أطیب البیان فی تفسیر القرآن، جلد 10

مشخصات کتاب

سرشناسه : طیب عبدالحسین 1370 - 1275

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر الطیب البیان فی تفسیر القرآن بقلم عبدالحسین طیب مشخصات نشر : [تهران : کتابفروشی اسلام - 13.

مشخصات ظاهری : ج 10

شابک : 964-5843-03-0 10000ریال (دوره

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت : این کتاب تحت عنوان "اطیب البیان فی تفسیر القرآن در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است عنوان دیگر : اطیب البیان فی تفسیر القرآن موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

موضوع : قرآن -- علوم قرآنی رده بندی کنگره : BP98 /ط9‮الف 6 1300ی

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : م 78-15242

ص: 1

جلد دهم

سوره شعرا .... ص : 2

اشاره

مشتمل بر 217 آیه- مکی بسم اللَّه و الحمد للَّه و الصّلاة و السّلام علی رسول اللَّه و آله آل اللَّه و اللّعن علی اعدائهم اعداء اللَّه من الیوم الی یوم لقاء اللَّه فضل این سوره: اخبار بسیاری در فضیلت آن رسیده و لکن خبری که از حضرت صادق (ع) شیخ صدوق مسندا روایت کرده کافی است که فرمود:

«من قرأ سورة الطواسین الثلاث فی لیلة الجمعة کان من اولیاء اللَّه و فی جوار اللَّه و فی کنفه و لم یصبه فی الدنیا بؤس ابدا و اعطی فی الاخرة من الجنة حتی یرضی و فوق رضاه و زوجه اللَّه مائة زوجة من الحور العین».

و فوائد بسیاری در اخبار برای این سوره بیان شده، مثل اینکه دزد در خانه او نمی آید و شفاء بر هر دردی است و از حریق و غرق محفوظ می شود و غیر اینها.

[سوره الشعراء (26): آیات 1 تا 2] .... ص : 2

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

طسم (1) تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ (2)

به نام خداوند، بخشنده مهربان- طسم- این است آیات کتاب آشکارا.

طسم مکرر گفته ایم که این حروف مقطعه قرآن، رموزیست بین خدا و رسول «ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» که ائمه اطهار هستند. ولی از حضرت صادق (ع) شیخ صدوق مسندا روایت کرده فرمود:

«و اما طسم فمعناه انا الطالب السمیع المبدء المعید».

(تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ) تلک اشاره به آیاتی است که در این سوره بیان می فرماید و قدرت نمایی هایی که به بندگان نشان می دهد و کتاب مبین قرآن مجید است که مبین مشکلات و ایضاح مجملات و اخبار از مبهمات و غیر اینهاست.

[سوره الشعراء (26): آیه 3] .... ص : 2

لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (3)

شاید تو از غصه و غم و اندوه خود را تلف می کنی و می کشی، برای اینکه این کفار و مشرکین ایمان نمی آورند.

ص: 2

(لعلک) تردید نیست از خداوند متعال، بلکه به معنای این است که نزدیک است خود را از غم و همّ هلاک کنی.

(باخِعٌ نَفْسَکَ) بخوع را به معنی قتل و هلاکت تفسیر کردند از غصه و همّ یا از وجد و سرور.

چون حضرتش بسیار مایل بود که تمام بشرف اسلام مشرف شوند و عدم ایمان اینها، باعث حزن آن حضرت بود، چنانچه امروز این اعمال و کردار و رفتار نوع ما، باعث حزن حضرت رسالت و ائمه اطهار بالاخص حضرت بقیة اللَّه است، کأنه تیریست به قلب مطهر او می خورد، بخصوص از افراد شیعه که خود را منتسب به این خاندان می دانند.

(أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ) خداوند برای تسلیت قلب مبارک رسول آیاتی نازل فرمود. مثل ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (سوره حجر آیه 3) و مثل: «ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ» و غیر اینها.

و در شأن نزول این آیه شریفه، ابن شهر آشوب از عیاشی باسناده عن الصادق (ع) روایت می کند که حضرت رسول به امیر المؤمنین (ع) فرمود: من از خدا خواستم اینکه بین من و تو موالات بیندازد و اخوت قرار دهد و تو را وصی من مقرر فرماید، خداوند هم اجابت فرمود.

«فقال رجل و اللَّه لصاع من تمر خیر مما سئل محمد (ص)» ولی حضرت نام آن رجل را تقیة بیان نمی فرماید، ما هم اقتداء به آن بزرگوار می کنیم.

[سوره الشعراء (26): آیه 4] .... ص : 3

إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ (4)

اگر اراده کنیم و مشیت ما تعلق بگیرد، هر آینه نازل می کنیم بر آنها از آسمان، آیه و نشانه ای که گردن آنها را کج می کند و فرو می برد، در حال نزول آن آیه و خاضع و خاشع می شوند.

اخبار بسیار بالغ بر چهارده حدیث از ائمه اطهار رسیده که این آیه که از آسمان نازل می شود، صیحه آسمانی است که قبل از ظهور حضرت بقیة اللَّه ظاهر می شود و از علائم ظهور است. مثل خروج سفیانی، خسف بیداء، خروج خراسانی با علمهای سیاه، قتل نفس

ص: 3

زکیه و غیر اینها و در بعض اخبارش دارد که نداء کننده امیر المؤمنین است در چشمه خورشید و در بعضی جبرئیل ندا می کند که قائم آل محمد (ص) ظاهر شد باسم و نسب او تا امیر المؤمنین و در عصر همان روز شیطان ندا می کند و دعوت می کند بطرف سفیانی از شام. اهل حق به نداء اول متوجه مکه می شوند و اهل باطل بطرف شام و روزگار آنها تباه می شود که مفاد این آیه شریفه است.

(إِنْ نَشَأْ) البته مشیت تعلق گرفته.

(نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً) که همان صیحه باشد و آخرین علائم ظهور است.

(فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ) یعنی صاحبان اعناق. چون اعناق جمع مؤنث است، و خاضعین جمع مذکر یا بحذف مضاف. یا آنکه کسب تذکیر کرده اعناق بواسطه ناس و در بعض اخبار دارد مراد معاندین ائمه اطهار هستند از بنی امیه و غیر آنها و این اخبار در تفسیر برهان است رجوع فرمائید.

[سوره الشعراء (26): آیه 5] .... ص : 4

وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلاَّ کانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ (5)

و نمی آید آنها را از ذکری از پروردگار رحمن تازه ای، مگر آنکه آنها هستند از آن ذکر اعراض کنند.

(وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ) ظاهرا مراد قرآن مجید است چون یکی از اسامی قرآن ذکر است چنانچه می فرماید: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (سوره حجر آیه 9) و همچنین أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکُمْ (سوره اعراف آیه 63 و 67)، إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ (سوره یوسف آیه 104) و نیز وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناهُ (سوره انبیاء آیه 51) و غیر اینها از آیات.

(مِنَ الرَّحْمنِ) که قرآن مجید عین الفاظ او صادر از مصدر جلال پروردگار است و از این جهت معجزه بزرگ حضرت رسالت است از حیث فصاحت و بلاغت و اخبار از مغیبات و از قضایای انبیاء سلف و از آینده و از حیث احکام و عقاید و اخلاقیات که جهات معجزه بودن او را

ص: 4

در مقدمه جلد اول بیان داشتیم.

(محدث) یعنی جدید و تازه چون سابقه نداشته. صحف انبیاء سلف و کتب آنها مثل الواح تورات و زبور و انجیل مکتوبا نازل شده و قرآن مجید مقروّا چنانچه مکرر اشاره شده است.

(إِلَّا کانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ) اعراض از قرآن منحصر به کفار و مشرکین نیست که بکلی منکر شوند و نسبتهای ناروا به او دهند که قبلا بیان شده، بلکه اعراض از یک آیه او هم مصداق معرض است. چون قرآن مرکب استقلالی است، هر سوره و هر آیه و هر جمله آن قرآن است، چه در قرائت، چه در لمس و مس و چه در حرمت تنجیس و چه در بی احترامی و چه در اعراض.

پس بناء علی هذا، شامل می شود کسانی را که از آیات راجعه بولایت یا آیات احکام مثل ربا و حدود و دیات و سایر احکام مثل حجاب و صلوة و زکاة و حج و امثال اینها اعراض کنند.

[سوره الشعراء (26): آیه 6] .... ص : 5

فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبؤُا ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (6)

پس به تحقیق تکذیب کردند پس زود باشد که بیاید آنها را خبرهایی که بودند باو استهزا می کردند.

(فَقَدْ کَذَّبُوا) تکذیب قرآن را که از جانب خدا نیست و بافته های پیغمبر است که از دیگران فرا گرفته و تکذیب رسول که ساحر و جادوگر و کذاب و مفتریست و تکذیب معاد که بعث و نشر و حشری نیست و تکذیب احکام و دستورات دین که تمام دروغ است و شاهد بر این عموم آیه شریفه است که می فرماید: فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ (سوره انعام آیه 5).

(فَسَیَأْتِیهِمْ) عذابها و بلیات وارده بر آنها، دنیویة و اخرویة.

(انباؤ) خبرهایی که در قرآن داده شده که یکی از معجزات قرآنی است که خبر از آینده می دهد: از عظمت اسلام و تسلط بر کفر و شرک و از عقوبات وارده بر کفار: از قتل و اسارت و ذلت و خفت و غیر اینها در دنیا و عقوبات اخروی: از حال نزع و قبر و برزخ و صفحه قیامت و جهنم و خلود در عذاب.

(ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ) استهزاء و سخریه و متلک و نسبتهای ناروا که بر قرآن می کردند و می گفتند و به پیغمبر اکرم همین استهزاء مورث کفر می شود و امروز بسیاری به احکام دین

ص: 5

و به علماء و به مقدسات دین دارند استهزاء می کنند و بواسطه این مرتد و کافر می شوند و احکام کفر و ارتداد بر آنها بار می شود از نجاست بدن و بطلان عقد ازدواج و جدایی زوجه بدون طلاق که باید چهار ماه و ده روز عده وفات نگه دارد و شوهر اختیار کند و وجوب قتل و در حین موت که ملائکه قابض ارواح به آنها می گویند، چنانچه می فرماید: وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ (سوره انعام آیه 93) و عقوبات عالم برزخ و یوم البعث و خلود در عذاب.

[سوره الشعراء (26): آیه 7] .... ص : 6

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ (7)

آیا نگاه نمی کنید به سوی صفحه زمین که چه بسیار رویانیدیم در آن زمین، از هر چیزی جفت، نر و ماده، نیکو و پاکیزه.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ سیر در اطراف زمین و آنچه روی زمین است و حیوانات و نباتات و جمادات که خداوند متعال به قدرت کامله خود می فرماید:

کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ. اشکال: انسان و حیوانات و جمادات داخل در انبات نیست فقط نباتات است، مورد این آیه. جواب: تمام اینها از همین خاک و زمین تولید شده.

«اما انسان» که می فرماید: وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً (سوره نوح آیه 16) و همچنین جمیع انواع حیوانات از طیور و انعام و سباع و وحوش و هوام کلا از زمین و همین خاک تولید و اخراج و انبات شده و کل جمادات از جواهرات و فلزات و معادن و از قدرت کامله تمام اینها را نر و ماده قرار داده تا مثل خود تولید کنند و ثمره دهند. نظر کنید در نباتات: تا نر و ماده آن ها بهم نرسند، ثمر نمی دهند و ثمرات آنها هم هسته و دانه و تخم دارند که از آنها تولید مثل می شود. یا باید پیوند کنند ماده را به نر، تا ثمر دهد و هکذا در حیوانات: یا زایش دارند یا تخم و از آنها تولید مثل می شود. آنهم تخم و دانه باید از نر و ماده باشد.

و تعبیر به کریم: مفسرین وجوهی گفتند، بعضی گفتند بمعنی حسن است. بعضی

ص: 6

گفتند بمعنی نافع است، بعضی گفتند بمعنی محمود است، بعضی گفتند خوش طعم و لذیذ است، بعضی گفتند مراد انسان است که اگر سعادتمند شد کریم است و اگر اهل شقاوت شد لئیم است و بالجمله تمام موافق حکمت و مصلحت است و بجا و به موقع و دارای نفع یا دافع ضرر است.

تنبیه: تعبیر به ارض برای اینکه ملائکه نر و ماده ندارند و تولید و تناسل در آنها نیست اگر چه حکماء گفتند «کل ممکن زوج ترکیبی». غایة الامر مرکبات سه قسم است: ترکیب خارجی، ترکیب ذهنی، ترکیب عقلی. اما ترکیب خارجی در اجسام از نباتات و جمادات و حیوانات و انسان، اما ترکیب ذهنی در انواع و اجناس که مرکب از جنس و فصل است. و اما ترکیب عقلی در مجردات که مرکب از وجود و ماهیت است، فقط بسیط من جمیع الجهات ذات اقدس ربوبی است که صرف الوجود و بحت الوجود و محض الوجود است.

[سوره الشعراء (26): آیه 8] .... ص : 7

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (8)

بدرستی که در خلقت ازواج در زمین دلیل واضح و آیه محکمه ایست بر وجود حق و قدرت و علم باری تعالی و نیستند اکثر افراد بشر مؤمن.

از برای ایمان در قرآن مجید و در لسان اخبار اطلاقات بسیاری دارد و بهر اطلاق درجاتی:

1- ایمان بوجود اللَّه در مقابل طبیعی و دهری و لا مذهب.

2- ایمان بوحدانیت خداوند در مقابل مشرکین.

3- ایمان به علم و قدرت و سایر صفات الهی در مقابل حکماء که او را علت میدانند و انفکاک معلول از علت را محال میدانند.

4- ایمان به اینکه صفات عین ذات و منتزع از ذات است که توحید صفاتیست.

5- ایمان بافعال الهی که مختص بذات او است که توحید افعالیست.

6- ایمان بجمیع انبیاء و رسل در مقابل کفار از یهود و نصاری و مجوس و غیر اینها.

7- ایمان در مقابل اسلام که میفرماید: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا

ص: 7

أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ

(حجرات آیه 14).

8- ایمان بعدل و امامت ائمه اثنی عشر در مقابل سایر فرق اسلامیه از عامه و شیعه غیر اثنی عشری.

9- ایمان بجمیع ضروریات دین و ضروریات مذهب شیعه در مقابل کسانی که منکر پاره ای از ضروریات میشوند که بسا موجب ارتداد میشود و بسا ضلالت.

اما درجات ایمان. در هر قسمتی چهار درجه دارد:

اول. ایمان لسانی که بمجرد لسان است و در قلب داخل نشده ایمان منافقین.

دوم. در قلب داخل شده لکن رسوخ در قلب نکرده ایمان عوام.

سوم. رسوخ کرده لکن آلوده بکثافات معاصی ایمان خواص.

چهارم. پاک بودن ظرف ایمان از جمیع اخلاق رذیله و کثافات معاصی که ایمان خاص الخاص است.

و در ایمان چهار امر شرط است که اگر نباشد تحقق پیدا نمیکند:

اول. علم یقین و اما ظن و شک کافی نیست.

دوم. اعتقاد بمعنی عقد قلب و دلبستگی و در بند بودن.

سوم. اقرار قلبی و لسانی که اگر انکار کرد مشمول وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ (نمل آیه 14) میشود.

چهارم. تسلیم جمیع افعال الهی تکوینی و تشریعی از بلیات و احکام الهیه.

[سوره الشعراء (26): آیه 9] .... ص : 8

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (9)

و بدرستی که پروردگار تو هر آینه او عزیز و رحیم است.

وَ إِنَّ رَبَّکَ رب بمعنی مربی است که شی ء را تربیت میکند تا از قابلیت بمقام فعلیت برساند مثل هسته خرما که قابلیت دارد که یک نخله خرما شود و هزارها خرما دهد لکن مشروط بشرایطی است.

اول. وجود مربی به کسر مثل غارس و زارع که این هسته خرما را غرس کند و آب دهد و در

ص: 8

زمین مستعد تربیت کند و از هوا و آفتاب بهره برداری کند تا نخله شود.

دوم. قابلیت که اگر هسته فاسد باشد یا در محل غیر قابل غرس شود یا از آب و هوا و آفتاب محروم گردد نخله نخواهد شد.

سوم. در اثناء رشد بآفتی بر نخورد: او را نکنند یا نبرند یا نسوزانند نتیجه گرفته نمیشود.

خداوند متعال رب العالمین است که تمام عالمین را از کتم عدم بعرصه وجود آورد و استعداد و قابلیت را در کمون آنها قرار داد و وسائل رشد و اسباب ترقی و تعالی را از هر جهت در دسترس آنها فراهم فرمود چه اسباب تکوینی مخصوصا در بشر پدر و مادر و امور معاش و زندگانی را: از آسمان، خورشید، ماه، هوا، آب و آنچه در زمین است و اسباب تشریعی از ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و بالجمله در تدبیر و مدیریت کوتاهی نفرمود و استعداد و قابلیت انسان را باو عنایت فرمود که میتواند از ملک هم بالاتر رود و لکن شرط سوم در اغلب مفقود شده که خود را از قابلیت انداخته بکفر و ضلالت و فسق و فجور.

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ما است ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

و کاف خطاب در ربک با اینکه رب العالمین است تشریفیست که خداوندی که یک همچه بنده ای را تربیت فرموده که اشرف جمیع مخلوقات است در جمیع کمالات.

لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ عزت و شرافت و بزرگواری و کبریایی و عظمت مختص بذات مقدس او است و غیر او تمام فقیر و ذلیل و محتاج هستند.

«أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ» و رحمت و تفضل و عنایت خاص به او است.

در خبر که رحمت الهی صد جزء است یک جزئش در دنیا و بقیه در آخرت.

[سوره الشعراء (26): آیه 10] .... ص : 9

وَ إِذْ نادی رَبُّکَ مُوسی أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (10)

و زمانی که ندا فرمود پروردگار تو موسی را اینکه بیاید قوم ظالمین را برای هدایت و ارشاد و دلالت.

کارهای حضرت موسی را در بسیاری از سور قرآن خداوند بیان فرموده: مفصلا و مجملا

ص: 9

من جمله در این سوره مبارکه در شصت آیه بیان فرموده.

وَ إِذْ نادی رَبُّکَ مُوسی این ندای الهی بعد از بسیاری از حالات موسی بوده که در سایر سور بیان شده از زمانی که در رحم مادرش بوده و حملش مخفی بود و پس از ولادتش در صندوق گذاردند و، در رود نیل انداختند. و فرعون التفات کرد و خداوند او را بمادرش عودت داد تا زمانی که آن قبطی را کشت و خواستند او را بکشند فرار کرد و بطرف مدین رفت و برای دختران شعیب سقایت کرد و نزد شعیب رفت و مدتی نزد شعیب بود و دختر شعیب را ازدواج کرد و پس از انقضاء مدت قرار داد با اهلش حرکت کرد و در شب تاریک در پای کوه آتشی مشاهده کرد به طرف کوه رفت و از درخت نوری ظاهر بود خطاب رسید: فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی الآیات (طه آیه 12) وَ إِذْ نادی رَبُّکَ امریه الهیه رسید و خداوند مقام نبوت و رسالت باو عنایت فرمود و ندای الهی رسید (موسی) بحضرتش:

أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ظالمین فرعون و فرعونیان و قبطیان و اهل مصر بودند و ظلم آنها از حد گذشت تا درجه ای که فرعون دعوی الوهیت و ربوبیت کرد و ندای «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی از او ظاهر شد و نسبت به بنی اسرائیل بسیار اذیت و آزار نمود، مردان آنها را به اعمال شاقه وادار کرد، پسران آنها را سر میبرید که مبادا موسی بوجود آید، زنهای آنها را بکنیزی و کلفتی اتخاذ کرد، بقول مثنوی:

صد هزاران طفل سر ببریده شد تا کلیم اللَّه موسی دیده شد

هم ظالم بدین بودند و هم ظالم بنفس و هم ظالم بغیر.

[سوره الشعراء (26): آیه 11] .... ص : 10

قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَ لا یَتَّقُونَ (11)

سه فرعون داریم: فرعون خلیل اللَّه اسمه سنان و معروف به نمرود و فرعون یوسف اسمه ریان بن الولید و فرعون موسی اسمه ولید بن مصعب و بین زمانی که یوسف داخل مصر شد تا زمانی که موسی داخل شد چهار صد سال طول کشید و فرعون موسی سیصد سال عمر کرد و در زمان او انبیاء که اوصیاء خلیل الرحمن بودند در بنی اسرائیل بودند و فرعون دعوی الوهیت داشت و خداوند چون امر فرمود موسی را که برود قوم ظالمین را دعوت

ص: 10

کند معرفی فرمود که آنها (قَوْمَ فِرْعَوْنَ) هستند و آنها قبطیان بودند و مراد فرعون و قوم او هستند چون غرض اولی دعوت خود فرعون بود. و حضرت موسی فقط مبعوث بر آنها نبود بلکه بر بنی اسرائیل و تمام شهرها که در قلمرو فرعون بود فقط بنی اسمعیل در حجاز بدین ابراهیم باقی بودند تا زمان بعثت حضرت رسالت (ص).

أَ لا یَتَّقُونَ قوم فرعون از هیچ امری از ظلم و کفر و فسق و فجور و طغیان و کبر و نخوت و سایر قبایح خود داری نمیکردند که مفاد «أَ لا یَتَّقُونَ» است که هیچگونه تقوی در آنها نبود حتی از مشرکین پست تر بودند زیرا مشرکین خدای متعال را معترف بودند غایة الامر اصنام و الهه خود را شریک قرار داده بودند و فرعون جز خود الهی قائل نبود که بحضرت موسی گفت:

لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ (در همین سوره آیه 29) و بهیچ نبیی معتقد نبودند و در تحت هیچ دینی نبودند، فقط اطاعت فرعون را میکردند و لو بسیاری از آنها باطنا و قلبا پس از معجزات موسی یقین پیدا کردند لکن انکار کردند و جحود ورزیدند که میفرماید خداوند وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا (نمل آیه 14) آنها نه راجع بعقاید تقوی داشتند و نه راجع باخلاق و نه راجع بافعال. نفی مطلق افاده عموم دارد.

[سوره الشعراء (26): آیه 12] .... ص : 11

اشاره

قالَ رَبِّ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (12)

حضرت موسی عرض کرد پروردگار من، محققا من میترسم که مرا تکذیب کنند.

نظر به اینکه حضرت موسی مدتی در مصر بود و از داخله فرعون و از تمام رفتار آنها مطلع بود و میدانست که اینها قابل هدایت نیستند عرض کرد:

قالَ رَبِّ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ رب ربی بوده کسره بجای یا است چنانچه یکذبون «یکذبونی» بوده کسره بجای یاء است لکن نمیدانست که حجت بر آنها تمام شود و پس از اتمام حجت دچار بلاهای عظیم شوند که میفرماید: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ (اعراف آیه 130) و میفرماید: فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ (نمل آیه 12) رَبَّنَا اطْمِسْ عَلی أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ (یونس آیه 88).

ص: 11

تنبیه : .... ص : 12

نه آیه که در سوره یونس است دو آیه عصا و ید بیضاء و پنج در سوره اعراف و، ابطال سحر سحره ببلع سحر آنها و انفلاق بحر بعلاوه نزول رجس و طمس اموال و شد قلوب و انزال رجز من السماء و غیر اینها و نیز نمیدانست که بسیاری بشرف ایمان مشرف میشوند مثل آسیه زن فرعون و سحره فرعون و بنی اسرائیل و مؤمن آل فرعون و جماعتی از قبطیان و غیر اینها و نیز نمیدانست غرق فرعون و قوم او و هلاکت آنها و نجات بنی اسرائیل را و دیگر عرض کرد:

[سوره الشعراء (26): آیه 13] .... ص : 12

وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانِی فَأَرْسِلْ إِلی هارُونَ (13)

و تنگ میشود سینه من و زبان من طاقت پیدا نمیکند پس بفرست بسوی برادرم هارون.

نظر به اینکه حضرت موسی بسیار غیور بود و در اثر تکذیب فرعونیان متغیر میشد و با کلام درشت صحبت میکرد و بالعکس حضرت هارون بسیار حلیم بود و با ملایمت رفتار میکرد چنانچه در قضیه سامری پس از رجوع از میقات و گوساله پرستی قوم أَلْقَی الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ (اعراف آیه 149) و از همین جهت خداوند میفرماید خطاب بموسی و هارون در باب دعوت فرعون فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً (طه آیه 46) لذا عرض میکند:

وَ یَضِیقُ صَدْرِی و نیز در موقعی که در دامن فرعون بود آتش در دهان گذاشت زبانش لکنت پیدا کرد و از اینجهت یهود برای اقتداء به وی زبان خود را تغییر میدهند و لکنت میدهند لذا گفت:

وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانِی سپس برای اینکه مخالفت امر الهی نکرده باشد تقاضا کرد که برادرش هارون را بمعاونت خود روانه فرماید چنانچه در سوره طه قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی (آیه 26 الی 33).

فَأَرْسِلْ إِلی هارُونَ او را هم مقام رسالت عنایت فرما تا با یکدیگر برویم برای دعوت فرعون.

[سوره الشعراء (26): آیه 14] .... ص : 12

اشاره

وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (14)

پس از برای آنها بر من گناهست پس میترسم اینکه مرا بقتل رسانند.

ص: 12

مراد این نیست که گناهی از موسی سر زده باشد چون عقیده مذهب شیعه اینست که انبیاء و اوصیاء آنها معصوم بودند در تمامی عمر از زمان ولادت تا زمان رحلت و گفتیم عصمت نسبت بدو چیز است: یکی معصیت نه صغیره و نه کبیره از آنها محال است صادر شود، دیگر از خطا و سهو و اشتباه و نسیان محفوظ بودند زیرا اگر احتمال عصیان یا خطا و اشتباه و سهو در آنها داده شود اطمینان بقول آنها پیدا نمیشود و نقض غرض لازم می آید ولی غیر شیعه از یهود و نصاری و اهل تسنن نسبتهای پستی بآنها داده اند من جمله یهود نسبت بحضرت لوط داده اند که با دختران خود در حال مستی زنا کرد و از نسل آنها هفتاد پیغمبر بوجود آمد. و نصاری نسبت بعیسی میدهند که در مجلس عروسی باعجاز شراب درست کرد بخواهش مادرش مریم و اهل تسنن نسبت میدهند که العیاذ باللَّه پیغمبر قبل از بعثت مشرک و بت پرست بود و بعضی گفتند تابع دین ابراهیم بود و بعضی گفتند تابع دین مسیح بود و کفریات زیادی نسبت بانبیاء میدهند و عقیده شیعه اینکه قبل از بعثت بدین خود بود بلکه

کنت نبیا و الادم بین الماء و الطین

، بلکه مراد اینست که فرعونیان مرا گنه کار میدانند بواسطه قتل قبطی که شرحش در سوره قصص آیه 14 میآید و لذا گفت:

وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ یعنی آنها مرا گنه کار میدانند بواسطه قتل قبطی.

فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ یقتلونی بوده کسره بجای یاء است و در جای دیگر میگوید:

قالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (قصص آیه 33).

تنبیه: .... ص : 13

حضرت موسی با اینکه پیغمبر اولو العزم بوده و کلیم اللَّه یک نفر از قبطیان را کشته بود میترسید برود مبادا او را بکشند و برادرش هارون را کمک طلبید و امیر المؤمنین با اینکه بسیاری از مشرکین را در بدر و حنین و احزاب کشته بود تنها مأمور شد سوره برائت را ببرد و بر آنها بخواند.

میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمانست

[سوره الشعراء (26): آیه 15] .... ص : 13

قالَ کَلاَّ فَاذْهَبا بِآیاتِنا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ (15)

خداوند فرمود: چنین است ما با شما

ص: 13

هستیم و میشنویم کلام شما را با فرعونیان.

قالَ کَلَّا یعنی مترس در کنف الهی مصون و محفوظ هستی و برای قوت قلب تو برادرت هارون را همراه ببر ما شما را حفظ میکنیم با کمال قوت قلب.

فَاذْهَبا پس بروید و دست خالی هم نروید با آیات ما و معجزات بروید.

بِآیاتِنا مثل عصا و ید بیضاء و سایر معجزات که قبلا تذکر دادیم.

إِنَّا مَعَکُمْ کسی که خدا و ملائکه حفظه نگهبان او باشد نباید بیم و خوفی داشته باشد:

اگر تیغ عالم بجنبد ز جا نبرد رگی تا نخواهد خدا

گر نگهبان من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ خداوند از همه چیز بانسان نزدیک تر است وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (ق آیه 16) یکی از صفات ذاتیه حق سمیع است و از شئون علم است یعنی عالم بمسموعات است مثل بصیر عالم بمبصرات و علم عین ذات است و علم حق پیش از وجود شی ء و پس از وجود و بعد از وجود یکسان است زیاده و نقصان ندارد.

[سوره الشعراء (26): آیه 16] .... ص : 14

فَأْتِیا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ (16)

پس بیائید فرعون را پس بگوئید که ما رسول پروردگار عالمیان هستیم.

و چون مأمور شدند و رفتند در دربار فرعون، گفتند قصر فرعون هفت در بند داشت که تمام در ها بسته بود عصای خود را بدر زد تمام درها باز شد رفتند تا پای تخت فرعون، فرعون دید دو نفر وارد شدند از درهای بسته و آنها را شناخت چون موسی مدتی در نزد فرعون بود چنانچه در آیه بعد دلالت دارد و گفت کیستید و چه مطلب دارید گفتند فرستاده پروردگار عالمیان هستیم و در اینجا جمله محذوف است بقرینه آیات قبل و بعد که پس از امر آمدند و فرعون را دعوت کردند و گفتند ما سر خود نیامدیم مأموریت داریم از پروردگار عالمین و اولین دعوت ما اینست که:

[سوره الشعراء (26): آیه 17] .... ص : 14

أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ (17)

اینکه بفرستی و رها کنی بنی اسرائیل را بهمراهی ما، نظر به اینکه بنی اسرائیل در چنگال فرعون سخت گرفتار بودند آنها را به اعمال شاقه

ص: 14

وادار میکرد زنهای آنها را باسیری برسم کنیزی در خانه های قبطیان بکارهای پست گماشته بود، اطفال آنها را سر میبرید و اینها سخت دوچار شده بودند و اذیت میدیدند چنانچه بنی اسرائیل خدمت موسی عرض کردند قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا (اعراف آیه 129) لذا اولین دعوت آنها رهایی بنی اسرائیل بود و نجات آنها.

[سوره الشعراء (26): آیه 18] .... ص : 15

قالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ (18)

فرعون گفت به حضرت موسی آیا ما تربیت نکردیم تو را در حالی که بچه تازه متولد شده بودی و درنگ کردی در نزد ما از عمر خود سالهایی.

قالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً موقعی که موسی متولد شد وحی الهی بمادرش رسید:

وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ- الی قوله تعالی- فَرَدَدْناهُ إِلی أُمِّهِ- الآیة (قصص آیه 7 الی 13) که موسی را در صندوق گذاشت و در رود نیل انداخت و آل فرعون او را گرفتند و نزد فرعون بردند و فرعون قصد قتل او را کرد آسیه زن فرعون مانع شد و گفت:

لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً (قصص آیه 8) و هر چه مرضعه آوردند موسی پستان نگرفت و اعراض کرد تا اخت موسی گفت: من یک مرضعه در نظر دارم آمد خبر به مادرش داد و موسی برگشت بمادرش با حقوق کافی از فرعون و خداوند یک محبتی از موسی در قلب فرعون انداخت که بکمال عزت در دستگاه فرعون بود که میگوید:

وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ تا بحد رشد رسید و آن قبطی را کشت و خداوند بموسی عطا فرمود علم و حکمت را که میفرماید وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً (قصص آیه 14) و پس از کشتن قبطی فرار کرد که میگوید:

[سوره الشعراء (26): آیه 19] .... ص : 15

وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ (19)

و کردی آنچه که کردی یعنی، قتل آن قبطی را و بودی در دربار ما از کافرین بما.

یعنی کافر شدی بالوهیت ما یا کفران کردی نعمت تربیت ما را که تو را بزرگ کردیم و باید

ص: 15

بسیار ممنون و متشکر باشی زیرا من علاوه از الوهیت حق پدری دارم بر تو.

[سوره الشعراء (26): آیه 20] .... ص : 16

قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّینَ (20)

حضرت موسی (ع) در جواب فرعون فرمود فعل من که بجا آوردم که قتل قبطی باشد موقعی بود که من از ضالین بودم.

در کلمه من الضالین تفسیراتی شده بعضی گفتند قصد قتل نداشتم و تعمد نبوده و نمیدانسته که منجر به قتل میشود، بعضی گفتند فراموش کرده بودم، بعضی گفتند قتل خطاء بوده، بعضی گفتند ضلالت در رسالت بوده که رسول نبودم و مقام رسالت و نبوت بمن عنایت نشده بود ولی، تمام اینها باطل است زیرا ما در حق انبیاء و رسل و اوصیاء عصمت را شرط میدانیم از اول عمر تا زمان رحلت هم از معاصی و هم از خطاء و سهو و نسیان و فراموشی و اشتباه و جهل بعلاوه قبل از قتل قبطی خدا میفرماید: وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً (قصص آیه 14) و با این وصف نسبت جهل و نسیان و سهو و خطا دادن غلط است بعلاوه موسی میدانست که مقام رسالت پیدا میکند بواسطه وحی که بمادرش شده بود که فرمود: وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ بلکه مراد از ضالین این به نظر میرسد که چون قبطی قصد قتل دیگری را داشت و او از من طلب نصرت کرد و دفع ظلم ظالم از مظلوم بحکم عقل لازم است و تصور میکردم که موجب خشنودی تو میشود که من مظلوم را نصرت کردم یعنی تو باید خشنود شوی و عمل من پسندیده تو باشد ولی بعد از اینکه مورث خشم تو شد و در صدد قتل من بر آمدی:

[سوره الشعراء (26): آیه 21] .... ص : 16

فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ (21)

پس فرار کردم از شما چون که ترسیدم شما مرا بقتل رسانید پس خداوند تبارک و تعالی بخشید بمن پروردگار من حکم را و جعل فرمود مرا از پیغمبران مرسل.

فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ موقعی که وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعی قالَ یا مُوسی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ (قصص آیه 20) گفتند آن رجل حزقیل پسر عموی فرعون بود که مؤمن آل فرعون. در سوره مؤمن او است. بعضی گفتند نامش شمعون بود بعضی گفتند سمعان بود و معنای یَأْتَمِرُونَ یعنی مشورت و مشاوره میکردند

ص: 16

در امر قتل موسی.

لَمَّا خِفْتُکُمْ برای وجوب حفظ نفس از میانه شما بیرون رفتم و پس از مدتی که در مدین در خدمت شعیب بودم و مورد عنایت پروردگار شدم.

فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً علم بحکم و مصالح و احکام دین و طریقه سعادت و رستگاری که از شئون مقام نبوت است و گفتیم مقام نبوت غیر از مقام رسالت است نبوت از ماده نبأ است لذا جمعش انبیاء میشود بمعنی خبر است یعنی افاضه علم میشود بطرق سعادت و شقاوت و- عبادت و معصیت و حلال و حرام نفع و ضرر خیر و شر، حسن و قبح و قبلا مقام نبوت افاضه میشود سپس مقام رسالت که مأمور بدعوت و ابلاغ میشود لذا حضرت رسول فرمود:

«کنت نبیا و الادم بین الماء و الطین»

و رسالت او بعد از چهل سال از زمان ولادتش گذشته مبعوث برسالت شد لذا حضرت موسی بعد از مقام نبوت و حکم فرمود:

وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ مقام رسالت و تبلیغ افاضه شد.

[سوره الشعراء (26): آیه 22] .... ص : 17

وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ (22)

و این چه نعمتیست که منت میگذاری بر من با اینکه بنی اسرائیل را بعبودیت و بنده گی خود تلقی کرده ای.

هیچگونه نعمتی از تو بمن نرسیده و هیچگونه منتی بر من نداری زیرا موقعی که من را التقاط کردی اراده قتل من را کردی آسیه زنت مانع شد و گفت لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً و من از شیرهای خبیث شما نخوردم تا از شیر مادر خود استفاده کردم و در دامن او بزرگ شدم و پس از قتل قبطی باز در صدد قتل من برآمدید و من فرار کردم.

وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ من بر تو حق دارم و منت میگذارم باید کمال امتنان را داشته باشی که آمدم تو را نجات دهم از عذاب الهی و سعادت مند کنم و هدایت کنم بدین حق و اینکه دست از ظلم برداری و بنی اسرائیل را نجات دهی و رها کنی تا چه اندازه ظلم بر اینها روا داری؟.

أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ اینها چه گناهی کردند چه اذیتی بتو وارد کردند که

ص: 17

اطفال آنها را سر بری و ذبح کنی و زنهای آنها را بکنیزی بگیری و مردان آنها را باعمال شاقه واداری و کبر و نخوت تو بجایی برسد که دعوی خدایی کنی و بانگ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی (نازعات آیه 24) از تو بلند شود و باین چهار روزه دنیا مغرور شوی و بگویی «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی» و مرا که رسول الهی هستم به مهانت و خفت یاد کنی و می گویی: ام انا خیر ام هذا المهین.

[سوره الشعراء (26): آیه 23] .... ص : 18

قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِینَ (23)

گفت فرعون و چیست پروردگار عالمین.

اولا فرعون منکر وجود حضرت حق پروردگار عالمیان بود چنانچه بیاید در چند آیه بعدو ثانیا بر فرض که رب العالمینی باشد تو هم کرد که آنهم یک نفر مثل خودش یک سلطان مقتدری باشد در آسمان ها یا در اطراف زمین و ثالثا معنای رب را نمیدانست خیال میکرد معنای رب مملکت داریست و ریاست منشی است چنانچه اطلاق رب بر مالک شی ء میکنند می گویی «رب الدار» یعنی صاحب خانه و حضرت عبد المطلب موقعی که لشکر ابرهه شترهای او را بردند آمد نزد ابرهه مطالبه شترهای خود را نمود ابرهه گفت اگر از من مطالبه کرده بودی که خانه کعبه را خراب نکنم اجابت میکردم عبد المطلب فرمود «انا ربّ الإبل و للبیت ربّ» و همچنین حضرت یوسف بصاحب سجن فرمود «اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ» و نیز برسول ملک فرمود «ارْجِعْ إِلی رَبِّکَ» فرعون هم توهم کرد که رب العالمین یک سلطانی است و مملکتی دارد و موسی را فرستاده که با فرعون طرفیت کند و او را تحت سلطنت خود در آورد آنهم گفت که من یقین ندارم چنانچه در سوره قصص و سوره مؤمن تصریح میکند خطاب بهامان ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یا هامانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکاذِبِینَ (قصص آیه 38) وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلی إِلهِ مُوسی وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کاذِباً (مؤمن آیه 36 و 37) لذا بموسی گفت:

قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِینَ حضرت موسی چه نحو باین احمق که تیر میزند در هوا

ص: 18

که خدای موسی را بکشد خدا را باو بشناساند بگوید وجود بسیط صرف الوجود اعلا مراتب الوجود غیر متناهی ازلا و ابدا دارای جمیع کمالات ذاتیه مثل علم، قدرت، حیات، منزه از جمیع عیوب و نواقص رب الملائکة و الروح و امثال اینها فرعون با این حماقتش درک نمیکند و نمی فهمد لذا به آثار قدرت جواب داد:

[سوره الشعراء (26): آیه 24] .... ص : 19

قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ (24)

حضرت موسی فرمود رب العالمین رب آسمانها و زمین است و آنچه بین آسمانها و زمین است اگر شما هستید که یقین پیدا میکنید.

این جواب و لو فی نفسه تمام است زیرا از آثار پی بمؤثر میبرد و این آثار مسبوق بعدم است و البته موجد لازم دارد زیرا هر حادثی محتاج بمحدث است و در آیات شریفه قرآن بسیار، از این راه وارد شده و این را طریقه متکلمین میگویند چون امر حسی است و نوع بشر درک میکند. و از برای اثبات صانع سه طریق گفتند: یکی همین طریق که طریقه متکلمین است و یکی طریقه حکماء است که از راه امکان و وجوب که هر ممکنی محتاج است بموجب تا منتهی شود بواجب، دیگر طریقه اولیاء است که قطع نظر از ممکنات و محدثات و مخلوقات بنفس وجود حق

«یا من دل بذاته علی ذاته و تجانب عن مخلوقاته»

«الغیرک من الظهور ما لیس لک»

در خطب امیر المؤمنین. لکن مثل فرعون درک نمیکرد حتی طریقه متکلمین را که بحواس ظاهره درک میشود لذا متحیر شد که این جواب عطف مجهول بمجهول است او سؤال کرد رب العالمین کیست جواب داد: قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا است لذا گفته میشود که رب سماوات و ارض کیست باصطلاح سؤال از حقیقت شی ء میکند که چه جنسی است؟

و چه نوعی؟ بشر است، ملک است، جن است، حیوان است، نبات است، جماد است، خورشید است، ماه است، کواکب است چیست حضرت موسی چون میدانست خداوند از این نوع انواع و اجناس نیست و معرفت بذات او از حد ممکنات خارج است

«ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک»

ممکن هر که هست و هر چه هست محدود است و محدود چگونه پی میبرد بغیر محدود.

ص: 19

از امیر المؤمنین است فرمود:

«کلما میزتموه باوهامکم فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم».

ای همه هستی زتو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده

هستی تو هستی پیوند نه تو بکس و کس بتو مانند نه

زیر نشین علمت کائنات ما بتو قائم چه تو قائم بذات

لذا رو کرد به قوم خود و گفت:

[سوره الشعراء (26): آیه 25] .... ص : 20

قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ (25)

گفت باطرافیان خود آیا نمیشنوید که موسی از عهده جواب بر نمی آید؟

من از حقیقت سؤال میکنم او به افعال جواب میدهد. حضرت موسی نظر به اینکه ذات اقدس حق صرف الوجود است ماهیت ندارد که وجود عارض ماهیت شود ممکن نیست تصور کرد زیرا تصور شی ء منوط باین است که سلب وجود خارجی از او کرد و وجود ذهنی باو داد تا در ذهن در آید زیرا شی ء بوجود خارجی ممکن نیست در ذهن داخل شود و صرف وجود اگر از او سلب شود عدم صرف است و نقیض وجود است نه حقیقت وجود بنحو دیگری که نزدیک تر بذهن باشد جواب داد:

[سوره الشعراء (26): آیه 26] .... ص : 20

قالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبائِکُمُ الْأَوَّلِینَ (26)

شما تمام معدوم صرف بودید و همچنین پدران شما تا آدم ابو البشر آنکه شما را از کتم عدم بعرصه وجود آورد و لباس هستی بشما پوشاند و شما را تربیت کرد و تطوراتی داشتید از نطفه علقه مضغه تا بدنیا آمدید و از طفولیت برشد رسانید او است رب العالمین که مرا فرستاده برای دعوت شما.

فرعون چون این جواب دندان شکن را شنید ترسید که مبادا اینها که اطراف او بودند در قلب خود تأثیری پیدا کنند خواست حضرت موسی را بجنون و دیوانگی رمی کند رو بقوم کرد و گفت:

[سوره الشعراء (26): آیه 27] .... ص : 20

قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ (27)

گفت این که دعوی رسالت دارد بر

ص: 20

شما و میگوید که رب العالمین مرا فرستاده بسوی شما دیوانه است.

و این آخر کلامیست که کفار و مشرکین بانبیاء نسبت میدادند نسبت جنون و سفاهت و کذب و افتراء بآنها میدادند حضرت موسی بنحو دیگری بیان فرمود:

[سوره الشعراء (26): آیه 28] .... ص : 21

قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَیْنَهُما إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (28)

چون فرعون نسبت جنون بموسی داد حضرت موسی به بیان شیرینی جواب داد که شما عقل ندارید فرمود پروردگار عالمین آن پروردگاریست که پروردگار مشرق و مغرب عالم است، روز میکند، شب مینماید، ماه و سال تشکیل میدهد، کره زمین و کرات جویه را بنحو منظم حرکت میدهد دور یکدیگر میچرخند و دور خود چرخ میزنند و تابستان و زمستان تشکیل میدهند، از مشرق به مغرب از مغرب بمشرق و بین آنها از نباتات و جمادات و حیوانات خلق میفرماید.

و چون فرعون پس از این بیانات روشن دیگر جوابی نداشت که بموسی بدهد در مقام تهدید بر آمد.

[سوره الشعراء (26): آیه 29] .... ص : 21

اشاره

قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ (29)

اگر الهی غیر از من بر خود اختیار کردی من تو را زندانی میکنم و از زندانیان میشوی.

معلوم میشود که فرعون بعلاوه بر اینکه منکر خداوند عالمیان بود اله دیگری هم قبول نداشت مثل الهه مشرکین از اصنام و شمس و آتش و امثال اینها فقط منحصر بخود میدانست الوهیت را.

اشکال: .... ص : 21

این جمله منافیست با آیه شریفه وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسی وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ- الایة (اعراف آیه 127).

جواب: .... ص : 21

اولا در اینکه فرعون غیر از خود الهی اعتراف نداشت جای شک نیست چنانچه تصریح کرده وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی (قصص آیه 38) و ثانیا مفسرین در این جمله وَ آلِهَتَکَ در حیص و بیص افتادند و دارند دست و پا میزنند بعضی گفتند فرعون عبادت بتها میکرد و قومش او را پرستش میکردند و این منافیست با کلمه أَنَا رَبُّکُمُ

ص: 21

الْأَعْلی

(نازعات آیه 24) بعضی گفتند قوم الهه داشتند و فرعون را هم یکی از آلهه خود قرار داده بودند اینهم منافیست با کلمه «الهتک» زیرا مناسب بود بگویند: «آلهتنا» بعضی گفتند فرعون در خفاء بت پرست بود ولی در ظاهر دعوی الوهیت میکرد، اینهم تمام نیست زیرا اگر در خفاء بود قوم نمیدانستند که بگویند «وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ» و آنچه بنظر میرسد (و اللَّه العالم) اینکه مراد از الهتک خدایان تو نیست بلکه مراد خدائیهای تو که موسی میخواهد تو را از خدایی بیندازد لذا بموسی گفت:

قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ تو را زندانی میکنم آنهم البته کسی که با او طرف شود و منکر الوهیت او باشد زندان او بسیار سخت میشود نمره یک زندان تاریک با اذیت های شاقه و عذاب سخت.

حضرت موسی فرمود من بدون مدرک و دلیل نیامده ام برهان قاطع و دلیل محکم و مدرک صحیح دارم.

[سوره الشعراء (26): آیه 30] .... ص : 22

قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْ ءٍ مُبِینٍ (30)

فرمود آیا حبس میکنی مرا و لو اینکه من آمده باشم نزد تو با شی ء و چیز واضح روشن.

و در مسئله نبوت عامه گفته ایم که یکی از شرائط نبوت اینست که مدعی نبوت باید دلیل محکمی و مدرک متقن و برهان قاطعی بر دعوی خود داشته باشد و گفتیم مدرک نبوت یکی از سه چیز است:

اول: اقامه معجزه و معنای معجزه اینست که فعلی که از قدرت بشر خارج است و در فعل الهی است بدست او جاری شود که این نشانیست که از جانب او آمده است چنانچه اگر کسی آمد نزد شما از طرف دیگری و مطالبه کرد از شما طلبی که آن دیگر از شما دارد شما مطالبه مدرک میکنید خط و امضاء طرف را که معمول در بانکها و تجارت خانه ها و ادارات است.

دوم: اخبار نبی ثابت به نبوت او چنانچه ما مسلمین بعد از اثبات نبوت خاتم النبیین اقرار و اعتراف به نبوت جمیع انبیاء سلف داریم با اینکه هیچ مدرکی از آنها در دست نداریم فقط اخبار حضرت رسالت و قرآن مجید او است.

ص: 22

سوم: اخبار معصوم ثابت العصمه مثل فرمایشات ائمه هدی از حالات انبیاء لذا حضرت موسی معجزات محیر العقول آورده بود و نیز گفته ایم که معجزات انبیاء باید مناسب حال زمان خود و قوم خود باشد و چون در زمان موسی سحره بسیار بودند معجزات موسی مثل عصا و ید و بیضاء بود و در زمان عیسی حکما و اطباء بسیار بودند معجزات عیسی احیاء موتی و ابراء اکمه و ابرص بود و در زمان حضرت رسالت چون فصحا و بلغاء بسیار بودند معجزه بزرگ حضرت رسالت قرآن مجید بود.

[سوره الشعراء (26): آیه 31] .... ص : 23

قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (31)

فرعون گفت بموسی آن شی ء مبین تو چیست پس بیاور اگر هستی از راستگویان.

[سوره الشعراء (26): آیه 32] .... ص : 23

اشاره

فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ (32)

پس حضرت موسی انداخت عصای خود را پس ناگاه عصا اژدهایی شد آشکارا.

تنبیه: .... ص : 23

در اخبار داریم از حضرت باقر (ع) فرمود

«کانت عصا موسی لادم فصارت الی شعیب ثم صارت الی موسی بن عمران و انها لعندنا و انها لتنطق اذا استنطقت و تصنع ما تؤمر به».

و از امیر المؤمنین روایت شده فرمود اول درختی که غرس شد عوسجه بود و از آن درخت است عصای موسی و گفتند عصای موسی ده زراع بود و از بهشت آدم آورد و دو شعبه بود و در شب نور میداد. در این آیه تعبیر ثعبان کرده و در سوره طه فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی (آیه 21) تعبیر بحیه فرموده و در سوره قصص تعبیر بجان کرده کَأَنَّها جَانٌّ (آیه 31) گفتند حیّه به معنی مار است و جان ماریست که مثل اسب بر گردن آن موهای زیادیست که تعبیر بیال میکنند ابتداء مار است چون بزرگ شد جان میشود و پس از آن بطول مدت ثعبان میشود که تعبیر بافعی میکنند و جان را تعبیر باژدها میکنند و معروف است که مار نمیمیرد مگر آنکه او را بکشند و در السنه است «صد ساله شوی مار تا نکشندت نمیری مار» و ممکن است عصای موسی حالات مختلف داشته باشد گاهی بصورت مار گاهی بصورت جان و اژدها گاهی بصورت ثعبان و افعی درآید.

عصی با یاء بمعنی معصیت است که عصیانش میگویند و در حدیث قدسی است،

ص: 23

زمخشری روایت کرد که خداوند تبارک و تعالی فرمود:

لا دخل الجنة من اطاع علیا و ان عصانی و ادخل النار من عصاه و ان اطاعنی

و سر اینمطلب اینست که اطاعت علی ایمان و ایمان حسنه است که

«لا تضر معه السیئه»

و عصیان علی عدم ایمان است و ایمان شرط صحت کل عبادات است، مضافا به اینکه مؤمن قابلیت شفاعت را دارد و غیر مؤمن لیاقت ندارد، به علاوه آنکه اطاعت علی عین اطاعت خدا است و معصیت او عین عصیان الهیست

«من اطاعکم فقد اطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه و من احبکم فقد احب اللَّه و من ابغضکم فقد ابغض اللَّه»

فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ دارد فرعون بسیار ترسید و مجلسیان او فرار کردند و اراده کرد ایمان بیاورد هامان او را منصرف کرد گفت میخواهی در تحت اطاعت کسانی بروی که آنها را بعبودیت خود اتخاذ کرده ای چنانچه شبیه آن در مورد ابو بکر و عمر اتفاق افتاد. ابو بکر بالای منبر گفت: «اقیلونی اقیلونی لست بخیر منکم و علی فیکم» عمر او را منصرف کرد.

مسئله: عصا بدست گرفتن در اخبار بسیار ممدوح است حتی دارد

«من بلغ اربعین و لم تعص فقد عصی»

بخصوص از بادام تلخ باشد و بالاخص در مسافرت که خبر از حضرت رسالت است که فرمود

«من خرج فی سفر و معه عصی من لوز مر آمنه اللَّه من کل سبع ضار و من کل لص عاد و من کل ذات حمة حتی یرجع الی اهله و منزله و کان معه سبعة و سبعون من المعقبات یستغفرون اللَّه له حتی یرجع و یضعها»

[سوره الشعراء (26): آیه 33] .... ص : 24

وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرِینَ (33)

و بیرون آورد دست خود را پس بناگاه روشن شد از برای نگاه کنندگان.

(وَ نَزَعَ یَدَهُ) نزع بمعنی اخراج و اظهار است و اخراج فرع ادخال است و اختلاف کردند مفسرین که در کجا داخل کرد و اخراج نمود بعضی گفتند در کم که آستین باشد لکن مدرکی ندارد و بعضی گفتند در جیب بدلیل قوله تعالی اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ (قصص آیه 32) و در معنی جیب هم اختلاف کردند بعضی گفتند در بغل و بعضی گفتند در گریبان و مراد از ید تمام ید نیست بلکه کف دست و انگشتان تا بند دست که موضع تیمم است زیرا بقیه ید در کم و آستین مستور است نمیشود بیرون

ص: 24

آورد مگر آستین را بالا زنند و آنچه در نساء مرخص است همین اندازه است مشروط به اینکه مزین بزینت نباشد.

(فَإِذا هِیَ) مرجع ید است.

(بَیْضاءُ) گفتند بقدری نور داشت که بر نور شمس غالب شد و چشم در آن خیره میشد.

(لِلنَّاظِرِینَ) مراد جلساء مجلس فرعون بودند و خدمه آنها.

[سوره الشعراء (26): آیه 34] .... ص : 25

قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیمٌ (34)

فرعون گفت بجمعیتی که اطراف او بودند محققا این موسی هر آینه ساحریست دانا.

نظر به اینکه در عصر فرعون سحره بسیار بودند و کارهای غریب از آنها ظاهر میشد خواست که امر را بر اطرافیان خود مشتبه کند مبادا ایمان آورند.

قالَ فرعون.

لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ به کسانی که اطراف او بودند و در مجلس او حاضر بودند.

إِنَّ هذا اشاره بموسی با نون تأکید و جمله اسمیه و لام.

لَساحِرٌ موسی را ساحر قلمداد کرد و چون امر موسی اعجب از سحر سحره بود گفت:

عَلِیمٌ که صفت مشبهه دلالت بر زیادتی دارد یعنی علم او بسیار است در سحر. فرق است بین عالم و علیم راحم و رحیم غافر و غفور و امثال اینها لکن غافل از اینکه «سحر با معجزه پهلو نزند دل خوشدار» سحر حقیقت ندارد چشم بندیست به نظر میآید چنانچه دیدیم ساعت را خورد کرد سپس درست بصاحبش رد کرد نقل کردند که در همین میدان شاه اصفهان شخصی گفت من در ده بودم سه فرسخی اصفهان آمدم در میدان دیدم جمعیت زیادی جمع شده و شعبده بازی شتری در وسط میدان قرار داده و از میان دو پای شتر میرود و از میان دو دست او بیرون میآید همین که زیر پای شتر میرود صدای مردم بلند میشود که رفت در ما تحت شتر و از زیر دست او که بیرون میآید میگویند از دهان او بیرون آمد او را خواستم از او پرسیدم که چه کرده ای من این نحوه مشاهده میکنم گفت از کجا می آیی گفتم از فلان محل گفت من تا یک

ص: 25

فرسخی شهر را چشم بندی کردم.

و اما معجزه حقیقت و واقعیت دارد و این گفتار فرعون گفتار تمام کفار و مشرکین است، نسبت بتمام انبیاء با اینکه اکثر حقیقت را درک میکنند لکن عناد و عصبیت و حب جاه و مقام و تقلید آباء و کبر و نخوت و عیبهای دیگر آنها را وادار میکند که انبیاء را ساحر و جادوگر و کذاب بگویند.

[سوره الشعراء (26): آیه 35] .... ص : 26

یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ (35)

میخواهد شما را بیرون کند از زمین مصر که مقر فرمانفرمایی شما است بواسطه سحر خود پس شما چه میفرمائید، در عالم مشورت با او چه معامله باید کرد.

فرعون قلبا از جهاتی خائف شد: یکی از موسی که اگر عصا بیندازد و ثعبان شود و او را و تمام اتباعش را ببلعد چه کند. دیگر آنکه اگر اطرافی ها بطرف موسی روند و ایمان آورند و باو برگردند یا در میانه آنها اختلاف افتد چه کند. یکی اگر حکم بقتل موسی کند دیگران مدعی شوند و بحکم او عمل نشود از خدایی بیفتد لذا برای استمالت قلوب آنها اولا آنها را وادار کرد که بر حضرت موسی برگردند گفت:

(یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ) با اینکه حضرت موسی قصد اخراج آنها را از مصر نداشت اگر ایمان میآوردند با کمال عزت با آنها رفتار میکرد نه طمع بمال آنها داشت و نه بملک و زمین آنها فقط نجات بنی اسرائیل را میخواست، و ثانیا آنها را طرف مشورت قرار داد با این که کسی که دعوی خدایی دارد با بندگان خود مشاوره نمیکند هر چه میگوید باید اطاعت کنند ولی میخواست که آنها رأی بقتل موسی دهند که اگر در حکم بقتل او تأثیری نبخشید بگوید شما رأی دادید و الا من قصد قتل او را نداشتم لکن بدبختانه آنها رأی بقتل او ندادند.

[سوره الشعراء (26): آیات 36 تا 37] .... ص : 26

قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ (36) یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ (37)

تنبیه: در مجلس یزید موقعی که با جلساء مجلس مشاوره کرد که من با این علیل زین- العابدین چه کنم تمام رأی بقتل او دادند. حضرت باقر (ع) بچه چهار ساله بود فرمود یزید جلساء مجلس تو بدتر از جلساء مجلس فرعون هستند موقعی که با آنها مشاوره کرد در امر موسی رأی

ص: 26

بقتل ندادند و جلساء تو رأی بقتل دادند زیرا آنها حرام زاده نبودند و اینها هستند، بلکه می گوییم که خود یزید هم از فرعون پست تر و خبیث تر بود حتی اجازه نشستن بحضرت نداد و حکم بقتل داد و جلاد حضرت را برد در باغچه سرای و قبر هم بر او کندند دست غیبی گردن جلاد را زد و هزار گونه ظلمهای دیگر او.

(قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ) اطرافیان فرعون گفتند باو «ارجه» بعضی گفتند مراد نگاهدار موسی را یعنی حبس کن لکن معنی اینست که مهلت ده و مناسب این بود که بگویند مهلت بگیر از موسی ولی بواسطه عظمت فرعون تعبیر کردند که او را و برادر او را مهلت ده.

(وَ ابْعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ) گفتند و بفرست در شهرها تمام جمع شوند و محشور گردند. حدیثی عیاشی نقل کرده بسیار مفصل است خلاصه اینکه فرعون هفت شهر بنا کرد و بین شهرها بیشه ها و باغات و نخلستانها قرار داد و در هر بیشه شیری گذاشت و جمعیتی که مجتمع شدند هشتاد هزار بودند.

(یَأْتُوکَ) گماشتگان و نظامیها که در این مدائن فرستاده بود بیاورند نزد تو.

(بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ) و گفتند سحره هفتاد نفر بودند که در سحر مهارت تامی داشتند که مفاد علیم است.

[سوره الشعراء (26): آیه 38] .... ص : 27

فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (38)

پس جمع کردند سحره را از برای میقات روز معینی.

چون فرعون بموسی گفت: فَاجْعَلْ بَیْنَنا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ مَکاناً سُویً (طه آیه 60) و مراد از مکان سوی زمین ساده که هیچ پستی و بلندی و اشجار و ابنیه نداشته باشد حضرت موسی فرمود: مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی (طه آیه 61) و مراد از یوم الزینة روز عید آنها بود که تعطیل عمومی بود و تمام زینت کرده برای تفریح و تماشا خارج میشدند و مراد از ضحی قدری از روز بر آمده که از چاشت فارغ شده باشند و از شهر خارج شده باشند و سحره را هم آوردند و مراد از میقات یوم معلوم همان یوم الزینة و یوم العید است.

[سوره الشعراء (26): آیه 39] .... ص : 27

وَ قِیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ (39)

اعلان کردند تمام اهل مصر و مدائن فرعون

ص: 27

هر که میخواهد حاضر شود و مجتمع شوند که گفتند بالغ بر، هشتاد هزار مجتمع شدند.

[سوره الشعراء (26): آیه 40] .... ص : 28

لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کانُوا هُمُ الْغالِبِینَ (40)

امید است ما متابعت کنیم سحره را اگر بودند آنها غالب بر موسی.

بسیار تعجب است که نگفتند و اگر موسی غالب شد متابعت او را کنیم که بر فرض غلبه موسی باز زیر بار اطاعت او نمیرویم و نرفتند.

[سوره الشعراء (26): آیه 41] .... ص : 28

فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغالِبِینَ (41)

پس چون که آمدند سحره گفتند بفرعون آیا از برای ما باین زحمتهایی که میکشیم اجر و مزدی هست اگر بوده باشیم ما غالب بر موسی.

مثل اینکه سحره مجبور بودند بسحر و شاک بودند در کار موسی که آیا سحر است یا معجزه، چون قواعد سحر و امتیاز او را از معجزه میدانستند و در صورت مغلوبیت مأیوس از اجر بودند و در صورت غالبیت شاک بودند لذا سؤال کردند که بازاء زحمتهای ما آیا اجری منظور میداری در صورتی که ما غالب شویم و فرعون برای تشویق آنها و جدیت آنها که هر چه بتوانند اعمال کنند وعده بزرگی به آنها داد.

[سوره الشعراء (26): آیه 42] .... ص : 28

قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ (42)

گفت بلی اجر کامل بشما میدهم و بعلاوه شما را از درباریان خود قرار میدهم که آنها بطمع مال و جاه اقدام کامل کنند و کردند.

سحری کردند که از زمان آدم تا کنون چنین سحری واقع نشده که خدا میفرماید:

سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ (اعراف آیه 116) و باندازه ای عظمت داشت که حضرت موسی ترسید فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسی قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی (طه 70 و 71)

[سوره الشعراء (26): آیه 43] .... ص : 28

قالَ لَهُمْ مُوسی أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ (43)

فرمود موسی به سحره که القاء سحر خود کنید آنچه را که هستید القاء میکنید.

ص: 28

اشکال: سحر حرام است حتی دارد

«الساحر کالکافر و کان آخر عهده الی الاسلام».

جواب: بعض مفسرین گفتند امر تهدیدیست مثل اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (فصلت آیه 40) و مثل فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ (زمر آیه 17) بعضی گفتند تقدیر است یعنی اگر حق با شما است القاء کنید. بعضی گفتند امر بنحو جایز است نه بنحو حرام لکن تحقیق در جواب اینست که اینها البته القاء میکردند بامر فرعون اگر حضرت موسی قبلا القاء عصا میکرد سحره میفهمیدند معجزه است و ایمان می آوردند و دیگر القاء نمیکردند و حجت بر دیگران تمام نمیشد ولی پس از القاء آنها و بلع عصا تمام آنها را بسیاری ایمان آوردند و حجت بر همه تمام شد.

[سوره الشعراء (26): آیه 44] .... ص : 29

فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ (44)

پس سحره القاء کردند انداختند ریسمانهای خود را و عصاهای خود را و گفتند قسم بعزت فرعون محققا هر آینه ما غالب هستیم.

گفتند جیوه در طنابها و عصاهای خود ریخته بودند و آنها را مجوّف و تو خالی درست کرده، بودند و آنها را بصورت مار و حیوانات قرار داده بودند و بسیار در این باب صنعت بکار زده بودند برای اینکه در مقابل فرعون و این جمعیت کذا علمیت خود را اظهار کنند و چون شنیده بودند که حضرت موسی عصا را انداخت مار شده بود خیال کردند آنهم از همین باب است لذا قسم یاد کردند که اگر موسی یک مار و افعی نشان داد ما هزار مار و سایر حیوانات را نمایش میدهیم و چون آفتاب بلند شد این طنابها و عصاهای مجوّف بواسطه آب شدن جیوه ها بحرکت در آمد ولی نه طنابها و نه عصاها بزرگ شد و نه در سیر افتاد پس متحرک بود.

[سوره الشعراء (26): آیه 45] .... ص : 29

فَأَلْقی مُوسی عَصاهُ فَإِذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ (45)

پس انداخت موسی عصای خود را پس بناگاه بلعید آنچه را که سحره دروغی صنعت کرده بودند.

اولا: اژدهای عظیمی شد که بیک مرتبه فوری تمام این سحر سحره را یک لقمه کرد و بلعید که این جمعیت پراکنده شدند که الان تمام ما را میبلعد حتی تخت فرعون و هامان را لرزه

ص: 29

نماند سحره فهمیدند که این معجزه و قدرت نمایی حق است و حقیقت و واقعیت دارد و از عنوان سحر و چشم بندی بیرون است.

[سوره الشعراء (26): آیه 46] .... ص : 30

فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ ساجِدِینَ (46)

یک مرتبه سحره بسجده افتادند و بموسی ملحق شدند.

و سحره تنها نبودند بنی اسرائیل هم ایمان آوردند و بسیاری از اهل مدینه ها که مجتمع شده بودند و مشاهده کرده بودند ایمان آوردند سلطنت فرعون متزلزل شد ولی حب جاه و ریاست و دعوی الوهیت و قساوت قلب و کبر و نخوت او مانع شد از اینکه ایمان آورد و همچنین اتباع او و درباریان و جنود او که دیدند از ریاست و مقام خارج میشوند مانع از ایمان آنها شد.

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ

[سوره الشعراء (26): آیه 47] .... ص : 30

قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِینَ (47)

گفتند سحره بعد از اینکه بسجده افتادند که ایمان آوردیم به پروردگار جمیع عوالم.

بسیار مورد تعجب است چون غیر سحره هم بسیاری ایمان آوردند از بنی اسرائیل و غیر آنها لکن از ترس فرعون علنا اظهار نمی کردند و این سحره با اینکه در چنگال فرعون بودند و به اجبار و اکراه آنها را وادار بسحر کرده بود علنا بدون خوف و تقیه اظهار کردند که ما ایمان آوردیم.

(قالُوا آمَنَّا) آنهم چه ایمانی که حاضر شدند که دست و پای آنها را قطع کنند و بدار بزنند و دست از ایمان بر ندارند که درجه اعلای ایمان است مثل ایمان اصحاب ابی عبد اللَّه که عینا میدیدند مرگ را مقابل چشم خود حتی سینه خود را مقابل تیرها میگرفتند که به بدن مطهر ابی عبد اللَّه اصابت نشود حتی مثل عابس که لباس از خود دور میکرد که سنگ بر روی بدن بخورد از طرف دشمن و واقعا تا یک نفر از آنها باقی بود نگذاشتند یک تیر به بدن ابی عبد اللَّه اصابت کند. ایمان موقعی که رسوخ در قلب کرد دیگر زوال پذیر نیست.

[سوره الشعراء (26): آیه 48] .... ص : 30

رَبِّ مُوسی وَ هارُونَ (48)

پروردگار موسی و هارون.

سؤال: بعد از اقرار بایمان برب العالمین جای این نمیماند که بگویند (رَبِّ مُوسی وَ هارُونَ).

جواب: عدم اکتفاء بگفتن «رب العالمین» برای این بود که فرعون میگفت من رب العالمین

ص: 30

هستم چون به الهی غیر از خود اعتراف نمیکرد چنانچه بموسی گفت لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ که گذشت و بقومش گفت وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی (قصص آیه 38) و گفت أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی (نازعات آیه 24) لذا گفتند مراد ما از رب العالمین آن پروردگاریست که موسی و هارون دعوت باو میکنند و از جانب او آمده اند.

[سوره الشعراء (26): آیه 49] .... ص : 31

قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (49)

گفت فرعون بسحره که ایمان آوردید از برای موسی پیش از اینکه از من بپرسید و استیذان کنید و من بشما اذن دهم محققا موسی هر آینه بزرگ شما سحره است که بشما تعلیم سحر کرده پس هر آینه زود باشد که بر شما معلوم شود که اثر ایمان موسی و مخالفت من چیست؟

اشتباه کاری تا چه اندازه سحره در مدائن فرعون بودند موسی در مدین نزد شعیب بود اصلا سحره او را نمیشناختند و ندیده بودند چه رسد نزد او رفته باشند و از او تعلیم سحر کرده باشند بعلاوه اگر سحره نزد موسی تعلیم سحر کرده بودند میدانستند که حریف استاد نمیشوند و اقدام بر سحر نمیکردند و قسم یاد نمیکردند بعزت فرعون که هر آینه ما غالب میشویم و از فرعون مطالبه اجر نمیکردند که اگر ما غالب شویم بما اجر میدهی پس از این تهدید که فرعون بسحره کرد بیان کرد که من با شما چه معامله میکنم گفت:

لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ هر آینه دستهای شما را و پاهای شما را بر خلاف یکدیگر دست راست و پای چپ را قطع میکنم و تمام شما را بدار میزنم.

در جای دیگر میگوید: لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ (طه آیه 71) و اختلاف شده بین مفسرین که آیا این عمل از او صادر شد یا نشد بعضی گفتند چنین کرد و اول کسی که دست و پا را قطع کرد فرعون بود و بعضی گفتند نتوانست و ظاهر هم همین است زیرا اینها ملحق شدند بموسی وعده زیادی هم که مشاهده کرده بودند بخصوص بعد تصدیق سحره

ص: 31

ایمان آوردند و ملحق بموسی شدند و عده موسی بسیار شدند و نتوانست با آنها طرفیت کند در مقام برآمد که از مدائن خود لشکر جمع کند و قوم موسی را از بین ببرد که شرحش میآید سحره در جواب تهدیدات فرعون گفتند:

[سوره الشعراء (26): آیه 50] .... ص : 32

قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ (50)

سحره گفتند اهمیتی ندارد و باکی نیست محققا ما بسوی پروردگار خود برگشتیم و متوجه باو شدیم هر چه بشود دست از ایمان خود بر نمیداریم و لو قطعه قطعه بشویم.

[سوره الشعراء (26): آیه 51] .... ص : 32

إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ (51)

محققا ما طمع داریم و امیدواریم که خداوند بپوشاند خطاهای ما را و ببخشد گناهان ما را چون ما اول کسانی هستیم که ایمان آوردیم.

این اولیت نسبت باین جماعتی بود که مجتمع شدند و الا در همان دفعه اولی که در مجلس فرعون القاء عصا کرد و ید بیضاء ظاهر شد بعضی ایمان آوردند مثل آسیه زن فرعون و مؤمن آل فرعون و جمعی از بنی اسرائیل.

(إِنَّا نَطْمَعُ) یعنی نرجو و نتوقع امید و تمنی داریم.

(أَنْ یَغْفِرَ لَنا) خداوند غفار الذنوب است حتی دارد انقدر پرده پوشی میکند که از نامه عمل محو میشود و بجای او حسنات ثبت میشود و از نظر ملائکه محو میکند بخصوص ایمان که میفرماید

«الاسلام یجب ما قبله»

«و الایمان حسنة لا تضر معه السیئه».

(رَبُّنا خَطایانا) و در جای دیگر میگوید إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ (طه 73) و مراد از خطایا همان کفر و شرک و تعلیم و تعلم سحر و اعمال آن و سایر معاصی و از کلمه وَ ما أَکْرَهْتَنا استفاده میشود که اینها مجبور بودند و نمیتوانستند مخالفت کنند در سحر.

(أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ) اولیت فضیلت دارد چنانچه در شأن امیر المؤمنین دارد

«انه اول القوم اسلاما و اقدمهم ایمانا و احوطهم علی الاسلام»

بعلاوه اسلام و ایمان سحره

ص: 32

باعث شد که دیگران ایمان آوردند و مثوبات آنها را هم دارند.

[سوره الشعراء (26): آیه 52] .... ص : 33

وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ (52)

و وحی فرستادیم بسوی موسی اینکه شبانه بندگان مرا که ایمان آوردند بردار و از مصر بیرون روید در تعقیب شما فرعونیان می آیند.

اسری سیر در شب است چنانچه میفرماید سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا (بنی اسرائیل آیه 1) و میفرماید فَأَسْرِ بِعِبادِی لَیْلًا (دخان آیه 23) و غیر اینها، نظر به اینکه فرعونیان بسیار اذیت میکردند بمؤمنین بالاخص به بنی اسرائیل که خدمت موسی عرض کردند أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا (اعراف آیه 126) خداوند وحی فرستاد بر موسی.

وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی دستور آمد:

أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی تمام کسانی که گرویده بودند بموسی رجالا و نساء صغارا و کبارا شبانه بدون اینکه فرعونیان خبر شوند حرکت کنید و از مصر خارج شوید.

(إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ) شما را متابعت میکنند یعنی تعقیب میکنند. این سیر مقدمه هلاک فرعونیان است که در رود نیل غرق شوند.

[سوره الشعراء (26): آیه 53] .... ص : 33

فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ (53)

فرستاد فرعون در این هفت شهر که بنا کرده بود که تمام جمع شوند.

و لشکر انبوهی تشکیل داد که در خبر دارد مقدمه لشکرش شش صد هزار و خود فرعون با هزار هزار حرکت کردند برای اخذ موسی و قومش و اتباعش و خطاب کرد بلشکرش برای تشجیع آنها و گفت:

[سوره الشعراء (26): آیه 54] .... ص : 33

إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ (54)

محققا این اتباع موسی جمعیت کمی هستند در مقابل جمعیت ما.

گفتند جمعیت موسی ششصد هزار بودند ولی چون جمعیت فرعون سه کرور و صد هزار بود آنها در مقابل اینها قلیل بودند، شرذمه جمعیت کمی را گویند.

ص: 33

[سوره الشعراء (26): آیه 55] .... ص : 34

وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ (55)

و تحقیقا این اتباع موسی ما را بغیظ و غضب در آوردند.

که از تحت فرمان ما و سلطنت ما خارج شدند و بالوهیت ما اعتراف نکردند باید اینها را بکلی نابود کرد که احدی را باقی نگذاشت.

[سوره الشعراء (26): آیه 56] .... ص : 34

وَ إِنَّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ (56)

بعلاوه اینها وسائل جنگی چندان ندارند زنها و اطفال در آنها بسیار هستند و ما هر آینه جمیعا آماده و مهیا و غرق سلاح و اسلحه و صاحب قوت و شوکت هستیم که معنای حاذرون است.

[سوره الشعراء (26): آیات 57 تا 58] .... ص : 34

فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (57) وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ (58)

پس بیرون کردیم و اخراج نمودیم فرعون و فرعونیان و اتباع و جنود آنها را از باغستانهایی که احداث کرده و چشمه سارهایی که در اطراف باغستانها بود برای سقایت زمینها و گنج هایی که ذخیره کرده بودند از اموال و زخارف دنیا و جاه و مقامها که اشغال کرده بودند.

چون تماما از مصر خارج شدند برای تعقیب موسی و اتباعش از بنی اسرائیل و غیر آنها.

[سوره الشعراء (26): آیه 59] .... ص : 34

کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ (59)

بعد از هلاکت فرعون و قومش بنی اسرائیل و قوم موسی برگشتند به مصر و تمام اموال و مساکن آنها را تصرف کردند.

حتی بدن فرعون را از روی آب گرفتند و جواهراتی که بخود انداخته بود گرفتند و جثه او را مومیا کردند و میگویند هنوز در خزینه مصر موجود است که مفاد آیه شریفه است که پس از آنکه غرق شد که میفرماید: حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیه (یونس آیه 90 الی 92) شرحش در محلش گذشت.

[سوره الشعراء (26): آیه 60] .... ص : 34

فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ (60)

پس فرعونیان در تعقیب قوم موسی آمدند موقعی که آفتاب در آمده بود.

و با سرعت هر چه تمامتر حرکت کردند که زودتر قوم موسی را درک کنند و بقتل برسانند غافل از اینکه بسرعت رو بمرگ و هلاکت میروند قوم موسی رسیدند کنار دریای نیل دیگر راه

ص: 34

نداشتند بروند از آن طرف هم فرعونیان بسرعت می آیند تا رسیدند نزدیک قوم موسی.

[سوره الشعراء (26): آیه 61] .... ص : 35

فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسی إِنَّا لَمُدْرَکُونَ (61)

چون سیاهی لشکر فرعون را مشاهده کردند و ظاهر شد و فرعونیان هم اصحاب موسی را دیدند.

(فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ) دو جمعیت یکدیگر را میدیدند اصحاب موسی بسیار خائف شدند نه میتوانستند بروند مقابل آنها دریا بود و نه برگردند روبروی قوم فرعون با آن عده کذایی لذا به حضرت موسی گفتند که الان ما را در مییابند.

(قالَ أَصْحابُ مُوسی إِنَّا لَمُدْرَکُونَ) حضرت موسی نظر به اینکه بوحی الهی خارج شده بود یقین کامل داشت که دستگیر فرعونیان نمیشوند فرمود:

[سوره الشعراء (26): آیه 62] .... ص : 35

قالَ کَلاَّ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ (62)

هرگز آنها ما را دست نمیآورند با من خدای من هست بهمین زودی مرا راهنمایی میکند.

[سوره الشعراء (26): آیه 63] .... ص : 35

فَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ (63)

پس وحی فرستادیم بسوی موسی اینکه بزن بعصای خود دریا را پس پاره شد دریا و هر قسمت آن مثل کوه بزرگ عظیمی شد.

توضیح اینکه حضرت موسی چون عصا را زد بدریا و گفتند دریای عظیمی بود قلزم ما بین یمن و مکه تا مصر که بحر قلزمش نامیدند و بعضی گفتند بحر نیل بود ما بین ایله و مصر پس دوازده، جاده پیدا شد و فوری زمین خشک و یابس شد که میفرماید: فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی (طه آیه 77 و 80) و بین جاده ها آب بقدر کوهی بود و مشبک شد که یکدیگر را میدیدند و با هم صحبت میکردند.

فَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ در اینجا جمله در تقدیر است بدلالت کلام یعنی «فضرب موسی العصا البحر».

(فَانْفَلَقَ) فلق بمعنی شکاف و جدایی است و لذا صبح را فلق گویند چون شب از روز جدا میشود و در آیه شریفه قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ گفتند وادیست در جهنم که از سایر طبقات

ص: 35

جهنم جدا است و عذاب آن سختتر است و در آن وادی چاهیست که از تنفس آن آتش جهنم افروخته میشود و در آن چاه صندوقیست و در او شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین هستند اما شش نفر اولین ابن آدم قابیل قاتل برادرش و نمرود ابراهیم و فرعون موسی و سامری و آنکه هوّد الیهود و آنکه نصّر النصاری و اما شش نفر آخرین اربعة من المنافقین و صاحب الخوارج و ابن ملجم کذا فی مجمع البحرین.

(فَکانَ کُلُّ فِرْقٍ) هر قسمت از این جدایی آب، (کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ) مثل کوه عظیمی بود.

[سوره الشعراء (26): آیه 64] .... ص : 36

وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِینَ (64)

و جمع کردیم در آن دریا دیگران را که فرعون و قومش باشند، که دارد موقعی که رسید موکب فرعون نزدیک دریا موقعی بود که اصحاب موسی از دریا خارج شدند جبرئیل مادیانی سوار شد و وارد دریا شد اسب فرعون به هوای مادیان وارد شد و اتباعش همراه فرعون و چون جمیع آنها داخل دریا شدند و قوم موسی خارج دریا بودند میفرماید:

[سوره الشعراء (26): آیات 65 تا 66] .... ص : 36

وَ أَنْجَیْنا مُوسی وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ (65) ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ (66)

که شرحش گذشت.

و بنی اسرائیل مراجعت کردند بمصر و تمام مدائن سبعه فرعونیان را با جمیع زخارف آنها از جوهرات و اندوخته ها اشغال کردند.

[سوره الشعراء (26): آیه 67] .... ص : 36

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (67)

و محققا در این واقعه آیت بزرگیست و نیستند اکثر ناس از کفار و مشرکین که باور کنند و ایمان آورند.

که سوء عاقبت کفر و شرک اینست که یک مرتبه شاید بدقیقه نرسیده باشد که این جمعیت کذایی که گفتند بالغ بر سه کرور و صد هزار بودند هلاک شدند و این معجزه بزرگ که آب سیار شکاف بردارد بیک ضربت عصا و دوازده جاده شود که میتوان گفت از افعی شدن عصا و ید و بیضاء امرش عجیب تر است لکن در نظر ما و اما در جنب قدرت الهی بسیار سهل است قادر متعالی که خالق جمیع این عوالم علوی و سفلی از کتم نیستی بهستی میآورد بر او آسان است إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ

ص: 36

شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ

.(إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً) مثل سایر آیات الهیه و معجزات صادره از انبیاء ولی بدبختانه از روی قساوت قلب و سیاهی دل و عناد و عصبیت و کبر و حب جاه و هوای نفس.

(وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ) در تمام ادوار عالم اکثریت با اهل فساد بوده مشرکین کفار ارباب ضلال ظالمین فساق فجار همیشه اهل حق در طرف قلت افتاده اند تا اینجا قضایای موسی را خاتمه داده ولی در باقی سور پس از نجات بنی اسرائیل قضایای بسیاریست مثل قضیه سامری و تقاضای بنی اسرائیل از موسی که اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ و تقاضای اینکه ایمان نمی آوریم که تو با خداوند تکلم میکنی حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً و بعد از رحلت موسی چه اندازه فساد در یهود ظاهر شد و با انبیاء بنی اسرائیل چه کردند و غیر اینها که امروز با مسلمین چه میکنند.

[سوره الشعراء (26): آیه 68] .... ص : 37

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (68)

و بدرستی که پروردگار تو هر آینه او عزیز است و رحیم.

یکی از اسماء الهیه عزیز است و از برای او معانی کرده اند بمعنی قوت و شدت و غلبه و شأن و مقام و قدرت و بجمیع معانی خداوند متعال عزیز است إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ (ذاریات آیه 58) إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ (انفال آیه 54) إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (حدید آیه 25) کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی (مجادله آیه 22) وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ (یوسف آیه 21) و غیر اینها از آیات.

(وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ) در اهلاک فرعونیان و نجات بنی اسرائیل.

(الرحیم) رحمت او عمومیت دارد و واسع است وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ (اعراف آیه 156) فقط قابلیت محل شرط است محل غیر قابل مشمول رحمت نخواهد شد و قابلیت بایمان است اما در آخرت غیر مؤمن بوی رحمت بمشامش نخواهد رسید و اما در دنیا اگر چه بکفار و فساق و ظلمه دولتی یا مکنتی و جاهی داده لکن از باب رحمت نیست بلکه باعث زیادتی عذاب آنها است وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ.

ص: 37

[سوره الشعراء (26): آیه 69] .... ص : 38

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ (69)

و تلاوت فرما بر این قوم خبر و قضایای ابراهیم را.

پس از خاتمه قضایای موسی برای تنبیه کفار و مشرکین که کفر و شرک چه عقوبتی دارد در دنیا تا برسد بآخرت أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکافِرِینَ (عنکبوت آیه 68) أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ (زمر آیه 60) وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْویً لَهُمْ (محمد، آیه 12) و غیر اینها.

[سوره الشعراء (26): آیه 70] .... ص : 38

إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ (70)

زمانی که فرمود برای پدرش و قوم او چیست شما عبادت میکنید او را.

مفسرین عامه می گویند پدر ابراهیم همین آزر بوده و لکن این غلط صرف است و مکرر، تذکر داده ایم، در مجمع البحرین بعد از نقل کلمات عامه میگوید «و لیس بشی ء لانعقاد- الاجماع من الفرقة المحقة علی ان اجداد نبینا (ص) کانوا مسلمین موحدین الی آدم و قند تواتر عنهم (یعنی الأئمه) نحن من اصلاب المطهرین و ارحام المطهرات لم تدنسهم الجاهلیة بادناسها و قد نقل بعض الافاضل عن بعض کتب الشافعیة کالقاموس و شرح الهمزیة لابن الحجر المالکی بأن آزر کان عم ابراهیم و کان ابوه تارخ و مثله نقل بعض الافاضل انه لا خلاف بین النسابین ان اسم ابی ابراهیم تارخ و هذا غیر مستبعد لاشتهار تسمیة العم بالاب فی الزمن السابق» (انتهی کلامه).

اقول: مکرر بیان شده که نفس قرآن دلالت دارد بر اینکه آزر پدر ابراهیم نبوده و لو در بسیاری از آیات مثل همین آیه اطلاق اب بر او شده بعد از جمع بین دو آیه یکی در سوره برائة و دیگری در سوره ابراهیم اما در سوره برائة میفرماید وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ (آیه 114) و مسلما این تبری در زمان جوانی ابراهیم بوده و اوائل بعثت پس مسلما از آزر تبری کرده و دیگر در حق او استغفار نکرده بنص این آیه و اما در سوره ابراهیم میفرماید از قول ابراهیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ- الی قوله- رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ (آیه

ص: 38

42 و 43) و نص این آیه در زمان کبر و پیری ابراهیم بوده پس معلوم میشود که والد ابراهیم غیر از آزر است که از او تبری جسته پس عامه عمیاء اگر اجماع شیعه را قبول ندارند و تواتر اخبار را هم منکرند نمیتوانند قرآن را منکر شوند.

(إِذْ قالَ لِأَبِیهِ) آزر، (وَ قَوْمِهِ) ظاهرا مرجع ضمیر ابیه هست یعنی قوم آزر چون آزر گفتند منجم نمرود بود و در دربار دولتی بود و ممکن است مرجع خود ابراهیم باشد و مراد از قوم کسانی که مأمور به دعوت آنها بود مثل قوم سایر انبیاء.

(ما ذا) اشاره بخفت است که این چه چیز است یک قطعه چوب یا سنگ تراشیده، (تَعْبُدُونَ) میپرستید؟.

[سوره الشعراء (26): آیه 71] .... ص : 39

قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ (71)

گفتند عبادت میکنیم اصنامی را پس در سایه آنها و تحت ظل آنها وقوف داریم و از آنها اعراض نمیکنیم که معنای عکوف است.

گفتند صنم چیزهایی است که از چوب و فلزات میتراشیدند و صنعت میکردند و میفروختند به یکدیگر بازار رواجی داشت و وثن بتهایی بود که بصور مختلفه مجسمه میساختند و بعضی گفتند مرادفین هستند باری عصر حاضر که دوره ترقی و تعالی بشر است اله انها هوای نفس آنها است:

أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ (جاثیه آیه 23)

«و دینهم دنانیرهم و قبلتهم نسائهم»

در حدیث است مثل گربه نر و ماده که ماده از جلو میرود و نر دنبال او باز بگربه، سگ، ده سگ نر در عقب یک سگ ماده میروند و هر کدام بهره برداری میکنند.

[سوره الشعراء (26): آیات 72 تا 73] .... ص : 39

قالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ (72) أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ (73)

فرمود آیا این اصنام میشنوند، کلام شما را زمانی که آنها را بخوانید یا نفعی بشما میدهند یا ضرری بشما متوجه میکنند.

واقعا بسیار حماقت است انسان عاقل که باید تمیز حسن و قبح و خیر و شر و نفع و ضرر را بدهد چرا توجه او بیک جمادی میشود که منشأ هیچگونه امری نیست مثل امروز که مجسمه هایی، بقیمت گزاف تمام میکنند و جلو مغازه ها میگذارند برای توجه مشتریان یا عکسها و گراورها را

ص: 39

روی پاکتها و یا قوطیها یا شمائل ها را میگیرند و در اطراف مغازه ها نصب میکنند اصلش چه بود تا بفرعش برسد اصلش یک زن آرایش کرده بی عفت و بی عصمت در میان جامعه یا یک مرد قلدر ظالم در میان جامعه بخصوص اصنام مشرکین که معلوم نیست ممثل او چیست و با چه تشابه دارد لذا میفرماید:

(قال) ابراهیم بمشرکین.

(هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ) آیا میشنوند کلام شما را.

(إِذْ تَدْعُونَ) که می آیید مقابل آنها و عرض حاجت میکنید و آنها را وسیله خود قرار داده اید و از آنها طلب حاجت میکنید تا کنون چه نحو، فائده به شما بخشیده اند.

(أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ) یا ضرر از آنها بشما متوجه شده که از ترس آنها را عبادت میکنید آنها شما را خلق کرده اند یا شما آنها را ساخته اید آنها شما را روزی میدهند یا شما برای آنها قربانی میکنید آنها شما را حفظ میکنند یا شما آنها را نگهداری میکنید آنها شما را بهشت میبرند یا شما آنها را به جهنم می اندازید که إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ (انبیاء آیه 98).

[سوره الشعراء (26): آیه 74] .... ص :40

قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ (74)

گفتند ما یافتیم پدران خود را که چنین میکردند.

مسئله: تقلید آباء در بسیاری از آیات مدرک کفار و مشرکین بوده که در مقابل انبیاء چون دلیلی نداشتند می گفتند که این دین آبائی و اجدادی ماست دست از او برنمیداریم.

اشکال: اگر تقلید مذموم است چرا می گویید که عوام تقلید از مجتهدین کنند.

جواب: اولا تقلید در اصول دین جایز نیست و در ضروریات دین و ضروریات مذهب و اجماعیات و مطالب قطعیة الصدور از مصادر عصمت و طهارت فقط در فروع است مسائلی که علم بآنها ندارند از باب رجوع جاهل بعالم و آنهم نه تقلید هر کس.

در خبر است:

«و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا

ص: 40

لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه»

و از حضرت رسالت است:

«اللهم ارحم خلفائی قیل من خلفاؤک قال الذین یأتون من بعدی و یروون حدیثی و سنتی»

و نیز فرمود

«علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل.»

و ثانیا بفتوای اکثر وجوب تقلید تعیینی نیست بخواهند احتیاط کنند مانعی ندارد.

و ثالثا شرایطی دارد مجتهد باشد غیر مجتهد تقلیدش جایز نیست و لو بلغ ما بلغ من العلم مطلق باشد تقلید مجتهد متجزی جایز نیست عادل باشد تقلید مجتهد مطلق فاسق جایز نیست فتوایش بر خلاف متعارف بین علماء نباشد باصطلاح کج سلیقه نباشد بلکه بعضی اعلمیت را هم شرط میدانند و این تقلید چه مناسبت دارد با تقلید آباء و اجداد آنهم در امر توحید آنهم با هزار گونه فسادهایی که از آباء و اجداد خود دیده اند.

(قالوا) مشرکین در جواب حضرت ابراهیم که عبادت این اصنام را ما از آباء و اجداد خود اخذ کرده ایم.

(بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ).

[سوره الشعراء (26): آیات 75 تا 77] .... ص : 41

قالَ أَ فَرَأَیْتُمْ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (75) أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ (76) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاَّ رَبَّ الْعالَمِینَ (77)

فرمود ابراهیم بعبده اصنام آیا مشاهده میکنید و درک میکنید آنچه را که هستید شما عبادت میکنید و هم چنین پدران شما پیشینیان پس محققا آنها دشمن هستند از برای من مگر پروردگار عالمیان.

کلمه «کنتم» نسبت بحال و ماضیت نسبت بطرف خطاب حال است و نسبت به آباء اقدمون ماضی است یعنی هستید و بودند، و کلمه «فانهم» که ضمیر مذکر است مفسرین وجوهی گفتند بعضی گفتند مرجع عباد اصنام هستند بعضی گفتند مراد اصنام و عبده آنها و ما یعقل غالب بر ما لا یعقل شده بعضی گفتند در الا اقدمون ذوی العقول هم بودند لذا ضمیر مذکر آورده و لکن آن چه به نظر می رسد این که در آباء اقدمون متدین بدین حقه هم بودند، مثل انبیاء قبل و مؤمنین بآنها بعلاوه بسیاری از مشرکین عبادت خدا را هم میکردند لذا

ص: 41

اطلاق مشرک بر آنها شده که شریک بر خدا قرار دادند پس خداوند هم داخل در الهه آنها بوده لذا ضمیر مذکر آورده و دلیل بر این دعوی استثناء «إِلَّا رَبَّ الْعالَمِینَ» نموده که فقط در آلهه شما رب العالمین را معتقدم و بقیه آلهه شما «عَدُوٌّ لِی» و در کلمه عدولی هم نظر به اینکه اصنام که دشمنی با ابراهیم نداشتند بعضی گفتند مراد عبده آنها است که مشرکین باشند که با موحد کمال عداوت را دارند بعضی گفتند جمله قلب است یعنی من دشمن آنها هستم نه آنها دشمن من باشند و محتمل است مراد اینکه میانه من و الهه شما عداوت است که این عداوت بنفع من است بواسطه کلمه «لی» و بضرر آنهاست که آنها را خورد میکنم و میشکنم تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ- الی آخر الآیات- (انبیاء آیه 58- الی آیه 70) شرحش مفصلا گذشت.

(قالَ أَ فَرَأَیْتُمْ) مراد رؤیة عقل و قلب است یعنی عقل شما و رأی شما اینست.

(ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ اینکه این اصنام را باید عبادت کرد و این ها آلهه هستند اما من بر خلاف عقیده شما اینها را دشمن دانم.

(فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی) فقط یک اله معتقدم و میان من و او دوستی و محبت است.

(إِلَّا رَبَّ الْعالَمِینَ) اما دوستی خدا همین بس که ابراهیم را خلیل اللَّه نام نهادند و آتش را بر او سرد و سلامت کرد و باو اسماعیل و اسحق را عنایت فرمود و اما دوستی ابراهیم مقام تسلیم او بود حتی به جبرئیل فرمود:

«حسبی من سؤالی علمه بحالی»

حتی دارد بعد از رسول محترم ابراهیم افضل از سایر انبیاء بوده حتی در قرآن مجید امریه رسید:

ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً (نحل آیه 124).

[سوره الشعراء (26): آیات 78 تا 82] .... ص : 42

الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ (78) وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ (79) وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (80) وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ (81) وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ (82)

پس ابراهیم بیان فرمود تفضلاتی که رب العالمین در حق او فرموده که رب- العالمین کیست آن پروردگاریست که مرا خلق فرمود و پس از خلقت مرا هدایت

ص: 42

می نماید و موقعی که مریض شدم پس او شفا عنایت مینماید و آن پروردگاریست که مرا میمیراند پس از آن در قیامت زنده میفرماید و آن پروردگاریست که امیدوارم اینکه ببخشد و بیامرزد خطای مرا روز جزاء.

این آیات شریفه در مقام بیان توحید افعالیست که مکرر تذکر داده ایم که توحید، پنج قسم است ذاتی، صفاتی، افعالی، عبادتی، نظری، توحید ذاتی مثل و مانند و ضدی و ندی از برای او نیست، و صفاتی اینکه صفات عین ذات است، و افعالی اینکه ده فعل است که مختص به ذات او است: خلق، رزق، اماته، احیاء، صحت، مرض، غنا و فقر، عزت و ذلت، و عبادتی اینکه عبادت مختص باو است، و نظری اینکه امیدوار باو و توکل باو و تسلیم او و خوف از مخالفت او و امید برحمت او و خوف از سخط و غضب او و نظر باو باید باشد لذا میفرماید در مقابل مشرکین اینکه رب العالمین:

(الَّذِی خَلَقَنِی) از کتم عدم بعرصه وجود آورد و تطوراتی و مراحلی از نطفه تا حد رشد و کمال رسانید.

(فَهُوَ یَهْدِینِ) دو نحوه هدایت داریم: هدایت تکوینی و هدایت تشریعی اما تکوینی اعطاء عقل و شعور و ادراک است که ممیز بین حسن و قبح و خیر و شر و نفع و ضرر و صلاح و فساد و سعادت و شقاوت و حق و باطل باشد که خداوند بانسان عنایت فرموده و این هدایت عامه است و برای تمثیل مثال زنیم به اینکه قلب بمنزله بیت است در خانه بدن و عقل بمنزله آینه است که اطراف بیت نصب شده که این امور در او نمایان است خیر و شر و حسن و قبح الی آخر لکن شرائطی دارد:

(1) اینکه این بیت قلب ظلما نیست و تاریک محتاج بچراغ و نور است و چراغ قلب علم است شخص جاهل ابدا درک نمیکند این امور را.

(2) محتاج بچشم است آدم کور و نابینا و لو هزار چراغ هم باشد در بیت درک نمیکند چشم ایمان است کافر و ملحد و ضال و منافق و مبدع کور هستند و لو علم داشته باشند صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ (بقره آیه 17) صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ، فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ (بقره آیه 166)

ص: 43

(3) باید روی چشم را نبسته باشند و حاجب نداشته باشد حاجب چشم قلب شهوت و هوی و هوس و حب جاه و مال و دنیا است که رأس کل خطیئة است.

(4) آینه هم باید حاجب نداشته باشد حاجب آینه سیاهی قلب است بکثرت معاصی و شیطان و شیطان صفتان، دعاة باطله و ارباب ضلال.

(5) چشم باید علیل و مریض نباشد مرض قلب ضعف ایمان و اخلاق رذیله است فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً (بقره آیه 9).

و اما تشریعی ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام است و بعلاوه نسبت ببعض افراد، توفیق و تهیه اسباب و عنایات خاصه و خداوند در حق انبیاء و اولیاء جمیع انواع هدایت را عنایت فرموده لذا میفرماید فَهُوَ یَهْدِینِ.

وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ روزی بدست او است إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ (الذاریات آیه 58) وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (الذاریات آیه 22) و در اخبار داریم که روزی هر کس معین شده و لا تموت نفس حتی تستکمل رزقه و حضرت رسالت بعمار خبر دادند که آخر روزی تو یک ظرف شیر است تا در جنگ صفین قبل از شهادتش مطالبه شیر نمود چون بدست او دادند متذکر فرمایش حضرت شد. و از امیر المؤمنین است فرمود:

«طلب العلم اوجب علیکم من طلب المال»

زیرا روزی معین شده

«و قد قسمه عادل بینکم و سیفی لکم»

و اما علم در قلوب علماء است و راه تحصیلش سؤال است.

(وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ) شفا بدست او است و منافات ندارد با رفتن نزد طبیب و استعمال دواجات زیرا

«ابی اللَّه ان یجری الاشیاء الا باسبابها»

و امراض سه قسم است:

امراض جسمی که مورث زوال حیات حیوانیست و امراض نفسانی که عبارت از اخلاق رذیله و صفات خبیثه است و معالجه آن بسیار مشکل است هم معالجه علمی دارد هم عملی اما علمی، برخورد و دانستن مفاسد و مضار آنها و فوائد و منافع ضد آنها است و اما عملی آثار ضد آنها را باید بار کرد تا ملکه شود و امراض روحی کفر و شرک و ضلالت بلکه معاصی که موجب سلب ایمان

ص: 44

میشود یا ضعف ایمان.

(وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ) تقدیم اماته بر احیاء برای اینست که حیات اولی را در جمله خلقتی بیان فرموده و این احیاء احیاء روز بعث است که خلق اولین و آخرین جن و انس و بسیاری از مخلوقات مبعوث میشوند در قیامت ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ تُبْعَثُونَ (مؤمنون آیه 15 و 16) و اماته و احیاء بدست او است و اقسام اماته بسیار است موت حتمی که قابل تخلف نیست فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ (اعراف آیه 34) و همچنین احیاء یوم البعث که میفرماید قُلْ لَکُمْ مِیعادُ یَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ سبأ آیه 30 و موت معلقی که منوط بشرط است اگر محقق شد تحقق پیدا میکند و الا فلا و بسا بدعاء و توسلات و باعمال صالحه تأخیر میافتد و بسا بمعاصی و اعمال سیئه و اخلاق فاسده تقدیم پیدا میکند و موت روحی که قساوت قلب و سیاهی دل مورث میشود که دیگر قابل هدایت نیست.

(وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ) سؤال: انبیاء و ائمه معصوم هستند خطا ندارند. جواب: اینها در پیشگاه احدیت خود را کوچک و حقیر و مقصر میدانند که کوتاهی در عبادت نشده باشد یا ترک اولی از آنها سر نزده باشد یا در معارف کوتاهی نکرده باشند.

چنانچه پیغمبر (ص) عرض کرد:

«ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک.»

امیر المؤمنین عرض میکند:

«لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک»

و باین بیان حل بسیاری از آیات در حق انبیاء و بسیاری از اخبار در حق معصومین میشود.

[سوره الشعراء (26): آیه 83] .... ص : 45

رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (83)

پروردگار من بمن موهبت فرما حکم را و مرا ملحق فرما بصالحین.

بعد از اینکه تمجید الهی کرد بصفات حمیده و افعال حسنه در مقام دعا بر آمد و طلب حوائج.

و باب مفصلی در کافی دارد که موقع دعا و طلب حاجت قبلا تحمید و تمجید حق کنید باسماء حسنای الهیه و نه حدیث در این باب ذکر کرده که مفاد بسیاری از آنها اینست که:

ص: 45

«المدحة قبل المسئلة»

و در بعض آنها

«الثناء علی اللَّه و الصلاة علی رسوله قبل المسئلة»

اخبار در کتاب دعاء مجلد ثانی کافیست.

(رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً) از برای حکم اطلاقاتیست: خداوند تبارک و تعالی حکیم است یعنی عالم بحکم و مصالح است و از صفات ذات و از شئون علم است چنانچه اراده علم بصلاح و فساد فعل است یعنی هر فعلی که مصلحت داشته باشد آن فعل صلاح است و اگر مفسده دارد فساد است حکمت بمعنی نبوت است چنانچه در حق یوسف میفرماید وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً (آیه 22) و بمعنی علم وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً (بقره آیه 269) و بمعنی قاضی که در باب مرافعات قضاوت میکند و بمعنی مجتهد که فتوی میدهد و بمعنی دستورات الهیه که احکام شرعیه مینامند از واجب و حرام و مستحبّ و مکروه و مباح احکام خمسه تکلیفیه و حدود و دیات و صحت و فساد در باب معاملات که احکام وضعیه است و در اینجا ممکن است مراد اعطاء نبوت و رسالت باشد و ممکن است علم بحقایق اشیاء باشد از معارف الهیه و دستورات دینیه و وظایف شخصیه و نوعیه.

(وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ) مفسرین در مراد از صالحین اختلاف کردند لکن در اخبار دارد که مراد وجود مقدس محمد (ص) و اوصیاء او است و صالح کسی را گویند که از هر جهتی صالح باشد در معارف اعلا درجه معرفت داشته باشد در اخلاق متخلق بجمیع اخلاق حمیده و منزه از جمیع صفات رذیله در افعال عامل باعمال حسنه و تارک قبایح عقلیه و شرعیه باشد و این درجات بسیار دارد اعلاء درجه آن خاص محمد و آل او است ابراهیم تقاضا کرد که ملحق باینها باشد و در خبر است اول کسانی که وارد بهشت میشوند پیغمبر است و امیر المؤمنین و ابراهیم.

تنبیه: در اخبار آدابی بسیار برای دعا ذکر فرموده اند اصرار و الحاح و عدم یأس از تأخیر و اخفاء دعا و مراعات اوقات دعا موقع وزیدن باد و ظهر بعد الزوال و جمعه و نزول باران و وقت سحر و غیر اینها و تمجید و ذکر خداوند قبل از دعا و تقدیم صلوات بر پیغمبر و آل و بعد از دعاء و در وسط دعا و بکاء و رفع یدین و از روی قلب و حالت خضوع و خشوع و در مجمع مؤمنین

ص: 46

چهل نفر که آمین بگویند و غیر اینها.

[سوره الشعراء (26): آیه 84] .... ص : 47

وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ (84)

و قرار ده از برای من زبان صدق در امم آتیه.

واقعا تصور کنید تمام طبقات تمجید ابراهیم میکنند. یهود، نصاری، مسلمین حتی مشرکین هم خود را منسوب به ابراهیم میکنند قرآن مجید در بسیاری از آیات تمجید ابراهیم کرده چه اندازه از اخبار از پیغمبر (ص) و ائمه اطهار مدح ابراهیم کردند خداوند در نسل او چه اندازه از انبیاء و اوصیاء و سادات و ذراری پیغمبر مقرر فرموده حتی بسیاری از مؤمنین و لو عنوان سید بر آنها صادق نباشد از طرف امهات و جدات تا برسد بابراهیم از نسل او هستند شاید در شیعه بسیار کم باشد که نسبش به ابراهیم منتهی نشود.

[سوره الشعراء (26): آیه 85] .... ص : 47

وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ (85)

و قرار داده مرا از ورثه بهشت که مشمول نعمتهای تو است.

تعبیر بارث در بسیاری از آیات شده مثل أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ (مؤمنون آیه 10 و 11) و گذشت در سوره مؤمنون که چیزهایی که بانسان داده میشود اما تفضلات و نعم دنیویه از مال و جاه و نحو اینها برسم امانت است موقع رفتن از او پس گرفته میشود باید دنیا را گذاشت و رفت و چیزهایی که اجرت عمل است بازاء عمل بیکدیگر میدهند و معاملات بازاء عوض است ولی ارث نه امانت است و نه اجرت عمل است و نه معاوضه و بهشت بازاء عمل نیست زیرا انسان هر چند عبادت کند تقابل با نعم الهیه نمیشود فقط قابلیت تفضل پیدا میکند و هر کس بهشت رفت از راه تفضل است و امانت هم نیست دیگر از او پس گرفته نمیشود هُمْ فِیها خالِدُونَ معاوضه هم نیست چیزی بخدا داده نمیشود و استفاده نمیکند «اللهم ارزقنا بفضلک و کرمک الجنة الخلد بحق محمد و اله (ص)»

[سوره الشعراء (26): آیه 86] .... ص : 47

وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کانَ مِنَ الضَّالِّینَ (86)

و آمرزش خود را مشمول فرما از برای پدر من بدرستی که او هست از گمراهان.

ص: 47

گذشت که طلب مغفرت برای آزر که عم ابراهیم بود و او را به ابوّت خطاب میکرد بواسطه امید هدایت که در او داشت چنانچه صریحا میفرماید وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ (توبه آیه 115).

و ثانیا این استغفار در زمان حیات آزر بود و معنی اینست که پروردگار او را هدایت فرما بقرینة (إِنَّهُ کانَ مِنَ الضَّالِّینَ) پس از آنکه معلوم شد که قابل هدایت نیست از او بیزاری جست.

و ثالثا ابراهیم بسیار دل رحم و دلسوز بود حتی موقعی که ملائکه آمدند و باو خبر دادند که ما برای اهلاک قوم لوط آمده ایم داشت توسط میکرد که میفرماید یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ (هود آیه 74 و 76).

[سوره الشعراء (26): آیه 87] .... ص : 48

وَ لا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ (87)

و مرا رسوا و مفتضح نفرما روزی که بنده گان تو مبعوث میشوند.

نظر به اینکه مکرر بیان شده که انبیاء و اوصیاء معصوم هستند خطایی از آنها سر نزده که باعث رسوایی باشد ولی از روی انقطاع و اینکه خود را در مقابل عظمت پروردگار مقصر و ناچیز میشمارند تمنی میکنند که ما را بتقصیر خود مگیر و در نظر بنده گانت سبک نفرما.

(وَ لا تَحْزَنِی) خزی بمعنی هلاکت و بعد از رحمت و فضیحت و رسواییست چنانچه میفرماید یَوْمَ لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ الایه (تحریم آیه 8) و میفرماید:

وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ (توبه آیه 2) ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُخْزِیهِمْ- الی قوله تعالی- إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکافِرِینَ (نحل آیه 27) و غیر اینها از آیات، خلاصه این که اهل ایمان چه رسد بمقام انبیاء آنهم مثل ابراهیم خزی ندارند فقط برای کفار و اهل نار است از ارباب ضلال و ظلمه و من هو مثلهم و اتباعهم و اعوانهم که اعانت ظالم از گناهان کبیره است.

(یَوْمَ یُبْعَثُونَ) در خبر است که روز قیامت ندا میرسد:

«این الظلمة و این اعوان الظلمة

ص: 48

و این اشباه الظلمه»

[سوره الشعراء (26): آیات 88 تا 89] .... ص : 49

یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (88) إِلاَّ مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89)

روزی که نفع نمی بخشد به احدی مال و اولاد مگر کسی که بیاید در پیشگاه احدیت با قلب سالم.

اما مال در خبر دارد

«یؤتی بصاحب المال فیقول من این اکتسبت»

اگر از راه حرام بدست آورده

«یؤمر به الی النار»

و اگر از طریق حلال بوده سؤال دوم میشود

«فیقول فیما انفقت»

اگر انفاق در مصارف حرام کرده

«فیؤمر به الی النار»

و اگر در طریق حلال مصرف شده سؤال سوم میشود که شکر آن را بجا آوردی یا کفران کردی بعد حضرت میفرماید

«فلا یزال یسئل عنه»

مثل اینکه اداء حقوق آن را کرده ای و غیر این بلی مالی که از ممر حلال بدست آورد و به مصارف عبادات مالیه برساند مثل صله رحم دستگیری از فقراء و عجزه و مصرف حج و زیارت و سایر عبادات مالیه صرف شده باشد هر درهم او چندین هزار عوض دارد مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ» (بقره آیه 263) و اما اولاد که میفرماید:

(یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ) از باب مثال است و الا نه پدر و نه مادر و نه عشیره و نه قبیله و نه رفیق و نه زن و نه شوهر فریادرس باشند وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری (انعام آیه 164) چه بسا اشخاصی که اولاد آنها در بهشت و پدران در جهنم مثل محمد بن- ابی بکر و بسا بالعکس مثل نوح و کنعان چه بسا زنها در بهشت و شوهرها در جهنم مثل زن فرعون آسیه که گفت رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ (تحریم آیه 11) و مثل اسماء بنت عمیس و بسا بالعکس مثل امرأة نوح و امرأة لوط و زوجتین رسول اللَّه و بنت اشعث و ام الفضل، بلی اولاد صالح اگر پدر با ایمان باشد برای او خیرات و مبرات و اداء حقوق او کنند بلکه هر عمل صالحی بجا آورند نفعش باو میرسد.

(إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) قلب سلیم مقابل قلب مریض است که میفرماید:

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ (بقره آیه 10) سالم باشد از عقائد فاسده و اخلاق رذیله و اعمال سیئه

ص: 49

که تمام اینها امراض قلبیه است اگر قابل معالجه باشد و معالجه کند سلیم میشود و اگر از قابلیت افتاده قلب مریض میگردد.

[سوره الشعراء (26): آیات 90 تا 91] .... ص : 50

وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ (90) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغاوِینَ (91)

و نزدیک شده و قرب پیدا کرده بهشت از برای اهل تقوی و ظاهر و بارز شده جحیم که دوزخ باشد برای گمراه کنندگان.

اما قرب به بهشت برای متقین اینست که بمجرد موت بشارت بهشت برای او می آید و در قبر دری از بهشت بروی او باز میشود و در برزخ روح او را با بدن برزخی و قالب مثالی در بهشت عالم برزخ زمین وادی السلام نجف میبرند و در محشر کنار حوض کوثر پای منبر وسیله پیغمبر تحت لوای حمد امیر المؤمنین زیر سایه عرش الهی نسیمی از بهشت بر آنها میوزد تا وارد بهشت شوند. و مراتب تقوی را مکرر بیان کرده ایم که اولین مرتبه او تقوای از عقائد فاسده و مذاهب باطله و طرق ضاله است سپس از اخلاق رذیله پس از آن از معاصی کبار بعد از آن از کلیه معاصی تا برسد بدرجه تقوی از هر چه او را مشغول میکند از یاد خدا و ذکر خدا حتی در خبر دارد

«اذا اشتغل اهل الجنة بالجنة اشتغل اهل اللَّه باللَّه».

(وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغاوِینَ) و اما بروز و ظهور جحیم برای غاوین بمجرد موت بلکه حال احتضار ملائکه عذاب خبر باو میدهند و انذار بآتش میکنند و دری از جحیم در قبرش باز میشود و قبر مملو از آتش میشود و روح او را با قالب مثالی در جهنم عالم برزخ میبرند برهوت و در صحرای محشر در نزدیک جهنم زمین مثل کوره حدادی خورشید یک نی بالای سر آتش حلقه میزند دور آنها ملائکه عذاب آنها را میزنند با غلهای آتشی گردن آنها دست ها به پشت بسته تا وارد آتش شوند.

غوایت را دو معنی کردند بلکه معانی بسیاری بمعنی مضل که دیگران را اضلال میکند به معنی جهل بمعنی مخالفت لسان با قلب، ظاهرش با باطنش مخالف است بمعنی ضلالت و بمعنی خیبة و تمام قریب المعنی است.

ص: 50

تنبیه: باید امروز را مشاهده کنیم که اگر ابراهیم فرمود یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ ما بگوئیم «یوم یضر مال و بنون» اموالی که از راه ظلم و از طرق محرمه دست آید یا حقوق آن اداء نشود مصداق یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (توبه آیه 35) و اولادهایی که به چه نحو تربیت می کنند که انسان متدین شرم می کند، از بیان آن بیعقیدتی و لا مذهبی و بی بند و باری و ... در تمام گناهان آنها و عذابهای آنها شریک هستند. آنها فاعل بالمباشره و اینها فاعل بالتسبیب و فاعل بالرضا هستند. آیا دوره بعد چه روزگاری پیش بیاید؟

[سوره الشعراء (26): آیات 92 تا 93] .... ص : 51

وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (92) مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ (93)

و گفته میشود بآن کفار و مشرکین، کجایند آنهایی که شما بودید می پرستیدید آنها را از غیر خدا؟ آیا شما را یاری می کنند یا انتظار می جویند؟

(وَ قِیلَ لَهُمْ) قائل، ظاهرا ملائکه عذاب باشند و ممکن است خداوند متعال باشد اما بودن ملائکه بواسطه آیه شریفه: وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ (سوره بقره آیه 169) و آیه شریفه: أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ (سوره آل عمران آیه 77): و اما احتمال اینکه قائل خداوند متعال باشد بواسطه آیه شریفه:

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (سوره قصص آیه 62 و 74).

(أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ) اصنام شما، آلهه شما کجایند که می گفتید:

هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ (سوره یونس آیه 18) و می گفتید: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی (سوره زمر آیه 4) و می گفتید: وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها (سوره اعراف آیه 27).

(هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ) آیا آنها در این روز یاری می کنند شما را و از عذاب الهی نجات می دهند و فریادرسی می کنند یا از برای شما طلب نصرت می کنند.

(أَوْ یَنْتَصِرُونَ) که شفاعت کنند نزد خدا یا تقاضا کنند از ملائکه عذاب که تخفیف دهند یا رفع عذاب از شما بکنند. نه آنها می توانند شما را نصرت کنند و نه از خدا می توانند

ص: 51

تقاضا کنند که خداوند نصرت فرماید: «لیس لهم ناصر و لا معین» بلکه إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ (سوره انبیاء آیه 98) شرحش و جوابش گذشت. فقط شفاعت خاص مؤمنین است آنهم بعد از اذن پروردگار باهل شفاعت.

[سوره الشعراء (26): آیات 94 تا 95] .... ص : 52

فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ (94) وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ (95)

پس سرنگون می شوند در جهنم، این مشرکین و کفار و اهل ضلالت و لشکر شیطان جمیع آنها.

بالجمله اهل جهنم سه دسته می شوند: دسته اول کفار و مشرکین که از روی تقصیر ایمان نیاوردند و اما از روی قصور مثل اطفال و مجانین و سفهاء معاف هستند. دوم غاوون که اهل ضلالت هستند: ضال و مضل. دسته سوم جنود ابلیس از جن و انس و شیاطین.

(فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ) کبکب از سر سقوط کردن است و چون بفعل مجهول ادا فرموده یعنی آنها را از سر می اندازند در جهنم و نایب فاعل کبکبوا، کفار و مشرکین است.

(وَ الْغاوُونَ)، گذشت که ارباب ضلالت باشند غیر مؤمن از طبقات مسلمین و در اخبار تفسیر به بنی امیه و بنی فلان کردند، از باب مصداق است و مراد از فلان، عباس است یعنی بنی العباس و از باب تقیه ذکر عباس نشده، چنانچه از همین باب ذکر ثلاثه نشد و بالجمله تمام ارباب ضلالت را چه ضال باشند یا مضل شامل می شود.

(وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ) دو دسته هستند یک دسته شیاطین و کفار جن و یک دسته اتباع شیطان از انس که می فرماید موقعی که شیطان گفت که من اغوی می کنم آنها را، خطاب رسید باو: قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ (سوره اعراف آیه 18).

(اجمعون) تأکید است که یک نفر آنها را باقی نمی گذاریم.

[سوره الشعراء (26): آیه 96] .... ص : 52

قالُوا وَ هُمْ فِیها یَخْتَصِمُونَ (96)

گفتند و آنها در جهنم با یکدیگر مخاصمه می کنند.

انسان موقعی که عمل زشتی و قبیحی از او سر زند تا بتواند گردن دیگری بار می کند، که او سبب شد و مرا وادار باین عمل نمود، اگر او نبود من همچه عملی بجا نمی آوردم، در جهنم

ص: 52

گاهی گردن شیطان می اندازند، شیطان در جواب آنها می گوید: فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ (سوره ابراهیم آیه 27) گاهی گردن رؤساء و اکابر می اندازند وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً- الایة متکبرین جواب می دهند: قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیها (سوره ابراهیم آیه 24) یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناکُمْ عَنِ الْهُدی بَعْدَ إِذْ جاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ وَ قالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً. (سوره سبأ آیه 31 و 33).

گاهی گردن رفقاء و دوستان می اندازند الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا- الْمُتَّقِینَ (سوره زخرف آیه 67). باری مخاصمه در جهنم بسیار است که می فرماید قالُوا وَ هُمْ فِیها یَخْتَصِمُونَ سپس مقول قول آنها را بیان می فرماید که چه می گویند، می گویند:

[سوره الشعراء (26): آیات 97 تا 102] .... ص : 53

تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ (97) إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ (98) وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ (99) فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ (100) وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ (101)

فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (102)

قسم به خدا که هر آینه ما بودیم در گمراهی آشکارا.

(تَاللَّهِ) قسم است. و اللَّه، باللَّه، تاللَّه، برای تأکید در دعوی.

(إِنْ کُنَّا) ان مخففه از مثقله، اینهم یک تأکید.

(لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ) بعد از اینکه حجت از هر جهت برای آنها تمام شد مشاهده معجزات انبیاء را کردند. مع ذلک در ضلالت باقی بودند.

قول دیگر آنها است که به الهه خود می گویند ما شما را مساوی و عدل پروردگار عالمین قرار دادیم و شریک او تصور کردیم.

و گمراه نکردند ما را مگر مجرمین.

که اکابر آنها و دعات باطله آنها بودند که البته جرم آنها بیشتر و بالاتر بود زیرا هم خود در ضلالت بودند و هم دیگران را بضلالت انداختند.

ص: 53

پس نیست از برای ما احدی که شفاعت ما را نزد پروردگار کند.

دوستی که حمایت از ما کند نداریم تماما با ما دشمن هستند.

و اگر باشد برای ما بازگشتی به دنیا پس هر آینه ما می شویم از مؤمنین و ایمان می آوریم.

اینها مقول قول اهل نار است و در توضیح این آیات، اموری تذکر داده می شود.

(1) در آیه تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ انسان تا در دنیا است خود را در ضلالت نمی داند، چون بر او مستور است. تصدیق انبیاء نمی کند، معجزه را سحر می پندارد، عقیده خود را حق می داند لکن چون مرگ رسید و حقایق بر او مکشوف شد می فهمد ضلالت و اشتباه خود را. چنانچه فرمودند:

«الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»

و لکن قابل تغییر نیست مگر برگردد به دنیا و اگر هم برگردد باز فراموش می کند و به همان ضلالت باقی می ماند که می فرماید:

وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ (سوره انعام آیه 28).

(2) جمله إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ نسوی بمعنی عدل است مثل هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ (سوره زمر آیه 12)، أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ (سوره سجده آیه 18) مشرکین اصنام و اوثان خود را در الوهیت و استحقاق عبادت عدل پروردگار قرار دادند و لذا آنها را مشرک گویند چون الهه خود را شریک خدا گفتند.

(3) جمله «وَ ما أَضَلَّنا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ» از برای جرم اطلاقاتیست و جامعش المنقطع عن الحق الی الباطل حق را رها کند و باطل را اخذ کند لذا شامل مشرک و کافر و ضال و عاصی می شود. مشرک توحید را رها می کند، شرک را می گیرد. کافر ایمان را رها می کند، کفر را اختیار می کند. ضال دست از هدایت برمی دارد و در ضلالت می افتد، عاصی از عبادت صرف نظر می کند و به معصیت روی می آورد. فاسق صفت عدل را کنار می گذارد و به صفت فسق متصف می شود. تماما مجرم هستند به تفاوت درجات.

(4) جمله «فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ» شفاعت روز قیامت از ضروریات مذهب شیعه است و عامه

ص: 54

منکر شفاعت هستند بواسطه اطلاقات بعض آیات. لکن از بسیاری از آیات استفاده می شود بودن شفاعت. من جمله فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ (سوره مدثر آیه 48) که شافعین هستند و شفاعت می کنند لکن به کفار نفع نمی بخشد و مثل لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی (سوره انبیاء آیه 28) و مراد ارتضاء به دین است که ایمان باشد و مثل ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ (سوره یونس آیه 3) و غیر اینها. لکن مخصوص به عصات مؤمنین است. چنانچه از حضرت رسول است فرمود:

«ادخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی»

و اخبار شفاعت ائمه و علماء و صلحاء و مؤمنین فوق حد تواتر است.

(5) جمله «وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ» صدیق صفت مشبهه یعنی بسیار صادق باشد و صدق مصادیقی دارد: صدق در عقائد منافق نباشد، صدق در اخلاق، صدق در کلام، صدق در افعال و عبادات و معاملات و در اینجا مراد این است که واقعا دوست ما باشد و از این جمله استفاده می شود که این ها یک نفر دوست در قیامت ندارند چون نکره در سیاق نفی افاده عموم دارد و همچنین «و لا حمیم» حمیم قرب نسبی و سببی دارد. در خبر است

«الانساب منقطع یوم القیامة»

و در قرآن می فرماید: وَ لا یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً (سوره معارج آیه 10) و از پیغمبر است فرموده

«کل حسب و نسب منقطع یوم القیامة الا حسبی و نسبی».

(6) جمله

«و لو ان لنا کرة فنکون من المؤمنین»

انسان آنچه در دنیا کسب کرده اثر خود را می بخشد تا در دنیا هست قابل معالجه ولی پس از این عالم دیگر معالجه بردار نیست مثلش در دنیا اگر کسی کاری کرد که موجب حدوث مرضی شد: طعام غیر مناسبی اکل کرد، یا مایع مضری شرب کرد یا حمل ثقیلی حمل کرد یا در هوای سردی رفت و امثال این ها، مادامی که اثر تام نبخشیده ممکن است اطبا معالجه کنند یا احتیاج به عمل داشته باشد عمل کنند، لکن پس از آنکه اثر تام بخشید می گویند قابل معالجه نیست، کفر و ضلالت و صفات خبیثه و اعمال سیئه تا در دنیا هست قابل معالجه هست، ممکن است اطباء روح، انبیاء، اولیاء، علماء معالجه کنند و به دواء توبه و پرهیز از معاصی و به اعمال

ص: 55

صالحه و به معارف دینیه معالجه کنند، لکن حین الموت اثر تام خود را کرده و دیگر قابل معالجه نیست و لو پشیمان شود و معرفت پیدا کند مثل همان مریضی که دیگر قابل معالجه نیست، البته نادم می شود و می فهمد ولی سودی ندارد، لذا می فرماید. وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ (سوره نساء آیه 28) کار از دست اطباء گرفته شده، معالجه پذیر نیست.

[سوره الشعراء (26): آیه 103] .... ص : 56

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (103)

محققا در این حکایت ها هر آینه دلیل و برهان قاطعی است برای اثبات حق و ابطال باطل و نیستند اکثر ناس که ایمان بیاورند.

(إِنَّ فِی ذلِکَ) اشاره به قضایای امم سابقه، حضرت موسی و ابراهیم و قوم آنها که به چه عذابها هلاک شدند و در قیامت به چه بلاها مبتلا می شوند که در ضمن این آیات شریفه بیان شده.

(لایه) حجت است بر تمام کفار و مشرکین که درک کنند که آثار کفر و شرک و ضلالت و مخالفت انبیاء چه عواقب سویی دارد و قابل هیچگونه تدارکی نیست.

(وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ) از زمان آدم الی کنون اکثریت با کفار و مشرکین و فساق و فجار بوده، مؤمن صالح در میان اینها مثل یک خال سفید است در بدن گاو سیاه، اگر بگوئیم مثل یک قطره است در دریای عمیق، زیاد نگفته ایم و اغراق نیست.

[سوره الشعراء (26): آیات 104 تا 105] .... ص : 56

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (104) کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ (105)

بیانش و تفسیرش گذشت در آیه قبل آیه 70-.

تکذیب کردند قوم نوح فرستادگان خدا را.

نظر به اینکه حضرت رسول بسیار محزون و غمناک بود از مشرکین و کفار یهود و نصارا که ایمان نمی آورند و جسارت و اذیت می کنند تا در مکه بود که چه اندازه اذیت کشید و بعد از هجرت تمام در جنگ و جدال آنها گرفتار بود، خداوند تبارک و تعالی برای تسلیت خاطر مبارک او این قضایای انبیاء سلف را بیان می فرماید که شما تنها نیستید، تمام انبیاء قبل گرفتار این نوع اشخاص بودند. اگر شما مدت رسالتت بیست و سه سال تقریبا بود در این مدت کوتاه چه

ص: 56

اندازه اسلام آوردند و چه فتوحاتی داشتی و چه اندازه خداوند تو را نصرت فرمود، حضرت نوح فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً (سوره عنکبوت آیه 13) و در خلال این مدت طولانی ایمان نیاوردند مگر قلیلی.

(کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ) انبیاء قبل از نوح از بعد از وفات آدم تا زمان بعثت نوح هفتصد سال طول کشید و در خلال این مدت انبیایی که به منزله اوصیاء آدم بودند که اینها هم در زمان نوح بودند چون نوح ولادتش با رحلت آدم موافق بود و پس از هفتصد سال مبعوث به رسالت شد و صدق قوم نوح بر آنها می کند چون در زمان نوح بودند و محتمل است بلکه بعید نیست که مراد همان قوم نوح باشند پس از بعثت او و اینها نه فقط تکذیب نوح کردند بلکه اصلا منکر رسالت بودند که رسولی در عالم نیامده و نخواهد آمد و دلیل بر این دعوی سه چیز است یکی اضافه قوم به نوح، زیرا قبل از بعثت نوح و لو در زمان نوح بودند قوم او نبودند بلکه قوم انبیاء قبل بودند. دیگر کلمه المرسلین که جمع محلی بالف و لام است شامل جمیع مرسلین از اولین و آخرین می شود مضافا به اینکه دستگاه بت پرستی بعد از آدم رواج داشت و اینها می گفتند که این دین آبائی و اجدادی ما است و این منافات داشت با اعتراف به اینکه پیغمبری آمده باشد از جانب خداوند متعال.

[سوره الشعراء (26): آیه 106] .... ص : 57

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ (106)

موقعی که گفت برای قوم، برادر آنها نوح که چرا متقی نمی شوید؟

این آیه هم از جهاتی شاهد این احتمال است که گفتیم بعید نیست که مراد از قوم نوح همان ها هستند که در زمان بعثت نوح بودند، زیرا سابقین بر آنها مورد توجه خطاب نوح نبودند و مرجع ضمیر «إِذْ قالَ لَهُمْ» همان قوم است که در آیه قبل فرمود و همچنین صدق اخ بر متقدمین نمی شود در جمله «أَخُوهُمْ نُوحٌ» و مراد اخوت فامیلی است نه اخوت نسبی که حضرت نوح با آنها از یک قبیله و یک سلسله بود.

(أَ لا تَتَّقُونَ) مکرر بیان مراتب تقوی را کرده ایم که مرتبه اولی تقوی تقوای از عقاید فاسده

ص: 57

که تقوای از شرک باشد و از کفر و از تکذیب رسالت نوح، چون اینها به یکدیگر می گفتند: وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً (سوره نوح آیه 23).

[سوره الشعراء (26): آیه 107] .... ص : 58

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (107)

محققا من برای شما فرستاده امینی هستم.

بزرگترین تفضلات الهی بر بندگان و بالاترین نعمتهای او همین ارسال رسل است که بندگان را از تیه جهالت و ضلالت نجات دهند و بشاهراه هدایت و سعادت سوق دهند و بدبخت- ترین بندگان کسانی هستند که قدر این نعمت عظمی و موهبت کبری را ندانند و بالاترین عبادت این است که انسان در مقام هدایت دیگران برآید به امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل و هدایت ضال.

«عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین بل من الف عابد»

«نوم العالم افضل من سهر العابد»

«العلماء ورثة الانبیاء»

بالاخص که خداوند انبیایی که می فرستد بهترین خلق خدا هستند در جمیع کمالات که معنای امین است معصوم از خطاء و اشتباه است خیانت نمی کند، صادق و مصدق است لذا فرمود: «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ».

[سوره الشعراء (26): آیه 108] .... ص : 58

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (108)

پس بترسید و پرهیز کنید از غضب و سخط و عذاب الهی و اطاعت کنید مرا.

پس از اینکه من برای شما رسول امین هستم پس بترسید و پرهیز کنید از مخالفت خداوند و اطاعت کنید مرا. در باب رستگاری و نجات و سعادت سه امر لازم است:

اول- علم به معارف دین و اصول و فروع و در باب معارف چهار امر لازم است: (1) قطع و یقین شک و ظن کافی نیست. (2) اعتقاد که عقد قلب است و بفارسی دل بستگی است و در بند بودن. (3) اقرار که کفر جحودی نباشد و مصداق وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ (سوره نمل آیه 14) نباشد. (4) تسلیم و زیر بار دین رفتن بعلاوه انکار ضروری دین نکند. توهین به مقدسات دینی نکند. ضروریات مذهب را معتقد باشد. بدعتی در دین نگذارد. این اولین درجه تقوی است و این معنی مرادف با ایمان است.

دوم- چیزی که باعث سعادت می شود تصفیه اخلاق است که چه بسیار از اخلاق رذیله

ص: 58

باعث عذاب آخرت و بلیات دنیوی می شود و چه بسیار آنها باعث انحطاط درجه می شود.

سوم- اطاعت اوامر الهی و ترک معاصی که تعبیر به عمل صالح و تقوی می کنند، لذا فرمود (فَاتَّقُوا اللَّهَ) بجمیع مراتب تقوی، (وَ أَطِیعُونِ) در جمیع اوامر الهی. و اطیعونی بوده، کسره بجای یاء است و اطاعت رسول عین اطاعت خداست، چنانچه اطاعت امام عین اطاعت او است

«من اطاعکم فقد اطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه من احبکم فقد احب اللَّه و من ابغضکم فقد ابغض اللَّه من اعتصم بکم فقد اعتصم باللَّه و من تخلی عنکم فقد تخلی عن اللَّه عز و جل من والیکم فقد وال اللَّه و من عاداکم فقد عاد اللَّه».

[سوره الشعراء (26): آیه 109] .... ص : 59

وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ (109)

و مطالبه نمی کنم از شما بر این رسالتم از اجر و مزدی. نیست اجر من مگر بر پروردگار عالمین.

توضیح: در فقه عنوان دارند که اجرت بر واجبات حرام است مثل تعلیم احکام و هدایت و ارشاد جاهل، و انقاذ غریق و اطفاء حریق، و حفظ نفس محرمه و همچنین اجرت بر محرمات- مثل اعانت ظالم، و عمل حرام مثل رقص و آواز و سایر محرمات و چون تبلیغ رسالت از اوجب واجبات است مطالبه اجرت حرام است لذا انبیاء در دعوت خود، اولا گوشزد امت می کنند، که ما مطالبه اجرت از شما نمی کنیم و نکته این برای اینست که دعات باطله و علماء یهود و کشیش های نصاری اجرت می گیرند، آنهم چه اندازه، لذا انبیاء و اولیاء و علماء حقه به امت می گویند که اجرت حرام و ما اجرت نمی خواهیم.

اشکال: اولا چرا پیغمبر اسلام فرمود: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (سوره شوری آیه 23) و ثانیا مسئله خمس و انفال که برای پیغمبر معین شده مگر اجرت نیست؟

جواب: مکرر بیان شده که مودة ذی القربی نتیجه رسالت است اگر کسی تمام دستورات اسلام را قبول داشته باشد و مودة ذی القربی نباشد خردلی بر او نتیجه ندارد و مخلد در عذاب است و مراد از اجرت که انبیاء می گویند استفاده مادی است و لذا می فرماید که مودت ذی القربی

ص: 59

برای نفع شماست. قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ (سوره سبأ آیه 47) و مسئله خمس و انفال مربوط به اجرت نیست، مثل زکاة و صله رحم و صدقات و نذر و غیر اینها از عبادات مالیه. چنانچه مکرر اشاره کرده ایم.

[سوره الشعراء (26): آیه 110] .... ص : 60

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (110)

گذشت بیان آن.

و سر تکرارش اینست که بعد از اینکه فرمود: من طمع به مال شما ندارم و از شما چیزی نمی خواهم فقط نظرم هدایت و نجات شما است پس پند بگیرید و از خدا بترسید و اطاعت مرا بکنید.

[سوره الشعراء (26): آیه 111] .... ص : 60

قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ (111)

گفتند آیا ما بتو ایمان بیاوریم و حال آنکه یک دسته فقرا و اراذل را دنبال خود انداخته ای، ما با این شأن و مقام و بزرگی که داریم بیائیم با اینها هم مجلس شویم.

نظر به اینکه کسانی که ایمان آوردند فقراء بودند، لکن اعیان و اغنیاء و ثروتمندان بواسطه کبر و نخوت زیر بار نرفتند و گفتند ما با این فقراء و این لباسهای مندرس نشست و برخاست نمی کنیم. چنانچه در تمام ادوار همیشه فقراء پیش قدم بودند. امروز هم مشاهده می کنید در مجالس دینی، در مساجد و مجالس سوگواری و محال وعظ و خطابه و مدارس علوم دینی نوعا فقراء و متوسطین هستند و اعیان و اشراف و اغنیاء در میان آنها بسیار کم است و نوعا در این نوع مجالس حاضر نمی شوند. بلی در سینماها و تفریح گاهها و جشنها و اعراس و مجالس لهو و لعب و فسق و فجور نوعا اغنیاء و اعیان هستند و همیشه ترویج دین بدست فقراء بوده ببینید در جنگ بدر و حنین واحد و احزاب فقراء بودند. بسا بیش از شش اسب یا شمشیر نداشتند.

باندازه ای که پیغمبر می فرماید:

«الفقر فخری»

و خداوند در قیامت از فقراء عذرخواهی می کند به اینکه من دنیا به شما مال ندادم، نه برای بی اعتنایی به شما بوده، بلکه قابل شما نبود و فعلا در عوض ببینید چه اندازه به شما نعمت می دهم.

و مخفی نماند که فقراء دو دسته اند: یک دسته که عفت می ورزند و اظهار نمی کنند. این فقر ممدوح است که می فرماید: لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ

ص: 60

أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً

(سوره بقره آیه 273) و دسته دیگر اهل سؤال و کلاش، که فقر مذموم است:

«الفقر سواد الوجه فی الدارین»

که چه بسیار سؤال آنها حرام است و کسب حرام و اشتغال ذمه. بلی اگر واقعا از بیچارگی و اضطرار باشد مانعی ندارد.

[سوره الشعراء (26): آیات 112 تا 115] .... ص : 61

قالَ وَ ما عِلْمِی بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (112) إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلی رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ (113) وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِینَ (114) إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ مُبِینٌ (115)

حضرت نوح بقوم در جواب آنها فرمود: من نمی دانم به آنچه که این فقراء در باطن به چه نحو عمل می کنند. آیا از روی حقیقت است یا بر خلاف است. نیست حساب آنها مگر بر پروردگار من اگر بودید شما شعور داشتید و نیستم من که مؤمنین را از خود طرد کنم که چون شما فقیر هستید از من دور شوید نیستم من مگر انذار کننده آشکارا.

مسئله: وظیفه انبیاء و ائمه و مؤمنین عمل بظاهر است. هر کس بر حسب ظاهر اظهار ایمان کرد باید پذیرفت تا مادامی که کشف خلاف نشده می فرماید: وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً (سوره نساء آیه 96) و می فرماید: وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَیْکَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ (سوره انعام آیه 52). حتی پیغمبر اکرم با اینکه بر حسب باطن می دانست منافقین را، ولی چون بر حسب ظاهر کشف نشده بود، احکام اسلام را بر آنها بار می کرد، با اینکه بر حسب ظاهر هم بواسطه اخبار پروردگار علم اجمالی بوجود منافقین بود که می فرماید: وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ (توبه آیه 102).

نکته دیگر: اینکه در باب ایمان، سیاه و سفید، غنی و فقیر، عزیز و ذلیل، بزرگ و کوچک، غریب و بیگانه، مرد و زن، همه یکسان هستند و همچنین در کفر تمام مساوی. در حدیث است:

«خلقت الجنة لمن اطاع اللَّه و لو کان غلاما حبشیا و خلقت النار لمن عصی اللَّه و لو کان سیدا

ص: 61

قرشیا».

بلی خداوند نظر به باطن و قلب دارد نه به ظاهر، فردای قیامت یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ (سوره طارق آیه 9).

«ان اللَّه ینظر بقلوبکم لا باعمالکم»

در خبر است. لذا حضرت نوح می فرماید.

قالَ وَ ما عِلْمِی بِما کانُوا یَعْمَلُونَ من خبر از باطن آنها ندارم و اینکه چه می کنند. فقط مأمور بظاهر هستم.

(إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلی رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ) امر آنها با پروردگار من است. خود می داند با آنها چه نحوه حساب کند، نامه عمل دارند، شهود روز قیامت هستند. اعضاء و جوارح به زبان می آیند و شهادت می دهند با اینکه علم خودش کافی است ولی برای اینکه بر خود انسان و دیگران هم مکشوف شود. دستگاه حساب و میزان و تطایر کتب و شهود قرار داده ولی کفار که منکر معاد هستند، شعور و ادراک ندارند.

(وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِینَ) بلکه نمی توانم طرد کنم، مسئول پروردگار می شوم.

(إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ) وظیفه من انذار است از روی دلیل واضح و برهان قاطع و حجت تام روشن.

[سوره الشعراء (26): آیه 116] .... ص : 62

قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ (116)

گفتند قوم که هر آینه اگر دست بر نداری از این دعوت ای نوح. هر آینه البته می باشی از سنگسار شدگان.

که گفتند آن قدر سنگ بر او می زدند که ضجه و ناله می کرد و از این جهت او را نوح نامیدند و گفتند پانصد سال برای اینکه قومش به ضلالت بودند نیاحه می کرد و رجم در شریعت مطهره حد زنا محصنه است که مرد زن دار برود زنا کند یا زن شوهردار برود زنا دهد. ولی هر چه اذیت دید از قوم، دست از دعوت بر نداشت تا موقعی که خطاب رسید: وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ (سوره هود آیه 36).

ابتئاس اندوه است یعنی اندوهگین مباش. پس از اینکه مأیوس شد از ایمان آنها در مقام نفرین به آنها بر آمد که خداوند دفع شر آنها را از نوح و مؤمنین باو بکند. عرض کرد:

[سوره الشعراء (26): آیات 117 تا 118] .... ص : 62

قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ (117) فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (118)

ص: 62

و در سوره نوح عرض می کند: قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً (سوره نوح آیه 27- 28) «وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ» برای تسلیت او خداوند وحی فرستاد برای نوح: «أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ» لن برای نفی ابد است.

«مِنْ قَوْمِکَ» تمام اهل دنیا که در زمان نوح بودند شامل می شود چون نوح اولین انبیاء اولو العزم بود و بعثت او ناسخ شریعت آدم بود و قبل از نوح انبیایی که بودند مثل شیث و ادریس، بر شریعت آدم بودند و ادریس جد اعلای نوح بود چون نوح فرزند لامک و او فرزند متوشخ. او فرزند اخنوخ که او ادریس است و بعد از ادریس پیغمبری نیامد، جز نوح که اولین رسول بود- بعد از ادریس و بین نوح و آدم ده واسطه بود، تماما یا از انبیاء بودند مثل شیث و ادریس یا اوصیاء انبیاء بودند و گذشت حدیث حضرت صادق (ع) که در مجمع البحرین نقل کرده که حضرت فرمود:

«عاش نوح الفی سنة و خمسمائة سنة منها ثمان مائة و خمسون قبل ان یبعث و الف سنة الا خمسین عاما فی قومه یدعوهم و سبع مائة بعد نزوله من السفینة»

و در همین حدیث دارد که موقعی که ملک الموت آمد برای قبض روح او در آفتاب بود. گفت تأمل کن تا در سایه روم. تأمل کرد آمد در سایه و به ملک الموت گفت این عمری که کردم مثل همین است که از آفتاب بسایه آمده ام. «إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ» لذا عرض کرد: (قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ) که بسیار مهموم بود در پیشگاه الهی شکایت از قوم کرد. در خبر از حضرت رسول است که فرمود من در حق قومم هر چه اذیت دیدم عرض کردم:

«اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون»

و نفرین نکردم.

(فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً) گفتند یعنی حکم فرما بین من و بین آنها آن چه حکم می فرمایی (وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) دعایش مستجاب شد و مأمور شد بساختن کشتی چنانچه می فرماید:

[سوره الشعراء (26): آیات 119 تا 120] .... ص : 63

فَأَنْجَیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ (119) ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِینَ (120)

پس نجات دادیم او را و مؤمنینی که با او بودند در کشتی که مشحون بود، تمام، مجتمع بودند و مطروس از جمعیت بود. پس از آن غرق نمودیم باقین

ص: 63

را که کفار و مشرکین باشند.

اولا دستور ساختن کشتی آمد که می فرماید: فَأَوْحَیْنا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا (سوره مؤمنون آیه 27) چون حضرت نوح نجار بود و علم نجاری را خوب می دانست، مشغول بساختن کشتی شد و قوم می آمدند که این یک خانه چوبی می سازد که از برای او پی قرار نداده، فقط روی زمین است. او را مسخره می کردند که این دیوانه شده که می فرماید وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ (سوره هود آیه 40) چون کشتی تمام شد، مأمور شد خود و کسان خود را که به او ایمان آورده بودند در کشتی جمع کند. سپس آب از آسمان بارید و از زمین جوشید و از حیوانات هم مأمور شد یک جفت نر و ماده در کشتی گذارد قُلْنَا احْمِلْ فِیها، مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ (سوره هود آیه 42). آب بقدری آمد که کره زمین غرق آب شد. حتی کوه ها هم زیر آب رفت. فقط کشتی روی آب قرار گرفت و آنچه روی زمین بود از انسان و حیوان و زخارف و ابنیه و اشجار تمام غرق شدند و کشتی تلاطم پیدا کرد از امواج دریا که بقدر کوه موج برمیداشت که می فرماید فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ (سوره هود آیه 44) و در خبر دارد جبرئیل پنج میخ برای نوح آورد بنام پنج نفر اصحاب کساء. چهار آن را در چهار طرف کشتی کوبیده پنجمی را در وسط، چون کوبید خون جاری شد، سبب پرسید، جبرئیل خبر از شهادت حسین (ع) داد و در اخبار و زیارات داریم که بواسطه شما خدا توبه آدم را قبول کرد و کشتی نوح به جودی قرار گرفت. آب فرو رفت و زمین ظاهر شد و کشتی در زمین نجف بزمین قرار گرفت که می فرماید: وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ (سوره هود آیه 44).

[سوره الشعراء (26): آیه 121] .... ص : 64

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (121)

محققا در این قدرت نمایی هر آینه آیه بزرگی و دلیل واضحی و برهان قاطعی هست.

که هیچگونه سابقه نداشته و تا امروز تحقق پیدا نکرده که تمام کره زمین زیر آب رود و تمام اهلش هلاک شوند که از زمین آب بجوشد و از آسمان ببارد و اعجب از همه اینکه یک مرتبه

ص: 64

آب فرو رود و زمین بارز شود. لذا به لفظ تأکید «ان» و لام تأکید می فرماید:

(إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً) ولی انسان خیره سر نه باور می کند و بر فرض قبول متنبه نمیشود.

(وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ) اما کسانی که قرآن را منکرند و اسلام را قبول ندارند چندان تعجبی ندارد. عجب از مسلمین است که هیچ توجه نمی کنند و متنبه نمی شوند و از غضب الهی خائف نیستند و تصور می کنند که همیشه در ناز و نعمت هستند و هر غلطی می خواهند می کنند و چه اندازه بی حیایی و بی عصمتی و بی عفتی و بی غیرتی و هزار بی .... دیگر رواج پیدا کرده.

لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

و اعجب از همه اینکه در بلاء هستیم و می سوزیم و باز دست برنمی داریم. این همه تصادفات که همه روز بالغ بر چه اندازه می شود این همه امراض که در هر محکمه و مریضخانه ها چه اندازه این همه موت ناگهانیها با گرفتاریهای شخصی و نوعی، باز همانیم که هستیم.

[سوره الشعراء (26): آیات 122 تا 123] .... ص : 65

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (122) کَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِینَ (123)

گذشت بیان آن.

تکذیب کردند عاد پیغمبران را.

عاد قوم حضرت هود بودند و اینها باغستانها و مزرعه ها و نخلستانهای زیادی داشتند که در قرآن می فرماید أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ (سوره فجر آیه 6 و 7 و 8) و عمارات بسیار مرتفع که معنی ذات العماد است و عمر طولانی داشتند و اجسام آنها هم بسیار طویل بود و با حضرت هود از یک قبیله بودند که می فرماید:

[سوره الشعراء (26): آیه 124] .... ص : 65

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَ لا تَتَّقُونَ (124)

و حضرت هود را گفتند: ابن عبد اللَّه بن رباح بن خلود بن عوض بن آدم بن سام بن نوح که به شش واسطه به حضرت نوح می رسد و در مجمع البیان این نحو می نگارد که هود بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح که بسه واسطه به نوح می رسد.

(کَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِینَ) چنانچه قوم نوح تکذیب کردند به هر دو معنی که قبلا تذکر دادیم.

ص: 65

(إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ) تعبیر به اخ ابلغ در تأثیر است.

(أَ لا تَتَّقُونَ) چرا دست از شرک و بت پرستی برنمی دارید و موحد نمی شوید و خداوند یکتا را نمی پرستید و دست از اعمال زشت خود برنمی دارید که معنای تقوی است.

[سوره الشعراء (26): آیه 125] .... ص : 66

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (125)

محققا من فرستاده خداوند متعال هستم و امین و راستگو.

و از راه حقیقت و واقعیت شما را دعوت می کنم و گفتند حضرت هود هشتصد و هفت سال عمر کرد و اینها را دعوت می نمود.

[سوره الشعراء (26): آیه 126] .... ص : 66

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (126)

پس از خدا بترسید و پرهیز کنید و گوش به کلام من دهید و حرف مرا بشنوید و اطاعت کنید.

[سوره الشعراء (26): آیه 127] .... ص : 66

وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ (127)

و من از شما سؤال و مطالبه اجر و مزد بر رسالت خود نمی کنم. نیست اجر من مگر بر پروردگار عالمین.

سؤال: گذشت که خداوند متعال آنچه به بنده عنایت فرماید از راه تفضل است نه از راه استحقاق چه در دنیا باشد و چه در آخرت. کسی از او طلب کار نیست تا مطالبه اجر کند.

جواب: این اجر در اینجا نه بمعنی استحقاق و طلبکاری است بلکه معنی این است آنکه مرا فرستاده تکفل امور مرا می کند. من احتیاج به شما ندارم. آنچه خود می داند و صلاح من در او است بمن تفضلا عنایت می کند.

[سوره الشعراء (26): آیه 128] .... ص : 66

أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ (128)

آیا بناء می کنید در هر مکان مرتفعی آیه و علامتی که بازی و عبث کاری می کنید.

که گفتند مکانهای مرتفعی، بناهای عالی بناء می کردند برای اعیانیت و بزبان ما مشدیگری و اظهار بزرگی و کبر و نخوت و مفاسد دیگر. ای کاش می آمدند و عصر حاضر ما را، مشاهده می کردند که چندین طبقه عمارت سازی می شود و در چه مکانهای مرتفعی.

دارد در خبر که یکی از انصار بنای مرتفعی بنا کرده بود، حضرت رسالت چون مشاهده فرمود، حال غضبی و اعراضی از او ظاهر شد و چون آن انصاری مطلع شد که حضرت از او اعراض

ص: 66

فرمود بکلی بنا را منهدم کرد، سپس حضرت فرمود

«ان لکل بناء یبنی و بال علی صاحبه یوم القیامة الا ما لا بد منه»

و این موضوع نه اختصاص به بناء داشته باشد، کلیه امور دنیوی از مال و منال و ثروت و سائر لذائذ دنیوی بمقدار احتیاج، آنهم از طریق حلال مانعی ندارد و ما زاد آن اسباب و بال می شود در آخرت. انسان باید در امور دنیا باندازه رفع حاجت کوشش کند و بقیه عمر خود را صرف آخرت نماید نه اینکه آخرت را بکلی فراموش کند و تمام هم خود را صرف دنیا کند و با هزار حسرت بگذارد و برود و فردا مورد باز پرسی شود و به بیان دیگری اسراف و تبذیر در شریعت مطهره حرام است و از کبائر است. اسراف زیاده روی است و تبذیر مصرف بیجا است.

[سوره الشعراء (26): آیه 129] .... ص : 67

وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ (129)

و اتخاذ می کنید بناهایی به امید و خیال اینکه همیشه در آنها سکونت پیدا می کنید.

از امیر المؤمنین است فرمود:

«لدو للموت و ابنوا للخراب»

انسان از همان ساعت که متولد می شود رو به مرگ می رود. هر چه از عمر بگذرد به مرگ نزدیکتر می شود و بناء از همان روزی که ساخته می شود رو بخرابی می رود. هر چه بگذرد به خرابی نزدیک تر میشود مخصوصا امروز چه بناهای محکم از سیمان و آجر و تیر آهن و سنگ ساختمان میکنند گویا هزار سال در دنیا زیست میکنند که این عمارات برای آنها باقی بمانند اگر بگویی که اینها برای فرزندان و اعقاب خود ساختمان میکنند می گوییم بدانید که در اعقاب شما این عمارات دمده میشود و طرز مد آن روز ساختمان میکنند چنانچه عماراتی که پدران شما ساخته اند در هم میکوبید و بمد امروز بناء میکنید اگر عقل و شعور داشتیم برای سرای باقی ساختمان میکردیم چنانچه در خبر است که ملائکه هستند برای مؤمنین هر چه عبادت کنند در بهشت برای آنها ساختمان میکنند ما دنیا را آباد میکنیم و آخرت را خراب عوض اینکه درخت ایمان را آبیاری کنیم و تربیت کنیم تا رشد پیدا کند و از میوه های او در دنیا و آخرت بهره برداری کنیم تیشه بدست گرفته بریشه اسلام میزنیم.

(وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ) جمع مصنعة است بمعنای ابنیه و گذشت که عاد بناهای بسیاری بنا

ص: 67

میکردند ما زاد احتیاجات خود.

(لَعَلَّکُمْ) لعل از برای ترجی است یعنی امید دارید.

(تَخْلُدُونَ) که همیشه در دنیا باشید و اصلا مرگ دامن شما را نمیگیرد و حال اینکه فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ (اعراف آیه 34) و تعبیر بساعة از باب مثال است و الا آنی مهلت نیست. از معصوم سؤال کردند بعضی از اموات را می بینیم چشم آنها باز است و بعضی بر هم است کدامیک علامت سعادت و شقاوت است حضرت فرمود آنکه چشمش باز است موقعی که اجل آمد چشمش باز بود مهلت نداشت که چشم بر هم گذارد و آنکه چشمش بر هم است موقعی که اجل آمد چشمش بر هم بود مهلت نداشت چشم باز کند ولی عوام میگویند آنکه چشمش باز است چشمش بدنیا و مال و منال است و آنکه چشمش بسته است صرفنظر کرده از دنیا.

[سوره الشعراء (26): آیه 130] .... ص : 68

وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ (130)

و موقعی که بسختی و عنف میگیرید از روی ظلم و جبر میگیرید.

بطش اخذ بشدت و عنف است در مقام انتقام، در قرآن میفرماید: یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْری (دخان آیه 16) اشاره بروز قیامت است که خداوند سخت انتقام میکشد از ظالمین در حق مظلومین مخصوصا ظالمین به آل محمد (ص) و بالاخص قتله ابی عبد اللَّه که چندین مرتبه انتقام کشیده شده و میشود اول مختار و سلیمان بن صرد خزاعی از قتله 2- احمد سفاح از بنی امیه 3- حضرت بقیة اللَّه از راضین بقتل حسین، عامه عمیا که عاشورا عید بزرگ آنها است. 4- ابی عبد اللَّه در دوره رجعت 5- خداوند متعال در قیامت و در حدیث از حضرت صادق است که به ابان بن تغلب فرمود

«کیف انت اذا وقعت البطشة بین المسجدین»

گفتند مراد لشکر سفیانیست بین مدینه و مکه خداوند آنها را در زمین بیداء خسف میفرماید که یکی از علائم ظهور خسف بیدا است اشاره به ظهور حضرت است.

(وَ إِذا بَطَشْتُمْ) موقعی که با هم اختلاف پیدا میکنید شما بخواهید انتقام کشید باندازه حق انتقام قناعت نمیکنید بلکه:

ص: 68

(بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ) جبار سخت گیر است از روی بزرگی و نخوت و یکی از اسماء الهی جبار است یعنی انتقام و عذاب او سخت است لکن زائد بر استحقاق عذاب نمیکند و جبروتیت مثل کبریایی مخصوص ذات اقدس او است.

[سوره الشعراء (26): آیه 131] .... ص : 69

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (131)

گذشت معنای تقوی و اطاعت انبیاء.

سپس در مقام بیان نعمتهای الهی که به آنها عنایت شده بر آمد که اگر ترک تقوی کنید از شما سلب نعمت میشود متقی شوید و شکرگزار باشید فرمود:

[سوره الشعراء (26): آیات 132 تا 135] .... ص : 69

وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِما تَعْلَمُونَ (132) أَمَدَّکُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِینَ (133) وَ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (134) إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (135)

و بپرهیزید از مخالفت خداوندی که علی الدوام، نعمت افاضه فرموده به آنچه که میدانید از طول عمر و قوت و قدرت و توانایی و صحت و سلامت و طول قامت و دولت و مکنت.

که مفاد (وَ اتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِما تَعْلَمُونَ) است و معنای امد یعنی یکی بعد از دیگری بزبان ما یعنی نعمتهای شما را کش داده و بنحو اتصال دنباله هم نعمت بشما افاضه فرموده:

(أَمَدَّکُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِینَ) نظر به اینکه عمر آنها طولانی بود بسا بسیصد سال و بالا طول میکشید و البته در خلال این مدت اولادهای زیاد پیدا می کردند و اولادهای آنها اولاد زیادی بسا متجاوز از صد و بالا اولاد داشتند و همچنین انعام زیادی در این مدت بدست میآوردند لذا میفرماید: (أَمَدَّکُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِینَ).

(وَ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ) باغستانها و نخلستانها و چشمه های آب برای آب آنها احداث میکردند لکن مغرور باینها نشوید و دست از شرک و اعمال زشت خود بردارید که بسا موجب غضب الهی شوید و من برای شما میترسم.

(إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ) بعضی گفتند مراد عذاب یوم القیمة است که بسیار عظیم است لکن عذاب قیامت برای مشرکین و کفار قطعی یقینیست تعبیر به اخاف مناسبت ندارد و بعید نیست که مراد عذاب مهلک دنیا باشد که مورد خوف است که اگر دست برندارید

ص: 69

عذاب نازل میشود و تمام هلاک میشوید.

[سوره الشعراء (26): آیات 136 تا 140] .... ص : 70

قالُوا سَواءٌ عَلَیْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْواعِظِینَ (136) إِنْ هذا إِلاَّ خُلُقُ الْأَوَّلِینَ (137) وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (138) فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْناهُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (139) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (140)

گفتند عاد بحضرت هود: مساویست بر ما چه تو موعظه بکنی یا نبوده باشی از موعظه کنندگان یعنی فرقی نمیکند کلام تو هیچگونه تأثیری در ما ندارد. این دعوی رسالت تبلیغ بی سابقه نیست قبلا یک عده میآمدند و این نوع دعوت میکردند تمام دروغ محض است و ما هرگز معذب نخواهیم شد قیامتی نیست و ما برنمیگردیم پس تکذیب کردند هود را پس ما هلاک کردیم آنها را محققا این اهلاک عاد هر آینه آیت و دلیل است برای مشرکین و کفار که در اثر تکذیب رسالت و انکار معاد بعذاب الهی هلاک خواهند شد.

(قالُوا سَواءٌ عَلَیْنا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْواعِظِینَ) وعظ و ارشاد متقابلین هستند ارشاد امر باموریست که باعث سعادت و رشد طرف میشود مثل امر به توحید و تصدیق انبیاء و اعتقاد به مثوبات دنیوی و اخروی و مشی بر صراط مستقیم و اطاعت فرامین الهی و دستورات دینی و اطاعت انبیاء و اوصیاء و علماء و بالجمله عقاید حقه و اخلاق فاضله و اعمال حسنه و وعظ نهی از شرک و کفر و ضلالت و عقائد باطله و اخلاق رذیله و اعمال سیئه. گفتند بحضرتش که کلام تو و مواعظ تو بقدر خردلی در ما تأثیر ندارد چه موعظه بکنی و چه نکنی بیجهت خود را بزحمت نینداز.

(إِنْ هذا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِینَ) این را دو نحوه تفسیر کردند: یکی این دعوی رسالت و امر بتوحید، سابقین هم آمدند و از این دروغها گفتند و گفتند ما رسولیم و امر به توحید کردند و کسی گوش به حرف آنها نداد.

تفسیر دوم: این شرک و عبادت آلهه دین آبائی و اجدادی ماست دست از او برنمیداریم ولی ظاهر همان تفسیر اول است.

(وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ) این جمله را هم میتوان دو نحو تفسیر کرد: یکی اینکه قیامتی و

ص: 70

عذابی و ثوابی نیست معاد یعنی چه زنده شدن بعد از پوسیده شدن دروغ صرف است. دوم اینکه ما همین شرک و عبادت اصنام را احق میدانیم و بمثوبات نایل میشویم و عذاب بر مخالفین ما است اینهم ظاهر معنای اول است.

(فَکَذَّبُوهُ) پس از این جمله کلمات خلاصه آنکه تکذیب کردند هود را.

(فَأَهْلَکْناهُمْ) هلاکت عاد بباد شد. چنانچه میفرماید وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَةٍ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ (الحاقه آیه 6 و 7 و 8).

(إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ) گذشت تفسیر آن.

[سوره الشعراء (26): آیه 141] .... ص : 71

کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ (141)

تکذیب کردند ثمود- قوم حضرت صالح- پیغمبران را.

ثمود نام شخصی است: ثمود بن عاشر بن ارم بن سام بن نوح و اولاد و احفاد او را بنام او نامیدند و قبیله سنگین شدند و حضرت صالح هم از این قبیله بود و زمین آنها نزدیک تبوک بود و لسان آنها عربی اولی بود و لفظ ثمود اطلاقاتی دارد بسا منصرف میشود و بسا غیر منصرف اگر اطلاق برحی یا وادی شد منصرف است و اگر بر قبیله یا ارض شد غیر منصرف است.

[سوره الشعراء (26): آیه 142] .... ص : 71

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ (142)

زمانی که فرمود از برای آنها برادر آنها حضرت صالح آیا متقی نمیشوید؟

شرح دعوت حضرت صالح را ما در جلد پنجم صفحه 365 الی 373 در 8 صفحه در ذیل آیه 73 الی آیه 80 در سوره اعراف و در جلد هفتم صفحه 76 الی 84 در ذیل آیه 61 الی 68 در سوره هود بیان کرده ایم مراجعه فرمائید و حدیث مفصلی که از کافی کلینی مسندا از ابی حمزه ثمالی از حضرت باقر (ع) که فرمود: حضرت رسول (ص) پرسیدند از جبرئیل که چه نحو بوده هلاکت ثمود و قوم صالح؟ جبرئیل بیان کرد که خلاصه آن را ما در این دو مجلد تذکر داده ایم.

ص: 71

و اجمالش اینکه حضرت صالح در سن 16 سالگی مبعوث برسالت و مأمور بدعوت شد و تا سنش به صد و بیست سال رسید صد و چهار سال دعوت فرمود فقط ضعفاء و فقراء باو ایمان آوردند و متکبرین و اعیان و اشراف قوم ایمان نیاوردند و عمر آنها طولانی بود بین 300 سال تا 1000 سال و مرکز آنها بین شام و مدینه نزدیک یمن بود و حضرت صالح فرمود من از دعوت بشما ملول شدم شما هم از دعوت من ملول شدید بیائید میرویم نزد بتها و آلهه شما من از آنها حاجت میطلبم اگر برآورده شد از میان شما بیرون میروم و دست از دعوتم برمیدارم و شما هم از خدای من حاجت طلبید اگر برآورده شد بمن ایمان آورید گفتند انصاف دادی رفتند نزد بتها آنچه حضرت صالح حاجت طلبید اثری دیده نشد فرمود شما حاجت طلبید از خدای من گفتند از دل سنگ یک شتر با این خصوصیات بیرون آور حضرت صالح ناقه عظیمه ای بیرون آورد گفتند بچه بیاورد فوری بچه زائید و انقدر شیر میداد که تمام قوم را کفایت میکرد رؤساء دیدند این معجزه بزرگ مشهود تمام قوم میشود و ایمان می آورند رفتند بچه او را کشتند و ناقه را پی کردند و سه روز بیشتر طول نکشید که تمام بصیحه و صاعقه هلاک شدند.

اقول: سه نفر از خاندان رسالت یادی از ناقه صالح و فصیل آن کردند یکی صدیقه طاهره که سید بحر العلوم از لسان جده خود میفرماید

«خلوا ابن عمی او لاکشف بالدعاء رأسی و اشکو للَّه شجونی ما کان ناقة صالح و فصیلها بالفضل عند اللَّه الا دونی»

دیگر ابی عبد اللَّه طفل شیرخوار خود را دست گرفت عرض کرد

«رب لا یکون اهون الیک من فصیل»

دیگر حضرت هادی (ع) روزی که پیاده در رکاب متوکل میرفت فرمود شست پای من در نزد خدا افضل از ناقه صالح است. و پیغمبر (ص) قاتل علی امیر المؤمنین را شقیق عاقر ناقه ثمود فرمود و یکی از چهارده نفر که اصحاب تابوت هستند او را معین کردند بپردازیم بتفسیر آیات:

[سوره الشعراء (26): آیات 143 تا 145] .... ص : 72

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (143) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (144) وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ (145)

شرحش بعین در مورد نوح گذشت احتیاج بتکرار ندارد.

[سوره الشعراء (26): آیات 146 تا 150] .... ص : 72

أَ تُتْرَکُونَ فِی ما هاهُنا آمِنِینَ (146) فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ (147) وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِیمٌ (148) وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهِینَ (149) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (150)

ص: 72

آیا وامیگذارید خود را در آنچه فعلا در او هستید و ایمن هستید از زوال او در باغستانهایی که درختان آنها سر به هم آورده و چشمه های جاری و مزرعه های سبز و خرم و نخلستان هایی که اول طلوع آنها بسر است بسیار خوش بو و خوش طعم و کوه ها را می تراشید و خانه و حجره میسازید با کمال مهارت و استادی پس بترسید از این که خداوند این نعمتها را از شما بگیرید و هلاک شوید و اطاعت کنید مرا در آنچه خداوند امر فرموده از توحید و عبادت او و ترک مخالفت او و معاصی او.

(أَ تُتْرَکُونَ) یعنی وقوف میکنید باعمال زشت خود؟

(فِی ما هاهُنا آمِنِینَ) تصور میکنید همیشه در دنیا هستید و همیشه متنعم بنعم الهیه هستید.

تنبیه: حضرت هود تعجب میکند که استفهام تعجبیست از اینکه اینها بخیال امن و خاطر جمع در لهو و لعب هستند با اینکه بسا عمر آنها بهزار سال میرسید بیاید عصر حاضر ما را مشاهده کند که غایت عمر بین هفتاد و هشتاد سال است با این تصادفات هر روزه و امراض تازه بتازه چه اندازه در امن هستند و خیال مرگ و زوال نعم نمیکنند.

(فی جنات) جنة از ماده جن بمعنی مستور است یعنی اشجار باغستان های آنها بقدری شاخ و برگ داده که زیر آنها مستور شده.

(و عیون) چشمه های جاری در همان باغستانها و مزارع آنها.

(و زروع) کشتزارها.

(و نخل) نخلستانها.

(طَلْعُها هَضِیمٌ) طلع اول ظهور شی ء است مثل طلوع فجر و طلوع شمس و هول مطلع که آثار مرگ ظاهر میشود و اول نظر که میفرماید فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِی سَواءِ الْجَحِیمِ (صافات آیه 53) و هضم رطب را گویند که هنوز هسته نبسته باشد بسیار نرم و خوش طعم و خوشبو است.

ص: 73

(وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهِینَ) صنعت عجیبیست میان کوه را در آورند خانه بسازند در کوه مشتمل بر بیوت زیادی که از خطر خرابی مصون و محفوظ باشد «فاره» بمعنی استاد ماهر است که چه مهارتی داشتند.

(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ) گذشت تفسیرش.

[سوره الشعراء (26): آیات 151 تا 152] .... ص : 74

وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ (151) الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ (152)

و اطاعت نکنید امر مسرفین را که اکابر و اعیان آنها بودند که زیاده روی میکردند در معاصی و افعال قبیحه و اخلاق رذیله و اعمال ناشایسته که کسانی هستند که افساد میکنند و فعل صالحی از آنها صادر نمیشود و اصلاح نمیکنند.

اسراف زیاده رویست و در هر امری حرام است و تبذیر از بین بردن است نوعا اعیان و رؤساء و اشراف در امور اسراف میکنند بخصوص اسراف در معاصی و طغیان و سرکشی و سرپیچی البته زیردستان در تحت اطاعت آنان میروند برای استفاده مادی از آنها و فروختن دین به دنیا مثل اتباع معاویه و یزید و سایر سلاطین بنی امیه و بنی عباس و سلاطین جور بلکه در بسیاری از موارد کاسه از آش گرم تر است مثل عمر سعد که امر باحتراق خیام حرم کرد با اینکه دستوری از یزید و ابن مرجانه نداشت و کارهای دیگر و هکذا فعلله و تفعلله، در جواب حضرت صالح قوم ثمود گفتند:

[سوره الشعراء (26): آیه 153] .... ص : 74

قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ (153)

جز این نیست که تو از کسانی هستی که بسیار سحر شده ای و بسیار در سحر فرو رفته ای که عقلت را از دست داده ای و دیگر شعور و ادراک نداری.

و لذا بسیاری از انبیاء را رمی بجنون میکردند و به سفاهت و کم عقلی و بی شعوری، چون با آلهه آنها طرف بودند کسی که با خدایان آنها طرف شود و خبر از زنده شدن بعد از مردن و پوسیده شدن دهد و از عقاب و عذاب تحذیر و انذار کند او را جاهل و مجنون و ساحر و سایر مزخرفات میدانند.

[سوره الشعراء (26): آیه 154] .... ص : 74

ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (154)

نیستی تو مگر یک بشر

ص: 74

مثل ما پس اگر راست می گویی یک معجزه و دلیل و برهانی برای صدق دعوای خود بیاور ما بمجرد دعوی بتو ایمان نمیاوریم.

و در باب نبوة عامه گفته ایم که دعوی نبوت علاوه بر شرائطی که در انبیاء و اوصیاء از عصمت و طهارت حسب و نسب و سایر شرائط هست باید مدرکی برای نبوت خود داشته باشد و آن یکی از سه چیز است یا اخبار نبی ثابت النبوة مثل اخبار و آیات قرآنی از نبوت انبیاء سلف از آدم تا عیسی (ع) که اگر قرآن نبود و فرمایشات حضرت رسالت، ما مدرکی برای نبوت آنها نداشتیم و یا اخبار معصوم ثابت العصمة مثل فرمایشات ائمه اطهار در حالات انبیاء سلف یا معجزه و آن فعلیست که از قدرت بشر خارج است و فعل الهیست که بدست او جاریست و امروز ما بر نبوت حضرت رسالت سه معجزه باقیه داریم: یکی قرآن، دیگر خبرهایی که از بعد از خود داده که تمام طابق النعل بالنعل تحقق پیدا کرده دیگر استحکام احکام با اینکه درس نخوانده و خط ننوشته و در میان یک دسته اعراب جاهلیت بزرگ شده لذا از حضرت صالح مطالبه معجزه و دلیل و آیه کردند فرمود:

[سوره الشعراء (26): آیه 155] .... ص : 75

قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (155)

معجزه من این ناقه است که از برای او یک روز شرب باشد از چشمه و یک روز معین برای شما باشد.

ناقه شتر ماده را گویند و ابل شتر نر و این ناقه را حضرت صالح مقابل قوم از دل سنگ خارج فرمود و گفتند باید بچه بیاورد فوری بدون فحل بچه آورد و بقدری عظمت داشت که تمام این نه رهط صغیر و کبیر آنها از شیر آن بهره برداری میکردند که میفرماید: وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ (هود آیه 64).

(قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ) یک روز چشمه آب مخصوص باین ناقه باشد و از امیر المؤمنین مرویست فرمود اول چشمه که از سنگ جوشید چشمه ناقه صالح بود.

(وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ) یک روز معین هم برای شما باشد ناقه آب نمی آشامد و این

ص: 75

معجزه چون باقی بود و مورد مشاهده ناس بود اینها ترسیدند که دیگران بیایند و معاینه کنند و ایمان بیاورند و دستگاه اینها را از بین ببرند و در هم کوبند در مقام بر آمدند که او را از بین ببرند تا اینکه حضرت صالح به آنها خبر داده و فرمود:

[سوره الشعراء (26): آیه 156] .... ص : 76

وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ (156)

و اذیت باو نکنید که اگر کوچکترین اذیتی باو شد که مفاد (وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ) است پس میگیرد شما را عذاب روز عظیم (فَیَأْخُذَکُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ).

و در سوره هود میفرماید:

(وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ) که سه روز بیشتر مهلت نداشتند.

[سوره الشعراء (26): آیه 157] .... ص : 76

فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ (157)

پس پی کردند ناقه را پس صبح کردند در حالی که نادم و پشیمان بودند.

دیگر پشیمانی سود نداشت و در سوره هود میفرماید: فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ (آیه 65) و این سه روز مهلت برای این بود که حضرت صالح و مؤمنین از میان قوم خارج شوند و شرح پی کردن ناقه صالح را ما در سوره اعراف مجلد پنجم صفحه 370 آیه 77 و در جلد ششم در سوره هود صفحه 81 آیه 65 بیان کردیم و خلاصه اینکه زنی بود جمیله نامش صدف بود و اموال زیادی از گوسفند و گاو و شتر داشت و مردی بود نامش مصدع باو گفت من بتو تزویج میشوم و مهر من پی کردن ناقه صالح است و نیز زنی بود نامش عنیزه و مردی بود نامش قدار او را خواست و گفت من یکی از دخترانم را به تو تزویج میکنم مشروط به اینکه پی کنی ناقه صالح را و این قدار اولاد زنا بود لکن معروف به ابن سالف بود از جهت فراش. این دو نفر مصدع و قدار هفت نفر دیگر را از سران قوم با خود همدست کردند و ناقه صالح را پی کردند و اما فصیل بچه ناقه در بعض اخبار دارد فرار کرد و ناله میکرد و در کوه ها غایب شد چنانچه در سوره اعراف گفتیم و در بعض اخبار دارد او را مقابل ناقه کشتند چنانچه در سوره هود گفتیم و مکرر تذکر دادیم که حضرت رسالت پسر

ص: 76

مرادی را شقیق عاقر ناقه صالح فرموده و مناسبتش اینکه این مرادی هم برای تزویج به بنت اشعث قطامه امیر المؤمنین را ضربت زد و صدیقه طاهره یاد از ناقه و فصیل کرد مناسب با آنچه در اعراف گفتیم و ابی عبد اللَّه (ع) در شهادت طفل شیرخوار یاد فرمود مناسب با آنچه در سوره هود گفتیم و حضرت هادی یاد فرمود مناسب اینکه متوکل سه روز بیشتر نشد که او را قطعه قطعه کردند.

(فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ) این ندامت بعد از ظهور عذاب بود و پشیمانی از اینکه عذاب نازل شده مثل پشیمانی فرعون نه از جهت اینکه ایمان بیاورند.

[سوره الشعراء (26): آیه 158] .... ص : 77

فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (158)

پس گرفت اینها را عذاب الهی محققا در این عذاب هر آینه آیه و دلیل است بر نتیجه مخالفت انبیاء و نیستند اکثر کفار و مشرکین که ایمان آورده باشند و ایمان بیاورند.

در این آیه تعبیر بعذاب فرموده در سوره اعراف تعبیر برجفة که لرزیدن باشد فرموده در سوره هود تعبیر بصیحه فرموده در سوره فصلت تعبیر بصاعقه فرموده فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ (آیه 12) و کلمه عذاب در این آیه فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ شامل جمیع آنها میشود و جمیع آنها ممکن است که صیحه یا صیحه ملک بوده یا صیحه رعد، به اندازه ای که لرزه به اندام آنها یا به زمین افتاد که رجفه باشد و صاعقه برق بود که پس از رعد آتش خارج میشود و بهر جا رسید فورا میسوزاند زیرا آتش خالص است و لذا سریع الخمود است.

(إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً) ممکن است اشاره باشد بجمیع قضایای صالح از اخراج ناقه و فصیل و خصوصیات آن که ذکر شد و به نزول عذاب بر مخالفت انبیاء و ممکن است اشاره باشد بخصوص عذاب.

(وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ) که ابدا پند و اندرز و تبشیر و معجزه بآنها تأثیر ندارد.

[سوره الشعراء (26): آیه 159] .... ص : 77

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (159)

تفسیرش گذشت.

[سوره الشعراء (26): آیه 160] .... ص : 77

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ (160)

تکذیب کردند قوم لوط پیغمبران را.

ص: 77

و حضرت لوط، بعضی گفتند لوط پسر هاران بود و هاران پسر تارخ بود و برادر ابراهیم که لوط پسر برادر ابراهیم بود و بعضی گفتند ساره زن ابراهیم خواهر لوط بود که لوط برادر زن ابراهیم بود و ساره دختر خاله ابراهیم بود پس لوط پسر خاله ابراهیم و جمع بین اینها اینست که حضرت ابراهیم با برادرش هاران که هر دو پسر تارخ بودند دو دختر خاله خود را ازدواج کردند ولی هاران یک پسر آورد که لوط باشد و یک دختر که ساره باشد از خاله ابراهیم و ساره را حضرت ابراهیم اختیار کرد پس لوط هم پسر برادر ابراهیم میشود و ساره دختر خاله ابراهیم و خواهر لوط میشود و لوط برادر زن ابراهیم و حضرت لوط اول کسی بود که بابراهیم ایمان آورد که میفرماید «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» و این دلالت ندارد بر اینکه لوط قبل از ایمان بابراهیم العیاذ باللَّه کافر یا مشرک بوده بلکه بدین حضرت نوح باقی بود. و چون ابراهیم مبعوث شد و ناسخ دین نوح بود ایمان به ابراهیم آورد زیرا مکررا اشاره کرده ایم که انبیاء در تمام عمر دارای مقام عصمت بودند چه قبل از بعثت و چه بعد از آن و حضرت لوط هم از انبیاء بود و حسب و نسب او با ابراهیم متصل میشود تا آدم (ع) تمام یا از انبیاء بودند یا از اوصیاء یا از صلحاء علی اختلاف بعضی از انبیاء و بعضی از اوصیاء و بعضی از صلحا و قوم لوط انتساب نسبی با لوط نداشتند فقط از جانب حضرت ابراهیم مبعوث بود بر آنها و گفتند اینها هفت شهر داشتند و شرح حال لوط و قومش و اعمال زشت آنها و اینکه سی سال آنها را دعوت کرد و اجابت نکردند و کیفیت نزول بلا که هفت شهر آنها واژگون گردید و حجاره بر سر آنها بارید و سایر خصوصیات آنها را در مجلد پنجم صفحه 373 تا 380 در هشت صفحه با احادیثی که از طرف ائمه رسیده در ضمن شش آیه از آیه 80 الی 85 مفصلا بیان کردیم محتاج بتکرار نیست به آنجا مراجعه نمائید.

[سوره الشعراء (26): آیات 161 تا 164] .... ص : 78

إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ (161) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (162) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (163) وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ (164)

این چهار آیه بعین مطابق با آیات در مورد هود و صالح است و شرحش گذشت فقط شخص نبی مختلف است.

ص: 78

[سوره الشعراء (26): آیات 165 تا 166] .... ص : 79

أَ تَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمِینَ (165) وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ (166)

آیا میروید یعنی عمل میکنید با مردان از افراد بشر یعنی لواط میکنید.

و رها میکنید آنچه را که خلق فرموده از برای شما پروردگار شما از زنهای شما بلکه شما قومی هستید که تعدی و تجاوز میکنید.

(أَ تَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمِینَ) لواط اقسامی دارد:

(1) لواط با رجال از معاصی کبیره است بلکه در اخبار دارد کفر باللَّه است و حد شرعی آن قتل است.

(2) لواط با اجنبیه است حکم زنا دارد اگر اجنبیه باشد صد تازیانه اگر محصن و محصنه باشد رجم است اگر با محارم باشد قتل است.

(3) لواط با حیواناتی که معمول است اکل آنها مثل گوسفند و بز و گاو و شتر و آهو و امثال اینها گوشتش حرام میشود و فضله او نجس است و باید او را ذبح کرد سپس سوزانید و اگر معمول نیست اکل آن مثل خر و قاطر و اسب باشد از آن شهر خارج نمود و در شهر دیگری برد و حد آن تعذیر است که دون حد است.

(4) لواط با حلال خود مکروه است و در خبر است میفرماید ما نمیکنیم ولی جایز است بدلیل قوله تعالی نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُمْ (بقره آیه 223).

(وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ) اصلا خداوند خلقت نساء را کرد نه فقط برای دفع شهوات بلکه برای تولید نسل بلکه ایجاد شهوت هم برای این بود و همچنین در حیوانات بلکه در نباتات که میفرماید: وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ (رعد آیه 3) وَ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ (ذاریات آیه 49). قوم لوط از زنها اعراض کردند و با رجال حتی در جاده ها و محل عبور بدون شرم و حیاء و چون زنها هم شهوت داشتند آنها هم با یکدیگر مساحقه میکردند که آنهم گناه کبیره است.

ص: 79

(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ) بلکه شما قومی هستید که تجاوزات و تعدیات بسیار دارید که اعمال زشت آنها بسیار بود فقط منحصر بلواط نبود میفرماید: أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ (عنکبوت آیه 29) و در خبر از حضرت رضا (ع) در تفسیر منکر فرمود

«تتضارطون فی مجالسهم من غیر حشمة و حیاء»

و از تفسیر قمی

«بعضهم علی بعض»

و دیگر از منکرات از حضرت باقر (ع) است فرمود

«ان حل الازار فی الصلاة و الحذف بالحصی و مضغ الکندر فی المجالس و علی ظهر الطریق من عمل قوم لوط»

و در بعض اخبار قمار و تار زدن و آلات ساز را هم از اعمال آنها شمرده و بالجمله حیاء و عفت از میانه آنها برداشته شده مثل اینکه درس از عصر حاضر ما گرفته باشند.

[سوره الشعراء (26): آیه 167] .... ص : 80

قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ (167)

گفتند در جواب حضرت لوط که هر آینه اگر دست از این دعوت خود بر نمیداری هر آینه ما تو را از بلاد و شهرستانهای خود بیرون میکنیم و تو از بیرون شدگان میشوی.

(قالوا) قوم لوط.

(لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ) کاری بکار ما نداشته باشی و تصرف در اعمال ما نمیکنی و ما را بخود واگذار نمیکنی.

(یا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ) گفتند هفت شهر در تصرف آنها بود ما تو را از بلاد خود اخراج میکنیم اخراج بلد میشوی میخواهی بمانی گوشه خانه خود بمان و هیچگونه تصرفی در کار ما نداشته باش و مزاحم حال ما مباش.

تنبیه: در باب امر بمعروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل و هدایت ضال یکی از شرائط مهمه آن احتمال تاثیر است و با قطع بعدم تأثیر واجب نیست لکن این در حق علما و مؤمنین است ولی در حق انبیاء چون مأمور به تبلیغ هستند با قطع بعدم تأثیر هم باید ابلاغ کنند، تا حجت بر آنها تمام شود و راه عذر بر آنها بسته شود: لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ (انفال آیه 44)، لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ (نساء آیه 165)

ص: 80

و برای اینکه نگویند رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی (طه آیه 134)، وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (قصص آیه 47) و لذا تقیه که این اندازه اهمیت دارد که عمل بر خلاف تقیه باطل است

«و من لا تقیة له لا دین له»

و بفرماید

«التقیة دینی و دین آبائی»

بر انبیاء جایز نیست و لو یک نفر مثل حضرت رسالت در میان مشرکین مکه با آن مقدار اذیت و یک نفر ابراهیم و لو او را در آتش بیندازند.

[سوره الشعراء (26): آیه 168] .... ص : 81

قالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقالِینَ (168)

فرمود لوط محققا من از این عمل شنیع شما هر آینه بسیار بغض دارم و با این عمل دشمن هستم.

قالین از ماده قلا بمعنی بغض است یعنی از مبغضین شما هستم چنانچه میفرماید:

ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی (و الضحی آیه 3) یعنی خداوند تو را واگذار نکرده و غضب نکرده بغض تو را ندارد، و در خبر دارد

«جرب الناس فانک اذا جربتهم قلیتهم و ترکتهم لما یظهر من بواطن سرائرهم»

یعنی «لا تغتر بظاهر من تراه» گول ظاهر را مخور تا امتحان و اختبار نکنی، و چون حضرت لوط مأیوس شد از قوم زیرا احدی باو در این مدت ایمان نیاورد جز دختران خود که جبرئیل بحضرت ابراهیم گفت فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (ذاریات آیه 36) آنهم زن او از کافرین بود که در چندین سوره میفرماید مِنَ الْغابِرِینَ لذا از خداوند طلب نجات کرد:

[سوره الشعراء (26): آیه 169] .... ص : 81

رَبِّ نَجِّنِی وَ أَهْلِی مِمَّا یَعْمَلُونَ (169)

پروردگار من نجات ده مرا و اهل مرا از آنچه اینها عمل میکنند.

خداوند هم دعاء او را مستجاب فرمود ملائکه آمدند بعد از آنکه نزد ابراهیم رفتند و بشارت به اسحق دادند و باو خبر دادند که ما آمده ایم برای اهلاک قوم لوط سپس آمدند نزد لوط در بسیاری از سور قرآنی شرح آن بیان شده بحضرت لوط گفتند قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ (هود آیه 81).

ص: 81

[سوره الشعراء (26): آیات 170 تا 173] .... ص : 82

فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ (170) إِلاَّ عَجُوزاً فِی الْغابِرِینَ (171) ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ (172) وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ (173)

پس نجات دادیم او را و اهل او را تمام آنها را مگر عجوزه که امرأه لوط بود در بازماندگان.

و پس از بیرون رفتن لوط و اهلش از تمام این هفت شهر قوم:

پس از آن هلاک کردیم دیگران را و باریدیم بر آنها باریدنی پس بد بود بارش انذار شدگان.

(ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ) تمام قوم لوط حتی امرأه او و طریق هلاکت آنها چنانچه در سور سابقه بیان شده و در اخبار توضیح داده اند حضرت جبرئیل هفت شهر آنها را از زمین کند و برد بالا که در خبر دارد صدای کلاب و خروسان آنها را ملائکه میشنیدند و یک مرتبه سرنگون کرد و سنگ ریزه از آسمان بارید بر سر آنها و تمام هلاک شدند که مفاد (وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً) است.

اشکال: پس از سرنگون شدن آنها و زیر خاک رفتن آنها و هلاک شدن چه تأثیری دارد باریدن سنگ؟

جواب: بعض مفسرین گفتند سرنگون شدن راجع بکسانی که در شهرستان ها بودند و امطار حجاره راجع به آنهایی که در خارج شهرها بودند و این جواب تمام نیست زیرا ظاهر آیات در تمام سور اینست که این دو عذاب بر تمام آنها نازل شد، بخصوص در اخبار تصریح دارد که یکی از این سنگ ها بر سر امرأه لوط وارد شد و مسلما او در شهر بود در همان خانه لوط و تحقیق در جواب چنانچه قبلا هم تذکر داده ایم اینست که اولا شهرها با جمیع توابعش از صحراها و مزارع و باغات یک مرتبه از زمین کنده شد و بطرف آسمان بالا رفت و پس از آن سنگ بر آنها بارید و تمام هلاک شدند و پس از باریدن سنگ سرنگون شد که اثری از ابدان آنها و عمارات آنها و اشجار آنها و اندوخته های آنها و اثاثیه آنها باقی نماند، و در بعض اخبار دارد که هر که مرتکب عمل قوم لوط شد موقع مردن یکی از آن سنگ ها بر او میبارد.

[سوره الشعراء (26): آیات 174 تا 175] .... ص : 82

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (174) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (175)

تفسیرش گذشت احتیاج ببیان جدید ندارد.

ص: 82

[سوره الشعراء (26): آیه 176] .... ص :

کَذَّبَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ (176)

تکذیب کردند اصحاب ایکه پیغمبران را.

ایکه اسم درختیست که بهم پیچیده شده و اصحاب ایکه اصحاب آن درخت هستند که او را میپرستیدند و شهر خود را بنام آن درخت قرار دادند و اختلاف است بین مفسرین که اصحاب ایکه همان اصحاب مدین هستند یا غیر آنها و ظاهرا غیر آنها باشند.

و حضرت شعیب بر دو طایفه مبعوث بود و قرینه بر دوئیت آنها اینست که حضرت شعیب از اهل مدین بود، در سوره هود میفرماید وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً (آیه 84) و در اینجا میفرماید:

[سوره الشعراء (26): آیات 177 تا 183] .... ص : 83

إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ (177) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (178) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ (179) وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلی رَبِّ الْعالَمِینَ (180) أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ (181)

وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ (182) وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (183)

بدون ذکر اخ و در آنجا تعبیر باخ فرموده و این نه اخوت نسبیست بلکه محلیست.

تفسیر این آیات بعین مطابق با ما سبق است.

و تمام دهید کیل را و نباشید از کم گذاران و میزان کنید بمیزان صحیح مستقیم و کم نگذارید اشیاء ناس را و در روی زمین تجاوزات نداشته باشید و افساد نکنید.

یکی از معاصی بزرگ کم فروشیست و اشیایی که مورد معامله واقع میشود هر کدام یک نحو تعیین میشود و این پنج قسم است بعضی به کیل تعیین میشود مثل شربت آلات که بلیوان یا فنجان یا استکان یا شیشه و امثال اینها و بعضی بوزن تعیین میشود مثل حبوبات، لحوم، خبوزات و بسیار دیگر، بعضی بعدد مثل گردو و مرکبات و قرص و بیض و نحو اینها، بعضی به زرع و متر مثل زمین و فرش و پارچه و نحو اینها، بعضی بنظر مثل عمارات و الوان و اشکال و نحو اینها، و در تمام اینها انحاء تقلبات میآید: کیل را کوچک میگیرد، وزن را در سنگ کم قرار میدهد، عدد را در شماره تقلب میکند، زرع و متر را کوچک میگیرد، نظر را در رنگ یا باطن شی ء تقلب میکند، بالجمله حق مشتری را نمیدهد و این مضرات بسیاری دارد، حق اللَّه

ص: 83

معصیت بزرگ استحقاق عقوبت شدید دارد، ظلم به بندگان که در حدیث قدسی قسم یاد فرموده

(و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم)

و در عقبه صراط سؤال از مظالم میشود و حق الناس است واجب است بصاحبش رد کند و جمیع تصرفات در آن مال حرام و معصیت است و اگر هم هیچگونه تصرفی نکند حبس حقوق است و از معاصی دائمیه است آن بآن معصیت است و اگر مخلوط به مال خود نمود مال مختلط میشود و لو یک درهم در هزار درهم و تصرف در جمیع آنها حرام است.

و چهار حکم دارد اگر مقدار حرام معلوم و صاحبش هم معلوم و لو بعلم اجمالی باید رد کند یا تصالح کنند یا صاحبانش صرفنظر کنند و اگر مقدار معلوم و صاحبش مجهول است باید از جانب صاحبش رد مظالم دهد و اگر مقدار مجهول و صاحبش معلوم است باید تصالح کنند و اگر مقدار و صاحب هر دو مجهول باید خمس مالش را بدهد.

و حق الناس امرش از حق اللَّه سخت تر است زیرا بسا باشد خداوند بکرم و لطفش از حق خود در گذرد و عفو فرماید لکن ناس از یک درهمش هم صرفنظر نمیکنند و اگر مرد ورثه در هیچ یک از اموالش نمیتوانند تصرف کنند چون دین است و دین مقدم بر ارث است و مضار دیگر که اکل مال حرام دل را سیاه میکند و قلب را قسی میکند خدا را فراموش میکند شیطان را مسلط میکند، اگر نطفه از حرام منعقد شد فرزند که از لقمه حرام بوده فاسد میشود الی غیر ذلک و یکی از معاصی بزرگ اصحاب و قوم شعیب این بوده لذا میفرماید:

(أَوْفُوا الْکَیْلَ) وفاء تمام دادنست چنانچه استیفاء تمام گرفتن است و این نسبت باشیایی که به کیل تعیین میشود.

(وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ) خسران زیان است یعنی کسر گذاردن کسر گذارنده نباشید.

(وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ) نسبت باشیایی که بوزن تعیین میشود و قسطاس را بعضی گفتند ترازو است و بعضی گفتند قپان است و بهتر اینست که بگوئیم میزان است نه بمعنی، مصطلح بلکه بمعنی لغوی یعنی «ما یوزن به الشی ء و میزان کل شی ء بحسبه» و مثل ترازو و قپان از آلات وزن است و امروز وسائل وزن بسیار است و مستقیم حد وسط است نه زیاد بگیرید و نه کم بدهید.

ص: 84

(وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ) بخس شامل تمام میشود حتی بعدد و زرع و متر و بمعنی کم کردن است.

(وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ) عثی بمعنی فسد است یعنی فساد نکنید در زمین که داخل در زمره مفسدین میشوید همین کم فروشی مورث فساد در زمین میشود زیرا احتیاجاتش بسیار است مثلا این یک نفر خباز یک جنس که خبز میفروشد دارد موقعی که کم میدهد خودش هم احتیاج بصد جنس دیگر دارد: بقصاب، بقال، میوه فروش، آرد فروش، بزاز و بسیار دیگر آنها هم باین کم میدهند یک نفع را در نظر گرفته صد ضرر بخود وارد کرده بعلاوه برکات هم برداشته میشود و خسران و زیانش زیاد میگردد و فساد دنیا را پر میکند.

تنبیه: این نوع معاملات از اموریست که عقل مستقل بقبح آن هست حتی نزد همان کس که کم میفروشد اگر بگویی کم فروشی خوب است یا بد؟ بد میداند و اگر بگویی کم فروخته ای بدش میآید و اگر دیگران باو کم دهند بد میگوید چندان احتیاج بتبلیغ نیست لکن عیب در اینست که «الناس یستسهلون الذم فی قضاء الوتر» لذا انبیاء آمدند که بگویند مجرد ذم نیست عقوبات دنیوی و اخروی بسیار دارد.

[سوره الشعراء (26): آیه 184] .... ص : 85

وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ (184)

و بترسید و پرهیز کنید از خداوندی که شما را خلق فرمود و خلق الاولین را.

مراتب تقوی مکرر در این تفسیر بیان شده که مرتبه اولی تقوای از عقاید فاسده از شرک و کفر و ضلالت است و آنچه ایمان را زائل میکند که مسلما تکذیب انبیاء کفر است و خلاف ایمان است و تکذیب اوامر الهی هم موجب کفر است و این غیر از معصیت و مخالفت است.

یکی از بزرگان که مناسب نیست نام او را بردن میگفت من با سایرین فرق دارم من میگویم حرام است ولی معصیت میکنم و سایرین حلال میدانند و میکنند.

(وَ اتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ) خداوندی که انسان را در احسن تقویم خلق فرمود لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ (تین آیه 4) از اعضاء و جوارح و قوی عقل و شعور باو عنایت فرموده و تمام وسائل تعیش را در دسترس او قرار داده: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ- الی قوله-

ص: 85

وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا (اسری آیه 72).

(وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِینَ) جبل بتشدید بمعنی خلق است یعنی خلق اولین یا مراد امم سابقه از زمان آدم تا زمان شعیب است یا مخلوقات غیر بشر از ملک و جن و عوالم بالا و عالم ارواح و نفوس و عالم انوار و غیر اینها.

[سوره الشعراء (26): آیه 185] .... ص : 86

قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ (185)

گفتند قوم شعیب در جواب فرمایشات او جز این نیست که تو سحر کرده شده ای.

بزبان ساده جن زده شده ای سحر در تو اثر کرده عقلت زائل شده شعورت از دست رفته اختلال حواس پیدا کرده ای که میخواهی ما را از کارهای خود جلوگیری کنی و مانع از اعمال ما شده ای.

یکی از دوستان میگفت شخصی مالی از من زد فهمیدم او را گرفتم داد و فریاد زدم او را بردند با من در محکمه گفتم این مال مرا زده دیدم او توجه برئیس کرد و انگشتی بشقیقه زد که این دماغش خراب است و حواسش مختل است مال مرا برد و مرا دیوانه قلمداد کرد و این نسبتیست که نوع کفار و مشرکین بانبیاء میدادند و امروز هم کسانی که خود را روشن فکر می- دانند همین نسبتها را بعلما و دانشمندان دین میدهند.

[سوره الشعراء (26): آیه 186] .... ص : 86

وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکاذِبِینَ (186)

و نیستی تو مگر بشری مثل ماها و هر آینه بدرستی که گمان میکنیم که تو از دروغ گویانی.

تو چه امتیازی داری بر ما که وحی بر تو نازل شود و بر ما نشود دلیل چه داری مدرک و برهانت چیست اگر پیغمبری.

[سوره الشعراء (26): آیه 187] .... ص : 86

فَأَسْقِطْ عَلَیْنا کِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (187)

پس بینداز بر ما پاره ای از آسمان اگر هستی از راستگویان و واقعا پیغمبری.

«انبیاء را مثل خود پنداشتند» (مثنوی)

با چنین حسن و ملاحت اگر اینان بشرند ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند

مکرر گفته شده که معجزه در تحت اختیار انبیاء نیست فعل الهیست بدست آنها صادر

ص: 86

میشود آنهم باندازه ای که حجت بر آنها تمام شود و ملعبه ناس نیست که هر چه هر که تقاضا کند آنها بجا آورند بعلاوه هر کسی قابلیت رسالت ندارد.

شرط بسیار بباید که شود قابل فیض و رنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود

و شرائط نبوت را مکرر اشاره کرده ایم از عصمت و طهارت نسب و حسب و افضلیت در- جمیع کمالات و صفات حمیده از جمیع افراد امت و اینکه علمش موهوبی باید باشد تحصیلی نباشد نقص خلقتی نداشته باشد امراضی که مورث تنفر است نداشته باشد.

[سوره الشعراء (26): آیه 188] .... ص : 87

قالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ (188)

فرمود پروردگار من داناتر است بآنچه شما عمل میکنید.

تمام اعمال کوچک و بزرگ چه امور قلبیه و خیالات نفسانیه باشد یا اعمال جوارحیه نزد او مکشوف است وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ الایة (یونس آیه 61) عالِمِ الْغَیْبِ لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ الایة (سبا آیه 3) یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (مؤمن آیه 20) و غیر اینها از آیات.

و علم عین ذات است و غیر متناهی ازلا و ابدا.

[سوره الشعراء (26): آیه 189] .... ص : 87

فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کانَ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (189)

پس تکذیب کردند شعیب را پس گرفت آنها را عذاب روز ظله محققا بود آن عذاب عذاب روز عظیم.

در سوره اعراف میفرماید فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ (آیه 78) در سوره هود می فرماید:

أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ (آیه 94) گفتند هوا بسیار حرارت پیدا کرد سپس ابری پیدا شد تماما رفتند زیر سایه ابر، ابر شکاف پیدا کرد و صیحه عظیمی یا از ملک یا از رعد بلند شد که بدنهای آنها برعشه آمد و برقی فرود آمد و تمام آنها را سوزانید. ابر ظلة بود، رعد صیحه بود، برق صاعقه بود و بالجمله عذاب نازل شد و تمام هلاک شدند.

[سوره الشعراء (26): آیات 190 تا 191] .... ص : 87

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ (190) وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (191)

تنبیه: تکرار این دو آیه در این سوره مبارکه برای انذار و بشارت است برای کفار و مشرکین و اهل معاصی که اولا بترسید از این نوع عذابها در اثر مخالفت بشما متوجه شود چنانچه بر امم سابقه

ص: 87

نازل شد، قوم نوح و هود و صالح و لوط و شعیب. و خداوند عزیز است قدرت دارد که بر شما هم نازل فرماید و این آیه بزرگیست که در اثر تکذیب رسل و انبیاء است و خداوند رحیم است که اگر توبه کنید و ایمان آورید قبل از نزول عذاب خداوند عفو میفرماید و می بخشد و مورد عنایات خود قرار میدهد اما پس از نزول دیگر فائده ندارد.

[سوره الشعراء (26): آیات 192 تا 196] .... ص : 88

وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ (192) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ (193) عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ (194) بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (195) وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ (196)

و محققا این قرآن هر آینه نازل شده پروردگار عالمین است که جبرئیل که روح الامین است نازل شد به این قرآن بر قلب مبارک تو ای رسول محترم برای اینکه بوده باشی از انذار کنندگان بلسان عربی واضح روشن و محققا این ذکر قرآن هر آینه در کتب انبیاء سلف بوده.

اخبار بسیار داریم که این جمله (وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ) را بولایت امیر المؤمنین تفسیر فرموده و مکرر گفته ایم که اخبار وارده در تفسیر قرآن بیان مصداق است مصداق اتم منافی با عموم نیست یعنی ولایت امیر المؤمنین را پروردگار عالمین در همین قرآن در روز عید غدیر نازل فرموده در قوله تعالی یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ (مائده آیه 67) و در قوله تعالی الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (مائده آیه 3) و در قوله تعالی إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ- الی قوله- وَ هُمْ راکِعُونَ (مائده آیه 55) و بسیاری از آیات دیگر.

و ما مراتب نزول قرآن را در مقدمه بیان کردیم اولین مرتبه در عالم انوار بر نور مقدس نبوی بوده سپس در لوح محفوظ که میفرماید بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (بروج آیه 21 و 22) سپس در لیلة القدر در آسمان اول إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ سپس جبرئیل نجوما بر حضرتش قرائت میکرد بر قلب مطهر که این آیه میفرماید (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ) که غرض اصلی همین مرتبه اخیره بوده که:

(لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ) که علت انزال قرآن انذار کفار و مشرکین و ارباب ضلال و فساق

ص: 88

و فجار و بشارت بمؤمنین و صلحاء و اتقیاء و ابرار است.

(بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ) یکی اینکه لسان عربی افضل و احسن السنه است و از این جهت لسان اهل بهشت عربیست دیگر آنکه پیغمبر و قوم او عرب بودند و میفرماید:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ (ابراهیم آیه 4) جهت سوم در خبر داریم که حضرت صادق (ع) در مقام مدح عجم و فضیلت آنها میفرماید

«لو نزل القرآن علی العجم ما امنت به العرب و قد نزل علی العرب فامنت به العجم»

و در قرآن میفرماید وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ» در چند آیه بعد.

(وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ) یعنی بشارت بنزول القرآن و برسالت حضرت رسالت و به ولایت امیر المؤمنین که در چندین حدیث تفسیر شده بود در کتب انبیاء سلف از صحف آدم و نوح و ابراهیم و تورات و زبور و انجیل بوده چنانچه میفرماید وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ (آل عمران آیه 81)

[سوره الشعراء (26): آیه 197] .... ص : 89

أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ (197)

آیا نمیباشد برای این مشرکین و کفار کافی این دلیل که علماء بنی اسرائیل خبر دادند بآمدن این رسول و نزول این قرآن قبل از بعثت حضرت رسالت.

جماعتی از یهود و دانشمندان آنها آمدند مدینه سکونت پیدا کردند و باهل مدینه گفتند که ما در کتب خود دیده ایم که در این اوان پیغمبری در مکه مبعوث میشود و هجرت بمدینه می کند ما آمده ایم که خدمت آن برسیم و ایمان آوریم و همین خبرهای یهود سبب شد که قبیله اوس و خزرج بحضرتش ایمان آوردند و لکن خود یهود آنهایی که بی غرض بودند ایمان آوردند مثل عبد اللَّه بن سلام و ابن یامین و ثعلبه و اسد و اسید و غیر اینها لکن اکثر آنها ایمان نیاوردند و متعذر شدند به اینکه آنکه را ما میگفتیم از بنی اسرائیل است و این پیغمبر از بنی اسمعیل است و تا کنون هم یهود انتظار آمدن آن پیغمبر را دارند.

ص: 89

[سوره الشعراء (26): آیات 198 تا 199] .... ص : 90

وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ (198) فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ (199)

عجم در اصطلاح امروزه فارسی زبان ها را گویند فرس قدیم و فرس جدید لکن در لسان عرب هر زبانی که غیر از عربی باشد عجم میگویند چون زبان آنها را نمیفهمیدند و عجم در لغت عرب بمعنای بی زبانیست لذا نسبت بحیوانات عجم می گویند یعنی بی زبان و خود را عرب میگویند که معرب ما فی الضمیر است.

(وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ) بلغت غیر عرب.

(فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ) بر این مشرکین و کفار عرب.

(ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ) از راه کبر و نخوت و زیر بار عجم رفتن ایمان نمی آوردند.

[سوره الشعراء (26): آیه 200] .... ص : 90

کَذلِکَ سَلَکْناهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ (200)

همین نحو ما راه میدهیم قرآن را در قلبهای زیان کاران.

(کذلک) یعنی حجت را بر آنها تمام میکنیم و آیات قرآن را گوش زد آنها میکنیم.

(سَلَکْناهُ) سلوک سیر بمحلیست سلوک طریق سیر در طریق است و جای گرفتن بمقصد چنانچه ملائکه عذاب میپرسند از اهل جهنم ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ- الی قوله- وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ حَتَّی أَتانَا الْیَقِینُ (مدثر آیه 43) قرآن را با کمال فصاحت و بلاغت و بیان واضح و روشن تلاوت کردیم.

(فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ) فهمیدند و درک کردند ولی از روی عناد و نخوت و کبر ایمان نیاوردند.

اقول: آنهایی که هم اظهار ایمان کردند مثل ایمان بنی اسرائیل بود که بموسی آوردند بمجرد اینکه ده روز از آمدن موسی عقب افتاد گفتند موسی مرد و گوساله پرست شدند یا از حضرت موسی تقاضا کردند «اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ» اینها هم بمجرد رحلت حضرت رسالت گوساله پرست شدند و پس از رحلت ثانی خلیفه تراش شدند و شوری تشکیل دادند.

[سوره الشعراء (26): آیه 201] .... ص : 90

لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ (201)

ایمان نمی آورند بقرآن تا ببینند عذاب دردناک را.

ص: 90

غایة هم داخل در معنی است یعنی پس از دیدن عذاب الیم هم ایمان نمیآورند و میگویند

(النار و لا العار).

[سوره الشعراء (26): آیه 202] .... ص : 91

فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (202)

پس میآید آنها را عذاب الهی بناگاه و حال آنکه آنها شاعر نمیشوند.

یعنی در حال غفلت آنها را میگیرد یا شب در خواب هستند یا روز اشتغال بدنیا دارند عذاب الهی مثل بسیاری از امور دفعی الحصول است چنانچه مرگ آنی الحصول است- بعث یوم القیمة کلمح البصر مرض بغتیست و بسیاری از امور بلکه حکما گفتند اتصالات و انفصالات تمام آنی الحصول است بلکه هر فعلی تا جمیع مقدمات و اسباب و شرائط او تمام نشود و به عبارت دیگر علت تامه تحقق پیدا نکند معلول و فعل وجود پیدا نمی کند و چون علت تامه که موجود شد آنی الحصول معلول موجود میشود و چون انفکاک معلول از علت محال است و علت تامه مرکب است از علت فاعلی و غایی و صوری و مادی.

[سوره الشعراء (26): آیات 203 تا 204] .... ص : 91

فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ (203) أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ (204)

چون عذاب ما بغتة بر آنها نازل میشود پس میگویند آیا ما را مهلت میدهند آیا پس بعذاب ما عجله میکنند؟

دارد موقعی که ملک الموت میآید برای قبض روح میگوید میشود یک سال بمن مهلت دهید تا تدارک کارهای گذشته را بکنم ایمان بیاورم اعمال صالحه بجا آورم توبه از معاصی کنم، حقوق ذوی الحقوق را اداء کنم، میگوید سالهای عمر تو تمام شده میگوید: یک ماه مهلت دهید میگوید ماههای عمر تو تمام شده، میگوید یک هفته جواب میدهد هفته های تو تمام شده میگوید یک روز، روزهای تو تمام شده، یک ساعت ساعتها تمام شده، یک دقیقه دقیقه ها تمام، یک نفس، انفاس تمام شده.

(فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ) آیا هیچ مهلتی نیست ممکن است خداوند ما را مهلت دهد؟ خطاب میرسد أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جاءَکُمُ النَّذِیرُ (فاطر آیه 37) (أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ) اگر مهلت نیست عذاب را تأخیر بیندازید و عجله در عذاب

ص: 91

نکنید بلکه یک وسیله پیدا شود و رفع عذاب از ما بکند. جواب: تمام درها بسته شده هیچگونه وسیله ندارید خود را از قابلیت مغفرت و عفو الهی و شفاعت شفعاء انداخته اید و لو فرض بر فرض محال اگر مهلت هم بشما داده شود همان آش است و همان کاسه وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ (انعام آیه 28) لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ (انعام آیه 51)

[سوره الشعراء (26): آیات 205 تا 207] .... ص : 92

أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ (205) ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ (206) ما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ (207)

آیا پس می بینی اگر آنها را سالهایی متمتع کنیم بلذائذ دنیوی پس از آن بیاید آنها را آنچه که بودند به آنها وعده داده شده از عذاب الهی بی نیاز نمیکند آنها را و نجات بخش نیست از آنها آنچه را که بودند متمتع میشدند.

یکی از تفضلات الهی برای کفار و مشرکین و فساق و فجار تعجیل در مرگ آنها است زیرا اگر هر چه بمانند در دنیا بار خود را سنگین تر میکنند و عذاب خود را زیادتر وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (آل عمران آیه 178) بعلاوه دیگران را هم بکفر و ضلالت و معاصی دلالت میکنند و عقوبت آنها را هم دارند و ظلم و فساد و تعدی نسبت بمؤمنین میکنند عذاب آنها را هم دارند، بلی طول عمر خوب است برای کسانی که اهل عبادت هستند بیشتر عبادت کنند و در مقام هدایت دیگران باشند که مثوبات آنها را هم داشته باشند و احسان بدیگران کنند ثواب آن را هم دست بیاورند.

بالجمله جمیع نعم الهیه اگر بمصرف منظور الهی صرف شد نعمت و تفضل است و اگر بر خلاف مرضی الهی صرف شد بلا و نقمة است چه نعم داخلیه جوارح و اعضاء چشم گوش، دست و پا، عقل قوه و قدرت و چه نعم خارجیه از دولت و ثروت و مکنت و غیر اینها.

و یکی از حکم امهال اینها اینست که بسا در نسل آنها و لو هفتاد واسطه باشد یک مؤمن پیدا میشود چنانچه در جهاد امیر المؤمنین و حضرت سید الشهداء همین نظر را داشتند باری بودن آنها در دنیا رفع عذاب آخرت آنها را نمیکند.

[سوره الشعراء (26): آیه 208] .... ص : 92

وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاَّ لَها مُنْذِرُونَ (208)

و ما هلاک نکردیم شهرستانی را مگر آنکه بود

ص: 92

برای او انذار کنندگانی.

خداوند تا حجت را بر بندگان تمام نکند عذاب نازل نمیکند چنانچه میفرماید وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا (اسراء آیه 15) خداوند اولا عقل و شعور عنایت میفرماید دیوانه تکلیف ندارد و مورد مؤاخذه نیست سپس انبیاء و رسل میفرستد و کتاب نازل میکند و راه نشان میدهد و حجت تمام میکند لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ (انفال آیه 42).

(وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ) یعنی اهل القریة.

(إِلَّا لَها) یعنی لاهلها.

(مُنْذِرُونَ) انبیاء و ائمه و علماء.

[سوره الشعراء (26): آیه 209] .... ص : 93

ذِکْری وَ ما کُنَّا ظالِمِینَ (209)

منذرون هم بیم دهند و هم یادآور شوند و پند دهند و ما نیستیم ظلم کننده گان.

یکی از اصول اعتقادات عدل است خداوند بقدر ذره ظلم نمیکند چون ظلم قبح عقلی دارد و محال است فعل قبیح از او صادر شود حتی امر بقبیح هم نمیکند إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ (نساء آیه 44) وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ (آل عمران آیه 182) بدون استحقاق احدی را عذاب نمیفرماید.

[سوره الشعراء (26): آیات 210 تا 211] .... ص : 93

وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطِینُ (210) وَ ما یَنْبَغِی لَهُمْ وَ ما یَسْتَطِیعُونَ (211)

و نازل نکردند باین قرآن شیاطین و سزاوار هم نیست بر آنها و قدرت و استطاعت هم ندارند.

نظر به اینکه قرآن معجزه بزرگ حضرت رسالت است و تا دامنه قیامت باقیست و از معجزات باقیه است و حضرت رسالت هم مبعوث بر کافه جن و انس هست همین نحوی که بشر قدرت ندارد و لو یک سوره مثل قرآن بیاورد جن بطریق اولی قدرت ندارد و این آیه رد کسانی است که گفتند شیاطین و اجنه بر پیغمبر میآوردند لذا میفرماید قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (اسری آیه 88) لذا میفرماید:

(وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطِینُ) که آنها هم از طائفه جن هستند جن متمرد چنانچه میفرماید:

ص: 93

کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ (کهف آیه 50) که این قرآن را شیاطین نازل نکردند.

(وَ ما یَنْبَغِی لَهُمْ) شیاطین کار آنها شیطنت است امر بفساد و کفر و شرک میکنند الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا (بقره آیه 268) مثل قرآنی که به بهترین راه ها هدایت میفرماید چه مناسبت با شیاطین دارد إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ (اسری آیه 9) (وَ ما یَسْتَطِیعُونَ) اصلا همچه قدرت و توانایی ندارند.

جایی که عقاب پر بریزد از پشه ی لاغری چه خیزد

انبیاء حتی مثل خود حضرت رسالت و ملائکه حتی جبرئیل امین در احادیث و فرمایشات آنها نظر کنید با اینکه افصح عرب است و مقایسه کنید با قرآن کجا میتوانند شیاطین این قرآن را نازل کرده باشند این نوع مزخرفات و کفریات از روی عناد و عصبیت است.

[سوره الشعراء (26): آیه 212] .... ص : 94

إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ (212)

محققا شیاطین از استراق سمع هر آینه ممنوع شده اند.

دارد در اخبار که شیاطین میرفتند در آسمانها و استراق سمع میکردند و میآمدند بکهنه خبر میدادند و آنها برای دیگران نقل میکردند تا زمان ولادت عیسی (ع) ممنوع شدند از آسمان چهارم ببالا تا زمان ولادت حضرت خاتم از کلیه آسمانها ممنوع شدند و اگر احیانا بروند نزدیک آسمان بشهاب قبس محترق میشوند چنانچه میفرماید وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ (حجر آیه 16 الی 18) و نیز میفرماید إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ- الی قوله تعالی- إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ (و الصافات آیه 6 الی 10) لذا میفرماید:

(انهم) یعنی شیاطین.

(عَنِ السَّمْعِ) استراق سمع بکنند، (لَمَعْزُولُونَ) ممنوع هستند بواسطه شهاب چه جای اینکه تلقی قرآن کنند و القاء بر

ص: 94

پیغمبر (ص).

[سوره الشعراء (26): آیه 213] .... ص : 95

فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ (213)

پس نخوان با پروردگار خود، خدای دیگری پس میباشی از عذاب شدگان.

این آیه شریفه خطاب به پیغمبر است و این خطاب دو نکته دارد: یکی رفع طمع مشرکین که میگفتند اگر بآلهه ما تو هم موافقت کردی ما تو را عزت میگذاریم و اطاعت میکنیم و رئیس خود قرار میدهیم که دست از توحید برداری. و نکته دیگر اینکه خداوند میفرماید که اگر تو که اشرف مخلوقات من هستی مشرک شدی و اله دیگری با من اختیار کردی هر آینه بعذاب من گرفتار خواهی شد چه رسد بدیگران که شرک بخدا استحقاق عذاب دارد و لو اینکه وجود مقدس او از جمیع معاصی معصوم است و محال است از او کوچکترین معصیتی صادر شود یا در مخیله او خطور کند چه رسد بشرک که اعظم معاصیست چنانچه امیر المؤمنین در خطبه شریفه میفرماید

«اول الدین معرفة اللَّه و کمال معرفته توحیده- الخطبة»

اول دین خدا شناسیست مقابل طبیعی دهری و نقصان معرفت شرک باو است و معرفت ناقص معرفت نیست لذا اول اصول دین توحید است بجمیع اقسام توحید: ذاتی، صفاتی، افعالی، عبادتی، نظری.

[سوره الشعراء (26): آیه 214] .... ص : 95

وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (214)

و انذار کن و بترسان خویشان خود را که بتو از همه نزدیک ترند.

در اخبار بسیاری از طرق خاصه و عامه داریم بسیار مفصل که خلاصه آن اینکه موقعی که این آیه شریفه نازل شد و این اوائل بعثت بود حضرت دعوت فرمود اولادهای عبد المطلب را و آنها حدود چهل نفر بودند و بطعام مختصری و شیر کمی که برای یک نفر کافی بود تمام آنها را اطعام و شیر داد که ابو لهب حمل بر سحر کرد و فرمود من مبعوث شدم آنها را انذار فرمود و فرمود کدامیک از شما حاضر هستید که وزیر و معین و خلیفه و وصی من باشید هیچکدام قبول نکردند و این کلام را سه مرتبه تکرار فرمود فقط علی برخاست و بیعت کرد و آنها برخاستند و رفتند و به ابی طالب سرزنش کردند که این، این پسر را رئیس و مطاع تو قرار داد.

ص: 95

و این اخبار از کافی و تهذیب و من لا یحضر و غیر اینها در مجمع و برهان مسطور است مراجعه کنید.

[سوره الشعراء (26): آیه 215] .... ص : 96

وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (215)

و خفض جناح کن برای کسانی که متابعت کردند تو را از مؤمنین.

(وَ اخْفِضْ جَناحَکَ) طیور بسا در مقابل صاحبش یا هم جفتش بال خود را جمع میکند و تسلیم میشود کنایه از تواضع و فروتنیست بعکس رؤسا و امراء و سلاطین که نسبت باتباع و رعیت و زیر دستان خود بزرگی و تکبر میکنند و نخوت میورزند که اگر کوچک ترین بی احترامی از آنها مشاهده شد او را حبس و شکنجه میکنند بلکه بقتل میرسانند لکن اخلاق پیغمبر بنحوی بود که خدا میفرماید وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ (قلم آیه 4) و میفرماید فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ (آل عمران آیه 159). در خبر داریم ترویج دین اسلام بسه چیز شد: مال خدیجه، شمشیر علی، خلق پیغمبر، کسانی که بمال خدیجه ایمان آوردند بطمع مال بودند، کسانی که بشمشیر علی ایمان آوردند از ترس جان بود، و کسانی که بخلق پیغمبر ایمان آوردند از روی حقیقت و درک حقانیت دین اسلام بود و بهترین صفات انسانی حس خلق است و بدترین صفات سوء خلق. در خبر از حضرت رضا (ع) از آباء طیبین از حضرت رسالت فرمود:

«علیکم بحسن الخلق فان حسن الخلق فی الجنة لا محالة و ایاکم و سوء الخلق فان سوء الخلق فی النار لا محالة»

و نیز از آن حضرت است فرمود:

«بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»

و گفتند خلق عظیم صبر بر حق و سعة بذل و تدبیر امور، وفق، صلاح و رفق و مدارا با دشمنان و تحمل مکاره در دعوت به اسلام و تجاوز از سیئات و عفو و بذل جهد در نصرت دین و مؤمنین و ترک حسد و حرص، و بالجمله دارای جمیع اخلاق حمیده و مکارم اخلاق بود حتی دارد مجلس حضرت بالا و پائین نداشت حلقه وار می نشستند حتی زنی از انصار آمد لباس حضرت گرفت حضرت برخاست رها کرد و رفت باز آمد گرفت حضرت برخاست رها کرد و رفت مرتبه سوم آمد گرفت حضرت برخاست رفت نه او عرضی کرد خدمت پیغمبر نه حضرت فرمایشی فرمود از آن زن پرسیدند این چه عملی بود کردی؟

ص: 96

گفت مریضی داشتم خواستم یک قطعه لباس حضرت را ببرم برای استشفاء در دفعه اول و دوم حیا کردم در دفعه سوم بردم.

حتی دارد عرب بیابانی آمد حضور حضرت نشست پای خود را دراز کرد و گفت یا محمد برای من قصه بگو حتی اعرابی آمد و گفت زیر این آسمان کذابی مثل تو نیست حضرت با کمال ملایمت فرمود اگر اینکه در آستین داری شهادت بصدق دعوی من بدهد قبول میکنی گفت آری سوسماری در آستین شکار کرده بود رها کرد سوسمار شهادت داد او ایمان آورد. در فتح مکه سران قریش از ترس پناه برده بودند بمسجد الحرام حضرت وارد مسجد شد فرمود با شما معامله میکنم معامله یوسف با برادرانش لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ (یوسف آیه 92).

[سوره الشعراء (26): آیه 216] .... ص : 97

فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (216)

پس اگر مخالفت تو کردند و ایمان نیاوردند پس از آنها اعراض فرما و بگو من بیزارم از آنچه شما عمل میکنید.

که پرستش بتها را میکنید و اعمال قبیحه بجا میآورید چنانچه میفرماید فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ (حجر آیه 94) و نیز میفرماید خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ (اعراف آیه 199) و نیز میفرماید اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ (انعام آیه 106) (فَإِنْ عَصَوْکَ) مرجع ضمیر عشیره است و عصیان آنها عدم تصدیق رسالت است و شرک بخدا.

(فَقُلْ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ) اسلام خویش و غریبه ندارد سلمان میشود

«السلمان منا اهل البیت»

ابی لهب مورد تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ- الی قوله- سَیَصْلی ناراً ذاتَ لَهَبٍ شد (آیه 1 و 2 و 3) اسماء زن ابی بکر، عایشه عیال پیغمبر، سیاه و سفید عرب و عجم ندارد

«خلقت الجنة لمن اطاع اللَّه و لو کان غلاما حبشیا و خلقت النار لمن عصی اللَّه و لو کان سیدا قرشیا».

[سوره الشعراء (26): آیه 217] .... ص : 97

وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ (217)

و توکل کن بر خداوند عزیز و رحیم.

توکل از شئون توحید افعالیست و در باب توحید افعالی گفتیم افراد بشر چهار دسته اند:

ص: 97

دسته اول: که اکثریت با آنها است تمام نظرشان باسباب و قوه و قدرت خود آنها است هیچ نظر بخدا ندارند مثل مفوضه و تدبیر امور را بدست خود میپندارند. دسته دوم بخداوند نظر دارند لکن توجه آنها باسباب است و میگویند

«ابی اللَّه ان یجری الاشیاء الا باسبابها»

دسته سوم اسباب را مقدمه میدانند و خدا را مسبب الاسباب که هر چه مشیتش تعلق گرفت خودش اثر باسباب میدهد و اسبابش را فراهم میفرماید و مقام توکل در این مرتبه بیدار میشود که توجه بخدا دارد و اسباب را هم بدست او میداند. دسته چهارم بکلی نظر باسباب ندارد و آنها را مؤثر نمیداند و خدا را فعال ما یشاء. از امیر المؤمنین است میفرماید هر چه همّ من بر او قرار گرفت دیدم مقصودم حاصل نشد و هر چه اراده کردم غیر او شد

«فعلمت ان المدبر غیری»

در قرآن میفرماید وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ (طلاق آیه 3) وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ، وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ (ابراهیم آیه 11 و 12) و غیر اینها از آیات لذا امر شد بحضرتش:

(وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ) تعبیر بعزیز برای اینست که قدرت دارد دفع دشمنان تو را بکند و تو را نصرت کند و غلبه دهد بر آنها و تعبیر برحیم برای اینست که گرونده گان بتو و مؤمنین را مورد عنایت و تفضلات خود قرار دهد.

تو کار خود بخدا واگذار و خوشدل باش که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

مشاهده کنید خداوند با این عده قلیل چگونه بر تمام مشرکین غلبه داد.

[سوره الشعراء (26): آیات 218 تا 219] .... ص : 98

الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ (218) وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ (219)

خداوندی که می بیند تو را در موقعی که قیام میکنی و میگردی از حالی بحالی در سجده کنندگان.

این آیه چند نحو تفسیر شده در اخبار و در کلمات مفسرین:

(1) (الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ)

در صلوة منفردا (وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ) در جماعت مؤمنین.

(2) حین تقوم در نماز شب که گفتند بر حضرت واجب بود بظاهر امر که دلالت بر وجوب

ص: 98

دارد در آیه شریفه وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً (اسری آیه 79) که گفتند مقام شفاعت است لکن شفاعت یکی از شئون مقام محمود است و مقام محمود پس از تنزل از مقام ربوبیه دارای جمیع کمالات بود چنانچه در خبر است

«نزلونا من الربوبیة و قولوا فی حقنا ما شئتم»

(وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ) در فرائص یومیه که بر تمام مکلفین واجب است که ساجدین باشند.

(3) حین تقوم از بعثت یعنی مبعوث شدی و تقلبک فی الساجدین دعوت مؤمنین.

(4) حین تقوم در عالم نورانیة که اول مخلوق الهی بوده و تقلبک فی الساجدین در اصلاب طاهره و ارحام طیبه که اخبار بسیاری بر این معنی داریم.

(5) که بنظر اقرب میآید حین تقوم قیام بدعوت و تبلیغ احکام و رسالت و هدایت و ارشاد و تقلبک فی الساجدین مقام عمل است با مؤمنین و قیام مجرد ایستادن نیست یکی از اسماء الهی یا قائم یا دائم قیام بخلق و رزق و سایر شئون ربوبی و از القاب حضرت بقیة اللَّه قائم است. اقامة الصلاة حفظ نماز است که از بین نرود و اتیان آن در امور اتیان بآنها است و ممکن است به اطلاق شامل جمیع مذکورات شود و اخبار هم بیان مصداق باشد.

[سوره الشعراء (26): آیه 220] .... ص : 99

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (220)

همانا او شنوا و داناست.

این آیه هم ممکن است شاهد بر آنچه بنظر اقرب آمده باشد که سمیع نسبت بقیام به دعوت و هدایت است که آنچه تبلیغ میکنی خداوند میشنود و آنچه عمل میکنی میداند و مکرر، گفته ایم که بصیر که مفاد یریک است و سمیع از شئون علم یعنی عالم بمبصرات و مسموعات است و علم عین ذات است چون ذات مقدس او صرف الوجود است غیر محدود بحدی و علم یکی از مراتب وجود است مقابل جهل که امر عدمیست مثل قدرت و حیات تمام منتزع از ذات است و اینست معنای توحید صفاتی مقابل آنهایی که اینها را از صور مرتمسه گفتند و زائد بر ذات.

[سوره الشعراء (26): آیات 221 تا 223] .... ص : 99

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ (221) تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ (222) یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ (223)

آیا خبر بدهم شما را بر کسانی که شیاطین بر آنها نازل

ص: 99

میشوند بر هر افتراء زننده گناه کار القاء سمع میکنند و اکثر آنها دروغ میگویند.

نظر به اینکه در چند آیه قبل آیه 210 فرمود وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطِینُ میفرماید که شیاطین بر چه کسانی نازل میشوند.

(هَلْ أُنَبِّئُکُمْ) انباء خبر دادن است چنانچه نبی خبر داشتن است انبیاء کسانی هستند که از جانب الهی بآنها خبر میرسد بوحی الهی یا بایجاد کلام مثل تکلم با موسی یا در لیلة المعراج با رسول اکرم یا بتوسط ملک مثل نزول ملائکه بر ابراهیم و لوط یا بالقاء وحی بر قلوب آنها چنانچه میفرماید وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ (شوری آیه 51).

(عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ) کسانی که با اجنه و شیاطین رابطه داشتند که قبل از میلاد رسول اللَّه شیاطین میرفتند و استراق سمع میکردند و بآنها خبر میدادند و آنها کهنه و جادوگران بودند.

(تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ) که این کهنه و جادوگران میگفتند ما از جانب خدا خبر داریم که دعوی نبوت میکردند متنبی مثل مسیلمه و در خبر از حضرت صادق (ع) است فرمود آنها هفت نفر بودند: مغیره، بنان، صائد، حمزة بن عماره بریری، حارث شامی، عبد اللَّه بن حارث ابن الخطاب و اینها از باب مصداق است و الا کهنه بالاخص در یهود بسیار بودند.

(یُلْقُونَ السَّمْعَ) یعنی استراق سمع میکردند.

(وَ أَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ) ممکن است ضمیر هم بشیاطین برگردد و ممکن است به کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ و ممکن است بهر دو برگردد چنانچه بعید نیست.

[سوره الشعراء (26): آیات 224 تا 226] .... ص : 100

وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ (224) أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ (225) وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ (226)

و شعراء را متابعت میکنند اهل غوایت و ضلالت آیا نمیبینی که این شعراء در هر وادی و هر رشته فرو میروند و اینها میگویند آنچه را که خود عمل نمیکنند.

(و الشعراء) مراد جمیع شعراء نیست بواسطه استثناء در آیه بلکه شعرایی هستند که

ص: 100

اکاذیبی بهم بافته مدح میکنند کسانی که مستحق مدح نیستند که یکی از گناهان کبیره مدح من لا یستحق المدح است مثل جبابره و ظلمه که مستحق هزار گونه ذم هستند بطمع صله و تملق و ذم و هجو میکنند کسانی که مستحق ذم نیستند که ذم من لا یستحق الذم هم از گناهان کبیره است بلکه سزاوار هزار گونه مدح هستند. مثل انبیاء و اوصیاء و مقربان درگاه احدیت و اغراقات و اکاذیبی که در مدح معشوقه و شراب و تصنیفات که مناسب با مجالس رقص و لهو و لعب است که میفرماید:

(یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ) که اهل ضلالت و غوایت باین اشعار در مجالس و محافل و بخصوص در اعراس و مراکز فساد تمسک میجویند و کأنه اینها را وحی منزل میدانند.

(أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ) آیا نمی بینی که این شعراء در هر رشته که وارد میشوند فرو میروند و چه اندازه اغراق گویی میکنند؟! (وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ.) و این شعراء میگویند آنچه را که عمل نمیکنند در امر بمعروف و نهی از منکر و ارشاد و نحو اینها لکن خود تارک هستند معروف را و مرتکب میشوند منکر را و عیب های دیگران را میگویند.

در شعر مپیچ و در فن او چون اکذب او است احسن او

[سوره الشعراء (26): آیه 227] .... ص : 101

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ (227)

مگر آن شعراء کسانی که ایمان آوردند و عمل کردند اعمال صالحه را و ذکر الهی بجا آوردند ذکر بسیاری و طلب نصرت کردند از بعد آنکه بآنها ظلم شده بود و زود باشد که بدانند کسانی که ظلم کردند بچه بازگشتی بازگشت میکنند.

کلام در این آیه شریفه در چند جمله واقع میشود:

جمله اولی (إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) شعراء مؤمن صالح که اشعار آنها در معارف الهیه و شئونات و مدایح انبیاء و ائمه اطهار و مذمت اعداء دین و نصایح و مواعظ و

ص: 101

پند و اندرز و مراثی و مصائب ائمه و مطاعن اعداء آنها و امثال اینها مثل دیوان امیر المؤمنین و رجزهای ابی عبد اللَّه و اصحابش و اشعار دعبل خزاعی تا مثل دوره ما اشعار مرحوم صغیر و بسیار دیگر که بهر بیتی بیتی در بهشت بآنها داده میشود و از پیغمبر است فرمود

«ان من الشعر لحکمة»

مجمع.

جمله ثانیه: (وَ ذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیراً) ذکر کثیر افضل عبادات است در قرآن مجید میفرماید إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ (عنکبوت آیه 45) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً (احزاب آیه 41) و از حضرت صادق (ع) است

(ما من شی ء الا و له حد ینتهی الیه الا الذکر فلیس له حد الخ)

و از حضرت رسالت است فرمود

(من اکثر ذکر اللَّه احبه اللَّه و من ذکر اللَّه کثیرا کتبت له برائتان برائة من النار و برائة من النفاق)

جمله ثالثه: (وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا) که مظلومین طلب نصرت میکنند بعد از اینکه به آنها ظلم شده باشعاری برای تشجیع مؤمنین در نصرت آنها.

(وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) حدیث شریفی در ذیل این آیه دوست داشتم در خاتمه این سوره نقل کنم حدیث از ابن بابویه مسندا از حضرت رضا (ع) از پدر بزرگوارش از آباء طیبین از حضرت رسالت نقل فرموده فرمود:

«من احب ان یتمسک بدینی و یرکب سفینة النجاة بعدی فلیقتد بعلی بن ابی طالب علیه السلام و لیعاد عدوه و لیوال ولیه فانه وصیی و خلیفتی علی امتی فی حیاتی و بعد وفاتی و هو امیر کل مسلم و امیر کل مؤمن بعدی قوله قولی و امره امری و نهیه نهیی و تابعه تابعی و ناصره ناصری و خاذله خاذلی ثم قال من فارق علیا (ع) بعدی لم یرنی و لم اره یوم القیمة و من خالف علیا (ع) حرم اللَّه علیه الجنة و جعل مأواه النار و من خذل علیا (ع) خذله اللَّه یوم یعرض علیه و من ینصر علیا (ع) نصره اللَّه یوم یلقیه و لقنه حجته عند المنازله ثم قال (ص) الحسن و الحسین اماما امتی بعد ابیهما و سیدا شباب اهل الجنة و امهما سیدة نساء العالمین و ابوهما سید الوصیین و ولد الحسین تسعة ائمة تاسعهم القائم من ولدی طاعتهم طاعتی و معصیتهم معصیتی الی اللَّه اشکو

ص: 102

المنکرین لفضلهم و المضیعین لحقهم بعدی و کفی باللَّه ولیا و کفی باللَّه نصیرا لعترتی و ائمة امتی منتقما من الجاهدین لحقهم وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ).

تمت بحمد اللَّه و المنة تفسیر السورة و یتلوه تفسیر سورة النمل و الحمد للَّه اولا و آخرا و صلی اللَّه علی نبیه و اله و یغفر اللَّه لی و لآبائی و اخوانی المؤمنین و اهل بیتی انشاء اللَّه تعالی.

