اطیب البیان فی تفسیر القرآن، جلد 14

مشخصات کتاب

سرشناسه :طیب عبدالحسین 1370 - 1275

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر الطیب البیان فی تفسیر القرآن بقلم عبدالحسین طیب مشخصات نشر : [تهران : کتابفروشی اسلام - 13.

مشخصات ظاهری : ج 14

شابک : 964-5843-03-0 10000ریال (دوره

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت :این کتاب تحت عنوان "اطیب البیان فی تفسیر القرآن در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است عنوان دیگر:اطیب البیان فی تفسیر القرآن موضوع :تفاسیر شیعه -- قرن 14

موضوع : قرآن -- علوم قرآنی رده بندی کنگره : BP98 /ط9‮الف 6 1300ی

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : م 78-15242

ص: 1

اشاره

ص: 2

سورة التکویر .... ص : 3

[سوره التکویر (81): آیه 1] .... ص : 3

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ (1)

اما فضل این سوره گذشت در سوره سابقه حدیثی که ابن بابویه از حضرت صادق (ع) روایت کرده مسندا که فرمود:

(من قرأ عبس و تولی و اذا الشمس کورت کان تحت جناح اللَّه (خ ل کان تحت اللَّه من الجنان) و فی ظل اللَّه و کرامته و فی جنانه و لم یعظم ذلک علی اللَّه ان شاء اللَّه)

و شرحش گذشت، و اخباری مرسلا از پیغمبر روایت کرده اند که مفادش این است:

(اعاذه اللَّه من الفضیحة یوم القیامة حین ینشر صحیفة و ینظر الی النبی (ص) آمنا، و من قراها (خ ل و من کتبها) علی رمد العین او مطروفة برأ باذن اللَّه)

لکن سند ندارد و غیر اینها.

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ این آیه شریفه با آیات بعد بالغ بر سه آیه ذکر علامات قیامت است، و تکویر بمعنی پیچیده شدن است مثل عمامه که بر سر می پیچند خورشید درهم پیچیده میشود و کنایه از اینکه از کار میافتد و تاریک میشود و فوائدش از بین میرود.

[سوره التکویر (81): آیه 2] .... ص : 3

وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ (2)

انکدار سقوط و تناثر است که ریزش میکنند تمام کواکب و نجوم ضوء آنها گرفته میشود و یک جا جمع میشوند و از کار میافتند.

[سوره التکویر (81): آیه 3] .... ص : 3

وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ (3)

کوه ها از هم پاشیده میشوند و پراکنده میشوند و از جای خود کنده میشوند.

[سوره التکویر (81): آیه 4] .... ص : 3

وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ (4)

عشار حیواناتی هستند که بار بر آنها حمل کنند مثل شتر یابو و قاطر و حمار

ص: 3

اینها هم تعطیل میشوند چون تمام تلف میشوند و کسانی که بر آنها بار حمل میکنند میمیرند نه بارکش و نه بار کننده ای هست بکلی تعطیل میشوند.

[سوره التکویر (81): آیه 5] .... ص : 4

وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ (5)

که تمام جن و انس و تمام حیوانات اهلی و وحشی فردای قیامت محشور میشوند در صحرای محشر.

[سوره التکویر (81): آیه 6] .... ص : 4

وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ (6)

تمام دریاها خشک میشود که دیگر یک قطره آب وجود ندارد زمین قاعا صفصفا میشود.

[سوره التکویر (81): آیه 7] .... ص : 4

وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ (7)

بعضی گفتند: مراد اینکه تمام در محشر مجتمع میشوند، بعضی گفتند: ارواح با ابدان مجتمع میشوند یعنی زنده میشوند، بعضی گفتند: مؤمنین با حور العین مقرون میشوند و کفار با کفار محشور میگردند که یک طرف آنها سنگ کبریت و یک طرف شیطانی بسته میشود که میفرماید: وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ- الی قوله تعالی- فَبِئْسَ الْقَرِینُ زخرف آیه 26 و 27.

[سوره التکویر (81): آیات 8 تا 9] .... ص : 4

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ (8) بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (9)

مؤووده از ماده وأد بمعنی قرابت و خویشاوندی است و این آیه را سه نحو تفسیر کرده اند.

یک: آنکه در جاهلیت دختران خود را زنده زیر خاک میکردند که میفرماید:

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ نحل آیه 58 و 59.

دو: آنکه مراد از قتلت بمعنی قطعت و مراد قطع رحم است که یکی از معاصی کبیره است مقابل صله رحم.

تفسیر سوم که از اخبار بسیار از ائمه طاهرین داریم که مراد قرابت پیغمبر است که خداوند مزد رسالت آن حضرت قرار داده که فرمود: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا

ص: 4

الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی

نحل آیه 23، و میفرماید: قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ سبأ آیه 47، و شرط ایمان است و از ضروریات دین اسلام است مودت ذوی القربی حضرت رسالت میفرماید:

وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ یعنی مسئول عنه است یعنی از افراد سؤال میشود که با ذوی القربای پیغمبر چه کردید؟ بچه گناه و تقصیری آنها را کشتید مگر فاطمه از ذوی القربی نبود برای چه تخته در بپهلویش فشار دادید تا استخوانهای پهلویش را شکستید تازیانه ببازویش زدید تا مثل بازو بند ورم کرد، ببدنش زدید تا خون خارج شد، سیلی زدید تا چشمش قرمز شد صورتش نیلی شد، مگر محسن از ذوی القربی نبود سقط گردید؟ مگر علی نبود طناب بگردنش انداختید، در خانه او را آتش زدید و و و، مگر حسن نبود زهر در گلویش ریختید جگرش را قطعه قطعه کردید؟ مگر حسین نبود با او و اصحابش و اهل بیتش چه کردید؟- مگر ائمه طاهرین نبودند که همه آنها را بزهر جفا کشتید، مگر سادات و ذراری پیغمبر نبودند که آنها را سر بریدید و کردید آنچه کردید؟

[سوره التکویر (81): آیه 10] .... ص : 5

وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ (10)

صحائف اعمال که هر کس نامه عملش بدست او داده میشود یا بدست راست یا بدست چپ یا از عقب سر چنانچه میفرماید: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ- الی قوله تعالی- بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَةِ الحاقة آیه 19 الی 24.

وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ- الی قوله تعالی- لا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخاطِؤُنَ الحاقة آیه 25 الی 37. و میفرماید: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً وَ یَصْلی سَعِیراً انشقاق آیه 10 الی 12، و آیات در باب نامه اعمال بسیار است.

من جمله قوله تعالی: إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ق آیه 7- و 18، و من جمله قوله: وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً کهف آیه 49 و غیر اینها از آیات بلکه بعضی نامه عملشان بگردن آنها میافتد

ص: 5

چنانچه میفرماید: وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً بنی اسرائیل آیه 13 و 14.

[سوره التکویر (81): آیه 11] .... ص : 6

وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ (11)

کشط را تفسیر کردند بزوال و بکشف و بقلع مثل اینکه طاق عمارت و سقف آن خراب میشود میگویند کشطت و بزوال و تمام قریب المعنی است یعنی آسمان خراب میشود چون بمنزله سقط است بر اهل زمین و از جای خود کنده میشود که قلع میگویند، و پاره میشود که کشف میگویند که ما وراء آن که عرش باشد دیده میشود و در آیه شریفه میفرماید: یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ انبیاء آیه 104. و در آیه شریفه میفرماید: إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ انشقاق آیه 1. و نیز میفرماید:

إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ انفطار آیه 1، و تمام دلالت دارد بر اینکه آسمانها باین حالت باقی نمیماند از هم متلاشی میشود و از این صورت میافتد.

[سوره التکویر (81): آیه 12] .... ص : 6

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ (12)

سعّرت بمعنی برافروختگی است و شعله میزند، جحیم همان جهنم است که مملو از آتش است و از قعر جهنم مثل فواره آتش بیرون میآید تا از طبقه اولی هم بالا میزند که دارد این آتش اهل جهنم را بالا میاندازد که میگویند از آتش بیرون می آییم ملائکه عذاب عمود بر فرق آنها میزنند فرو میروند تا قعر جهیم باز آتش آنها را بالا میاندازد و هکذا دائما در این سیر هستند از قعر ببالا از بالا بقعر که مفاد آیه شریفه است: یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ مائده آیه 37، و آیه شریفه: وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ سجده آیه 20، و بر طبق مذهب شیعه از همان زمان که خداوند جهنم را آفرید این نحو آفرید و فعلا هم همین نحو است خلافا لکسانی که میگویند: روز قیامت چنین میشود و اگر کسی ایمانش بمقام عین الیقین رسیده باشد در همین دنیا مشاهده میکند مثل زید بن حارثه که خدمت پیغمبر عرض کرد.

ص: 6

[سوره التکویر (81): آیه 13] .... ص : 7

وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ (13)

زلف بمعنی قرب و نزدیکی است که بهشت نزدیک میشود باهل ایمان که بسا اشخاصی که چون در قیامت زنده میشوند و از قبر بیرون میآیند خود را در بهشت میبینند و اوضاع محشر را مشاهده نکرده اند و مواقف او را طی نکرده اند چنانچه در حدیث داریم: کسانی که در زمین کربلا دفن میشوند از مؤمنین یا از تربت کربلا در جوف کفن آنها میگذارند چنین هستند زیرا زمین کربلا یک قطعه از بهشت است در قیامت امر میشود آنها را هم بیاورید.

اقول: از این حدیث استفاده میشود که الآن هم قبل از قیامت در بهشت هستند زیرا زمین کربلا یک قطعه از بهشت است و شاید بتوان گفت که حدیث دارد

(القبر اما روضة من ریاض الجنة)

نسبت به این هایی باشد که تربت کربلا در قبور آنها است.

اشکال: بسیاری از مخالفین هم در کربلا مدفون هستند؟.

جواب: مثل غربال یک تکان داده میشود که ردی ها ریخته میشود و جیدها باقی میماند، و بقیه مؤمنین که اصحاب یمین هستند پای منبر وسیله پیغمبر زیر لوای حمد امیر المؤمنین کنار حوض کوثر زیر سایه عرش الهی در سدرة المنتهی که عندها جنة المأوی است که نسیم بهشتی به پرچم امیر المؤمنین میخورد نزدیک بهشت هستند یا بدون حساب یا حسابا یسیرا وارد بهشت میشوند.

سؤال: در آیه شریفه دارد: وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا مریم آیه 71 و 72 و این منافی است با این قربی که بیان شده؟.

جواب: اینها از صراط عبور میکنند مثل برق جهنده با هواپیمای خداوند طرفة العین عبور میکنند چنانچه تخت بلقیس طرفة العین نزد سلیمان حاضر شد، و معراج پیغمبر و نزول و هبوط جبرائیل و ملائکه و اصحاب خاص حضرت بقیة اللَّه و موارد بسیار دیگر پس منافی با قرب ببهشت حاصل نمیشود و هر چه بهتر و زیادتر باشد نزدیکتر است.

ص: 7

[سوره التکویر (81): آیه 14] .... ص : 8

عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ (14)

پس از آن آثار قیامت و اوضاع محشر که در سیزده آیه بیان شد جواب اذا این آیه شریفه است.

عَلِمَتْ نَفْسٌ یعنی مشاهده میکند آنچه را عمل کرده که حاضر نزد او میشود.

ما أَحْضَرَتْ و اشکال باین که عمل فانی میشود بمجرد صدور و این آیه را تأویلاتی کرده اند که مراد نامه اعمال است یا مراد جزاء اعمال است با شهودی که بر اعمالش قائم میشوند مثل اعضاء و جوارح و کتبه اعمال و ملائکه حفظه و انبیاء و ائمه هدی و غیر اینها بسیار واهی و باطل است. زیرا اولا با نصوص آیات مخالف است که میفرماید:

وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً کهف آیه 49. و ثانیا اقوال و افعال و اعمال پس از صدور فانی نمیشوند و در فضای عالم موجود است چنانچه امروز اقوال سابقین را از هوا میگیرند و روز قیامت که یوم تبلی السرائر است تمام حتی امور قلبیه مشهود میشود و اخبار هم در این باب بسیار است مثل اینکه نماز را ملائکه میبرند حتی از حجاب ها رد میکنند خطاب میرسد،

(فاضربوا وجه صاحبه لانه یرید به غیری)

نماز نفرین میکند میگوید:

ضیّعنی ضیّعک اللَّه

و امثال اینها، حتی زمان و مکان جز و شهود هستند.

این مفسرین آنچه ندیدند و بذهن آنها نمیآید و بعید یا محال میپندارند منکر میشوند و تأویل میکنند.

[سوره التکویر (81): آیات 15 تا 19] .... ص : 8

فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (15) الْجَوارِ الْکُنَّسِ (16) وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ (17) وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ (18) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (19)

خنّس کسی را گویند که دور شود و غائب گردد، و کنّس کسی را گویند که مستور شود مثل پس پرده که او را نبینند.

فَلا أُقْسِمُ مفسرین گفتند که: لاء زایده است و معنی فاقسم است و ما مکرر گفته ایم که کلمه زایده در قرآن نیست و معنای فلا اقسم این است که از شدت وضوح مطلب احتیاج بقسم ندارد چنانچه در میانه ما مرسوم است یک مطلبی که شدت وضوح دارد می گوییم: احتیاج بقسم ندارد زیرا قسم برای اثبات امر مشکوک است.

ص: 8

بِالْخُنَّسِ بعضی مفسرین گفتند: مراد ستاره ها است که روز غایب میشوند و شب ظاهر میگردند، بعضی گفتند: مراد خود خمسه است عطارد زهره مریخ مشتری زحل که در مجاری خود عند التقارن مستور و غایب میگردند و از این جهت شیطان را خناس گفتند که وقتی که انسان ذکر خدا بگوید یا استعاذه کند یا تلاوت قرآن کند شیطان فرار میکند و دور میشود: دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند.

و وقتی که غافل شود از ذکر خدا رجوع میکند و وسوسه میکند: یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ که در حدیث داریم که قلب انسان دو گوش دارد در یک گوش ملک الهام میکند و اهل حق را ارشاد میکند و در یک گوش شیطان وسوسه میکند و اهل ضلالت را اضلال میکند لکن در اخباری که کلینی در کافی و نعمانی باسناد مختلف از حضرت باقر (ع) روایت کرده اند که تفسیر فرمود بوجود حضرت بقیة اللَّه که مخصوص حضرت است و وقت آن را هم تعیین فرموده در سنه دویست و شصت هجری غیبت میفرماید و مستور میشود سپس مثل شهاب قبس ظاهر میگردد و میفرماید بر اوی که: اگر درک کردی زمان او را چشمت روشن میشود اشاره به اینکه هر که درک کند زمان ظهور را چشمش روشن میگردد.

اقول: در آیه مصداق تعیین نفرموده و تفسیر برأی هم جایز نیست.

الْجَوارِ الْکُنَّسِ صفت خنس است که این خنس هم جوار کنس است که هم غیبت میکند و دوری میجوید و هم از نظرها مستور و پنهان میشود مثل آهو که از ترس صیاد میرود در جایگاه خود که میگوید: تکنس فی المغیب، و کنیسه معبد یهود است که از معاشرت دست میکشد و میرود در آنجا اشتغال بعبادت پیدا میکند نظیر مساجد مسلمین.

وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ عسعس گفتند: از لغت اضداد است هم بر اقبال اطلاق میشود و هم بر ادبار نظیر قسط که هم بر عدل صادق میشود و هم بر ظلم چنانچه میفرماید: وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ حجرات آیه 9، و میفرماید: وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ انبیاء آیه 47، و میفرماید از قول نفر من الجن: وَ أَنَّا

ص: 9

مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جن آیه 14 و 15، و گذشت در باب توریه حدیث مفصلی از حضرت صادق (ع) که یکی از اکابر عامه شرفیاب شد خدمت حضرت و سؤال کرد گفت: ما تقول فی الشیخین؟- حضرت فرمود:

(هما امامان عادلان قاسطان کانا علی الحق و مضیا علیه علیهما رحمة اللَّه)

چون او رفت اصحاب پرسیدند حضرت فرمود: اینکه گفتیم: هما امامان راجع بآیه شریفه بود که فرمود:

أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ

و اینکه گفتیم:

عادلان لانهما عدلا عن الحق

، و اینکه گفتم: قاسطان اشاره بآیه:

أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

و اینکه گفتم:

کانا علی الحق

حق امیر المؤمنین بود و اینها بر علیه او بودند، و مضیا علیه بهمین عداوت از دنیا رفتند، و اینکه گفتم:

علیهما رحمة اللَّه

: پیغمبر رحمة اللَّه است خصم آنها باشد پس مفاد آیه

وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ

اقبال یا ادبار لیل است.

وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ نفس کشیدن صبح اشاره به حیات صبح است زیرا انسان و جمیع حیوانات تا مادامی که نفس میکشند زنده هستند و چون از نفس افتادند مرده اند کانه صبح زنده میشود همین که سفیده طالع میشود و آن بآن نفس تازه میکند ضیاء و نور و حرارتش زیاد میشود که بحد رشد میرسد در وسط النهار سپس رو بزوال میگذارد تا غروب که میمیرد بعین انسان که آن بآن رشد میکند تا حد وقوف سپس رو بنکس میگذارد تا زمان موت تا اینجا قسمهای الهی تمام شد جواب قسم:

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ که این قرآن فرمایش رسول کریم است، مراد از رسول کریم جبرئیل است که امین وحی الهی است، و اطلاق رسول بر جبرئیل برای این است که فرستاده خدای متعال است بر قلوب انبیاء در واقع رسول است بین خدای متعال و انبیاء الهی چنانچه میفرماید: وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ شعراء آیه 192 الی 194.

اشکال: مکرر مراتب نزول قرآن را بیان کرده اید که اولین مرتبه آن بروح

ص: 10

مقدس نبوی در عالم انوار بوده و از این آیات استفاده میشود که جبرئیل بقلب حضرت نازل کرد و تعلیم آن حضرت نموده و این افضلیت جبرئیل را میرساند.

جواب: مکرر گفته ایم و مثال زده ایم که اگر بشخص بزرگی مثل سلطان دستوری بتوسط پست یا قاصد برای یکی از حکومت ها و استاندارهای مملکتش بفرستد دلیل نیست بر اینکه قاصد و پست افضل از حاکم و استاندار باشد، و مثال روشنتر اگر استاد العلماء در نجف اشرف برای یکی از علماء شهرستانها که نزد او تلمذ کرده اند توسط یک پست و قاصدی رساله فتوائیه خود را بفرستد که بر مقلدین او ابلاغ کند دلیل نیست که این پست و قاصد افضل از آن عالم باشد، وجود مقدس پیغمبر بمنزله تلمیذ و معلم او خدای متعال که در همان عالم نورانیت تعلیم علم ما یکون الی انقضاء خلقه و جبرئیل بمنزله قاصد و پست، و معنای:

(کنت نبیا و الآدم بین الماء و الطین)

همین است زیرا نبی از ماده نبأ است بمعنی خبر یعنی با خبر و دانا بودم که هنوز بشری در عالم نبود حتی ملائکه هم از آن عالم ارواح خبر نداشتند و الا نمیگفتند: أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ

[سوره التکویر (81): آیه 20] .... ص : 11

ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ (20)

آن جبرئیل که رسول کریم بود صاحب قوت و قدرت و توانا است و نزد ذی- العرش که خدای متعال است مقام و منزلتی دارد. ذی قوه بودن آن را مفسرین گفتند:

هفت شهر لوط که هر شهری دارای دویست هزار جمعیت بود با جمیع حیوانات و عمارات و اشجار و انهار آن از زمین کند و برد تا نزدیک آسمان که گفتند: پانصد سال راه است که گفتند صدای سگان و خروسان آنها را ملائکه آسمان میشنیدند و تا صبح روی بال خود نگاه داشت پس از آن وارونه کرد که اثری از آنها باقی نماند.

اقول: این قوت جسمانی او بود و اما قوت روحانی او که بلا واسطه وحی الهی را میگرفت و طرفة العین بر انبیاء از آدم تا خاتم میرساند، و بر صدیقه طاهره صحیفه فاطمیه و بر ائمه طاهرین الهامات الهیه و غیر اینها از آنچه مأمور بود میرسانید و انجام میداد.

ص: 11

عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ در پیشگاه احدیت مقام و مرتبه و منزلت بزرگی داشت.

[سوره التکویر (81): آیه 21] .... ص : 12

مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ (21)

اما مطاع که چندین هزار ملک در تحت فرمان او بودند از صد هزار بیشتر، اما امین اینکه امین وحی الهی بود که اندک تسامحی یا نسیانی یا اشتباهی یا خطایی از او صادر نشده.

[سوره التکویر (81): آیه 22] .... ص : 12

وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ (22)

و نیست صاحب شما دیوانه، مراد از صاحبکم وجود مقدس پیغمبر است که عقل کل و کل عقل است لیس بمجنون. که یکی از نسبتهایی که مشرکین و کفار بانبیاء میدادند نسبت جنون بود با شرک و الهه آنها و عقیده آنها مخالف بودند و دعوت بتوحید و رسالت انبیاء و اعمال صالحه میکردند و نهی از هوی پرستی و فساد و ارتکاب ملاهی و معاصی و تعدّی و سایر محرمات میکردند، و کتاب آنها را مفتریات، و معجزات آنها را سحر و فرمایشات آنها را کذب، و آنها را ساحر و جادوگر میگفتند لذا نسبت جنون بآنها میدادند.

و جنون چند قسم است: جنون اطباقی که اصلا قوت عاقله ندارد که درک حسن و قبح را نمیکند، و جنون ادواری که آفت و مرضی عارض میشود که پرده روی عقل کشیده میشود و قوه عاقله ضعف پیدا میکند یا قوای دیگر بر قوه عقل مسلط میشوند مثل قوه غضبیه یا شهویه یا وهمیه یا شرب مسکرات که موجب زوال عقل میشود و اعمال مجنون و دیوانه از او صادر میشود.

تعجب است از عامه عمیا که منکر عدل هستند و منکر حسن و قبح عقل را چه میکنند، و حکماء قدیم عوالم را سه قسمت کردند: عالم عقول، و عالم نفوس، و عالم اجسام، و در عالم عقول دو مسلک دارند مسلک افلاطون، و مسلک ارسطو. افلاطون قائل بعقول عشره شده عقول طویله که میگوید: صادر اول عقل است و قدیم است زیرا انفکاک علت از معلوم محال است، و از عقل اول از جنبه وجودش عقل دوم ایجاد شد و از جنبه ماهیتش عرش و هکذا از عقل دوم عقل سوم و کرسی و هکذا تا از عقل تاسع عقل عاشر

ص: 12

و آسمان اخیر که شماء ماه است و عقل عاشر که خدای عالم سفلی است.

و مسلک ارسطو عقول عرضیه قائل است که از اشراقات هر یک عقولی ایجاد شده و تمام اینها خیال بافی است و اطلاق علت بر خدا غلط و کفر است زیرا تأثیر علت در معلول ذاتی است و اختیاری نیست، و اینها سلب قدرت و اختیار از خدا میکنند و لذا عالم را قدیم میدانند خدا قادر متعال است و از روی حکمت و مصلحت و اراده ایجاد میفرماید و تمام مخلوقات بایجاد او که معنی مشیت است ایجاد میشوند که گفتند: الاشیاء یوجد بالمشیة و المشیة بنفسها که ایجاد بمعنی مصدری فعل الهی است و بنفس ایجاد موجود میشوند و عالم عقول همان عالم انوار است که اولین مخلوق نور مقدس حضرت رسالت است و سپس دوازده حجاب آفرید و این نور را در آنها سیر داد تا عرش آفریده شد در عرش تا آدم آفریده شد در صلب آدم قرار گرفت، و انوار مقدسه ائمه اطهار هم با نور مقدسه رسول یک نور بودند که در زیارت آنها میخوانی:

(اشهد انکم من نور واحد فجعلکم بعرشه محدقین حتّی منّ علینا بکم فجعلکم فی بیوت اذن اللَّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه ... الزیارة)

و اما عقلی که خداوند به بندگان عنایت فرموده قوه مدرکه که درک حقایق و امور معنویه و صلاح و فساد اشیاء را میکنند که از امیر المؤمنین است فرمود:

(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان).

[سوره التکویر (81): آیه 23] .... ص : 13

وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ (23)

و هر آینه بتحقیق دید آن صاحب شما پیغمبر اکرم آن رسول کریم را که جبرئیل امین وحی الهی است بافق روشن واضح. مراد ممکن است رؤیت بچشم سر باشد که جبرئیل بیک صورتی شرفیاب خدمتش میشد بسا بصورت اصلیه بسا بصورت دحیه کلبی یا بصورت مختلف، و مراد از افق مبین نزد طلیعه فجر باشد که نور و روشنایی از افق ظاهر میشود چنانچه مفسرین گفتند، و ممکن است رؤیت بچشم قلب باشد و افق مبین ذهن سرشار نبی (ص) باشد که مثل آئینه درخشان است و از زیر عرش تا تخوم زمین شرق و غرب عالم را مشاهده میکند، جبرئیل بر قلب مطهرش نازل او را میبیند و وحی الهی را درک میکند، و دلیل بر این معنی آیه شریفه: قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا

ص: 13

لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ

بقره آیه 79. و آیه شریفه: إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ شعراء آیه 192 الی 194.

[سوره التکویر (81): آیه 24] .... ص : 14

وَ ما هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ (24)

و نیست او بر غیب بخیل. مراد از غیب آنچه باو وحی میرسد از عالم بالا.

توضیح: علوم و معارف و درک حقایق دو نحوه است یک نحوه کسبی است که انسان در مقام تحصیل آن برآید و خدمت اساتید فن برسد و از آنها اخذ کند و رجوع بکتب علمیه آن فن کند پس این قسم بر افراد بشر ممکن و میسر است و مخصوصا تحصیل علوم دینیه اعتقادیه اخلاقیه دستورات و فروعات فقهیه که بر فرد فرد واجب است تعلیم آنها و طلب علم بآنها که از امیر المؤمنین است فرمود:

(طلب العلم أوجب علیکم من طلب المال (الرزق خ ل) لان الرزق مقسوم علیکم)

چنانچه خداوند میفرماید: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ ذاریات آیه 22 و 23. و در حدیث است:

(لا یموت نفس حتی تستکمل رزقه)

البته میرسد و این امر بتحصیل آن شده برای اینکه انسان لش و بیعار بار نیاید بلکه عبادتش ثمر دهد که فرمودند: نه عشر عبادت کسب حلال است. و اما علم فرمود:

(مخزون عند أهله)

باید رفت و پرسید و اخذ کرد و الا در جهل میماند و فردای قیامت خطاب: هلا تعلّمت باو میشود.

و یک نحوه موهوبی است که بشر راه باو ندارد و باید از جانب حق بوحی و الهام باو افاضه شود که فرمود:

(العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء)

این را علم غیب میگویند پیغمبر اکرم علم کسبی نداشت درس نخوانده بود آنچه داشت خداوند باو تعلیم فرموده بود که میفرماید:

(علمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک)

و همچنین سایر انبیاء و ائمه هدی از آدم تا حضرت بقیة اللَّه که میفرماید: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ...

الایه بقره آیه 22. و علومی که از این طریق به پیغمبر اکرم افاضه شده دو قسم است یک قسم که مأمور شده بابلاغ بامت مثل قرآن مجید و اخبار و احادیث، و یک قسم که سپرده شده باو است اما آنچه سپرده شده مثل علم ببواطن قرآن و تأویل متشابهات

ص: 14

آنها سپرده به امیر المؤمنین و ائمه طاهرین که از ودایع امامت است مثل سایر ودایع، و اما آنچه مأمور بتبلیغ بوده کوتاهی در تبلیغ نکرده. و این است مفاد آیه شریفه:

وَ ما هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ ضنین خودداری و بخل و کوتاهی در تبلیغ است نه خداوند در ارشاد و هدایت بندگان کوتاهی فرموده تمام اسباب هدایت را تکوینا و تشریعا در دسترس بندگان قرار داده، و نه جبرئیل امین در انزال وحی خیانت کرده، و نه پیغمبر بخل کرده.

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ما است ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست حجت از هر جهت بر بنده تمام است و راه عذر بسته شده.

[سوره التکویر (81): آیه 25] .... ص : 15

وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ (25)

و نیست این قرآن بقول شیطان رانده شده نظر باین که گفتیم قبل از اسلام کهنه بودند که شیاطین میرفتند و استراق سمع میکردند و بکهنه خبر میدادند و دستگاه کهانت رواج زیادی داشت که شرحش در سوره جن مفصلا گذشت، و پس از ولادت عیسی از آسمان چهارم ببالا ممنوع شدند، و در ولادت پیغمبر اکرم از کلیه آسمانها ممنوع شدند میرفتند نزدیک آسمان شهاب قبس آنها را میسوزانید لذا دستگاه کهانت بکلی برچیده شد مشرکین گفتند که: حضرت رسول هم یکی از کهنه است و شیاطین این قرآن را بافته اند و باو القا کرده اند خداوند میفرماید:

وَ ما هُوَ ما نافیه و ضمیر هو قرآن است، این قرآن نیست:

(بِقَوْلِ شَیْطانٍ) این کلام حق است از مصدر جلال صادر شده و نفس قرآن خود دلیل بارز است از جهات معجزه که جهات معجزه بودن قرآن را در مقدمه این تفسیر بیان کرده ایم و اگر جن و انس همدست شوند نمیتوانند مثل آن را بیاورند چنانچه میفرماید: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً آیه 90 سوره بنی اسرائیل.

اقول: از این آیه شریفه استفاده میشود که اجتماع انس و جن شامل میشود حتی انبیاء سلف را با اینکه بر آنها صحف و کتاب نازل شده مثل صحف آدم و شیث و

ص: 15

نوح و ابراهیم و کتاب تورات و زبور و انجیل مثل قرآن نیست چون آنها بنحو اعجاز نبوده و قرآن معجزه باقیه الی یوم القیامه است الآن هم فریاد میزند با اینکه سطح فکری و علمی بسیار بالا رفته که اگر توانستید مثل آن را بیاورید ما دست از او بر میداریم.

(رجیم) رجم دور کردن بعنف است که بکره و جبر او را دور کنند و بعبارت دیگر سنگسار است که حد زنای محصنه است، شیطان رانده شده درگاه الهی شد و مشمول لعن خداوندی تا روز قیامت: قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلی یَوْمِ الدِّینِ حجر آیه 34 و 35، و در سوره ص: وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلی یَوْمِ الدِّینِ آیه 78.

و از این آیات استفاده میشود که شیطان حال توبه پیدا نمیکند.

[سوره التکویر (81): آیه 26] .... ص : 16

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ (26)

پس بکجا میروید و چه راهی اختیار میکنید. افراد بشر طرق مختلفه بسیار دارند چه در امور اعتقادیه و چه در امور اخلاقیه و چه در اعمال و افعال اختیاریه:

کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ مؤمنون آیه 53.

اما در امور اعتقادیه طرق مختلفه یکی طبیعی و دهری و لا مذهب که اصلا منکر وجود حق هستند و تمام را مستند بطبیعت میدانند که بسیار از ممالک امروزه بر این طریقه هستند دیگر مشرکین آنها هم باقسام شرک شرک ذاتی مستند بابن کمونه، شرک عبادتی عبده اصنام و شمس و کواکب و گاو و گوساله و شجر و ملک و جن و انس و آتش و اشباه آنها، شرک افعالی مثل قائلین به یزدان و اهرمن خالق خیرات و خالق شرور:

الشر اعدام فکم قد ذل من یقول بالیزدان ثم الاهرمن

و مثل یهود که گفتند: خدا روز شنبه تعطیل کرد و کنار رفت و تمام مستند بغیر خدا است: و مثل مفوضه که گفتند: خدا امر خلق و رزق و سایر امور را تفویض بملائکه و انبیاء و ائمه نموده، شرک صفاتی مثل عامه عمیا که صفات الهی را زاید بر ذات میدانند و عارض بر ذات: و الزامهم بالقدماء الثمانیة معروف، دیگر کفار که

ص: 16

انبیاء را کلا ام بعضا منکر هستند و آنها را ساحر مجنون و کذاب و مفتری میدانند، دیگر کسانی که نسبت ناروا بمقام مقدس انبیاء میدهند مثل اینکه عصمت آنها را منکر هستند، و معرفت بشئون آنها از حیث حسب و نسب و علم و سایر کمالات آنها بالاخص نسبت بخصوصیات پیغمبر اسلام از معراج جسمانی و شفاعت و خاتمیت و افضلیت بر جمیع مخلوقات را ندارند و منکر میشوند، دیگر کسانی که منکر معاد میشوند کلا یا معاد جسمانی یا خصوصیات معاد، دیگر کسانی که منکر عدل الهی میشوند و حسن و قبح را منکرند، دیگر کسانی که در امر امامت ائمه اثنا عشر گمراه شدند مثل عامه که علی (ع) را خلیفه چهارم میگویند یا مثل کیسانیه و زیدیه و حنفیه و واقفیه و اسماعیلیه و غیر اینها که ائمه طاهرین را منکر شدند، دیگر کسانی که منکر رجعت ائمه شدند، دیگر کسانی که منکر پاره ای از ضروریات دین یا مذهب شیعه اثنا عشری شدند مثل صلوة صوم زکاة حدود دیات حجاب و غیر اینها.

اما در امور اخلاقیه بسیار از صفات حمیده را فاقد و بجای آنها صفات خبیثه را واجد مثل غیرت، عفت، حیاء، صبر، شکر، سخاوت، حلم، علم، شجاعت، تحمل، مشاق، فکر، تدبر، حب، بغض و غیر اینها را فاقد و ضد آنها را واجد.

و اما در افعال ترک واجبات از صلوة صوم زکاة خمس امر بمعروف نهی از منکر تحصیل علم واجب وفاء بنذر و عهد و یمین و اداء حق واجب ذوی الحقوق و اعلاء کلمه اسلام و ارشاد جاهل و هدایت ضال و تنبیه غافل و غیر اینها از واجبات و فعل محرمات شرب مسکر استماع ساز و آواز و رفتن در مجالس لهو و لعب، و کشف ما یجب ستره، و مکر و حیله و ظلم و اذیت، و ذهاب حقوق و کذب و غیبت و تهمت و سعایت و تفتیش و تقلب در اجناس و سرقت و سایر معاصی که تمام اینها بر خلاف دستور قرآن که میفرماید:

وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ- الی قوله تعالی- إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ نحل آیه 89 الی 91. پس شما با اینکه همچو قرآنی و همچو رسولی و همچو دستوراتی دارید.

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ که آنچه غیر آن است سبیل شیطان است و این سبیل الهی است:

ص: 17

وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ انعام آیه 153.

[سوره التکویر (81): آیه 27] .... ص : 18

إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ (27)

نیست این قرآن مگر یاد آورنده برای عالمین. اگر خداوند این پیغمبر اکرم را نفرستاده بود و این قرآن مجید را نازل نکرده بود احدی راه بصراط مستقیم الهی پیدا نمیکرد یک دنیا را کفر و شرک و ضلالت پرکرده بود نامش دوره جاهلیت گذارده شده بود فقط اوصیاء حضرت ابراهیم در بنی اسماعیل و اوصیاء حضرت عیسی در بنی- اسرائیل و قلیلی از انبیاء و مؤمنین بودند آنها هم مقهور و مغلوب و مستور بودند.

اما طوایف مشرکین در اطراف دنیا بسیار بودند، و طایفه یهود هم در خلال این مدت سه مرتبه در شرک سیر کردند که ابدا اسمی از موسی و تورات در میانه آنها مذکور نبود و آن قدر کفریات در این کتاب درج کردند و کتبی بنام عهد قدیم هر یک نوشتند و بانبیاء استناد دادند که شرح آنها را حقیر مفصلا با دلائل و براهینی که نتوانند یهود انکار کنند در مجلد اول کلم الطیب در بحث نبوت خاصه بیان کرده ام مراجعه فرمائید، و طایفه نصاری اناجیل اربعه و کتبی بنام عهد جدید با شدّت اختلافی که بین آنها هست که خود دلیل بر کذب آنها میشود که این را هم در همانجا تذکر داده با قول بتثلیث و نسبتهایی بعیسی و مریم لذا میفرماید:

إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ تنبیه: یکی از آیات شریفه قرآن که دلالت بر خاتمیت حضرت رسالت دارد، و اینکه مبعوث بر کافه انس و جن شده الی یوم القیامه همین آیه شریفه است بواسطه کلمه للعالمین که جمع محلی بالف و لام است شامل تمام اینها میشود.

[سوره التکویر (81): آیه 28] .... ص : 18

لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ (28)

از برای کسانی که از شما جن و انس بخواهد اینکه مستقیم شود یعنی کسانی که طالب حق هستند و میخواهند حق را بدست بیاورند و قلوب آنها آماده است و دلهای آنها سیاه نشده و قساوت نگرفته و عناد و عصبیت و هواهای نفسانی و حب

ص: 18

زخارف دنیوی و کبر و نخوت و عیبهای دیگر جلوگیری نکرده این قرآن مجید آنها را متذکر میکند و هدایت مینماید و راه مستقیم را نشان میدهد، اما کسانی که بواسطه این امور از قابلیت هدایت افتاده اند بقدر خردلی در دلهای آنها اثر نمیگذارد:

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ بقره آیه 18، صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ بقره آیه 171، ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً- الی قوله تعالی- وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ بقره آیه 74.

[سوره التکویر (81): آیه 29] .... ص : 19

وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ (29)

و نمیخواهید مگر آنکه خدای متعال بخواهد پروردگار عالمیان، یعنی شما مستقل نیستید بگوئید: ما ایمان آوردیم و هدایت شدیم توفیق و عنایت الهی میخواهد که خداوند چون قلب شما آماده است و قابلیت هدایت دارید فورا ایمان را در قلب شما قذف میکند: إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ قصص آیه 56، در افعال اختیاریه عبادته مستقل هستند که خود بتنهایی بتوانند انجام دهند بدون اعانت الهی و نه مجبور هستند که خداوند بجبر و عنف آنها را هدایت کند یا بکار بدارد:

(لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین)

که نامش اختیار است شما بخواهید هدایت شوید و قابلیت داشته باشید خداوند از شما دستگیری میکند و اسباب هدایت را بر شما زیاد میکند و توفیق و تأیید و عنایت میفرماید، و اگر نخواهید هدایت شوید و خود را از قابلیت هدایت انداخته مثل دانه فاسد شده اید شما را بخود واگذار میکند و سلب توفیق از شما میشود بلکه اسباب فسق و فجور بر شما زیاد میشود و شیطان بر شما مسلط میشود و چه و چه تا بروید قعر جهنم.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر سورة التکویر و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی تفسیر سورة الانفطار و بقیة السور. و انا العبد السید عبد الحسین الطیب.

ص: 19

سورة الانفطار .... ص : 20

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم الحمد کله للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه و علی آله آل اللَّه و اللعن علی أعدائهم أعداء اللَّه الی یوم لقاء اللَّه.

اما فضل این سوره: از علی بن بابویه مسندا از أبی العلا گفت: شنیدم که حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ هاتین السورتین و جعلهما نصب عینیه فی صلوة الفریضه و و النافلة اذا السماء انفطرت و اذا السماء انشقت لم یحجبه من اللَّه حاجب و لم یحجزه من اللَّه حاجز و لم ینظر اللَّه فینظر الیه حتی یفرغ من الناس)

و نیز از حضرت صادق (ع) روایت شده فرمود:

(من قرأها عند نزول الغیث اللَّه له بکل قطرة تقطر)

و نیز از آن حضرت است فرمود:

(قراءتها علی العین یقوی نظرها و یزول الرمد و الغشاوة بقدرة اللَّه تعالی)

و از پیغمبر اکرم روایت شده فرمود:

(من قرأ هذه السورة أعاذه اللَّه أن یفضحه حین ینشر صحیفته و ستر عورته و اصلح له شأنه یوم القیامة، و من قرأها لکل مسجون او مقید و علقها علیها سهل اللَّه خروجه و خلصه مما هو فیه و مما یخافه او یخاف علیه و أصلح حاله عاجلا باذن اللَّه تعالی)

و در روایت دیگر فرمود:

(من ادمن قراءتها امن فضیحة یوم القیامة و سترت علیه عیوبه و اصلح له شأنه یوم القیامة و من قراها و هو مسبحون او موثوق علیه او کتبها و علقها علیه سهل اللَّه خروجه سریعا).

[سوره الانفطار (82): آیه 1] .... ص : 20

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ (1)

از برای فطر اطلاقاتی است:

1- بمعنی خلق بدون سابقه مثل قوله تعالی: فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شوری آیه 11. یعنی مبتدعها و مخترعها که خلقت بدون سابقه باشد و بمعنی فطرة ذاتیه چنانچه در حدیث است:

(کل مولود یولد علی الفطرة حتی یکون ابواه یهوّدانه او

ص: 20

ینصّرانه او یمجّسانه)

چون انسان در ابتداء خلقت قلبش آماده است و آلوده بقساوت و سیاهی دل و معاصی نشده لکن بمعاشرت با پدر و مادر از این قابلیت میافتد و قساوت او را میگیرد بعینه مثل آن مثل دانه حبوبات که در ابتداء خلقت قابلیت اینکه کشت شود و رشد کند و بثمر برسد دارد لکن اگر گندیده شده یا شکسته شد یا طبخ شد یا بو داده شد یا آرد شد از این قابلیت میافتد، و ذکر تهود و تنصر و تمجس از باب مثال است اولاد مشرک هم مشرک میشود، فاسق هم. تارک الصلاة مکشوفه هوا پرست و غیر اینها هر چه آنها هستند آن میشود مگر شذ و ندر یک یهودی زاده یا نصرانی زاده یا غیر اینها این موانع را برطرف کند و بشرف اسلام و ایمان و اعمال صالحه مشرف شود.

و این هم برای این است که حجت بر دیگران باشد که نگویند: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ زخرف آیه 32 و 23. و نگویند:

إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ اعراف آیه 173.

و بمعنی فطور و سستی در کار و بمعنی انشقاق و از هم پاشیده شدن که در این آیه مراد است و قریب المعنی است با انشقاق، انفطار بمعنی پاشیده شدن انشقاق بمعنی پاره شدن که یکی از آثار قیامت است که آسمانها از هم پاشیده میشود.

[سوره الانفطار (82): آیه 2] .... ص : 21

وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ (2)

و زمانی که ستاره ها ریزش میکند. انتثار از ماده نثار است مثل نقل که بر سر عروسان نثار میکند میریزند ستاره ها ریزش میکنند نور آنها گرفته میشود و از سیر خود بازداشته میشوند و از جای خود بیرون میروند، و از آثار خود میافتند، و مراد از کواکب تمام این کرات جویه است از ثوابت و سیارات.

[سوره الانفطار (82): آیه 3] .... ص : 21

وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ (3)

دریاها شکافته میشود تمام آب دریا فرو میرود مثل حیاض که ته آنها شکاف برداشت تمام آب حوض فرو مینشیند که مفاد: وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ است که در سوره

ص: 21

قبل در آیه 6 سوره تکویر بیان شده.

[سوره الانفطار (82): آیه 4] .... ص : 22

وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ (4)

بعثر برانگیخته میشود. در اینجا نسبت بقبور میدهد و در سوره عادیات نسبت بما فی القبور میدهد: أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ آیه 9. بعثار قبور ظاهر شدن قبر است به اینکه شکاف برمیدارد و داخل قبر کشف میشود و هویدا میگردد، و بعثار ما فی القبور زنده شدن مرده ها و بیرون آمدن از میان قبرها که اولا قبر شکاف پیدا میکند و سپس ما فی القبر خارج میشود.

تنبیهان: اول اینکه- انسان بمجرد موت روح آن تعلق میگیرد بقالب مثالی که بدن برزخی میگویند یا در وادی السلام متنعم یا در برهوت معذب است فقط بدن جسمانی در قبر خاک شده لکن خداوند موقعی که این خاکها و استخوانهای پوسیده را بصورت بدن جسمانی درآورد آن روح قالب مثالی را رها میکند و باین بدن جسمانی تعلق میگیرد انسان زنده میشود و از گودال قبر بیرون میآید و اوضاع عالم را دگرگون مشاهده میکند.

دوم: این آثار قیامت که در این آیات و در این سوره قرآنی بیان فرموده دلالت دارد بر اینکه این اوضاع فعلی تمام برای انسان است.

چنانچه میفرماید: أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً .. الایه لقمان آیه 20. چون امر بشر خاتمه پیدا کرد تمام این ها میرود و دنیا آخر میشود و این اوضاع بر هم میخورد و این سفره برچیده میشود و سفره قیامت گسترده میشود آن موقع:

[سوره الانفطار (82): آیه 5] .... ص : 22

عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ (5)

جزاء اذا است که در این موقع هر نفسی میداند و بر او معلوم میشود آنچه پیش فرستاده و آنچه وا گذاشته.

(عَلِمَتْ نَفْسٌ) یعنی کل نفس فردای قیامت که میفرماید: وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا

ص: 22

حاضِراً کهف آیه 49. و میفرماید: یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ طارق آیه 9. بر او معلوم میشود:

(ما قَدَّمَتْ) که پیش از مردن پیش فرستاده چه اعمال خیر باشد از ایمان و اخلاق فاضله و اعمال صالحه، و چه اعمال شر باشد از کفر و شرک و ضلالت و صفات خبیثه و اعمال سیئه کوچک و بزرگ آن که میفرماید: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ زلزال آیه 7 و 8.

(وَ أَخَّرَتْ) و آنچه گذاشت و رفت از سنت حسنه یا سنت سیئه که در حدیث است که فرمود:

(من سنّ سنة حسنة کان له أجرها و اجر من عمل بها من غیر ان ینقص من اجورهم شیئا، و من سن سنة سیئة کان له وزرها و وزر من عمل بها من غیر أن ینقض من أوزارهم شیئا)

بلکه در حدیث از پیغمبر اکرم است که فرمود:

(من سن سنة حسنة کان له اجرها و اجر من عمل بها الی یوم القیامة. و من سن سنة سیئة کان له وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیامة

[سوره الانفطار (82): آیه 6] .... ص : 23

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ (6)

ای انسان بیچاره چه چیز تو را مغرور کرد بخدای تو و پروردگارت که بتو چه اندازه کرم فرموده.

دو معصیت است که از کبار معاصی است امن من مکر اللَّه و یاس من روح اللَّه انسان باید بین خوف و رجاء باشد که در بعض اخبار دارد باید متساوی باشد مثل دو سبابه نه مثل سبابه و وسطی، و در بعض دیگر دارد که رجاء بیشتر باشد از خوف.

اقول: سرتاسر افراد انسان را غرور گرفته اما کفار و مشرکین و ضالین و مضلین منشأ غرور آنها یا انکار معاد است یا تخیّل اینکه طریقه آنها حق است که تمامش از روی جهل و حماقت. و اما فساق و فجار اهل ایمان منشأ غرور آنها ایمان است که اهل ایمان نجات پیدا میکنند و بشفاعت شفعاء و مغفرت الهی و عفو الهی نائل میشوند لکن غافل از این هستند که چه بسیاری بواسطه کثرت معاصی و ترک واجبات الهی ایمان آنها از دست میرود و بدون ایمان از دنیا میروند چنانچه امروز مشاهده

ص: 23

میکنید بالحس و الوجدان در جامعه خودمان که این هایی که علنا متجاهر بمعاصی هستند پا بند بهیچ عقیده ای نیستند. بلی اگر خداوند حفظ فرمود و تمام صفحه قلب سیاه نشد قساوت نگرفت و با ایمان از دنیا رفتند منشأ غرور آنها امید بفضل الهی و ستّاریت حق و عفو و غفران او و شفاعت شفعاء و دعاء مؤمنین و استغفار ملائکه و سایر اسباب مغفرت است میگویند:

(و غرنی سترک المرخی علی)

(و غرنی عفوک و مغفرتک و رحمتک و فضلک و کرمک و شفاعة من اذنت لهم الشفاعة و غیر ذلک من عنایاتک و ألطافک).

از فضیل بن عیاض است باو گفتند: لو اقامک اللَّه یوم القیامة بین یدیه فیقول، ما غرک بربک الکریم ما ذا کنت تقول له؟- قال: اقول؟ غرنی سترک المرخاة، و از یحیی بن معاذ است گفت: لو اقامنی اللَّه بین یدیه فقال: ما غرک بی؟ قلت: غرنی بک برک سالفا و آنفا: از بعض دیگر: قال: غرنی حلمک و از بعض دیگر قال: غرنی کرم الکریم اقول: ممکن است بلکه بعید نیست اینکه تعبیر فرمود:

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ تلقین بندگان است که بگویند کرمک و الا میفرمود: بربک الجبار القهار المنتقم. سپس خداوند بیان کرم خود را نسبت بانسان میفرماید و الطافی که باو عنایت فرموده میفرماید:

[سوره الانفطار (82): آیه 7] .... ص : 24

الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ (7)

خدای کریم آن خدایی است که تو را خلق فرمود و تسویه نمود و تعدیل کرد تو را.

(الَّذِی خَلَقَکَ) در ابتداء امر چه بودی یک مشت خاک بتحویل و تحولات خاک را دانه و حبه و مأکول پدر و مادر تو قرار داد، سپس جزو تمام بدن آنها و خلاصه آن را نطفه نمود، و سیر داد از صلب پدر در رحم مادر.

(فَسَوَّاکَ) نطفه را علقة علقه را مضغه پس از آن لحم و عظم پس صورت بندی کرد آنهم چه صورتی احسن الصور اگر بصورت شیاطین یا حیوانات کرده بود یا قبیح المنظر قرار داده بود چه میکردی که میفرماید: وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ مؤمن آیه 66.

ص: 24

(فَعَدَلَکَ) هر عضوی بجای خود از فرق سر تا ناخن پا. و زوجین آنها معادل یکدیگر دو چشم عدل هم یکی کوچک و یکی بزرگ قرار نداد، دو گوش مطابق هم دو ابرو دو دست دو پنجه دو پا یکی کوتاه و یکی بلند قرار نداد، تمام مطابق یکدیگر حتی قوای هر یک قوی باصر سامعه شامه لامسه قوای باطنیه حس مشترک واهمه حافظه متخیله متفکره و غیر اینها.

[سوره الانفطار (82): آیه 8] .... ص : 25

فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ (8)

در هر صورتی که مشیتش تعلق گرفته باشد و صلاح بداند و حکمت اقتضا کند ترکیب فرمود تو را. از اعاجیب قدرت اینکه تمام افراد انسان در این اعضا و جوارح و در این قوی مشترک هستند لکن دو نفر در جمیع این خصوصیات شبیه یکدیگر نیستند حتی در قوی، قوه حافظه ذاکره سامعه باصره حتی در قوه عاقله در صورت چشم ابرو لب دماغ، در ضعف و قوت در سمن و لاغری و غیر اینها مختلف هستند و حکمتش اینکه بیکدیگر اشتباه نشوند اگر تمام یک شکل و یک قد و یک صورت بودند تشخیص داده نمیشد بالاخص در ازدواج که معلوم نمیشد زوج کدام است و زوجه کدام پدر کیست پسر کیست بایع کیست، حتی اعجب از همه اینها در صوت هر یک معلوم است این صدای مرد است یا زن صدای طفل است یا جوان صدای پیر است یا برنا، حتی در قوه باصره ضعیف است یا قوی دوربین است یا نزدیک بین در قوه سامعه تا چه اندازه میتواند استماع کند در صدا بلند است یا کوتاه و هکذا در ایمان و تقوی رغبت و اعراض، حب و بغض. سخاوت و بخل، شجاعت و جبن، تواضع و تکبر، حلم و غضب، صبر و جزع و غیر اینها از صفات حمیده و قبیحه در حفظ و ذکر جل الخالق در عبادات و اعمال صالحه، و معاصی و افعال سیئه هم کمال اختلاف را دارند و همچنین در مراتب ایمان و کفر، عدل و ظلم، احسان و اسائه هم مختلف، در جمود عین و حالت بکاء. در رقت قلب و قسوت در هر چه بنگری مخالف یکدیگرند.

[سوره الانفطار (82): آیه 9] .... ص : 25

کَلاَّ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ (9)

چنین نیست که شما گمان میکنید بلکه شما تکذیب میکنید بدین. بعضی

ص: 25

گفتند: مراد از دین جزاء اعمال است که فردای قیامت جزا داده میشوند: (الناس مجزیون باعمالهم ان خیرا فخیر و ان شرا فشر) بقرینه چند آیه بعد که میفرماید:

یَصْلَوْنَها یَوْمَ الدِّینِ و این راجع بکسانی است که منکر معاد یا خصوصیات معاد هستند، و بعضی گفتند: مراد دین اسلام است و مکذب آن جمیع طبقات مشرکین و کفار هستند.

(کلا) یعنی چنین نیست که شما گمان میکنید و خیال کرده اید که منکر یا شاک یا ظن بر خلاف دارید که میفرماید: ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ جاثیه آیه 24.

(بَلْ تُکَذِّبُونَ) بلکه انکار میکنید و تکذیب قرآن و رسول میکنید.

(بالدین) تکذیب دین فقط منحصر بکفار و مشرکین نیست که منکر اسلام و قرآن و رسالت حضرت رسول باشند بلکه یک حکم از احکام اسلام و دین را منکر شوند مثل امر خلافت و وصایت را یا یکی از ضروریات دین و مذهب را منکر شوند یا یکی از خصوصیات معاد را مکذب هستند.

[سوره الانفطار (82): آیه 10] .... ص : 26

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ (10)

و بدرستی که بر شما مقرر فرمودیم حفظ کنندگانی، حفظه الهی بسیارند اولا وجود مقدس حضرت رسالت و ائمه طاهرین که روح مقدس آنها احاطه دارد بجمیع عوالم امکانی هم مشاهده میکنند و هم میشنوند چنانچه میفرماید: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً نساء آیه 41. و شاهد بر این دعوی باب زیارات است که از دور بنحو خطاب سلام میکنی حتی در سلام نماز اگر نمیشنوند خطاب غلط است بلکه در زیارات می گویی:

(اشهد انک تسمع کلامی و ترد جوابی و تری مقامی)

بلکه از نفس آیه میتوان استفاده کرد زیرا در شهادت حس معتبر است شهادت علمی فائده ندارد بلکه این خاندان میبینند تا زیر عرش و تخوم زمین و گذشته و آینده را.

و ثانیا ملائکه حفظه که برای هر نفر ملائکه هستند که او را حفظ کنند از

ص: 26

آفات و بلیات.

و ثالثا ملائکه کتبه که در آیه بعد میفرماید:

[سوره الانفطار (82): آیه 11] .... ص : 27

کِراماً کاتِبِینَ (11)

کتبه اعمال که میفرماید: ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ق آیه 18، و میفرماید: إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ق آیه 17 که تمام اعمال و افعال و اقوال صادره از انسان را مینویسند، و یکی از ضروریات دین است نامه اعمال که در آیات بسیار بیان فرموده و مکرر بیان شده که یک دسته نامه عملشان بدست راست و یک دسته بدست چپ و یک دسته در گردن و یک دسته از عقب سر که بتمام اینها قرآن خبر میدهد: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ- الی قوله تعالی- وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ الحاقه آیه 19 الی 25، فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً وَ یَنْقَلِبُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً انشقاق آیه 17 الی 11، وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً اسراء آیه 13 و 14. لکن از مضمون دعاء کمیل استفاده میشود که این کتبه فقط اقوال و افعال صادره را مینویسند و اما امور قلبیه را خبر ندارند و بر آنها مخفی است که در پیشگاه احدیت عرض میکند و میگوید:

(و کل سیئة امرت باثباتها الکرام الکاتبین- الی قوله علیه السلام- و الشاهد لما خفی عنهم و برحمتک اخفیته و بفضلک سترته)

بلکه از بعض اخبار استفاده میشود که بسا خداوند تفضلا بعض سیئات را از نامه عمل محو میفرماید و از نظر کتبه میبرد و ستر میکند که احدی شهادت ندهد.

[سوره الانفطار (82): آیه 12] .... ص : 27

یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ (12)

میدانند آن کرام الکاتبین آنچه را که شما بجا میآورید از نیک و بد. چنانچه قبلا بیان شد یعنی از قلم آنها نمیافتد آنچه را که شما عمل میکنید کوچک و بزرگ که به حس و و جدان مشاهده کرده اند و غفلت و سهو و نسیان نکرده اند و شک و ظن و

ص: 27

وهم هم نبوده که احتمال خلاف آن را بدهند چون علم مقابل شک و ظن و وهم است احتمال خلاف در آن نمیرود.

اقول: ظاهر این است و بعید نیست که ملائکه کتبه همان صورت عمل را مینویسند اما از نیت و قصد و داعی فاعل خبر ندارند جز خدای متعال چنانچه در حدیث است که بسا انسان نماز میگذارد با آداب هر چه تمامتر که ملائکه میبرند و از حجابها رد میکنند خطاب میرسد: برگردانید و اضربوه وجه صاحبه لانه یرید به غیری، نماز نفرین میکند بصاحبش میگوید:

ضیعتنی ضیعک اللَّه

، و از آیه شریفه هم میتوان استفاده کرد که میفرماید: وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 23. که صورت عمل در نامه عمل نوشته شده و بدست آنها داده شده لکن چون باطنش خراب بوده مثل عبادات مخالفین که منکر ولایت هستند و عبادات اهل ریا و سمعه که هباء منثورا میشود.

[سوره الانفطار (82): آیه 13] .... ص : 28

إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ (13)

ابرار جمع بار یعنی نیکوکار مقابل فجار جمع فاجر یعنی بدکردار، و نعیم بهشت است که میفرماید: فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ واقعه آیه 88، و میفرماید: أَ یَطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِیمٍ معارج آیه 38، بر بمعنی مصدری احسان است و بمعنی اسم مصدری حسن است و بمعنی اسم فاعلی محسن است که در اینجا باین معنی است یعنی نیکوکاران. و احسان هم سه قسم است احسان بنفس و احسان بغیر و احسان بدین، اما احسان بنفس این است که خود را در معرض عذاب نیندازد و از فیض ثواب محروم نکند و از قابلیت هدایت نیندازد بکفر و شرک و ضلالت و قساوت قلب و سیاهی دل و کبر و نخوت و تسلط شیطان و حب نفس و علاقه بدنیا و غیر اینها.

و اما احسان بغیر هدایت ارشاد نصیحت تعلیم احکام بذل مال باهل استحقاق خدمت بجامعه امر بمعروف نهی از منکر صله رحم اطاعت والدین و کسانی که واجب الاطاعة هستند اعانت ضعفا و امثال اینها.

ص: 28

و اما احسان بدین بدستورات دین رفتار کردن مقدسات دین را محترم داشتن، جلوگیری از دشمنان دین حفظ بیضه اسلام اعلاء کلمه اسلام و اشباه اینها و این آیه شریفه:

إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ شرط اولی آن ایمان است و در ایمان چهار چیز مدخلیت دارد اول یقین قطعی بجمیع اصول دین و ضروریات دین و مذهب و ترک بدعت در دین دوم اعتقاد و دلبستگی و در بند دین بودن، سوم اقرار قلبا و لسانا، چهارم تسلیم.

شرط دوم موافات است که بقاء ایمان باشد تا آخرین نفس که با ایمان از دنیا رود که اگر خدای نخواسته قبل از وفات ایمان زایل شد تمام اعمالش هباء منثورا میشود و از این عنوان خارج میشود.

شرط سوم اینکه نگهبان ایمانش باشد با دزدهای ایمان از ارباب ضلال و کسانی که پالان آنها کج است معاشرت و مجالست و مراودت نداشته باشد و خود را آلوده به چیزهایی که موجب زوال ایمان میشوند نکند.

شرط چهارم اینکه ایمانش را بخدا بسپارد که از خطرات مصون و محفوظ گردد.

شرط پنجم تقویت ایمان است باعمال صالحه فعل واجبات بلکه مستحبات و بتحصیل علم که هر چه بیشتر و بهتر باشد قوت رشد و ایمان زیادتر میشود.

شرط ششم اجتناب از اموری که باعث ضعف ایمان میشود که معنی تقوی است از معاصی و صفات خبیثه و اشتغال بمشاغل دنیوی زیاده از مقدار ضرورت و لزوم.

[سوره الانفطار (82): آیه 14] .... ص : 29

وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ (14)

فاجر کسی را گویند که میل از حق کند و رو بباطل رود و این شامل جمیع طبقات کفار و ارباب ضلال میشود که از حق که دین اسلام باشد رو برگردانیدند و از ائمه طاهرین اعراض کردند و رو بباطل که خلفاء جور هستند رفتند، و از ضروریات دین اعراض کردند، و بدعت در دین گذاردند، و پرده اسلام را پاره کردند، و علنا و متجاهرا مرتکب معاصی شدند بحدی که زوال ایمان آنها شده و بی ایمان از دنیا رفتند، و اما اگر خداوند

ص: 29

حفظ فرمود و با ایمان از دنیا رفتند و لو آلوده بمعاصی شده اند امید نجات در آنها میرود وعده هایی که خداوند داده از مغفرت و عفو و رحمت خاص اینها است و فرمایشات ائمه و وعده های شفاعت در حق اینها است، بلکه بسا خداوند گناهان آنها را بر ناصبین و مخالفین و ظالمین بآنها بار میکند و آنها را نجات میبخشد، و مکرر گفته ایم که این منافی با عدل نیست بلکه عین عدل است چون آنها باینها ظلم کردند باید تدارک شود اگر ظالم عمل صالح داشته باشد بمظلوم میدهند و اگر ندارد مثل اکثر ظلمه گناهان مظلوم را بر او بار میکنند، و اگر مظلوم هم گناه ندارد یا بمقدار ظلم نمیشود بمظلوم خطاب میشود که: هر که از بستگان تو آلوده بمعاصی هستند بیاور بر ظالم بار کن تا تدارک ظلم تو بشود. این جنبه حق الناس ظالم است و اما جنبه حق اللَّه که بسیار سخت بالاخص هر چه ظلم شدیدتر باشد و مظلوم مقامش رفیع تر عقوبتش بیشتر میشود که میفرماید: وَ الظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً هل أتی آیه 30.

تنبیه: ما از این بیان یک نتیجه بدست آورده ایم و مکرر هم اشاره کرده ایم که ظالمین اهل عصمت و طهارت نه عبادت دارند که بآنها دهند چون ایمان نداشتند و نه اینها معصیت دارند که بر آنها بار کنند اگر گناهان تمام شیعیان را بر آنها بار کنند گمان نمیکنم که تدارک ظلم آنها شود.

[سوره الانفطار (82): آیه 15] .... ص : 30

یَصْلَوْنَها یَوْمَ الدِّینِ (15)

وصل میشوند این فجار بآن جحیم روز جزاء (یَصْلَوْنَها) وصل یعنی میاندازند آنها را و میچشانند آنها را، و ضمیر تأنیث باعتبار نار جحیم است.

(یَوْمَ الدِّینِ) در اینجا بمعنی جزا است که می گویی: کما تدین تدان که مالک روز جزا خداوند است و بس: مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ و این فجار نه ناصری دارند و نه معینی و نه شفیعی و نه دافعی: لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ اعراف آیه 196. کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ مدثر آیه 38.

[سوره الانفطار (82): آیه 16] .... ص : 30

وَ ما هُمْ عَنْها بِغائِبِینَ (16)

ص: 30

نیستند این فجار از نار جحیم پنهان که بروند جایی خود را مخفی کنند بمجرد اینکه سر از قبر بیرون میآورند ملائکه عذاب آنها را در غل و زنجیر میکشند و با تازیانه های آتشین آنها را میکشند و در میانه آتش میاندازند که میفرماید: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقة آیه 30 الی 32، خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِیمِ ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ دخان آیه 47 الی 49.

[سوره الانفطار (82): آیات 17 تا 18] .... ص : 31

وَ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّینِ (17) ثُمَّ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّینِ (18)

اوضاع قیامت را که میفرماید:

(ان للقیامة خمسین موقفا کل موقف مقام الف سنة- ثم تلا- فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ)

و اوضاع بهشت و نعم آن و اوضاع جهنم و عذابهای آن احدی نمیتواند درک کند تا مشاهده نکند، و همچنین کیفیت نصب موازین و خصوصیات صراط و نحوه تطایر کتب و بروز عنایات الهی در مغفرت و عفو، و عقوبات الهی و غضب و سخط، و شئونات انبیاء و ائمه و صلحا و اتقیاء، و خفت و خواری اشقیاء و اعداء دین، و کیفیت زمین و خورشید و ماه و کواکب و آسمانها و ملائکه رحمت و غضب و غیر اینها لذا بنحو تأکید میفرماید:

وَ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّینِ ثُمَّ ما أَدْراکَ ما یَوْمُ الدِّینِ

[سوره الانفطار (82): آیه 19] .... ص : 31

یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ (19)

روزی است که احدی هیچگونه دخالتی نسبت باحدی ندارد و امر در این روز منحصر بخدای متعال است. روزی است که: یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ عبس آیه 24 الی 27. و این مذکورات از باب مثال است احدی نیست که بتواند نفس بکشد در حق دیگری از رؤساء و اکابر و ضعفاء و اصاغر بلکه نسبت بیکدیگر عداوت دارند: الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ زخرف آیه 67. حتی در مسأله شفاعت تا مرضیّ الهی نباشد و اذن ندهد احدی حق شفاعت ندارد: لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی انبیاء آیه 28 یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا طه آیه 109.

ص: 31

هذا آخر ما اردنا ایراده فی تفسیر سورة الانفطار و یتلوه تفسیر سورة المطففین و بقیة السور بعونه و توفیقه و تأییده و انا العبد السید عبد الحسین طیب.

سورة المطففین .... ص : 32

اشاره

بسم اللَّه و الحمد للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه و آله آل اللَّه و اللعن علی أعدائهم أعداء اللَّه الی یوم لقاء اللَّه.

الکلام فی فضلها- از ابن بابویه باسناد از صفوان جمال از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ فی الفریضة ویل للمطففین اعطاه اللَّه الا من یوم القیامة من النار و لم تره و لم یرها و لم یمر علی جسر جهنم و لا یحاسب یوم القیامة)

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرأ هذه السورة سقاه اللَّه تعالی من الرحیق المختوم یوم القیامة و ان قرئت علی مخزن حفظه اللَّه من کل آفة)

و از حضرت صادق (ع) فرمود:

(لم تقرء قط علی شی ء الا و حفظ و تقی من حشرات الارض باذن اللَّه تعالی).

[سوره المطففین (83): آیه 1] .... ص : 32

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ (1)

در حدیث از حضرت صادق (ع) است فرمود:

(و اما الویل فبلغنا و اللَّه أعلم أنه بئر فی جهنم).

اقول: مکرر گفته ایم دو ویل داریم اسمی و وصفی اما اسمی چاه ویل است در قعر جهنم، و اما وصفی یعنی بدا بحال آنها مثل طوبی اسمی شجره طوبی است در بهشت، وصفی خوشا بحال آنها. مطفف کم فروش است در باب معاملات خرید و فروش شرائط بسیاری دارد شرائط متعاملین، شرائط عوضین، شرائط عقد و معامله، اما شرائط متعاملین باید بالغ و رشید باشند با غیر بالغ و سفیه صحیح نیست مگر آنکه آنها را آلت

ص: 32

قرار دهند و معامله با فرستنده آنها باشد، باید عاقل باشند با مجنون معامله صحیح نیست مختار باشند معامله جبری صحیح نیست، باید مالک باشند یا وصی مالک یا وکیل مالک معامله فضولی محتاج باذن مالک است، باید محجور نباشد کسانی که ممنوع التصرف هستند از طرف شرع معامله آنها صحیح نیست.

و اما شرائط عوضین باید از اعیان نجسه نباشد مثل سگ و خوک و میته و خون و عذره بلی عبد کافر و لو نجس العین است مانعی ندارد، و امروز در میان مسلمین تمام اینها را طرف معامله قرار میدهند هم سگ میفروشند هم خوک هم خون هم عذره هم میته باید مالیت داشته باشد اشیایی که مالیت ندارد معامله آن صحیح نیست مثل حشرات، و مباحات اصلیه تا مادامی که حیازت نشده، باید آلات لهو و لعب مثل آلات قمار و ساز و آواز و اشباه آنها نباشد، باید مجسمه ذی روح نباشد و غیر اینها از چیز- هایی که در شریعت مطهره حرام است. و از جمله شرائط باید عوضین معلوم باشد بیع مجهول جایز نیست و باطل است مثلا چیزهایی که در این جعبه یا در این بسته است بفروشد، مقدار هم باید معلوم باشد یا بکیل یا بوزن یا بعدد یا بزرع یا بمشاهده هر کدام بجای خود، باید تقلب در جنس هم نباشد که چیز دیگری را بجای دیگری بفروشد یا خلط کند روغن نباتی بجای حیوانی بفروشد، چای داخلی بجای خارجی، گوشت میش را بجای نر بفروشد و هکذا.

و اما شرایط عقد و معامله چهار قسم معامله داریم نقد نسیه سلف کالی بکالی.

نقد آنکه ثمن و مثمن هر دو نقد باشد تحویل دهد و تحویل بگیرد، نسیه آنکه جنس نقد و ثمن مدت داشته باشد و باید مدتش معلوم باشد مدت مجهول جایز نیست، سلف عکس نسیه ثمن نقد و جنس مدت معلوم داشته باشد، کالی بکالی اینکه هر دو مدت دارد و این باطل است.

و معاملات هم دو قسم است یا صیغه ای عربی یا فارسی یا لغات دیگر، معاملاتی که بدون صیغه باشد فقط داد و ستد است و این تا مادامی که تصرف نکرده حق رجوع دارد. و بالجمله باب معاملات احکام بسیار دارد و بالاخص باب خیارات خیار عیب

ص: 33

غبن شرط خیار تخلف و نحو اینها و امروز معاملات فاقد این شروط هستند و احدی مراعات نمیکند و باندازه ای مسائل معاملات متروک شده که حتی فقهاء مراجع تقلید مأیوس هستند از اینکه در رسائل خود درج کنند، و این آیه شریفه:

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ و لو در یک قسمت است لکن ویل شامل هر معامله که فاقد بعض این شروط باشد و بر خلاف شرع باشد میشود، سپس خداوند مطففین را معرفی میفرماید.

[سوره المطففین (83): آیات 2 تا 3] .... ص : 34

الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ (2) وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ (3)

کسانی که زمانی که کیل میگیرند بر ناس بتمامه مستوفی میگیرند و چون کیل میدهند و یا بوزن میدهند کم میدهند و خسران میکنند.

اقول: جمله اولی مذموم و حرام نیست که چیزی انسان خریداری کند مستوفی بگیرد و حرمت در جمله ثانیه است که چون میفروشد کم میدهد و خسران میگذارد که فعل حرام است و هم حق الناس و غصب است، و بدتر از این اینکه اگر ثمن آن مخلوط به بقیه اموالش شد تصرف در جمیع آنها حرام است تا پاک نکند، و پاکی مال مختلط بحرام چهار قسم است: اگر مقدار و صاحبش معلوم است باید رد کند بصاحبش اگر دسترسی بصاحبش داشته باشد و اگر ندارد از جانب صاحبش رد مظالم کند، و همچنین اگر مقدار معلوم و صاحبش مجهول است باید رد مظالم دهد، و اگر مقدار مجهول و صاحبش معلوم باید با صاحبش تصالح کند، و اگر مقدار و صاحبش هر دو مجهول باید خمس مالش را بدهد که یکی از چیزهایی که خمس باو تعلق میگیرد مال مختلط بحرام است مثل غوص و کنز و غنائم دار الحرب و ما زاد از مئونه در اکتساب وارث من لا یحتسب و ارض مشترای اهل ذمه خدا میفرماید: هم چنان که در گرفتن مستوفی میگیرید در دادن هم مستوفی بدهید.

[سوره المطففین (83): آیه 4] .... ص : 34

أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (4)

آیا گمان نمیکنند اینها که محققا آنها فردای قیامت مبعوث میشوند و از آنها مؤاخذه میکنند. انسان بحکم عقل در جمیع امور دنیوی خود از هر چه یقین بضررش

ص: 34

دارد یا ظن بضرر یا احتمال ضرر دهد و لو وهم باشد که احتمال ضعیف باشد اجتناب میکند که دفع ضرر مقطوع و مظنون و محتمل بحکم عقل واجب است چنانچه اگر احتمال حیوان گزنده مثل عقرب و مار در فراشش دهد تا یقین بدفعش پیدا نکند در آن فراش نمیرود، یا احتمال قطّاع طریق در راه بدهد یا گرفتار دشمن شود از آن طریق نمیرود گیرم یقین بقیامت نداشته باشند و از فرمایشات انبیاء و نصوص قرآن یقین پیدا نکنند لا اقل احتمال صدق میدهند یا مظنه پیدا میکنند یا احتمال ضعیف باید اجتناب کنند که میفرماید مثل اینکه یقین بخلاف دارد:

أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ

[سوره المطففین (83): آیه 5] .... ص : 35

لِیَوْمٍ عَظِیمٍ (5)

از برای روز با عظمت و اهمیت که روز قیامت بسیار عظمت دارد که خداوند عظیم او را بعظمت یاد فرموده زمین قاعا صفصفا میشود کوه ها از هم پاشیده میشود دریاها خشک میشود تمام خلق اولین و آخرین از جن و انس و وحوش و ملائکه در یک جا مجتمع، آسمانها از هم پاشیده، ستاره ها سقوط کرده، خورشید یک نی بالای سر زمین مثل کوره حدّادی. صدای نفیر جهنم صفحه محشر را پر کرده، ملائکه غلاظ و شداد با تازیانه ها و زنجیرها و غلهای آتشی و عمودها، بهشت را زینت کرده اند، نامه ها پرواز میکند و غیر اینها از اوضاع آن روز آیا اینها تمام این امور را دروغ میپندارند و ایمان که ندارند مظنه هم ندارند احتمال هم نمیدهند که در همچو روزی مبعوث میشوند.

[سوره المطففین (83): آیه 6] .... ص : 35

یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ (6)

روزی است که تمام افراد ناس از آدم ابو البشر تا آخرین فرد انسانی قیام میکنند و برپا میایستند در پیشگاه عظمت پروردگار عالمین. تعبیر بناس با اینکه اثبات شی ء نفی ما عدا نمیکند چنانچه گفتیم جن و انس و ملک و وحوش تمام مبعوث میشوند برای این است که ملائکه کلا معصوم هستند و ذره ای خطا ندارند چنانچه میفرماید: لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ تحریم آیه 6. و همچنین

ص: 35

وحوش و حیوانات آنها همه در یک صحرایی متنعم هستند در صحرای قیامت نیستند.

و اما طایفه جن آنها هم دو دسته هستند کفار جن که شیاطین هستند و مؤمنین جن اما کفار جن هیزم آتش جهنم هستند که در سوره جن میفرماید: أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جن آیه 15. نه نامه عمل دارند و نه پای حساب و نه میزان و نه صراط، و اما مؤمنین جن که مصداق: فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً جن آیه 14. از برای آنها بهشتی مناسب حال آنها غیر از بهشت انس متنعم هستند و این عقبات قیامت تمام برای انس است لذا میفرماید:

یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ سپس قسمت میفرماید ناس را بدو قسمت یک قسمت فجار بمعنای آنکه گذشت و یک دسته ابرار، اما فجار میفرماید:

[سوره المطففین (83): آیه 7] .... ص : 36

کَلاَّ إِنَّ کِتابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ (7)

هرگز چنین نیست که گمان کرده اید بدرستی که کتاب فجار هر آینه در سجین است، این کتاب نامه عمل نیست زیرا نامه عمل چنانچه قبلا ذکر شد و آیات قرآنی بر آن ناطق است بدست آنها داده میشود یا بدست چپ یا عقب سر یا بگردن آنها بلکه این کتاب نوشته الهی است که این فاجر باید در سجین برود نظیر اینکه مقصر دولتی پس از محاکمه در محکمه مینویسد حد جرم او قتل است یا حبس ابد یا موقت با اعمال شاقه یا بدون آن خداوند هم پس از محاکمه و رسیدگی بحساب آن دستور میفرماید و مینویسد حد جرم آن را.

