میراث حوزه اصفهان جلد 5

مشخصات کتاب

شابک : 30000 ریال : ج.1 : 964-92974-9-9 ؛ 30000 ریال: ج.2 : 964-9608-0-4 ؛ 30000 ریال: ج.3 : 964-96108-6-3 ؛ ج.4 : 964-96567-4-X ؛ 50000 ریال (ج. 4) ؛ 70000 ریال (ج. 5) ؛ 80000 ریال : ج.6 978-600-6146-08-9 : ؛ ج.7 978-600-6146-02-7 : ؛ 100000 ریال : ج.8 : 978-600-6146-11-9 ؛ 200000 ریال : ج.9 978-600-6146-33-1 : ؛ ج.10 978-600-6146-42-3 : ؛ ج.11 978-600-6146-45-4 : ؛ 35000 ریال (ج.12)

شماره کتابشناسی ملی : م 83-35172

عنوان و نام پدیدآور : میراث حوزه اصفهان/ به اهتمام احمد سجادی، رحیم قاسمی؛ [برای] مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان.

مشخصات نشر : قم : موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (س)، 1383 -

مشخصات ظاهری : ج.

فروست : مجموعه منشورات ؛ 2، 14، 17، 18،24، 28، 30

یادداشت : جلد سوم تا دهم به اهتمام محمدجواد نورمحمدی تالیف است.

یادداشت : جلد یازدهم به اهتمام محمدجواد نورمحمدی و سیدمحمود نریمانی تالیف است.

یادداشت : ج. 2 (چاپ اول: زمستان 1384).

یادداشت : ج.3 (چاپ اول: 1386) .

یادداشت : ج. 4 (چاپ اول: زمستان 1386).

یادداشت : ج.5 (چاپ اول: 1387).

یادداشت : ج.6 (چاپ اول: 1389) .

یادداشت : ج.7 (چاپ اول: 1389) (فیپا).

یادداشت : ج.8 (چاپ اول:1390).

یادداشت : ج.9 (چاپ اول: زمستان 1391).

یادداشت : ج.10 (چاپ اول: 1392 (فیپا).

یادداشت : ج.11 (چاپ اول: 1393) (فیپا).

یادداشت : ج.12 (چاپ اول:تابستان 1394).

یادداشت : وضعیت نشر جلد چهارم تا دوازدهم: اصفهان: حوزه علمیه اصفهان، مرکز تحقیقات رایانه ای.

موضوع : اسلام -- متون قدیمی تا قرن 14

موضوع : فلسفه اسلامی -- متون قدیمی تا قرن 14

موضوع : کلام -- متون قدیمی تا قرن 14

موضوع : فقه جعفری -- متون قدیمی تا قرن 14

رده بندی دیویی : 297/04

رده بندی کنگره : BP11/س3م9 1383

سرشناسه : سجادی، احمد، 1344 - ، گردآورنده

شناسه افزوده : قاسمی، رحیم، 1351 -، گردآورنده

شناسه افزوده : حوزه علمیه اصفهان. مرکز تحقیقات رایانه ای

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

ص :1

اشاره

ص :2

ص :3

ص :4

ص :5

ص :6

ص :7

ص :8

فهرست

عنوان صفحه

مقدمه 17

درباره این دفتر 27

منابع تحقیق مقدمه 31

دابة الأرض علاّ میر سیّد احمد علوی عاملی قدس سرّه تحقیق و تصحیح:حامد ناجی اصفهانی 33

درآمد 33

معرفی رساله علوی عاملی 35

دابة الأرض 41

پاره ای از منابع پژوهش 48

خطبة البیان علامه مولانا محمّد تقی مجلسی-علی اللّه مقامه- تحقیق و تصحیح:جویا جهانبخش 49

پیشگفتار پژوهنده 49

خطبة البیان 57

ص:9

تقدم نماز زیارت در زیارت از بعید علاّمه میر سید احمد علوی عاملی قدس سرّه تحقیق و تصحیح:محمد جواد نور محمدی 331

مقدمه 331

نگاهی به زندگی مؤلّف 333

نماز و زیارت در زیارت از بعید 339

فهرست منابع تحقیق 346

هفت استفتای فقهی شیخ بهاء الدین محمد بن حسین عاملی قدس سرّه تحقیق و تصحیح:علی صدرائی خوئی 347

مقدمه 347

آثار فقهی شیخ بهایی 347

الف)آثار در تمامی ابواب فقه 348

ب)شرح و حاشیه بر دیگر آثار 349

ج)بیان یک یا چند مسئله فقهی 349

د)استفتآت شیخ بهایی 350

هفت سؤال و جواب فقهی 352

سؤال اول:الماء المباح الداخل بنفسه الی الأرض المغصوبة 355

ص:10

جواب 355

سؤال ثانی:فیما لو وجب نزح جمیع الماء 356

جواب 356

سؤال ثالث:فی من وجب علیه السعی فی تحصیل الاجتهاد 356

جواب 356

سؤال رابع:فی من نذر سورة معنیة 356

جواب 357

سؤال خامس:لو غضب إنسان أموالا من أهل بلد 357

جواب الثقه 357

سؤال سادس:فی مال مجهول المالک 357

جواب 357

سؤال سابع:فی ما وقع فی مسجد تراب مغصوب 358

جواب 358

مشارع الاحکام فی تحقیق مسائل الحلال و الحرام فقیه مدقق شیخ محمد حسین اصفهانی (صاحب فصول)قدس سرّه تحقیق و تصحیح:مهدی باقری سیانی 361

مقدمه 361

علم فقه و جایگاه آن 361

ص:11

درنگی کوتاه در حیات مؤلف 362

الف:استادان و شاگردان 363

ب:برخی از آثار مؤلف 364

ج:وفات مؤلف 364

د:مبارزات مؤلف با اخباری ها و فرقه شیخیه 365

ه:برخی از مبانی علمی مؤلف 366

و:مؤلف در کلام دیگران 367

نکاتی درباره مشارع الاحکام 368

نکاتی درباره نسخه کتاب 369

معرفی این کتاب در بیان علاّمه روضاتی 370

معرفی نسخه 371

...و أمّا سخن پایانی 372

مشارع الأحکام 375

کتاب الطهارة 376

القول فی المیاه 378

الماء المطلق 379

الطهور فی اللغة 381

الطهارة فی الاصطلاح 384

الفوائد الخمسة 386

فصل فی أن الماء بحسب طبیعته الأصلیة و...391

ص:12

ثلاث مسائل فی المقام 397

تتمیم فی حکم التغییر بالمجاورة 404

فصل فی أقسام المیاه 405

الماء الجاری 405

فصل فی عدم نجاسة الجاری بالملاقاة مع الکثیرة 408

القول فی الأحداث الموجبة الوضوء 410

تنبیه فی نقل کلام الشهید فی حاشیة القواعد 412

فائدة 414

موجبات الوضوء 416

فصل فی نواقض الثلاثة 416

فصل:النوم و النصوص حوله 424

تتمیم فی حکم النعاس 437

فصل فی حکم ما غلب علی العقل 437

تنبیه فی المقام 440

فصل:حکم استحاضة القلیلة 441

فصل:فی حکم الاستحاضة القلیلة 441

کیفیة الوضوء و واجباته 443

الأمر الأول:النیّة 443

المقام الأوّل:فی بیان حکمهما 443

تذییل 445

ص:13

المقام الثانی:فی بیان حقیقتها 446

بقی فی المقام امور لابدّ من التنبیه علیها 450

التنبیه الأوّل 450

التنبیه الثانی 451

التنبیه الثالث 452

الوجوده الثمانیة فی المقام 455

تتمیم 457

التنبیه الرابع 459

التنبیه الخامس 459

تذنیب 461

التنبیه السادس و السابع و الثامن 462

فائدتان 463

المقام الثالث 463

تنبیه 479

و ینبغی التنبه علی امور:480

الأمر الأوّل المعتبر فی النیة 480

الأمر الثانی فی استدامة النیة 481

فروع 483

الامر الثالث فی الوضوء للتأهب 484

الامر الرابع حکم تفریق الوضوء علی اعضائه 486

ص:14

تذنیب فی مسألة التداخل 488

القسم الاول من الأقسام الثلاثة 488

القسم الثانی من الأقسام الثلاثة 497

القسم الثالث من الأقسام الثلاثة 498

الأمور الثمانیة فی المقام 501

المقام الثالث فی بیان محل النیّة فی الوضوء 505

الأمر الثانی:غسل تمام الوجه 507

الأمر الثالث:حکم البدئة فی غسل الوجه 514

تتمّة 517

فصل:فی حکم تخلیل اللحیة 518

تتمیم فیه فائدتان 524

الأمر الثالث:غسل الیدین 526

الأمر الرابع:مسح الرأس 534

فهرست مصادر الرسالة و التقدمة 553

المصادر العربیة 553

المصادر الفارسیة 567

الفهرست کتابشناسی آثار ملاّ حبیب اللّه کاشانی فقیه بارع آیت اللّه ملا حبیب اللّه کاشانی قدس سرّه تحقیق و تصحیح:مجید غلامی جلیسه 569

پیش درآمد 569

ص:15

زندگی نامه ملاّ حبیب اللّه کاشانی 570

فهرست های خودنوشت 571

تاریخچه ای از فهرست های خودنوشت 572

ترتیب تاریخی فهرست های خودنوشت 574

درباره رساله الفهرست 575

نسخه های الفهرست 577

روش تصحیح 577

متن رساله الفهرست 581

ترجمة العلامة الشیخ محمد حسین النجفی الاصفهانی قدس سرّه العلامة الفقید آیة اللّه الحاج الشیخ مجد الدین النجفی الاصفهانی قدس سرّه(1326-1403 ق) تحقیق و تصحیح:مجید هادی زاده 601

مقدمه 601

ترجمه العلامة الشیخ محمد حسین الاصفهانی قدس سرّه 603

فهرست های فنی 611

آیات 611

روایات عربی 613

روایات فارسی 623

چهارده معصوم و پیامبران علیهم السّلام 625

اشخاص 629

کتاب ها 644

مکان ها 659

فرق،مذاهب،طوایف 664

ص:16

بسم اللّه الرحمن الرحیم

مقدمه

اشاره

سرنوشت تراث اسلامی و نسخه های خطی عالمان و اندیشمندان شیعه حکایت تأسف باری است که گفتن از آن«یک دهان خواهد به پهنای فلک»و یا مصداق این سخن است که:«اگر گویم زبان سوزد و اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد».چه می توان گفت که حکایت سستی ها و کوتاهی های ما-و بیشتر ناهماهنگی ها و سلیقه دوستی ها-در عرصه ی پاسداری از میراث بی بدیل اسلامی ناگفتنی است!

به قول آن فرهیخته فقیه که فرمود:کتاب هایی که صد سال پیش در زمان ناصر الدین شاه چاپ شده در دست نیست درحالی که حفظ کتب شیعه از مقاصد مهمه است؛هر چند ما حفظ نمی کنیم.خدا می داند چه کتاب هایی را از دست ما ارزان گرفتند و به خارج بردند.ما قدردان علم و عالم نیستیم.در فرانسه نام بعضی از خیابانها را به نام خواجه نصیر الدین و شیخ طوسی و شیخ صدوق گذاشته اند،ولی در ایران اسلامی به نام های...؟ (1).

یا در جایی دیگر می فرماید:چه کتاب هایی نفیس و گرانقدر که علمای ما نوشته اند و از بین رفته و در دسترس ما نیست.بزرگترین شخصیّت مذهبی ما شیعیان،مرحوم شیخ مفید و شیخ صدوق هستند که هرکدام دویست تا سیصد کتاب و رساله تألیف

ص:17


1- (1)) -600 نکته در محضر بهجت،محمد حسین رخشاد،ص 206.

نموده اند ولی شاید نیمی از کتاب های آن ها به چاپ نرسیده است.ای کاش هیأتی برای شناسایی،جست وجو،پیدا کردن،چاپ یا عکسبرداری از کتب شیعه تشکیل می شد و کتاب های خطّی علما را که در دسترس نیست به طبع می رساند زیرا اسلام ناب و خالص در کتب تشیّع است، «فِیهٰا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ (1)» (2)

ناهماهنگی ها و نامرادی ها و ارباب متفرقّونی که احدی نگفت خیر است در این عرصه،مصیبت آفرین و ذلت آور است.غریبه ها و غربی ها هم خوب فهمیدند و هم زود! میراث ما را به تاراج بردند و هزینه کردند و گوهرهای آن را استخراج کردند و به قول اندیشمند بزرگ محمد رضا حکیمی کاخ تمدن و سیطره و حاکمیت خود را بر پایه های میراث علمی و فرهنگی ما گذاشتند.

امّا ما چه کردیم جز بی مهری؟و آیا تا کی این تلخ آب در این بستر می دود؟خدا داند...!

اهل تحقیق و اصحاب نگارش بر این عقیدت باورمندند که پژوهش گران یک جامعه قبل از اینکه درباره نو یا دیرین بودن سخنان خود حرفی بزنند باید ابتدا تمام تراث علمی خود را احیا کنند و سپس کاخ رفیع اندیشه خود را بر بنای استوار میراث گذشته خویش بنهند.این چنین می توان گفت که محققان وادی علم در عمر خویش و در سرمایه های انسانی و غیرانسانی شان صرفه جویی کرده اند.در این صورت و با نگاه به ثروت علمی گذشته یک ملت است که اشخاص می توانند سخن بگویند و آنکه می گوید:«لن یتفوه بهذا أحد قبلی»و یا«لا یقولون رجال العلم هذه اللطیفة قبل هذا الزمان»با این نظاره گری گزافه گویی نکرده است.و الاّ غیر از این و با غفلت از ثروت علمی گذشتگان علم و معرفت یک جامعه،چنین سخنی غیر از جفا و گزافه گوییی درشت چیزی نیست.

صرف نظر از اینکه کارهای احیا شده امروز تماما بر اسلوب های شایسته و بایسته

ص:18


1- (1)) -سوره مبارکه بیّنه،آیه 3.
2- (2)) -600 نکته در محضر بهجت،ص 121.

تحقیق و پژوهش استوار نشده است و بر بعضی از آن تصحیح و تحقیق ها نام«احیاء تراث»صدق نمی کند و برخی دیگر نیز به یقین بهتر قابل عرضه خواهد بود؛بسیاری از آثار فرهیختگان و اندیشه وران شیعه هنوز نیز احیا نشده است.از شخصیت های گمنام و پرتوان علمی و هرکدام چند اثر فخیم که بگذریم آثار بسیاری از فحول و بزرگان شیعه همچنان دست نخورده است.

به عنوان نمونه هنوز بسیاری از آثار علامه مجلسی(1037-1110 ق)تصحیح نشده است.چرا که از تعداد 169 کتاب و رساله معرفی شده از ایشان در زندگی نامه علامه مجلسی بیش از 109 اثر چاپ نشده از ایشان باقی است. (1)این آمار بیانگر آن است که حدود 64%این آثار همچنان چاپ نشده باقی مانده است.

در فهرست خودنوشت فیض کاشانی(1006-1091 ق)که پژوهیده جناب محسن ناجی است به لحاظ عنوانی 54%از آثار فیض به زیور چاپ-و البته بدون در نظر گرفتن ملاحظه کیفیت تحقیق و تصحیح که آن خود جای حرف و حدیث دیگری است -آراسته نشده است.

در این کتاب 113 عنوان تألیف از فیض کاشانی معرفی و نسخه پژوهی شده است که از این تعداد 61 عنوان چاپ نشده است. (2)البته نباید فراموش کرد که ترجمه ها، حاشیه ها،تلخیص ها،ردیّه ها و تعلیقاتی نیز دانشمندان شیعه بر آثار فیض نوشته اند که آنان نیز اغلب چاپ نشده است.

ص:19


1- (1)) -زندگی نامه علامه مجلسی،سید مصلح الدین مهدوی با حواشی علامه سید محمد علی روضاتی،همایش بزرگداشت علامه مجلسی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1378،تهران. ج 2،ص 128-217.
2- (2)) -این اثر در سال 1377 از سوی آستان قدس رضوی چاپ شده است.البته پس از آن آثار دیگری از فیض به زیر طبع آراسته گردیده است.

آیا مجلسی اوّل(1003-1070 ق)چه تعداد آثار چاپ نشده دارد؟براساس اطلاع بنده از چهل و نه اثر شناسایی شده از ایشان سی و سه اثر هنوز چاپ نشده است. (1)

در کتاب«تقویم الایمان»اثر حکیم الهی و معلم ثالث میرداماد(...-1040 ق)با اندکی اختلاف در برخی تألیفات،بیش از 70 اثر معرفی شده است که از این تعداد 38 اثر چاپ شده و بقیه که 45%کل آثار است همچنان بدون تحقیق مانده است.البته این مقدار با احتساب آثار چاپ سنگی است و علاوه بر این نامه ها و اجازات چاپ نشده نیز-که شمار آن به شانزده عدد می رسد-در زمره این آمار قرار نگرفته است. (2)

از جناب فاضل سراب(...-1124 ق)به نوشته کتاب:«مجموعه مقالات همایش فاضل سراب و اصفهان عصر وی»و غیر آن به دست می آید از میان حدود 42 اثر علمی -اعم از کتاب و اجازات-ایشان تعداد 7 کتاب و رساله چاپ یا آماده چاپ شده است؛ یعنی 83%آثار ایشان همچنان تصحیح و تحقیق نشده مانده است.

آثار ملا اسماعیل خواجویی(...-1173 ق)به سپاس حق تعالی اکثر چاپ شده است-هرچند شایسته تحقیق قویم و پرمایه تر است-و اندک آثاری از ایشان تحقیق نشده مانده است.

از 154 اثر ملا حبیب اللّه کاشانی(...-1340 ق)که در مقاله کتابشناسی آثار ملا حبیب اللّه کاشانی معرفی شده است و به خواست خدا در همین دفتر ارائه می شود، حدود 42 اثر به صورت چاپی ارائه شده و اغلب آنها نیز چاپ سنگی است و در حدود

ص:20


1- (1)) -زندگی نامه علامه مجلسی،سید مصلح الدین مهدوی،ج 2،ص 375-392.
2- (2)) -بنگرید به تقویم الایمان،میرداماد تحقیق علی اوجبی،ص 94-121؛نبراس الضیاء و تسواء السّواء،میرداماد،تحقیق حامد ناجی اصفهانی،ص 87-92 مقدمه؛حکیم استرآباد، دکتر سید علی موسوی مدرس بهبهانی،صص 107-175.

116 اثر همچنان چاپ نشده باقی مانده است.از آیت اللّه حاج محمد ابراهیم کلباسی (...-1261 ق)24 رساله و مقاله و اجازه معرفی شده است و از این تعداد 20 اثر همچنان چاپ نشده باقی مانده است. (1)

از حکیم میرفندرسکی(970-1050 قمری)22 اثر و اجازه معرفی شده و از آثار این حکیم بزرگ 9 اثر چاپ و بقیه همچنان خطی باقی مانده است. (2)

فقیه بزرگوار آیت اللّه حاج آقا منیر الدین بروجردی(1269-1342 ق)دارای بیش از 20 اثر فقهی،اصولی و رجالی است درحالی که از این مجموعه تاکنون 4 اثر به چاپ رسیده است.

تراجم نگاران به فقیه و عالم متضلّع محمد بن حسن اصفهانی مشهور به فاضل هندی (1062-1137 ق)80 اثر نسبت داده اند (3)که معدودی از آنها از جمله کشف اللثام، اجالة الفکر،الّلآلی العبقریّه،بینش غرض آفرینش،حکمت خاقانیّه و الکوکب الدرّی به چاپ رسیده و در حدود 90%آثار آن جناب همچنان در زاویه کتابخانه ها به صورت خطّی باقی مانده است.

البته از آثار چاپ نشده دانشمندان شیعه این سرزمین هم برخی آثار نسخه ای از آن موجود نیست یا اگر هست دست یافتنی نیست یا به سختی به دست می آید که آن نیز واگویه دردی دیگر است.

آثار خاندان های علمی و به خصوص بزرگان خاندان ها همتی جمعی را می طلبد و می تواند به صورت یک پروژه عظیم علمی مطرح شود.مثلا آثار خاندان آل ترکه و به

ص:21


1- (1)) -کتابشناسی حاج محمد ابراهیم کلباسی،سید محمد حسین حکیم.
2- (2)) -راه نمای پژوهش درباره میرفندرسکی،محمد رضا زادهوش.
3- (3)) -رجال اصفهان،دکتر سید محمد باقر کتابی،جلد اوّل،ص 69-70؛فوائد رضویه،محدث قمی،به کوشش عقیقی بخشایشی،ص 615-616 و غیر آن.

خصوص شخصیت بزرگوار و مشهور این خاندان صائن الدین علی ترکه اصفهانی (...835 ق)با 15 اثر فخیم و گرانسنگ از قبیل:اسرار الصلوة،تمهید القواعد،شرح فصوص قیصری،شرح تائیّه ابن فارض و...که هنوز نیز بخش زیادی از آن چاپ نشده مانده است.

ذکر این نکته حائز اهمیت است که بررسی خانواده های علمی و چگونگی شکل گیری آنها از منظر علمی و جامعه شناسی ثمراتی نغز به همراه دارد و نمایانگر جلوه ای از شکوه و عظمت تمدن اسلامی را در خود دارد و تصحیح و پژوهش علمی آثار خاندانی این ثمرات علمی و جامعه شناختی را نیز به همراه خواهد داشت.

اگرچه سخن درباره این آمار و ارقام به درازا می کشد ولی امید است پرگویی و گزافه گویی نشود و این درد غفلت در تراث پژوهی به خواست صاحب (ن وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ) (1)درست واگویه شود و بی توجهی ما به این ثروت علمی تبیین شود.شاید این درداندیشی زمینه های جدیدی را برای شروع ها و فتوحاتی در عرصه تراث فراهم آورد.

باز بنگرید به آثار شیخ محسن عاصی اصفهانی رشتی(1224-1290 ق)که دارای آثار فراوان است و خود در«دافع البلیة»جایی می گوید که تا آن تاریخ 710 کتاب به نظم و نثر دارد. (2)وی در آن زمان شصت و شش ساله بوده است.از آثار او تاکنون چیزی -جز رساله«مرآة العاشقین»که در میراث دفتر سوم عرضه شده-چاپ نشده است و ما درباره افق علمی و ساحت فکری و فرهنگی وی به دلیل چاپ نشدن آثارش قضاوتی درست و کامل نمی توانیم داشته باشیم.در مقدمه مرآة العاشقین 54 اثر از آثار او معرفی اجمالی شده است.همچنین از فقیه بزرگ میرزا محمد شهدادی مصاحبی نائینی

ص:22


1- (1)) -سوره مبارکه قلم،آیه 1.
2- (2)) -میراث حوزه اصفهان،ج 3،ص 235.

(...-1278 ق)11 تألیف سراغ داریم که تنها دو رساله از آن تاکنون به چاپ رسیده است.

سیّد بزرگوار شفتی(1180 یا 1175-1260 ق)با 33 اثر علمی ارزشمند،میر زین العابدین پدر صاحب روضات با 12 نگارش،میرزا عیسی بیگ با 16 کتاب و رساله،میر سید احمد علوی با 48 تألیف هرکدام آثاری گرانسنگ به رشته تألیف درآوردند و همچنان به صورت خطی باقی مانده است.

آنچه ذکر شد از باب نمونه بود.بنده برای نمایاندن قصورها و تقصیرها یکصد نفر از شخصیت های مهم اصفهان را انتخاب نمودم و درباره وضعیت آثارشان تحقیق کردم امّا در نگارش و نگرش باز از آوردن همه آن آمار و ارقام چشم پوشیدم امّا عده ای از آن عالمان را دریغ دارم که ذکر نکنم.

عالمانی چون سید بهاء الدین محمد حسینی مشهور به مختاری نائینی(1080- 1130 تا 1140 ق) (1)با 18 اثر،ملا علی نوری(...-1246 ق)با 13 پژوهش (2)،مرحوم محقّق سبزواری(...-1090 ق)با 10 تألیف (3)،آقا سید محمد باقر درچه ای(1264- 1342 ق)با حدود 10 اثر علمی که از آن جمله است دوره فقه و اصول ایشان در شانزده مجلد (4)،ملا صالح مازندرانی(...-1086 ق) 5با 10 عنوان تألیف،ابن مسکویه

ص:23


1- (1)) -دانشمندان و بزرگان اصفهان،سید مصلح الدین مهدوی،ج 2،ص 896.
2- (2)) -همان،501.
3- (3)) -رجال اصفهان،دکتر محمد باقر کتابی،ص 26؛دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص 372.
4- (4)) -دانشمندان و بزرگان اصفهان،370-371؛ستاره ای از شرق،ص 630-638.در ص 635 این کتاب آمده مهم ترین اثر او یک دوره 18 جلدی فقه و اصول است که شامل مطالبی درباره فقه،اصول،کلام،درایه،رجال و دیگر باب های علمی است،هریک از این مجلدات معادل 600 تا 700 صفحه دست نویس با خط ریز است که می توان حدس زد مجلدات چاپی آن به بیش از پنجاه جلد بالغ شود.

(...-421 ق)با گزارش تراجم نگاران از 28 اثر علمی وی (1)،سید عبد الحسیب عاملی (...-1121 ق)با 10 نگارش (2)،صاحب عبّاد(...-334 یا 335 ق)با 15 تألیف. (3)

کتابشناسان 12 تألیف برای سید صدر الدین عاملی (4)،31 اثر برای مولی محمد باقر فشارکی(...-1314 ق) (5)و 35 کتاب و رساله برای سید محمد رضوی خوانساری (1292-1374 ق) (6)و 13 اثر و تعلیقات فراوان بر کتب رجالی برای شیخ الشریعه اصفهانی گزارش کرده اند. (7)

از مرحوم میر محمد صالح خاتون آبادی(1058-1116 یا 1126 ق)25 اثر از تراث علمی (8)و از آقا سید ابوالقاسم دهکردی(1272-1353 ق)24 تألیف و حاشیه و شرح بر آثار مفاخر شیعه (9)و از سید محمد حسن مجتهد اصفهانی(1207-1263 ق)30 کتاب و رساله (10)معرفی کرده اند.

آقا محمد علی هزار جریبی(1188-1245 ق)با 22 اثر (11)و ملا محمد تقی هروی

ص:24


1- (1)) -همان،ص 132.
2- (2)) -همان،245.
3- (3)) -فوائد رضویه،محدث قمی،ص 110؛دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص 275.
4- (4)) -رجال اصفهان،محمد باقر کتابی،ص 121،دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص 285.
5- (5)) -دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص 318.
6- (6)) -همان،ص 660-662.
7- (7)) -دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص 706-707.
8- (8)) -رجال اصفهان،محمد باقر کتابی،ص 55-56؛دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص 726- 727.
9- (9)) -منبر الوسیله،آیت اللّه دهکردی،ج 1،ص 32-33.
10- (10)) -دانشمندان و بزرگان اصفهان،ص 487.
11- (11)) -همان،ص 503-504.

اصفهانی(1217-1299 ق)با 39 رساله و کتاب (1)در زمره این عالمان اند که بسیاری از آثارشان تحقیق و عرضه نشده است.

این وضعیت آثار مؤلفان و عالمان سرشناس و مشهور است؛حال و وضعیت آثار و تألیفات عالمان گمنامی که از چشم تراث پژوهان دور مانده و یا یکی و دو اثر مهم و مشهور دارند به مراتب بدتر و ناگوارتر از این است.

امروز همراهی و هماهنگی علم و فرهیختگی در کنار تدبیر و درایت و هنر،و ذوق و سلیقه در همه عرصه های احیاء تراث از پژوهش گرفته تا چاپ و توزیع از ضرورت های انکارناپذیری است که می تواند در توجه مردم ما جاذبه ایجاد کند و جامعه فرزانگان و جوانان با استعداد را به پیشینه با عظمت خودشان واقف کند.این توجه به میراث گرانسنگ کهن شیعه است که می تواند جوانان ما را با اعتماد به روح خودباوری،به بیگانه ستیزی و مرعوب نشدن در برابر زخارف فریبنده دنیای غرب سوق دهد.

یکی از بزرگان علم (2)نکته ای بس لطیف و حرکت آفرین و تحول ساز فرمودند که آن را چنین تقریر می کنم:

امروزه هیچکس در قرآن از جهت شماره سوره و آیات آن اختلافی ندارد؛یعنی همه سوره چهلم،آیه بیست و دوم را سوره مؤمن آیه ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ فَکَفَرُوا... می دانند.اگر در موقعیت کنونی که در فضای حاکمیت اسلامی زندگی می کنیم مجموعه ای و زین و معتبر یا گروهی از زعمای علمی کشور گرد هم جمع می شدند و گروههایی در رشته های مختلف علوم تشکیل می دادند و پس از آن در هر رشته تعدادی از بزرگان و فرزانگان آن عالم را دعوت می کردند و از آنها می خواستند

ص:25


1- (1)) -همان،ص 406-408؛رجال اصفهانی،محمد باقر کتابی،ص 136-137.
2- (2)) -مجله حوزه،ش 22 مهر و آبان 1366،ص 26 و 27،قسمت دوم مصاحبه با استاد علامه حسن زاده آملی.

بهترین کتابهای آن رشته را معرفی کنند و در صورتی که مناسب تحقیق شده است آن را انتخاب کنند و در غیر این صورت براساس یک اسلوب واحد و شیوه نامه،سفارش تحقیق دهند،مجموعه ای از صدها جلد کتاب مختلف و متنوع در رشته های گوناگون علوم اسلامی می شد که با عنوان«گنجینه میراث علمی و فرهنگی شیعه»چاپ می شد.

علاوه بر این کار با هماهنگی های به عمل آمده،به همه ناشران کشور نیز بدون دریافت حق التألیف اجازه چاپ این آثار داده شود.اگر چنین اقدام بزرگی انجام شود، هزاران ساعت از عمر گرانبهای نخبگان جامعه صرفه جویی خواهد شد و همه می توانند در پژوهشهای خود به این مجموعه عظیم علمی آدرس بدهند.این مجموعه در طول زمان نیز قابل گسترش است و می تواند یک تحوّل بزرگ فرهنگی ایجاد کند.

تحقق این پروژه عظیم فرهنگی و علمی مشروط به وحدت رویه و پشتیبانی همه نهادهای پژوهشی و متولیان فرهنگی می تواند نقش تأثیرگذار و سهم مهم شیعه و ذخایر تفسیری،عرفانی،اخلاقی،فقهی،فلسفی و...آن را در شاکله فرهنگ اسلامی بهتر و بیشتر به جهانیان معرفی کند.

باری موقعیت مهم اصفهان از نظر جغرافیایی و قرار گرفتن آن در نقطه میانی کشور از ابعاد گوناگون فرهنگی،اجتماعی و علمی یک موقعیت ممتاز و استثنایی است.از طرفی راههای ارتباطی اصفهان با نقاط مختلف کشور،مناسب و سهل الوصول است.یعنی اصفهان برای ارتباط برقرار کردن با نقاط مختلف کشور،از آذربایجان تا مشهد و از کردستان تا سیستان و بلوچستان و خوزستان و امثال آنها نقطه مرکزی است.این توانمندی در کمتر استان شمالی،جنوبی یا شرقی و غربی کشور وجود دارد و بهتر از هر جایی می تواند با کل کشور ارتباط فرهنگی و علمی داشته باشد.بعلاوه ارتباط و نزدیکی این مرکز با مرکز بزرگ مذهبی-روحانی کشور-یعنی قم-و نیز تهران حائز اهمیّت است.

فضاهای شهری مناسب و برای کار فرهنگی آماده است.شهری با پیشینه فرهنگی و میراث دار زحمات عالمان بزرگ شیعه در چندین قرن گذشته و به خصوص در دوره

ص:26

حاکمیت سلسله صفویه در اصفهان میراثی بزرگ برای استفاده و رشد روزافزون است.

این استعدادهای خداوندی همه و همه مسئولیت آور و برای خداباوران، تلاش آفرین و غیرت زا است.

حال مائیم و این همه زمینه های بکر و دست نیالوده کار تراثی و پژوهش و با استعدادهای فراوان در بدنه ساختاری؛آیا وقت آن نرسیده که بر این ناسپاسی به درگاه پروردگار و کوتاهی ها و ناهماهنگی ها مهر پایان بزنیم و تلاش خود را در این عرصه دو چندان کنیم؟!به امید آن روز.

****

درباره این دفتر

در این دفتر هفت رساله ارائه شده است که در این جا به اختصار معرفی می شوند تفصیل مطالب و چند و چون پژوهش و تصحیح را در فهرست مطالب رساله ها و مقدمه های محققان رسائل جستجو کنید.

رساله اول:با عنوان دابة الارض از آثار علامه میر سید احمد علوی عاملی و پژوهشی قرآنی درباره آیه 82 از سوره نمل است که در آن از دابة الارض سخن به میان آورده و محقق گرامی آن جناب آقای حامد ناجی اصفهانی در پژوهشی متین و گرانقدر در مقدمه به بررسی نظرات پیرامون دابة الارض پرداخته و سپس متن را تحقیق و تصحیح نموده است.

رساله دوم:رساله ای بلند با عنوان«شرح خطبة البیان»-از مصادر بحار الانوار- است که آخوند مولی محمد تقی مجلسی اعلی اللّه مقامه دست به نگارش آن زده است و قبل از آنکه شروع به شرح خود خطبة البیان نماید،ناتمام مانده است.این تصحیح و تحقیق به همت محقق ارجمند جویا جهانبخش صورت انجام پذیرفته است.محقق اثر نسخه را براساس دو نسخه از این اثر تصحیح و تحقیق کرده است.

رساله سوم:متنی است مختصر که به خامه قلم علامه میر سید احمد علوی عاملی

ص:27

شاگرد و داماد میرداماد فراهم آمده است.وی این رساله را در تقدم نماز زیارت بر زیارت در زیارت از راه دور نگاشته و به بررسی ابعاد این مسئله پرداخته است.این اثر براساس تنها نسخه موجود از آن که به محبت جناب دکتر حامد ناجی اصفهانی به دستمان رسید.و آن نسخه از کتابخانه علامه بزرگوار سید محمد علی روضاتی می باشد، تصحیح و تحقیق گردیده است.

رساله چهارم:هفت استفتاء فقهی است که به همت محقق توانا و فرهیخته جناب حجة الاسلام علی صدرایی خویی تحقیق گردیده است.محقق گرامی اثر در مقدمه تحقیق تحلیلی محتوایی و موضوعی پیرامون آثار شیخ بهایی پرداخته و در نهایت با بحثی درباره مجموعه استفتاءات چاپ نشده شیخ بهایی به تحقیق این رساله کوتاه پرداخته است.ارزشمندی این استفتاءها گذشته از سؤالات آن شخصیت پرآوازه، ذوفنون و متضلّع شیخ بهایی است که چاپ همه آثار و تألیف های او و حتی آثار وابسته به آثارش را اعم از ترجمه و شرح و حاشیه و تعلیق ها ضروری و ارزشی نموده است.

رساله پنجم:«مشارع الاحکام»اثر فقهی ارزشمندی از صاحب فصول مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی حایری است.

محقق ارجمند جناب حجة الاسلام حاج شیخ مهدی باقری با دقت و امعان نظر به تحقیق و تصحیح و استخراج منابع و تنظیم مقدمه ای نیکو پرداخته است و اثر را به شایستگی احیا نموده است.این اثر از آن جهت که اولین اثر فقهی تصحیح شده از این فقیه اصولی است نیز حائز اهمیت می باشد.

رساله ششم:کتابشناسی خودنوشت آثار ملا حبیب اللّه کاشانی است که براساس نسخه مؤلف به همت جناب آقای مجید غلامی جلیسه فراهم آمده است.محقق محترم اثر در پاورقی های مفصل و سودمند نسخ موجود از آثار و نیز گزارشی از چاپهای

ص:28

سنگی و حروفی آن ارائه کرده است که رساله را به اثری کامل پیرامون آثار ملا حبیب کاشانی درآورده است.

رساله هفتم:رساله ای کوتاه از خاندانی فخیم پیرامون حیات سراسر معنویت و فیض علامه فقیه و عارف سترگ حاج شیخ محمد حسین اصفهانی صاحب تفسیر شریف مجد البیان است که به مساعدت محقق گرامی جناب حجة الاسلام مجید هادی زاده تحقیق گردیده است.

در پایان این مقال به چند تذکر لازم اشاره می کنم:

1-نظرات محققان این اثر در مقدمه رساله ها و تصحیح ها الزاما نظر مرکز نیست و از آنجا که نظر هر پژوهشگر محترم است در مواقعی که میان نظر ما و محقق رساله اختلاف نظری وجود داشته،در صورت عدم توافق علمی،بر نظر محقق احترام گزارده و بدون اعمال نظر خود،به درج آن مبادرت ورزیده ایم.

2-در ویرایش رساله ها-به جز خطبة البیان-سعی نموده ایم بر یک سبک و اسلوب پیش رویم تا هماهنگی و همخوانی ویرایش رساله ها حفظ شود.

3-از محققان گرامی و پژوهشگران حوزه و دانشگاه برای پربار شدن این مجموعه دعوت به همکاری می کنیم و در صورتی که رساله هایی از تراث اصفهان به نظر دقیق و دست مبارک محققی غبار غربت از چهره آن زدوده شده باشد،برای درج در این رساله نامه تراث اصفهان استقبال می کنیم.

4-صمیمانه سپاسگذار می شویم که اهل علم و ادب و تحقیق معایب کار را تذکر دهند و نکته هایی درباره این مجموعه یا تحقیق محققان یا نقد تصحیحی برایمان ارسال دارند.امید آن داریم در دفترهای آینده این تراث قیّم،مقالاتی نیز در زمینه نقدنامه تراث پژوهشی داشته باشیم.

ص:29

5-تکرار سپاس های دفترهای قبل را بر خود شکر نامکرّر می دانم و از همه سرورانی که در به سامان رسیدن این سفر سلف صالح،همکار و پشتیبان و همراه بوده اند،صمیمانه سپاسگزاری می کنیم.به خصوص از دفتر آیت اللّه مظاهری،مسئول محترم مرکز تحقیقات رایانه ای و محققان گرامی و همکاران محترم مرکز تحقیقات رایانه ای و بخش احیاء تراث و قسمت خدمات رایانه.امید که این خدمت ناقابل به دیده نورانی رضایت مندی حضرت ولی اللّه الاعظم رسیده باشد.آمین.

و السلام صفر المظفر 1429 اسفند ماه سال 1386 بنده امیدوار خدا،محمّد جواد نورمحمّدی

ص:30

منابع تحقیق مقدمه

1-نبراس الضیاء و تسواء السّواء،معلم ثالث،میرداماد،با تعلیقات حکیم ملا علی نوری،تصحیح و تحقیق حامد ناجی اصفهانی،نشر میراث مکتوب و انتشارات هجرت، اول،1374،قم.

2-تقویم الایمان با شرح آن به نام کشف الحقایق از علامه میر سید احمد علوی و تعلیقات حکیم ملا علی نوری،معلم ثالث میرداماد،تحقیق و تقدیم علی اوجبی،نشر مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران و نشر میراث مکتوب،اول،1376،تهران.

3-مجموعه مقالات همایش فاضل سراب و اصفهان عصر وی،به اهتمام گروه تاریخ دانشگاه اصفهان با مشارکت مجموعه تاریخی،فرهنگی و مذهبی تخت فولاد،به کوشش دکتر اصغر منتظر القائم،و انتشارات دانشگاه اصفهان،اول،1382.

4-زندگی نامه علامه مجلسی،ج 1-3،سید مصلح الدین مهدوی،با حواشی علامه سید محمد علی روضاتی،چاپ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،اول،1378.

5-میراث حوزه علمیه اصفهان،دفتر سوم،به اهتمام محمد جواد نور محمدی،اول، 1386،قم.

6-راه نمای پژوهش درباره میرفندرسکی،محمد رضا زادهوش،مهر قائم،اول، اصفهان،1383.

7-فواید رضویّه،حاج شیخ عباس قمی،با کوشش دکتر عقیقی بخشایشی،نشر نوید اسلام،اول،1385،قم.

8-رجال اصفهان،دکتر سید محمد باقر کتابی،ج 1،انتشارات گلها،اول،1375.

ص:31

9-دانشمندان و بزرگان اصفهان،سید مصلح الدین مهدوی،تحقیق و تصحیح رحیم قاسمی،محمد رضا نیلفروشان،نشر گلدسته،اول،1384،اصفهان.

10-منبر الوسیله،آیت اللّه سید ابوالقاسم دهکردی،به کوشش مجید جلالی دهکردی،ج اول،دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم،اول،1379.

11-ستاره ای از شرق،سید تقی درچه ای«موسوی»،مؤسسه اطلاعات،تهران، اول،1383.

12-حکیم استرآباد میرداماد،دکتر سید علی موسوی بهبهانی،دانشگاه تهران، دوم،1377.

13-کتابشناسی خاندان کلباسی،سید محمد حسین حکیم،دست نوشته مؤلّف.

ص:32

دابة الارض

اشاره

مؤلّف:علاّمه میر سیّد احمد علوی عاملی

تحقیق و تصحیح:حامد ناجی اصفهانی

[مقدمه محقق]

درآمد:

«دابة الارض (1)»یکی از آموزه های قرآنی است که در سوره مبارکه نمل،آیه 82 به صراحت از آن یاد شده است: وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ .

«و چون قول(-فرمان عذاب)بر ایشان فرود آید،جنبنده ای را از زمین برای آنان بیرون آوریم که با ایشان سخن گوید که مردم[چنان که سزد]به نشانه های ما یقین نداشتند»

بنا بدین آیه شریفه:

1-ظهور«دابة الارض»(-جنبنده زمین)به هنگام فرمان خداوند است،که این فرمان به اطلاق قرآنی می تواند در مقطعی از زمان خاص باشد یا با طلیعه قیامت در پایان دنیا.

ص:33


1- (1)) -در پاره ای از تفاسیر نام وی«جسّاسة»دانسته شده است؛بنگرید به روح البیان،ج 6، ص 372؛الجامع لاحکام القرآن،ج 14،ص 235.

2-رسالت«دابة الارض»گفتگو با مردم و اسکات آنان است.

طرفه درین مقام آن است که اجمال آیه بعد از این آیه وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ یُوزَعُونَ) (1)«و آن روز که از هر امتی،گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کرده اند محشور می گردانیم،پس آنان نگاه داشته می شوند تا همه به هم بپیوندند.»-در بدو امر با قیامت سازگار است و با توجّه به آموزه های شیعی با مساله رجعت،زیرا در قیامت همه گروه ها محشور می شوند ولی به دلالت این آیه «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» فقط دسته ای محشور می شوند.

مفسّران اهل سنّت درباره شناسایی«دابة الارض»روایات متهافت و ناسازگاری را عرضه کرده اند که به اخبار اسرائیلیات شبیه است و بنا به مفاد اکثر آنها این موجود، موجودی غیرانسانی می باشد (2)،از همین رو از دیرباز این روایات اگرچه در تفاسیر گوناگون سنی و شیعی راه یافته مورد تردید قرار گرفته است.در تفسیر فخر الدین رازی آمده است:«و اعلم أنّه لا دلالة فی الکتاب علی شیء من هذه الامور،فإن صحّ الخبر فیه عن الرسول صلّی اللّه علیه و آله قبل،و الاّ لم یلتفت الیه (3)».و سید محمّد طنطاوی در تفسیر خود آورده است:«و نحن نؤمن بأنّ هناک دابة تخرج فی آخر الزمان و أنها تکلّم الناس بکیفیة یعلمها اللّه-عزّ و جلّ-أمّا ما یتعلّق بالمکان الذی تخرج منه هذه الدابة و بالهیئة التی تکون علیها من حیث الطول و القصر،فنکل ذلک الی علمه سبحانه-حیث لم یرد حدیث صحیح یعتمد علیه فی بیان ذلک» (4).

البته به استناد روایتی منقول از امیر مؤمنان علیه السّلام پاره ای از مفسّران اهل سنت (5)این جنبنده را انسان دانسته اند.

ص:34


1- (1)) -سوره مبارکه نمل،آیه 82.
2- (2)) -آلوسی در روح المعانی،ج 10،ص 234 همین رأی را به صراحت برگزیده است.
3- (3)) -مفاتیح الغیب،ج 24،ص 572.
4- (4)) -التفسیر الوسیط للقرآن الکریم،ج 10،ص 359.
5- (5)) -الجامع لاحکام القرآن،ج 14،ص 237.

معرفی رساله علوی عاملی:

نگاشته علاّمه علوی عاملی،دربردارنده دو بخش است،الف:نقل روایات مفسّران اهل سنت؛

وی درین مقام با تتبّعی ژرف تمامی اقوال موجود درین موضوع را در هجده نقل گرد هم آورده است،و بنابر جستار ما مرجع اصلی وی در نقل هفت قول اوّل،تفسیر روض الجنان رازی با واسطه و یا بی واسطه بوده است،که در منقول ذیل تأثّر وی از رازی آشکار می نماید.

روض الجنان،ج 15،ص 73:«در خبر دیگر آمده که بر شکل مرغی باشد،پر و بال دارد و چهار پای دارد،و اللّه اعلم بصحته».

رساله:«در خبر دیگر آمده است بر شکل مرغی باشد،پر و بال دارد و چهار پای دارد،و اللّه اعلم».

البته در خور ذکر است که او،خود در ذیل نقل هفتم از رازی نام برده است:«شیخ جلیل ابو الفتوح خزاعی رازی...نقل نموده است»و این بخش از عبارات او در واقع پایان نقل وی از روض الجنان است!

ب:نقل روایات مفسّران شیعه؛

علوی عاملی خود به صراحت تمامی منقولات خود را از تفسیر مجمع البیان علاّمه طبرسی نقل کرده است (1)و در مآل به منقولات وی صحّه نهاده است،درین مقام نیز اسلوب وی از عبور از اقوال مفسّران اهل سنّت به نظر شیعه بسان سبک روض الجنان است.

ص:35


1- (1)) -منقول وی از عیاشی نیز بر پایه نقل مجمع البیان است،زیرا در تفسیر عیاشی چنین مطلبی وجود ندارد.

رساله:«این جمله اقوال در شکل و بیرون آمدن و طرز و سیرت دابة الارض است و جمیع این اخبار به طرز سنّیان است و امّا نزد ما شیعیان آن است که...».

روض الجنان،ج 15،ص 75:«و این اخباری است از طریق عامّه مخالفان و موافق اخباری است که آمد،از طرق اصحاب ما که گفتند دابه کنایت است از...»

*** بنابر رساله عاملی در تحقیق«دابة الارض»چهار جنبه از وی به شرح ذیل قابل شناسایی است: (1)

الف:صفات ظاهری:

موجودی شگفت که ترکیبی از اعضاء گاو،خوک،فیل،بز کوهی،شتر مرغ،شیر، پلنگ،گربه،گوسفند و شتر دارد.(1)

در جایی دیگر وی بسان مرغ دارای پر و بال دانسته شده است.(2)،(12)

موجودی است بسان آدمیان.(10)

موجودی بدون مو و پشم ولی دارای محاسن.(7)

دارای خلقت مهیب و دژم،چنان که حضرت موسی علیه السّلام از خدا خواست که این موجود به جای خود رود.(13)

همان بچه شتر ناقه حضرت صالح علیه السّلام است.(17)

اشاره به ماری است که در دیوار مکّه بود و عقاب آن را در هنگام تجدید بنای کعبه توسّط قریش گرفت. (2)

ب:محل خروج:

1-کوه صفا در مسجد الحرام.(11)

2-از درختی در مکه،در موسم حج.(15)

ص:36


1- (1)) -شماره های مندرج بین دو کمان نشانگر شماره حدیث آن در متن رساله علوی عاملی است.
2- (2)) -فتح القدیر،ج 4،ص 174.

3-مسجد کوفه از تنور حضرت نوح علیه السّلام.(16)

4-طائف.(16)

5-شب عیدی از مکه به منی رود.(6)

6-مسجد الحرام.(9)

7-از ناحیه دور دستی در یمن دو بار ظاهر شود و سپس از مکه بیرون آید.(3)

ج:رسالت دابة الارض:

تمییز مؤمن از کافر با گذاشتن علامتی خاصّ بر هریک،بدون آن که بتوانند از وی بگریزند(3،5،9)

داشتن مأموریتی فراگیر،به نحوی که تمامی موجودات متوجه او شوند.(14)

د:وجه تسمیه:

1-سرعت تند،چنان که کسی بدو نرسد(4)

2-داشتن طیّ الارض(نظر مؤلّف)

***

و امّا برطبق روایات شیعه،مراد از«دابة الارض»امیر مؤمنان،علی بن أبی طالب علیه السّلام است که رسالت خود را در رجعت پس از ظهور به انجام خواهد رسانید(19)،(20)؛ و این معنی در آیه بعد(سوره نمل،آیه 83)به اجمال مورد گفتگو قرار گرفته است.

برطبق رأی برخی از مفسّران،مراد از«دابة الارض»حضرت حجّت علیه السّلام (1)است که در زمانی خاصّ ظهور خواهد فرمود.ولی گویا این رأی موردنظر علوی عاملی نیست و از آن صحبتی به میان نیاورده است.

تذکّر:بنابر صحّت روایات 5،9 قرائت واژه«تکلمهم»بدون تشدید و به فتح«تاء» خواهد بود (2)،و این همان قول منقول از ابن عبّاس در این موضوع است.

ص:37


1- (1)) -روض الجنان،ج 15،ص 75.
2- (2)) -نیز بنگرید:جامع البیان،ج 20،ص 11.

تصحیح رساله:

(1)

در تحقیق این اثر از تنها نسخه یافت شده آن در اواسط مجموعه ای خطّی در هفت صفحه استفاده گردید،که حضرت استاد علاّمه سید محمد علی روضاتی-حفظه اللّه-با سماحت تامّ آن را از کتابخانه شخصی خود در اختیار نگارنده قرار دادند،و للّه درّه.

این نسخه بنابر پاره ای از خطخوردگی ها بظاهر خطّ مؤلّف است،جز آن که این دست نوشت از سویی با سایر خطوط مسلّم وی،همچون نسخه مصابیح القدس،العروة الوثقی،الخطفات القدسیة و...چندان سازگار نمی نماید.

و از سوی دیگر وجود پاره ای از اخطاء در آن،انتساب آن را به مؤلّف علاّمه آن ردّ می نماید.از این رو در تصحیح اثر حاضر با عنایت به تصحیح قیاسی،رساله حاضر عرضه گردید.

ص:38


1- (1)) -جهت تفصیل زندگی نامه و نسخه شناسی آثار علوی عاملی به مقدمه نگارنده بر شرح قبسات و مصقل صفا مراجعه شود.

ص:39

ص:40

[متن رساله]

اشاره

بسم اللّه الرحمن الرحیم

بعد از حمد نامحدود بر معبود بی زوال و درود نامعدود بر محمد و آل،چنین گوید افقر عباد اللّه الی رحمة ربی الغنی احمد بن زین العابدین العلوی،که باری تعالی در سوره نمل در کریمه وَ إِذٰا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنٰا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّٰاسَ کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا لاٰ یُوقِنُونَ (1)

یعنی چون قول بر ایشان واقع شود-یعنی چون عذاب بر ایشان واقع شود-واجب شود (2)-به معصیت-در آخر الزمان بیرون آریم جانوری از زمین.

امّا حدیث دابة الارض و اخباری که در این معنی وارد شده است.

[1]: ابن جریح در وصف دابة الارض نقل نموده که سرش شبیه به سر گاو، و چشمش به چشم خوک،و گوشش به گوش پیل،و شاخش به شاخ بز کوهی، و گردنش به گردن شتر مرغ،و سینه اش به سینه شیر،و رنگش رنگ پلنگ و تهی گاهش چنانکه گربه،و دنبالش مثل دنبال گوسفند،و پایش پای شتر،و فراخی در میان هر دو پایش دوازده گز باشد،و ما بین سرش تا قدم یک فرسنگ.و بعضی گویند که فراخی میان هر دو شاخش به قدر نیزه باشد. (3)

ص:41


1- (1)) -سوره مبارکه نمل،آیه 82.
2- (2)) -کذا در نسخه،بظاهر نسخه بدل«واقع شود»در نسخه است که در نسخه تصحیح ما در متن قرار گرفته است.
3- (3)) -بنگرید:زاد المسیر،ج 3،ص 369؛الکشاف،ج 3،ص 384؛روض الجنان،ج 15، ص 73.

[2]: و در خبری دیگر آمده است که:بر شکل مرغی باشد،پر و بال دارد و چهار پای دارد و اللّه اعلم. (1)و اخباری که بعد از این بیایند به صواب و راستی نزدیکتر است.

[3]: عبید اللّه بن عمر لیثی روایت کرده است از ابی سرحه[انصاری]اخباری،که رسول صلّی اللّه علیه و آله فرموده است که:این دابة را سه بیرون آمدن باشد،

یکبار،از اقصای یمن،و در بادیه و صحرا خبرش فاش شود،و لیک به مکّه نرسد.

و چون مدت مدیدی بر این گذرد یکبار دیگر بیرون آید،خبر آن در بادیه آشکار شود،و به مکّه خبر آن برسد.