ص: 103

سوره نمل 95 آیه- مکی .... ص : 104

[سوره النمل (27): آیه 1] .... ص : 104

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

طس تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبِینٍ (1)

فضیلت سورة: گذشت در اول سوره شعراء حدیث شریفی از حضرت صادق (ع) در فضیلت طواسین ثلاث که سوره شعراء و این سوره و سوره قصص باشد مراجعه کنید.

بعلاوه از آن حضرت مرویست فرمود راجع به این سوره

«من کتبها لیلة فی رق غزال و جعلها فی رق مدبوغ لم یقطع منه شی ء و جعلها فی صندوق لم یقرب ذلک البیت حیة و لا عقرب و لا بعوض و لا شی ء یؤذیه باذن اللَّه تعالی).

و حدیثی از خواص القرآن نقل می کنند از حضرت رسالت لکن چون سند ندارد از نقل آن خودداری کردیم و لو در باب تسامح در ادله سنن ملاحظه سند لازم نیست به واسطه این که فرمودند:

«من بلغه ثواب علی عمل فعمله رجاء لادراک ذلک الثواب یعطیه و لو لم یکن کما بلغ).

(طس) از حروف مقطعه قرآن و رمز ما بین خداوند و رسول است، لا یعلمها الا اللَّه و الراسخون فی العلم و هم ائمه (ع).

(تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبِینٍ) اینست آیات قرآن مجید و کتاب که مبین احکام الهی است.

(تلک) اشاره به این سوره مبارکه است که مشتمل بر آیات شریفه است.

(آیات القرآن)، توصیف به قرآنیت برای این است که فرمود: قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا (الاسری آیه 106)

ص: 104

(و کتاب مبین) و توصیف به کتاب برای این است که در لوح محفوظ ثبت شده بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (بروج آیه 21 و 22) إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه آیه 78) و توصیف به مبین قوله تعالی هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ (آل عمران آیه 122) و قوله تعالی وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (نحل آیه 64).

[سوره النمل (27): آیه 2] .... ص : 105

هُدیً وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ (2)

این قرآن هدایت کننده و بشارت دهنده است برای قومی که ایمان می آورند.

اما هدایت قرآن که به بهترین راه ها و محکم ترین راه ها راهنمایی می کند چنانچه می فرماید:

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ (الاسری آیه 9) چیزی در قرآن فرو گذار نشده وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ (انعام آیه 59).

و اما بشری سر تا سر قرآن بشارت مؤمنین است و در بسیاری از آیات بشارت را برای مؤمنین به طور اطلاق فرموده مثل همین آیه و در بعضی مقرون به تقوی فرموده الذین آمنوا و اتقوا در بعضی مقرون به عمل صالح کرده الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اما اگر ایمان باشد و تقوی از معاصی و مقرون به اعمال صالحه «لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ» آنهم هر چه درجه ایمان و تقوی و عمل صالح بالا رود درجات بالا می رود تا برسد به درجات انبیاء و ائمه اطهار و اما اگر اعمال صالحه چندان نداشته باشد یا تقوای از معاصی اگر باعث زوال ایمان شد که هیچ گونه بشارتی ندارد و اما اگر با ایمان رفت عاقبت نجات است یا به مغفرت الهی یا به عفو پروردگار یا به شفاعت شفعاء یا به دعای مؤمنین یا وسائل دیگر و لو در حین موت یا در قبر یا در عالم برزخ یا در صحرای محشر گرفتار باشد به تفاوت مراتب لذا در این آیه به طور اطلاق فرمود:

(وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ) سپس مصداق مؤمنین را بیان می فرماید:

[سوره النمل (27): آیه 3] .... ص : 105

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (3)

مؤمنین کسانی هستند که بر پا می دارند نماز را و ادا می کنند زکاة را و به آخرت آنها

ص: 105

یقین دارند.

اما اقامه صلوة برای این است که

«الصلاة عمود الدین و قربان کل تقی ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها و تارک الصلاة کافر و لا یشم رایحه الجنة و ضایع الصلاة یخرج من الدنیا بلا ایمان».

و اقامه صلوة دو نحوه است: یکی اتیان نماز است صحیحا با جمیع اجزاء و شرائط و خالی از موانع و از جمله شرائط آن ایمان است که شرط صحت جمیع عبادات است.

دیگر آنکه وادار کند دیگران را بر اتیان صلوة به بیان احکام آن و امر به معروف و تحذیر از مخالفت.

و اما ایتاء زکاة بواسطه اینکه عذاب آن قبل از موت می رسد که می فرماید: وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِی إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ (منافقون آیه 10).

و اما یقین به آخرت یقین بالاتر از علم است، علمی است که هیچ گونه غفلت و فراموشی در او نباشد همیشه نصب العین باشد که ببیند «اهل الجنة فی الجنة متنعمون و اهل النار فی النار معذبون». مثل زید بن حارثه و امثال او.

[سوره النمل (27): آیه 4] .... ص : 106

إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ (4)

محققا کسانی که ایمان به آخرت ندارند و نیاوردند زینت دادیم در نظر آنها اعمال زشت آنها را پس آنها در حیرت و ضلالت افتادند.

(إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ) یا بکلی منکر معاد هستند مثل طبیعی و دهری یا شاک در معاد هستند که آیا قیامتی هست یا نه یا غافل از معاد و غرق در دنیا.

(زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ) هوی پرستی، شهوت رانی، خوش گذرانی، لذت بری، کیف کنی نه حیائی نه عفتی نه شرمی نه خجلتی با اینکه خود را روشن فکر می دانند نه بفکر دین هستند و نه در بند نماز فسق و فجور و ظلم و تعدی از آنها می بارد و اهل حق را به نظر حقارت

ص: 106

و پستی و بی شعوری و بی ادراکی نگاه می کنند و کارهای خود را خوب می پندارند و در نظر آنها جلوه دارد.

(فَهُمْ یَعْمَهُونَ) عمه را در لغت و تفسیر به معنی تحیر تفسیر کردند چون لغتی مرادف آن پیدا نکردند لکن در فارسی به معنی گیج است یعنی اینها در طغیان و سرکشی و معاصی گیج شدند چیزی حالی آنها نمی شود توجهی ندارند متنبه نمی شوند چنانچه می فرماید:

یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (بقره آیه 14) وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (انعام آیه 110) مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (اعراف آیه 185) فَنَذَرُ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (یونس آیه 11) لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ (حجر آیه 72) لَلَجُّوا فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (مؤمنون آیه 77) و بالجمله اشخاص فرو رفته در شهوات و معاصی و طغیان و سرکشی اینها گیج هستند و بزبان دیگر زابرا شده اند هیچ حالی آنها نمی شود نه توجه می کنند و نه بخیال دین و نه بفکر آخرت و نه گوش بحرف علماء می دهند و نه اعتنایی به قرآن و احکام الهی دارند و نه در طغیان خود کوتاهی می کنند «بگذار تا بمیرد در عین خودپرستی» أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف آیه 178) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (فرقان آیه 46).

[سوره النمل (27): آیه 5] .... ص : 107

أُوْلئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (5)

اینها از برای آنها است بد عذابی و آنها در آخرت خاسرترین اهل خسران هستند.

عذاب مطلقا سوء است و لو عذاب دنیوی باشد یا حین نزع یا در قبر یا در عالم برزخ یا صحرای محشر یا جهنم آنهم بمراتب مختلفه ولی آن عذابی که از همه آنها سخت تر و شدیدتر است سوء العذاب است و این اختصاص دارد باین نمره اشخاص که می فرماید:

(أُوْلئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ) که لام اختصاص است و خسران مجرد کسر تجارت نیست بلکه سرمایه از دست دادن است، دنیا محل تجارت است

«الدنیا مزرعة الاخرة»

سرمایه

ص: 107

عمر است تاجر انسان است کسب و تجارت اعمال صالحه و اخلاق فاضله و عقائد حقه است نفع و فائده آنها سعادت و رستگاری و مثوبات دنیوی و اخروی است خسران آن سرمایه که عمر باشد از دست دادن است کسانی که نه عقائد حقه بدست آوردند و نه اخلاق فاضله و نه اعمال صالحه أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ (زمر آیه 15) و اخسر اینها کسانی هستند که علاوه از اینکه هیچ نفعی نبردند و سرمایه عمر را از دست دادند فردای قیامت طلب کارهای زیادی دارند و طلب کارها هم دو قسم هستند یک قسمت مطالبه حقوق خود می کنند اول مطالب خدا حق الوهیت و نعم خود را مطالبه می کند، پیغمبر، امام، سادات، فقراء، ذوی الحقوق، مظلومین از کسانی که اموال آنها را بظلم گرفتند طلب کاران که به تقلب و کسب حرام و غش در معامله اموال آنها را تصرف کرده قسمت دویم مظلومین که گرفتار ظالمین شدند بالاخص ظالمین آل محمد (ص) لذا این هایی که در طغیان یعمهون شدند مشمول (وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ) هستند.

[سوره النمل (27): آیه 6] .... ص : 108

وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ (6)

و محققا تو تلقی کرده ای قرآن را از نزد حکیم علیم.

نوع مفسرین تفسیر کردند به اینکه توسط وحی و روح الامین از جانب پروردگار و لو به واسطه لکن آن چه به نظر می رسد این آیه شریفه مرتبه اول نزول قرآن را بیان می فرماید که خداوند چون نور مقدس حضرت رسالت را خلق فرمود و انوار مقدسه ائمه را، تمام علوم و کمالات را به آنها عنایت کرد که فرمود:

«اول ما خلق اللَّه نوری»

پیش از اینکه ملکی یا عرش و کرسی و لوح و قلم را خلق فرماید و در خبر از امیر المؤمنین است که پس از خلقت نور آن حضرت خداوند دوازده حجاب خلق فرمود و این نور مقدس را در این دوازده حجاب سیر داد و در هر حجابی ذکری داشت پس از آن عرش را آفرید و او را در عرش قرار داد دارد در حجاب اول دوازده هزار سال تا در حجاب دوازدهم هزار سال و در عرش هفت هزار سال که مجموع آنها هشتاد و پنج هزار سال می شود و یکی از حجاب ها را حجاب نبوت می فرماید در آن حجاب مقام نبوت

ص: 108

باو عنایت شد و معنای نبوت خبر داشتن از جانب خداوند به جمیع دستورات که من جمله قرآن مجید است و این انوار مقدسه ائمه با نور مقدس رسالت یک نور بود چنانچه فرمود:

«انا و علی من نور واحد»

و در زیارت جامعه

«خلقکم اللَّه انوارا و جعلکم بالعرش محدقین حتی من علینا فجعلکم فی بیوت اذن اللَّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه»

و از شواهد این دعوی فرمایش حضرت است که فرمود:

«کنت نبیا و الادم بین الماء و الطین»

و از شواهد اینکه چون امیر المؤمنین متولد شد و پیغمبر آمد زبان در دهان علی گذاشت مکید بعد فرمود «اقرء» امیر المؤمنین قرائت کرد سوره مؤمنین را بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ حضرت فرمود:

«قد افلحوا بک یا علی»

و نیز از شواهد اینکه علی (ع) استاد جبرئیل بود که دارد جبرئیل بر پیغمبر نازل شده بود امیر المؤمنین وارد شد جبرئیل برخاست و احترام گذاشت حضرت سببش را پرسید عرض کرد موقعی که خداوند مرا خلق فرمود خطاب رسید

«من انا و من انت»

من ندانستم چه جواب بگویم نور علی حاضر شد و فرمود بگو

(انت الرب الجلیل و انا العبد الذلیل»

لذا می فرماید:

(و انک) شخص شما.

(لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ) تلقی اخذ و گرفتن است.

(مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ) بی واسطه از جانب خداوندی که حکیم است که تمام افعال او از روی حکمت و مصلحت است که این قرآن را القاء بتو فرمود عین صلاح بود و تمام دستورات و فرمایشات قرآن حکیمانه است و عالمانه است و این در جواب آنها است که گفتند که شیاطین این قرآن را نازل کردند که در سوره قبل بیان شد که فرمود: «وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطِینُ- الی قوله- عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ» شرحش بیان شد.

[سوره النمل (27): آیه 7] .... ص : 109

إِذْ قالَ مُوسی لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ ناراً سَآتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (7)

یاد کن زمانی که فرمود موسی برای اهلش- که دختر شعیب بود- من می بینم و حس میکنم و به نظرم می آید آتشی زود باشد که بیابم از آن آتش

ص: 109

خبری برای شما یا یک مقداری از آن آتش بیاورم باشد که شما گرم شوید.

حضرت موسی بعد از آنکه مدت قرار داد با شعیب را به پایان رسانید و از مدین بیرون آمد با عیالش دختر شعیب، گفتند شب تاریک راه را گم کرده بود در بیابان و هوا هم سرد بود و عیالش هم گرفتار وضع حمل بود ناگاه از وادی ایمن بیابان که گفتند زمین کربلا بوده طرف راست بیابان آتشی مشاهده کرد که دارد شعله می کشد.

(إِذْ قالَ مُوسی لِأَهْلِهِ) بعیالش فرمود:

(إِنِّی آنَسْتُ ناراً) من مشاهده می کنم آتشی را که دلیل است بر اینکه قافله و جمعی در وادی برای دفع برودت هوا آتش افروخته اند میروم.

(سَآتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ) از آنها راه و طریق را دست می آورم و می آیم شما را می برم.

(أَوْ آتِیکُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ) تردید برای این است که اگر آنها هم راه را گم کرده و خبر ندارند قدری آتش می آورم.

(لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ) باشد که شما گرم شوید و از سردی نجات پیدا کنید تا روز شود و راه را پیدا کنیم. قبس پاره ای از آتش است.

سؤال: ضمیر جمع آنهم مذکر مثل اتیکم و لعلکم و تصطلون با اینکه فقط زوجه او دختر شعیب بود چه معنی دارد؟

جواب: حضرت موسی البته با گوسفندان زیادی بود و البته اشخاصی داشتند برای محافظة گوسفندان بعلاوه گفتند عیالش وضع حملش شد و پسر بود لذا جمع مذکر آورد و بعضی گفتند خطاب تشریفی بود و اللَّه العالم.

[سوره النمل (27): آیه 8] .... ص : 110

فَلَمَّا جاءَها نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها وَ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (8)

پس چون آمد موسی نزدیک آتش ندایی شنید که برکت داده شد بکسانی که در آتش هستند و کسانی که نزدیک آتش و اطراف آتش هستند و منزه و مبراست خداوندی که پروردگار عالمین است.

ص: 110

یکی از اسماء الهیه متکلم است نه به آلات و اسباب بلکه به ایجاد کلام چنانچه با موسی تکلم کرد و چون کلام عرض است محتاج به معروض است لذا ایجاد کلام در یک جسمی می شود، یا در هواء و یا در سنگ ریزه در کف مبارک حضرت رسول یا در سوسمار شهادت برسالت که گفتیم معجزه فعل الهیست یا در شجره برای موسی که می فرماید: در سوره قصص آیه 30 فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ و در سوره طه آیه 12 امر بخلع نعلین شد فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسی إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً و وادی مقدس گفتند زمین کربلا بوده و او است بقعه مبارکه.

(فَلَمَّا جاءَها) یعنی چون نزدیک شد به آتش.

(نودی) ندا دهنده خدای متعال است.

(أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها) مفسرین گفتند مراد ملائکه هستند که در آن نور بودند و موسی که در حول او بود یا بالعکس موسی داخل بود و ملائکه در حول لکن آنچه به نظر می آید و شواهدی از خارج و داخل داریم و اللَّه العالم اینکه نوری که مشاهده کرد موسی و تخیل نار کرد نور مقدس محمد و آل بود و بورک من فی النار ابدان مطهره ابی عبد اللَّه و اصحابش و شیعیانی که در این زمین دفن شده اند و می شوند و مراد و من حولها نجف، کاظمین، سرمن رآست که انوار مقدس ائمه عراق و شیعیان که در این اماکن مشرفه مدفون هستند و در آیه معین نفرموده من فیها و من حولها را و شواهدی که بر این دعوی داریم یکی اینکه خطاب به موسی شد پس خود موسی خارج از من فیها و من حولها است، دوم اینکه ملائکه در نور یا نار نبودند، سوم اینکه فرمایشی که خطاب به ابی عبد اللَّه حضرت زین العابدین نمود

«طوبی لارض تضمنت جسدک الشریف»

چهارم اینکه فرمایش امیر المؤمنین که فرمود

«کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد (ص) جهرا»

پنجم اینکه در اخبار دارد که زمین کربلا یک قطعه ای از بهشت است و فردای قیامت امر می شود که ببرند در بهشت و کسانی که در آنجا دفن شده اند موقعی که سر از قبر بیرون می آورند در بهشت هستند و غیر اینها.

ص: 111

(وَ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) و منزه است پروردگار رب العالمین که جسم باشد و در میان نور مکان داشته باشد چنانچه مجسمه گفتند:

[سوره النمل (27): آیه 9] .... ص : 112

یا مُوسی إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (9)

مقام بسیار بلندیست که خداوند تعالی بدون واسطه ملک با انسان تکلم فرماید و لذا موسی را کلیم اللَّه گفتند و این موهبت خاص مقام انبیاء بزرگ است.

(یا مُوسی این خطاب اعطاء مقام نبوت است که از جانب الهی باو خبر می دهد.

(انه) ضمیر شأن است یعنی محققا بدان و شأن چنین است که طرف مکالمه خداوند است که من با تو تکلم می کنم خداوند عالمیان هستم که اسم شریفم:

(أَنَا اللَّهُ) است و اسامی مقدسه ذات سه اسم است اللَّه اسم ذات مقدس که جامع جمیع کمالات و منزه از جمیع عیوب و نواقص و حق ذات واجب الوجود و هو مقام غیب الغیوبی و بقیه اسماء اسماء صفات است مثل:

(الْعَزِیزُ) قادر متعال قاهر بر جمیع ممکنات.

(الْحَکِیمُ) عالم به جمیع حکم و مصالح که تمام افعالش از روی حکمت و مصلحت است که از شئون علم است.

[سوره النمل (27): آیه 10] .... ص : 112

وَ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانٌّ وَلَّی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یا مُوسی لا تَخَفْ إِنِّی لا یَخافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ (10)

و بینداز عصای خود را پس چون که دید به حرکت آمد که گویا مثل ماری شد پشت کرد از عقب یعنی پس پس رفت و رو از او برنگردانید ای موسی نترس محققا به درستی که نزد من نمی ترسند پیغمبران.

این آیه دلیل بر رسالت او است چنانچه آیه قبل دلیل بر نبوت او بود.

(وَ أَلْقِ عَصاکَ) جمله در تقدیر است پس چون القاء عصا کرد بر حسب امر الهی یعنی فالقاه.

(فَلَمَّا رَآها) پس چون دید عصا را.

ص: 112

(تهتز) اهتزاز بحرکت در آمدن و خود را به زمین کشاندن است و این اولین معجزه است که به موسی عنایت شد برای اطمینان قلب موسی.

(کَأَنَّها جَانٌّ) جان ماریست طولانی یعنی مار بزرگیست گذشت که گاهی تعبیر بحیه فرموده فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی (طه آیه 20) در اینجا تعبیر بجان کرده که اژدها باشد در جای دیگر تعبیر به ثعبان فرموده و گفتند جان ماریست اکحل العینین سیاه چشم بعضی گفتند مار سفید است بعضی گفتند زرد است بعضی گفتند مثل اسب بال دارد و گذشت که ثعبان افعی است در سوره اعراف می فرماید: فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ (آیه 107) و این حالات مختلفه داشته حیه بوده برای موسی جان بود برای فرعون ثعبان بود برای سحره حیة لعدوها که به سرعت می رفت جان لطولها که گفتند به تمام قد بلند می شد و روی دم می ایستاد و دهان باز کرد که یک لب به زمین و یک لب بالای قصر فرعون و ثعبان لبلعها که تمام سحر سحره را بلعید.

(وَلَّی مُدْبِراً) حضرت موسی ترسید و بنا کرد عقب عقب رفتن صورت به سوی جان بوده و پس پس می رفت.

(وَ لَمْ یُعَقِّبْ) پشت نکرد بمار که او را نبیند و ترسید لذا خطاب رسید:

(یا مُوسی لا تَخَفْ) آنکه قدرت دارد عصا را حیه و جان بکند قدرت دارد برگرداند عصا کند.

(إِنِّی لا یَخافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ) بعضی گفتند چون انبیاء و مرسلین معصوم بودند لذا خوف نداشتند لکن این کلام غلط است معصومین خوف آنها بیشتر است از سایرین چنانچه رجاء آنها هم بالاتر است و توضیح مطلب اینکه سه قسم خوف داریم:

(1) خوف از بلیات و مضار دنیوی و گرفتاری ها و شکنجه های دشمن و اذیت و ظلمهای آنها.

(2) خوف از معاصی و عواقب امور و از عذاب الهی.

(3) خوف از عظمت و بزرگواری الهی و خود را کوچک و حقیر دانستن. انبیاء و مرسلین بلکه صلحاء مؤمنین خوف اول را ندارند چون می دانند آنچه بر آنها وارد می شود عین صلاح است و به جا و به موقع است و کمال رضا و خوشنودی را از قضاء الهی دارند ببینید حضرت

ص: 113

ابا عبد اللَّه در گودال قتلگاه عرض می کند

«الهی رضا بقضائک صبرا علی بلائک لا معبود لی سواک»

یکی از لشگریان ابن سعد نامش هلال است نقل می کنند که گفت نزد ابن سعد بودم پیاده ای دوان دوان آمد نزد ابن سعد گفت امیر البشارة حسین از بالای اسب به زمین افتاد اسب تاختم بروم تماشای جان دادن حسین را بکنم چون آمدم دیدم صورت برافروخته خرم خندان «شغلنی جمال وجهه عن الفکرة فی قتله».

در بلاء خوش می کشم لذات او مات اویم مات اویم مات او

حضرت موسی بن جعفر در زندان سجده شکر می کند که از خداوند درخواست کردم یک جای خلوتی برای عبادت او بمن عنایت فرمود: حضرت ابراهیم در فلاخن رو به آتش می رود و می فرماید:

«حسبی من سؤالی علمه بحالی»

این خوف است که می فرماید: (إِنِّی لا یَخافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ).

از امیر المؤمنین (ع) است که می فرماید اگر خداوند فردای قیامت بفرماید من تمام اهل محشر را بهشت می برم مگر یک نفر علی می ترسد که آن یک نفر علی باشد و اگر بفرماید تمام را جهنم می برم مگر یک نفر علی امیدوار است که آن یک نفر علی باشد.

[سوره النمل (27): آیه 11] .... ص : 114

إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ (11)

مگر کسی که ظلم کرده باشد، پس از آن تبدیل کند بدی را به خوبی پس محققا من آمرزنده مهربانم.

این آیه را بعضی این نحو تفسیر کردند که استثناء منقطع است یعنی غیر مرسلین کسانی که معصیت کرده بعد توبه کنند و عزم بر عدم عود داشته باشد او خائف است پس من آمرزنده و مهربانم نسبت باو و اینکه استثناء منقطع است از جهت عصمت انبیاء است بعضی این نحو تفسیر کردند که کلمه الا و لا بوده الف بجای واو و این جمله عطف است بر مرسلین یعنی همین نحوی که مرسلین خوف ندارند کسانی که موفق به توبه شدند پس از معاصی آنها هم خوف ندارند چون خداوند غفور و رحیم است و قبول توبه می کند و تحقیق کلام این است که نه استثناء منقطع است و نه الا به معنی و لا بلکه مراد از (إِلَّا مَنْ ظَلَمَ) ترک اولی است مثل

ص: 114

اکل آدم از شجره و سؤال نوح إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ و امثال این ها و اطلاق سوء و ظلم و عصیان بر ترک اولی در قرآن داریم وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدی (طه 121 و 122) در حق یونس عرض کرد: سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (انبیاء آیه 87) و غیر این ها پس معنی این می شود:

(إِلَّا مَنْ ظَلَمَ) بترک اولی.

(ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ) به توبه و انابه که گفتند آدم دویست سال در کوه سرندیب گریه کرد تا متوسل شد بخمسة النجباء بوحی جبرئیل توبه قبول شد (فَإِنِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ).

[سوره النمل (27): آیه 12] .... ص : 115

وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ (12)

و داخل کن دست خود را در گریبان خود بیرون میآید سفید و روشن بدون سویی در نه آیه و معجزه بسوی فرعون و قوم فرعون محققا آنها قوم متمرد متجاوز هستند.

(وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ) مکرر در سور قرآنی این دو معجزه بزرگ را بیان فرموده و تفسیر شده احتیاجی به تکرار نداریم.

انما الکلام (فی تسع آیات) در سوره بنی اسرائیل می فرماید: وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ (آیه 101) و در آنجا ذکر اختلاف در این نه آیه بیان شده و نیز اختلاف در اینکه آیه عصا و ید جزو تسعه هست یا تسعه غیر این دو است و بالجمله معجزات موسی زائد بر اینها است از انعقاد نطفه موسی تا زمان رحلتش ولی در این سوره تسع آیات را برای فرعون و قوم فرعون می فرماید اما آیاتی که قبل از بعثت موسی بود و آیاتی که بعد از هلاکت فرعونیان بود مربوط باین تسعه نیست لذا می فرماید:

(إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ) این دو آیه با آیه شریفه که می فرماید: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ (اعراف آیه 130) که پنج آیه است با این دو هفت آیه می شود هشتم اجابت دعاء موسی و هارون در حق آنها رَبَّنَا اطْمِسْ عَلی أَمْوالِهِمْ

ص: 115

وَ اشْدُدْ عَلی قُلُوبِهِمْ

- الی قوله تعالی- قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما الایة (یونس آیه 88 و 89) نهم انفلاق بحرکه می فرماید: فَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ الایة (شعراء 63) گذشت شرحش و ممکن است بلع عصا سحر سحره فرعون باشد و اللَّه العالم.

[سوره النمل (27): آیه 13] .... ص : 116

فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آیاتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ (13)

پس چون آیات ما آمد آنها را و مشاهده کردند و این آیات واضح و روشن و موجب بصیرت بود گفتند این سحر واضح مبین است.

تمام کفار و مشرکین از زمان نوح و قبل از نوح و بعد از نوح الی زمان خاتم النبیین موقعی که مشاهده می کردند معجزات انبیاء را و می دیدند از عهده آنها خارج است مثل آنها را بیاورند و اگر تصدیق آنها را بکنند آنها دعوت می کنند آنها را که بوظائف دینی عمل کنند و اطاعت اوامر آنها را کنند و منتهی شوند از مناهی الهیه و این بر خلاف هواهای نفسانیه آنها است و عادات آنها ناچار در مقابل انبیاء به اعذاری متلبس می شدند معجزات را حمل به سحر می کردند انبیاء را ساحر و مجنون و مفتری می گفتند و از ترس اینکه مبادا جمعی که بی غرض هستند به آنها بگروند و ایمان آورند در مقام اذیت آنها برمی آمدند یا آنها را می کشتند یا اخراج بلد می کردند یا حبس می کردند یا سنگ سار می کردند یا اذیت های دیگر و همین نحو معمول مخالفین بود از زمان امیر المؤمنین تا زمان حضرت عسکری که با آنها چه معاملاتی کردند قتل و سم و حبس و سایر جهاتی دیگر و هم چنین در دوره غیبت الی زماننا هذا با علماء اعلام و با مؤمنین و مسلمین چه کردند و چه می کنند و غافل از اینکه هر چه می کنند به خود می کنند و خداوند اینها را نصرت می فرماید: إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ (مؤمن آیه 51).

[سوره النمل (27): آیه 14] .... ص : 116

وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (14)

و انکار کردند آیات را و حال آنکه در نفس خود یقین پیدا کردند از روی ظلم و تکبر و بلند پروازی پس نظر کن چگونه بوده است عاقبت فساد کنندگان.

حدیث مفصلی در وجوه کفر و اقسام کفر در مجلد اول این تفسیر صفحه 261 آیه 6 سوره

ص: 116

بقره سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ از کافی باسناد از ابی عمرو زبیدی از حضرت صادق (ع) سؤال کرد از وجوه کفر حضرت بیان مفصلی بیان فرمود عین آن حدیث را با ترجمه نقل کرده ایم مجلد اول آیه 5 بقره مراجعه فرمائید و ما در اینجا فقط اقسام کفر را اشاره میکنیم:

1- کفر جحودی که قلبا یقین پیدا کند ولی از روی عناد و تکبر و نخوت انکار کند که این آیه این قسم را بیان می فرماید.

2- کفر از روی تقلید آباء و عادات و هواهای نفسانیه که نوع کفار دارند.

3- کفر از روی جهل یا ظن که (إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ).

4- کفر از روی نفاق که ظاهر مسلمان و باطن کافر.

5- کفر از روی ارتداد که از اسلام برگردد بکفر یا انکار بعض ضروریات دین یا بدعتی در دین بگذارد.

6- کفر برائت و بیزاری نسبت به مقدسات دینی و در آیات قرآنی اطلاق کفر بر کفران نعمت و بر تارک حج و در اخبار بر تارک صلوة و بسیار از واجبات و ارتکاب بسیاری از معاصی شده و در همان مجلد ما مفصلا بیان کرده ایم مراجعه فرمائید.

(وَ جَحَدُوا بِها) فرعون و قوم او انکار کردند معجزات حضرت موسی را حمل بر سحر کردند.

(وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ) با اینکه یقین پیدا کردند به نبوت موسی و معجزات او بالخصوص بعد از ایمان سحره و اینکه عصا بلعید تمام سحر آنها را.

(ظُلْماً) ظلم به بنی اسرائیل و ظلم به نفس خود. و امثال اینها.

(وَ عُلُوًّا) بزرگی و دعوی الوهیت و کبر و نخوت.

(فانظر) یا رسول اللَّه (ص) یا ایها السامع.

(کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ) تمام غرق شدند و تمام مساکن و زخارف و اندوخته های آنها نصیب بنی اسرائیل شد.

[سوره النمل (27): آیه 15] .... ص : 117

وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلی کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (15)

ص: 117

و هر آینه به تحقیق دادیم ما داود و سلیمان را علمی و گفتند حمد، مختص خداوندیست که فضیلت داد ما را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود.

(وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً) علمی که خداوند به این دو پیغمبر عنایت فرمود یکی زبان طیور و دواب الارض و حیوانات یکی نرم شدن آهن در دست داود و تعلیم صنعة زره و تسبیح کوه ها و طیور با داود و اعطاء زبور و تسخیر جن و وادار کردن آنها را بر اعمال شاقه و متمردین آنها را حبس و زنجیر می کرد و تسخیر باد بهر جا اراده داشت تخت او را حرکت می داد و چشمه مس گداخته برای سلیمان که به تمام این ها در قرآن اشاره دارد که می فرماید: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ- الی قوله تعالی- وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ الایة (سبأ آیه 10 و 11 و 12) و می فرماید وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً (نساء آیه 163، اسری آیه 55) و در تفسیر علی بن ابراهیم است «فانزل اللَّه علیه الزبور فیه توحیده و تمجیده و دعاؤه و اخبار رسول اللَّه (ص) و امیر المؤمنین و الأئمة من ذریتهما و اخبار الرجعة و ذکر القائم لقوله تعالی: وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ (انبیاء آیه 105).

(وَ قالا) داود و سلیمان.

(الْحَمْدُ لِلَّهِ) تفسیر حمد و اختصاص به خداوند در اول سوره فاتحه مفصلا بیان کرده ایم و فرق بین حمد و مدح و شکر مجلد اول طبعة اولی صفحه 97 و 98.

(الَّذِی فَضَّلَنا عَلی کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ) تعبیر به کثیر برای استثناء انبیاء اولی العزم و محمد و اوصیاء او و صدیقه طاهره که افضل از آنها هستند.

[سوره النمل (27): آیه 16] .... ص : 118

وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ (16)

وارث برد سلیمان داود را و گفت یا ایها الناس- خطاب به تمام افراد بشر- خداوند به ما تعلیم فرمود زبان پرندگان را و عنایت فرمود از هر چیزی محققا در این تعلیم و عنایت هر آینه او فضل آشکار است.

ص: 118

(وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ) این جمله سنگی است که به دهان کسانی می خورد که صدیقه طاهره را ممنوع از فدک کردند و متمسک به حدیث مجعول خود شدند که پیغمبر فرمود «نحن معاشر الأنبیاء لا نورث درهما و دینارا و کلما ترکناه صدقه» و همچنین آیه زکریا که دعاء کرد فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ (مریم آیه 5 و 6) و حضرت سلیمان آنچه داود داشت از مال و دولت و ملک و نبوت و علم به میراث باو رسید و مطلب دیگر این که بعضی از عامه و سایر فرق شیعه اشکال کردند در امامت حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت بقیة اللَّه که این ها در سن طفولیت به مقام امامت نائل شدند بلکه در اولیت ایمان امیر المؤمنین که سیزده ساله بود که پیغمبر مبعوث شد جواب: آنها این که حضرت سلیمان و یحیی و عیسی در سن طفولیت و صباوت بلکه در گهواره مقام نبوت پیدا کردند و در کافی مسندا از حضرت صادق (ع) روایت کرده فرمود

«ان داود ورث علم الانبیاء و ان سلیمان ورث داود و ان محمدا (ص) ورث سلیمان و انا ورثنا محمدا (ص) و ان عندنا صحف ابراهیم و الواح موسی الحدیث»

بلکه در باب زیارات متواتر است که این ها وارث آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) بودند.

(وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ) مجرد طیر نبود بلکه زبان تمام حیوانات و نباتات و جمادات را می دانست چنانچه در حق داود گذشت که خطاب به جبال و طیور شد که با داود تسبیح بگویند و به آهن که نرم شود وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ (انبیاء آیه 79) و این آیه و بسیاری از آیات صریح در این است که تمام موجودات عقل و شعور و معرفت دارند و تسبیح و تقدیس حق می کنند وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ (اسراء آیه 46) بلی متمردین از جن و انس خارج هستند چنانچه می فرماید:

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ، وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ (حج آیه 18) تفسیرش گذشت.

(وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ) هر چه طلب کردیم و درخواست نمودیم بما عنایت فرمود.

(إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ) بنده هیچ گونه استحقاق نعمتی ندارد آنچه باو عطا

ص: 119

میشود از راه تفضل است چه در دنیا و چه در آخرت فقط قابلیت می خواهد خداوند در محل غیر قابل تفضل نمی کند بلی در بلاهای الهی و عذاب استحقاق می خواهد غیر مستحق را خردلی عذاب نمی کند.

فذلکه: شب جمعه ای بود در چندی قبل در عالم رؤیا خدمت حضرت سلیمان مشرف شدم عرض کردم یا نبی اللَّه یک نفر از علماء در مقام افضلیت حضرت خاتم بر تمام انبیاء بیاناتی دارد از آدم و من دونه تا باسم مبارک شما میرسد می گوید (کم فرق بین من عرض علیه مفاتیح الدنیا فلم یقبلها و بین من قال وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی (ص آیه 34) فرمود ما هم برای دنیا نخواستیم عرض کردم چرا لا ینبغی لاحد من بعدی به دیگران هم تفضل فرماید فرمود این معنی نیست که به دیگران ندهی بهر که هر چه اراده کنی تفضل کن بمن بیشتر و بالاتر مرحمت فرما چنانچه شما در دعاء کمیل می گوئید

«و اجعلنی من احسن عبادک نصیبا عندک و اقربهم منزلة منک و اخصهم زلفة لدیک»

عرض کردم در قرآن دارد شما شیاطین را غل و زنجیر می کردید وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ (ص آیه 37) فرمود:

غل های آنها غیر از این غل ها است.

[سوره النمل (27): آیه 17] .... ص : 120

وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (17)

و جمع شد از برای سلیمان لشکر سلیمان از جن و انس و پرنده پس آنها باز داشته شدند.

از حضرت صادق (ع) روایت شده

«قال اعطی سلیمان بن داود ملک مشارق الارض و مغاربها فملک سبع مائة سنة و ستة اشهر ملک اهل الدنیا کلهم من الجن و الانس و الشیاطین و الدواب و الطیر و السباع و اعطی علم کل شی ء و منطق کل شی ء و فی زمانه صنعت الصنائع المعجبة التی سمع بها الناس و ذلک قوله (ع) «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ»

و گفتند شیاطین برای او فرشی بافتند از ابریشم طلا باف یک فرسخ در یک فرسخ و در وسط آن منبری گذاردند از طلا و در اطراف آن سه هزار کرسی از طلا و نقره انبیاء بر کرسی طلا می نشستند و علماء بر کرسی نقره و اطراف آنها لشکر انس و اطراف آنها لشکر جن و شیاطین و طیور بالای سر آنها

ص: 120

بالها در هم سایه بان بودند که آفتاب بر سر آنها نتابد و این بساط را با آنچه در او بود باد را امر می کرد که بالا برد از شهری به شهری که می فرماید: وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ (سبأ آیه 12) و گفتند محل قشون و جنود سلیمان که معسکر می گویند صد فرسخ بود بیست و پنج فرسخ جنود انس و بیست و پنج جنود جن و بیست و پنج وحوش و بیست و پنج فرسخ طیور لذا می فرماید:

(وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ) ممنوع بودند که از جای خود حرکت کنند و بجای دیگر روند.

[سوره النمل (27): آیه 18] .... ص : 121

حَتَّی إِذا أَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (18)

تا زمانی که آمدند در بیابان مورچه گان گفت مورچه ای ای مورچه گان داخل شوید در مسکنهای خود که درهم نشکنند شما را سلیمان و لشکر سلیمان.

(حَتَّی إِذا أَتَوْا عَلی وادِ النَّمْلِ) وادی نمل بیابان مورچه، علی بن ابراهیم از حضرت صادق (ع) روایت کرده که واد النمل بیابانی بوده که معدن طلا و نقره بود فرمود

«ان للَّه وادیا تنبت الذهب (و الفضة) قد حماه باضعف خلقه و هو النمل لو رامته البخاتی من الإبل ما قدرت علیه».

و در اینجا چند جمله تذکر داده میشود:

1- اینکه حیوانات حتی مثل مورچه شعور و ادراک و عقل دارند چنانچه مشاهده میشود دانه هایی که می برند برای ذخیره زمستان دو قسمت می کنند که زیر زمین سبز نشود و آن دانه هایی که نصفه آن هم روئیده می شود چهار قسمت می کنند و این دلیل بر این است که تمام موجودات معرفت دارند و تکلیف، و تسبیح می کنند و حمد الهی که می فرماید وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ (اسراء آیه 44).

2- اینکه حضرت سلیمان زبان مورچه را هم میدانست.

ص: 121

3- در خبر است که باد مأمور بود که هر نطقی که تلفظ می شد بسمع مبارک سلیمان برساند و این مورد تعجب نیست امروز دستگاه تلفن رفع این گونه تعجب ها را میکند بلکه دستگاه حبس الصوت بلکه دستگاه ابصار که یکدیگر را میبینند و با هم مکالمه میکنند.

(قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ) سؤال:

حضرت سلیمان که بساط او بتوسط باد در هوا حرکت میکرد بمورچگان آسیبی وارد نمیشد. جواب:

بعضی گفتند در آن موقع راکبا و ماشیا حرکت و سیر میکردند لکن این جواب تمام نیست هم خلاف ظاهر آیه است هم در خبر داریم که بتوسط باد سیر آنها بود و آنچه بنظر میرسد اینکه سیر سلیمان بسیار سریع بوده که میفرماید غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ (سبأ آیه 11) و البته این دستگاه وسیع با این جنود کذایی احتیاج بباد شدیدی دارد که این بساط را در هوا حرکت و سیر دهد و همچه بادی البته مورچگان را درهم میکوبد.

(وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ) چون در بساط نشسته اند و صفحه زمین را مشاهده نمیکنند و الا ملاحظه میکردند که بشما اذیتی وارد نشود.

[سوره النمل (27): آیه 19] .... ص : 122

فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ (19)

پس حضرت سلیمان تبسم کرد خنده ضعیفی از قول آن نمله و عرض کرد:

پروردگار من توفیق ده اینکه شکر کنم نعمت تو را آن نعمتی که بمن انعام فرموده ای و بر والدین من و اینکه عمل صالح که موجب رضا و خشنودی تو باشد بجا آورم و مرا برحمت خود داخل فرما در بندگان صالح خود و مرا جزو آنها قرار ده.

سؤال: مسلم بین تمام مسلمین و نصوص قرآن است که پیغمبر اسلام در جمیع شئون افضل از تمام انبیاء بود و همچنین مسلم بین شیعه و نصوص اخبار متواتره است که ائمه اطهار بعد از رسول محترم افضل از جمیع انبیاء بودند چرا همچه مقام و سلطنتی بآنها عنایت نشده؟

ص: 122

جواب: فرق این مقام بآنها عنایت شده لکن چون مأمور بدعوت بودند و مخصوصا ضعفاء قوم، و دنیا در نظر آنها پست تر از گوشت گندیده بود قبول نمیکردند و اظهار نمینمودند لکن گاهگاهی نشان میدادند. اگر حضرت سلیمان غدوها شهر و رواحها شهر پیغمبر در لیلة المعراج تا قاب قوسین او ادنی رفت و مراجعت کرد شاید یک ساعت بیش طول نکشید. اگر جنود سلیمان، جن و انس و طیر بودند جنود حضرت رسالت ملائکه بودند، که میفرماید وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها (توبه آیه 26) سنگ ریزه در کف مبارکش شهادت میداد سوسمار شهادت داد شتر شاهزاده خراسانی با پیغمبر تکلم کرد و خبر قتل صاحبش را داد و تمام اشجار و جمادات در تحت فرمانش بودند و ائمه اطهار در طرفة العین حضرت رضا از مدینه در زندان بغداد آمد حضرت جواد طرفة العین از مدینه بخراسان آمد امروز حضرت بقیة اللَّه در تمام مجالس حاضر و ناظر است. حضرت ابا عبد اللَّه از مدینه دست دراز میکند قبضه خاکی از گودال قتلگاه بدست ام السلمه میدهد خبر از آینده میدهد. امیر المؤمنین تا زیر عرش را می بیند که جبرئیل نیست میفرماید تو جبرئیلی و صدها دیگر از امثال اینها.

(فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها) خنده قهقهه و بلند مذموم است لکن تبسم ممدوح است بخصوص در صورت مؤمنین باید با چهره باز و حال تبسم و خرمی نگاه کرد.

(وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ) الهام و توفیق شکر گذاری بمن عنایت فرما که فرمود اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ (سبأ آیه 13) و شکر نعمت وجوب عقلی دارد و کفران نعمت مورث عذاب است لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم آیه 7).

(الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ) مقام نبوت و سلطنت و سایر نعم مذکوره.

(وَ عَلی والِدَیَّ) اما علی والده داود معلوم چنان که گذشت و اما علی والدته همچه شوهری مثل داود و همچه فرزندی مثل سلیمان و چه بسیار از انبیاء در بنی اسرائیل از نسل او بودند- البته شکرگزار میشود و سلیمان همچه پدر و مادری دارد باید شکر الهی بجا آورد.

ص: 123

(وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ) عمل صالحی که موجب رضای الهی باشد هر عبادتی که جمیع شرائط قبول را دارا باشد موجب رضای الهی میشود و صاحب نفس مطمئنه باشد که میفرماید:

یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی (فجر آیه 28).

(وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبادِکَ الصَّالِحِینَ) گفتند مراد انبیاء بودند لکن مسلما حضرت سلیمان داخل انبیاء بود این دعا بعد از مقام نبوت است و میتوان گفت منظورش حشر با محمد و آل باشد صلی اللَّه علیهم.

[سوره النمل (27): آیه 20] .... ص : 124

وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ (20)

و مفقود شد طیر پیدا نبود پس فرمود سلیمان چه سبب شده که من نمیبینم هدهد را با آنکه غیبت کјϙǠو مخالفت نموده و رفته است.

از این جمله استفاده میشود که از انواع حیوانات پرندگان یک فرد را مقرر فرموده بود که در حضور باشد گفتند طیور مأمور بودند که بالها را باز کنند پهلوی یکدیگر و سایه بیندازند بر بساط سلیمان که آفتاب نتابد بر بساط جای هدهد خالی بود آفتاب افتاد در دامن سلیمان سر بلند کرد دید هدهد جای او خالیست و این امر غریبیست زیرا طیور اگر بالهای خود باز کنند در هوا پرواز میکنند نمیتوانند مکث کنند و اگر برهم گذارند باید روی زمین باشند مگر بنحو اعجاز باشد و در آیه دلالت بر این معنی ندارد ممکن است بگوئیم که طیور هم مثل سایر حیوانات جنود سلیمان باید در حضور باشند چنانچه جن و انس حاضر بودند و هر کدام مأمور بامری بودند مخصوصا هدهد برای پیدا کردن آب که میبیند آب را در زیر زمین و در خبر است که ابو حنیفه از حضرت صادق (ع) پرسید چه نحو هدهد از زیر زمین آب را مشاهده میکند حضرت فرمودند مثل اینکه شما روغن را از داخل شیشه میبینید زمین بمنزله شیشه است در نظر هدهد باری سلیمان فرمود موقعی که:

(وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ) که ندید هدهد را در معسکر خود در محل مقرر خود.

ص: 124

(فَقالَ ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ) که بجای خود نمی بینم جای دیگری مکث کرده.

(أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ) یا از عسکر بیرون رفته و از تحت فرمان خارج شده.

[سوره النمل (27): آیه 21] .... ص : 125

لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ مُبِینٍ (21)

هر آینه او را عذاب میکنم عذاب سختی یا او را سر میبرم یا بیاورد برای من بدلیل محکم و عذر موجهی.

از این جمله استفاده میشود که حیوانات هم مکلف بتکالیف هستند و در مخالفت تکلیف استحقاق عذاب دارند غایت الامر عقوبت بآنها در همین عالم است فردای قیامت عذاب جهنم ندارند و استحقاق بهشت هم ندارند خداوند با آنها چه معامله میفرماید شاید محلی بر آنها معین فرماید تعیش کنند مثل مجانین و قاصرین از کفار و اطفال آنها که لیاقت بهشت ندارند که شرطش ایمان است و استحقاق عذاب هم ندارند چون مقصر نیستند.

(لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِیداً) بعضی گفتند عذاب شدید کندن پر و بال اوست، و بعضی گفتند جای دادن اوست در نزد حیواناتی که ضد او هستند، که گفتند: «روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم»، و بعضی گفتند در آفتاب حبس میکنم او را و ما می گوییم حضرت سلیمان بهتر میداند که چه عذابی باو بکند.

(أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ) او را ذبح میکنم که بقتل میرسانم.

(أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ مُبِینٍ) مریض بوده یا در چنگال دشمن گرفتار شده یا پیشامدی بر او شده که مانع از حضور شده.

[سوره النمل (27): آیه 22] .... ص : 125

فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ (22)

پس مکث کرد مدت کمی نزدیکی پس گفت احاطه و اطلاع پیدا کردم بآنچه شما احاطه بآن نداشتی و آمدم نزد شما به خبر قطعی یقینی.

(فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ) بعضی گفتند فاعل مکث حضرت سلیمان است یعنی چیزی نگذشت بر سلیمان بنا بر این جمله در تقدیر است که فجاء هدهد و سئل سلیمان عنه ما سبب فقدانک؟

(فقال) هدهد در جواب سلیمان و بعضی گفتند فاعل مکث همان فاعل فقال است که

ص: 125

هدهد طولی نکشید که حاضر شد و خبر آورد پس گفت:

(احطت) احاطه نظری و علمی نه احاطه قدرتی و این دلیل است بر اینکه حیوانات به اندازه ای شعور و ادارک دارند که افعال عباد را میفهمند و از عقاید آنها و خوب و بد آنها اطلاع پیدا میکنند.

جمله ذرات زمین و آسمان با تو میگویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نامحرمان ما خامشیم

(بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ) که حضرت سلیمان با آن وسعت مملکتش و کثرت جنودش خبر نداشت.

(وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ) شهر سبأ و قرآن میفرماید: لَقَدْ کانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَواتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْ ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ (سبأ آیه 15 و 16) در حدیث از پیغمبر (ص) سؤال کردند از سبأ که اسم مرد است یا زن فرمود اسم مرد است ده اولاد آورد شش نفر آنها یتأمن یعنی اهل یمن بودند و چهار نفر آنها یتشأم یعنی اهل شام.

اهل یمن از آن شش نفر بودند و اهل شام از آن چهار اما یمنیها، اسامی آنها ازد، کنده، مذحج، اشعرون، انمار، حمیر. شخصی سؤال کرد انمار کیانند؟ فرمود اینها هم دو قبیله شدند خثعم و بجیله، و اما شامیها اسامی آنها عامله و جذام و لخم و غسان و سبأ ابن یشحب بن یعرب بن قحطان است و این قبائل را بنام جد خود سبأ میگویند که اهل یمن و شام هستند.

(بِنَبَإٍ یَقِینٍ) یعنی هدهد گفت من از سبأ خبر یقینی آورده ام سپس خبر یقینی خود را بیان کرد:

[سوره النمل (27): آیه 23] .... ص : 126

إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ (23)

به درستی که من یافتم زنی را که سلطان آنها بود و باو داده شده بود از هر چیز و از برای او بود تختی با عظمت و بزرگی.

(إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً) نامش بلقیس بود دختر هدهاد که از سلاطین یمن از ملوک حمیر

ص: 126

پس از پدرش بمقام سلطنت رسید و در دربارش که طرف مشورت او بودند هزار نفر که هر یک آنها هزار قشون داشتند که جمعیت لشکرش دو کرور میشود هزار هزار و لفظ بلقیس مرکب است مثل حضر موت و سر تسمیه او اینست که پس از آنکه بعد از پدرش بتخت سلطنت رسید رؤساء لشکر بعضی از بعضی سؤال کردند که سیره این با سیره پدرش چه نحوه است آنها گفتند بالقیاس یعنی مطابق با او است لذا معروفه شد بنام بلقیس.

(تَمْلِکُهُمْ) یعنی سلطان آنها بود که سلطان را ملک میگویند مثل ملوک قیاصره و اکاسره.

(وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ) از جواهرات و طلاجات و اراضی و باغات و فرش ها و اموال بسیار.

(وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ) هدهد تخت سلیمان را دیده بود و مع ذلک تخت بلقیس را عظیم میشمارد یعنی از تخت سلیمان بالاتر و مهم تر بود گفتند سی زراع در سی زراع و ارتفاعش، سی زراع یعنی طول و عرض و ارتفاعش سی زراع بوده که حاصل ضربش بیست و هفت هزار زراع میشود مقدمش از طلا مرصع بیاقوت احمر و زمرد (زبرجد) اخضر و مؤخرش از نقره مکلل بالوان جواهرات و گفتند هفت بیت داشت و ابوابش مقفل بود.

[سوره النمل (27): آیه 24] .... ص : 127

وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ (24)

یافتم آن ملکه سبأ را و قومش و رعیتش را سجده میکردند برای خورشید آفتاب پرست بودند از غیر خدا و زینت داده بود شیطان در نظر آنها اعمال آنها را و جلوگیری کرده بود آنها را از راه حق و صراط مستقیم پس آنها هدایت نمیشدند.

تنبیه: مشرکین منکر وجود اللَّه نبودند مثل دهری طبیعی و لذا شریک در عبادت غیر او را قرار میدادند و ممکن است بگوئیم بسیار از آنها توحید ذاتی را هم منکر نبودند که واجب الوجود بالذات خداوند متعالست ولی باستحسانات خود میگفتند که در عبادت باید متوجه شد و مقابل جسمی که قابل مشاهده باشد ایستاد و عبادت کرد نه مثل مسلمین که مقابل کعبه میایستند اینها عبادت کعبه نمیکنند بلکه کعبه را قبله میدانند و هر طائفه از مشرکین یک چیزی

ص: 127

را اشرف مخلوقات میدانند آفتاب پرستها خورشید را و او را منشأ اثر میدانند، آتش پرستها آتش را، بت پرستان بتهای خود را و هکذا.

(وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ) ببینید خداوند چه عقل و هوشی باین پرنده هدهد داده که خبر از عقیده آنها میدهد که اینها عبادت خورشید میکنند.

(مِنْ دُونِ اللَّهِ) و دانست که عبادت خدا را نمیکنند و دانست که این عبادت باغوای شیطان است چنانچه تولید شرک از قبل از نوح باغوای این ملعون بود آمد باولاد آدم گفت این انبیاء مقربان درگاه الهی بودند و مجسمه هایی تعلیم داد بشکل انبیاء تراشیدند و عبادت آنها را کردند بواسطه تقرب بخدا چنانچه گفتند ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی (زمر آیه 4) و گفتند وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها (اعراف آیه 27).

(وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ) شیطان دنیا را و زخارف دنیا را و هواهای نفسانیه و خیالات واهیه و اعمال سیئه و عقاید فاسده را در نظر آنها جلوه میدهد و عقاید حقه و اعمال صالحه و محسنات عقلیه را در نظر آنها بد نمایش میدهد و از این جهت میگفت:

(فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ) چنانچه خود شیطان گفت لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر آیه 39).

(فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ) پس اینها هدایت نشده اند و گفتند خداوند دوازده پیغمبر بر آنها فرستاد و اجابت نکردند.

[سوره النمل (27): آیه 25] .... ص : 128

أَلاَّ یَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْ ءَ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ (25)

چرا سجده نمیکنید از برای خداوندی که بیرون میآورد پنهان و مستور در آسمانها و زمین را و میداند آنچه پنهان میکنید و آنچه علنا بجا می آورید و اظهار میکنید.

(أَلَّا یَسْجُدُوا لِلَّهِ) جای تعجب است باندازه ای که هدهد تعجب میکند که چه سبب شده

ص: 128

بندگان خدا را فراموش کردند و سجده میکنند مثل آفتاب را که دائما در افول و طلوع است چنانچه حضرت ابراهیم بستاره پرستان و ماه پرستان و خورشید پرستان افول و زوال و غروب آنها را دلیل گرفت بر عدم لیاقت ربوبیت فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ- الی قوله تعالی- قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ (انعام آیه 76 و 77 و 78) در قرآن مجید است لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَهُنَّ (فصلت آیه سجده) و اول دین کلمه طیبه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» است که گفتیم این کلمه طیبه سه دلالت دارد مطابقی، التزامی، اقتضایی اما مطابقی همین توحید عبادتیست که معنای الوهیت است و اما التزامی توحید ذاتی و صفاتی است زیرا اگر واجب الوجودی غیر از او بود آنهم استحقاق الوهیت داشت و همچنین توحید افعالی زیرا اگر خالقی، رازقی محیی ممیت و سایر افعال مختصه باو بود آنهم استحقاق داشت و گفتیم افعال مختصه باو ده فعل است خلق، رزق، اماته، احیاء، عزت، ذلت، غنی، فقر، صحت، مرض نه اینکه افعال الهی منحصر باین ده فعل باشد رحیم است غفور است عفو است و غیر اینها که اسماء افعال الهی بسیار است در دعاء جوشن کبیر میخوانی. در کافی از حضرت صادق است مسندا از پیغمبر اکرم (ص) که فرمود

«و من قال لا اله الا اللَّه مائة مرة کان افضل الناس عملا ذلک الیوم الا من زاد»

و نیز از آن حضرت روایت کرده فرمود

«خیر العبادة قول لا اله الا اللَّه».

(الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْ ءَ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) خبأ چیز مخفی مستور است اخراجش ظاهر کردن و بارز نمودن است ماهیات را از ظلمات عدم بعرصه وجود میآورد، رزق را از آسمان بزمین میاورد وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ بیرون میآورد دانه را از دل زمین خارج میکند روز قیامت یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ است (طارق آیه 9) وَ یَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (مؤمن آیه 20) یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفی مِنْکُمْ خافِیَةٌ (الحاقه آیه 18) الی غیر ذلک من الآیات.

[سوره النمل (27): آیه 26] .... ص : 129

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ (26)

اللَّه که نیست الهی مگر او پروردگار عرش عظیم.

ص: 129

در موضوع عرش اعظم الهی اخبار بسیاری داریم و اقوال زیادی اما اقوال حکما گفتند عرش فلک اطلس است و غیر مکوکب یعنی ستاره ای در او نیست و محیط بکرسی است و کرسی در او ثوابت هستند یعنی ستاره های ثابت و کرسی محیط بر هفت آسمان است که در قرآن میفرماید وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ و سماوات سبع فلک زحل و مشتری و مریخ و شمس و زهره و عطارد و قمر که سیارات میگویند هر کدام محیط بما دون و آسمان اول که فلک قمر باشد محیط بکره نار و محیط بکره هوای و او محیط بکره ماء و او محیط بکره زمین فقط یک ربع کره زمین از آب خارج است که ربع مسکونش گویند لکن این عقیده امروز کشف خلافش شده که تمام این ستاره ها کراتی هستند در جو هوا و بسا چندین برابر کره شمس و از بعد آنها بنظر کوچک نمایانند و در اخبار دارد که عرش بقدری بزرگ است که خداوند ملکی خلق فرمود و مأمور شد نود هزار سال پرواز کرد و از این طرف عرش بآن طرف نرسید خطاب شد اگر تا نفحه صور پرواز کنی نخواهی رسید و حمله عرش بقدری با عظمت هستند که زمین گنجایش آنها را ندارد و جمیع برکات از عرش نازل میشود و ملائکه اطراف عرش هستند

«تحف به الملائکة و تنشاء البرکات من جهته و ترفع اعمال العباد الیه و هو اعظم من خلق اللَّه»

و مراد مخلوقات جسمانیست و الا فوق عوالم جسمانی عوالمیست: عالم ارواح، عالم ملکوت، عالم انوار، عالم جبروت و در عالم انوار اول مخلوق الهی نور مقدس نبوی و انوار مقدسه ائمه طاهرین صلوات اللَّه علیهم اجمعین که در زیارت جامعه میخوانی

«خلقکم اللَّه انوارا فجعلکم بعرشه محدقین».

تا اینجا کلام هدهد تمام شد حضرت سلیمان بهدهد خطاب فرمود:

[سوره النمل (27): آیه 27] .... ص : 130

قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبِینَ (27)

فرمود حضرت سلیمان بهدهد زود باشد ما نظر کنیم و تحقیق کنیم که آیا تو راست گفتی یا بودی از دروغگویان.

