اطیب البیان فی تفسیر القرآن، جلد 12

مشخصات کتاب

سرشناسه :طیب عبدالحسین 1370 - 1275

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر الطیب البیان فی تفسیر القرآن بقلم عبدالحسین طیب مشخصات نشر : [تهران : کتابفروشی اسلام - 13.

مشخصات ظاهری : ج 12

شابک : 964-5843-03-0 10000ریال (دوره

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت :این کتاب تحت عنوان "اطیب البیان فی تفسیر القرآن در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است عنوان دیگر:اطیب البیان فی تفسیر القرآن موضوع :تفاسیر شیعه -- قرن 14

موضوع : قرآن -- علوم قرآنی رده بندی کنگره : BP98 /ط9‮الف 6 1300ی

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : م 78-15242

ص: 1

سوره زخرف .... ص : 1

اشاره

مشتمل بر 89 آیه- مکی بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه الواحد الاحد الصمد و الصلاة و السلام علی رسوله و آله بلا أمد و لا عدد و اللعن علی اعدائهم من الان الی الابد.

[سوره الزخرف (43): آیات 1 تا 2] .... ص : 1

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

حم (1) وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ (2)

الکلام فی فضلها: از ابن بابویه مسندا از ابی بصیر از حضرت باقر (ع) فرمود:

«من ادمن من قراءة حم الزخرف آمنه اللَّه فی قبره من هوام الارض و ضغضغة «1» القبر حتی یقف بین یدی اللَّه عز و جل ثم جاء حتی یدخله الجنة».

و از خواص القرآن مرسلا از رسول اللَّه (ص):

«من قرء هذه السورة کان ممن یقال یا عباد لا خوف علیکم و لا انتم تحزنون و من کتبها و شربها لم یحتج الی دواء یصیبه لمرض- الحدیث».

حم از رموز قرآنی است.

وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ و او قسم است یعنی قسم به کتاب که قرآن است که از اسامی معروفه آن کتاب است که جزو کتب اربعه است: تورات، زبور انجیل، قرآن. چنانچه مدرک اخبار اهل بیت نزد شیعه که حاوی اخبار است کتب اربعه متقدمین: کافی، من لا یحضر الفقیه، تهذیب و استبصار. و کتب اربعه متأخرین:

وسائل، وافی، بحار و مرآت العقول. و سایر کتب اخبار.

تنبیه: این علماء اخبار تمام همّ آنها بر جمع آوری اخبار بوده که از اصول اربعمائة اصحاب ائمه اخذ کرده و مبوّب فرمودند و اما تمییز بین صحیح و موثق و مسند و مرسل و مقطوع و ضعیف در عهده مجتهدین است، و علماء رجال هم حالات روات را دست آورده در علم رجال ضبط شده بالجمله قدر مجتهدین خود و علماء شیعه را بدانید که چه اندازه زحمت کشیده و اینها را در دسترس شیعه قرار داده و احکام را بیان فرموده و در کتب نوشته مثل محقق علامه 1- و لعل المنقول هکذا و ضغطة.

ص: 2

فخر المحققین، محقق کرکی شهیدین، صاحب ریاض، مستند جواهر، متاجر و غیر اینها از کتاب استدلالیه و بجمیع لغات فتاوی خود را در دسترس شیعه قرار داده و چه اندازه عمر عزیز خود را صرف این قسمت ها نموده شکر اللَّه سعیهم و اعلی- اللَّه مقامهم و حشرهم اللَّه مع ائمتهم که می فرماید: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ- الایة- اسراء آیه 73- لکن امروز در نظر بسیاری از متجددین با ضلال مضلین علماء شیعه را بدترین افراد بشر می دانند چنانچه در اخبار خبر از امروز دادند و فرمودند:

«سیئاتی زمان یفرون من العلماء فرار الغنم من الذئب».

الْمُبِینِ که قرآن مبیّن جمیع عقائد و اخلاق و احکام و قصص ماضین و اخبار غیبی است و مواعظ و نصایح لکن بشرط اخذ از ائمه اطهار.

[سوره الزخرف (43): آیه 3] .... ص : 2

إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (3)

محققا ما قرار دادیم این کتاب مبین را قرآن بلسان عرب باشد که شما تعقل کنید.

إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا که رسول ما بر شما قرائت فرماید به لسان عربی فصیح بلیغ که تمام فصحاء و بلغاء زبردست عاجز باشند از آوردن مثل آن بلکه مثل ده سوره آن بلکه مثل یک سوره آن و لو با جن و انس همدست شوند که می فرماید قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً- اسراء آیه 90- و میفرماید: أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ- هود آیه 15- و میفرماید وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ- بقره آیه 21- و جهات معجزه بودن قرآن را ما در مجلد اول این تفسیر در مقدمات بیان کرده ایم مراجعه کنید.

لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ باید و باشد تعقل کنید، تعقل عقل را به کار زدن است و از او بهره برداشتن و عقل لطیفه ربانی است و جوهر ملکوتی است و موهبت الهی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان افاضه فرموده که بمنزله آینه است که در آن حقایق امور مشاهده می شود، خوب و بد، نفع و ضرر، خیر و شر، سعادت و شقاوت، حسن و قبح، نجات و هلاکت و تعقل بکار زدن عقل است و رفتن

ص: 3

شرائط بسیاری دارد:

اولا محتاج به چراغ علم است با تاریکی جهل درک نمی کند.

و ثانیا باید چشم قلب کور و کر و لال نباشد به کبر و عناد و عصبیت و نخوت و سایر صفات خبیثه که می فرماید صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ- بقره آیه 166.

و ثالثا باید در چشم عقل بسته نباشد بهواهای نفسانی و حب شهوات و غرق محبت دنیا که باید دعا کند

«اللهم اخرج حب الدنیا عن قلبی».

و رابعا روی آینه قلب که عقل باشد سیاه نشده باشد بکثرة معاصی وای بحال کسی که تمام این موانع اربعه را داشته باشد چگونه می تواند تعقل کند.

[سوره الزخرف (43): آیه 4] .... ص : 3

وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ (4)

و محقا این قرآن در ام الکتاب در نزد ما هر آینه علیّ است و حکیم.

وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ که لوح محفوظ است چنانچه میفرماید بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ- بروج آیه 21 و 22- و نیز می فرماید إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ- واقعه آیه 76 الی 79- و مکرر ذکر شده که از برای خداوند دو لوح است. لوح محفوظ که در او ثبت شده آنچه در عالم وقوع پیدا می کند و قابل تغییر نیست و بوجوه و اعتبار تغییر پذیر نمی شود و ممکن است ملائکه و انبیاء و ائمه هدی مشاهده کنند و مسّ نمایند و مطلع شوند که می فرماید إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ- مطففین آیه 18 الی 21- و لوح محو و اثبات که بوجوه و اعتبار تغییر می کند و احدی جز ذات اقدس او اطلاع بر آن ندارد که بهر دو لوح اشاره دارد آیه شریفه یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ- رعد آیه 39- و لوح محفوظ را ام الکتاب فرموده برای اینکه تمام کتب آسمانی و صحف انبیاء سلف و تمام دستورات و وقایع در او ثبت است.

لَدَیْنا در پیشگاه عظمت پروردگار.

لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ اما علوّ رتبه او برای این است که خداوند ابتداء تمام مقدرات؟؟؟ ائمه هدی دارند از آنجا اخذ

ص: 4

شده و حکیم است چون تمامش موافق حکمت و مصلحت است و در اخبار بسیاری داریم که تفسیر شده به وجود مبارک امیر المؤمنین و آنچه بنظر می آید و اللَّه العالم اینکه آنچه در لوح محفوظ است در لوح سینه امیر المؤمنین ثبت است چنانچه خود آن حضرت اشاره فرمود به سینه مبارکه خود و فرمود

«ان هاهنا لعلما جما»

و فرمود اگر نبود آیه شریفه یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ هر آینه خبر می دادم از آنچه واقع می شود تا دامنه قیامت. و فرمود:

«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا».

[سوره الزخرف (43): آیه 5] .... ص : 4

أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ (5)

آیا پس از اینکه ما بر فرض صرفنظر می کردیم از شما ذکر را و مهمل می گذاشتیم شما را چون شما قوم اسراف کننده اید.

مفاد آیه شریفه اینکه نزول ذکر که قرآن باشد و ارسال رسول و بیان احکام با نبودنش بر شما تفاوتی نمی کرد بود و نبودش یکسان بود زیرا خردلی در شما تأثیر نداشت زیرا شما قومی هستید که اسراف می کنید فقط ارسال رسول و نزول قرآن و بیان احکام برای اتمام حجت است که فردای قیامت نگوئید که می فرماید وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی ط آیه 134.

أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ ضرب ذکر چون متعدی به کلمه عن ذکر شده بمعنی ترک ذکر است یعنی از شما ذکر را برمی داشتیم و بیان نمی کردیم.

صَفْحاً صرفنظر می کردیم نه رسول می فرستادیم و نه قرآن نازل می کردیم و نه احکام جعل می نمودیم.

أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ اسراف در کفر و شرک و معاصی که بحدی زیاد روی کرده اید که دیگر قابل برگشتن نیستید و هدایت نمی شوید زیرا اسراف بمعنی زیاده روی است و کفر و شرک و معاصی و طغیان و کبر و نخوت اگر کوتاه باشد و لو از جاده مستقیم خارج است لکن اگر متنبه شود می شود برگردد و خود را به جاده مستقیم برساند و اما اگر دوری آن از حد گذشت دیگر امکان رجوع ندارد بودن هادی و اسباب هدایت هر چه فراهم شود تأثیر نمی کند و حال تنبّه بر او پیدا نمی شود بالاخص

ص: 5

برای کسانی که این راه ضلالتی که در پیش گرفته تصور می کند راه مستقیم است و راه هدایت است که این را جهل مرکب می نامند که نمی داند و نمی داند که نمی داند و خیال می کند که می داند:

هر کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند

[سوره الزخرف (43): آیه 6] .... ص : 5

وَ کَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ (6)

و چه بسیار فرستادیم از انبیاء در امم ماضیه.

که معروف صد و بیست و چهار هزار بودند که یک قسمت آنها را خداوند در قرآن مجید بیان فرموده و یک قسمت زیادی از آنها را ذکر نفرموده چنانچه می فرماید وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ- مؤمن آیه 78.

سؤال: چرا حالت اینها را بیان فرموده و دیگران را بیان نکرده.

جواب: این مقدار که بیان فرموده کافی بر اتمام حجت و تنبه بوده و ما زاد بر این فائده نداشته بعلاوه بقیه انبیاء تابع این مذکورین بودند از پس از آدم تا زمان نوح تابع آدم بودند و هکذا و بعلاوه اگر خداوند می خواست شرح حال هر یک یک آنها را بیان کند بقول مولوی «مثنوی هفتاد من کاغذ شود» از فصاحت و بلاغت خارج می شود و ملالت می آورد لذا بطور خلاصه می فرماید:

وَ کَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ بعلاوه بسیاری از انبیاء مأمور به دعوت نبودند و مقام رسالت نداشتند.

[سوره الزخرف (43): آیه 7] .... ص : 5

وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (7)

و نمی آمد امم ماضیه را از پیغمبری مگر آنکه بودند به او استهزاء می کردند.

این آیه برای تسلیت خاطر مبارک پیغمبر اکرم است که اگر این کفار و مشرکین شما را استهزاء می کنند این شتر در خانه تمام انبیاء خوابیده بود چه اندازه نوح را استهزاء کردند و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی و عیسی و غیر اینها را ساحر، مجنون کذاب، مفتری، جاهل و امثال اینها گفتند و چه اندازه اذیت کردند که بطور کلی یکی از آنها نبود که گرفتار این نوع بلیات نباشد زیرا نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند که می فرماید وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا کانُوا بِهِ

ص: 6

یَسْتَهْزِؤُنَ

[سوره الزخرف (43): آیه 8] .... ص : 6

فَأَهْلَکْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضی مَثَلُ الْأَوَّلِینَ (8)

پس ما هلاک کردیم شدیدترین از آنها را از حیث قدرت و شوکت و قوت و ثروت و مکنت و عدّه و عدّة و گذشت قضایای پیشینیان.

فَأَهْلَکْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً مثل عاد و ثمود و قوم نوح و فرعون و فرعونیان مثل نمرود و شداد و امثال اینها چنانچه می فرماید وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عاداً الْأُولی وَ ثَمُودَ فَما أَبْقی وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغی وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْوی النجم آیه 51 الی 54.

وَ مَضی مَثَلُ الْأَوَّلِینَ در بسیاری از سور قرآنی شرح حال هر یک از آنها را مبسوطا یا اشارة بیان فرموده و مع ذلک این کفار و مشرکین و فساق و فجار و ضالین و مضلین و غلات و ناصبین و مخالفین متنبه نمی شوند و بخود نمی آیند باشد تا طعم عذابهای آنها را بچشند.

[سوره الزخرف (43): آیه 9] .... ص : 6

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ (9)

و هر آینه اگر از کفار و مشرکین سؤال کنی کیست آنکه خلق نموده آسمانها و زمین را هر آینه می گویند خلق کرده آنها را عزیز قادر متعال علیم از روی علم و حکمت.

در بسیاری از آیات این نحوه سؤالات و اجوبه ذکر شده و اعتراف کفار و مشرکین که خالق تمام آنها خداوند متعال است چون می دانند بالحس و الوجدان به اینکه آلهه آنها قدرت بر خلقت مورچه ندارند چه رسد بخلقت این عالم بالا طبقات آسمانها و شمس و قمر و کواکب که کرات جویّه است که با هزار برابر کره زمین است و آنچه در آنهاست از ملائکه و غیر آنها که مکرر بیان شده مثل جنة المأوی، سدرة المنتهی، بیت المعمور، لوح، قلم، عرش، کرسی و خلقت زمین با اینهمه حیوانات و اشجار و فواکه انسان، جن، حبوبات، معادن و غیر اینها البته.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ناچار لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ که قادر

ص: 7

بر کل شی ء و قاهر بر آنها الْعَلِیمُ که تمام از روی حکمت و صلاح خلق شده.

تنبیه: بسیار عجیب است از طبیعی که می گوید اینها بخودی خود به اقتضای طبیعت موجود شده.

جواب: طبیعت کجا بود و این اقتضا را از کجا پیدا کرد و اعجب از اینها مفوضه هستند مثل اهل تصوف و عرفا و غلات و بعض شعراء که در حق ائمه می گویند امر خلق و رزق به اینها تفویض شده اینها خلق می کنند و روزی می دهند و منکر توحید افعالی هستند و به اخبار ضعیفه یا مؤوله استشهاد کردند با اینکه این اخبار اشاره دارد یا مؤول است به اینکه بطفیل وجود اینها خداوند خلق فرموده و بعبارت دیگری اینها علت غایی موجودات هستند نه علت فاعلی و اعجب از اینها حکماء قدیم هستند که می گویند خدا علت است و یک معلول بیشتر ندارد و آن عقل اول است و سلب اختیار و قدرت و علم می کنند و از این جهت عالم را قدیم می دانند زیرا انفکاک معلول از علت محال است و عقول طولیه و عرضیه قائل هستند و عقل عاشر را کدخدای عالم می دانند و غیر این از مزخرفات.

[سوره الزخرف (43): آیه 10] .... ص : 7

الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیها سُبُلاً لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (10)

خداوند عزیز علیم آن خدایی است که قرار داد برای شما زمین را بمنزله گهواره و قرار داد در آن زمین راهها و جاده هایی برای شما باشد که قبول هدایت کنید و هدایت شوید.

الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً این کره زمین با این همه کوه ها و مخلوقات روی زمین با کره آب که سه ربع کره زمین را احاطه کرده در وسط هوا نگاه داشته بدون اینکه ستونی داشته باشد و بجایی وصل شده باشد و مثل گهواره که حرکت می کند دور خود در ظرف بیست و چهار ساعت تشکیل شب و روز می دهد و دور کره خورشید می چرخد در ظرف یک سال شمسی و تشکیل فصول می دهد.

وَ جَعَلَ لَکُمْ فِیها سُبُلًا که از هر نقطه زمین بهر نقطه دیگر بخواهید سیر کنید بتوانید اگر کوه ها وصل بیکدیگر بود سدّی می شد برای شما و قدرت بر حرکت نداشتید مگر مثل امروز که بتوانید با طیاره حرکت کنید و بهر شهر و قریه

ص: 8

و قصبه بخواهید بروید جاده باز است اگر گودال عمیقی بود مثل خندقی که می کندند که از آن طرف به این طرف نتوانند سیر کنند از بسیاری از منافع محروم می شدید.

لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ احتمال دو معنی دارد یکی آنکه بتوسط سبل راه پیدا کنید و واصل شوید به مقاصد خود و استفاده کنید، دیگر آنکه در این آیات قدرت هدایت شوید به دین حق و به توحید خداوند و نفی شرک.

[سوره الزخرف (43): آیه 11] .... ص : 8

وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ تُخْرَجُونَ (11)

و خداوند آن خدایی است که نازل می فرماید از طرف بالا آب را بمقدار معین پس به آن آب زنده می کنیم و برمی گردانیم شهرها و بلادهای مرده را و همین نحو شما پس از مردن بیرون آورده می شوید.

وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ مراد از سماء طبقات سماوات سبع نیست بلکه مراد از طرف بالای سر است که اصلا لغت سماء از سموّ است بمعنی علوّ و رفعت مقابل دنوّ و ضعة و آسمان ها را هم سماوات گفتند به اعتبار رفعت و علوّ آنها است زیرا ابرها بالای سر می آیند بتوسط بادها و از هم شکافته می شوند و مواد مائیه آنها بر زمین نازل می شود.

فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً نشور بمعنی خروج است چنان که یوم القیمة را یوم- الحشر و النشر می گویند زمین هایی که مرده اند در فصل خزان و خالی از گیاه هستند بواسطه نزول باران از مرده بودن بیرون می آیند و زنده می شوند و این دلیل بر قدرت پروردگار است که هم می میراند و هم زنده می کند چنانچه می فرماید فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ آیه 49. و میفرماید: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّکَ تَرَی الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیاها لَمُحْیِ الْمَوْتی إِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ فصلت آیه 39.

کَذلِکَ تُخْرَجُونَ همین نحو که شما مرده و پوسیده و ریسیده شده اید خداوند شما را زنده می کند و از قبورتان بیرون آورده میشوید. در بعض آیات بفعل معلوم تعبیر فرموده که می فرماید خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ قمر آیه 7- و غیر اینها. و در اینجا بفعل مجهول تعبیر فرموده که

ص: 9

شما را از قبور بیرون می کنند مثل اینکه نمی خواهند از قبور بیرون بیایند بجبر و عنف آنها را بیرون می کنند چنان که می فرماید قالُوا یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا- یس آیه 52- و در اخبار دارد و از آیات هم استفاده میشود که ملائکه عذاب با غل ها و سلاسل می آیند و آنها را از قبر بیرون می کنند و رو بجهنم میبرند که می فرماید إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ مؤمن آیه 73.

[سوره الزخرف (43): آیه 12] .... ص : 9

وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْکَبُونَ (12)

و خداوند آن خدایی است که خلق فرمود از جمیع اصناف و انواع حیوانات زوج نر و ماده و جعل فرمود برای شما کشتی ها و آنچه که بر آنها سوار شوید.

وَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها زوج زوج کل آن ازواج را چه جن و انس و طیور و بهائم و حشرات و جراثیم و حیوانات دریایی باشند که حکماء جدید گفتند که بتوسط تلسکوپ ها کشف کردند که حیوانات ریز در نطفه خداوند خلق فرموده در نطفه مرد ذکور هستند و در نطفه زن اناث و این دو نطفه موقعی که در رحم مخلوط یکدیگر می شوند این حیوانات ریز یکدیگر را می خورند تا باقی بماند یک یا دو و یا زیادتر مثل بعض حیوانات کلاب و هرة و امثال آنها بسا تا هفت یا زیاده اگر آن باقی مانده از نطفه مرد است ذکر بدنیا می آید و اگر از زن است انثی و اگر از هر دو ذکر و انثی.

وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْفُلْکِ وَ الْأَنْعامِ فلک برای سیر در دریا و انعام مثل حمار و بغول و فرس و جمال و امثال آنها برای سیر در زمین.

ما تَرْکَبُونَ که بر آنها سوار شوید و خود را به مقصد برسانید.

[سوره الزخرف (43): آیه 13] .... ص : 9

لِتَسْتَوُوا عَلی ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ (13)

برای اینکه چون قرار گرفتید بر گرده او پس از قرار یاد آورید نعمت پروردگار خود را زمانی که استقرار نمودید بر او و می گویید منزه است آن خداوندی که مسخر فرمود برای ما این را و نبودیم ما از برای او توانا و متمکن از تسخیر

ص: 10

او و رکوب آن.

لِتَسْتَوُوا عَلی ظُهُورِهِ استوی با رکوب تفاوت دارد رکوب فعل بنده است یعنی سوار شدن. استوی قرار گرفتن پس از سوار شدن بر ظهر آن چنانچه در حق نوح ابتداء می فرماید فَاسْلُکْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ- الی قوله تعالی- فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَ مَنْ مَعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ- الآیة- مؤمنون آیه 28 و 29- و ضمیر «ظهوره» به مرکوب برمی گردد چه فلک باشد و چه انعام زیرا ظهور جمع و مرکوب اسم جنس است لذا مفرد ذکر فرموده بمناسبت اینکه بر ظهر تمام نمی شود استوی پیدا کرد بر هر فردی از آنها.

ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ که خداوند تبارک و تعالی چه تفضلی فرموده که کشتی را روی آب قرار داده که فرو نرود در آب و انعام را با این قوه و قدرت که می توانستند انسان را بدرند و پامال کنند تسلیم انسان قرار داده.

إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ چون بر او قرار گرفتید و مستقر شدید.

وَ تَقُولُوا باید بگوئید.

سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا مشار الیه مرکوبی است که بر او قرار گرفتید.

وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ متمکنین و قادرین و مقرین.

[سوره الزخرف (43): آیات 14 تا 15] .... ص : 10

وَ إِنَّا إِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ (14) وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ (15)

و محققا ما به سوی پروردگار خود بازگشته گانیم.

اقرار به معاد و فناء دنیا و نزول موت و زوال حیات که متذکر شوید که این قدرت و توانایی که خداوند به شما عنایت فرموده همیشگی نیست زوال و فنا دارد پس از موت هیچگونه قدرتی ندارید و هیچ چیز مسخر شما نیست و بازگشت شما به سوی پروردگار شما است اجمالا انسان در هر حالی که نعمتی به او عنایت شده باید مغرور نشود و تصور نکند که این نعمت برای او دائمی است و متذکر زوال آن نعم باقیه و دائمیه برآید زیرا دنیا دار زوال و فناء و الاخرة دار بقاء و ثبات لکن هیهات که ما بفکر آخرت بیفتیم و دنیا را دار ممر بدانیم و آخرت را دار مقرو بگوئیم وَ إِنَّا إِلی رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ

ص: 11

و قرار دادند از برای خدا از بندگان او نصیبی و سهمی محققا انسان هر آینه ازدیاد در کفر می کند بطور وضوح و علنا آشکارا.

وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً دو نحوه تفسیر کردند:

یکی در قسمت الوهیت مثل ملائکه و عیسی و غلات در حق ائمه علیهم السلام که آنها را الهه قرار دادند و جزء را بمعنی نصیب گفتند و عیسی و عزیر را ابن اللَّه بلکه آدم را ابن اللَّه گفتند بلکه طایفه یهود و نصاری خود را ابناء اللَّه گفتند چنانچه می فرماید وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ- مائده آیه 11- و یکی در قسمت اموال که یک قسمت برای خدا قرار دادند و یک قسمت برای آلهه چنانچه می فرماید وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِیباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَی اللَّهِ وَ ما کانَ لِلَّهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلی شُرَکائِهِمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ- انعام آیه 137- و لکن تفسیر اول اظهر بلکه ظاهر است.

إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ کفور زیادتی در کفر است آنهم آشکارا و علنی زیرا کفر اقسام زیادی دارد. اما نسبت بخدای متعال یا شریک بر او قرار دهند به اقسام شرک شرک در ذات یا صفات یا افعال یا در عبادت یا در نظر یا قائل به تجسّم شوند و خدا را جسم بدانند یا از برای او بنات و بنین قرار دهند. و اما نسبت به انبیاء انکار یکی از آنها موجب کفر است و نسبت هایی که به انبیاء داده اند یا بدعتی در دین گذارند یا انکار ضروری دین کنند یا ناصب و عدوّ خاندان نبوت باشند یا در حق آنها یا انبیاء غلو کنند یا نسبت به قرآن مجید جسارت کنند بلکه بسیاری از معاصی موجب کفر می شود یا در حکم کافر محسوب می شوند ولی اعلا مراتب کفر، کفر باللّه است و بالجمله دین حق یکی است و دین باطل هزار.

[سوره الزخرف (43): آیه 16] .... ص : 11

أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاکُمْ بِالْبَنِینَ (16)

آیا گرفته است از آنچه خلق می فرماید دخترانی و برگزید شما را به پسران.

بسیار غریب است که ملائکه را دختران خدا می دانند که بر خدا دختر قائلند با اینکه مشرکین دختر را بسیار بد می دانند و پسر را بسیار عزیز چنانچه در بسیاری از آیات این معنا را بیان فرموده أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی

ص: 12

- النجم آیه 21 و 22- و غیر اینها از آیات.

[سوره الزخرف (43): آیه 17] .... ص : 12

وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ (17)

و زمانی که بشارت دهند یکی از آنها به آنچه مثل زده اند از برای خدای رحمن که دختر پیدا کرده ای که می گویند ملائکه دختران خدا هستند صورت آنها سیاه می شود و او سر به زیر می گردد آن قدر این مشرکین حجاز مخصوصا اهل مکه دختر را بد می دانند و حال آنها تغییر می کند که بسا آنها را زنده زیر خاک می کنند یا به یک حال بدی بسختی آنها را نگاه می دارند و این عقیده هنوز در عرب جاهلیت که اگر به کسی از آنها بگویند فلانی شوهر دختر شما است یا شوهر خواهر شما است بسیار متغیّر می شود.

چنانچه خداوند می فرماید وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ- نحل آیه 60 و 61- و بالعکس اگر زنی پسری آورد و لو از زنا باشد کسانی که با او زنا کردند هر کدام مدعی می شوند که این پسر از من است و بسا در موضوع او با هم جنگ و زد و خورد می کنند چنانچه در موضوع زیاد چون مادرش از زنان ذات الاعلام بود پدرش معلوم نشد کیست که می گفتند زیاد بن ابیه حتی عمرو عاص در مجلس معاویه حضور جماعتی گفت که من در جاهلیت زنهای زانیه بسیار داشتم روزی ابو سفیان از سفر آمد نزد من و گفت یک زانیه بر من بیاور گفتم من فعلا جز سمیّه کسی را ندارم گفت او را نمی خواهم چون دهانش متعفن است گفتم من غیر او را ندارم ناچار راضی شد و رفت نزد او و چون برگشت دیدم قطرات منی از عورتش می ریزد فورا معاویه برخاست و گفت زیاد برادر من است و دست زیاد را گرفت و برد در حرمسرای خود و بدخترانش گفت این عموی شما است و بشما محرم است و همچنین در حق عبید اللَّه که چهل نفر مدعی شدند که ما نزد مرجانه رفته ایم و این پسر از ما است بالاخره راضی شدند که اشخاص قیافه شناس بیایند و تشخیص دهند که این شباهت به کدام دارد آمدند و گفتند به هیچ کدام شما شباهت ندارد فقط انگشت ابهام پای او شبیه به زیاد است

ص: 13

زیاد او را گرفت شد ابن زیاد.

[سوره الزخرف (43): آیه 18] .... ص : 13

أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصامِ غَیْرُ مُبِینٍ (18)

و کسی که نشو و نما در حلی و زینت کرده او در مخاصمه و اقامه حجت نمی تواند بیان کند و از عهده برآید.

این آیه شریفه را سه نحوه تفسیر کرده اند:

یکی: مراد از أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ نساء باشند که همان بنات هستند و مراد از حلیة زیور بطلا و حریر که بر زنها جایز است خود را بآنها زینت کنند و بر رجال حرام است و لکن امروز بسیاری از جوانهای ما بند ساعت طلا در دست می کنند و حلقه طلا در انگشت و بدانند که این یک معصیت دائمیه است یعنی آن به آن یک معصیت است در یک شبانه روز هزارها معصیت می شود چه رسد در سال و سالها بعلاوه اگر اهل نماز باشند نماز در آن هم باطل است و همچنین لباس حریر یعنی ابریشم و مراد از وَ هُوَ فِی الْخِصامِ غَیْرُ مُبِینٍ برای این است که نظر به ضعف بیان این بنات نمی تواند حجت خود را بیان کنند که با پدران قسی القلب که ما چه گناهی داریم که ما را زنده زیر خاک می کنند یا با کراهت و اهانت با ما رفتار می کنند و این تفسیر مناسب با آیات قبل است.

تفسیر دوم اینکه مراد اصنام و آلهه آنها است که آنها را بجواهرات و طلا و حلی و حلل زینت می کنند و اینها قدرت بر تکلم و اقامه حجت بر الوهیت خود ندارند.

تفسیر سوّم راجع به قضایای فرعون و موسی است چون فرعون بر فرش طلاباف می نشست و خود را به جواهرات زینت میکرد این کلام فرعون است که من با این همه حلی و جواهرات نشو و نما کرده ام و ضمیر هو بموسی برگردد که زبانش لکنت دارد و از عهده بیان برنمی آید و این تفسیر بسیار بعید است چنانچه تفسیر دوم هم بعید به نظر می آید چون تعبیر به من فرموده که از برای ذوی العقول است و اگر مراد اصنام باشد مناسب با ما است نه من.

ص: 14

[سوره الزخرف (43): آیه 19] .... ص : 14

وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ (19)

و قرار دادند این کفار و مشرکین ملائکه را که این ملائکه کسانی هستند که آنها بندگان خداوند رحمن هستند زنها که گفتند ملائکه زن هستند آیا اینها ملائکه را مشاهده کرده اند و آنها را دیده اند زود باشد که نوشته می شود در نامه عمل آنها شهادت آنها و از آنها سؤال می شود که از روی چه مدرکی شهادت می دهید.

این مسئولیت اختصاص به کفار و مشرکین ندارد امروز این دراویش و اهل تصوف و عوام شیعه شمائلی درست کردند که صورت پیغمبر و امیر المؤمنین و صدیقه طاهره که روی صورتش یک پرده سفیدی کشیده شده و صورت حسنین که دامن پیغمبر نشسته اند و صورت جبرئیل با دو بال بصورت زنها بالای سر آنها پرواز می کند فردای قیامت از آنها سؤال می شود که شما از کجا صورت این پنج تن آل عبا را و جبرئیل و ملائکه را مشاهده کرده اید خدمت آنها مشرف شده اید یا عکس آنها را برداشته اید بخصوص امیر المؤمنین را با سبیل وافر که صوفیها می گویند و بقدری این شمائل ها در نزد آنها اهمیت دارد که اگر یک نفر علماء منع کند او را کافر و مرتد می گویند با اینکه اصلا کشیدن صور ذی روح مورد اشکال است حتی اگر در حجره باشد بعضی نماز در آن حجره را اشکال کردند باری بگذریم.

وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً ملائکه که آنی از عبادت خداوند فتور و ملالتی ندارند که می فرماید وَ مَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ- انبیاء آیه 19 و 20- و کلام اینها دو کلمه کفر است یکی آنکه ملائکه را دختران خدا گفتند و یکی آنها را دختر و نساء شمردند.

أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ آیا ملائکه بر آنها بصورت ملکی نازل شدند یا اینها به آسمان رفتند و ملائکه را مشاهده کردند یا پیغمبری و امامی صورت آنها را نشان

ص: 15

داده اند با اینکه در قرآن می فرماید جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ- فاطر آیه 1- و ذکر مثنی و ثلاث و رباع دلیل بر انحصار نیست از باب مثال است و الا بسا ملائکه باشند که هزار بال داشته باشند آنهم با چه بزرگی و عظمت که دارد در خبر که جبرئیل هفت شهر قوم لوط را روی یک بالش نگهداشت تا وقت سحر که خطاب رسید واژگون گردان اصلا با این چشم بشری نمی توان ملک را دید چنانچه رقیب و عتید و حفظه و حاضرین در مجالس مؤمنین و نازلین الی الارض را ما مشاهده نمی کنیم بلکه بسا ملائکه داخل در قلب می شوند و الهام می کنند.

سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ جایی که هر کلامی از زبان خارج شود می نویسند که می فرماید إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ق آیه 16 و 17- چه رسد به شهادت دروغ آنهم نسبت به خدا و ملائکه.

وَ یُسْئَلُونَ در محکمه عدل الهی فردای قیامت که از تمام اعمال و اقوال و امور نفسیه از عقائد و اخلاق سؤال می شود که می فرماید وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ- و الصافات آیه 24- و می فرماید لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ انبیاء آیه 23.

[سوره الزخرف (43): آیه 20] .... ص : 15

وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (20)

و گفتند اگر خداوند می خواست ما عبادت اینها را نکنیم ما هم نمی کردیم نیست از برای آنها علمی به این کلام نیستند آنها مگر تخمین و تخرص زنندگان.

وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ دو احتمال می رود یکی آنکه بگویند خداوند رحمن امر فرموده و دستور داده که ما عبادت کنیم آلهه خود را از ملائکه و شمس و قمر و اصنام و غیر اینها چنانچه می فرماید وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی زمر آیه 4- و می فرماید وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها- اعراف آیه 27- احتمال دویم قول جبریه است که می گویند خدا ما را مجبور بعبادت اینها کرده ما باختیار خود عبادت نمی کنیم چون در افعال عباد سه قول است تفویض که انسان مستقل

ص: 16

در افعال است هر چه بخواهد می کند و مشیت الهی در آن مدخلیتی ندارد و جبر که انسان هیچ گونه اختیاری ندارد خداوند او را وادار به فعل می کند و این دو مسلک هر دو کفر است و مسلک سوّم اختیار است که انسان به اختیار خود افعال را بجا بیاورد لکن تا مشیت حق هم نگیرد نمی تواند که فرمودند

«لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین».

ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ هیچگونه مدرکی و دلیلی و حجتی بر این دعوی ندارند دعوای بی دلیلی است و منشأ این دعوی:

إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ خیالبافی است و از خطورات شیطانی است که در قلوب آنها تصرف کرده وسوسه می کند چون مکرر گفته شده که این خیالات نفسانی و خطورات قلبی بدون اختیار بغتة در قلب وارد می شود اگر از جانب حق باشد الهام ملکی است که ملائکه بامر الهی در قلب اخطار می کنند و اگر از طرف شیطان است وساوس شیطانی است که شیاطین اخطار می کنند و تمیز بین این دو سه چیز است یکی تأمل و رجوع به عقل که صلاح و فساد او را نشان دهد دیگر عرضه داشتن بر عقلاء و دانشمندان بی غرض و مرض، سه عرضه داشتن بر شرع و دین که اجازه می دهد یا نمی دهد و اگر کسی بخواهد که از این خطرات سوء محفوظ بماند راه ملک را به قلب باز کند به عبادت و ذکر و توجه به حق و استفاده که دیگر شیطان راه پیدا نکند چنانچه میفرماید در خطاب به شیطان إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ- حجر آیه 42- و می فرماید فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ- نحل آیه 100 و 101 و می فرماید إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکِیلًا- اسراء آیه 67- و می تواند راه ملک را سد کند و شیطان را بر خود مسلط کند و از الهامات ملکی محروم شود بمتابعت شهوات نفسانی و کثرت معاصی و قساوت قلب و سیاهی دل که می فرماید خطاب به شیطان وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً- اسراء آیه 66.

ص: 17

[سوره الزخرف (43): آیه 21] .... ص : 17

أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ (21)

آیا دادیم به آنها کتابی که از پیش از این قرآن باشد پس آنها بآن کتاب تمسک می کنند و استمساک می نمایند.

کدام کتب سماوی و صحف انبیاء سلف به این معنی دلالت دارد که مدرک آنها باشد بالاخص مشرکین حجاز که نه معتقد بموسی هستند و تورات او و نه بداود و زبور او و نه به عیسی و انجیل او و نه از صحف انبیاء قبل چیزی در دست دارند تمام مدرک آنها شیطان است.

توضیح کلام: ما قطع نظر از قرآن مجید هیچگونه مدرکی از انبیاء سلف نداریم زیرا انبیاء قبل از موسی نه دلیلی بر نبوت و رسالت آنها هست و نه معجزه ای از آنها در دست هست و نه کتابی و اما موسی اگر چه یهود و نصاری معتقد هستند و عیسی را نصاری و کتبی بنام تورات و عهد قدیم و بنام انجیل و عهد جدید در دست دارند لکن از همین کتب آنها رد آنها و کذب این کتب ثابت می شود زیرا سه مرتبه تورات موسی از بین رفته و مشرکین آنها را از بین بردند و از انجیل این چهار انجیل آنها هر یک تکذیب دیگر می کند بعلاوه مشتمل بر یک کفریاتی است که خود دلیل بر بطلان خود است و تفصیل این دعوی را ما در مجلد اول کلم الطیب در بحث نبوت خاصه بیان کرده ایم مراجعه فرمائید.

أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً مِنْ قَبْلِهِ استفهام انکاری است یعنی همچه کتابی ما نفرستادیم و هیچ نبیی و رسولی همچه خبری نداده که ملائکه اناث و دختران خدا هستند و باید عبادت آنها و سایر آلهه آنها را نمود فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ که اینها مدرک خود قرار دهند.

[سوره الزخرف (43): آیه 22] .... ص : 17

بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ (22)

بلکه گفتند که ما یافتیم پدران خود را بر این طریقه و روش و ما بر آثار آنها و طریقه آنها هدایت شدگانیم.

منتها مدرک مشرکین همین است که این طریقه که عبادت اصنام و غیر آنها باشد بمیراث از آباء و اجداد ما به ما رسیده و ما دست از دین آبائی و اجدادی

ص: 18

خود برنمیداریم و دین آنها را حق میدانیم و بدین آنها هدایت شده ایم. اقول:

دستگاه شرک از زمان آدم به اغوای شیطان رواج زیادی پیدا کرده که شیطان صور انبیاء را به آنها دستور داده و به دعوی اینکه اینها مقرب درگاه الهی هستند عبادت آنها را بکنید و رفته رفته آن قدر رواج پیدا کرد که در زمان نوح یک دنیا تمام مشرک بودند و فقط حدود هفتاد و کسری بهدایت نوح موحد شدند و پس از آنها باز آن قدر توسعه یافت که در زمان ابراهیم فقط لوط ایمان آورد و پس از آن در زمان هود و صالح و شعیب تا زمان موسی چه اندازه اهمیت پیدا کرد حتی بعد از موسی در بنی اسرائیل مدتها تا زمان عیسی در شرک زیست می کردند حتی بموسی گفتند اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ- اعراف آیه 134 و گوساله پرست شدند و نصاری قائل به تثلیث شدند و هکذا تا زمان حضرت رسالت.

بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ امت در اینجا بمعنی طریقه و مشی است و این دعوی نوعیت دارد اولاد یهود یهودی میشوند اولاد نصارا نصرانی اولاد طبیعی طبیعی اولاد مجوسی مجوس اولاد اهل تسنن سنی اولاد نواصب ناصبی حتی اولاد فرق شیعه تابع آباء خود میشوند اگر این دلیلیت داشته باشد باید تمام مذاهب عالم حق باشد و این تناقض لازم می آید بلکه این دعوی رد خود مدعی می شود زیرا هر فرقه سایر فرق را باطل می داند با اینکه آنها هم همین مدرک را دارند دین را باید از روی دلیل و برهان ثابت کرد و مثل آفتاب بر خود روشن نمود که اگر تمام عالم بر خلاف آن باشند ذره ای در او تأثیر نکند نگاه به یک دیگر نکنند.

وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ با اینکه این بهانه و عذر تراشی است و خداوند حجت را بر همه تمام کرده و راه عذر را بر همه بسته در هر زمانی حجت الهی میانه مردم بوده در هر شهر و قصبه از انبیاء و اوصیاء و علماء و مؤمنین بودند و هستند لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ- انفال آیه 44- رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ- نساء آیه 163- بلی قاصرین که دست آنها کوتاه بوده نه از روی تقصیر مثل اطفال و مجانین و مستضعفین یا جلوگیری دیگران فردای قیامت معاف هستند و لو قابلیت بهشت ندارند چون ایمان

ص: 19

نداشتند و استحقاق عذاب هم ندارند.

[سوره الزخرف (43): آیه 23] .... ص : 19

وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ (23)

همین نحو که مشرکین برای شما عذر تراشی می کنند با سایر مرسلین هم بوده که ارسال نفرمودیم از قبل شما در هر شهرستان و آبادیها مگر آنکه گفتند بزرگان و خوشگذران آنها که محققا ما یافتیم پدران خود را بر این طریقه و ما به آثار آنها اقتدا می کنیم.

وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها ماء نافیه است و استثناء از نفی اثبات است یعنی هر رسولی که فرستادیم و مترفون اکابر و رؤساء و اعیان آنها هستند که هر چه آنها بگویند یا عمل کنند تبعه هم متابعت می کنند.

إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ یعنی بر همین طریقه شرک و کفر.

وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ در اینجا تعبیر به اقتدا کرده و در آیه قبل به اهتداء، اقتدا بجهت احترام آباء و اجداد است و لو بر باطل باشد که بر فرض بفهمیم که آنها بر باطل بودند زیر بار این نمی رویم که آباء و اجداد خود را بدگویی کنیم ما دست از متابعت آنها برنمی داریم ولی اهتداء یعنی اینکه اینها راه حق را پیدا کرده و ما را هم هدایت به همان راه حق نموده و از این دو آیه استفاده میتوان کرد که مشرکین در اعصار انبیاء سلف یقین بحقانیت مسلک آباء نداشتند چنانچه در دو آیه قبل فرمود ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ و در سوره جاثیه می فرماید وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ- آیه 23.

[سوره الزخرف (43): آیه 24] .... ص : 19

قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ (24)

فرمود آن رسول آیا باز اقتداء می کنید به طریقه آباء خود و لو آمده باشم شما را به طریقه ای که بیشتر شما را هدایت کند از آنچه از آباء خود به دست آورده اید گفتند در جواب رسولان محققا ما به آنچه شما فرستاده شده اید هر آینه کافر هستیم.

قالَ فاعل قال همان رسول است که در آیه قبل فرمود وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا

ص: 20

مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ

.أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ یعنی باز هم به طریقه آباء خود مشی می کنید و لو اینکه من آمده باشم شما را به طریقه ای که.

بِأَهْدی مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ تعبیر به اهدی دلالت ندارد بر این که طریقه آباء هم موجب هدایت شما است و این طریقه من بیشتر هدایت می کند بلکه طریقه آباء عین ضلالت است و این مثل این است که بگویی «الایمان احسن من الکفر و العبادة خیر من المعصیة و الاحسان افضل من الظلم» و نحو اینها.

در جواب آن رسولان قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ از نفی شرک و اعتقاد بتوحید و برسالت شما و آنچه شما بگوئید کافر هستیم چون شما را کذاب و مفتری و ساحر و مجنون می دانیم و طریقه آباء خود را از دست نمی دهیم بگفته های شما.

[سوره الزخرف (43): آیه 25] .... ص : 20

فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ (25)

پس ما انتقام کشیدیم از آنها پس نظر کن ای رسول محترم که چگونه بود عاقبت تکذیب کنندگان.

قوم نوح در اثر تکذیب نوح به غرق هلاک شدند قوم شعیب در اثر تکذیب صالح به صیحه و صاعقه هلاک شدند قوم لوط در اثر تکذیب لوط به خسف و امطار حجاره هلاک شدند قوم شعیب در اثر تکذیب شعیب به رجفه و صاعقه، فرعونیان در اثر تکذیب موسی به غرق در رود نیل هلاک شدند اینها عذاب دنیوی آنها تا برسند بعذابهای آن عالم که فنا و زوال ندارد.

فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ خداوند انتقام ظلم ظالم را می کشد از ظالم و کفر کافر را از کافر و شرک مشرک را از مشرک در سوره فجر بعد از آیه أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ- الی قوله- وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ- الی قوله- فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ می فرماید إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ- آیه 5 الی 31.

فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ تکذیب انبیاء و مخالفت او امر الهی و ارتکاب معاصی و شرک و کفر و ضلالت و ظلم عاقبت سویی دارد چنانچه ایمان و اطاعت و ارشاد عاقبت خیری دارد «اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا بجاه محمد و آله»

ص: 21

و آثار سوء اینها منحصر به این اعمال و عقائد اینها نیست بلکه عقوبات کسانی که به اضلال اینها اضلال شده اند تا دامنه قیامت بر اینها هم بار است.

[سوره الزخرف (43): آیات 26 تا 27] .... ص : 21

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ (26) إِلاَّ الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ (27)

و زمانی که فرمود ابراهیم برای پدرش آزر و برای قومش محققا من بری و بیزارم از آنچه شما می پرستید مگر خداوندی که مرا خلق فرموده پس محققا خداوند باشد که مرا هدایت فرماید.

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ متعلق بفعل محذوف است یعنی اذکر زمانی که گفت ابراهیم.

لِأَبِیهِ مراد آزر عموی ابراهیم است که اطلاق اب بر او می کند چون در دامن او بزرگ شده که مکررا بیان شده با دلیل و برهان.

وَ قَوْمِهِ ممکن است مرجع ضمیر ابراهیم باشد یعنی قوم ابراهیم یا مرجع ابیه باشد که قوم آزر باشند و این اظهر است.

إِنَّنِی با سه تأکید.

بَراءٌ یعنی بری و بیزارم مِمَّا تَعْبُدُونَ که بعضی عبده شمس و قمر و کواکب بودند بعضی عبده اصنام بعضی عبده ملائکه و شیاطین از کلیه اینها بیزارم.

إِلَّا الَّذِی فَطَرَنِی بعضی گفتند استثناء منقطع است لکن ظاهرا متصل است چون مشرکین عبادت خدا را هم معتقد بودند لذا مشرک نام نهاده شدند پس معنی اینکه در میان معبودان شما من فقط عبادت می کنم آن کسی را که مرا از کتم عدم بوجود آورده و تطوراتی را سیر داده از نطفه و علقه و مضغه تا بدنیا آورده و نشو و نما فرموده تا بحد رشد رسانیده.

فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ. سؤال: ابراهیم که هدایت شده بود بلکه از اول عمر معصوم بود بخصوص در این موقع که دعوت می کند که مقام رسالت را بلکه اولو العزمی را دارا بود چرا نفرمود «هدینی» و گفت «سهیدین» جواب: هم ایجاد میفرماید و هم ابقاء که آن به آن اضافه می فرماید ممکن همین نحوی که در

ص: 22

وجود محتاج به موجد است در بقاء هم محتاج به مبقی است یعنی خداوند مرا از خطرات شرک نگاهداری می کند ابراهیم و لو معصوم بود لکن عاصم او خدا است بعلاوه ممکن است مراد عالم آخرت و سعادت و بهشت باشد چون مکرر گفته ایم که بنده و لو در اعلی درجه بندگی باشد مثل وجود مقدس پیغمبر اسلام هیچ گونه استحقاقی ندارد و فقط ایمان و تقوی و اعمال صالحه قابلیت می آورد برای تفضل و هر که بهشت رود بتفضل است نه استحقاق بعکس هر که جهنم رود از روی استحقاق است زائد بر او عذاب نمی کند.

[سوره الزخرف (43): آیه 28] .... ص : 22

وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (28)

و قرار داد او را کلمه باقیه در عقب و اعقاب ابراهیم باشد که آنها رجوع کنند.

وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ در تفسیر کلمه باقیه سه تفسیر شده بعضی گفتند کلمه توحید است «لا اله الا اللَّه» که کلمه اخلاص هم گویند و کلمه طیّبه هم نام نهاده شده بعضی گفتند برائت از آلهة که فرمود إِنَّنِی بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ لکن اخبار بسیاری از ائمه اطهار و از شخص حضرت رسالت سؤال کردند از اینکه کلمه باقیه چیست فرمودند امامت است و این منطبق می شود با آیه شریفه که می فرماید وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی- بقره آیه 124- خداوند این امامت را باقی داشت تا دامنه قیامت که هیچ زمانی نشد که زمین خالی از امام باشد و در اخبار هم داریم که می فرماید

«لو خلت الارض عن الحجة لساخت باهلها و لماجت باهلها اما ظاهرا مشهودا او غائبا مستورا»

و هم چنین در کلمه فی عقبه بعضی گفتند «فی ذریته و نسله» که تمام موحد بودند و بعضی گفتند مراد قریش است که برائت از آلهه باشد و لکن این دو تفسیر غلط صرف است زیرا بسیاری از ذریه ابراهیم چه در بنی اسرائیل و چه در بنی اسماعیل مشرک بودند و تبری از آلهه هم نداشتند و لکن مستفاد از اخبار همان منصب امامت است که باقی است در ذریه ابراهیم تا صفحه محشر و توضیح کلام اینکه ابتداء که خدا فرمود إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً کلمه الناس شامل جمیع افراد بشر میشود و امام بر جمیع افراد بشر یکی بیشتر نمی شود و کلمه «و من ذریتی»

ص: 23

من تبعیضیه است تمام ذریه را شامل نیست معنی این است که امامت در ذریه من باشد و فرمایش خداوند که می فرماید لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ کلمه ظالمین جمع محلّی بالف و لام شامل می شود جمیع افراد ظالمین را چه ظالم در دین باشد مثل شرک و کفر و ضلالت یا ظالم بغیر باشد چه ظلم جانی و مالی و عرض یا ظالم بنفس باشد مثل ارتکاب معاصی و لو در تمام عمر یک معصیت صغیره از او صادر شده باشد همین هم ظلم بنفس است و این آیه کمال دلالت را دارد بر لزوم عصمت امام چنانچه در مقام خود بیانی کرده ایم در مجلد دوم این تفسیر و در کلم الطیب مجلد دوم در شرائط امامت.

و از این جمله کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ استفاده می شود که امامت در ذریة و عقب ابراهیم باقی است تا قیامت و این دلیل بزرگی است بر مذهب شیعه اثنی عشری و بر بطلان خلفاء جور که یا مشرک و کافر و ضال بودند یا ظالم به بندگان خدا بالاخص مقربان درگاه الهی یا ظالم بنفس در ارتکاب معاصی شرعیه و قبایح عقلیه.

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ یعنی باید مشرکین و کفّار از شرک و کفر برگردند و بشرف اسلام و ایمان و تحت فرمان امام باشند.

[سوره الزخرف (43): آیه 29] .... ص : 23

بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّی جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ (29)

بلکه متمتع نمودم آنها را و پدران آنها را و مهلت دادم آنها را تا اینکه آمد آنها را حق که دین مقدس الهی باشد و رسولی که بیان کننده باشد.

اشاره به اینکه تا حجت بر آنها تمام نشود و پیغمبر نفرستد و دین حق را بر آنها بیان نکند و راه عذر بر آنها بسته نشود که فردای قیامت نگویند و اعتذار نجویند که می فرماید وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی طه آیه 134- و می فرماید وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ- قصص آیه 47.

بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ بمتاع دنیا و زخارف آن و غرق شهوات و هواهای نفسانی.

ص: 24

حَتَّی جاءَهُمُ الْحَقُّ دین حق و دستورات الهی و کتب سماوی.

وَ رَسُولٌ مُبِینٌ با معجزات روشن و ادله واضحه و بیانات کافیه.

[سوره الزخرف (43): آیه 30] .... ص : 24

وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ کافِرُونَ (30)

پس چون که آمد آنها را حق نپذیرفتند و گفتند این سحر است و محققا ما به او کافر هستیم.

وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ که دین مقدس اسلام باشد و قرآن مجید و معجزات صادره از حضرت رسالت و احکام متقنه اسلام.

قالُوا هذا سِحْرٌ گفتند این کفار و مشرکین این سحر است که معجزه را سحر شمردند و قرآن را مفتریات و پیغمبر را ساحر و کذاب و مجنون و مفتری دانستند و گفتند:

وَ إِنَّا بِهِ کافِرُونَ به این دین و به این قرآن و به این پیغمبر کافر هستیم.

دین اسلامی که اتم تمام ادیان است از حیث عقائد و اخلاق و احکام و قرآنی که یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ که می فرماید إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ- اسراء آیه 9- و می فرماید وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ- نحل آیه 91- و پیغمبری که اشرف تمام ممکنات و افضل تمام انبیاء و خاتم تمام رسل است این دین را باطل و این قرآن را مفتریات و این پیغمبر را ساحر بشمارند و بگویند:

[سوره الزخرف (43): آیه 31] .... ص : 24

وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (31)

و گفتند چرا این قرآن نازل نشد بر مردی از دو قریه که با عظمت باشد.

قریتین مکه و طائف است و در رجل عظیم مفسرین اختلاف کردند که کیست ولی در خبر از حضرت صادق است که مراد آنها عروة بن مسعود است ولی مفسرین بعضی گفتند مراد ولید بن مغیره است از مکه و ابا مسعود عروة بن مسعود الثقفی از طائف و بعضی گفتند عتبة بن ابی ربیعه از مکه و ابن عبدیالیل از طائف و بعضی گفتند ولید بن مغیره از مکه و حبیب بن عمر الثقفی از طائف و مراد از عظیم چون اینها دارای ثروت زیاد و صاحب قبیله بودند می گوئیم اگر امر چنین است پس باید نمرود و شداد و فرعون افضل از ابراهیم و هود و صالح و موسی باشند و این

ص: 25

توهم در دماغ بسیاری هست حتی یزید به آیه قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ الایة تمسک کرد بر افضلیت خود بر ابی عبد اللَّه حتی قوم نوح به نوح گفتند وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ که فقراء را ارذل دانستند و این رشته سر دراز دارد در هر عصر و زمانی و غافل از اینکه دولت و مکنت و عدة شرط رسالت نیست عصمت و طهارت و حسب و نسب پاک و افضلیت در اخلاق و صفات و افعال و صاحب معجزه و دلیل و برهان قطعی و خالی از امراض متنفره و از نقائص خلقی است چنانچه در کلم الطیب مجلد اول در بحث نبوت عامه مفصلا بیان کرده ایم و خداوند می داند کی لیاقت این منصب را دارد اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ- انعام آیه 124- لذا میفرماید:

[سوره الزخرف (43): آیه 32] .... ص : 25

أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (32)

آیا اینها قسمت می کنند رحمت پروردگار تو را ما قسمت کرده ایم بین آنها معیشت زندگانی آنها را در حیات دنیوی و بالا بردیم بعضی را فوق بعضی از حیث درجات تا اینکه بعضی بعض دیگری را بکار بگیرند و تسخیر کنند و رحمت پروردگار تو بهتر است از آنچه اینها جمع آوری می کنند.

توضیح کلام اینکه انسان در امر معیشت مدنی بالطبع است بیک دیگر کمال احتیاج را دارند: بنّا، نانوا، قصاب، بقال، خیاط، تاجر، کاسب، نجار صانع، کارگر، کارفرما و غیر اینها بسا یک مملکت ایران که سی میلیون جمعیت آن است کافی نیست برای رفع کلیه حوائج احتیاج به ممالک خارجه دارند لذا می فرماید:

أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ که رسالت باید به ثروتمندان برسد و بصاحبان قبیله و عشیره.

نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ یکی را غنی و یکی را فقر یکی را توسعه یکی را ضیق اشاره به اینکه امور معیشت بدست شما نیست اگر بود همه می خواستند سلطنت داشته باشند و میلیونر باشند و صاحب قوه و قدرت.

مهندسی که به کل نکهت و به گل جان داد به هر که هر چه سزاوار حکمت است آن داد

ص: 26

«و ان من عبادی من لا یصلحه الّا الفقر فان اغنیته لافسده ذلک و ان من عبادی من لا یصلحه الا الغنی فان افقرته لافسده ذلک»

- حدیث قدسی- مکرر گفته ایم در باب توحید افعالی اینکه خلق و رزق و غنی و فقر و صحت و مرض و عزت و ذلت و حیات و موت از افعال مختصّه به خداوند است تمام موافق حکمت و مصلحت فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا.

و اما در آخرت احدی احتیاج به دیگری ندارد نه در جنب نعمت که به آنها بدهند و نه در جنب بلاء که از آنها دفع کنند یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ عبس آیه 34 الی 37.

وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ:

یکی را به او تخت شاهی دهی یکی را به دریا به ماهی دهی

یکی را دهی تاج و تخت و کلاه یکی را نشانی به سنگ سیاه

لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا یعنی بعضی دیگر را تسخیر کنند یعنی بکار بگیرند زارع را بزراعت، بنا را به بنائی، کارمند را به کار کنی، تا هم حوائج کارفرما انجام بگیرد و هم کارگر استفاده کند و امر معاشش اصلاح شود و هر کسی مشغول به یک کاری و شغلی باشد تا امور تمام اصلاح شود.

وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ چون آنچه جمع آوری می کنند می گذارند و می روند و زر و بالش بر آنها باقی می ماند و از دنک و دینارش سؤال می شود

مما کسبت و فیما انفقت

ولی رحمت و عنایت و تفضل الهی باعث رستگاری و فوز به جنت و نعم دائمیه الهیه می شود و نجات از مهالک و عذاب الهی و این به نص قرآن خاص به مؤمنین است که می فرماید وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ- الی قوله- أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ- اعراف آیه 155 الی 157.

[سوره الزخرف (43): آیات 33 تا 35] .... ص : 26

وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ (33) وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ (34) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ (35)

و اگر نبودند افراد بشر یک اجتماع واحده که محتاج به معاشرت با یکدیگر

ص: 27

هستند هر آینه قرار می دادیم برای کسانی که کافر باللّه شدند از برای بیوت آنها سقف های نقره و طبقات بسیاری که بر آنها نمایش دهند و از برای بیوت آنها درهایی و تختهایی که بر آنها تکیه دهند و زینت های دنیوی و زخارف و نیست تمام اینها مگر متاع حیات دنیا و آخرت نزد پروردگار تو خاص متقین است.

انسان تصور نکند که این دولت و مکنت و ثروت و ریاست و قوت و قدرت و قهر و غلبه که بسیار علاقه به او دارد و در مقام تحصیلش چه اندازه کوشش می کند برای او خوب است بلکه عین بلا است و باعث ازدیاد عذاب می شود و امتحان بزرگی است که می فرماید وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ- آل عمران آیه 172- وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً امّة اینجا به معنی جماعت است یعنی اگر مؤمنین هیچگونه تماسی با کفار نداشتند و از حال یکدیگر خبر نداشتند.

لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ که شامل تمام مشرکین و کفار و اهل ضلالت می شود.

لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ و اینکه چنین نکردیم برای این است که مسلط بر مؤمنین نشوند و باعث همّ آنها نگردد.

وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ معارج طبقات بالا را گویند که فعلا مرسوم شده ده طبقه به بالا ساختمان می کنند ولی بجای آجر و سمنت خداوند برای آنها از طلا و نقره و جواهرات جعل می فرمود.

وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ منازل آنها تو در تو که تمام به یک دیگر راه داشته باشد و سرر که امروز معمول است صندلی اطراف بیوت و پیشدستی ها در مقابل که روی زمین ننشینند و تکیه دهند.

وَ زُخْرُفاً زخارف دنیا از ظروف و کارد و چنگال و فرش و یخچال و وسائل طبخ و وسائل تلطیف هوا و بخاری و غیره اینها که امروز معمول است و بالاخص دولت و مکنت و ثروت و مراکز تفریح و باغات و مزارع و وسائل و امثال اینها و نمونه اینها را خداوند به تفاوت مراتب در مؤمنین قرار داده و لو بدرجات آنها نمی رسد ولی زیاد هم تفاوت ندارد لکن تمام اینها نیست مگر متاع دنیوی.

ص: 28

وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا و هزار عیب دارد که فانی می شود و پس از این همه زحمات و خون دلها می گذارد و می رود بعلاوه شدت علاقه به آنها که فرمود

«حب الدنیا رأس کل خطیئة»

و غفلت از خدا و دین و تزاحمات و هزار گونه بلاهای دیگر که بالحس و الوجدان مشاهده می کنیم.

وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ بتفاوت مراتب تقوی که اولین مرتبه تقوی تقوای از عقاید فاسده و مذاهب باطله از کفر و شرک و ضلالت و بدعت و انکار ضروری و نصب عداوت با اولیاء حق و بالجملة آنچه موجب زوال ایمان می شود و پس از آن تقوای از اخلاق رذیله و کبار از معاصی تا برسد بمقام عصمت و بالاتر از آن از مباحات زائد بر مقدار ضرورت که تعبیر به زهد می کنند.

[سوره الزخرف (43): آیه 36] .... ص : 28

وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ (36)

هر کسی که اعراض کند و غفلت ورزد از یاد خداوند رحمن می گیریم و مسلط می کنیم برای او شیطانی که او را اغوا می کند پس آن شیطان از برای او قرین است و از او جدا نمی شود.

موقعی که شیطان رانده درگاه الهی شد برای ترک سجده به آدم گفت لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکِیلًا- اسراء آیه 64 الی 67- لذا می فرماید:

وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ که خود را از تحت عبودیت حق خارج کرد شیطان بر او مسلط می شود که مفاد.

نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً است.

فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ مکررا اشاره شده که قلب انسان دو راه دارد: یکی راه ملک که الهامات ربانی در قلب وارد می شود و یکی راه شیطان است که وسواس شیطانی وارد می شود در راه ملک توجه بخدا است و ذکر او و صفات حمیده اینها این در را به روی قلب بسته اند و راه شیطان حب دنیا و شهوات نفسانی و صفات خبیثه است

ص: 29

این راه را باز کرده اند لذا شیطان دائما وارد می شود و قرین او می گردد.

[سوره الزخرف (43): آیه 37] .... ص : 29

وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ (37)

و محققا شیاطین این کفار و مشرکین و ضالین را صد سبیل می کنند و گمان می کنند که اینها هدایت شده اند.

وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ از صراط مستقیم چنان راه بر آنها می بندند که هیچ خیال خیری و دین در مخیّله آنها خطور نمی کند چنانچه از قول شیطان می فرماید:

قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ خداوند هم در جواب او می فرماید: قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ- اعراف آیه 6 و 7-.

وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ آن قدر دنیا و زخارف آن و شهوات نفسانی در نظر آنها جلوه می دهد که گمان می کنند راه صحیح و درست همین است که می روند و اهل حق را عقب افتاده و امّل و کهنه پرست می شمارند و بیدار نمی شوند مگر حال موت که می فرماید:

«الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»

لذا می فرماید:

[سوره الزخرف (43): آیه 38] .... ص : 29

حَتَّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ (38)

تا زمانی که بیاید ما را بشیطان می گوید ای کاش میانه من و تو دوری مشرقین و مغرب بود که هیچگونه تماسی با من نداشتی پس بدقرینی بودی برای من.

لکن شیطان هم جواب کافی به آنها می دهد وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ الایه- ابراهیم آیه 26-.

حَتَّی إِذا جاءَنا روز قیامت که تمام جن و انس می آیند صحرای محشر و کفار جن و انس در طرف چپ محشر مجتمع می شوند.

قالَ هر کس به آنکه او را اغوی کرده چه شیطان باشد یا رئیس یا رفیق سوء.

یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ من در طرف مشرق زمین بودم و تو در

ص: 30

طرف مغرب یا بعکس که هیچ گونه خبری از هم نداشتیم و تماسی پیدا نمی کردیم لکن تمام تقصیر با شما است اینهمه انبیاء آمدند و بشما گفتند با شیطان و با این شیطان صفتان قرین نشوید اینهمه آیات قرآنی که باینها تماس نگیرید و اطاعت آنها را نکنید اینها شما را به ضلالت می اندازند خود بواسطه هوای نفس و حب شهوات رو به آنها رفتید و اطاعت کردید و بندگی نمودید حال طعم آن را بچشید أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلًّا کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ- الآیات- یس آیه 6- الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا- بقره آیه 271- یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ- اعراف آیه 26- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ- نور آیه 21- و غیر اینها از آیات، حال که مشاهده می کنید آثار آن را آرزو می کنید که با او قرین نبودید و می گوئید و اعتراف می کنید.

فَبِئْسَ الْقَرِینُ چرا نزدیک علماء نرفتید و با آنها قرین نشدید و بفرمایشات خدا و رسول و ائمه و علما اعتناء نکردید.

[سوره الزخرف (43): آیه 39] .... ص : 30

وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ (39)

و هرگز نفع نمی بخشد شما را امروز چون ظلم کردید بخود محققا شما با قرناء خود در عذاب شرکت دارید.

وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ لن برای نفی تأبید است یعنی هرگز الی الابد هیچ گونه نفعی بر شما ندارد هر چه یا لیت بگوئید و یا حسرتا و یا ویلتنا و آرزوی مراجعت بدنیا و هر چه با شیطان و اکابر خود مخاصمه کنید و هر چه از ملائکه عذاب و مالک جهنم درخواست کنید هیچ فائده ندارد فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ- آل عمران آیه 102، انعام آیه 30- فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ- اعراف 37- و در بسیاری از آیات دیگر.

إِذْ ظَلَمْتُمْ خود به خود ظلم کردید که خود را در معرض این عذاب انداختید و ظلم به انبیاء و ائمه هدی و علماء اعلام و مؤمنین نمودید و بالاتر از همه ظلم

ص: 31

بدین و شرایع اسلامی و فرمایشات الهی.

أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ تمام شما کفار و مشرکین و ضالین و معاندین و مخالفین و منکرین ضروریات دین و مذهب و مبدعین با شیاطین و کفره جن و با رؤسا و اکابر و مضلین در قعر جهنم در عذاب شرکت دارید.

[سوره الزخرف (43): آیه 40] .... ص : 31

أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (40)

آیا پس شما شنوا می کنی آدم کر را یا راه نمایی می کنی کور را و کسی که بوده باشد در ضلالت آشکارا.

مکرر گفته ایم و باز هم می گوئیم که انسان همین نحوی که جنبه روح حیوانی دارد و بدن عنصری همین نحو جنبه روح ملکوتی و جوهر سماوی دارد که در آیات و اخبار تعبیر به قلب می کنند و همین نحو که این چشم دارد می بیند گوش دارد می شنود زبان دارد می گوید ذوق دارد می چشد شامه دارد می بوید لامسه دارد حس میکند همین نحو تمام این قوا را روح ملکوتی هم دارد و همین نحو اگر چشم سر کور باشد نمی بیند و لو مقابل شمس بایستد و اگر کر باشد نمی شنود و لو صدای توپ باشد و اگر ذائقه نداشته باشد طعم را نمی چشد و لو در اعلی درجه تلخی باشد و اگر شامه خراب باشد نمی بوید و لو عطر تند و شدید باشد و اگر لال باشد نمی گوید و اگر بی حسّ باشد درک نمی کند و لو عضو را پاره پاره کنند و قطعه قطعه همین نحو است روح ملکوتی و همین نحو که مرکز این حواس ظاهره دماغ است که مراد مغز سر باشد همین نحو مرکز آن حواس باطنه قلب است اگر گوش آن کر باشد نمی شنود و لو تمام انبیاء بخواهند او را گوشزد کنند و اگر کور باشد نمی بیند و لو تمام حقائق را مقابل او بیاورند و اگر لال باشد اعتراف و اقرار نمی کند و اگر ذوق نداشته باشد طعم ایمان و اعمال صالحه را نمی چشد و اگر حس نداشته باشد لمس حقایق را نمی کند و اگر شامه نداشته باشد بوی حقیقت به مشامش نمی رسد و هکذا و فرق بین این دو این است که بسا این حواس ظاهره بدون اختیار از دستش می رود ولی آن حواس باطنه را باختیار از دست می دهد چشم آن را کور می کند گوش او را کر می کند زبان او را لال می کند شامه او را فاسد می کند لامسه

ص: 32

او را بی حس می کند لذا می فرماید:

أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ هر چه فریاد زنی و دعوی کنی اثر نمی کند.

أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ هر چه راه نشان دهی پیدا نمی کند و از همه بدتر.

وَ مَنْ کانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ گم شده را اگر در دریای شهوت و هوای نفس غرق شده باشد در قعر دریا یا در چاه ضلالت فرو رفته باشد در تخوم زمین دنیا کجا می توان از قعر دریا او را بیرون آورد و از تخوم ارض اخراج نمود اینها بکلی از قابلیّت هدایت افتاده اند مثل هسته گندیده که به ثمر نمی رسد و مثل مرده پوسیده که تکان نمی خورد.

[سوره الزخرف (43): آیات 41 تا 42] .... ص : 32

فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ (41) أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ (42)

پس یا اینکه می بریم بشما یعنی پس از رحلت شما از این عالم پس محققا ما از آنها انتقام خواهیم کشید یا آنکه قبل از وفات شما بشما می نمائیم آن چیزی که وعده داده ایم آنها را پس محققا ما بر آنها کمال قدرت و اقتدار را داریم.

فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ کلمه اما برای تردید نیست بلکه برای تقسیم است که انتقام ما از کفار و مشرکین دو قسمت است یک قسمت پس از رحلت شما است و این جمله عموم دارد زیرا پس از وفات حضرت رسالت شامل می شود از زمان امیر- المؤمنین تا ظهور حضرت بقیة اللَّه و تا دوره رجعت و تا قیامت لکن در اخبار بسیاری داریم که تفسیر فرموده اند به دوره سلطنت امیر المؤمنین و جنگ بصره با عایشه و طلحه و زبیر و اهل بصره لکن مکرر گفته ایم که اخبار بیان مصداق می کند و منافی با عموم آیه ندارد و بالجمله خداوند از تمام کفار و مشرکین و ظالمین به امیر المؤمنین و به ائمه طاهرین و به مؤمنین بالاخص به وجود مقدس حضرت رسالت در مراحل زیادی انتقام خواهد کشید.

فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ حتی در قیامت.

أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ که در جنگ بدر و حنین و احد و سایر جنگها که خداوند با اینکه عده مسلمین قلیل بودند و عده کفار و مشرکین بسیار چه نحوه خداوند از آنها انتقام کشید و پیغمبر و مسلمین را نصرت داد که خداوند وعده

ص: 33

داده بود که فرمود: إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ- مؤمن آیه 54- و آیات در این باب بسیار است نظر کنید خداوند چه نحو انتقام کشید از قتله ابی عبد اللَّه (ع) از اینکه هر کدام به چه بلیاتی گرفتار شدند از یزید و ابن زیاد و دیگران بعلاوه انتقام کشید در دوره سلیمان بن صرد خزاعی و مختار و احمد سفّاح تا اینکه حضرت بقیة اللَّه ظاهر شود که می گویی در دعای ندبه

(این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلاء)

و تا حضرت سید الشهداء رجعت نماید و آنها را زنده کند و انتقام کشد تا قیامت و عذاب آن.

فَإِنَّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ از تحت قدرت ما بیرون نیستند «امروز اگر نکرد دو روز دگر کند».

تنبیه: تأخیر در انتقام حکم و مصالحی دارد که من جمله در نسل آنها مؤمن بوجود بیاید و من جمله ازدیاد عذاب آنها به اعمال سوء آنها و غیر اینها.

[سوره الزخرف (43): آیه 43] .... ص : 33

فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (43)

پس شما مستمسک شو و محکم بگیر به آنچه وحی شده است به سوی تو محققا بر صراط مستقیم هستی.

فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ ما به وظیفه خود طبق حکم و مصالح از دشمنان تو انتقام خواهم کشید چه در زمان حیات شما چه پس از رحلت شما، شما هیچگونه وحشتی و اضطراب خیالی در خود راه مده و به آنچه دستور داده شده عمل نما چنانچه در جای دیگر می فرماید فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ- هود آیه 114- و نیز می فرماید فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ- حجر آیه 94- این خطاب و لو به پیغمبر اکرم است لکن وظیفه تمام مؤمنین همین است باید به وظائف دینی عمل نمایند و وحشتی از معاندین نداشته باشند خداوند دفع شرّ اشرار را می کند و مؤمنین را یاری می فرماید و حفظ می کند باید در کلیه امور توکل به خدا نمود.

إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ البته کسی که در صراط مستقیم سیر کند زودتر به مقصد

ص: 34

می رسد و امّا اگر در سبل شیطانی و هواهای نفسانی سیر کند در ضلالت می افتد و به عواقب و خیمه آنها دچار خواهد شد که می فرماید وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ- انعام آیه 15.

تنبیه: یکی از مواقف قیامت صراط است و آن جسری است که روی جهنم کشیده شده که یک طرف آن صحرای محشر است و یک طرف آن راه بهشت است که جهنم فاصله است بین صحرای محشر و بین بهشت باید از روی این صراط عبور کنند و به بهشت روند و آیه شریفه وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا- مریم آیه 72 و 73- بهمین صراط تفسیر شده و بعین مثل این صراط دنیا است که خداوند تمام بندگان را برای بهشت و عالم آخرت خلق فرمود که میفرماید امیر المؤمنین:

«خلقتم للبقاء لا للفناء»

ولی باید بیایند در این دنیا و عبور کنند بعالم آخرت کسانی که در دنیا در امر دین لغزش پیدا کردند در آن صراط هم لغزش دارند و کسانی که مستقیم در امر دین شدند و به سلامت از دنیا رفتند آنجا هم به سلامت عبور می کنند و در اخبار دارد که بر این صراط هفت قنطره است که بازپرسی می کنند در هر قنطره از یکی از وظائف قنطره اول که اول صراط است سؤال از ایمان است و رئیس این قنطره امیر المؤمنین است که به حارث همدانی فرمود:

«ان لی وقفة علی جسر جهنم»

هر که ایمان دارد می گذارد از صراط عبور می کند و هر که ندارد نمیگذارد و از همان جا پرتاب در جهنم می شود و در قنطره های بعد سؤال از فرائض می شود مثل نماز، زکاة، حج، امر به معروف و نهی از منکر و صوم تا آخر صراط که قنطره هفتم است سؤال از مظالم می شود و آیه شریفه إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ- فجر آیه 13- تفسیر به این قنطره شده و حدیث قدسی که می فرماید

«و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم»

بهمین قنطره تفسیر شده و در اخبار داریم که هر که بخواهد بفهمد که در صراط لغزش پیدا نمی کند و سالم عبور می کند ببیند که در امر دین سالم عبور می کند و لغزش ندارد.

نکتة: اهل ایمان که وارد بر صراط می شوند در این لغزشها بسا اگر لیاقت و قابلیت داشته باشند خداوند بفضل و کرمش اشخاصی را مثل ائمه اطهار و علماء

ص: 35

اعلام و صلحاء مؤمنین گماشته زیر بغل آن را بگیرند و نگذارند سقوط در جهنم کند و اینها شفعاء یوم القیمة هستند و اخبار صراط بسیار است بهمین مقدار اکتفاء نمودیم.

[سوره الزخرف (43): آیه 44] .... ص : 35

وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ (44)

و محققا او هر آینه ذکر است از برای تو و از برای قوم تو پس زود باشد که سؤال کرده می شوید.

وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ مرجع ضمیر و انه قرآن مجید است بدلیل قوله تعالی إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ- حجر آیه 9- و قوله تعالی حکایة از قول مشرکین در همین سوره حجر وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ آیه 6- که یکی از اسامی قرآن ذکر است و در بعض اخبار هم تفسیر به قرآن شده لکن در بعض اخبار تفسیر به وجود مقدس پیغمبر شده و اهل ذکر ائمه هدی و استشهاد کردند به آیه شریفه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ- نحل آیه 45-.

اقول: ظاهر این است که همان قرآن باشد بدلیل قوله وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ زیرا پیغمبر ذکر بر خود نیست قرآن است و ائمه اطهار هم اهل قرآن هستند چون قرآن در خانه آنها نازل شده و آنها عارف به ظواهر و بواطن و محکمات و متشابهات قرآن هستند «انما یعرف القرآن من خوطب به» و آنها راسخون فی العلم هستند که میفرماید وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ- آل عمران آیه 5- و مراد از قوم تمام افراد است تا دامنه قیامت مثل قوم نوح و هود و صالح و ابراهیم و شعیب و لوط و موسی و عیسی که قوم آنها امت آنها بودند که بر آنها مبعوث شده بودند.

وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ خطاب به پیغمبر و قوم است که تمام امت هستند اما سؤال از حضرت رسول که کوتاهی در امر رسالت و تبلیغ و بیان آیات شریفه قرآن نکرده باشد، و امّا سؤال از امّت در عمل باین قرآن و فرمایشات آن و دستورات آن که از زمان خود حضرت رسالت الی زماننا هذا با این آیات قرآن چه کردند و می کنند که میفرماید وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ

ص: 36

مَهْجُوراً

- فرقان آیه 33- آیات راجعه بولایت و نازله در شئون اهل بیت و راجع به حدود و دیات و غیر اینها که امروز چه حکایتی است از تمام اینها سؤال می شود.

[سوره الزخرف (43): آیه 45] .... ص : 36

وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ (45)

و سؤال کن از کسانی که ما فرستادیم از پیش از پیغمبران ما آیا قرار دادیم و جعل فرمودیم از غیر خداوند رحمن خدایانی که عبادت آنها بکنند.

اولین دعوت تمام پیغمبران دعوت به توحید بوده بلکه غرض اصلی از ارسال رسل همان توحید بود و بقیه دستورات متفرع بر همین توحید است که

«اول الدین معرفة اللَّه و کمال معرفته توحیده- الخطبة».

وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا بعضی گفتند سؤال از مؤمنین اهل کتاب است که انبیاء بنی اسرائیل بر آنها ارسال شده پس معنی وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا بتقدیر مضاف و بعضی گفتند مراد سؤال از اهل کتابین یهود و نصاری توراة و انجیل لکن خلاف ظاهر آیه است و اخبار بسیاری داریم که مراد لیلة المعراج است که ارواح جمیع انبیاء و رسل در خدمتش مشرف شدند حضرت بر حسب امر الهی از آنها سؤال کرد که شما بر چه مبعوث شدید گفتند:

بر توحید و بشارت به رسالت شما و ولایت علی امیر المؤمنین و این اخبار مفصل است خلاصه آن ذکر شد.

أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً از شمس و قمر و اصنام و ملائکه و جن و انس و آتش و حیوانات که هر دسته از مشرکین آنها را آلهه خود قرار داده بودند.

یُعْبَدُونَ بلکه مسئله توحید بحکم عقل و حس از ابده بدیهیات است جای شک و ریب نیست.

[سوره الزخرف (43): آیه 46] .... ص : 36

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَقالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ (46)

و هر آینه بتحقیق ما فرستادیم موسی را با آیات خودمان بسوی فرعون و اشراف قوم فرعون پس فرمود محققا من فرستاده پروردگار عالمین هستم.

قضایای موسی و فرعون را خداوند در بسیاری از سور قرآن چه بنحو تفصیل

ص: 37

و چه باشاره و خلاصه و اختصار برای تذکّر و تنبّه بیان فرموده و در اینجا ما به تفسیر آیه قناعت می کنیم:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا آیات موسی بسیار است در یک جا می فرماید فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ- قصص آیه 32- عصا و ید و بیضاء یک جا می فرماید فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ- نمل آیه 12- در اینجا بطور مطلق می فرماید، و آیات موسی بسیار است چه قبل از رسالتش از حین انعقاد نطفه زیر تخت فرعون و عدم ظهور حمل در مادرش تا حین ولادت و در رود نیل انداختن و در دامن فرعون بزرگ شدن و از پستان هیچ مرضعه شیر نخوردن تا به بمادرش برگشتن و چه آیات بعد از رسالت تا زمان هلاکت فرعونیان و چه بعد از هلاکت فرعون در بنی اسرائیل تا حین وفاتش که شاید بتوان گفت از صد آیه متجاوز است و هر کدام در محل خود شرح شده.

إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ گفتند ملاء فرعون رؤساء و درباریان و وزراء و امراء فرعون هستند و حضرت موسی منحصرا بر انها مبعوث نشده بلکه بر تمام قوم فرعون و بر بنی اسرائیل و ذکر خصوص ملاء برای این است که بقیه تابع اینها بودند و اولا مأمور بدعوت اینها بود.

فَقالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ فرعونی که الهی جز خود قائل نیست و گفت بموسی لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ- شعراء آیه 27- و گفت به قوم خود و درباریان خود یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی- قصص آیه 38- و گفت أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی نازعات آیه 24- در چنین حالی حضرت موسی بفرماید إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ که اشاره به اینکه تو و درباریان تو و قوم تو هم داخل در عالمین هستید و فرستنده من رب شماها هم هست.

[سوره الزخرف (43): آیه 47] .... ص : 37

فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآیاتِنا إِذا هُمْ مِنْها یَضْحَکُونَ (47)

پس چون که آمد موسی آنها را بآیات ما ناگاه آنها از این آیات میخندیدند.

فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآیاتِنا چنین معجزات با هرات مثل عصا و ید و بیضاء و بلعیدن

ص: 38

سحر سحره و انشقاق بحر دوازده جاده و غیر اینها.

إِذا هُمْ مِنْها یَضْحَکُونَ سخریه و استهزاء و مضحکه می کردند می گفتند سحر است که فرعون بسحره گفت پس از ایمان آوردن آنها إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ- شعراء آیه 48- و این دأب تمام مشرکین نسبت به تمام انبیاء بوده که مضحکه و سخریه و استهزاء می کردند و به عقوباتش گرفتار شدند چنانچه امروز هم بسیاری علماء اعلام را مسخره می کنند و به آنها می خندند و استهزاء می کنند باشد تا بعقوباتش برسند لذا می فرماید فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ و نیز می فرماید فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ- شعراء آیه 22 و 23-.

[سوره الزخرف (43): آیه 48] .... ص : 38

وَ ما نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلاَّ هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِها وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (48)

و ما نشان ندادیم آنها را از آیه مگر آنکه بزرگتر بود از آیه دیگر و گرفتیم آنها را بعذاب باشد که آنها برگردند.

وَ ما نُرِیهِمْ مِنْ آیَةٍ إِلَّا هِیَ أَکْبَرُ مِنْ أُخْتِها ابتدا عصا اژدها شد که یک لب بالای قصر فرعون و یک لب اسفل قصر سپس افعی شد سحر سحره را بلعید، پس انفلاق بحر نمود دوازده جاده خشک در دریا پیدا شد و هکذا.

وَ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ که می فرماید وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ- اعراف آیه 127 و میفرماید فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ- اعراف آیه 130-.

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ لعلّ از برای تردید نیست زیرا خدا می داند که اینها بر نمی گردند بلکه بمعنی باید است یعنی پس از مشاهده این عذابها باید برگردند از شرک و کفر و موحد شوند و تصدیق رسالت موسی کنند و از اعمال زشت خود دست بردارند و در تحت اطاعة خدا و رسول درآیند پس از گرفتاری به این عذابها.

[سوره الزخرف (43): آیه 49] .... ص : 38

وَ قالُوا یا أَیُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ (49)

و گفتند ای سحر کننده بخوان پروردگار خود را به آنچه نزد تو عهد

ص: 39

کرده که اگر ایمان بیاوریم این عذابها از ما برداشته می شود اگر برداشت محققا ما هدایت می شویم.

در جای دیگر میفرماید وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ- اعراف آیه 131-.

وَ قالُوا یا أَیُّهَا السَّاحِرُ پس از این همه عذابها مع ذلک موسی را ساحر گفتند بلکه این عذابها را از شومی موسی و تابعین او شمردند که می فرماید وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسی وَ مَنْ مَعَهُ- اعراف آیه 128-.

ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ این نه از روی اعتقاد باشد بلکه از باب سخریه است و الا اینها نه اعتقاد به موسی داشتند و نه بدعاء موسی و نه بربّ موسی لذا تعبیر به ساحر کردند یعنی اگر راست řɢگویی اگر خدای تو این بلاها را برطرف نمود.

إِنَّنا لَمُهْتَدُونَ و شاهد بر این دعوی اینکه چون بر طرف شد باز ایمان نیاوردند چون مستند به دعاء موسی نمی دانستند بلکه بشانس خود که میفرماید فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ- اعراف آیه 127-.

[سوره الزخرف (43): آیه 50] .... ص : 39

فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ (50)

پس چون برطرف کردیم از آنها عذاب را در این هنگام نکث عهد کردند و هدایت نشدند.

فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ این کشف عذاب برای امتحان و اتمام حجت و رفع عذر آنها است که فردای قیامت نگویند اگر عذاب بر ما برداشته شده بود ما ایمان می آوردیم و هدایت می شدیم با اینکه این عذر اصلا موجه نبود و این تقاضا هم بی مورد بود قضیه بعکس است سزاوار بود موسی به آنها بفرماید اولا شما ایمان بیاورید و هدایت شوید تا خداوند رفع بلا بکند و شما را متنعم به نعم بفرماید زیرا اثر این عذابها و بلیات شرک و کفر و طغیان و سرکشی است و معاصی باید آنها برطرف شود تا آثارش برداشته شود کلام اینها مثل این است که فردای قیامت بگویند ما را جهنم نبر و عذاب نکن تا ما ایمان بیاوریم.

جواب: می خواستید ایمان بیاورید تا شما را جهنم نبرم و عذاب نکنم

ص: 40

چنانچه آنها که ایمان آوردند نه جهنم می برم و نه عذاب می کنم چنانچه حضرت هود بقومش فرمود وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ- هود آیه 54- و غیر این از آیات لکن خداوند تفضلا عذاب را برداشت که هیچ راه عذری بر آنها نماند آنهم بمدت کمی مطلقا برداشته نشد چنانچه می فرماید فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلی أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ- اعراف آیه 131.

[سوره الزخرف (43): آیه 51] .... ص : 40

وَ نادی فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قالَ یا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلا تُبْصِرُونَ (51)

و ندا در داد فرعون در میانه قوم خود گفت ای قوم من آیا از برای من سلطنت مصر و این انهار که از زیر قصر من می رود آیا پس از این باز بصیرت پیدا نمی کنید به الوهیت و خدایی من.

چه اندازه حماقت است که سلطنت چهار روزه دنیا آنهم یک قسمت زمین مملکت مصر و چند نهر که از پای قصر او گذر می کند دلیل بر خدایی و الوهیت خود میگیرد و این معجزات به این عظمت و بزرگی موسی را سحر می پندارد اگر چه حق بر او مکشوف بود لکن جحود می کرد چنانچه می فرماید وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا- نمل آیه 14- و کفر جحودی بدترین اقسام کفر است و مثل آنها مثل کسانی است که می دانستند حق علی (ع) و سایر ائمه را و انکار کردند از روی ظلم و بلند پروازی.

وَ نادی فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ فرعون پس از معجزات با هرات موسی ترسید که قوم ایمان بیاورند چنانچه سحره ایمان آوردند و بنی اسرائیل و جماعتی از قبطیان و دستگاه خدایی او درهم کوبیده شود لذا در مقام القاء شبهه برآمد گاهی به سحره گفت إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ- شعراء آیه 48- و به قوم خواست به این زخارف دنیوی اینها را فریب دهد چنانچه به عین یزید همین مغلطه را بر مجلسیانش انداخت و تمسک کرد به آیه قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ- الایه ولی غافل از اینکه نور خدا را نمی توان خاموش کرد سر مطهر و خطبه زینب و منبر زین العابدین او را و پدر او را و پیشینیان آنها را رسوا و مخذول نمودند.

ص: 41

قالَ یا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ اگر سلطنت یک مملکت مصر دلیل بر خدایی تو است پس کسانی که قبل از تو تمام دنیا را مالک شدند مثل نمرود و شداد و اشباه آنها سزاوارتر بودند بخدایی.

وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی چند نهر آب که از پای قصر تو می گذرد چه دلالت بر حقانیت تو دارد.

أَ فَلا تُبْصِرُونَ این دستگاه با عظمت مرا مشاهده نمی کنید؟

[سوره الزخرف (43): آیه 52] .... ص : 41

أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لا یَکادُ یُبِینُ (52)

آیا من بهتر و سزاوارترم از این کس که او خوار و پست است و نزدیک نیست که بتواند بیان کند.

چرا موسی را با یک لباس بیابانی دیدی عصای او را مشاهده نکردی ید و بیضاء او را ندیدی، شجاعت و قوت قلب او را که در مقابل مثل تو عرض اندام کند و گفتی:

أَمْ أَنَا خَیْرٌ چه خیریتی در تو بود این مال و منال که هیچ اعتباری ندارد هر روز بنام یکی است اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ- حدید آیه 19- و نیز می فرماید وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ- حدید آیه 30- مِنْ هذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ نه مالی دارد و نه عده و عده و جمعیتی فقیر و بی بضاعت است.

وَ لا یَکادُ یُبِینُ مفسرین گفتند برای عقده ای بود که در لسان موسی بود که الان هم یهود برای تشبه به موسی زبان خود را تغییر می دهند لکن گفتیم این حرف تمام نیست و همان موقعی که مبعوث به رسالت شد عرض کرد وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی- الآیات الی قوله تعالی- قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی طه آیه 28 الی 37- بلکه برای این بود که بملایمت صحبت می کرد و لین کلام حسب الدستور خداوند متعال که فرمود بموسی و هارون فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی طه آیه 46-.

ص: 42

[سوره الزخرف (43): آیه 53] .... ص : 42

فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِکَةُ مُقْتَرِنِینَ (53)

پس چرا القاء نمی شود بر او دست بند از طلا یا نمی آید با او ملائکه که قرین و همدوش او باشند در دعوت.

بسیار مورد تعجب است کسی که اصلا به خدای موسی معترف نیست چنانچه قبلا اشاره شد چگونه معترف به ملائکه می شود؟ معلوم می شود که فرعون دست و پای خود را گم کرده و مضطرب شده و به این در و آن در می زند بلکه اذهان قوم را منصرف کند و نمی داند چه بگوید زیرا.

فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ چه مدخلیتی دارد در صدق دعوی موسی اگر غرض به نحو اعجاز بوده عصا و ید و بیضاء بسیار مهم تر و بالاتر از سوره ذهب است و اگر مراد دولت و ثروت است دارا بودند دست بند دلیل بر او نیست بسیاری از قوم او دارا بودند و دولت و ثروت نداشتند.

أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِکَةُ مُقْتَرِنِینَ.

اولا: ملائکه بصورت ملکی که مشاهده نمی شود و اگر بصورت بشری بیایند از کجا ملک باشند.

و ثانیا: اگر همدست لازم است هارون که همدست او بود بصورت دیگر احمق تر از فرعون قوم فرعون که این گفتار بیهوده او در آنها اثر گذاشت که می فرماید:

[سوره الزخرف (43): آیه 54] .... ص : 42

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ (54)

پس سبک و کوچک کرد عقل قوم خود را پس او را اطاعت کردند محققا آنها بودند قوم فاسق و فاجر.

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ استخفاف مقابل احترام است و از لوازم استکبار است و استخفاف مؤمن در شریعت اسلام حرام است و لو فقیر و مسکین باشد چه رسد به استخفاف انبیاء و اولیاء چنانچه استکبار بر مؤمن هم حرام است لکن قوم فرعون که او را می پرستیدند البته خود را در جنب او کوچک و خفیف می دانستند و اطاعت او را واجب و لازم می دانستند.

فَأَطاعُوهُ پس اطاعت کردند او را و ایمان بموسی نیاوردند بلکه در مقام

ص: 43

قتل موسی و مؤمنین به او برآمدند و فرعون فرستاد از تمام شهرستان هایی که در قلمرو او بود جمعیت انبوهی جمع شدند که موسی و قومش را هلاک کنند و موسی مأمور شد قوم خود را بردارد و از مصر خارج کند که خداوند می فرماید فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ وَ إِنَّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ- شعراء آیه 53 الی 56-.

إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ چه فسقی بالاتر از شرک باللّه و تکذیب رسول اللَّه و اراده قتل او و اتباعش هست.

[سوره الزخرف (43): آیه 55] .... ص : 43

فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ (55)

پس چون که ما را بغضب آوردند انتقام کشیدیم از آنها پس غرق نمودیم آنها را بالتمام.

فَلَمَّا آسَفُونا اسف شدت غضب و بعضی گفتند شدت حزن لکن نسبت بخداوند عذاب و سخط الهی است چنان که حب تفضل و نعم او است زیرا خداوند محل حوادث نیست و تغییر در ساحت قدس او روا نیست.

انْتَقَمْنا مِنْهُمْ انتقام اخذ بظلم است و نصرت مظلوم و چون اینها نسبت به بنی اسرائیل بسیار ظلم کردند که اطفال آنها را سر می بریدند زنهای آنها را به کنیزی و کلفتی می بردند مردان آنها را به اعمال شاقه وادار می کردند بلکه ظلم بدین و ظلم بنفس هم داشتند خداوند از آنها انتقام کشید.

فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ که شرح غرق فرعون و تمام قومش در بسیاری از سور بیان شده احتیاج بتکرار ندارد در رود نیل و نجات موسی و قومش.

[سوره الزخرف (43): آیه 56] .... ص : 43

فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلاً لِلْآخِرِینَ (56)

پس قرار دادیم آنها را جلو و سبق و مثل از برای دیگران از کفار و مشرکین و ظالمین پس از آنها.

که بدانند ثمرات شرک و کفر و ظلم و فسق و فجور چیست ای کاش ابناء نوع امروزه متنبه می شدند و از این اعمال زشت دست برمی داشتند لکن هیهات هیهات روز بروز شدتش بیشتر و بالاتر می شود.

ص: 44

فَجَعَلْناهُمْ این فرعون و قومش را با آن قوه و قدرت چه شدند بترسند دیگران.

سَلَفاً آنها را جلو انداختیم تا دیگران مشاهده کنند.

وَ مَثَلًا لِلْآخِرِینَ که سنت الهی اینست و تغییر پذیر نیست فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا- فاطر آیه 42 و 43-

[سوره الزخرف (43): آیه 57] .... ص : 44

وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ (57)

و چون زده شد از برای پسر مریم مثلی قوم شما از این مثال انزجار پیدا کردند.

کلمات مفسرین در این آیه مختلف است و تمام بدون مدرک، ولی اخبار معتبره بسیار داریم. از کلینی و شیخ طوسی در کافی و تهذیب از ابن بابویه و از طریق مخالفین ابن مغازلی در مناقب که خلاصه مفاد آنها این است که پیغمبر اکرم (ص) فرمود: مثل علی در امت من مثل عیسی بن مریم است در امت او و از این مثال قوم حضرت منزجر شدند و کلماتی گفتند که در آیه بعد می آید و مثل پیغمبر این بود که امت عیسی در حق عیسی سه فرقه شدند: یک فرقه یهود که اعدی عدو عیسی شدند و بغض او را داشتند و نسبت های ناروا به او دادند، یک فرقه نصاری که در حق او غلو کردند و پسر خدا و خود خدا او را دانستند و یک فرقه مقتصد که او را پیغمبر و فرستاده خدا و اولو العزم رسول و عبد الهی گفتند که آن دو فرقه در حد تفریط و افراط افتادند و کافر شدند و معذب به عذاب جهنم و فرقه ثالثه نجات و سعادتمند شدند، همین نحو در حق علی (ع) یک فرقه اعدی عدو علی حتی نسبت کفر به علی دادند مثل خلفاء و بنی امیه و نواصب و خوارج و امثال اینها و بغض علی را داشتند که حتی روز عاشورا به ابی عبد اللَّه گفتند: «انما نقاتلک بغضا منا لابیک و ما فعل باشیا خنافی بدر و حنین» و یک فرقه غلو کردند در حق علی و او را خداوند خالق سماوات و ارضین دانستند و این دو فرقه در عذاب مشترک هستند و فرقه ثالثه او را امام و خلیفه بلافصل پیغمبر و او را افضل از همه انبیاء بعد از حضرت رسالت می دانند و یازده نفر اولاد طیبین او را امام و وصی

ص: 45

پیغمبر بعد از او یکی بعد از دیگری می دانند و بدعتی در دین نمی گذارند و ضروریات دین و مذهب را هم انکار نمی کنند و به وظائف دین عمل می کنند اینها امت مقتصده هستند و اهل نجات و سعادت.

وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا ضارب مثل پیغمبر اکرم و مثل امیر المؤمنین که شبیه ابن مریم است در میان این امت چنانچه او در میان آن امت بود از حیث عقیده در حق او.

إِذا قَوْمُکَ همین منافقین که حول و اطراف پیغمبر بودند باطنا مشرک و ظاهرا مسلمان و کفار و مشرکین.

مِنْهُ از این مثل و تشبیه.

یَصِدُّونَ انزجار و مخاصمه و معانده پیدا می کنند که کار بکجا کشیده که علی را شبیه عیسی قرار داده.

[سوره الزخرف (43): آیه 58] .... ص : 45

وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلاَّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ (58)

و گفتند آیا آلهه ما بهتر هستند یا او ضرب مثل نکردند از برای تو مگر از روی جدل بلکه اینها قومی هستند که با شما مخاصمه و عداوت میورزند.

در مرجع ضمیر «ام هو» بسیار گفتند که ابن مریم حضرت عیسی است یعنی أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ اشاره به اینکه اصنام ما بهتر از عیسی هستند که استفهام تقریریست یعنی البته اصنام و الهه ما بهتر از عیسی هستند زیرا عیسی یک فردی است مثل سایر افراد بشر چنانچه سایر افراد لیاقت الوهیت ندارند عیسی هم مثل آنها.

جواب: آنها اینکه اصنام شما هم یک فلزی است یا چوبی است مثل سایر فلزات و چوب ها چنانچه سایر فلزات و چوبها لیاقت الوهیت ندارند اصنام شما هم لیاقت ندارد با اینکه عیسی هم شعور و ادراک و حس و حرکت داشت اصنام شما نه شعور نه ادراک نه حس نه حرکت دارند البته انسان اشرف از سایر جمادات و نباتات و حیوانات است. بعضی گفتند مرجع ضمیر «ام هو» امیر المؤمنین یعنی چرا پیغمبر علی را شبیه عیسی قرار داد که بعضی معتقد به او و بعضی دیگر منکر چرا شبیه اصنام ما قرار نداد که بعضی مثل ما معتقد به الوهیت آنها و بعضی منکر جواب: اولا آلهه شما مردم در حق آنها دو فرقه هستند مشرکین قائل به الوهیت

ص: 46

آنها و غیر آنها قائل به اینکه یک فلزی و چوبی که به دست خود تراشیده اید بیشتر نیستند و حضرت عیسی سه فرقه حد افراط و تفریط و اقتصاد چنانچه بیان شد و در حق علی هم سه فرقه شدند و ثانیا عیسی بعقیده پیغمبر (ص) پیغمبر اولو العزم بود و روح اللَّه بود و صاحب معجزات با هرات مثل احیاء موتی و ابراء اکمه و ابرص و غیر اینها بود اما اصنام شما هیچ گونه آثاری از آنها صادر نشد و پیغمبر می خواهد بفرماید که مقام علی (ع) مثل انبیاء اولو العزم بلکه افضل از آنها است نه مثل جماد بی شعور بی ادراک.

ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا مجادله مکابرة است برای ابطال حق و اثبات باطل مثل سایر کفریات آنها که نسبت سحر و کذب و افتراء بحضرتش می دادند.

بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ از روی دشمنی که با پیغمبر داشتند این نوع مزخرفات را می گفتند و الا اندازه ای شعور داشتند و حقائق را درک می کردند لکن قول اول اقرب به نظر می آید بقرینه آیه بعد که می فرماید:

[سوره الزخرف (43): آیه 59] .... ص : 46

إِنْ هُوَ إِلاَّ عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرائِیلَ (59)

نیست عیسی مگر بنده خدا انعام کردیم بر او و قرار دادیم او را مثل از برای بنی اسرائیل.

إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ چنانچه خود عیسی در گهواره و در بغل مریم فرمود قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ- الی آخر الآیات-- مریم آیه 31-.

أَنْعَمْنا عَلَیْهِ انعام الهی بر عیسی بسیار است که در حال طفولیت و صباوت مقام نبوت و رسالت و اولو العزمی به او عنایت فرمود و بر او کتاب نازل کرد و او را بدون پدر آورد و معجزات باهرات به او عنایت فرمود که می فرماید وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ رَسُولًا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ- الایة- آل عمران آیه 43- وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ که می فرماید إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ

ص: 47

مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

- آل عمران آیه 52 همین نحوی که خدا آدم و حوا را بدون پدر و مادر از خاک بیافرید عیسی را هم بدون پدر از مریم آورد.

[سوره الزخرف (43): آیه 60] .... ص : 47

وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ (60)

و بر فرض اگر می خواستیم و حکمت اقتضاء می کرد هر آینه جعل می کردیم از شما ملائکه در زمین جانشینان.

این آیه را دو نحوه تفسیر کردند: یکی آنکه اگر می خواستیم شما را از بین می بردیم و بجای شما ملائکه می فرستادیم روی زمین عبادت کنند جایگیر شما شوند. دیگر آنکه اگر می خواستیم شما بنی آدم را ملائکه قرار می دادیم و قلب ماهیت می کردیم و در زمین جایگیر می کردیم. و هر دو تفسیر بنظر بعید می آید زیرا اگر معنای اول باشد مناسب این بود بفرماید «لجعلنا الملائکة عوضا و بدلا عنکم» و کلمه «منکم» منافی با این معنا است و اگر معنی دوم باشد مناسب این بود بفرماید لَجَعَلْنا مِنْکُمْ و آنچه به نظر می آید و اللَّه العالم اینکه:

وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً یعنی از شما بنی آدم ملائکه قرار می دادیم یعنی از بنی آدم ملائکه خلق می کردیم و قلب ماهیت می کردیم خداوندی که قدرت دارد به آتش بفرماید یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ انبیاء آیه 69- قدرت دارد از خاک آدم خلق کند، از نطفه انسان خلق کند، عصا را افعی و اژدها کند قدرت دارد از انسان ملک خلق کند.

فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ در زمین جایگیر شود. خلف این است که چیزی جایگیر چیز دیگری باشد و از همین باب است خلیفه که جای پیغمبر بنشیند و اولاد و احفاد جای آباء و اجداد که می فرماید فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ- اعراف آیه 168- و خلیفة اللَّه در وجوب اطاعت و ولایت بر عباد اللَّه لکن تعبیر به لو امتناعیه فرمود که این بر خلاف حکمت و صلاح است و محالست از خداوند صادر شود.

[سوره الزخرف (43): آیه 61] .... ص : 47

وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ (61)

و بدرستی که او هر آینه علم است از برای ساعت که قیامت باشد پس شک نیاورید به آن قیامت و متابعت کنید مرا این است صراط مستقیم راه راست.

ص: 48

وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ در مرجع ضمیر انّه اختلاف کردند بر حسب ظاهر آیه چنانچه بعض مفسرین هم تفسیر کردند عیسی علیه السلام است یعنی نزول عیسی از آسمان از علائم قیامت و اشراط ساعت است که پس از ظهور حضرت بقیة اللَّه عیسی از آسمان نزول می کند و با امام زمان نماز می گذارد و نخست وزیر حضرتش می شود و به دست او سفیانی در صخره بیت المقدس کشته می شود چنانچه چهار نفر از انبیاء در رکاب حضرتش حاضر می شوند ادریس، عیسی، خضر، الیاس که زنده هستند و ظاهر می شوند و معنای «علم للساعة» یعنی علامت قیامت است که یکی از اشراط ساعت ظهور حضرت بقیة اللَّه است. لکن در بعض اخبار از جابر و از حضرت صادق (ع) روایت کردند که مرجع ضمیر امیر المؤمنین است و شاید اشاره برجعت امیر المؤمنین در کرّة ثالثة باشد که شیاطین کشته می شوند و مراد از وقت معلوم که خداوند به شیطان فرمود فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ- حجر آیه 37 و 38- و این کرة از علائم قیامت است ولی سند معتبری در این اخبار بدست نیامد و اللَّه العالم.

فَلا تَمْتَرُنَّ بِها یعنی تکذیب نکنید قیامت را و شک نیاورید و انکار نکنید.

وَ اتَّبِعُونِ و اتبعونی بوده کسره بجای یاء است.

هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ البته متابعت حضرت رسالت در جمیع فرمایشاتش صراط مستقیم است.

[سوره الزخرف (43): آیه 62] .... ص : 48

وَ لا یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطانُ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (62)

و منع نکند و جلوگیری نکند شما را شیطان از صراط مستقیم. محققا شیطان از برای شما دشمن آشکار است.

خداوند در چندین آیه گوشزد بندگان فرموده دشمنی شیطان و جلوگیری از صراط مستقیم را مثل آیه شریفه قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ- اعراف آیه 15- و مثل وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ- سبأ آیه 19- و مثل أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا

ص: 49

الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلًّا کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ

یس آیه 60 الی 62- و غیر اینها از آیات لذا میفرماید:

وَ لا یَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطانُ صدّ جلوگیری و منع است از چهار طرف جلوگیری می کند از جلو از عقب از راست از چپ هر که را به نحوی و حبائلی دارد که انسان را می کشد بوساوس خود رو بجهنّم وا عجب از اینکه بسیاری از آنها رو به شیطان می روند و اطاعت می کنند از روی هوای نفس و حب شهوات و قساوت قلب و کبر و نخوت و عداوت.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ مکرر گفته ایم که انسان سه دشمن دارد لکن اینها طولی است یکی بعد از دیگری (1) دنیا که زخارف خود را جلوه می دهد از مال و منال و ریاست و جاه (2) هوای نفس و صفات خبیثه مثل کبر و نخوت و عجب و غیر اینها که تمایل پیدا می کند (3) شیطان که به وسائل او راه نشان می دهد اگر کسی جلوات دنیا در نظرش مثل گوشت گندیده در دهان سگ باشد و هواهای نفسانیه را هم دور اندازد و بداند که إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ- یوسف آیه 53- است شیطان به او راه پیدا نمی کند إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ- حجر آیه 42.

[سوره الزخرف (43): آیه 63] .... ص : 49

وَ لَمَّا جاءَ عِیسی بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (63)

و چون آمد عیسی با معجزات بینات فرمود من آمدم شما را بحکمت و صلاح که آنچه صلاح شما است و مصلحت دارد دنیوی و اخروی بشما نشان دهم و از برای شما بیان کنم بعض آنچه در او اختلاف دارید حق آن را بشما بگویم پس از خدا بترسید و تقوا پیدا کنید و از مخالفت او پرهیز کنید و مرا اطاعت کنید.

وَ لَمَّا جاءَ عِیسی بِالْبَیِّناتِ مثل احیاء موتی و ابراء اکمه و ابرص و نفخ در گل که بصورت طیر میشد و پرواز می کرد و خبر دادن از آنچه اکل کرده اند و آنچه که ذخیره کرده اند.

قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ گفتیم حکمت از شئون علم است یعنی علم به مصالح و

ص: 50

مفاسد افعال و عالم به آن حکیم است و فعلی که دارای مصلحت باشد صلاح است و دارای مفسده باشد فاسد است و مرتکب آن صالح یا مفسد است. حضرت عیسی می فرماید من آمده ام که صلاح و فساد افعال را برای شما بیان کنم که هر فعلی که دارای مصلحت باشد و صلاح دین و دنیای شما باشد بگیرند و آنچه که دارای مفسده دینی و دنیوی باشد رها کنید.

وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ که این کفریات و شرک و نسبت های ناروا که به انبیاء بلکه بخدا می دهید و این اعمال فاسده که مرتکب می شوید بر شما بیان کنم مثل اینکه العیاذ می گوئید خدا جسم است و آمد در بهشت برای تفریح و دید آدم و حوا، از شجره عقل خورده اند و عقل پیدا کرده اند ترسید که مبادا از شجره حیات هم بخورند و یک خدا بشوند مثل ما شمشیر آتش بار دور شجره حیات قرار داد و به ملائکه گفت اینها را بیرون کنید از بهشت و العیاذ خدا را کاذب می دانید که به آنها گفت اگر از این شجره بخورید می میرید و شیطان صادق که گفت اگر بخورید عقل پیدا می کنید و آدم را پسر خدا می گوئید و خود را ابناء اللَّه می پندارید و العیاذ نسبت هایی که به انبیاء می دهید که لوط شراب خورد و با دختران خود زنا کرد و از نسل آنها هفتاد پیغمبر بوجود آمد و غیر اینها از کفریات که ما در مجلد اول کلم الطیّب یک قسمت آنها را بیان کرده ایم در باب نبوت موسی و سند توراة و کتب عهد قدیم.

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ تقوا پرهیز از منهیات و اطاعت اتیان به او امر است و این دو رکن اعظم دین است که به وظائف دینی باید عمل نمود و از مخالفت او دوری جست.

[سوره الزخرف (43): آیه 64] .... ص : 50

إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ (64)

بدرستی که خداوند متعال اللَّه پروردگار من است و پروردگار شما پس او را عبادت و پرستش کنید این است راه مستقیم.

إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی من نه پسر خدا هستم و نه از اقانیم ثلاثه که نصاری گفتند اب و ابن و روح القدس بلکه یکی از بندگان او هستم چنانچه می فرماید قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ

ص: 51

الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا- مریم آیه 31- وَ رَبُّکُمْ و پروردگار شما نه پدر شما است که گفتید «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ» و نه پدر عزیر که گفتید «عزیر ابن اللَّه» و نه پدر آدم که در این توراة رائج یهود دارد «آدم ابن اللَّه» و نه پدر ملائکه که گفتید «ملائکه بنات اللَّه» بلکه تمام شما بندگان او هستید و او پروردگار شما.

فَاعْبُدُوهُ پس فقط باید عبادت او را کرد نه گوساله سامری را و نه آنچه بموسی گفتید اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ و گفتید أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً و بعد از موسی سالهای درازی در شرک زیست کردید به دلیل کتب خودتان که عهد قدیمش می شمارید و از کتب وحی می دانید.

هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ راه راست یکی و راه های کج و سبل شیطان هزار.

[سوره الزخرف (43): آیه 65] .... ص : 51

فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ (65)

پس اختلاف کردند احزاب در مورد عیسی از میانه خود پس وای بر کسانی که ظلم کردند از عذاب دردناک.

نظیر این آیه در سوره مریم آیه 39 که می فرماید فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ و در اینجا لِلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ تعبیر فرموده و ما در مجلد هشتم این تفسیر صفحه 440 شرح کرده ایم و در این جا هم تذکر می دهیم.

فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ حزب عبارت از جماعتی است که دارای یک مسلک و یک مذهب هستند و بقیه احزاب را لعن و طرد می کنند و در مورد عیسی اما نصاری که چندین حزب شدند یک حزب که آنها را یعقوبیه می گویند عیسی را خدا دانستند چنانچه در قرآن می فرماید لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ- مائده آیه 17- یک حزب که آنها را نسطوریه گویند عیسی را ابن اللَّه گفتند که می فرماید وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ- توبه آیه 30- یک حزب جزو- اقانیم ثلاثه می دانند که می فرماید لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ- مائده آیه 77- یک حزب یهود که مسیح را حرامزاده و زنازاده می دانند و اختلافات

ص: 52

دیگر که در بین آنها است که پیغمبر (ص) فرمود: امت موسی هفتاد و یک فرقه شدند یک فرقه اهل نجات و هفتاد اهل نار و عذاب و امت عیسی هفتاد و دو فرقه یک فرقه اهل نجات بقیه اهل آتش و امت من هفتاد و سه فرقه می شوند یک فرقه اهل نجات بقیه هلاکت.

مِنْ بَیْنِهِمْ با یکدیگر که هر کدام بقیه را لعن و طرد می کنند و باطل می دانند.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا زیرا هم کافر شدند و هم ظلم به دین و سایر احزاب و هم سجود کردند.

مِنْ عَذابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ در سوره مریم مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ یوم القیامت که هم رسوایی دارد و هم عذاب دردناک و انحاء عذاب ها و آلام قیامت را در سرتاسر قرآن بیان فرموده و ما در مجلد سوّم کلم الطیب از صفحه 165 الی صفحه 179 بیان کرده ایم.

[سوره الزخرف (43): آیه 66] .... ص : 52

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (66)

آیا انتظاری می کشند این کفار مگر روز قیامت را این که بیاید آنها را بغتة و آنها نمی دانند.

در موضوع یوم القیمة و وقت آن لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ چنانچه می فرماید إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ- الایة- لقمان آیه 34- و بسیاری از روی انکار یا جهات دیگری سؤال می کنند یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ- اعراف آیه 186- یَسْئَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ- ذاریات آیه 12- یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها- الی قوله تعالی- کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَها لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّةً أَوْ ضُحاها- نازعات آیه 42 الی 46- لذا می فرماید:

هَلْ یَنْظُرُونَ یعنی موقعی که قیامت برپا می شود.

إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً بلکه یک چشم بهم زدن بلکه کمتر که می فرماید وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79.

وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ ولی این کفار درک نمی کنند و باور نمی کنند.

ص: 53

[سوره الزخرف (43): آیه 67] .... ص : 53

الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ (67)

دوستان و رفقاء دنیایی که جون در جون یکدیگر می کنند و می گویند ما یک جون در دو قالب هستیم فردای قیامت با یکدیگر کمال عداوت را دارند که می گویند تو مرا جهنمی کردی اگر تو نبودی من بهشتی می شدم مگر متقین کمال الفت و محبّت را دارند و هر کدام از دیگری تشکّر می کند که تو مرا سعادتمند کردی اگر تو نبودی من موفق نمی شدم.

الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ روز قیامت روزی است که می فرماید یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ- عبس آیه 34 الی 37.

إِلَّا الْمُتَّقِینَ مکرر مراتب تقوی را تذکر داده ایم که مرتبه اولی ایمان است که تقوای از عقائد فاسده مذاهب باطله و اهل ضلالت و منکر ضروریات دین و مذهب و اهل بدعت باشد ثم از اخلاق رذیله و صفات خبیثه ثم از معاصی کبار ثم از کلیه معاصی ثم از زخارف دنیا ما زاد از ضرورت ثم از توجه به غیر خدا سپس خداوند تفضلاتی که نسبت به متقین دارد و مثوباتی که به آنها عنایت می فرماید بیان می کند.

[سوره الزخرف (43): آیه 68] .... ص : 53

یا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (68)

ای بندگان من نیست خوفی از برای شما و نه چیزی که باعث حزن شما شود محزون نباشید.

یا عِبادِ بالاترین تفضلات همین که خداوند آنها را به بندگی خود بپذیرد و خطاب یا عبادی کند چنانچه از امیر المؤمنین است که عرض کرد در پیشگاه ربوبی

«کفانی فخرا ان اکون لک عبدا و کفانی عزّا ان تکون لی ربا».

لا خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ نفی جنس خوف دلالت دارد که در هیچیک مراحل از حال نزع و قبر و برزخ و مواقف روز محشر کوچکترین المی و بلائی و عذابی و گرفتاری از برای آنها نباشد.

ص: 54

وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ که از هیچ فوزی و مثوبتی و نعمتی محروم نخواهید شد که باعث حزن شما شود.

[سوره الزخرف (43): آیه 69] .... ص : 54

الَّذِینَ آمَنُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا مُسْلِمِینَ (69)

متقین کسانی هستند که بجمیع آیات ما ایمان آوردند و بودند تسلیم صرف در آنچه بر آنها تقدیر شده بود.

الَّذِینَ آمَنُوا بِآیاتِنا آیات الهی عموم دارد شامل جمیع انبیاء و اوصیاء و علماء دین و جمیع معجزات آنها و جمیع دستورات آنها و جمیع تقدیرات الهی می شود که ایمان مرکب ارتباطی است که اگر یکی از آنها را انکار کند ایمان می رود مثل نماز که اگر یک جزئش یا شرطش از بین برود باطل می شود یا یک مانع ایجاد کند.

وَ کانُوا مُسْلِمِینَ که گفتیم مقام تسلیم بالاتر از مقام رضا است و هیچ خودیتی در خود نبیند و تسلیم صرف باشد.

[سوره الزخرف (43): آیه 70] .... ص : 54

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکُمْ تُحْبَرُونَ (70)

داخل شوید بهشت را شما و ازدواج شما متنعم و مکرم و مسرور باشید.

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ از این جمله استفاده می شود که در صحرای محشر بمجرد ورود خطاب می رسد بدخول بهشت بدون اینکه نصب میزانی یا حسابی یا وقوف در موافقی داشته باشند زیرا اهل محشر سه دسته اند بعضی بدون حساب به بهشت می روند و بعضی بدون حساب جهنم و بعضی مورد حساب و میزان و تطایر کتب یا بهشتی شود یا جهنمی.

أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکُمْ تعبیر به ازواج از باب مثال است و الا جمیع بستگان آنها با آنها وارد می شوند چنانچه می فرماید أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ- طور آیه 21- بلکه یکی از شفعاء روز قیامت اینها هستند که هر که بآنها احسان کرده باشد یا بستگی داشته باشد شفاعت می کنند که دست اقلّش هفتاد نفر را شفاعت می کنند بسا هفتاد هزار.

ص: 55

تُحْبَرُونَ متنعم و مسرور و محترم هستید چنانچه می فرماید فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِی رَوْضَةٍ یُحْبَرُونَ- روم آیه 14.

[سوره الزخرف (43): آیه 71] .... ص : 55

یُطافُ عَلَیْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوابٍ وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیها خالِدُونَ (71)

دور می زند بر شما به کاسه هایی از طلا و لیوان هایی و در بهشت برای شما هست آنچه نفوس شما مایل باشد و آنچه چشمهای شما لذت برد و شما در آن بهشت همیشه جاویدانید.

یُطافُ عَلَیْهِمْ طواف دور زدن است مثل طواف کعبه و طواف کننده غلمان بهشتی هستند که خداوند آنها را توصیف می فرماید وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ- طور آیه 24- و اینها خدمه بهشت هستند.

بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ صحاف ظرف است مثل کاسه و لیوان که می فرماید یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَکْوابٍ وَ أَبارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ واقعه آیه 17 و 18- و استعمال ظرف طلا و نقره در شریعت مطهره حرام است بلکه برای رجال زینت به طلا هم حرام است و اما در بهشت مباح و حلال است.

وَ أَکْوابٍ لیوان هاست که می فرماید فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ- غاشیة آیه 13 و 16- و در حدیث دارد در اطراف حوض کوثر بقدر ستاره ها آسمانها اکواب گذارده شده و کوثر را خداوند به پیغمبر داده و ساقی او را علی (ع) قرار داده.

وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ از مأکولات و مشروبات و ملبوسات.

وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ از منظره های سبز و خرم از قصور و اشجار و ریاحین و سریرها و فرشها و از همه بالاتر حشر با انبیاء و ائمه اطهار و در اخبار دارد در بهشت

«فیها ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و ما خطر علی قلب بشر».

وَ أَنْتُمْ فِیها خالِدُونَ که دیگر موت و فنا و زوال ندارد.

[سوره الزخرف (43): آیات 72 تا 73] .... ص : 55

وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (72) لَکُمْ فِیها فاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْها تَأْکُلُونَ (73)

ص: 56

و این است بهشتی آن چنانی که به میراث دادیم به شما او را به واسطه آنچه بودید عمل می کردید از برای شما در آن بهشت میوه های فراوانی است از آنها می خورید.

در این آیه بیان میوه های بهشت را فرموده و در جاهای دیگر انهار بهشت و قصور و تختها و تکیه گاه ها و فرش ها و حوریان و سایر نعم آن را بیان فرموده مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ- محمد آیه 16 و 17- فِی جَنَّةٍ عالِیَةٍ لا تَسْمَعُ فِیها لاغِیَةً فِیها عَیْنٌ جارِیَةٌ فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ- غاشیه آیه 11 الی 16- و در سوره الرحمن از آیه 46 الی آیه 76 اوصاف بهشت را بیان می کند مثل ذَواتا أَفْنانٍ- عَیْنانِ تَجْرِیانِ- مِنْ کُلِّ فاکِهَةٍ زَوْجانِ- فُرُشٍ بَطائِنُها مِنْ إِسْتَبْرَقٍ- فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ- حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ- مُتَّکِئِینَ عَلی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسانٍ- و غیر این ها- و هم چنین در سوره واقعه برای اوصاف سابقین و اصحاب یمین و سایر سور قرآنی و در اخبار بسیار و گفتیم تمام اینها به اندازه فهم بشر است و الا اوصاف بهشت لا یدرک و لا یوصف است و تعبیر به میراث شاید اشاره باشد به اینکه از راه تفضل است نه استحقاق زیرا چیزی را که انسان مالک می شود یا بحیازت است مثل صید که به ازاء زحمت است یا به معامله است که به ازاء عوض است یا به اجرت است که به ازاء عمل است و اما میراث نه به ازاء زحمت است و نه عوض و نه عمل فقط قابلیت می خواهد تا اینجا اوصاف مؤمنین و متقین.

و اما مجرمین، میفرماید:

[سوره الزخرف (43): آیات 74 تا 76] .... ص : 56

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ (74) لا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ (75) وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ کانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ (76)

بدرستی که مجرمین در عذاب جهنم همیشه هستند عذاب سستی نمی کند

ص: 57

از آنها و آنها در عذاب ثابت و باقی هستند و ما ظلم نکردیم آنها را و لکن بودند آنها ظلم کنندگان.

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ تعبیر به جرم برای این است که شامل شود مشرک و کافر و ضال و مضل و مخالف و معاند و مبدع و منکر ضروریات و مرتکب معاصی که باعث زوال ایمان می شود و بالجمله غیر مؤمن.

فِی عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ که مسئله خلود از ضروریات دین و نصوص قرآن است ردّ یهود که گفتند وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً- بقره آیه 74- و رد حکماء و عرفاء و شیخیه که گفتند بالاخره تمام می شود.

لا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ فتور سستی است که می فرماید کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ- نساء آیه 59-.

وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ مأیوس از نجات و رحمت.

وَ ما ظَلَمْناهُمْ زائد بر استحقاق عذاب نمی فرماید که یکی از اصول مذهب عدل است که فعل قبیح و لغو و ظلم از او صادر نمی شود اهل بهشت را از مثوبات کسر نمی گذارد و اهل عذاب را زائد بر استحقاق عذاب نمی کند.

وَ لکِنْ کانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ هم ظلم بنفس کردند که خود را در معرض این عذاب در آوردند و هم ظلم به دین کردند که حق را رها کردند و باطل را گرفتند و هم ظلم به انبیاء و اولیاء و مؤمنین کردند بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا کهف آیه 48-

[سوره الزخرف (43): آیه 77] .... ص : 57

وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ (77)

و ندا کردند مالک را و گفتند ای مالک هر آینه قضاء بفرماید بر ما پروردگار تو یعنی بمیریم و هلاک شویم و از بین برویم مالک می گوید بدرستی که شما در این جهنم و عذاب مکث دارید.

غافل از اینکه آن به آن مرگ می آید ولی نمی میرند چنانچه می فرماید وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِیظٌ- ابراهیم آیه 20- و در خبر دارد پس از آنکه اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم

ص: 58

جای گیر می شوند موت را بصورت کبشی می آورند و بین بهشت و جهنم که طرفین مشاهده می کنند ذبح می کنند که مرگ مرد دیگر مرگ نیست اهل بهشت آن قدر مسرور می شوند که از لذائذ بهشت بیشتر لذت می برند و اهل جهنم آن قدر محزون می شوند که از عذاب های جهنم بیشتر متألم می شوند.

وَ نادَوْا یا مالِکُ مالک خازن جهنم است و اختیار جهنم در دست او است هر یک را به جای خود قرار می دهد و بقدر استحقاق عذاب می کند.

لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قضاء حکم به موت است چنانچه می فرماید در حق سلیمان فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ- سبأ آیه 13- و نیز می فرماید فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ- احزاب آیه 23- چون از کلام مالک که گفت:

قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ مأیوس می شوند از مردن تمنای خروج از خدا می کنند می گویند رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ- مؤمنون آیه 109 و 110- و می فرماید وَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضی عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها- فاطر آیه 33- سپس تقاضای تخفیف یک روز از خزنه جهنم می کنند وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ- الی قوله- وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ- مؤمن آیه 52 و 53-

[سوره الزخرف (43): آیه 78] .... ص : 58

لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ (78)

هر آینه بتحقیق آمدیم شما را بحق و لکن اکثر شما از حق کراهت داشتید.

لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ خطاب به اهل جهنم از جن و انس و تعبیر به «جئنا» یعنی «بامرنا» که ارسال فرمودیم رسل خود را و آوردند رسل ما شما را یعنی جمیع افراد جن و انس بحق که توحید باشد و بیان احکام و هدایت به صراط مستقیم و ارشاد و دلالت شما.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَکُمْ اکثر بنی آدم و بنی الجان که شیاطین باشند.

لِلْحَقِّ کارِهُونَ اکثر آنها که شما اهل جهنم باشید از حق کراهت داشتید چون الفت بباطل پیدا کرده بودید و قساوت قلب و سیاهی دل و حب نفس و دنیا

ص: 59

و اعمال زشت داشتید از حق کراهت داشتید و اعراض کردید و نپذیرفتید.

[سوره الزخرف (43): آیات 79 تا 80] .... ص : 59

أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ (79) أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ (80)

آیا محکم می کنند امر خود را پس محققا ما هم محکم می کنیم آیا گمان می کنند که ما نمی شنویم سرّ و نجوای آنها را بلی ملائکه کتبه رسل ما نزد آنها می نویسند تمام آنچه می گویند و میکنند.

اخبار بسیاری داریم که این دو آیه شریفه در مورد امیر المؤمنین (ع) نازل شده چون پیغمبر اکرم در چندین مورد ولایت و امارت و خلافت و امامت و وصایت علی علیه السلام را بیان فرموده یکی روزی که امر فرموده که بروند و سلام کنند به علی (ع) به لقب امیر المؤمنین و یکی در غدیر خم که فرمود

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

و یکی روزی که فرمود

«أ تدرون من ولیکم قالوا اللَّه و رسوله اعلم قال صالح المؤمنین و اشار الی علی (ع) بیده و قال هذا ولیکم بعدی»

منافقین در مکه و در طریق از مکه به مدینه مجتمع شدند و معاهده کردند و قسم یاد کردند که این امر را نگذارند انجام پذیرد و با یک دیگر سرا نجوی می کردند و مکرها و حیله ها به کار زدند لکن مکرر تذکر داده ایم که اخباری که از ائمه علیهم السلام در تفسیر آیات وارد شده اغلب بیان مصداق اتم می کند منافی با عموم آیات نیست لذا می گوئیم.

أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً مکرها و حیله ها که کفار و مشرکین و منافقین و معاندین و ضالین و مضلین و من یحذوا حذوهم در مورد انبیاء و ائمه و مؤمنین در هر عصر و زمانی که بکار می زنند بالاخص در مورد خلافت و محکم کاری می کنند خداوند می فرماید.

فَإِنَّا مُبْرِمُونَ پس از ابرام آنها ما هم محکم کاری خود را می کنیم و چنان آنها را می گیریم بعذاب سخت چه در دنیا و چه در آخرت چنانچه در جای دیگر می فرماید وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ- نمل آیه 51- و می فرماید وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ- آل عمران آیه 47.

أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ همین نحوی که از مؤمنین پنهان

ص: 60

می کنند و سرا با یکدیگر نجوی می کنند خیال می کنند که نمی شنویم اسرار آنها را.

بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ و در جای دیگر می فرماید وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ- إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ- ق آیه 15 الی 17- و در نامه عمل ثبت است وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها- کهف آیه 47.

[سوره الزخرف (43): آیه 81] .... ص : 60

قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ (81)

بگو اگر بوده باشد از برای خداوند رحمن ولدی پس من اول عبادت کنندگانم.

این آیه شریفه از مشکلات آیات است و اقوال مفسرین بسیار است بعضی گفتند:

قُلْ إِنْ کانَ ان نافیه است یعنی ما کان لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ.

فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ المقرین بوحدانیته و نفی الولد عنه، بعضی گفتند:

معنی این است که اگر بزعم شما از برای او ولد باشد پس آن کسی که مخالف شما است و خدا را بیگانگی عبادت میکند من هستم بعضی گفتند همین نحوی که من اول العابدین نیستم زیرا قبل از من انبیاء و مؤمنین به آنها بودند همین نحو از برای رحمن هم ولدی نیست اگر این دعوی محال را می کنید پس این اولیت من را که محال است باید اعتراف کنید مثل قول اینکه «ان کانت الشمس طالعة فالنهار موجود و لما لم یکن النهار موجودا و لیست الشمس طالعة» و چون من اول العابدین نیستم پس از برای رحمن هم ولدی نیست. بعضی گفتند: معنای اول العابدین آنفین عن عبادته و جاحدین له زیرا اگر از برای او ولد باشد لازمه او تجسم و حدوث است و از واجب الوجودی بیرون است و سزاوار پرستش نیست.

بعضی گفتند: معنی این است که اگر از برای او ولدی بود من اولین کسی بودم که اقرار به آن می کردم زیرا معرفت من از همه شما بیشتر است و چون من اشد

ص: 61

انکار هستم پس نیست از برای او ولدی و این معنی بنظر اقرب می آید زیرا صفات و شئونات الهی باید از جانب خدا باشد و بتوسط وحی به انبیاء برسد و آنها ابلاغ کنند از این جهت گفتیم اسماء اللَّه توقیفی است ما از پیش خود نمی توانیم اسمی و صفتی از برای او بگوئیم باید از جانب او برسد و شما که می گوئید که از برای او ولدی هست ملائکه را دختران خدا می دانید آدم و عزیز و عیسی را ابن اللَّه می گوئید بلکه خود را ابناء اللَّه می شمارید هیچ مدرکی و دلیلی و برهانی بر او ندارید و هیچ پیغمبری همچه دعوایی نداشتند بلکه اولین دعوت تمام انبیاء دعوت به توحید بوده و اللَّه العالم.

[سوره الزخرف (43): آیه 82] .... ص : 61

سُبْحانَ رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ (82)

منزه است پروردگار آسمانها و زمین و پروردگار عرش از آنچه شما توصیف می کنید یعنی از برای او ولد قرار می دهید.

سُبْحانَ تسبیح و تنزیه حق است از جمیع نقائص امکان و عیوب و احتیاج زیرا از لوازم ولد داشتن جسمیت و مکان و ترکیب و احتیاج است و خداوند از جمیع این عیوب منزه و مبرا است.

رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ خالق و موجد و مربی جمیع آنها است بلکه جمیع ما فیها است بلکه جمیع ما سوی اللَّه است تمام وفق حکمت و مصلحت و عین صلاح.

عَمَّا یَصِفُونَ این کفار و مشرکین بالاخص یهود و نصاری که العیاذ از برای او شریک قرار داده و او را جسم می دانند و بالای عرش نشسته و در باغ بهشت برای تفریح آمده گردش کند و فردای قیامت بر تخت می نشیند و حکم می کند و او را می بینند و سایر مزخرفات و کفریات خداوند از همه اینها منزه است.

[سوره الزخرف (43): آیه 83] .... ص : 61

فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ (83)

پس واگذار آنها را که فرو روند در عقائد باطله خود و بازی کنند در هوا های نفسانیه خود و زخارف دنیوی و مشغول شوند تا اینکه ملاقات کنند روز خود

ص: 62

را که قیامت باشد آنچه به آنها وعده داده شده از عذاب الهی.

فَذَرْهُمْ وظیفه تو مجرد ابلاغ است چنانچه می فرماید وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ ولی قساوت قلب، سیاهی دل، حب شهوات، وساوس شیطانی، علاقه دنیوی مانع از قبول است باید آنها را رها کنی.

یَخُوضُوا خوض فرو رفتن و غرق عقائد فاسده شدن که دیگر امید نجات در آنها نیست.

وَ یَلْعَبُوا که می فرماید اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ- الی قوله تعالی- وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ- حدید آیه 19.

حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ که یوم القیمة باشد و وعیدهای عذابهای آن روز.

[سوره الزخرف (43): آیه 84] .... ص : 62

وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ (84)

و او است خداوندی که در آسمان اله است و در زمین اله است و او است حکیم علیم.

خداوند تبارک و تعالی الوهیتش منحصر به این افراد مؤمنین بشر نیست در آسمان ملائکه و حمله عرش او را پرستش می کنند و در زمین انبیاء و اولیاء و مؤمنین جن و انس بلکه جمیع حیوانات بلکه جمیع موجودات عالم او را پرستش و تعبیر به وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ از باب مثال و الا «لا اله الا اللَّه» که گفتیم دلالت مطابقی او توحید عبادتی است و دلالت التزامی او توحید ذاتی و صفاتی و افعالی است و دلالت اقتضایی او تصدیق بجمیع عقائد حقه و اطاعت جمیع اوامر و انتهاء از جمیع مناهی و تسلیم جمیع واردات از بلیات و غیر آنها است.

وَ هُوَ الْحَکِیمُ عالم بجمیع حکم و مصالح.

الْعَلِیمُ که علمش نامتناهی چون عین ذات است.

[سوره الزخرف (43): آیه 85] .... ص : 62

وَ تَبارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (85)

ص: 63

و تبارک و تعالی است آن خداوندی که از برای او است ملک آسمانها و زمین و ما بین این دو و نزد او است علم ساعة که قیامت باشد و به سوی او است بازگشت شماها.

وَ تَبارَکَ دارای جمیع خوبی ها است ذاتا و صفة و افعالا و جمیع برکات از ناحیه او است و عظمت و کبریایی مختص بذات او است.

الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خالق و متصرف و نگهبان آنها است هر نوع مشیتش تعلق بگیرد بدون مانع و رادعی.

وَ ما بَیْنَهُما و آنچه بین آسمان و زمین است و آنچه در آسمانها و زمین است و آنچه در عرش و ما فوق عرش عالم مجردات و بالجمله «له ملکوت کل شی ء» بلا استثناء فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ ءٍ- یس آیه 83- قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ ءٍ- مؤمنون آیه 90.

وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ از علوم مختصه بذات اقدس او است و احدی غیر از او نمی داند علم الساعة را که قیامت باشد.

وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ بازگشت تمام ممکنات بسوی او است وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- آل عمران آیه 176- حدید آیه 10.

[سوره الزخرف (43): آیه 86] .... ص : 63

وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (86)

و مالک نیستند کسانی که می خوانند از غیر خداوند تبارک و تعالی شفاعت را مگر کسانی که شهادت بحق می دهند و آنها می دانند.

نظر به اینکه مشرکین اصنام خود را که عبادت می کردند می گفتند اینها شفعاء ما هستند نزد خداوند چنانچه می فرماید وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ- یونس آیه 18- خدا می فرماید:

وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ بلکه خود آن آلهه هم با عبده خود در جهنم هستند چنانچه می فرماید إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ

ص: 64

لَها وارِدُونَ لَوْ کانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ کُلٌّ فِیها خالِدُونَ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیها لا یَسْمَعُونَ

- انبیاء آیه 98 الی 100- و نظر به اینکه در این دو آیه اشکالی متوجه می شود که بسیاری ملائکه را می پرستیدند و نصاری عیسی را و مقتضای این آیات اینست که آنها هم وارد جهنم شوند و مالک شفاعت هم نباشند خداوند در سوره انبیاء رفع اشکال اول را فرموده بقوله تعالی إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ- انبیاء آیه 101 و 102- و در این آیه استثناء فرموده.

إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ و این جمله را دو نحو تفسیر کرده اند:

یک- اینکه کسانی که شهادت بحق می دهند و عالم بحق هستند یعنی قلبا هم معتقد بحق هستند و مثل منافقین نیستند که شهادت بحق می دهند و قلبا معتقد نیستند بلکه ظاهر مطابق با باطل است اینها مالک شفاعت هستند. دو- اینکه شفاعت می کنند کسانی را که شهادت بحق می دهند و معتقد بحق هستند.

خلاصه مسئله شفاعت اولا اختلافیست بین عامه و خاصه. بسیاری از عامه منکر اصل شفاعت هستند بواسطه اطلاقات بعض آیات که نفی شفاعت می کند مطلقا لکن جواب اینکه اولا این آیات در حق کفار و مشرکین است که آنها را احدی شفاعت نمی کند و ثانیا اطلاق قابل تقیید است و در آیات صریحا تقیید می کند مثل وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی انبیاء آیه 29- و مثل یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا- طه آیه 108- و غیر اینها و مسئله شفاعت از ضروریات مذهب شیعه است و دو قسم شفاعت داریم: کبری و صغری. اما شفاعت کبری خاص محمد و آل او است چنانچه تفسیر شده مقام محمود به شفاعت که می فرماید عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً- اسراء آیه 81- و گفتیم در مقام خود که شفاعت یکی از شئونات مقام محمود است و از پیغمبر است که فرمود

«ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی»

و در زیارت ائمه دار

د «شفعاء یوم القیمة»

و شفاعت خاصه قرآن و انبیاء و مؤمنین و علماء و امثال اینها و بالجمله در باب شفاعت اولا در حق مؤمنین است که قابلیت شفاعت داشته باشند غیر مؤمن قابلیت ندارد و ثانیا

ص: 65

محتاج به اذن الهی است تا او اذن ندهد شفاعت نمی کنند و ثالثا شفیع باید یک مقام قربی در پیشگاه الهی داشته باشد تا شفاعت او قبول شود و مسئله شفاعت را ما مبسوطا در مجلد سوّم کلم الطیب عنوان دوازدهم از صفحه 231 الی 245 بیان کرده ایم رجوع فرمائید.

[سوره الزخرف (43): آیه 87] .... ص : 65

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ (87)

و هر آینه اگر از آنها سؤال کنی کی شما را خلق کرده هر آینه می گویند با تأکید تمام «اللَّه» پس چرا دروغ می بندید.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ البته می دانند که این اصنام آنها مصنوع خود آنها هستند و تراشیده آنها خالق آنها نیستند زیرا قبل از وجود اصنام آنها موجود بودند و صانع اصنام آنها بودند و هکذا پیشینیان آنها لذا با تأکید نون مشدده لَیَقُولُنَّ اللَّهُ و پس از اعتراف به این معنی چرا قائل به الوهیت آنها می شوید.

فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ افک نسبت دروغ بغیر دادن مثل نسبت زنا به زن محصنه که عایشه نسبت به ماریه قبطیه داد که این را قذف می گویند و حد شرعی او هشتاد تازیانه است و خداوند در سوره نور از آیه چهارم وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الی آیه 23 وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ در بیست آیه شرح آن را بیان فرموده و ما هم شرح کردیم و افک در این آیه نسبت الوهیت است به اصنام و سایر آلهه مشرکین که این نسبت کذب محض است.

[سوره الزخرف (43): آیه 88] .... ص : 65

وَ قِیلِهِ یا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا یُؤْمِنُونَ (88)

و گفته شده و ای پروردگار من محقق این کفار و مشرکین قومی هستند که ایمان نمیاورند وَ قِیلِهِ یا رَبِّ قائل وجود مقدس حضرت رسالت است و تعبیر بقیله و نفرمود وَ قالَ الرَّسُولُ برای این است که قبلا حضرت رسالت در پیشگاه احدیت عرض کرده بود خداوند در اینجا نقل کلام او را که گفته او این بوده یا رب.

إِنَّ هؤُلاءِ اشاره به مشرکین و کفار یهود و نصاری است که اینها.

ص: 66

قَوْمٌ لا یُؤْمِنُونَ یعنی من مأیوس هستم از ایمان اینها و قساوت قلب اینها و سیاهی دل اینها و کبر و نخوت و هواهای نفسانیه و حب شهوات و کثرت معاصی و طغیان آنها و معایب دیگر مانع از قبولی ایمان اینها می شود چنانچه حضرت نوح هم همین شکایت را در پیشگاه احدیت داشت که عرض کرد قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً الی اخر الآیات نوح آیه 2-.

[سوره الزخرف (43): آیه 89] .... ص : 66

فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (89)

پس صرفنظر کن از، آنها و رو برگردان و بگو سلام پس زود باشد که بر آنها معلوم شود.

فَاصْفَحْ عَنْهُمْ اعراض است و متعرض آنها نشدن چنانچه می فرماید وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ- انعام آیه 106- و می فرماید خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ- اعراف 198- و می فرماید فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ- حجر آیه 94-. اشکال: بعضی گفتند این آیات منافی است با امر جهاد که می فرماید یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ- توبه آیه 74- تحریم آیه 9- و سایر آیات جهاد. جواب: بعضی گفتند این آیات منسوخ شده به آیات جهاد لکن ما می گوئیم به اینکه اولا نوع مجاهدات حضرت دفاعی بود آنها می آمدند برای دفع آنها مسلمین مثل بدر و احزاب و احد و ثانیا آنها اذیت و آزار بمسلمانان می کردند یا در مقام اضلال آنها و ارجاع آنها به کفر و شرک بودند جهاد برای دفع شر آنها بود و ثالثا در موارد جهاد دعوت به اسلام بود و احتمال تأثیر می رفت و بسیاری هم از ترس جهاد یا از جهات دیگر بشرف اسلام مشرف می شدند و این آیات در زمینه یأس است که بکلی از قابلیت هدایت افتاده اند.

وَ قُلْ سَلامٌ بعضی گفتند سلام اعراض و جدایی است لکن ظاهرا مراد این باشد که شما از دست ما سالم و ما هم از دست شما سالم باشیم یعنی کاری بکار یکدیگر نداشته باشیم بزبان عوام تو آن طرف جوی و من اینطرف نه شما به ما اذیت کنید نه ما با شما کاری داشته باشیم.