در روزی مردمان در مسجد الحرام جمع باشند،از ناحیه و طرفی[از]مسجد از رکن و مقام بیرون آید،و خاک را از سر دور سازد،و در قبیله بنی مخزوم ظاهر شود، و مردمان ازو ترسیده گریزان شوند.و جمعی دانند که گریختن از آیات باری تعالی وجهی ندارد متوجّه آن شوند (2)،پس روی هایشان مانند ستارگان روشن و مستضی گردد.پس دابة الارض روی به زمین گزارد کسی به او نرسد،و گریزنده از آن نتواند گریخت؛پس اگر به دشمن رسد که راه باطل داشته باشد از ترس و بیم آن در پناه نماز گزاردن گریزد،و بعد از آن در پس پشت او در آید و گوید که ای فلان،اکنون مشغول نماز گزاردن شدی،پس آن کس نگاه در عقب کند داغی بر بازوی او نهد،و با مردمان در حضر و سفر رفاقت کند.مؤمنان را از کافران شناسد،پس یکی مؤمن گوید و دیگری را کافر،به اینکه«یا کافر»گوید نسبت به کافر و«یا مؤمن»گوید نسبت به مؤمن. (3)

[4]: حذیفة بن یمان روایت کرده از رسول صلّی اللّه علیه و آله که بالای«دابة الارض»بیست گز باشد،و در تند رفتنها کسی به او نرسد،و گریزنده ازو نتواند گریخت،مؤمن را علامت بر

ص:42


1- (1)) -بنگرید:زاد المسیر،ج 3،ص 369؛روض الجنان،ج 15،ص 73.
2- (2)) -روض الجنان،ج 15،ص 74:«مردم از او بترسند و بگریزند و جماعتی که دانند که از خودی نتوان گریختن،به پیش او شوند».
3- (3)) -ر.ک:مجمع البیان،ج 7،ص 366؛روض الجنان،ج 15،ص 75.

روی کند،و کافر را داغی بر روی نهد،عصای موسی با او باشد با خاتم سلیمان». (1)

[5]: و بعضی (2)دیگر روایت کرده اند از رسول صلّی اللّه علیه و آله که فرموده باشد که:دابة الارض چون بیرون آید عصاء موسی با او باشد و انگشتری سلیمان؛روی مؤمن را نقش کند به انگشتری،و بینی کافر را بشکند به عصا،و چون مؤمنان و کافران بر او حاضر شوند مؤمن را از کافر شناسد،خطاب نماید«یا مؤمن»!مؤمن را،و«یا کافر»!کافر را. (3)

[6]: و بعضی روایت (4)نموده اند که«دابّة الارض»شب عیدی که حاجیان از مکّه به منی روند،بیرون آید (5)و مردمان از پیش او و از پس او روند و هیچ منافقی نبوده باشد مگر بینیش کَنَد (6)،و هیچ مؤمن نباشد مگر آن که گرامیش دارد.

[7]: شیخ جلیل ابو الفتوح خزاعی رازی از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل نموده است که از آن حضرت پرسیدند صفت دابة را،او دنبال دارد یا ندارد؟فرمود که:ندارد.و مو و پشم ندارد و محاسن. (7)

[8]: و بعض از متأخّرین مفسّرین نقل نموده اند که دابة انسانی است گویا که با صاحبان بدعت و کفر خواهد نمود،و ایشان را مغلوب خواهد گرداند.

[9]: حذیفة بن الیمان نقل نموده است که رسول صلّی اللّه علیه و آله را پرسیدم که یا رسول اللّه این

ص:43


1- (1)) -ر.ک:مجمع البیان،ج 7،ص 366؛زاد المسیر،ج 3،ص 371؛روض الجنان،ج 15، ص 74.
2- (2)) -روض الجنان،ج 15،ص 75:ابو هریره.
3- (3)) -روض الجنان،ج 15،ص 75؛جامع البیان،ج 20،ص 12.
4- (4)) -روض الجنان،ج 15،ص 75:عبد اللّه عمر.
5- (5)) -روض الجنان،ج 15،ص 75:«دابة الارض شب جمع برون آید،یعنی شب عید که حاجیان از مکه به منی شوند».
6- (6)) -روض الجنان،ج 15،ص 75:«هیچ منافق نباشد و الاّ او مهار در بینیش کند».
7- (7)) -در روض الجنان،ج 15،ص 75 آمده است:«گفت او دنبال ندارد،و وبر و پشم ندارد،انّما او محاسن دارد چنان که مردان شما».

دابه از کجا بیرون می آید؟گفت:از مسجدی که حرمت آن زیاده تر باشد از سائر مساجد که آن مسجد الحرام باشد، (1)در حالتی که عیسی علیه السّلام طواف خانه کعبه با مسلمانان کند،و زمین در زیر قدم ایشان بجنبد،چنانچه قندیلهای کعبه بجنبد و کوه صفا شکافته شود از جانب مشعر الحرام،و آن از کوه صفا به در آید،هیچ رونده آن را نرسد،و هیچ گریزنده[ای]از آن نتواند گریخت رستن (2)مردم را به نام ایمان و کفر خواند،امّا مؤمن را نکته و نقطه بر روی او زند سفید،و آن نقطه پهن شود تا همه روی او نورانی شود؛و کافر را نقطه سیاه بر روی او زند که همه روی او سیاه شود گردد.بر روی آن بنویسد که این مؤمن است و بر روی این بنویسد که کافر است. (3)

[10]: و بعضی نقل نموده اند که روی آن چون روی آدمیان باشد. (4)

[11]: و بعضی گفته اند که از شکافی بیرون آید که در کوه صفاست سه روز بیرون آید (5)که هنوز ثلثی از آن بیرون نیامده باشد،چون بیرون آید بعد از آن که بیرون آید سر او باید رسد به منافق،رسد که در نماز بوده باشند.به ایشان گوید که شما را به نماز چه حاجت است؟آنگاه مهار در بینی ایشان کند.

[12]: و وهب گوید که تن آن چون تن مرغان بود. (6)

[13]: و حسن بصری گوید که موسی علیه السّلام از خدای تعالی درخواست تا دابه را به او نماید،سه شبانه روز از کوه بیرون می آمد و در حوالی رفت، (7)خلقت مهیب و منظری فقیع داشت،موسی فرمود بار خدایا فرمان ده تا به جای خود رود. (8)

ص:44


1- (1)) -ر.ک:الکشاف،ج 3،ص 384.
2- (2)) -هکذا در نسخه.
3- (3)) -الکشاف،ج 3،ص 385؛روض الجنان،ج 15،ص 76.
4- (4)) -روض الجنان،ج 15،ص 76 به نقل از وهب.
5- (5)) -الجامع لاحکام القرآن،ج 14،ص 237.
6- (6)) -زاد المسیر،ج 3،ص 370؛روض الجنان،ج 15،ص 76.
7- (7)) -اصل:در هوالی رفعت.
8- (8)) -کشف الاسرار،ج 7،ص 258؛منهج الصادقین،ج 7،ص 37.

[14]: و بعضی نقل کرده اند از رسول صلّی اللّه علیه و آله که بیرون آید«دابة الارض»،پس فریاد کند سه نوبت که بشنود آواز آن را هرکس که میان مشرق و مغرب باشد.

[15]: و قتیبی در کتاب عیون اخبار نقل کرده است که در موسم حج از درختی از مکه بیرون آید که سرش به این رسد، (1)و پای او از خاک هنوز بیرون نیامده باشد.

[16]: و بعضی نقل کرده اند که بیرون آید از مسجد کوفه از موضعی که فأر تنّور نوح، و بعضی گویند از طائف. (2)

[17]: و بعضی را اعتقاد آنست که«دابة الارض»عبارت است از بچه ناقه صالح علیه السّلام (3)که چون کافری ناقه صالح را کشت آن بچه اش (4)گریزان شد،سنگی شق شد (5)پس آن بچه در اندرون آن سنگ رفت،پس آن سنگ به هم آمد و در آن سنگ پنهان است تا حکم حق تعالی[بر]بیرون آمدن آن شود. (6)و بعضی از شعراء عرب این مضمون را به بیتی درآورده گفته است

و اذکر خروج فصیل ناقة صالح یسم الوری بالکف و الایمان

و معنی این بیت آن است که به خاطر رسان بچه ناقه صالح را،نام خواهد برد خلق آن را به کافر و مؤمن.

[18]: ابو الجوزا گفت عبد اللّه عباس را گفتم که باری تعالی فرموده است در حق دابة الارض که«تکلمهم»از«کلام»است به معنی سخن گفتن،یا از«کلم»است به معنی جراحت؟

ص:45


1- (1)) -کذا در نسخه.
2- (2)) -بنگرید:الجامع لأحکام القران،ج 14،ص 237.
3- (3)) -الجامع لأحکام القرآن،ج 14،ص 235؛فتح القدیر،ج 4،ص 151.
4- (4)) -کذا در نسخه به همین عبارت/شاید بچه شتر.
5- (5)) -یعنی شکاف برداشت.
6- (6)) -هکذا در نسخه/نسخه خطخوردگی دارد و احتمالا در اول چنین بوده است:«حکم حق تعالی شود بیرون آید».

گفت:که از هر دو باشد،با مؤمنانش کلام باشد،و با کافران«کلم»به معنی جراحت. (1)

پس حاصل معنی آن است که هرگاه مردمان امر معروف و نهی منکر را رها کنند بیرون آوریم برای ایشان جانوری از زمین که حرف گوید با مؤمنان،و مجروح سازد کافران را.

این جمله اقوال در شکل و بیرون آمدن و طرز و سیرت«دابة الارض»است،و جمیع این اخبار به طرز سنیان است.و اما نزد ما شیعیان آن است که در وقت خروج صاحب الزمان (2)حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام بیرون آید،و عصاء موسی در یک دست، خاتم سلیمان در دست دیگر اوست.و چون آن حضرت را طیّ الارض باشد تعبیر از آن به«دابة الارض»شده است به شکل مبارک خود و به هیبت تمام،

[19]: شیخ جلیل،طبرسی که از اکابر شیعه است در مجمع البیان آورده است به این عبارت:«و قد روی عن علی علیه السّلام أنّه صاحب العصا و المیسم»،یعنی روایت کرده شده است از حضرت علی علیه السلام من صاحب عصا و میسمم (3)،یعنی انگشتری سلیمان. (4)

[20]: و باز شیخ طبرسی نقل نموده است از علی بن ابراهیم بن هاشم که او در تفسیر خود روایت کرده است از حضرت ابی عبد اللّه علیه السّلام که آن حضرت فرموده که مردی در زمان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله به عمار بن یاسر گفت که ای ابا الیقظان آیه[ای]در کتاب اللّه است که دل مرا خراب و فاسد کرده است،عمار گفت که کدام آیه است؟پس آن مرد گفت که «دابة»است که بیرون خواهد آمد در آخر الزمان.عمار گفت به خدای که ننشینم و نخورم و نیاشامم تا که آن را به تو بنمایم،پس عمار آن کس را برداشته به خدمت

ص:46


1- (1)) -بسنجید:کشف الأسرار،ج 7،ص 258؛الکشاف،ج 3،ص 385؛زاد المسیر،ج 3،ص 371؛روض الجنان،ج 15،ص 77؛التبیان،ج 8،ص 119.
2- (2)) -در نسخه اساس بالای«الزمان»آمده است:الأمر-خ ل.
3- (3)) -اصل:میسم.
4- (4)) -مجمع البیان،ج 7،ص 366.

امیر المؤمنین علیه السّلام آورد و آن حضرت تناول می نمود خرما و روغن تازه با شیر،پس آن حضرت به عمار خطاب نمود که نزدیکتر آی!پس عمار نشست و با حضرت رفیق چیز خوردن شد،آن مرد تعجّب کرد از عمار،پس چون عمار برخواست آن مرد اعتراض کرد که تو گفتی قسم یاد نمودی که نخوری و نیاشامی تا مرا«دابة الارض»نمائی پس عمار گفت به تو نمودم،اگر ادراک و شعور می داشتی. (1)

[21]: و باز عیاشی همین حکایت را از ابی ذر غفاری-رضی اللّه عنه-نقل نموده است،و چون آن حضرت قسیم بهشت و دوزخ است،پس مؤمن را خطاب به بهشتی کند و غیر مؤمن را به دوزخ. (2)

و آیه دلالت دارد بر صحّت رجعت (3)جمعی از اموات در زمان خروج صاحب الزمان علیه السّلام (4)زنده خواهند گردید،و متصل به آیه«دابة الارض»فرموده است که وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ یُوزَعُونَ (5)و چون این آیه دلالت دارد بر آن که پاره ای از مردمان حشر خواهند شد،پس پیش از قیامت خواهد بود؛زیرا که در قیامت جمیع خلائق حشر خواهند شد،چنانچه حقّ تعالی در قیامت فرموده که: وَ حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً . (6)

ص:47


1- (1)) -همان جا.
2- (2)) -بسنجید:مجمع البیان،ج 7،ص 367؛التبیان،ج 8،ص 120؛تفسیر الصافی،ج 4، ص 76.
3- (3)) -مجمع البیان،ج 7،ص 366 و تفسیر الصافی،ج 4،ص 75 به نقل از عیاشی.
4- (4)) -در بالای آن«الامر»آمده است.
5- (5)) -سوره مبارکه نمل،آیه 83.
6- (6)) -سوره مبارکه کهف،آیه 47.

پاره از منابع پژوهش

1-الکشاف،محمود الزمخشری،4 ج،دار الکتاب العربی،بیروت،1407 ق.

2-کشف الاسرار،رشید الدین میبدی،تحقیق علی اصغر حکمت،10 ج،امیر کبیر، تهران،1371.

3-زاد المسیر،ابو الفرج ابن جوزی،تحقیق عبد الرزاق مهدی،4 ج،دار الکتاب العربی، بیروت،1422 ق.

4-روض الجنان،ابو الفتوح رازی،تحقیق محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح،20 ج، بنیاد پژوهشهای آستان قدس،مشهد،1408 ق.

5-التبیان،الشیخ حسن الطوسی،تحقیق احمد قصیر العاملی،10 ج،دار احیاء التراث العربی،بیروت.

6-مجمع البیان،فضل بن حسن الطبرسی،10 ج،ناصر خسرو،تهران،1372 ش.

7-الصافی،الملا محسن الفیض الکاشانی،تحقیق حسین اعلمی،5 ج،الصدر،تهران، 1415 ق.

8-جامع البیان،ابو جعفر محمد الطبری،30 ج،دار المعرفة،بیروت،1412 ق.

9-الجامع لاحکام القرآن،محمد بن احمد القرطبی،21 ج،ناصر خسرو،تهران 1264 ش.

10-فتح القدیر،محمد بن علی الشوکانی،6 ج،دار ابن کثیر و دار الکلم الطبیب،دمشق و بیروت 1414 ق.

11-مفاتیح الغیب،فخر الدین الرازی،32 ج،دار احیاء التراث العربی،بیروت،1420 ق.

12-روح البیان،اسماعیل الحقی البروسوی،10 ج،دار الفکر،بیروت.

13-التفسیر الوسیط للقرآن الکریم،السید محمد الطنطاوی،15 ج،دار النهضة،مصر.

14-روح المعانی،السید محمود آلوسی،تحقیق علی عبد الباری عطیة،16 ج،دار الکتب العلمیة،بیروت،1415 ق.

15-منهج الصادقین،ملا فتح اللّه کاشانی،10 ج،کتابفروشی علمی،تهران،1336 ش.

ص:48

شرح خطبة البیان

اشاره

مؤلّف:آخوند مولانا محمّد تقی مجلسی قدس سرّه(1070 ق)

تحقیق و تصحیح:جویا جهانبخش

پیشگفتار پژوهنده

اشاره

متنی که در معرض دید و داوری أرباب تحقیق و نظر قرار می گیرد،تألیفی است نویافته از آثار محدّث نامی عصر صفوی،آخوند ملاّ محمّد تقی مجلسی(مجلسی أوّل/ ف:1070 ه.ق.)که به آهنگ شرح خطبة البیان نگارش آن را آغاز نموده و به تمهید مقدّمات درازدامن پرداخته و علی الظّاهر تألیف آن را در نیمه راه و پیش از ختم مقدّمات و آغاز شرح نصّ خطبة البیان رها کرده است.به هر روی،متنی که به دست آمده-چنان که ملاحظه خواهید فرمود-ناتمام است و البتّه به تفصیلی که این مقام را گنجایش آن نیست،گمان می رود بعمد از پیگیری آن عنان بر تافته باشند.

خطبة البیان،گفتاری است با کاست و فزود و نقلهای ناهمسان که-به قول علاّمه مولانا محمّد باقر مجلسی و شماری از دیگر حدیث شناسان إمامیّه-برخی از غالیان و پیروان ایشان به أمیر مؤمنان علی علیه السّلام نسبت داده اند و اگرچه از حیث لفظ و مضمون

ص:49

مورد خرده گیری بوده و در حدیثنامه های معتبر و مهمّ شیعی نیز نیامده است، دریغمندانه از معدودی جلب نظر کرده و سبب گردیده است أحیانا بدان استشهاد یا استناد کنند.

متن حاضر،چون:أوّلا،از مؤلّفات مجلسی أوّل است و برای اطّلاع بر سیر و صیرورت علمی این دانشمند نامی به کار می آید؛ثانیا،إقدام به تألیف و باز ایستادن از إتمام آن-در کنار پاره ای قرائن-،نمودار دگردیسی فکری و فرهنگیی تواند بود که جامعه علمی در عصر صفوی به خود می دید؛ثالثا،سررشته ای در باب نحوه ترویج روایت موسوم به«حدیث نورانیّت»به دست می دهد؛رابعا،تنها بر پاره ای مفاهیم نااستوار یا أخبار مشکوک،اشتمال نداشته،بلکه پاره ای از فضائل و مناقب ممتاز أمیر مؤمنان علی-علیه السّلام-و دیگر پیشوایان پاک-علیهم السّلام-را نیز شامل است که دیده وران شیعی و سنّی بدان باورمند بوده و هستند؛و خامسا،از روزگار تألیف تاکنون بیشتر در زاویه خمول بوده و زین رو در مطالعات تاریخی و حدیثی و تراثی در معرض نقد و بررسی نیامده است،شاینده تحقیق و نشر دیده شد.

از برای تصحیح و تحقیق این متن دو دستنوشت به دست داشته ایم-هرچند پسان تر دستنوشت سومی نیز از این متن شناخته ایم-؛و آن دو دستنوشت از این قراراند:

یکی دستنوشت کتابخانه ملّی ملک(به شماره 1573)،و دیگر دستنوشت متعلّق به علاّمه آیة اللّه حاج سیّد محمّد علی روضاتی-دام علاه.

تصویر دستنوشت ملک را دوست ارجمند،حجّة الإسلام و المسلمین علی صدرائی خوئی-حفظه اللّه و رعاه-،إتحاف فرمود.این دستنوشت که به آن رمز M داده ایم سخت مغلوط و آلوده به تصحیفات و تحریفات فراوان است،و تنها از برای آنکه خواننده به چون و چند آن نیک آگاه شود،رنج گزارش اختلافات آن را با نسخه دیگر بر خود هموار داشته ایم؛اختلافاتی که أغلب پشیزی ارزش ندارند.

ص:50

دسترس به تصویر دستنوشت ملکی آیة اللّه روضاتی-أدام اللّه ظلّه-به مرحمت خود ایشان حاصل شد.این دستنوشت که با رمز R از آن یاده کرده ایم نسبتا صحیح و مضبوط است و مؤلّف به قلم خویش در آن إصلاحاتی کرده.با وجود دستنوشت آیة اللّه روضاتی که أوّلا-چنان که اشاره شد-آثار قلم مجلسی أوّل در آن است،و ثانیا- آنسان که از یادداشتهای پایان آن برمی آید-در تملّک ملاّ محمّد جعفر فرزند مؤلّف بوده،هیچ شکّی در نسبت این متن به مجلسی أوّل باقی نمی ماند.

به نظر می رسد که ماتن فقید،در مطالعه دستنوشت R ،نه تنها برخی سهو القلم های رونویسگر را إصلاح و تدارک نموده،در عبارات و نوشتار خویش نیز بازنگری می کرده و به نوعی کتاب خود را بازویرائی نموده است.

گواه این گمان،عبارات مشترکی است که در دستنوشت R و M موجوداند و در R قلم زده شده یا مورد تجدید نظر قرار گرفته اند.پیداست بیشینه این عبارات از قلم خود مجلسی یکم تراویده بوده است؛چه،نه R از روی M استنساخ گردیده و نه M از روی R ،و این عبارات در مادر نسخه هر دو وجود داشته است.

یادداشتهای توضیحی و تخریجات و تعلیقات و موادّی که برای این متن فراهم کرده بودیم،با مقدّمه ای مفصّل-از جمله در باب«خطبة البیان»و حدیث موسوم به «نورانیّت»و...-،بس درازدامن تر از آن بود که در میراث حوزه اصفهان تواند گنجید.

پس به نشری دیگر وانهاده شد؛ لَعَلَّ اللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً .

از همه کسانی که در سامان یافتن این ویراست یاری کرده اند،از جمله بزرگوارانی که تصویر نسخه ها را مرحمت نمودند و نیز آقای علیرضا رحمانی ملک آباد که در مقابله یکچند مساعدت کردند،سپاسگزارم.

و الحمد للّه أوّلا و اخرا کمین خادم کتاب و سنّت:

جویا جهانبخش اصفهان1386/ هش.

ص:51

پینوشتها

(1)-این داوری از علاّمه مولانا محمّد باقر مجلسی(مجلسی ثانی)-رضوان اللّه علیه-است که «خطبة البیان»جز در کتابهای غالیان و مانند ایشان نیامده است.

تفصیل گفتگو را در باب این داوری و داوریهای مشابه و چون و چند«خطبة البیان»،به پژوهشنامه ای که در همین باره در دست تدوین است،وامی نهیم.

از پژوهشهای چاپ شده موجود،دست کم نوشته های شادروان شیخ محمّد جواد مغنیه و آقای سیّد جعفر مرتضی عاملی در این باره سزاوار مراجعه است.

(2)-سخت مایه تأسّف است که بسیاری أحادیث معتبر و باورآفرین در این مجموعه با مشتی أخبار سست و مشکوک همنشین گردیده اند و اگر خواننده خود در نقد تراث و دانش حدیث دیده ور نباشد ای بسا أخبار استوار کتاب را تحت الشّعاع پاره ای مرویّات ضعیف بنهد و از یک سنخ بپندارد.

البتّه این خلط و در آمیختن غثّ و سمین،منحصر به این کتاب و مجلسی یکم نیست.در کثیری از مناقب نامه ها چنین مسامحات و برف انبار أخبار مشهود می افتد بدان سان که گروهی را- حشویانه-به پذیرش هر رطب و یابس تشویق می کند و گروهی را به تشکیک در فقره های مناقشه ناپذیر می اندازد.

پالایش عالمانه مناقب نامه و رده بندی اعتباری أخبار مناقب،از بایسته های علمی روزگار ماست.

(3)-قرآن کریم:س 65،ی 1.

ص:52

ص:53

ص:54

ص:55

ص:56

[متن رساله]

اشاره

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

[مقدمه مؤلف]

سبحان من تقدّس بجلال عظمته عن أن تحیط به أوهام العارفین و تعالی بعظمة (1)کبریآئه عن أن تناله (2)أفکار الواصلین و تنزّه بکبریاء لاهوتیّته (3)عن أن تدرکه (4)قلوب المخلصین (5)و الصّلوة علی حبیب إله العالمین و فصّ خاتم الأنبیاء و المرسلین،محمّد المبعوث إلی الإنس و الجنّ أجمعین،و عترته شموس سمآء الدّین و نجوم فلک الیقین، علیّ بن أبی طالب و ذرّیّته المطهّرین،صلوة دائمة بدوام السّموات و الأرضین. (6)

أمّا بعد (7)،

مخفی نماند که چون خطبه مبارکه موسومه به«خطبة البیان» (8)از جمله خطب (9)مولای (10)مؤمنان و پیشوای متّقیان و وارث علوم جمیع پیغمبران و قسمت کننده خلد و نیران و در وجوب متابعت شریک قرآن،برگزیده پروردگار عالمیان و نفس و جان پیغمبر آخر الزّمان،لا أحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک، (11)

ص:57


1- (1)) -بعظمة/ M بعظمته.
2- (2)) -تناله/ R تناله.
3- (3)) -لاهوتیّته/ M لاهوتیّه[کذا!].
4- (4)) -تدرکه/ R تدرکه.
5- (5)) -المخلصین/ R المخلصّین.
6- (6)) -الأرضین/ M الأرضین.
7- (7)) -أمّا بعد/ M ندارد.
8- (8)) -خطبة البیان/ M خطبة البیان.
9- (9)) -خطب/ M خطبه.
10- (10)) -مولای/زبر میم از M است.
11- (11)) -لا أحصی ثناء.../حدیث نبوی است.نگر:فرهنگ مأثورات متون عرفانی،باقر

آنجا که کمال کبریای تو بود عالم نمی از بحر عطای تو بود

ما را چه حد حمد و (1)ثنای تو بود هم حمد و ثنای تو سزای (2)تو بود

مولانا و مولی الثّقلین و مقتدانا و مقتدی الکونین،کلام اللّه (3)النّاطق،علیّ بن أبی طالب -علیه من (4)الصّلوات أزکاها و من التّحیّات أنماها-،خطبه ای (5)بود در کمال إغلاق و نهایت إشکال؛و درین أوقات در عالی مجلس نوّاب أشرف أقدس أعلی،کلب آستان علیّ بن أبی طالب-صلوات اللّه و سلامه علیه-،شاه عبّاس الحسینیّ الموسویّ الصّفوی- خلّد اللّه ملکه أبدا-مذکور شده بود و خواهان آن بودند،این فقیر بی بضاعت،محمّد تقی بن المجلسی (6)الاصفهانی،در خور فهم خود آن را شرحی کرد تا عالی مجلس شریف به آن مزیّن گردد و شیعیان حضرت أمیر المؤمنین(ع)از آن بهره مند گردند و ثواب آن به روزگار (7)فرخنده آثار أشرف أقدس أعلی عاید گردد-و من اللّه الاستعانة و التّوفیق.

و چون إیضاح آن مبتنی بود بر ذکر بعضی از آیات و أحادیث و کلام أصحاب تحقیق و عرفان،لا جرم مقدّم بر مطلوب،شروع در آنها شد.

ای طالب دین قویم!و ای پیماینده صراط مستقیم!اندکی از چاه طبیعت بیرون آی، و آنچه بر مذاق تو درست نیاید،حمل بر قصور فهم خود کن،نه بر غلو (8)،زیرا که ذات مقدّس مطهّر مرتضوی-تعالی شأنه (9)-نه در مرتبه ایست (10)که أمثال ما و تو گمگشتان تیه (11)طبیعت پی بدان توانیم برد،بلکه ملائکه مقرّبین و أنبیاء مرسلین به حقیقت آن حضرت

ص:58


1- (1)) -و/در M نیست.
2- (2)) -سزای/در M رضای.
3- (3)) -اللّه/در M نیامده است.
4- (4)) -من/ M من.
5- (5)) -خطبه ای/ M خطبه.
6- (6)) -المجلسی/ R مجلسی.
7- (7)) -به روزگار/ M پروردگار.
8- (8)) -غلو/ M علو.از همینجا پیداست که مشکّکان و منکران خطبة البیان را گفتاری غالیانه می شمرده اند.
9- (9)) -تعالی شانه/چنین است در M و R .
10- (10)) -مرتبه ایست/ M مرتبه.
11- (11)) -تیه/«تیه»یعنی:بیابان خشک و بی آب و علف.

نمی توانند رسید چنانکه منقولست از آن پیشوای (1)پیغمبران که:یا علی!نمی شناسد خدای-تبارک و تعالی-را کسی بغیر از من و (2)تو،و نمی شناسد (3)مرا کسی بغیر از خدای عزّ و جلّ-و تو،و نمی شناسد تو را کسی بغیر از خدای-تقدّس و تعالی-و من.

هرچند که جان عارف آگاه بود کی در حرم قدس تواش راه بود

دست همه أهل کشف و أرباب شهود از دامن إدراک تو کوتاه بود (4)

و دیگر أحادیث که به گوش هوش تو خواهم رسانید.

أوّلا بدان که واردست (5)در أخبار از نبیّ مختار و ائمّه أطهار-صلوات اللّه علیهم أجمعین- آنکه:ذات مقدّس إلهی-جلّت عظمته-در أزل الازال با کمال ظهور مخفی بود؛خواست که ظاهر گردد،نور مقدّس مطهّر مصطفی و مرتضی را آفرید چنانکه در حدیث قدسی (6)واردست (7)که:کنت کنزا مخفیّا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لأعرف، (8)یعنی:من گنجی بودم (9)مخفی خواستم (10)که شناخته شوم آفریدم خلق را تا شناخته شوم و بنابر حدیث سابق کسی را غیر از محمّد و علی (11)-صلوات اللّه علیهما-قابلیّت معرفت حضرت حق-سبحانه و تعالی-نبود.پس مراد از خلق درین حدیث ایشان بوده باشند چنانکه مولوی معنوی بدین إشاره کرده اند:

ص:59


1- (1)) -پیشوای/ R پیش وای[کذا].
2- (2)) -و/در M «و»آشکارا زبر دارد.
3- (3)) -نمی شناسد/در M سین زیر دارد.
4- (4)) -این چارانه در شمار چارانه های منسوب به أبو سعید أبو الخیر است.
5- (5)) -واردست/ M وارد است.
6- (6)) -قدسی/ M ندارد.
7- (7)) -واردست/ M وارداست.
8- (8)) -لأعرف/در هامش M به خطّی روشن نوشته شده:لکی اعرف. از برای این حدیث قدسی،نگر:فرهنگ مأثورات متون عرفانی،ص 386.
9- (9)) -بودم/در M دال زیر دارد.
10- (10)) -خواستم/در M با هیأت«خواستم»کتابت کرده و در واقع معدوله بودن«واو»را اینگونه خاطرنشان کرده اند.
11- (11)) -علی/ M علّی.

أحمدا!خود کیست اسپاه (1)زمین ماه بین بر چرخ و بشکافش جبین

کنت کنزا رحمة مخفیّة فابتغیت أمّة مهدیّة

تاج«کرّمنا»ست بر فرق سرت (2) طوق«أعطیناک»آویز (3)درت

قفلهای ناگشوده مانده بود از کف«إنّا فتحنا»برگشود

صد هزاران آفرین بر جان او بر قدوم دور (4)فرزندان او

آن خلیفه زادگان (5)مقبلش زاده اند از عنصر جان و دلش (6)

ما را طلب و نیاز دادی (7)آغاز پس برحسب طلب تو در (8)کردی باز

اینها همه چیست؟!تا کنی گنج نهان بر خلق جهان عیان (9)ز گنجینه راز

و دیگر حدیث أوّل ما خلق اللّه نوری (10)،یعنی:أوّل چیزی که خدای-تبارک و تعالی-

ص:60


1- (1)) -اسپاه/ M اسیای.
2- (2)) -سرت/در M (گویا به خطّی الحاقی)دستکاری شده و به«سراست»[!]بدل گردیده.
3- (3)) -آویز/در M بالای سطر«د»افزوده شده تا«آویزد»خوانده شود.
4- (4)) -دور/چنین است در R .در M دوز.در مثنوی ی تصحیح نیکلسون(چ لاهوتی،د:6،ب: 175)«و دور»آمده است.
5- (5)) -خلیفه زادگان/ M خلیفة زادکان.
6- (6)) -این بیتها را-به ترتیب-نگر در:مثنوی(چاپ لاهوتی)،د:2،ب:353 و 364؛د:5،ب: 3574؛د:6،ب:166،175،176-البتّه با تفاوت هائی در ضبط.
7- (7)) -دادی/ M داری.
8- (8)) -تو در/ R ندارد.ضبط نص،موافق M است.
9- (9)) -عیان/در M عین آشکارا زبر دارد.
10- (10)) -نوری/ M نوری. «أوّل ما خلق اللّه نوری»را به عنوان حدیث نبوی نگر در:عوالی الّلالی،99/4؛و:الرّواشح السّماویّة،ط.دار الحدیث،ص 64؛و:نور البراهین جزائری،179/1؛و:الحاشیة علی أصول الکافی ی میرزا رفیعا،ص 473 و 578؛و...

آفرید (1)نور من بود،و حدیث قدسی یا محمّد!لو لاک لما خلقت الأفلاک، (2)یعنی:ای محمّد!اگر تو نمی بودی من نمی آفریدم أفلاک را.و آیه کریمه وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ (3)بر اتّحاد (4)نور محمّد و علی (5)شاهدست و حدیث مشهور أنا و علیّ من نور واحد (6)- یعنی:من و علی از یک نوریم-بدین معنی ناطق؛و آنکه در أحادیث وارد شده است که:

أوّل ما خلق اللّه العقل (7)یعنی أوّل چیزی که خدای-تبارک و (8)تعالی-آفرید عقل بود و مذهب جماهیر حکما آنست که أوّل فیضی که از مبدإ فیّاض فایض (9)شد (10)إیجاد عقل

ص:61


1- (1)) -آفرید/ M افریده.ضبط نص،موافق R است.
2- (2)) -یا محمّد لولاک.../حدیث قدسی«لولاک لما خلقت الأفلاک»-که تحقیق در آن محتاج مجالی فراخ تر از این است-از مشهورات فریقین است(از جمله،نگر:فرهنگ مأثورات متون عرفانی،ص 440)لیک به صورت«یا محمّد!لولاک لما خلقت الأفلاک»در مصادر و منابع نیافتم؛ پس جای فحص و تتبّع همچنان باقی است.
3- (3)) -قرآن کریم:س 3،ی 61.
4- (4)) -بر اتّحاد/ M بر اتّخاذ(که مکرّر نیز نوشته).
5- (5)) -و/ M آشکارا زبر دارد.
6- (6)) -أنا و علیّ من نور واحد/این عبارت به عنوان حدیث نبوی آمده است در:عوالی اللاّلی، 124/4؛و:الرّواشح السّماویّة،ط.دار الحدیث،ص 64؛و:بحار الأنوار،48/33(در ضمن توضیحات مؤلّف)؛و:الحاشیة علی أصول الکافی ی میرزا رفیعا،ص 578؛و... البتّه حدیث«خلقت أنا و علیّ من نور واحد»در متون بس کهن تر و پرشمارتر دستیاب می شود.
7- (7)) -العقل/ R العقل.ضبط نص موافق M است. عبارت«أوّل ما خلق اللّه العقل»را به عنوان حدیث نبوی نگر در:عوالی اللاّلی،4 /99؛و: الرّواشح السّماویّة،ط.دار الحدیث،ص 64؛و:... مزید آگاهی را همچنین نگر:بحار الأنوار،102/1؛و:فیض القدیر مناوی،ط.أحمد عبد السّلام، 668/4؛و:...
8- (8)) -و/در R از قلم افتاده است.
9- (9)) -فایض/ M فایز.
10- (10)) -شد/ M شده.

أوّل بود یا محمولست بر آنکه أوّلیّت إضافی باشد یعنی بعد از إیجاد نور آن حضرت،أوّل چیزی که مخلوق شد،عقل بود (1)و یا محمولست بر آنکه أکثر محقّقین ذکر کرده اند که مراد از عقل نور مقدّس مطهّر مصطفوی و مرتضوی است (2)که ایشان عقل کلّند؛و علی أیّ حال،قبل از إیجاد عالم و آدم به چندین هزار سال در حظایر قدس و (3)مجامع أنس منظور نظر إلهی بودند و حضرت با آن نور عشق بازی می کرد و آن نور به تسبیح و تقدیس داد عاشقی می داد چنانکه مضمون آیه کریمه یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ (4)برین معنی شاهد است و آیه (5)کریمه وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ (6)،ازین معنی خبر می دهد:

آن دم که ز هر دو کون آثار نبود بر لوح وجود نقش أغیار نبود

معشوقه عشق و ما به هم می بودیم در گوشه خلوتی که دیّار نبود

چنانکه منقولست از آن حضرت-صلوات اللّه و سلامه علیه-که:کنت نبیّا و ادم بین المآء و الطّین، (7)یعنی:پیغمبر بودم و هنوز آدم میان آب و گل بود.

و حضرت شیخ العارفین،عراقی (8)،بدین معنی إشارت کرده اند (9):

ص:62


1- (1)) -بود/ M ندارد.
2- (2)) -مرتضوی است/ M مرتضویست.
3- (3)) -و/ M در.
4- (4)) -قرآن کریم:س 5،ی 54.
5- (5)) -آیه/ R ندارد.
6- (6)) -قرآن کریم:س 85،ی 3.
7- (7)) -کنت نبیّا و ادم بین الماء و الطّین/این حدیث که از مشهورات است،از جمله آمده است در:عوالی اللاّلی،121/4؛و:مناقب ال أبی طالب-علیهم السلام-،ابن شهر آشوب،ط. دار الأضواء،266/1.
8- (8)) -شیخ العارفین عراقی/مراد،فخر الدّین إبراهیم عراقی(ف:688 یا 686 ه.ق)،صوفی و شاعر ایرانی و نویسنده لمعات،است.
9- (9)) -بدین معنی إشارت کرده اند/این سروده ها را عراقی در رساله لمعات اش آورده و بالتّبع جامی نیز در أشعّة اللّمعات گزارش کرده است.

فإنّی و إن کنت ابن ادم صورة

فلی فیه معنی شاهد بأبوّتی (1)

گفتا:به صورت ارچه ز أولاد (2)آدمم

از وی به مرتبه به همه حال برترم

چون بنگرم در آینه (3)عکس جمال خویش

گردد همه جهان بحقیقت مصوّرم

خورشید آسمان ظهورم (4)،عجب مدار

ذرّات کاینات اگر گشت مظهرم (5)

أرواح قدس چیست؟نمودار معنیم

أشباح أنس چیست؟نگهدار پیکرم

بحر محیط رشحه ای (6)از فیض فایضم

نور بسیط،لمعه ای از نور أزهرم

از عرش تا به فرش همه ذرّه ای (7)بود

در نور آفتاب ضمیر منوّرم

روشن شود ز روشنی ذات من جهان

گر پرده صفات خود از هم فرودرم

ص:63


1- (1)) -این بیت-چنان که جامی نیز در أشعّة اللّمعات(ط.گوهری،ص 59)إشارت کرده-از چکامه تائی ابن فارض است.
2- (2)) -ز أولاد/ M باولاد.
3- (3)) -در آینه/ M باینه.
4- (4)) -ظهورم/ M ظهورهم.
5- (5)) -مظهرم/ M مطهرم.
6- (6)) -رشحه ای/ M رشحه.
7- (7)) -ذرّه ای/ M ذره.

عالم بسوزد از سبحات جلال من

از روی لطف گر به جهان بازبنگرم

پیش از وجود خلق به هفصد هزار سال

شد علم آخرین و نخستین مقرّرم

بر لوح ممکنات،قلم آنچه ثبت کرد

حرفی بود همه (1)ز حواشیّ دفترم

بحر ظهور و بحر بطون و قدم به هم

در من ببین که مجمع بحرین أکبرم

آبی که زنده گشت ازو خضر جاودان

آن آب چیست؟قطره ای (2)از حوض کوثرم

آن دم کزو مسیح همی مرده زنده کرد

یک نفحه ایست (3)از نفس روح پرورم

فی الجمله مظهر همه أسماست ذات من

بل اسم أعظمم بحقیقت چو (4)بنگرم

[روایات متعدّده در فضائل رسول خدا حضرت محمّد(صلّی الله علیه و آله)و علی بن ابیطالب(علیه السلام)و الأئمة المعصومین(علیهم السّلام)]

[روایت اول:از طریق عامّه و خاصّه]

و چنانکه منقولست به طرق مختلفه و أسانید متکثّره از طرق عامّه و خاصّه از رسول خدا-صلوات اللّه علیه-که آن حضرت فرمود که:کنت أنا و علیّ نورا بین یدی اللّه-تبارک و تعالی-یسبّح اللّه (5)ذلک النّور و یقدّسه قبل أن یخلق اللّه ادم بأربعة عشر الاف سنة فلمّا

ص:64


1- (1)) -همه/ M ندارد.
2- (2)) -قطره ای/ M قطره.
3- (3)) -نفحه ایست/ R نفثه است.بالای آن«نفحه خ ل»نوشته شده است بدین معنا که نسخه بدل است.ضبط نص موافق M است به جز این که در M به جای حاء،خاء ضبط شده است.
4- (4)) -چو/ M چه.
5- (5)) -اللّه/در R «اللّه»نوشته و در عین حال لام أوّل را کسره هم داده و گویا روی ألف یک

خلق اللّه تعالی ادم سلک ذلک النّور فی صلبه فلم یزل اللّه تعالی ینقله من صلب إلی صلب حتّی أقرّه صلب (1)عبد المطّلب ثمّ أخرجه من صلبه فقسمه (2)قسمین قسما فی صلب عبد اللّه و قسما فی صلب أبی طالب فعلیّ منّی و أنا منه لحمه لحمی و دمه (3)دمی فمن أحبّه فبحبّی أحبّه و من أبغضه فببغضی أبغضه (4)،یعنی:بودم (5)من و علی نوری در برابر خدای-تبارک و تعالی-و آن نور تسبیح و تقدیس إلهی می کرد پیش از آنکه خدای-تبارک و تعالی-آدم را بیافریند (6)به چهارده هزار سال.پس چون خدای-تبارک و تعالی-آدم را آفرید آن نور را در پشت (7)او جای داد.پس خدای-عزّ و جلّ-آن نور را از پشت به پشت می آورد (8)تا قرار داد او را در پشت عبد المطّلب پس آن نور را از پشت عبد المطّلب بیرون آورد (9)و او را دو قسمت کرد:قسمی را در پشت عبد اللّه جای داد و قسمی (10)را در

ص:65


1- (1)) -صلب/در M نیامده است.
2- (2)) -فقسمه/ M فقسّمه.
3- (3)) -دمه/ M دمه.
4- (4)) -این حدیث را-و لو با تفاوتهائی جزئی در ضبط نص-نگر در: نظم درر السّمطین زرندی حنفی،ص 79؛و:کشف الغمّه،ط.دار الأضواء،301/1؛و:کشف الیقین علاّمه حلّی،ط.درگاهی،ص 11 و ص 12. ؛و:مناقب علیّ بن أبی طالب-علیهما السّلام-ابن مردویه،ط.حرز الدّین،ص 286؛و:الخصال صدوق،ط.غفّاری،ص 640؛و:المحتضر حسن بن سلیمان حلّی،ص 174؛و:ینابیع المودّه ی قندوزی،ط.أسوه،47/1 و 48؛و:غایة المرام بحرانی،27/1-29؛و:...همچنین،تفصیل را، نگر:موسوعة الإمام علیّ بن أبی طالب(علیه السّلام)،64/8-66.
5- (5)) -بودم/در R و M چنین است.
6- (6)) -بیافریند/ M بیافرینند.
7- (7)) -پشت/«پشت»را مرحوم مجلسی-طاب ثراه-در ترجمه«صلب»آورده است.
8- (8)) -می آورد/در M ،راء،زبر دارد.
9- (9)) -تا قرار داد...آورد این بهره در M نیامده است.
10- (10)) -قسمی/چنین است در M .در R .

پشت أبی طالب.چون ما هر دو یک نوریم،لا جرم علی از منست و من ازو؛گوشت او گوشت منست،و خون او خون منست؛پس کسی که او را دوست دارد پس به سبب دوستی من (1)او را دوست (2)داشته است و (3)کسی که او را دشمن دارد پس به سبب دشمنی من (4)او را دشمن داشته است.

[روایت دوم:از مسند احمد بن حنبل]

و باز روایت کرده است أحمد بن حنبل در مسند خود و همچنین فقیه شافعی ابن مغازلی (5)هر دو به إسناد (6)خود از جابر بن عبد اللّه الأنصاری از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله و آله-أنّه (7)قال ذات یوم بعرفات و علیّ تجاهه: (8)ادن (9)منّی یا علیّ!خلقت أنا و أنت من شجرة واحدة،فأنا أصلها و أنت فرعها و الحسن (10)و الحسین (11)أغصانها، فمن تعلّق بغصن (12)منها أدخله اللّه الجنّة.یعنی:آن حضرت-صلوات اللّه علیه-روزی در عرفات نشسته بود و حضرت أمیر المؤمنین،علیّ بن أبی طالب،در برابر آن حضرت نشسته بود. (13)فرمود:یا علی! (14)به نزد من آی!یا علی!مخلوق شده ام (15)من و تو از یک

ص:66


1- (1)) -دوستی من/یعنی:دوستی با من و محبّت به من.
2- (2)) -دوست/ M +می دارد.
3- (3)) -و/ M پس.
4- (4)) -دشمنی من/یعنی:دشمنی با من.
5- (5)) -نگر:مناقب أهل البیت-علیهم السّلام-،ابن المغازلی،تحقیق محمودی،ص 161(با لحاظ تفاوت در ضبط). همچنین سنج:همان،ص 357.
6- (6)) -به أسناد/ M باسناد.
7- (7)) -أنّه/ M و R انّه.
8- (8)) -تجاهه/ M تجاهد.
9- (9)) -ادن/ M ادن.
10- (10)) -الحسن/ M الحسن.
11- (11)) -الحین/ M الحسین.
12- (12)) -بغصن/ M بغض[کذا!].
13- (13)) -بود/ M +و.
14- (14)) -علی/ M علی.
15- (15)) -مخلوق شده ام/چنین است در M و R .

درخت؛من بیخ (1)آن درختم (2)و تو شاخهای (3)بزرگ آن و حسن و (4)حسین شاخهایی (5)که از آن شاخ جدا شده اند.پس هرکه چنگ زند به شاخی از آن شاخها،خدای-تبارک و تعالی-او را داخل بهشت گرداند.

[روایت سوم:از پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله)]

و روایتست از سیّد و مهتر و بهتر پیغمبران-صلّی اللّه علیه و آله-أنّه (6)قال:کنّا ظلالا تحت العرش قبل خلق البشر و قبل خلق الطّینة الّتی منها البشر أشباحا عالیة لا أجساما نامیة.إنّ أمرنا صعب مستصعب لا یعرف کنهه إلاّ ملک مقرّب أو نبیّ مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه للإیمان فإن انکشف لکم سرّ أو وضح لکم أمر (7)فاقبلوه و إلاّ فاسکتوا تسلموا و ردّوا علمه إلی اللّه فأیّکم أوسع ممّا بین السّماء و الأرض. (8)

آن حضرت می فرمایند که:ما بودیم أرواح در زیر سایه عرش پیش از خلق آدم و (9)پیش از مخلوق شدن طینتی که آدم را از آن آفریدند أرواحی چند بلند مقدار،نه جسمی که نمو کند.بدرستی که کار ما دشوارست (10)دشوار. (11)نمی یابد کنه او را مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنی که آزموده باشد خدای-تبارک و تعالی-دل او را از برای إیمان.پس اگر ظاهر شود شما را سرّی از أسرار ما یا روشن گردد شما را کاری از

ص:67


1- (1)) -بیخ/«بیخ»یعنی ریشه.
2- (2)) -درختم/در M دال زبر دارد.خوانش«درخت»-به جای«درخت»-هنوز در میان عامّه مردم اصفهان متداول است.
3- (3)) -شاخهای/چنین است در R و آشنایان به هنجارهای نگارشی پیشینیان می دانند که این ریخت نگارشی را در دستنوشتهای قدیم هم برای«شاخها»(جمع شاخ)و هم برای«شاخه ها» (جمع شاخه)به کار می برده اند.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -شاخهایی/ M شاخهای.
6- (6)) -أنّه/ R انّه.
7- (7)) -أمر/ M اسر.
8- (8)) -نظیر این روایت به عنوان حدیث علوی آمده است در:عوالی اللاّلی،129/4؛و:شرح نهج البلاغه ی ابن أبی الحدید،105/13.
9- (9)) -پیش از خلق آدم و/در M نیامده است.
10- (10)) -دشوارست/ M دشوار است.
11- (11)) -دشوار/ M ندارد.

کارهای ما،پس او را قبول کنید،و اگرنه خاموش (1)شوید تا بسلامت باشید و (2)علم او را به خدا گذارید.پس کدامیک از شما فراخ تر از میان (3)آسمان و زمین است. (4)ایشان را وسعت این معنی نیست.شما چه باشید که توانید به این معنی رسید؟!

روزی که مدار چرخ أفلاک نبود و آمیزش آب و آتش و خاک نبود

بر یاد تو مست بودم و باده پرست هرچند نشان باده و تاک نبود

[روایت چهارم:منقول از جابر بن عبدالله الأنصاری]

دیگر منقولست از جابر بن عبد اللّه الأنصاری که گفت:شنیدم از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-که آن حضرت فرمود که:إنّ اللّه-تبارک و تعالی-خلقنی و خلق علیّا و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمّة من نور واحد فعصر ذلک النّور عصرة فخرج (5)منه شیعتنا (6)فسبّحنا (7)فسبّحوا و قدّسنا فقدّسوا و هلّلنا فهلّلوا و مجّدنا (8)فمجّدوا (9)و وحّدنا فوحّدوا ثمّ خلق اللّه السّموات و الأرضین و خلق الملائکة (10)فمکثت الملائکة مائة عام لا تعرف تسبیحا و لا تقدیسا و لا تمجیدا فسبّحنا فسبّحت شیعتنا فسبّحت الملائکة لتسبیحنا و قدّسنا (11)فقدّست شیعتنا فقدّست (12)الملائکة لتقدیسنا و مجّدنا فمجّدت شیعتنا فمجّدت الملائکة لتمجیدنا و وحّدنا فوحّدت (13)شیعتنا فوحّدت الملائکة لتوحیدنا و کانت الملائکة لا تعرف تسبیحا و لا تقدیسا من قبل تسبیحنا و تسبیح شیعتنا،فنحن

ص:68


1- (1)) -خاموش/ M خواموش.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -میان/ M +آن.
4- (4)) -است/ M هستند.
5- (5)) -فخرج/ M فخرج.
6- (6)) -شیعتنا/ R شیعتنا.ضبط نص،موافق M است.
7- (7)) -فسبّحنا/ M ندارد.
8- (8)) -مجّدنا/ M عبدنا.
9- (9)) -فمجّدوا/ M فسجدوا.
10- (10)) -الملائکة/ R الملائکة.ضبط نص،موافق M است.
11- (11)) -قدّسنا/ M قدّسنا.
12- (12)) -فقدّست/ M و قدّست.
13- (13)) -فوحّدت/ M توحّدت.

الموحّدون حیث لا موحّد غیرنا (1)و حقیق علی اللّه تعالی کما اختصّنا (2)و اختصّ شیعتنا أن ینزلنا و شیعتنا فی أعلا علّیّین.إنّ اللّه-تبارک (3)و تعالی-اصطفانا و اصطفی شیعتنا من قبل أن نکون أجساما فدعانا فأجبنا (4)فغفر لنا و لشیعتنا من قبل أن نستغفر (5)اللّه. (6)

آن حضرت می فرمایند که:

خدای-تبارک و تعالی-آفرید مرا و آفرید علی را و فاطمه و (7)حسن و حسین و إمامان را از یک نور.پس آن نور را افشرد (8)پس شیعه ما از آن نور (9)به هم رسیدند.پس ما تسبیح کردیم و خدای-تبارک و تعالی-را به پاکی یاد کردیم.پس شیعه ما نیز تسبیح کردند.و ما تقدیس و (10)تنزیه کردیم.پس شیعه نیز تقدیس و تنزیه کردند.و ما تهلیل کردیم.شیعه نیز تهلیل کردند.و ما تمجید و (11)تعظیم کردیم.پس ایشان (12)نیز تمجید و تعظیم کردند.و (13)ما توحید کردیم و خدا را به یگانگی یاد کردیم.پس ایشان نیز توحید کردند.پس خدای-تبارک و تعالی-آفرید آسمانها و (14)زمینها را و فرشتگان را پس صد سال برآمد که فرشتگان تسبیح و (15)تقدیس و (16)تمجید نمی دانستند.پس ما تسبیح

ص:69


1- (1)) -غیرنا/ M غیرنا.
2- (2)) -اختصّنا/ R اختصنّا.
3- (3)) -تبارک/ M تبارک.
4- (4)) -فأجبنا/ M فاحببنا.
5- (5)) -نستغفر/ R یستغفر.ضبط نص،موافق M است.
6- (6)) -این روایت را با تفاوت در ضبط نگر در: کشف الغمّه ی اربلی،ط.دار الأضواء،85/2؛و:جامع الأخبار سبزواری،ط.مؤسّسة آل البیت- علیهم السّلام،ص 45 و 46؛و:المحتضر حسن بن سلیمان حلّی،تحقیق سیّد علی أشرف، ص 202.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -افشرد/ضبط نص موافق M است.
9- (9)) -نور/ M بود.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -ایشان/در M نون زیر دارد.
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.

کردیم و شیعیان ما تسبیح کردند.پس ملائکه نیز تسبیح کردند از جهت تسبیح ما.و ما تقدیس کردیم.پس شیعیان ما تقدیس کردند.پس ملائکه (1)تقدیس کردند از جهت تقدیس (2)ما.

و ما تمجید کردیم.پس شیعیان ما تمجید کردند.پس ملائکه تمجید کردند از جهت تمجید ما.و ما توحید کردیم.پس شیعیان ما توحید کردند.پس ملائکه توحید کردند از جهت توحید ما؛و حال آنکه فرشتگان تسبیح و تقدیس نمی دانستند پیش از تسبیح ما و تسبیح شیعیان ما.مائیم توحیدکنندگان در وقتی که توحیدکننده نبود به غیر از ما و سزاوارست خدای-تبارک و تعالی-را که همچنانکه ما را مخصوص گردانید و شیعیان ما را برگزید،که (3)درآورد ما را و شیعیان ما را (4)در أعلی علّیّین بالاترین مراتب بهشت.

بدرستی که خدای-تبارک و تعالی-برگزید ما را و برگزید شیعیان ما را پیش از آنکه (5)بوده باشیم ما جسم.پس خواند ما را پس ما إجابت کردیم.پس آمرزید ما را و شیعیان ما را پیش از آنکه طلب آمرزش کنیم.

