توضیح المسائل جامع مطابق با فتاوی حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی حسینی سیستانی مدّ ظلّه العالی جلد 2

مشخصات کتاب

سرشناسه : سیستانی، سیدعلی، 1309 -

عنوان و نام پدیدآور : توضیح المسائل جامع/ مطابق فتاوی علی حسینی سیستانی.

مشخصات نشر : مشهد: دفتر حضرت آیه الله العظمی سیستانی، 1396.

مشخصات ظاهری : 764 ص.

یادداشت : چاپ سوم.ج1

یادداشت : عنوان دیگر: رساله توضیح المسائل.

عنوان دیگر : رساله توضیح المسائل.

موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه

رده بندی کنگره : BP183/9 الف/س9ت9 1392

رده بندی دیویی : 297/3422

خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

ص: 1

اشاره

ص: 1

ص: 2

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم

الحمد لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ

اللّٰهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آبائِهِ فِي هٰذِهِ السَّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيها طَوِيلاً.

ص: 3

بسم الله الرحمن الرحیم

این نسخه چهار جلدی رساله (توضیح المسائل جامع) مورد تایید است و عمل به آن إن شاء الله تعالی مجزی است.

27 شوال 1443

ص: 4

فهرست اجمالی

روزه...31

اعتکاف ...121

حج ...133

امر به معروف و نهی از منکر...165

خمس ...239

زکات مال ...393

زکات فطره (فطريه) ...453

كفارات ...473

احکام قسم ...493

احکام نذر ...503

احکام عهد ... 519

تذكية حيوانات (ذبح ونحر و صید حیوانات) ...521

خوردن و آشامیدن ...553

ص: 5

ص: 6

فهرست تفصیلی

روزه ...31

فضیلت روزه و اهمیت آن ...31

پاداش روزه ...33

پاداش روزه گرفتن در هوای گرم ...34

خارج شدن روح ایمان از فرد روزه خوار ...34

حکمت روزه گرفتن ...34

تعریف روزه ...35

شرایط واجب شدن روزه ...36

شرط اول: بالغ باشد ...36

شرط دوم: عاقل باشد ...36

شرط سوم: بیهوش نباشد ...37

شرط چهارم: چنانچه روزه دار زن است، از حیض و نفاس پاک باشد ...37

شرط پنجم: روزه گرفتن، ضرر یا سختی فوق العاده نداشته باشد ...37

شرط ششم: روزه گرفتن، منع شرعی دیگری نداشته باشد ...39

شرط هفتم: فرد از جمله کسانی نباشد که رخصت در افطار دارند ...40

شرط هشتم: مسافر نباشد ...41

شرایط صحیح بودن روزه ...41

ص: 7

شرط اول: مسلمان باشد ...41

شرط دوم و سوم و چهارم: دیوانه یا مست یا بیهوش نباشد ...42

شرط پنجم: چنانچه روزه دار زن است، از حیض و نفاس پاک باشد ...42

شرط ششم: روزه گرفتن ضرر نداشته باشد ...42

شرط هفتم: مسافر نباشد ...43

شرط هشتم: نیت صحیح داشته باشد ...43

احکام نیت روزه ...43

احکام نیت روزه ماه مبارک رمضان ...45

وقت نیت روزه واجب معین غیر روزه ماه رمضان ...46

وقت نیت روزه واجب غیر معین مانند روزه قضا و کفاره ...47

احکام دیگر نیت روزه ...47

شرط نهم: مفطرات روزه را ترک نماید ...50

اموری که روزه را باطل می کند (مفطرات روزه) ...50

1. خوردن و آشامیدن ...51

2. جماع ...54

3. استمناء ...55

4. دروغ بستن به خداوند متعال و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار علیهم السلام بنابر احتياط ...56

5. رساندن غبار غلیظ به حلق بنابر احتیاط ...58

6. باقیماندن بر جنابت تا اذان صبح ...60

7. باقیماندن زن بر حیض و نفاس تا اذان صبح ...64

8. إماله کردن یا تنقيه ...68

9. قی کردن ...68

احکام مبطلات روزه ...70

مواردی که برای روزه دار مکروه شمرده شده است ...72

احکام روزه قضا ..73

بعضی از مواردی که قضای روزه، واجب نیست ...73

بعضی از مواردی که قضای روزه، واجب است ...74

احکام دیگر روزه قضا ...75

مواردی که قضا و کفاره روزه واجب است ...77

مواردی که فقط قضای روزه، واجب است ...79

كقاره های روزه ...83

ص: 8

اقسام کفاره های روزه ...83

دسته اول از اقسام كقاره: كفارة افطار عمدی در ماه مبارک رمضان ...83

دسته دوم از اقسام کفاره: فديه سالانه...87

دسته سوم از اقسام کفارہ: کفارۂ تأخير...89

دسته چهارم از اقسام كفاره: فدیه روزانه ...91

گروه اول از موارد فدیه روزانه ...91

گروه دوم از موارد فدیه روزانه ...92

گروه سوم از موارد فديه روزانه ...93

گروه چهارم از موارد فدیه روزانه ...93

احکام دیگر کفاره روزه ...94

احکام روزه قضای ماه رمضان پدر (که بنابر احتیاط لازم، بر پسر بزرگ تر واجب است) ... 95

احکام روزه مسافر...96

احکام ویژه روزه مستحبی ...99

اقسام روزه...103

روزه های مستحب ...104

روزه های حرام ...105

روزه های مكروه ...106

چند حکم متفرقه روزه (مستحب و مکروه) ...107

راه های ثابت شدن اول ماه ....108

چند مساله مستحدثه درباره وقت روزه...117

اعتکاف ...121

فضیلت اعتکاف...121

معنای اعتکاف و مقدار زمان آن ...122

شرایط صحیح بودن اعتکاف ...123

شرط اول تا چهارم: معتکف ، مسلمان و عاقل باشد، اعتکاف را به قصد قربت انجام دهد و حداقل سه روز باشد ...123

شرط پنجم: معتکف روزه باشد ...124

شرط ششم و هفتم: اعتکاف در مساجد چهارگانه یا در مسجد جامع بوده و در یک مسجد انجام شود ...124

ص: 9

شرط هشتم: اعتکاف با اجازه کسی که اجازه اش شرعا معتبر است، باشد ...125

شرط نهم: معتکف در مکان اعتکاف باقی بماند و از آن خارج نشود مگر در مواردی که خروج، شرعا جایز است ...125

شرط دهم: کارهایی که بر معتکف حرام است را ترک کند ...128

احکام قضای اعتکاف....130

كفاره باطل کردن اعتکاف...131

عدول از اعتکاف به اعتکاف دیگر ...131

حج ...133

فضیلت حج و اهمیت آن ...133

نشانه قبولی حج ...135

انجام حج با مال حلال ...135

وظایف دیگران نسبت به زائر خانه خداوند متعال ...136

مجازات ترک حج ...136

شرایط واجب شدن حج...138

شرایط محقق شدن استطاعت ...139

شرط اول: توانایی مالی ...139

شرط دوم: توانایی بدنی ...143

شرط سوم: باز بودن راه و ایمن بودن آن ...143

شرط چهارم: وسعت داشتن وقت...144

شرط پنجم: توانایی تأمین نفقات خانواده در مدت سفر حج... 145 شرط ششم: توانایی تأمین مخارج زندگی پس از بازگشت از حج .... 146

شرط هفتم: نداشتن بدهی ...147

طلبکاری و استطاعت ....149

بعضی از موارد استقرار حج برذمة مكلف ...150

استطاعت بذلى ...152

احکام دیگر حج ...155

احکام حج نیابتی ...157

احکام وصیت به حج ...162

ص: 10

امر به معروف و نهی از منکر...165

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر ....165

عواقب ترک امربه معروف و نهی از منکر...167

اقسام مردم در رابطه با وظیفه الهی امر به معروف و نهی از منکر ... 168

معنای «معروف» و «منکر» ...169

شرایط واجب شدن امر به معروف و نهی از منکر...169

شرط اول: معروف از واجبات و منکر از محرمات باشد ...170

شرط دوم: معروف و منکر را - هرچند به طور اجمالی - بشناسد ...171

شرط سوم: احتمال تأثیر در شخص خلافکار بدهد ...171

شرط چهارم: شخص قصد ارتکاب منکر را داشته یا مشغول انجام آن باشد ...172

شرط پنجم: شخص در ارتکاب منکریا ترک واجب معذور نباشد ...172

شرط ششم: امر به معروف و نهی از منکر، حرج یا ضرر جانی یا آبرویی یا مالی به مقدار قابل توجه نداشته باشد ...173

مراتب امر به معروف و نهی از منکر ...174

احکام دیگر امر به معروف و نهی از منکر...175

توبه از گناهان...180

شناخت بعضی از گناهان ...181

شناخت تفصیلی احکام برخی از گناهان و منکرها و معروف ها ...187

غنا و موسیقی ...187

رقص ...193

مجسمه و نقاشی ...194

ریش تراشی ...195

شرط بندی و قمار ...197

شطرنج و سایر وسایل قمار ...201

بلیط های بخت آزمایی ...203

غیبت ...204

دروغ ...207

تهمت ...208

خلف وعده یا بدقولی ...209

جعل اسناد - تقلب در امتحانات ...210

ص: 11

بعضی دیگر از گناهان زبان و مانند آن ...211

سحر، کهانت، فال گیری، دعانویسی، شعبده بازی، هیپنوتیزم ...214

فضای مجازی، اینترنت، شبکه های اجتماعی و سایر ابزارهای مشترک ...216

زیورآلات طلا برای مردان ...217

مواد مخدر و سیگار و قلیان ...218

رشوه خواری و احکام مرتبط با آن ...220

صله رحم و قطع رحم ..222

اطاعت از والدین ...223

استخاره ...226

احکام مجالس مذهبی ...229

عید سعید غدیر...232

چند مسأله متفرقه در مورد بعضی از معروف ها و منکرهای دیگر ...233

رعایت و مخالفت قوانین و مقررات ...235

دسته اول ...235

دسته دوم ...236

دسته سوم ...237

چند مساله متفرقه در مورد رعایت قوانین ...237

خمس ...239

فضیلت خمس و اهمیت آن...239

موارد خمس به طور اجمالی ...241

خمس اموال نابالغ و مجنون وسفيه ...241

موارد خمس به طور مفصل ...242

1. درآمد کسبی و غیر کسبی ...242

سال خمسی و احکام مربوط به آن ...242

سال خمسی افراد شاغل ...242

ملاک شاغل بودن فرد ...243

فرد شاغلی که چند نوع کسب دارد ...243

افرادی که درآمد کسبی آنان در مواقع خاصی از سال است ...244

افرادی که اموالشان را به مضاربه یا اجاره و مانند آن داده اند ...244

درآمدهای اتفاقی افراد شاغل ...245

ص: 12

پایان سال خمسی (ساعت خمسی) ...245

سال خمسی غیرشاغلين ...246

فرد شاغلی که در بین سال بازنشسته شده یا شغل خویش را رها کرده ...247

سال قمری، شمسی یا میلادی قرار دادن خمسی ...247

تغییر سال خمسی ...247

شک در فرا رسیدن سال خمسی ...248

فرا رسیدن سال خمسی با فوت فرد ...249

پرداخت خمس هنگام حصول درآمد، قبل از فرا رسیدن سال خمسی ... 249

اموالی که هم متعلق خمس می شوند و هم زکات ... 249

درآمدهایی که خمس آنها واجب است ...251

برخی از موارد استثنا یا عدم استثنا از پرداخت خمس و احکام آن ...252

مهریه، عوض خلع: ديه ...252

درآمد حاصل از فروش خون یا اعضای بدن ...252

ارث ...252

وقف و نمائات آن ...255

مالی که فقیر بابت خمس یا زکات دریافت کرده ...255

مالی که فقیر بابت كفارات، رد مظالم، صدقات مستحبی دریافت کرده ...255

مؤونه ...255

مؤونه تحصیل درآمد (مؤونه کسب و کار) ...256

مؤونه سال (مؤونه زندگی شخصی و خانوادگی) ...257

مصرف مال در مسیر حرام یا بیشتر از شأن ...258

ملاک در تعیین شأن افراد و حکم موارد مشکوک ...258

شک در استفاده از مال و تحقق مؤونه ...259

خمس مقدار باقیمانده از کالاهای مصرفی ...259

محاسبه شدن خمس اموالی که با درآمد بین سال تهیه شده و مؤونه نشده، به قیمت فعلی» ...260

خمس اموالی که در معرض استفاده بوده، ولی استفاده نشده ...260

خمس مالی که به واسطه قناعت و مانند آن باقی مانده ...261

استفاده از مال یا بخشش آن به جهت فرار از خمس ...261

خمس اشیاء و لوازم دوره ای ...262

خمس اموالی که بدون تملیک برای استفاده در اختیار اطرافیان قرار گرفته ... 262

ص: 13

خمس اشیائی که هم مورد استفاده شخصی و هم کسبی است ... 262

خمس کفن ...263

خمس جهیزیه و پس انداز ازدواج ...263

خمس ساخت تدریجی مسکن و پس انداز مسکن ...264

خمس منزلی که به جهت تأمین قیمت خرید آن، اجاره یا رهن داده شده ...265

خمس منزلی که قبلا مؤونه بوده و اجاره داده شده و تهیه منزل دوم ...265

خمس منزلی که به صورت مسلوب المنافع صلح شده ... 266

خمس مالی که با فسخ صلح دوباره به ملکیت انسان در آمده ...267

خمس مال در صورت اقاله معامله ...267

خمس یارانه دولت ...268

خمس پولی که با انتقال اعتباری هدیه داده شده ...269

خمس کارت هدیه ...270

خمس بیمه ...270

خمس پاداش یا حقوق و مستمری بازنشستگی ...272

خمس درآمدی که در حج و زیارت هزینه می شود ...272

خمس پولی که بابت ثبت نام حج و عمره داده شده ...273

خمس گیاهان و حیواناتی که مورد استفاده شخصی و خانوادگی است ...274

خمس فروش مؤونه ...275

خمس مال در صورت برطرف شدن احتیاج به آن بدون فروش مال ...276

خمس کسی که دیگری مخارج زندگی او را میدهد ...277

صرف درآمد در مؤونه با وجود داشتن مال مخمس یا در حکم مخمس ...277

خمس تبدیل منزل و مانند آن به مغازه و تهیه منزل جدید یا غیر آن ...277

مخلوط شدن مال مخمس با درآمد و جدا کردن آنها با نیت ...278

سرمایه و ابزار کار و برخی مسائل مربوط به شاغلين...279

خمس سرمایه اساسی و سرمایه توسعه ای ...279

خمس مغازه، مکان تجاری و ابزار کسب و کار ...280

خمس سرقفلی مغازه و مکان تجاری ...281

خمس مربوط به پرورش دام و طیور و سایر حیوانات ...281

ترقی قیمت مال مخمس یا در حکم مخمس - ترقی و تنل قیمت ...282

ترقی قیمت مال التجاره ...282

ترقی قیمت غیر مال التجاره ...282

ص: 14

ترقی قیمت ناشی از تورم ...283

ترقی قیمت مال التجارهای که بابت آن بدهکار است ...284

تبدیل پول مخمس به طلا، ملک و مانند آن به جهت حفظ مالیت آن ...285

کاهش قیمت مال التجاره و غیر آن، پس از افزایش قبلی ...285

فروش مؤونه ای که هدیه بوده یا با پول هدیه تهیه شده با ترقی قیمت ...286

نکته ای در کیفیت محاسبه خمس ترقی قیمت مال مخمس ...287

ترقی قیمت در ساخت و ساز آپارتمان ...287

مغازه ای که ترقی قیمت پیدا کرده و با مغازه دیگر معاوضه شده ...288

خمس واحد آپارتمانی که با واگذاری منزل مؤونه به پیمانکار احداث شده ...288

خمس ترقی قیمت مغازه به جهت تعمیرات و مانند آن ...289

ترقی قیمت ملک به جهت دریافت مجوز تجاری برای آن ...289

خمس منزلی که زمین و مصالح آن با مال مخمس تهیه شده، ولی هزینه ساخت آن با درآمد بین سال بوده ...290

ترقی قیمت کفن به جهت نوشتن قرآن و اسمای متبرکه بر روی آن ...290

نماء و رشد مال مخمس یا در حکم مخمس ...290

خمس درختانی که به جهت استفاده تجاری از چوب آن کاشته می شود...291

خمس محصولاتی که قسمتی از ان به ثمر رسیده و قسمتی نرسیده است ... 292

خمس احداث باغ و بستان ...292

خمس زمین موات ...294

طلا و ارز قرار دادن معیار محاسبات خمسی ...295

الف. کسی که شغلش فروش طلایا ارز است ...295

ب. کسی که شغلش غیراز فروش طلا و ارز است ...297

کیفیت قیمت گذاری کالا جهت پرداخت خمس ...298

خمس اجیری که قسمتی از عمل را بعد از سال خمسی انجام میدهد ...299

محاسبه میزان درآمد هر سال در قراردادهای چند ساله (سال خمسی) ...300

خمس سرمایه گذاری بانکی و سود آن ...302

خمس سهام و سود آن ...303

قاعده جبر (جبران) ...306

جبران خسارت بر اموال یا تلف یا استهلاک وارد شده بر آنها ...306

جبران مال مخمس صرف شده در مؤونه ...308

جبران خسارت و مانند آن در یک رشته کسبی از رشته کسبی دیگر ...314

ص: 15

بدهکاری ها - قاعده کسر...315

سایر احکام بدهکاری ها ...322

مطالبات...324

خمس پول رهن منزل ...326

خمس مربوط به وام های جلسات فامیلی و مانند آن ...327

احکام مربوط به مصالحه یا دستگردان و قاعده ربع ... 327

احکام مربوط به مال خمس داده نشده ...333

تصرف در مال خمس نداده ...333

شرایط مربوط به جواز تأخیر در پرداخت خمس با اجازه حاکم شرع ...334

خرید کالا با عین پول خمس نداده ...335

خرید کالا بالذمه و پرداخت بدهی آن از مال خمس نداده ... 336

بخشش طلب قبل از گذشت سال و بعد از آن ...336

تصرف یا استفاده از اموال کسانی که خمس نمیدهند ...337

شراکت با کسی که خمس نمیدهد ...338

تصرف وکیل در مالی که به آن خمس تعلق گرفته است ...339

برخی از آثار تأخیر در پرداخت خمس ...339

خمس اموال مشکوک و افرادی که مدتی خمس نداده اند ...341

مشخص نمودن سال خمسی افرادی که مدتی خمس نداده اند ...341

تقسیم بندی اموال افرادی که مدتی خمس نداده اند جهت محاسبه خمس ...342

خمس اموال تلف یا هزینه شده در مؤونه کسب و کار یا مؤونه زندگی ...344

مصالحه خمس اموال مشکوک به نسبت احتمال و توضیح موارد آن ...345

2. مال حلال مخلوط به حرام ...351

صاحب مال حرام و مقدار آن معلوم نباشد ...351

مصرف خمس حلال مخلوط به حرام ...351

صاحب مال حرام معلوم نباشد، ولی مقدار حرام معلوم باشد ...352

صاحب مال حرام معلوم نباشد، ولی اجمالا بداند مقدار حرام کمتراز خمس است ..352

صاحب مال حرام معلوم نباشد، ولی اجمالا بداند مقدار حرام بیشتر از خمس است ...353

مقدار حرام و صاحب مال، هردو معلوم باشد ...353

مقدار حرام معلوم نباشد، ولی صاحب مال معلوم باشد ... 353

مقدار حرام معلوم باشد و صاحب مال به طور اجمالی معلوم باشد... 354

حکم موردی که بعد از پرداخت خمس، معلوم شود مقدار حرام بیشتر بوده است .... 354

ص: 16

حکم موردی که بعد از پرداخت خمس، معلوم شود مقدار حرام کمتر بوده است ... 354

پیدا شدن صاحب مال، بعد از پرداخت خمس حلال مخلوط به حرام یا صدقه ... 355

مال حلال مخلوط به حرام، که از بابت درآمد به آن خمس تعلق گرفته ... 355

موردی که مال حرام مخلوط شده با حلال، خمس یا زکات یا وقف باشد ... 355

مال حرام، در صورتی که به صورت دین در ذمه شخص باشد ... 356

3. معدن ...358

4. گنج ...360

5. جواهری که با فرو رفتن در دریا به دست می آید ...363

6. غنیمت ...366

7. زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد ...367

مصرف خمس ...367

توضیحات کلی درباره مصرف خمس و کسب اجازه در پرداخت آن ... 367

حساب کردن طلب بابت سهم سادات ...368

حساب کردن طلب بابت سهم امام (علیه السلام) ...369

پرداخت سهم امام جهت ادای دین و بدهکاری ...369

قصد قربت در پرداخت خمس ...370

عدم لزوم اطلاع فقیر از «خمس بودن» مال پرداختی ...370

شرایط کسانی که مستحق سهم سادات اند ...370

شرط اول: سید بوده و سیادتش از طرف پدر باشد ...370

راه های اثبات سیادت ...371

شرط دوم: شیعه دوازده امامی باشد ...371

شرط سوم: از فقرا و مساکین یا ایتام فقیریا ابن سبيل باشد ...371

1. فقرا و مساکین ...371

تعریف فقیر و مسکین ...371

معیار بودن سال قمری در محاسبه مخارج سال ...372

داشتن منبع درآمدی که مخارج سال فرد را تأمین می کند ...372

داشتن منبع درآمدی که مخارج سال فرد را تأمین نمیکند ...372

داشتن مال اضافه از مقدار نیاز...372

داشتن طلب قابل وصول یا فروش ...373

داشتن مال اضافی غیر قابل فروش ...373

داشتن مال اضافه قابل فروش به کمتر از قیمت بازاری ...373

ص: 17

کمتر بودن درآمد کسبی فرد، نسبت به مخارج سال وی ...374

عدم لزوم فروش منزل مسکونی (در حد شأن) و مانند آن ...374

نداشتن خانه یا وسیله نقلیه یا لوازم مورد نیاز...375

ترک کسب و کار از روی تنبلی ...375

توانایی یادگیری حرفه یا هنردرآمد زا ...375

توانایی فعالیت شغلی منافی با شأن فرد ...376

ناتوانی از کسب درآمد، به جهت نداشتن ابزار شغلی مورد نیاز ... 376

استفاده از سهم فقرا برای کسی که مشغول تحصیل علم است ...376

توانایی قرض گرفتن برای مخارج سال ...377

ناتوانی از پرداخت بدهی، با وجود توانایی تأمین مخارج سال خود ...378

ناتوانی از پرداخت قرض و تأمین مخارج سال ...379

راه های اثبات فقر...379

مشکوک بودن فقر ...379

2. ایتام فقيراز بنی هاشم ...380

3. ابن سبيل ( مسافر در راه مانده) از بنی هاشم ....380

شرط چهارم: خمس را در مسیر حرام مصرف نکند و بنابر احتیاط واجب موجب کمک به گناه یا ترغیب وی بر کار زشت نشود ...381

شرط پنجم: بنابر احتیاط واجب، شرابخوار، بی نماز و متجاهر به فسق نباشد ...381

شرط ششم: بنابر احتیاط لازم، واجب التفقه خمس دهنده نباشد ... 382

جائز نبودن پرداخت نفقات واجب یا توسعه ای از خمس ...382

فردی که قادر بر تأمین نفقات از غیر خمس نیست ...383

پرداخت خمس به واجب النفقه جهت تأمین نفقات دیگران ...383

پرداخت خمس به سید فقیری که مسؤولیت تأمین نفقاتش بر عهده شخص دیگر است ...384

پرداخت خمس توسط زوجه به شوهرش که سید فقیر است ... 385

پرداخت خمس بابت نفقات زوجه سيده ای که حق نفقه ندارد ... 385

پرداخت خمس به سید فقیری که فرد، عهده دار سرپرستی او شده ...385

پرداخت خمس به واجب النفقه بعد از وفات ...386

شرط هفتم: بنابر احتیاط واجب بیشتر از کسری مخارج سال خمس داده نشود .. 386

احکام پرداخت خمس ...386

محسوب نشدن مالیات به عنوان خمس ...386

ص: 18

پرداخت خمس از خود مال یا اموال دیگر ... 387

پرداخت خمس از طریق چک، انتقال اعتباری، کارت به کارت کردن ...387

پرداخت خمس بخشی از اموال یا قسمتی از یک مال ...388

پرداخت خمس مالی که در شهر یا روستای دیگر قرار دارد...389

انتقال خمس به شهر یا روستای دیگر...389

اشتباه در محاسبه خمس و پرداخت مقدار اضافی ...389

حیله در پرداخت خمس جایز نیست ...390

پرداخت خمس دیگری به طور مجانی ...391

زکات مال ...393

فضیلت زکات مال و اهمیت آن ...393

حفظ اموال با پرداخت زکات مال ...395

سخاوتمندترین مردم و بخیل ترین آنان ...395

عقوبت و کیفر پرداخت نکردن زکات مال ...395

حکمت زکات مال ...396

موارد وجوب زکات مال ...397

سال زکاتی...398

شرایط واجب شدن زکات ...399

شرایط عمومی واجب شدن زکات ...399

شرط اول: شيء متعلق زکات، دارای مالک باشد ...399

شرط دوم: مالک آن، شخص

حقیقی باشد نه اعیان یا جهات با عناوین کلی ...399

شرط سوم: مالک آن، آزاد بوده و برده نباشد ...400

شرط چهارم: مال، عین شخصی باشد نه کلی در ذمه ... 400

شرط پنجم: مالک از تصرف در مال زکوی ، شرعا ممنوع نباشد ...401

زکات گندم، جو، خرما و انگور (کشمش) ...401

شرایط اختصاصی تعلق زکات به گندم، جو، خرما و انگور (کشمش) ...402

شرط اول: غلات مذکور، در زمان تعلق زکات، در ملكيت فرد باشد ...402

شرط دوم: غلات مذکور، به حد نصاب معین برسد ...402

زمان تعلق زکات به گندم، جو، خرما و انگور ...403

اقسام خرما...403

ص: 19

اقسام انگور...404

زمان وجوب پرداخت زکات غلات چهارگانه و احکام مربوط به آن ..404

مقدار زکات غلات چهارگانه ...406

زکات غلات چهارگانه که قبل از تعلق زکات یا بعد از آن مصرف شده ...408

مخارج و هزینه های محصول زکوی ...409

احکام دیگر مربوط به زکات غلات چهارگانه ...411

محصولات زکوی که در زمان های مختلف پدید می آید ...411

درختانی که در یک سال دو بار میوه می دهند ...411

زکات و دیون مربوط به اموال متوقی و ورثه وی ...411

زکات غلاتی که دارای جنس مرغوب و نامرغوب هستند ... 413

پرداخت زکات غلات از پول یا اجناس دیگر... 413

زکات نداشتن مجدد غلات چهارگانه ای که زکات آنها پرداخت شده است ...414

مواردی که در تعلق زکات به غلات چهارگانه شرط نیست ... 414

زکات طلا و نقره ...415

شرایط اختصاصی تعلق زکات به طلا و نقره ....415

شرط اول و دوم: مالک طلا و نقره، بالغ و نیز در تمام سال عاقل باشد ... 415

شرط سوم: طلا یا نقره به حد نصاب معین برسد ...415

شرط چهارم: طلا یا نقره ، مسکوک (سکه طلا یا نقره) بوده و معامله با آن رایج باشد ... 417

شرط پنجم: فرد یک سال زکاتی - با وجود سایر شرایط عمومی و اختصاصی - مالک سکه طلا یا نقره باشد ...418

شرط ششم: مالک سکه طلا و نقره بتواند عرفا در اموال مذکور تصرف نماید ... 419

زمان پرداخت زکات سکه طلا و نقره ...419

زکات شتر، گاو و گوسفند ...419

شرایط اختصاصی تعلق زکات به شتر، گاو و گوسفند ...419

شرط اول: مالک بتواند در اموال مذکور عرف تصرف داشته باشد... 419

شرط دوم: حيوانات مذکور در تمام سال از چراگاه های طبیعی واقع در دشت، بیابان و مانند آن، چرا نمایند ...420

شرط سوم: فرد یک سال زکاتی - با وجود سایر شرایط عمومی و اختصاصی - مالک حيوانات مذکور باشد ...421

شرط چهارم: تعداد حیوانات مذکور، به حد نصاب برسد ... 422

احکام دیگر مربوط به زکات شتر، گاو و گوسفند ...424

ص: 20

شراکت چند نفر در چهارپایان زکوی ...424

زمان پرداخت زکات شتر، گاو و گوسفند ...424

برخی از اوصاف شتر، گاو یا گوسفندی که به عنوان زکات پرداخت می شود ...425

پرداخت زکات شتر، گاو و گوسفند از غیر نصاب یا با پول ...426

زکات داشتن مجدد چهار پایانی که زکات آنها پرداخت شده است ...427

مواردی که در تعلق زکات به شتریا گاو یا گوسفند شرط نیست ...427

زکات مال التجاره ...428

شرایط اختصاصی تعلق زکات به مال التجاره ...428

شرط اول و دوم: مالک مال التجاره، بالغ و نیز در تمام سال عاقل باشد ...428

شرط سوم: فرد، مال التجاره را به عقد معاوضی مالک شده باشد ...429

شرط چهارم: مال التجاره به حد نصاب برسد ...429

شرط پنجم: یک سال زکاتی بر آن مال گذشته باشد ...429

شرط ششم: در تمام سال، قصد تجارت با مال التجاره باقی باشد ...429

شرط هفتم: مال التجاره در تمام سال، به اندازه قیمت اصل آن یا بیشتر، قابل فروش باشد ...430

شرط هشتم: مالک بتواند در مال التجاره عرفا تصرف داشته باشد ...430

مواردی که پرداخت زکات مستحب است ...430

موارد مصرف زکات ...431

مورد اول و دوم: فقرا و مساکین ...431

تعریف فقیر و مسکین و احکام مربوط به آنها ...431

حساب نمودن طلبکاری از فقیر بابت زکات مال ...431

زکات پرداخت شده به فردی که بعدا معلوم می شود فقیر نبوده ...432

پرداخت زکات قبل از تعلق زکات به مال به فقير...433

ضمان فقیر نسبت به زکات دریافتی در مواردی که زکات واجب نبوده ... 433

مورد سوم: عاملین و کارگزاران زکات ...433

مورد چهارم: کسانی که با دادن زکات به ایشان زمینه گرایش آنان به اسلام یا مذهب حق فراهم می شود (المؤلفة قلوبهم) ...434

مورد پنجم: خریداری بنده ها و آزاد کردن آنان ...434

مورد ششم: بدهکاران (غارمين) ...434

مورد هفتم: في سبيل الله ...436

مورد هشتم: ابن السبيل ( مسافر در راه مانده) ...437

ص: 21

پرداخت زکات به فقیه جامع الشرايط ... 438

شرایط کسانی که مستحق زکات اند ...438

شرط اول: زکات گیرنده باید شیعه دوازده امامی باشد ...438

شرط دوم: زکات گیرنده زکات را در مسیر حرام مصرف نکند ...439

شرط سوم: بنابر احتیاط واجب پرداخت زکات کمک به گناه یا تشویق بر کار قبيح و ناپسند برای گیرنده آن محسوب نشود ...439

شرط چهارم: بنابر احتیاط واجب شراب خوار و بی نماز نبوده و آشکارا معصیت نکند ... 439

شرط پنجم: زکات گیرنده، واجب التفقه زکات دهنده نباشد ...439

جایز نبودن پرداخت نفقات واجب یا توسعه ای از زکات (بنابر احتیاط واجب) ....439

فردی که قادر به تامین نفقات از غیر زکات نیست ...440

پرداخت زکات به واجب النفقه جهت تأمین نفقات دیگران ... 440

پرداخت زکات به فقیری که مسؤولیت تأمین نفقاتش بر عهده شخص دیگر است ... 441

پرداخت زکات زوجه به شوهر فقیر خویش ...442

پرداخت زکات بابت نفقات زوجه ای که حق نفقه ندارد ...442

پرداخت زکات به فرزند جهت ادای بدهی ...422

پرداخت زکات جهت هزینه ازدواج فرزند یا پدر...443

پرداخت زکات به واجب النفقه بعد از وفات ....443

شرط ششم: در صورتی که زکات دهنده عام و غیر سید است، زکات گیرنده، هاشمی و سید نباشد ...443

احکام دیگر پرداخت زکات ...444

نیت زکات واحکام مربوط به آن ...444

جدا کردن زکات مال زکوی و احکام مربوط به آن ...445

تأخیر در پرداخت زکات ....446

تلف شدن زکات و احکام مربوط به آن ...446

انتقال زکات از شهر یا روستا به شهر یا روستای دیگر و احکام مربوط به آن ...448

معامله با مالی که زکات آن پرداخت نشده ...449

معامله با مالی که به عنوان زکات عزل شده ...449

نمائات و منافع حاصل از مالی که به عنوان زکات عزل شده ...449

زکات عایدات و درآمد حاصل از وقف ...450

شراکت با کسی که زکات مالش را نمی دهد ...450

شک در پرداخت زکات اموال خویش ...451

ص: 22

جایز نبودن حیله در پرداخت زکات ...451

وکالت دادن به فقیر در پرداخت زکات ...451

تعلق زکات به مالی که فقیر بابت زکات دریافت کرده ...451

هنگام پرداخت زکات لازم نیست به فقیر بگوید که مال مذکور زکات است ...452 مستحبات و مکروهات مرتبط با پرداخت زکات ...452

زکات فطره (فطریه) ...453

فضیلت زکات فطره و اهمیت آن ...453

شرایط واجب شدن زکات فطره (فطريه) ...454

پرداخت زکات فطره برفقير واجب نیست ...455

حکم زکات فطره فرد غنی که نانخور شخص فقیر شده است ...455

وظیفه فردی که نان خور شخصی است که زکات فطره نمی پردازد ...455

در وجوب زکات فطره اسلام یا ایمان شرط نیست ...456

قصد قربت در زکات فطره ...456

احکام کسانی که پرداخت فطریه شان بر انسان واجب است ...456

زکات فطره مهمان ...457

زکات فطره کارگر واجير ...457

زکات فطره سربازان و زندانی ها ...458

زکات فطره بچه شیر خوار..458

زکات فطره حمل (جنين) ...458

زکات فطره همسر ...459

زکات فطره کسی که فوت شده است ...459

نانخور فرد دیگر شدن ...460

زکات فطره فردی که نان خور دو نفر است ...460

موارد مشکوک در صدق نان خور بودن ...460

وکیل گرفتن برای پرداخت زکات فطره ..460

پرداخت فطریه دیگری ...461

شرایط مالی که بابت زکات فطره داده می شود ...461

شرط اول: فطریه برای هر نفر یک صاع از خوراکی های معمول و رایج در شهریا روستایش باشد ...461

شرط دوم: مقدار صاع در نظر گرفته شده برای هر نفر از یک جنس باشد ...462

ص: 23

شرط سوم: فطريه معیوب نباشد (بنابر احتیاط واجب) ...462

شرط چهارم: مقدار صاع در نظر گرفته شده برای هر نفر با شیء دیگری مانند خاک مخلوط نباشد ...462

شرط پنجم: فطریه از مال حلال باشد ...462

زمان ادای زکات فطره یا کنار گذاشتن آن ...463

سایر احکام مربوط به کنار گذاشتن زکات فطره ...465

مصرف زکات فطره و شرایط مستحقین فطریه ...467

احکام دیگر مربوط به پرداخت زکات فطره ...469

تلف شدن زکات فطره و احکام مربوط به آن ...469

انتقال زكات فطره از شهر یا روستا به شهر یا روستای دیگر واحکام مربوط به آن ... 470

مستحبات زکات فطره ...471

كفارات ...473

1. کفاره های ترتیبی...473

2. کفاره های تخییری ...474

3. كفاره های مرکب از تخییری و ترتیبی ...475

4. كقاره های معینه ...476

کفاره های جمع ...476

چند مسأله در مورد کاره قتل ...477

كفارات متفرقه...479

سایر احکام کفاره ...480

نیت کفاره ...480

روزه دو ماه پی در پی ...480

ناتوانی از انجام تمام یا بعضی از موارد کفاره ...481

کیفیت اطعام فقرا جهت کفاره ...484

مسائل مربوط به اعطای لباس به فقرا بابت کفاره ...487

اعطای پول کفاره به فقرا و وكیل گرفتن برای آن ...488

شرایط مستحقین کفاره ..489

مسائل متفرقه كفارات ...490

ص: 24

احکام قسم ...493

اقسام قسم ...493

کیفیت محقق شدن قسم ...495

شرایط کسی که قسم می خورد ...496

شرایط کاری که برای آن قسم یاد می شود ...497

الف. قدرت عمل به قسم بدون مشقت زیاد و ضرر قابل توجه ...497

ب. رجحان داشتن مورد قسم ...497

ج. منع نکردن پدر یا شوهر از مورد قسم ...498

احکام وفای به قسم و تخلف از عمل به آن ...498

احکام نذر...503

تعریف نذر...503

کیفیت محقق شدن نذر...503

اقسام نذر...505

شرایط نذر کننده ...506

شرایط صحیح بودن نذر...506

الف. قدرت عمل به نذربدون مشقت زیاد و ضرر قابل توجه ...506

ب. رجحان داشتن مورد نذر...507

ج. اجازه شوهر در مورد نذرهمسر ...509

احکام وفای به نذر و تخلف از عمل به آن ...510

احکام شک در نذر...514

احکام عهد ...519

تذكيه حيوانات (ذبح و نحروصید حیوانات) ...521

معنای تذكيه حيوانات ...521

حیواناتی که قابل تذکیه هستند ...521

حيوانات حلال گوشت ...521

حيوانات حرام گوشت ...522

ص: 25

نشانه های تذکیه ...524

1. گرفتن از دست مسلمان ...525

2. تهیه کردن از بازار مسلمانان ...526

3. ساخت یا تولید در سرزمین اسلامی ...526

احکام ذبح حیوانات ...528

کیفیت ذبح ...528

شرایط ذبح ... 530

شرط اول: ذابح مسلمان باشد ... 530

شرط دوم: بریدن گلوبه قصد ذبح شرعی باشد ...531

شرط سوم: ذبح با آهن انجام شود ...531

شرط چهارم: در هنگام ذبح حیوان رو به قبله باشد...532

شرط پنج : نام خداوند متعال ذکر شود...533

شرط ششم: پس از ذبح خون به مقدار متعارف خارج شود ... 534

شرط هفتم: حیوان هنگام ذبح زنده باشد ...534

ذبح با دستگاه ...535

کیفیت نحر کردن شتر ...536

حکم بچه (جنين) حیوانات ذبح شده ...537

مستحبات ذبح حیوانات ...538

مکروهات ذبح حیوانات ...538

احكام قربانی مستحب ...539

احکام صيد حيوانات ...541

الف. صيد حيوانات وحشی ...541

شکار با سلاح ...542

شرایط شکار با سلاح ...542

شرط اول: سلاح شکار «نوک تیز» یا «برنده و پاره کننده» باشد ...542

شرط دوم: شکار کننده مسلمان باشد ...544

شرط سوم: شکار کننده هنگام صید نام خداوند متعال را ببرد ...544

شرط چهارم: بکار بردن سلاح به قصد شکار باشد ...544

شرط پنجم: فرصت کافی برای ذبح حیوان وجود نداشته باشد ..545

سایر مسائل شکار با اسلحه ...545

شکار با سگ شکاری ...546

ص: 26

شرایط شکار با سگ شکاری ...546

شرط اول: سگ تعلیم دیده باشد ...547

شرط دوم: سگ به دستور صاحبش به سمت شکار برود ...547

شرط سوم: حیوان به سبب گاز گرفتن سگ بمیرد ...548

شرط چهارم: کسی که سگ را به سمت شکار می فرستد مسلمان باشد ...548

شرط پنجم: کسی که سگ را برای شکار می فرستد، هنگام فرستادن سگ یا قبل از آنکه سگ به شکار برسد نام خداوند متعال را ببرد ...548

شرط ششم: فرصت کافی برای ذبح شرعی حیوان شکار شده نباشد ...548

سایر مسائل شکار با سگ شکاری ...548

ب. صید ماهی ها و میگو ...550

ج. صید ملخ ...552

خوردن و آشامیدن ...553

الف. خوراکی ها (حیوانات)...553

1. آبزیان ...553

آبزیان حلال و حرام ...553

شک در پولک دار بودن ماهی یا تذکیه آن ...556

اجزای حرام ماهی حلال گوشت ...559

خوردن ماهی یافت شده در شکم ماهی دیگر...559

خوردن ماهی زنده ...560

خاویار و تخم ماهی ...560

روغن ماهی ...560

2. حیوانات خشکزی ...560

حیوانات اهلی ...560

حیوانات وحشی ...561

حیوانات مسخ شده ...561

خرگوش ...562

حیواناتی که داخل زمین زندگی می کنند ...562

3. پرندگان ...562

پرندگان حرام گوشت ...562

پرندگان حلال گوشت ...563

ص: 27

راه های تشخیص پرندگان حلال گوشت از حرام گوشت ...565

تخم پرنده...566

پرندگان دریایی ...567

4. حشرات (غیر ملخ) و کرم ها ...567

برخی از احکام حیوانات ...567

اجزایی از حیوان حلال گوشت که خوردن آن حرام است ... 567

اجزایی از حیوان حلال گوشت که خوردن آن مکروه یا خلاف احتیاط مستحب است ...569

خوردن اجزاء یا فرآورده های حیوان حرام گوشت یا مردار...570

فروش یا عرضه گوشت خوک بر کسانی که آن را حلال میدانند ...571

شک در حلال یا حرام گوشت بودن حیوان تذکيه شده ...571

ژلاتین ...572

مواردی که حیوان حلال گوشت به سبب آنها حرام گوشت می شود ...574

1. عادت به خوردن مدفوع انسان...574

2. شیر خوردن از خوک توسط بزغاله (و بنابر احتیاط واجب به سایر حیوانات) ... 575

3. وطی انسان با چهارپایان ...575

حکم خوردن صید حرم مکه و آنچه ملحق به آن است ...577

ب. خوراکی ها (غیر حیوانات) ...578

1. خون ...579

2. شراب و چیزهای مست کننده و فقاع و آب انگور جوشیده ... 580

خوردن خوراکی ها، آشامیدنی ها و داروهای دارای اندکی الكل ... 583

خوردن مواد خوراکی یا آشامیدنی دارای عصاره مالت ...584

3. سایر اشیای نجس ...584

4. گل، خاک، شن، سنگ ریزه ....585

خوردن تربت امام حسین و سایر معصومین علیهم السلام ...585

5. اشیای مضر ...586

7. خباثات ...587

8. اموال دیگران ...587

خوردن و آشامیدن از منزل کسانی که در آیه مبارکه سوره نور ذکر شده ...588

حق الماره...589

مواردی که خوردن اشیای حرام، جایز می شود ...590

اکرام نان و پرهیز از اسراف و تضییع نان و سایر مواد غذایی ...591

ص: 28

اهمیت غذای حلال و پرهیز از حرام خواری ...592

آداب غذا خوردن ...594

مستحبات غذا خوردن ...594

مکروهات غذا خوردن ...597

آداب آب آشامیدن ...598

مستحبات آب آشامیدن ...599

مکروهات آب آشامیدن ...599

ص: 29

ص: 30

روزه

اشاره

فضیلت روزه و اهمیت آن

«روزه» از مهم ترین دستورات الهی است که از آن به عنوان یکی از ارکان پنج گانه اسلام (نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل بیت علیهم السلام) نام برده شده است و از جمله واجباتی است که قرآن کریم درباره آن می فرماید:

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا کتب علیکم الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قبلکم لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » . (1)

«ای کسانی که ایمان آوردید، روزه بر شما نوشته شده است (واجب شده است) همچنان که بر پیشینیان قبل از شما نوشته شده بود (واجب شده بود)، شاید که با تقوی و پرهیزگار شوید».

« شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنکُمْ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةُ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الیسرولا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ». (2)

ص: 31


1- سوره بقره، آیه 183.
2- سوره بقره، آیه 185.

«ماه رمضان، ماهی است که قرآن در آن نازل شده برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل، (1) پس هرکه دریابد ماه رمضان را باید آن را روزه بدارد و هر کس مریض یا در سفر باشد (به شماره آنچه روزه خورده است) از ماه های دیگر روزه دارد، که خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته و خواسته تا اینکه عدد روزه را تکمیل کرده و خدا را به عظمت یاد کنید که شما را هدایت فرمود، باشد که از این نعمت بزرگ) شکرگزار شوید».

در فضیلت و اهمیت روزه ، احادیث بسیاری از معصومین (علیهم السلام) صادر گردیده است که در ذیل بعضی از آنها ذکر می شود.

زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که آن حضرت فرمودند: «دین اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: روزه ، سپری در برابر آتش دوزخ است» (2)

روایت شده که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «خواب روزه دار، عبادت و نفس کشیدن او، ثواب تسبيح دارد». (3)

از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که پیامبر خدا به جابر بن عبدالله فرمودند: «ای جابر این ماه، ماه مبارک رمضان است، در این ماه هرکس روز آن را روزه بدارد و جزئی از شبش را به عبادت بپردازد و شکم و شرمگاه خویش را پاک نگه دارد و زبانش را حفظ کند، همان طور که از این ماه خارج می شود، از گناهان خویش خارج می شود.

جابر عرض کرد: ای رسول خدا، چه زیباست این حدیث ، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: ای جابر و چه سخت است رعایت این شروط». (4)

از امام صادق علیه السلام از پدران گرامیشان علیهم السلام نقل شده که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به اصحاب خود فرمودند: «آیا به شما خبر بدهم از اعمالی که اگر آنها را انجام دهید

ص: 32


1- دلایلی روشن و آشکار از هدایت دارد و مایه جدایی حق از باطل است.
2- فروع کافی، ج 4، کتاب الصيام، باب ما جاء في فضل الصوم والصائم، ص 62، ح 1.
3- وسائل الشیعه، ج10، ابواب آداب الصيام، باب 2، ص 136 و 137، ح 2.
4- فروع کافی، ج 4، کتاب الصيام، باب ادب الصائم، ص87، ح2.

شیطان به اندازه فاصله مشرق از مغرب از شما دور می شود؟ اصحاب در پاسخ گفتند: بفرمایید.

آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: روزه گرفتن شیطان را روسیاه (و ناامید) میکند و دادن صدقه در راه خدا، پشت او را می شکند و چنانچه مسلمانان همدیگر را برای خدا دوست داشته باشند و به یکدیگر در راه انجام کارهای نیک کمک کنند، این امور اصل و ریشه او را از بین می برد و توبه کردن و استغفار، رگ گردنش را قطع می کند و برای هر نعمتی که خداوند به انسان عنایت فرموده است، زکاتی هست و زکات بدن ها روزه گرفتن است» . (1)

پاداش روزه

روایت شده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «خداوند متعال فرموده است: روزه برای

من است و پاداش آن را من خودم میدهم» . (2)

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند: «هر کس روزه ، او را از خوردن غذایی که به آن میل و اشتها دارد، بازدارد، بر خداوند متعال است که وی را از غذای بهشت سیر کند و از آشامیدنی بهشتی بنوشاند». (3)

نیز روایت شده است که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند: « ... بهشت دری دارد به نام ريان (سیراب) که تا روز قیامت باز نمی شود، در روز قیامت تنها برای روزه داران از امت محمد باز می شود، پس رضوان، خزانه دار بهشت نداء می کند: ای امت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) به سوی ریان بشتابید، امت من از آن در وارد بهشت می شوند...». (4)

در حدیث نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «برای روزه دار دو شادی و

خشنودی است:

ص: 33


1- وسائل الشیعه، ج10، ابواب الصوم المندوب ، باب1، ص395 و 396، ح2.
2- همان، ص 397، ح 7.
3- همان، ج 24 ، ابواب آداب المائدة، باب 80، ص389، ح 8.
4- أمالی شیخ صدوق، مجلس 12، ص 53، ح2.

1. خشنودی و خوشحالی در موقع افطار از اینکه به دستور الهی عمل نموده است)؛

2. خشنودی و خوشحالی در روز قیامت (موقع گرفتن پاداش الهی)». (1)

پاداش روزه گرفتن در هوای گرم

در حدیث نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «برترین جهاد، روزه گرفتن در هوای گرم است». (2)

نیز روایت شده است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: «هرکس در روزی که هوا بسیار گرم است برای خدا روزه بگیرد و تشنه شود، خداوند متعال هزار فرشته براو میگمارد که بر چهره اش دست نوازش میکشند و به او بشارت (به پاداش الهی) میدهند و هنگامی که افطار میکند، خداوند متعال (وی را مورد لطف و عنایت خویش قرار داده) به او می گوید: چه خوش است رایحه و بوی تو، پس از آن به فرشتگان می فرماید: شما گواه باشید که من گناهان او را بخشیدم». (3)

خارج شدن روح ایمان از فرد روزه خوار

در حدیث نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کسی که روزه یک روز از ماه رمضان را (از روی عمد) بخورد، روح ایمان از او بیرون می رود». (4)

حکمت روزه گرفتن

در حدیث نقل شده که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «خداوند متعال... روزه را برای آزمودن اخلاص بندگان واجب کرد...». (5)

ص: 34


1- وسائل الشیعه، ج10، ابواب الصوم المندوب، باب 1، ص397، ح6.
2- مستدرک الوسائل، ج 7، ابواب الصوم المندوب، باب 2، ص 504، ح1.
3- فروع کافی، ج 4، کتاب الصيام، باب ما جاء في فضل الصوم والصائم، ص65، ح 17.
4- وسائل الشیعه، ج10، ابواب احكام شهر رمضان، باب 1، ص245 و 246، ح 12.
5- تصنیف غرر الحکم و درر الكلم، الفصل الثالث، ص176، ح3376.

و در خطبه حضرت زهرا علیها السلام چنین ذکر شده است: «خداوند متعال... روزه را برای تثبیت اخلاص بندگان واجب کرد...». (1)

روایت شده است که امام رضا (علیه السلام) در مورد علت وجوب روزه فرمودند: «روزه برای آن است که مردم رنج گرسنگی و تشنگی را احساس کنند و به نیازمندی خود در آخرت پی ببرند و فرد روزه دار در اثر گرسنگی و تشنگی که به او می رسد، خاشع و ذلیل و فروتن، مأجور و طالب رضا و ثواب خدا و اهل معرفت و صابر می گردد و بدین سبب به ثواب الهی نائل می شود.

به علاوه آنکه روزه ، موجب خودداری و پرهیز از شهوات و پندگو و موعظه گر آنان در دنیا است و ایشان را در راه انجام تکالیف الهی رام و ورزیده کرده و راهنمای آنان (در رسیدن به اجر و پاداش) در آخرت می باشد و تا اینکه روزه داران ناراحتی فقرا و نیازمندان را که در مضيقه اقتصادی می باشند درک نمایند و حقوقی را که خداوند متعال در اموال و دارایی هایشان واجب فرموده است به ایشان بپردازند» . (2)

تعریف روزه

مسأله 1. روزه آن است که انسان برای تذلل واظهاربندگی در پیشگاه خداوند متعال، از اذان صبح تا مغرب ، از نه موردی که بعدا گفته می شود، خودداری نماید. (3)

شایان ذکر است، در مورد تشخیص مغرب (برای پایان روزه)، توضیحی که در وقت مغرب در مورد نماز مغرب در جلد اول مسأله «957» ذکرشد، جاری می باشد.

ص: 35


1- وسائل الشیعه، ج 1، ابواب مقدمة العبادات، باب1، ص22، ح 22.
2- عيون أخبار الرضا، ج2، باب 34، ص 116، ح1.
3- البته، زمان نیت در اقسام مختلف روزه تفاوت هایی دارد که در مبحث «احکام نیت روزه» خواهد آمد.

شرایط واجب شدن روزه

اشاره

مسأله 2. بر هر انسانی واجب است در صورتی که شرایط ذیل وجود داشته باشد، ماه مبارک رمضان را روزه بگیرد.

شرط اول: بالغ باشد

مسأله 3. روزه بر فردی واجب است که بالغ باشد و اگر بچه نابالغ قبل از اذان صبح ماه رمضان، بالغ شود، باید روزه بگیرد و اگر بعد از اذان صبح بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نیست؛ ولی اگر قصد روزه ماه رمضان کرده باشد، احتیاط مستحب این است که آن را تمام کند.

مسأله 4. مستحب است پسران را هنگامی که به هفت سال قمری رسیدند، بر حسب طاقتشان امر به روزه نمایند، به این صورت که برای مدت نصف روز یا کمتر یا بیشتر امساک نمایند تا تدریجا توانایی روزه گرفتن کامل پیدا نموده و عادت به روزه گرفتن نمایند؛

این امر در مورد دختران نیز به همین کیفیت مستحب می باشد، ولی برای آنان

ست خاصی ثابت نشده است.

شرط دوم: عاقل باشد

مسأله 5. روزه بر فردی واجب است که عاقل باشد. بنابراین، کسی که قبل از اذان صبح نیت روزه نداشته، سپس مجنون شده و بعد از اذان مغرب عاقل شده است روزه آن روز بروی واجب نبوده و بعد نیز لازم نیست قضای آن را انجام دهد؛

اما اگر فرد پیش از اذان صبح نیت روزه کند، سپس مجنون شود و در بین روز عاقل گردد، بنابر احتیاط لازم، باید روزه آن روز را تمام نماید و چنانچه تمام نکرد، قضای آن را به جا آورد.

ص: 36

شرط سوم: بیهوش نباشد

مسأله 6. اگر فرد بی اختیار بیهوش شود و به این دلیل نتواند نیت لازم در روزه را داشته باشد، روزه بر او واجب نیست؛ مثلا فردی که قبل از اذان صبح نیت روزه نداشته، سپس بی اختیار بیهوش شده و بعد از اذان مغرب به هوش آمده است، روزه آن روز بروی واجب نبوده و بعد نیز لازم نیست قضای آن را انجام دهد.

مسأله 7. اگر فرد پیش از اذان صبح نیت روزه کند، سپس بدون اختیار بیهوش شود و در بین روز به هوش آید، بنابر احتیاط لازم، باید روزه آن روز را تمام نماید و اگر تمام نکرد، قضای آن را به جا آورد؛

اما در مورد بیهوشی که مقدمات آن اختیاری بوده (مثل فردی که برای عمل جراحی، خود را در اختیار دکتر بیهوشی قرار می دهد) احتیاط واجب آن است که روزه را تمام نموده و قضای آن را هم به جا آورد.

شرط چهارم: چنانچه روزه دار زن است، از حیض و نفاس پاک باشد

مسأله 8. برزنی که حائض یا نفساء است روزه واجب نیست، هرچند حیض یا نفاس در قسمتی از روز باشد و بعد از برطرف شدن عذر واجب است آنها را قضا نماید.

شرط پنجم: روزه گرفتن، ضرر یا سختی فوق العاده نداشته باشد

مسأله 9. اگر انسان یقین یا اطمینان یا گمان داشته باشد که روزه برایش ضرر قابل توجهی دارد (ضرری که معمولا تحمل نمی شود) یا اینکه احتمال عقلائی ضرر مذکور را بدهد طوری که چنین احتمالی موجب ترس ضرر برایش شود، (1) واجب نیست روزه بگیرد؛

ص: 37


1- به عبارتی، احتمال معقول ضرر را بدهد، طوری که منشأ خوف برایش شود و ملاک در این مورد خوف شخصی است، نه خوف نوعی. بنابراین، اگر فرد خودش از روزه گرفتن خوف ضرر ندارد باید روزه بگیرد، هرچند این امر معمولا منشأ خوف برای اهل عرف محسوب شود.

بلکه اگر آن ضرر موجب هلاکت و مرگ یا ضرر شديد (ضرر فوق العاده و مهم) - مثل نقص عضو شود، روزه گرفتن برای او حرام است و در واجب نبودن روزه فرقی نیست که روزه موجب پیدایش بیماری و ضرر قابل توجه گردد یا موجب شدیدتر شدن آن یا طولانی شدن دوره درمان آن گردد.

مسأله 10. دخترانی که تازه به سن بلوغ رسیده اند و نیز افراد دیگر، چنانچه روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان برای آنان ضرر قابل توجه دارد و موجب مریض شدن آنان می شود یا می ترسند مریض شوند، احکام مریض در مورد آنان جاری می شود؛

اما اگر روزه گرفتن برای آنان ضرر ندارد، ولی مثلا به علت طولانی بودن روز یا شدت گرما، تمام کردن روزه برای آنان سختی فوق العاده ای دارد که معمولا قابل تحمل نیست (حرج)، باید به قصد قربت مطلقه (1) روزه بگیرند و هنگامی که به علت ضعف شدید یا احساس تشنگی زیاد، ادامه روزه ماه مبارک رمضان بر آنان فوق العاده سخت شد (حرج)، می توانند آب بیاشامند یا غذا بخورند؛ ولی بنابر احتیاط واجب در خوردن و آشامیدن، تنها به مقدار ضرورت اکتفا نمایند و بنابر احتیاط واجب در بقیه روز از انجام کاری که روزه را باطل می کند پرهیز نمایند، (2) هرچند در هر صورت، با خوردن یا آشامیدن، روزه آنان باطل می شود.

البته اگر این افراد می توانند با استفاده از راه های معمول و متعارف برای تقویت، مثل سحری مقوی خوردن یا کاهش فعالیت بدنی در طی روز یا استراحت بیشتر بدون داشتن ضرر قابل توجه و سختی فوق العاده (حرج) روزه ماه مبارک رمضان را بگیرند، انجام این کار لازم است.

مسأله 11. کسی که می داند یا اطمینان دارد روزه برای او ضرر قابل توجهی ندارد، هرچند پزشک بگوید ضرر دارد، باید روزه بگیرد و کسی که یقین یا اطمینان یا

ص: 38


1- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.
2- البته، در این فرض اگر فرد به احتیاط عمل نکند، بنابر احتیاط واجب مرتکب معصیت شده، ولی کفاره بر او واجب نمی شود.

گمان دارد که روزه برایش ضرر قابل توجهی دارد (ضرری که معمولا تحمل نمی شود) یا احتمال عقلایی ضرر مذکور را می دهد طوری که چنین احتمالی موجب ترس ضرر برایش شود، (1) هرچند پزشک بگوید ضرر ندارد، واجب نیست روزه بگیرد و جایز است افطار نماید؛

بلکه اگر ضرر مورد احتمال یا مورد اطمینان در حد حرام باشد، واجب است روزه نگرفته و افطار نماید و در غیر صورت ضرر حرام، فرد می تواند رجاء روزه بگیرد و چنانچه بعد معلوم شود که روزه برای او ضرر قابل توجه نداشته ، روزه اش صحيح است.

مسأله 12. اگر فرد بیمار در بین روز ماه رمضان قبل از اذان ظهر، خوب شود و تا آن وقت، کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد، بنابر احتیاط واجب باید نیت روزه کند و آن روز را روزه بگیرد و چنانچه بعد از اذان ظهر، خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نیست و باید آن را قضا کند.

مسأله 13. ضررهای خفیف و مختصر، باعث نمی شود افطار روزه جایز گردد و با وجود این گونه ضررها روزه بر فرد واجب است.

بنابراین، اگرروزه باعث می شود مختصری تغییر در مزاج فرد ایجاد شود یا اندکی دمای بدنش افزایش یابد یا احساس ضعف و سستی در بدنش نماید یا باعث کاهش نور چشم به مقدار معمول گردد، به گونه ای که یکی دو ساعت بعد از افطار این موارد به کلی برطرف گردد و نیز سایر ضررهای خفیف مانند اینها، که افراد عاقل از آن پرهیز نمی کنند و عرف مردم معمولا آن را تحمل می نمایند، چنین مواردی عذر شرعی محسوب نشده و روزه بر این افراد واجب است.

شرط ششم: روزه گرفتن، منع شرعی دیگری نداشته باشد

مسأله 14. اگر روزه ، برجان فردی که می خواهد روزه بگیرد ضرری ندارد، اما وی

ص: 39


1- به عبارتی، احتمال معقول ضرر را بدهد، طوری که منشأ خوف برایش شود.

می ترسد ضرر قابل توجهی به آبرویا مالش برسد (ضرری که معمولا تحمل نمی شود) و برای پیشگیری از آن، هیچ راه معقولی جز ترک روزه و افطار آن نداشته باشد، روزه بر او واجب نیست، ولی بعدا باید قضای آن را به جا آورد.

مسأله 15. اگر روزه گرفتن فرد، باعث از بین رفتن واجبی که از نظر اهمیت، مساوی با روزه یا مهم تر از آن باشد و برای پیشگیری از آن، راهی غیر از ترک روزه و افطار آن نباشد، روزه بر او واجب نیست؛

مثل آنکه بترسد با روزه گرفتن او، ضرر قابل توجهی بر جان یا آبرو یا مال فرد دیگری که حفظ جان یا آبرو یا مال آن فرد بروی شرعا واجب می باشد، برسد و برای پیشگیری از آن هیچ راهی جز ترک روزه و افطار آن نباشد، ولی بعدا باید قضای آن را به جا آورد.

شرط هفتم: فرد از جمله کسانی نباشد که رخصت در افطار دارند

مسأله 16. بر چهار گروه روزه گرفتن واجب نیست، بلکه در بعضی از موارد آن جایز نیست:

الف. پیرمرد و پیرزنی که روزه گرفتن به علت پیری، برای آنان ممکن نیست یا

سختی فوق العاده ای دارد که معمولا تحمل نمی شود.

ب. کسی که به بیماری عطش مبتلا است، یعنی زیاد تشنه می شود و نمی تواند تشنگی را تحمل کند یا برای او سختی فوق العاده ای دارد که معمولا تحمل نمی شود.

ج. زن حامله ای که به خاطر حمل، روزه گرفتن برای خودش یا بچه اش ضرر

دارد.

د. زن شیردهی که به علت شیردادن، روزه گرفتن برای خودش یانوزاد شیرخوارش ضرر دارد.

توضیح احکام این چهار گروه در مبحث «كقاره های روزه»، دسته چهارم، «فديه

روزانه» ذکر می شود.

ص: 40

شرط هشتم: مسافر نباشد

مسأله 17. مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند، نباید روزه بگیرد و مسافری که نمازش را تمام می خواند، مثل کسی که شغلش مسافرت یا سفر او سفر معصیت است، واجب است در سفر روزه بگیرد.

شایان ذکر است، مکان های تخییر، همان طور که در جلد اول، فصل نماز مسافر مسأله «1815» ذکر شد، اختصاص به نماز دارد و در روزه جاری نیست و سایر احکام مربوط به روزه مسافر در مبحث «احکام روزه مسافر» ذکر می شود .

شرایط صحیح بودن روزه

اشاره

برای اینکه روزه ماه مبارک رمضان صحیح باشد و نیاز به قضا - چه قضای حقیقی و چه قضا به علت عقوبت - نداشته باشد، باید انسان دارای شرایطی باشد که آنها را «شرایط صحت روزه» می نامند و در مسائل بعد توضیح آن ذکر می گردد.

شرط اول: مسلمان باشد

مسأله 18. روزه از فرد کافر صحیح نیست؛ البته اگر شخص کافری در روز ماه رمضان، مسلمان شود و از اذان صبح تا آن وقت کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد، بنابر احتیاط واجب باید به قصد ما في الذمه تا آخر روز امساک کند (یعنی مبطلات روزه را مرتکب نشود و اگر امساک نکرد، آن روز را قضا نماید. مسأله 19. ایمان در صحیح بودن روزه (به معنای ساقط شدن تکلیف) شرط نیست و مسلمان بودن برای صحت روزه کافی است، ولی ایمان شرط استحقاق ثواب و دستیابی به پاداش الهی می باشد و بدون آن، روزه در پیشگاه الهی قبول نمی شود.

ص: 41

شرط دوم و سوم و چهارم: دیوانه یا مست یا بیهوش نباشد

مسأله 20 روزه از فرد دیوانه یا مست یا بیهوش در صورتی که این امور باعث شود نیت لازم در روزه به درستی از وی انجام نگیرد، صحیح نمی باشد؛

ولی اگر فرد، پیش از اذان صبح نیت روزه کند، سپس مست شود و در بین روز به هوش آید، احتیاط واجب آن است که روزه آن روز را تمام کند و قضای آن را هم به جا آورد و حکم فردی که قبل از اذان، نیت روزه کرده سپس بیهوش شده و در بین روز عارضه وی برطرف شده است، در مسأله «7» ذکر شد.

مسأله 21. بالغ بودن شرط صحت روزه نیست و روزهای که بچه نابالغ ممیز برای خودش می گیرد مشروع و صحیح است. (1)

شرط پنجم: چنانچه روزه دار زن است، از حیض و نفاس پاک باشد

مسأله 22. روزه زن حائض یا نفساء صحیح نمی باشد، هرچند حیض یا نفاس وی در قسمتی از روز باشد.

بنابراین، زنی که بعد از اذان صبح ماه مبارک رمضان، مثلا هنگام طلوع

آفتاب، از حیض یا نفاس پاک شده، نمی تواند آن روز را روزه بگیرد؛ همچنین زنی که پاک بوده و روزه گرفته، چنانچه در عصر روز ماه مبارک رمضان مثلا ده دقیقه به غروب آفتاب مانده، حائض یا نفساء شده باشد، روزه آن روز وی باطل است. مسأله 23. اگر زن برای اینکه حیض نشود و بتواند روزه بگیرد، قرص جلوگیری از عادت ماهانه مصرف کند و به علت استعمال آن، عادت نشود، روزه اش صحیح است.

شرط ششم: روزه گرفتن ضرر نداشته باشد

مسأله 24. روزه از فرد مریض یا سالم که روزه برایش ضرر قابل توجهی دارد که

ص: 42


1- البته، نیابت بچه نابالغ ممیز در روزه بنابر احتیاط واجب صحیح نیست که توضیح آن در جلد اول، مسأله «2143»، ذکر شد. معنای ممیز نیز در جلد اول، مسأله «4» بیان گردیده است.

معمولا تحمل نمی شود و عقلا از آن پرهیز می نمایند، صحیح نمی باشد، هرچند به حد ضرر حرام مثل مرگ، مرگ مغزی یا نقص عضو نرسد؛

البته، همان طور که قبلا ذکر شد، در مورد ضررهای غیر حرام، اگر فرد رجاء روزه بگیرد و بعد معلوم شود روزه برای وی ضرر قابل توجهی نداشته ، روزه اش صحيح است.

مسأله 25. اگر کسی که معتقد است روزه برای او ضرر ندارد، روزه بگیرد و بعد از مغرب بفهمد روزه برای او ضرر قابل توجهی داشته، بنابر احتیاط واجب، باید قضای آن را به جا آورد، هرچند ضرر به حد حرام هم نرسد.

مسأله 26. اگر فردی با اعتقاد یا گمان به ضرر، یا احتمال عقلایی ضرر - طوری که چنین احتمالی موجب ترس برایش شود - روزه بگیرد، روزه اش باطل است؛ مگر آنکه بعدا معلوم شود روزه برای وی ضرر نداشته و هنگام روزه قصد قربت از او

حاصل شده باشد، که در این صورت روزه اش صحیح است.

شرط هفتم: مسافر نباشد

مسأله 27. مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند، روزه اش صحیح نیست (1) و مسافری که نمازش را تمام می خواند، مثل کسی که شغلش مسافرت یا سفر او سفر معصیت است ، روزه اش صحیح می باشد.

شرط هشتم: نیت صحیح داشته باشد

اشاره

احکام مربوط به نیت روزه به طور مفصل، در مسائل ذیل ذکر می شود:

احکام نیت روزه
اشاره

مسأله 28. فردی که روزه می گیرد باید آن را به قصد قربت انجام دهد و در قصد

ص: 43


1- مگر موارد استثنایی که در مسائل «214 و 218 و 219» خواهد آمد.

خویش اخلاص را رعایت کند. بنابراین، اگر فرد از روی ریا روزه بگیرد، روزه اش باطل است.

مسأله 29. انسان لازم نیست نیت روزه را از قلب خود بگذارند یا مثلا بگوید: «فردا را روزه می گیرم»؛ بلکه همین قدر قصد داشته باشد برای تذلل و اظهار بندگی در پیشگاه خدواند متعال از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل می کند، انجام ندهد، کافی است.

مسأله 30. برای آنکه روزه دار یقین یا اطمینان کند تمام مدت اذان صبح تا مغرب را روزه بوده، باید (1) مقدار اندکی پیش از اذان صبح و بعد از مغرب از انجام کاری که روزه را باطل میکند، خودداری نماید.

شایان ذکر است، واجب بودن امساک لحظه ای قبل از اذان صبح، اختصاص به شخصی دارد که زمان دقیق اذان صبح و طلوع فجر را می داند و شامل شخصی که زمان اذان صبح را نمی داند و شک دارد که فجر صادق طلوع کرده یانه، نمی شود و بروی واجب نیست تا زمانی که یقین یا اطمینان نکرده یا به طريق شرعی ثابت نشده که روز (طلوع فجر) فرا رسیده است از ارتکاب مفطرات اجتناب نماید؛

مگر اینکه شخص بداند که اگر امساک مذکور را رعایت نکند، خوردن یا آشامیدن وی مثلا هرچند در بعضی از روزهایی که روزه بر او واجب است بعد از اذان صبح واقع می شود، که در این صورت رعایت احتیاط مذکور لازم است؛

اما کسی که شک دارد مغرب شده یا نه، در هر حال باید از ارتکاب مفطرات تا زمانی که یقین یا اطمینان نکرده یا به طریق شرعی ثابت نشده که شب فرا رسیده، اجتناب نماید.

مسأله 31. اگر فرد قبل از اذان صبح نیت روزه کند و بخوابد و بعد از مغرب بیدار شود، روزه اش صحیح است. بنابراین، خوابی که تمام وقت روزه را فرا گیرد در

داد

ص: 44


1- به جهت رعایت مقدمه علمی.

صورتی که فرد قبل از آن، نیت روزه داشته، اشکالی به روزه وارد نمی کند.

احکام نیت روزه ماه مبارک رمضان

مسأله 32. انسان می تواند در هر شب از ماه رمضان برای روز؛ فردای آن نیت کند.

مسأله 33. آخرین وقت نیت روزه ماه رمضان برای شخصی که توجه به ماه رمضان بودن و روزه آن دارد، بنابر احتیاط واجب هنگام اذان صبح است؛ به این معنا که بنابر احتیاط واجب ، باید هنگام صبح، امساک او همراه با قصد روزه باشد و نیت را از این زمان تاخیر نیندازد. (1)

مسأله 34. کسی که قبل از اذان صبح در روزه ماه رمضان، بدون نیت روزه خوابیده است، اگر قبل از ظهر بیدار شود و نیت کند، روزه او صحیح می باشد و اگر بعد از ظهر بیدار شود، بنابر احتیاط واجب بقیه روز را به قصد قربت مطلقه (2) امساک کند و روزه آن روز را نیز قضا نماید.

مسأله 35. اگر انسان بداند ماه رمضان است و عمدا نیت روزه غير ماه رمضان کند - حتی بنابر احتیاط واجب در صورتی که قصد قربت از او حاصل شده باشد - روزه ماه رمضان حساب نمی شود، ولی اگر چنین نیتی را به دلیل ندانستن یا فراموشی انجام داده باشد، روزه ماه رمضان حساب شده و کافی است.

مسأله 36. اگر انسان نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است و قبل از ظهر متوجه شود، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام داده باشد، نمی تواند آن روز را روزه بگیرد؛ ولی باید بنابر احتیاط واجب تا مغرب، کاری که روزه را باطل می کند، انجام ندهد و لازم است بعد از ماه رمضان هم، آن روزه را قضا نماید؛

ص: 45


1- شایان ذکر است، اگر فرد نیت روزه ماه رمضان را تا اذان صبح عمدا تأخیر بیندازد و پس از آن قبل از ارتکاب مفطرات نیت نماید، بنابر احتیاط واجب باید آن روز را رجاء روزه بگیرد و قضای آن را نیز به جا آورد و بنابر احتیاط واجب، به جهت تأخیر در نیت روزه مرتکب معصیت شده است.
2- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

اگر بعد از اذان ظهر متوجه شود که ماه رمضان است و کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد، بنابر احتیاط واجب ، رجاء نیت روزه کند و بعد از ماه رمضان هم آن را قضا نماید؛

اما اگر قبل از ظهر متوجه شود و کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد، باید نیت روزه کند و روزه اش صحیح است.