و سجین بعضی گفتند: هفتم طبقه زمین است، بعضی گفتند: هفتم طبقه جحیم است، ما می گوییم: سجین از ماده سجن است بمعنی زندان و مجلس و جهنم زندان و مجلس الهی است مینویسد این را باید ببرند زندان که جهنم باشد هر که را بمقدار جرمش از طبقه اول تا طبقه هفتم که قعر جهنم است، و شاهد بر این دعوی نفس آیه است که میفرماید:

[سوره المطففین (83): آیات 8 تا 9] .... ص : 36

وَ ما أَدْراکَ ما سِجِّینٌ (8) کِتابٌ مَرْقُومٌ (9)

که نفس کتاب مرقوم را سجین میفرماید، و اگر گفتیم کتاب فجار همان نامه عمل

ص: 36

است میتوان گفت نفس نامه عمل خود دلالت دارد بر سجین زیرا همان آمدن بدست چپ یا از پشت سر دلیل بر سجین است بلکه همین باز کردن نامه که غرق معاصی است و هیچ عمل خیری در او نیست خود صاحب نامه میفهمد که حکم آن سجین است چنانچه میفرماید: اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً اسراء آیه 14 بلکه خودش اعتراف میکند که میفرماید: وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً کهف آیه 49.

تنبیه: قبلا گفتیم که آنچه در نامه عمل ثبت شده افعال و اعمال ظاهریه است امور قلبیه جز خدای متعال نمیداند، و در بعض اخبار که بعض عصات مؤمنین چون نامه عملش را میبیند و خود را مستحق جهنم میداند خود رو بجهنم میرود خطاب میرسد که: نزد من یک ذخیره ای داری و بواسطه آن گناهانت را عفو کردم و آمرزیدم مأیوس مباش تو را نجات میدهم و بهشت میبرم. اللهم عفوک عفوک مغفرتک مغفرتک.

[سوره المطففین (83): آیه 10] .... ص : 37

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (10)

ویل در آن روز از برای تکذیب کنندگان است، کذب از گناهان بسیار بزرگ است که فرمودند:

الکذب شر من الشراب.

لکن حرمت کذب اقتضایی است مثل ظلم نیست که حرمتش ذاتی باشد بسا بواسطه جهاتی جایز بلکه واجب میشود مثل کذب برای نجات مسلم و مؤمن از دست ظالم و کافر، و برای دفع شر اشرار و کفار و تکذیب کفار و ضالین و اشباه اینها اگر چه صدق کذب بر آنها مشکل است چون در مفهوم کذب اینکه خلاف واقع باشد، و تکذیب کفار و اشباه آنها عین واقع و حقیقت صدق است چنانچه تصدیق آنها عین کذب و بر خلاف واقع است، و اشد انحاء تکذیب انبیاء و ائمه هدی و قرآن و احکام الهی و معاد است که خداوند تفسیر میفرماید مکذبین را بتکذیب معاد که میفرماید:

[سوره المطففین (83): آیه 11] .... ص : 37

الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ (11)

مکذبین بروز جزا منحصر بمنکرین معاد نیست که خصوص طبیعی باشد زیرا

ص: 37

مثل یهود و نصاری و مجوس و ارباب مذاهب باطله منکر اصل معاد نیستند بلکه اگر یکی از خصوصیات معاد را منکر شود مکذب بیوم الدین است مثل اینکه بگوید:

معاد روحانی است معاد جسمانی را منکر شود، یا میزان و صراط و تطایر کتب و حساب یا بهشت و جهنم را منکر گردد، و مثل آن است کسانی که یکی از عقاید حقه را منکر گردند و تکذیب کنند، و عقاید حقه چنانچه معروف است عقاید خمسه است توحید عدل نبوت امامت معاد لکن خصوصیاتی که در اینها لازم است که اگر یکی از آنها نباشد ایمان نیست بسیار است که حقیر در کتاب عمل الصالح مجلد سوم کلم الطیب شماره کرده ام بالغ بر پنجاه عقیده میشود مثلا در توحید بجمیع اقسامش ذاتی صفاتی افعالی عبادتی نظری، در عدل بمعنی عدم صدور فعل قبیح و لغو و ظلم، در نبوت معتقد بجمیع انبیاء و عصمت آنها و بالاخص حضرت رسالت افضلیت و خاتمیت و معراج و قرآن مجیدش، در امامت بجمیع ائمه اثنی عشر و عصمت آنها و افضلیت آنها پس از رسول اکرم بر تمام انبیاء و ملائکه، و علوم آنها و شئون آنها، و غیبت ولی اللَّه و ظهورش، و رجعت ائمه اطهار و شفاعت آنها، در معاد خصوصیات آن از تطایر کتب و صراط و میزان و حساب و جنت و نار جسمانی و روحانی و آنچه در قرآن فرموده و در لسان ائمه خبر داده اند و بسیار از ضروریات دین و مذهب که تکذیب هر یک از آنها موجب زوال ایمان میشود و در حکم: وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ هستند.

[سوره المطففین (83): آیه 12] .... ص : 38

وَ ما یُکَذِّبُ بِهِ إِلاَّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ (12)

و تکذیب بروز جزا نمیکند مگر هر معتد أثیم. معتدی تجاوز کننده است و این معنی عموم دارد زیرا هر کس حدی دارد و اگر از حد خود تجاوز کرد معتدی میشود در امر دین باید چیزی بر دین اضافه نکند که بدعتی در دین بگذارد یا چیزی از دین را منکر نشود، در امر توحید شرک نیاورد باقسام شرک، در مورد انبیاء و ائمه غلو نکند و چیزی از شئونات آنها را کس نگذارد، در صفات صفات خبیثه مثل کبر و غیر او را زایل کند و متصف بصفات حمیده باشد و هکذا در سایر عقاید و اخلاق از حد خود تجاوز نکند، و أثیم از اثم است بمعنی معصیت آثم معصیت کار است اثیم آنکه

ص: 38

بسیار معصیت میکند و شعار خود را قرار داده و عادت کرده که یکی از مصادیق معتد اثیم این است که میفرماید:

[سوره المطففین (83): آیه 13] .... ص : 39

إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (13)

یکی از صفات معتد اثیم این است که چون تلاوت شود بر او آیات قرآن مجید را میگوید: این قرآن همان نوشته ها و گفتار پیشینیان است که هیچ اصل و مدرکی ندارد مثل کتب یهود و نصاری عهد قدیم و جدید که تمام بافندگی است که یک اشخاص فاسدی آنها را نوشته اند و گفته اند، و مثل الف لیلة و لیلة و قصه رستم و اسفندیار و حسین کرد و کتابهای قصه و سرگرم کننده جوانهای امروزه قرآن را هم در عداد آنها شمرده اند چنانچه یزید گفت:

لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل

لیت أشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاثل

لاحلّوا و استحلّوا فرحا ثم قالوا یا یزید لا تشل

و این موضوع شامل تمام کفار و مشرکین میشود که رسالت حضرت خاتم را منکرند و قرآن را وحی الهی نمیدانند با اینکه قرآن دلیل حقانیت خود را با خود دارد الی یوم القیامة که معجزه بزرگ و باقیه است که ببانگ بلند فریاد میزند:

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً بنی اسرائیل آیه 88، بلکه تنزل فرموده میفرماید: أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ هود آیه 13، بلکه باز تنزل فرموده میفرماید: وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ بقره آیه 23، فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ بقره آیه 24.

[سوره المطففین (83): آیه 14] .... ص : 39

کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ (14)

چنین نیست بلکه غلبه کرده بر دلهای آنها آنچه را که بودند کسب میکردند.

ص: 39

(کلا) یعنی چنین نیست که میگویند قرآن اساطیر الاولین است بلکه قرآن:

تَنْزِیلُ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ سجده آیه 2 تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ ... الایه زمر آیه 1 و 2 وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ شعراء آیه 192 الی 194. و غیر اینها از آیات بلکه منشأ تکذیب آنها:

بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ ران بمعنی غلبه است، ما کانوا یکسبون فعل معاصی است که در اخبار بسیار داریم که در قلب انسان نکته بیضاء خال سفیدی است که قلب را روشن میکند مثل خورشید که صفحه زمین را روشن کرده و چون معصیت کرد یک خال سیاه گوشه این خال سفید احداث میشود چنانچه بسا گوشه خورشید بواسطه بعض کرات مثل قمر منکسف میشود هر چه معاصی زیاد شود نور کم میشود و ظلمت معاصی زیاد میشود که تمام صفحه آن نکته بیضا، سیاه میشود چنانچه در کسوف کلی تمام صفحه خورشید را میگیرد عالم ظلمانی میشود اگر این سیاهیها بتوبه رد شد از روی آن نقطه بیضاء باز قلب روشن میشود و اگر متراکم شد و حال توبه پیدا نکرد بلکه سیاهی روی سیاهی آمد معاصی روی معاصی دیگر

لا یرجی بخیر

است. منشأ تکذیب این کفار این است که میفرماید: ما کانُوا یَکْسِبُونَ دیگر قابل هدایت نیستند که در خبر است:

صار قلبه منکوسا.

[سوره المطففین (83): آیه 15] .... ص : 40

کَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15)

مجسمه قائلند که خدای متعال فردای قیامت میآید و بر تخت خود که عرش باشد مینشیند مؤمنین خدا را میبینند و کفار ممنوع از دیدن هستند و این آیه را شاهد گرفته اند، و ما می گوییم: محجوب از رب عدم شمول رحمت و تفضل و عنایت و مثوبات حق است یعنی فردای قیامت بوی رحمت بمشام آنها نخواهد رسید و لو رحمت الهی وسعت دارد کل شی ء را لکن قابلیت محل شرط است، سگ را نمیبرند پهلوی انبیاء نشانند.

بلبل بباغ و جغد بویرانه تاخته هر کس بقدر همت خود خانه ساخته

ص: 40

الجنة دار المتقین و النار دار الفاسقین، در وصف کفار میفرماید: وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ مؤمن آیه 52. و نیز میفرماید: ذلِکَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِیها دارُ الْخُلْدِ فصلت آیه 28، و در وصف متقین میفرماید: وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِینَ جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فِیها ما یَشاؤُنَ کَذلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ نحل آیه 29 و 30 لذا پس از آنکه محجوب میشوند از رحمت الهی و مثوبات اخروی، بهمین اندازه کفایت نمیشود:

[سوره المطففین (83): آیه 16] .... ص : 41

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحِیمِ (16)

پس از محجوبیت بدرستی که اینها هر آینه چشندگان هستند جحیم را که یکسر آنها را می اندازند در قعر جهنم و بهمین هم قناعت نمیشود بلکه:

[سوره المطففین (83): آیه 17] .... ص : 41

ثُمَّ یُقالُ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (17)

که آنها را سرزنش میکنند و میگویند این است آنچه را که شما بودید تکذیب میکردید که گفتیم تکذیب آنها یا بانکار معاد است مطلقا مثل طبیعی و دهری یا بانکار معاد جسمانی است و منحصر بروحانی میدانند، یا به اینکه خود را معاف میپندارند یا خلود را منکرند یا میگویند جسم آنها آتشی میشود دیگر عذاب و اذیت ندارند، یا سایر مزخرفات این است حال مکذبین.

این یازده آیه در وصف فجار و مکذبین است سپس یازده آیه در وصف ابرار و مقربین بیان میفرماید.

گفتیم: ابرار احسان کنندگان هستند احسان بنفس خود و احسان بغیر و احسان در دین: اما احسان بنفس اینکه خود را در معرض قابلیت نعم الهیه در آورند چه نعم دنیویه و چه اخرویه و مشمول الطاف الهیه شوند و مستفیض بفیوضات حق گردند باعمال حسنه از واجبات و مستحبات و عبادات، و احسان بغیر محبت و علاقه و بذل مال و ارشاد و هدایت و امر بمعروف و نهی از منکر و دعا، و طلب مغفرت برای مؤمنین و خیرات و مبرات برای اموات و حسن معاشرت با احیاء مؤمنین و اداء حق ذوی الحقوق و احترام از علماء و بزرگان دین و از آن جمله ذکر صلوات و سلام خدمت پیغمبر

ص: 41

و ائمه طاهرین که گفتند:

(للمؤمن علی اخیه المؤمن ثلاثون حقا لا برائة منها الا بالاداء او العفو)

و اما احسان در دین مقدسات دین را محترم بشمارند قرآن مجید احکام شرع انبیاء و اولیاء و ائمه طاهرین تکمیل ایمان اطاعت واجب الاطاعة و امثال اینها لذا میفرماید:

[سوره المطففین (83): آیه 18] .... ص : 42

کَلاَّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ (18)

اگر مراد از کتاب نوشته الهی باشد خداوند بملائکه امر میفرماید که آن را ببرند تمام ملائکه عالم بالا مشاهده کنند که خداوند چه تفضلی در حق ابرار دارد، و اگر نامه عمل آنها باشد مشاهده کنند که چه اعمال نیکی داشته که میفرماید: سرّ اینکه کتاب ابرار را در علیین قرار داده این است برای مشاهده مقربین.

[سوره المطففین (83): آیه 19] .... ص : 42

وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ (19)

چه چیز شما را آگاه کرد که چیست علیون؟.

[سوره المطففین (83): آیه 20] .... ص : 42

کِتابٌ مَرْقُومٌ (20)

کتابی است که نوشته شده بید قدرت الهی یا ملائکه کتبه اعمال.

[سوره المطففین (83): آیه 21] .... ص : 42

یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ (21)

مقربون انبیاء و ائمه اطهار و معصومین هستند که خداوند افراد بشر را در قیامت سه دسته کرده مقربون و اصحاب شمال در سوره مبارکه واقعه و شرح حال هر سه را بیان فرموده از آیه شریفه: وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً آیه 7 الی قوله تعالی: هذا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ آیه 56. 40 آیه و شرحش در محل خود بیان شده.

تنبیه: از این آیه استفاده میشود که علیین مقام اعلای بهشت است زیرا مقربین در اعلی درجه بهشت هستند زیرا جایگاه مقربون را میفرماید: فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ و این کتاب را هم میبرند که آنها مشاهده کنند.

[سوره المطففین (83): آیه 22] .... ص : 42

إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ (22)

محققا ابرار که شرح حال آنها بیان شد در نعیم هستند که بهشت باشد که نعمتهای بهشت همیشه باقی است نه تمام میشود که از بین برود و نه فاسد میشود که

ص: 42

نتوان استفاده کرد بلکه زیاد میشود که میفرماید: وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ ق آیه 31 الی 35.

[سوره المطففین (83): آیه 23] .... ص : 43

عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ (23)

بر تختها و تکیه گاههای بهشت نشسته تماشا میکنند تختها از جواهرات زمرد سبز یاقوت قرمز تکیه گاهها از استبرق و حریر منظره های بهشت عمارات از طلا و نقره حور العین که یری مخ ساقها من وراء سبعین حلة، غلمان مخلدون کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ بِأَکْوابٍ وَ أَبارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ اشجارها متدلیه، فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ، قُطُوفُها دانِیَةٌ.

[سوره المطففین (83): آیه 24] .... ص : 43

تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ (24)

تمام جرد مرد خرّم و خندان با صورتهای نورانی که اهل جهنم میگویند: انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَراءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً حدید آیه 13.

[سوره المطففین (83): آیه 25] .... ص : 43

یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ (25)

بآنها غلمانهای بهشت سقایت میکند از مشروبات بهشت از جامهای سر بمهر که چهار مشروب دارند: مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی، وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ محمد آیه 15.

[سوره المطففین (83): آیه 26] .... ص : 43

خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (26)

و در این تفضلات نسبت بابرار باید بگروند گروندگان. یعنی واجب است بر تمام افراد بشر که در مقام تحصیل این فیوضات برآیند بتحصیل ایمان و تصفیه اخلاق و اتیان باعمال صالحه و تقوای از کلیه معاصی تا نائل شوند باین فیوضات تا نگروند نائل نمیشوند: مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. بدون عمل مجرد تمنی و آرزو است، و مکرر گفته ایم که این ایمان و اعمال صالحه و تقوای از معاصی مجرد قابلیت تفضل میآورد آن هم بتوفیق و تأیید و اعانت خداوند نه استحقاق و طلبکاری، و تمام این فیوضات تفضلات الهی است در محل در مقابل کفر و شک در دین و شرک و ترک واجبات

ص: 43

و فعل محرمات انسان را از قابلیت میاندازد مثل دانه گندم و هسته خرما و سایر حبوبات و فواکه که خودبخود رشد نمیکند احتیاج بزارع و غارس دارد و آب که بموقع باو برسد و دفع آفات از او بشود تا خداوند او را سبز و خرم و رشد و ثمر دهد، و اما اگر فاسد شد و از قابلیت افتاد انتظار خرمی و سبزی و رشد و ثمر نداشته باشد:

اللهم انی اسألک ان تجعلنی من الأبرار و لا تجعلنی من الفجار بحق محمد و آله الاطهار صلواتک علیهم ما دامت اللیل و النهار.

[سوره المطففین (83): آیات 27 تا 28] .... ص : 44

وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ (27) عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (28)

تسنیم مقابل تسطیح است، عمارت مرتفع را مسنم میگویند، سنام ابل آن بلندی روی گرده شتر است که نمیشود بدون جهاز بر او سوار شد، قبر مسنم آنکه روی قبر را مرتفع نمایند مقابل با مسطح که با سט͠زمین مساوی باشد.

این رحیق مختوم که از برای ابرار میآورند که از انهار اربعه بهشت اتخاذ شده با این تسنیم مخلوط و ممزوج میکنند و این تسنیم در اعلا درجات بهشت است و خالص آن مخصوص مقربین است که آنها در درجه اعلای بهشت هستند که میفرماید:

(مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ) یعنی آن رحیق مختوم ممزوج با این تسنیم شده سپس تسنیم را معرفی میفرماید که:

(عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ) چشمه ای است در اعلا درجه بهشت که مشروب مقربین است که در همان اعلا درجات بهشت جایگاه آنها است و معلوم است که بهترین مشروبات بهشت است.

[سوره المطففین (83): آیه 29] .... ص : 44

إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ (29)

بدرستی که کسانی که مجرم هستند از رفتار مؤمنین بآنها میخندند و آنها را مضحکه میکنند و سخریه و استهزاء میکنند بخصوص بانبیاء و بآیات الهیه که میفرماید: وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ انبیاء آیه 41، و میفرماید: وَ إِذا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ صافات آیه 14.

و امروز هم این متجددین و اروپا رفتگان علماء و مؤمنین را مسخره و استهزاء میکنند

ص: 44

و تقلید آنها را در میآورند و آنها را امّل و کهنه پرست میشمارند و بآنها میخندند و مضحکه میکنند و مصداق این آیه شریفه میشوند:

[سوره المطففین (83): آیه 30] .... ص : 45

وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ (30)

و زمانی که برمیخورند این مجرمین بمؤمنین چشمک میزنند که معنای غمزه است یعنی ببین چطور راه میرود و چه نحوه لباس پوشیده و چه عبا و عمامه دارد و ما با لباسهای مد جدید خارجه با کراوات و حلقه طلا و کلاه شاپو با زینت هر چه تمامتر هستیم و حتی نحوه خوراک آنها با این همه میکروبات حتی نشست و برخاست و رفتار آنها را مسخره و استهزاء میکنند حتی بمساجد و معابد و مجالس سوگواری و منابر و مواعظ و نصایح آنها میخندند. و بعقیده حقیر امروز صد درجه بدتر از کفار و مشرکین دوره انبیاء هستند حتی نوار آنها را میگیرند و عکس آنها را برمیدارند و در مجالس خود بخصوص مجالس لهو و لهب نمایش میدهند و مضحکه میکنند که میفرماید:

[سوره المطففین (83): آیه 31] .... ص : 45

وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلی أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ (31)

که در منازل خود میروند خنده و بدگویی میکنند.

[سوره المطففین (83): آیه 32] .... ص : 45

وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ (32)

میگویند اینها عقب افتاده اند و ما را از ترقی و تعالی باز داشته اند بدبخت و بیچاره کرده اند و هزار عیب دیگر و افترا و تهمت بآنها میبندند و میزنند باشد تا به نتیجه آن برسند.

[سوره المطففین (83): آیه 33] .... ص : 45

وَ ما أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حافِظِینَ (33)

این آیه را دو نحوه تفسیر کردند یک نحوه اینکه نایب فاعل ارسلوا فجار باشند و مرجع ضمیر جمع علیهم ابرار باشند و معنی این میشود که: این فجار فرستاده نشدند که نگهبان ابرار باشند اشاره باین که هر کس گرفتار عمل خود میباشد:

فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ الرحمن آیه 34. خوبند برای خود خوبند بدند برای خود بدند شما فجار در فکر خود باشید.

ص: 45

نحوه دیگر عکس این معنی که نایب فاعل ارسلوا ابرار و مرجع ضمیر جمع فجار باشد که شما ابرار مکلف نشده اید و فرستاده نشده اید که این فجار را از این کارهای زشت بازدارید باید صبر کنید و تحمل کنید اینها بجزای خود میرسند و بعذاب الهی معذب میشوند. ولی آنچه بنظر میآید و در آیات بسیاری اشاره دارد اینکه فاعل ارسلوا انبیاء و رسل باشند و مرجع ضمیر جمع فجار که مفاد آیه این باشد که: انبیاء و رسل فرستاده نشدند که فجار را از مشرکین و کفار و فسقه حفظ فرمایند و جلوگیری کنند فقط وظیفه آنها ابلاغ و اتمام حجت است که میفرماید: فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ نحل آیه 35. و میفرماید: إِنْ تَحْرِصْ عَلی هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ نحل آیه 37. و میفرماید: لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ بقره آیه 272. و میفرماید: فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلی رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِینُ مائده آیه 92 و غیر اینها از آیات بسیار و اللَّه اعلم بمراده.

[سوره المطففین (83): آیه 34] .... ص : 46

فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ (34)

پس روز قیامت کسانی که ایمان آوردند بکفار که اینها را مضحکه و سخریه و استهزاء میکردند میخندند و مضحکه میکنند که دیدید آنچه را میگفتیم و بما میخندیدید حال میانه غل و زنجیر و صورت سیاه و هزار گونه عذاب گرفتارید.

[سوره المطففین (83): آیه 35] .... ص : 46

عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ (35)

مؤمنین بر تختهای بهشت نشسته و بابی میانه بهشت و جهنم باز میشود اهل جهنم را میبینند که میان آتش میسوزند و حمیم و غساق خوراک آنها و شراب آنها است و زقوم و چه و چه بآنها خنده میکنند که میفرماید:

[سوره المطففین (83): آیه 36] .... ص : 46

هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ ما کانُوا یَفْعَلُونَ (36)

آیا جزا داده میشوند کفار آنچه را که بودند بجا میآوردند. استفهام تقریری است یعنی البته و صد البته جزاء عمل خود را خواهند دید، و تعبیر به ثوب با اینکه ثواب جزای عمل خیر است مقابل عذاب لکن این یک نوع سرزنش است که ثواب عمل کفار این است که مؤمنین را سرزنش و سخریه و استهزاء و مضحکه میکردند

ص: 46

در قیامت اجر آنها این است که مؤمنین آنها را نکوهش کنند که این مزید بر عذابهای آنها باشد.

تنبیه- در اخبار بسیار داریم که این آیات در مورد نصب امیر المؤمنین است در امر خلافت لکن مکرر گفته ایم که مورد مخصص نیست و منافی با عموم نیست.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر سورة المطففین و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی تفسیر بقیة السور بعونه و توفیقه، و الحمد له و الصلاة علی النبی و آله و اللعن علی اعدائه و انا العبد عبد الحسین المدعو بالطییب .

سورة الانشقاق .... ص : 47

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه رب العالمین، و الصلاة و السلام علی سید المرسلین و علی آله الطاهرین و اللعنة علی أعدائهم اجمعین ابد الابدین و دهر الداهرین

[سوره الانشقاق (84): آیات 1 تا 5] .... ص : 47

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ (1) وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ (2) وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ (3) وَ أَلْقَتْ ما فِیها وَ تَخَلَّتْ (4)

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ (5)

اما الکلام فی فضلها- گذشت حدیثی که در سوره انفطار از ابن بابویه باسناده از حسین بن ابی العلاء از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود:

«من قرأ هاتین السورتین و جعلهما نصب عینیه فی صلوة الفریضة و النافلة اذا السماء انفطرت و اذا السماء انشقت لم یحجبه من اللَّه حاجب و لم یحجزه من اللَّه حاجز و لم یزل ینظر اللَّه فینظره حتی یفرغ من حساب الناس».

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرأ هذه السورة أعاذه اللَّه تعالی ان یؤتی کتابه وراء ظهره، و ان کتبت و علقت علی المتعسرة بولدها او قرئت علیها وضعت

ص: 47

من ساعتها)

و از حضرت صادق (ع) فرمود:

(اذا علقت علی المعسره وضعت و یحرص الواضع لها أن ینزعها من المعسرة سریعا لئلا یخرج جمیع ما فی بطنها، و تعلیقها علی الدابة تحفظها عن الافات، و ان کتبت علی حائط المنزل امن من جمیع الهوام.)

التفسیر:

إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ انشقاق قریب المعنی با انفطار است، انفطار پاره شدن است انشقاق جدا شدن است و پاشیده شدن است که آثار قیامت است.

اشکال: قبلا گفتید که: آسمانها فلزات نیست چنانچه حکماء قدیم گفتند بلکه طبقات فضاء است و انفطار و انشقاق چه معنی دارد؟

جواب: البته هر طبقه یک تلاصقی دارد که اینها از هم پاشیده میشود و مثل طی السجل للکتب که در آیه دارد و میفرماید: یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ انبیاء آیه 104، و میفرماید: وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ زمر آیه 67. یعنی این نوع که امروز هستند طبقات مختلف متلاصق باقی نیست بعینه برای تقریب بذهن مثل ابر است که یک بخاری بیشتر نیست که از دریاها برداشته میشود و دخانی که از زمین بالا میرود و متلاصق میشود بصورت ابر در میآید سپس از هم پاشیده میشود و جزء هوا میشود.

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ یعنی شنید و اطاعت کرد بمعنی سمعت و اطاعت و حق و سزاوار هم بود برای او در اطاعت و استماع و این آیه یکی از آیاتی است که دلالت تام دارد بر اینکه جمیع موجودات امکانی علوی و سفلی شعور و ادراک دارند و معرفت بخدای خود و فرمانبردار در امتثال اوامر او و ذکر و تسبیح دارند، میگویند و میشنوند بلکه در اخبار داریم که با انبیاء و ائمه هدی تکلم میکردند چنانچه میفرماید:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ بنی اسرائیل آیه 44. قضایای مورچه و هدهد در سوره نمل صریح در این دعوی است خطابات الهی بآسمان و زمین و وحی بنحل: وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ و یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی هود آیه 44. و قضیه سوسمار و سنگ ریزه در

ص: 48

دست رسالت بلکه تمام اشجار و ریگهای بیابان شهادت برسالت دادند، و قضایای دیگر که خیال میکنم کمتر مطلبی است که باین وضوح باشد، و بسیار تعجب میکنم از مفسرین که چون این امور را در نظر خود بعید میدانند یک تأویلات و توجیهاتی در این آیات و اخبار میکنند و صاحبان عقل و شعور را منحصر بملک و جن و انس میدانند بلکه بسیاری از متجددین امروزه ملک و جن را هم منکرند و تأویل بقوای انسانی میکنند باری بگذاریم و بگذریم.

وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ امتداد ارض یوم القیامة ظاهرا این باشد که امروز سه ربع کره زمین در آب است فقط یک ربع آن بارز است که ربع مسکونش گویند و چون روز قیامت دریاها خشک میشود که میفرماید: وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ تکویر آیه 6 تمام کره زمین بارز و ظاهر میشود که چهار برابر میشود، و ممکن است که خداوند زائد بر این توسعه دهد، وَ أَلْقَتْ ما فِیها وَ تَخَلَّتْ و بیرون میاندازد از زمین آنچه در زمین است و خود را خالی میکند. القاء ما فیها ابدان مرده ها است که از زمان آدم تا قیامت زیر خاک رفته اند تمام زنده میشوند و آنها را زمین بیرون میاندازد و از قبور خارج میشوند، و ممکن است بواسطه عموم کلمه ما دفائنی که زیر زمین مدفون کرده اند از جواهرات و فلزات و هر چه در تخوم ارض است تمام از زمین خارج میشوند.

وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ گذشت تفسیر آن.

[سوره الانشقاق (84): آیه 6] .... ص : 49

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ (6)

کدح سعی شدید و زحمت زیاد است که انسان را یا حیوان را خسته میکند مثل اینکه بار زیادی بر او حمل کنند یا راه دوری را طی کند یا بار سنگینی بردارد یا فکر عمیقی کند یا اشتغالات زیادی را تحمل کند بالجمله هر چه ملالت و خستگی میآورد کدحش گویند، و انسان را گفتند مسافر است (الانسان مسافر و منازله ستة) منزل اول صلب پدر- دوم- رحم مادر.

سوم- دنیا. چهارم- برزخ. پنجم- صحرای محشر. ششم- بهشت یا جهنم. و بار انسان در همین منزل سوم است هر چه سبکبار

ص: 49

باشد خود را آلوده بزخارف دنیا و هواهای نفسانی و ملهیات و معاصی نکند بارش سبک میشود فردای قیامت خستگی و ناراحتی ندارد، و هر چه خود را آلوده کند بارش سنگین و خستگی و ناراحتی دارد و بدتر از این آنکه بار دیگران را هم بر خود بار کند که میفرماید، وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَمَّا کانُوا یَفْتَرُونَ عنکبوت آیه 14. لذا میفرماید:

(یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ) خطاب بجمیع افراد انس است.

(إِنَّکَ کادِحٌ) تو بار خود را سنگین کرده ای و خود را بزحمت انداخته ای و با این بار گناه بسوی پروردگار خود بروی که: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ بقره آیه 156، و میفرماید: وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنا راجِعُونَ انبیاء آیه 93.

(إِلی رَبِّکَ) که مبعوث میشوی و در محکمه سؤال و جواب می آیی.

(کَدْحاً) آنهم چه اندازه سنگینی که طاقت فرسا است از عهده کوچکترین آنها بر نمی آیی چه رسد با اینهمه بار سنگین.

(فَمُلاقِیهِ) خوشا بحال کسانی که ملاقات کنند پروردگار خود را با ایمان کامل و اعمال صالحه و تقوی با صورت نورانی بشّاش و خرم، و نامه عملش بدست راست داده شده و در طرف راست صحرای محشر رفته، و بدا بحال کسانی که بحال کفر و شرک و ضلالت و اعمال سیئة با صورت سیاه غمگین و محزون و نامه عمل بدست چپ و در طرف چپ صحرای محشر با غل و زنجیر آمده باشد.

[سوره الانشقاق (84): آیات 7 تا 9] .... ص : 50

فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ (7) فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً (8) وَ یَنْقَلِبُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً (9)

پس اما کسی که داده شود کتاب او بدست راست او پس زود باشد که محاسبه شود بحساب کمی و برگردد بسوی اهل خود خوشحال و خرسند.

فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ چند طایفه هستند: 1- مؤمنینی که در کتاب آنها و نامه عملشان معصیت نوشته نشده یا اصلا معصیتی از آنها صادر نشده یا اگر صادر شده موفق بتوبه شده اند یا باعمال حسنه سیئات آنها از بین رفته که میفرماید: إِنَّ

ص: 50

الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ

هود آیه 14. یا ببلیات دنیوی و عقوبات برزخی تدارک شد، یا بدعاء مؤمنین و خیرات و مبرات آنها، یا بشفاعت شافعین آمرزیده شده اند.

2- مؤمنینی که حسنات آنها غالب بر سیئات آنها باشد که در میزان عمل مصداق: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ اعراف آیه 8 میشود.

3- مؤمنینی که حسنات و سیئات آنها برابر است تقابل میشود و برای ایمانشان نجات پیدا میکنند.

4- کسانی که سیئات آنها بر حسنات غالب است بعقوبات صحرای محشر یا بشفاعت شفعاء یا بحمل بر ظالمین و ناصبین تدارک میشود و بواسطه ایمانشان نجات پیدا میکنند. و مکرر گفته شده که معصیت دیگری را بر دیگری بار کنند منافی با برخی از آیات است که میفرماید: وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی حِمْلِها لا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْ ءٌ وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبی فاطر آیه 18. و جواب داده ایم که خداوند از هیچ ظالمی نمیگذرد تا حق مظلوم را از او نگیرد یا به اینکه عباداتش را بمظلوم بدهد بازاء حق او یا معاصی مظلوم را پای خود بگیرد، یا اگر ظالم عبادت ندارد و مظلوم هم معصیت ندارد خطاب بمظلوم میرسد برود هر که از دوستانش یا ارحامش گرفتار هستند بیاورد و معاصی آنها را بار بر ظالم کند تا تدارک شود، و از این بیان یک نتیجه گرفته ایم که ظالمین بآل محمد (ص) عبادت ندارند و آل محمد هم معصیت ندارند اگر گناهان تمام شیعیان را بار بر آنها کنند تدارک ظلم آنها نمیشود و لذا در اخبار دارد که بسا جمعی از ناصبین را فدای یک شیعه میکنند.

فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً فقط برای اینکه اهل محشر بدانند و مشاهده کنند که نتیجه ایمان چیست.

وَ یَنْقَلِبُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً مراد از اهل کسانی هستند که نجات پیدا کرده اند و با ایمان از دنیا رفته باشند و لو از ارحام و ازواج و زوجات نباشند و اگر بدون ایمان باشند از اهلیت بیرون هستند و لو فرزند صلبی او باشند چنانچه بنوح در حق فرزندش فرمود: إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ هود آیه 46. و همچنین در حق

ص: 51

زوجه نوح و لوط و عایشه و حفصه و از آن طرف پیغمبر در حق سلمان بفرماید:

(السلمان منا اهل البیت).

[سوره الانشقاق (84): آیات 10 تا 12] .... ص : 52

وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ (10) فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً (11) وَ یَصْلی سَعِیراً (12)

و اما کسی که داده شود نامه عملش از عقب سرش پس زود باشد که فریاد زند و و تمنای مرگ کند که ای کاش بحال موت بودم یا میمردم و میافتد سعیر جهنم را و واصل میشود بآتش افروخته.

وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ در بسیاری از آیات تعبیر بشمال کرده و در این آیه وراء ظهر و جمع بین این دو بآن است که صورتش را برگردانند بعقب سر و دست چپ او را فرو برند در بدن و از عقب سر بیرون آورند و نامه را بدست چپ دهند از عقب سر، و ممکن است بگوئیم دستها را از عقب بسته اند و صورت را برگردانند بعقب و نامه بدست چپ داده شود و این برای کسی است که یک عمل صالح در نامه اش نباشد و ایمان هم نداشته باشد که نامه او سیاه و غرق معاصی باشد.

فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً ثبور ضجه و فریاد و ناله است که میفرماید: وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها کهف آیه 49. وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِیَهْ یا لَیْتَها کانَتِ الْقاضِیَةَ الحاقه آیه 25 الی 27.

وَ یَصْلی سَعِیراً سعیر برافروختگی و شعله آتش است چنانچه میفرماید:

وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ تکویر آیه 12، و میفرماید: وَ کَفی بِجَهَنَّمَ سَعِیراً نساء آیه 55. و یصلی پرتاب میشود و تماس میگیرد با شعله های آتش که دارد شعله آتش او را بالا میاندازد که توهّم میکند از جهنم بیرون میافتد و لکن با عمود آتشی بر فرقش میزنند میرود تا قعر جهنم و همیشه در این حال است و آیه شریفه را باین نحو تفسیر کردند: وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها حج آیه 12. وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها سجده آیه 20.

ص: 52

[سوره الانشقاق (84): آیه 13] .... ص : 53

إِنَّهُ کانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً (13)

بدرستی که آن کس بود در دنیا در میان أهل بیت و رفقا و همقطاران خود مسرور و فرحناک بمعاصی و لهویات و زخارف دنیوی و هواهای نفسانی و بفکر آخرت و بعث و عقوبات معاصی نبود و مشقت عبادات را تحمل نمیکرد و خوف از عذاب الهی نداشت حال گرفتار عذاب و هم و غم شده بعکس اهل ایمان که در دنیا خائف بودند و تقوای از معاصی داشتند و مهموم و مغموم بودند که کوتاهی در امر دین نکنند حال مسرور و فرحناک هستند بسعادت و رستگاری و فیوضات الهی.

[سوره الانشقاق (84): آیه 14] .... ص : 53

إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ (14)

بدرستی که گمان میکرد اینکه هرگز مبعوث نمیشود و برنمیگردد نه حسابی است و نه نامه عملی و نه میزانی و نه صراطی و نه جهنمی حال که همه آنها را مشاهده میکند مهموم و مغموم و پشیمان میشود و ناله و فریادش بلند است و چاره ای ندارد نه دوستی و نه رفیقی و نه ناصری و نه معینی و نه شافعی و نه دافعی هیچ ندارد.

[سوره الانشقاق (84): آیه 15] .... ص : 53

بَلی إِنَّ رَبَّهُ کانَ بِهِ بَصِیراً (15)

بلی بدرستی که پروردگار او هست باو بینا و بصیر.

(بلی) گفتیم فرق است بین نعم و بلی نعم تصدیق ما قال است و بلی تکذیب او است چون فرمود که او خیال کرده که مبعوث نمیشود و برنمیگردد پس از موت خداوند میفرماید: بلی برمیگردد و زنده میشود و در صحرای محشر پای سؤال وارد میشود آنهم نزد کسی که بینا و بصیر است بکلیه اعمال و افعال و اقوال و کردار و ظاهر و باطن او که میفرماید: وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً طلاق آیه 12، و میفرماید:

وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی کُلَّ شَیْ ءٍ عَدَداً جن آیه 28، و میفرماید: وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ یونس آیه 61. چون علم از صفات ذاتیه است و عین ذات و منتزع از ذات و غیر متناهی است مثل سایر صفات ذاتیه.

ص: 53

[سوره الانشقاق (84): آیات 16 تا 19] .... ص : 54

فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ (16) وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ (17) وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ (18) لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ (19)

پس قسم یاد نمیکنم بشفق و به شب و آنچه ظاهر میکند و ماه زمانی که تام و تمام میشود هر آینه هر یک بر دیگر سوار میشود طبقه طبقه.

(فَلا أُقْسِمُ) بقول مفسرین لا زایده است یعنی پس قسم میخورم، و بنا بر آنچه گفتیم کلمه زایده در قرآن نیست معنی از شدت وضوح مطلب احتیاج بقسم ندارد زیرا قسم برای امری است مبهم غیر معلوم اما امر واضح روشن احتیاج بقسم ندارد پس قسم نمیخورم:

(بِالشَّفَقِ) شفق حمره مغربیه است که پس از غروب شمس طرف مغرب ظاهر میشود و تقریبا یک ربع ساعت ظاهر است سپس زایل میشود که علامت مغرب است و وقت نماز مغرب میشود.

وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ وسق بمعنی جمع آوری است یا بظهور ستارگان که در روز نمایان نیستند و در شب نمایان میشوند یا به اینکه تمام افراد انس و حیوانات در شب در منزلهای خود مجتمع میشوند و استراحت میکنند بخلاف روز که متفرق میشوند و اشتغال بامور معیشتی پیدا میکنند.

وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ از همان ماده وسق است یعنی ماه تمام نورش مجتمع میشود که لیالی بدر است شب سیزده و چهارده و پانزده که نصف قرص که مقابل شمس است و نورانی است بر زمین تابش میکند.

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ بعضی مفسرین کلمه لترکبن که مؤکد بضم تأکید و نون تأکید است مفرد شمردند و گفتند خطاب به پیغمبر است و مراد این است که از این قوم بشما مصائبی وارد میشود یکی بعد از دیگری ساحر و مجنون و کذاب و مفتری میگویند خاکروبه بر سرت میریزند شکمبه شتر بر سرت میریزند سنگ بقدمهایت میزنند عبا بگردنت میتابند عهد نامه تمام میکنند که بشما و بستگانت چیزی نفروشند و ندهند و سه سال در شعب ابی طالب با سختی و ترس زندگی کنی و عاقبت تصمیم قتل

ص: 54

تو را بگیرند تا فرار کنی و سپس با تو بجنگند در بدر و حنین و احد و احزاب و منافقین آنها چه اندازه اذیت کنند که بفرماید:

(ما أوذی نبی مثل ما أوذیت)

باید صبر کنی و تحمل کنی و بدستورات رسالتت رفتار نمایی لکن ظاهر این است که لَتَرْکَبُنَّ جمع است و خطاب بجمیع افراد بشر است، و مراد از طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ یا این است که هر طبقه میروند و طبقه دیگر جایگیر آنها میشوند مثل کاروانسرایی که یک طبقه بار میاندازند سپس بار میکنند طبقه دیگر جای آنها را میگیرند و هکذا که:

در این سرای دو در چون ضرورت است رحیل رواق طاق معیشت چه سربلند و چه پست

یا اینکه هر فردی در دوره عمر خود هر روز حالات مختلفه دارد یک روز غنی یک روز فقیر صحیح مریض، عزیز ذلیل، سیر گرسنه، مسرور غم زده، مطیع عاصی، مؤمن کافر، مهدی ضال و غیر اینها یکی بعد از دیگری، یا اینکه انسان در امر خلقت تا حین فوت حالات مختلف از انعقاد نطفه تا زمان رحلت پیدا میکند که گفتند سی و هفت اسم پیدا میکند: نطفه، علقه. مضغة، عظم، لحم، جنین، ولید، رضیع، فطیم، یافع(1)، ناشی، مترعرع(2)، حزور (3)، مراهق، محتلم، بالغ، امرد، طار(4)، باقل(5)، مسیطر(6)، مطرخم(7)، مختط(8)، صمل(9)، ملتحی، مستوی، مصعد، مجتمع، شاب، ملهوز(10) کهل، اشمط(11)، شیخ، اشیب، محوقل(12)، صفتات(13)، همّ، هرم، میت، لکن بعید نیست که اشاره بروز جزا باشد که طبقات مختلف یکی بعد از دیگری وارد صحرای محشر میشوند چنانچه میفرماید: کُلَّما أُلْقِیَ فِیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ. ..

الایه ملک آیه 8. که فوج فوج وارد جهنم میشوند بطبقات مختلف یکی فوق دیگری طبقات سبع.

ص: 55


1- 1- یافع: مشرف بر احتلام
2- 2- مترعرع. براه افتاده و نشو کرده.
3- 3- حزور: سرخود شده آزاد شده.
4- 4- طار: شارب درآورده.
5- 5- باقل: خط دمیده.
6- 6- مسیطر: موی ریش صورت را پنهان کرده.
7- 7- مطرخم: موی صورت بلند شده.
8- 8- مختط: خط گذارده
9- 9- صمل:شدید الخلقه.
10- 10- ملهوز: ریش سیاه و سفید مخلوط شده.
11- 11- اشمط: ریش بلند شده
12- 12- محوقل: پیر شده.
13- 13- صفتات: خمیده شده. بقیه واضح است. منه

[سوره الانشقاق (84): آیه 20] .... ص : 56

فَما لَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (20)

پس چه سبب شده که این کفار و مشرکین ایمان نمی آورند، با این بیانات وافیه و ادله واضحه و آیات و حجج کافیه و براهین محکمه.

اقول: منشأ عدم ایمان آنها موانعی است که جلو آنها را گرفته و راه سعادت بر آنها سد شده و درهای نجات را بروی آنها بسته سیاهی قلب قساوت دلهای آنها، کبر نخوت تسلط شیطان هواهای نفسانی کثرت معاصی تقلید آباء که بتمام اینها قرآن مجید ناطق است بطوری که از قابلیت هدایت افتاده اند مثل دانه فاسده که از قابلیت رشد افتاده قابل کشت نیست باید دور انداخت و چشم از آن پوشید و توقع از آن نداشت که میفرماید: فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ زخرف آیه 83، و میفرماید: ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ حجر آیه 3.

[سوره الانشقاق (84): آیه 21] .... ص : 56

وَ إِذا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ (21)

یکی از آیات سجده این آیه شریفه است که گفتند 15 آیه در قرآن سجده دارد چهارش واجب و یازده مستحبّ، اما چهار واجب آیه 15 در سوره سجده، آیه 37 در فصلت، آیه 62 در و النجم، آیه 19 در علق، و اما یازده مستحبّ: آیه 206 در اعراف آیه 15 در رعد، آیه 49 در نحل، آیه 109 در بنی اسرائیل، آیه 58 در مریم، آیه 18 در حج، آیه 77 در حج آیه 25 در نمل، آیه 24 در ص و غیر اینها که مشتمل بر لفظ سجده است لکن در این آیه شریفه ظاهرا مراد از سجده معهود نباشد زیرا اگر مراد بود دلالت داشت بر اینکه هر سوره و آیه از قرآن که تلاوت شده باید سجده کرد بلکه دلالت بر وجوب سجده دارد زیرا مذمت میکند کسانی را که چون قرآن بر آنها تلاوت شود سجده نمیکنند بلکه مراد از سجده تسلیم و تصدیق و قبولی آن و ایمان بآن هست که میفرماید:

وَ إِذا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ بخصوص بقرینه آیه بعد که میفرماید:

[سوره الانشقاق (84): آیه 22] .... ص : 56

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ (22)

ص: 56

بلکه کسانی که کافر هستند تکذیب میکنند قرآن را میگویند: از جانب خدا نیست از دیگران اخذ کرده، یا بهم بافته، یا مثل قصه های پیشینیان است: یَقُولُ- الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ انعام آیه 25، یعنی افسانه های پیشینیان است، وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَریً سبأ آیه 43، وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ نحل آیه 103، وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فرقان آیه 4، و غیر ذلک از کفریات آنها.

[سوره الانشقاق (84): آیه 23] .... ص : 57

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُوعُونَ (23)

و خداوند داناتر است بآنچه در قلوب آنها است، وعاء ظرف است، و ایعاء چیزی است که در آن گذارده میشود و قلوب اوعیه است که امور قلبیه در او جایگیر میشود مثل علوم و عقائد و اخلاقیات و الهامات ملکی و وساوس شیطانی و خطورات قلبی، و ظرفیت قلوب هم مختلف است از حیث توسعه و ضیق و از امیر المؤمنین است فرمود:

(ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها)

خدا میفرماید که: خداوند داناتر است بآنچه در قلوب و دلهای خود مخفی کردند و جای دادند، قلوب صافیه و قلوب قاسیه، عقاید حقه و عقاید فاسده، صفات حمیده و صفات خبیثه، نیات صادقه و کاذبه.

[سوره الانشقاق (84): آیه 24] .... ص : 57

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ (24)

پس بشارت ده این کفار را بعذاب دردناک، تمام عذاب ها دردناک است لکن شدت و ضعف دارد، و الیم عذاب ثابت دائم شدید است. و تعبیر ببشارت یک نوع سرزنش است و الا حقیقتا انذار است نه بشارت.

[سوره الانشقاق (84): آیه 25] .... ص : 57

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (25)

مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل بصالحات کردند برای آنها اجری است بدون منت تفضلات الهی منت است که بر سر بندگان دارد لکن آنچه دستور داده که منت گذارده از هدایت و ارشاد و دلالت و توفیق و تأیید و اسباب هدایت چنانچه میفرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ

ص: 57

وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ

آل عمران آیه 164. چون قبلا قابل تفضلات نبودند پس از آنکه قابلیت پیدا کردند اجر آنها از راه تفضل بدون منت است.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر سورة الانشقاق و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی تفسیر بقیه السور بتوفیقه و تأییده و الحمد للَّه و الصلاة لنبیه و آله، و اللعن علی اعدائه و انا العبد عبد الحسین المدعو بالطیب.

سورة البروج .... ص : 58

اشاره

بسم اللَّه تعالی و الحمد له و الصلاة علی رسوله و آله و اللعن علی مخالفیهم ابد الابدین و دهر الداهرین.

[سوره البروج (85): آیات 1 تا 3] .... ص : 58

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ (1) وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ (2) وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ (3)

قسم بآسمان صاحب برجها و روز موعود و شاهد و مشهود کشته شدند اصحاب اخدود. اما الکلام فی فضلها: از ابن بابویه باسناده از یونس بن ظبیان از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ و السماء ذات البروج فی فریضة فانها سورة الانبیاء کان محشره و موقفه مع النبیین و المرسلین و الصالحین)

و از خواص القرآن از حضرت رسالت فرمود:

(من قرأ هذه السورة اعطاه اللَّه من الاجر بعدد کل من اجتمع فی جمعة و کل من اجتمع فی عرفة عشر حسنات و قراءتها تنجی من المخاوف و الشدائد)

و در حدیث آخر:

(کان له اجر عظیم)

و از حضرت صادق (ع):

(ما علقت علی مفطوم الا سهل اللَّه فطامه و من قرأها علی فراشه کان فی امان اللَّه الی أن یصبح).

وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ دائره ای است در آسمان مسمی بدائرة منطقة البروج

ص: 58

و این دائره دوازده قسمت شده هر قسمتی بیک برج نام گذارده شده که خورشید بعقیده حکماء قدیم در هر یک ماه در یکی از این بروج سیر میکند، و بعقیده ما کره زمین بحرکت انتقالی در یک سال دور کره شمس میگردد در هر ماهی مطابق یکی از این بروج و این بروج بلسان عرب: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان عقرب، قوس، جدی، دلو، حوت، و بزبان فرس: فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند که تشکیل چهار فصل میدهد بهار تابستان پائیز زمستان، و تسمیه این بروج بلسان عرب برای این است که کواکب و ستاره ها و کرات جویه که در هر یک قسمت نمایان میشوند باین اشکال بنظر میآیند این بر حسب ظاهر آیه.

و اما باطن آن مراد از سماء وجود مقدس نبی است و دوازده برج ائمه اثنی عشر چنانچه در خبر از پیغمبر اکرم است و حدیث مفصل است لکن تبرکا متعرض میشوم بدون ترجمه حدیث.

از اختصاص مروی است مسندا:

«قال رسول اللَّه (ص): ذکر اللَّه عز و جل عبادة و ذکری عبادة و ذکر علی (ع) عبادة و ذکر الأئمة من ولده عبادة، و الذی بعثنی بالنبوة و جعلنی خیر البریة ان وصیی لافضل الاوصیاء و انه لحجة اللَّه علی عباده و خلیفته علی خلقه و من ولده الأئمه الهداة بعدی بهم یحبس اللَّه العذاب عن اهل الارض، و بهم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه، و بهم یمسک الجبال ان تمید بهم، و بهم یسقی خلقه الغیث و بهم یخرج النبات، اولیاء اللَّه حقا و خلفائه صدقا، عدتهم عدة الشهور و هی اثنی عشر شهرا، و عدتهم عدة نقباء بنی اسرائیل ثم تلا هذه الایه: وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ- الی ان قال- فاما السماء فانا و اما البروج فالائمة بعدی اولهم علی و آخرهم المهدی»

وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ قسم بروز وعده داده شده، و یوم موعود ممکن است روز قیامت باشد که در بسیاری از سور و آیات وعده داده شده و تخلف ناپذیر نیست، و ممکن است روز ظهور حضرت بقیة اللَّه باشد که سرتاسر دنیا را عدل و داد پر کند و ریشه ظلم و جور و کفر را از زمین برکند، و ممکن است دوره رجعت ائمه طاهرین باشد که

ص: 59

انتقام از ظلم ظالمین بکشند و شیاطین بکلی هلاک شوند و از بین بروند که وقت معلوم است و ائمه طاهرین سلطنت کنند و مؤمنین در خدمت آنها متنعم شوند تا صفحه قیامت.

وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ اخبار در تعیین شاهد و مشهود مختلف است بعضی بروز جمعه و عرفه تفسیر فرموده بعضی بوجود مقدس رسول (ص) و امیر المؤمنین (ع) و مکرر گفته ایم که اخبار بیان مصداق میکند منافی با عموم و اطلاق نیست و شاید مشهود روز قیامت و مشهود له و مشهود علیه بسیار هستند من جمله اعضاء و جوارح انسان چنانچه میفرماید: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ نور آیه 25. و آیات دیگر، و من جمله انبیاء در حق امت که میفرماید: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً نساء آیه 41، و من جمله ملائکه کتبه اعمال رقیب و عتید، و من جمله ملائکه حفظه، و من جمله ایام و لیالی، من جمله زمین که بر روی او عبادت یا معصیت شده، من جمله قرآن، من جمله پیغمبر اکرم (ص) در حق سایر انبیاء و ائمه هدی، من جمله ائمه طاهرین که در زیارت آنها داریم: شهداء یوم القیامة و از همه بالاتر و مهمتر ذات مقدس پروردگار که میفرماید: وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً- الی قوله- فَکَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنَّا عَنْ عِبادَتِکُمْ لَغافِلِینَ یونس آیه 29.

[سوره البروج (85): آیه 4] .... ص : 60

قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ (4)

کشته شدند اصحاب اخدود، یا کشته شوند اصحاب اخدود. گودالی و حفره ای و چاهی بسیار عمیق که او را مملو از آتش کردند و یک جماعتی را در آن چاه انداختند و سوزانیدند، و اقوال مفسرین و اخبار مرویه از طرق عامه در تعیین آنها که کیان بودند و در چه زمانی بودند و مرکز آنها کجا بود بسیار مختلف است و بعض آنها بافسانه نزدیک است، و خداوند تعیین نفرموده و صرف نظر از آنها اولی است و ما فقط بیک حدیث قناعت میکنیم که از غیبت شیخ طوسی باسناده از ابی رافع از رسول اللَّه (ص) که خلاصه مضمونش این است که: بخت النصر بیست و شش سال و بیست روز سلطنت کرد و حضرت دانیال را گرفت و اصحابش را و مؤمنین باو را بالتمام گرفت و حفره و گودال

ص: 60

و چاهی کندند و مملو از آتش کردند و تمام آنها را در میانه آتش انداختند لکن آتش آنها را نسوزانید سباع و درندگان مثل شیر و امثال آن بر آنها انداختند بآنها اذیت نکردند عاقبت خداوند آنها را نجات بخشید.

اقول: این آیه را دو نحوه میتوان معنی کرد یک نحوه که اخبار باشد که خبر اصحاب اخدود کشته شدند ممکن است اصحاب اخدود همان مؤمنین باشند که خداوند مؤمنین را نجات داد و کفار را هلاک فرمود. و نحوه دیگر اینکه انشاء باشد یعنی خدا بکشد اصحاب اخدود را که این قدر اذیت بمؤمنین کردند لکن چون مدرک معتبری در دست نداریم باید بهمان اجمالش گذاشت و گذشت و اللَّه العالم بمراده.

[سوره البروج (85): آیه 5] .... ص : 61

النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ (5)

آتش دارای وقود. وقود چیزی است که روشن میکنند مثل هیزم و نفت و بنزین و امثال آنها چنانچه میفرماید: فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ بقره آیه 24، و البته هر آتشی وقودی دارد و در اینجا میفرماید: ذات الوقود اشاره باین است که وقود این آتش بسیار بوده که خمودش مدت زیادی میخواهد که مؤمنین را در آن آتش میانداختند تا خاکستر میشدند مثل آتشکده فارس که گفتند هزار سال طول کشید و خاموش نشد تا شب ولادت حضرت رسول، و مثل آتش نمرود بر ابراهیم که از همه بلاد هیزم آوردند خروار خروار.

[سوره البروج (85): آیه 6] .... ص : 61

إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ (6)

زمانی که این اصحاب اخدود کفار در اطراف آن اخدود نشسته بودند و یک یک مؤمنین را آوردند یکی طفلی در بغل داشت خواست برگردد و از ایمان دست بکشد طفل بزبان آمد و گفت خود را در آتش انداز این آتش رحمت است و کفار تماشا میکردند.

[سوره البروج (85): آیه 7] .... ص : 61

وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ (7)

این اصحاب اخدود که اطراف نشسته بودند تماشا میکردند آنچه را که با مؤمنین میکردند خشنود و خرم بودند.

ص: 61

اشکال: چرا مؤمنین تقیه نکردند با اینکه تقیه در شریعت واجب است بالاخص برای حفظ نفس چنانچه از حضرت صادق (ع) است فرمود:

التقیة دینی و دین آبائی

و آیه شریفه در شأن عمار که پدر و مادرش تقیه نکردند مشرکین آنها را کشتند و او تقیه کرد او را رها کردند سپس آمد خدمت پیغمبر مضطربانه و گفت من کافر شدم آیه نازل شد: مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ ... الایه نحل آیه 106.

جواب: وجوب تقیه برای حفظ اسلام و مسلمین است در جایی که بتقیه حفظ میشود واجب است و اما اگر بتقیه اسلام و مسلمین از بین میرود حرام است تقیه و لو او را قطعه قطعه کنند، و از این بیان دفع یک شبهه هم میشود که بعض جهال اعتراض میکنند که چرا حضرت ابی عبد اللَّه الحسین (ع) مثل برادرش حضرت مجتبی (ع) صلح نکرد و جان خود و اهل بیت خود را و اصحابش را حفظ کند.

جواب اینکه: حضرت مجتبی اگر صلح نکرده بود معاویه بکلی اساس اسلام را برچیده بود و تمام شیعیان امیر المؤمنین را میکشت چنانچه خود حضرت فرمود که اگر من نظری بگیرم که جان شما محفوظ شود باید اطاعت کنید ولی ابی عبد اللَّه (ع) اگر تسلیم شده بود یزید بکلی دین اسلام را برچیده بود و از ابی عبد اللَّه صلح نمیخواستند بلکه برود تحت حکم یزید و ابن زیاد و معلوم بود که حکم آنها این است که گردنشان را بزنند لذا در خبر دارد:

لولا صلح الحسن و حرب الحسین لاندرس الدین.

سؤال: چرا میثم تمّار تقیه نکرد؟

جواب: اینکه ابن زیاد ملعون در مقام مذمت امیر المؤمنین بود و نسبتهایی میداد میثم خواست فضائل امیر المؤمنین را حتی بر سردار بر تمام بیان کند و کفر و خبائث ابن زیاد و یزید را گوشزد مردم کند.

تنبیه: امروز هم جماعتی پیدا شده و میانه مردم افتاده که اساس تشیع را خراب کنند و سنی گری را رواج دهند تکلیف شیعه بالاخص دانشمندان آنها این

ص: 62

است که قلما و قدما و لسانا بقدر توانایی خود در دفع آنها بکوشند.

[سوره البروج (85): آیه 8] .... ص : 63

وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ (8)

و این کفار هیچ عیبی و نقصی و بهانه ای در حق مؤمنین نداشتند که منشأ عداوت آنها و کراهت آنها شود جز اینکه اینها ایمان آورده بودند بخداوند عزیز حمید.

(وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ) و باین مفاد در آیات قرآنی بسیار داریم مثل: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ ... الایه مائده آیه 59. و انتقام اخذ به نقمت است مثل اخذ الهی کفار و مشرکین و ظالمین و امثال آنها را فردای قیامت برای کفر و شرک و ظلم و معاصی از آنها انتقام میکشد.

(إِلَّا أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ) فقط چون ایمان بخدا آورده اید ما شما را در آتش میاندازیم بعینه مثل اینها مثل ابی عبد اللَّه (ع) است با لشکر کربلا که پس از آنکه حجت را بر آنها تمام کرد که آیا من کسی از شما را کشته ام، یا مالی از شما برده ام، یا بدعتی در دین گذارده ام؟- گفتند: کل ذلک لم یکن. فرمود،

فلم تقاتلونی؟

- گفتند: انما نقاتلک بغضا منا لابیک و ما فعل باشیا خنافی بدر و حنین. و بهمین معنی یزید آرزو کرد که ای کاش اشیاخ من که در بدر کشته شدند زنده میشدند و میگفتند: یزید خوب انتقام ما را کشیدی.

لیت اشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل

لا حلوا و استحلوا فرحا ثم قالوا یا یزید لا تشل

(الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ) آن هم ایمان بخدایی که هم عزیز است قادر و قاهر است و انتقام ما را از شما میکشد و به اشد عذاب و آتش میاندازد و با سلاسل و اغلال و زقوم و حمیم، و هم حمید است بما اجر کامل عنایت میفرماید که میفرماید: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ... الایه آل عمران آیه 169 و 170.

[سوره البروج (85): آیه 9] .... ص : 63

الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ (9)

آن خداوندی که اختصاص دارد باو ملکیت آسمانها و زمین و خداوند بر هر

ص: 63

چیزی شاهد است.

(الذی) صفت بعد از صفت اللَّه که عزیز و حمید است و یکی از صفات او این است که:

(له) لام اختصاص است اشاره به اینکه احدی غیر از او مثل الهه مشرکین و و رؤسا و سلاطین بقدر خردلی ملکیت ندارند.

(مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) بملکیت ذاتیه چون خالق آنها و نگهبان آنها است و تمام تحت فرمان او هستند و هر کدام سیر مخصوصی دارد، و اما سایر اقسام ملکیت حقیقیه نیست فقط اعتباریه است و عاریه است و جعلیه که می گویی: این ملک زید است و آن ملک عمرو، هر روز دست یکی است از این میگیرد بدیگری میسپارد انسان مالک نفس خود هم نیست اگر فرو رود و برنگردد یا بعکس انسان مرده است و این ملکیت جعلیه اعتباریه هم مراتبی دارد بیک اعتبار ملک امام است که میفرماید:

(الارض کلها للامام)

در واقع چنانچه در خبر است که برای شیعه مباح فرموده اند تصرف در آن را، و اما دیگران غصب است درید آنها، بیک اعتبار ملکیت شخصیه که بیکی از اسباب مملکه مالک میشود بارث و حیازت و غوص و صدقه و هدیه و بیع و صلح و وصیت و دیه و هبه و زکاة و خمس و غیر اینها.

و اما اموری که بعضی بدون جعل شرع تصرف میکنند و خود را مالک میپندارند مثل سارق عین مسروقه را و غاصب عین مغصوبه را و سلاطین حدود مملکتی و انحاء غیر مشروعه مثل ربوی و بیع مجسمه و آلات لهو و لعب و قمار و تقلب در جنس و سایر مکاسب محرّمة هیچگونه ملکیت نمیآورد و غصب است و تصرف بدون رضای مالک حرام است و حق الناس است و ظلم است و مؤاخذه دارد.

(وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ) چون احاطه قیومیت دارد. بجمیع ما سوی اللَّه جمیع عوالم مجردات و مادیات علویات و سفلیات خبیر و بصیر بما فی الضمائر انسان هست چنانچه میفرماید: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ق آیه 16، وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتابٍ

ص: 64

مُبِینٍ یونس آیه 61، یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ مؤمن آیه 19، و غیر اینها از آیات بلکه این تعبیرات برای فهم عباد است و لکن علم که منتزع از ذات است محدود نیست و تمام مخلوقات محدود هستند.

[سوره البروج (85): آیه 10] .... ص : 65

إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ (10)

محققا کسانی که تفتین میکنند مؤمنین و مؤمنات را سپس توبه نمیکنند پس از برای آنها عذاب جهنم است و از برای آنها عذاب سوزنده است.

نوع مفسرین این آیه شریفه را و همچنین آیه بعد را راجع بهمان اصحاب اخدود دانسته اند که آنهایی که مؤمنین و مؤمنات را در آتش انداختند و سوزانیدند از برای آنها عذاب جهنم و عذاب حریق است مگر آنکه توبه کنند. لکن آیه شریفه مطلق است نسبت بجمیع فتنه انگیزان نسبت بمؤمنین که اسباب هلاکت آنها را فراهم کنند، و اصحاب اخدود یکی از مصادیق این اطلاق است و فتنه هم مجرد هلاکت و احراق نیست بلکه کسانی که نقشه ها میکشند و حیله ها بکار میزنند و راپرت ها میدهند و اسباب هلاکت مؤمنین را فراهم میکنند: وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ بقره آیه 191 و آیه 217. و هلاکت هم مجرد سوزاندن یا کشتن نیست هلاکت دینی بمراتب سختتر از هلاکت جانی است و مصادیق این آیه شریفه بسیار است در امم ماضیه قوم نوح هود صالح ابراهیم لوط شعیب موسی عیسی و غیر اینها که کفار و مشرکین چه اندازه انبیاء را و مؤمنین بآنها را کشتند و اذیت کردند، و در این امت چه در زمان پیغمبر از دست مشرکین و کفار و منافقین به پیغمبر (ص) و بمؤمنین اذیت وارد شد که شرحش مفصل است و چه بعد از رحلت پیغمبر از خلفاء جور و بنی امیه و بنی مروان و بنی العباس بأئمه طاهرین و شیعیان آنها و اصحاب آنها و اهل بیت آنها اذیت وارد شد و چه در دوره غیبت این شیعیان و ذراری رسول اللَّه در اذیت و آزار این مخالفین و ناصبین بودند و هستند تا زمان ظهور که از آنها انتقام کشیده شود تمام مشمول این آیه هستند و داخل:

ص: 65

إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ هستند.

ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا که اگر توبه کنند حتی مثل وحشی خداوند میفرماید:

الاسلام یجب ما قبله

وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ.

فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ سؤال: جهنم همان عذاب حریق است برای چه تکرار فرمود؟

جواب: عذابهای جهنم بسیار است و این از باب ذکر خاص بعد از عام است از باب تأکید چنانچه میفرماید: فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ حج آیه 19 الی 22. اعاذنا اللَّه منها بجاه محمد و آله.

[سوره البروج (85): آیه 11] .... ص : 66

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ (11)

این آیه شریفه را هم مفسرین تفسیر کردند بهمان مؤمنین که گرفتار اخدود شدند و لکن هیچ وجهی برای این تخصیص نیست آیه عموم دارد شامل جمیع مؤمنین از زمان آدم الی یوم القیام میشود، و مکرر این آیه تفسیر شده و ما ناچار یک اشاره مختصری میکنیم.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا در ایمان چهار امر معتبر است: اول- یقین بجمیع عقائد حقه و ضروریات دین و مذهب شک و ظن کافی نیست یقین قطعی لازم است.

دوم- دلبستگی و در بند دین بودن که تعبیر بعقیده میکنیم و می گوییم عقاید حقه.

سوم- اقرار قلبا و لسانا که کفر جحودی نباشد که میفرماید: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ نمل آیه 14.

چهارم- تسلیم و زیر بار دین رفتن.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قطعا مراد جمیع اعمال صالحه نیست و لو لفظ الصالحات

ص: 66

عموم دارد زیرا احدی نمیتواند جمیع اعمال صالحه را حیازت کند بلکه مراد اعمال صالحه داشته باشند بتفاوت درجات بلی کوتاهی در واجبات نکنند.

لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ جنات هشت جنت داریم جنات ثمانیه و مراد از تحتها یعنی از پای قصور، و انهار بهشت هم بسیار است: مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ، و مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ، و مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ، و مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی، و نهر سلسبیل، و نهر کوثر.

ذلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ چه فوزی است بزرگتر از این تفضلات.

تنبیه: اثبات شی ء نفی ما عدا نمیکند اهل ایمان بالاخره نجات پیدا میکنند و نائل میشوند.

[سوره البروج (85): آیه 12] .... ص : 67

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ (12)

بدرستی که بطش پروردگار تو هر آینه سخت و شدت دارد، بطش گرفتن بسرعت و عنف است و از روی خشم و غضب چنانچه میفرماید در حق کفار: وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ شعراء آیه 130، و در حق موسی میفرماید: فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُما ... الایه قصص آیه 19، و میفرماید: یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری إِنَّا مُنْتَقِمُونَ دخان آیه 16، اشاره بیوم القیامة، و میفرماید: فَأَهْلَکْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً زخرف آیه 8، راجع بامم سابقه و اهلاک آنها و میفرماید: وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً ق آیه 36. و بالجمله خداوند نسبت بکفار سختگیر است چه در دنیا ببلاهای گوناگون آنها را میگیرد مثل قوم نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و شعیب و قوم ابرهه و اشباه آنها که در بسیاری از آیات بیان فرموده، و چه در حین نزع و قبض روح آنها که میفرماید: وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ انعام آیه 93. و چه در قیامت خطاب بملائکه عذاب برسد: خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِیمِ دخان آیه 47 و 48، و بفرماید: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها

ص: 67

سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ

الحاقه آیه 30 الی 32. و بالجمله.

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ بلکه هر چه بگوئیم کوتاه است جایی که امیر المؤمنین (ع) در دعاء کمیل میفرماید:

(فکیف احتمالی لبلاء الاخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدته و یدوم مقامه و لا یخفف عن اهله لانه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم السموات و الارض فکیف بی و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین ... الدعاء).

[سوره البروج (85): آیه 13] .... ص : 68

إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ (13)

این آیه را دو نحوه تفسیر کردند یک نحوه (انه هو یبدی) بالعذاب فی الدنیا ببلیات مهلکه مثل غرق و باد و صیحه و صاعقه و خسف و امطار حجاره که در امم ماضیه بوده و مثل تصادفات و امراض مهلکه جدیده و گرفتار ظلمه و پریشانی حال و سختی روزگار که در این امت جریان دارد هر روز و هر شب، و (یعید) بعذاب آن عالم از حین موت الی یوم القیامة و خلود در عذاب، نحوه دوم:

(انه هو یبدی) در خلق و ایجاد از کتم عدم بعرصه وجود آورنده او است با سه تأکید جمله اسمیه ان تأکید تکرار کلمه هو که خالق و موجد و مبدی ء او است و بس:

یا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ فاطر آیه 3، یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ حج آیه 73، و گذشت در باب توحید افعالی که اختصاص باو دارد خلق رزق، اماته احیاء، غنی فقر، عزت ذلت، صحت مرض ده صفت است که در تحت قدرت او است.

(و یعید) فردای قیامت تمام خلق اولین و آخرین جن و انس و ملک بلکه حیوانات و وحوش زنده میشوند و مبعوث میگردند.

[سوره البروج (85): آیه 14] .... ص : 68

وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ (14)

غفور کثرت زیادتی در غفران است فقط قابلیت غفران میخواهد که در محل

ص: 68

غیر قابل نباشد و قابلیت منحصر بایمان است که اگر کسی در تمام عمر در کفر و شرک بوده و آخر عمر اسلام آورد

(الاسلام یجب ما قبله)

و اگر کسی در تمام عمر در فسق و معاصی بوده و آخر عمر موفق بتوبه شد بخشیده میشود: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ زمر آیه 53. و اگر موفق بتوبه نشد اگر بمصایب دنیوی و بلیات برزخی تدارک شد فردای قیامت مورد مغفرت واقع میشود و اگر اینهم نباشد بسا بدعاء مؤمنین و ملائکه در طلب مغفرت و بخیرات و مبرات آمرزیده شود، و اگر اینهم نباشد با شرط حفظ ایمان که از قابلیت نیفتاده باشد بشفاعت شفعاء و بفداء ظالمین و بسایر اسباب مغفرت آمرزیده میشود.

و ودود از وداد و محبت است که خداوند دوست میدارد اهل ایمان را کسانی که خدا و رسول و ائمه اطهار را دوست دارند که فرمود: داخل جهنم نمیشود کسی که در قلبش محبت این خانواده باشد که امیر المؤمنین بحارث همدانی فرمود:

ان لی وقفة علی جسر جهنم.

اگر هر که داغ محبت من در پیشانیش باشد او را از صراط میگذرانم و الا سهم جهنم و آتش است.

[سوره البروج (85): آیه 15] .... ص : 69

ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ (15)

در موضوع عرش بعقیده حکماء که آن را فلک اطلس و غیر مکوکب میدانند و محیط بر جمیع آسمانها و کرسی و جمیع کرات جویه میگویند و میپندارند که آن تمام این آسمانها را از ثوابت و سیارات در یک شبانه روز دور کره زمین میگرداند.

و این عقیده بحمد اللَّه امروز فسادش ظاهر شده و اینکه کره زمین بحرکت وضعی دور خود میچرخد در یک شبانه روز و بحرکت انتقالی دور کره شمس میگردد در مدت یک سال شمسی و بعقیده مجسمه میگویند: تخت است و خدا بر روی تخت نشسته و فردای قیامت مؤمنین او را میبینند و کفار محروم هستند اینهم کفر محض است، و در لسان اخبار این است که عرش احاطه دارد بجمیع عوالم جسمانی و بقدری عظمت دارد که سطح محدب او را احدی جز خدا نمیداند و حمله عرش ملائکه هستند که هر کدام

ص: 69

از آنها بزرگتر از کره زمین هستند، و در حدیث زینب عطاره دارد ملکی نود هزار سال پرواز کرد و بیک دوره او نرسید.

اقول: عظمت و بزرگی و حقیقت عرش را جز خالق آن نمیداند که حتی بر جنات ثمانیه با آن سعه آنها احاطه دارد که در قرآن میفرماید در موضوع معراج حضرت رسالت: وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی النجم آیه 13 الی 15 که سدرة المنتهی زیر عرش است و فوق عرش عالم جبروت و لاهوت و عالم انوار و آنچه او میداند و ما بیشتر از این نمیتوانیم بگوئیم همین اندازه می گوییم:

که خداوند او را بصفت (المجید) یاد فرموده و اینها اموری است که از فهم بشر خارج است مثل لوح و قلم و امثال اینها، و بعضی از عرفا عرش را گفتند عبارت از علم الهی و قدرت او است که احاطه بکل شی ء دارد اینهم فاسد است زیرا علم و قدرت عین ذات اقدس حق است و منتزع از ذات و غیر محدود و عرش محدود است و مخلوق حق است که میفرماید: الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی طه آیه 4.

[سوره البروج (85): آیه 16] .... ص : 70

فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ (16)

افعال صادره از انسان از روی اختیار احتیاج بمقدماتی دارد تصور فعل و تصدیق بفائده و نتیجه و غایت آن و عزم و جزم و حرکت عضلات، و اما افعال الهی احتیاج بمقدمات ندارد همین که صلاح در ایجادش باشد ایجاد میفرماید که معنی اراده است که عبارت از علم بصلاح باشد مثل حکمت که علم بمصالح است ایجاد میکند که تعبیر بمشیت میکنند که گفتند: الاشیاء موجود بالایجاد و الایجاد بنفسه لئلا یتسلسل زیرا اگر ایجادهم ایجاد بخواهد تسلسل لازم میآید، و بعبارت اخری الاشیاء فعل بمعنی اسم مصدری و الایجاد بمعنی مصدری که از او تعبیر بمشیت میکنند: (الاشیاء توجد المشیة و المشیة توجد بنفسها) یک جا میفرماید: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یس آیه 83. امر الهی کن همان بمعنی ایجاد است احتیاج بلفظ کن هم ندارد یعنی اذا اراد یوجد، و یک جا: «ما شاء اللَّه کان و ما لم یشاء لم یکن» معنای فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ یعنی هر چه اراده کند بجا میآورد قدرت دارد مثل بندگان نیست

ص: 70

که بسیار اموری را اراده دارند و از قدرت آنها خارج است بلکه بسا عکس نتیجه میدهد ولی چیزی از قدرت او بیرون نیست بلی اموری که محال است تحقق پیدا کند مثل اجتماع ضدین و مثلین و نقیضین از جهت عدم قابلیت وجود خارج است نه این که نقص در قدرت باشد.

[سوره البروج (85): آیه 17] .... ص : 71

هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ (17)

جنود جمع جند بمعنی لشکر و عسکر و مراد کسانی که مجتمع شدند در مقابل انبیاء و مؤمنین بآنها که آنها را بکشند و هلاک کنند و خداوند چگونه انبیاء و مؤمنین را نصرت فرمود و نجات داد، و جنود را هلاک کرد که اثری از آنها باقی نماند قوم نوح را بغرق، عاد قوم هود را بباد، ثمود قوم صالح را بصیحه و صاعقه، قوم لوط را بامطار حجاره و خسف، فرعونیان را بغرق، اصحاب مدین و ایکه را به رجفه و صاعقه و امثال اینها.

هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ استفهام تقریری است یعنی البته آمد تو را حدیث جنود که در بسیاری از سور و آیات شرح حال آنها داده شده اجمالا و تفصیلا»

[سوره البروج (85): آیه 18] .... ص : 71

فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ (18)

از باب مثال است و الجنود شامل تمام امم ماضیه میشود و تقدیم فرعون بر ثمود با اینکه ثمود قبل از فرعون بودند نه برای قافیه است بلکه برای این است که فرعون لشکر انبوهی فراهم کرد و در تعقیب موسی و قوم او که تمام آنها را هلاک کند که میفرماید: فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ وَ إِنَّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ- الی قوله تعالی- فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ- الی قوله- ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ شعراء آیه 53 الی 66. و اما ثمود ناقه صالح را و فصیل آن را کشتند که میفرماید: فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قالُوا یا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ اعراف آیه 77.