ما سالها مقیم در یار بوده ایم اندر حریم محرم أسرار بوده ایم

با یار خویش خرّم و خندان به کام دل بی زحمت مشقّت أغیار بوده ایم

پیش از ظهور این قفس تنگ کاینات ما عندلیب گلشن دیدار بوده ایم

چندین هزار سال در اوج فضای قدس بی پرّ و بال طایر طیّار بوده ایم

[روایت پنجم:منقول از امام جعفر صادق(علیه السٌلام)]

و دیگر منقولست از حضرت عالم أهل بیت،جعفر بن محمّد الصّادق-صلوات اللّه و سلامه علیهم-،که آن حضرت فرمود که:

أتی یهودیّ إلی النّبیّ-صلّی اللّه علیه و آله-فقام بین یدیه یحدّ النّظر إلیه فقال:یا یهودیّ!

ص:70


1- (1)) -ملائکه/ R ملایکه. M ملایکة(البتّه حرف چهارم را مهمل نهاده و بر زیر و زبر آن هیچ نقطه یا نشان نگذاشته است.)
2- (2)) -تقدیس/ M ندارد.
3- (3)) -که/چنین است در R و M ؛و پیداست که از دیدگاه دستور امروز فارسی زائد می نماید.
4- (4)) -و شیعیان ما را/ M ندارد.
5- (5)) -آنکه/ M اینکه.

ما حاجتک؟قال:أنت أفضل أم موسی بن عمران (1)الّذی کلّمه اللّه و أنزل علیه التّورئة (2)و العصی (3)و فلق له البحر و أظلّه بالغمام؟فقال له النّبیّ-صلّی اللّه علیه و آله-:انّه یکره للعبد أن یزکّی (4)نفسه و لکنّی أقول:إنّ ادم-علیه السّلام-لمّا أصاب الخطیئة کانت توبته أن قال:

اللّهمّ!إنّی أسألک بحقّ محمّد و ال محمّد أن تغفرلی خطیئتی فغفرها اللّه (5)تعالی له و إنّ نوحا (6)لمّا رکب فی السّفینة و خاف الغرق (7)قال:اللّهمّ!إنّی أسألک بحقّ محمّد و ال محمّد أن تنجینی من الغرق فنجّاه اللّه تعالی عنها (8)و إنّ إبراهیم(ع)لمّا ألقی فی النّار قال:اللّهمّ! إنّی أسألک بحقّ محمّد و ال محمّد أن تنجینی منها فجعلها (9)اللّه علیه بردا و سلاما و إنّ (10)موسی لمّا ألقی عصاه فأوجس فی نفسه خیفة قال:اللّهمّ!إنّی أسألک بحقّ محمّد و ال محمّد أن امنتنی منها فقال اللّه تعالی-جلّ جلاله (11)-لا تخف إنّک أنت الأعلی.یا یهودیّ!إنّ موسی(ع)لو أدرکنی (12)ثمّ لم (13)یؤمن بی و بنبوّتی ما نفعه إیمانه (14)شیئا و لا نفعته النّبوّة.

یا یهودیّ!و من (15)ذرّیّتی المهدیّ إذا خرج نزل عیسی بن (16)مریم لنصرته فقدّمه و صلّی خلفه. (17)

ص:71


1- (1)) -موسی بن عمران/ M موسی ابن عمران[کذا!].
2- (2)) -التّورئة/ R التّوریة.در M بنا درست واپسین حرف را هم زبر داده اند و هم زیر.
3- (3)) -العصی/چنین است در R و M . در رسم الخطّ امروزین«العصا»ضبط باید کرد.
4- (4)) -یزکّی/ M یزکیّ[کذا].
5- (5)) -فغفرها اللّه/چنین است در M .و R فغفر.
6- (6)) -نوحا/ R ندارد.از M ضبط شد.
7- (7)) -الغرق/ M الغرق.
8- (8)) -عنها/در R زیر«عنها»«عنه ل»(به عنوان نسخه بدل)نوشته شده است. M عیناه.
9- (9)) -فجعلها/ M فجعله.
10- (10)) -إنّ/ M انّ.
11- (11)) -جلاله/ M جلاله.
12- (12)) -أدرکنی/ M ادرکنی. R موافق متن است.
13- (13)) -لم یؤمن/ M کم یؤمن.
14- (14)) -إیمانه/ M ایمانه.
15- (15)) -من/ R من.
16- (16)) -بن/ M ابن.
17- (17)) -آمده است-با تفاوت در ضبط-در:الأمالی ی صدوق،تحقیق مؤسّسة البعثة،ص 287

آن حضرت فرمودند که:

یهودی به نزد رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-آمد (1)و در برابر آن حضرت ایستاد و نگاهی تند بر روی آن حضرت می کرد.پس آن حضرت فرمود که:ای یهودی!چه حاجت داری؟گفت:تو بهتری یا موسی بن (2)عمران-آن (3)پیغمبری که خدای-تبارک و تعالی-با او سخن گفت و تورات و عصی (4)به او فرستاد و دریا از برای او شکافت و ابر را بر سر او سایه بان (5)ساخت-؟پس رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله- (6)فرمود که:ناخوش است که کسی (7)ستایش خود کند (8)؛و لیکن چون می پرسی بگویم:بدرستی که حضرت آدم-صلوات اللّه علیه-چون ترک أولی (9)ازو واقع شد (10)،توبه اش این بود که گفت:

بار خدایا!بدرستی که (11)از تو سؤال می کنم به حقّ محمّد و آل محمّد که گناه مرا بیامرزی.

پس خدای تعالی گناه او را آمرزید و بدرستی که نوح چون در کشتی نشست و ترسید که غرق شود گفت:بار خدایا!بدرستی که از تو سؤال (12)می کنم به حقّ محمّد و آل محمّد که مرا از طوفان نجات دهی. (13)پس خدای-تبارک و تعالی-او را نجات داد و بدرستی که حضرت إبراهیم(ع)را چون در آتش انداختند گفت:بار خدایا!بدرستی (14)که از تو

ص:72


1- (1)) -آمد/در M ،میم،زیر دارد.
2- (2)) -بن/ M ابن.
3- (3)) -آن/ R ندارد.از M افزوده شد.
4- (4)) -عصی/چنین است در M و R .
5- (5)) -سایه بان/چنین است در M و R .
6- (6)) -علیه و آله/ R ندارد.
7- (7)) -کسی/ M کسی که.
8- (8)) -کند/ M ندارد.
9- (9)) -ترک أولی/این تعبیر از ترجمان روایت است.در نصّ روایت از«خطیئة»سخن رفته است.
10- (10)) -شد/ M ندارد.
11- (11)) -بدرستی که/ M +بار خدایا که.
12- (12)) -سؤال/در M مکرّر نوشته شده است.
13- (13)) -دهی/زیر دال در M آشکارا نوشته شده است.
14- (14)) -بدرستی/ M بدرستی[کذا].

سؤال می کنم به حقّ محمّد و آل محمّد (1)که مرا از آتش نجات دهی.پس خدای-تبارک و تعالی-آتش بر او سرد و سلامت گردانید و بدرستی که حضرت موسی(ع)چون عصای خود را انداخت و اژدها شد و ترسان شد،گفت:خداوندا!بدرستی که از تو سؤال می کنم به حقّ محمّد و آل محمّد که مرا ازین (2)إیمن گردان.پس خدای-تبارک و تعالی- فرمود که:ای موسی!مترس که تو غالبی.ای یهودی!بدرستی که موسی(ع)اگر زمان مرا در می یافت،پس (3)إیمان نمی آورد (4)به من و پیغمبری من،إیمان او به او هیچ نفع نمی رسانید و پیغمبری او به او فایده نمی بخشید.ای یهودی!از جمله ذرّیّت من مهدیست که چون بیرون می آید عیسی بن (5)مریم از آسمان به زیر می آید از جهت یاری او و مهدی را پیش می دارد و در عقب آن حضرت نماز خواهد گزارد. (6)

[روایت ششم:منقول از اهل سنت به طرق مختلف از عبدالله عمر]

و باز علمای سنّیان به طرق مختلفه (7)نقل کرده اند از عبد اللّه بن عمر که گفت:سؤال کردیم ما از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (8)-از مرتبه و حال علیّ بن أبی طالب.پس آن حضرت (9)فرمود که:

ما بال (10)أقوام (11)یذکرون من له منزلة عند اللّه کمنزلتی و مقام (12)کمقامی إلاّ النّبوّة. (13)

ص:73


1- (1)) -محمّد/ M ندارد.
2- (2)) -ازین/ M از این.ضبط نص موافق R است.
3- (3)) -پس/امروز در این مقام مثلا می گوئیم:«و آنگاه»یا«و آنگاه اگر».خلاصه،این جمله، هنوز در مقام بیان شرط است،نه جزای شرط.با نصّ عربی مقایسه فرمائید.
4- (4)) -نمی آورد/ M نمی یافت(بدون نقطه های یاء).
5- (5)) -بن/ M ابن.
6- (6)) -گزارد/ M کذارد.
7- (7)) -مختلفه/ M مختلفة.
8- (8)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
9- (9)) -پس آن حضرت/ M ندارد.
10- (10)) -بال/ M بال.
11- (11)) -أقوام/ M و R اقوام.
12- (12)) -مقام/ M مقامی(گویا به قصد إصلاح،بالای«می»یک«م»نوشته اند).
13- (13)) -النّبوّة/در M حرکتگذاری مخدوش است و مضطرب.

ألا (1)و من أحبّ علیّا فقد أحبّنی و من أحبّنی رضی اللّه عنه و من رضی اللّه عنه کافاه (2)بالجنّة.ألا! (3)و من أحبّ علیّا أعطاه اللّه کتابه بیمینه و حاسبه حساب الأنبیآء.ألا! و من أحبّ علیّا لا یخرج من الدّنیا حتّی یشرب (4)من الکوثر و یأکل من شجرة طوبی و یری مکانه من الجنّة.ألا! (5)و من أحبّ علیّا هوّن اللّه علیه سکرات (6)الموت و جعل قبره (7)روضة (8)من ریاض الجنّة.ألا! (9)و من أحبّ علیّا أعطاه اللّه تعالی فی الجنّة بکلّ عرق فی بدنه حورآء و شفّعه فی ثمانین من أهل بیته و له بکلّ شعرة علی بدنه مدینة فی الجنّة.

ألا! (10)و من عرف (11)علیّا و أحبّه بعث اللّه إلیه ملک الموت (12)کما بعث اللّه (13)إلی الأنبیاء و دفع عنه أهوال منکر (14)و نکیر و نوّر (15)قبره و فسحه مسیرة سبعین عاما و بیّض وجهه یوم القیمة.ألا! (16)و من أحبّ علیّا أظلّه (17)اللّه فی ظلّ عرشه مع الصدّیقین و الشّهدآء و الصّالحین و امنه من الفزع الأکبر و أهوال الصّاخّة.ألا! (18)و من أحبّ (19)علیّا تقبّل اللّه منه حسناته و تجاوز عن سیّئاته و کان فی الجنّة رفیق حمزة (20)سیّد الشّهدآء.ألا!و من أحبّ علیّا أثبت اللّه الحکمة فی قلبه و أجری علی لسانه الصّواب و فتح اللّه علیه أبواب الرّحمة.

ص:74


1- (1)) -ألا/ M الا.
2- (2)) -کافاه/ M کاناه.
3- (3)) -ألا/ M الاّ.
4- (4)) -یشرب/ M (یا:یشرب).
5- (5)) -ألا/ M الاّ.
6- (6)) -سکرات/ M و سکر.
7- (7)) -قبره/در M راء هم زیر دارد و هم زبر.
8- (8)) -روضة/ M روضة.
9- (9)) -ألا/ M الاّ.
10- (10)) -ألا/ M ألاّ.
11- (11)) -عرف/ M عرف.
12- (12)) -ملک الموت/ M ملک الموت.
13- (13)) -اللّه/ M ندارد.
14- (14)) -منکر/ M منکو.
15- (15)) -نوّر/ M نور.
16- (16)) -ألا/ M ندارد.
17- (17)) -أظلّه/ M اظلله.
18- (18)) -ألا/ M الاّ.
19- (19)) -أحبّ/ M أجّب.
20- (20)) -حمزة/چنین است در M و R .

ألا!و من أحبّ علیّا سمّی أسیر (1)اللّه فی أرضه و باهی اللّه به ملائکته و حملة (2)عرشه.

ألا! (3)و من أحبّ علیّا ناداه ملک من تحت العرش أن:یا عبد اللّه!استأنف العمل فقد غفر اللّه لک الذّنوب کلّها.ألا!و من أحبّ علیّا جاء یوم القیمة و وجهه کالقمر لیلة البدر ألا! و من أحبّ علیّا (4)وضع اللّه علی رأسه تاج الکرامة و ألبسه حلّة العزّة.ألا! (5)و من أحبّ علیّا مرّ علی الصّراط کالبرق الخاطف و لم یر صعوبة المرور.ألا! (6)و من أحبّ علیّا کتب اللّه له براءة من النّار و براءة من النّفاق و جوازا علی الصّراط و أمانا من العذاب.ألا!و من أحبّ علیّا لا ینشر (7)له دیوان و لا ینصب له میزان و قیل له:ادخل الجنّة بغیر حساب.

ألا!و من أحبّ علیّا أمن من الحساب و المیزان و الصرّاط.ألا!و من مات علی حبّ ال محمّد صافحته (8)الملائکة و زارته أرواح الأنبیاء و قضی اللّه له کلّ حاجة کانت له عند اللّه.ألا!و من (9)مات علی بغض ال محمّد مات کافرا.ألا!و من مات علی حبّ ال محمّد مات علی الإیمان و کنت أنا کفیله بالجنّة. (10)

آن حضرت می فرمایند که:

چه برین (11)داشته است جماعتی را که یاد می کنند کسی را که منزلت او و (12)مرتبت او نزد خدای-تبارک و تعالی-مثل منزله (13)و مرتبه من است و پایه او مثل پایه

ص:75


1- (1)) -أسیر/ R اسیر.ضبط نص،موافق M است.
2- (2)) -حملة/ M حمله.
3- (3)) -ألا/در M مخدوش شده(گویا دستنوشت پارگی دارد).
4- (4)) -کالقمر...علیّا/ M ندارد.
5- (5)) -ألا/ M الاّ.
6- (6)) -ألا/ M الاّ.
7- (7)) -ینشر/ M ینشر.
8- (8)) -صافحته/ M صافحته.
9- (9)) -من/ M +و.
10- (10)) -نگر:مائة منقبه ی ابن شاذان،ط.أبطحی،صص 64-67(منقبت 37)؛و:بشارة المصطفی- صلّی اللّه علیه و آله-،صص 70-72.
11- (11)) -برین/ M بر این.
12- (12)) -و/«و»در M زبر دارد.
13- (13)) -منزله/چنین است در M . R منزلة.

منست (1)مگر پیغمبری.بدان و (2)آگاه باش که هرکه علی را دوست دارد،پس بتحقیق (3)که مرا دوست داشته است،و هرکه مرا دوست (4)دارد خدای-تبارک و تعالی-ازو خشنود (5)است،و هرکه خدای-تبارک و تعالی-از وی خشنود گشت (6)پس مکافات می دهد او را به (7)بهشت. (8)بدرستی که هرکه علی را دوست دارد خدای-تبارک و تعالی-فردای روز قیامت نامه عمل او را به دست راست (9)او دهد و حساب کند او را مانند حساب پیغمبران. (10)بدان و آگاه باش که هرکه علی را دوست دارد از دنیا بیرون نرود تا او را از حوض (11)کوثر آب دهند و از درخت طوبی طعام دهند (12)و (13)ببیند جایگاه خود را در بهشت بدرستی و (14)راستی که هرکه علی را دوست دارد آسان گرداند خدای-تبارک و تعالی-بر وی (15)سکرات مرگ را و بگرداند قبر او را روضه ای (16)از روضه های بهشت.بدرستی که هرکه علی را دوست دارد خدای-تبارک و تعالی-بدهد (17)او را به عدد هر رگی که در بدن اوست حوری در بهشت و شفیع گرداند او را در هشتاد کس از أهل بیت (18)او و بوده باشد او را به عدد هر مویی (19)که در بدن اوست شهری در بهشت.بدان و (20)آگاه باش که هرکه علی را

ص:76


1- (1)) -منست/ M من است.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -بتحقیق/ M بحقیقت.
4- (4)) -دوست/در M سین زبر دارد(!!).
5- (5)) -خشنود/ M خوشنود.
6- (6)) -گشت/ M کشت[!].
7- (7)) -به/ R ندارد ولی در M هست.
8- (8)) -بهشت/ M بهشت.
9- (9)) -راست/در M سین زبر دارد(!!).
10- (10)) -پیغمبران/ M بیغمبری.
11- (11)) -حوض/ M حوض[!].
12- (12)) -دهند/در M هاء زیر دارد!
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -بروی/ M ندارد.
16- (16)) -روضه ای/ M روضه.
17- (17)) -بدهد/ M میدهد.
18- (18)) -أهل بیت/ M اهل بیت(پیداست که بی انضباطی در حرکتگذاری است).
19- (19)) -مویی/ M موئی.ضبط نص،از R است.
20- (20)) -و/در M زبر دارد.

بشناسد و او را دوست دارد خدای-تبارک و تعالی-ملک الموت را به سوی او فرستد چنانکه به سوی پیغمبران می فرستد و دفع کند از وی هول (1)و بیم و ترس منکر و نکیر را و منوّر و روشن گرداند قبر او را و فراخ گرداند قبر او را هفتاد ساله راه (2)و سفید گرداند روی او را در قیامت.آیا نه چنین است که هرکه علی را دوست دارد خدای-تبارک و تعالی -او را در سایه عرش خود درآورد با صدّیقان و شهیدان و صالحان (3)روزی که سایه ای (4)نباشد مگر سایه عرش إلهی (5)،و إیمن (6)گرداند او را خدای-تبارک و تعالی-از ترس عظیم روز قیامت و از هولهای (7)آن روز؟آیا نه چنین است که هرکه علی را دوست دارد قبول کند خدای-تبارک و تعالی (8)-از وی حسنات او را و در گذرد از گناهان او و بوده باشد در بهشت رفیق حمزه سیّد الشّهداء (9)؟بدرستی و راستی که هرکه علی را دوست (10)دارد خدای-تبارک و تعالی-علم و حکمت را در دل او جای دهد و جاری گرداند بر زبان او سخنان نیکو و بگشاید خدای-تبارک و تعالی-بر او درهای رحمت را.بدرستی که هرکه علی را دوست دارد او را می نامند به أسیر خدا در زمین و مباهات می کند خدای-تبارک و تعالی-به او با فرشتگان و حاملان عرش که مرا چنین بندگان در زمین هست.بدرستی که هرکه علی را دوست دارد ندا کند او را فرشته ای (11)از زیر عرش که:ای بنده خدا!عمل

ص:77


1- (1)) -هول/زبر هاء در M آشکارا کتابت شده است.
2- (2)) -هفتاد ساله راه/ M هفتاد سال راه.
3- (3)) -صالحان/در M «ن»زیر دارد.
4- (4)) -سایه ای/ R و M سایه.
5- (5)) -إلهی/ M +را.در R ،پس از این،پرهیب یک«را»ی کمرنگ دیده می شود.گویا تراشیده باشندش.
6- (6)) -إیمن/در M «م»آشکارا زبر دارد.
7- (7)) -هولهای/زبر هاء در M آشکارا کتابت شده است.
8- (8)) -تبارک و تعالی/ M تعالی.
9- (9)) -سیّد الشّهداء/زبر سین در M آشکارا کتابت گردیده است.
10- (10)) -دوست/در M یک زبر سرگردان بالای«و»یا«س»هست!!
11- (11)) -فرشته ای/ M فرشته.

را از سر گیر که خدای-تبارک و تعالی-جمیع گناهان تو را آمرزید (1).بدرستی که هرکه علی را دوست دارد فردای (2)روز قیامت در صحرای محشر حاضر گردد و روی او مثل ماه شب (3)چهارده باشد.بدرستی که هرکه علی را دوست دارد خدای-تبارک و تعالی-بر سر او نهد تاج کرامت را و (4)بپوشاند (5)او را حلّه (6)عزّت.بدرستی که هرکه علی را دوست دارد بگذرد (7)بر صراط (8)مثل برق جهنده و نبیند سختی گذشتن بر (9)صراط را.بدرستی که هرکه علی را دوست دارد بنویسد خدای-تبارک و تعالی-از برای او براتی (10)از آتش جهنّم و (11)براتی از نفاق و گذشتن بر (12)صراط و إیمن (13)بودن از عذاب را (14).بدرستی که هرکه علی را دوست دارد باز نمی کنند (15)در روز قیامت دیوان عمل او را و به پای نمی دارند ترازویی (16)از جهت کردار او و می گویند او را که:داخل بهشت شو بی حساب (17).پس

ص:78


1- (1)) -آمرزید/ M امرزیدم.
2- (2)) -فردای/در M روی یاء نشان جزم نهاده؛لیک در این دستنوشت جزم های سرگردان بسیار است و قابل اعتماد نیست؛کما این که در«صحرای»در همین سطر روی یاء همان جزم را نهاده!!
3- (3)) -شب/در M یکی از آن جزم های سرگردان روی«ب»نهاده شده!
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -بپوشاند/در M زیر باء آشکارا کتابت شده است.
6- (6)) -حلّه/در M حاء زیر دارد.
7- (7)) -بگذرد/در M باء آشکارا زیر دارد.
8- (8)) -صراط/در M «ط»آشکارا زیر دارد!!
9- (9)) -بر/ M پل.
10- (10)) -براتی/ R برآتی.ضبط نص،موافق M است.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -بر/ M ندارد ولی کاتب،بالای سطر«از»افزوده است.
13- (13)) -إیمن/در M «م»آشکارا زبر دارد.
14- (14)) -را/ M ندارد.
15- (15)) -نمی کنند/ M نمی کند.
16- (16)) -ترازویی/ M ترازوی.
17- (17)) -بی حساب/ R بیی حساب.ضبط نص،موافق M است.

بدرستی که هرکه علی را دوست دارد إیمن گردد از حساب و میزان (1)و صراط. (2)

آیا نه چنین است که هرکه بر دوستی آل محمّد بمیرد مصافحه (3)می کنند او را فرشتگان و زیارت می کنند او را أرواح پیغمبران و خدای-تبارک و تعالی-برمی آورد هر حاجتی که او دارد به نزد او؟آیا نه (4)چنین است که هرکه بر دشمنی آل محمّد بمیرد (5)کافر (6)مرده است؟آیا نه چنین است (7)که هرکه بر دوستی آل محمّد بمیرد با إیمان از دنیا رفته است و من ضامن (8)اویم که به بهشت رود.

[روایت هفتم:از سیٌد کائنات(صلٌی الله علیه و آله)]

دیگر منقولست از سیّد (9)کاینات و (10)خلاصه پیغمبران که آن حضرت روایت کرد از جبرئیل و او از میکائیل و (11)او از إسرافیل و او از لوح و او از قلم و او از خدای-تبارک و تعالی عزّ شانه-که:پادشاه عالمیان فرمود:أنا اللّه الّذی لا إله إلاّ أنا خلقت الخلق بقدرتی و اخترت (12)منهم أنبیآء و اصطفیت (13)من الکلّ محمّدا و (14)جعلته (15)أمینی و خلیفتی و ولیّی علی عبادی یبیّن لهم کتابی و یشرّفهم بحکمی و جعلته (16)العلم الهادی من الضّلالة و بابی (17)الّذی یؤتی (18)منه (19)و بیتی (20)الّذی (21)من دخله کان امنا و حصنی الّذی من لجأ إلیه

ص:79


1- (1)) -میزان/ R تیران(/یا:یتران).ضبط نص،موافق M است.
2- (2)) -صراط/در M «ط»زیر دارد!!
3- (3)) -مصافحه/در M «ح»زیر دارد.
4- (4)) -نه/زبر نون در M صریح است.
5- (5)) -بمیرد/ R بمیر.
6- (6)) -کافر/زیر فاء در M صریح است.
7- (7)) -چنین است/ M چنینست.
8- (8)) -ضامن/در M «م»زبر دارد!!
9- (9)) -سیّد/زبر سین در M صریح است.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -اخترت/ M اختره.
13- (13)) -اصطفیت/ M اطصفیت[!؟].
14- (14)) -و/ M +من.
15- (15)) -جعلته/ M جعلته[کذا!!].
16- (16)) -جعلته/ M جعلته.
17- (17)) -بابی/ M یأتی.
18- (18)) -یؤتی/ M تؤتی[کذا].
19- (19)) -منه/ M امنه[؟!].
20- (20)) -بیتی/ M بیتی.
21- (21)) -الّذی/ M +توتی منه و بیتی الّذی[کذا].

حصنته (1)من مکروه الدّنیا و الاخرة و وجهی الّذی (2)من توجّه إلیه لم أصرف عنه وجهی و حجّتی علی أهل سمواتی و أرضی و علی جمیع من رضیته (3)من خلقی فلا أقبل (4)عمل عامل إلاّ مع الإقرار بولایته و نبوّة أحمد (5)رسولی،و یدی المبسوطة (6)فی عبادی فبعزّتی حلفت (7)و بجلالی أقسمت أنّه لا یوالی علیّا عبد من عبادی إلاّ أخرجته عن ناری و أدخلته (8)جنّتی و لا یعدل (9)عن ولایته (10)إلاّ من أبغضته و أدخلته ناری فمن زحزح عن النّار (11)الّتی هی (12)بغض علیّ و أدخل الجنّة الّتی هی حبّه فقد فاز. (13)

خدای-تبارک و تعالی؛جلّ جلاله-می فرماید که:منم آن خدایی (14)که بجز من خداوندی نیست.آفریدم خلق را به قدرت خود و برگزیدم ازیشان (15)پیغمبران را و گزیدم از همه پیغمبران محمّد را و گردانیدم او را پیغمبر و برگزیده و ازو (16)خشنود (17)گشتم و فرستادم او را به خلق به پیغمبری و برگزیدم از برای او علی را و مؤیّد ساختم او را به علی و (18)گردانیدم علی را أمین خودم و خلیفه خودم و ولیّ خودم بر بندگان خود که بیان کند از برای ایشان کتاب مرا و مشرّف سازد بندگان مرا به حکم من و (19)گردانیدم او را

ص:80


1- (1)) -حصنته/ M حضنته.
2- (2)) -و وجهی الّذی/در M مکرّر نوشته شده است.
3- (3)) -رضیته/ M رضیته[!].
4- (4)) -أقبل/ M +و.
5- (5)) -أحمد/ M احمد.
6- (6)) -یدی المبسوطة/چنین است حرکتگذاری در M و R .
7- (7)) -حلفت/ M خلقت.
8- (8)) -أدخلته/ M ادخله عن.
9- (9)) -یعدل/ M یعدل.
10- (10)) -ولایته/ M ولایته.
11- (11)) -النّار/ M ندارد.
12- (12)) -هی/ M ندارد.
13- (13)) -نگر:مشارق أنوار الیقین،ط.سیّد علی عاشور،ص 180.
14- (14)) -خدایی/ M خدای.
15- (15)) -ازیشان/ M اریشان.
16- (16)) -ازو/ M از او.
17- (17)) -خشنود/ M خوسنود.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -و/در M زبر دارد.

علامتی (1)راه نماینده خلق از ضلالت به هدایت و گردانیدم او را خانه خود به منزله خانه کعبه (2)که هرکه داخل آن خانه شود یعنی دست در دامن ولای او زند إیمن باشد از عذاب و گردانیدم او را حصار خود که هرکه پناه به او برد او را نگاه دارم از مکروه دنیا و آخرت و گردانیدم او را روی خود که هرکه (3)توجّه به او کند و پیروی او کند روی إحسان خود و لطف از وی نگردانم و گردانیدم او را حجّت خود بر أهل آسمانها و زمین و هرکه من ازو خشنودم (4)از خلق خودم پس قبول نمی کنم عمل کسی را مگر بإقرار (5)به ولایت آن حضرت و نبوّت أحمد رسول من،و گردانیدم او را دست إحسان و إنعام و قهر و غضب خود که باز کرده ام در میان بندگان خود.پس به عزّت خودم قسم می خورم و به بزرگواری خود (6)سوگند (7)یاد می کنم که دوست ندارد (8)علی را بنده ای (9)از بندگان من مگر آنکه بیرون می آورم او را از آتش جهنّم و داخل می گردانم او را به (10)بهشت و رو نمی گرداند (11)از دوستی او مگر کسی که من او را دشمن دارم و داخل کنم او را در جهنّم.پس کسی که دور گردانیده شد (12)از آتشی که دشمنی علی است (13)و داخل شد در بهشتی که دوستی علی ست پس بتحقیق که رستگار شد.

ص:81


1- (1)) -علامتی/چنین است در M . R علومتی.
2- (2)) -کعبه/در M یک زبر بالای عین یا باء نهاده شده است.
3- (3)) -هرکه/ M +کا.
4- (4)) -خشنودم/ M خوشنودم.
5- (5)) -بإقرار/ M اقرار.
6- (6)) -خود/ M خودم[کذا].ضبط نص،موافق R است.
7- (7)) -سوگند/در M سین زبر دارد.
8- (8)) -ندارد/در M نیست.
9- (9)) -بنده ای/ M بنده.
10- (10)) -به/در M «از»بوده ولی خط زده شده و یک«به»إضافه گردیده است.
11- (11)) -نمی گرداند/در M «نمی کردانم»بوده ولی بالای ألف یک«ند»افزوده اند.
12- (12)) -شد/ M شده.
13- (13)) -علی است/ M علیست.
[روایت هشتم:از ابن عباس]

و عن ابن عبّاس أنّه قال:قلت:یا رسول اللّه!أوصنی (1).فقال:علیک بحبّ علیّ بن أبی طالب.قلت:یا رسول اللّه!أوصنی. (2)قال:علیک بمودّة علیّ بن أبی طالب(ع).و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا إنّ (3)اللّه لا یقبل من عبد حسنة حتّی یسأله (4)عن حبّ علیّ بن أبی طالب و هو أعلم،فإن جاءه بولایته قبل عمله علی ما فیه، (5)و إن لم یأت بولایته لم یقبله و أمر به إلی النّار.یابن عبّاس!و الّذی بعثنی (6)بالحقّ نبیّا إنّ اللّه لأشدّ غضبا علی مبغض (7)علیّ (8)ممّن زعم أنّ للّه ولدا.یابن عبّاس!لو أنّ الملائکة (9)المقرّبین و الأنبیآء (10)المرسلین أجمعوا علی بغضه و لم (11)یفعلوا لعذّبهم اللّه (12)بالنّار.

قلت:یا رسول اللّه! (13)و هل یبغضه أحد؟فقال:نعم، (14)یبغضه قوم یذکرون أنّهم من أمّتی لم یجعل اللّه لهم فی الإسلام نصیبا.یابن عبّاس!إنّ من علامة (15)بغضهم (16)له (17)تفضیلهم (18)علیه من هو دونه.و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا (19)ما خلق اللّه نبیّا أکرم منّی و لا

ص:82


1- (1)) -أوصنی/در R «أوصینی»بوده و سپس روی نقطه های یاء خط زده شده است.
2- (2)) -أوصنی/در R «اوصینی»بوده و سپس روی نقطه های یاء خط زده شده است.
3- (3)) -إنّ/چنین است در M .در R حرف یکم حرکت ندارد.
4- (4)) -حتّی یسأله/ M یسال اللّه.
5- (5)) -علی ما فیه/در M مکرّر نوشته شده است.
6- (6)) -بعثنی/ M +و خلقنی.
7- (7)) -مبغض/ M مبغض.
8- (8)) -علیّ/ M علّی.
9- (9)) -الملائکة/ M لل للملائکة.
10- (10)) -الأنبیآء/ M الأنبیآء.
11- (11)) -و لم/ M فلم.ضبط نص بنابر R است.
12- (12)) -اللّه/ M ندارد.
13- (13)) -یا رسول اللّه/ R +صلّی اللّه علیه و آله.این افزونه در M نیست.
14- (14)) -نعم/ M نعم.
15- (15)) -علامة/ M علامة.
16- (16)) -بغضهم/ M بعضهم.
17- (17)) -له/ M ندارد.
18- (18)) -تفضیلهم/ R و M تفصیلهم.
19- (19)) -نبیّا/ M ندارد.

وصیّا أکرم (1)من وصیّی (2)علیّ (3). (4)

روایتست (5)از ابن عبّاس که او گفت:که گفتم:یا رسول اللّه!مرا وصیّتی فرمای.پس حضرت فرمود که:بر تو باد به دوستی علیّ بن أبی طالب.گفتم:یا رسول اللّه!مرا وصیّتی فرمای.پس حضرت فرمود که:بر تو باد به دوستی علیّ بن أبی طالب.به حقّ آن خدایی (6)که مرا براستی به خلق فرستاد که خدای-تبارک و تعالی-قبول نمی کند از بنده که حسنه دارد یا نه و لیکن (7)می پرسد (8)از برای إتمام حجّت پس اگر محبّت آن حضرت را با خود آورده است،عمل او را قبول (9)می کند،هرچه باشد،و اگر ولایت آن حضرت با خود نیاورده است،قبول نمی کند از او عمل او را و می فرمایند که او را به (10)آتش اندازند یابن (11)عبّاس (12)!به حقّ آن (13)خداوندی که مرا براستی به خلق فرستاد (14)و پیغمبر (15)گردانید که خدای-تبارک و تعالی-غضبش بر دشمنان علی بیشتر از آنهایست (16)که از برای

ص:83


1- (1)) -أکرم/ M اکرم.
2- (2)) -وصیّی/ M وصّیتی.
3- (3)) -دستنوشت R در هامش در اینجا حاشیه ای دارد که مع الأسف بخشی از آن در برش کنار صفحه واقع شده و جز حروفی از آن دیده نمی شود(و ما به جای این بخش ناخوانا نقطه چین گذاشتیم):«أفضلیت علی بن أبی طالب بر جمیع پیغمبران،چون أوصیاء پیغمبران پیغمبر بوده اند و هریک وصی دیگری بوده اند......».
4- (4)) -نگر:الفضائل شاذان بن جبرئیل،ص 6.
5- (5)) -روایتست/ M روایت است.
6- (6)) -خدایی/ M خدائی.
7- (7)) -و لیکن/در M حرف یکم زبر دارد.
8- (8)) -می پرسد/ M مپرسد.
9- (9)) -قبول/ M ندارد.
10- (10)) -به/ M ندارد.
11- (11)) -یابن/ M بابن.
12- (12)) -عبّاس/«س»در M زیر دارد.
13- (13)) -آن/چنین است در M و R لیک به نظر می رسد در R دو خطّ ترقین بر روی آن کشیده اند.
14- (14)) -فرستاد/ M ندارد.
15- (15)) -پیغمبر/ M بیغمبری.
16- (16)) -آنهایست/ M انهائیست.

خدا (1)فرزند قرار می دهند.یابن عبّاس (2)!اگر آنکه فرشتگان مقرّب (3)و پیغمبران مرسل جمع می شدند بر دشمنی آن حضرت و حال آنکه جمع نشدند و (4)محالست که جمع شوند و لیکن بر سبیل تقدیر و فرض اگر جمع می شدند هر آینه خدای-تبارک و تعالی -ایشان را معذّب می گردانید به آتش جهنّم.

ابن عبّاس گفت که:گفتم:یا رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و آله- (5)آیا دشمن دارد کسی او را و چگونه کسی او را دشمن دارد؟ (6)پس حضرت فرمود (7)که:بلی دشمن دارند او را جماعتی که یاد کنند که ایشان از أمّت منند و خدای-تبارک و تعالی-ایشان را در إسلام (8)نصیبی و بهره (9)مقرّر نگردانیده است.یابن عبّاس (10)!از علامت دشمنی ایشان آن حضرت را آنست که غیر او را بر او تفضیل دهند. (11)به حقّ آن خدایی (12)که مرا براستی به خلق فرستاد که خدای-تبارک و تعالی-نیافریده است پیغمبری گرامی تر از من و نه وصیّی گرامی تر از علی. (13)

[روایت نهم:از سیٌد پیغمبران(صلّی الله علیه و آله)]

دیگر روایتست (14)از سیّد پیغمبران و شفیع إنس و (15)جان که آن حضرت فرمود که:لمّا أن خلق اللّه تعالی ادم و نفخ فیه من روحه عطس ادم فقال:الحمد للّه،فأوحی اللّه تعالی

ص:84


1- (1)) -خدا/ M خداوند.
2- (2)) -عبّاس/در M «س»زیر دارد.
3- (3)) -مقرّب/در متن M از قلم افتاده است ولی چون کاتب در رکابه صفحه پیش آورده پیداست که در نسخه مبناش بوده است.
4- (4)) -و/ M +جمع.
5- (5)) -صلّی اللّه علیه و آله/چنین است در M . R ص.
6- (6)) -کسی او را و چگونه کسی او را دشمن دارد/ M ندارد.
7- (7)) -فرمود/ M فرمودند.
8- (8)) -إسلام/در M «م»زیر دارد.
9- (9)) -بهره/ M بهره.
10- (10)) -عبّاس/در M «س»زیر دارد.
11- (11)) -دهند/ M دهد.
12- (12)) -خدایی/ M حداوندی.
13- (13)) -علی/ M علّی.
14- (14)) -روایتست/ M روایت است.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.

إلیه حمدنی عبدی و عزّتی و جلالی لو لا عبدان أرید أن أخلقهما (1)فی (2)دار الدّنیا ما خلقتک.قال:إلهی!فیکونان منّی؟قال:نعم،یا ادم!ارفع رأسک و انظر فرفع رأسه فإذا مکتوب علی العرش لا إله إلاّ اللّه محمّد نبیّ الرّحمة و علیّ مقیم الحجّة.من عرف (3)حقّ علیّ زکی و طاب و من أنکر حقّه لعن و خاب.أقسمت بعزّتی أن أدخل الجنّة من أطاعه و إن عصانی و أقسمت بعزّتی أن أدخل (4)النّار من عصاه و إن أطاعنی. (5)

یعنی:

چون خدای-تبارک و تعالی- (6)آدم را آفرید و روح در قالب او دمید عطسه کرد و گفت:

الحمد للّه.پس خدای-تبارک و تعالی-وحی کرد به او که بنده من حمد کرد مرا.قسم به عزّت من و جلال من که اگرنه دو بنده بودند که می خواستم که بیافرینم ایشان را در دنیا تو را نمی آفریدم.گفت:إلهی!این هر دو فرزندان من باشند؟حضرت ربّ العزّة فرمود که:

بلی ای آدم!سر بالا کن و نظر کن.پس سر بالا کرد.دید که نوشته است بر عرش (7):لا إله إلاّ اللّه (8)تا به آخر (9)،یعنی:نیست خدایی (10)بجز معبود بر حق و خداوند مطلق.محمّد پیغمبر رحمتست و رحمت عالمیانست و علی إقامت کننده حجّت و حجّت عالمیانست.

هرکه حقّ علی را شناخت طینت او پاکست (11)و أعمال او (12)پاکیزه و هرکه إنکار کرد حقّ او را (13)ملعونست و (14)زیانکار.سوگند (15)یاد می کنم به عزّت خود که داخل بهشت گردانم

ص:85


1- (1)) -أخلقهما/ M اخلقها.
2- (2)) -فی/در R مکرّر نوشته شده است.
3- (3)) -عرف/ M عرف.
4- (4)) -أدخل/ M ادخل.
5- (5)) -نگر:مائة منقبه ی ابن شاذان،ط.أبطحی،ص 83.
6- (6)) -تبارک و تعالی/چنین است در M . R تعالی جلّ و جلاله.
7- (7)) -بر عرش/ M ندارد.
8- (8)) -اللّه/ R للّه.
9- (9)) -آخر/در M خاء زبر دارد.
10- (10)) -خدایی/ M خدا.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -او/ M ان.
13- (13)) -را/ M ر.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -سوگند/در M «س»زبر دارد.

هرکه او را إطاعت کند و (1)اگرچه عصیان من کرده باشد،و قسم می خورم به عزّت خود که داخل جهنّم گردانم هرکه عصیان او کرده باشد و اگرچه إطاعت من کرده باشد.

[روایت دهم:از طرق شیعه و سنٌی از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)]

و دیگر وارد (2)است از طرق شیعیان (3)و سنّیان (4)از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله- که:حبّ علیّ حسنة لا یضرّ معها سیّئة و بغضه سیّئة لا ینفع معها حسنة (5)،یعنی:دوستی علیّ بن (6)أبی طالب-صلوات اللّه علیه-حسنه ایست و (7)عمل خیریست (8)که ضرر نمی کند با او گناهی و دشمنی آن حضرت گناهی است که نفع نمی کند با آن عمل خیری.

[روایت یازدهم:از طرق عامٌه و خاصٌه از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)]

و دیگر در خبر است از آن حضرت از طرق عامّه (9)و خاصّه (10)که:لو اتّفق النّاس علی حبّ علیّ بن أبی طالب لما (11)خلق اللّه النّار،یعنی:اگر مردمان جمع می شدند بر دوستی حضرت علیّ بن أبی طالب هر آینه خدای تعالی آتش جهنّم را نمی آفرید.

و ازین (12)باب أحادیث (13)زیاده از حد و حصر است و این مقام گنجایش ذکر آنها ندارد.

فصل (14)

بدان که حضرت شیخ مفید-رحمة اللّه علیه (15)-در حدیث سابق برین حدیث پنج وجه ذکر کرده است: (16)

ص:86


1- (1)) -و/ M ندارد.
2- (2)) -وارد/ M روایت.
3- (3)) -شیعیان/ M سنیان.
4- (4)) -سنّیان/ M شیعیان.
5- (5)) -نگر:الأربعون حدیثا،منتجب الدّین،ص 44 و 45.
6- (6)) -بن/ M ابن.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -خیریست/زبر خاء و سکون یاء از خود R است.
9- (9)) -عامّه/ M عام.
10- (10)) -خاصّه/ M خاص.
11- (11)) -لما/ M لمّا.
12- (12)) -ازین/ M از این.
13- (13)) -أحادیث/ M +بسیار.
14- (14)) -فصل/ M ندارد.
15- (15)) -رحمة اللّه علیه/ M ره.
16- (16)) -مصدر نقل قول را نیافتم.

أوّل آن که (1)دوستان و موالیان آن حضرت هرگاه معصیتی از ایشان صادر شود، محبّت آن حضرت نمی گذارد که آن شخص از دنیا بدر رود مگر با توبه و (2)إنابتی که از عقوبت آن گناهان خلاص شود یا مبتلا شود در جان یا در مال یا به غمی و اندوهی.پس اگر اینها نشود جان کندن بر او دشوار شود تا چون از دار دنیا بیرون رود او را گناهی نمانده باشد و بدین مضمون نیز أخبار از أئمّه أطهار واقع شده است.

دویم، (3)آنکه مراد از عدم ضرر،ضرری است (4)که صاحب آن سیّئه را به جهنّم برد یعنی با دوستی آن حضرت گناه سبب دخول جهنّم نمی شود هرچند (5)عقوبات دیگر بکشد مثل عذاب قبر و قیامت و أهوال آن و لیکن داخل جهنّم نمی شود زیرا که خدای- تبارک و تعالی-حرام گردانیده است بر آتش گوشت دوستداران (6)حضرت أمیر المؤمنین (7)را -صلوات اللّه علیه (8)-و بدین مضمون نیز أخبار وارد شده است از أهل بیت (9)-صلوات (10)اللّه علیهم.

سیم (11)، آن که مراد ازین (12)گناهی که ضرر ندارد،گناهان صغیره است،زیرا که هرگاه (13)بنده (14)از گناهان کبیره اجتناب نماید،خدای-تبارک و تعالی-به فضل عمیم خود از گناهان صغیره در می گذرد،و این معنی دوستان آن حضرت راست،زیرا که غیر دوستان آن حضرت از سلسله مؤمنان بیرون اند.

چهارم، آن که محبّت هرگاه با شرایط باشد گناه ازین کس صادر نمی گردد (15)چنانکه

ص:87


1- (1)) -آن که/ M ندارد.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -دویم/ M دوّیم.
4- (4)) -ضرری است/ M ضرریست.
5- (5)) -هرچند/ M چند.
6- (6)) -دوستداران/ M دوستان.
7- (7)) -أمیر المؤمنین/ M +ع.
8- (8)) -صلوات اللّه علیه/ M ندارد.
9- (9)) -بیت/ M بیت[کذا].
10- (10)) -صلوات/ M صلوة.
11- (11)) -سیم/ M سیّم.
12- (12)) -ازین/ M از این.
13- (13)) -گاه/ M کناه.
14- (14)) -بنده/ M ندارد.
15- (15)) -نمی گردد/ R +و.لیک به نظر می رسد روی آن دو خط زده شده است.

در أخبار از أئمّه أطهار وارد شده است که:دوست ما کسیست که پیرو ما باشد.از آن جمله منقولست که شبی حضرت أمیر المؤمنین و إمام المتّقین،علیّ بن أبی طالب-صلوات اللّه علیه-،از کوفه بیرون آمده بود و متوجّه نجف بود و جماعتی از عقب آن حضرت بیرون آمده بودند.حضرت فرمود (1)که:شما کیستید؟ایشان گفتند که:ما شیعه توایم یا أمیر المؤمنین!حضرت فرمود که:چرا من در شما نمی بینم سیماء (2)شیعه را (3)؟ایشان گفتند:یا حضرت! (4)سیماء (5)شیعه کدامست (6)؟حضرت فرمود (7)که:آنست (8)که رویهای ایشان زرد باشد از بیداری شب؛چشمهای ایشان (9)کوروش باشد از گریه بسیار (10)، و لبهای ایشان خشک باشد از بسیاری دعا و شکمهای ایشان خالی باشد به سبب روزه، و پشتهای (11)ایشان کج شده باشد از بسیاری عبادت و بریشان (12)باشد عبرت (13)خاشعان.

و چنانکه شخصی به حضرت إمام (14)مجتبی حسن بن مرتضی-صلوات اللّه علیهما- گفت که:من از شیعیان شمایم (15).حضرت فرمود که:اگر أوامر و نواهی ما را مطیعی، راست می گویی. (16)و (17)چنانکه منقولست از إمام به حق ناطق،جعفر بن محمّد الصّادق- صلوات اللّه علیهما-که آن حضرت فرمود که دوست نمی دارد خدای-تبارک و تعالی-را

ص:88


1- (1)) -فرمود/ M فرمودند.
2- (2)) -سیماء/ M سیمای.
3- (3)) -را/در R نیامده است.از M ضبط شد.
4- (4)) -یا حضرت/ M ندارد.
5- (5)) -سیماء/ M سیمای.
6- (6)) -کدامست/ M کدام است.
7- (7)) -فرمود/ M فرمودند.
8- (8)) -آنست/ M آن است.
9- (9)) -چشمهای ایشان/ M ندارد. M +و.
10- (10)) -گریه بسیار/ M بسیاری کریه.
11- (11)) -و پشتهای/ M پشتهای.
12- (12)) -بریشان/ M پریشان.
13- (13)) -عبرت/چنین است در M و R .ظاهرا«غبرت»باید باشد.سنج:أمالی ی طوسی،ط. البعثة،ص 216.
14- (14)) -إمام/زیر«م»از خود M است.
15- (15)) -شمایم/ M شماایم.
16- (16)) -می گویی/ M میکوئی.
17- (17)) -و/ M ندارد.

کسی (1)که عصیان او می کند.پس حضرت این شعر را خواندند (2)که:

تعصی (3)الاله و أنت تظهر حبّه هذا لعمری فی الفعال بدیع (4)

لو کان حبّک صادقا لأطعته إنّ المحبّ لمن یحبّ مطیع (5)

یعنی:

عصیان پروردگار می کنی و ظاهر می گردانی دوستی او را.به جان خودم قسم که این در کردارها غریب و بدیع است.اگر دوستی تو صادق می بود هر آئینه (6)إطاعت می کردی پروردگار خود را بدرستی (7)که هرکه دوست کسی است محبوب خود را مطیع است.

و مؤیّد این معنی است که خدای-تبارک و تعالی-می فرماید که: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ (8)یعنی:بگو-یا محمّد!-که اگر شما دوست می دارید خدا را پس متابعت من کنید تا خدای تعالی شما را دوست دارد.

پنجم، آنچه روایت شده است از باقر علوم أوّلین و آخرین (9)،محمّد بن (10)علی بن (11)الحسین-صلوات اللّه علیهم-در وقتی که از معنی این حدیث از آن حضرت پرسیدند حضرت فرمود که:معنی اش آنست که هرکه (12)حضرت علی را-صلوات اللّه علیه-دوست دارد و أعمال طاعت و عبادات بکند،خدای-تبارک و تعالی-ازو (13)قبول کند.پس اگر گناه کند گناه او برهم نمی زند عبادات او را و ثواب طاعات (14)او از برای او ذخیره است

ص:89


1- (1)) -را کسی/ M کسی را.
2- (2)) -خواندند/ M خواند.
3- (3)) -تعصی/ M تعصی.
4- (4)) -بدیع/ M بدیع.
5- (5)) -مطیع/ M و R مطیع.این دو بیت-با تفاوت در ضبط-در مناقب ابن شهر آشوب(ط. دار الأضواء،297/4)به نقل از إمام صادق-علیه السّلام-آمده است.
6- (6)) -هر آئینه/ M هر اینه.
7- (7)) -بدرستی/ M ندارد.
8- (8)) -قرآن کریم:س 3،ی 31.
9- (9)) -آخرین/در M خاء زبر دارد.
10- (10)) -بن/ M ابن.
11- (11)) -بن/ M +ابن.
12- (12)) -هرکه/ M ندارد.
13- (13)) -ازو/ M از او.
14- (14)) -طاعات/ M طاعت.

و عقاب معصیت او موقوفست به مشیّت اللّه-سبحانه و تعالی-و هرکه حضرت علی را- صلوات اللّه و سلامه علیه-دشمن دارد با آن دشمنی حسنه از برای او نمی نویسند و هر عمل خیری که بکند این بغض همه را ضایع می گرداند. (1)پس کسی که دوست ولیّ خداست، حسنات او مقبولست و سیّئات او به او ضرر نمی کند،و دشمن ولیّ خدا را حسنه نیست از جهت (2)جرم عظیم و بغضی (3)که به آن حضرت دارد و (4)شکّی که در خلافت آن حضرت (5)او را هست و اینست که خدای-تبارک و تعالی-می فرماید که:می آوریم أعمالی (6)که کرده اند و همه را هبآء منثورا می کنم.از أهل بیت (7)آن حضرت پرسیدند که:

أعمال کیست این أعمال که چنین خواهند کرد؟ایشان فرمودند که:این أعمال دشمنان ما و (8)دشمنان شیعیان ماست. (9)

[روایت دوازدهم:از امام محدّ باقر(علیه السّلام)]

و عن أبی خالد (10)الکابلیّ قال: (11)سألت أبا جعفر(ع)عن قول اللّه-عزّ و جلّ-: فَآمِنُوا (12)بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنٰا فقال: (13)یا أبا خالد (14)!النّور و اللّه (15)الأئمّة من ال محمّد- صلوات (16)اللّه علیهم-إلی (17)یوم القیمة و هم و اللّه (18)نور اللّه الّذی أنزل و هم و اللّه (19)نور اللّه فی السّموات و فی الأرض.و اللّه (20)-یا أبا خالد (21)-لنور (22)الإمام فی قلوب المؤمنین أنور من

ص:90


1- (1)) -می گرداند/ M می کند.
2- (2)) -از جهت/ M بجهت.
3- (3)) -بغضی/ M بعضی.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -آن حضرت/ M ندارد.
6- (6)) -أعمالی/ M اعمال.
7- (7)) -بیت/در M باء آشکارا زبر دارد.
8- (8)) -دشمنان ما و/ M ندارد.
9- (9)) -ماست/ M ما است.
10- (10)) -أبی خالد/ M و R ابی خالد.
11- (11)) -قال/ M قل.
12- (12)) -فامنوا/ M فامومنوا[؟!].
13- (13)) -فقال/ M و قال.
14- (14)) -خالد/ M خالد.
15- (15)) -و اللّه/ M و اللّه.
16- (16)) -صلوات/ M صلواة.
17- (17)) -إلی/ M ندارد.
18- (18)) -اللّه/ M اللّه.
19- (19)) -و اللّه/ M و R و اللّه.
20- (20)) -و اللّه/ M و اللّه.
21- (21)) -خالد/ M خالد.
22- (22)) -لنور/ M لنور.

الشّمس المضیئة بالنّهار و هم و اللّه (1)ینوّرون (2)قلوب (3)المؤمنین و یحجب اللّه-عزّ و جلّ- نورهم عمّن (4)یشآء فتظلم قلوبهم.و اللّه-یا أبا خالد (5)!-لا یحبّنا عبد و لا یتولاّنا حتّی یطهّر اللّه قلبه و لا یطهّر (6)اللّه (7)قلب عبد حتّی یسلّم لنا و یکون سلما لنا (8)فإذا کان سلما لنا سلّمه اللّه (9)من شدید الحساب و امنه من فزع (10)یوم (11)القیامة الأکبر. (12)

روایتست (13)از أبی خالد کابلی (14)که گفت:سؤال کردم از حضرت إمام محمّد باقر- صلوات اللّه (15)و سلامه علیه-از تفسیر قول خدای-تبارک و تعالی-که می فرماید که:إیمان آورید به خدا (16)و به رسول او و (17)به نوری (18)که فرستادیم او را؛مراد از این نور چیست؟حضرت فرمودند که:ای أبا خالد!و اللّه که مراد از نور درین آیه أئمّه معصومین اند از آل محمّد-صلوات (19)اللّه علیهم-تا روز قیامت؛و ایشانند و اللّه نور إلهی که نازل شده است از جانب خدای-تبارک و تعالی-و اللّه که ایشانند نور إلهی در آسمانها و (20)در زمین.و اللّه-ای أبا خالد!-که نور إمام در دلهای مؤمنان روشن تر از آفتاب روشنی دهنده است در روز.و اللّه که ایشان منوّر می گردانند دلهای مؤمنان را و محجوب می گرداند (21)خدای-تبارک و تعالی-نور ایشان را از هرکه می خواهد.پس تاریک می گردد

ص:91


1- (1)) -و اللّه/ M و R و اللّه.
2- (2)) -ینوّرون/ M ینوّرون.
3- (3)) -قلوب/ M قلوب.
4- (4)) -عمّن/ M +سالت.
5- (5)) -خالد/ M خالد.
6- (6)) -یطهّر/ M یطهّر.
7- (7)) -اللّه/ M ندارد.
8- (8)) -لنا/ M ندارد.
9- (9)) -اللّه/ M ندارد.
10- (10)) -فزع/ M فزغ.
11- (11)) -یوم/ M یوم.
12- (12)) -نگر:الکافی،ط.غفّاری،194/1.
13- (13)) -روایتست/ M روایتست.
14- (14)) -کابلی/ M کابلی.
15- (15)) -اللّه/ M ندارد.
16- (16)) -خدا/ M خدای.
17- (17)) -و/«و»در R و M نبود.
18- (18)) -به نوری/ M ندارد.
19- (19)) -صلوات/ M صلو[؟!].
20- (20)) -و/در M زبر دارد.
21- (21)) -می گرداند/ M میکردانند.