مسأله 37. انسان لازم نیست در نیت خود معین کند کدام روز از ماه رمضان را روزه می گیرد و در صورتی که به نیت یک روز مشخص از ماه رمضان روزه بگیرد و بعد متوجه شود که آن روز، روز دیگری از ماه رمضان بوده است، روزه او صحيح می باشد؛ مثلا چنانچه فرد به نیت روز اول ماه روزه بگیرد، بعد بفهمد روز دوم یا سوم ماه بوده، روزه او صحیح است.

وقت نیت روزه واجب معين غير روزه ماه رمضان

مسأله 38. اگر غیر از روزه ماه رمضان، روزه معین دیگری برانسان واجب باشد، مثلا نذر کرده باشد که روز معینی را روزه بگیرد، وقت نیت آن همانند نیت روزه ماه رمضان است. بنابراین، آخرین وقت نیت آن برای شخص ملتفت، بنابر احتیاط واجب هنگام اذان صبح است به این معنا که بنابر احتیاط واجب، باید هنگام صبح، امساک او همراه با قصد روزه باشد و نیت را از این زمان تاخیر نیندازد.

اما اگر نداند که روزه آن روز بر او واجب است یا فراموش کند و قبل از ظهر یادش بیاید، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد و نیت کند، روزه او صحیح است و اگر بعد از اذان ظهر یادش بیاید، بنابر احتیاط واجب، بقیه روز را به قصد قربت مطلقه امساک کند و روزه آن روز را نیز قضا نماید.

مسأله 39. کسی که قبل از اذان صبح در روزه واجبی که زمانش معین است، غیر از روزه ماه رمضان، بدون نیت روزه خوابیده ، اگر قبل از ظهر بیدار شود و نیت کند، روزه او صحیح است و اگر بعد از ظهر بیدار شود، بنابر احتیاط واجب بقیه روز را به

ص: 46

قصد قربت مطلقه ، امساک کند و روزه آن روز را نیز قضا نماید.

وقت نیت روزه واجب غیر معین مانند روزه قضا و کفاره

مسأله 40. وقت نیت روزه واجب غیر معین، تا اذان ظهر باقی است. بنابراین، اگر برای روزه واجب غیر معینی مثل روزه كفاره یا روزه قضای ماه مبارک رمضان، عمدة تا نزدیک اذان ظهرنیت نکند، اشکال ندارد؛

بلکه اگر قبل از نیت، تصمیم داشته باشد که روزه نگیرد یا تردید داشته باشد که بگیرد یا نه، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد و قبل از اذان ظهر نیت کند، روزه او صحیح است؛ اما نیت بعد از اذان ظهر، بنابر احتیاط واجب کافی نمی باشد. مسأله 41. وقت نیت روزه نیابتی قضا از میت ، مثل روزه قضای خود فرد، تا اذان ظهر ادامه دارد (1) و فرقی بین روزه استیجاری و روزه مجانی و بدون اجرت نیست .

احکام دیگر نیت روزه

مسأله 42. اگر انسان بخواهد روزه قضا یا کفاره بگیرد، باید آن را معین نماید؛ مثلا نیت کند که روزه قضایا روزه کفاره می گیرم؛

ولی در ماه رمضان، لازم نیست نیت کند که روزه ماه رمضان می گیرم، بلکه اگر نداند ماه رمضان است یا فراموش نماید و روزه دیگری را نیت کند، روزه ماه رمضان حساب می شود و در روزه نذر و مانند آن، قصد وفا به نذر لازم نیست. مسأله 43. برگشتن از نیت روزه با تصمیم به باطل کردن آن، چند صورت دارد:

1. در روزه واجب معینی مثل روزه ماه رمضان باشد، که این صورت، خود دو

قسم است:

ص: 47


1- ولی اگر در عقد اجاره شرط شود که اجیر، از اذان صبح، نیت روزه داشته باشد و نیت را به تأخیر نیندازد یا آنکه عقد اجاره مبتنی بر آن واقع شود، برای آنکه به مقتضای عقد اجاره عمل شود، لازم است از اذان صبح نیت نماید.

الف. قصد کند روزه نباشد یا مردد شود که روزه باشد یا نه؛ (1) در این مورد، اگر پس از چنین قصد یا تردیدی دوباره نیت روزه نکند، روزه اش باطل است و اگر پشیمان شده و قبل از انجام مفطرات (کارهایی که روزه را باطل می کند) ، دوباره نیت روزه کند، احتیاط واجب آن است که روزه آن روز را تمام کند و بعد قضای آن را هم به جا آورد.

ب. قصد کند روزه را با یکی از مفطرات - با اینکه متوجه مفطر بودن آن هست - باطل کند یا آنکه در باطل کردن آن مردد شود؛ (2) در این صورت، اگر پشیمان شده و مفطر روزه را انجام ندهد، احتیاط واجب آن است که روزه آن روز را تمام کند و بعد قضای آن را به جا آورد.

2. در روزه واجبی که وقت آن معین نیست، مثل روزه کفاره یا روزه قضای ماه مبارک رمضان، اگر فرد قبل از اذان ظهر قصد کند که روزه نباشد یا مردد شود که روزه باشد یا نباشد یا قصد کند یکی از مفطرات روزه را با اینکه متوجه مفطر بودن آن هست - به جا آورد یا مردد شود که به جا آورد یا نه، چنانچه پشیمان شده و قبل از انجام مفطرات، قبل از اذان ظهر دوباره نیت روزه کند، روزه او صحیح است. مسأله 44. روزی را که انسان شک دارد آخر ماه شعبان است یا اول ماه رمضان،

يوم الشک» می نامند و روزه گرفتن در آن روز، واجب نیست.

مسأله 45. اگر فرد بخواهد در «يوم الشک» روزه بگیرد، در مورد کیفیت روزه آن روز موارد ذیل جاری است :

الف. نمی تواند نیت روزه ماه رمضان نماید و اگرعمد نیت ماه رمضان کند، روزه اش باطل می باشد، هرچند بعد معلوم شود ماه رمضان بوده است.

ب. می تواند نیت روزه مستحبی ماه شعبان یا روزه قضا یا نذر یا روزه واجب دیگری نماید و بعدا اگر معلوم شد ماه رمضان بوده، روزه ماه رمضان محسوب می شود.

ص: 48


1- آن را «نیت قطع» می نامند.
2- آن را «نیت قاطع» می نامند.

ج. چنانچه نیت کند اگر ماه رمضان است، روزه ماه رمضان واگر ماه رمضان

نیست ، روزه قضا یا مستحبی یا مانند آن باشد، روزه اش صحیح است.

د. اگر قصد کند آنچه را که فعلا خداوند متعال از او خواسته - اعم از روزه واجب یا مستحب - انجام دهد، یا به طور کلی قصد روزه کند (روزه خاصی را قصد نکند) و بعد معلوم شود ماه رمضان بوده کافی است و روزه ماه رمضان محسوب می شود. مسأله 46. فردی که يوم الشک را روزه گرفته، چنانچه در بین روزه - چه قبل از اذان ظهر و چه بعد از ظهر بفهمد ماه رمضان است ، باید فور نیت ماه رمضان نماید.

مسأله 47. اگر فرد در يوم الشک روزه نگیرد و بعد از اذان مغرب بفهمد ماه رمضان بوده، معصیت نکرده و بعد باید یک روز روزه قضای ماه رمضان را بگیرد.

مسأله 48. اگر فرد در يوم الشک روزه نگیرد و در بین روز بفهمد ماه مبارک رمضان است، سه حالت دارد:

الف. قبل از اینکه بفهمد ماه رمضان است، کاری که روزه را باطل می کند، انجام داده؛ در این صورت، نمی تواند آن روز را روزه بگیرد و بنابر احتیاط واجب، باید از کارهایی که روزه را باطل می کند در باقیمانده روز پرهیز نماید و باید بعد از ماه رمضان، آن روز را قضا کند.

ب. کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده و بعد از ظهر متوجه شود ماه رمضان است؛ در این صورت، بنابر احتیاط واجب، رجاء نیت روزه کند و بعد از ماه رمضان هم آن را قضا نماید.

ج. کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده و قبل از ظهر متوجه شود ماه

رمضان است؛ در این صورت، واجب است فور نیت ماه رمضان کند و روزه اش صحیح است .

ص: 49

شرط نهم: مفطرات روزه را ترک نماید

مسأله 49. برای اینکه روزه صحیح باشد باید فرد «مفطرات روزه » ( چیزهایی که روزه را باطل می کند) ترک نماید، چه مفطراتی که در بین روز باید از آنها پرهیز نماید، مثل خوردن و آشامیدن و چه مفطراتی که شرط صحیح بودن روزه در هنگام اذان صبح محسوب می شود، (1) مثل اینکه عمد با حالت جنابت وارد صبح ماه مبارک رمضان نشود یا زنی که از حیض یا نفاس پاک شده عمدا غسل را تا اذان صبح تأخیر نیندازد، که تفصيل احکام در مسائل بعد ذکر می شود .

اموری که روزه را باطل می کند (مفطرات روزه)

اشاره

مسأله 50. چند مورد روزه را باطل می کند که عبارت است از

اول: خوردن و آشامیدن؛

دوم: جماع؛

سوم: استمناء؛

چهارم: بنابر احتیاط واجب، دروغ بستن به خداوند متعال و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) جانشینان پیامبر (علیهم السلام).

پنجم: رساندن غبار غلیظ به حلق بنابر احتیاط واجب؛

ششم: باقی ماندن بر جنابت تا اذان صبح؛

هفتم: باقی ماندن زن بر حیض و نفاس تا اذان صبح؛

هشتم: إماله کردن با اشیای روان؛

نهم: قی کردن.

واحكام این موارد، در مسائل بعد ذکر می شود.

ص: 50


1- صحیح بودن روزه ، بدین معناست که روزهای که گرفته، نیاز به قضا - چه قضای حقیقی و چه قضا به علت عقوبت - ندارد.

1. خوردن و آشامیدن

مسأله 51. اگر روزه دار با توجه به اینکه روزه دارد عمدا چیزی بخورد یا بیاشامد، روزه او باطل می شود، چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد، مثل نان و آب، چه معمول نباشد، مثل خاک و شیره درخت و چه کم باشد چه زیاد، حتی اگر آب کمی از دهان بیرون آورد و دوباره به دهان برده و آن را فرو برد، روزه اش باطل می شود؛ مگر آنکه آن مقدار آب آن قدر اندک باشد که در آب دهان از بین رفته

(مستهلک) حساب شود و در این حکم ، فرقی بین اقسام روزه نیست.

مسأله 52. اگر فرد هنگامی که مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، باید لقمه را از دهان بیرون آورد و چنانچه عمدا فرو ببرد، روزه اش باطل است و با توضیحی که بعدا ذکر خواهد شد، کفاره هم بر او واجب می شود.

مسأله 53. اگر روزہ دار چیزی را که بین دندان ها مانده است، عمدا فرو ببرد، روزه اش باطل می شود.

مسأله 54. کسی که می خواهد روزه بگیرد، لازم نیست پیش از اذان دندان هایش را خلال کند یا مسواک بزند، ولی اگر بداند غذایی که بین دندان ها مانده، در روز فرو می رود، باید خلال کند یا مسواک بزند.

مسأله 55 . اگر روزه دار سهوا چیزی بخورد یا بیاشامد، روزه اش باطل نمی شود و در این حکم فرقی بین اقسام روزه نیست.

مسأله 56. فرو بردن آب دهان، هرچند به علت تصور کردن ترشی و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمی کند.

مسأله 57. فرو بردن اخلاط سر و سینه ، تا زمانی که به فضای دهان نرسیده باشد، اشکال ندارد؛ بلکه اگر داخل فضای دهان شود و آن را فرو ببرد، باز هم روزه اش باطل نمی شود، هرچند احتیاط مستحب است که آن را فرو نبرد.

مسأله 58. آمپول و سرم، روزه را باطل نمی کند، هرچند آمپول تقویتی یا سرم قندی نمکی باشد.

ص: 51

مسأله 59. ریختن دارو در چشم و گوش، روزه را باطل نمی کند، هرچند مزه آن به گلو برسد؛ اما اگر فرد دارو را در بینی بریزد، چنانچه نداند به حلق می رسد یا نه و قصد رساندن آن به حلق را هم نداشته باشد، روزه را باطل نمی کند.

مسأله 60. اگر به جهت عارضه ای منفذ و سوراخی در بدن ایجاد نمایند که از طریق آن آب و غذا وارد معده و دستگاه گوارش شود و بر داخل شدن غذا از طریق

آن، عرف صدق خوردن و آشامیدن کند، روزه باطل می شود؛

همچنان که اگر فرد آب یا چیز دیگر را از طریق بینی وارد حلق و مری نماید،

آشامیدن صدق نموده و روزه را باطل می کند.

مسأله 61. وارد کردن دستگاه آندوسکوپی در معده برای عکسبرداری - بدون اینکه چیزی که مبطل روزه است همراه آن داخل مری یا معده شود - روزه را باطل نمی کند؛

اما اگر دستگاه به جهت تسهیل در وارد شدن به بدن یا مانند آن، به روغن یا مواد طبی آغشته شده که وارد مری یا معده می شود، موجب باطل شدن روزه می گردد. مسأله 62. اگر فرد در حال روزه خون دماغ گردد و نداند که - مثلا - بلند کردن سر و مانند آن موجب وارد شدن خون به حلقش می شود یا نه و اتفاقا و بدون قصد خون وارد حلق گردد، اشکال ندارد و روزه اش صحیح است؛

ولی اگر با اطلاع و توجه، اقدام به این کار کند، در صورتی که مقدار خون وارد شده به حلق طوری باشد که عرف صدق خوردن یا آشامیدن نماید . هرچند کم - روزه اش باطل می شود.

مسأله 63. فردی که مبتلا به بیماری خونریزی لثه است و می داند در حال خواب، خون لثه بی اختیار فرو می رود، اشکال ندارد و روزه اش صحیح است و بیدار ماندن برای پیشگیری از فرو رفتن خون بروی لازم نیست؛

ولی به محض بیدار شدن چنانچه دهان خونی باشد و خون مستهلک (از

ص: 52

بین رفته) محسوب نشود، باید مراقبت کرده خون را بیرون بریزد یا دهان را شستشو دهد و اگر آب دهان خود را که همراه با خون غیر مستهلک است - هرچند به جهت مشقت فوق العاده که معمولا تحمل نمی شود - عمدا فرو ببرد، روزه اش باطل می شود؛ ولی اگر خون بدون اختیار فرو رود یا فراموش کند که روزه است و آن را فرو دهد، روزه اش صحیح است.

مسأله 64. احساس تشنگی یا ضعف داشتن، به تنهایی، عذر شرعی برای افطار روزه نیست، ولی اگر تشنگی یا ضعف فرد به قدری زیاد است که در اثرآن به سختی زیادی بیفتد که معمولا نمی شود آن را تحمل کرد، خوردن روزه اشکال ندارد؛

ولی چنین شخصی در ماه مبارک رمضان بنابر احتیاط واجب باید به مقدار ضرورت و از بین رفتن آن ضعف یا تشنگی فوق العاده - با توضیحاتی که ذکر شد - اکتفا نموده و در بقیه روز از انجام کاری که روزه را باطل می کند، پرهیز نماید، هرچند در هر صورت، روزه، با خوردن یا آشامیدن وی باطل می شود.

البته کسی که مریض است و مثلا مبتلا به بیماری سنگ کلیه یا زخم معده می باشد و روزه برای وی ضرر قابل توجه دارد و لازم است جهت درمان یا پیشگیری از شدت مرض، در بین روز زیاد آب بیاشامد یا غذا بخورد، روزه بروی واجب نیست و آشامیدن آب یا خوردن غذا برایش جایز می باشد و واجب نیست در بقية روز از انجام کاری که روزه را باطل می کند، خودداری نماید.

مسأله 65. جویدن غذا برای بچه یا پرنده و چشیدن غذا و مانند اینها که فرد قصد فرو بردن آن را ندارد و معمولا نیز به حلق نمی رسد، هرچند اتفاق فرو برود، روزه را باطل نمی کند؛ ولی اگر انسان از اول بداند که به حلق می رسد و این کار را عمدا انجام دهد، روزه اش باطل شده و قضا و کفاره بر او واجب می شود .

مسأله 66. مضمضه زیاد برای روزه دار مکروه است و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو ببرد، باید آبی که از بیرون دهان در هنگام مضمضه، وارد دهان

ص: 53

شده - و آن قدر کم نیست که در آب دهان از بین رفته ( مستهلک) حساب شود - را بیرون بریزد و بهتر آن است که سه مرتبه آب دهان را بیرون بریزد، هرچند با یک بار هم آن آب ، از دهان خارج شده باشد.

مسأله 67. اگر انسان بداند به جهت مضمضه، بی اختیارا از روی فراموشی آب وارد گلویش می شود، نباید مضمضه کند و اگر در این صورت، در روزه ماه مبارک رمضان مضمضه کرد، ولی اتفاق آب فرو نرفت، صحیح بودن روزه اش محل اشکال است و بنابر احتیاط واجب روزه آن روز را تمام کند و بعد قضای آن را به جا آورد؛

بلکه اگر فرد روزه دار نداند به جهت مضمضه بی اختیار آب فرو می رود، چنانچه با توجه به اینکه روزه است برای «رفع عطش و تشنگی» مضمضه کند و بی اختیار آب فرو رود روزه اش باطل می شود و قضای آن واجب است و تفصیل این مطلب در مسأله «160» مورد نهم خواهد آمد.

2. جماع

مسأله 68. جماع (آمیزش) روزه را باطل می کند، هرچند فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید.

مسأله 69. اگر کمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و من هم بیرون نیاید، روزه باطل نمی شود؛ ولی در مورد شخصی که ختنه گاه ندارد، اگر کمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود نیز روزه اش باطل می شود.

مسأله 70. اگر فرد عمدة قصد جماع نماید و شک کند که به انداز ختنه گاه داخل شده یا نه، حکم این مسأله از مسأله «43» معلوم می شود و در هر صورت اگر فرد کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده باشد، کفاره بر او واجب نیست.

مسأله 71. اگر انسان فراموش کند که روزه است و جماع نماید، یا او را به جماع مجبور نمایند، طوری که از اختیار او خارج شود روزه او باطل نمی شود، ولی چنانچه در بین جماع یادش بیاید، یا اجبار از او برداشته شود و اختیار پیدا کند

ص: 54

باید فورا از حال جماع خارج شود و اگر خارج نشود روزه اش باطل است.

3. استمناء

مسأله 72. اگر روزه دار استمناء کند روزه اش باطل می شود. استمناء ، یعنی اینکه مرد با خود یا به صورت دیگری غیر از جماع، کاری کند که منی از او بیرون آید و محقق شدن این امر در مورد زنان (1) با انجام کاری - غیراز جماع - است که موجب جنابت آنان گردد و توضیح آن در جلد اول مبحث «جنابت» مسأله «432» ذکر شد.

مسأله 73. اگر بی اختیار منی از انسان بیرون آید، روزه اش باطل نیست.

مسأله 74. هرگاه روزه دار بداند که اگر در روز بخوابد محتلم می شود، یعنی در خواب منی از او بیرون می آید، جایز است بخوابد، هرچند به سبب نخوابیدن به زحمت نیفتد و اگر محتلم شود، روزه اش باطل نمی شود.

مسأله 75. اگر روزه دار در حال بیرون آمدن منی از خواب بیدار شود، واجب نیست از بیرون آمدن آن جلوگیری کند.

مسأله 76. روزه داری که محتلم شده، می تواند ادرار کند هرچند بداند به سبب ادرار کردن ، باقیمانده منی از مجرا بیرون می آید.

مسأله 77. روزه داری که محتلم شده، اگر بداند منی در مجرا مانده و در صورتی که قبل از غسل ادرار نکند، بعد از غسل منی از او بیرون می آید، احتیاط مستحب آن است که پیش از غسل ادرار کند.

مسأله 78. کسی که عمد به قصد بیرون آمدن منی، مثلا با زن خود بازی و شوخی کند و منی از او بیرون نیاید، در صورتی که توجه به مفطر بودن این عمل داشته، اگر دوباره نیت روزه نکند، روزه او باطل است و چنانچه دوباره نیت روزه کند، بنابر احتیاط واجب، باید روزه را به قصد قربت مطلقه (2) تمام کند و قضا هم بنماید.

ص: 55


1- که آن را «استشهاء» می نامند.
2- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

مسأله 79. اگر روزه دار بدون قصد بیرون آمدن منی مثلا با زن خود بازی و شوخی کند، چنانچه یقین یا اطمینان داشته باشد که منی از او خارج نمی شود - هرچند اتفاقا منی بیرون آید - روزه او صحیح است ، ولی اگر اطمینان ندارد، در صورتی که منی از او بیرون آید، روزه اش باطل است.

4. دروغ بستن به خداوند متعال و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)و ائمه اطهار (علیهم السلام) بنابر احتیاط

مسأله 80. اگر روزه دار با گفتن یا نوشتن با اشاره و مانند اینها به خداوند متعال یا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) یا ائمه اطهار (علیهم السلام) عمدا نسبتی را - چه در امور دینی و چه در امور دنیوی - بدهد که آن نسبت دروغ باشد، هرچند فورا بگوید «دروغ گفتم» یا توبه کند، روزه او بنابر احتیاط واجب باطل است.

بنابراین، اگر مثلا در روزه ماه رمضان چنین کند، بنابر احتیاط واجب باید روزه

آن روز را به قصد قربت مطلقه (1) تمام کند و قضای آن را هم بگیرد.

این حکم بنابر احتیاط مستحب ، در مورد دروغ بستن به حضرت زهرا علیها السلام و سایر پیامبران و جانشینان آنان علیهم السلام نیز جاری است. (2)

شایان ذکر است اگر روزه دار خبر دروغ مذكور را در خلوت بگوید یا در حضور شنونده ای که معنای آن را نمی فهمد بگوید - مثل اینکه به فارسی سخن بگوید و مخاطب انگلیسی زبان یا عرب زبان بوده و معنای آن را نفهمد - روزه اش باطل نمی شود؛ اما اگر کسی که معنای خبر مذکور را می فهمد بشنود یا در معرض شنیدن

چنین کسی باشد - مانند صورتی که صدا ضبط شده و در اختیار وی قرارگیرد -

روزه اش بنابر احتیاط واجب - با توضیحی که گذشت - باطل می شود.

مسأله 81. اگر روزه دار بخواهد خبری را بگوید که دلیل معتبری بر راست بودن آن ندارد و نمی داند راست است یا دروغ، چنانچه آن را به صورت نقل بگوید و آن را مستقیما به

ص: 56


1- همان.
2- البته، دروغ بستن به خداوند و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و معصومین (علیهم السلام) از جمله حضرت زهرا علیها السلام از گناهان کبیره است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) نسبت ندهد، روزه اش صحیح است، وگرنه بنابر احتیاط واجب روزه اش به معنایی که در مسأله قبل ذکر شد، باطل است.

مسأله 82. اگر انسان چیزی را به اعتقاد اینکه راست است از قول خداوند متعال یا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) یا ائمه اطهاري (علیهم السلام) نقل کند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمی شود.

مسأله 83. اگر فرد چیزی را که میداند دروغ است، به خداوند متعال یا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) یا ائمه اطهار(علیهم السلام) نسبت دهد و بعد بفهمد آنچه را که گفته راست بوده، اگر توجه داشته که این کار روزه را باطل می کند، بنابر احتیاط واجب، باید روزه را به قصد قربت مطلقه تمام کند و قضای آن را هم به جا آورد.

مسأله 84. اگر انسان دروغی را که دیگری ساخته، عمدا به خداوند متعال یا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) یا ائمه اطهار (علیهم السلام) نسبت دهد، بنابر احتیاط لازم، روزه اش به معنایی که در مسأله «80» ذکر شد، باطل می شود؛ ولی اگر از قول کسی که آن دروغ را ساخته ، بدون تأیید گفته وی آن را نقل کند، روزه اش باطل نمی شود. (1)

مسأله 85. اگر از روزه دار بپرسند که آیا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) چنین مطلبی فرموده اند؟ و او جایی که در جواب باید بگوید: «نه»، عمدا بگوید: «بلی»، یا جایی که باید بگوید: بلی»، عمدا بگوید: «نه»، روزه اش بنابر احتیاط واجب، به معنایی که در مسأله

«80» ذکر شد، باطل می شود و این حکم، در مورد خداوند متعال یا ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز جاری است.

مسأله 86. اگر از قول خداوند متعال یا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) حرف راستی را بگوید، بعد در هنگامی که روزه است، بگوید: «دروغ گفتم» یا به آنان

ص: 57


1- مانند اینکه شخصی نسبت دروغی را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بدهد و فرد روزه دار در مقام نقل گفتار وی بگوید: «آن شخص این چنین گفته است». در این مورد، روزه اش باطل نمی شود، اما اگر بعد از نقل مطلب کذب شخص مذکور، آن را تأييد هم بنماید، مثلا بگوید: «آنچه آن شخص گفته، صحیح و مطابق با واقع می باشد، بنابر احتیاط واجب - به معنایی که در مسأله «80» بیان شد - روزه اش باطل می شود.

دروغی را نسبت بدهد و موقعی که روزه می باشد، بگوید: «آنچه قبلا گفته ام راست است، بنابر احتیاط لازم، روزه اش به معنایی که در مسأله «80» ذکر شد، باطل می شود، مگر آنکه منظورش، بیان حال خبرش باشد که در این صورت ، روزه اش باطل نمی شود. (1)

مسأله 87. فردی که قرآن کریم را غلط می خواند یا بعضی از کلمات آن را اشتباه تلفظ می کند، می تواند در حال روزه قرآن بخواند در صورتی که قصد حکایت از قرآنی که حقيقه از طرف خداوند متعال نازل شده است را نداشته باشد و در این صورت روزه اش، صحیح است.

5. رساندن غبار غلیظ به حلق بنابر احتیاط

مسأله 88. رساندن غبار غلیظ به حلق بنابر احتیاط واجب روزه را باطل می کند، چه غبار از چیزی باشد که خوردن آن حلال است مثل آرد، یا غبار چیزی باشد که خوردن آن حرام است مثل خاک.

بنابراین، روزه داری که مثلا در روزه ماه مبارک رمضان غبار غلیظ به حلقش رسانده، بنابر احتیاط واجب باید روزه آن روز را به قصد قربت مطلقه (2) تمام کرده و قضای آن را هم بگیرد؛ البته اگر ذرات غبار غلیظ در داخل دهان طوری جمع شود که فرو بردن آن عرف خوردن محسوب شود، روزه باطل می شود.

ص: 58


1- مثل اینکه فردی، شب در مجلسی، سخن دروغی را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت می دهد و در روز، به هنگامی که روزه است شخصی از او سؤال می کند: «آیا راست است دیشب شما، چنین سخنی را گفته اید؟» و وی در پاسخ بگوید «بلی، راست است». در این صورت، روزه اش باطل نمی شود، زیرا منظور فرد، تنها خبر دادن از واقعه ای است که در شب گذشته برایش رخ داده است و اما اگر هنگامی که روزه است شخصی از او سؤال کند: «آیا آنچه دیشب شما به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت داده اید، راست است یا دروغ؟» و وی در پاسخ بگوید: «بلی، سخنی که به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت دادم، راست است»، در این فرض، بنابر احتیاط واجب - به معنایی که در مسأله «80» بیان شد - روزه اش باطل می شود.
2- يعني خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

مسأله 89. احتیاط واجب آن است که روزه دار دود سیگار و تنباکوو مانند اینها از سایر دخانیات را به حلق نرساند. همچنین، از رساندن سایر دودهای غلیظ به

حلق ، بنابر احتیاط واجب، پرهیز نماید.

بنابراین، اگر عمدا این کار را انجام دهد، بنابر احتیاط واجب باید روزه آن روز را

به قصد قربت مطلقه (1) تمام کرده و قضای آن را هم بگیرد.

مسأله 90. رساندن غبار غیر غلیظ به حلق ، روزه را باطل نمی کند.

مسأله 91. بخار آب روزه را باطل نمی کند، هرچند غلیظ باشد؛ البته اگر در فضای دهان تبدیل به قطرات آب شود و روزه دار عمدا آن را فرو دهد، که در این صورت روزه اش باطل می شود؛ مگر آن قدر اندک باشد که در آب دهان ، از بین رفته حساب شود.

مسأله 92. اگر به علت باد یا طوفان، غباری غلیظ پیدا شود و طوری باشد که معمولا چنین غباری، در صورت عدم مراقبت ، به حلق می رسد و انسان با اینکه متوجه است و می تواند مواظبت کند، مواظبت نکند و آن غبار به حلق برسد، بنابر احتیاط واجب روزه اش - با توضیحی که در مسأله «88» ذکر شد - باطل می شود؛ اما لازم نیست از گرد و غباری که در اثر وزش باد یا طوفان پدید می آید و پرهیز از آن معمولا دشوار و سخت است، پرهیز شود.

مسأله 93. اگر روزه دار مواظبت نکند و غبار یا دود و مانند اینها وارد حلق وی شود، چنانچه یقین یا اطمینان داشته که به حلق نمی رسد، روزه اش صحیح است. همچنین است حکم، اگر گمان می کرده که به حلق نمی رسد و بدین جهت مواظبت ننموده است، ولی احتیاط مستحب آن است که در این صورت،

قضای آن روزه را نیز به جا آورد.

مسأله 94. اگر فرد فراموش کند که روزه است و مواظبت نکند، یا بی اختیار غبار و مانند آن به حلق او برسد، روزه اش باطل نمی شود.

ص: 59


1- همان.

مسأله 95. «اسپری آسم» که برای تنگی نفس استعمال می شود، اگر دارو را فقط وارد ریه و شش ها می کند و دارو وارد مری نمی شود، روزه را باطل نمی کند.

6. باقیماندن بر جنابت تا اذان صبح

مسأله 96. فردی که جنب است، باید قبل از اذان صبح ماه مبارک رمضان غسل کند یا چنانچه وظیفه اش تیمم است تیمم کند. توضیح احکام باقی ماندن بر جنابت در اقسام مختلف روزه، در مسائل آینده ذکر می شود.

مسأله 97. اگر فرد جنب عمدا در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نکند یا اگر وظیفه اش تیمم است تیمم ننماید، باید روزه آن روز را تمام کند و بنابر احتیاط واجب ، آن را به نیت قربت مطلقه (1) انجام دهد؛ سپس باید روز دیگری را نیز روزه بگیرد و چون معلوم نیست روزه آن روز دیگر، قضا است یا عقوبت، آن روز را نیز به قصد آنچه وظيفه اوست قربة إلى الله روزه بگیرد.

مسأله 98. باقی ماندن غیر عمدی بر جنابت تا اذان صبح در ماه مبارک رمضان اشکال ندارد؛

نیز کسی که از جنابت خویش اطلاع نداشته است (جاهل به موضوع بوده، نه اینکه حکم جنابت را نمی دانسته) چنانچه در بین روز ماه مبارک رمضان یا بعد از آن متوجه شود که جنب بوده و با حال جنابت روزه گرفته است، روزه اش صحيح می باشد.

همچنین، کسی که می دانسته جنب است و با اعتقاد به اینکه در اعضای بدنش مانعی نیست، غسل جنابت انجام داده و روزه گرفته ، سپس در بین روزا بعد از آن متوجه شود که اتفاقا مانعی در اعضای بدن به هنگام غسل بوده یا به دلیل دیگری (به علت جهل به موضوع)، غسلش باطل بوده ، مثل اینکه بفهمد

ص: 60


1- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

غسل برایش ضرر قابل توجهی داشته یا آب غسل نجس بوده است، روزه او صحيح می باشد و قضا نیز ندارد، ولی اگر با آن حال نماز خوانده ، نمازش باطل است. مسأله 99. کسی که می خواهد قضای روزه ماه رمضان را بگیرد، هرگاه تا اذان صبح عمدة جنب بماند، نمی تواند آن روز را روزه بگیرد و اگر از روی عمد نباشد، می تواند در آن روز، روزه قضای ماه مبارک رمضان بگیرد، هرچند احتیاط مستحب است که آن روز را روزه قضا نگیرد.

مثلا فردی که می خواهد قضای روزه ماه رمضان را بگیرد، اگر بعد از اذان صبح از خواب بیدار شود و متوجه شود محتلم شده و بداند قبل از اذان محتلم شده است، می تواند آن روز را به قصد قضای ماه رمضان روزه بگیرد، هرچند احتیاط مستحب ترک این کار است.

مسأله 100. اگر فرد جنب در غیرروزه ماه رمضان و قضای آن - هرروزه واجب یا مستحب دیگر - عمدا تا اذان صبح برحال جنابت باقی بماند، اشکال ندارد و می تواند آن روز را روزه بگیرد.

مسأله 101. اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش کند و بعد از یک روز یادش بیاید، باید روزه آن روز را قضا نماید و اگر بعد از چند روز یادش بیاید، روزه هرچند روزی را که می داند جنب بوده قضا نماید؛ مثلا اگر نمی داند سه روز جنب بوده یا چهار روز، باید روزه سه روز را قضا کند و اگر در همان روز یادش بیاید، باید روزه آن روز را تمام کند و احتیاط واجب آن است که در آن، قصد قربت مطلقه داشته باشد و علاوه بر آن، قضای روزه را نیز باید انجام دهد و منظور از قضا در این مسأله، به معنایی است که در مسأله «97» ذکر شد.

شایان ذکر است، این حکم اختصاص به روزه ماه مبارک رمضان دارد و شامل

سایر اقسام روزه نمی شود.

مسأله 102. کسی که می دانسته جنب است، ولی واجب بودن روزه فردا یا روزهای بعد در ماه رمضان را فراموش نموده، مثلا فراموش کرده که فردا اول ماه رمضان

ص: 61

است و بعد از اذان صبح ملتفت واجب بودن روزه آن روز می شود، حکمی که در مسأله «98» بیان شد در مورد آن جاری می شود. بنابراین، اگر مفطری انجام نداده و قبل از ظهر است باید آن روز را روزه بگیرد و روزه اش صحیح می باشد و قضابر عهده او ثابت نیست.

مسأله 103. کسی که در شب ماه رمضان برای هیچ کدام از غسل و تيمم وقت ندارد و به وقت نداشتن هم توجه دارد، اگر خود را جذب کند، حکم باقیماندن عمدی بر جنابت را دارد که در مسأله «97» ذکر شد.

مسأله 104. اگر فرد بداند وقت برای غسل ندارد و وقت او تنها به اندازه تیمم است و خود را جنب کند و در وقت باقیمانده تیمم نماید، روزه اش صحیح است.

شایان ذکر است، به لحاظ حکم تکلیفی، احتیاط واجب در ترک این کار است. (1)

مسأله 105. کسی که در شب ماه رمضان جنب است و وقت برای غسل دارد، چنانچه عمدا غسل نکند تا وقت تنگ شود، باید تیمم کند و روزه بگیرد و در این صورت روزه اش صحیح است، هرچند گناهکار می باشد.

مسأله 106. اگر روزه دار در روز محتلم شود، (2) واجب نیست فورا غسل کند.

مسأله 107. کسی که مس میت کرده ، یعنی جایی از بدن خود را به بدن میت رسانده، می تواند بدون غسل مس میت ، روزه بگیرد و اگر در حال روزه هم میت را مس نماید، روزه او باطل نمی شود.

مسأله 108. کسی که در شب ماه رمضان جنب است، چنانچه بداند یا احتمال عقلایی دهد که اگر بخوابد تا اذان صبح بیدار نمی شود، بنابر احتیاط واجب نباید غسل نکرده بخوابد و در این حکم ، فرقی بین مرتبه اول خوابیدن و دفعات بعد نیست.

ص: 62


1- حرام بودن این کار از نظر حکم تکلیفی محل اشکال است، همچنان که فتوئ به جواز آن نیز محل اشکال می باشد.
2- یا به هر طریقی جنب شود و روزه اش صحيح باشد، مانند موارد مسأله «73» و بعضی از موارد مسائل 71 و «79».

مسأله 109. اگر فردی که جنب است در شب ماه رمضان برای بار اول»، عمدا بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود، حکم روزه او صورت های مختلفی دارد:

1. یقین یا اطمینان داشته باشد که اگر بخوابد قبل از اذان صبح بیدار می شود و

با تصمیم به اینکه بعد از بیدار شدن غسل کند، بخوابد؛ در این صورت، روزه وی صحیح است.

2. یقین یا اطمینان داشته باشد یا احتمال عقلایی دهد که اگر بخوابد قبل از اذان صبح بیدار می شود، ولی نسبت به اینکه بعد از بیدار شدن باید غسل کند، توجه نداشته و غافل باشد؛

در این صورت، باید روزه آن روز را تمام کند و بنابر احتیاط واجب ، آن را به قصد قربت مطلقه انجام دهد و قضای آن را نیز به معنایی که در مسأله «97» ذکر شد، به جا آورد.

3. اطمینان به بیدار شدن نداشته باشد، ولی احتمال معقول دهد که بیدار شود و با تصمیم بر غسل کردن بخوابد؛

در این صورت، باید روزه آن روز را تمام کند و بنابر احتیاط واجب آن را به قصد قربت مطلقه انجام دهد و بنابر احتیاط واجب قضای آن را نیز به معنایی که در مسأله «97» ذکر شد، به جا آورد.

4. بداند اگر بخوابد تا اذان صبح بیدار نمی شود؛

5. یقین یا اطمینان داشته باشد یا احتمال معقول دهد که قبل از اذان صبح بیدار شود، ولی نخواهد بعد از بیدار شدن غسل کند؛

در این دو صورت (4 و 5)، باید روزه آن روز را تمام کند و بنابر احتیاط واجب آن را به نیت قربت مطلقه انجام دهد و قضا - به معنایی که در مسأله «97» ذکر شد - و كفاره بر او واجب می شود.

6. يقین یا اطمینان داشته باشد یا احتمال معقول دهد که قبل از اذان صبح بیدار می شود، ولی تردید داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند یا نه؛

ص: 63

این صورت، بنابر احتیاط واجب حکم مورد قبل را دارد.

مسأله 110. اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و یقین یا اطمینان داشته باشد یا احتمال معقول دهد که اگر دوباره بخوابد، قبل از اذان صبح بیدار می شود و تصمیم هم داشته باشد که بعد از بیدار شدن غسل کند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بیدار نشود، باید آن روز را روزه بگیرد و بنابر احتیاط واجب، آن را به نیت قربت مطلقه انجام دهد. سپس باید روزه آن روز را به معنایی که در مسأله «97» ذکر شد، قضا کند؛

حکم مذکور برای کسی که از خواب دوم بیدار شده و با شرایطی که ذکر شد، برای مرتبه سوم بخوابد، نیز جاری است؛ البته در این صورت (خواب سوم) به طور کلی و در صورت اول (خواب دوم) اگر احتمال عقلایی بیدار شدن میداده، اما اطمینان به آن نداشته است، احتیاط مستحب است که کفاره هم بدهد.

مسأله 111. خوابی که در آن احتلام صورت گرفته است، «خواب اول» حساب می شود. بنابراین، اگر فرد پس از بیدار شدن از خواب احتلام، دوباره بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود، همچنان که در مسأله قبل ذكر شد، باید به معنایی که در مسأله «97» بیان شد، روزه آن روز را قضا کند.

مسأله 112. اگر فرد جنب در شب ماه مبارک رمضان، به دلیل تنگی وقت یا ضرر داشتن آب و مانند آن وظیفه اش تیمم باشد، واجب است تیمم نماید؛ ولی بعد از انجام تیمم لازم نیست تا اذان صبح بیدار بماند و می تواند بخوابد.

7. باقیماندن زن بر حیض و نفاس تا اذان صبح

مسأله 113. زنی که در شب ماه مبارک رمضان از حیض یا نفاس پاک شده است قبل از اذان صبح ماه مبارک رمضان باید غسل کند یا چنانچه وظیفه اش تیمم است تیمم کند و توضیح احکام باقی ماندن بر حیض یا نفاس در اقسام مختلف روزه در مسائل بعد ذکر می شود.

ص: 64

مسأله 114. اگرزن در شب ماه رمضان قبل از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و عمدا غسل نکند و اگر وظیفه اش تیمم است تیمم ننماید، روزه آن روز را باید تمام کند و بنابر احتیاط واجب آن را به نیت قربت مطلقه (1) انجام دهد، سپس باید در روز دیگری قضای آن را نیز بگیرد و چون معلوم نیست روزه آن روز دیگر، قضا است یا عقوبت است، آن روز را نیز به قصد قربت مطلقه روزه بگیرد.

مسأله 115. باقیماندن غیر عمدی بر حیض یا نفاس تا اذان صبح در ماه مبارک رمضان اشکال ندارد. بنابراین، هرگاه زن در شب ماه رمضان پیش از اذان صبح در واقع پاک شده باشد، ولی خودش با یقین یا اطمینان به اینکه هنوز پاک نشده، غسل ننماید و پس از اذان صبح، مثلا بين الطلوعین متوجه شود، باید روزه بگیرد و روزه اش صحیح است.

مسأله 116. در روزه قضای ماه رمضان اگرزن عمدا غسل و تيمم را ترک کند، بنابر احتیاط واجب نمی تواند آن روز را روزه قضا بگیرد و چنانچه غیرعمدی بوده، اشکال ندارد.

مسأله 117. در غیر روزه ماه رمضان و قضای آن، از اقسام روزه های واجب و مستحب، اگرزن عمدا غسل و تيمم را ترک کند و تا اذان صبح بر حیض یا نفاس باقی بماند اشکال ندارد و می تواند آن روز را روزه بگیرد.

مسأله 118. اگرزن قبل از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و برای غسل وقت نداشته باشد، باید قبل از اذان صبح تیمم نماید و در این صورت روزه اش صحیح است. همچنین، اگر وقت وسعت دارد ولی آب برای زن ضرر داشته باشد، وظیفه او تيمم است.

مسأله 119. زنی که در شب ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شده، اگرعمدة غسل نکند تا وقت تنگ شود، باید تیمم نماید و در این صورت روزه آن روزش صحیح است.

ص: 65


1- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کنند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

مسأله 120. اگرزن نزدیک اذان صبح در ماه مبارک رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و برای هیچ کدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، روزه اش صحیح است. مسأله 121. اگر زن در ماه مبارک رمضان غسل حیض یا نفاس را فراموش کند و بعد از یک یا چند روز یادش بیاید، روزه هایی که گرفته صحیح است. بنابراین، مسأله «101»، شامل غسل حیض یا نفاس نمی شود.

مسأله 122. اگرزن قبل از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود، ولی بخوابد و در انجام غسل کوتاهی کرده و تا اذان غسل نکند و در تنگی وقت تیمم هم ننماید، باید روزه آن روز را تمام کند و بنابر احتیاط واجب، آن را به نیت قربت مطلقه انجام دهد. سپس روزه آن روز را به معنایی در مسأله «114» ذکر شد، قضا کند؛

ولی چنانچه کوتاهی نکند، هرچند سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نکند و در تیمم کردن نیز کوتاهی نکند، روزه او صحیح است. بنابراین، احکام خاصی که برای خواب اول و دوم و بیشتر، برای فرد جنب بیان شد، در مورد فرد حائض و نفساء ، جاری نیست.

مسأله 123. اگرزن قبل از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و وظیفه اش به علت کمی وقت یا ضرر داشتن آب و مانند آن تیمم باشد، واجب است تیمم کند، ولی بعد از انجام تیمم لازم نیست تا اذان صبح بیدار بماند و می تواند بخوابد.

مسأله 124. زنی که در حال استحاضه كثيره است . هرچند غسلهای خود را با توضیحی که در فصل احکام استحاضه گفته شد به جا نیاورد - روزه او صحيح است؛ همچنان که در استحاضه متوسطه - هرچند غسل نکند - روزه اش صحيح است؛ البته احتیاط مستحب است که مستحاضه متوسطه یا کثیره غسل های روزانه خود را انجام دهد. (1)

ص: 66


1- این احتیاط مستحبی، مربوط به حکم روزه می باشد و انجام غسل ها، برای صحت نماز لازم می باشد.

مسأله 125. اگرزن روزه دار بعد از اذان مغرب متوجه شود که حیض شده و نداند آغاز حیض وی در بین روز واقع شده یا بعد از اذان مغرب بوده ، روزه آن روز وی صحیح است.

مسأله 126. اگر زنی که حائض بوده بعد از اذان صبح ماه رمضان از خواب بیدار شود و ملتفت شود از حیض پاک شده است و شک نماید قبل از اذان صبح از حيض پاک شده یا بعد از آن، روزه آن روز بروی واجب نیست و باید قضای آن را انجام دهد؛

اما اگر زن در بین روزی که روزه گرفته شک نکند و بعد از اذان مغرب شک نماید که قبل از اذان صبح از حیض پاک شده یا بعد از آن، روزه آن روز وی صحیح است. مسأله 127. اگرزن حائض قبل از اذان صبح ماه رمضان احتمال عقلایی دهد که از خون حیض پاک شده، باید در صورت امکان به کیفیتی که در جلد اول، مبحث

حیض»، مسأله «600» بیان شد استبراء نماید و نمی تواند در صورت شک، بدون استبراء بنا بر باقی بودن حیض بگذارد و غسل حیض یا تیمم بدل از غسل حیض که در فرض پاک شدن از حیض، برای ورود به صبح، واجب است را ترک نماید.

در صورت مذکور، چنانچه عمدا و بدون عذر استبراء را ترک نماید و بعد از اذان صبح خود را پاک ببیند و نداند پاکی از حيض بعد از اذان صبح حاصل شده یا قبل از آن، لازم است احتیاط نماید به اینکه آن روز را روزه بگیرد و قضای آن را نیز انجام دهد - با توضیحی که در مسأله «114» ذکر شد - و بنابر احتیاط واجب كفارة بقای عمدی بر حیض نیز بر عهده وی ثابت می شود.

شایان ذکر است، حکم مذکور در مورد زن نفساء نیز جاری می شود.

اما اگر چنین زنی توانایی استبراء نداشته یا اطمینان داشته که در باطن تا اذان صبح از حيض پاک نمی شود و بعد از اذان صبح خود را پاک ببیند و نداند پاکی از حيض بعد از اذان صبح حاصل شده یا قبل از آن، حکمی که در مسأله قبل بیان شد در مورد وی جاری می شود.

ص: 67

8. إماله کردن یا تنقیه

مسأله 128. إماله کردن (1) باشیء روان، هرچند از روی ناچاری و برای معالجه باشد، روزه را باطل می کند؛

ولی إماله کردن با شیء جامد مثل شیاف، روزه را باطل نمی کند؛ مگر آنکه در ابتدای ورود، به علت حرارت بدن، تبدیل به مایع روان شده و به داخل نفوذ کند و اما اگر در همان جا مواد دارویی آن جذب بدن شود، اشکال ندارد. همچنین، اگر زن شیء جامد یا مایع را در مهبل وارد نماید روزه اش صحیح است.

9. قی کردن

مسأله 129. هرگاه روزه دار عمدا قی (استفراغ کند، هرچند به دلیل بیماری یا برای نجات از مسمومیت و مانند آن ناچار به این کار باشد، روزه اش باطل می شود؛ ولی اگر سهوا یا بی اختیار قی کند، روزه اش صحیح است.

مسأله 130. اگر فرد در شب هنگام چیزی بخورد که میداند به علت خوردن آن، در روز بی اختیارقی می کند، روزه اش صحیح است.

مسأله 131. اگر روزه دار بتواند از قی کردن خودداری کند، چنانچه قی خود به خود انجام شده - به گونه ای که عرفا نگویند فرد، خودش را وادار به قی کردن نموده - لازم نیست از آن جلوگیری کند و روزه اش صحیح می باشد.

مسأله 132. اگر خرده های غذا یا اشیای ریز دیگر، در گلوی روزه دار برود، چند صورت دارد

الف. به اندازهای پایین رفته باشد که به فرو دادن آن، خوردن گفته نشود؛ در این صورت لازم نیست آن را بیرون آورد؛ بلکه نباید آن را با قی کردن بیرون آورد و روزه اش صحیح است.

ب. به مقداری که در قسمت «الف» ذکر شد، فرو نرفته و مجبور باشد یا آن را

ص: 68


1- منظور، داخل کردن داروی مایع و مانند آن به کمک وسیله مخصوص در روده بزرگ انسان است.

ببلعد یا بیرون آورد؛ در این صورت نباید آن را ببلعد؛ بلکه واجب است بیرون آورد، هرچند برای این کار مجبور به قی کردن شود؛ مگر در صورتی که قی کردن برای او ضرر قابل توجه، یا سختی زیادی - که معمولا قابل تحمل نیست - داشته باشد و در هر دو صورت (بلعیدن و قی کردن)، روزه اش باطل می شود.

مسأله 133. اگر انسان سهوا چیزی را فرو ببرد و پیش از رسیدن به معده یادش بیاید که روزه است، چنانچه از حلق گذشته و به قدری پایین رفته باشد که اگر آن را داخل معده کند به آن خوردن نگویند، لازم نیست آن را بیرون آورد و روزه او صحیح است.

مسأله 134. اگر روزه دار بداند به علت آروغ زدن، چیزی از گلوبیرون می آید، چنانچه طوری باشد که عرفا بر آن، قی کردن صدق کند، نباید عمدا آروغ بزند؛ ولی اگر نداند، اشکال ندارد.

مسأله 135. اگر فرد آروغ بزند و چیزی در فضای دهانش بیاید، باید آن را بیرون بریزد و اگر بی اختیار فرو رود، روزه اش صحیح است و چنانچه عمدا آن را فرو ببرد، بنابر احتیاط واجب روزه اش باطل می شود.

بنابراین، چنانچه مثلا در روزه ماه رمضان چنین کند، باید روزه آن روز را به قصد

قربت مطلقه (1) به پایان برده و قضای آن را هم به جا آورد و باید بنابر احتیاط واجب كقاره هم بدهد.

شایان ذکر است، اگر با آروغ زدن، شیئی در دهان فرد بیاید که خوردن آن حرام است - مثل خون یا غذایی که از صورت غذا بودن خارج شده، به گونه ای که عرفة از خبائث محسوب شده و عمدا آن را فرو برد، همین حکم در مورد آن جاری است، ولی احتیاط مستحب است در این صورت کفاره جمع بدهد.

ص: 69


1- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

احکام مبطلات روزه

مسأله 136. اگر انسان عمدا و با اختیار و با اینکه حکم شرعی را می داند، کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، روزه او باطل (1) می شود. (2)

مسأله 137. اگر انسان یکی از مفطرات روزه را به طور غیر عمدی مرتکب شود، اشکال ندارد و روزه اش صحیح است و در موارد غیرعمد، بین سهو، فراموشی

غفلت و عدم اختیار فرقی نیست؛ ولی مواردی از این حکم استثنا می شود:

الف. اگر فرد برای رفع تشنگی و خنک شدن»، آب در دهان بگرداند و در حالی که می داند روزه است، آب بی اختیار فرو رود، همان طور که در مورد نهم از مسأله «160» ذکر می شود، قضای آن روز بر او واجب می شود.

ب. اگر فرد در ماه مبارک رمضان، غسل جنابت را فراموش کند و روزه بگیرد و بعد از سپری شدن یک یا چند روز، یادش بیاید، همان طور که در مسأله «101» ذکر شد، باید قضای آن را به قصد قربت مطلقه انجام دهد.

ج. اگر جنب با توضیحی که در بخش باقی ماندن بر جنابت ذکر شد، بخوابد و تا صبح غسل نکند، باید روزه آن روز را تمام کرده و بنابر احتیاط واجب، آن را به نیت قربت مطلقه انجام دهد، سپس روز دیگری را با نیتی که در مسأله «97» ذکر شد، روزه بگیرد.

مسأله 138. اگر انسان نداند که بعضی از آنچه به عنوان مفطرات ذکر شد، روزه را باطل می کند و به علت ندانستن حکم، آن را انجام دهد، چنانچه آن مفطر،

خوردن» یا «آشامیدن» یا «جماع» باشد، در هر صورت روزه اش باطل می شود و اگر سایر مفطرات بوده، چند صورت دارد:

ص: 70


1- این باطل شدن، در بعضی از موارد مثل دروغ بستن بر خداوند متعال و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بنابر احتیاط واجب می باشد و در چنین مواردی ، احتیاط واجب آن است که در بقیه روز ماه مبارک رمضان، امساک فرد به قصد قربت مطلقه باشد.
2- البته توضیح حکم در مورد باطل شدن روزه کسی که عمدا تا اذان صبح برجنابت یا حیض یا نفاس باقی مانده، قبلا ذکر شد.

الف. اگر در یادگیری مسأله کوتاهی کرده باشد (که در این صورت جاهل مقصر

محسوب می شود) روزه اش باطل می شود.

ب. اگر در یادگیری مسأله کوتاهی نکرده و هنگام انجام مبطل، تردید هم نداشته است (که در این صورت جاهل قاصر می باشد) روزه اش صحیح می باشد. (1)

ج. چنانچه فرد، در هنگام انجام مفطر، برای ارتکاب آن، حجت شرعی داشته باشد که در این صورت هم جاهل قاصر محسوب می شود) روزه اش باطل نمی شود. مسأله 139. اگر روزه دار سهوا یکی از کارهایی که روزه را باطل می کند، انجام دهد و به اعتقاد اینکه روزه اش باطل شده، عمدا دوباره یکی از آنها را به جا آورد، حکم مسأله قبل درباره او جاری می شود.

مسأله 140. اگر چیزی به زور در گلوی روزه دار بریزند، روزه او باطل نمی شود، ولی اگر مجبورش کنند که روزه خود را به یکی از سه مورد «خوردن» یا «آشامیدن» یا «جماع» باطل کند (اکراه)، مثلا به او بگویند: «اگر غذا نخوری ضرر مالی یا جانی یا آبرویی به تو می زنیم» و خودش از روی ناچاری برای جلوگیری از ضرر چیزی بخورد، روزه او باطل می شود و در غیر آن سه مورد از سایر مفطرات نیز، بنابر احتیاط واجب، روزه اش باطل می شود و این حکم در مورد تقیه نیز که افطار برفرد واجب می شود، جاری است. (2)

مسأله 141. روزه دار نباید جایی برود که می داند چیزی درگلویش می ریزند یا

ص: 71


1- شایان ذکر است، فردی که شک در مفطر روزه بودن عملی دارد و احتمال مفطر بودن آن را می دهد، ولی قادر به یادگیری حکم شرعی مربوط به آن نیست، وظیفه اش احتیاط است، یعنی باید آن عمل را انجام ندهد و چنانچه با امکان احتیاط، عمدا آن عمل را انجام دهد، مقصر محسوب می شود. بنابراین، جاهل قاصر به حساب نمی آید.
2- شایان ذکر است، در مورد تقیه یا اکراه به خوردن یا آشامیدن یا جماع، روزه ماه مبارک رمضان باطل است و امساک بنابر احتیاط واجب، در صورت امکان در باقیمانده روز لازم است و باید قضای آن را هم بعدا انجام دهد و غیر موارد سه گانه، از سایر مفطرات بنابر احتیاط واجب در صورت امکان، باید به قصد قربت مطلقه آن روز را روزه بگیرد و قضای آن را هم بنابر احتیاط واجب، باید انجام دهد.

مجبورش می کنند که خودش روزه خود را باطل کند و اگر برود و از روی ناچاری خودش کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، روزه او باطل می شود. همچنین است بنابر احتیاط لازم، چنانچه چیزی را در گلویش بریزند.

مسأله 142. تظاهر به روزه خواری که مصداق هتک حرمت ماه مبارک رمضان است حرام می باشد، هرچند فرد در روزه نگرفتن عذر شرعی داشته باشد؛

البته اگر معذور بودن وی در بین اهل عرف امر روشن و آشکاری باشد - مانند پیرمرد کهنسالی که به جهت مشقت زیادی که معمولا تحمل نمی شود روزه نمی گیرد یا مریضی که رزوه برایش ضرر دارد و بیماریش عیان و آشکار است - طوری که تظاهروی به روزه خواری عرفا مصداق هتک نباشد اشکال ندارد؛ اما برای بیماری که عذرش آشکار نیست، تظاهر به روزه خواری جایز نیست .

مواردی که برای روزه دار مکروه شمرده شده است

مسأله 143. چند مورد برای روزه دار مکروه شمرده شده و از آن جمله است:

1. فرو بردن تمام سر در آب که این کار روزه را باطل نمی کند؛ ولی کراهت شديد

دارد و احتیاط مستحب در ترک آن است.

2. ریختن دارو در چشم و سرمه کشیدن، در صورتی که مزه یا بوی آن به حلق

برسد.

3. انجام دادن هرکاری مانند خون گرفتن و حمام رفتن که باعث ضعف می شود.

4. دارو در بینی ریختن در صورتی که نداند به حلق می رسد و اگر بداند به حلق

می رسد، جایز نیست.

5. بوکردن گیاهان معطر، ولی استفاده از عطردرحال روزه، اشکال ندارد و مکروه نمی باشد.

6. تر کردن لباسی که در بدن است.

ص: 72

7. نشستن زن در آب.

8. استعمال شياف.

9. کشیدن دندان و هر کاری که به سبب آن از دهان خون بیاید.

10. مسواک کردن با چوب تر. (1)

11. بی جهت ، آب یا مایع دیگری در دهان کردن . (2)

12. اینکه انسان بدون قصد بیرون آمدن منی، کاری کند که شهوتش تحریک شود.

احکام روزه قضا

بعضی از مواردی که قضای روزه، واجب نیست

مسأله 144. در موارد زیر لازم نیست مكلف قضای روزه را انجام دهد

1. اگر دیوانه عاقل شود، واجب نیست روزه های وقتی را که دیوانه بوده قضا نماید؛ مگر مورد استثنایی که در مسأله «5» ذکر شد.

2. هنگامی که فرد بالغ گردید، واجب نیست قضای روزه هایی را که در ایام قبل از بلوغ نگرفته است به جا آورد.

3. اگر کافر مسلمان شود، واجب نیست روزه های وقتی را که کافر بوده قضا نماید.

4. اگر فرد بیهوش یا شخصی که در ما است هوشیار گردد و از حالت بیهوشی یا کما بیرون آید، روزه های روزهایی را که بیهوش بوده یا در کما به سر می برده و نت روزه نداشته، لازم نیست قضا نماید؛ مگر مورد استثنایی که در مسأله «7» ذکر شد.

ص: 73


1- اگر چوب یا مسواک دارای رطوبتی باشد که در آب دهان مستهلک محسوب نمی شود، فرد روزه دار باید حکمی را که در مسأله «51» بیان شد رعایت نماید.
2- البته، اگر انسان بداند به جهت مضمضه، بی اختیار آب وارد گلویش می شود، نباید مضمضه کند، که توضیح آن در مسأله «67» ذکر شد.

5. روزه هایی را که فرد مخالف، مطابق با مذهب خویش انجام داده است یا مطابق مذهب تشیع - در صورتی که قصد قربت از او حاصل شده - به جا آورده است، بعد از آنکه شیعه دوازده امامی گردید، لازم نیست قضا نماید.

6. اگر فرد به دلیل بیماری یا حیض یا نفاس، روزه ماه رمضان را نگیرد و قبل از گذشت زمانی که بتواند آن روزه هایی را که نگرفته قضا کند، بمیرد، آن روزهها قضا ندارند؛ مثلا پدری که در ماه مبارک رمضان به علت بیماری روزه نگرفته و در روز عید فطر همان سال از دنیا رفته است ، بر پسر بزرگ تر لازم نیست قضای روزه های او را بگیرد.

بعضی از مواردی که قضای روزه، واجب است

مسأله 145. در موارد زیر واجب است مکلف قضای روزه را به جا آورد:

1. روزهای که انسان به علت مستی انجام نداده، باید قضا نماید، هرچند چیزی را که به سبب آن مست شده، برای معالجه و درمان خورده باشد.

2. اگر مسلمانی کافر شود (مرتد گردد) و دوباره مسلمان گردد، روزه های وقتی را

که مرتد بوده باید قضا نماید و در این حکم ، فرقی بین مرتد فطری و مرتد ملی نیست.

3. روزه هایی را که فرد به علت سفری که روزه گرفتن در آن جایز نیست، نگرفته

است، بعد از برطرف شدن عذر، واجب است قضا نماید.

4. روزه هایی را که فرد مخالف انجام نداده ، بعد از آنکه شیعه شد، واجب است قضا نماید.

5. روزه هایی را که زن به جهت حیض یا نفاس نگرفته، بعد از برطرف شدن عذر، واجب است قضا نماید.

6. اگر فرد در يوم الشک که نمی داند آخر ماه شعبان است یا اول ماه رمضان روزه

نگیرد و بعد بفهمد ماه مبارک رمضان بوده، واجب است قضای آن را به جا آورد.

ص: 74

7. اگر فرد به اعتقاد اینکه روز عید فطر است روزه نگیرد و بعدا متوجه شود آن

روز، روز آخر ماه مبارک رمضان بوده، واجب است قضای آن روز را به جا آورد. مسأله 146. اگر انسان روزه ماه رمضان را عمدا نگیرد، احکام ذیل در مورد وی جاری می باشد:

الف. باید از روزه خواری خویش جدا به درگاه الهی توبه نماید.

ب. واجب است قضای آن را به جا آورد.

ج. با شرایطی که در مبحث کفاره روزه ذکر می شود، كقاره عمد ماه مبارک رمضان بر عهده او ثابت می شود و واجب است برای هر روز روزه خواری دو ماه روزه بگیرد، یا به شصت فقير طعام بدهد، یا یک بنده آزاد کند.

د. چنانچه تا ماه رمضان آینده قضای آن روزه را به جا نیاورد، بنابر احتیاط واجب ، برای هر روز یک بند طعام نیز بابت كفاره تأخیر بدهد.

احکام دیگر روزه قضا

مسأله 147. کسی که چند روز روزه قضای ماه مبارک رمضان دارد و تعداد آنها را نمی داند یا فراموش کرده، مثلا نمی داند که سه یا چهار یا پنج روز بوده ، چنانچه مقدار مورد یقین یا اطمینان - در این مثال سه روز را روزه بگیرد، کافی است و واجب نیست تعداد بیشتر از آن را، که مشکوک است به جا آورد؛

البته احتیاط مستحب است به قدری روزه بگیرد که یقین یا اطمینان کند تمام آنها را انجام داده است. بنابراین، در مثال ذکر شده، بهتر است احتیاط پنج روز روزه قضا بگیرد. (1)

مسأله 148. اگر انسان تعداد روزه های قضا را که بر عهده اش است می داند - مثلا پنج روز - ولی نمی داند چه تعداد از آنها را به جا آورده است، باید مقدار مشکوک را انجام دهد. بنابراین، در مثال مذکور اگر می داند که دو روز از روزه های قضا را انجام

ص: 75


1- شایان ذکر است، حکم مذکور در مورد روزه كفاره ونیز کفارات روزه نیز جاری است.

داده و نسبت به سه روز دیگر شک دارد، باید سه روز دیگر روزه قضا بگیرد. (1)

مسأله 149. اگر انسان به جهت عذری چند روز روزه نگیرد و بعد شک کند که چه وقت عذر او برطرف شده، واجب نیست مقدار بیشتری را که احتمال می دهد روزه نگرفته قضا نماید؛

مثلا کسی که قبل از ماه رمضان مسافرت کرده و نمی داند عصر پنجم ماه رمضان از سفر برگشته یا عصر ششم و یا اینکه مثلا در اواخر ماه رمضان مسافرت کرده و بعد از ماه رمضان برگشته و نمی داند که شب بیست و پنجم ماه رمضان مسافرت کرده یا شب بیست و ششم، در هر دو صورت می تواند مقدار کمتریعنی پنج روز را (در مثال دوم، در صورت کامل بودن ماه) قضا کند، هرچند احتیاط مستحب آن است که مقدار بیشتریعنی شش روز را قضا نماید.

مسأله 150. اگر انسان از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، رعایت ترتیب در قضای آنها لازم نیست. بنابراین، قضای هر کدام را که اول بگیرد اشکال ندارد.؛

ولی اگر وقت قضای روزه ماه رمضان آخر نسبت به زمان فرا رسیدن ماه رمضان جدید کم باشد، مثلا پنج روز از ماه رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به ماه رمضان جدید مانده باشد، احتیاط مستحب آن است که اول قضای ماه رمضان آخر را بگیرد.

مسأله 151. اگر قضای روزه چند ماه رمضان بر انسان واجب باشد و درنیت، معین نکند روزه ای را که می گیرد قضای کدام ماه رمضان است، قضای آخرین سال حساب نمی شود. بنابراین، هرچند این کار با توضیحی که در مسأله قبل بیان شد - تکلیف جایز است، ولی کفارۂ تأخیر در موارد وجوب آن ساقط نمی شود.

مسأله 152. در روزه های قضا، رعایت موالات لازم نیست. بنابراین، اگر کسی یک هفته پشت سر هم روزه ماه مبارک رمضان را - چه با عذر و چه بدون عذر - نگرفته، در هنگام قضای آن، واجب نیست هفت روز روزه را پشت سر هم انجام دهد.

ص: 76


1- همان.

مسأله 153. روزه داری که قضای روزه ماه رمضان از خودش دارد و روزه قضا گرفته است، می تواند قبل از اذان ظهر، روزه خود را باطل نماید، ولی اگر وقت قضای روزه ماه رمضان آخر نسبت به زمان فرا رسیدن ماه رمضان جدید کم باشد، مثل اینکه فرد، یک هفته روزه قضا از ماه رمضان سال قبل دارد و فقط هفت روز هم به ماه رمضان سال جدید باقی مانده است، در این صورت، احتیاط مستحب آن است که روزه خویش را باطل ننماید. (1)

اما بعد از اذان ظهر، افطار عمدی روزه قضای ماه رمضان جایز نیست و کفاره

دارد، که توضیح آن در مسأله «155» ذکر می شود.

مسأله 154. اگر فردی قضای روزه میتی را گرفته باشد، احتیاط مستحب آن است که بعد از اذان ظهر روزه را باطل نکند. (2)

مسأله 155. کسی که قضای روزه ماه رمضان خودش را گرفته، اگر بعد از اذان ظهر عمدة با «خوردن» یا «آشامیدن» یا «جماع» یا «استمناء» روزه خویش را باطل کند، واجب است ده فقیر را سیر کند یا به هر کدام یک مد طعام بدهد و اگر نمی تواند سه روز روزه بگیرد؛

البته چنانچه افطار روزه قضا در بعد از ظهر با مبطلاتی که ذکر شد، به علت ندانستن مسأله و حکم شرعی باشد، در صورتی که جاهل قاصر باشد، کفاره بر او واجب نیست، ولی اگر جاهل مقصر باشد - حتی بنابر احتیاط واجب در موردی که هنگام ارتکاب مبطل، تردید نداشته - پرداخت کفاره لازم می باشد.

مواردی که قضا و کفاره روزه واجب است

مسأله 156. اگر کسی روزه ماه رمضان را با «خوردن» یا «آشامیدن» یا «جماع» یا

ص: 77


1- شایان ذکر است، آنچه ذکر شد در صورتی است که انجام روزه خصوص آن روز - به سبب نذر و مانند آن - بر فرد، واجب نشده باشد، وگرنه افطار و باز کردن روزه، حتی قبل از ظهر جایز نیست .
2- البته، این در صورتی است که اتمام روزه همان روز، به سبب شرط ضمن عقد اجاره و مانند آن معين نشده باشد، وگرنه افطار و باز کردن روزه مطلقا جایز نیست.

«استمناء» یا «باقی ماندن بر جنابت» باطل کند، (1) در صورتی که عمدی و با اختیار باشد و به علت ناچاری و اضطراريا اکراه نباشد، علاوه بر قضا، كفاره هم براو واجب می شود و بنابر احتیاط واجب «باقی ماندن بر حیض و نفاس» نیز حکم جنابت را دارد؛

ولی کسی که سایر مبطلات روزه را عمدی و با اختیار مرتکب شده مثل قي کردن، إماله کردن، دروغ بستن به خداوند متعال و پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و امامان (علیهم السلام) ، پرداخت کفاره بر او واجب نیست، هرچند احتیاط مستحب آن است که علاوه بر قضا، كفاره هم بدهد.

مسأله 157. اگر کسی یکی از موارد شش گانه (2) را که در مسأله قبل ذکر شد، به علت ندانستن مسأله انجام دهد، یعنی نمی دانسته که این موارد، روزه را باطل می کند و آن را انجام دهد، چند صورت دارد

الف. در فراگیری مسأله کوتاهی کرده (جاهل مقصر محسوب شود) و در هنگام انجام مفطر تردید داشته و احتمال مفطر بودن آن را می داده؛ در این صورت، کفاره بر او بنابر احتیاط لازم، واجب می شود.

ب. در فراگیری مسأله، کوتاهی نکرده باشد (جاهل قاصر باشد) و یا حتی کوتاهی کرده باشد (جاهل مقصر باشد، اما در هر دو صورت، در هنگام انجام مفطر تردید نداشته باشد؛ در این فرض، كفاره بر او واجب نمی شود.

ج. برای انجام مفطر، در هنگام ارتکاب آن ، حجت شرعی داشته باشد (که در این مورد هم جاهل قاصر به حساب می آید)؛ در این صورت ، کفاره بر او واجب

نیست.

بنابراین، کسی که عقیده قطعی داشته که این مفطرات، روزه را باطل نمی کند،

ص: 78


1- باطل شدن در مورد باقی ماندن بر جنابت، به معنایی است که قبلا ذکر شد.
2- منظور از موارد ششگانه، خوردن، آشامیدن، جماع، استمناء ، باقی ماندن بر جنابت تا اذان صبح، باقی ماندن بر حیض یا نفاس تا اذان صبح می باشد.

هرچند در مقدمات چنین عقیده ای مقصر باشد، مثل اینکه در فراگیری مفطرات روزه ، کوتاهی کرده باشد، کفاره بر او واجب نیست.

این حکم در مورد کسی که نمی دانسته روزه بر او واجب است، مانند کودکانی که در اوائل سن بلوغ هستند و اعتقاد داشته اند که روزه بر آنان واجب نمی باشد، نیز جاری است.

مسأله 158. کسی که می دانسته موارد ششگانه ای که در مسأله «156» ذکر شد (1) روزه را باطل می کند، ولی نمی دانسته که با انجام آنها کفاره بر عهده او واجب می شود، کفاره از او ساقط نمی شود و باید کفاره بدهد.

مسأله 159. اگر کسی در حال روزه ماه مبارک رمضان کاری را انجام دهد که با صرف نظر از اینکه مفطر روزه است، به خودی خود، حرام می باشد - مثل استمناء - و این در حالی باشد که حرام بودن آن را می دانسته، ولی احتمال مفطر بودن آن را نمیداده و عقیده داشته که روزه را باطل نمی کند، در این صورت نیز کاره براو

واجب نمی شود.

مواردی که فقط قضای روزه، واجب است

مسأله 160. در چند مورد غیر از مواردی که قبلا به آنها اشاره شد، فقط قضای روزه برانسان واجب است و كفاره واجب نیست:

1. در شب ماه رمضان جنب باشد و با توضیحی که در مسأله «110» ذکر شد تا اذان صبح از خواب دوم یا سوم بیدار نشود و نیز خواب اول، به تفصیلی که در مسأله «109» ذکر شد.

2. در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کند و با حال جنابت یک یا چند روز

روزه بگیرد که توضیح آن در مسأله «101» ذکر شد.

3. کاری که روزه را باطل می کند انجام ندهد، ولی نیت روزه نکند یا ریا کند یا

ص: 79


1- همان.

قصد کند که روزه نباشد و نیز اگر قصد کند کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، ولی آن را انجام ندهد، به توضیحی که قبلا در نیت روزه ذکر شد.

4. در ماه رمضان بدون اینکه تحقیق کند صبح شده یا نه، کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.

5. کسی بگوید: «صبح نشده» و انسان به گفته او کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. همچنین است حکم، اگر فرد با اعتماد به ساعت یا رادیو و مانند آن اطمینان نماید که صبح نشده و کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.

6. کسی بگوید: «صبح شده» و انسان به گفته او یقین یا اطمینان نکند، یا خیال کند شوخی می کند و خودش هم تحقیق نکند و کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.

7. به گفته فرد دیگری که حرف او شرعا برایش حجت است، یا انسان به اشتباه معتقد باشد که حرف او حجت است، افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است.