اولا این آیه دستوریست برای اینکه اگر کسی خبری آورد و نقل کرد نباید بدون تأمل تصدیق کرد و نباید رد کرد و تکذیب نمود باید مطالبه دلیل کرد و از روی مدرک حکم کرد که مخبر معصوم باشد مثل انبیاء و اوصیاء یا خبر محفوف بقرائن قطعیه باشد حتی انبیاء که مدعی

ص: 130

نبوت بودند باید مدرک و دلیل داشته باشند باقامه معجزه یا اخبار نبی ثابت النبوه یا معصوم ثابت العصمه ولی امروز معمول بین بسیاری عکس این قضیه است مطالبی که در روزنامه ها و مقالات خارجه و داخله است کانه وحی منزل میدانند و باور میکنند یا در اشعار شعراء مدرک میگیرند و اما فرمایشات علماء را موهومات میپندارند.

سؤال: پس چرا علماء بر طبق اخبار روات فتوی میدهند و عوام بقول آنها اخذ میکنند و تقلید میکنند؟

جواب: اولا در باب اصول الدین دلیل قطعی لازم است و جای تقلید نیست چنانچه در ضروریات دین و ضروریات مذهب و اجماعیات هم جای تقلید نیست و اما در فروع چون در زمان غیبت باب علم منسد است و دلیل قطعی داریم از ائمه معصومین که اخباری که از آنها رسیده و وثوق بصدورش داریم چه خبر صحیح باشد که تمام روات آن عدل امامی باشد یا موثق باشد که اطمینان بصدورش داریم و لو بعض رواتش امامی نباشند یا حسن باشد و معارض نداشته باشد و منافی با مسلمیات دینی نباشد معتبر است و واجب العمل و اما اخبار ضعیفه یا مرفوعه یا مرسله اعتبار ندارد و اما عوام از باب رجوع جاهل بعالم و ادله قطعیه واجب است تقلید کنند یا عمل باحتیاط آنهم بشرائط آن.

(قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبِینَ). اشکال: بر فرض معلوم شد که هدهد صادق است چنانچه معلوم هم شد لکن این رفع مسئولیت نمیکند و عذری برای غیبتش نمیشود زیرا به اجازه سلیمان نبوده.

جواب: اولا ممکن است که بعد از معلوم شدن صدق هدهد مورد عفو سلیمان واقع شود و ثانیا چون مأمور بود بتفتیش برای آب گردش میکرد. در اطراف زمین برخورد کرد بمملکت سبأ و مطلب مهمی برای او کشف شد که یقین برضای سلیمان داشت که این خبر را باو برساند فقط از وقت مقرر خود قدری تأخیر انداخته حضرت سلیمان فرمود:

[سوره النمل (27): آیه 28] .... ص : 131

اذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا یَرْجِعُونَ (28)

حضرت

ص: 131

سلیمان فرمود بهدهد که این نوشته مرا ببر پس بینداز بسوی آنها پس از آن دور شو از آنها ولی باندازه ای که متوجه شوی که چه نظری میگیرند.

در جواب این نامه نوشت نامه را حضرت سلیمان و مهر و امضاء نمود و داد بهدهد بمنقار گرفت و برد بالای سر بلقیس انداخت نامه را در دامن بلقیس و این قانون انبیاء بود که باید اولا دعوت کنند و اقامه معجزه و دلیل اگر مخالفت کردند باید جهاد کنند بهر نحوی که مقتضی باشد یا بعذاب الهی آنها را خداوند هلاک کند و حضرت سلیمان میتوانست قاصدی از مسلمین بفرستد و بهدهد داد یکی برای اینکه همین معجزه باشد که ببینند طائری این نامه را آورده و مخصوصا در دامن بلقیس انداخته و آن طائر دور شده و در محل نزدیکی توقف کرده و دیگر آنکه- سریعتر این نامه بدست بلقیس برسد و غرض حضرت سلیمان فقط دعوت بلقیس نبود بلکه جمیع اهل سبأ را دعوت بدین حق میکرد لذا بخطاب جمع فرمود:

(اذْهَبْ بِکِتابِی هذا) این نامه که نوشته ام و مهر کرده ام.

(فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ) ضمیر جمع آورد و همچنین جمله بعد که فرمود:

(ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ) ضمیر جمع و کذا.

(فَانْظُرْ ما ذا یَرْجِعُونَ) و چون عالم بزبان حیوانات بوده البته عالم بجمیع لغات بود و بتمام السنه صحبت میکرد چنانچه در خبر است که بزبان فارسی، عربی، عبرانی، سریانی و سایر لغات در موارد مختلفه صحبت میکرد و نظر به اینکه اهل سبا یمن و شام لسان آنها عربی بود، کتابت و نامه سلیمان بلسان عرب نوشته شد بلقیس باز کرد و دید رو کرد بوزراء و امراء مملکت:

[سوره النمل (27): آیه 29] .... ص : 132

قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ (29)

گفت ای گروه جماعت بدرستی که القاء شده بمن کتاب کریم.

گفت بلقیس خطاب از ملائکه گفتند جمعیت اشراف از امراء و بزرگان لشکریان و متصدیان مملکتی سیصد و دوازده قبیله بودند بدرستی که انداخته شد بسوی من نامه محترمی و تعبیر بکریم گفتند از جهت این بود که مختوم بود بخاتم سلیمان و شنیده بود که سلیمان سلطان

ص: 132

مقتدریست و قشون بسیاری از جن و انس و طیر دارد و در خبر است که اکرام کتاب بخاتم است و امروز هم نوشته که مهر و امضاء نداشته باشد اعتبار ندارد و بعلاوه با کمال اختصار بلسان عربی فصیح که بیان کردیم که حضرت سلیمان بجمیع السنه تکلم میفرمود. در حدیث است باعمال و لشکریانش و اهل مملکتش برومی تکلم میفرمود و در حروب و جنگها بفارسی و با زنان حرمش بسریانی و نبطی و در عباداتش و مناجاتش بعربی بعضی گفتند که بلقیس در خواب بود و به پشت خوابیده بود هدهد آمد و نامه را روی سینه او انداخت بیدار شد دید نامه روی سینه او افتاده بعضی گفتند در قصر او روزنه بود بطرف مشرق که بمجرد طلوع خورشید آفتاب از این روزنه در قصر میتابید برمیخاست و سجده میکرد چنانچه آداب آفتاب پرستان همین بود که اول طلوع آفتاب و حین غروب او بطرف خورشید سجده میکردند هدهد آمد مقابل این روزنه موقعی که شمس طلوع کرد آفتاب نتابید تا قدری از روز بر آمد برخاست که چرا آفتاب نتابیده نگاه کرد بطرف روزنه دید هدهد مقابل روزنه است و نامه به منقار دارد انداخت و رفت.

[سوره النمل (27): آیه 30] .... ص : 133

إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (30)

بدرستی که این کتاب از سلیمان است و بدرستی که اول این کتاب بسم اللَّه الرحمن الرحیم است.

در مجلد اول صفحه 86 الی 93 فضائل بسمله را و خواص آن را و اختلاف بین عامه و خاصه در اینکه جزو قرآن است یا نیست در هشت صفحه بیان کردیم مراجعه فرمائید و باتفاق جمیع این بسمله در اینجا جزو قرآن است اما در سایر سور غیر از برائه شیعه متفق هستند که جزو تمام سور است و شافعی هم موافق شیعه اما حنفی در هیچ سوره جزء نمیدانند و اما مالکی و حنبلی فقط در سوره حمد جزو میدانند دون باقی سور و ادله شیعه را بیان کرده ایم و اما خواص این بسمله بسیار است و ما چهارده خاصیت از برای آن با مدارک بیان کرده ایم:

(1) طرد شیطان در ابتداء شروع بطعام.

(2) رفع مضار طعام.

(3) رفع دشمن.

ص: 133

(4) جهر به آن در نماز موجب طرد شیطان میشود.

(5) موقع جماع زوج شیطان شرکت نکند.

(6) شروع به هر کاری موجب اتمام آن میشود، که از پیغمبر است فرمود:

«کل امر ذی بال لم یبدء ببسم اللَّه فهو ابتر»

و در حدیث دیگر میفرماید

«لم یذکر فیه بسم اللَّه فهو ابتر»

(7) در هر گرفتاری مورث حصول بمقصد میشود.

(8) موجب حفظ از بلاء میشود.

(9) در موقع کندن لباس موجب میشود که شیاطین در بر نکنند.

(10) موقع کشف عورت موجب عدم نظر شیاطین میشود و ستر اعین جن و اعین بنی آدم.

(11) بالای درب خانه باعث رفع بلاء میشود.

(12) موقع سواری موجب حفظ ملائکه و رفع شیاطین.

(13) موقع دخول در خانه یا حجره نزول برکات و دفع شیاطین.

(14) در ابتداء وضو موجب طهارت تمام بدن میشود باری خدا لعنت کند آنهایی که بسم اللَّه را از قرآن برداشتند از حضرت صادق است فرمود:

«ما لهم قاتلهم اللَّه عمدوا الی اعظم آیة فی کتاب اللَّه و زعموا انها بدعة اذا اظهروها»

و از حضرت باقر است فرمود

«سرقوا اکرم آیة فی کتاب اللَّه»

و از حضرت رضا (ع) است فرمود

«انها اقرب الی اسم اللَّه اعظم من ناظر العین الی بیاضها»

الی غیر ذلک من الاخبار.

[سوره النمل (27): آیه 31] .... ص : 134

أَلاَّ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ (31)

اینکه علو نکنید بر من و بیائید مرا در حالی که اسلام داشته باشید.

در این جمله کوتاه سه امر بزرگ را بیان میفرماید:

(1) (أَلَّا تَعْلُوا عَلَیَّ) که نهی از تکبر است بخصوص بر انبیاء که نوع کفار و مشرکین عدم ایمانشان منشأ آن همین کبر و نخوت بوده و در قرآن مجید می فرماید: فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ (نحل آیه 31) قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ

ص: 134

فِیها فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ

(مؤمن آیه 76) و در حدیث است از پیغمبر اکرم (ص) فرمود:

«لا یدخل الجنة من کان فی قلبه حبة خردل من الکبر»

و از امیر المؤمنین است کسی که اول آن نطفه قذره بوده و آخر آن جیفه عفنه و بینهما حامل العذره جای تکبر ندارد کبریایی مختص بذات اقدس او است هر که تکبر کرد سرنگون خواهد شد «فواره چون بلند شود سرنگون شود.»

(2) (وَ أْتُونِی) یعنی در تحت اطاعت من درآئید که اطاعت رسول عین اطاعت خدا است در قرآن میفرماید مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (نساء آیه 82) و در جامعه میفرماید

«من اطاعکم فقد اطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه»

و امر باطاعت امر ارشادیست عقل مستقل است بوجوب اطاعت خدا و رسول و امام بلکه بر غلام و کنیز واجب است اطاعت موالی و بر اولاد واجب است اطاعت والدین و بر زوجه واجب است اطاعت زوج و معنای امر ارشادی ارشاد بحکم عقل است و مترتب نمیشود بر او الا آنچه بر مرشد الیه است بخلاف امر مولوی که بنفسه لیاقت مثوبت و بر مخالفتش استحقاق عقوبت دارد و معنی لیاقت مثوبت مجرد قابلیت تفضل است بخلاف استحقاق عقوبت.

(3) (مسلمین) که دست از پرستش شمس بردارید و موحد شوید و الهی بر خود جز او قرار ندهید و برسالت من معتقد شوید و تسلیم اوامر الهی شوید که اولین درجات اسلام است که شهادتین باشد شهادت بوحدانیت حق و رسالت رسول باشد و اعلی درجات آن تسلیم جمیع ما اراد اللَّه فی حقه که گفتند مقام تسلیم بالاتر از مقام رضا است بگویی (الهی رضا بقضائک تسلیما لامرک».

[سوره النمل (27): آیه 32] .... ص : 135

قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی ما کُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّی تَشْهَدُونِ (32)

گفت بلقیس پس از آنکه نامه سلیمان را بر آنها تلاوت کرد ای سران مملکت و رؤساء کشور و اشراف ملت رأی دهید و نظر بگیرید در امر من در جواب این نامه باید چه کرد من هیچ امر مملکتی را انجام نمیدهم تا شما حاضر نباشید و رأی ندهید.

این راجع بمشورت است و مشورت در امور بسیار ممدوح است در قرآن مجید در مدح امیر المؤمنین میفرماید:

ص: 135

وَ الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (شوری آیه 38) حتی به پیغمبر اکرم امر شد که در موضوع جهاد با اصحاب مشورت کند برای استمالت آن ها و کشف باطن آنها که قلبا حاضرند یا نیستند فرمود فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (آل عمران آیه 53) لکن جای مشورت جائیست که عقل حکم بحسن و قبح آن نکند و درک نکند و جائیست که شرع حکم بوجوب یا حرمت آن نداشته باشد و الا متابعت عقل حسن و اطاعت شرع واجب و مخالفت عقل قبیح و عصیان شرع عقاب دارد مثل اینکه سارقین مشورت کنند که کجا بروند برای سرقت یا ظالمین برای ظلم یا فاسقین کدام سینما برویم از کدام مغازه شراب بگیریم کدام دسته مطرب را دعوت کنیم کدام فاحشه را نزدیکی کنیم و امثال اینها مثل همین مشاورت بلقیس زیرا اطاعت انبیاء و ایمان و تسلیم اوامر آنها بحکم عقل مستقل لازم است جای مشاورت نیست مثل مشاورت فرعون قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیمٌ- الی قوله- فَما ذا تَأْمُرُونَ (شعراء آیه 33 و 34).

گذشت شرحش و مثل مشاورت یزید در قتل زین العابدین و مثل ارجاع عمر امر خلافت را بشوری که شش نفر را معین کرد و نقشه کشید برای عثمان با اینکه امر خلافت مثل امر نبوت است باید از جانب خدا تعیین شود مثل اینست که مشورت کنیم کی پیغمبر باشد یا چه نحوه نماز بگذاریم که گفت متکتفا نماز کنید یا گفتند بعد از حمد آمین بگوئید و امثال اینها.

[سوره النمل (27): آیه 33] .... ص : 136

قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانْظُرِی ما ذا تَأْمُرِینَ (33)

گفتند ملاء ما صاحب قوت و صاحب بأس شدید هستیم ولی امر امر تو است بگویی جنگ کنیم آماده هستیم بگویی صلح کنیم حاضر هستیم پس آنچه نظریه تو است چه نحو عمل میکنیم در هر صورت اختیار با سلطان است.

گفتند که ملأ که طرف مشورت او بودند سیصد و دوازده بودند و هر کدام هزار سوار جنگی با اسلحه تمام در تحت رایت آنها بود و اینها قشون جنگی بودند غیر از افراد ملت است لذا:

ص: 136

(قالوا) در مقام مشورت.

(نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ) قوه و قدرت و عده و عده ما بسیار است.

(وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ) تمام شجاع و دلیر و جنگی هستیم ولی مأمور بامر تو هستیم هر نحوی که صلاح میدانی دستور ده اطاعت میکنیم.

(وَ الْأَمْرُ إِلَیْکِ) تو سلطانی ما رعیت اختیار مملکت بدست تو است.

(فَانْظُرِی) پس نظر بده و دستور.

(ما ذا تَأْمُرِینَ) هر نحوی که امر میکنی. اینها تصور کردند که سلیمان یک سلطانیست که یک قسمت زمین مملکت او است و بلقیس هم یک سلطان یک قسمت در تصرف او است دو دولت هستند و البته این دو دولت یکی از سه امر را ناچارند یا بهم بریزند و با هم جنگ کنند تا که غالب شود و که مغلوب مثل جنگ عرب با اسرائیل یا با هم دوستی و صلح داشته باشند و روابط بین آنها برقرار باشد واردات، خارجات و رفت و آمد و معاشرت و مرا و ده بین آنها برقرار باشد یا کاری به کار یکدیگر نداشته باشند هر کدام مشغول مملکت خود باشد ولی غافل از اینکه حضرت سلیمان پیغمبر است و دعوت بدین حق میکند با اینکه مشاهده این معجزه را هم کردند که یک طیر هدهد نامه بمنقار خود از مملکت سلیمان بیاورد و در دامن بلقیس بیندازد و در نامه بسم اللَّه و دعوت باسلام نماید که دست از شرک و آفتاب پرستی بردارید و خداپرست شوید و ایمان بیاورید.

[سوره النمل (27): آیه 34] .... ص : 137

قالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ (34)

گفت بلقیس که سلاطین موقعی که حمله کنند بر شهرستانی و مملکتی فساد زیادی رخ میدهد و مملکت را آشوب میکنند و اهل مملکت را ذلیل میکنند و عزت آنها را از بین میبرند.

تا اینجا کلام بلقیس است با اصحابش و خداوند هم تصدیق او را میفرماید که چنین میکنند بلقیس نظر به اینکه دید که او با سلیمان طرف نیست سلیمان طرف شده باید یک نقشه کشید که قشون سلیمان اصلا بطرف اینها نیایند زیرا اگر آمدند از دو حال خارج نیست یا باید تسلیم

ص: 137

شویم اگر دیدیم تاب مقاومت با آنها را نداریم و اگر تسلیم شدیم مملکت ما را تصرف می کنند و تمام حیثیات ما از دست می رود و اگر مقاومت کردیم و در مقام دفاع برآمدیم البته خونریزیهای زیاد، میشود بقول عوام میگویند در جنگ و جدال نان و حلوا خیر نمیکنند یک دسته مقتول یک دسته اسیر یک مقدار اموال از بین میرود و بالاخره عاقبتش هم معلوم نیست بکجا میکشد کی غالب میشود کی مغلوب اگر ما غالب شدیم و دفع آنها را کردیم بالاخره یک خسارات زیادی و یک تلفاتی بما وارد شده و اگر آنها غالب شدند روزگار ما تباه میشود و بهتر آنست که یک تمهیدی بکنیم که اصلا قشون سلیمان حرکت نکند و با او بدر دوستی وارد شویم لذا (قالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ).

تنبیه: لشکر بلقیس با اینکه آفتاب پرست بودند و کافر بودند و مشرک، رأی بلقیس را پسندیدند ولی لشکر حضرت مجتبی با اینکه میگفتند ما مسلمانیم و شیعه، حضرت حسن را امام مفترض الطاعه میدانستند موقعی که خبر شد که معاویه با قشون زیادی حرکت کرده و حضرت بیست هزار بدفعات ثلاث برای جلوگیری او فرستاد و ملحق شدند به لشکر معاویه حضرت تصریح هم نفرمود بلکه فرمود اگر نظری بگیرم که خون شما محفوظ ماند باید اطاعت کنید ریختند اموالش را غارت کردند دراعه از دوش مبارکش برداشتند سجاده از زیر پایش کشیدند خواستند او را دستگیر کنند تحویل معاویه دهند حضرت ناچار بطرف مدائن رفت در ساباط مدائن خنجر زهرآلود بران مبارکش زدند یک ماه تحت معالجه بود.

بلقیس گفت بملإ خود:

[سوره النمل (27): آیه 35] .... ص : 138

وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (35)

و گفت بدرستی که من میفرستم بسوی آنها هدیه و تعارفی پس نظر میکنم بچه مراجعت میکنند فرستادگان که آیا باید جنگ کرد یا تسلیم شد یا باصلاح و دوستی خاتمه پیدا میکند و در هدایای بلقیس اقوال زیادی گفتند بعضی گفتند غلامانی و کنیزانی فرستاد تمام بیک لباس که ذکور و اناث آنها معلوم نباشد بعضی گفتند دویست غلام با لباس زنانه و دویست جاریه با لباس مردانه بعضی گفتند پانصد غلام با لباس زنانه و دستبند طلا و گردن بند طلا و گوشواره از جواهرات و پانصد

ص: 138

جاریه با قباء و منطقه و جاریه ها را بر اسب سوار کرد و غلامان را بر مادیان و لجام و دهنه آنها از طلا مکلل بجواهرات و پانصد شمش طلا و پانصد شمش نقره و تاجی مکلل بدر و یاقوت و حقه ای در او در یتیم بود در بسته و غیر اینها لکن تمام این اقوال بدون مدرک است ما مدرکی بدست نیاوردیم که هدیه او چه بوده همین اندازه معلوم است که بسیار مهم بوده چون از طرف سلطانی مثل بلقیس برای سلطانی مثل سلیمان البته بسیار مهم بوده زیرا گفتند «ان الهدایا بمقدار مهدیها» مورچه ران ملخی میبرد نزد سلیمان هر که هر چه توانایی او است لذا شیعیان توانایی آنها خدمت پیغمبر (ص) و ائمه طاهرین ذکر صلوات است و نماز هدیه و زیارت و اهداء ثواب تلاوت قرآن و سایر عبادات مندوبه و طلب قبولی شفاعت آنها و ارتفاع درجه آنها و انتقام از اعداء آنها.

بلبل بباغ و جغد به ویرانه تاخته هر کس بقدر همت خود خانه ساخته

لکن در هدایا مناسبت هم شرط است بین هدیه و مهدی الیه مثلا برای عروس نباید عمامه و عبا برد برای داماد نباید گوشواره و گردن بند برد برای بچه اسباب بازی باید برد مناسب انبیاء ایمان و اعمال صالحه است نه مال و منال بلکه اگر مناسب نباشد توهین است و برخورد میکند لذا حضرت سلیمان فرمود موقعی که فرستادگان بلقیس آوردند این هدایا را خدمت حضرت سلیمان که گفتند رئیس فرستادگان یکی از اشراف دربار بلقیس بود بنام منذر بن عمرو با جمعی از رجال مملکت.

[سوره النمل (27): آیه 36] .... ص : 139

فَلَمَّا جاءَ سُلَیْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِیَ اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتاکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ (36)

پس چون که آمد این هدایا نزد سلیمان فرمود آیا بر من زیاد میکنید مال را آنچه که خدا بمن عنایت فرموده بهتر است از آنچه بشما داده بلکه شما باین هدایا فرحناک میشوید.

خداوند بحضرت سلیمان علاوه از مقام نبوت و رسالت و عصمت تعلیم داد زبان طیور که فرمود «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» لشکری از جن و انس و طیور باو عنایت کرده که میفرماید: وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ» و ملک روی زمین را که در خبر است چهار نفر تمام صفحه زمین را سلطنت کردند دو نفر کافر و دو نفر مؤمن اما دو نفر کافر نمرود بود و بخت النصر

ص: 139

و اما دو نفر مؤمن ذو القرنین بود و سلیمان و باد در تحت فرمانش بود و دولتی که میفرماید: «وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ» لذا:

(فَلَمَّا جاءَ سُلَیْمانَ) حضرتش رد نمود و قبول نکرد و فرمود:

(أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ) میخواهید زیاد کنید مرا بمال. مسئله: رد هدایا مذموم است و عنوان تحیه دارد و خدا میفرماید وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها (نساء آیه 86).

سزاوار بود سلیمان یک هدایای بیشتر و بالاتر بر او بفرستد بخصوص کسی که از مورچه ران ملخ را قبول کند؟ جواب: این هدیه عنوان تحیه نداشت بلکه عنوان رشوه داشت در حکم رشاء در حکم بود که قاضی رشوه بگیرد و حکم دهد لذا لازم بود رد کند و بفرماید:

(فَما آتانِیَ اللَّهُ خَیْرٌ مِمَّا آتاکُمْ) من دعوت به اسلام میکنم و بتوحید و اطاعت پروردگار هدیه شما اینست که تسلیم شوید و ایمان آورید و اطاعت کنید چنانچه کفار و مشرکین قریش هم به پیغمبر (ص) گفتند هر چه میخواهی مال بتو میدهیم و تو را رئیس قرار میدهیم دست از این دعوت بردار و وظیفه انبیاء دعوت بتوحید و هدایت بشر و نجات از مهالک است.

(بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ) بلی اهل دنیا که منظوری ندارند بجز تحصیل مال و منال و دین را بدنیا میفروشند باین دنیا خشنود و فرحناک میشوند.

[سوره النمل (27): آیه 37] .... ص : 140

ارْجِعْ إِلَیْهِمْ فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ (37)

برسول بلقیس فرمود برگرد با این هدایا بسوی اهل سبا پس هر آینه میاورم و میفرستیم بر آنها لشکری که نتوانند تقابل کنند با آنها و هر آینه بیرون میکنیم آنها را از مساکن و اماکن خود بنحوه ذلت و خواری و آنها خفیف و حقیر میشوند.

نداریم در احادیث که چه مقدار بود لشکر سلیمان که فرستاد برای سبا لکن از این آیه استفاده میشود که بسیار بودند چندین برابر لشکر بلقیس از کلمه لا قبل لهم بها و از آیه بعد استفاده میشود که اینها مسلمین جن و انس بودند از شیاطین و طیور نبودند از کلمه «قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ» و نیز استفاده میشود که آنها را با سیری آوردند لذا فرمود بآن رئیس مرسلین بلقیس:

ص: 140

(ارْجِعْ إِلَیْهِمْ) این کلمه را دو نحوه میتوان تفسیر کرد یکی یعنی برگرد بسوی آنها و خبر بده دیگر بمعنی برگردان هدایای آنها را بسوی آنها و این معنی بنظر اقرب میآید چون قبول نفرمود باید برگردد بخود آنها که دلیل باشد بر اینکه اعتنایی و احتیاجی باین زخارف دنیوی نکرده و ندارد.

(فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها) خود حضرت سلیمان که نرفت با لشگر و تعبیر بمتکلم مع الغیر برای اینست که سلیمان فرستاد و بامر سلیمان رفتند و همچنین جمله:

(وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها) اخراج آنها ممکن است مراد اخراج از سلطنت و ریاست و امثال آنها باشد و ممکن است اخراج از مملکت باشد و ممکن است اخراج از مساکن و شهرها که در او سکونت داشته ولی بنظر جمع بین هر سه معنی باشد.

(اذلة) با حال ذلت و اسارت که آنها را دستگیر کنند و بیاورند نزد سلیمان.

(وَ هُمْ صاغِرُونَ) صغیر مقابل کبیر است اصاغر ناس ضعفاء و زیردستان هستند مقابل اکابر که رؤساء و بزرگان مملکت یعنی از این تکبر و نخوت و بلند پروازی میاندازیم آنها را.

[سوره النمل (27): آیه 38] .... ص : 141

قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (38)

حضرت سلیمان خطاب فرمود بملإ و جمعیتی که حضور داشتند از جن و انس و طیور فرمود کدامیک از شما توانایی دارید که بیاورید نزد من تخت بلقیس را پیش از اینکه بیاورند نزد من مسلمین جنودی که فرستادیم.

سؤال: حضرت سلیمان که تمام هدایای آنها را رد کرد و آن بساط عظیم را داشت چه احتیاجی به تخت بلقیس داشت و برای چه درخواست کرد؟

جواب: چندین حکمت در این امر بود یکی آنکه بلقیس موقعی که بیاید بآن نشان دهد من همچه قدرتی دارم که طرفة العین تخت تو را از شهر سبا اینجا حاضر کنم البته قدرت داشتم که تو را و ملاء تو را طرفة عین حاضر کنم و لو چون امر دین باجبار نیست باید از روی اختیار باشد چنانچه انبیاء دعوت میکردند و احدی را اجبار نمیکردند و پیغمبر اکرم هم مأمور به

ص: 141

جهاد شد با کفار و الا ممکن بود بیک اشاره تمام را هلاک کند چنانچه شبی که هجرت فرمود لیلة المبیت یک قبضه خاک پاشید چشمها کور شد حضرت را ندیدند حضرت ابا عبد اللَّه یک اشاره کرد تمام نفسها حبس اسبها ساکت صدای قهقهه سلاح خاموش شد حضرت زینب در بازار کوفه اشاره فرمود «ان اسکتوا فردت الانفاس و سکنت الاجراس» با اینکه نوع جهادات حضرت رسالت دفاعی بود مشرکین حمله میکردند دیگر آنکه بلقیس بداند که این معجزه است و حضرت سلیمان پیغمبر است و ایمان آوردم خودش و هم قومش نکته سوم فطانتش و زیرکی و فهم و ادراکش کشف شود لذا حضرت سلیمان:

(قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا) خطاب بکسانی که در مجلسش از جن و انس حاضر بودند فرمود:

(أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ) و ممکن است نظر مبارکش باین بوده که مقام آصف که وصی او بود بر آنها معلوم شود.

[سوره النمل (27): آیه 39] .... ص : 142

قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ (39)

گفت عفریتی از طایفه جن من میآورم نزد تو باین عرش بلقیس پیش از آنکه تو از این مجلس برخیزی و بدرستی که من بر این امر قوت و قدرت دارم و مطمئن باش که هیچ گونه تصرفی در جواهرات او نمیکنم صحیحا سالما تحویل میدهم.

عفریت در زبان فارسی دیو تعبیر میکنند و یک صنف از جن هستند و داخل در شیاطین هستند مثل خود شیطان مشاهده کنید قدرت شیطان را که نسبت به بنی آدم از مشرق بمغرب از جنوب بشمال میرود در قلوب آنها داخل میشود و آنها را اغوا میکند که خودش قسم یاد کرد که تمام آنها را اغوا میکنم که گفت: قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر آیه 39 و 40) و خدا میفرماید وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (سبا آیه 19) ولی خداوند باو قدرت نداده که اموال مردم را برباید یا آنها را بقتل رساند و الا یک نفر از بنی آدم را با آن عداوتی که دارد که خدا میفرماید لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (یس آیه 60) باقی نمیگذاشت ولی این عفریت همچه قدرتی داشت باری حضرت سلیمان باو اجازه نداد

ص: 142

بعضی گفتند که فرمود زودتر از این مقدار زمان میخواهم که گفتند حضرت سلیمان اول آفتاب میآمد در مجلس قضاوت بین الناس تا قبل از ظهر چند ساعت طول میکشید و اراده داشت که زودتر از این مقدار عرش بلقیس حاضر شود ولی این کلام بنظر تمام نیست زیرا مقصود سلیمان باین چند ساعت تغییری پیدا نمیکند بلکه ممکن است نظر مبارکش بر این بود که مقام آصف بر لشکریان و ملاء خود معلوم شود یا اینکه اطمینان باین عفریت نداشت که مبادا تصرفی و جنایتی بکند.

[سوره النمل (27): آیه 40] .... ص : 143

قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ (40)

گفت آن کسی که نزد او بود علمی از کتاب من میآورم پیش از اینکه رو برگردانی پس چون که دید تخت بلقیس بر قرار شد نزد سلیمان فرمود این از تفضلات پروردگار من است تا آزمایش کند مرا که آیا شکر میکنم یا کفران نعمت میکنم و کسی که شکر گذار باشد نفعی بر خدا ندارد، نفعش بخودش میرسد و کسی که کفران نعمت کند ضرری بر خداوند ندارد پس پروردگار من بی نیاز است نه احتیاجی به شکر بندگان دارد و نه ضرری از کفران آنها میبرد و کریم است از راه لطف و عنایت ببنده توفیق شکر میدهد.

این آیه شریفه سنگیست بر دهان کسانی که منکر قدرت انبیاء و ائمه (ع) هستند که ابی عبد اللَّه از مدینه قبضه خاکی از گودال قتلگاه بردارد و بام السلمه دهد یا زین العابدین از اسیری بیاید بدن پدر بزرگوار خود را دفن کند یا حضرت رضا از مدینه بیاید زندان بغداد یا حضرت جواد از مدینه بیاید خراسان و امثال اینها با اینکه در اخبار زیادی در کافی و بصائر الدرجات و سایر کتب اخبار دارد که اسم اعظم الهی هفتاد و سه حرف است و نزد آصف یک حرف بود و در بعضی اخبار دارد نزد عیسی دو حرف بود و نزد موسی چهار حرف و نزد ابراهیم هشت حرف نوح پانزده حرف نزد آدم بیست و پنج حرف و نزد پیغمبر و ائمه هفتاد و دو حرف و

ص: 143

یک حرفش محجوب است و مختص بذات اقدس ربوبی است.

(قالَ الَّذِی) آصف بن برخیاء وصی و خلیفه و نخست وزیر سلیمان.

(عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ) کلمه من دلالت دارد که یک جزئی از کتاب که اسم اعظم الهی باشد دارا بود.

(أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ) اشاره کرد زمین پیچیده شد بقدرت الهی تخت را برداشت مقابل سلیمان گذاشت.

(فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ) سلیمان دید مقابلش تخت برقرار است فرمود:

(قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی) که یک همچه خلیفه و وصی و وزیری بمن عنایت فرموده.

(لِیَبْلُوَنِی) آزمایش کند مرا.

(أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ) که خداوند مدح میفرماید ال داود را اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ (سبا آیه 13) و شکر وجوب عقلی دارد و آیات و اخبار در او بسیار داریم بس است همین آیه که میفرماید: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم آیه 7) که خداوند اعلام و آگهی میدهد و معنای شکر اینست که اولا بزبان شکرگزار باشد و ثانیا قلبا بداند که از جانب پروردگار است مستند باسباب و وسائط نیست ثالثا بداند از راه تفضل است نه استحقاق و رابعا عملی که مناسب آن نعمت باشد بجا آورد، لذا میفرماید:

(وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ) نفعش عائد خودش میشود و باعث مزید نعمت میشود.

(وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ) ضررش دنیوی و اخروی بخودش متوجه میشود و خداوند بی نیاز و کریم است.

گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند کرد

شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند

[سوره النمل (27): آیه 41] .... ص : 144

قالَ نَکِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لا یَهْتَدُونَ (41)

حضرت- سلیمان فرمود نشناسانید باو عرش او را تا نظر کنیم که آیا او هدایت میشود یا

ص: 144

میباشد از کسانی که هدایت نمیشوند.

(قالَ نَکِّرُوا لَها عَرْشَها) مفسرین گفتند یعنی تغییر دهید عرش او را یا از رنگ بعضی گفتند سبز او را قرمز کنید و قرمز او را سبز بعضی گفتند بعض جواهرات بر او بیفزائید و بعض جواهرات او را کم کنید و امثال این اقوال تمام بی مدرک و بی مناسبت است بلکه معنای نکروا اینست که ابتداء باو نگوئید این عرش تو است تا ببینیم خودش درک میکند و میفهمد یا درک نمیکند.

(نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِی) نظر کنیم آیا هدایت میشود که تختی که در بیت خود گذارده و مقفل کرده و پاسبانانی بر او گماشته باعجاز نزد سلیمان حاضر است قبل از آمدن خودش و ایمان بیاورد و موحد شود.

(أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذِینَ لا یَهْتَدُونَ) مثل بسیاری از کفار و مشرکین که معجزات را حمل بسحر میکردند و انبیاء را ساحر و کذاب و جادوگر و مفتری و مجنون میگفتند.

[سوره النمل (27): آیه 42] .... ص : 145

فَلَمَّا جاءَتْ قِیلَ أَ هکَذا عَرْشُکِ قالَتْ کَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ کُنَّا مُسْلِمِینَ (42)

چون که آمد بلقیس نزد سلیمان گفته شد باو آیا عرش تو هم مثل این عرش است گفت گویا این همان عرش من است و داده شدیم ما علم را از پیش از این ملاقات و بودیم تسلیم شدگان.

در هر جمله از این آیه شریفه مفسرین نظریاتی دارند که اشاره میشود:

(فَلَمَّا جاءَتْ) آمد بلقیس البته مسلمین قشون سلیمان او را آوردند و مسلما تنها نبوده با جماعتی از اجزاء او آوردند لکن نه بنحو ذلت و خفت بلکه محترما او را آوردند و در خبر است از پیغمبر (ص) که فرمود گرامی بدارید بزرگ هر قومی را و لو کفار و مشرکین باشند ولی این دستور را یزید مراعات نکرد و دستور داد دختران پیغمبر را سر کوچه ها و بازارها نگاه دارند برای تماشای هر بیسروپایی که حضرت علیا علیه زینب فرمود «امن العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول اللَّه- تا آخر فرمایشاتش» و تعبیر به این ابن الطلقاء اشاره به این است که در فتح مکه پیغمبر بسران قریش که رئیس آنها ابا سفیان بود فرمود

«لا تثریب

ص: 145

علیکم الیوم انتم الطلقاء».

(قِیلَ أَ هکَذا عَرْشُکِ) قائل مسلما حضرت سلیمان نبوده و الا بلفظ مجهول اداء نمی شد یکی از اجزاء مملکتی بوده از بزرگان و نگفت أ هذا عرشک زیرا حضرت سلیمان دستور داد که «نَکِّرُوا لَها عَرْشَها» آیا عرش شما هم مثل این عرش است بلقیس دید تمام خصوصیات او از حیث طول و عرض و طلا و نقره و جواهرات مطابق او است اگر بگوید شبیه آنست این امر عادة» محال است مملکت سلیمان با مملکت بلقیس مخالف، رفت و آمد نداشتند دو معمار اگر بخواهند یک عمارتی شبیه عمارت دیگر ساختمان کنند چه اندازه نقشه برداری میکنند و بالاخره تام- الشباهة نمیشود و این تام الشباهة است و اگر بگوید همان است اینهم عادة محال است مگر باعجاز لذا گفت گویا همان عرش من باشد ولی مفسرین گفتند چون بعض خصوصیاتش تغییر کرده بود از تبدیل رنگ یا زیاده و نقیصه جواهراتش گفت کانه هو لکن این حرف غلط است.

زیرا اولا هیچگونه تغییری داده نشده بود و بر فرض اگر شده بود میگفت شبیه او است نه گویا خود او باشد.

(وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ کُنَّا مُسْلِمِینَ) بعضی گفتند این کلام سلیمان است و مراد علم نبوت و تسلیم اوامر الهی است بعضی گفتند کلام حاضرین بوده که ما قبلا معتقد بنبوت سلیمان و تسلیم اوامر او بودیم و این هر دو باطل است بلکه کلام خود بلقیس است بقرینه عطف بواو که گفت: «کَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِینَا الْعِلْمَ» و ظاهرا مرادش این بود که ما قبلا معرفت بمقام سلیمان و سلطنت او پیدا کردیم همان موقعی که نامه او را هدهد آورد بملإ خود گفتم نباید مخالفت و ستیزگی کرد و در دوستی را باز کردیم که تحف و هدایا تقدیم نمودیم بامید اینکه با هم رفت و آمد داشته باشیم و بمسالمت با یکدیگر معاشرت کنیم.

[سوره النمل (27): آیه 43] .... ص : 146

وَ صَدَّها ما کانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها کانَتْ مِنْ قَوْمٍ کافِرِینَ (43)

و جلوگیر شد او را آنچه که بود عبادت میکرد از غیر خدا بدرستی که او بود از قوم کافرین.

این آیه را دو نحوه تفسیر کردند: یکی اینکه فاعل (وَ صَدَّها ما کانَتْ) باشد یعنی عبادت

ص: 146

شمس جلوگیر او شد از اینکه ایمان بیاورد با اینکه مشاهده معجزات کرده بود یعنی آن کفر اولی که بر حسب عادت خود و قوم او بود و آفتاب پرست بودند مانع از ایمانش شد چنانچه نوع مشرکین همین عذر را می آوردند که إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ (زخرف آیه 23) دیگر آنکه فاعل (وَ صَدَّها) سلیمان باشد و (ما کانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ) مفعول «صدّها» باشد یعنی حضرت سلیمان جلوگیر او شد آنچه را که عبادت میکرد از غیر خدا که عبادت شمس باشد یعنی او را هدایت کرد و مانع شد از آفتاب پرستی او و او را خداپرست و موحد گردانید ولی بنظر معنای اول اقرب است.

(إِنَّها کانَتْ مِنْ قَوْمٍ کافِرِینَ) مناسب بود بفرماید من قوم مشرکین چون عبادت شمس می کردند لکن دو نکته در نظر میآید که تعبیر بکافرین فرموده یکی آنکه نسبت کفر و شرک نسبت عام و خاص است هر مشرکی کافر است و لا عکس دیگر آنکه او از جهت عبادت شمس مشرکه بوده ولی از جهت انکار نبوت سلیمان کافره بود. مثل یهود و نصاری و مرتد و مبدع، صدق کافر بر آنها میکند و لو صدق شرک نشود زیرا مجرد اقرار بتوحید ایمان نیست امور دیگری هم لازم است بلکه مجرد اسلام، هم مؤمن نیست اعتقاد بعدل و امامت و ضروریات دین و مذهب را هم باید معتقد باشد.

[سوره النمل (27): آیه 44] .... ص : 147

قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ ساقَیْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِیرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (44)

گفته شد برای بلقیس که داخل شو قصر سلیمان را پس چون که نزدیک قصر آمد گمان کرد که آب زیادیست و کشف کرد از دو ساق پا یعنی پوشش پا را بالا زد تا ساق پا حضرت سلیمان فرمود بدرستی که این صرح از بلور است ساخته شده.

(لَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ)

صرح سعه مقابل عمارت است بزبان ما صحن تعبیر میکنیم که غیر مسقف است گفتند قصر سلیمان صحن آن از بلور ساخته شده بود و زیر آن آب بود مثل حوضی که روی او را پوشانیده باشند بشیشه و در آن حوض زیر ماهیان و حیوانات آبی قرار داده بود و تخت خود را در آن صرح نصب کرده بود موقعی که بلقیس رسید پای این صرح:

ص: 147

(َمَّا رَأَتْهُ)

چشمش افتاد.

(ِبَتْهُ لُجَّةً)

گمان کرد که آب است پوشش خود را بالا کرد.

(کَشَفَتْ عَنْ ساقَیْها)

تا ساق پای او ظاهر شد که از آب رد شود حضرت سلیمان از بالای تخت- فرمود:

(لَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِیرَ)

این صرح از بلور صاف ساخته شده. ممرد صاف است که هیچ چیز روی او نباشد از گرد و غبار و از همین باب است جوان امرد یعنی هنوز مو بر صورتش روئیده نشده.

مسئله: امروز معمول بسیاری شاید صد نود بلکه زیادتر شده حلق لحاء تراشیدن ریش و این در شریعت اسلام حرام است و در اخبار عمل بنی مروان و بنی عباس شمرده شده و بنی مروان یک دسته از بنی امیه، هستند که بعد از آنکه معاویه پسر یزید چهل روز خلافت کرد خود را خلع کرد و گفت من لیاقت خلافت ندارم مروان حکم مدعی خلافت شد و شش ماه بیشتر نگذشت که بدرک واصل شد و پس از او اولاد مروان خلافت کردند که آخری آنها مروان حمار بود بدست احمد سفاح کشته شد و در دوره آنها حضرت سجاد و حضرت باقر بودند.

لَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ

گفت بلقیس پروردگار من بدرستی که من بخود ظلم کردم و اسلام آوردم با سلیمان از برای اللَّه که پروردگار عالمین است.

(لَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی)

که اولاد آفتاب پرست بودم و ثانیا بمجرد نامه سلیمان تسلیم نشدم و ایمان نیاوردم و ثالثا با مشاهده این معجزات باز هدایت نشدم ولی فعلا حق برای من کاملا مکشوف شد.

(أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ)

بوحدانیت حضرت پروردگار عالمیان و رسالت حضرت سلیمان. اختلاف شد که بلقیس پس از اسلامش چه شد؟ بعضی گفتند حضرت سلیمان با او ازدواج فرمود و دستور داد تأسیس نوره کنند برای ذهاب شعرهای او که بسیار بود و دارد اول کسی که اختراع نوره کرد سلیمان بود و ملکه تمام دنیا شد که زوجه سلیمان که تمام دنیا

ص: 148

در تحت سلطنت سلیمان در آمده بود شد بعضی گفتند تزویج کرد او را به سلطانی که نام او سبع بود بعضی گفتند او را روانه کرد بطرف سبا و او را بر سلطنت اولیه خود مستقر نمود و امیر جن که نامش ذوبعه بود امر کرد برای او مصانعی در یمن تأسیس کند لکن ما هیچ مدرکی برای این اقوال دست نیاوردیم از اخبار و غیر از آنکه بشرف دین حق مشرف شد و البته مورد عنایات حضرت سلیمان واقع شد ولی احتمال اول در نظر اقرب میآید چون در تفسیر علی بن ابراهیم است که میگویند بطون اخبار اهل بیت است پایان قصه سلیمان و بلقیس و بقایای قضایای سلیمان یک قسمت در سوره انبیاء در ضمن پنج آیه از آیه 78 الی 82 از قوله تعالی وَ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ- الی قوله- وَ کُنَّا لَهُمْ حافِظِینَ گذشت بیان آن و یک قسمت در سوره ص در طی یازده آیه از آیه 29 الی آیه 40 از قوله تعالی که میفرماید وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ- الی قوله تعالی- وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفی وَ حُسْنَ مَآبٍ انشاء اللَّه شرحش میآید بحوله و قوته.

[سوره النمل (27): آیه 45] .... ص : 149

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذا هُمْ فَرِیقانِ یَخْتَصِمُونَ (45)

و هر آینه بتحقیق ما فرستادیم بسوی قوم ثمود برادر آنها را صالح اینکه عبادت کنید و بپرستید خدای متعال را پس در این موقع دو فرقه شدند و با یکدیگر مخاصمه میکردند هر کدام خصم دیگران شدند.

قضایای ثمود و حضرت صالح را خداوند در بسیاری از سور قرآنی بیان فرموده هم بنحو تفصیل و هم باختصار مثل سوره اعراف و قصص و طه و انبیاء و شعراء و غیر اینها و هر کدام آنها را بموقع خود شرح و تفسیر کرده ایم و تکرار نمیکنیم فقط بتفسیر آیات مذکوره قناعت میکنیم در ضمن 9 آیه.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی ثَمُودَ ثمود اسم رجل است ثمود بن عاشر بن ارم بن سام بن نوح و احفاد او را بنام جد آنها نامیدند قوم ثمود و لسان آنها عربی اولی بود و مرکز آنها نزدیک تبوک بود و اینها بعد از عاد که قوم هود بودند، بودند و قبل از ابراهیم خداوند فرستاد برای آنها:

ص: 149

(أَخاهُمْ صالِحاً) حضرت صالح هم از همین قبیله بود که اخوت نسبی داشت نه اخوة دینی و حضرت صالح در نجف اشرف در وادی السلام مدفون است که چهار پیغمبر در نجف مدفون شدند در زیارت امیر المؤمنین میخوانی

«السلام علیک و علی ضجیعیک آدم و نوح و علی جاریک هود و صالح»

و حضرت یونس هم در کوفه کنار شط مدفون شده.

(أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ) اینها مشرک بودند چنانچه دستگاه شرک از زمان آدم در تمام دوران انبیاء رواج زیادی داشته و لذا اولین دعوت انبیاء نوح هود صالح ابراهیم موسی عیسی محمد (ص) دعوت بتوحید بوده که فرمود عبادت او را کنید و شرک نیاورید و غیر او را پرستش نکنید.

(فَإِذا هُمْ فَرِیقانِ) یک فرقه ایمان آوردند فرقه مؤمنین و یک فرقه ایمان نیاوردند فرقه کفار و مشرکین.

(یَخْتَصِمُونَ) این دو فرقه دائما با یکدیگر مخاصمه میکردند.

[سوره النمل (27): آیه 46] .... ص : 150

قالَ یا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (46)

فرمود حضرت صالح بآن فریق کفار و مشرکین ای قوم من برای چه طلب تعجیل میکنید به بدی بیش از خوبی چرا طلب مغفرت نمیکنید از خداوند متعال، باشد که شما مورد رحمت او واقع شوید.

(قالَ یا قَوْمِ) قومی بوده کسره بجای یاء است و تعبیر بقوم من چون از یک فامیل و یک سلسله بودند و طرف خطابش هم بآن فریق کافر بوده زیرا فریق مؤمن در تحت اطاعت او بودند و امتثال میکردند مشمول این آیه نبودند.

(لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ) یعنی گفتند سیئه طلب عذاب است قبل از طلب رحمت زیرا آنها طلب عذاب کردند وَ قالُوا یا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ.

(اعراف آیه 77) و تعبیر از عذاب بسیئه برای اینست که میفرماید وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ و نیز میفرماید جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها (شوری آیه 47 و آیه 38) بعضی گفتند سیئه عتو و سرکشیست چنانچه در حق ثمود میفرماید فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَ عَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ

ص: 150

(اعراف آیه 38) لکن ظاهر بنظر میرسد بمناسبت، صدر آیه و ذیل آیه سیئه همان کفر و شرک و معاصی و مخاصمه با اهل حق است و حسنه ایمان و توحید و اعمال عبادتی و اطاعت خدا و رسول است.

(لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ) دست از شرک و کفر و معاصی بردارید و ایمان آورید و از خداوند طلب مغفرت کنید نسبت باعمال گذشته که در خبر داریم

«الاسلام یجب ما قبله»

یعنی کفار و مشرکین اگر ایمان آوردند خداوند از تمام تقصیرات آنها در دوره کفر آنها میگذرد و میبخشد و میامرزد بلی اگر حقوق الناس بگردن آنها است باید رد کنند تا ترضیه صاحبش را بدست آرند.

(لَعَلَّکُمْ) برای تردید نیست بمعنی رجاء و امیدواریست.

(تُرْحَمُونَ) مشمول تفضلات او شوید.

[سوره النمل (27): آیه 47] .... ص : 151

قالُوا اطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قالَ طائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ (47)

گفتند هر بلا و مصیبتی که بما وارد میشود در اثر شومی تو و کسانی که بتو گرویده اند است فرمود این بلاها و مصائب از جانب پروردگار است در اثر کفر و شرک و معاصی شما بلکه شما قومی هستید که بسوء اعمال خود گرفتار میشوید.

(قالُوا اطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ) طیره فال بد زدن است بخلاف تفأل که فال نیک است و در حدیث رفع از پیغمبر (ص) است که فرمود

«رفع عن امتی تسعه»

نه چیز اثرش از امت من برداشته شده

«السهو و النسیان و مالا یطیقون و ما اضطروا الیه و ما استکرهوا علیه و ما لا یعلمون و الطیره و الحسد و الوسوسة فی الخلق»

یعنی آثارش و مؤاخذه آنها برداشته شده و در حدیث است «تفألوا بالخیر تجدوه» و طیره را تشأم میگویند و فال نیک را تفأل مینامند. این قوم ثمود بحضرت صالح گفتند که این ابتلاءات ما از شومی تو و مؤمنین بتو است امروز هم از این تطیرات بسیار است هر بلائی که بهر کس میرسد میگوید از شومی قدم فلان است یا شب یکشنبه و چهارشنبه دیدن مریض آمده یا صیحه فلان مرغ است یا اول صبح مقابلش سگ بیاید یا زن بیاید و امثال اینها و اگر نعمتی بآنها برسد از شانس خود میپندارد.

ص: 151

(قالَ طائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ) اثر معاصی و طغیان و سرکشی و کفر و شرک و فساد و ظلم و تعدی خود شماها است که خداوند در دنیا و آخرت گرفتارتان میکند چنانچه میفرماید وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ (شوری آیه 30) و آیات بسیار در قرآن داریم که تمام این بلاهایی که بر امم سابقه نازل شد در اثر کفر و شرک و تکذیب انبیاء بوده.

(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ) فتنه دو معنی دارد هر دو معنی در اینجا صادق است یکی به معنی فساد چنانچه میفرماید وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره آیه 187) یعنی شما قومی هستید که بسیار فساد میکنید و دیگر بمعنی افتتان و اختبار و امتحان چنانچه میفرماید أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ الایه (عنکبوت آیه 1) یعنی خداوند شما را امتحان میکند.

[سوره النمل (27): آیه 48] .... ص : 152

وَ کانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ (48)

و بود در مدینه صالح که حجر باشد نه نفر از سران قوم که اینها فساد میکردند در روی زمین و ابدا در مقام صلاح بر نمیآمدند.

(وَ کانَ فِی الْمَدِینَةِ) الف و لام عهد است اشاره بآن شهرستانی بود که حضرت صالح در آن شهرستان بود که نامش حجر بود که بین شام و حجاز بود نزد وادی القری که دیار ثمود بود و در قرآن میفرماید وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ- الی قوله تعالی- فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ (حجر آیه 83).

(تِسْعَةُ رَهْطٍ) رهط گفتند جماعتیست از سه تا نه نفر و مفرد ندارد و این جماعت نه نفر بودند از سران و بزرگان و اعزه قوم ثمود و همین نه نفر بودند که سعایت کردند در قتل ناقه صالح.

از ابن عباس روایت میکنند که اسامی این نه نفر این بوده:

قدار بن سالف، مصدع، دهمی، دهیم، دعمی، دعیم، اسلم، قتال، صدف».

(یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ) فساد مقابل صلاح است هر عملی که موافق حکمت و دارای مصلحت دینی و دنیوی و اخروی باشد صلاح است، سه کلمه داریم حکیم که کسی را گویند که عالم بمصالح

ص: 152

و مفاسد و منافع و مضار است و آن فعل که دارای این آثار باشد صلاح و فسادش گویند و آن کس که بجا میآورد مصلح و مفسدش گویند و این دو در همه امور میآید در باب عبادات اگر جامع جمیع شرائط و اجزاء و خالی از موانع باشد صلاح است و صحیح و اگر فاقد باشد فاسد و باطل است در باب معاملات در باب معاشرات در اخلاق در عقاید در افعال میآید اینها بتمام انحاء مفسد بودند بقرینه.

(وَ لا یُصْلِحُونَ) که هیچگونه فعلی که صلاح باشد و مصلحت داشته باشد از آنها صادر نمی شد عقائد فاسده اخلاق رذیله اعمال سیئه افعال قبیحه حتی همین ها ناقه صالح را پی کردند.

[سوره النمل (27): آیه 49] .... ص : 153

قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (49)

گفتند به یکدیگر که قسم یاد کنید آنهم قسم باللَّه که هر آینه شبانه و مخفیانه بریزیم بر سر صالح و کسانی که اهل او هستند و آنها را بقتل رسانیم پس از آن می گوییم به ولی مقتول که ما خبر نداشتیم و مشاهده نکردیم محل قتل و هلاکت او را و محققا ما هر آینه راستگویان هستیم.

(قالُوا) مرجع ضمیر همان تسعة رهط است آن نه نفر بیکدیگر مشاوره کردند و قرار داد کردند (تَقاسَمُوا بِاللَّهِ) قسم بخدا یاد کنید یکی از اموری که بر انسان واجب میشود قسم است که یمین میگویند و قسم شرعی باللَّه و تاللَّه و و الله است که سه قسم است و باید متعلق قسم امر مباح یا مستحبّ یا واجب باشد قسم بر فعل حرام یا ترک واجب منعقد نمیشود بخلاف نذر و عهد که باید متعلق او راجح باشد و مخالفت قسم کفاره دارد یا عتق رقبه یا کسوه ده نفر یا اطعام ده نفر و اگر متمکن نیست سه روز روزه بگیرد چنانچه میفرماید فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکِینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ ذلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمانِکُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمانَکُمْ (مائده آیه 89) لکن این قسم بر قتل نبی و مؤمنین بود مثل نذری که اهل شام کردند که اگر حسین کشته شد و یزید فتح کرد مسجد بسازند و پنج مسجد هم بناء کردند که در لسان ائمه تعبیر بمساجد ملعونه فرمودند.

ص: 153

(لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ) یعنی شبانه در موقعی که خواب هستند برویم آنها را بقتل رسانیم مثل لیلة المبیت که کفار قریش اطراف خانه پیغمبر را گرفتند که او را بقتل برسانند و حضرت هجرت فرمود و علی در جای پیغمبر (ص) خوابید و شرحش اینکه شوری کردند در امر حضرت رسول بعضی گفتند حبس بعضی گفتند اخراج بلد بعضی گفتند یک نفر او را بقتل رساند و دیه او را مجتمعا میدهیم شیطان بصورت پیر مرد نجدی آمد و تمام آنها را رد کرد و رای داد از هر قبیله یک نفر مجتمع شوند چهل نفر و شبانه او را بقتل رسانند.

(ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ) اگر ولی و صاحب دم مطالبه تقاص کردند می گوییم ما خبر نداریم قاتل کیست.

(ما شَهِدْنا مَهْلِکَ أَهْلِهِ) ما نبودیم و ندیدیم محل هلاکت آنها را و قاتل را نمیشناسیم و بزبان امروزه خون او را پامال میکنیم و می گوییم (وَ إِنَّا لَصادِقُونَ).

[سوره النمل (27): آیه 50] .... ص : 154

وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (50)

و مکر کردند آنها مکر بزرگی و ما هم مکر کردیم مکر مهمی و حال آنکه آنها شاعر نشدند و نفهمیدند.

(وَ مَکَرُوا مَکْراً) مکر از انسان حیله و تزویر و خدعه و پلتیک و تقلب است به اینکه ضرری وارد کند بنحوی که آن طرف متوجه نشود و مکر شیطان وسوسه و نقشه و نفخه و پلتیک و حبائل و خیل و رجل اوست و مکر الهی بلاء و عذاب است بنحوی که طرف مستشعر نباشد بزبان فارسی غافل گیر شود و ضمیر «و مکروا» همان نه نفر تسعة رهط است با همدستان خود بعضی گفتند مکر آنها این بود که آمدند چهل نفر حضرت صالح و اهلش را هلاک کنند خداوند ملائکه فرستاد بآنها سنگ زدند تا هلاک شدند بعضی گفتند حضرت صالح مأمور شد که از میانه آنها بیرون رود به نحوی که آنها متوجه نشوند سپس خداوند آنها را مستأصل نمود بعذاب و هلاک شدند چنانچه پیغمبر هم مأمور بهجرت شد در همان لیلة المبیت بعضی گفتند اینها رفتند در دامنه کوه به انتظار بقیه که یک مرتبه بریزند صالح را بقتل رسانند که یک مرتبه کوه بر سر آنها افتاد و هلاک شدند باری بحیله و خدعه اراده قتل صالح را داشتند و خداوند نجات داد صالح را و من

ص: 154

معه من المؤمنین «چنانچه میفرماید» فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ (هود آیه 66 و 67) در سوره هود تعبیر بصیحه فرموده در سوره اعراف تعبیر برجفه فرموده فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ (اعراف آیه 78).

در سوره فصلت تعبیر بصاعقه فرموده فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ (فصلت آیه 13).