دلهای آن جماعت.و اللّه-ای أبا خالد!-هیچ بنده ما را دوست نمی دارد و به ما تولاّ نمی کند تا آنکه خدای-تبارک و تعالی-دل او را (1)مطهّر گرداند (2)و خدای-تبارک و تعالی- مطهّر نمی گرداند (3)دل (4)بنده را تا آنکه منقاد و (5)مطیع ما نشود. (6)پس چون منقاد ما (7)می گردد (8)خدای-تبارک و تعالی-سالم می گرداند او را از سختیهای حساب و إیمن می گرداند او را از ترس عظیم تر (9)روز قیامت.

[روایت سیزدهم:از امام جعفر صادق(علیه السّلام)]

و عن الإمام أبی عبد اللّه جعفر بن (10)محمّد الصّادق-صلوات اللّه و سلامه علیهما-أنّه قال:ما جآء به علیّ-علیه السّلام-أخذ به و ما نهی عنه انتهی (11)عنه. (12)جری له من الفضل ما جری لمحمّد-صلّی اللّه علیه و آله (13)-و لمحمّد(ص) (14)الفضل علی جمیع من خلق اللّه-عزّ و جلّ- المتعقّب علیه فی شیء من أحکامه کالمتعقّب (15)علی اللّه و علی رسوله و الرّادّ علیه فی صغیرة أو کبیرة علی حدّ الشّرک باللّه.کان أمیر المؤمنین(ع)باب اللّه الّذی لا (16)یؤتی إلاّ منه و سبیله الّذی من سلک بغیره یهلک.و کذلک یجری لأئمّة (17)الهدی واحد (18)بعد واحد.

جعلهم اللّه أرکان الأرض أن تمید (19)بأهلها و حجّته البالغة (20)علی من

ص:92


1- (1)) -دل او را/ M ندارد.
2- (2)) -گرداند/ M می کرداند.
3- (3)) -و خدای-تبارک و تعالی-مطهّر نمی گرداند/ M ندارد.
4- (4)) -دل/ M +ان.
5- (5)) -و/در M زبر دارد.
6- (6)) -نشود/ M شود.
7- (7)) -منقاد ما/ M منقاد[کذا].
8- (8)) -می گردد/ M کردد.
9- (9)) -عظیم تر/ M عظیم.
10- (10)) -بن/ M ابن.
11- (11)) -انتهی/ M انتهی.
12- (12)) -عنه/ M ندارد.
13- (13)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
14- (14)) -ص/ M ندارد.
15- (15)) -کالمتعقّب/در M باء پیش دارد!.
16- (16)) -الّذی لا/ M لا الّذی.
17- (17)) -للأئمّة/ M الائمة(بدون«ء»بر کرسی حرف چهارم).
18- (18)) -واحد/ M واحدا.
19- (19)) -تمید/ M تمید.
20- (20)) -البالغة/ M البالغة.

فوق (1)الأرض و من تحت الثّری.و کان أمیر المؤمنین-صلوات اللّه علیه-کثیرا ما یقول: (2)أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار،و أنا الفاروق الأکبر،و أنا صاحب العصا و المیسم و لقد أقرّت لی جمیع الملائکة (3)و الرّوح (4)و الرّسل بمثل ما أقرّوا به لمحمّد-ص-و لقد حمّلت (5)علی مثل حمولته (6)و هی حمولة (7)الرّبّ؛و إنّ رسول اللّه-ص (8)-یدعا فیکسا (9)و أدعا فأکسا و یستنطق (10)فأستنطق (11)،فأنطق علی حدّ منطقه و لقد أعطیت (12)خصالا ما سبقنی إلیها (13)أحد قبلی علّمت علم المنایا و البلایا و الأنساب (14)و فصل (15)الخطاب (16)فلم یفتنی ما سبقنی و لم یعزب (17)عنّی ما غاب عنّی؛أبشّر بإذن اللّه و أؤدّی عنه کلّ ذلک من اللّه مکّننی فیه بعلمه. (18)

منقولست به طرق مختلفه از إمام به حق ناطق،جعفر بن محمّد الصّادق-علیه (19)صلوات اللّه الملک الأکبر-که آن حضرت فرمود که:هرچه را حضرت أمیر المؤمنین-صلوات اللّه علیه-أمر کند واجبست که به آن عمل کنند و هرچه را نهی کند واجبست که از آن

ص:93


1- (1)) -فوق/ R فوق.ضبط نص،موافق M است.
2- (2)) -یقول/ M تقول.
3- (3)) -الملائکة/ M الملئکته.
4- (4)) -الرّوح/ M الرّوح.
5- (5)) -حمّلت/ M حمّلت.
6- (6)) -حمولته/در M به پیش یکم است!
7- (7)) -حمولة/در M حرف یکم پیش دارد و حرف واپسین زیر.
8- (8)) -ص/ M ندارد.
9- (9)) -فیکسا/ M ندارد.
10- (10)) -یستنطق/ M یستنطق.
11- (11)) -فأستنطق/ M فاستنطق.
12- (12)) -أعطیت/ M اعطیت.
13- (13)) -إلیها/ M الیه.
14- (14)) -الأنساب/ M الأنصاب.
15- (15)) -فصل/ M و R فصل.
16- (16)) -الخطاب/ M الخطّاب.
17- (17)) -لم یعزب/ R لم یغرب.ضبط نص،موافق M است.
18- (18)) -نگر:الکافی،ط.غفّاری،196/1 و 197.
19- (19)) -علیه/ M ندارد.

بازایستند. (1)ثابتست (2)آن حضرت را از فضیلت آنچه ثابتست (3)رسول خدا را-ص-؛ و حضرت محمّد راست-صلّی اللّه علیه و آله (4)-فضیلت بر هرکه خدای-تبارک و تعالی- آفریده است و کسی که مخالفت کند بر آن حضرت در چیزی از أحکام آن حضرت مثل کسیست که مخالفت کرده باشد خدا و رسول او را و کسی که رد کند بر آن حضرت،خواه کوچک (5)و خواه بزرگ را،بر حدّ شرکست به خدای-تبارک و تعالی-و (6)کافر است.

و حضرت أمیر المؤمنین-صلوات اللّه و سلامه علیه-باب اللّه بود یعنی دریست که به خدا نمی توان رسید مگر از آن در و آن حضرت راه خدا بود که هرکه از غیر آن راه برود هلاک می شود و همچنین اند أئمّه (7)معصومین-صلوات اللّه علیهم-هریک بعد از دیگری و خدای- تبارک و تعالی-ایشان را رکنهای زمین گردانیده است که به وجود ایشان دنیا باقی است و اگر ایشان نباشند زمین در می گردد همان ساعت و ایشانند حجّت کامله إلهی بر هرکه بر روی زمین اند از آدمیان و بر هرکه در زیر زمین است از جنّیان و (8)حضرت أمیر المؤمنین -صلوات اللّه علیه-بسیار می فرمود که:من قسمت کننده ام (9)به أمر إلهی میان بهشت و دوزخ؛ منم (10)فاروق أکبر که جداکننده ام حق را از باطل؛منم صاحب عصا و داغ-چنانکه منقولست از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (11)-که آن حضرت فرمود که:دابّة الأرض (12)درازی او (13)شصت گز است و (14)کسی ازو (15)نمی تواند گریخت و داغ (16)می کند مؤمن را

ص:94


1- (1)) -بازایستند/ M بارایستد.
2- (2)) -ثابتست/ M ثابت است.
3- (3)) -ثابتست/ M ثابت است.
4- (4)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ع.
5- (5)) -کوچک/ M ندارد.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -أئمّه/زبر«م»در M صریح است.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -کننده/در M مکرّر نوشته شده است.
10- (10)) -منم/در M از قلم افتاده است.
11- (11)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
12- (12)) -دابّة الأرض/در M «ض»زیر دارد.
13- (13)) -او/ M و.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -ازو/ M از او.
16- (16)) -و داغ/ M و داع.

در میان چشمهای او و با او خواهد بود عصای موسی و خاتم سلیمان. (1)پس منوّر می گرداند روی مؤمن را (2)به عصا و مهار می کند بینی کافر (3)را به خاتم تا (4)آنکه می گویند:ای مؤمن و ای کافر (5)!. (6)و منقولست از حضرت أمیر المؤمنین-صلوات اللّه و سلامه علیه-که از آن حضرت پرسیدند (7)از دابّة الأرض؛حضرت فرمود که:و اللّه که او را دم (8)نیست و او را ریش است.و این إشاره است (9)که دابّة الأرض،از إنس باشد.و این حدیث با أحادیث دیگر دلالت دارد که آن حضرت باشد یا مثل آن کلمات باشد که فرمود:منم آدم و نوح؛اللّه أعلم. (10)

و بتحقیق که إقرار کردند به إمامت من جمیع فرشتگان و روح و پیغمبران چنانکه إقرار (11)کردند به نبوّت محمّد رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و آله-و بر دوش من گذاشته اند آنچه بر دوش رسول خدا-ص-گذاشته بودند و آن خلافت إلهی است و بدرستی که فردای روز قیامت أوّل کسی را که بخوانند حضرت رسالت پناه (12)محمّدی است-صلّی اللّه علیه و آله-پس چون آن حضرت سر از خاک بیرون آورد آن حضرت را لباس عزّت و کرامت بپوشانند (13)و بعد از آن مرا بخوانند و لباس عزّت و کرامت در من پوشانند؛و آن حضرت را به سخن درآورند؛دیگر مرا به سخن درآورند؛و خواهم گفت آنچه آن حضرت خواهد فرمود که آن شفاعت أمّت باشد.و بتحقیق که به من داده اند صفاتی چند که به

ص:95


1- (1)) -سلیمان/در M «ن»زیر دارد.
2- (2)) -را/در R نیامده است.از M ضبط شد.
3- (3)) -کافر/ M کافران.
4- (4)) -تا/ M یا.
5- (5)) -کافر/زیر فاء در M صریح است.
6- (6)) -سنج:بحار الأنوار،300/6،و 345/39،و 125/53.
7- (7)) -پرسیدند/ M +که.
8- (8)) -دم/ M دم.
9- (9)) -است/ M ایست.
10- (10)) -أعلم/ M ادم.
11- (11)) -إقرار/در M حرف واپسین زیر دارد!.
12- (12)) -رسالت پناه/ M رسالت پناهی.
13- (13)) -بپوشانند/ M بپوشاند.

کسی (1)پیش از من نداده اند.می دانم علم منایا را-و آن علمی است که چون کسی را می بینند (2)قدر حیات او و مدّت بقای او و زمان مرگ او دانسته می شود-و می دانم علم بلایا را-که هر بلایی در چه وقت می آید (3)و (4)به که می آید و هرکس به چه بلا (5)مبتلا (6)می گردند و آن حضرت این دو علم را به بعضی از خواصّ خود تعلیم کرده بود مثل سلمان و رشید (7)هجری و میثم (8)تمّار و حبیب بن مظاهر أسدی،علمدار (9)حضرت سیّد الشّهدا (10)-صلوات اللّه علیه (11)-چنانکه بعضی از آن بتفصیل خواهد آمد.

منم صاحب (12)علم فصل الخطاب (13)-که حکم می کنم میان هر دو کس به علم لدنّی که حق ظاهر می گردد (14)؛چنانکه خواهد آمد-.پس فوت نشد (15)از من آنچه غایبست (16)از من.بشارت می دهم به إذن خدا و (17)أدا می کنم از خدای-تبارک و تعالی-همه (18)اینها از جانب خدای-تبارک و تعالی-است که مرا بر اینها استوار گردانیده است به إذن خود.

[روایت چهاردهم:از امام جعفر صادق(علیه السّلام)]

و عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد الصّادق-صلوات اللّه و سلامه علیه-أنّه قال:نحن ولاة (19)أمر اللّه و خزنة علم اللّه و عیبة وحی اللّه. (20)

ص:96


1- (1)) -چند که به کسی/در M مکرّر است.
2- (2)) -می بینند/ M می بیند.
3- (3)) -می آید/ M می کونیدابد[؟!].
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -بلا/ M بلاء.
6- (6)) -مبتلا/ M مبتلاء.
7- (7)) -رشید/در M «ر»زبر دارد.
8- (8)) -میثم/ M میشم.
9- (9)) -علمدار/ M علم دار[!].
10- (10)) -سیّد الشّهدا/ M سید الشهداء[کذا بسکون الیاء!].
11- (11)) -اللّه/ M +و سلامه.
12- (12)) -صاحب/در M حاء زبر دارد.
13- (13)) -فصل الخطاب/ M فضل الخطاب[!].
14- (14)) -می گردد/ M می کرداند.
15- (15)) -نشد/در M شین زبر دارد؛فتأمّل.
16- (16)) -غایبست/ M غایب است.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.
18- (18)) -همه/در M «م»زبر دارد.
19- (19)) -ولاة/هم در R و هم M به ریخت«ولات»کتابت گردیده است.
20- (20)) -نگر:الکافی،ط.غفّاری،192/1.

منقولست از آن حضرت که فرمود:ما والیان أمر خدائیم و (1)ما خازنان علم خدائیم و ما محلّ أسرار علوم خدائیم.

[روایت پانزدهم:از امام ابی الحسن موسی بن جعفر(علیهما السّلام)]

و عن أبی الحسن موسی بن (2)جعفر (3)-صلوات اللّه و سلامه علیه-أنّه قال:قال أبو عبد اللّه (ع) (4):إنّ اللّه-عزّ و جلّ-خلقنا (5)فأحسن خلقنا (6)و (7)صوّرنا فأحسن صورنا و جعلنا خزّانه فی سمائه و أرضه،و لنا نطقت (8)الشّجرة و بعبادتنا عبد اللّه-عزّ و جلّ-و لولانا ما عبد اللّه. (9)

منقولست از آن حضرت که فرمود که:

خدای-تبارک و تعالی-آفرید ما را پس نیکو گردانید خلق ما را به آنکه طینت ما را از أعلی علّیّین (10)گردانید و روح ما را از (11)نور خود آفرید و صورت داد پس نیکو گردانید (12)صورت ما را-یعنی:ما را موصوف به صفات خود گردانید-و گردانید ما را از خزینه داران (13)خود در (14)آسمان و زمین و ما را مظهر علوم خود گردانید و از برای ما به (15)سخن می آید درخت هرگاه که خواهیم و به سبب عبادت ما بندگی کرده شد (16)

ص:97


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -بن/ M ابن.
3- (3)) -جعفر/ M جعفر.
4- (4)) -ع/ M ندارد.
5- (5)) -خلقنا/ M خلقنا.
6- (6)) -خلقنا/ M خلقنا.ضبط نص،موافق R است.
7- (7)) -و/در M نیست ولی در R هست.
8- (8)) -نطقت/ M نطقت.
9- (9)) -...اللّه/ M +عزّ و جلّ. نگر:الکافی،ط.غفّاری،193/1.
10- (10)) -أعلی علّیّین/ M اعلی عّلیّین[!؟].
11- (11)) -از/ M ز.
12- (12)) -صورت داد پس نیکو گردانید/ M ندارد.
13- (13)) -خزینه داران/در M خاء و نون زبر دارد.
14- (14)) -در/ M و در.
15- (15)) -به/در M زیر دارد.
16- (16)) -شد/ M شده.

خدای-تبارک و تعالی (1)-زیرا که آنچه شرط عبادت بود بر وجه کمال ایشان می دانستند (2)و بر وجه کمال به جای (3)می آوردند؛و اگر ما نمی بودیم کسی عبادت خدای -تبارک و تعالی-نمی کرد. (4)

[روایت شانزدهم:از ابن عباس]

و عن ابن عبّاس-رضی اللّه عنهما-،قال:سمعت رسول اللّه (5)-صلّی اللّه علیه و آله-یقول:

معاشر النّاس!اعلموا أنّ للّه (6)بابا من دخله أمن من النّار و من الفزع الأکبر.فقام إلیه أبو سعید الخدریّ-رضی اللّه عنه (7)-فقال:یا رسول اللّه!اهدنا إلی هذا الباب حتّی نعرفه.قال:

هو علیّ بن (8)أبی طالب سیّد الوصیّین و أمیر المؤمنین و أخو رسول ربّ العالمین و خلیفة اللّه علی النّاس أجمعین.یا معاشر النّاس!من أحبّ أن یستمسک بالعروة الوثقی الّتی (9)لا انفصام لها فلیتمسّک (10)بولایة (11)علیّ بن أبی طالب بعدی فإنّ ولایته ولایتی (12)و طاعته طاعتی.یا معاشر (13)النّاس!من سرّه أن یقتدی بی (14)فعلیه أن یتولّی بولایة (15)علیّ بن أبی طالب بعدی و الأئمّة (16)من ذرّیّتی فإنّهم خزائن (17)علمی.فقام جابر (18)بن (19)عبد اللّه (20)

ص:98


1- (1)) -و تعالی/ M ندارد.
2- (2)) -می دانستند/ M +و.
3- (3)) -به جای/ M ندارد.
4- (4)) -نمی کرد/در M «ن»زبر دارد.
5- (5)) -رسول/ M رسول.
6- (6)) -للّه/ M اللّه.
7- (7)) -عنه/ M عنهما.
8- (8)) -بن/ M ابن.
9- (9)) -الّتی/در R به خطّ ریز به سطر إقحام گردیده است.در M نیست.
10- (10)) -فلیتمسّک/در M حرف واپسین زبر دارد.
11- (11)) -بولایة/ M بولایت.
12- (12)) -ولایتی/در M حرف یکم زبر دارد.
13- (13)) -معاشر/در M واپسین حرف هم زبر دارد و هم زیر!
14- (14)) -یقتدی بی/ M یقتدی.
15- (15)) -بولایة/در M «و»زبر دارد.
16- (16)) -الأئمّة/در M واپسین حرف پیش دارد.
17- (17)) -خزائن/ M خزان.
18- (18)) -جابر/ M جابر.
19- (19)) -بن/ M ابن.
20- (20)) -عبد اللّه/ M عبد اللّه.

الأنصاریّ و قال (1):کم عدّتهم؟ (2)فقال: (3)یا جابر!سألتنی-رحمک اللّه (4)!-عن الإسلام بأجمعه.عدّتهم عدّة الشّهور و هو عند اللّه اثنی عشر شهرا فی کتاب اللّه یوم خلق السّموات و الأرض (5)و عدّتهم عدّة العیون الّتی انفجرت (6)لموسی بن (7)عمران حین ضرب بعصاه فانفجرت منه اثنتا عشرة (8)عینا و عدّتهم عدّة (9)نقباء بنی إسرائیل.قال اللّه تعالی:

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّٰهُ مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ بَعَثْنٰا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ (10)نَقِیباً (11)فالأئمّة-یا جابر!-اثنی عشر إماما أوّلهم (12)علیّ بن أبی طالب و اخرهم (13)القائم-صلوات اللّه علیهم. (14)

منقولست از ابن عبّاس-رضی اللّه عنهما-که گفت:شنیدم از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-که می فرمود که:ای گروه مردمان!بدانید که خدای-تبارک و تعالی-را دری است که هرکه داخل شد به آن در،إیمن شد از عذاب جهنّم و از ترس عظیم روز قیامت.پس أبو سعید خدری-رضی اللّه عنه-برخاست (15)و (16)گفت:یا رسول اللّه! (17)ما را راه نما به آن در تا ما (18)بشناسیم او را.حضرت رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (19)-فرمود که:او علیّ بن

ص:99


1- (1)) -و قال/ M فقال.
2- (2)) -عدّتهم/ M عدد الأئمة من ذرّتیک[کذا!].
3- (3)) -فقال/ M و قال.
4- (4)) -اللّه/ M ندارد.
5- (5)) -الأرض/ M الارض.
6- (6)) -انفجرت/ R انفجرت.ضبط نص،موافق M است.
7- (7)) -بن/ M ابن.
8- (8)) -اثنتا عشرة/ M اثنتی عشرة.
9- (9)) -عدّة/ M ندارد.
10- (10)) -اثنی عشر/ M اثنی عشر.
11- (11)) -قرآن کریم:س 5،ی 12.
12- (12)) -أوّلهم/ R و M أوّلهم.
13- (13)) -اخرهم/در M راء زبر دارد.
14- (14)) -نگر:الیقین ابن طاوس،تحقیق أنصاری،ص 244 و 245.
15- (15)) -برخاست/ R برخواست؛ M یرخواست[!].
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -رسول اللّه/ M +ص.
18- (18)) -ما/ M ندارد.
19- (19)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.

أبی طالب است (1)بهترین أوصیاء پیغمبران و (2)پادشاه مؤمنان و برادر رسول پروردگار عالمیان و خلیفه خدا بر جمیع مردمان.ای گروه مردمان!هرکه خواهد که چنگ زند به رشته محکمی که گسستن و شکستن نداشته باشد،پس باید که چنگ زند به ولایت علیّ بن أبی طالب بعد از من و او را إمام خود داند.پس بدرستی که ولایت آن حضرت ولایت من است، (3)و إطاعت او (4)إطاعت من.ای گروه مردمان!هرکه خوش می آید که متابعت (5)من کند،پس بر اوست که تولاّ کند به ولایت علیّ بن أبی طالب بعد از من و (6)إمامان از ذرّیّت من و ایشان را إمام خود داند.پس بدرستی (7)که ایشان خزینه های علم من اند. (8)

پس جابر بن (9)عبد اللّه الأنصاری برخاست (10)و گفت:یا رسول اللّه! (11)عدد ایشان چند است؟پس حضرت فرمود که: (12)ای جابر!خدای-تبارک و تعالی-تو را ببخشاید که مرا سؤال کردی از همه (13)إسلام-یعنی:إسلام (14)همه (15)اینست،زیرا که هرکه إمام زمان خود را نداند و بمیرد کافر مرده است.

پس حضرت فرمود که:عدد ایشان عدد ماههاست (16)و آن نزد خدای-تبارک و تعالی- دوازده ماه است (17)در کتاب خدا (18)روزی که (19)آفرید آسمانها و (20)زمین را،

ص:100


1- (1)) -ست/ M است.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -من است/ M منست.
4- (4)) -او/ M ندارد.
5- (5)) -متابعت/ M اطاعت.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -بدرستی/در M «ر»زبر دارد.
8- (8)) -من اند/ M منند.
9- (9)) -بن/ M ابن.
10- (10)) -برخاست/ M و R برخواست.
11- (11)) -اللّه/ M ندارد.
12- (12)) -که/ M ندارد.
13- (13)) -همه/در M میم زبر دارد.
14- (14)) -إسلام/ M اسلم[کذا].
15- (15)) -همه/در M میم زبر دارد.
16- (16)) -ماههاست/ M ماها است.
17- (17)) -ست/ M است.
18- (18)) -خدا/ M خدای تع.
19- (19)) -که/ M ندارد.
20- (20)) -و/در M زبر دارد.

و (1)عدد ایشان عدد چشمه هایی (2)است که شکافته شد از جهت حضرت موسی بن (3)عمران وقتی که عصای خود را بر سنگ زد و ازو (4)گشوده شد دوازده چشمه (5)،و عدد ایشان عدد نقبای (6)بنی إسرائیل است چنانکه خدای-تبارک و تعالی-می فرماید:بتحقیق که ما عهد و پیمان بنی إسرائیل را (7)گرفتیم (8)و مبعوث (9)گردانیدیم از ایشان دوازده (10)نقیب.پس أئمّه-ای جابر!-دوازده إمامند،أوّل ایشان علیّ بن أبی طالب و آخر (11)ایشان مهدی (12)-صلوات اللّه علیهم أجمعین.

[روایت هفدهم:از ابن عباس]

و عن ابن عبّاس (13)قال رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و آله-:علیّ بن (14)أبی طالب أفضل خلق اللّه تعالی غیری و الحسن و الحسین سیّدا (15)شباب (16)أهل الجنّة و أبوهما خیر منهما و إنّ (17)فاطمة سیّدة نسآء العالمین و إنّ (18)علیّا ختنی و لو وجدت لفاطمة (19)خیرا من علیّ لم أزوّجها منه. (20)

ص:101


1- (1)) -و/ M ندارد.
2- (2)) -چشمه هایی/ M چشمهای.
3- (3)) -بن/ M ابن.
4- (4)) -ازو/ M ندارد.
5- (5)) -چشمه/ M چشمه.
6- (6)) -نقبای/ M +امت.
7- (7)) -را/در M نیامده ولی در R هست.
8- (8)) -گرفتیم/ M کرفتم[کذا].ضبط نص،موافق R است.
9- (9)) -مبعوث/ M +و.
10- (10)) -دوازده/ M درازده[!].
11- (11)) -آخر/در M خاء زبر دارد.
12- (12)) -مهدی/ M ندارد.
13- (13)) -ابن عبّاس/ R ابن عبّاس؛ M ابن عبّاس[کذا].
14- (14)) -بن/ M ابن.
15- (15)) -سیّدا/ M سیّد.
16- (16)) -شباب/ R شباب.ضبط نص،موافق M است.
17- (17)) -إنّ/ R انّ.ضبط نص،موافق M است.
18- (18)) -إنّ/ R انّ.ضبط نص،موافق M است.
19- (19)) -لفاطمة/ M لفاطمة.
20- (20)) -نگر:مائة منقبه ی ابن شاذان،ط.أبطحی،صص 19-21(منقبت 2).

روایتست از عبد اللّه بن عبّاس (1)-رضی اللّه عنهما-که گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-فرمود که:علیّ بن أبی طالب بهترین خلق خداست غیر از من،و حسن و حسین بهترین جوانان أهل بهشت اند (2)،و پدر ایشان بهتر از ایشانست (3)،و بدرستی که فاطمه بهترین زنان عالمیانست،و بدرستی (4)که علی داماد منست،و اگر می یافتم از برای فاطمه (5)شوهری بهتر از علیّ بن أبی طالب-صلوات اللّه علیه-من به علی نمی دادم او را.

[روایت هجدهم:(حدیثِ مَعرفتِ نورانیّه)از محمد بن صدقة]

و دیگر:روی محمّد بن (6)صدقة (7)أنّه (8)قال سأل (9)أبوذرّ (10)الغفاریّ (11)سلمان (12)الفارسیّ-رضی اللّه عنهما-:یا أبا عبد اللّه!ما معرفة أمیر المؤمنین-صلوات اللّه علیه- (13)بالنّورانیّة.قال:یا جندب! (14)فامض بنا حتّی نسأله (15)عن ذلک.قال:فأتیناه (16)فلم نجد.

قال:فانتظرناه حتّی جاء فقال-صلوات اللّه علیه-:ما جآء بکما؟قالا:جئناک-یا أمیر المؤمنین!-نسألک عن معرفتک بالنّورانیّة.قال-صلّی اللّه علیه-:مرحبا بکما من ولیّین للّه متعاهدین لدینه لیسا بمقصّرین. (17)لعمری إنّ (18)ذلک لواجب علی کلّ مؤمن و مؤمنة.

ص:102


1- (1)) -عبّاس/در M «س»زیر دارد!
2- (2)) -بهشت اند/ M بهشتند.
3- (3)) -ایشانست/ M ایشانند.
4- (4)) -بدرستی/در M «ر»زبر دارد!
5- (5)) -فاطمه/ M فاطمة.
6- (6)) -بن/ M ابن.
7- (7)) -صدقة/ M صدقة.
8- (8)) -أنّه/ R انّه.
9- (9)) -سأل/ M سالنی.
10- (10)) -أبوذرّ/ R ابوذر.
11- (11)) -الغفاریّ/ M الغفاری.
12- (12)) -سلمان/ M سلمان.
13- (13)) -علیه/«علیه»در R و M از قلم افتاده است.
14- (14)) -جندب/ R جندب؛ M جندب. واژه تازی«جندب»،به ضبطهای«جندب»و«جندب»و«جندب»در واژه نامه های مدرسی تازی آمده است(نگر:القاموس المحیط فیروزآبادی،ط.دار الفکر،ص 63-زیر«ج د ب»-؛ و:المعجم الوسیط،ص 140).
15- (15)) -حتّی نسأله/ M نسأله.
16- (16)) -فأتیناه/ M فاتیناه.
17- (17)) -بمقصّرین/ M بمقصّرین[کذا].
18- (18)) -إنّ/ M انّ.

ثمّ قال-صلوات اللّه علیه-:یا سلمان و یا جندب! (1)قالا:لبّیک (2)یا أمیر المؤمنین!قال- صلوات اللّه علیه-إنّه لا یستکمل أحد الإیمان (3)حتّی یعرفنی (4)کنه معرفتی بالنّورانیّة،فإذا عرفنی بهذه المعرفة فقد امتحن اللّه قلبه للإیمان و شرح صدره للإسلام و صار عارفا مستبصرا و من قصّر عن معرفة ذلک فهو شاکّ (5)مرتاب.یا سلمان و یا جندب! (6)قالا:لبّیک یا أمیر المؤمنین!قال-صلّی اللّه علیه-:معرفتی بالنّورانیّة معرفة اللّه-عزّ و جلّ-؛معرفتی بالنّورانیّة هو الدّین الخالص الّذی قال اللّه (7)تعالی:و مآ أمروا إلاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدّین حنفآء للّه (8)و یقیموا الصّلوة (9)و یؤتوا الزّکوة و ذلک دین القیّمة (10). (11)یقول:ما أمروا إلاّ بنبوّة (12)محمّد-صلّی اللّه علیه و آله-و هو دین (13)الحنیفیّة (14)المحمّدیّة (15)السّمحة (16)و قوله:

وَ یُقِیمُوا الصَّلاٰةَ (17)و إقام ولایتی صعب مستصعب لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب أو نبیّ مرسل أو مؤمن امتحن اللّه قلبه للإیمان فالملک إذا لم یکن مقرّبا لم یحتمله و النّبیّ (18)إذا لم یکن مرسلا لم یحتمله و المؤمن إذا لم یکن ممتحنا (19)لم یحتمله.قلت:یا أمیر المؤمنین! من المؤمن (20)و ما نهایته (21)و ما حدّه حتّی أعرفه؟قال-صلّی اللّه علیه و آله-:

ص:103


1- (1)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
2- (2)) -لبّیک/ M لبیّک[کذا].
3- (3)) -الإیمان/در M واپسین حرف پیش دارد.
4- (4)) -یعرفنی/ M یعرفنی.
5- (5)) -شاکّ/ M شاک.
6- (6)) -جندب/ M و R جندب.
7- (7)) -قال اللّه/در M مکرّر نوشته شده است.
8- (8)) -للّه/ M اللّه.
9- (9)) -الصّلوة/ M الصّلوة.
10- (10)) -القیّمة/در M حرف واپسین پیش دارد.
11- (11)) -مقایسه کنید با قرآن کریم(س 98،ی 5).
12- (12)) -بنبوّة/ M نبوّة.
13- (13)) -دین/چنین است در R . M الدّین.
14- (14)) -الحنیفیّة/ R الحنیفیّة. M الحنفیّة.
15- (15)) -المحمّدیّة/ R المحمّدیّة؛ M المحمّدین.
16- (16)) -السّمحة/ R السّمحة؛ M السمحة.
17- (17)) -قرآن کریم:س 14،ی 31.
18- (18)) -النّبیّ/ M النّبی[کذا].
19- (19)) -ممتحنا/چنین است در R .و M ممتحنا.
20- (20)) -من المؤمن/ M من المؤمن[!].
21- (21)) -نهایته/در M حرف یکم زبر دارد و در R هیچ حرکتی ندارد.

یا أبا عبد اللّه!قلت:لبّیک!یا أخا رسول اللّه! (1)قال:المؤمن الممتحن هو الّذی لا یرد من أمرنا علیه شیء إلاّ شرح (2)صدره لقبوله و لم یشکّ (3)و لم یرتب.اعلم-یا أبا ذرّ!-إنّی عبد اللّه-عزّ و جلّ-و خلیفته علی عباده.لا تجعلونا أربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم فإنّکم لا تبلغون کنه ما فینا و لا نهایته. (4)فإنّ اللّه-عزّ و جلّ-قد أعطانا (5)أکبر و أعظم ممّا یصفه (6)واصفکم (7)أو یخطر علی قلب (8)أحدکم فإذا عرفتمونا هکذا فأنتم المؤمنون.قال سلمان: (9)

قلت:یا أخا رسول اللّه! (10)و من أقام الصّلوة أقام ولایتک (11)قال:نعم (12)یا سلمان!تصدیق ذلک قوله (13)تعالی فی الکتاب العزیز: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی (14)الْخٰاشِعِینَ (15)فالصّبر رسول اللّه(ص) (16)و الصّلوة (17)إقامة (18)ولایتی (19).ففیها قال اللّه- تعالی-: وَ (20)إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ (21)(22)و لم یقل:و إنّهما (23)لکبیرة (24)لأنّ (25)الولایة (26)کبیرة حملها إلاّ علی الخاشعین و (27)الخاشعون (28)هم الشّیعة

ص:104


1- (1)) -رسول اللّه/ R +ص.این افزونه در M نیست.
2- (2)) -شرح/ M شرح.
3- (3)) -لم یشکّ/ R لم یشکّ؛ M لم یشک.
4- (4)) -نهایته/در M و R حرف یکم زبر دارد.
5- (5)) -أعطانا/ M اعطا.
6- (6)) -یصفه/ M یصفه.
7- (7)) -واصفکم/ M واصفکم.
8- (8)) -قلب/ M قلب.
9- (9)) -سلمان/ M سلمان.
10- (10)) -رسول اللّه/ R +ص.
11- (11)) -ولایتک/ M ولایتک.
12- (12)) -نعم/ M نعم.
13- (13)) -قوله/ M قوله.
14- (14)) -إلاّ علی/در M از قلم افتاده است.
15- (15)) -قرآن کریم:س 2،ی 45.
16- (16)) -(ص)/ M ندارد.
17- (17)) -و الصّلوة/ M ندارد.
18- (18)) -إقامة/ M اقامة.
19- (19)) -ولایتی/در M حرف یکم زبر دارد.
20- (20)) -و/در M نیامده است.
21- (21)) -إلاّ علی الخاشعین/ R ندارد.
22- (22)) -قرآن کریم:س 2،ی 45.
23- (23)) -إنّهما/ M انّها.
24- (24)) -لکبیرة/ M ندارد.
25- (25)) -لأنّ/ M لان.
26- (26)) -الولایة/در M «و»زبر دارد.
27- (27)) -الخاشعین و/ M ندارد.
28- (28)) -الخاشعون/ M +اما.

المستبصرون (1)و ذلک أنّ أهل (2)الأقاویل (3)من المرجئة (4)و القدریّة و الخوارج و غیرهم (5)من النّاصبیّة (6)یقرّون (7)لمحمّد-صلّی اللّه علیه و آله (8)-بالنّبوّة لیس بینهم خلاف (9)و هم مختلفون فی ولایتی (10)منکرون لذلک جاحدون لها إلاّ القلیل (11)و هم الّذین وصفهم اللّه فی کتابه العزیز فی نبوّة محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (12)-و فی ولایتی (13)فقال-عزّ و جلّ-: وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ (14)فالقصر (15)محمّد (16)(ص)و البئر المعطّلة ولایتی (17)عطّلوها و جحدوها و من لم یقرّ (18)بولایتی لم ینفعه الإقرار بنبوّة (19)محمّد(ص) (20).ألا إنّهما (21)مقرونان و ذلک أنّ النّبیّ (22)محمّدا (23)-صلّی اللّه علیه و آله (24)-نبیّ مرسل و هو إمام الخلق و علیّ من بعده إمام الخلق و وصیّ محمّد(ص) (25)کما قال له النّبیّ:أنت منّی بمنزلة هرون

ص:105


1- (1)) -المستبصرون/ M +حین.
2- (2)) -أهل/ M +الایمان.
3- (3)) -الأقاویل/در M واپسین حرف زبر دارد.
4- (4)) -المرجئة/در M میم زبر دارد.
5- (5)) -و غیرهم/ M غیرهم.
6- (6)) -من النّاصبیّة/ M ناصیة.
7- (7)) -یقرّون/ M یقرّون.
8- (8)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
9- (9)) -خلاف/ R خلاف. M ندارد.
10- (10)) -ولایتی/در M حرف یکم زبر دارد.
11- (11)) -القلیل/ M قلیل؛ R القلیل.
12- (12)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
13- (13)) -ولایتی/ضبط نص،موافق R است.در M حرف یکم حرکتی ندارد.
14- (14)) -قرآن کریم:س 22،ی 45.
15- (15)) -فالقصر/ M و القصر.
16- (16)) -محمّد/ M محمّد.
17- (17)) -ولایتی/چنین است در R و M به زیر یکم.
18- (18)) -یقرّ/ M یقر.
19- (19)) -بنبوّة/در M دندانه و نقطه باء دوم از قلم افتاده ولی حرکتش را گذاشته اند!
20- (20)) -ص/ M ندارد.
21- (21)) -إنّهما/ M انّهما.
22- (22)) -النّبیّ/در M واپسین حرف پیش دارد!
23- (23)) -محمّدا/ M محمّد.
24- (24)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
25- (25)) -ص/ M ندارد.

من موسی إلاّ (1)أنّه لا نبیّ بعدی،و أوّلنا (2)محمّد و أوسطنا محمّد (3)و اخرنا (4)محمّد- صلوات اللّه علیهم أجمعین-؛فمن استکمل معرفتی فهو علی الدّین القیّم کما قال اللّه تعالی: وَ ذٰلِکَ دِینُ (5)الْقَیِّمَةِ (6)و سأبیّن ذلک بعون اللّه و توفیقه یا سلمان و یا جندب! (7)قالا:لبّیک یا أمیر المؤمنین!قال-صلوات اللّه (8)علیه-:کنت (9)أنا و محمّد نورا واحدا من نور اللّه-عزّ و جلّ-فأمر اللّه-تبارک (10)و تعالی-ذلک النّور أن ینشقّ فقال للنّصف:کن محمّدا (11)، و قال للنّصف:کن علیّا؛فمنها قال رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و آله-:علیّ منّی و أنا منه و لا یؤدّی (12)عنّی إلاّ علیّ و قد وجّه أبا بکر (13)ببراءة إلی مکّة (14)فنزل جبرئیل(ع)فقال:یا محمّد!قال:لبّیک!قال:إنّ اللّه یأمرک أن تؤدّیها أنت أو رجل منک فوجّهنی فی استرداد أبی بکر (15)فرددته فوجد (16)فی نفسه و قال:یا رسول اللّه!أنزل فیّ القرءان (17)؟قال:لا، و لکن لا یؤدّی إلاّ أنا أو علیّ.یا سلمان و یا جندب! (18)قالا:لبّیک (19)!یا أخا رسول اللّه!- صلّی اللّه علیه و آله (20).قال علیّ-صلوات اللّه و سلامه علیه-:من لا یصلح (21)لحمل (22)صحیفة

ص:106


1- (1)) -إلاّ/ M الا.
2- (2)) -أوّلنا/ M اوّلنا.
3- (3)) -و أوسطنا محمّد/ M ندارد.
4- (4)) -اخرنا/ M اخرنا.
5- (5)) -دین/ M دین.
6- (6)) -قرآن کریم:س 98،ی 5.
7- (7)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
8- (8)) -اللّه/ M ندارد.
9- (9)) -کنت/ M کنت.
10- (10)) -تبارک/ M تبارک.
11- (11)) -محمّدا/ M محمّد.
12- (12)) -یؤدّی/ M یؤدیّ[کذا].
13- (13)) -أبا بکر/ M ابا بکر[کذا].
14- (14)) -مکّة/ M مکة[کذا].
15- (15)) -أبی بکر/ M ابی بکر[کذا].
16- (16)) -فوجد/ M فوجد.
17- (17)) -فیّ القرءان/ M فی القران.
18- (18)) -جندب/ M و R جندب.
19- (19)) -لبّیک/ M لبّیک.
20- (20)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
21- (21)) -یصلح/ R یصلح.ضبط نص،موافق M است.
22- (22)) -لحمل/ M لحمل.

یؤدّیها عن رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و آله (1)-کیف یصلح (2)للإمامة؟!یا سلمان و یا جندب! (3)فأنا و رسول اللّه نور واحد؛صار رسول اللّه(ص) (4)محمّد مصطفی و صرت أنا وصیّه (5)المرتضی و صار محمّد (6)النّاطق (7)و صرت أنا الصّامت (8)فإنّه لابدّ فی کلّ عصر من الأعصار أن یکون فیه ناطق و صامت.یا سلمان! (9)صار محمّد المنذر (10)و صرت أنا الهادی و ذلک قوله (11)-عزّ و جلّ-: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ (12)فرسول اللّه-صلّی اللّه (13)علیه و اله المنذر و أنا الهادی.اللّه یعلم ما تحمل کلّ أنثی (14)و ما تغیض الأرحام و ما تزداد و کلّ شیء عنده بمقدار (15)عالم الغیب و الشّهادة الکبیر المتعال (16)سواء منکم من أسرّ القول (17)و من جهر به و من هو مستخف باللّیل و سارب بالنّهار له معقّبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه (18)من أمر اللّه.قال:قال:فضرب بیده علی الأخری و قال:صار محمّد صاحب الجمع و صرت أنا صاحب النّشر و صار محمّد صاحب الجنّة و صرت أنا (19)صاحب النّار؛ أقول لها:خذی هذا و ذری هذا و صار محمّد صاحب الرّجفة (20)و صرت أنا صاحب العدد

ص:107


1- (1)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
2- (2)) -یصلح/ M یصلح؛ R یصلح.
3- (3)) -جندب/ M و R جندب.
4- (4)) -ص/ M ندارد.
5- (5)) -وصیّه/ R وصیّه. M موافق متن ماست.
6- (6)) -محمّد/ M محمّد.
7- (7)) -النّاطق/ R النّاطق.در M واپسین حرف حرکتی ندارد.
8- (8)) -الصّامت/ R الصّامت؛ M الصّامت.
9- (9)) -سلمان/ M سلمان.
10- (10)) -المنذر/ M و R المنذر.
11- (11)) -قوله/ M قوله.
12- (12)) -قرآن کریم:س 13،ی 7.
13- (13)) -صلّی اللّه/ M ص.
14- (14)) -أنثی/ M اثنی.
15- (15)) -بمقدار/ M بمقدار.
16- (16)) -المتعال/ M ندارد.
17- (17)) -القول/در M واپسین حرف زیر دارد.
18- (18)) -یحفظونه/ M یحفظونه.
19- (19)) -صاحب النّشر...الجنّة و صرت أنا/ M ندارد.
20- (20)) -الرّجفة/ M الدّجفة.

و أنا صاحب (1)اللّوح المحفوظ ألهمنی اللّه-عزّ و جلّ-علم ما فیه نعم یا سلمان و یا جندب (2)!صار محمّد یس و القرءان الحکیم (3)و صار محمّد ن و القلم (4)و صار محمّد طه ما أنزلنا علیک القرءان لتشقی و صار محمّد صاحب الدّلالات و صرت أنا صاحب (5)الایات و صار محمّد (6)خاتم (7)النّبیّین و صرت أنا خاتم (8)الوصیّین و أنا الصّراط المستقیم و أنا النّبأ (9)العظیم الّذی (10)هم فیه مختلفون و لا أحد اختلف إلاّ فی ولایتی و صار محمّد صاحب الدّعوة و صرت أنا صاحب السّیف و صار محمّد نبیّا مرسلا و صرت أنا صاحب (11)أمر (12)النّبیّ(ص) (13).قال اللّه-عزّ و جلّ- یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ (14)هو روح اللّه لا یعطیه و لا یلقی هذا الرّوح (15)إلاّ علی ملک (16)مقرّب أو نبیّ مرسل أو وصیّ منتجب (17)فمن أعطاه اللّه هذا الرّوح (18)فقد أبانه من النّاس و فوّض (19)إلیه (20)القدرة (21)و إحیاء (22)الموتی و علم بها ما (23)کان و ما یکون و سار (24)من

ص:108


1- (1)) -صاحب/ M صاحب.
2- (2)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
3- (3)) -الحکیم/ M الحکیم.
4- (4)) -القلم/ M القلم[!].
5- (5)) -صاحب/در M واپسین حرف پیش است.
6- (6)) -محمّد/ M محمّد.
7- (7)) -خاتم/ M خاتم.
8- (8)) -خاتم/ M خاتم المرسلین.
9- (9)) -النّبأ/ M النّبآء.
10- (10)) -الّذی/ M ندارد.
11- (11)) -السّیف...صاحب/ M ندارد.ضبط نص موافق R است مگر در«نبیّا مرسلا»که در R «نبیّ مرسل»است!.
12- (12)) -أمر/ M امن.
13- (13)) -ص/ M ندارد.
14- (14)) -قرآن کریم:س 40،ی 15.
15- (15)) -الرّوح/در M واپسین حرف زیر دارد.
16- (16)) -ملک/ M ملک.
17- (17)) -أو وصیّ منتجب/ M ندارد.
18- (18)) -الرّوح/در M واپسین حرف زیر دارد.
19- (19)) -فوّض/ M قوض.
20- (20)) -إلیه/ M ندارد.
21- (21)) -القدرة/ M القدرة.
22- (22)) -إحیاء/در M حرف یکم زبر دارد.
23- (23)) -ما/ M من.
24- (24)) -سار/ M سائر.

الشّرق (1)إلی (2)و من الغرب إلی الشّرق (3)فی (4)لحظة عین و علم ما فی الضّمائر (5)و القلوب و علم ما فی السّموات و الأرض یا سلمان و یا جندب (6)!صار محمّد الذّکر الّذی قال اللّه-عزّ و جلّ-:إنّا أرسلنا إلیکم ذکرا رسولا یتلوا علیکم ایاتی أفلا تعقلون (7).

إنّی أعطیت (8)علم المنایا و البلایا و فصل (9)الخطاب و استودعت (10)علم القرءان و ما هو کآئن إلی یوم القیمة و محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (11)-أقام الحجّة (12)علی النّاس و صرت أنا حجّة (13)اللّه جعل اللّه لی (14)ما لم (15)یجعل لأحد من الأوّلین و الاخرین (16)لا لنبیّ (17)مرسل و لا لملک مقرّب.یا سلمان (18)و یا جندب (19)!قالا:لبّیک یا أمیر المؤمنین!قال-صلّی اللّه علیه و آله (20)-:أنا الّذی حملت نوحا فی السّفینة بأمر ربّی،و أنا الّذی أخرجت (21)یونس من بطن (22)الحوت بإذن ربّی،و أنا الّذی جاوزت بموسی (23)بن (24)عمران البحر (25)بأمر ربّی، و أنا الّذی أخرجت إبراهیم من النّار بإذن ربّی، (26)و أنا الّذی أجریت أنهارها

ص:109


1- (1)) -الشّرق/ M الشّرق.
2- (2)) -إلی/ M و.
3- (3)) -و من الغرب إلی الشّرق/ M ندارد.
4- (4)) -فی/ M فی[!؟].
5- (5)) -الضّمائر/ M الضمایر.
6- (6)) -جندب/ M و R جندب.
7- (7)) -مقایسه کنید با:قرآن کریم:س 65،ی 10 و 11.
8- (8)) -أعطیت/ M اعطیت علی.
9- (9)) -فصل/ M فضل[!].
10- (10)) -استودعت/در M تای نخست پیش دارد.
11- (11)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
12- (12)) -الحجّة/در M حرف واپسین زیر دارد!
13- (13)) -حجّة/در M حرف واپسین زیر دارد.
14- (14)) -لی/ M ندارد.
15- (15)) -لم/ M ندارد.
16- (16)) -الاخرین/در M خاء زبر دارد.
17- (17)) -لنبیّ/ M نبیّ.
18- (18)) -سلمان/ M سلیمان.
19- (19)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
20- (20)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
21- (21)) -أخرجت/ M خرجت.
22- (22)) -بطن/ M بطن.
23- (23)) -بموسی/ M بموسی.
24- (24)) -بن/ M ابن.
25- (25)) -البحر/در M واپسین حرف زیر دارد.
26- (26)) -و أنا الّذی أخرجت...ربّی/ M ندارد.

و فجّرت (1)عیونها و غرست أشجارها بإذن ربّی،و أنا عذاب یوم (2)الظّلّة و أنا المنادی من مکان قریب قد سمعه الثّقلان الجنّ و الإنس (3)و فهمه (4)قوم إنّی لأسمع (5)کلّ (6)قوم الجبّارین (7)و المنافقین بلغاتهم و أنا الخضر عالم موسی و أنا معلّم سلیمان (8)و داود و (9)أنا ذو القرنین و أنا قدرة (10)اللّه-عزّ و جلّ.یا سلمان (11)و یا جندب! (12)أنا محمّد و محمّد أنا و أنا من محمّد و محمّد (13)منّی.قال اللّه تعالی: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ لاٰ یَبْغِیٰانِ . (14)یا سلمان و یا جندب! (15)قالا:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!قال-صلوات اللّه علیه-:

إنّ میّتنا (16)لم یمت و غائبنا (17)لم یغب و إنّ (18)قتلانا (19)لن یقتلوا (20).یا سلمان (21)و یا جندب! (22)قالا:لبّیک! (23)یا أمیر المؤمنین!قال-صلّی اللّه علیه و آله-:أنا أمیر کلّ (24)مؤمن و مؤمنة من مضی و من بقی (25)و أیّدت (26)بروح العظمة و أنا تکلّمت علی لسان عیسی بن

ص:110


1- (1)) -فجّرت/ M +انها.
2- (2)) -یوم/ M یوم.
3- (3)) -الإنس/ M الإنس.
4- (4)) -فهمه/ M فهمه.
5- (5)) -لأسمع/ M لاسمع.
6- (6)) -کلّ/ M کلّ.
7- (7)) -الجبّارین/ M جباریّن.
8- (8)) -سلیمان/ M ندارد.
9- (9)) -و/ M ندارد.
10- (10)) -قدرة/در M واپسین حرف زیر دارد.
11- (11)) -سلمان/ M سلمان.
12- (12)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
13- (13)) -و محمّد/ M ندارد.
14- (14)) -قرآن کریم:س 55،ی 19 و 20.
15- (15)) -جندب/ M و R جندب.
16- (16)) -میّتنا/ M متیّنا[؟!].
17- (17)) -غائبنا/ M و R غایبنا.
18- (18)) -إنّ/ M انّ.
19- (19)) -قتلانا/ M قتلالنا.
20- (20)) -یقتلوا/ M یقتلوا.
21- (21)) -سلمان/در M واپسین حرف هم پیش دارد و هم زیر.
22- (22)) -جندب/ R جندب.
23- (23)) -لبّیک/ M لبیّک.
24- (24)) -کلّ/ M کلّ.
25- (25)) -بقی/ M بقی.
26- (26)) -أیّدت/ M ایّدت.

مریم فی المهد و أنا ادم (1)و أنا نوح (2)و أنا إبراهیم و أنا موسی (3)و أنا عیسی (4)و أنا محمّد أتقلّب (5)فی الصّور کیف أشاء. (6)من رءانی (7)فقد رءاهم و من رءاهم فقد رءانی،و لو ظهرت (8)للنّاس فی صورة (9)واحدة لهلک (10)فیّ النّاس (11)و قالوا:هو لا یزول و (12)لا یتغیّر و إنّما أنا عبد من عباد (13)اللّه تعالی لا تسمّونا (14)أربابا و قولوا فی فضلنا ما شئتم فإنّکم لم تبلغوا من فضلنا (15)کنه ما جعله اللّه لنا و لا معشار العشر لأنّا ایات اللّه و دلائله (16)و حجج اللّه و خلفاؤه و أمناء اللّه (17)و أئمّته (18)و وجه اللّه و عین اللّه (19)و لسان اللّه؛بنا یعذّب (20)اللّه عباده و بنا یثیب (21)و من بین خلقه طهّرنا و اختارنا (22)و اصطفانا و لو قال قائل: (23)لم و کیف و فیم لکفر و أشرک لأنّه لا یسئل عمّا یفعل و هم یسألون (24).یا سلمان و یا جندب (25)!قالا:لبّیک! (26)یا أمیر المؤمنین!قال-صلّی اللّه علیه و آله (27)-:من امن بما قلت (28)و صدّق (29)بما بیّنت (30)

ص:111


1- (1)) -ادم/ M ادم.
2- (2)) -نوح/ M نوح.
3- (3)) -موسی/ M عیسی.
4- (4)) -عیسی/ M موسی.
5- (5)) -أتقلّب/ M یتقلت(بدون نقطه های حرف یکم).
6- (6)) -أشاء/ M اشاء.
7- (7)) -رءانی/ M دانی.
8- (8)) -ظهرت/ M ظهرت.
9- (9)) -صورة/ M صورة.
10- (10)) -لهلک/ M یهلک.
11- (11)) -فیّ النّاس/ M فی الناس.
12- (12)) -هو لا یزول و/ M اهؤلاء.
13- (13)) -عباد/ M عبد[!].
14- (14)) -تسمّونا/ M یسمّون.
15- (15)) -ما شئتم...فضلنا/ M ندارد.
16- (16)) -دلائله/ M دلائله.
17- (17)) -أمناء اللّه/ M امناؤه.
18- (18)) -أئمّته/ M ائمتّه.
19- (19)) -اللّه/ M ندارد.
20- (20)) -یعذّب/ M یعذّب.
21- (21)) -یثیب/ M یثبّت.
22- (22)) -اختارنا/ M اختارنا.
23- (23)) -قائل/ M قائل.
24- (24)) -یسألون/ M یَسألون.
25- (25)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
26- (26)) -لبّیک/ M لبّیک.
27- (27)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
28- (28)) -قلت/ M قلت.
29- (29)) -صدّق/ M صدق.
30- (30)) -بیّنت/ M تبنت.