ص: 67

فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ زود باشد بدانند یعنی حق برای آنها مکشوف شود بعذابهای دنیایی یا حین نزع یا در قیامت. اقول: الان بغتة الهام شد که آیات جهاد در موردی بود که در نسل آنها مؤمنی پیدا نمی شد که لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً نوح آیه 28- و این آیات برای این باشد که در نسل آنها و لو به هفتاد واسطه مؤمنی بوجود آید.

هذا آخر ما اردنا ایراده فی تلک السورة الشریفة و یتلوه انشاء اللَّه تعالی سورة حم دخان و بقیة السور بفضله و کرمه و توفیقه و تسدیده و تأییده و الحمد للَّه اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و الصلاة و السلام علی النبی الاکرم و علی آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین و انا الحقیر الفقیر السید عبد الحسین طیّب غفر له و لابویه و من تعلق به.

ص: 68

سوره دخان مکیة و هی تسع و خمسون آیه .... ص : 69

اشاره

ص: 69

بسم اللَّه و باللّه، و الصلاة علی رسول اللَّه، و علی آله آل اللَّه، و اللعن علی أعدائهم أعداء اللَّه.

[سوره الدخان (44): آیات 1 تا 3] .... ص : 70

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

حم (1) وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ (2) إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ (3)

امّا کلام در فضل آن از ابن بابویه مسندا از حضرت باقر (ع) فرمود:

«من قرأ سورة الدّخان فی فرائضه و نوافله بعثه اللَّه من الامنین یوم القیامة و حاسبه حسابا یسیرا و اعطاه کتابه بیمینه»

و اخبار زیادی از خواصّ القرآن از پیغمبر و از حضرت صادق وارد شده لکن سند ندارد و صرف نظر کردیم.

و در اعمال ماه رمضان دارد که هر شب صد مرتبه این سوره تلاوت شود و مخصوصا در شب بیست و سوم تلاوت این سوره مبارکه وارد شده و در روایت أبی بصیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

«الحوامیم ریحان القرآن فاحمدوا اللَّه و اشکروه بحفظها و تلاوتها و انّ العبد لیقوم یقرأ الحوامیم فیخرج من فیه أطیب من المسک الاذفر و العنبر، و انّ اللَّه لیرحم تالیها و قارئها و یرحم جیرانه و أصدقاءه و معارفه و کلّ حمیم او قریب له و انّه فی القیامة یستغفر له العرش و الکرسی و ملائکة اللَّه المقربین».

حم: گفتیم از رموز قرآن است لا یعلمها الّا الرّاسخون فی العلم.

وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ و او قسم است، و کتاب مبین قرآن مجید است که یکی از اسامی او کتاب است و مبین است چون حقایق را بیان میفرماید، در هر قسمتی در قسمت عقاید، اخلاق، فرائض، أحکام، حدود، دیات، قصص، مواعظ و غیر اینها.

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ که لیلة القدر است بدلیل قوله تعالی: إِنَّا أَنْزَلْناهُ

ص: 70

فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

و این لیله مبارکه و لیلة القدر در شهر رمضان است بدلیل قوله تعالی: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ بقره آیه 181، و مرجع ضمیر إِنَّا أَنْزَلْناهُ قرآن است بدلیل آیه قبل: وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ. و اختلاف شد بین عامّه و خاصّه در تعیین شب قدر اکثر عامّه گفتند شب بیست و هفتم رمضان است بواسطه روایت عایشه از پیغمبر، بعضی گفتند:

شب اوّل، بعضی شب نیمه، بعضی گفتند: میان شبهای رمضان مخفی است. و امّا نزد خاصّه از سه شب که نوزده و بیست و یکم و بیست و سوّم باشد بیرون نیست، و أخبار وارده از ائمه اطهار چهار دسته است.

1- بین این سه شب. 2- بین شب بیست و یکم و بیست و سوّم. 3-

خصوص شب بیست و سوّم. 4- هر سه شب مدخلیت دارد شب نوزدهم تقدیر میشود شب بیست و یکم منجز میشود شب بیست سوّم تعیین میگردد. و بقیه کلام در فضیلت این شب و اعمال خاصّه بآن و کیفیت تقدیر امور در آن و سایر خصوصیّاتش اگر عمر اقتضا کرد و توفیق شامل شد در سوره مبارکه قدر بیان میشود انشاء اللَّه تعالی، و عقیده ما وفق مشهور بین علما خصوص شب بیست و سوم است.

و تعبیر به مبارکه برای این است که برکات الهی در این سال برای جمیع بندگان تقدیر میشود لکن با یک شرط که للَّه المشیّة فی البداء و التّبدیل و التّغییر بمقتضی الحکم و المصالح و برای این است که اعمال و عبادات در این شب بسیار با برکت میشود بدلیل قوله تعالی: لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ که در أخبار تفسیر شده که عبادت شب قدر بهتر است از عبادت هزار ماه که در او شب قدر نباشد، یعنی اگر کسی هزار ماه عبادت کند بدون شبهای قدرش برابری نمیکند با عبادت شب قدر.

إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ انذار خبر دادن از عواقب و آثار شرک و کفر و طغیان و ضلالت و معاصی و نافرمانی خدا است مقابل بشارت که خبر دادن از فوائد و نتایج ایمان و اطاعت است. و گفتیم که: آثار و عواقب شرک و کفر و معاصی بسیار است امّا در دنیا سیاهی و قساوت قلب و تسلّط شیطان و بعد از رحمت خدا

ص: 71

و نزول بلیات و سلب نعم، و امّا در آخرت عذاب سخت و غضب الهی است و خداوند بتوسّط عقل که رسول باطنی است و ممیز بین خیر و شرّ و نفع و ضرر و حسن و قبح و سعادت و شقاوت است، و بتوسّط انبیاء که عقل خارجی هستند اموری که مورث این مفاسد میشود خبر میدهد که اطلاق منذر و مبشّر بر خدا میشود، و هم بر انبیاء و أولیاء و علماء که از جانب او خبر میدهند، و هم بر ملائکه که خبر میآورند و بسا الهامات قلبی می کنند، و هم بر عقل که تمیز میدهد.

[سوره الدخان (44): آیه 4] .... ص : 72

فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ (4)

در آن لیله مبارکه و لیلة القدر خداوند جدا می فرماید تمام اموری که در سال برای هر یک تقدیر فرموده موافق حکمت و مصلحت. این آیه شریفه صریح یا کالصریح است در این که در شب قدر و لیله مبارکه تقدیر امور میشود که در سال بر هر یک از بندگان آنچه مقرر فرموده واقع میشود از موت و حیاة، صحت و مرض، غنا و فقر، نعمت و بلا، عزت و ذلت که معنای فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ است و تعبیر. بحکیم برای این است که تمام وفق حکمت و مصلحت است، و معنای قدر همان تقدیر امور است نه تقدیر بمعنای تضییق باشد که میفرماید: وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ طلاق آیه 7، و نه بمعنی قدر و منزلت.

[سوره الدخان (44): آیه 5] .... ص : 72

أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ (5)

این کلّ امر که تفریق میشود در لیله مبارکه امری است از نزد ما محقّقا ما هستیم ارسال کننده. این آیه اشاره باین است که تقدیر امور بدست ما است ما شاء اللَّه کان و ما لم یشأ لم یکن نه بتدبیر شما و نه بکسب شما و نه بامراء شما و نه بتقلّبات شما و نه بشانس شما مثل قارون نباشد که بگوید: إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی قصص آیه 78. ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ حشر آیه 5. چنان که مکرّر در باب توحید أفعالی گفته شده که غنی و فقر، عزّت و ذلّت، صحّت و مرض، نعمت و بلا، حیاة و موت تابع مشیّت حق است حتی در افعال اختیاری عبد، نه جبر است که انسان هیچ اختیاری نداشته باشد و نه تفویض که بدست انسان باشد بل أمر بین الامرین که انسان باختیار خود انجام میدهد لکن

ص: 72

تا مشیّت حقّ تعلّق نگیرد تحقّق پیدا نمیکند چه بسا انسان امری را کمال جدیت میکند و تمام وسائل آن فراهم میشود و مع ذلک تحقّق پیدا نمیکند بلکه نتیجه بعکس میدهد که بفرمایش امیر المؤمنین:

(فعلمت أن المدبّر غیری).

أَمْراً مِنْ عِنْدِنا کلیه امور از جانب او است.

إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ بالاخصّ أفعالی که از اختیار عبد بیرون است مثل باران و سعه و ضیق ارزاق و غیر اینها.

[سوره الدخان (44): آیه 6] .... ص : 73

رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (6)

رحمتی است از پروردگار او شنوای دانا است.

رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ این تقدیر امور و ارسال آنها از رحمت پروردگار تو است که رحمتش وسعت دارد کلّ شیئی لکن قابلیّت محل لازم دارد چنانچه میفرماید وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ اعراف آیه 155. و میفرماید: یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ آل عمران، آیه 67. و اوّل قرآن خداوند خود را میستاید بصفت رحیمیّت و رحمانیت، رحیم برای شمول و عموم و سعه رحمت است و رحمن برای ثبات و بقاء و دوام رحمت است در کلمه بسمله و تفصیل آن در مجلد اوّل این تفسیر در سوره حمد گذشت.

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ چند صفت است که منتزع از علم است سمیع یعنی عالم بمسموعات، بصیر عالم بمبصرات، خبیر عالم بقضایا، حکیم عالم بمصالح و مفاسد. مرید عالم بصلاح و علم او احاطه بکلّ شی ء دارد وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً طلاق، آیه 12. بلکه علم هم منتزع از ذات است که صرف الوجود است صفة زایده نیست، و در باب توحید صفاتی گفتیم: که جمیع صفات کمالیّه عین ذات و منتزع از ذات که امیر المؤمنین (ع) فرمود در خطبه نهج البلاغه:

«و کمال توحیده نفی الصّفات عنه لشهادة کلّ صفة أنّها غیر الموصوف و شهادة کلّ موصوف أنّه غیر الصّفة، فمن وصفه فقد قرنه، و من قرنه فقد جزّاه، و من جزّاه فقد جهله».

. الخطبة.

ص: 73

[سوره الدخان (44): آیه 7] .... ص : 74

رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ (7)

آن پروردگار تو پروردگار آسمانها و زمین است و آنچه بین آن دو است اگر بودید شما که یقین داشتید.

رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما ربّ بمعنی مربّی است تربیت کننده خداوند تبارک و تعالی تمام ماهیّات امکانیّه را اوّلا از کتم عدم بعرصه وجود آورده، و لباس هستی بقامت آنها پوشید و گفتند: الماهیّة من حیث هی لیست الّا هی فتارة یحکم بأنّها معدومة و اخری بأنها موجودة، و مراد از ماهیّت حدّ وجود است که اگر موجود شد وجودش محدود است و این سرتاسر ممکنات را شامل میشود، فقط وجود غیر محدود وجود حقّ است و لذا ماهیّت ندارد و صرف وجود و محض وجود و بحت وجود است غیر متناهی است نه اوّل دارد و نه آخر همیشه بوده و همیشه هست، و ثانیا نگهبان و حافظ و مبقی آنها است که پس از ایجاد آن بآن اضافه وجود میکند که اگر آنی اضافه نفرمود نیست صرف میشود: اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب ها. و ثالثا از مقام قابلیّت و استعداد بمقام فعلیّت و رشد و کمال میرساند لذا مربّی جمیع عوالم امکانیه است، و سماوات عوالم علویّه از مجرّدات و ملائکه و کرات جویّه و آنچه در عالم بالا خلق فرموده، و أرض عالم سفلی است و ما بینهما از عالم هوا و باران و ریاح و ابرها و غیر اینها از جنّ و انس و حیوانات و نباتات و جمادات و معادن و میاه الی ما شاء اللَّه.

إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ یعنی باید یقین داشته باشید بربوبیّت او، و یقین بالاترین مقامات انسانی است و از برای یقین سه مرتبه است: علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. برای تقریب بذهن مثالی میزنند مثل آتش که یک قسمتی را آتش گرفته آنهایی که آتش را مشاهده نمیکنند لکن دود او را و بوی سوختن او را و حرارت او را درک کنند این مقام علم الیقین است که از آثار پی بمؤثر میبرند از آثار قدرت الهی در عالم وجود پی بوجود قادر متعالی میبرند که:

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

ص: 74

و آنهایی که مشاهده میکنند آتش را مقام عین الیقین است که بچشم دل خدا را می بینند که فرمود:

«عمیت عین لا تراک»

و فرمود:

«ما رأیت شیئا الّا و رأیت اللَّه قبله و بعده و معه»

و فرمود:

«ما أعبد ربّا لم أره»

و آنهایی که میانه آتش میسوزند مقام حق الیقین است که فرمود:

«و نحن أقرب الیه من حبل الورید»

ق، آیه 15. و میفرماید: ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا مجادله، آیه 8.

مقام احاطه بجمیع موجودات.

یار نزدیک تر از من بمن است این عجب تر که من از وی دورم و علامت یقین است که در هیچ حالی غفلت و فراموشی نباشد.

[سوره الدخان (44): آیه 8] .... ص : 75

لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبائِکُمُ الْأَوَّلِینَ (8)

نیست الهی مگر او زنده میکند و میمیراند پروردگار شما و پروردگار آباء پیشینیان شما.

لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کلمه طیّبه و کلمه اخلاص و کلمه توحید و اوّلین کلمه که تمام انبیاء مأمور به دعوت او بودند، و در حدیث سلسلة الذهب دارد که فرمود:

«کلمة لا اله الّا اللَّه حصنی و من قالها دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی أمن من عذابی»

سپس حضرت رضا فرمود:

«بشرطها و شروطها و أنا من شروطها»

ظاهرا شرطش اعتقاد برسالت باشد، شروطش اعتقاد بامامت ائمّه اثنی عشر و سایر عقاید حقّه، و مکرّر گفته ایم که: این کلمه سه دلالت دارد مطابقی- توحید عبادتی، التزامی- سایر اقسام توحید ذاتی و صفاتی و افعالی و نظری، اقتضایی- جمیع عقاید حقّه و تصدیق جمیع فرمایشات و اوامر و نواهی او.

یُحْیِی وَ یُمِیتُ دو نحوه احیاء و اماته داریم یکی حیات و ممات حیوانی که زنده میکند و میمیراند، و یکی حیات و ممات روحی انسانی که بایمان و تقوی و اعمال صالحه زنده میشود و بشرک و کفر و ضلالت و فسق و فجور و طغیان میمیرد.

ص: 75

رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبائِکُمُ الْأَوَّلِینَ از آدم تا پدران بلا واسطه شما بلکه در لسان حکما آباء سبعه و امّهات أربعه میگویند. سبع سماوات و عناصر اربعه.

[سوره الدخان (44): آیه 9] .... ص : 76

بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ (9)

بلکه اینها در شک هستند، و لعب و لهو و بازی میکنند، و کفّار و مشرکین و ارباب ضلال چون مدرک معتبری و دلیل متقنی بر مسلک خود ندارند یقین بعقیده خود ندارند و شاکّ در مذهب خود هستند چنانچه میفرماید وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ جاثیه، آیه 23، بلکه بسیاری از آنها حق برای آنها مکشوف شده و از روی عناد و عصبیّت و کبر و نخوت و عجب انکار میکنند که کفر جحودی دارند مثل یهود که اکثرا فهمیدند حقانیت اسلام را زیرا در کتب خود بشاراتی بوجود مقدّس پیغمبر اسلام داده شده که ما در مجلد اوّل کلم الطیّب از کتب آنها نقل کرده ایم لکن چون دیدند این رسول محترم از بنی اسرائیل نیست و از بنی اسماعیل است انکار کردند، و مثل فرعون و فرعونیان که میفرماید: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا نمل آیه 14.

بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ شک در اینجا مقابل علم است شامل ظنّ و شکّ بمعنی أخص و وهم میشود.

یَلْعَبُونَ دین را ملعبه خود قرار دادند چنانچه امروز این نوع در جامعه ما بسیار هستند.

[سوره الدخان (44): آیه 10] .... ص : 76

فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ (10)

پس انتظار داشته باش روزی را که میآید آسمان بدودی آشکارا.

انسان در موقعی که وحشت و اضطرابی پیدا کند اضطراب شدید و وحشت زیاد که دیگر چشمش نمیبیند، و عالم در نظرش تاریک و ظلمانی میشود و یک دودی جلو چشم او احداث میشود که نظر میکند بطرف بالا جز دود نمیبیند آسمان در نظرش تیره و تار میشود و این پیش آمد ممکن است در دو موقع اتفاق افتد یکی در روز محشر برای کفّار و مشرکین و أصحاب جحیم چون سر از قبر درآرند و اوضاع محشر را مشاهده کنند و عذاب های وارده بر آنها چشم ها تیره و تار شود،

ص: 76

و آنها را فرو گیرد یک دودی در نظرشان پیش میآید، و بعید نیست بگوئیم: چون اینها را میبرند طرف چپ صحرای محشر نزدیک جهنّم دود سیاهی از جهنّم بالا میرود تمام این قسمت را فرو میگیرد و جلو چشم آنها را میگیرد دیگر جایی را نمی بینند، و این معنی أقرب بنظر میآید از دو راه یکی اینکه معنی اوّل حقیقتا دود نیست بنظر آنها تیره و تار میآید ولی این معنی حقیقتا دود است و روی چشم آنها را میگیرد و آیه شریفه میفرماید: فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ و ظاهر آیه این است که حقیقتا دود است. دلیل دوّم آیه بعد که میفرماید:

[سوره الدخان (44): آیه 11 ] .... صر : 77

یَغْشَی النَّاسَ هذا عَذابٌ أَلِیمٌ (11)

که این دخان فرو میگیرد ناس را این است عذاب دردناک.

و امّا موقع دوّم در دوره رجعت است که کسانی که از کفّار و ظلمه رجعت میکنند، در حدیث از ابن شهر آشوب که میگوید: روی عن النّبیّ (ص) و حدیث مفصّل است و خلاصه آن این است که این هایی که رجعت میکنند از کفّار و ظالمین آن قدر مبتلا بجوع و گرسنگی میشوند که چشم آنها تار میشود، و باندازیی که سگ های مرده و جیفه های گندیده و استخوانهای مردگان را میخورند حتّی زنهای آنها اطفال خود را میخورند، و عالم بنظر آنها دودی میآید. لکن این حدیث اوّلا سند ندارد چون میگوید: روی عن النّبیّ، و ثانیا بسیار بعید است.

[سوره الدخان (44): آیه 12] .... ص : 77

رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ (12)

پروردگارا عذاب را از ما برطرف فرما محققا ما مؤمن میشویم.

در باب توبه گفتیم: توبه قبول میشود قبل از معاینه و قبل از نزول عذاب امّا بعد المعاینه و بعد نزول العذاب و بعد از موت دیگر مورد قبول نیست.

امّا بعد المعاینه لقوله تعالی وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ نساء آیه 22.

و امّا بعد نزول العذاب لقوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ (الی قوله) حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلَّا

ص: 77

قَوْمَ یُونُسَ

... الایة یونس آیه 96 و 97 و لقوله تعالی:

آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ در حق فرعون در موقعی که حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ یونس آیه 90 و غیر اینها از آیات.

رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ.

تنبیه: افعال انسانی چه قلبی باشد مثل ایمان و کفر، و چه نفسی باشد مثل اخلاق حمیده و رذیله، و چه جوارحی باشد مثل افعال و اعمال هر کدام تأثیراتی دارد خوبش تأثیر خوب و بدش آثار بد، باید اوّلا آن فعل تحقّق پیدا کند پس از آن اثر ببخشد این کفّار بعد از کفر و شرک و ظلم و فسق و فجور آثارش را در قیامت بلکه در حال معاینه در حال نزول عذاب مشاهده میکنند، تمنّی میکنند که این آثار برداشته شود بعدا تغییر دهند، قبلا باید تغییر داد تا این آثار مترتب نشود، باید زهر نخورد تا نمیرد نه بعد از خوردن و مردن بگوید: دیگر زهر نمیخورم.

[سوره الدخان (44): آیه 13 .... ص : 78

أَنَّی لَهُمُ الذِّکْری وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ (13)

چه نحوه از برای آنها یاد آوری شود و حال آنکه آمد آنها را پیغمبر واضح روشن.

أَنَّی لَهُمُ الذِّکْری اشاره به اینکه هرگز آنها متذکر نمیشوند بواسطه قساوت قلب و سیاهی دل و حبّ نفس، و کبر و نخوت و متابعت هواهای نفسانی و وساوس شیطانی و علاقه دنیوی، اگر متذکر میشدند آن وقتی بود که:

وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ لذا میفرماید: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ انعام آیه 28. و سرش این است که این صفات خبیثه و عقاید باطله و اعمال شنیعه ملکه شده و رسوخ در قلب کرده و تغییر پذیر نیست و بر فرض برگردند بدنیا خیال میکنند که این دستگاه آخرت و عذاب خوابی بوده دیده اند بلکه فراموش میکنند، اگر قابلیت هدایت داشتند همان معجزات انبیاء کافی بود بر هدایت آنها.

ص: 78

[سوره الدخان (44): آیه 14 .... ص : 79

ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ (14)

پس از اینکه آمد آنها را رسول مبین اعراض کردند و پشت کردند از او و در حق او گفتند: تعلیم گرفته از دیگران و دیوانه شده، تمام انبیاء از نوح هود صالح ابراهیم لوط شعیب موسی گرفتار این نوع کفّار و مشرکین بودند که اوّلا اعتنایی بفرمایشات آنها نمیکردند و توجّهی نداشتند و اعراض میکردند، و ثانیا نسبت های ناروا بآنها میدادند چنانچه نوح عرض میکند به پروردگار خود: قالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَ نَهاراً فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائِی إِلَّا فِراراً وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ ... الی آخر الآیات نوح آیه 5. و بابراهیم آزر گفت:

قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا مریم آیه 47. یهود گفتند قومش: وَ ما نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ وَ ما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراکَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ (الی قوله تعالی) وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ هود آیه 56 الی 62. و هکذا نسبت بصالح و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی و عیسی حتی در مورد پیغمبر اکرم (ص): وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ فصّلت آیه 25. وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فرقان آیه 5. و غیر اینها از آیات.

و ثانیا نسبت های ناروا میدادند ساحر مجنون مفتری و غیر اینها لذا میفرماید:

ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ که اعراض و بی اعتنایی و رو برگردانی این فعل آنها بود، و امّا قول آنها:

وَ قالُوا مُعَلَّمٌ از دیگران فرا گرفته و تعلّم کرده (مجنون) دیوانه شده.

[سوره الدخان (44): آیات 15 تا 16 .... ص : 79

إِنَّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلِیلاً إِنَّکُمْ عائِدُونَ (15) یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری إِنَّا مُنْتَقِمُونَ (16)

بدرستی که ما برطرف میکنیم عذاب را مدّت قلیلی بدرستی که شما عود میکنید روزی که میگیریم شما را بسرعت و عنف گرفتن بزرگی بدرستی که ما انتقام

ص: 79

میکشیم.

توضیح کلام: این که انسان که مریض میشود این امراض چند قسم است یک قسم امراضی است که قابل معالجه است اگر در مقام معالجه برآید رفع می شود:

و اگر معالجه نکرد یا باین مرض باقی میماند یا زیاد میشود. و یک قسم امراضی است که قابل معالجه نیست این هم یا بهمین مرض باقی است یا زیاد میشود، و یک قسم امراضی است که باعث تلف میشود، اینها امراض جسمانی بدنی است و همین اقسام در امراض روحی هست مثل شرک و کفر و ضلالت و معاصی تمام امراضی روحی است. اما تا مادامی که باب توبه مفتوح است قابل معالجه هست اگر از آنها توبه کرد و ایمان آورد و دست از ظلم کشید و تدارک کرد و هدایت شد و تقوی پیدا کرد معالجه میشود و سالم میگردد، و اگر معالجه نکرد و بهمان حال باقی ماند روحش بهمان مرض باقی میماند بلکه روزبروز زیاد میشود و لذا در خبر دارد:

«دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار»

و اگر از قابلیت هدایت و ایمان و تقوی افتاد بواسطه قساوت قلب سیاهی دل که در خبر دارد:

«لا یرجی بخیر و صار قلبه معکوسا»

بهمین مرض میماند و چه بسا باعث هلاکت ابدی میشود بلکه روز بروز شدّت و زیادتی پیدا میکند لذا میفرماید:

إِنَّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلِیلًا بلاهایی که در اثر این امراض متوجّه شده خداوند برطرف میکند چند صباحی.

إِنَّکُمْ عائِدُونَ شما کفّار و فسّاق و ارباب ضلال بهمان کفر و فسق و ضلالت برمیگردید: وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ یونس آیه 12.

یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری بطش اخذ بقوّت و سرعت و شدت است اشاره بیوم القیامة است که بطشه کبری است.

إِنَّا مُنْتَقِمُونَ انتقام خدا سخت است

[سوره الدخان (44): آیه 17].... ص : 80

وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ (17)

و هر آینه بتحقیق ما مبتلا کردیم پیش از اینها قوم فرعون را و آمد آنها

ص: 80

را پیغمبر محترمی.

وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ از برای فتنه معانی بسیاری دارد:

1- بمعنی فساد و ظلم و اذیّت مثل آیه شریفه: إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَرِیقِ بروج آیه 10. و اصحاب اخدود مؤمنین و مؤمناتی بودند که آنها را میانه آتش انداختند و سوزانیدند و شرح حال آنها در همان سوره بروج میآید، و نیز در آیه شریفه میفرماید: وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ بقره، آیه 187. وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ بقره، آیه 214.

2- بمعنی امتحان است چنانچه میفرماید: الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ عنکبوت، آیه 1 و 2. و امتحانات الهی بسیار است و نسبت باشخاص مختلف است بسا بغنی و فقر، بسا ببلا و نعمت، بسا بصحّت و مرض، بسا بعزّت و ذلّت و غیر اینها.

3- بمعنی عذاب و هلاکت است که ظاهر امر در این آیه شریفه باشد.

وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ یعنی قبل از کفّار و مشرکین زمان شما که آنها را مبتلا کردیم ببلاهای زیادی که میفرماید: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ (الی قوله تعالی) فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ ...

الآیة اعراف، آیه 130 الی 132. و این برای تنبّه قوم است از مشرکین و کفّار زمان حضرت رسالت که شما هم در معرض اینگونه عذاب ها و بلاها هستید اگر ایمان نیاوردید.

وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ حضرت موسی (ع) که هم رسول بود و هم کلیم اللَّه بود و هم صاحب کتاب بود و هم اولو العزم بود، و شما هم پیغمبری مثل حضرت رسول برای شما آمده که أفضل جمیع انبیاء، و کتابش أفضل جمیع کتب و معجزه باقیه او است، و اوصیائش افضل جمیع أوصیاء، و دینش أفضل جمیع ادیان، و امّتش أفضل جمیع امم، و شریعتش افضل جمیع شرایع، و خاتم النبیّین و سیّد المرسلین و شفیع یوم الدین است.

[سوره الدخان (44): آیه 18] .... ص : 81

أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (18)

ص: 81

آن رسول کریم بقوم فرعون فرمود اینکه ادا کنید بسوی من بندگان خدا را محققا من از برای شما رسول و فرستاده امین هستم. نظر به اینکه قوم فرعون که قبطیان بودند بنی اسرائیل را در شکنجه های سخت انداخته بودند مردان آنها را باعمال شاقّه وادار میکردند و زنهای آنها را بکنیزی و کلفتی و کارهای پست میگرفتند و اطفال آنها را سر میبریدند لذا خداوند موسی را که فرستاد برای دعوت فرعون و بهمراهی هارون فرمود: فَأْتِیاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ طه، آیه 48. و گذشت حدیثی که حضرت یوسف نزدیک وفاتش بنی اسرائیل را جمع نمود و در آن موقع هشتاد نفر بودند و خبر داد بآمدن فرعون و تسلط او بر شما بنی اسرائیل سپس شخصی از شما میآید نامش موسی بن عمران است و شما را از چنگال او نجات میدهد، و فرعون سیصد سال سلطنت کرد این بنی اسرائیل بسیاری از آنها نام فرزند خود را عمران گذاردند و آنها نام فرزند خود را موسی بامید اینکه او اینها را از دست فرعون نجات دهد تا آنکه موسی مبعوث شد، اوّلین دعوتش این بود که فرمود:

أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبادَ اللَّهِ و مراد از عباد اللَّه بنی اسرائیل است.

إِنِّی لَکُمْ خطاب و لو بقوم فرعون است لکن موسی مبعوث بر بنی اسرائیل هم بود.

رَسُولٌ أَمِینٌ در جای دیگر میفرماید: فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ شعراء آیه 15.

[سوره الدخان (44): آیه 19] .... ص : 82

وَ أَنْ لا تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطانٍ مُبِینٍ (19)

و این که برتری و تکبر و بزرگی نکنید بر خداوند متعال محقّقا من آمده ام شما را با دلیل و برهان آشکارا.

وَ أَنْ لا تَعْلُوا عَلَی اللَّهِ باین که فرعون گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی نازعات آیه 24. و گفت: ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی قصص آیه 38 و بموسی گفت.

لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ شعراء آیه 28. و علوّ علی اللَّه تکبّر و زیر بار نرفتن فرامین الهی و تکذیب رسل خداوندی و طغیان و

ص: 82

سرکشی در مخالفت و ارتکاب مناهی الهی و اشباه و نظائر اینها.

إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطانٍ مُبِینٍ معجزات صادره از موسی مثل عصا و ید و بیضاء و انفلاق بحر و انفجار صخره و غیر اینها که تمام محیّر العقول بود

[سوره الدخان (44): آیه 20] .... ص : 83

وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ (20)

و محقّقا من پناه میبرم بپروردگار خود و پروردگار شما اینکه مرا سنگ سار کنید استعاذه پناه بردن بخدا از کلیّه شرور و بلیّات چه وساوس شیطانی که میفرماید:

وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ اعراف، آیه 200. فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ نحل، آیه 100. از این جهت مستحبّ است در نماز پس از تکبیر قبل از قرائت حمد استعاذه، و چه از شرور ناس و بلیّات دنیوی که میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ مؤمن آیه 58، و چه از عذاب و غضب الهی، و چه شرور نفس امّاره، و چه از ارتکاب معاصی و اتّصاف بصفات خبیثه، و چه از علاقه بدنیا و زخارف آن.

بالجمله در هر حال باید پناه برد بخداوند متعال، و استعاذه فعل عبد است و لکن شرطی دارد باین که خداوند هم پناه بدهد و این قابلیّت محلّ لازم دارد.

وَ إِنِّی که موسی باشد عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ خطاب بفرعون که اصلا معتقد بوجود خداوند نبود و دعوی أنا ربّکم الاعلی و ما لکم من آله غیری داشت و بموسی بگوید: لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ حضرت موسی بفرماید: شما همه مخلوق و مربوب هستید و ربّ شما خداوند متعال است که پناهگاه من است و من در پناه او هستم.

أَنْ تَرْجُمُونِ اینکه مرا سنگسار کنید که سخت ترین انحاء قتل است، بلکه کوچکترین آسیبی نمیتوانند باو وارد کنند چه رسد سنگسار کنند که در شریعت اسلام حدّ زنای محصنه است.

[سوره الدخان (44): آیه 21 ].... ص : 83

وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ (21)

ص: 83

و اگر ایمان نمیآورید از برای من پس از من کناره بگیرید، و چون حضرت موسی مأیوس شد از ایمان آنها و از آنها کناره گرفت و آنها در مقام اذیّت او برآمدند شکایت کرد در پیشگاه الهی.

[سوره الدخان (44): آیه 22] .... ص : 84

فَدَعا رَبَّهُ أَنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ (22)

پس خواند پروردگار خود را اینکه این قوم فرعون قومی هستند گنه کار و مجرم.

فَدَعا رَبَّهُ داعی حضرت موسی پیغمبر اولو العزم مدعوّ خداوند متعال دعوت ظاهرا اشاره باشد بآیه شریفه: وَ قالَ مُوسی رَبَّنا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِینَةً وَ أَمْوالًا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا رَبَّنا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلی أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ فَلا یُؤْمِنُوا حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ یونس آیه 88.

أَنَّ هؤُلاءِ اشاره بفرعون و قوم فرعون که قبطیان باشند.

قَوْمٌ مُجْرِمُونَ هر امر فاسدی زیاده روی در او مجرم و مسرف میشود چنانچه در همان سوره یونس میفرماید: فَما آمَنَ لِمُوسی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ آیه 83. اسراف در کفر: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی اسراف در ظلم کشتن ابناء و گرفتن زنها و بمشقت انداختن رجال، و چه جرمی بالاتر از این است لذا خداوند هم أشدّ عذاب را بر آنها تعیین فرموده که میفرماید: وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ مؤمن آیه 48. که این آیه هم عذاب دنیوی و هم عالم برزخ و هم در قیامت، امّا دنیوی غرق، و امّا برزخ آنها را عرضه بدارند بر آتش صبح و شام، و امّا قیامت اشدّ العذاب لذا میفرماید:

[سوره الدخان (44): آیه 23] .... ص : 84

فَأَسْرِ بِعِبادِی لَیْلاً إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (23)

امر شد بموسی که شبانه بنی اسرائیل را بردار و از شهر خارج شو فرعون و لشگریانش در تعقیب شما میآیند.

ص: 84

فَأَسْرِ اسراء سیر در شب است، چنانچه در موضوع معراج حضرت رسالت میفرماید: سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی اسراء آیه 1. و اسراء سیر دادن است که بموسی خطاب شد که بنی اسرائیل را سیر دهد.

بِعِبادِی همان کسانی که ایمان بموسی آورده بودند برداشت و شبانه خارج شدند.

إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ یعنی شما را متابعت میکنند یعنی در تعقیب شما میآیند فرعون و لشگریانش که شما را دستگیر کنند و بکشند چنانچه شرح آن در سوره شعراء مفصلا گذشت از آیه 52: وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ الی آیه 67: ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ 16 آیه مراجعه کنید.

و خلاصه آن اینکه بعد از قضیّه سحره و بلعیدن عصای موسی سحر آنها را بسیاری از بنی اسرائیل و سحره و جمعی از قبطیان ایمان آوردند بموسی فرعون ترسید که هر روز موسی یک معجزه محیر العقول اقامه کند و جمعی باو ایمان بیاورند و دستگاه فرعون متزلزل میشود خواست بفوریّت موسی را دستگیر کند.

باو را فرستاد در مدائنی که تحت ریاست و قدرت او بود قشونی جمع آوری کرد و در تعقیب موسی و اصحابش حرکت کردند، اصحاب موسی رسیدند برود نیل دیگر راه فرار نداشتند و لشگر فرعون رسیدند، اصحاب موسی گفتند:

ما الان دستگیر می شویم، حضرت موسی مأمور شد عصا را بدریا زد دوازده جاده پیدا شد، چون اصحاب موسی از دریا خارج شدند لشگر فرعون لب دریا رسیدند که طرفین یکدیگر را میدیدند، و چون فرعون و لشگریانش وارد این دوازده جاده شدند تماما یک مرتبه آب غلطید و تمام غرق شدند لذا میفرماید:

[سوره الدخان (44): آیه 24] .... ص : 85

وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ (24)

و واگذار دریا را آرام محقّقا آنها لشگری هستند که تمام غرق میشوند.

پس از خروج موسی و اصحابش از دریا این دوازده جاده بآرامی باقی بود که آب دریا هیچ سیلانی و جریانی نداشت، فرعون رسید ترسید وارد جاده شود جبرئیل

ص: 85

با مادیان بهشتی آمد مقابل اسب فرعون اسب وارد شد جاده ها هم بحال خود باقی که مفاد:

وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْواً است تا تمام آنها وارد شدند آب سر بهم آورد و تمام غرق شدند که مفاد:

إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ است.

[سوره الدخان (44): آیات 25 تا 27] .... ص : 86

کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (25) وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ (26) وَ نَعْمَةٍ کانُوا فِیها فاکِهِینَ (27)

چه بسیار گذاردند از باغستانها و چشمه ها و مزارع کشت و زراعت، و عمارات عالیه که مقامات کریمه بود، و نعمت های زیاد از میوه ها که در باغستانها از اشجار مثل سیب گلابی به آلو زرد و سایر فواکه، و در مزارع مثل بطّیخ و دابوق و یقطین و امثال آنها، بلکه جواهرات و اندوخته های آنها و فرش و اوانی و سایر اموال آنها تمام گذاشتند و هلاک شدند. و آنچه بنظر میرسد اینکه رود نیل تمام اطراف مدائن فرعون را داشت که به همه شهرستانها آب میرسید و مشروب میشد از این جهت باغات و مزارع بسیار داشتند فقط بعض اطراف یک راه خشکی بوده که عبور میکردند، و از همین جهت بود که اصحاب موسی راه نداشتند که فرار کنند که شرحش گذشت.

[سوره الدخان (44): آیه 28] .... ص : 86

کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ (28)

همین نحو بمیراث دادیم تمام آنها را بقوم دیگران که بنی اسرائیل باشند چنانچه میفرماید کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ شعراء آیه 59. و تعبیر بمیراث برای این است که انسان چیزی را که مالک میشود یا بتجارت و مبادله و کسب است، یا باجرت عمل است که اجیر میشود، یا اجرت منافع ملک است که اجاره میدهد یا بزحمت غواصی یا شکار یا حیازت تمام اینها ما بازاء و زحمت دارد و امّا بارث مالک شدن هیچ ما بازایی ندارد، لذا مؤمنین بهشت میروند فقط تفضل است استحقاقی ندارند که میفرماید: الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ مؤمنون،

ص: 86

آیه 11. و اینها بدون هیچ زحمتی که جنگ کنند بکشند کشته شوند، فتح کنند، دست بیارند مالک تمام آنها شدند، در واقع فرعونیان برای بنی اسرائیل گذرادند و رفتند مثل مورّث که برای وارث میگذارد و میرود.

سؤال: البته این فرعونیان نساء و اطفالی گذاشتند بلکه بسا پیر مردهایی یا مریض هایی یا عجزه در آنها بود که غرق نشدند و در عسکر فرعون نبودند اینها چه شدند؟- در آیات و اخبار بیانی نشده لکن آنچه بنظر میآید که اگر آنها ایمان آوردند که بکمال آزادی هستند، و اگر بهمان کفر اوّلی باقی ماندند آنها را بنی اسرائیل بعنوان غلامی و کنیزی گرفته باشند، و اللَّه العالم.

[سوره الدخان (44): آیه 29] .... ص : 87

فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ (29)

پس نگریست بر آنها آسمان و زمین و نبودند آنها مهلت داده شده، هیچ گونه انقلابی در عالم برای هلاکت فرعونیان واقع نشد نه زمین بآسمان رفت، و نه آسمان بزمین افتاد.

فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ کنایه از اینکه در هلاکت آنها احدی متأثر نشد زیرا اگر یک نفر عادی از دنیا برود بالاخص اگر تصادف و قتل باشد لا اقل در فامیل آن یک ضجّه و شیون و انقلابی واقع میشود بخصوص اگر یک بزرگی از میان برود، ببینید در پیش آمد مرحوم آقای شمس آبادی چه انقلابی در ایران و ممالک اسلامی بلکه غیر اسلامی اتفاق افتاد چه رسد برای امام و پیشوایان دین، مشاهده کنید در شهادت ابی عبد اللَّه (ع) از زمان آدم ابو البشر الی انقراض دنیا بلکه یوم القیامة و انتقام خداوند متعال بلکه الی الابد چه تأثیراتی داشت ولی برای هلاکت فرعونیان باصطلاح ما مو از ماست کشیده نشد.

وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ آنی مهلت داده نشد حتی قوم نوح که بغرق هلاکت شدند آب از آسمان بارید و از زمین جوشید و البته این مدّتی ادامه داشت تا آنها غرق شدند، قوم عاد یک هفته ادامه داشت تا بباد هلاک شدند که میفرماید:

وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ

ص: 87

أَیَّامٍ

... الایة الحاقة، آیه 6 و 7. قوم ثمود سه روز مهلت داشتند که حضرت صالح فرمود: فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ هود آیه 67. قوم لوط یک شب که میفرماید: إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ هود آیه 83. و امّا فرعونیان تا تمام آنها در جادّه هایی که از عصای موسی احداث شده بودند هیچ آثار عذاب بر آنها نبود و با اطمینان تمام گفتند: از دریا خارج میشویم و قوم موسی را دستگیر میکنیم آنی آبها سر بهم گذاشت و تمام هلاک شدند.

[سوره الدخان (44): آیه 30] .... ص : 88

وَ لَقَدْ نَجَّیْنا بَنِی إِسْرائِیلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهِینِ (30)

و هر آینه بتحقیق نجات دادیم بنی اسرائیل را از عذاب خوار کننده که ابناء آنها را ذبح میکردند، و زنها آنها را بکنیزی و کلفتی میگرفتند، و مردان آنها را باعمال شاقه وادار میکردند خداوند تفضل فرمود.

وَ لَقَدْ نَجَّیْنا بَنِی إِسْرائِیلَ که بکلّی راحت شدند و نجات پیدا کردند.

مِنَ الْعَذابِ الْمُهِینِ که خدمت حضرت موسی عرض کردند: قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا اعراف، آیه 126.

[سوره الدخان (44): آیه 31 ] .... ص : 88

مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ (31)

از فرعون بدرستی که او بلند پروازی میکرد و بود از اسراف کنندگان.

مِنْ فِرْعَوْنَ گفتند: از مادّه فرع است و او و نون زایده است و اسم اعجمی است و هر که سرکشی میکند او را فرعون میگویند، و فراعنه سه فرعون بودند فرعون خلیل الرّحمن که اسم او سنان بود و در مقام احراق ابراهیم برآمد و با ابراهیم محاجّه کرد، و دعوی خدایی میکرد که محاجّه او را خداوند بیان فرموده: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ (الی قوله) فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ بقره آیه 260. و فرعون یوسف و اسم اوریّان بن ولید که شرحش در سوره یوسف مفصّلا گذشت، و فرعون موسی و اسم او ولید بن مصعب بود، و از زمانی که یوسف داخل مصر شد تا زمانی که موسی برسالت بر فرعون وارد شد چهار صد سال بود سیصد سال فرعون سلطنت کرد.

إِنَّهُ کانَ عالِیاً آن قدر علوّ کرد که گفت: ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی

ص: 88

و بموسی گفت: لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ و گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی

مِنَ الْمُسْرِفِینَ اسراف حتی در مباحات حرام و از گناهان کبیره است چه رسد در ظلم و کفر و ایذاء، و در معاصی، و اسراف زیاده روی است بخلاف تبذیر که بیجا مصرف کردن است.

[سوره الدخان (44): آیه 32] .... ص : 89

وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلی عِلْمٍ عَلَی الْعالَمِینَ (32)

و هر آینه اختیار کردیم بنی اسرائیل را از روی علم بر عالمین.

وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ اختیار خداوند جعل انبیاء و ملوک بنی اسرائیل است مثل داود و سلیمان و ذو الکفل و زکریا و یحیی و عیسی و سایر انبیاء بنی اسرائیل مثل ایّوب و یونس و غیر آنها. و امّا اکثر بنی اسرائیل در شرک و کفر و قتل انبیاء و تکذیب آنها سیر کردند چنانچه در کتب عهد قدیم خود یهود و عهد جدید نصاری مفصّلا دارد و ما در مجلد اوّل کلم الطیب نقل کرده ایم در بحث نبوت موسی، و در قرآن مجید هم اشاره دارد که میفرماید: أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا ما یُؤْمِنُونَ بقره، آیه 81 و 82.

عَلی عِلْمٍ ارسال انبیاء و جعل ملوک از روی علم و حکمت و اتمام حجت صحیح و درست و بجا بوده که زمین باید خالی از حجّت نباشد

لو خلت الارض عن الحجة لساخت بأهلها

بلکه باید روی زمین همیشه یک جمعی از مؤمنین باشند که اگر نباشند و تمام کافر و فاسق شوند یک جنبنده روی زمین باقی نمیماند وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ عَلَیْها مِنْ دَابَّةٍ ... الآیة نحل، آیه 63.

عَلَی الْعالَمِینَ همین جمله دلالت دارد که مراد از اخترناهم انبیاء هستند که بر جمیع ملائکه و جنّ و انس برتری دارند.

ص: 89

[سوره الدخان (44): آیه 33] .... ص : 90

وَ آتَیْناهُمْ مِنَ الْآیاتِ ما فِیهِ بَلؤُا مُبِینٌ (33)

و دادیم بنی اسرائیل را از آیات آنچه که در او بلاء آشکارا بود.

وَ آتَیْناهُمْ مِنَ الْآیاتِ آیات معجزات بود که در حق موسی و باو عنایت شده بود و اینها بسیار است از ابتداء نطفه موسی زیر تخت فرعون و اخفاء حمل مادر موسی و القاء او در بحر تا در دامن فرعون بزرگ شد، و پس از بعثت او معجزه عصا و ید و بیضاء و بلع سحر سحره فرعون، و انفلاق بحر و ضرب عصا دوازده چشمه آب از سنگ خارج شدن، و نزول منّ و سلوی، و زنده شدن هفتاد نفر از آنها که بصاعقه هلاک شدند، و زنده شدن آن جوان مقتول در ذبح بقره که در قرآن بیان میفرماید و گرفتاری فرعونیان بطوفان و جراد و قمّل و ضفادع و دم و غیر اینها که هر کدام بتنهایی دلیل بر حقّانیّت موسی و رسالت او است و هر کدام در محلّ خودش بیان شده.

ما فِیهِ بَلؤُا مُبِینٌ بلاء امتحان است که مؤمن و کافر حق و باطل از یکدیگر جدا شوند، و امتحانات الهی بسیار است چه راجع بتکوینیات از غنی و فقر، صحت و مرض، نعمت و نقمت، عزّت و ذلت، سعه و ضیق و غیر اینها، و چه راجع بتشریعیّات از ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و غیر اینها. تا اینجا قضایای بنی اسرائیل و موسی و فرعونیان خاتمه پیدا کرد پس از آن میفرماید:

[سوره الدخان (44): آیات 34 تا 36] .... ص : 90

إِنَّ هؤُلاءِ لَیَقُولُونَ (34) إِنْ هِیَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الْأُولی وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ (35) فَأْتُوا بِآبائِنا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (36)

بدرستی که اینها میگویند که نیست مگر مردن اولی ما و ما نیستیم که دو مرتبه زنده شویم و منشور گردیم اگر شما راست می گویید پس بیاورید پدران ما را یعنی زنده کنید.

إِنَّ هؤُلاءِ لَیَقُولُونَ مفسرین گفتند: این کلام ابو جهل است که بپیغمبر گفت: اگر راست می گویی جدّ خود را زنده کن تا ما از آن بپرسیم که پس از مردن چه چیز است، و این باطل است زیرا با کلمه هؤلاء مناسبت ندارد زیرا اشاره

ص: 90

بجماعت است ممکن است بگوئیم: اشاره به طبیعی و دهری و لا مذهب است که اصلا منکر معاد هستند چنانچه گفتند: وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ جاثیه آیه 23، و وَ قالُوا إِنْ هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ انعام، آیه 29. و گفتند: هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ إِنْ هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ مؤمنون آیه 38 و 39، و غیر اینها از آیات، و ممکن است اشاره بجماعتی باشد که معاد را در همین دنیا میدانند و میگویند:

انسان که مرد روحش تعلق میگیرد ببدن انسان دیگر و هکذا و ابدان خاک میشود، و ممکن است اشاره باشد بکسانی که معاد جسمانی را منکراند و میگویند: روح تعلق میگیرد بقالب مثالی و بدن حور قلیایی، و ممکن است اشاره باشد بکسانی که میگویند:

روح پس از رها کردن بدن میرود در صقع ملائکه و بالجمله منکر عود روح ببدن هستند، و بعید نیست که بگوئیم شامل تمام اینها میشود.

إِنْ هِیَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولی همین یک مردن است وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ دیگر زنده نمیشویم.

فَأْتُوا بِآبائِنا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ جواب آنها اوّلا انبیاء نفرمودند که برمیگردید در همین دنیا بلکه در آخرت و دار جزا نه دار تکلیف، و ثانیا چه بسیاری از مرده ها زنده شدند در عهد موسی و عیسی و پیغمبر اسلام و ائمّه اطهار، و چه بسیاری زنده میشوند در ظهور حضرت بقیة اللَّه و در دوره وجعت ائمّه طاهرین.

[سوره الدخان (44): آیه 37] .... ص : 91

أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْناهُمْ إِنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ (37)

آیا این کفّار و مشرکین که ذکر شد در آیات قبل بهتراند یا قوم تبع و کسانی که قبل از آنها بودند هلاک کردیم آنها را محققا آنها بودند مجرم و گناهکار:

أَ هُمْ خَیْرٌ مرجع ضمیر هم ظاهرا همان مشار الیه هؤلاء است که منکر معاد بودند بشرح مذکور، و ممکن است تمام مشرکین و کفّار باشند که تکذیب نبیّ کردند.

أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ تبّع از ملوک حمیر بوده، و آنها هفتاد ملک بودند، و در مجمع

ص: 91

البحرین دارد که تبّع اسکندر ذو القرنین بود و مالک تمام روی زمین شد، و بعضی گفتند: نبیّ بود، و لو رسالت نداشته، و بعضی گفتند: مؤمن صالح بوده و بسیاری از انبیاء در نزد او بودند مثل خضر و الیاس و غیر اینها و شرح حال او در آیه شریفه:

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ (الی قوله تعالی) وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا کهف، آیه 82 الی 98 گذشت و قوم او ایمان نیاوردند و در مکنت و ثروت و قوّت و قدرت و عزّت نظیر نداشتند.

وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قوم نوح و قوم هود و قوم صالح ثمود و قوم لوط و اصحاب ایکه و مدین و فراعنه آیا مکنت و قوت و قدرت این مشرکین و کفّار بیشتر است یا آنها؟

أَهْلَکْناهُمْ بانحاء مختلف، بغرق و باد و صیحه و خسف و امطار حجارة آیا قدرت این مشرکین و کفار و دهریین بیشتر است یا آنها بترسند که در اثر تکذیب دچار شوند چنانچه پیشینیان دچار شدند.

إِنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ مجرم معنای عامّی دارد مخالف فرمان الهی است شامل دهری که منکر وجود حقّ است و مشرک که شریک بر خدا قائل است بجمیع اقسام شرک، شرک ذاتی که از برای خدا ضدّی و ندّی و مثلی قائل است، و شرک صفاتی که قائل بصفات زائد بر ذات قائل است، و شرک افعالی که افعال الهی را مثل خلق و رزق و احیاء و اماته و سایر افعال او را مستند بغیر او میداند، و شرک عبادتی که پرستش و الوهیت غیر او میکند، و شرک نظری که توکل و امید بغیر او دارند، شامل کافر میشود که تکذیب انبیاء میکند و لو یک نفر آنها را و مخالف و معاند نسبت باوصیاء و لو یک نفر آنها باشد، و شاک در دین و منکر یکی از ضروریات دین، و مبدع که بدعتی در دین گذارد، و بالجمله غیر مؤمن و لو اسم مسلم بر او صادق باشد، و شامل عاصی و فاسق و فاجر میشود تمام مجرم هستند و مستحق عقوبت و عذاب.

[سوره الدخان (44): آیات 38 تا 39 ].... ص : 92

وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ (38) ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (39)

ص: 92

و ما خلق نکردیم آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است از روی لغو و لعب و بیهوده و بی فایده، ما خلق نکردیم آن دو را مگر بحق از روی حکمت و مصلحت و صحیح و بجا و بموقع لکن اکثر افراد ناس نمیدانند. یکی از اصول خمسه که مدخلیّت در ایمان دارد و اصل ریشه ایمان است که بدون واحدی از آنها ایمان زایل میشود عدل است که خداوند تبارک و تعالی عادل است و عدل فرع حکمت است و حکمت از صفات ذات است که عالم بجمیع حکم و مصالح است، و عدل از صفات فعل است که افعال او موافق حکمت و مصلحت و حسن است، و لازمه آن این است که فعل قبیح و فعل لغو و ظلم از او محال است صادر شود نه بمعنی اینکه نمیتواند که کوتاهی در قدرت باشد بلکه نمیکند نظیر عصمت در انبیاء و ائمّه هدی که محال است از آنها کوچکترین معصیتی یا خطایی و سهوی و نسیانی صادر شود با اینکه کمال توانایی و قدرت بر آن دارند، و گفتیم: هر فعلی که در خارج تحقّق پیدا کند بحسب تقسیم عقلی از شش قسم خارج نیست:

1- مصلحت دارد و هیچ مفسده در او نیست حسن صرف است.

2- مفسده دارد و هیچ مصلحت ندارد قبیح صرف است.

3- نه مصلحت دارد نه مفسده لغو صرف.

4- هم مصلحت دارد هم مفسده لکن مصلحتش غالب بر مفسده است حسن مطلق 5- مفسده او غالب بر مصلحت او است قبیح مطلق.

6- مصلحت و مفسده او مساوی است لغو مطلق.

خداوند محال است از او فعل قبیح و فعل لغو بهر دو قسمش صادر شود و تمام افعالش حسن است، و ظلم هم نمیکند، زائد بر استحقاق عذاب نمیکند و کوتاهی در احراز مقدار قابلیت محل هم نمیکند تفضّلا لذا میفرماید:

وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما از کرات جویه و ملائکه و جن و انس و آنچه در آسمانها و زمین و بین این دو است.

لاعِبِینَ چون لغو است و خلاف عدل است.

ما خَلَقْناهُما آسمانها و زمین و آنچه بین آنها و در آنها است.

ص: 93

إِلَّا بِالْحَقِّ موافق حکمت و مصلحت، از آیات شریفه چنانچه در بسیاری از مواقع تذکر داده شده که خلقت آسمانها و این کرات جویه، و زمین و آنچه در آنها و بین آنها است.

برای انسان خلق شده و انسان هم برای نیل بسعادت و رستگاری و ترقی و تعالی و تحصیل قابلیت فیوضات الهیّه و نیل بنعم اخروی خلق شده چنانچه میفرماید:

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ مؤمنون، آیه 117.

و در حدیث:

خلقتم للبقاء لا للفناء.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ حتی عامه عمیا که منکر حسن و قبح عقلی هستند و از این جهت عدل را منکر میشوند حتی بسیاری از عوام شیعه که بمجرد یک ناملایماتی العیاذ باللّه نسبت ظلم بخدا میدهند، فقط معتقد باین عقیده کسانی که در بلا صبر و در نعمت شکر و تمام افعال الهیّه را عین صلاح میدانند.

[سوره الدخان (44): آیه 40] .... ص : 94

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقاتُهُمْ أَجْمَعِینَ (40)

بدرستی که یوم الفصل محل آنها است بالتمام.

إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ روز قیامت است و فصل بمعنی جدایی است مقابل وصل، و روز قیامت را یوم الفصل گفتند که خوب و بد از هم جدا میشوند چنانچه میفرماید:

وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ یس آیه 59. فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ شوری، آیه 5. و فصل قضا که حق و باطل از هم جدا میشود، و اسامی القیامة بسیار است که یکی از آنها یوم الفصل است.

مِیقاتُهُمْ أَجْمَعِینَ میقات از ماده وقت است مثل مفعال و مراد وقت معیّن است مثل یوم الموعود، و اطلاق بر مکانی که بوقت معین باید در آنجا وقوف کنند مثل مواقیت حج برای احرام که تعبیر بمیقاتگاه میکنیم، و مرجع ضمیر هم ممکن است مذکورین در آیات قبل باشد مثل قوم فرعون و قوم تبع

ص: 94

و من قبلهم قوم نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و منکرین معاد ولی اثبات شیئی نفی ما عدا نمیکند و ممکن است مراد جمیع انس و جن و ملک باشد بلکه حیوانات و وحوش که تمام محشور میشوند و هر یک بجزاء خود نائل میشود بخصوص با تأکید بقوله تعالی أَجْمَعِینَ چنانچه میفرماید: وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ و میفرماید:ا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتِی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا

... الایه انعام آیه 128 و 13 و میفرماید: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ الرحمن، آیه 33 و غیر اینها.

[سوره الدخان (44): آیات 41 تا 42 ] .... ص : 95

یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ (41) إِلاَّ مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (42)

روزی که هیچ دوست و رفیقی بی نیاز نمیکند دوست از او رفیق خود هیچ شیئی را و نیستند آنها که بتوانند یاری کنند آنها را مگر کسانی که مشمول رحمت الهی شده باشند محققا خداوند او است عزیز مقتدر و رحیم بمؤمنین.

یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً روز قیامت روز وانفسا است هر کس بفکر خویش است نه پدر بفکر فرزند نه فرزند بفکر پدر: یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ عبس، آیه 34 الی 37.

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری انعام آیه 164.

وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ احدی آنها را یاری نمیکند بلکه با یکدیگر عداوت پیدا میکنند که اگر تو نبودی من باین عذاب گرفتار نمیشدم. الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ زخرف، آیه 67.

إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ کسانی که مشمول رحمت الهی هستند درجه اول انبیاء و ائمه طاهرین که شفاعت میکنند عصات مؤمنین را، و پس از آنها مؤمنین که برحمت الهی نائل شدند دیگران از مؤمنین را شفاعت میکنند، و مسأله شفاعت از ضروریات مذهب شیعه است و صریح آیات و اخبار متواتره و اجماع علماء شیعه بر او قائم

ص: 95

است و انکار کننده او از ربقه ایمان خارج است غایة الامر مشروط باذن پروردگار است و خاص اهل ایمان است که دین او مرضی خدا باشد، و ما در مجلد سوم کلم الطیب صفحه 237- 245 مفصلا آیات و اخبار آن را ذکر کرده ایم، و شرایط شفیع و مشفع عنه و شفعاء یوم القیامة و دفع اشکالاتی که عامه کرده اند بیان کرده ایم مستدعی است مراجعه نمائید.

إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ قاهر و غالب و قادر بر عذاب اهل النار است، او اشد المعاقبین است فی موضع النکال و النقمة، و أعظم المتجبرین است فی موضع الکبریاء و العظمة.

الرَّحِیمُ نسبت بمؤمنین و ارحم الراحمین است فی موضع العفو و الرحمة که میفرماید: وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ اعراف آیه 155.

[سوره الدخان (44): آیات 43 تا 46] .... ص : 96

إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ (43) طَعامُ الْأَثِیمِ (44) کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ (45) کَغَلْیِ الْحَمِیمِ (46)

بدرستی که درخت زقوم طعام گنه کار است مثل مس آب کرده میجوشد در شکمها مثل جوشش آب جوش.

إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ خداوند توصیف میفرماید شجره زقوم را: إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطِینِ فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ و الصافات، آیه 61 الی 64 شرحش در محلش گذشت.

اشکال: آتش جهنم که آن قدر سوزنده است چرا این درخت را نمیسوزاند؟

جواب: آتش جهنم و لو سوزنده است لکن مامور بامر الهی است بسیار چیزهایی در جهنم هستند و نمی سوزند مثل اغلال و سلاسل و حیات و عقارب و ملائکه عذاب، بلکه اهل عذاب که میسوزند بتفاوت درکات آنها، و کفریات و ظلمها و معاصی میسوزند یکی را یک درجه میسوزاند یکی را هزار درجه حتی گفتند: مثل انوشیروان و حاتم برای کفرشان در جهنم میروند و برای عدالت و

ص: 96

سخاوت که داشتند نمیسوزند، و ریشه این درخت در قعر جهنم است ولی شاخ و برگ و میوه او در تمام طبقات جهنم است و بسیار کریه المنظر است و متعفن و تلخ لکن از شدت جوع و گرسنگی که گفتند: اشد از سوزش آتش است اهل جهنم میگیرند با اینکه شوک و تیغ بسیار دارد و بسختی فرو میدهند، و دیگر از طعام اهل جهنم غسلین است که میفرماید: وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِینٍ الحاقة، آیه 36. و گفتند: غساله مدفوعات اهل جهنم و چرک و خون خارج از بدنهای آنها است.

طَعامُ الْأَثِیمِ اثم معصیت و نافرمانی است، و اثیم گنه کار است و مراد در اینجا کافر و مشرک و ضال است که غیر مؤمن باشد هر که هست.

کَالْمُهْلِ مهل فلز گداخته است مثل مس و طلا و نقره و قلع و آهن و سایر فلزات.

یَغْلِی فِی الْبُطُونِ از آن حرارتی که در داخل اهل جهنم هست آب میشود و بجوش میآید.

کَغَلْیِ الْحَمِیمِ حمیم آب جوشیده است در حالی که میجوشد و مکرر گفته ایم همین نحو که نعم بهشتی طرف نسبت نیست با نعم دنیوی همین نحو عذاب جهنم هم طرف نسبت نیست با این عذاب های دنیوی و این تشبیهات برای تقریب بذهن است.

[سوره الدخان (44): آیات 47 تا 50 ] .... ص : 97

خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ (47) ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِیمِ (48) ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ (49) إِنَّ هذا ما کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ (50)

بگیرید او را پس او را بکشید بسوی وسط جهنم پس از آن بریزید بر فرق سر او از عذاب حمیم آب جوشیده جهنم و بگویید بر او بچش بدرستی که تو بودی خودت بسیار عزیز و محترم در نزد مردم محققا این است آنچه که بودید شما باور نمیکردید، در جای دیگر میفرماید: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقة، آیه 30 الی 32.

خُذُوهُ امر بملائکه عذاب است که میآیند بالای قبر او بمجرد آنکه از قبر

ص: 97

بیرون میآید او را میگیرند.

فَاعْتِلُوهُ اعتلاء کشیدن بعنف و شدت و سختی است.

إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ بسوی وسط آتش و از این جمله استفاده می شود که بدون حساب و پرسش و سؤال و نامه عمل او را میاندازند وسط جحیم که آتش افروخته است چنانچه بعضی بدون حساب وارد بهشت میشوند و بدون میزان و بیانش این است که اهل محشر سه دسته میشوند. یک دسته کسانی هستند که هیچ خطایی و معصیتی از آنها سر نزده، در عقائد معتقد بجمیع عقاید حقه بودند، در اخلاق و صفات نفسانیه متصف بصفات حمیده و منزه از ملکات رذیله، در افعال عامل باعمال صالحه و متقی از جمیع افعال سیئه اینها نه حساب دارند و نه میزان بدون حساب وارد بهشت میشوند، دسته دوم کسانی که نه معتقد بعقاید حقه بودند و نه صفات حمیده ای داشتند و نه عمل نیک بلکه غرق معاصی و صفات خبیثه و عقاید فاسده اینها هم بدون حساب و میزان در جهنم آنها را میاندازند دسته سوم که عمل نیک و بد داشتند و در عقاید سستی یا جدی بودند و در اخلاق هم پاره ای از صفات حمیده و قسمتی از صفات خبیثه داشتند اینها را پای حساب و میزان میبرند: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ اعراف آیه 7 و 8.

ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِیمِ از حمیم جهنم بر فرق او بریزید که تمام بدنش را بگیرد و تاول کند.

ذُقْ باو بگویند از روی سخریه و استهزاء بچش چه طعمی دارد.

إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ بدرستی که تو خودت را در دنیا خیلی عزیز و محترم میدانستی حال مشاهده کن چه عزت و احترامی داری.

إِنَّ هذا این نوع عذاب ها را بودی.

ما کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ مریه مجادله و القاء شبهه و تشکیک در امر است تا اینجا حال اهل عذاب اما حال اهل ثواب:

[سوره الدخان (44): آیات 51 تا 52] .... ص : 98

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أَمِینٍ (51) فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (52)

ص: 98

محققا متقین در مقام امین هستند که مأمون از هر خطری هستند در بهشت و چشمه ها.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ کلمه المتقین جمع محلی بالف و لام افاده جمیع مراتب تقوی را میکند و شامل جمیع مراتب آن میشود حتی مرتبه ادنی تقوی که تقوای از عقاید فاسده و مذاهب باطله باشد که مرادف با ایمان است و دلالت دارد هر که با ایمان از دنیا رفت و لو آلوده بپاره ای از معاصی باشد اهل نجات است یا بتوبه تدارک معاصی او شده یا بمصایب دنیوی یا حین الموت یا در عالم برزخ یا روز قیامت به شفاعت شفعاء و مغفرت الهی و عفو پروردگار.

و مراتب تقوی را مکرر تذکر داده ایم که این مرتبه ادنی است و فوق آن تقوای از کبار معاصی که مرادف با عدالت است، و فوق آن از کلیه معاصی که مرادف با عصمت است حتی از خیال معصیت، و فوق آن تقوای از خطا و سهو و نسیان و شک و شبهه است که خاص انبیاء و ائمه طاهرین است، و فوق آن تقوای از مباحات و مکروهات زاید بر مقدار ضرورت، و فوق آن تقوای از ترک اولی در مستحبات که خاص محمد و آل او است صلی اللَّه علیه و آله.

فِی مَقامٍ أَمِینٍ که ایمن از هر خطر و نقص و عیب و هم و غم و بلائی هستند که فنا و زوال ندارد و آن مقام امین.

جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ

است اما جنات هشت بهشت جنة الخلد، جنة عدن، جنّة المأوی، جنة الفردوس، و غیر اینها و متقین بمراتب تقوی در آن جنات متنعم هستند و ایمن، و عیون بهشت هم بسیار است کوثر، سلسبیل، عینا یشرب منها المقربون، انهار أربعه من عسل مصفی، من لبن لم یتغیر طعمه، من ماء غیر آسن، من خمر لذة للشاربین یُطافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ بَیْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ لا فِیها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ و الصافات، آیه 44 الی 46، و سایر نعم بهشتی از فواکه و لحم طیر مما یشتهون و سایر مأکولات که میفرماید:

أُکُلُها دائِمٌ رعد، آیه 35.

[سوره الدخان (44): آیه 53] .... ص : 99

یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِینَ (53)

ص: 99

میپوشند لباس از سندس و استبرق مقابل یکدیگر.

یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ سندس گفتند: رقیق دیباج و ابریشم است، و استبرق غلیظ آن است لکن لباس های بهشت باندازه ای رقیق است که در خبر دارد که از زیر هفتاد لباس مخ ساق رؤیت میشود و الف در استبرق همزه قطع است و وصل نیست و لو ماده او از استفعال است و همزه او وصل است و نکته او این است که اسم لباس است نه از باب استفعال باشد، و در بعض آیات یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ حج آیه 23، فاطر، آیه 30 وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً دهر، آیه 12. این است لباس اهل جنت. اما لباس اهل نار میفرماید: سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ ابراهیم، آیه 51. در مجمع البحرین دارد که از درخت عرعر گرفته میشود و طبخ میکنند و از او لباس درست میکنند سیاه و متعفن و حار است برای شتری که جرب پیدا کرده میپوشانند جرب آن از شدت حرارت میسوزد و برطرف میشود. و خداوند تشبیه فرموده که این لباس بدنهای آنها را میسوزاند و از تعفن آن مشمئز میشوند.

مُتَقابِلِینَ اهل بهشت مقابل یکدیگر هستند یکدیگر را میبینند و با هم تکلم میکنند برادر وار که میفرماید: وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ حجر، آیه 47. عَلی سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ مُتَّکِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ واقعه، آیه 15 و 16.

[سوره الدخان (44): آیه 54] .... ص : 100

کَذلِکَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (54)

این نحوه است حال اهل بهشت و تزویج میکنیم آنها را بحور العین یعنی حور العین را از زوجات آنها قرار میدهیم، و در اخبار داریم که الذ لذات جسمانی در بهشت جماع با حور العین است مدت های زیادی طول دارد که خستگی و سستی ندارد و دائما ملتذ میشوند، و اوصاف حور العین را خداوند در آیات بسیار بیان فرموده: وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِینٌ کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ و الصافات آیه 47، وَ حُورٌ عِینٌ کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ واقعه، آیه 22، وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ زمر، آیه 52. فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ

ص: 100

الرحمن، آیه 56. فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ (الی قوله) حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ الرحمن، آیه 70 و 72 و غیر اینها از آیات.

سؤال: در بسیاری از ادعیه بالاخص ادعیه شهر رمضان دارد

(و من الحور العین برحمتک فزوجنا)

و البته این ادعیه اختصاص برجال ندارد و نساء هم میخوانند و چه معنی دارد تزویج نساء با حور العین؟.

جواب: بعضی توهم کردند که حور جمع است شامل مذکر و مؤنث میشود و تزویج نساء با غلمان بهشتی است، و بعضی توهم کردند که اصلا جماع در بهشت نیست حتی رجال هم با حور العین جماع ندارند و مراد از تزویج قرین است و این دو توهم در طرف افراط و تفریط است و حق در مقام مطابق نصوص قرآن این است که تزویج اعم از ازدواج زن و شوهر است و از قرین یکدیگر بودن چنانچه میفرماید: یَخْلُقُ ما یَشاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً شوری: آیه 48 و 49. یعنی ببعضی اولاد دختر میدهیم و ببعضی پسر و بعضی هر دو قرین یکدیگر و بعضی عقیم، و یزوجهم معنای تزویج زناشویی نیست بلکه مقارن یکدیگر، و کلمه حور العین هم اختصاص بزن دارد چنانچه صریح آیات مذکوره است بالاخص با قرینه تقابل در سوره واقعه که میفرماید: یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ (الی قوله) وَ حُورٌ عِینٌ آیه 17 الی 22، و تمام ضمائر راجعه بحور ضمیر مؤنث است اگر غلمان هم داخل بودند باید مذکر ادا کند چون جمع بین ذکور و اناث مذکر بیان فرموده در بسیار از آیات مثل متقین، اقیموا الصلاة، آتو الزکاة و سایر احکام مشترکه با اینکه در آیه مذکوره فرمود: وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ و نیز میفرماید: وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ طور، آیه 24 که ضمیر کانهم بغلمان برمیگردد.

[سوره الدخان (44): آیه 55] .... ص : 101

یَدْعُونَ فِیها بِکُلِّ فاکِهَةٍ آمِنِینَ (55)

استدعا میکنند هر نوع میوه و فاکهة که متمایل باشند در حالی که ایمن هستند یعنی هر نوع میوه در دسترس آنها هست و برای آنها تهیه شده.

یَدْعُونَ فِیها یعنی طالب و مایل باشند در بهشت ها.

ص: 101

بِکُلِّ فاکِهَةٍ چه از اشجار باشد مثل به و انار و آلو باقسامها، و چه زمینی باشد مثل هندوانه و خربزه و کدو و بادنجان و بقول و غیرها.