[سوره البروج (85): آیه 19] .... ص : 71

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ (19)

بلکه کسانی که کافر شدند در تکذیب هستند، مراد کفار قریش است که تمام

ص: 71

این قضایا را تکذیب میکنند نه قوم نوح نه عاد نه ثمود نه فرعون و جنود قرآن را مفتری بفتح و پیغمبر را مفتری بکسر میدانند و تمام اینها را دروغ میپندارند نه پیغمبری معتقد هستند و نه شریعتی بآنها می گوییم: اگر تمام آنها را تکذیب میکنید قوم ابرهه و اصحاب فیل که در عصر خود شماها واقع شد نمیتوانید تکذیب کنید بعلاوه بعد از مشاهده اینهمه معجزات و اینکه نتوانستید یک سوره مثل قرآن بیاورید چگونه تکذیب میکنید و بر فرض یقین پیدا نکردید لا اقل احتمال صدق میدهید و با این احتمال چگونه صریحا تکذیب میکنید این نیست جز قساوت قلب سیاهی دل کوری باطنی کبر نخوت و غیر اینها از عیوب، و بقول خودتان تقلید آباء و اجداد خود.

[سوره البروج (85): آیه 20] .... ص : 72

وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ (20)

بدانند این کفار و مشرکین که از تحت قدرت الهی بیرون نیستند تمام جزئیات اعمال آنها و اقوال آنها و خیالات آنها و ظلمهای آنها در دفتر الهی ثبت است و جزای آنها را خواهند کشید هم در دنیا ببلاهای دنیوی از قتل و ذلت و فقر و سایر عقوبات و هم در آخرت بعذابهای گوناگون و خدای تعالی احاطه دارد و آنها را خواهد گرفت به سختترین حالات و از جمیع اطراف راه بر آنها بسته میشود که راه فرار ندارند بترسند و دست از کفر و شرک و ضلالت و ظلم و معاصی بردارند و بایمان و اعمال صالحه تدارک کنند تا راه بر آنها بسته نشده خود را نجات دهند لکن هیهات هیهات قلبی که سیاه شده و قساوت گرفته و سالهای دراز ابا عن جد در شرک و کفر زیست کرده کجا متنبه میشود و بخود میآید فسوف یعلمون.

[سوره البروج (85): آیات 21 تا 22] .... ص : 72

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ (21) فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (22)

این قرآنی که این کفار و مشرکین تکذیب میکنند و میگویند از جانب خدای متعال نیست و بافته خود پیغمبر است و از دیگران فراگرفته این نیست بلکه قرآن با مجد و شرافت است در لوح محفوظ ثبت شده.

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ مجد و شرافت قرآن بسیار است:

1- آنکه احد ثقلین است که تمسک بآن رفع ضلالت میکند.

ص: 72

2- معجزه باقیه است تا دامنه قیامت و فریاد میزند کسانی را که منکر او هستند مثل او یا مثل ده سوره یا مثل یک سوره او را بیاورند و لو همه دست بهم دهند و یکدیگر را کمک کنند.

3- به بهترین راهها و محکم ترین آنها هدایت میفرماید که: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً وَ أَنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً اسراء آیه 9 و 10.

4- یکی از شفعاء بزرگ یوم القیامه است.

5- با بقیه کتب آسمانی تفاوت دارد که عین کلماتش بایجاد حق موجوده شده که نامش قرآن شده و کلام اللَّه است.

6- وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ انعام آیه 49.

7- تلاوت هر سوره آن بلکه هر آیه آن چه اندازه فضیلت و مثوبت دارد که ما در اوائل هر سوره ای بپاره ای از آنها اشاره کرده ایم.

8- مراتب نزول آن را مکرر بخصوص در مجلد اول در باب مقدمات اشاره کرده ایم که یکی از مراتب نزولش.

فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ است و مکرر گفته ایم که خداوند دو لوح قرار داده یکی لوح محفوظ در آن اموری است که قابل تغییر نیست و البته واقع شدنی است مثل بعثت انبیاء و غیبت بقیة اللَّه و ظهورش و رجعت ائمه اطهار و بعث یوم القیامة و مثوبات بهشت و عقوبات جهنم و خصوصیات معاد صراط میزان تطایر کتب و امثال اینها که قرآن در این لوح ثبت شده و این لوح بر پیغمبر و سایر انبیاء و ائمه و ملائکه معلوم است، و دیگر لوح محو و اثبات است که بواسطه حکم و مصالح قابل تغییر است و احدی جز ذات اقدس حق بر او اطلاعی ندارد.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة، و بتوفیق تأیید الهی و اعانت حضرت بقیة اللَّه بقیه سور را هم باتمام میرسانیم ان شاء اللَّه تعالی.

ص: 73

سورة الطارق .... ص : 74

[سوره الطارق (86): آیه 1] .... ص : 74

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ (1)

اما کلام در فضل این سوره مبارکه: از ابن بابویه مسندا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من کانت قراءته فی فرائضه و السماء و الطارق کانت له یوم القیامة جاها و منزلة و کان من رفقاء المؤمنین و أصحابهم فی الجنة)

و از خواص القرآن مرسلا عن النبی (ص) فرمود:

(من قرأ هذه السورة کتب اللَّه له عشر حسنات بعدد کل نجم فی السماء ... الحدیث)

و غیر اینها از اخبار.

وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ قسم بآسمان و طارق، و طارق از ماده طرق است بمعنی دق و کوبیدن، و معرقه بزبان ما بکوب آنهم در شب که دربسته باشد، و طارق کسی که شب بر انسان وارد شود که احتیاج بکوبیدن در دارد، و مراد در این آیه شریفه ستاره ای است که شب طلوع میکند، و در حدیث از حضرت صادق (ع) است که ستاره زحل است که در آسمان هفتم طلوع میکند و تمام آسمان را روشن میکند و آن ستاره امیر المؤمنین است که ولایت و محبت او دلهای تاریک ظلمانی را روشن میکند.

اقول: زحل یکی از سیارات سبع است که قمر است و عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل که از تمام ستاره ها بالاتر است و بزرگتر و به واسطه دوری او کوچک بنظر میآید حتی از شمس بزرگتر است، و بعضی گفتند: ثریا است، و بعضی گفتند: قمر است، و بعضی گفتند: مطلق ستاره ها است که شب طلوع دارد، و ستاره زحل در نظر اهل نجوم ستاره نحس است لکن از حضرت صادق (ع) است که نهی اکید فرمود از این قول.

اقول: سعد و نحس در ستاره ها غلط محض است که در تقاویم مینویسند: اوضاع

ص: 74

کواکب در این ماه دلالت دارد بر فلان و فلان و هر روز را مناسب با یک چیز میدانند لذا فرمودند: المنجم کذاب، سعادت و نحوست در اعمال و افعال بندگان است از عبادت و معصیت بر یکی سعد و بر دیگری نحس بلی آنچه در اخبار برای بعض اعمال رسیده میبوسیم و بچشم میگذاریم مثل:

لا تزوجوا و القمر فی العقرب

، یا بعض ایام هفته مناسب بعض اعمال است، یا ایام متبرکه مثل شب جمعه و روز جمعه و ایام سعیده اعیاد اسلامی و ماههای شریفه مثل شهر صیام و لیالی قدر و امثال اینها، و اینها هم مربوط به ستاره ها و مقارنه و مقابله و تربیع و تثلیث آنها نیست هر عمل خیری سعادتها دارد و هر شری نحوستها.

[سوره الطارق (86): آیه 2] .... ص : 75

وَ ما أَدْراکَ مَا الطَّارِقُ (2)

نوع مفسرین ماء ما ادریک را نافیه گرفتند یعنی نمیدانی چیست طارق لکن این با علم نبی و امام مناسب نیست که میفرماید در دعاء ندبه:

(و علمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک)

و از امیر المؤمنین است میفرماید:

(لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا)

میفرماید: من بطرق آسمانها با خبرترم از طرق زمین و غیر آنها از اخبار پس ما می گوییم: ماء استفهامیه است یعنی چه چیز تو را با خبر کرد که طارق چیست البته هر چه اینها دارند بافاضه حق است در همان عالم نورانیت و این اشاره بعظمت و بزرگی طارق است که مورد قسم پروردگار واقع شده و قرین بماء قرار گرفته.

[سوره الطارق (86): آیه 3] .... ص : 75

النَّجْمُ الثَّاقِبُ (3)

نور او ظلمت شب را از بین میبرد از مشرق تا مغرب و لذا اطلاق بر عالم میشود که نور علمش ظلمت جهل را از قلب میبرد که فرمود:

(العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء)

این بر حسب ظاهر آیه، و اما باطن آیه در بعض اخبار تفسیر فرموده النجم الثاقب را بامیر المؤمنین (ع) چنانچه از ابن بابویه مسندا از ابان بن تغلب از حضرت صادق (ع) روایت کرد که: سعد نامی خدمت حضرت رسید حدیث مفصل است محل شاهد فرمود:

(هو نجم امیر المؤمنین و هو النجم الثاقب)

و در زیارت أبی الأئمة یکی از القاب امیر المؤمنین (ع) النجم اللائح است، و در بعض اخبار تفسیر به پیغمبر فرموده

ص: 75

چنانچه از علی بن ابراهیم مسندا از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده فرمود:

النَّجْمُ الثَّاقِبُ؟ قال: ذلک رسول اللَّه (ص).

اقول: نجم ثاقب ستاره است که نورش عالم گیر باشد و این مصادیق بسیار دارد و اطلاق شمس و قمر و کوکب و نجم بر پیغمبر و امیر المؤمنین و ائمه طاهرین در اخبار و زیارات بسیار داریم مثل: الشمس المنیره. و الکوکب الدری چنانچه اطلاق سیف هم بر امیر المؤمنین (ع) شده که دارد:

(سیف ذی الجلال

، و سیف اللَّه الاکبر، و البحر اللجی، و اسد اللَّه و اسد رسوله و امثال اینها و غرض تشبیه است که نور علم اینها و صفات حمیده اینها و کمالات اینها و شجاعت اینها مثل دریایی بی پایان و کوکب درخشنده است و شمشیر برنده و شیر درنده و نور تابنده و باران ریزنده است و اشباه اینها.

[سوره الطارق (86): آیه 4] .... ص : 76

إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظٌ (4)

جواب قسم است، ان نافیه است و لما ادات استثنائیه یعنی نیست هر نفسی مگر بر او حافظ است، حفظه بسیار هستند من جمله کتبه اعمال رقیب و عتید که میفرماید: إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ق آیه 17 و 18، و من جمله حفظه نفوس و ملائکه حاضره در مجالس مؤمنین و ملائکه موکلین ارزاق بعلاوه وجود مقدس پیغمبر و ائمه اطهار که مشاهده میکنند تمام رفتار و کردار ما را حتی خیالات قلبیه را و بهمه جا احاطه دارند که مکرر بیان شده و تمام اینها شهود یوم البعث هستند.

[سوره الطارق (86): آیه 5] .... ص : 76

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ (5)

پس لازم است که انسان فکر کند و تأمل کند و نظر کند که ابتداء امرش چه بوده که از امیر المؤمنین (ع) است فرمود:

(من کان اوله نطفة قذرة و آخره جیفة نتنة و بینهما حامل العذرة)

سپس بیان میفرماید که از چه چیز خلق شده:

[سوره الطارق (86): آیه 6] .... ص : 76

خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ (6)

خلق شده از ماء ریزنده، این جواب از آیه قبل است که فرمود: مِمَّ خُلِقَ میفرماید: خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ مراد منی است که دفعة ریزش میکند از عورت رجل

ص: 76

در رحم مرئه، و ممکن است مراد مجتمع باشد چنانچه گفتند: جاء القوم دفقة یعنی مجتمعین که ماء الرجل و ماء المرأة در رحم مجتمع میشوند چنانچه میفرماید:

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ امشاج بمعنی آمیخته شده، و خلقت انسان از نطفه یکی از مراتب خلقت او است مراحلی قبل داشته و مراحلی بعد دارد، اما مراحل قبلی از خاک بوده سپس از مأکولات انسان از حبوب و فواکه، سپس از قسمت شده بتمام اعضاء بدن و یک قسمت آن نطفه شده که از تمام اعضاء گرفته شده سپس بواسطه قوه شهوت در مجرا گرفته و خارج شده و در رحم قرار گرفته. و اما مراحل بعدی نطفه علقه شده سپس مضغه ثم العظم ثم اللحم ثم صورت بندی شده تا تمام جسمیت آن خاتمه پیدا کرده سپس روح دمیده شده و تا مدت معینی در رحم قرار گرفته و از مأکولات مادر سهم گرفته و رشد کرده تا وضع حمل شده و بدنیا آمده که میفرماید:

[سوره الطارق (86): آیه 7] .... ص : 77

یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ (7)

صلب عظام ظهر است و ترائب جمع تریبه عظام سینه است از گردنه تا میان دو پستان، صلب از مرد است و ترائب از زن است صلب پدر و ترائب مادر. خداوندی که همچو قدرتی در انسان بکار زده قدرت دارد که دو مرتبه از خاک بدون طی این مراحل انسان کند و برگرداند بعالم آخرت.

[سوره الطارق (86): آیه 8] .... ص : 77

إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ (8)

محققا این خدای متعال بر برگردانیدن انسان هر آینه قدرت دارد. این بیان برای رد منکرین معاد است که استدلال میکنند که چگونه میشود عظام پوسیده و بدن خاک شده انسان شود، خداوند در بسیاری از آیات بهمین مفاد جواب آنها را داده که قدرت الهی غیر متناهی است و بر همه چیز قادر است، خدایی که آتش نمرود را سرد و سلامت کند و بفرماید: یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ و عصای موسی را مار و افعی کند و یک قسمت یهود را میمون و خوک کند و بفرماید: کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ بقره آیه 65، و آهن را در دست داود نرم کند: وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ سبأ آیه 10، جایی که عیسی باذن خدا مرده های پوسیده را زنده کند که فرمود: أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ خدای

ص: 77

عیسی قدرت ندارد مرده را زنده کند، جایی که هفتاد نفر از قوم موسی به رجفه هلاک شدند سپس آنها را برگردانید و زنده کرد که میفرماید: وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ... الایه اعراف آیه 155. و غیر ذلک از موارد بسیار که در آیات و اخبار بیان شده بلکه بسیاری از حیوانات از خاک خلق میشوند.

[سوره الطارق (86): آیه 9] .... ص : 78

یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ (9)

روزی که ظاهر میشود سرائر. کأنه جواب سؤال مقدر است که خداوندی که بر رجع انسان قادر است چه موقعی رجوع میدهد؟- میفرماید: روزی که سرائر مکشوف میشود نظر باین که در دنیا افراد بشر با سایر حیوانات فرق دارند احتیاج بمعاشرت با یکدیگر دارند سایر حیوانات فقط در موقع جماع نر و ماده احتیاج مختصری بیکدیگر دارند، و در موقع ولادت بچه های آنها چند صباحی تا قوت و قدرت پیدا کنند احتیاج بمادر یا پدر دارند علی اختلاف. اما انسان بسا یک شهر کافی نیست بر رفع احتیاج او احتیاج به شهرهای دیگر دارند بلکه یک مملکت که مشتمل بر چندین ملیون جمعیت است کافی نیست احتیاج بممالک دیگر هم دارند لذا گفتند:

(الانسان مدنی بالطبع) خداوند عیوب بندگان را از یکدیگر مستور فرموده، این خبر از قلب و باطن او ندارد و او خبر از این ندارد که اگر بواطن مکشوف بود معاشرت مقدور نبود حتی پدر و پسر زن و شوهر برادر و خواهر خودی و بیگانه، و اما در قیامت احدی بفریاد احدی نمیرسد بواطن هر یک ظاهر میشود که بر همه مکشوف شود که آنکه بهشتی است برای چه بهشت میرود و آنکه جهنمی است برای چه جهنم میرود لذا جهت آن را بیان میفرماید:

[سوره الطارق (86): آیه 10] .... ص : 78

فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ (10)

پس در آن روز نه خود قوت دارد که دفع عذاب از خود کند و نه کسی را دارد که او را یاری کند. اما اینکه:

فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ برای این است که ملائکه عذاب او را در سلاسل و اغلال میکشند و پرتاب در جهنم میکنند که خطاب میرسد بملائکه عذاب: خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ

ص: 78

الْجَحِیمِ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِیمِ دخان آیه 47 و 48. بگیرید او را و بکشید بسوی جحیم پس بریزید بر فرق او آب جوشیده، و میفرماید نیز: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقه آیه 30 الی 32- و اما:

(وَ لا ناصِرٍ) برای این است که میفرماید: یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ عبس آیه 33 الی 37. تفسیرش گذشت.

[سوره الطارق (86): آیه 11] .... ص : 79

وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ (11)

و او قسم است و رجع را بعضی تفسیر کردند بمطر و غیث بنا بر این تفسیر مراد از سماء عالم بالا است که ابرها باشند زیرا باران از ابرها خارج میشود، و تعبیر برجع برای این است که از دریاها برداشته میشود و بصورت ابر توسط باد در اطراف بالا میرود سپس نزول میکند و رجوع مینماید و برمیگردد، و بعضی تفسیر کردند بشمس و قمر و کواکب که طلوع و غروب دارند.

اقول: ممکن است مراد این باشد که آسمانها در ابتداء امر بصورت دود و دخان بود و در آخر امر هم بصورت دخان میشود چنانچه میفرماید: ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فصلت آیه 11، و میفرماید: فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ دخان آیه 10. و این اشاره باین است که آسمان باین عظمت که اول دخان بوده و روز قیامت باز برمیگردد دخان میشود، خدایی که قدرت بر این دارد قدرت ندارد که انسان خاک شده را دو مرتبه انسان کند البته بر همه چیز قادر است.

[سوره الطارق (86): آیه 12] .... ص : 79

وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ (12)

صدع بمعنی شکاف است. تفسیر کردند که زمین شکاف برمیدارد و از زیر زمین اشجار و نباتات خارج میشود.

اقول: این هم ممکن است اشاره بروز قیامت باشد که میفرماید: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ ابراهیم آیه 48. که زمین که ابتداء نبود خداوند خلق فرمود سپس در قیامت تبدیل میفرماید قدرت دارد بدن خاک شده را تبدیل فرماید و برگرداند

ص: 79

بهمان انسانیت و زنده کند خداوند قسم یاد میکند و:

[سوره الطارق (86): آیه 13] .... ص : 80

إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ (13)

جواب قسم است و مرجع ضمیر انه قرآن است که خداوند قسم یاد میکند با سه تأکید ان مشدده و لام تأکید و جمله اسمیه که قرآن مجید قول فصل است که جدا میکند حق را از باطل، ایمان را از شرک و کفر و ضلالت، حسن را از قبح، صلاح را از فساد، خیر را از شر، نجات را از هلاکت، سعادت را از شقاوت، اهل جنت را از اهل آتش، صراط مستقیم را از سبل شیطانی.

[سوره الطارق (86): آیه 14] .... ص : 80

وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ (14)

و نیست او یاوه گویی. نظر به اینکه کفار مثل یهود و نصاری و مشرکین نسبتهای زشتی بقرآن دادند گاهی گفتند: افتراء است که العیاذ پیغمبر بخدا افترا زده. گاهی گفتند: از دیگران فرا گرفته گاهی گفتند: زخرف است خداوند با قسم و تأکید زیاد میفرماید که: قول فصل است و هزل نیست، با اینکه قرآن بنفسه و بتنهایی اثبات میکند که از جانب حق است زیرا فریاد میزند که اگر تمام جن و انس جمع شوند نمیتوانند مثل من بیاورند بلکه مثل ده سوره بلکه مثل یک سوره که مکرر تذکر داده ایم بلکه در مجلد اول این تفسیر در باب مقدمات جهات معجز بودن قرآن را بیان کرده ایم که مجرد فصاحت و بلاغت نیست بلکه: «یهدی للتی هی أقوم» بلکه ثقل اکبر است، بلکه هزارها از توسلات بقرآن چه آثار غریبه مشاهده شده حتی از استخاره باو که یک کتاب کافی نیست برای شماره آنها.

[سوره الطارق (86): آیه 15] .... ص : 80

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً (15)

این کفار و مشرکین حیله ها و تزویرها و مکرها بکار میزنند که این قرآن را از بین بردارند و مردم را از او منصرف کنند و او را از نظر مردم بیندازند ولی غافل از اینکه نگهبان آن خدای متعال است که میفرماید: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ، حجر آیه 9.

چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد

ص: 80

مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این سبق

من کتاب و معجزت را حافظم بیش و کم کن راز قرآن رافضم

[سوره الطارق (86): آیه 16] .... ص : 81

وَ أَکِیدُ کَیْداً (16)

کید الهی انتقام از آنها است در دنیا ببلاهای گوناگون هلاک میکند و در آخرت بعذابهای سخت دچار میکند بطوری که هیچ خیال نمیکنند بلکه بسا بسیار خرم و فرحناک میشوند بدولت و مکنت و طول عمر و ریاست و قوت و قدرت که هر چه بتوانند بار خود را سنگین کنند و عذاب قیامت را بر خود زیاد کنند که میفرماید:

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 178، و میفرماید: وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ وَ زُخْرُفاً ... الایه زخرف آیه 32 الی 35.

[سوره الطارق (86): آیه 17] .... ص : 81

فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً (17)

پس مهلت ده کفار را و در مقام انتقام از آنها نباش و صبر کن و تحمل نما و منتظر باش خداوند از آنها انتقام خواهد کشید هم در دنیا و هم در عالم برزخ و هم در قیامت و مهلت دادن شما بسیار قلیل است زیرا عذابهای دنیوی بناگاه و دفعی است در حال غفلت آنها، و عذابهای آخرت بمجرد موت اول عذاب آنها است و معذب هستند تا قیامت و قیامت هم نزدیک است: إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً معارج آیه 6 و 7.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة المبارکة و نتلوها ان شاء اللَّه تعالی سوره الاعلی و بقیة السور. و الحمد للَّه و الصلاة علی نبیه و آله و اللعن علی اعدائه و انا العبد الحقیر السید عبد الحسین طیب غفر له.

ص: 81

سورة الاعلی .... ص : 82

اشاره

الکلام فی فضلها- اخبار بسیاری در فضیلت این سوره مبارکه روایت شده من جمله از ابن بابویه مسندا از حضرت باقر (ع) روایت کرده فرمود:

من قرأ سورة سبح اسم ربک الاعلی فی فریضة او نافلة قیل له یوم القیامة: ادخل من ای ابواب الجنة شئت»

و همین حدیث را طبرسی از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده، و اخبار دیگر مرسلات روایت کرده اند که:

(من قرأها فکانما قرأ صحف موسی و ابراهیم الذی و فی)

و از پیغمبر روایت کرده اند فرمود:

(من قرأها اعطاه اللَّه من الاجر عشر حسنات بعدد کل حرف انزله اللَّه علی ابراهیم و موسی و محمد (ص))

و غیر اینها از اخبار.

[سوره الأعلی (87): آیه 1] .... ص : 82

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی (1)

از برای تسبیح دو معنی کرده اند معنی خاص و عام:

اما خاص بمعنی تنزیه و تقدیس حق است از آنچه لا یلیق به که تعبیر بصفات سلبیه میکنیم خداوند جسم نیست نه ماده دارد و نه صورت که جسم مرکب از ماده و صورت است، مرکب نیست اجزاء ندارد نه اجزاء خارجیه مثل اجسام و نه ذهنیه مثل جنس و فصل، و نه وهمیه مثل وجود و ماهیت، بسیط الحقیقه صرف الوجود غیر محدود بحد از لا و ابدا نه از جواهرات خمسه از مجردات و مادیات و نه از اعراض، ضدی ندی مثلی مانندی شبیهی عدیلی از برای او نیست کامل است فوق الکمال تام است فوق التمام نقصی عیبی چه در ذات و چه در صفات و چه در افعال ندارد لا یدرک و لا یوصف.

و اما عام شامل تمام اذکار از تهلیل و تحمید و تکبیر و سایر اذکار میشود مثل تسبیحات اربعه و تسبیح فاطمة (ع) و غیر اینها.

ص: 82

(سَبِّحِ اسْمَ) گفتند مراد از اسم مسمی است که ذات اقدس ربوبی باشد.

اقول: تسبیح بهر دو معنی از اذکار است و ذکر از الفاظ است و معنی این است که خدای متعال را باسماء مقدسه او باید یاد کرد چنانچه میفرماید: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها اعراف آیه 180 و اسماء حسنی بسیار است که گفتند هزار و یک اسم دارد اسماء ذات مثل اللَّه حق هو، اسماء صفات، اسماء افعال تا اسم اعظم الهی میفرماید:

خدا را باین اسماء مقدسه بخوانید چون نمیشود بغیر این طریق نه باشاره نه بتصور و تخیّل.

(ربک) خداوند رب العالمین است چه خصوصیت دارد که میفرماید: «ربک» چنانچه در ذکر رکوع و سجود ربی می گویی نکته آن این است که این تعبیر دلالت دارد بر تواضع و شدت احتیاج که من هیچ ندارم فقر صرف هر چه دارم از تو دارم تو مربی من هستی لذا نفس رکوع و سجود خود اظهار تعظیم و افتاده گی در پیشگاه احدیت است.

(الاعلی) علو و کبریایی و عظمت خاص ذات اقدس او است تمام ممکنات از خود هیچ ندارند.

سیه رویی ز ممکن در دو عالم نشد هرگز جدا و اللَّه اعلم

یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ فاطر آیه 5، اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ محمد (ص) آیه 37، و تعبیر باعلی دلالت ندارد که غیر از او هم علوی دارد و او اعلی است بلکه برای رفع توهم و تخیّل بعض نفوس که خود را عالی میدانند مثل فرعون که گفت: «انا ربکم الاعلی» و گفت: «ما علمت لکم من اله غیری» و گفت:

«لئن اتخذت الها غیری لاجعلنک من المسجونین» و امثال فرعون در هر عصر و زمانی بسیار بودند و بلند پروازی میکردند و عاقبت چه شدند.

[سوره الأعلی (87): آیه 2] .... ص : 83

الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی (2)

آن پروردگار تو خدایی است که خلق فرمود سپس تسویه نمود. سرتاسر ممکنات از نور الانوار تا ماده المواد تمام مخلوق الهی هستند که از پیغمبر اکرم است

ص: 83

فرمود:

(اول ما خلق اللَّه نوری)

تا ماده اصلیه که هنوز صورت بخود نگرفته که تعبیر بهیولای صرفه میکنند که گفتند:

هیولی در بقاء محتاج صورت تشخص کرد صورت را گرفتار

مثل مواد جسمانی که صورت خاکی و آبی و هوایی و ناری بخود گرفت که عناصر اربعة نام نهاده اند و اینها مولد سایر اجسام هستند.

(فسوی) تسویه مطابق حکمت و مصلحت هر مخلوقی را بآنچه صلاح و حکمت اقتضاء داشت مقرر فرمود از انسان مستوی القامة اعضای بدن هر کدام بجای خود قوای بدنی و نفسی و عقلی باو عنایت فرمود و سایر مخلوقات را بآنچه عین صلاح بود اعطاء فرمود:

جهان چون چشم و گوش و خال و ابرو است که هر چیزی بجای خویش نیکو است

فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ مؤمنون آیه 14، اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ مؤمن آیه 64.

[سوره الأعلی (87): آیه 3] .... ص : 84

وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی (3)

اما تقدیر آنچه در معاش و زندگانی و بقاء حیات مورد احتیاج بندگان و سایر حیوانات بود برای آنها عنایت فرمود، در زمین و آسمان که اگر یکی از آنها ناقص بود امر معیشت منظم نبود بلکه ممکن نبود.

و اما هدایت اعطاء عقل فهم شعور ادراک ارسال رسل انزال کتب جعل احکام ارشاد توفیق تأیید پند و اندرز وعظ و نصیحت و دلالت و غیر اینها که هیچ عذری برای احدی باقی نگذاشت و حجت را از هر جهت بر بندگان تمام کرد: لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ انفال آیه 42.

[سوره الأعلی (87): آیه 4] .... ص : 84

وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعی (4)

خداوند آن خدایی است که بیرون میآورد مرعی را. مرعی چراگاه است که

ص: 84

خداوند بقدرت کامله زمین خشک ساده را از مغز آن نباتات و گیاه را بیرون میآورد برای ارزاق حیوانات و انعام و بشر و زمین را سبز و خرم میکند و مراتبی را طی میکند تا اینکه:

[سوره الأعلی (87): آیه 5] .... ص : 85

فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوی (5)

پس قرار داد او را خشک و رنگ دیگری باو داد سیاه زرد و غیر اینها. نظر به اینکه این گیاهها در فصل بهار روئیده میشود و انسان و حیوانات هم در فصل تابستان و خریف و زمستان احتیاج شدید بارزاق دارند خداوند اینها را خشک میکند و بثمر میرساند که بتوان آنها را نگاهداری کرد، بسا چندین سال که اگر یک سالی قحطی پیش آمد اینها بی روزی نمانند بعینه مصداق آن خواب ملک بود و تعبیر حضرت یوسف که فرمود: قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدادٌ یَأْکُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ یوسف آیه 47 الی 49.

[سوره الأعلی (87): آیه 6] .... ص : 85

سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی (6)

زود باشد که ما قرآن را پس از وحی قرائت کنیم که شما قرائت کنی بر امت و فراموش نفرمایی. این آیه شریفه از مشکلات آیات است و مفسرین تفسیراتی کردند که مناسب با مقام حضرت رسالت نیست و ما صرف نظر میکنیم و آنچه بنظر میآید تذکر میدهیم نظر باین که عقیده مذهب شیعه است که انبیاء و ائمه اطهار معصوم بودند هم از معاصی و هم از خطا و نسیان و سهو و اشتباه و شک و شبهه و بالاخص حضرت رسالت در همان عالم نورانیت افاضه تمام علوم باو شد و اول مرتبه نزول قرآن در همان عالم بنور مقدس او بود پیغمبر میدانست و چون مبعوث برسالت شد از آن لطف و عنایتی که نسبت بقوم داشت که اینها را هدایت فرماید و بر آنها قرآن را تلاوت کند و چون آنها هنوز استعداد و قابلیت تحمل نداشتند آیه شریفه نازل شد: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ طه آیه 114، این آیه شریفه هم اشاره باین است که زود باشد که ما دستور قرائت قرآن را بشما بدهیم که بر امت تلاوت فرمایی و چون مقام عصمت

ص: 85

بشما عنایت کرده ایم البته شما فراموش نمیکنی چنانچه مفاد آیه شریفه تطهیر است:

إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً احزاب آیه 33.

[سوره الأعلی (87): آیه 7] .... ص : 86

إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفی (7)

مگر آنچه بخواهد خدای متعال محققا او میداند جهر و آنچه مخفی میکند.

إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ بعض مفسرین گفتند استثناء به فلا تنسی است یعنی خدا بخواهد که تو فراموش کنی لکن این کلام غلط است زیرا نسیان در ساحت قدس نبوی نیست لمقام عصمت لکن ما می گوییم که: اولا ممکن است استثناء به سنقرئک باشد و معنی این میشود که مگر خدا بخواهد تأخیر بیندازد در انزال شما قبل از انزال قرائت مفرما و این خود یک دلیل است که پیغمبر میدانست قرآن را ولی تا انزال نشود مأمور بقرائت نبود.

و ثانیا بر فرض که به فلا تنسی باشد معنی نسیان فراموشی نیست بلکه بمعنی ترک نزول است چنانچه در آیه شریفه: ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخΙʙҘљ͠مِنْها أَوْ مِثْلِها بقره آیه 106، که معنی ننسها نترکها است زیرا خدا فراموشی ندارد.

إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفی خداوند عالم بجهر و اخفات است حتی خیالات قلبی و خیانت چشمی: یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ مؤمن آیه 19. و بعید نیست که در اینجا مراد این باشد که خدا میداند که صلاح در جهر بآیه است که به پیغمبر دستور دهد جهرا و علنا تلاوت کند یا در اخفاء او است دستور میدهد خودداری کند تا بموقع خود مثل ولایت امیر المؤمنین (ع).

[سوره الأعلی (87): آیه 8] .... ص : 86

وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْری (8)

و ما آسان و سهل میکنیم که بسهولت انجام وظیفه کنی نظر به اینکه بر حضرتش تبلیغ رسالت و دعوت قوم بسیار صعب بود با این قساوت ها و عنادهای مشرکین، و چه اندازه اذیت میکردند خداوند به پیغمبر وعده میدهد که ما امر رسالت را بر شما سهل و آسان میکنیم و بر آنها غلبه می فرمایی و ما تو را نصرت میدهیم و دشمنان تو را مخذول و منکوب میگردانیم که میفرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ

ص: 86

وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً النصر، و میفرماید: إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ مؤمن آیه 40 و غیر اینها از آیات.

[سوره الأعلی (87): آیه 9] .... ص : 87

فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْری (9)

پس شما متذکر فرما قوم را اگر نفع میبخشد آنها را. تکلیف شما تبلیغ است باید آنها را یادآوری کنی ببشارات و تخویفات و باحکام و دستورات خواه آنها منتفع شوند و خواه نشوند: ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ بقره آیه 272، إِنْ تَحْرِصْ عَلی هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ نحل آیه 37. و البته تفاوت فاحشی میان مردم هست آنهایی که قلبشان هنوز سیاه نشده و قساوت پیدا نکرده و از قابلیت هدایت نیفتاده از تذکر شما منتفع میشوند و اما کسانی که قلبشان سیاه شده و قساوت گرفته و از قابلیت افتاده مزید بر کفر و شرک آنها میشود چنانچه میفرماید: وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ توبه آیه 124 و 125.

[سوره الأعلی (87): آیات 10 تا 11] .... ص : 87

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشی (10) وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی (11)

زود باشد که متذکر شود کسی که میترسد و دوری میکند آنکه شقاوت پیدا کرده.

سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشی همان مؤمنین که معتقد بتوحید و نبوت و معاد هستند و از عذاب الهی و مخالفت اوامر او و ارتکاب معاصی خائف هستند چنانچه بتفضلات و رحمت او و اطاعت اوامر او و ترک معاصی امیدوار هستند که گفتند: مؤمن باید بین خوف و رجا باشد نه یأس از رحمت و نه امن از عقاب که هر دو از گناهان کبیره است

(الیأس من روح اللَّه و الامن لمکر اللَّه)

در بعض اخبار دارد خوف و رجاء باید مساوی باشد مثل دو انگشت ابهام نه مثل ابهام و وسطی، و در بعض دیگر دارد رجاء باید بیش از خوف باشد.

ص: 87

اقول: دو نظر است یک نظر نسبت بخود بنده است که نمیداند عاقبت کارش بکجا میرسد آیا با ایمان آمرزیده از دنیا میرود یا خدای نخواسته بی ایمان از دنیا میرود باین نظر باید مساوی باشد، و یک نظر برحمت الهی و فضل او رجاء باید زیادتر باشد چنانچه در دعاء می گویی:

(یا من سبقت رحمته غضبه).

یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی

اشقی افعل التفضیل شقی است چون شقاوت مثل سعادت مراتب زیادی دارد و هر شقی نسبت بمادون اشقی است، و بالاترین مراتب شقاوت منافقین هستند و در میان آنها هم اشقی کسانی هستند که با خاندان نبوت کردند آنچه کردند و در میان آنها پسر مرادی که در خبر دارد:

(اشقی الاشقیاء شقیق عاقر ناقة ثمود)

، و از آنها شقی تر یزید و امثال یزید کسانی که شقاوت آنها زیاد باشد تجنب میکنند بالاخص منافقین نسبت بآیات راجعه باهل البیت که شرح مبسوطی لازم دارد. سپس معرفی میفرماید اشقی را:

[سوره الأعلی (87): آیه 12] .... ص : 88

الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْری (12)

تمام کفار و مشرکین و مخالفین و معاندین و ناصبین و مبدعین و ضالین و مضلین و منکرین ضروریات دین و بالجمله غیر از مؤمنین اهل عذاب و جهنم هستند لکن درکات آنها و شدت و خفت عذاب آنها مختلف است هر چه شقاوت آنها زیادتر باشد عذاب آنها شدیدتر میشود و آتش آنها را بیشتر میسوزاند و نار کبری که از همه اقسام نارها سخت است اختصاص دارد به شقی ترین آنها که معرفی شد.

[سوره الأعلی (87): آیه 13] .... ص : 88

ثُمَّ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیی (13)

مثل آدمی که در شدت مرض و حال احتضار هست درد باو فشار داده نه میمیرد که از درد نجات پیدا کند و نه رفع میشود تا زنده شود. و این آیه شریفه دلالت بر دو جمله دارد که یکی مسئله خلود است که همیشه ابد الاباد در جهنم معذب هستند، و رد کسانی که منکر خلود هستند، و دیگر رد کسانی که گفتند: پس از مدتی در آتش طبیعت آتشی پیدا میکند و دیگر از آتش متأذی نمیشوند بلکه اگر از آتش خارج شوند اذیت میشوند این آیه میفرماید: مخلد هستند و همیشه معذب.

ص: 88

ثُمَّ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیی سپس بیان میفرماید آنها را که متذکر میشوند و خدا ترس هستند و انتفاع میبرند و اهل ایمان هستند.

[سوره الأعلی (87): آیه 14] .... ص : 89

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی (14)

فلاح و رستگاری کسی دارد که از حین موت الی الابد خردلی ناراحتی نداشته باشد و همیشه مشمول الطاف و تفضلات الهی باشد و آن کسی است که خود را تزکیه کرده باشد تزکیه روح از عقاید فاسده و مذاهب باطله و طرق ضاله، و تزکیه نفس از اخلاق فاسده و صفات خبیثه و ملکات رذیله، و تزکیه قلب از کثافات معاصی و سیاهی قلب که مانع از مشاهده حقایق است. سپس خداوند بیان میفرماید که شخص مزکی که رستگار است کیست مجرد تزکیه نیست بلکه محتاج بتحلیه هم هست و آن این است که:

[سوره الأعلی (87): آیه 15] .... ص : 89

وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی (15)

در هیچ حال خدا را فراموش نکند پس نماز گزارد که نماز بزرگترین عبادات است.

در اذان و اقامه می گویی: (حی علی خیر العمل) و نماز موجب فلاح و رستگاری میشود (حی علی الفلاح) در اخبار دارد:

(الصلاة خیر موضوع)

(اول ما یحاسب به العبد یوم القیامة الصلاة)

(عنوان صحیفة المؤمن الصلاة)

(الصلاة قربان کل تقی)

باندازه ای نماز اهمیت دارد که فرمودند:

(تارک الصلاة کافر)

و فرمودند: ضایع الصلاة بی ایمان از دنیا میرود و نماز آداب و شرائط و اجزاء و مبطلات و عوارض بسیار دارد که اولا باید فرا گرفت و ثانیا بر طبق آن بجا آورد. اما غیر المؤمن تکلیف آنها معلوم است چون شرط صحت کلیه عبادات ایمان است و مشمول آیه شریفه هستند که میفرماید: وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 23.

و اما مؤمنین میتوان گفت صدی نود آنها یا تارک الصلاة هستند یا ضایع الصلاة از جهت جهل باحکام یا عدم مراعات آنها. و اما ذکر اسم اللَّه اسماء الهی بسیار است و هر کدام یک دلالتی دارد رحیم است رحمن است غفور است ودود است عفو است قهار

ص: 89

است منتقم است مثیب است و غیر اینها که انسان اگر متذکر این اسماء الحسنی الهی باشد قدمی بر مخالفت او برنمیدارد و کوتاهی در اطاعت او نمیکند.

[سوره الأعلی (87): آیه 16] .... ص : 90

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا (16)

بلکه اختیار کردند زندگانی دنیا را و بکلی غافل شدند از آخرت. تمام همّ آنها مال و منال و حب جاه و مقام و متابعت هواهای نفسانی و زخارف دنیوی است با اینکه دنیا دار بالبلاء محفوفة و بالغدر موصوفة است ثبات و بقایی ندارد که گفتند:

(حب الدنیا رأس کل خطیئة)

(حلاوة الدنیا مرارة الاخره و مرارة الدنیا حلاوة الاخرة)

با اینکه باید دنیا را وسیله آخرت قرار داد

(الدنیا مزرعة الاخرة)

(خذوا من ممرکم لمقرکم و لا تهتکوا استارکم عند من یعلم اسرارکم).

[سوره الأعلی (87): آیه 17] .... ص : 90

وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقی (17)

اصلا طرف مقایسه نیست نعم اخروی و تفضلات الهی در جنات عدن و جنة المأوی نمیتوان بیان کرد چون از قوه ادراک بشر بیرون است و آنچه در آیات و اخبار از اوصاف بهشت بیان فرموده برای تقریب بذهن است چنانچه اوصاف جهنم هم از ادراک بشر بیرون است و آنچه فرموده اند برای تشبیه و نزدیک کردن بذهن است بلکه هر چه از حد فهم انسان خارج است نمیتوان حقیقت آن را درک نمود مثل شئونات انبیاء و ائمه اطهار و درک صفات الهی و امثال اینها چنین است تا اندازه ای که مثل پیغمبر اکرم که اشرف همه مخلوقات الهی است در پیشگاه احدیت عرض کند:

(ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک)

و کلمه ابقی هم دلالت بر دوام و خلود دارد.

[سوره الأعلی (87): آیات 18 تا 19] .... ص : 90

إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی (18) صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی (19)

حدیث مفصل مبسوطی در ذیل این آیه از ابن بابویه مسندا از ابا ذر از حضرت رسالت نقل کرده اند و ما قسمتی از آن حدیث را که مربوط باین مقام است نقل میکنیم. «ابا ذر میگوید:

قلت: یا رسول اللَّه کم النبیون؟- قال: مائة و اربع و عشرون الف نبی. قلت: کم المرسلون؟- قال: ثلاثمائة و ثلاثة عشر جما غفیرا. قلت: من کان اول

ص: 90

الانبیاء؟- قال: آدم. قلت: و کان من الانبیاء مرسلا؟- قال: نعم خلقه اللَّه بیده و نفخ فیه من روحه- ثم قال: یا ابا ذر اربعة من الانبیاء سریانیون آدم و شیث و اخنوخ و هو ادریس و هو اول من خط بالقلم و نوح، و اربعة من العرب هود و صالح و شعیب و نبیک محمد (ص) و اول نبی من بنی اسرائیل موسی و آخرهم عیسی و ستمائة نبی. قلت: یا رسول اللَّه کم انزل اللَّه من کتاب؟- قال: مائة کتاب و اربعة کتب انزل اللَّه منها علی آدم عشر صحف و علی شیث خمسین صحیفة، و علی اخنوخ و هو ادریس ثلاثین صحیفة، و علی ابراهیم عشر صحایف، و انزل اللَّه التوراة و الانجیل و الزبور و الفرقان. قلت: یا رسول اللَّه فما کان صحف ابراهیم؟- قال: کانت امثالا- الی ان قال- قلت: یا رسول اللَّه فما کان صحف موسی قال: کانت عبرا کلها- الی ان قال- قلت: یا رسول اللَّه هل فی ایدینا مما انزل اللَّه الیک مما کان فی صحف ابراهیم و موسی؟- قال: یا ابا ذر اقرء قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی بل تؤثرون الحیاة الدنیا و الاخرة خیر و ابقی ان هذا لفی الصحف الاولی صحف ابراهیم و موسی ... (الحدیث)».

تنبیه: امور مربوطه بدین دو قسم است یک قسم حسن یا قبح ذاتی دارد تغییر پذیر نیست مثل اعتقادیات و بسیاری از اخلاق و صفات حسنه یا ملکات قبیحه، و بسیاری از احکام شرعیه مثل اصل نماز و روزه و جهاد و زکاة و حسن احسان و قبح ظلم و اشباه اینها این نمره قابل نسخ و تغییر نیست و در تمام شرایع بوده و مذکورات در این آیات شریفه از این قبیل است لذا میفرماید:

إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی و کلمه الصحف جمع محلی بالف و لام است مفید جمیع صحف میشود که در حدیث مذکور فرمود صد و چهار کتاب از صحف آدم و شیث و نوح و ادریس و ابراهیم و موسی و عیسی و غیر آنها و اینکه میفرماید:

صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی از باب بیان مصداق است.

قسم دوم حسن و قبح آن اقتضایی است قابل تغییر است بر حسب زمان و اشخاص و حالات و موارد بسا تغییر میکند و نسخ شرایع از این باب است. هذا آخر ما اردنا فی تفسیر تلک السور و نتلوها ان شاء اللَّه تعالی بقیة السور. و الحمد للَّه اولا و آخرا و الصلاة

ص: 91

و السلام علی نبینا و آله، و اللعن و العذاب علی مخالفیهم و انا العبد الحقیر عبد الحسین المدعو بالطیب غفر اللَّه له و وفقه لمرضاته.

سورة الغاشیة .... ص : 92

[سوره الغاشیة (88): آیه 1] .... ص : 92

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْغاشِیَةِ (1)

اما کلام در فضائل این سوره: اخبار زیادی مرسلا روایت کرده اند و ما اکتفاء میکنیم بدو حدیث یکی از ابن بابویه مسندا از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من أدمن قراءة هل اتیک حدیث الغاشیة فی فرائضه او نوافله غشاه اللَّه برحمته فی الدنیا و الاخرة و اعطاه الامن یوم القیامة من عذاب النار)

دوم از حضرت رسالت روایت شده فرمود:

(من قرأها حاسبه اللَّه حسابا یسیرا).

هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْغاشِیَةِ بمعنی قداست یعنی آمد تو را حدیث غاشیه و غاشیه بمعنی فراگیرنده است چیزی که احاطه میکند بتمام اطراف شی ء و میپوشاند او را و مراد روز قیامت است که در صحرای محشر خلق اولین و آخرین از جن و انس مجتمع میشوند دور و اطراف آنها را ملائکه احاطه میکنند که راه فرار از هیچ طرفی ندارند و از همین باب است قوله تعالی: فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ یس آیه 9 یعنی روی چشم قلب آنها پوشیده شده حقایق را درک نمیکنند و بهمین معنی است که میفرماید: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً جاثیه آیه 23. و میفرماید: جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ نوح آیه 7 و میفرماید: لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ اعراف آیه 41 که آتش بآنها احاطه میکند و غیر اینها حتی در دعا دارد می گویی:

(اللهم غشنی فیه بالرحمة)

دعای روز بیست و نهم ماه رمضان در روز قیامت که غاشیه است اهل محشر

ص: 92

دو دسته میشوند یک دسته اهل عذاب از کفار و مشرکین و اهل خلاف و معاندین و ضالین و مضلین و ناصبین و ظالمین و بالجمله غیر المؤمنین، و یک دسته اهل ثواب. اما اهل عذاب را میفرماید:

[سوره الغاشیة (88): آیات 2 تا 7] .... ص : 93

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ (2) عامِلَةٌ ناصِبَةٌ (3) تَصْلی ناراً حامِیَةً (4) تُسْقی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ (5) لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِیعٍ (6)

لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ (7)

صورتهایی است بزیر افتاده اعمالی در آتش دارند که منصوب شده اند بر آنها میچشند و وصل میشود بآنها آتش افروخته بآنها آب میدهند از چشمه جوشیده نیست از برای آنها طعامی مگر از ضریع پر از تیغ و خار نه سیرایی دارند و نه آنها را از گرسنگی باز میدارد این است حال اهل جهنم از کفار و مشرکین و ضالین و معاندین.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ بواسطه غلها و زنجیرها که در گردن آنها انداخته شده نمیتوانند سر بلند کنند و ببالا نگاه کنند چنانچه میفرماید: إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ مؤمن آیه 71 و 72 و نیز میفرماید:

أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ رعد آیه 5.

عامِلَةٌ ناصِبَةٌ بعضی گفتند که: آنها میخواهند از کوه های جهنم بالا روند پس از آن پرتاب میشوند در قعر جهنم که میفرماید: یُرِیدُونَ أَنْ یَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ مائده آیه 37، و میفرماید: کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ حج آیه 22 و غیر اینها از آیات.

اقول: راههایی که بنظر میآورند که نجات پیدا کنند و مأیوس میشوند بسیار است گاهی بخدا میگویند: رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ مؤمنون آیه 107 و 108، گاهی بمالک میگویند: وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ زخرف آیه 77، گاهی بخزنه جهنم میگویند: وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ- الی قوله تعالی- وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ مؤمن آیه 49 و 50.

ص: 93

تَصْلی ناراً حامِیَةً تصلی از ماده وصل است مقابل فصل، فصل جدایی است و وصل الصاق است، و فاعل تصلی وجوه است یعنی آن وجوه ملازم و ملصق بآتش میشوند که دیگر آتش از آنها جدا نمیشود و فاصله نمیگیرد، و حامیه شدت احراق و سوزندگی است و مکرر گفته شد که آتش جهنم شعور و ادراک دارد و مأمور است هر کسی را بقدر استحقاقش بسوزاند هر چه استحقاقش بیشتر باشد سوزش آن زیادتر میشود لکن ما دون درک ما فوق را نمیکند بلکه تصور میکند که خود در شدت عذاب است و اما ما فوق درک میکند که ما دون عذابش خفیف تر است چنانچه نعم بهشت هم باندازه قابلیت طرف لذت میبخشد و ما دون درک ما فوق نمیکند و تصور میکند اعلا درجه لذت را دارد ولی ما فوق درک میکند که التذاذ او بیشتر است و همین نحو است سایر عذابهای جهنم و سایر تفضلات بهشت.

تُسْقی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ چشمه آب جهنم حمیم و غسّاق است اما حمیم آب جوشیده است که میفرماید: یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ حج آیه 19 و 20، و معنی آنیه هم همین است یعنی جوشیده، و اما غساق از چرک و خون و فضولات اهل جهنم است.

لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِیعٍ آن آب اهل جهنم بود و ضریع طعام اهل جهنم است، و ضریع چیزی است که پر از تیغ و شوک باشد و حدیثی از ابن عباس روایت کرده اند:

قال: قال رسول اللَّه (ص): الضریع شی ء یکون فی النار یشبه الشوک أمر من الصبر و انتن من الجیفة و أشد حرا من النار سماه اللَّه الضریع.

اقول: ظاهرا ضریع همان طعام ذی غصه است که میفرماید: إِنَّ لَدَیْنا أَنْکالًا وَ جَحِیماً وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِیماً مزمل آیه 12 و 13. شرحش گذشت در محل خود.

لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنِی مِنْ جُوعٍ نفع نمی بخشد آنها را و بی نیاز نمیکند آنها را از گرسنگی. یکی از عذابهای جهنم تشنگی و گرسنگی است آبهای جهنم مزید بر تشنگی میشود و طعامهای آن مزید بر گرسنگی چنانچه میفرماید: وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً کهف آیه 29. و اما طعام آنها از زقوم

ص: 94

است و ضریع و غسلین وصف ضریع بیان شد و اما زقوم میفرماید: إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطِینِ فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ صافات آیه 64 الی 66- و اما غسلین میفرماید: وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ لا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخاطِؤُنَ الحاقه آیه 36 و 37، و گفتند: غسلین صدید و مدفوعات اهل جهنم است.

اشکال: در این آیه منحصر میکند طعام آنها را به غسلین و در آیه قبل منحصر میفرماید به ضریع و این دو با هم تنافی دارند.

جواب: ممکن است ضریع و غسلین یک چیز باشد دو اسم داشته باشد لکن این احتمال بعید است زیرا زقوم هم طعام آنها است و این دو آیه انحصار را میرساند و تحقیق در جواب این است که اهل نار طبقات مختلفه هستند یک طبقه طعام آنها زقوم است و یک طبقه ضریع است و یک طبقه غسلین چنانچه سایر عذابهای آنها هم مختلف است. این حال اهل جهنم و اما حال اهل بهشت میفرماید:

[سوره الغاشیة (88): آیات 8 تا 16] .... ص : 95

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ (8) لِسَعْیِها راضِیَةٌ (9) فِی جَنَّةٍ عالِیَةٍ (10) لا تَسْمَعُ فِیها لاغِیَةً (11) فِیها عَیْنٌ جارِیَةٌ (12)

فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ (13) وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ (14) وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ (15) وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ (16)

وجوهی در روز قیامت متنعم بنعم الهی هستند و برای اعمال حسنه که در دنیا کردند و ثمرات و فوائد آنها را بردند خشنود هستند در بهشت در درجات عالیه بهشت سکونت دارند کلام لغو بگوش آنها نمیخورد در آن جنت عالیه چشمه ای جریان دارد در آن تختهای مرصع بلند نصب شده و ظرفها و لیوان ها در آن گذارده شده و بالشها و مخده ها پهلوی یکدیگر نصب شده و پرده های زرنگار آویخته شده.

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ اهل ایمان هستند که با ایمان از دنیا رفته باشند و با تقوی و آمرزیده و با اعمال صالحه وارد محشر میشوند، ناعمه خرم و خندان با صورت باز و نورانی که شرح آنها را در بسیاری از آیات بیان فرموده.

لِسَعْیِها راضِیَةٌ نظر بوعده های الهی و مثوباتی که بر هر یک از عبادات از واجبات و مستحبات بیان فرموده در قرآن و در لسان اخبار تمام را مشاهده کرده بسیار

ص: 95

خشنودند بلکه حسرت میخورند که ای کاش بیش از اینها عمل کرده بودیم تا بیش از این استفاده میکردیم که خطاب میرسد بآنها: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فجر آیه 27 الی 30 شرحش در سوره بعد میآید ان شاء اللَّه تعالی.

فِی جَنَّةٍ عالِیَةٍ علو بهشت برای طبقات و قصور و عمارات مرتفعه و واسعة که دارد هر یک نفر اگر تمام اهل بهشت را ضیافت کند تمام وسائل در دسترس او است از امکنه و اطعمه و اشربه و غیر اینها.

لا تَسْمَعُ فِیها لاغِیَةً که میفرماید: دَعْواهُمْ فِیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ یونس آیه 10. کلام لغو و لهو و قبیح و زشت از آنها صادر نمیشود و نمیشنوند.

فِیها عَیْنٌ جارِیَةٌ چشمه های بهشت سلسبیل کوثر نهر من عسل مصفی، من لبن لم یتغیر طعمه، من خمر لذة للشاربین، من ماء غیر آسن تمام از پای قصرها جاری که در بسیاری از آیات بیان فرموده.

فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ در اخبار از برای تختهای بهشت اوصافی بیان فرموده که:

(الواحها من ذهب مکللة بالزبرجد و الدرّ و الیاقوت اذا اراد المؤمنون ان یجلسوا علیها تواضعت حتی یجلسوا ثم ارتفعت لیری المؤمنون بجلوسهم علیها جمیع ما حولهم من الملک).

وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ دارد در اطراف آنها گذارده شده

(کلما اراد المؤمن شربها وجدها مملوة و یشربون منها ما یشتهونه من الاشربة و یتمتعون بالنظر الیها لحسنها)

و دارد کنار حوض کوثر بعدد ستاره های آسمان گذارده و کوثر را خداوند به پیغمبر عنایت فرموده و ساقی او را امیر المؤمنین قرار داده دوستان خود را سقایت میفرماید و دشمنان را دور میکند.

وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ نمارق جمع نمرقه بمعنی وساده تکیه گاه و در احادیث اهل بیت دارد میفرماید:

(نحن النمرقة الوسطی بنا یلحق التالی و الینا یرجع الغالی)

ص: 96

یعنی ما بر طریق عدل و مستقیم هستیم باید آنهایی که کوتاهی کردند در معرفت بما ملحق شوند و آنهایی که غلو کردند در حق ما بما برگردند نه افراط و نه تفریط و نیز دارد میفرماید:

(کونوا النمرقة الوسطی یرجع الیکم الغالی و یلحق بکم التالی)

یعنی باید از طریق عدل تجاوز نکنید و مردم را بعدل دعوت کنید آنها که در دین افراط کردند برگردند و آنها که کوتاهی کردند ملحق شوند، و تعبیر به نمرقه برای این است که کسی که تکیه میکند بوساده نه از این طرف میافتد و نه از آن طرف هر دو طرف محدود است.

وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ زرابی فرشهای زیبا است مثل مخمل و ترمه و زرباف و امثال اینها، و مبثوثة بمعنی پهن شده در بیوت و قصور بهشت، و در حدیث از امیر المؤمنین است در ذکر اهل جنت فرمود:

(یجیئون فیدخلون فاذا اساس بیوتهم من جندل اللؤلؤ و سرر مرفوعة، و اکواب موضوعة، و نمارق مصفوفة، و زرابی مبثوثة، و لولا ان اللَّه تعالی قدرها لهم لأملعت ابصارهم بما یرون و یعانقون الازواج و یقعدون علی السرر و یقولون الحمد للَّه الذی هدانا لهذا)

خداوند نصیب فرماید در حدیث است فرمود:

(محادثة العالم علی المزابل خیر من محادثة الجاهل علی الزرابی).

[سوره الغاشیة (88): آیه 17] .... ص : 97

أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ (17)

ذکر خصوص ابل برای فوائدی است که در او هست. من جمله شیر شتر که در مطلق انعام میفرماید: وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِینَ نحل آیه 66. و من جمله خداوند با این عظمت شتر چنان مسخر بندگان کرده که یک بچه اگر مهار او را بگیرد و برود او را متابعت میکند حتی نقل کردند اگر چه صدق و کذب او را نمیدانم: آنکه یک موش فاره مهار او را گرفت و رفت او دنبال او رفت تا موش رفت در سوراخش این شتر پوز خود را درب سوراخ گذاشت.

و من جمله اینکه سایر مراکب ایستاده باید سوار شد یا بار بر آنها بار کرد و شتر نشسته بر او بار میکنند یا سوار میشوند پس از آن برمیخیزد.

ص: 97

و من جمله فوائدی که از پوست آن و پشم آن و لحم آن و سایر اجزائش برداشت میکنند. و من جمله اینکه در خوراک بسیار قانع است بهسته خرما و خار بیابان قناعت میکند لذا میفرماید:

أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ خداوند قادر است بر این نعمتهای بهشت و بر این عذابهای جهنم که بیان فرمود در آیات قبل.

[سوره الغاشیة (88): آیه 18] .... ص : 98

وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ (18)

قدرت کامله الهی که این کرات جویّه در این فضاء وسیع بدون ستون قرار داده و هر کدام را در مدار خود سیر داده که خردلی تخلف ندارد و این طبقات سبعه و کرسی و عرش یکی فوق دیگری مقرر فرموده.

[سوره الغاشیة (88): آیه 19] .... ص : 98

وَ إِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ (19)

این کوه های با عظمت را در تخوم زمین نصب فرموده بمنزله لنگر زمین و روی آب قرار داده که یک قسمت آنها در آب است و چشمه ها در سنگ خاره بجریان انداخته که رودخانه ها تشکیل داده و مرکز معادن بسیاری در دل سنگ قرار داده و چه اندازه فوائد زیادی از سنگهای کوه برداشته میشود.

[سوره الغاشیة (88): آیه 20] .... ص : 98

وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (20)

این ربع مسکون که از آب خارج است چنان مسطح فرموده که از مغرب تا مشرق بخواهند سیر کنند از جنوب تا شمال میسر است، و مرکز سکونت انسان و حیوانات و طیور و وحوش و نباتات و اشجار و حبوبات و فواکه و معادن مقرر فرموده بسیار مورد تعجب است که این همه قدرت نمایی ها را مشاهده میکنند و باز ایمان نمی آورند یا منکر خدا میشوند مثل طبیعی یا برای او شریک قرار میدهند یا منکر معاد میشوند یا ضلالت های دیگر.

[سوره الغاشیة (88): آیه 21] .... ص : 98

فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ (21)

پس این کفار و مشرکین را یاد آور شو که اینها در غفلت و جهالت غرق دنیا شده اند و جز این نیست که تکلیف شما همین اندازه تذکر است که حجت بر آنها تمام

ص: 98

شود و فردای قیامت نگویند: لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی طه آیه 124. فقط رسول باید ابلاغ کند.

[سوره الغاشیة (88): آیه 22] .... ص : 99

لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (22)

که مسلط شوی بر آنها و آنها را مجبور کنی بایمان خداوند متعال بآنها عقل و شعور داده و پیغمبر برای آنها فرستاده و کتاب نازل فرموده و دستورات داده و راه هدایت را بر آنها باز کرده و راه عذر را بر آنها بسته و قوت و قدرت و اختیار بآنها داده: لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ انفال آیه 42.

[سوره الغاشیة (88): آیه 23] .... ص : 99

إِلاَّ مَنْ تَوَلَّی وَ کَفَرَ (23)

مگر آنکه پشت کند و اعراض کند و کافر گردد. در کلمه استثناء بعض مفسرین وجوهی گفتند که بنظر تمام نیست و آنچه بنظر میرسد اینکه بعض کفار هستند که دوری میکنند و نزدیک نمیآیند که فرمایشات تو را نشنوند که اینها را لازم نیست که حتما متذکر فرمایی زیرا بر فرض آنها را تذکر دهی متذکر نمیشوند چنانچه میفرماید: إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ رعد آیه 19 وَ ما یَتَذَکَّرُ إِلَّا مَنْ یُنِیبُ مؤمن آیه 13. باید از اینها اعراض کرد که میفرماید: اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ انعام آیه 106، و میفرماید: وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ اعراف آیه 199.

بعینه مثل قضیه نوح است که در پیشگاه احدیت عرض کرد: وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً نوح آیه 7.

[سوره الغاشیة (88): آیه 24] .... ص : 99

فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ (24)

از برای کفر و شرک و ضلالت و عناد و مخالفت و ظلم و معاصی سه نحوه عقوبت است. یک: در دنیا باعث نزول بلا و سلب نعم الهی و کوتاهی عمر و سلب توفیق و قساوت و سیاهی قلب و کوری و کری و لالی باطن و نزول عذابهای مهلکه و غیر اینها تا سختی جان دادن.

دو: در عالم برزخ در قبر و برهوت بانواع عذابها تا دامنه قیامت.

ص: 99

سه: در صحرای محشر سیاهی صورت اغلال و سلاسل و سختی حساب تا دخول نار و مراتب عذابهای جحیم و این عذاب اکبر است.

[سوره الغاشیة (88): آیات 25 تا 26] .... ص : 100

إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ (25) ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ (26)

بازگشت تمام جن و انس در صحرای محشر که یکی از اصول تمام ادیان است حق و باطل و اهل محشر هم دو دسته هستند أصحاب یمین مؤمنین و اصحاب شمال کفار و مشرکین و مبدعین و منکرین ضروریات دین و مخالفین و معاندین و اشباه آنها و تفاوت این دو دسته را در بسیاری از آیات بیان فرموده و شرح داده شده احتیاج بتکرار نیست و بحساب تمام رسیدگی میفرماید برای اینکه بر خود آنها و بر اهل محشر معلوم و مکشوف شود که کی چه اندازه قابلیت تفضل دارد و کی چه اندازه استحقاق عذاب دارد، احدی را زاید بر استحقاقش عذاب نمیکنند و احدی را کمتر از قابلیتش تفضل نمیکنند.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه تفسیر بقیة السور بحوله و قوته ان شاء اللَّه تعالی و انا العبد سید عبد الحسین طیب.

سورة الفجر .... ص : 100

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد لولیه و الصلاة علی نبیه و آله و اللعنة علی اعدائه اما الکلام فی فضل هذه السورة: اخبار بسیاری نقل کرده اند از ابن بابویه مسندا از داود بن فرقد از حضرت صادق (ع) فرمود:

(اقرؤا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سورة الحسین بن علی علیهما السلام من قرأ کان مع الحسین بن علی (ع) یوم القیامة فی درجته من الجنة)

و از ابیّ بن کعب از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرأها فی لیال عشر غفر اللَّه له، و من قرأها سائر الایام کانت له نورا یوم القیامة).

ص: 100

[سوره الفجر (89): آیات 1 تا 2] .... ص : 101

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ الْفَجْرِ (1) وَ لَیالٍ عَشْرٍ (2)

در مراد از فجر و لیالی عشر اقوال زیادی نقل کرده اند:

1- فجر حضرت قائم (عج) است و لیالی عشر حضرت مجتبی تا عسکری علیهم السلام.

2- فجر ذی الحجة و لیالی عشر دهه اول ذی الحجة که تتمه میقات موسی بوده که میفرماید: وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ اعراف آیه 142.

3- ماه رمضان و لیالی عشر عشر اخیر که لیلة القدر در آنها است.

4- فجر یوم النحر و عشر ذی الحجة.

5- فجر محرم که اول سال است و عشر دهه عاشورا و غیر اینها.

اقول: تمام اینها تفسیر برأی است و هیچ اعتبار ندارد. اما فجر همان صبح است که ظلمت شب را میبرد، و دو فجر داریم فجر کاذب که نور عمودی ظاهر میشود، و فجر صادق که سفیده صبح منبسط میشود که اول روز است و در صوم لازم است امساک کرد.

و لیالی عشر بعید نیست که همان ده ذی الحجة باشد و اللَّه العالم.

[سوره الفجر (89): آیه 3] .... ص : 101

وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ (3)

ظاهر همان سه رکعت آخر صلوة لیل که دو رکعت بنام شفع است و یک رکعت بنام وتر، و اما اقوال زیادی در مراد از شفع و وتر گفته اند بعضی گفتند: فرد و زوج از اعداد که حفظ مقادیر از آنها میشود، بعضی گفتند جمیع ما خلق اللَّه از این دو حالت بیرون نیست یا زوج است یا فرد، بعضی گفتند: شفع جمیع ممکنات که گفتند: الممکن زوج ترکیبی. مثل ماده و صورت در اجسام، و زوج ذهنی مثل جنس و فصل در انواع، و زوج وهمی وجود و ماهیت در مجردات. و وتر ذات اقدس واجب الوجود است، بعضی گفتند:

نمازها است مثل نماز مغرب و یک رکعت وتر که فرد است و بعضی زوج است بقیه نمازها، بعضی گفتند: شفع یوم النحر است که ایام التشریق است و وتر یوم عرفه است، و بعضی گفتند: شفع یوم الترویه است و وتر عرفة. بعضی گفتند: شفع ایام و لیالی است و وتر یوم- القیامة است که شب ندارد، بعضی گفتند: شفع صفات مخلوقات است مثل غنی و فقر،

ص: 101

عزت و ذلت صحت و مرض، وجود و عدم، علم و جهل، قدرت و عجز، ایمان و کفر، هدایت و ضلالت، حیاة و موت و غیر اینها، و وتر صفات الهی است که مقابل ندارد، بعضی گفتند: شفع علی و فاطمة است و وتر وجود مقدس رسول است، بعضی گفتند: شفع صفا و مروه است و وتر بیت اللَّه الحرام است، بعضی گفتند: شفع حضرت حسن و حسین است و وتر امیر المؤمنین است علیهم السلام، بعضی گفتند: شفع پیغمبر و علی است و وتر خدای متعال.

اقول: بعض این اقوال مستفاد از اخبار است لکن سند ندارد و بعضی اقوال مفسرین است و ما گفتیم آنچه بنظر میآید که ظاهر آیه باشد و بقیه اقوال اگر صادر از ائمه باشد بواطن آیات است و اگر از مفسرین باشد مدرکی ندارد فقط تأویل و استحسان است و اللَّه العالم.

[سوره الفجر (89): آیه 4] .... ص : 102

وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ (4)

در این آیه هم اقوالی است. یک قول مطلق لیالی است که بعقیده حکماء قدیم به سیر شمس و بعقیده امروزه بگردش زمین است دور خود که بپایان میرسد و ظلمت آن بیضاء شمس مرتفع میشود. قول دوم: لیله مزدلفه است که شب عید اضحی است که باید حاج از عرفات کوچ کنند و در مزدلفه بیتوته کنند تا صلوة فجر پس از آن حرکت کنند بطرف منی، قول سوم: لیل دولت جبابره و دول باطله است که برطرف میشود بظهور قائم آل محمد (عج).

[سوره الفجر (89): آیه 5] .... ص : 102

هَلْ فِی ذلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ (5)

آیا این قسمها کافی است برای کسانی که صاحبان عقل و شعور باشند که خداوند متعال چه قدرت نمایی فرموده در اینها و چه آثار عظیمه در آنها قرار داده که دلیل بر عظمت و کبریایی او است:

و فی کل شی ء له آیة تدل علی انه واحد

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

جواب قسم در چند آیه بعد میآید و فعلا چند جمله معترضه بین قسم و جواب

ص: 102

بیان میفرماید خطاب بپیغمبر اکرم:

[سوره الفجر (89): آیه 6] .... ص : 103

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ (6)

عاد قوم هود هستند که پس از هلاکت قوم نوح اینها چه اندازه عظمت پیدا کردند، و مراد از عاد قبیله است و عاد نام جد آنها است قبیله را بنام جد خود خواندند، و عاد را گفتند دو عاد بودند و عاد معروف عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح بود و ارم که جد عاد بود عاد اولی است که میفرماید: وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عاداً الْأُولی و النجم آیه 50 که همان قوم ارم هستند و عاد ثانیه قوم عاد بن عوص است.

[سوره الفجر (89): آیه 7] .... ص : 103

إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ (7)

بعضی گفتند: ارم صفت عاد است که مراد همان عاد اولی باشد که این قوم هم بنام عاد هم بنام ارم خوانده شدند، و بعضی گفتند: نام مملکت آنها است و بلاد آنها اگر مراد قبیله باشد معنی ذات العماد عظمت جثه و طول قامت و زیادتی قوت و کثرت عمر که بسا نهصد سال عمر میکردند و نوعا از سیصد سال کمتر نداشتند، و اگر مراد مملکت آنها باشد عمارات عالیه و قصرهای مشیده که از طلا و نقره و جواهرات مزین کرده بودند و مزارع و باغات و اشجار و فواکه و ریاحین که معنی ذات العماد استحکام آنها است با ستونهای محکم و بعید نیست که همین مراد باشد بقرینه آیه بعد که میفرماید:

[سوره الفجر (89): آیه 8] .... ص : 103

الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ (8)

چه قبل از آنها از زمان آدم و نوح و چه بعد از آنها الی زماننا هذا چنین جماعتی لم یخلق مثلها فی البلاد خطاب بپیغمبر است که اصلا مثل آنها خلق نشده در هیچ بلدی زیرا البلاد جمع محلی بالف و لام است افاده عموم دارد شامل جمیع بلاد روی زمین میشود.

و اما کیف فعل الهی بآنها که فرمود: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ در سور دیگر قرآن بیان فرموده مثل آیه شریفه: فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا

ص: 103

وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزی وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ

فصلت آیه 15 و 16، و میفرماید: وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ الحاقة آیه 6 الی 8.

[سوره الفجر (89): آیه 9] .... ص : 104

وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ (9)

و قوم ثمود آن کسانی که سنگ را میتراشیدند در زمین وادی که سکونت داشتند گفتند ثمود فرزند عاد بود که پس از هلاکت عاد و قوم عاد ثمود اولاد و احفاد بسیاری پیدا کرد که حضرت صالح هم از این قوم بود بدلیل قوله تعالی: وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً اعراف آیه 73 که اخوه نسبی بود و این قوم را بنام جد خود نام نهادند و پس از آنکه صالح مبعوث شد بر آنها و معجزه او ناقه صالح که از دل سنگ بیرون آورد و این ناقه فصیل هم داشت و شیر میداد باندازه ای که کفایت قوم را میکرد، و اینها عمارات محکمی در دل کوه ها میتراشیدند و ساختمان میکردند برای استحکام زندگانی که در همین آیه در سوره اعراف میفرماید: وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیُوتاً و پس از آنکه ناقه صالح را پی کردند و بصالح گفتند: ائْتِنا بِما تَعِدُنا خداوند عذاب بر آنها فرستاد، در یک جا تعبیر به رجفه فرموده در سوره اعراف، در یک جا تعبیر بصاعقه فرموده: فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ فصلت آیه 17. یک جا تعبیر بصیحه فرموده:

وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ هود آیه 67.

توضیح اینکه هر سه بوده ابتداء صیحه که صدای رعد بحدی مرتفع بود که لرزه باندام آنها انداخت، سپس برقی جستن کرد که تمام آنها را سوزانید که صاعقه باشد و لو در واقع برق یا رعد دفعة واحده واقع میشود تنبیه: سه نفر از این خاندان نبوت یاد از ناقه صالح و فصیل آن کردند:

ص: 104

1- صدیقه طاهره:

ما کان ناقة صالح و فصیلها بالفضل عند اللَّه الا دونی.

2- ابی عبد اللَّه (ع) در شهادت طفل رضیع:

(رب لا یکون اهون الیک من فصیل).

3- حضرت هادی (ع) روزی که در رکاب متوکل پیاده میرفت فرمود: شصت پای من نزد خدا افضل از ناقه صالح است. معلوم میشود که بپای حضرت آسیبی رسیده بود پس از سه روز متوکل بدرک واصل شد پسرش او را کشت.

[سوره الفجر (89): آیه 10] .... ص : 105

وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ (10)

فرعون موسی. گفتند: سه فرعون بودند فرعون ابراهیم نامش سنان بود، فرعون یوسف نامش ریان بن ولید، و فرعون موسی نامش ولید بن مصعب. و بین فرعون یوسف و فرعون موسی موقعی که مبعوث شد بر دعوت او چهارصد سال طول کشید، و در قرآن همان فرعون موسی مراد است که با لشکرش در رود نیل غرق شدند و شرحش در بسیاری از آیات ذکر شده و بیان شده.

و ذی الاوتادش گفتند بعضی گفتند: مراد جنود و لشکر او بودند که امر او را محکم میکردند مثل میخ، بعضی گفتند: کسانی را که میکشت چهار میخه میکردند بزمین تا هلاک شود، بعضی گفتند: آسیه زن فرعون را دستور داد چهار میخه بزمین کوبیدند و سنگ آسیاب را روی او گذاردند تا هلاک شد.

[سوره الفجر (89): آیه 11] .... ص : 105

الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ (11)

طغیان سرکشی و سرپیچی و زیاده روی است در فساد، و مراد از الذین عاد و ثمود و فرعون است که در ظلم و قتل و شرک و کفر و معاصی بسیار بالا زدند و ازدیاد کردند و از حد گذرانیدند:

لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

[سوره الفجر (89): آیه 12] .... ص : 105

فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسادَ (12)

بالاخص فرعون نسبت ببنی اسرائیل: یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ به کلفت و کنیزی و رجال آنها را باعمال شاقه و از همه بالاتر دعوی الوهیت.

[سوره الفجر (89): آیه 13] .... ص : 105

فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ (13)

ص: 105

پس ریخت و نازل فرمود بر آنها تازیانه عذاب را. تازیانه خدا جمله مخلوقات او است باد تازیانه عاد، صیحه و صاعقه و رجفه تازیانه ثمود، آب تازیانه فرعون.

جمله ذرات زمین و آسمان لشکر حق اند گاه امتحان

آب را دیدی که با طوفان چه کرد باد را دیدی که با عادان چه کرد

مثل ابابیل و قوم ابرهه و غیر اینها.

[سوره الفجر (89): آیه 14] .... ص : 106

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ (14)

خداوند در کمین بندگان است وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ق آیه 16.

از قلب و کلیه اعمال با خبر است چیزی بر او مخفی نیست از حضرت صادق (ع) مروی است که: مرصاد قنطره ای است بر صراط لا یجوزها عبد بمظلمة عبد. و در روایت از ابن عباس است که

(قال: ان علی جسر جهنم سبع محابس یسأل العبد عندها اولها عن شهادة ان لا اله الا اللَّه)

و در بعض اخبار از ایمان و در بعضی از ولایت و از امیر المؤمنین است بحارث همدانی فرمود:

(ان لی وقفه علی جسر جهنم)

که خلق اولین و آخرین را میآورند اگر دارای ولایت باشد میگذارم رد شود و الا در همانجا پرتاب در جهنم میکنند، و یکی از القاب امیر المؤمنین در زیارت قسیم الجنة و النار است و در زیارت جامعه:

(من والاکم فقد نجی و من خالفکم فقد هلک و من رد علیکم فهو فی اسفل درک من الجحیم)

و تتمه حدیث سابق از ابن عباس که گفت:

«ان علی جسر جهنم سبع محابس یسأل العبد عندها اولها عن شهادة أن لا اله الا اللَّه فان جاء بها تامة جاز الی الثانی و سئل عن الصلاة فان جاء بها تامة جاز الی الثالث فیسأل عن الزکاة فان جاء بها تامة جاز الی الرابع فیسأل عن الصوم فان جاء به تاما جاز الی الخامس فیسأل عن الحج فان جاء به تاما جاز الی السادس فیسأل عن العمرة فان جاء بها تامة جاز الی السابع فیسأل عن المظالم فان خرج منها و الا یقال:

انظروا فان کان له تطوع اکمل به اعماله فاذا فرغ انطلق به الی الجنة».