و فسّرت و شرحت و أوضحت و نوّرت (1)و برهنت فهو مؤمن ممتحن (2)امتحن اللّه قلبه للإیمان و شرح صدره للإسلام (3)و هو عارف مستبصر قد انتهی و بلغ (4)و کمل (5)و من شکّ و عند و جحد و وقف (6)و تحیّر و ارتاب فهو مقصّر (7)و ناصب.یا سلمان (8)و یا جندب (9)!قالا (10):لبّیک! (11)یا أمیر المؤمنین!قال-صلّی اللّه علیه و آله (12)-:أنا أحیی و أمیت بإذن ربّی و أنا أنبّئکم بما تأکلون و ما تدّخرون (13)فی بیوتکم بإذن ربّی و أنا عالم بضمائر (14)قلوبکم و الأئمّة (15)من أولادی-علیهم السّلام-یعلمون و یفعلون هذا إذا أحبّوا و أرادوا لأنّا کلّنا (16)واحد أوّلنا محمّد (17)و اخرنا محمّد (18)و أوسطنا محمّد (19)و کلّنا محمّد (20)فلا تفرّقوا (21)بیننا فإنّا نظهر (22)فی کلّ زمان و وقت و أوان،فی أیّ صورة شئنا (23)بإذن اللّه-عزّ و جلّ-کنّا و نحن إذا شئنا شآء اللّه و إذا کرهنا کره اللّه.الویل کلّ (24)الویل لمن

ص:112


1- (1)) -و نوّرت/ M ندارد.
2- (2)) -ممتحن/ M ندارد.
3- (3)) -للإسلام/ M للاسلم.
4- (4)) -بلغ/ M بلغ.
5- (5)) -کمل/ M کمل.
6- (6)) -و وقف/ M ندارد.
7- (7)) -مقصّر/ M مقصّر.
8- (8)) -سلمان/ M سلمان.
9- (9)) -جندب/ M و R جندب.
10- (10)) -قالا/ M قال.
11- (11)) -لبّیک/در M حرف یکم هم زبر دارد و هم زیر!
12- (12)) -صلّی اللّه علیه و آله/چنین است در M و M . R +و.
13- (13)) -تدّخرون/در M خاء هم زیر دارد و هم زبر.
14- (14)) -بضمائر/ M بضمایر.
15- (15)) -الأئمّة/در M واپسین حرف زیر دارد.
16- (16)) -لأنّا کلّنا/ R لاتا کلّنا.ضبط نص،موافق M است.
17- (17)) -محمّد/ M محمّد.
18- (18)) -محمّد/ M محمّد.
19- (19)) -محمّد/ M محمّد.
20- (20)) -محمّد/ M ندارد.
21- (21)) -تفرّقوا/ M تفرّقوا.
22- (22)) -نظهر/ M تظهر.
23- (23)) -شئنا/ M شیئا.
24- (24)) -کلّ/در M چنین است. R کلّ.

أنکر فضلنا (1)و خصوصیّتنا (2)و ما أعطانا اللّه ربّنا (3)،لأنّ من أنکر شیئا ممّا أعطانا اللّه فقد أنکر قدرة اللّه-عزّ و جلّ-و مشیّته فینا.یا سلمان (4)و یا جندب (5)!قالا:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!قال-صلوات اللّه و سلامه علیه-:لقد أعطانا (6)اللّه ربّنا (7)ما هو أجلّ (8)و أعظم و أعلا و أکبر من (9)هذا کلّه (10).قلنا:یا أمیر المؤمنین!أیّ شیء أعطاکم (11)اللّه أعظم و أکبر من هذا کلّه.قال-صلوات (12)اللّه علیه-:قد أعطانا ربّنا-عزّ و جلّ-علمنا للاسم الأعظم الّذی لو شئنا (13)خرقنا (14)السّموات و الأرض (15)و الجنّة و النّار و نعرج به السّماء و نهبط به الأرض و نغرّب و نشرّق و ننتهی به إلی (16)العرش فنجلس علیه بین یدی اللّه-عزّ و جلّ-و یطیعنا کلّ شیء حتّی السّموات و الأرض و الشّمس و القمر و النّجوم و الجبال و الشّجر و الدّوابّ و البحار و الجنّة و النّار (17)أعطانا اللّه ذلک کلّه (18)بالاسم (19)الأعظم الّذی علّمنا (20)و خصّنا به و مع هذا (21)کلّه نأکل و نشرب (22)و نمشی فی الأسواق و نعمل هذه الأشیآء بأمر ربّنا

ص:113


1- (1)) -فضلنا/ M ندارد.
2- (2)) -خصوصیّتنا/در M تاء زیر دارد.
3- (3)) -ربّنا/در M نیست.
4- (4)) -سلمان/ M سلیمان.
5- (5)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
6- (6)) -أعطانا/ M اعطینا.
7- (7)) -ربّنا/ M ربّنا.
8- (8)) -أجلّ/ M اجل.
9- (9)) -من/ M من[!؟].
10- (10)) -کلّه/ M کلّه.
11- (11)) -أعطاکم/ M أعطیکم(بدون نقطه های حرف چهارم).
12- (12)) -صلوات/در M حرف واپسین هم زیر دارد و هم پیش.
13- (13)) -شئنا/ M شینا.
14- (14)) -خرقنا/ M خرقناه.
15- (15)) -الأرض/در M حرف واپسین زیر دارد.
16- (16)) -إلی/در M نیامده است.
17- (17)) -السّموات و...و النّار/همه این معطوفهای مرفوع در R به همینسان اند.در تمام این معطوفهای مرفوع در M تنها تای«السّموات»زیر دارد و ضاد«الأرض»زبر.الباقی به همینسان مرفوع اند.
18- (18)) -کلّه/ M کلّه.
19- (19)) -بالاسم/ M بالاسم.
20- (20)) -علّمنا/ M علّمنا.
21- (21)) -هذا/ M ندارد.
22- (22)) -نشرب/ M نشرب.

و نحن عباد (1)اللّه المکرمون الّذین لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون و جعلنا (2)معصومین مطهّرین (3)و فضّلنا (4)علی کثیر من عباده المؤمنین فنحن نقول:الحمد للّه الّذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لو لا أن هدانا اللّه و حقّت کلمة العذاب علی الکافرین أعنی الجاحدین بکلّ ما أعطانا اللّه من الفضل و الإحسان.یا سلمان (5)و یا جندب! (6)هذا معرفتی بالنّورانیّة فتمسّک بها راشدا فإنّه لا یبلغ أحد من شیعتنا حدّ الاستبصار حتّی یعرفنی بالنّورانیّة (7)فإذا عرفنی (8)بها کان مستبصرا بالغا کاملا قد خاض بحرا من العلم و ارتقی درجته من الفضل و اطّلع سرّا من سرّ اللّه و مکنون خزآئنه. (9)

و (10)دیگر از آنچه وارد شده است در أخبار،حدیث معرفت نورانیّه است و أکثر فقره های (11)این حدیث از بابت (12)خطبة البیان است و بعضی مانند شرح او.هرچه مخفی ماند در ضمن شرح خطبه-إن شاء اللّه-مبیّن خواهد شد.

منقولست که:

روزی أبوذرّ (13)غفاری-که نام او جندب (14)است-از سلمان فارسی پرسید که:ای

ص:114


1- (1)) -عباد/ M عباد.
2- (2)) -جعلنا/ M جعلنا.
3- (3)) -مطهّرین/ R مطّهرین.ضبط نص،موافق M است.
4- (4)) -فضّلنا/ M فضّلنا.
5- (5)) -سلمان/ M سلیمان.
6- (6)) -جندب/ R جندب؛ M جندب.
7- (7)) -فتمسّک...بالنّورانیّة/ M ندارد.
8- (8)) -عرفنی/ M عرفنی.
9- (9)) -مقایسه کنید با بحار الأنوار(1/26-7).همچنین تردید مجلسی ثانی را درباره آن نگر در: همان،17/26.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -فقره های/ M فقرهاء.
12- (12)) -بابت/حرف واپسین در M زبر دارد!
13- (13)) -أبوذرّ/تشدید راء در خود R بروشنی کتابت گردیده است.در M روی راء جزم نهاده شده است.
14- (14)) -جندب است/در M نخست«جندب اللّه»نوشته شده و سپس(گویا)بر«للّه»خطی-

سلمان!به من خبر ده شناخت حضرت أمیر المؤمنین را به نورانیّت. (1)گفت:ای جندب (2)! بیا تا برویم و از آن حضرت سؤال کنیم.سلمان می گوید که:چون آمدیم آن حضرت حاضر نبود.انتظار کشیدیم (3)تا آمد.پس-حضرت صلوات (4)اللّه علیه (5)-فرمود که:به چه کار (6)آمده اید؟گفتند که: (7)یا أمیر المؤمنین!آمده ایم که از شما سؤال کنیم از معرفت شما به نورانیّت.

حضرت فرمود که:خوش آمدید!ای دو دوست خدای رعایت کننده دین خدا که تقصیر نمی کنید در آنچه شما را در کار است!به جان خودم قسم که این معرفت واجبست (8)بر هر مؤمن و (9)مؤمنه.پس آن حضرت-صلوات اللّه علیه-فرمود که:هیچکس إیمان خود را کامل نمی گرداند تا مرا بشناسد چنانکه می باید شناخت به نورانیّت.پس چون مرا به این معرفت شناخت (10)،پس او از کسانیست که خدای-تبارک و تعالی-دل او را به إیمان جای داده است و سینه او را روشن (11)گردانیده است (12)به إسلام (13)و گردیده (14)است عارف و (15)بینا،و کسی که این معرفت ندارد،او صاحب شک و ریب (16)است.ای سلمان و ای جندب! (17)گفتند:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!حضرت فرمود

ص:115


1- (1)) -نورانیّت/ M نورانیه.
2- (2)) -جندب/در M باء زبر دارد!
3- (3)) -کشیدیم/ M کشیدم.
4- (4)) -صلوات/در M واپسین حرف زیر دارد!
5- (5)) -علیه/در R نیامده است.از M ضبط شد.
6- (6)) -کار/در M راء زیر دارد.
7- (7)) -که/ M ندارد.
8- (8)) -واجبست/ M واجب است.
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -شناخت/در M تاء زبر دارد!
11- (11)) -روشن/ M روشن[!].
12- (12)) -است/در M تاء زبر دارد!
13- (13)) -إسلام/در M میم زیر دارد!
14- (14)) -گردیده/ M کرده.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -ریب/زبر راء در M بروشنی کتابت گردیده است.
17- (17)) -جندب/در M باء زبر دارد.

که:از جمله شناخت (1)خدای-تبارک و تعالی-معرفت (2)منست (3)به نورانیّت؛و اینست (4)دین خالصی که خدای-تبارک و تعالی-فرموده است که: وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا (5)اللّٰهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفٰاءَ وَ یُقِیمُوا (6)الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکٰاةَ وَ ذٰلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ (7)(8).

ترجمه (9)این آیت آنست (10)که مأمور نشده اند مگر به آنکه عبادت کنند پروردگار خود را و خالص گردانند دین را از برای او و میل کنند از دینهای باطل به دین حق و به پای دارند نماز را و بدهند زکات مال را و اینست (11)دین درست.حضرت می فرماید (12)که:معنی این آیه آنست که خلایق مأمور نشده اند مگر به نبوّت محمّد رسول اللّه (13)-صلّی اللّه علیه و آله (14)-و این دین حنیفیّه (15)محمّدیّه سهله (16)خوش آیند (17)آسانست (18)و (19)آنکه خدای-تبارک و تعالی-می فرماید که: وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ (20)پس هرکه إقامت (21)کند ولایت (22)مرا و مرا إمام خود داند و مرتبت مرا بداند و به شرایط آن عمل کند،پس او به پای داشته است نماز را و به پای داشتن ولایت (23)من کاریست دشوار

ص:116


1- (1)) -شناخت/در M تاء زبر دارد!
2- (2)) -معرفت/ M شناخت.
3- (3)) -منست/ M من است.
4- (4)) -اینست/ M این است.
5- (5)) -لیعبدوا/در M حرف یکم زبر دارد!همچنین در M ألف پایانی هم از قلم افتاده است.
6- (6)) -یقیموا/ R یقیمو.ضبط نص،موافق M است.
7- (7)) -القیّمة/در M حرف واپسین پیش دارد.
8- (8)) -قرآن کریم:س 98،ی 5.
9- (9)) -ترجمه/در M جیم پیش دارد.
10- (10)) -آنست/ M این است.
11- (11)) -اینست/ M این است.
12- (12)) -می فرماید/ M فرمود.
13- (13)) -رسول اللّه/ M ندارد.
14- (14)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
15- (15)) -حنیفیّه/ M حنفیه.
16- (16)) -سهله/در M لام زبر دارد.
17- (17)) -خوش آیند/ M خوش اینده.
18- (18)) -آسانست/ M انسان است.
19- (19)) -و/در M زبر دارد.
20- (20)) -قرآن کریم:س 2،ی 3.
21- (21)) -إقامت/در M تاء زبر دارد.
22- (22)) -ولایت/در M تاء زبر دارد.
23- (23)) -ولایت/در M حرف یکم زبر دارد.

بس (1)دشوار. (2)نمی تواند این بار را برداشتن (3)مگر فرشته[ای]مقرّب یا پیغمبری مرسل یا مؤمنی که خدای-تبارک و تعالی-إیمان را در دل او جای داده باشد.پس فرشته هرگاه مقرّب نباشد این بار (4)برنمی دارد و پیغمبر هرگاه مرسل نباشد به این نمی تواند رسید و مؤمن هرگاه ممتحن نباشد این بار (5)نمی تواند کشید.سلمان گوید:گفتم:یا أمیر المؤمنین!کیست این مؤمن و چیست نهایت او (6)و حدّ او تا (7)ما او را بشناسیم؟پس حضرت-صلوات (8)اللّه علیه-فرمود که:ای سلمان!گفتم:لبّیک!ای برادر رسول خدا!فرمود که:مؤمن ممتحن آنست که هرچیز از کارهای ما و صفات ما و بزرگی ما که به او رسد سینه اش روشن شود (9)و گنجایش قبول او داشته باشد (10)و قبول کند (11)و (12)شک و ریبی (13)او را حاصل نشود.بدان-ای أبوذر!-که من بنده خدای-تبارک و تعالی-ام و خلیفه خداام بر بندگان او.ما را خدا مدانید و (14)بگویید (15)در فضیلت ما هرچه خواهید؛ که شما به کنه ما نمی رسید و وصف ما را نهایت نیست.پس بدرستی که خدای-تبارک و تعالی-به ما داده است (16)مرتبه[ای]عظیم تر و بالاتر از آنکه شما توانید صفت ما را بیان کرد یا در خاطر شما تواند گذشت (17)که ما در چه مرتبه ایم. (18)وقتی که ما را چنین

ص:117


1- (1)) -بس/در R این کلمه سه نقطه زیر سین دارد و دیگر هیچ. M پس.
2- (2)) -دشوار/ M ندارد.
3- (3)) -برداشتن/در M باء زیر دارد.
4- (4)) -بار/ M +را.
5- (5)) -بار/ M +را.
6- (6)) -او/ M آن.
7- (7)) -حدّ او تا/ M چون.
8- (8)) -صلوات/ M صلوة.
9- (9)) -شود/ M کردد.
10- (10)) -باشد/در M شین زیر دارد.
11- (11)) -و قبول کند/ M ندارد.
12- (12)) -و/در M زبر دارد.
13- (13)) -ریبی/زبر راء در M صریح است.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -بگویید/ M بکوئید.ضبط نص،موافق R است.
16- (16)) -است/در M سین زبر دارد!
17- (17)) -گذشت/در M شین زبر دارد!
18- (18)) -ایم/ M ندارد.

دانستید شما مؤمنید.سلمان گفت که:گفتم:ای برادر رسول خدا (1)!مراد (2)از این إقامت صلوة (3)،إقامت ولایتست (4)؟حضرت فرمود که:بلی ای سلمان!و تصدیق این می کند قول (5)خدای-تبارک (6)و تعالی-در قرآن مجید که: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَکَبِیرَةٌ (7)إِلاّٰ عَلَی الْخٰاشِعِینَ (8)یعنی:یاری جویید (9)به صبر و (10)صلوة (11)و (12)بدرستی که صلوة (13)بزرگست و گرانست مگر بر خاشعان. (14)پس صبر درین آیت مراد از آن رسول خداست-صلّی اللّه علیه و آله (15)-و صلوة (16)إقامت (17)ولایت من است ازین (18)جهت است که خدای-تبارک و تعالی-«صلوة»را گفت که گرانست؛نفرمود که«صبر»و«صلوة»هر دو گرانست زیرا که ولایت أمری است (19)عظیم و باریست که گرانست برداشتن او (20)مگر بر خاشعان (21)و مراد از خاشعان (22)شیعیانی اند که بینا شده اند به معرفت ما زیرا که أهل

ص:118


1- (1)) -رسول خدا/ R +ص.این افزونه در M نیست.
2- (2)) -مراد/ M مرا.
3- (3)) -صلوة/ R صلواة.ضبط نص،موافق M است.
4- (4)) -ولایتست/ M ولایة است.
5- (5)) -قول/زبر قاف در M صریح است.
6- (6)) -تبارک و/ M ندارد.
7- (7)) -لکبیرة/ M لکبیرة.
8- (8)) -قرآن کریم:س 2،ی 45.
9- (9)) -جویید/ M جوئید.ضبط نص،موافق R است.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -صلوة/ R صلواة.ضبط نص،موافق M است.
12- (12)) -و/در M زبر دارد.
13- (13)) -صلوة/ R صلواة.
14- (14)) -خاشعان/ M خاشعین.
15- (15)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
16- (16)) -صلوة/ R صلواة.
17- (17)) -إقامت/ M اقامه.
18- (18)) -ازین/ M از این.
19- (19)) -أمری است/ M امریست.
20- (20)) -او/ M ان.
21- (21)) -خاشعان/در M «ن»نیز زیر دارد!
22- (22)) -خاشعان/در M «ن»نیز زیر دارد!

مذاهب (1)فاسده چون مرجئه (2)و قدریّه و خوارج و (3)غیر ایشان (4)از سنّیان (5)إقرار می کنند (6)به نبوّت محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (7)-و میان ایشان (8)خلافی نیست و ایشان مخالفت کرده اند در ولایت من و منکر آنند و إقرار به آن ندارند مگر اندکی و (9)آنهااند که خدای-تبارک و تعالی-وصف کرده است ایشان را به خشوع و (10)خدای-تبارک و تعالی- در جای دیگر در کتاب خود یاد کرده است در نبوّت محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (11)- و ولایت من و فرموده است که: وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ . (12)مراد ازین (13)چاه تعطیل کرده شده ولایت من است که سبب حیات أبدی ایشان بود؛آن را معطّل ساختند و إنکار آن کردند (14)و (15)کسی که إقرار نکند به ولایت من نفع نمی کند او را إیمان به محمّد-صلّی اللّه علیه و آله-بدرستی (16)که این هر دو قرین یکدگرند (17)زیرا که محمّد(ص) پیغمبر مرسل بود (18)و او (19)پیشوای خلق بود و حضرت علی بعد از آن حضرت پیشوای خلق است و وصیّ محمّد است(ص) (20)چنانکه پیغمبر-صلّی اللّه علیه و آله-به او گفت که:

ص:119


1- (1)) -مذاهب/ M مذاهب.
2- (2)) -مرجئه/ R مرحبه. M مرجه.
3- (3)) -و/در M زبر دارد.
4- (4)) -ایشان/«ن»در M زیر دارد!
5- (5)) -سنّیان/ M ستنیان.
6- (6)) -می کنند/ M میکند.
7- (7)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
8- (8)) -ایشان/در M «ن»زیر دارد!
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
12- (12)) -قرآن کریم:س 22،ی 45. زیر«قصر مشید»در R به خطّی ریز نوشته شده است:کوشک استوار.
13- (13)) -ازین/ M ار این.
14- (14)) -کردند/ M کرده اند.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -بدرستی/در M سین زبر دارد!
17- (17)) -یکدگرند/ M یکدیکراند.
18- (18)) -بود/ M بود.
19- (19)) -و او/ M و.
20- (20)) -ص/ M ندارد.

یا علی!تو از من به منزله هارونی از موسی،غیر از آنکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود، (1)و اگرنه تو پیغمبر می بودی.و أوّل ما محمّد است (2)و میان ما محمّد است (3)و آخر ما محمّد است-صلوات اللّه علیهم.پس کسی که کامل کند معرفت مرا پس او بر دین ثابت و مستقیم است چنانکه خدای-تبارک و تعالی-فرموده است که:اینست دین قیّم و راست و (4)درست و من بیان کنم به یاری خدا و توفیق خدا.ای سلمان و ای جندب!گفتند:

لبّیک!یا أمیر المؤمنین!حضرت-صلوات اللّه علیه-فرمود که:بودم (5)من و محمّد یک نور از نور خدای-تبارک و تعالی-؛پس خدای-تبارک و تعالی-آن نور را (6)دو قسمت کرد،به نصفی از آن گفت (7)که:باش محمّد،و به نصفی دیگر فرمود که:باش علی.پس ازین (8)جهت است که پیغمبر-صلّی اللّه علیه و آله (9)-فرمود که:علی از منست و من از علی ام (10)و أدا نمی کند به نیابت من رسالت را مگر علی و (11)بتحقیق که أبو بکر (12)را سوره برائت داد و به جانب مکّه روانه ساخت (13).پس جبرئیل آمد (14)و گفت:یا محمّد!حضرت فرمود که:لبّیک! حضرت جبرئیل فرمود که:خدای-تبارک و تعالی-می فرماید که:این سوره را تو برسانی (15)یا مردی که از تو باشد.پس مرا فرستاد (16)تا أبو بکر را باز گردانیدم (17)و أبو بکر را بد آمد و (18)گفت:یا رسول اللّه!-صلّی اللّه علیه و آله (19)-آیا در شان من چیزی نازل شد؟

ص:120


1- (1)) -بود/ M بود.
2- (2)) -است/ M +ص.
3- (3)) -است/ M +ص.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -بودم/چنین است در R و M .
6- (6)) -نور را/ M نورا.
7- (7)) -گفت/در M تاء زبر دارد.
8- (8)) -ازین/ M از این.
9- (9)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
10- (10)) -علی ام/ M علّیم.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -أبو بکر/ M ابو بکر.
13- (13)) -ساخت/ M ساخت.
14- (14)) -آمد/در M میم زیر دارد.
15- (15)) -برسانی/ M برسان.
16- (16)) -فرستاد/در M دال زیر دارد.
17- (17)) -بازگردانیدم/ M بازاکردانیدم.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.

حضرت فرمود که:نه،و لیکن خدای-تبارک و تعالی-می خواهد که أدای رسالت را نکند به غیر از من و (1)علی.ای سلمان و ای جندب! (2)گفتند:لبّیک!ای برادر رسول خدا! (3)حضرت فرمود که:شخصی که قابلیّت نداشته باشد که نامه[ای]را أدا کند از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-، (4)چگونه صلاحیت إمامت (5)داشته باشد؟ای سلمان و ای جندب!بدرستی که من و رسول خدا یک نوریم،رسول خدا محمّد (6)مصطفی-صلّی اللّه علیه و آله- (7)- و (8)برگزیده (9)حضرت (10)إله است (11)و (12)من وصیّ آن حضرت و مرتضی و پسندیده پروردگارم و محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (13)-ناطق بود و من خاموش (14)بودم زیرا که در هر عصری می باید یک معصوم گویا باشد و (15)یک معصوم خاموش (16).ای سلمان!محمّد منذر و بیم کننده است و (17)من هادی و راه نماینده ام چنانکه خدای-تبارک و تعالی- می فرماید: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ (18)یعنی:یا محمّد!تو بیم کننده ای (19)و ترساننده بندگان مرا از عذاب من و هر قومی را هدایت کننده مقرّر کرده ام.پس رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (20)-منذر بود و من هادیم و بعد از آن حضرت أولاد (21)أمجاد

ص:121


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -جندب/در M باء زبر دارد.
3- (3)) -رسول خدا/ R +ص.
4- (4)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
5- (5)) -إمامت/ M امامیت.
6- (6)) -محمّد/ M و حضرت.
7- (7)) -علیه و آله/ R ندارد.از M ضبط شد.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -برگزیده/ M حرف یکم در M هم زیر دارد و هم زبر.
10- (10)) -حضرت/ M ندارد.
11- (11)) -است/ M است[!].
12- (12)) -و/در M زبر دارد.
13- (13)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
14- (14)) -خاموش/ M خواموش.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -خاموش/ M خواموش.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.
18- (18)) -قرآن کریم:س 13،ی 7.
19- (19)) -بیم کننده ای/ M بیم کننده.
20- (20)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
21- (21)) -أولاد/ M +و.

آن حضرت.پس فرمود که خدای-تبارک و تعالی-می فرماید از عقب (1)این آیه که: اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ (2)کُلُّ أُنْثیٰ وَ مٰا تَغِیضُ الْأَرْحٰامُ وَ مٰا (3)تَزْدٰادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعٰالِ (4)سَوٰاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سٰارِبٌ بِالنَّهٰارِ لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ (5)مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ . (6)ترجمه آیه کریمه اینست که:خدای-تبارک و تعالی-می داند آنچه بار برمی دارد هر ماده به آنکه نر است یا ماده،صحیح است یا معیوب،سعید است یا شقی،عمر او کوتاه (7)خواهد (8)بود یا دراز، (9)و (10)به کجا خواهد مدفون (11)شد،و می داند کمی و زیادتی رحم را از عدد فرزند که یکی است یا زیاده تا چهار (12)واقع شده است،و (13)از کمی اندام و زیادتی آن،و (14)از مدّت ولادت که کمتر از نه ماه است (15)یا زیاده،و (16)هر چیزی نزد او به قدری و اندازه ایست که از آن در نمی گذرد و از آن کمتر نمی باشد.خداوندیست که دانای پنهان و آشکارست (17)و بزرگوارست به حسب (18)مرتبه و بلندست بر هر چیزی به قدرت یا بزرگوارست از آنکه او را صفتی باشد مثل صفات مخلوقات و (19)متعالیست (20)

ص:122


1- (1)) -عقب/ M عقب.
2- (2)) -تحمل/در R حرف یکم هم دو نقطه بر زبر دارد و هم در زیر. M یحمل.
3- (3)) -ما/ M و R ندارد.
4- (4)) -المتعال/ M لام هم زیر دارد و هم پیش.
5- (5)) -یحفظونه/در M فاء زیر دارد.
6- (6)) -قرآن کریم:س 13،ی 8-11.
7- (7)) -کوتاه/ M دراز.
8- (8)) -خواهد/در M هاء زیر دارد.
9- (9)) -دراز/ M کوتاه.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -خواهد مدفون/ M مدفون خواهد.
12- (12)) -چهار/ M چهار.
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -ست/ M است.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -ست/ M است.
18- (18)) -به حسب/ M بحسب.
19- (19)) -و/در M زبر دارد.
20- (20)) -متعالیست/ M تعالی است.

از آن و مساوی است از شما نسبت به او هرکه آهسته سخن گوید و یا بلند گوید و (1)کسی که پنهان باشد در ظلمت شب یا روان باشد در ضیاء روز،مر او را جمعی از فرشتگان (2)هست از پیش روی آن کس و از پس سر او که حفظ می کنند (3)او را به فرموده إلهی یا از عذاب إلهی به دعا (4)هرگاه بندگان گناه می کنند پس پروردگاری که چنین عالم است (5)به أحوال بندگان خود چنین مشفق است به ایشان (6)از برای هر قومی در هر زمانی هادی مقرّر گردانیده که معصوم باشد و خلق را از ضلالت به هدایت آورند (7)و از معصیت به طاعت (8)و از کفر به إیمان.پس آن حضرت دستی بر (9)دست دیگر زد و فرمود (10)که:گردید محمّد صاحب (11)جمع و (12)گردیدم من صاحب (13)نشر.معنی اش (14)آنست-اللّه أعلم-که:

فردای قیامت أمّت آن حضرت جمع خواهند شد هشتاد هزار صف و لیکن علیّ بن أبی طالب همه (15)را پراکنده خواهد ساخت به آنکه شیعیان خود را در بهشت درآورد و (16)دشمنان (17)خود را در دوزخ (18).و گردید محمّد صاحب بهشت و گردیدم من صاحب دوزخ زیرا که از أمّت آن حضرت دشمنان علیّ بن (19)أبی طالب و ستمکاران بر آن حضرت و أولاد آن حضرت و مخالفان او داخل جهنّم خواهند شد؛می گویم به جهنّم

ص:123


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -فرشتگان/در M «ن»زیر دارد.
3- (3)) -می کنند/ M می کند.
4- (4)) -دعا/ M دعاء.
5- (5)) -است/ M است.
6- (6)) -ایشان/در M «ن»زیر دارد.
7- (7)) -آورند/زبر«و»در M صریح است.
8- (8)) -طاعت/ M طاعت.
9- (9)) -بر/ M بر.
10- (10)) -و فرمود/ M و گفت.
11- (11)) -صاحب/در M باء زبر دارد.
12- (12)) -و/در M زبر دارد.
13- (13)) -صاحب/در M حاء زبر دارد.
14- (14)) -اش/ M است.
15- (15)) -همه/زبر میم در M صریح است.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -دشمنان/در M حرف یکم زبر دارد.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -بن/ M ابن.

که:نگاه دار این دشمن مرا،و (1)بگذار این دوست مرا.و گردید محمّد-صلّی اللّه علیه و آله- صاحب زلزله قیامت،و (2)گردیدم من صاحب (3)شمار أهل محشر.منم صاحب (4)لوح محفوظ که خدای-تبارک و تعالی-إلهام کرده است مرا آنچه در لوح (5)است.بلی ای سلمان (6)و ای جندب!گردید محمّد،یس و القرءان الحکیم.أشهر در تفسیر او آنست که:

ای سیّد! (7)به حق قرآن با حکمت که از تو جمله پیغمبران مرسلی.و بعضی گفتند که:یس اسم آن حضرتست (8)و از این (9)جهت است که أهل بیت (10)را«آل یس»می نامند و گردید محمّد، (11)ن و القلم.أظهر (12)در تفسیر او آنست که«ن» (13)عبارت از دواتست چنانکه منقولست از حضرت أمیر المؤمنین-صلوات اللّه علیه-که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله- فرمود که:أوّل چیزی که خدای-تبارک و تعالی-آفرید قلم بود.پس نون را بیافرید و قلم از آن دوات (14)نوشت آنچه بوده و هست و خواهد بود. (15)و چون پیشتر گذشت که أوّل چیزی که خدای-تبارک و تعالی-آفرید ذات مقدّس مطهّر (16)مصطفوی (17)و مرتضوی بود، پس نون و (18)قلم (19)که مظهر علوم إلهی اند کنایت از ایشان باشد.

و گردید محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (20)-، طه مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقیٰ (21).در

ص:124


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -صاحب/در M باء زبر دارد.
4- (4)) -صاحب/در M باء زبر دارد.
5- (5)) -لوح/ M +محفوظ.
6- (6)) -سلمان/در M «ن»زیر دارد.
7- (7)) -سیّد/زبر سین در M صریح است.
8- (8)) -حضرتست/ M حضرت است.
9- (9)) -از این/ M ان.
10- (10)) -بیت/زبر باء در M صریح است.
11- (11)) -محمّد/ M +ص.
12- (12)) -أظهر/ M اظهر.
13- (13)) -ن/ M ان.
14- (14)) -دوات/در M تاء زیر دارد.
15- (15)) -سنج:بحار الأنوار 372/54.
16- (16)) -مطهّر/ M ندارد.
17- (17)) -مصطفوی/ M مصطوی[!].
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -قلم/چنین است در R . M القلم.
20- (20)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
21- (21)) -قرآن کریم:س 20،ی 1-2.

تفسیر«طه»اختلاف بسیاری واقع شده است (1)میان مفسّران.أمّا جمعی کثیر ازیشان (2)برانند که از جمله هفت نام رسالت پناه محمّدی است-صلّی اللّه علیه و آله (3)-که در قرآن واقع شده است چنانکه از ابن عبّاس مرویست که او از رسول خدا(ص) (4)روایت کرد که:

آن حضرت فرمود که:خدای-تبارک و تعالی-مرا در قرآن به هفت نام خواند:محمّد و أحمد و طه و یس و مزّمّل و مدّثّر و عبد اللّه. (5)پس برین (6)تقدیر منادی (7)باشد که حرف ندا ازو (8)حذف شده است.یعنی:ای محمّد!ما قرآن را نفرستادیم به سوی تو که تو تعب (9)بکشی چنانکه منقولست که (10)آن حضرت-صلوات (11)اللّه علیه-در ابتدای رسالت به قیام شب إقدام نمودی و بر یک پا ایستادی تا پشت پای او ورم کردی؛این سوره نازل شد. (12)

و از حضرت إمام به حق ناطق،جعفر بن (13)محمّد الصّادق (14)-صلوات اللّه و سلامه (15)علیهما-منقولست که:طه سوگند است به طهارت أهل بیت (16)رسول خدا(ص)که:

وَ یُطَهِّرَکُمْ (17)تَطْهِیراً . (18)و آنچه این بی بضاعت (19)را به خاطر رسیده است-و (20)اللّه أعلم-آنست که طا به حساب جمّل نه است و (21)ها پنج.مجموع،چهارده می شود.ممکن

ص:125


1- (1)) -شده است/ M ندارد.
2- (2)) -ازیشان/ M از ایشان.
3- (3)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
4- (4)) -ص/ M ندارد.
5- (5)) -عبد اللّه/در M حرف پایانی زیر دارد.
6- (6)) -برین/ M بر این.
7- (7)) -منادی/در M مکرّر نوشته شده است.
8- (8)) -ازو/ M از او.
9- (9)) -تعب/ M تعب[!].
10- (10)) -که/ M از.
11- (11)) -صلوات/ M و R صلواة.
12- (12)) -..نازل شد/«شد»در M نیست.
13- (13)) -بن/ M ابن.
14- (14)) -الصّادق/در M واپسین حرف زیر دارد.
15- (15)) -سلامه/در M میم زبر دارد.
16- (16)) -بیت/زبر باء در M صریح است.
17- (17)) -یطهّرکم/در M راء زبر دارد.
18- (18)) -قرآن کریم:س 33،ی 33.
19- (19)) -بی بضاعت/در M تاء زیر دارد!
20- (20)) -و/در R نیامده ولی در M هست.
21- (21)) -و/در M زبر دارد.

است که قسم باشد به چهارده معصوم (1)که خدای-تبارک و تعالی-عالم را از برای وجود ایشان إیجاد کرده-و اللّه أعلم (2)بحقائق (3)الأمور. (4)

و دیگر حضرت می فرماید که:گردید محمّد صاحب (5)دلالات (6)و (7)معجزات و (8)گردیدم من نیز صاحب (9)ایات و (10)علامات و معجزات؛و (11)گردیدم محمّد خاتم (12)پیغمبران و گردیدم (13)من خاتم أوصیاء پیغمبران (14)؛منم راه راستی که خدای-تبارک و تعالی-أمر کرده است به پیروی (15)آن راه؛منم آن خبر عظیمی که مردمان در آن اختلاف کردند و (16)کسی اختلاف نکرد مگر در ولایت من و گردید محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (17)- صاحب (18)دعوت که خلق را به زبان به خدا می خواند و گردیدم من صاحب شمشیر محمّد(ص) (19)که مردم را به شمشیر به راه آوردم.گردید محمّد پیغمبر مرسل و گردیدم من صاحب أمر پیغمبر-صلّی اللّه علیه و آله (20)-که خدای-تبارک و تعالی-فرموده است که:

یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ (21)یعنی إلقا می کند خدای (22)-تبارک

ص:126


1- (1)) -معصوم/واپسین حرف در M زیر دارد.
2- (2)) -أعلم/ M یعلم.
3- (3)) -بحقائق/ M بحقایق.
4- (4)) -الأمور/ M ندارد.
5- (5)) -صاحب/در M واپسین حرف زبر دارد!
6- (6)) -دلالات/در M واپسین حرف زبر دارد!
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -صاحب/در M واپسین حرف زبر دارد.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -و/در R نیامده ولی در M هست.
12- (12)) -خاتم/در M هر دو حرف واپسین زبر دارند.
13- (13)) -و گردیدم/ M ندارد.
14- (14)) -پیغمبران/در M «ن»زیر دارد!
15- (15)) -پیروی/ R بی روی.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
18- (18)) -صاحب/در M باء زبر دارد.
19- (19)) -ص/ M ندارد.
20- (20)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
21- (21)) -قرآن کریم:س 40،ی 15.
22- (22)) -خدای/ R خدایی.ضبط نص،موافق M است.

و تعالی-روح را از أمر خود بر هرکه می خواهد از بندگان خود و این روح برگزیده خداست که عطا نمی کند و (1)إلقا نمی کند این روح را مگر بر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل یا وصیّ پیغمبر برگزیده.پس کسی که خدای-تبارک و تعالی-او را این روح کرامت کند،او را از سایر مردمان ممتاز می گرداند و او را قادر می گرداند به قدرت خود و می دهد او را زنده (2)گردانیدن مردگان (3)و می داند به سبب این روح آنچه بوده است (4)و آنچه خواهد بود و می تواند که برود (5)از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق (6)در یک چشم برهم زدن و می داند آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و می داند آنچه (7)در خاطر خطور می کند و آنچه در دلها می گذرد.

ای سلمان و ای جندب! (8)گردید محمّد آن ذکری که خدای-تبارک و تعالی-می فرماید که:بدرستی که فرستادیم (9)به سوی شما ذکری را یعنی یادآورنده خدای-تبارک و تعالی- و ثواب و (10)عقاب او که آن پیغمبری است که تلاوت می کند بر شما آیات مرا.آیا عقل خود را به کار نمی فرمایید؟ (11)بدرستی که به من داده اند علم مرگها که می دانم که هرکس در چه وقت می میرد و به چه مرگ می میرد و به من داده اند علم بلاهایی (12)که نازل می شود که چه بلا نازل می گردد (13)و در چه وقت می آید و به من داده اند علم جدایی (14)میان خصمها که هر دو کس را می دانم که در میان ایشان چه نحو حکم می باید کرد و به من أمانت داده اند (15)علم قرآن را و آنچه واقع خواهد شد تا روز قیامت و محمّد-صلّی اللّه

ص:127


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -زنده/در M دال زبر دارد.
3- (3)) -مردگان/در M «ن»زیر دارد!
4- (4)) -است/ M است.
5- (5)) -برود/ M ندارد.
6- (6)) -مشرق/در M واپسین حرف زیر دارد.
7- (7)) -آنچه/ M +را.
8- (8)) -جندب/ M جندب.
9- (9)) -فرستادیم/ M فرستاده ایم.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -نمی فرمایید/ M نمی فرماید.
12- (12)) -بلاهایی/ M بلاهای.
13- (13)) -می گردد/ M میْ اید کردد.
14- (14)) -جدایی/ M جدائی.
15- (15)) -داده اند/ M داده ند.

علیه و آله (1)-إقامت حجّت کرد بر خلق و تبلیغ رسالت کرد و از آن جمله إمامت و ولایت مرا واضح گردانید و (2)گردیدم من حجّت خدا بر خلق خدای-تبارک و تعالی.داده است به من آنچه نداده است به کسی دیگر،نه از پیشینیان و نه از پسینیان، (3)نه (4)پیغمبر مرسل را (5)و نه (6)فرشته مقرّب را.ای سلمان و (7)ای جندب!گفتند:لبّیک!یا أمیر المؤمنین! (8)حضرت- صلوات اللّه و سلامه علیه (9)-فرمود که:منم آن کس (10)که برداشتم نوح را در کشتی به أمر پروردگار خود.منم آن کسی (11)که (12)بیرون آوردم یونس را از شکم ماهی به إذن پروردگار.منم آن کسی (13)که گذرانیدم موسی بن عمران را از دریا به أمر پروردگار. (14)منم آن کسی (15)که بیرون آوردم إبراهیم را از آتش به أمر پروردگار. (16)منم آن کس که جاری (17)گردانیدم نهرها را در آن آتش و شکافتم چشمه های او را و کشتم درختهای او را به إذن پروردگار.منم عذاب روز ظل و آن ابری بود که قوم شعیب را فرا گرفت (18)و ایشان (19)از سختی گرما پناه به او بردند؛پس همه (20)را فرا گرفت و (21)هلاک کرد.منم نداکننده در نفخ

ص:128


1- (1)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -پسینیان/در M حرف واپسین زیر دارد! M +و.
4- (4)) -نه/ M +ار[ظ:از].
5- (5)) -را/ M ندارد.
6- (6)) -نه/ M +از.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -أمیر المؤمنین/ M +ع.
9- (9)) -صلوات اللّه و سلامه علیه/ M ندارد.
10- (10)) -آن کس/ R آنکسی(که البتّه به نظر می رسد خطّ خردی روی یاء کشیده شده است). ضبط نص،موافق M است.
11- (11)) -آن کسی/ M انکس.
12- (12)) -که/ M +یونس را.
13- (13)) -آن کسی/ M ندارد.
14- (14)) -پروردگار/در M واپسین حرف زیر دارد.
15- (15)) -آن کسی/ M انکس.
16- (16)) -پروردگار/در M واپسین حرف زیر دارد.
17- (17)) -جاری/ M ندارد.
18- (18)) -گرفت/در M تاء زبر دارد!
19- (19)) -ایشان/ M +را.
20- (20)) -همه/در M «م»زبر دارد.
21- (21)) -و/در M زبر دارد.

صور از جایی (1)نزدیک که بشنوند او را جن و (2)إنس و جماعتی چنین فهمند که من به همه (3)کس می توانم فهمانید و (4)شنوانید از ستمکاران و (5)منافقان به زبانهای ایشان. (6)

منم (7)خضر عالم موسی.منم یاددهنده سلیمان (8)و داود.منم ذو القرنین.منم قدرت خدای-تبارک و تعالی.

ای سلمان و (9)ای جندب!منم محمّد و محمّد منست، (10)و منم از (11)محمّد و محمّد از من. (12)خدای-تبارک و تعالی-می فرماید: مَرَجَ (13)الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ (14)لاٰ یَبْغِیٰانِ . (15)در تفسیر أهل بیت (16)وارد شده (17)است که مراد ازین (18)آیه آنست که خدای- تبارک و تعالی-در آمیخت دو دریا را تا آمیخته شوند (19)و مراد ازین (20)دو دریا حضرت أمیر المؤمنین و فاطمه زهراست-صلوات اللّه علیهما-که یکی دریای علم بود و (21)یکی دریای (22)حلم؛ (23)یکی دریای (24)شجاعت و یکی دریای سخاوت،و در میان حایلی هست تا باهم آمیخته نشوند و آن رسول خداست (25)(ص) (26)و بیرون می آید

ص:129


1- (1)) -جایی/ M جای.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -همه/در M «م»زبر دارد.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -و/ M +منقا.
6- (6)) -ایشان/در M «ن»زیر دارد.
7- (7)) -منم/ M ندارد.
8- (8)) -سلیمان/زبر لام در M صریح است.
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -منست/ M من است.
11- (11)) -از/در M روی آن(ظ)خطی کشیده شده.
12- (12)) -محمّد از من/ M من محمد.
13- (13)) -مرج/ M مرج.
14- (14)) -برزخ/ M برزخ.
15- (15)) -قرآن کریم:س 55،ی 19.
16- (16)) -بیت/زبر باء در M صریح است.
17- (17)) -شده/در M دال زیر دارد.
18- (18)) -ازین/ M از این.
19- (19)) -شوند/ M نشوند.
20- (20)) -ازین/ M از این.
21- (21)) -و/در M زبر دارد.
22- (22)) -دریای/ R دریاء.ضبط نص،موافق M است.
23- (23)) -حلم/ M حکم.
24- (24)) -دریای/ R دریاء. M دریای.
25- (25)) -ست/ M است.
26- (26)) -ص/ M ندارد.

ازین (1)دو دریا مروارید و مرجان که حسن و حسین باشند-صلوات اللّه و سلامه علیهما.ای سلمان و ای جندب (2)!گفتند:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!حضرت فرمود که: (3)بدرستی که مرده ما نمی میرد و غایب ما غایب نمی گردد و کشته ما کشته نمی شود (4)هرگز.ای سلمان و ای جندب!گفتند:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!حضرت فرمود که:منم پادشاه هر مؤمن و مؤمنه از هرکه گذشته است و هرکه می آید و مؤیّد ساخته اند مرا به روح عظمت و من حرف زدم بر زبان عیسی بن مریم در گهواره.منم آدم.منم نوح.منم إبراهیم.منم موسی.

منم عیسی (5).منم به هر صورتی که می خواهم می گردم.هرکه مرا ببیند ایشان را دیده است و اگر ظاهر شوم بر مردم در یک صورت هر آینه همه (6)هلاک شوند (7)در من و گویند که:او را زوال و تغیّر (8)نیست و کافر شوند. (9)و بدرستی که نیستم من مگر بنده ای (10)از بندگان خدای-تبارک و (11)تعالی.ما را خدا مدانید و در فضیلت ما هرچه خواهید بگوئید؛که هرچه بگوئید نرسیده است به حقیقت آنچه مقرّر ساخته است (12)خدای-تبارک و تعالی-از برای ما بلکه به صد یک او نمی رسید زیرا که ما آیات و علامات پروردگاریم و دلایل

ص:130


1- (1)) -ازین/ M از این.
2- (2)) -جندب/در M واپسین حرف زبر دارد.
3- (3)) -که/ M و R +منم پادشاه ولی در R روی آن خط زده شده است.
4- (4)) -نمی شود/ R نمی شوند.ضبط نص،موافق M است.
5- (5)) -منم عیسی/در M پیش از«منم موسی»آمده است.
6- (6)) -همه/در M «م»زبر دارد.
7- (7)) -شوند/ M می شوند.ضبط نص،موافق R است.
8- (8)) -تغیّر/ R و M تغیر.در R پس از«تغیر»لفظی شبیه«باشد»نوشته شده و البتّه خط زده شده است.
9- (9)) -و کافر شوند/در R به خطّی ریز بالای سطر نوشته شده است. M به جای«و»،«همه» دارد.
10- (10)) -بنده ای/ M بنده.
11- (11)) -تبارک و/ M ندارد.
12- (12)) -ساخته است/ M کردانیده.

و (1)بیّنات اوئیم و حجّتهای خدائیم بر خلق و خلیفه های اوئیم و أمینان حضرت إلهیم و إمامان اوئیم.مائیم وجه اللّه و (2)عین اللّه و (3)لسان اللّه-و تفسیر أکثر اینها خواهد آمد در ضمن شرح؛إن شاء اللّه.

به سبب دشمنی ما خدای-تبارک و تعالی-بندگان خود را عذاب می کند و به سبب دوستی و متابعت ما ثواب می دهد و از میان خلق خود ما را معصوم و مطهّر گردانید و ما را برگزید و اگر کسی بگوید که:چرا؟و چگونه؟ (4)و در کجا؟، (5)هر آینه کافر می گردد و مشرک،زیرا که نمی رسد کسی را که ازو سؤال کند از آنچه او می کند چه هرچه می کند همه بر وفق حکمت می کند (6)و او را می رسد که از همه سؤال کند از هرچه می کنند.ای سلمان و ای جندب!

گفتند:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!

حضرت (7)-صلوات اللّه علیه-فرمود که:هرکه (8)إیمان بیاورد به آنچه گفتم و تصدیق کند به آنچه بیان کردم و تفسیر کردم و شرح کردم (9)و واضح گردانیدم و روشن ساختم و مبرهن ساختم،پس او مؤمنیست ممتحن که خدای-تبارک و تعالی-إیمان را در دل او جای داده است و سینه او را باز کرده و روشن ساخته است از برای إسلام و او عارفی است بینا که به نهایت عرفان رسیده است (10)و تمام و کامل شده است؛و هرکه شک کند

ص:131


1- (1)) -و/ M ندارد.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -و/در M زبر دارد.
4- (4)) -و چگونه/در M «و»یا«چ»زبر دارد.
5- (5)) -کجا/ M +و.
6- (6)) -آنچه او...حکمت می کند/ M هرچه میکنند.
7- (7)) -حضرت/در M روی واپسین حرف دو زبر نهاده شده است!!
8- (8)) -هرکه/در R مکرّر نوشته شده است.
9- (9)) -و شرح کردم/ M ندارد.
10- (10)) -رسیده است/ M رسید است.

و (1)عناد ورزد و توقّف کند و حیران شود و صاحب (2)شک شود،پس او تقصیر کرده است و دشمن ماست. (3)ای سلمان و جندب!

گفتند:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!

حضرت فرمود که:من میرانم و من (4)زنده می گردانم به إذن پروردگار خود،و من خبر می دهم شما را به آنچه می خورید و آنچه ذخیره می سازید در خانه های (5)خود به إذن پروردگار،و منم دانا به پنهان دلهای (6)شما و إمامان از فرزندان من نیز می دانند (7)و هرچه خواهند می توانند کرد،زیرا که ما همه (8)یکی ایم (9)،أوّل ما محمّد است و آخر ما محمّد است و همه ما محمّدیم.پس جدایی میندازید (10)میان ما.پس بدرستی که ما ظاهر می شویم در هر زمانی و در هر وقتی در هر دوری (11)در هر صورتی که خواهیم به إذن خدای-تبارک و تعالی-و خواهش ما خواهش خداست و هرگاه ما نخواهیم (12)خدا نمی خواهد.وای همه وای بر کسی که إنکار کند فضیلت ما را و برگزیدگی ما را و آنچه پروردگار ما به ما داده است،زیرا که هرکه إنکار کند چیزی از آن چیزهایی (13)که خدای -تبارک و تعالی-به ما ارزانی داشته است (14)،پس بتحقیق که إنکار قدرت إلهی و خواهش

ص:132


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -صاحب/در M واپسین حرف زبر دارد!
3- (3)) -ماست/ M ندارد.
4- (4)) -من/ M ندارد.
5- (5)) -خانه های/ M و R خانهای. آشنایان به هنجارهای رسم الخطّی پیشینیان می دانند که«خانهای»هم جمع«خان»تواند بود و هم جمع«خانه».
6- (6)) -دلهای/در M حرف یکم زبر دارد.
7- (7)) -می دانند/ M می داند.
8- (8)) -همه/در M «م»زبر دارد.
9- (9)) -یکی ایم/ R یکی ام.ضبط نص،موافق M است.
10- (10)) -میندازید/ M می سازید.
11- (11)) -دوری/ M دوری و.
12- (12)) -نخواهیم/ M نمی خواهیم.
13- (13)) -چیزهایی/ M چیزهای.
14- (14)) -است/ M ندارد.

إلهی کرده است (1)در حقّ ما.ای سلمان و ای جندب!

گفتند:لبّیک!یا أمیر المؤمنین!

حضرت فرمود که:بتحقیق که پروردگار ما به ما عطا کرده است آنچه بزرگتر و عظیم تر و بالاتر و بزرگوارتر ازینهاست. (2)

همه گفتیم:یا أمیر المؤمنین!چه چیز است آنچه عطا کرده است شما را پروردگار شما که ازینها همه (3)عظیم تر (4)و بزرگ تر (5)است؟

حضرت-صلوات (6)اللّه علیه-فرمود که:به ما داده است پروردگار ما اسم أعظم خود را که اگر خواهیم بدریم و (7)پاره کنیم (8)آسمانها و (9)زمینها و بهشت و دوزخ را،و (10)به سبب آن به آسمان بالا رویم یا به (11)زمین به زیر رویم و به مغرب رویم و به مشرق رویم و به (12)عرش رویم (13)و بر عرش نشینیم و با خدا سخن گوئیم (14)و إطاعت می کنند ما را هرچیز حتّی آسمانها و زمین و آفتاب و ماه و ستارگان و (15)کوهها و درختان و چهارپایان و دریاها و بهشت (16)و دوزخ.اینها همه را خدای-تبارک و تعالی-به ما داده است به برکت (17)اسم أعظمی که به ما یاد داده است و ما را به آن مخصوص گردانیده است،و با

ص:133


1- (1)) -و خواهش إلهی کرده است/ R در إدامه افزوده است:«و خواهش الهی»؛آنگاه روی دو لفظ«خواهش»و«الهی»را در این افزونه خط زده اند.
2- (2)) -ازینهاست/ M از اینها است.[کذا].
3- (3)) -همه/در M زبر دارد.
4- (4)) -عظیم تر/ M عظیم.
5- (5)) -بزرگ تر/ M بزرکوارتر.
6- (6)) -صلوات/ M صلواة.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -کنیم/در M «ن»زبر دارد!
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -به/ M بر.
12- (12)) -به/ M با.
13- (13)) -رویم/ M ندارد.
14- (14)) -گوئیم/ M کوییم[!].
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -بهشت/ M بهشتها(ولی روی«سها»-ظ.به نشانه حذف نقطه چین شده است).
17- (17)) -برکت/در M حرف واپسین زبر دارد!