8. یقین یا اطمینان کند که مغرب شده و افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است، هرچند این امر به سبب وجود علتی در آسمان مانند هوای ابری باشد که در این صورت، قضا بنابر احتیاط واجب است. (1)

9. به علت «عطش و تشنگی» مضمضه کند، یعنی آب در دهان بگرداند و بی اختیار فرو رود؛

ولی اگر فراموش کند که روزه است و آب را فرو دهد، یا به جهتی غیر از عطش و تشنگی مثل مواردی که مضمضه در آن مستحب است مانند وضو، مضمضه کند و بی اختیار فرو رود ، قضا ندارد. همچنین، اگر روزہ دار غیر آب، چیز دیگری را در

ص: 80


1- شایان ذکر است، اگر در هوای ابری و مانند آن، فرد بدون حصول یقین یا اطمینان به اینکه مغرب شده افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، بنابر احتیاط لازم کفاره نیز بروی واجب می شود.

دهان ببرد و بی اختیار فرو رود، یا آب داخل بینی کند و بی اختیار فرو رود، قضا براو واجب نیست.

10. بدون تماس و ملاعبه با زن، کاری انجام دهد که موجب تحریک شهوتش شود - مانند نگاه به همسر یا صحبت با وی - واین در حالی بوده که قصد بیرون آمدن منی نداشته و از عادتش نیز خارج شدن منی نبوده، ولی احتمال عقلایی می داده که این امر باعث شود منی بدون اختیار از وی بیرون آید و با انجام آن منی از او خارج شود.

شایان ذکر است، اگر این امر همراه با تماس با زن بوده - مانند لمس یا بوسیدن یا ملاعبه - قضا و کفاره هردو واجب است.

البته، در هر صورت اگر یقین یا اطمینان داشته که منی خارج نمی شود، ولی اتفاق بی اختیار منی بیرون آمده، روزه اش صحیح است و قضا و کفاره ندارد.

11. به جهت اکراه یا اضطراريا تقيه افطار کند و مورد اکراه، اضطرار و تقيه، «خوردن» یا «آشامیدن» یا «جماع» باشد؛ البته در غیر این مفطرات نیز، بنابر

احتیاط واجب این حکم (وجوب قضا) جاری است.

مسأله 161. در مسأله قبل در مورد اول» باید فرد آن روز را روزه بگیرد و بنابر احتیاط واجب ، آن را به نیت قربت مطلقه (1) انجام دهد، سپس باید قضای آن را هم به قصد ما في الذمه اعم از قضا و عقوبت به جا آورد.

در «مورد دوم» هم اگر در بین روز است باید فرد آن روز را روزه بگیرد و بنابر

احتیاط واجب ، آن را به نیت قربت مطلقه انجام دهد و در هر صورت، باید قضای آن را هم به قصد ما في الذمه اعم از قضا و عقوبت انجام دهد.

در «مورد سوم» در صورتی که روزه ریایی گرفته یا در تمام روز نت روزه نکرده یا قصد کرده روزه نباشد، روزه اش باطل است و باید قضای آن را انجام دهد و انجام

ص: 81


1- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

مفطرات بر او حرام می باشد و چنانچه افطار کند، دو معصیت کرده؛ یکی ترک روزه و دیگری افطار کردن و در مفطراتی که کاره دارد، کفاره هم بر او واجب می شود؛

اما اگر در بین روز ریا کرده یا قصد کرده روزه نباشد و بعد پشیمان شده یا قصد کرده کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، ولی آن را انجام نداده و بعد پشیمان شده یا از ابتدای روز نت روزه نکرده و مفطری هم مرتکب نشده و در بین روز پشیمان شده ، بنابر احتیاط واجب، باید رجاء آن روز را روزه بگیرد و قضای آن را هم بنابر احتیاط واجب ، انجام دهد و ارتکاب مفطرات در هر صورت، بر او حرام است و در صورت انجام مفطری که کفاره دارد، كقاره هم لازم می شود.

مسأله 162. در موارد چهارم تا دهم» از مسأله «160» روزه باطل است و باید تا انتهای روز امساک کند و قضای آن را هم انجام دهد.

و در «مورد یازدهم» نسبت به «خوردن» یا «آشامیدن» یا «جماع» روزه باطل است و امساک بنابر احتیاط واجب ، در صورت امکان لازم است و باید قضای آن را هم انجام دهد و غیر موارد سه گانه از سایر مفطرات، بنابر احتیاط واجب در صورت امکان، باید به قصد قربت مطلقه آن روز را روزه بگیرد و قضای آن را هم بنابر احتیاط واجب ، انجام دهد.

مسأله 163. اگر انسان شک کند که صبح شده یا نه، قبل از تحقیق هم می تواند کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد؛ ولی اگر بعد معلوم شود که صبح بوده، باید قضای آن را به جا آورد، اما کفاره ندارد.

مسأله 164. اگر در ماه رمضان، بعد از تحقیق (نگاه کردن به افق برای مشاهده فجر صادق)، برای انسان معلوم نشود که صبح شده و کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، روزه اش صحیح است و قضا لازم نیست.

شایان ذکر است ، که تحقیق به وسیله ساعت یا رادیو و مانند آن در مورد این حکم کافی نیست و حکم نگاه کردن به افق برای مشاهده فجر صادق را ندارد.

ص: 82

كفاره های روزه

در این مبحث، به بیان احکام مربوط به کفاره های روزه پرداخته می شود.

اقسام كفاره های روزه

اشاره

کفاره های مربوط به روزه ماه مبارک رمضان را می توان به چهار دسته تقسیم نمود، که در مسائل بعد به توضیح آن پرداخته می شود . (1)

دسته اول از اقسام کفارہ: کفاره افطار عمدی در ماه مبارک رمضان

مسأله 165. كقاره افطار عمدی در ماه مبارک، اختصاص به فردی دارد که عمدة روزه خود را با ارتکاب یکی از مواردی که در مسأله «156» ذکر شد، باطل نموده است.

مسأله 166. در کاره افطار عمدی روزه ماه رمضان، فرد باید یک بنده آزاد کند، یا به دستوری که بعدا گفته می شود (2) دو ماه روزه بگیرد، یا شصت فقیر را سیر کند یا به هر کدام یک شد که تقریبا «750 گرم» است، طعام یعنی گندم یا جویا نان و مانند اینها بدهد.

مسأله 167. اگر در کاره افطار عمدی روزه ماه رمضان انجام هیچ کدام از سه مورد ذکر شده در مسأله قبل برای فرد ممکن نباشد، باید به هر تعداد فقیری که می تواند، یک متن طعام بپردازد و اگر آن هم ممکن نیست ، استغفار نماید و احتیاط واجب آن است که در این دو صورت (صدقه و استغفار)، هروقت در آینده برایش توانایی حاصل گرديد، كقاره را بپردازد یا آن را کامل نماید.

مسأله 168. کسی که کفارات متعدد عمد از ماه مبارک رمضان بر عهده دارد و فعلا از اینکه همه آنها را به طور کامل پرداخت کند ناتوان است، ولی می تواند در آینده

ص: 83


1- توضیحات تکمیلی در مورد احكام كفارات روزه، در فصل «كفارات» ذکر می شود.
2- به فصل «كفارات»، مسائل «1118 تا 1121» مراجعه شود.

تدریجا كقارات را بپردازد، مثلا در طی چند سال آنها را ادا نماید، لازم است این کار را انجام دهد و در این صورت، نوبت به اینکه به هر تعداد فقیری که می تواند، یک ممد طعام بدهد نمی رسد.

شایان ذکر است، در فرضی که فرد برای همیشه ناتوان است و در آینده هم به تدریج نمی تواند کفارات را بپردازد، باید به هر تعداد فقیری که می تواند، یک مد طعام بدهد و لازم است مقدار طعامی را که تمکن از اعطای آن به فقرا دارد، بر تعداد روزهایی که افطار عمدی کرده، توزیع نماید با رعایت اینکه به هر فقیر کمتر از یک مند داده نشود و چنانچه طعام با توزیع به صورت مذکور برای تمام ایام کافی نباشد، برای مقداری که کافی نیست استغفار نماید؛ مثلا اگر فرد 60 کفارۂ عمد ماه مبارک رمضان برعهده دارد و فقط تا آخر عمر توانایی پرداخت 300 مد طعام را دارد، باید برای کفارۂ هر روز، پنج مد طعام لحاظ نماید و هر مد را به یک فقیر بپردازد.

مسأله 169. کسی که باید برای کاره یک روز، به شصت فقیر طعام بدهد، اگربه تمام شصت نفر دسترسی دارد، نمی تواند به جای آنکه به شصت فقیر، شصت طعام بدهد، به تعداد کمتری فقیر، طعام بیشتری بدهد که در مجموع همان شصت طعام بشود؛ مثلا جایز نیست به سی نفر هر کدام دود طعام بدهد و به آن اکتفا کند؛

ولی می تواند برای هر فرد از عیال و خانواده فقیر - هرچند نابالغ باشند- یک مد به آن فقیر بدهد و فقیر می تواند به وکالت از عائله و خانواده یا ولایت بر آنها - اگر نابالغ باشند - قبول نماید؛

البته اگر فرد نتواند شصت نفر فقیر را پیدا کند و مثلا فقط سی نفر را پیدا نماید، می تواند به هر کدام دو ممد طعام بدهد، ولی بنابر احتیاط واجب، هرگاه در آینده توانایی پیدا کرد، به سی نفر فقیر دیگر نیزیک مند طعام بدهد.

مسأله 170. اگر فرد روزه خود را با شیء حرام یا عمل حرام باطل کند، چه خود آن

ص: 84

شیء یا عمل، دراصل حرام باشد مثل شراب، زنا و استمناء، یا به جهتی حرام شده باشد، مانند خوردن غذای حلالی که برای انسان ضرر کلی و مهم دارد و نزدیکی کردن با همسر خود در حال حیض، یک کفاره که توضیح آن در مسأله «166 و 167» ذکر شد، کافی است؛

ولی احتیاط مستحب آن است که «كفارة جمع» بدهد؛ یعنی یک بنده آزاد کند (1) و دو ماه روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند یا به هرکدام آنها یک مد گندم یا جویا نان و مانند اینها بدهد؛ توضیح بیشتر در مورد کفاره جمع در فصل «كفارات»، مسأله «1106» ذکر می شود.

مسأله 171. اگر روزه دار دروغی را به خداوند متعال و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) عمدا نسبت دهد، کفاره ندارد، ولی احتیاط مستحب آن است که کفاره بدهد.

مسأله 172. اگر روزه دار در یک روز ماه رمضان مفطراتی که باعث کفاره می شود را بیش از یک بار انجام دهد، چه اینکه یکی از آنها را چند بار تکرار کند، یعنی چند مرتبه بخورد یا بیاشامد یا چند مرتبه جماع یا چند مرتبه استمناء نماید و چه اینکه چند مفطر مختلف را انجام دهد، مثلا آب خورد و بعد جماع یا استمناء نماید، یک کفاره برای همه آنها کافی است و لازم نیست کفاره های متعدد بدهد.

همین طور اگرفرد، روزه واجب ماه رمضان را عمدا نگیرد و نیت روزه نداشته باشد و در روز چند بار مفطرانجام دهد - هرچند جماع یا استمناء باشد - باز هم پرداخت یک کاره کافی است.

مسأله 173. اگر روزه دار در ماه رمضان با زن خود که روزه دار است جماع کند، چنانچه زن را اکراه کرده باشد، باید کفاره روزه خودش و بنابر احتیاط واجب، كقارة دیگری بابت اکراه زن بدهد و برزن کفاره واجب نیست، اما اگر زن به جماع راضی بوده، بر هر کدام یک کفاره واجب می شود.

ص: 85


1- شایان ذکر است، چون امروزه آزاد کردن بنده میسر نیست، احتياط آن است که به جای آن استغفار نماید.

مسأله 174. اگرزنی، شوهر روزه دار خود را بر جماع اکراه نماید، بابت افطار روزه خودش یک کاره بر او واجب می شود، ولی واجب نیست به علت اکراه مرد، کفاره دیگری بدهد و در این صورت (حالت اکراه)، بر شوهر او نیز کفاره واجب نیست.

مسأله 175. اگر روزه دار در ماه رمضان، زن خود را بر جماع اکراه کند و در بین جماع زن راضی شود، بر هر کدام یک کفاره واجب می شود، هرچند احتیاط مستحب آن است که مرد دو کفاره بدهد.

مسأله 176. اگر روزه دار در ماه مبارک رمضان با زن روزه دار خود که خواب است جماع نماید، یک کفاره بر او واجب می شود و روزه زن صحیح است و كفاره هم بر او واجب نیست.

مسأله 177. اگر مرد، زن خود را یا زن، شوهر خود را اکراه کند که غیر جماع کار دیگری که روزه را باطل می کند مثل خوردن و آشامیدن یا ملاعبه ای که موجب خارج شدن منی می شود، به جا آورد، بر هیچ یک از آنها از بابت اکراه طرف مقابل كقاره واجب نیست و چنانچه مفطری که مرتکب شده كقاره دارد، کافی است کفاره افطار عمدی مربوط به خود را بدهد.

مسأله 178. کسی که به علت مسافرت یا بیماری روزه نمی گیرد، نمی تواند زن روزه دار خود را اکراه بر جماع کند، ولی اگر او را اکراه نماید، کفاره بر مرد واجب نیست.

مسأله 179. کسی که عمد روزه خود را باطل کرده، اگر بعد از اذان ظهر مسافرت کند، یا قبل از ظهر برای فرار از کفاره سفرنماید، کفاره از او ساقط نمی شود؛ بلکه اگر قبل از اذان ظهر مسافرتی برای او پیش بیاید نیز، کفاره بر او واجب است.

مسأله 180. اگر فردی، عمدا روزه خود را باطل کند و بعد عذری مانند حیض یا نفاس یا مرض برای او پیدا شود، احتیاط مستحب آن است که کفاره بدهد، مخصوصا اگر به وسیله ای مانند دارو، حیض یا مرضی را به وجود بیاورد.

مسأله 181. اگر انسان شک کند مغرب شده یا نه، نمی تواند افطار کند و چنانچه

ص: 86

در ماه مبارک رمضان افطار نماید، علاوه بر اینکه باید قضای روزه را انجام دهد، با توضیحی که در مسأله «155» ذکر شد، کفاره هم بر او واجب می شود.

مسأله 182. اگر روزه دار به گفته کسی که می گوید: «مغرب شده» و گفته او شرعا معتبر نیست، افطار کند و بعد بفهمد مغرب نبوده یا شک کند که مغرب بوده است یا نه، قضا و کفاره بر او واجب می شود؛

اما اگر معتقد بوده گفته او حجت است یا آنکه به طریق عقلایی دیگری برای وی اطمینان حاصل شده، فقط قضا لازم می باشد و کفاره واجب نیست.

مسأله 183. اگر انسان یقین یا اطمینان کند که روز اول ماه رمضان است یا دو مرد عادل به عنوان بینه شهادت دهند که روز اول ماه رمضان است اما وی عمد، روزه خود را باطل کند، بعد معلوم شود که آخر ماه شعبان بوده، کفاره بر او واجب نیست. مسأله 184. اگر انسان شک کند آخر ماه رمضان است یا اول شوال (عید فطر) و عمدأ روزه خود را باطل کند، بعد معلوم شود اول شوال بوده، کفاره بر او واجب نیست.

دسته دوم از اقسام کفارہ: فديه سالانه

مسأله 185. اگر انسان به علت بیماری، روزه ماه رمضان را نگیرد و بیماری او تا ماه رمضان سال بعد طول بکشد، به گونه ای که در تمامی ایام سال نتواند روزه بگیرد، قضای روزه هایی را که نگرفته بر او واجب نیست؛ ولی باید برای هر روز یک مد (تقریبا 750 گرم) طعام، يعنی گندم یا جویا نان یا برنج و مانند اینها به فقیر بدهد که آن را « فديه سالانه» هم می نامند. (1)

مسأله 186. پرداخت کفاره مذکور در مسأله قبل (فديه سالانه)، قبل از فرا رسیدن ماه رمضان سال بعد، در بین سال - قبل از گذشتن زمان قضای روزه - (2) صحيح

ص: 87


1- توضیح بیشتر پیرامون احکام فديه سالانه، در فصل «كفارات» ذکر می شود.
2- به عبارتی قبل از زمان واجب شدن فديه.

نیست؛ (1) بلکه لازم است به مقداری صبر نماید تا زمان قضای روزه بگذرد.

مثلا کسی که سی روز کاره (فديه) از ماه رمضان قبل به عهده دارد، می تواند با اتمام روز پانزدهم ماه شعبان، كقاره پانزده روز را بپردازد، و نیز کسی که کفاره ده روز به عهده اوست، با اتمام روز بیست و پنجم ماه شعبان، می تواند کفاره پنج روز را بپردازد.

مسأله 187. برای پرداخت کفاره مورد مذکور در مسأله «186» (فديه سالانه) و همین طور موارد ذکر شده در مسائل بعدی، سیر کردن فقیر کافی نیست و لازم است یک مد طعام را به عنوان اینکه مال و ملک فقیر باشد به وی بپردازد.

مسأله 188. اگر فردی که بیماری مستمر دارد و روزه نمی گیرد، به جهت ندانستن مسأله، كفاره روزه اش را در سال های متعدد، بعد از ماه رمضان، قبل از فرا رسیدن زمان وجوب كفاره (فدیه) پرداخت می کرده، می تواند آنچه را هرسال بابت کفارۂ مریضی همان سال پرداخته ، برای سال یا سال های گذشته اش حساب نماید و اگر آنچه را تا کنون پرداخته به تعداد کفارات مریضی سال های گذشته بوده است، كفارات سال های گذشته ادا شده است و در این صورت، تنها لازم است كفارة سال اخیر را بعد از فرا رسیدن زمان آن، پرداخت نماید. (2)

مسأله 189. اگر بیماری انسان چند سال طول بکشد، بعد از آنکه در بین سال آخر خوب شد، باید قضای ماه رمضان سال آخر را بگیرد و قضای روزه سال های قبل که به علت بیماری، نگرفته بر او واجب نیست؛ ولی باید برای هر روز از سال های قبل یک متن طعام به فقیر بدهد. (3)

ص: 88


1- هرچند بداند بیماری او تا ماه رمضان بعد ادامه دارد و نمی تواند قضای روزه ها را به جا آورد.
2- مشابه حکم مذکور، در مورد فردی که کفاره های تأخیر روزه قضای خویش را زودتر از زمان وجوب آن پرداخت می کرده نیز جاری است.
3- مثلا فردی که به جهت بیماری، سه سال پی در پی روزه نگرفته و قبل از فرا رسیدن ماه رمضان سال چهارم، در اول ماه رجب ، بیماری او برطرف شده. در این صورت، قضای روزه های سال اول و دوم از او ساقط است و باید برای هر روز از آن دو سال، کفاره (فدیه) پرداخت نماید و اما نسبت به سال سوم، باید قضای روزه های آن سال را انجام دهد و در صورتی که قضای روزه های سال سوم را تا قبل از فرا رسیدن ماه رمضان سال چهارم به جا آورد، پرداخت فدیه و کفاره تأخیر بابت سال سوم بر او واجب نیست.

مسأله 190. اگر انسان به سبب بیماری ماه رمضان روزه نگیرد و بیماری او بعد از ماه رمضان نیز استمرار پیدا کند و در بین همان سال، قبل از فرا رسیدن زمان وجوب كفاره (فديه) (1) - مثلا بعد از گذشت شش ماه از ماه رمضان قبل - فوت نماید، روزه هایی که نگرفته قضا و کفاره ندارد؛

بلکه اگر زمان مذکور نیز سپری شده، مثلا بعد از فرا رسیدن ماه رمضان سال بعد فوت نماید، روزه هایی که نگرفته قضا ندارد و نسبت به کفاره روزه اش چنانچه وصیت به ادای آنها نموده، واجب است از ثلث مالش پرداخت شود و اگر وصیت نکرده بر ورثه وی چیزی واجب نیست. (2)

مسأله 191. اگر انسان به علت عذر دیگری غیر از بیماری روزه نگرفته باشد و عذر او تا ماه رمضان بعد باقی بماند، روزه هایی را که نگرفته باید قضا کند و احتیاط واجب آن است که برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد.

مسأله 192. اگر فرد به علت بیماری، روزه ماه رمضان را نگیرد و بعد از ماه رمضان، بیماری او برطرف شود ولی عذر دیگری پیدا کند که نتواند تا ماه رمضان بعد قضای روزه را بگیرد، باید روزه هایی را که نگرفته قضا نماید و بنابر احتیاط واجب، برای هر روز یک بند طعام نیز به فقیر بدهد؛

همین طور، اگر در ماه رمضان به جز بیماری، عذر دیگری داشته باشد و بعد از ماه رمضان آن عذر برطرف شود و تا ماه رمضان سال بعد به علت بیماری نتواند روزه بگیرد، باید روزه هایی را که نگرفته قضا نماید و بنابر احتیاط واجب، برای هر روز یک بند طعام نیز به فقیر بدهد.

دسته سوم از اقسام کفارہ: کفارۂ تأخیر

مسأله 193. اگر انسان در ماه رمضان به علت عذری روزه نگیرد و بعد از ماه

ص: 89


1- زمان واجب شدن کفاره بابت مریضی مستمر، در مسأله «186» ذکر شد.
2- هرچند احتیاط مستحب است ورثه بالغ رشید (غير محجور)، كفارات متوفی را از سهم خویش بپردازند.

رمضان، عذر او برطرف شود و تا ماه رمضان آینده عمد قضای روزه را نگیرد، باید روزه را قضا کند و برای هر روز یک بند (تقریبا 750 گرم) طعام، يعنی گندم یا جويا نان یا برنج و مانند اینها به فقیر بدهد؛ كفاره مذکور که بابت تأخیر در انجام روزه قضا است، «كفارة تأخیر» نامیده می شود. (1)

برای پرداخت کفاره مذکور در این مسأله (كفاره تأخير) و همین طور موارد ذکر شده در مسائل بعدی، سیر کردن فقیر کافی نیست و لازم است یک مد طعام را به عنوان اینکه مال و ملک فقیر باشد به وی بپردازد.

مسأله 194. اگر انسان در ماه رمضان بدون عذر روزه نگیرد و تا ماه رمضان آینده عمدة قضای روزه را هم به جا نیاورد، باید روزه را قضا کند و بنابر احتیاط واجب، برای هر روز یک بند طعام هم بابت کفاره تأخیر به فقیر بدهد.

شایان ذکر است، از آنجا که فرد عمدأ روزه ماه رمضان را نگرفته، باید در مواردی

که در مسأله «156» ذکر شد، کفاره افطار عمدی را نیز بپردازد.

مسأله 195. اگر انسان در ماه رمضان به علت عذری روزه نگیرد و بعد از ماه رمضان، عذر او برطرف شود و از روی عمد یا سهل انگاری، قضای روزه را نگیرد تا آنکه وقت قضای روزه ماه رمضان قبل نسبت به زمان فرا رسیدن ماه رمضان جديد کم باشد، مثلا اگر یک هفته روزه قضا از ماه رمضان سال قبل دارد یک هفته به ماه رمضان جدید باقی باشد و در این فاصله زمانی نیز عذر پیدا کند، باید قضا را بعد از برطرف شدن عذر بگیرد و برای هر روز یک بند طعام بابت كفاره تأخیر به فقیر بدهد.

مسأله 196. اگر انسان در ماه رمضان به علت عذری روزه نگیرد و بعد از ماه رمضان، عذر او برطرف شود و بعد از برطرف شدن آن عذر تصمیم داشته باشد که روزه های خود را قضا کند، ولی قبل از آنکه قضا نماید، در کمی وقت - به معنایی که در مسأله قبل بیان شد - عذر دیگری پیدا کند، باید قضا را بعد از برطرف شدن

ص: 90


1- توضیح بیشتر پیرامون كقارة تأخیر، در فصل الكفارات، ذکر می شود.

عذر بگیرد و نیز لازم است - حتی بنابر احتیاط واجب اگر عذر عرفی برای تأخیر در انجام قضای روزه تا زمان پدید آمدن عذر جدید داشته باشد - برای هر روز یک مد طعام بابت كفارة تأخیر به فقیر بدهد.

مسأله 197. اگر فردی به سبب ندانستن حکم شرعی معتقد بوده که روزه ماه رمضان بر او واجب نیست و روزه نگرفته و قضای روزه ها را نیز تا سال بعد به جا نیاورده، لازم است قضای روزه را انجام دهد و در صورتی که نسبت به واجب بودن قضای روزه، جاهل قاصر بوده، پرداخت كفاره تأخير لازم نیست.

مسأله 198. اگر کسی می دانسته روزه قضا دارد، ولی نمی دانسته تأخیر در انجام روزه قضا تا ماه رمضان سال بعد، موجب ثابت شدن کفاره تأخیر می شود، كفارة تأخیر از وی ساقط نمی شود.

دسته چهارم از اقسام کفارہ: فدیه روزانه

اشاره

بر چهار گروه ، با توضیحی که در این مبحث ذکر می شود، روزه گرفتن واجب نیست، بلکه در بعضی از موارد آن جایز نیست. این چهار گروه با شرایطی که ذکر می شود، باید کاره (فدیه روزانه) پرداخت نمایند (1) و احکام آن در مسائل بعد ذکر می شود.

گروه اول از موارد فدیه روزانه

مسأله 199. بر پیرمرد یا پیرزنی که روزه گرفتن به سبب پیری، برای وی ممکن نیست یا سختی فوق العاده ای دارد که معمولا تحمل نمی شود، روزه واجب نیست و در صورت دوم (سختی فوق العاده) باید برای هر روز یک شد طعام (تقریبا 750 گرم) گندم یا جویا نان و مانند اینها به فقیر بدهد. (2)

ص: 91


1- این چهار گروه ، در مبحث «شرایط واجب شدن روزه » به طور اجمالی ذکر شد.
2- کفاره مذکور در این مساله و مسائل بعد را، «فدیه» یا «فدیه روزانه » می نامند.

مسأله 200. برای پرداخت كقاره (فديه ) در مورد مسأله قبل و همین طور مواردی که در مسائل بعد ذکر می شود، سیر کردن فقیر کافی نیست و لازم است یک مد طعام را به عنوان اینکه مال و ملک فقیر باشد به او بدهد.

مسأله 201. کسی که به سبب پیری روزه نگرفته، چنانچه بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد، احتیاط مستحب آن است که قضای روزه هایی را که نگرفته، به جا آورد.

مسأله 202. پیرمرد یا پیرزنی که علاوه بر عذر پیری و کهولت سن، مبتلا به مریضی مستمر در طول سال می باشد و روزه برایش ضرر دارد، روزه بروی واجب نیست و لازم نیست آن را قضا نماید و چنانچه پیری وی طوری باشد که اگر مریض هم نبود، روزه گرفتن برای وی به جهت کهولت سن سختی فوق العاده ای که معمولا تحمل نمی شود داشت، پرداخت دیه روزانه جهت پیری کافی است و لازم نیست جهت مریضی فدیه دیگری بپردازد، بلکه در این صورت اگر از انجام روزه عاجزو ناتوان باشد، اصلا تکلیفی بابت فدیه ندارد.

گروه دوم از موارد فدیه روزانه

مسأله 203. اگر انسان مبتلا به بیماری باشد که زیاد تشنه می شود و نمی تواند تشنگی و عطش را تحمل کند یا برای او سختی فوق العاده ای دارد که معمولا تحمل نمی شود، (1) روزه بر او واجب نیست، ولی در صورت دوم (سختی فوق العاده)، باید برای هر روز یک بند طعام به فقیر بدهد و فرد مذکور در صورتی که بعد بتواند روزه بگیرد، واجب نیست قضا نماید.

البته این حکم، اختصاص به بیماری استسقاء ندارد و شامل هرمرضی که مانند آن باشد و موجب احساس عطش و تشنگی شدید در فرد گردد نیز می باشد؛

ص: 92


1- مانند اینکه به مرض «استسقاء» مبتلا شده و برای رفع تشنگی ناچار است زیاد آب بنوشد.

اما این حکم شامل بیماران کلیوی (1) و مانند آنکه روزه برای آنان ضرر دارد نمی شود .

گروه سوم از موارد فدیه روزانه

مسأله 204. زنی که وقت زایمان او نزدیک است و روزه برای خودش یا بچه اش ضرر دارد، (2) روزه بر او واجب نیست؛ بلکه در موارد ضرر حرام، نباید روزه بگیرد و باید برای هر روز یک بند طعام به فقیر بدهد و در هر دو صورت باید بعد روزه هایی را که نگرفته، قضا نماید و قضای روزه ، به دلیل حاملگی از او ساقط نمی شود.

شایان ذکر است، این حکم (پرداخت ممد) اختصاص به زن حامله ای دارد که وقت زایمان او نزدیک است (3) مثل اینکه وارد ماه نهم حاملگی شده است و شامل زن حامله ای که زمان زایمان او نزدیک نیست، نمی شود.

گروه چهارم از موارد فدیه روزانه

مسأله 205. زنی که بچه شیر می دهد و شیر او کم است، چه مادر بچه یا دایة او باشد، یا بدون اجرت شیر دهد، چنانچه روزه برای خودش یا بچه ای که شیر می دهد ضرر داشته باشد، روزه بر او واجب نیست، بلکه در موارد ضرر حرام، نباید روزه بگیرد و باید برای هر روز یک بند طعام به فقیر بدهد و در هر دو صورت، روزه هایی را که نگرفته باید بعد قضا نماید و قضای روزه به سبب شیر دادن از او ساقط نمی شود.

شایان ذکر است، بنابر احتیاط واجب ، این حکم اختصاص به موردی دارد که شیر دادن بچه، تنها همین راه را داشته باشد، اما اگر راه دیگری برای شیر دادن بچه باشد، مثلا چند زن در شیر دادن او شرکت کنند، یا بتواند از شیرهای جایگزین

ص: 93


1- شایان ذکر است، این بیماران احساس عطش و تشنگی شدید نمی کنند، ولی به جهت سنگ ساز بودن کلیه یا ابتلای به قلنج کلیه و مانند آن، لازم است در طول روز زیاد آب بیاشامند.
2- در این مسأله و مسأله بعد، احتمال عقلایی ضرر قابل توجه، طوری که چنین احتمالی موجب خوف (ترس) شود، کافی است.
3- وی را در لغت عربی «حامل مقرب» نامند.

مثل شیر خشک، کمک بگیرد، بنابر احتیاط واجب روزه نگرفتن برای چنین زنی جایز نیست؛

البته اگر دایه دیگری غیر مادر نباشد و خوردن شیر خشک (و مانند آن) برای کودک هرچند در آینده موجب ضرر قابل توجه باشد، مانند نوزادی که در ماه های اول شیرخواریش باشد و خوردن شیر خشک سبب شود بعد از ماه رمضان از خوردن شیر مادر امتناع ورزد و این امر برای نوزاد ضرر قابل توجه داشته باشد، در این صورت همانند حالت اول روزه نگرفته و به جایش قضا و فدیه ثابت می شود.

مسأله 206. اگرزن حامله یا زن شیرده که در مسائل «204 و 205» ذکر شد، به جهت عذر حیض یا سفر به حد مسافت شرعی واجب نباشد روزه بگیرد، پرداخت فديه بروی لازم نیست و فقط قضای روزه بر او واجب است.

احکام دیگر کفاره روزه

مسأله 207. کسی که باید برای هر روز یک بند طعام به فقیر به عنوان كفارة تأخیریا فديه بدهد، می تواند کاره یا فدیه چند روز را به یک فقیر بدهد.

مسأله 208. اگر کفاره یا فدیه برانسان واجب شود و چند سال آن را به جا نیاورد، چیزی بر آن اضافه نمی شود.

بنابراین، اگر فرد قضای روزه ماه رمضان را چند سال به تأخیر بیندازد، باید قضا را بگیرد و به علت تأخیر در سال اول - با توضیحی که قبلا بیان شد - برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و اما برای تأخیر چند سال بعدی، چیزی بر او واجب نیست و كفارة تأخیر مکرر نمی شود. (1)

مسأله 209. انسان نباید در به جا آوردن کفاره های روزه کوتاهی و سهل انگاری کند، ولی لازم نیست فورا آنها را انجام دهد.

ص: 94


1- مثلا فردی که یک روز روزه قضا داشته و انجام آن را پنج سال به تأخیر انداخته است، پرداخت یک كفاره تأخیر (یک مد طعام) بر او واجب است و لازم نیست به علت تأخیر پنج ساله، پنج کفاره تأخیر بپردازد.

مسأله 210. اگر انسان نذر کند که روز معینی را روزه بگیرد، چنانچه در آن روز عمد روزه خود را باطل کند، باید کاره بدهد و كقارة آن در فصل «احکام نذر» و فصل «كفارات» خواهد آمد.

احکام روزه قضای ماه رمضان پدر (که بنابر احتیاط لازم، بر پسر بزرگتر واجب است)

مسأله 211. بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر، بنابر احتیاط لازم باید قضای روزه ماه رمضان او را با توضیحی که در فصل (نماز قضای پدر) بیان شد، به جا آورد؛

البته وی می تواند به جای هر روز یک مد (تقریبا 750 گرم) طعام به فقیر بدهد که در این صورت، قضای روزه های پدر، بر او واجب نیست؛ ولی اگر میت وصیت کرده که برای روزه هایش اجیر بگیرند، دادن طعام کافی نیست و در این صورت، باید از ثلث مال او برای روزه های قضایش، فردی را اجیر کنند. (1)

مسأله 212. اگر پدر غیر از روزه ماه رمضان، روزه واجب دیگری مانند روزه نذر را نگرفته باشد یا برای قضای روزه اجیر شده و نگرفته باشد، قضای آن بر پسر بزرگ تر لازم نیست.

مسأله 213. بعد از مرگ مادر احتیاط مستحب است پسر بزرگ تر، قضای روزه ماه رمضان او را به تفصیلی که در جلد اول فصل (نماز قضای پدر) بیان شد، به جا آورد؛

همچنان که کافی است به جای هر روز یک مد (تقریبا 750 گرم) طعام به فقیر بدهد، ولی اگر مادر وصیت کرده که برای روزه هایش اجیر بگیرند، دادن طعام کافی نیست و در این صورت، باید از ثلث مال مادر برای روزه های قضایش، فردی را اجیر کنند.

ص: 95


1- شایان ذکر است، همه احکام و شرایط واجب شدن قضای روزه پدر بر پسر بزرگ تر همانند نماز قضای پدر است؛ برای آشنایی بیشتر با احکام آن، به جلد اول، فصل مربوط به نماز قضای پدر، مراجعه شود .

احکام روزه مسافر

مسأله 214. مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند، نباید روزه بگیرد - چه روزه واجب باشد (1) و چه روزه مستحب - و از این حکم، موارد زیر استثنا می شود:

الف. کسی که از قربانی واجب در حج تمتع ناتوان است، واجب است به جای آن ده روز، روزه بگیرد که باید سه روز اول آن را در بین همان سفر حج روزه بگیرد، هرچند مسافر باشد و هفت روز باقیمانده را پس از برگشتن به وطن به جا آورد. توضیح احکام آن، در کتاب «مناسک حج» ذکر شده است.

ب. کسی که در مناسک حج تمتع در وقوف عرفات، قبل از غروب آفتاب ، از سرزمین عرفات خارج شود و دوباره به عرفات برنگردد، باید یک شتر کفاره بدهد و اگر نتواند این کفاره را بدهد، باید هیجده روز روزه بگیرد و می تواند این هیجده روز را در همان حال سفر در مکه و یا در راه برگشتن و یا بعد از بازگشت به وطن به جا آورد. تفصيل احکام آن، در کتاب «مناسک حج» ذکر شده است.

ج. کسی که روزه مستحبی روز معینی را نذر کرده که آن را در سفريا آنکه چه در سفر باشد یا در سفر نباشد، به جا آورد. توضیح آن، در مبحث «احکام روزه مستحبی» ذکر می شود.

د. مسافری که می خواهد در مدینه منوره برای طلب حاجت سه روز روزه بگیرد.

توضیح آن، در مبحث «احکام روزه مستحبی» ذکر می شود.

مسأله 215. مسافری که نمازش را تمام می خواند مثل کسی که شغلش مسافرت، یا سفر او سفر معصیت است، می تواند در سفر روزه بگیرد؛ بلکه در مورد روزه واجب معين مثل روزه ماه مبارک رمضان باید در سفر روزه بگیرد.

مسأله 216. مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد؛ ولی مسافرت برای فرار از روزه ،

ص: 96


1- مانند روزه قضا یا كقاره ماه رمضان.

مکروه است؛ چه قبل از گذشتن بیست و سوم ماه رمضان و چه بعد از آن باشد؛ بلکه به طور کلی سفر در ماه رمضان کراهت دارد، مگر اینکه برای حج یا عمرہ یا به سبب ضرورتی باشد.

مسأله 217. اگر غیرروزه ماه رمضان، روز معین دیگری بر انسان واجب باشد، چنانچه با اجاره یا مانند آن واجب شده باشد یا روز سوم از روزهای اعتکاف باشد، نمی تواند در آن روز مسافرت کند و اگر در سفر باشد، چنانچه ممکن است باید قصد کند که ده روز در جایی بماند و آن روز را روزه بگیرد و حکم روزه مستحبی که با نذر بر فرد واجب شده، در مبحث «احکام روزه مستحبی» ذکر می شود.

مسأله 218. کسی که به سبب ندانستن مسأله، در سفر روزه گرفته (روزه واجب یا مستحب) و در بین روز مسأله را فهمیده، روزه اش باطل است و اگر بعد از مغرب مسأله را بفهمد، روزهای که گرفته صحیح است و فرقی ندارد که اصل مسأله شرعی نبودن روزه مسافر را نداند یا اینکه اصل آن مسأله را می دانسته، ولی به علت ندانستن بعضی از خصوصیات احکام مسافر، در سفر روزه گرفته است. (1)

مسأله 219. فردی که می داند روزه در سفر، شرعی نیست، اگر به جهت اشتباه در مطابقت دادن حکم مسأله با وضعیت خویش، خود را مسافر نداند و روزه بگیرد و بعد از مغرب متوجه اشتباه خویش گردد، (2) روزه اش صحیح است؛ مثل فردی که معتقد بوده سفر او تا مقصد معین کمتر از هشت فرسخ است و روزه گرفته است و بعد از مغرب متوجه شود که آن فاصله، هشت فرسخ یا بیشتر بوده است؛ اما چنانچه در بین روز متوجه گردد، روزه اش باطل است.

مسأله 220. اگر فرد فراموش کند مسافر است یا فراموش کند روزه گرفتن برای مسافر باطل می باشد و در سفر روزه بگیرد - حتی بنابر احتیاط واجب در صورتی که بعد از مغرب متوجه شود - روزه او باطل می باشد.

ص: 97


1- برای توضیح بیشتر در مورد کسی که خصوصیات احکام مسافر را نمی دانسته، به جلد اول، فصل «نماز مسافر»، مثال های مسأله «1819» مراجعه شود.
2- اصطلاح گفته می شود جاهل به موضوع است .

مسأله 221. اگر روزه دار بعد از اذان ظهر مسافرت نماید، بنابر احتیاط واجب ، باید روزه خود را تمام کند، خصوصا اگر از شب نیت سفر نداشته باشد و در صورتی که به این احتیاط واجب عمل کرده و روزه را تمام کند، قضای آن لازم نیست.

مسأله 222. اگر روزه دار قبل از اذان ظهر مسافرت کند، بنابر احتیاط واجب نمی تواند آن روز را روزه بگیرد، خصوصا اگر از شب نیت سفر داشته باشد؛

البته نباید پیش از رسیدن به حد ترخص، عمدا عملی که روزه را باطل می کند انجام دهد، وگرنه با توضیحی که در مسأله «156» ذکر شد، كقاره بر او واجب می شود.

مسأله 223. اگر فردی که روزه ماه رمضان گرفته، قبل از اذان ظهر از وطن خود به مسافرت برود، ولی پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود منصرف شده و قبل از اذان ظهر به وطنش برگردد، (1) چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده ، باید نیت روزه نماید؛

اما اگر کاری که روزه را باطل می کند انجام داده، احتیاط واجب آن است که در

بقیه روز از انجام دادن مفطرات خودداری نماید و قضای روزه آن روز بروی واجب است.

مسأله 224. اگر مسافر در ماه رمضان قبل از اذان ظهر به وطنش برسد، یا به جایی برسد که می خواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه کاری که روزه را باطل می کند انجام نداده ، بنابر احتیاط واجب، باید آن روز را روزه بگیرد و در این صورت قضا ندارد؛

اما اگر کاری که روزه را باطل می کند انجام داده، روزه آن روز بر او واجب نیست

و باید آن را قضا کند.

مسأله 225. اگر مسافر در ماه رمضان بعد از اذان ظهر به وطنش برسد، یا به جایی برسد که می خواهد ده روز در آنجا بماند، در صورتی که در سفر یکی از مفطرات را

ص: 98


1- طوری که مجموع رفت و برگشت وی، کمتر از هشت فرسخ باشد.

انجام داده، نمی تواند روزه بگیرد و باید آن روز را قضا کند؛

اگر مفطرانجام نداده است، واجب نیست آن روز را روزه بگیرد و کافی است بعدا قضای آن را انجام دهد؛ بلکه اگر روزه بگیرد، بنابر احتیاط واجب روزه اش باطل است و نمی تواند به آن اکتفا نماید.

مسأله 226. ملاک در شروع سفر قبل از اذان ظهريا بعد از اذان ظهر، «خارج شدن از خود شهر است ، نه حد ترخص آن».

بنابراین، کسی که قبل از اذان ظهر از وطن خویش خارج شده ، ولی بعد از اذان ظهر از حد ترځض وطن خارج می شود، در مورد روزه حکم مسافری را دارد که قبل از ظهر مسافرت رفته است.

همچنین، در برگشت به وطن نیز، ملاک، رسیدن به «خود شهر» است. بنابراین، اگر فرد، قبل از اذان ظهر به نزدیکی وطنش برسد به گونه ای که خانه های آخر شهر دیده شود، ولی بعد از اذان ظهر وارد شهرش گردد، در مورد روزه حکم مسافری را دارد که بعد از اذان ظهر به وطن رسیده است.

احکام ویژه روزه مستحبی

مسأله 227. کسی که مبطل روزه انجام نداده، چنانچه در هر وقت از روزنیت روزه مستحبی بکند، هرچند فاصله کمی تا انتهای روز باشد، روزه او صحیح است؛

البته اگر فرد می داند یا مطمئن است که آفتاب غروب کرده و بخواهد در فاصله بين غروب آفتاب تا مغرب نیت روزه مستحبی نماید، بنابر احتیاط واجب روزه اش صحیح به حساب نمی آید.

مسأله 228. در روزه مستحب، اگر فرد قصد کند که روزه نباشد، یا مردد شود روزه باشد یا نباشد، یا قصد کند کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، یا مردد شود که به جا آورد یا نه، چنانچه آن مفطر را به جا نیاورد و قبل از پایان روز چه قبل از ظهر و چه بعد از ظهر دوباره نیت روزه کند، روزه او صحیح است.

ص: 99

مسأله 229. اگر کسی روزه مستحبی بگیرد، واجب نیست آن را به آخر برساند، بلکه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت کند مستحب است دعوت او را قبول کند و در بین روز، هرچند بعد از ظهر باشد، افطار نماید؛

این حکم مستحبی شامل هر موردی که اجابت درخواست برادر مؤمن جهت خوردن یا آشامیدن موجب سرور و خوشحالی وی می گردد نیز می شود؛ مانند اینکه فرد برادر دینیش را زیارت کند و او به جهت تکریم و مهمان نوازی، شربت یا شیرینی به وی تعارف نماید، در این حال مستحب است افطار کند تا موجب خوشحالی او گردد و بهتر است روزه دار بودن خویش را به وی اطلاع ندهد.

شایان ذکر است، حکم مذکور اختصاص به روزه مستحبی دارد و شامل روزه

قضا یا کفاره نمی شود و نیز شامل مورد نیابت - مانند روزه نیابتی قضایا مستحبی برای متوقی - نمی گردد.

مسأله 230. مسافرنمی تواند در سفر روزه مستحبی بگیرد، مگر در «مدینۂ طیبه» که می تواند برای حاجت خواستن، در آنجا سه روز روزه مستحبی بگیرد و احتیاط واجب است که آن سه روز، روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه باشد. (1)

مسأله 231. اگر فرد نذر کند روزی را - چه معين و چه غیر معین - روزه مستحبی بگیرد، نمی تواند آن را در سفری که نماز در آن شکسته است به جا آورد، مگر آنکه نذر روزه معین باشد و در نت نذر، لحاظ کرده باشد که روزه را در سفر انجام دهد یا آنکه چه مسافر باشد چه مسافر نباشد، روزه بگیرد. (2)

مسأله 232. اگر فرد نذر کند روز غیر معینی را در سفری که نماز در آن شکسته است روزه مستحبی بگیرد یا نذر کند روز غیر معینی را روزه مستحبی بگیرد، اعم از

ص: 100


1- البته اگر فرد روزه قضای ماه رمضان به عهده دارد، صحت روزه مستحبی مذکور محل اشکال است.
2- شایان ذکر است، نذر روزه مستحبی برای کسی که روزه قضای ماه مبارک رمضان از خودش برعهده دارد، احكام خاصی دارد که تفصیل آن در مسأله «241» خواهد آمد. همچنین، در مواردی که در این مسأله و مسائل بعد حکم به صحت نذر روزه مستحبی شده است، منظور از آن نذری است که صیغه شرعی آن خوانده شده و سایر شرایط صحت را دارا می باشد.

اینکه در وطن باشد یا در سفری که نماز در آن شکسته است، نذر او صحيح نیست و نمی تواند در سفر روزه مستحبی بگیرد.

اما چنانچه فرد نذر کند که روز غیر معینی را در سفری که نماز در آن تمام است (1) روزه مستحبی بگیرد یا نذر کند روز غیر معینی را روزه مستحبی بگیرد، اعم از اینکه در وطن باشد یا در سفری که نماز در آن تمام است، نذر او صحيح می باشد و در هر دو صورت، باید طبق نذر مذکور عمل نماید.

مسأله 233. در کلیه مواردی که نذر روزه مستحبی در سفری که نماز در آن شکسته است جایز می باشد، لازم نیست انسان قبل از رفتن به مسافرت نذر کند، بلکه می تواند در حال سفر نیز نذر کند که در همان سفر روزه مستحبی بگیرد؛

ولی اگر در بین روز بخواهد روزه همان روز را در سفر نذر کند، صحت آن محل

اشکال است.

مسأله 234. اگر فرد نذر کند روز معینی را در وطن یا جایی که قصد اقامت ده روز نموده، روزه مستحبی بگیرد یا نذرش، شامل روزه در حال سفر نشود، می تواند در آن روز با اختیار خود، به حد مسافت شرعی مسافرت کند و روزه مستحبی که با نذر بر خود واجب کرده است را نگیرد و چنانچه در سفر باشد لازم نیست قصد اقامت ده روز کرده و روزه بگیرد، هرچند احتیاط مستحب آن است که تا ناچارنشود مسافرت نکند و چنانچه در سفر است قصد اقامت نماید.

شایان ذکر است، ملحق بودن عهد یا قسم در حکم مذکور به نذر، محل اشکال است و در صورت عهديا قسم شرعی در این مورد، بنابر احتیاط واجب فرد نمی تواند در آن روز مسافرت برود و اگر در سفر باشد، بنابر احتیاط واجب باید قصد اقامت ده روز کند و آن روز را روزه بگیرد.

ص: 101


1- منظور، سفری است که نماز در آن تمام است و روزه گرفتن هم جایز می باشد، مانند سفر فرد کثیر السفر؛ اما شامل اماكن تخییر نمی شود که فرد مسافر هرچند جایز است نماز را تمام بخواند، ولی نمی تواند روزه بگیرد. توضیح اماکن تخییرو احکام مربوط به آن در جلد اول، فصل «نماز مسافر»، مسائل «1813 تا 1815» ذکر شد.

مسأله 235. در مواردی که فرد به صورت صحیح نذر کرده روز معینی را روزه مستحبی بگیرد، باید همان روز را روزه بگیرد و در صورتی که عمدا آن روز را روزه نگیرد، گناهکار است و باید قضای آن روز را بعدا به جا آورد و علاوه بر آن واجب است کفاره شکستن نذر - که در مسأله «1101» ذکر می شود - را بپردازد.

اما چنانچه به سبب عذر شرعی مثل مسافرت به حد مسافت شرعی یا بیماری یا حیض یا نفاس روزه نذر شده را نگیرد، لازم است قضای آن را بعدا انجام دهد؛ ولی کفاره ندارد.

مسأله 236. اگر فرد با رعایت شرایط صحت عهد یا قسم، با خداوند متعال عهد کند یا قسم به خداوند متعال بخورد که روز معینی را روزه مستحبی بگیرد و با این عمل، روزه مستحبی را بر خود واجب نماید، باید همان روز را روزه بگیرد و در صورتی که عمدأ روزه نگیرد، گناهکار است و واجب است کفارۂ شکستن عهد - که در مسائل «1099 و 1235» ذکر می شود - یا کفارۂ شکستن قسم - که در مسائل 11010 و 1176» ذکر می شود - را بپردازد، ولی واجب نیست قضای آن روزه را انجام دهد. مسأله 237. کسی که روزه قضای ماه رمضان از خودش دارد، نمی تواند روزه مستحبی بگیرد (1) و چنانچه فراموش کند و روزه مستحبی بگیرد، در صورتی که بین روز یادش بیاید روزه مستحبی او به هم می خورد و چنانچه قبل از اذان ظهر است، می تواند نیت روزه قضا بنماید و اگر بعد از اذان ظهر متوجه شود، بنابر احتیاط واجب نمی تواند نیت روزه قضا نماید، اما اگر بعد از مغرب یادش بیاید، روزه مستحبی اش صحیح می باشد.

مسأله 238. کسی که نمی دانسته روزه قضا دارد (جهل به موضوع) چنانچه روزه مستحبی گرفته، حکم صورت فراموشی - که در مسأله قبل بیان شد - در مورد وی

ص: 102


1- فردی که احتمال می دهد روزه قضا دارد، ولی اطمینان به داشتن روزه قضا ندارد، می تواند روزه مستحبی بگیرد.

جاری می شود؛ اما کسی که نمی دانسته با داشتن روزه قضا از خودش نمی تواند روزه مستحبی بگیرد (جهل به حکم) و بین روز یا بعد از مغرب مسأله را یاد گرفته، روزه مستحبی اش باطل است. (1)

مسأله 239. کسی که روزه قضای دیگری غیر از قضای ماه مبارک رمضان - مثل قضای روزه نذر معین - بر عهده دارد، می تواند روزه مستحبی بگیرد.

مسأله 240. کسی که روزه کفاره دارد، می تواند روزه مستحبی بگیرد. همچنین، کسی که برای به جا آوردن روزه واجب میٹی اجیرشده، چنانچه روزه مستحبی بگیرد اشکال ندارد و نیز کسی که روزه قضایا روزه كقاره از خودش دارد، می تواند روزه قضای استیجاری یا مجانی برای میت انجام دهد.

مسأله 241. فردی که روزه قضای ماه رمضان برعهده دارد و می خواهد نذر روزه مستحبی کند، در صورتی که روز آن را معین نکند، یا آنکه آن را معین کند در حالی که فرصت کافی و امکان انجام روزه قضا، قبل از روزه نذر، وجود داشته باشد، نذرش صحیح است؛ ولی در هر دو صورت جایز نیست روزه نذر را قبل از روزه قضا انجام دهد؛

اما اگر نذر روزه معین کند و فرصت و امکان برای انجام روزه قضا قبل از انجام

روزه نذر وجود نداشته باشد، نذرش باطل است.

اقسام روزه

اشاره

مسأله 242. روزه بر چهار قسم می باشد: الف. روزه واجب؛ ب. روزه مستحب؛ ج. روزه حرام؛ د. روزه مكروه.

روزه های واجب دارای اقسامی می باشد که از جمله آنها، موارد زیر می باشد:

1. روزه ماه مبارک رمضان؛

ص: 103


1- بنابراین، جهل به حکم - چه اینکه فرد جاهل قاصر باشد و چه مقصر- در این مورد، حکم فراموشی را ندارد.

2. روزه قضا؛

3. روزه كفاره؛

4. روزهای که به سبب نذريا عهد یا قسم واجب شده است؛

5. روزهای که به سبب اجیر شدن یا شرط ضمن عقد واجب شده است؛

6. روزه در عوض قربانی حج تمتع که توضیح آن در مسأله «24» ذکر شد؛

7. روزه روز سوم ایام اعتکاف.

روزه های مستحب

مسأله 243. روزه تمام روزهای سال، غیر از روزهای حرام و مکروه که بعدا ذکر می شود، مستحب می باشد و برای بعضی از روزها بیشتر سفارش شده است که از آن جمله است:

1. پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه قمری و چهارشنبه اولی که بعد از روز دهم ماه قمری است و اگر کسی آنها را به جا نیاورد، مستحب است قضا نماید و چنانچه اصلا نتواند روزه بگیرد، مستحب است برای هر روز یک بند طعام (تقریبا 750 گرم) گندم یا جویا نان و مانند اینها یا 12/6 نخود سکه نقره (1) (یک درهم) به فقیر بدهد.

2. سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمری.

3. تمام ماه رجب و شعبان و حتی بخشی از این دو ماه هرچند یک روز باشد.

4. روز عید نوروز

5. روزهای چهارم تا نهم شوال.

6. روز بیست و پنجم و بیست و نهم ذی قعده .

7. روز اول ذی حجه تا روز نهم ذی حجه (روز عرفه)؛ مگر مورد استثنایی که در

روزه های مکروه ذکر می شود.

ص: 104


1- در این زمان، که سکه نقره رایج نمی باشد، لازم نیست سکه باشد و توضیح بیشتر در مورد مقدار «درهم» به گرم، در جلد چهارم، فصل «دیات» ذکر می شود .

8. روز عید سعید غدیر (18 ذی حجه).

9. روز مباهله (24 ذی حجه).

10. روز اول و سوم و هفتم محرم.

11. روز میلاد مسعود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) (17 ربيع الأول).

12. روز پانزدهم جمادى الأولى.

13. روز مبعث حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) (27 رجب).

روزه های حرام

مسأله 244. اکثر روزه های حرام از این قرار می باشند:

1. روزه گرفتن در روز عید فطر و عید قربان .

2. روزی را که انسان نمی داند آخر ماه شعبان است یا اول ماه رمضان، به نیت

اول ماه مبارک رمضان.

3. روزه وصال؛ مثل اینکه فرد یک شبانه روز از اذان صبح تا سحر روز بعد به نیت روزه، روزه بگیرد، یا دو شبانه روز را بدون اینکه در بین آن افطار کند، روزه بگیرد؛ ولی اگر فرد افطار کردن را تا سحرگاه شب بعد یا تا شب دوم، بدون نیت روزه به تأخیر بیندازد، اشکال ندارد، هرچند احتیاط مستحب آن است که بدون قصد روزه نیز افطار کردن را تا سحرگاه به تأخیر نیندازد.

4. روزه مستحبی زوجه یا روزه واجب غیر معین وی - مانند روزه نذریا روزه استیجاری غیر معین (1) - چنانچه با حق واجب بهره وری جنسی شوهرش (حق استمتاع) ناسازگار باشد، حرام است و بنابر احتیاط واجب، روزه اش باطل است.

بلکه حکم مذکور در موردی که شوهر، زن را از گرفتن روزه مستحبی یا واجب غیر معین نهی نماید، هرچند با حق او ناسازگار نباشد نیز بنابر احتیاط واجب

ص: 105


1- همچنین است حکم نسبت به روزه قضای ماه رمضان خودش، در صورتی که شوهرش قبل از ظهر از وی مطالبه تمکین نماید.

جاری است و احتیاط مستحب آن است که زن مطلق بدون اجازه شوهر، روزه مستحبی یا واجب غیر معین نگیرد.

5. روزه مستحبی فرزند، (1) در صورتی که موجب اذیت پدر یا مادر شود و این اذیت ، از روی دلسوزی باشد و اگر فرزند بدون اجازه پدر یا مادر، روزه مستحبی بگیرد و در بین روز، پدر یا مادر مطلع شده و او را نهی کند، چنانچه مخالفت نمودن فرزند موجب اذیت آنان شود و این اذیت، از روی دلسوزی باشد، مخالفت با آنان حرام است و باید افطار نماید.

6. روزه ای که برای فرد ضرر دارد و آن ضرر به گونه ای است که موجب مرگ یا

ضرر شديد همچون مرگ مغزی، قطع یا نقص اعضایا از بین رفتن برخی از حواس مانند نابینایی شود. (2)

غیر از روزه هایی که گفته شد، روزه های حرام دیگری هم هست که در سایر

کتب به طور مفصل ذکر شده است.

روزه های مکروه

مسأله 245. بعضی از روزه های مکروه از این قرار می باشد:

1. روزه روزی که انسان شک دارد روز عرفه است یا عید قربان.

2. روزه روز عرفه چنانچه به علت ضعف روزه، ناتوان از دعا در روز عرفه شود .

3. روزه گرفتن در روز عاشورا؛ البته سزاوار است در روز عاشورا انسان بدون قصد روزه تا عصر از خوردن و آشامیدن خودداری کند.

ص: 106


1- این حکم، در مورد روزه واجب غیر معین - مانند روزه نذريا روزه استیجاری غیر معین - نیز جاری است. بنابراین، اگر چنین روزهای موجب اذیت پدر و مادر شود و این اذیت، از روی دلسوزی باشد، روزه مذکور حرام است و صحیح بودن آن نیز محل اشکال است.
2- شایان ذکر است، همچنان که قبلا ذکر شد، اگر انسان یقین یا اطمینان یا گمان داشته باشد روزه برایش ضرر قابل توجهی دارد که معمولا تحمل نمی شود یا احتمال معقول آن را دهد طوری که چنین احتمالی منشأ خوف (ترس) برایش شود، روزه اش صحیح نمی باشد، هرچند ضرر مذکور به حد حرمت نرسد و منظور از ضرر حرام ، ضرری است که موجب هلاکت و مرگ، مرگ مغزی، قطع یا نقص اعضا و مانند آن باشد.

4. روزه مستحبی فرزند بدون اذن پدر، بلکه احتیاط مستحب ترک آن است.

شایان ذکر است، این حکم در مورد روزه مستحبی نوه نسبت به اذن از پدر بزرگش نیز جاری است و بهتر است فرزند برای روزه مستحبی از مادرش نیز اجازه بگیرد. (1)

5. روزه مستحبی یا روزه واجب غیر معین مهمان بدون اجازه میزبان؛ بلکه احتیاط مستحب در ترک آن است، خصوصا در صورتی که میزبان از روزه گرفتن نهی کرده باشد.

چند حکم متفرقه روزه (مستحب و مکروه)

مسأله 246. برای چند نفر مستحب است در ماه رمضان - هرچند روزه نیستند - از کاری که روزه را باطل می کند، خودداری نمایند:

اول: مسافری که در سفر کاری که روزه را باطل می کند انجام داده باشد و قبل از

اذان ظهر به وطنش یا به جایی که می خواهد ده روز در آنجا بماند، برسد.

دوم: مسافری که بعد از اذان ظهر به وطنش یا به جایی که می خواهد ده روز در

آنجا بماند، برسد.

سوم: مریضی که بعد از اذان ظهر خوب شود؛ همچنین است اگر قبل از اذان ظهر خوب شود و کاری که روزه را باطل می کند انجام داده باشد و اما چنانچه انجام نداده باشد، بنابر احتیاط واجب ، باید روزه بگیرد.

چهارم: زنی که در بین روز از خون حیض یا نفاس پاک شود.

پنجم: کافری که در بین روز مسلمان شود و قبلا کاری که روزه را باطل می کند

انجام داده باشد.

مسأله 247. مسافرو کسی که در روزه نگرفتن عذر دارد، مکروه است در روز ماه رمضان نزدیکی (جماع) نماید و در خوردن و آشامیدن کاملا خود را سیر کند.

ص: 107


1- حکم صورتی که روزه گرفتن موجب اذیت والدین گردد، در مبحث «روزه های حرام» بیان شد.

مسأله 248. مستحب است روزه دار نماز مغرب را قبل از افطار کردن بخواند؛ ولی اگر کسی منتظر اوست یا میل زیادی به غذا دارد که نمی تواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار کند؛ البته تا حد امکان نماز را در وقت فضیلت آن به جا آورد.

راه های ثابت شدن اول ماه

مسأله 249. اول هر ماه قمری به چهار چیز ثابت می شود:

اول: آنکه خود انسان ماه را ببیند و دیدن، باید با چشم معمولی یعنی چشم غیر مسلح باشد. بنابراین، چنانچه هلال ماه با چشم معمولی قابل مشاهده نباشد، دیده شدن آن با تلسکوپ کافی نیست. (1)

ص: 108


1- از زمان قدیم «هلال» نزد عرب، میقاتی بوده که با آن ماه قمری را آغاز کرده و در امور مختلف زندگی خود به آن اعتماد می کردند. اسلام نیز، همین امر را تأييد نمود. قرآن کریم در سوره مبارکه بقره، آیه 189 در این باره می فرماید: «یسئلونك عن الأهلة قل هي مواقيت الناس والحج»؛ درباره هلال های ماه از تو سؤال می کنند، بگو: آنها، بیان اوقات (و تقویم طبیعی) برای نظام زندگی مردم و تعیین وقت) حج است. در حقیقت، ماه یک تقویم طبیعی برای افراد بشر محسوب می شود که مردم اعم از باسواد و بی سواد و در هر نقطه ای از جهان باشند، می توانند از این تقویم طبیعی استفاده کنند و بدیهی است نظام زندگی اجتماعی بشر بدون تقویم - یعنی یک وسیله دقیق و عمومی برای تعیین تاریخ - امکان پذیر نیست؛ به همین دلیل خداوند بزرگ برای نظام زندگی، این تقویم جهانی را در اختیار همگان قرار داده است. اصولا یکی از امتیازات قوانین اسلام این است که دستورات آن بر طبق مقیاس های طبیعی قرار داده شده، زیرا مقیاس های طبیعی وسیله ای است که در اختیار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثری برآن نمی گذارد؛ اما به عكس، مقیاس های غیر طبیعی در اختیار همه نیست. به همین دلیل می بینیم اسلام، مقیاس را گاهی «وجب»، گاهی «گام» و گاهی «بند انگشتان» و گاهی «طول قامت» و در مورد تعیین وقت، «غروب آفتاب» و «طلوع فجر» و «گذشتن خورشید از نصف النهار» و «دیدن ماه» قرار داده است. بدیهی است آنچه صلاحیت میقات بودن برای مردم را به آن هم به صورت عام - دارد (آن چنان که در آیه شریفه آمده است)، هلال ماهی است که قابل رؤیت با چشم غیر مسلح باشد؛ اما هلال ماهی که تنها با دوربین و تلسکوپ دیدن آن امکان پذیر است و بعد از کنار زدن آن ابزار، دیگر قابل دیدن با چشم معمولی نباشد، صلاحیت ندارد میقات برای عموم مردم در زمان های مختلف قرار داده شده باشد. همچنان که اگر میزان شرعی، دیدن با تلسکوپ باشد، مستلزم آن است که روزه پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) و عید فطر آنان و حج و سایر اعمالی که در روزهای خاص از سال در شرع مقدس قرار داده شده، در برخی از حالات در ایام واقعی آن واقع نشده باشد و روشن است که آن بزرگواران در مورد آغاز ماه قمری، بردیدن با چشم غیر مسلح اعتماد می کرده اند و روایات و نصوص صادره از معصومین (علیهم السلام) انصراف از دیدن با ابزارهای بزرگ نمایی مثل دوربین یا تلسکوپ دارد. به عبارت دیگر، در تقویم قراردادی که از قدیم الایام رایج بوده ، شبی به عنوان شب اول ماه قلمداد می شده که هلال ماه پس از دو یا سه شب دیده نشدن (در آخرهرماه)، به حد و موقعیتی برسد که قابل دیده شدن با چشم غیر مسلح باشد؛ قرار گرفتن ماه در چنین وضعیت و موقعیتی، برای تعیین یک «حد زمانی» است که بتواند ملاکی جهت شروع ماه قمری برای عموم مردم باشد (مانند حد ترخص که تعیین یک حد مکانی است برای محلی که مسافر باید نماز را از آنجا شکسته بخواند). روشن است اگر این حد زمانی، وقتی باشد که ماه قابلیت رؤیت با ابزار را پیدا می کند، با توجه به اینکه محقق شدن آن، در موارد زیادی یک شب زودتر از زمان دیده شدن آن با چشم غیر مسلح واقع می شود، علاوه بر اینکه یک میزان قابل دسترس برای عموم زمان ها و مکان ها و اعصار نخواهد بود، ملاک آغاز ماه ، چیزی غیر از آنچه در بین مردم عصر پیامبر خدا عليه واله و ائمه معصومین (علیهم السلام) به عنوان تقویم متداول بوده خواهد شد و باید بگوییم اسلام، تقویم جدیدی را مطرح نموده که البته عموم مردم در آن زمان اصلا به آن دسترسی نداشتند و این امری غیرقابل پذیرش است؛ بلکه ظاهر آیات شریفه و روایات و عمل معصومین (علیهم السلام) آن است که اساس تقویم مورد تأیید اسلام، همان تقویم متداول در آن اعصار بوده است. از پیامدهای دیگر معتبر دانستن رؤیت با چشم مسلح آن است که با اختراع ابزار جدید و ثبت رکوردهای تازه رؤیت هلال ، حد رؤیت پذیری در دوره های زمانی مختلف عقب تر می رود، طوری که وقتی ابزار نجومی جدید با قابلیت ها و کیفیت های بالاتر در اختیار رصدگران قرار می گیرد، هلال هایی دیده می شوند که سال های قبل، هلال ماه با همان مختصات و ویژگی ها، قابلیت رؤیت نداشتند و معلوم می شود در سال های گذشته اول ماه های متعددی و به تبع آن روزه و افطار و اعمال مردم به اشتباه و به جهت نداشتن ابزار قوی تر، دیرتر از آنچه در واقعیت بوده، تعیین گردیده است و این امری است که در سال های اخیر رخ داده و حد رؤیت پذیری هلال به طور مکرر عقب تر رفته است، طوری که ممکن است در سال های بعد با کشف ابزار جدید و قابلیت رؤیت هلال هایی که اکنون نمی بینیم، معلوم شود اول برخی ماه ها زودتر از آنچه اکنون می پنداریم باشد. علاوه بر نکات فوق، اگر میزان، رسیدن ماه به حد و موقعیتی باشد که با ابزار قابل رؤیت است، استهلال پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه هدی (علیهم السلام) و همین طور تأكید آنان در روایات براستهلال، به نوعی لغوبه شمار می آید، زیرا هدف از استهلال معمول در آن اعصار که با چشم و بدون استفاده از ابزار صورت می گرفته ، آن بوده که اگر ماه دیده شد، معلوم شود ماه جدید آغاز شده و اگر آسمان صاف بود و ماه دیده نشد، مشخص شود که اول ماه شب بعد می باشد؛ در حالی که وقتی میزان، قابلیت رؤیت با تلسکوپ های قوی باشد، دیده نشدن آن با چشم، چیزی را ثابت نمی کند. به عنوان مثال، در روایتی که امام کاظم (علیه السلام) معنای تأكید بر روزه گرفتن يوم الشک را شرح می دهند این مضمون را به مخاطب خود تصریح می کنند که «وقتی هوا صاف بوده و هلال دیده نشده، شکی باقی نمی ماند که فرد بخواهد به جهت درک احتمالی ماه رمضان روزه بگیرد»؛ در حالی که واضح است اگر میزان اول ماه رسیدن ماه به حدی باشد که هلال با ابزار قابل رؤیت باشد، در زمانی که افراد چشم مسلح در اختیار نداشتند، نمی توان به صرف دیده نشدن هلال با چشم، احتمال ماه رمضان بودن شب و روز پیش رو را منتفی دانست . بنابراین، رؤیت هلال نیز همانند بسیاری از ملاک های دیگر شرعی، یک میزان عرفی و آشنا برای مردم است؛ همچنان که اگر لباس آلوده به خون با آب تطهير شده و عین خون از آن برطرف شده باشد، ولی رنگ آن (لون) باقی مانده باشد پاک است و باقی ماندن ذره بسیار کوچکی از خون بر روی لباس که آن ذره، با چشم معمولی قابل مشاهده نبوده و فقط در زیر میکروسکپ های بسیار قوی قابل مشاهده است را نمی توان معیار برای بقای نجاست لباس مذکور قرار داد و حکم نمود که آن لباس هنوز نجس است یا در مبحث حد ترخص که توضیح آن در شرط نهم از شرایط شکسته شدن نماز مسافر گذشت، معیار، دیدن با چشم عادی است و هرگز نمی توان دیدن با دوربین یا تلسکوپ را میزان در تعیین حد ترخص شهر قرار داد. خوانندگان محترم برای آشنایی با مبانی فقهی معظم له در مبحث رؤیت هلال، می توانند به کتاب «أسئلة حول رؤية الهلال مع أجوبتها، وفق ما أفاده سماحة السيد السيستانی» مراجعه نمایند.

ص: 109

بدیهی است استفاده از دوربین یا تلسکوپ یا وسایل و ابزار بزرگ نمایی مانند آن، برای پیدا نمودن و رصد موقعیت مکانی هلال ماه در آسمان ، اشکال ندارد؛ ولی باید دیدن ماه به گونه ای باشد که اگر دوربین یا تلسکوپ کنار رود، بازهم هلال ماه قابل مشاهده با چشم معمولی (غیر مسلح) باشد. (1)

ص: 110


1- همچنان که مثلا برای اطلاع از رسیدن به حد ترخص (که یک حد طبیعی است و در بسیاری از زمان ها و مکان ها می توان با نگاه کردن و دیده نشدن اهالی آخرشهر به آن پی برد)، می توان با تعیین مقدار آن به کیلومتر و ابزاری همچون کیلومترشمار خودرو، راحت تر به آن دست پیدا کرد. همین طور، برای سهولت بیشتر در تعیین زمان طلوع و غروب خورشید و سایر اوقات شرعی که تشخیص آنها در بسیاری از اوقات به طور طبیعی امکان پذیر است، می توان از محاسبات نرم افزاری و نجومی استفاده نمود؛ نیز برای پی بردن به خصوصیات رؤیت پذیری ماه و معلوم شدن شهرهای هم افق در مبحث رؤیت هلال که در مسأله «255» توضیح داده می شود، می توان از نقشه های رؤیت پذیری که براساس محاسبات و توسط نرم افزارها صورت می گیرد استفاده نمود. با این توضیحات ، روشن شد استفاده از تکنولوژی و ابزار برای دستیابی آسان تر به ملاک شرعی، فرق دارد با اینکه شرع مقدس چیزی را ملاک حکم شرعی برای عموم مردم قرار داده باشد که در بسیاری از موارد فقط با ابزار و تکنولوژی می توان به آن دست پیدا نمود. علاوه بر اینکه همان طور که سابقا گذشت، ملاک قرار دادن رؤيت با ابزار، بدین معناست که شرع مقدس چیزی را معیار قرار داده که عموم مردم بیش از 1000 سال نه تنها آن را در اختیار نداشتند، بلکه اصلا درک و تصور صحیحی هم نسبت به آن نداشتند تا مثلا بخواهند احتیاط کنند و البته هنوز هم عده زیادی از مردم دسترسی به آن ندارند.

البته، اگر مانعی مثل ابريا غبار زیاد در آسمان باشد، چنانچه طوری است که اگر آن مانع (عارضی) در آسمان وجود نداشت مطمئنا ماه با چشم معمولی قابل دیدن بود، اول ماه ثابت می شود.

دوم: عده ای که از گفته آنان یقین یا اطمینان پیدا می شود، بگویند ماه را با چشم غیر مسلح در همان شهر یا شهرهایی که با آن شهر اتحاد افق دارند دیده ایم. همچنین است هر چیزی که به وسیله آن یقین پیدا شود و نیز هر راه معقولی که از آن راه اطمینان پیدا شود.

سوم: دو مرد عادل بگویند: «ماه را با چشم غیر مسلح دیده ایم»؛ ولی اگر ویژگی

ماه را برخلاف یکدیگر بگویند، اول ماه ثابت نمی شود؛

همچنین است اگر انسان، یقین یا اطمینان به اشتباه آنها داشته باشد یا شهادت دارای معارض یا چیزی در حکم معارض باشد؛

مثلا اگر گروه زیادی از مردم شهر به دنبال دیدن ماه باشند (استهلال نمایند) ولی بیش از دو نفر عادل، کسی دیگر ادعای دیدن ماه را نکند، یا آنکه گروهی به دنبال دیدن ماه باشند (استهلال نمایند) و دو نفر عادل از میان آنان ادعای دیدن ماه کنند و دیگران نبینند، درحالی که دو نفر عادل دیگر در میان آنها باشد که در دانستن جای هلال و در تیزبینی، مانند آن دو عادل اول باشند و آسمان صاف باشد و مانع احتمالی از دیدن آن دو نباشد، در این چنین مواردی، اول ماه به شهادت دو عادل ثابت نمی شود.