اقول: جمله فان جاء بها تامة در باب شهادت معنای تامه این است که کلمه توحید سه دلالت دارد مطابقی التزامی اقتضایی: مطابقی: توحید عبادتی، التزامی سایر اقسام

ص: 106

توحید ذاتی صفاتی افعالی، اقتضایی: تصدیق بجمیع ما جاء النبی (ص) که شرح آن را تفصیلا بیان کرده ایم پس بنا بر این منافی با اخبار مذکوره نیست و اما کلمه العمرة ظاهرا اشتباه باشد و بجای او امر بمعروف و نهی از منکر باشد زیرا حج مشتمل بر عمره هم هست.

و نکته دیگر: این منافی نیست که مؤمن بالاخره بشفاعت و مغفرت و عفو الهی نائل میشود و نجات پیدا میکند و اهل سعادت میشود.

[سوره الفجر (89): آیات 15 تا 16] .... ص : 107

فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ (15) وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ (16)

پس اما انسان زمانی که پروردگار او امتحان میکند او را باکرام او بمال و منال دنیا و بنعمتهای او پس تصور میکند و خیال میکند برای خوبی او است و نزد خدا محترم است و اما اگر امتحان کند او را پس تنگ بگیرد بر او روزی او را ناامید میشود و میگوید پروردگار من بمن اهانت و بی اعتنایی کرده و غافل از این است که نه دولت و مکنت و ریاست و سایر نعم الهی دلیل بر خوبی او است بلکه بسا بر ضرر او باشد چنانچه میفرماید: وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 178، و نه فقر و بلا دلیل بر اهانت او است بلکه اینها امتحانات الهی است که در نعمت باید شکرگزار باشد و در بلا صبر و شکیبایی داشته باشد خدا میداند هر که را چه نحو حکمت اقتضا میکند و مصلحت دارد و صلاح میداند که او را امتحان کند ملاک خوبی ایمان و اطاعت و تقوی است و ملاک بدی شرک و کفر و ضلالت و معصیت است خواهی غنی باشد یا فقیر، عزیز باشد یا ذلیل، صحیح باشد یا سقیم لذا میفرماید:

[سوره الفجر (89): آیه 17] .... ص : 107

کَلاَّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ (17)

چنین نیست که توهم کرده اید بلکه شما اکرام نمیکنید یتیم را. مراد ایتام فقرا که پرستار ندارند و بزبان ما نان آور ندارند که یکی از عبادات بزرگ این است که این ایتام را پرستاری کنند اغنیاء که فاسد نشوند و بیچاره نگردند و درمانده

ص: 107

نباشند بلکه بمنزله فرزند خود قرار دهند چنانچه پیغمبر زید را پرستاری کرد که شرحش گذشت که آنها را ادعیاء گفتند یعنی پسر خوانده تا او را عیال داد.

[سوره الفجر (89): آیه 18] .... ص : 108

وَ لا تَحَاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ (18)

و رغبت نمیکنید بر اطعام مسکین که در خبر دارد صدقه هفتاد نوع از بلا را رد میکند که هر نوعی افراد بسیار دارد یعنی منشأ هوان شما فقر و تنگدستی نیست بلکه منشأ آن این است که بایتام مسلمین دستگیری نمیکنند و بفقراء مؤمنین احسان و بذل نمیکنید.

[سوره الفجر (89): آیه 19] .... ص : 108

وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ أَکْلاً لَمًّا (19)

و میخورید میراث ایتام را خوردن تام. یعنی بتمامه چنانچه در جای دیگر میفرماید: وَ آتُوا الْیَتامی أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی أَمْوالِکُمْ إِنَّهُ کانَ حُوباً کَبِیراً نساء آیه 3. و حوب گناه بزرگی است، و نیز میفرماید:

فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً ... الایه نساء آیه 6. و نیز میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً نساء آیه 10.

و بالجمله در باب میراث باید از روی عدل سهم صغار را مجزی کنند آنهم از بهترین اموال متوفی و بدست قیم صغار سپرده شود چه قیم که خود متوفی تعیین کرده یا حاکم شرع معین کند بلکه ناظر هم برای قیم تعیین کنند و قیم هم حق هیچگونه تصرف در آنها ندارد مگر مصارف خود صغار، و اگر برای قیم هم سهمی معین شده و الا اگر غنی است باید تعفف کند و اگر فقیر است بمقدار زحمت که برای صغار میکشد بردارد که میفرماید: وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ نساء آیه 6.

[سوره الفجر (89): آیه 20] .... ص : 108

وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا (20)

و دوست میدارید مال دنیا را محبت شدید و فراوان با اینکه فرمودند:

«حب الدنیا رأس کل خطیئة»

(فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و فی شبهاتها عذاب)

و

ص: 108

عن النبی (ص) قال: یؤتی بصاحب المال یوم القیامة فیقال: مما اکتسبت؟- و فیما انفقت؟

- و اگر از حلال بدست آورده و بمصرف حلال صرف کرده میگویند: حقوق آنها را ادا کرده ای، و اگر حقوق را هم ادا کرده میگویند: شکر آن را بجا آورده ای سپس میفرماید:

(فلا یزال یسأل عنه)

و در صورتی که از حرام بدست آورده یا بمصرف حرام صرف کرده یا حقوق آن را ادا نکرده میفرماید:

(یؤمر به الی النار).

[سوره الفجر (89): آیه 21] .... ص : 109

کَلاَّ إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا (21)

دک بمعنی پاشیده و خورد شده و ریز ریز شده است اشاره باین که آنچه روی زمین است از کوه ها و ابنیه و اشجار تمام پاشیده میشود و ریز ریز در اثر زلزله هایی که در تعقیب یکدیگر میآید چنانچه میفرماید: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً طه آیه 105 الی 107 (کلا) یعنی چنین نیست که تصور و تخیل کرده اید بلکه بر شما معلوم میشود.

(إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ) یعنی ما علی الارض من الجبال و الأبنیة و الاشجار بلکه خود زمین مسطح میشود و کشیده میشود که میفرماید: وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ وَ أَلْقَتْ ما فِیها وَ تَخَلَّتْ انشقاق آیه 3 و 4. حتی دریاها خشک میشود و پست و بلندی زمین صاف میشود.

(دَکًّا دَکًّا) یعنی یکی بعد از دیگری در اثر زلزله های زمین که میفرماید: إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها زلزال آیه 1 و 2.

[سوره الفجر (89): آیه 22] .... ص : 109

وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا (22)

اما مجسمه میگویند: خدا میآید و بر تخت خود می نشیند و حکم میکند، و اما بنا بر قول حق که خداوند جسم نیست مراد امر پروردگار و حکم او است چنانچه از علی بن بابویه مسندا از حضرت رضا (ع) فرمود:

(ان اللَّه عز و جل لا یوصف بالمجی ء و الذهاب تعالی اللَّه عن الانتقال انما یعنی بذلک و جاء امر ربک).

و اما مفسرین بعضی گفتند: قضاء الهی و محاسبه او، بعضی گفتند: جلائل آیاته، بعضی گفتند: ظهور معرفته که بر همه معلوم میشود و زوال الشبهة و الشک.

ص: 109

اقول: (وَ جاءَ رَبُّکَ) معنی این است که خداوند در مقام حساب و مؤاخذه و رسیدگی باعمال بندگان برمیآید مثل اینکه بگویی بطرف: آمدم پای حساب و انتقام و جزاء.

(وَ الْمَلَکُ) مراد نوع ملک است نه فرد که ملائکه هفت آسمان دور اهل محشر را حلقه میزنند و هفت صف یکی عقب دیگری مثل صفوف جماعت در مسجد الحرام که دور کعبه صف بسته میشود که میفرماید:

(صَفًّا صَفًّا) که راه فرار بر احدی نیست چنانچه میفرماید: یَقُولُ الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ القیامة آیه 10.

[سوره الفجر (89): آیه 23] .... ص : 110

وَ جِی ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّی لَهُ الذِّکْری (23)

و آورده میشود در آن روز بجهنم در آن روز متذکر میشود انسان و چه فائده ای بر او دارد یادآوری؟- (وَ جِی ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ) اخبار در این جمله بسیار است و ما بدو حدیث که قریب المفاد است اکتفاء میکنیم یکی از امالی شیخ طوسی (ره) مسندا از حضرت رضا از آباء طیبین خود از رسول اللَّه (ص) فرمود:

(اذا کان یوم القیامة تقاد جهنم بسبعین الف زمام بید سبعین الف ملک و تشرد شردة لولا ان اللَّه تعالی حبسها لاحرقت السماوات و الارض).

دیگر حدیث از ابی سعید خدری مرفوعا روایت شده گفت: «چون این آیه نازل شد صورت مبارک پیغمبر تغییر پیدا کرد، اصحاب خدمت امیر المؤمنین (ع) خبر کردند شرفیاب شد خدمت حضرت رسول عرض کرد:

بابی أنت و امی ما الذی حدث الیوم؟-

قال: جاء جبرئیل فاقرأنی: و جی ء یومئذ بجهنم. فقلت: کیف یجاء بها؟- قال: یجی ء بها سبعون الف ملک یقودونها بسبعین الف زمام فشرد شردة لو ترکت لاحرقت اهل الجمع ثم اتعرض لجهنم فتقول: ما لی و لک یا محمد (ص) فقد حرم اللَّه لحمک علی فلا یبقی احد الا قال: نفسی نفسی و ان محمد یقول: رب امتی امتی».

اقول: از این آیه شریفه و از این اخبار بلکه از آیه شریفه: یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ

ص: 110

هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ق آیه 30. استفاده میشود که جهنم حیوانی است مثل افعی و مار که او را ملائکه میآورند صحرای محشر و شعور و ادراک دارد که از او سؤال و جواب میشود بلکه مأموریت دارد هر که را بقدر استحقاقش بسوزاند و عذاب کند:

از جهنم خبری میشنوی دست از دور بر آتش داری

پای در کوره آهنگر نه تا بدانی که چه بر سر داری

(یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّی لَهُ الذِّکْری در روز قیامت پس از مشاهده عذاب الهی کفار و مشرکین و ارباب ضلال و معاندین و مخالفین و ناصبین و فاسقین میفهمند که بر خلاف رفتند و آنچه خدا و رسول و قرآن و ائمه هدی و علماء اعلام و وعاظ فرموده بودند حق و صدق بوده. لکن این پس از مشاهده فایده و نتیجه ندارد که میفرماید:

وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً نساء آیه 18- بلکه بر فرض محال اگر قبول شود و برگردند بدنیا باز همان آش و همان کاسه است که میفرماید:

وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ انعام آیه 28.

[سوره الفجر (89): آیه 24] .... ص : 111

یَقُولُ یا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیاتِی (24)

فردای قیامت میگوید: ای کاش من تا زنده بودم در دنیا پیش انداخته بودم برای امروزم. دو نحوه حیات داریم یکی حیات دنیوی که در حقیقت اگر با ایمان و علم و اعمال صالحه طی شود زنده است و الا کافر و مشرک و جاهل و عاصی و فاسق و فاجر و ظالم در حقیقت مرده هستند:

الناس موتی و اهل العلم احیاء علی الهدی لمن استهدی أدلاء

حقیقت حیات حیات قلب است و قلبی که کور و کر و لال باشد سیاه و قساوت گرفته باشد در حقیقت مرده است چنانچه میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ ... الایه انفال آیه 24. و نیز میفرماید: إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ و بر فرض اسم او را حیات بگذاریم

ص: 111

حیات حیوانی است نه انسانی چه رسد بحیات ایمانی.

دوم حیات اخروی که حیات ابدی است لا موت بعده و لا زوال بلکه قضیه بر عکس است اهل ایمان و تقوی و طاعت همیشه زنده هستند.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ... الایه آل عمران آیه 169 و 170. فردای قیامت که پرده برداشته میشود و حقایق مکشوف میگردد مشرک آرزو میکند ای کاش برای امروزم موحد شده بودم کافر: ای کاش مؤمن شده بودم، ضال: ای کاش هدایت شده بودم، فاسق، ای کاش مطیع و هکذا لکن بعد از آنکه کار گذشت چه نتیجه دارد.

[سوره الفجر (89): آیات 25 تا 26] .... ص : 112

فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ (25) وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ (26)

این دو آیه را مفسرین سه نحو تفسیر کردند:

نحوه اولی: اینکه احدی هر چه عذاب کند و حبس کند. بپایه عذاب الهی و حبس او نمیرسد چنانچه میفرماید: إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ ابراهیم آیه 7، و میفرماید:

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ بروج آیه 12. و غیر اینها از آیات میفرماید: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقة آیه 30.

نحوه ثانیة: اینکه عذاب هر کسی را بخود او میکنیم بدیگری عذاب نمیکنیم:

کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ هر کسی گرفتار عمل خویش است.

نحوه ثالثة: اینکه عذابی که باو میکنیم باحدی نمیکنیم که از تمام اهل عذاب عذاب او شدیدتر است و این معنی اقرب بذهن است بلکه از اخبار هم استفاده میشود چنانچه از شرف الدین نجفی قال:

(روی عمر بن اذینة عن معروف بن خربوذ قال:

قال لی ابو جعفر (ع): یا بن خربوذ أ تدری ما تأویل هذه الایه: فیومئذ لا یعذب عذابه أحد و لا یوثق وثاقه أحد؟- قلت: لا قال: هو الثانی».

اقول: ممکن است از آیات شریفه قرآن هم این معنی را استفاده کرد زیرا میفرماید: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً نساء آیه

ص: 112

135. و اشد المنافقین او است که یکی از اصحاب تابوت است چهارده نفر هفت از سابقین مثل قابیل و پی کننده ناقه صالح و شداد و نمرود و فرعون و هامان و قارون و هفت از لاحقین و در میانه این چهارده نفر او از همه سخت تر است.

[سوره الفجر (89): آیه 27] .... ص : 113

یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27)

کلام در نفس بسیار مفصل است و باعتباراتی اقسامی دارد و ما فقط اقتصار میکنیم ببیان یک حدیث از امیر المؤمنین (ع) آنهم بنحو اختصار ترجمه میکنیم و آن حدیث این است که:

کمیل بن زیاد پرسید از امیر المؤمنین (ع) آیا بمن تعریف می فرمایی نفس مرا؟- فرمود: کدام نفس را می گویی؟- عرض کرد: مگر انسان یک نفس بیشتر دارد؟- فرمود: چهار نفس است نباتیه و حیوانیه و ناطقه و کلمة الالهیه و هر کدام پنج قوه دارند و دو خاصیت.

و اما قوای نباتیه: ما سکه جاذبه و هاضمه و دافعه و مربیه و اما خاصیت زیاده و نقصان و اینها منبعث میشوند از کبد.

و اما قوای حیوانیه سمع و بصر و شم و ذوق و لمس و اما دو خاصیت رضا و غضب.

و اما ناطقه: پنج قوه او فکر و ذکر و علم و حلم و نباهت و اما دو خاصیت او نزاهت و حکمت.

و اما کلمه الهیه: پنج قوای او بقاء در فناء و نعیم در شقاء و عز در ذل و فقر در غنی و صبر در بلاء و دو خاصیت او حلم و کرم. بعد میفرماید: و عقل وسط کل اینها است.

اقول: نفس انسانی که آن روح مجرد باشد که تعلق باین بدن گرفته واقع بین دو امر است یکی جنبه حیوانیت و قوای شهویه و غضبیه، و یکی جنبه ملکوتیه و قوای عقلانیه است که گفتند:

آدمی زاده طرفه معجونی است کز فرشته سرشته و ز حیوان

گر کند میل این شود پس از این ور کند میل آن شود به از آن

که در حدیث دارد:

الانسان مرکب من العقل و الشهوة فمن غلب عقله علی شهوته

ص: 113

فهو اشرف من الملائکة و من غلب شهوته علی عقله فهو اخس من البهائم

، و گفتند: الانسان مرکب من روح و بدن و سر و علن و ظهر و بطن.

یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ مطمئنه از صفات نفس است چون نفس متصف میشود بصفات مختلفه یکی از صفات نفس اماره است که انسان را وادار میکند باعمال سوء مثل کفر و شرک و ضلالت و فسق و فجور که میفرماید: إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی یوسف آیه 53. و این اگر متابعت شهوات کرد بهیمیه میشود، و اگر متابعت قوه غضبیه نمود سبعیه میشود، و اگر صفات خبیثه را دارا شد شیطانیه میشود. و یکی از صفات نفس لوامه است و آن کسانی ... هستند که: خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ توبه آیه 102. که خود را ملامت میکند بر اعمال سوء و پشیمان میشود. و یکی از صفات نفس مطمئنه است و آن این است که منقاد عقل شود در اعمال که عقل عملی میگویند، و اطمینان قوت قلب است که هیچگونه تزلزل و اضطرابی و شک و شبهه ای در قلب نیاید، و یکی از صفات نفس زکیه است که تالی تلو عصمت است که هیچ آلودگی در قلب نباشد عملا و اخلاقا در تمام عمر علما و اخلاقا و عملا در درجه اعلی باشد پاک و پاکیزه.

[سوره الفجر (89): آیه 28] .... ص : 114

ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً (28)

بعضی گفتند: این خطاب حین الموت است و رجوع مستلزم یک آمدنی هست و مخاطب ملک الموت و ملائکه هستند که آمدی بدنیا فعلا برگرد. لکن بقرینه آیات بعد فی عبادی و جنتی مخاطب ذات اقدس حق است و خطاب بنفس است که همان نحوی که روح ملکوتی مجرد آمد و باین بدن خاکی در دنیا تعلق گرفت حال از دنیای پست و رذل بی اعتبار برون آی بسوی رحمت واسعه الهیه و مثوبات و تفضلات بی نهایت خداوندی.

(ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ)

در این قفس نه سزای چو من خوش الحانم روم بروضه رضوان که مرغ آن چمنم

ص: 114

(راضیة) اما در دنیا چون نفس مطمئنه میداند که تمام افعال الهی موافق حکمت و عین صلاح است در تمام حالات خشنود و خرسند است فقر باشد یا غنی صحت باشد یا مرض نعمت باشد یا بلا.

در بلا خوش میکشم لذات او مات اویم مات اویم مات او

آنچه آن خسرو کند شیرین بود. اما در آخرت مورد تفضلات و عنایات الهی از حین موت بشارتهای ملائکه و راحتی قبض روح و استقبال ملائکه و زیارت انوار مقدسه محمد و آل (ص) و ادامه تا صحرای محشر اصحاب یمین پای منبر وسیله زیر لوای حمد با صورت نورانی کنار حوض کوثر حساب یسیر نامه بدست راست و غیر اینها کمال رضایت و خشنودی را دارد.

(مرضیة) خداوند هم از این بنده راضی است که فوق جمیع درجات بهشت و نعم آن رضای الهی است چنانچه میفرماید: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ توبه آیه 72، حتی دارد در بهشت پس از تمام نعم الهی خطاب میرسد: آیا توقع دیگری دارید؟- عرض میکنند: ربنا رضاک

[سوره الفجر (89): آیه 29] .... ص : 115

فَادْخُلِی فِی عِبادِی (29)

عبد مطلق که از تحت عبودیت حق بیرون نرفته طرفة العینی که حتی ترک اولی هم از او صادر نشده خاص محمد و آل او است که خداوند آنها را بعبودیت پذیرفته که حتی بر مقام رسالت مقدم داشته که می گویی: اشهد أن محمدا عبده و رسوله. دخول در عباد حشر با این خاندان است چنانچه اخبار بر این معنی ناطق است از کلینی مسندا از حضرت صادق (ع) حدیث مفصل است در ذیل آن میفرماید:

(فادخلی فی عبادی یعنی محمدا و اهل بیته)

و قریب همان مفاد از ابن بابویه که در ذیل آن میفرماید:

(فی عبادی یعنی محمدا و اهل بیته).

[سوره الفجر (89): آیه 30] .... ص : 115

وَ ادْخُلِی جَنَّتِی (30)

اوصاف بهشت از حور و قصور و انهار و زرابی و فواکه و مأکولات و غیر اینها در

ص: 115

بسیاری از آیات شرح شده احتیاج بتکرار نیست.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر سورة الفجر و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی سورة البلد و بقیه السور بعونه و توفیقه و الحمد له و الصلاة علی النبی و آله و اللعن علی اعدائهم و انا العبد السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

سورة البلد .... ص : 116

اشاره

بعد الحمد و الصلاة اما الکلام فی فضل هذه السورة: اخبار بسیاری داریم از ابن بابویه باسناده از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من کان قراءته فی فریضته لا اقسم بهذا البلد کان فی الدنیا معروفا انه من الصالحین و کان فی الاخرة معروفا ان له من اللَّه مکانا، و کان یوم القیامة من رفقاء النبیین و الشهداء و الصالحین)

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرأ هذه السورة اعطاه اللَّه الامان من غضبه یوم القیامة و نجاه من صعود العقبة الکئودة

- و در روایت دیگر-

من صعود العقبة)

و غیر اینها از اخبار.

[سوره البلد (90): آیه 1] .... ص : 116

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ (1)

مراد مکه معظمه که اشرف بقاع است و اول زمین است که میفرماید: إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً آل عمران آیه 96، حرم امن الهی است:

وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً آل عمران آیه 97، بیت اللَّه الحرام در او است و غیر اینها از فضائل بلی بقاع ائمه بالاخص نجف اشرف و کربلای معلی کمتر نیست بلکه از جهاتی بالاتر است، و جمله لا أقسم مفسرین گفتند: لا زائده است و معنی اقسم است و ما مکرر گفته ایم کلمه زائده در قرآن نیست بلکه مفاد لا اقسم این است که از شدت وضوح

ص: 116

امر احتیاج بقسم ندارد زیرا قسم در موردی است که امری مخفی باشد بخواهد بقسم اثبات کند و اما امری که واضح و روشن است احتیاج بقسم ندارد و جواب قسم میآید در جمله لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ.

[سوره البلد (90): آیه 2] .... ص : 117

وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ (2)

که یکی از فضائل این مکه این که محل اقامت و سکونت حضرت رسالت بوده که گفتند: شرف المکان بالمکین. چون این سوره مبارکه در مکه نازل شده قبل از هجرت حضرت رسالت و آن حضرت متجاوز از پنجاه سال در مکه تشریف داشت بلکه ولادت امیر المؤمنین (ع) در جوف کعبه معظمه و ولادت صدیقه طاهره هم در مکه بوده، بعثت حضرت رسالت که اصل غرض از خلقت عالم بوده در مکه مبعوث شد نزول قرآن در مکه بوده که تمام اینها باعث شرافت مکه میشود چنانچه شرافت بقاع ائمه اطهار هم بواسطه این است که مدفن آنها شده مثل نجف کربلا مدینه کاظمین مشهد سرّ من را که میفرماید:

(وَ أَنْتَ حِلٌّ) یعنی حلول شما و محل شما و سکونت شما در این:

(بِهذَا الْبَلَدِ) بوده چنانچه شرافت مساجد بواسطه معبد مسلمین است بلکه یکی از اموری که باعث شرافت مکه و موجب مزید بر شرافت او میشود ظهور حضرت بقیة اللَّه ابتداء در مکه معظمه است که ریشه فساد کنده میشود.

[سوره البلد (90): آیه 3] .... ص : 117

وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ (3)

مفسرین در این آیه اقوال زیادی دارند. بعضی گفتند: مراد آدم و ذریه او است که خلقت انسان باشد که اشرف مخلوقات است و اعجوبه دهر، بعضی گفتند: مراد آدم و انبیاء و اوصیاء آنها که تمام از نسل آدم هستند، بعضی گفتند: مراد ابراهیم و فرزندش اسماعیل که بنای کعبه نمودند، بعضی گفتند: ابراهیم و نسل او از عرب که سکونت در مکه داشتند، بعضی گفتند: هر والد و ولد است. بعضی گفتند: ما در ما ولد نافیه است و مراد عقیم است یعنی هر که تولید میکند و تولید نمیکند لکن در اخبار ائمه اطهار است در روایت کلینی والد امیر المؤمنین (ع) است و ما ولد ائمه

ص: 117

اطهار، و اخبار بسیاری باین معنی اشاره دارد، و در بعضی ما ولد حسن و حسین (ع) هستند، و در بعضی والد رسول اللَّه و ما ولد ائمه از ذریه رسول اللَّه.

اقول: آنچه بنظر اقرب میآید حدیث مروی از حضرت صادق (ع) است که فرمود: آدم و انبیاء و اوصیاء از نسل آدم است و بقیه اخبار بیان مصادیق است زیرا اشرف مخلوقات الهی همین انبیاء و اوصیاء انبیاء که دارای مقام عصمت و طهارت هستند بالاخص محمد و آل محمد صلوات اللَّه علیهم اجمعین.

[سوره البلد (90): آیه 4] .... ص : 118

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ (4)

کبد زحمت و مشقت و شدت و سختی است. انسان در بین مخلوقات زحمت و مشقت او از همه بالاتر و بیشتر است چنانچه میفرماید: وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً نساء آیه 28. زیرا پس از طی مراحل رحم تا بدنیا بیاید از زمان ولادت تا زمان رحلت در معرض بلاهای دنیوی بسیار هست که گفتند در وصف دنیا: دار بالبلاء محفوفه و بالغدر موصوفة، و از افلاطون است که گفت: الافلاک قسی و الحوادث سهام و الانسان هدف و الرامی هو اللَّه فاین المفر. امیر المؤمنین فرمود:

فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ

ذاریات آیه 50 بعلاوه در کلیه امور معیشت احتیاجات بسیار دارد هم بهم نوع خود حتی بممالک خارجه هم بسایر مخلوقات از حیوانات و نباتات و جمادات و غیر اینها این احتیاجات دنیوی او است اما احتیاجات دینی که مکلف به تکلیفات زیادی است بواسطه عقل که باو داده شده که اصلا تکلیف از ماده کلفت است و زحمت که میفرماید: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا احزاب آیه 72. و احتیاج بارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و تعلم در خدمت علماء و غیر اینها، بعلاوه مسئولیت آن عالم و سیر عقبات از حین موت و قبر و برزخ و صحرای محشر تا کارش بکجا بکشد نجات پیدا کند یا بهلاکت بیفتد ای وای بحال انسان.

[سوره البلد (90): آیه 5] .... ص : 118

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ (5)

آیا گمان میکند که احدی بر او قدرت ندارد. هر چه بخواهد ظلم و فسق و

ص: 118

فجور و تعدی و تجاوز کند میتواند و احدی قدرت بر دفع او و جلوگیری او ندارد و غافل از اینکه یک پشه نمرود را هلاک کرد، ابابیل قوم ابرهه را هلاک کرد، قوم نوح هود صالح لوط چه شدند فرعونیان قارون و اشباه آنها بیک صیحه یک زلزله یک مرض یک بلاء چه میشود و تعجب است که مشاهده میکنیم و بیدار نمیشویم. الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا. بمالت مناز که شبی است و بجانت مناز که تبی است با اینکه این بلاهای دنیوی در جنب بلیات آخرت بسیار کوچک و حقیر است چنانچه در دعای کمیل می گویی:

(انت تعلم ضعفی عن قلیل من بلاء الدنیا و عقوباتها و ما یجری فیها من المکاره علی اهلها علی ان ذلک بلاء و مکروه قلیل مکثه یسیر بقائه قصیر مدته فکیف احتمالی لبلاء الاخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدته و یدوم مقامه و لا یخفف عن أهله لانه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم السموات و الارض یا سیدی فکیف بی و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین).

[سوره البلد (90): آیه 6] .... ص : 119

یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالاً لُبَداً (6)

میگوید من مصرف کردم و از بین بردم مال زیادی. صرف مال اگر در حرام باشد یا برای ظلم بانبیاء و ائمه و مؤمنین مثل مشرکین در حرب با پیغمبر و یزید در قتل ابی عبد اللَّه و اشباه اینها که هر درهم او باعث عذاب شدید است، و مثل امروز که صرف سینما و آلات ساز و آواز و قمار و آرایش خانم ها و اشباه اینها که وای بحال آنها و اگر مصرف صدقات و خیرات و حج و زیارات شده اگر از حرام تحصیل شده که تحصیل و صرفش هر دو معصیت است، و اگر از حلال تحصیل کرده چون ایمان نداشته باطل و عاطل است چون ایمان شرط صحت کل عبادات است مالیه باشد یا بدنیه و اگر دروغ میگوید و صرف نکرده خیال میکند که خدا نمیداند و فردای قیامت بر تمام اهل محشر معلوم نمیشود که میفرماید:

[سوره البلد (90): آیه 7] .... ص : 119

أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ (7)

بر خدا که چیزی مستور نیست ملائکه کتبه هم که میدانند، شهداء روز قیامت

ص: 119

مثل انبیاء و ائمه هدی و ملائکه حفظه و اعضاء خود انسان و زمین و زمان و غیر اینها با اینکه روز قیامت یوم تبلی السرائر است بلکه در همین دنیا هم چه بسا کشف میشود و رسوا میگردد چه رسد در آخرت. از پیغمبر اکرم است فرمود:

(لا تزال قدما العبد حتی یسأل عن اربع عن عمره فیما افناه، و عن ماله من این جمعه و فیما انفقه، و عن عمله ما ذا عمل به، و عن حبنا اهل البیت).

اقول: عمری که در هر ساعت آن میتوانست چه اندازه عبادت کند و تحصیل آخرت کند آیا صرف معصیت یا بغفلت یا بلهویات طی کرده، مالی که از ممر حلال باشد که به هر درهمش در راه دین و احسان ببندگان الهی و اداء حقوق ذوی الحقوق چه اندازه عوض دارد بسا یک درهم هفتصد برابر که میفرماید: مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ بقره آیه 261. علمی که بفرماید:

(عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد)

بر طبقش عمل نکند که بفرماید:

(ان اهل النار یتأذن من ریح العالم التارک لعلمه)

و بفرماید:

(ان أشد الناس حسرة یوم القیامة العالم التارک لعلمه)

و حب اهل بیت که مزد رسالت حضرت رسول است که میفرماید: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی شوری آیه 33 با اینکه رکن اعظم ایمان مودت و ولایت و متابعت اهل بیت است که اگر کسی عمر نوح کند و تمامش بعبادت طی شود و لم یکن بدلالة ولی اللَّه ما کان له علی اللَّه ثواب و مشمول آیه: وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 23.

[سوره البلد (90): آیات 8 تا 10] .... ص : 120

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ (8) وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ (9) وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ (10)

آیا ما قرار ندادیم و جعل نفرمودیم از برای انسان دو چشم و زبان و دو لب و هدایت کردیم او را بدو راه. خداوند بانسان دو چشم عنایت فرمود که بتوسط آنها امور معاش و معاد خود را تأمین کند، و زبان و دو لب که مقاصد خود را اظهار کند، و دو راه را نشان داده راه خیر و شر که خود سرانه و ندانسته نرود.

أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ دو نحوه چشم داریم چشم سر و چشم قلب، اما چشم سر نعمت

ص: 120

بزرگی است که انسان بتواند امور زندگانی خود را تأمین کند، و راه را از چاه تمیز دهد و امور دینی را از رجوع بکتب علمی عقاید و اخلاق و احکام و تلاوت قرآن و کتب ادعیه و هزارها فوائد دیگر بدست آورد لکن شرط دیدن اموری است که خواب نباشد چشم هم باشد، در چشم بسته نباشد: در ظلمت نور لازم دارد، حواسش جمع باشد و الا در مخاطرات بسیار دچار میشود.

و چشم قلب که حقایق را درک کند و خیر و شر را تمیز دهد آنهم مشروط است به اینکه کور نباشد، غفلت روی چشم را پرده نکشیده باشد، جهل قلب را تاریک نکرده باشد، قساوت و عناد و عصبیت روی چشم را نبسته باشد، ضلالت راه را گم نکرده باشد که مشمول: صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ بقره آیه 171، و مشمول صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ بقره آیه 18، و مشمول؟ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ یونس آیه 43 گردد.

وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ اینهم دو لسان داریم لسان سر که مقاصد و ما فی الضمیر خود را اظهار کند که اگر لال بود از بسیاری از فوائد دنیوی و اخروی محروم بود، و دیگر لسان قلب که گفتیم در باب ایمان چهار امر معتبر است اقرار لسانی شهادت و اقرار قلبی تصدیق و اعتقاد که در بند دین باشد و دلبستگی داشته باشد و تسلیم جمیع دستورات و فرمایشات الهی، و نباشد بکم قلبی که قبول نداشته باشد مثل کفار و مشرکین و منافقین و ضالین.

وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ نجد در لغت بمعنی ارتفاع زمین است چنانچه شهر نجف زمین آن مرتفع است که شاعر میگوید:

باز گو از نجد و از یاران نجد تا در و دیوار را آری بوجد

و در اینجا گفتند: بمعنی دو راه است راه خیر و شر، سعادت و شقاوت، اطاعت و معصیت، ثواب و عقاب چنانچه از امیر المؤمنین روایت شده فرمود:

(هما الخیر و الشر)

و از پیغمبر روایت شده فرمود:

(هما نجدان نجد الخیر و نجد الشر فما جعل نجد الشر أحب الیکم من نجد الخیر)

و از آن حضرت است فرمود:

(ان اللَّه یقول: یا بن آدم ان

ص: 121

نازعک لسانک فیما حرمت علیک فقد أعنتک علیه بطبقتین فاطبق، و ان نازعک بصرک الی بعض ما حرمت علیک فقد أعنتک علیه بطبقتین فاطبق، و ان نازعک فرجک الی ما حرمت علیک فقد أعنتک علیه بطبقتین فاطبق).

اشکال: شر ارتفاعی ندارد بلکه انحطاط دارد برای چه تعبیر بنجد فرموده؟.

جواب: آنکه در نظر اهل شر ارتفاع دارد ریاست است دولت است لذت است بزرگی است و امثال آنها، و بعضی گفتند: از باب تغلیب است مثل شمسین که مراد شمس و قمر است.

اقول: شر مراتبی دارد ارتفاع او طغیان و سرکشی و ظلم و تعدی و تجاوز است چنانچه خیر هم مراتبی دارد تا برسد بمقام عصمت و طهارت. خداوند تبارک و تعالی حجت را بر بندگان تمام کرده و راه عذر بر آنها بسته شده تمام اسباب هدایت را در دسترس بندگان قرار داده، عقل و شعور و ادراک و قوایی که بتوان طریق حق را بگیرد و برود، و اسباب خارجیه از ابر و باد و آسمان و زمین و ماه و خورشید و آنچه در آسمان و زمین خلق فرموده: خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ. جاثیه آیه 13. و انبیاء فرستاده، و کتب نازل فرموده و احکام جعل نموده و راه خیر و سعادت را نشان داده، و ترغیب و تحریص نموده، و راه شر و شقاوت را نشان داده و انذار و تخویف نمود، و علما را مبیّن احکام در اطراف زمین قرار داده لکن: فَرِیقاً هَدی وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَةُ اعراف آیه 30.

[سوره البلد (90): آیه 11] .... ص : 122

فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11)

عقبه گردنه سخت مشکل صعب است و اقتحام گذشتن از این گردنه است میفرماید: این انسان که خصوصیاتش ذکر شد از این گردنه نتوانست بگذرد و خود را بهلاکت انداخت، و در مراد از عقبه مفسرین اختلاف کردند بعضی گفتند: مجاهدة النفس و الهوی و الشیطان است که بسیار سخت است حتی اینکه پیغمبر جهاد اکبرش نام نهاد، بعضی گفتند:

ص: 122

عقبه قیامت است که مورد سؤال میشود چنانچه از پیغمبر روایت شده که فرمود:

(ان امامکم عقبه کئودة لا یجوزها المثقلون و انا ارید أن اخفف لکم لتلک العقبة)

بعضی گفتند: عقبه در آتش است که باید از آن نجات پیدا کرد، بعضی گفتند: صراط است که روی جهنم کشیده شده و بسیار طولانی است که اگر انسان با پا برود سه هزار سال طول دارد هزار سال سرازیر است و هزار سال مسطح است پر از خار و کلاب و هزار سال سر بالا است، و اهل محشر در عبور مختلف هستند بعضی مثل برق خاطف بعضی مثل باد تند، بعضی سواره تاخت میکنند، بعضی پیاده، بعضی چهار دست و پا بعضی شلان شلان، بعضی مسقوط در جهنم، و گفتند: مدت سیر مؤمن باندازه فاصله بین نماز ظهر و عصر است، و در اخبار بسیار تفسیر شده بولایت امیر المؤمنین و بولایت ائمه اطهار، و در بعضی بائمه اطهار. و این اخبار بسیار است و مکرر گفته ایم که نوعا اخبار بیان مصادیق میکند و آنچه بنظر میرسد عقبه همان بر جسر جهنم است که سؤال از ایمان میشود اگر ایمان باشد عبور میکند بالاخص اگر مقرون باعمال صالحه هم باشد و اهل تقوی هم باشد، و اگر ایمان نباشد سقوط در آتش است و امیر المؤمنین قسیم جنت و نار است چنانچه مکرر بیان شده.

[سوره البلد (90): آیه 12] .... ص : 123

وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ (12)

مراد اقتحام و گذشتن از عقبه. یعنی چه چیز باعث نجات و گذشتن از عقبه است سپس خداوند اموری که باعث گذشتن از عقبه است بیان میفرماید که مجموعا سه چیز است ایمان و اعمال صالحه و تقوی و بالاخره اصحاب یمین و آنهایی که نمیگذرند اصحاب شمال هستند که مخلد در آتش میشوند و اولا بیان اعمال صالحه را میکند.

[سوره البلد (90): آیه 13] .... ص : 123

فَکُّ رَقَبَةٍ (13)

دو معنی دارد یکی ظاهر و یکی باطن. اما ظاهر آزاد کردن عبید و اماء یا بذل مال بمولای آنها که آنها را آزاد کند چنانچه در اخبار اشاره فرموده و خلاصه بمباشرت یا به تسبیب آنها را آزاد کند. و اما باطن که در اخبار تصریح شده و فکاک رقبات بندگان

ص: 123

از آتش جهنم بهدایت و ارشاد و دلالت و نجات آنها از عذاب قیامت.

[سوره البلد (90): آیه 14] .... ص : 124

أَوْ إِطْعامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ (14)

یا اطعام در روز مجاعه که بندگان از گرسنگی تلف میشوند که در اخبار دارد از کلینی از عده از اصحاب مسندا از ابی عبد اللَّه حضرت صادق (ع) فرمود:

(من اطعم مؤمنا حتی یشبعه لم یدر احد من خلق اللَّه ما له من الاجر فی الاخره لا ملک مقرب و لا نبی مرسل الا اللَّه رب العالمین)

و افضل از این غذای روح است که تعلیم جاهل و هدایت ضال و ارشاد غافل که در واقع احیاء نفس است و نجات از عذاب الهی.

[سوره البلد (90): آیه 15] .... ص : 124

یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ (15)

این اطعام در روز مجاعه بایتام اقرباء و خویشان است. و ممکن است بگوئیم:

همان اطعام روح است و مراد ایتام آل محمد (ص) است، و ذی مسغبة دوره غیبت است که دست شیعیان از دامان ائمه اطهار کوتاه است تکلیف علماء اعلام است که این جهال شیعه را که ایتام آل محمد هستند از چنگال اهل ضلالت نجات دهند، و پدر حقیقی شیعه این خاندان هستند که پیغمبر فرمود:

(انا و علی أبوا هذه الامه)

که هر چه دارند وجود و نعم الهیه دنیویه و اخرویه از تصدق سر اینها است و طفیل وجود آنها است.

[سوره البلد (90): آیه 16] .... ص : 124

أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ (16)

یا فقیر نیازمند محتاج، و درجه اعلای آن امروز است که این افراد شیعه شدت احتیاج باحکام دین دارند دست آنها از تمام جهات کوتاه است میتوان گفت: صدی نود آنها نه معرفت بعقائد حقه دارند چه بسیار از ضروریات دین و مذهب را منکر یا شاک یا جاهل هستند، و مسائل نماز و سایر واجبات را نمیدانند حتی مسائل معاملات و احکام آنها را نمیدانند و غرق دنیا و زخارف آن شده اند که لقمان فرمود: (الدنیا بحر عمیق قد غرق فیها خلق کثیر) دیگر فقری بالاتر از این نیست که فرمود:

«من احیا نفسا فکانما احیا الناس جمیعا»

و درجه اعلای احیاء نفس نجات از عذاب الهی است چنانچه میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما

ص: 124

یُحْیِیکُمْ انفال آیه 24.

[سوره البلد (90): آیه 17] .... ص : 125

ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17)

این فک رقبة و اطعام ذی مسغبة به یتیم ذا مقربه و مسکین ذا متربه موقعی موجب میشود اقتحام و گذشتن از عقبه را که ایمان داشته باشد و الا اگر ایمان نباشد مخلد در عذاب میشود بلی این امور باعث تخفیف در عذاب میشود بلکه بسا سبب میشود که موفق بایمان بشود و با ایمان از دنیا برود چون ایمان شرط صحت کلیه اعمال است لذا میفرماید:

(ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا) که اگر از غیر اینها باشد اقتحام از عقبه نمیکند.

(وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) و سفارش کنند ضعفاء شیعه را بصبر چه صبر بر بلاهای الهیه و بر فقر و بر اذیت ظالمین و مصائب وارده و چه صبر بر مشقت عبادت و اداء فرائض که از ابن عباس مروی است گفت:

(و تواصوا بالصبر علی الفرائض)

و چه صبر بر ترک معاصی که میفرماید: خدای متعال: إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ زمر آیه 10.

(وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ) مراد ترحم مؤمنین است بیکدیگر زیرا المؤمنون اخوة و فرمودند:

(علی المؤمن علی اخیه ثلاثون حقا لا برائة له الا بالاداء او العفو).

تنبیه لا یسبقنی احد: و آن این است که نظر به اینکه گذشت که محمد (ص) و علی و ائمه اطهار آباء این امت هستند و مراد از امت هم مؤمنین هستند زیرا غیر مؤمن از فرق اسلامی خارج شدند از تحت عنوان امت چنانچه فردای قیامت پیغمبر آنها را رد میکند و میفرماید: شما امت من نیستید چون معنی امت متابعت تمام دستورات او است پس مؤمنین کلا ابناء این خاندان هستند و این ابوّت و بنوّت نسبی نیست که نسلا بعد نسل باشد و لو بهزار واسطه بلکه تمام مؤمنین در عرض یکدیگر ابناء آنها هستند بلا واسطه لذا تمام مؤمنین برادر یکدیگر هستند که فرمود:

(المؤمن اخ المؤمن).

[سوره البلد (90): آیه 18] .... ص : 125

أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ (18)

ص: 125

این جمله هم شاهد بر آنچه عرض کردیم میشود زیرا مؤمنین تماما اصحاب یمین هستند بشرطی که با ایمان از دنیا بروند نه مثل امروز که اکثر شیعه که دعوی تشیّع میکنند و دعوی ایمان بدون ایمان از دنیا میروند بواسطه انکار بعض ضروریات دین یا مذهب یا ارتکاب بعضی معاصی که موجب زوال ایمان میشود، و مؤمنین نامه عمل آنها هم بدست راست آنها میآید و خداوند اوصاف آنها را در بسیاری از آیات بیان فرموده میفرماید: وَ أَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ وَ فاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً عُرُباً أَتْراباً لِأَصْحابِ الْیَمِینِ ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ واقعه آیه 27 الی 40. و نیز میفرماید: وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ فَسَلامٌ لَکَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ واقعه آیه 90 و 91. و نیز میفرماید: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً وَ یَنْقَلِبُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً انشقاق آیه 8 و 9 و غیر اینها از آیات.

[سوره البلد (90): آیات 19 تا 20] .... ص : 126

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ (19) عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ (20)

کفر بآیات الهی این نیست که تمام آیات را کافر باشد بلکه یک آیه از آیات الهی را انکار کند کافر میشود چه آیات راجع بولایت باشد و چه راجع باحکام و چه راجع به ضروریات دین، و اوصاف اصحاب شمال را هم بیان فرموده: وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ لا بارِدٍ وَ لا کَرِیمٍ- الی قوله تعالی- ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ هذا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ واقعه آیه 41 الی 56. و در این آیه فقط میفرماید: عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ گفتند: بمعنی مطبقه یعنی درهای جهنم را میبندند که دیگر روح و هوا داخل نشود چنانچه میفرماید:

لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ اعراف آیه 41. و غواش گفتند: سرپوش است و نیز میفرماید: نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ إِنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ همزه آیه 6 الی 9.

ص: 126

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی تفسیر سورة الشمس و بقیة السور بعونه و تأییده و توفیقه و الحمد له و الصلاة علی اولیائه و اللعن علی اعدائه و انا العبد سید عبد الحسین طی

سورة الشمس .... ص : 127

اشاره

بعد الحمد و الثناء علی اللَّه و الصلاة و السلام علی رسول اللَّه و علی آله آل اللَّه و اللعن علی اعدائهم اعداء اللَّه.

اما الکلام فی فضلها: از ابن بابویه باسناده از معاویة بن عمار از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من أکثر قراءة و الشمس و ضحیها و اللیل اذا یغشیها و الضحی و الم نشرح فی یومه او فی لیلة لم یبق شی ء بحضرته الا شهد له یوم القیامة حتی شعره و بشره و لحمه و دمه و عروقه و عصبه و عظامه و جمیع ما اقلته الارض معه و یقول الرب تبارک و تعالی:

قبلت شهادتکم لعبدی و اجزتها له انطلقوا به الی جناتی حتی یتخیر منها حیث احب فاعطوه ایاها من غیر من منی و لکن رحمة و فضلا منی علیه فهنیئا هنیئا لعبدی)

و اخبار بسیار دیگری از حضرت رسول (ص) و حضرت صادق (ع) روایت کرده اند که اگر کسی سلب توفیق از او شده یا حافظه او کم شده یا در نظر مردم حقیر شده بقرائت این سوره زیادتی توفیق و حافظه و رفعت نزد ناس پیدا میکند و منافع بسیاری دست میآورد و ثواب مثل اینکه صدقه دهد بر جمیع آنچه شمس و قمر بر او تابیده.

[سوره الشمس (91): آیه 1] .... ص : 127

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1)

قسم بخورشید و تابش آن. نظر به اینکه وجود شمس منافع بسیاری دارد که اگر نبود ذی روحی روی زمین نبود و گیاهی از زمین روئیده نمیشد حتی حیوانات

ص: 127

دریایی از شمس بهربرداری میکنند لذا در بسیاری از آیات این نعمت بزرگ را گوشزد بندگان فرموده و از این جهت باو قسم یاد کرده. این معنی ظاهر آیه شریفه و اما باطن آیه در اخبار بسیار کلینی و علی بن ابراهیم و محمد بن العباس باسناد خود از حضرت صادق (ع) و از ابن عباس روایت کرده اند که شمس را بوجود مقدس حضرت رسالت تفسیر فرموده اند که نور مقدس او دنیا و آخرت و قلوب مؤمنین را روشن کرده که نقل این اخبار بسیار طول میکشد فقط غرض اشاره و تذکر است.

[سوره الشمس (91): آیه 2] .... ص : 128

وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها (2)

و قسم بقمر زمانی که تلو شمس و پس از آن ظاهر میشود. چون مکرر گفته شده که ماه کسب نور میکند از خورشید و همیشه نصف کره قمر مقابل شمس است و در دوره گردش قمر از شب اول تا شب بیست و هفتم زیاد و کم میشود آن نصف که رو بزمین است، و در همان اخبار که ذکر شد قمر را تفسیر فرموده بامیر المؤمنین (ع) که کسب نور از شمس پیغمبر کرده که فرمود: هزار باب علم برویم باز شد که از هر بابی هزار باب علم مفتوح شد چون روح مقدس امیر المؤمنین مثل قمر شفاف بود قابلیت تمام فضائل و مناقب را داشت، و تصور نشود که پس از بعثت حضرت رسالت این افاضه شده زیرا قمر همیشه مقابل شمس از موقعی که خداوند شمس و قمر را خلق فرمود غایة الامر بر اهل دنیا روشنایی او از هلال تا بدر تا محاق تابش میکند چنانچه در خبر است که موقعی که امیر المؤمنین بدنیا آمد پستان مادر را نگرفت و چشم باز نکرد تا پیغمبر تشریف آورد چشم باز کرد بصورت پیغمبر، و پیغمبر زبان در دهان علی گذاشت و مکید که فرمود: همان موقع هزار باب علم برویم باز شد که از هر بابی هزار باب مفتوح گشت و همان موقع پیغمبر فرمود:

اقرء امیر المؤمنین سوره مؤمنون

که پس از بیست سال دیگر بر پیغمبر نازل شد خواند بلکه در همان عالم نورانیت علی (ع) معلم جبرئیل بود.

[سوره الشمس (91): آیه 3] .... ص : 128

وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها (3)

و قسم بروز موقعی که ظلمت شب را میبرد و در عالم جلوه میکند از اول طلوع

ص: 128

آفتاب تا غروب آن، و در همان اخبار نهار را بأئمه اطهار تفسیر فرموده و جلوه آن بظهور حضرت بقیة اللَّه و دوره رجعت ائمه اطهار که بکلی ظلمت کفر و شرک و ضلالت و فساد و ظلم و فسق و فجور را برطرف میفرمایند و ریشه کن میکنند تا دامنه قیامت که دستگاه دنیا برچیده میشود.

[سوره الشمس (91): آیه 4] .... ص : 129

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها (4)

و قسم بشب که میپوشاند نور شمس را و عالم را تاریک و ظلمانی میکند، و تفسیر شده در همان اخبار بخلفاء جور و بنی امیه و بنی عباس و سلاطین جور و ارباب ضلال که نگذاشتند علوم پیغمبر و شئونات این خاندان ظاهر شود و ظلم و فساد صفحه عالم را پر کرده چنانچه در حق حضرت بقیة اللَّه فرمودند:

(یملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا).

[سوره الشمس (91): آیه 5] .... ص : 129

وَ السَّماءِ وَ ما بَناها (5)

و قسم بآسمان و آنچه بنا فرموده. اما سماء خداوند متعال هفت طبقه آسمانها را روی یکدیگر در فضای عالم بدون ستون قرار داده و فوق آنها کرسی را که میفرماید: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طلاق آیه 12. و میفرماید: وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بقره آیه 255. و فوق کرسی عرش را آفرید.

(وَ ما بَناها) بعضی گفتند: استحکام آنها، و بعضی گفتند: و آنکه بنا نموده لکن ظاهر این است آنچه در آسمانها خلق فرموده از این کرات جویه و کواکب و بیت- العمور و سدرة المنتهی و غیر اینها که لا یعلمها الا هو.

[سوره الشمس (91): آیه 6] .... ص : 129

وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (6)

و قسم بزمین و آنچه در زمین گسترانیده که بقدرت کامله زمین را روی آب نگاه داشته و در زمین کوه ها و معادن و نباتات و سایر مخلوقات زمینی از جن و انس و حیوانات گسترانیده.

[سوره الشمس (91): آیه 7] .... ص : 129

وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7)

نفس آن روح مجرد انسانی است که خداوند متعال پس از خلقت انسان در رحم

ص: 129

مادرها و تمامیت اسکلت او فخر و مباهات میکند: ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ مؤمنون آیه 14. و این روح و لو در ابتدا خالی از کمالات است لکن قابلیت تمام فیوضات را دارد چه در عالم مجردات قبل از تعلق ببدن و چه در عالم دنیا که در حق حضرت آدم میفرماید بجمیع ملائکه: وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ بقره آیه 34. و فرمود: فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ حجر آیه 29. و خداوند در همان موقع علم اسماء را تعلیم آدم کرد. بلکه پیغمبر اکرم همان موقع که نور مقدس او را خلق فرمود تمام علوم و کمالات را باو افاضه فرمود.

(وَ ما سَوَّاها) تسویه نفس این است که جمیع قوی را باو عنایت کرده چه قوای ظاهریه باصره سامعه ذائقه لامسه ناطقه، و چه قوه باطنیه متخیله ذاکره متفکره مدرکه و غیر اینها.

[سوره الشمس (91): آیه 8] .... ص : 130

فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8)

خداوند تمام خیر و شر و نفع و ضرر و سعادت و شقاوت و حسن و قبح را باو الهام فرمود باعطاء عقل که ممیز بین حسن و قبح باشد و بارسال رسل و انزال کتب و جعل أحکام و ارشاد و هدایت که حجت را بر او تمام کرد و راه عذر را بر او بسته نمود.

[سوره الشمس (91): آیات 9 تا 10] .... ص : 130

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها (9) وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)

تزکیه نفس باین است که از تمام پلیدیها پاک کند نفس خود را از عقائد فاسده و مذاهب باطله و طرق ضاله، معتقد باشد بجمیع عقائد حقه نه بر آنها چیزی افزوده کند و نه کسر گذارد، نه بدعتی در آنها ابداع کند و نه انکار بعض آنها را کند، و از اخلاق رذیله کبر حسد بخل و نخوت و سایر صفات خبیثه دوری کند. و متخلق شود بجمیع صفات پسندیده و اخلاق فاضله و ملکات حسنه، و از اعمال سیئه و افعال قبیحه و معاصی الهیه بپرهیزد که درجه اعلای تزکیه مقام عصمت و طهارت است که خیال معصیت هم در قلوب آنها نیابد در تمام عمر که فلاح و رستگاری نفس در همین است و خبیث و هلاکت و بدبختی در آن است که نفس را آلوده کند باین مفاسد یا معتقد بمذاهب باطله شود مثل کفر و شرک

ص: 130

و ضلالت و بدعت و انکار ضروریات دین و مذهب یا متخلق شود باخلاق رذیله و صفات خبیثه و ملکات قبیحه مثل کبر و عجب و حسد و عناد و عصبیت و بخل و نخوت و جبن و سایر صفات خبیثه یا بمعاصی مثل ظلم و تعدی و فسق و فجور و آنچه خداوند حرام کرده یا ترک واجبات مثل نماز روزه خمس زکاة حقوق ذوی الحقوق و امر بمعروف و نهی از منکر و حب اهل بیت و تبرّی از اعداء آنها و سایر واجبات شرعیه که مکرر گفته ایم که مضار معاصی بسیار است سلب نعمت کوتاهی عمر نزول بلایا گرفتار ظالم تسلط شیطان ضعف ایمان بلکه سلب ایمان قساوت سیاهی قلب سیاهی دل رنجش خاطر پیغمبر و ائمه طاهرین متابعت هواهای نفسانی و از همه بالاتر غضب الهی تا برسد بعقوبات آن عالم از حین موت و عذاب قبر و عالم برزخ و عقبات قیامت و سیاهی نامه عمل و سیاهی صورت و سختی حساب و اغلال و سلاسل و خفت میزان و لغزش صراط تا در جهنم و عمود و تازیانه و زقوم و حمیم و غساق و سایر عقوبات لذا میفرماید:

وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها خیبت را تفسیر کردند بخمولی نفس و خفت نفس و ضلالت نفس و هلاکت نفس و خست نفس، و دس آلوده کردن نفس است باین عیوب و مضار و اخفاء آن و ادخال خباثت در آن نفسی که این همه فضائل باید داشته باشد آلوده باین همه خبائث بشود.

[سوره الشمس (91): آیه 11] .... ص : 131

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11)

تکذیب ثمود بطغیان و سرکشی خود بود و ذکر ثمود بالخصوص من بین الامم الماضیة برای این است که شقاوت آنها از تمام امم ماضیه بیشتر بود بواسطه این معجزه بزرگ که در مرأی و منظر آنها بود ناقه صالح و بر آنها استفاده بزرگی داشت که شیر آن کافی بر همه آنها بود و حضرت صالح هم آنها را خبر داد که اگر باین ناقه آسیبی وارد گردید عذاب بر شما بنزدیکی وارد میشود مع ذلک تکذیب کردند صالح را و پی کردند ناقه را که از صالح مطالبه معجزه و آیه کردند خدا میفرماید:

قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ شعراء آیه 155 و 156.

ص: 131

[سوره الشمس (91): آیه 12] .... ص : 132

إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها (12)

شقی ترین ثمود را وادار کردند و منبعث نمودند و او منبعث شد بر پی کردن ناقه که در اخبار بسیاری داریم که شقی ترین امم سابقه همین عاقر ناقه بوده حتی از نمرود و شداد و فرعون و اشباه آنها چنانچه در حدیث معتبر دارد که پیغمبر (ص) پرسیدند از امیر المؤمنین: کیست شقی ترین اولین؟- عرض کرد: عاقر الناقه. فرمود:

صدقت فمن اشقی الاخرین؟- قال: لا أعلم یا رسول اللَّه. قال: الذی یضربک علی هذه

و اشاره فرمود بفرق سر. و در حدیث دیگر دارد پیغمبر فرمود:

(الا احدثکم باشقی الناس رجلین؟- قلنا: بلی. قال: الذی عقر الناقة و الذی یضربک بالسیف یا علی علی هذه- و وضع یده علی قرنه- حتی تبل منها هذه- و اخذ بلحیته

و عاقر ناقه گفتند: نامش قدار بن سالف بوده.

تنبیه- قاتل امیر المؤمنین (ع) اشقی بوده از عاقر ناقه از جهت فرق و تفاوت بین امیر المؤمنین آیت کبرای الهی و بین ناقه صالح، و بواسطه فرمایش حضرت رسول (ص) که بامیر المؤمنین (ع) فرمود:

(انبعث اشقی الاشقیاء من الاولین و الاخرین شقیق عاقر ناقة صالح یضربک علی قرنک حتی تخضب لحیتک)

و لذا بعض اصحاب بامیر- المؤمنین (ع) عرض کردند: چرا شما خضاب نمیکنی؟- فرمود: انتظار خضابی دارم که پیغمبر بمن خبر داده.

اشکال: در میانه آخرین اشقیای بسیار بودند و ظلم و شقاوت خود را بمنتهی درجه رساندند مثل خلفاء و معاویه و یزید و پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر و بنی امیه و بنی عباس که با ائمه اطهار چه کردند وجه اینکه ابن ملجم مرادی اشقی از همه آنها شد چیست؟

جواب: اینها این همه ظلم و تعدی که کردند یا بطمع ریاست و سلطنت و حکومت بودند و این خانواده را مزاحم خود میدیدند یا خیال میکردند یا بطمع جایزه بودند مثل قتله ابی عبد اللَّه (ع) یا جزو قشون آنها بودند و مأموریت داشتند و خائف بودند از تخلف اوامر رؤساء و اکابر، اما پسر مرادی نه طمع ریاست داشت نه

ص: 132

بطمع جایزه بود نه مأموریت داشت از اکابر و رؤساء فقط شقاوت بود چنانچه عاقر ناقه هم از تمام اشقیاء اولین مثل نمرود و شداد و فرعون و اشباه آنها شقی تر بود برای همین جهت زیرا آنها انبیاء را مخالف ریاست و سلطنت خود می پنداشتند و اما عاقر ناقه نه طمع ریاست داشت و نه ناقه صالح مزاحم او بود بلکه از او کاملا استفاده میکردند فقط شقاوت او باعث شد بر عقر ناقه که حضرت رسول (ص) فرمود:

شقیق عاقر ناقه صالح

، و این پسر مرادی از خوارج نهروان بود که با امیر المؤمنین جنگ کردند و حضرت باصحابش فرمود: در این جنگ ده نفر از شما کشته نمیشوند و ده نفر از آنها باقی نمیمانند، فقط از اصحاب امیر المؤمنین نه نفر کشته شدند و از خوارج نه نفر فرار کردند و این ملعون از آن نه نفر بود، و امیر المؤمنین هم دستور داد که اگر فرار کردند یا دست از جنگ کشیدند یا امان خواستند یا اسلحه کنار گذاشتند متعرض آنها نشوید، و این ملعون آزاد بود و احدی متعرض او نبود چنانچه شمر هم یکی از آن نه نفر بود و کرد آنچه کرد در کربلا.

[سوره الشمس (91): آیه 13] .... ص : 133

فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیاها (13)

رسول اللَّه حضرت صالح بود که بطایفه ثمود فرمود: این ناقه ناقة اللَّه است که خداوند بدون تولید و تناسل او را خلق فرموده و معجزه و آیه برای شما جعل فرموده مزاحم او نشوید و مانع از شرب او نشوید چنانچه در جای دیگر میفرماید: قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ شعراء آیه 155 و 156، و نیز میفرماید: وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ هود آیه 64، و نیز میفرماید: قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ اعراف آیه 73.

[سوره الشمس (91): آیه 14] .... ص : 133

فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها (14)

پس تکذیب کردند ثمود حضرت صالح را پس عقر کردند و کشتند ناقه را پس خداوند آنها را هلاک کرد و بر آنها عذاب نازل شد بسبب این گناه بزرگ آنها

ص: 133

پس تمام را فرو گرفت.

(فَکَذَّبُوهُ) فرمایشی که فرموده بود که اگر آزاری متوجه شد بناقه عذاب بر شما نازل میشود که در آیات بیان شد.

(فَعَقَرُوها) اشکال: یک نفر قدار ناقه را پی کرد چرا نسبت بتمام آنها داده شد؟

جواب: سه قسم فاعل داریم فاعل بالمباشره، و فاعل بالتسبیب، و فاعل بالرضا.

قدار فاعل بالمباشره بود، و کسانی که او را اعانت کردند و جلوگیری نکردند فاعل بالتسبیب، و کسانی که راضی بفعل او شدند و خشنود شدند فاعل بالرضا چنانچه در حدیث داریم:

الراضی بفعل قوم کالداخل فیهم.

(فَدَمْدَمَ) بعضی گفتند: اطبق علیهم العذاب، بعضی گفتند: غضب علیهم بعضی گفتند ارجف علیهم الارض. ما می گوییم: اهلکهم بصیحة و صاعقة و رجفة که در آیات اشاره فرموده: فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ فصلت آیه 13، و میفرماید:

فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَ قالُوا یا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ اعراف آیه 77 و 78، و میفرماید: فَعَقَرُوها- الی قوله تعالی- وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ هود آیه 65 الی 67.

(عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ) خداوند هلاک فرمود آنها را بواسطه این گناه بزرگ.

(فَسَوَّاها) سرتاسر آنها را بالتمام گرفت احدی باقی نماند جز حضرت صالح و کسانی که باو ایمان آوردند که میفرماید: فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ هود آیه 66.

[سوره الشمس (91): آیه 15] .... ص : 134

وَ لا یَخافُ عُقْباها (15)

سه نحوه تفسیر شده: 1- فاعل لا یخاف خداوند باشد که فرمود: ربهم یعنی خدا خوف ندارد از اهلاک اینها زیرا کسی نمیتواند از خدا مؤاخذه کند که چرا اینها را هلاک کردی نظیر آیه شریفه: لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ انبیاء آیه 23.

2- فاعل عاقر ناقه باشد که نمیترسید چون تکذیب صالح کرده بود و تصور

ص: 134

نمیکرد عذاب نازل شود.

3- فاعل حضرت صالح باشد که نمیترسید که عذاب اینها دامن گیر او و اصحابش شود.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر سورة الشمس و یتلوه بقیة السور ان شاء اللَّه تعالی بعونه و توفیقه و تأییده. و الحمد للَّه و الصلاة علی نبیه و آله و اللعن علی اعدائه و اعدائهم و انا العبد السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

سورة اللیل .... ص : 135

اشاره

بسمه تعالی له الحمد و علینا الشکر و لنبیه و آله الصلاة و السلام و لاعدائهم اللعن الی یوم القیام.

اما کلام در فضل این سوره مبارکه: کافی است همان حدیث که در سوره و الشمس از حضرت صادق (ع) نقل شد که در فضیلت این چهار سوره و الشمس و اللیل و الضحی و الم نشرح بیان فرموده. بعلاوه اخبار زیادی در فضیلت این سوره نقل کرده اند که قبل از خواب پانزده مرتبه قرائت شود، و در بعض اخبار بیست مرتبه و در نماز عشاء تلاوت شود و مداومت بر قرائت او داشته باشد، و در گوش مصروع و مغشی علیه قرائت شود مثوبات زیادی دارد حتی مثل این است که تمام قرآن را تلاوت کرده باشد و هیچ مکروهی باو متوجه نمیشود و هر مشکلی از او برداشته میشود و یسر در امور پیدا میکند و ثروتمند میشود و غیر اینها لکن چون سند معتبری نداشت ما از نقل آنها خودداری کردیم.

ص: 135

[سوره اللیل (92): آیات 1 تا 2] .... ص : 136

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی (1) وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی (2)

در بسیاری از آیات خداوند این دو آیه بزرگ شب و روز را گوشزد بندگان فرموده چنانچه میفرماید: وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ بنی اسرائیل آیه 12. و مکرر گفته شد که اگر شب و روز نبود زندگانی در زمین میسر نبود و گیاه روئیده نمیشد و هیچ جنبنده در زمین نبود و گفتیم تشکیل شب و روز در اثر حرکت وضعی زمین است دور خود آن قسمت که مقابل شمس است روز و آن قسمت که بر خلاف آن است شب، و فصول اربعه در اثر حرکت انتقالی زمین است دور کره شمس در مدت یک سال.

سؤال: وجه تقدیم لیل بر نهار چیست؟- جواب: تقدم زمانی دارد قبل از خلقت شمس و زمین عالم ظلمانی بود و شب بود.

تنبیه: این شب و روز برای عوالم جسمانی است اما عوالم روحانی در حدیث داریم که خداوند چون ملائکه را خلق فرمود در پیشگاه احدیت شکایت کردند از ظلمت خداوند نور فاطمه را خلق فرمود ملائکه روشن شدند لذا فاطمه در نزد ملائکه زهراء نام نهاده شد و این نور را خدا در میوه های بهشتی قرار داد تا در صلب پیغمبر و رحم خدیجه قرار گرفت و لذا او را حوراء انسیه گفتند و پیغمبر (ص) فرمود: من بوی بهشت را از فاطمه استشمام میکنم خداوند قسم یاد کرده باین دو آیه بزرگ که میفرماید:

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی که تاریک میکند عالم را برای استراحت انسان و حیوانات و نباتات.

وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی برای تحصیل منافع و فضائل که میفرماید: هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ یونس آیه 67 و میفرماید: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ

ص: 136

تَشْکُرُونَ قصص آیه 71 و غیر اینها از آیات.

[سوره اللیل (92): آیه 3] .... ص : 137

وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی (3)

دو نحوه تفسیر کردند یکی ما مصدریه باشد یعنی قسم بآنچه خلق فرموده از نر و ماده دیگر موصوله باشد یعنی با آنکه خلق فرمود نر و ماده را و مراد از نر و ماده بعضی گفتند: مراد آدم و حواء است که بشر از نسل این دو چنانچه میفرماید:

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها اعراف آیه 189 لکن مراد مطلق نر و ماده است زیرا مخلوقات الهی دو قسم است تکوینی و تولیدی تکوینی مثل عالم مجردات عالم انوار و ارواح و ملائکه و علویات و آدم و حواء و خلقت بدوی حیوانات و نباتات و امثال اینها و تولیدی مثل بنی آدم و بسیاری از حیوانات که احتیاج بنطفه نر و ماده دارند حتی بسیاری از نباتات که بهم آمیخته شوند چنانچه میفرماید: إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ الدهر آیه 2 که خداوند چه قدرت نمایی کرده در اصل استخراج نطفه از اغذیه بدن سپس تحولاتی باو داده از علقه و مضغه و عظام و لحم تا صورت بندی شده روح باو دمیده شده که میفرماید:

یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ عنکبوت آیه 6، و میفرماید: وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ نحل آیه 78 و غیر اینها از آیات.

[سوره اللیل (92): آیه 4] .... ص : 137

إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّی (4)

جواب قسم است محققا سعی شما بنی آدم و رفتار و کردارتان مختلف است بعضی در طریق حق و سعادت مشی میکنند و بعضی در طریق باطل و شقاوت سیر میکنند که میفرماید: فَرِیقاً هَدی وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ اعراف آیه 30.

اقول: اختلاف افراد بشر از حیثیات زیادی بسیار است اما در عقاید چه اندازه اختلاف از طبیعی لا مذهب که میانه آنها در پیدایش عالم بسیار مختلف، و از مشرک که هر طایفه آنها یک الهه بر خود انتخاب کردند از اصنام و گاو و گوساله و آتش و

ص: 137

درخت و شمس و کواکب و ملائکه و جن و انس و غیر اینها، و از یهود که هفتاد و یک فرقه شدند یک فرقه در نجات و هفتاد در هلاکت، و نصاری که هفتاد و دو فرقه یک فرقه در نجات و بقیه در هلاکت، فرق مسلمین که هفتاد و سه فرقه یک فرقه در نجات بقیه در هلاکت.

اما در اخلاق از حیث صفات حمیده و اخلاق رذیله چه اندازه اختلاف دارند از حیث افعال و اعمال افعال حسنه و اعمال سیئه که میتوان گفت دو نفر مثل هم نیستند بلکه در مأکولات و مشروبات و ملبوسات و مساکن و معاشرات و طرق معیشت و کسب و غیر اینها چه اندازه اختلاف دارند.

[سوره اللیل (92): آیات 5 تا 7] .... ص : 138

فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی (5) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی (6) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری (7)

پس اما کسی که عطا داشته باشد و دستگیری کند و تقوی داشته باشد و تصدیق کند بخوبی ما آسان میکنیم کارهای او را بآسانی. گفتند: شأن نزول این آیه شریفه در مورد ابو دحداح بوده و شرحش بطور خلاصه این که: رجلی از انصار نخله خرمایی داشت این نخله یک مقدار شاخه های او در خانه یکی از انصار بود موقعی که خرما میرسید و بعض آنها در خانه او میریخت و بسا اطفال صاحب خانه بعض آن دانه های خرما را بر میداشتند در دهان میگذاشتند صاحب نخله بدون اذن وارد خانه میشد برای برداشتن خرماها و اگر در دهان اطفال بود با انگشت از دهان آنها بیرون میکشید. صاحب خانه خدمت پیغمبر شکایت کرد حضرت صاحب نخله را ملاقات نموده باو فرمود: این نخله را بمن بده بازاء یک نخله در بهشت او اباء و امتناع کرد، حضرت فرمود بازاء یک حدیقه در بهشت باز امتناع کرد. ابو دحداح از این قضیه با خبر شد خدمت پیغمبر رسید عرض کرد: اگر من این نخله را تقدیم شما کردم آن حدیقه که باو وعده دادید بمن میدهید؟- حضرت قبول فرمود آمد نزد صاحب نخله و پس از گفتار زیادی از او خرید به چهل نخله و جمعی را هم شاهد گرفت و آمد تقدیم حضرت کرد حضرت هم بصاحب خانه عطا فرمود. این آیه شریفه و آیه بعد در مدح ابو دحداح و ذم صاحب نخله نازل شد.

ص: 138

اقول: اولا ما مدرک معتبری بر این قضیه نداریم. و ثانیا اگر این قضیه صدق باشد در مدینه بوده و این سوره مبارکه مکیه است. و ثالثا آیه شریفه عموم دارد قضیه شخصیه نیست لذا میپردازیم بتفسیر آیه:

(فَأَمَّا مَنْ أَعْطی بذل مال است فی سبیل اللَّه در واجبات مثل زکاة و خمس و سایر حقوق واجبه و در دستگیری از فقراء و گرفتارها و عتق عبید و اعلاء کلمه اسلام و در راه دین و سایر عبادات مالیه از واجبات و مستحبات.

(وَ اتَّقی تقوای از بخل و منع حقوق و از راه حرام پیدا کردن و براه حرام مصرف کردن.

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی بوعده های الهی در مثوبات این عبادات مالیه و بفرمایشات پیغمبر و ائمه طاهرین که در قرآن میفرماید: مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ بقره آیه 261. و در اخبار بر هر یک از اینها چه مثوبات دنیوی و اخروی بیان فرموده تمام اینها را بجان و دل قبول کرده و تصدیق نموده و بر طبقش عمل کرده.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری در تمام امور خداوند بر او سهل و آسان میفرماید چه در کارهای دنیوی و مشکلات و چه در امور اخروی از حین نزع و قبر و برزخ و صحرای محشر و دخول بهشت.

[سوره اللیل (92): آیه 8] .... ص : 139

وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی (8)

و اما کسی که بخل کرد و طلب غنا و خود را مستغنی دانست.

(وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ) یکی از صفات بسیار خبیثه است بخصوص در بذل واجبات که میفرماید در حدیث:

(البخل شجرة فی النار اغصانها متدلیه فمن تمسک بغصن منها یجره الی النار)

و میفرماید:

(البخیل بعید عن اللَّه و عن الجنة و عن الناس)

و میفرماید:

(الجنة دار الاسخیاء)

و غیر اینها از اخبار.

(وَ اسْتَغْنی دو نحوه تفسیر شده یکی اینکه طلب غنی میکند میترسد که اگر بذل کند فقیر شود چنانچه میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ

ص: 139

وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ- الی قوله تعالی- الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ ... الایة بقره آیه 267 و 268. دیگر تفسیر شده باین که خود را مستغنی میداند از خدای متعال و از جنت و از مثوبات الهی و وعده های او زیرا تمام اینها را تکذیب میکند.

[سوره اللیل (92): آیه 9] .... ص : 140

وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی (9)

باعمال صالحه و اخلاق فاضله و مثوبات آخرت و وعد و وعیدهای الهیه که میفرماید: وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلالٍ مُبِینٍ وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ما یَنْظُرُونَ إِلَّا صَیْحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ فَلا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لا إِلی أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ یس آیه 47 الی 50.

وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی و تکذیب میکند خوبی را خوب در نظرش بد میآید و بد در نظرش خوب چنانچه میفرماید: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً کهف آیه 102 الی 106. تمام خوبیها را تکذیب کردند عقاید حقه اخلاق فاضله اطاعت و اعمال صالحه و مثوبات دنیویه و اخرویه و سعادت و رستگاری و فائز شدن بجنت و نعم الهیه و بالعکس تمام بدی ها را خوب پنداشتند معروف نزد آنها منکر شده و منکر در نظر آنها معروف بلکه امر بمنکر میکنند و نهی از معروف.

[سوره اللیل (92): آیه 10] .... ص : 140

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری (10)

یعنی مشکلات باو بسرعت و آسانی متوجه میشود اما در دنیا ببلاها و شدائد و سختیها دچار و در آخرت بغل و زنجیر و عمود و تازیانه و حمیم و غساق و زقوم و آتش و روی سیاه و حشر با شیاطین و سایر عذابها گرفتار.

[سوره اللیل (92): آیه 11] .... ص : 141

وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی (11)

و بی نیاز نکرد از او مال او زمانی که نابود شد بمجرد رسیدن اجل مال و منال

ص: 140

و جاه و مقام و ریاست و بزرگی و هر چه باو مینازید از او گرفته شد که میفرماید: وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ انعام آیه 94.

وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی و بی نیاز نکرد از او مال او زمانی که تباه شد و از بین رفت. انسان هنوز از دنیا نرفته اختیار مالش از دستش گرفته میشود در حال احتضار و منتقل بوارث میشود اگر از ممر حلال بدست آورده و حقوق واجبه خود را ادا کرده و مدیون احدی نبوده و الا باید بمصارف واجبه و اداء دیون رسانید چون اینها از اصل ترکه خارج میشود، و اگر هم وصیت کرده بمقدار ثلث آنهم خارج میشود که میفرماید: مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِها أَوْ دَیْنٍ نساء آیه 11، و اگر از راه حرام بدست آورده اصلا مالک نمیشود نه بوارث منتقل میشود و نه بوصیت عمل میشود و نه بواجبات باید بمالکین آنها رسانید، و اگر مالکین هم معلوم نباشد حکم مجهول- المالک دارد که باید بمظالم صرف شود. و بالجمله جز وبالش بر او چیزی نمیماند و او را بی نیاز نمیکند وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی و در کلمه تردی بعضی گفتند: انداختن در آتش بعضی گفتند: موت و هلاکت.

[سوره اللیل (92): آیه 12] .... ص : 141

إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی (12)

محققا بر ما است که راه هدایت را باو نشان دهیم خواه هدایت شود یا در ضلالت افتد که فرمود: وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ فصلت آیه 17. هدایت الهی تمام اسباب هدایت را تکوینا و تشریعا در دسترس انسان قرار داده از اعطاء عقل و قوای جسمانی و روحانی و وسائل خارجی و ارسال رسل و انزال کتب و بیان احکام و ارشاد و انذار و نصایح و مواعظ لکن:

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ

[سوره اللیل (92): آیه 13] .... ص : 141

وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی (13)

ص: 141

و محققا اختصاص بخدا دارد مالکیت آخرت و دنیا و احدی قدرت بر جلوگیری او ندارد هر که ایمان و عمل صالح و تقوی داشته باشد و قابلیت تفضل و رحمت داشته باشد او را بفلاح و رستگاری و سعادت و نجات و بهشت و حور و حشر با اولیاء و نعم بهشتی متنعم میفرماید. و هر که ایمان نداشته و خود را از قابلیت از روی تقصیر انداخته بجهنم و عذاب و سایر عقوبات گرفتار میفرماید. بلی اگر از راه قصور باشد نه قابلیت بهشت دارد نه استحقاق جهنم او را رها میکنند مثل حیوانات، مثوبات و عقوبات الهی بسیار است هم در دنیا گرفتار بلیات یا مورد عنایات میشود و هم در آخرت بمثوبات و عقوبات متنعم یا معذب میشود.