اینها همه،چیزی می خوریم و می آشامیم و در بازارها راه می رویم و این کارها (1)می کنیم به أمر پروردگار،و ما بندگان خاص پروردگاریم که سبقت بر وی نمی گیریم به سخن و به أمر او کار (2)می کنیم و ما را (3)گردانید همه معصوم و مطهّر و زیادتی داد بر بسیاری از بندگان مؤمن خود.پس ما می گوئیم که:حمد و سپاس و ستایش آن پروردگاری را که هدایت کرد ما را به این مرتبه و ما نبودیم که هدایت یابیم اگر خدای-تبارک و تعالی-ما را هدایت نمی کرد،و تمام است (4)کلمه عذاب بر کافران یعنی آنهائی (5)که إنکار می کنند آنچه خدای-تبارک و تعالی-ما را داده است از فضل و إحسان.ای سلمان و (6)ای جندب! (7)این معرفت منست (8)به نورانیّت.پس به این دست زنید تا راه یابید.پس بدرستی که هیچ یک از شیعیان ما به حدّ بینایی (9)نمی رسند تا مرا به نورانیّت نشناسند.پس چون مرا به نورانیّت (10)شناختند بینااند و به تمام و کمال خود رسیده اند و به دریای (11)علم فرو رفته اند و به مرتبه فضل خود رسیده اند و مطّلع شده اند (12)بر سرّی از أسرار إلهی و پنهان خزینه های او.

[روایت نوزدهم:نقل کرده ثقة الاسلام کلینی در کافی از عبد العزیز بن مسلم]

و روی ثقة الإسلام فی الکافی،عن عبد العزیز بن مسلم قال:کنّا مع الرّضا-صلوات اللّه (13)علیه-بمرو (14)فاجتمعنا فی الجامع یوم (15)الجمعة فی بدء مقدمنا فاداروا (16)أمر

ص:134


1- (1)) -کارها/ M کارها[کذا].
2- (2)) -کار/در M مکرّر نوشته شده است.
3- (3)) -را/ M ر.
4- (4)) -تمام است/ M تمامت.
5- (5)) -آنهائی/ M انهایی.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -جندب/واپسین حرف در M زبر دارد.
8- (8)) -منست/ M من است.
9- (9)) -بینایی/ M بینائی.
10- (10)) -نشناسند...نورانیّت/ M ندارد.
11- (11)) -و به دریای/ M ریای.
12- (12)) -شده اند/ R شداند. M ندارد.
13- (13)) -مع...اللّه/ M ندارد.
14- (14)) -بمرو/ M بمرو. R ؟.
15- (15)) -یوم/ M یوم.
16- (16)) -فاداروا/ M فارادوا.

الإمامة و ذکروا خوض النّاس فیها فدخلت علی سیّدی-علیه السّلام (1)-فأعلمته خوض النّاس فیه،فتبسّم-علیه السّلام-ثمّ قال:یا عبد العزیز!جهل القوم (2)و خدعوا عن ارائهم (3)إنّ اللّه-عزّ و جلّ-لم یقبض نبیّه (4)-صلّی اللّه علیه و آله-حتّی أکمل له الدّین و أنزل علیه القرءان (5)فیه تبیان (6)کلّ شیء بیّن فیه الحلال و الحرام و الحدود و الأحکام و جمیع ما یحتاج (7)إلیه النّاس (8)کملا (9).فقال-عزّ و جلّ-: مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ (10)و أنزل فی حجّة (11)الوداع و هی اخر عمره (12)-صلّی اللّه علیه و آله (13)- اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ (14)وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ (15)لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ (16)دِیناً (17)(18)و أمر الإمامة من تمام الدّین و لم یمض-صلّی اللّه علیه و آله (19)-حتّی بیّن لأمّته معالم (20)دینهم (21)و أوضح لهم سبیلهم و ترکهم علی قصد (22)سبیل الحقّ و أقام لهم علیّا-صلوات اللّه و سلامه علیه (23)-علما (24)و إماما و ما ترک

ص:135


1- (1)) -علیه السّلام/ M ع.
2- (2)) -القوم/ M القوم.
3- (3)) -ارائهم/در M حرف یکم زبر دارد.
4- (4)) -نبیّه/در M یاء پیش دارد.
5- (5)) -القرءان/در M واپسین حرف زیر دارد.
6- (6)) -تبیان/ M بیان.
7- (7)) -یحتاج/در M واپسین حرف زبر دارد.
8- (8)) -النّاس/ R النّاس.در M واپسین حرف نشان جزم دارد.
9- (9)) -کملا/ M کهلا.
10- (10)) -قرآن کریم:س 6،ی 38.
11- (11)) -حجّة/ M حجّة.
12- (12)) -عمره/ M عمره.
13- (13)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
14- (14)) -لکم دینکم/در M از قلم افتاده است.
15- (15)) -رضیت/ M رضیت.
16- (16)) -الإسلام/در M واپسین حرف پیش دارد.
17- (17)) -دینا/ M +قیّما.گویا خود کاتب یا دیگر که زائد بودن این افزونه را دریافته آن را نشاندار کرده است.
18- (18)) -قرآن کریم:س 5،ی 3.
19- (19)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
20- (20)) -معالم/در M واپسین حرف پیش دارد.
21- (21)) -دینهم/ M دینهم.
22- (22)) -علی قصد/ M حتّی قصد.
23- (23)) -صلوات اللّه و سلامه علیه/ M ص.
24- (24)) -عَلَما/ M عِلمْا.

لهم شیئا یحتاج إلیه الأمّة إلاّ بیّنه فمن زعم أنّ اللّه-عزّ و جلّ-لم یکمل (1)دینه (2)فقد ردّ کتاب اللّه و من ردّ کتاب اللّه (3)فهو کافر.هل یعرفون (4)قدر الإمامة و محلّها (5)من الأمّة فیجوز (6)فیها اختیارهم؟! (7)إنّ الإمامة (8)أجلّ قدرا و أعظم شأنا (9)و أعلی مکانا و أمنع (10)جانبا و أبعد غورا (11)من أن یبلغها النّاس بعقولهم أو ینالوها بارائهم (12)أو یقیموا إماما باختیارهم.إنّ (13)الإمامة (14)خصّ اللّه-عزّ و جلّ-بها إبراهیم الخلیل (15)-صلوات اللّه علیه (16)-بعد النّبوّة و الخلّة (17)مرتبة ثالثة و فضیلة شرّفه بها و أشاد (18)بها ذکره فقال: إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً (19)فقال الخلیل(ع)سرورا بها: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی .قال اللّه تبارک و تعالی: لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی (20)الظّٰالِمِینَ فأبطلت هذه الایة إمامة کلّ ظالم إلی یوم القیمة و صارت فی الصّفوة ثمّ أکرمه اللّه تعالی بأن جعلها فی ذرّیّته أهل (21)الصّفوة و الطّهارة.

ص:136


1- (1)) -یکمل/ M یکمل.
2- (2)) -دینه/ M دینه[کذا].
3- (3)) -و من ردّ کتاب اللّه/ M ندارد.
4- (4)) -یعرفون/در R حرف یکم هم دو نقطه بر فراز دارد و هم دو نقطه بر فرود. M تعرفون.
5- (5)) -محلّها/در M لام مشدّد زیر دارد.
6- (6)) -فیجوز/چنین است در R و M به پیش زای.
7- (7)) -اختیارهم/در M راء زبر دارد.
8- (8)) -الإمامة/در M واپسین حرف پیش دارد.
9- (9)) -شأنا/ M شانا.ضبط نص موافق R است.
10- (10)) -أمنع/در M واپسین حرف زبر دارد.
11- (11)) -غورا/در M حرف یکم پیش دارد.
12- (12)) -بارائهم/در M حرف دوم زبر دارد.
13- (13)) -إنّ/ M انّ.
14- (14)) -الإمامة/در M واپسین حرف زیر دارد.
15- (15)) -الخلیل/در M واپسین حرف زیر دارد.
16- (16)) -صلوات اللّه علیه/ M ص.
17- (17)) -الخلّة/در M و R به زبر خاء کتابت شده است.
18- (18)) -أشاد/ M اشار.
19- (19)) -قرآن کریم:س 2،ی 124.
20- (20)) -عهدی/ R عهدی. M سازگار با ضبط ماست.
21- (21)) -أهل/ M اهل.

فقال: وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ نٰافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنٰا صٰالِحِینَ وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرٰاتِ وَ إِقٰامَ الصَّلاٰةِ وَ إِیتٰاءَ الزَّکٰاةِ وَ کٰانُوا لَنٰا (1)عٰابِدِینَ (2)فلم تزل (3)فی ذرّیّته یرثها بعض (4)عن بعض قرنا فقرنا حتّی ورّثها (5)اللّه (6)-عزّ و جلّ-النّبیّ (7)- صلّی اللّه علیه و اله (8)-فقال-جلّ و تعالی-: إِنَّ أَوْلَی النّٰاسِ بِإِبْرٰاهِیمَ لَلَّذِینَ (9)اتَّبَعُوهُ وَ هٰذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّٰهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ (10)فکانت له خاصّة (11)فقلّدها-صلّی اللّه علیه و آله (12)-علیّا-صلوات اللّه و سلامه علیه (13)-بأمر اللّه-عزّ و جلّ-علی رسم (14)ما فرض اللّه فصارت فی ذرّیته الأصفیآء (15)الّذین ءاتاهم اللّه العلم و الإیمان بقوله-جلّ و علا (16)-: وَ قٰالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمٰانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتٰابِ اللّٰهِ إِلیٰ یَوْمِ الْبَعْثِ (17)فهی فی ولد علیّ(ع)خآصّة إلی یوم القیمة إذ لا نبیّ بعد محمّد-صلّی اللّه علیه و آله (18)-فمن أین یختار هؤلآء الجهّال (19)؟!

إنّ الإمامة هی منزلة الأنبیآء و إرث (20)الأوصیآء.إنّ الإمامة (21)خلافة (22)اللّه (23)

ص:137


1- (1)) -لنا/ M لها.
2- (2)) -قرآن کریم:س،.
3- (3)) -تزل/ M یزل.
4- (4)) -بعض/ R بعض.
5- (5)) -ورّثها/ M ورثه.
6- (6)) -اللّه/در M واپسین حرف زیر دارد.
7- (7)) -النّبیّ/در M واپسین حرف پیش دارد.
8- (8)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
9- (9)) -للّذین/ M للّذین.
10- (10)) -قرآن کریم:س 3،ی 68.
11- (11)) -خاصّة/ M خاصة.
12- (12)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.ضبط نص،بنابر R است.
13- (13)) -صلوات اللّه و سلامه علیه/ M ع.
14- (14)) -رسم/ M رسم.
15- (15)) -الأصفیآء/در R واپسین حرف پیش دارد.ضبط نص،موافق M است.
16- (16)) -علا/ M علی.
17- (17)) -قرآن کریم:س 30،ی 56.
18- (18)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
19- (19)) -الجهّال/در M واپسین حرف زیر دارد.
20- (20)) -و إرث/ M وارث.
21- (21)) -إنّ الإمامة/در M از قلم افتاده است.
22- (22)) -خلافة/در R و M به زبر خاء کتابت گردیده است.در M واپسین حرف افزون بر پیش، زیر نیز دارد.
23- (23)) -اللّه/در M از قلم افتاده است.

و خلافة (1)الرّسول-صلّی اللّه علیه و آله (2)-و مقام (3)أمیر المؤمنین-علیه السّلام (4)-و میراث الحسن و الحسین-صلوات اللّه علیهما.إنّ الإمامة زمام الدّین و نظام المسلمین و صلاح الدّنیا و عزّ المؤمنین.إنّ الإمامة أسّ الإسلام النّامی (5)و فرعه السّامی بالإمام تمام الصّلوة و الزّکوة و الحجّ و الصّیام و الجهاد و توفیر الفیء و الصّدقات و إمضاء الحدود و الأحکام و منع الثّغور و الأطراف. (6)الإمام یحلّ حلال اللّه و یحرّم (7)حرام اللّه و یقیم حدود (8)اللّه و یذبّ (9)عن دین اللّه و یدعو (10)إلی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة و الحجّة البالغة.

الإمام کالشّمس الطّالعة المجلّلة (11)بنورها للعالم و هی فی الأفق بحیث لا تنالها (12)الأیدی و الأبصار (13).الإمام البدر المنیر و السّراج الزّاهر و النّور السّاطع و النّجم الهادی فی غیاهب (14)اللّجی و أجواز البلدان القفار و لجج (15)البحار.الإمام المآء العذب علی الظّمآء و الدّالّ علی الهدی و المنجی (16)من الرّدی.الإمام النّار علی الیفاع الحارّ لمن اصطلی به و الدّلیل فی المهالک؛من فارقه (17)فهالک.الإمام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئة و السّمآء الظّلیلة و الأرض البسیطة و العین الغزیرة و الغدیر و الرّوضة.

ص:138


1- (1)) -خلافة/در R و M به زبر خاء کتابت گردیده است.در M واپسین حرف زیر دارد.
2- (2)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص. M +فمن این یختار.
3- (3)) -مقام/در M واپسین حرف زیر دارد.
4- (4)) -علیه السّلام/ M ع.
5- (5)) -النّامی/ M الّناهی[کذا].
6- (6)) -الأطراف/ M +و.
7- (7)) -یحرّم/ M یحرّم.
8- (8)) -حدود/در M واپسین حرف زیر دارد.
9- (9)) -یذبّ/در R به پیش حرف یکم کتابت گردیده است. M یذّب.
10- (10)) -یدعو/ M یدعوا.
11- (11)) -المجلّلة/ M المجللّة.
12- (12)) -تنالها/در M لام زبر دارد.
13- (13)) -الأبصار/در M باء زیر دارد. M +و.
14- (14)) -غیاهب/در R به زبر هاء کتابت شده است.
15- (15)) -لجج/ M یحج.
16- (16)) -المنجی/ M المنجی.
17- (17)) -فارقه/ M ندارد.

الإمام الأنیس الرّفیق و (1)الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق (2)و الأمّ البرّة بالولد (3)الصّغیر (4)و مفزع العباد (5)فی الدّاهیة النّادّ (6).الإمام أمین اللّه (7)فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده و الدّاعی إلی اللّه و الذّابّ عن حرم اللّه.الإمام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ (8)من العیوب،المخصوص بالعلم،الموسوم بالحلم،نظام الدّین و عزّ (9)المسلمین و غیظ المنافقین و بوار الکافرین.الإمام واحد دهره لا یدانیه أحد و لا یعادله (10)عالم (11)و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب بل اختصاص (12)من المفضّل الوهّاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفة (13)الإمام أو یمکنه اختیاره (14)؟! هیهات! (15)هیهات! (16)ضلّت العقول (17)و تاهت (18)الحلوم و حارت (19)الألباب و خسئت (20)العیون و تصاغرت العظمآء (21)و تحیّرت (22)الحکمآء و تقاصرت الحلمآء (23)و حصرت

ص:139


1- (1)) -و/ M ندارد.
2- (2)) -الشّقیق/ M الّشفیق[کذا].
3- (3)) -بالولد/ M بالوالد.
4- (4)) -الصّغیر/ M الصّغیر.
5- (5)) -العباد/ M العباد.
6- (6)) -النّادّ/ M النّاذ.
7- (7)) -اللّه/ M اللّه.
8- (8)) -المبرّأ/ M المبرّ.
9- (9)) -عزّ/ M عزّ.
10- (10)) -یعادله/ M یعادله.
11- (11)) -عالم/در R حرف سوم هم زیر دارد و هم زبر.
12- (12)) -اختصاص/ M اختصاص.
13- (13)) -معرفة/ M معرفة.
14- (14)) -اختیاره/در M راء زیر دارد.
15- (15)) -هیهات/در M واپسین حرف حرکت ندارد.
16- (16)) -هیهات/در M واپسین حرف زیر دارد.
17- (17)) -العقول/در M واپسین حرف زیر دارد.
18- (18)) -تاهت/ M ناهت.
19- (19)) -حارت/ M حارت.
20- (20)) -خسئت/در R حرف سوم دو نقطه در زیر نیز دارد.ضبط نص،موافق M است.
21- (21)) -العظماء/ M العظماء.
22- (22)) -تحیّرت/ M +العظمآء[کذا].
23- (23)) -الحلماء/در M واپسین حرف زیر دارد.

الخطبآء (1)و جهلت الألبّآء و کلّت الشّعرآء و عجزت (2)الأدبآء و عییت البلغآء عن وصف شأن من شأنه أو فضیلة من فضائله و أقرّت بالعجز و التّقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو یوجد من یقوم مقامه (3)و یغنی غناه لا کیف و أنّی؟و هو بحیث النّجم (4)من ید المتناولین و وصف الواصفین.فأین الاختیار من (5)هذا أو أین (6)العقول عن هذا و أین (7)یوجد مثل هذا-؟أتظنّون أنّ ذلک یوجد فی غیر ال الرّسول محمّد -صلوات اللّه علیه و علیهم السّلام-؟کذّبتهم (8)و اللّه (9)أنفسهم (10)و منّتهم الأباطیل فارتقوا (11)مرتقا (12)صعبا دحضا تزلّ عنه إلی الحضیض أقدامهم راموا إقامة الإمام بعقول حائرة بائرة ناقصة و اراء مضلّة فلم یزدادوا منه إلاّ بعدا قاتلهم اللّه أنّی یؤفکون لقد راموا صعبا (13)و قالوا إفکا و ضلّوا ضلالا بعیدا و وقفوا فی الحیرة إذ ترکوا الإمام عن بصیرة و زیّن لهم الشّیطان أعمالهم و صدّهم عن السّبیل و کانوا مستبصرین رغبوا (14)عن اختیار (15)اللّه و اختیار رسوله (16)-صلّی اللّه علیه و آله (17)-و أهل بیته إلی اختیارهم و القرءان ینادیهم: وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحٰانَ اللّٰهِ (18)وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (19)و قال- عزّ و جلّ-: وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ (20)أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ

ص:140


1- (1)) -و حصرت الخطباء/ M ندارد.
2- (2)) -عجزت/در M جیم زیر دارد.
3- (3)) -مقامه/ R و M مقامه.
4- (4)) -النّجم/ R النّجم.ضبط نص،موافق M است.
5- (5)) -من/ M من.
6- (6)) -أین/ M این.
7- (7)) -أین/ M این.
8- (8)) -کذّبتهم/ M کذّبتهم.
9- (9)) -اللّه/در M واپسین حرف پیش دارد.
10- (10)) -أنفسهم/ M أنفسهم.
11- (11)) -فارتقوا/ M فارتقوا.
12- (12)) -مرتقا/ M مرتقا. R مرتقا.
13- (13)) -دحضا...صعبا/ M ندارد.
14- (14)) -رغبوا/ M رغبوا.
15- (15)) -اختیار/در M راء زبر دارد.
16- (16)) -رسوله/ M رسول اللّه.
17- (17)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
18- (18)) -اللّه/واپسین حرف در M پیش دارد.
19- (19)) -قرآن کریم:س 28،ی 68.
20- (20)) -رسوله/در M لام زبر دارد.

اَلْخِیَرَةُ (1)الایة،و قال: مٰا (2)لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ أَمْ لَکُمْ کِتٰابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَمٰا تَخَیَّرُونَ أَمْ لَکُمْ أَیْمٰانٌ عَلَیْنٰا بٰالِغَةٌ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَمٰا تَحْکُمُونَ (3)سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذٰلِکَ زَعِیمٌ أَمْ لَهُمْ شُرَکٰاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکٰائِهِمْ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ (4)و قال-عزّ و جلّ-: أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ (5)الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا (6)أم طبع اللّه علی قلوبهم فهم لا یفقهون (7)أم قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ (8)عِنْدَ اللّٰهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ وَ لَوْ عَلِمَ اللّٰهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (9)أم قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا (10)بل هو فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (11)فکیف لهم باختیار الإمام و الإمام عالم (12)لا یجهل راع لا ینکل معدن (13)القدس و الطّهارة و النّسک و الزّهادة و العلم و العبادة مخصوص بدعوة الرّسول-صلّی اللّه علیه و آله-و نسل المطهّرة البتول لا مغمز فیه فی نسب و لا یدانیه ذو حسب فی البیت من قریش و الذّروة من هاشم و العترة (14)من الرّسول-صلوات اللّه علیه و آله-و الرّضا من اللّه-عزّ و جلّ-شرف الأشراف و الفرع من عبد مناف نامی العلم کامل الحلم مضطلع بالإمامة عالم بالسّیاسة مفروض الطّاعة قائم بأمر اللّه-عزّ و جلّ (15)-ناصح لعباد اللّه حافظ لدین اللّه.إنّ الأنبیاء (16)و الأئمّة (17)

ص:141


1- (1)) -قرآن کریم:س 33،ی 36.
2- (2)) -ما/در M از قلم افتاده است.
3- (3)) -أم لکم کتاب...تحکمون/ M ندارد.
4- (4)) -قرآن کریم:س 48،ی 38.
5- (5)) -یتدبّرون/ R یتّدبرون. M یتدّبرون.
6- (6)) -قرآن کریم:س 47،ی 24.
7- (7)) -مقایسه کنید با قرآن:س 9،ی 93.
8- (8)) -الدّوابّ/در M باء مشدّد پیش دارد.
9- (9)) -قرآن کریم:س 8،ی 21-23.
10- (10)) -قرآن کریم:س 2،ی 93.
11- (11)) -قرآن کریم:س 21،ی 57.
12- (12)) -عالم/ M +و.
13- (13)) -معدن/ M معدن.
14- (14)) -العترة/ M العثرة.
15- (15)) -شرف الأشراف...عزّ و جلّ/ M ندارد.
16- (16)) -الأنبیآء/در M واپسین حرف زیر دارد.
17- (17)) -الأئمّة/در M واپسین حرف زیر دارد.

-صلوات اللّه علیهم-یوفّقهم اللّه و یؤتیهم من مخزون (1)علمه و حکمه ما لا یؤتیه (2)غیرهم فیکون علمهم فوق (3)علم (4)أهل (5)زمانهم فی قوله-جلّ و تعالی-: أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ (6)أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ (7)فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (8)و قوله-تبارک (9)و تعالی-: وَ مَنْ یُؤْتَ (10)الْحِکْمَةَ (11)فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً (12)و قوله تعالی فی طالوت: (13)إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفٰاهُ عَلَیْکُمْ وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ (14)و قال لنبیّه-صلّی اللّه علیه و آله-: أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ (15)وَ الْحِکْمَةَ (16)وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کٰانَ فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکَ عَظِیماً (17)[و قال فی الأئمّة من أهل بیت نبیّه و عترته و ذرّیّته-صلوات اللّه علیهم-: أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ] (18)وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً 19فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ

ص:142


1- (1)) -مخزون/ M مخزون.
2- (2)) -یؤتیه/ M یوتیهم.
3- (3)) -فوق/چنین است در R . M فوق.
4- (4)) -علم/ M علم.
5- (5)) -أهل/ M اهل.
6- (6)) -یتّبع/ M یتّبع.
7- (7)) -إلاّ أن یهدی/ M ندارد.
8- (8)) -قرآن کریم:س 10،ی 35.
9- (9)) -تبارک/ M تبارک[کذا].
10- (10)) -یؤت/ M و R یؤتی(در R حرف یکم نقطه ندارد).
11- (11)) -الحکمة/واپسین حرف در M پیش دارد.
12- (12)) -قرآن کریم:س 2،ی 269.
13- (13)) -طالوت/در M واپسین حرف هم زیر دارد و هم زبر.
14- (14)) -قرآن کریم:س 2،ی 247.
15- (15)) -الکتاب/در M واپسین حرف پیش دارد.
16- (16)) -الحکمة/در M واپسین حرف پیش دارد.
17- (17)) -قرآن کریم:س 4،ی 113.
18- (18)) -و قال فی...الحکمة/همه این بخش که درون قلاّب نهاده ایم،نه در M هست و نه در R ؛ لیک پیداست که از قلم افتاده،چه ماتن،ما به إزای آن را در ترجمه آورده است.ما این بخش را نقل کردیم از:الکافی،تحقیق غفّاری،202/1.-

وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً (1)و إنّ العبد إذا اختاره اللّه-عزّ و جلّ-لأمور (2)عباده شرح صدره لذلک و أودع قلبه ینابیع (3)الحکمة (4)و ألهمه (5)العلم إلهاما فلم یعی بعده بجواب و لا یحیر فیه عن الصّواب فهو معصوم مؤیّد موفّق مسدّد قد أمن (6)من الخطاء و الزّلل و العثار یخصّه اللّه بذلک لیکون (7)حجّة (8)علی عباده و شاهدة علی خلقه و ذلک فضل اللّه (9)یؤتیه من یشاء و اللّه ذو الفضل العظیم. (10)فهل یقدرون علی مثل هذا فیختارونه أو یکون مختارهم بهذه الصّفّة فیقدّمونه تعدّوا (11)-و بیت (12)اللّه!-الحقّ و نبذوا کتاب اللّه وراء ظهورهم (13)کأنّهم لا یعلمون و فی کتاب اللّه الهدی و الشّفاء فنبذوه و اتّبعوا أهوائهم فذمّهم (14)اللّه و مقتهم (15)و أتعسهم (16)فقال-جلّ و علا-: وَ مَنْ أَضَلُّ (17)مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ و قال: فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ و قال کَبُرَ (18)مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذٰلِکَ یَطْبَعُ (19)اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبّٰارٍ و صلّی اللّه علی محمّد و آله و سلّم (20)تسلیما. (21)

ص:143


1- (1)) -قرآن کریم:س 4،ی 54 و 55.
2- (2)) -لأمور/ M الامور.
3- (3)) -ینابیع/در M واپسین حرف پیش دارد.
4- (4)) -الحکمة/در M واپسین حرف زبر دارد.
5- (5)) -ألهمه/ R الهمة.
6- (6)) -أمن/ M امن.
7- (7)) -لیکون/ M لیکون.
8- (8)) -حجّة/ M حجّة.
9- (9)) -اللّه/در M از قلم افتاده است.
10- (10)) -العظیم/در M واپسین حرف پیش دارد.
11- (11)) -تعدّوا/ M تعدّوا.
12- (12)) -بیت/ M بیت.
13- (13)) -ظهورهم/ M ظهورهم.
14- (14)) -فذمّهم/ M فدمهم.
15- (15)) -مقتهم/ M مقتهم.
16- (16)) -أتعسهم/ضبط نص موافق R است. M تعسهم.
17- (17)) -أضلّ/ M اضّل.
18- (18)) -کبر/ M کبر.
19- (19)) -یطبع/ M یطبع.
20- (20)) -سلّم/ M سلّم.
21- (21)) -نگر:الکافی،تحقیق غفّاری،198/1-203؛و:أصول کافی،با ترجمه و شرح مرحوم آیة اللّه کمره ای،ط.أسوه،116/2-130.

روایت کرده (1)است محمّد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی به إسناد او از عبد العزیز بن مسلم که ما با حضرت إمام ثامن،علیّ بن موسی الرّضا-صلوات اللّه و سلامه علیه-بودیم در مرو.پس ما جمعی از موالیان آن حضرت در روز جمعه (2)در مسجد جامع جمع شدیم در ابتدای دخول ما به آن شهر.پس در میان انداختند جمعی أمر إمامت را و نقل کردند (3)که مردم بسیار در آن متفکّراند (4)و در تبیین (5)آن می کوشند.پس من داخل شدم بر آن حضرت-صلوات اللّه و سلامه علیه-و إعلام کردم آن حضرت را که مردمان (6)بسیار در إمامت سخن می گویند.پس آن حضرت تبسّم (7)فرمود و (8)فرمود که:ای عبد العزیز!این قوم همه جاهل و نادانند و ایشان فریب خورده اند (9)از رای و (10)تدبیر و فکرشان.بدرستی که خدای-عزّ و جلّ-رسول خود را-صلّی اللّه علیه و آله-از دنیا نبرد (11)تا آنکه دین را از برای او کامل نگردانید (12)و قرآنی به سوی او فرستاد که در اوست بیان هرچیز و مبیّن است (13)در او حلال و حرام و حدود و أحکام (14)و هرچه مردمان به آن (15)احتیاج دارند بالتّمام و الکمال. (16)پس خدای-تبارک و تعالی-فرمود که:ما تقصیر نکردیم در قرآن هیچ تقصیر.و در حجّة الوداع که آخر عمر آن حضرت بود(ص) (17)این آیه را فرستاد (18)که

ص:144


1- (1)) -کرده/در M دال زبر دارد.
2- (2)) -جمعه/در M عین زبر دارد.
3- (3)) -کردند/ M کردم.
4- (4)) -متفکّراند/ M متفکرند.
5- (5)) -تبیین/ M تبین.
6- (6)) -مردمان/ M مردم.
7- (7)) -تبسّم/ M تبسم.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -خورده اند/در M دال پس از راء زبر دارد.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -نبرد/ M نبرد.
12- (12)) -نگردانید/ M کردانید.
13- (13)) -است/ M ندارد.
14- (14)) -أحکام/ M احکام.
15- (15)) -آن/ M او.
16- (16)) -بالتّمام و الکمال/ M بالتمام و الکمال.
17- (17)) -ص/ M ندارد.
18- (18)) -فرستاد/ M فرستاد[کذا].

ترجمه اش (1)اینست:امروز کامل گردانیدم از برای شما دین شما را و تمام گردانیدم بر شما نعمت خود را و خشنود (2)گردیدم (3)از برای شما دین إسلام را و أمر إمامت از تمامی (4)دین است و آن حضرت-صلّی اللّه علیه و آله (5)-از دنیا نرفت تا آنکه بیان کرد از برای أمّت خود چیزهایی (6)که سبب دانش دین ایشان بود و روشن گردانید از برای ایشان (7)راه ایشان را و (8)ایشان را گذاشت بر آنکه به راه حق می رفتند و إقامت کرد از برای ایشان حضرت (9)أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب را-صلوات اللّه علیه-که راهنما و إمام و پیشوای (10)ایشان باشد و نگذاشت (11)از برای ایشان چیزی که أمّت به آن احتیاج داشته باشند مگر آن که بیان کرد.پس کسی که گمان کند که خدای-تبارک و تعالی-دین خود را کامل (12)نکرد.پس بتحقیق که رد کرده (13)است کتاب خدا را و هرکه رد کند کتاب خدا را پس او کافر است.آیا می دانید شما قدر إمامت را و مرتبه او را و نسبت او را (14)به أمّت تا آنکه جایز باشد در آن اختیار أمّت؟بدرستی که قدرش (15)از آن بزرگترست و شانش از آن عظیم تر و مرتبه اش از آن بلندتر و (16)جانبش از آن مانع تر و غورش از آن دورتر است که مردمان به آن توانند رسید به عقول خودشان (17)یا توانند یافت او راه به فکرهای خود یا إقامت توانند کرد إمامی به اختیار خود.بدرستی (18)که إمامت (19)

ص:145


1- (1)) -ترجمه اش/زبر جیم در M آمده است.
2- (2)) -خشنود/ M خوشنود.
3- (3)) -گردیدم/ M کردانیدم.
4- (4)) -تمامی/ M امام.
5- (5)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
6- (6)) -چیزهایی/ M چیزهای.
7- (7)) -بود و...ایشان/در M نیامده است.
8- (8)) -و/ M و راه.
9- (9)) -حضرت/ M ندارد.
10- (10)) -و پیشوای/ M و بیشوای.
11- (11)) -نگذاشت/ M نکذاشت.
12- (12)) -کامل/ M کامل[!].
13- (13)) -کرده/در M دال زبر دارد.
14- (14)) -و نسبت او را/ M ندارد.
15- (15)) -قدرش/ M قدراش.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -خودشان/ M خودشان.
18- (18)) -بدرستی/ M بدرستی.
19- (19)) -إمامت/ M اقامت.

مخصوص گردانید خدای (1)-عزّ و جلّ-به آن،حضرت إبراهیم خلیل را-صلوات اللّه (2)علیه- بعد از مرتبه نبوّت و مرتبه محبّت و این مرتبه سیّم (3)بود فوق آن دو مرتبه زیرا که إمامت ریاست (4)دین و دنیاست (5)و فضیلتی بود که آن حضرت را به آن مشرّف گردانید و نام آن حضرت را به این بلند (6)گردانید و فرمود که: إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً (7)یعنی بدرستی که من گردانیدم تو را إمام مردمان. (8)پس حضرت خلیل(ع) (9)از روی خوشحالی به این مرتبه فرمود: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی (10)یعنی:خداوندا!چنانکه مرا به این شرف مشرّف گردانیدی بعضی از ذرّیّت مرا نیز به این مرتبه (11)مشرّف گردان.خدای- تبارک و تعالی-فرمود (12)که:دعای تو را مستجاب گردانیدیم (13)و لیکن (14)نمی رسد (15)به عهد من که إمامت و خلافتست، (16)ستمکاران (17)از ذرّیّت تو.پس باطل گردانید این آیه إمامت هر ظالمی (18)را تا روز قیامت و گردید إمامت در معصومان.و (19)صاحب (20)کشّاف

ص:146


1- (1)) -خدای/ M خدای.
2- (2)) -صلوات اللّه/ M صلواة.
3- (3)) -سیّم/تشدید یاء از M است.
4- (4)) -ریاست/ M ریااست.
5- (5)) -ست/ M است.
6- (6)) -بلند/ M مشرف.
7- (7)) -قرآن کریم:س 2،ی 124.
8- (8)) -مردمان/ M ندارد.
9- (9)) -ع/ M ندارد.
10- (10)) -قرآن کریم:س 2،ی 124.
11- (11)) -مرتبه/ M +کردانیدی بعضی از ذریت مرا نیز باین مرتبه.
12- (12)) -فرمود/ M فرمود[!].
13- (13)) -گردانیدیم/ M کردانیدم.
14- (14)) -و لیکن/ R و ولیکن.ضبط نص،موافق M است.
15- (15)) -نمی رسد/زبرهای راء و سین از M است.
16- (16)) -خلافتست/ M خلافت است.
17- (17)) -ستمکاران/ M ستمکارانر[کذا].
18- (18)) -ظالمی/ M ظلمی.
19- (19)) -و/از«و صاحب کشّاف...»تا«...تدبّر»در R و M پس از«...به کمال إیمان مشرف»- که لختی پس از این است-آمده.در R رونویسگر نشانه تقدیم و تأخیر نهاده و محلّ صحیح این بخش را نشان داده است.
20- (20)) -و صاحب/در M مکرّر نوشته شده و در یک مورد روی باء زبر نهاده شده است!

و قاضی بیضاوی استدلال کرده اند به این آیت بر عصمت أنبیا و أئمّه (1)و قاضی گفته که:

این آیه دلالت می کند که می باید که پیغمبران معصوم باشند پیش از زمان بعثت و بعد از زمان بعثت و أئمّه (2)می باید که در زمان إمامت معصوم باشند. (3)و برو بحث کرده است (4)مولانا عصام الدّین (5)که یک آیه و (6)یک دلالت (7)چگونه دلالت می کند بر عصمت أنبیا پیش از زمان بعثت (8)و دلالت نمی کند بر عصمت أئمّه پیش از زمان إمامت؟و اگر دلالت کند لازم می آید که أبا بکر و عمر و عثمان (9)إمام نباشند زیرا (10)که هریک ازیشان سالها کافر بودند و آنکه گفتند که:می باید که در زمان إمامت معصوم باشند آن را هم که (11)قایلست (12)که أئمّه (13)ایشان معصوم بودند با (14)آن مطاعنی (15)که خود از برای هریک نقل کرده اند و إجماع صحابه بر تکفیر عثمان و (16)قتل او و دفن نکردن او (17)؛تدبّر.

پس (18)خدای-تبارک و تعالی-گرامی ساخت حضرت إبراهیم را به آنکه گردانید در

ص:147


1- (1)) -نگر:تفسیر البیضاوی،398/1؛و:الکشّاف،309/1.
2- (2)) -أئمّه/ R ایمه. M ائمه.
3- (3)) -نگر:تفسیر البیضاوی،398/1.
4- (4)) -کرده است/ R کرد است.
5- (5)) -عصام الدّین/ M عصام الدین[!].گویا مراد از«مولانا عصام الدّین»،همانا«عصام الدّین إبراهیم بن محمّد بن عربشاه اسفراینی(873-945 ه.ق)است که بر تفسیر بیضاوی حاشیه نوشته است(نگر:کشف الظّنون،190/1 و 191؛و روضات الجنّات،ط.إسماعیلیان،180/1؛ و:الأعلام زرکلی،66/1).
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -دلالت/زبر دال در M هست.
8- (8)) -بعثت/ M بعثت.
9- (9)) -عثمان/ M عثمان.
10- (10)) -زیرا/ M زیرا زیرا.
11- (11)) -هم که/ M که هم.
12- (12)) -قایلست/ M قابلست.
13- (13)) -أئمّه/ R ایمه.
14- (14)) -با/ M یا.
15- (15)) -مطاعنی/ M مطاعتی.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -دفن نکردن او/ M دفن او نکردن. البتّه در M روی«او»و«نکردن»دو نشان ناخواناست که دور نیست نشان تأخیر و تقدیم باشد.
18- (18)) -پس/در R بالای این کلمه به خطّی.

ذرّیّت او أهل اصطفا (1)و عصمت را.پس فرمود که:بخشیدیم و دادیم به (2)حضرت إبراهیم (3)به واسطه این دعا حضرت إسحاق و یعقوب را که فرزند فرزند او بود و همه را (4)گردانیدیم (5)صالح و شایسته (6)و گردانیدیم (7)ایشان را إمامان که هدایت کنند خلق را به أمر ما و وحی (8)کردیم به ایشان (9)کردن أعمال خیر را و (10)به پای داشتن نماز را و دادن زکات را و (11)بودند ایشان (12)عبادت کنندگان ما.پس همیشه این إمامت در ذرّیّت حضرت إبراهیم بود (13)و میراث می بردند إمامت را بعضی از بعضی قرن قرن تا خدای-تبارک و تعالی-به میراث به حضرت رسالت پناه (14)محمّدی (15)-صلّی اللّه علیه و آله (16)-،ارزانی داشت. (17)پس خدای-تبارک و تعالی-فرمود که: (18)بدرستی که سزاوارترین مردمان (19)به حضرت إبراهیم هر آینه (20)آنهایی اند (21)که متابعت آن حضرت کردند و (22)این پیغمبر-صلّی اللّه علیه و آله- (23)و آنهایی که به کمال إیمان مشرّف گشتند از خویشان آن حضرت و خدای-تبارک و تعالی-ولیّ مؤمنانست. (24)پس این إمامت،مخصوص رسول

ص:148


1- (1)) -اصطفا/ R اصطفی. M اصطفی.
2- (2)) -به/ M ندارد.
3- (3)) -إبراهیم/ M +را.
4- (4)) -را/ M ندارد.
5- (5)) -گردانیدیم/ M کردانیدم.
6- (6)) -شایسته/ M شایسته.
7- (7)) -گردانیدیم/ M کردانیدم[کذا].
8- (8)) -وحی/ M وحی.
9- (9)) -ایشان/ M ایشان.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -و/ M ندارد.
12- (12)) -ایشان/ M ایشان.
13- (13)) -بود/ M بودند.
14- (14)) -رسالت پناه/ M رسالت پناهی.
15- (15)) -محمّدی/ M محمّد مصطفی.
16- (16)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
17- (17)) -داشت/ M داشت.
18- (18)) -که/ M ندارد.
19- (19)) -مردمان/ M مردمان.
20- (20)) -هر آینه/«ن»در M زبر دارد.
21- (21)) -انهایی اند/ M آنهای.
22- (22)) -و/در M زبر دارد.
23- (23)) -صلّی اللّه علیه و آله/ R «و آله»ندارد. M ص.
24- (24)) -مؤمنانست/ M مومنا است.

خدا (1)بود(ص). (2)پس آن حضرت در گردن حضرت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب (ع) (3)انداخت (4)به أمر خدای-تبارک و تعالی-بر آن نحوی که خدای-تبارک و تعالی-مقرّر گردانیده بود.پس گردید در ذرّیّت آن حضرت برگزیدگانی که خدای-تبارک و تعالی-به ایشان داد علم و إیمان را به آنکه فرمود که:گفت خدای-تبارک و تعالی-آن جماعتی را که به ایشان داده شده بود علم و إیمان که بتحقیق که شما درنگ خواهید کرد به حسب نوشته إلهی تا روز قیامت (5)زیرا که بعد از محمّد(ص) (6)دیگر پیغمبری نخواهد بود. (7)پس از کجا اختیار می توانند کرد این جهّال إمامت را؟بدرستی (8)که إمامت منزلت و مرتبه پیغمبرانست و میراث أوصیاء ایشانست.بدرستی که إمامت، (9)،جانشینی خدا و (10)جانشینی رسول خداست و مرتبه حضرت أمیر المؤمنین(ع)و میراث إمام حسن و إمام حسین است-صلوات اللّه علیهما.بدرستی که إمامت،مهار دین است و نظام مسلمانان است (11)و (12)صلاح دنیا و سبب عزّت مؤمنانست. (13)بدرستی که إمامت پی إسلام است که عالی است (14)و (15)شاخ بلند اوست.به سبب إمام (16)تمام است نماز و (17)زکات و (18)حج و (19)روزه و (20)جهاد و رسانیدن غنایم و تصدّقات به مستحقّان ایشان

ص:149


1- (1)) -خدا/ M خدای.
2- (2)) -ص/ M ندارد.
3- (3)) -علیّ بن أبی طالب(ع)/ M ندارد.
4- (4)) -انداخت/ M انداخت.
5- (5)) -قیامت/ M قیامت.
6- (6)) -ص/ M ندارد.
7- (7)) -بود/ M بود.
8- (8)) -بدرستی/ M بدرستی.
9- (9)) -منزلت...إمامت/ M ندارد.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -مسلمانان است/ M مسلمانانست.
12- (12)) -و/در M زبر دارد.
13- (13)) -مؤمنانست/ M مومنااست.
14- (14)) -عالی است/ M عالیست.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -إمام/ M امام.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -و/در M زبر دارد.
20- (20)) -و/در M زبر دارد.

و جاری ساختن حدود إلهی و أحکام باری و محفوظ گردانیدن سرحدها و أطراف (1)از أعادی.إمام حلال می کند حلال خدا را و حرام می کند حرام خدا را و إقامت می کند حدود إلهی را و دفع می کند از دین خدا شبه ملحدان را و می خواند مردمان را به راه خدا به حکمت و موعظه (2)نیکو و حجّت کامل.إمام مثل آفتاب طالعست که روشن می کند به نور خود تمام (3)عالم را و آن آفتاب در أفق آسمان به مرتبه ایست که نمی رسد به آن دستها و (4)دیده ها.إمام ماه شب چهارده است که روشن می گرداند عالم را و چراغی است روشنائی دهنده (5)و نوریست لامع (6)و ستاره ایست راه نماینده در شبهای تار و در میان (7)شهرهای خالی و (8)کنارهای (9)دریاها.إمام آب شیرینست بر تشنگان و راه نماینده است به راه هدایت و نجات دهنده است از راه هلاکت.إمام به منزله آتشی است که در بلندیها می گذارند (10)در صحراها که کسی که راه را گم کند بر سر راه آید به دیدن آن.آتش گرم کننده است سرماخورده ها را که خواهند از آن گرم شوند.راهنماست در مهلکه ها. (11)

هرکه ازو (12)مفارقت کند هالکست.إمام ابریست باران دهنده.بارانیست پی درپی آینده.

ص:150


1- (1)) -أطراف/در M واپسین حرف زیر دارد.
2- (2)) -موعظه/در M ،ظاء،زبر دارد.
3- (3)) -تمام/ M تمام.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -روشنائی دهنده/ R روشنایی دهنده.در M «روشنائی»مکرّر نوشته شده است.و در بار دوم حرف پیش از آخر نه نقطه دارد و نه«ء».
6- (6)) -لامع/ M ندارد.
7- (7)) -میان/ M +ان.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -کنارهای/چنین است در R و M .زیر کاف از M است. بر بنیاد هنجارهای رسم الخطّی پیشینیان،«کنارهای»را،هم می توان به صورت جمع«کنار» خواند و هم جمع«کناره».
10- (10)) -می گذارند/ M +و.
11- (11)) -مهلکه ها/ R مهلکها. M مهلکها.
12- (12)) -ازو/ M ازان.

آفتابیست روشنائی دهنده. (1)آسمانی است سایه اندازنده.زمینی است گسترده (2)از برای نفع خلایق.چشمه ایست بسیار آب محلّ جمع شدن آبهای بارانست. (3)باغستانست (4).

إمام أنیس بیچارگانست.رفیق دردمندانست.پدر مشفق مهربانست.برادر با جان برابرست. (5)به منزله مادر مهربانست.نسبت به فرزند خرد (6).فریادرس بندگانست در مصیبتهای (7)سخت.إمام أمین خداست در میان خلق او (8)،و حجّت خداست بر بندگان او و خلیفه خداست در (9)بلاد او.خواننده (10)است مردم را به خدا.دفع کننده است دشمنان را از حرم إلهی.إمام پاکست از گناهان و بری است از عیبها.مخصوص است به علم.نشانه است در حلم.نظام دین است (11)و سبب عزّت مسلمانانست و سبب خشم کافرانست (12)و سبب هلاک کافرانست.إمام یگانه زمانست.نمی باید در آن زمانه کسی (13)بهتر ازو (14)باشد.کسی در مرتبه (15)نزدیک او نیست و در دانائی (16)عدیل او نیست و بدل او یافت نمی شود و او را شبیه و (17)نظیر نیست. (18)مخصوص است به همه فضیلتها بی آنکه او طلب او کرده (19)باشد یا کسب کرده باشد بلکه (20)مخصوص گردانیدنی است (21)از منعم

ص:151


1- (1)) -روشنائی دهنده/در M چنین است. R روشنایی دهنده.
2- (2)) -گسترده/ M گسترنده.
3- (3)) -آبهای بارانست/ M اینها باران.
4- (4)) -باغستانست/ M +و.
5- (5)) -ست/ M است.
6- (6)) -خرد/ M و R خورد.
7- (7)) -مصیبتهای/ M معصیتهای.
8- (8)) -در میان خلق او/ M ندارد.
9- (9)) -حجّت...در/ M ندارد.
10- (10)) -خواننده/ M خوانده.
11- (11)) -دین است/ M دینست.
12- (12)) -کافرانست/چنین است در M و R لیک گویا سهو القلم ماتن است و به قیاس نصّ عربی «منافقانست»باید باشد.
13- (13)) -کسی/ M ندارد.
14- (14)) -ازو/ M از او.
15- (15)) -مرتبه/ R مرتبه.
16- (16)) -دانائی/ R دانایی.ضبط نص.موافق M است.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.
18- (18)) -نیست/ M ندارد.
19- (19)) -کرده/ M +است.
20- (20)) -بلکه/ M +او.
21- (21)) -مخصوص گردانیدنی است/ M مخصوص کردانیدنست.

بخشنده پروردگار عالمیان.پس که می تواند شناخت إمام را یا که را ممکن است که اختیار إمام کند؟!دور افتاده اند عقلها همه گم اند و خردها همه سرگردانند و عقول همه حیرانند و چشمها همه کند و بی نورند و (1)بزرگان همه ذلیل اند (2)و حکما همه متحیّرند و صاحبان خرد همه قاصرند (3)و زبان فصحا همه بازمانده است و (4)صاحبان عقل همه جاهلند (5)و (6)شعرا همه لالند و عربیّت دانان همه عاجزاند (7)و صاحبان بلاغت بازمانده اند از آنکه وصف توانند کرد مرتبه ای (8)از مراتب إمام (9)را یا فضیلتی از فضایل او را و (10)همه مقرّند به عجز و تقصیر.و چگونه وصف توان (11)کرد او را بتمامی یا توان رسید به کنه (12)وصف او یا توان فهمید چیزی از کارهای او را یا یافت شود کسی که جانشین او باشد (13)و (14)یا فایده إمام (15)را رساند؟حاشا نه و (16)چگونه و (17)کجا؟!و حال (18)آنکه به منزله ستاره است که دست هیچکس به او (19)نمی رسد و (20)وصف هیچکس به او نمی رسد.پس کجا اختیار توانند کرد أمّت چنین کس را یا کجا عقلها می رسد به این مرتبه و (21)کجا یافت می شود مثل (22)این مرتبت؟!آیا گمان دارید که این مرتبه یافت

ص:152


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -ذلیل اند/ M ذلیلند.
3- (3)) -قاصرند/ M قاصراند.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -جاهلند/ M جاهلند[کذا].
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -عاجزاند/ M عاجزند.
8- (8)) -مرتبه ای/ M مرتبه.
9- (9)) -إمام/ M امام.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -توان/ M توانند.
12- (12)) -کنه/ M کنه.
13- (13)) -باشد/در M شین زیر دارد.
14- (14)) -و/ M ندارد.
15- (15)) -إمام/ M او.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.
18- (18)) -حال/در M واپسین حرف زبر دارد.
19- (19)) -او/ M ان.
20- (20)) -و/ M ندارد.
21- (21)) -و/در M زبر دارد.
22- (22)) -مثل/ M ندارد.

می شود در غیر آل (1)رسول-صلّی اللّه علیه و آله و علیهم السّلام-؟!و اللّه که خود تکذیب خود می کنند و (2)ایشان را به این دروغ باز داشته اند باطل چند پس به پایه چند بالا رفتند مشکل لغزنده (3)که می لغزد از آنجا قدمهای (4)ایشان و می افتند به أسفل السّافلین.

إراده کردند إقامت إمام را به عقلهای حیران هالک ناقص و عقلهای گمراه کننده. (5)پس زیاده نشد ایشان را از خدای-تبارک و تعالی-یا از إمام مگر دوری.

بکشد خدای-تبارک و تعالی (6)-ایشان را!از کجا این افترا می بندند.هر آینه اراده کاری مشکل کردند و دروغی عظیم بستند و (7)گم شدند گم شدنی که از راه دور افتادند و در حیرت افتادند زیرا که با آنکه إمام را می دانستند ترک او کردند و زینت داد از برای ایشان شیطان کرده های (8)ایشان را و ایشان را از راه خدا بازداشت (9)و حال آنکه راه را می دانستند رو گردانیدند از اختیار خدا و اختیار رسول خدا و (10)أهل بیت (11)او و خود اختیار کردند و حال آنکه قرآن ایشان را فریاد می کند که: وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ یَخْتٰارُ مٰا کٰانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ (12)یعنی:پروردگار تو می آفریند آنچه را می خواهد و اختیار می کند هرکه را می خواهد و ایشان را اختیاری نیست در اختیار إمام. (13)منزّه است خدای -تبارک و تعالی-و تعالی است از آنچه شرک به او می آورند و دیگر خدای-تبارک و تعالی-

ص:153


1- (1)) -آل/ M آن.
2- (2)) -و/ M ندارد.
3- (3)) -لغزنده/ M لغزیده.
4- (4)) -قدمهای/ M قدمهاء.
5- (5)) -گمراه کننده/ M کمراه کنند.
6- (6)) -یا از...تعالی/ M ندارد.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -کرده های/ M کردهای. R کردهای.
9- (9)) -بازداشت/در M «باز داشتند»بوده و سپس به خطّ رونویسگر من یک«شت»بالای آن إضافه شده است.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -بیت/در M در متن-که آغاز سطر أوّل صفحه چپ باشد-نیامده ولی در رکابه صفحه پیش از آن آمده است(البتّه به ضبط«بیت»!).
12- (12)) -قرآن کریم:س 28،ی 68.
13- (13)) -إمام/ M امام.

می فرماید که:نیست هیچ مرد (1)مؤمن و زن مؤمنه ای (2)را که چون خدا و رسول أمری کنند ایشان را اختیاری باشد و دیگر خدای-تبارک و تعالی-می فرماید:چیست شما را و چه شده است؟چگونه حکم می کنید؟آیا شما را کتابی هست که در آن کتاب می خوانید که شما را باشد که آنچه خواهید اختیار کنید یا شما را هست پیمانها و سوگندها بر ما که می رسد تا روز قیامت که شما را باشد که آنچه خواهید حکم کنید؟یا محمّد!سؤال کن از ایشان که کدامیک ازیشان (3)به این معنی کفیل و ضامن می شوند یا ایشان را شریکهاست. (4)پس باید که بیاورند شریکهای خود را اگر راست می گویند و دیگر خدای -تبارک و تعالی-می فرماید که:آیا تدبّر نمی کنند در معانی قرآن یا بر دلهای ایشان زده شده است قفلها یا زنگ گرفته است دلهای ایشان و مهر زده شده است (5)که ایشان چیزی نمی فهمند یا می گویند که شنیدیم و حال آنکه نمی شنوند.بدرستی که بدترین حیوانات نزد خدای-تبارک و تعالی- (6)کران و (7)گنگانی اند (8)که عقل ندارند و عقل خود را به کار نمی فرمایند و اگر خدای-تبارک و تعالی-دریشان (9)خیری (10)می دید هر آینه به ایشان می شنوانید و اگر به ایشان بشنواند (11)که هر آینه ایشان پشت می کنند و رو می گردانند یا می گویند که شنیدیم و لیکن (12)عصیان می کنیم بلکه أمر إمام از فضل خدای-تبارک و تعالی- است.به هرکه می خواهد می دهد (13)و خدای-تبارک و تعالی-صاحب (14)فضل عظیم است.