چهارم: سی روز از اول هر ماه بگذرد که در این صورت، ماه بعد ثابت می شود؛

مثلا وقتی سی روز از اول ماه شعبان بگذرد، اول ماه رمضان ثابت می شود و یا وقتی سی روز از اول ماه رمضان بگذرد، اول ماه شوال ثابت می شود.

مسأله 250. تحقیق و تفحص از ثابت شدن ماه ، نسبت به روزی که اول ماه بودن آن معلوم نیست، لازم نمی باشد و انسان در صورتی که با یکی از راه های ذکر شده در مسأله قبل، اول ماه برایش ثابت نشده – خواه تحقیق کرده باشد یانه - روز مشکوک را جزء همان ماهی که در آن قرار داشته به حساب می آورد.

ص: 111

بنابراین، کسی که نمیداند مثلا فردا روز سی ام ماه شعبان است یا اول ماه رمضان، می تواند بدون اینکه سؤال و جستجو نماید آن روز را از ماه شعبان به حساب آورده و روزه نگیرد. همین طور، اگر نمی داند روز بعد، سیام ماه رمضان است یا اول شوال (عید فطر)، می تواند سؤال و تحقیق ننموده و در این صورت باید آن روز را روزه بگیرد و در هر یک از دو صورت ، چنانچه بعد معلوم شود آن روز، اول ماه بوده، فرد مرتکب گناهی نشده است.

مسأله 251. اول ماه به حکم حاکم شرع ثابت نمی شود؛ مگر اینکه از حکم حاکم شرع یا ثابت شدن ماه نزد او، اطمینان یا یقین به دیده شدن ماه با چشم غیر مسلح (چشم معمولی) در همان شهر یا شهرهایی که با آن شهر اتحاد افق دارند، حاصل شود. مسأله 252. اول ماه با پیشگویی منجمین ثابت نمی شود، مگر اینکه از گفته آنان برای فرد یقین یا اطمینان به دیده شدن ماه با چشم غیر مسلح (چشم معمولی) در همان شهر یا شهرهایی که با آن شهر اتحاد افق دارند حاصل شود. (1)

مسأله 253. بلند بودن ماه یا دیر غروب کردن آن، و همین طور نازک نبودن ماه، دلیل نمی شود که شب قبل، شب اول ماه بوده است. (2)

ص: 112


1- بنابراین، چنانچه منجمین و کارشناسان مورد اعتماد، که از گفته آنان اطمینان پیدا می شود، از خصوصیات ماه در تاریخ معینی - حتی از ماه ها یا سال ها قبل - اطلاع دهند و خصوصیات ذکر شده طوری باشد که فرد، اطمینان پیدا کند که ماه در منطقه او با چشم معمولی (غیر مسلح) قابل رؤیت می باشد، با این اطمینان، اول ماه برای وی، ثابت می شود.
2- هرچند هلال ماه در شب اول، گاه درصد روشنایی کمی داشته (بسیار نازک بوده و مدت مکث کمی بعد از غروب آفتاب دارد، اما در موارد متعددی هم هلال ماه شب اول، با درصد روشنایی قابل توجه مثلا 2 یا 3 درصد (و گاه بیشتر) و مدت مکث زیاد مثلا بیش از یک ساعت بعد غروب خورشید و حتی بیشتر از این مقدار در آسمان ظاهر می شود و این در حالی است که در شب قبل، امکان رؤيت آن وجود نداشته و مطمئنا همان شب، شب اول ماه می باشد و این امر از جهت کارشناسی امری ثابت و قطعی است. از نظر علمی، مدت مکث و درصد روشنایی ماه شب اول بستگی به عواملی همچون زمان مقارنه ماه و خورشید و نیز در اوج یا حضیض بودن ماه دارد که توضیح آنها در کتب علمی موجود است؛ همین عوامل باعث می شود گاهی کامل شدن ماه در غیر از شب چهاردهم - مثلا شب سیزدهم یا پانزدهم - واقع شود.

همچنین، اگر ماه «طوق» داشته باشد (1) دلیل نمی شود که شب دوم باشد و نیز کامل بودن ماه دلیل بر این نمی شود که آن شب، شب چهاردهم ماه باشد.

مسأله 254. رؤیت هلال بعد از زوال (اذان ظهر) و قبل از غروب با چشم غیر مسلح دلیل است بر اینکه شبی که در پیش است، شب اول ماه می باشد؛

اما چنانچه هلال ماه با چشم غیر مسلح قابل مشاهده نباشد، دیده شدن آن با تلسکوپ کافی نیست. (2)

مسأله 255. اگر در شهری اول ماه ثابت شود، در شهرهای دیگر که در افق با آن شهر متحد می باشند (اتحاد افق داشته باشند)، نیز اول ماه ثابت می شود و منظور از «اتحاد افق» در اینجا آن است که اگر در شهر اول ماه دیده شود، در شهر دوم اگر مانعی مانند ابر یا گرد و غبار نباشد، دیده می شود.

به عبارت دیگر، چنانچه دیده شدن ماه در یک شهر «ملازمه داشته باشد با رؤیت در شهر دیگر (یعنی طوری است که اگر ماه در شهر «الف» دیده شود، مطمئنا در شهر «ب» هم دیده می شود)، دیده شدن ماه در شهر الف، اول ماه را در شهر «ب» نیز ثابت می کند؛ برای روشن شدن این امر، توجه به چند نکته مفید است:

1. ملازمه داشتن در مورد رؤیت هلال دو منطقه، به وقت اذان آن دو منطقه و یا

زمان طلوع و غروب خورشید در آن دو، مربوط نیست؛

پس ممکن است در دو شهری که از نظر طلوع و غروب خورشید و وقت اذان، هم افق یا قريب الافق هستند، هلال ماه در یکی به راحتی دیده شود و در دیگری دیده نشود؛ بلکه گاه امکان رؤیت در دیگری وجود نداشته باشد.

بنابراین، هم افق بودن در رؤیت هلال غير از هم افق بودن در طلوع و غروب

خورشید و وقت اذان است.

ص: 113


1- یعنی قسمت پنهان ماه به صورت هاله ای از نور ضعیف مشاهده شود.
2- شایان ذکر است، رؤیت هلال در روز قبل از غروب آفتاب با چشم غیر مسلح، گاه در برخی کشورهای شمال اروپا و آمریکا که وضعیت غروب خورشید و مقدار روشنایی آسمان در آنها، نسبت به سایر مناطق متفاوت است اتفاق می افتد.

2. ملازمه داشتن رؤیت هلال در یک شهر نسبت به شهر دیگر، بستگی دارد به موقعیت ماه در دو منطقه و سایر اموری که در رؤیت هلال مؤثر است. (1)

3. از نظر علمی برای آنکه بدون نیاز به محاسبات ریاضی و استفاده از نرم افزار بتوان به امر فوق (وجود ملازمه بين رؤیت هلال در یک شهر نسبت به دیگری) پی برد، یک قاعده کلی و عمومی وجود دارد به این شرح:

«اگر شهری که در آن ماه دیده شده، در شرق شهری باشد که ماه در آن دیده نشده، چنانچه آن دو شهر روی یک خط عرض جغرافیایی باشند، اول ماه برای آن شهر غربی ثابت می شود»، هرچند در بسیاری از موارد با یکی دو درجه اختلاف در عرض جغرفیایی نیز رؤیت هلال در شهر شرقی، اول ماه را برای شهر غربی ثابت می کند.

شایان ذکر است، در شهرهایی که بسیار به هم نزدیکند، غالبا رؤیت در یک شهر، اول ماه در دیگری را نیز ثابت می کند هر چند شهری که ماه در آن دیده شده

ص: 114


1- به طور کلی ، برای رؤیت هلال در هر منطقه پس از گذشت 29 روز از ماه ، اموری از جمله درصد روشنایی هلال، ضخامت بخش میانی هلال، ارتفاع هلال نسبت به خط افق، مدت مکث هلال پس از غروب خورشید، جدایی زاویه ای ماه نسبت به خورشید، فاصله ماه تا زمین مؤثر است که امور فوق با محاسبات ریاضی (با درصد خطای صفر یا نزدیک به صفر)، قابل دستیابی است و امروزه نتیجه این محاسبات از طریق نرم افزارهای مخصوص، به راحتی در اختیار افراد قرار می گیرد. یکی از راه های پی بردن به ملازمه بين رؤیت هلال دو شهر، مقایسه ویژگی های رؤیت پذیری هلال آن دو شهر می باشد. فرض کنید هلال ماه در بجنورد دیده شده، ولی در مشهد هوا ابر یا غبار آلود بوده و استهلال نتیجه ای نداشته است؛ حال چنانچه با محاسبات نرم افزاری معلوم شود هلال در بجنورد مثلا (7) درجه ارتفاع و (1) درصد روشنایی داشته و موقعیت ماه در مشهد طوری است که بیش از (7) درجه ارتفاع و بیش از (1) درصد روشنایی داشته، در این صورت، اول ماه در مشهد نیز با رؤیت در بجنورد ثابت می گردد و به اصطلاح در اینجا، بجنورد با مشهد هم افق به حساب می آید. به طور کلی، هرگاه هلال در شهری دیده شود (مانند بجنورد در مثال فوق) که ویژگی های رؤیت پذیری آن، ضعیف تر از شهر دیگر مانند مشهد در مثال فوق) باشد یا ویژگی های آن دو، مانند هم باشد، رؤیت در آن شهر، اول ماه را برای شهر دیگر نیز ثابت می کند. از آنچه ذکر گردید روشن شد که مرزها و تقسیمات کشوری و شهری، به هیچ وجه در اتحاد افق و عدم آن دخیل نمی باشد.

در غرب شهر دیگر قرار داشته باشد؛ البته چنانچه شهرغربی که ماه در آن دیده شده ویژگی های بسیار ضعیفی داشته و هلال ماه در آن شهر در مرز دیده شدن و دیده نشدن قرار داشته باشد، رؤیت هلال در شهر غربی، اول ماه را برای شهر شرقی ثابت نمی کند، هرچند به آن نزدیک باشد.

بنابراین، رؤیت هلال در مشهد در اکثر قریب به اتفاق موارد، اول ماه را در

نیشابور، فریمان، قوچان، سبزوار، شاهرود، دامغان، تهران، قزوین، سقز، سردشت و... ثابت می کند؛

اما در سایر موارد، مانند وقتی که در شهر مورد نظر اختلاف زیاد در عرض جغرافیایی داشته باشند یا اینکه شهر رؤیت در غرب شهر دیگر واقع شده باشد (1) ثابت شدن اول ماه بستگی به خصوصیات رؤیت پذیری هلال دارد.

4. از توضیحات مذکور در نکته قبل معلوم شد ملازمه داشتن در رؤیت هلال دو شهر، (هم افق بودن در مسأله رؤيت هلال) در بسیاری از موارد، یک طرفه است و به این معنا نیست که اگر در هریک از دو شهر ماه دیده شود، در دیگری نیز دیده می شود؛ مثلا ملازمه داشتن رؤیت هلال در مشهد برای ثابت شدن اول ماه در تهران، به این معنا نیست که رؤیت در تهران هم اول ماه در مشهد را ثابت کند. (2)

ص: 115


1- غیر از شهرهای بسیار نزدیک به هم که توضیح آن ذکر شد.
2- با دقت در توضیحاتی که ذکر شد روشن می شود ملاک ثابت شدن اول ماه پس از گذشتن 29 روز از ماه قبل)، آن است که هلال ماه در شهر خود مکلف با چشم قابل رؤیت باشد؛ اگر هلال در شهر خود مکلف دیده شود (یا اطمینان به قابل رؤیت بودن آن در صورتی که ابريا غبار نباشد وجود داشته باشد)، اول ماه ثابت است، وگرنه ثابت نیست و حکم ماهی که فرد در آن قرار داشته همچنان باقی است و نیازی به بررسی شهر دیگریا مراجعه به محاسبات ریاضی و نرم افزار و مانند آن نیست و این، همان معیار سهل الوصول و آسان است که در زمان های مختلف و بسیاری از مکان ها در شرایط طبیعی در دسترس است. بررسی شهرهای دیگر در مورد رؤیت هلال، نوعی کمک و راهنما برای آن است که در شرایط آبریا غبار و مانند آن، بتوان پی برد به اینکه آیا هلال در شهر خود مکلف قابل رؤیت بوده یانه و محاسبات و استفاده از نرم افزار و یا بررسی موقعیت جغرافیایی، ابزاری است که این تحقیق را (که البته ضرورت هم ندارد) آسان می کند.

مسأله 256. فردی که در سال های گذشته یقین به اثبات هلال ماه شوال پیدا می کرده و افطار می نموده و اکنون متوجه اختلاف مبانی در رؤیت هلال شده و در مورد یقین های گذشته خود شک و تردید پیدا کرده و احتمال می دهد روزهایی که افطار کرده عید نبوده، لازم نیست قضای آن روزها را بگیرد؛

ولی اگر کسی به اشتباه بودن یقین خود، اطمینان پیدا کند، باید قضای آن روزها را بگیرد، اما پرداخت کاره عمد لازم نیست.

مسأله 257. اگر اول ماه رمضان برای کسی ثابت نشود و روزه نگیرد، چنانچه بعد ثابت شود که شب قبل، اول ماه بوده، باید روزه آن روز را قضا نماید ولی کاره ندارد؛ البته اگر در بین روز ثابت شود که همان روز اول ماه می باشد، حکم آن در مسأله «36» ذکر شد.

مسأله 258. روزی را که انسان نمی داند آخر ماه رمضان است یا اول شوال، باید روزه بگیرد، ولی اگر در بین روز بفهمد که اول شوال است، باید افطار کند.

مسأله 259. اگر فردی به اعتقاد اینکه عید فطر اعلام شده و وظیفه اش روزه نگرفتن است افطار کند، مثلا در بین روز غذا خورده یا آب بیاشامد و بعد متوجه شود، عید فطر نبوده و روز آخر ماه رمضان بوده است، باید یک روز روزه قضا بگیرد، ولی کفاره عمد بر او واجب نمی شود و چنانچه در بین روز پس از ارتکاب مفطر متوجه این موضوع شود، بنابر احتیاط واجب باید تا مغرب از خوردن و آشامیدن و سایر مفطرات پرهیز نماید.

مسأله 260. فردی که ماه های سال بروی مشتبه شده و نمی تواند ماه رمضان را از میان سایر ماه ها تشخیص دهد - مانند شخص زندانی که تشخیص ماه ها برایش ممکن نیست و نمی تواند به ماه رمضان یقین یا اطمینان کند - باید به گمان خویش عمل نماید و بنابر احتیاط لازم، باید سعی و کوشش تمام را در به دست آوردن قوی ترین گمان داشته باشد؛

اما چنانچه هیچ راهی برای رسیدن به گمان قوی تر نباشد، در صورتی که

ص: 116

استفاده از قرعه موجب دستیابی به گمان قوی تر می شود، از آن به عنوان آخرین راه استفاده کند و در صورتی که دستیابی به گمان ممکن نباشد و احتمالات در نزد فرد مساوی باشد، باید یکی از ماه هایی را که احتمال می دهد ماه رمضان است روزه بگیرد، ولی لازم است آن ماه را در نظر داشته باشد، پس چنانچه بعدا براو معلوم شود که آن ماهی که روزه گرفته است، ماه رمضان بوده، روزه هایش صحیح است و اگر ثابت شود آن ماهی که روزه گرفته است، بعد از ماه رمضان بوده است، مثلا در ماه شوال وذی قعده روزه گرفته است، تکلیفی براو نیست و روزه های مذکور روزه قضای ماه رمضان محسوب می شود؛

ولی اگر معلوم شود آن ماهی که روزه گرفته، قبل از ماه رمضان بوده مثلا در ماه

رجب وشعبان روزه گرفته است، روزه های مذکور کافی نیست و در این فرض چنانچه ماه رمضان سپری شده، باید روزه های ماه رمضان را قضا نماید و اگر ماه رمضان هنوز فرا نرسیده است، باید ماه رمضان را روزه بگیرد.

چند مسأله مستحدثه درباره وقت روزه

مسأله 261. اگر شخص روزه دار پس از مغرب بدون آنکه در شهر خود افطار کند، با هواپیما به سمت غرب مسافرت کند و به جایی برسد که هنوز خورشید غروب نکرده، واجب نیست تا مغرب در مکان جدید امساک کند، هرچند احتیاط مستحب امساک است.

مسأله 262. اگر فرد روزه دار در ماه رمضان پس از زوال خورشید (اذان ظهر)، از شهر خود سفر کند و به شهری برسد که در آن، هنوز وقت زوال نشده، بنابر احتیاط واجب باید روزه آن روز را تمام کند و در این صورت قضا بر او واجب نیست.

مسأله 263. اگر کسی که وظیفه اش روزه گرفتن در سفر است - مانند کثیرالسفر - پس از طلوع فجر صادق (اذان صبح) در شهر خود، با نیت روزه، از طریق هوایی سفر کند و به شهری برسد که هنوز فجر صادق طلوع نکرده است، می تواند تا قبل از

ص: 117

طلوع فجر آنجا، مفطرات روزه مثل خوردن و آشامیدن را انجام دهد.

مسأله 264. اگر کسی که وظیفه اش روزه گرفتن در سفر است - مانند کثیرالسفر - از شهر خودش که هلال ماه مبارک رمضان در آن دیده شده، به شهری سفر کند که به دلیل اختلاف افق، هنوز هلال در آن دیده نشده است، روزه آن روز بر او واجب نیست؛

اما اگر در شهری که هلال ماه شوال در آن دیده شده، عید کند، سپس به شهری سفر کند که به دلیل اختلاف افق، هنوز هلال در آن دیده نشده است . بنابر احتیاط واجب - باید بقيه آن روز را امساک کند و قضای روزه آن روز را نیز احتیاطا به جا آورد. مسأله 265. اگر مکلف در جایی ساکن باشد که مثلا روز آن شش ماه و شب آن شش ماه است، در مورد روزه، واجب است یا در ماه مبارک رمضان به شهر دیگری برود که بتواند در آنجا روزه بگیرد، یا آنکه بعد از ماه مبارک رمضان به شهر دیگری برود که بتواند در آنجا قضای روزه ها را انجام دهد و اگر از هر دو مورد ناتوان باشد، به جای روزه، باید «فدیه» بدهد و منظور از « فديه» آن است که یک مد طعام مثل گندم، جو، نان را ( به ازای هر روز که روزه نگرفته) به ملکيت فقیر در آورد. مسأله 266. اگر مکلف در شهری ساکن باشد که در هر بیست و چهار ساعت، شبانه روزی دارد، هرچند روزش بیست و سه ساعت و شبش یک ساعت و یا بر عکس باشد، در صورت تمگن و توانایی بر او واجب است روزه ماه رمضان را بگیرد؛

البته چنانچه به جهت طولانی بودن روز و احساس شدید گرسنگی یا تشنگی روزه گرفتن برایش مشقت فوق العاده ای داشته باشد که معمولا قابل تحمل نیست (كرج)، بنابر احتیاط واجب به قصد قربت مطلقه (1) روزه بگیرد و هنگامی که به

ص: 118


1- یعنی خصوص روزه واجب را نیت نکند؛ بلکه از مبطلات روزه پرهیز کند و قصدش از این کار به طور کلی، قربة إلى الله باشد.

علت ضعف شدید یا احساس تشنگی زیاد، ادامه روزه ماه مبارک رمضان براو فوق العاده سخت (حرجی) شد، می تواند آب بیاشامد یا غذا بخورد؛ ولی بنابر احتیاط واجب در خوردن و آشامیدن، تنها به مقدار ضرورت اکتفا نماید و نیز بنابر احتیاط واجب در بقیه روز از انجام کاری که روزه را باطل می کند پرهیز نماید، هرچند در هر صورت، با خوردن یا آشامیدن ، روزه وی باطل می شود؛

اما اگر روزه گرفتن برای وی ضرر قابل توجه داشته (ضرری که معمولا تحمل نمی شود و موجب مریضیش می شود یا با روزه گرفتن ترس ابتلا به بیماری داشته باشد، حکم فرد مریض را دارد که روزه آن روز بروی واجب نمی باشد و لازم نیست در بین روز از مفطرات اجتناب نماید و چنین شخصی اگر بتواند قضای روزه را به جا آورد، قضای آن بر او واجب است و چنانچه از انجام قضای آن هم در بین سال ناتوان باشد، باید «فدیه» بپردازد؛ منظور از «فديه » ، تملیک یک مد طعام مثل گندم، جویا نان (به ازای هر روز که روزه نگرفته) به فقیر می باشد.(1)

ص: 119


1- احکام مربوط به فديه شخص مريض، در مسائل «185 تا 192» ذکر شد.

ص: 120

اعتکاف

فضیلت اعتکاف

«اعتكاف» عبادت پر فضیلتی است که حضور در مسجد و روزه از ارکان آن است و نسبت به انجام آن در ماه مبارک رمضان، بیشتر سفارش شده است.

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «هرگاه دهه آخر ماه رمضان فرا می رسید، پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در مسجد معتکف می شد و برای حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) خیمه ای مویین برپا می کردند و آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) دامن همت به کمر می بست و بستر خوابش را برمی چید». (1)

نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «جنگ بدر در ماه رمضان واقع شد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در آن سال معتکف نشد و به جای آن در سال بعد دو دهه به اعتکاف نشست؛ یک دهه برای همان سال و یک دهه به جای سال قبل» . (2)

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که پیامبر اکرم كه فرمودند: «پاداش اعتکاف ده روز ماه رمضان، معادل دو حج و دو عمره می باشد». (3)

اعتکاف سنتی نبوی (صلی الله علیه وآله وسلم) است که مسلمانان به آن فرا خوانده شده اند و در برخی

ص: 121


1- وسائل الشیعه، ج10، کتاب الاعتكاف ، باب1، ص533، ح1.
2- همان، ح 2.
3- همان، ص 534، ح3.

از ادیان الهی گذشته نیز مطرح بوده است، هرچند در جزئیات و کیفیت آن تفاوت هایی وجود دارد و این خود نشانه دهنده اهمیت این عبادت است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ الطائفين والعاکفين والرکع السُّجُودِ». (1)

ما ابراهیم و اسماعیل را فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و راكعان و ساجدان پاکیزه داريد». .

انسان در گریز از هوای نفس و فرار از اشتغالات دنیوی در طريق انس با معبود،

نیازمند خلوتی است تا خود را از زنگار گناهان بشوید، توبه نماید و به تزکیه نفس بپردازد. اعتکاف زمینه چنین فرصتی را فراهم می کند، معتکف با پناه آوردن به مسجد و روزه گرفتن و دوری گزیدن از امور دنیوی راه تکامل معنوی را به روی خود می گشاید و موجبات قبولی توبه اش و نیل به پاداش الهی را فراهم می سازد.

معنای اعتکاف و مقدار زمان آن

مسأله 267. اعتکاف شرع آن است که فرد در مسجد به قصد قربت، توقف و اقامت کند و احتیاط مستحب آن است که اقامت، به قصد انجام اعمال عبادی مانند نماز یا دعا باشد؛ اعتکاف از عبادت های مستحب می باشد که به وسيله نذر، عهد، قسم و مانند آن واجب می شود.

مسأله 268. اعتكاف وقت معين بخصوصی ندارد و هر زمانی در طول سال که روزه صحیح است، اعتکاف هم صحیح می باشد و بهترین وقت آن، ماه مبارک رمضان است و بهتر، دهه آخر ماه رمضان است.

مسأله 269. حداقل زمان اعتکاف ، سه روز به همراه دو شب وسط آن سه روز می باشد و کمتر از آن صحیح نیست؛ ولی بیشتر از سه روز جایز است، هرچند آن مقدار زیادی، یک روز یا یک شب یا بخشی از یک روز یا یک شب باشد (2)

ص: 122


1- سوره بقره، آیه 125.
2- بنابراين، داخل نمودن شب اول یا چهارم در نیت اعتکاف مانعی ندارد.

شایان ذکر است، اعتکاف حداکثر معنی ندارد؛ البته اگر فرد، پنج روز کامل معتکف شد، باید روز ششم معتکف بماند؛ بلکه بنابر احتیاط واجب هرگاه فرد دو روز به اعتكافش اضافه کرد، احتیاط واجب آن است که روز بعد را هم معتکف بماند. بنابراین، اگر هشت روز معتکف ماند، احتیاط واجب آن است که روز نهم را هم معتکف بماند و همین طور در مورد روز دوازدهم و پانزدهم و...

مسأله 270. ابتدای محاسبه سه روز که حداقل زمان اعتکاف است ، اذان صبح روز اول و انتهای آن بنابر احتیاط واجب ، اذان مغرب روز سوم است. (1)

در محقق شدن اعتکاف، سه روز تلفیقی کافی نیست؛ یعنی فرد نمی تواند بعد از اذان صبح روز اول معتکف شود، هرچند کمبود روز اول را از روز چهارم جبران نماید، مثل اینکه از اذان ظهر روز اول تا اذان ظهر روز چهارم در مسجد بماند.

شرایط صحیح بودن اعتکاف

اشاره

برای آن که اعتکاف صحیح باشد، لازم است شرایطی رعایت شود که در مسائل بعد، به صورت مختصر ذکر می شود:

شرط اول تا چهارم: معتکف، مسلمان و عاقل باشد، اعتکاف را به قصد قربت

انجام دهد و حداقل سه روز باشد

مسأله 271. کسی که اعتکاف می کند (معتکف)، باید مسلمان و عاقل باشد، ولی در اعتکاف، بلوغ شرط نیست و اعتکاف بچه مميزهم صحیح است.

نیز لازم است معتكف از آغاز تا پایان اعتكاف، همان طور که در جلد اول مبحث نیت وضو ذکرشد، قصد قربت و اخلاص داشته باشد و طوری که در مسأله «269» ذکر شد، حداقل سه روز معتکف باشد.

ص: 123


1- البته، فرد می تواند شب اول قبل از اذان صبح اولین روز و شب چهارم (پس از اذان مغرب روز سوم) را هم نیت اعتکاف داشته باشد؛ ولی این مدت، در محاسبه، جزء سه روز به حساب نمی آید.

شرط پنجم: معتکف روزه باشد

مسأله 272. اعتکاف کننده باید در ایام اعتکاف، روزه باشد. بنابراین، کسی که نمی تواند روزه بگیرد، مریض و زن حائض ونفساء، اعتکافشان صحیح نیست؛

البته روزه در ایام اعتکاف، لازم نیست مخصوص اعتکاف باشد؛ بلکه هر روزه ای باشد - حتی روزه استیجاری، مستحبی و قضا - کافی است.

شایان ذکر است، در مدتی که معتکف روزه است، هرکاری که روزه را باطل می کند، باعث باطل شدن اعتکاف نیز می شود .

شرط ششم و هفتم: اعتکاف در مساجد چهارگانه یا در مسجد جامع بوده و در

یک مسجد انجام شود

مسأله 273. اعتکاف در مسجد الحرام یا مسجد النبی (صلی الله علیه وآله وسلم) یا مسجد کوفه یا مسجد بصره صحیح می باشد و نیز اعتکاف در مسجد جامع هرشهر صحيح است؛ مگر در زمانی که امامت آن مسجد اختصاص به فرد غیرعادل داشته باشد که در این هنگام، بنابر احتیاط واجب، اعتکاف صحیح نیست.

منظور از «مسجد جامع»، مسجدی است که اختصاص به محله یا منطقه خاص یا گروه خاصی نداشته باشد و محل اجتماع و رفت و آمد مردم مناطق و محلات مختلف شهر باشد.

شایان ذکر است، مشروع بودن اعتکاف در سایر مساجد - غیر از مساجدی که ذکر شد - ثابت نیست؛ ولی انجام آن رجاء و به امید مطلوب بودن، اشکال ندارد؛ اما در جایی که مسجد نیست و مثلا حسینیه است، اعتکاف عمل مشروع نمی باشد. بنابراین، به قصد رجاء هم انجام نشود.

مسأله 274. اعتکاف باید در یک مسجد انجام شود. بنابراین، یک اعتکاف را نمی توان در دو مسجد انجام داد، چه جدا از هم باشند یا متصل به هم باشند؛ مگر به گونه ای به هم متصل باشند که عرفا یک مسجد حساب شوند.

ص: 124

مسأله 275. اگر اعتکاف کننده برفرش غصبی در مسجد بنشیند و از غصبی بودن فرش آگاه باشد، معصیت کرده، ولی اعتكافش باطل نمی شود و اگر کسی به مکانی در مسجد سبقت گرفته و جا گرفته باشد و اعتکاف کننده، آن مکان را از او بدون رضایتش بگیرد هرچند گناهکار است، ولی اعتكافش صحیح است .

شرط هشتم: اعتکاف با اجازه کسی که اجازه اش شرعا معتبر است، باشد

مسأله 276. اعتکاف باید با اجازه کسی که اجازه او شرعا معتبر است، باشد. بنابراین، در مواردی که توقف فرد در مسجد، بدون اجازه یا رضایت دیگری حرام است، اعتکاف نیز باطل می باشد؛

مثلا اگر اعتکاف باعث اذیت والدین باشد و این اذیت ، از روی دلسوزی آنان باشد یا اینکه زن بدون اجازه شوهر از منزل خارج و معتکف شده باشد، چنین اعتکافی باطل است. (1)

شرط نهم: معتکف در مکان اعتکاف باقی بماند و از آن خارج نشود مگردر

مواردی که خروج، شرعا جایز است

مسأله 277. معتکف در مدت اعتکاف باید در مسجد بماند و جز برای امور ضروری از مسجد خارج نشود و اگر برای کار ضروری - که در مسأله بعد ذکر می شود - خارج شود، بیشتر از زمانی که برای آن کار لازم است، خارج از مسجد نماند. مسأله 278. مواردی که خارج شدن از محل اعتکاف برای آن جایز و در بعضی از آنها واجب است، از این قرار می باشد:

1. ضرورت هایی که چاره ای جز انجام آن نیست؛ مثل تختی (دستشویی رفتن).

ص: 125


1- بلکه اگر توقف زن در مسجد، حرام نباشد، ولی اعتكافش منافی با حق شوهر باشد، صحیح بودن اعتكافش بدون اذن شوهر، محل اشکال است.

2. غسل جنابت. (1)

3. غسل استحاضه. (2)

4. وضو برای نماز واجب ادا (3) یا غسل واجب غیر جنابت در صورتی که انجام

غسل یا وضو در مسجد مانع داشته (4) یا امکان نداشته باشد. (5)

5 تا 8. تشییع جنازه، تجهیز میت، عیادت مریض، نماز جمعه . (6)

. هر آنچه ضرورت عرفی به حساب می آید. (7)

در غیر موارد ذکر شده، خارج شدن از مسجد اگر برای کاری باشد که انجام دادن آن بهتر از انجام ندادنش باشد، مثل غسل یا وضوی مستحبی، محل اشکال و احتیاط می باشد.

مسأله 279. خروج معتکف از مسجد برای آوردن وسایل مورد احتیاجش در فرضی که می تواند فرد غير معتکفی را برای آوردن آن وسایل مأمور نماید، جایز نیست. مسأله 280. اگر معتکف برای موارد مذکور در مسأله «278» از مسجد خارج شود،

ص: 126


1- در مواردی که غسل کردن موجب ماندن جنب در مسجد گردیده یا باعث نجس کردن مسجد شود، که در این صورت خروج از مسجد واجب است.
2- البته اگر مستحاضه، غسل واجبش را انجام ندهد، اعتكافش باطل نمی شود.
3- خارج شدن برای وضوی نماز واجب قضا، در صورتی که وقت قضا وسعت داشته باشد، محل اشکال است.
4- مثلا باعث نجس شدن مسجد شود.
5- اگر غسل در مسجد مانعی نداشته و ممکن باشد، بنابر احتیاط واجب نباید از مسجد خارج شود.
6- خارج شدن فرد معتکف برای شرکت در نماز جماعتی که خارج از محل اعتکاف برگزار می شود، بنابر احتیاط واجب جایز نیست، مگر کسی که در مکه مکرمه ( مسجد الحرام) معتکف شده باشد، که می تواند برای نماز جماعت یا فرادی از مسجد خارج شده و در هرجا از شهر مکه که می خواهد نماز بخواند.
7- بنابراین، چنانچه مثلا شرکت در امتحانات حوزه، دانشگاه یا مدارس، ضرورت عرفی باشد، معتکف می تواند برای آن، با رعایت سایر شرایط خروج، از محل اعتکاف خارج شود؛ ولی نباید مدت خروجش طولانی گردد، به گونه ای که صورت اعتکاف از بین برود؛ به طور مثال اگر یک روز از ایام اعتکاف، تا حدود دو ساعت، برای امتحان خارج شود، اشکال ندارد.

ولی مدت خروجش طولانی گردد، به گونه ای که صورت اعتکاف از بین برود، اعتكافش باطل است، هرچند خروجش از روی إكراه، اجبار، فراموشی، ضرورت یا اضطرار باشد.

مسأله 281. اگر معتکف، عمدا و با اختیار در غير موارد مجاز، از محل اعتكاف خارج شود، اعتكافش باطل می شود، هرچند مدت خروجش کوتاه باشد طوری که صورت اعتکاف از بین نرود. همچنین است حکم، اگر خروج مذکور به علت ندانستن حکم شرعی (جهل به حکم) یا از روی فراموشی باشد؛

اما اگر به اکراه یا اجبار یا اضطرار خارج شود، اعتکاف وی باطل نمی شود؛ مگر

در موردی که در مسأله «280» ذکر شد.

مسأله 282. اگر خارج شدن از مسجد بر معتکف واجب باشد، ولی خارج نشود، گناهکار است، اما اعتكافش باطل نمی شود؛ مانند ادای بدهی که طلبکار شرعا

حق مطالبه آن را دارد و پرداخت آن متوقف بر خروج از محل اعتکاف باشد. (1)

مسأله 283. در مواردی که خارج شدن از مسجد مجاز است، معتکف نباید بیش از مقدار نیاز بیرون مسجد بماند و در خارج از مسجد، در صورت امکان، نباید در روز، زیر سایه بنشیند؛ (2)

ولی اگر انجام آن کار، جز با نشستن معتکف زیر سایه انجام نمی شود، اشکال ندارد و بنابر احتیاط واجب بعد از انجام آن کار و رفع نیاز نباید بنشیند؛ مگر آنکه ضرورتی پیش آید؛

البته معتکف می تواند در مواردی که خارج شدن از مسجد مجاز است ، زیر

سایه راه برود، هرچند احتیاط مستحب ترک آن است.

مسأله 284. در هنگام خارج شدن از مسجد در موارد مجاز، بنابر احتیاط واجب، لازم

ص: 127


1- البته اگر معتکف جنب شده باشد و عمد در محل اعتکاف باقی بماند و برای انجام غسل جنابت از مسجد محل اعتکاف خارج نشود، اعتكافش باطل می شود.
2- شایان ذکر است، حکم ممنوعیت نشستن زیر سایه در خارج از محل اعتکاف، شامل شب نمی شود، هرچند در شب هوا بارانی باشد.

است کوتاه ترین مسیر در رفت و برگشت انتخاب شود؛ مگر آنکه انتخاب مسیر دورتر، باعث شود مدت کمتری خارج از مسجد باشد، که در این صورت باید از آن راه برود.

مسأله 285. انسان می تواند از آغاز، هنگام نیت اعتکاف ، در غیر اعتکاف واجب معین، شرط کند که اگر مشکلی پیش آمد، اعتکاف را رها کند.

بنابراین، وی می تواند با قرار دادن این شرط ، در وقت پیش آمدن مشکل و مانع، اعتکاف را - حتی در روز سوم - رها کند و اشکالی هم ندارد؛ اما اگر معتکف شرط کند بدون پیش آمدن هیچ علتی بتواند اعتکاف را قطع نماید، بنابر احتیاط واجب چنین شرطی صحیح به حساب نمی آید.

شایان ذکر است، قرار دادن این شرط (شرط رها کردن اعتکاف در بین آن در صورت بروز مانع) بعد از شروع اعتکاف یا قبل از شروع آن صحیح نیست؛ بلکه باید همزمان و مقارن با نیت اعتکاف باشد.

شرط دهم: کارهایی که بر معتکف حرام است را ترک کند

مسأله 286. معتکف، برای صحیح بودن اعتكافش لازم است از کارهایی که در ادامه ذکر می شود، پرهیز نماید. آن کارها عبارت هستند:

1. بوییدن بوی خوش.

2. جماع و آمیزش با همسر.

3. استمناء و لمس و بوسیدن از روی شهوت (بنابر احتیاط واجب).

4. مجادله کردن.

5. خرید و فروش

شایان ذکر است، انجام موارد فوق علاوه بر اینکه باطل کننده اعتکاف می باشد، در صورتی که اعتکاف، واجب معین باشد، بنابر فتوی حرام است و اگر اعتکاف، واجب معین نباشد، در مورد جماع بازهم بنابر فتوی و در بقیه موارد، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

ص: 128

مسأله 287. برای معتکف بوییدن «عطريات» - چه از بوییدنش لذت ببرد و چه لذت نبرد - جایز نیست و بوییدن گیاهان خوشبو» در صورتی که از بوییدن آن لذت می برد، جایز نیست و اگر از بوییدن آن لذت نمی برد اشکال ندارد.

همچنین، معتکف می تواند از مواد شوینده معطر و خوشبو از جمله صابون مایع یا جامد، شامپو، خمیردندان خوشبو استفاده نماید و در مساجدی که معمولا غیر معتکفین عطر می زنند، استشمام بوی عطر آنان جایز نیست؛ ولی احساس بوی عطر، ظاهرأ مانعی ندارد و لازم نیست بینی خود را بگیرد.

مسأله 288. در حال اعتکاف جدال بر سر مسائل دنیوی یا دینی، در صورتی که به قصد غلبه بر طرف مقابل واظهار فضیلت و برتری باشد، حرام است؛ اما اگر به قصد اظهار حق و روشن شدن حقیقت و برطرف کردن خطا و اشتباه طرف مقابل باشد، حرام نیست. بنابراین، ملاک، قصد و نیت معتکف است.

مسأله 289. در حال اعتکاف، خرید و فروش و بنابر احتیاط واجب، هرنوع داد و سندی مانند اجاره ، مضاربه ، معاوضه و... حرام است، هرچند معامله انجام شده، صحیح می باشد؛

البته اگر معتکف برای تهیه مواد خوراکی یا سایر احتياجات اعتکاف ، ناچار به خرید و فروش شود و راه دیگری برای تهیه آن نداشته باشد، (1) خرید و فروش اشکال ندارد.

مسأله 290. اگر معتکف « محرمات اعتکاف» را عمد و با وجود اطلاع از حکم شرعی انجام دهد، یا آنکه به علت ندانستن مسأله مرتکب شود، اما در ندانستن و جهل معذور نبوده و جاهل مقصر باشد، اعتكافش باطل می شود؛

ولی اگر از روی فراموشی یا سهو باشد یا آنکه به علت ندانستن مسأله مرتکب آن شده و در ندانستن آن جاهل قاصر بوده، اعتكافش صحیح می باشد.

ص: 129


1- به این معنا که حتی شخص غير معتکفی را نیابد که این خرید و فروش را به وکالت از او انجام دهد و تهیه آن اجناس، بدون خريد، مثل هدیه یا قرض گرفتن امکان نداشته باشد.

احکام قضای اعتکاف

مسأله 291. اگر شخص معتکف، اعتكافش را با انجام یکی از مبطلاتی که در مسائل پیش ذکر شد، باطل کند، اگر اعتکاف واجب معین باشد، بنابر احتیاط واجب، باید اعتکاف را قضا کند و اگر در اعتکاف واجب غیر معین باشد، مثل آنکه اعتکاف را بدون آنکه در وقت معینی باشد نذر کند، واجب است که اعتکاف را دوباره از سرگیرد؛

اما اگر در اعتکاف مستحب باشد و بعد از پایان روز دوم، اعتکاف را باطل کند،

بنابر احتیاط واجب اعتکاف را قضا کند و اگر قبل از اتمام روز دوم، اعتکاف مستحب را باطل کند، چیزی بر عهده او نیست و قضا ندارد.

شایان ذکر است، اگرطبق توضیحات مسأله «285»، اعتکاف فرد مشروط باشد، با انجام مبطل اعتكاف، قضا یا از سر گرفتن - هیچ کدام - لازم نیست.

مسأله 292. اگر زنی که معتکف شده بعد از پایان روز دوم اعتكاف، حائض شود، واجب است فورا از مسجد خارج شود و قضای اعتکاف براو بنابر احتیاط واجب، لازم می باشد؛ مگر آنکه اعتكافش با توضیحات مسأله «285»، مشروط باشد. (1)

مسأله 293. قضای اعتکاف واجب ، واجب فوری نیست؛ ولی نباید قضای آن را به حدی تأخیر اندازد که سهل انگاری در ادای واجب حساب شود و احتیاط مستحب است که آن را فورا قضا کند.

مسأله 294. اگر معتکف در بین اعتکافی که به سبب نذر يا قسم یا عهد یا سپری شدن دو روز اول اعتکاف واجب شده، بمیرد، برولی او ( پسر بزرگتر) قضای اعتکاف، واجب نیست، هرچند احتیاط مستحب است که اعتکاف متوفی را قضا کند. (2)

ص: 130


1- شایان ذکر است، اگر زن از همان ابتدا بداند در بین سه روز اعتکاف، حائض می شود، نمی تواند معتکف شود و چنانچه معتکف هم شود، اعتكافش باطل است و در این فرض، اگر در روز سوم اعتکاف حائض شود، قضای آن واجب نیست.
2- البته چنانچه معتکف در این مورد وصیت شرعی نموده، باید مطابق با وصيت عمل شود.

كفاره باطل کردن اعتکاف

مسأله 295. اگر معتکف ، اعتکاف واجب را عمدا با جماع باطل کند، چه در روز باشد یا شب، کفاره واجب می شود و در سایر مبطلات، (1) کفاره ندارد، هرچند احتیاط مستحب است كفاره بدهد.

مسأله 296. در کفارۂ باطل کردن اعتکاف در مسأله قبل، فرد باید یک بنده آزاد کند یا به دستوری که بعدا گفته می شود (2) دو ماه روزه بگیرد، یا شصت فقیر را سیر کند یا به هر کدام یک مد که تقریبا «750 گرم» است، طعام یعنی گندم یا جویانان و مانند اینها بدهد و اگر هیچ کدام از موارد مذکور را نمی تواند انجام دهد حکم آن در مسأله «1126» ذکر می شود.

عدول از اعتکاف به اعتکاف دیگر

مسأله 297. عدول از اعتکاف به اعتکاف دیگر جایز نیست، چه هردو واجب باشند، مثل آنکه یکی را به نذر و دیگری را به قسم بر خود واجب کرده باشد، یا هر دو مستحب باشند، یا یکی واجب و دیگری مستحب باشد، یا یکی برای خود و دیگری به نیابت یا اجاره برای غیر باشد، یا هردو به نیابت از غیر باشد.

ص: 131


1- البته، حكم كفارات روزه در صورتی که معتکف در اثنای روز با ارتکاب عمدی مفطرات روزه، موجب بطلان روزه و به تبع اعتکاف شود، در فصل «روزه»، مبحث «كفاره های روزه » ذکر شد.
2- به فصل «كفارات»، مسائل «1118 تا 1121» مراجعه شود.

ص: 132

حج

فضیلت حج و اهمیت آن

اشاره

«حج» از بزرگ ترین فریضه های الهی و شعائر دین مقدس اسلام است که در آن هر دو جنبه فردی و اجتماعی به شکلی نمایان گنجانده شده است، اگر حج به صورت صحیح و با محتوای دقیق و کامل و واقعی آن انجام شود، سازنده ترین دانشگاه انسان سازی است.

در احادیث متعددی که از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) نقل شده، آمده است که دین اسلام بر پنج پایه استوار شده است: «نماز، زکات، حج، روزه و ولایت اهل بیت (علیهم السلام)». (1)

در حدیث منقول است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در خطبه روز غدیر فرمودند: «ای مردم، خانه خدا را با کمال دین داری و دین شناسی زیارت کنید و از آن مکانهای مقدس جز با توبه و ترک گناه باز نگردید». (2)

در نقل است که امام صادق عليه السلام فرمودند: «حج و عمره دو بازار، از بازارهای

ص: 133


1- وسائل الشیعه، ج1، ابواب مقدمة العبادات، باب وجوب العبادات الخمس، ص13، ح1 و 2 و سایر احاديث.
2- الاحتجاج، ج1، احتجاج النبي (صلی الله علیه وآله وسلم) يوم الغدير، خطبة الغدير، ص65.

آخرت اند، کسی که پیوسته به حج و عمره می رود در ضمانت خداست و خداوند اگر او را باقی نگهدارد، به خانواده اش می رساند و اگر او را بمیراند، وارد بهشتش می کند». (1)

حج، ضیافت خداوند متعال است و حاجیان مهمانان خدای رحمان اند، در روایت نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «مهمان خداوند کسی است که حج و عمره به جا می آورد، چنین شخصی تابه منزلش برمی گردد مهمان خداست...». (2)

روایت شده است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: «حج گزار و عمره گزار، وارد شوندگان به پیشگاه خداوند متعال هستند، اگر چیزی از او بخواهند به آنان عطا می کند، اگر دعا کنند خداوند متعال اجابت می نماید و اگر شفاعت نمایند خداوند متعال شفاعت آنان را می پذیرد و اگر سکوت کنند و چیزی هم نخواهند) خداوند متعال خود ابتدا به احسان می کند و در ازای هر درهمی (که در این مسیر هزینه کرده اند)، هزار هزار درهم عوض داده می شوند». (3)

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: «حج و عمره بروید تا بدن هایتان سالم بماند و رزق و روزی تان وسعت یابد و مخارج خانواده تان تأمین و کفایت شود، حاجی آمرزیده است و بهشت بر او واجب است و اعمالش از نو آغاز می گردد و خانواده و مالش محفوظ می ماند». (4)

در حدیث منقول است که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: « ... همانا به جا آوردن حج و عمره، فقر و تنگدستی را از بین می برد و گناهان و معاصی را محو می کند و موجب رفتن به بهشت می شود...» . (5)

ص: 134


1- فروع کافی، ج4، کتاب الحج، باب فضل الحج و العمرة وثوابهما، ص255، ح 13.
2- وسائل الشیعه، ج 14، ابواب المزار وما يناسبه، باب 97، ص586، ح12.
3- فروع کافی، ج 4، کتاب الحج، باب فضل الحج والعمرة و ثوابهما، ص255، ح 14.
4- همان، ص 252، ح 1.
5- تحف العقول، باب ما روي عن امير المؤمنين عليه السلام، خطبته المعروفة بالديباج، ص 149.

روایت شده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «به حج خانه خدا بروید، زیرا حج، گناهان را می شوید همچنان که آب، چرک را می شوید». (1)

نیز نقل شده که پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند: « پیوسته حج و عمره به جا آورید، چراکه این دو فقر و گناهان را از بین می برند آن گونه که کوره آهنگری زنگار آهن را از بین می برد». (2)

نشانه قبولی حج

روایت شده است که پیامبر اکرم و فرمودند: «نشانه قبولی حج آن است که بنده ، گناهانی را که مرتکب می شده است ترک کند». (3)

انجام حج با مال حلال

در حدیث نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «چون موسی از حج به جا آورد، جبرئیل نازل شد. موسی (علیه السلام) به او گفت: ای جبرئیل... کسی که با نیتی صادق و مالی پاک و حلال این خانه را زیارت کند چه پاداشی دارد؟

جبرئیل به سوی خداوند متعال بازگشت، خداوند وحی فرمود: به او بگو چنین شخصی را در ملکوت اعلی همراه پیامبران و صديقين وشهداء و صالحین قرار می دهم و اینان چه همراهان خوبی برای آن شخص) هستند». (4)

از ائمه هدی (علیهم السلام) روایت شده است: «هر کس با مال حرام به حج برود هنگام لبیک گفتن، خداوند متعال می فرماید: بنده من ندایت را اجابت نمی کنم و طاعتت را نمی پذیرم» . (5)

ص: 135


1- تهذیب الاحکام،، ج5، کتاب الحج، باب ثواب الحج، ص22، ح 11.
2- فروع کافی، ج 4، کتاب الحج، باب فضل الحج والعمرة و ثوابهما، ص255، ح 12.
3- مستدرک الوسائل، ج10، ابواب العود إلى المنى، باب 17، ص165، ح 11766.
4- وسائل الشیعه، ج11، ابواب وجوب الحج و شرايطه، باب 52، ص144، ح 3.
5- همان، ص144، ح 1.

وظایف دیگران نسبت به زائر خانه خداوند متعال

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: «ای کسانی که به حج رهسپار نشده اید، به افرادی که به حج مشرف شده اند تبریک بگویید و با آنان مصافحه کنید و آنان را مورد تعظیم و تکریم قرار بدهید... تا در اجرو ثواب با آنان شریک باشید». (1)

نیز روایت شده که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره کسانی که از مکه بازگشته بودند با این عبارات دعا میکردند: خداوند اعمال تورا قبول بفرماید و عوض آنچه را که خرج کردی به تو عنایت کند و گناهانت را بیامرزد». (2)

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: «کسی که در غیاب حجگزار به خانواده اش و اموالش رسیدگی کند، اجر و پاداشی چون او دارد تا حدی که گویی سنگهای کعبه را لمس کرده است». (3)

مجازات ترک حج

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

«... ولله على الناس حج البيت من استطاع إليه سبيلا ومن کفر فإن الله غني عن العالمين». (4)

بر کسانی که استطاعت حج خانه خدا را دارند، از جانب خداوند لازم گردیده است که به انجام این وظیفه اقدام کنند و کسانی که کفر ورزند و از انجام این وظیفه سرباز زنند)، خداوند از جهانیان بی نیاز است».

پیشوایان دین، ائمه هدی (علیهم السلام) کسانی را که با وجود استطاعت در انجام این

ص: 136


1- همان، ابواب آداب السفر إلى الحج و غیره، باب 55، ص445 و 446، ح2.
2- همان، ص 446، ح 4.
3- همان، باب 47، ص 430، ح 1.
4- سوره آل عمران، آیه 97.

فریضه الهی مسامحه می کنند، بر حذر داشته و یادآور عواقب تلخ و خطرناک آن شده اند.

در روایت نقل شده است که امام باقر فرمودند: «امیرالمؤمنین ع در وصیتشان چنین فرمودند: حج خانه پروردگارتان را ترک نکنید که هلاک خواهید شد...» . (1)

نیز نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «... همانا خداوند به سبب شیعیانی از ما که حج میگزارند، عذاب را از آنان که حج نمی کنند دفع می کند و اگر همه بر ترک حج هم دستی کنند، همه هلاک می شوند». (2)

روایت شده که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کسی که از دنیا می رود و با وجود اینکه

مانعی - از قبیل نیازی که اگر مالش را صرف حج نماید اجحاف در حق وی محسوب شود یا بیماری ای که با وجود آن توانایی انجام حج را نداشته باشد یا جلوگیری سلطان ظالم که مانع از انجام حج شود - ندارد (3) حج خانه خدا را به جا نیاورد، در هنگام مرگ در زمره یهود یا نصاری از دنیا می رود». (4)

محمد بن فضیل می گوید: از امام کاظم (علیه السلام) در مورد تفسیر آیه « وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أُعْمِي وَفِيُّ الْآخِرَةِ أُعْمِي وَ أَضَلُّ سَبِيلاً » (5) پرسیدم. حضرت (علیه السلام) فرمودند: منظور کسی است که با داشتن امکانات مالی برای انجام حج (و فراهم بودن شرایط استطاعت)، حجة الاسلام را به تأخیر می اندازد و هر سال) می گوید: امسال حج می روم (و نمی رود) تا آنکه قبل از ادای فریضه حج، مرگ او فرا می رسد». (6)

و در حدیث دیگر منقول است که امام کاظم (علیه السلام) در مورد تفسیر آیه «قل هل

ص: 137


1- المحاسن، ج1، کتاب عقاب الأعمال، باب 13، عقاب من ترك الحج، ص 88، ح31.
2- اصول کافی، ج 2، کتاب الايمان والكفر، باب إن الله يدفع بالعامل عن غير العامل، ص451، ح1.
3- به تعبیری، شرایط استطاعت را دارا باشد.
4- وسائل الشیعه، ج11، ابواب وجوب الحج و شرايطه، باب 7، ص29 و30، ح1.
5- سوره اسراء، آیه 72: «کسی که در این دنیا نابینا است، در آخرت نیز نابینا و گمراه ترین مردم خواهد بود» .
6- وسائل الشیعه، ج11، ابواب وجوب الحج و شرایطه، باب 6، ص27 و 28، ح 8.

ینبئکم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً » (1) فرمودند: «آنان کسانی هستند که حجة الاسلام را به تأخیر می اندازند و امروز و فردا می کنند (تا از دست برود)». (2)

شرایط واجب شدن حج

اشاره

مسأله 298. حج خانه خداوند متعال بر کسی که شرایطی را دارا باشد، در تمام عمر یک مرتبه واجب می شود و آن را «حجة الإسلام» می نامند؛ آن شرائط عبارتند از :

اول: بالغ باشد؛

پس برفرد غير بالغ - هرچند نزدیک به بلوغ باشد- حج واجب نیست و اگر بچه ممیز نابالغ، حج انجام دهد، حجش صحیح می باشد، ولی جای حجة الاسلام را نمی گیرد.

دوم: عاقل باشد؛

پس بر مجنون، حج واجب نیست؛ البته اگر جنون فرد، ادواری باشد و زمان هوشیاری و سلامتی اش کافی برای انجام مناسک حج و تهیه مقدماتی که فراهم نیست باشد و مستطیع نیز باشد، حج بر او واجب می شود و باید آن را به جا آورد، هرچند در سایر اوقات دیوانه باشد.

همچنین، اگر فرد مذکور بداند زمان جنونش همیشه مصادف با ایام حج است، واجب است در زمانی که هوشیار و سالم است، نایب بگیرد که از طرف او حج را در ایام آن انجام دهد.

سوم: آزاد بوده و عبد و بنده نباشد.

چهارم: مستطیع باشد و مستطیع بودن به چند مورد بستگی دارد:

ص: 138


1- سوره کهف، آیه 103.
2- تفسیر نورالثقلین، ج3، ص311، ح 247؛ معنای بیان شده در این آیه و آیه سابق، ذکر برخی از مصادیق آیات مبارکه است و منافات با ذکر معانی دیگر برای این آیات مبارکه ندارد.

1. توانایی مالی.

2. توانایی بدنی.

3. باز بودن راه و ایمن بودن آن .

4. وسعت داشتن وقت.

5. توانایی تأمین نفقات خانواده در مدت سفر حج.

6. توانایی تأمین مخارج زندگی پس از بازگشت از حج.

7. نداشتن بدهی.

تفصیل موارد آن در مسائل آینده خواهد آمد.

مسأله 299. کسی که مستطیع نمی باشد، چنانچه حج برای خود انجام دهد، آن حج، کفایت از حجة الاسلام نمی کند؛ پس در صورتی که بعدا مستطیع شود، باید حج را به جا آورد.

همچنین، کسی که خودش ناتوان از انجام حج است و وظیفه اش گرفتن نایب است، اگر شخصی را برای نیابت از حج اجیرنماید یا شخص مذکور حاضر شود به طور مجانی این کار را انجام دهد، آن حج، برای کسی که به نیابت او حج به جا آورده است، کافی می باشد، ولی برای خود شخص نایب، کفایت از حجة الاسلام نمی کند.

شرایط محقق شدن استطاعت

شرط اول: توانایی مالی

مسأله 300. در واجب شدن حج، توانایی مالی شرط است؛ یعنی فرد، توشه سفر حج و مرکب سواری (در صورت احتیاج به آن) یا مالی که بتواند آنها را تهیه کند داشته باشد و به تعبیر روشن تر، مخارج و هزینه های مورد نیاز در سفر حج مثل هزینه رفت و برگشت تا وطن (1) (حمل و نقل)، خوراک، آشامیدنی، پوشاک، اجاره

ص: 139


1- یا محل دیگری که قصد دارد پس از حج، در آنجا ساکن شود، ولی اگر می خواهد در محلی ساکن شود که هزینه رفتن به آنجا بیش از برگشت تا وطن است، چنانچه ناچار برای سکونت در آنجا نیست، داشتن هزينه برگشت تا وطن برای محقق شدن استطاعت کافی است.

مکان اقامت و سایر ضروریات سفر حج و نیز مرکب سواری (در صورت احتیاج به آن را دارا باشد.

مسأله 301. شخصی که توانایی مالی ندارد و مستطیع محسوب نمی شود، واجب نیست برای فراهم شدن استطاعت مالی اقدام نموده و به کسب و کار بپردازد.

مسأله 302. هرگاه انسان مالی داشته باشد و نداند برای مخارج حج کافی است یا نه ، بنابر احتیاط، لازم است فحص و تحقیق کند.

مسأله 303. انسان لازم نیست برای رفتن به حج، اموال ضروری زندگی و نیز اموال غیر ضروری که به آنها عرفا نیاز دارد و از نظر مقدار و کیفیت، مناسب شأن اوست - نه بیشتر از شأنش - بفروشد.

بنابراين، فروش خانه مسکونی، ماشین، اثاث منزل، کتاب های مورد استفاده در تحصیل، ابزار کار، لباس هایی که برای زینت استفاده می کند، چنانچه بیش از اندازه نیاز و شأنش نباشد، لازم نیست؛

اما اگر بیش از نیاز و شأنش باشد، طوری که مقدار اضافه بر نیاز و شأن، برای مصارف حج کافی باشد، یا آنکه مال دیگری داشته باشد که با ضمیمه کردن آن کافی می شود، فرد، مستطیع محسوب می شود.

همچنین، فردی که مثلا منزل یا وسیله نقلیه ای دارد که بیشتر از اندازه نیاز و شأن اوست و می تواند آن را به منزل یا وسیله نقلیه کم ارزش تری که کسر شأن وی هم نیست، تبدیل کند و با مقدار زائد - به تنهایی یا به ضمیمه مال دیگری که دارد - به حج برود، مستطیع محسوب می شود.

همین طور است اگر قبلا به مالی احتیاج داشته، ولی اکنون از آن بی نیاز شده، مثل خانمی که به علت پیری یا غیر آن، زیورآلات وی مورد نیازش نمی باشد.

مسأله 304. هرگاه انسان مقداری پول داشته باشد که کفاف هزینه حج را می دهد، ولی برای تأمین معاش و نفقات خود و خانواده اش به آن نیاز دارد، یا برای هزینه ازدواج، جهیزیه، خرید منزل یا اثاث منزل و امثال آن بدان احتیاج داشته

ص: 140

باشد، طوری که خوف داشته باشد با صرف پول در راه حج، فقیر و تنگدست شود یا میداند صرف آن پول در مسیر حج موجب می شود در زندگی به سختی و مشقت زیاد که معمولا قابل تحمل نیست (حرج) مبتلا شود، حج بر چنین فردی واجب نیست و در غیر این صورت حج بر او واجب است.

بنابراین، مثلا اگر فرد بدون داشتن منزل ملکی یا وسیله نقلیه، به سختی فوق العاده که معمولا غير قابل تحمل است می افتد، زمانی مستطیع محسوب می شود که علاوه بر داشتن پول منزل یا وسیله نقلیه، پول رفتن به حج را هم داشته باشد.

مسأله 305. هرگاه انسان منزل قابل فروش داشته باشد که قیمت آن - هرچند به ضميمه مال دیگری که دارد - کافی برای مخارج حج باشد و نیز منزل دیگری نیز در اختیارش باشد که بتواند در آن زندگی نماید، مانند منزل وقفی که متولی موقوفه آن را جهت سکونت در اختیارش قرارداده، چنانچه زندگی در آن کسر شأن محسوب نشده و موجب مشقت زیاد (حرج) برای او نباشد و در معرض زوال نباشد، (1) در این صورت مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب است و این حكم، نسبت به سایر وسایل زندگی نیز جاری می باشد.

مسأله 306. اگر انسان، ملک یا وسیله ای دارد که با توجه به مسائل گذشته، واجب است آن را برای رفتن به حج بفروشد، چنانچه خریداری که آن را به قیمت معمول بازاری آن بخرد، وجود نداشته باشد، در صورتی که فروش آن به کمتر از قیمت معمول اجحاف (2) برحال فرد نباشد، باید آن را بفروشد و به حج برود و اگر اجحاف باشد، فروش آن واجب نیست.

مسأله 307. اگر فرد مقدار مالی دارد که برای هزینه حج کافی است - مانند اینکه

ص: 141


1- مثل موردی که متولی وقف، سکونت در منزل وقفی را برای مدت محدودی به فرد اجازه داده است و پس از سپری شدن آن مدت، فرد باید منزل مسکونی را تحویل بدهد.
2- اجحاف، ضرر فوق العاده و زیاد است که عرفا مضر به حال فرد محسوب می شود.

به اوارث رسیده یا هدیه داده شده - و مخارج خود و خانواده اش از راه مشروع دیگری (غیر از آن مال) بر حسب معمول بدون مشقت تأمین می باشد، - مثل اینکه شغلی دارد که کفاف مخارجش را می دهد یا شخص دیگری مخارجش را به صورت مستمر تأمین می کند یا از وجوهات شرعيه ( مانند خمس و زکات ) در حالی که شرعا استحقاق آن را دارد استفاده می کند - و نیز کسی که اگر آنچه دارد را در راه حج صرف کند، زندگی بعد از حجش با قبل آن تفاوتی نکند و مال مذکور به اندازه هزینه حج باشد، مستطیع بوده و حج بر او واجب است.

مسأله 308. فردی که مقداری مال دارد و مال مذکور برای تمام هزینه های تشرف به حج از طریق ثبت نام سازمان حج و زیارت کافی می باشد و می تواند با ثبت نام در نوبت قرار گرفته و بعد از چند سال به حج مشرف گردد، چنانچه وی به شیوه دیگری توانایی تشرف به حج را ندارد و انتظار پیش آمدن مانع دیگری از ادای حج، در سالی که نوبت تشرف او فرا می رسد نداشته باشد، در این صورت بنابر احتیاط واجب، لازم است ثبت نام نماید تا در نوبت تشرف به حج قرار گیرد.

البته، چنانچه فرد مذکور پس از ثبت نام به فروش فیش حج خود برای تأمین هزینه های ضروری و لازم زندگیش نیاز پیدا کند و مال دیگری نیز برای تأمین هزینه های مذکور نداشته باشد، طوری که اگر آن را صرف هزینه هایش نکند به مشقت و سختی زیادی که معمولا قابل تحمل نیست (تخرج) مبتلا می شود، در این صورت می تواند اقدام به واگذاری فیش حج خود و صرف مبلغ آن در زندگیش نماید و حج بر ذمه اش مستقر نمی شود.

مسأله 309. استطاعتی که در واجب شدن حج، شرط می باشد، استطاعت از مکانی است که در آن است، نه از شهر و وطنش.

بنابراین، اگر مکلف در شهر خودش مستطیع نباشد و برای تجارت یا غیرآن به شهر دیگری مثلا جده برود و در آنجا مالی به دست آورد که بتواند با آن از آنجا به مگه رود و اعمال حج را انجام دهد و سایر شرایط استطاعت را نیز دارا باشد،

ص: 142

مستطیع محسوب می شود و باید حج را به جا آورد و در صورتی که حج نماید، هرچند بعدا مالی پیدا کند که بتواند از وطن خود به مگه رود، حج بر او واجب نیست.

شرط دوم: توانایی بدنی

مسأله 310. توانایی بدنی که شرط واجب شدن حج می باشد به این معنا است که فرد، سلامت مزاج و توانایی بدنی داشته باشد که بتواند بدون مشقت زیادی که عرفا قابل تحمل نیست (حرج) به مگه برود و حج را به جا آورد؛

البته کسی که توانایی مالی دارد، اما توانایی بدنی به جهت مریضی یا پیری و مانند آن ندارد و تا آخر عمر امید بهبودی ندارد، باید نائب بگیرد و توضیح آن در مسأله «352» خواهد آمد.

شرط سوم: باز بودن راه و ایمن بودن آن

مسأله 311. استطاعت در صورتی حاصل است که راه باز و دارای امنیت باشد و در مسیر، مانعی از رفتن نباشد؛

بنابراین، اگر راه بسته باشد یا انسان بترسد که در راه، جان یا اموال یا آبروی او از بین برود یا بداند که در راه به مشقت فوق العاده ای که معمولا قابل تحمل نیست مبتلا می شود (كرج)، حج بر او واجب نیست؛ (1) ولی اگر بتواند - بدون ابتلا به ضرر

ص: 143


1- مثل آنکه راه منحصر به مسافرت از طریق دریا باشد و راه مذکور پرمخاطره و ناامن باشد و احتمال عقلایی دهد که در مسیر راه غرق شود یا مبتلا به بیماری و ضرر قابل توجه شود یا آنکه بداند در راه به مشقت فوق العاده که معمولا تحمل نمی شود مبتلا می گردد، که در این صورت مستطیع نیست و لازم نیست حج مشرف شود؛ البته، اگر طی مسیر مذکور قبل از رسیدن به میقات و محرم شدن، فقط ضرری یا حرجی باشد و بعد از رسیدن به ميقات و احرام مسیر امن باشد و فرد به هر صورت خود را به میقات برساند و بتواند مناسک حج را انجام دهد، حج مذكور صحیح است و چنانچه سایر شرایط استطاعت را دارا بوده، از حجة الاسلام کفایت میکند.

قابل توجه یا حرج - از راه دیگری برود، هرچند دورتر باشد، باید از آن راه برود؛ مگر آنکه آن راه آن قدر دور و غیر معمولی باشد که عرفا بگویند: «راه حج، بسته است».

مسأله 312. اگر ظالمی راه را مسدود نموده یا موجب ناامنی راه شده باشد و دفع او، جز به دادن مالی به او ممکن نباشد و فرد بتواند با اعطای مالی به وی، راه را باز نماید و به سفر حج برود، این کار لازم است، هرچند مقدار مال قابل توجه باشد؛ مگر آنکه پرداخت چنین مالی نسبت به حال فرد عرف إجحاف محسوب شود (1) که در این صورت، پرداخت آن، واجب نیست و وجوب حج از او ساقط می شود.

مسأله 313. در واجب بودن حج برزن، در صورتی که نسبت به آسیب ها و حوادث احتمالی بر خودش ایمن باشد، همراه داشتن محرم شرط نیست؛

اما اگر ایمن نباشد، لازم است کسی به همراه خود داشته باشد که با بودن او بر خود ایمن باشد، هرچند برای این کار فردی را اجیر نماید؛ البته این در صورتی است که توانایی پرداخت اجرت اجیر را داشته باشد، وگرنه در چنین صورتی، حج بر او واجب نخواهد بود.

شرط چهارم: وسعت داشتن وقت

مسأله 314. وسعت داشتن وقت که شرط واجب شدن حج است، به این معنا می باشد که فرد به اندازه سفر به مگه و به جا آوردن اعمال حج، وقت داشته باشد.

بنابراین، چنانچه برای فردی توانایی مالی کافی برای ادای حج حاصل شود، اما وقت کافی برای فراهم کردن بدون حرج مقدمات سفر، مثل گرفتن گذرنامه، ویزا و بلیط هواپیما نداشته باشد یا وقت به مقداری است که فراهم نمودن مقدمات سفر با مشقت زیادی همراه است که معمولا قابل تحمل نیست (حرج)، در این صورت، مستطیع محسوب نشده و انجام حج در آن سال بروی واجب نمی باشد؛

ص: 144


1- إجحاف، ضرر فوق العاده و زیاد است که عرفا مضر به حال فرد محسوب شود.

ولی اگر یقین یا اطمینان داشته باشد که در سال یا سال های بعد، سایر شروط استطاعت را دارا خواهد بود و می تواند به حج مشرف گردد، واجب است استطاعت مالی خویش را برای انجام حج در سال یا سال های آینده حفظ کند و در این صورت لازم است از هر نوع تصرفی در مال که وی را از استطاعت مالی خارج می کند و فرد، دیگر توانایی جبران آن را ندارد اجتناب نماید؛ (1)

اما اگر چنین یقین یا اطمینانی ندارد، لازم نیست استطاعت مالی خود را برای سال آینده حفظ نماید و می تواند مال را مصرف کند.

مسأله 315. اگر انسان در سال اولی که مستطیع شده به مگه برود و در وقت معینی که دستور داده اند به عرفات و مشعر الحرام نرسد، چنانچه حرکت به سمت مگه را با یقین یا اطمینان به اینکه به مناسک خواهد رسید، به تأخیر انداخته باشد و اتفاقا نرسیده ، حج براو مستقر نمی شود و چنانچه در سال های بعد هم مستطيع نباشد، حج بر او واجب نیست؛

اما اگر با وجود عدم اطمینان به رسیدن به مناسک حج، حرکت به سمت مکه را به تأخیر انداخته و به سبب این تأخير، مناسک حج را درک نکرده، در صورتی که عذری نداشته و می توانسته زودتر برود و برسد، حج براو مستقر می شود و باید بعد به هر ترتیبی که شده حج را به جا آورد.

همچنین، اگر فرد مذکور در سال های قبل مستطیع بوده و می توانسته حج برود و مناسک را انجام دهد و نرفته، در هر حال حج بر ذمه او مستقر می باشد و باید در آینده - هرچند به زحمت باشد - حج را به جا آورد.

شرط پنجم: توانایی تأمین نفقات خانواده در مدت سفر حج

مسأله 316. انسان در صورتی برای حج مستطیع محسوب می شود که توانایی

ص: 145


1- البته، اگر به آن مبلغ برای هزینه های ضروری و لازم زندگیش احتیاج داشته باشد، طوری که اگر مال مذکور را صرف حج نماید، به مشقت فوق العاده ای که معمولا قابل تحمل نیست (حرج) مبتلا می شود، که در این صورت می تواند مال را در زندگیش هزینه نماید و حج بر ذمه اش مستقر نمی شود.

تأمین نفقات خانواده اش در مدت سفر حج را داشته باشد؛

بنابراین، اگر انجام حج موجب شود فرد نتواند مخارج کسانی که خرجی آنان بر او شرعا واجب است - مثل زوجة دائمی و فرزندان (1) را در مدت سفر حج تأمین نماید، در این صورت، فرد مستطيع نبوده و حج بر او واجب نمی باشد.

همچنین، اگر سفر حج موجب شود فرد نتواند مخارج کسانی که نفقات آنان بر وی شرعأ واجب نیست، ولی عرفا بر عهده او بوده را بپردازد، طوری که پرداخت نکردن نفقه آنان کسر شأن او محسوب شود یا برای وی سختی فوق العاده که معمولا قابل تحمل نیست (حرج) داشته باشد، در این صورت نیز فرد مستطيع نبوده و حج بر او واجب نمی باشد.

شرط ششم: توانایی تأمین مخارج زندگی پس از بازگشت از حج

مسأله 317. انسان در صورتی برای حج مستطیع محسوب می شود که بعد از برگشتن از حج، دارایی یا منبع درآمدی مثل کسب یا زراعت یا اجاره املاک و یا

حرفه و شغل دیگر برای تأمین مخارج خود و خانواده اش برحسب شأن را داشته باشد و طوری نباشد که اگر مالش را در مسیر حج خرج نماید، پس از برگشتن مجبور شود برای تأمین مخارج زندگی خود و خانواده اش به کمک گرفتن و درخواست از دیگران رو آورده و به زحمت و مشقت زیاد زندگی کند؛

ملاک در امر فوق این است که اگر وضعیت مکلف طوری باشد که به علت رفتن به حج یا مصرف نمودن پول و درآمدی که دارد در راه حج، ترس از فقر و تنگدستی خود و خانواده اش پس از بازگشت از حج داشته باشد، یا بداند صرف آن پول در مسیر حج موجب می شود پس از بازگشت در زندگی به سختی و مشقت زیاد که معمولا قابل تحمل نیست (حرج) مبتلا می شود، چنین فردی مستطیع نمی باشد.

ص: 146


1- توضیح احکام کسانی که نفقه آنان بر انسان واجب است در جلد چهارم، فصل نفقات ذکر شده است.

مثلا فردی که وقت کسب درآمدش، در ایام حج است، طوری که اگر به حج برود، دیگر پس از بازگشت درآمدی نداشته باشد یا درآمدش اندک باشد به گونه ای که نتواند هزینه زندگی اش را در بقيه روزهای سال یا بعضی از ایام سال تأمين نماید، حج بر او واجب نیست.