[سوره اللیل (92): آیه 14] .... ص : 142

فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی (14)

پس انذار میکنم شما را آتشی که شعله ور است که آتش جهنم باشد که از روی غضب الهی افروخته شده که امیر المؤمنین (ع) در دعاء کمیل میفرماید:

(فکیف احتمالی لبلاء الاخره و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدته و یدوم بقائه و لا یخفف عن اهله لانه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض یا سیّدی فکیف لی و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین)

ناری که نعره او گوشها را کر میکند، و انذار ترسانیدن و تخویف است که کاری نکنید که گرفتار همچو آتشی و عذابی شوید، و عذاب جهنم منحصر بآتش نیست حمیم غساق زقوم لباس آتشی که میفرماید: فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ رعد آیه 19 الی 22.

[سوره اللیل (92): آیه 15] .... ص : 142

لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَی (15)

شقی مقابل سعید است، و شقاوت و سعادت درجات و مراتب زیادی دارد درجه اولی سعادت اینکه با ایمان از دنیا رود و هر چه ایمانش قوی تر و اعمال صالحه او بهتر و بیشتر و بالاتر و تقوای او زیادتر تا بدرجه عصمت و طهارت رسد سعادتش بیشتر و درجاتش بالاتر میشود، و شقی آنکه بی ایمان از دنیا رود و هر چه کفر و ضلالت و ظلم

ص: 142

و فسق و فجور آن بالاتر و بیشتر باشد شقاوت او زیادتر میشود و خداوند اشقی را در این سوره مبارکه معرفی میفرماید:

[سوره اللیل (92): آیه 16] .... ص : 143

الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلَّی (16)

تکذیب انبیاء میکند در دعوت بتوحید مدعی شرک میشود در رسالت، منکر میشود قیامت را قبول ندارد و این هم مراتبی دارد اگر یک حکم از احکام الهی را منکر شود و لو تمام انبیاء و اوصیاء و کتب آسمانی و احکام الهیه را معترف باشد، یا یک ضروری دین یا ضروری مذهب را منکر شود، یا یک بدعتی در دین احداث کند، یا یکی از مقدسات دین را اهانت کند ایمان میرود و شقاوت پیدا میکند و از این دو آیه صریحا استفاده میشود که اگر کسی با ایمان رفت و لو آلوده بمعاصی باشد نجات پیدا میکند زیرا کلمه استثناء منحصر میکند به اشقی و معرفی میکند به مکذب و معرض که معنی تولی است اعراض از حق و از دین که همان غیر مؤمن باشد.

[سوره اللیل (92): آیه 17] .... ص : 143

وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی (17)

و زود باشد تجنب و دوری بجوید آن نار افروخته را شخص اتقی، و مکرر مراتب تقوی را تذکر داده ایم که اولین مراتب تقوی از عقاید فاسده و مذاهب باطله و طرق ضاله است که مرادف با ایمان است ثم از اخلاق رذیله و صفات خبیثه و ملکات قبیحه، ثم از معاصی کبار ثم از کلیه معاصی ثم از دنیا زاید بر موارد لزوم و ممدوح تا رسد از ترک اولی و هر مرتبه اتقی از ما دون است ولی در آیه معرفی میفرماید اتقی را:

[سوره اللیل (92): آیه 18] .... ص : 143

الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکَّی (18)

زکاة مال خود را میدهد. و ذکر زکاة از باب مثال است مطلق حقوق واجبه را میگیرد بقرینه یتزکی که مالش را پاک میکند چون اگر امتناع کرد تصرف در آن مال حرام است و تا حقوقش را بیرون نکند نمیتواند به هیچ مصرفی صرف کند، آنهم که اخراج میکند قربة الی اللَّه و خالصا لوجه اللَّه باشد چون عبادت است و شرط صحتش قربت و خلوص است، و منت بر ذوی الحقوق نگذارد و حق منت هم ندارد

ص: 143

زیرا اداء حق ذی حق منت ندارد و میفرماید:

[سوره اللیل (92): آیه 19] .... ص : 144

وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی (19)

کسی نعمتی باو نداده باشد که اعطاء مال کند در عوض و جزای آن نعمت بلکه:

[سوره اللیل (92): آیه 20] .... ص : 144

إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلی (20)

فقط برای امر الهی و اطاعت فرمان خداوندی و قرب بمقام ربوبی که از امیر المؤمنین (ع) است:

(ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک).

[سوره اللیل (92): آیه 21] .... ص : 144

وَ لَسَوْفَ یَرْضی (21)

آن قدر خداوند باو عنایت و تفضل میفرماید که خشنود و خرم میشود.

تمّ بحمد اللَّه تفسیر سورة اللیل و یتلوه تفسیر بقیة السور ان شاء اللَّه تعالی العبد عبد الحسین طیب.

سورة الضحی .... ص : 144

اشاره

بسم اللَّه و الحمد للَّه و الصلاة و السلام علی رسول اللَّه و علی آله آل اللَّه و علی جمیع انبیاء اللَّه و اللعن علی اعدائهم اعداء اللَّه.

اما الکلام فی فضلها: کافی است همان حدیث که ابن بابویه مسندا از معاویة بن عمار از حضرت صادق (ع) در سوره و الشمس و و اللیل و و الضحی و الم نشرح روایت کرده که ذکرش گذشت بعلاوه روایاتی از حضرت رسالت نقل شده که فرمود:

(من قرأ هذه السورة وجبت له شفاعة محمد (ص) یوم القیامة و کتب له من الحسنات بعدد کل سائل و یتیم عشر مرات- الی آخر الحدیث)

و نیز از آن حضرت و حضرت صادق (ع)

ص: 144

روایاتی نقل شده لکن سند ندارد.

[سوره الضحی (93): آیات 1 تا 2] .... ص : 145

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ الضُّحی (1) وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی (2)

قسم بر روشنایی روز و بشب که تاریکی او برقرار و ساکن و مستقر میشود.

(وَ الضُّحی روشنایی روز از اول طلوع فجر است تا ذهاب حمره مغربیه، و بعضی گفتند: موقعی که آفتاب پهن میشود، بعضی گفتند: ظهر است که خورشید وسط- النهار میرسد و سایه شاخص بمنتها درجه کوتاهی میرسد که اول وقت نماز ظهر است و اول وقت فضیلت.

اقول: اقسامی از روشنایی داریم یکی خلقت انوار مقدسه محمد و آل، و خلقت موجودات که ماهیات آنها از ظلمت نیستی بروشنایی هستی میآیند، یکی قلوب مؤمنین بنور ایمان که از ظلمت کفر خارج میشوند، یکی قلوب علماء بنور علم که از ظلمت جهل بیرون میآیند، یکی توبه که ظلمت معاصی را برطرف میسازد، یکی اعمال صالحه که قلب را روشن میکند، یکی نامه عمل مؤمن و نور صورت او که صحرای محشر را روشن میکند و از همه بالاتر: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... الایه نور آیه 35. و در حق مؤمنین میفرماید: یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ ... الایه حدید آیه 12.

وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی یعنی ظلمت شب مستقر میشود، و در حق اصحاب نار میفرماید: کَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ یونس آیه 27.

[سوره الضحی (93): آیه 3] .... ص : 145

ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی (3)

پروردگار تو تو را ترک و رها نکرده و غضب نفرموده.

ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ از ماده وداع است بمعنی جدایی، و در باب زیارات ائمه موقعی که میخواهند مرخص شوند زیارت وداع میخوانند، و دو دوست که از هم جدا میشوند با یکدیگر وداع میکنند، و ودیعه که دست دیگری میسپارند از خود جدا میکند میفرماید: پروردگار تو نظر لطف و عنایتش را از تو برنداشته و تو را رها نکرده

ص: 145

و از مقام تو چیزی کاسته نفرموده.

وَ ما قَلی و از تو رنجش و غضب و بی اعتنایی نفرموده. مفسرین گفتند: شأن نزول این آیه این بود که مدتی تأخیر افتاد در وحی و آمدن جبرئیل و نزول قرآن حضرت خدیجه خدمت پیغمبر عرض کرد: که خداوند شما را رها کرده و بی اعتنایی فرموده این سوره مبارکه نازل شد.

اقول: ما مدرکی برای این پیدا نکردیم و مناسب با مقام حضرت رسالت نیست با آن معرفت و علومی که در همان عالم نورانیت باو افاضه شده که فرمود:

(کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین)

و از همین جهت یک مذاکراتی و اختلافاتی بین مسلمین هست که حضرت رسول قبل از بعثت بر چه طریقه مشی میفرمود در این مدت چهل سال بعض اهل تسنن که عصمت را در انبیاء و خلفاء آنها معتقد نیستند برای کار خلفاء ثلاثه گفتند:

العیاذ مشرک بوده سپس موحد شد. بعضی چون این کلام را بسیار زشت میدانند گفتند:

تابع دین مسیح بوده، بعضی گفتند: تابع دین ابراهیم بوده که شریعتش در بنی اسماعیل تا زمان بعثت باقی بود و این هم منافی با مقام افضلیت حضرت است بر تمام انبیاء زیرا البته متبوع افضل از تابع میشود لذا ما گفتیم و اخبار داریم که حضرت بر دین خود بود و مقام نبوت را دارا بود فقط مأمور بدعوت نبود تا زمانی که مبعوث برسالت شد، بلکه گذشت که امیر المؤمنین هم قبل از رسالت حضرت رسول بر طبق همین طریقه بوده که هر دو نور واحد بودند که فرمود:

(انا و علی من نور واحد)

و دارد همان حین ولادت امیر المؤمنین میفرماید: چون زبان پیغمبر در دهان من گذارده شد هزار باب از علم بروی من مفتوح شد که از هر بابی هزار باب علم مفتوح گردید و سوره مبارکه مؤمنین را بر پیغمبر قرائت فرمود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ و پیغمبر فرمود: قد افلحوا بک یا علی. بلکه حضرت ابی طالب و فاطمه بنت است هر دو بر دین ابراهیم بودند و آخرین وصی ابراهیم بود چنان که آباء و اجداد این خاندان تمام بر دین حق بودند که مکرر تذکر داده ایم و اخبارش را اشاره کرده ایم پس بناء علی هذا معنای این آیه این است که از زمان خلقت نور مقدس تو مشمول الطاف و عنایات و

ص: 146

تفضلات پروردگار خود بوده ای و هیچگونه بی اعتنایی بتو نشده و تو را رها نکرده و ملالت از تو پیدا نکرده.

[سوره الضحی (93): آیه 4] .... ص : 147

وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولی (4)

و هر آینه آخرت از برای شما بهتر است از اولی که عالم دنیا باشد زیرا نعم آخرت را نمیتوان مقایسه کرد با نعم دنیویه آخرت دار خلود است دنیا دار فناء بهشت و نعم بهشتی و قصور و حور و غلمان و فرش و سریرهای بهشت و مأکولات و مشروبات و فواکه بهشت و قرب بمقام ربوبی و حشر با أولیاء از همه بالاتر رضای الهی و زیر سایه عرش اعظم و هوای بهشت و بوی بهشت و سایر تفضلات الهی طرف نسبت نیست با دنیا که

دار بالبلاء محفوفة و بالغدر موصوفة

، و داری است پر زحمت و مرارت و امراض گوناگون و گرفتار کفار و مشرکین و ضالّین و مضلّین و شیاطین جنی و انسی و ظالمین و فساق و فجار و جهال که در بهشت هیچگونه این بلیات نیست بالاخص برای وجود مقدس حضرت رسالت اما تفضلات خداوند در حق حضرت رسالت در این عالم اینکه اول مخلوق الهی در عالم نورانیت که فرمود:

(اول ما خلق اللَّه نوری)

و این منافی با خبری که میفرماید:

(اول ما خلق اللَّه العقل)

نیست چون نور مقدس او عقل کل و کل عقل است، سپس سیر در حجب دوازده گانه و در عرش اعظم و او را اشرف مخلوقات خود قرار داده و سید مرسلین و خاتم نبیین و افضل از اولین و آخرین و دین او را افضل ادیان و کتاب او را افضل کتب و اوصیاء او را افضل اوصیاء و امت او را افضل امم و غیر اینها از تفضلات و علوم و اسراری که باو آموخت.

و اما در آخرت بعث بمقام محمود که فرمود: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً اسراء آیه 79. و گفتیم در سوره مبارکه حمد که حمد با اینکه مختص بخدا است خداوند مقامی بحضرتش عنایت میکند که جمیع انبیاء و اولیاء و ملائکه و صلحاء و اتقیاء و مؤمنین ستایش میکنند و از عنایات او بهره برداری میکنند که یکی از شئونات مقام محمود مقام شفاعت است و شفاعت حضرت منحصر باهل معاصی نیست که فرمود:

(ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی)

بلکه

ص: 147

آیه شریفه در همین سوره بعد که میفرماید:

[سوره الضحی (93): آیه 5] .... ص : 148

وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی (5)

خبر دارد که میفرماید: تا دو نفر از شیعیان در صحرای محشر باقی مانده من راضی نمیشوم بلکه انبیاء و ملائکه و تمام اهل بهشت هم محتاج بشفاعت او هستند در ارتفاع درجه و زیادی تفضلات بعلاوه تفضلاتی که خداوند در حق دخترش فاطمه زهرا (ع) و در حق اوصیاء او تا حضرت بقیة اللَّه و دوره ظهورش و دوره رجعت ائمه الی یوم قیامت، و تفضلاتی که در حق امت او از علماء و صالحین و مؤمنین در دنیا و آخرت فرموده و میفرماید تمام تفضلات در حق پیغمبر است و شرح این تفضلات باندازه فهم ما بسیار مفصل است که یک کتاب لازم دارد در شرح فضائل این خاندان، و خداوند اشاره بپاره ای از این تفضلات که در خور فهم مشرکین و کفار هست و نمیتوانند انکار کنند فرموده:

[سوره الضحی (93): آیه 6] .... ص : 148

أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوی (6)

اما یتیمی آن حضرت که در رحم مادرش بود پدرش عبد اللَّه از دنیا رفت دو سال از عمر شریفش گذشت مادرش آمنه از دنیا رفت چهار ساله شد جدش عبد المطلب از دنیا رفت عمش ابو طالب او را کفالت میکرد و فاطمه بنت اسد پذیرایی میکرد و سرّ و حکمت این بود که کفار و مشرکین بدانند که جایی نرفته و نزد کسی درس نخوانده و از کسی چیزی فرا نگرفته که بقول شاعر:

نگار من که بمکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مسأله آموز صد مدرس شد

که بدانند این علوم و کمالات افاضه حق است بعینه مثل تعلیم علم اسماء بآدم بود که بر ملائکه معلوم گردد مقام آدم و این نوع عنایت را خداوند نسبت بتمام انبیاء و اوصیاء آنها و ائمه هدی و صدیقه طاهره و بسیاری از این خانواده فرموده که حضرت زین العابدین به عمه بزرگوارش علیا علّیه زینب میفرماید:

(انت بحمد اللَّه عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمة).

اما:

فَآوی خداوند چنان او را در میانه این مشرکین حفظ فرمود تا موقعی که

ص: 148

مبعوث برسالت شده و مدتی که در مکه میانه این همه دشمن و در مدینه در این غزوات حفظ فرمود.

[سوره الضحی (93): آیه 7] .... ص : 149

وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی (7)

در تفسیر این آیه اقوال مفسرین بسیار است که از آنها بوی کفر و ضلالت میآید و حقیر شرم میکنم از نقل این اقوال و اکتفاء میکنم بنقل اخباری که از حضرت رضا (ع) در مباحثه با مأمون و سایر اخبار که خلاصه آن اینکه حضرت در نظر کفار و مشرکین که معرفت بمقامات و شئونات آن نداشتند و او را در ضلالت میپنداشتند خداوند تبارک و تعالی چنان قلوب آنها را منقلب کرد که او را هادی کل شناختند بمعجزات باهرات و نزول قرآن و علوم ظاهر از آن حضرت و اخلاق حمیده او و رفتار و کردار او که مفاد آیه شریفه در سوره بعد است: وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ.

اقول: آنچه بنظر میرسد اگر نگوئید که تفسیر برأی است اینکه ممکن فی حد ذاته لیس صرف است هیچ از خود ندارد هر چه دارد از خدای خود دارد مفاد این جمله شاید این باشد که تو از خود هیچ نداشتی این همه شئون و مقامات که اشرف ممکنات شده ای خدای متعال بتو عنایت فرموده و اللَّه العالم.

[سوره الضحی (93): آیه 8] .... ص : 149

وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنی (8)

و یافت تو را تهیدست خداوند تو را چنان توسعه داد که تمام دست احتیاج بسوی تو دراز کردند. و جهات غنای حضرت یکی از صفات بارزه آن حضرت قناعت بود که بآنچه باو عنایت شده راضی بود حتی دارد:

(عرض علیه مفاتیح الدنیا فأبی السخاء)

و فرمود:

میخواهم یک روز گرسنه باشم صبر کنم و یک روز سیر باشم شکر کنم، حتی در جنگ خندق سنگ بشکم مبارک بسته بود که دیگران نفهمند گرسنه است که بالاترین غنی قناعت است و این قضیه را حقیر در شبی که در عالم رؤیا خدمت حضرت سلیمان مشرف شدم از قول یکی از علما عرض کردم که گفته: کم فرق بین من عرض له مفاتیح الدنیا فلم یقبلها و من قال: هبنی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی. فرمود: ما هم بر

ص: 149

دنیا نخواستیم، و شرح این رؤیا و مذاکرات مفصل است و فعلا مجال ندارم، دیگر خداوند بمال خدیجه که اول ثروتمند حجاز بود خدمت حضرتش تقدیم کرد و حضرت تمام آنها را صرف اسلام کرد و بذل فرمود که گفتند:

دین اسلام بسه چیز رونق گرفت و عظمت پیدا کرد باخلاق پیغمبر و مال خدیجه و شمشیر امیر المؤمنین، بعلاوه فی ء و انفال و قطایع ملوک و غنائمی که بدون خیل و رکاب بدست آورده که میفرماید: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ ... الایه و میفرماید: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری ... الایه حشر آیه 5 و 6. و تمام را صرف دین فرمود و اندوخته ای بر خود ذخیره نفرمود. معنای سوم که بنظر اقرب میآید اینکه عائل بمعنی کثرت عیال است که میگویند:

فلان معیل است یعنی کثیر العیال و این امت مرحومه تمام عیال پیغمبر هستند و حضرت طالب بود که اینها را از تیه ضلالت و گمراهی نجات دهد خداوند بمعجزات و آیات و توفیق و هدایت آنهایی که قابلیت داشتند ارشاد و هدایت نمود و فردای قیامت هم بشفاعت او نجات میدهد.

[سوره الضحی (93): آیات 9 تا 11] .... ص : 150

فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ (9) وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (10) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ (11)

پس اما یتیم را پس بر او قهر و غلبه نکن و اما سائل را پس از خود دور نکن و نرنجان و اما بنعمتهای پروردگار خود بیان و اظهار فرما.

فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ ایتام مسلمین بخصوص آنهایی که پرستار و نان آور ندارند باید مسلمین کفایت کنند و اینها دل شکسته اند نباید با آنها تندی و سختگیری کرد:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ایتام مؤمنین را اولاد خود فرض کنید بلکه بیشتر محبت و مراعات و دلداری کنید مبادا رنجش پیدا کنند که بسا آه آنها خانواده هایی را بباد میدهد و این خطاب اگر چه به پیغمبر است لکن از باب: ایاک اعنی و اسمعی یا جاره است تکلیف جمیع مکلفین است، و یتیم منحصر بایتام مسلمین نیست حتی ایتام کفار را اگر پذیرایی کنید چه بسا بتوسط شما بشرف اسلام مشرف شوند چنانچه اسرای

ص: 150

کفار هم در تحت نظر مسلمین بشرف اسلام مشرف میشوند، و یتیم منحصر بآنها نیست

لیس الیتیم یتیما مات والده ان الیتیم یتیم العلم و الادب

باید مسلمین جهال را هدایت کنند و آداب شریعت را بآنها تعلیم کنند و آدمهای بی ادب بی تربیت رذل را مؤدب کنند.

وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ رد سائل نکنید اگر متمکن هستید که سؤال او را انجام دهید و اگر متمکن نیستید یک نحوی عذر خواهی کنید که دلش نشکند بلی این هایی که سائل بکف هستند و کسب خود را گدایی قرار داده با اینکه در باطن متمکن هستند باید رد کرد، و سؤال هم منحصر بسئوال مال نیست بلکه اگر مؤمن حاجتی و گرفتاری دارد و در شدتی هست و از شما تقاضای انجام حاجت کرد و شما متمکن هستید کوتاهی نکنید.

عبادت بجز خدمت خلق نیست بتسبیح و سجاده و دلق نیست

و از همه مهمتر سؤال از مسائل و احکام دین که واجب است بر علماء اعلام بیان کنند با صورت باز و زبان خوش.

وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ مثل کسانی مباش که اگر یک بلا و مصیبت بآنها برسد جار بزنند و اعلام کنند و همه جا ذکر کنند، اما نعمتهای الهی را پرده پوشی کنند و مخفی نمایند احدی مطلع نشود بخصوص نعمتهایی که خداوند برسولش عنایت فرموده که واجب است بر مسلمین معرفت بشئونات آن حضرت پیدا کنند که بر حضرتش واجب بود بآنها برساند تا معرفت آنها کاملتر گردد.

تم تفسیر هذه السورة و یتلوه تفسیر سورة الانشراح و بقیة السور بعون اللَّه و توفیقه و الحمد للَّه و انا السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

ص: 151

سورة الانشراح .... ص : 152

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید المرسلین و علی آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم أجمعین الی یوم الدین.

اما الکلام فی فضلها: گذشت در سوره و الشمس حدیثی که از ابن بابویه مسندا از حضرت صادق (ع) که فرمود:

(من اکثر قراءة و الشمس و و اللیل و و الضحی و الم نشرح فی یومه او لیلته لم یبق شی ء بحضرته الا شهد له یوم القیامة حتی شعره و بشره و لحمه و دمه و عروقه و عصبه و عظامه و کل ما اقلته الارض معه و یقول الرب تعالی: قبلت شهادتکم لعبدی و اجزتها له انطلقوا به الی جناتی حتی یتخیّر منها حیث ما احب فاعطوه من غیر من و لکن رحمة منی و فضلا علیه و هنیئا لعبدی)

و اخبار دیگری در فضیلت این سوره روایت شده لکن چون سند ندارد صرفنظر کردیم.

مسألة: در اخبار و فتاوی اصحاب دارد که: این سوره با سوره و الضحی یک سوره است چنانچه سوره فیل و لایلاف هم یک سوره است و در فرائض با اینکه قرآن بین دو سوره جایز نیست در این دو مورد باید این دو سوره را تلاوت کرد بلی در نوافل هر چه قرائت کند مانعی ندارد.

[سوره الشرح (94): آیه 1] .... ص : 152

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (1)

آیا شرح صدر بشما عنایت نکردیم. همین جمله شاهد بر این است که این دو سوره یک سوره است که پس از آنکه در سوره قبل فرمود: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ در این سوره نعمتهایی که خداوند بحضرتش عنایت فرموده بیان میفرماید:

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ شرح صدر مقابل ضیق صدر است، و شرح بمعنی بسط و توسعه است که زود فرا میگیرد و ضبط میکند، و شرح صدری که خداوند به پیغمبر

ص: 152

عنایت فرموده باحدی از انبیاء عنایت نشده که محل اسرار الهی واقع شده که در سوره و النجم در باب معراج حضرت میفرماید: ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی فَأَوْحی إِلی عَبْدِهِ ما أَوْحی آیه 8 الی 10 شرحش در محلش ذکر شد و بواسطه همین شرح صدر صبر و تحمل و بردباری او از دست نرفت با این همه اذیت ها که بوجود مبارکش کردند و این همه نسبتها که باو دادند و بی اعتنایی ها و بی احترامیها که در حقش کردند و تمامش را حلم کرد و در حق آنها دعا میکرد:

اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون

اشاره باین که از آنها مؤاخذه مفرما در این اذیتها که بشما میکنند حتی در موقع فتح مکه و تسلط بر این مشرکین فرمود: لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ چنانچه حضرت یوسف ببرادرانش فرمود.

[سوره الشرح (94): آیه 2] .... ص : 153

وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ (2)

و برداشتیم از تو ثقالت و سنگینی تو را. بعض عامه توهّم کردند مراد معاصی که قبل از بعثت مرتکب شده بود العیاذ باللّه چون عصمت انبیاء را منکرند.

و اما مفسرین بعضی گفتند: نجات از دست مشرکین و اذیتهای آنها به هجرت در مدینه که تحمل آنها بر حضرتش ثقیل و سنگین بود، بعضی گفتند: همّ آن حضرت ایمان قوم بود خداوند چنان این همّ و غمّ آن حضرت را برطرف کرد که: یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً بعضی گفتند: سنگینی بار رسالت که بر او سهل و آسان شد.

و اما آنچه از اخبار بسیاری از ائمه هدی استفاده میشود اینکه در این غزوات و مجاهدات با این مشرکین و کفار با کثرت و قوت آنها و ضعف مسلمین بخصوص در بدر و حنین و احزاب و خندق و احد و غیر اینها حضرت بر اسلام و مسلمین بسیار مهموم و مغموم بود بالاخص که بعض این مسلمین منافق بودند و بعضی جبن و ترس داشتند و فرار میکردند. خداوند بوجود مبارک امیر المؤمنین رفع غمّ و همّ آن حضرت را میفرمود چنانچه هنگام رفتن امیر المؤمنین در مقابل عمرو بن عبد ود فرمود:

(برز الاسلام کله الکفر کله)

و در جنگ احد که صدا بلند شد که پیغمبر کشته شد و مسلمین فرار کردند فقط امیر المؤمنین بود که کفار را دفع کرد، و در جنگ خیبر که آن دو نفر

ص: 153

فرار کردند و امیر المؤمنین مرحب را کشت و هفت قلعه خیبر را تصرف نمود و غیر اینها.

اقول: این اخبار بیان مصداق اتمّ را میکند و الا نصرت الهی بسیار بوده من جمله نزول ملائکه برای نصرت حضرت که میفرماید: وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ آل عمران آیه 123 الی 125.

و من جمله القاء رعب در قلوب کفار و القاء اختلاف و بغضاء بین آنها که میفرماید:

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ آل عمران آیه 151، و میفرماید: إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ انفال آیه 12. و میفرماید: وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً احزاب آیه 26، و میفرماید: وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ حشر آیه 2. و میفرماید:

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ. لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلَّا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی حشر آیه 13 و غیر اینها.

[سوره الشرح (94): آیه 3] .... ص : 154

الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ (3)

آن ثقل و وزر آن چنانی بود که پشت تو را شکسته بود. کنایه از اینکه این همّ و غمّ که شرحش گذشت مثل بار سنگینی بود که بگرده کشیده باشی که پشت تو را خرد کرده بود و شکسته بود خداوند چنان تو را یاری کرد و این بار سنگین را از دوش تو برداشت دشمنان را خوار و ذلیل کرد و دینت را عظمت داد و گروندگان بتو را نصرت فرمود و برتری داد چه منت بزرگی خداوند بر پیغمبر و مسلمین گذارده که از قدرت بشر بیرون بود و همین نحو بعد از رحلت حضرت با این دشمن های زیاد داخلی و خارجی دین مقدس اسلام را چنان نگهداری کرده که هر چه رو بضعف میرود و در

ص: 154

هر قرنی یک مجدد مذهب مقدس شیعه را از علماء اعلام برانگیخته میکند و نگهداری در هر قرن و زمانی تا حضرت مهدی ظاهر شود و ریشه کفر و شرک و ضلالت را برکند و سرتاسر دنیا را اسلام پرکند و عظمت پیدا کند و ریشه ظلم و کفر و شرک و ضلالت برکند.

[سوره الشرح (94): آیه 4] .... ص : 155

وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ (4)

و بلند کردیم و رفعت دادیم نام تو را. در دخول در اسلام شهادت برسالت تو را قرین شهادت بتوحید الهی قرار دادیم، در نماز شرط صحت نماز در تشهد در أذان و اقامه و در هر کجا که اسم شریفت برده شود دستور صلوات بر تو دادیم که در آیه شریفه میفرماید:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً احزاب آیه 56. تو را افضل انبیاء قرار دادیم اوصیاء تو را افضل أوصیاء، امت تو را افضل امم، کتاب تو را افضل کتب، دین تو را افضل ادیان، بتو مقام محمود عنایت کردیم، تو را واسطه فیوضات بندگان قرار دادیم در معراج بمقام قاب قوسین او أدنی رساندیم، و شفاعت تو را در حق هر که بخواهی قبول کردیم، شفاعت کبری.

[سوره الشرح (94): آیه 5] .... ص : 155

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً (5)

پس محققا با هر مشکلی یک آسانی هست.

صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت

البته تا رعیت زحمت نکشد زمین نکند خار و خس را بیرون نکند کشت نکند آبیاری نکند مواظبت نکند محارست نکند حاصل بدست نمیآورد، تاجر تا زحمت نکشد تجارت نکند نفع بدست او نمیرسد، کارگر تا زحمت کار را تحمل نکند مزد نمیگیرد، و صانع تا صنعت خود را بزحمت انجام ندهد نتیجه نمیگیرد و هکذا خداوند حکیم و عادل است و تمام کارهای او از روی حکمت و مصلحت و بجا و بموقع است بی جهت یکی را بالا نمیبرد و نفع نمی بخشد و یکی را خوار و خفیف نمیکند:

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها اسراء آیه 7. الدنیا مزرعة الاخرة مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد،

الصبر مفتاح الفرج

، مرارة الدنیا حلاوة الاخرة و

ص: 155

حلاوة الدنیا مرارة الاخرة.

البته انسان تا تزکیه نفس نکند قلب خود را بنور ایمان و علم روشن نکند چشم قلب را باز نکند گوش قلب را شنوا نکند زبان قلب را گویا نکند کثافات اخلاق رذیله را از قلب دور نکند، قلب را از نجاسات معاصی پاک نکند اعضا، و جوارح را بزحمت عبادت و بندگی نیندازد تحمل مشاق روزگار را نکند نتیجه و فائده و ثمره نمیبرد. وجود مقدس پیغمبر که در تمام اینها سرآمد روزگار بود ایمانش از همه بالاتر اخلاقش: وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ قلم آیه 4، فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ آل عمران آیه 159. اعبد ناس بود، اشجع و ازهد ناس که حتی امیر المؤمنین (ع) میفرماید:

با آن شجاعت که داشت که: هر موقع در جهاد کار سخت میشد پناه میبردیم به پیغمبر که قوت قلب او از همه بیشتر بود حتی دارد که:

(عرض علیه مفاتیح الدنیا فلم یقبلها)

و هر چه بگوئیم کم گفته ایم که در تمامی عمرش یک ترک اولی از او صادر نشد البته مورد این عنایات و تفضلات میشود بلکه آنچه خداوند متعال باو تفضل و عنایت فرموده از حد فهم ما بیرون است خدا میداند و او. سپس برای تاکید این امر تکرار میفرماید:

[سوره الشرح (94): آیه 6] .... ص : 156

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً (6)

ببینید که حضرتش در چه درجه عسر بود از اول آمدنش در دنیا و یتیمی او و گرفتار یک دنیا کافر و مشرک که دوره جاهلیت بود، سپس بچه مقاماتی نائل شد بالاخص در دوره ظهور و دوره رجعت و فردای قیامت.

[سوره الشرح (94): آیه 7] .... ص : 156

فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7)

بعضی گفتند: پس زمانی که فارغ شدی از فرائض پس اقدام کن در دعاء و طلب حاجت که در اخبار داریم دعاء بعد فرائض سریع الاجابة است، بعضی گفتند: بعد از اداء فرائض قیام کن بر نماز شب که میفرماید: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ- الی قوله- وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ ... الایه بنی اسرائیل آیه 78 و 79. و اقوال دیگری هم گفتند لکن آنچه بنظر میرسد:

ص: 156

(فَإِذا فَرَغْتَ) از جهاد با کفار و این که فتح و پیروزی نصیب شما شد و از شر کفار نجات پیدا کردی:

(فَانْصَبْ) ببیان احکام و دعوت برسالت و بنصب خلافت امیر المؤمنین یعنی نصب کن علی را بر خلافت و این پس از فراغ از حجة الوداع بود که حضرت دیگر از شر کفار راحت شده بود مأمور شد در غدیر خم که دیگر مسلمین متفرق میشدند به اینکه علی (ع) را نصب فرماید بر خلافت و وصی خود قرار دهد.

[سوره الشرح (94): آیه 8] .... ص : 157

وَ إِلی رَبِّکَ فَارْغَبْ (8)

نظر به اینکه حضرت میدانست به اینکه در میان مسلمین منافقین هستند و بسیاری از اینها با علی (ع) خوش بین نیستند میفرماید: خداوند تو را حفظ میکند تو توجه بخدا داشته باش و بدستورات او عمل فرما.

تنبیه: پس از این بیان در وقت سحر ملهم شدم بمعنایی که اظهر جمیع معانی باشد و آن این است که:

«اذا فرغت»

از تبلیغ احکام و مواعظ و نصایح و بشارات و انذارات و آنچه باید برسالت خود عمل کنی و چیزی فروگذار نکردی پس بجای خود باید خلیفه و جانشین نصب کنی و اگر خوف داری پس توجه کن بخدا و پناه ببر باو تو را حفظ میفرماید چنانچه مفاد آیه شریفه است: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ مائده آیه 67. شرحش در محلش بیان شده هذا ما عندنا و اللَّه خیر حافظا و اللَّه علیم خبیر.

هذا آخر تفسیر سورة الانشراح و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی تفسیر سورة التین و بقیة السور. و الحمد لولیه و الصلاة لرسوله و آله، و اللعن علی اعدائه و انا العبد عبد الحسین المدعو بالطیب.

ص: 157

سورة التین .... ص : 158

اشاره

بعد الحمد و الصلاة الکلام فی فضل هذه السورة: از ابن بابویه مسندا از حضرت صادق (ع):

(من قرء و التین فی فرائضه و نوافله اعطی من الجنة حیث یرضی ان شاء اللَّه تعالی)

و از پیغمبر (ص) روایت شده مرسلا که فرمود:

(من قرأها اعطاه اللَّه خصلتین العافیة و الیقین ما دام فی دار الدنیا فاذا مات اعطاه اللَّه من الاجر بعدد من قرأ هذه السورة صیام یوم)

و اخبار دیگری هم روایت شده که اگر بر طعام قرائت شود از مضراتش مصون میشود و کتب اللَّه له من الاجر ما لا یحصی.

[سوره التین (95): آیات 1 تا 3] .... ص : 158

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ (1) وَ طُورِ سِینِینَ (2) وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ (3)

قسم بتین و زیتون و طور سینا و این بلد امین. تین در لغت بزبان فارسی انجیر است، و زیتون که روغن آن را میگیرند، و طور سینین طور سینا که خداوند با موسی تکلم فرمود، و بلد امین مکه معظمه است که محل امن است.

(وَ التِّینِ) از ابی ذر روایت کرده اند از پیغمبر اکرم فرمود:

(لو قلت ان فاکهة نزلت من الجنة لقلت هذه هی لان فاکهة الجنة بلا عجم فکلوها فانها تقطع البواسیر و تنفع من النقرس)

نقرس درد و ورم است که در مفاصل قدمها و در انگشت پاها در استخوان احداث میشود که باز و بسته نمیشود چون در گوشت نیست، و انجیر پوست و هسته ندارد و بمقدار یک لقمه است.

(وَ الزَّیْتُونِ) که از ابتداء نرسیده و کال بودن آن تا روغن زیتون چه اندازه فوائد دارد.

(وَ طُورِ سِینِینَ) که طور سینا باشد که خداوند با موسی تکلم فرمود که میفرماید:

ص: 158

وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا مریم آیه 52.

وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ مکه معظمه که محل امن است حتی صید حرم حرام است حتی قاتل اگر پناه بحرم آورد نمیتوان آن را کشت. این ظاهر آیات.

و اما اخبار وارده از ائمه اطهار در بعضی تین و زیتون را بحضرت حسن و حسین تفسیر کرده اند و طور سینین بامیر المؤمنین و هذا البلد الامین پیغمبر اکرم، و در بعض اخبار تین را بمدینه طیبه و زیتون را به بیت المقدس و طور سینین را بکوفه که نجف اشرف باشد و هذا البلد الامین را بمکه معظمه تفسیر فرموده، و در بعض اخبار بلد امین را بائمه علیهم السلام تفسیر فرموده.

اقول: میتوان گفت که این اخبار اشاره ببواطن قرآن دارد که در اخبار دارد:

قرآن هفتاد بطن دارد منافات با ظاهر آیات ندارد.

[سوره التین (95): آیه 4] .... ص : 159

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ (4)

جواب قسم است میفرماید: هر آینه بتحقیق خلق فرمودیم انسان را به- نیکوترین وضع مستوی القامه و تمام اجزاء بدن او را از چشم و گوش و دست و پا و سایر اجزاء بدن را نیکو قرار دادیم و قوت نطق باو دادیم که در تعریف انسان گفتند حیوان ناطق که فصل ممیز او از سایر حیوانات نطق است که آنها را صامت میگویند، و عقل و شعور و ادراک و فهم و قوت و قدرت باو دادیم و تمام وسائل سعادت را تکوینا و تشریعا بر او آماده کردیم لکن این انسان دو صنف شدند یک صنف اگر در مقام تحصیل سعادت برآمدند و از این وسائل بهره برداری کردند از تمام مخلوقات عالم بالا میزنند حتی از ملائکه، و اگر پشت پا زدند و در شقاوت سیر کردند از تمام مخلوقات پست تر میشوند حتی از شیاطین و خداوند این دو صنف را در مستثنی و مستثنی منه بیان میفرماید:

[سوره التین (95): آیه 5] .... ص : 159

ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ (5)

پس برگردانیدیم او را بپائین ترین پائین ها. آنکه پشت پا زد و خود را از قابلیت سعادت انداخت در شرک و کفر و ضلالت و طغیان و عصیان و فسق و فجور و صفات خبیثه

ص: 159

و اعمال سیئة سیر داد قعر جهنم پست ترین عقبات آن جایگیر میشود که اسفل سافلین است.

[سوره التین (95): آیه 6] .... ص : 160

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (6)

که در طریق سعادت سیر کرد و تمام اجزاء خود را بکار بست و از تمام آنها بهره برداری نمود از عقل و ادراک و قوی و چشم و گوش و دست و پا و اجزاء داخلیه و اسباب خارجیه از پیروی قرآن و رسولان و ائمه هدی.

فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ پس از برای آنها اجری است بدون منت این آنچه بنظر میرسد. و اما مفسرین بعضی گفتند: احسن تقویم زمان رشد انسان است و اسفل سافلین زمان شیخوخت است که تمام قوای ظاهریه و باطنیه او ضعف پیدا میکند بعضی گفتند: احسن صورت در حال شباب احسن تقویم است و اقبح صورت در حال شیخوخت اسفل سافلین است.

اقول: در این خصوصیات مؤمن و کافر چندان تفاوتی ندارند و استثناء معنی ندارد و شیخوخت اسفل سافلین نیست آدم ابو البشر هزار سال عمر کرد، حضرت نوح گفتند دو هزار و پانصد سال عمر کرد بسیار از انبیاء و صلحاء و مؤمنین عمر طولانی داشتند و همچنین بسیاری از کفار و ظلمه و فساق در سن جوانی بدرک واصل شدند و مؤمن در هر حالی قرب و مقامش بیش از پیش میشود حدیثی از پیغمبر (ص) نقل میکنند که فرمود: (المولود حتی یبلغ الحنث- یعنی البلوغ- ما عمل من حسنة کتب لوالدیه فان عمل سیئة لم تکتب علیه و لا علی والدیه، فاذا بلغ الحنث و جری علیه القلم امر اللَّه الملکین الذین معه یحفظانه و یسددانه، فاذا بلغ اربعین سنة فی الاسلام آمنه اللَّه من البلایا الثلاث الجنون و الجذام و البرص فاذا بلغ خمسین خفف اللَّه حسابه، فاذا بلغ ستین رزقه اللَّه الانابة الیه فیما یجب، فاذا بلغ سبعین أحبه اهل السماء، فاذا بلغ ثمانین کتب اللَّه حسناته و تجاوز عن سیئاته. فاذا بلغ تسعین غفر اللَّه له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر و شفعه فی اهل بیته و کان اسمه اسیر اللَّه فی الارض، فاذا بلغ ارذل العمر لکیلا یعلم بعد علم شیئا کتب اللَّه له بمثل ما کان یعمل فی صحته من الخیر و ان

ص: 160

عمل سیئة لم تکتب علیه.

اقول: ظاهرا مراد این باشد که سیئاتی که از روی ضعف عقل و نقصان تمیز باشد، و مراد از اجر غیر ممنون بعضی گفتند: غیر منقوص یعنی از اجرش کسر نمیگذاریم بعضی گفتند: غیر مقطوع یعنی اجر او را قطع نمیکنیم بدون حساب باو اجر میدهیم بعضی گفتند: غیر مکدر که باعث همّ و غمّ او شود و این حدیث بسیار موجب امیدواری است لکن سند معتبری ندارد.

[سوره التین (95): آیه 7] .... ص : 161

فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ (7)

این آیه را دو نحوه تفسیر کردند یک نحوه اینکه خطاب به پیغمبر (ص) باشد که پس از این همه بیانات و براهین و معجزات و ادله و حجج کی تو را تکذیب میکند بدین مقدس اسلام یعنی چه سبب شده که تو را تکذیب میکند هیچ منشأی ندارد جز قساوت قلب و سیاهی دل و کبر و نخوت و حب دنیا و هوای نفس و تقلید آباء و متابعت اکابر و اشباه اینها که در آیات بسیار اشاره دارد.

نحوه ثانیه اینکه خطاب بانسان باشد که در آیه قبل فرمود: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ و مراد مستثنی منه باشد که فرمود: ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ که چه سبب شده ای انسان با این همه الطافی که خدا در حق تو کرده که تو را در احسن تقویم خلق فرموده و تمام وسائل سعادت را تکوینا و تشریعا برای تو آماده کرده عقل و شعور و ادراک و قوای ظاهریه و باطنیه بتو داده و انبیاء و رسل فرستاده و کتاب نازل فرموده و راه سعادت و شقاوت را بتو نشان داده چه شده که تکذیب میکنی بروز جزاء و قیامت که یوم الدین است و مراد از دین جزاء است که میفرماید در حدیث: (الناس مجزیون بأعمالهم ان خیرا فخیر و ان شرا فشر) و در قرآن میفرماید: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ زلزال آیه 7 و 8.

[سوره التین (95): آیه 8] .... ص : 161

أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ (8)

در باب حکومت و قضاوت باید باقرار طرف باشد بلکه بسا بیک اقرار هم نمیشود حکم کرد باید چهار مرتبه اقرار کند یا بینه دو شاهد عادل و بسا چهار شاهد لازم دارد

ص: 161

آنهم در شهادت باید حسی باشد شهادت علمی کافی نیست یا به یمین آنهم بسا یک قسم کافی نیست بسا پنج قسم باید باشد که میفرماید:

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ نور آیه 4. که حد قذف است حتی اگر سه شاهد باشند آنها را هم باید حد زد، و میفرماید: وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکاذِبِینَ وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْها إِنْ کانَ مِنَ الصَّادِقِینَ نور آیه 6 الی 9. خداوند متعال فردای قیامت در محکمه عدل با اینکه بجمیع خفایای قلبی عالم است در باب محکمه باقرار و مدرک و شاهد حکم میفرماید، اما اقرار اعضاء و جوارح لسان ید رجل پوست بدن اقرار میکنند بآنچه از آنها صادر شده: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ نور آیه 24 و میفرماید: حَتَّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ فصلت آیه 20. و اما شهود ملکین و ملائکه حفظه و انبیاء و ائمه اطهار که در آیات شریفه صراحت دارد، و اما مدرک نامه عمل که: لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً کهف آیه 49. لذا میفرماید:

أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ هر کس را بجزاء خود میرساند خیر باشد یا شر

سورة العلق .... ص : 162

[سوره العلق (96): آیه 1] .... ص : 162

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ (1)

اما الکلام فی فضلها: اکثر مفسرین گفتند: این سوره اولین سوره است که بر

ص: 162

پیغمبر نازل شده بعضی گفتند: سوره مدثر، بعضی گفتند: سوره حمد که فاتحة الکتاب نامیده شده، و این سوره از سور عزائم است که سجده واجبه دارد مثل سوره سجده و فصلت و النجم و از این جهت در نماز جایز نیست قرائت آنها و همچنین در حال جنابت و حیض و سایر احداث کبار، و در فضل آن از ابن بابویه مسندا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ فی یومه او لیلته اقرأ باسم ربک ثم مات فی یومه او فی لیلته مات شهیدا و بعثه اللَّه شهیدا و احیاه شهیدا، و کان کمن ضرب بسیفه مع رسول اللَّه (ص)

و اخباری برای حفظ مال از سارق و حفظ از خطرات دریا در کشتی، و دارد که ثواب قرائت تمام سور مفصلات را دارد.

اقْرَأْ یعنی خدا را باسماء مقدسه باید خواند چنانچه میفرماید: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی و میفرماید: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی بنی اسرائیل آیه 110، وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها اعراف آیه 180 و از این جهت در هر کاری باید اولا بسم اللَّه گفت که فرمودند:

(کل امر ذی بال لم یبدا ببسم اللَّه فهو ابتر)

و لذا در اوائل هر سوره بسم اللَّه دارد، در شروع بطعام بسم اللَّه، در ذبیحه اگر بدون بسم اللَّه باشد میته میشود، در شروع بجماع در نطفه اثر دارد، و بسیاری از موارد دیگر. و بالجمله انسان باید از ذکر غافل نباشد و بزرگترین عبادات است که میفرماید: اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ عنکبوت آیه 45.

بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ تمام ممکنات از صدر اول نور مقدس نبوی تا مادة- المواد معدوم صرف بودند (کان اللَّه و لم یکن معه شی ء) از نیستی بهستی آورد بصرف ایجاد که (خلقت الاشیاء بالمشیة و خلقت المشیة بنفسها) «خالق کل شی ء و هو علی کل شی ء قدیر» و در میان مخلوقات خلقت انسان عجیب تر است که گفتند اعجوبة الدهر است:

تو خود یک چیزی و چندین هزاری دلیل از خویش روشنتر نداری

لذا میفرماید:

ص: 163

[سوره العلق (96): آیه 2] .... ص : 164

خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2)

مراد بنی آدم است زیرا آدم از علق خلق نشده از تراب و طین بوده و بسیاری از حیوانات تکوینی هستند، و علق خون بسته است آنهم مراتبی طی کرده تا علقه شده و پس از علقه مراتبی طی کرده تا انسان شده، و اعجب از همه آنها اینکه روح مجرد انسانی که نه مکان دارد و نه مشاهده میشود چه نحوه تعلق باین بدن عنصری گرفته و باو قابلیت تمام کمالات و استعدادات و تمام فیوضات را داده که از ملک بالاتر رود که فرمودند:

(الملائکة خدام شیعتنا)

و مجرد این قابلیت و استعداد کافی بر ترقیات و تعالی نیست باید اسبابی و وسائلی خداوند باو عنایت کند و او هم بکار زند تا بمقام فعلیت رسد، و بزرگترین وسائل و اسباب این قرآن مجید است که: یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ بنی اسرائیل آیه 9. و ارسال رسل و بیان احکام و مواعظ و نصایح و بیان عقاید و اعطای عقل و قوای جسمانی و روحانی که بکار زند.

[سوره العلق (96): آیه 3] .... ص : 164

اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ (3)

تکرار اقرأ تکرار نیست برای تأکید بلکه اقرأ اول برای توجه بخدا و معرفت باو و آثار قدرت او و اینکه همیشه بیاد خدا و ذکر خدا و عدم غفلت که میفرماید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا احزاب آیه 41 و 42. و دوم برای تلاوت قرآن و بیان احکام وظائف دینی.

وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ خداوند هم تو را تأیید میفرماید و حفظ میکند و هم قرآن را نگهداری میفرماید تا دامنه قیامت که میفرماید: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ حجر آیه 9. و خداوند بر بندگانش کرم فرمود آنچه بآنها عنایت کرده.

کرمش نامتناهی نعمش بی پایان هیچ خواننده از این در نرود بی مقصود

احدی هیچگونه طلبی از خدا ندارد آنچه باو عنایت شده از روی تفضل و رحمت و کرم است:

من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم

تمام وسائل عبادت و سعادت و رستگاری و هدایت را بر او فراهم فرموده و

ص: 164

اعظم آنها همین قرآن است که میفرماید: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اسراء آیه 9. و این اعلی درجه کرم است که میفرماید: اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ احدی قدرت بر کوچکترین تفضلات او ندارد.

[سوره العلق (96): آیه 4] .... ص : 165

الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4)

آن خدایی که تعلیم فرمود بقلم. مفسرین اقوال زیادی دارند در تفسیر این جمله و ما قبل از نقل آنها آنچه بنظر نزدیکتر است تذکر میدهیم و آن این است که خداوند لوح و قلم را خلق فرمود و امر شد بقلم که در لوح بنویسد آنچه در عالم از بدو خلقت الی انقضاء خلقه واقع میشود، و این لوح محفوظ است که تغییر پذیر نیست و علم ملائکه و انبیاء در همان عالم بتوسط این قلم و لوح بوده و این غیر از لوح محو و اثبات است که جز خودش احدی نمیداند، و اولین نزول قرآن در همین لوح بتوسط همین قلم ثبت شده و اولین مشاهد این لوح نور مقدس پیغمبر اکرم بوده که میفرماید:

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ بروج آیه 21 و 22.

و اما مفسرین گفتند: خداوند علم کتابت را تعلیم انسان کرده که بتوسط قلم بر صفحات مقاصد قلبی خود را اظهار کند، و اول کسی که علم کتابت را پیدا کرد آدم بود، و بعضی گفتند ادریس بود.

اقول: بنا بر این معنی آنچه خدا تعلیم فرمود علم کتابت است و علم کتابت بقلم نبوده انسان پس از آنکه باو علم کتابت افاضه شد او مقاصد خود را بقلم تعلیم میکند و آیه میگوید. خداوند بقلم تعلیم فرمود این اولا، و ثانیا انسان مقاصد خود را منحصر نیست که بقلم اظهار کند چه بسیار بزبان اظهار میکند که قوه ناطقه باو عنایت شده که در تعریف انسان گفتند: حیوان ناطق نگفتند حیوان کاتب، و چه بسیار باشاره مقاصد خود را اظهار میدارد چنانچه انسان لال با اشاره بیان میکند، و چه بسیار نفس اعمال و افعال کاشف از بواطن و مقاصد انسان است، بعضی گفتند:

ثبات دین و تعلیم غائبین و تعلیم غیر موجودین بکتاب است مثل صحف انبیاء و تورات و زبور و انجیل و کتب اخبار و احکام و اخلاق که علماء اعلام نوشته اند شکر اللَّه سعیهم

ص: 165

و تمام اینها بقلم بوده.

اقول: اولا کتب آسمانی مثل صحف انبیاء و کتب اربعة را خدا بقلم ننوشته همین نحو مکتوبا یا مثل قرآن مقروءا نازل شده، ثانیا تعلیم بکتاب است نه بقلم.

[سوره العلق (96): آیه 5] .... ص : 166

عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ (5)

انسان در ابتداء امر جاهل صرف است وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ نحل آیه 78، و گفتند: العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء، و از امیر المؤمنین است فرمود:

(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان)

عرض کردند پس اینکه در معاویه است چیست؟

فرمود: نکری و شیطنت. و گفتند: العلوم ثلاثة آیة محکمة و سنة قائمة و فریضة عادله، و اشرف صفات انسانی علم است و بدترین صفات جهل است چه جهل بسیط و چه جهل مرکب که بدتر از جهل بسیط است، و شرافت علم موقعی است که مقرون با عمل باشد و الا عالم بی عمل و چشمه بی آب یکی است. بلکه بدتر از جهل است.

[سوره العلق (96): آیه 6] .... ص : 166

کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی (6)

نه چنین است بدرستی که انسان هر آینه طغیان میکند، طغیان و سرکشی سرپیچی و زیاده روی در کفر و ظلم و فساد و معاصی است و منشأ آن کبر و نخوت و بزرگ منشی و حب جاه و ریاست و مال و منال و رتبه و مقام و هوای نفس و شهوترانی و سبب تمام اینها جهل است بالاخص جهل مرکب، و قساوت و سیاهی دل است و مراد از انسان نوع بشر است که در اسم اسم انسان روی خود گذارده و الا در حقیقت و باطن از حیوان پست تر است چنانچه میفرماید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ اعراف آیه 179. بلکه اگر پرده از روی چشم برداشته شود در همین دنیا مشاهده میکند که یک مشت سگ و خوک و بوزینه و ببر و پلنگ و خرس و اشباه آنها بهم ریخته و نام خود را انسان گذارده چنانچه حضرت صادق (ع) پرده از روی چشم ابی بصیر پس کرد دید یک جمعیت از این نمره حیوانات دور کعبه چرخ

ص: 166

میزنند و تک تک آدم میان آنها طواف میکند. ولی این طغیان در وقتی است که خود را مستغنی بداند.

[سوره العلق (96): آیه 7] .... ص : 167

أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی (7)

اینکه فریب مال و دولت و ثروت و ریاست و عشیره و اتباع را بخورد و خود را مستغنی بداند از خدا و بگوید العیاذ باللّه: خدا قدرت ندارد که کوچکترین آسیبی و خللی بمن وارد کند مثل فرعون و نمرود و شداد و هزارها بلکه ملیاردها اشباه اینها هر چه باو موعظه کنند تأثیری نمی بخشد و خود را فعّال ما یشاء میپندارد.

[سوره العلق (96): آیه 8] .... ص : 167

إِنَّ إِلی رَبِّکَ الرُّجْعی (8)

محققا بازگشت او است بسوی پروردگار تو. از همان موقع که اجلش میرسد و تمام آنچه در دست او بود گرفته میشود تا وارد صحرای محشر شود با دست خالی که میفرماید: وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ انعام آیه 94. و آنجا خطاب میرسد به ملائکه عذاب: خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِیمِ ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ إِنَّ هذا ما کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ دخان آیه 47 الی 50. و نیز خطاب میرسد: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقة آیه 30 الی 32. و امثال این آیات. و بالجمله بدانند که بازگشت آنها فردای قیامت در محکمه الهی است.

[سوره العلق (96): آیات 9 تا 10] .... ص : 167

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی (9) عَبْداً إِذا صَلَّی (10)

آیا میبینی کسی که نهی میکند بنده ای را زمانی که نماز میگذارد. اولا نماز بزرگترین عبادات واجبه است و آیات و اخبار در فضیلت او بسیار است که در بسیاری از آیات امر بنماز شده و مدح کسانی که اقامه نماز میکنند و در اخبار که فرمودند:

(الصلاة عمود الدین)

(من لا صلوة له لا دین له)

(الصلاة معراج المؤمن)

(عنوان صحیفة المؤمن الصلاة)

(الصلاة قربان کل تقی)

(اول ما یحاسب به العبد یوم القیامة الصلاة

ص: 167

ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها)

(الصلاة خیر موضوع من شاء استقل و من شاء استکثر)

و غیر اینها.

و ثانیا ترک صلوة از گناهان بسیار بزرگ است بلکه اگر از روی استخفاف باشد کفر است که گفتند: تارک الصلاة کافر، و اول عقوبت اهل جهنم عقوبت ترک نماز است که از آنها میپرسند چه سبب شده که شما را بجهنم آوردند: یَتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِینَ ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ... الآیات مدثر آیه 40 الی 43. و امروز در جامعه ما تارک الصلاة بسیار هستند شاید کمتر خانه ای باشد که در آن تارک الصلاة نباشد، و مثل ترک صلوة است تضییع صلوة که عقوبتش بسیار است پانزده عقوبت دارد که ششم آنها بی دین از دنیا رفتن است، و نماز در حق صاحبش نفرین میکند

(ضیعتنی ضیعک اللَّه).

و ثالثا بدتر از تارک الصلاة و ضایع الصلاة کسانی که دیگران را هم نهی میکنند از نماز و اینها هم امروز بسیارند و این علاوه از عقوبت خود عقوبت آنها را هم دارد که میفرماید:

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی یعنی شدت عذاب او را در قیامت.

عَبْداً مفعول ینهی است.

إِذا صَلَّی اگر هزار معصیت بکند او را نهی نمیکند ولی از نماز او را نهی میکند. و بالجمله در اهمیت نماز همین بس که مشتمل بر عبادات زیادی هست که اولا طهارت بدن لازم دارد و طهارت لباس و طهارت از حدث مثل وضو یا غسل یا تیمّم یا دو از اینها یا هر سه. و ثانیا حلیت لباس و مکان و توجه در پیشگاه احدیت و قصد خلوص و قربت و امتثال امر الهی و اطاعت فرمان ربوبی، و مشتمل بر اذکار شریفه از تکبیر و تسبیح و تهلیل و تحمید، و بر تلاوت قرآن مجید بالاخص سوره حمد و توحید و قدر، و بر دعا و خواستن حوائج از خدا در قنوت و ذکر شهادتین که محقق اسلام است و ذکر شریف صلوات بر محمد و آل او (ص)، و سلام به پیغمبر و ملائکه و عباد صالحین و رکوع و سجود و قیام و قعود بالاخص اگر در اول وقت باشد و بجماعت باشد و در مساجد

ص: 168

باشد، و تعقیب و تسبیح فاطمه (ع) و غیر اینها که یک کتاب مفصل میخواهد که در اطراف آن نوشته شود، و بقدری اهمیت دارد که از احدی در هیچ حالی ساقط نمیشود (الصلاة لا تسقط بحال) حتی غریق و حریق و مهدوم علیه و مریض و لو مرض سخت باشد.

[سوره العلق (96): آیات 11 تا 12] .... ص : 169

أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَی الْهُدی (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوی (12)

یعنی آن عبدی که نماز میگذارد و او را نهی میکند آن انسان طاغی از نماز آیا می بینی آن عبد نمازگزار بر طریق هدایت باشد یا آمر بتقوی باشد.

هدایت مقابل ضلالت است و آن صراط مستقیم است که در عقائد معتقد بجمیع عقائد حقه باشد بدون شک و ریبی و انکار ضروری و بدعتی که ایمان کامل باشد و در اخلاق متخلق بجمیع اخلاق حمیده و متصف بجمیع صفات حسنه و ملکات فاضله، و در اعمال بعبادت و بندگی او کوتاهی نداشته باشد بعلاوه آمر بتقوی باشد چه تقوی از عقائد فاسده از شرک و کفر و ضلالت و چه از صفات خبیثه و ملکات رذیله، و چه تقوای از معاصی الهیه و از ترک فرائض شرعیه که مراتب تقوی را مکرر بیان کرده ایم که فرد اجلی او وجود مقدس حضرت رسالت بود که چون قیام بنماز میکرد این مشرکین بخصوص ابو جهل که گفتند شأن نزول این آیات در مورد او بوده میآمدند و مزاحمت و ممانعت میکردند و تقلید او را در میآوردند و او را مسخره و استهزاء میکردند و امیر المؤمنین را ضربت در حال نماز بر فرق مبارکش میزدند، و ابی عبد اللَّه را در حال نماز تیر باران میکردند بلکه در گودال قتلگاه در حال نماز شمشیر و نیزه و چوب و سنگ میزدند (فرقة بالسیوف و فرقة بالرماح و فرقة بالاخشاب و الحجارة) و مثل حضرت کاظم را در حال نماز گرفتند و بردند و اسیر کردند تا اینکه حضرتش را زیر غل و زنجیر و حبس تاریک بزهر جفا شهید کردند.

و امروز علماء و مؤمنین را بنماز و مسجد و عبادت مسخره میکنند و تقلید آنها را در می آورند و آنها را امّل و کهنه پرست میشمارند باشد تا بجزای خود برسند.

[سوره العلق (96): آیه 13] .... ص : 169

أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّی (13)

آیا مشاهده میکنی اینکه تکذیب میکند و اعراض میکند. که حضرت رسالت

ص: 169

هر چه آنها را دعوت بتوحید و رسالت خود میفرمود او را کاذب و ساحر و مجنون و مفتری میگفتند و قرآنش را افتراء میپنداشتند که میفرماید: وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً فرقان آیه 30. و امروز هم بسیاری از این متجددین کتب دینی مثل کتب اربعه اخبار کافی و من لا یحضر و تهذیب و استبصار و کتب احکام و کتب عقائد را دور انداختند و تکذیب میکنند و از آنها اعراض میکنند یفرون من العلماء فرار الغنم من الذئب.

[سوره العلق (96): آیه 14] .... ص : 170

أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری (14)

آیا نمیداند به اینکه خداوند میبیند: إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ بصیر بودن خدا نه بآلات و اسباب است بلکه از شئون علم است یعنی عالم بجمیع دیدنی ها است که چند صفت است از شئون علم است سمیع یعنی عالم بمسموعات است حکیم است عالم بحکم و مصالح است خبیر است عالم بجمیع قضایا است مدرک است عالم بجمیع مدرکات، و علم عین ذات است مثل قدرت و حیاة و سایر صفات کمال و غیر متناهی است حتی علم ذات بذات. آیا این انسان نمیداند که خداوند بتمام افعال او و نیات او و قلب او و باطن او و ظاهر او خبیر است و می بیند، اگر میداند و مع ذلک مرتکب میشود العیاذ خدا را کوچکترین افراد میداند و اگر نمیداند پس منکر علم خدا است و کافر است.

[سوره العلق (96): آیه 15] .... ص : 170

کَلاَّ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ (15)

نه چنین است هر آینه اگر منتهی نشد و دست برنداشت و تائب نشد هر آینه řʙØԙʙŠاو را بناصیه که گیسوان جلو او باشد یعنی میگیریم گیسوان او را و میکشیم او را رو بجهنم.

(کَلَّا لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ) استفاده میشود که اگر منتهی شد و توبه کرد و دست برداشت توبه او را قبول میکنیم او را عفو میکنیم و میآمرزیم که اگر کافر و منافق و مشرک است اسلام آورد که گفتند:

(الاسلام یجب ما قبله)

و اگر ضال بود هدایت شد و ایمان آورد و اگر فاسق و فاجر بود صالح و متقی شد لکن این توبه و منتهی شدن باید قبل از معاینه مرگ و حال احتضار باشد زیرا میفرماید: وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ

ص: 170

یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ ... الایه نساء آیه 18.

و در حدیث است:

(التوبة قبل المعاینه)

و اگر منتهی نشد و با کفر از دنیا رفت و در توبه بروی او بسته شد که میفرماید: وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً تتمه آیه قبل.

تنبیه: اگر بی توبه از دنیا رفت و لکن با ایمان بود امید مغفرت و عفو و شفاعت در او میرود ولی نه اینکه بگوید من ایمان دارم هر چه بکنم امید مغفرت دارم زیرا خطر بسیاری از معاصی این است که نزدیک رفتن در همان حال نزع ایمانش برود یا باغوای شیطان یا سیاهی قلب یا جهات دیگر.

(لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ) سفع بمعنی جر و کشیدن است که مفاد «خذوه» است و ناصیه گیسوان جلوی روی است که ما تعبیر میکنیم بکاکل و زلف که چون آن را بگیرند هیچ قدرتی ندارد و این تنافی با آیه شریفه ندارد که میفرماید: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ الحاقة آیه 30. زیرا جمع بین غل و اخذ بناصیه است مانعی ندارد.

[سوره العلق (96): آیه 16] .... ص : 171

ناصِیَةٍ کاذِبَةٍ خاطِئَةٍ (16)

ناصیه دروغگوی خطاکار. نسبت دروغ و خطا بناصیه دادن با اینکه صاحب ناصیه کذاب و خاطئی بوده بمناسبت است مثل اینکه بگویی زبان تو و چشم تو و گوش تو دست تو پای تو عورت تو فلان عمل را بجا آورد چشمت دید گوشت شنید زبانت گفت پایت کجا رفت دستت چه کرد با اینکه اینها آلت بودند و فاعل خود انسان است و لذا فردای قیامت همین اعضاء شهادت میدهند بآنچه صاحب آنها بتوسط اینها مرتکب شده ولی نسبت فعل بهمین اجزاء داده شد که میفرماید:

الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ و نفرمود:

بما کان صاحبهم یکسب یس آیه 65، و نیز میفرماید: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ نور آیه 24. و ناصیه که گرفته شد تمام اعضاء و جوارح گرفته میشود لذا فرمود:

(کاذبة) کذب بر خدا و رسول و دین و قرآن و مقدسات دین.

ص: 171

(خاطئة) خطای آنها کفر و شرک و ضلالت و متابعت شیطان و متکبرین و هوای نفس است.

[سوره العلق (96): آیه 17] .... ص : 172

فَلْیَدْعُ نادِیَهُ (17)

نادیه هم مجلس و هم کیش و هم مشرب است چنانچه در حق قوم لوط میفرماید:

وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ عنکبوت آیه 29 که در خبر دارد در انجمنها که مجتمع میشدند ضرطه میدادند. پس میخواند و دعوت میکند رفقا و عشیره و اصحاب خود را که بیایند او را نجات دهند ولی احدی بفریادش نمیرسد چنانچه میفرماید:

وَ یَوْمَ یَقُولُ نادُوا شُرَکائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ کهف آیه 52. و نیز میفرماید: وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ قصص آیه 64.

[سوره العلق (96): آیه 18] .... ص : 172

سَنَدْعُ الزَّبانِیَةَ (18)

ما هم زود بخوانیم زبانیه آتش را که بگیر آن را. آتش شعله میزند و او را میرباید چنانچه در جای دیگر میفرماید: یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ق آیه 30. و بالجمله جهنم و آتش و زبانیة و سایر عذابهای آن و بهشت و کلیه نعم بهشتی شعور و ادراک دارند و مورد خطاب واقع میشوند و اهل عذاب را بمقدار استحقاق عذاب میکنند زاید بر آن نمیکنند، و اهل بهشت را هم بمقدار قابلیت ثواب می بخشند و کوتاهی نمیکنند، و خداوند فرمان میدهد ببهشت که هر که را بچه مقدار لذت بخش و بجهنم که هر که را بچه مقدار عذاب کند و ملائکه هم مأمور هستند که تا چه اندازه عذاب کنند.

[سوره العلق (96): آیه 19] .... ص : 172

کَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (19)

نه چنین است اطاعت نکن آن انسان را که تو را نهی میکند از صلوة و سجده کن در پیشگاه احدیت و تحصیل قرب بمقام ربوبی باطاعت او و بنماز و سجده در مقابل عظمت پروردگار، و این آیه شریفه سجده واجبه دارد که آنها چهار هستند که عزائم مینامند، و در روایت عبد اللَّه بن سنان از حضرت صادق (ع) فرمود:

(العزائم:

الم تنزیل و حم سجده و النجم اذا هوی و اقرأ باسم ربک و ما عداها فی جمیع القرآن

ص: 172

مسنون و لیس بمفروض).

اقول: اولا در شریعت اسلام سجده جایز نیست بر احدی سوی اللَّه حتی بر انبیاء و ائمه اطهار حتی کسانی که مشرف میشوند بزیارت اعتاب مقدسه بوسیدن عتبه مانع ندارد ولی سجده و وضع جبهة بر عتبه جایز نیست. و اما در شرایع سابقه مانعی نداشته مانند سجده ملائکه بآدم و سجده یعقوب و پسران بیوسف، و سجده در شریعت اسلام پنج سجده است سجده نماز که در هر رکعت دو سجده و این دو با هم از ارکان نماز است و سجده فراموش شده که پس از سلام بدون انجام منافی باید قضا کرد، و سجده سهو که در پنج مورد واجب است: کلام بیجا سلام بیجا قیام بیجا تشهد فراموش شده سجده فراموش شده، و سجده شکر که در پنج مورد است: هر وقت موفق بعبادتی شد مثل نماز و غیر آن، و هر وقت نعمتی باو عنایت شد. و هر وقت بلائی از او دفع شد، و هر وقت متذکر نعم الهی شد، و هر وقت متذکر دفع بلیاتی از او شد، و سجده قرآن که در این چهار سور عزائم واجب است و در بقیه که امر بسجده دارد یا ذکر سجده میشود مسنون است که گفتند: در یازده مورد است که مجموعا پانزده مورد میشود و خلاصه آن:

اما سجده نماز علاوه بر آنچه در نماز شرط است باید هفت موضع بر زمین استقرار پیدا کند پیشانی دو کف دست دو سر زانو دو سر انگشت ابهام، و ذکر بخصوص یا یک ذکر کبیر سبحان ربی الاعلی و بحمده یا سه بار ذکر صغیر سبحان اللَّه، و پیشانی باید بر ما یصح السجود علیها باشد زمین و آنچه از زمین روئیده میشود بشرط آنکه معادن و مأکول و ملبوس انسان نباشد، و از اجزاء حیوانات هم نباشد و همین شرائط در سجده فراموش شده هم معتبر است، و در سجده سهو ذکر مخصوص دارد، و بسیاری از این شرایط و تشهد و سلام، و در سجده شکر هر قدر بتواند طول دهد و ذکر بگوید و دعا کند و حاجت بطلبد و بسا ائمه چندین ساعت در حال سجده بودند مثل امیر المؤمنین و سید سجاد و موسی بن جعفر و سایر ائمه، و در سجده تلاوت اذکار مخصوص مستحبّ است باری بهترین حالات بنده در پیشگاه قرب الهی حال سجده است که در

ص: 173

این آیه اولا امر فرمود بترک طاعت کفار که نهی از صلوة میکنند بلکه در هیچ امری نباید اطاعت آنها را کرد در مقابل اطاعت خدا و رسول و ائمه اطهار و منصوب از قبل آنها مثل والدین و زوج و علماء اعلام و آمرین بمعروف و ناهین از منکر و مولی و امثال آنها.

(کلا) یعنی هرگز چنین نیست که این انسان کافر میگوید:

(لا تُطِعْهُ) که نهی از صلوة میکند و ذکر صلوة از باب مثال است و الا این کفار و مشرکین و ضالین و فساق و فجار مؤمنین را نهی میکنند از اطاعت اوامر الهی و واجبات شرعی بالاخص از تحصیل علم دیانت و رجوع بکتب دینی و تشرف محضر علماء و وعاظ و آنچه که بر خلاف هوای نفس آنها است و با دنیای آنها مخالفت دارد.

(وَ اسْجُدْ) در پیشگاه الهی خاضع و خاشع شود و شکرگزار باشد بر نعمتهای الهی و امتثال اوامر او و اطاعت فرمان او. و بالجمله دین با دنیا سازش ندارد اینها دین را بدنیا فروختند و هوای نفس را مقدم بر دین دانستند: أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا فرقان آیه 43 و 44.

(وَ اقْتَرِبْ) قرب مکانی نیست قرب زمانی نیست ذات مقدس ربوبی احاطه قیّومیت دارد بجمیع ما سوی اللَّه: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ق آیه 16. بلکه قرب معنوی است که مشمولیت تفضلات الهی باشد، و این قرب بچند امر حاصل میشود:

1- بایمان و تحصیل معارف الهی هر چه ایمان قوی تر باشد و معرفت کاملتر باشد قربش بیشتر است تا بحدی که بحق الیقین برسد و آنچه در خور ممکن است و قابلیت دارد بمقام فعلیت برساند.

2- بصفات حمیده و اخلاق فاضله و ملکات حسنه که فرمودند در حدیث:

(تخلقوا باخلاق اللَّه)

آنهم هر یک از این صفات درجاتی دارد تا بدرجه اعلی آن برسد.

3- بعبادت و بندگی هر چه بیشتر و بهتر و کاملتر باشد قربش بیشتر میشود که

ص: 174

یکی از بزرگترین عبادات همین سجده است.

4- اجتناب از عقائد باطله و اخلاق رذیله و اعمال سیئه که معنی تقوی است.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی تفسیر سورة القدر و بقیة السور و الحمد للَّه و الصلاة علی نبی اللَّه و آله آل اللَّه و انا العبد المحتاج الی رحمة اللَّه السید عبد الحسین طیب.

سورة القدر .... ص : 175

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید المرسلین و علی آله أجمعین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین.

اما الکلام فی فضل هذه السورة: و فضائل آن دو قسم است یک قسم مشترک با سوره توحید ان شاء اللَّه بیانش در سوره توحید میآید که سوره اخلاصش هم میگویند و یک قسم مختص است از کلینی مسندا از حضرت باقر (ع) فرمود.

(من قرأ انا انزلناه فی لیلة القدر بجهر

و در یک نسخه

«یجهر بها صوته») کان کالشاهر سیفه فی سبیل اللَّه و ان قرأها سرا کان کالمتشحط بدمه فی سبیل اللَّه و من قرأها عشر مرات مر علی نحو الف من ذنوبه»

و نیز روایت کرده مسندا از حسین بن العلا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ انا انزلناه فی فریضة من فرائضه نادی مناد: یا عبد اللَّه قد غفر اللَّه لک ما مضی فاستأنف العمل)

و از پیغمبر (ص) روایت شده فرمود:

(من قرأ هذه السورة اعطی من الاجر کمن صام شهر رمضان و احیا لیلة القدر و کان له ثواب کثواب من قاتل فی سبیل اللَّه)

و نیز از آن حضرت روایت شده فرمود:

(من قرأها کان له یوم القیامة خیر البریة رفیقا و صاحبا)

و اخبار دیگر هم روایت کرده اند لکن چون سند ندارد صرفنظر کردیم.

ص: 175

[سوره القدر (97): آیه 1] .... ص : 176

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1)

کلام در این آیه شریفه بسیار مبسوط و مفصل است و از وضع این تفسیر خارج است و ما بطور اختصار در چند مقام صحبت میکنیم:

مقام اول: در تعیین لیلة القدر. اختلاف زیادی است بین سنی و شیعه بعض اهل تسنن گفتند: لیلة القدر در عهد پیغمبر بود بعد برداشته شد، بعضی گفتند: یک شب از شبهای دوره سال است که باید تمام شبها را عبادت کرد تا عبادت شب قدر را درک کند، بعضی گفتند: شب نیمه شعبان، بعضی گفتند: یک شب از شبهای ماه رمضان، بعضی گفتند:

شب اول شهر صیام، بعضی شب نیمه، بعضی شب هفدهم، بعضی شب آخر، و اکثر اهل تسنن گفتند: شب بیست و هفتم ماه رمضان، و لکن در اخبار شیعه چهار دسته اخبار داریم:

یک دسته بین سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم، یک دسته بین دو شب بیست و یکم و بیست و سوم، یک دسته خصوص شب بیست و سوم، یک دسته هر سه شب مدخلیت دارد در شب نوزده تقدیر امور میشود و بیست و یکم حکم میشود و بیست و سوم مبرم میشود.

اقول: الحق اینکه خصوص شب بیست و سوم است موافق نص بعض اخبار و فتوای مشهور از علمای اعلام، و اینکه در بعض اخبار بین سه شب یا دو شب بیان فرموده یا هر سه شب را مدخلیت داده برای این است که عبادت شب قدر افضل از عبادت هزار ماه است که هشتاد و سه سال و چهار ماه است، و در عبادت اول باید تخلیه کرد سپس تحلیه در شب نوزده و بیست و یک شب تخلیه است که باید از گناهان و معاصی و صفات خبیثه و عقاید فاسده توبه کرد و قلب را پاک و پاکیزه نمود و خود را آماده کرد، و اگر گناهان تدارک دارد تدارک کند که در شب بیست و سوم عبادات بدرجه اعلی قبول برسد.

مقام دوم در معنی قدر: بعضی گفتند: تقدیر امور میشود در دوره سال آنچه بر هر فردی مقدر شده که در لسان بعض اخبار است، و بعضی گفتند: قدر بمعنی ضیق است یعنی تنگ شدن زیرا آن قدر ملائکه نازل میشوند در زمین که جای آنها تنگ میشود بدلیل قوله تعالی: لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ

ص: 176

طلاق آیه 7.