ص:154


1- (1)) -مرد/ M مردی.
2- (2)) -مؤمنه ای/ M مومنه[کذا].
3- (3)) -ازیشان/ M از ایشان.
4- (4)) -شریکهاست/ M شریکها است.
5- (5)) -است/ M ندارد.
6- (6)) -و تعالی/ M ندارد.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -گنگانی اند/ M کنکانند.
9- (9)) -دریشان/ M در ایشان.
10- (10)) -خیری/ M چیزی.
11- (11)) -و اگر به ایشان بشنواند/ M ندارد.
12- (12)) -و لیکن/در M حرف یکم زبر دارد.
13- (13)) -می دهد/در M دال نیز زبر دارد. M +و خدای تبارک و تعالی است بهر که می خواهد بدهد.
14- (14)) -صاحب/در M باء زبر دارد.

پس چگونه ایشان (1)اختیار إمام توانند کرد و حال آنکه إمام عالمی است که جهل را به او راهی نیست؛رعایت کننده ایست که از کار خود باز نمی ایستد؛معدن (2)پاکی و پاکیزگی و عصمت و عبادت و (3)زهادت (4)و (5)علم و (6)بندگی است. (7)مخصوص است (8)به خواندن رسول-صلّی اللّه علیه و آله-و از نسل مطهّره فاطمه زهراست. (9)در نسب او عیبی نیست و صاحب (10)حسبی نزدیک او نمی تواند بود.أصل او از قریش (11)است (12)و از بهترین قریش هاشم و از خویش نزدیک رسول خدا (13)-صلّی اللّه علیه و آله-است (14)و خواسته خدای- تبارک و تعالی.او شرف جمیع شرفهاست (15)و از أولاد عبد مناف.علم او بلندترین علمهاست.حلم او کامل ترین حلمهاست. (16)بار سنگین إمامت را از روی قوّت و قدرت برداشته است.داناست (17)به تدبیر خلق.واجبست إطاعت او.ایستاده است به أمر إلهی.

نصیحت کننده است بندگان خدا را.حفظکننده است دین خدا را.بدرستی که پیغمبران و (18)إمامان-صلوات اللّه علیهم-خدای-تبارک و تعالی-ایشان را توفیق می دهد (19)و می دهد (20)ایشان را از علم و حکمتهای مخزون پوشیده آنچه به غیر ایشان نمی دهد تا بوده باشد علم ایشان بالاتر از علم أهل زمان ایشان در آنجا که می فرماید خدای-تبارک

ص:155


1- (1)) -ایشان/ M +را.
2- (2)) -معدن/در M دال زبر دارد.
3- (3)) -و/در M زبر دارد.
4- (4)) -زهادت/ M زهاده.
5- (5)) -و/در M زبر دارد.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -است/ M ندارد.
8- (8)) -است/ M است.
9- (9)) -فاطمه زهراست/ M فاطمة زهراء.
10- (10)) -صاحب/ M صاحب.
11- (11)) -قریش/زبر حرف دوم از M است.
12- (12)) -است/ M است.
13- (13)) -خدا/ M +است.
14- (14)) -است/ M ندارد.
15- (15)) -شرفهاست/ M شرفها است.
16- (16)) -حلم او کامل ترین حلمهاست/ M ندارد.
17- (17)) -داناست/ M دانا است.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -می دهد/در M دال نیز زبر دارد.
20- (20)) -می دهد/در M دال نیز زبر دارد.

و تعالی-که:آیا کسی که هدایت می کند مردمان را به حق سزاوارترست (1)که پیروی او کنند یا کسی که راه نیافته است مگر آنکه او را راه نمایند؟پس چه شده است شما را؟ چگونه حکم می کنید؟و (2)آنجا که خدای-تبارک و تعالی-می فرماید (3)که:هرکه خدای- تبارک و تعالی-حکمت داد (4)پس بتحقیق که او را خیری (5)بسیار داده شده است و آنجا که می فرماید در حکایت طالوت که:بدرستی که خدای تعالی (6)برگزیده او را بر شما و زیاده کرد او را در فراخی علم و بدن و خدای-تبارک و تعالی-می دهد ملک و پادشاهی خود (7)را به هرکه می خواهد و خدای-تبارک و تعالی-واسع العطایاست (8)و داناست (9)که به که می باید داد و باز خدای-تبارک و تعالی-گفت به رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-که:

فرستاد پروردگار تو بر تو (10)قرآن و حکمت را (11)و یاد داد تو را آنچه نمی دانستی و هست فضل خدای-تبارک و تعالی-بر تو عظیم.و باز خدای-تبارک و تعالی-در شان إمامان أهل بیت (12)رسول خودش و خویشان و ذرّیّت آن حضرت-صلوات اللّه علیهم- فرمود که:آیا حسد می برند مردمان را بر آنچه خدای-تبارک و تعالی-داده است به ایشان از فضل خود.پس بتحقیق که دادیم ما آل إبراهیم را کتاب و (13)حکمت و (14)دادیم ایشان را ملکی عظیم.پس بعضی از مردمان (15)إیمان آوردند و (16)بعضی إیمان نیاوردند و بس

ص:156


1- (1)) -سزاوارترست/ M سزاوارتر است.
2- (2)) -و/ M در.
3- (3)) -می فرماید/ M می فرمایند.
4- (4)) -داد/ M ندارد.
5- (5)) -خیری/ M و R چیزی(در R حرف دوم بی نقطه است).ضبط نص به تصحیح قیاسی است.
6- (6)) -تعالی/ M تبارک و تعالی.
7- (7)) -خود/ M او.
8- (8)) -واسع العطایاست/ M واسع العطایا است.
9- (9)) -داناست/ M دانا است.
10- (10)) -تو/ M ندارد.
11- (11)) -را/ M داد.
12- (12)) -بیت/زبر یکم در M آمده است.
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -مردمان/در M واپسین حرف زیر دارد.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.

است جهنّم آتشی (1)افروخته (2)ایشان را و بدرستی (3)که بنده هرگاه خدای-تبارک و تعالی- او را اختیار کند از برای أمور بندگان (4)خود و او را والی ایشان گرداند (5)سینه او را منبسط و پهن و روشن می گرداند از برای أمر إمامت و (6)جا می دهد در دل او چشمه های (7)حکمت را و إلهام (8)می کند به او علوم را تا بعد از آن در نماند در جواب کسی و حیران نشود در جواب از آنچه صوابست.پس او معصوم است و مؤیّد است از خدای-تبارک و تعالی-و توفیق داده شده است و به راه راست است و ایمن (9)است از خطا و (10)لغزش و سر در آمدن و خدای-تبارک و تعالی-او را به این مخصوص گردانیده تا بوده باشد حجّت بر بندگان او و شاهد و (11)گواه خدا باشد بر خلق إلهی و این فضل (12)خدای-تبارک و تعالی- است؛به هرکه می خواهد می دهد و (13)خدای-تبارک و تعالی-صاحب (14)فضل عظیم است.

پس آیا قادر می توانند بود خلق بر مثل این مرتبه تا او را اختیار کنند (15)یا بوده باشد اختیار کرده ایشان به این صفات تا او را مقدّم دارند؟!به حقّ خانه خدای-تبارک و تعالی- که از حق بدر (16)رفتند و کتاب خدای-تبارک و تعالی-در پس پست خود انداختند که گویا هیچ نمی دانند و حال آنکه در کتاب خدای-تبارک و تعالی- (17)-است (18)هدایت و شفای خلق.پس او را بدور انداختند و متابعت کردند خواهشهای خود را. (19)پس خدای-تبارک

ص:157


1- (1)) -آتشی/ M اتش.(بدون نقطه های حرف دوم).
2- (2)) -افروخته/در M تاء زبر دارد.
3- (3)) -بدرستی/ M بدرستی.
4- (4)) -بندگان/در M دال زبر دارد.
5- (5)) -گرداند/ M کرده اند.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -چشمه های/ M و R چشمهای.
8- (8)) -إلهام/«م»در M زیر دارد.
9- (9)) -ایمن/در M «م»زبر دارد.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -خدا...فضل/ M ندارد.
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -صاحب/در M حاء زبر دارد.
15- (15)) -کنند/ M +و.
16- (16)) -بدر/ M پدر.
17- (17)) -و تعالی/ M ندارد.
18- (18)) -است/ M ندارد.
19- (19)) -پس او را...خود را/ M ندارد.

و تعالی-ایشان را مذمّت کرد (1)و (2)از برای ایشان عذاب و (3)هلاکت مقرّر ساخته چنانکه خدای-تبارک و تعالی-می فرماید که:کیست گمراه تر از کسی که پیروی کند خواهش خود را بی هدایت إلهی؟بدرستی که خدای-تبارک و تعالی-هدایت نمی کند و به مطلب نمی رساند قوم ستمکاران را. (4)و دیگر فرمود که:هلاکت باد ایشان را و (5)ضایع باد أعمال ایشان.و دیگر فرمود که:دشمنی و گناه (6)عظیم است (7)نزد خدای-تبارک و تعالی-و نزد مؤمنان همچنین مهر می نهد (8)خدای-تبارک و تعالی (9)-بر دل هر متکبّری که بزرگی کند و حق را قبول نکند،و درود فرستد خدای-تبارک و تعالی-بر محمّد و آل او و (10)سلام فرستد سلام فرستادنی.

[روایت بیستم:در مناقب خطیب خوارزم و وسیلة المتعبّدین منقولست:]

و در مناقب خطیب خوارزم (11)و وسیلة المتعبّدین (12)منقولست که:در روز فتح خیبر (13)پیغمبر-صلّی اللّه علیه و آله-به حضرت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب(ع) (14)گفت که:یا علی!لو لا أن یقول فیک طوائف (15)من أمّتی ما قالت النّصاری فی عیسی لقلت فیک قولا لا تمرّ بملإ (16)إلاّ أخذوا تراب رجلیک (17)و فضل طهورک (18)یستشفون به لکن حسبک

ص:158


1- (1)) -کرد/ M کرده.
2- (2)) -و/ M ندارد.
3- (3)) -و/در M زبر دارد.
4- (4)) -ستمکاران را/ M ستمکار.
5- (5)) -و/در M زبر دارد.
6- (6)) -و گناه/ M من.
7- (7)) -عظیم است/ M عظیمست.
8- (8)) -مهر می نهد/ M ندارد.
9- (9)) -تعالی/ M +و نزد مومنان هم مهر می نهد.
10- (10)) -و/ M ندارد.
11- (11)) -نگر:مناقب خوارزمی،ص 129 و 158؛و سنج:بشارة المصطفی-صلّی اللّه علیه و آله-، ص 246؛و:إعلام الوری،366/1.
12- (12)) -نگر:مناقب خوارزمی،ص 129 و 158؛و سنج:بشارة المصطفی-صلّی اللّه علیه و آله-، ص 246؛و:إعلام الوری،366/1.
13- (13)) -خیبر/ M خبر.
14- (14)) -ع/ M علیه السلم.
15- (15)) -طوائف/ M طوائف.
16- (16)) -بملإ/ R بملاء.
17- (17)) -رجلیک/ M برجلیک.
18- (18)) -طهورک/چنین است در M . R ظهورک.

أن تکون منّی کهرون من موسی إلاّ إنّه (1)لا نبیّ (2)بعدی و إنّک تبرئ عن ذمّتی و تقاتل علی سنّتی و إنّک فی الاخرة معی و إنّک علی الحوض خلیفتی و إنّک أوّل من یکسی معی و إنّک أوّل من یدخل الجنّة (3)معی من أمّتی و إنّ شیعتک علی منابر من نور مبیضّة (4)وجوههم أشفع لهم و یکونون جیرانی و إنّ حربک (5)حربی و سلمک سلمی و إنّ سرّک سرّی و علانیتک علانیتی و إنّ الحقّ معک و علی لسانک و فی قلبک و بین عینیک و إنّ الإیمان مخالط لحمک و دمک کما خالط لحمی و دمی لن یرد (6)علی الحوض مبغض لک و لن یغیب عنه محبّ لک. (7)فخرّ علیّ-رضی اللّه عنه-ساجدا و قال:الحمد للّه الّذی أنعم علیّ بالإسلام و علّمنی القرءان (8)و حبّبنی (9)إلی خیر البریّة خاتم (10)النّبیّین و سیّد المرسلین إحسانا و تفضیلا.

آن حضرت-صلوات اللّه و سلامه علیه-می فرمایند که:یا علی!اگرنه آن بود که طائفه ای (11)چند از أمّت من می گفتند در شان تو آنچه گفتند نصاری در شان (12)عیسی و او را خدا دانستند،هر آینه من در شان تو می گفتم سخنی چند که نمی گذشتی به هیچ قوم مگر آنکه برمی داشتند از خاک (13)پای تو و بازمانده وضوی تو که به آن شفا یابند و لیکن همین بس است تو را که تو از من به منزله هارونی از موسی چنانکه هارون خلیفه موسی

ص:159


1- (1)) -إلاّ إنّه/ M الا انّه.
2- (2)) -نبیّ/ M نبیّی.
3- (3)) -الجنّة/در M واپسین حرف زیر دارد.
4- (4)) -مبیضّة/چنین است در M . R مبیّضة.
5- (5)) -حربک/در M باء پیش دارد(شاید به قلمی إلحاقی).
6- (6)) -یرد/ M یرد.
7- (7)) -لک/ R +قال.این افزونه در M نیست.
8- (8)) -القرءان/در M واپسین حرف زیر دارد.
9- (9)) -حبّبنی/ M حببّنی.
10- (10)) -خاتم/چنین است در R به زبر تاء. M خاتم.
11- (11)) -طائفه ای/ M طائفه.
12- (12)) -تو...شان/ M ندارد.
13- (13)) -خاک/ M خاک.

بود (1)و (2)تو نیز خلیفه و (3)جانشین منی،غیر از آنکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود (4)و (5)اگرنه تو می بودی و (6)بدرستی که تو بری می گردانی ذمّت مرا از حقوق مردم و قرضهای ایشان را که بر من دارند تو أدا خواهی کرد و وعدهایی (7)که (8)به ایشان کرده ام وفا خواهی کرد و تو بر سنّت و (9)طریق من جهاد خواهی کرد با سه گروه و بدرستی که تو در آخرت با من خواهی بود و بدرستی که تو در حوض (10)کوثر جانشین من خواهی بود در آب دادن أمّت من و بدرستی که تو أوّل کسی که حلّه های (11)بهشت بپوشانند تو را با من و بدرستی که تو أوّل کسی که داخل بهشت شود با من از أمّت من (12)و بدرستی که فردای قیامت شیعیان تو بر منبرها باشند از نور و (13)رویهای ایشان سفید و نورانی باشد و من شفاعت کنم ایشان (14)را و بوده باشند در بهشت همسایگان من و بدرستی که حرب با تو حرب با منست و (15)صلح با تو صلح با من و بدرستی که پنهان تو پنهان منست و (16)آشکار تو آشکار من (17)و بدرستی که حق با تست و بر زبان تست و در دل تست و برابر چشمهای تست یعنی حق می گویی (18)و حق می دانی و (19)حق می بینی و بدرستی که

ص:160


1- (1)) -بود/ M بود.
2- (2)) -و/ M ندارد.
3- (3)) -و/ M منی و.
4- (4)) -نخواهد بود/ M نخواهد.
5- (5)) -و/در M زبر دارد.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -وعدهایی/چنین است در M . R وعدهای. بر بنیاد هنجارهای رسم الخطّی پیشینیان«وعدهایی»را می توان هم صورت جمع«وعده» گرفت و هم صورت جمع«وعد».
8- (8)) -که/ M ندارد.
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -حوض/زبر یکم در M آشکارا آمده است.
11- (11)) -حلّه های/ M حلها.
12- (12)) -بدرستی که تو أوّل...من/ M ندارد.
13- (13)) -و/ M ندارد.
14- (14)) -ایشان/در M واپسین حرف زیر دارد.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -من/ M من است.
18- (18)) -می گویی/ M می کوئی.
19- (19)) -و/در M زبر دارد.

إیمان (1)مخلوطست به گوشت و خون تو چنانکه مخلوطیست به گوشت و خون من (2)و بدرستی که وارد نمی گردد بر حوض (3)کوثر دشمن تو و غایب نخواهد بود ازو (4)دوست تو.پس حضرت أمیر المؤمنین-صلوات اللّه و سلامه علیه (5)-به سجده افتاد و (6)گفت:حمد و (7)سپاس آن پروردگاری را که منّت نهاد و (8)إنعام (9)کرد بر من به إسلام (10)و (11)به یاد داد (12)مرا قرآن و دوست گردانید مرا به نزد بهترین أنام و خاتم پیغمبران و سیّد (13)و مهتر و (14)بهتر مرسلین،و (15)اینها به من کرد از روی إحسان و تفضیل و تفضیل (16)دادن من (17)بر دیگران.

ای عزیز!نیکو تأمّل کن در هریک از ألفاظ این حدیث که دلیلیست واضح و (18)هویدا بر أفضلیّت آن حضرت و جلالت (19)قدر (20)و رتبت آن بزرگوار.و (21)علمای

ص:161


1- (1)) -می بینی...إیمان/ M ندارد.
2- (2)) -مخلوطیست...من/ M ندارد. M +می بینی.
3- (3)) -حوض/در M زبر یکم آشکارا کتابت گردیده است.
4- (4)) -ازو/ M از او.
5- (5)) -علیه/ R ندارد.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -إنعام/در M حرف یکم زبر دارد!!
10- (10)) -إسلام/در M واپسین حرف زیر دارد.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -به یاد داد/ M یاد.«به یاد یاد دادن»یعنی؟
13- (13)) -سیّد/زبر سین در M آشکارا کتابت گردیده است.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -و تفضیل/در R بالای سطر و میان کلمات إقحام شده است.در M نیست.
17- (17)) -من/ M مرا.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -جلالت/ M جلالیت.
20- (20)) -قدر/ M قدر.
21- (21)) -و/در M زبر دارد.

عامّه (1)در أکثر کتب خود این حدیث را ذکر کرده اند و از مفاد آن غافلند؛ خَتَمَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلیٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلیٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ (2).

[روایت بیست و یکم:در کفایت الطّالب و چهل حدیث و در وسیلة المتعبّدین

هم از دارقطنی مروی است]

و در کفایت الطّالب (3)و (4)چهل حدیث که حافظ أبو نعیم در شان مهدی جمع کرده (5)و در وسیلة المتعبّدین (6)هم از دارقطنی که صاحب جرح (7)و تعدیلست مروی شده است که:أبو هرون عبدی گفت:از أبو سعید خدری (8)طلب کردم حدیثی که از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (9)-شنیده باشی در فضل حضرت أمیر المؤمنین-صلوات اللّه و سلامه علیه-؛ أبو سعید خدری گفت که:رسول خدا(ص)بیمار شد و حضرت فاطمه زهرا به عیادت وی آمد و (10)من از طرف دست راست رسول خدا(ص)نشسته بودم.چون رسول خدا را ضعیف و نحیف دید گریه (11)بر وی غالب شد تا بر روی آن حضرت روان (12)شد.حضرت فرمود که:ما یبکیک (13)؟قالت:أخشی الضّیعة من بعدک-یا رسول اللّه!.فقال:یا فاطمة! أما (14)علمت (15)أنّ (16)اللّه اطّلع علی أهل الأرض اطّلاعة (17)فاختار منها أباک (18)ثمّ اطّلع

ص:162


1- (1)) -عامّه/در M میم زیر دارد.
2- (2)) -قرآن کریم:س 2،ی 7.استشهاد بدین آیه در این مقام صواب نیست و نمونه ای است از کین توزیهای فرقه ای،که مع الأسف از دیرباز میان عامّه و خاصّه بوده است.
3- (3)) -نگر:کشف الغمّة،ط.دار الأضواء،153/1.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -نگر:کشف الغمّة،ط.دار الأضواء،153/1،و 267/3.
6- (6)) -سنج:کشف الغمّة،ط.دار الأضواء،153/1.
7- (7)) -جرح/ M خرج.
8- (8)) -خدری/ M جدری.
9- (9)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -گریه/زیر یکم در M آشکارا کتابت شده است.
12- (12)) -روان/ M جاری.
13- (13)) -یبکیک/در M واپسین حرف زبر دارد.
14- (14)) -أما/ M امّا.
15- (15)) -علمت/ R علمت. M علمت.
16- (16)) -أنّ/ M انّ.
17- (17)) -اطّلاعة/ R اطلاّعة.
18- (18)) -أباک/ M و R اباک. M +ثمّ اطّلع ثانیة فاختار منها اباک.

ثانیة فاختار (1)منها (2)بعلک (3)فأوحی إلیّ فأنکحته (4)و أخذته وصیّا.أما (5)علمت (6)أنّه لکرامة اللّه إیّاک. (7)زوّجک (8)أعظمهم علما و أکثرهم حلما و أقدمهم سلما.

فاستبشرت فقال:یا فاطمة!إنّا أهل بیت أعطینا سبع (9)خصال لم یعطها (10)أحد من الأوّلین و لا یدرکها أحد من الاخرین:نبیّنا خیر الأنبیاء و هو أبوک و وصیّنا خیر الأوصیاء و هو بعلک (11)و شهیدنا خیر الشّهداء و هو عمّ أبیک حمزة (12)و منّا من له جناحان (13)یطیر بهما فی الجنّة حیث شاء و هو جعفر و منّا سبطا هذه الأمّة و هما ابناک (14)و منّا مهدیّ هذه الأمّة الّذی یصلّی خلفه عیسی بن (15)مریم-علی نبیّنا و آله و علیهما (16)السّلام.ثمّ ضرب منکب (17)الحسین فقال:من (18)هذا مهدیّ (19)هذه الأمّة.

حضرت رسالت پناه-صلوات اللّه و سلامه علیه (20)-پرسیدند که:چه چیز تو را به گریه

ص:163


1- (1)) -فاختار/ R فاختار.
2- (2)) -منها/ R منهم.در M هم«منهم»بوده ولی خود رونویسگر دستکاری کرده و آن را«منها» گردانیده است.
3- (3)) -بعلک/ R بعلک.
4- (4)) -فأنکحته/در M به زبر تاء آمده است.
5- (5)) -أما/ M امّا.
6- (6)) -علمت/ R علمت.
7- (7)) -إیّاک/ M ایّاک.
8- (8)) -زوّجک/ M زوجک.
9- (9)) -سبع/ M سبع.
10- (10)) -یعطها/در M طاء هم زیر دارد و هم زبر.
11- (11)) -بعلک/در M واپسین حرف زبر دارد.
12- (12)) -حمزة/ M حمزة.
13- (13)) -جناحان/ M و R جناحان.
14- (14)) -ابناک/در M واپسین حرف زبر دارد.
15- (15)) -بن/ M ابن.
16- (16)) -علیهما/ R علیهما.
17- (17)) -منکب/ M منکب.
18- (18)) -من/ M من.
19- (19)) -مهدیّ/ M مهدّی.
20- (20)) -صلوات اللّه و سلامه علیه/ M صلّی اللّه علیه و آله.

درآورده است؟حضرت فاطمه (1)-صلوات اللّه علیها (2)-فرمود که:چون تو از دنیا می روی من بیکس و غریب می شوم و از بیکسی و فروماندگی ترسانم.پس حضرت فرمود که:ای فاطمه (3)!آیا نمی دانی که خدای-تبارک و تعالی-نظر کرد به أهل زمین نظری و از ایشان اختیار کرد و برگزید پدر تو را؛پس نظری دیگر فرمود و (4)و برگزید ازیشان (5)شوهر تو را؛پس وحی کرد به من تا تو را به فرمان او به او دادم و او را وصیّ خود گردانیدم؟آیا نمی دانی که خدای-تبارک و تعالی-تو را گرامی داشت که تو را گردانید زن عالمترین مردمان (6)و بردبارترین عالمیان (7)و پیشتر از همه (8)به شرف إسلام مشرّف شده.

پس حضرت فاطمه-صلوات اللّه علیها-خوشحال گردید.پس حضرت-صلوات اللّه علیه- فرمود که:ای فاطمه! (9)بدرستی که ما أهل بیتیم که داده اند ما را هفت خصلت که نداده اند هیچ یک از پیشینیان را و (10)در نمی یابد این صفات (11)را أحدی از پسینیان. (12)پیغمبر ما بهترین پیغمبرانست و آن پدر تست و (13)وصیّ ما بهترین أوصیاء پیغمبرانست و آن شوهر تست و شهید ما بهترین (14)شهیدان است (15)و آن عمّ پدر تست حمزه و از ماست کسی که او را دو بالست و به آن طیران می کند در بهشت به هرجا که خواهد و (16)آن جعفر است،

ص:164


1- (1)) -فاطمه/ M فاطمة.
2- (2)) -صلوات اللّه علیها/ M علیها السّلام.
3- (3)) -فاطمه/ M فاطمة.
4- (4)) -و/ M ندارد.
5- (5)) -ازیشان/ M ار ایشان.
6- (6)) -مردمان/در M «ن»زیر دارد.
7- (7)) -عالمیان/در M «ن»زیر دارد.
8- (8)) -همه/در M «م»زبر دارد.
9- (9)) -فاطمه/ M فاطمة.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -صفات/در M واپسین حرف زیر دارد.
12- (12)) -پسینیان/ M پسنینان.
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -أوصیاء...بهترین/ M ندارد.
15- (15)) -شهیدان است/ M شهیدانست.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.

برادر حضرت أمیر المؤمنین،و از ماست دو سبط و فرزندزاده پیغمبر این أمّت و آن هر دو فرزندان تست (1)و از ماست مهدیّ این أمّت که نماز خواهد گزارد (2)در عقب او عیسی بن مریم-علی نبیّنا و آله و علیه السّلام. (3)پس پیغمبر-صلّی اللّه علیه و آله (4)- دست بر دوش حضرت إمام حسین (5)زد-صلوات اللّه و سلامه علیه (6)-و فرمود که:از صلب این (7)فرزند خواهد بود مهدیّ این أمّت.

[روایت بیست و دوم:منقولست از پیامبر اکرم(صلی اللّه علیه و آله)]

و عن النّبیّ-صلّی اللّه علیه و آله-انّه (8)قال لمّا وصلت (9)إلی العرش رأیت قدّامی (10)تحت العرش علیّا یسبّح اللّه (11)و یقدّسه.فقلت:یا جبرئیل! (12)سبقنی (13)علیّ بن (14)أبی طالب (15)- علیه السّلام-!فقال جبرئیل (16):لا (17)،لکنّی أخبرک-یا محمّد!-أنّ (18)اللّه-تبارک و تعالی-کان یکثر من (19)الثّناء و الصّلوة علی علیّ بن أبی طالب(ع)فوق عرشه فاشتاق العرش (20)إلی (21)رؤیته فلذلک خلق اللّه-تبارک و تعالی-ملکا بصورته تحت العرش لینظر (22)العرش إلی علیّ

ص:165


1- (1)) -تست/ M تست.
2- (2)) -گزارد/ M کذارد[کذا].
3- (3)) -آله و علیه السّلام/ M علیهم السّلام[کذا].
4- (4)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
5- (5)) -حسین/ M ندارد.
6- (6)) -صلوات اللّه و سلامه علیه/ M ندارد.
7- (7)) -این/ M ای.
8- (8)) -انّه/در M نون مشدّد هم زیر دارد و هم زبر!
9- (9)) -وصلت/در M صاد مشدّد است.
10- (10)) -قدّامی/ M قدامی.
11- (11)) -اللّه/در M واپسین حرف پیش دارد.
12- (12)) -جبرئیل/در M واپسین حرف زبر دارد.
13- (13)) -سبقنی/ M صبقنی.
14- (14)) -بن/ M ابن.
15- (15)) -أبی طالب/ M طالب.
16- (16)) -جبرئیل/در M واپسین حرف زبر دارد.
17- (17)) -لا/در M نیامده است.
18- (18)) -أنّ/ M انّ.در R حرف یکم حرکت ندارد.
19- (19)) -من/ R +و.گویا روی آن خط زده شده است.چنین افزونه ای در M نیست.
20- (20)) -العرش/در M واپسین حرف زیر دارد.
21- (21)) -إلی/ M علی.
22- (22)) -لینظر/در M واپسین حرف پیش دارد.

بن أبی طالب فیسکن (1)شوقه (2)و یکون (3)تسبیح (4)هذا الملک (5)و تمجیده (6)ثوابا لشیعة أهل بیتک یا محمّد!ثمّ قال جبرئیل(ع) (7):إنّی أحبّ علیّ بن (8)أبی طالب و أحبّ من یحبّه لأنّه لا یحبّه (9)إلاّ مؤمن تقیّ و لا یبغضه إلاّ منافق شقیّ.أری-یا محمّد!- أنّ حملة العرش و الکرسیّ و الصّافّون (10)حول العرش و الکرسیّ و الرّوحانیّین (11)أشدّ (12)معرفة لعلیّ بن (13)أبی طالب(ع) (14)من أهل الأرض له.یا محمّد!من أحبّ أن ینظر إلی یحیی بن زکریّا (15)(ع) (16)فی زهده و إلی المسیح عیسی بن (17)مریم(ع) (18)فی صفوته و إلی سلیمان فی سخائه (19)و إلی موسی الکلیم فی عظمته و إلی داود فی خوفه و رجائه و إلی أیّوب فی صبره فلینظر إلی وجه علیّ بن أبی طالب(ع) (20). (21)

ص:166


1- (1)) -فیسکن/واپسین حرف در R و M پیش دارد.
2- (2)) -شوقه/ M شوقه.
3- (3)) -یکون/واپسین حرف در R پیش دارد.
4- (4)) -تسبیح/ M یسبّح.
5- (5)) -الملک/در M لام و کاف هم زبر دارند و هم زیر!
6- (6)) -تمجیده/ M تمجیده.
7- (7)) -ع/ M ندارد.
8- (8)) -بن/ R ابن. M بن.
9- (9)) -لأنّه لا یحبّه/ M ندارد.
10- (10)) -الصّافّون ضبط نص،موافق M و R است.
11- (11)) -الرّوحانیّین/ R الرّوحانیّین.ضبط نص موافق M است.
12- (12)) -أشدّ/ R أشّد.
13- (13)) -بن/ M ابن.
14- (14)) -ع/ M علیه السّلام.
15- (15)) -زکریّا/ M زکریّاء.
16- (16)) -ع/ M ندارد.
17- (17)) -بن/ M ابن.
18- (18)) -ع/ M ندارد.
19- (19)) -سخائه/ضبط نص،موافق R است. M سخاوته.
20- (20)) -ع/ M ندارد.
21- (21)) -سنج:مناقب ال أبی طالب-علیهم السّلام-،ابن شهر آشوب،266/2؛و:نهج الإیمان،634 و 635.

و باز (1)منقولست از رسول خدا(ص)که فرمود که:چون به (2)عرش رسیدم در شب معراج (3)دیدم در پیش خود علیّ بن أبی طالب را در زیر عرش که تسبیح و تقدیس (4)إلهی می کرد.پس گفتم:ای جبرئیل!علیّ بن (5)أبی طالب پیشی گرفته است بر من.پس جبرئیل گفت که:او پیشی نگرفته است و لیکن خبر دهم تو را-یا محمّد!-که خدای- تبارک و تعالی-مدح حضرت علیّ بن (6)أبی طالب بسیار می کرد (7)و صلوات بر آن حضرت بسیار می فرستاد.پس عرش مشتاق جمال آن حضرت شد.پس ازین جهت (8)خدای-تبارک و تعالی (9)-فرشته ای (10)آفریده است به صورت آن حضرت در زیر عرش تا آنکه عرش به او نظر کند و اشتیاق او ساکن شود و تا آنکه بوده باشد ثواب تسبیح و تمجید این فرشته از برای شیعیان أهل بیت (11)تو یا محمّد!پس جبرئیل(ع)فرمود که:

من دوست می دارم علیّ بن (12)أبی طالب را و (13)دوست می دارم کسی را که او را دوست (14)دارد زیرا که دوست نمی دارد او را مگر مؤمن پرهیزکار و دشمن نمی دارد او را مگر منافق با شقاوت. (15)می دانم و می بینم-یا محمّد!-که فرشتگان حاملان عرش و کرسی و فرشتگان صف زننده در دور عرش و (16)کرسی و ملائکه (17)روحانیان علیّ

ص:167


1- (1)) -و باز/ M ندارد.
2- (2)) -به/ M ندارد.
3- (3)) -معراج/در M حرف یکم زبر دارد.
4- (4)) -تسبیح و تقدیس/ M تقدیس و تسبیح.
5- (5)) -بن/ M ابن.
6- (6)) -بن/ M ابن.
7- (7)) -بسیار می کرد/ M ندارد.
8- (8)) -جهت/زبر یکم دو دوم در M آشکارا کتابت شده است.
9- (9)) -و تعالی/ M ندارد.
10- (10)) -فرشته ای/ M فرشته.
11- (11)) -بیت/زبر یکم در M آشکارا کتابت شده است.
12- (12)) -بن/ M ابن.
13- (13)) -و/ M ندارد.
14- (14)) -دوست/ M دوست[!].
15- (15)) -با شقاوت/زبر شین آشکارا در M کتابت گردیده.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -ملائکه/ M ملائکه و.

بن (1)أبی طالب را-صلوات اللّه علیه-بیشتر از أهل زمین می شناسند. (2)یا محمّد!هرکه خواهد که ببیند زهد و ترک دنیا و ترس حضرت یحیی بن زکریّا را-صلوات اللّه علیهما- و صفوت و برگزیدگی حضرت عیسی بن مریم را-صلوات اللّه علیهما-و سخا (3)و جوانمردی سلیمان بن داود را-علیهما السّلام (4)(5)عظمت و بزرگواری (6)حضرت موسی بن عمران را-علی نبیّنا و آله (7)و علیه السّلام-و بیم و (8)امید حضرت داود نبی را-صلوات اللّه (9)علیه-و صبر حضرت أیّوب پیغمبر را-سلام اللّه علیه-پس باید که نظر کند به سوی علیّ بن أبی طالب-صلوات اللّه علیه-که جمیع این خصال (10)که هریک از پیغمبران برگزیده به یکی از آنها موصوف بودند بر وجه کمال در آن حضرت مجتمع است.

و (11)این حدیث دالّست بر أفضلیّت آن حضرت بر پیغمبران اولی العزم چنانکه بر متبصّر (12)پوشیده نیست.

[روایت بیست و سوم:از ابن عباس]

و عن ابن عبّاس (13)قال:قال رسول (14)اللّه-صلّی اللّه علیه و آله-لمّا عرج بی إلی السّماء انتهی بی المسیر (15)مع جبرئیل (16)إلی السّماء الرّابعة فرأیت بیتا من یاقوت (17)أحمر فقال

ص:168


1- (1)) -بن/ M ابن.
2- (2)) -می شناسند/ M می شناسد.
3- (3)) -سخا/ M سخاوت.
4- (4)) -علیهما السّلام/در M واپسین حرف زیر دارد.
5- (5)) -و/در M زبر دارد.
6- (6)) -بزرگواری/در M حرف یکم زیر دارد!
7- (7)) -و آله/ M ندارد.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -اللّه/ M +و سلامه.
10- (10)) -خصال/ M خصال.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -متبصّر/ضبط نص،موافق R است. M مستبصر.
13- (13)) -عبّاس/ M عبّاس.
14- (14)) -رسول/در M لام زیر دارد.
15- (15)) -بی المسیر/ M الی المسیر.
16- (16)) -جبرئیل/ M جبرئیل.
17- (17)) -یاقوت/ M یاقوت.

لی:یا محمّد (1)!هذا هو البیت المعمور (2)؛خلقه (3)اللّه-عزّ و جلّ-قبل خلق السّموات و الأرض بخمسین ألف (4)عام.قم-یا محمّد!-فصلّ فیه.قال النّبیّ-صلّی اللّه علیه و آله (5)-:و جمع اللّه-تبارک (6)و تعالی-لی (7)النّبیّین و صفّهم جبرئیل (8)-علیه السّلام-ورائی صفّا فصلّیت (9)بهم فلمّا سلّمت أتانی ات من عند ربّی فقال لی:یا محمّد! (10)ربّک یقرئک (11)السّلام (12)و یقول لک:سل الرّسل (13)علی ماذا أرسلتم (14)من قبلک؟فقلت:معاشر الرّسل! علی ماذا بعثکم ربّی قبلی.فقالت الرّسل:علی ولایتک و ولایة (15)علیّ بن أبی طالب (ع) (16)و هو قوله:و اسئل (17)من أرسلنا قبلک من رسلنا (18). (19)

و باز منقولست از عبد اللّه (20)بن (21)عبّاس که گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله- فرمود که:چون شب معراج مرا به آسمان (22)بردند و با حضرت جبرئیل به آسمان چهارم رسیدم،پس دیدم خانه ای (23)از یاقوت سرخ.پس جبرئیل به من گفت که:یا محمّد!این

ص:169


1- (1)) -محمّد/در M واپسین حرف زبر دارد.
2- (2)) -البیت المعمور/واپسین حرف هر دو کلمه در M زیر دارد.
3- (3)) -خلقه/ M خلقه.
4- (4)) -ألف/ M الف.
5- (5)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
6- (6)) -تبارک/در M راء زیر دارد.
7- (7)) -لی/ M ندارد.
8- (8)) -جبرئیل/ M جبرئیل.
9- (9)) -فصلّیت/ M فصلّیت.
10- (10)) -محمّد/در M واپسین حرف زبر دارد.
11- (11)) -یقرئک/ M یقرئک.
12- (12)) -السّلام/ M و R السّلام.
13- (13)) -الرّسل/ M الرّسل.
14- (14)) -أرسلتم/چنین است در هر دو دستنوشت.
15- (15)) -ولایة/ M و R ولایت.
16- (16)) -ع/ M علیه السّلم.
17- (17)) -و اسئل/ M و اسئل.
18- (18)) -در قرآن کریم(س 43،ی 45)می خوانیم: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا
19- (19)) -نگر:مائة منقبه ی ابن شاذان قمی،ط.أبطحی،ص 149 و 150(منقبت 82).
20- (20)) -عبد اللّه/ M عبد.
21- (21)) -بن/ M ابن.
22- (22)) -آسمان/در M «ن»زیر دارد.
23- (23)) -خانه ای/ M خانه.

بیت المعمور است که خدای-تبارک و تعالی-پیش از آفریدن آسمانها آفریده است به پنجاه هزار سال.بایست-یا محمّد!-و (1)در اینجا نمازگزار. (2)حضرت پیغمبر-صلّی اللّه علیه و آله-فرمود که:خدای-تبارک و تعالی-جمع کرد از برای من جمیع پیغمبران را و حضرت جبرئیل ایشان را در عقب (3)من به یک صف باز داشت. (4)پس (5)من پیشنمازی ایشان کردم.پس چون سلام دادم فرشته ای (6)از جانب پروردگار عالمیان به سوی من آمد (7)و (8)مرا گفت (9)که:یا محمّد!پروردگارت سلام می رساند (10)و می فرماید که:بپرس ازین (11)پیغمبران که به چه (12)چیز مبعوث شدند (13)پیش از تو؟پس من گفتم که:ای گروه پیغمبران!شما پیش از من به چه چیز مبعوث شدید؟پس جمیع پیغمبران گفتند:بر ولایت (14)تو و ولایت علیّ بن أبی طالب-صلوات اللّه و سلامه علیهما (15)و علی جمیع الأنبیاء و المرسلین.و این است معنی این آیه (16)که خدای-تبارک و تعالی-می فرماید که: وَ سْئَلْ (17)مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا (18)یعنی:یا محمّد!بپرس آنهایی 19را که فرستادیم به

ص:170


1- (1)) -و/ M ندارد.
2- (2)) -نمازگزار/ M نمازکذار[کذا].
3- (3)) -عقب/ M عقب. R حرکتگذاری ندارد.
4- (4)) -باز داشت/ M باز داشته.
5- (5)) -پس/ M ندارد.
6- (6)) -فرشته ای/ M فرشته.
7- (7)) -آمد/ M امد.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -گفت/ M کفت.
10- (10)) -می رساند/در M راء زیر دارد.
11- (11)) -ازین/ M از این.
12- (12)) -چه/در M نیامده است.
13- (13)) -شدند/در R در آغاز«شدید»نوشته شده و سپس دو نقطه زیرین را قلم گرفته «شدند»نوشته اند. M موافق ضبط متن است.
14- (14)) -ولایت/ M ولایت.
15- (15)) -و سلامه علیهما/ M علیه(که البتّه بالای سطر هم افزوده شده است).
16- (16)) -آیه/ M ایه.
17- (17)) -و اسئل/ M و اسئل.
18- (18)) -چنانکه پیشتر بیامد-در قرآن کریم(س 43،ی 45)می خوانیم: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنٰا -

رسالت پیش از تو از پیغمبران ما که بر (1)چه چیز مبعوث شدید (2)پیش از من و ایشان آن جواب دادند.

ای عزیز!نیکو تأمّل (3)نما در بزرگواری این دو بزرگوار که غرض کلّی از بعثت جمیع پیغمبران ولایت (4)ایشان است و (5)این کم است از رتبه ایشان.

[روایت بیست و چهارم:از جابر بن عبداللّه الأنصاری]

و عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ-رضی اللّه عنه (6)-أنّه قال:قال رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و آله (7)-جاءنی (8)جبرئیل (9)من عند (10)اللّه-عزّ و جلّ-بورقة (11)اس خضراء (12)مکتوب (13)ببیاض إنّی (14)افترضت (15)محبّة علیّ بن (16)أبی طالب علی خلقی فبلّغهم (17)ذلک. (18)

و باز منقولست از جابر بن عبد اللّه أنصاری که گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه

ص:171


1- (1)) -که بر/ M بر که.
2- (2)) -شدید/ M شدند.سنج با نصّ عربی روایت.
3- (3)) -تأمّل/ M تامل.
4- (4)) -ولایت/ M ولایت.
5- (5)) -و/در M زبر دارد.
6- (6)) -عنه/ R عنهما.در M «عنه»نوشته شده و بالای آن«هما».
7- (7)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
8- (8)) -جاءنی/ M جائی.
9- (9)) -جبرئیل/در M نیامده است.
10- (10)) -عند/در M واپسین حرف هم زیر دارد و هم زبر.
11- (11)) -بورقة/ M من ورقة.
12- (12)) -خضراء/ M خضراء.
13- (13)) -مکتوب/ M مکتوبا.
14- (14)) -إنّی/ R أنّی. M انّی.
15- (15)) -افترضت/ R افترصت. M افرضت.
16- (16)) -بن/ M ابن.
17- (17)) -فبلّغهم/ M فبلغهم.
18- (18)) -نگر:الأمالی ی طوسی،ط.البعثة،ص 619.

و آله (1)-فرمود که:حضرت جبرئیل (2)از جانب ملک (3)جلیل به نزد من آمد (4)و برگی سبز از مورد آورد (5)که برو به سفیدی نوشته بود که:من واجب گردانیدم محبّت علیّ بن (6)أبی طالب را بر جمیع آفریدگان خودم.پس به ایشان (7)برسان این (8)را-یا محمّد!

[روایت بیست و پنجم:از جابر بن عبداللّه الأنصاری]

و عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ أنّه (9)قال:قال (10)رسول اللّه(ص):إنّ اللّه-تبارک و تعالی -لمّا خلق السّموات و الأرض (11)دعاهنّ فأجبنه ففرض (12)علیهنّ نبوّتی و ولایة (13)علیّ بن أبی طالب فقبلتاهما (14)ثمّ خلق الخلق و فوّض (15)إلینا أمر الدّین،فالسّعید (16)من سعد بنا و الشّقیّ من شقی (17)بنا.نحن المحلّلون (18)لحلاله و المحرّمون (19)لحرامه. (20)

و باز از جابر بن عبد اللّه أنصاری (21)روایتست که او گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (22)-فرمود که:چون خدای-تبارک و تعالی-آسمانها و زمینها را آفرید ایشان را

ص:172


1- (1)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
2- (2)) -جبرئیل/زبر جیم آشکارا در M کتابت گردیده است.
3- (3)) -ملک/ M ملک.
4- (4)) -آمد/ M امد.
5- (5)) -از مورد آورد/ M بنزد من اورد[کذا].
6- (6)) -بن/ M ابن.
7- (7)) -به ایشان/ M بایشا(بدون نقطه حرف یکم).
8- (8)) -این/ M ندارد.
9- (9)) -أنّه/در M نون مشدّد هم زیر دارد و هم زبر.
10- (10)) -قال/ R ندارد.
11- (11)) -الأرض/ M الارض.
12- (12)) -ففرض/ M ففرض[کذا].
13- (13)) -ولایة/ R ولایت. M ولایت.
14- (14)) -فقبلتاهما/ M فقبلتاهما.
15- (15)) -فوّض/ M فوضّ[کذا].
16- (16)) -فالسّعید/در M واپسین حرف زیر دارد.
17- (17)) -شقی/ M شقا.
18- (18)) -المحلّلون/ M المجللّون.
19- (19)) -المحرّمون/ M المجرمّون[کذا].
20- (20)) -نگر:مائة منقبه ی ابن شاذان،ط.أبطحی،ص 25 و 26(منقبت 7).
21- (21)) -أنصاری/ M الأنصاری.
22- (22)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.

خواند،إجابت کردند،پس واجب گردانید بریشان (1)نبوّت من و ولایت علیّ بن (2)أبی طالب را.پس آسمان و زمین نبوّت و ولایت را قبول کردند.پس خلق را آفرید و أمر دین را به ما باز گذاشت و ما را إمام (3)و حافظ دین گردانید.پس سعادتمند کسی است که به متابعت ما سعادت یابد و شقی کسی است (4)که به مخالفت ما شقاوت یابد.مائیم (5)حلال کنندگان حلال خدا و حرام کنندگان حرام خدا.

[روایت بیست و ششم:از عمر بن خطّاب]

و عن عمر (6)بن الخطّاب عن رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و آله (7)-أنّه (8)قال:حبّ علیّ براءة من النّار. (9)

و باز از عمر بن خطّاب منقولست که او از رسول خدا(ص)نقل کرده است که آن حضرت فرمود که (10):دوستی علیّ بن أبی طالب سبب بیزاریست از آتش دوزخ (11).

به واسطه همین این مقدار دوستی کرد!

[روایت بیست و هفتم:از ابن عباس]

و عن ابن عبّاس (12)أنّه قال:قال رسول اللّه (13)-صلّی اللّه علیه و آله-:حبّ علیّ بن أبی طالب یأکل الذّنوب (14)کما تأکل النّار (15)الحطب. (16)

ص:173


1- (1)) -بریشان/ M بر ایشان.
2- (2)) -بن/ R ابن. M موافق ضبط متن است.
3- (3)) -إمام/در M واپسین حرف زیر دارد.
4- (4)) -کسی است/ M کسیست.
5- (5)) -مائیم/ M مابیم.
6- (6)) -عمر/ M عمر.
7- (7)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
8- (8)) -أنّه/ M انّه.
9- (9)) -نگر:مناقب ال أبی طالب،ابن شهر آشوب،ط.دار الأضواء،232/3(به نقل از فضائل أحمد و فردوس دیلمی)؛و:الصّراط المستقیم بیاضی،50/2(به نقل از فردوس دیلمی)؛و:کتاب الأربعین محمّد طاهر قمی شیرازی،ط.رجائی ص 463 به نقل از فردوس دیلمی و با نقل توضیحاتی از نخب ابن جبر).
10- (10)) -که/ M ندارد.
11- (11)) -دوزخ/ M ندارد.
12- (12)) -عبّاس/ M عبّاس.
13- (13)) -اللّه/در M واپسین حرف پیش دارد.
14- (14)) -الذّنوب/در M واپسین حرف هم زیر دارد هم زبر.
15- (15)) -النّار/در M واپسین حرف زبر دارد.
16- (16)) -نگر:مناقب ال أبی طالب،ابن شهر آشوب،ط.دار الأضواء،230/3؛و...

و باز از عبد اللّه بن عبّاس منقولست که او گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (1)- فرمود که:دوستی علیّ بن أبی طالب می خورد گناهان را و محو می گرداند چنانکه می خورد (2)آتش هیمه را.

[روایت بیست و هشتم:از أمّ سلمة]

و عن أمّ سلمة أنّه قالت:قال رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و اله (3)-:علیّ و شیعته هم الفائزون یوم القیمة. (4)

باز از أم سلمه روایتست (5)که او گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (6)-فرمود که:

حضرت علیّ بن أبی طالب و (7)شیعه آن حضرت ایشان اند (8)رستگاران در روز قیامت،نه غیر ایشان.

[روایت بیست و نهم:از حسن بصری]

و عن الحسن (9)البصریّ أنّه قال:قال رسول (10)اللّه-صلّی اللّه علیه و اله (11)-:إذا کان یوم (12)القیمة یقعد علیّ (13)بن (14)أبی طالب علی الفردوس و هو جبل (15)قد علا (16)علی الجنّة و فوقه (17)عرش ربّ العالمین و من صفحته ینفجر أنهار الجنّة و یتفرّق فی الجنّة و هو جالس علی کرسیّ من نور یجری بین یدیه التّسنیم لا یجوز أحد الصّراط إلاّ و معه براءة

ص:174


1- (1)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
2- (2)) -می خورد/ M می خورد.
3- (3)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
4- (4)) -نگر:الصّراط المستقیم بیاضی،209/1؛و:شرح الأخبار قاضی نعمان،454/3.
5- (5)) -روایتست/در M به زبر راء کتابت گردیده است.
6- (6)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -ایشان اند/ M ایشانند.
9- (9)) -الحسن/ M +ابن.البتّه این افزونه نابجا بالای سطر إقحام گردیده است.
10- (10)) -رسول/در M واپسین حرف زیر دارد.
11- (11)) -صلّی اللّه علیه و اله/ M ص.
12- (12)) -یوم/ M یوم.
13- (13)) -علیّ/ M علّی.
14- (14)) -بن/ M بن.
15- (15)) -جبل/ R حبل.
16- (16)) -علا/ M علی.
17- (17)) -فوقه/ M فوقه.

بولایته (1)و ولایة أهل بیته یشرف علی الجنّة فیدخل (2)محبّیه (3)الجنّة (4)و یدخل مبغضیه (5)النّار. (6)(7)

و باز از حسن بصری منقولست که او گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و اله-فرمود که:چون روز قیامت شود خواهد نشست حضرت علیّ بن (8)أبی طالب بر فردوس و (9)آن کوهی است که مشرفست (10)بر بهشت و (11)بالای او عرش حضرت ربّ العالمین است و از دامان آن (12)کوه روان می گردد نهرهای بهشت و آن حضرت-صلوات اللّه و سلامه علیه- خواهد نشست بر کرسی[ای]از نور و روان خواهد بود (13)در برابر آن حضرت چشمه تسنیم که مخصوص أهل بیت (14)است و نمی گذرد بر صراط مگر کسی (15)که با او بوده باشد براءت (16)ولایت آن حضرت و ولایت أهل بیت آن حضرت،و (17)مشرف می گردد بر بهشت،پس داخل می گرداند دوستان خود را به بهشت و (18)دشمنان خود را به دوزخ.

ص:175


1- (1)) -بولایته/ M بولایته.
2- (2)) -فیدخل/ M فیدخل.
3- (3)) -محبّیه/ M محبّته.
4- (4)) -الجنّة/ M الجنّة.
5- (5)) -مبغضیه/ M مبغضه.
6- (6)) -النّار/در M واپسین حرف هم زیر دارد و هم زبر و هم جزم!!!
7- (7)) -نگر:مائة منقبه ی ابن شاذان،ط.أبطحی،ص 85 و 86(منقبت 52)؛و:العقد النّضید و الدّرّ الفرید قمی،ص 78؛و:مناقب خوارزمی،ط.محمودی،ص 71.
8- (8)) -بن/ M ابن.
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -مشرفست/ M مشرف است.
11- (11)) -و/در M زبر دارد.
12- (12)) -آن/ M ندارد.
13- (13)) -بود/ M بود.
14- (14)) -بیت/زبر باء در M آشکارا کتابت گردیده است(البتّه با قدری تسامح در محل).
15- (15)) -کسی/در M «جسمی»و بالایش«کسی»نوشته شده است.
16- (16)) -براءت/چنین است در R . M برات.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
[روایت سی ام:منقولست از پیامبر اکرم(صلی اللّه علیه و آله)]

و عن النّبیّ-صلّی اللّه علیه و اله-أنّه قال:یا علیّ!لو أنّ عبدا عبد اللّه مثل ما قام (1)نوح فی قومه و کان له مثل أحد ذهبا فأنفقه فی سبیل اللّه و مدّه (2)فی عمره حتّی حجّ ألف حجّة (3)علی قدمیه (4)ثمّ قتل (5)بین الصّفا و المروة مظلوما ثمّ لم یوالک-یا علیّ!-لم یشمّ (6)رائحة (7)الجنّة (8)و لم یدخلها. (9)

و (10)باز منقولست از رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-،فرمود که:یا علی!اگر آنکه بنده[ای]عبادت کند خدای-تبارک و تعالی-را (11)آن مقدار که حضرت نوح(ع)در میان قوم بود که نهصد و پنجاه سالست و بوده باشد او را به مقدار (12)کوه أحد طلا و او را صرف کند در راه خدای-تبارک و تعالی-و خدای-تبارک و تعالی (13)-آن مقدار عمرش بدهد که هزار حجّ پیاده بکند پس کشته (14)شود مظلوم در میان صفا و مروه و تو را إمام نداند بوی بهشت نشنود (15)و داخل بهشت نشود-زیرا که إمامت از أصول دین است.