همین طور، اگر فرد مقداری پول دارد که برای مصارف حجش کافی است ، ولی پول مذکور، وسیله کسب وإمرار معاش خود و خانواده اش است و قدرت إمرار معاش از راه دیگری که مناسب شأنش باشد را هم ندارد، در این صورت مستطيع نبوده و حج بر او واجب نمی باشد.

مسأله 318. زنی که می تواند مگه برود، اگر بعد از برگشتن، از خودش اموالی نداشته باشد و شوهرش هم مثلا فقیر باشد و نفقه و خرجی او را ندهد و بداند انجام حج موجب می گردد در زندگی به حرج (مشقت فوق العاده زیاد که معمولا غيرقابل تحمل است) مبتلا شود یا ترس داشته باشد که فقیر و تنگدست گردد، مستطيع نمی باشد و حج بر او واجب نیست.

شرط هفتم: نداشتن بدهی

مسأله 319. اگر برای انسان مالی حاصل گردد که به مقدار هزینه حج باشد، اما بدهکاری به اشخاص یا خمس یا زکات (1) بر عهده داشته باشد که اگر مقدار بدهی برداشته شود، باقیمانده آن کافی به هزینه حج نباشد، در این صورت، حج براو واجب نخواهد بود؛ چه اینکه طلبکار راضی به تأخیر در پرداخت بدهی باشد و چه راضی نباشد.

در مورد این حکم ، فرقی نیست بین اینکه وقت پرداخت بدهی به اشخاص رسیده باشد یا نه؛ مگر اینکه وقت پرداخت بدهی بسیار دور باشد که اصلا عقلا به وجود چنین بدهی ای توجه نکنند مانند پنجاه سال.

ص: 147


1- و در حکم مذکور فرقی نیست بین آنکه خمس یا زکات در عین مال فرد بوده یا در ذمه اش باشد.

همچنین، فرقی نیست بین اینکه اول قرض گرفته و بعد آن مال را به دست آورد یا اول آن مال را به دست آورده و بعد قرض گرفته باشد، در صورتی که تقصیری از او دربدهکار شدنش بعد از به دست آوردن آن مال سر نزده باشد.

مسأله 320. اگر فرد بدهکار که به سبب بدهی مستطیع محسوب نمی شود به حج رفته و به میقات برسد و در موضع میقات ، انجام حج یا ترک آن یکسان باشد، به جهت اینکه نتواند مبالغی را که برای حج پرداخته پس بگیرد و نیز نتواند حقش را به شخص دیگری در ازای دریافت مالی واگذار نماید و انجام فریضہ حج هزینه اضافه ای - مانند پرداخت بهای قربانی (1) - نسبت به بازگشت به وطن برای او نداشته باشد، در این صورت فرد مديون، مستطیع محسوب شده و داشتن بدهی مانع از استطاعت نمی باشد و حج مذکور کفایت از حجة الاسلام می کند.

مسأله 321. هرگاه کسی که توانایی مالی حج ندارد، مالی را قرض کند که کافی به مخارج سفر حج باشد، حج بر او واجب نخواهد شد - هرچند بداند که توانایی پرداخت بدهی اش را در آینده داراست - مگر آنکه سررسید زمان پرداخت قرض بسیار دور باشد که اصلا عقلا به وجود چنین قرض و بدهی ای توجه نکنند مانند پنجاه سال، که در این صورت، فرد مستطیع محسوب شده و حج براو واجب

خواهد شد.

مسأله 322. فردی که توانایی مالی دارد، مثلا دارای سرمایه غير مورد احتیاج، املاک و زمین های اضافی و مانند آن باشد که قابل فروش بوده و قیمت فروش آنها کافی برای هزینه تشرف به حج باشد و در نتیجه مستطیع محسوب گردد، چنانچه آنها را نفروخته و برای هزینه سفر حج خویش قرض کند و بخواهد با مال قرض گرفته شده به حج مشرف شود، حجش صحیح می باشد و کفایت از حجة الاسلام میکند.

مسأله 323. کسی که قبلا حج بر عهده او ثابت و مستقر شده و هم اکنون خمس

ص: 148


1- هرچند به جهت آنکه فرد دیگری حاضر است به صورت مجانی بهای قربانی او را بپردازد.

یا زکات نیز بدهکار می باشد، لازم است آنها را بپردازد و تأخیر در پرداخت آنها به علت سفر حج جایز نیست؛

البته، اگر مالی برای او فراهم شده که برای ادای هردو (حج و خمس یا زکات) کافی نیست، به حاکم شرع یا نماینده او مراجعه نموده و از او برای تأخیر در پرداخت حق شرعی، کسب اجازه می کند و حاکم شرع یا نماینده او حال وی را بررسی نموده و در موردی که فرد، قصد جدی در ادای حق شرعی در اولین فرصت ممکن پس از بازگشت از سفر حج را داشته باشد، به او اجازه میدهد تا ادای خمس و زکات را به تأخیر انداخته و بعدا بدون سهل انگاری بپردازد و در این صورت، فرد باید انجام حجی که بر ذمه اش مستقر شده را بر پرداخت حق شرعی مقدم نماید.

طلبکاری و استطاعت

مسأله 324. اگر انسان شرعا طلبکار باشد و برای تأمین همه یا بخشی از هزینه حج به آن طلب نیاز داشته باشد، چنانچه طلب حال و بدون مدت بوده یا طلب مدت دار بوده و وقت دریافت آن رسیده و بدهکار توانایی و تمکن مالی برای ادای بدهیش داشته و طلب مذکور بدون حرج (سختی فوق العاده ای که معمولا تحمل نمی شود) قابل وصول یا قابل تقاص (1) باشد - هرچند با مراجعه به دستگاه های دولتی - چنین فردی (طلبکار) مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب است.

این حکم، در مورد طلبی که وقت دریافت آن نرسیده، اما بدهکار با میل خود قبل از وقت، حاضر به پرداخت آن باشد نیز جاری است.

مسأله 325. اگرطلب، حال و بدون مدت بوده یا مدت دار بوده و وقت دریافت

طلب فرا رسیده، اما بدهکار توانایی پرداخت ندارد یا با وجود توانایی مالی، آن را نمی پردازد و امکان اجبار وی یا تقاص از اموالش (2) بدون حرج (سختی فوق العاده

ص: 149


1- در موارد مشروع و مجاز تقاص.
2- همان.

که معمولا تحمل نمی شود) ممکن نباشد، در صورتی که فروختن مقدار طلب به کمتر از آن ممکن باشد - بدون اینکه نسبت به حال فرد إجحاف (وارد آمدن ضرر زیاد) محسوب شود - و مبلغ حاصل از فروش طلب، کافی برای تأمین هزینه های تشرف به حج باشد، فرد طلبکار، مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب است .

مسأله 326. اگر طلب مدت دار بوده و سررسید وصول آن نرسیده (1) و بدهکار نیز قبل از رسیدن موعد مقرر آن را پرداخت نمی کند، چنانچه فروش طلب به مقدار کمتر - بدون اینکه اجحاف (وارد آمدن ضرر زیاد) بر طلبکار باشد - برای وی امکان داشته باشد و مبلغ فروش برای تأمین هزینه های حج کافی باشد، فرد طلبکار مستطیع محسوب می شود و حج بر او واجب است.

مسأله 327. زنی که شوهرش تمکن مالی داشته و وی (زن) تمام یا بخشی از مهریه خویش را که به مقدار هزینه تشرف به حج است از او گرفته یا شوهرش حاضر باشد مهر مذکور را بپردازد و صرف آن در مسیر حج موجب نمی شود زن در مشقت فوق العاده ای که معمولا قابل تحمل نیست (كرج) واقع شود، مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب است.

بعضی از موارد استقرار حج بر ذمه مكلف

مسأله 328. هرگاه حج بر کسی واجب شده باشد، اما وی در به جا آوردن آن، اهمال و تأخیر کند تا اینکه استطاعتش از بین برود، واجب است حج را به هر صورت مشروع که شده به جا آورد، هرچند با سختی و مشقت همراه باشد.

شایان ذکر است، چنین فردی اگر قبل از به جا آوردن حج بمیرد، واجب است که از ما ترک وی، حج را قضا نمایند و چنانچه کسی بعد از فوتش به طور مجانی و بدون اجرت به نیابت او حج نماید، صحیح و کافی خواهد بود.

ص: 150


1- منظور، طلبی است که در ضمن قرارداد تأخیر در پرداخت آن تا زمان معین به نفع بدهکار یا طرفين شرط شده است.

مسأله 329. اگر انسان مالک مالی شود که کفاف هزینه حج را بنماید، ولی عمدا در آن مال تصرفی کند که از استطاعت مالی خارج شود و نتواند آن را تدارک کند، چنانچه برای او مشخص باشد که سایر شرایط استطاعت را دارا بوده و توانایی رفتن به حج را با آن مال داشته ، یعنی اگر مال را مصرف نمی کرد و نگه می داشت، موفق به انجام حج می شد، (1) حج در ذمه او مستقر شده و واجب است آن را به جا آورد، هرچند با سختی و مشقت همراه باشد و اما در غیر این صورت حج درذمه او مستقر نمی شود.

شایان ذکر است، در هر حال، تصرفی که در مال انجام داده، مانند آنکه آن را به کمتر از قیمت واقعی فروخته یا اینکه آن را بدون عوض بخشیده، صحیح است، هرچند در فرض نخست (مستقر بودن حج)، چنانچه انجام فریضه حج وابسته به آن مال بوده و به گونه دیگر موفق به انجام آن نشود، به علت از بین بردن استطاعت خود، گناهکار محسوب می شود.

مسأله 330. اگر انسان مالی داشته باشد که به مقدار مصارف و مخارج حج باشد، ولی اطلاع از آن نداشته یا نسبت به وجود آن غافل بوده یا آنکه از وجود مال مذکور اطلاع داشته و غافل نبوده، ولی نمی دانسته یا فراموش کرده که با وجود چنین مالی حج بر او واجب است یا اینکه نسبت به اصل حکم وجوب حج، غافل و بی اطلاع بوده و بعد از اینکه مال تلف شد یا هزینه شد و استطاعت مالی اش از بین رفت، متوجه گردید، در تمام این موارد اگر در مورد جهل و غفلتی که ذکر شد مقصر نبوده و شرعا معذور باشد، حج براو مستقر نمی شود؛

اما اگر شرعا معذور نبوده و مقصر باشد و در هنگام داشتن آن مال، معلوم است که بقیه شرایط واجب شدن حج را داشته و می توانسته به حج برود، حج برذمه وی

ص: 151


1- شایان ذکر است، حکم موردی که معلوم است فرد همان سال به سبب ضيق وقت و عدم فرصت کافی برای فراهم کردن مقدمات تشرف - مانند تهیه ویزا و بلیط هواپیما - نمی تواند مشرف شود، از مسأله «314» فهمیده می شود.

مستقر می گردد، و واجب است آن را به جا آورد، هرچند با سختی و مشقت همراه باشد.

استطاعت بذلی

مسأله 331. «استطاعت»، همان طور که به داشتن مخارج و مصارف حج - به توضیحی که در مسائل قبل بیان شد- محقق می شود، به بخشش یا بذل آنها یا پرداخت مبلغ آنها توسط شخص دیگر نیز محقق می شود که آن را «استطاعت بذلی» می نامند.

بنابراین، اگر کسی مالی (1) را به انسان ببخشد که با آن حج برود یا آنکه بگوید: خرج سفر حج توو نفقه خانواده ات در طول زمان حج را می دهم» یا آنکه مالی در اختیارش بگذارد و به او بگوید: «حج برو» و فرد اطمینان داشته باشد که وی به وعده خود عمل می کند یا مال را از او پس نمی گیرد، مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب است.

مسأله 332. اگر مخارج سفر حج و مخارج خانواده کسی را در مدتی که مگه می رود و برمی گردد به او بدهند و بگویند: «حج برو»، ولی ملیر او نکنند بلکه تنها آن را بر او مباح نمایند) ، در صورتی که اطمینان داشته باشد مال مذکور را از او پس نمی گیرند، حج بر او واجب می شود.

مسأله 333. اگر کسی فقط هزينه رفتن به سفر حج را به فردی بذل کند و فرد هزینه برگشتن از حج را نداشته باشد، حج بر او واجب نیست؛ البته تفصیلی که در مسأله «300» در مورد برگشت به وطن یا غیر آن ذکر شد در اینجا نیز جاری می باشد.

همچنین است حکم، اگر نفقه و مخارج خانواده اش را تا هنگام برگشت از سفر حج ندهد؛ مگر اینکه خود فرد آن را داشته باشد یا اینکه حتی در صورت نرفتن به

ص: 152


1- منظور، مالی است که برای مخارج حج و رفت (و برگشت اگر نیاز بود) کافی باشد و نیز اگر نفقة خانواده اش را ندارد، آن مال به اندازه تأمین نفقه خانواده اش در طول سفر باشد؛ که تفصیل آن در ضمن مسائل بعد ذکر می شود.

حج، قدرت تأمین آن را نداشته باشد یا اینکه خانواده اش شرعا واجب التفقه براو نباشند و در این صورت، چنانچه عرفا تأمین مخارج آنان با وی باشد، به علت تأمین نکردن نفقه و مخارج آنان، در مشقت زیادی که معمولا تحمل نمی شود (حرج) قرار نگیرد.

مسأله 334. اگر شخصی مالی به انسان ببخشد که با آن به حج برود، واجب است آن را قبول کند؛ (1) اما اگر بخشنده، اختیار انتخاب را به انسان واگذار نماید و بگوید: «می خواهی با این مال به حج برو و می خواهی به حج نرو» ، یا بخشنده مالی را ببخشد و در بخشش نامی از حج، نه به صورت معین و نه به صورت مخير بودن نبرد، در هیچ یک از این دو صورت، قبول چنین هدیه ای واجب نیست.

مسأله 335. فردی که توانایی انجام حج را به خاطر بیماری یا پیری ندارد و امید هم ندارد که در آینده حج را خودش انجام دهد، چنانچه مبلغی به عنوان حج به وی بذل شود، واجب نیست آن را قبول کند تا با مبلغ مذکور برای خویش نایب بگیرد؛ ولی اگر قبول کرد، نایب گرفتن بروی واجب می شود.

مسأله 336. در استطاعت بذلی، بدهکار بودن، مانع از مستطیع شدن فرد نیست. بنابراین، اگر مخارج حج فردی را تأمین کنند، هرچند آن فرد بدهکار باشد، حج بر او واجب می شود.

البته، چنانچه رفتن به حج مانع از پرداخت بدهی در وقت آن باشد، (2) فرد، مستطیع نبوده و حج بروی واجب نمی شود، چه بدهی حال و بدون مدت باشد و چه مدت دار باشد، چه وقت پرداخت آن فرا رسیده باشد یا هنوز فرا نرسیده باشد.

مسأله 337. توانایی تأمین مخارج زندگی پس از بازگشت از حج، به معنایی که در شرط ششم از شرایط استطاعت بیان شد، در استطاعت بذلی شرط نیست.

ص: 153


1- مگر آنکه قبول بخشش مذکور با منت یا ذلتی همراه باشد که تحمل آن مشقت فوق العاده داشته و حرجی است، در این صورت قبول واجب نیست.
2- و به عبارتی، تشرف به حج منافی با ادای دین در وقتش باشد.

بنابراین، اگر مخارج رفت و برگشت و مصارف خانواده کسی را در مدتی که مه می رود و بر می گردد، به او ببخشند برای اینکه حج کند، حج بر او واجب می شود، هرچند در موقع برگشتن هم مالی که بتواند با آن زندگی کند نداشته باشد؛

البته، اگر درآمد فرد تنها در ایام حج باشد و با آن درآمد مخارج زندگی اش در بقیه روزهای سال یا قسمتی از سال تأمین می شود، طوری که اگر به حج برود نتواند هزینه زندگی اش در بقیه سال یا بعضی از روزهای سال را تأمین نماید، در این صورت ، حج بر او واجب نخواهد بود؛ مگر اینکه فرد بخشنده، کسری مخارج زندگی اش در بقیه روزهای سال را هم بدهد، که در این صورت مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب خواهد بود.

مسأله 338. اگر انسان مالی داشته باشد که مقداری از هزینه سفر حج را تأمین می کند و کافی برای هزینه کل سفر حج نباشد و باقیمانده اش را کسی به او بدل کند و ببخشد، در صورتی که وی توانایی تأمین مخارج زندگی پس از بازگشت از حج، به معنایی که در شرط ششم از شرایط استطاعت ذکر شد را داشته باشد، مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب می شود و اگر نداشته باشد، حج بروی واجب نمی شود.

مسأله 339. اگر مقداری مال که برای حج کافی است به کسی بدهند و با او شرط کنند که در مسیر سفر حج به شخصی که مال را داده خدمت بنماید، هرچند آن خدمت لايق به حالش باشد، استطاعت بذلی به آن ایجاد نمی شود و قبول کردن آن مال برای تشرف به حج بر او واجب نمی باشد؛

ولی اگر قبول کند و خدمت ، منافات با انجام مناسک حج نداشته باشد و بتواند در ضمن خدمت، حج خود را به جا آورد و سایر شرایط استطاعت را دارا باشد . از جمله شرط ششم و هفتم - مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب می شود.

مسأله 340. هرگاه به کسی از سهم سبيل الله، زکات داده شود که در راه حج

ص: 154

صرف نماید و در این امر مصلحت عامه باشد و حاکم شرع نیز بنابر احتیاط واجب ، اجازه آن را بدهد، مستطیع محسوب شده و حج بر او واجب می شود؛

ولی اگر به او از سهم سادات، خمس یا از سهم فقرا، زکات داده شود و با وی شرط شود که آن را در راه حج صرف نماید، چنین شرطی صحیح نیست و استطاعت بذلی به آن حاصل نمی شود.

مسأله 341. فردی که از نظر مالی مستطیع نیست، ولی می خواهد به حج مشرف گردد، چنانچه مالی را که برای تمام هزینه های حج کافی است قرض نماید و آن را به شخصی - مث همسرش - هبه کند یا به طور مجانی مصالحه نماید، مشروط به آنکه همسرش همان مال یا معادل آن را به وی برای تشرف به حج بذل نماید و همسرش نیز اقدام به بذل مجانی نماید، در صورتی که آنچه در مسائل «333 و 336 و 337» در مورد استطاعت بذلی گفته شد نیز محقق باشد، مستطيع محسوب شده و حجش از حجة الاسلام کفایت میکند.

همچنین، فردی که مالی به اندازه تمام هزینه های حج از خودش دارد، ولی به جهت بدهکاری به دیگران مستطیع نیست، چنانچه لازم نباشد مال مذکور را صرف ادای بدهیش نماید، (1) می تواند آن را به شخصی - مثلا همسرش - هبه يا مصالحه مشروط به بذل نماید و همسرش نیز اقدام به بذل مجانی نماید، در صورتی که آنچه در مسائل «333 و 336 و 337» در مورد استطاعت بذلی گفته شد نیز محقق باشد، مستطیع محسوب شده و حجش از حجة الاسلام کفایت میکند.

احکام دیگرحج

مسأله 342. اگر فرد به سبب رفتن به حج مجبور شود عمل واجبی را که از حج

ص: 155


1- مثل اینکه بدهکاران راضی به تأخیر در پرداخت بدهی باشند یا بدهی مدت دار بوده و سررسید آن فرا نرسیده باشد.

مهم تر است ، ترک نماید یا کار حرامی را که اجتناب از آن، از حج مهم تر است، انجام دهد، لازم است حج نرود تا مجبور به ترک واجب یا انجام حرام نشود؛

ولی در هر دو صورت، اگر در این حال به حج برود و این امر باعث شود واجب مهم ترترک، یا حرام مهم تر، انجام شود، هرچند گناهکار است ، اما حجش صحیح می باشد و در صورت دارا بودن سایر شرایط ، کافی از حجة الاسلام خواهد بود. مسأله 343. وجوب حج پس از محقق شدن شرایطش «فورى» است؛ پس فرد مستطیع باید در سال اول استطاعت، آن را انجام دهد و اگر کسی آن را در سال اول انجام نداد باید در سال دوم انجام دهد و حکم، نسبت به سال های بعد همین طور است؛

البته از آنجا که «فوریت در تشرف به حج برای فرد مستطيع، به جهت وجوب عقلی است نه وجوب شرعی»، (تا مبادا تأخیر آن منجر به ترک واجب بدون عذر شود)، چنانچه فرد مستطيع بداند یا اطمینان داشته باشد که در سال های آینده مانعی پیش نیامده و فریضۂ حج را انجام خواهد داد، تأخیر آن جایز است، هرچند احتیاط مستحب است در صورت یقین یا اطمینان نیز انجام حج را به تأخیر نیندازد و در همان سال اول استطاعت انجام دهد. (1)

مسأله 344. هرگاه زن شوهردار بخواهد حج مستحبی به جا آورد، باید با اذن شوهرش باشد. همچنین است، حکم زنی که در عده طلاق رجعی است؛

ولی زنی که از شوهر خود طلاق بائن گرفته و در عده است ، اذن شوهر در مورد حج او شرط نیست و زنی که شوهرش وفات نموده نیز جایز است در عده وفات

حج نماید.

مسأله 345. اگر فردی که حج انجام داده، «طواف نساء» را درست به جا نیاورد یا

ص: 156


1- شایان ذکر است، اگر فرد مستطيع اطمینان نداشته باشد که بعدا بتواند حجة الاسلام را انجام دهد و با این وجود انجام آن را تأخیر بیندازد، چنانچه اصلا به انجام آن موفق نشود مرتکب گناه بزرگ ترک حج شده است و اگر بعدا موفق به انجام آن شود متجزی محسوب می شود.

فراموش کند، هرگاه متوجه شود باید از همسرش اجتناب نموده (1) و طواف نساء را به جا آورد؛ ولی چنانچه برگشتن برای انجام طواف نساء برایش ممکن نباشد یا مشقت داشته باشد، می تواند نایب بگیرد. این حکم، در موردی که فرد طواف نساء را عمدا یا به سبب ندانستن حکم انجام نداده باشد نیز جاری است.

شایان ذکر است، طواف نساء اختصاص به مردان ندارد و شامل بانوان نیز می شود و تفصيل احکام آن در کتاب «مناسک حج» ذکر شده است.

مسأله 346. کسی که از طرف دیگری برای حج اجیرشده، باید «طواف نساء» را نیز از طرف او (منوب عنه) به جا آورد و اگر طواف نساء انجام ندهد، اجیر باید از همسرش اجتناب نماید. (2)

همین طور، اگر اجير طواف نساء را از طرف خودش انجام دهد، نه از طرف فردی که نیابت از او را عهده دار شده، چنين طواف نسائی کافی نیست و باید دوباره آن را انجام دهد، مگر آنکه از باب اشتباه در تطبیق باشد.

مسأله 347. مستحب است انسان کسی را که استطاعت حج رفتن ندارد به حج بفرستد و نیز مستحب است فردی که اطمینان دارد بعدا می تواند قرض خود را ادا کند، برای رفتن به حج، قرض کند. (3) همچنین، زیاد حج رفتن مستحب می باشد.

احکام حج نیابتی

مسأله 348. فرد نائب در حج نیابتی، باید دارای شرایط ذیل باشد:

اول: بالغ باشد؛

ص: 157


1- مراد از آن، اجتناب از اموری نسبت به همسر است که ارتکاب آنها به سبب «إحرام» بروی حرام شده است؛ این امور عبارتند از نزدیکی با همسر، ملاعبه، لمس با شهوت و نیز نگاه همراه با شهوت در صورتی که موجب انزال منی شود، اما نگاه با شهوت به همسر در صورتی که موجب انزال منی نشود، خلاف احتیاط مستحب است.
2- همان.
3- البته توضیح کفایت یا عدم کفایت چنین حجی (که با بذل یا قرض انجام می گردد)، نسبت به حجة الاسلام، در مسائل قبل ذکر شد.

پس حج بچه نابالغ به نیابت از دیگری در مورد حج واجب (1) کفایت نمی کند و این حکم در مورد بچه ممیز نابالغ، بنابر احتیاط واجب می باشد؛ ولی نیابت بچه ممیز در حج مستحبی با اذن وليش صحیح می باشد.

دوم: عاقل باشد و در صورتی که مجنون ادواری (گاه به گاه) باشد، نیابت وی در وقت جنون صحیح نیست.

سوم: شیعه دوازده امامی باشد. (2)

چهارم: در عمل قصد نیابت داشته باشد.

پنجم: هنگام انجام عمل، منوب عنه را - هرچند اجمالا - معین نماید.

ششم: نایب گیرنده اطمینان به انجام اصل عمل توسط نایب داشته باشد.

هفتم: عمل را به طور صحیح انجام دهد.

شایان ذکر است، توضیحات مربوط به «شرایط چهارم تا هفتم» همانند آنچه در جلد اول، فصل نیابت برای شرایط اکتفا به نیابت در نماز قضا، مسائل «2144» تا 2154» ذکر شده، می باشد.

هشتم: بنابر احتیاط واجب، از آغاز معلوم نباشد که نایب از انجام بعضی از اعمال اختیاری حج ناتوان است؛ بلکه حتی اگر چنین شخصی به طور مجانی و بدون اجرت به نیابت دیگری حج نماید، اکتفا نمودن به حجش محل اشکال است. (3)

ص: 158


1- فرقی در حج واجب ، بين حجة الاسلام و غیر آن نیست .
2- کافی نبودن حج در موردی که نایب مسلمان غیر شیعه اثنا عشری بوده، ولی مناسک حج را بر طبق مذهب اثنا عشری به جا آورد، بنابر احتیاط واجب می باشد.
3- مثلا نایبی که معلوم است یکی از عذرهای ذیل را دارد، بنابر احتیاط واجب، نمی توان به نیابت وی در مورد حجة الاسلام اکتفا کرد: الف. توانایی نداشته باشد تلبيه را صحیح تلفظ کند؛ ب. قرائت حمد و سوره نماز طوافش صحیح نباشد و توانایی اصلاح آن را دارا نباشد؛ ج. نقص عضو داشته و یکی از اعضای سجده برای سجود نماز مثل دست یا پا را نداشته باشد؛ د. نتواند خودش «رمی جمره عقبه» را در روز عید قربان انجام دهد.

البته، اگر نایب بعضی از واجبات حج را ترک نماید که ترک آنها - هرچند به صورت عمدی - به صحیح بودن اصل حج ضرر نمی رساند - مانند طواف نساء و ماندن در منا در شب های یازدهم و دوازدهم - نیابتش صحیح است.

همچنین، اجیرگرفتن نایبی که از قبل معلوم است محرمات برفرد محرم - مانند زیر سایه رفتن - را مرتکب می شود اشکال ندارد، خواه در این امر معذور باشد و خواه نباشد. (1)

مسأله 349. اگر اتفاقا در بین اعمال حج، ناتوانی برنایب عارض شود، طوری که توانایی انجام بعضی از مناسک حج را به طور کلی یا به گونه ای که شارع مقدس معین نموده نداشته باشد، حکم نایب در این حال مانند کسی است که از طرف خود حج به جا می آورد. بنابراین، در بعضی از موارد، حج نایب ، صحيح و برای منوب عنه کافی خواهد بود و در بعضی دیگر، حج وی باطل می باشد، که تفصیل آن در کتاب «مناسک حج» ذکر شده است.

مثلا اگر نایب ، اتفاقا قدرت بروقوف اختیاری عرفه یا مزدلفه پیدا نکرد، می تواند به وقوف اضطراری در آنها اکتفا نماید و حجش صحیح است و ذمه منوب عنه فارغ می شود و اما اگر قدرت بر هیچ کدام از دو وقوف در عرفه و مزدلفه - هرچند وقوف اضطراری در آنها پیدا نکند، حجش باطل می شود و واجب است با همان احرام حج، عمره مفرده انجام دهد.

مسأله 350. نایب در سال نیابت، نباید مشغول الذقه به حج واجب برای خودش باشد (2) و این امر، شرط صحت عقد اجاره است نه صحیح بودن حج نایب.

بنابراین، چنانچه نایبی که حج بر خودش واجب است از طرف دیگری به حج

ص: 159


1- حكم عذرهایی که در بین عمل حج، اتفاقا عارض می شود و از ابتدا معلوم نیست، در مسأله بعد خواهد آمد.
2- البته، این در صورتی است که وجوب در حق وی شرع ثابت باشد، اما چنانچه وجوب ثابت نباشد مثل اینکه نایب نداند که حج بر خودش واجب است و در این ندانستن، مقصر نباشد یا می دانسته که حج بر او واجب است، ولی از آن کلا غافل شده، در این صورت، نیابت و اجاره هردو صحیح است.

برود، ذمه کسی که حج به نیابت او انجام شده (منوب عنه) فارغ و پاک می شود، ولی نایب مستحق اجرتی که در قرارداد معین شده نمی شود، بلکه مستحق اجرت المثل خواهد بود؛

البته، چنانچه اجرت المثل بیشتر از اجرت ذکر شده در قرارداد باشد و اجیر نیز هنگام انعقاد قرارداد اجاره از این مطلب مطلع بوده است یا احتمال عقلایی آن را می داده و با این حال اقدام به انعقاد قرارداد اجاره کرده، در این صورت اجير حق دریافت اجرتی بیشتر از اجرت ذکر شده در قرارداد را ندارد.

مسأله 351. فرد مستطیع در صورتی که خود ، توانایی انجام حجة الاسلام را داشته باشد، باید شخصا به حج برود و حج شخص دیگری از طرف او به طور مجانی یا با اجرت کافی نیست.

مسأله 352. در چند مورد نایب گرفتن در حج، واجب است:

الف. اگر کسی که مستطیع شده، حج بر او « مستقر شود و ناامید باشد از اینکه بعد خودش بتواند بدون مشقت فوق العاده ای که معمولا تحمل نمی شود (حرج) حج به جا آورد، باید دیگری را از طرف خود به عنوان نایب بفرستد؛

مثل اینکه فردی با وجود استطاعت و فراهم بودن سایر شرایط، در ادای فریضه حج کوتاهی نموده و حج واجب را به جا نیاورد و بعد، به دلیل پیری یا بیماری و ناتوانی و مانند آن، نتواند حج نماید یا انجام حج، كرجی باشد و ناامید باشد از اینکه بعدا خودش بتواند بدون خرج، حج به جا آورد، در این صورت، لازم است دیگری را از طرف خود به عنوان نایب بفرستد.

ب. اگر در سال اولی که به اندازه رفتن حج مال پیدا کرده و سایر شرایط نیز فراهم است، به دلیل پیری یا بیماری یا ناتوانی یا مانند آن نتواند حج کند یا انجام حج بروی مشقت زیادی دارد که معمولا تحمل نمی شود (حرج) و ناامید باشد از اینکه بعدا خودش بتواند بدون خرج حج به جا آورد، در این صورت باید دیگری را از طرف خود به عنوان نایب بفرستد؛

ص: 160

بلکه در این صورت، چنانچه مال وی تنها به اندازه هزینه حج میقاتی باشد - نه بلدى - بازهم نایب گرفتن بروی واجب می شود.

ج. فردی که مستطیع بوده، ولی حج را به جا نیاورده و حج برذمه او « مستقر شده سپس فوت نموده است، باید از ما ترک او، کسی را برای انجام حج نیابتی اجیر نمایند و فرق ندارد که آن شخص خودش توانایی انجام حج را داشته و باید شخص حج را انجام می داده و انجام نداده است یا آنکه وظیفه داشته نایب بفرستد، ولی به وظیفه خویش رفتار نکرده است.

مسأله 353. اگر نایب از طرف شخصی که خودش توانایی رفتن به حج نداشته و ناامید از انجام آن در آینده بوده ، حج به جا آورد، در صورتی که شخص مذکور در حالی که عذرش باقی است فوت کند، حج انجام شده توسط نایب کفایت می کند، هرچند حج بر ذمه آن شخص در زمان حیات مستقر شده باشد؛

اما اگر اتفاقأ قبل از فوت، عذر وی برطرف شود و قدرت پیدا کند تا خودش بدون خرج حج را انجام دهد، احتیاط واجب آن است که شخصا در زمان توانایی حج نماید و چنانچه بعد از محرم شدن نایب، عذرش برطرف شود، بر شخصی که نیابت از طرف او انجام شده ( منوب عنه) واجب است شخص حج نماید، هرچند نایب نیز بنابر احتیاط واجب، باید عمل حج را تمام کند.

مسأله 354. در موارد جواز نیابت، نایب گرفتن از میقات کافی است و انسان لازم نیست از شهر خود نایب انتخاب نماید.

مسأله 355. زن می تواند از طرف مرد و مرد می تواند از طرف زن نیابت کند و هرکدام باید وظیفه خودشان را در چنین حجی رعایت کنند. بنابراین، اگرزن است، وظایف زنان را به جا آورد و اگر مرد است ، مطابق وظایف مردان رفتار نماید.

مسأله 356. کسی که هنوز حج نرفته است را «صرورة » می نامند، نایب گرفتن فرد صروره ، برای صروره و غیر صروره مانعی ندارد، خواه نایب یا منوب عنه مرد باشد یا زن باشد و در دو مورد، نایب گرفتن فرد صروره بهتر است:

ص: 161

الف. فردی که عاجز باشد و نتواند حجة الاسلام را خودش به جا آورد، ولی توانایی مالی داشته باشد؛

ب. فردی که حج بر ذمه او مستقر شده و فوت شده است .

مسأله 357. اگر کسی خود را برای حج نیابتی اجیر کند و با پول نیابت مستطيع شود، در صورتی که حج نیابتی مقید به همان سال باشد، باید حج نیابتی را مقدم نماید و چنانچه استطاعتش تا سال بعد باقی بماند، حج بر او واجب است و اگر باقی نماند، واجب نیست.

اما اگر حج نیابتی مقید به همان سال نباشد و مطمئن باشد که در سال های بعد توانایی انجام حج واجب بر خودش را دارد، مخیر است که اول حج نیابتی را به جا آورد یا حج واجب بر عهده خویش را انجام دهد، ولی اگر مطمئن نباشد، باید انجام حج خویش را مقدم دارد.

احکام وصیت به حج

مسأله 358. کسی که حجة الاسلام بر ذمه اش می باشد (حج براو مستقر شده) چنانچه مرگش نزدیک شود و مالی داشته باشد که کافی به هزینه حج است، باید ترتیبی دهد که اطمینان پیدا نماید پس از وفاتش حج را از طرف او انجام خواهند داد، هرچند با وصيت نمودن به حج در حضور شهود باشد.

همین طور، اگر مالی نداشته باشد و احتمال عقلایی دهد که شخصی مجان از

طرفش حج را انجام دهد، باز هم واجب است وصیت نماید.

مسأله 359. اگر شخصی که حجة الاسلام بر او مستقر شده، بمیرد و به حج وصیت کرده باشد، چنانچه وصیتش را مقید به ثلث (یک سوم دارایی اش) نکرده باشد، واجب است از اصل اموالش برایش حج نیابتی انجام دهند.

اما اگر وصیت کرده و آن را مقید به ثلث هم نموده ، در این صورت، اگر ثلثش کافی به مخارج حج باشد، واجب است حج را از ثلث اخراج نمایند و اگر ثلث

ص: 162

کافی به آن نباشد، باید کمبود را از اصل دارایی وی تکمیل نمایند.

مسأله 360. اگر فردی بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد، برای فارغ شدن ذمه او، نایب گرفتن از میقات کافی است، هرچند از نزدیک ترین میقات ها به مگه باشد و واجب نیست از وطن نایب بگیرند؛ مگر در این خصوص، وصیتی داشته باشد که حکم آن در مسأله بعد می آید.

مسأله 361. اگر فردی بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد و وصیت کرده باشد که از وطنش نایب بگیرند، واجب است از وطن نایب بگیرند، ولی مازاد بر اجرت حج میقاتی، از ثلث مال پرداخت می شود.

همچنین، اگر فرد مذكور فقط وصیت به حج نموده و چیزی معین نکرده که از کجا نایب گرفته شود، نایب گرفتن از میقات کافی است؛ مگر در صورتی که نشانه و قرینه ای باشد که مراد وی نایب گرفتن از وطن است؛ مثل اینکه مقداری از مال را برای اجیر گرفتن معین کرده که مناسب حج از وطن است.

مسأله 362. کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد و ماترک وی به مقدار هزینه حج - هرچند حج میقاتی - نباشد، بر ورثه واجب نیست کمبود هزینه حج را از مال خود تکمیل نمایند تا به وسیله آن حج متوفی را انجام دهند، ولی اگر بعضی از ورثه با رضایت خویش یا فرد نیکوکاری مقدار کاستی را از مال خود بپردازد، (1) واجب است برای حج متوقی نایب بگیرند؛

در غیر این صورت، چنانچه فرد متوفی بدهی یا خمس یا زکات و مانند آن یا وصیتی داشته باشد، مبلغ مذكور مطابق موازین شرعی در آن موارد صرف شود و اگر نداشته باشد تمام ماترک برای ورثه است.

مسأله 363. کسی که بمیرد و حجة الاسلام برذمه وی باشد و تركه او کافی به هزینه حج باشد، احتیاط واجب آن است که در همان سال اول وفات برای فارغ شدن ذمه او اقدام نمایند، هرچند با اجیر گرفتن از ماترکش باشد؛

ص: 163


1- البته بر مؤمنین و مؤمنات خصوصا خویشاوندانش، مستحب است ذمه او را فارغ نمایند .

اما اگر در همان سال اول ، نایب گرفتن از میقات ممکن نباشد، احتیاط واجب این است که از وطنش نایب بگیرند و انجام حج را تا سال آینده به تأخیر نیندازند هرچند بدانند که نایب گرفتن از میقات در سال بعد ممکن است و در صورت نایب گرفتن از وطن، اجرت اضافه برحج میقاتی، نباید از سهم وارث محجور مانند نابالغ یا مجنون یا سفیه کسر شود.

مسأله 364. کسی که بمیرد و حجة الاسلام بر ذمه وی باشد، چنانچه شخصی بدون اجرت و به طور مجانی به جای او حج نماید کافی است و دیگر واجب نیست از ماترکش برای او نایب بگیرند.

همچنین، اگر متوفی وصیت به حج از ثلث مال خویش کرده باشد و شخصی حج را به نیابت وی بدون اجرت به جا آورد، در این صورت هم واجب نیست از ثلث برایش نایب بگیرند، ولی معادل هزینه حج از ثلث ، حق ورثه نخواهد بود؛ بلکه باید در امور خیری مصرف شود که به نظر ميت نزدیک تر باشد.

مسأله 365. اگر استقرار حج بر ذمه میت معلوم باشد، ولی ورثه شک نمایند که متوفی حج مذکور را انجام داده یا نه، واجب است از طرف او حج به جا آورده شود و هزینه آن از اصل ماترک خارج می گردد.

مسأله 366. اگر متوفی وصیت به حج کرده است، چنانچه معلوم باشد که منظور وی «حجة الاسلام» بوده که بر ذمه اش مستقر شده ، هزینه آن از اصل دارایی متوفی خارج می شود و اگر معلوم است که منظورش غیر آن بوده یا در این مورد شک باشد، هزینه حج از ثلث مال وی خارج می شود . (1)

ص: 164


1- شایان ذکر است، خوانندگان محترم برای آشنایی با اقسام حج و عمره و احکام شرعی مربوط به آنها می توانند به کتاب «مناسک حج» مراجعه نمایند.

امر به معروف و نهی از منکر

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

امر به معروف و نهی از منکر در میان دستورات اسلامی و واجبات الهی، جایگاه

ویژه ای دارد تا آنجا که در این رابطه قرآن کریم می فرماید:

« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةُ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ يامرون بِالْمَعْرُوفِ وینهون عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (1)

لازم است در میان شما امت اسلامی، گروهی مردم را به کارهای نیک دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنان رستگاران اند».

« الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عَاقَبَهُ الْأُمُورِ ». (2)

«آنان که چون در زمین قدرت و شلطه یابند نماز برپا می دارند و زکات می پردازند و به معروف فرمان می دهند و از منکر باز می دارند و عاقبت امور از آن خداوند است».

ص: 165


1- سورة آل عمران، آیه 104.
2- سورہ حج، آیه 41.

« کنتم خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ المنکر وتومنون بِاللَّهِ ...» (1)

«شما (مسلمانان حقیقی) بهترین امتی هستید (یا بوده اید) که برای مردم ظاهر شده اند، به وظیفه امربه معروف و نهی از منکر عمل می کنید و ایمان به خداوند متعال دارید...».

در حدیث نقل شده که امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «... همانا امربه معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان و شیوه نیکوکاران است. این فریضه، فريضه بزرگی است که واجبات دیگر تنها در سایه آن برپا می گردند. تنها این فریضه است که به واسطه آن، راه ها امن می شود (2) و در پرتوی آن، درآمدها حلال می شود و حقوق و اموال به زور گرفته شده به صاحبانش برگردانده می شود و زمین آباد می شود و از دشمنان اسلام انتقام گرفته می شود و تمام کارها (براساس عدل) سامان می پذیرد...». (3)

روایت شده که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «قوام شریعت به امر به معروف و نهی

از منکر و برپا داشتن حدود الهی است». (4)

در حدیث نقل شده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «... هرکس سه خصلت داشته باشد، دنیا و آخرتش سالم بماند: امربه معروف نماید و خود به آن عمل کند و نهی از منکر کند و خود از آن باز ایستد و بر حدود الهی پاسداری و محافظت نماید...». (5)

ص: 166


1- سورة آل عمران، آیه 110.
2- یا عقائد و راه و روش هایی که در دین مقرر شده از خطر بدعت بدعت گذاران در امان می ماند.
3- تهذیب الأحکام، ج6، کتاب الجهاد، باب80، ص181، ح 21.
4- تصنیف غرر الحکم و درر الكلم، الفصل الثاني في الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، ص 332، ح 7639.
5- أمالی شیخ مفید، المجلس الرابع عشر، ص 119، ح 3.

عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین روایت شده که پس از ضربت خوردن توسط ابن ملجم العائن الله عليه ، به امام حسن و امام حسین علیهم السلام سفارش فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک ننمایید، وگرنه بدترین افراد برشما مسلط خواهند شد. سپس شما دعا می کنید، ولی دعاهای شما مستجاب نخواهد شد». (1)

در حدیث نقل شده که امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، وگرنه بدترین افراد، زمام کارهایتان را به دست می گیرند و در این موقع نیکانتان دعا می کنند، ولی دعای آنان مستجاب نمی شود». (2)

نیز روایت شده که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «تا زمانی که امت من امربه معروف و نهی از منکر می کنند و به یکدیگر در کارهای نیک و تقوی کمک می نمایند، در خیر و خوبی خواهند بود، ولی هنگامی که این وظیفه را ترک کنند، برکات از زندگی آنها رخت برمی بندد و بعضی بر بعض دیگر (بدان برنیکان) مسلط می شوند و دیگر یار و یاوری در آسمان و زمین برای خویش پیدا نمی کنند». (3)

از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند: «زمانی که امت من، انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را به همدیگر حواله کنند (یعنی هریک از ادای وظیفه امربه معروف و نهی از منکر شانه خالی کرده و بگوید: که این وظیفه را دیگری باید انجام بدهد، باید منتظر حوادث ناگوار وعذاب الهی باشند». (4)

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «ای مردم، همانا خداوند متعال عموم مردم را به سبب ارتکاب گناه توسط عده ای خاص عذاب نمی کند، هرگاه آن عده ، گناه و منکر را پنهانی مرتکب شوند و عموم از آن آگاه

ص: 167


1- مستدرک الوسائل، ج12، کتاب الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، باب 1، ص 179 و 180، ح 9.
2- تهذیب الاحکام، ج6، کتاب الجهاد، باب 80، ص176، ح 1.
3- وسائل الشیعه، ج16، کتاب الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، باب 1، ص 123، ح18.
4- تهذیب الأحکام، ج6، کتاب الجهاد، باب80، ص 177، ح 7.

نباشند؛ اما اگر عده ای خاص آشکارا گناه کنند و عموم مردم درصدد تغییر آن بر نیایند، در این صورت، هردو دسته سزاوار عقوبت و کیفر خداوند متعال هستند» (1).

اقسام مردم در رابطه با وظیفه الهی امر به معروف و نهی از منکر

روایت شده که امیرالمؤمنین (علیه السلام) مردم را در رابطه با انجام وظیفه امر به معروف و

نهی از منکر، به چهار دسته تقسیم نموده و فرمودند:

«1. بعضی از افراد، منگر را با دست و زبان و دل خود انکار می کنند، این قبیل

افراد خصلت های خیر و نیکو را به سرحد کمال رسانده اند.

2. بعضی از افراد منکر را با زبان و دل خود انکار می کنند، ولی در عمل برای جلوگیری از آن اقدامی نمی کنند، این قبیل اشخاص دو خصلت از خصلت های خیر را انجام داده، ولی یکی از آنها (که فعالیت عملی برای جلوگیری از منکر است) را ضایع و تباه کرده اند.

3. بعضی از افراد تنها در دل خود از منکرات بیزارند، ولی با زبان و دست خود برای جلوگیری از منکر اقدام نمی کنند، این قبیل افراد دو خصلت شریف تر را ضایع کرده و تنها به یک خصلت اکتفا می کنند.

4. گروهی از افراد نه با دل و نه با زبان و نه با دست خویش اقدام به جلوگیری از منکر نمی کنند (در برابر منکرات و گناهانی که می بینند بی تفاوت می باشند)، آنان هرچند در ظاهر به نام انسان های زنده ، نفس میکشند ولی در حقیقت، مردگان و اموات هستند.

تمام اعمال نیک و جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر، همچون آب دهانی که در دریای ژرف و عمیق انداخته شود، می باشد و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه أجل (مرگ) را نزدیک می کند و نه از مقدار رزق و روزی

ص: 168


1- وسائل الشیعه، ج 16، کتاب الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، باب 4، ص 135، ح 1.

میکاهد و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکم ستمکار است». (1)

آری، امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای است که اگر با توجه به شرایط آن، صحیح انجام شود، نسخه شفابخش و داروی دردهای فردی و اجتماعی است؛ اما اگر به شرایط آن توجه نشود، گاه به جای هدایت و سازندگی، تخریب و گمراهی به بار می آورد.

هدف از امر به معروف و نهی از منکر، تصحیح مسیر فرد و جامعه در راه رسیدن به کمال و مسیربندگی پروردگار متعال است. کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، چون سوزن بانی است که با تصحیح مسير، قطار را در رسیدن به مقصد هدایت می کند، بدون شک سوزن بان باید مسیرها را بشناسد و مقصدها را بداند تا هر قطاری را به مسیر صحیح هدایت کند. فردی هم که می خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، باید با احکام و شرایط این فریضه الهی آشنا باشد.

معنای «معروف» و «منکر»

مسأله 367. «معروف» یعنی کار نیکی که عقل خوبی آن را درک می کند و یا شرع مقدس، ما را به خوب بودن آن راهنمایی کرده است و «نگر» یعنی کار بد و ناپسند که عقل، بد بودن آن را درک می کند و یا شرع مقدس ما را از ناپسند بودن آن آگاه نموده است .

شرایط واجب شدن امر به معروف و نهی از منکر

اشاره

مسأله 368. امربه معروف و نهی از منکر، در صورتی واجب می شود که شرایط ذیل وجود داشته باشد:

1. معروف از واجبات و منکر از محرمات (کارهای حرام) باشد.

ص: 169


1- نهج البلاغه با ترجمه مرحوم دشتی، فصل الحكم، حکمت 374 ، مراتب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر.

2. کسی که امر به معروف یا نهی از منکر می کند، معروف و منکر را - هرچند به طور اجمالی - بشناسد.

3. کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، احتمال تأثیر در شخص خلافکار بدهد.

4. شخص خلافکار، قصد انجام منکر را داشته باشد یا مشغول به انجام آن باشد.

5. شخص خلافکار در ارتکاب منکریا ترک واجب ، معذور نباشد.

6. امربه معروف و نهی از منکر برای کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند، سختی فوق العاده ای که معمولا تحمل نمی شود (مخرج) یا ضرر جانی یا آبرویی یا مالی به مقدار قابل توجه نداشته باشد.

توضیح شرایط مذکور، در مسائل بعد ذکر می شود .

شرط اول: معروف از واجبات و منکر از محرمات باشد

مسأله 369. در واجب شدن امر به معروف و نهی از منکر، شرط است معروفی که به آن امر می شود، از واجبات (امور واجب) باشد و همین طور منکری که از آن نهی می شود، از محرمات (امور حرام) باشد.

شایان ذکر است، در مواردی که انجام معروف ، مستحب یا انجام منکر، مکروه است، امر به معروف و نهی از منکر مستحب می باشد.

البته در امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مستحبات و مکروهات، لازم است شخصیت فردی که مورد امر و نهی قرار می گیرد، در نظر گرفته شود که اذیت نشده و به او اهانت نگردد. همچنین، نباید در امربه مستحبات و نهی از مکروهات، زیاد سخت گیری شود که سبب انزجار فرد از دین و برنامه های دینی گردد.

ص: 170

شرط دوم: معروف و منکر را - هرچند به طور اجمالی - بشناسد

مسأله 370. کسی که می خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، باید بداند کاری که فرد آن را ترک نموده ، از واجبات است یا کاری که فرد آن را مرتکب شده، از گناهان می باشد.

بنابراین، کسی که معروف و منکر را نمی شناسد و آنها را از یکدیگر تشخیص نمی دهد، بروی امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست، هرچند گاهی برای امر به معروف و نهی از منکر، یاد گرفتن و شناخت معروف و منکرازباب مقدمه، واجب می شود. (1)

شرط سوم: احتمال تأثیر در شخص خلافکار بدهد

مسأله 371. در واجب شدن امربه معروف و نهی از منکر شرط است که فرد، احتمال عقلایی تأثیر در شخص خلافکار را بدهد؛

اما اگر انسان می داند امر و نهی او اثر ندارد، هرچند مشهور بين فقها آن است که در این صورت وظیفه ای ندارد و امربه معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست، ولی احتیاط واجب آن است که کراهت و ناراحتی خود را از کارهای ناشایسته خلافکار به هر طوری که ممکن است (با گفتار یا رفتاریا نوشتار و مانند آن) اظهار نماید، هرچند بداند که در او اثر نخواهد داشت.

مسأله 372. اگر بعضی از افراد، امر به معروف و نهی از منکر کنند و مؤثر واقع نشود و بعضی دیگر از افراد، احتمال عقلایی بدهند که امر به معروف و نهی از منکر آنان،

ص: 171


1- توضیح مطلب از این قرار است که گاه مکلف، علم اجمالی به صدور معصیت از دیگری دارد، یعنی می داند شخص مذکور در بین کارهایی که انجام می دهد گناه یا گناهانی را مرتکب می شود، ولی مکلف به سبب ندانستن حکم نمی داند کدام عمل وی گناه است، در این صورت مكلف باید احکام مشکوک مورد ابتلا را یاد بگیرد تا بتواند شخص مذکور را نهی از منکر نماید؛ اما اگر مکلف علم اجمالی به انجام گناه از آن شخص ندارد و وی عملی انجام داده که احتمال حرام بودن آن وجود دارد یا عملی را ترک نموده که احتمال واجب بودن آن می رود، در این صورت، یادگیری حکم مورد مذکور برای مکلف به جهت نهی از منکر لازم نیست.

مؤثر باشد، بر آنان واجب است که امر به معروف و نهی از منکر نمایند.

شرط چهارم: شخص قصد ارتکاب منکر را داشته یا مشغول انجام آن باشد

مسأله 373. اگر فرد قصد انجام منکریا ترک واجب را داشته باشد یا آنکه مشغول به انجام منکر و ترک واجب باشد، امر به معروف و نهی از منکر واجب است و برای واجب شدن امربه معروف و نهی از منکر لازم نیست فرد، قصد استمرار و اصرار بر انجام منکریا ترک واجب را داشته باشد.

بنابراین، چنانچه انسان اطمینان داشته باشد شخصی قصد دارد گناهی را مرتکب شود یا واجبی را ترک نماید، امربه معروف و نهی از منکر نسبت به وی، قبل از به وقوع پیوستن عمل خلاف، واجب است، هرچند اولین باری باشد که فرد مذكور تصمیم بر ارتکاب گناه یا ترک واجب گرفته و هنوز هم مشغول انجام معصیت یا ترک واجب نشده باشد.

مسأله 374. اگر انسان احتمال بدهد شخصی قصد ارتکاب منکریا ترک واجب را دارد، ولی اطمینان ندارد، امربه معروف و نهی از منکر واجب نیست.

مسأله 375. چنانچه شخص خلافکار نخواهد کارهای خلاف خود را تکرار کند و دوباره مرتکب آن شود، امربه معروف و نهی از منکر واجب نیست؛

بلکه اگر انسان احتمال عقلایی (احتمال قابل توجه) بدهد که شخص خلافکار، قصد ندارد کارهای خلاف خود را تکرار کند، در این صورت نیز امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.

شرط پنجم: شخص در ارتکاب منکریا ترک واجب معذور نباشد

مسأله 376. اگر شخص، کارمنکری را انجام دهد و اعتقاد داشته باشد که آن کار، حرام نیست، بلکه مثلا مباح می باشد و یا آنکه کار واجبی را ترک کرده و اعتقاد داشته باشد که آن کار، واجب نیست، در این صورت، چنانچه در مورد این اعتقادش، شرعا معذور باشد، امربه معروف و نهی از منکر واجب نیست؛ مثل

ص: 172

اینکه آن شخص در موضوع اشتباه نموده یا نظر فقهی مرجع تقلید او چنین باشد؛

البته اگر منکر از کارهایی باشد که شارع مقدس هرگز به وقوع آن راضی نیست،

مثل کشتن فردی که جانش محترم است، جلوگیری از آن واجب می باشد، هرچند انجام دهنده معذور باشد و یا حتی مکلف هم نباشد.

مسأله 377. اگر فرد احتمال بدهد شخصی که منکر را مرتکب می شود یا واجب را ترک می کند، در مورد آن، شرعا معذور می باشد، چنانچه ظاهر حال بر عذر نداشتن وی، در انجام منکریا ترک واجب باشد، امر به معروف و نهی از منکر، با وجود سایر شرایط آن، واجب است؛

اما اگر ظاهر حالی وجود نداشته باشد یا ظاهر حال بر عذر داشتن وی در انجام منکر یا ترک واجب باشد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. (1)

شرط ششم: امر به معروف و نهی از منکر، حرج یا ضرر جانی یا آبرویی یا مالی به مقدار قابل توجه نداشته باشد

مسأله 378. اگرضرر جانی یا آبرویی و یا مالی به مقدار قابل توجه، شخص امر کننده به معروف و نهی کننده از منکریا افراد دیگر از مسلمانان را تهدید کند یا موجب مشقت و سختی شود که معمولا تحمل نمی شود، امربه معروف و نهی از منکر واجب نیست؛ مگر اینکه کار معروف و منکر به قدری نزد شارع مقدس، مهم باشد که باید در راه آن، ضررها و دشواری ها را تحمل نمود.

به طور کلی در این گونه موارد، ضرری که متوجه فرد یا مسلمانان دیگر می شود، با خوبی و بدی آن عمل (معروفی که ترک یا منکری که انجام می شود)، از نظر

ص: 173


1- به عنوان مثال، جوانی که در ماه مبارک رمضان در بین روز مشغول روزه خواری است و ظاهر حال این است که عذری ندارد، نهی از منکر وی با وجود سایر شرایط لازم است؛ اما در مورد پیرمردی که در کهولت سن و کاهش بنیه جسمانی به سر می برد و روزه نمی گیرد یا در بین روز افطار می کند، ظاهر حال بر معذور بودن او می باشد. بنابراین، در چنین موردی با احتمال معذور بودن، نهی از منکر لازم نیست.

درصد احتمال و اهمیت مورد آن، مقایسه و بررسی می گردد و گاهی در صورت ضرر هم، وظیفه امر به معروف و نهی از منکر ساقط نمی شود.

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

مسأله 379. امر به معروف و نهی از منکر، دارای مراتب و مراحلی است:

1. اظهار انزجار درونی و ناراحتی قلبی از ترک معروف یا انجام منکر با کارهایی همچون اخم کردن یا رو گرداندن از شخص گناهکار یا سخن نگفتن با وی یا ترک رفت و آمد و معاشرت با او.

2. تذكر با زبان و گفتار به صورت موعظه و ارشاد و بیان ثواب معروف و عذاب منکریا به صورت تهدید و ترساندن به گونه ای که دروغ محسوب نگردد، هرچند با استفاده از کلمات تند و خشن که خالی از گناه باشد.

3. اقدامات عملی از قبیل کتک زدن ، در تنگنا قرار دادن، حبس نمودن و مانند آن، ولی نباید به حدی برسد که سبب شکستن یا نقص عضويا مجروح شدن بدن و مانند آن شود و به تعبیر دیگر، اقدامات عملی نباید به گونه ای باشد که موجب دیه یا قصاص گردد.

مسأله 380. از آنجا که مرتبه اول و دوم امر به معروف و نهی از منکر، در یک درجه و سطح قرار دارند، فردی که امر به معروف می کند یا نهی از منکر می نماید باید ابتدا، موردی از مرتبه اول یا دوم را اجرا کند که «اذیت آن کمتر و تأثیر آن بیشتر» است و گاهی لازم است هر دو مرتبه را انجام دهد و تا مرتبه اول یا دوم مؤثر می باشد، نوبت به مرتبه سوم نمی رسد.

اما اگر مرتبه اول و دوم مؤثر واقع نشد، نوبت به مرتبه سوم می رسد و مطابق با آن اقدام می نماید و احتیاط واجب آن است که در انتخاب مرتبه سوم (اقدامات عملی) از حاکم شرع اجازه بگیرد.

مسأله 381. هریک از مراتب سه گانه امر به معروف و نهی از منکر، دارای درجات

ص: 174

مختلف از نظر شدت و ضعف می باشد و لازم است در هریک از مراتب سه گانه، ترتيب بين درجات آن مرتبه مراعات گردد و فرد باید ابتدا در هر مرتبه، درجه ای را انتخاب کند که اذیت و توهین آن کمتر و تأثیر آن بیشتر است و اگر نتیجه نگرفت، به درجات سخت تر و شدیدتر اقدام نماید.

بنابراین، چنانچه می توان به گونه ای امر به معروف و نهی از منکر نمود که موجب اذیت یا بی احترامی به فرد نگردد و مؤثرهم واقع شود، نباید از درجه ای استفاده نمود که موجب اذیت یا بی احترامی به فرد می شود.

مسأله 382. همان طور که در مسأله «379» ذکر شد، برای امر به معروف و نهی از منکر و پیشگیری از وقوع جرم یا منکر، جایز نیست عملی شود که موجب سرخی یا کبودی یا سیاهی بدن یا جراحت یا شکستگی یا قطع یا نقص عضويا قتل و مانند آن گردد، هرچند برای جلوگیری از آن منکر، راه دیگری نباشد؛ (1)

اما چنانچه فردی اقدام به موارد فوق نماید ضامن است و اگر این اقدام عمدی بوده، احکام جنایت عمدی بر آن جاری می شود و اگر از روی خطاوسهو بوده است، احکام جنایت خطایی بر آن جاری می شود؛

مگر آنکه بر جرم و منکری که فرد مرتکب آن می شود مفسدهای مهم تر از سرخی و سیاهی بدن و بقیه موارد ذکر شده وجود داشته باشد که در این صورت ، برای فرد یا افرادی که از امام (علیه السلام) یا نایب ایشان (2) اجازه دارند، جایز است اقدام به این موارد نمایند و در این حال، فرد به میزان اجازه ای که دارد ضامن محسوب نمی شود.

احکام دیگر امر به معروف و نهی از منکر

مسأله 383. امربه معروف و نهی از منکر در واجبات و محرمات الهی، با فراهم

ص: 175


1- حكم دفاع از خود در برابر کسی که به او تعدی نموده ، مثل اینکه به او هجوم آورده و قصد کشتن، مجروح کردن یا زدن او را دارد، در جلد چهارم، فصل «ديات»، مسأله «1440» ذکر می شود.
2- نایب مذکور، شامل حاکم شرع جامع الشرایط نیز می شود.

بودن شرایط آن، واجب کفایی است و اگر بعضی از افراد به این وظیفه عمل کنند و مؤثر واقع گردد، از دیگران ساقط می شود و چنانچه همه افرادی که شرایط را دارا می باشند امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایند، همه آنان گناهکار و مستحق عقاب خواهند بود؛

البته، بر همه افراد جامعه لازم است که اگر با کار حرام یا ترک واجبی مواجه شدند، بی تفاوت نباشند و انزجار و ناراحتی خود را با گفتاریا کردار و مانند آن، ابراز نمایند و این مقدار بر همه مكلفين، واجب عینی است، هرچند در مواردی که فرد احتمال تأثیر در امر به معروف و نهی از منکر نمی دهد، اظهار ناراحتی و ابراز انزجار قلبی از ترک واجب یا ارتکاب حرام، بنابر احتیاط واجب می باشد.

مسأله 384. انجام علنی گناه - مانند پخش موسیقی حرام در ماشین و مغازه با صدای بلند، بدحجابی در انظار مردم، برپایی مجالس لهو و لعب و عروسی که شؤون اسلامی در آنها رعایت نمی شود - که موجب اشاعه منکر و فساد در اجتماع یا شکسته شدن حریم شرع مقدس و عادی شدن معصیت گردیده یا جنبه بد آموزی دارد، باعث می شود حرمت گناه تأكید و قبح بیشتری پیدا کند؛

در این گونه موارد، امربه معروف و نهی از منکر با وجود شرایط آن تأکید بیشتری

دارد.

مسأله 385. در امر به معروف و نهی از منکر، قصد قربت لازم نیست؛ بلکه هدف، به پا داشتن واجب و جلوگیری از حرام می باشد؛ البته قصد قربت، موجب رسیدن به ثواب الهی و پاداش اخروی است.

مسأله 386. واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر به صنف خاصی از مردم اختصاص ندارد؛ بلکه با فراهم بودن شرایط آن، بر علما و غیر آنان، افراد عادل یا فاسق، ثروتمند یا فقیر، مسؤولین حکومتی و مردم واجب می باشد.

مسأله 387. واجب بودن امربه معروف و نهی از منکر، برهر مکلف نسبت به خانواده و نزدیکان وی دارای اهمیت بیشتری است.

ص: 176

بنابراین، اگر شخصی در خانواده و نزدیکان فرد می باشد که نسبت به واجبات دینی، از قبیل نماز، روزه، خمس، حجاب و... بی توجه است و آنها را سبک می شمارد یا نسبت به ارتکاب حرام ها از قبیل ربا، غیبت، دروغ، گوش دادن به غنا و موسیقی لهوی و... بی مبالات و بیباک می باشد، باید با اهمیت بیشتری - با مراعات مراتب سه گانه امر به معروف و نهی از منکر - جلوی کارهای حرام وی را بگیرد و او را به انجام کارهای واجب و ترک حرام دعوت نماید.

مسأله 388. اگر پدر یا مادر فردی مرتکب حرام یا ترک واجبی می شوند، جایز بودن امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آنان توسط فرزند، به غیر گفتار یا رفتار نرم و ملایم، محل اشکال است و مراعات مقتضای احتیاط در مورد آن رعایت گردد.

براین اساس، احتیاط واجب آن است که فرزند با ملایمت و نرمی، والدین خویش را امر به معروف و نهی از منکر کند و هیچ وقت با خشونت و گفتار تند با آنان رفتار ننماید. (1)

مسأله 389. کتک زدن بچه نابالغ جایز نیست؛ مگر در صورتی که تمام شرایط زیر مراعات شود:

1. بچه، کار حرامی را انجام داده باشد یا سبب اذیت دیگران یا ضرر رساندن به

آنان شده باشد.

2. ولی شرعی بچه نابالغ یا کسی که از او اجازه دارد، این کار را انجام دهد.

3. زدن به قصد ادب کردن و تربیت باشد، نه برای تشفی خاطر(خنک شدن دل).

ص: 177


1- شایان ذکر است، چنانچه امربه معروف و نهی از منکر نسبت به والدین، جزبا گفتار تند و خشن ممکن نباشد، احتیاط آن است که فرد مقلد، از مجتهد دیگری که در این مورد فتوى دارد با رعایت الأعلم فالأعلم تقلید نماید و مطابق با نظر او رفتار نماید و چنانچه فرض شود این کار امکان پذیر نباشد و امر به معروف و نهی از منکر متوقف براقدام وی باشد، چنین موردی از موارد دوران امربين محذورین خواهد بود که باید فرد احتیاط نسبی نماید، یعنی با در نظر گرفتن درجه احتمال و اهمیت محتمل یک طرف را انتخاب کند و چنانچه درجه احتمال و اهمیت محتمل در هر دو طرف وجوب و حرمت مساوی یا در حکم مساوی باشند حکم به تخيير می شود.

4. او را بیش از سه ضربه نزند.

5. زدن، به گونه ای نباشد که بدن طفل سرخ شود؛ بلکه آهسته و خفیف باشد.

6. تنها راه ادب کردن و تربیت، زدن باشد.

بنابراین، مادر، برادر، خواهر، آموزگار به نابالغ، حق زدن او را ندارند؛ مگر اینکه با وجود شروط فوق، از ولی شرعی او (پدر یا پدربزرگ پدری) کسب اجازه کرده باشند.

همچنین، اگر کتک زدن باعث سرخ شدن یا کبود شدن یا سیاه شدن بدن به نابالغ گردد، دیه دارد و مقدار دیه آن، در جلد چهارم فصل احکام دیات بیان خواهد شد. مسأله 390. ارشاد جاهل در موضوعات محضه لازم نمی باشد و واجب نیست کسی که نسبت به موضوع، اطلاع ندارد را ارشاد نمود؛ (1) مگر در موارد خاص که ارشاد جاهل لازم می باشد، از جمله آنها موارد ذیل می باشد:

الف. موردی که معلوم باشد شارع مقدس به وقوع آن کار - هرچند نسبت به جاهل به موضوع - رضایت ندارد؛ مثل اشتباه کسی که قتل او حرام است با کسی که قتل او جایز است.

ب. موردی که مندرج در قاعده تسبیب در حرام باشد؛ مثل اینکه فرد آب نجس یا غذای نجس را برای آشامیدن یا خوردن در اختیار فرد جاهل به موضوع قرار دهد، در حالی که وی در معرض خوردن یا آشامیدن شی ء نجس باشد.

توضیح بیشتر در این خصوص، در جلد اول، مبحث «احکام دیگر نجاسات» مسائل «150» تا «156» ذکر شد.

ص: 178


1- به عنوان مثال، فردی که می داند باید رو به قبله نماز بخواند، ولی اشتباها به سمتی که قبله نمی باشد نماز می خواند یا فردی که اطلاع ندارد لباسش نجس است و با لباس مذکور نماز می خواند یا نمی داند زلزله شده یا مردی که نمیداند حلقه ای که به دست کرده حلقه طلا می باشد یا فردی که نمیداند روز اول ماه مبارک رمضان است و مرتکب مفطرات می شود، بر دیگری که از این امور مطلع است، واجب نیست وی را آگاه کند.

مسأله 391. اگر فرد مکلف در موردی اطلاع از حکم شرعی نداشته باشد، مثل آنکه فردی نداند استفاده از انگشتر طلا بر مرد حرام است یا گوش دادن به موسیقی الهوى وغنا حرام است یا پوشش قدم پای زن در مقابل نامحرم واجب است و به علت جهل به حکم شرعی و ندانستن مسائل محل ابتلایش، این موارد را رعایت نمی کند، با شرایط ذیل، یاد دادن حکم شرعی و ارشاد وی واجب است:

1. آن حکم، از احکام الزاميه (واجب یا حرام) باشد.

2. حکم مذکور محل ابتلای فرد جاهل باشد، مانند بسیاری از مسائل نماز و روزه.

3. آن حکم از موارد اختلافی در فقه نباشد که احتمال عقلایی داده شود وی از مجتهد جامع الشرایطی تقلید می نماید که آن مورد را از احکام الزامیه (واجب یا حرام نمی داند.

4. فردی که می خواهد ارشاد نماید، اطلاع از حكم الزامی داشته باشد. (1)

5. احتمال عقلایی تأثیر در فرد جاهل وجود داشته باشد.

6. یاد دادن به وی موجب سختی فوق العاده ای که معمولا تحمل نمی شود (حرج) نباشد؛ البته احتمال حرج کافی نیست و برای رفع تکلیف یقین یا اطمینان به حرج لازم است.

7. یاد دادن به وی موجب ضرر قابل توجه نباشد؛ البته اطمینان به ضرر لازم نیست، بلکه برای رفع تکلیف، خوف ضرر کافی است. (2)

ص: 179


1- البته گاه مکلف علم اجمالی به انجام گناه از جانب شخص جاهل به حکم دارد، یعنی می داند شخص مذکور در بین کارهایی که انجام می دهد، گناه یا گناهانی را بدون عذر شرعی مرتکب می گردد؛ ولی مکلف به سبب ندانستن حکم نمی داند کدام عمل وی معصیت است، در این صورت مكلف باید احکام مشکوک محل ابتلا را بیاموزد تا بتواند شخص مذکور را ارشاد جاهل نماید؛ اما اگر مکلف علم اجمالی به انجام معصیت از آن شخص ندارد و شخص مذکور عملی انجام داده که احتمال حرام بودن آن وجود دارد یا عملی را ترک نموده که احتمال واجب بودن آن می رود، در این صورت یادگیری حکم مورد مذکور برای مکلف به جهت ارشاد جاهل لازم نیست.
2- بنابراین، اگرارشاد جاهل موجب حرج یا ضرر برای فرد ارشاد کننده باشد واجب نیست.

شایان ذکر است، در مواردی که فرد جاهل درصدد یادگیری و تعلم حكم مسأله است ارشاد وی - با تحقق شرایط فوق - لازم می باشد و همین طور است اگر با وجود التفات به ندانستن حکم مسأله، درصدد یادگیری آن نباشد، (1) بلکه اگر فرد به علت غفلتی که نسبت به آن مسأله دارد، احتمال ثبوت حكم الزامی در آن مورد را نمی دهد و به این علت درصدد یادگیری آن نیست، باز هم بنابر احتیاط لازم، یاد دادن مسأله به او واجب است.

مسأله 392. جهل نسبت به موضوعات مستنبطة محل ابتلای مكلف، حکم جهل به احکام شرعی را دارد که توضیح آن در مسأله قبل بیان شد. (2)

توبه از گناهان

مسأله 393. توبه از گناهان، از مهم ترین امور و واجب ترين واجبات است و وجوب آن فوری است. (3)

حقیقت توبه، «پشیمانی از گناهان» می باشد و از امور قلبی است و تنها گفتن «أستغفر الله» برای توبه کافی نیست؛ بلکه در آن پشیمانی حقیقی از گناه لازم است و با محقق شدن پشیمانی جدی از گناه، گفتن جمله «أستغفر الله» لازم نیست، هرچند گفتن آن مطابق با احتیاط مستحب است.

برای اینکه توبه، «آثار شرعی» (4) خود را داشته باشد، دو امر لازم است:

الف. فرد تصمیم جدی بر عدم بازگشت به گناه داشته باشد؛

ص: 180


1- مراد، جاهل مقصر ملتفت است که با تحقق شرایط فوق - از جمله احتمال تأثير - ارشاد وی لازم است.
2- مانند مکلفی که نمی داند تعريف غنا یا موسیقی حرام چیست یا نمی داند منظور از رؤیت، برای ثابت شدن اول ماه ، رؤیت با چشم غیر مسلح است یا رؤیت با تلسکوپ نیز کافی است، یا نمیداند درهم در باب دیات یا لقطه (مال گمشده) چه مقدار است و خصوصیات معتبر در آن چیست.
3- واجب بودن توبه و فوریت آن در هنگام ارتکاب گناه عقلی می باشد و عقل ما را به جهت ایمن ماندن از ضرر و عذاب آخرت ، به آن ارشاد می نماید.
4- مانند عدالت

ب. آنچه را فاسد نموده ، در صورت امکان مطابق با دستور شرع اصلاح نماید؛ مثلا اگر نماز یا روزه را ترک کرده، باید قضای آنها را به جا آورد یا اگر بدهکار است و توانایی پرداخت بدهیش را دارد و طلبکار مطالبه می کند، باید بدهیش را بپردازد. (1)

شایان ذکر است، اگر فرد بعد از توبه، به سوی گناه برگردد، نباید از رحمت خداوند متعال ناامید شود، بلکه باید دوباره توبه نماید.