و منشأ هلاکت آنها پی کردن ناقه صالح و فصیل او بود که سه روز بیشتر مهلت نداشتند که میفرماید فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ (هود آیه 65).

و دارد در خاندان رسالت سه نفر یاد ناقه صالح کردند یکی صدیقه طاهره

«ما کان ناقة صالح و فصیلها بالفضل عند اللَّه الا دونی».

و یکی ابی عبد اللَّه در شهادت طفل رضیع

«رب لا یکون اهون الیک من فصیل».

یکی حضرت هادی در مورد متوکل که گفتند فرمود شست پای من افضل از ناقه صالح است.

[سوره النمل (27): آیه 51] .... ص : 155

فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ (51)

پس نظر کن بنظر عبرتی که چگونه بود عاقبت مکر آنها محققا ما هلاک کردیم آنها را و قوم آنها را بالتمام.

(فَانْظُرْ) نظر فکری و تأملی و عبرتی.

(کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ مَکْرِهِمْ) البته افعال و اعمال بنده گان چه افعال قلبی باشد و چه نفسی و چه جوارحی خالی از تأثیر نیست یا اثر نیک دارد یا اثر بد، هم در دنیا و هم در آخرت.

افعال قلبی ایمان و کفر و ضلالت و محبت و عداوت و سایر امور قلبیه و افعال نفسیه صفات و اخلاق حمیده و رذیله و افعال جوارحی اعمال حسنه و افعال سیئه هم آثار دنیوی- دارد هم اخروی، در دنیا مشمول نعم الهی یا معرض بلاهای نازله و در آخرت نیل به مثوبات اخروی یا دوچار عقوبات آن و نفع و ضررش بخود او بر میگردد نه

ص: 155

خوب آنها نفعی بر خدا دارد و نه بد آنها ضرری بدستگاه او وارد میکند او غنی بالذات است نفع و ضررش متوجه بخود شخص چه اندازه در قرآن مجید گوشزد بندگان کرده که «فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» گفتند خود کرده را تدبیر نیست انسان کاسه زهر را بردارد بیاشامد با اینکه چه اندازه باو گفتند این زهر است آدم را هلاک میکند و چه اندازه- مشاهده کرد اشخاص بسیاری از این کاسه آشامیدند و هلاک شدند بردارید کتب اخبار را چه در باب عقائد و چه در قسمت اخلاق و چه در باب عبادات از واجبات و مندوبات و چه در اقسام معاصی اخبار بسیاری با بیانات کافیه شافیه متجاوز از هزارها اخبار داریم و سر تا سر قرآن قضایای امم سابقه را بیان فرموده و تمام برای تنبیه بشر اینها عواقب سوء دنیوی آنها است وای بعواقب اخروی.

از جهنم خبری می شنوی دستی از دور بر آتش داری

فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (زلزال آیه 7 و 8) (أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ) این جمله ممکن است خبر کان باشد که عاقبت مکر آنها اینست در حالت نصبی و ممکن است خبر مبتداء محذوف باشد «هی انا دمرناهم» حالت رفعی و ممکن است جمله مستأنفه باشد بدل العاقبة و تدمیر معنای هلاکت است آن تسعة رهط بیکی از بلاهای مذکوره هلاک شدند و قوم آنها که ثمود باشند بصیحه و صاعقه هلاک شدند اینست عاقبت مکر آنها.

[سوره النمل (27): آیه 52] .... ص : 156

فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (52)

پس اینست منازل و بیوت آنها که خالی و بی صاحب و خراب افتاده بسبب آنچه که ظلم میکردند محققا در این پیش آمد هر آینه دلیل و برهان است از برای قومی که میدانند و عالم هستند.

(فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ) مخصوصا ثمود منازل بسیار محکم در دل سنگ میتراشیدند که از خرابی محفوظ باشد گمان میکردند که هزار سال زنده هستند و در آنها سکونت دارند چنانچه میفرماید وَ کانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً آمِنِینَ (حجر آیه 80) وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً

ص: 156

فارِهِینَ

(شعراء آیه 149).

(خاوِیَةً) خوی بمعنی خالی بودن است یعنی بی صاحب و بمعنی سقوط است که میفرماید در قضیه عزیر أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها (بقره آیه 261) یعنی طاق عمارات آنها سقوط کرده بود وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها (کهف آیه 42 و حج آیه 44) (بِما ظَلَمُوا) باء سببیت یعنی سبب و منشأ هلاکت آنها و خرابی عمارات آنها ظلم آن ها بود که هم ظلم بدین که در کفر و شرک خود ثابت بودند و ایمان نیاوردند و هم ظلم بحضرت صالح و مؤمنین بآن که چه اندازه اذیت کردند و اراده قتل آنها را داشتند و هم ظلم بنفس در فسق و فجور و طغیان و سرکشی.

(إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً) آیه بمعنی دلیل و برهان است برای اثبات مطلبی در باب معجزات دلیل است بر صدق انبیاء و این بلاها دلیل است بر اعمال سیئه که آثار وخیمه دارد لکن:

(لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ) از برای علم دو اطلاق است یکی علم مقابل شک و ظن و وهم که در باب اصول دین و ایمان علم لازم است شک و ظن و وهم کافی نیست حتی عنوان دارند که اگر احیانا شبهه در یکی از امور دینیه که مدخلیت در ایمان دارد در قلب داخل شد یا بالقاء شیطان و وسوسه یا بالقاء بغض اهل ضلال واجب است فوری خود را باهل علم رساند و رفع شبهه بشود که اگر بشبهه باقی ماند ایمان زایل میشود و یکی مقابل جهل و حمق و در اینجا باین معنی است زیرا جهال این پیشامدها را مستند باتفاق میگویند و مستند بخدا و عقوبت اعمال سیئه نمیدانند لکن علماء که میگویند هیچ امر در عالم اتفاق نمیافتد الا بمشیت و اراده حقتعالی و این نحوه امور آثار وخیمه کفر و ظلم و سوء اعمال است آنها متنبه میشوند و خود را آلوده نمیکنند و میدانند که سنت الهی تغییر پذیر نیست فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا (فاطر آیه 43).

[سوره النمل (27): آیه 53] .... ص : 157

وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ (53)

و نجات دادیم ما کسانی را که ایمان آوردند و بودند که از معاصی و اعمال سیئه پرهیزکار.

ص: 157

در آیات شریفه نجات و سعادت را در بعضی منوط و مربوط بایمان فرموده و در بعضی ایمان را- مقرون با عمل صالح نموده و در بعضی مقرون بتقوی مثل همین آیه شریفه و توضیح مقام اینست که مثل ایمان مثل درختیست که در زمین قلب غرس کنند و در اعماق روح انسانی داخل شود و مثل اعمال صالحه مثل محافظت از آن درخت از جهت آبیاری و آفتاب و استعداد زمین که موجب رشد آن درخت میشود و ریشه آن محکم میشود تا به ثمر میرسد و مثل تقوی رفع مضار از آن درخت کسی او را از ریشه در نیاورد یا قطع نکند یا زنگ و شفته و کرم و آفت باو تماس نگیرد پس می گوییم اگر با ایمان از دنیا رفت بالاخره نجات دارد و لو آلوده بمعاصی و تارک بعض اعمال صالحه باشد یا بواسطه مغفرت و عفو الهی یا شفاعت شفعاء یا ابتلاآت دنیوی یا عقوبات برزخی پاک شود و نجات یابد و اما اگر مقرون باعمال صالحه شد ایمانش رشد پیدا میکند و درجات ایمانش بالا میرود هر چه بیشتر و بهتر باشد رشد و درجاتش زیادتر میگردد و اگر مقرون بتقوی شد از خطرات و آفات مصون و محفوظ میماند و الا معاصی باعث ضعف ایمان میشود بعض معاصی بکلی ریشه ایمان را میکند بعض آنها باعث این میشود که بی ایمان از دنیا رود بعضی باعث ضعف ایمان میشود. در اخبار از حضرت باقر و صادق روایت شده که از معصیت خال سیاهی در قلب احداث میشود هر چه بیشتر سیاهی بزرگتر میشود تا اینکه اگر یک خالی سفید باقی باشد امید نجات دارد و اگر تمام سیاه شد «لا یرجی بخیر و صار قلبه منکوسا» میشود.

[سوره النمل (27): آیه 54] .... ص : 158

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (54)

و فرستادیم لوط را موقعی که گفت برای قوم خود آیا میائید و عمل میکنید فاحشه را و حال آنکه بینایی دارید.

(وَ لُوطاً) عطف بصالحا است مدخول وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا یعنی و لقد ارسلنا لوطا و لوط اول کسیست که ایمان بابراهیم آورد فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ (عنکبوت آیه 26) و این دلالت ندارد که لوط قبل از دعوت ابراهیم ایمان نداشته بلکه بر دین حضرت نوح باقی بود چنانچه هود و صالح هم بر دین نوح باقی بودند ابراهیم که مبعوث شد ناسخ دین نوح بود زیرا عقیده شیعه اینست که انبیاء در تمام عمر معصوم بودند و بر دین حق بودند و ادله آن را در کلم الطیب مجلد

ص: 158

اول در بحث نبوت عامه در بیان شرائط نبی مفصلا بیان کرده ایم و لوط منسوب بابراهیم بود و شرح نسبت لوط و قوم لوط و افعال آنها را مفصلا در مجلد پنجم این تفسیر در صفحه 373 الی 380 در آیه 80 سوره اعراف الی 84 بیان کردیم و خلاصه آن اینکه لوط پسر برادر ابراهیم بود و پسر خاله ابراهیم که دو برادر دو خواهر را ازدواج کردند که پدر ابراهیم و پدر لوط باشند ابراهیم و لوط هم پسر عمو میشوند هم پسر خاله و حضرت ابراهیم خواهر لوط که دختر خاله خود باشد ساره را ازدواج نمود و لوط برادر زن ابراهیم میشود و اینکه گفتند پسر برادر ابراهیم بود تمام نیست بلکه پسر عمو و پسر خاله و برادر زن ابراهیم بود.

(إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ) نسبی نبودند و از طرف ابراهیم مأمور بود برود آنها را دعوت کند.

(أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ) همان عمل لواط بود و کیفیت شیوع این عمل بین آنها بدسیسه شیطان بود و سایر منکرات آنها و مسئله حرمت لواط و حد شرعی آن و لواط با اجنبیه و یا حیوانات و با زوجه مفصلا آنجا بیان شده رجوع کنید بلکه مکرر تذکر داده ایم احتیاج بتکرار ندارد.

(وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ) عقل دارید شعور دارید درک میکنید حتی حیوانات نر روی نر نمیروند خداوند جنس بشر و حیوانات را نر و ماده قرار داده نزدیک یکدیگر روند و تولید نسل شود و این عمل علاوه از حرمت و عقوبات آن باعث این میشود که بفاصله کمی نسل بشر از بین برداشته شود.

[سوره النمل (27): آیه 55] .... ص : 159

أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (55)

آیا بدرستی که- شما می آیید مردان را از روی شهوت یعنی لواط میکنید و از زنها دوری میکنید و آنها را کنار گذارده اید بلکه شما قوم نادان هستید.

(أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً) بیان همان فاحشه است که در آیه قبل فرمود که آن فاحشه این عمل شنیع است فاحش معاصی بسیار بزرگ را گویند که در نظر تمام عقلاء زشت و پلید و پست است و لذا فحش با سب و دشنام فرق دارد الفاظ رکیکه را مثل مادر فلان زن فلان خواهر فلان خود فلان فحش است و حد قذف دارد و منکر معاصیست که در نظر جامعه پست و بد میدانند که یکی از اعمال همین قوم لوط است که میفرماید إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ

ص: 159

وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ

(عنکبوت آیه 28) و در خبر است که در مجالس علنا ضرطه میدادند.

(مِنْ دُونِ النِّساءِ) زن اختیار نمیکنند و نزد زنها نمیروند و دارد زنها هم چون دیدند که مردان اقبال بآنها ندارند آنها هم بین خود یک معصیت دیگری اختراع کردند و آن مساحقه بود که حرام است و تعزیر دارد و نظیر قوم لوط امروز بسیار هستند ازدواج نمیکنند از ترس مخارج و گرفتاری و آنها هم که زن اختیار کردند خودداری میکنند که نطفه منعقد نشود از ترس مخارج اولاد و از اینکه زنها از زیبایی نیفتند و اگر احیانا هم نطفه منعقد شد سقط میکنند با اینکه حرام است و تعزیر دارد دیه هم دارد باختلاف مراتب از نطفه و علقه و مضغه و صورت بندی تا جان پیدا کردن که دیه کامل دارد و بسیار تعجب است از آقایان دکترها و دکترات که اجرت میگیرند بر این فعل حرام و دیه هم گردن آنها را میگیرد خدا لعنت کند آنکه محسن فاطمه را سقط کرد که گفتند در یکی از سه مورد بوده یکی آن موقع که فاطمه را بین در و دیوار فشار داد که صدای شکستن استخوان پهلو را شنید یا آن موقع که علی را طناب بگردن بردند و فاطمه مانعه شد یا آن موقع که نامه رد فدک را گرفت و پاره کرد و بلگد بچه را سقط کرد و ممکن است هر سه موقع مدخلیت داشته.

(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ) جهل مقابل عقل نه جهل مقابل علم و مراد از عقل هم نه عقل مقابل جنون باشد که رافع تکلیف است بلکه بمعنی که امیر المؤمنین فرمود

«العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»

پرسیدند پس اینکه در معاویه بود چه بود فرمود نکری و شیطنت.

[سوره النمل (27): آیه 56] .... ص : 160

فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ (56)

پس نبود جواب قوم لوط مگر اینکه گفتند بیرون کنید ال لوط را از شهرستانهای خود بدرستی که اینها اشخاصی هستند که از کردار و اعمال ما دوری میکنند و خودداری میکنند.

تنبیه: سی سال حضرت لوط دعوت کرده فقط یک بیت لوط بود که ایمان آوردند و بقیه که هفت شهرستان بود در تصرف آنها ایمان نیاوردند چنانچه ملائکه بحضرت ابراهیم گفتند فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (و الذاریات آیه 36) حضرت نوح نهصد و پنجاه سال دعوت کرد «ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ» خطاب بعلماء اعلام چندان دلگیر نباشید از این فسقه

ص: 160

و فجره که اعتنایی بشما ندارند و فرمایشات شما در آنها تأثیر ندارد همیشه همین نحو بوده.

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور در خلایق میرود تا نفخ صور

باز هنوز اخراج بلد نشده اید سنگ بر شما نزده اند و امثال آنچه با انبیاء و اوصیاء آنها رفتار کردند.

(فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ) جوابی نداشتند بدهند فقط با یکدیگر میگفتند که باید اینها را از شهرهای خود با اهلش بیرون نمود.

(إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ) قریه بر شهرهای معظم اطلاق میشود چنانچه مکه را ام القری نامیدند و در قرآن مکه را قریه نامیده وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ (محمد ص آیه 13) و میفرماید وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها (شوری آیه 7) و غیر اینها از آیات شریفه و گفتند هفت شهر در تصرف قوم لوط بود در جواب دعوت لوط جوابی ندارند.

(إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ) از این هفت شهر و سبب اخراج آنها اینست که (إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ) که عمل ما را خوش ندارند و مزاحم ما هم هستند.

[سوره النمل (27): آیه 57] .... ص : 161

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِینَ (57)

پس نجات دادیم او را و اهل او را مگر زن او را که تقدیر کردیم آن زن را از بازماندگان در بلا و هلاکت.

طریقه نجات او را خداوند در سایر سور بیان فرموده که ملائکه بر او نازل شدند بصورت زیبا بسیار خوش صورت و او در مزرعه بود و آنها را مخفیانه برد در منزل بعنوان ضیافت که مبادا قوم نسبت بآنها جسارت و دست درازی کنند، زن لوط بالای بام آتش روشن کرد قوم مطلع شدند آمدند بخیال سویی نسبت بآنها چشمهای آنها کور شد آنها را ندیدند ملائکه گفتند ما آمده ایم برای هلاکت قوم شما شبانه اهل خود را بردارید و از این شهر خارج شوید مگر زن خود را که او باید هلاک شود و صبح پس از بیرون رفتن شما این قوم را هلاک خواهیم کرد چنانچه میفرماید وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ (قمر آیه 37) و میفرماید فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ قالُوا بَلْ جِئْناکَ بِما کانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ

ص: 161

وَ أَتَیْناکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی فَلا تَفْضَحُونِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمِینَ قالَ هؤُلاءِ بَناتِی إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ

(حجر آیه 61 الی 71) یازده آیه شرحش در محلش گذشت.

(فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ) نجات بخشیدیم او و اهل او را.

(إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِینَ) غابر بمعنی باقی مانده واگذار شده که با لوط و اهلش بیرون نرفت و در عذاب با قوم باقی ماند.

[سوره النمل (27): آیه 58] .... ص : 162

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ (58)

و باریدیم بر آنها باریدنی پس بد بود باریدن انذار شدگان.

(وَ أَمْطَرْنا) مطر بمعنی مصدری باریدن است و بمعنی اسم مصدری باریده شده و از این جهت باران می گوییم که مطر قوم لوط حجاره و سنگ بود چنانچه میفرماید وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ (حجر آیه 74) و سجیل سنگ خاره سخت شدید است که از آسمان یعنی طرف بالا بر سر آنها بارید.

اشکال: در آیه دارد که اولا زمین کنده شد و واژگون گردید پس از آن سنگ بارید و بعد از واژگون شدن و زیر زمین رفتن چه نحوه سنگ بر آنها بارید زیرا میفرماید فَجَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ (حجر آیه 74) جواب: در آیه اول و بعد ندارد زیرا عطف بواو داده نه بفاء و این دو عذاب با هم به آنها متوجه شد باین نحو که جبرئیل این هفت شهر را از زمین کند و برد بالا و سنگ بر سر آنها بارید و زمین واژگون گردید و اینها از همان باریدن سنگ هلاک شدند و سرّ واژگون شدن این بود که هیچ اثری از آنها باقی نماند نه از عمارات آنها و نه از اشجار آنها و نه از حیوانات آنها و نه از اندوخته های آنها زمین شد قاعا صفصفا لذا میفرماید:

ص: 162

(وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً) که کلمه مطرا اشاره به اینکه چه مطری بوده سخت و شدید و در اخبار دارد که این امطار حجاره اثر همان عمل شنیع است و لذا هر کس مرتکب این عمل شود موقع رسیدن اجل او بیکی از این حجاره ها مبتلی میشود و دارد یکی از آن حجاره ها بسیار، بزرگ بود و بر سر امرأه لوط وارد شد و او را هلاک کرد و خداوند برای زنهای کافره مثل میزند بامرئه نوح و امرأه لوط و برای زنهای مؤمنه بامرئه فرعون و مریم در سوره تحریم آیه 10 و 11 و 12 و در اخبار این مثل برای عایشه و حفصه و اسماء و فاطمه است.

(فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ) بسیار بد بود باریدن منذرین بفتح یعنی انذار شدگان که حضرت لوط آنها را انذار فرمود چنانچه وظیفه انبیاء بود.

[سوره النمل (27): آیه 59] .... ص : 163

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ (59)

بگو حمد مختص باللَّه است و سلام بر بندگان او آن کسانی که خداوند برگزید آنها را آیا، خداوند بهتر است یا آنچه را که شرک میاورند.

(قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ) در مجلد اول این تفسیر صفحه 97 الی 99 در معنی حمد و فرق بین حمد و مدح و شکر و وجه اختصاص حمد بذات اقدس حق و معنی مقام محمود و اسامی حضرت رسالت با حمد و محمود و محمد (ص) بیان کرده ایم مراجعه فرمائید و در این جا بنحو اشاره متذکر میشویم الف و لام الحمد الف و لام جنس است و لام للَّه لام اختصاص است یعنی جنس حمد مختص باللَّه است و حمد بمعنی ستایش است و کلمه اللَّه اسم است از برای ذات واجب الوجودی که مستجمع جمیع کمالات و منزه از جمیع عیوب است و معنی الحمد للَّه ستایش مختص بذات مقدس او است ذاتا و صفة و افعالا که جمیع افعال او موافق حکمت و مصلحت و حسن است فعل قبیح و لغو و ظلم از او صادر نمیشود که معنی عدل است و در کافی یک باب از اخبار در فضیلت این ذکر شریف روایت کرده که من جمله مفضل از حضرت صادق سؤال کرد که

(علمنی دعاء جامعا فقال لی احمد اللَّه فانه لا یبقی احد یصلی الا دعا لک یقول سمع اللَّه لمن حمده»

یعنی مستجاب فرما دعاء هر کس که حمد تو را بجا آورد و دارد حضرت رسول روزی سیصد و شصت

ص: 163

مرتبه (360) حمد میکرد بعدد عروق جسد و دعایی که قبلش تحمید نباشد ابتر است و اگر در روز چهار مرتبه بگوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» اداء شکر آن روز را کرده و اگر شب بگوید اداء شکر آن شب را کرده و غیر اینها حتی در بلیات هم باید حمد کرد چنانچه در دعاء کمیل بعد از کلمه

«و اسعده علی ذلک القضاء»

میگوید

«فلک الحمد علی فی جمیع ذلک»

که بعضی توهم کردند که اینجا جای حمد نیست تبدیل کردند به «لک الحجه» و حال آنکه دارد هر موقعی که نعمتی بیاید بگوید

«الحمد للَّه علی هذه النعمه»

و اگر بلائی متوجه شود

«الحمد للَّه علی کل حال».

(وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی در همان مجلد اول تفسیر در صفحه 196 در اطراف سلام مفصلا بیان شده، اولا از برای سلام سه معنی کردند یکی اینکه اسم الهیست الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ (حشر آیه 23) یعنی خدا نگهبان تو باشد.

دوم دعاء بسلامتی از کلیه بلیات دنیوی و اخروی سوم وعده که از طرف من سالم هستی خیال اذیتی بتو ندارم و خداوند بر انبیاء و ائمه و مؤمنین سلام فرستاده تحیه اهل بهشت سلام است ملائکه بآنها سلام میکنند وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ (یونس آیه 10) سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ (زمر آیه 73).

و اخبار در فضیلت سلام در ȘǘȠزیارات ائمه از دور و نزدیک الی ما شاء اللَّه و مراد از «الَّذِینَ اصْطَفی انبیاء و ائمه اطهار هستند بدلیل قوله تعالی إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ (ال عمران آیه 33) و مراد از ال ابراهیم اسمعیل و پیغمبر اسلام و ائمه اطهار، و ال عمران انبیاء بنی اسرائیل است و تفسیر بآل محمد (ص) بیان مصداق است.

(آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ) خداوندی که قادر متعال است و تمام فیوضات و نعم از او است پرستش او و اطاعت او بهتر است یا بتها و اصنام که یک جماد بیش نیستند و بدست خود آنها تراشیده شده اند و بیکدیگر میفروشند.

[سوره النمل (27): آیه 60] .... ص : 164

أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ (60)

ص: 164

آیا خداوندی که خلق فرمود آسمانها و زمین را و نازل فرمود از طرف بالا آب، باران را پس رویانیدیم بآن باغستانها و گلستانهایی که دارای بهجت و خرمی و صفا و خوش منظری بود که نبود از برای شما که بتوانید درخت آنها را برویانید آیا خدایی هست با آن خداوند متعال بلکه اینها قومی هستند که از حق عدول کرده رو به بباطل میروند.

(أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) استفهام انکاریست یعنی الهه مشرکین بهتر است یا خداوندی که خلق فرمود آسمانها و زمین؟ آسمانها هفت طبقات بالا که بعقیده حکما هفت آسمان مراکز سیارات سبعه و لکن گفتیم که تمام این سیاره ها و کرات علویه در همان طبقه اولی هستند بدلیل قوله تعالی إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ (صافات آیه 6) و فوق این کواکب طبقات دیگریست و فوق آنها کرسی است و فوق آن عرش بدلیل وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ (آیة الکرسی) و زمین و آنچه در زمین است.

(وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً) باران، برف، تگرگ که از ابرها جدا میشوند و در جمیع نقاط زمین میبارند و چه اندازه برای بشر منافع و برکات دارند که یکی از منافع آن.

(فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ) حدیقه بساتین است که اطراف آن جدار کشیده شده و مزارع صحرا است که دیوار ندارد.

(ذاتَ بَهْجَةٍ) از موقعی که برگ اشجار ظاهر میشود سپس شکوفه ها سپس فواکه بعلاوه- تلطیف هوا میکند سایه میاندازد رفع میکربات میکند منظره زیبا دارد و تعبیر بذات فرمودند ذوات بلحاظ جمع که مجموع آنها باشد نه بلحاظ افراد.

(ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها) که قدرت ندارید اینکه یک دانه از زیر خاک بیرون آورید.

(أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ) آیا دیگری هست همچه قدرتی داشته باشد بخصوص جماد صرف اصنام مشرکین.

(بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ) دانسته و فهمیده عدول از حق و پرستش خداوند یکتا میکنند و توجه و پرستش بباطل مینمایند.

ص: 165

[سوره النمل (27): آیه 61] .... ص : 166

أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ (61)

آیا کسی که جعل فرمود زمین را محل قرارگاه و جعل فرمود در خلال زمین شهرها و رودخانه ها و جعل فرمود بر روی زمین کوه ها و جعل فرمود بین دو دریای شیرین و شور مانعی که مخلوط یک دیگر نشوند آیا اله دیگریست با خداوند تعالی بلکه اکثر آنها نمیدانند.

(أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً) قدرت کامله حق سه ربع کره زمین را آب احاطه کرده یک ربعش از آب بیرون که ربع مسکونش مینامند و با این حرکت سریع که باکره آب در یک شبانه روز دور خود میچرخد و در یک سال دور کره شمس چرخ میخورد مع ذلک چنان برقرار و مستقر است که کأنه اصلا حرکت ندارد بعین مثل طیاره که انسان در آن نشسته گویا حرکت ندارد و مثل عمر که چون باد صرصر میگذرد و انسان خیال میکند که برقرار است.

(وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً) چون این ربع مسکون از آب دور است و تمام مخلوقات زمینی احتیاج شدید بآب دارند خداوند چشمه ها و چاهها و رودخانه ها و نهرها و ساقیها قرار داد که بتمام نقاط زمین آب برسد و مشروب شود.

(وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ) کوه ها که بمنزله لنگر کشتی زمین را نگاهدارد که متزلزل نشود.

(وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً) که در جای دیگر میفرماید وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً (فرقان آیه 53) شرحش گذشت و نیز میفرماید وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ (فاطر آیه 12) با اینکه پهلوی یکدیگرند و دائما در سیرند و ابدا مخلوط یکدیگر نمیشوند با این قدرت نمائیها:

(أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ) باز اله دیگری اتخاذ میکنند مع اللَّه؟

(بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ) نمیدانند و نمیدانند که نمیدانند جهل مرکب.

آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند

ص: 166

[سوره النمل (27): آیه 62] .... ص : 167

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ (62)

آیا کسی که اجابت میفرماید مضطر را زمانی که بخواند او را و برطرف میکند بدی را و قرار میدهد شما را جانشینان روی زمین آیا الهی هست با خداوند تعالی بسیار کمی متذکر میشوید.

مضطر کسی را گویند که در شکنجه و بلائی گرفتار شود و دستش از همه جا کوتاه گردد و مأیوس از کلیه اسباب باشد و امیدی بجایی نداشته باشد مثل مریضی که از معالجه مأیوس شود یا مظلومی که گرفتار ظالم گردد یا محبوسی که در حبس دوچار شود یا خائفی که ایمن نباشد یا بیچاره ای که راه چاره نداشته باشد و اشباه اینها اگر در حال اضطرار متوجه شود بخداوند متعال سریعا نجات پیدا میکند خداوند دادرس درماندگان است فریادرس گرفتاران است چاره ساز بیچارگان است.

اخبار بسیاری داریم در کسانی که دعاء آنها مستجاب میشود و از جمله آنها مریض و مظلوم است در کافی از حضرت صادق (ع) فرمود

«ثلاثة دعوتهم مستجابه»

و یکی از آنها را میفرماید

«و المریض»

و از حضرت باقر نقل میفرماید

«خمس دعوات لا تحجبن عن الرب»

و یکی از آنها را میفرماید

«و دعوة المظلوم یقول اللَّه لانتقمن لک و لو بعد حین».

و از پیغمبر (ص) است فرمود

«ایاکم و دعوة المظلوم فانها ترفع فوق السحاب»

و از حضرت صادق است فرمود:

«اتقوا الظلم فان دعوة المظلوم تصعد الی السماء»

و از حضرت رسالت است فرمود

«اربعة لا ترد لهم دعوة الوالد لولده و المظلوم علی من ظلمه و المعتمر حتی یرجع و الصائم حتی یفطر»

و غیر اینها و سر این اینست که عمده چیزی که در دعاء مدخلیت دارد توجه است و تا انسان دستش از همه جا کوتاه نشود و امیدش قطع نشود توجه تام پیدا نمیکند و اخبار بسیاری داریم که مضطر در این آیه را تفسیر کردند بحضرت بقیة اللَّه و گفته ایم مکرر که تفاسیر ائمه (ع) بیان مصداق اتم است و حضرت قائم (عج) از تمام انبیاء و ائمه اطهار اضطرارش بیشتر است در پرده غیبت مشاهده اعمال و کردار و ظلم ها و کفریات و تعدیات که هر کدام بمنزله تیریست بقلب مطهر او اجازه

ص: 167

خروج هم ندارد لذا گفتند مهم ترین دعاها در دوره غیبت دعا در تعجیل فرج است.

مسئله. این ختمی که مرسوم است دوازده هزار مرتبه این آیه را بخوانند یا کمتر ما مدرکی در اخبار پیدا نکردیم.

(أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ) خداوند دعوات مؤمنین را اجابت میفرماید إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ بقره آیه 186 چه خصوصیت دارد ذکر مضطر؟ خصوصیت آن سرعت در اجابت است.

(وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) عموم دارد جمیع انحاء سوء را شامل میشود خدا بر طرف میفرماید- حتی گنهکار و لو معاصی او از قطرات باران و برگ درختان و ستارگان آسمان بیشتر باشد توبه و طلب مغفرت کند بیامرزد.

(وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ) در این جمله خطاب به مؤمنین است و اشاره بظهور حضرت بقیة اللَّه و رجعت ائمه است که مؤمنین جایگیر کفار و ضالین و فساق و فجار و ظلمه میشوند.

(أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ) شما مؤمنین کمی متذکر میشوید باید همیشه فرج مؤمنین و دفع شر اشرار را بخواهید.

[سوره النمل (27): آیه 63] .... ص : 168

أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (63)

آیا کسی که هدایت میکند شما را در تاریکیهای بر، بیابان ها و خشکیها و بحر، در روی دریاها و کسی که میفرستد بادها را- بشارت میدهد در دو قسمت رحمة خود- آیا خدایی هست با خداوند متعال؟ خداوند بالاتر و برتر است از آنچه آنها شرک میاورند.

(أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ) معنای ظاهر آیه اینکه در شبهای ظلمانی خداوند بواسطه انوار ستارگان و ماه راه را در بیابانها و روی آبهای دریاها بشما نشان میدهد هم راه را پیدا میکنید و هم از خطرات گودال ها و دست اندازها محفوظ میشوید و بمعنی باطنی آن انسان در ظلمت جهل راه بجایی نمیبرد خداوند بنور عقل و نور شرع راه سعادت و شقاوت

ص: 168

و خوب و بد و خیر و شر و نفع و ضرر دنیوی و اخروی را نشان میدهد و انسانی که شهوت و هوای نفس چشم او را کور کرده و بسته است یعنی چشم نفس در گمراهی و ظلمت و تاریکی راه بجایی نمیبرد، و تمیز نمیدهد بلکه خوب را بد میپندارد و بد را خوب چنانچه در جامعه مشاهده میشود.

(وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ) بادها تلطیف هوا میکنند و انسان تنفس میکند و استنشاق میکند باعث بقاء حیات او است «بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ» مراد افاضه وجود است و ابقاء آن و از برای ید معانی بسیاری کردند جارحه فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما (مائده آیه 38) قوه أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ (ص آیه 45) نعمة می گویی «لفلان علی ید» ملک الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ (بقره آیه 237) اضافة الفعل لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ (ص آیه 75) و معانی دیگر لکن ظاهر اینست که معنای مشترک ندارد همان بمعنی جارحه و استعمالش در این نمره موارد کنایه و تشبیه است و در این مورد گفتند علت محدثه و علت مبقیه چنانچه اشاره شد لکن بنظر میآید رحمت رحمانی و رحمت رحیمی دنیوی و اخروی، علمی و عملی که ارسال انبیاء و انزال کتب و جعل احکام فرمود.

(أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ).

[سوره النمل (27): آیه 64] .... ص : 169

أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (64)

آیا کسی که ابتداء خلق فرمود پس از آن اعاده و عود میدهد ....

(أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ) تمام ممکنات و ماهیات را از نیستی بهستی میآورد بغیر مثال.

(ثُمَّ یُعِیدُهُ) کسی که قدرت دارد نیست صرف را هست کند و قدرت دارد که خاک و استخوان پوسیده را زنده کند در روز قیامت که روز معاد و عود ارواح باجساد باشد چنانچه گفتند مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ (یس آیه 78 و 79) (وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ) بنزول الامطار بلکه آنچه تقدیر فرموده که میفرماید وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (الذاریات آیه 22).

ص: 169

(وَ الْأَرْضِ) انبات حبوبات و فواکه و خضرویات و آنچه در زندگانی بشر احتیاج دارد و اگر معنای رزق را تعمیم دهیم آنچه عنایت میفرماید ایمان علم عقل چنانچه می گویی «اللهم ارزقنا عقلا کاملا و علما نافعا و ایمانا ثابتا و ارزقنی توفیق الطاعة و بعد المعصیة و قلبا زکیا و عملا خالصا» و غیر اینها.

(أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ) چه دلیلی بر الوهیت آنها دارید چه آثاری از آنها مشاهده کرده اید چه قدرت نمایی کرده اند؟

(إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) و چون یک جمادی بیشتر از آنها ندیده اید پس بدانید که در دعوی الوهیت آنها کاذب هستید و نیست مع اللَّه اله که این همه آثار قدرت و حکمت او ظاهر است.

و فی کل شی ء له آیة تدل علی انه واحد

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

[سوره النمل (27): آیه 65] .... ص : 170

قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ (65)

بفرما نمیداند هر که در آسمانها و زمین است غیب را مگر خداوند تبارک و تعالی و اینها شعور ندارند.

در موضوع علم غیب آیات و اخبار مختلف است:

در بعض آیات منحصر میفرماید علم غیب را بخدای متعال مثل همین آیه و در بعضی استثناء دارد مثل قوله تعالی عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ (جن آیه 26 و 27) آنچه بر هر کس مکشوف است و بر غیر او مستور بر آنها غیب است مثلا علم ذات بذات بر خداوند غیب نیست ولی بر ممکنات غیب است و مثل آن از علمی که مختص به او است و آنچه انبیاء و ائمه میدانند و بر غیر آنها مستور است غیب است نسبت بآنها و بر انبیاء و اولیاء غیب نیست و بلکه نسبت بمؤمنین و کفار و نسبت بعلماء و جهال.

(قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ) از ملائکه و عالم ارواح و عالم عقول.

(وَ الْأَرْضِ) از جن و انس.

ص: 170

(الْغَیْبَ) از علمی که لا یظهر علی احد.

(إِلَّا اللَّهُ) چون علم او عین ذات است و محدود بحدی نیست.

(وَ ما یَشْعُرُونَ) از برای این ماده اطلاقات و معانی بسیاریست در آیات و اخبار و السنه شعائر الهیه، مشعر الحرام، شعر مقابل نثر، شعره بمعنی مو، مشاعر انسان، حواس ظاهره شعور به معنی ادراک، لیت شعری بمعنی علم، شعیر بمعنی جو مقابل حنطه و غیر اینها و در اینجا یعنی لا یدرکون و لا یفهمون و لا یعلمون.

أَیَّانَ یُبْعَثُونَ نمیدانند در چه موقع اینها مبعوث میشوند.

در موضوع بعث یوم القیمة مذاهب و مسالک بسیاریست بعضی بکلی منکر بعث هستند که آیات شریفه بسیار موارد نقل کلام آنها را میکند مثل طبیعی و دهری و لا مذهب و بسیاری از کفار بعضی بعث را ترقی و تعالی میدانند چنانچه مثنوی میگوید:

از جمادی مردم و نامی شدم و از نمو مردم بحیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

بار دیگر هم بمیرم از بشر سر بر آرم از ملائک بال و پر

بار دیگر از ملک پران شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم کانا الیه راجعون

بعضی جسم حور قلیایی گفتند مثل شیخ احمد احسائی مذهب شیخیه بعضی قالب مثالی و مثل افلاطون صورت بلا ماده بعضی معاد روحانی دون جسمانی گفتند بعضی عکس آن جسمانی دون روحانی گفتند بعضی منکر خلود شدند بعضی گفتند که اهل عذاب و جهنم پس از مدتی جسم آتشی پیدا میکنند و از آتش لذت میبرند و غیر اینها از مزخرفات و دین مقدس، اسلام و صریح بسیاری از آیات و اخبار متواتره بتواتر اجمالی و ضرورت دین و بودن معاد یکی از اصول دین است دلالت دارد که انسان با همین بدن عنصری جسمانی و همین روح انسانی محشور میشود و اگر بهشتی شد هم لذائذ روحانی دارد و هم جسمانی و دیگر فنا ندارد و همیشه

ص: 171

باقی است و اگر اهل عذاب شد اگر ایمان باشد بالاخره نجات پیدا میکند و بهشتی میشود و اگر ایمان ندارد مخلد در عذاب است مگر قاصرین از آنها مثل اطفال و مجانین کفار.

[سوره النمل (27): آیه 66] .... ص : 172

بَلِ ادَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ (66)

بلکه بمقام درک و یقین میرسد علم آنها در آخرت بلکه اینها در دنیا در شک هستند از آخرت بلکه اینها چشم بسته و کورند هیچ نظر بآخرت ندارند.

توضیح کلام از برای علم سه مرتبه است: علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. مرتبه اولی از آثار پی بمؤثر بردن است مثل اینکه از دود و حرارت پی بوجود آتش میبری، از صنع پی بوجود صانع، از بناء پی بوجود بنا، از فعل پی بوجود فاعل، این را تعبیر بدلیل و برهان و منطق میکنند دلیل دال بر مدلول است و مرتبه ثانیه آنکه بحس و حواس ظاهره درک میشود که بچشم می بیند آتش را و بگوش صدای زفیر آن را میشنود و بحس حرارت او را درک کند که محسوس باشد مرتبه ثالثه آنکه در میان آتش باشد و بسوزد. امر آخرت در دنیا احتیاج بدلیل و برهان و منطق دارد اثبات آن و این فرع اثبات وجود حق تعالی و معرفة بانبیاء که از آثار قدرت حق که در آیات قبل بیان فرموده معرفت بوجود خالق آنها و توحید حضرت حق پیدا میشود و از معجزات صدق انبیاء ثابت میگردد پس از این دو امر چون خبر دادند از آخرت یقین پیدا میشود که این را علم الیقین مینامند ولی فردای قیامت چه سر از خاک برآرند و اوضاع محشر را مشاهده کنند بهشت و جهنم و صراط و میزان و تطایر کتب و ملائکه رحمت و غضب و سایر خصوصیات آن را مشاهده کنند، مصداق:

(بَلِ ادَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ) میشود که مقام عین الیقین و بسا مقام معرفت در همین عالم بجایی میرسد که مشاهده احوال قیامت نصب العین او است مثل زید بن حارثه که پیغمبر فرمود

«کیف اصبحت»

گفت «اصبحت موقنا» فرمود

«ما علامة یقینک»

گفت الان صدای نفیر جهنم و نغمه های بهشت را میشنوم. مثنوی میگوید که گفت الان کسانی که جهنمی هستند و بهشتی میشناسم اجازه می فرمایی بگویم «لب گزیدش مصطفی یعنی که بس» و

ص: 172

موقعی که وارد بهشت و جهنم میشوند مقام حق الیقین است که متنعم یا معذب هستند.

(بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْها) و بر فرض از قول انبیاء و قرآن مجید شک داشته باشند بحکم عقل چون احتمال خطر میرود، دفع ضرر محتمل واجب است باید بروند و تحقیق کنند و حق و باطل را از هم جدا کنند مثل احتمال سارق و قطاع طریق و حیوانات موذیه که عقل میگوید تا قطع به نبود آنها پیدا نشود اقدام نکند و باید فحص کرد لکن اینها علاوه از اینکه شک دارند در مقام تحقیق و فحص برنمیایند.

(بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ) کورند کأنه ابدا خبری ندارند و بگوش آنها نخورده چنان هوی و هوس و شهوت چشم و گوش آنها را بسته بسیار مورد تعجب است در امر دنیا بمجرد احتمال نفع در مقام تحصیلش میدوند و بمجرد احتمال ضرر فرار میکنند و در امر آخرت کور و کر هستند مراد کوری قلب است چنانچه می گویی کور باطن و در قرآن میفرماید إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً عَمِینَ (اعراف آیه 64).

[سوره النمل (27): آیه 67] .... ص : 173

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذا کُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ (67)

و گفتند کسانی که کافر بودند آیا زمانی که ما خاک شدیم و همچنین پدران ما آیا محققا ما هر آینه خارج میشویم و زنده میگردیم؟

خاک آدم شدن بنظر کفار بسیار عجیب میآید لکن قدرت حق را منکرند با اینکه خداوند نمونه آن را در دنیا بسیار موارد نشان داده در قضیه ابراهیم که گفت رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی (بقره آیه 260) که امر شد چهار مرغ بکوبد و بر سر کوه ها گذارد تا آخر و در قضیه عزیر که مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها (بقره آیه 259) در قضیه موسی و ذبح بقره که فرمود فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها

(بقره آیه 73) در قضیه عیسی که گفت وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ (آل عمران آیه 49) در قضیه شاهزاده خراسانی که یهود کشتند و بدعاء حضرت رسول زنده شد، در قضیه هفتاد نفر که با موسی در میقات رفتند و گفتند لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ الی قوله تعالی- ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ (بقره آیه 55 و 56) بلکه از

ص: 173

ضروریات مذهب شیعه است چه بسیار در دوره ظهور حضرت قائم و در دوره رجعت ائمه (ع) زنده میشوند امر قیامت هم مثل اینهاست و ثانیا کدامیک از کارهای الهی مورد تعجب نیست که از بعث قیامت تعجب میکنند قادر متعال همین نحوی که از خاک خلق فرمود قادر است نیز از خاک خلق کند قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ (یس آیه 79).

[سوره النمل (27): آیه 68] .... ص : 174

لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (68)

و هر آینه به تحقیق وعده داده شدیم باین بعث یوم القیمة ما و همچنین پدران ما از پیش از ما نیست این وعده مگر دروغ بافی پیشینیان و قلم فرسایی آنها.

از این آیه استفاده میشود که این کفار منکر تمام انبیاء بودند که بامتهای خود خبر از یوم المعاد میدادند از کلمه:

لَقَدْ وُعِدْنا هذا که پیغمبر اسلام بآنها در آیات بسیار از قرآن خبر داده و وعده داده نحن که بما وعده داده شده.

وَ آباؤُنا مثل نوح و هود و صالح و ابراهیم و شعیب و موسی و عیسی و سایر انبیاء زیرا تمام وعده بعث داده اند.

مِنْ قَبْلُ یعنی پیش از ما بپدران ما.

إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ ان نافیه یعنی نیست هذا اشاره بوعد ببعث است یعنی نیست این وعد ببعث مگر اساطیر پیشینیان یعنی اباطیلی که در کتابهای خود نوشته اند مثل تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود و صحف آدم و نوح و شیث و هود و صالح و ابراهیم یعنی مزخرفاتیست که مثل بعض مجلات و کتب ضلال است.

اقول: انکار این کفار مسئله معاد را یا از جهت امکانش میگویند ممکن نیست یا از جهت وقوعش که میگویند واقع نمیشود و لو ممکن است اما از جهت امکان می گوییم اقوی ادله امکان وقوع شی ء است و گفتیم موارد وقوعش را مثل اینکه قبلا اگر بمردم میگفتند ممکن است از نقطه آسیا بامریکا صحبت کرد که صدای یکدیگر را بشنوند و یکدیگر را ملاقات کنند یا ممکن

ص: 174

است چندین خروار بار را در هوا بمدت چند ساعت از مشرق بمغرب و از جنوب بشمال سیر داد میگفتند محال است لکن بعد از وقوع معلوم شد ممکن است یا میگفتند بتوسط اسباب تا کره ماه رفتن محال است و پس از وقوع معلوم میشود که تا کره مریخ هم ممکن است و لو هنوز واقع نشده و اگر وقوع آن را منکرند پس از قبول امکان می گوییم مجرد قول انبیاء با معجزات آنها و تمام ملیین عالم که خبر داده اند اگر قطع بثبوتش پیدا نشود لا اقل احتمالش میرود مجالی بر انکار باقی نمیماند چنانچه حکما گفتند «کلما قرع سمعک من عجائب عالم الکیان فضعه فی بقعة الامکان ما لم یزیدک قائم البرهان» مثل اینکه یکی بگوید در فراش تو یک عقرب است یا در طریق قطاع طریق هستند یا ظالمی پی جوری از تو میکند البته احتیاط کامل میکند که مبادا صادق باشد و لو یقین بصدق او پیدا نکند چنانچه حضرت صادق (ع) با آن زندیق فرمود بعد از آنکه آن، زندیق گفت که این چه کاریست شما مسلمین میکنید دور کعبه میگردید بین دو کوه صفا و مروه رفت و آمد میکنید رمی جمره و امثال اینها حضرت در جوابش قریب این مفاد فرمود که اگر حرف تو راست باشد و قیامت خبری نباشد ما ضرری نبرده ایم اینها هم یک کاریست مثل کارهای شما که فائده ندارد مثلا توپ بازی و سایر لغویات و اگر حرف ما راست باشد فردای قیامت تو در شکنجه عذاب، گرفتار و ما در نعم الهی متنعم هستیم.

[سوره النمل (27): آیه 69] .... ص : 175

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ (69)

بفرما باین کفار که سیر کنید در اطراف زمین پس نظر کنید که چگونه بوده عاقبت گنه کاران.

در قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و شعیب و فرعونیان و امثال اینها که خدا مؤمنین را نجات داد و کفار را بطوفان و خسف و صیحه و صاعقه و باد هلاک کرد همین دلیل واضح و برهان روشن است بر صدق انبیاء و فردای قیامت هم مؤمنین را نجات میبخشد و کفار را در شکنجه عذاب میاندازد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ممکن است سیر فکری باشد که از نقل پیشینیان و تواریخ و، غیر اینها خبر پیدا کنید و ممکن است سیر در نقاط زمین و مراکز آنها که هنوز آثار هلاکت آنها باقیست حتی مجسمه فرعون در مصر.

ص: 175

فَانْظُرُوا بنظر عبرت و متنبه شوید و بیدار گردید.

کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ مراد از مجرمین کفار و مشرکین هستند که مخالفت انبیاء کردند و ایمان نیاوردند و مرتکب قبایح و فسق و فجور شدند امروز هم جامعه فساق و فجار بترسند که عاقبت کار آنها بکجا میکشد «اللهم لا تؤاخذنا بسوء اعمالنا بمحمد و آله یا رب العالمین».

[سوره النمل (27): آیه 70] .... ص : 176

وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ (70)

و محزون نباش ای رسول محترم بر اینها و نبوده باش در ضیق و تنگی و سختی از آنچه این کفار مکر میکنند.

حزن پیغمبر (ص) از جهاتی بود یکی آنکه وجود مبارکش رءوف و مهربان بود مقصودش نجات و هدایت و ارشاد اینها بود و اینها ایمان نمیآوردند لذا در آیات بسیار خداوند دلداری میداد او را من جمله همین آیه:

وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ و من جمله آیه شریفه إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ (قصص آیه 56) و من جمله ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.

(حجر آیه 3) و غیر اینها دیگر حزن پیغمبر برای مؤمنین بود که در شکنجه کفار گرفتار بودند و اذیتهایی که بآن حضرت و اصحابش میکردند خداوند در آیات بسیار وعده نصرت و غلبه بر آنها و نجات مؤمنین بحضرتش میداد. و من جمله اسباب حزن پیغمبر از منافقین که پس از رحلتش با اهل بیتش چه میکنند از خلفاء ثلاثه و بنی امیه و بنی العباس و خوابی که دیده بود که بوزینه ها بر منبرش بالا میروند که بنی امیه و بنی مروان بودند که هزار ماه مدت آنها طول کشید خداوند سوره قدر و شب قدر را باو عنایت فرمود که لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ برای تسلیت خاطر مبارکش و من جمله وقایع دوره آخر الزمان که اخبار ملاحمش گویند از تضییع صلوة و افشاء فحشاء و ظلم و جور و تشبه رجال بنساء و بالعکس و غیر اینها که خداوند وعده ظهور حضرت بقیة اللَّه و دور رجعت را باو داد که فرمود وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی

ص: 176

لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً

(نور آیه 55).

وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ خود را بزحمت مینداز و بر خود تنگ مگیر.

مِمَّا یَمْکُرُونَ مکرها و حلیه ها و تزویرهای آنها که در هر عصری چه اندازه بکار میزنند و بنام زرنگی و فطانت و سیاست مینامند.

[سوره النمل (27): آیه 71] .... ص : 177

وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (71)

میگویند این کفار که چه زمانیست این وعده بعث اگر شما انبیاء راست گویانید؟

اولا علم ببعث و قیامت از علومیست که مختص بخدا است چنانچه میفرماید إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ (لقمان آیه 34) و نیز میفرماید یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ (اعراف آیه 187) و ثانیا بمجرد فناء دنیا قیامت برپا میشود وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ (نحل آیه 79) و ثالثا آثار قیامت از مثوبات و عقوبات همان حین الموت بلکه قبل الموت ظاهر میشود. در حدیث است:

«اذا مات ابن آدم قامت قیامته»

قبل الموت ملائکه رحمت یا ملائکه غضب را مشاهده میکند بشارت یا تخویف باو میدهند و میکنند جای او را در بهشت یا جهنم باو نشان میدهند در قبر یا دری از بهشت بر او باز میکنند روح و ریحان بهشت داخل میشود قبرش بقدر مد بصر وسعت مییابد ملائکه با تحف بهشتی بر او وارد میشوند یا دری از جهنم باو باز میشود و قبرش مملو از آتش میشود و ملائکه عذاب با عمودهای آتشی بر او وارد میشوند در عالم برزخ روح آن را میبرند یا در بهشت عالم برزخ زمین وادی السلام نجف یا در جهنم عالم برزخ زمین برهوت پس احتیاج بسؤال ندارد وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ منکرین بعث و نشور از باب سخریه و استهزاء میگویند پس کی این وعده عملی میشود إِنْ کُنْتُمْ یا خطاب بانبیاء است یا بمؤمنین که معتقد ببعث و نشور هستند.

(صادقین راست می گویید.

[سوره النمل (27): آیه 72] .... ص : 177

قُلْ عَسی أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ (72)

بفرما باین کفار که امید

ص: 177

است که بوده باشد در ردیف شما و دنبال شما بعض آنچه شما عجله میکنید و طلب تعجیل آن میکنید.

قُلْ عَسی عسی از خداوند تخلف پذیر نیست و البته واقع شدنی است.

أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ ردیف کسی را گویند که در پشت سر او سوار شود یا در عقب او بیاید چنانچه میفرماید یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ (نازعات آیه 6 و 7) مراد نفختین است که میفرماید وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (زمر آیه 68) و نیز میفرماید أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفِینَ (انفال آیه 9) یعنی ملائکه بکمک شما در عقب شما میآیند.

بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ بعض عذابهایی که شما طلب تعجیل آن میکنید میآید در عقب شما مثل بلاهایی که بر امم سابقه نازل میشد مثل قوم لوط که گفتند ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (عنکبوت آیه 28) و مشرکین مکه که گفتند فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ (انفال آیه 32) و قوم صالح گفتند ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ (اعراف آیه 77) آمد آنها را در جنگ بدر و حنین و احد از قتل و اسیری و مغلوبیت و میآید شما را بلاها و عذابها حین موت و نزع که دارد قبض روح کافر سخت است از مقراض که گوشت بدن را بچینند و از میل آسیا که در تخم چشم بگردانند و قیامت هم بسیار نزدیک است میاید شما را إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً (معارج آیه 6 و 7) بلکه تمام دنیا بنظر بسیار اندک میآید که فردای قیامت میپرسند قالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ (مؤمنون آیه 113 و 114) اصحاب کهف وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً (کهف آیه 25) در خبر است 300 سال شمسی و 309 قمری ولی بنظر خودشان بسیار اندک میآید که قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ (آیه 19) حضرت عزیر را میفرماید فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ (بقره آیه 259) از امیر المؤمنین است فرمود

«کلما آت فهو قریب»

بالجمله خلاصی

ص: 178

از عذاب ندارند.

[سوره النمل (27): آیه 73] .... ص : 179

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ (73)

و بدرستی که پروردگار تو هر آینه صاحب فضل است بر جمیع ناس و لکن اکثر آنها شکر گذار نیستند شکر نمیکنند.

تفضلات الهی بر افراد بشر بسیار است و نعمتهای او بیشمار است: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها (ابراهیم آیه 37، نحل آیه 18) و تمام آنها تفضل است نه استحقاق کسی طلبی از خداوند ندارد و نعم الهیه اقسام مختلف است نعم دنیویه از افاضه وجود و تطورات در اصلاب آباء و ارحام امهات و افاضه رزق و صحت و اعطاء حواس ظاهریه و باطنیه و تمام اسباب تعیش و زندگانی از سماوی و ارضی برای او فراهم فرموده و بزرگترین نعمتها نعمت عقل است و روح ملکوتی که میفرماید لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ (تین آیه 4) و میفرماید ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ (مؤمنون آیه 14) و میفرماید اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ذلِکُمُ اللَّهُ- رَبُّکُمْ فَتَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ (مؤمن آیه 64) و نعم دینیه ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و هدایت و ارشاد و دلالت و توفیق و تأیید و جعل ائمه هدی و علماء اعلام و کتب علمیه و سایر وسائل هدایت و عنایات خاصه از مغفرت ذنوب و استجابت دعوات و نجات از مهالک و- قبولی شفاعت شفعاء در توسلات بآنها و حفظ از آفات و بلیات و غیر اینها و نعم اخرویه از بهشت و جمیع لذات آن و حشر با صلحاء و انبیاء و ائمه هدی و خشنودی حق و سایر تفضلات لذا میفرماید:

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ جنس بشر شامل جمیع افراد میشود.

وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ قدر نعمت را نمیدانند بالاخص نعمت ایمان یا مستند به خدا نمیدانند بلکه باسباب و وسائط میپندارند و مراتب شکر را مراعات نمیکنند شکر لسانی، جوارحی قلبی و انحاء شکر را نمیدانند که هر نعمتی چه نحوه باید شکر گذاری کرد و چه عملی باید در مقابل آن انجام داد.

ص: 179

[سوره النمل (27): آیه 74] .... ص : 180

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ (74)

و بدرستی که پروردگار تو هر آینه میداند آنچه که سینه های آنها پنهان میکند و آنچه ظاهر و آشکار میکنند.

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ چون علم الهی عین ذات، غیر محدود و غیر متناهی است چیزی بر او مخفی و مستور نیست وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (یونس آیه 61) لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ (سبأ آیه 3) عزب بمعنی پنهان است إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (آل عمران آیه 5) وَ ما یَخْفی عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (ابراهیم آیه 38) لا یَخْفی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ ءٌ (مؤمن آیه 16) إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفی (اعلی آیه 7) لا تَخْفی مِنْکُمْ خافِیَةٌ (الحاقه آیه 18) و غیر اینها از آیات.

ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ کنّ بمعنی پنهان کردن و پوشانیدن و مصون نمودن است چنانچه در وصف حوریان میفرماید کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ (و الصافات آیه 49) یعنی مصون و در وصف قرآن میفرماید إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه آیه 76- الی 78) یعنی بآنچه در سینه های خود پنهان میکنند مثل منافقین که کفر و شرک و عناد قلبی خود را پنهان کردند و اظهار اسلام و همچنین اشخاصی که با مؤمنین نفاق میکنند ظاهر دوست باطن دشمن که بدترین صفات نفاق است و در بسیاری از موارد میآید که ظاهر با باطن تغایر دارد ظاهرا عادل باطنا فاسق ظاهرا سخی و باطنا بخیل ظاهرا متواضع باطنا متکبر لکن این برای فریب دادن مردم است مثل اینها مثل شیطان است مکر و خدعه و حیله و تقلب و نحوه اینها اما بر خداوند مخفی نیست از ما فی الضمیر هر کس مطلع است عالم السر و الخفیات وَ ما یُعْلِنُونَ و آنچه اظهار میکنند.

سؤال: خداوند تبارک و تعالی که علمش بهمه چیز احاطه دارد: وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً (طلاق آیه 12) پس نامه عمل و شهادت ملائکه و شهادت اعضاء و جوارح و حساب و میزان چه فایده دارد؟

ص: 180

جواب: برای اینست که بر خود انسان و بر اهل محشر بالحس و الوجدان مکشوف شود بعین الیقین و لو بر فرض علم الیقین هم داشته باشند و یکی از اسامی قیامت یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ است.

سوره النمل (27) : آیه 75] .... ص : 181

وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ (75)

و نیست از هر امری که پنهان است در آسمان و زمین مگر در کتاب مبین آشکار.