آمِنِینَ ایمن از زوال و فناء، و ایمن از فساد و ایمن از احداث مرض کسالت حتی دارد در بهشت نه الم گرسنگی دارد نه سیری که دیگر مایل نباشد، و هر نعمتی که تصرف شود باز جای خود میماند.

[سوره الدخان (44): آیه 56] .... ص : 102

لا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولی وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِیمِ (56)

نمی چشند مرگ را در بهشت مگر همان مرگ اولی در دنیا و حفظ میفرماید آنها را از عذاب جهنم. این آیه مشتمل بر دو جمله است یکی خلود که ابد الاباد در بهشت متنعم هستند و فناء و زوال ندارد که جمله:

لا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولی دلالت دارد، دیگری ایمن از عذاب که:

وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِیمِ باشد و تمام اینها نه از روی استحقاق است بلکه از راه تفضل است که میفرماید:

[سوره الدخان (44): آیه 57] .... ص : 102

فَضْلاً مِنْ رَبِّکَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (57)

تمام این نعم بهشت تفضل است از پروردگار تو و این نوع تفضل فوز عظیم است. مکرر گفته ایم که اگر کسی تمام عمر دنیا را داشته باشد و با عبادت جن و انس وارد صحرای محشر شود استحقاق کوچکترین نعم بهشتی را ندارد زیرا تقابل نمیکند با نعمی که خدا باو عنایت کرده از حیات و رزق و توفیق و هدایت و ارشاد و دلالت بخیر، و اینکه تمام آنچه از نعم آسمانی و زمینی را برای او خلق فرموده نمیکند فقط ایمان و اطاعت و تقوی قابلیت تفضل میآورد، و خداوند در محل غیر قابل تفضّل نمیکند لذا میفرماید:

فَضْلًا مِنْ رَبِّکَ و البته این همه تفضلات فوز عظیم است که میفرماید:

ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.

[سوره الدخان (44): آیه 58] .... ص : 102

فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (58)

ص: 102

پس جز این نیست که ما آسان کردیم قرآن را بلسان تو که لسان عربی فصیح باشد برای اینکه قوم تو متذکر شوند، گفتیم: که لعلّ از جانب خدا بمعنی تردید نیست بلکه بمعنی باید است نه بمعنی شاید یعنی البته باید متذکر شوند، و این آیه شریفه مطابق با آیات بسیاری است مثل: وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ قمر آیه 17 و 22 و 32 و 40، و مثل: فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا مریم، آیه 97 و تفسیر قرآن و فصاحت و بلاغت او را در مقدمه این تفسیر مجلد اول مفصلا بیان کرده ایم مراجعه فرمائید:

[سوره الدخان (44): آیه 59] .... ص : 103

فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ (59)

پس منتظر باش بدرستی که آنها هم انتظار دارند، فردای قیامت بر تمام معلوم میشود حق و باطل که تمام فرمایشات قرآن از بشارات و انذارات و فرمایشات انبیاء و ائمّه و علمای اعلام حق و صدق بوده و تمام گفتار مشرکین و کفار و ظالمین و ضالین و مضلین و مبدعین و مخالفین و معاندین و منکرین ضروریات دین و فساق و فجار باطل و کذب بوده.

فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة المبارکة حم دخان و یتلوه ان شاء اللَّه تبارک و تعالی سورة الجاثیة و بقیة سور القرآن الی سورة و الناس بحوله و قوّته و توفیقه و تأییده و عونه، و الحمد له و الصلاة و السلام لانبیائه و رسله و آله. و انا العبد العاصی الحقیر الفقیر المدعو بالطیب

ص: 103

سورة الجاثیة مکیة و هی سبع و ثلاثون آیة .... ص : 104

اشاره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، و الحمد للَّه و الصلاة علی رسول اللَّه، و علی آله آل اللَّه و اللعن علی اعدائهم اعداء اللَّه الی یوم لقاء اللَّه.

[سوره الجاثیة (45): آیات 1 تا 2] .... ص : 104

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

حم (1) تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (2)

فضلها:

«عن ابن بویه باسناده عن عاصم عن أبی بصیر عن أبی عبد اللَّه علیه السلام قال: من قرأ سورة الجاثیة کان ثوابها أن لا یری النار ابدا و لا یسمع زفیر جهنم و لا شهیقها، و هو مع محمد (ص)»

و أخبار زیادی از خواص القرآن از پیغمبر (ص) و از حضرت صادق (ع) نقل کرده اند صرف نظر کردیم چون سند نداشت حم از رموز است.

تَنْزِیلُ الْکِتابِ این قرآن مجید نازل شده مِنَ اللَّهِ و اطلاق کتاب بر قرآن بواسطه این است که در لوح محفوظ ثبت شده بقدرت کامله الهیّه چنانچه میفرماید: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ بروج، آیه 21 و 22. و تعبیر بقرآن برای اینکه الفاظ او صادره از حق است که بقدرت کامله عین این الفاظ ایجاد شده که کلام الهی است و این اضافه تشریفی است که از جانب او نازل شده، و بالجمله ایجاد الفاظ قرآن و ثبت در لوح محفوظ و نزول بر حضرت رسالت از خداوند متعال است که روح الامین از خداوند تبارک و تعالی گرفته و بر قلب مطهر حضرت رسالت نازل کرده که میفرماید: وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ شعراء، آیه 92 الی 95.

ص: 104

الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ عزیز است غالب و قاهر و قادر است، و حکیم است عالم بجمیع حکم و مصالح و مضارّ و مفاسد است.

[سوره الجاثیة (45): آیه 3] .... ص : 105

إِنَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ (3)

بدرستی که در آسمانها و زمین هر آینه آیاتی است برای مؤمنین، آیات سماویه و ارضیّه از حد و حصر خارج است و آنچه که بتوان درک کرد خلقت انوار قدسیّه و ارواح و سرادقات و ملائکه و لوح و قلم و سدرة المنتهی و جنّة المأوی و عرش و کرسی و کرات جویّه از شمس و قمر و کواکب و بیت المعمور و غیر اینها در عالم بالا، و در زمین از عناصر اربعه آب و خاک و هوا و نار، و از مرکبات از جمادات و معادن و جواهرات، و از نباتات اشجار و فواکه و حبوبات و خضرویات، و از جن و شیاطین و حیوانات بحری و برّی از سباع و هوامّ و انعام و طیور و وحوش، و از انسان اصناف مختلفه، و لکن این آیات برای مؤمنین است که معتقد بخدا و رسول و دین و عقائد حقّه اسلامیّه باشند، و امّا دیگران یا بکلی مستند بخدا نمیدانند یا بسیاری از آنها را منکرند لذا میفرماید: إِنَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ.

[سوره الجاثیة (45): آیه 4] .... ص : 105

وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (4)

و در خلقت شما بنی آدم و آنچه بر روی زمین از جنبنده منتشر شده آیاتی است برای قومی که یقین دارند اما:

وَ فِی خَلْقِکُمْ از خاک جماد تبدیل بحبوب و فواکه نباتی تا تبدیل بنطفه و علقه و عظم تا پوشیده بلحم تا افاضه صورت و اجزاء بدن داخلیّه و خارجیّه و افاضه روح حیوانی و انسانی ملکوتی تا ولادت و رشد و کهولت و هزار چیزهای دیگر و اما:

وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ یک قسمت آنها تکوینی و یک قسمت تولیدی و آنها یک قسمت به تخم و یک قسمت بحمل و انواع آنها از حدّ و حصر خارج است و هر نوعی اصناف مختلفه و هر صنفی اشخاص متشتّته، تمام اینها آثار قدرت و حکمت الهی است و لکن:

ص: 105

آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ که بمرتبه یقین رسیده باشند و یقین هم سه مرتبه دارد علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. از روی دلیل و برهان یقین پیدا کند، عین الیقین از روی حس و مشاهده یقین داشته باشد، حق الیقین از روی و جدان و معرفت یقین پیدا کند علم الیقین.

[سوره الجاثیة (45): آیه 5] .... ص : 106

وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (5)

و اختلاف شب و روز و آنچه نازل میفرماید خداوند متعال از عالم بالا پس زنده میکند زمین را پس از مردن او و گردش بادها آیاتی است برای قومی که تعقل میکنند.

وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ دو نحوه میتوان تفسیر کرد.

نحوه اولی: اینکه شب و روز خلف یکدیگر نه فقط روز تنها باشد یا شب تنها بلکه یکی پس از دیگری و این خود یک آیه بزرگی است که در اثر حرکت وضعی زمین که دور خود میچرخد و همیشه آن نصف که مقابل خورشید است روز است و نصف دیگر که بر خلاف است شب است، اگر این گردش نبود آن نصف که مقابل خورشید است همیشه روز بود و از حرارتش قابل سکونت نبود و استراحتی بر احدی نبود، و آن نصف که بر خلاف است همیشه شب بود و از برودتش قابل بقاء نبود و گیاهی نمیرویید و تحصیل امر معاش میسر نبود لذا میفرماید: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ قصص، آیه 71 تا 73.

تنبیه: در دو آیه قبلی تعبیر بعلیکم فرموده که لیل بدون نهار و نهار بدون لیل بر ضرر شما است و در آیه اخیره تعبیر فرمود بلکم که جعل شب و روز معا خلف یکدیگر بنفع شما است.

نحوه ثانیه: اینکه مراد از اختلاف در زیادتی و نقصان شب و روز است در

ص: 106

فصول اربعه شتاء و صیف تابستان و زمستان که این در حرکت انتقالی زمین است دور کره شمس چون در خط منطقة البروج سیر دارد و این خط با خط معدل النهار در دو نقطه توافق دارند اول فروردین حمل و اول مهر که اول میزان است شب و روز موافق میشود و در دو نقطه دور میشوند بیست و چهار درجه اول سرطان و جدی که اول تیر باشد و اول دی روز در منتها درجه بلندی و شب در منتها درجه کوتاهی و بالعکس و این اختلاف برای تربیت نباتات و حیوانات و انسان است نه همیشه تابستان است و نه زمستان و الا گیاه روئیده نمیشد.

وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ نزول باران و برف و تگرگ که تشکیل رودخانه ها و انهار و چشمه ها و چاه ها و روییدن گیاهها و تلطیف هوا میکند که اگر یک سال نبارد خشکسالی میشود و تولید امراض، در واقع زمین مرده را زنده میکند.

فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ تموج هوا و حرکت باد که هم تلطیف هوا میکند و هم میکروب ها را برطرف میکند و هم موجب رشد گیاهان و حیوانات و انسان میشود اینها بالتمام.

آیاتٌ قدرت و حکمت الهی است لکن.

لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ که تعقّل و تفکّر و تأمّل کنند و درک نمایند که اگر یکی از این آیات نقصانی پیدا کند بچه بلیاتی گرفتار میشوند و هر یک اینها چه فوائد بزرگی دارد جل الخالق.

[سوره الجاثیة (45): آیه 6] .... ص : 107

تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ (6)

این است آیات خداوند متعال تلاوت میکنیم آنها را بر تو بحقّ و صدق پس بکدام حدیثی بعد از خداوند و آیات او ایمان میآورید.

تِلْکَ ممکن است اشاره بآیات قدرت باشد که در آیات قبل بیان شده لکن بعید نیست که آیات قرآنی باشد که از مصدر جلال صادر شده.

آیاتُ اللَّهِ بقرینه نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ نزول قرآن مجید بر حضرت

ص: 107

رسالت دو نحوه بوده یکی بطریق وحی بر قلب مطهر حضرتش چنانچه میفرماید:

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ شعراء، آیه 193 و 194 نظیر الهام ملائکه بر قلوب مؤمنین چون قلب مطهرش خالی از وساوس شیطانی است هر چه هست وحی الهی است، و دیگر بصورتی بر حضرتش نازل شود و تلاوت کند چنانچه در این آیه بیان میفرماید و مفاد بالحق یعنی حق و صدق است موافق حکم و مصالح و درست و بجا است رد کسانی که گفتند افتراء است و پیش خود میگوید، و از دیگران فراگرفته قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ و گفتند: إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ نحل آیه 103 و 105. وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فرقان، آیه 5.

فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ آیا بکتب رومان و قصه رستم و حسین کرد و کتب عهد قدیم یهود و عهد جدید نصاری و زند و پازند مجوس و سایر مزخرفات کفّار و مشرکین باینها ایمان میآورید با اینکه قرآن مجید از جهات بسیاری معجزه است که در مقدمه این تفسیر بیان شده و تمام دستوراتش موافق عقل سلیم و بر وفق حکم و مصالح است

[سوره الجاثیة (45): آیه 7] .... ص : 108

وَیْلٌ لِکُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ (7)

ویل مختص است برای هر که دروغ میبندد و نسبت کذب میدهد و در اثم طغیان و زیاده روی میکند.

وَیْلٌ دو معنی دارد اسمی و وصفی، امّا اسمی چاه ویل در قعر جهنم که آتش جهنم از آن چاه بیرون میآید، و امّا وصفی بمعنی وای بر آن و این معنی صادق میشود بر کسی که بوی نجات بمشامش نمیرسد.

لِکُلِّ أَفَّاکٍ افّاک کسانی هستند که معجزات انبیاء را سحر میپندارند و انبیاء را ساحر و جادوگر و کذّاب و مجنون و مفتری میگویند و پشت پا باحکام الهی و فرامین او میزنند و بدعت در دین میگذارند و منکر ضروریّات دین میشوند.

أَثِیمٍ که در کفر و شرک و ضلالت و معاصی و طغیان و ظلم ثابت و باقی میمانند سپس خداوند تفسیر میفرماید افاک اثیم را:

ص: 108

[سوره الجاثیة (45): آیات 8 تا 9] .... ص : 109

یَسْمَعُ آیاتِ اللَّهِ تُتْلی عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ (8) وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (9)

میشنود آیات خدا را که بر او تلاوت میشود پس از آن ثابت و باقی و مقیم میشود بر کفر و ضلالت خود از روی بزرگی که بخود بسته است است و خود را با عظمت میداند مثل اینکه اصلا نشنیده آن آیات را پس بشارت ده باو بعذاب دردناک و زمانی که علم پیدا کند بچیزی از آیات ما آنها را میگیرد باستهزاء و جسارت و بی اعتنایی اینها از برای آنها است عذاب خوار کننده ای.

یَسْمَعُ آیاتِ اللَّهِ تُتْلی عَلَیْهِ بگوش سر میشنود و لکن گوش قلب کر است.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ بقره، آیه 17. فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ بقره، آیه 166.

ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً اصرار ثبات و بقاء بر شی ء است مثل اصرار بر معاصی، و در اینجا بقاء بر کفر و شرک و ضلالت است یعنی آیات الهی هیچ تأثیری در قلب او نمیکند و بخود نمیآید و توجه نمیکند، و استکبار بزرگی بخود بستن است و گفتیم:

سه عنوان داریم کبر تکبّر استکبار، کبر آن است که در خود یک بزرگی تصور میکند یا از جهت مال و جاه و مقام یا از جهت حسب و نسب و عشیره و قبیله و اتباع و انصار در خبر است:

«لا یدخل الجنة من کان فی قلبه حبّة خردل من الکبر»

و اما تکبر اظهار این بزرگی است بر دیگران بالاخصّ بر انبیاء و اولیاء الهی که در قرآن میفرماید فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ نحل، آیه 31. و امّا استکبار بدتر از تکبّر است و او این است که چیزی که موجب تکبّر او شود در او نیست نه مال و جاه و مقامی نه حسب و نسب و عشیره و قبیله ای بلکه بزرگی را بخود میبندد که میفرماید: إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ نحل آیه 25.

کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها بزبان ما خود را بگوش کری میزند که من نشنیدم یا آنکه مثل کسانی که نشنیده است محسوب میدارد یعنی هیچ اثری بر او ندارد بواسطه سیاهی قلب و قساوت و هوای نفس و مضارّ دیگر.

ص: 109

فَبَشِّرْهُ تعبیر به بشارت یک نوع سرزنش و اهانت است.

بِعَذابٍ أَلِیمٍ عذاب های الهی تمام مولم است، و الیم ثبات الم است یعنی الی الابد در آلام هست و دیگر از صفات افّاک اثیم این است که:

وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئاً و لو شیئی مختصری باشد که باو ارائه دادند و گوشزد کردند. اتَّخَذَها هُزُواً استهزاء میکند جسارت و توهین مینماید أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ فردای قیامت هم بآنها استهزاء میکنند و اهانت که میفرماید: اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ ... الایة بقره، آیه 14. و میفرماید فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ (الی قوله تعالی) هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ ما کانُوا یَفْعَلُونَ مطففین، آیه 34 الی 36. و دیگر از عقوبات افاک اثیم این است که.

[سوره الجاثیة (45): آیه 10] .... ص : 110

مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ ما کَسَبُوا شَیْئاً وَ لا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (10)

از عقب آنها جهنّم است که بر آن وارد میشوند و بینیاز نمیکند آنها را آنچه اتخاذ کردند از غیر خدا اولیائی و از برای آنها است عذاب عظیم.

مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ خداوند اهل جهنّم را معین فرموده و صفات آنها را بیان کرده میفرماید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ اعراف، آیه 178.

وَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ ما کَسَبُوا نه مال و نه جاه و نه منصب و نه مقام و نه اولاد و نه عشیره و نه اتباع و نه غیر اینها آنچه در دنیا بدست آورده اند و بآنها میپردازند.

وَ لا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ نه الهه آنها از اصنام و شمس و قمر و نار و بقر و عجل و شجر و ملک و جن و انس، و نه دوستان و موالیان آنها.

وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ تمام عذاب ها عظمت دارد لکن سبک و سنگین است اعظم آنها این است که در میان عذاب ها عظیم است.

ص: 110

[سوره الجاثیة (45): آیه 11] .... ص : 111

هذا هُدیً وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ (11)

این است هدایت و کسانی که کافر شدند بآیات پروردگار خود از برای آنها است عذابی از پلیدی و کثیفی دردناک.

هذا هُدیً مشار الیه ممکن است قرآن باشد که میفرماید: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ اسراء، آیه 9. و ممکن است آیات مذکوره در این سوره باشد که باعث ارشاد و هدایت است و اجتناب از کفر و ضلالت و اوّل أقرب بنظر میآید.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ دلیل نیست بر اینکه جمیع آیات الهی را منکر شوند بلکه یک آیه را کافر شد صدق میکند.

لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ رجز نجاست و کثافت و پلیدی است یعنی عذاب پستی کثیفی برای آنها است که بسیار دردناک است.

[سوره الجاثیة (45): آیه 12] .... ص : 111

اللَّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (12)

خداوند آن خدایی است که مسخر فرمود برای شما دریا را برای اینکه کشتی ها بجریان بیفتد در دریا بأمر پروردگار و برای اینکه بدست بیاورید از فضل او منافعی و باشد که شما شکر کنید نعمتهای او را.

اللَّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ قدرت نمایی الهی دریای آب که آن قدر لین است که اگر یک سوزن در آن بیندازی بقعر دریا فرو میرود چوب را و لو یک کشتی باشد که هزار خروار اجناس در او باشد و هزار نفر در او ساکن شوند روی آب بایستد و فرو نرود.

لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ یا بتوسّط باد یا بقوّه نفت و بنزین از بندری به بندر دیگر برساند.

بِأَمْرِهِ که اگر امر او نباشد چه بسا امواج عظیمه دریا کشتی و ساکنین در او را و اشیاء محموله در او را غرق کند بالاخص اگر چهار موجه شود که از

ص: 111

چهار طرف موج بردارد بقدر کوه و کشتی را فرو برد، یا اگر باد مخالف بوزد و مانع از سیر کشتی شود. حقیر خود مشاهده کردم دیدم در کشتی کیف های زیادی پر از هوا و باد باطراف کشتی است ناگاه دیدم اجزاء کشتی آمدند و این کیفها را بخود بستند مثل دو بال پرسیدم گفتند: کشتی نزدیک است غرق شود اینها این کیفها را بخود میبندند که روی آب بایستند تا کشتی دیگری بیاید و آنها را نجات دهد لکن خداوند تبارک و تعالی ببرکت تربت أبی عبد اللَّه (ع) و حدیث شریف کساء کشتی را نجات داد و قرار گرفت.

وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ که اجناس و ما یحتاج بشر را از بندری به بندر دیگر میرساند و استفاده میکنند و انتفاع میبرند.

وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ خداوند میداند کی شکر گزار است و کی کفران میکند و تردید در ساحت قدس او نیست و لعلّ بمعنی باید است یعنی باید شکر گزار باشید لکن اکثر بکلّی فراموش میکنند یا نجات را مستند بیک اسباب ظاهریّه که تخیّل میکنند میدانند چنانچه میفرماید: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ عنکبوت، آیه 65.

[سوره الجاثیة (45): آیه 13] .... ص : 112

وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (13)

و مسخر فرمود برای شما آنچه در آسمانها است و آنچه در زمین است جمیع آنها را بدرستی که در این تسخیر هر آینه آیاتی است برای قومی که تفکّر کنند.

وَ سَخَّرَ لَکُمْ تسخیر الهی برای نفع بشر است چنانچه در بسیاری از آیات بیان فرموده و تفسیر شده.

ما فِی السَّماواتِ از کرات جویّه و شمس و قمر و نزول باران و برف و تگرگ و غیر اینها.

وَ ما فِی الْأَرْضِ از حبوب و فواکه و خضرویات و میاه و حیوانات و غیر اینها.

ص: 112

جَمِیعاً مِنْهُ این جمله دو نحو تفسیر شده. یکی اینکه: جمیعا متعلق بما قبل باشد و محلّ وقف یعنی جمیع ما فی السّماوات و ما فی الارض را سخر لکم دوّم اینکه: جمله مستقلّه باشد یعنی جمیع آنچه ذکر شد از خداوند افاضه شده که مفاد منه است که باید قدردانی کنید جمیع آنها از او است.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ آن هم چه آیات بزرگ و قدرت نمایی که این کرات علویّه و سفلیّه تمام در این فضاء بدون ستون و قائمه نگاه داشته شده و هر کدام سیر مخصوصی دارند بنحو منظّم مرتّب که ذرّه ای تخلّف یا سرعت باشد یا بطاء از مقدار مقرّر ندارند و چه منافعی از آنها ظاهر میشود امّا:

لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ که بالاتر از همه عبادات تفکّر در صنایع و آیات الهیّه و معارف حقّه و آیات قرآنیّه و دستورات دینیّه و عبرت در پیش آمدهای بر کفّار و مشرکین و عنایات و تفضّلات و نصرت مؤمنین و امثال اینها است که فرمود:

«تفکّر ساعة خیر من عبادة ستّین سنة او سبعین سنة»

و گفتند: «الفکر حرکة الی المبادی و من مبادی الی المراد» ترتیب مقدّمات برای اخذ نتیجه.

[سوره الجاثیة (45): آیه 14] .... ص : 113

قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (14)

بفرما برای کسانی که ایمان آوردند گذشت کنند کسانی را که امید ندارند ایّام اللَّه را تا اینکه جزا دهد خداوند قومی را بآنچه بودند کسب میکردند. مفاد آیه قریب باین مفاد که این کفار و ظلمه که اهانت بمؤمنین میکنند و اذیّت بآنها مؤمنین در مقام تلافی برنیایند و آنها را واگذار کنند بخداوند در ایّامی که مقتضی میداند جزای آنها را میدهد.

قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا این مؤمنینی که در شکنجه ظلم ظالمین و کفّار و مشرکین و ضالّین گرفتار شدند.

یَغْفِرُوا یعنی گذشت کنند و در مقام معارضه و تلافی برنیایند که موجب فساد زیادتر میشود و آنها جری تر میشوند.

لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ در تفسیر ایام اللَّه مفسرین اقوالی گفتند که در

ص: 113

سوره ابراهیم آیه پنجم میفرماید: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ گذشت لکن حدیث از حضرت صادق (ع) است که ایّام اللَّه سه یوم است: روزی که حضرت بقیّة اللَّه ظاهر میشود و اینها زنده میشوند و از آنها انتقام میکشد، و روزی که ائمّه اطهار رجعت میفرمایند و از ظالمین بآنها انتقام میکشند، و روز قیامت که خداوند از آنها انتقام میکشد.

لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ که هر کس را بجزای خود میرساند و انتقام هر مظلوم را از ظالم میکشد، و فرج مؤمنین در این سه روز است ایّام ظهور حجّت (عج) و دوره رجعت و روز رستاخیز در قیامت و صحرای محشر. سپس خداوند جزای هر یک را معیّن میفرماید:

[سوره الجاثیة (45): آیه 15] .... ص : 114

مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (15)

کسی که عمل صالح بجا آورد پس نفعش بخودش عائد میشود و کسی که بد کند ضررش بخودش متوجّه میشود پس از آن بسوی پروردگار خود بازگشت شما است.

مَنْ عَمِلَ صالِحاً اعمال صالحه سه قسم است. اعمال قلبیّه و نفسیّه و خارجیّه امّا عمل قلب ایمان است و علم و تدبّر و تفکّر و خوف و رجاء که از شئونات عقل است و گفتیم: در ایمان چهار امر شرط است اوّل یقین بمراتبه الثلاثة علم الیقین، عین الیقین، حقّ الیقین، دوّم اعتقاد که عقد قلب است بمعنی دل بستگی و در بند دین باشد از دست ندهد و دین فروشی بثمن قلیل دنیا نکند، سوّم اقرار لسانا و قلبا که کفر جحودی نباشد، چهارم تسلیم و علم باحکام دین و وظائف شرع و تفکر در آثار قدرت و در امر آخرت و تدبّر در آیات الهیّه و خوف و رجاء نه ایمن من مکر اللَّه و نه یأس من روح اللَّه.

و اما اعمال نفسیه تخلق باخلاق الهیه و صفات حمیده و ملکات حسنه و تنزّه از اخلاق رذیله و صفات خبیثه و ملکات قبیحه.

و امّا اعمال خارجیّه اتیان بوظائف دینیّه و واجبات شرعیّه و اعمال حسنه و ترک زیاد شده از اعمال سیّئه و محرّمات الهیّه که هر چه بالاتر و بهتر و بیشتر

ص: 114

باشد تفضّلات الهی در حقّ او بیشتر میشود دنیوی و اخروی و قابلیّت او زیادتر میگردد.

فَلِنَفْسِهِ نفعش عاید بخودش میشود بر خداوند نفعی عاید نمیشود.

وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها آنهم سه قسم است عقاید سوء از کفر و شرک و جهل و یأس من روح اللَّه و أمن من مکر اللَّه، و اخلاق سوء صفات خبیثه ملکات قبیحه اخلاق رذیله، و اعمال سوء از ظلم و ارتکاب معاصی و ترک فرائض و بی حیایی و بی عفّتی و و و که ضررش و عقوبتش دنیوی و اخروی بخودش متوجه میشود.

ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ فردای قیامت که هر کس را بقدر قابلیتش ثواب میدهند و بقدر استحقاقش عذاب میکنند مگر کسانی که مشمول عفو و غفران الهی و شفاعت شفعاء شوند.

[سوره الجاثیة (45): آیه 16] .... ص : 115

وَ لَقَدْ آتَیْنا بَنِی إِسْرائِیلَ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمِینَ (16)

و هر آینه بتحقیق دادیم بنی اسرائیل را کتاب و حکمت و نبوّت و روزی دادیم آنها را از طیبات و برتری دادیم آنها را بر عالمین.

وَ لَقَدْ آتَیْنا بَنِی إِسْرائِیلَ الْکِتابَ توراة و زبور و انجیل بموسی و داود و عیسی.

وَ الْحُکْمَ که علم بمصالح و مفاسد باشد که ممیز بین حق و باطل، و خیر و شرّ، و نفع و ضرر، و سعادت و شقاوت، و نجات و هلاکت، و ثواب و عقاب باشد که انبیاء برای آنها بطریق اوفی بیان کردند.

وَ النُّبُوَّةَ که انبیاء بنی اسرائیل بسیار بودند حتی بعضی گفتند: بالغ بر هزار نبیّ که اسماء بعضی از آنها را خداوند در قرآن و در أخبار ذکر فرموده اند مثل یعقوب و یوسف و شعیب و موسی و هارون و زکریا و یونس و یحیی و عیسی و خضر و الیاس و ذا الکفل.

وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ علاوه از فواکه و حبوبات و خضرویات نزول من و سلوی بر آنها و غیر اینها.

ص: 115

وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَی الْعالَمِینَ نظر باین که مسلم است که پیغمبر خاتم (ص) و اوصیاء طیبین او و دین و شریعت او و کتاب او و امت مرحومه او و سایر شئونات او، و اعطاء مقام شفاعت کبری و سایر تفضلات الهی افضل و اکمل و اتمّ بر تمامی انبیاء و اوصیاء انبیاء و امم آنها و دین و شریعت و صحف و کتب آنها بوده لذا بعضی از مفسرین گفتند: مراد عالمین زمان خود آنها است که دوره بنی اسرائیل باشد، و بعضی گفتند: مراد افضلیت از کثرت انبیاء در آنها است و این دو وجه بنظر ما تمام نیست زیرا العالمین جمع محلی بالف و لام افاده عموم دارد و کلمه فضلناهم اطلاق دارد تمام جهات فضیلت را شامل میشود لکن عمومات کتاب و مطلقات آن ظهور در عموم و اطلاق دارد و نصّ نیست که قابل تخصیص و تقیید نباشد و در مقام خود گفته ایم که قابل تخصیص و تقیید هست به مخصص و مقید معتبر از خبر متواتر و یقینی الصدور و دلیل قطعی عقلی و نقل معتبر، و چون بنصّ قرآن و ضرورت دین و برهان عقلی و اخبار متواترة و قطعی الصدور و اخبار معتبره ثابت شده که پیغمبر اسلام و اوصیاء او و امت او و کتاب او و دین او افضل من جمیع الجهات هستند ما عموم العالمین و اطلاق فضلناهم را را تخصیص و تقیید میکنیم و محتاج بتأویل نیستیم، هذا ما عندنا.

[سوره الجاثیة (45): آیه 17] .... ص : 116

وَ آتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (17)

و دادیم بآنها بینات معجزات صادره از انبیاء از امر الهی پس مختلف نشدند مگر بعد از آن که آمد آنها را علم از روی بغی و تجاوز و عدوان محققا پروردگار تو حکم میفرماید بین آنها روز قیامت در آنچه بودند که در او اختلاف میکردند.

این بنی اسرائیل پس از این همه تفضلات و مراحم و عنایات چه اندازه طغیان و مخالفت و کفر و عناد ورزیدند، اما انبیاء را: فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ بقره، آیه 82. و اما کتاب را عقب سر انداختند: نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ کِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ بقره، آیه 95. و اما معجزات بینات را حمل به سحر کردند. و بالجمله از بعد از زمان یوسف تا زمان

ص: 116

موسی و از بعد از موسی تا زمان عیسی در شرک و کفر، و از بعد از عیسی تا زمان محمد بسر میبردند حتی در زمان موسی گاهی گوساله پرست شدند، گاهی بموسی گفتند: اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ اعراف، آیه 134. گاهی گفتند: یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً بقره، آیه 52. و ما در مجلد اوّل کلم الطیب در بحث نبوّت موسی و عیسی شرح حال بنی اسرائیل را از کتب عهد قدیم و جدید آنها بیان کرده ایم.

وَ آتَیْناهُمْ بَیِّناتٍ مثل عصای موسی، و ید بیضاء، و انفلاق بحر، و انفجار شجره، و بلع سحر سحره، و معجزات عیسی احیاء موتی، و ابراء اکمه و أبرص، و ابصار اعمی، و لین حدید بر داود، و تسخیر باد بر سلیمان و غیر اینها از معجزات.

مِنَ الْأَمْرِ از احکام و بشارات و بالاخص بشارات بآمدن پیغمبر خاتم.

فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ که یقین بنبوّت حضرت خاتم پیدا کردند بلکه قبل از بعثتش انتظار ظهورش داشتند لکن پس از بعثت مخالفت کردند و این مخالفت نبود الّا.

بَغْیاً بَیْنَهُمْ که چرا از بنی اسرائیل نیست و از بنی اسماعیل است و عداوتی که با آنها و با مسلمین بآنها داشتند که: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ مائده، آیه 85.

إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ در محکمه قضای الهی در حضور تمام خلایق صحرای محشر پای حساب و میزان.

فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ در أمر نبوّت حضرت رسالت (ص) و سایر اختلافات.

[سوره الجاثیة (45): آیه 18] .... ص : 117

ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ (18)

پس از آن قرار دادیم و جعل فرمودیم تو را بر شریعت و طریقت از امر الهی پس متابعت کن آن شریعت را و متابعت نکن هواهای نفسانیّه کسانی که جاهل و نادان هستند.

ص: 117

شریعه عبارت است از راهی که باز میکنند و میروند از دریا آب بردارند، و شریعت الهی دین حقّ است که بروی بندگان باز کرده که بروند و برسند بدریای رحمت الهی آب حیات و سعادت ابدی و جنات عدن و فیوضات الهی که میفرماید:

ثُمَّ جَعَلْناکَ یعنی پس از این همه تفضلات که در حقّ بنی اسرائیل کردیم و قدر ندانستند و مخالفت کردند قرار دادیم تو را بجعل الهی و ارسال، رسول محترم.

عَلی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ طریقه حقه موصله بسعادت از امر دین عقاید حقه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه و افعال حسنه که تمام مورث سعادت و نجات از مهالک و فوز به جنت و قرب برحمت و نجات از عذاب های اخروی است.

فَاتَّبِعْها خطاب به پیغمبر اکرم و لکن بر جمیع افراد جنّ و انس تا دامنه قیامت واجب است متابعت این شریعت مطهره آن هم وجوبی که در مخالفتش عقوبت خلودی دارد و عذاب ابدی.

وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ عدم علم جهل است و دو قسم جاهل داریم یکی بی خبر و بی اطلاع و یکی حماقت و بی ادراکی که حقّ را تعمدا ترک کند و باطل را بگیرد و تابع هواهای نفسانیه شود که تعبیر بنفس اماره فرموده:

إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی یوسف، آیه 53 مقابل نفس مطمئنه که میفرماید: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فجر، آیه 28 الی 30. و مقابل نفس لوامة که خود را ملامت میکند که چرا مرتکب معاصی شدم و نفس توّابه که موفق بتوبه میشود.

اجمالا هواهای نفس اماره بسیار است نفس شهویه و غضبیه و وهمیة که هر که متابعت کند پرستش نفس کرده چنانچه در همین سوره آیه 22 میآید.

[سوره الجاثیة (45): آیه 19] .... ص : 118

إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ (19)

بدرستی که این جهال که متابعت خواهش های آنها را بکنی هرگز بی نیاز

ص: 118

نمیکنند از تو آنچه از جانب خدا بیاید شیئی را و بدرستی که ظالمین بعض آنها اولیاء بعض دیگراند و خداوند ولیّ اهل تقوی است.

إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً اگر جنّ و انس مجتمع شوند و بخواهند دفع ضرری یا جلب نفعی که مشیت الهی تعلق نگرفته بکنند قدرت ندارند و مقابل قدرت الهی نمیتوانند عرض اندام کنند.

وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ ظالمین تابع و متبوع، آمر و مأمور معین و معان، رئیس و مرءوس، مباشر و سبب و راضی هستند تمام صدق ظلم بر آنها میکند و اینها اولیاء یک دیگرند و تمام اهل جهنّم هستند که دارد، فردای قیامت خطاب میرسد:

«این الظّلمة و این أعوان الظّلمة و این أشباه الظلمة فیضرب لهم سرادق من النار حتی یفرغ من الحساب».

راوی سؤال کرد که:

«انی أخیط للسلطان فهل أنا من أعوان الظلمة؟- فقال علیه السلام: أما انت فمنهم و أعوان الظلمة من یبیعک الإبر و الخیوط».

وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ در حفظ و کنف او هستند دنیا و آخرت.

[سوره الجاثیة (45): آیه 20] .... ص : 119

هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (20)

این بیانات و آیات شریفه قرآن بینایی ناس است چه در قسمت مواعظش و چه در بیان قصصش از انبیاء سلف و امم سالفه، و چه در قسمت احکامش باعث بصیرت ناس است و لکن انتفاع از آن:

وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ یقین بامر آخرت و ثواب و عقاب و رحمت و غضب الهی داشته باشند البته کاری که موجب غضب الهی شود از آنها سر نمیزند و براه مستقیم الهی هدایت شدند و مشمول رحمت های غیر متناهی او گردیدند ببرکت قرآن مجید.

هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ بصیرت در هر امری آن است که بداند طریق وصول به آنرا و قرآن مجید بهترین طریق وصول بسعادت را نشان میدهد و از هر جهت حجت را تمام میکند: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ

ص: 119

اسراء، آیه 9. لکن بهره برداری از آن خاصّ اهل یقین است: هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ.

[سوره الجاثیة (45): آیه 21] .... ص : 120

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْیاهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ (21)

در جای دیگر میفرماید: أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ ص، آیه 27.

آیا گمان میکنند کسانی که کسب سیئات کردند اینکه ما آنها را قرار دهیم مثل کسانی که ایمان آوردند و عمل بصالحات نمودند، مساوی است زنده شدن آنها و زنده بودن آنها و مردن آنها بد است آنچه حکم میکنند.

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ

اجتراح بمعنی تکسب و عمل است چنانچه جوارح انسان آلات و اجزاء انسان است که توسط آنها اجتراح میکند یعنی کسب سیئات میکنند، و استفهام در أم حسب استفهام انکاری است یعنی نه چنین است.

أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ

که این دو را به یک چشم نگاه کنیم و یک نحو معامله کنیم.

سَواءً مَحْیاهُمْ وَ مَماتُهُمْ

البته تفاوت بسیار دارد اما در دنیا اینها مورد غضب الهی و بلیات دنیوی که مکرّر گفته شده که آثار معاصی در دنیا سیاهی قلب قساوت، ضعف ایمان، یا زوال ایمان، تسلط شیطان، نزول بلاء، سلب توفیق، بعد از رحمت، عدم اجابت دعا، رنجش خاطر پیغمبر و امام و غیر اینها، و آثار ایمان و اعمال صالحه قوت ایمان، نورانیت قلب، توفیق، قرب برحمت الهی، مشمول نعم او، دفع بلیات، رضای الهی، خوشنودی انبیاء و ائمه و غیر اینها.

و اما در حال موت سختی جان دادن، آمدن ملائکه عذاب با تازیانه ها و گفتن آنها که میفرماید: وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی

ص: 120

اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ انعام، آیه 93. و اما مؤمنین و صالحین را میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ...

الایة فصلت، آیه 30.

و اما در قبر و عالم برزخ که در اخبار مفصلا جهات طرفین را بیان فرموده که شرحش طولانی است.

و اما پس از بعثت و صحرای محشر در حقّ اینها خطاب میرسد: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقة، آیه 30 و 31. و در حق آنها میفرماید: وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ زمر، آیه 73. و بالجمله حکم بتساوی این دو ساءَ ما یَحْکُمُونَ

[سوره الجاثیة (45): آیه 22] .... ص : 121

وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (22)

و خلق فرمود خداوند متعال آسمانها و زمین را بحق و برای اینکه جزا بدهد هر نفسی را بآنچه کسب کرده و بآنها ظلم نمیفرماید.

[سوره الجاثیة (45): آیه 23] .... ص : 121

أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ (23)

آیا پس می بینی کسی که گرفته است خدای خود را هوای نفس خود و گمراه کرده او را خداوند بر حسب علم که داشته و مهر کرده بر گوش او که نمیشنود و بر قلب او که درک نمیکند و قرار داده بر چشم او پوشیده ای پس کیست که او را هدایت کند از بعد از خداوند متعال آیا پس از این متذکر نمیشوید؟.

أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ یعنی متابعت هوای نفس خود میکند هر چه نفسش مایل باشد میکند و هر چه نباشد نمیکند کأنه نفس خود را خدای خود میداند

ص: 121

اطاعت نفس و لو مخالف فرمان خدا باشد و هوای نفس را بر فرمان الهی مقدّم میداند.

وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ گفتیم اضلال الهی بعد از اینکه قابل هدایت نیست بخود وا- گذاشتن است.

عَلی عِلْمٍ چون میداند که این دیگر قابل هدایت نیست روح او مثل لباسی شده که اگر صد دست او را بشویند رنگ ثابت دارد و تغییر نمیکند رنگ کفر و شرک و ضلالت برای روحش ثابت شده قابل تغییر نیست و چنانچه رنگ لباس قابل تغییر نباشد صرف زحمت برای زوال رنگ لغو و بی فایده است اگر هزار پیغمبر با هزار معجزه بیایند نمیتوانند تغییر دهند لذا میفرماید: فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ زخرف، آیه 83، معارج آیه، 42.

وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً گفتیم همین نحوی که بدن انسان گوش و چشم و قلب دارد روح انسان هم چشم و گوش و قلب دارد اگر پنبه غفلت گوش او را کر کند و کفر و شرک و ضلالت و عناد و عصبیت و سایر صفات خبیثه قلب او را بمیراند و پرده هوای نفس و معاصی روی چشم او را بپوشاند نمیشنود و نمی بیند و درک نمیکند لذا از قابلیت افتاده.

فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ کسی که بهدایت الهی هدایت نمیشود کی میتواند او را هدایت کند.

أَ فَلا تَذَکَّرُونَ آیا پس از این متذکر نمیشوید که نگذارید کار به اینجا بکشد که بکلی خود را از قابلیت بیندازید.

[سوره الجاثیة (45): آیه 24] .... ص : 122

وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ (24)

و گفتند نیست این مگر زندگانی دنیوی میمیریم و زنده میشویم و هلاک نمیکند ما را مگر روزگار که دهر باشد و نیست از برای آنها باین دعوی علمی

ص: 122

نیستند آنها مگر آنکه گمان میکنند. یک دسته کفار بلکه اکثریت آنها دهری مذهب هستند ما وراء حس موجودی قائل نیستند و میگویند: هر چه وجود پیدا کند باید محسوس باشد نه خدایی قائلند و نه ملکی و نه جنی و نه عقل مجرّدی و نه روح ملکوتی و نه بهشتی و نه جهنمی و نه حسابی و نه کتابی و نه پیغمبری و نه امامی و نه دینی و نه شریعتی و نه بعثی و نه قیامتی همین است دنیا که طبیعت اقتضا میکند بیاییم بدنیا و برویم هست و نیست شویم. اینها را طبیعی مذهب و لا مذهب و دهری مذهب میگویند با اینکه میگوییم این طبیعت کجا بود کی او را موجود کرد اوّلا، ثانیا اینکه طبیعت که دیده نمیشود و نادیده را که میگویید موجود نیست، ثالثا شما عقل و شعور و ادراک ندارید زیرا عقل و شعور و ادراک دیده نمیشود.

وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا تقدیم موت بر حیات شاید نظر اینها این باشد که پس از مردن و خاک شدن باز همین خاک بمقتضای طبیعت سیر میکند تا آدم شود و هکذا.

وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ چون بخار قلب تمام شد و خون از جریان افتاد انسان میمیرد نه قابض ارواحی در بین است و نه اراده و مشیّتی.

وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ زیرا دلیلی بر نبودن ما وراء الطبیعة ندارند بلکه چون مشاهد نیست گمان میکنند که نیست.

إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ ظنّ در اینجا مجرّد خیال و توهم است.

[سوره الجاثیة (45): آیه 25] .... ص : 123

وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ ما کانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (25)

و زمانی که بر آنها تلاوت شود آیات ما نیست در جواب آنها و حجّت و دلیل آنها مگر آنکه میگویند بیاورید پدران ما را اگر شما راست گو هستید چون اینها ما وراء حسّ را قائل نیستند میگویند ما تا نبینیم باور نمیکنیم لذا میفرماید:

وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ از بیان ادلّه عقلیّه و آیات قرآنیّه و حجج شرعیّه قبول نمیکنند، و هر چه بر آنها انبیاء اقامه معجزه کنند نمیپذیرند چه

ص: 123

ادلّه بر وجود حق از آثار قدرت و علم و حکمت و نظم عالم که بقول خود آنها طبیعت لا یشعر است، و چه بر اثبات رسالت انبیاء باقامه معجزات که از قدرت بشر خارج است کدام طبیعت عصا را اژدها و افعی میکند، یا قرآنی بیاورد که اگر جنّ و انس جمع شوند مثل یک سوره آن را نمیتوانند بیاورند، یا از گل بصورت طیر درست میکند و در او میدمد پرواز میکند، یا تخت بلقیس را طرفة العین حاضر میکند، یا تخت سلیمان را از این شهر بآن شهر میبرد و تمام معجزات دیگر، و از همه اینها گذشته لا اقل احتمال صدق میدهید و یقین بکذب ندارید و دفع ضرر محتمل بوجدان لازم است چنانچه هر جا احتمال خطر دهید اجتناب میکنید تا فحص نکنید و یقین بعدم خطر پیدا نکنید اقدام نمیکنید برای عذر تراشی.

ما کانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ با اینکه این هم بسیار واقع شده مثل مرده زنده کردن عیسی و هفتاد نفر موسی که در صاعقه هلاک شدند و قضیه عزیز و غیر اینها.

[سوره الجاثیة (45): آیه 26] .... ص : 124

قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (26)

بفرما بآنها که خداوند زنده میکند شما را پس از آن میمیراند پس از آن جمع میکند شما را بسوی روز قیامت هیچ ریب و شکی در او نیست و لکن اکثر ناس نمیدانند چنانچه مکرر گفته شد که اکثر اهل عالم طبیعی هستند و منکر قیامت و حشر و نشر هستند.

قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ خواه شما بپذیرید و قبول کنید یا نه.

لا رَیْبَ فِیهِ بلکه اگر نباشد دستگاه خلقت عالم لغو میشود ولی چه باید کرد که قساوت و سیاهی قلب و هوای نفس و غرق دنیا شدن باعث این میشود که:

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ.

ص: 124

[سوره الجاثیة (45): آیه 27] .... ص : 125

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ (27)

و اختصاص دارد بخداوند ملک آسمانها و زمین و روزی که برپا میشود ساعت خسران پیدا میکنند باطل کنندگان.

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ملکیّت ذاتیّه نسبت بجمیع عوالم امکانیّه مخصوص ذات اقدس ربوبی است و مالکیّت هر کس غیر از او از ممکنات جعلیّه است که خداوند جعل فرموده، و این جعل هم مراتبی دارد مرتبه اعلی او از برای پیغمبر و ائمّه طاهرین است که میفرماید:

الارض کلها للامام

و دون او ملکیة مؤمنین است تملکیّة دائمیّة جنت که میفرماید: وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ و دون او ملکیت عاریه است در دنیا که بیکی از اسباب مملّکه مالک شوند بحیازت یا ارث یا نقل و انتقال یا بهبه و هدیّه و مهریّه و امثال اینها.

وَ یَوْمَ تΙ™ϙșřϠالسَّاعَةُ که قیامت باشد که یکی از اسماء آن روز ساعت است.

یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ مبطل کسی را گویند که دین خدا را و پیغمبران او را و اوصیاء آنها را و أحکام الهیّه را باطل میپندارد و البتّه خسران آنها در قیامت بسیار است و خاسر کسی را گویند که علاوه از اینکه نفعی نبرده سرمایه را هم از دست داده بلکه کلّی ورشکست شده و مدیون گشته، سرمایه عمر دنیا است و دنیا محلّ تجارت و مغازه و مرکز کسب است و تاجر و کاسب انسان است و اینها سه دسته هستند کسانی که ایمان و تقوی و عمل صالح تحصیل کردند اینها نفع زیاد بدست آورده اند که بهشت و حور العین و سایر نعم الهیه را که ابد الاباد متنعم هستند باشند، و کسانی که ببطالت و بیهودگی عمر گرانبهای خود را از دست داده اند، و کسانی که صرف کفر و شرک و ظلم و فسق و فجور کرده اند بسیار ضرر برده اند و اینها مبطلون هستند.

[سوره الجاثیة (45): آیه 28] .... ص : 125

وَ تَری کُلَّ أُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی کِتابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28)

ص: 125

و می بینی هر امتی بزانو در آمده که دیگر قدرت بر قیام ندارد هر امتی خوانده میشود بسوی کتاب خود امروز جزا داده میشوید بآنچه بودید عمل میکردید.

وَ تَری کُلَّ أُمَّةٍ جاثِیَةً کنایه از بیچارگی و درماندگی است که هیچ راه فراری ندارد فردای قیامت هر دسته و جمعیتی گرفتار حال خود نه پناهگاهی دارند و نه چاره سازی همه درمانده و پریشان حال هستند.

کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی کِتابِهَا نامه عمل که رقیب و عتید مینویسند. إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ق، آیه 16 و 17. و یکی از نصوص قرآن و ضرورت دین نامه عمل است بعضی بدست راست بعضی بدست چپ بعضی از عقب سر چنانچه میفرماید: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً وَ یَنْقَلِبُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً وَ یَصْلی سَعِیراً انشقاق، آیه 7 الی 12.

الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ چنانچه میفرماید: الْیَوْمَ تُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ مؤمن، آیه 17. یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ زلزال، آیه 6 الی 8.

[سوره الجاثیة (45): آیه 29] .... ص : 126

هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (29)

این است کتاب ما که میگوید بر شما آنچه حقّ است محققا ما استنساخ میکنیم آنچه را که بودید عمل میکردید.

هذا کِتابُنا اشاره به همان نامه عمل است که بدست هر یک داده میشود.

یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ که چیزی بر خلاف واقع در او نوشته نشده و اطلاق نطق بر کتاب کنایه از بیان و نشان دادن است چنانچه در لسان ما هم می گوییم: این نامه چنین میگوید و چنین شهادت میدهد و چنین نشان میدهد.

إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ استنساخ امر بکتبه اعمال است که بنویسند.

ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ آنچه را که بودید عمل میکردید در خبر دارد حتی نفخ بآتش را مینویسند و خداوند بصفت ستّاریّت کتبه روز را غیر شب قرار داده و

ص: 126

بعکس، و هر روز و شب پست آنها عوض میشود که هر ملکی بیش از یک روز یا یک شب ندارد.

[سوره الجاثیة (45): آیه 30] .... ص : 127

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ (30)

پس امّا کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح نمودند پس پروردگار آنها آنها را داخل میکند در رحمت خود این است فوز آشکارا. البته کسی که داخل رحمت الهی شد از عذاب الهی در امان است و هیچ نعمتی از او دریغ نخواهد فرمود، و این وعده الهی است در بسیاری از آیات شریفه قرآن و البته وعده الهی تخلف ندارد زیرا خلف وعد قبیح است و محال است از خدا صادر شود بمقتضای عدلش.

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اینها کسانی هستند که نامه عملشان بدست راست میافتد.

فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ دخول رحمت امّا در دنیا مغفرت ذنوب، و فوز نعمت و دفع بلیّات، و کشف کربات، و قضاء حاجات، و توفیق عبادات، و حفظ از خطرات و امّا در آخرت یسر حساب و ثقل میزان و عبور از صراط و دخول جنات.

ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ چه فوزی بالاتر و بهتر از این است.

[سوره الجاثیة (45): آیه 31] .... ص : 127

وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ (31)

و امّا کسانی که کافر شدند بآنها میفرماید آیا نبود آیات ما که بر شما تلاوت میشد پس شما استکبار کردید و بودید قوم مجرم.

وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا عموم دارد شامل جمیع کفّار میشود و کسانی که ملحق به کفار هستند از اهل ضلال و بدعت و انکار ضروریّات و بالجمله غیر مؤمن.

أَ فَلَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلی عَلَیْکُمْ چه آیات قرآنی و چه معجزات نبیّ و چه بیانات آن حضرت که اعتنا نکردید.

ص: 127

فَاسْتَکْبَرْتُمْ تکبّر ورزیدید و زیر بار نرفتید و قبول نکردید.

وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ بر کفر و عناد و مخالفت و معاصی الهیّه زیادتی کردید.

[سوره الجاثیة (45): آیه 32] .... ص : 128

وَ إِذا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لا رَیْبَ فِیها قُلْتُمْ ما نَدْرِی مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ (32)

و زمانی که گفته شد محقّقا وعده الهی حقّ است و تخلف پذیر نیست و ساعت قیامت هیچ ریبی در او نیست گفتید ما نمیدانیم چه ساعت است گمان نمیکنیم مگر یک احتمالی و نیستیم که طلب یقین کنیم.

وَ إِذا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ قائل وجود مقدّس نبیّ در آیات شریفه سرتاسر قرآن مجید و وعده الهی پس از بعثت از مثوبات بر اهل ایمان و عقوبات بر کفّار و ظلمه و قوم ضاله و منافقین و مشرکین و بهشت و جهنم و حساب و کتاب و میزان و صراط و سایر خصوصیات عالم آخرت.

وَ السَّاعَةُ لا رَیْبَ فِیها که البته قیامت برپا میشود و هر کس بجزای خود میرسد.

قُلْتُمْ ما نَدْرِی مَا السَّاعَةُ شما گفتید ما خبر از ساعت نداریم البته خداوند انبیاء را فرستاد کتابها نازل فرمود که شما را خبردار کنند آنها را تکذیب کردید و کتابها را افترا شمردید.

إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا با آنکه بر فرض ظنّ و شک هم باشد باید فحص کنید تا یقین پیدا کنید به بود یا نبود او.

وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ اگر دو نفر یا چند نفر بشما خبر دادند که دشمنی در پیش دارید در مقام اذیت بشما است مثل قطاع طریق یا سباع درنده یا حیوانات موذیه یا دشمنان خارجیه البته در مقام برمیآیید و یقین پیدا میکنید این همه انبیاء بلکه جمیع ملّیّین عالم خبر از همچه روزی میدهند مع ذلک از قول اینها یقین پیدا نمیکنید لا اقل احتیاط نمیکنید که گرفتار نشوید.

ص: 128

[سوره الجاثیة (45): آیه 33] .... ص : 129

وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (33)

و ظاهر شد برای آنها سیئاتی که آنچه عمل میکردند و احاطه کرد بآنها آنچه که بودند باو استهزاء میکردند.

وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا تمام اعمال آنها در قیامت ظاهر می شود و مشاهده می کنند و در دفتر الهی ثبت شده چنانچه میفرماید: وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً کهف، آیه 47.

وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ که قیامتی و عذابی و جهنمی نیست و استهزاء میکردند بآنها احاطه کرده که میفرماید: إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً کهف آیه 28.

[سوره الجاثیة (45): آیه 34] .... ص : 129

وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرِینَ (34)

و گفته می شود بآنها که امروز ما شما را فراموش کردیم چنانچه شما هم فراموش کردید ملاقات این روز را که برای شما هست و جایگاه شما آتش است و نیست از برای شما از یاری کنندگان.

وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ قائل ظاهرا ملائکه عذاب باشند و ممکن است خداوند متعال باشد و نسیان در اینجا بمعنی بی اعتنایی و بی توجهی و کم محلی است.

کَما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا چنانچه شما هم اعتنایی و توجهی بملاقات همچو روزی بر خود نداشتید و خود را آماده برای این روز نکردید.

وَ مَأْواکُمُ النَّارُ جای شما معین شده قبلا در آتش جهنم است وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرِینَ و نیست کسی که شما را نجات دهد و یاری کند نه آلهه شما و نه شفعائی دارید و نه پدران شما و نه سلاطین شما و نه رؤساء شما.

ص: 129

[سوره الجاثیة (45): آیه 35] .... ص : 130

ذلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ لا یُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (35)

این عذاب شما و جایگاه شما در آتش برای این است که بآیات الهی استهزاء کردید و مسخره نمودید و فریب داد شما را زندگانی دنیا پس امروز بیرون نمی شوند از آتش و نه از آنها پذیرفته میشود عذرهایی که میآورند.

ذلِکُمْ این پیش آمد شما بِأَنَّکُمُ سببش و منشأش برای این است که شما در دنیا اتَّخَذْتُمْ گرفتید آیاتِ اللَّهِ قرآن مجید و معجزات انبیاء و فرستادگان خدا را:

هُزُواً گفتید قرآن افترا است و معجزات سحر است و رسولان الهی کاذب و ساحر و مجنون هستند.

وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا گول این چهار روزه دنیا را خوردید و گمان کردید همیشه در دنیا هستید و صاحب قوة و قدرت و جاه و منصب و مقام و عزت و ریاست هستید تا اینجا خطاب باهل نار است سپس خداوند خبر میدهد از حال آنها میفرماید:

فَالْیَوْمَ لا یُخْرَجُونَ مِنْها پس امروز دیگر بیرون نمی شوند از آتش.

وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ و عذرهای آنها و تقاضاهای آنها پذیرفته نمی شود که بگویند: رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ یا: رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ یا بگویند: لِیَقْضِ عَلَیْنا که بمیریم، یا گردن دیگران بیندازند و بگویند: هؤُلاءِ أَضَلُّونا یا تخفیف عذاب: «یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ- الْعَذابِ» یا اعذار دیگر و گفتیم آنچه در قرآن یا لسان اخبار بنحو اخبار است قابل تخلف نیست زیرا مستلزم کذب می شود و آنچه بنحو وعید است ممکن است تخلف پیدا کند زیرا خلف وعید قبیح نیست خلف وعد قبیح است.

[سوره الجاثیة (45): آیه 36] .... ص : 130

فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِینَ (36)

پس مختص بذات مقدس اوست جنس حمد که پروردگار و مالک آسمانها و پروردگار زمین است پروردگار عالمین جمیع عوالم.

ص: 130

فَلِلَّهِ الْحَمْدُ وجه اختصاص بذات مقدس او برای این است که تمام افعال او تکوینا و تشریعا دنیویة و اخرویة درست و بجا موافق حکم و مصالح است از خلق و رزق، و اماته و احیاء، و غنی و فقر، و عزت و ذلت و صحت و مرض، و ثواب و عقاب، و ارسال رسل و انزال کتب، و جعل احکام، و عفو و غفران تماما از روی حکمت و مصلحت است، و شرح معنی حمد و فرق با مدح و شکر و وجه اختصاص باو و معنی محمد و احمد و محمود و معنی مقام محمود در سوره مبارکه حمد مفصلا بیان شد.

رَبِّ السَّماواتِ عالم بالا از کرات جویه و عرش و کرسی و لوح و قلم و بیت المعمور و سدرة المنتهی و جنت و نار و انوار و ارواح و سرادقات و ملائکه.

وَ رَبِّ الْأَرْضِ از جمادات و نباتات و حیوانات و معادن و غیر اینها تمام مخلوق او و مملوک اوست و مربی تمام آنهاست.

رَبِّ الْعالَمِینَ جن و انس و ما یری و ما لا یری تمام در قبضه قدرت او است.

[سوره الجاثیة (45): آیه 37] .... ص : 131

وَ لَهُ الْکِبْرِیاءُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (37)

و از برای اوست و اختصاص باو دارد کبریایی و بزرگواری در آسمان ها و زمین و اوست عزیز قادر قاهر حکیم عالم بجمیع حکم و مصالح و مفاسد.

وَ لَهُ الْکِبْرِیاءُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ چنانچه در حدیث قدسی است:

الکبریاء ردائی و العظمة ازاری فمن نازعنی فیه فقد اخذلته بزرگی باو می برازد و بس تمام مخلوقات در پیشگاه او ذلیل و حقیر و کوچک هستند چه از عالم بالا و چه از عالم سفلی.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ عزت و شوکت و عظمت و علو و قهر و غلبه اختصاص باو دارد.

الْحَکِیمُ که از شئونات علم است مثل سمیع و بصیر و مدرک و مرید که منشأ آنها علم است چنانچه منشأ انتزاع کبریایی و عظمت و عزت و علوّ قدرت است.

ص: 131

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر سورة المبارکة الجاثیة و یتلوه تفسیر سورة الاحقاف و بقیة السور بعون اللَّه و توفیقه. و الحمد للَّه و الصلاة علی رسوله و اللعن علی اعدائه و اعداء رسوله و اعداء آل رسوله. و انا العبد سید عبد الحسین الطیب.

ص: 132

بسم اللَّه العزیز الحکیم، و الحمد للَّه العلی العظیم. و الصلاة و السلام علی نبیه الکریم و علی من هو من اللَّه العلیم، و اللعن علی اعدائهم اللئیم

سورة المبارکة الاحقاف مکیة و هی خمسة و ثلاثون آیه] .... ص : 133

[سوره الأحقاف (46): آیات 1 تا 2] .... ص : 133

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

حم (1) تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (2)

اما الکلام فی فضلها:

از ابن بابویه مسندا از ابن ابی یعفور از حضرت صادق علیه السلام که فرمود:

«من قرء کل یوم او جمعة سورة الاحقاف لم یصبه اللَّه بروعة فی الحیوة الدنیا و امنه من فزع یوم القیامة ان شاء اللَّه»

و از خواص القرآن هم اخبار زیادی روایت شده که از نقلش خودداری میکنم بعلاوه آنچه در حوامیم گذشت و آنچه در فضیلت تلاوت قرآن مجید است.

حم گذشت که از رموز است.

تَنْزِیلُ الْکِتابِ نزول قرآن از طرف و جانب خداست.

مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ است و تفسیرش مکرر بیان شده حاجت بتکرار نیست.

[سوره الأحقاف (46): آیه 3] .... ص : 133

ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ (3)

ما خلق نکردیم آسمان ها و زمین و آنچه بین این دو است مگر بحق و مدت معینی و کسانی که کافر شدند از آنچه که انذار میشوند اعراض میکنند.

ما خَلَقْنَا السَّماواتِ آنچه در عالم بالا است از عرش و کرسی و لوح و قلم و کرات جویه شمس و قمر و ستارگان و سدرة المنتهی و بیت المعمور و جنة- المأوی و غیر اینها.

وَ الْأَرْضَ از جمادات و نباتات و جبال و معادن و فلزّات و غیر اینها، وَ ما بَیْنَهُما از هوای بین آسمان و زمین و جن و انس و ملک و غیرهم و باران و غیر اینها،

ص: 133

إِلَّا بِالْحَقِّ بدون حکمت و مصلحت نیست که یکی از حکم و مصالح آن این است که بتوانند بندگانش تحصیل سعادت و رستگاری و فوز بنعم الهی کنند و به آن نعم بهشتی دائمی ابدی نائل شوند که:

من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم

ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ذاریات آیه 56 وَ أَجَلٍ مُسَمًّی و مدت معینی که نام نهاده شده که روز قیامت باشد که تغییرات کلی در عالم واقع می شود: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ ابراهیم آیه 49، و بسیار از آیات دیگر که مکرر بیان شده و تعبیر به مسمی یا برای این است که معین عند اللَّه است: یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ اعراف آیه 186 یا برای این است که در دفتر الهی ثبت شده.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ اعراض آنها یا برای این است که منکر قیامت هستند مثل طبیعی، یا اینکه خود را معاف میدانند مثل یهود و نصاری که گفتند: لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری بقره آیه 105 یا برای اینکه اهمیتی باو نمیدهند مثل اکثر ناس

[سوره الأحقاف (46): آیه 4] .... ص : 134

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (4)

بفرما باین مشرکین آیا مشاهده کرده اید که این آلهه شما که میخوانید آنها را از غیر از خداوند متعال بمن نشان بدهید چه چیز اینها خلق کرده اند از زمین یا از برای آنها شرکتی هست در آسمان ها بیاورید برای من کتابی که دلیل بر این باشد از پیش از این یا یک اثر علمی و برهان قطعی بیاورید اگر هستید راستگویان قُلْ أَ رَأَیْتُمْ یعنی هرگز مشاهده نکرده اید ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ از اصنام و اوثان شما و ملائکه و جن و انس و آتش و شمس و قمر و کواکب و گاو و گوساله و درخت که هر دسته از شماها یکی از

ص: 134

آنها را میپرستید.

أَرُونِی بمن بنمائید و نشان دهید ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ که یک پشه و مگس را اینها خلق کرده باشند که میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ- یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ حج آیه 72.

أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ که با خدا شرکت کرده باشند در خلقت آسمانها یا آنچه در آسمانها هست حتی یک قطره باران نازل کرده باشند.

ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا کدام کتابی و کدام پیغمبری آورده باشد آیا در صحف آدم و شیث و نوح و ابراهیم یا توراة و زبور و انجیل که شما هیچکدام اینها را معتقد نیستید بیاورید.

أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ یا یک اثر علمی و دلیل و برهانی دارید بر الوهیت آنها و شرکت آنها فقط دلیل آنها تقلید آباء و اجداد آنهاست.

إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ در الوهیت اینها، و بالجمله هیچگونه مدرکی بر این دعوی ندارید.

[سوره الأحقاف (46): آیه 5] .... ص : 135

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ (5)

و کیست گمراه تر از کسی که بخواند از غیر خدا کسی را که اجابت نمی کند او را تا روز قیامت یعنی اگر تا روز قیامت او را بخواند اجابت نمی کند و آنهایی را که میخواند از دعاء او غافل هستند، در جای دیگر میفرماید: وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ فاطر، آیه 14 و 15 وَ مَنْ أَضَلُّ یعنی گمراه تر از این نیست حتی طبیعی طبیعت را نمیخواند و عادم الشعور میداند.

مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مثل اصنام و شمس و قمر و کواکب و گاو و گوساله و آتش و درخت.

ص: 135

مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ حتی ملائکه و جن و انس که شاعر هستند اجابت نمی کنند.

إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ و لو تا روز قیامت آنها را دعوت کنی.

وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ حتی فردای قیامت میگویند ملائکه که اینها ما را عبادت نمی کردند که میفرماید: یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلائِکَةِ أَ هؤُلاءِ إِیَّاکُمْ کانُوا یَعْبُدُونَ قالُوا سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ سبأ آیه 39 و 40، که حتی ملائکه هم غافل هستند از عبادت آنها.

[سوره الأحقاف (46): آیه 6] .... ص : 136

وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ (6)

و زمانی که محشور شدند ناس بودند این آلهه اعداء عبده خود و بودند بعبادت آنها کافرین بلکه بکلی منکر می شوند چنانچه میفرماید: وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکاؤُکُمْ فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ وَ قالَ شُرَکاؤُهُمْ ما کُنْتُمْ إِیَّانا تَعْبُدُونَ یونس، آیه 28.

وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ جمیع افراد مؤمن و کافر و مشرک و ضال و مضل.

کانُوا لَهُمْ أَعْداءً چنانچه میفرماید: الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ زخرف آیه 68.

آلهه مشرکین اعداء مشرکین هستند، اما عداوت ملائکه و جن و انس از ذوی العقول واضح، اما عداوت اصنام و حیوانات و اشجار برای این است که آنها را هم جهنم میبرند برای اینکه مشرکین عبده آنها بودند که میفرماید:

إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ لَوْ کانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ کُلٌّ فِیها خالِدُونَ انبیاء آیه 98.

وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ یا بکلی انکار می کنند یا اقرار و اعتراف باین که ما آلهه نبودیم و این مشرکین از روی کفر و جهالت عبادت ما را میکردند و ما از آنها بیزاریم.

[سوره الأحقاف (46): آیه 7] .... ص : 136

وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبِینٌ (7)

ص: 136

و زمانی که تلاوت شود بر آنها آیات ما که واضح و روشن است میگویند کسانی که کافر شدند از برای حقی که آمد آنها را که همین آیات بینات باشد این سحر آشکار است، بسیار تعجب است معجزات انبیاء را سحر شمردند چندان تعجب ندارد بگویند عصا اژدها شدن یا مرده زنده شدن بگویند چشم بندی است چنانچه سحره بسا ساعت را خورد میکنند سپس صحیحا بدست صاحبش رد میکند یا پنبه را مرغ می کند پرواز کند بعدا همان پنبه باشد و امثال اینها، اما آیات شریفه قرآن که هر آیه آن در کمال فصاحت و بلاغت است و مشتمل بر حکم و مصالح و مواعظ کافیه شافیه است چه مناسبت با سحر دارد باز اگر میگفتند مفتری است یا از دیگران فرا گرفته باین درجه نبود که میفرماید:

وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا آیات شریفه قرآن که بَیِّناتٍ است و واضح و روشن و مشتمل بر حکم و مصالح و مواعظ و نصایح و قصص انبیاء و امم ماضیه و احکام متقنه است.

قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا از روی عناد و کبر و نخوت و قساوت و سیاهی قلب و حب شهوات لِلْحَقِّ قرآنی که حق و صحیح و مطابق با واقع و از مصدر جلال صادر شده لَمَّا جاءَهُمْ که خداوند فرستاده برای آنها که به بهترین راه ها و محکمترین طریقه ها هدایت شوند که میفرماید:

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اسراء آیه 9 همچون کتابی را بگویند هذا سِحْرٌ مُبِینٌ.

[سوره الأحقاف (46): آیه 8] .... ص : 137

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ کَفی بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (8)

یا اینکه میگویند افتراء است که این پیغمبر افتراء بخدا میزند از جانب خدا نیست.

ص: 137

بگو اگر من افتراء بزنم این قرآن را شما نمیتوانید و مالک نمی شوید برای من از خداوند چیزی را او داناتر است بآنچه شما خارج می کنید و در می آورید.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ فریه دروغ بستن بغیر است این کفار برای اینکه تصدیق نبوت حضرت رسالت را نکنند و ایمان نیاورند ناچار هستند که قرآن که سرتا سرش دلیل و بیان نبوت و رسالت آن حضرت است رد کنند گاهی بگویند: سحر است، گاهی بگویند: افتراء بخدا بسته از جانب خدا نیست، گاهی بگویند:

از دیگران فرا گرفته، گاهی بگویند: بکمک و اعانت دیگران بوده، گاهی بگویند: بهم بافته و امثال اینها.

قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ بفرما اگر من یک کلمه بر خلاف فرمایش خداوند بگویم گرفتار عذاب سخت میشوم چنانچه میفرماید:

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ الحاقة آیه 44.

فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً قدرت دفع کوچکترین بلا و عذاب الهی را از من ندارید.

هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ افاضه بیرون رفتن و خروج از شیئی است مثل افاضه از عرفات و مشعر و در اینجا مراد اقاویلی است که شما از خود در میآورید و نسبت میدهید.

کَفی بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ کافی است بخداوند تبارک و تعالی که شاهد باشد بین من و بین شما اشاره بآیه شریفه است: لکِنِ اللَّهُ یَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً نساء. آیه 164.

وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ اگر آمدید و ایمان آوردید خداوند از این گفتار ها و کردارهای شما گذشت می کند و مشمول رحمت خود مینماید بسعادت و رستگاری.

ص: 138

[سوره الأحقاف (46): آیه 9] .... ص : 139

قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحی إِلَیَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ مُبِینٌ (9)

بفرما باین کفار و مشرکین من پیغمبر بی سابقه نیستم انبیاء قبل از من بودند و نمیدانم چه پیش آمدی بر من پیش می آید و چه بر شما متابعت نمیکنم مگر آنچه وحی شود بمن و نیستم من مگر انذار کننده آشکار قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ قبل از من انبیاء و رسل بسیار بودند از آدم تا عیسی که معروف صد و بیست و چهار هزار است که شما تعجب می کنید که چه شده که یک بشر مثل ما فرستاده خدا باشد و باو وحی نازل شود از روزی که خدا بشر را خلق کرد تا دامنه قیامت زمین خالی از حجت و دین و شریعت نبوده و نیست.

وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ اشاره بآیه شریفه است: وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ لقمان آیه 34. و این اشاره بلوح محو و اثبات است که بتغییر مصالح و مفاسد تغییر میکند و علم بتغییر او مختص بذات اقدس او است، و أما آنچه قابل تغییر نیست و در لوح محفوظ است علم بآن را پیغمبر و ائمه بلکه بعض ملائکه بلکه بعض آنها را مؤمنین هم میدانند مثل ظهور حضرت بقیة اللَّه و رجعت ائمه و قیام قیامت و امثال اینها و در دعاء ندبه است:

«و علمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک».

إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ اشاره بآیه شریفه است: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی و النجم، آیه 3 الی 5 وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ.

[سوره الأحقاف (46): آیه 10] .... ص : 139

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلی مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (10)

بفرما باین کفار که آیا چه نظر دارید اگر این قرآن بوده باشد از نزد خدای متعال و شما باو کافر شدید و شهادت داد شاهدی از بنی اسرائیل بر مثل او پس ایمان آورد و شما تکبر ورزیدید محققا خداوند هدایت نمی کند قوم ستمکارها را.

ص: 139

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ یعنی چه تصور میکنید و بر خود هموار میدارید.

إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ شما که خود اقرار دارید که ما یقین بخلاف نداریم و احتمال میدهید که از جانب خدا باشد بلکه می گویید: مظنه داریم در اینصورت اگر از طرف او باشد و شما.

وَ کَفَرْتُمْ بِهِ جواب شرط محذوف است پس شما ظالم هستید.

وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ بعضی گفتند: مراد عبد اللَّه بن سلام است و بعضی انکار کردند که این سوره در مکه نازل شده و عبد اللَّه بن سلام در مدینه اسلام آورد.

و بسیار تعجب است که از علی بن ابراهیم نقل می کنند که گفت: این شاهد أمیر المؤمنین است بقرینه آیه شریفه: أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ هود آیه 19 که تفسیر بأمیر المؤمنین شده. ما می گوییم: در آیه تصریح دارد از بنی اسرائیل و امیر المؤمنین از بنی اسرائیل نبود پس آنچه بنظر میآید شهادت مثل موسی و عیسی و داود و سایر انبیاء بنی اسرائیل است که در توراة و زبور و انجیل بشارت بآمدن پیغمبر و قرآن مجید دادند که مفاد:

عَلی مِثْلِهِ است که آن کتابها هم مثل قرآن از طرف خدا نازل شده و این اشاره بآیه شریفه است که از قول عیسی (ع) میفرماید:

وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ صف آیه 6 و بآیه شریفه:

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ .. الایه آل عمران آیه 75.

فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ آن شاهد مثل انبیاء ایمان آورد باو و شما استکبار کردید.

إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ شما بواسطه ظلم بدین و بقرآن و رسول از قابلیّت هدایت افتادید.

[سوره الأحقاف (46): آیه 11] .... ص : 140

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً ما سَبَقُونا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْکٌ قَدِیمٌ (11)

ص: 140

و گفتند کسانی که کافر شدند بکسانی که ایمان آوردند که اگر این دین اسلام خوب بود و این قرآن و رسول از طرف خدا آمده بودند سبقت نمیگرفتند بر مادر ایمان باو و چون هدایت نشدند این کفار باین دین و باین قرآن زود باشد که بگویند این افک پیشینیان است.

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا بنحو تخاطب نیست که بمؤمنین بگویند بلکه پیش خود می گفتند که این مؤمنین اشتباه و خطاء بزرگی کردند زیرا لَوْ کانَ خَیْراً و از جانب خدا بود و حق بود و فرستاده او بود.

ما سَبَقُونا إِلَیْهِ ما سزاوارتر بودیم بایمان باو زودتر ایمان می آوردیم زیرا این پیغمبر از قریش است و خویشاوند ما است، و تعبیر بلو امتناعیه برای این است که میگفتند: هیچگونه خیری در او نیست و این قول کفار و مشرکین برای این بود که دیدند از مدینه فوج فوج انصار می آمدند و بشرف اسلام مشرف می شدند و اصرار بلیغ داشتند که حضرت تشریف ببرد مدینه و حضرت میفرمود تا دستور الهی نرسد نمیتوانم بیایم.

وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ باین قرآن هدایت نشدند فَسَیَقُولُونَ پس ناچار میگویند.

هذا إِفْکٌ قَدِیمٌ یعنی این دروغ ها و افتراها تازگی ندارد پیش از ما هم بسیار آمدند و گفتند ما پیغمبریم و کتاب داریم مثل موسی و عیسی و سایر مدعیان نبوت این پیغمبر هم از آنها یاد گرفته دعوی نبوت میکند و میگوید این کتاب خداست و ما بتمام آنها کافر هستیم چنانچه در آیه شریفه است: فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا (الی قوله) وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ قصص آیه 48.

[سوره الأحقاف (46): آیه 12] .... ص : 141

وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْری لِلْمُحْسِنِینَ (12)

و از پیش از این قرآن کتاب موسی که توراة باشد پیشوا و رحمت بود و این کتاب که قرآن باشد تصدیق میکند بلسان عربی برای اینکه انذار کند کسانی را که ظلم کردند و بشارت دهد احسان کنندگان را.

ص: 141

وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی که پیش از قرآن الواح توراة بر موسی نازل شد در میقاتگاه.

إِماماً وَ رَحْمَةً امام کسی را گویند که دیگران باو اقتدا کنند و اقتدا به کتاب موسی عمل بدستورات او است و رحمت تفضل الهی است بامت موسی که میفرماید:

أَخَذَ الْأَلْواحَ وَ فِی نُسْخَتِها هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ اعراف، آیه 153.

وَ هذا کِتابٌ قرآن مجید مُصَدِّقٌ که تصدیق انبیاء سلف را میکند که اگر قرآن مجید نبود ما دلیلی بر نبوت احدی از آنها نداشتیم زیرا تواتر یهود سه مرتبه منقرض شد و تورات از بین آنها برداشته شد و اختلاف اناجیل هم خود موجب زوال علم است بالاخص کفریاتی که در آنها هست.

لِساناً عَرَبِیًّا که اهل حجاز بفهمند و هر پیغمبری بلسان قوم خود مبعوث شد که میفرماید:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ ابراهیم آیه 4، این قرآن مجید نزولش برای این بود که:

لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا چه ظالم بدین مثل کفر و شرک و ضلالت، و چه ظالم بنفس طغیان و سرکشی و فسق و فجور، و چه ظالم بغیر، بانبیاء و ائمه و مؤمنین، چه ظلم جانی یا عرضی یا مالی، و انذار آنها تخویف از عذاب های دنیوی و اخروی است.

وَ بُشْری لِلْمُحْسِنِینَ این هم چه احسان بدین ایمان اسلام، و چه احسان بنفس تقوی و عمل صالح، و چه احسان بغیر جانا و مالا و عرضا باحترام و تکریم و تواضع و غیر اینها سپس محسنین را تفسیر میفرماید:

[سوره الأحقاف (46): آیه 13] .... ص : 142

إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (13)

محققا محسنین کسانی هستند که گفتند پروردگار ما خدای متعال است پس از آن استقامت ورزیدند پس آنها نیست از برای آنها خوفی از عذاب و نیستند آنها

ص: 142

محزون از کوتاهی ثواب.

إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ منحصرا پروردگار ما اللَّه است که هیچگونه شرکی در آنها نیست نه شرک ذاتی نه صفاتی نه افعالی و نه عبادتی و نه نظری.

ثُمَّ اسْتَقامُوا استقامت در دین این است که هیچگونه لغزشی و کوتاهی در امر دین نداشته باشند و این امر بسیار مشکلی است که از پیغمبر اکرم رسیده که فرمود:

شیّبتنی سورة هود لمکان قوله: فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ

آیه 14، زیرا استقامت در دین این است که هیچگونه واجبی از او ترک نشود و هیچگونه حرامی مرتکب نشود نه در عقاید لغزش داشته باشد و نه در اخلاق و نه در افعال و این معنی منطبق نمی شود مگر در معصوم.

فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ نه از عقوبات دنیوی و نه از عذاب های اخروی در کمال امن و امان هستند.

وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ از هیچگونه خیر و ثوابی از آنها دریغ نمیفرماید که موجب حزن آنها شود حتی در حق بستگان بآنها و دوستان آنها و شیعیان آنها که دارای مقام شفاعت و مقام محمود میشوند.

[سوره الأحقاف (46): آیه 14] .... ص : 143

أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (14)

این محسنین اصحاب بهشت هستند مخلد در آن بهشت که همیشه دائما ابدا در او هستند بسبب جزاء آنچه که بودند عمل میکردند.

أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ باصطلاح اثبات شی ء نفی ما عدا را نمی کند زیرا بضرورت دین ثابت شده که اگر کسی با ایمان از دنیا رود و لو آلوده بپاره ای از معاصی باشد و لو مصداق لا خوف علیهم و لا هم یحزنون نباشد و بپاره ای از عقوبات دنیوی یا پس از مردن گرفتار باشد بالاخره بواسطه ایمانش اهل بهشت می شود.

و اگر بگویی: اولئک اصحاب الجنة مفید انحصار است. می گوییم:

تصرف در معنای استقامت می کنیم که مراد استقامت در عقاید باشد که مرادف با

ص: 143

ایمان است و اللَّه العالم.

خالِدِینَ فِیها هر که وارد بهشت شد دیگر بیرون رفتن و تمام شدن ندارد.

جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ یعنی قابلیت تفضل الهی پیدا می کنند نه طلبکار باشند و البته حسب الوعده خداوند تخلف نمیکند.

[سوره الأحقاف (46): آیه 15] .... ص : 144

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (15)

و سفارش کردیم و دستور دادیم انسان را که بپدر و مادر خود احسان کند مادرش حمل میکند آن را بزحمت و اکراه و میزاید او را بزحمت و اکراه. و حمل و ارضاع او تا از شیر باز دارند سی ماه است تا زمانی که محکم شود قوای او و برسد بچهل سالگی که منتهای رشد است بگوید پروردگار من نصیب من فرما و توفیق عنایت کن اینکه شکر گزار باشم نعمت تو را که بمن عنایت فرموده ای و بر پدر و مادر من مرحمت کرده ای، و اینکه عمل کنم عمل صالحی که موجب رضا و خشنودی تو باشد و صالح گردان از برای من ذریه من محققا من از تقصیراتم توبه کردم بسوی تو و محققا من از مسلمین هستم.

اخبار بسیاری داریم که این آیه شریفه در مورد حضرت حسین (ع) وارد شده که چون خبر شهادت او را بپیغمبر دادند و بامیر المؤمنین و بصدیقه طاهره حضرت زهراء بکراهت حمل او را برداشت و بکراهت زائید و حمل او هم شش ماه بود مثل یحیی (ع) و مدت رضاعش دو سال و خداوند بعوض شهادت امامت را در نسل او و ذریه او قرار داد. و این اخبار بسیار مفصل است و ما مکرر گفته ایم که: اخبار بیان مصداق اتم میکند تنافی با عموم آیه ندارد.

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً یکی از واجبات مهمه شرع مطهر برّ

ص: 144

بوالدین است، و از معاصی بسیار بزرگ عاق والدین است حتی اگر والدین کافر باشند قرآن میفرماید:

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً لقمان آیه 13 و 14.

و حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً همان وهنا علی وهن است چه در ایام حمل و چه در ایام رضاع که چه اندازه مادر در حمل و وضع و رضاع باید زحمت بکشد تا این بچه از شیر باز شود.

وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً که گفتند: اقل حمل شش ماه است و اکثر یک سال و نوعا 9 ماه و اقل رضاع بیست و یک ماه و اکثر دو سال، پس از فصال هم این پدر و مادر چه اندازه زحمت میکشند، حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ که قوای او محکم شود و شعور و ادراکش بجا بیاید تا بحد بلوغ و رشد رسد.

وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً که غایت رشد است.

قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ که نعمت ایمان و اسلام باشد که بزرگترین نعمت الهی است حتی از نعمت وجود.

وَ عَلی والِدَیَّ که آنها هم دارای این نعمت عظمی بودند و مرا در دامن ایمان تربیت کردند که اگر آنها کافر بودند مرا بکیش خود در میآوردند چنانچه در خبر است میفرماید:

(کل مولود یولد علی الفطرة و انّما ابواه یهودانه و ینصرانه).

وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ که بالاترین مقامات انسان رضای الهی است حتی در خبر است که: چون اهل بهشت در بهشت جای گرفتند خطاب می رسد آیا توقع دیگری هم دارید؟ عرض میکنند: ربنا رضاک وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی که در ذریه و نسل من همه صالح باشند که صلاح آنها هم بصلاح من تمام می شود، و از اعمال صالحه آنها هم من بهره برداری می کنم.

ص: 145

إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ از هر تقصیر و کوتاهی در امر دین علما و عملا و اخلاقا شده.

وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ اسلام و تسلیم و ارادت و دستورات.

[سوره الأحقاف (46): آیه 16] .... ص : 146

أُولئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ فِی أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کانُوا یُوعَدُونَ (16)

اولئک همچو انسانی و والدینی و ذریه ای کسانی هستند که ما قبول می کنیم از آنها بهترین اعمالی که بجا آورند و گذشت می کنیم از سیئات آنها در اصحاب بهشت وعده صدق الهی است که باینها وعده داده شده.

تنبیه: بعض مضامین این آیات منطبق نمی شود با ابی عبد اللَّه (ع) مثل انی تبت الیک، و نتجاوز عن سیئاتهم. و ناچار باید بگوئیم بعموم آیه و آن اخبار مصداق اتم آن را بیان میکند.

أُولئِکَ اشاره بانسان و والدین و ذریه او است.

الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا معنی این نیست که عمل احسن آنها را قبول میکنیم و بقیه اعمال آنها مورد قبول نیست بلکه مراد این است که تمام اعمال حسنه آنها را ببهترین قبول و اجر قبول می کنیم چنانچه میفرماید: وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ زمر، آیه 36 وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ سیئات معاصی صغار است که و لو بدون توبه باشد گذشت می کند چنانچه میفرماید: إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیماً نساء آیه 35. بشرطی که اصرار بر او نباشد زیرا اصرار بر صغیره کبیره میشود.

فِی أَصْحابِ الْجَنَّةِ عطف بمدخلا کریما است یعنی ندخلکم فی اصحاب الجنة و با آنها محشور میشوند.

وَعْدَ الصِّدْقِ وعده های الهی تخلف پذیر نیست زیرا خلف وعده قبیح است و محال است از خداوند صادر شود.

الَّذِی کانُوا یُوعَدُونَ که بآنها وعده داده شده.

ص: 146

[سوره الأحقاف (46): آیه 17] .... ص : 147

وَ الَّذِی قالَ لِوالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُما أَ تَعِدانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُما یَسْتَغِیثانِ اللَّهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ ما هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (17)

و کسی که گفت برای والدین خود اف بر شما آیا بمن وعده میدهید که من پس از مردن بیرون میآیم برای بعث و زنده می شوم و حال آنکه قرونی گذشت پیش از من و هیچکدام زنده نشدند و از قبور خود بیرون نیامدند، و پدر و مادر او استغاثه میکردند خداوند را و میگفتند وای برتر ایمان بیاور به پیغمبر و قرآن و بعث روز قیامت وعده خدا حق است تخلف پذیر نیست پس میگوید بآنها که این وعده ها نیست مگر حرفها و کتاب ها و نوشتجات پیشینیان از این حرف ها زده شده.

تنبیه: این بحث این فرزند کافر با پدر و مادر مؤمن خود امروز بسیار رواج دارد، هر چه پدر و مادر باین جوان های امروز پسران و دختران میگویند: نماز بخوانید، بی حجاب نباشید، در فسق و فجور و بی حیایی و بی عفتی فرو نروید، از خدا بترسید، بوظایف دین عمل کنید در جواب آنها میگویند: شما امّل و کهنه پرست هستید آب و هوای امروز و مد امروزه را خبر ندارید همچو اقتضایی ندارد این حرف ها تمام بی مغز است و هیچ جا خبری نیست بگذاریم و بگذریم.

وَ الَّذِی قالَ لِوالِدَیْهِ فرزند کافر به پدر و مادر مؤمن میگوید أُفٍّ لَکُما اف کلمه انزجار است یعنی من از شما منزجر هستم بدا بحال شما که این کلمه علاوه بر کفر عاق والدین است که در خبر دارد: بوی بهشت بمشامش نمیرسد با اینکه پانصد سال راه بوی بهشت میآید.

أَ تَعِدانِنِی بمن وعده میدهید و مرا میترسانید أَنْ أُخْرَجَ که من زنده میشوم و بعذاب الهی ابد الاباد معذب در جهنم میشوم و از قبر بیرون میآیم.

وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی از زمان آدم تا این زمان چندین هزار میلیون مردند و هیچکدام زنده نشدند و بیرون از قبر نیامدند.

ص: 147

وَ هُما یَسْتَغِیثانِ اللَّهَ و این پدر و مادر مؤمن استغاثه می کنند و هر چه ناله و فریاد میزنند و باو میگویند:

وَیْلَکَ آمِنْ وای بر تو ایمان بیاور بفرمایشات خدا و رسول و قرآن و دست از کفر بردار.

إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ اینها دروغ نیست وعده الهی است تخلف ندارد پس در جواب اینها فَیَقُولُ میگوید: تمام این وعده ها کذب و بی مغز است هیچ حقیقتی ندارد.

ما هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ پیشینیان نوشتند مثل قصه رستم و حسین کرد است بهم بافته و نوشته و میگویند.

[سوره الأحقاف (46): آیه 18] .... ص : 148

أُولئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کانُوا خاسِرِینَ (18)

این نحو کفار کسانی هستند که دیگر قابل هدایت نیستند و ثابت شده بر آنها قول عذاب در امم ماضیه که قبل از اینها رفتند از جن و انس محققا آنها بودند خسران دار و زیانکار.

أُولئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ قول همان وعده عذاب است که بر آنها ثابت شده چون قابل هدایت نیستند و ایمان نمی آوردند تا عذاب را مشاهده نکنند چنانچه میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ وَ لَوْ جاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ یونس، آیه 96 و 97.

فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مثل قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و اصحاب مدین و ایکه و فرعونیان و اصحاب فیل و غیر اینها: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ حجر آیه 43.

إِنَّهُمْ کانُوا خاسِرِینَ خسران و زیان این است که علاوه بر اینکه سرمایه عمر خود را بباد دادند زیان و کسر و مدیون هم شدند.

ص: 148

[سوره الأحقاف (46): آیه 19] .... ص : 149

وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (19)

و از برای هر یک از مؤمن و کافر درجاتی هست از آنچه عمل کردند و هر آینه بالتمام جزا میدهیم اعمال آنها را و آنها ظلم نمی شوند یعنی از اعمال مؤمن کسر نمیگذاریم و برای اعمال کافر زیاده روی نمیکنیم.

وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ یعنی لکل واحد من المؤمنین از انبیاء و اولیاء و صلحاء حتی ضعفاء مؤمنین هر کدام بقدر ایمان آنها و اخلاق حمیده آنها و اعمال صالحه آنها درجه در بهشت بآن ها میدهیم و چیزی از اعمال آنها را کسر نمی گذاریم که فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ و لکل واحد من الکافرین از مشرک و یهود و نصاری و طبیعی و سایر طبقات کفار و ضالین و مضلین هم درکاتی دارند هر کدام بقدر کفر و شرک و ضلالت و صفات خبیثه و اعمال سوء معذب در جهنم میشوند.

مِمَّا عَمِلُوا چنانچه میفرماید: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ.

وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمالَهُمْ که میفرماید: وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً کهف، آیه 27.

وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ زائد بر استحقاقش عذاب نمی کنیم و کمتر از قابلیتش ثواب نمیدهیم.

[سوره الأحقاف (46): آیه 20].... ص : 149

وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فِی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ (20)

و روزی که عرضه داشته میشوند کسانی که کافر شدند بر آتش بآنها گفته می شود که شما خوش گذرانی های خود را و کیف و لذت های خود را در دنیا کردید و بلذائذ دنیا استفاده نمودید پس امروز جزا داده میشوید عذاب خوار کننده ای بسبب آنچه تکبر ورزیدید در زمین و بسبب آنکه بودید مشغول فسق و فجور.

ص: 149

وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ که خطاب شود بملائکه: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقه، آیه 30 الی 32 و نیز خطاب رسد: خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ دخان، آیه 47.

أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فِی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا از عمارات عالیه و فرش ظریفه و لباس شیک و مدل و خوراکهای لذیذه، و خانم های وجیهه و مرئیات مکفیه و قائل بآنها ملائکه عذاب هستند.

وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها از جاه و مقام و مال و منال و عزت و ریاست و اسم و عنوان و نحو اینها دیگر شما را کافی است که گفتند:

حلاوة الدنیا مرارة الاخرة و مرارة الدنیا حلاوة الاخرة.

فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ خوراک زقوم شراب حمیم لباس قطران عمارت درکات جهنم حشر با شیاطین و کفره و فجره و فسقه.

بِما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ هر چه توانستید فیس و افاده و بزرگ منشی کردید در روی زمین.

وَ بِما کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ خود را غرق در طغیان و سرکشی و ظلم و تعدی و تجاوز نمودید.

[سوره الأحقاف (46): آیه 21] .... ص : 150

وَ اذْکُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (21)

و یاد کن برای قوم خود برادر عاد را که حضرت هود باشد زمانی که انذار کرد قوم خود را که عاد باشند بالاحقاف در زمین رمل سار و بتحقیق گذشت از پیش از آن انذار کننده و از بعد از آن اینکه عبادت نکنید مگر خدای متعال را محققا من میترسم بر شما عذاب روز با عظمتی را.

وَ اذْکُرْ أَخا عادٍ تعبیر ببرادر برای این است که حضرت هود از همین

ص: 150

قوم عاد بود که بعد از حضرت نوح مبعوث برسالت شد و بین نوح و هود طول زمانی فاصله شد زیرا بعد از طوفان تمام هلاک شدند و آنچه بشر در زمان هود دنیا را پر کرده بودند اولاد نوح بودند که او را آدم ثانی گفتند.

إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ که عاد باشند و جمعیت زیاد با ثروت و مکنت بودند و عمارات عالیه داشتند که میفرماید: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ فجر آیه 5 و 6 و 7.

بِالْأَحْقافِ جمع حقف بیابانی که رمل زیاد داشته باشد که مثل کوه روی هم ریخته و نزدیک دریا و اطراف آن اشجار روئیده که قوم عاد در اطراف آن رملسار بود.

وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ از آدم و شیث، ادریس، نوح و انبیاء بین آنها که تمام انذار میکردند.

وَ مِنْ خَلْفِهِ مثل صالح، ابراهیم، اسمعیل، لوط، اسحاق، یعقوب، یوسف، شعیب، موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی و غیر اینها اشاره به اینکه در هر عصری انبیاء بسیار بودند که انذار میکردند و انذار هود این بود که:

أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ که دعوت می کرد بتوحید که اول وظیفه انبیاء بوده.

إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ممکن است یوم القیامة باشد یا روزی که بباد هلاک شوند.

[سوره الأحقاف (46): آیه 22] .... ص : 151

قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِکَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (22)

گفتند عاد در جواب هود که آیا آمده ای ما را که بدروغ خود ما را منصرف کنی از خدایان ما پس بیاور بآنچه وعده میدهی ما را اگر هستی از راست گویان.

قالُوا أَ جِئْتَنا اشاره باین که از پیش خود آمده ای از جانب خدا نیست دروغ میبندی.

لِتَأْفِکَنا افک نسبت دروغی بغیر دادن است مثل افک عایشه بماریه قبطیه در موضوع ابراهیم فرزند حضرت رسول که خداوند در سوره نور در چندین آیه

ص: 151

از آیه شریفه: إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ (الی قوله تعالی) لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ. آیه 11 الی 24، بیان فرموده و شرحش گذشت، اینها گفتند که این دعوای تو افک است دروغ بخدا بسته ای، و ممکن است مراد این باشد که افک بآلهه آنها باشد که اینها آلهه نیستند و یک جمادی بیش نیست.

عَنْ آلِهَتِنا که ما از آنها منصرف شویم و دیگر عبادت آنها را نکنیم.

فَأْتِنا بِما تَعِدُنا که می گویی من میترسم بر شما عذاب عظیم را پس آن عذاب عظیم کجا است بیاور.

إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ یعنی اینها وعده های دروغی است میخواهی ما را بترسانی مثل اینکه بچه ها را میترسانند میگویند لولو میآید و تو را میخورد.

[سوره الأحقاف (46): آیه 23] .... ص : 152

قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23)

فرمود در جواب آنها که منحصر است علم بنزول آن عذاب موعود به خداوند متعال وظیفه من و مأموریت من فقط ابلاغ است بآنچه فرستاده شده ام و لکن من می بینم شما را قومی که جهل می ورزید مرا دروغگو و وعده عذاب را کذب میپندارید.

قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ داخل در اموری است که علمش مختص بخداست احدی خبر از فردای خود ندارد که چه پیش آمدی برای او می شود چنانچه گذشت که میفرماید:

عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ لقمان، آیه 34.

وَ أُبَلِّغُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ فقط تکلیف رسول ابلاغ است چنانچه میفرماید:

وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ.

ص: 152

وَ لکِنِّی أَراکُمْ یعنی چنین درک میکنم و میفهمم که شما قَوْماً تَجْهَلُونَ دو قسم جهل است یک جهل مقابل علم نادان و یک جهل مقابل عقل که بمعنی حمق است یعنی نافهم و ظاهرا جهل در اینجا بمعنی دوم است.

[سوره الأحقاف (46): آیه 24] .... ص : 153

فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیها عَذابٌ أَلِیمٌ (24)

پس چون دیدند آن عذاب را ابری که آمد در وادی های آنها گفتند این ابری است که باران بر ما می بارد بلکه این آن چیز است که شما طلب تعجیل او را میکردید باو بادی است که در او عذاب دردناک است. خداوند باد را فرستاد که میفرماید:

وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ الحاقة آیه 6 الی 8.

فَلَمَّا رَأَوْهُ چون آنچه استعجال میکردند دیدند عارِضاً ابر تیره ای را میگویند سیاه و ظلمانی.

مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ آمد تمام مراکز آنها را از منازل و مزارع و باغستانهای آنها را فرو گرفت اینها بسیار خشنود شدند چون گرفتار خشک سالی بودند.

قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا گفتند: این ابر باران شدید دارد تمام مزارع و باغستانهای ما را مشروب میکند و نهرها و رودخانه ها و چشمه ها و چاههای ما پر آب میشود لکن چنین نیست.

بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ که گفتید بحضرت هود: فَأْتِنا بِما تَعِدُنا حال آمد.

رِیحٌ فِیها عَذابٌ أَلِیمٌ که از صبح روز اول تا شام روز هشتم شب و روز پی در پی که معنی حسوما است آن هم تند و سخت که معنای صرصر است که در این باد عذاب دردناک است سپس بیان عذاب الیم را میفرماید:

ص: 153

[سوره الأحقاف (46): آیه 25] .... ص : 154

تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْ ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا یُری إِلاَّ مَساکِنُهُمْ کَذلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ (25)

درهم کوبید هر چیزی را بامر پروردگارش پس صبحگاه آنها دیده نمیشد مگر زمین که در او ساکن بودند همین نحو جزا میدهیم قوم مجرمین را.

تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْ ءٍ تمام آنها مثل چوب خشک روی زمین افتادند که گفتند:

باد آنها را بلند میکرد میکوفت بکوه و عمارات تمام اشجار و مزارع آنها از بین رفت عمارات آنها خراب شد.

بِأَمْرِ رَبِّها که باد مأمور بامر پروردگار بود شعور و ادراک داشت.

فَأَصْبَحُوا یعنی چون صبح روز نهم شد دیگر اثری از آنها باقی نماند لا یُری إِلَّا مَساکِنُهُمْ فقط مساکن خراب شده آنها دیده میشد.

کَذلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ تهدید است که این نحو عذابها خصیصه آنها نیست بلکه هر قومی که مجرم شدند باین نحوها گرفتار میشوند و جزا داده میشوند.

[سوره الأحقاف (46): آیه 26] .... ص : 154

وَ لَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیما إِنْ مَکَّنَّاکُمْ فِیهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (26)

و هر آینه بتحقیق ما متمکن نمودیم آنها را در چیزهایی که به شما کفار و مشرکین همچو مکنتی نداده ایم و جعل فرمودیم سمعی از برای آنها که بشنوند و ابصاری که ببینند و افئدة و قلوبی که درک کنند پس بی نیاز نکرد از آنها گوش و چشم و فؤاد از عذاب الهی زیرا بودند انکار میکردند بآیات الهی و گرفت بآنها آنچه را که بودند باو استهزا میکردند، وَ لَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ از قوت بدنی و بزرگی جسمی و طول عمر و کثرت اموال و قدرت و توانایی و انصار و اعوان و عدة و عدت فِیما إِنْ مَکَّنَّاکُمْ فِیهِ در چیزهایی که بشما کفار و مشرکین همچو مکنتی نداده ایم.

ص: 154

وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً هم گوش شنوا داشتند هم چشم بینا و هم قلب ادراک کننده لکن:

فَما أَغْنی عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ ءٍ نرفتند فرمایشات هود را اخذ کنند و آیات الهیه را مشاهده کنند و حقایق را درک کنند برای قساوت قلب و سیاهی دل و کوری باطنی و تیر قلبی و تقلید آبائی و عداوت و عناد با حق.

إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ معجزات انبیاء را سحر گفتند، انبیاء را ساحر و مجنون و مفتری شمردند و یا این قدرت و توانایی که داشتند، وَ حاقَ بِهِمْ عذاب الهی که همان باد صرصر باشد ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ که می گفتند:

فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ شما کفار بترسید از این نوع عذاب ها با اینکه همچو قدرتی ندارید.

[سوره الأحقاف (46): آیه 27] .... ص : 155

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا ما حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُری وَ صَرَّفْنَا الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (27)

و هر آینه بتحقیق هلاک کردیم کسانی را که اطراف شما کفار بودند از اهل شهرها و تصریف آیات نمودیم باشد که آنها رجوع کنند.

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا ما حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُری خطاب باهل مکه است و قرایی که اطراف مکه است یمن که مرکز عاد بود و جحفه و حجر که مرکز ثمود بود و شام که مرکز قوم لوط بود و مدین و ایکه که مرکز قوم شعیب بود و مصر که مرکز فرعونیان تمام آنها را هلاک کردیم باز شما متنبه نمیشوید؟

وَ صَرَّفْنَا الْآیاتِ تصریف آیات یک قسمت معجزات صادره از انبیاء یک قسمت هلاکت کفار و مشرکین، و یک قسمت نجات انبیاء و مؤمنین، یک قسمت تذکر به نعم الهیه، یک قسمت تذکر ببلاهای متوجه بر مخالفین، یک قسمت در توصیف ابرار که باید بآنها اقتداء کرد، و یک قسمت توصیف فجار که باید اجتناب کرد، یک قسمت بشارات بهشت، یک قسمت تخویفات از عذاب جهنم، یک قسمت بیان مواعظ و نصایح، یک قسمت بیان احکام و دستورات و غیر اینها.

ص: 155

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ که گفتیم: لعل از خداوند بمعنی باید است نه تردیدی که شاید باشد.

[سوره الأحقاف (46): آیه 28] .... ص : 156

فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِکَ إِفْکُهُمْ وَ ما کانُوا یَفْتَرُونَ (28)

پس چرا یاری نکردند آنها را کسانی که اینها گرفتند آنها را از غیر از خدا آلهه جهت تقرب بآنها بلکه از آنها ضلالت پیدا کردند و این برای این است که دروغ بستند بآنها که اینها ما را یاری میکنند و آنچه که بودند و افترا میزدند.

فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ نه جلب نفعی بر آنها کردند نه دفع ضری الَّذِینَ اتَّخَذُوا کسانی را که این کفار آنها را گرفتند، مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً که تقرب بآن ها پیدا کنند آلِهَةً آلهه خود مثل اصنام و ازلام و سایر آلهه آنها.

بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ علاوه از اینکه یاری نکردند از آنها جدایی جستند که دیگر آنها را نیافتند.

وَ ذلِکَ این اتخاذ آلهه إِفْکُهُمْ دروغی بود که نسبت باین آلهه میدادند.

وَ ما کانُوا یَفْتَرُونَ و افترا می بستند.

[سوره الأحقاف (46): آیه 29] .... ص : 156

وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلی قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ (29)

و یاد کن زمانی که توجه دادیم بسوی تو طایفه ای از جن را که از شما استماع میکردند قرآن را پس چون حاضر شدند خدمت شما برای استماع قرآن بیکدیگر گفتند که ساکت شوید و همهمه نکنید تا ما توجه کنیم برای استماع قرآن و چون تلاوت قرآن تمام شد رفتند بسوی قوم خود و آنها را انذار کردند که بیائید و بشرف اسلام مشرف شوید.

ص: 156

نظر بر اینکه پیغمبر اکرم مبعوث بر کافه جن و انس بود با آنها تماس می گرفت و خدمتش مشرف می شدند، و مؤمنین جن دستورات احکامی خود را اخذ میکردند که خداوند در سوره جن بیست آیه در شرح حال آنها و کفار آنها و مؤمنین آنها بیان فرموده و در اینجا میفرماید:

وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ اذ متعلق بمحذوف است یعنی و اذکر اذ صرفنا، و صرف توجه و آمدن آنها خدمت پیغمبر، و نفر بمعنی جماعت است یعنی جماعتی از جن شرفیاب شدند حضور آن حضرت.

یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ پیغمبر برای آنها آیات شریفه قرآن را تلاوت فرمود، و اما اینکه مفسرین گفتند در نماز صبح بود یا در حال نماز مدرکی ندارد.

فَلَمَّا حَضَرُوهُ ظاهرا مرجع ضمیر حضرت رسول باشد یعنی چون خدمتش مشرف شدند، و ممکن است قرآن باشد که چون حاضر شدند برای استماع قرآن قالُوا أَنْصِتُوا گفتند ساکت باشید.

فَلَمَّا قُضِیَ تمام شد آنچه تلاوت فرمود و درک کردند حقانیت او را و اعجاز قرآن را ایمان آوردند.

وَلَّوْا إِلی قَوْمِهِمْ رفتند که هدایت کنند قوم خود را و آنها هم بشرف اسلام مشرف شوند.

مُنْذِرِینَ و آنها را انذار کنند که از کفر و فساد و مخالفت بترسانند و تهدید و تحذیر کنند.

[سوره الأحقاف (46): آیه 30] .... ص : 157

قالُوا یا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا کِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلی طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ (30)

گفتند ای قوم ما محققا ما شنیدیم کتابی را که قرآن باشد که نازل شده از بعد موسی و این کتاب تصدیق میکند انبیایی را که قبل از او بودند هدایت میکند بسوی حق و بسوی طریق مستقیم.

قالُوا یا قَوْمَنا خطاب بسایر طوایف جن إِنَّا سَمِعْنا کِتاباً رفتیم خدمت

ص: 157

رسول محترم شرفیاب شدیم برای ما تلاوت فرمود قرآن را و آیات شریفه آن را استماع کردیم.

أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی معلوم می شود که این طایفه از جن و قوم آنها مؤمنین بانبیاء سلف بودند.

مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ تمام انبیاء سلف و کتابهای آنها و صحف آنها را تصدیق میکند و بعلاوه یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ توحید و معاد و عقاید حقه وَ إِلی طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ راه راست.

[سوره الأحقاف (46): آیه 31] .... ص : 158

یا قَوْمَنا أَجِیبُوا داعِیَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ (31)

ای قوم ما اجابت کنید داعی الی اللَّه را و ایمان آورید باو می آمرزد برای شما گناهان شما را و باز میدارد شما را از عذاب دردناک.

یا قَوْمَنا أَجِیبُوا داعِیَ اللَّهِ داعی الی اللَّه رسول محترم است و ممکن است قرآن مجید باشد که دعوت بتوحید و نفی شرک، و دعوت بایمان و نفی کفر، و دعوت به جنت و نجات از نار، و دعوت بصراط مستقیم و ترک سبل شیطان میکند.

وَ آمِنُوا بِهِ مرجع ضمیر خدای متعال است که ایمان بخدا ایمان بجمیع عقاید حقه است بقرینه:

یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ که قبل از ایمان مرتکب شده اید که:

«الاسلام یجب ما قبله».

وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ که جهنم باشد که میفرماید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ... الایة اعراف 178.

[سوره الأحقاف (46): آیه 32] .... ص : 158

وَ مَنْ لا یُجِبْ داعِیَ اللَّهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءُ أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (32)

و کسی که اجابت نکند داعی الی اللَّه را و ایمان نیاورد پس نیست کسی

ص: 158

که بتواند جلوگیری کند از تقدیرات الهی و از نزول عذاب و نیست از برای آنها از غیر خداوند متعال دوستانی و انصاری که آنها جلوگیری کنند اینها در گمراهی آشکار هستند.

وَ مَنْ لا یُجِبْ داعِیَ اللَّهِ که دست از شرک و کفر خود بر نداشت و ایمان بتوحید و رسالت و داعی الی اللَّه و بعث قیامت نیاورد و بدستورات دینی عمل نکرد.

فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ معجز جلوگیری از پیش آمدهای سویی که باو متوجه می شود و بلاهایی که بر او نازل می شود همچو قدرتی ندارد در روی زمین و لو مسلط بر تمام کره زمین یا قسمتی از آن باشد مثل نمرود و شداد و فرعون و امثال اینها.

وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ یعنی غیر از خدا هر که باشد و هر چه باشد نه لشکر و عسکر و نه رئیس و نه اتباع و نه حمیم و دوست.

أَوْلِیاءُ که بتوانند او را از عذاب الهی نجات دهند.

أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ این جمله ممکن است تتمه کلام آن نفر از جن باشد و ممکن است جمله مستقله باشد که خدا بفرماید

[سوره الأحقاف (46): آیه 33] .... ص : 159

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی بَلی إِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (33)

آیا نمی بینند این هایی که منکر بعث و نشور هستند اینکه خداوندی که خلق فرمود آسمان ها و زمین را و خستگی از برای او نبود در خلقت آنها قدرت دارد که مرده ها را زنده کند بلی خداوند قادر بر هر شیئی است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا این محسوسات را که دیگر نمیتوانند انکار کنند.

أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ این کرات جویه از شمس و قمر و کواکب وَ الْأَرْضَ از کوه ها و دریاها و اراضی و اشجار و نباتات و حیوانات را وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ زیرا: إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ.

ص: 159

بِقادِرٍ عَلی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی بلکه آنی و فوری: وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79 بَلی إِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ تعبیر به کل شی ء از ضیق عبارت است زیرا کل اشیاء محدود هستند و قدرت الهی حدی از برای او نیست مثل علم و سایر صفات ذاتیه کمالیه.

[سوره الأحقاف (46): آیه 34] .... ص : 160

وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلی وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (34)

و روزی که عرضه داشته میشوند کسانی که کافر شدند بر آتش بآنها گفته میشود آیا نیست این حق؟- گویند: بلی قسم به پروردگار ما، میفرماید: پس بچشید عذاب را بسبب آنچه که بودید کافر می شدید.

وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا این هایی که منکر بعث بودند یا خود را اهل نجات میدانستند و معاف از عذاب.

عَلَی النَّارِ بر آتش.

أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ که انبیاء بشما خبر میدادند و شما تکذیب میکردید حال معلوم شد بر شما صدق فرمایشات آنها.

قالُوا بَلی وَ رَبِّنا گفتند بلی حال که مشاهده کردیم بر ما معلوم شد قسم به پروردگار ما.

قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ایمان و تصدیق بعد از مشاهده اجباری است اختیاری نیست دیگر مورد عنایت حق نمی شوید چنانچه میفرماید:

وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ- الایه «نساء، آیه 22.»

[سوره الأحقاف (46): آیه 35] .... ص : 160

فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ (35)

پس ای رسول محترم صبر کن بر اذیت های قوم چنانچه صبر کردند انبیاء

ص: 160

اولو العزم مثل نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و تعجیل نکن در عذاب آنها گویا آنها روزی که مشاهده میکنند آنچه وعده داده شده اند میگویند:

لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ مکث نکردند در دنیا و عالم برزخ مگر یک ساعت از روز این بیان بلاغ است پس آیا هلاک میشوند مگر قومی که فاسق باشند؟

فَاصْبِرْ امر بصبر بر اذیت هایی که از قوم بحضرت رسالت کردند که فرمود:

«ما اوذی نبی مثل ما اوذیت»

سنگ بقدمهایش میزدند تا مجروح می شد خاکروبه و شکنبه شتر بر سرش می ریختند، سه سال در شعب ابی طالب با کمال سختی طی میکرد، عبا بگردنش تابیدند تا نفس او حبس شد، دور خانه اش احاطه کردند برای قتلش هجرت کرد پس از هجرت با او جنگ کردند جنگ بدر و حنین و احزاب و احد و غیر اینها تماما حسب الدستور صبر کرد.

کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ اولو العزم انبیایی بودند که صاحب شریعت جدید و ناسخ شریعت سابق بودند و اینها پنج نفر بودند نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) چه اندازه نوح صبر کرد نهصد و پنجاه سال تا طوفان آمد، ابراهیم در چنگال نمرود و مشرکین تا او را میانه آتش انداختند، موسی در دعوت فرعونیان تا آنکه لشکر انبوهی در تعقیب او بقصد کشتن او و بنی اسرائیل آمدند، عیسی در چنگال یهود تا آنکه بخیال خود او را بدار زدند و کشتند و خداوند شبه لهم و او را نجات داد وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ طلب تعجیل عذاب بر آنها ننما.

کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ روز قیامت که عذاب را مشاهده می کنند گمان می کنند که در دنیا و عالم برزخ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بیش از یک ساعت مکث نکردند ظاهرا اینجا خاتمه آیه است و بَلاغٌ اول آیة که ابلاغ بآنها شده بود.

ص: 161

فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ غیر از آنها هلاکت ندارند و فاسق شامل طبیعی و مشرک و کافر و ضال و غیر مؤمن هر که هست و هر چه هست می شود.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه ان شاء اللَّه بقیة السور و الحمد للَّه علی رسول اللَّه و علی آله آل اللَّه من العبد سید عبد الحسین طیب.

ص: 162

بسمه تعالی

سوره محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مدنی- 38 آیه .... ص : 163

اشاره

الکلام فی فضلها: از ابن بابویه از ابی المعزی از ابی بصیر از حضرت صادق (ع) روایت کرده فرمود:

«من قرأ سورة الذین کفروا لم یرتب ابدا و لم یدخله شک فی دینه ابدا.

و لم یبتله اللَّه بفقر أبدا، و لا خوف من سلطان أبدا. و لم یزل محفوظا من الشک و الکفر ابدا حتی یموت فاذا مات و کل به فی قبره الف ملک یصلون فی قبره یکون ثواب صلواتهم له حتی یوقفوه موقف الا من عند اللَّه عز و جل و یکون فی امان اللَّه و امان محمد صلی اللَّه علیه و آله»

و نیز از آن حضرت روایت شده فرمود:

«من اراد ان یعرف حالنا او حال اعدائنا فلیقرأ سورة محمد (ص) فانه یراها آیة فینا و آیة فیهم»

و از خواص القرآن هم روایتی نقل شده از پیغمبر (ص) فرمود:

«من قرأ سورة محمد (ص) کان حقا علی اللَّه ان یسقیه من انهار الجنة».

[سوره محمد (47): آیات 1 تا 2] .... ص : 163

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (1) وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ (2)

کسانی که کافر شدند و جلوگیری کردند دیگران را از راه و سبیل خداوند متعال اعمال آنها از بین رفت و از دست دادند و کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند و ایمان آوردند بآنچه نازل شده بر محمد (ص) و او حق است

ص: 163

از پروردگار آنها است تکفیر شد سیئات آنها و بخشیده شد و اصلاح فرمود حال آنها را.

اخبار بسیاری داریم که این دو آیه شریفه راجع بکسانی هست که پس از رحلت حضرت رسالت مرتد شدند و حق امیر المؤمنین و ائمه طاهرین را از بین بردند و جلوگیری کردند دیگران را که رو بعلی «ع» نروند، و کسانی که ولایت علی را و ائمه را قبول کردند و متابعت آنها را نمودند. و این اخبار را در برهان مسندا از امیر المؤمنین و از حضرت باقر «ع» روایت کرده، و ما مکرر گفته ایم که اخبار بیان مصداق اتم میکند و منافی با عموم آیه نیست لذا در مقام تفسیر بر میآییم.

الَّذِینَ کَفَرُوا شامل مشرکین و یهود و نصاری و سایر فرق کفار و کسانی که ضروری دین که من جمله ولایت این خاندان باشد و محبت آنها که بنص قرآن ثابت شده منکر شدند، و کسانی که بدعت در دین گذاردند، و کسانی که به مقدسات دین بی احترامی کردند، و کسانی که قرآن را مهجور کردند و اشباه اینها.

وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ که دیگران را هم مانع شدند که متابعت حق کنند و جلوگیری کردند آنها را، أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ حبط شد اعمال آنها و باطل و فاسد گردید کأن لم یکن اما مشرکین مثل عتق و صدقه و ضیافت و کارهای نیک که در نظر آنها خوب بود تمام باطل و از بین رفت، و اما یهود و نصاری اعتقاد بنبوت انبیاء سلف و آنچه به دستورات آنها عمل میکردند، و اما مرتدین اعمال قبل از ارتداد آنها زیرا شرط صحت کلیه اعمال ایمان است و موافاة که بقاء ایمان باشد تا آخرین نفس.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بجمیع عقاید حقه و بقاء آن تا زمان فوت وَ عَمِلُوا- الصَّالِحاتِ گفتیم مراد جمیع اعمال صالحه نیست زیرا ممکن نیست، و نیز مراد نیست که جمیع اعمال آنها صالح باشد زیرا مباحات بلکه مکروهات بلکه پاره ای از سیئات که قابل مغفرت باشد همین اندازه که اعمال صالحه از آنها صادر

ص: 164

شده باشد.

وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ این جمله داخل در الذین آمنوا بود تخصیص بذکر برای دفع توهم کسانی است که نگویند ما او را بپیغمبری قبول داریم و شهادتین را میگویند بلکه نماز و روزه و زکاة و حج و سایر چیزهای دیگر را بجا بیاورند باید بجمیع ما انزل علی الرسول معتقد باشند که عمده آنها مسأله ولایت است، بلکه اگر یک حکم از احکام را منکر شد مثل باب حدود و دیات و قصاص و میراث و ربا و غیر این ها از مصداق این جمله بیرون است.

وَ هُوَ الْحَقُّ که آنچه فرموده و بر او نازل شده حق و صدق از جانب خداوند متعال صادر شده مِنْ رَبِّهِمْ آنچه میفرماید از وحی الهی است از پیش خود چیزی نمیفرماید:

ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی و النجم آیه 2 الی 4 کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ سیئه اعمال زشت است که تعبیر بصغار معاصی می کنند اگر چه لفظ عموم دارد تمام معاصی را شامل می شود ولی البته مؤمنین که اعمال صالحه داشته باشد و ایمان بجمیع ما انزل علی محمد «ص» آورده باشد کبیره از او صادر نمی شود و اگر احیانا صادر شد فورا تائب میشود.

وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ بال بمعنی شأن، و حال، و امر عظیم، و قلب استعمال شده مثل: فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولی طه آیه 53.

و: ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ یوسف آیه 50، و در حدیث است کل امر ذی بال لم یبدأ ببسم اللَّه فهو أبتر، و در کلمات بزرگان: یخطر ببالی. و در اینجا بمعنی شأن و حال است یعنی اصلح شأنهم و حالهم

[سوره محمد (47): آیه 3] .... ص : 165

ذلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ (3)

فرق بین مؤمن و کافر این است که کفار متابعت کردند باطل را و مؤمنین متابعت کردند حق را که از جانب پروردگارشان آمده بود همچنین مثل می زند

ص: 165

خداوند برای ناس مثل های آنها را ذلِکَ این تفاوت و اختلاف بین ناس برای این است که بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ باطل شرک و کفر و ضلالت و شیطان و هوای نفس و کبر و عناد و تقلید آباء و حب دنیا و هر چه بر خلاف دستور حق است.

وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ آنچه از جانب خداست تمام حق است.

چه در تکوینیات از خلق و رزق و واردات و چه در تشریعیات از عقاید حقه و صفات حمیده و اعمال حسنه.

کَذلِکَ این امتیازات ضرب المثل است برای تنبه یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ مؤمن و کافر أَمْثالَهُمْ.

[سوره محمد (47): آیه 4] .... ص : 166

فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِکَ وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ (4)

پس زمانی که تلاقی کردید شما مؤمنین مجاهدین کسانی را که کافر شدند از کفار دار الحرب پس بزنید گردن های آنها را اشاره بقتل است تا اینکه بر آنها سخت بگیرید پس آنها را دستگیر کنید و اسیر کنید، قضیه راجع بدستورات جهاد است که یکی از ارکان دین اسلام است و کتاب جهاد بسیار مفصل و احکام زیادی دارد لکن چون در زمان غیبت حکم جهاد برداشته شده چون شرط جهاد باید باذن پیغمبر یا امام یا نایب خاص امام باشد. بلی اگر کفار حمله کردند باید مسلمین دفاع کنند لذا بیان احکام جهاد چندان فایده ندارد، تا حضرت بقیة اللَّه ظاهر شود و امر بجهاد فرماید و ما فقط بتفسیر این آیات قناعت میکنیم.

فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا از مشرکین فَضَرْبَ الرِّقابِ آنها را بقتل رسانید چنانچه میفرماید:

وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً توبه آیه 36 حَتَّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ تثخین بمعنی ثقل و ضیق است و در اینجا یعنی بر آنها تنگ گرفتید از کثرت قتل و جراحت و بر آنها سنگین شد مبارزه

ص: 166

فَشُدُّوا الْوَثاقَ آنها را دستگیر کنید که نتوانند فرار کنند محکم بگیرید و اسیر کنید بغلامی و کنیزی فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِکَ وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ بعد از آنکه اسیر شدند پس یا منت بر آنها بگذارید و آنها را رها کنید یا از آنها فدا بگیرید و رها کنید تا آتش جنگ فرو نشیند و خاموش شود و این دستور است و اگر خداوند میخواست هر آینه شما را یاری میکرد و آنها را هلاک مینمود بدون اینکه جهادی در کار باشد لکن برای امتحان شما مسلمین بعضی ببعض دیگر مطیع و عاصی، ثبات قدم و فرار، مؤمن و منافق دستور جهاد داده و کسانی که در جهاد در راه خدا کشته میشوند و بدرجه شهادت نائل میشوند اجر اعمال آنها در نزد خدا ضایع نمیشود.

فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً مفسرین در موضوع من و فداء و چه موقعی است اختلاف کردند لکن مستفاد از اخبار ائمه هدی صلوات اللَّه علیهم اجمعین این است که اسرایی که در حال حرب بدست میآیند مورد من و فداء نیستند بلکه اختیار با پیغمبر یا امام است آنها را بقتل برساند یا یک دست و یک پای آنها را بر خلاف یکدیگر قطع کند و آنها را رها کند، و اما اسرایی که بعد از فرو نشستن حرب باشد استرقاق میشوند و این مورد منّ و فداء است، و مراد از من آزاد کردن آنهاست و مراد از فداء فدا گرفتن از آنها است، و فداء هم دو قسم است یا اسیرانی که آنها از مسلمین گرفته اند رها کنند و اینها هم رها شوند. یا مالی بدهند عوض خود و رها شوند و اگر ندادند برقیّت مسلمین باقی هستند و حکم قتل و قطع ید و رجل در آنها نیست.

حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها و فرو نشستن جنگ بسه چیز است یا اسلام آورند آنها، یا اسلحه جنگ را زمین گذارند، یا فرار کنند که دیگر تعقیب آنها نکنند.

ص: 167

ذلک این دستور جهاد نه برای این است که خداوند العیاذ باللّه قدرت بر اهلاک آنها نداشته باشد.

وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ چنانچه امم ماضیه را هلاک کرد قوم نوح، هود، صالح، لوط، موسی، شعیب و غیر اینها، بلکه حکمت جهاد امتحان شما مسلمین است که ثابت قدم هستید یا فراری و کناره گیر، وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ هر کدام امتحان خود را بدهند، وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ از شما مسلمین ثابت قدم فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ مقامی بالاتر از این که برای اعلاء کلمه اسلام و ترویج دین جان خود را از دست دهد و مقام شهادت را بدست بیاورد که میفرماید وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ آل عمران، آیه 163 الی 165

[سوره محمد (47): آیات 5 تا 6] .... ص : 168

سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ (5) وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ (6)

زود باشد که خداوند هدایت میفرماید آنها را و اصلاح میفرماید حال و شأن آنها را و داخل میفرماید آنها را بهشت که بآنها تعریف فرموده سَیَهْدِیهِمْ بسوی بهشت و مثوبات اخروی وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ به نعم و درجاتی که بر آنها مقرر فرموده در آن عالم.

وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ آن بهشتی که عَرَّفَها لَهُمْ توصیف فرموده از برای آنها که در آیات بسیار خداوند اوصاف بهشت را بیان فرموده از حور و قصور و انهار و فواکه و لحوم طیر و از برای آنهاست آنچه مایل باشند که میفرماید: وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ

فصلت آیه 31، و ممکن است

ص: 168

معنای عرّفها لهم آنکه بآنها نشان میدهد که مشاهده می کنند چنانچه در اخبار داریم که مؤمن در حال احتضار قبل از وفات جای او را در بهشت باو نشان میدهند چنانچه کافر را هم جای او را در جهنم نشان میدهند.

[سوره محمد (47): آیه 7] .... ص : 169

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ (7)

ای کسانی که ایمان آوردید اگر یاری کنید خدای متعال را یاری میکند شما را و ثابت میدارد قدمهای شما را.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بجمیع مؤمنین است الی یوم القیامة إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ خداوند احتیاج بناصر و معین ندارد نصرت خدا نصرت دین خدا و نصرت انبیاء خدا و اولیاء خدا و بندگان صالح خدا و کتاب خدا و احکام و دستورات خدا و هر چه منتسب بخدا است.

یَنْصُرْکُمْ و یاری کردن خدا بندگان را توفیق عبادت و ایمان و اصلاح امور و دفع بلیات و نجات از مهالک و فوز ببهشت و سعادت و رستگاری و ارتفاع درجه و سایر تفضلات الهی است.

وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ در بقاء دین و قیام بطاعت و ترک معاصی و بالاخص در امر جهاد و دفع اعداء دین.

[سوره محمد (47): آیه 8] .... ص: 169

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (8)

و کسانی که کافر شدند پس تعس از برای آنها است و از بین می برد اعمال آنها را.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا جمیع اقسام کفر را شامل می شود حتی ناصبی و خوارج و مبدعین و منکرین ضروریات که موجب کفر و نجاست می شود و مرتدین و کسانی که ملحق بکافرین هستند مثل مخالفین و معاندین و ضالین و مضلین فَتَعْساً لَهُمْ تعس در مجمع البحرین دارد: التعس الهلاک و العثار و السقوط و الشر و البعد و الانحطاط که تمام اینها برای کفار ثابت است.

وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ اضلال عمل حبط و از بین بردن است چنانچه میفرماید أُولئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ آل عمران

ص: 169

آیه 21 و بسیاری از آیات دیگر و میفرماید: وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 25

[سوره محمد (47): آیه 9] .... ص : 170

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (9)

این تعس و اضلال اعمال سببش این بود به اینکه اینها کراهت داشتند آنچه را که خداوند نازل فرموده پس حبط فرمود اعمال آنها را.

در اخبار دارد تفسیر فرمودند کرهوا ما انزل اللَّه فی علی در موضوع ولایت و نصب امیر المؤمنین بر خلافت و مکرر گفته ایم که اخبار بیان مصداق یا شأن نزول آیه را میفرماید منافی با عموم آیه ندارد.

ذلِکَ اشاره بآیه قبل است که فرمود: فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ که سببش و منشأش اینست که:

بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ ما در ما انزل اللَّه عموم دارد شامل: قرآن و احکام و دستورات و مجعولات الهی بالتمام می شود حتی اگر یک حکم از احکام الهیه را کراهت داشته باشد و قبول نکند و نپذیرد و زیر بار نرود و تسلیم نشود مشمول این جمله میشود.

فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ زیرا از ایمان خارج می شود و کلیه اعمالی که قبلا از او صادر شده یا پس از آن صادر می شود حبط می شود زیرا ایمان شرط صحت کل اعمال است.

[سوره محمد (47): آیه 10] .... ص: 170

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکافِرِینَ أَمْثالُها (10)

آیا پس سیر نمیکنند در زمین پس نظر کنند که چگونه بوده عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چگونه خداوند آنها را هلاک فرمود و بر آنها عذاب های مهلکه فرستاد و آنها را از بین برد و از برای کافرین امثال این عذاب ها هست.

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا سیر تاریخی و پرسش از حال سابقین فِی الْأَرْضِ در اطراف دنیا و شهرستانهای سابقین و مساکن آنها.

فَیَنْظُرُوا بنظر فکری و تأملی و تدبری کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

ص: 170

قوم نوح، عاد، ثمود، قوم لوط، قوم شعیب، فرعونیان و امثال آنها حتی قوم ابرهه و اصحاب فیل.

دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ دمار از روزگار آنها برداشت و بغرق و باد و صاعقه و امطار حجاره آنها را از بین برد و هلاک نمود، وَ لِلْکافِرِینَ أَمْثالُها بترسند از این نوع بلاها زیرا سنت الهی تغییر پذیر نیست ..

فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اęęљΙǙРتَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا و اینکه چهار روز مهلت میدهد حکمی دارد، یا اینکه در نسل آنها مؤمنی بوجود می آید، یا اینکه بعض آنها بشرف اسلام و ایمان مشرف میشوند، یا اینکه بار خود را سنگین کند بازدیاد کفر و فسق و فجور یا حکم دیگری

[سوره محمد (47): آیه 11] .... ص : 171

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلی لَهُمْ (11)

این هلاکت امم سابقه از کفار و مشرکین و نجات مؤمنین برای اینست که خداوند ولی و مولای کسانی است که ایمان آوردند و بدرستی که کافرین هیچ مولی و ناصر و معینی ندارند.

ذلک این بیان که در آیات بسیار دارد که خداوند نوح و مؤمنین باو را نجات داد و بقیه را هلاک کرد و هکذا هود و گرویدگان باو و صالح و پیروان او و لوط و اهلش و شعیب و اصحابش و موسی و بنی اسرائیل را نجات داد و عاد و ثمود و قوم لوط و اصحاب مدین و ایکه و فرعونیان را هلاک کرد برای این است که خداوند مولی و حافظ و ناصر و معین و نگهبان مؤمنین است.

بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا و اما کافرین احدی فریاد رس آنها نیست وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلی لَهُمْ نه ناصری و معینی و دادرسی دارند و نه مولی و دوستی برای آنها است.

[سوره محمد (47): آیه 12] .... ص : 171

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْویً لَهُمْ (12)

ص: 171

بدرستی که خداوند داخل میفرماید کسانی را که ایمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند بهشتهایی که جاری می شود از زیر آنها نهرهایی. و کسانی که کافر شدند در این چهار روز دنیا بهره برداری میکنند از لذایذ دنیوی و می خورند همین نحوی که چهارپایان میخورند و آتش جایگاه آنهاست إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا ایمان بجمیع عقاید حقه از توحید عدل نبوت امامت و معاد و خصوصیات آنها و ضروریات دین و مذهب بالتمام وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اعمال صالحه داشته باشند جَنَّاتٍ هر هشت بهشت جنة الخلد، جنة عدن، جنة المأوی، فردوس و غیر اینها تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا یعنی از پای آنها الْأَنْهارُ که چهار نهر است من عسل مصفی، من لبن لم یتغیر طعمه من خمر لذة للشاربین، من ماء غیر آسن که شرحش در همین سوره میآید و وعده الهی خلف ندارد إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ آل عمران، آیه 7 وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ از شهوت رانی و هواهای نفسانی و خوش- گذرانی.

وَ یَأْکُلُونَ از مأکولات لذیذ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ مثل حیوانات که نه شعور دارند و نه امتیاز حلال و حرام میدهند و نه باک از ظلم و تعدی دارند:

أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ اعراف آیه 178 وَ النَّارُ مَثْویً لَهُمْ جایگاه همیشگی آنها آتش است که در آن مخلد هستند و تمام شدن ندارد.

[سوره محمد (47): آیه 13] .... ص : 172

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ (13)

چه بسیار از شهرستانها که آنها شدیدتر بود از حیث قوت و قدرت از شهرستان تو که مکه معظمه باشد آن شهرستانی که تو را بیرون کرد از آن هلاک کردیم ما آنها را پس هیچ ناصری برای آنها نبود.

وَ کَأَیِّنْ مثل اینکه کنایه از کثرت است مِنْ قَرْیَةٍ اطلاق بر اماکن که سکنه زیادی دارد حتی شهرهای معظم را شامل میشود.

ص: 172

هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً یعنی سکنه آنها قوت و قدرت و عدة و عدة و جاه و مقام و طول قامت و قوای بدنی آنها و عمر طولانی آنها شدیدتر و محکمتر بودند.

مِنْ قَرْیَتِکَ که اهل مکه از مشرکین باشند الَّتِی أَخْرَجَتْکَ که از کثرت اذیت بشما و تصمیم قتل شما سبب شد که شما ترک وطن کنی و هجرت فرمایی بمدینه.

أَهْلَکْناهُمْ مثل عاد و ثمود و فرعونیان که چه اندازه دولت و مکنت و ثروت و شوکت و جاه و مقام داشتند تمام را هلاک کردیم فَلا ناصِرَ لَهُمْ احدی را نداشتند که آنها را یاری کند نه آلهه آنها و نه عده و عده آنها و نه جاه و مقام و ثروت آنها از قدرت ما بیرون نیست که این مشرکین مکه را هلاک کنیم و بآنها ملحق کنیم.

[سوره محمد (47): آیه 14] .... ص : 173

أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (14)

آیا پس کسی که بوده باشد بر بینه و دلیل از پروردگار خود مثل کسی است که زینت داده شده بر او بدی عملش و متابعت کردند هواهای نفسانیه خود را البته اینها مساوی نیستند.

أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ مثل انبیاء که دارای جمیع شرایط نبوت باشند و دارای معجزات باهرات، و مثل ائمه هدی که شرایط امامت را واجد باشند با نص قطعی و دلیل محکم و معجزات، و مثل مؤمنین که از روی قطع و یقین ایمان آورده باشند.

کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ که فریب زخارف دنیوی و وساوس شیطانی که جلوه داده بر آنها اعمال سوء را، وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ بنده نفس شدند و گرفتند معبودان خود را هواهای نفسانیه خود چنانچه میفرماید: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ... الایه جاثیه آیه 22 شرحش گذشت.

[سوره محمد (47): آیه 15] .... ص : 173

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (15)

ص: 173

مثل بهشتی که وعده داده شده باهل تقوی در آن بهشت نهرهایی است از آب که تغییری در او داده نشده، و انهاری از شیر که طعم آن تغییر نکرده باشد، و انهاری از خمر که لذت است بر کسانی که می آشامند، و انهاری از عسل صاف شده، و از برای آنها در بهشت از جمیع انواع میوه ها و آمرزش از پروردگار آنها نظر باین که اوصاف بهشت و جهنم را نمیشود بطور حقیقت بیان کرد چون ندیده ایم و درک نکرده ایم و نچشیده ایم از تشبیه بآنچه در دنیا مشاهده شده و درک شده خداوند بیان میفرماید لذا بطور مثل میفرماید:

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ بهشت را بجنت که باغستان باشد بیان میفرماید. و متقون شامل جمیع مراتب تقوی می شود که اولین مرتبه تقوی از عقاید فاسده است و مرادف با ایمان است که باهل ایمان وعده داده شده.

فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ آسن آب متغیر را گویند که کثیف شده باشد و الا چه نسبت بآبهای دنیا دارد بالاخص نهر کوثر که خدا بپیغمبر عطا فرموده و ساقی آن امیر المؤمنین است و بعدد ستاره های آسمان لیوان دارد که بدوستان و شیعیان اش عنایت میفرماید:

وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ تعبیر بلبن شاید برای سفیدی او که مثل شیر سفید است، یا برای التذاذ باو که از شربش لذت میبرند وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ خمر بهشت از انگور و خرما نیست و مضراتی که خمر دنیا دارد که موجب زوال عقل و مستی می شود ندارد فقط التذاذ و کیف است و منافعی دارد چنانچه میفرماید:

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما بقره آیه 216 بلکه از برای او حدی معین شده هشتاد تازیانه.

وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی از شیرینی و خوش طعمی وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ تمام اقسام میوه ها.

تنبیه: اطعمه بهشتی و اشربه آن نه گرسنگی و تشنگی دارد و نه سیرایی که

ص: 174

دیگر میل نداشته باشند زیرا گرسنگی و بی میلی هر دو الم است و آلام در بهشت نیست لذا میفرماید: أُکُلُها دائِمٌ رعد آیه 35 وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ غفران پرده پوشی است چنانچه کلاه خود را مغفر میگویند.

غفران الهی این است که از نامه عمل محو می شود و بجای او حسنات نوشته میشود:

فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان، آیه 70 و از نظر کتبه و زمین و سایر شهداء هم میبرد که احدی نیست که در حق آنها شهادت دهد.

کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ آیا حال متقین مثل کسی است که مخلد در آتش باشد ابد الاباد و بآنها آب میدهند از حمیم پس پاره پاره میکند روده های آنها را کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ غیر مؤمن که از روی تقصیر باشد مخلد است در آتش اما اگر از روی قصور باشد مثل اطفال کفار و مجانین و سفهاء و امثال اینها نه داخل بهشت میشوند چون ایمان ندارند و نه در جهنم چون تقصیر نکرده اند وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً آب جوشیده که از چرک و خون گرفته شده فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ پاره میکند روده های آنها را.

[سوره محمد (47): آیه 16] .... ص : 175

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّی إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (16)

و بعض این کفار که شاید منافقین باشند کسانی هستند که استماع فرمایشات شما را میکنند تا آنکه از نزد شما بیرون می روند میگویند بکسانی که بآن ها علم داده شده چه چیز میگفت در این زمان که نزد او بودیم اینها کسانی هستند که دل های آنها را خداوند طبع فرموده و متابعت میکند هواهای نفس خود را وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ من تبعیضیه است یعنی بعض از کسانی که مخلد در آتش هستند.

از علی بن ابراهیم است که گفت «نزلت فی المنافقین» زیرا آنها می آمدند

ص: 175

حضور پیغمبر و استماع میکردند فرمایشات آن حضرت را و آیات شریفه قرآن را.

حَتَّی إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ چون از خدمتت بیرون میرفتند.

قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مثل أمیر المؤمنین و بعض خواص مؤمنین.

ما ذا قالَ آنِفاً یعنی ما نفهمیدیم و درک نکردیم فرمایشات او را اشاره باین که بیهوده و بی مغز بود چیزی بدست ما نیامد.

أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ بواسطه قساوت قلب و سیاهی دل قلب آنها مهر شده از قابلیت افتاده و نسبت بخدا اینکه خداوند آنها را بخود واگذارده و عنایتی بآنها ندارد وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ اینها متابعت میکنند هواهای نفسانیه خود را.

«بگذار تا بمیرند در عین خود پرستی»

[سوره محمد (47): آیه 17] .... ص : 176

وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ (17)

و کسانی که هدایت شدند زیاد میفرماید خداوند متعال هدایت آنها را و عنایت میفرماید آنها را تقوی و پرهیزگاری آنها وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا اهتداء قبول هدایت است، هادی خدای متعال که نور ایمان را در قلوب آنها قذف میکند و قلب آنها روشن می شود. و اهتداء پذیرفتن و فعل قلب است که بکمال شوق اتخاذ می کنند که گفتیم ایمان پنج چیز لازم دارد:

اول- تخم ایمان را از مرکز صحیح اتخاذ کند خدمت پیغمبر و ائمه هدی و علماء اعلام از روی دلیل و برهان.

دوم- زمین قلب را آماده کند باخلاق حمیده و ازاله صفات خبیثه سوم- آبیاری کند باعمال صالحه و عبادت و اطاعت.

چهارم- آفات ایمان مثل زنگ و شفته و کرم و امثال آنها را از درخت ایمان برطرف کند بتقوای از معاصی که یکی از ضررهای معاصی ضعف ایمان است چنانچه یکی از فوائد عبادات رشد و تقویت ایمان است.

ص: 176

پنجم- دشمنان ایمان را مثل شیطان و شیاطین انسی و ارباب ضلال را از خود دور کند که القاء شبهه میکنند و ایمان را میربایند.

زادَهُمْ هُدیً روز بروز رشد ایمانش زیاد می شود که فرمود:

«ویل لمن ساواه یومان»

بعکس امروز که روز بروز ضعف ایمان می شود بکثرت معاصی و ترک فرائض.

وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ مراتب تقوی را مکرر بیان کرده ایم: تقوای از عقاید فاسده، از اخلاق رذیله از معاصی کبار، از کلیه معاصی، از علاقه بدنیا زائد بر مقدار ضرورت.

[سوره محمد (47): آیه 18] .... ص : 177

فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّی لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ (18)

پس آیا اینها نظر نمی کنند مگر ساعت قیامت را که می آید آنها را بغتة بناگاه پس بتحقیق آمد اشراط ساعت که باید پیش از قیامت بیاید پس چه میکنند آنها زمانی که آمد آنها را ساعت یاد آوری خود را.

فَهَلْ یَنْظُرُونَ یعنی تأمل و تدبر و نظر نمی کنند إِلَّا السَّاعَةَ قیامت.

أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً که میفرماید: وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79.

فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها اشراط ساعة علامات داله بر قرب قیامت است و حدیث مفصلی از پیغمبر اکرم که بسلمان بیان میفرماید اشراط ساعت را که در برهان نقل فرموده متجاوز از صد علامت و ما ببعض آن بطور اختصار اشاره می کنیم: اضاعه صلوة، متابعت شهوات، تمایل بهوای نفسانی، تعظیم به ثروتمندان، فروختن دین بدنیا، جور امراء، وزارت فسقه، ظلم عرفاء، خیانت امناء، معروفیت منکرات، منکریت معروفات، و خائن را امین بدانند و امین را خائن، دروغگو را تصدیق کنند و راستگو را تکذیب کنند، زن ها امیر شوند، و زنها با مردان در تجارت شرکت کنند، و تشبه الرجال بالنساء و النساء بالرجال، و زنها بر مراکب سوار شوند، و ربا ظاهر شود، و رشوه متعارف شود، دین را کوچک شمارند و دنیا را بزرگ، غنا و ساز رواج پیدا کند، و اشرار ولایت

ص: 177

پیدا میکنند یعنی والی می شوند. حج اغنیا برای نزهت و تماشا است و متوسطین برای تجارت، و فقرا برای ریا، قرآن را در جعبه ساز و مزمار بطریق آواز می خوانند، و اولاد زنا بسیار می شوند، هتک محارم می کنند و کسب مآثم یعنی معاصی، و اشرار بر اخیار مسلط می شوند، بلباس فخر و مباهات می کنند، و بقمار و بازی فخر می کنند و خوب میشمارند و منکر را معروف میدانند و معروف را منکر می شمارند الی غیر ذلک.

اقول: از اشراط ساعت ظهور حضرت بقیة اللَّه و رجعت ائمه هدی و بسیار دیگری است که در اخبار ذکر شده.

فَأَنَّی لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ چه عذری می آورند و چه می کنند زمانی که آمد آنها را ذکر و یاد آوری آنها که قرآن و پیغمبر و ائمه هدی آنها را متذکر فرمودند نمیتوانند بگویند ما خبر نداشتیم و نمیدانستیم.

[سوره محمد (47): آیه 19] .... ص: 178

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْواکُمْ (19)

پس بدان بدرستی که نیست الهی مگر اللَّه و طلب مغفرت و استغفار کن برای ذنب خود و برای مؤمنین و مؤمنات و خداوند میداند برگشت شما را و محل و جایگاه شما را.

مسأله مهمة: اینکه وجود مبارک حضرت رسالت که درجه اعلای عصمت را داشته حتی فعل مکروه بلکه ترک اولی هم در تمام عمر از او صادر نشده پس چه معنی دارد و استغفر لذنبک؟.

اما عامه عمیاء که مقام عصمت را منکراند زیرا خلفای خود را میدانند که مدت زمانی در شرک بودند نسبت های ناروایی بحضرتش میدهند حتی العیاذ باللّه نسبت شرک قبل از بعثت.

و اما خاصه که مقام عصمت را اولین شرط نبوت و خلافت میدانند میگویند:

انسان هر چه مقامش بالا رود باید خود را در پیشگاه عظمت الهی کوچک و حقیر و مقصر بداند چنانچه از خود آن حضرت است که عرض میکند:

«ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک»

و استغفار کند که دارد هر روزی چندین

ص: 178

مرتبه، صد مرتبه، هفتاد مرتبه استغفار میکرد، بعلاوه ذکر شریف استغفار خود یک عبادت بزرگی میباشد.

لکن این کلام هم بنظر تمام نمی آید و مخالف و استغفر لذنبک است و آنچه بنظر می آید و ما در کلم الطیب در باب عصمت انبیاء و ائمه هدی متعرض شده ایم این که مشرکین پس از بعثت حضرت رسالت نسبت های ناروایی و زشتی بحضرتش میدادند و پیغمبر خوش نداشت از خداوند طلب میکرد که این خیالات سوء را از ذهن آنها بیرون کند و بدبین نباشند لذا استغفار میکرد و مغفرت الهی این بود که آنها بشرف اسلام مشرف شدند و فهمیدند که این نسبت ها تمام بیجا بوده و حق با حضرتش بوده و خوشبین شدند پس معنی استغفر لذنبک فی نظر الکفار و المشرکین است.

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ اولین کلمه که تمام انبیاء داشتند دعوت بتوحید بود و معرفت بتوحید هم مراتبی دارد که مرتبه اعلای او را آنچه در خور استعداد ممکنات است پیغمبر داشت، و این ذکر شریف فوائد و مثوبات بسیاری دارد از خود آن حضرت است فرمود:

«من قال لا اله الا اللَّه غرست له شجرة فی الجنة من یاقوتة حمراء نبتها فی مسک ابیض احلی من العسل و اشد بیاضا من الثلج و اطیب ریحا من المسک مثال ثدی الأبکار»

و نیز فرمود:

«خیر العبادة قول لا اله الا اللَّه»

و در حدیث سلسلة- الذهب از حضرت رضا (ع):

«من قال لا اله الا اللَّه دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی أمن من عذابی»

و گذشت که این ذکر شریف سه دلالت دارد مطابقی توحید عبادتی، التزامی سایر اقسام توحید ذاتی و صفتی و افعالی و نظری، اقتضایی تصدیق بجمیع ما جاء به النبی (ص).

وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ گذشت معنای ذنبک و استغفار هم ذکر بسیار شریف است و در فضیلت او اخبار بسیاری داریم مثل:

«خیر الدعاء الاستغفار»

و

«اذا کثر العبد الاستغفار رفعت صحیفته تلالا»

و

«من قال استغفر اللَّه مائة مرة غفر له سبعمائة ذنب»

و

«مثل الاستغفار مثل و رق علی شجر تحرک فیتناثر»

و غیر اینها.

ص: 179

وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ از این جمله استفاده می شود که با استغفار نبی (ص) سیّما پس از امر الهی خداوند مسلما تمام مؤمنین و مؤمنات را میآمرزد و عفو میفرماید و این هم یک عبادتی است که باید در حق همه آنها طلب مغفرت کرد.

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ فردای قیامت وَ مَثْواکُمْ بهشت یا جهنم.

[سوره محمد (47): آیات 20 تا 21] .... ص : 180

وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلی لَهُمْ (20) طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ (21)

و میگویند کسانی که ایمان آورده اند چرا نازل نمی شود سوره ای که دستور جهاد بدهد تا ما برویم و دفع شر این کفار و مشرکین را بکنیم پس زمانی که نازل شود سوره ای که محکم باشد در او ذکر قتال باشد میبینی که در قلوب آنها مرض است که منافقین باشند نظر میکنند بسوی شما نظر کسی که غشوه بر او عارض شده باشد از ترس مرگ پس سزاوارتر است از برای آنها- طاعت اوامر الهی- و قول پسندیده پس زمانی که عزم بر جهاد شد پس اگر تصدیق کنند فرمایش الهی را و از روی صدق و صفا بپذیرند هر آینه میباشد برای آنها بهتر که خداوند آنها را نصرت میفرماید.

وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ نظر باین که مؤمنین در شکنجه مشرکین و یهود و سایر کفار گرفتار بودند چه در مکه بودند و چه هجرت بمدینه و چه اهل مدینه دیدند جمعیت مسلمین بسیار شده که فوج فوج بشرف اسلام مشرف می شوند که میفرماید: یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً نصر آیه 2.

تقاضا کردند که چرا سوره ای نازل نمی شود دستور جهاد تا برویم و این دشمن ها را رفع و دفع کنیم ولی غافل بودند از این که میانه مسلمین یک دسته منافقین هستند که میفرماید:

وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ ...

الایه توبه آیه 102. و اگر امر جهاد بیاید اینها مضافا باین که همراهی نمیکنند با آنها هم همدست میشوند.

فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتالُ که اگر دستور جهاد بیاید اینها بهمان کفر اولی برمیگردند.

ص: 180

رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ امراض قلبیه بسیار است ما در مجلد سوم کلم الطیب در کتاب عمل الصالح قریب هفتاد مرض روحی را متعرض شده ایم و مضرات هر یک و طریق معالجه آن را و اطباء روح را بیان کرده ایم و در مجلد اول تفسیر در ذیل آیه: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ بقره آیه 9 در صفحه 364 طبعه ثانیه اشاره کرده ایم که اعظم این امراض کفر و نفاق و حب جاه و ریاست و عناد و عصبیت و کبر و عجب و حسد و قساوت و حقد و عداوت و امثال اینهاست مراجعه فرمائید.

رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ این منافقین متحیر می شوند اگر مخالفت کنند امر جهاد را نفاق آنها ظاهر می شود و اگر موافقت کنند نمیتوانند هم مسلک های خود را بکشند و بسا کشته می شوند حال آنها حال احتضار میشود و غشوه قبل الموت.

الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلی لَهُمْ طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ فَأَوْلی لَهُمْ طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ و سزاوارتر است بر آنها که اطاعت کنند اوامر پروردگار را و قول نیک و معروف، قول معروف اقرار بتوحید و شهادتین و ایمان است و ترک کفر و نفاق، و طاعة اقدام در امر جهاد و ثبات قدم است.

فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ عازم شد بر امر جهاد که عزم امر صبر و ثبات قدم است چنانچه میفرماید: وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ لقمان، آیه 16 و میفرماید: وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ پس اگر تصدیق کنند امر الهی را و دستور قرآن را و فرمایش رسول را هر آینه برای آنها بهتر است. و گفتیم معنی این نیست که اگر تصدیق نکنند هم خوب است و لکن این بهتر است بلکه هزار گونه ضرر دارد و این مثل این است که بگویی: الجنة خیر من النار، و الایمان خیر من الکفر و التوحید خیر من الشرک، و الطاعة خیر من العصیان، و الهدایة خیر من الضلالة و امثال اینها.

ص: 181

[سوره محمد (47): آیه 22] .... ص : 182

فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ (22)

پس آیا اگر شما منافقین تولی کردید فساد می کنید در زمین و قطع رحم میکنید.

فَهَلْ عَسَیْتُمْ یکی از اخبار غیبیه که پیغمبر خبر داده این است که این منافقین نزدیک است که چه فسادی در زمین کنند و قطع رحم کنند.

إِنْ تَوَلَّیْتُمْ دو نحوه تفسیر شده یکی معنی تولی قبول ولایت است یعنی شما منافقین اگر والی و مسلط شدید چه می کنید چنانچه خلفاء ثلاث و بنی امیه و بنی العباس چه کردند، دیگر معنای تولی اعراض از جهاد و ترک مجاهده یا فرار از زحف باشد که برگردید بهمان کفر و شرک اولی.

أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ از ظلم و تعدی و طغیان و قتل و غارت دوره جاهلیت را پیش میگیرید.

وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ دیدید خلفای سه گانه را با علی چه کردند با اینکه همه از قریش بودند و جزو مهاجرین، و بنی امیه با بنی هاشم که همه اولاد عبد مناف بودند، و بنی العباس با بنی ابی طالب ائمه طاهرین که همه از بنی عبد- المطلب بودند

[سوره محمد (47): آیه 23] .... ص : 182

أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ (23)

این منافقین کسانی هستند که خداوند آنها را لعن فرموده پس گوش آنها را کر کرد و چشمهای آنها را کور.

اولئک اشاره بهمان منافقین است که تولی کردند بهر دو معنی.

الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ که میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ بقره آیه 154. کتمان آیات غدیر خم، و آیه رکوع و آیه تطهیر و غیر اینها را کتمان کردند.

فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ گوش قلب آنها که آن روح انسانی و لطیفه ربانی و جوهر سماوی و روح ملکوتی باشد کر است ابدا بآن ها تأثیر ندارد و

ص: 182

چشم قلب آنها کور است و حقایق را درک نمیکند.

[سوره محمد (47): آیه 24] .... ص : 183

أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها (24)

آیا پس تدبر نمی کنند قرآن را یا آنکه بر قلوب آنها قفلهایی زده شده، خداوند تبارک و تعالی بانسان عقلی عنایت فرموده که مدرک محسنات و مقبحات است و محل توجه او بعقیده شرع و قرآن و اخبار قلب است، و بعقیده حکماء امروزه دماغ است، و شرط ادراک حسن و قبح نورانیت قلب است بنور علم و ایمان چنانچه میفرماید:

«العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء»

و در قرآن میفرماید: أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ مجادله آیه 23. و میفرماید: وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ حجرات آیه 7. اگر ایمان نباشد قلب تاریک است و هیچ درک نمی کند که این کأنه عقل ندارد چنانچه میفرماید:

«العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»

از امیر المؤمنین (ع) است، لذا قلب او قفل شده و عقل در او نیست درک حسن و قبح نمیکند.

أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ نه تدبر و نه تفکر و نه تعقل و نه تأمل.

أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها اقفال قلب صفات خبیثه است مثل کبر عناد عصبیت، حب جاه و مقام و مال، حب نفس، حب دنیا و سایر صفات خبیثه که منشأ می شوند که عقل را کنار گذارده بیش از یک ذمی درک نمی کند و الناس یستسهلون الذم فی قضاء الوتر

[سوره محمد (47): آیه 25] .... ص : 183

إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلی لَهُمْ (25)

بدرستی که کسانی که برگشتند و رو بپشت خود کردند از بعد از آنکه برای آنها مبین شده هدایت، شیطان زینت داد بر آنها خطاهای آنها را و آمال و آرزو های آنها را.

إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ از ایمان بکفر اولی که مرتد شدند و بدترین اقسام کفر ارتداد است و دو قسم مرتد داریم فطری و ملی. فطری آن کسی است که در حین انعقاد نطفه او ابوین او یا یکی از آن دو مسلم باشند که نطفه او

ص: 183

منعقد شده در اسلام، و احکام مرتد نجاست بدن است و جدایی عیال بدون طلاق که باید عده وفات بگیرد و شوهر کند و سلب مالکیت اموالش که تمام بوارث مسلمش میرسد تا بامام که وارث من لا وارث له است و قتل آن، و در قبولی توبه اش اختلاف است و حق این است که قبول می شود و پس از قبول میتواند عیالش را بعقد جدید ازدواج کند و اگر مالی پس از توبه پیدا کرد مالک می شود یا ورثه باو بخشیدند و بدنش پاک میشود و اما قتل او اگر قبل از ثبوت نزد حاکم توبه کند برداشته می شود و اما پس از ثبوت برداشته نمیشود.

و مرتد ملی آن که نطفه او در کفر منعقد شده سپس اسلام آورد پس از آن برگشت بحالت کفر، و احکام کفر بر او بار میشود.

و مسئله دیگر آنکه مرتد فقط کسی نیست که منکر اسلام شود اگر یکی از ضروریات دین را منکر شد بلکه اگر شیعه بوده و یکی از ضروریات مذهب را منکر شده، یا بیکی از مقدسات دین اهانت کرده، یا خروج بر امام زمانش نموده یا نصب عداوت کرده مثل خوارج نهروان و ناصبی ها مرتد می شود، و امروز این قسم مرتد در میان جامعه شیعه بسیار است و لو اسم اسلام و تشیع روی خود گذارند.

مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی که از هر جهت حجت بر او تمام شده.

الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ معنای رسول بعضی گفتند که زینت داده شیطان در نظر او افعال و اعمال و هواهای نفسانیه او را، بعضی گفتند آنها را بمقاصد باطله خود سوق داده.

وَ أَمْلی لَهُمْ آمال و آرزوهای آنها را طول داده زیاد کرده و دور و دراز نمود.

[سوره محمد (47): آیه 26] .... ص : 184

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ (26)

این تسویل شیطان و املاء آنها بواسطه این است که این منافقین گفتند برای کسانی که کراهت داشتند از آنچه خداوند نازل فرموده که ما اطاعت می کنیم شما را در بعض اموری که نازل شده و خداوند میداند اسرار آنها را.

ص: 184

در چندین حدیث از حضرت صادق و حضرت باقر علیهما السلام تفسیر فرموده قریب باین مفاد که: مراد از شیطان دومی است که فریب داد اولی را و سایر منافقین را و این منافقین گفتند ببنی امیه که کراهت داشتند از آنچه نازل شده در امر امیر المؤمنین که ما هم با شما همراهی داریم و متابعت می کنیم در بعض امور که منع خمس باشد زیرا اگر خمس بآن ها داده شود قوت میگیرند و بر ما غالب می شوند. و ما مکرر گفته ایم که این اخبار بیان مصداق می کند منافی با عموم نیست لذا می گوییم:

ذلک اشاره بآنچه در آیه سابقه بیان شده بانهم منافقین که در مدینه بودند که رئیس آنها خلفای سه گانه بودند.

قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ چه راجع بامر ولایت باشد و چه سفارشاتی که در مورد اهل بیت شده و چه راجع بخمس باشد و چه راجع بجهاد و غیر اینها که بنی امیه و مشرکین کراهت داشتند از نزول این آیات.

سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ اما در امر جهاد ما سستی می کنیم یا فرار می کنیم یا القاء رعب می کنیم در قلوب مجاهدین، و اما راجع بخمس می گوئیم مختص به غنائم دار الحرب است چنانچه مذهب عامه بر این است آن هم ذی القربی خود شخص است ربطی بذی القربی پیغمبر ندارد و یتامی و مساکین و ابن سبیل مؤمنین است مربوط بسادات نیست، و اما در میراث می گوییم: پیغمبر بر کسی ارث نمی گذارد تمام صدقه است، و اما در امر ولایت از دست آنها میگیریم و تحت نظر خود میآوریم.

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ دو نحو تفسیر شده یکی اسراری که بین منافقین و کارهین بوده چنان که مفاد جمله قبل است. دیگر بواطن آنها و اسراری که در باطن قلب آنهاست، و بعید نیست شامل هر دو باشد.

[سوره محمد (47): آیه 27] .... ص : 185

فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ (27)

پس چگونه است زمانی که ملائکه که قبض روح می کنند بشدت آنها را بگیرند و با تازیانه آتش بر روی آنها و پشت آنها بزنند.

ص: 185

فکیف چه میکنند این منافقین و کارهین بما انزل اللَّه را إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ ملائکه غلاظ و شداد در موقع قبض روح آنها بشدت قبض کنند که معنی توفی است.

یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ در جای دیگر میفرماید: وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ انعام آیه 93.

[سوره محمد (47): آیه 28] .... ص : 186

ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (28)

این سختی جان دادن آنها برای این است که متابعت کردند آنچه موجب سخط الهی است و کراهت داشتند از آنچه موجب رضای او است پس خداوند حبط فرمود اعمال آنها را. در زیارت جامعه صغیره دارد:

«و السلام علی الذین من و الاهم فقد و الی اللَّه، و من عاداهم فقد عادی اللَّه، و من احبهم فقد احب اللَّه، و من ابغضهم فقد ابغض اللَّه، و من اعتصم بهم فقد اعتصم باللّه و من تخلی منهم فقد تخلی من اللَّه عز و جل»

و در جامعه کبیره:

«سعد من والاکم، و هلک من عاداکم و خاب من جحدکم، و ضل من فارقکم، و فاز من تمسک بکم، و امن من لجأ الیکم، و سلم من صدقکم، و هدی من اعتصم بکم، من اتبعکم فالجنة مأواه، و من خالفکم فالنار مثواه، و من جحدکم کافر، و من حاربکم مشرک، و من رد علیکم فی اسفل درک من الجحیم»

ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ اموری که موجب سخط الهی می شود شرک، کفر، ضلالت، غصب حقوق ائمه، ظلم، فسق، فجور، صفات خبیثه و غیر اینها که اعظم آنها نفاق است که: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 144.

وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ و اموری که موجب رضای الهی میشود ایمان، عقاید حقه، اخلاق فاضله، اعمال حسنه، اطاعت خدا و رسول و ائمه اطهار و فرامین قرآن که اینها از تمام آنها کراهت داشتند.

ص: 186

فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ از نماز روزه صدقه و غیر اینها چون شرط صحت کل عبادات ایمان است و بدون او باطل و حبط است.

[سوره محمد (47): آیه 29] .... ص : 187

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ (29)

آیا گمان می کنند کسانی که در قلوب آنها مرض است اینکه خداوند تعالی ظاهر نمیکند و بیرون نمیآورد کینه های آنها را.

انسان هر چه سعی کند که امور باطنیه خود را مخفی کند بالاخره ظاهر می شود و خداوند کشف میکند، این منافقین که در باطن مشرک یا کافر یا ضال بودند یا دارای صفات خبیثه مثل حقد و حسد و کبر و عناد و عصبیت بودند بالاخره آثار آنها ظاهر شد چه در عصر نبی و چه پس از رحلتش.

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ سابقا امراض قلبیه را در همین سوره تذکر دادیم در آیه 22، و اصلا کلیه امراض چه امراض بدنی و چه روحی یک آثاری دارد اگر چهار روز ظاهر نشود بالاخره ظاهر می شود هم در دنیا و هم در آخرت که: یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ است طارق، آیه 9.

أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ ضغن عداوت و کینه و بغض است چه با خدا و رسول و ائمه طاهرین و چه با مؤمنین. دیدید اعمال مشایخ ثلاثه و بنی امیه و بنی عباس و اتباع آنها را و من یحذوا حذوهم الی یومنا هذا.

[سوره محمد (47): آیه 30] .... ص : 187

وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ (30)

و اگر ما بخواهیم هر آینه آنها را بتو نشان میدهیم و هر آینه آنها را بتو میشناسانیم بسیمای آنها و هر آینه میشناسانیم آنها را در لحن قول آنها و خداوند میداند اعمال شما را.

وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ چنانچه در لیله عقبه که میخواستند شتر حضرت را رم دهند آن چهارده نفر که نوری ظاهر شد حتی حذیفه آنها را مشاهده کرد، و در موارد دیگر حتی در رفتن ابی بکر بجای پیغمبر برای نماز حتی حین رحلت و گفتن: ان الرجل لیهجر.

ص: 187

فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیماهُمْ که در انسان در وجه او نور ایمان و ظلمت کفر و نفاق حتی نور عیادت و ظلمت معاصی ظاهر است و کسانی که اهل بصیرت هستند مشاهده میکنند و فردای قیامت هم در حق مؤمنین میفرماید: یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ ... الایه حدید. آیه 12. و در حق کفار میفرماید و کسانی که تکذیب آیات کردند: وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ زمر، آیه 61.

وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ علاوه بر معرفت از سیما کلمات و گفتار آنها هم نشان میدهد باطن آنها را.

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ هر چه مخفیانه عمل کنید از خدا مستور نیست و او میداند خوب و بد اعمال شما را.

[سوره محمد (47): آیه 31] .... ص : 188

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ (31)

و هر آینه امتحان می کنیم شما را تا معلوم شود و بدانیم مجاهدین شما را و صبر کنندگان را و امتحان می کنیم اسرار و بواطن شما را که ظاهر مینمائیم.

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ امر جهاد بزرگترین امتحان است چه جهاد اصغر باشد مجاهده با کفار و مشرکین که جانبازی است و چه اکبر باشد مجاهده با نفس.

حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ خداوند میدانست بر او مخفی نبود اینکه نسبت بخود میدهد یعنی معلوم کنیم بر خود و بر سایرین، و مجاهدین مثل امیر- المؤمنین و عده معدودی که ثبات قدم داشتند چه کشتند و چه کشته شدند در مقابل آنهایی که فرار کردند یا اصلا تقاعد کردند از آمدن برای جهاد یا سستی کردند در امر جهاد این دو دسته از هم امتیاز پیدا کنند و جدا شوند.

وَ الصَّابِرِینَ که هر چه امر مشکل تر میشد صبر آنها بیشتر می شد، و مکرر گفته ایم سه قسم صبر داریم: صبر بر بلایا و مصائب سیصد درجه. صبر بر عبادات ششصد درجه، صبر بر ترک معاصی نهصد درجه. و در موضوع جهاد هر سه صبر موجود است اما بلا و مصیبت آزاری که از کفار و مشرکین می رسید حتی گفتند بامیر المؤمنین نود زخم وارد شد، و چه بسیار از مجاهدین که بدرجه رفیعه شهادت

ص: 188

نائل شدند، اما عبادت که جهاد از واجبات مهمه و از فرائض عظیمه است، و اما ترک معصیت که فرار از زحف از گناهان کبیره است.

وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ دو نحو تفسیر شده یکی گفتگوهای بین خودشان و قرارداد هایی که کرده اند مخفیانه و بطریق نجوی، دیگر چیزهایی که پیش خود گفتند که چه میکنیم و چه میکنیم تمام مکشوف شود.

[سوره محمد (47): آیه 32] .... ص : 189

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ (32)

بدرستی که کسانی که کافر شدند و جلوگیری کردند دیگران را از سبیل الهی و راه حق و عناد و عداوت و مخالفت ورزیدند با رسول محترم از بعد از آنکه بر آنها مبین شده بود راه هدایت، و اینها هر چه بکنند هرگز نمیتوانند ضرری بدستگاه الهی وارد کنند، و زود باشد که حبط شود تمام اعمال آنها بکلی.

تنبیه: از جملات این آیه شریفه استفاده میشود که اینها منافقین بودند که اظهار اسلام کردند بطمع آنکه در دستگاه او مقامی پیدا کنند و چون دیدند که مقامی بآنها عنایت نشد تصمیم داشتند که پس از رحلت آن حضرت یک مقامی بر خود تحصیل کنند، و چون دیدند در غدیر خم علی را بر خلافت نصب فرموده و از همه مؤمنین برای علی بیعت گرفت و آنها کمال عداوت را با علی داشتند چون بسیاری از آنها را کشته بود لذا تصمیم قطعی گرفتند بر مخالفت و نگذارند که این امر مستقر شود که شرح آن در ذیل تفسیر بیان می شود.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا که کافر شدند بعد از تبین که بیان میفرماید: وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ که جلوگیری کردند دیگران را که بطریق حقه که پیغمبر نشان داده و بیان فرموده که صریح فرمایش او است در حدیث ثقلین که:

«ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا»

و در غدیر خم:

«من کنت مولاه فعلی مولاه»

و غیر اینها نروند.

وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ شق بمعنی جدایی است که مخالفت و معاندت و عداوت باشد با پیغمبر اکرم.

مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی که این جمله صریح است که مراد همین منافقین

ص: 189

هستند که برای آنها واضح و روشن شد طریق هدایت و این ها مرتد شدند که گفتند

«ارتد الناس بعد رسول اللَّه الا اربعة او خمسة»

لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً آنچه کردند بضرر خود کردند در دستگاه الهی ضرری متوجه نمیشود.

لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ این جمله اشاره بکسانی است که متابعت این منافقین را کردند زیرا خود منافقین که ایمان نداشتند و عملی نداشتند چون ایمان شرط صحت کل اعمال است و اشاره بکسانی است که ایمان آورده بودند و پس از رحلت آن حضرت از امیر المؤمنین اعراض کردند و متابعت منافقین نمودند که شرحش بسیار مفصل است و جای دیگر باید بیان شود.

[سوره محمد (47): آیه 33] .... ص : 190

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ (33)

ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول را و باطل نکنید اعمال خود را.

اطاعت خدا و رسول واجب است و مخالفت حرام است لکن دو نحوه اطاعت داریم یکی در فروع مثل فعل واجبات و ترک محرمات که در ترک اطاعت معصیت است چه معاصی ترکیه مثل ترک واجبات یا فعلیه مثل فعل محرمات، و این معاصی مکرر گفته شده که علاوه از استحقاق عذاب مضرات بسیاری دارد مثل قساوت قلب، سیاهی دل، بعد از رحمت الهی، متابعت شیطان و هوای نفس، سلب توفیق، نزول بلا و مصائب. رنجش خاطر رسول و ائمه، ضعف ایمان و غیر این ها لکن تا مادامی که سلب ایمان نشده باشد امید و رجاء مغفرت در او هست و موجب بطلان اعمال نمیشود.

دیگر اطاعت خدا و رسول در امور اعتقادیه که در ترکش ایمان زایل میشود و مورث بطلان اعمال می شود. زیرا گفتیم همین نحوی که ایمان شرط صحت کلیه اعمال است و بدون او باطل است همین نحو موافات که بقاء ایمان باشد تا آخرین نفس که اگر هفتاد سال با ایمان بود و اعمال صالحه بجا آورده و نزدیک رفتن از دنیا ایمانش زایل شد کلیه اعمال هفتاد ساله او باطل می شود و از این بیان

ص: 190

بخوبی معلوم می شود که اولا خطاب به مؤمنین است:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا که حقیقتا ایمان آورده باشند و مراد از:

أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ قسم دوم مراد است که اموری که مدخلیت در ایمان دارد و اینها در امر توحید و رسالت و معاد مخالفت نداشتند پس منحصر است بامر ولایت که میفرماید:

وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ چون باعث زوال ایمان می شود و مورث بطلان کلیه اعمال.

[سوره محمد (47): آیه 34] .... ص : 191

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ (34)

محققا کسانی که کافر شدند و مانع دیگران شدند که ایمان بیاورند پس از آن مردند و آنها کافر بودند پس هرگز خدا آنها را نمی آمرزد. چنانچه در جای دیگر میفرماید: وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً نساء آیه 22. و سر این مطلب آن است که مغفرت الهی و لو بسیار توسعه دارد حتی انبیاء و ملائکه هم باین توسعه نمیدانستند لکن قابلیت محل هم شرط است و او فقط ایمان است لذا میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ که اگر قبل الموت ایمان آورد پذیرفته می شود. و این جمله دلالت دارد بر قبولی توبه مرتد چنانچه محققین گفتند خلافا لجماعتی که گفتند توبه مرتد قبول نمیشود.

أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً و از این جمله هم میتوان استفاده کرد که دستگاه بهشت و جهنم قبلا موجود شده چنانچه آیات بسیاری دلالت دارد و در موارد زیادی تذکر داده ایم خلافا لکسانی که گفتند در قیامت مهیا میشود.

فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ چون از قابلیت مغفرت افتادند و خداوند حکیم در محل غیر قابل افاضه نمی کند زیرا قبیح است مثل اینکه سگ را ببرند بالای مجلسی که تمام اشراف و اعیان نشسته باشند، یا عذره را بگذارند در میان سفره که تمام انواع اطعمه و اشربه در آن سفره باشد بلکه مورد اقبح از اینها است و از شخص حکیم عادل محال است صادر شود لذا تعبیر به لن کرده که نفی ابد است.

ص: 191

[سوره محمد (47): آیه 35] .... ص : 192

فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ (35)

پس شما مؤمنین سستی نکنید در جهاد و دعوت بمسالمت نکنید با اینکه غلبه با شما است و خداوند هم با شماست شما را یاری میفرماید و چیزی از ثوابهای اعمال شما کم نمیگذارد و اجر کامل بشما میدهد.

فَلا تَهِنُوا خداوند تمجید میفرماید مجاهدینی که ثبات قدم داشته باشند که میفرماید: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ صف آیه 3.

وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ عطف به تهنوا است مدخول لا یعنی و لا تدعوا الی السلم البته کفار و مشرکین چون دیدند و حس مغلوبیت کردند اظهار تسالم میکنند اگر غالب شده بودند احدی از شما را باقی نمی گذاشتند شما هم با آنها تسالم نکنید با اینکه آنها پشتیبانی نداشتند و شما پشتیبان خدا دارید وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ.

وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ هرگز خالی نمیگذارد اجر اعمال شما را بهر قدمی که بردارید در دفتر الهی ثبت است.

[سوره محمد (47): آیه 36] .... ص : 192

إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ (36)

جز این نیست که زندگانی دنیا بازیگری و بیهودگی است و اگر ایمان آوردید و پرهیزگار شدید داده می شود بشما اجر شما و سؤال نمی کند و مطالبه نمیفرماید اموال شما را.

إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ اگر ترک اطاعت خدا و رسول کنند برای چهار روزه حیاة دنیوی این زندگی جز این نیست که لعب و لهو است عمری را ببطالت طی کرده اید زیرا دنیا دار فانیه است و محفوفه ببلاهای گوناگون است

«الدنیا دار بالبلاء محفوفة و بالغدر موصوفة»

چنانچه میفرماید: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ حدید، آیه 19- و نیز میفرماید: أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ تکاثر آیه 1

ص: 192

یا من بدنیاه اشتغل قد غره طول الامل

و الموت یأتی بغتة و القبر صندوق العمل

وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ اگر در دنیا ایمان آوردید و از مخالفت خدا و رسول پرهیز کردید این دنیا دار بلاغ است که بهر ساعت و دقیقه میتوان تحصیل ثواب و اجر و مقام در آخرت نمود.

وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ نه خداوند بازاء اجرها و ثواب ها از شما مطالبه مال می کند و نه رسول از شما مزد رسالت میطلبد.

[سوره محمد (47): آیه 37] .... ص : 193

إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ (37)

اگر بخواهد از شما مطالبه کند اموال شما را پس علاقه شما بمال موجب بخل شما میشود و باعث کینه و عداوت و بغض شما میگردد.

إِنْ یَسْئَلْکُمُوها اگر جمیع اموال شما را با اینکه او بشما داده آن هم بنحو عاریت از ملک او بیرون نرفته بخواهد پس بگیرد شما فَیُحْفِکُمْ پس مبالغه کند و تأکید کند. احفاء استقصاء در سؤال است چنانچه از امیر المؤمنین (ع) بالای قبر فاطمه خطاب به پیغمبر (ص):

ستنبئک ابنتک النازلة بک فاحفک السؤال

» مفاد اینکه فاطمه دردهای خود را بر من نگفت که غم و هم من زیاد شود بشما خبر می دهد و شما استقصا و اصرار کنید و بزبان امروزه استنطاق کنید که منافقین با او چه کردند.

تَبْخَلُوا یک زکاة و خمس قرار داده مع ذلک بخل می کنید بسیاری از شما چنانچه می آید در آیه بعد وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ کینه های شما ظاهر می شود نسبت به خدا و رسول و دین یعنی کافر و مرتد می شوید.

[سوره محمد (47): آیه 38] .... ص : 193

ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ (38)

آگاه باشید همین مؤمنین مورد خطاب دعوت شدند به اینکه انفاق کنید در راه خدا مثل زکاة و خمس، و در راه جهاد و در حفظ اسلام و اعلای کلمه و سایر حقوق واجبه و مندوبه مثل صدقه و صله رحم و سایر مستحبات مالیه.

ص: 193

ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ که انفاق کنید در راه دین و سبیل اللَّه لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ.

فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ چه بسیار از شما که بخل می کنند حتی حق واجب خود را ادا نمی کنند که بخل بدترین صفات ذمیمه است که فرمود:

(البخل شجرة فی النار اغصانها متدلیة فمن تمسک بغصن منها تجره الی النار)

و فرمود:

«البخیل بعید عن اللَّه و عن الجنة و عن الناس»

، و فرمود:

«الجنة دار الاسخیاء»

و غیر اینها لذا میفرماید:

وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ خود را از مثوبات محروم کرده و بعقوبات گرفتار نموده ضرری بدستگاه الهی وارد نشده.

وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ خداوند احتیاج بمال شما ندارد تمام ما سوی اللَّه ملک طلق او است.

وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ سرتاسر عوالم امکان احتیاج باو دارند از خود هیچ ندارند.

وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا اگر شما از جهاد و بذل جان و مال خود روبر گردانید.

یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ شما هلاک میشوید و خداوند عوض شما و بدل شما قومی را میآورد که کوتاهی در امر جهاد و بذل مال نکنند.

ثم پس از استبدال لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ مثل شما نیستند که در بذل جان و مال مضایقه کنند. در بعض اخبار دارد که آن قوم عجم و اهل فارس هستند، و در بعض اخبار تفسیر بموالی شده شاید نظر بشیعه باشد.

هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوها سورة الفتح و بقیة السور و الحمد للَّه و صلی اللَّه علی محمد و آله و انا العبد الذلیل الخاضع الفقیر السید عبد الحسین المدعو بالطیب.

ص: 194

سورة الفتح مدنی- 29 آیه .... ص : 195

اشاره

بسم اللَّه و الحمد للَّه، و الصلاة علی رسول اللَّه و علی آله آل اللَّه و اللعن علی أعدائهم اعداء اللَّه کلام در فضل این سوره مبارکه:

از ابن بابویه مسندا از عبد اللَّه بن بکیر از حضرت صادق (ع) فرمود:

«حصنوا اموالکم و نسائکم و ما ملکت ایمانکم من التلف بقرائة انا فتحنا فانه من کان یدمن قراءتها نادی مناد یوم القیامة حتی تسمع الخلائق: انت من عباد اللَّه المخلصین الحقوة بالصالحین من عبادی و اسکنوه جنات النعیم و اسقوه من الرحیق المختوم بمزاج الکافور»

و اخبار زیادی از خواص القرآن و از صحیح بخاری نقل کرده اند لکن چون سند ندارد از نقلش خودداری شد.

[سوره الفتح (48): آیه 1] .... ص : 195

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً (1)

محققا ما باز کردیم برای تو باز کردن آشکارایی را.

إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فتح بمعنی امر بسته ای را باز کردن مثلا در علم بروی قلب جاهل بسته شده آن را باز کنند از جهالت علم بیاموزند، یا امر مشکلی را آسان کنند یا راه بسته را بقطاع الطریق و حیوانات موذیه یا خرابی باز کنند و امثال اینها و در مراد از این فتح در آیه شریفه مفسرین اختلاف زیادی کردند بعضی گفتند: «قضینا لک قضاء ظاهرا» بعضی گفتند: «یسرنا لک یسرا بینا». بعضی گفتند «اعلمناک علما ظاهرا»، بعضی گفتند: «ارشدناک الی الدین البین»، بعضی گفتند: مراد فتح مکه است و غلبه بر مشرکین بعضی گفتند: مراد صلح حدیبیه است که کفار و مشرکین ممانعت نکنند و مزاحم مسلمین نباشند.

ص: 195

اقول: آنچه بنظر میرسد و اللَّه العالم این کفار و مشرکین مانع بودند از تشرف ناس باسلام خداوند آنها مخذول و منکوب و مقتول و ذلیل و خفیف نمود و دین مقدس اسلام رونق پیدا کرد و افواج زیادی چه از حجاز اهل مکه و مدینه و غیر اینها و از عراق و روم و فرس بشرف اسلام مشرف شدند که میفرماید در سوره نصر: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً ... السورة اینست مفاد: فَتْحاً مُبِیناً و این معنی جامع تمام تفسیرات است.

[سوره الفتح (48): آیه 2] .... ص : 196

لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً (2)

تا اینکه بیامرزد از برای تو آنچه مقدم داشته شده از گناه تو و آنچه مؤخر شده و تمام کند نعمت خود را بر تو و هدایت کند تو را بصراط مستقیم راه راست.

لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ در تفسیر این جمله: اما مفسرین عامه خذلهم اللَّه وجوهی گفتند که تمام منافی با مقام عصمت انبیاء است چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت، بعضی گفتند: گناهانی که قبل از بعثت و بعد از آن، از آن حضرت صادر شده، بعضی گفتند گناهانی که قبل از فتح و بعد از فتح و بعضی گفتند گناهانی که از او صادر شده و آنهایی که بعد از او صادر می شود.

بعضی گفتند: گناه آدم و حوا و گناهانی که از امت صادر می شود. بعضی گفتند: مراد صغایر ذنوب است و چون در مقام خود ثابت کرده ایم عصمت انبیاء و اوصیاء را از زمان ولادت تا حین رحلت و از ضروریات مذهب شیعه است بلکه شرط اولی نبوت و امامت است حتی مثل پیغمبر اکرم و اوصیاء او که از ترک اولی هم مصون و محفوظ بودند. در تفسیر این جمله وجوهی گفتند:

وجه اول: که مفاد بسیاری از اخبار هست که از ائمه سؤال می کنند میفرمایند: مراد اینکه برای تو خدا بشفاعت تو گناه امت تو را می آمرزد، و مراد از امت فقط شیعیان که معتقد بجمیع عقاید حقه باشند زیرا لفظ امت از ام است بمعنی متابعت که جمیع فرمایشات او را پذیرفته باشند و باو اقتدا کنند که او امام باشد و آنها مأموم و لذا در بسیاری از این اخبار بلفظ شیعه تعبیر

ص: 196

فرموده، و شاهد بر این که فردای قیامت جماعتی را که مدعی میشوند که ما امت این پیغمبر هستیم حضرت آنها را رد میکند که شما قبول ولایت نکردید و از امت من خارج شدید.

اقول: ممکن است از ظاهر خود این آیه هم استفاده کرد یکی تعبیر به یغفر که بلفظ مضارع بیان کرده که بعد از این می آمرزد که روز قیامت باشد بشفاعت تو و دیگر کلمه لک که لام لک یعنی برای خاطر تو و شفاعت تو و مقام محمود تو که میفرماید عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً اسراء آیه 81 وجه دوم: فرمایش سید مرتضی- قدس سره- این که ذنب مصدر است گاهی اضافه بفاعل می شود و بسا اضافه بمفعول و در اینجا افاضه بمفعول است یعنی گناهانی که نسبت بشما کرده اند یعنی کسانی که بفرمایشات تو عمل نکردند و اطاعت نکردند آنها را برای خاطر تو میبخشیم و میآمرزیم.

وجه سوم: که مکرر اشاره کرده ایم اینکه نظرهای سویی که کفار و مشرکین بشما داشتند و نسبت های زشتی که بشما میدادند مثل کذاب مفتری مجنون ساحر و امثال آنها از نظر آنها می بریم که بشرف اسلام مشرف شوند و بفهمند اینکه تمام این نسبت ها ناروا بود و معرفت بمقام و شئونات شما پیدا کنند.

و اللَّه العالم.

وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ نعمت هایی که خداوند بپیغمبر (ص) عنایت فرموده از اول خلقت نور مقدسش و سیر در حجب دوازده گانه و در ساق عرش تا در صلب آدم و سیر دادن در اصلاب شامخه و ارحام مطهره و آثاری که در شب ولادتش ظاهر فرمود، و او را افضل از همه انبیاء قرار داد، دینش افضل ادیان، کتابش افضل کتب، شریعتش افضل شرایع، اوصیائش افضل اوصیاء تا مقام محمود و مقام شفاعت کبری و غیر اینها و بالجمله آنچه در خور امکان بود باو عنایت شد که مفاد: «وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ» است که بالتمام جمیع نعم باو عنایت شده و نقصانی و کوتاهی در حق او نشده، و هر چه تفسیر شده بیان مصداق است تنافی با عموم ندارد.

ص: 197

وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً هادی خدای تبارک و تعالی، مهدی پیغمبر اکرم، هادی تام الفاعلیه، مهدی تام القابلیه، صراط مستقیم راهی که هیچگونه اعوجاجی در او نیست چه از حیث عقاید و چه از حیث اخلاق و چه از حیث احکام باو عنایت شده.

[سوره الفتح (48): آیات 3 تا 4] .... ص : 198

وَ یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً (3) هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (4)

و یاری می کند خداوند تو را یاری با عزت هر چه تمامتر. این یاری الهی مجرد غلبه بر دشمن نیست در غزوات بلکه پس از ظهور حضرت بقیة اللَّه و دوره رجعت که تمام انبیاء و بسیاری از ملائکه و صلحاء در خدمتش حاضر و در فرمانش مطیع، و در قیامت مقدم بر کل فی الکل و لذا بلفظ مضارع بیان میفرماید، و در اخذ میثاق از انبیاء میفرماید: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ آل عمران آیه 75.

نکته: تعبیر به النبیین دون المرسلین شامل میشود حتی انبیایی که مأمور به تبلیغ و رسالت نبودند و جمع محلّی بالف و لام عموم دارد دلالت میکند بر اینکه جمیع انبیاء رجعت میکنند و در خدمت حضرتش او را یاری میکنند.

[سوره الفتح (48): آیه 5] .... ص : 198

لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ کانَ ذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِیماً (5)

او است خداوندی که نازل فرمود سکینه را در قلوب مؤمنین برای اینکه زیاد کنند ایمان را با ایمان خود آنها و از برای خدا است لشکر آسمان ها و زمین و خداوند عالم و حکیم است.

جمله ذرات زمین و آسمان لشگر حقند گاه امتحان

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ در اخبار بسیار تفسیر فرموده اند سکینه را بایمان و البته مراد درجه قویه ایمان است که اطمینان قلبی باشد باین که شک و تزلزل و اضطراب و شبهه در قلوب آنها راه نداشته باشد چنانچه

ص: 198

حضرت ابراهیم عرض کرد: وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی بقره آیه 262 نکته: در این آیه شریفه میفرماید انزل السکینة فی قلوب المؤمنین و در آیه غار میفرماید: إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ ... الایه توبه 40 و نفرمود علیهما، و از جمع بین این دو آیه استکشاف میشود که صاحب او ایمان نداشته چنانچه در محلش بیان کرده ایم رجوع کنید.

لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ یعنی مرتبه قوی ایمان پیدا کنند که ثبات قدم باشد و تزلزل و اضطراب پیدا نکنند و از این جمله هم استفاده میشود که کسانی که فرار کردند یا در میدان جنگ حاضر نشدند یا سستی کردند سکینه در قلب آنها نازل نشده چون ایمان نداشتند و جزو منافقین بودند.

وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مراد مجرد ملائکه و جن و انس نیست که مفسرین گفتند بلکه جمیع موجودات عالم از حیوانات و نباتات و جمادات لشگر حق هستند و مأمور بامر او

«آب را دیدی که با طوفان چه کرد باد را دیدی که با

عادان چه کرد»

بسا نمرود کذایی را مأمور میشود یک پشه هلاکش کند، طیر ابابیل با اصحاب فیل چه کردند. صاعقه و صیحه و رجفه و خسف چه کردند؟

وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً بکل شی ء.

جمله ذرّات زمین و آسمان لشکر حقند گاه امتحان

حَکِیماً تمام کارهای او از روی حکمت و مصلحت است وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ کانَ ذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِیماً این انزال سکینه در قلوب مؤمنین برای این است که خداوند داخل میکند مؤمنین و مؤمنات را بهشتهایی که از پای آنها نهرهایی جاری است و مخلد هستند در آن بهشت ها و تکفیر میفرماید سیئات آنها را و میباشد این موهبت در پیشگاه الهی فوز عظیمی.

از این آیه استفاده می شود که ثبات ایمان و بقاء آن شرط است در دخول جنات و آمرزش گناهان و نجات از عذاب که مکرر گفته ایم که مجرد ایمان کافی نیست ثبات و بقاء ایمان که تعبیر بموافات می کنند هم لازم است و الا اگر

ص: 199

شک یا شبهه یا تزلزل پیدا شد ایمان زایل می شود و داخل در مرتدین میشود و با منافق و کافر در یک عرض هستند چنانچه در آیه بعد میفرماید:

[سوره الفتح (48): آیه 6] .... ص : 200

وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً (6)

و عذاب میفرماید منافقین و منافقات را و مشرکین و مشرکات را کسانی که گمان بد می بردند بخدای متعال بر آنها است دائره سوء و غضب میفرماید خدا بر آنها و لعن می کند آنها را و مهیا فرمود برای آنها جهنم را و بد باز گشتی است برای آنها.

وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ منافق ظاهر مسلمان و باطن کافر است و تقدیم آنها بر مشرکین برای این است که عقوبت آنها اشد از شرک است که می فرماید: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 144 وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ مجرد شرک عبادتی نیست که پرستش بت یا شمس و قمر و آتش و گاو و ملک و جن و انس و غیر این ها کنند بلکه شامل تمام اقسام شرک میشود چه شرک ذاتی مثل ابن کمونه، یا شرک صفاتی مثل اکثر عامه که قائل بصفات زایده بر ذات هستند، یا شرک افعالی مثل کسانی که قائل به یزدان و اهرمن هستند، یا شرک نظری که اسباب را مؤثر میدانند بنحو استقلال مثل قارون و امثال آن.

الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ شامل هر گمان بدی است یا خدا را عادل نمیدانند که منکر عدل هستند، یا نسبت اولاد باو میدهند که ملائکه دختران خدا هستند و آدم و عزیز و عیسی بلکه یهود و نصاری را پسران او میگویند، یا منکر ارسال رسل و انزال کتب می شوند و بالجمله بدگمان هستند بخدا.

عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ در دنیا معذب ببلاهای دنیوی و در آخرت به عذابهای اخروی و در اعمال باعمال سوء و در اقوال بگفتار زشت تمام سوء بدور آنها دائره وار دور می زند و اطراف آنها را گرفته.

وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ گفتیم غضب الهی معامله خداست با آنها معامله شخص

ص: 200

مغضب که عذاب الهی باشد.

وَ لَعَنَهُمْ لعن الهی دوری آنها است از رحمت و تفضلات الهی و از مقام قرب بحضرتش و طرد از درب خانه او.

وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ که قبلا برای آنها تهیه شده وَ ساءَتْ مَصِیراً بسیار بد است مصیر آنها.

[سوره الفتح (48): آیه 7] .... ص : 201

وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً (7)

تکرار این جمله ممکن است برای این باشد که اول برای جنود الهی که نصرت مؤمنین میکنند و دفع معاندین. و دوم برای عذاب معاندین است. و ممکن است برای این باشد که اول برای نزول بلاها و هلاکت آنها در دنیا بانحاء عقوبات. و دوم بعذاب های اخروی باشد که ملائکه عذاب و نفس عقوبات که تمام جنود الهیه هستند و همچنین برای مؤمنین در دنیا ملائکه رحمت که آنها را یاری می کنند و در آخرت بنعم بهشتی منعم میکنند.

وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً قادرا قاهرا حَکِیماً تمام کارهای او بجا و به موقع است.

[سوره الفتح (48): آیه 8] .... ص : 201

إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (8)

بدرستی که ما فرستادیم تو را که هم شاهد باشی بر امت هم بشارت دهی ببهشت و نعم آن و هم ترسانی و انذار کنی آنها را از جهنم و عذابهای آنها.

إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً در باب شهادت باید حسی باشد شهادت علمی کافی نیست. و این جمله دلالت دارد که روح مقدس پیغمبر اکرم احاطه دارد بجمیع افعال امت خوب و بد آنها که فردای قیامت حضور پروردگار شهادت می دهد چنانچه میفرماید:

فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً نساء آیه 45. و همچنین ارواح مقدسه ائمه هدی که در زیارت جامعه دارد:

«و شهداء یوم القیامة»

و همچنین ارواح مقدسه انبیاء هر کدام برای امت خود.

وَ مُبَشِّراً بایمان بعقائد حقه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه که هر کدام چه

ص: 201

اندازه فوائد و نتایج و مثوبات دنیوی و اخروی دارد.

وَ نَذِیراً از عقاید فاسده شرک و کفر و ضلالت و از صفات خبیثه وار سیئه که چه مضرات و عقوبات و عواقب وخیمه در دنیا و آخرت دارد

[سوره الفتح (48): آیه 9] .... ص : 202

لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً (9)

برای اینکه ایمان بیاورید بخدا و رسول خدا و او را یاری کنید و محترم بدارید و خدا را تسبیح کنید صبح و شام.

لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ ایمان بخدا به اینکه ذات مقدس او صرف الوجود است ترکیب در ساحت قدس او نیست نه ترکیب خارجی که دارای اعضاء و جوارح باشد چنانچه یهود و نصاری قائلند و نه ترکیب ذهنی که مرکب از جنس و فصل باشد و نه ترکیب و همی که مرکب از وجود و ماهیت باشد چنانچه ممکنات حتی مجردات این نحو ترکیب را دارند، و مراد از ماهیت حد وجود است و وجود حق محدود نیست، و بنفی شرک باقسام خمسه ذاتا صفة فعلا الوهیت نظرا. و بعدل او و به اینکه تمام افعال او حسن است موافق حکمت و مصلحت، و فعل قبیح و لغو از او صادر نمی شود.

وَ رَسُولِهِ و ایمان برسول بمقام عصمت و افضلیت و خاتمیت و تصدیق به جمیع ما جاء به و بقرآنش و مقام شفاعتش و باوصیاء طیبین و طاهرینش و شئونات آنها وَ تُعَزِّرُوهُ بمعنی نصرت است، و ممکن است مرجع ضمیر اللَّه باشد که نصرت خدا یعنی نصرت دین خدا چنانچه میفرماید: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ محمد آیه 8- شرحش گذشت.

وَ تُوَقِّرُوهُ این هم ممکن است تعظیم خدا، خضوع و خشوع در پیشگاه او، و ممکن است احترام رسول و مقدم داشتن بر جمیع ما سوی اللَّه باشد.

وَ تُسَبِّحُوهُ مسلما مرجع ضمیر خدای متعال است اگر ضمایر قبل هم بمعنی اول باشد عطف بما سبق است، و اگر بمعنی دوم باشد عطف برسوله است که مرجع اللَّه باشد.

بُکْرَةً وَ أَصِیلًا اشاره بدوام است یعنی شب و روز.

ص: 202

[سوره الفتح (48): آیه 10] .... ص : 203

إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (10)

بدرستی که کسانی که با تو بیعت کردند جز این نیست که با خدا بیعت کرده اند دست خدا فوق دست آنها است پس کسی که نکث بیعت کند جز این نیست که نکث بر نفس خود کرده و کسی که وفا کند بآنچه با خدا عهد کرده پس زود باشد که باو داده شود اجر عظیمی.

إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ گفتند بیعت حدیبیه است و حدیبیه محلی است نزدیک مکه از طریق جده که نصف آن داخل حرم است و نصف خارج حرم و بیعت برای ثبات است در امر جهاد تا شهادت و موت و عده ای که با حضرتش بیعت کردند گفتند هزار و چهارصد بودند و اول کسی که بیعت کرد امیر المؤمنین بود.

إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ عهد و میثاق با خدا است زیرا بیعت با رسول معاهده با خداوند است چنانچه اطاعت رسول و ائمه طاهرین عین اطاعت خدای متعال است

«من اطاعکم فقد اطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه»

جامعه.

یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ این جمله را چند تفسیر کردند: 1- کأنه بیعت با رسول بیعت با خداست بدون واسطه 2- قوت و قدرت خدا در نصرت رسول فوق نصرت آنها است. 3- تفضلات و نعم الهی بپیغمبرش بیش از اطاعت و استقامت آنهاست 4- ثواب ها و اجرهایی که خدا بآن ها میدهد بیش از صدق و ثبات آنها است.

فَمَنْ نَکَثَ از این بیعت فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ بضرر خود تمام کرده که از مثوبات محروم شده و بعذاب گرفتار شده.

وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ که وفای بعهد کرده و ثبات قدم پیدا کرده چه شهید شده باشد با ظفر پیدا کرده باشد.

فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً

[سوره الفتح (48): آیه 11] .... ص : 203

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً (11)

زود باشد که بگویند بشما کسانی که تخلف کردند از خروج با شما که ما

ص: 203

گرفتار اموال و اولاد و اهل بودیم نتوانستیم همراه شما بیائیم شما برای ما از خدا طلب مغفرت کنید.

خدا میفرماید اینها میگویند بزبان های خود چیزی را که نیست در قلب آنها بفرما بآن ها پس کیست بتواند برای شما که جلوگیری کند از خدا چیزی را اگر اراده فرماید برای شما ضرری را یا اراده کند برای شما نفعی را بلکه هست خدای متعال بآنچه میکنید با خبر و دانا.

توضیح کلام اینکه حضرت رسول (ص) در سال ششم هجرت در ماه ذی قعده عازم شد برای عمره برود مکه و مخصوصا لباس احرام پوشید و قلائد بدنه ها را داغ گذاشت برای قربانی که اهل مکه مشرکین بدانند که قصد جهاد و جنگ ندارد یک دسته اعراب عربهای بادیه نشین پیش خود گفتند که این ها باین کیفیت میروند مشرکین مکه آنها را دستگیر می کنند و میکشند چنانچه در آیه بعد بیان میفرماید لذا تخلف کردند و همراه حضرت نرفتند و چون حضرت برگشت بمدینه اینها در مقام عذرخواهی برآمدند که میفرماید:

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ فرق است بین لفظ عرب شهرنشین و اعراب بادیه نشین ..

شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا گرفتاری های دنیوی برای تحصیل امر معاش و حفظ اهل و عیال ما را مشغول کرد نتوانستیم در خدمتت مشرف شویم.

فَاسْتَغْفِرْ لَنا حال شما از خدا بخواهید از گناه ما در این تخلف بگذرد و بیامرزد، خداوند میفرماید: و خبر از ما فی الضمیر آنها میدهد:

یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ بآنها بفرما اگر تقدیر شد موت و قتل یا حیاة و نفع آمدن و نیامدن شما جلوگیری نمی کند و کسی مالک و توانا نیست که مانع شود.

قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً سپس خدا خبر میدهد از ما فی الضمیر آنها میفرماید:

ص: 204

بلکه گمان کردید که پیغمبر و مؤمنین که در خدمتش مشرف شدند بمکه هرگز دیگر برنمی گردند بسوی اهل و عیال خود تمام بدست مشرکین کشته می شوند و این گمان بد زینت داده شده در قلوب شما و گمان کردید گمان بدی و هستید شما قومی هلاک شده.

بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلی أَهْلِیهِمْ أَبَداً بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ لن برای نفی ابد است که هرگز پیغمبر از این مسافرت برنمیگردد بالاخص با تأکید بکلمه ابدا.

وَ الْمُؤْمِنُونَ آنها هم هرگز برگشت ندارند إِلی أَهْلِیهِمْ أَبَداً تمام کشته میشوند و بسوی اهل خود برنمیگردند ابدا.

وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ زینت دهنده شیطان است که وسوسه میکند چنانچه میفرماید: وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ انفال، آیه 50.

[سوره الفتح (48): آیه 12] .... ص : 205

بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلی أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (12)

وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ نه به نصرت الهی اعتماد داشتید، و نه بوعده های قرآنی، و نه به فرمایشات پیغمبر بلکه معتمد شما همان وعده شیطانی بود.

وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً خود را بهلاکت ابدی انداختید و بعذاب همیشگی گرفتار نمودید.

تنبیه: حال این اعراب بعینه حال جوانان امروزه رجالا و نساء است که نمیروند تحصیل علم بعقاید و اخلاق و احکام دین کنند نزد علما بلکه یفرون من العلماء فرار الغنم من الذئب، و معتذر میشوند که اشتغال دنیویه بما فرصت نمیدهد و لکن قلبا معتقد نیستند و علاقه بدین ندارند با عیب های نگفتنی.

[سوره الفتح (48): آیه 13] .... ص : 205

وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَعِیراً (13)

و کسی که ایمان بخدا و رسول نیاورد پس محققا ما برای کفار مهیا نموده ایم سعیر آتش جهنم را.

وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ لازم نیست که منکر وجود حق و رسالت رسول باشد بلکه اگر یکی از دستورات الهی و فرمایشات رسول و احکام قرآنی و بیانات ائمه هدی را منکر شد صدق میکند که لم یؤمن باللّه و رسوله.

ص: 205

فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَعِیراً معلوم میشود که مجرد عدم ایمان کفر است و لو ظاهر مسلمان باشد و سعیر آتش افروخته است.

[سوره الفتح (48): آیه 14] .... ص : 206

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (14)

و مختص بخدا است ملکیت آسمانها و زمین میآمرزد هر که را که مشیتش تعلق گرفته و عذاب میکند هر که را که اراده کند و هست خدا آمرزنده مهربان.

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ملکیت ذاتیه حقه حقیقیه اختصاص باو دارد نسبت بتمام موجودات سماویه و أرضیه و تمام در تحت اختیار او هستند احدی را نمیرسد که بتواند در مقابل قدرت او عرض اندام کند و جلوگیری نماید.

یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ و بر حسب وعده او مؤمن مشمول مغفرت او میشود.

وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ غیر مؤمن هر که باشد اگر از روی تقصیر باشد نه قصور مورد عذاب او میشود.

وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً لکن قابلیت شرط است که قابل رحمت و مغفرت باشد از طرف فاعل نقصی نیست هر چه هست از طرف قابل است.

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

[سوره الفتح (48): آیه 15] .... ص : 206

سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلی مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلِیلاً (15)

زود باشد که میگویند کسانی که تخلف کردند و تقاعد نمودند و نیامدند برای جنگ احزاب و موقعی که حضرت عازم مکه شد اینها هم تقاعد کردند که شرحش میآید و حضرت در حدیبیه که نزدیک مکه بود بیعت گرفت چنانچه شرحش گذشت خداوند خبر میدهد که شما موقعی که فتح خیبر گردید بنی قریظه را هلاک کردید و غنائم آنها را بدست آوردید این منافقین که تخلف کردند میگویند: بگذارید ما هم با شما شرکت کنیم در غنائم آنها میخواهند کلام خدا را تغییر دهند. بفرما شما هرگز متابعت نمیکنید خداوند قبلا خبر داده پس میگویند: شما از راه حسد ما را منع میکنید بلکه اینها نمیفهمند مگر قلیلی.

ص: 206

سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ منافقین و کسانی که فی قلوبهم مرض است: إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلی مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها غنائم خبیر و یهود ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ ما هم جزو شما مؤمنین مجاهدین هستیم باید سهم از غنائم داشته باشیم.

یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ وعده الهی در حدیبیه که کسانی که بیعت کردند غنائمی بدست میآورند و اینها بیعت نکردند و تخلف کردند.

قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا هرگز شما متابعت ما را نمیکنید کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ خداوند قبلا خبر داده از حال شما.

فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا میگویند که این منع شما ما را از غنائم از روی حسد است.

بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا دو نحو تفسیر شده یکی آنکه: فقه و فهم شما بسیار کم است جزئی از احکام دین را میفهمید، دیگر آنکه: قلیلی از شما میفهمند که معاندین باشند.

[سوره الفتح (48): آیه 16] .... ص : 207

قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلی قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً (16)

بفرما به این هایی که تخلف کردند از اعراب زود باشد که شما خوانده شوید برای جهاد با کفار که صاحب بأس شدید هستند با آنها مقاتله کنید یا اسلام بیاورند پس اگر اطاعت کنید خداوند از تقصیرات قبل شما میگذرد و بشما اجر نیکی عطا میکند و اگر باز مخالفت کردید و تولی نمودید عذاب میکند شما را عذاب الیم.

قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ همین هایی که منافق و فی قلوبهم مرض بودند و قعود کردند و همراه حضرت نرفتند و معتذر شدند.

سَتُدْعَوْنَ إِلی قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ اختلاف کردند مفسرین که اینها کیانند حرب هوازن است، یا ثقیف یا حنین یا طائف یا تبوک، و بعضی گفتند راجع ببعد رسول است حرب فارس و روم و صفین. اقول: ظاهر همان حرب زمان نبی است.

تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ این جمله هم دلالت دارد بر همان زمان نبی (ص) زیرا کفار مقاتله میکردند با مسلمین و مثل فارس و روم مسلمین با آنها مقاتله میکردند.

ص: 207

فَإِنْ تُطِیعُوا و حاضر شدید برای جهاد و تائب شدید از تولی قبلی.

یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً هم در دنیا سرفراز میشوید و هم در آخرت سعادتمند می گردید.

وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ سستی و تقاعد و تخلف نمودید و بهمان نفاق و مرض قلب باقی ماندید.

یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً که میفرماید: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ.

سپس خداوند بیان میفرماید کسانی که معفو هستند از جهاد:

[سوره الفتح (48): آیات 17 تا 18] .... ص : 208

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلِیماً (17) لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً (18)

بر آدم کور و لنگ و مریض حرجی نیست در ترک جهاد و کسی که اطاعت خدا و رسول را میکند خداوند او را داخل میفرماید بهشتهایی که از زیر آنها نهرهایی جاری است و کسی که تخلف کرد عذاب میفرماید او را عذاب دردناک.

لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ اینها از باب مثال است و مراد مطلق ذوی الاعذار معاف هستند مثل پیر مرد فرسوده و دست شکسته و اطفال غیر بالغ و مجنون و نساء و غیر اینها.

وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ این هم مخصوص بجهاد نیست. جمیع واجبات شرعیه و ترک مناهی همین حکم را دارد.

یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ از پای قصرها و زیر اشجار انهار اربعه من ماء غیر آسن و لبن لم یتغیر طعمه و خمر لذة للشاربین و عسل مصفی.

وَ مَنْ یَتَوَلَّ اعراض کرد و مخالفت نمود یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلِیماً کلمه یعذبه بنحو اخبار است نه وعید و تخلف ندارد چون کذب لازم میآید.

یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً هر آینه بتحقیق راضی شد خداوند از مؤمنین زمانی که بیعت کردند با شما زیر شجره پس میدانست خداوند آنچه در قلوب آنها بود پس نازل فرمود سکینه و اطمینان قلبی بر آنها و اثابه فرمود آنها را فتح نزدیکی.

ص: 208

لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ بالاترین مقام رضای الهی است چنانچه میفرماید:

وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ توبه، آیه 73.

إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ مراد بیعت حدیبیه است که شرحش گذشت و شجره گفتند درخت گردو است که سمره تعبیر میکنند.

فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ خداوند از قلوب بندگانش با خبر است میداند که حقیقت ایمان در قلوب اینها ثابت و از روی صدق و صفا بیعت کردند و واقعیت داشت.

فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ ثبات قدم و یقین و اطمینان قلبی بوعده های الهی که اگر کشته شوند بدرجه عالیه شهادت نائل و اگر فاتح شدند ترویج دین و اعلاء کلمه اسلام کردند.

تنبیه: از این جمله استفاده میشود که نزول سکینه شرط آن ایمان است که چون خدا میدانست که قلبا ایمان دارند و حقیقتا مؤمن هستند انزال سکینه بر آنها فرمود و در آیه غار فرمود: فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ و نفرمود علیهما استفاده میشود که صاحب غار ایمان نداشته و منافق بوده.

وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً فتوحات اسلامی بسیار بوده و لکن ظاهر این است که مراد فتح مکه است بقرینه: إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً ... الآیات و چون این مؤمنین اکثر مهاجرین بودند پس از فتح مکه منازل خود را تصرف کردند، و آیه: إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ.

[سوره الفتح (48): آیه 19] .... ص : 209

وَ مَغانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَها وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً (19)

و پس از فتح قریب غنیمت های زیادی که از کفار و مشرکین میگیرید و خداوند قاهر و غالب و حکیم است، یکی از مثوبات شما بعد از فتح غنیمت های زیادی بدست میآورید و خداوند عزیز مقتدر و حکیم داناست.

بعضی گفتند غنائم خیبر است، خیبر شهری بود چهار منزلی مدینه و مرکز یهود بود و دولت و ثروت آنها زیاد بود و قلعه های محکم داشتند، و چون لشکر اسلام رو به آنها آوردند اینها برای جلوگیری خندقی سر راه لشکر اسلام کندند و چون لشکر اسلام نزدیک خندق رسیدند مرحب که اشجع یهود بود آمد مقابل

ص: 209

مسلمین و مبارز طلبید حضرت اولی و دومی را روانه کرد چون چشم آنها بمرحب افتاد برگشتند حضرت فرمود: فردا علم را بدست کسی میدهم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند، و امیر المؤمنین در این جنگ نبود و چشم مبارکش درد میکرد در مدینه بود صبح حضرت فرمود: علی کجاست؟

عرض کردند: در مدینه مبتلا بچشم درد است. فرمود: او را بیاورید آوردند آب دهان بچشم او مالید که امیر المؤمنین گفتند که فرمود: دیگر چشم درد ندیدم علم را بدست او دادند آمد مقابل مرحب و شمشیری بر فرق او زد که راکب و مرکب را دو نیم کرد. چون یهود این شجاعت را دیدند رفتند داخل قلعه و در را بستند علی جستن کرد آن طرف خندق و دست انداخت در حلقه در و در را کند مسلمانان خواستند وارد قلعه شوند خندق مانع بود، امیر المؤمنین در خندق رفت و در را سر دست گرفت مسلمانان از روی در وارد قلعه شدند و غنائم زیادی بدست آوردند.

بعضی گفتند، غنائم فتح مکه است و مانعی ندارد هر دو باشد زیرا صدق وَ مَغانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَها بر هر دو می کند وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً معنی واضح است.

[سوره الفتح (48): آیه 20] .... ص : 210

وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَکُمْ هذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِراطاً مُسْتَقِیماً (20)

وعده داد شما را خداوند متعال غنائم زیادی این قسمت را تعجیل فرمود برای شما و جلوگیری کرد دست کفار و مشرکین را از برای شما و برای اینکه این قدرت نمایی و فتح و پیروزی و غنائم آیت و دلیل باشد برای مؤمنین و هدایت کند شما را براه مستقیم.

تذکرة: قضایای جنگ حدیبیه و فتح خیبر بسیار مفصل است و در کتب مبسوطه ذکر شده و چون از وضع تفسیر خارج بود و چندین فایده در بیان آنها نبود از نقلش صرف نظر کردیم.

وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَها چه در زمان حضرت رسالت چه پس از رحلت حضرت الی زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه و دوره رجعت ائمه هدی که

ص: 210

که چه اندازه مسلمین استفاده کرده و میکنند که بسا هزار شهر در قلمرو اسلام شد و بالاخره تمام صفحه زمین زیر پرچم مسلمین در میآید.

فَعَجَّلَ لَکُمْ هذِهِ در فتح مکه فتح خیبر وَ کَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنْکُمْ کفار و مشرکین مکه و یهود و نصاری.

وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ که خداوند چه عظمتی بدین اسلام داده و القاء رعب در قلوب معاندین نموده که خود یک معجزه بزرگی است با این ضعف مسلمین و شوکت معاندین.

وَ یَهْدِیَکُمْ صِراطاً مُسْتَقِیماً مرجع خطاب که مؤمنین هستند که فقط اینها بصراط مستقیم هدایت شدند و اما سایر فرق اسلامی در سبل شیطانی سیر کردند.

[سوره الفتح (48): آیه 21] .... ص : 211

وَ أُخْری لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها وَ کانَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیراً (21)

و غنائم دیگری است که شما قدرت بر آنها ندارید لکن خداوند بقدرت کامله خود بر آنها احاطه فرموده و خداوند بر هر چیزی قادر است.

وَ أُخْری عطف بوعدکم اللَّه یعنی وعدکم اللَّه مغانم اخری لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْها سایر فتوحات اسلامی چه در عهد نبی (ص) و چه پس از رحلت آن حضرت که مسلمین تخیل و تصور نمی کردند که بتوانند نزدیک آنها بروند.

قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها که وعده الهی تخلف ندارد که دین اسلام بر تمامی ادیان غلبه پیدا کند چنانچه در همین سوره آیه 28 و در سوره صف آیه 9، و در سوره توبه آیه 33 وعده فرموده و مصداق اتم آن پس از ظهور حضرت قائم است.

وَ کانَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیراً گفتیم تعبیر بکل شی ء از ضیق عبارت است زیرا هر چه صدق شی ء بر او کند از عقل اول تا مادة المواد تماما محدود هستند و قدرت از صفات ذات و عین ذات است و غیر محدود.

[سوره الفتح (48): آیه 22] .... ص : 211

وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً (22)

و اگر مقاتله کنند با شما کسانی که کافر شدند هر آینه پشت می کنند

ص: 211

و نمی یابند ولیی و نه ناصری.

وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا عموم دارد اختصاص بمشرکین حجاز و یهود ندارد شامل تمام کفار می شود که اگر طرف شوند با مسلمین منکوب و مخذول گردند یا فرار می کنند یا مقتول می شوند یا اسیر یا تسلیم میشوند.

لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ پشت میکنند و برمیگردند ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا که جلو- گیری کند از مسلمین وَ لا نَصِیراً که بیاری آنها بیاید خداوند یا القاء رعب می کند در قلوب آنها، یا ملائکه میفرستد بیاری مسلمین، یا عذاب بر آنها نازل میفرماید چنانچه در بسیاری از آیات بیان فرموده مثل آیه شریفه: سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ ... الایه آل عمران، آیه 144»، آیه شریفه: إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ انفال آیه 12، و آیه شریفه:

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ قمر آیه 45. و آیه شریفه: إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ مؤمن آیه 54. و غیر اینها از آیات.

[سوره الفتح (48): آیه 23] .... ص : 212

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً (23)

چنین بود سنت الهی در انبیاء و مؤمنین امم سابقه و هرگز سنت الهی تغییر پذیر نیست.

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ چگونه نوح و مؤمنین باو را نجات داد و کفار و مشرکین را غرق کرد، هود و مؤمنین را نجات داد و عاد را بباد داد.

صالح و مؤمنین را نجات و ثمود را نابود بصیحه نمود و هکذا ابراهیم لوط شعیب موسی و غیر اینها.

وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا لن برای نفی ابد است یعنی هرگز نمییابی تبدیل و تحویل و تغییری در سنت الهی زیرا تمام از روی حکمت بود خطا و اشتباهی در آنها نبود.

ص: 212

او است خداوندی که باز داشت ایادی کفار و مشرکین را بر شما مؤمنین و مسلمین. و باز داشت ایادی شما را بر کفار و مشرکین بزمین مکه از بعد از آنکه شما را بر آنها ظفر داد و مظفر شدید، و خداوند هست بآنچه عمل می کنید بینا و بصیر.

[سوره الفتح (48): آیه 24] .... ص : 213

وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیراً (24)

راجع بصلح حدیبیه است که پیغمبر با جمع کثیری از مسلمین بقصد عمره در ماه ذی القعده آمدند که گفتند بالغ بر دوازده یا هفده هزار بودند و هدی خود را تقلید کردند داغ گزاردند و اسلحه خود را کنار گذاردند که بمشرکین برسانند که ما برای جهاد و جنگ نیامده ایم بلکه برای عمره آمده ایم و مشرکین ترسیدند و استغاثه نمودند و تقاضای صلح کردند و با حضرت صلح کردند که مسلمین متعرض مشرکین نباشند و مشرکین هم متعرض مسلمین نباشند، اگر مسلمین آمدند در میان مشرکین آنها را بمأمن خود رساندند و همچنین اگر مشرکین آمدند در میان مسلمین آنها را بمأمن خود رساندند و مع ذلک باز مشرکین جرئت نکردند که مسلمین بیایند برای عمره در این سال و بنا شد که در سال بعد بیایند که در ظرف این سال بر آنها معلوم شود که مسلمین قصد حرب و جهاد ندارند، و حضرت قبول فرمود.

و سر و حکمت این صلح آن بود که جماعتی از مسلمین که قدرت بر مهاجرت نداشتند در مکه و طایف و اطراف مکه بودند اگر حضرت این صلح را نپذیرفته بود مشرکین آنها را میکشتند و زنهای آنها را اسیر میکردند و اموال آنها را تصرف میکردند برای حفظ آنها حضرت قبول فرمود لذا میفرماید.

هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ که این مسلمین در امان باشند.

وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ که شما متعرض آنها نباشید.

بِبَطْنِ مَکَّةَ که حدیبیه باشد باین مصالحه.

مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ که آنها آمدند و استغاثه کردند و تقاضای صلح نمودند.

وَ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیراً تفسیرش واضح است.

تنبیه: از همین باب است صلح حضرت مجتبی «ع» با معاویه برای حفظ

ص: 213

خون اصحابش لکن جمعی از اصحاب خود برگشتند بحضرت که میخواهی ما را بدست معاویه دهی و خود را نجات دهی و ریختند بخیام حضرت حتی سجاده از زیر پایش کشیدند، دراعه از دوش مبارکش برداشتند و خواستند او را بگیرند و تحویل معاویه دهند جمع دیگری آنها را دفع کردند و حضرت ناچار بمدائن تشریف برد و در مظلم ساباط مدائن خنجر زهر آلود بر ران مبارکش زدند، و از همین باب است سکوت أمیر المؤمنین در عصر خلفاء سه گانه، و سکوت ابی عبد اللَّه (ع) در دوره معاویه و غیر اینها، و همچنین بقیه ائمه طاهرین در عصر خلفاء جور تمام از روی حکمت و مصلحت و برای حفظ شیعه بوده.

[سوره الفتح (48): آیه 25] .... ص : 214

هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً (25)

آنها کسانی هستند که کافر بودند و جلوگیر شدند شما مسلمین را از دخول مسجد الحرام برای اعمال عمره و جلوگیری کردند بهدی شما را که برسانید بمحل قربانی و اگر نبود مردان مؤمن و زن های مؤمنه که شما نمی دانستید اینکه آنها را زیر پا میکردند پس اصابت میکرد شما را از این کفار ننگ و عار بدون علم برای اینکه خداوند داخل کند در رحمت خود هر که را بخواهد اگر تمیز داده می شدند مؤمنین با کفار هر آینه عذاب میکردیم کسانی که از آنها کافر هستند عذاب دردناکی.

خلاصه کلام اینکه جماعتی از ضعفا و مؤمنین و مؤمنات در مکه معظمه بودند که قدرت بر هجرت نداشتند و اینها با مشرکین مختلط بودند و تمیز داده نمی شدند و اگر پیغمبر با مشرکین صلح نکرده بود و با آنها مبارزه میفرمود و لو فتح و غلبه با مسلمین بود لکن در جهاد با کفار این مؤمنین و مؤمنات هم کشته می شدند و این باعث می شد که مشرکین مسلمین را سرزنش و تعییر کنند که این ها هم مسلک های خود را هم کشتند، و باعث رنجش خاطر مسلمین میشد که ما چرا ندانسته این مؤمنین را کشتیم و لو از روی خطا بود و لکن دیه و کفاره بآنها تعلق میگرفت لذا امر بصلح شد، و اگر این مؤمنین ممتاز بودند از کفار هر

ص: 214

البته امر بجهاد می شد و کفار بعذاب الیم گرفتار میشدند.

هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ که وارد مسجد الحرام شوید برای اعمال عمره.

وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ چون محل هدی عمره مکه است و محل هدی حج منی است نگذاشتند وارد مکه شوید و هدی را بمحل جود ذبح کنید و محل شدند و بمدینه مراجعه کردند و با کفار صلح کردند.

وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ این تصالح و مراجعت برای حفظ مؤمنین و مؤمنات بود که در میان مشرکین بودند.

أَنْ تَطَؤُهُمْ آنها را بخیال اینکه جزو مشرکین هستند میکشتید فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ معرّة توبیخ و تعییر و سرزنش است که مشرکین شما را تعییر میکردند که هم عقیده های خود را کشتند و بعلاوه گرفتار دیه و کفاره هم می شدید.

بِغَیْرِ عِلْمٍ ندانسته و جواب لو در تقدیر است که اگر این جهت نبود امر بجهاد میکردم و بصلح راضی نمیشدم و حکمت دیگر بر این تصالح.

لِیُدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ چه بسا این مشرکین بعض آنها در خلال این مدت تصالح بشرف اسلام مشرف شوند، و چه بسا در نسل آنها مؤمنینی بوجود آیند و داخل در رحمت الهی شوند.

لَوْ تَزَیَّلُوا اگر این مؤمنین که مختلط با مشرکین هستند و این مشرکین که بعدا بشرف اسلام مشرف میشوند یا در نسل آنها مؤمن بوجود میآیند جدا و ممتاز بودند از سایر مشرکین.

لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً چه عذاب های امم سابقه و چه قتل و اسیری.

[سوره الفتح (48): آیه 26] .... ص : 215

إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیماً (26)

زمانی که قرار دادند کسانی که کافر شدند در قلوب خود حمیت را همان

ص: 215

حمیت جاهلیت را پس خداوند نازل فرمود سکینه و قوت قلب را بر رسول خود و بر مؤمنین ثبات قدم و اطمینان خاطر، و لازم فرمود بر آنها کلمه تقوی را و بودند آنها اهل تقوی و سزاوار تقوی و احق بآن و هست خداوند بهر چیزی دانا.

عمده مانعی که باعث این شد که کفار و مشرکین ایمان نیاوردند همان حمیت و عصبیت جاهلیت بود که تقلید آباء و اجداد خود میکردند چنانچه در بسیاری از آیات تصریح باین دارد بعلاوه قساوت قلب و سیاهی دل تسلط شیطان مکر و حیله، رؤساء عادت بفحشاء و منکرات، کبر و نخوت و سایر اخلاق رذیله و عناد خود را از قابلیت هدایت انداخته اند که میفرماید:

إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا تمام طبقات کفر را شامل میشود از طبیعی دهری مشرکین یهود نصاری مجوس بلکه ارباب ضلالت و بدعت و منکرین ضروریات.

فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ همان عصبیت آبائی و اجدادی حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ مثل دوره جاهلیت و مثل دوره حاضر.

فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ در مقابل آن حمیت خداوند ثبات قدم و قوت قلب باینها داده که هر چه امر سخت تر شود قوت قلب آنها بیشتر می شود و ایستادگی میکنند تا فتح و پیروزی نصیب آنها شود و لو بکشتن و کشته شدن باشد.

نکتتان: یکی آنکه قبلا که تذکر دادیم در صاحب غار. و دومی آنکه کسانی که در امر جهاد سستی کردند یا تقاعد نمودند یا فرار کردند مؤمن نیستند ..

وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی بمراتب تقوی تقوای از عقائد فاسده و اخلاق رذیله و اعمال سیئه و از ترک واجبات بالاخص جهاد.

وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها ممکن است مرجع ضمیر بها و اهلها سکینه باشد یعنی مؤمنین سزاوارتر هستند بنزول سکینه در قلوب آنها و اهلیت دارند برای آن و ممکن است تقوی باشد که مؤمن اهل تقوی و سزاوار آن است و معنی دوم اقرب است وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیماً.

ص: 216

[سوره الفتح (48): آیه 27] .... ص : 217

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً (27)

هر آینه بتحقیق خداوند راست فرمود رؤیای پیغمبر (ص) را که حق و ثابت بود هر آینه داخل میشوید شما مسلمین مسجد الحرام را ان شاء اللَّه با کمال امن سر تراشیده و تقصیر کرده بدون خوف پس میداند خدا آنچه را که شما نمیدانید پس جعل فرمود از پیش از این فتح نزدیکی.

شرح این قضیه این که: پیغمبر (ص) خواب دیدند که مسلمین داخل مسجد الحرام شدند با کمال امن و اعمال عمره را بجا آوردند و سر تراشیدند و تقصیر کردند بدون خوف. و این خواب قبل از صلح حدیبیه بود و حضرت با اصحابش آمدند و در حدیبیه که صلح واقع شده کفار و مشرکین مانع شدند که اینها وارد مکه شوند. و اینها برگشتند چنانچه شرحش گذشت منافقین کلمات زشتی گفتند که حقیر نقل نمی کنم خداوند این آیه را نازل فرمود.

اقول: انبیاء و ائمه هدی رؤیای آنها بمنزله وحی و الهام است شیطانی نیست مثل رؤیای ابراهیم و یوسف ولی لازم نیست که فوری تحقق پیدا کند.

رؤیای یوسف چندین سال طول کشید تا وقتی که یعقوب آمدند مصر که میفرماید:

وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ یوسف، آیه 101.

و رؤیای پیغمبر (ص) که بوزینه ها بر منبرش بالا می روند چه اندازه طول کشید تا دوره بنی امیه و بنی مروان پیش آمد لذا میفرماید:

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ که این رؤیای حق است و صدق و عملی میشود.

لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ در سال بعد همان ماه ذی القعده إِنْ شاءَ اللَّهُ تعلیق بر مشیت از راه تردید نیست و معنی این است: آنهایی که مشیت الهی تعلق گرفته زیرا بسی در این سال وفات میکنند و بسی مریض می شوند و از این فیض محروم میگردند.

آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ در حج حلق است و در عمره تقصیر است لا تَخافُونَ بدون خوف

ص: 217

فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا بعید نیست که حکمتش همان حفظ مؤمنین مکه باشد فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً که فتح خیبر شد.

[سوره الفتح (48): آیه 28] .... ص : 218

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً (28)

خداوند خدایی است که فرستاد رسول خود را برای هدایت دین و حق تا اینکه ظاهر فرماید او را بر تمام ادیان کله و کفایت میکند بخداوند که شاهد باشد.

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ وجود مقدس رسول اکرم را که مبعوث بر تمام جن و انس تا صفحه قیامت.

بِالْهُدی که در هدایت فروگذار نکرد چه از حیث عقاید و چه از حیث اخلاق و چه از حیث افعال و اعمال که میفرماید:

«ما من شی ء یقربکم الی الجنة و یبعدکم عن النار الا و قد امرتکم به و ما من شی ء یبعدکم من الجنة و یقربکم الی النار الّا و قد نهیتکم عنه»

وَ دِینِ الْحَقِّ که ثابت و باقی است تا روز قیامت و حقی است که باطل در او راه ندارد چنانچه در وصف قرآنش میفرماید: وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ- الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ فصلت. آیه 42» و در وصف دینش میفرماید: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً اسراء آیه 83 لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ بعضی گفتند: بالحجج و البراهین، بعضی گفتند بالقهر و الغلبه و لکن در اخبار داریم بظهور القائم و رجعة الأئمة که سرتاسر دنیا فقط دین اسلام است و ادیان باطله بکلی از بین میرود.

وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً شهادت او کافی است احتیاج بشاهد دیگری نیست بقول مثنوی:

چون شهادت داد حق کبود ملک تا شود اندر شهادت مشترک

ص: 218

محمد (ص) رسول خداست و کسانی که با او هستند سخت گیرانند بر کفار و رحیم و مهربان هستند بین خود برادران دینی می بینی آنها را در حال رکوع و سجود طلب میکنند فضل را از خداوند و خوشنودی را نشانه های آنها در صورت های آنها ظاهر است از آثار سجده های آنها این است مثل آنها در تورات و مثل آنها در انجیل مثل زرعی که سبز و خرم باشد و رشد کند و شاخه های آن قوی و محکم شود پس مساوی شود باقامه او که زراع غرس کنندگان را بتعجب میآورد تا اینکه موجب غیظ کفار می شوند غیظ و غضب میکنند وعده داده خداوند کسانی را که ایمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند آمرزش و اجر عظیمی را.

خداوند بشارت بوجود پیغمبر و صفات و علامات او و مؤمنین باو را بتمام انبیاء سلف داده در صحف و کتب آنها ثبت فرموده و امر بایمان باو کرده چنانچه میفرماید: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ ... الایه آل عمران، آیه 75- و ما در مجلد اول کلم الطیب بشاراتی که در توراة و انجیل و زبور بوجود مقدس او داده شده بیان کرده ایم

[سوره الفتح (48): آیه 29] .... ص : 219

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (29)

«محمد رسول اللَّه»

ذکر اسم شریف برای این است که خلط نشود وَ الَّذِینَ مَعَهُ مراد مؤمنینی که با او هستند بمعیت دینی و عملی نه معیت مکانی و بلدی، مؤمن ثابت قدم.

أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ که در مقام خود دفع شر آنها را میکنند و با آنها مقاتله میکنند و سخت میگیرند.

رُحَماءُ بَیْنَهُمْ که فرمود:

«المؤمن اخ المؤمن»

و فرمود:

«للمؤمن علی اخیه ثلاثون حقا لا براءة له الا بالاداء او العفو»

تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً باقامه صلوة فرائض و نوافل و باقسام سجود مثل سجده سهو و سجده تلاوت و سجده فراموش شده و سجده شکر و سجده تواضع.

یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ که مکرر گفته ایم که بنده استحقاق برای عبادت

ص: 219

ندارد فقط قابلیت می آورد پس مشمول تفضلات الهی میشود.

وَ رِضْواناً که بالاترین مقامات است: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ توبه، آیه 73.

سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ پینه های پیشانی ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ که خداوند در الواح تورات باین نحو معرفی آنها را کرده وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ دو نحو قرائت شده بدون وقف که همین مثل تورات در انجیل هم هست، و وقف که مثل در انجیل جمله بعد است.

کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ خرمی او فَآزَرَهُ رشد او فَاسْتَغْلَظَ محکمی او فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ قائمه او یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ آنکه غرس و زرع کرده لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ غیظ و غضب آنها.

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً تم بحمد اللَّه سورة الفتح و یتلوه سورة الحجرات.

ص: 220

سورة الحجرات و هی ثمانیة عشرة آیه .... ص : 221

اشاره

حمدا للَّه و شکرا لنعمائه و الصلاة علی أنبیائه و أولیائه و اللعن علی أعدائهم اعدائه اما فی فضل هذه السورة فعن ابن بابویه مسندا عن الحسین بن العلاء عن ابی عبد اللَّه علیه السلام قال:

«من قرأ سورة الحجرات فی کل لیلة او فی کل یوم کان من زوار محمد «ص»

: و اخبار دیگری از خواص القرآن نقل کرده اند مثل قول النبی «ص»:

(من قرأ هذه السورة اعطی من الاجر بعدد من اطاع اللَّه تعالی و عدد من عصاه عشر مرات «الی قوله «ص» و فتح اللَّه علی یدیه باب کل خیر»

و غیر ذلک:

[سوره الحجرات (49): آیه 1] .... ص : 221

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (1)

ای کسانی که ایمان آورده اید خود را مقدم نیندازید پیش از خدا و رسول او و بپرهیزید از مخالفت خدا محققا خداوند هم شنوا است و هم دانا.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بمؤمنین است زیرا آنها متابعت می کنند و امتثال میکنند فرمایشات خدا و رسول را، اما کفار و مشرکین و منافقین و لو مکلف بجمیع تکالیف هستند لکن اطاعت و امتثال نمی کنند نظیر شیطان و ملائکه که و لو شیطان هم مکلف بود بسجده آدم ولی خطاب بملائکه شد.

لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ بعضی گفتند: امری را انجام ندهید قبل از فرمان خدا و رسول. بعضی گفتند: تعجیل نکنید قبل از امر خدا و رسول، بعضی گفتند: طاعت بجا نیاورید قبل از وقت آن یعنی پیش نیندازید از وقت، بعضی گفتند: در مشی بر رسول خدا مقدم نشوید. بعضی گفتند: در کلام و در افعال بر او تقدم نجوئید، بعضی گفتند: در جواب مسائل سبقت نگیرید.

ص: 221

اقول: در کلیه امور تا امر الهی نیامده و پیغمبر ابلاغ نکرده انجام از پیش خود ندهید تا ترخیص یا تحریمی از خدا و رسول نیامده.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ بجمیع مراتب تقوی تقوای از عقاید فاسده که موجب زوال ایمان می شود از شرک و کفر و ضلالت و انکار ضروری و بدعت در دین، و تقوای از کبار معاصی که استحقاق عقوبت میآورد، و از مطلق معاصی، و از صفات خبیثه و از امور مباحه فوق احتیاج و لزوم.

إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ هم گفتار شما را می شنود و هم بافعال شما داناست.

[سوره الحجرات (49): آیه 2] .... ص : 222

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ (2)

ای کسانی که ایمان آورده اید بلند نکنید صدایتان را یعنی داد نزنید فوق صدای نبی و بلند با او صحبت نکنید مثل اینکه با یکدیگر صحبت میکنید که موجب حبط اعمال و عبادات شما میشود و حال آنکه نمیفهمید.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ باید برای احترام نبی با کمال خضوع و خشوع سبک صحبت کرد و فریاد سر نبی نزد و ظاهر نهی تحریم است و احترام و تواضع نسبت باو واجب است چنانچه گذشت که فرمود وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ فتح آیه 9.

وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ او را باسم صدا نزنید بگوئید یا محمد یا احمد چنانچه یکدیگر را صدا میزنید بلکه بیا رسول اللَّه یا خیرة اللَّه یا صفی اللَّه و امثال اینها آنهم بفریاد و جهر صوت نباشد بلکه مطلقا مذموم است چنانچه در وصایای لقمان گذشت: وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ- الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ لقمان. آیه 18.

أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ از این جمله استفاده میشود که فریاد کردن و بلند با پیغمبر صحبت کردن موجب کفر می شود زیرا کفر حبط اعمال میکند.

وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ بسا انسان کافر می شود و خیال میکند که مؤمن است مثل بسیاری از کارهای امروزه.

ص: 222

[سوره الحجرات (49): آیه 3] .... ص : 223

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (3)

محققا کسانی که فرو می نشانند اصوات خود را در حضور رسول اللَّه آنها کسانی هستند که خداوند آنها را امتحان فرموده قلوب آنها برای تقوی از برای آنها آمرزش است و اجر عظیمی.

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ خداوند مدح میفرماید: آن مؤمنینی که شئونات حضرت رسالت را مراعات می کنند و با صدای ریز آهسته با کمال تواضع و احترام صحبت میکنند.

أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی امتحانات خوب داده اند و مراتب تقوی در دلهای خود پیدا کرده اند مؤمن متقی هستند.

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ از معاصی که قبلا مرتکب شده اند وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ اجر بسیار بزرگی برای آنهاست.

[سوره الحجرات (49): آیه 4] .... ص : 223

إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ (4)

بدرستی که کسانی که صدا می زنند تو را از پشت حجرات اکثر آنها عقل ندارند.

إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ نظر باین که بیت رسول اللَّه (ص) جنب مسجد بود که الان داخل مسجد النبی است و دیوار مسجد با دیوار حجرات نبی یکی بود بعضی می آمدند در مسجد حضرت نبود بیرون تشریف نیاورده بود از داخل مسجد فریاد میزد که حضرت در حجره که تشریف دارد بشنود و میگفتند (یا محمد اخرج) و حضرت بسا مشغول کاری بود این برای حضرت ناگوار بود خداوند مذمت میفرماید: آنها را به اینکه:

أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شعور و ادراک ندارند و نمی فهمند چنانچه میفرماید:

لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها اعراف، آیه 178) و از امیر المؤمنین است که فرمود

(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان)

و تعبیر به اکثر برای این است که بسا امر لازم است یا از روی غفلت است.

ص: 223

[سوره الحجرات (49): آیه 5] .... ص : 224

وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)

و اگر اینها صبر میکردند تا شما خود بیرون می آمدی در نزد آنها هر آینه بهتر بود برای آنها و خداوند آمرزنده مهربان است.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ چون افعال رسول کلا حتی دخول و خروجش موافق حکمت و صلاح است.

لَکانَ خَیْراً لَهُمْ معنی این نیست که عدم صبر هم خوب است بلکه مثل این است بگویی: الجنة خیر من النار و الایمان خیر من الکفر.

وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ اگر صبر می کردند هم گناهان آنها آمرزیده میشد و هم مشمول رحمت میشدید

[سوره الحجرات (49): آیه 6] .... ص : 224

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ (6)

ای کسانی که ایمان آورده اید اگر آمد شما را فاسقی بخبر مهمی تبین کنید و تحقیق کنید تا صدق و کذبش بر شما معلوم گردد و اثر بر او بار نکنید که باعث می شود که اصابت کنید قومی را بجهالت پس صبح می کنید در حال پشیمانی بر آنچه کرده اید.

مفسرین عامه گفتند که: شان نزول آیه در مورد ولید بن عقبه بود که خبر داد رسول اللَّه را که بنی خزیمه کافر شدند بعد از اسلام و این کذب محض بود، و از خبری که از حضرت مجتبی است در مجلس معاویه که: این ولید ملعون سب امیر المؤمنین را کرد حضرت در جواب او فرمایشاتی فرمود که خلاصه آن اینکه خداوند امیر المؤمنین را در ده مورد از قرآن مؤمن یاد فرمود «و تو را در دو مورد فاسق شمرده یکی در آیه شریفه: أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ و یکی در: إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ.

لکن اخبار بسیاری داریم از ائمه طاهرین که راجع بافک عایشه بوده نسبت بماریه قبطیه و ضریح پسر عم ماریه که آنها را قیصر روم فرستاده بود بر آن حضرت که شرح آن را مفصلا در سوره نور بیان کردیم مراجعه فرمائید.

و اشکال باین که پیغمبر اگر میدانست افک است چرا امر بقتل او داد با

ص: 224

امیر المؤمنین و اگر نمیدانست چرا تبین نکرد.

جواب اینکه: این افک و دروغ یک افکی بود که بقول امروزه می چسبید لذا در السنه افتاده بود زیرا ماریه غالبا با این جریح بود و جریح خدمت او را میکرد بعلاوه پیغمبر از هیچکدام از زوجاتش اولاد نمی آورد بعد از خدیجه حضرت خواست بر تمام معلوم شود که ضریح ممسوح است و هیچ عورت مردانه و زنانه ندارد.

اقول: مکرر گفته ایم که مورد مخصص نیست و منافی با عموم آیه نیست و حکم عام است یک مصداقش افک عایشه و یک مصداقش ولید بن مغیره (عقبه) و هزارها مصادیق دیگر.

مسألة: عامه متمسک شدند باین جمله: إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا باین که اگر عادل خبر داد نباید تبین کرد و خبر او حجت است لکن این جمله مفهومش این است که اگر فاسق نیامد جای تبین نیست چون خبری نیست تا تبین شود نه این که اگر عادل است تبین نکنید و مخصوصا در باب شهادت عدلین لازم است، و مخصوصا در این مورد چهار شاهد عادل لازم دارد آن هم کالمیل فی المکحلة و الا حد قذف دارد.

أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ یعنی حذرا من ان تصیبوا فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ که دیگر سودی ندارد.

[سوره الحجرات (49): آیه 7] .... ص : 225

وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (7)

و بدانید اینکه در میان شما رسول خدا است اگر اطاعت شما را بکند و تقاضاهای شما را بپذیرد در بسیاری از امور هر آینه بهلاکت می افتید و لکن خداوند شما را توفیق داد بدوستی ایمان و زینت داد در دل های شما نور ایمان را، و بد و کراهیت انداخت در نظر شما کفر و فسق و عصیان را کسانی که این نحوه باشند آنها رشد پیدا کردند و ارشاد شده اند.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ اشاره باین که باید متابعت او را بکنید اگر

ص: 225

خدا را دوست دارید: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ آل عمران، آیه 29.

لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لو یطیعکم بمعنی مجازی است زیرا اطاعت از ادنی است با علی بمعنی اینکه آنچه شما تقاضا می کنید عمل کند در بسیاری از تقاضاهای شما.

لَعَنِتُّمْ باعث هلاکت شما می شود زیرا شما صلاح و فساد کارها را نمی دانید چه بسیار ضررها را نفع می پندارید و نفع ها را ضرر تصور می کنید چنانچه میفرماید: عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ بقره آیه 213. و تعبیر بکثیر برای این است که گاهی تقاضاهای شما موافق با حکمت است باید امریه از جانب حق برسد که بر وفقش عمل نماید لذا امر فرمود بحضرتش وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ آل عمران، آیه 153.

وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ تسلیم صرف باشید وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ نور ایمان روشن کرده و علاقه مند باو شده اید و بر جان و مال و عرض خود مقدم میدانید.

وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ فسق و عصیان مثل فقیر و مسکین است «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا» و در اینجا ظاهرا فسق ترک الطاعة و عصیان فعل المعصیة است.

أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ رشد ایمانی و تقوایی.

[سوره الحجرات (49): آیه 8] .... ص : 226

فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (8)

این حب و کراهیت تفضلی است از خداوند و نعمتی است که بشما عنایت فرموده و خداوند میداند کی قابل این تفضل است و صلاح و مصلحت دارد و کی لیاقت ندارد، و اخبار بسیاری داریم که اصل ایمان و حقیقت ایمان مسأله حب و بغض است که سؤال میکند که، هل الحب و البغض من الایمان؟ جواب میفرماید هل الایمان الا الحب و البغض، و مضامین دیگر.

هر که و هر چه خدا دوست دارد باید دوست داشت مثل انبیاء و اوصیاء و مؤمنین و افعال حسنه و اعمال صالحه، و هر که و هر چه خداوند دشمن دارد مثل

ص: 226

کفار و مشرکین و ضالین و مضلین و مبدعین و ظالمین و فسق و فجور باید دشمن داشت.

فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً بالاترین تفضلات الهی و نعم پروردگار همین است بلکه سایر تفضلات و نعم دائر مدار این است.

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ تمام کارهای او از روی علم و عین صلاح است.

[سوره الحجرات (49): آیه 9] .... ص : 227

وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی ءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (9)

و اگر دو دسته از مؤمنین با یکدیگر مقابله کردند پس اولا باید بین آنها را اصلاح کرد و اگر یکی از آن دو طایفه بر خلاف حق هستند و تعدی و تجاوز می کنند بر دیگری با آنکه بر خلاف حق هست مقاتله کنید تا تسلیم امر الهی شود و چون تسلیم شدند پس اصلاح کنید بین آنها بعدل و انصاف خدا دوست میدارد مقسطین را.

اخباری داریم که راجع باهل بصره باشد، اصحاب عایشه و طلحه و زبیر با اهل کوفه، اصحاب امیر المؤمنین. اولا امیر المؤمنین حجت را بر آنها تمام کرد و اشکالاتی که داشتند جواب کافی شافی داد بلکه مقاتله نکنند و بین آنها اصلاح کنند و چون اهل بصره نپذیرفتند و بغی نمودند با آنها مقاتله فرمود پس از آنکه مغلوب شدند و دست از جنگ کشیدند بعدل و قسط بآنها رفتار نمود. مکرر گفته ایم که اخبار بیان مصداق می کنند و آیه عام است.

وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا البته معلوم است که هر دو بر حق نیستند یکی بر حق است و ممکن است هیچکدام بر حق نباشند باید.

فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما اصلاح آنکه هر دو را بر حق وادار نمود.

فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری که زیر بار حق نرفت باید با او مقاتله کرد تا تسلیم شود و حق را بپذیرد.

فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی ءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ و چون تسلیم شدند به اینکه فرار کردند یا اسلحه را کنار گذاردند و یا طلب امان کردند.

ص: 227

فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ که حق باشد وَ أَقْسِطُوا که حق پامال نشود.

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ قسط از لغت اضداد است بمعنی عدل می آید مثل همین آیه، و بمعنی ظلم هم می آید و تعدی چنانچه میفرماید أَمَّا الْقاسِطُونَ- فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جن آیه 15.

[سوره الحجرات (49): آیه 10] .... ص : 228

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (10)

جز این نیست که مؤمنین برادر یکدیگر هستند پس اصلاح کنید بین برادران خود و بپرهیزید از مخالفت دستورات الهی باشد که شما مشمول رحمت شوید.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ اخوت اقسامی دارد اخوت نسبی پدر و مادری که در طبقه دوم میراث هستند چه ابوینی باشند یا ابی تنها یا امی تنها بر حسب جعل الهی که امی ارث نصیب ام میبرند بالسویه و ابی ارث نمیبرد با وجود ابوینی و با فقد آنها للذکر مثل حظ الانثیین، و اخوت شانی و جعلی مثل اخوت رسول اللَّه (ص) با امیر المؤمنین (ع)، و اخوت دینی و ایمانی که فرمود:

«المؤمن اخ المؤمن»

و اخبار بسیاری در کافی و در جامع السعادات در حقوق مؤمن بر مؤمن داریم که نقل آنها از وضع تفسیر خارج است حتی از رسول (ص) است:

«للمؤمن علی اخیه ثلاثون حقا لا برائة له الا بالاداء او العفو»

بلکه از حضرت صادق (ع) است فرمود:

سبعون حقا

فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ دو برادر دینی اگر با هم اختلافی پیدا کردند بر دیگران است که بین آنها را اصلاح دهند.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ که بر خلاف حق حکم ندهید لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ گفتیم لعلی از خدا بمعنی باشد است که باشد مورد رحمت الهی واقع شوید.

[سوره الحجرات (49): آیه 11] .... ص : 228

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (11)

ص: 228

ای کسانی که ایمان آورده اید مسخره و استهزا نکنید قومی قوم دیگری را و نه زنهایی زن های دیگری را بسا آن قوم بهتر باشند از آن قومی را که مسخره می کنند و آن نساء بهتر باشند از آن زنها و یکدیگر را عیب نگذارید و بلقب های بد و صفات سوء یکدیگر را نخوانید و صدا نزنید بد است اسم بد بعد از ایمان، و کسی که توبه نکند از این سخریه و عیبگویی و صفات بد پس آنها بخود ظلم کرده اند.

گفتند: صفیه زوجه حضرت رسول خدمت حضرت شکایت کرد و گریه میکرد که عایشه و حفصه بمن میگویند یهودیه بنت یهودیین، حضرت فرمود: بگو بآنها که پدر من هارون است و عم من موسی است و زوج من رسول اللَّه است این آیه نازل شد و این یکی از مصادیق است مؤمن و مؤمنه را باید احترام گذاشت لاجل ایمانش جایی که خداوند در بسیاری از آیات شریفه وصف مؤمنین را میفرماید: بصفات خوب و محترم میدارد، و همچنین پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین چه اندازه اوصاف شیعه را بیان میفرمایند: البته دیگران باید آنها را بخوبی یاد کنند و بخوبی صدا زنند بالاخص هم مسلک و هم عقیده خود را لذا میفرماید.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ مسخره سخریه و استهزاء است بزبان ما می گوییم کلمات زشت که موجب مضحکه دیگران شود، یا نوای او را بیاورد که تقلیدش میگویند مثل او راه رود یا مثل او صحبت کند یا مثل او رفتار نماید که بسا موجب کفر می شود و واجب قتل می شود چنانچه متوکل دستور داد که تقلید صدیقه طاهره را درآورند و او مضحکه کند که پسرش طاقت نیاورد و نوشت بعنوان گمنامی بر حضرت هادی، حضرت فرمود: واجب القتل است و لو موجب شود بکوتاهی عمر آن پسر.

عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ حتی دارد اگر اشخاص مبتلا را دیدید شکر کنید که شما مبتلا نشده اید لکن بنحوی که او متوجه نشود.

وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ یعنی یکدیگر را باسماء زشت نخوانید که میفرماید:

ص: 229

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ همزه آیه 1- عیوب و طعنه نزنید.

وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ لقب های بد بیکدیگر نگذارید.

بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ مؤمن را باید بصفات حمیده و القاب نیک یاد کرد و محترم داشت.

وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ هم ظلم بمؤمن کرده توهین نموده قلب مؤمن را رنجش داده و هم ظلم به نفس کرده خود را مستحق عذاب نموده هم ظلم بدین کرده که بر خلاف آن رفتار نموده.

[سوره الحجرات (49): آیه 12] .... ص : 230

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ (12)

ای کسانی که ایمان آورده اید گمان بد در حق یکدیگر نبرید زیرا بسیار از این گمان ها بر خلاف واقع است و افتراء و کذب است و تفتیش و تجسس از حال یکدیگر نکنید آیا دوست میدارد احدی از شما که گوشت برادر مرده خود را بخورد پس کراهیت دارید از خوردن گوشت مرده او بپرهیزید از معصیت الهی محققا خداوند هم توبه را قبول میفرماید و هم مشمول رحمت خود میکند.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ در خبر است فرمود:

«ضع امر اخیک علی احسنه، و لا تظنن باخیک ظن السوء».

إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ بر خلاف حق است بعلاوه باعث تفرقه و جدایی و ایذاء میشود، و لکن امروز بمجرد احتمال ضعیف اثر بار میکنند.

وَ لا تَجَسَّسُوا خداوند با اینکه از حال همه با خبر است ستار العیوب است و تفتیش حرام بزرگی است چه کنم و چه بگویم.

وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً که فرمود:

«الغیبة اشد من الزنا»

که صد تازیانه یا رجم یا قتل دارد بعلاوه از معصیت حق الناس هم هست. و از معنی غیبت پرسیدند فرمود: ذکرک اخاک بما یکرهه، و اشد از غیبت تهمت است، و اشد از تهمت در حضور طرف گفتن است.

أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً ذکر عیوب بمنزله اکل لحم است و

ص: 230

در غیاب بمنزله میت است.

فَکَرِهْتُمُوهُ حتی حیوانات گوشت مرده همجنس خود را نمیخورند.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ بمراتب تقوی إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ بسا خداوند او را آمرزیده باشد و او توبه کرده باشد و مشمول رحمت و تفضلات خدا شده باشد خداوند قبول توبه میکند.

[سوره الحجرات (49): آیه 13] .... ص : 231

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (13)

ای گروه ناس محققا ما شما را خلق کردیم از مرد و زن و قرار دادیم و جعل فرمودیم شعبه بشعبه و قبیله به قبیله برای اینکه یکدیگر را بشناسید بدرستی که گرامی ترین شما در نزد خداوند با تقوی ترین شما است محققا خداوند هم میداند و هم خبر دارد.

یا أَیُّهَا النَّاسُ خطاب بجمیع افراد بشر است سرتاسر عالم إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی آدم و حوا هیچگونه فخر و مباهات بر یکدیگر ندارید نه بدولت که من ثروتمند هستم و دیگری فقیر و نه بریاست، و نه بآباء و اجداد و نه به صحت و سایر اموری که بر یکدیگر فخر و مباهات می کنند: گفتند از حضرت عیسی پرسیدند که کدام قبیله و عشیره افضل هستند؟- حضرت عیسی یک قبضه خاک در یک دست گرفت و یک قبضه در دست دیگر و فرمود: کدامیک این دو خاک افضل از دیگر است؟- گفتند: هر دو خاک هستند متساوی فرمود ایشان هم از خاک خلق شده تمام متساوی هستند.

الناس من جهة التمثال اکفاء ابوهم آدم و الام حوّاء

بعینه مثل انسان مثل حیوانات است که این گربه بر آن فخر کند که پدر من گربه سیاهه بوده و مادر من گربه زرده بوده، یا من استخوان خورده ام یا گوشت یا از این حوض آب خورده ام، یا در خانه فلان ثروتمند متولد شده ام، یا از فلان بام جستن کرده ام و هکذا.

وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اینکه شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله جعل نمودیم برای این است که یکدیگر را بشناسید. چون انسان مدنی بالطبع

ص: 231

است احتیاج به همنوع خود دارد در باب معاملات و سایر حوائج باید یکدیگر را بشناسد میزان شرافت ایمان است و اعمال صالحه و تقوی هر چه ایمان قوی تر باشد و اعمال صالحه بهتر باشد و درجات تقوی زیادتر باشد شرافتش بیشتر است.

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ اگر شرافت بدولت و عزت و ریاست باشد نمرود و شداد و فرعون اشرف ناس بودند.

إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ باحوالکم خَبِیرٌ باعمالکم.

[سوره الحجرات (49): آیه 14] .... ص : 232

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (14)

گفتند اعراب که ما ایمان آوردیم بفرما ایمان نیاورده اید و لکن بگوئید اسلام آورده ایم و هنوز ایمان در قلوب شما داخل نشده و اگر اطاعت کنید خدا و رسول خدا را فرو گزار نمی شود از شما از اعمال شما چیزی محققا خداوند غفور و رحیم است.

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا در ایمان شرایطی و اجزایی لازم است:

1- یقین، شک و ظن کافی نیست.

2- اقرار لسانا و قلبا که کفر جحودی نباشد که میفرماید: وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ نمل آیه 24.

3- اعتقاد بمعنی عقد قلب یعنی دلبستگی و در بند بودن که بر هر چیزی مقدم دارد و لو جان و مال و عرض از بین برود.

4- تسلیم که آنچه فرموده اند تسلیم باشد انکار ضروری دین نکند و بدعت در دین نگذارد و بمقدمات دینی بی اعتنایی و بی احترامی نکند و چون هنوز این اعراب باین مرتبه نرسیده بودند فرمود:

قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا تعبیر بلم بمعنی اینکه هنوز باین درجه نائل نشده اید.

وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا در فرق بین ایمان و اسلام پنج فرق گذارده اند:

1- اسلام مجرد اقرار لسانی است بدون ایمان قلبی مثل اسلام منافقین که مادامی که کشف نفاق آنها نشده احکام اسلامیه ظاهریه بر آنها بار است ولی در

ص: 232

آخرت فی الدرک الاسفل من النار هستند.

2- اقرار لسانی و ایمان قلبی لکن هنوز رسوخ در قلب نکرده و اگر تا موقع وفات باقی باشد در زمره اهل نجات هستند و ظاهرا همینها مراد باشند در این آیه که میفرماید: وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ یعنی رسوخ نکرده در قلب هنوز.

3- اسلام با رسوخ در قلب لکن ملکه نشده اسم آن را ایمان عاریتی میگذارند و در معرض زوال است و ایمان ملکه شده و دیگر قابل زوال نیست.

4- اسلام ملکه شده لکن آلوده بمعاصی شده و ایمان مقرون باعمال صالحه و تقوی است.

5- اسلام اخص از ایمان است که بمعنی تسلیم است نسبت بجمیع واردات و بلیات و مشکلات.

وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً که اگر ایمان قلبی و لو ضعیف باشد عبادات و اطاعات شما مقبول و پذیرفته است چون شرط صحت کلیه عبادات ایمان است و لو ضعیف باشد.

إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ هم گناهان شما را می آمرزد و میبخشد و هم عبادات شما را ثواب و اجر میدهد.

[سوره الحجرات (49): آیه 15] .... ص : 233

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (15)

جز این نیست که مؤمنون بحقیقت ایمان کسانی هستند که ایمان بخدا و رسول او دارند و پس از این شک و ریبی بر آنها نمی آید و مجاهده می کنند باموال خود و نفوس خود در راه الهی این ها آنهایی هستند که در دعوی ایمان راستگو هستند.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ همان درجه چهارم که اعلا مراتب ایمان است الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ایمان باللّه و توحید بجمیع مراتبه ذاتا صفتا فعلا عبادة نظرا و بجمیع صفات کمالیه و جمالیه و جلالیه و ایمان برسول بجمیع شئونات رسالت

ص: 233

و خاتمیت و افضلیت و بقرآن او و تصدیق جمیع فرمایشات او.

ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا که ملکه شده و رسوخ در قلب کرده و نور ایمان قلب آنها را روشن کرده.

وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ چه جهاد با کفار و چه جهاد با نفس و لو آنها را قطعه قطعه کنند.

فِی سَبِیلِ اللَّهِ نه زحمت و مشقت عبادت آنها را باز دارد و نه شیطان و هوای نفس آنها را فریب میدهد.

أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ که اعلا مراتب آن در وجود مبارک امیر المؤمنین و ائمه طاهرین ثم الامثل فالامثل بوده.

[سوره الحجرات (49): آیه 16] .... ص : 234

قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ (16)

بفرما آیا شما دین خود را تعلیم خدا می کنید و حال آنکه خدا میداند آنچه در آسمانها و زمین است و خداوند بهر چیزی داناست علم او عین ذات است و تعبیر بما فی السموات و الارض و بکل شی ء از ضیق عبارت است چون جمیع ما فی السموات و الارض و جمیع اشیاء محدود است و علم الهی حد ندارد مثل علم ذات بذات که در خور امکان نیست که ممکن بتواند پی بذات ببرد حتی رسول اکرم که بگوید:

«ما عرفناک حق معرفتک»

قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ خدا ما فی الضمیر هر کس را ازلا و ابدا میدانست.

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ تفسیرش واضح است.

[سوره الحجرات (49): آیه 17] .... ص : 234

یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (17)

منت میگذارند بر شما که ما ایمان آوردیم بفرما بآنها که منت بر من ندارید که ایمان آورده اید خدا بر شما منت گذارده که شما را هدایت فرموده و توفیق داده که بشرف ایمان مشرف شده اید اگر راست می گویید و واقعا ایمان آورده اید.

ص: 234

یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا مثل اشخاصی که اگر موفق بعبادتی شدند خود را طلبکار میدانند که ما فلان عمل را بجا آوردیم.

قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بلکه باید کمال امتنان را داشته باشید که خداوند شما را از تیه ضلالت و کفر و شرک نجات داد و سوق داد براه رستگاری و سعادت.

بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ پیغمبر فرستاد بر شما، قرآن نازل فرمود، راه نجات و سعادت را بشما نشان داد، عقل و شعور عنایت فرمود، توفیق مرحمت نمود، شما را تأیید کرد نصرت داد با هزارها نعمت های دیگر اگر در این دعوی اسلام و ایمان راست می گویید.

[سوره الحجرات (49): آیه 18] .... ص : 235

إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (18)

محققا خداوند میداند آنچه بر شما غیب است چه در آسمانها و چه در زمین و خداوند بینا است بآنچه عمل می کنید. در مسأله علم غیب مکرر در این تفسیر متعرض شده ایم که آنچه بر تمام موجودات امکانی چه انبیاء و ائمه و ملائکه غیب است بر خدا غیب نیست مثل علم ذات بذات، و آنچه بر جنّ و انس غیب است از ما کان و ما یکون بر مثل پیغمبر اکرم و اوصیاء او غیب نیست که دارای علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلق هستند که در لوح محفوظ ثبت شده، اما در لوح محو و اثبات مختص بخدا است، و آنچه بر کفار و مشرکین و اهل ضلالت مستور است مثل ظهور حضرت بقیة اللَّه و دوره رجعت و خصوصیات معاد بر مؤمنین غیب نیست لذا میفرماید:

إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ از عالم مجردات، و عالم ارواح، و عالم انوار و ملائکه و جن و انس و غیر اینها خدا میداند.

وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ حتی از خطورات قلبی شما و خیالات فاسده و مقاصد باطله با خبر و بینا است.

تم بحمد اللَّه تفسیر سورة الحجرات و یتلوها بتوفیقه سورة ق و بقیة السور.

و الحمد للَّه اولا و آخرا، و الصلاة علی نبیه و آله آل اللَّه و اللعن علی اعدائهم اعداء اللَّه.

ص: 235

سورة ق .... ص : 236

[سوره ق (50): آیه 1] .... ص : 236

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ (1)

اما الکلام فی فضل هذه السورة: از خواص القرآن اخبار زیادی نقل می کنند از حضرت رسول (ص) و حضرت صادق (ع) و ابن عباس، و ما از نقل آنها خودداری می کنیم چون سند ندارد و اعتباری نزد ما ندارد فقط اکتفاء می کنیم بحدیثی که از ابن بابویه مسندا از ابی حمزه ثمالی از حضرت باقر (ع) روایت نموده که فرمود:

«من ادمن فی فرائضه و نوافله سورة ق وسع اللَّه رزقه و اعطاه اللَّه کتابه بیمینه و حاسبه حسابا یسیرا».

اقول نظر باین که امروز مرسوم نیست از احدی که این سوره ها را در نماز بخوانند و نوعا اکتفاء میکنند بسوره قدر و توحید و امثال آنها از سور قصار می گوئیم کافی است در فضیلت آن مثوباتی که بر تلاوت قرآن هست و آیات شریفه آن.

(ق) مکرر گفته شده که حروف مقطعه قرآن رموزی است لا یعلمها الا اللَّه و الراسخون فی العلم و اخباری که نقل می کنند از جبل قاف که محیط بدنیا است از زمرد اخضر و خضرویت آسمان از اوست و ملکی است در آن نامش ترجائیل و وراء آن جبل هفتاد هزار عالم است اکثر از عدد جن و انس و تمام لعن می کنند فلان فلان را، و امیر المؤمنین با جمعی از اصحابش رفتند بکوه ق و با آن ملک مکالماتی داشتند چون از فهم ما بیرون است و با اکتشافات امروزه سازش ندارد لذا می گوییم محتاج بتأویل است و از فهم ما دور است.

وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ و او قسم است که خداوند قسم یاد می کند باین قرآن و مجیدش گفتند بواسطه عظمت و بزرگی قرآن که احد ثقلین است و هدایت کننده بقویم ترین راه ها. و اوصاف قرآن و اهمیت او بسیار است چه در قرآن بیان شده و چه در اخبار ذکر فرموده اند.

ص: 236

[سوره ق (50): آیه 2] .... ص : 237

بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ ءٌ عَجِیبٌ (2)

بلکه تعجب میکنند اینکه آمد آنها را انذار کننده از خود آنها پس گفتند کفار این امر عجیبی است.

اولا جواب قسم در آیه قبل که فرمود ق و القرآن المجید محذوف است، و ممکن است این باشد که محمد (ص) رسول اللَّه است بدلالت این آیه شریفه نظر به اینکه تعجب میکنند که بشر رسول باشد زیرا آن هم مثل سایر افراد بشر است باید رسول ملک باشد چنانچه در بسیاری از آیات باین مطلب اشاره فرمود و ممکن است جواب قسم بعث یوم القیامة باشد بدلالت آیه بعد که اشاره می شود.

بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ و ما در بحث نبوت در مجلد اول کلم- الطیب و در خلال این آیات در سور قرآنیه بیان کرده ایم که البته باید رسول از جنس بشر باشد غایة الامر بشری که دارای شرایط رسالت و نبوت باشد و بشر با بشر دیگری بسیار تفاوت دارد، یک بشر از ملائکه بالاتر می رود که مأمور میشوند بسجده باو و یک بشر از حیوانات پست تر می شود: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ اعراف، آیه 178.

آدمی زاده طرفه معجونی است که از فرشته سرشته و از حیوان

گر کند میل این شود به از این ور کند میل آن شود پس از آن

از امیر المؤمنین (ع) است:

«من غلب عقله علی شهوته فهو افضل من- الملائکة و من غلب شهوته علی عقله فهو أخس من البهائم».

الانسان مرکب من الروح و البدن و السر و العلن و الظهر و البطن و انذار رسول خبر از بعث در قیامت و عذاب جهنم است.

فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ ءٌ عَجِیبٌ البته مراد کفاری هستند که معتقد بهیچ پیغمبری نیستند و منکر بعث هستند مثل اکثر ممالک امروزه.

[سوره ق (50): آیه 3] .... ص : 327

أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ (3)

آیا زمانی که مردیم ما و بودیم خاک این است برگشتن دوری. این کفار

ص: 237

تعجب میکردند چگونه میشود خاک بر گردد انسان شود مگر آدم یک خاک و طینی بیش نبود چگونه آدم شد و همچنین حواء و مگر بسیاری از این حیوانات از خاک تولید نمی شوند، مگر اولاد آدم یک نطفه بیشتر بوده علقه شده، سپس مضغه سپس لحم و استخوان سپس انسان شده مگر این گیاه ها یک دانه و یک هسته بیشتر بوده یک شجره عظیمه شده، مگر آب بواسطه حرارت جزء هوی نشده مگر بخار ابر و باران نشده؟ آنکه قدرت بر این امور دارد قدرت دارد بر اینکه خاک و استخوان پوسیده رمیم را هم انسان کند که تعجب میکنید و می گویید:

أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ

[سوره ق (50): آیه 4] .... ص : 238

قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ (4)

محققا ما میدانیم چه اندازه زمین کم میکند از اینها و نزد ما است کتاب محفوظ.

قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ چه اندازه روی زمین بودند و نیست شدند زمین گوشت و پوست آنها را خورد و درهم شکست: إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ زمر آیه 31 و 32 انسان اگر یک نظر سطحی بخود کند می بیند که در شبانه روز این اغذیه و اشربه که تناول می کند قبل از تناول بچه صورت هایی هستند پس از تناول بچه صورتهایی تبدیل میشوند گوشت و پوست بلغم صفراء سوداء خون نطفه و غیر اینها در می آیند و مازادش کثافات دفع می شود، و بالجمله ماده معدوم نمی شود بلکه تغییرات در الوان و اشکال و صفات و صورت نوعیه است پس قول حکما محل ندارد که بگویند:

اعادة المعدوم مما امتنعا و بعضهم فیها الضرورة ادعی

مربوط بمسأله معاد نیست: وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ ممکن است مراد لوح محفوظ باشد که آنچه واقع شده و میشود در آن ثبت است. و ممکن است نامه عمل باشد که آنچه انسان عمل می کند در او نوشته شده.

[سوره ق (50): آیه 5] .... ص : 329

بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ (5)

بلکه این کفار حق را تکذیب کردند چون که آمد آنها را پس آنها در کار

ص: 238

مضطرب و متحیر هستند.

بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ ممکن است مراد از حق قرآن باشد که گاهی گفتند سحر است و گاهی گفتند آموخته از دیگران است- گاهی گفتند مفتری است، گاهی گفتند رجز است، و ممکن است حق رسول باشد که گاهی گفتند مجنون است، گاهی گفتند ساحر است، گاهی گفتند شاعر است.

لَمَّا جاءَهُمْ چون آمد آنها را رسول یا قرآن فَهُمْ فِی أَمْرٍ در امر حق که رسول باشد یا قرآن مریج مختلط هستند متحیر و مضطرب نمیدانند چه بگویند و نمیخواهند قبول کنند و بپذیرند.

[سوره ق (50): آیه 6] .... ص : 239

أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ (6)

آیا پس از این نظر نمیکنند بطرف آسمان بالای سر آنها چگونه بنا نمودیم آن را و زینت دادیم او را و نیست از برای آن فرجه.

أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ چون انسان در هر نقطه از زمین باشد آسمان بالای سر اوست و نگاه ببالا کنید می بینید که چه قدرت نمایی که بدون اینکه بجایی وصل شده باشد یا بر جایی اعتماد کرده باشد که میفرماید: خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها لقمان آیه 9، و سر اینکه در اینجا مفرد بیان فرموده برای این است که آنچه دیده می شود همان آسمان اول است و بقیه آسمانها مشاهد انسان نیست.

کَیْفَ بَنَیْناها باین عظمت و استقامت و استحکام وَ زَیَّنَّاها باین ستاره ها و خورشید و ماه و از این جمله استفاده می شود که تمام این کواکب از ثوابت و سیارات در آسمان اول هستند با این همه بعدی که از یکدیگر دارند، چنانچه در جای دیگر میفرماید: فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ فصلت آیه- 11 که صریح است در این دعوی و شرحش گذشت.

وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ هیچگونه شکافی و رخنه ای و انفصالی در او نیست محیط بجمیع کرات سفلیه است.

ص: 239

[سوره ق (50): آیه 7] .... ص : 240

وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (7)

و زمین را کش دادیم او را و القاء کردیم بر روی او کوه ها و جبال و رویانیدیم در زمین از هر زوجی با بهجت و خوش نمایی.

وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها کره زمین ابتدا در میان کره آب بود بواسطه تموج دریاها آمد روی آب و اول نقطه ای که از آب خارج شد زمین کعبه بود و مکه معظمه که میفرماید: إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً آل عمران، آیه 90 بعد از آن بتدریج از آب یک ربع کره زمین خارج شد و سه ربع آن در آب است که ربع مسکونش نامند و لذا مکه را ام القری نامیدند و باین مناسبت پیغمبر را امی نام نهادند نه بمعنی بی سواد که مفسرین گفتند.

وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ این کوه ها و جبال بمنزله لنگر کشتی است که زمین متزلزل نشود و لذا در علامات قیامت موقعی که کوه ها از هم پاشیده می شود زمین متزلزل میشود که میفرماید: وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ مرسلات آیه 10، و میفرماید: إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها زلزال آیه 1.

وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ زوج در اینجا گفتند بمعنی صنف است یعنی از هر صنفی از اصناف نباتات رویانیدیم در زمین با بهجت مثل گل ها و ریاحین و شکوفه ها و اوراق سبز و خضرویات که منظره آنها بهجت می آورد و موجب مسرت میشود و کیف و لذت دارد.

[سوره ق (50): آیه 8] .... ص : 240

تَبْصِرَةً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ (8)

بینایی و یادآوری است برای بندگانی که بازگشت بخدا کنند. این خلقت آسمان و تزین بکواکب و امتداد زمین و نصب جبال و انبات خضرویات تمام دلیل و برهان و آیت حق است لکن اهل غفلت و هوی و هوس بنظر سطحی بآنها نظر می کنند بلکه موجب غفلت آنها می شود، و اما اهل حق بنظر عمقی نظر می کنند و هر یک را دلیل بر قدرت و علم و حکمت حق میگیرند چنانچه گفت:

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

ص: 240

تَبْصِرَةً بینایی قلب است و روشنایی دل نه مثل کسانی که: وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها اعراف آیه 178.

وَ ذِکْری توجه بحق و تذکر نعم و شکر و انابه و رجوع الی اللَّه لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ

[سوره ق (50): آیه 9] .... ص : 241

وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ (9)

و نازل فرمودیم از طرف بالا آب با برکت را و رویانیدیم بآن باغهایی و دانه هایی حصاد میشود.

وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ باران های نافع بتوسط ابرها که از دریاها بخاراتی متصاعد می شود و بصورت ابرها در می آید و بتوسط بادها در نقاط زمین می بارد از طرف بالا.

ماءً مُبارَکاً برکات باران بسیار است اولا تلطیف هوا می کند و میکروب ها را رفع میکند، و ثانیا از مطهرات است که فرمود:

ما اصابه المطر فقد طهر

و ثالثا رودخانه ها و نهرها و چشمه ها و چاه ها پر از آب می شود. و رابعا گیاه ها از زمین روئیده می شود و سایر برکات باران، حتی گفتند: در دهان ماهی مروارید می شود.

فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ باغستانها سبز و خرم می شود گل ها تر و تازه میگردد و زمین از اوراث و کثافتها پاک میشود و فرح می آورد.

وَ حَبَّ الْحَصِیدِ مثل گندم و جو و نخود و عدس و ماش و برنج و لوبیا و سایر حبوبات و خضرویات.

[سوره ق (50): آیه 10] .... ص : 241

وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ (10)

و میرویانیم نخل های خرما بسیار طولانی و مرتفع و از برای آنها است طلع شکوفه ای که نضید است یعنی هنوز از کم و پوست بیرون نیامده.

وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ فوائد رطب و خرما بسیار است مثل انگور و در مناطق حاره نخلستان های زیادی است که از برکات آنها بسیاری از حوائج انسان را کفایت میکند.

ص: 241

لَها طَلْعٌ طلع شکوفه است که در وسط آن دانه ایست سر بسته که معنای نضید است و از آن دانه رطب و خرما بیرون میآید.

[سوره ق (50): آیه 11] .... ص : 242

رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ (11)

این نخل خرما برای رزق بندگان است که از قامت او تا هسته او استفاده کنند و بهره برداری کنند، و زنده کردیم باین باران زمین مرده را و همین نحو است خروج در قیامت که پس از مردن روئیده میشوند.

مسألة علمیة: حکما گفتند. اعاده معدوم محال است زیرا میگویند انفکاک معلول از علت محال است و لذا عالم را قدیم میدانند زیرا تا علت باقی است معلول هم باقی است و این کلام مفاسد زیادی دارد زیرا موجب سلب اختیار و قدرت و علم از خدا می شود زیرا علت نه اختیار دارد و نه علم و نه قدرت.

و ما می گوییم: این کلام در علت ذاتیه تمام است لکن اطلاق علت بر خداوند غلط است خداوند فاعل بالاختیار است ان شاء فعل و ان شاء لم یفعل، و تمام از روی علم و حکمت و صلاح است، و عالم حادث است اطلاق موجود خالق بر او میشود بعلاوه و بناء بر قول آنها باید هیچگونه تغییری در عالم پیدا نشود و این خلاف حس و و جدان است و خود آنها هم در حیص و بیص افتاده و در ربط حادث بقدیم دست پاهایی می زنند.

رِزْقاً لِلْعِبادِ ممکن است اشاره بنخل باشد چنانچه در ترجمه بیان شد، ممکن است بلکه بعید نیست که اشاره بمذکورات قبل باشد از نزول باران و انبات اشجار و حبوب و احیاء ارض بعد موتها و سایر مذکورات بقرینه.

وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً که زمین مرده زنده میشود.

کَذلِکَ الْخُرُوجُ انسان مرده هم زنده میشود بلکه امر انسان اسهل است نه بدنش فانی شده فقط تبدیل بخاک شده و نه روحش فقط تعلق بقالب مثالی پیدا کرده، و آنکه قدرت دارد بدن را خاک کند قدرت دارد خاک را بدن کند، و آن که تعلق روح را از این بدن قطع می کند و تعلق بقالب مثالی دهد میتواند تعلق از او را قطع کند و بهمین بدن تعلق دهد جل الخالق.

ص: 242

[سوره ق (50): آیات 12 تا 14] .... ص : 243

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ (12) وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ (13) وَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ (14)

تکذیب کردند پیش از این کفار و مشرکین قوم نوح، و اصحاب رس، و ثمود امت صالح، و عاد امت هود، و فرعون، و قوم لوط، و اصحاب الایکه قوم شعیب، و قوم تبع و تمام اینها تکذیب کردند پیغمبران را پس ثابت و محقق شد وعیدهای ما که هلاک شدند بانحاء مختلف.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قبل از قوم شما از مشرکین و کفار امم ماضیه قَوْمُ نُوحٍ که تمام غرق شدند و فقط اصحاب سفینه که حدود هفتاد نفر بودند نجات پیدا کردند که حضرت نوح را آدم ثانی خواندند که تمام افراد بشر از نسل او باقی مانده.

وَ أَصْحابُ الرَّسِّ گفتند: رس اسم چاهی است و اصحاب رس بقیه قوم ثمود که قوم صالح بودند پس از صالح قبل از ابراهیم که اینها پیغمبر خود را کشتند و در آن چاه انداختند و آن قدر سنک بر او زدند تا آن چاه مملو از حجاره شده و خداوند آنها را هلاک کرد.

وَ ثَمُودُ قوم صالح که ناقه صالح را پی کردند و فصیل آن را کشتند و بصیحه و صاعقه و رجفه هلاک شدند.

و عاد قوم هود که بباد صرصر تمام هلاک شدند.

وَ فِرْعَوْنُ و اتباعش که در رود نیل غرق شدند.

وَ إِخْوانُ لُوطٍ تعبیر باخوان اخوت نسبی داشتند که بامطار حجاره و خسف که شهرهای آنها سرنگون شد.

وَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ که قوم شعیب باشند و اصحاب مدین که بصاعقه هلاک شد.

وَ قَوْمُ تُبَّعٍ تعبیر بتبع برای کثرت اتباع آنها بود و اینها سلاطینی بودند که گفتند: فقط تبع وسط مؤمن صالح بود بلکه بعضی گفتند: نبی بود که ذی القرنین نام نهادند که دو قرن سلطنت داشت، و حضرت خضر و الیاس نزد او

ص: 243

بودند، و بقیه آنها چه قبل از ذی القرنین تبع اول و چه بعد از آن تکذیب انبیاء خود کردند و بعذاب الهی هلاک شدند.

کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ تمام اینها تکذیب پیغمبران سلف کردند.

فَحَقَّ وَعِیدِ تو عیدهایی که انبیاء برای کفار خبر دادند از عذاب های مهلکه بر آنها ثابت و محقق شد این کفار و مشرکین بترسند که اینها عزیزتر از آنها نیستند و قوت و قدرت اینها بیشتر از آنها نیست، و سنت الهی هم تغییر پذیر نیست.

[سوره ق (50): آیه 15] .... ص : 244

أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ (15)

آیا پس ما را عاجز و بزحمت انداخته بخلقت اولی بلکه این ها در شک اند در آفرینش جدیدی بر خداوند هیچ امری مشکل نیست همین که مشیتش تعلق بگیرد و حکمت اقتضاء کند موجود می شود: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یس آیه 82 و مثال افعال عباد نیست که احتیاج بمقدماتی داشته باشد از تصور و تصدیق بفایده و عزم و جزم و حرکت عضلات و توانایی بر فعل و عدم وجود مانع، و بر خداوند هیچ تفاوتی در خلقت عرش با خلقت پشه نمی کند.

أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ قادر متعالی که از خاک مأکولاتی بیرون می آورد و تبدیل بنطفه میکند و در ظلمات ثلاث تبدیل بعلقه و مضغه و لحم و اعضاء و جوارح و روح در او دمیده می شود که میفرماید: یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ... الایه زمر آیه 8.

بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ بلکه اینها در گمراهی و جهالت و شک و ریب هستند از خلق جدید که از خاک دو مرتبه زنده کند و خلق کند خلقت جدیدی انسان را میفرماید که همین سیر خلقتی دلیل روشن است بر قدرت بر بعث و قیامت.

[سوره ق (50): آیه 16] .... ص : 244

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (16)

و هر آینه بتحقیق ما خلق فرمودیم انسان را و میدانیم آنچه خطور می کند در قلب او از خیالات شیطانی و هواهای نفسانی و لو بر احدی ظاهر نکند و ما نزدیکتریم بسوی او از رگ گردن و قلب بگردن و قلب خداوند احاطه قیومیت دارد

ص: 244

بجمیع ممکنات و علم ذاتی بجمیع موجودات.

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ آیا کسی که خلق کند خبر از خصوصیات مخلوقش ندارد: أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ملک آیه 4.

وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ مؤمن آیه 20 و وسوسه نفس همان خیالات شیطانی و خطورات قلبی و هواهای نفسانی است.

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ کنایه از احاطه قیومیت و علمیت است وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً طلاق، آیه 12- و در معنی حبل ورید بعضی گفتند: رگ گردن بگردن، بعضی گفتند: رگ قلب بقلب، هر چه معنی باشد رگ بگردن و بهم وصل و متصل است لکن از یکدیگر خبر ندارند و این از باب تشبیه است و لذا تعبیر باقرب فرده:

یار نزدیکتر از من بمن است این عجبتر که من از وی دورم

انسان هر چه ایمانش قویتر باشد و تقوایش زیادتر و اعمالش صالحتر باشد قربش بحق یعنی برحمت و تفضلات او بیشتر می شود، و هر چه کفرش شدیدتر باشد و اعمالش قبیحتر و طغیانش زیادتر بعد از رحمت و تفضلات بیشتر میشود.

[سوره ق (50): آیات 17 تا 18] .... ص : 245

إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ (17) ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (18)

زمانی که تلقی می کنند و می گیرند دو نفر گیرندگان از هر طرف راست و از طرف چپ نشسته اند تلفظ نمی کند از قولی مگر آنکه رقیب و عتید نزد او هستند.

یکی از ضروریات دین و صریح آیات شریفه قرآن نامه عمل است که ملائکه موکلین باین مینویسند چه اعمال و اقوال خوب آنها را رقیب مینویسد و مراقب هستند، و بد آنها را عتید ثبت می کند و این نامه فردای قیامت بدست صاحبش میدهند مؤمنین و صلحا بدست راست و فساق و فجار بدست چپ و بعضی طوق کردن و بعضی از عقب سر چنانچه آیات مشحون به اینهاست مثل: وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ

ص: 245

کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً

اسراء آیه 14 و 15- و مثل: وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً الایه کهف. آیه 37 و مثل:

فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً وَ یَنْقَلِبُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً وَ یَصْلی سَعِیراً انشقاق، آیه 7 و 8 و 9 و غیر اینها از آیات و در دعای کمیل برای طلب مغفرت:

«و کل سیئة امرت باثباتها الکرام الکاتبین الذین و کلتهم بحفظ ما یکون منی ... الدعاء»

و در ادعیه وضو:

«اللهم اعطنی کتابی بیمینی، اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی و لا من وراء ظهری و لا تجعلها مغلولة الی عنقی»

و غیر اینها از ادعیه لذا میفرماید:

إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ که آنها حفظه اعمال باشند که رقیب مأمور بکتب حسنات است، و دارد در خبر که به مجرد قصد عمل خیر مینویسند و اگر صادر شد ده برابر می نویسند، و عتید مامور بکتب سیئات است و تا صادر نشود نمی نویسد بلکه تا هفت ساعت، و در بعض اخبار سیئات روز را تا شام و شب را تا صبح مهلت می دهد اگر توبه کرد نمینویسد و الا یک سیئه مینویسد و از امیر المؤمنین است فرمود:

«ویل لمن آحاده اکثر من عشراته».

عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ در طرف راست رقیب و در طرف چپ عتید کمال توجه را دارند که میفرماید ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ حتی نفخ بآتش.

[سوره ق (50): آیه 19] .... ص : 246

وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ (19)

و آمد سکرات مرگ بالحق بموقع خود ثابت و محقق است این است آنکه از او رو برمیگردانی.

وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ حال احتضار و سختی جان دادن و تعبیر به جاءت برای این است که مرگ از همه چیز بانسان نزدیکتر است حتی یک چشم بهم زدن فرصت ندارد حتی یک نفس مهلت نمیدهد چنانچه میفرماید: فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ

ص: 246

لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ

اعراف آیه 33 و تعبیر به سکرة برای سختی و شدت جان دادن است که پرده برداشته میشود و جای خود را مشاهده می کند و ملائکه میگیرند جان او را و از مال و عیال و ریاست جدا میشود.

بالحق که نخورد ندارد کل من فی السموات و الارض می میرند:

إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ زمر آیه 31.

ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ تحید تنفر و اشمئزاز است که انسان متنفر و مشمئز از آن است خواهد آمد.

[سوره ق (50): آیه 20] .... ص : 247

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ (20)

و دمیده میشود در صور اسرافیل این است روزی که وعده داده شده وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ظاهرا صور دوم است، در صور اول تمام میمیرند و دستگاه دنیا برچیده می شود و در مورد دوم تمام زنده میشوند و دستگاه آخرت بر پا میشود چنانچه میفرماید: وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ زمر آیه 28 شرحش گذشت.

ذلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ که تمام انبیاء خبر دادند و انذار کردند و سرتاسر قرآن بیان فرموده و از اصول دین است.

[سوره ق (50): آیه 21] .... ص : 247

وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ (21)

و می آید هر نفسی با اوست سائق و راننده ای و شهادت دهنده.

وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ جمیع افراد جن و انس میآیند و در صحرای محشر پای محکمه حساب و میزان و رسیدگی باعمال و افعال خود.

مَعَها سائِقٌ ملائکه رحمت یا ملائکه غضب که پس از بعث و زنده شدن می آیند بالای سر قبور آنها و آنها را میبرند پای محکمه حساب یا بعزت هر چه تمامتر و بشارت بآنها که میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ- الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ فصلت، آیه 30 یا بسختی هر چه تمامتر که میفرماید: خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ

ص: 247

دخان آیه 47 و میفرماید: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ الحاقه آیه 30 و 31.