اقول: اما تقدیر امور ازلا خداوند تبارک و تعالی آنچه موافق حکمت و مصلحت است بر هر بنده ای معین فرموده و در لوح محفوظ و محو و اثبات ثبت شده که پیغمبر (ص) بعمار آخر روزی او را خبر دادند و ائمه هم میدانستند آنچه در عالم واقع میشود و در لوح محفوظ ثبت شده و خداوند هم آنچه در لوح محو و اثبات است میداند و خود معین فرموده و تجدید رأی بر خدا محال است.

و اما بمعنی ضیق اگر جمیع ملائکه بر زمین نازل شوند جایی را بر کسی تنگ نمیکنند چنانچه بسا در مجالس مؤمنین حاضر میشوند و آن مجلس تنگ نمیشود بلکه در قلوب مؤمنین الهام میکنند. و قلب تنگ نمیشود و ملائکه کتبه و حفظه با انسان هستند و ضیقی پیدا نمیشود پس معنای قدر قدر و منزلت است که میفرماید: از هزار ماه بهتر است، و شرافت زمان و مکان نه بواسطه خصوصیت زمان و مکان باشد بلکه جهاتی که در آن زمان یا در آن مکان واقع شده کعبه معظمه برای بیت اللَّه حرام است و بعثت حضرت رسالت و ولادت آن حضرت و امیر المؤمنین و دعاء حضرت ابراهیم و بنای حضرت آدم و سایر امور بوده، مدینه برای هجرت حضرت و مدفن حضرت و ائمه بقیع و صدیقه طاهره و رواج دین اسلام، نجف برای مدفن امیر المؤمنین و چهار پیغمبر، کربلا و همچنین سایر مشاهد مشرفه، و مساجد برای محل عبادت است حتی مجالس مؤمنین و علماء، و همچنین ازمنه مثل اعیاد بعثت حضرت رسول ولادت آن حضرت و ائمه اطهار و نصب امیر المؤمنین روز غدیر، و شهر رمضان برای صیام و سایر ازمنه شریفه، و شرافت شب قدر برای نزول قرآن بوده که لیله مبارکه است و شرحش میآید که برکات شب قدر هم بواسطه برکات قرآن است، بلکه میتوان گفت که فضائل ماه مبارک رمضان هم برای نزول قرآن است که میفرماید: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ بقره آیه 185.

مقام سوم در اعمال شب قدر: و آن بسیار است غسل احیاء تا صبح سه سوره یس

ص: 177

سوره عنکبوت و روم و حم دخان، زیارت ابی عبد اللَّه (ع) جوشن کبیر صد رکعت نماز با هزار قل هو اللَّه دعاء قرآن سی رکعت نماز هر شب دهه آخر بعلاوه دعاهای هر شب ماه مبارک رمضان و غیر اینها از اعمال بالاخص توبه از گناهان و طلب حوائج دنیوی و اخروی.

مقام چهارم معنای نزول قرآن در شب قدر: مکرر گفته شده که قرآن مجید اولا بتوسط قلم در لوح محفوظ که قابل تغییر نیست ثبت شده که میفرماید: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ بروج آیه 21 و 22. پس از آن وجود مقدس نبوی در همان عالم نورانیت مشاهده فرمود آنچه در لوح محفوظ بود من جمله قرآن مجید را که این اول نزول قرآن بوده که از لوح محفوظ بنور مقدس او سپس بانوار مقدسه ائمه اطهار و انبیاء که خبر میدادند از آمدن پیغمبر و قرآن و دین مقدس او که میفرماید: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ آل عمران آیه 81. و این اخذ میثاق در همان عالم انوار مقدسه انبیاء بود و کلمه «النبیین» جمع مضاف از تمام انبیاء که مفید عموم است و ایمان برسول ایمان بجمیع ما جاء به که اعظم آنها قرآن مجید است پس از آن بر ملائکه مشهود شد الاقدم فالاقدم تا ملائکه آسمان اول که بر تمام ملائکه مکشوف شد و این در ماه مبارک رمضان در شب قدر بود و بواسطه این شب قدر شرافت پیدا کرد که قرآن مجید بر تمام انبیاء و ائمه اطهار و جمیع ملائکه مکشوف شد بمشاهده لوح محفوظ و اما نزول در مدت بیست و سه سال تقریبا نجوما بر قلب مطهر حضرت رسالت آمدن روح الامین از جانب رب العالمین بر قلب سید المرسلین دستور تلاوت بود بر امت و الا حضرتش تمام آن را میدانست بدلیل قوله تعالی: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ طه آیه 114. که در واقع این مرتبه نزول بر امت است و نظر به اینکه امت استعداد تام نداشتند که یک مرتبه جمیع قرآن بر آنها تلاوت شود لذا نجوما و تدریجا نازل میشد.

ص: 178

[سوره القدر (97): آیه 2] .... ص : 179

وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2)

و چه چیز تو را دانا کرد که چیست لیلة القدر. اشاره باهمیت و بزرگی و شرافت لیلة القدر است که چه اندازه اهمیت و شرافت دارد همان شرافتی که قرآن بر سایر کتب آسمانی دارد، و دین اسلام بر سایر ادیان، و پیغمبر اسلام بر سایر انبیاء، و مؤمن بر سایر طبقات دارد که قابل مقایسه نیست همین نحو لیلة القدر بر سایر لیالی دارد.

سپس خداوند یک قسمت فضائل لیلة القدر را بیان میفرماید:

[سوره القدر (97): آیه 3] .... ص : 179

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3)

اشکال: هزار ماه تقریبا هشتاد و سه سال و چهار ماه میشود و هر سالی یک لیلة القدر دارد چگونه لیلة القدر بهتر از هزار ماه است؟- جواب: بعضی گفتند: مراد عبادت در شب قدر بهتر است از هزار ماه باستثناء شب قدر که در او عبادت کنند.

اقول: گذشت که شرافت شب قدر برای نزول قرآن بود بمعنی که ذکر شد و قبل از نزول قرآن شب قدری نبود و لو ماه رمضان و شب بیست و سوم داشت اما لیلة القدر نبود کانه میفرماید: اگر هشتاد و سه سال و اندی امم سابقه در ایمان و اعمال صالحه و تقوی سیر میکردند شب قدری که خداوند باین امت داده بهتر است از آن هزار ماه امم سابقه و افضلیت آن از جهاتی است که بر آنها قرآن نازل نشده بود و عبادات آنها هم بپایه عبادت شب قدر نمیرسید و ملائکه نزول نمیکردند و سایر فضائل بلکه شب قدر علاوه بر لیلة القدر بودنش فضائل ماه مبارک و لیالی فرد و لیالی دهه آخر رمضان را هم دارد: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.

تنبیه: همین نحوی که عبادات در شب قدر بلکه در ایام و لیالی متبرکه و اماکن مشرفه فضیلتش بسیار است معاصی در آنها هم عقوبتش بسیار است بعینه مثل این لیالی و ایام متبرکه مثل انبیاء و أولیاء و مقربان درگاه الهی است و صلحاء و اتقیاء و مؤمنین هر کدام بدرجه خود احسان بآنها و محبت آنها و ارادت بآنها بسیار فضیلت دارد ظلم و اذیت و آزار بآنها هم عقوبتش بسیار است و مصداق اتم آنها خاندان عصمت

ص: 179

و طهارت هستند.

[سوره القدر (97): آیه 4] .... ص : 180

تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (4)

بعضی گفتند: روح جبرئیل امین است بدلیل قوله تعالی: قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ نحل آیه 102، و قوله تعالی: وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ شعرا آیه 192 الی 196، و بعضی گفتند:

جبرئیل داخل در الملائکه است و الروح بزرگتر از ملائکه.

اقول: ملائکه تمام روحانی هستند و مانعی ندارد که روح هم جزو ملائکه باشد چنانچه می گویی: فلان قشون با فلان رئیس حرکت کردند و حال آنکه رئیس هم جزو قشون است اجمالا روح رئیس ملائکه است جبرئیل باشد یا ملک دیگری و نزول آنها در شب قدر برای دو امر است:

یکی آنکه بر امام زمان نازل شوند و آنچه در این سال تقدیر شده بنظر مبارکش برسانند بامر پروردگار که مفاد باذن ربهم من کل امر است، و گفتیم: اموری که تقدیر شده دو قسم است یک قسم اموری که قابل تغییر نیست و در لوح محفوظ ثبت شده و انبیاء و ائمه و بسیاری از ملائکه میدانند و احتیاج به تنزیل ملائکه ندارد، دوم اموری که بر حسب حکم و مصالح و حالات بندگان قابل تغییر است و در لوح محو و اثبات ثبت شده که لا یعلمه الا اللَّه لا نبی مرسل و لا ملک مقرب آنها را آنچه در این سال مقدر شده خداوند تبارک و تعالی برای تشریفات ائمه ملائکه و روح را بر آنها نازل میفرماید و کلمه من کل امر شامل جمیع امور میشود، و میتوان گفت که یکی از حکم تنزیل ملائکه بر امام این است که بامضاء امام برسد و اگر حضرتش در حق بعضی دعا کند و شفاعت کند و از خدا درخواست نماید خداوند برای احترام او تغییر دهد چون حکمت و مصلحتش تغییر پیدا کرده و گفتیم شفاعت این خاندان فقط برای روز قیامت در حق مؤمنین نیست در دنیا در حین نزع در قبر در عالم برزخ هم اینها شفاعت میکنند دفع بلیات و عقوبات از مستحقین عذاب میشود و جلب منافع

ص: 180

که لیاقت نداشتند بآنها میشود.

امر دوم: اینکه ملائکه و روح در مجالس مؤمنین حاضر شوند و بر آنها سلام کنند و در حق آنها دعا کنند و در عبادت آنها شرکت کنند و ثواب عبادت آنها را در نامه عمل مؤمنین ثبت کنند و هدیه کنند ثواب عبادات خود را بمؤمنین، و این ملائکه در جامعه مؤمنین هستند تا طلوع فجر که مفاد:

[سوره القدر (97): آیه 5] .... ص : 181

سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)

لذا مستحبّ مؤکد است احیاء شب قدر که تا صبح بیدار باشند و مشغول عبادت باشند چه عبادات مشترکه مثل ادعیه شبهای ماه رمضان و بالاخص ادعیه سحر مثل دعاء ابی حمزه و سایر ادعیه سحر و دعاهای دهه آخر و نمازهای شبهای رمضان و شبهای قدر و دهه آخر و چه عبادات مختصه و طلب حوائج که ملائکه برای آنها آمین میگویند و در حق آنها دعا میکنند و دعاء ملائکه قطعا مقرون باجابت است بخصوص که باذن و اجازه پروردگار باشد و از همه بالاتر دعاهای امام زمان در حق مؤمنین و دعاهای مؤمنین در حق یکدیگر و از این بالاتر خشنودی پروردگار و خشنودی پیغمبر و ائمه اطهار.

تذکرة: سزاوار است مؤمنین در یک همچو شبی موانع قبولی عبادات را و اجابت دعوات را دفع کنند اگر حقوقی بگردن آنها است بصاحبانش رد کنند یا از آنها طلب عفو نمایند چه حق مالی باشد و چه عرضی و چه جانی از اخماس و زکوات و نذور و دیات و غیر اینها، و اگر آلوده بمعاصی هستند از خدا طلب عفو نمایند و تائب شوند و اگر صفات خبیثه و اخلاق رذیله در خود می بینند رفع کنند و همچو مواقع را غنیمت شمارند و دست توسل بدامن ائمه اطهار زنند بالاخص زیارت حضرت ابی عبد اللَّه (ع) که از زیارات مخصوصه آن حضرت است، و امیر المؤمنین که ایام عزاداری آن بزرگوار است تا گرفتار نفرین پیغمبر نشوند که فرمود: از رحمت خدا دور باد کسی که ماه مبارک رمضان از او بگذرد و آمرزیده نشود، و از رحمت خدا دور باد کسی که نام مرا بشنود و بر من صلوات نفرستد، و از رحمت خدا دور باد کسی که عاق والدین

ص: 181

باشد، و والدین مجرد والدین جسمانی نیست والدین حقیقی محمد و علی است که فرمود:

انا و علی أبوا هذه الامه

، و والد روحانی که علماء اعلام باشند که فرمود:

اب یعلمک.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و الکلام فیها ابسط من ذلک و نحن اقتصرنا علی هذا المقدار. و الحمد للَّه رب العالمین و الصلاة و السلام علی نبینا سید الانبیاء و المرسلین و علی أئمتنا سادات اهل الجنة اجمعین و اللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و غاصبی حقوقهم و منکری فضائلهم الی یوم الدین. و انا العبد السید عبد الحسین الطیب غفر له.

سورة البینه .... ص : 182

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم الحمد للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه و آله خلفاء اللَّه و امناء اللَّه و اللعن علی أعدائهم أعداء اللَّه.

[سوره البینة (98): آیه 1] .... ص : 182

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ (1)

اما الکلام فی فضلها- از ابن بابویه مسندا از حضرت باقر (ع) فرمود:

(من قرأ سورة لم یکن کان بریئا من الشرک و ادخل فی دین محمد (ص) و بعثه اللَّه مؤمنا و حاسبه حسابا یسیرا»

و از حضرت رسالت روایت شده فرمود:

(من قرأ هذه السورة کان یوم القیامة مع خیر البریة رفیقا و صاحبا)

و نیز از آن حضرت روایت کردند فرمود:

(لو یعلم الناس ما فی لم یکن لعطلوا الاهل و المال و تعلموها فقال رجل من خزاعة: ما فیها من الاجر یا رسول اللَّه؟ فقال: لا یقرئها منافق ابدا و لا عبد فی قلبه شک فی اللَّه عز و جل، و اللَّه ان الملائکة المقربین منذ خلق السموات و الارض لا یفترون من

ص: 182

قراءتها و ما من عبد یقرئها بلیل الا بعث اللَّه ملائکة یحفظونه فی دینه و دنیاه و یدعون له بالمغفرة و الرحمة، و ان قرأها نهارا اعطی علیها من الثواب ما اضاء علیه النهار و أظلم علیه اللیل. فقال رجل من قیس غیلان: زدنا یا رسول اللَّه من هذا الحدیث فداک أبی و امی. فقال (ص): تعلموا عم یتساءلون و تعلموا ق و القرآن المجید و تعلموا و السماء ذات البروج و تعلموا و السماء و الطارق فانکم لو تعلمون ما فیهن لعطلتم ما انتم فیه و تعلموهن و تقربتم الی اللَّه بهن و ان اللَّه یغفر بهن کل ذنب الا الشرک باللّه، و اعلموا ان تبارک الذی بیده الملک تجادل عن صاحبها یوم القیامة و تستغفر له من الذنوب)

و غیر اینها از اخبار داله بر اینکه نافع است قرائت این سوره و کتابت آن برای دفع آلام و اسقام و حفظ مال از سرقت.

لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ نمیباشند کسانی که کافر شدند از اهل کتاب یهود و نصاری و مشرکین منفک تا آنکه بیاید آنها را بینه و دلیل و حجت. خداوند حجت را بر تمام آنها تمام فرموده و راه عذر بر تمام آنها بسته شده بارسال رسول محترم با معجزات باهرات بالاخص قرآن مجید که عاجز هستند از این که یک سوره مثل آن بیاورند و جهات معجزه بودن قرآن را در مجلد اول این تفسیر بیان کرده ایم بعلاوه خبرهایی که در کتب آنها ببشارت بآمدن این پیغمبر داده شده که عین آنها را در مجلد اول کلم الطیب در باب نبوت خاصه نقل کرده ایم، و اینها دانسته و فهمیده از روی عناد و عصبیت انکار کردند و خداوند تا حجت را بر خلق تمام نکند احدی را عذاب نمیفرماید: وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا اسراء آیه 15.

(لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا) عموم دارد احدی از کفار نیستند و ذکر کفار از باب مصداق است و الا احدی نیست و لو اسم کافر بر او نباشد مثل اهل ضلالت و فساق و فجار و معاند و مخالف و ناصب و شاک که تا حجت بر او تمام نشود خداوند عذاب کند.

(مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ) مراد اینکه به پیغمبری معتقد باشد و کتابی بدست داشته

ص: 183

باشد که نسبت بآن پیغمبر دهد مثل یهود که بموسی معتقد و کتابی بنام تورات در دست دارند بلکه کتبی بنام انبیاء بنی اسرائیل غیر از اسفار تورات دارند که عهد قدیمش نامند، و ما معتقدیم بحضرت موسی و اینکه پیغمبر اولو العزم بوده و الواح تورات بر او نازل شده لکن این اسفاری که بنام تورات فعلا دست یهود است تورات موسی نیست و سه مرتبه تواتر آنها قطع شده و یک مزخرفاتی با یک مسموعاتی بنام تورات بدست آنها داده شده که شرحش از کتب خود آنها که کتب وحی میدانند ما در همان مجلد اول کلم الطیب در بحث نبوت بیان کرده ایم و نقلش در اینجا از وضع خارج است بآنجا مراجعه فرمائید. و مثل نصاری که بعیسی معتقد و چهار انجیل در دست آنها است که اناجیل اربعه مینامند، و انجیل برنابا که صریحا نام مقدس پیغمبر در او است و بشارت بآمدن آن حضرت داده کنار گذاردند و کتبی بنام عهد جدید نسبت بحواریین عیسی داده اند و چه اندازه کفریات در این اناجیل اربعه آنها است که ساحت قدس حضرت عیسی از آن بیزار است که این هم شرحش در همان مجلد اول کلم الطیب در بحث نبوت عیسی مذکور است و مثل مجوس که ملحق باهل کتاب هستند در احکام.

وَ الْمُشْرِکِینَ بتمام اقسام شرک ذاتا و صفة و افعالا و عبادة و نظرا که پنج قسم شرک است و در کلمه توحید لا اله الا اللَّه مندرج است بسه دلالت مطابقی و التزامی و اقتضایی و شرحش مکرر بیان شده.

مُنْفَکِّینَ انفکاک جدایی و رهایی است مثل فک دین و فک رهن یعنی خداوند اینها را رها نکرده و حیاری نکرده و ترک نکرده.

حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ در باب قضاوت میفرمایند:

(البینة علی المدعی و الیمین علی من أنکر)

هر مدعی که اقامه دعوی کند قولش مسموع نیست تا مادامی که بینه اقامه کند که در مرافعه دو شاهد عادل بسا چهار شاهد در باب زنا، و بسا یک شاهد از رجال و دو شاهد از نساء که میفرماید: وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ بقره آیه 282، و مراد عدل امامی است، و نیز میفرماید در باب قذف: لَوْ لا جاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ نور آیه 13. و بینه الهی

ص: 184

برای دعوت بسعادت و رستگاری و نجات از هلاکت دنیوی و از عذاب اخروی است.

[سوره البینة (98): آیه 2] .... ص : 185

رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً (2)

آن بینه الهی رسولی است از جانب خدا که او را فرستاده که تلاوت کند صحائفی که مطهره و پاک و پاکیزه باشد.

رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ در باب رسالت گفتیم که خداوند تبارک و تعالی خلقت انسان را برای عبادت و بندگی و اعمال حسنه کرده که میفرماید: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ذاریات آیه 56. و عقل و شعور که ممیز حسن و قبح باشد باو عنایت فرموده لکن نظر به اینکه عقول متفاوت است و محدود است بجمیع محسنات و مقبحات پی نمیبرد بعلاوه در مخالفت عقل یک ذمی بیشتر نمی بیند که: الناس یستسهلون الذم فی قضاء الوتر لذا لازم شد که ارسال رسل کند و جمیع محسنات و مقبحات را بانسان نشان دهد و در متابعت بشارت دهد و در مخالفت انذار کند، و این رسول نمیشود از ملک باشد و نه از جن زیرا بصورت اصلی قابل مشاهده نیست و اگر بصورت بشر در آمد یک آدم گمنام ناشناس بنظر میآید باید از جنس بشر باشد و دارای شرایط رسالت باشد، نسبتش تا آدم پاک باشد اصلاب شامخه و ارحام مطهره نقص خلقتی نداشته باشد، امراضی که مورث تنفر ناس میشود در او نباشد و بر او عارض نشود، و معصوم از خطا و سهو و نسیان و شک و شبهه و اشتباه و کذب و از کلیه معاصی در جمیع عمر باشد، و باید دلیل قطعی که قابل شک و شبهه نباشد بر رسالتش داشته باشد. و گفتیم: ادله قطعیه برسالت سه دلیل است:

1- معجزه که فعلی از افعال الهیه که از قدرت بشر خارج است بدست او داده شود که نشانی بین خدا و خلق است.

2- اخبار نبی ثابت النبوة بر رسالت او.

3- اخبار معصوم ثابت العصمه. و این وجود مقدس حضرت رسالت دارای جمیع این شرائط و هر سه قسم دلیل و فرد اجلای آن را داشت که در مجلد اول کلم الطیب مفصلا بیان شده.

ص: 185

یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً اطلاق صحف بر قرآن نظیر اطلاق صحف است بر تورات موسی که میفرماید: أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی و النجم آیه 36 و 37. و نیز میفرماید: إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی الاعلی آیه 18 و 19. چنانچه اطلاق کتاب هم بر قرآن مانعی ندارد: ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ بقره آیه 2. و اطلاق جمع بر قرآن بواسطه این است که هر سوره بلکه هر جمله او یک صحیفه کامله است برای هدایت جن و انس که: یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اسراء آیه 9، و مطهره بودن قرآن برای این است که هیچگونه نقصی و عیبی در او نیست تمام حق و صدق و موافق حکم و مصلحت و صلاح دنیا و آخرت بشر است و دست ناپاکی باو تماس نگرفته در لوح محفوظ و توسط ملائکه مقربین بر قلب مطهر حضرت رسالت و از دهان مبارک آن حضرت و لسان صدق تلاوت شده.

[سوره البینة (98): آیه 3] .... ص : 186

فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ (3)

در این صحف مطهره کتابهایی است که برجا و برپا است و بقویم ترین راهها قیام فرموده. یکی از امتیازات قرآن مجید با کتب و صحف انبیاء سلف این است که صحف انبیاء سلف مثل صحف آدم و نوح و ادریس و هود و صالح و ابراهیم و سایر انبیاء که هیچ اثری از آنها باقی نمانده فقط اشاراتی در قرآن بآنها شده و اما الواح تورات و اسفار آن و زبور داود و انجیل عیسی یک اسم از آنها در نزد یهود و نصاری باقی مانده و تحریف شده و اصلش از بین رفته که ما مکررا اشاره کرده ایم و در مجلد اول کلم الطیب با مدارک صحیح که نتوانند یهود و نصاری انکار کنند مگر از روی عناد و عصبیت باشد مفصلا بیان کرده ایم.

و اما قرآن مجید در حفظ الهی از زمان صدور الی یومنا هذا و الی یوم القیامه باقی و ثابت است و احدی از یهود و نصاری و مجوس و مشرکین نتوانستند انکار کنند که اینکه فعلا در دست ما است قرآن محمد (ص) نیست انکار آنها این است که رسالت آن حضرت را منکر هستند و قرآن او را افتری میگویند لذا میفرماید: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ حجر آیه 9.

ص: 186

مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این سبق

من کتاب و معجزات را حافظم بیش و کم کن راز قرآن رافضم

و پیغمبر (ص) فرمود:

(انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا)

و این اختلافاتی که بین مسلمین شیعه و سنی پیدا شده برای این است که دست از دامان عترت برداشتند کلا ام بعضا و بدستورات قرآن عمل نکردند مثل امروزه در جامعه خود ماها که چه اندازه دستورات قرآن را کنار گذارده و تقلید خارجه میکنیم بسلیقه خود و هواهای نفسانی عمل میکنیم و بسا متشابهات قرآن را تأویلاتی پیش خود میکنیم و از اهلش پرسش نمیکنیم که میفرماید: فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ ... الایه آل عمران آیه 7. چون قرآن معجزه باقیه آن حضرت است باید باشد تا دامنه قیامت.

فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ و تعبیر بکتب با اینکه قرآن یک کتاب است برای اینکه نجوما نازل شده و هر قسمت آن راجع بامری است که هر کدامش یک کتاب میشود چنانچه کتب اخبار و کتب فقه و لو یک کتاب است کافی تهذیب من لا یحضر استبصار بحار وافی وسائل جواهر مواهب و غیر اینها و لکن هر قسمتش بنام یک کتاب نامیده شده: کتاب صلوة کتاب صوم کتاب حج کتاب زکاة خمس معاملات حدود دیات و غیر اینها، بعلاوه چون قرآن تدریجا نازل شده هر سوره یا آیه نازل میشد کتاب وحی مینوشتند، و اینها از هم جدا بودند تا پس از رحلتش مجموع بین دفتین شد چنانچه مثل کافی مأخوذ از اصول اربعمائة که اصحاب ائمه و روات داشتند جمع آوری شد و مبوب شد و بنام یک کتاب کافی نام گذارده شد و هکذا امثال آن.

[سوره البینة (98): آیه 4] .... ص : 187

وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ (4)

و متفرق نشدند کسانی که بآنها داده شد کتاب مگر بعد از آنکه حجت بر آنها تمام شد و آمد آنها را بینه واضحه. حقیر در مجلد اول کلم الطیب در صفحه 352 الی 359 هشت صفحه بشاراتی که در کتب یهود بوجود مقدس حضرت رسالت داده شده

ص: 187

عین عبارات آنها را با ترجمه نقل کرده ایم در سفر پیدایش تورات باب 17 آیه 21، و نیز در همان سفر باب 49 آیه 10، و در سفر تثنیه باب 33، آیه 1 و 2 و 3، و نیز در همان سفر باب 18 آیه 15 الی 18، و در کتاب اشعیاء نبی باب 28 و باب 42، و در زبور داود باب 45 و 72 بلکه در کتاب انیس الاعلام سی مورد نقل کرده و در کتاب سیف الامه متجاوز از شصت مورد نقل کرده که شرح و بسط آنها از وضع تفسیر خارج است بهمین کتب مخصوصا بکلم الطیب رجوع فرمائید که در دسترس شما هست باری میفرماید:

وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ تفرقه آنها اینکه پس از بعثت حضرت رسول یک دسته آنها ایمان آوردند و اسلام اختیار کردند و یک دسته دیگر انکار کردند و بکفر خود باقی ماندند.

إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ که علاوه از بشاراتی که اشاره شد معجزات باهرات آن حضرت را هم مشاهده کردند، بلکه جماعتی از یهود قبل از بعثت حضرت رسول آمدند در مدینه سکونت کردند و باهل مدینه خبر دادند که ما در کتب خود دیده ایم که پیغمبری در مکه مبعوث میشود و بمدینه هجرت میفرماید و ما آمده ایم که خدمتش برسیم و باو ایمان آوریم و همین اخبار یهود منشأ شد که اهل مدینه پس از بعثت حضرت بشرف اسلام مشرف شدند بالاخص پس از هجرت حضرت بمدینه لکن خود یهود ایمان نیاوردند و گفتند آنکه ما میگفتیم از بنی اسرائیل است و این از بنی اسماعیل است با اینکه در بشاراتی که قبلا تذکر دادم که از بنی اسماعیل است باسم و صفات معین کرده است.

[سوره البینة (98): آیه 5] .... ص : 188

وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ (5)

و امر نشدند مگر به اینکه بپرستند خدای متعال را از روی خلوص که غیر او را نپرستند و دین خود را خالص کنند برای او و دینی جز دین او را اختیار نکنند و از سایر ادیان اعراض نمایند و بپا بدارند نماز را و ادا کنند زکاة را و این است دین

ص: 188

پا بر جا.

دین مقدس اسلام دین سمحه سهله است هیچ امر مشکلی در او نیست که میفرماید: ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ مائده آیه 9، و نیز میفرماید: وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ حج آیه 78، و نیز میفرماید: یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ بقره آیه 185.

اقول: دین مقدس اسلام مشتمل بر سه جزء است اول علم بعقائد حقه و به احکام اسلامیه و بفوائد صفات حمیده و مضار اخلاق رذیله. دوم تزکیه نفس از صفات خبیثه و تحلیه بملکات حسنه، سوم عمل بارکان دینیه از فعل واجبات و مستحبات و ترک محرمات.

اما علم اگر مقایسه کنیم با این هایی که اشتغال بتحصیل دارند در این مدارس جدیده باید هیجده سال هر سالی یک کلاس طی کنند بشرط آنکه مردود نشوند و تجدیدی نگردند تا دیپلم و لیسانسه شوند و یک حقوقی بدست آورند، و اگر اهل صنعت باشند باید سالهای دراز شاگردی کنند تا استاد صنعت شوند، و اما علوم دینی دست بالایش اگر یک ماه همت کنند و نزد عالم دینی زانو بزمین زنند تمام عقاید حقه و تمام مسائل دینیه و تمام محاسن و مضار اخلاقیه را فرا میگیرند بلکه میتوان گفت در ظرف یک هفته.

و اما عمل باحکام دینیه نماز هفده رکعت در شبانه روز واجب است که با آداب و شرائطش یک ساعت بیشتر نیست، زکاة چهل یک یا بیست یک یا ده یک مال برای دستگیری از فقراء، خمس پس از اخراج مئونه سال آن هم بهمه چیز تعلق نمیگیرد، صوم در سال یک ماه آن هم از اول شب تا صبح بخورید و بیاشامید که میفرماید: أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ- الی قوله تعالی- وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ بقره آیه 187 آن هم بسیاری معاف هستند، و اما حج یک مرتبه در دوره عمر بر شخص مستطیع

ص: 189

واجب میشود و مصارف حج هم بمقدار یک فرش و قالی در منزل یا لوازم تشریفات نمیشود، و اما جهاد مشروط بحضور امام و اجازه او و بسط ید او است از ائمه اطهار در دوره بنی امیه و خلفاء و بنی عباس هیچگونه اقدامی در امر جهاد نداشتند، و در دوره غیبت هم واجب نیست و اما امر بمعروف و نهی از منکر مشروط بشرائطی است که باید فاعل و تارک علم بمعروفیت و منکریت داشته باشد و احتمال تأثیر هم بدهد و ضرر و خطری بر آمر و ناهی نداشته باشد. و بالجمله هیچکدام اینها امر مشکلی و حرجی ندارد.

و اما اخلاقیات حسن و قبح او واضح و روشن است حتی بر آنکه متخلق باخلاق رذیله است اگر دیگری این صفت را داشته باشد بد میداند خود ظلم میکند اما اگر کسی باو ظلم کرد بد میداند، و ازاله اخلاق رذیله و تحلیه بصفات حمیده امر نفسی است بسهولت میتوان انجام داد لذا میفرماید:

وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ که عبد اصنام و شمس و آتش و گاو و غیر اینها نباشید و مشرک نشوید و موحد باشید و مثل نصاری که سه خدا گفتند اب و ابن و روح القدس و یهود که آدم و عزیز و خود را ابناء اللَّه دانستند نباشید.

مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ چیزی داخل در دین نکنید و بدعت نگذارید و چیزی از دین را منکر نشوید، و در عبادات ریا و سمعه نباشد و تمام نظر بخدا باشد و بس.

حُنَفاءَ حنیف تمایل و تحری بدین مستقیم است و حنف بتحریک استقامت است و دین حنیف دین مستقیم است که هیچ اعوجاجی در او نباشد، و حنیفه سمحة سهلة مستقیمة المائلة عن الباطل الی الحق التی لا ضیق فیها.

وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ برپا میدارند نماز را یعنی امر شده اید که بپا دارید نماز را، و اقامه نماز بمجرد اتیان بفرائض نیست بلکه نگذارید نماز از بین برود، و ما در مجلد اول اوائل سوره بقره آیه 3 وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ بسط مفصلی در باب نماز و شرائط و آداب آن و معنی اقامه داده ایم احتیاج بتکرار ندارد بآنجا مراجعه کنید.

وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ امر شده اید باداء زکاة که به نه چیز تعلق میگیرد غلات

ص: 190

اربعه گندم جو خرما کشمش و انعام ثلاثه شتر گاو و گوسفند و نقدین طلا و نقره سکه دار و شرح اینها را و شرائط آنها را و زمان تعلق و وقت اداء و به کمی تعلق میگیرد مفصلا در همان آیه در جمله: وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ داده ایم با بیان سایر انفاقات غیر الزکاة.

وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ دین پا برجا که جامع سعادت دنیا و آخرت است و مورث نجات از مهالک نشأتین است همین دین مقدس اسلام است با شرائطی که مکرر اشاره شده که عمده آنها اعتقاد بامامت دوازده امام بدون بدعت در دین و انکار ضروری و اهانت بمقدسات دینی و معاصی که باعث زوال دین میشود.

[سوره البینة (98): آیه 6] .... ص : 191

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ (6)

محققا کسانی که کافر شدند از اهل کتاب و مشرکین در آتش جهنم مخلد هستند همیشه که تمام شدن ندارد اینها بدترین خلق اللَّه هستند.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا شامل تمام کفار میشود که از جمله آنها.

مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ که یهود و نصاری و مجوس که ملحق باهل کتاب هستند.

وَ الْمُشْرِکِینَ که غیر خدا را میپرستند و در الوهیت شریک بر خدا قرار دادند و کافر کسانی هستند که یا منکر توحید هستند یا منکر رسالت و در میان مسلمین هم چند طائفه کافر هستند یکی نصّاب که عداوت اهل بیت دارند که خلاف نص قرآن است: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی شوری آیه 23، و یکی خوارج که خروج بر امام زمان خود کردند مثل اصحاب جمل و صفین و خوارج، و یکی مبدع در دین و منکر ضروری، و ملحق بکفار هستند اهل ضلالت مثل مخالفین و سایر فرقی که مصداق غیر مؤمنین هستند، و مشرک هم عموم دارد شرک در ذات و صفات و افعال و عبادت و نظر.

فِی نارِ جَهَنَّمَ و عذابهای جهنم که در بسیاری از آیات بیان فرموده.

خالِدِینَ فِیها که مسأله خلود نص قرآن است در بسیاری از آیات.

ص: 191

أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ برّ در اینجا مقابل بحر است یعنی ساکنین در روی زمین از جن و انس و حیوانات، و اینها از سگ و خوک و حیوانات موذیه مثل مار و عقرب و غیر اینها بدتراند زیرا آنها جهنم نمیروند و اینها مخلد در آن هستند.

[سوره البینة (98): آیه 7] .... ص : 192

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ (7)

محققا کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح بجا آوردند اینها خود بهترین بریّه هستند ایمان بجمیع عقائد حقه که گفتیم در ایمان چهار امر معتبر است اول یقین قطعی بجمیع عقائد دینی که شک و ریبی و انکاری در هیچیک آنها نباشد، دوم اعتقاد که عبارت از دلبستگی و دربند دین بودن است، سوم اقرار که کفر جحودی نباشد که میفرماید: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ نمل آیه 14، چهارم تسلیم که زیر بار دین رفتن است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا مشروط به اینکه مستقر باشد و مستودع نباشد که تعبیر بموافات میکنند که بقاء ایمان باشد تا آخرین نفس زیرا بسیاری از معاصی است که باعث زوال ایمان میشود در آخر عمر بخصوص اگر کثرت پیدا کند و ملکه و عادت گردد، و این جمله شامل مراتب ایمان میشود از درجه ادنی الی درجه اعلی البته بتفاوت درجات.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ عمل صالح اینکه عبادتش صحیح باشد تام الاجزاء و الشرائط و خالی از موانع صحت و بالاخص اگر دارای شرائط قبول هم باشد.

أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ بجایی میرسد که از ملائکه بالا میزند:

(ان الملائکه خدّام شیعتنا)

و مراد این نیست که جمیع اعمال صالحه را بجا آورد زیرا اینکه بر همه کس میسر نیست، و نیز مراد این نیست جمیع اعمال او صالحه باشد بلکه همین مقدار که واجبات شرعیه را صحیحا بجا آورد مصداق این آیه میشود.

[سوره البینة (98): آیه 8] .... ص : 192

جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ (8)

جزاء آنها در نزد پروردگار آنها بهشتهایی است عدن جاری میشود از زیر

ص: 192

آنها نهرهایی همیشه در آن بهشتها هستند فنا و زوال ندارد ابد الاباد باقی است خدا از آنها راضی و آنها هم از خدا راضی هستند و این موهبت برای کسی است که از خدا بترسد.

جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ نه از روی استحقاق زیرا احدی حقی بر خدا ندارد و لو با عبادت جن و انس وارد شود زیرا مقابله با نعم پروردگار نمیکند بلکه از راه قابلیت تفضل است و اگر چه تفضل بر خدا لازم نیست لکن چون وعده داده محال است خلف وعده کند که میفرماید: لا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعادَ زمر آیه 20 و خلف وعده قبیح است و محال است از خدا صادر شود.

جَنَّاتُ عَدْنٍ عدن بمعنی جاویدان که همیشه ثابت و باقی است تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یعنی از پای قصرها و عمارات و زیر اشجار و فواکه، انهار بهشتی کوثر و سلسبیل و ماء غیر آسن و خمرة لذة للشاربین و لبن لم یتغیر طعمه و عسل مصفی.

خالِدِینَ فِیها أَبَداً با اینکه کلمه عدن دلالت بر خلود و دوام داشت مع ذلک با چند تأکید میفرماید: خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ که بالاترین مقامات رضای الهی است: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ توبه آیه 72. حتی دارد پس از آنکه اهل بهشت در بهشت جایگیر میشوند خطاب میرسد که: دیگر حاجتی دارید؟ عرض میکنند: ربنا رضاک. و رضای الهی منوط بر این است که بنده در هر حالی باشد از خدا راضی باشد چه در نعمت و چه در بلا چه در صحت و چه در مرض چه در غنی و چه در فقر چه در سعه چه در ضیق و در هر حال شاکر باشد که میفرماید: إِنْ تَشْکُرُوا یَرْضَهُ لَکُمْ زمر آیه 7.

وَ رَضُوا عَنْهُ آنها هم پس از دخول جنت و نعم بهشتی کمال رضایت و خشنودی را دارند دیگر مقامی بهتر و بالاتر از این چیست.

ص: 193

ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ این مقامات و این درجات و این جنات و این رضای الهی برای کسی است که از خدا و پروردگارش بترسد که دو رکن اعظم برای مؤمن این است که بین خوف و رجاء باشد نه ایمن از عذاب الهی باشد و نه یاس من روح اللَّه، در بعض اخبار دارد میفرماید: مؤمن بین خوف و رجاء مثل دو انگشت سبابه باشد که هیچکدام بر دیگری زیادتی نداشته باشند، و در بعض اخبار میفرماید: رجاء بیشتر باشد، و جمع بین این دو باین است که اگر نظر بخود کند خوف و رجائش مساوی و اگر نظر بخدا کند رجائش بیشتر که در دعاء می گویی:

(یا من سبقت رحمته غضبه)

و خوف و رجائی که مؤمن باید داشته باشد خوف و رجائی است که آثارش ظاهر باشد که خوف جلوگیر شود از ارتکاب معاصی و رجاء باعث شود برایتان واجبات و عبادات و اطاعت پروردگار.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی تفسیر بقیة السور بتوفیقه و تأییده، و الحمد للَّه و الصلاة علی نبیه و آله و سائر انبیائه و اللعن علی اعدائه و انا العبد الحقیر الخائف المستجیر السید عبد الحسین الطیب غفر له.

سورة الزلزلة .... ص : 194

اشاره

بسم اللَّه و الحمد للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه و آله آل اللَّه و اللعن علی اعداء اللَّه الی یوم لقاء اللَّه. اما الکلام فی فضلها- از کافی کلینی بسند متصل از حضرت صادق (ع) که فرمود:

(لا تملوا من قراءة اذا زلزلت الارض زلزالها فانه من کانت قراءتها فی نوافله لم یصبه اللَّه بزلزلة أبدا و لم یمت بها و لا بصاعقة و لا بآفة من آفات الدنیا حتی یموت فاذا مات نزل علیه ملک کریم من عند ربه فیقعد عند رأسه فیقول: یا ملک الموت ارفق بولی اللَّه

ص: 194

فانه کثیرا ما یذکرنی و یکثر تلاوة هذه السورة و تقول له السورة مثل ذلک فیقول ملک الموت: قد امرنی ربی ان اسمع له و اطیع و لا اخرج روحه حتی یأمرنی بذلک فاذا امرنی اخرجت روحه، و لا یزال ملک الموت عنده حتی یامره بقبض روحه اذا کشف له الغطاء فیری منازله فی الجنة و یخرج روحه فی الین ما یکون العلاج ثم یشیع روحه الی الجنة سبعون الف ملک یبتدرون بها الی الجنة)

و اخبار دیگری از ابن بابویه و از خواص القرآن روایت شده صرفنظر کردیم.

[سوره الزلزلة (99): آیه 1] .... ص : 195

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها (1)

زمانی که زمین تکان برداشت تکان سختی و شدیدی. منشأ زلزله زمین بر حسب اسباب ظاهریه چند چیز است یکی امواج دریاها چون زمین روی آب است و سه ربع کره زمین در آب است چون بادهای شدیدی وزیدن گیرد دریاها بسی موجهایی بالاتر از کوه میزند زمین را تکان میدهد، دیگر بخاراتی که در اعماق زمین است میخواهد خارج شود زمین شکاف بر میدارد و تکان میخورد، دیگر بسا پاره ای از کرات جویه سقوط میکند و زمین را تکان میدهد لکن این زلازل یک قسمت از زمین را تکان میدهد ولی موقعی که مدت دنیا تمام شد و کوه ها از هم پاشیده شد که بمنزله لنگر زمین است و زمین از حرکت وضعی دور خود و انتقالی دور کره شمس باز داشته میشود تمام کره زمین چون روی آب است و دریاها خشک میشود یک مرتبه تمام کره زمین تکان بر میدارد و تمام اهلش هلاک میشوند و بتمام اینها در آیات اشاره شده مثل:

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ- الی قوله- وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ تکویر آیه 1 الی 6، و مثل: إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ انفطار آیه 1 و 2 و 3. و غیر اینها از آیات شریفه لذا میفرماید:

إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها چه زلزله ای که تمام عمارات خراب میشود و تمام کوه ها از هم پاشیده میشود و تمام اشجار سقوط میکند باندازه ای که میفرماید:

إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ ءٌ عَظِیمٌ یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ حج آیه

ص: 195

1 و 2.

[سوره الزلزلة (99): آیه 2] .... ص : 196

وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها (2)

و خارج میکند زمین آنچه در او مدفون شده. بعضی گفتند: مراد ابدان موتی است که از زمان آدم الی یوم القیامه در خاک مدفون شده اند که میفرماید: یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً انعام آیه 128 سبأ آیه 40، و میفرماید: وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ یس آیه 51، یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ قمر آیه 7. و میفرماید: یَوْمَ تَکُونُ السَّماءُ کَالْمُهْلِ وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ- الی قوله تعالی- یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً معارج آیه 8 الی 43. و بعضی گفتند: مراد دفینه ها است که زیر زمین مخفی کردند که میفرماید: وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ توبه آیه 34 و 35.

اقول: کلمه اثقالها جمع مضاف است افاده عموم دارد جمیع آنچه زیر زمین است بیرون میآید چه اموات باشند و چه معادن و چه کنوز و غیر اینها تمام را زمین از خود بیرون میاندازد، و نسبت اخراج زمین با اینکه خداوند اخراج میفرماید برای این است که از زمین خارج میشوند بدون اختیار و زمین خالی میشود از آنچه در آن پنهان شده و مخفی گشته.

[سوره الزلزلة (99): آیه 3] .... ص : 196

وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها (3)

و میگوید انسان چیست از برای زمین که این نحو متزلزل شده. بعض مفسرین گفتند: مراد کفار هستند که منکر معاد بودند میگویند: این اوضاع که ما منکر بعث بودیم چه سبب شده واقع شود که میفرماید: قالُوا یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ یس آیه 52. لکن در بسیاری از اخبار که در برهان نقل کرده که مراد از انسان امیر المؤمنین است که بزمین میفرماید: قرار گیر قرار میگیرد چنانچه در دوره ابی بکر زلزله شدیدی واقع شد که تمام اهل مدینه فرار

ص: 196

کردند امیر المؤمنین آن را ساکن کرد، و نظیر آن در عاشوراء واقع شد که زمین لرزید بادهای مخالف وزیدن گرفت هوا تیره و تار شد بی بی زینب کبری خدمت زین العابدین (ع) رسید حضرت یک دست بطرف آسمان و یک دست روی زمین آنها را نگاه داشت، راوی خدمت حضرت صادق (ع) عرض میکند که: چرا در رحلت پیغمبر و امیر المؤمنین و صدیقه طاهره و حضرت مجتبی این انقلاب پیش آمد نکرد و در عاشوراء اتفاق افتاد؟- حضرت فرمود: تا حضرت ابا عبد اللَّه زنده بود یک نفر از خمسة النجباء در روی زمین باقی بود که عالم بطفیل وجود آنها خلق شده که در حدیث کساء تصریح دارد که میفرماید:

(و عزتی و جلالی انی ما خلقت سماء مبنیة و لا ارضا مدحیة و لا شمسا مضیئة و لا قمرا منیرا و لا فلکا یسری و لا بحرا یجری الا لاجل هؤلاء الخمسة)

راوی عرض میکند که: حضرت زین العابدین که بود روی زمین؟- حضرت فرمود: اگر او نبود که عالم برچیده میشد. و شاهد بر این دعوی حدیث شریف:

(لو خلت الارض عن الحجة لساخت باهلها و لماجت باهلها).

تنبیه: اگر کسی سؤال کند که در قیامت غرض بعث و نشور است بهشتی ها بهشت روند و جهنمی ها جهنم دیگر این انقلابات برای چه؟

جواب: کارهای خدا و افعال او تمام از روی حکمت و مصلحت است و خلقت این عالم تمام برای بشر است که بیاید در دنیا که دار عمل است و بتواند تحصیل سعادت کند و چون بشر از روی زمین برداشته شود بقاء این عالم دیگر لغو و بی فایده است لذا دستگاه دنیا بکلی برداشته میشود و دستگاه آخرت برقرار میگردد که دار جزاء است نه عمل عکس دنیا که دار عمل است نه جزاء، و حدیث شریف:

«لا تخلو الارض عن الحجة اما ظاهرا مشهورا او غائبا مستورا».

اقول: ممکن است بلکه بعید نیست که جمله:

وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها متعلق بما بعد باشد که میفرماید:

[سوره الزلزلة (99): آیه 4] .... ص : 197

یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها (4)

که معنی این میشود که میگوید انسان را چه سبب شده از برای زمین که در

ص: 197

همچو روزی خبر میدهد از آنچه بر روی آن حادث شده و صادر شده که زمین هم یکی از شهود روز قیامت است چنانچه اعضاء و جوارح شهادت میدهند مثل یدین و رجلین و لسان و پوست بدن که میفرماید: حَتَّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ ءٍ فصلت آیه 20 و 21. و میفرماید: الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ یس آیه 65 و میفرماید: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ نور آیه 24. و بالجمله شهود یوم القیامه بسیار هستند از ملائکه و انبیاء و ائمه و اعضاء بدن و ازمنه و امکنه که میفرماید:

یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها که روز قیامت زمین خبر میدهد و بیان میکند خبرهای خود را چه در حق آنهایی که روی او عبادت کرده اند و چه آنهایی که معصیت کرده اند بعلاوه اینها نامه های عمل که بدست آنها داده میشود بعلاوه اعتراف خود آنها که مجال انکار ندارند بعلاوه بواطن آنها ظاهر میشود و مشهود اهل محشر میگردد که میفرماید: یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ طارق آیه 9. بلکه خود افعال و اقوال ظاهر میشوند و میبینند افعال خود را همین نحوی که امروز ضبط صوت گفتارها را نشان میدهد و در سینماها افعال را مثل رقص و اشباه آن نشان میدهند. و بالجمله امروز کاملا کشف شده که اقوال و افعال صادره در این عالم موجود است، حتی قصد دارند خطب امیر المؤمنین را از هوا بگیرند بالجمله در جنب قدرت الهی این گونه امور بسیار سهل و آسان است مگر آنکه خداوند بفضل و کرم و لطف و عنایتش مستور فرماید در حق مؤمنین و از نظر شهود ببرد و از نامه عمل محو فرماید که احدی جز ذات اقدس خود خبر نداشته باشد بلکه میفرماید: إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70 خداوند توفیق دهد ان شاء اللَّه.

[سوره الزلزلة (99): آیه 5] .... ص : 198

بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحی لَها (5)

این اخبار زمین برای این است که پروردگار تو باو وحی فرموده. وحی الهی بجمادات و نباتات و حیوانات باین است که بآنها شعور و عقل داده و مورد امر و نهی

ص: 198

قرار داده که مکرر در خلال این تفسیر بیان کرده ایم و آیات قرآن را شاهد گرفته ایم مثل آیه شریفه: وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ رعد آیه 13، و آیه شریفه: تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ اسراء آیه 44، و آیه شریفه: وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا ... الایه. نحل آیه 68 و 69. و اخباری که ذکر حیوانات پرنده ها و چرنده ها را بیان میفرماید، و معنی وحی الهی بزمین این است که او را بنطق میآورد و آنچه بر روی او واقع شده باو الهام میشود و او بیان و اظهار میکند.

[سوره الزلزلة (99): آیه 6] .... ص : 199

یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ (6)

چنین روزی تمام ناس در موقف و صحرای محشر متفرق میشوند دسته دسته هر فرقه یک طرف تا اینکه ببینند و رؤیت کنند اعمال خود را، اهل ایمان یک طرف اهل ضلالت از فرق مسلمین یک طرف یهود یک طرف نصاری یک طرف مشرکین یک طرف طبیعی یک طرف، و بالجمله تمام مذاهب هر مذهبی یک طرف میرود زیرا عقائد اینها مختلف است و هر عقیده جزای خاص بخود دارد چه جزاء خیر مثوبات و چه جزای شر عقوبات و همچنین اعمال آنها مختلف است هر عملی جزای خاص بخود دارد خیر باشد یا شر که میفرماید:

[سوره الزلزلة (99): آیات 7 تا 8] .... ص : 199

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ (7) وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (8)

و رؤیت عمل بعضی گفتند: جزاء عمل است (ان خیرا فخیر و ان شرا فشر) بعضی گفتند: مراد در نامه عمل است که بدست او داده میشود چه اعمال خیر و چه اعمال شر تمام در نامه عمل نوشته شده که اگر بدست راست او داده شد مشاهده میکند که تمام اعمال صالحه او درج شده و سیئات او محو شده فریاد میزند که میفرماید:

فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ- الی قوله- فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَةِ الحاقه آیه 19 الی 24، و اگر بدست چپ او داده شد مشاهده میکند که مملو از سیئات

ص: 199

است و هیچ عمل صالحی در او نیست میگوید: یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً کهف آیه 49.

اقول: ظاهر آیه شریفه رؤیت نفس عمل است نه جزای عمل و نه کتابت عمل چنانچه در بسیاری از آیات تصریح شده مثل همین آیه و در سوره کهف که فرمود:

وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً و آیه شریفه: وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ انبیاء آیه 47.

که نفس عمل را میآورند و در میزان گذارده میشود، و آیه شریفه: وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 23. و غیر اینها از آیات و اخباری که دلالت دارد بر اینکه نفس اعمال شهادت میدهند یا نفرین میکنند مثل نماز ریا کار که خطاب میرسد بملائکه: که بر گردانید و اضربوا بها وجه صاحبه لانه یرید به غیری و نماز نفرین میکند و میگوید: ضیعتنی ضیعک اللَّه، و موارد دیگری و ما احتیاج بتوجیه و تقدیر نداریم که بگوئیم جزاء عمل یا نامه عمل، و مفسرین نظر به اینکه توهّم کردند که عمل بمجرد صدور نابود میشود ناچار محتاج بتوجیه شدند و قبلا هم اشاره کردیم و مثال زدیم بضبط صوت و نمایشگاهها. هذا ما عندنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه ان شاء اللَّه تعالی سورة العادیات و بقیة السور بعونه و توفیقه. و الحمد للَّه و الصلاة علی الرسول و اهل بیته و آله و اللعن علی مخالفیهم و معاندیهم و الشاکین فیهم و المنحرفین عنهم و ظالمیهم و منکری فضائلهم و مناقبهم و انا العبد السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

ص: 200

سورة العادیات .... ص : 201

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه رب العالمین و الصلاة و السلام علی خاتم النبیین و سید المرسلین و آله اجمعین و اللعن علی اعدائهم اعداء الدین.

اما الکلام فی فضلها- از ابن بابویه مسندا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ سورة العادیات و ادمن قراءتها بعثه اللَّه عز و جل مع امیر المؤمنین خاصه و کان فی حجره و رفقائه)

و اخبار زیادی از پیغمبر و حضرت صادق (ع) روایت کرده اند که با قرائت این سوره مدیون سریعا دین او اداء میشود خائف رفع خوفش میشود جائع رفع جوعش عطشان رفع عطشش، و نیز از پیغمبر که فرمود:

(من قرأها اعطی من الاجر عشر حسنات بعدد من بات فی المزدلفة و شهد جمعا)

لکن این اخبار سند ندارد.

[سوره العادیات (100): آیه 1] .... ص : 201

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً (1)

عادیات از ماده عدو است بمعنی دویدن و ضبح بمعنی سرعت است و گفتند:

و العادیات اسبهایی که تاخت میکنند و بسرعت میروند اشاره بمجاهدین است که برای جهاد و دفع کفار بر اسبها سوار میشوند و بسرعت هر چه تمام تر رو بدشمن میروند. خداوند باینها قسم یاد میفرماید، و ضبح مراد صوت اسبها است که پس از دویدن نفس میزنند و این غیر از صوت است که او را شیهه میگویند بلکه اح اح میگویند، و در شأن نزول این سوره گفتند بعضی مثل ابن عباس و غیر آن که مراد اسبهایی که مجاهدین در بدر رفتند و از امیر المؤمنین روایت کردند که این قول را رد فرموده زیرا در بدر دو اسب بیش نبود یکی زبیر داشت و یکی مقداد، بعضی گفتند:

مراد شترهایی که حاج از عرفات بمزدلفه و از مزدلفه بمنی بسرعت میبرند.

اقول: شأن نزول منافی با عموم نیست و میتوان گفت که اسبها و شترها و سایر

ص: 201

مرکبها که برای جهاد یا برای حج یا برای تحصیل علم یا برای زیارت بقاع شریفه یا برای امر خیری میبرند شامل میشود.

[سوره العادیات (100): آیه 2] .... ص : 202

فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً (2)

الموریات از ماده وری بمعنی خروج آتش است که سابقا بتوسط سنگ و چخماق آتش بیرون میآوردند، و فعلا بتوسط کبریت اخراج میکنند و اسبها که نعل سم آنها آهن است اگر روی سنگ یا زمین صلب تاخت کنند آتش خارج میشود، و قدح آن سنگ است و مراد اسبها که بسرعت میروند آتش از سم آنها خارج میشود برای جهاد فی سبیل اللَّه یا امر دیگری و در قرآن میفرماید: أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ واقعه آیه 71 و 72. یعنی آتشی که بتوسط کبریت یا سنگ و چخماق هیزم را روشن میکنند که معنی تورون است آیا آن هیزم را کی آفریده شما آفریده اید یا ما.

اقول: این آتش را کی در این سنگ و کبریت قرار داده و این سنگ و کبریت را کی خلق فرموده جل الخالق که اگر این اثر نبود دستگاه طبخ مختل بود.

[سوره العادیات (100): آیه 3] .... ص : 202

فَالْمُغِیراتِ صُبْحاً (3)

غور سیر در شب است که مجاهدین شبانه با کمال سرعت رفتند و صبحگاه رسیدند مقابل دشمن.

اقول: از این چند آیه استفاده میشود که قضیه شخصیه بوده عموم نداشته و حدیث مفصلی در برهان از علی بن ابراهیم از جعفر بن احمد از عبد اللَّه بن موسی از حسن بن علی بن ابی حمزه از پدرش از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده و این حدیث بسیار مفصل است و حقیر خلاصه ترجمه آن را تذکر میدهم و اگر تمام حدیث را طالب باشید رجوع به تفسیر برهان کنید و خلاصه ترجمه این است که:

حضرت فرمود: این سوره وارد شده در اهل وادی یا بس و آنها دوازده هزار بودند و با هم عهد و میثاق گرفتند که هیچکدام فرار نکنند تا پیغمبر و علی امیر المؤمنین را بکشند و حرکت کردند، جبرئیل خبر داد حضرت را بمقصد آنها، حضرت ابا بکر

ص: 202

را با چهار هزار لشکر فرستاد و دستور داد که اول آنها را دعوت باسلام کند و اگر نپذیرفتند با آنها جنگ کند و جهاد کند، ابا بکر با این چهار هزار حرکت کردند چون مقابل آنها رسیدند دویست نفر از آنها آمدند مقابل ابی بکر و گفتند: چه مقصد دارید؟

ابی بکر مقصد خود را بیان کرد آنها گفتند: ما بواسطه رحمیت و رفاقت که با شما داشتیم با شما و مسلمین کاری نداریم فقط مقصد ما کشتن پیغمبر و علی است. ابی بکر ترسید و برگشت و آنچه لشگریان گفتند: اطاعت فرمان پیغمبر بکن. گفت: الشاهد یری ما لا یری الغائب.

خبر به پیغمبر رسید حضرت فردا عمر را با چهار هزار فرستاد آن هم مثل رفیقش برگشت.

روز سوم حضرت امیر المؤمنین را با چهار هزار فرستاد چون مقابل شدند آنها گفتند: ما مقصودمان کشتن تو و پیغمبر است. حضرت با آنها جنگ کرد بسیاری از آنها کشته شدند و بسیاری اسیر شدند، و غنائم زیادی از آنها بدست مسلمین آمد و فتح و فیروزی نصیب مسلمین شد این سوره مبارکه در شأن علی (ع) و اصحابش نازل شد وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً فَالْمُغِیراتِ صُبْحاً الی آخر الآیات این خلاصه ترجمه حدیث است، و دارد که غنائمی که در این جهاد بدست آمد در هیچ یک از جهادها بدست نیامده بود مگر در جنگ خیبر با یهود آنهم بدست امیر المؤمنین و کشتن مرحب.

[سوره العادیات (100): آیه 4] .... ص : 203

فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4)

نقع گرد و غبار است که در اثر جنگ با آنها گرد و غبار برخاسته شد که تمام میدان جنگ از این اسبها پر از گرد و غبار شد بواسطه عدو و دویدن اسبها.

[سوره العادیات (100): آیه 5] .... ص : 203

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5)

که لشگر اسلام چنان با این اسبها تاخت کردند و حمله کردند تا وسط لشگر دشمن وارد شدند که کتیبه نام دارد اشاره باین که بر تمام کفار مسلط شدند و آنها را قلع و قمع کردند بقتل و اسیری.

ص: 203

[سوره العادیات (100): آیه 6] .... ص : 204

إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ (6)

کنود کفور است یعنی کفران نعمت میکند بسیار. و این آیه جواب قسم است که خداوند باین قسم ها قسم یاد میکند که طبیعت انسان این است که اگر مصائبی باو متوجه شد داد و فریادش بلند میشود و اما نعمتهای الهی را فراموش میکند و مستور میدارد که میفرماید: الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً معارج آیه 19 الی 21. کنود انکار نعمت میکند و زمین کنده زمینی است که کشت در او نمیشود و چیزی در او روئیده نمیشود، و یکی از درهای مسجد کوفه باب کنده است که رو بقبله است، و گفتند: جماعتی از کنده آمده بودند کوفه و منازل آنها در مقابل این باب بود لذا بنام آنها نامیده شد، و بعضی گفتند: کنود عاصی است معصیت کار و حدیثی از پیغمبر (ص) نقل میکنند که فرمود باصحاب:

(أ تدرون من الکنود؟

قالوا: اللَّه و رسوله اعلم. قال: الکنود الذی یأکل وحده و یمنع رفده و یضرب عبده)

و بعضی گفتند: کنود کسی را گویند که: لا یعطی فی النائبة مع قومه، و بعضی گفتند:

قلیل الخیر است.

[سوره العادیات (100): آیه 7] .... ص : 204

وَ إِنَّهُ عَلی ذلِکَ لَشَهِیدٌ (7)

بعضی گفتند: مرجع انه خدای متعال است یعنی خدا بر کنود بودن او شاهد است، و بعضی گفتند: مرجع انسان است که فردای قیامت بر کنود بودن خود شهادت میدهد چنانچه میفرماید: حَتَّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ فصلت آیه 20. و میفرماید: فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِیرِ ملک آیه 11. بعضی گفتند: در همین دنیا خود انسان شهادت میدهد بر کنود بودن خود که نعم الهی را ذکر نمیکند مگر قلیلی و بلاها و مصائب را همه جا مکرر در مکرر ذکر میکند.

اقول: هم خود انسان هم در دنیا و هم در آخرت شهادت بر کفر و کنود بودن خود میدهد و هم پروردگارش شاهد است و کلمه لربه تاب هر دو را دارد که مرجع مضاف باشد رب یا مضاف الیها لربه بعلاوه شهود قیامت بسیارند و مکرر ذکر شده

ص: 204

[سوره العادیات (100): آیه 8] .... ص : 205

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ (8)

مراد از خیر مال است و حال آنکه اگر مال از ممر حرام باشد شر صرف است لکن در نظر علاقه مندان و دوستداران مال خیر است چنانچه قتل فی سبیل اللَّه خیر محض است و لکن در نظر ناس سوء و شر است که میفرماید: لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ یعنی قتل و در معنی لشدید اختلاف کردند بعضی گفتند: از شدت حب بخیل و شحیح است که حقوق الهی را رد نمیکند مثل زکاة و خمس و کفارات و سایر حقوق واجبه، و بعضی گفتند: شدت علاقه بمال که از هر ممری بتواند تحصیل میکند و دربند حلال و حرام نیست با این که مال دنیا فرمودند:

فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب

، و در حدیث از پیغمبر اکرم است که فرمود:

یؤتی بصاحب المال فیسئل عنه: من این اکتسبت؟ فان کان من الحرام یؤمر به الی النار، و ان کان من الحلال یسئل عنه: فیما انفقت؟ فان کان فی الحرام یؤمر به الی النار، و ان کان فی الحلال یسئل عنه: هل ادیت حقوقه؟ فان لم یؤد حقوقه یؤمر به الی النار، و ان أدی یسئل عنه: هل أدیت شکره؟- ثم قال: فلا یزال یسئل عنه

بعلاوه اشتغال بدنیا و زخارف آن مانع میشود از رسیدن بواجبات الهی بالاخص تحصیل علم واجب و اتیان بفرائض، بعلاوه باعث سختی جان دادن که مشاهده میکند که قطع علاقه او میشود و بسا موجب کفر میشود و بی ایمان از دنیا میرود از امیر المؤمنین است که میفرماید: هیچ غنائی بالاتر از قناعت نیست هر چه بیشتر مال پیدا کند احتیاج و فقر زیادتر میشود و در قرآن میفرماید: وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ توبه آیه 34 شرحش گذشت.

[سوره العادیات (100): آیات 9 تا 11] .... ص : 205

أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ (9) وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ (11)

آیا پس از این بیانات نمیداند انسان اینکه مبعوث میگردد آنچه در قبور هستند و تمام اسرار و اعمال و اخلاق و گفتار آنها آنچه در سینه دارند و مستور

ص: 205

کرده اند فردای قیامت رو میافتد که یوم تبلی السرائر است محققا پروردگار آنها بآنها در یک همچو روزی هر آینه با خبر است.

أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ در این آیه تعبیر بما فرموده و در سوره حج تعبیر به من فرموده: وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ آیه 7. سرّش این است که در سوره حج در مقام اثبات معاد است که میفرماید بعد از بیان خلقت انسان و مراحلی که طی میکند میفرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ- الی قوله تعالی- ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی وَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ و اما در این سوره راجع باموال اندوخته که بخل کرده و در سبیل اللَّه صرف نکرده میفرماید که همین اموال را که ذخیره کردید و زیر زمین کنز کردید همین ها را هم فردای قیامت میآورند و آنچه در زیر زمین است که بمنزله قبر است مدفون است از زیر زمین بیرون میآید که شرحش در سوره قبل در آیه: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها گذشت و میفرماید:

وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ توبه آیه 34 و 35 که قبلا بیان شد.

وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدُورِ و فراهم میشود آنچه در سینه ها است امور قلبیه بسیار است. (1) ایمان و کفر که ایمان تحقق پیدا نمیکند مگر بچهار چیز اول یقین که خالی از شک و ریب و ظن باشد بجمیع آنچه در ایمان مدخلیت دارد. دوم: اعتقاد که بمعنی دلبستگی و دربند دین باشد زیرا اعتقاد از عقد است بمعنی گره زدن که این امور بسته بقلب باشد و رسوخ در قلب کرده باشد که ایمان راسخ میگویند بخلاف ایمان مستودع که میفرماید: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ حجرات آیه 14. سوم: اقرار قلبی که کفر جحودی نباشد و اقرار

ص: 206

زبانی اگر چه باعث جریان احکام بر او میشود تا مادامی که کشف خلاف نشده لکن منافق است نه مؤمن که میفرماید: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ نمل آیه 14.

چهارم: تسلیم زیر بار دین رفتن.

(2) از امور قلبیه اخلاق و صفات و ملکات حسنه و سیئه است.

(3) حب و بغض که سؤال کردند که: هل الحب و البغض من الایمان؟- حضرت فرمود:

هل ایمان الا الحب و البغض؟

- حب الهی و انبیاء و ائمه اطهار و مؤمنین، و بغض اعداء دین.

(4) خیالات نفسانی و خطورات قلبی و الهامات ملکی و وساوس شیطانی و نیّات قلبی و نحو اینها تمام روز قیامت مکشوف میشود یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ طارق آیه 9.

إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ خداوند متعال از کلیه آنها و از نیات آنها و از اخلاق آنها و از صفات آنها و از ایمان و کفر و ضلالت و نفاق و خیالات و خطورات آنها با خبر است و خبیر بودن خدا مثل خبیر بودن بندگان نیست بندگان تا امری واقع نشود و بآنها خبر نرسد مطلع و خبیر نمیشوند اما خداوند قبل از خلقت عالم در ازل بتمام آنچه الی الابد واقع میشود با خبر است.

تنبیه: میان حکماء قدیم و جدید در موضوع علم الهی اقوال زیادی است که در منظومه سبزواری میگوید:

و قیل لا علم له بذاته و قیل لا یعلم معلولاته ...

الی آخر ابیاته.

و منشأ اشتباه آنها چند چیز است یکی آنکه نسبت خدا را با مخلوقاتش نسبت علت بمعلولات و اثر بتأثیراتش میدانند که قهری است و اختیاری نیست مثل آتش و سوزش آن که آتش علم بآتشی خود و علم بسوزش خود ندارد. دیگر آنکه علم را غیر ذات میدانند و صفت زایده که لازمة قول آنها قدماء ثمانیه است که گفتند: الزامهم بالقدماء الثمانیة و معروفة که عامه قائلند، دیگر آنکه علم را داثر و زائل و تابع معلوم میدانند که تا معلوم وجود ندارد علم هم وجود ندارد و پس از زوال معلوم علم هم

ص: 207

زایل میشود و از این قبیل کفریات در کلمات آنها بسیار است و ما ببرکت فرمایشات ائمه اطهار و براهین عقلیه که علم و سایر صفات کمالیه را عین ذات میدانیم و ذات مقدس او را محدود نمیگوئیم نه اول دارد و نه آخر همیشه بوده و همیشه هست و حاوی جمیع مراتب وجود است وجود قدرت علم حیاة و سایر صفات کمال اینکه صفات عین ذات است و منتزع از ذات می گوییم علم الهی از ازل الی الابد بتمام آنچه واقع شده و میشود یکسان است نه چیزی بر علمش افزوده میشود و نه چیزی نقصان پیدا میکند می گوئیم: ان اللَّه بکل شی ء علیم و علی کل شی ء قدیر و بکل شی ء خبیر و علی کل شی ء محیط لاحد لوجوده و لا نهایة لعلمه و حیاته و کمالاته، و از روی اختیار و حکمت و مصلحت ایجاد میفرماید و اعدام میکند لذا میفرماید: إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبِیرٌ بعلاوه شهودی که بر تمام افعال آنها که قبلا تذکر دادیم بعلاوه نامه های اعمال بعلاوه: یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه ان شاء اللَّه تفسیر سورة القارعة و بقیة السور بتوفیقه و تاییده، و الحمد للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه و آله آل اللَّه و اللعن علی اعدائهم اعداء اللَّه و انا السید عبد الحسین طیب غفر له.

سورة القارعة .... ص : 208

اشاره

بسم اللَّه و الحمد للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه و آله خیرة اللَّه و اللعن علی ظالمیهم و مبغضیهم و منکری فضائلهم بقدر علم اللَّه.

اما الکلام فی فضل هذه السورة: از ابن بابویه باسناده از عمرو بن ثابت از حضرت باقر (ع) فرمود:

(من قرأ القارعة و اکثر من قراءتها آمنه اللَّه من فتنة الدجال ان یؤمن به و من قیح جهنم ان شاء اللَّه)

و از پیغمبر (ص) روایت شده فرمود:

(من قرأ هذه السورة

ص: 208

ثقل اللَّه میزانه من الحسنات یوم القیامة).

[سوره القارعة (101): آیات 1 تا 3] .... ص : 209

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الْقارِعَةُ (1) مَا الْقارِعَةُ (2) وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ (3)

قرع بمعنی زدن بشدت و سختی و بزبان ما کوبیدن است مثل قرع الباب که با بکوب میزنند، یا می گویی: قرع رأسه بالعصا که عصا را میکوبد بر سر او، و یکی از اسماء قیامت قارعة است چون از شدت فزع و اضطراب و وحشت دلها را میکوبد، و ممکن است از جهت عمودهایی که بر سر کفار در جهنم میکوبند که میفرماید: وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ حج آیه 22.

و میفرماید: وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ سجده آیه 20.

الْقارِعَةُ روزی که میکوبد دلها را از شدت فزع و اضطراب و وحشت که سر از قبر بیرون میآورد ملائکه غلاظ و شداد با زنجیر آتشی و غلهای آتشی او را غل و زنجیر میکنند و بضعف و شدت او را میکشند وارد صحرای محشر میشود و با صورت سیاه و صورت برگشته بطرف پشت و دستهای برگشته به پشت و نامه عمل سیاه بدست چپ او داده شده که تمام اعمالش خرد و درشت حتی نفسهایی که در حال معاصی کشیده ثبت است که گفته ایم کفار همین نحوی که مکلف باصول هستند مکلف بفروع هم هستند میبینند زمین محشر مثل کوره حدادی آفتاب یک نی بالای سر حرارت پخش و سیاه زفیر جهنم بلند شعله میزند آتش حلقه وار دور آنها را حلقه زده چنان قلب ها کوبیده میشود که میفرماید: تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ

حج آیه 2.

مَا الْقارِعَةُ آن هم چه قارعه ای که آسمانها و کوه ها و زمین طاقت نمی آورند که در دعاء کمیل می گویی:

(فکیف احتمالی لبلاء الاخرة و جلیل وقوع المکاره فیها لانه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم السماوات و الارض یا سیدی فکیف بی و انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین).

ص: 209

وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ آنچه در قرآن و لسان اخبار بیان فرموده اند از اوصاف بهشت و نعمتهای او و از اوصاف جهنم و عذابهای او بقدر آنچه انسان در دنیا دیده و درک کرده از قصرها و میوه ها و انهار و حور و غلمان و همچنین آتش غل زنجیر حمیم غساق و تازیانه است زیرا فوق آن را ندیده و درک نکرده لا یدرک و لا یوصف است اما فردای قیامت که مشاهده میکند میبیند هیچ طرف نسبت با نعم دنیوی و عذابهای دنیوی نیست که در خبر دارد: اگر یک لباس اهل جهنم را میان زمین و آسمان بیاورند تمام اهل زمین و آسمان را هلاک میکند لذا میفرماید در بیان شدت عذاب و تاکید در شدت: وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ.

[سوره القارعة (101): آیات 4 تا 5] .... ص : 210

یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ (4) وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ (5)

روزی که جمیع افراد انسان مبعوث میشود مثل جراد منتشر پراکنده میشوند چنانچه در جای دیگر میفرماید: یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ قمر آیه 7. و تشبیه بجراد و فراش برای این است که یک مرتبه آنی و فوری تمام مثل مور و ملخ پراکنده از قبرها بیرون میریزند در صحرای محشر که میفرماید: وَ ما أَمْرُ- السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 77. و راه بجایی ندارند از این طرف بآن طرف میدوند چنانچه ملخ و مورچه از هر طرفی میروند و برمیگردند بطرف دیگر که معنی مبثوث و منتشر است.

وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ.

عهن پنبه و پشم است که دم جک حلاج ریز ریز شده باشد، با اینکه کوه ها از هم پاشیده شدند اشجار و عمارات و پستی ها و بلندی زمین بطریق اولی از هم پاشیده میشود که میفرماید: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً طه آیه 105 الی 107، و عوج و امت پستی و بلندی است.

[سوره القارعة (101): آیات 6 تا 9] .... ص : 210

فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ (6) فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ (7) وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ (8) فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ (9)

پس اما کسی که سنگین باشد میزان های او پس او در یک زندگانی رضایتبخشی

ص: 210

است و اما کسی که سبک باشد میزان های او پس از سر در هاویه که از جهنم است میافتد.

مفسرین بلکه نوع مردم خیال کردند که میزان قیامت مثل دو کفه میزان است در یک کفه عبادات را میگذارند و در یک کفه معاصی را اگر عبادات سنگین باشد اهل نجات است و اگر معاصی سنگین باشد اهل هلاکت است چنانچه قبلا هم این توهّم را رد کرده بودیم لکن این اشتباه بزرگی است اولا از آیه استفاده میشود که هر کسی میزانهای زیادی دارد یک میزان نیست زیرا تعبیر به موازینه فرموده.

و ثانیا معنی ثقل و خفت این نیست چنانچه می گویی: فلان آدم خیلی سنگین و وزین است و فلان بسیار سبک و بی مقدار است، فلان کلام سنگین و وزین است و فلان کلام سبک و بی مقدار، با مؤمن سبک صحبت نکنید و او را سبک نکنید و بی اعتنایی نکنید، قدر هر کس را بدانید، خود را در نظر مردم سبک نکنید و امثال این عبارات در السنه بسیار است لذا می گوییم: کفر و شرک و ضلالت و معاصی هیچ وزنی ندارد بقدر کاه وزن ندارد، حتی عبادات باطله که فاقد شرائط و اجزاء باشد یا مقرون بموانع آنها هم هیچ وزنی ندارند لذا میفرماید: وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 23، پس بناء علی هذا می گوییم: غیر مؤمن هر که هست و هر چه هست اگر عبادت جن و انس را داشته باشد چون ایمان شرط صحت کل عبادات است هیچ وزنی ندارد که جزو هباء منثور است.

و اما مؤمنین هم عبادات باطله آنها و معاصی آنها هیچ وزنی ندارد فقط ایمان و اعمال صالحه و عبادات صالحه و افعال حسنه وزن دارد و آن هم بر هر یک آنها یک میزان است هر چه ایمان قوی تر باشد و اخلاق فاضله زیادتر باشد و عبادات مقرون بشرائط قبول بیشتر باشد سنگین تر و وزین تر است لذا می گوییم:

فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ که ایمان داشته باشد و دارای اخلاق فاضله و اعمال صالحه و حسنات باشد مصداق ثقلت موازینه است که یک یک این صفات و اعمال و حسنات برای خود وزنی دارند علاوه بر وزن ایمان و بسا یک عمل که خیلی بنظر کوچک میآید از هزار عبادت سنگین تر است مثل کلمه توحید: لا اله الا اللَّه و مثل صلوات

ص: 211

بر محمد و آل او (ص) و امثال اینها، و بسا یک عبادت و لو بزرگ بنظر میآید و لو صحیح هم باشد چندان وزنی ندارد.

سؤال: اگر مؤمن آلوده بمعاصی باشد مصداق کدام طرف است.

جواب: اگر معاصی باعث زوال ایمان او نشود و با ایمان از دنیا رود امید نجات در او هست زیرا ایمان میزان سنگینی دارد و مصداق ثقلت میزان ایمانش هست ولی آیه میفرماید موازینه نفرمود میزانه پس بمقدار معاصی اگر مشمول شفاعت و مغفرت شد که مسلما نجات دارد و اگر مشمول نشد بمقدار معاصی یک سختی هایی باو متوجه میشود و بالاخره برای ایمانش نجات پیدا میکند، و اینکه میفرماید:

فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ در حق کسانی است که موازین آنها سنگین باشد نه بعضی دون بعض که هیچگونه ناراحتی از برای آنها نیست از حین احتضار الی دخول الجنة.

وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ که ایمان نداشته باشد کافر باشد یا مشرک یا ضال یا مضل یا مخالف و معاند یا مبدع یا منکر ضروریات دین باشد که تمام موازین او خفیف و بی مقدار و بی وزن است.

فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ پس جایگاه او مثوای او و مسکن او هاویه است، و تعبیر به ام بعضی گفتند: مراد ام الرأس است که جلد جامعة الدماغ را ام الرأس مینامند یعنی از سر فرو میرود در هاویه که یکی از اسماء جهنم است، و بعضی گفتند: که طفل جایگاه او دامن مادر است و مادر او را در بغل میگیرد و بخود می چسباند آتش جهنم او را در بغل میگیرد و بخود می چسباند، بعضی گفتند، ام بمعنی اصل است چنانچه مکه را ام القری گفتند و لوح محفوظ را ام الکتاب گفتند که میفرماید: وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ زخرف آیه 4، و سوره مبارکه حمد را هم ام الکتاب گفتند چون تمام قرآن بطور اجمال در سوره مبارکه حمد است، و مراد جایگاه اصلی که دیگر از او خارج نمیشود هاویه است چنانچه جایگاه اصلی اهل ایمان جنت است.

و لکن ظاهر این است که معنی همان است که از سر فرو میروند در جهنم بدو

ص: 212

قرینه داخلیه و خارجیه اما داخلیه کلمه هاویه که از ماده هوی است که فرو رفتن و سقوط و افتادن است که انسان از سر سقوط میکند، و اما خارجیه آیه شریفه که میفرماید:

الَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلی وُجُوهِهِمْ إِلی جَهَنَّمَ أُوْلئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضَلُّ سَبِیلًا فرقان آیه 37.

سپس توصیف میفرماید هاویه را که میفرماید:

[سوره القارعة (101): آیه 10] .... ص : 213

وَ ما أَدْراکَ ما هِیَهْ (10)

و درک نفرمودی چیست هاویه و لو بطریق اجمال میدانی و معتقد هستی بجهنم و عقوبات آن لکن بخصوصیات و شدت و عظمت او چون غیر متناهی است و آخر ندارد و شدت او زیاد میشود هر چه بمانند در عذاب عذاب آنها سخت تر و شدیدتر میشود.

سپس میفرماید:

[سوره القارعة (101): آیه 11] .... ص : 213

نارٌ حامِیَةٌ (11)

آتش سوزنده است حاره است آنهم شدیدة الحراره. خلاصة الکلام اینکه اصحاب محشر سه دسته اند که میفرماید: وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً واقعه آیه 7.

یک دسته مؤمن صالح متقی که دارای ایمان بوده و کوتاهی در واجبات نکرده و آلوده به معاصی نشده که تمام موازین او ایمانا و علما و خلقا و عملا ثقیل است این دسته در عیشه راضیه هستند که قبل الموت ملائکه بر او نازل میشوند در حال احتضار و بشارت میدهند او را بتفضلات الهی و جای او را در بهشت باو نشان میدهند که میگوید:

(الان طاب لی الموت) و تا اجازه ندهد ملک الموت قبض روح او را نمیکند، و وجود مقدس حضرت رسالت و ائمه اطهار بالای سر او میآیند و باو بشارت میدهند که میآیی نزد ما و با ما محشور میشوی و ملک الموت براحتی و آسانی قبض روح او را میکند مثل گلی بدست او بدهند استشمام میکند روحش قبض میشود ملائکه با تحف و هدایا او را استقبال میکنند و روحش را در وادی السلام که بهشت عالم برزخ است و ارواح انبیاء و اولیاء در آنجا جمع هستند میبرند، و قبرش بقدر مد بصر گشاد میشود، و دری از بهشت بقبرش مفتوح میشود و روح و ریحان داخل او میشود که فرمودند:

(القبر اما روضة من ریاض الجنة)

و دائما ملائکه بر او نازل میشوند با تحف و هدایا، و روز بعث با حلی

ص: 213

و ألبسه بهشتی او را میپوشانند و میبرند در طرف راست صحرای محشر پای منبر وسیله پیغمبر و زیر لوای حمد امیر المؤمنین کنار حوض کوثر، و نامه عملش بدست راستش داده میشود نورانی که میگوید: هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ فِی جَنَّةٍ عالِیَةٍ الحاقه آیه 19 الی 24.

دسته دوم غیر مؤمن یعنی کسانی که بی ایمان از دنیا رفتند اینها خفت موازینهم هیچ عمل صالحی ندارند و لو یک عمر عبادت داشته باشند که میفرماید: وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ بقره آیه 217. اینها مصداق: «امه هاویه» هستند از حال احتضار ملائکه عذاب میآیند و جای او را در جهنم نشان میدهند و بسختی قبض روح او میکنند که میفرماید: وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ انعام آیه 92. مثل بسیاری از ابناء نوع امروزه، و قبرش تنگ میشود و دری از جهنم در قبرش باز میشود، و قبرش مملو از آتش میشود و روحش را در برهوت جهنم عالم برزخ میبرند با همگنان خود محشور، و روز بعث ملائکه عذاب بالای قبرش با غلها و زنجیرهای آتشی خطاب میرسد: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ إِنَّهُ کانَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ ... الآیات حاقه آیه 30 الی 37.

دسته سوم مؤمن آلوده بترک بعض واجبات و فعل محرمات و معاصی که مورد آیه شریفه میشوند که میفرماید: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ توبه آیه 102.

اینها اگر معاصی باعث زوال ایمان آنها نشود و با ایمان از دنیا بروند خداوند بیک نحوی تدارک معاصی آنها را میفرماید یا توفیق توبه پیدا میکنند، یا باعمال صالحه کفاره گناهان آنها میشود، یا بدعاء مؤمنین و طلب مغفرت آنها یا بخیرات و مبرات بر آنها، یا بشفاعت شفعاء یوم القیامة، یا بسعه رحمت و مغفرت و عفو الهی

ص: 214

نجات پیدا میکنند که در آیه مذکوره فرمود: عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ و عسی از خداوند تخلف پیدا نمیکند بالاخرة داخل در مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ میشوند و نائل به فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ میشوند و داخل در اصحاب یمین میگردند که میفرماید در سوره واقعه در چهارده آیه از قوله تعالی: وَ أَصْحابُ الْیَمِینِ- الی قوله تعالی- وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ.

هذا ما عندی فی تفسیر هذه السورة و سیأتی ان شاء اللَّه بحوله و قوته تفسیر بقیة السور من سورة التکاثر الی سورة الناس و الحمد للَّه و الصلاة علی نبینا و آله شفعائنا و اولیائنا و اللعن علی اعدائنا و انا العبد السید عبد الحسین طیب.

سورة التکاثر .... ص : 215

اشاره

بعد الحمد و الصلاة الکلام فی فضلها: از کلینی مسندا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(قال رسول اللَّه (ص) من قرأ الهیکم التکاثر عند موته و فی فتنة القبر)

و از ابن بابویه مسندا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ سورة الهیکم التکاثر فی فریضة کتب اللَّه له ثواب اجر مائة شهید و من قرأها فی نافلة کتب اللَّه له ثواب خمسین شهیدا و صلی معه فی فریضته اربعون صفا من الملائکة)

و از بستان الواعظین از زینب بنت جحش از حضرت رسالت (ص) فرمود:

(اذا قرء القاری الهیکم التکاثر یدعی فی ملکوت السموات مؤدی الشکر للَّه)

و از خواص القرآن از حضرت رسول (ص) فرمود:

(من قرأ هذه السورة لم یحاسبه اللَّه بالنعم التی انعم بها علیه فی الدنیا)

و غیر اینها و فی ذلک کفایة.

[سوره التکاثر (102): آیات 1 تا 2] .... ص : 215

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ (1) حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ (2)

بازداشت شما را طلب کثرت و زیادتی تا آنکه زیارت کردید مقابر را یعنی

ص: 215

داخل در قبرها شدید.

أَلْهاکُمُ متعلق آن را ذکر نفرموده از شدت وضوح یعنی از ذکر الهی و فکر قیامت و اطاعت اوامر خدا و رسول و از انتهاء نواهی و از ایمان و از تحصیل علم دیانت شما را مشغول کرد و بکلی غافل شدید.

التَّکاثُرُ طلب کثرت مال و اولاد و تفاخر و تکبر و ریاست و اسم و عنوان و منصب و مقام و زخارف دنیوی چنانچه امروز غرق دنیا شده اند، و بهر پایه برسند طلب بالاتر میکنند حتی در مقام تسخیر کره مریخ که در طبقه پنجم آسمانها است و بعدش از زمین زیادتر از بعد شمس است با اینکه از کره شمس بزرگتر است و لکن از زیادتی بعد بنظر یک ستاره میآید، و بر فرض محال اگر کره مریخ را هم تسخیر کردند باز در مقام بالاتر هستند بالجمله دنیا حد یقف ندارد چنانچه از لقمان است فرمود:

(الدنیا بحر عمیق قد غرق فیها خلق کثیر) بالاخره سیرایی ندارند.

حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ تا اجل دررسد و با هزار حسرت و ندامت مرگ دامن آنها را بگیرد و در گودال قبر بیفتند از پیغمبر اکرم است فرمود:

(تکاثر الاموال جمعها فی غیر حقها و منعها فی حقها و شدها فی الاوعیة).

اقول: و امروز گذاردن در بانگ پس انداز که با تنزیلش باو برگردد با اینکه این اموال دنیوی باحدی وفا نکرد قارون فرعون نمرود شداد و هزارها امثال آنها چه شدند و بالجمله غرق دنیا شده ایم و اگر بجایی نرسیدیم نتوانسته ایم و این اشتباه بزرگی است از امیر المؤمنین است که فرمود: هیچ غنائی بالاتر از زهد نیست انسان هر چه مال زیاد کند فقر و احتیاجش بیشتر میشود و اگر اعراض کرد و نظر برداشت از زخارف دنیاوی بی نیاز میشود و با خیال امن و راحتی زندگی میکند و این دنیا مقابل آخرت است

(حلاوة الدنیا مرارة الاخرة و مرارة الدنیا حلاوة الاخرة)

(الدنیا دار ممر و الاخرة دار مقر)

(خذوا من ممرکم لمقرکم و لا تهتکوا استارکم عند من یعلم اسرارکم)

توضیح- دنیا موقعی خوب است که انسان وسیله آخرت قرار دهد و در مقام تکمیل نفس برآید بایمان و اعمال صالحه و تقوی و اخلاق فاضله، و از برای امر معاش

ص: 216

بمقدار کفایت قناعت کند که آن را دنیای بلاغ میگویند.

[سوره التکاثر (102): آیات 3 تا 4] .... ص : 217

کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4)

بعد از آنکه زرتم المقابر نه چنین است که توهّم کرده اید زود باشد که بدانید پس از آن نه چنین است زود باشد که بدانید. در تکرار این جمله بعضی گفتند: برای تأکید است مثل جمله حقا حقا که البته خواهید فهمید، بعضی گفتند: یکی در قبر و یکی در محشر، در بعض اخبار تکرارش در دوره رجعت و در قیامت.

اقول: این تکرار نه معنی دو مرتبه است و نه برای تاکید بلکه ظاهرا مراد این باشد که عقوبات این معاصی یکی بعد از دیگری بشما میرسد و بر شما معلوم میگردد از حال احتضار و حال قبض روح و قبر و برزخ و اگر رجعت کنید در رجعت و در مواقف قیامت که فرمودند: للقیامة خمسون موقفا کل موقف مقام الف سنة ثم تلی قوله تعالی: فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة معارج آیه 4 پس معنی مرة بعد مرة و کرة بعد کرة بالاخص سؤال از مال که میفرماید چنانچه مکرر نقل کرده ایم:

یؤتی بصاحب المال فیسأل عنه: من این اکتسبت و فیما انفقت و هل أدیت حقوقه و أدیت شکره فلا یزال یسئل عنه.

[سوره التکاثر (102): آیات 5 تا 7] .... ص : 217

کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ (7)

از برای یقین سه مرتبه گفتند: علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. علم الیقین اینکه از روی دلیل و برهان و ظهور آثار و اخبار انبیاء و اوصیاء و صدیقین و ادله عقلیه و شرعیه یقین پیدا کند که این محقق ایمان است تا یقین بجمیع اصول دین و مذهب پیدا نشود و علم قطعی نداشته باشد ایمان محقق نمیشود مثل اینکه از دخان و حرارت و سوزش یقین بوجود آتش پیدا میکند. و عین الیقین آنکه بحس مشاهده کند به چشم ببیند بگوش بشنود و بحس درک کند چنانچه آتش را ببیند و صدای زفیر آن را بشنود، و حق الیقین آنکه در او داخل شود و طعم آن را بچشد و الم آن را درک کند. مثل اینکه میانه آتش بسوزد. امر قیامت هم این سه مرتبه را دارد اول علم الیقین که در حال احتضار باو خبر میدهند ملائکه و جایگاه او را نشان میدهند و ملائکه

ص: 217

عذاب و اعوان ملک الموت بشدت و سختی روح او را از قالب بدن خارج میکنند یقین قطعی پیدا میکنند که میفرماید:

(کلا) یعنی چنین نیست که توهّم کرده اید که در دنیا باقی میمانید و تکثیر مال میکنید.

(سَوْفَ تَعْلَمُونَ) تعبیر بسوف برای این است که نزدیک است چون مرگ از هر چه که آینده است بانسان نزدیکتر است آنی الحصول است.

یا من بدنیاه اشتغل قد غره طول الامل

و الموت یأتی بغتة و القبر صندوق العمل

(ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ) پی در پی آثار عذاب را مشاهده میکنید و بر علم شما افزوده میشود در قبر و عالم برزخ و صحرای برهوت تا مبعوث میشوید و ملائکه عذاب با زنجیرهای آتشین و غلها و تازیانه ها شما را میرانند با صورتهای سیاه بخفت و ذلت رو بصحرای محشر.

کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ جمله مستقله است که اگر تصدیق انبیاء کرده بودید و به فرمایشات قرآن ایمان آورده بودید و یقین بمعاد و روز جزا و عقوبت شرک و کفر و معاصی داشتید و ایمان آورده بودید هر آینه خود را مشغول بکثرت مال نمیکردید و از ذکر خدا غافل نبودید و نزدیک معاصی نمیرفتید و باعمال صالحه و عبادت الهی مشغول میشدید نجات از مهالک پیدا میکردید. در واقع جزای شرط محذوف است لوضوحه و تعبیر به لو برای این است که محال است که شما بخود بیائید زیرا سیاهی قلب شما و قساوت و حب دنیا و جاه و مقام و مال و منال و نفس اماره و اغوای شیاطین انسی و جنی و معاشرت با کفار و ظلمه و فساق و عیبهای دیگر چنان راه را بر شما بسته و از خدا و دین و قیامت غافل کرده که بوی هدایت بمشام شما نرسیده که میفرماید:

لا یرجی بخیر، و میفرماید: صار قلبه منکوسا.

لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ هر آینه می بینید جهنم را موقعی که وارد صحرای محشر میشوید یک طرف بهشت با زینت های آن و یک طرف جهنم با عذاب های آن نمیدانند

ص: 218

آیا این طرفی میشوند یا آن طرفی، آیا پای حساب چه نحو حکم میشود و پای سؤال و جواب چه جواب دهند پای میزان چه پیش میآید پای شفاعت چه کسی مشمول میشود پای مغفرت و عفو که را شامل میشود آیا عاقبت کار آنها به کجا میکشد.

ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ موقعی که حکم الهی صادر میشود: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ- الی قوله تعالی- لا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخاطِؤُنَ الحاقه آیه 30 الی 37. و میآورند کنار جهنم و آن را مشاهده میکند و مرتبه بالاتر عین الیقین حق الیقین است و آن موقعی است که میاندازند او را از سر در قعر جهنم.

[سوره التکاثر (102): آیه 8] .... ص : 219

ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ (8)

پس از آن سؤال میشوید در آن روز از نعمتهای الهی. در کلمه نعیم که مورد سؤال واقع میشود اختلاف زیادی است بعضی گفتند: سؤال از کفار میشود کفار مکه از شکر نعمتهای الهی از ثروت و مکنت که بآنها داده شده که عبادت غیر خدا را کردند و برای او شریک در عبادت قرار دادند: و گفتند سؤال نمیشود مگر از اهل نار و آتش، بعضی گفتند: سؤال از جمیع مکلفین میشود از کلیه نعم، و بعضی گفتند: از مأکولات و مشروبات و سایر ملاذّ که از آنها لذت میبردند، بعضی گفتند: از صحت و فراغ و حدیثی از حضرت رسالت نقل کردند که فرمود:

(نعمتان مغبون فیهما کثیر من الناس الصحة و الفراغ)

، بعضی گفتند: از امنیت و صحت، بعضی گفتند: از جمیع نعم سوای سه نعمت لباسی که ساتر بدن باشد. و خوراکی که سد گرسنگی کند و خانه ای که در او سکونت کند از گرمی و سردی. و اخبار بسیار از ائمه اطهار داریم که سؤال از ولایت امیر المؤمنین و ائمه طاهرین بمضامین مختلفه متجاوز از بیست حدیث.

اقول: الف و لام النعیم الف و لام جنس است شامل جمیع نعم الهی میشود که میفرماید: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها ابراهیم آیه 34، نحل آیه 18. و نظر به اینکه افعال الهی تماما از روی حکمت و مصلحت است اگر بنده ای بر نعمتی که باو عنایت شده بمصرفی که غرض الهی تعلق گرفته صرف کند مورد سؤال واقع نمیشود،

ص: 219

و اما اگر کفران کرد و بر خلاف غرض الهی صرف کرد مورد سؤال واقع میشود چه نعم ظاهریه باشد و چه نعم باطنیه چه نعم داخلیه باشد و چه خارجیه: و از باب مثال مقداری از نعم الهی را تذکر میدهیم: نعمت عقل و قوای باطنیه و روحیه و ظاهریه جسمیه و بدنیه، نعمت ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و ولایت و امامت ائمه طاهرین و کلیه نعم دنیویه، و نعمت علم و معرفت و توفیق و غیر اینها اگر بر طبق دستور الهی صرف کرده هیچ مسئولیتی ندارد بلکه مورد تفضلات و مثوبات اخروی میگردد و اگر بر خلاف دستور رفتار کرد مسئولیت دارد و مورد عذاب و عقوبات میگردد و اخبار مذکوره بیان مصداق اتم آنها را و بیان اعظم نعم الهی را میکند و باین بیان جمع بین اقوال و اخبار میتوان کرد.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه ان شاء اللَّه تفسیر بقیة السور بحوله و قوته.

سورة العصر .... ص : 220

[سوره العصر (103): آیه 1] .... ص : 220

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ الْعَصْرِ (1)

الکلام فی فضلها- از ابن بابویه مسندا از حسن بن ابی العلاء از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ و العصر فی نوافله بعثه اللَّه یوم القیامة مشرقا وجهه ضاحکا سنة قریرا عینیه حتی یدخل الجنة)

و از حضرت رسول روایت شده فرمود:

(من قرأ هذه السورة کتب اللَّه له عشر حسنات و ختم له بخیر و کان من اصحاب الحق)

و خواص دیگری هم از برای این سوره نقل کرده اند.

وَ الْعَصْرِ اختلاف کردند در مراد از عصر بعضی گفتند: قسمت آخر روز، بعضی گفتند: مراد صلوة عصر است و آن صلوة وسطی است بین دو نماز روز صبح و ظهر و

ص: 220

دو نماز شب مغرب و عشاء که میفرماید: حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی بقره آیه 228، بعضی گفتند: اول شب است، بعضی گفتند: اول روز است، بعضی گفتند: مطلق روز و شب است ولی در خبر است حدیث معتبر از ابن بابویه از احمد بن هارون و از جعفر بن محمد بن مسرور و از علی بن الحسین بن شاذویه جمیعا از محمد بن عبد اللَّه بن جعفر بن جامع الحمیری از پدرش از محمد بن الحسین بن زیاد الزیات از محمد بن سنان از مفضل بن عمر:

قال: سألت الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام عن قول اللَّه تعالی عز و جل: وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ؟- قال: العصر عصر خروج القائم (عج) و ان الانسان لفی خسر اعدائنا.

اقول: مکرر گفته ایم که اخبار وارده در تفسیر آیات نوعا بیان مصداق میکند مصداق اتم منافی با عموم و اطلاق آیه ندارد لذا می گوییم عصر بمعنی دهر و زمان است هر قسمت از زمان را عصر میگویند عصر نوح ابراهیم موسی عیسی، عصر حضرت رسالت، عصر ائمه اطهار، عصر غیبت، عصر ظهور عصر رجعت و هکذا، و غرض اینکه در هر عصری آیات الهیه ظاهر شده و اعظم آیات آیتی است که در عصر ظهور حضرت بقیة اللَّه ظاهر میشود که تمام دلیل بر وجود حق و قدرت او و حکمت و مصلحت است که خداوند چه نحو نصرت انبیاء و مؤمنین فرموده و میفرماید، و چه نحو انتقام از دشمنان آنها کشیده و میکشد که احتیاج بشرح و بسط زیادی دارد.

واو و العصر واو قسم است و الف و لام جنس است شامل تمام اعصار میشود.

[سوره العصر (103): آیه 2] .... ص : 221

إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ (2)

جواب قسم است و انسان بر حسب طبیعت که دارای قوای شهویه و غضبیه و وهمیه است و حب شهوات و هوای نفس و حب جاه و مال و کبر و نخوت و زخارف دنیوی و اغوای شیاطین و رفقاء سوء و معایب دیگر او را بکلی از آخرت بازمیدارد و تمام توجهش بدنیا است، و خسر خسران و زیان است که در تجارت اضافه بر این که سود نبرده و سرمایه را هم از دست داده مدیون هم شده که گفتند:

الدنیا مزرعة الاخرة،

و گفتند: الدنیا دار عمل و الاخرة دار جزاء، و از همین جهت بود که ملائکه عرض

ص: 221

کردند: أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ ... الایه بقره آیه 30، ولی ملائکه استثنا را نمیدانستند که خدا فرمود: إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ و آن استثناء این است که میفرماید:

[سوره العصر (103): آیه 3] .... ص : 222

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (3)

که اینها سود کامل میبرند.

إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا ایمان بجمیع عقاید حقه که گفتیم: در آن چهار امر معتبر است.

اول یقین قطعی، دوم دلبستگی، سیم اقرار و عدم انکار، چهارم تسلیم که مکرر توضیح داده شده با ملاحظه اینکه منکر ضروریات دین و مذهب نشود و بمقدسات دین اهانت نکند و اعمالی که باعث زوال دین میشود از او سر نزند.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ گفتیم مراد جمیع اعمال صالحه نیست چون ممکن نیست بلکه همین که واجبات را ترک نکند و بقدر میسور مستحبات را بجا آورد.

وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ باهل بیت و بستگان و خویشان و رفقا و هر که را بتواند سفارش کند بحق و حقیقت در فعل واجبات و ترک محرمات و تقویت ایمان و تزکیه اخلاق و ازدیاد معرفت و سایر نیکیها.

وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ در مصائب و بلیات و تحمل مشاق عبادات و جلوگیری نفس از معاصی که سه درجه صبر است و در اخبار تفسیر شده بولایت چون روح ایمان است و بدون ولایت یک مجسمه بیش نیست.

هذا آخر تفسیر هذه السورة و الحمد للَّه و الصلاة علی النبی و آله و یتلوه ان شاء اللَّه بقیة السور بتوفیقه و تأییده و انا العبد السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

ص: 222

سورة الهمزة .... ص : 223

[سوره الهمزة (104): آیه 1] .... ص : 223

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (1)

فضلها- از ابن بابویه مسندا از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ ویل لکل همزه لمزة فی فرائضه نفت عنه الفقر- و فی نسخة: بعد اللَّه عنه الفقر- و جلب علیه الرزق و تدفع عنه میتة السوء)

و از خواص القرآن از حضرت رسول (ص) فرمود:

(من قرأ هذه السورة کان له من الاجر بعدد من استهزء بمحمد و أصحابه)

و غیر اینها از اخبار.

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ گذشت و مکرر بیان شده که از برای ویل دو معنی است اسمی و وصفی اما اسمی: چاهی است در قعر جهنم نامش چاه ویل است که آتش جهنم از آن چاه بیرون میآید، و از حضرت رسول است فرمود: در قعر این چاه صندوقی است که چهارده نفر در آن صندوق حبس و معذب هستند هفت نفر از سابقین مثل قابیل و نمرود و شداد و عاقر ناقه ثمود و فرعون و هامان و قارون، و هفت نفر از لاحقین مثل شیوخ ثلاثه و معاویة و یزید و هارون و مأمون، ولی حضرت نام هفت نفر لاحقین را نبرد و اما وصفی بمعنی وای بحال است و این صادق نمیآید مگر بر کسی که از حال احتضار تا خلود در نار آنی راحتی نداشته باشد. اما همزه و لمزه بمعنی عیب گویی و توهین و اهانت و بدگویی و بدرفتاری با مؤمنین است، بعضی گفتند: هر دو بیک معنی هستند، بعضی گفتند: همزه عیب گویی در حضور طرف است و لمزة در غیاب او است، بعضی گفتند: همزه بلسان است و لمزه باشاره سر و چشم است، بعضی گفتند: همزه فحش است و لمزه غیبت است، بعضی گفتند: همزه ضرب و اذیت است و لمزه شتم و غیبت است.

اقول: مطلقا توهین و اهانت بمؤمن چه در حضور او باشد و چه غیاب چه بلسان

ص: 223

باشد و چه باشاره چه قولی باشد و چه فعلی که تقلید او را درآورند یا او را مضحکه کنند و باو بخندند، و هر چه موجب اذیت و خفت و خواری او باشد مطلقا حرام است و ظلم باو است، و علاوه از حرمت و عقوبت آن جنبه حق الناسی هم دارد که تا طرف را ترضیه خاطرش نکند و او گذشت و عفو نکند خداوند گذشت نمیکند و عفو نمیفرماید.

بلکه بسا موجب کفر و ارتداد میشود اگر نسبت بمقربان درگاه الهی باشد چنانچه متوکل عباسی دستور داد که تقلید فاطمه زهراء را درآورند که پسرش طاقت نیاورد و نوشت بحضرت هادی بگمنامی که اگر پسری دید پدرش چنین میکند تکلیف او چیست؟- حضرت فرمودند: واجب القتل است شبانه با یک دسته از غلامان رفتند و او را قطعه قطعه کردند و بدرک واصل شد این ملعون در بنی عباس مانند یزید بود در بنی امیه چه اندازه جلوگیری کرد از زیارت ابی عبد اللَّه (ع) حتی تصمیم گرفت بر خرابی مرقد مطهر آب بست و خیش کشید ولی نه آب پیش رفت و نه گاوها، و چه اندازه اهانت بحضرت هادی کرده که پیاده آن حضرت را در رکاب خود تا قصر خود برد، باری توهین مؤمن گناه بسیار بزرگی است و مشتمل بر معاصی زیادی است از غیبت و تهمت و اهانت و هتک حرمت و ظلم و اذیت و ایذاء و هر چه طرف قریش بیشتر باشد هتک حرمتش عقوبت بیشتر دارد لذا میفرماید: وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ،

[سوره الهمزة (104): آیه 2] .... ص : 224

الَّذِی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ (2)

این همزه لمزه آن کسی است که جمع میکند مال را و تعداد میکند، الَّذِی جَمَعَ مالًا جمع مال اگر از ممر حرام باشد که آن بآن معصیت در نامه عملش مینویسند زیرا هر گونه تصرفی در آن بکند حرام است و اگر تصرف نکند امساک آن هم حرام است و واجب فوری است که رد بصاحبانش بکند و هر چه تأخیر بیندازد معصیت است، و اگر از ممر حلال باشد باید حقوق آن را رد کند مثل زکاة و خمس چون بعین تعلق میگیرد و تا رد نکرده هر نوع تصرفی در آن حرام است و تأخیرش هم حرام است، و اگر حقوقش را هم رد کرده این مال جمع آوری او باعث میشود که از وظائف دینی عقب بیفتد و در آنها کوتاهی کند مثل تحصیل علم واجب

ص: 224

و اداء فرائض و امثال آنها.

وَ عَدَّدَهُ دو نحو تفسیر کردند یکی بمعنی شماره و احصاء که همه روزه حساب و رسیدگی میکند که چه اندازه شده و بچه حد رسیده، و یکی بمعنی اعداد که نگهداری میکند برای روز مبادا و خیال میکند که عمر طولانی دارد و غافل از اینکه اگر روزگار برگردد تمام زنجیرها بگسلد که گفتند:

چو آمد بمویی توانی کشید چو برگشت زنجیرها بگسلد

[سوره الهمزة (104): آیه 3] .... ص : 225

یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ (3)

گمان میکند که مال نگهبان او است و همیشه در دنیا باقی است و مرگ بر فقراء و تهیدستان است.

[سوره الهمزة (104): آیه 4] .... ص : 225

کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ (4)

نه چنین است که توهّم کرده که جمع مال مورث خلود در دنیا میشود و مرگ دامن او را نمیگیرد بلکه البته افتاده میشود در حطمة. نایب فاعل لینبذن ممکن است مال باشد چنانچه میفرماید: وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ توبه آیه 34 و 35. و ممکن است شخص باشد که جمع مال میکند که او را میاندازند در حطمه که یکی از عقبات جهنم است و بعید نیست که احتمال دوم اقرب باشد بقرینه آیات بعد که میفرماید:

[سوره الهمزة (104): آیه 5] .... ص : 225

وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ (5)

بسیاری از امور است در دنیا که انسان هر چه برای او وصف کنند حقیقت آن را درک نمیکند مثلا کسی که شیرینی نچشیده هر چه برای او وصف کنند تا نچشد درک نمیکند و امثال این بسیار است و لذا معروف است در میان عوام که میگویند:

حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی. از امیر المؤمنین مروی است که حلوا را در دست گرفت و فرمود: رنگ خوبی داری و بوی خوشی و لکن علی طعم تو را نچشیده، و خصوصیات بهشت و جهنم را هر چه توصیف کنند تشبیه است بملاذ و آلام دنیویه

ص: 225

ولی حقیقت آن را تا نروند و طعم آن را نچشند درک نمیشود لذا میفرماید:

وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ سپس بتوصیف بیان میفرماید که تا اندازه ای درک شود میفرماید حطمه چهار وصف دارد اول:

[سوره الهمزة (104): آیه 6] .... ص : 226

نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6)

آتشی است افروخته شده که خداوند خلق فرموده از روی غضب غیر از آتشهای دنیوی که از روی رحمت خلق شده که میفرماید: أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ واقعه آیه 71 تا 73 که واقعا اگر این آتش نبود تمام زندگی انسان مختل میشد، اما آتش جهنم را امیر المؤمنین در دعای کمیل دارد:

(فکیف احتمالی لبلاء الاخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدته و یدوم بقائه و لا یخفف عن اهله لانه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک)

و نیز دارد:

و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض.

[سوره الهمزة (104): آیه 7] .... ص : 226

الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ (7)

که آن نار طلوع میکند بر افئده و قلوب چنانچه میفرماید: أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ و میفرماید: إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً نساء آیه 10، و میفرماید:

یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ حج آیه 20، و میفرماید:

وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ محمد آیه 15، و غیر اینها از آیات.

سؤال: انسان چیزی را که میخورد یا شرب میکند وارد معده میشود ربطی بفؤاد و قلب ندارد چرا میفرماید: الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ؟.

جواب: دو قسم آتش داریم یکی جسمیت آتشی مثل زقوم حمیم غساق که اینها وارد معده میشوند لذا میفرماید در آیات مذکوره: ما فِی بُطُونِهِمْ یک قسم تنفس است که اینها میانه آتش هر چه نفس میکشند شعله آتش داخل قلب میشود لذا میفرماید:

الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ و بسیاری از معاصی معاصی قلبیه است مثل کفر و شرک و ضلالت و حب و بغض و عداوت و کبر و سایر صفات قلبیه و اخلاق رذیله و عقاید

ص: 226

باطله و هواهای نفسانیه اینها باید قلب آنها را بسوزاند چنانچه هر عضوی از اعضاء هر معصیتی از آن صادر شده عذابش متوجه بهمان عضو میشود چشم خیانت کرد او معذب میشود گوش کرد دست یا پوست بدن شکم حرام خورد و هکذا زبان معصیت کرد هر معصیتی عذاب خاصی دارد.

اشکال: حکماء امروزه مرکز علم و عقل و صفات را دماغ میدانند که مغز باشد و آیات و اخبار مرکز را قلب میدانند؟

جواب اینکه: انسان علاوه از روح نباتی که در نباتات هست دو روح دارد یکی روح حیوانی که در حیوانات بتفاوت درجات هست حتی مورچه و پشه که مورچه ذخیره سال خود را در خانه های خود جمع میکنند و بفاصله زیادی بوی اشیاء را استشمام میکنند و چشم آنها میبیند، پشه در هوا خون را در میانه رگ زیر پوست میبیند که روی رگ مینشیند با نیش خود رگ را سوراخ میکند و قبلا با خرطوم خود کثافت روی پوست را برطرف میکند و هکذا سایر حیوانات و حکماء غیر این را معتقد نیستند و این روح مرکز توجهش دماغ است و این مدرک جزئیات است و این صنایع و مخترعات تمام از این روح است و بتفاوت اشخاص در قوت و ضعف هست، و یکی روح انسانی که مجرد است و مدرک معنویات است آن محل توجهش قلب است و آن از عالم بالا افاضه شده بخلاف حیوانی که از بخار است و تا بخار تمام شد موت میرسد.

[سوره الهمزة (104): آیه 8] .... ص : 227

إِنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (8)

محققا آن نار موقده بر آنها افروخته شده. مؤصده یعنی مطبقه از باب اینکه در بسته میشود که هیچ روح و ریحانی وارد بر آن نمیشود و تمام اطراف آنها را احاطه کرده و راه بیرون رفتن از آن را ندارند چنانچه می گویی و سدّت الباب یعنی در را بستم و قفل کردم که کسی نتواند داخل شود و نتواند خارج شود، و در قضیه مسجد نبی (ص) که امر شد

(سد الأبواب الا باب علی)

که نتوانند از آن ابواب داخل مسجد شوند و از آن ابواب نتوانند داخل بیوت شوند، و دارد عباس تقاضا کرد که برای

ص: 227

من یک امتیازی قرار دهید حضرت دستور داد که ناودان خانه او رو بمسجد باشد در زمان خلافت عمر دستور داد ناودان را کندند و حکم کرد که هر که او را نصب کند گردن زند. عباس متوسل بامیر المؤمنین (ع) شد حضرت آمد و نصب کرد و فرمود:

هر که بکند گردنش را میزنم دیگر عمر جرأت نکرد.

[سوره الهمزة (104): آیه 9] .... ص : 228

فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)

عمد ستون است، و مراد گفتند اوتاد است که ابواب جهنم را میخ کوب میکنند که تمام حرارتش در داخل باشد بیرون نیاید و اهل جهنم نتوانند خارج شوند، و بعضی گفتند: مراد سرادق نار است که میفرماید: إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً کهف آیه 29، بعضی گفتند: مراد اغلال و زنجیرها است که فرمود: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقه آیه 30 الی 33، بعضی گفتند: اشاره بخلود است که دیگر از جهنم بیرون نمیآیند و راه نجاتی ندارند که میفرماید: کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها حج آیه 22.

اقول: ظاهر این است که تمام راهها بر آنها بسته شده رحمت مغفرت شفاعت و غیر اینها.

تم تفسیر تلک السورة و بقی البقیة من سورة الفیل الی سورة الناس عشر سور و الحمد للَّه و الشکر له و الصلاة علی الرسول و آله. و انا العبد عبد الحسین الطیب.

سورة الفیل .... ص : 228

[سوره الفیل (105): آیه 1] .... ص : 228

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ (1)

الکلام فی فضلها- از ابن بابویه باسناده از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ

ص: 228

فی فرائضه الم تر کیف فعل شهد له یوم القیامة کل سهل و جبل و مدر بانه کان من المصلین و ینادی له یوم القیامة مناد: صدقتهم علی عبدی قبلت شهادتهم له ادخلوه الجنة و لا تحاسبوه فانه ممن احبه و احب عمله)

و از خواص القرآن از حضرت رسول فرمود:

(من قرأ هذه السورة اعاذه اللَّه من العذاب و المسخ فی الدنیا)

، و در نسخه دیگر:

(عافاه ایام حیاته فی الدنیا من المسخ و القذف)

و اخبار دیگر.

و در اخبار و فتاوای علماء دارد که این سوره با سوره لایلاف یک سوره است چنانچه گذشت که سوره و الضحی و الم نشرح هم یک سوره است، و در فرائض اگر چه قرآن بین سورتین جایز نیست لکن این دو مورد جایز است چون حکم یک سوره دارد. و قصه اصحاب فیل بسیار مفصل است و جنبه تاریخی دارد و مدرک صحیحی هم بر آن نداریم لذا از آن صرفنظر میکنیم و چندان فایده هم در بیان آن ندارد و فقط اکتفاء میکنیم بآنچه در اخبار ائمه اطهار است آن هم فقط ترجمه بنحو خلاصه مفاد اخبار، و سه حدیث داریم یکی از کلینی بسند معتبر از ابان بن تغلب از حضرت صادق (ع)، و دومی نیز از کلینی مسندا از هشام بن سالم از حضرت صادق (ع) و سومی از امالی شیخ طوسی از عبد اللَّه بن سنان از حضرت صادق (ع) از پدر بزرگوارش از جد عالی مقدارش علیهم السلام و خلاصه مفاد این اخبار این است که:

ابرهه سلطان یمن و سه ابرهه بودند سلاطین یمن ابرهة بن حارث و ابرهة بن الصباح و ابرهة بن الاشرم و آن سومی صاحب الفیل بود و کنیه او ابو یکسوم بود و با اهل حجاز عداوت شدیدی داشت و چون دید آنها بیتی دارند که کعبه معظمه باشد و از اطراف میآیند برای طواف و حج بجا میآورند چون حج از زمان ابراهیم که بنای کعبه نمود در بنی اسماعیل بود چنانچه در آیه شریفه دارد:

وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ حج آیه 26 و 27. و در اخبار دارد که هر که در همان عالم أرواح جواب داد و لبیک گفت مشرف بحج میشود، یک مرتبه لبیک گفت یک مرتبه مشرف میشود زیادتر

ص: 229

گفت بعدد لبیک او تشرف بحج او زیادتر میشود غایة الامر در دوره جاهلیت در کیفیت حج آنها تغییراتی پیدا کرده بود که میفرماید: وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً انفال آیه 35. و بالجملة ابرهه بیتی در یمن در مرکز سلطنتی خود بنا کرد، و گفتند:

بطلا و جواهرات مزین نمود در مقابل کعبه و دستور داد بیایند و دور آن طواف کنند و قصد کرد که کعبه را خراب کند و اهلش را بقتل رسانند لشگر انبوهی تهیه کرد و با فیل جنگی حرکت کردند و آمدند تا چند میلی مکه و در اثناء راه برخوردند بشتران حضرت عبد المطلب که گفتند دویست شتر بودند آنها را گرفتند خبر بحضرت عبد المطلب رسید حضرتش تشریف برد نزد ابرهه حاجب ابرهه حضرت را شناخت بابرهه خبر داد که سید و رئیس و بزرگ قریش آمد نزد تو اجازه داد حضرت عبد المطلب وارد شد.

ابرهه از هیبت و جلال و بزرگی و جمال آن حضرت بخود آمد او را تکریم نمود و پهلوی خود جای داد ابرهه به مترجم خود گفت: بپرس که برای چه آمده مترجم سؤال کرد حضرت فرمود: شتران مرا قومش گرفته اند آمده ام که بگوید بمن رد کنند مترجم بابرهه گفت ابرهه گفت: این را گفتید اعقل و اشرف و سید و بزرگ قریش است ولی فعلا در نظر من خیلی کوچک و حقیر آمد اگر از من خواهش کرده بود که من صرفنظر کنم از خرابی کعبه و قتل اهلش من اجابت میکردم و برمیگشتم این برای چند شتر که از او گرفته شده آمده است.

مترجم بحضرت عبد المطلب عرض کرد حضرت فرمود: (انا رب الإبل و للبیت رب) من صاحب شتران هستم و از برای خانه کعبه هم صاحبی هست او جلوگیری میکند.

اقول: آمدن حضرت عبد المطلب نه برای شترها بود بلکه برای تهدید و تخویف ابرهه بود که خداوند روزگار او را تباه میکند و او و قومش را هلاک میکند.

ابرهه دستور داد شتران او را رد کنید حضرت برگشت در مراجعت بفیل بزرگ ابرهه رسید که نامش محمود بود فرمود: محمود میدانی تو را برای چه آورده اند؟.

ص: 230

فیل بسر اشاره کرد که نمیدانم. عبد المطلب فرمود که: تو را آورده اند برای خرابی کعبه آیا خراب میکنی؟- بسر اشاره کرد که: نه خراب نمیکنم.

حضرت عبد المطلب رفت قوم ابرهه آمدند یک میلی مکه آنچه کردند فیل پیش نرفت از هر طرفی بردند پیش نرفت. حضرت عبد المطلب فرمود: فرزند مرا بگوئید بیاید عباس را آوردند گفت: غیر این را میخواهم، حضرت ابی طالب را آوردند فرمود: غیر این را میخواهم، حضرت عبد اللَّه را آوردند فرمود: برو بالای کوه ببین چه میبینی رفت و آمد گفت: از دور یک سیاهی شدید نمایان است فرمود: برو دقت کن چه میبینی آمد قدری هم هوا روشن شده بود دید ابابیل بسیار که مثل ابر تمام هوا را سیاه کرده و در منقار آنها یک سنگ ریزه است و در چنگال آنها دو سنگ ریزه که گفتند: از عدس بزرگتر بود و از نخود کوچکتر اینها آمدند بالای سر قوم ابرهه که اصحاب فیل بودند و هر کدام به نشانی که خطا نداشت بر سر آنها ریختند و تمام مثل الف جویده روی زمین ریخته شدند.

این بود خلاصه قصه اصحاب فیل و در اینجا سه تنبیه داریم تذکر دهیم:

تنبیه اول- اینکه از این اخبار استفاده میشود که حضرت عبد المطلب مقام ولایت و وصایت و خلافت از جدش ابراهیم داشته و حجت وقت بوده که زمین خالی از حجت نبوده و بعلم لدنی از جانب حق این پیشامدها را میدانسته و با فیل سؤال و جواب میکرده، و این کفریاتی که سنی ها در حق او میگویند که العیاذ مشرک بوده فاسد و باطل است بلکه دارای مقام عصمت بود که در انبیاء و اوصیاء انبیاء شرط اولی است.

تنبیه دوم: اینکه شبیه این قضیه قضیه یزید و متوکل است که یزید قصد خراب کردن کعبه و قتل اهل مکه کرد در سال سوم خلافتش و خداوند بچه کیفیت او را هلاک کرد که پایش در رکاب اسب گیر کرد و هر قطعه گوشت او بسنگ کوه گرفت و هلاک شد، و متوکل گاو بست که مرقد مطهر ابی عبد اللَّه (ع) را خراب کند گاوها پیش نرفتند آنچه آنها را زدند تا هلاک شدند، آب بست آبها از حد حرم تجاوز نکردند و عاقبت

ص: 231

متوکل را قطعه قطعه کردند پسرش با غلامان زنگی.

تنبیه سوم: ابناء امروزه بدانند که سنت الهی تبدیل و تحویل ندارد میفرماید:

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا فتح آیه 23. و نیز میفرماید:

فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا فاطر آیه 42. با دین خدا با مقدسات دین نمیشود طرف شد که روزگارتان سیاه میشود و نتیجه هم نمیگیرند بپردازیم بتفسیر سوره مبارکه.

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ أَ لَمْ تَرَ برؤیت قلبی و درک علمی نه برؤیت بصری و عینی زیرا پیغمبر در همان سال عام الفیل علی المشهور بدنیا آمد و متولد شد و قضیه اصحاب فیل میان اهل حجاز بلکه ممالک دیگر معلوم و مشهور و مورد مذاکره بود و حضرت میدانست.

کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ کیف اشاره بشدت و سختی عقوبت آنها است.

فَعَلَ رَبُّکَ نسبت فعل بخدای متعال برای این است که ابابیل مأمور بامر او و ارسال او بودند و در تحت مشیت و اراده او بودند مثل معجزاتی که بدست انبیاء جاری میشد فعل خدا بود بدست آنها ظاهر میشد موسی فقط القاء عصا میکرد ولی خدا آن را حیه و افعی میکرد و سحر سحره را می بلعید، و ضرب عصا میکرد و خدا دوازده چشمه از سنگ جاری میکرد و دوازده جاده در دریا احداث میفرمود، عیسی فقط قم باذن اللَّه میگفت و خدا مرده را زنده میفرمود و هکذا و ابابیل فقط امطار حجاره میکردند ولی خدا آنها را کعصف مأکول مینمود.

بِأَصْحابِ الْفِیلِ مراد این نیست که صاحبان فیل بودند بلکه مراد کسانی که همراه فیل آمده بودند که لشگر ابرهه بودند که صاحب بمعنی همراه است و هم صحبت و اینکه عامه افتخار میکنند به اینکه أبا بکر صاحب رسول اللَّه است دلیل بر مقام ابی بکر نیست چه بسا مؤمن با کافر و منافق هم صحبت و همراه میشود چنانچه در قرآن میفرماید: وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَیْنِ- الی قوله- وَ ما کانَ مُنْتَصِراً کهف آیه 32 الی 44 که کافر و مؤمن با هم مصاحب بودند.

ص: 232

[سوره الفیل (105): آیه 2] .... ص : 233

أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ (2)

کید آنها همین آوردن فیل با لشگر انبوه برای خرابی کعبه و قتل اهل مکه و تضلیل آنها در ضلالت و گمراهی و هلاکت آنها است که بعدا اشاره میفرماید:

[سوره الفیل (105): آیه 3] .... ص : 233

وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ (3)

از این جمله ممکن است استفاده کنیم چنانچه در سایر آیات هم تصریح دارد که تمام این حیوانات بلکه نباتات و جمادات در حد خود شعور و ادراک دارند و معرفت بخدا و رسل دارند و مأموریت پیدا میکنند و انجام میدهند مثل آیه شریفه: وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ اسراء آیه 44. و حمل مفسرین بر تسبیح و تحمید تکوینی خلاف صریح قرآن است چون او را میفهمند چنانچه مثنوی میگوید:

جمله ذرات زمین و آسمان با تو میگویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نامحرمان ما خامشیم

و مثل آیه شریفه: وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ و این آیه شریفه در حق داود: وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ و آیه شریفه:

قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ و آیه شریفه در حق هدهد: فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ- الی قوله- اذْهَبْ بِکِتابِی هذا سورة النمل آیه 16 و 17 و 22 الی 28. و غیر اینها از آیات و اخباری که دلالت دارد بر اینکه ریگها و سنگریزها و اشجار شهادت برسالت حضرت میدادند، و فردای قیامت زمین در حق اهلش شهادت میدهد، و شتر شهزاده خراسانی شهادت بقتل صاحبش داد، و تکلم ائمه با ذئب فلوات و غیر اینها از اخبار و اصرح از کل اینها آیه شریفه است که فرمود: ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ فصلت آیه 11. زیرا توجه خطاب و جواب آنها و امر الهی بآنها و امتثال آنها بالطوع و الرغبة با تکوینی مناسبت ندارد.

باری ابابیل ها حسب الامر الهی رفتند و ریگها را از سجیل بمنقار و چنگالهای

ص: 233

خود برداشتند و به نشان بر سر آنها ریختند مثل اینکه هر کدام از این ابابیلها معین شده بودند بر شخصی معین که هدف آن معلوم بود.

[سوره الفیل (105): آیه 4] .... ص : 234

تَرْمِیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ (4)

اقوال زیادی در سجیل گفتند: لکن در حدیث دارد سنگی کوچکتر از نخود و بزرگتر از عدس بر فرق هر که میخورد از دبرش بیرون میآمد و تمام اعضاء بدنش از هم میپاشید و گفتند: سجیل حجر است که در آتش جهنم پخته شده و اسم هر کس روی او نوشته شده، و بعضی گفتند: سجیل و سجین بمعنی واحد است. باری:

[سوره الفیل (105): آیه 5] .... ص : 234

فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ (5)

عصف کاه است که گندم و جو و برنج بعد از آنکه حصاد شد پرهای کاه آنها را میگیرند و خوراک حمار و بغل و استر میشود و زیر دندان آنها ریز ریز میشود پس از آن از آنها دفع میشود تشبیه فرموده که اینها در اثر رمی حجاره از این نحوه شدند ریز ریز از هم پاشیده شدند مثل عصف مأکول.

تم بحمد اللَّه تفسیر سورة الفیل و یتلوه تفسیر سورة ایلاف و الحمد للَّه السید عبد الحسین طیب.

سورة الایلاف .... ص : 234

[سوره قریش (106): آیه 1] .... ص : 234

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

لِإِیلافِ قُرَیْشٍ (1)

از عیاشی بسند معتبر از حضرت صادق (ع) فرمود:

(لا تجمع بین سورتین فی رکعة واحدة الا الضحی و الم نشرح، و الم تر کیف و لایلاف قریش)

و مراد صلوة فریضه است که باید سوره تامه قرائت شود، و اما نوافل بدون سوره و ببعض سوره و بالف

ص: 234

سوره میتوان قرائت کرد، و از ابی العباس از احدهما یعنی حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام روایت کرده که فرمود:

(الم تر کیف فعل ربک و لایلاف سورة واحدة).

اما الکلام فی فضلها- از ابن بابویه مسندا از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من اکثر قراءة لایلاف قریش بعثه اللَّه یوم القیامة علی مرکب من مراکب الجنة حتی یقعد علی موائد النور یوم القیامة)

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) روایت کرده فرمود:

(من قرأ هذه السورة اعطاه اللَّه من الاجر کمن طاف حول الکعبة و اعتکف فی المسجد الحرام)

و اخبار دیگر در ثمرات قرائت این سوره بر طعام و بر ماء برای رفع سوء آن و شفاء امراض قلبی نقل کرده اند. تفسیر:

(لِإِیلافِ) لام غایت و غرض است که هلاکت اصحاب فیل برای ایلاف قریش بوده و همین جمله دلالت دارد بر اینکه این سوره با سوره فیل یک سوره است چنانچه در سوره و الضحی و الم نشرح این استفاده را کردیم که پس از آنکه میفرماید:

وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ نعمت خود را میشمارد: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ... الآیات و ایلاف از الفت بمعنی پیوستگی و مجتمع شدن و یک دله و یک جهت بیکدیگر کمک و همراهی کردن است چنانچه گفتند که: اهل مکه از ابرهه و قومش ترسیدند و از مکه فرار کردند خداوند قوم ابرهه را هلاک کرد اینها قلبشان آرام شد و مراجعت کردند بمکه، بعضی گفتند: چون مکه ابتداء وادی غیر ذی ذرع بود سپس که آباد شد اینها احتیاجاتی داشتند که در تابستان بروند شام و تحصیل حوائج لازمه خود را بکنند و زمستان بروند یمن و یک قسمت حوائج خود را بدست بیاورند ولی خوف شدید پیدا کردند از ابرهه و اصحابش خداوند آنها را هلاک کرد که با کمال امنیت مسافرت کنند چنانچه شرحش میآید، و اقوال دیگری هم گفتند.

اقول: بعید نیست که بگوئیم: این طوایف قریش با یکدیگر کمال عداوت را داشتند و اگر ابرهه بر آنها مسلط شده بود احدی از آنها را باقی نمیگذاشت خداوند قوم ابرهه را هلاک کرد و در همان سال حضرت رسالت عالم را به نور مبارک خود

ص: 235

روشن فرمود و پس از بعثتش ایلاف بین جمیع قبائل قریش و سایر قبائل فرمود چنانچه میفرماید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها ... الایه آل عمران آیه 103.

(قریش) آنها اولاد نضر بن کنانه هستند و وجه تسمیه آنها بقریش بعضی گفتند: اینها چون کشت و زرع نداشتند و استفاده آنها از تجارت و کسب بود که می گویی: یقرش لعیاله یعنی یکتسب لعیاله، و بعضی گفتند: قریش اسم حیوانی است دریایی که از همه حیوانات دریا سمین تر و بزرگتر است و قریش را قریش گفتند برای اینکه مأکولات آنها حیوانات سمین و کبیر بود، و بعضی گفتند: ساکنین حرم الهی بودند و متولیان کعبه و بیت اللَّه الحرام بودند لذا نام آنها را قریش گذاردند.

اقول: هر طایفه و قبیله یک اسم خاصی بر خود انتخاب میکنند مثل نام فامیلی که امروز در سجلات درج میکنند هر کسی بنظر خود یک نامی انتخاب میکند این طایفه هم نام قبیله خود را قریش انتخاب کردند که ما بزرگ قبائل هستیم از جهت ثروت و مال و حسب و نسب و کثرت افراد نسبت بسایر قبائل.

[سوره قریش (106): آیه 2] .... ص : 236

إِیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ (2)

بعضی گفتند: این یک موهبت دیگر است که خداوند چون قوم ابرهه را هلاک کرد که اینها در شتاء بیمن روند برای مسافرت و در صیف بشام با کمال امنیت و کسی متعرض آنها نباشد برای تجارت چنانچه پیغمبر اکرم برای خدیجه بشام تشریف برد و نفع زیادی برای خدیجه استفاده فرمود.

اقول: عنوان شتاء و صیف عنوان عموم است مثل اینکه می گویی بهار و زمستان هر کجا خواهیم رفت یعنی هر وقت هر کجا بروند کسی با آنها دشمنی نمیکند و میگویند اینها اهل حرم الهی هستند و محترم اند و کلمه ایلافهم تفسیر لایلاف قریش است که پس از قضیه عامل الفیل که قوم ابرهه بابابیل و حجاره سجیل هلاک شدند و این قضیه در دنیا صدا کرد همه فهمیدند که این بیت محترم است و اهل

ص: 236

این بیت محترم و شریف و بزرگ هستند اینها خیالشان امن شد هر کجا میخواستند بروند با کمال امنیت میرفتند و این نعمت بزرگی بود که خداوند بآنها عنایت فرمود و بازاء این نعمت باید قریش شکرگزار این نعمت باشند و عبادت پروردگار منعم خود را کنند که میفرماید:

[سوره قریش (106): آیه 3] .... ص : 237

فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ (3)

که فاء تفریع که این نعمت بزرگ را بآنها عنایت کردیم در مقابلش اینها باید عبادت پروردگار این خانه را بکنند، و کعبه را بیت اللَّه گفتند و همچنین مساجد را بیوت اللَّه چون محل عبادت پروردگار است که میفرماید: وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً جن آیه 18. و لکن این قریش کعبه را بتخانه کردند و بتهای خود را در کعبه گذاردند و در زمان فتح مکه پیغمبر با امیر المؤمنین رفتند در کعبه و علی پای بر شانه پیغمبر گذاشت و تمام بتهای مشرکین را انداخت و شکست و از کعبه بیرون انداختند.

[سوره قریش (106): آیه 4] .... ص : 237

الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (4)

آن خدایی که این قریش را طعام داد از گرسنگی و ایمن کرد آنها را از خوف و ترس نظر به اینکه مکه در او کشت و زرع نمیشد چون زمین مکه صلب بود و ریشه کوه و مرتفع بود چون اول نقطه زمین که از آب خارج شد زمین مکه بود و آب فرو نشست تا ربع کره زمین از آب خارج شد که ربع مسکونش نامند و این نقطه از تمام نقاط زمین ارتفاعش بیشتر است و از آب دورتر است و از این جهت او ام القری نامیده شد که میفرماید: وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها انعام آیه 92. و احتیاج تام داشتند بحبوبات و فواکه و ملبوسات و باید بروند در ممالک خارج تحصیل کنند و از آن طرف هم از ترس دشمنان جرأت نمیکردند از مکه خارج شوند این قضیه اصحاب فیل سبب شد که آنها ایمن شدند و در اطراف بلاد سیر کنند و تحصیل حبوبات و ارزاق کنند که میفرماید:

الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ که از خارج مکه بدست بیاورند.

ص: 237

وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ که بتوانند مسافرت کنند باطراف بلاد برای تحصیل ارزاق بعلاوه برای استخراج معادن از زمین مکه و از دریا چون بلاد دیگر احتیاج داشتند میآمدند مکه و حبوبات و مأکولات برای آنها میآوردند بازاء معادنی که اینها استخراج میکردند که در این زمان هم شدت احتیاج دارند به نفت حجاز.

تم بحمد اللَّه سورة قریش و یتلوها سورة الماعون بتوفیقه و تاییده.

سورة الماعون .... ص : 238

اشاره

اما الکلام فی فضلها- از ابن بابویه باسناده از عمرو بن ثابت از حضرت باقر (ع) فرمود:

(من قرأ سورة أ رأیت الذی یکذب بالدین فی فرائضه و نوافله کان فیمن قبل اللَّه عز و جل صلوته و صیامه و لم یحاسبه مما کان فیه فی الحیاة الدنیا)

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرأ هذه السورة غفر اللَّه له ما دامت الزکاة مؤداة

- و در نسخه دیگر:

ان کان الزکاة مؤدیا)

و غیر اینها.

[سوره الماعون (107): آیه 1] .... ص : 238

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ (1)

دو نحوه تفسیر شده: نحوه اولی: مراد از دین جزاء است چنانچه می گویی

کما تدین تدان

، و مراد انکار بعثت و نشور است و این تکذیب روز جزاء أضر اشیاء است بر انسان زیرا از هیچگونه ظلمی و معصیتی باک ندارد و به هیچگونه عبادتی رغبت نمیکند چون جزائی بر آنها نمی بیند و نمیداند و میگوید: وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ جاثیه آیه 24. و امروز اکثر اهل عالم چنین هستند.

ص: 238

و نحوه ثانیه: اخبار است که در بعضی مثل حدیث عبد اللَّه الرمادی از حضرت رضا از پدر بزرگوارش از جد عالی مقامش صلوات اللَّه علیهم اجمعین فرمود:

(بولایة امیر المؤمنین)

و در بعضی مثل حدیث أبی اسامة از حضرت صادق (ع) فرمود:

(الولایة).

اقول: دین اسلام است چنانچه میفرماید: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ آل عمران آیه 19. و میفرماید: وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ آل عمران آیه 85، و اعتقاد به معاد و ولایت از ارکان دین است و بیان مصادیق که تکذیب هر یک تکذیب دین است بلکه مراد از اسلام هم دین حق است که ایمان بجمیع عقاید حقه باشد حتی ضروریات دین و ضروریات مذهب، حتی اهانت بمقدسات دین و ارتکاب معاصی که باعث زوال ایمان میشود شامل میشود.

[سوره الماعون (107): آیه 2] .... ص : 239

فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ (2)

پس این مکذب دین کسی است که میراند یتیم را.

فَذلِکَ یعنی یکی از صفات مکذب دین این است که:

الَّذِی آن کسی است که:

یَدُعُّ الْیَتِیمَ دع بمعنی زجر و راندن بعنف، و منع از حق ایتام که میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً نساء آیه 10. و از مصادیق بزرگ آن منع خمس ایتام آل محمد است که میفرماید:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ ... الایه انفال آیه 41. بلکه تمام ایتام فقرا را باید دستگیری کرد و آنها دل شکسته هستند و نان آور ندارند باید از آنها دلجویی کرد نه آنکه زجر و منع و اذیت و ردع کرد.

[سوره الماعون (107): آیه 3] .... ص : 239

وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ (3)

در جای دیگر میفرماید: وَ لا تَحَاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ فجر آیه 18.

یعنی ترغیب نمیکنند بر اطعام فقراء نه خود رغبت دارند که اطعام کنند نه دیگران

ص: 239

را وا میدارند که اطعام کنند با اینکه اطعام مساکین عبادت بسیار بزرگی است که خداوند مدح میفرماید اهل بیت طهارت را که میفرماید: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً دهر آیه 8. و مراد از مسکین مطلق فقرا هستند که گفتند:

الفقیر و المسکین اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا. یعنی اگر هر دو با هم ذکر شوند معنای آنها مختلف میشود که مسکین اشد فقرا است مثل آیه زکاة که میفرماید: إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ ... الایه توبه آیه 60، و اگر تنها ذکر شود شامل جمیع میشود مثل مورد.

بلی امروز بسیاری که بلباس فقر میآیند و سائل بکف هستند نباید بآنها داد زیرا سؤال بکف حرام است و دادن بآنها اعانت بر معصیت است، و این اطعام مساکین از شئون سخاوت است و عبادت بسیار بزرگی است که بسا هزار و چهار صد برابر خدا عوض میدهد چنانچه میفرماید: مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ بقره آیه 261. و نیز میفرماید: وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ ... الایه بقره آیه 265.

و اطعام مساکین شامل صدقات واجبه و مندوبه میشود بالاخص فقراء آبرومند که روی سؤال ندارند که میفرماید: وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ بقره آیه 272.

[سوره الماعون (107): آیات 4 تا 5] .... ص : 240

فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ (4) الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (5)

پس ویل از برای نمازگزارانی است آن کسانی که در بند نماز نیستند شد شد نشد نشد، در اخبار و کلام مفسرین مصادیقی بر این هر کدام ذکر کرده اند و لکن عموم دارد شامل کسانی که عمدا ترک میکنند و کسانی که ریاء بجا میآورند و کسانی که رکوع و سجودش را تمام نمیکنند، و کسانی که مراعات اجزاء و شرایط آن را نمیکنند

ص: 240

و کسانی که تأخیر میاندازند تا وقت منقضی شود. و بالجمله اهمیتی بنماز نمیدهند یا تارک الصلاة هستند و لو یک نماز صبح باشد یا ضایع الصلاة که گفتند:

تارک الصلاة کافر

و ضایع الصلاة به پانزده عقوبت گرفتار میشود که یکی از آنها بی ایمان از دنیا میرود و نماز اهم فرائض الهی است و در اخبار اهمیت آن را بیان کرده اند که گفتند:

عمود الدین و قربان کل تقی، و معراج المؤمن، و عنوان صحیفة المؤمن، و اول ما یحاسب به العبد یوم القیامة، ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها، و خیر موضوع و غیر اینها و اگر نماز فاقد یکی از شرائط باشد یا اجزاء، یا مشتمل بر یکی از موانع عمدا و بدون عذر ضایع میشود، و اولین شرائط آن ایمان است بلی سهو از روی نسیان و عذر مانعی ندارد بواسطه حدیث شریف رفع که فرمود:

(رفع عن امتی تسعة السهو و النسیان ... الخبر).

و کلمه ساهون در آیه مراد سهو از روی بی اعتنایی و بی اهمیتی و دربند نبودن است و ویل هم در بسیاری از آیات گفتیم: ویل اسمی است که چاه ویل است در قعر جهنم، و وصفی که معنی وای و بدا بحال است مقابل طوبی اسمی که شجره طوبی است در بهشت و وصفی که خوشا بحال است.

[سوره الماعون (107): آیات 6 تا 7] .... ص : 241

الَّذِینَ هُمْ یُراؤُنَ (6) وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ (7)

و مکذب بدین کسانی هستند که در اعمال خود ریا و خودنمایی میکنند و از اداء زکاة و احسان به بندگان خدا منع و جلوگیری میکنند.

اما ریا: در اخبار دارد شرک خفی است و بدتر از شرک جلی است چنانچه منافق بدتر از کافر است و معصیت کبیره است و هر عبادتی که در آن ریا آمد باطل است و لو در جزء کوچک عبادت باشد مثل صلوة که اگر در یک آیه یا کلمه یا یک حرف چه واجب باشد چه مستحبّ ریا آمد باطل میشود، در صوم اگر یک دقیقه از روز ریا آمد باطل میشود بلکه صدق منافق هم بر او میشود که شرک خود را مخفی کرده. و بالجمله در کلیه عبادات قصد قربت و خلوص شرط است و ادامه آن تا آخر عمل لازم است.

و اما ماعون بعضی گفتند: زکاة است، بعضی گفتند: متاع البیت است مثل بیل دلو ظرف دیگ و اشباه اینها، بعضی گفتند: اشیاء حقیره که چندان اهمیتی ندارد

ص: 241

مثل نمک و آب و نحو آنها، بعضی گفتند: قرض. و از کافی مستندا از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

(القرض یقرضه و المعروف یصطنعه و متاع البیت یعیره و منه الزکاة. فقلت له: ان لنا جیران اذا اعرناهم متاعا کسروه و افسدوا أ علینا جناح أن نمنعهم؟ فقال: لا لیس علیکم جناح أن تمنعوهم).

هذا خاتمة تفسیر سورة الماعون یتلوه سورة الکوثر و بقیة السور بعونه و تاییده و توفیقه و له الحمد و الشکر و لنبیه و آله الصلاة و السلام، و لاعدائه و اعدائهم اللعن الی یوم القیام. و انا العبد الذلیل المحتاج الی رحمته و غفرانه السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

سورة الکوثر .... ص : 242

اشاره

اما الکلام فی فضل هذه السورة المبارکة- از ابن بابویه باسناده از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ انا اعطیناک الکوثر فی فرائضه و نوافله سقاه اللَّه یوم القیامة من الکوثر و کان محدثه عند رسول اللَّه فی اصل طوبی)

و از خواص القرآن از پیغمبر اکرم فرمود:

(من قرأ هذه السورة سقاه اللَّه من نهر الکوثر و من کل نهر فی الجنة، و کتب له عشر حسنات بعدد کل قربان قربه العباد فی یوم عید، و من قرأها لیلة الجمعة مائة مرة رأی النبی فی منامه)

و غیر ذلک من الاخبار.

[سوره الکوثر (108): آیه 1] .... ص : 242

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ (1)

اختلاف کردند در مراد از کوثر بسیاری گفتند و اخبار زیادی هم داریم که نهری است در بهشت، و از حضرت رسالت پرسیدند: کوثر چیست؟- فرمود:

نهر فی الجنة أشد بیاضا من اللبن و أحلی من العسل و ألین من الزبد حصاه الزبرجد و الیاقوت

ص: 242

و المرجان حشیشه الزعفران ترابه المسک الاذفر قواعده تحت العرش- الی أن قال لعلی: هذا لی و لک و لمحبیک بعدی).

و اخبار در وصف این نهر بسیار است حتی دارد بعدد ستارگان آسمان لیوان در اطرافش هست و ساقی آن امیر المؤمنین است دوستانش را آب میدهد و دشمنانش را دفع میکند و بعضی گفتند: مراد خیر کثیر است، بعضی گفتند: نبوت و کتاب است، بعضی گفتند: کثرت اصحاب و اشیاع است، بعضی گفتند: کثرت نسل و ذریه است بعضی گفتند: قرآن است، بعضی گفتند: شفاعت است.

اقول: در آیه شریفه متعلق را بیان نفرموده و باطلاق بیان کرده شامل تمام مصادیق میشود آنچه خیر است در دنیا و آخرت کثیر آن خاص پیغمبر است علم علمه علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه، اخلاق: إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ عبادت باندازه ای که آیه نازل شد: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی بذل احسان سایر کمالات، کثرت ذریه که خاص بسادات نیست بلکه اکثر شیعه از طرف یکی از امهات و جدّات امی سیده بوده این هم داخل در ذریه است بلکه بر فرض که تمام امهات و جدّات غیر سیده باشند لکن آنها از طرف امهات و جدات خود یکی سیده باشد جزو ذریه میشوند، کثرت امت زیرا امت آن حضرت تا دامنه قیامت باقی است دوره ظهور بقیة اللَّه و رجعت ائمه هدی، کثرت شفاعت حتی دارد که میفرماید:

وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی ضحی آیه 5. از آن حضرت است که فرمود: تا دو نفر از شیعیان امت من در محشر باقی باشند من راضی نمیشوم بلکه تمام بهشت در تحت فرمان او است. بالجمله چیزی از رحمت و نعمت و تفضل و کمال و مقام در دستگاه الهی در حق پیغمبر و آل او فروگذار نشده. آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.

که از حضرت صادق است فرمود: نزّلونا عن الربوبیة و قولوا فی حقنا ما شئتم بلکه آنچه خداوند بأئمه طاهرین و صدیقه طاهره و مؤمنین تا قیامت تفضل فرموده و میفرماید تمام تفضل به پیغمبر است و اعطاء باو است بلکه چیزهایی خداوند به پیغمبرش عنایت فرموده از اسرار غیبی که در خور فهم بشر نیست و چه کوثری است بالاتر و بیشتر از این مگر آنچه از حد ممکن خارج است و خاص واجب الوجود است.

ص: 243

[سوره الکوثر (108): آیه 2] .... ص : 244

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ (2)

پس از این تفضلات و اعطاء کوثر نماز بگذار و نحر کن. بعضی گفتند: مراد نماز عید است عید قربان و نحر در منی که قربانی باشد، بعضی گفتند: مراد صلوة فریضه صبح عید است در مشعر و نحر در منی بعد از رمی جمرات، بعضی گفتند: صلوة و نحر للَّه باشد نه مثل مشرکین که لغیر اللَّه است للاصنام است، بعضی گفتند: صلوات مکتوبه است مستقبل القبلة و نحر هم مستقبل القبله باشد که یکی از شرایط تزکیه است، و معنی لربک یعنی رو بکعبه که بیت اللَّه است لکن در اخبار بسیار از ائمه اطهار داریم که مراد از و انحر رفع یدین است تا مقابل نحر که گلو باشد در تکبیرات صلوة مثل تکبیرات افتتاحیه و تکبیرة الاحرام و قبل الرکوع و بعد الرکوع و بعد از سجده اول و قبل از ثانیه و بعد از ثانیه.

اقول: و تکبیرات ثلاث بعد از سلام، و بعید نیست بگوئیم سرّ و حکمت آن این است که چون خدا را به بزرگی و کبریایی یاد میکنی آنچه غیر او است دور بینداز و صرف نظر کن و تمام توجهت بخدا باشد و بس چنانچه حافظ میگوید:

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چهار تکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست

[سوره الکوثر (108): آیه 3] .... ص : 244

إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)

بعضی گفتند: دشمنان تو که بغض تو را دارند از بین میروند، بعضی گفتند: قرآن تو کلام تمام فصحاء عرب را نابود میکند، بعضی گفتند: دشمنان تو از هر چیزی محروم و ممنوع و مقطوع هستند ولی ظاهر این است که بنی امیه گفتند: پیغمبر مقطوع النسل است پس از فوت ابراهیم، و حسنین هم اولاد علی هستند نه پیغمبر بلکه در موقع نزول این سوره ابراهیم و حسنین بدنیا نیامده بودند چنانچه گفتند:

بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء الرجال الأباعد

نوه دختری اولاد او نیستند و پیغمبر چون نسلی از او باقی نیست دینش و کتابش و نامش از بین میرود، و ابتر در لغت عرب حمار دم بریده است یعنی منقطع است

ص: 244

خداوند مشاهده کنید که نسل پیغمبر از یک دختر تا دامنه قیامت چقدر باقی و کثرت پیدا کرده که قبلا تذکر دادیم با اینکه چه اندازه از ذراری پیغمبر را کشتند از محسن و پس از او که اگر آنها را نکشته بودند هزار برابر این مقدار میشدند و از مشرکین و بنی امیه چه نسلی باقی ماند.

تنبیه: در این سوره با این اختصار و ایجاز که یک سطر بیش نیست چند معجزه از او ظاهر است یکی آنکه تمام فصحای عرب با کمال دشمنی که با حضرت داشتند نتوانستند مثل آن را بیاورند، و در زمان نزول این سوره مبارکه از پیغمبر یک دختر بیش نبود چون این سوره مکیه است و در آن زمان نه حضرت حسن و حسین و نه ابراهیم بدنیا آمده بودند و فاطمه هم یک بچه چند ساله بود، و اینکه سنی ها دختران دیگری برای پیغمبر گفتند آنها دختران خدیجه بودند از شوهر قبلی خدیجه و باصطلاح نادختری پیغمبر بودند که بنات ازدواج بودند و زید هم پسر خوانده پیغمبر بود، و از بنی امیه چه اندازه جمعیت داشتند این سوره خبر میدهد که نسل تو تا دامنه قیامت چه اندازه میشود که بیان شد و نسل آنها قطع میشود، و نیز در مکه معدود قلیلی به پیغمبر ایمان آورده بودند آن هم در شکنجه مشرکین که قریب سه سال در شعب ابی طالب بکمال شدت و سختی زندگی میکردند و بسا حضرت بطائف میرفت بخصوص موقعی که حضرت ابی طالب و خدیجه هم از دنیا رفته بودند خداوند از امت پیغمبر تا دامنه قیامت چه اندازه بوجود آورده و از بنی امیه جز لعن و طرد احدی باقی نماند جل الخالق.

این مختصر کلامی در این سوره مبارکه و از خدای متعال میطلبم که توفیق دهد که این چند سوره بقیه را هم باتمام رسانم و ذخیره آخرتم قرار دهد و بلطف و کرمش مقبول درگاه خود قرار دهد و آثارش را تا قیامت باقی بدارد و مؤمنین را از آن بهره مند کند، و مرا از خدّام و فرمان برداران حضرت بقیة اللَّه قرار دهد. و انا السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

ص: 245

سورة الکافرون .... ص : 246

اشاره

الحمد للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه و آله آل اللَّه و اللعن علی اعداء اللَّه الی یوم لقاء اللَّه الکلام فی فضل هذه السورة- از کلینی مسندا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(قل هو اللَّه احد ثلث القرآن و قل یا ایها الکافرون ربع القرآن)

یعنی ثواب ثلث قرآن و ربع قرآن را دارد، و نیز مسندا از آن حضرت روایت کرده فرمود:

(من قرأ اذا آوی الی فراشه قل یا ایها الکافرون و قل هو اللَّه احد کتب اللَّه عز و جل له برائة من الشرک)

و از ابن بابویه مسندا از حسین بن ابی العلاء قال:

(من قرأ قل یا ایها الکافرون و قل هو اللَّه احد فی فریضة غفر اللَّه له و لوالدیه و ما ولد، و ان کان شقیا محی من دیوان الاشقیاء و کتب فی دیوان السعداء و احیاه اللَّه سعیدا و اماته شهیدا و بعثه شهیدا)

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرأ قل یا ایها الکافرون اعطاه اللَّه من الاجر کانما قرأ ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشیاطین و برأ من الشرک و یعافی من الفزع الاکبر)

و نیز روایت کرده:

(من قرأها عند منامه لم یعترض الیه شی ء فی منامه فعلموها صبیانکم عند النوم، و من قرأها عند طلوع الشمس عشر مرات و دعا بما اراد من الدنیا و الاخرة استجاب اللَّه له ما لم یکن معصیة)

و غیر از اینها از اخبار.

[سوره الکافرون (109): آیه 1] .... ص : 246

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ (1)

مفسرین گفتند الف و لام الکافرون عهد است و مراد بعض کفار هستند و عدد آنها را و اشخاص آنها را ذکر کرده اند که آمدند نزد پیغمبر (ص) و گفتند که: شما یک سال بیا الهه ما را عبادت کن و ما هم یک سال می آییم خدای تو را عبادت میکنیم.

این سوره نازل شد.

اقول: این کلام هیچ مغز ندارد زیرا اگر آنها معتقد بالوهیت اصنام خود هستند دست بردار نیستند که آنها را از الوهیت بیندازند و باطل و عاطل بشمارند و

ص: 246

کسانی که بالاخص مثل پیغمبری این اصنام را یک فلزی و چوبی که مصنوع بشر است بیش نمیدانند نمیآیند بپرستند بلکه می گوییم: الکافرون جمع محلی بالف و لام است و افاده عموم دارد شامل جمیع کفار میشود، غایة الامر بقرینه مورد مراد کفاری که مشرک باشند مثل بت پرست آتش پرست خورشید و ماه و ستاره پرست حتی نصاری که قائل به تثلیث شدند و سایر طبقات مشرکین چه شرک عبادتی باشد یا شرک افعالی. بلی مراد آن کفاری هستند که قابلیت هدایت ندارند و هرگز ایمان نمیآورند مثل کفار زمان نوح که خطاب رسید بحضرت نوح: وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ هود آیه 36. و حضرت نوح هم عرض کرد: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً نوح آیه 27. بلکه میتوان گفت که: مراد جمیع کفار باشند تا مادامی که متصف بصفت کفر هستند زیرا آنهایی که بشرف اسلام مشرف شدند این عنوان از آنها سلب شد دیگر صدق کافر بر آنها نمیشود بلکه عنوان مسلم و مؤمن بر آنها صادق است.