شناخت بعضی از گناهان

مسأله 394. بعضی از گناهان و محرمات در شریعت اسلام عبارتند از: (2)

1. شرک و کفر به خداوند متعال.

2. ناامیدی از رحمت خداوند متعال.

3. امن از مكر خداوند متعال؛ یعنی فرد گناهکار خویش را از عذاب الهی و

مجازات او در امان بداند.

4. انکار آنچه خداوند متعال نازل فرموده است.

5. حکم کردن به غیر آنچه خداوند متعال نازل فرموده است.

6. نسبت ظلم و بی عدالتی به خداوند متعال دادن.

7. دوستی با دشمنان خداوند متعال و نیز محاربه و جنگ با اولیای خداوند متعال و فساد کردن در زمین.

ص: 181


1- بنابراین، اگر فرد به جهت ترک واجب عادل نباشد و از آن توبه نماید، در موردی که تدارک آنچه بدون عذر انجام نداده «واجب فوری» است - مانند ادای دین حال در صورت تمکن مالی و مطالبه طلبکار در صورتی عادل محسوب می شود که فورا بدهیش را بپردازد و اگر ادای بدهی مذکور را عمدا به تأخیر بیندازد، عادل نیست و اثر شرعی بر توبه اش مترتب نمی شود؛ اما در موردی که تدارک آنچه بدون عذر ترک کرده «واجب موشع» است - مانند قضای نماز یا روزه یا ادای كقارات روزه - تأخیر در قضای آنها به مقداری که سهل انگاری در ادای واجب محسوب نشود، اشکال ندارد و اثرشرعی - مانند عدالت - بر توبه اش جاری می شود.
2- توضیح و تفصیل برخی از عناوین مذکور در مباحث جداگانه، در بخش های مختلف رساله ذکر شده است.

8. مانع شدن از ذکر خداوند متعال در مساجد و سعی در خراب کردن آنها.

9. فرار از جنگ مسلمین با كفار.

10.گمراه کردن مردم از راه خداوند متعال.

11. خودکشی یا وارد کردن ضرر کلی به بدن، مثل نقص عضويا زوال عقل.

12. کشتن مسلمان و کسی که خون او محترم است - هرچند کودک یا مجنون باشد و نیز کمک و اعانت بر این امر، هرچند به گفتن کلمه ای باشد که موجب وقوع قتل گردد.

13. تجاوز به ناحق ، با زدن ، مجروح کردن و مانند آن نسبت به مسلمان و کسی

که خون او محترم است.

14. سقط جنین

15. دروغ.

16. قسم دروغ به خداوند متعال .

17. گفتار بدون علم و دلیل معتبر.

18. ترک عمدی نماز و روزه و حج و حجاب و پوشش و عفاف اسلامی و سایر

واجبات الهی.

19. پرداخت نکردن زکات و خمس واجب یا تأخیر در پرداخت آن (بدون مجوز

شرعی).

20. پرداخت نکردن بدهی طلبکار یا تأخیر در ادای آن با وجود مطالبه طلبکار و توانایی مالی بدهکار در ادای دین، با توضیحاتی که در فصل «دین» ذکر می شود .

21. ریا در طاعات و عبادات.

22. عقوق والدين و اذیت و بدرفتاری با پدر و مادر و ترک احسان لازم به آنان. 23. عدم رعایت وظایف شرعی واجب در قبال فرزندان.

24. عدم رعایت وظایف شرعی واجب زوجین نسبت به یکدیگر.

25. قطع رحم.

ص: 182

26. مشغول شدن به لهو حرام مانند غنا و موسیقی لهوى.

27. قمار بازی.

28. کمک و همکاری با ظالم در ظلمش یا امور حرام دیگرو نیز قبول پست از جانب آنان؛ مگر آنکه اصل عمل شرعی باشد و پذیرش آن پست به مصلحت مسلمین باشد یا به قصد احسان به مؤمنین ودفع ضرر از آنان باشد یا آنکه فرد در قبول چنین منصبی مجبور (اکراه) شده باشد.

29. شکستن عهد و نذر و قسم شرعی.

30. خیانت و پیمان شکنی و نقض معاهده حتی با غیر مسلمانان.

31. هتک مقدسات (مانند قرآن و اسامی متبرکه).

32. تبذیر (بیهوده خرج کردن مال و صرف آن در آنچه شایسته نیست).

33. اسراف (صرف مال زیادتر از آنچه شایسته است).

34. شرب خمر و آب جو(فقاع) و سایر مست کننده ها و مشروبات الکلی

35. سحر.

36. کهانت.

37. لواط.

38. زنا.

39. نسبت دادن زنا یا مانند آن به کسی بدون بينه شرعی.

40. قیادت (جمع کردن بین مرد و زن به زنا، یا دو مرد به لواط).

41. استمناء و خود ارضایی و سایر استمتاعات جنسی با توضیحی که در مسأله «544» ذکر می شود.

42. دوستی و مرتبط شدن با نامحرم در موارد غیر مشروع.

43. نگاه به نامحرم یا لمس بدن نامحرم؛ که توضیح آن در جلد چهارم فصل احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان» ذکر می شود .

44. ربا در قرض یا معامله و دریافت دیرکرد در ازای تأخیر در پرداخت دین،

ص: 183

همچنین اجرا یا ثبت یا گواهی بر عقود، معاملات و وام های ربوی.

45. خوردن شخت (خوردن و ارتزاق از مال حرام) مانند بهای خمرو مسکرات

واجرت زن زناکار، اجرت فرد آوازخوان که آواز غنایی می خواند.

46. رشوه ای که قاضی برای صدور حکم می گیرد.

47. دزدی و سرقت.

48. تصرف در مال یتیم به ظلم و ناحق و نیز غصب و تصرف در مال مسلمان

بدون رضایت او.

49. تصرف به ناحق در اموال بیت المال.

50. عمل نکردن به وصیت شرعی متوفى.

51. غش در معاملات

52. کم فروشی.

53. خوردن گوشت خوک و حیوانات حرام گوشت و مردار

54. شایع کردن فحشاء و گناه بین مؤمنین.

55. نمامی و سخن چینی کردن که موجب تفرقه بین مؤمنین گردد.

56. قهر کردن با مسلمان بیش از سه روز، بنابر احتیاط واجب. (1)

57. خلف وعده، بنابر احتیاط واجب.

58. حسد همراه با اظهار اثر آن با گفتاريا عمل؛

«حسد» بدون اظهار اثر آن، حرام نیست، هرچند از رذایل اخلاقی و صفات ناپسند محسوب می شود.

59. تکبر؛

«کبر» حالت نفسانی است که فرد براثر خود پسندی، خودش را بزرگ تر و برتراز

دیگران ببیند، بدون داشتن مزیتی که مستحق آن باشد؛

ص: 184


1- مگر آنکه وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، آن را اقتضا نماید یا آنکه قهر نکردن، مفسده ای داشته باشد که مراعات آن از نظر شرعی، مهم تر باشد.

چنانچه انسان، کبر را با گفتار یا رفتارش اظهار و ابراز نماید حرام است (1) و بدون اظهار اثر آن حرام نیست، هرچند از رذائل اخلاقی و صفات ناپسند به حساب می آید.

60. فحش و ناسزا گفتن به مؤمن و لعن وی.

61. اهانت به مؤمن و ذلیل کردن او

62. افشای اسرار مؤمن.

63. تجسس برای اطلاع از گناهان غیر علنی و پنهان مؤمن.

64. ضرر وارد کردن به جان یا مال یا عرض مسلمان .

65. پایمال کردن حقوق شرعی همسایگان.

66. تهمت زدن.

67. غیبت .

68. فتوى دادن در امور دینی برای کسی که مجتهد نیست .

69. قضاوت به ناحق و نیز قضاوت کردن برای کسی که اهلیت و شرایط شرعی

آن را ندارد.

70. تعرب پس از هجرت؛

منظور از آن در این زمان آن است که انسان سرزمین اسلامی یا کشور یا شهری که می تواند معارف دینی و احکام شرعی را در آن بیاموزد و واجبات الهی را انجام دهد و از حرام های الهی اجتناب نماید را ترک کرده و به سرزمین یا کشور یا شهری منتقل شود و در آن اقامت گزیند که دین و ایمانش کاستی پذیرد، به گونه ای که ایمان و اعتقادش به عقاید حق، سست و ضعیف و کم رنگ گردد یا نتواند همه یا بعضی از واجباتی را که در شریعت اسلام به آنها امر شده انجام دهد و گناهانی را که نهی شده ترک نماید.

بنابراین، مسلمانی که به کشور غیر اسلامی رفته است، اگر بداند که ماندن او

ص: 185


1- این رذيله نفسانی در ظاهر، آثاری دارد که اظهار آن آثار را «تکبر» گویند.

در آن کشور (یا سایر کشورهای غیر اسلامی) به کاستی دین و ایمان او و خانواده یا فرزندانش، کشیده می شود، ولی سکونتش در میهن اسلامی خود یا در سایر کشورهای اسلامی باعث حفظ دین و ایمان او و خانواده اش می گردد، باید به میهن اسلامی خود یا سایر کشورهای اسلامی هجرت نماید؛ مگر آنکه رفتن به آنجا، وی را در خطر مرگ یا حرج و زحمت فوق العاده ای که قابل تحمل نیست بیندازد یا ضرورتی پیش آید که باعث رفع تکلیف شود، همانند ضرورتی که موجب جایز شدن خوردن مردار برای حفظ جان از خطر مرگ و امثال آن می شود و در این فرض هم، باید به حد لازم و ضرورت اکتفا کند و بیشتر از آن جایز نیست.

71. شهادت دادن به ناحق.

72. کتمان شهادت در جایی که اظهار آن لازم است، که توضیح آن در ضمن مسأله بعد خواهد آمد.

مسأله 395. اگر از فرد مكلفی که اهلیت شاهد واقع شدن دارد، درخواست شود که شاهد بر عقد (1) یا ایقاع (2) یا اقرار یا مانند آن از حقوق الناس باشد، احتیاط واجب آن است که قبول نماید؛

مگر آنکه تحمل شهادت مذکور بروی ضرر قابل توجه داشته باشد یا همراه با مشقت فوق العاده که معمولا قابل تحمل نیست (حرج) باشد یا مستلزم امر حرامی باشد، (3) یا در وقت احتیاج قادر برادای شهادت نباشد یا ادای شهادت برایش خرجی یا ضرری باشد. (4)

همچنین، اگر فرد مکلف بر عقد یا ایقاع یا غیر آن شاهد گرفته شود، سپس از او خواسته شود که ادای شهادت نماید، قبول بروی لازم است؛ اما اگر بر عقد یا ایقاع

ص: 186


1- مانند بیع، اجاره، مصالحه ، ازدواج.
2- مانند طلاق، جعاله، ابراء ذمه بدهکار از بدهی.
3- مانند نگاه به شرمگاه برای شاهد بودن بر ولادت نوزاد.
4- در مورد ناتوانی یا حرج یقین یا اطمینان به آن لازم است و در مورد ضرر، احتمال ضرر قابل توجه طوری که منشأ خوف می شود کافی است.

یا امر دیگری شاهد باشد بدون آنکه شاهد گرفته شود، قبول واجب نیست، مگر آنکه ظالم و مظلوم از طرفین نزاع را بشناسد که در این صورت، امتناع از ادای شهادت در یاری مظلوم جایز نیست.

شایان ذکر است، این واجب در هر دو مورد، (1) واجب کفایی است و اگر مکلف بداند که شخص دیگری که اهلیت دارد اقدام به این امر می نماید، بر او قبول واجب نیست.

شناخت تفصیلی احکام برخی از گناهان و منکرها و معروف ها

اشاره

در این بخش، به بیان احکام بیشتری درباره برخی از گناهان و منکرها و نیز تعدادی از واجبات و معروف ها پرداخته می شود:

غنا و موسیقی

مسأله 396. «غنا» حرام می باشد (2) و آن عبارت است از سخنان لهوى - چه شعر،

ص: 187


1- درخواست تحمل شهادت و درخواست ادای آن.
2- پیشوایان دین، ائمه هدی (علیهم السلام) بر حرمت غنا تأکید داشته و از آن بر حذر داشته اند و یادآور برخی عواقب تلخ و ناگوار آن شده اند، در ذیل به بعضی از روایات آن اشاره می شود: مسعدة بن زیاد می گوید نزد حضرت امام صادق (علیه السلام) بودم. مردی عرض کرد: «پدر و مادرم فدایتان، در جایی هستم که همسایگان من کنیزکان خواننده دارند که با عود (یکی از ابزار موسیقی شبیه تار) می نوازند، من هنگامی که برای تخلی به دستشویی می روم، گاهی می شود که برای شنیدن آن نشستن خود را طول می دهم. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: این کار را نکن. آن مرد عرض کرد: به خدا سوگند من چیزی (آواز و آهنگ) می شنوم، ولی خود به آن مجلس نمی روم. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: تو را به خدا آیا نشنیده ای که خداوند متعال فرموده است: «إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤلا»، (سوره اسراء، آیه 36)، یعنی همانا گوش و چشم و دل، همه آنها مسؤول هستند در برابر کاری که انجام داده اند). عرض کرد: به خدا قسم، گویا هرگز این آیه از کتاب خدا را نه از عربی ونه از عجمی نشنیده ام، البته بعد از این به آن کار بازگشت نخواهم کرد و استغفار می کنم. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: برو غسل کن و نماز بخوان هر مقدار که می توانی، همانا گناه بزرگی را مرتکب میشدی، چه بسیار حال توبد بود اگر با همین حال از دنیا می رفتی؛ خدا را حمد و سپاس کن و از هر آنچه در نزد پروردگار مکروه است درخواست توبه نما، زیرا خداوند متعال جز کارهای قبیح و زشت را مکروہ و بد نمی شمارد و کار قبيح و ناشایست را برای اهلش واگذار، همانا هرکاری اهلی دارد». وسائل الشیعه، ج3، ابواب الأغسال المسنونة، باب 18، ص331، ح 1. در حدیث نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خانه ای که در آن غنا باشد: 1. ایمن از مرگ و مصیبت ناگوار و ناگهانی نیست؛ 2. دعا در آن مستجاب نمی شود؛ 3. فرشتگان وارد آن نمی شوند» . همان، ج 17، کتاب التجارة، ابواب مایکتسب به، باب 99، ص303، ح1. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «غنا موجب نفاق و فقر می شود». همان، ص 309، ح 23. در حدیث دیگر نقل شده است شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: « مردمان پست و فرومایه چه کسانی هستند؟ آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: آنان که شراب می نوشند و طنبور می نوازند». همان، باب 100، ص314 و 315، ح 11. در روایت نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «... کسی که به لهو گوش فرا دهد (در روز قیامت)، شرب مذاب در گوشش ریخته می شود». مستدرک الوسائل، ج13، ابواب ما يكتسب به، باب 80، ص 221 و 222، ح 15185. در حدیث نقل شده که خداوند متعال در قیامت می فرماید: «ای فرشتگانی که به حمد و ثنای من مشغول هستید، صدایتان را به گوش کسانی که در دنیا گوش و زبان خود را از غنا باز داشته اند، برسانید». همان، باب 78، ص214، ح15151.

چه نثر- که با سبک ها و لحن ها و آوازهای مرسوم و معمول نزد اهل لهو خوانده می شود و فرقی بین غنای شاد و غنای غم انگیز و محزون نمی باشد و همین طور فرقی بین آواز غنایی زن و مرد، بین تک خوانی و جمع خوانی، خواندن با استفاده از دستگاه صوت و غیر آن نیست.

شایان ذکر است، معیار تشخیص این موضوع (کدام آواز عرفا مناسب با مجالس لهواست و کدام آواز مناسب نیست یا کدام سبک خواندن عرفا در نزد اهل لهو مرسوم است و کدام سبک مرسوم نیست)، به عهده شخص مکلف می باشد و مکلف می تواند با مراجعه به عرف مردم، بسیاری از موارد آن را تشخیص دهد.

مسأله 397. صداهایی که محتوا و متن غير لهوی دارد، ولی سبک خواندن آن مناسب با مجالس لهواست، در صورت دارد

الف. آن محتوا قرآن، دعا و ذکر باشد؛ خواندن آن با لحن غنایی، حرام است.

ص: 188

ب. سایر سخنان (غیر قرآن، دعا و ذکر) باشد که با سبک لهوى ولحن غنایی خوانده می شود، چه شعرباشد و چه نثر مثل قصیده ، غزل اسلامی، مدیحه و مرثیه، کلمات حکمت آمیز و مانند آن؛ چنین خواندنی بنابر احتیاط واجب، جایز نیست.

بنابراین، صدایی که محتوا و متن باطلی ندارد و سبک خواندن آن هم لهوى نیست ، اشکال ندارد.

مسأله 398. گوش دادن به غنا، حرام است و اجرت گرفتن برای آن نیز حرام می باشد و گیرنده، مالک اجرت نمی شود. همین طور، یاد گرفتن و یاد دادن آن نیز

جایز نیست.

مسأله 399. «موسیقی»، فتی از فنون انسانی می باشد و آن، صداها و آهنگ هایی است که از نواختن ابزار مخصوص موزیک ایجاد می شود. موسیقی از نظر حکم شرعی، دو نوع است:

الف. موسیقی حلال؛ آن است که مناسب مجالس لهونباشد؛ مثل موسیقی ارتش (مارش نظامی و طبل و سنج عزاداری که در عرف، مناسب با مجالس لهو محسوب نمی شود.

ب. موسیقی حرام؛ آن است که مناسب مجالس لهو باشد؛ یعنی شنونده موسیقی (خصوصا زمانی که از این امور، مطلع باشد) تشخیص می دهد که این آهنگ در مجالس لهو به کار می رود. (1)

شایان ذکر است، تشخیص این موضوع (آیا موسیقی عرف مناسب با مجالس اهل لهوهست یانه)، به عهده شخص مکلف می باشد و مکلف می تواند با مراجعه به عرف مردم بسیاری از موارد آن را تشخیص دهد و در این حکم، فرقی بین موسیقی ایرانی و غیرایرانی و موسیقی سنتی و غیر سنتی، کلاسیک و غیر کلاسیک و مانند آن نیست.

ص: 189


1- از جمله موارد آن، آهنگ های تند و طرب آور شبکه های تلویزیونی و موسیقی مناسب با مجالس فساد، رقص، عیش و نوش، پارتی های شبانه و مجالس عروسی گناه می باشد.

مسأله 400. گوش دادن به موسیقی حرام، حرام می باشد، چه اینکه شنونده در مجلس نواختن موسیقی حضور داشته باشد یا نه، موسیقی به صورت زنده و مستقیم پخش شود یا قبلا ضبط شده و از شبکه های تلویزیونی داخلی یا خارجی یا سایر دستگاه های پخش یا موبایل و مانند آن، پخش شود.

مسأله 401. منظور از مجلس لهو، مجلسی است که برای هوسرانی، عیاشی و خوشگذرانی تشکیل شده است، هرچند خوشگذرانی آن با ارتکاب امور حرام مثل شرب خمر، اختلاط نامشروع زن و مرد همراه نباشد. بنابراین، نواختن و گوش دادن به موسیقی مناسب با این نوع مجالس، حرام است، هرچند در مجلس عادی نواخته شده یا به صورت فردی گوش داده شود.

مسأله 402. به طور کلی برای آنکه گوش دادن به صدایی جایز باشد - همان طور که از مسائل قبل استفاده شد - رعایت چند نکته لازم است:

الف. آواز خوانده شده، غنایی نباشد.

ب. موسیقی و آهنگ آن، مناسب با مجالس لهونباشد.

ج. محتوای خواندن خواننده ، مطالب منفی و خلاف شرع، مثل دعوت به کفر و بی دینی، فحشاء وابتذال نباشد.

د. برای مردان ، آوازخوانی زن که با نازک و لطيف کردن صدا همراه است نباشد.

مسأله 403. همان طور که نواختن موسیقی لهوی و گوش دادن به آن جایز نیست، اجرت گرفتن برنواختن موسیقی حرام، نیز حرام می باشد و گیرنده، مالک آن نمی شود و تعلیم و تعلم آن نیز حرام است.

مسأله 404. اگر فرد در موردی، شک کند که آواز غنا است یا نه، یا موسیقی لهوى است یا غيرلهری، برای کسی که تعریف غنا ولهوو موسیقی لهوی را می داند، شنیدن آن حرام نیست؛ ولى خلاف احتیاط می باشد.

مسأله 05 4. معیار حرام بودن موسیقی، همان طور که در مسائل قبل ذکرشد، تناسب آن با مجالس لهو می باشد.

ص: 190

بنابراین، اگر کسی بگوید: «این نوع موسیقی حالت خاصی را در من ایجاد نمی کند» یا آنکه بگوید: «در من اثر ندارد»، این حرف او معیار حرام یا حلال بودن موسیقی نیست؛ البته گاه، ایجاد حالتی خاص در شخص، نشان میدهد که موسیقی با مجلس لهوتناسب دارد؛ ولی همیشه این طور نیست.

مسأله 406. همان طور که در مسائل قبل ذکر شد، گوش دادن به غنا و موسیقی مناسب با مجالس لهو حرام است؛ (1)

اما اگر فرد به موسیقی حرام یا غنا گوش ندهد، ولی آن صدا به گوشش بخورد، مرتکب حرام نشده است. بنابراین، به گوش خوردن صدای موسیقی حرام یا غنا، به خودی خود حرام نیست و چنانچه برای آنکه بخواهد خود را از گوش فرا دادن به آن صدا باز دارد، لازم باشد مشغول امر دیگری مثل کتاب خواندن یا گفتن ذکرو مانند آن باشد، باید این کار را انجام دهد و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نیز با تحقق شرایط آن واجب است.

مسأله 407. در اتوبوس ها، پارک ها، بازارها و سالن فرودگاه یا راه آهن، رستوران ها و یا سایر مراکز عمومی که ممکن است موسیقی مناسب با مجالس لهو پخش شود، رفت و آمد جایز است؛ ولی انسان باید از گوش دادن عمدی به آن خودداری نماید و اگر آهنگ موسیقی بدون قصد و اختیار به گوش انسان بخورد، اشکال ندارد.

مسأله 408. شرکت در مجالس عروسی یا جشن هایی که در آن برنامه های موسیقی لهوی اجرا می گردد یا شامل امور حرام دیگری است، چنانچه فرد بداند یا بترسد که خودش به حرام خواهد افتاد، جایز نیست و واجب است فرد در صورت اطلاع یا حضور در چنین مجالسی، به وظیفه امربه معروف و نهی از منکر حسب شرایط آن عمل کند و گاه ممکن است ترک مجلس یا حاضر نشدن در آن، از مصادیق نهی از منکر باشد.

ص: 191


1- با توضیحی که در مسائل قبل ذکر شد.

همچنین، در صورتی که احتمال اثر نمی دهد و مطمئن است که نهی از منکر بی تأثیر است، بنابر احتیاط واجب، لازم است کراهت و ناراحتی خود از گناه را به گونه ای اظهار نماید، (1) بلکه اگر توانایی نهی از منکر ندارد و حضور او عرف موجب تأیید یا تشویق آنان بر گناه و امضای کار آنان محسوب می شود، حضور جایز نیست، هرچند صدای غنا و موسیقی لهوی را گوش نکند.

مسأله 409. یاد دادن و یاد گرفتن موسیقی لهوى و تشویق و تجلیل از کسانی که موسیقی لهوی می نوازند و همین طور، دعوت از گروه های مطرب و ارکستر در مجالس عروسی یا جشن و غیر آن در صورتی که به نواختن موسیقی لهوى می پردازند، جایز نیست و ترویج باطل محسوب می شود.

مسأله 410. پخش آهنگ و موسیقی از رادیوها و تلویزیون های کشورهای اسلامی، نشانه شرعی بر حلال بودن آن نیست و معیار، تشخیص فرد مکلف است.

بنابراین، اگر فرد موسیقی پخش شده را عرفا مناسب با مجالس لهومی داند، گوش دادن به آن جایز نیست. همچنین، کسب مجوز از نهادهای قانونی موجب حلال شدن موسیقی حرام نمی شود.

مسأله 411. خرید، فروش، توزیع و تکثیر سی دی موسیقی لهوی یا آواز غنایی و همین طور ارسال آن از طریق فضای مجازی و غیر آن، که نوعی ترویج و اشاعه حرام (گوش دادن به صدای حرام) یا سبب ارتکاب آن یا ایجاد انگیزه برای ارتکاب این گناه توسط دیگران می شود، جایز نیست.

مسأله 412. خرید و فروش ابزار مخصوص موسیقی حرام، حرام است و معیار در آلات مخصوص موسیقی حرام، نظر عرف مردم است.

بنابراین، وسیله ای که کیفیت ساخت آن به گونه ای است که معمولا در نزد مردم ارزش و علت نگهداری آن، استفاده در موسیقی حرام است، از آلات

ص: 192


1- بنابراین، اگر رفتن او با ابراز کراهت و انزجار از ارتکاب حرام منافات داشته باشد، بنابر احتیاط واجب نباید به آن مجلس برود.

مخصوص موسیقی لهوی محسوب می شود، هرچند فرد آن را برای نواختن موسیقی حرام تهیه نکرده باشد.

مسأله 413. دایره (دف) از آلات لهواست و دایره زدن - چه زنگ دار، چه بی زنگ - در مجالس عروسی و غیر آن جایز نیست؛

اما زدن به وسایلی از قبیل سینی، قابلمه، تشت و... که از آلات لهونیستند در مجالس عروسی و غیر آن، اگر به طور معمولی باشد به خودی خود جایز است؛ ولی اگر کیفیت زدن به نحو خاصی (ریتم دار) باشد که مناسب مجالس لهواست، اشکال دارد و احتیاط واجب در ترک آن است.

مسأله 414. آلات موسیقی که برای بازی بچه ها و آرام کردن آنها فراهم شده، در صورتی که موسیقی حاصل از آنها همان موسیقی مناسب با مجالس لهو باشد، داد و ستد آنها جایز نیست و افراد بالغ و مکلف نمی توانند از آنها برای نواختن موسیقی الهوی استفاده کنند یا به موسیقی لهوی آن گوش فرا دهند.

همین طور، بنابر احتیاط واجب برکسی که سرپرستی و تربیت بچه نابالغ بر عهده اوست، لازم است او را از نواختن و گوش دادن به غنا و موسیقی لهوی باز دارد.

رقص

مسأله 415. رقصیدن زن در برابر مرد نامحرم و همین طور رقصيدن مرد در برابر زن نامحرم، حرام است؛

رقص زنان برای زنان یا رقص مردان برای مردان، همین طور رقصیدن زن در برابر مرد محرم و نیز رقص مرد در برابر زن محرم ، محل اشکال می باشد و احتیاط واجب در ترک این موارد است، هرچند معرض فساد نبوده و همراه با عمل حرام دیگری همچون نواختن یا پخش موسیقی لهوی یا اختلاط زن و مرد نباشد. مسأله 416. رقص زن برای شوهرش به تنهایی در جایی که دیگری نباشد و توأم با

ص: 193

امر حرام دیگری نباشد، جایز است؛ اما رقص شوهر برای زن بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

مسأله 417. آموزش رقاصی بنابر احتیاط واجب، مطلقا جایز نیست.

مجسمه و نقاشی

مسأله 418. «تصاویر سه نوع هستند که حکم هر یک از آنها، به شرح ذیل است:

الف. اگر تصویر مربوط به موجودات بی روح مثل گل، بوته، درخت و... باشد، نقاشی آن - هرچند برجسته باشد و نیز ساختن مجسمه آن، اشکال ندارد.

ب. اگر تصویر موجودات روح دار بدون برجستگی باشد، مثل نقاشی انسان و حیوان و طراحی عکس کامپیوتری ، اشکال ندارد و تصاویر فتوگرافی (عکس) و تصاویر تلویزیونی معمول در زمان ما هم، همین حکم را دارد.

ج. اگر تصاویر موجودات روح دار، به شکل مجسم و برجسته باشد - مثل مجسمه انسان و حیوان، جن و فرشتگان (1) - چنانچه تصویر کامل یا در حکم کامل (2) باشد یا تصویر ناقص از موجود روح دار (3) به حساب آید، ساختن و اجرت ساخت آنها، بنابر احتیاط لازم، حرام است و در حرام بودن ساخت آن فرقی بین سنگ، چوب، فلز، پلاستیک، گچ، پارچه، کاموا و مانند آن نیست.

مسأله 419. ساخت مجسمه یا تصویر برجسته بعضی از اعضای بدن به طوری که عرفا به آن انسان یا حیوان ناقص گفته نشود، بلکه مثلا گفته شود بعضی از اعضای بدن اوست - مانند یک سریا یک پا یا یک دست و مثل آن، اشکال ندارد.

ص: 194


1- یا موجودات خیالی روح دار مثل سیمرغ، غول.
2- تصویر در حکم کامل مانند تصویر برجسته شخص نشسته، یا تصویر برجسته نیم رخ از انسان یا کسی که دستش را پشت سرش قرار داده است.
3- تصویر ناقص از حیوان روح دار، مانند مجسمه یا تصویر برجسته شخص دست بریده یا پا بریده یا فردی که سر ندارد و در این مورد، فرق ندارد که نقص به جهت فقدان عضوی باشد که در حیات نقشی ندارد مثل دست یا پا و یا به جهت فقدان آنچه در حیات مؤثر است، مثل سر باشد.

مسأله 420. در مواردی که ساخت مجسمه بنابر احتیاط واجب حرام است (مورد «ج» از مسأله «418»)، خرید و فروش آنها - به خودی خود و با صرف نظر از عنوان های دیگر - اشکال ندارد؛ نگهداشتن آنها در منزل نیز جایز است، هرچند مكروه می باشد.

مسأله 421. ساختن عروسک های اسباب بازی با عروسک های نمایشی برای کودکان، گچبری اشکال حیوانات، مانکن هایی که برای نمایش لباس به کار می روند، مات انسان، پایه های تلفن یا تلویزیون یا سایر اشیاء به شکل های حيوانات، حکم مجسمه را دارند.

مسأله 422. تکه دوزی و گلدوزی اشکال موجودات روح دار مثل انسان و حیوانات بر روی پارچه و مانند آن، که مقداری برجستگی دارد، اگر برجستگی قابل توجه نداشته باشد اشکال ندارد و در غیر این صورت، حکم مجسمه را دارد و مروارید دوزی اشکال موجودات روح دار نیز در حکم ساختن مجسمه آنها است.

مسأله 423. در صورتی که سر مجسمه را فرد یا کارخانه ای ساخته و فرد یا کارخانه دیگر، بدنش را بسازد و افرادی سر را به بدن متصل کنند یا آنکه همان فرد یا کارخانه دومی که بدن را می سازد، سر را به بدن وصل کند، ساخت بدن مجسمه - که تصویر ناقص از موجود روح دار برآن صادق است . بنابر احتیاط لازم، حرام می باشد و ملحق کردن سر به بدن هم بنابر احتیاط لازم، جایز نیست؛ ولی ساخت سرتنها، اشکال ندارد.

مسأله 424. کشیدن کاریکاتور اشخاص اگر مصداق هتک حرمت مؤمن و اهانت به او باشد جایز نیست، هرچند خود شخص راضی به این کار باشد؛ ولی اگر در عرف امروز، هتک و توهین به حساب نیاید، اشکال ندارد.

ریش تراشی

مسأله 425. تراشیدن ریش یا ماشین کردن آن، اگر مثل تراشیدن باشد، بنابر احتیاط واجب، جایز نیست.

ص: 195

مسأله 426. اگر فرد موی قسمت چانه را نگه دارد و بقیه ریش و محاسنش را بتراشد باز هم این کار، بنابر احتیاط واجب جایز نیست؛

ولی تراشیدن مویی که روی گونه ها روییده، مانعی ندارد؛ به شرط آنکه به مقدار تقریبأ طول یک بند انگشت به طور پیوسته و متصل به هم، از موهایی که در قسمت چانه و پایین گونه ها بر روی استخوان لحيه (فک پایین) در دو طرف آن روییده، از چانه تا موازات گوش (انتهای استخوان لحيه) را نتراشد و باقی بگذارد طوری که عرف صدق کند آن فرد دارای لحیه و ریش است.

مسأله 427. ملاک حرام بودن در ریش تراشی، آن است که دیگرانی که شخص را در مجلس تخاطب و گفتگو می بینند بگویند: «ریش ندارد».

مسأله 428. تراشیدن ریش به هر وسیله ای که باشد فرقی ندارد؛ چه با ماشین برقی باشد یا دستی، تیغ، خمیر ریش یا مواد شیمیایی دیگر و در هر صورت، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

مسأله 429. آرایشگر، بنابر احتیاط واجب، اجرت تراشیدن ریش را مالک نمی شود.

مسأله 430. تراشیدن ریش در مواردی که فرد را مجبور به تراشیدن ریش کرده اند و راهی برای رهایی از آن نیست یا هنگام اضطرار شرعی که فرد برای درمان لازم و مانند آن مضطروناچار به تراشیدن ریش باشد، یا ترک تراشیدن ریش موجب ضرر قابل توجه یا مشقت فوق العاده ای باشد که معمولا قابل تحمل نیست (حرج)، جایز است.

البته اگر اضطرار یا ضرر یا حرج با تراشیدن بخشی از ریش به گونه ای که در

مسأله «426» ذکر شد رفع می شود بنابر احتیاط واجب ، نباید تمام آن را بتراشد. مسأله 431. کوتاه کردن موی بالای لب (سبيل) یا تراشیدن آن اشکال ندارد و بلند کردن آن به گونه ای که روی لب بالا بیافتد، حرام نیست؛ ولی به خودی خود مکروه است. همچنین، تراشیدن موی پشت گردن و پشت گوش ها مانعی ندارد.

ص: 196

مسأله 432. اگر تراشیدن ریش بدون مجوز شرعی باشد، عدالت صاحبش شرعا محرز نیست. بنابراین، آثار شرعی عدالت در مورد او جاری نمی شود؛ مثلا نمی توان در نماز جماعت به او اقتدا کرد یا نمی توان به عنوان شاهد در دادگاه در مورد قتل، زنا، طلاق و... شهادت او را قبول نمود.

شرط بندی و قمار

اشاره

مسأله 433. شرط بندی بین دو یا چند طرف در مسابقات و بازی ها و مواردی که در آن برد و باخت و رقابت مطرح است، حرام می باشد.

منظور از «شرط بندی»، این است که قرار بگذارند برنده از بازنده چیزی بگیرد، چه پول باشد یا شیء دیگری که دارای ارزش مالی است یا آنکه بازنده عملی را که ارزش مالی دارد برای برنده، به طور مجانی انجام دهد.

مسأله 434. اگر در مسابقات ورزشی مثل فوتبال، والیبال یا بازی های خانگی و مانند آن، هرکدام مبلغی بگذارند تا فرد یا تیم برنده با آن پول برای خودشان،

خوراکی یا چیز دیگر تهیه کنند یا با پول جمع شده، جایزه و مانند آن تهیه شده و به

فرد یا تیم برنده داده شود، حکم قمار را داشته و جایز نیست.

همین طور، اگر در این موارد با هم شرط کنند که هر کس بازنده شد، فلان مبلغ به دیگری بدهد، این کار قمار محسوب شده و جایز نمی باشد؛ مگر اینکه التزام و إلزامی در بین نباشد و قرارداد عوض در مقابل برد و باخت (1)، عرفا صادق نباشد.

مسأله 435. اگر دو نفر در مسابقه ورزشی یا بازی های خانگی دیگر، شرط کنند که بازنده مبلغی را به برنده بدهد، یا آنکه در بازی با دستگاه ها و نرم افزارهای بازی شرط کنند که هر کدام بازی را ببازد، مبلغی را به برنده بدهد یا آنکه کل مخارج بازی یا بیشتر از سهم خویش را حساب کند، حكم قمار را داشته و جایز نیست . مسأله 436. اگر طرفین در مسابقات و بازی ها، شرط بندی را تبدیل به نذر کنند و

ص: 197


1- یعنی بازنده خود را ملزم به پرداخت ندانسته و برنده نیز بازنده را متعهد به پرداخت نداند.

صیغه نذر بخوانند، نذر مذکور عرفانذر کردن عملی به صورت شرط بندی محسوب می شود و چنین نذری به سبب اینکه رجحان شرعی ندارد، منعقد نمی شود و حرام بودن شرط بندی نیز به حال خود باقی می ماند.

مسأله 437. در حرام بودن شرط بندی، فرقی بین افراد نیست. بنابراین، شرط بندی بین زن و شوهر، پدر و فرزند، برادر و خواهر، خویشاوندان نیز جایز نیست.

مسأله 438. در حرام بودن شرط بندی ، بین انواع مختلف مسابقات فرقی نیست و شامل مسابقاتی مثل شنا، فوتبال، والیبال، بسکتبال، تنیس، تنیس روی میز، کشتی، دو، پرش، قایقرانی، وزنه برداری ، دوچرخه سواری، کوهنوردی و... می شود و تنها در مسابقه به نام «بق» و «رمایه» استثنا می شود.

مسأله 439. «سبق»، مسابقه اسب دوانی یا شترسواری و مسابقه با حیواناتی مانند آن است و شامل مسابقه با انواع ماشین هایی که در جنگ کاربرد دارد، هواپیماهای جنگی، تانک ها و مانند اینها نیز می شود؛

«رمایه»، مسابقه تیراندازی است که شامل تیراندازی با انواع مختلف اسلحه و أدوات جنگی معمول و متداول در جنگ و نیز پرتاب نیزه و سرنیزه و شمشیربازی می شود.

شرط بندی دو طرفه در این دو مسابقه، برای خود سوارکاریا تیرانداز و شخصی که مسابقه می دهد، با رعایت شرایط و احکام شرعی ویژه آن - که در مسائل بعد ذکر می شود - جایز است و پول یا چیزی که برآن شرط بسته شده حلال می باشد.

مسأله 440. «سبق» یا «رمایه»، همانند سایر عقود نیاز به ایجاب و قبول دارد و لازم نیست این ایجاب و قبول با گفتار باشد، بلکه انجام عملی که این معنا را برساند کافی است.

مسأله 441. در مسابقه سبق یا رمایه، باید جهاتی که ندانستن آن موجب ابهام و زمینه ساز بروز اختلاف می شود، مشخص گردد.

ص: 198

بنابراین، در سبق باید مسافت مسابقه (ابتدا و پایان آن) و نوع وسیله یا حیوان و عوضی که برای مسابقه قرار داده می شود معین گردد و در تیراندازی هم باید مقدار مسافت، هدف، تعداد پرتاب تیر، تعداد اصابت تیر به هدف ، کیفیت اصابت آن به هدف، عوضی که برای مسابقه قرار داده می شود مشخص شود.

شایان ذکر است، نسبت به عوضی که در مسابقه سبق یا رمایه معین می شود، فرق ندارد عین باشد یا دین در ذمه باشد، این عوض را بازنده به فرد برنده بدهد یا شخص دیگری عوض را به به وی بپردازد.

مسأله 442. اگر فرد یا تشگلی، مسابقات ورزشی را به این صورت برگزار کند که از مسابقه دهندگان، مبلغی گرفته و در انتها به تیم یا نفر برنده جایزه دهد، چنانچه فرد یا افرادی که پول می دهند آن را در مقابل جایزه احتمالی بدهند، این کار جایز نیست؛

اما اگر مبلغ را مجانی بدهند یا در مقابل امکانات مشخصی که ارائه می شود، بدهند - نه جايزه احتمالی - اشکال ندارد و فرقی ندارد که جایزه دهنده، جایزه را از پول آنها تهیه کند یا از مال دیگر.

مسأله 443. شرط بندی تماشاگران بر روی برد و باخت بازیکنان با تیم ها در مسابقات ورزشی - حتی در سبق و رمایه - حرام می باشد. (1)

مسأله 444. در برخی از اماکن تفریحی، دستگاه هایی قرار داده می شود که افراد با پرداخت مبلغی می توانند از دستگاه استفاده کرده و شانس خود را امتحان کنند و برنده جایزه ای شوند که ارزش آن جایزه ممکن است کمتر یا بیشتر یا برابر با مبلغ پرداختی باشد؛ در این گونه موارد، چنانچه پرداخت مبلغ به عنوان امتحان شانس و برنده شدن جایزه باشد، حکم برد و باخت مالی را دارد و جایز نیست.

ص: 199


1- پس اگر مرکز ورزشی یا سایر مؤسسات و اشخاص، پیش بینی نتیجه مسابقات را همراه با مبلغی پول از مردم دریافت نموده و به برندگان جایزه دهند، چنین فعالیتی قمار محسوب شده و برای هر دو طرف حرام می باشد.

شایان ذکر است، اگر دستگاه طوری طراحی شده که پوچ هم داشته باشد، همین حکم در مورد آن جاری است.

مسأله 445. برخی از مؤسسات و نهادها از افراد دعوت می کنند با ارسال پیام یا مانند آن (همراه با پاسخ سؤال یا پیش بینی نتیجه برخی مسابقات یا بدون آن)، در قرعه کشی شرکت کرده و احتمالا به جایزه ای دست یابند؛

این گونه موارد، چنانچه برای شرکت در قرعه کشی، مبلغی - غیر از هزینه متعارف ارسال پیام (1) - دریافت نشود، به خودی خود اشکال ندارد؛

اما اگر با ارسال پیامک به سامانه آن نهاد مثلا، مبلغی از طریق قبض یا کسر از شارژ یا مانند آن از حساب فرد کسرو به حساب آن نهاد واریز می شود و قصد فرد در پرداخت هزینه مذکور به آن نهاد، مشارکت در قرعه کشی و دستیابی به جایزه احتمالی باشد، فعالیت مذکور نوعی برد و باخت مالی و قمار محسوب می شود و

جایز نیست.

مسأله 446. برخی از فروشگاه ها با برگزاری قرعه کشی به تعدادی از خریداران محصولات خویش، جوایزی اهدا می کنند؛ این گونه موارد که به شیوه های مختلفی انجام می گردد، چنانچه در آن برای شرکت در قرعه کشی مبلغی دریافت نشود و مشتری تمام مبلغ را فقط در ازای خرید کالا بپردازد، (2) به خودی خود اشکال ندارد.

مسأله 447. خرید و فروش بسته های شانسی که حاوی کالای نامشخص می باشد، چنانچه تمام مبلغ در ازای شیء مشخص ( مانند خود بسته (3) یا شیء معینی همچون خوراکی مشخصی که مطمئنا در بسته موجود است) پرداخت و دریافت شود، چنین معامله ای صحیح است؛

ص: 200


1- که این هزینه مربوط به شرکت مخابرات می باشد.
2- به عبارت دیگر، جزئی از ثمن در ازای شرکت در قرعه کشی و جایزه احتمالی داده و گرفته نشود.
3- با فرض اینکه خود بسته، دارای ارزش مالی هرچند اندک باشد.

اما اگر مبلغ یا بخشی از آن در ازای کالای نامشخص قرار می گیرد، چنین خرید و فروشی باطل است؛ البته چنانچه طرفین به جای خرید و فروش از قرارداد مصالحه استفاده کنند، یعنی بسته مذکور با محتویات نامشخص آن را در ازای مبلغی مصالحه کنند، اشکال ندارد.

شایان ذکر است، در این گونه موارد در صورتی که پرداخت و دریافت مبلغ به قصد معامله نبوده، بلکه در قبال جایزه احتمالی قرار گیرد، قمار محسوب شده و جایز نیست.

مسأله 448. بازی های آنلاینی که دارای مراحل متعدد است و بازی در یک نوبت به پایان نمی رسد و نیاز به استمرار دارد، چنانچه امتیاز (اکانت) آنها در عرف في الجمله مورد معامله قرار می گیرد، هرچند فرد قصد خرید و فروش آن را نداشته باشد - و نیز صحیح بودن معاملات آن مورد توقف است، (1) در غیر این صورت، اگر حاوی امر حرامی نباشد اشکال ندارد.

مسأله 449. اگر محتوای بازی - چه آنلاین و چه آفلاین - دارای تصاویر محرک و مهیج جنسی بوده یا موجب سستی در اعتقادات یا ترک واجبات شرعی کاربر گردد یا بازی با آن عرفا مصداق ترویج باطل یا هتک مقدسات محسوب گردد، انجام این گونه بازی ها جایز نیست و تشخیص موارد آن با مکلف می باشد.

شطرنج و سایر وسایل قمار

مسأله 450. بازی با «شطرنج» و «تخته نرد» حرام است؛ چه اینکه همراه با شرط بندی باشد یا بدون آن؛ مثل اینکه برای تفریح، سرگرمی، افزایش هوش و دقت، ورزش فکری، بازی کنند.

مسأله 451. غیر از شطرنج و تخته نرد، بازی با وسایل دیگر قمار مثل ورق و پاسور،

ص: 201


1- مكلف در این گونه موارد می تواند به مجتهد جامع الشرایط دیگر، با رعایت الأعلم فالأعلم مراجعه نماید.

با شرط بندی، حرام است و بدون شرط بندی، بنابر احتیاط لازم، جایز نیست. (1)

مسأله 452. بازی با وسایلی غیر از شطرنج و تخته نرد و سایر وسایل قمار، در صورتی که با شرط بندی بازی کنند، حرام است و بدون شرط بندی ، به خودی خود اشکال ندارد.

مسأله 453. تجارت و خرید و فروش وسایل قمار و نیز ساخت و مزد ساخت آنها حرام است.

همین طور، اجاره دادن مکان به عنوان بازی با وسایل قمار، حرام و باطل است؛ بلکه اگر نهی از منکر و جلوگیری از بازی با قمار، راهی جز از بین بردن وسیله قمار - هرچند با تغییر دادن شکل و هیأتش - نداشته باشد، از بین بردن آن واجب می باشد؛ البته اگر وسیله قمار ملک دیگری باشد، بنابر احتیاط واجب برای از بین بردن آن، باید از حاکم شرع اجازه گرفته شود .

مسأله 454. بازی با شطرنج و تخته نرد و بازی با سایر وسایل قمار با کامپیوتر بدون شرط بندی ، چنانچه در مقابل، طرف دیگری هست که با او بازی کند، مثل بازی با خود آن وسایل می باشد و اگر طرف مقابل، خود دستگاه است، بنابر احتیاط لازم، جایز نیست.

مسأله 455. بازی با وسیله ای که فرد نمی داند در حال حاضر وسیله قمار هست یا نه و قبلا هم وسیله قمار نبوده، بدون شرط بندی به خودی خود اشکال ندارد و اگر قبلا وسیله قمار بوده و شک داشته باشد که در بین مردم از « وسیله قمار بودن» خارج شده یا نه، بازی با آن با توضیحاتی که در مسائل قبل ذکرشد، جایز نیست. (2)

ص: 202


1- بازی با بیلیارد با شرط بندی حرام و بدون شرط بندی - حتی به عنوان تفریح و سرگرمی - بنابر احتیاط لازم جایز نیست.
2- البته همان طور که قبلا ذکر شد، بازی با شطرنج و تخته نرد، چه با شرط بندی و چه بدون آن، به قصد سرگرمی و تفریح، ورزش فکری یا انگیزه های دیگر حرام است.
بلیط های بخت آزمایی

مسأله 456. بلیط های بخت آزمایی، برگه هایی است که برخی شرکت ها و مؤسسات آنها را به مبلغ معين عرضه میکنند و متعهد می شوند با قرعه کشی به برخی از صاحبان بلیط، مبالغی به عنوان جایزه بپردازند؛ این کار ممکن است به چند وجه صورت بگیرد

اول: مقصود از بذل مال و دادن پول به هنگام گرفتن برگه ها، در ازای جایزه احتمالی باشد که در صورت برنده شدن در قرعه کشی به دست می آورد؛

در این صورت، چنین معامله ای حرام و باطل است و نوعی قمار و برد و باخت

مالی واكل مال به باطل محسوب می شود.

در فرض فوق، چنانچه کسی این عمل حرام را مرتکب شود و در قرعه کشی برنده گردد، در صورتی که شرکت یا مؤسسه قرعه کشی کننده دولتی یا مشترک در کشورهای اسلامی باشد، مبلغی که به عنوان جایزه می گیرد در حکم اموال مجهول المالک است و جواز تصرف در آن مشروط به رجوع به حاکم شرع یا نماینده وی می باشد؛

اما اگر شرکت مذکور خصوصی باشد، در صورتی تصرف در آن مال جایز است که بداند صاحبان مسلمانش، حتی با فرض اینکه بدانند قرارداد باطل بوده و وی مالک جایزه نمی باشد، راضی به تصرف او هستند.

دوم: مقصود از بذل مال و دادن پول کمک مالی و مشارکت در امور خیریه (مانند ساختن مدرسه، بیمارستان، پل) باشد، نه دستیابی به جايزه احتمالی و کسب سود؛

این صورت اشکالی ندارد و در این فرض، اگر قرعه به نام کسی اصابت کرد، چنانچه شرکت یا مؤسسه دولتی یا مشترک در کشورهای اسلامی باشد، با اجازه حاکم شرع یا نماینده وی تصرف در جایزه مذکور اشکالی ندارد و اما اگر شرکت یا مؤسسه، خصوصی باشد یا دولتی در کشورهای غیر اسلامی باشد، تصرف در

ص: 203

جایزه نیازی به اجازه حاکم شرع یا نماینده وی و مراجعه به او ندارد.

سوم: مقصود از دادن پول، قرض دادن به شرکت یا مؤسسه باشد، به این صورت که خریدار مبلغی را مثلا برای شش ماه به شرکت یا مؤسسه قرض می دهد و با شرکت یا مؤسسه شرط میکند علاوه بر باز پرداخت اصل مبلغ مذکور، با انجام قرعه کشی، مبلغی را به عنوان جایزه، چنانچه قرعه به نام فرد اصابت کند بپردازد؛

در این صورت، چنین معامله ای حرام است و نوعی قرض ربوی به شمار می رود، مگر آنکه از موارد استثنای جواز ربا باشد که در فصل آن بیان خواهد شد. (1)

غیبت

مسأله 457. «غیبت»، حرام است و منظور از غیبت، این است که انسان عيب پنهانی شیعه دوازده امامی را در غیاب و پشت سرش، نزد دیگری یاد کند، چه به قصد اهانت و پایین آوردن شخصیت او باشد و چه بدون این قصد و اگر به قصد اهانت و توهین، عیب وی را اظهار نماید، دو گناه مرتکب شده است.

مسأله 458. یاد کردن عیب که در مسأله قبل ذکر شد، در صورتی غیبت است که «عیب مخفی» باشد. بنابراین، بیان عیب ظاهرو آشکار، غیبت نیست؛

ولی گاهی بیان عیب های آشکار، از جهتی دیگر، مثل اهانت و توهین و ریختن آبروی مؤمن، اذیت و آزار مؤمن، مسخره کردن او و مانند آن، حرام می شود.

همچنین، اگر اصل موضوع را گوینده و شنونده می دانند و گفتن توضیحات بیشتر موجب می شود عیب یا عیب های پنهان دیگری مشخص شود، این کار حرام است. مسأله 459. در غیبت، فرقی نمی کند عیب پنهان فرد در اندام او باشد یا در نسب یا خاندانش یا آنکه در عمل کرد و رفتاریا اخلاقش باشد یا در سخنان و

ص: 204


1- مانند اینکه شرکت یا مؤسسه مذکور، مربوط به کار غیر ذمی باشد.

گفتارش و یا اینکه در امور دینی باشد یا دنیوی و فرقی در حرام بودن غیبت ، بین کنایه و تصریح نیست.

همین طور، فرقی نمی کند یاد کردن عیب، با گفتار باشد یا نوشتاریا با عملی که آن عیب را بفهماند؛ مثل اشاره باسر، حرکات دست یا چشم یا ارائه آن به دیگری از طریق نمایش یا ارسال پیام یا صوت یا فیلم و مانند آن. بنابراین، غیبت تنها یک گناه زبانی نیست و دامنه وسیعی دارد.

مسأله 460. راضی بودن شخصی که از او غیبت می شود، باعث مجاز شدن غیبت وی نمی گردد.

بنابراین، اگر شخص غیبت کننده در هنگام غیبت بداند که شخص غیبت شونده از اینکه عیب پنهان او به دیگری گفته شود، رضایت دارد و ناراحت نمی شود، باز هم گفتن عیب پنهان او غیبت و حرام است.

مسأله 461. در غیبت، فرد غیبت شده باید « معین و معلوم» باشد، پس اگر انسان بگوید: یکی از اهل شهر، ترسو است یا یکی از فرزندان حسین، ترسو می باشد و معلوم نباشد منظور چه کسی است ، غیبت محسوب نمی گردد؛

ولی گاهی ممکن است از جهت و عنوان دیگری مثل اهانت و توهین، سرزنش و تحقیر، اذیت مؤمن و استهزای مؤمن حرام باشد.

مسأله 462. اگر گفتن عیب توسط گوینده، هیچ اثری (از جهت پایین آمدن شخصیت شخص غیبت شده یا عدم آن) در نظر شنونده نداشته باشد، این امر موجب از بین رفتن حرمت غیبت نمی شود.

همین طور، بکار بردن توجيهات بی اساسی نظیر «من این حرف را نزد خودش هم می گویم» یا «این غیبت نیست، بلکه صفت اوست یا حقیقت است» یا «غیبت نباشد، فلانی آدم بخیلی است» و... باعث مجاز شدن غیبت فرد نمی شود. بنابراین، در تمام موارد مذکور در این مسأله غیبت شخص حرام می باشد.

ص: 205

مسأله 463. از آنجا که نهی از منکر واجب است، نهی از غیبت هم با وجود شرایط نهی از منکر، واجب می باشد (1) و احتیاط مستحب است برشنونده غیبت که به یاری فرد غیبت شده برخیزد و از او دفاع نماید و آن غیبت را از او دفع کند، به شرط آنکه این کار مفسده نداشته باشد.

مسأله 464. اگر انسان از شیعه دوازده امامی غیبت کند، باید از گناه غیبت توبه نماید و احتیاط مستحب است چنانچه حلالیت طلبیدن از شخص غیبت شده پیامدهای بدی ندارد، این کار را انجام دهد یا برایش استغفار نماید؛

بلکه در مواردی که غیبت ، توهین و هتک حرمتی را نسبت به غیبت شونده در

برداشته، اگر حلالیت خواستن از او، عرفا جبران هتک حرمت و توهین به وی محسوب گردد، بنابر احتیاط، لازم است در صورتی که مفسده ای نداشته باشد، از وی حلالیت بطلبد.

مسأله 465. در چند مورد، پشت سر دیگری صحبت کردن اشکال ندارد، هرچند غیبت محسوب شود، بعضی از موارد آن عبارت است از

1. کسی که آشکارا گناه انجام می دهد و از آن توبه ننموده است ، پشت سراو می توان برای دیگری گناه علنی او را نقل کرد؛ اما بیان عیب های پنهان وی جایز نیست.

2. کسی که به دیگری ظلم و ستم می کند، برای فرد ستم دیده و مظلوم، غیبت او جایز است؛ ولی احتیاط واجب آن است که فرد مظلوم تنها به موردی اکتفا کند که غیبت، به قصد درخواست کمک از دیگری می باشد.

ص: 206


1- شایان ذکر است گاه ممکن است ترک مجلس یا حاضر نشدن در مجلسی که در آن غیبت انجام می شود، از مصادیق نهی از منکر باشد. همچنین، در صورتی که فرد احتمال اثر نمی دهد و مطمئن است که نهی از منکر در این مورد بی تأثیر است، بنابر احتیاط واجب، لازم است کراهت و ناراحتی خود از گناه غيبت را به شکلی به غیبت کننده اظهار نماید، همچنان که ترغیب، تشویق و ایجاد انگیزه در دیگران برای ارتکاب گناه غيبت جایز نیست، هرچند فرد ترغیب کننده خود مرتکب گناه غیبت نشود.

3. اگر شخصی در مورد امری مثل ازدواج مشورت بخواهد، نصیحت و راهنمایی او جایز است، هرچند این امر موجب آشکار شدن عیب آن فرد گردد؛ ولی لازم است به مقدار ضرورت اکتفا کند؛

اما اگر انسان بخواهد فردی را ابتداء و بدون درخواست مشاوره ، نصیحت و راهنمایی نماید، در صورتی غیبت دیگری برای او جایز است که بداند اگر او را راهنمایی و ارشاد نکند، مفسده بزرگی به وجود خواهد آمد.

4. اگر مقصود انسان از غیبت این باشد که شخص غیبت شده را از گناه و معصیت باز دارد، غیبت او مجاز می باشد؛ به شرط آنکه منع کردن او از منکر به سایر روش های مشروع ممکن نباشد.

5. اگر عمل فردی به گونه ای باشد که ترس ضرر رساندن به دین در آن وجود داشته باشد، در این صورت، غیبت او جایز است تا ضرر دینی مترتب نشود؛ اما لازم است تنها به مقدار رفع ضرر دینی اکتفا شود.

6. اگر غیبت به جهت ایراد وارد کردن به عدالت شاهدان و رد گواهی آنان در مقام قضاوت و صدور حکم باشد اشکال ندارد.

7. اگر مقصود از غیبت، حفظ شخص غیبت شده از ضرری باشد که حفظ او از واقع شدن در آن ضرر واجب است، اشکال ندارد.

دروغ

مسأله 466. دروغ گفتن (کذب) حرام می باشد و آن، خبر دادن از چیزی است که واقعیت ندارد.

مسأله 467. در حرام بودن دروغ، فرقی نیست بین اینکه انسان دروغ را بگوید یا بنویسد یا با اشاره بفهماند؛ آن را با زبان یا قلم به مخاطب ارائه دهد یا با وسایلی نظیر تلفن همراه ، رایانه و شبکه های اجتماعی و مانند آن. بنابراین، دروغ تنها یک گناه زبانی نیست. همین طور، فرقی ندارد آن دروغ را در کتاب یا نوشته ای دیده باشد یا اختراع خودش باشد.

ص: 207

مسأله 468. اگر فرد خبری خلاف واقع دهد و مقصودش از آن خبر این باشد که افراد را بخنداند (دروغ به شوخی) (1)، چنانچه از قرائن و شواهد مانند نوع کلام یا رفتار یا حالت فرد، شوخی بودن آن معلوم نباشد، حرام است؛

بلکه اگر معلوم هم باشد به گونه ای که طرف مقابل، متوجه شود که گوینده ، قصد جدی و حقیقی ندارد، بنابر احتیاط واجب جایز نمی باشد.

مسأله 469. اگر فرد کلامی را بدون اینکه قصد خبردادن از واقعه ای داشته باشد بیان کند یا بنویسد - مثل اینکه برای تمرین خاطی جمله ای بنویسديا دانش آموزی برای تمرین تقویت قواعد دستور زبان با کلمات پراکنده جمله ای بسازد - این گونه موارد که در آنها فرد قصد ندارد از واقع شدن مفهوم و محتوای جمله خبر دهد، دروغ به حساب نمی آید.

تهمت

مسأله 470. تهمت زدن به مؤمن جایز نیست و از گناهان بزرگ محسوب می شود. (2) تهمت آن است که فرد، عیب یا سخن ناحق یا عمل ناروا یا گناهی را به شخصی نسبت دهد، در حالی که آن شخص دارای آن نقص و عیب نیست یا آن سخن ناحق را نگفته یا آن عمل ناروا یا گناه را مرتکب نشده است.

در حرام بودن تهمت، فرقی نیست بین اینکه تهمت را بگوید یا بنویسد یا به اشاره بفهماند، آن را با زبان یا قلم به مخاطب ارائه دهد یا با وسایلی نظیر تلفن همراه، رایانه و شبکه های اجتماعی و مانند آن.

همچنان که فرق ندارد این نسبت ناروا و خلاف واقع، در حضور او باشد یا در

غیابش، با علم و آگاهی از دروغ بودن آن صورت گیرد یا از روی حدس و گمان باشد.

ص: 208


1- مثل اینکه به کسی بگوید: «فلانی شما را امروز به مهمانی منزلش دعوت کرده است» تا عده ای که عکس العمل فرد را جهت رفتن به میهمانی می بینند، از این شوخی و مزاح بخندند.
2- بلکه در بعضی از موارد، موجب ثبوت حد یا تعزیر می شود.

مسأله 471. فردی که مرتکب تهمت شده، باید از گناه خود توبه نماید و احتیاط مستحب است چنانچه حلالیت طلبیدن از شخص مورد اتهام پیامدهای بدی ندارد، این کار را انجام دهد؛

بلکه در مواردی که تهمت، توهین و هتک حرمتی را نسبت به آن شخص در برداشته، اگر حلالیت خواستن از او عرفا جبران هتک حرمت و توهین به وی محسوب گردد، بنابر احتیاط، لازم است در صورتی که مفسده ای نداشته باشد، از وی حلالیت بطلبد.

خلف وعده یا بدقولی

مسأله 472. احتیاط واجب آن است که فرد از خلف وعده و عمل نکردن به وعده خویش، اجتناب نماید، مگر در موارد ذیل:

الف. عمل نکردن به وعده به جهت عذر شرعی باشد؛ مثلا فرد وعده خود را فراموش کرده و در این فراموشی، مقصر نباشد یا پیشامدی مانند بیماری برایش رخ داده باشد، طوری که برای فرد، عمل به آن وعده، غیر ممکن باشد یا با مشقت فوق العاده ای همراه باشد که معمولا قابل تحمل نیست (حرج).

ب. فرد وعده خود را وابسته به امری کند و آن امر محقق نشود؛ مثلا بگوید: «اگر فردا باران نیاید، به دیدار شما می آیم»، که در این صورت اگر باران بیاید، نرفتن به دیدار شخص، خلف وعده محسوب نمی شود. (1)

ج. کسی که وعده به نفع وی می باشد، راضی به خلف وعده بشود.

مسأله 473. اگر فرد در هنگام وعده دادن قصد داشته باشد به وعده خود عمل نکند، این نوع وعده دادن حرام است و در حرام بودن این وعده دروغ بنابر احتیاط

ص: 209


1- و از این قبیل است موردی که فرد وعده خود را وابسته به مشیت تکوینی خداوند متعال می کند، مثل اینکه می گوید: إن شاء الله (اگر خدا بخواهد)، فردا به دیدار شما می آیم و قصد جدی دارد تا دیدار خویش را با گفتن «إن شاء الله»، معلق بر خواست تکوینی خداوند متعال نماید؛ اما چنانچه «إن شاء الله» را تنها از باب تیمن و تبرک به نام خداوند متعال، در کلام خویش ذکر می کند، کافی نمی باشد.

لازم، فرقی بین وعده دادن به دیگران یا به خانواده، همسر و فرزندان نیست.

مسأله 474. حكم خلف وعده که در مسائل قبل ذکر شد در جایی است که اصل وعده، عمل مباح یا حلالی باشد؛

اما اگر اصل آنچه وعده داده شده حرام باشد، مثل وعده بر پرداخت قرض ربوی، قمار بازی، تهیه ابزار و امکانات ضبط یا پخش غنایا موسیقی حرام، برگزاری مجلس مختلط حرام، شرب خمرو مسکرات و سقط جنین و مانند آن، عمل بر طبق چنین وعده ای حرام است، بلکه مخالفت با آن شرعأ واجب است.

مسأله 475. اگر خلف وعده منطبق بر عناوین حرام دیگری گردد، بنابر فتوی جایز نیست؛ مثل اینکه خلف وعده موجب ایذاء مؤمن گردد، یا قصد تمسخر و استهزاء مؤمنی را داشته، یا هتک حیثیت مؤمنی شود، یا سبب تضييع حق شرعی دیگری شود (1) یا خلاف شرط ضمن عقد باشد.

همچنین، اگر وعده منطبق بر یکی از احکام الزامی شرعی باشد، رعایت آن بنابر فتوى لازم است؛ مانند موارد ذیل:

1. عقد ضمانت ادای دین، مانند اینکه فرد بگوید: «اگر فلانی دین شما را نداد، من می پردازم» و طلبكارهم قبول کند.

2. فرد دیگری را به پرداخت مثلا ده هزارتومان صدقه به فقیرامر نماید و بگوید: «بعدا مبلغ آن را به شما می پردازم» و وی نیز مبلغ را به فقیر بپردازد.

3. فرد با خداوند متعال عهد شرعی نماید که نماز شب بخواند یا غیبت را ترک

نماید.

جعل اسناد - تقلب در امتحانات

مسأله 476. جعل اسناد رسمی، شناسنامه، کارت ملی، مدارک تحصیلی،

ص: 210


1- مثل پرداخت نفقه واجب همسری که عقد دائم است.

اسکناس های رایج داخلی یا خارجی، اوراق بهادار، گواهینامه، گواهی پزشکی، وصیت نامه و مانند آن جایز نیست.

همین طور، ارائه آن به عنوان مدارک و اسناد حقیقی، نوعی دروغ عملی محسوب شده و حرام است و نیز کسب درآمد از این طریق نامشروع می باشد.

مسأله 477. تقلب در امتحانات مدارس، دانشگاه ها و سایر مراکز، جایز نیست؛ (1) همچنان که همکاری و همیاری با فرد متقلب در رساندن تقلب به وی - چه در ازای دریافت پول و چه به صورت مجانی - جایز نمی باشد.

مسأله 478. اگر کسی که در برخی از امتحانات خود تقلب کرده و براساس آن به مدرکی قانونی مانند لیسانس، فوق لیسانس و دکترا دست پیدا کرده، بخواهد به عنوان دارنده آن مدرک استخدام شود، در صورت دارد

الف. برای استخدام کننده فقط داشتن مدرک ملاک بوده و تخصص و عدم تخصص فرد نقشی در استخدام وی نداشته باشد، در این صورت حقوق دریافتی فرد برایش حلال است.

ب. استخدام کننده مدرک را به عنوان نشانه ای برای دارا بودن میزان خاص از تخصص و مهارت مطالبه کند، طوری که استخدام وی مقید به داشتن چنین مهارتی باشد، در این صورت چنانچه فرد تخصص و مهارت مورد نظر را دارد، حقوق دریافتی برایش حلال است، وگرنه حرام می باشد.

بعضی دیگر از گناهان زبان و مانند آن

مسأله 479. دشنام دادن و ناسزاگویی به مؤمن، حرام است و دشنام و ناسزا در صورتی صدق می کند که معنای آن به طور جدی قصد شده باشد؛

ص: 211


1- چه از طریق کمک گرفتن از سایرین باشد یا از راه استفاده از مکتوبات و نوشته ها یا با ارسال و تبادل مطلب یا از طریق به اشتباه انداختن و اغفال ناظرین یا امتحان دادن فردی به جای فرد دیگر یا هر طریق دیگری باشد و در این حکم، فرقی بین امتحانات حضوری یا غیر حضوری، از طریق فضای مجازی، شبکه های اجتماعی، به صورت آنلاین یا آفلاین و غیر آن نیست.

ولی اگر قصد فرد جدی نباشد و مثلا به عنوان شوخی آن را بگوید ممکن است به عنوان دیگری مانند توهین و غیرآن، حرام باشد و در حرام بودن آن، فرقی بین حاضر بودن و غایب بودن فردی که به او دشنام داده می شود نیست؛

ملاک تشخیص آن، عرفی است و هر آنچه که عرفا دشنام برآن صادق است حرام می باشد و موارد مشکوک ، حرام نیست.

مسأله 480. در حرام بودن دشنام و ناسزاگویی، فرقی بین انواع مختلف زبان ها نیست؛ حتی اگر اهل زبانی را به زبان دیگر دشنام دهند که فرد دشنام داده شده معنای آن را نمی فهمد، باز هم حرام است.

همچنین، فرقی در حرام بودن آن بین افراد نیست؛ مگر نسبت به فرد بدعت گذار که به مخالفت شرع پرداخته، به گونه ای که شرع رعایت احترامش را لازم نداند.

همین طور، در حرام بودن آن فرقی بین دشنام دادن به بالغ و نابالغ نیست و فرقی بین والدین و فرزند، زن و شوهر، برادر و خواهر، استاد و دانش آموز، کارفرما و کارگرو مانند آن نمی باشد.

مسأله 481. وجاء مؤمن، حرام است و منظور از آن، بیان معایب او و بدگویی و مذمت اوست، چه به صورت نثر باشد و چه به صورت شعر؛ البته به طور کلی بدگویی و مذمت غیر مؤمن نیز کار نیکویی نیست.

شایان ذکر است ، اگر مصلحت عمومی این امر را اقتضا نماید اشکال ندارد و گاهی در این هنگام، بدگویی و مذمت واجب می شود؛ مانند بدگویی و مذمت از فرد فاسق بدعت گذار تا مردم به بدعتش گرایش پیدا نکنند.

مسأله 482. لعن مؤمن، حرام است و این حکم بنابر احتیاط واجب، شامل مؤمنی که برخی از معاصی را مرتکب شده یا بعضی از واجبات را ترک می نماید نیز می شود.

مسأله 483. مؤمن نباید خود را در برابر اشخاص دیگر اعم از مسلمان یا کافر -

ص: 212

خوار و ذلیل سازد. بنابراین، اشتغال به اموری که موجب ذلت و خواری فرد مؤمن می شود جایز نیست.

مسأله 484. ریختن آبروی مؤمن، اهانت و هتک حیثیت او، ذلیل کردن وی حرام است، همچنان که استخفاف مؤمن و کوچک شمردن او - خصوصا اگر فقیر باشد - حرام می باشد.

مسأله 485. ترساندن مؤمن به ناحق و ایجاد رعب و وحشت در او حرام است؛ مانند اینکه فردی به ناحق مؤمنی را تهدید نماید که ضرر جانی یا مالی یا آبرویی به او یا خانواده اش می رساند و این امر موجب خوف و هراس وی گردد.

مسأله 486. گفتن کلام رکیک، حرام است هرچند فرد قصد ناسزاگویی و فحاشی نداشته باشد و منظور از آن کلامی است که عرفا تصریح به آن نسبت به هرفردی یا نسبت به غیر همسر، زشت و قبیح محسوب می شود؛

نوع اول آن، نسبت به هرکسی - مسلمان یا غیر مسلمان - حرام است و نوع دوم آن، نسبت به غیر همسر جایز نیست و نسبت به همسر جایز می باشد؛ البته اگر آن را در ناسزاگویی و دشنام به همسرش استفاده کند از جهت دشنام، حرام می باشد.

مسأله 487. اگر کسی بگوید: «مردم فلان شهر آدم های بدی هستند یا آنکه کسبه فلان شهر مردم را اذیت میکنند و منظورش عموم اهل شهريا کسبه آن باشد در حالی که بعضی چنین نیستند، گفتار مذکور بهتان و تهمت محسوب می شود؛

اما چنانچه منظورش بعضی از آنان باشد اشکال ندارد؛ مگر طوری بگوید که در عرف اهانت به مردم آن شهر یا افراد آن صنف حساب شود، که در این صورت جایز نیست.

مسأله 488. لطیفه هایی که در آن عملی مضحک به فردی از اهالی شهريا قوم خاصی که مسلمان اند نسبت داده می شود، چنانچه عرفا اهانت به مردم آن شهريا افراد آن قوم محسوب شود، جایز نیست؛ چه اینکه افراد آن طایفه یا شهر وقتی آن لطیفه را بشنوند، ناراحت شوند یا نه.

ص: 213

مسأله 489. مخاطب قرار دادن مؤمن به لقبی که عیب محسوب می شود و به آن معروف شده، در صورتی که عرفا اهانت به وی شمرده شود جایز نیست، چه فرد مذکور بدان راضی باشد یا نه و در صورت صدق توهین، فرقی بین زنده و مرده نمی باشد.

مسأله 490. افشای اسرار مؤمن و پرده دری نسبت به رازهایی که از برملا شدنش نزد دیگران راضی نیست، جایز نمی باشد (1) و فرقی در حرام بودن افشای اسرار مؤمن بین ارائه آن به دیگران با گفتار، نوشتار، اشاره، ارسال پیام (متن، صوت ، تصویر) و مانند آن نیست.

مسأله 491. ضبط مکالمات تلفنی افراد در هنگام گفتگو، به خودی خود اشکال ندارد و لازم نیست از طرف مقابل اجازه گرفته شود، ولی پخش یا انتشار آنها و به اطلاع دیگران رساندن، اگر اهانت به مؤمن یا افشای اسرار یا غیبت او با عنوان حرام دیگری محسوب شود، جایز نیست.

سحر، کهانت، فال گیری، دعانویسی، شعبده بازی، هیپنوتیزم

مسأله 492. «سحر» (جادو) و یاد دادن و یاد گرفتن آن و کسب درآمد از طریق آن

حرام است، هرچند بنابر احتیاط واجب برای دفع سحر باشد؛

البته گاهی سحر جهت دفع سحردیگر، جایز، بلکه واجب می شود؛ مانند اینکه مصلحت شرعی مهم تری از قبیل حفظ جان مسلمان سحر شده ، بستگی به آن داشته باشد.