وَ شَهِیدٌ شهداء روز قیامت بسیار هستند انبیاء و ائمه اطهار که میفرماید فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً النساء آیه 45 و در جامعه دارد:

«و شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء»

و من جمله اعضا و جوارح که میفرماید:

حَتَّی إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ فصلت آیه 19 و میفرماید: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ نور آیه 24 و من جمله ملائکه کتبه اعمال و ملائکه حفظه و اراضی و اوقات شبانه روزی و قرآن مجید و غیر اینها، و بالجمله شهداء یوم القیامة بسیار هستند.

[سوره ق (50): آیه 22] .... ص : 248

لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ (22)

هر آینه بودی تو در غفلت از همچه روزی پس کشف نمودیم از تو پرده های تو را پس بینایی تو امروز باز و تند و تیز است حدت دارد.

لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا انسان تا در دنیا هست خبری از قیامت و اوضاع قیامت ندارد فقط مؤمنین معتقد و یقین دارند لکن مشاهده نکردند و آنچه هم یقین دارند صد یک آنچه مشاهده می شود نیست- شنیدن کی بود مانند دیدن لذا میفرماید: لَقَدْ کُنْتَ خطاب بانسان است فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا غافل هستیم.

از قیامت خبری میشنوی دستی از دور بر آتش داری

فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ پرده های غفلت و شک و ریب و جهل و سایر حجب تمام پاره می شود: یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ بواطن ظاهر می شود.

فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ بصیرت قلبی و جوارحی هم مشاهده میکند و هم درک میکند و هم توجه دارد.

[سوره ق (50): آیه 23] .... ص : 248

وَ قالَ قَرِینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتِیدٌ (23)

گفت آنکه قرین او بود این است آنچه نزد من مهیا شده.

وَ قالَ قَرِینُهُ مفسرین اختلاف کردند که قرین او کیست و بر حسب این

ص: 248

اختلاف معنای آیه مختلف میشود، بعضی گفتند، قرین همان ملک موکل باعمال او است و فردای قیامت شهادت می دهد پس معنای.

هذا ما لَدَیَّ عَتِیدٌ همان نامه عمل است که تهیه شده و بر طبق این اخباری از ائمه اطهار رسیده و ظاهر هم همین است، بعضی گفتند: قرین شیطانی است که موکل بر او شده و وسوسه میکرده پس معنی این است عذابی که برای من در اثر اغوای تو مهیا شده، بعضی گفتند: انسانی است که او را وادار به معاصی کرده که آنهم بسبب اغوای این معذب شده.

[سوره ق (50): آیه 24] .... ص : 249

أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ (24)

بیندازید در جهنم هر کافر معاندی را أَلْقِیا خطاب بآن سائق و شهید است و در حدیث است از پیغمبر اکرم که فرمود:

«اذا کان یوم القیامة یقول اللَّه تعالی لی و لعلی القیا فی النار من ابغضکما و ادخلا فی الجنة من احبکما و ذلک قوله تعالی أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ»

و مراد از عنید کسی است که راه حق و طریق هدایت را رها کرده و براه باطل و ضلالت رفته، و کفار آنکه فرو رفته در کفر و ضلالت.

[سوره ق (50): آیه 25] .... ص : 249

مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ (25)

آن کفار عنید کسی است که منع می کند از وجوهات لازمه مثل زکاة و خمس و حق واجب النفقة و سایر خیرات. و معتد کسی است که تعدی و تجاوز و ظلم نسبت به بندگان الهی میکند، و مریب است و شک در دین دارد و دیگران را هم در شک میاندازد، و بالجمله غیر مؤمن هر که هست و هر چه هست.

اقول: در بسیاری از آیات اشاره باین موضوع دارد که امریه صادر می شود از مقام ربوبی بملائکه که: اینها را در عذاب بیندازید مثل خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ الحاقه، آیه 30 الی 32- و مثل أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ مؤمن، آیه 49 و غیر اینها از آیات.

[سوره ق (50): آیه 26] .... ص : 249

الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ (26)

ص: 249

آن کسی که قرار داده با خدای متعال اله دیگری پس بیندازید او را در عذاب سخت شدید.

الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ شامل می شود تمام مشرکین را چه شرک در عبادت باشد مثل عبده شمس و قمر و کواکب و انبیاء و ائمه (ع) و ملائکه و جن و انس و اصنام و اشجار و نار و گاو و گوساله و بعضی افراد انسان مثل باب و بهاء و فرعون و نمرود و شداد و غیر اینها، و چه شرک در ذات مثل ابن کمّونه، و شرک در صفات مثل اکثر عامه، و شرک در افعال مثل مجوس که قائل بیزدان و اهرمن هستند، و مثل حکما که قائل بعقول طولیّه و عرضیّه و مثل غلات، و چه شرک در نظر مثل اکثر مردم.

فَأَلْقِیاهُ آن سائق و شهید این مشرک را فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ همان آتش جهنم که امیر المؤمنین توصیف میفرماید در دعای کمیل:

«و هذا مالا تقوم له السموات و الارض»

و در قرآن میفرماید: کَلَّا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ إِنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ همزه، آیه 4 الی 9.

[سوره ق (50): آیه 27] .... ص : 250

قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا ما أَطْغَیْتُهُ وَ لکِنْ کانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ (27)

گفت قرین او پروردگار ما من او را بطغیان نینداختم و لکن او خود بود در گمراهی دوری.

قالَ قَرِینُهُ ممکن است همان شیطان باشد که او را اغوا نموده، و ممکن است همان انسانی باشد که او را فریب داده، و در اخبار قرین را ثانی قرار داده و مرجع ضمیر رَبَّنا ما أَطْغَیْتُهُ را اولی. و این مصداق اتم است و آیه شامل هر مضلّی که دیگری را بضلالت انداخته این عذر را بر خود می آورد که در بسیاری از آیات در مخاصمه اتباع با متبوعین در قیامت بیان فرموده و لکن تقصیر با طرفین است تابع و متبوع ضال و مضل اکابر و رؤساء و مرءوسین.

وَ لکِنْ کانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ و لکن او خودش در ضلالت دوری بود که از قابلیت هدایت افتاده بود.

ص: 250

[سوره ق (50): آیه 28] .... ص : 251

قالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ (28)

خدا میفرماید: مخاصمه نکنید نزد من که هر کدام بخواهید تقصیر را کردن دیگری بیندازید طرفین مقصرید و من قبلا بشما خبر دادم که یک همچو روزی را دارید.

قالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ مثل مخاصمه با شیطان و مخاصمه مستضعفین با مستکبرین که میفرماید: وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ (الی قوله) وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ... الایه ابراهیم، آیه 26. و میفرماید: یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناکُمْ عَنِ الْهُدی بَعْدَ إِذْ جاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ وَ قالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً ... الایه سبأ آیه 30 الی 32 وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ تمام این قضایا را و خصوصیات معاد را گوشزد شما کردیم و شما گفتید کذب است و بعث و معادی نیست حال بچشید آنچه را که تکذیب کردید.

[سوره ق (50): آیه 29] .... ص : 251

ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ (29)

عوض و تبدیل نمی شود قولی که داده ایم نزد ما و نیستم من بظلم کننده بندگان.

ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ آنچه قرآن فرموده و انبیاء خبر دادند و ائمه بیان کرده اند تغییر پذیر نیست زیرا کذب لازم می آید و بر خدا و معصومین محال است چون کذب از اقبح قبایح است حتی دارد در خبر:

«الکذب شر من الشراب»

وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ زاید بر استحقاق عذاب نمی کنم و اجر احدی را هم فرو نمیگذارم زیرا منافی با عدل است. و یکی از اصول عقاید عدل است، و گفتیم عدل بمعنی این است که فعل قبیح و فعل لغو محال است از خداوند صادر شود نه قبیح و لغو صرف و نه قبیح و لغو مطلق و ظلم از قبایح است بلکه اقبح قبایح، و تمام افعال الهی حسن است یا حسن صرف یا حسن مطلق و تمام از روی حکمت و

ص: 251

عین صلاح است. و مکرر در این تفسیر بیان شده که افعال از شش قسم بیرون نیست: حسن صرف که مصلحت دارد و هیچ مفسده ندارد و قبیح صرف که مفسده دارد و هیچ مصلحت ندارد، و لغو صرف که نه مصلحت دارد و نه مفسده، اما اگر هم مصلحت دارد هم مفسده آن هم سه قسم است اگر مصلحتش غالب باشد حسن مطلق، و اگر مفسده غالب باشد قبیح مطلق، و اگر هر دو مساوی باشد لغو مطلق.

[سوره ق (50): آیه 30] .... ص : 252

یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ (30)

روزی که می گوییم بجهنم که آیا پر شدی و مملو گشتی؟. جواب میدهد آیا زیادتر داری بفرستی من جا دارم و سیری ندارم مثل شکم معاویه که هر چه میخورد سیر نمیشد و میگفت: مللت و ما شبعت و بقول شاعر.

و صاحب لی بطنه کالهاویة کأن فی امعائه معاویة

یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ که تمام کفار جن و انس و شیاطین و ضالّین و مضلّین و مبدعین و معاندین و ناصبین و مخالفین و منکرین ضروریات دین و ظالمین از اول دنیا تا آخر دنیا جهنم را پر نمی کنند چون از غضب الهی خلق شده.

وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ اشاره باین که اگر مؤمنین جن و انس هم کافر شده بودند بلکه العیاذ باللّه ملائکه هم مثل شیطان رانده شده بودند جهنم جای آنها را هم داشت چنانچه اگر تمام اهل عالم از جن و انس و ملک مشرف بایمان و تقوی و عمل صالح می شدند بهشت جای آنها را داشت، و در خبر داریم که از برای هر فردی خداوند مکانی در بهشت و جهنم قرار داده و چون دو دسته میشوند جای جهنمی ها را در بهشت باهل بهشت میدهند بمیراث چنانچه میفرمائید: الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ مؤمنون آیه 11 و جای بهشتی ها را در جهنم باهل جهنم میدهند.

[سوره ق (50): آیه 31] .... ص : 252

وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ (31)

و زینت شده بهشت برای اهل تقوی کسانی که متقی هستند.

ص: 252

وَ أُزْلِفَتِ زلفی و زلفه بمعنی نزدیک است و مزدلفه مشعر است که نزدیک حرم است یعنی سهل و آسان است و نزدیک و زینت شده است.

الجنة بهشت بتمام نعم آن از انهار و اشجار و ثمرات و حور و غلمان و ابنیه فاخره من الزمرد و الزبرجد و الیاقوت، و فرش عالیه و البسه، و مأکولات لذیذه و از همه بالاتر حشر با انبیاء و ائمه و صلحاء و امراء و اخیار و بالاترین از اینها رضای الهی و در جوار رحمت و خلود در آن.

لِلْمُتَّقِینَ مکرر مراتب تقوی را تذکر داده ایم تقوای از شرک. کفر و ضلالت و بدعت و انکار ضروری که مرادف با ایمان میشود، و تقوای از کبار معاصی که موجب تکفیر سیئات میشود، و تقوای از کلیه معاصی و صفات خبیثه و علاقه بدنیا و از وساوس شیطانی و هواهای نفسانی که کلمه المتقین جمع محلی بالف و لام است افاده عموم می کند شامل جمیع این مراتب میشود بتفاوت درجات و مقامات.

غَیْرَ بَعِیدٍ نزدیک است دور نیست بمجرد موت آثارش ظاهر میشود و بشاراتش میآید و پرده ها عقب می رود و جای خود را می بیند.

[سوره ق (50): آیه 32] .... ص : 253

هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ (32)

این است آنچه وعده داده شده اید برای هر بازگشت کننده حفظ نموده هذا ما تُوعَدُونَ بهشت با جمیع نعمش که بیان شد خداوند در بسیار از آیات و ائمه در بسیار از اخبار وعده داده اند و تخلف پذیر نیست چون خلف وعده هم قبیح است و هم کذب است صادق الوعد هستند: وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا نساء آیه 121 وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً نساء آیه 89.

لِکُلِّ أَوَّابٍ بازگشت از شرک و کفر و ضلالت بایمان، باز گشت از معاصی بطاعات، باز گشت از توجه بغیر خدا بخدا.

حفیظ حفظ ایمان و دین و اسلام و تقوی و اعمال صالحه و صفات حمیده و اهل ایمان و قرآن و اخبار و آنچه مربوط بدین است.

[سوره ق (50): آیه 33] .... ص : 253

مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ (33)

ص: 253

آن اواب حفیظ کسی است که بترسد از عذاب خدای رحمن بغیب و بیاید با قلب انابت کننده.

مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ خوف از عذاب پس از مشاهده فایده ندارد لذا کسی که حین احتضار که پرده برداشته می شود و آثار عذاب را مشاهده میکند البته خائف و پشیمان می شود و کافر باشد یا مشرک یا ضال یا فاسق یا فاجر این نتیجه ندارد لذا میفرماید:

وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ نساء آیه 18- خوفی که نتیجه دارد که میفرماید: وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ الرحمن، آیه 46 برای کسی است که از غیب یعنی از روی تصدیق انبیاء و قرآن و اخبار معصومین معتقد باشد و خوف از عذاب الهی پیدا کند که گفتند: مؤمن باید بین خوف و رجاء باشد نه اطمینان بسعادت و نجات داشته باشد که امن من مکر اللَّه است و نه مأیوس باشد که یأس از روح اللَّه است آنهم خوف و رجائی که دارای اثر باشد خوف مانع شود از ارتکاب معاصی و رجا باعث شود بر اطاعت و امتثال.

وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ و بیاید با قلب منیب یعنی تا آخر عمر باقی باشد بر این حال که با حال خوف و انابه در پیشگاه الهی از دنیا رود که تعبیر بموافات میکنند که بقاء ایمان باشد تا حین رحلت که اگر قبل از وفات ایمان زایل شد کلیه اعمال او حبط می شود، و شرط صحت آنها با ایمان از دنیا رفتن است.

[سوره ق (50): آیه 34] .... ص : 254

ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ (34)

داخل شوید جنات را بسلامت این است روز خلود که همیشه در آن هستید.

ادْخُلُوها بِسَلامٍ ممکن است سلام خزان بهشت باشد چنانچه میفرماید:

وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ زمر آیه 73 و ممکن است بشارت بسلامتی باشد که در بهشت هیچگونه ملالی و خستگی و بلائی و مصیبتی نیست

ص: 254

حتی دارد که گرسنگی و سیری نیӘʠتمام لذت است، و ممکن است سلام اهل بهشت باشد با یکدیگر که میفرماید: تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ ابراهیم آیه 28: و میفرماید: دَعْواهُمْ فِیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ یونس، آیه 10.

ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ یکی از اسامی بهشت جنة الخلد است، و مسأله خلود از ضروریات دین است و نصوص قرآن و انکارش موجب کفر است.

[سوره ق (50): آیه 35] .... ص : 255

لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ (35)

از برای اهل بهشت هست آنچه بخواهند و نزد ما است زیادتر از آنچه طلب کنند که میفرماید: فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ زخرف آیه 71:

و در حدیث:

«و ما خطر علی قلب بشر».

لَهُمْ برای اهل تقوی و مؤمنین و صلحاء ما یَشاؤُنَ فِیها در بهشت هر چه بخواهند از منازل و تخت و فرش و البسه و أطعمه و اشربه و ازواج مطهرات و سرر مرفوعه و اکواب موضوعة: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ لِسَعْیِها راضِیَةٌ فِی جَنَّةٍ عالِیَةٍ لا تَسْمَعُ فِیها لاغِیَةً فِیها عَیْنٌ جارِیَةٌ فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ غاشیه، آیه 8 الی 16.

وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ و نزد ما زیاده است که آخر و منتهی ندارد و علی الدوام افاضه می شود که میفرماید: أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْکَ عُقْبَی الَّذِینَ اتَّقَوْا رعد آیه 35.

[سوره ق (50): آیه 36] .... ص : 255

وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ (36)

و چه بسیار هلاک کردیم پیش از اینها از قرن هایی که آنها شدیدتر بودند از اینها در قوت و قدرت پس سیر کردند در بلاد و تصرف کردند بقوت و قدرت خود آیا توانستند خود را از عذاب و هلاکت نجات دهند هیچگونه چاره ای نداشتند.

وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ مثل قوم نوح و عاد و ثمود و مثل نمرود و شداد و فرعون و هامان و قارون و اصحاب اخدود و قوم لوط و شعیب و

ص: 255

اصحاب فیل و غیر اینها که بغرق و باد و صیحه و صاعقه و خسف و امطار حجاره هلاک شدند.

هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً از قوت و قدرت و عدت و عدت و ثروت و مکنت و دولت.

فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ بسا تمام کره زمین را تصرف کردند و دعوی الوهیت کردند و سرتاسر بلاد را سلطنت کردند تمام در اثر تکذیب انبیاء و فسق و فجور و ظلم و تعدی و طغیان هلاک شدند.

هَلْ مِنْ مَحِیصٍ بدانند این کفار و مشرکین و ظلمه و طاغیان و فساق و فجار اینکه اگر بلائی بآنها متوجه شد چاره پذیر نیست و از تحت قدرت الهی بیرون نیستند.

[سوره ق (50): آیه 37] .... ص : 256

إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ (37)

بدرستی که این آیات شریفه که ذکر شد و بیان شد هر آینه یاد آوری است برای کسی که بوده باشد از برای او قلب بینا یا القاء سمع کند و توجه داشته باشد و استماع کند فرمایشات الهی را و بیانات رسول محترم را و او شاهد و حاضر باشد.

إِنَّ فِی ذلِکَ از آیات مذکوره و قضایای امم سابقه و فیوضات اهل جنت و عقوبات اهل عذاب جهنم.

لَذِکْری هر آینه باعث تذکر و درک و بینایی است لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ تفسیر شده بعقل، و ما مکرر تمثیل زده ایم قلب را بمنزله حجره که آئینه کاری شده بعقل که در این آئینه حقایق را درک کند و مشاهده کند و شرط درک چراغ علم میخواهد و چشم بینا و این که روی چشم را نبسته باشند و آئینه قلب بر پشت نگشته باشد و روی آئینه حجاب نباشد و صفحه آئینه سیاه نشده باشد همچو قلبی متذکر میشود و درک میکند.

أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ تمام توجهش باستماع آیات و بیانات رسول باشد که چراغی است که قلب را روشن میکند.

ص: 256

وَ هُوَ شَهِیدٌ حقایق را مشاهده میکند.

[سوره ق (50): آیه 38] .... ص : 257

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ (38)

و هر آینه خلق فرمودیم آسمانها و زمین و آنچه بین آسمان ها و زمین است در مدت شش روز و هیچگونه تعب و زحمتی بر ما مس نکرد و بزحمت نیفتادیم، خداوند تبارک و تعالی قدرت دارد که در آن واحد تمام ما سوی اللَّه را از عالم عقول و نفوس و عالم انوار و عرش و کرسی و تمام کرات جویه و آنچه در آنها است ایجاد فرماید: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یس آیه 82. افعال الهی مقدماتی لازم ندارد از تصور و تصدیق و عزم و جزم و حرکت عضلات همین که حکمت و مصلحت در ایجاد باشد ایجاد میفرماید و اینکه میفرماید:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ جمیع کرات جویه و عرش و کرسی و جمیع طبقات آسمانها وَ الْأَرْضَ بجمیع ما فیها.

وَ ما بَیْنَهُما از ملائکه و جن و انس و هوا و باد و باران و غیر اینها فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ برای این است که حکمت و مصلحت این نحو اقتضاء داشته وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ لغوب زحمت و خستگی است بر او زحمت و خستگی ندارد.

[سوره ق (50): آیات 39 تا 40] .... ص : 257

فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ (39) وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ (40)

پس صبر کن ای رسول محترم بر آنچه این کفار و مشرکین میگویند و تسبیح کن بضمیمه حمد پروردگارت را پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب و یک قسمت از شب را پس تسبیح کن و اطراف سجده ها را فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ از اینکه نسبت میدهند کذب و افترا و سحر و جنون و سایر مزخرفات آنها را که

«الصبر مفتاح الفرج»

: إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ زمر، آیه 13 اینها بعقوبات خود میرسند.

وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ که در بعض اخبار دارد مراد

ص: 257

صلوة فجر است بین الطلوعین و تسبیح دو اطلاق دارد بمعنی خاص سبحان اللَّه.

و بمعنی عام که مطلق اذکار را تسبیح میگویند مثل تسبیح فاطمه (ع) و باین معنی اطلاق بر صلوة میشود چون مشتمل بر اذکار است ذکر رکوع سجده تسبیحات اربعه تشهد تکبیرات قنوت و در بعض اخبار است: ده مرتبه ذکر

لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو علی کل شی ء قدیر

بمعنی اول وجوبی است و بمعنی دوم ندبی و بمعنی عام مطلق الرجحان.

وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ بمعنی اول صلوة ظهر و عصر و بمعنی ثانی همان ذکر ده مرتبه.

وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ بمعنی اول صلوة مغرب و عشاء و بمعنی دوم ذکر وَ أَدْبارَ السُّجُودِ نوافل شبانه روزی ظهر و عصر و صبح قبل الفریضه و مغرب و عشا بعد الفریضه و صلوة لیل و شفع و وتر، یا مطلق اذکار در اوقات مذکوره، و معنی ادبار السجود یعنی پی در پی در دبر یکدیگر.

اقول: از این جمله ادبار السجود میتوان گفت که مراد همان معنی اول است که صلوات فرائض و نوافل باشد و ادبار سجود صلوة لیل است که بر پیغمبر واجب بود و امر هم امر وجوبی است چون عطف به فاصبر است که وجوب صبر باشد.

[سوره ق (50): آیه 41] .... ص : 258

وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ (41)

و استماع کن روزی که منادی ندا میکند از مکان نزدیک. بسیاری از مفسرین تفسیر کردند بنفخه ثانیه که تمام زنده میشوند و مبعوث می گردند در قیامت برای جزاء لکن در بعضی از اخبار تفسیر فرموده بروز ظهور حضرت بقیة اللَّه و در بعضی بدوره رجعت.

وَ اسْتَمِعْ خطاب و لو بپیغمبر است لکن مقصود جمیع مکلفین است، و بعضی گفتند: و معنی استماع اینکه خود را آماده کن برای همچو روزی و انتظار داشته باش.

یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ منادی بر معنی اول اسرافیل است که در نفخه ثانیه میدمد

ص: 258

در صور و بر معنی ثانی جبرئیل است که تعبیر بصیحه که یکی از علائم قریبه ظهور است که حضرت مهدی ظاهر شده بروید برای یاری او.

مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ چون تمام اهل عالم بیک میزان بزبان خود میشنوند مثل اینکه منادی نزدیک آنهاست و ندا از نزدیک میآید.

[سوره ق (50): آیه 42] .... ص : 259

یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ (42)

روزی که میشنوید صیحه را بحق این است روز بیرون رفتن اگر نفخه اسرافیل باشد خروج از قبور است نسبت بجمیع افراد، و اگر صیحه جبرئیل است خروج برای جهاد و نصرت دین و یاری امام زمان، و اگر راجع برجعت باشد رجوع ظالمین برای انتقام از آنها و رجوع مؤمنین برای تشرف خدمت ائمه اطهار.

یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ که تمام اهل عالم میشنوند بِالْحَقِّ که ثابت و محقق است و تخلف پذیر نیست.

ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ که منکر بودید هم انکار بعث میکردید و هم انکار ظهور قائم و هم انکار رجعت ائمه هدی، این است روز خروج.

[سوره ق (50): آیه 43] .... ص : 259

إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ (43)

محققا ما زنده می کنیم و میمیرانیم و بسوی ما است بازگشت، اختلافی است که نسبت بین موت و حیات چه نسبت است بعضی گفتند: ایجاب و سلب است هستی و نیستی حیات هستی است و موت نیستی چنانچه نوع عوام این توهم را دارند بالاخص کفار دهری مذهب که موت را فناء صرف میدانند، بعضی گفتند:

عدم و ملکه است بموت قوا از بین می رود از حس و حرکت میافتد. لکن تحقیق این است که نسبت بحیات نباتی و حیوانی عدم و ملکه است بخار تمام می شود بدن از کار باز داشته می شود و اما نسبت بحیات انسانی تضاد است انتقال نشئه از این عالم بعالم دیگری میرود، و موت امر وجودی است قرآن هم ناطق است که نسبت خلق بموت میدهد: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ملک، آیه 2.

ص: 259

إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ و لذا موت را اطلاق توفی کردند که بمعنی اخذ بقوة است تارة نسبت بخدا میدهند.

اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها زمر، آیه 43، تارة نسبت بملک الموت میدهند قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ سجده. آیه 11، تارة نسبت بملائکه میدهند وَ لَوْ تَری إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ انفال آیه 52، وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ انعام آیه 93 لذا میفرماید: إِنَّا نَحْنُ با سه تأکید ان و تکرار نحن و نا و جمله اسمیه نُحْیِی وَ نُمِیتُ حیات و موت بدست قدرت اوست.

وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ بازگشت جن و انس و ملک بسوی اوست در محکمه عدل الهی برای جزا و پاداشت اعمال و افعال.

[سوره ق (50): آیه 44] .... ص : 260

یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ (44)

روزی که زمین شکاف بر میدارد و از قبور و زیر زمین خارج میشوند و بیرون می آیند بسرعت و این حشر صحرای محشر است و بر ما بسیار آسان است.

یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ اشاره بشکاف قبور است که هر که در داخل او است او را بیرون میاندازد.

عَنْهُمْ سِراعاً شکاف زمین از آنها است یعنی هر کجای زمین باشند زمین آنها را بیرون می اندازد بسرعت و فوریت چنانچه میفرماید: وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ یس، آیه 51، اجداث قبور است ینسلون یعنی بشتاب. و نیز میفرماید: یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ قمر آیه 7 و میفرماید: یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً معارج آیه 43.

ذلِکَ حَشْرٌ این است حشر که تمام اولین و آخرین از آدم تا حضرت قائم (ع) که آخرین کسی است که از دنیا میرود صحرای محشر تمام محشور میشوند حتی طائفه جن حتی وحوش که میفرماید: وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ تکویر آیه 5.

ص: 260

عَلَیْنا یَسِیرٌ بمجرد اراده تمام زنده بسرعت وارد محشر می شوند بر او زحمتی نیست.

[سوره ق (50): آیه 45] .... ص : 261

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ (45)

ما داناتریم بآنچه کفار و مشرکین میگویند و نیستی تو بر آنها به جبر کننده.

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ از نسبت هایی که بتو میدهند از کذاب مفتری مجنون ساحر و از انکار نبوت و رسالت تو و انکار بعث و نشور و تکذیب قرآن و مکرها و حیله ها، ما داناتریم بخفایای قلوب آنها و اسرار آنها.

وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ هر چه بخواهی آنها را هدایت کنی و بجبر و عنف آنها را بایمان سوق دهی نمیتوانی و نه اهل غلظت و تندی هستی: إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ قصص آیه 56. فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ آل عمران، آیه 153، اینها بواسطه قساوت قلب و سیاهی دل و کبر و نخوت و بغض و عداوت و حب نفس و تسلط شیطان از قابلیت هدایت افتاده اند، قلوب آنها از سنگ سخت تر است که میفرماید: فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً بقره. آیه 69.

بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ پس یاد آور کن بقرآن کسی را که خوف از وعید و عذاب آخرت دارد، پس از آنکه این کفار و مشرکین از قابلیت افتادند اینها را رها فرما: فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ زخرف آیه 83.

پس کسانی که نور ایمان قلب آنها را روشن کرده و معتقد بمعاد و بعث هستند.

فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ به بیانات آیات شریفه چه راجع باحکام و فرائض الهیه باشد، و چه راجع بمناهی و محرمات شرعیه، و چه راجع باعتقادات دینیه و چه راجع بانبیاء سلف و امم ماضیه، و چه راجع بنعم بهشتی و عقوبات جهنمی و غیر اینها متذکر فرما.

ص: 261

مَنْ یَخافُ وَعِیدِ کسانی که میترسند از خوف عذاب هایی که خداوند در قرآن وعده داده شده انسان در هر مرتبه از عبادات و اعمال صالحه و تقوی باشد باید خائف باشد زیرا امن من مکر اللَّه یکی از گناهان بزرگ است و در هر مرتبه از معاصی و اعمال سیئه باشد باید رجاء داشته باشد که یأس از روح اللَّه هم از کبار معاصی است و گفتند: خوف سه مرتبه دارد:

یکی خوف از عاقبت که آیا تا آخر اجل با ایمان و آمرزیده میرود یا خدای نخواسته بدون ایمان از دنیا میرود باید ایمان را سپرد بخدا او حفظ فرماید و عاقبت بخیر از دنیا رود.

دیگر خوف از معاصی و لو صغار آنها زیرا اگر بخواهد بعدل رفتار کند برای یک معصیت استحقاق عذاب دارد و لو تمام عمر عبادت کرده باشد زیرا آنها وظیفه عبودیت او بوده چنانچه شما اگر غلامی نوکری کلفتی داشته باشید یک روز یک نافرمانی کرد مؤاخذه می کنید و همچنین در دنیا اگر کسی همیشه اهل عبادت و تقوی بود یک مرتبه سرقتی کرد باید دست او را قطع کنند یا شربی کرد یا زنایی یا قذفی باید حد بر او جاری کنند حتی بر ترک اولی هم انبیاء خائف بودند.

و دیگر از کوتاهی در عبادت و شکر نعمت و انجام وظیفه.

هذا آخر تفسیر سوره ق و یتلوه تفسیر الذاریات و بقیة السور بتوفیق و تأیید من اللَّه، و الحمد للَّه. و الصلاة علی رسول اللَّه و علی آله آل اللَّه، و اللعن علی اعداء اللَّه. و انا العبد الذلیل المدعو بالطیب.

ص: 262

سورة الذاریات .... ص : 263

اشاره

بسم اللَّه الرحمن الرحیم الحمد و الشکر لک یا رب العالمین و الصلاة و السلام لنبیّک سید المرسلین و لاوصیائک سادات اهل الجنة اجمعین و اللعن و العذاب لاعدائهم الی یوم الدین. اما الکلام فی فضل هذه السورة

عن ابن بابویه مسندا عن داود بن فرقد عن الصادق (ع) (قال: من قرء سورة الذاریات فی یومه او فی لیلته اصلح اللَّه له معیشته و اتاه برزق واسع و نور له فی قبره بسراج یزهر الی یوم القیامة)

و اخبار دیگری هم روایت کرده اند لکن مرسلات است لذا صرف نظر کردیم.

[سوره الذاریات (51): آیات 1 تا 4] .... ص : 263

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً (1) فَالْحامِلاتِ وِقْراً (2) فَالْجارِیاتِ یُسْراً (3) فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً (4)

قسم به بادهای پراکنده کننده خاکها که گرد باشد. پس بابرها که برداشت آبها و باران می کنند: پس بکشتیها که بر روی دریا بآسانی سیر می کنند پس بملائکه که تقسیم ارزاق و امور میکنند.

وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً و او قسم و در باب قسم باید باسم جلاله باشد باللّه تاللّه و اللَّه چه در باب مرافعه و چه در ایجاب شی ء مثل نذر و عهد و چه در باب رفع حد در قذف بین زوج و زوجه، لکن خداوند به مخلوقاتش قسم یاد میکند از باب بیان آثار قدرت خود که در واقع قسم بقادر متعال است که این آثار قدرت از او ظاهر شده و ذاریات بادها است که گرد باشد که گاه باشد پراکنده میکند چنانچه مثل می زند میفرماید: وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ کهف آیه 43.

فَالْحامِلاتِ وِقْراً ابرها که از دریاها آب بر میدارند و حمل میکنند و اطراف زمین میبارند و وقر سنگینی است، چنانچه میفرماید: وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ

ص: 263

فِی آذانِهِمْ وَقْرٌ

یعنی گوش آنها سنگین شده نمی شنوند.

فَالْجارِیاتِ یُسْراً کشتیها با آن همه ثقالت و سنگینی از افراد و امتعه دارد بسهولت و آسانی روی آب سیر می کند، چنانچه میفرماید: وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ حج آیه 64.

فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً ملائکه که بامر الهی تقسیم امور می کنند بین خلایق و مقسم ارزاق هستند، و از علی بن ابراهیم مسندا از حضرت صادق (ع) روایت کرده

(قال ابن کوا سئل امیر المؤمنین (ع) عن الذاریات ذروا قال: هی الریح و عن- الحاملات وقرا فقال: هی السحاب و عن الجاریات یسرا فقال: هی السفن و عن- المقسمات امرا فقال: هی الملائکة)

و از شیخ طوسی در تهذیب از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده

(فی قول اللَّه عز و جل. فالمقسمات امرا قال: الملائکة تقسم ارزاق بنی آدم من طلوع الفجر الی طلوع الشمس فمن نام فیما بین هما نام عن رزقه).

[سوره الذاریات (51): آیه 5] .... ص : 264

إِنَّما تُوعَدُونَ لَصادِقٌ (5)

جواب قسم است جز این نیست که آنچه وعده داده شده اید راست است خداوند آنچه خبر دهد و بفرماید هر آینه صدق و مطابق با واقع است. وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً نساء آیه 89 وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا نساء آیه 121 و مقرون بقسم برای تاکید است که.

إِنَّما تُوعَدُونَ از جنة و نار و ثواب و عقاب و میزان و صراط و سایر خصوصیات، پس از مرگ از قبر و برزخ و صحرای محشر و بعث و نشر و نامه عمل تماما.

لَصادِقٌ جای انکار و ریب و شک نیست، بلکه مسئله معاد از ضروریات عقلیه است.

[سوره الذاریات (51): آیه 6] .... ص : 264

وَ إِنَّ الدِّینَ لَواقِعٌ (6)

و بدرستی که جزاء هر آینه واقع میشود.

وَ إِنَّ الدِّینَ بعضی تفسیر کردند دین را بجزاء عمل. الناس مجزیون

ص: 264

باعمالهم ان خیرا فخیر و ان شرا فشر فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ زلزال آیه 7 و 8. و بعضی تفسیر کردند بحساب که نیک و بد تحت حساب می آید چه حساب یسیر نسبت باخیار و چه سخت گیری در حساب نسبت باشرار.

[سوره الذاریات (51): آیات 7 تا 9] .... ص : 265

وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ (7) إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ (8) یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ (9)

قسم بآسمان صاحب طریقها محققا شما هر آینه در قول و گفتار مختلف هستید، بر میگردد از او کسی که بر میگردد یعنی منصرف می شود کسی که صرف نظر میکند.

وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ حبک جمع حبیکه بمعنی طریق است، و این آیه شریفه از مشکلات آیات است و میتوان گفت از متشابهات است، و حدیثی از حضرت رضا (ع) نقل می کنند که آنهم از مشکلات احادیث است، از علی بن ابراهیم از پدرش از حسین بن خالد که گفت: سؤال کردم از حضرت رضا (ع) از این آیه فرمود:

(فقال: محبوکة الی الارض و شبک بین اصابعه فقلت:

فکیف تکون محبوکة الی الارض و اللَّه تعالی: یقول بغیر عمد فقال: سبحان اللَّه أ لیس یقول. بغیر عمد ترونها قلت: بلی قال فثم عمد و لکن لا تری فقلت کیف ذلک جعلنی اللَّه فداک، فقال: فبسط کفه الیسری ثم وضع الیمنی علیها فقال: هذه ارض الدنیا و السماء الدنیا فوقها قبة و الارض الثانیة فوق سماء الدنیا و السماء الثانیة فوقها قبة و الارض الثالثة فوق السماء الثانیة و السماء الثالثة فوقها قبة، ثم هکذا الی الارض السابعة فوق السماء السادسة و السماء- السابعة فوقها قبة، و عرش الرحمن فوق السماء السابعة و هو قوله: خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن، و صاحب الامر بینهن و صاحب الامر و هو النبی صلی اللَّه علیه و آله و الوصی من بعده و هو علی وجه الارض، و انّما یتنزل الامر الیه فوق السماوات و الارضین، قلت: فما تحتنا الا ارض واحدة قال: و ما تحتنا الا ارض واحدة و ان الست لفوقنا).

اقول: منتها چیزی که ما بتوانیم گفت در توجیه و تاویل و تفسیر این حدیث شریف و العلم عند اللَّه و عند الراسخون فی العلم این است که مراد از سماوات این

ص: 265

این فضاء وسیعی که در عالم بالا خداوند خلق فرموده و هفت طبقه قرار داده که هر طبقه دارای خصوصیاتی هستند، و هر طبقه بالا محیط بطبقه زیر هست که تعبیر بهفت آسمان میکنند، آسمان اول محیط بکره زمین که ما در آن هستیم لذا در قرآن تعبیر بسماء الدنیا فرموده و تمام این کواکب و ستاره ها و ماه و خورشید ثوابت و سیارات در این طبقه است، بدلیل قوله تعالی فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ فصلت آیه 11 و قوله تعالی: إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ و الصافات آیه 6 و 7 و اما طبقات بالا که احدی از آنها خبر ندارد جز خدا و راسخون فی العلم در هر کدام کراتی هست که آن طبقه محیط بآن هستند و نام آن کره ارض است و البته مخلوقاتی مثل ملائکه در آنها هستند، هذا ما عندنا خداوند باین ها قسم یاد میکند و جواب قسم.

إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ به اینکه گاهی به پیغمبر اکرم نسبت ساحر، کذاب، مفتری، اخذ از دیگران، مجنون، و غیر اینها و از برای خدا شریک قرار میدهند، بعضی ملائکه را، بعضی اصنام، بعضی آتش، بعضی شمس، بعضی قمر و کواکب، بعضی گاو و گوساله و درخت و غیر اینها، و نسبت بخدای متعال نسبت جسمیت و مکان، و اینکه ملائکه دختران خدا و آدم و عیسی و عزیز پسران خدا، بلکه یهود و نصاری ابناء الهی و سایر کفریات که خیال میکنند.

یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ رجوع از حق به باطل، از ایمان بکفر، از حسنات به سیئات، از خیرات بشرور، از صدق بکذب، از عدل بظلم، از جنة به نار و امثال اینها

[سوره الذاریات (51): آیات 10 تا 11] .... ص : 266

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ (10) الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ ساهُونَ (11)

هلاک شدند دروغ گویان کسانی که در جهالت بدرجه اعلای جهل فرو رفته اند.

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ گفتند: قتل در اینجا بمعنی لعن و طرد است که بکلی از فیوضات آخرت محروم هستند.

ص: 266

اقول: دو قسم قتل داریم، یکی قتل نفس است، و یکی قتل عقل و اینجا قتل عقل است که بکلی عقل خود را سرکوب نفس و هوا و هوس و حب دنیا و زخارف آن و شیاطین جن و انس نمودند که بکلی از انسانیت خارج شدند، زیرا انسانیت انسان بعقل است.

أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ اعراف آیه 178 در واقع قتل انسانیت شده لذا مورد طعن و لعن واقع شدند و خراص کذاب است چنانچه میفرماید: إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ انعام آیه 11 یونس آیه 66 و میفرماید: ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ زخرف آیه 19.

الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ ساهُونَ گفتند: جهل سه درجه دارد 1- تردید است 2- نسیان است 3- سهو است که بکلی غفلت و فراموش میکند، و غمره بمعنی جهل است. اقول: بالاتر از اینها جهل مرکب است که خیال میکند عالم است و جاهل بجهل خود است و قابل هدایت و ارشاد نیست.

[سوره الذاریات (51): آیات 12 تا 14] .... ص : 267

یَسْئَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ (12) یَوْمَ هُمْ عَلَی النَّارِ یُفْتَنُونَ (13) ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (14)

سؤال میکنند چه موقع تحقق پیدا میکند روز جزاء اعمال بفرما روزی که آنها را بر آتش عذاب میکشد بچشید عذاب خود را این است آن چیزی که بودید باو عجله میکردید.

یَسْئَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ از روی استهزاء و تمسخر میپرسند پس آن عذابی که میگفتید و روز جزائی هست، پس کجا و کی میآید اگر راست می گویید پس چرا نیامده هنوز.

یَوْمَ هُمْ عَلَی النَّارِ یُفْتَنُونَ جواب سؤال که آن روزی که سؤال میکنند روزیست که آنها را بر آتش بیندازند و بسوزانند، مثل فلزی که در آتش آب شود.

ص: 267

ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ خزنه جهنم به آنها میگویند، بچشید عذاب خود را.

هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ اینست آن روزی که شما باو عجله داشتید و می گفتید چرا نیامده حال آمده آنچه استهزاء میکردید، و این کلام خزنه استهزاء بآنها است بازاء استهزاء آنها.

[سوره الذاریات (51): آیه 15] .... ص : 268

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (15)

محققا متقین در بهشت ها و چشمه ها هستند.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ در مقابل کفار و مشرکین و ضالین و مضلین و معاندین و مخالفین که اصحاب جحیم هستند.: میفرماید: متقین که مکرر اشاره شده که جمع محلی بالف و لام افاده عموم دارد جمیع مراتب تقوا را شامل می شود که مرتبه اولی تقوای از شرک و کفر و ضلالت باشد که مرادف با ایمان است، و این جمله دلالت دارد که جمیع اهل ایمان مشروط بر این که معاصی باعث زوال ایمان آنها نشود و با ایمان از دنیا بروند.

فِی جَنَّاتٍ که گفتیم هشت بهشت داریم و متقین در تمام آنها سهم و نصیب دارند.

وَ عُیُونٍ یعنی در آن جنات از پای قصرهای آنها عیون جاریست که انهار اربعه باشد. از لبن لم یتغیر طعمه، و خمر لذة للشاربین و عسل مصفی، و ماء غیر آسن: بعلاوه نهر کوثر که بحضرت رسالت عنایت شده و ساقی آن امیر المؤمنین (ع) است و آنکه میفرماید:

إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً دهر آیه 5 و 6. و نیز میفرماید:

یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ مطففین آیه 25 تا 28.

[سوره الذاریات (51): آیات 16 تا 18] .... ص : 268

آخِذِینَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُحْسِنِینَ (16) کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ (17) وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (18)

میگیرند آنچه پروردگار آنها بآنها میدهد محققا اینها بودند پیش از این

ص: 268

احسان کننده بودند. کمی از شب آنچه استراحت میکردند و خواب می رفتند و سحر ها آنها استغفار میکردند.

آخِذِینَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ گفتیم در باب تفضلات باید فاعل تام الفاعلیة باشد و قابل تام الفاعلیة خداوند متعال در اعطاء نعم و تفضل تام القابلیة است. بلکه غیر متناهی و این متقین هم تام القابلیة هستند لیاقت همه گونه تفضلات را دارند لذا آنچه خداوند بآنها تفضل فرماید بجا و بموقع است میگیرند و شکر گزار هستند، سپس خداوند بیان میفرماید: لیاقت و قابلیت آنها برای چیست.

إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ موقعی که در عالم دنیا بودند و در قید حیات (محسنین سه نحو احسان داریم.

1- احسان بنفس باتیان باعمال حسنه و قبول ایمان و اطاعت و عبادت و بندگی و تکمیل اخلاق حسنه و ازاله صفات خبیثه و ترک معاصی و افعال سیئه و تحصیل علم و تکمیل اعمال صالحه.

2- احسان بدین بامر بمعروف و نهی از منکر و ارشاد و هدایت و تعلیم علم دین و تحصیل علوم شرعیه و اعلاء کلمه اسلام و ترویج دین و دفع اعداء دین و جلوگیری از دشمنان دین و دفع شر آنها.

2- احسان بغیر بخدمت بجامعه مسلمین مالا و قولا و عملا و معاشرة.

کانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ سه نحوه تفسیر کردند.

1- اینکه کمی از شب را میخوابند که بعد از عشاء آخره باشد تا نیمه شب و بقیه شب را بعبادت مشغول می شوند و همین معنی ظاهر آیه است و مفاد اخبار 2- کمی از شبها را خواب می روند و اکثر شب ها تا صبح بیدار و اشتغال بعبادت دارند.

3- قلیلی از متقین شب ها بخواب می روند و اکثر آنها شب بیدارند، و این معنای سوم ابعد احتمالات است.

وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ در اخبار ائمه علیهم السلام تفسیر فرمودند به هفتاد استغفار که در قنوت وتر وارد شده در آخر شب زیرا سایر صلوات افضل اول وقت است که فرمودند:

ص: 269

اول الوقت رضوان اللَّه و آخر الوقت غفران اللَّه

و نماز شب بالاخص سه رکعت شفع و وتر آخر وقت قریب به صبح افضل است، بعضی گفتند: مراد نماز در وقت سحر است، چون موجب مغفرت می شود. و بعضی گفتند: از اول شب تا وقت سحر اشتغال بصلوات و از سحر تا صبح اشتغال باستغفار و همان مفاد اخبار معتبر است، این قسمت احساس بنفس است، و اما احسان بغیر میفرماید:

[سوره الذاریات (51): آیه 19] .... ص : 270

وَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (19)

در اموال آنها حقی قرار دادند از برای سؤال کننده و از برای محروم، ظاهرا مراد حقوق واجبه نیست مثل زکاة و خمس و حق واجب النفقة و نذور و کفارات و امثال آنها، زیرا آنها بجعل الهیست و ملک آنهاست، و این آیه میفرماید:

وَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ که ملک خود محسنین هست و مصداق احسان است و مراد اینست که خود انسان یک قسمت از اموالش را برای این مصرف معین کند.

لِلسَّائِلِ کسانی که می آیند و سؤال می کنند، همین نحوی که سؤال مکروه است و بسا حرام است همین نحو رد سائل مذموم است و بسا حرام می شود، اگر سائل مضطر باشد و جانش یا بستگانش در معرض خطر باشند که حفظ نفس مؤمن واجب است، بلکه بسا غیر مؤمن هم اگر باشد، بلکه بعض حیوانات خدا لعنت کند آنهایی را که از یک شربت آب حتی بر طفل شیر خوار منع کردند.

وَ الْمَحْرُومِ ظاهرا مراد کسانی باشند که روی سؤال ندارند و در مضیقه و فشار هستند که در قرآن میفرماید: لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً الایه بقره آیه 275 و احسان بغیر منحصر ببذل مال نیست تمام اقسام احسان را شامل است و آیه شریفه این مصداقش را بیان

ص: 270

فرموده.

[سوره الذاریات (51): آیه 20] .... ص : 271

وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ (20)

و در زمین آیاتی است از برای کسانی که یقین دارند آیات زمینی بسیار است و در بسیاری از آیات قرآنی بیان فرموده از اینکه بقدرت کامله روی آب قرار داده و کوه ها بمنزله لنگر کشتی است که بتموج دریاها متزلزل نشود و معدن جواهرات و فلزات قرار داده و معدن نفط و از او حیوانات و وحوش و طیور و اشجار و حبوب و نباتات رویانیده و فی کل شی ء له آیة تدل علی انه واحد برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست معرفت کردگار لذا بطور اجمال میفرماید:

وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لکن کسانی که قلوب آنها سیاه شده درک نمیکنند و مستند بطبیعت میدانند کسانی که درک می کنند کسانی هستند که ایمان آنها بحد یقین رسیده که میفرماید:

«ما رایت شیئا الا و رایت اللَّه قبله و بعده و معه».

لِلْمُوقِنِینَ و از برای یقین هم مراتبی است، علم الیقین عین الیقین حق الیقین، علم الیقین از روی دلیل و برهان و منطق یقین پیدا کند. عین الیقین از روی مشاهده و حس آثار قدرت را به بیند بچشم بصیرت، حق الیقین. که بنور ایمان و افاضه حق قلب روشن شود که هیچ گونه غفلتی و نسیانی و ریبی در او راه نیابد.

[سوره الذاریات (51): آیه 21] .... ص : 271

وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ (21)

و آیاتی در نفوس شماست آیا پس از این بینا نمیشوید. آیات الهی دو قسم است. آیات انفسیه و آیات آفاقیه، اما انفسیه اینکه اولا از خاک خلق شده اید تا جزو ماکولات سپس بنطفه تبدیل شده اید و مراحلی را طی کرده از علقه و مضغه و لحوم و عظام و اعضاء و جوارح و اخلاط اربعه صفراء سوداء بلغم دم تا صورت نباتی پس از آن خلقا آخر افاضه روح تا بدنیا آمدید قوای زیادی بشما عنایت شد باصره سامعه شامه ضائقه لامسه حس مشترک قوه عاقله و دراکه و متفکره و غیر

ص: 271

اینها و حالات مختلفه از قوه بضعف و بالعکس از صحت بمرض و بالعکس از عزت بذلت و بالعکس از سرور بحزن و بالعکس از ذکر بغفلت و بالعکس از تنبه بنسیان و بالعکس از رشد بنکس و بالعکس از الوان مختلف الی غیر ذلک.

(تو خود یک چیزی و چندین هزاری دلیل از خویش روشن تر نداری).

وَ فِی أَنْفُسِکُمْ عطف به و فی الارض است.

أَ فَلا تُبْصِرُونَ بچشم سر می بینید ولی چشم قلب کور است درک نمی کنید.

[سوره الذاریات (51): آیه 22] .... ص : 272

وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (22)

و در سماء روزی شما است و آنچه بشما وعده داده شده، نوع مفسرین تفسیر کردند بنزول عیث و مطر که باعث نبات ارض می شود، و مأکولات از زمین روئیده میشود و رزق انسان میگردد، لکن این بنظر تمام نیست: زیرا اولا باران سبب انبات میشود و مأکولات از زمین خارج می شود: و ثانیا: رزق منحصر بمأکولات نیست آنچه خداوند عنایت کند رزق است، ایمان، علم، توفیق و غیر اینها می گویی: (اللهم ارزقنی ایمانا کاملا و علما نافعا و یقینا ثابتا و عقلا کاملا) و غیر اینها، و ثالثا: مناسب با کلمه وَ ما تُوعَدُونَ نیست و آنچه بنظر میرسد اینکه خداوند آنچه برای بنده تقدیر فرموده چه از مأکول و مشروب و غنی و فقر و صحت و سلامت و مرض و نعمت و بلاء و غیر اینها در دفتر الهی ثبت است، و مشهود ملائکه و انبیاء و ائمه می شود و بالاخص همین مأکولات که از امیر المؤمنین است که میفرماید:

(طلب العلم اوجب علیکم من طلب المال لان المال قد قسمه عادل بینکم و سیفی لکم و العلم مخزون عند اهله)

تعبیر تفسیر و از حضرت رسالت است که بعمار فرمود آخرین روزی تو یک ظرف شیر است، و در حدیث است

(لا یموت نفس حتی تستکمل رزقه)

و غیر اینها و مراد از.

وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ عالم بالا است که قبل از خلقت انسان خداوند معین فرموده و بسا بواسطه بعض امور توسعه و تضییق می شود که آن در لوح محو

ص: 272

و اثبات است و آنچه قابل تغییر نیست در لوح محفوظ است.

وَ ما تُوعَدُونَ در خبر دارد وعده ظهور حضرت بقیة اللَّه و رجعت ائمه و استشهاد فرموده بآیه شریفه.

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً نور آیه 54 اقول: این یکی از مصادیق است و ما توعدون عام است از جنت و نار و ثواب و عقاب و بعث و نشور و حساب و کتاب و غیر اینها تماما معین شده و محقق است و تخلف ندارد.

[سوره الذاریات (51): آیه 23] .... ص : 273

فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ (23)

پس قسم به پروردگار آسمان و زمین این حق است مثل آنچه هستید نطق میکنید.

فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ یعنی روزی شما و آنچه که وعده داده شده بشما هر آینه حق و ثابت است و تخلف پذیر نیست، با چند تاکید قسم آنهم به پروردگار و کلمه انّ و جمله اسمیه و لام تاکید.

مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ وجه تشبیه گفتند همین نحوی که می دانید آنچه می گوئید بدانید که ما توعدون هم حق و ثابت است لکن آنچه بنظر نزدیک می آید پس از بیان مقدمه ای و آن اینست که موجودات امکانیه را گفتند از چهارده قسم بیرون نیست جواهرات خمسه و اعراض تسعه امّا اعراض که بنفسه وجود پیدا نمی کند زیرا معنای عرض اذا وجد فی الموضوع مثل کم و کیف و اعراض نسبیه و اما جواهرات خمسه عبارت از عقل و نفس و جسم و ماده و صورت است عقل جوهر مجرد از ماده و صورت نفس مجرد از ماده دون الصورة جسم مرکب از ماده و صورت و ماده بدون صورت تحقق پیدا نمی کند و گفتند شیئیت شیئی به صورت است نه به ماده، هیولا در بقاء محتاج صورت، تشخص کرد صورت را گرفتار. و مراد صورت نوعیّه است نه صورت شخصیه که از عوارض است و صورت نوعیه عبارت از فصل ممیّز است بین الانواع و فصل ممیز انسان از

ص: 273

سایر انواع نطق است که گفتند (الانسان حیوان ناطق) پس مشخص و ممیّز انسان نطق است لذا سایر حیوانات را صامت میگویند و نطق اظهار ما فی- الضمیر است.

وَ ما تُوعَدُونَ هم ظاهر می کند آنچه در غیبت تقدیر شده بمنصه ظهور می رسد و اللَّه العالم.

[سوره الذاریات (51): آیه 24] .... ص : 274

هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ الْمُکْرَمِینَ (24)

آیا آمد تو را حکایت مهمانی ابراهیم مکرمین را.

خداوند قصه مهمانی ابراهیم را و نزول ملائکه بر او در این سوره در چهارده آیه بیان میفرماید:

توضیح اینکه ملائکه بصورت اصلی مشاهد انسان نمی شوند مثل ملائکه حفظه و کتبه و موکلین به نزول ارزاق و قطرات باران و مامورین به الهام در قلوب مؤمنین و ملائکه که در جنگ بدر نازل شدند برای نصرت مسلمین و غیر اینها و اگر بخواهند مشاهد انسان شوند باید متشکل بصورت شوند، مثل اینکه بر پیغمبر بسا روح الامین به صورت دحیه کلبی وارد می شد و این ملائکه که بر ابراهیم وارد شدند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به صورت جوان خوش سیما با صورت نورانی که آثار صلاح از آنها مشاهده می شد و حضرت ابراهیم بسیار مسرور شدند چون سرتاسر دنیا را کفر و شرک گرفته بود اینها را به این صورت دید به عنوان ضیافت تلقی کرد و آنها را محترم داشت و حضرت ابراهیم مهمان دوست بود.

[سوره الذاریات (51): آیه 25] .... ص : 274

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (25)

زمانی که این مکرمین داخل شدند بر ابراهیم سلام گفتند ابراهیم در جواب آنها سلام گفت و فرمود من شما را نشناختم شما کیستید بر من وارد شده اید؟

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ چون وارد شدند بر او.

فَقالُوا سَلاماً که اول ورود مستحبّ مؤکد است سلام و از برای سلام سه معنی کردند یکی آنکه سلام از اسماء الهیه است چنانچه میفرماید: هُوَ الْمَلِکُ

ص: 274

الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ

حشر آیه 43 یعنی خداوند حافظ و نگهبان و ناصر و معین شما باشد. دیگر آنکه دعا و طلب سلامتی از کلیه آفات و بلیات دنیوی و اخروی. سوّم وعد است که شما از ما خیالتان راحت باشد هیچ قصد سویی نداریم از ما سالم هستید و گفتند: صیغ سلام چهار است سلام علیک و علیکم و السلام علیک و علیکم که جواب سلام واجب است و بهتر در جواب تقدیم علیک و علیکم است و بهتر ضمیمه و رحمة اللَّه و برکاته است بر سلام و یکی از واجبات نماز سلام است.

قَوْمٌ مُنْکَرُونَ شما را نشناختم کیانید؟ و از کجا آمده اید؟ و برای چه امری آمده اید؟

[سوره الذاریات (51): آیات 26 تا 27] .... ص : 275

فَراغَ إِلی أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ (26) فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قالَ أَ لا تَأْکُلُونَ (27)

پس برای تشریفات آنها که از راه رسیده و خسته و گرسنه هستند رفت نزد اهلش که ساره باشد و آمد به گوساله فربه که فوری طبخ کردند و آورد نزد مهمانها. فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قالَ أَ لا تَأْکُلُونَ پس نزدیک آنها آورد گفت چرا نمی خورید نظر به اینکه ملائکه مأکول و مشروب ندارند چون قوای شهویه در آنها نیست فقط قوه عقلانیه دارند و حضرت ابراهیم ابتداء نمیدانست که اینها ملک هستند لذا.

فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قالَ أَ لا تَأْکُلُونَ و چون اینها اکل نکردند ابراهیم خوفی پیدا کرد که اینها قصد سویی نسبت باو دارند.

[سوره الذاریات (51): آیه 28] .... ص : 275

فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِیمٍ (28)

یعنی بخود برداشت خوفی پنهانی بدون اینکه اظهار کند لکن چون آنها از قلب او با خبر بودند گفتند خوف نداشته باش ما ملائکه هستیم و شهوت اکل نداریم و برای اذیت شما هم نیامده ایم بلکه بشارت آورده ایم به فرزندی که دارای علم باشد که حضرت اسحاق باشد و چون این کلام را ساره عیال ابراهیم شنید.

[سوره الذاریات (51): آیه 29] .... ص : 275

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ (29)

ص: 275

پس آمد عیال ابراهیم ساره در فریاد زدن پس زد به صورت خود و گفت پیره زن نازا و در جای دیگر میفرماید وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً هود آیه 74 و در آنجا توضیح داده ایم که خداوند به حضرت ابراهیم در سن پیری و شیخوخیت دو فرزند عنایت فرمود اسمعیل از هاجر و اسحق از ساره که میفرماید الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ ابراهیم آیه 41 و ساره در حال جوانی عقیم بود و سن او رسیده بود به نود و پنجسال از ابراهیم بزرگتر بود که این بشارت را شنید ناله او بلند شد از روی تعجب.

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ گفتند که الصیاح یعنی صیحه زد بلند فَصَکَّتْ وَجْهَها که ضرب شدید است که به زبان ما می گوئیم سیلی بصورتش زد.

وَ قالَتْ عَجُوزٌ که من پیره زن عجوزه شدم عَقِیمٌ در زمان جوانی هم عقیم بودم و اولاد نمی آوردم.

[سوره الذاریات (51): آیه 30] .... ص : 276

قالُوا کَذلِکَ قالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ (30)

گفتند ملائکه به ساره که این نحوه فرموده پروردگار تو محققا او حکیم و علیم است تمام کارهای او از روی حکمت و علم است و در جای دیگر می فرماید که ملائکه به ساره گفتند: أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ هود آیه 76.

خداوند قادر متعال همین نحوی که آدم و حوا را بدون پدر و مادر آفرید و عیسی را بدون پدر و حمل مادر موسی را تا حین ولادت مخفی فرمود: قدرت دارد از شوهر پیر و زن عجوز عقیم اولاد بیاورد لذا.

قالُوا ملائکه که در اینجا بشارت به ابراهیم دادند و در سوره هود بشارت به ساره و معلوم می شود که ساره هم حاضر بود و بشارت به هر دو داده شد گفتند: به ساره.

کَذلِکَ قالَ رَبُّکِ ما از پیش خود نمی گوئیم فرمان خداست مأمور هستیم به شما ابلاغ کنیم.

ص: 276

إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ تمام کارهای او از روی حکمت و مصلحت است به جا و به موقع.

الْعَلِیمُ عالم به همه چیز هم شیخوخیت ابراهیم را می داند و هم عجوز و عقیم تو را می داند و قدرت نمایی می کند که إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ.

[سوره الذاریات (51): آیه 31] .... ص : 277

قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ (31)

حضرت ابراهیم فرمود به ملائکه پس چیست مقصد شما و دستور شما ای فرستادگان؟ چون فهمید که اینها برای بشارت به اسحاق مجردا نیامده اند زیرا کافی بود مجرد بشارت کن و چه توسط جبرئیل و این سه ملک مقرب برای امر عظیمی آمده اند لذا.

قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ خطب امر عظیم است و لذا خطیب بکسی میگویند که به کلام بلیغ صحبت میکند.

[سوره الذاریات (51): آیه 32] .... ص : 277

قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (32)

گفتند ما را خداوند فرستاده برای هلاکت قوم مجرمین که قوم لوط باشند و جرم آنها علاوه از تکذیب لوط اعمال سیئه داشتند که اعظم آنها لواط بود که سابقه نداشت و در مجالس اخراج ریح می کردند که منکر تعبیر شده چنانچه می فرماید.

أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ اعراف آیه 78 و 79 و می فرماید وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ- الْمُنْکَرَ عنکبوت آیه 28 که در خبر از حضرت رضا (ع) است فرمود:

(یتضارطون فی المجالس من غیر حشمة و لاحیاء)

و از حضرت صادق است

(ان حل الازار فی الصلاة و الحذف بالحصی و مضغ الکندر فی المجالس و علی ظهر الطریق من عمل قوم لوط)

و در بعضی اخبار بخل از صفات قوم لوط بود و او منشأ این عمل شنیع شده.

[سوره الذاریات (51): آیات 33 تا 34] .... ص : 277

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِینٍ (33) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ (34)

برای اینکه ارسال نمائیم بر اینها سنگ ریزه هایی از گل نشان دار نزد

ص: 277

پروردگار تو برای اسراف کنندگان.

لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِینٍ در سوره هود میفرماید: فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ آیه 84 و 85 در اخبار داریم که هفت شهر قوم لوط بودند که جبرئیل از زمین جدا کرد و برد بالا باندازه ای که صدای خروسان و سگ ها را ملائکه آسمان می شنیدند و بر آنها سنگ ریزه بارید که هر سنگی نشان دار بود که معنی منضود و مسومه است اسم هر یک روی آن سنگ بود بر فرق او وارد میشد و هلاک شدند.

سپس شهرها وارونه شد که هیچ اثری از عمارات و اشجار و انهار و حیوانات باقی نماند و زمین قاعا صفصفا شد و نیز میفرمایند که هر ظالمی حین موتش به یکی از این سنگریزه ها مبتلا می شود که مفاد (وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ ببعید است).

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ اسراف در معاصی به تجاهر و فسق و زیاده روی در طغیان که امروز بسیار رواج پیدا کرده نه شرمی و نه حیائی و نه باکی و نه خوفی و نه وحشتی دارند باشد تا آثارش را ببینند و برخورد کنند.

[سوره الذاریات (51): آیات 35 تا 36] .... ص : 278

فَأَخْرَجْنا مَنْ کانَ فِیها مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (35) فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (36)

پس بیرون کردیم ما کسانی که در آن قریه ها بودند از مؤمنین پس نیافتیم در آن قریه ها غیر از یک بیت از مسلمین که بیت لوط بود و فقط دختران لوط بودند که میفرماید: در سوره هود قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ آیه 83 و اینکه تاخیر افتاد تا صبح برای این بود که لوط با اهلش از قریه های آنها خارج شوند.

(تنبیه) از اخبار استفاده میشود. بلکه از خود آیات هم میتوان استفاده کرد که بشارت بابراهیم دو مرتبه بوده یکی قبل از قضیه لوط بشارت باسمعیل

ص: 278

داده شده که میفرماید پس از دعاء ابراهیم که عرض کرد رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ الی آخر الآیات الصافات آیه 97 الی 108 و دیگر بشارت باسحق و یعقوب که در سوره هود و در این سوره بیان فرموده در قضیه لوط و قوم او.

[سوره الذاریات (51): آیه 37] .... ص : 279

وَ تَرَکْنا فِیها آیَةً لِلَّذِینَ یَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِیمَ (37)

و ما باقی گذاشتیم در آن قریه ها آیه و نشانه و دلیل برای کسانی که میترسند از عذاب دردناک.

وَ تَرَکْنا فِیها آیَةً اشکال ترک عدم الفعل است امر عدمی چگونه آیه میشود؟

جواب مراد از ترک در اینجا اعدام پس از وجود است، مثل موت که اعدام حیات است و فعل است و مراد از بین بردن تمام قری از عمارات و اشجار و حیوانات و هیچ اثری از آنها باقی نگذاشتن که خود دلیل قطعی محکم است که آثار اعمال زشت اینها این است، اما کجا کفار و فسّاق و فجار و ظلمه متنبه می شوند فقط.

لِلَّذِینَ یَخافُونَ الْعَذابَ الْأَلِیمَ که متنبه شوند و پیرامون این گونه معاصی نگردند و خودداری کنند.

[سوره الذاریات (51): آیات 38 تا 40] .... ص : 279

وَ فِی مُوسی إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلی فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِینٍ (38) فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (39) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ (40)

و در مورد موسی زمانی که فرستادیم او را بسوی فرعون با معجزه بزرگ و دلیل آشکار پس اعراض کرد بر کنه یعنی با لشکر و جنود. که اعتمادش به آنها بود مثل اعتماد عمارت به ارکانش و گفت موسی ساحر است یا دیوانه پس گرفتیم او را و جنود او را پس انداختیم آنها را در دریا و او خود را ملامت میکرد قصه موسی را خداوند در بسیاری از سور و آیات مفصلا و اشارة بیان فرموده و شرح آنها بیان شده و در اینجا فقط به تفسیر آیات قناعت میکنیم.

وَ فِی مُوسی عطف به وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ است یعنی آیاتی از برای موقنین هست در مورد موسی.

ص: 279

إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلی فِرْعَوْنَ و جنود فرعون در آن جایی که خطاب شد به موسی اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی طه آیه 25.

بِسُلْطانٍ مُبِینٍ عصائی که ثعبان افعی و اژدها شد و سحر سحره فرعون را بلعید و ید و بیضاء و سایر معجزات که میفرماید:

فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ نمل آیه 12.

فَتَوَلَّی بِرُکْنِهِ تولی اعراض است و ترک قبول و رکن فرعون قوت و قدرت و جنودش بود که به آنها مغرور بود مثل عمارت که بر ارکانش اعتماد دارد و باء برکنه از برای تعدیه است یعنی رکن خود را که جنودش بود آنها را هم وادار نمود بر اعراض و عدم قبول.

وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ به قومش گفت این موسی ساحر است که عصا را به نظر ثعبان می آورد و ید را به نظر بیضاء مینماید و یا مجنون است که غیر از من بر خود خدایی اتخاذ کرده.

َخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ

اخذ عزیز مقتدر آن موقعی که با لشکر انبوه حرکت کرد در تعقیب موسی و قوم موسی که آنها را به قتل رساند و آمدند نزدیک دریا موقعی که قوم موسی از دریا خارج می شدند در آن دوازده جاده که میفرماید:

فَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ شعراء آیه 63 فرعون و جنودش هم وارد این جادّه ها شدند موقعی که رسید فرعون در آخر جاده که از دریا بیرون آید که آخرین قوم موسی از جاده خارج شدند و آخرین قوم فرعون داخل در جاده شدند که شاید فاصله بین فرعون و قوم موسی چند متری بیش نبود که یک مرتبه دریا بهم آمد و تمام غرق شدند که میفرماید:

َبَذْناهُمْ فِی الْیَمِ

فرعون در این موقع گفت: که میفرماید: حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ یونس آیه 90 که مفاد.

هُوَ مُلِیمٌ

است گفتند: جبرئیل کفی از لجن به دهان او زد و گفت آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ یونس آیه 91.

ص: 280

[سوره الذاریات (51): آیات 41 تا 42] .... ص : 281

وَ فِی عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ (41) ما تَذَرُ مِنْ شَیْ ءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ (42)

و در عاد زمانی که فرستادیم بر آنها بادی که زایش نداشت، و نگذشت از هر شیئی مگر اینکه قرار داد او را مثل خاکستر وَ فِی عادٍ نیز عطف است یعنی آیت بزرگی است برای موقنین، و عاد قوم هود بودند و بسیار طغیان و سرکشی کردند و قوه و قدرت بکار زدند که میفرماید:

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ فجر آیه 5 تا 7.

إِذْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ که هفت شب و هشت روز باد بر آنها وزید و باد عقیم بادی بود که زایش نداشت، ابر و باران و هوای خنک و سرد و سلامت و تصفیه هوا در آن نبود و پی در پی میوزید که میفرماید:

وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ الحاقه آیه 6 و 7 و 8.

ما تَذَرُ مِنْ شَیْ ءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ: از انسان و حیوان و عمارات و اشجار و نباتات.

إِلَّا جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ تمام مثل خاکستر شدند ریز ریز و از هم پاشیده و در هم کوبیده شدند که اثری از آنها باقی نماند.

[سوره الذاریات (51): آیات 43 تا 45] .... ص : 281

وَ فِی ثَمُودَ إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّی حِینٍ (43) فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (44) فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِیامٍ وَ ما کانُوا مُنْتَصِرِینَ (45)

و در ثمود هم آیه است، زمانی که گفته شد برای آنها که زندگی کنید تا مدت کمی پس عتو و سرکشی کردند از امر پروردگار خود، پس گرفت آنها را صاعقه و آنها نظر میکردند، پس قدرت و استطاعت نداشتند بر قیام و نبودند که طلب مغفرت کنند، یعنی کسی را نداشتند که آنها را یاری کند.

ص: 281

وَ فِی ثَمُودَ قوم صالح که تکذیب صالح کردند با اینکه طلب آیه و معجزه کردند و خداوند ناقه صالح و فصیل آن را قرار داد و باندازه ای شیر می داد که تمام قوم را کفایت میکرد و حضرت صالح مقرر فرمود که یک روز برای فصیل او باشد و یک روز برای شما مخالفت کردند و ناقه را پی کردند و فصیل او را کشتند.

إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّی حِینٍ که سه روز بیشتر مهلت نداشتند که میفرماید فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ هود آیه 67 و در خاندان نبوت سه نفر یاد از ناقه صالح و فصیل آن کردند اول صدّیقه طاهره ما کان ناقة صالح و فصیلها بالفضل عند اللَّه الا دونی.

دوم ابی عبد اللَّه (ع)

(یا رب لا یکون اهون الیک من فصیل الخ).

سوم حضرت هادی در مورد متوکل که فرمود ابهام پای من افضل از ناقه صالح است که متوکّل پس از سه روز کشته شد.

فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ عتو و سرکشی و مخالفت نمودند فرمان پروردگار خود را که میفرماید: وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها اسراء آیه 62.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ در این آیه تعبیر به صاعقه فرموده در سوره اعراف تعبیر به رجفه فرموده فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ آیه 76 در سوره هود صیحه تعبیر فرموده وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ آیه 7.

(اقول) هر سه بآن ها متوجه شد هم رجفه و صیحه و صاعقه.

وَ هُمْ یَنْظُرُونَ مشاهده میکردند اما.

فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِیامٍ که در آیات دیگر میفرماید فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ هود آیه 18. فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ اعراف آیه 76.

وَ ما کانُوا مُنْتَصِرِینَ یعنی احدی نبود از آلهه آنها و از اکابر آنها و از دیگران که آنها را یاری کنند و از عذاب نجات دهند پس اینها منتصر نبودند

[سوره الذاریات (51): آیه 46] .