ص:176


1- (1)) -ما قام/ R ما قام.
2- (2)) -مدّه/ M مّدة.
3- (3)) -حجّة/ M حجّة.
4- (4)) -قدمیه/ M قدمه.
5- (5)) -قتل/ M قبل.
6- (6)) -لم یشمّ/ R لم یشمّ. M لم یشّم.
7- (7)) -رائحة/ M و R رایحة.
8- (8)) -الجنّة/در M واپسین حرف زبر دارد.
9- (9)) -نگر:الصّراط المستقیم بیاضی،49/2؛و:کتاب الأربعین محمّد طاهر قمی،ط.رجائی،ص 462؛و:ریاض السّالکین سیّد علیخان،27/7؛و:بشارة المصطفی-صلّی اللّه علیه و اله-،ط. قیّومی،ص 153؛نیز سنج:الرّوضه ی شاذان بن جبرئیل،ص 96 و 97.و:المناقب خوارزمی، ط.محمودی،ص 67 و 68؛و:کشف الغمّة،ط.دار الأضواء،100/1؛و:ینابیع المودّه ی قندوزی،293/2؛و:منهاج الکرامه ی علاّمه حلّی،ط.مبارک،ص 88 و 89.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -را/ M ندارد.
12- (12)) -به مقدار/ضبط نص،موافق R است،هرچند«به»-که موافق هنجارهای رسم الخطّی پیشینیان متّصل به لفظ پسین کتابت گردیده-،چندان خردست که آدمی از درستی خوانش خویش به گمان می افتد. M مقدار.
13- (13)) -و خدای تبارک و تعالی/ M ندارد.
14- (14)) -کشته/ M کشته.
15- (15)) -نشنود/ M نشود.
[روایت سی و یکم:از ابوذر غفاری]

و عن أبی ذرّ (1)الغفاریّ (2)أنّه قال:قال رسول اللّه (3)-صلّی اللّه علیه و اله:-یا أباذرّ! (4)علیّ أخی و صهری و عضدی و إنّ اللّه لا یقبل (5)فریضة إلاّ بحبّ علیّ بن (6)أبی طالب.یا أباذرّ! (7)لمّا أسری بی إلی السّمآء مررت بملک جالس علی سریر من نور و علی رأسه تاج من نور إحدی رجلیه فی المشرق و الأخری فی المغرب و بین یدیه لوح ینظر فیه و الدّنیا کلّه بین عینیه و الخلق بین رکبتیه و یده فی المشرق و المغرب.فقلت (8):

یا جبرئیل!من هذا؟فقال:عزرائیل (9).تقدّم و سلّم علیه.فقال:تقدّمت و سلّمت علیه و قلت (10):السّلام علیک حبیبی ملک الموت!فقال:و علیک السّلام یا أحمد!ما فعل (11)ابن عمّک علیّ بن أبی طالب (12)؟فقلت: (13)و هل تعرف ابن عمّی علیّا؟قال:و کیف لا أعرفه فإنّ اللّه و کّلنی بقبض أرواح (14)الخلائق (15)ما خلا روحک (16)و روح (17)علیّ بن أبی طالب فإنّ اللّه یتوفّا کما بمشیّته. (18)

ص:177


1- (1)) -أبی ذرّ/ M ابی ذری.
2- (2)) -الغفاریّ/ M الغفّاری.
3- (3)) -اللّه/ M اللّه.
4- (4)) -یا أباذرّ/ R یا باذرّ.
5- (5)) -یقبل/ M یقبل.
6- (6)) -بن/ M ابن.
7- (7)) -یا أباذرّ/ R یا باذرّ.
8- (8)) -فقلت/ M فقلت.
9- (9)) -عزرائیل/چنین است در M و R به زبر یکم.اگرچه لفظ«عزرائیل»در تداول بیشتر به زیر یکم شنیده می شود،به زبر یکم نیز درست است. زبیدی در تاج العروس(تحقیق علی شیری،215/7؛ذیل«عزر»)گوید: «...عزرائیل-ضبطوه بالکسر و الفتح-:ملک مشهور؛علیه السّلام».
10- (10)) -قلت/ M لک.
11- (11)) -فعل/ M فعل.
12- (12)) -أبی طالب/ M ابیطالب.
13- (13)) -فقلت/ M فقلت.
14- (14)) -أرواح/ M الارواح.
15- (15)) -الخلائق/ M الخلایق.
16- (16)) -روحک/در M راء هم زبر دارد و هم پیش.
17- (17)) -روح/در M راء زبر دارد.
18- (18)) -نگر:مناقب ال أبی طالب،ابن شهر آشوب،ط.دار الأضواء،268/2.

و (1)از أبو ذرّ غفاری-رضی اللّه عنه-منقولست که:او گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-فرمود که:ای أبوذر!علی برادر منست و (2)داماد منست و باهو (3)و مددکار منست (4)و بدرستی که خدای-تبارک و تعالی-قبول نمی کند عمل واجبی را مگر با دوستی علیّ بن أبی طالب.ای أبوذر!چون مرا به آسمان بردند گذشتم به (5)فرشته[ای]که نشسته بود بر تختی از نور و بر سر او تاجی بود از نور.یکی از پایهای آن فرشته در مشرق (6)بود و دیگری در مغرب (7)و در برابر او لوحی بود که نظر می کرد درو (8)و (9)همه دنیا در برابر چشمهای او بود و جمیع خلایق در میان زانوهای او و دست او در مشرق بود و در مغرب.پس گفتم:یا جبرئیل! (10)این کیست؟!پس حضرت فرمود که:این عزرائیل است. (11)پیش (12)رو و بر او سلام کن.پس حضرت فرمود که پیش رفتم و سلام (13)کردم و گفتم:السّلام علیک حبیب من و دوست من ملک الموت!او (14)گفت که:و علیک السّلام یا أحمد!چه حال دارد پسر عمّت علیّ بن أبی طالب؟پس من گفتم:آیا تو می شناسی پسر (15)عمّ من علی را؟او گفت که:چگونه نشناسم او را؟پس بدرستی که خدای-تبارک و تعالی-موکّل ساخته است مرا به قبض روح جمیع خلایق به غیر از روح تو و روح علیّ بن (16)أبی طالب که خدای-تبارک و تعالی-قبض روح شما می کند به إراده خود.

ص:178


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -باهو/چنین است در R و M .
4- (4)) -منست/ M من است.
5- (5)) -به/ M بر.ضبط نص موافق R است.
6- (6)) -مشرق/ M مغرب.
7- (7)) -مغرب/ M مشرق.
8- (8)) -درو/ M در او.
9- (9)) -و/ M ندارد.
10- (10)) -جبرئیل/در M زبر حرف یکم آشکارا نوشته شده است.
11- (11)) -است/ M ست.
12- (12)) -پیش/ M پیش.
13- (13)) -کن...سلام/ M ندارد.
14- (14)) -او/ M باو.
15- (15)) -پسر/ M پس.
16- (16)) -بن/ M ابن.
[روایت سی و دوم:از انس بن مالک]

و عن أنس بن مالک أنّه قال:قال رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و اله (1)-:خلق اللّه من نور وجه علیّ بن أبی طالب سبعین ألف ملک یستغفرون له و لمحبّیه إلی یوم القیمة. (2)

و (3)از أنس بن مالک (4)مرویست که او گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-فرمود که:خدای-تبارک و تعالی-آفریده است از نور روی (5)علیّ بن أبی طالب هفتاد هزار (6)فرشته را که استغفار می کنند از برای آن حضرت و (7)دوستان آن حضرت تا روز قیامت.

[روایت سی و سوم:از انس بن مالک]

و عن أنس (8)بن مالک (9)أنّه قال:قال رسول اللّه (10)-صلّی اللّه علیه و اله-:مررت لیلة أسری بی إلی السّمآء فإذا أنا بملک جالس علی منبر من نور و الملائکة محدقون (11)به.

فقلت: (12)یا جبرئیل! (13)من هذا الملک؟فقال:ادن منه و سلّم علیه.فدنوت منه و سلّمت علیه فإذا أنا بأخی و ابن عمّی علیّ بن أبی طالب. (14)فقلت:یا جبرئیل! (15)سبقنی علیّ إلی السّمآء الرّابعة.فقال:لا یا محمّد!و لکنّ الملائکة (16)شکت حبّها (17)لعلیّ فخلق اللّه هذا

ص:179


1- (1)) -صلّی اللّه علیه و اله/ M ص.
2- (2)) -نگر:مائة منقبه ی ابن شاذان،ط.أبطحی،ص 43(منقبت 19)؛و:مناقب خوارزمی،ص 71.
3- (3)) -و/در M زبر دارد.
4- (4)) -مالک/ M مالک.
5- (5)) -روی/ M نور.
6- (6)) -هزار/زبر هاء در M آشکارا نوشته شده است.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -أنس/ M انس.
9- (9)) -مالک/ M مالک[کذا].
10- (10)) -اللّه/در M واپسین حرف پیش دارد.
11- (11)) -محدقون/چنین است در R . M محدقین. در R بالای سطر به خطّی ریزتر آمده:«قون ط». حرف«ط»(قاعدتا:ظ)نمودار استظهار است و این استظهاری نحوی است.
12- (12)) -فقلت/ M فقلت.
13- (13)) -جبرئیل/در M راء زیر دارد.
14- (14)) -علیّ بن أبی طالب/ M +ع.این افزونه در R نیست.
15- (15)) -جبرئیل/در M راء زیر دارد.
16- (16)) -الملائکة/در M حرف واپسین نقطه ندارد و زیر دارد.
17- (17)) -حبّها/ M حبّا.

الملک من نور علیّ یزورونه (1)فی کلّ لیلة جمعة (2)و یوم جمعة (3)سبعین ألف مرّة و (4)یسبّحون اللّه و یقدّسونه و یهدون (5)ثوابه لمحبّ علیّ-علیه سلام اللّه (6). (7)

و (8)باز از أنس بن (9)مالک مرویست که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (10)-فرمود که:

شبی که مرا به معراج بردند دیدم فرشته[ای]را که نشسته بود بر منبری از نور و فرشتگان دور (11)او در آمده بودند.پس گفتم:یا جبرئیل!کیست این فرشته؟جبرئیل گفت که:

پیش رو و (12)سلام کن بر او.پس (13)پیش رفتم و سلام کردم بر او.پس ناگاه دیدم برادرم و پسر عمّم،علیّ بن أبی طالب،را.پس گفتم:یا جبرئیل!حضرت علی پیش از من به آسمان چهارم آمده است.پس گفت:نه یا محمّد!و لیکن (14)فرشتگان (15)به خدای-تبارک و تعالی-شکایت کردند دوستی خود را به (16)علیّ بن أبی طالب که ما او را نمی بینیم (17).

پس خدای-تبارک و تعالی-این فرشته را از نور روی علیّ بن أبی طالب آفرید که زیارت

ص:180


1- (1)) -یزورونه/ M یزرونه.
2- (2)) -لیلة جمعة/ M لیلة جمعة.
3- (3)) -یوم جمعة/ M یوم جمعة.
4- (4)) -و/ M و یستحبّ.
5- (5)) -یهدون/ M یهدونه[کذا].
6- (6)) -علیه سلام اللّه/چنین است در R .در R ،پیشتر،لفظ«سلام»«ال»داشته که پسان تر محوش ساخته اند. M علیه السّلم.
7- (7)) -نگر:کشف الغمّة،ط.دار الأضواء،137/1 و 138؛و:کشف الیقین علاّمه حلّی،ط.درگاهی، ص 233.
8- (8)) -و/در M زبر دارد.
9- (9)) -بن/ M ابن.
10- (10)) -و آله/در R نیامده است.
11- (11)) -دور/زبر یکم در M آشکارا کتابت گردیده است.
12- (12)) -و/در M زبر دارد.
13- (13)) -پس/در M نیامده است.
14- (14)) -و لیکن/زبر یکم در M آشکارا کتابت گردیده است.
15- (15)) -فرشتگان/زیر تاء آشکارا در M آمده است.
16- (16)) -به/باء در M زیر دارد.
17- (17)) -که ما او را نمی بینیم/ R دارند و او را نمی بینند.در R بالای«واو»به خطّی ریزتر«انکه» إضافه شده است. M نه می بینم.

می کنند او را در هر شب جمعه و (1)روز جمعه هفتاد هزار بار و (2)تسبیح إلهی و تقدیس او می کنند و (3)هدیّه می فرستند ثواب آن را از برای دوستان علیّ بن (4)أبی طالب-صلوات اللّه و سلامه علیه. (5)

[روایت سی و چهارم:از مسند احمد بن حنبل]

و من مسند (6)أحمد (7)بن حنبل أنّه قال:قال رسول اللّه-صلّی اللّه (8)علیه و اله-مکتوب علی باب الجنّة:محمّد رسول اللّه،علیّ أخو رسول (9)اللّه(ص) (10)قبل أن یخلق السّموات بألفی (11)عام. (12)

و از مسند أحمد بن (13)حنبل مرویست که او گفت که:رسول خدای (14)-صلّی اللّه علیه و آله (15)-فرمود که:نوشته بود بر در بهشت که:محمّد رسول خداست و (16)علی برادر رسول خدای (17)است (18)-صلّی اللّه علیه و آله (19)-پیش از آنکه خدای-تبارک و تعالی- بیافریند آسمانها را به دو هزار سال.

[روایت سی و پنجم:از جابر بن عبد اللّه الأنصاری]

و عن جابر بن (20)عبد اللّه الأنصاریّ أنّه قال:قال رسول اللّه-صلّی (21)اللّه علیه و اله-مکتوب

ص:181


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -و/در M زبر دارد.
4- (4)) -بن/ M ابن.
5- (5)) -و سلامه علیه/ R علیه و آله.ضبط نص موافق M است.
6- (6)) -مسند/ M مسند.
7- (7)) -أحمد/ M احمد.
8- (8)) -صلّی اللّه/ M ص.
9- (9)) -رسول/ M رسول.
10- (10)) -ص/ M ندارد.
11- (11)) -بألفی/ M بالف[کذا].
12- (12)) -نگر:فضائل أهل البیت-علیهم السّلام-من کتاب فضائل الصّحابة،ط.محمودی،ص.178 و سنج:مناقب أهل البیت-علیهم السّلام-ابن المغازلی،ط.محمودی،ص 162.
13- (13)) -بن/ M ابن
14- (14)) -خدای/ M خدا.
15- (15)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
16- (16)) -و/در M زبر دارد.
17- (17)) -خدا/ M خدای.
18- (18)) -است/ M ست.
19- (19)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ندارد.
20- (20)) -بن/ M ابن.
21- (21)) -اللّه صلّی/در M نیامده است.

علی باب الجنّة:لا إله إلاّ اللّه، (1)محمّد رسول اللّه علیّ أخوه ولیّ اللّه أوجب اللّه (2)ولایته و حبّه علی الذّرّ قبل خلق السّموات و الأرض بألفی (3)عام فمن سرّه أن یلقی (4)اللّه و هو عنه راض فلیوال علیّا و عترته فإنّهم أولیائی و نجبائی و أحبّائی و خلفآئی. (5)

و (6)باز از جابر بن عبد اللّه أنصاری (7)روایتست که او گفت که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله (8)-فرمود که:نوشته (9)است بر در بهشت که لا إله إلاّ اللّه،محمّد رسول اللّه، (10)علیّ أخوه ولیّ اللّه، (11)یعنی:علی برادر رسول و (12)ولیّ خداست و خدای-تبارک و تعالی-واجب گردانید ولایت (13)آن حضرت و دوستی آن حضرت را بر أرواح پیش از خلق آسمانها و زمینها به دو هزار سال.هرکه خواهد که چون (14)روز قیامت شود (15)خدای-تبارک و تعالی -ازو (16)راضی باشد،پس باید که مرتضی علی و فرزندان او را إمام داند.پس بدرستی که ایشان دوستان و برگزیدگان (17)من و محبوبان من و (18)خلیفه های منند.

[روایت سی و ششم:از ابن عباس]

و عن ابن عبّاس أنّ رسول (19)اللّه-صلّی اللّه علیه و اله (20)-قال:شیعة علیّ هم الفائزون یوم

ص:182


1- (1)) -اللّه/در M واپسین حرف هم پیش دارد و هم زیر.
2- (2)) -اللّه/در M نیامده است.
3- (3)) -بألفی/ M بالف.
4- (4)) -یلقی/ M یلقی.
5- (5)) -شیخ حرّ عاملی در الجواهر السّنیّة(ص 304)این حدیث را-با مختصر تفاوتی-به نقل از برسی آورده و او از فردوس دیلمی نقل کرده است.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -أنصاری/ M الانصاری.
8- (8)) -صلّی اللّه علیه و آله/ M ص.
9- (9)) -نوشته/ M نوشته[!].
10- (10)) -اللّه/در M نیامده است.
11- (11)) -اللّه/ M اللّه.
12- (12)) -و/در M زبر دارد.
13- (13)) -ولایت/ M ولایت.
14- (14)) -چون/ M ندارد.
15- (15)) -شود/ M +و.
16- (16)) -ازو/ M از او(به نظر می رسد ألف را پس از کتابت میان زای و واو إقحام کرده اند).
17- (17)) -برگزیدگان/ M برکزیده کان.
18- (18)) -و/در M زبر دارد.
19- (19)) -رسول/ M رسول.
20- (20)) -صلّی اللّه علیه و اله/ M ندارد.

القیمة.یا علیّ!أنا منک و أنت منّی.شیعتک شیعتی و روحک روحی و أولیاؤک أولیائی.

من أحبّهم فقد أحبّنی و من أبغضهم فقد أبغضنی و من عاداهم فقد عادانی.یا علیّ!شیعتک مغفور لهم علی ما کان منهم من عیوب و ذنوب و أنا الشّفیع لهم إذا قمت المقام المحمود (1)فبشّرهم بذلک.یا علیّ!شیعتک شیعة اللّه و أنصارک أنصار اللّه و أولیاؤک أولیاء اللّه (2)و حزبک حزب اللّه و حزب اللّه (3)هم المفلحون.یا علیّ!سعد من والاک و شقی من عاداک. (4)

و (5)از عبد اللّه عبّاس (6)منقولست که رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-فرمود که:شیعیان علیّ بن (7)أبی طالب،ایشانند رستگاران در روز قیامت،نه غیر ایشان. (8)یا علی!من از توام و تو از منی.شیعه تو شیعه و پیرو (9)من است (10)و روح تو روح من است و دوستان تو دوستان منند (11).هرکه ایشان را دوست دارد مرا دوست داشته است و هرکه ایشان را دشمن دارد مرا دشمن داشته است (12)و هرکه إظهار دشمنی با او کند با من إظهار دشمنی کرده است.یا علی!شیعه تو را عاقبت خواهند آمرزید با همه عیبها و (13)گناهان و (14)من شفیع ایشانم چون در مقام شفاعت بایستم.پس ایشان را بشارت ده به این.یا علی! شیعه و پیرو تو (15)شیعه خداست و یاوران تو یاوران خدااند و دوستان تو دوستان

ص:183


1- (1)) -المقام المحمود/در هر دو کلمه در M حرف واپسین پیش دارد.
2- (2)) -اللّه/در M واپسین حرف پیش دارد.
3- (3)) -و حزب اللّه/ M ندارد.
4- (4)) -مقایسه کنید با:أمالی ی صدوق،ط.البعثة،ص 411.
5- (5)) -و/در M زبر دارد.
6- (6)) -عبّاس/در M واپسین حرف زیر دارد.
7- (7)) -بن/ M ابن.
8- (8)) -ایشان/در M واپسین حرف زیر دارد.
9- (9)) -پیرو/در M راء زبر دارد.
10- (10)) -من است/ M منست.
11- (11)) -منند/در R گویا نخست«منست»بوده و آنگاه با دستکاری به«منند»تبدیل شده و-احتمالا برای آنکه ناخوانا نباشد-زیرش نوشته شده:«من اند». M من است.
12- (12)) -داشته است/زیر تاء در M إظهار گردیده.
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -تو/در M تاء زبر دارد-که احتمالا بایستی ناشی از مسامحه کاری رونویسگر در باب-

خدااند و (1)لشکر تو لشکر خداست،و (2)لشکر خدا،ایشانند رستگاران.یا علی! سعادتمند کسی که دوست تو باشد و شقی کسی که دشمن تو باشد.

[روایت سی و هفتم:از حذیفة]

و عن حذیفة (3)قال:قال رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و اله-:علیّ (4)خیر البشر،من أبی فقد کفر. (5)

یعنی:علی بهترین خلایق است. (6)هرکه إبا کند کافر است.

[روایت سی و هشتم:از حافظ بن مردویه]

و حافظ ابن (7)مردویه (8)دوازده حدیث نقل کرده است به این مضمون و (9)غیر (10)او نیز از علمای عامّه (11)به طرق متکثّره نقل کرده اند. (12)

و عن النّبیّ-صلّی اللّه علیه و اله-أنّه قال:یا علیّ!أنت أخی و وارثی و وصیّی و خلیفتی فی أهلی و أمینی فی حیوتی (13)و بعد مماتی.محبّک محبّی و مبغضک مبغضی.یا علیّ!أنا و أنت و الأئمّة من ولدک سادة فی الدّنیا و ملوک فی الاخرة.من عرفنا فقد عرف اللّه و من أنکرنا فقد أنکر اللّه. (14)

و (15)از رسول خدا (16)-صلّی اللّه علیه و آله-منقولست که فرمود:یا علی!تو برادر منی و وصیّ منی و (17)خلیفه منی در أهل من و أمین منی در زندگانی من و بعد از مرگ من

ص:184


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -حذیفة/در M واپسین حرف زیر دارد.
4- (4)) -علیّ/ M ندارد.
5- (5)) -نگر:کشف الغمّة،ط.دار الأضواء،155/1.
6- (6)) -است/ M است[کذا].
7- (7)) -ابن/ M بن.
8- (8)) -مردویه/ M مردویه.در R هیچ حرکتگذاری ندارد.
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -غیر/در M زبر یکم إظهار گردیده است.
11- (11)) -عامّه/در M «م»زیر دارد.
12- (12)) -کرده اند/ M کرده اند.
13- (13)) -حیوتی/ M حیواتی[کذا].
14- (14)) -نگر:أمالی ی صدوق،ط.مؤسّسة البعثة،ص 754 و 755.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -خدا/ M +ص.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.

دوست تو دوست من است و (1)دشمن تو دشمن من است.یا علی!من و (2)تو به منزله (3)پدر و مادر (4)این أمّتیم (5).یا علی!تو و إمامان از فرزندان تو (6)سیّدان (7)و مهترانند (8)در دنیا و پادشاهانند در آخرت.هرکه ما را شناخت (9)به وسیله ما خدا را شناخت و هرکه ما را نشناخت خدا را نشناخت.

[روایت سی و نهم:از أسماء بنت عمیس]

و عن أسمآء بنت (10)عمیس قال: (11)سمعت سیّدتی فاطمة-علیها السّلام-تقول:لیلة (12)دخل بی علیّ بن (13)أبی طالب أفزعنی فی فراشی فقلت: (14)أفزعت (15)-یا سیّدة النّسآء!-؟ قالت:بلی (16).سمعت الأرض یحدّثه و یحدّثها فأصبحت و أنا فزعة (17)فأخبرت والدی- صلّی اللّه علیه و اله-فسجد سجدة طویلة ثمّ رفع رأسه و قال:یا فاطمة!أبشری بطیب النّسل فإنّ اللّه فضّل بعلک علی سائر (18)خلقه و أمر الأرض أن یحدّثه (19)بأخبارها و ما یجری

ص:185


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -و/در M زبر دارد.
3- (3)) -منزله/در M لام زیر دارد.
4- (4)) -مادر/ M +من است.
5- (5)) -اینجا،ترجمه با نصّ عربی ناهماهنگ است.دقّت شود.
6- (6)) -تو/ M +و.
7- (7)) -سیّدان/زبر سین در M إظهار گردیده است.
8- (8)) -مهترانند/در R چنین است. M مهترند.
9- (9)) -شناخت/در M دستکاری شده و یک«ن»به أوّل آن إضافه گردیده است.
10- (10)) -بنت/در M واپسین حرف هم زیر دارد و هم زبر.
11- (11)) -قال/چنین است در R و M !.
12- (12)) -لیلة/ M و R لیلة.
13- (13)) -بن/ M ابن.
14- (14)) -فقلت/ M فقلت.
15- (15)) -فزعت/در M واپسین حرف پیش دارد.
16- (16)) -بلی/ R ندارد.ولی در M آمده است.
17- (17)) -فزعة/در M عین هم زبر دارد و هم زیر!
18- (18)) -سائر/ M سایر.
19- (19)) -یحدّثه/ M یحدّث.

علی وجهها من شرق الأرض إلی غربها. (1)

روایتست از أسماء دختر عمیس که او گفت:شنیدم از سیّده (2)خودم،فاطمه (3)زهرا (4)-صلوات اللّه علیها-که می فرمود (5)که:آن شبی که حضرت علیّ بن (6)أبی طالب-صلوات اللّه علیه-بر من داخل شد،مرا در خوابگاه ترسانید!من گفتم:ای سیّده (7)زنان!آیا ترسیدی (8)؟!گفت:بلی؛شنیدم زمین را که با او سخن می گفت و آن حضرت با زمین سخن می گفت؛پس چون صبح شد من همان ترسناک (9)بودم.پس خبر (10)دادم پدرم را- صلوات اللّه علیه-؛پس آن حضرت سجده درازی کرد؛پس سر برداشت (11)و گفت:ای (12)فاطمه (13)!خوشحال باش که نسل تو نیکو و (14)پاکیزه و معصوم خواهند بود.پس بدرستی (15)که خدای-تبارک و تعالی-تفضیل داد شوهر تو را بر جمیع خلایق و آفریده های خود و أمر کرد زمین را که خبرهای خود را به آن حضرت حکایت کند و آنچه بر وی

ص:186


1- (1)) -نگر الإقبال ابن طاوس،ط.قیّومی،94/3؛و:الطّرائف ابن طاوس،ط.رجائی،ص 110 و 111؛و:المحتضر حلّی،ص 172؛و:کشف الغمّة،ط.دار الأضواء،289/1.
2- (2)) -سیّده/زبر حرف یکم در M إظهار گردیده است.
3- (3)) -فاطمه/ M فاطمة.
4- (4)) -زهرا/ M زهراء.
5- (5)) -می فرمود/ M می فرمودند.
6- (6)) -بن/ M ابن.
7- (7)) -سیّده/زبر حرف یکم در M إظهار گردیده است.
8- (8)) -ترسیدی/ M ترسندی.
9- (9)) -ترسناک/در M واپسین حرف زبر دارد.«ترسناک»به معنای خائف و بیمناک از دیرباز در پارسی به کار می رفته است؛چنان که نظامی گفته:توانگر که باشد زرش زیر خاک/ز دزدان بود روز و شب ترسناک.سنج:فرهنگ بزرگ سخن،ص 1697.
10- (10)) -خبر/در M به زیر باء کتابت شده و این خوانش موافق تلفّظ عوام اصفهان امروز است.
11- (11)) -برداشت/در M واپسین حرف زبر دارد!
12- (12)) -ای/در M زیر حرف یکم إظهار گردیده.
13- (13)) -فاطمه/در M زیر طاء إظهار گردیده است.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -بدرستی/ M بدرستی.

واقع خواهد شد (1)از آفتاب برآمدن تا آفتاب فرورفتن.

و این حدیث نیز دلالت می کند بر أفضلیّت آن حضرت بر جمیع پیغمبران.

[روایت چهلم:از امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)]

و عن أمیر المؤمنین (2)و إمام المتّقین علیّ بن أبی طالب-صلوات اللّه و سلامه علیه-قال:

قال رسول اللّه-صلّی اللّه علیه و اله-:ما خلق اللّه خلقا (3)أفضل منّی و لا أکرم علیه منّی.قال علیّ-صلوات اللّه و سلامه علیه-فقلت:یا رسول اللّه (4)!فأنت (5)أفضل أم جبرئیل؟فقال:یا علیّ!إنّ اللّه فضّل أنبیاءه المرسلین علی ملائکته (6)المقرّبین و فضّلنی علی جمیع النّبیّین و المرسلین و الفضل بعدی لک و للأئمّة (7)من بعدک و إنّ الملائکة (8)لخدّامنا (9)و خدّام محبّینا (10)-یا علیّ!-الّذین یحملون العرش و من حوله یسبّحون بحمد ربّهم و یستغفرون للّذین امنوا بولایتنا. (11)یا علیّ!لو لا نحن ما خلق اللّه ادم و لا حوّا و لا الجنّة و لا النّار و لا السّمآء و لا الأرض.فکیف لا نکون (12)أفضل من الملائکة و قد سبقناهم إلی معرفة ربّنا و تسبیحه و تهلیله و تقدیسه لأنّ أوّل ما خلق اللّه-عزّ و جلّ-أرواحنا فأنطقها بتوحیده و تمجیده ثمّ خلق الملائکة فلمّا شاهدوا أرواحنا نورا واحدا استعظمت أمرنا فسبّحنا لتعلم الملائکة أنّا خلق (13)مخلوقون و أنّه منزّه (14)عن صفاتنا فسبّحت الملائکة لتسبیحنا

ص:187


1- (1)) -شد/در M شین زبر دارد.
2- (2)) -أمیر المؤمنین/در M و R بر روی راء زبر نهاده شده است!
3- (3)) -خلقا/در R روی خاء دو زبر نهاده شده و روی لام-کما فی المتن-سکون.ضبط نص موافق M است.
4- (4)) -رسول اللّه/ R +ص.در M روی حرف پایانی رسول پیش نهاده شده!
5- (5)) -فأنت/ M فامنت.
6- (6)) -ملائکته/ M الملائکة.
7- (7)) -للأئمّة/ M الأئمة.
8- (8)) -الملائکة/در M واپسین حرف هم زیر دارد و هم زبر!
9- (9)) -لخدّامنا/ M الخدّامنا.
10- (10)) -محبّینا/ M محبّنا.
11- (11)) -بولایتنا/ M بولایتنا.
12- (12)) -نکون/ M تکون[کذا].
13- (13)) -خلق/ M خلق.
14- (14)) -منزّه/ M منزّه.

و نزّهته عن (1)صفاتنا (2)فلمّا شاهدوا عظم (3)شأننا هلّلنا لتعلم (4)الملائکة أن لا إله إلاّ اللّه و أنّا عبید و لسنا بالهة یجب (5)أن لا نعبد معه أو دونه.فقالوا:لا إله إلاّ اللّه.فلمّا شاهدوا کبر محلّنا کبّرنا لتعلم الملائکة أنّ اللّه أکبر من أن ینال (6)عظم (7)المحلّ إلاّ به.فلمّا شاهدوا ما جعله لنا من العزّ و القوّة قلنا:لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم لتعلم الملائکة أن لا حول و (8)لا قوّة إلاّ باللّه.فلمّا شاهدوا ما أنعم اللّه علینا و أوجبه (9)علینا (10)من فضل الطّاعة قلنا:الحمد للّه لتعلم الملائکة ما یحقّ اللّه-تعالی ذکره-علینا من الحمد علی نعمه.فقالت:الحمد للّه فبنا (11)اهتدوا (12)إلی معرفة توحید (13)اللّه-عزّ و جلّ-و تسبیحه (14)و تهلیله و تحمیده و تمجیده. (15)ثمّ إنّ اللّه-تبارک (16)و تعالی-خلق ادم فأودعنا صلبه و أمر الملائکة بالسّجود له تعظیما لنا و إکراما و کان سجودهم للّه-عزّ و جلّ-عبودیّة و لادم إکراما و طاعة لکوننا فی صلبه.فکیف لا نکون (17)أفضل من الملائکة و قد سجدوا (18)لادم کلّهم أجمعون و إنّه

ص:188


1- (1)) -عن/ M من.
2- (2)) -صفاتنا/در M صاد زبر دارد!
3- (3)) -عظم/ M عظم.
4- (4)) -لتعلم/ M لتعلم[کذا].
5- (5)) -یجب/ M یحبّ[کذا].
6- (6)) -ینال/ R ینال. M ینال.
7- (7)) -عظم/ R عظیم. M عظم.
8- (8)) -لا حول و/ M ندارد.
9- (9)) -أوجبه/ M اوحئه[کذا].
10- (10)) -علینا/در R در إدامه«لنا ظ»نوشته شده بوده است که خط زده اند و با خطّی ریزتر بالای سطر«لنا ط ل»نوشته شده.ضبط M موافق متن است.
11- (11)) -فبنا/ M فینا.
12- (12)) -اهتدوا/ M اهتدوا.
13- (13)) -معرفة توحید/ M و R توحید معرفة.در R روی لفظ نخست«خ»و روی لفظ دوم«م» نهاده شده است،به نشانه مؤخّر و مقدّم.
14- (14)) -تسبیحه/ R تسبحه. M تسبیحه.
15- (15)) -تهلیله و تحمیده و تمجیده/در M در هر سه کلمه معطوف حرف پیش از آخر زبر دارد.
16- (16)) -تبارک/در M راء زبر دارد.
17- (17)) -نکون/ M تکون.
18- (18)) -سجدوا/ M سجد.

لمّا عرج (1)بی إلی السّماء أذّن جبرئیل مثنی مثنی و أقام مثنی مثنی ثمّ قال لی:تقدّم (2)یا محمّد!فقلت (3)له:یا جبرئیل! (4)أتقدّم علیک؟قال:نعم، (5)لأنّ اللّه-تبارک و تعالی (6)-فضّل أنبیاءه علی ملائکته أجمعین و فضّلک خاصّة.قال:فتقدّمت و صلّیت بهم و لا فخر.فلمّا انتهیت به إلی حجب (7)النّور قال لی (8)جبرئیل:تقدّم-یا محمّد!و تخلّف عنّی.فقلت: (9)یا جبرئیل (10)فی مثل هذا الموضع (11)تفارقنی؟فقال:یا محمّد!إنّ انتهاء حدّی الّذی وضعنی اللّه فیه إلی هذا المکان فإن جاوزته احترقت أجنحتی بتعدّی (12)حدود ربّی-جلّ جلاله (13)-؛ فزخّ بی زخّة فی النّور حتّی انتهیت إلی ما شاء اللّه من علوّ مکانی فنودیت:یا محمّد! قلت (14):لبّیک-ربّ!-و سعدیک!تبارکت و تعالیت!فنودیت:یا محمّد!أنت عبدی و أنا ربّک فإیّای فاعبد و علیّ فتوکّل فإنّک نوری (15)فی عبادی و رسولی إلی خلقی و حجّتی علی بریّتی (16).لک و لمن تبعک خلقت جنّتی،و لمن خالفک خلقت ناری (17)و لأوصیائک (18)أوجبت کرامتی و لشیعتهم أوجبت ثوابی.فقلت:یا ربّ!و من أوصیائی (19)؟فنودیت:یا

ص:189


1- (1)) -عرج/چنین است در M و R .
2- (2)) -تقدّم/ M تقدّم.
3- (3)) -فقلت/ M و R فقلت.
4- (4)) -جبرئیل/در M راء زیر دارد.
5- (5)) -نعم/ M نعم[کذا].قابل توجّه است که«نعم»نیز ریختی است از«نعم».نگر: مختار الصّحاح.
6- (6)) -و تعالی/ M ندارد.
7- (7)) -حجب/در M حرف واپسین هم زیر دارد و هم پیش.پس از کتابت یک«ال»هم بر سر حاء افزوده اند.
8- (8)) -لی/ M و R +یا.ولی در R روی آن خط زده شده است.
9- (9)) -فقلت/در M واپسین حرف زبر دارد.
10- (10)) -جبرئیل/در M راء زیر دارد.
11- (11)) -الموضع/در M واپسین حرف زبر دارد.
12- (12)) -بتعدّی/ M تتعدّی.
13- (13)) -جلاله/ M جلاله.
14- (14)) -قلت/ M قلت.
15- (15)) -نوری/ M نودی.
16- (16)) -بریّتی/در M پس از راء یک دندانه إضافه کتابت گردیده است.
17- (17)) -ناری/ M نادی.
18- (18)) -لأوصیائک/ M لاوصائک.
19- (19)) -أوصیائی/ M اوصائی.

محمّد!أوصیاؤک (1)المکتوبون علی ساق العرش فنظرت و أنا بین یدی ربّی-جلّ جلاله (2)-إلی ساق العرش فرأیت اثنی عشر (3)نورا سطرا أخضر علیه اسم أوصیائی (4)أوّلهم علیّ بن (5)أبی طالب (6)و اخرهم مهدیّ أمّتی.فقلت:یا ربّ!أهؤلآء أوصیائی بعدی؟فنودیت:یا محمّد!هؤلآء (7)أولیائی (8)و أحبّائی و أوصیائی و حججی بعدک علی بریّتی (9).و عزّتی و جلالی لأظهرنّ بهم دینی و لأغلبنّ (10)بهم کلمتی و لأطهّرنّ الأرض باخرهم من أعدآئی و لأملّکنّه (11)مشارق الأرض و مغاربها و لأسخّرنّ له الرّیاح و لأذلّلنّ (12)له السّحاب الصّعاب و لأرقینّه (13)فی الأسباب و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه (14)بملائکتی حتّی یعلن (15)دعوتی و یجمع (16)الخلق (17)علی توحیدی ثمّ لأدیمنّ ملکه و لأداولنّ (18)الأیّام بین أولیآئی إلی یوم القیمة. (19)

دیگر روایتست از حضرت أمیر المؤمنین و (20)إمام (21)المتّقین علیّ بن أبی طالب-

ص:190


1- (1)) -أوصیاؤک/ M اوصائک.
2- (2)) -جلّ جلاله/ M حلّ جلاله.
3- (3)) -اثنی عشر/ R اثنا عشر.ضبط نص موافق M است.
4- (4)) -أوصیائی/ M اوصآئی.
5- (5)) -بن/ M ابن.
6- (6)) -طالب/ M طالب.
7- (7)) -هؤلآء/در M حرف واپسین پیش دارد.
8- (8)) -أولیائی/ M اوصیائی.(البتّه بدون دندانه یاء!درحالی که نقطه های یاء را دارد!!).
9- (9)) -بریّتی/در M پس از راء یک دندانه إضافه کتابت گردیده است.
10- (10)) -لأغلبنّ/ R لاغلینّ. M لاغلبنّ.
11- (11)) -لأملّکنّه/ M لاملکته.
12- (12)) -لأذلّلن/در M بجای«ذ»،«ز»نوشته شده است.
13- (13)) -لأرقینّه/ M لارقّینّه.
14- (14)) -لأمدّنه/ M لامدّنه.
15- (15)) -یعلن/ M یعلن.
16- (16)) -یجمع/در M واپسین حرف پیش دارد.
17- (17)) -الخلق/ M الخلق.
18- (18)) -لأداولنّ/در M تشدید روی واو نهاده شده است!
19- (19)) -نگر:علل الشرائع،ط.حیدریّه،5/1-7؛و:کمال الدّین صدوق،ط.غفّاری،صص 254- 256؛و:عیون أخبار الرّضا-علیه السّلام-ط.أعلمی،237/1.
20- (20)) -و/در M زبر دارد.
21- (21)) -إمام/در M واپسین حرف زبر دارد.

صلوات اللّه و سلامه علیه-که آن حضرت فرمود که:رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-فرمود که:

نیافریده است خدای (1)-تبارک و تعالی-خلقی أفضل از من و نه خلقی گرامی تر بر خدای تعالی (2)از من.حضرت أمیر المؤمنین-صلوات اللّه (3)و سلامه علیه (4)-فرمود که:من گفتم:یا رسول اللّه!تو فاضل تری یا جبرئیل؟پس حضرت فرمود که:یا علی!بدرستی که خدای -تبارک و (5)تعالی-تفضیل داده است پیغمبران مرسل خود را بر فرشتگان مقرّب خود و مرا تفضیل داده است بر همه پیغمبران و مرسلان (6)و بعد از مرتبه من فضل و زیادتی بر پیغمبران تو راست و إمامان بعد از تو و بدرستی که فرشتگان خدمتکاران مااند و خدمتکاران دوستان مااند.یا علی!آن فرشتگان که حاملان عرش اند و (7)آنهایی (8)که در (9)دور عرشند (10)تنزیه می کنند خدای-تبارک و تعالی-را (11)و مشغولند به حمد پروردگار خود و استغفار می کنند و طلب آمرزش می کنند از برای آن کسانی که إیمان آورده اند به ولایت ما.یا علی! (12)اگر ما نمی بودیم خدای-تبارک و تعالی-نمی آفرید نه آدم را و (13)نه حوّا را و نه بهشت را و نه دوزخ را و نه آسمان را و (14)نه (15)زمین را.پس

ص:191


1- (1)) -خدای/در M واپسین حرف زیر دارد.
2- (2)) -تعالی/ M تبارک و تعالی.
3- (3)) -اللّه/ M ندارد.
4- (4)) -علیه/ R ندارد.
5- (5)) -تبارک و/در متن R نیامده ولی به خطّی ریزتر لفظ«تبارک»بالای سطر افزوده شده است.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -و/در M زبر دارد.
8- (8)) -آنهایی/چنین است در M . R انهائی.
9- (9)) -در/ M ندارد.
10- (10)) -عرشند/ M عرش اند.
11- (11)) -را/ M ندارد.
12- (12)) -علی/ M علّی.
13- (13)) -و/در M زبر دارد.
14- (14)) -و/در M زبر دارد.
15- (15)) -نه/زبر نون در M إظهار گردیده است.

چگونه ما بهتر از فرشتگان نباشیم و (1)حال آنکه ما پیشی گرفته ایم (2)ایشان را به معرفت پروردگار (3)خود و تسبیح او و (4)تهلیل او و تقدیس او زیرا که أوّل چیزی که خدای-تبارک و تعالی-آفرید أرواح ما را آفرید؛پس (5)ایشان را گویا ساخت به توحید خود و (6)تعظیم خود.پس آفرید فرشتگان را.پس چون فرشتگان دیدند أرواح ما را از یک (7)نور بزرگ (8)دانستند شان ما را.پس ما پروردگار خود را به تنزیه یاد کردیم تا بدانند فرشتگان که ما خلقیم آفریده شده و خدای-تبارک و تعالی-منزّه است از صفات ما.پس تسبیح گفتند فرشتگان از جهت تسبیح ما و منزّه دانستند خدای-تبارک و تعالی-را از صفات ما.پس دیگر چون فرشتگان بزرگواری شان ما را مشاهده کردند،ما تهلیل کردیم و خداوند خود را به یگانگی یاد کردیم تا بدانند فرشتگان که بجز او خداوندی نیست و (9)ما بندگان اوئیم و (10)ما را نمی سزد خدایی (11)پس نباید که ما را بندگی (12)کنند،نه با او و نه بی او.

پس (13)ایشان نیز گفتند:لا إله إلاّ اللّه و خدای-تبارک و تعالی-را به یگانگی یاد کردند.پس دیگر فرشتگان چون مشاهده (14)نمودند بزرگواری مرتبه ما را ما خداوند خود را-عزّ شانه -به بزرگواری یاد کردیم به گفتن«اللّه أکبر»تا بدانند فرشتگان که خدای-تبارک و تعالی- از آن بزرگوارتر است که به مرتبه[ای]عظیم توان رسید بدون فضل او.پس دیگر چون فرشتگان مشاهده کردند آنچه را که خدای-تبارک و (15)تعالی-مقرّر ساخته بود از برای ما از

ص:192


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -گرفته ایم/زیر تاء در M إظهار گردیده است.
3- (3)) -پروردگار/ M خدای.
4- (4)) -و/در M زبر دارد.
5- (5)) -پس/ M ندارد.
6- (6)) -و/در M زبر دارد.
7- (7)) -یک/در M واپسین حرف زبر دارد.
8- (8)) -بزرگ/در M واپسین حرف زبر دارد.
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -و/در M زبر دارد.
11- (11)) -خدایی/ضبط نص موافق R است. M خدائی.
12- (12)) -بندگی/ M بزرک.
13- (13)) -پس/در M مکرّر نوشته شده است.
14- (14)) -مشاهده/ M ندارد.
15- (15)) -تبارک و/ M ندارد.

عزّت و (1)قوّت گفتیم (2)که:لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم-یعنی:نیست حولی (3)و قوّتی مگر به سبب خداوند بزرگوار (4)عظیم تا بدانند فرشتگان که نیست ما را حولی (5)و قوّتی مگر به خدای-تبارک و تعالی.پس دیگر چون مشاهده نمودند نعمتهایی (6)را که خدای-تبارک و تعالی-به ما إنعام کرده بود و واجب گردانیده بود بر ما از فضیلت طاعت (7)ما او را،و یا واجب گردانیده (8)بود از برای ما (9)از فضیلت إطاعت خلایق ما را، گفتیم ما (10):الحمد للّه و شکر او به جای آوردیم تا بدانند فرشتگان حقّی را که واجبست از خدای-تبارک و تعالی-بر ما از شکر نعمتهای او.پس ملائکه (11)گفتند:الحمد للّه.پس به سبب ما راه یافتند فرشتگان به شناختن توحید خدای-تبارک و تعالی-و (12)تسبیح او و تهلیل او و تحمید او و تمجید او.پس بدرستی که خدای-تبارک و تعالی-آدم را آفرید و أنوار ما را در پشت او جای داد (13)و أمر کرد فرشتگان را که سجده او کنند از جهت (14)تعظیم و إکرام ما و سجده ایشان خدای را بود از روی بندگی و (15)آدم را بود (16)از روی إکرام و (17)إطاعت؛چون ما در صلب او بودیم.پس چگونه ما أفضل از ملائکه نباشیم

ص:193


1- (1)) -و/در M زبر دارد.
2- (2)) -گفتیم/ M کفتم.
3- (3)) -حولی/در M بر حرف یکم آشکارا زبر کتابت گردیده است.
4- (4)) -بزرگوار/در M راء زبر دارد.
5- (5)) -حولی/در M بر حرف یکم آشکارا زبر کتابت گردیده ست.
6- (6)) -نعمتهایی/چنین است در M . R نعمتهائی.
7- (7)) -طاعت/ M اطاعت.
8- (8)) -گردانیده/ M کرد و بنده.
9- (9)) -ما/ M ندارد.
10- (10)) -گفتیم ما/ M کفتم.
11- (11)) -ملائکه/ M ملایک(البتّه بدون نقطه های یاء).
12- (12)) -و/در M نیامده است.
13- (13)) -داد/ M داده.
14- (14)) -جهت/ M ندارد.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -بود/در M واو زبر دارد.
17- (17)) -و/در M زبر دارد.

و حال (1)آنکه ایشان همه سجده آدم کردند و بدرستی که چون مرا به آسمان بردند جبرئیل أذان گفت دو دو و إقامت گفت (2)دو دو.پس مرا گفت (3)که:پیش رو یا محمّد! پس گفتم:یا جبرئیل!پیشی گیرم بر تو؟گفت:بلی،زیرا که خدای-تبارک و تعالی-تفضیل داده است پیغمبران خود را بر فرشتگانش تمام و بتخصیص تو را بر همه تفضیل (4)داده است (5).حضرت فرمود که:من پیش رفتم و با ایشان نماز کردم و به این فخر نمی کنم.پس چون با جبرئیل (6)به حجابهای نور رسیدم جبرئیل مرا گفت (7)که:یا محمّد!پیش رو و مرا بگذار. (8)پس گفتم:یا جبرئیل (9)!در چنین جایی (10)تو از من جدایی (11)می کنی؟پس گفت:

یا محمّد!بدرستی که نهایت حدّ من که خدای-تبارک و تعالی-مقرّر ساخته است (12)تا این موضع است.پس اگر بالاتر روم (13)خواهد سوخت پرهای من که از حدود پروردگار خود تجاوز کرده ام.پس به یک مرتبه (14)در افتادم در عالم نور تا رسیدم (15)به جایی (16)که خدای -تبارک و تعالی-می خواست.پس ندا کردند مرا که:یا محمّد!پس گفتم که:لبّیک و سعدیک!ای پروردگار من!بزرگواری و بلندی قدر (17)و مرتبه توراست.پس ندا آمد (18)

ص:194


1- (1)) -و حال/ M و حال.
2- (2)) -گفت/ M کفت.
3- (3)) -گفت/ M کفت.
4- (4)) -تفضیل/ R تفصیل. M ندارد.
5- (5)) -پیغمبران...است/ M ندارد.
6- (6)) -جبرئیل/در M باء زبر دارد.
7- (7)) -مرا گفت/ M کفت مرا.
8- (8)) -بگذار/در M یک واو کوچک یا یک پیش اندکی پس از راء و البتّه بالاتر از سطر کتابت شده است.
9- (9)) -جبرئیل/در M باء زیر دارد.
10- (10)) -جایی/ M جائی.
11- (11)) -جدایی/در M حرف چهارم نقطه ندارد.
12- (12)) -است/ M ندارد.
13- (13)) -روم/ M ندارد.
14- (14)) -به یک مرتبه/در M یاء زبر دارد.
15- (15)) -رسیدم/ M رسیدم[کذا].
16- (16)) -جایی/ M جائی.
17- (17)) -بلندی قدر/ M بلند قدری.
18- (18)) -آمد/ M آمد.

که:یا محمّد!تو بنده منی و من پروردگار توام.پس مرا عبادت کن و بس (1)،و (2)بر من توکّل کن و بس. (3)پس (4)بدرستی که تو (5)نور منی و هدایت کننده (6)بندگان منی و رسول منی به سوی خلق من و حجّت منی بر آفریدگان من.از برای تو و از برای پیروان تو آفریده ام (7)بهشت خود را و از برای مخالفان تو آفریده ام (8)دوزخ را و از برای أوصیای تو واجب گردانیدم کرامت خود را و از برای شیعیان ایشان واجب گردانیده ام ثواب خود را.پس گفتم:پروردگارا!کیستند (9)أوصیای من؟پس ندا آمد که:یا محمّد!أوصیآء تو آنهااند که أسامی ایشان بر ساق عرش نوشته است.پس نظر کردم و حال آنکه بودم به نزد خدای-تبارک و تعالی-،به ساق عرش.دیدم دوازده نور به سطری (10)سبز بر او نوشته شده بود اسم أوصیای من.أوّل ایشان علیّ بن (11)أبی طالب بود و آخر ایشان مهدی أمّت (12)من.پس گفتم:یا رب!آیا این جماعت أوصیای منند بعد از من؟ندا آمد که:یا محمّد!اینها أولیاء (13)منند و دوستان منند و أوصیای منند و حجّتهای منند بعد از تو بر خلق من.به عزّت من (14)و (15)جلال من که هر آینه (16)دینم را به ایشان ظاهر گردانم و به

ص:195


1- (1)) -بس/ M پس.
2- (2)) -و/ M ندارد.
3- (3)) -بس/ M پس.
4- (4)) -پس/ M و.
5- (5)) -تو/در M تاء زبر دارد!
6- (6)) -هدایت کننده/در M حرف یکم زبر دارد.
7- (7)) -آفریده ام/ M افریدم.
8- (8)) -آفریده ام/ M افریدم.
9- (9)) -کیستند/در R نخست«کیست»نوشته شده بوده و سپس دستکاری شده و به«کیستند» بدل گردیده است. M کیست.
10- (10)) -سطری/ M سطر.
11- (11)) -بن/ M ابن.
12- (12)) -أمّت/ M غائب.
13- (13)) -أولیاء/چنین است در M و R .در M روی کلمه سپسین یک«ی»کتابت گردیده است، احتمالا بدین معنا که«اولیای»نیز توان خواند؛فلاحظ.
14- (14)) -من/ M ندارد.
15- (15)) -و/در M زبر دارد.
16- (16)) -هر آینه/در M نون زبر دارد.

ایشان آشکارا کنم کلمه توحید را و پاک گردانم به آخر (1)ایشان زمین را از دشمنانم و هر آینه مالک (2)گردانم او را بلاد مشرق و مغرب و همه را در تحت تصرّف او درآورم (3)و هر آینه بادها (4)را مسخّر او (5)گردانم و ابرهای (6)دشوار را ذلیل او گردانم و هرآینه او را بلند گردانم در جمیع سببهای بلندی و هرآینه او را یاری کنم به (7)لشکر خود (8)و (9)هر آینه (10)مدد کنم او را به فرشتگان خود تا ظاهر گردد دعوت من و جمع گردد (11)خلق بر توحید من.پس دایم گردانم ملک (12)او را و هر آینه أیّام دولت (13)دوستان خود را بکشم تا روز قیامت.

ای عزیز!اگر به غیر ازین حدیث نباشد در فضل ایشان،همین کافی است تو را.پس نیکو تدبّر کن!

[روایت چهل و یکم:روایت شده که از امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام)پرسیدند]

و روی أنّه سئل (14)أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب (15)-صلوات اللّه و سلامه علیه-عن معنی

ص:196


1- (1)) -آخر/در M خاء زبر دارد.
2- (2)) -مالک/ M مالک.
3- (3)) -درآورم/زبرهای واو و راء در M إظهار گردیده است.
4- (4)) -بادها/ M بادها.
5- (5)) -او/ M ندارد.
6- (6)) -ابرهای/ R ابرها.ضبط نص موافق M است لیک روی یاء را در M قدری مخدوش کرده و شاید خط زده باشند.
7- (7)) -به/ M از.
8- (8)) -خود/در M واو زبر دارد.
9- (9)) -و/در M زبر دارد.
10- (10)) -هر آینه/در M نون زبر دارد.
11- (11)) -گردد/چنین است در M و R لیک در R یک نقطه هم روی دال هست موهم این که کاتب «گردند»نوشته ولی در مدّ دندانه نون تقصیر کرده باشد؛و العلم عند اللّه.در M روی دال زبر إظهار گردیده است.
12- (12)) -ملک/ M ملک.
13- (13)) -دولت/زبر دال در M إظهار گردیده است.
14- (14)) -سئل/ M +عن.در R ،در زیر سطر،پس از«سئل»إضافه شده:«عن».
15- (15)) -أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب/ R امیر المؤمنین علّی بن ابی طالب. M امیر المؤمنین علّی ابن ابیطالب.

قول رسول (1)اللّه-صلّی اللّه علیه و اله-:«إنّی مخلّف (2)فیکم الثّقلین:کتاب (3)اللّه و عترتی»، من العترة؟فقال:أنا و الحسن و الحسین و الأئمّة (4)المعصومین (5)من ولد الحسین تاسعهم مهدیّهم و قائمهم لا یفارقون کتاب اللّه و لا یفارقهم حتّی یردوا (6)علی رسول (7)اللّه-صلّی اللّه علیه و اله-حوضه (8).

روایتست (9)از طرق أهل بیت