مسأله 493. «کهانت» و نیز کسب درآمد از طریق آن حرام است. منظور از آن، خبر دادن به امور غیبی و پنهان است که کاهن به زعم خویش، آن را از طریق ارتباط با جیان کسب نموده است. همچنین، مراجعه به کاهن و تصدیق گفتار وی جایز نیست.

ص: 214


1- مگر آنکه برای این امر مجوز شرعی داشته باشد، مانند اینکه در تزاحم با واجب شرعی که از نظر اهميت برابر یا مهم تر از افشای سراست باشد، طوری که پیشگیری از آن راهی جز افشای سر نداشته باشد و در این مورد هم، باید به مقدار ضرورت بسنده نمود.

اما اگر خبردادن از امور پنهان، براساس نشانه ها و قرائن و شواهد عقلایی باشد که معمولا بر دیگران مخفی است، در صورت یقین یا اطمینان به صحیح بودن آن جایز است. در غیر این صورت، خبردادن از آن به صورت جزمی ویقینی، از مصادیق قول بدون علم یا حجت بوده و جایز نمی باشد.

مسأله 494. «فالگیری» از قبیل فال فنجان، فال قهوه ، کف بینی، آینه بینی و امثال آنها اعتبار شرعی ندارد و خبردادن به صورت جزمی و يقينی از طریق این شیوه ها، از مصادیق قول بدون علم یا حجت بوده و جایز نیست.

همین طور، ترتیب اثر دادن به خبرهایی که از این طریق حاصل می شود، در مواردی که اثبات آن نیازمند حجت شرعی یا عقلی است، جایز نمی باشد، علاوه بر اینکه مراجعه به این افراد معمولا موجب تضييع وقت و هدر دادن مال میگردد و گاهی نیز، نوعی ترویج باطل محسوب می شود.

مسأله 495. نوشتن دعاهایی که از ائمه معصومین (علیهم السلام) نقل شده و در کتب معتبر موجود است، اشکال ندارد.

همین طور، استفاده از حرزهایی که در کتب روایی ذکر شده ، به امید ترتب آثار و فوائدی که برای آن بیان شده اشکال ندارد؛ ولی استفاده از طلسم های مشتمل بر سحرو مانند آن جایز نیست.

مسأله 496. «شعبده بازی» در صورتی حرام است که عنوان حرامی بر آن منطبق گردد، مانند اینکه موجب ضرر رساندن یا هتک حرمت مؤمن یا آزار و اذیت وی یا تصرف در اموال افراد بدون رضایت آنان گردد؛ در غیر این صورت، حرام نیست.

شعبده (تردستی یا چشم بندی) عبارت است از اینکه تردست ، امور غیر واقعی را با استفاده از مهارت های این حرفه از قبیل سرعت عمل و انجام حرکات سریع یا پنهان، مخفی سازی اشیاء و استفاده از خطای دید بیننده، به صورت امر واقعی ارائه می دهد.

مسأله 497. هیپنوتیزم و برقراری ارتباط با ضمیر ناخود آگاه افراد از این طریق،

ص: 215

چنانچه عنوان حرامی بر آن منطبق گردد - مانند اینکه موجب ضرر رساندن به فردی گردد که ضرر رساندن به وی حرام است - جایز نیست؛ در غیر این صورت، اشکال ندارد.

فضای مجازی، اینترنت، شبکه های اجتماعی و سایر ابزارهای مشترک

مسأله 498. فضای مجازی، اینترنت و شبکه های اجتماعی ابزار مشترک (1) محسوب می شوند و از آنجا که زمینه ابتلا به گناهان مختلف (2) از این طریق زیاد و دسترسی به آن آسان است، باید پرهیزو مراقبت زیادی در استفاده از آن صورت گیرد.

استفاده و نگهداری از این ابزار - همچون سایر ابزارهای مشترک - برای کسی که خود را نسبت به ارتکاب گناه (اعم از نگاه های آلوده و مکالمات حرام، گوش دادن به غنا و موسیقی حرام، عضویت در گروه های منحرف و سایر عناوین حرام) از این طریق ایمن نمی داند، جایز نیست و در غیر این صورت، جایز است. (3)

ص: 216


1- ابزارهای مشترک به وسائلی گفته می شود که قابلیت استفاده در زمینه حلال و حرام هردو را دارد، طوری که ارزش آن هم به جهت کاربری حلال و هم کاربری حرام آن است. استفاده از این وسائل، به خودی خود اشکال ندارد. بنابراین، ماهواره ، تلویزیون و ابزار مانند آن نیز چنانچه زمینه استفاده حلال وحرام - با توضیح فوق - از آن وجود داشته باشد، ابزار مشترک می باشند، هرچند گاه به لحاظ شرایط مکانی و زمانی و غیر آن ممکن است از وسائل مخصوص حرام به شمار آید. مسائل مربوط به معاملات ابزار مشترک، در جلد سوم ذکر می شود.
2- چه گناهان و محرماتی که مربوط به استفاده خود کاربر از فضای مجازی است و چه گناهانی که در رابطه با ارائه و ارسال مطالب به دیگران برای فرد پیش می آید؛ اموری از قبیل ریختن آبروی مؤمن، دروغ و قول به غیر علم، افشای اسرار و انتشار فایل ها و ویدیوهای محرمانه، نشر امور خلاف تقیه و تصاویر فسادانگیز و محرک، گذاشتن عکس های بدون حجاب و فساد انگیز به عنوان شناس شخصی (پروفایل)، نشر شبهات دینی و موسیقی حرام و ارتباط حرام با نامحرم و سایر اموری که تعدادی از آنها در مسأله «394» ذکر شد.
3- بنابراین، حکم استفاده از اینترنت، فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و سایر ابزارهای مشترک برای اشخاص متفاوت است، استفاده از آنها برای کاربرانی که در مرتبه امن دینی و اعتقادی و اخلاقی هستند و از این ابزارها خارج از مسیر شرع استفاده نمی کنند اشکال ندارد، اما استفاده از آنها برای کاربرانی که چنین نیستند و خوف و ترس انحراف فکری، عقیدتی، اخلاقی آنان از این طريق وجود داشته باشد، جایز نیست؛ مگر آنکه طوری استفاده خویش را محدود نمایند که از ابتلای به گناه و حرام مصون باشند؛ البته در صورتی که در این زمینه منع قانونی وجود داشته باشد، اجازه مخالفت با آن داده نمی شود.

اگر فرد ابزارهای فوق (1) را در اختیار خانواده خویش قرار می دهد، نگهداری آن در خانه در صورتی جایز است که شرط مذکور در مورد خانواده وی هم وجود داشته باشد.

مسأله 499. در مورد مسأله قبل با توجه به تاثیر فضای مجازی بر روح و جسم افراد، وظیفه کسی که تربیت و سرپرستی فرزند به عهده اوست ، از جهت در اختیار قرار ندادن امکانات مربوط به این فضا یا محدود کردن و مدیریت آن در سنین و شرایطی که ترس ابتلا به گناه یا سستی در عقیده و اخلاق آنان وجود دارد، بسیار مهم و حساس و نقش آفرین است؛

بدیهی است قابلیت و ظرفیت این فضا برای استفاده های آموزشی و تحصیلی و توصیه معلمین و مدارس برآن، نباید والدین را از این وظیفه مهم غافل کند؛ علاوه بر اینکه معلمان و مربیان نیز، نباید زمینه ابتلای دانشجویان و دانش آموزان به گناه را فراهم کنند.

زیورآلات طلا برای مردان

مسأله 500. پوشیدن طلا و زیورآلات آن مانند انگشترطلایا حلقه طلا در دست نمودن یا آویختن زنجیر و گردنبند طلا به گردن یا بستن ساعت مچی طلا به دست و مانند آن، برای مرد حرام است، چه در نماز باشد چه در غیر نماز و نماز خواندن با آنها، باطل است. (2)

مسأله 501. مرد بنابر احتیاط واجب نباید تکمه های لباس خود یا دندان های

ص: 217


1- مانند اینترنت، موبایل، تلویزیون .
2- سایر مسائل مربوط به نماز خواندن با طلا در جلد اول، مبحث «شرایط لباس نمازگزار»، مسائل «1083 تا 1085» ذکر شد.

جلوی خویش را از طلا قرار دهد - که این کار عرفا زینت به حساب می آید اما اگر

دندان های عقب را از طلا قرار دهد که عرفا زینت محسوب نمی شود، اشکال ندارد؛ البته در هر صورت نماز با آن صحیح می باشد.

مسأله 502. در حرام بودن استعمال طلا برای مردان که توضیح آن در مسائل قبل ذکر شد، فرقی بین اقسام آن نیست، خواه طلای زرد باشد یا طلای سرخ یا طلای سفید.

شایان ذکر است، پلاتین، طلا نبوده، بلکه فلژدیگری غیر از طلا است و استفاده از آن برای مردان اشکال ندارد. (1)

مسأله 503. خرید و فروش حلقه یا انگشتر طلا در صورتی که هیأت و شکل آن به گونه ای است که مشترک بین زن و مرد نیست و عرفا مختص مردان شمرده می شود، حرام و باطل است.

مسأله 504. اگر مرد در هنگام خرید حلقه یا انگشتر طلا برای زنی - مثلا همسريا مادرش - برای اندازه گیری و امتحان، آن را لحظه یا لحظاتی اندک در دست نماید، طوری که عرفا صدق پوشش و استعمال طلا و تزین به آن نکند، اشکال ندارد.

مواد مخدر و سیگار و قلیان

مسأله 505. استعمال مواد مخدر در صورتی که دارای ضرر و زیان فوق العاده و

ص: 218


1- الف. طلای خالص (79 Au) فلزی خشک با انعطاف پذیری کم است، آن را با مقداری فلز دیگر مخلوط می کنند تا استحکام و انعطاف پذیری آن بیشتر شود؛ نسبت طلای خالص را «عیار» و نسبت فلز دیگر را «بار» می نامند. مثلا طلای 18 عیار یعنی در یک مثقال آن، 18 نخود طلای خالص و6 نخود فلز دیگر وجود دارد. اگر «بار» مثلا آلیاژ برنج باشد، رنگ طلا زرد می ماند. اگر «بار» مثلا فلز مس باشد، رنگ طلا سرخ می شود و اگر «بار» مثلا نقره باشد، رنگ طلاسفید می شود. امروزه طلای زرد را با مقداری بار سفید، یعنی فلز سفید رنگی مثل نقره (47Ag) یا تیتانیم (22Ti) و ... مخلوط می کنند و آلیاژی به نام طلای سفید به دست می آورند. بنابراین، طلای سفید همان طلای زرد می باشد که رنگ آن تغییر کرده است. ب. پلاتین (78Pt) فلزی کمیاب است، با طلا فرق دارد، قیمتش از طلا بیشتر، مثل نان قاق، خشک است و برش آن مشکل می باشد، باری مثل نقره به آن اضافه می کنند تا نرم و انعطاف پذیر شود. با پلاتین، معمولا کارهای غیر ظریف و با طلای سفید، کارهای ظریف و نازک می سازند.

مهمی باشد، حرام است؛ چه اینکه ضرر به دلیل اعتیاد دائم حاصل شود یا غیر آن، بلکه احتیاط واجب آن است که مطلقا - حتی در صورتی که ضرر مهتی ندارد - از آن پرهیز شود.

در حکم فوق ، فرقی بین مواد مخدر سنتی مانند تریاک، هروئین، حشیش، ماری جوانا و مواد مخدر صنعتی مانند شیشه، کریستال، کراک، اکستازی نیست.

مسأله 506. کشیدن سیگار یا قلیان یا چپق یا پیپ برای فردی که تازه به آن رو آورده، اگر موجب ضرر و زیان فوق العاده و مهمی مثل نقص عضو- هرچند در آینده - باشد، حرام است؛

أعم از اینکه آن ضرر برای فرد، معلوم و يقينی یا مورد اطمینان باشد یا گمان به ضرر داشته باشد یا احتمال عقلایی ضرر بدهد، طوری که چنین احتمالی موجب ترس برایش شود.

اما اگر ایمن از ضرر و زیان شدید باشد، هرچند بدین جهت که کمتر می کشد،

حرام نیست، ولی بهتر ترک آن است.

مسأله 507 . کسی که به سیگار کشیدن (یا کشیدن قلیان یا چپق یا پیپ) عادت نموده، اگر ادامه دادن براستعمال آن، موجب ضرر فوق العاده و مهمی همچون نقص یا از کار افتادن عضو باشد، باید از آن دست بردارد و سیگار کشیدن و مانند آن را ترک نماید؛

مگر آنکه ترک سیگار یا قلیان و مانند آن، موجب ضرر دیگری شود - همانند ضرر حاصل از سیگار کشیدن یا شدیدتر از آن - یا آنکه ترک سیگار برای او بسیار سخت و دشوار باشد، به حدی که معمولا قابل تحمل نیست (حرج).

مسأله 508. سیگار یا قلیان کشیدن در اماکن عمومی و اجتماعات مانند مساجد و حسینیه ها یا وسائل نقلیه عمومی در صورتی که ضرر قابل توجه برای دیگران داشته باشد جایز نیست و در ملک شخصی دیگری نیز، بدون رضایت وی جایز نمی باشد.

ص: 219

رشوه خواری و احکام مرتبط با آن

مسأله 509. «رشوه» سه قسم است: الف. رشوه در مقام حکم و قضاوت؛ ب. رشوه برای رسیدن به امر حرام؛ ج. رشوه برای رسیدن به امر مباح و حلال.

رشوه دادن و رشوه گرفتن، گاه برای هر دو طرف، حرام است و گاه برای رشوه دهنده، حلال است و برای رشوه گیرنده، گرفتن آن حرام است، که تفصیل آن در مسائل ذیل خواهد آمد.

مسأله 510. رشوه خواری در باب «قضاوت و حكم» ، مطلقا حرام و از گناهان کبیره است؛ رشوه در حکم آن است که به قاضی چیزی دهند تا به نفع رشوه دهنده، حکم کند (1) یا راه غلبه بر طرف مقابل را به او یاد دهد، هرچند حق با رشوه دهنده باشد و قاضی هم به حق حکم کند.

شایان ذکر است ، تغییر نام رشوه به هدیه یا إنعام یا حق الزحمه یا کارمزد قاضی،

موجب رفع حرمت آن نمی شود.

همچنین، واسطه شدن در گرفتن رشوه و رساندن آن به رشوه گیرنده یا واسطه

شدن در کم یا زیاد کردن رشوه، حرام است. (2)

مسأله 511. اگر حق، شرع و واقعا با رشوه دهنده باشد و قاضی جور (ظالم) قصد دارد به باطل و به طور ناحق حکم کند و موازین شرعی را در صدور حکم قضایی مراعات نکند، چنانچه گرفتن حکم به حق حسب موازین شرعی از قاضی جور، متوقف و منحصر به دادن رشوه باشد، در این صورت، دادن آن برای رشوه دهنده جایز است هرچند برای گیرنده، گرفتن آن حرام است.

مسأله 512. در مواردی که گرفتن رشوه حرام است، بر رشوه گیرنده واجب است توبه نماید و رشوه را به صاحبش برگرداند و اگر فوت شده به ورثه او بپردازد؛

ص: 220


1- فرقی ندارد که رشوه، عین باشد مانند پول، یا منفعت باشد مانند منافع خانه یا عملی باشد مانند اینکه به عنوان رشوه برای قاضی تعمیرات انجام دهد.
2- مگر مورد استثنایی که حکمش در مسأله بعد بیان می شود.

اما اگر آنها را نمی شناسد باید فحص و جستجو نماید و در صورتی که از پیدا نمودن صاحب مال و ورثه او هرچند در آینده مأیوس و ناامید باشد، باید مال مذکور را از طرف مالک حقیقی آن به عنوان رد مظالم به فقیر دارای شرایط استحقاق صدقه دهد و بنابر احتیاط واجب، برای صدقه دادن از حاکم شرع اجازه بگیرد.

مسأله 513. اموری که در عرف، در غیرباب حکم و قضاوت، رشوه یا باج محسوب می شود، اگر پرداخت آن به کارمند و مانند آن برای انجام کار خلاف و نامشروعی - مانند تضییع حقوق دیگران و ظلم به آنان - باشد، جایز نیست و برای هر دو طرف، پرداخت کننده و گیرنده، نامشروع است. (1)

مسأله 514. کارمند و مانند آن حق ندارد در ساعات کار اداری خود، برای ارائه کاری که وظیفه اوست مبلغی از ارباب رجوع بگیرد. (2)

اما اگر آن کارمند از وظیفه اداری خویش که راه اندازی کار ارباب رجوع حسب مقررات است سرباز زند، چنانچه راه اندازی کار منحصر به دادن رشوه باشد و کار درخواستی حلال و مباح باشد، بدون آنکه حقی، باطل و باطلی، حق یا نوبتی که رعایت آن لازم است ضایع گردد یا مرتکب امری که خلاف قانون است شود، دادن رشوه برای پرداخت کننده اشکال ندارد، هرچند دریافت آن برای رشوه گیرنده جایز نیست.

مسأله 515. اگر کارمندی در خارج وقت اداری، کار مباح و حلالی را انجام دهد که موظف به انجام آن به طور رایگان و مجانی نیست، گرفتن مبلغی در ازای آن، با رضایت طرفین اشکال ندارد؛

مگر آنکه با او در ضمن عقد اجاره و مانند آن شرط شده باشد که چنین کاری را

نکند، که در این فرض، رعایت آن شرط بروی لازم است.

ص: 221


1- همچنین، مواردی که پرداخت یا دریافت آن، خلاف قانون یا مقررات محسوب می شود اجازه داده نشده و مورد رخصت نیست.
2- زیرا وی مأموراست به مردم ارائه خدمات کند، بدون اینکه از آنان مبلغی دریافت کند و گرفتن پول منافات با قرارداد اجاره و کارمندی دارد.

صله رحم و قطع رحم

مسأله 516. «قطع رحم» و ترک رابطه با خویشاوندان و فامیل، حرام است، هرچند آن خویشاوند، خود، قبلا قطع رحم کرده باشد یا نمازخوان نباشد یا شراب خوار باشد یا به برخی از احکام دینی بی اعتنا باشد و موعظه و ارشاد و نصیحت هم در او بی اثر باشد؛

البته، اگر نوع خاصی از صله رحم با خویشاوند، موجب تأيید کار حرام وي یا تشویق او بر ارتکاب منکر شده یا موجب ابتلای خود فرد به گناه گردد، آن نوع صله رحم جایز نیست و فرد موظف است به شیوه دیگری صله رحم را انجام دهد.

مسأله 517. صله رحم روش های گوناگون دارد و منحصر به دیدار و ملاقات حضوری نیست و انسان می تواند از طریق تماس تلفنی، نامه نگاری ، ارسال پیام و مانند آن، جویا شدن از احوال فرد هرچند با واسطه یا با احسان به وی، هرچند از طریق ارسال کمک مالی در مواردی که احتیاج مالی دارد و مواردی از این قبیل، وظیفه صله رحم را انجام دهد؛

البته، باید ملاحظه شود گاه شيوه صله رحم برحسب اشخاص و موارد با هم فرق می کند و لازم است در هر مورد «احسان» به شیوه معمول و متداول در همان مورد رعایت گردد؛ مثلا گاهی خصوصیت مورد به گونه ای است که تنها جویا شدن احوال با واسطه یا سلام رساندن برای محقق شدن صله رحم واجب کافی نیست و باید این امر از طریق دیگری انجام شود.

مسأله 518. منظور از اقوام و خویشاوندان که صله رحم در مورد آنان لازم است، کسانی هستند که نسبت «نبی» با انسان دارند و در بین مردم خویشاوند به حساب می آیند.

بنابراین، ملاک در ارحام، عرف مردم است و عمو، عمه، دایی، خاله و فرزندان آنان از واضح ترین نمونه های آن می باشند و کسانی که تنها به واسطه ازدواج، نسبتی به انسان پیدا می کنند مثل برادر زن، زن برادر، زن عموو مانند آن، رحم

ص: 222

انسان محسوب نمی شوند. همچنین، کسانی که تنها به واسطه شیر خوردن و رضاع نسبت به انسان پیدا می کنند، رحم انسان به حساب نمی آیند.

اطاعت از والدین

رعایت حق والدین، از آموزه های مهم دینی است. در آیات قرآن کریم چندین بار به نیکی والدین سفارش شده، (1) ذکراین سفارش به طور مکرر با عبارت « وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » بلافاصله بعد از «امر به عبادت پروردگار و نهی از شرک ورزیدن به او» (2) ونیزمقارنت و همراهی «سپاسگزاری از والدین با شکرگزاری از خداوند متعال» (3) وذكر مکرر آن در روایات اهل بیت (علیهم السلام) (4) و دعاها (5) نشان دهنده اهمیت فوق العاده حق والدین است.

مسأله 519. وظیفه واجب فرزند در مقابل پدر و مادر، نسبت به کارهایی که مربوط به خود آنها می شود، دو امر است:

1. احسان به آنها؛ منظور از آن، کمک مالی و تأمین نیازهای زندگی شان در صورت فقر و نیاز (6) و نیز برآوردن خواسته های آنها به اندازه معمول می باشد؛ این امر باید حداقل به اندازه ای باشد که طبع بشری آن را اقتضا می کند و ترک آن مقدار،

ص: 223


1- « وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً ...» (سورۂ عنکبوت ، آیه 8)؛ « وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً ...» (سوره احقاف، آیه 15).
2- « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ...» (سوره نساء، آیه 36)؛ « قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ ربکم علیکم أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ...» (سوره انعام، آیه 151)؛ « وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عندک الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریما » (سوره اسراء، آیه 23).
3- « وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ » (سورة لقمان، آیه 14).
4- به جلد سوم، مسأله «1317» رجوع شود.
5- به صحیفه سجادیه، دعای بیست و چهارم، دعا برای والدین مراجعه شود.
6- تفصيل احکام مربوط به نفقات والدین که بر فرزندان واجب است در جلد چهارم، فصل «نفقات» خواهد آمد.

عرفا ناسپاسی نسبت به رفتارهای خوب پدر و مادر با او به حساب می آید (1) و این احسان با توجه به مختلف بودن حال پدر و مادر از نظر وضعیت مالی و جسمی، فقیر بودن یا فقیر نبودن، قوت و ضعف بدنی و مانند آن فرق می کند. (2)

2. برخورد نیک با آنان و بی ادبی نکردن نسبت به آنها؛ چه از نظر گفتار و چه از جهت رفتار، هرچند والدین به او ظلم کرده باشند، همچنان که در روایت نقل شده است: «اگر تو را زدند، آنها را مران، بلکه بگو خداوند متعال شما را بیامرزد». (3)

شایان ذکر است، نیکی و احسان به والدین و معاشرت نیک با آنان بیشتر از مقدار واجب، مستحب مؤكد است و به آن - خصوصا در حال ضعف و پیری - تأكيد فراوان شده و خصوصا نسبت به مادر بیشتر سفارش شده است.

مسأله 520. وظیفه فرزند در مقابل پدر و مادر نسبت به کارهایی که مربوط به خود فرزند می شود ( مثل وقتی که والدين فرد یا یکی از آنان از او می خواهند فلان جا نرود یا فلان کار را انجام ندهد یا کاری را انجام دهد) و طوری است که چنانچه فرزند مخالفت کند، پدر و مادر یا یکی از آنان اذیت می شوند، در صورت دارد:

الف. اذیت شدن آنان از روی دلسوزی و شفقت به حال فرزندشان باشد؛

در این صورت، بر فرزند حرام است چنین مخالفتی را با خواسته آنان انجام دهد؛ چه اینکه پدر یا مادر او را از آن عمل نهی کرده باشند یا وی را به انجام عملی امر کرده باشند یا آنکه فقط از مخالفت او با خواسته خود اذیت می شوند.

بنابراین، اگر فرزند با دوستانی معاشرت داشته باشد که والدین از این ارتباط فرزندشان با او رنج می برند و قلب آزرده خاطر می شوند، بر فرزند ترک این رفاقت

ص: 224


1- گاه، شانه خالی کردن از مسؤولیت نگهداری والدین در دوران پیری و سپردن آنها به خانه سالمندان از مصادیق ناسپاسی در حق والدین به حساب می آید.
2- نیکی و احسان به والدین به مقدار مذکور، بر فرزند واجب است، مگر آنکه فرد در ترک آن شرعا معذور باشد؛ مانند اینکه موجب حرج و مشقت فوق العاده که معمولا تحمل نمی شود یا ضرر قابل توجه باشد یا از انجام آن عاجز و ناتوان باشد.
3- اصول کافی، کتاب الايمان والكفر، باب البر بالوالدين، ح1.

واجب است، هرچند والدین او را از این معاشرت نهی نکرده باشند. (1)

ب. اذیت شدن آنان از روی دلسوزی و شفقت به حال فرزندشان نباشد، بلکه در امر و نهی نسبت به فرزند، تنها مصلحت خود یا نفع شخصی شان را در نظر داشته باشند؛

در این صورت، مخالفت با آنان به خودی خود جایز است؛ البته باید دقت نمود این مخالفت و نافرمانی نباید به گونه ای باشد که خلاف وظيفه معاشرت به معروف و برخورد نیک با آنان محسوب گردد که توضیح آن در مسأله قبل بیان شد.

مسأله 521. اگر والدین به علت صفات بد و خصلت های نکوهیده و رذایل اخلاقی، از عمل به معروف نهی نموده و به منکر امر نمایند، اطاعت آنان واجب نیست.

همین طور، در تمام مواردی که پدر یا مادر خواسته حرامی را از او می خواهند، فرزند نباید آن را انجام دهد و مخالفت با آنان وقتی امر به ترک واجب الهی یا امربه ارتکاب حرام الهی می نمایند، واجب است.

بنابراین، اگر پدر و مادر به فرزند خود امرکنند که نماز نخواند یا روزه نگیرد یا حجاب را در مقابل نامحرمان رعایت نکند و یا با یادگیری مسائل شرعی لازم فرزندشان مخالف باشند، فرزند نباید خواسته آنان را اطاعت کند و چنانچه والدین از این بابت اذیت شوند، چنین اذیت شدنی اثری برای فرزند ندارد. (2)

دراین مورد، از امیرالمؤمنین علی نقل شده است که آن حضرت فرمودند:

« لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ » ؛ « أَطاعت أز مخلوقٍ در معصیت خالقِ روا نیست ». (3)

ص: 225


1- البته اگر رفاقت با آنان باعث ارتکاب امور خلاف شرع شود، کناره گیری از آنان حتی در صورتی که باعث اذیت والدین نباشد هم واجب است.
2- البته در تمام این موارد وظيفه «احسان و برخورد نیک با پدر و مادر» که توضیحش در مسأله «519» ذکر شد، لازم است.
3- وسائل الشیعه، کتاب القضاء، ابواب صفات القاضی، باب 15، ح 17.

مسأله 522. اگر مادر نسبت به انجام کاری به فرزند امر نماید و پدر نسبت به همان کارنهی کند یا بالعکس، چنانچه امريانهی فقط یکی از آن دو، از روی شفقت و دلسوزی به حال فرزند باشد نه دیگری، رعایت خواسته کسی که امریا نهیش از روی دلسوزی به حال فرزند است مقدم می باشد؛

اما اگر امر و نهی هردو از روی شفقت و دلسوزی به حال فرزند باشد، طوری که مخالفت با آنان موجب رنجش دل و اذیت هر دو گردد، چنانچه فرزند بتواند بدون ابتلا به سختی فوق العاده ای که معمولا قابل تحمل نیست (حرج) به گونه ای رضایت هردو را جلب نماید تا هیچ کدام اذیت نشوند، لازم است این کار را انجام دهد؛

ولی چنانچه جلب رضایت هردو ممکن نبوده یا حرجی باشد، (1) بعید نیست «حق مادر» بر «حق پدر» مقدم باشد و بر فرزند لازم است از اذيت مادر اجتناب نماید.

البته، در صورت امکان لازم است فرزند نسبت به اطاعت از خواسته مادر طوری عمل نماید که علاوه بر اذیت نشدن مادر، نسبت به ایذاء پدر به حداقل مقدار ممکن اکتفا شود.

استخاره

« استخاره» اقسامی دارد: الف. استخاره دعایی؛ ب. استخاره برای رفع تردید (با قرآن و تسبیح و غیر آن). در مسائل بعد، توضیحات مربوط به این دو نوع استخاره ذکر می گردد.

مسأله 523. «استخاره دعایی»، نوعی از دعا است که فرد از خداوند متعال می خواهد آنچه خیرو به صلاح اوست را در مورد امر خاصی یا مطلق امور برایش پیش آورد؛

ص: 226


1- مورد تزاحم دو حق.

این نوع استخاره در هر عمل مشروعی که انسان تصمیم بر انجام آن دارد، مستحب است و اختصاص به مورد تحیر و تردید ندارد. (1)

مسأله 524. استخاره برای رفع تردید (با قرآن و تسبیح و غیر آن)، عملی است که فرد در « موارد تحیر و تردید» با قرآن یا تسبیح یا قعه و مانند آن انجام می دهد و از خداوند متعال طلب خیر می نماید.

این نوع استخاره ، مخصوص موارد حیرت و دو دلی است که راهی برای تعیین مورد صلاح و خیر وجود ندارد و به قصد رجاء انجام می شود، تا از این طریق، فرد از سرگردانی و دو دلی در تصمیم گیری و انتخاب رهایی یاید.

مسأله 525. استخاره نوع «ب» (برای رفع تردید در چند مورد جایگاه ندارد و صحیح نیست:

1. مواردی که خلاف شرع است، مانند سقط جنين، قطع رحم، ارتباط نامشروع، دریافت وام ربوی ، خروج زن از منزل بدون اذن از شوهر.

2. برای تفأل و پیشگویی و اطلاع از غیب؛ مثل اینکه آیا در امتحانات قبول می شود یا خیر؟ آیا در آینده کسب و کارش رونق پیدا کرده و خوب می شود یا خیر؟ آیا فلانی او را دوست دارد یا نه؟ آیا در آینده صاحب اولاد خواهد شد یا نه ؟ یا در پیدا کردن دزد و قاتل و مانند آن، مثل موردی که وسیله ای از او سرقت شده و به فردی مشکوک است و استخاره می کند که دزد همین فرد است یا نه؟

3. بعد از تحقیق و مشورت و اثبات خوبی یا بدی عمل؛

همچنین، شایسته است انسان در اموری که می خواهد درباره آن تصمیم بگیرد، ابتدا تأمل و دقت کند و با افراد با تجربه و مورد اطمینان مشورت نماید و از راه های عقلایی که برای تشخیص مصلحت وجود دارد بهره برد و در صورتی که با این کارها تحير او برطرف نشد، چنانچه خواست استخاره نماید.

ص: 227


1- از جمله آنها، دعای استخاره نقل شده از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) در صحیفه سجادیه، دعای سی و سوم می باشد.

مسأله 526. وسواس در امر استخاره صحیح نیست، اینکه انسان برای کوچک و بزرگ، ریز و درشت امور زندگی با وجود آنکه وظیفه اش عقلا و شرعا و عرفا روشن است یا با اندکی تأمل یا مشورت معلوم می شود، رو به استخاره غیر دعایی آورد و بدون انجام استخاره حاضر به انجام آن نباشد صحیح نیست؛ گاه این امر موجب اتلاف عمر خویش یا ایذاء اطرافیان یا اشخاصی که برای او استخاره می گیرند می شود.

مسأله 527. شایسته است انسان رجاء، موارد ذیل را در هنگام استخاره مراعات نماید:

1. با وضو و طهارت باشد، بلکه غسل کردن برای خواندن نماز استخاره مستحب است و از وضو کفایت می کند؛

2. رو به قبله باشد؛

3. در استخاره با قرآن ، رعایت احترام قرآن را بنماید؛ (1)

4. حال توجه و دعا و اقبال الى الله داشته باشد؛

5. دعاهای نقل شده از اهل بیت (علیهم السلام) جهت استخاره را بخواند؛

6. در استخاره با قرآن ، با مفاد آیات و تفسیر آن آشنایی داشته باشد؛

7. از خداوند متعال، طلب خیر همراه با عافیت نماید.

مسأله 528. فردی که برای دیگران استخاره (2) میکند، لازم است از گفتاری که مصداق «قول بدون علم یا حجت» محسوب می شود بپرهیزد.

مسأله 529. عمل بر طبق استخاره (3) واجب نیست، ولی مخالفت با استخاره - که با رعایت شرایط آن صورت گرفته - گاهی موجب ندامت و پشیمانی می شود.

شایان ذکر است، از آنجا که استخاره برای رفع حیرت و تردید است، بعد از

ص: 228


1- البته کاری که عرفا هتک قرآن محسوب شود، جایز نیست .
2- منظور از آن، استخاره نوع «ب» می باشد.
3- همان.

برطرف شدن حیرت و تردید با اولین استخاره، تکرار آن معنا ندارد، مگر آنکه موضوع یا شرایط آن تغییر کند، هرچند به این صورت باشد که فرد مقداری صدقه بدهد.

احکام مجالس مذهبی

مسأله 530. سینه زنی و گریه کردن و سیلی زدن به صورت ، هرچند شدید باشد، اگر به سبب حزن و ناراحتی برای حضرت سید الشهداء (علیه السلام) باشد، از مصادیق

«جزع» و «بکاء» (1) و«عزاداری» بر آن حضرت (علیه السلام) محسوب می شوند که مستحب بوده و موجب تقرب به درگاه خداوند متعال می باشد؛ مشروط بر اینکه موجب ضرر شدید ضرر فوق العاده و مهم (2) در بین نباشد. این حکم، در مورد عزای سایر معصومین (علیهم السلام) نیز جاری است.

شایان توجه است مراسم عزاداری اهل بیت (علیهم السلام) خصوصا حضرت سید الشهداء (علیه السلام) ، از مهم ترین شعائر دینی است و نباید در اهتمام به برگزاری آن کوتاهی شود و در این زمینه، همچنان که حفظ وقار و عظمت و شکوه قدسی این مراسم و سایر مجالس مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) از وظایف مؤمنین به شمار می رود، باید از کارهایی که موجب وهن عزاداری است اجتناب شود.

مسأله 531. سیاه پوشیدن از مصادیق عرفی عزاداری بر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و سایر ائمه هدی (علیهم السلام) می باشد که امری مستحب بوده و به آن تأکید زیادی شده است.

همچنین، شایسته است مؤمنین و مؤمنات، ایام مصیبت اهل بیت (علیهم السلام) را ایام حزن و اندوه خویش و خانواده شان قرار دهند و از نمادها و مظاهر حزن استفاده کنند و از استعمال نمادها و مظاهر سرور اجتناب نمایند، که شیعیان با حزن

ص: 229


1- «جزع»: شدت بی تابی و بی قراری و نا آرامی؛ «بكاء»: گریستن
2- مانند نقص یا از کار افتادن اعضا یا از بین رفتن برخی از حواس مثل نابینایی.

اهل بیت (علیهم السلام) محزون می شوند و در شادی آنان شاد می گردند.

مسأله 532. در مورد قمه زنی در مراسم عزاداری ، نفيا وإثباتا اظهار نظر نمی کنیم، مؤمنین می توانند در این مسأله از مرجع تقلید جامع الشرایط دیگری با رعایت الأعلم فالأعلم تقلید نمایند.

مسأله 533. برهنه شدن مردان در عزاداری ها برای سینه زنی یا زنجیر زنی به خودی خود (1) اشکال ندارد؛ ولی نگاه کردن زنان به اندام برهنه مردان یا به تصاویر مربوط به آن، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

مسأله 534. نکاتی که در مورد مداحی و مرثیه خوانی باید مورد توجه قرار گیرد، از قرار ذیل است:

1. به صورت غنایی نباشد (بنا بر احتیاط واجب) که توضیح آن در مسأله «397» بیان شد.

2. محتوای آن مشتمل بر دروغ، قول به غیر علم یا حجت ، اشعار یا مطالب غلو

آمیز (2) نباشد.

3. محتوا و همین طور کیفیت مداحی یا مرثیه خوانی و حواشی آن، موجب هتک و وهن نسبت به مجالس اهل بیت عالی و مقام شامخ آن بزرگواران نباشد.

4. مداحی یا مرثیه خوانی بانوان، چنانچه با تلطیف و ترقیق صدا یا مانند آن همراه است طوری که عاده موجب تهييج شنونده می شود، لازم است از رساندن صدا به نامحرم پرهیز گردد.

شایسته است در مدح و مرثیه معصومین (علیهم السلام) ، از بهترین و رساترین مدایح و مراثی که شامل محتوای صحیح و اقتباس از آیات قرآن و احادیث است استفاده شود و دیگران را نیز بر رعایت این امر تشویق و ترغیب نمایند.

ص: 230


1- با صرف نظر از عناوین دیگر.
2- مانند من حسين اللهی ام؛ على اللهی ام که زمینه سوء تفاهم با سوء استفاده نسبت به مکتب تشیع را فراهم می نماید.

مسأله 535. اگر سخن یا واقعه ای به معصوم (علیه السلام) نسبت داده می شود، باید مستند به منبع صحیحی باشد.

بنابراین، در مواردی که صدور آن از معصوم (علیه السلام) مشکوک است و به دلیل معتبر ثابت نشده، ولی کذب بودن آن نیز معلوم نیست، چنانچه از دیگری نقل شود، اشکال ندارد، مانند اینکه انسان آن را به کتاب یا شخصی که از او شنیده، نسبت دهد یا به طور احتمال و اینکه نقل شده یا گفته اند آن را بیان کند.

به طور کلی، شایسته است سعی شود با مراجعه به کتب معتبر و مقاتل مورد قبول علما، از نوحه ها و مداحی های متقن و صحیح استفاده شود.

مسأله 536. زبان حال به صورت شعریا نثر، چنانچه منافی با شأن ومقام معصوم (علیه السلام) نبوده و متناسب با اقتضای حال آن معصوم (علیه السلام) باشد (1) و زبان حال بودن آن - هرچند با قرائن و شواهد - معلوم باشد، اشکال ندارد.

مسأله 537. ریا در عزاداری و اقامه مجالس حسینی و مانند آن جایز نیست و شؤون مرتبط با حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) نسبت به سایر شؤون، سزاوارتر به رعایت قصد قربت است؛

ولی تظاهر به حزن و عزا ( مثل حالت تباکی) به قصد قربت، ریا محسوب نمی شود، بلکه رجحان دارد و مطلوب است.

مسأله 538. استعمال نی و مانند آن در مجالس سوگواری و عزاداری اگر به صورت لهوی باشد جایز نیست و در مواردی که کیفیت نواختن غیر لهوی است، در صورتی که با شأن و منزلت عزاداری و سوگواری اهل بیت (علیهم السلام) ناسازگار باشد و هتک عزاداری محسوب شود، باید از آن اجتناب شود.

شایسته است مؤمنین و شیعیان مخلص اهل ولاء در ترویج شعائر حسینی و برگزاری مراسم عزاداری، طوری که معهود و معروف بين طائفة برحق شيعه اماميه

ص: 231


1- یعنی حال امام (علیه السلام) مثلا در آن وقت طوری بوده که ترجمان آن، این کلمات یا این اشعار باشد.

است عمل نمایند و از سیره ای که از سلف صالح در مورد عزاداری اهل بیت (علیهم السلام) رسیده، پیروی نمایند.

مسأله 539. كف زدن به صورتی که معمولا جهت تشویق و تأیید و مانند اینها انجام می گیرد مانعی ندارد و اما کف زنی به خودی خود، به صورتی که دارای نظم خاص و مناسب مجالس لهو و لعب است، شایسته اماکن مقدسه مثل مسجد و حسینیه و نیز مجالس اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) نمی باشد؛ بلکه اگر موجب وهن و بی احترامی باشد، جایز نیست. (1)

عید سعید غدیر

مسأله 540. عید غدیر یکی از بزرگ ترین و مهم ترین عیدهای مسلمانان است؛ بلکه بر اساس روایات متعددی که در این زمینه نقل شده، این عید با فضیلت ترین اعیاد می باشد؛

در چنین روزی (18 ذی الحجه سال 10 هجری قمری) پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در آخرين روزهای عمرشریف خویش، در حضور جمعیت زیاد مسلمانان در بازگشت از آخرین حج خود، به امر خداوند متعال به طور رسمی حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به عنوان «خلیفه و جانشین بلافصل» و همین طور «مولا و سرپرست و صاحب اختیار مردم» منصوب فرمودند. (2)

ص: 232


1- به طور کلی در مراسم مواليد ائمه طاهرين (علیهم السلام)، مناسب است به ذكر مدائح ائمه (علیهم السلام) و نیز یادآوری فضائل آن بزرگواران که موجب تشدید محبت و ولاء و در نتیجه، تکمیل معرفت نسبت به آن حضرات (علیهم السلام) خواهد شد پرداخت و از آنجا که در طول تاریخ اسلام و تشیع، شعار مسلمانان ذکر صلوات و مانند آن بوده است، خصوصا در مجالسی که به نام و یاد ائمه هدی (علیهم السلام) برگزار می شده، لذا مناسب است به جای کف زدن با همان شعارهای مذهبی و سنتی مثل فرستادن صلوات و مانند آن، مجالس و محافل خود را معطر و منور نموده و بر شکوه و عظمت این مجالس بیفزاییم.
2- بر اساس برخی از روایات که سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در غدیر را نقل کرده اند، آن حضرت (صلی الله علیه وآله وسلم) در خطبه غدير، علاوه بر معرفی و نصب امیر المؤمنین (علیه السلام) و بیان فضائل فراوان دیگر حضرت امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، یازده امام بعد از ایشان (علیهم السلام) را هم معرفی نموده و در خصوص امام عصر حضرت مهدی (عج) جملات ویژه ای ابراز داشته و برخی معارف دیگر را نیز بیان فرمودند.

مسأله 541. بزرگداشت عید غدیر در سیره معصومین (علیهم السلام) جایگاه خاصی داشته و آن بزرگواران تأکید زیادی نسبت به برپایی باشکوه این عید داشته اند و سزاوار است مؤمنین، علاوه بر بازگویی و انتقال معارف غدير و ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این ایام، در تعظیم و تکریم آن با برگزاری مراسم و رعایت سایر آدابی که برای روز غدیر سفارش شده ، اهتمام ورزند.

برخی از آدابی که برای عید غدیر در روایات نقل شده، عبارتند از:

«حمد و شکر خداوند متعال برنعمت ولایت»، «روزه»، «غسل»، «نماز» ، «زیارت امیر المؤمنین (علیه السلام)»، «دعا و درخواست حاجت»، «ذكر فضائل و مناقب حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام)»، «صلوات فراوان بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) »، «بیزاری از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام)»، «تبریک و تهنیت گفتن»، «پوشیدن پاکیزه ترین و فاخرترین لباس)، عطر زدن» ، « سرور و شادمانی و تبشم و لبخند به روی مؤمنین»، «دید و بازدید»، هدیه دادن»، «برپایی جشن»، «انفاق»، «اطعام»، «افطاری دادن به روزه داران»، توسعه زندگی بر خانواده و برادران دینی»، «نیکی و احسان»، «انفاق و کمک به نیازمندان»، «براوردن حوائج مؤمنین».

چند مسأله متفرقه در مورد بعضی از معروف ها و منکرهای دیگر

مسأله 542. برپایی مجلس عقد یا عروسی در روزها و شب های شهادت ائمه معصومین (علیهم السلام) و راه اندازی کاروان های شادی ، در صورتی که موجب هتک حرمت این ایام و مناسبت ها شود، جایز نیست.

مسأله 543. گرفتن جشن تولد برای خود یا دیگری، اگر همراه با عمل و رفتار خلافی نباشد، اشکال ندارد، ولی بهتر است انسان هنگام تولد خود را، موقعیتی برای محاسبه نفس و اعمال خویش قرار دهد.

مسأله 544. استمناء و خود ارضایی، حرام است چه با دست باشد یا با نگاه به فیلم یا عکس یا تخیل و مانند آن و فرقی بین زن و مرد نیست. همین طور، اقدام به

ص: 233

لذت های جنسی دیگر. هرچند به حد انزال منی نرسد - که از طریق اموری همچون نگاه به نامحرم یا تصاویر مهیج شهوت حاصل می شود، حرام می باشد. البته استمتاعات بین زن و شوهر نسبت به یکدیگر جایز است، هرچند موجب انزال منی گردد.

مسأله 545. استفاده از علامت سیادت برای کسی که سید نیست یا تنها مادرش سیده است ، محل اشکال می باشد و احتیاط لازم در ترک آن است؛ بلکه اگر فرد مذکور امر را بر دیگران مشتبه نماید و بدین سبب خود را بر خلاف واقع، سید یا سید از ناحیه پدر معرفی نماید، جایز نیست.

مسأله 546. اگر فردی ادعای ارتباط خاص با حضرت حجت (عج) در زمان غیبت آن بزرگوار نماید، دیگران موظف اند او را تصدیق نکرده و بر آن ترتیب آثار ندهند. همچنین، تعیین وقت خاص برای ظهور امام زمان (عج) به هیچ وجه صحيح نیست.

همین طور، تطبيق وقایعی که در روایات به عنوان علایم ظهور نقل شده بر

شخص خاص یا مورد معين، غالبا مبنی بر حدس و گمان است و حجت شرعی ندارد و گاه از قبیل گفتار بدون علم یا حجت می باشد که از جمله محرمات و گناهان می باشد.

مسأله 547. ذکر نام مبارک حضرت ولي الله الأعظم صاحب الزمان (عج) به اسم خاص آن حضرت «محمد» یا «محمد بن الحسن العسکری» در محافل، مجالس و مجامع عمومی اشکال ندارد، و روایاتی که از این امر نهی نموده ، شامل زمان معاصر نمی شود .

مسأله 548. از زمان بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و عصر ائمه هدی (علیهم السلام) تا زمان معاصر، همواره مسجد پایگاه اقامه نماز و شعائر دینی و تبلیغ معارف اسلامی بوده است و به حضور در آن ترغیب و تشویق شده است و خانقاه در نزد معصومین (علیهم السلام)، اساس و جایگاهی نداشته است.

ص: 234

بنابراین، باید از حضور در اماکنی که موجب گمراهی و انحراف فرد از عقاید حقه شیعه شده یا موجب سستی او در عمل به واجبات الهی و ترک محرمات می شود اجتناب شود.

مسأله 549. رفاقت و معاشرت با اشخاص مسلمان یا کافریا فرقه های ضاله مانند بهائیت که موجب گمراهی انسان از عقاید حقه شیعه شده یا زمینه انحراف وی را در اصول و فروع دین و مذهب به وجود می آورند جایز نیست و شرکت در جلساتی که موجب می شود انسان در معرض ابتلا به حرام قرار گیرد جایز نیست و اگر اجتناب از ابتلا به حرام، متوقف بر قطع ارتباط با جلسات مذکور باشد، این کار لازم است. مسأله 550. ورزش های رزمی، بکس ( مشت زنی)، شمشیرزنی و مانند آن، چنانچه موجب خطر جانی یا ضرر شديد (ضرر فوق العاده و مهم مانند نقص اعضا نباشد، اشکال ندارد، وگرنه جایز نیست.

مسأله 551. پول رایج که به صورت اسکناس در دست عموم مردم در گردش است، از جهتی نوعی سرمایه ملی است؛ لذا مناسب است در حفظ و نگهداری آن دقت شود و از نقاشی کردن و نوشتن روی اسکناس ها، پاره کردن، سوراخ کردن، مچاله کردن آنها و مانند آن پرهیز شود تا دیرتر دچار استهلاک و کهنگی گردد؛ علاوه بر آن، رعایت این امر موجب کاهش هزینه های چاپ اسکناس می گردد. (1)

رعایت و مخالفت قوانین و مقررات

اشاره

قوانین و مقرات ، سه دسته است؛ حکم لزوم یا عدم لزوم رعایت هریک از این سه دسته ، در مسائل ذیل بیان می گردد

دسته اول

مسأله 552. رعایت قوانینی که با صرف نظر از قانون بودن، مخالفت با آن از

ص: 235


1- بلکه اگر در این زمینه قانون و مقرراتی باشد، تخلف از آن اجازه داده نشده و مورد رخصت نیست.

جهت یا جهات دیگری اشکال دارد، لازم بوده و مخالفت با آن جایز نیست؛ برخی از این موارد عبارتند از

- آنچه باعث تصرف به ناحق در اموال دولتی (1) می شود؛ همچون اموری که باعث سرقت ، کلاه برداری و اختلاس، پول شویی، تضييع اموال دولتی، اتلاف و خسارت وارد کردن به آنها، استفاده غیر مجاز از امکانات مذکور، خیانت در امانت و مانند آن می شود. همین طور، مواردی مانند دریافت دستمزد کامل در جایی که کارمند، در تمام وقت در محل کار حاضر نشده است.

- آنچه موجب اختلال در نظام جامعه می گردد.

- آنچه موجب می شود مفسده مهمی - که شرع به واقع شدن آن راضی نیست

- پیش آید؛ مثل آنکه باعث هتک اسلام یا مسلمانان یا مذهب شیعه و یا شیعیان گردد.

- آنچه موجب زیان رسیدن به افرادی شود که جان یا مالشان محترم است؛ مانند برخی از قوانین راهنمایی و رانندگی که رعایت نکردن آن خطر جانی حرام داشته یا این ترس وجود داشته باشد که با رعایت نکردن آن، ضرر مالی حرامی ایجاد شود.

- مواردی که لزوم رعایت مقررات، محتوای یک قرارداد صحیح شرعی یا شرط شرعی ضمن قرارداد باشد؛ مثل اینکه در ضمن یک قرارداد صلح یا خرید و فروش، با طرف مقابل شرط شود مقررات معینی را رعایت کند.

دسته دوم

مسأله 553. برخی از قوانین، گاه با امضا و تنفيذ مجتهدی که ولایت شرعی دارد، رعایت آن بر مكلفين لازم شده است؛ مخالفت با این گونه قوانین جایز نیست. (2)

ص: 236


1- همین طور اموال غیردولتی، در مواردی که اطمینان به رضایت صاحب مال - نسبت به تصرف در آن بدون رعایت مقررات - وجود نداشته باشد.
2- مثال هایی در این مورد در ادامه خواهد آمد.
دسته سوم

مسأله 554. قوانینی که هیچ یک از موارد دسته اول و دوم شامل آن نشود - خود - دو قسم دارد:

الف. قانون مذکور خلاف شرع باشد؛ همانند موارد ذیل:

ملزم نمودن یا ملتزم شدن به پرداخت خسارت، جهت تأخیر تأدیه دین (بدهی)؛

ملزم نمودن یا ملتزم شدن در برخی از نهادها، ادارات یا مؤسسات به پوشش یا آرایش یا زینتی که شرعا در مقابل نامحرم، حرام است؛

ملزم نمودن موجر به حق پیشه و کسب، برای مستأجری که بابت سرقفلی مکان، عوضی نپرداخته است؛

رعایت چنین قوانینی جایز نیست.

ب. قانون - به خودی خود - خلاف شرع نباشد؛ مانند برخی از قوانین راهنمایی و رانندگی که رعایت نکردن آن خطر جانی حرام یا ضرر مالی حرام به دنبال ندارد؛

مخالفت با چنین قوانینی اجازه داده نمی شود و مورد رخصت نیست؛ ولی می توان در این موارد به مجتهد جامع الشرایط دیگری با رعایت الأعلم فالأعلم مراجعه نمود. (1)

چند مسأله متفرقه در مورد رعایت قوانین

مسأله 555. رعایت حق چاپ و تألیف، در مواردی که در کشور نسبت به آن قانونی وجود داشته باشد، چنانچه قانون فوق، توسط مجتهدی که ولایت شرعی دارد تنفيذ و امضا شده، واجب است؛

در غیر این صورت - چه اینکه قانونی وجود نداشته یا شامل برخی از موارد نشود

ص: 237


1- برخی از قوانین مالیاتی یا گمرکی جزء همین دسته به شمار می رود.

و چه اینکه قانون توسط کسی که ولایت شرعی دارد، امضا و تنفيذ نشده باشد حق شرعی و مستقلی برای چاپ یا تأليف ثابت نیست.

البته، همچنان که از مسأله «552» فهمیده می شود، اگر مثلا در ضمن فروش کتاب ، عدم تکثیریا استفاده های دیگر شرط شده باشد، عمل به شرط لازم است.

حکم مذکور در این مسأله، شامل مواردی از قبیل حقوق مربوط به پدید آورندگان نرم افزار و تولیدات صوتی و تصویری، نسبت به کپی، دانلود، تصویر گرفتن و... نیز می شود. (1)

مسأله 556. ارائه گزارش های غیر واقعی و خلاف مقررات ادارات و نهادهای دولتی، بابت اضافه کاری و دریافت پول در برابر ساعات ثبت شده اضافه که کاری در آنها انجام نشده، برای کارمندان این ادارات و نهادها جایز نیست و پول های اضافه ای که کارمند شرع مستحق دریافت آنها نبوده، باید باز گردانده شود.

مسأله 557. اگر فردی به طور غیر قانونی و بدون نصب کنتور، لوله کشی آب نماید، چنانچه برای لوله کشی و استفاده از آب، راه قانونی وجود داشته و فرد امکانات پرداخت مبلغ مربوط به آن را نیز داشته باشد، تصرف و استفاده او از آب جایز نیست؛ (2) این حکم در مورد استفاده از برق یا گاز و مانند آن نیز جاری است.

شایان ذکر است، نصب غیر قانونی پمپ آب ، محل اشکال می باشد.

مسأله 558 . کسی که به کشور غیر مسلمانی مهاجرت نموده، اگر هنگام صدور ویزا و مانند آن، به رعایت قوانین آن کشور تعهد داده، هرچند این تعهد صریح نبوده و ضمنی باشد، باید به تعهد خویش عمل کند؛ مگر در مورد قوانینی که خلاف شرع باشد.

ص: 238


1- اگر براثر چاپ یا تکثیریا کپی یا استفاده های غیر قانونی مشابه آن، خسارتی بر پدید آورنده آثاری مانند نرم افزار و کتاب وارد آید، هرچند شرعا ضمان و بدهی برای فرد ایجاد نمی شود، اما چنانچه در ضمن عقد شرعی مانند صلح پرداخت خسارت معین در صورت تخلف با وی شرط شده، پرداخت آن لازم است. همچنین است حکم، اگر در این زمینه قانونی باشد که توسط مجتهدی که ولایت شرعی دارد امضا و تنفيذ شده باشد.
2- در غیر این صورت، مسأله مورد توقف است و مكلف می تواند به مرجع دیگری با رعایت الأعلم فالأعلم مراجعه نماید.

خمس

فضیلت خمس و اهمیت آن

«خمس»، یکی از فرایض اسلامی است که خداوند متعال آن را برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و ذریه مکرم حضرت قرار داده است. قرآن کریم در این باره می فرماید:

« وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَيْرَهُمْ مِنْ شَيْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ ...» (1)

« و (ای اهل ایمان) بدانید که هرچه (از راه جهاد یا کسب یا طريق مشروع دیگر) به عنوان غنیمت یا فایده به دست آورید، خمس آن خاض خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و خویشاوندان رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان (از خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)) است ..»

سماعة بن مهران می گوید: از امام کاظم (علیه السلام) در مورد خمس پرسیدم، آن حضرت (علیه السلام) فرمودند: «در هر آنچه مردم فائده می برند، کم باشد یا زیاد، خمس است». (2)

ص: 239


1- سوره انفال، آیه 41.
2- وسائل الشیعه، ج9، ابواب ما يجب فيه الخمس، باب 8، ص503، ح6.

عمران بن موسی گوید که آيه خمس را برامام کاظم مال خواندم، حضرت فرمودند: آنچه برای خداست، مخصوص رسول اوست و آنچه برای رسول اوست، مخصوص ماست. سپس فرمودند: به خدا قسم، خدا بر مؤمنان رزقشان را آسان کرده است که از هر پنج درهم، یک درهم را برای پروردگارشان قرار دهند و چهار درهم را خود استفاده کنند و حلالشان باشد. (1) سپس فرمودند: این از سخنان صعب و مستصعب ماست که عمل به آن و صبر برآن نمی کند، مگر کسی که قلب او برای ایمان، امتحان شده باشد. (2)

نقل شده است که یکی از تجار فارس که از موالیان امام رضا (علیه السلام) بود به آن حضرت (علیه السلام) نامه ای نوشت و درباره خمس اجازه خواست (تا در آن تصرف نماید)، امام رضا (علیه السلام) به او در جواب نامه نوشتند:

«بسم الله الرحمن الرحيم، همانا خداوند واسع و کریم است، خداوند ضمانت کرده بر کار خوب ثواب دهد و در مورد مخالفت مجازات و عقاب قرار داده است؛ مال، زمانی حلال است که از راهی که خداوند متعال فرموده به دست انسان برسد.

خمسی که شما به ما می دهید، ابزار مهمی جهت تقویت دین و آیین و کمک به خانواده ها و دوستان ما (فقرا و نیازمندان است و با آن آبروی خودمان را در برابر آنانی که از قدرتشان بیم داریم (دشمنان حفظ می کنیم، پس خمس را از ما دریغ ندارید و به اندازه ای که توانایی دارید پرداخت کنید و خویشتن را از دعای خیر ما محروم نسازید.

همانا پرداخت خمس، کلید رزق و باعث افزایش روزی شما است و موجب پاک شدن گناهانتان می گردد و ذخیره ای برای روز نیاز و تنگدستی تان (آخرت) است.

ص: 240


1- به عبارت دیگر، خمس (یک پنجم) درآمدشان را بعد از کسر مؤونه برای پروردگارشان قرار دهند و بقیه را خود استفاده نمایند.
2- وسائل الشیعه، ج9، ابواب ما يجب فيه الخمس، باب1، ص484 و 485، ح 6.

مسلمان، کسی است که به عهدی که با خداوند متعال دارد عمل نماید و مسلمان، کسی نیست که با زبان بگوید: مسلمانم و با قلبش مخالفت کند؛ و السلام». (1)

موارد خمس به طور اجمالی

مسأله 559. در چند مورد خمس واجب می شود:

اول: درآمد کسبی و در مواردی هم، درآمد حاصل از غیر کسب؛

دوم: مال حلال مخلوط به حرام؛

سوم: معدن؛

چهارم: گنج؛

پنجم: جواهری که با غواصی، یعنی فرو رفتن در دریا به دست می آید؛

ششم: غنیمت جنگ؛

هفتم: بنابر مشهور، زمینی که کافرذمی از مسلمان بخرد.

تفصيل احکام مربوط به هر مورد، در ضمن مسائل آینده خواهد آمد.

خمس اموال نابالغ و مجنون و سفیه

مسأله 560. «بلوغ» و «عقل» از شرایط تعلق خمس به اموال محسوب نمی شود. بنابراین، اگربچه نابالغ یا مجنون (ديوانه)، درآمد و منافعی را از کسب یا غیر کسب - هرچند از هدایا باشد - مالک شود و در بین سال در مؤونه او (2) مصرف نشود، خمس به آن تعلق می گیرد و برولی شرعی بچه نابالغ یا مجنون واجب است که خمس آن را از مال بچه یا دیوانه بدهد، مگر در مورد مسأله بعد؛

البته چنانچه ولی شرعی، آن را پرداخت نکند، بر نابالغ پس از بلوغ و برمجنون

ص: 241


1- تهذیب الأحکام، ج 4، باب 39، ص140، ح 17.
2- منظور از « مؤونه» که در مسائل خمس زیاد تکرار می شود، هزینه ها و مخارج است که در مسأله «596» و مسائل بعد از آن، توضيح آن ذکر می شود.

بعد از هوشیاری و سلامت ، واجب است که خود، خمس آن را بدهد.

شایان ذکر است، حکم مذکور شامل سایر موارد تعلق خمس - مانند خمس حلال مخلوط به حرام، معدن، گنج - نیز می شود؛

بنابراین، اگر فرد نابالغ معدنی را استخراج نماید یا گنجی پیدا کند یا با فرو رفتن در دریا جواهر بیرون آورد، باید ولی شرعی او خمس آن را بدهد و چنانچه ندهد، باید خود او بعد از بلوغ، خمسش را بدهد. همچنین، اگر مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد، ولی شرعی او باید به احکامی که درباره مال حلال مخلوط به حرام گفته می شود عمل نماید.

مسأله 561. اگر به نابالغ ممیز از مجتهدی تقلید کند که معتقد است مال بچه نابالغ خمس ندارد، ولی او حق پرداخت خمس مال او را از اموال وی ندارد.

مسأله 562. اگر به اموال فردی که «سفیه» محسوب می شود و شرعا محجور است خمس تعلق بگیرد، برولی شرعی او واجب است خمس آنها را بپردازد؛

البته، اگر فرد سفیه از مجتهدی تقلید کند که معتقد است مال وی خمس ندارد، ولی او حق پرداخت خمس مال سفیه را از اموال وی ندارد.

موارد خمس به طور مفصل

1. درآمد کسبی و غیر کسبی

اشاره

قبل از بیان اموالی که به آن خمس تعلق می گیرد، ابتدا احکام مربوط به «سال

خمسی» ذکر می شود.

سال خمسی و احکام مربوط به آن
سال خمسی افراد شاغل

مسأله 563. فرد شاغل مانند تاجر، کاسب ، صنعتگر، کارمند، کشاورز، معلم،

ص: 242

کارگر، پس از گذشت یک سال از شروع به کسب و کار»، سال خمسی وی فرا می رسد و باید خمس آنچه را که از مخارج سالش زیاد می آید بپردازد، هرچند درآمد روز گذشته باشد؛ به این معنا که سرسال ، باید خمس هر مالی را که موجود بوده و در مؤونه (هزینه ها و مخارج) صرف نشده - با توضیحاتی که در مسائل این فصل ذکر می شود - بپردازد.

بنابراین، ابتدای سال خمسی برای شاغلين، اولین روز شروع کسب و کار است و افراد شاغل نمی توانند برای هر منفعت وسود کسبشان ، سال جداگانه ای در نظر بگیرند؛ البته کسانی که چند شغل دارند، حکم مربوط به آنان در مسأله «565» ذکر می شود.

ملاک شاغل بودن فرد

مسأله 564. ملاک شاغل بودن فرد در فصل «خمس» آن است که درآمد کسبی وی در طول سال، نسبت به مخارج و مصارف سالیانه اش، مقدار قابل توجهی باشد؛

مثلا اگر درآمد کسبی فرد، به اندازه «5» درصد مخارج و مصارف وی باشد، این فرد، عرفا شاغل به حساب نمی آید؛ اما اگر درآمد کسبی او «25» درصد مخارجش باشد، عرفا شاغل می باشد و در موارد تردید عرفی، مراعات مقتضای احتیاط بین احکام شاغل و غیرشاغل، که در مسائل بعد ذکر می شود ترک نشود.

فرد شاغلی که چند نوع کسب دارد

مسأله 565. اگر فرد شاغل، چند نوع کسب متفاوت داشته باشد. مانند کارمندی، تجارت، کشاورزی - که حساب دخل و خرج آنها از هم جدا می باشد، در صورتی که درآمد حاصل از هررشته ، مقدار قابل توجهی باشد، می تواند برای هر رشته کسبی، سال جداگانه ای قرار دهد؛

اما اگر فرد از رشته کارمندی - مثلا - درآمد قابل توجهی داشته باشد، ولی

ص: 243

درآمد وی از رشته تجارت با کشاورزی اندک باشد، نمی تواند برای درآمد حاصل از تجارت با کشاورزی سال جداگانه قرار دهد و درآمد حاصل از آن، با همان سال خمسی رشته کارمندی لحاظ می شود.

مسأله 566. حکم مسأله قبل مربوط به کسانی است که رشته های مختلف کسبی داشته باشند.

بنابراین، فردی که مشغول به نوعی فعالیت تجاری است، مثلا مغازه پارچه فروشی دارد و از این راه درآمد قابل توجهی دارد، چنانچه علاوه بر آن مشغول فعالیت تجاری دیگری نیز شود، مثلا مغازه کفش فروشی افتتاح نماید، نمی تواند برای کفش فروشی سال خمسی جداگانه قرار دهد و باید همان سال خمسی سابقش که مربوط به پارچه فروشی است را برای هر دو فعالیت تجاری لحاظ نماید.

این حکم در مورد کشاورزی که اقدام به فعالیت زراعی در محصولات متنوع مثلا گندم، برنج و حبوبات می نماید و امثال آن نیز جاری است.

افرادی که درآمد کسبی آنان در مواقع خاصی از سال است

مسأله 567. کسانی که درآمد آنان در مواقع خاصی از سال می باشد، مانند برخی از اهل منبر و برخی از باغداران و کشاورزان ، اگر مجموع درآمد کسبی آنها در طول یک سال نسبت به مخارج و مصارف سالیانه آنها مقدار قابل توجهی باشد، شاغل محسوب می شوند و نمی توانند برای هر درآمدی ، سال خمسی جداگانه ای قرار

دهند.

افرادی که اموالشان را به مضاربه یا اجاره و مانند آن داده اند

مسأله 568. فردی که خودش اشتغال به کاری ندارد، ولی سرمایه ای دارد که آن را به مضاربه و مانند آن داده یا آن را به عنوان سرمایه گذاری وكالتی مطابق عقود اسلامی در بانک و مانند آن گذاشته و یا منزل یا مغازه ای دارد که آن را به اجاره داده

ص: 244

است و از این راه کسب درآمد می کند، چنانچه درآمد حاصل از آن قابل توجه باشد که توضیح آن در مسأله قبل بیان شد - شاغل محسوب می شود و باید احکام خمسی شاغلین را رعایت نماید.

درآمدهای اتفاقی افراد شاغل

مسأله 569. افراد شاغل نمی توانند برای درآمدهای اتفاقی خود مانند سودی که از فروش شیء دیگری که مورد کسب شغلی آنها نیست، به دست آمده یا مالی که به آنان هدیه داده شده ، سال جداگانه ای قرار دهند.

مسأله 570. فردی که مثلا هم تاجراست و هم کارمند و برای هر کدام طبق ضابطه ای که در مسأله «565» بیان شد، سال خمسی جداگانه دارد، چنانچه درآمد غیر شغلی مانند هدیه و جایزه برای وی حاصل شود، مخیر است درآمد مذکور را با سال خمسی هر کدام از تجارت یا کارمندیش لحاظ نماید؛ ولی نمی تواند برای آن، سال خمسی جداگانه ای قرار دهد.

پایان سال خمسی (ساعت خمسی)

مسأله 571. منظور از به پایان رسیدن سال خمسی برای فرد شاغل بعد از سپری شدن یک سال، فرا رسیدن ساعتی است که فرد در آن ساعت شروع به شغل خویش نموده است؛ (1)

مثلا فردی که آغاز به فعالیت شغلیش در ساعت ده صبح بوده است، بعد از سپری شدن یک سال در همان ساعت ده صبح، سال خمسی او به پایان می رسد و نمی تواند در باقیمانده درآمدش تصرف نماید، هرچند آن روز تمام نشده باشد.

مسأله 572. فرد شاغلی که حساب سال نداشته و روز آغاز به فعالیت شغلیش اصلا معلوم نیست، چنانچه با مصالحه با حاکم شرع یا وکیل وی، خمس اموالش

ص: 245


1- آن را «ساعت خمسی» می نامند.

تا آن لحظه را محاسبه و اقدام به پرداخت آن نماید، زمان پرداخت خمس، ساعت خمسی او محسوب می شود و با سپری شدن یک سال، در همان ساعت ، سال خمسی وی به پایان می رسد.

سال خمسی غیر شاغلين

مسأله 573. افراد غیر شاغل یعنی کسانی که شغلی ندارند که از آن مخارج زندگیشان را به دست آورند و از کمک دولت یا مردم استفاده می کنند یا آنکه اتفاقا درآمدی به دست می آورند، بعد از آنکه یک سال از موقعی که آن فائده و درآمد را به دست آورده و مالک شده اند، بگذرد، باید خمس مقداری را که از مخارج سالشان زیاد آمده بپردازند و می توانند برای هر درآمد و سودی، سال جداگانه ای در نظر بگیرند. مسأله 574. در مورد افراد غیر شاغل، زمان شروع سال خمسی برای هر درآمد، هنگامی است که مالک آن درآمد می شوند و نه زمان تبدیل آن؛

مثلا شخصی که شاغل نیست و از کمک فرزندانش زندگی خویش را اداره می کند، چنانچه یکی از فرزندانش در تاریخ اول مهر ماه ، مبلغ 400,000 تومان به وی هدیه دهد و او در تاریخ اول آذرماه، با این مبلغ مقداری برنج خریداری نماید ابتدای سال خمسی مربوط به برنج، زمان مالک شدن مبلغی که با آنها برنج را خریداری نموده - یعنی اول مهرماه - می باشد و نه زمان تبدیل این مبلغ به برنج (اول آذرماه)؛ پس اگر تا اول مهرماه سال آینده، برنج ها باقی بماند، باید خمس مقدار باقی مانده را بپردازد. (1)

ص: 246


1- این حکم در مورد خروج از مؤونه، که احکام آن در مسائل «632 تا 634» خواهد آمد نیز جاری است. به عنوان مثال، اگر فرد غیرشاغل درآمدی را در اول فروردین ماه مالک شود و با درآمد مذکور در اول دی ماه همان سال کالایی که مؤونه محسوب می شود را خریداری نماید، ولی بعد از گذشت سه یا چهار ماه استفاده از آن در مؤونه، دیگر بدان احتیاج نداشته باشد، حکم خروج از مؤونه بعد از گذشت سال که در مسأله «634» بیان خواهد شد در مورد آن جاری می شود.

مسأله 575. فرد غیر شاغل در صورتی که درآمدی به دست آورد، وقتی از زمان مالكيت آن یک سال بگذرد، سال خمسی همان درآمد به پایان رسیده و نمی تواند در آن درآمد تصرف کند یا آن را صرف در مؤونه نماید، هرچند یک ساعت گذشته باشد.

فرد شاغلی که در بین سال بازنشسته شده یا شغل خویش را رها کرده

مسأله 576. اگر فرد شاغل در بین سال خمسی، بازنشسته شده یا شغل خویش را رها نماید و بیکار گردد و قصد نداشته باشد مجدد مشغول کار شود، لازم است تا پایان سال خمسی مربوط به شغلش، احکام فرد شاغل را مراعات نماید؛

پس از آن، در صورتی که بیکار باشد و مشغول شغل جدیدی نشود، احکام مربوط به فرد غیر شاغل در مورد وی جاری می شود و می تواند برای هر درآمدی که مالک می شود، سال خمسی جداگانه ای قرار دهد.

قمری، شمسی یا میلادی قرار دادن سال خمسی

مسأله 577. انسان می تواند سال خمسی را «شمسی» یا «قمری» یا «میلادی» قرار دهد.

تغییر سال خمسی

مسأله 578. تغییر دادن زمان سال خمسی به صورت ذیل جایز است:

الف. اگر فرد بخواهد سال خمسی خود را عقب بیندازد، مثلا سال خمسیش اول فروردین بوده و بخواهد آن را اول تیرماه قرار دهد، باید اول فروردین، خمس مالش را پرداخت کند؛ سپس با فرا رسیدن اول تیرماه نیز خمس درآمد سه ماه اخیر را بپردازد؛ با این کار، سال خمسی فرد تغییر می کند

ب. اگر فرد بخواهد سال خمسی اش را زودتر قرار دهد، مثلا از اول فروردین به اول

ص: 247

دی ماه تغییر دهد، باید اول دی ماه یعنی سه ماه زودتر خمس مجموع درآمدهایش را بپردازد تا سالش عوض شود.

شایان ذکر است، برای تقدیم یا تأخیر سال خمسی نیت تنها کافی نیست. بنابراین، اگر فرد قصد دارد سالش را مثلا زودتر قرار دهد، باید درآمدهایی داشته باشد و خمس آن را بپردازد، در این صورت سال خمسی وی تغییر پیدا می نماید.

مسأله 579. کسی که سال خمسی او قمری است، قبل از فرا رسیدن سال قمری، تغییر آن به سال شمسی جایز است.

اما اگر سال خمسی قمری وی به پایان رسیده، به درآمدهای مازادش خمس تعلق گرفته و تأخیر آن تا فرا رسیدن سال شمسی جایز نیست؛ ولی می تواند سال خمسی جدیدش را سال شمسی قرار دهد.