[سوره الکافرون (109): آیه 2] .... ص : 247

لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (2)

من هرگز عبادت نمیکنم آنچه را که شما عبادت میکنید. زیرا اول کلمه اسلام توحید است و تمام انبیاء مأمور بدعوت بتوحید بودند، و اولین رکن اسلامی لا اله الا اللَّه است، و اقسام توحید را مکرر ذکر کرده ایم ذاتی صفاتی افعالی عبادتی نظری که بکلی مأیوس باشید و توقع نداشته باشید که من بدین شما درآیم و این توقع را از نوع انبیاء داشتند کفار چنانچه بحضرت شعیب گفتند: لَنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا و حضرت شعیب فرمود: وَ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها اعراف آیه 88 و 89.

[سوره الکافرون (109): آیه 3] .... ص : 247

وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (3)

و شما هم نیستید که عبادت کنید آنچه من عبادت میکنم.

اشکالین: یکی آنکه چرا فرمود: ما اعبد باید بفرماید: من اعبد زیرا ما اطلاق بر غیر ذوی العقول میشود، دیگر آنکه بسیاری از کفار بشرف اسلام مشرف شدند

ص: 247

چنانچه در سوره بعد میفرماید: وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً که گروه گروه وارد و داخل دین خدا میشوند.

اما جواب از اشکال اول بعضی گفتند: ما بمعنی من است. و ما می گوییم: مراد از ما طریقه و مشی من یعنی شما کفار بطریقه و مشی من نخواهید عمل کرد که توحید باشد.

و اما از دوم: قبلا تذکر دادیم که مراد کفاری هستند که بواسطه سیاهی قلب و قساوت قلب و عناد و عصبیت و کبر و نخوت و هواهای نفسانی و حب جاه و وساوس شیطانی و معایب دیگر از قابلیت ایمان افتاده اند و اگر هم اظهار ایمان کنند ظاهری است و در باطن منافق بودند که میفرماید: وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ توبه آیه 101. و آنهایی که ایمان آوردند هم بسیاری ایمان راسخ نبود چنانچه میفرماید: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ حجرات آیه 14.

مضافا به اینکه ایمان مرکب ارتباطی است یک جزئش اگر از بین برود تمامش از بین میرود و جزء عمده ایمان ولایت است که اکثر نداشتند و چه بسیار ضروریات دین و مذهب را بسا منکر میشدند و لو یک ضروری باشد که بزوالش ایمان زایل میشود. بعلاوه در ایمان گفتیم چهار امر لازم است اول قطع و یقین بجمیع ارکان دین، دوم عقیده و دلبستگی و در بند بودن، سوم اقرار قلبا و لسانا، چهارم تسلیم و مصداقش بسیار کم است خاص بعض شهداء در زمان نبی و افراد معدودی که خلجان در دین آنها نیامده و کوتاهی در امر دین نکرده و قرآن را هجر نکرده که میفرماید: وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً فرقان آیه 30.

بعلاوه بسیار معاصی هست که تصریح شده که باعث زوال ایمان میشود و در ایمان موافات که بقاء ایمان است تا آخر عمر شرط است میترسم بیش از این بروم علی ماند و حوضش.

ص: 248

[سوره الکافرون (109): آیه 4] .... ص : 249

وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ (4)

بعضی گفتند: تکرار برای تأکید است مثل اینکه می گویی: حقا حقا یا لبیک لبیک لا شریک لک لبیک یا عبدا بعدا لمن یکفر و امثال اینها، بعضی گفتند: اول برای حال است و ثانی برای استقبال.

اقول: فرق است بین صفت فعل و صفت فاعل می گویی: زید فاسق نیست فسق از او صادر نمیشود، متکبر نیست تکبر نمیکند و هکذا. و جمله اول صفت فعل است:

لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ که عبادت صفت فعل است جمله دوم صفت فاعل است: وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ و این برای استحکام امر است چنانچه در امثله که ذکر شد همین مفاد را دارد و این یک نوع فصاحت است، و همین کلام در جمله بعد است:

[سوره الکافرون (109): آیه 5] .... ص : 249

وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ (5)

عابدون در جمله قبل دلیل بر کذب دعوی آنها است که اینها دست از کفر خود و شرک بر نمیدارند چگونه نصاری که عیسی را پسر خدا میدانند و قائل بتثلیث هستند برای خاطر پیغمبر از این عقیده دست برنمیدارند، و مشرکین که میگویند:

ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی زمر آیه 3، وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ یونس آیه 18، و یهود و نصاری که میگویند: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ مائده آیه 18 چگونه دست برمیدارند. و جمله بعد اشاره باین است که عناد و عصبیت و بغض و کینه و قساوت قلب و تسلط شیطان و عیبهای دیگر شما را جلوگیری کرده هرگز رو باسلام و مسلمین نمیآورید چنانچه میفرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا مائده آیه 82، و میفرماید در حق یهود: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ بقره آیه 72، و میفرماید: اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ

[سوره الکافرون (109): آیه 6] .... ص : 249

لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ (6)

دینی بوده کسره بجای یا است. باید بکلی اعراض کرد از اینها مگر آنکه

ص: 249

ایمان بیاورند چنانچه میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ الی قوله تعالی- قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ ... الایه ممتحنه آیه 1 الی 4.

لَکُمْ دِینُکُمْ برای شما باشد دین شما از کفر و شرک و ضلالت تا طعم آن را بچشید در قیامت در عذاب سخت جهنم که میفرماید: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ- الی قوله تعالی- وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظَّالِمِینَ آل عمران آیه 151، و میفرماید: فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ نحل آیه 29، و میفرماید: فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْویً لَهُمْ فصلت آیه 24. و غیر اینها از آیات بسیار در حق کفار.

وَ لِیَ دِینِ و از برای من هم باشد دین من که دین خدایی است: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ آل عمران آیه 19، وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ آل عمران آیه 85

سورة النصر .... ص : 250

اشاره

و گفتند: آخر سوره است که نازل شده در حجة الوداع و مشتمل بر سه آیه است.

[سوره النصر (110): آیه 1] .... ص : 250

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ (1)

اما الکلام فی فضلها- از ابن بابویه باسناده از حضرت صادق (ع) فرمود:

(من قرأ اذا جاء نصر اللَّه و الفتح فی نافلة او فریضة نصره اللَّه علی جمیع اعدائه و جاء یوم

ص: 250

القیامة و معه کتاب ینطق قد أخرجه اللَّه من جوف قبره فیه امان من حرّ جهنم و من النار و من زفیر جهنم و لا یمر علی شی ء یوم القیامة الا بشره و اخبره بکل خیر حتی یدخله الجنة، و یفتح له فی الدنیا من اسباب الخیر ما لم یتمن و لم یخطر علی قلبه)

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرأها فی صلوة و صلی بها بعد الحمد قبلت صلوته منه احسن قبول).

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ مفسرین گفتند: فتح مکه است و نصرت بر مشرکین مکه و قدرت بر شکستن اصنام مشرکین و اخراج آنها را از کعبه معظمه. و نظر به اینکه اهل مکه پس از قضیه عام الفیل که دیده بودند که قوم ابرهه بابابیل هلاک شدند ولی پیغمبر که قصد مکه نمود نصرت پیدا کرد و فتح نمود یقین بحقانیت او پیدا کردند و فوج فوج و قبیله قبیله آمدند و بشرف اسلام مشرف شدند که قبلا تک تک اسلام میآوردند و لذا میفرماید:

[سوره النصر (110): آیات 2 تا 3] .... ص : 251

وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً (3)

و این سوره یکی از معجزات قرآن است چون این سوره قبل از فتح مکه نازل شده بود و این خبر میدهد که فتح میکنی و نصرت مییابی، و گفتند: پیغمبر از این سوره دانست که عمرش بآخر رسیده و از دار دنیا رحلت میفرماید، و گفتند:

چون آیه نازل شد که فرمود: إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ زمر آیه 30 پیغمبر (ص) درخواست کرد از خدای متعال که این موت من در چه موقعی است این سوره نازل شد که موقعش إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ ... الایه است، و اخباری هم از ابن عباس و عایشه و غیر اینها روایت کرده اند که منتهی بمعصوم نیست و سند معتبری هم ندارد، و در آیه هم دلالتی بر اینکه مراد فتح مکه است ندارد، و فتوحات پیغمبر هم منحصر بفتح مکه نیست، و دلالتی بر اینکه وفات پیغمبر و رحلت باشد هم ندارد و آنچه بنظر میآید و اللَّه اعلم بمراده اینکه مفاد این آیه مفاد آیات دیگری است مثل آیه شریفه:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی

ص: 251

لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً نور آیه 55، و آیه شریفه: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ آل عمران آیه 81، و مثل آیه شریفه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ توبه آیه 33، و آیه شریفه: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً فتح آیه 28، و آیه شریفه: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ صف آیه 9، و غیر اینها از آیات که تمام اینها راجع بزمان ظهور حضرت بقیة اللَّه و دوره رجعت حضرت رسالت و ائمه هدی است که تمام انبیاء رجعت فرمایند و در تحت لوای پیغمبر اکرم و دین مقدس اسلام و نصرت آن حضرت باشند، و دین اسلام سرتاسر عالم را فراگیرد و خردلی از شرک در روی زمین نباشد بجمیع اقسام خمسه شرک نه ذاتی نه صفاتی، نه عبادتی نه افعالی نه نظری، و تمام افراد جن و انس در تحت دین اسلام درآیند و هر کدام قابل هدایت باشند هدایت شوند و هر که قابل نیست هلاک شود و شیطان و شیاطین از بین بروند، و وقت معلومی که خدا بشیطان وعده داده برسد که فرمود: فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ حجر آیه 38 که میتوان گفت: اصل غرض الهی و حکمت خلقت عالم و جن و انس برای این زمان است و پیغمبر و ائمه اطهار سرتاسر دنیا را سلطنت کنند بدون خوف و ترس و مبنی بر این استفاده شروع کنیم در تفسیر این سوره مبارکه:

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ که خداوند نصرت فرماید دین مقدس اسلام را و پیغمبر اکرم و ائمه اطهار و مؤمنین و قرآن مجید و احکام شریعت مطهره طبق فرمان خدا را.

وَ الْفَتْحُ که تمام صفحه زمین فتح شود و یک مخالف در روی زمین نباشد.

وَ رَأَیْتَ النَّاسَ الف و لام الناس الف و لام جنس است که شامل جمیع افراد ناس میشود بلکه می گوییم: ناس جمع انسان است و الناس جمع محلی بالف و لام ظهور در عموم دارد وضعا نه اطلاقا شامل تمام افراد انس میشود.

یَدْخُلُونَ که جمیع افراد بشر داخل میشوند.

ص: 252

فِی دِینِ اللَّهِ دین الهی تدین بجمیع عقائد حقه و بقرآن مجید و بجمیع ضروریات دین و مذهب و بجمیع احکام الهی که هیچگونه ضلالتی و جهالتی در آن نباشد که بعقیدة ما مذهب اثنی عشری با جمیع خصوصیات آن.

أَفْواجاً جمع فوج است شامل تمام فوجها میشود که فوجی باقی نمیماند.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ تسبیح تنزیه حق است از جمیع عیوب و نواقص که ذاتا و صفة و افعالا هیچ نقص و عیبی در ساحت قدس ربوبی نیست که اعظم عیوب و نواقص احتیاج است لذا می گوییم: مرکب از اجزاء نیست زیرا مرکب احتیاج به اجزاء دارد و هر جزئی احتیاج بجزء دیگر دارد و تمام اجزاء احتیاج بمرکب بالکسر دارند، بسیط است فی غایة البساطة، جسم نیست زیرا جسم مرکب از ماده و صورت است و هر کدام احتیاج بیکدیگر دارند:

هیولی در بقا محتاج صورت تشخص کرد صورت را گرفتار

بعلاوه جسم چهار قسم است جمادی نباتی حیوانی انسانی، مرئی نیست چون صورت ندارد، مکان ندارد که احتیاج بمکان داشته باشد، جوهر نیست جواهر خمسه چون جوهر مرکب از وجود و ماهیت است چه از مجردات باشد مثل عالم عقول و نفوس و ارواح، و چه صورت بلا ماده باشد مثل قالب مثالی، چه صورت مع الماده باشد، عرض نیست که محتاج بمحل و موضع باشد که تعریف عرض را کردند که: اذا وجد وجد فی المعروض و اعراض هم نه عرض داریم کم کیف، این وضع متی حدّه، اضافه رنگ و بو، و طعم مثل و مانند و شبیه و عدیل، و ضد و ندی از برای او نیست زیرا مرکب از ما به الامتیاز و ما به الاشتراک میشود و ذی اجزاء و لازم میآید احتیاج چنانچه ذکر شد و تحمید جامع جمیع کمالات است. بوحدته و بساطته علم قدرت عظمت و کبریایی حی و افعالش تمام موافق حکمت و مصلحت، عدل فی فعله ظلم نمیکند فعل قبیح و لغو از او صادر نمیشود خلق و رزق و احیاء و اماته و عزت و ذلت و غنی و فقر و صحت و مرض در تحت مشیت و اراده او است عفوّ است غفور است توّاب است قاهر و غالب و عزیز و کبیر است.

ص: 253

وَ اسْتَغْفِرْهُ استغفار پیغمبر و ائمه هدی و انبیاء و سایر معصومین نه برای معصیت و نافرمانی است زیرا خیال معصیت در قلب مطهر آنها خطور نمیکند بالاخص این خانواده که ترک اولی هم از آنها صادر نشده بلکه استغفار پیغمبر از جهات دیگر است، یکی آنکه در نظر کفار و مشرکین پیغمبر را مذنب میگفتند مغفرت الهی این است که آنها بشرف اسلام مشرف شوند و بفهمند که آنچه نسبت بحضرت میدادند غلط و خلاف بوده و دامن مبارکش آلوده باین مزخرفات و کفریات نبوده، دیگر آنکه طلب مغفرت برای امت مرحومه میکند که غفران آنها تفضلی است در حق پیغمبر و کانه گناه آنها را گناه خود میداند، دیگر آنکه بنده به هر درجه و مقامی نائل شود خود را در جنب عظمت حق کوچک و حقیر و مقصر میداند مثل بعضی نیست که عجب کنند و ایمن از مکر اللَّه خود را بدانند، دیگر آنکه ممکن به هر پایه برسد در مقابل نعم الهی نمیتواند شکرگزار باشد کجا پیغمبر اکرم (ص) میتواند شکر نعم الهی را در حق خود کند که او را اول مخلوق خود قرار داده و خاتم انبیاء و افضل از جمیع مخلوقات و دین او را افضل ادیان و کتاب او را افضل کتب و اوصیاء او را افضل از جمیع اوصیاء و سایر مخلوقات خود و امت او را افضل امم، و مقام محمود و مقام شفاعت کبری و سایر نعم باو عنایت فرمود لذا عرض میکند در پیشگاه الهی:

ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک.

پس استغفار پیغمبر این است که خداوند متعال بهمین مقدار که از من ساخته شده اکتفاء فرماید و خداوند هم وعده باو داده فرمود:

إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً خداوند بسیار میپذیرد توبه بندگان را بلکه میفرماید این اندازه که عبادت و بندگی میکنی از تو درخواست نکرده ام و توقع ندارم: طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی یک قسمت از اوقات خود را برای استراحت بگذار: یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا این آنچه بنظر آمد در تفسیر این سوره مبارکه و اللَّه اعلم و از علماء اعلام و دانشمندان بزرگ درخواست میکنم که اگر خطایی و اشتباهی در این بیان بلکه در سایر موارد شده لطفا تذکر دهند و عفو فرمایند. هذا ما عندنا و انا العبد عبد الحسین الطیب غفر اللَّه

ص: 254

له و یتلوه تفسیر سورة المسد و بقیة السور و الحمد للَّه و الصلاة علی نبینا و أئمتنا و اللعن علی اعدائنا و ظالمینا و غاصبی حقوقنا ابد الابدین و دهر الداهرین.

سورة المسد .... ص : 255

اشاره

سورة ابی لهب و بعضی گفʙƘϺ سورة المسد، و بعضی گفتند: سورة اللهب. از ابن بابویه باسناده از حضرت صادق (ع) فرمود:

(اذا قرأتم تبت یدا أبی لهب فادعوا علی ابی لهب فانه کان من المکذبین الذین یکذبون النبی (ص) و ما جاء به من عند اللَّه عز و جل)

و از خواص القرآن از پیغمبر (ص) فرمود:

(من قرا هذه السورة لم یجمع اللَّه بینه و بین ابی لهب)

اشاره به اینکه داخل جهنم نمیشود، و اخبار دیگری هم روایت کرده.

[سوره المسد (111): آیه 1] .... ص : 255

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ (1)

تبت از تباب است بمعنی هلاکت و تتبیب چنانچه میفرماید: فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ هود آیه 101، و میفرماید: وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبابٍ مؤمن آیه 37. و هلاکت را نسبت بدو دست ابی لهب میدهد که میفرماید:

تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ برای این است که ظلم هایی که نسبت بحضرت رسالت کرد اکثر بدستهای او بود بالاخص موقعی که عبا بگردن حضرت انداختند آن قدر فشار دادند که نفس در سینه مبارک حضرت حبس شد و حضرت روی زمین افتاد خیال کردند حضرت از دنیا رفته، و ظلم های دیگر. و هلاکت دست باین است که آنها را غل میکنند بگردن، و در دنیا از کار افتادن دست است چنانچه یهود گفتند: وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ مائده

ص: 255

آیه 64.

و ابی لهب پسر عبد المطلب عم پیغمبر اکرم بوده و اعلی عدو آن حضرت بود و زوجه او ام جمیل دختر حرب خواهر ابی سفیان بود، بعضی گفتند: ابی لهب کنیه او بوده و نام او عبد العزی بوده و چون عزی اسم یکی از اصنام قریش است لذا خداوند به کنیه ذکر فرموده، و بعضی گفتند: نام دیگر از اصنام را داشته لکن تحقیق این است که ابی لهب اسم او بوده زیرا حضرت عبد المطلب نام فرزندش را عبد العزی نمیگذارد چنانچه نام پدر حضرت رسالت را عبد اللَّه گذارده و پدر امیر المؤمنین که ابی طالب باشد عمران گذارده، و ابی لهب او را گفتند: برای این بود که در مورد غیظ و غضب صورتش برافروخته میشد مثل آتش که شعله ور گردد که میفرماید: (انْطَلِقُوا إِلی ظِلٍّ ذِی ثَلاثِ شُعَبٍ لا ظَلِیلٍ وَ لا یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ) یعنی فروگزار نمیشود شراره آن آتش.

وَ تَبَّ بعضی گفتند: تکرار تب برای تأکید است، بعضی گفتند: اول انشاء است و دوم اخبار است، بعضی گفتند: هر دو اخبار است.

اقول: اول تبت یدا أبی لهب فاعل تبت یدین ابی لهب است و دوم و تب فاعل خود ابی لهب است لذا اول را تأنیث آورد و دوم را مذکر فرمود که هم دستهای او بغل و زنجیر آتشی گرفتار میشود و هم او را بنفسه در آتش و هلاکت میاندازند که مصداق: خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ دخان آیه 47. و معنای فاعتلوه یعنی او را بکشید بمیانه آتش و مصداق: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ الحاقه آیه 31.

[سوره المسد (111): آیه 2] .... ص : 256

ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ (2)

بی نیاز نمیکند از او نجات از عذاب نمیدهد او را مال او و آنچه کسب کرده چون ثروتمند بود و مال خود را بدشمنان رسول میداد و آنها را وادار میکرد در کشتن و اذیت پیغمبر و سایر عملیات او مخصوصا در دار الندوة که اجتماع کردند در مشورت در کیفیت کشتن حضرت رسول و دستور دادند که خارجی داخل نشود شیطان بصورت پیر مرد نجدی آمد و گفت: من هم در عقیده با شما همراه هستم او را راه دادند. و در مشاورت بعضی گفتند یک نفر را انتخاب میکنیم برود آن حضرت را بکشد سپس

ص: 256

دیه او را مجتمعا میپردازیم شیطان این را رد کرد که هر که او را بکشد تا اصحابش و بستگانش او را نکشند دست بردار نیستند و به دیه اکتفاء نمیکنند، و بعضی گفتند او را اخراج بلد میکنیم و از مکه اخراجش میکنیم. این را هم شیطان نپذیرفت گفت: هر جا برود دور او را میگیرند و برمیگردد و دمار از روزگار شما را برمیآورد چنانچه در فتح مکه چنین شد و در سایر غزوات سپس شیطان رأی داد که از هر قبیله یک نفر معین شود و بریزند در خانه او و او را بقتل رسانند بستگان و اصحابش با جمیع قبائل نمیتوانند طرف شوند ناچار به دیه حاضر میشوند و میانه قبائل تقسیم میشود این رأی پسندیده شد و دور خانه حضرت را گرفتند و همان شب حضرت هجرت فرمود و علی امیر المؤمنین را بجای خود خوابانید که شرح مفصلی دارد لذا میفرماید:

ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ مال و کسب او جز ضرر بر او چیزی نداشت.

[سوره المسد (111): آیه 3] .... ص : 257

سَیَصْلی ناراً ذاتَ لَهَبٍ (3)

زود باشد که میافتد در آتشی که صاحب شراره است نه باختیار بلکه ملائکه عذاب او را بجبر و عنف میاندازند میانه آتش افروخته چنانچه همین معامله با جمیع اهل عذاب از کفار و مشرکین و اهل ضلالت میشود که بمجرد اینکه هر یک از قبر خارج شوند ملائکه عذاب و غلاظ و شداد او را میگیرند و غل و زنجیر میکنند و کشان کشان او را میبرند و در آتش میاندازند، و این آیه یکی از معجزات قرآن است که خبر میدهد که ابی لهب ایمان نمیآورد با اینکه بسیاری از مشرکین ایمان آوردند حتی آنهایی که باطنا کافر و مشرک و بیدین بودند بحسب ظاهر اظهار اسلام کردند که جزو منافقین بودند و ابی لهب اسلام ظاهری هم نیاورد.

اشکال، بعضی گفتند: که اگر چنین است که خدا میفرماید ابی لهب هرگز ایمان نمیآورد پس تکلیف ایمان از او برداشته شده و وجهی برای عذابش نیست؟.

جواب: این اشکال همان کلام خیام است که گفت:

می خوردن من حق ز ازل میدانست گر می نخورم علم خدا جهل بود

ص: 257

و جوابش را دادند که:

علم ازلی علت عصیان بودن در نزد حکیم غایت جهل بود

و تحقیق در جواب این است که: چون این ایمان نمیآورد خداوند میداند نه آنکه چون خدا میداند این ایمان نمیآورد. مانع از ایمانش عناد و تعصب و قساوت قلب است نه علم الهی. خداوند عالم بجمیع ما کان و ما یکون هست بلکه افاضه ببعض بندگان هم فرموده مثل پیغمبر و ائمه طاهرین و در لوح محفوظ هم نوشته شده بلی لوح محو و اثبات مختص بذات اقدس او است که چه بسا تغییراتی بسبب جهاتی در عالم واقع میشود.

[سوره المسد (111): آیه 4] .... ص : 258

وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4)

معلوم است کسی که برادرش ابی سفیان باشد و شوهرش ابی لهب باشد حمالة الحطب میشود که میرفت در صحرا و خارها را میکند و میآورد سر راه پیغمبر میریخت که حضرت پای مبارکش مجروح میشد.

[سوره المسد (111): آیه 5] .... ص : 258

فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)

این خارها را بطناب می بست و بگردن میانداخت، جید گردن حبل طناب است مسد لیف خرما، و بعضی گفتند: مراد عذاب قیامت او است که بگردنش میاندازند زنجیر آهنی مثل حلقه شبیه لیف خرما و او را بجهنم میکشند. و این مقدار کافی است در شرح این سوره بپردازیم به سوره توحید.

ص: 258

سورة التوحید و الاخلاص و الصمد .... ص : 259

[سوره الإخلاص (112): آیه 1] .... ص : 259

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1)

اما الکلام فی فضل هذه السورة المبارکة المسماة بسورة التوحید و الاخلاص و الصمد- اخبار در فضل این سوره مبارکه بسیار است از طریقه عامه و خاصه از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار و آنچه حقیر دست آوردم بیست و پنج حدیث است و این احادیث چند دسته است یک دسته خاص این سوره، یک دسته این سوره با آیة الکرسی، یک دسته این سوره با سوره قدر، یک دسته این سوره با سوره الکافرین، یک دسته این سوره با آیه آمن الرسول، یک دسته با چند سوره دیگر. باری خلاصه مفاد این اخبار در بسیاری از اخبار دارد قرائتش ثواب قرائت ثلث قرآن دارد که اگر سه مرتبه بخواند ثواب یک ختم قرآن دارد، و در بعض دیگر این اخبار دارد حضرت رسول تشبیه فرمود بولایت و محبت امیر المؤمنین که هر که او را قلبا دوست دارد ثلث ایمان را دارد و هر که قلبا و لسانا دوست دارد دو ثلث ایمان را دارد و هر که قلبا و لسانا و یدا دوست دارد یعنی نصرت او را تمام ایمان را دارد چنانچه سوره توحید یک ثلث قرآن دو دو ثلث قرآن سه تمام قرآن، و در فراش برای سلامتی و از خانه بیرون رفتن برای حفظ خانه و آنچه در خانه است، برای اموات یازده مرتبه سبب آمرزش جمیع آنها است، به شش طرف قدام و خلف و یمین و یسار و فوق و تحت حفظ از کلیه آفات، حضور ظالم سه مرتبه آهسته بخواند از شر او ایمن میشود در نماز باعث قبولی نماز میشود که اگر در هیچ نمازهای فریضه قرائت نشود جزو مصلین محسوب نمیشود و فوائد دیگر که کمتر سوره است که در فضیلت بدرجه سوره توحید برسد بالاخص اگر مقرون بسوره حمد باشد، و در بعضی اخبار بعض این فوائد را مقرون با سوره

ص: 259

قدر یا سوره الکافرون یا آیة الکرسی یا بعض آیات دیگر فرموده. و این اخبار در کافی کلینی و من لا یحضر صدوق و امالی و تهذیب شیخ طوسی و عیاشی و وسائل و وافی و بحار و سایر کتب اخبار و کتب فقهیه ضبط شده.

و اما الکلام فی تفسیرها:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ قل امر است که پیغمبر (ص) مأمور شد که بتمام مکلفین بفرماید که آمدند نزد پیغمبر جماعتی از یهود و غیر یهود و گفتند:

این خدایی که ما را دعوت میکنی باو کیست؟- و چیست؟- برای ما توصیف فرما این سوره نازل شد که بآنها بفرما:

(هو) در مقابل هذا است و در اخبار بسیاری داریم هاء او اشاره به ثبات و بقاء واجب الوجودی است در مقابل ممکن الوجود و ممتنع الوجود چون صرف الوجود است و بحت الوجود و محض الوجود و صرف الوجود ممتنع است عدم در او زیرا تناقض لازم میآید وجود عدم باشد که جمع بین وجود و عدم تناقض است بخلاف ممکن که میشود وجود پیدا کند و میشود پیدا نکند که گفتند: الممکن فی حد ذاته أن یکون لیس و له من علته أن یکون ایس، و بخلاف ممتنع که عدم صرف باشد محال است عدم وجود باشد تناقض لازم میآید بلی ممکن ممکن است متصف بوصف وجود شود موجود شود و بوصف عدم معدوم گردد آنهم تا مادامی که متصف بوصف وجود است معدوم نیست و تا مادامی که متصف بوصف عدم است موجود نیست چون جمع بین موجود و معدوم هم تناقض است زیرا ماهیت بسا لباس وجود میپوشد بایجاد موجود و بسا لباس عدم باعدام معدوم و صرف وجود ماهیت ندارد که لباس عدم بپوشد و موجد ندارد. چنانچه صرف عدم هم ماهیت ندارد که لباس وجود بپوشد.

واو هو اشاره بمقام غیب الغیوبی است که نتوان مشاهده کرد بخلاف هذا که قابل مشاهده است و میتوان مشاهده کرد زیرا مشاهده شرطش این است که مشهود جسم باشد یا عرض عارض جسم مثل رنگ و طعم و حرارت و برودت و سایر اعراض جسمی لازم دارد که باین رنگ باین طعم یا باین حرارت و برودت باشد و لو مثل

ص: 260

هوا که سرد میشود یا گرم میشود و جسمیت از لوازم ممکن است مثل جمادات و نباتات و حیوانات و انسان یا صورت بلا ماده مثل قالب مثالی یا ملائکه که بصور مختلفه در آیند یا جسم لطیف که قابل مشاهده نیست مگر بصورتی متشکل شوند مثل شیاطین لذا میفرماید در وصف شیطان و شیاطین: إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ اعراف آیه 27. و این عقیده مخصوص باسلام و ایمان است سایر مذاهب العیاذ خدا را جسم میدانند و از برای او شکلی تصور کرده اند و میگویند مشاهده میشود لذا میفرماید:

لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ انعام آیه 103، و بنی اسرائیل به موسی که فرمود: خدای متعال با من تکلم میفرماید گفتند: ما نمی پذیریم و ایمان نمیآوریم. حضرت موسی (ع) هفتاد نفر از اکابر آنها را اختیار کرد بیایند میقات و بشنوند کلام حق را آمدند و شنیدند و گفتند: ما تا خدا را نبینیم ایمان نمیآوریم که میفرماید: وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ بقره آیه 55، و نیز میفرماید: وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ... الایه اعراف آیه 155 و غیر اینها.

و از اخبار استفاده میشود که اسم اعظم الهی هو است چنانچه از حضرت باقر است که فرمود:

حدثنی أبی عن أبیه عن امیر المؤمنین (ع) انه قال: رأیت الخضر فی المنام قبل بدر بلیلة فقلت له: علمنی شیئا انتصر به علی الاعداء فقال: قل: یا هو یا من لا هو الا هو فلما اصبحت قصصتها علی رسول اللَّه (ص) فقال لی: یا علی علمت الاسم الاعظم فکان علی لسانی یوم بدر- الی قوله (ع)- و کان علی (ع) یقول ذلک یوم صفین و هو یطارد فقال له عمار بن یاسر: یا امیر المؤمنین ما هذا الکنایات؟- قال: اسم اللَّه الاعظم، و عماد التوحید للَّه لا اله الا هو ... الحدیث.

(اللَّه) از امیر المؤمنین است فرمود:

(اللَّه معناه المعبود الذی یأله فیه الخلق و یؤله فیه، اللَّه المستور عن ادراک الأبصار المحجوب عن الاوهام و الخطرات)

و نیز از حضرت باقر (ع) است فرمود:

(اللَّه المعبود الذی اله الخلق عن ادراک ماهیته و الاحاطة بکیفیته)

و تقول العرب: (اله الرجل اذا تحیر فی الشی ء فلم یحط به علما و له اذا فرغ

ص: 261

الی شی ء) و اللَّه اسم خاص خداوند متعال است و از برای او سه اسم است هو و اللَّه و حق و باقی اسماء الهی اسماء صفات و افعال است، اما اسماء صفات توضیح آن این است که هر کمالی امر وجودی است و هر عیب و نقصی امر عدمی است که فاقد کمال است و چون گذشت که حضرت حق صرف الوجود است پس هر کمالی را بذاته دارا است زیرا اگر فاقد باشد عدم است و عدم نقیض وجود است تناقض لازم میآید، و از همین جهت گفتیم: این صفات کمال هم غیر متناهی است زیرا اگر متناهی باشد محدود میشود و فوق او عدم است و عدم نقیض وجود است مثل علم قدرت کبریایی عظمت و سایر کمالات.

و اما اسماء افعال ایجاد حق است که فعل بمعنی مصدری باشد که تمام موجودات امکانیه بایجاد حق موجود میشوند ولی ایجاد بنفسه موجود میشود که فرمودند:

(خلقت الاشیاء بالمشیة و خلقت المشیة بنفسها) و فرق است بین اراده و مشیت اراده از صفات ذات است و از شئون علم که علم بصلاح باشد و با حکمت فرق دارد چون حکمت علم بمصلحت است و بمفسده و اراده علم بصلاح است در مقابل بفساد که کراهت است و فعل اگر مصلحت داشته باشد صلاح میشود و اگر مفسده داشته باشد فساد میشود.

و اما صفات سلبیه عیوب و نواقص است که از ساحت قدس ربوبی دور است چون احتیاج میآورد و احتیاج دلیل بر فقدان است و فقدان امر عدمی است و عدم با وجود سازش ندارد و وجود را محدود میکند چنانچه ذکر شد.

أَحَدٌ فرق است بین احد و واحد واحد جزو اعداد است واحد اثنین ثلاثة ولی احد مقابل ندارد چنانچه از امیر المؤمنین است که فرمود: چهار قسم وحدت داریم دو قسم آن از ساحت قدس ربوبی خارج است وحدت عددیه که در شماره بیفتد مثل زید عمرو بکر، و وحدت نوعیه که می گویی: انسان یک نوع حیوان است و حیوان یک نوع نبات است و نباتات یک نوع از اجسام است زیرا ترکیب لازم میآید که مرکب از جنس و فصل، و ما به الاشتراک و ما به الامتیاز است. و دو قسم در حق باری صادق است

ص: 262

احدیت که صرف الوجود است ماهیت ندارد، و احدیت که صفات عین ذات است دوئیت ندارد و مثل و مانند و ضدی و ندی از برای او نیست حتی وحدت شخصیه که ما به الامتیازش خصوصیات شخصیه است مثل زید و عمرو و لو در انسانیت و حیوانیت و نباتیت و جسمیت مشترک باشند.

[سوره الإخلاص (112): آیه 2] .... ص : 263

اللَّهُ الصَّمَدُ (2)

صمد در لغت عرب بمعنی تو پر است مقابل مجوف که تو ندارد و خالی است مثلا حجر صمد است و انسان و حیوان مجوف است و این صفت از لوازم اجسام است و ذات اقدس ربوبی منزه از جسمیت است چنانچه ذکر شد. و معنای صمد را در اخبار بسیاری تفسیر فرموده اند از حضرت باقر (ع) است فرمود:

(حدثنی أبی زین العابدین عن ابیه الحسین بن علی علیهم السلام انه قال: الصمد الذی قد انتهی سؤدده، و الصمد الدائم الذی لم یزل و لا یزال، و الصمد الذی لا یأکل و لا یشرب و لا ینام)

یعنی لا یحتاج الی الاکل و الشرب و النوم. و نیز از باقر (ع) است فرمود:

(الصمد السید المطاع لیس فوقه آمر و لا ناهی)

و از محمد بن الحنیفة (قال: الصمد القائم بنفسه و الغنی عن غیره) و از حضرت زین العابدین است فرمود:

(الصمد الذی لا شریک له و لا یؤوده حفظ شی ء و لا یعزب عنه شی ء)

و از زید بن علی (ع) قال: الصمد الذی اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون، و الصمد الذی ابدع الاشیاء اضدادا و اصنافا و اشکالا و ازواجا و تفرد بالوحدة بلا ضد و لا شکل و لا مثل و لا ند) و از حضرت صادق (ع) از پدر بزرگوارش حضرت باقر (ع) از پدر بزرگوارش زین العابدین (ع) فرمود:

(ان اهل البصرة کتبوا الی الحسین بن علی (ع) یسألونه عن الصمد و کتب الیهم:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم اما بعد فلا تخوضوا فی القرآن و لا تجادلوا فیه و لا تکلموا فیه بغیر علم فقد سمعت جدی رسول اللَّه (ص) یقول: من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار و ان اللَّه سبحانه و تعالی قد فسر الصمد فقال: لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد، لم یخرج منه شی ء کثیف کالولد و سائر الاشیاء الکثیفة التی تخرج من المخلوقین، و لا شی ء لطیف کالنفس و لا یتشعب منه الادوات کالسنة و النوم و الخطرة

ص: 263

و الهم و الحزن و البهجة و الضحک و البکاء و الخوف و الرجاء و الرغبة و الشامة و الجوع و الشبع و تعالی اللَّه ان یخرج منه شی ء و ان یتولد منه شی ء کثیف او لطیف، و لم یولد و لم یتولد من شی ء و لم یخرج من شی ء کما یخرج الاشیاء الکثیفة من عناصرها کالشی ء من الشی ء و الدابة و النبات من الارض و الماء من الینابیع و الثمار من الاشجار، و لا کما یخرج الاشیاء اللطیفة من مراکزها کالبصر من العین و السمع من الاذن و الشم من الانف و الذوق من الفم و الکلام من اللسان و المعرفة و التمییز من القلب، و کالنار من الحجر لا بل هو اللَّه الصمد الذی لا من شی ء و لا فی شی ء و لا علی شی ء، مبدع الاشیاء و خالقها و منشئ الاشیاء بقدرته، یتلاشی ما خلق للفناء بمشیته و یبقی ما خلق للبقاء بعلمه و ذلکم اللَّه الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد».

و از حضرت صادق (ع) است که فرمود: جماعتی از فلسطین بر حضرت باقر (ع) وارد شدند و از مسائلی سؤال کردند:

ثم سالوا عن الصمد؟ فقال: تفسیره فیه: الصمد خمسة احرف فالالف دلیل علی انیته و هو قوله: شهد اللَّه انه لا اله الا هو. و ذلک تنبیه و اشارة الی الغائب عن درک الحواس.

و اللام دلیل علی الهیته بانه هو اللَّه، و الالف و اللام مدغمان لا یظهران علی اللسان و لا یقعان فی السمع و یظهران فی الکتابة دلیل علی ان الهیته بلطفه خافیة لا تدرک بالحواس و لا یقع فی لسان واصف و لا اذن سامع لان تفسیر الا له هو الذی اله الخلق عن درک ماهیته و کیفیته بحس او بوهم بل هو مبدع الاوهام و خالق الحواس و انما یظهر ذلک عند الکتابة دلیل علی ان اللَّه سبحانه ظهر ربوبیته فی ابداع الخلق و ترکیب ارواحهم اللطیفة فی اجسادهم الکثیفة فاذا نظر عبد نفسه و لم یر روحه کما ان لام الصمد لا تبین فلا تدخل فی حاسة من حواسه الخمس فاذا نظر الی کتابته فظهر له کما یخفی و لطف فمتی تفکر العبد فی ماهیة البارئ و کیفیته اله فیه و تحیر و لم تحط فکرته بشی ء یتصور له لانه عز و جل خالق الصور فاذا نظر الی خلقه تثبت له انه عز و جل خالقهم و مرکب ارواحهم فی اجسادهم.

و اما الصاد فدلیل ملکه و انه الملک الحق. و اما المیم فدلیل علی انه لم یزل و لا

ص: 264

یزال. و اما الدال فدلیل علی دوام ملکه و انه عز و جل دائم تعالی عن الکون و الزوال بل هو اللَّه عز و جل مکون الکائنات الذی کان بتکوینه کل کائن.

ثم قال (ع): لو وجدت لعلمی الذی آتانی اللَّه حملة لنشرت التوحید و الاسلام و الایمان و الدین و الشرائع من الصمد و کیف لی بذلک و لم یجد جدی امیر المؤمنین حملة لعلمه حتی کان یتنفس السعداء و یقول علی المنبر: سلونی قبل ان تفقدونی فان بین الجوانح منی علما جما الا لا اجد من یحمله الا و انی الحجة البالغة و لا تتولوا قوما غضب اللَّه علیهم قد یئسوا من الاخرة کما یئس الکفار من اصحاب القبور.

ثم قال الباقر (ع): الحمد اللَّه الذی من علینا و وفقنا لعبادة الاحد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد، و جنبنا عبادة الاوثان حمدا سرمدا و شکرا واجبا».

اقول: بعد از بیانات ائمه اطهار در همین اخبار مذکوره دیگر جای صحبت بر احدی باقی نگذارده اند و هر که چه بگوید زیاده است لیس وراء عبادان قریة.

[سوره الإخلاص (112): آیه 3] .... ص : 265

لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ (3)

از پیغمبر است فرمود:

لم یلد منه عزیر کما قالت الیهود لعنهم اللَّه و لا المسیح کما قالت النصاری علیهم سخط اللَّه و لا الشمس و لا القمر و لا النجوم کما قالت المجوس لعنهم اللَّه و لا الملائکة کما قالت مشرکو العرب.

در مرقومه شریفه حضرت ابی عبد اللَّه الحسین (ع) باهل بصره معنای لم یلد را مشروحا بیان فرمود که ذکر شد از قوله:

(لم یخرج منه شی ء الی قوله: کثیف او لطیف)

که در صفحه قبل نقل شد، و ممکن است اشاره باشد بکلام حکماء مثل افلاطون و ارسطو و سقراط و امثال آنها که قائل بعلت و معلول هستند که میگویند: خدا علت تامه بوده و فقط عقل اول بنحو علیت از او صادر شده و عقول طولیه و عرضیه که افلاطون طولیه میگوید که از هر کدام عقل دیگری صادر شد تا عقل عاشر کدخدای عالم کون و فساد است و میگوید: عقل اول از جنبه وجودش عقل ثانی و از جنبه ماهیتش عرش و هکذا از عقل ثانی عقل ثالث و کرسی و هکذا سایر عقول بترتیب، و ارسطو میگوید: از عقل اول دو عقل و از

ص: 265

آن دو چهار و از آن چهار هشت و هکذا. و اینها عالم را قدیم میدانند برای اینکه انفکاک معلول از علت محال است و اینها منکر قدرت هستند زیرا علت بدون اختیار تأثیر در معلول دارد. خداوند میفرماید:

لَمْ یَلِدْ که از او چیزی خارج شود و شاید مراد از فرمایش حضرت ابی عبد اللَّه لم یخرج منه شی ء لطیف او کثیف اشاره بهمین مطلب باشد که لطیف عالم مجردات از عالم عقول و نفوس و ارواح و ملائکه، و از کثیف عالم مادیات از سماوات و ارض و آنچه در آنها است مثل خورشید و ماه و کواکب و کرات جویه و مثل جمادات نباتات و حیوانات و جن و انس و آب و خاک و هوا و نار. و اللَّه و اولیائه اعلم.

وَ لَمْ یُولَدْ که لازمه حدوث است که نبوده و بود شده و مقدم بر او چیزی بود که او را زائید و ایجاد کرد چنانچه در همان حدیث بیان فرمود از قوله (ع):

و هو لم یتولد من شی ء و لم یخرج من شی ء- الی قوله- و کالنار من الحجر.

رجوع کنید در نقل تکرار نشود.

مسألة مشکلة غیر منحلة: اینکه نصاری که قائلند عیسی پسر خدا است، و یهود قائلند عزیر پسر خدا است، و در تورات آنها میگوید: آدم پسر خدا است و خود یهود و نصاری میگویند: ما پسران خدا هستیم: قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ مائده آیه 18. بنا بر این می گوییم: مادر عیسی که مریم بوده و مادر عزیر عیال برخیاء بود پس بنا بر این مریم و عیال برخیاء زن خدا بودند و میفرماید:

مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً جن آیه 3. و اینکه گفتند: نحن ابناء اللَّه اختصاص به رجال ندارد نساء هم بنات اللَّه بودند پس خدا با دختران خود جمع شده اگر چه از یهود بعید نیست بگویند زیرا در حق لوط میگویند با دختران خود جمع شده و از نسل آنها هفتاد پیغمبر بوجود آمد، و نیز اگر آدم پسر خدا باشد پس حواء هم دختر خدا است و آدم و حواء برادر و خواهر بودند و جمع بین برادر و خواهر شده و تمام بشر از نسل این دو بوجود آمده، و نیز اگر این دو پسر و دختر خدا باشند مادر این دو که بوده، و نیز مشرکین عرب که ملائکه را دختران خدا میدانند مادر ملائکه که بوده،

ص: 266

و اگر بگویند: آدم بی مادر بوده و همچنین ملائکه می گوییم پس میشود که عیسی هم بی پدر بوده خذلهم اللَّه.

وَ لَمْ یُولَدْ زیرا اگر خدا متولد شده پدر خدا که بوده و مادرش که بوده و بعلاوه لازم میآید حدوث که خدا نبوده بعدا بوجود آمده و لازم میآید احتیاج که خدا احتیاج بموجد داشته باشد و هزارها عیب دیگر.

[سوره الإخلاص (112): آیه 4] .... ص : 267

وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (4)

این کلمه چهار نحوه قرائت شده بضم فاء و جزم فاء بواو و بهمزه لکن در مقدمه این تفسیر گفتیم که سیاهی قرآن معتبر است که قرائت حفص باشد از عاصم و اینهم نه اینکه سیاهی را بر طبق قرائت حفص نوشته اند بلکه حفص مطابق سیاهی قرائت کرده و سیاهی معتبر است و متواتر و شاهد بر این که در بعض صحائف که خواستند مراعات قرائت سبع کنند سایر قرائات را بخط قرمز نوشته اند که در سیاهی قرآن هیچ تصرفی نشود: و کفوا بر طبق قرائت حفص بضم فا و بواو است چنانچه سیاهی قرآن همین است، و کفو بمعنی جفت و مثل و شبیه است که العیاذ خدا جفت داشته باشد که با او جمع شود یا خدای دیگری باشد مثل او یا شبیه باو یا در صفاتش مثل او باشد یا در افعالش شبیه او باشد که خلق کند یا رزق دهد یا عبادت شود: لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ شوری آیه 11، و میفرماید: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا انبیاء آیه 22. و مراد از فیهما یعنی فی السماء و الارض: لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ انعام آیه 163. و مکرر اقسام شرک ذکر شده شرک ذاتی صفاتی افعالی عبادتی نظری هیچ قسم در مقابل توحید ذاتی صفاتی و افعالی و عبادتی و نظری تا این مقدار بفهم این حقیر رسیده ما زاد بر این از مراتب بالاتر پیدا کنید و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.

ص: 267

سورة الفلق .... ص : 268

اشاره

اما فضلها- از کلینی باسناده از حضرت ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود:

(ما من احد فی حد الصبی یتعهد فی کل لیلة قراءة قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس کل واحدة ثلاث مرات و قل هو اللَّه احد مائة مرة و ان لم یقدر فخمسین الا صرف اللَّه عز و جل عنه کل لمم او عرض من اعراض الصبیان و العطاش و فساد المعده و بدور الدم ابدا ما دام تعهد بهذا حتی یبلغه المشیب فان تعهد بنفسه بذلک او تعوهد کان محفوظا الی یوم یقبض اللَّه عز و جل نفسه)

و از شیخ طوسی در تهذیب از آن حضرت سؤال کردند که بعضی گفتند در وتر که مراد سه رکعت آخر نماز شب است در هر سه رکعت قل هو اللَّه احد، و بعضی گفتند در دو رکعت اولی وتر که نماز شفع باشد معوذتین و در سوم توحید؟- حضرت فرمود:

(اعملن بالمعوذتین و قل هو اللَّه احد)

و از صدوق مسندا از حضرت باقر (ع) فرمود:

(من اوتر بالمعوذتین و قل هو اللَّه احد قیل له: یا عبد اللَّه ابشر فقد قبل اللَّه و ترک).

[سوره الفلق (113): آیه 1] .... ص : 268

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1)

خطاب اگر چه به پیغمبر است ولی تکلیف متوجه بجمیع مکلفین است، و اعاذه پناه بردن است بکسی از ترس شرّ هر ذی شرّی انسان باشد یا شیطان یا حیوانات موذیه یا خطرات و بلیات و مصائب پناه ببرد بخدای متعال خداوند او را پناه میدهد و از شرور او را مصون و محفوظ میگرداند. و پناه بردن بمجرد قول نیست که بگوید:

اعوذ باللّه باید رو بخدا رفت و توجه باو نمود مثل اینکه اگر کسی سگ درنده باو حمله کرد بگوید: من پناه بردم بقلعه یا خانه کدخدا و نرود از شرّ آن سگ محفوظ

ص: 268

نمیماند باید داخل قلعه یا خانه بشود تا محفوظ بماند. و فلق در لغت عرب بمعنی شکاف وسیع است می گویی: فلق رأسه بالسیف شکاف برداشت به شمشیر شکاف وسیعی، و اطلاق بر سفیده صبح هم میشود که جدایی میاندازد بین ظلمت شب و روشنایی روز.

و از علی بن ابراهیم است که: فلق جبی است در جهنم یتعوذ اهل النار من شدة حره از خدا سؤال کرد اجازه بفرماید یک نفس بکشد اجازه داد یک نفس کشید جهنم مملو از آتش شد و در این جب صندوقی است که تابوت باشد و در آن شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین هستند شش نفر اولین پسر آدم که برادرش را کشت و نمرود که ابراهیم را در آتش انداخت و فرعون و سامری که عجل درست کرد و آنکه یهود را یهودی کرد و آنکه نصاری را نصرانی کند و شش نفر آخرین اولی و دومی و سومی و معاویه و پسر مرادی قاتل امیر المؤمنین و صاحب خوارج و قریب بهمین مفاد از امیر المؤمنین و از حضرت صادق علیهما السلام روایت شده با اختلاف جزئی در خصوصیات و مصادیق

[سوره الفلق (113): آیه 2] .... ص : 269

مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ (2)

مراد مخلوقات شریر هستند من جمله شیاطین که اعلی عدو انسان هستند که میفرماید: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ یس آیه 60 و میفرماید: إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ اعراف آیه 27. و قسم یاد کرده باغوای انسان: قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ص آیه 82 که گفتند: انسان سه دشمن دین دارد: دنیا خود را جلوه میدهد نفس مایل میشود شیطان راهنمایی میکند.

و من جمله کثیر از افراد انسان مثل کفار بالاخص یهود عنود که میفرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ ... الایه مائده آیه 82، و مثل معاندین که اعلی عدو شیعه هستند و آنها را مشرک میگویند برای اظهار علاقه بخاندان عصمت و خون آنها را مباح میدانند و مال آنها را حلال، و مثل ظالمین که هر قدر بتوانند ظلم میکنند.

ص: 269

و من جمله حیوانات موذیه مثل سباع و درندگان و گزندگان و هوام.

و من جمله بلیات بالاخص تصادفات که روز بشام نمیرسد که در آن تصادفات نشود و خطرات که بر انسان پیش آمد میشود، و بلاهای نازله که اطراف انسان را گرفته که از امیر المؤمنین در وصف دنیا میفرماید:

«دار بالبلاء محفوفة»

و از همه بالاتر و شدیدتر نفس اماره است که مثل حضرت یوسف که دارای مقام عصمت است و از انبیاء است بفرماید: وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی یوسف آیه 53. تمام اینها جزو ما خلق هستند و شر آنها دامن گیر انسان میشود و پناهی جز خدا ندارد باید پناه برد:

مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ بخدا که خالق فلق و رب فلق است.

[سوره الفلق (113): آیه 3] .... ص : 270

وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ (3)

غاسق تاریکی و ظلمت است چنانچه میفرماید: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ بنی اسرائیل آیه 78 که دلوک شمس اول ظهر است و غسق لیل تاریکی شب است که وقت نماز عشاء است. و ظلمت اقسامی دارد ظلمت کفر و شرک و ضلالت که نور ایمان در او تابش نکرده ظلمت جهل که نور علم در او قذف نشده، ظلمت معاصی که نور عبادت قلب را روشن نکرده، و ظلمت شب که نور چراغ یا نور نهار آن را برطرف نکرده که در حق کفار میفرماید: ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ بقره آیه 17، در حق جهال در حدیث است:

(العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء)

در حق معاصی در حدیث است: که هر معصیتی یک خال سیاه در قلب احداث میکند و بکثرت معاصی سیاهی زیاد میشود تا صفحه قلب تمام سیاه شود که میفرماید:

لا یرجی بخیر

، و در حدیث دیگر میفرماید:

صار قلبه منکوسا

، و چون روز قیامت یوم تبلی السرائر است با صورت سیاه وارد محشر میشوند و در ظلمات محشر و ظلمات جهنم گرفتار حتی از مؤمنین تقاضا میکنند که میفرماید: یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَراءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ حدید آیه 13، و آیات و اخبار

ص: 270

در این باب بسیار داریم باید پناه برد بخدای متعال از شر این ظلمات ظلمت کفر و جهل و معاصی و ظلمات دنیوی مخصوصا از ظلمت ظلم که میفرماید:

الظلم ظلمات یوم القیامة.

چه ظلم بدین باشد و چه ظلم بغیر و چه ظلم بنفس که میفرماید: بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا کهف آیه 50، و وقب فرو رفتن است و فرا گرفتن که ظلمت آنها را فرا میگیرد و آنها در ظلمت فرو میروند و باید از این ظلمتها بیرون آمد و بنور منور شد که خطاب رسید بموسی: أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ ابراهیم آیه 5. و خروج از کفر و شرک بایمان است، و خروج از ضلالت بهدایت است، و خروج از معاصی بتوبه و اطاعت است و شر این ظلمات که باید پناه بر خدا و استعاذه کرد هر کدام مناسب خود او است، شر ظلمت شب این است که سارقین و فساق در شب سرقت میکنند، و اهل معاصی چون در روز اشتغالاتی دارند خوب و بد در شب که فراغت پیدا میکنند در تفریح گاه ها و تماشاخانه ها و سینماها و در خانه ها که ساز رادیو و تلویزیون را کوک میکنند و هر گونه فسقی از آنها که بتوانند صادر میشود، و دشمنها در شب و تاریکی و خلوت دشمنی خود را عملی میکنند، و حیوانات موذیه در شب راه میافتند، و سباع در شب بیرون میآیند و هکذا.

و اما شر ظلمات کفر و شرک و ضلالت خلود در عذاب است و بلیات دنیوی و اخروی و اما شر ظلمات معاصی بسیار است دنیوی و اخروی کوتاهی عمر نزول بلا سلب نعم سیاهی قلب ضعف ایمان سلب توفیق بعد از رحمت سوء حساب سیاهی نامه عمل خفت میزان لغزش بر صراط رنجش قلوب مطهره پیغمبر و ائمه هدی و غیر اینها.

[سوره الفلق (113): آیه 4] .... ص : 271

وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ (4)

دو نحوه تفسیر شده یکی آنکه مراد زنهای ساحره که سحر میکنند و گره میزنند و در آن میدهند و توضیح آن این است که سحر و شعبده حقیقت ندارد بلکه ابهام است و بنظر میآید که ساعت را بنظر میآورد خورد میکند سپس صحیح بصاحبش برمیگرداند مرحوم والد فرمود: من از خارج شهر سوار بر استری بودم وارد میدان شاه شدم دیدم جمعیت زیادی دور یک شتری جمع شدند و قاه قاه میخندند رفتم

ص: 271

مشاهده کنم دیدم یک نفر از زیر پای شتر میرود و از زیر دست شتر بیرون میآید و چشم بندی کرده اینها خیال میکنند که در ما تحت شتر میرود و از دهان شتر بیرون میآید. او را خواستم باو گفتم که: تو چنین میکنی، گفت: شما از کجا می آیید؟- گفتم:

از فلان قریه. گفت: من تا یک فرسخی شهر را چشم بندی کردم و عوام خیال میکنند که اینها واقعیت دارد و همین در نفوس آنها تأثیر میکند و غمگین میشوند باید پناه برد بخدا از سحر سحره، و معنای نفث هم بزبان ما فوت است که در کره میزنند سپس کره ها را باز میکنند و خیال طرف را راحت میکنند.

و نحوه دیگر که تفسیر شده بزنهایی که بزیان شوهران خود نظر آنها را از مقاصدی که دارند منصرف کنند تا بر طبق دلخواه آنها رفتار کنند که امروز رواج زیادی پیدا کرده اسباب ساز بگیرند آنها را در مراکز فحشاء ببرند و چه و چه و چه.

و در حدیث داریم میفرماید:

دینهم دنانیرهم و قبلتهم نسائهم.

نباید انسان عاقل متدین گوش بحرف آنها دهد و بر خلاف دین رفتار نماید زنها ضعفاء العقول و هوا- پرست و شهوتران هستند ضرر آنها بیشتر از ضرر شیطان است دشمن داخلی هستند بگذریم.

[سوره الفلق (113): آیه 5] .... ص : 272

وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ (5)

فرق است بین حسد و غبطه حسد زوال نعمت از غیر و لو بر خود نخواهد و غبطه تمنای نعمت است بر خود و لو از غیر زایل نشود، و بعبارت دیگر حسد میخواهد غیر مثل او شود و غبطه میخواهد خود مثل او گردد.

تنبیه: یک موقعی در عالم رؤیا مشرف شدم خدمت حضرت سلیمان عرض کردم پس از سلام که: یک نفر از علماء ما در مقام بیان افضلیت حضرت خاتم الانبیاء بر تمام انبیاء بیاناتی دارد تا میرسد باسم مبارک شما میگوید: کم فرق بین من عرض له مفاتیح الدنیا فلم یقبلها و بین من قال: هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی. فرمود: ما هم بر دنیا نخواستیم. عرض کردم: چرا لا ینبغی لاحد من بعدی بدیگران هم بدهد چه مانعی دارد؟- فرمود: این معنی نیست بهر که هر چه میخواهد بدهد بمن زیادتر بدهد

ص: 272

چنانچه شما در دعاء کمیل می گویید:

و اجعلنی من احسن عبادک نصیبا عندک و أقربهم منزلة منک و اخصهم زلفة لدیک.

مذاکرات دیگری هم شد باری حسد یکی از صفات رذیله است و در مذمت آن اخبار بسیاری داریم. از کلینی مسندا از حضرت باقر (ع) فرمود:

(ان الحسد لیأکل الایمان کما تأکل النار الحطب)

و نیز از حضرت صادق (ع) همین مفاد را روایت کرده اند:

ان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار احطب.

و از علی بن ابراهیم مسندا از حضرت صادق (ع) فرمود:

(آفة الدین الحسد و العجب و الفخر)

و در حدیث قدسی از پیغمبر روایت کرده که خدای متعال فرمود:

(فان الحاسد ساخط لنعمی صاد لقسمی الذی قسمت بین عبادی و من یک کذلک فلست منه و لیس منی)

و از حضرت صادق (ع) است فرمود:

(ان المؤمن یغبط و لا یحسد و المنافق یحسد و لا یغبط)

الی غیر ذلک از اخبار.

اقول: افعال الهی تمام از روی حکمت و مصلحت است هر که قابلیت تفضل داشته باشد باو تفضل میفرماید و حسود منکر این است میگوید: این نعمت باین محسود خلاف حکمت است نباید این نعمت را داشته باشد و بدتر از حسد چشم و نظر است که نتواند ببیند این دارای این جمال و کمال باشد و در نظرش جلوه کند و چشم تأثیراتی دارد لذا دارد: خود را نیارائید و اطفال خود را کوتاه نظرهایی هستند نمیتوانند نعمتی بکسی ببینند باید پناه برد بخدا.

سورة الناس .... ص : 273

اشاره

اما فضلها- گذشت در سوره فلق یک قسمت از اخبار که در فضل معوذتین وارد شده بعلاوه از پیغمبر (ص) روایت شده فرمود:

(من قرأ هذه السورة علی أ لم سکن باذن اللَّه و هی شفاء لمن قرأها)

و نیز از آن حضرت روایت شده فرمود:

(من قرأها عند النوم

ص: 273

کان فی حرز اللَّه حتی یصبح و هی عوذة من کل أ لم و وجع و آفة و هی شفاء لمن قرأها)

و از حضرت صادق (ع) روایت شده فرمود:

(من قرأها فی منزله کل لیلة أمن من الجن و الوسواس و من کتبها و علقها علی الاطفال الصغار حفظوا من الجان باذن اللَّه).

[سوره الناس (114): آیات 1 تا 3] .... ص : 274

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِکِ النَّاسِ (2) إِلهِ النَّاسِ (3)

رب بمعنی مربی است و مدبر که خلق فرموده و تربیت فرموده خلقا بعد خلق که میفرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ ... الایه الحج آیه 5. و تعبیر برب الناس با اینکه خداوند رب العالمین است برای این است که انسان اعجوبه دهر است و نمونه ای از جمیع عوالم از مجردات و ملائکه و عرش و کرسی و خورشید و ماه و کواکب و مادیات ارضیه از جمادات و نباتات و حیوانات در او قرار داده چنانچه از امیر المؤمنین است فرمود:

أ تزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر

و خداوند میفرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ مؤمنون آیه 12 الی 14

تو خود یک چیزی و چندین هزاری دلیل از خویش روشن تر نداری

لذا فرمود:

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ. و ملک سلطان قاهر است که رعیت در تحت فرمان او هستند و بهر نوع تصرفی در آنها قدرت دارد لذا بر سلطان و پادشاه اطلاق ملک میکنند لذا در سوره یوسف میفرماید: وَ قالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَری سَبْعَ بَقَراتٍ ... الایه وَ قالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ ... الایه آیه 42 و آیه 50 و در سوره نمل از قول هدهد میفرماید:

إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ آیه 23. و فرق است بین ملک و مالک، مالک بر غیر سلطان هم اطلاق میشود و خداوند تبارک و تعالی قاهر و قادر بر جمیع ما سوی اللَّه است آنی

ص: 274

بخواهد تمام را معدوم صرف فرماید یا هزار برابر آنها را ایجاد فرماید قاهر و مسلط بر آنها است و میتواند، و حقیقت سلطنت و ملکیت با او است و دیگران که دعوی سلطنت میکنند تمام مجاز و مجرد ادعاء است نه قدرت دارند بلائی برطرف کنند و نه نعمتی ایجاد کنند که میفرماید خطاب بجمیع افراد بشر: یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ وَ ما ذلِکَ عَلَی اللَّهِ بِعَزِیزٍ فاطر آیه 15 الی 17. و اینکه فرمود:

مَلِکِ النَّاسِ و نفرمود: ملک العالمین برای این است که غیر از انسان جمیع مخلوقات الهی از عالم علوی و سفلی دعوت سلطنت ندارند نه ملک و نه جن و نه سایر مخلوقات و انسان است که دعوی سلطنت میکند.

إِلهِ النَّاسِ کسی که سزاوار پرستش است خدای متعال است و بس زیرا تمام نعم و تفضلات از او است از نعم دنیویه و اخرویه که میفرماید: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها ابراهیم آیه 14. و مخفی نماند که در شماره نعم الهی بگویی: حیات یک نعمت صحت یک نعمت و هکذا بلکه هر نعمتی آن بآن افاضه میشود مثلا آنات حیات از ملیاردها تجاوز میکند زیرا هر آنی هر نفسی را بخواهد بگیرد میتواند که سعدی میگوید: هر نفسی که فرو میرود ممدّ حیات است و چون برآید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود و بر هر نعمتی شکری واجب

از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش بدر آید

و همچنین سایر نعم الهی علوی و سفلی ظاهری و باطنی دنیوی و اخروی داخلی و خارجی تکوینی و تشریعی الی ما شاء اللَّه. اما انسان خیره سر اتخاذ الهه دیگر میکند از اصنام و جمادات و حیوانات و ثوابت و سیّارات و ملائکه و جن و انس هر دسته بیک طرفی میروند با اینکه اینها هیچ قدرتی بر نفع و ضرر ندارند که میفرماید:

یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ حج آیه 73. و ابناء امروزه هم نظر باسباب ظاهریه دارند مثل رئیس و کارخانه و اداره و

ص: 275

سرمایه و رفقاء و اشباه اینها.

سؤال: در حدیث داریم:

أبی اللَّه أن یجری اشیاء الا باسبابها

البته باید پی اسباب رفت.

جواب: اولا مجری خدا است نه اسباب و افعال الهی بسا بدون اسباب است و بسا بتوسط اسباب بر طبق حکمت و مصلحت. و ثانیا تأثیر سبب هم بید قدرت او است چه بسا بعض اشخاص تمام اسباب برای او آماده است و نتیجه نمیگیرد و بسا بدون سبب استفاده میکند.

چنان روزی بنادانان رساند که صد دانا در او حیران بماند

در خبر است که نظر کنید بتمام این طیور که صبح از آشیانه بیرون میآیند گرسنه و شب برمیگردند سیر: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ ذاریات آیه 22. بعلاوه قطع نظر از این وفور نعمت و وجوب شکر ذات مقدس واجب الوجود که جامع جمیع کمالات و منزه از جمیع عیوب و نواقص است سزاوار پرستش است نه حجر و خشب که تراشیده بشر است که از امیر المؤمنین است:

ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک.

یعنی اگر بهشت و جهنمی هم نبود من تو را عبادت میکردم چون سزاوار پرستشی نه اینکه خوف و رجاء ندارم.

[سوره الناس (114): آیه 4] .... ص : 276

مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ (4)

وسوسه مقابل الهام و وحی است، و وسوسه از شیاطین است که شرحش میآید که در حدیث داریم از علی بن ابراهیم از حضرت صادق (ع):

قال: ما من قلب الا فله اذنان علی احدهما ملک مرشد و علی الاخر شیطان مفتن هذا یأمره و هذا یزجره و من- الناس شیطان انسی یحمل الناس علی المعاصی کما یحمل الشیطان من الجن.

الْخَنَّاسِ خنس مستور شدن و پنهان شدن و غروب کردن و دوری جستن است این شیاطین انسی و جنی پس از آنکه آمدند و اغوا کردند و انسان را در ضرر انداختند پنهان میشوند چنانچه درباره شیطان میفرماید: وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ

ص: 276

فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَ

ابراهیم آیه 22. انسان اگر پناه ببرد بخدای متعال خداوند این شیاطین را از او دور میکند و از ضرر آنها محفوظ میماند، اما اگر رو بشیاطین برود بالاخص شیاطین انسی او را میبرند تا قعر جهنم و دست برنمیدارند.

[سوره الناس (114): آیه 5] .... ص : 277

الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (5)

توضیح کلام اینکه انسان دارای دو جنبه است یک جنبه حیوانیت و یک جنبه ملکوتیّت شهوت و عقل فمن غلب عقله علی شهوته فهو أشرف و أخص من الملائکه، و من غلب شهوته علی عقله فهو أخس من البهائم.

آدمی زاده طرفه معجونی است کز فرشته سرشته و ز حیوان

گر کند میل این شود پس از این ور کند میل آن شود به از آن

اگر قوای شهویه و حیوانیه قوّت پیدا کرد تماس میگیرد با شیاطین انسی و جنی و اگر قوای عقلیه قوت پیدا کند تماس میگیرد با ملائکه و عقلاء انسی.

کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز

لذا اهل باطل او را میکشند بسوی خود و این معنای وسوسه است شیطان جنی از راه باطن و شیطان انسی از راه ظاهر او را وسوسه میکنند و قلب او را متوجه فساد و شهوت رانی میکنند، و او ملائکه از راه باطن و از راه ظاهر متدینین را راهنمایی بحق میکنند و این معنای الهام و ارشاد است لذا باید پناه ببرد بخدای متعال و استعاذه کند از شر وسواسین.

[سوره الناس (114): آیه 6] .... ص : 277

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)

جنه کفار جن هستند که شیاطین باشند و در تحت اوامر شیطان بزرگ هستند وعده آنها چندین برابر انسان است که میتوان گفت هزار برابر و بر هر فرد انسان بسا هزار شیطان موکل هستند و تولید و تناسل آنها مثل انسان نیست که اگر انسان و لو ولود باشد در ظرف سه سال یک و یا دو اولاد میآورد ولی آنها بمجرد یک بو بسا هزار میآورند، مثل مور و ماهی. و ناس کفار و فساق و ضالین انس هستند وعده آنها هم هزار

ص: 277

برابر مؤمن متدین عاقل رشید عالم است و بسا بسیار از آنها اطراف یک نفر هستند و او را اغوا میکنند و باین معنی اشاراتی در قرآن داریم در حق جان میفرماید: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ انعام آیه 128. و در حق ناس میفرماید: اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ سبأ آیه 13. و در بسیاری از آیات میفرماید:

وَ أَکْثَرُهُمُ الْکافِرُونَ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ و در اخبار مثل زدند مؤمن را در میانه افراد ناس بیک خال سفید در پیشانی گاو سیاه بعلاوه که اهل باطل و سائل ظاهریه هم دارند جلوات دنیا و زینتهای آن و هواهای نفسانی که گفتند: انسان سه دشمن بزرگ دارد دنیا و نفس اماره و شیاطین، دنیا جلوه میکند، نفس مایل میشود، شیاطین اغوا میکنند. بالاخره انسان از دست این سه دشمن نجات پیدا نمیکند مگر پناه ببرد بخدای متعال و در حصن حصین او وارد شود دیگر شیطان قدرت ندارد بر اغوای او که میفرماید: إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ حجر آیه 42.

و دنیا در نظرش یک مار خوش خط و خال میآید ظاهرش چنین است و باطنش زهر قتال دارد، و از امیر المؤمنین (ع) است که فرمود: در نظر علی یک گوشت گندیده در دهان شخص خوره دار است، و نفس مقهور رحمت الهی میشود که حضرت یوسف فرمود: إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی یوسف آیه 53، و شیاطین انس را یک دسته حیوانات درنده و حشرات گزنده که بجان یکدیگر افتاده اند میبیند.

قد تم بحمد اللَّه و المنة بتوفیقه و تأییده ما اردنا فی هذا التفسیر و أرجو من اللَّه القبول و أن یجعله ذخرا لاخرتی و وسیلة لنجاتی و شفیعا عند ربی و أن یجعله منظورا فی نظر سیدی و مولای صاحب العصر و الزمان عجل اللَّه تعالی فرجه، و أرجو من الاصدقاء و العلماء الاعلام و المؤمنین کلما نظروا فیه أن لا ینسانی من الدعاء و طلب المغفرة و التوفیق و السعادة و صلی اللَّه علی محمد و آله الاطهار و اللعن علی أعدائهم فی کل لیل و نهار. و الحمد للَّه رب العالمین و انا العبد الذلیل الحقیر المسکین المستکین المسمی بالسید عبد الحسین و المدعو بالطیب غفر اللَّه له و جعله اللَّه من اهل الجنة و النجاة من النار و الحشر مع الأبرار و الحفظ من الاشرار و ادخلنی فی حزب الاخیار فی کل لیل و نهار تمت.

ص: 278

(مژده) .... ص : 279

نظر به اینکه یکی از علماء اعلام و آیات عظام تهران بمنظور تابش نور ولایت در قلوب دوستان و شیعیان به بنده امر فرمودند که عین رؤیای تشرف خدمت حضرت بقیة اللَّه (عج) تعالی فرجه الشریف را که فرمان نوشتن این تفسیر را به بنده دادند که در مقدمه کتاب جلد اول بواسطه علتی اشاره به آن نمودم مفصلا در خاتمه متذکر شوم نتوانستم تخلف امر مبارک معظم له را بنمایم و اجازه هم نفرمودند که اسم مبارکشان را ذکر کنم بنده امتثال نموده عین رؤیا را ذکر نمودم- لیله جمعه بود.

در عالم رؤیا در جنب نهری در اصفهان در محله بیدآباد که آن نهر معروف به نهر بابا حسن است ماشینی ایستاده بود راننده آن را ندیدم در آن ماشین حضرت ثامن الحجج حضرت رضا روحی و ارواح العالمین لتراب مقدم زواره فداه در طرف دیوار تشریف داشتند و حضرت بقیة اللَّه (عج) در طرفی که جنب نهر است جلوس فرموده بودند بین این دو بزرگوار جوانی خردسال با کلاه نشسته بود که ایشان را نشناختم حقیر آمدم طرف نهر دیدم زانوی مبارک حضرت بقیة اللَّه (عج) تعالی فرجه- الشریف) به پشت ماشین گذارده شده روی ماشین را بوسیدم حضرت عنایت فرمودند درب ماشین را باز نموده و فرمودند میخواهی ببوسی ببوس بنده هم زانوی مبارک را بوسیدم و به چشم کشیدم سپس حضرت بقیة اللَّه صلوة اللَّه علیه و علی آبائه به جد بزرگوارشان حضرت رضا صلوة اللَّه علیه اظهار کردند که زوار شما زیاد شده اند و حوائج همه آنها

ص: 279

را بخواهیم روا کنیم مشکل است حضرت رضا (ع) فرمودند مانعی ندارد.

بعدا حضرت بقیة اللَّه (عج) از ماشین پیاده شدند و دست حقیر را گرفتند و تشریف آوردند در مدرسه میرزا مهدی که در همان محل واقع بود و فعلا هم در همان محل است و معروف به (مدرسه سر جوی است) و بمن فرمودند حجره تو کدام است من حجره وسط مقابل رو را نشان دادم بعد خدمت حضرت عرض کردم سؤالی دارم اجازه سؤال دادند عرض کردم آیا شما از من راضی هستید فرمود.

نعم چون ترویج دین میکنی بعدا در خدمت حضرت بقیة اللَّه (عج) آمدیم در مسجد سید حجة الاسلام شفتی اعلی اللَّه مقامه الشریف در آنجا فرمودند من سابقا کتابی در عقاید منتشر کردم که بعضی از علماء اعلام کثر اللَّه امثالهم فرمودند مراد کتاب کلم الطیب است که نوشته و منتشر نموده اید فعلا هم میخواهم کتابی در تفسیر بدست یکی از شما بنویسم خوب است بتو محول کنم فعلا هزار تومان وجهش موجود است حقیر از خواب بیدار شدم بسیار فرحناک و تصمیم گرفتم به نوشتن تفسیر و از شدت فرح صبح جمعه جلسه داشتم که در عقائد و اخلاق صحبت میکردم در این جلسه خواب را عنوان کردم صاحب منزل هزار تومان را آورد گفتم برای من کاغذ بخرید که مصرف این تفسیر کنم ایشان هم بطهران حرکت کرد و از طهران کاغذ خرید قدری هم اضافه از آن مبلغ شد اضافه آن را هم بنده باو دادم حقیر در ظرف ده سال حدود هفت هشت مجلد او را نوشتم مجددا شبی در رؤیا خدمت حضرت بقیة اللَّه روحی له الفداء مشرف شدم عرض کردم آیا این تفسیر مرضی شما هست فرمودند نعم عرض کردم پس امضا بفرمائید حضرت یک نقطه پای آن تفسیر گذاردند حقیر دیدم از آن نقطه نور متصاعد میگردد لذا با کمال جرأت و بانگ بلند میگویم که این تفسیر نوشتنش هم به امر مبارک حضرت بقیة اللَّه ارواح العالمین له الفداء بود و هم به امضاء آن حضرت رسید و این دو رؤیا از رؤیای صادقانه است.

چنانچه حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند

(من رآنی فقد رآنی لان الشیطان لا یتشکل بنا)

یعنی هر کس مرا در خواب به بیند مرا دیده است زیرا شیطان نمیتواند بشکل ما درآید و کلمه بنا ضمیر جمع است شامل حال همه معصومین میشود از آدم

ص: 280

تا خاتم الاوصیاء صلوات اللَّه علیهم اجمعین.

نکاتی که از این خواب میتوان استفاده نمود.

1- علاقه آن بزرگوار بذکر عقائد و توحید و تفسیر 2- ترویج در نظر مبارکشان اهمیت دارد که در جواب سؤال حقیر فرمودند رضایت من برای ترویج است.

3- این خانواده اصول کرمند و کرم موقعی اطلاق میشود که بخششی که میفرمایند بواسطه لیاقت و استحقاق طرف نباشد صرفا بخشش باشد لذا بزرگواریشان اجازه نمیدهد که زوارشان دست خالی برگردند بدین مناسبت در رؤیا اشاره شده که برآوردن تمام حوائج زوار مانعی ندارد چه عنایتی بزوارشان دارند متقابلا مقتضی است که زوار هم مراعات ادب را بنمایند از اینکه بدون اذن دخول وارد نشوند و احترام از زوار محترم را مراعات کنند و بالجمله کاری که سبب اذیت آن بزرگوار است انجام ندهند و سعی کنند که کارهاشان سبب رضایت و خوشنودی آن بزرگواران باشد.

ص: 281

[خاتمة] .... ص : 282

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین محمد خاتم النبیین و علی آله الأئمة الطاهرین علی امیر المؤمنین و سبطیه الحسن و الحسین و نبته فاطمة الزهرا سیدة نساء العالمین و اولاده الطیبین علی ابن الحسین زین العابدین و محمد ابن علی باقر علم الاولین و الاخرین و جعفر ابن محمد الصادق الامین و موسی ابن جعفر الکاظم الحلیم و علی ابن موسی الرضا الراضی بقضاء رب العالمین و محمد ابن علی التقی الجواد البار الامین و علی ابن محمد النقی الهادی للخلق اجمعین و الحسن ابن علی الزکی العسکری العالم بما قدر علی العالمین و محمد ابن حسن خاتم الاوصیاء صاحب العصر و الزمان الغائب علی اعین الناس اجمعین و علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الشهداء و الصالحین و علی جمیع المؤمنین من الاولین و الاخرین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.

اما بعد فهذه وجیزة جعلتها خاتمة للتفسیر فی شرح حال المفس