شک در فرا رسیدن سال خمسی

مسأله 580. فردی که درآمدهایی را به دست آورده، ولی هنوز آن را صرف در مؤونه نکرده و شک دارد که سال خمسی بر آن گذشته - با توضیحی که در ادامه خواهد آمد - تا پرداخت خمس آن واجب باشد یا آنکه هنوز سال خمسیش فرا نرسیده و صرف آن در مؤونه زندگی جایز است، در این صورت می تواند بناء بگذارد که هنوز سال خمسی بر آن سپری نشده است؛

مثلا فرد شاغلی که حساب سال داشته، ولی دفترچه حساب سالش مفقود شده و نداند سال خمسیش اول تیرماه است یا اول مهرماه، چنانچه درآمدی در شهریورماه به دست آورده باشد، لازم نیست اول مهر خمس آن را بپردازد و می تواند آن را در مؤونه زندگیش تا قبل از فرا رسیدن اول تیرماه سال آینده هزینه نماید.

البته اگر فرد مقصر محسوب می شود، مانند فرد شاغلی که حساب سال نداشته و در محاسبه خمس اموالش سهل انگاری نموده و بدین جهت زمان شروع در کسب خویش که آغاز سال خمسی وی محسوب می شود را به یاد ندارد یا زمان

ص: 248

تحقق درآمدهایش را نمی داند، احتیاط واجب است که با حاکم شرع به نسبت احتمال مصالحه نماید. (1)

فرا رسیدن سال خمسی با فوت فرد

مسأله 581. اگر فرد درآمدی به دست آورد و در بین سال بمیرد، مقداری از درآمدش که تا موقع وفات وی صرف در مؤونه شده است خمس ندارد، ولی واجب است خمس درآمد باقیمانده او بدون انتظار کامل شدن سال ، فورا پرداخت شود و مخارج بعد فوت مانند هزینه کفن و دفن و مراسم ترحیم از درآمد باقیمانده قابل کسر نمی باشد.

البته اگر میت از کسانی بوده که عمدة خمس نمیداده و وصیت به دادن خمس هم ننموده است، پرداخت خمس درآمدهایش بر ورثه واجب نیست.

پرداخت خمس هنگام حصول درآمد، قبل از فرا رسیدن سال خمسی

مسأله 582. انسان می تواند در بین سال هر وقت درآمدی به دستش آمد، خمس آن را بدهد و می تواند پرداخت خمس را تا آخر سال به تأخیر بیندازد؛ ولی اگر بداند آن درآمد تا آخر سال باقی مانده و به آن نیاز پیدا نمی کند، بنابر احتیاط واجب، باید فورا خمس آن را بدهد. (2)

اموالی که هم متعلق خمس می شوند و هم زکات

مسأله 583. خمس از زمان حاصل شدن درآمد (تحقق ربح) به مال تعلق می گیرد، هرچند زمان استقرار آن برای شاغلين، انتهای سال خمسی و برای غیر

ص: 249


1- توضیح بیشتر در این خصوص، در مبحث اموال افرادی که مدتی خمس نداده اند خواهد آمد.
2- این حکم در مورد کالا، مغازه، ابزار کار، و مانند آن، که با درآمد بین سال تهیه شده و مؤونه محسوب نشده و فرد می داند که تا آخر سال خمسی باقی می ماند، نیز جاری است.

شاغلين، پس از سپری شدن یک سال است و فرد می تواند مال را قبل از زمان مذکور صرف در مؤونه نماید؛

براین اساس، نسبت به اموالی که متعلق خمس و زکات هردو می شوند، زمان تعلق خمس بر زمان تعلق زکات مقدم است، هرچند گاهی زمان استقرار زکات مقدم بر زمان استقرار خمس می باشد.

مثلا اگر به فرد غیرشاغلی «60» گوسفند هدیه شود، پس از سپری شدن 11 ماه از زمان مالکیت آنها با ورود به ماه دوازدهم، به «40» گوسفند از گوسفندان مذکور - با تحقق شرایط وجوب زکات - زکات تعلق می گیرد و باید یک گوسفند را بابت زکات بپردازد و بعد از گذشت دوازده ماه از زمان مالكيت ، باید فرد خمس باقیمانده گوسفندان (پنجاه و نه گوسفند) را در صورتی که مؤونه محسوب نشوند بپردازد؛ (1)

اما چنانچه در مثال فوق، تعداد گوسفندان مذکور «40» عدد باشد، با ورود به ماه دوازدهم زکات به آنها تعلق نمی گیرد؛ زیرا یک پنجم مشاع گوسفندان ، خمس محسوب می شود. بنابراین، تعداد گوسفندانی که وی شرعا مالک است به حد نصاب اول زکات گوسفند نمی رسد، ولی وی باید بعد از گذشت 12 ماه از زمان مالکیت، خمس چهل گوسفند را که مؤونه محسوب نمی شود، بپردازد.

همچنین، اگر فرد شاغل مثلا 6 ماه به انتهای سال خمسیش مانده، «60» گوسفند را مالک شود، در صورتی که گوسفندان مذکور باقی مانده و مؤونه محسوب نشوند، باید خمس آنها را در سر سال خمسی بپردازد و با ورود به ماه دوازدهم از زمان مالکیت گوسفندان - با تحقق شرایط وجوب زکات - باید زکات «40» گوسفند از گوسفندان باقیمانده را بپردازد؛ اما چنانچه در مثال فوق، تعداد گوسفندان «40» عدد باشد و در انتهای سال خمسی (10) گوسفند بابت خمس

ص: 250


1- شایان ذکر است، اگر فرد بداند گوسفندان مذکور در اثنای سال تلف نشده و صرف در مؤونه نیز نمی شود، بنابر آنچه در مسأله «582» بیان شد، بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را فورا بپردازد، و این حکم در مورد ادامه مسأله نیز جاری است.

داده شود، باقیمانده گوسفندان کمتر از حد نصاب اول زکات گوسفند بوده، بنابراین زکات ندارند.

درآمدهایی که خمس آنها واجب است

مسأله 584. همان طور که از مسائل گذشته روشن شد، درآمدهای انسان که پرداخت خمس آنها لازم است، دو نوع می باشد:

الف. درآمدهای کسبی و آن تمام اموالی است که انسان از طریق تجارت یا صنعت یا کشاورزی یا کارهای استخدامی و حقوق بگیری یا کارگری یا اجاره دادن منزل، مغازه یا وسیله یا شیء دیگریا صید حیوانات دریازی یا خشکزی یا جمع آوری اشیای مباح مثل گیاهان دارویی از بیابان ها و جنگل ها یا کسب های دیگر، به دست آورد، هرچند مثلا نماز و روزه میتی را به جا آورده و اجرتی گرفته باشد.

ب. درآمدهای غیر کسبی و آن تمام اموالی است که فرد از غیر کسب (شغل)، به دست آورد؛ مثل مالی که به او هدیه یا بخشیده شده یا جایزه و پاداش داده شده یا مالی که با وصیت به او رسیده است. (1)

شایان ذکر است، تمام موارد الف و ب، چنانچه تا آخر سال در مؤونه مصرف

نشود و از مخارج سال فرد و خانواده اش زیاد بیاید، (2) باید خمس آن داده شود.

مسأله 585. اگر شخصی کالایی که خمس آن را پرداخته است . که به آن «مخمس» می گویند - یا کالایی را که در حکم مخمس (3) می باشد، مانند مالی که به او ارث رسیده، به دیگری اهدا نماید، آن کالا پس از دریافت، جزء درآمد بین سال هدیه گیرنده محسوب می شود، که چنانچه تا انتهای سال خمسی باقی بماند و صرف در مؤونه نشود، براو (هدیه گیرنده)، لازم است خمس آن را

بپردازد.

ص: 251


1- البته به جز مواردی که در مسائل بعد استثنا می شود.
2- احکام مؤونه شدن به طور مفصل و توضیحات بیشتر در مسائل بعد ذکر می شود.
3- مال در حکم مخمس به مالی می گویند که خمس ندارد.
برخی از موارد استثنا یا عدم استثنا از پرداخت خمس و احکام آن
مهریه، عوض خلع؛ دیه

مسأله 586. مهریه ای را که زن می گیرد، و مالی را که مرد، عوض طلاق خلع دریافت می کند و نيزدية شرعی دریافتی، چه دیه عضو باشد - مانند دیه ای که بابت شکستن دست یا پا دریافت می شود - و چه دیه نفس (ديه قتل) باشد، حتی در صورتی که سال بر آن بگذرد، خمس ندارد.

درآمد حاصل از فروش خون یا اعضای بدن

مسأله 587. اگر کسی عضوی از بدن خود مانند کلیه اش را بفروشد که عرفا نبود آن، موجب نقص در بدن می باشد، ثابت شدن خمس در آن محل اشکال است و

مراعات مقتضای احتیاط ترک نشود.

اما اگر آنچه معاوضه می کند از قبیل خون باشد که مجددا در بدن تولید و جایگزین می شود و نبود آن عرفا نقص در بدن به حساب نمی آید، باید خمس مبلغ دریافتی را در صورتی که تا انتهای سال خمسی صرف در مؤونه نشود، بپردازد. (1)

ارث

مسأله 588. آنچه را که انسان به ارث می برد، حتی در صورتی که سال برآن بگذرد، با مراعات شروط ذیل خمس ندارد:

الف. ارث شرعی باشد و بر اساس قواعد معتبر در مبحث ارث به انسان برسد.

بنابراین، اگر مسلمانی که شیعه دوازده امامی است، مالی از غیر این راه مانند

ص: 252


1- حکم شرعی قطع اعضای بدن انسان و پیوند آن به بدن فرد دیگر، در جلد چهارم، فصل «احکام پزشکی» خواهد آمد.

تعصيب (1) به او به ارث برسد، آن مال از فوائد محسوب می شود و چنانچه تاسر سال خمسی باقی بماند و صرف در مؤونه نگردد، باید خمس آن را بدهد.

ب. فرد توقع ارث بردن داشته باشد و چنانچه ارثی به او برسد که توقع آن را نداشته و از غیر پدر و فرزند باشد، احتیاط واجب آن است که اگر از مخارج سالش زیاد بیاید، خمس آن ارث را بدهد.

ج. به مالی که به ارث رسیده، در زمان زنده بودن فرد، خمس تعلق نگرفته باشد. (2)

د. میت، خمس بدهکار نباشد. (3)

مسأله 589. اگر مالی به انسان به ارث برسد و بداند آن مال خمس داشته و کسی که این مال از او به ارث رسیده (میت)، خمس آن را نداده، وارث مذکور باید خمس آن مال را بدهد. همین طور، اگر در خود آن مال خمس نباشد و وارث بداند کسی که آن مال از او به ارث رسیده، خمس بدهکار است، باید خمس را از مال او بدهد؛

ولی در هر دو صورت ، اگر کسی که مال از او به ارث رسیده (میت) به دادن خمس عقیده نداشته یا عقیده داشته، ولی عمدا یا از روی کوتاهی و سهل انگاری

ص: 253


1- «تعصيب» مسأله ای است رایج در مذهب اهل تستن که طبق آن، مثلا چنانچه فردی فوت نماید و از وی تنها یک دختر بماند، نصف اموال وی متعلق به این دختر می باشد و نصف دیگر متعلق به عصبه (برادر میت، عموهای میت و برخی از بستگان مذگر میت) می باشد؛ ولی در مذهب شیعه، در چنین حالتی کلیه اموال میت شرعا متعلق به دختر می باشد. با این توضیح، چنانچه فردی از اهل تستن فوت نماید و نصف اموال وی به دخترش به ارث برسد و نصف دیگر آن به برادر میت (عصبه) که شیعہ اثنا عشری می باشد برسد، برادر میت می تواند در این مال تصرف کرده و آن را تملک نماید، ولی این مال، ارث محسوب نمی شود و در صورتی که صرف در مؤونه نگردد، در انتهای سال باید خمس آن را پرداخت نماید.
2- مگر مورد استثنایی که در مسأله بعد ذکر می شود.
3- همان.

خمس نمیداده، (1) وارث لازم نیست (2) خمس واجب بر او را بپردازد؛ (3)

البته اگر میت وصیتی به پرداخت خمسی که برعهده اش واجب بوده، داشته باشد، لازم است به وصیت او عمل شود و در این صورت، باید تمام خمس وصیت شده را از اصل مال پرداخت نمایند، هرچند مقدار خمسی که باید پرداخت شود از ثلث مالش (یک سوم) بیشتر باشد.

مسأله 590. اگر مالی به انسان به ارث برسد و بداند به آن مال خمس تعلق گرفته، اما شک کند کسی که این مال از او به ارث رسیده (میت)، خمس آن را داده یا نه، بنابر احتیاط واجب، لازم است خمس آن را بدهد، مگر استثنایی باشد که در مسألة قبل بیان شد.

مسأله 591. اگر انسان نداند مالی که به ارث رسیده از مواردی است که خمس به آن تعلق می گیرد یا از مواردی است که خمس ندارد - مثل مهریه - ویا اینکه نمی داند به مالی که در زمان زنده بودن فرد در امور شخصی و خانوادگی مصرف می شده، خمس تعلق گرفته یا نه - مثل اینکه نمی داند آن مال با عین درآمد سالگشت شده (درآمدی

ص: 254


1- اگر متوفی که خمس به اموالش تعلق گرفته، بچه نابالغ یا مجنون باشد، این حکم نسبت به ولی شرعی او جاری است، یعنی اگرولی بچه نابالغ یا مجنون به دادن خمس عقیده نداشته یا عقیده داشته، ولی عمدا یا از روی کوتاهی و سهل انگاری خمس مال وی را نداده و وصیتی هم بر پرداخت خمس مذکور نکرده و اموال متوقی بدون دادن خمس بین ورثه تقسیم شده است، پرداخت خمس بر وارثی که شيعه دوازده امامی است (غیر ولی) واجب نیست؛ اما اگر ولی اهل خمس بوده و به جهت عذری مانند غفلت و فراموشی آن خمس را نپرداخته، پرداخت خمس واجب است.
2- هرچند در این فرض، احسان و نیکی به مؤمن متوفی - خصوصا والدين - با پرداخت خمس وی و بریء الذمه نمودن او امری شایسته است؛ البته این کار نباید از سهم ورثه ای که محجور هستند مانند بچه نابالغ یا مجنون یا سفیه صورت گیرد، بلکه ورثه بالغ رشید از سهم خودشان اقدام به پرداخت خمس متوفی نمایند.
3- این حکم، شامل موردی که فرد خمس را دستگردان کرده و بعد با وجود توانایی مالی، عمدا آن را نپرداخته یا در پرداخت آن سهل انگاری و کوتاهی نموده نیز می شود و منظور از وارث در مسأله فوق، وارثی است که شیعه دوازده امامی است. همچنین، اگر مال متوفی (که اهل پرداخت خمس نبوده) متعلق خمس باشد و از ثلث مالش وصیت کرده آن شیء را بعد از وفاتش به شخص معینی که شیعه دوازده امامی است بدهند یا آن شیء مال شخص مذکور باشد، عمل به وصیت مذکور واجب است و بر وصیت پرداخت خمس آن لازم نیست.

که خمس به آن تعلق گرفته، ولی خمسش پرداخت نشده است خریداری شده یا با مال مخمس - در این موارد، پرداخت خمس بر وارث لازم نیست.

وقف و نمائات آن

مسأله 592. اگر فردی ملکی را با درآمد بین سال تهیه نموده باشد و قبل از گذشت سال - با رعایت شرایط - آن را وقف نماید، اصل ملک وقف شده، برای واقف و کسانی که ملک برای آنان وقف گردیده ( موقوف علیهم)، خمس ندارد؛

البته اگر وقف مذکور برای مالک آن غیر متعارف و از شأن او بیشتر باشد، احتیاط واجب آن است که واقف خمس مقدار بیشتر از شأنش را بدهد.

مسأله 593. اگر فردی ملکی را بر افراد معینی مثلا بر اولاد خود وقف نماید، طوری که اولاد مجاز باشند در آن ملک، زراعت و درختکاری نمایند یا آن را اجاره دهند، چنانچه اولاد از این راه منفعتی به دست آورند که از مخارج سال آنان زیاد بیاید، باید خمسش را بدهند.

مالی که فقیر بابت خمس یا زکات دریافت کرده

مسأله 594. مالی که از روی استحقاق، به عنوان خمس یا زکات به فقير داده می شود، خمس ندارد؛ ولی منافع و درآمد حاصل از آن، چنانچه از مخارج سالش زیاد بیاید، خمس دارد.

مالی که فقیر بابت كفارات، رد مظالم، صدقات مستحبی دریافت کرده

مسأله 595. مالی را که فقیر بابت صدقه واجب مانند كفارات یا رد مظالم یا صدقات مستحبی دریافت کرده و مالک شده و از مخارج سالش زیاد آمده، بنابر احتیاط واجب ، باید خمس آن را بدهد. (1)

مؤونه
اشاره

مسأله 596. خمس درآمدهای انسان پس از کسر هزینه ها و مخارج سال (مؤونه)

ص: 255


1- اگر از مالی که به او بابت صدقه داده اند، منفعتی ببرد، مثلا درختی که به او صدقه داده اند، میوه بدهد، در صورتی که آن منفعت از مخارج سالش زیاد بیاید، بنابر فتوى خمس دارد.

واجب می شود. بنابراين، فرد می تواند درآمد بین سال خود را صرف در مؤونه نموده، سپس خمس آنچه که باقی می ماند را پرداخت نماید. مؤونه دو نوع می باشد: الف. مؤونه تحصیل درآمد؛ ب. مؤونه سال (مخارج زندگی شخصی و خانوادگی). توضیح این دو نوع، در مسائل بعد ذکر می شود .

مؤونه تحصیل درآمد (مؤونه کسب و کار)

مسأله 597. «مؤونه تحصیل درآمد» (مورد الف از مسأله قبل) که به آن مؤونة کسب و کاریا هزینه های کسب و کار نیز گفته می شود، منظور از آن، تمامی مصارف و هزینه هایی است که انسان در راه کسب درآمد انجام می دهد و در مقابل آن بدلی وجود ندارد و در حکم مال تلف شده می باشد؛

مانند اجرت شاگرد، باربر، دلال، نویسنده و پاسبان، اجاره مغازه ، مالیات و سائر مخارجی که مصرف شده و در حکم تلف محسوب می گردد؛

تمامی امور فوق از درآمد بین سال، قابل صرف بوده و پس از آن در انتهای سال،

خمس باقیمانده درآمد داده می شود.

همین طور، اگر هزینه های مذکور از مال قرضی پرداخت شده باشد، مقدار بدهی از درآمد کسر شده و خمس باقیمانده پرداخت می شود.

همچنین، از این قبیل است نقص و استهلاکی که در راه کسب درآمد برابزار کسبی که خمس آن داده شده (ابزار کار مخمس) یا از مال ارث و مانند آن تهیه شده وارد می شود، مانند استهلاک وارد شده بر کارگاه های صنعتی و وسائل آن، ابزارآلات خیاطی، کشاورزی و غیره، وسیله نقلیه ای که با آن بار یا مسافر حمل می شود.

مثلا اگر فرد ماشینی را به مبلغ 50 میلیون تومان از مال مخمس خریداری نماید و آن را به مدت یک سال به مبلغ 7 میلیون تومان به اجاره دهد و قیمت ماشین مذکور در انتهای سال خمسی به جهت استفاده 45 میلیون تومان شده باشد،

ص: 256

چنانچه 7 میلیون تومان درآمدی که از اجاره دادن ماشین به دست آمده تا انتهای سال خمسی باقی بماند، تنها پرداخت خمس 2 میلیون تومان از اجاره بها واجب است و 5 میلیون تومان دیگر، جزء مؤونه تحصیل درآمد محسوب می شود.

مؤونه سال (مؤونه زندگی شخصی و خانوادگی)
اشاره

مسأله 598. آنچه که انسان در زندگی شخصی و خانوادگی اش (مؤونه سال) به کار می برد یا مصرف می نماید (مورد ب از مسأله «596»)، سه دسته است:

الف. کالاهای مصرفی و آنچه خودش مصرف می شود؛ مثل برنج، گندم، جو، نان، آرد، روغن، قند و شکر، چای، ادویه، حبوبات، خوردنی های موجود در يخچال و مانند آن.

ب. کالاهای ثابت و غیر مصرفی که خودش باقی است و از منافعش استفاده می شود؛ مانند خانه مسکونی، کلیه اثاث منزل مثل فرش، لباس، ظروف، یخچال و نیز زیور آلات طلای بانوان، رایانه، کتاب ، وسیله نقلیه، باغ برای استراحت و گذران اوقات فراغت ، اشیای تزیینی مثل گل، گلدان، قاب عکس، لوستر، دکور که فرد از آنها در تزیین منزل استفاده می کند و مانند آن.

ج. هزینه های جاری زندگی مانند هدایا و جوایزی که فرد به دیگران می دهد،

صدقاتی که به فقرا می پردازد، انفاقاتی که به دیگران می کند، مخارجی که صرف پذیرایی از مهمانان می نماید، مبالغی که در سفرهای زیارتی یا تفریحی هزینه می کند، مبلغی را که بابت ادای نذر و كفارات می دهد، پولی که بابت ادای بدهی مربوط به مخارج خود و خانواده اش پرداخت می کند، مالی که صرف هزینه ازدواج اولاد یا تحصیل آنها یا معالجه و درمان بیماری های خود و خانواده اش می کند، دیه ای که می دهد، مالی که به عنوان غرامت و خسارت وارد شده به اموال دیگران می دهد و مانند آن.

ص: 257

کلیه مواردی که در این سه بند ذکر شد، با مراعات پنج شرط، خمس ندارد و فرد از پرداخت خمس آن معاف می باشد:

اول. با درآمد و منافع بین سال تهیه شده باشد، نه درآمدی که سال برآن گذشته و خمس آن واجب شده و آن را نداده است.

دوم. در حد معمول و شأن فرد و خانواده اش باشد.

سوم. از موارد اسراف و تبذیر وسائر مصارف حرام نباشد.

چهارم. در مورد «الف و ب» ، کالا مورد نیاز عرفی فرد در بین سال باشد.

پنجم. در مورد «الف» مثل آذوقه منزل، لازم است تا آخر سال مصرف شده باشند و در مورد «ب» مثل لباس و لوازم منزل، تا آخر سال مورد استفاده قرار گرفته باشد (1) و در مورد «ج» ، تا آخرسال آن هزینه انجام شده باشد.

مصرف مال در مسیر حرام یا بیشتر از شأن

مسأله 599. با توجه به مسأله قبل، اگر مصرف مؤونه سال در مسیر حرام باشد یا اسراف و تبذیر محسوب گردد، باید خمس آن داده شود . (2)

همچنین، اگر مصرف غیر معمول و بیشتر از شأن باشد، خمس مقدار بیشتر از شان را باید بدهد؛ حتی مواردی که مصرف آن از نظر شرعی رجحان داشته باشد، ولی برای مالک آن، غیر متعارف باشد، مثل آنکه فرد عمده درآمد سال خویش را قربة إلى الله صرف آبادانی مساجد و انفاق برای فقرا نماید، بنابر احتیاط واجب باید خمس مقدار زائد بر شأنش را بپردازد.

ملاک در تعیین شأن افراد و حکم موارد مشکوک

مسأله 650. ملاک در تعیین شأن افراد، عرف است و عوامل عرفی متعددی ممکن است در میزان شؤون عرفی یک فرد مؤثر باشد؛ از جمله موقعیت خانوادگی

ص: 258


1- مگر آنکه جزء موارد استثنایی باشد که در مسائل بعد، مانند مسائل «603 و 605» ذکر می شود.
2- وجوب پرداخت خمس در این مورد، در صورت توانایی مالی فوری می باشد.

فرد، سطح تحصیلات، نوع شغل، مجرد یا متأهل بودن، موقعیت خانوادگی همسر فرد، تعداد فرزندان ، مقدار دخل و خرج، موقعیت و منزلت اجتماعی، محل سکونت ، زمان و مکان.

شایان ذکر است، هرچند تعیین شأن افراد موکول به عرف شده، ولی از نظر شرعی این ضابط مشروط به آن است که هزینه های مذکور به حد اسراف و تبذير نرسد و از سایر عناوین حرام نیز نباشد.

تشخیص موضوع در موارد فوق ، با شخص مکلف است.

مسأله 601. شأن عرفی افراد که توضیح آن در مسأله قبل ذکرشد، وسعت داشته و بین مقدار حداقل شأن و حداکثرآن، دارای مصادیق متعددی است و چنانچه فرد شک نماید به صورت شبهه موضوعیه که - مثلا - کالایی که خریده، به لحاظ شأنیت مؤونه وی محسوب می شود یا نه، باید خمس آن (خمس مقدار مشکوک) را بپردازد؛ (1)

البته اگر طوری است که قبلا در شأنش بوده و شک داشته باشد که از شأنش خارج شده یا نه، حکم کالایی را دارد که در شأن وی می باشد.

شک در استفاده از مال و تحقق مؤونه

مسأله 602. اگر فرد در انتهای سال خمسی شک داشته باشد از کالایی که با درآمد بین سال خریده یا به صورت هدیه دریافت کرده، (2) استفاده نموده و آن کالا مؤونه اش شده یا از آن استفاده نکرده، باید خمس آن را بپردازد؛ مگر از مواردی باشد که خود وجود کالا از مؤونه وی محسوب شود، مشابه آنچه در مسائل «605 و 612 و 614» توضیح آن خواهد آمد.

خمس مقدار باقیمانده از کالاهای مصرفی

مسأله 603. اگر سر سال از کالاهای مصرفی زندگی - مانند مواد خوراکی، عطر،

ص: 259


1- اصل عدم تحقق مؤونه جاری می شود.
2- با فرض اینکه آن کالا به قبض و تحویل هدیه گیرنده رسیده است.

لوازم شوینده و بهداشتی، دفتر و دفترچه - مقداری اضافه مانده باشد، چنانچه مقدار باقیمانده اصلا قیمت و ارزش مالی نداشته باشد، خمس ندارد؛

اما اگر قیمت و ارزشی داشته باشد - هرچند اندک - دو صورت دارد:

الف. فرد نمی توانسته کمتر از آن مقدار را تهیه نماید و به تعبیری آنچه خریداری شده از نظر مقدار، کم ترین اندازه ای است که در بازار فروخته می شود؛ مثلا کوچک ترین عطر موجود در بازار را که مورد استفاده اش بوده خریده؛ در این صورت، مقدار باقیمانده خمس ندارد.

ب. فرد بیشتر از مقدار مذکور در قسمت «الف» را تهیه کرده و مقداری اضافی آمده؛ در این صورت، مقدار باقیمانده خمس دارد.

حکم مذکور در این مسأله، در مورد اشیایی که به فرد هدیه شده نیز جاری است.

محاسبه شدن خمس اموالی که با درآمد بین سال تهیه شده و مؤونه نشده، به

قیمت فعلی»

مسأله 604. خمس کالاهای مصرفی که در انتهای سال زیاد آمده و همین طور اشیاء و لوازمی که تا انتهای سال مورد استفاده قرار نگرفته و مؤونه نشده و از درآمد بین سال خریداری گردیده، باید به قیمت انتهای سال پرداخت شود؛

هرچند احتیاط مستحب است اگر قیمت آن کمتر شده، خمس قیمت خرید را بپردازد.

خمس اموالی که در معرض استفاده بوده، ولی استفاده نشده

مسأله 605. مورد نیاز و استفاده بودن در کالاهای مصرفی و غیر مصرفی که در شرط چهارم و پنجم مسأله «598» ذکر شد، به معنای نیاز عرفی و استفاده و استعمال آنها قبل از فرا رسیدن سال خمسی می باشد؛ پس خمس کالایی که تا سر

ص: 260

سال مورد استفاده قرار نگرفته، هرچند مورد نیاز عرفی و در معرض استفاده بوده ، باید پرداخت شود؛ (1) مگر در دو مورد:

الف. تهیه آن شیء قبل از وقت نیاز به آن، حسب شأن عرفی فرد، امری متعارف باشد، طوری که تهیه نکردن آن کسر شأن محسوب شود. (2)

ب. تهیه آن شیء در آینده در وقت نیاز عرفی به آن، غیرممکن یا دشوار و موجب سختی فوق العاده که معمولا تحمل نمی شود (حرج) باشد. (3)

خمس مالی که به واسطه قناعت و مانند آن باقی مانده

مسأله 606. مؤونه یا مخارج زندگی در مسائل خمس آن است که انسان در عمل آن را هزینه و یا مورد استفاده خود قرار می دهد؛ پس اگر به دلیل قناعت کردن یا صرفه جویی یا سخت گرفتن بر خود یا خانواده اش، بخشی از درآمد انسان زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد. (4)

استفاده از مال یا بخشش آن به جهت فرار از خمس

مسأله 607. اگر فرد وسائلی مانند کتاب ، فرش، ظرف، سرویس طلا را تهیه کند، ولی در طول سال عرف مورد احتیاج وی نباشد و تنها به قصد فرار از خمس از آنها استفاده نماید، وسائل مذکور مؤونه محسوب نشده و باید خمس آنها را بپردازد.

همچنین، اگر فرد با شخصی به قصد فرار از خمس تبانی نماید تا پول یا وسائل مذکور را قبل از فرا رسیدن سال خمسی به وی ببخشد، مشروط به آنکه پس از

ص: 261


1- بنابراین، صرف معرضيت احتیاج عرفی به شیء بدون استفاده و استعمال آن، موجب معافیت از خمس نیست. همین طور، استعمال و استفاده از شیء بدون داشتن نیاز عرفی به آن موجب معافیت از خمس نمی باشد، که توضیح آن در مسأله «607» ذکر می شود.
2- به تعبیری منافات با شأن فرد داشته و نوعی عیب و تقصیر در عرف اجتماعی به حساب آید.
3- معیار و ضابط کلی این است که اصل وجود آن شیء - هرچند مورد استفاده قرار نگیرد - عرفا از مؤونه همین سال محسوب شود و خصوصیات ملحوظ در آن به حسب موارد فرق می کند.
4- همین طور، اگر فرد تدبیر معاش نداشته و مالش را در اموری که عرفا شأن او نیست یا اسراف یا تبذير محسوب می شود هزینه نماید، باید خمس آن را بپردازد.

سپری شدن سال خمسی، آن شخص آنها را مجددا به وی ببخشد، این عمل موجب ساقط شدن خمس نمی شود.

خمس اشیاء و لوازم دوره ای

مسأله 608. اشیاء و لوازم مجموعه ای که با درآمد بین سال تهیه شده اند و مورد نیاز عرفی و در حد شأن بوده، مانند دوره های کتاب لغت و تفسیر یا بعضی از مجموعه های ظروف و لوازم خانگی که در بازار به طور دوره ای و مجموعه ای فروخته می شود و به طور تکی و انفرادی به فروش نمی رسد، در صورتی که در طول سال بعضی از آنها مورد استفاده قرار بگیرد، بقیه هم خمس ندارد؛

اما اگر در معرض نیاز عرفی فرد بوده، ولی اتفاقا هیچ کدام مورد استفاده قرار نگرفته، حکم مسأله «605» را دارد.

خمس اموالی که بدون تملیک برای استفاده در اختیار اطرافیان قرار گرفته

مسأله 609. اگر فرد با درآمد بین سال شیئی را تهیه کرده و بدون تملیک، جهت استفاده شخصی در اختیار اطرافیان خود قرار دهد، مانند اینکه شوهر، زیورآلات طلا تهیه کرده و آن را بدون تملیک برای استفاده در اختیار همسرش قرار دهد یا فرد کتابی را تهیه کرده و بدون تملیک آن را برای مطالعه در اختیار فرزندش بگذارد،

چنانچه تهیه نمودن آن به کیفیت فوق عرفا از شأن فرد به حساب آید و جزء مؤونة

وی محسوب شود، خمس ندارد.

خمس اشیائی که هم مورد استفاده شخصی و هم کسبی است

مسأله 610. اشیایی که با درآمد بین سال تهیه شده و طوری است که هم مورد استفاده شخصی و خانوادگی و هم مورد استفاده کسبی و شغلی قرار می گیرند و انگیزه در خرید آنها هردو جهت است، مانند ماشین، موبایل و رایانه، در صورتی که استفاده شخصی و خانوادگی قابل توجه باشد، طوری که عرفا جزء مؤونه زندگی محسوب شود، خمس ندارد؛

ص: 262

البته، اگر ماشین در مثال فوق عرفا وسیله مربوط به کسب فرد به حساب آید، به گونه ای که معمولا افراد چنین ماشینی را برای غیر کسب و کار خویش تهیه نمی کنند، باید خمس مقدار ما به التفاوت قیمت این ماشین و ماشینی که برای استفاده فرد در امور شخصی و خانوادگی عرفا مؤونه محسوب می شود را بپردازد.

این حکم، در مورد غیر ماشین نیز جاری است.

شایان ذکر است، اگراشیای مذکور عرفا مازاد بر مؤونه زندگی به حساب آید، مثل اینکه مقدار استفاده شخصی اندک و ناچیز باشد، باید خمس تمام آن پرداخت گردد.

خمس کفن

مسأله 611. اگر فردی با درآمد بین سال، کفنی تهیه نموده که تا انتهای سال خمسی وی باقیمانده، باید خمس آن را بپردازد؛ (1)

البته اگر تهیه نکردن کفن، عرفا کسر شأن فرد محسوب شود، مؤونه محسوب شده و خمس ندارد.

همین طور، چنانچه قطعه ای از کفن را به عنوان لباس احرام یا نماز استفاده نموده و بعد نیز تا انتهای سال خمسی در معرض استفاده بوده ، (2) آن قطعه، مؤونه محسوب شده و خمس ندارد.

خمس جهیزیه و پس انداز ازدواج

مسأله 612. اگر در منطقه ای متعارف چنین باشد که انسان جهيزيه دخترش را در سال های متعدد به طور تدریجی تهیه کند و تهیه نکردن جهیزیه به این صورت، با

ص: 263


1- بلکه چنانچه در بین سال خمسی بمیرد، سال خمسی وی فرا رسیده و حکمی که در مسأله 581» بیان شد، در مورد آن جاری می شود.
2- البته چنانچه بعد از استفاده مذکور در بین سال، دیگر مورد احتیاج نباشد، حکم آن در مسأله «634» ذکر می شود.

شأن فرد منافات داشته باشد (1) . هرچند از جهت اینکه نتواند آن را در وقتش تهیه کند . اگر در بین سال از منافع آن سال مقداری از جهیزیه مورد احتیاج را بخرد که از شأنش زیاد نباشد و عرفا تهيه آن مقدار جهیزیه در یک سال، جزء مصارف سالیانه متعارف او شمرده شود، لازم نیست خمس آن را بدهد.

اما اگر از درآمد آن سال، بعد از گذشت سال خمسی جهیزیه تهیه نماید، از پرداخت خمس معاف نمی شود. (2)

همچنین، فردی که توانایی مالی داشته و می تواند جهیزیه دخترش را یک دفعه در همان سال نیاز فراهم کند و تهیه نکردن تدریجی جهاز، کسر شأن او نیست، اگر

جهاز دخترش را به تدریج تهیه نماید و سال برآن بگذرد باید خمس آن را بدهد.

حكم تهیه لوازم مورد احتیاج زندگی آینده برای پسر نیز، همانند تهیه جهیزیه دختر است.

شایان ذکر است، پول و درآمدی که برای تهیه جهاز یا لوازم زندگی آینده با تأمین هزینه های مراسم ازدواج، کنار گذاشته و پس انداز می شود، حتی اگر شرایط فوق را داشته باشد، باید خمسش در انتهای سال خمسی محاسبه شود.

مسأله 613. اگر فرد بنا به جهتی همچون قدیمی شدن جهیزیه و مانند آن، از جهاز قرار دادن جهیزیه ای که از پرداخت خمس آن - با لحاظ شرایط مسأله قبل - معاف بوده، منصرف شود و آن را در احتياجات دیگرش که مؤونه محسوب می شود استفاده نماید، لازم نیست خمس آن را بپردازد و چنانچه آن را بفروشد، حکم فروش مؤونه - که در مسائل «632 و 633» خواهد آمد - در مورد آن جاری می گردد.

خمس ساخت تدریجی مسکن و پس انداز مسکن

مسأله 614. کسی که از درآمد بین سال، به تدریج مسکن و خانه مسکونی در طی چند سال برای خویش می سازد؛ مثلا در سال اول زمینی خریده و در سال دوم آهن

ص: 264


1- طوری که تهیه نکردن جهاز، نوعی عیب و منقصت در عرف اجتماعی محسوب شود.
2- حکم خمس آن، در مسائل «726 و 727» خواهد آمد.

مورد نیاز را تهیه می نماید و در سال های بعد به تدریج بنا را می سازد، باید در انتهای هر سال، خمس اموال باقیمانده در آن سال را پرداخت نماید؛

البته اگر تنها راه خانه دار شدن، فراهم کردن تدریجی آن باشد و تهیه تدریجی اش برای امثال آن فرد معمول باشد، طوری که فراهم نکردن مقدمات خانه دار شدن، عرفا کسر شأن و عیب برای فرد و کوتاهی در حق خانواده اش و سهل انگاری نسبت به آینده آنان محسوب شود، در این صورت پرداخت خمس آن لازم نیست.

ولی کنار گذاشتن پول و پس انداز آن برای تهیه مسکن در آینده، حتی اگر شرایط فوق را داشته باشد، خمس دارد.

خمس منزلی که به جهت تأمین قیمت خرید آن، اجاره یا رهن داده شده

مسأله 615. اگر فرد خانه ای در حد شأن برای سکونت خودش بخرد و قسمتی از ثمن (1) معامله را از درآمد بین سال بپردازد، ولی جهت تأمین بقیه ثمن معامله، مجبور شود آن را اجاره یا رهن و اجاره شرعی دهد، تا پس از ادای بدهی منزل خود، در آن ساکن گردد، باید در انتهای سال، خمس آن خانه را پس از کسر بدهیش پرداخت نماید.

البته اگر روش فوق تنها راه معمول خانه دار شدن برای فرد و امثال وی باشد، طوری که فراهم نکردن خانه بدین صورت ، عرفا کسر شأن و عیب برای فرد و کوتاهی در حق خانواده اش و سهل انگاری نسبت به آینده آنان محسوب شود، در این صورت پرداخت خمس آن لازم نیست.

خمس منزلی که قبلا مؤونه بوده و اجاره داده شده و تهیه منزل دوم جهت سکونت

مسأله 616. اگر فرد منزل مسکونی خود را که با درآمد بین سال خریداری کرده و سال یا سالیانی در آن ساکن بوده و مؤونه محسوب گردیده، نفروخته و به اجاره

ص: 265


1- منظور از «ثمن» ، قیمت، ارزش و بهای معامله است که در بسیاری از موارد پول می باشد.

دهد و از درآمد بین سال، منزل وسیع تر دیگری با قیمت بیشتر برای زندگی خویش تهیه کرده و در آن ساکن شود، منزل اول خمس ندارد. (1)

اما حكم خمس منزل دوم، صورت های مختلفی دارد، که حکم سه صورت آن در ذیل ذکر می شود:

الف. منزل اول به حسب شأن عرفی فرد کافی بوده؛ در این صورت، باید خمس منزل دوم پرداخت شود.

ب. منزل اول به سبب ضيق و کوچک بودن مناسب شأن عرفی فرد نباشد؛ در این صورت، در انتهای سال خمسی به مقدار قیمت فعلی منزل اول، از منزل دوم خمس لازم می شود و بقیه منزل دوم خمس ندارد.

ج. تبدیل منزل، فقط به جهت کوچکی مکان نبوده، بلکه عوامل دیگری مانند موقعیت بد و نامناسب آن منزل به لحاظ محیط و همسایه ها یا دوری راه آن از محل کار، مؤثر در تبدیل بوده است، در این صورت، منزل جديد ( منزل دوم) عرفا مؤونه محسوب شده و خمس ندارد.

خمس منزلی که به صورت مسلوب المنافع صلح شده

مسأله 617. اگر فردی منزلش را به شخص دیگری (مثلا همسر یا فرزندش) مصالحه نماید به شرط آنکه منافع آن منزل مادام الحياة از این مصالحه استثنا باشد و حق استفاده از منافع به هر صورتی که صلاح دانست با خودش باشد (صلح مسلوب المنافع)، منزل مذکور مؤونه آن شخص (همسر یا فرزند) محسوب نمی شود، هرچند با اجازه مصالح کننده - که منافع منزل متعلق به اوست - در آن سکونت نماید؛

مگر آنکه اصل داشتن خانه برای او لازم باشد، طوری که نداشتن آن موجب کسر شأنش باشد.

ص: 266


1- اجاره بهای دریافتی - با توضیحی که در مسأله «673» ذکر می شود - جزء درآمد سال انعقاد قرارداد اجاره محسوب می شود.

شایان ذکر است، حکم مذکور در این مسأله در سایر اشیاء نیز جاری است.

خمس مالی که با فسخ صلح دوباره به ملکیت انسان در آمده

مسأله 618. اگر فرد مالی را که از درآمد بین سالش تهیه کرده و مؤونه نیست، در اثنای همان سال به شخصی صلح خیاری (1) نماید و انجام صلح مذکور در حد شأن وی بوده و عرفا از مؤونه اش محسوب شود، چنانچه بعد از گذشت سال خمسی، صلح مذکور را فسخ نماید و مال را پس بگیرد، آن مال درآمد سال جدید محسوب می شود (نه سال گذشته) و چنانچه صرف در مؤونه نشود و تا انتهای سال باقی بماند، باید خمس آن داده شود.

اما اگر فرد، مال مخمس یا در حکم مخمس مثل ارث را به شخصی صلح خیاری نماید و بعد از گذشت سال خمسی، صلح مذکور را فسخ نماید و مال را پس بگیرد، لازم نیست خمس آن را بپردازد.

خمس مال در صورت اقاله معامله

مسأله 619. اگر انسان معامله ای انجام دهد و در آن سود نماید، سپس طرف مقابل - با وجود آنکه معامله لازم بوده و خیار فسخ ندارد - از وی بخواهد که معامله را اقاله نماید و وی بپذیرد، خمس سودی که کرده ساقط نمی شود و باید آن را بپردازد؛ مگر آنکه از شأنش پذیرش اقاله باشد و اقاله قبل از فرا رسیدن سال خمسی او صورت گیرد؛

مانند اینکه فردی به دلیل احتیاج مالی، زمینش را به نصف قیمت بازاری به شخصی بفروشد، مشروط به اینکه اگر ثمن معامله را در موعد مقرر شده پس دهد، حق فسخ معامله را داشته باشد (بیع خیاری)، ولی فروشنده به علت مشکلات مالی نتواند در مدت معین شده ثمن معامله را به خریدار پس دهد و معامله لازم

ص: 267


1- منظور از آن، مصالحه ای است که در ضمن آن حق فسخ مصالحه برای مصالحه کننده شرط شده است.

شود و بعد از سپری شدن مدتی، وی ثمن معامله را حاضر کرده و تقاضای اقاله معامله را نماید، در این صورت، چنانچه سال خمسی خریدار فرا نرسیده و عرفا از شأن وی قبولی اقاله مذکور باشد - همچنان که شاید در بسیاری از موارد بیع خیاری چنین باشد . لازم نیست خمس سودی را که نصیب خریدار شده بپردازد؛ اما اگر سال خمسی خریدار فرا رسیده و خمس به مال مذکور تعلق گرفته (مستقر شده) باشد، (1) با انجام اقاله خمس ساقط نمی شود. (2)

خمس یارانه دولت

مسأله 620. یارانه هایی که دولت به حساب بانکی افراد سرپرست خانوار (حساب پس انداز یا حساب جاری (3) به صورت انتقال اعتباری پول از طریق شبکه شتاب بانکی واریز می نماید، (4) تا زمانی که وجوه مذکور از حساب بانکی به صورت مبلغ نقدی برداشت نشده، مشمول خمس نمی باشد؛

اما اگر وجوه فوق برداشت و تملک شود، جزء درآمد همان سال محسوب می شود و چنانچه تا پایان سال باقی بماند و صرف در مؤونه نگردد، مشمول خمس خواهد بود. (5)

مسأله 621. یارانه هایی که دولت به حساب بانکی افراد سرپرست خانوار (حساب

ص: 268


1- فرض مسأله، در موردی است که زمین مذکور مؤونه خریدار محسوب نمی شود.
2- حكم اقاله و سایر تصرفات نسبت به زمین مذکور که به آن خمس تعلق گرفته، در صورتی که خریدار خمس آن را نپردازد، در مسأله «729» ذکر می شود.
3- ماهیت حساب پس انداز از نظر قانونی، نوعی قرض دادن به بانک است و غالبا ماهیت حساب جاری نیز چنین است؛ البته بانک با افتتاح این نوع حساب ، خدمات حساب جاری (مانند صدور دسته چک) را در اختیار صاحب حساب می گذارد. توضیح بیشتر در جلد چهارم، فصل «احکام بانک ها» ذکر می شود.
4- وجوه مذکور به صورت فیزیکی، به حساب افراد واریز نمی شود.
5- همچنین، اگر فرد بدون برداشت مبلغ یارانه مذکور از حساب و با انتقال اعتباری آن به حساب فروشنده، اقدام به خرید کالایی برای خود نماید، کالای مذکور جزء درآمد آن سال محسوب می شود که چنانچه تا پایان سال باقی بماند و صرف در مؤونه نگردد، مشمول خمس خواهد بود.

سرمایه گذاری وکالتی) (1) واریز می نماید، چنانچه فرد وکالت شرعی به بانک جهت فعالیت اقتصادی مطابق عقود اسلامی داده و احتمال معقول صحت قراردادها را نیز می دهد (2) و براساس آن، بانک در اثنای همان سال در وجوه واریزی تصرف نموده و اقدام به معاملات و سرمایه گذاری از طرف موکل نموده است، مال سرمایه گذاری شده یا بدل آن، درآمد سال محسوب می شود.

بنابراین، چنانچه تا پایان سال باقی بماند و صرف در مؤونه نگردد، حکم سرمایه کسب و تجارت را دارد و مشمول خمس خواهد بود، با توضیحی که در مسأله «640» ذکر می شود؛

اما اگر فرد وکالتی به بانک نداده باشد، حکم مسأله قبل در مورد آن جاری می شود.

شایان ذکر است، حکم خمس سود بانکی این نوع حساب ها در مسائل «677 و «678» بیان می گردد.

خمس پولی که با انتقال اعتباری هدیه داده شده

مسأله 622. اگر فردی مبلغی - مثلا یک میلیون تومان - را به طور مجانی و به عنوان هدیه ، از حساب بانکی خویش به حساب بانکی شخص دیگر، به صورت انتقال اعتباری پول از طریق شبکه شتاب بانکی واریز کند، (3) حكم خمس آن برای هدیه گیرنده مانند یارانه است که در مسائل «620 و 621» ذکر شد.

ص: 269


1- غالبا ماهیت حساب سرمایه گذاری بانکی کوتاه مدت یا میان مدت یا بلند مدت - در کشور ایران - نوعی وکالت دادن به بانک است، بدین صورت که سرمایه گذار بانک را وکیل می کند تا مبلغ واریز شده به حساب را در امور معاملات فروش اقساطی، مرابحه، سلف (پیش فروش، خرید دین، مشارکت، مضاربه، جعاله، اجاره به شرط تملیک، مزارعه، مساقات، سرمایه گذاری مستقیم و... به طور مشاع حسب ضوابط قانونی مورد استفاده قرار دهد. توضیح بیشتر در جلد چهارم، فصل «احکام بانک ها» ذکر می شود.
2- به عبارتی، احتمال عقلایی می دهد که بانک به مقتضای عقود اسلامی عمل میکند.
3- یعنی وجوه مذکور به صورت فیزیکی، به حساب هدیه گیرنده واریز نشود.

اما نسبت به هدیه دهنده، تا زمانی که وجه اعتباری هدیه شده، توسط هدیه گیرنده یا وکیل وی به صورت مبلغ نقدی از حساب برداشت و تملک نشده، هدیه گیرنده مالک آن نبوده و مال مذکور جزء اموال هدیه دهنده محسوب می شود (1) و چنانچه هديه مذکور از درآمد بین سال خمسی و در حد شأن صورت گرفته و در انتهای سال خمسی هدیه دهنده ، استرداد آن ممکن نبوده یا عرفا كسر شأن وی باشد، لازم نیست خمس آن را بپردازد.

همچنین، اگر بخشش در حد شأن بوده و هدیه گیرنده (2) بدون برداشت مبلغ از حساب ، آن را قبل از فرا رسیدن سال خمسی هدیه دهنده مصرف کرده باشد، مثلا با آن کالایی خریداری کرده باشد، پرداخت خمس آن برهدیه دهنده لازم نیست.

خمس کارت هدیه

مسأله 623. اگر فردی اقدام به اهدای کارت هدیه (3) به دیگری نماید، حکم خمس وجه اعتباری موجود در کارت هدیه برای هدیه گیرنده، مانند حکم یارانه در مسأله «620» است و حکم خمس آن برای هدیه دهنده، مانند مسأله «622» است.

خمس بیمه

مسأله 624. فردی که اقدام به انعقاد قرارداد بیمه با شرکت بیمه نموده، بدین صورت که بیمه گذار متعهد می شود مبلغ معینی (حق بیمه) را نقدا یا به صورت

ص: 270


1- البته، گاه در فرض مذكور وجه اعتباری اهدا شده ملک هدیه کننده هم محسوب نمی شود، مانند مبلغ یارانه دولتی واریز شده به حساب پس انداز که فرد بدون برداشت مبلغ نقدی یارانه از حساب خود، آن را به شخص دیگر اهدا کرده و به حساب پس انداز وی واریز نموده و شخص مذکور نیز آن را از حساب برداشت نکرده است. در این صورت، وجه اعتباری مذکور برای هدیه دهنده و هدیه گیرنده خمس ندارد.
2- فرض مسأله در جایی است که هدیه دهنده، راضی به چنین تصرفی از طرف هدیه گیرنده می باشد.
3- کارت هدیه ، کارتی است با نام یا بینام که با مبالغ معين صادر می شود و دارنده آن می تواند به دفعات دلخواه تا سقف موجودی کارت، کالا خریداری کرده یا هزینه های خدمات مورد استفاده خویش را با آن بپردازد و گاه طوری طراحی شده که امکان دریافت مبلغ نقدی از موجودی کارت نیز فراهم است .

اقساط ماهانه، فصلی، سالانه یا به طور دیگری به شرکت بیمه (بیمه گر) بپردازد و در مقابل آن، شرکت بیمه متعهد می شود مبالغی مشخص به صورت یکجایا مستمری ، در صورت تحقق یکی از اموری که در قرارداد به آن تصریح شده - مانند بیماری ، فوت ، بازنشستگی، وقوع حادثه خاص، ضرر مالی یا غیر مالی معین به بیمه گذار یا شخص ثالثی که در قرارداد بیمه معین شده بپردازد، چنانچه این نوع بیمه شدن امری متعارف و معمول بوده و عرفا از شأن فرد محسوب شود، مبالغ پرداختی از درآمد بین سال به شرکت بیمه خمس ندارد؛

اما مبالغی که بعدا شرکت بیمه حسب مفاد قرارداد به شخص بیمه گذار می پردازد، چنانچه وجوه مذکور به صورت انتقال اعتباری از طریق شبکه شتاب بانکی به حساب شخص واریز می گردد، (1) حکم آن مانند یارانه است که در مسائل «620 و 621» بیان شد.

شایان ذکر است، مبالغی که شرکت بیمه به کسانی که بیمه گذار برای بعد از وفات خویش معین کرده می پردازد، ارث محسوب نمی شود، بلکه مربوط به شخص یا اشخاصی است که حسب مقررات بیمه و توافق بین بیمه گذار و بیمه گر به آنان داده می شود و چنانچه وجوه مذکور به صورت انتقال اعتباری پول از طریق شبکه شتاب بانکی به حساب شخص واریز می گردد، (2) حکم آن مانند یارانه است که در مسائل «620 و 621» بیان شد.

مسأله 625. اگر فرد اقدام به انعقاد قرارداد شرعی سرمایه گذاری با شرکت بیمه نماید، مثلا شرکت بیمه را وکیل کند که طبق عقود اسلامی با سرمایه وی فعالیت اقتصادی نماید، در این صورت، حکم سرمایه گذاری بانکی را دارد که در مسائل

676 و 677» حکم آن ذکر می شود.

شایان ذکر است، اگر فرد بیمه گذار در بین مدت قرارداد بیمه سرمایه گذاری فوت

ص: 271


1- معمولا مبالغ مذکور به صورت فیزیکی، به افراد داده نمی شود.
2- آن چنان که معمول و رایج در بسیاری از کشورها، از جمله ایران است.

کند، اصل سرمایه مذکور و سود حاصل از آن تا زمان فوت، جزء ماترک متوفی است که بعد از ادای بدهی متوفى و عمل به وصیت شرعی (در صورت وجود دین و وصیت) مقدار باقیمانده، حکم ارث را دارد و حسب سهام شرعی ارث ، بين وتراث تقسیم می شود.

خمس پاداش یا حقوق و مستمری بازنشستگی

مسأله 626. فردی که با صندوق بازنشستگی قرارداد بسته تا درصد معینی از حقوق ماهانه اش در دوران خدمت را به صندوق بدهد (1) و در مقابل، صندوق بازنشستگی نیز متعهد شده پس از بازنشستگی، مبالغی بابت پاداش بازنشستگی یا حقوق بازنشستگی و مستمری - به صورت انتقال اعتباری - به حساب وی واریز نماید، حکم آن مانند قرارداد بیمه است که در مسأله «624» ذکر شد. (2)

خمس درآمدی که در حج و زیارت هزینه می شود

مسأله 627. مالی را که فرد خرج سفر حج و زیارت های دیگر می کند، از مخارج سالی محسوب می شود که در آن سال هزینه کرده و اگر سفر او تا مقداری از سال بعد طول بکشد، آنچه در سال بعد از درآمد سال قبل خرج می کند، باید خمس آن را بدهد.

ص: 272


1- بدین صورت که مبالغ معینی از حقوق وی کسرو به حساب صندوق واریز شود، طوری که قرض محسوب نشده و صندوق، مالک یا اختیاردار آن باشد و بتواند وجوه مذکور را برای خود هزینه نماید و تعقد صندوق در قبال آن حسب قرارداد فقط پرداخت حقوق و مزایای دوران بازنشستگی باشد.
2- اما اگر فرض شود قرارداد فرد با صندوق بازنشستگی، نوعی قرض دادن به صندوق باشد، مشروط به آنکه صندوق پس از پایان دوران خدمت به وی حقوق بازنشستگی و مستمری بپردازد، قرارداد مذکور ربوی و حرام محسوب می شود و چنانچه قرض بدون شرط بوده، اشکال ندارد و در صورت فوت، مبالغی که از درآمد (ربح) بین سال قرض داده شده، جزء مطالبات متوفی محسوب شده و باید خمس آن پرداخت شود، مگر مورد استثنایی که در مسأله «589» بیان شد و مال مذکور حسب موازین شرعی به ارث می رسد و اما مبلغ مازاد بر اصل قرض که صندوق بازنشستگی بدون شرط می پردازد، ارث محسوب نمی شود؛ بلکه مربوط به شخص یا اشخاصی است که حسب مقررات صندوق بازنشستگی به آنان داده می شود و چنانچه وجوه مذکور به صورت انتقال اعتباری پول از طریق شبکه شتاب بانکی به حساب اشخاص واریز می گردد، حکم آن مانند یارانه است که در مسائل «620 و 621» بیان شد.
خمس پولی که بابت ثبت نام حج و عمره داده شده

مسأله 628. اگر فرد با درآمد بین سال برای حج یا عمره، بدون انعقاد قرارداد اجاره ثبت نام کرده و در نوبت سازمان حج و زیارت قرار گرفته و پس از سال خمسی یا در سال های بعد مشرف می شود، در صورتی خمس ندارد که حج یا عمره واجب بوده وقبلا با استطاعت یا نذر شرعی و مانند آن بر ذمه فرد آمده ( مستقر شده ) باشد؛ در این حالت، چنانچه برای تشرف، راه دیگری جز ثبت نام و در نوبت قرار گرفتن وجود نداشته باشد و مال دیگری که از آن، خمس این پول را پرداخت کند نداشته باشد، مبلغ مذكور خمس ندارد؛ (1)

اما در غیر این صورت، مثل آنکه حج یا عمره مستحبی باشد یا آنکه سال اول استطاعت حج واجب باشد - که هنوز حج بر ذمه او به طور قطعی ثابت نشده - یا آنکه قبلا حج برذمه او آمده و نرفته، ولی اکنون توانایی خرید فیش آزاد را داشته باشد، یا تمگن از پرداخت خمس آن از اموال دیگرش داشته باشد، پول ثبت نام در انتهای سال خمس دارد. (2)

مسأله 629. اگر فرد از درآمد بین سال خمسی، اقدام به انعقاد قرارداد اجاره - با رعایت شرایط صحیح بودن آن - با سازمان حج و زیارت یا شرکت مسافرتی برای

ص: 273


1- حکم مذکور شامل افتتاح حساب پس انداز قرض الحسنه و نیز سرمایه گذاری وکالتی در بانک به نام خود فرد، جهت در نوبت قرار گرفتن برای تشرف به حج یا عمره می شود.
2- در صورتی که ثبت نام از طریق قرارداد سرمایه گذاری وکالتی و به صورت شرعی بوده، حکم سود حاصل از آن در مسأله «677» ذکر می شود؛ البته اگر سود مذکور مشمول شرایطی که در مسأله فوق ذکر شده گردد، پرداخت خمس آن واجب نیست؛ اما اگر ثبت نام بدون شرط سود و بدون وکالت یا اجازه دادن به بانک برای سرمایه گذاری شرعی بوده، ولی بانک حسب قانون خویش مبلغی سود به حساب فرد واریز نموده، چنانچه آن فرد سود مذكور را برداشت ننماید، لازم نیست خمس آن را بپردازد، هرچند بداند سازمان حج و زیارت آن سود یا معادلش را برای وی در سفر حج هزینه خواهد کرد؛ اما اگر سود مذکور را برداشت نماید و بخواهد آن را در زندگی صرف نماید، در صورتی که بانک مذکور دولتی یا مشترک در کشورهای اسلامی است باید نصف سود را به فقرای متدین شیعه اثناعشری صدقه دهد و نصف دیگر آن را می تواند برای خود در مصارف حلال هزينه نماید و در صورتی که قبض و تملک شود، جزء درآمد بین سال محسوب می شود.

تشرف به حج یا عمره در زمان معین نماید و سازمان یا شرکت مذکور فیشی بابت آن در اختیار وی قرار دهد، ولی حسب نوبت، زمان تشرف پس از گذشت سال خمسی فرد در بین سال یا سالهای بعد واقع می شود، در این صورت باید وی خمس مالیت طلب خویش (1) را بپردازد؛ مگر مورد استثنایی باشد که در ابتدای مسأله قبل ذکر شده، که در این صورت پرداخت خمس طلب مذکور لازم نیست.

مسأله 630. کسی که برای حج یا عمره از درآمد بین سال، مثلا مبلغ یک میلیون تومان با افتتاح حساب پس انذار قرض الحسنه یا سرمایه گذاری وکالتی در بانک به نام خودش ثبت نام کرده و به لحاظ قانونی در نوبت سازمان حج و زیارت برای تشرف قرار گرفته است، (2) چنانچه بعد از گذشت چند سال متوجه شود که لازم بوده خمس موجودی بانکیش را می داده ، با فرض اینکه هم اکنون امتیاز فیش حج یا عمرہ وی به استثنای مبلغ موجود در حساب بانکیش مثلا 20 میلیون تومان ارزش گذاری می گردد، در این صورت کافی است خمس موجودی فعلی بانکی خود را که سال بر آن گذشته بپردازد؛

البته، اگر فرد امتیاز قانونی فیش حج یا عمره اش را در ازای دریافت مبلغ مثلا 20 میلیون تومان - بدون لحاظ موجودی بانکی خود - به شخص دیگری به صورت شرعی در ازای دریافت مبلغی انتقال دهد، مبلغ مذکور درآمد بین سال انتقال محسوب می شود که اگر صرف در مؤونه نشود خمس دارد.

خمس گیاهان و حیواناتی که مورد استفاده شخصی و خانوادگی است

مسأله 631. گیاهان و حیواناتی که برای استفاده شخصی و خانوادگی در منزل یا

جای دیگر نگهداری می شود، حکم خمس آنها و محصول و رشد آنها از این قرار

است:

ص: 274


1- یعنی فرد لحاظ نماید قیمت سفر حج یا عمره مذکور که مثلا شش ماه بعد از سال خمسی انجام می شود به نرخ روز پرداخت خمس، چقدر ارزش دارد.
2- بدون آنکه قرارداد شرعی اجاره، با سازمان حج و زیارت بسته باشد.

الف. خود آنها؛

اگر حیوانات یا گیاهان، مخمس یا در حکم مخمس نباشد و با درآمد بین سال تهیه شده باشد، چنانچه برای استفاده شخصی از شیر یا تخم مرغ یا پشم حیوان یا استفاده شخصی از میوه، سایه ، زیبایی یا تصفیه هوای درختان و گیاهان و يا مواردی از این قبیل نگهداری می شود، در صورتی که این حیوانات یا گیاهان عرفا مؤونه فرد به حساب می آید خمس ندارد، وگرنه پرداخت خمس آنها لازم است. (1)

ب. محصول و رشد آنها؛

محصولی که از خود مال جدا می شود، مانند بچه حیوانات، شیر، پشم، میوه، تخم مرغ، یا آماده جداسازی می باشد، مثل شاخه های خشک آماده جدا شدن و مانند آن، لازم است خمس آن مقدار از محصول یا رشد که سر سال خمسی در مؤونه صرف نشده ، پرداخت گردد؛

اما رشدی که متصل به خود مال است، مانند چاق شدن حیوان یا بزرگ شدن نهال، اگر آن حیوان یا گیاه برای استفاده شخصی از شیر، تخم مرغ، میوه، سایه و امثال آن نگهداری می شود و عرفا مؤونه فرد به حساب می آید، خمس ندارد، هرچند قیمت آن افزایش یابد. (2)

خمس فروش مؤونه

مسأله 632. اگر چیزی که انسان در مؤونه زندگیش از آن استفاده می کند - مثل خانه مسکونی یا لوازم زندگی - ترقی قیمت پیدا کند، پرداخت خمس ترقی قیمت واجب نیست و اگر بعد از گذشت سال خمسی برای شاغلین یا اگر شاغل نیست، بعد از گذشت یک سال آن را بفروشد، قیمت اولیه آن خمس ندارد و ترقی قیمت

ص: 275


1- اما اگر موارد مذکور از مال مخمس یا در حکم مخمس تهیه شده ، اصل آن خمس ندارد و اگر از مال سالگشت (مالی که خمس به آن تعلق گرفته و خمسش پرداخت نشده) در حالی که ثمن کلی در ذمه بوده تهیه شده، کافی است خمس ثمن پرداخت شود.
2- اما اگر حیوان یا گیاه مؤونه همین سال نباشد و از مال مخمس تهیه شده باشد، رشد متصل آن، چنانچه عرفا زیادی مال محسوب شود، خمس دارد.

آن، چنانچه، آن شیء از طریق غیرمعاوضه - مانند هدیه - به او رسیده خمس ندارد؛

ولی اگر آن را از درآمد بین سال و از طریق معاوضه - مثل خرید و فروش - تهیه کرده، این ترقی قیمت، (1) درآمد سال فروش محسوب می شود که اگر تا آخر آن سال در مؤونه صرف نشود، باید خمسش پرداخت گردد.

مسأله 633. اگر چیزی را که انسان در مؤونه زندگیش استفاده می کند، مانند خانه مسکونی یا لوازم زندگی در همان سال اول استفاده - یعنی قبل از گذشت سال خمسی برای شاغلین یا اگر شاغل نیست ، قبل از گذشت یک سال از به دست آوردنش - بفروشد و قیمت فروش آن تا انتهای سال باقی بماند و صرف در مؤونة سال نشود، اصل قیمت جنس بنابر احتیاط واجب خمس دارد.

همین طور، ترقی قیمت آن، اگر آن شیء را از درآمد بین سال و از طریق معاوضه تهیه نموده، بنابر فتوی و اگر آن را از طریق غیر معاوضه به دست آورده، بنابر احتیاط واجب خمس دارد.

خمس مال در صورت برطرف شدن احتیاج به آن بدون فروش مال

مسأله 634. اگر فرد از درآمد بین سال، شیئی برای مؤونه زندگی اش خریداری نماید، مثلا اثاثیه منزل یا فرش یا لباس بخرد، یا شیء مذکور به وی هدیه داده شود، در صورتی که پس از گذشت سال خمسی برای شاغلین یا اگر شاغل نیست پس از گذشت یک سال از وقت به دست آوردن آن مال، احتیاجش به آن به طور کلی برطرف شود، پرداخت خمس آن لازم نیست؛ (2)

اما اگر در بین همان سال اول ، احتیاجش به آن مال به طور کلی برطرف شود، بنابر احتیاط واجب است خمس آن را بپردازد؛

ص: 276


1- البته، ترقی قیمت ناشی از تورم و کاهش ارزش پول حکم ویژه ای دارد که در مسأله «647» خواهد آمد و این حکم در مورد آنچه در مسأله بعد ذکر می شود نیز جاری است.
2- حكم فروش آن، در مسائل «632 و 633» ذکر شد.

البته، چنانچه آن مال از چیزهایی است که مثلا در بعضی از فصل های سال مورد استفاده قرار می گیرد، مثل لباس های زمستانی و تابستانی که برای زمستان و تابستان سال بعد کنار گذاشته می شود، پرداخت خمس، به علت کنار گذاشتن موقت آن، لازم نیست.

خمس کسی که دیگری مخارج زندگی او را میدهد

مسأله 635. کسی که دیگری تمام مخارج زندگی او را می دهد مانند همسریا فرزندان، در صورتی که خود هم منبع درآمدی داشته باشد، باید خمس آن مقدار از درآمدش را که در مؤونه سالش صرف نکرده بپردازد.

بنابراین، اگر تمام مخارجش را شوهر يا پدر می دهد و خودش چیزی را در مؤونه

سالش صرف نکرده، لازم است خمس تمام درآمدش را بپردازد.

صرف درآمد در مؤونه با وجود داشتن مال مخمس یا در حکم مخمس

مسأله 636. فردی که از طریق کسب، تجارت، زراعت، هدیه و مانند آن ارباح و درآمدهایی دارد که هنوز سال خمسی بر آن سپری نشده، چنانچه مال دیگری هم داشته باشد که خمسش را داده (مال مخمس) یا پرداخت خمس آن واجب نیست مانند ارث (در حکم مخمس)، می تواند مال مخمس یا در حکم مخمس را مصرف نکند و مؤونه و مخارج سال خود را فقط از درآمد بین سالش هزینه نماید؛

البته، اگر نزد وی مال مخمس یا در حکم مخمسی باشد که او را بی نیاز از هزینه کردن درآمدش می نماید، مانند منزلی که به او ارث رسیده و برای سکونت او کافی است، نمی تواند از درآمد بین سال منزل دیگری تهیه کرده و آن را از مؤونه به حساب آورد یا قیمت آن را از درآمد انتهای سال بابت مؤونه استثنا کرده و خمس

آن را نپردازد.

خمس تبدیل منزل و مانند آن به مغازه و تهیه منزل جدید یا غیر آن با درآمد بین سال

مسأله 637. اگر فردی مثلا منزل یا ماشین سواری خود را که برای استفاده

ص: 277

شخصی با درآمد بین سال خریداری کرده و تا انتهای سال خمسی مؤونه وی محسوب می شده، بعد از سپری شدن سال خمسی یا چندین سال بعد به همان قیمت یا کمتر بفروشد و با پول فروش آن، مغازه تجاری برای کسب و کار خویش بخرد، مغازه مذکور خمس ندارد (1) و مجددا می تواند از درآمد بین سال، منزل مسکونی یا وسیله نقلیه در حد شأن که در بین سال مورد احتیاجش بوده و مؤونة زندگیش محسوب می شود، تهیه نماید.

مخلوط شدن مال مخمس با درآمد و جدا کردن آنها با نیت

مسأله 638. هرگاه مال مخمس و درآمد بین سال فرد با هم مخلوط شده و قابل تشخیص از هم نباشد، مانند اینکه فرد مجموع مالش را در صندوق یا دخل واحدی قرار داده باشد، در هنگام برداشت از عین موجود، نت وی اثری ندارد. بنابراین، اگر مال مخلوط شده ، شرعا مشاع باشد، (2) آنچه برداشت می شود بالنسبه از مخمس و درآمد حساب می گردد؛

اما اگر مال مخلوط شده، مشاع نباشد، (3) آنچه برداشت می شود از درآمد بین سال به حساب می آید و اگر بیش از مقدار درآمدی که در صندوق یا دخل بوده برداشت شود، مقدار اضافه از مال مخمس محسوب می گردد.

حکم صورتی که مال مخمس و درآمد به صورت طلب از دیگری باشد، نه عین مال مخلوط شده، در مسأله بعد ذکر می شود.

مسأله 639. اگردرآمد بین سال و مال مخمس فرد به صورت دین بر عهده دیگری باشد و طلبکار بخواهد بخشی از طلب خود را بگیرد، برای آنکه آنچه می گیرد مال

ص: 278


1- اما اگر آن را به بیشتر از قیمت خرید بفروشد، احکام مربوط به ترقی قیمت در مورد آن جاری می شود.
2- مانند اینکه مال موجود در صندوق یا دخل، مربوط به ثمن فروش کالایی باشد که نصف مشاع آن با ارث و نصف دیگرش با درآمد بین سال تهیه شده است.
3- شایان ذکر است، مجد مخلوط کردن اسکناس های مخمس با اسکناس هایی که درآمد اثنای سال به حساب می آید، هرچند این اختلاط طوری باشد که اسکناس ها قابل تشخیص و شناسایی از هم نباشد، موجب اشاعه نمی شود.

مخمس حساب شود، باید هریک از دو طرف (طلبکار و بدهکار) قصد کنند که آنچه به طلبکار بابت ادای دین داده می شود سهم مخمس طلب وی باشد.

همین طور، اگر طلبکار بخواهد آنچه می گیرد درآمد حساب شود باید هریک از دو طرف (طلبکار و بدهکار قصد کنند که آنچه به طلبکار بابت ادای دین داده می شود سهم درآمد طلب وی باشد. (1)

شایان ذکر است، اگر فرد بخواهد بخشی از دین را از بانک (یا مؤسسه یا بخش) دولتی یا نیمه دولتی بگیرد تنها نیت گیرنده (صاحب حساب کافی است تا آنچه برداشت می کند، سهم مخمس یا سهم درآمد طلب وی باشد؛ (2)

اما اگر هر دو با یکی از آن دو چنین نیتی نکنند، طلبکار مال دریافتی را بالنسبه از مخمس و درآمد حساب نماید. (3)

سرمایه و ابزار کار و برخی مسائل مربوط به شاغلين
خمس سرمایه اساسی و سرمایه توسعه ای

مسأله 640. سرمایه کسب و مال التجاره که در عرف بازار آن را «سرمایه متغیریا در گردش» می نامند، دو نوع است:

الف. «سرمایه اساسی» که آن کمترین مقدار سرمایه ای است که فرد برای امور

زندگی خود و خانواده اش - مناسب با آبرو و شانشان - به آن نیازمند است؛ طوری

ص: 279


1- البته چنانچه فرد طلبکار از طرف بدهکار، وکیل یا مأذون در تعيين طلبی که تصمیم دریافت آن را دارد باشد، همین قدر که طلبکار قصد نماید آنچه بابت طلبش دریافت می کند، سهم مخمس یا سهم درآمد از طلبکاریش باشد، کافی است.
2- توضیح مطلب از این قرار است که اموال مؤسسات دولتی و نیمه دولتی، حکم مجهول المالک را دارد و ولایت آن با حاکم شرع جامع الشرایط می باشد. بنابراین، در مسأله مورد نظر لازم است علاوه بر نیت صاحب حساب ، حاکم شرع نیز اجازه دهد که آنچه صاحب حساب برمی دارد، مال مخمس یا مال درآمد وی باشد که این اجازه به طور کلی برای مؤمنین داده شده است.
3- در تمام مواردی که مال مخمس صرف در مؤونه شده، حکم جبران آن از درآمد بین سال، در مسائل مربوط به جبران مال مخمس مصرف شده خواهد آمد.

که با کمتر از آن مقدار، اداره امور زندگی مناسب با شأن خود و خانواده اش، غیر ممکن یا همراه با سختی طاقت فرسا که معمولا تحمل نمی شود می باشد و یا