سابقا متعرض شده ایم و در کلم الطیب هم در باب صفات در مجلد اول بیان شده که از برای خداوند دو لوح است یکی لوح محفوظ و یکی لوح محو و اثبات اما لوح محفوظ آنچه از تقدیرات الهی که تغییر پذیر نیست و البته واقع شد نیست و از حتمیات است در آن لوح ثبت شده که من جمله از آنها همین قرآن مجید است که میفرماید بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (بروج آیه 21 و 22) و اطلاق مکنون هم بر او میشود چنانچه میفرماید إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه آیه 76 الی 78) و این لوح ممکن است افاضه شود بملائکه و انبیاء و ائمه طاهرین که عبارت از علم ما کان و ما یکون باشد و مفاد لا یمسه الا المطهرون «هم ظاهرا همین باشد که معنای معصومین است از کلمه مطهرون چنانچه در آیه تطهیر هم بیان شده که دلیل بر عصمت اهل بیت است که مفاد «وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» است و مراد از کتاب مبین در این آیه شریفه همان لوح محفوظ و کتاب مکنون است که میفرماید:

وَ ما مِنْ غائِبَةٍ یعنی از نظر بندگان که بر آنها مستور است و غائب است.

فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ چه از امور سماوی باشد و چه از وقایع زمینی تماما نیست، إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ در او ثبت شده است و اما لوح محو و اثبات اموریست که قابل تغییر است و منوط و مربوط باسباب است و علم بتغییرات او مختص بذات اقدس او است که مفاد یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ (رعد آیه 39) تنبیه: مسئله بداء محل اختلاف شیعه و سنی است شیعه قائل ببداء هستند و سنی

ص: 181

منکر و دلیل شیعه همین آیه است و اخبار بسیار که بحد تواتر رسیده و مسئله بداء در تکوینات مثل نسخ است در تشریعیات و معنای بداء این نیست که سنیها توهم کردند که خدا تغییر رأی میدهد بلکه بمعنی اینست که افعال الهی تابع حکم و مصالح است و در افعال بسا مصلحت تغییر میکند مثلا اگر دعاء کردی اجابت میشود اگر نه نه اگر صله رحم کردی عمر طولانی میشود اگر قطع رحم کردی کوتاه میشود اگر عبادت کردی توفیق میآید اگر معصیت کردی خذلان عمل صالح مورد تفضلات عمل قبیح مورث بلیات و هکذا و خدا میداند چه میشود و غیر او نمیداند از امیر المؤمنین است میفرماید اگر نبود این آیه یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ خبر میدادم از آنچه واقع میشود الی یوم القیمة حتی مسئله خروج حضرت بقیة اللَّه و فرج آن حضرت از حتمیات است لکن زمانش قابل تعجیل و تأخیر است لذا دعاء در تعجیل میکنی.

[سوره النمل (27): آیه 76] .... ص : 182

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (76)

بدرستی که این قرآن بیان میفرماید و توضیح میدهد بر بنی اسرائیل بسیاری- از آنهایی که آنها در او اختلاف میکردند.

و بر خلاف واقع میگفتند من جمله بهتانی که بمریم زدند و نقض میثاق در صید سبت کردند و دعوی قتل مسیح نمودند که در سوره نساء آیه 154 الی 157 بیان میفرماید فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ- الی قوله تعالی- وَ قَوْلِهِمْ عَلی مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ- الی قوله- بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ- الایه شرحش در مجلد چهارم صفحه 261 الی 266 بیان شده مراجعه فرمائید و من جمله تقاضای از موسی که گفتند «أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً» و گفتند «اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ» و اخذ ربا و اکل اموال ناس بباطل و قضیه عجل و سامری و تحریم طیبات بر آنها و من جمله انکار اخبار تورات ببشارت حضرت رسالت که بغض آنها گفتند آن رسول که موسی خبر داده یوشع بوده و بعضی گفتند هنوز نیامده و ما انتظار او را داریم و من جمله تحریف تورات و مزخرفاتی که بنام تورات در حق انبیاء نوشتند که ما در مجلد اول کلم

ص: 182

الطیب در بحث نبوت از کتب عهد قدیم که بعقیده یهود آنها کتب وحی است اثبات کرده ایم که سه مرتبه تواتر آنها قطع شده و اسمی از تورات در میان آنها نبود سپس یک نفر مدعی شد که من تورات را در کثافات بیت المقدس یافتم و یک مزخرفات و کفریاتی بنام تورات جعل کردند و نسبتهای ناروا بانبیاء دادند حتی خدا را جسم دانستند و در بهشت برای تفرج آمد و فهمید که آدم و حوا از درخت عقل خوردند و سپس از درخت حیات میخورند و یک خدا میشوند مثل ما و نسبت دروغ و جهل و عجز بخدا و صدق بشیطان و همچنین نسبتهایی که بلوط و موسی و سایر انبیاء دادند مستدعی هستم رجوع فرمائید از صفحه 261 الی صفحه 283 بیست و دو صفحه.

[سوره النمل (27): آیه 77] .... ص : 183

وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (77)

و محققا این قرآن هر آینه هدایت کننده است و رحمت است از برای مؤمنین.

اما هدایت قرآن میفرماید إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً (اسری آیه 9) و در حدیث ثقلین که از احادیث متواتره است میفرماید

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا»

بعد جمع فرمود بین دو سبابه خود و فرمود «کهاتین» بعد جمع فرمود بین سبابه و وسطی و فرمود «لا کهاتین» یعنی مساویند احدهما برتری بر دیگری ندارد و جهات هدایت قرآن بسیار است در باب توحید و بیان صفات ربوبی و در آثار خلقت و فوائد هر یک از آنها و در شئون انبیاء از آدم تا خاتم و در بیان اعمال صالحه از نماز و روزه، زکاة، خمس، حج، امر بمعروف، نهی از منکر و در باب ولایت و شئون آنها و مقام عصمت اهل بیت در آیه تطهیر و در ذکر معاصی از کذب و غیبت و تهمت و افتراء و زنا و لواط و سرقت و فحشاء و بیان میراث و حدود و دیات و در باب معاملات و حلیت بیع و حرمت ربا و در حلیت طیبات و حرمت خبائث و در باب معاد و بعث و نشور و حساب و میزان و تطایر کتب و اوصاف بهشت و جهنم و مسئله خلود و غیر اینها که میفرماید وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ (انعام آیه 59)

ص: 183

و اما رحمة للمؤمنین قرآن میفرماید وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً (اسراء آیه 82) نه مجرد شفاء امراض جسمانی بدنی باشد بلکه شفاء امراض روحی قلبی باطنی هم هست که در حق کفار و منافقین میفرماید فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً (بقره آیه 10) و نیز میفرماید وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ (توبه 126) و اما رحمت برکات قرآن دنیوی و اخروی جسمی و روحی و ظاهری و باطنی بسیار است وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ (انعام آیه 92 و 156) وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناهُ (انبیاء آیه 50) کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (ص آیه 29) و غیر اینها.

[سوره النمل (27): آیه 78] .... ص : 184

إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ (78)

بدرستی که پروردگار تو قضاوت میفرماید بین آنها بحکم خود و او است عزیز و دانا.

قضاوت بین دو نفر که مخالف یکدیگر هستند حق و باطل محق و مبطل حق را تشخیص میدهد و بر طبق آن حکم میفرماید و این در باب مرافعه جات باید قاضی مجتهد عادل جامع الشرائط امامی باشد و او حکم دهد و اما مرافعه نزد غیر او حرام است و حکم آن باطل است و عمل بآن حرام است راوی خدمت حضرت باقر (ع) مشرف شد عرض کرد دو نفر از موالیان یعنی شیعه اختلاف پیدا کردند در دین یا میراث و این مطالبه دین میکرد و مدیون منکر بود یا مطالبه ارث میکرد و دیگری منکر بود و رفتند نزد قاضی عامه و او حکم داد حضرت فرمود حکم طاغوت است و حرام است گرفتن و لو محق باشد عرض کرد پس تکلیف چیست بچه نحو باید قطع و فصل نمود حضرت فرمود

«انظروا الی رجل منکم عرف احکامنا و نظر فی حلالنا و حرامنا فاجعلوه حکما فانی قد جعلته حاکما و اذا حکم بحکمنا اتبعوه فان رد علیه بحکمنا استخف و الراد علیه کالراد علینا و الراد علینا کالراد علی اللَّه و الراد علی اللَّه فی حد الشرک باللَّه»

است و از این حدیث استفاده میشود که حکم غیر مجتهد عادل جامع الشرائط باطل است و حکم طاغوت است و امروز قضیه بر عکس شده حکم مجتهد نافذ نیست و حکم حاکم

ص: 184

جور متبع است در قرآن میفرماید فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ- الی قوله تعالی- یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ- الایه (نساء آیه 59 و 60) حتی گفتند محق میتواند تقاص کند ولی نزد حاکم جور و بحکم آن حرام است مگر راه استفاده حق منحصر باشد خداوند فردای قیامت بین موحد و مشرک، کافر و مسلم مخالف و مؤمن، ظالم و مظلوم، مطیع و عاصی، حق و باطل حکم میفرماید إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ.

[سوره النمل (27): آیه 79] .... ص : 185

فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ (79)

پس توکل کن بر خدا و امور را باو واگذار کن بدرستی که تو بر حق آشکار واضح روشن هستی.

مقام توکل از شئون توحید افعالیست و مکرر گفته ایم که اقسام توحید پنج قسم است:

ذاتی، صفاتی، عبادتی، افعالی، نظری و توحید افعالی هم چهار مرتبه دارد:

(1) اقرار بزبان ولی قلبا امور را مستند باسباب ظاهریه می داند توحید منافقین است.

(2) قلبا هم معتقد هست و ایمان دارد لکن میگوید

«ابی اللَّه ان یجری الاشیاء الا باسبابها»

و در تعقیب اسباب میدود توحید عوام است.

(3) اسباب را مقدمه و وظیفه خود میداند و تأثیرات را مستند بخدا معتقد و او را مسبب الاسباب میداند که

«اذا اراد اللَّه بشی ء تهیأ اسبابه»

«ای سبب از تو مسبب هم زتو» و توکل در این مرتبه پیدا میشود و این توحید خواص است و مقام توکل مقام بلندیست وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ (طلاق آیه 3).

تو کار خود بخدا واگذار و خوش دل باش که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (آل عمران آیه 159).

(4) هیچ نظر باسباب ندارد بود و نبودش در نظر او مساویست و تسلیم صرف آنچه مقدر است میشود «المقدر کائن» «هر چه آن خسرو کند شیرین بود».

سؤال: اگر چنین است انسان نباید در مقام تحصیل اسباب برآید نه اشتغال بکسب و نه نزد طبیب و نه جهاد با کفار هر چه شد نیست میشود.

ص: 185

جواب: تحصیل اسباب وظیفه عبد است و تکلیف الهیست. در کافی مسندا از حضرت صادق روایت کرده فرمودند

«اربعة لا تستجاب لهم دعوة رجل جالس فی بیته یقول اللهم ارزقنی فیقال له الم آمرک بالطلب- الحدیث».

(فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ) تو بر حق آشکاری خواه ایمان بیاورند یا نیاورند تو بوظیفه خود عمل کن «ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ» خداوند تو را نصرت میفرماید و غلبه و عزت و شوکت عنایت میکند دین تو، کتاب تو و اوصیاء تو و ذریه تو و امت تو تا قیامت باقیست.

[سوره النمل (27): آیه 80] .... ص : 186

إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (80)

محققا شما نمیتوانی بشنوانی مرده ها را و نمیتوانی بشنوانی کرها را زمانی که پشت کنند و عقب روند.

آنچه دعوت کنی. از برای انسانی چندین حیات و چندین موت هست: حیات نباتی حیوانی، انسانی، ملکوتی، حیات نباتی تا مادامیست که رشد میکند تا جوان است سپس مدتی وقوف دارد و بعد از آن نکس میکند در سن پیری حیات نباتی او میمیرد وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ (یس آیه 68) حیات حیوانی که موجد حس و حرکت است و از بخار است تا مادامی که نفس میآید چون بخار تمام شد و نفس نیامد موت است حیات انسانی تا مادامی که عقل و شعور و فهم و ادراک دارد باقیست پس از زوال آنها موت است حیات ملکوتی و روحانی تا مادامی که تعلق باین بدن دارد باقیست پس از قطع علاقه موت است که روح تعلق میگیرد بقالب مثالی و صور برزخی و مثل افلاطونی تا صفحه قیامت که باز برگردد و بهمین بدن عنصری تعلق بگیرد خداوند این کفار و مشرکین و ارباب ضلالت را که قابل هدایت نیستند و امروز هم در جامعه ما افراد زیادی داریم اینها را معرفی فرموده که پرده هوی و شهوت و کبر و نخوت و عناد و عصبیت روی عقل آنها را پوشانیده مثل آینه که روی او پرده یا کثافت گرفته از انسانیت انداخته و داخل حیوانات شده میفرماید إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (فرقان آیه 44) و نیز میفرماید وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ

ص: 186

بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ

(اعراف آیه 179) و همین نحوی که از برای حیات حیوانی حواس ظاهره هست از چشم و گوش و زبان و حس و حرکت از برای روح هم حواس باطنه است نه چشم قلب می بیند و نه زبان قلب اقرار میکند و نه گوش قلب میشنود لذا میفرماید:

(إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ).

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ

(إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ) پشت میکنند و فرار میکنند که فرمایشات تو را نشنوند.

[سوره النمل (27): آیه 81] .... ص : 187

وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (81)

و نیستی تو بهدایت کننده کوران از ضلالت و گمراهی آنها نمیشنوانی مگر کسانی که ایمان آورند بآیات ما پس آنها تسلیم شدگان هستند.

انسان اگر در جاده راه را گم کند محتاج بدلیل و راهنما هست خداوند برای راهنمایی بشر که در تیه ضلالت افتاده و راه بجایی ندارد از لطف و کرمش انبیاء فرستاده که راه را به آن نشان دهند ولی وظیفه انبیاء این نیست که دست او را بگیرند و براه ببرند چون عنوان جبر و سلب اختیار میشود فقط وظیفه آنها راهنماییست ولی این راه نمایی فائده دارد برای کسی که چشم بصیرت داشته باشد و راه حق را از راه های باطل تمیز دهد و راهی که بآن نشاندهند بگیرد و برود ولی کور راه نمایی برای او نتیجه ندارد اینست که میفرماید:

وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ این کفار و مشرکین چشم قلب آنها کور شده حب جاه و دنیا و بغض و عداوت و تقلید آباء و مضار دیگر لکن کوری بحدی نیست که قابل معالجه نباشد و سلب اختیار کند اگر این موانع را بر طرف کند و معالجه کند باز میشود لکن هیهات هیهات.

إِنْ تُسْمِعُ ان نافیه است یعنی نمیتوانی شنوا کنی.

إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا بانبیاء و معجزات آنها و آثار قدرت الهی در مخلوقات و معرفت باحوال سابقین که در اثر ایمان بانبیاء نجات یافتند و در اثر تکذیب آنها بچه عقوباتی هلاک

ص: 187

شدند اینها توجه دارند و گوش شنوا دارند و فرمایشات انبیاء در آنها اثر میگذارد پند میگیرند هدایت میشوند گوش بفرمایشات تو میدهند.

فَهُمْ مُسْلِمُونَ تسلیم اوامر الهی و دستورات دینی و اطاعت خدا و رسول و دوری از نافرمانی میکنند و ممکن است مراد مقام تسلیم باشد که فوق مقام رضا است در آنچه برای آنها تقدیر شده از نعمت و بلاء تمام را عین صلاح میدانند.

[سوره النمل (27): آیه 82] .... ص : 188

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ (82)

و زمانی که واقع شد قول بر آنها بیرون میکنیم از برای آنها جنبده از زمین با آنها تکلم میکند محققا ناس بآیات ما یقین ندارند.

این آیه شریفه فی نفسه از متشابهات قرآن است لذا تفسیر مفسرین عامه تفسیر برأی است مگر از ائمه اطهار و مصادر عصمت و طهارت تفسیر بیاید باید بوسید و بر چشم گذارد و اخبار در تفسیر این آیه که در برهان 17 حدیث مفصل و مبسوط از کتب معتمده شیعه مثل کلینی و نعمانی و علی بن ابراهیم و غیر آنها روایت کرده که دابة الارض وجود مبارک امیر المؤمنین است در دوره رجعت در کرة اخیره چون برای امیر المؤمنین در رجعت سه کره است و با او است عصای موسی و خاتم سلیمان و با عصا بصورت مؤمن میزند نقش ایمان در صورتش نمایان میشود و به خاتم بصورت کافر سواد کفر در صورتش ظاهر میشود و در بسیاری از اخبار آیه بعد را شاهد گرفته اند که شرحش و اخبارش بیان میشود انشاء اللَّه تعالی و در بعض اخبار مخصوصا در کافی کلینی دارد از حضرت باقر (ع) از امیر المؤمنین که فرمود

«انا قسیم اللَّه بین الجنة و النار لا یدخلهما داخل الا علی حد قسمتی و انا الفاروق الاکبر و انا الامام لمن بعدی و المؤدی عن من کان قبلی لا تتقدمنی احد الا احمد (ص) و انی و ایاه علی سبیل واحد الا انه المدعو باسمه و لقد اعطیت الست علم المنایا و البلایا و الوصایا و فصل الخطاب و انی لصاحب الکرات و دولة الدول و انی لصاحب العصا و المیسم و الدابة التی تکلم الناس».

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ مراد از قول مقول است یعنی آنچه گفته شده که هذا مؤمن

ص: 188

و هذا کافر.

أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ از مرقد منور خود نجف اشرف بیرون میآید و رجعت بدنیا میکند.

تُکَلِّمُهُمْ هر که را بزبان خود.

أَنَّ النَّاسَ مراد کسانی که منکر رجعت هستند.

کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ آیات الهی ائمة اطهار و ظهور حضرت بقیة اللَّه و رجعت ائمة طاهرین و مؤمنین خاص و کفار محض برای انتقام.

[سوره النمل (27): آیه 83] .... ص : 189

وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ (83)

و روزی که محشور میکنیم از هر امتی یک فوج و دسته ای از کسانی که تکذیب کردند بآیات ما پس آنها باز داشته میشوند.

وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مفسرین عامه تفسیر کردند بیوم القیمة لکن این تفسیر خلاف صریح قرآنست و در اخبار بسیاری از ائمه استشهاد فرموده اند بآیه شریفه وَ حَشَرْناهُمْ، فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (کهف آیه 47) که در قیامت تمام جن و انس حتی وحوش محشور می شوند و احدی باقی نمیماند و این آیه میفرماید از هر امتی فوجی محشور میشوند و این دلیل واضح است بر رجعت و مسئله رجعت از ضروریات مذهب شیعه است و منکر آن از ایمان خارج است و اخبار رجعت از متواترات است و کتب مشتمله بر مسئله رجعت بسیار است و ما در مجلد دوم کلم الطیب آخر کتاب نقل کرده ایم بحث دوازدهم از صفحه 327 الی صفحه 344 در طی 18 صفحه ادله رجعت و اخبار رجعت و کتبی که بیان رجعت را متعرض شده و رد شبهات رجعت و کسانی که رجعت میکنند مراجعه کنید و از آیات بسیاری از قرآن استفاده میشود مثل همین آیه و آیه وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً (نور آیه 54) و هنوز این وعده عملی نشده و تخلف پذیر هم نیست و منحصر است بدوره رجعت و آیه شریفه وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ

ص: 189

حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ

(ال عمران آیه 81) و این آیه مصداقش منحصر است برجعت انبیاء و نصرت حضرت قائم و آیات دیگر.

وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا کسانی که ظلم کردند بائمه اطهار و بمؤمنین و بانبیاء که من محض الکفر محضا محشور میشوند و بر میگردند.

فَهُمْ یُوزَعُونَ از آنها مؤاخذه میشود.

[سوره النمل (27): آیه 84] .... ص : 190

حَتَّی إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (84)

حتی موقعی که آمدند فرمود آیا شما تکذیب کردید به آیات من و نرفتید احاطه علمیه پیدا کنید بمقام و شئونات آنها یا اینکه بودید بچه عمل میکردید؟

حَتَّی إِذا جاؤُ مراد بنا بر آنچه که گفتیم دوره رجعت به این سران کفار و مشرکین و رؤسای اهل ضلال از خلفاء جور و بزرگان آنها و ظالمین بآل محمد (ص) موقعی که رجعت میکنند به آنها میفرماید:

قالَ أَ کَذَّبْتُمْ استفهام تقریریست.

بآیاتی انبیاء و ائمه اطهار که اینها آیات الهی هستند و اطلاق آیه بر اینها بسیار شده و در زیارات و اخبار و ادعیه داریم حتی علماء اعلامرا آیت اللَّه اطلاق میکنند برای اینکه وجود مبارک انبیاء و ائمه مردم را بمعارف دینیه و شرایع اسلامیه و احکام الهیه و مواعظ و نصایح و سایر دستورات خداوند دلالت و ارشاد و هدایت میکنند بلکه وجود مبارک آنها علما و عملا و اخلاقا دلیل روشن و برهان قاطع است بر وجود حق و صفات ربوبی و وحدانیت او اینها تکذیب انبیاء و ائمه کردند و حق آنها را نشناختند بلکه چه اندازه ظلم و اذیت بآنها کردند و چه مقدار اهانت بمقام مقدس آنها نمودند و چه نسبتهای ناروا بآنها دادند مخصوصا بائمه طاهرین از امیر المؤمنین تا حضرت عسگری که فرمود

«ما منا الا مقتول او مسموم»

هیچ کدام بمرگ طبیعی از دنیا نرفتند و همچنین بذریه های آنها و اصحاب آنها و شیعیان آنها و

ص: 190

بستگان بآنها که تمام در شکنجه ظلم اینها واقع شدند باید بیایند و از آنها انتقام کشیده شود و تقاص شود مخصوصا خون ابی عبد اللَّه باید خونخواهی شود که دارد اولا مثل مختار و سلیمان ابن صرد خزاعی از قتله انتقام کشید و ثانیا احمد سفاح از بنی امیه و ثالثا حضرت بقیة اللَّه از عامه عمیا که راضی بقتل آن حضرت هستند و عاشورا را عید بزرگ خود میپندارند و رابعا ابی عبد اللَّه و اصحابش در دوره رجعت و خامسا خداوند در قیامت.

وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً کوتاهی در معرفت آنها کردند.

أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ که چه کردید و با آنها چه معامله نمودید تا بکجا رسانیدید؟.

[سوره النمل (27): آیه 85] .... ص : 191

وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ (85)

و واقع میشود بر آنها قولی که عذاب و انتقام باشد بسبب آنچه ظلم کردند پس آنها عذری نمیتوانند بیاورند و تکلم نمیکنند بجواب.

جوابی ندارند بگویند، دارد در اخبار که حضرت بقیة اللَّه پس از ظهورش از مکه خارج میشود بمدینه تشریف میآورد و این دو نفر را از قبر بیرون آورد و بنخله میبندد و اتباع آنها دور آن نخله جمع میشوند و صاعقه میآید و آنها را میسوزاند سپس در مقام انتقام خون جدش باندازه ای از آنها میکشد که بعض اصحابش تعجب میکنند میفرماید اگر بکشم تا زیر رکابم خون بگیرد بهای بند نعل گسسته جدم نمیشود و میان تمام دوست و دشمن ندا میفرماید

«یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا یا اهل العالم ان جدی الحسین ذبحوه جوعانا یا اهل العالم ان جدی الحسین سلبوه عریانا»

و دارد جماعتی از مؤمنین از قبورشان خارج میشوند و ذکر آنها «یا لثارات الحسین» است و در دوره رجعت اول ابی عبد اللَّه رجعت میفرماید و بدن مطهر حضرت بقیة اللَّه را غسل میدهد کفن میکند نماز میگذارد و در مرقد خود دفن میکند و اصحاب ابی عبد اللَّه تماما رجعت میکنند با بسیاری از شیعیان از زوار و عزاداران ابی عبد اللَّه و تمام قتله ابی عبد اللَّه چه بمباشرت یا بتسبیب رجعت میکنند از آنها انتقام کشیده میشود و همچنین سایر ائمه اطهار نسبت بظالمین بآنها و از برای امیر المؤمنین سه

ص: 191

کرة است و با شیاطین جنگ میکند و تمام شیاطین را هلاک میکند و اینست وقت معلوم که خداوند بشیطان فرمود فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (حجر آیه 37) لذا میفرماید:

وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ قول عذابیست که وعده داده شده بآنها و مرجع ضمیر علیهم ظالمین بائمه و اصحاب ائمه و شیعیان آنها است و این عذاب بواسطه ظلم آنها است.

بِما ظَلَمُوا ولی عذاب آخرت برای کفر و شرک و کلیه معاصیست.

فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ نمیتوانند انکار کنند ظلمهای خود را و نمیتوانند خود را تبرئه کنند و گردن دیگران اندازند و نمیتوانند عذری بتراشند.

[سوره النمل (27): آیه 86] .... ص : 192

أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (86)

آیا نمیبینید به اینکه ما جعل فرمودیم شب را تا اینکه سکونت و استراحت کنند در او و روز را روشن و برای بصیرت مقرر داشتیم بدرستی که در این جعل شب و روز آیاتیست برای قومی که ایمان میآورند.

اگر خداوند این کره زمین را ساکن قرار داده بود همیشه آن قسمت زمین که مقابل شمس بود روز بود و آن قسمت که بر خلاف آن بود شب و در هیچ یک از این دو قسمت سکونت ممکن نبود نه بر انسان نه بر حیوانات و نه بر نباتات و روئیدنیها یا از شدت حرارت میسوخت یا از شدت برودت هلاک میشدند لذا بقدرت کامله خود زمین را متحرک قرار داد که در هر بیست و چهار ساعت تقریبا دور خود بچرخد که در هر نقطه زمین هم روز باشد برای اشتغال بامور معیشتی و معاشرت و مراوده و تحصیل امر معاش و معاد و هم شب باشد برای استراحت و تلطیف هوا و رفع حرارت شمس.

أَ لَمْ یَرَوْا یعنی البته می بینند شب میشود و روز لکن چشم قلبی ندارند که بصیرت پیدا کنند کیست این قدرت نمایی را میکند.

أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ شب را قرار دادیم در تمام نقاط زمین.

ص: 192

لِیَسْکُنُوا فِیهِ لکن در زمان حاضر شب که میشود و هو الطیف میشود در مقام تفریح در مراکز فحشاء و منکرات هزار گونه فسق و فجور و معاصی مرتکب میشوند نمیروند در دل شب در دربار الهی و عبادت پروردگار و طلب حوائج و تضرع در پیشگاه احدیت یا لا اقل «مرا بخیر تو امید نیست شر مرسان» بروند استراحت کنند.

وَ النَّهارَ مُبْصِراً ولی روز امروز برای ظلم و تعدی و ذهاب حقوق و غش و تقلب و کسبهای حرام و و و (روز از روز تو میسوزم و شب از شب تو).

سؤال: بر حسب قاعده باید روز را مقدم ذکر فرماید چرا شب را مقدم ذکر فرمود.

جواب: شب بواسطه فقدان نور است و امر عدمیست و روز و جدان نور است و امر وجودی و وجود تمام ممکنات مسبوق بعدم است.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.

[سوره النمل (27): آیه 87] .... ص : 193

وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ (87)

و روزی که دمیده میشود در صور پس بفزع در میآیند کسانی که در آسمانها و در زمین هستند از ملائکه و جن و انس مگر کسانی که خداوند خواسته باشد و تمام میآیند کوچک و ذلیل.

این آیه شریفه هم یک شاهد قویست بر اینکه آیات قبل راجع بدوره رجعت که بعد از دوره رجعت دستگاه قیامت برپا میشود.

وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ نافخ حضرت اسرافیل است که صاحب صور است و این نفخه نفخه اولی است که تمام قالب تهی میکنند و میمیرند، ملک، جن، انس، تمام حیوانات بری و بحری و دستگاه دنیا برچیده میشود آسمانها درهم پیچیده میشود ماه و خورشید گرفته میشود ستاره ها و کرات جویه از هم پاشیده میشود زمین از حرکت میافتد قاعا صفصفا میشود.

فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ که ملائکه باشند.

وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جن و انس فزع اضطراب و تکان خوردن است و فریاد و ناله و هول

ص: 193

و وحشت است و در اینجا از شدت اضطراب و وحشت جانها از بدنها خارج و تمام میمیرند.

إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ تعیین نفرموده کسانی که استثناء شده کیانند ولی ممکن است بگوئیم از ملائکه حمله عرش و چهار ملک مقرب جبرئیل میکائیل اسرافیل عزرائیل حور و غلمان بهشتی خزنه جهنم باشند که در آسمانها و در زمین حضرت بقیة اللَّه پس از رجعتش بدنیا دیگر نمی میرد و وارد محشر میشود بدلیل فرمایش پیغمبر (ص) در حدیث ثقلین که فرمود

«لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»

زیرا اگر حضرتش هم رحلت کند تا دو مرتبه مبعوث گردد در این قسمت بین النفختین افتراق حاصل میشود قرآن را برمیدارد و خدمت جدش سر حوض کوثر میرسد.

وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ این پس از نفخه ثانیه است که تمام زنده میشوند و وارد صحرای محشر میگردند بدلیل قوله تعالی وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (زمر آیه 68) و میایند داخرین و معنای داخر صغیر و ذلیل آن کبر و نخوت که در دنیا داشتند از آنها گرفته شده با کمال ذلت و خفت و حقارت و کوچکی وارد محشر میشوند.

[سوره النمل (27): آیه 88] .... ص : 194

وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْ ءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ (88)

و مشاهده میکنی کوه ها را گمان میکنی که اینها بر قرار و ساکن هستند و حال آنکه اینها مرور میکنند و سیر میکنند مثل مرور و سیر ابرها صنعت الهیست خداوندی که محکم و متقن فرموده هر چیزی را موافق حکمت و مصلحت و درست و بجا و بموقع.

نظر به اینکه سابقین گمان میکردند که کره زمین ساکن است و شمس دور کره زمین میگردد این آیه شریفه را حمل کردند بر قیامت که کوه ها از جا کنده میشوند و استشهاد کردند باین آیه شریفه که میفرماید وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ (معارج آیه 9) وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ (قارعه آیه 5) لکن هیچ مناسبتی ندارد عهن با مرور و سیر زیرا عهن بمعنای پشم است تشبیه فرمود که کوه ها روز قیامت از هم پاشیده میشوند مثل پشم و این آیه شریفه

ص: 194

یکی از معجزات قرآنیست که دلیل به سیر کره زمین است که در عصر نزول قرآن احدی قائل بحرکت زمین نبود و امروز بالحس و العیان مشاهده میشود و درک میکنند که یکی از شواهد حسیه اینست که طیاره هواپیما را اگر موافق سیر زمین پرواز کند در ظرف 18 ساعت مثلا یک دور سیر میکند و اگر بر خلاف آن سیر کند در مدت سی ساعت سیر میکند و سرش اینست که حرکت زمین در سیر موافق شش ساعت زودتر کمک میدهد و در سیر مخالف شش ساعت بیشتر میرسد و اگر کره زمین ساکن بود باید در هر دو سیر 24 ساعت سیر کند لذا میفرماید:

وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً مثل عمارات و ابنیه.

وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ سیر میکند و از هم نمی پاشد بقدرة کامله الهیه.

صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْ ءٍ این دلیل بر قدرت حق و دلیل بر علم باری.

إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ از نیک و بد.

[سوره النمل (27): آیه 89] .... ص : 195

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (89)

کسی که بیاید به عمل نیک یعنی افعالش نیک و حسن باشد پس از برای او است بهتر از آن حسنه و اینها در قیامت از فزع قیامت ایمن هستند.

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ بعضی گفتند مراد از حسنه توحید و اخلاص است بعضی گفتند ایمان است و اخبار بسیاری داریم بالغ بر 15 حدیث از پیغمبر و امیر المؤمنین و حضرت صادق (ع) تفسیر فرمودند بولایت و حب اهل بیت و سیئه را بانکار ولایت و بغض اهل بیت و مکرر گفته ایم که اخبار وارده در تفاسیر نوعا بیان مصداق اتم میکند و منافی با عموم و اطلاق آیه نیست لذا می گوییم الف و لام حسنه الف و لام جنس است شامل جمیع حسنات میشود از عقائد حقه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه لکن مشروط شرایط صحت و خالی از موانع آن مثلا اگر نماز تام- الاجزاء نباشد یا فاقد بعض شرائط باشد یا دارای بعض موانع باطل و عاطل است و اگر صدق سیئه بر آن نکند یقینا حسنه نیست لذا می گوییم جمیع عبادات صحتش مربوط بایمان است غیر مؤمن هر که باشد و هر چه باشد مشمول وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً (فرقان آیه 25)

ص: 195

میشود و ایمان مرکب ارتباطیتش جمیع عقاید حقه را لازم دارد که اگر فاقد یکی از آنها باشد ایمان نیست بلکه اگر یکی از ضروریات دین یا مذهب را منکر شود یا بدعتی در دین بگذارد یا بیکی از مقدسات دینی اهانت کند از ایمان خارج میشود و اینست مفاد اخبار که تعبیر به ولایت و حب اهل بیت شده.

فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها بشاراتی که در قرآن و اخبار برای مؤمنین است و برای هر یک از عبادات واجبات و مندوبات و از برای هر یک از اخلاق فاضله چندین هزار است.

وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ حین رحلت بشارتش میدهند در قبر بشارت دارد از قبر بیرون آید بشارت دارد در طرف راست صحرای محشر میرود پای منبر وسیله زیر لوای حمد نامه او را بدست راستش میدهند فریاد میزنند هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ (الحاقه آیه 19) بالاخص اگر مقرون بعمل صالح و تقوی باشد که میفرماید إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ (سبا آیه 37) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ و غیر اینها از آیات.

[سوره النمل (27): آیه 90] .... ص : 196

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (90)

و کسی که بیاید فردای قیامت با سیئه پس برو افتاده میشود در آتش آیا جزا داده میشوید مگر آنچه که بودید عمل میکردید.

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ مراد این نیست که و لو با یک معصیت وارد محشر شود و بقیه اعمالش حسنه باشد زیرا او جاء بالحسنة و السیئه بلکه مراد اینست که هیچ حسنه نداشته باشد فقط سیئه و این مخصوص است به اینکه بی ایمان از دنیا رود که تمام حسناتش باطل باشد چون مشروط بایمان است و مشروط منتفی میشود بانتفاء شرطش و شاهد بر این دعوی آیه شریفه قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر آیه 53) پس مصداق:

فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ نیستند فقط غیر اهل ایمان هستند و از این جهت در اخبار

ص: 196

سابقه تفسیر فرمودند بانکار ولایت و بغض اهل بیت که این یکی از اسباب زوال ایمان و مصادیق بی ایمانیست و الا مصادیق آن بسیار است مثل شرک و کفر و فرق ضاله از مسلمین بلکه فرق ضاله از شیعه مثل کیسانی واقفیه زیدیه حنفیه و بالجمله غیر اثنی عشریه بلکه در این طائفه هم منکر یکی از ضروریات دین یا ضروریات مذهب شود یا بدعتی در دین گذارد یا توهین بمقدسات دینی کند یا مرتکب معاصی که باعث زوال ایمان و لو در حال نزع بشود و جامعش اینکه بی ایمان از دنیا رود.

هَلْ تُجْزَوْنَ یعنی هرگز خدا این نحو جزاء نمیدهد.

إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ (نساء آیه 40) إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً (یونس آیه 44) وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (کهف آیه 49).

[سوره النمل (27): آیه 91] .... ص : 197

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَها وَ لَهُ کُلُّ شَیْ ءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (91)

جز این نیست که من مأمور شدم و امریه الهیه رسید اینکه عبادت کنم پروردگار این بلده که مکه معظمه باشد آن خدایی که این مکه را حرام قرار داده و از برای او است هر شی ء و مأمور شدم اینکه بوده باشم از مسلمین.

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ مقام عبودیت بالاترین مقام است برای انسان حتی از مقام رسالت و لذا در تشهد مقدم بر مقام رسالت ذکر شده «اشهد ان محمدا عبده و رسوله» و در قرآن میفرماید عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ ءٍ (نحل آیه 75) عبد مقابل حر است حر بمعنی آزاد و سرخود و عبد باید در تحت اختیار مولی باشد هیچ نوع اختیاری از خود نداشته باشد و تحت فرمان مولی باشد از امیر المؤمنین است عرض میکند

«کفانی فخرا ان اکون لک عبدا و کفانی عزا ان تکون لی ربا»

یعنی جز این نیست که من مأمور شده ام هیچ خودیتی از خود نداشته باشم آنچه میگویم و آنچه میکنم اطاعت فرمان او است و هر چه، تقدیر کرده تسلیم صرف هستم

«الهی لا رب لی سواک و لا اله لی غیرک»

خداوند رب العالمین است. وجه اختصاص بهذه البلدة چیست برای شرافت مکه است اول زمین است که خداوند

ص: 197

خلق فرمود و بقیه را از او زایش فرمود لذا ام القری نامیدند و کعبه که بیت اللَّه الحرام است در او قرار داد که حضرت آدم بنا نمود و دارد کعبه مطابق بیت المعمور است در آسمانها و مسجد ملائکه است که اگر کلوخی از آنجا رها شود بر طاق کعبه واقع میشود و حضرت ابراهیم عرض- میکند رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ- الآیات (ابراهیم آیه 37) و نیز میگوید رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً (ابراهیم آیه 35) و مأمور شد او و اسمعیل ببناء کعبه و تطهیر آن إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ (بقره آیه 127).

وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ- الایه (بقره آیه 125).

الَّذِی حَرَّمَها خداوند محترم داشت این زمین را به بیت اللَّه الحرام مسجد الحرام مشعر الحرام نامیده شد و حدود حرم از اطراف مکه معین است که حاج و عمار بدون احرام نمیتوانند وارد شوند و محل امن الهیست حتی قاتل را نمیتوان قصاص کرد. حتی در مورد جهاد مشرکین میفرماید:

وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّی یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ (بقره آیه 187) حتی صید حرم حرام است و مزید بر شرافتش محل بعثت رسول بدعاء ابراهیم که عرض کرد رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ (بقره آیه 129) و کعبه مولد امیر المؤمنین شد «شرفت به المکة و المنی» قبله مسلمین شد و غیر ذلک از شرافات.

وَ لَهُ کُلُّ شَیْ ءٍ و اختصاص دارد بخدا هر چیزی، مالک کل است هر نوع تصرفی اراده کند «لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».

وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مقام تسلیم بالاتر از مقام رضا است و در باب سلام نماز در مجلد اول بیان شده.

[سوره النمل (27): آیه 92] .... ص : 168

وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ (92)

و اینکه تلاوت کنم و قرائت کنم قرآن را پس کسی که هدایت شد و قبول هدایت کرد بنفع خود او است و کسی که بضلالت رفت پس بگو من وظیفه خود را انجام دادم و انذار کردم دیگر مأمور باکراه و اجبار نیستم.

ص: 198

وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ بر تمام جن و انس تا دامنه قیامت تمام دستورات قرآن را از معارف حقه و دستورات اخلاقی و بیان احکام شرعیه گوشزد تمام امت کنم.

فَمَنِ اهْتَدی بمعارف آن معتقد شد از توحید عدل نبوت امامت معاد خصوصیات آنها و باخلاقیاتش متخلق شد و بدستوراتش عمل نمود اوامر او را اطاعت و از نواهی او منتهی شد و فرمایشات او را پذیرفت.

فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ سعادت دنیا و آخرت و نیل بتفضلات الهی در نشئتین و نجات از مهالک دارین را بدست آورده.

وَ مَنْ ضَلَّ و کسی که در ضلالت و گمراهی افتاد و قبول نکرد و نپذیرفت یا به اینکه قرآن را منکر شد و گفت افتراء و کذب اساطیر اولین است و پشت پا زد بدستورات او یا اینکه بعض آیات آن را از روی هوی و هوس بتأویلات بارده تأویل نمود مخصوصا آیات راجعه بامر ولایت را.

فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ آنچه باید بگویم گفتم حجت را بر همه تمام کردم راه عذر را بستم کوشش خود را کردم دیگر وظیفه ندارم که باجبار و اکراه مردم را رو بسعادت بکشم. در خطبة الوداع فرمود

«ما من شی ء یقربکم الی الجنة و یبعدکم عن النار الا و قد امرتکم به و ما من شی ء یبعدکم عن الجنة و یقربکم الی النار الا و قد نهیتکم عنه»

و فرمود

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا».

[سوره النمل (27): آیه 93] .... ص : 199

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (93)

و بگو جنس حمد اختصاص دارد بخداوند تبارک و تعالی زود باشد که بشما بنماید آیات خود را پس معرفت پیدا میکنید و میشناسید آن آیات را و نیست پروردگار تو بغافل از آنچه عمل میکنید.

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ مکرر در موارد بسیاری ذکر حمد شده و فرق بین حمد و مدح و شکر بیان شده مخصوصا در سوره مبارکه حمد در مجلد اول صفحه 97 الی 99 بیان شده و اینکه خداوند

ص: 199

ذاتا و صفة واقعا سزاوار حمد است و غیر او نه ذاتا و نه صفة و نه افعالا لیاقت حمد را ندارند ولی بسا لیاقت مدح و شکر را پیدا کنند و در فضیلت حمد اخبار بسیاری داریم از حضرت صادق (ع) سؤال کردند

«ای الاعمال احب الی اللَّه عز و جل فقال ان تحمده»

«و کان رسول اللَّه (ص) یحمد اللَّه فی کل یوم ثلاثمائة و ستین مرة عدد عروق الجسد»

«و من قال اربع مرات اذا اصبح الحمد للَّه رب العالمین فقد ادی شکر یومه و من قالها اذا امسی فقد ادی شکر لیله»

و از امیر المؤمنین است فرمود:

«التسبیح نصف المیزان و التحمید یملأ المیزان»

و غیر اینها از اخبار.

سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ در برهان از علی بن ابراهیم که گفت: آیات امیر المؤمنین و ائمه طاهرین هستند در دوره رجعت و گفتیم که بیان مصداق اتم است آیات الهی نجات و سعادت مؤمنین است در دنیا و در زمان ظهور و در رجعت و در برزخ و در قیامت و عذاب و بلاهای کفار و معاندین در تمام این ادوار.

فَتَعْرِفُونَها میفهمید حقانیت انبیاء و ائمه و دین را و تفضلات الهیه را در حق مؤمنین و عقوبات کفار و منافقین و ضالین را که آنچه قرآن و انبیاء و ائمه فرمودند صدق و حق بوده و آنچه معاندین و ارباب ضلال گفتند کذب و باطل بوده.

وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ خداوند بقدر خردلی از اعمال خیر بی اجر نمیگذارد و زائد بر اعمال شر عقوبت نمیکند فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (زلزال آیه 7 و 8).

تم بحمد اللَّه سورة المبارکة النمل و یتلوها انشاء اللَّه تعالی بحوله و قوته سورة القصص و بقیة السور و الحمد للَّه اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و انا العبد المذنب السید عبد الحسین الطیب.

ص: 200

سوره قصص 88 آیه- مکی .... ص : 201

اشاره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم و الحمد للَّه و الصّلاة و السّلام علی رسول اللَّه و آله آل اللَّه- و اللّعن علی اعداء اللَّه الی یوم لقاء اللَّه فضیلت سوره: گذشت در اول سوره شعراء حدیث شریفی که ابن بابویه مسندا از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود کسی که قرائت کند طواسین ثلاث: شعراء نمل قصص را در شب جمعه

«کان من اولیاء اللَّه و فی جوار اللَّه و فی کنفه و لم یصبه فی الدنیا بؤس ابدا و اعطی فی الاخرة من الجنة حتی یرضی و فوق رضاه و زوجه مائة زوجة من الحور العین»

و در برهان از آن حضرت روایت کرده که فرمود این سوره قصص را

«من کتبها و علقها علی المبطون و صاحب الطحال و وجع الکبد و وجع الجوف یکتبها و یعلقها علیه و ایضا یکتبها فی اناء و یغسلها بماء المطر و یشرب ذلک الماء زال عنه ذلک الوجع و الالم و یشفی من مرضه و یهون عنه الورم باذن اللَّه تعالی»

و از حضرت رسول ص روایت کرده فرمود

«و من کتبها و محاها بالماء و شربها زال عنه جمیع الالام و الاوجاع»

و از خواص قرآن از آن حضرت روایت کرده فرمود

«من قرء هذه السورة کان له من الاجر عشر حسنات بعدد کل من صدق بموسی (ع) و عدد من کذب به و لم یبق ملک فی السموات و الارض الا شهد له یوم القیمة انه صادق و من کتبها و تشربها زال عنه جمیع ما تشکو من الالم باذن اللَّه تعالی».

[سوره القصص (28): آیه 1] .... ص : 201

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

طسم (1)

مکرر بیان شده که این حروف مقطعه رموزیست پیش خدا و رسول «إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

ص: 201

و از ابن بابویه است از حضرت صادق (ع) که فرمود

«طسم فمعناه انا الطالب السمیع المبدء المعید»

و از علی بن ابراهیم

«قال طسم حروف اسم اللَّه الاعظم المرموز فی القرآن»

[سوره القصص (28): آیه 2] .... ص : 202

تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ (2)

این آیاتی که در این سوره مبارکه است آیات قرآن مجید است که قرآن کتاب مبین است و گذشت که یکی از اسماء قرآن در بسیاری از سور قرآنی کتاب است مثل «ذلِکَ الْکِتابُ» اول بقره و کتاب مبین مثل همین آیه.

تلک اشاره بآیات این سوره مبارکه قصص است و قصص جمع قصه است و مراد قضایای موسی است و قوم موسی که مبعوث بر آنها شده از فرعونیان و بنی اسرائیل و در این سوره مبارکه فقط اکتفاء بقضایای موسی فرمود دون سایر انبیاء از نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط که در بسیاری از سور بیان شد.

آیات یعنی بعض آیات قرآنیست و الا آیات قرآن بسیار است از اول قرآن تا آخر آن یک قسمتش در این سوره بیان شده.

الکتاب الف و لام عهد است و مراد قرآن است که این قرآن متصف بصفة:

المبین است که مبین احوال انبیاء و مواعظ و نصایح و احکام و عقاید است.

[سوره القصص (28): آیه 3] .... ص : 202

نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسی وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (3)

تلاوت میکنیم بر تو از خبر موسی و فرعون بحق و صدق از برای قومی که ایمان میآورند.

فرعون ماده اصلیه آن فرع است و او و نون زائد است و جمع آن فراعنه و از ابن جوزی نقل شده که فراعنه سه فرعون بودند فرعون ابراهیم نامش سنان بوده و فرعون یوسف ریان ابن ولید و فرعون موسی ولید بن مصعب و بین زمانی که یوسف داخل مصر شد و زمانی که موسی بعنوان رسالت داخل شد چهار صد سال بود و اما موسی در خبر ابن بابویه از حضرت صادق (ع) روایت کرده که حضرت یوسف در نزدیک وفاتش آل یعقوب را جمع کرد و آنها هشتاد نفر بودند و فرمود این طائفه قبط بر شما مسلط میشوند و بشما اذیت و عذاب میکنند و خداوند به دست یکی از شما بنی اسرائیل که نامش موسی بن عمران است شما را نجات میدهد این

ص: 202

بنی اسرائیل هر کدام نام فرزند خود را عمران گذاردند و او نام فرزند خود را موسی گذارد بامید اینکه او باشد و از حضرت باقر (ع) روایت کرده که فرمود

«ما خرج موسی بن عمران حتی خرج قبله خمسون کذابا من بنی اسرائیل کلهم یدعی انه موسی بن عمران»

و چون این خبر منتشر شد و بگوش فرعون رسید و کهنه و سحره باو خبر دادند که هلاک تو و قوم تو بدست غلامیست از بنی اسرائیل که در این سال متولد میشود فرعون قابله های زیادی در خانه های بنی اسرائیل فرستاد که هر زنی حمل داشته باشد شکم آن را پاره کنند و بچه او را سر ببرند که مثنوی میگوید:

صد هزاران طفل سر ببریده شد تا کلیم اللَّه موسی دیده شد

در بسیاری از آیات دارد یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ ولی خداوند حمل موسی را مخفی کرد و تا حین ولادت آثاری نداشت خداوند در این سوره یک قسمت آنها را بیان میفرماید:

نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسی وَ فِرْعَوْنَ من تبعیضیه است تمام خبر موسی و فرعون را بیان نفرموده در بسیاری از سور قرآنی یک قسمت بیان شده.

بالحق مقابل مزخرفاتی که یهود و نصاری در کتب عهدین که قریب 60 کتاب است و کتب وحی میدانند نسبت بحضرت موسی داده شد.

لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ اما حقیقت قرآن و اینکه کلام الهیست و تمام حق و صدق است فقط برای کسانی که ایمان دارند.

تنبیه: مراد از مؤمنین کسانی نیستند که نام اسلام روی خود گذارده اند زیرا مخالفین در کتب خود در تفسیرات خود یک نسبتهای ناروایی بمقام مقدس انبیاء و بالاخص بحضرت موسی داده اند که کذب و افتراء است چون دست آنها از دامن ائمه اطهار کوتاه و از فرمایشات آنها بی بهره اند حتی علماء آنها حرام کردند خواندن کتب شیعه را مبادا بعضی متنبه شوند فقط مؤمنین شیعه اثنی عشری آنهم مشروط به اینکه مزخرفاتی که بعض عوام دارند دور بیندازند و آنچه از مصادر عصمت و طهارت صادر شده بگیرند.

[سوره القصص (28): آیه 4] .... ص : 203

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ (4)

ص: 203

محققا فرعون علو و بلند پروازی کرد در روی زمین و قرار داد اهل زمین را طایفه طایفه و ضعیف نمود یک طایفه آنها را به سر بریدن پسران آنها و واگذاردن زنهای آنها. محققا او بود از فساد کننده گان.

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ کارش بجایی رسید که گفت: فَحَشَرَ فَنادی فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی (نازعات آیه 23 و 24) و بموسی گفت قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ (شعراء آیه 28).

وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً شیع طایفه طایفه بزبان ما دو دسته کرد و مراد از اهل زمین آن مقداری که در تصرف او بود از مصر و دو فرقه کردن قبطیان را که با آنها از یک قبیله بود عزت و شوکت مال و منال بآنها داد و بنی اسرائیل را ذلیل و خوار و تحت فشار قرار داد مردان آنها را باعمال شاقه وادار میکرد زنان آنها را بعنوان کنیزی و کلفتی میگرفت بچه های آنها را سر میبرید که میفرماید:

یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ که بنی اسرائیل باشند اینها را بسیار ضعیف و پست میشمرد.

یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ که موسی بدنیا نیاید لکن غافل از اینکه نطفه موسی زیر تخت فرعون باید منعقد شود چون عمران پاسبان اطراف تخت فرعون بود خاک بسر این خدایی که شب روی تخت خود با اینکه هفت در بند داشته بسته میترسد آسیبی باو برسد مادر موسی بهوای شوهرش آمد تمام درها باز شد پاسبانها همه بخواب زیر تخت فرعون نطفه موسی منعقد شد.

وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ ظاهر مراد از استحیاء اخذ برای کلفتی و کنیزیست و شاید مراد این باشد که بچه های آنها اگر ذکور بودند میکشت و اگر اناث بودند متعرض نمیشد.

إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ فساد در ظلم و تعدی و فسادی بزرگتر از دعوی الوهیت نیست.

[سوره القصص (28): آیه 5] .... ص : 204

وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ (5)

و ما اراده کردیم اینکه منت بگذاریم بر کسانی که آنها را ضعیف کردند در زمین و آنها را پیشوایان قرار دهیم و قرار دهیم آنها را وارث دیگران.

ص: 204

وَ نُرِیدُ اراده، علم بصلاح است و حکمت علم بصالح و مفاسد است و از شئون علم است و از صفات ذات بخلاف مشیئة که از صفات فعل است که ایجاد است بر وفق صلاح.

أَƙҠنَمُنَّ تمام نعمتها و تفضلات الهی از روی منت است باید بنده همیشه ممنون نعمتهای الهی باشد زیرا احدی طلب ندارد خداوند برایگان تفضل میفرماید فقط قابلیت تفضل میخواهد در محل غیر قابل تفضل نمیفرماید چون قبیح است و محال است از او سر زند.

عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ که بنی اسرائیل باشند که در آیه قبل فرمود:

«یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ».

وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً انبیاء بنی اسرائیل از زمان موسی تا عیسی علیهم السلام و چهار عنوان داریم که منطبق بر انبیاء و اوصیاء انبیاء میشود: امام ولی حجة خلیفه وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ (انبیاء آیه 73) إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ (مائده آیه 55) رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ (نساء آیه 165) قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ (انعام آیه 149) إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً (بقره آیه 30) امام یعنی پیشوا که باید دیگران باو اقتداء کنند و متابعت کنند مثل امام جماعت که مأمومین اقتداء میکنند و در افعال متابعت مینمایند و کفار و مشرکین هم امامی دارند که متابعت آنها را میکنند چنانچه میفرماید: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ (همین سوره آیه 41) ولی بمعنی صاحب اختیار است و آنهم منوط است بجعل الهی و چهار قسم ولی داریم. ولایة کلیه مطلقه، کلیه مقیده، جزئیه مطلقه، جزئیه مقیده، کلیه مطلقه خاص انبیاء نسبت بامت و ائمه علیهم السلام است نسبت برعیت کلیه مقیده مجعول بر مجتهد جامع الشرائط و نواب انبیاء و ائمه، جزئیه مطلقه ولایت اب و جد نسبت بصغیر و مجنون و سفیه، جزئیه مقیده قیم مجعول از قبل جد و اب یا از قبل مجتهد علی الصغار و المجانین و السفهاء، حجة بمعنی دلیل و برهان و قطع عذر طرف که انبیاء پس

ص: 205

از اقامه معجزه و ائمه بعد از ثبوت امامت حجة اللَّه هستند بر خلق حتی علماء حجة الاسلام هستند. خلیفه جانشین خدا در وجوب متابعت و حرمت مخالفت

«من اطاعکم فقد اطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه».

وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ که فرعون و فرعونیان غرق شوند و منازل و جواهرات و اندوخته های آنها و ریاست و سلطنت نصیب بنی اسرائیل شود.

[سوره القصص (28): آیه 6] .... ص : 206

وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ (6)

و تمکن دهیم برای آن طایفه مستضعف بنی اسرائیل در زمین و بنمایانیم فرعون و هامان و لشکر آنها را آنچه که بودند از بنی اسرائیل در ترس و خوف و حذر میکردند.

گذشت که حضرت یوسف خبر داده بود و این خبر بگوش فرعون رسیده بود و کهنه هم باو خبر داده بودند بسیار در حذر بودند و کردند آنچه کردند خداوند اراده فرمود که این وعده را عملی فرماید و فرعون و هامان که وزیر فرعون بود و بر لشگر فرعون امیر بود با لشگر هایشان هلاک کند بغرق و بنی اسرائیل را نجات دهد و سلطنت و ریاست را نصیب آنها کند که مفاد وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ است و روزگار فرعونیان را تباه کند و سیاه کند که میفرماید:

فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ (اعراف آیه 130) تا عاقبت آن ها را بغرق هلاک کند.

تنبیه: نظر به اینکه خبر از رسول محترم است که آنچه در امم سابقه واقع شده در امت من هم واقع میشود «طابق النعل بالنعل و القذه بالقذه»:

اخبار بسیاری داریم بسیار مفصل و مبسوط که فرعون و هامان شیخین هستند که تعبیر برجلین من قریش فرموده و اسامی آنها را ذکر نفرموده تقیة و جنود آنها اتباع آنها تا زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه «الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا» ائمه اطهار از امیر المؤمنین تا حضرت عسکری و به ظهور حضرت بقیة اللَّه و رجعت ائمه طاهرین مصداق:

ص: 206

وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ که مشارق و مغارب زمین در تحت سیطره آنها واقع میشود و فرعون و هامان این امت و رؤساء از جنود آنها زنده میشوند و از آنها انتقام کشیده میشود که مصداق (وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ) است و این اخبار بسیار است از پیغمبر (ص) و امیر المؤمنین و حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت رضا و حضرت عسگری (ع) خبر مفصل است بسیار طولانی که پیغمبر (ص) اسامی یک یک آنها را با صفات حمیده آنها برای سلمان بیان میفرماید و بشارت بسلمان میدهد که تو هم در دوره رجعت بر میگردی بدنیا و یک قسمت این اخبار مختصرا در مجمع البیان است و قسمت مفصل مبسوط در برهان حتی کیفیت ولادت حضرت بقیة اللَّه را از حکیمه خاتون نقل فرموده مراجعه کنید.

[سوره القصص (28): آیه 7] .... ص : 207

وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ (7)

و وحی فرستادیم بسوی مادر موسی اینکه شیر ده موسی را و چون برای او ترس و خوف پیدا کردی او را بینداز در دریا رود نیل و نترس و محزون نباش محققا ما او را بتو برمیگردانیم و او را یکی از پیغمبران خود قرار میدهیم.

اولا مقام مادر موسی بچه پایه است که مورد وحی الهی واقع شده که ملائکه بر او نازل شوند و ابلاغ وحی کنند که مفاد:

وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی است چنانچه بر ساره وارد شدند و بشارت باسحاق دادند و بر مریم وارد شدند و بشارت بعیسی دادند دیگر جای تعجب نیست که بر صدیقه طاهره نازل شوند و صحیفه فاطمیه که از ودایع ائمه است بر او بیان کنند که در او اسامی تمام شیعیان الی یوم القیمه ثبت است با اینکه مسلما صدیقه طاهره افضل از آنها بوده.

أَنْ أَرْضِعِیهِ او را شیر داد و خداوند محبت او را در دل قابله که موکله بر مادر موسی بود انداخت و بروز نداد بفرعون مادر موسی بر حسب امر الهی او را در صندوقی گذاشت که آب در جوف آن داخل نشود و انداخت در رود نیل که مفاد:

ص: 207

فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ است و خداوند برای اطمینان قلب مادرش و رفع حزن او بشارت داد باو.

وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ شاید چند ساعتی بیشتر طول نکشید که موسی آمد در دامن مادرش بعلاوه بشارت بزرگ باو دادند که بسیار مسرور و خرم شود.

وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ.

[سوره القصص (28): آیه 8] .... ص : 208

فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما کانُوا خاطِئِینَ (8)

پس گرفتند از رود نیل موسی را ال فرعون و نتیجه این التقاط و اخذ اینست که موسی برای آنها دشمن و مورث حزن آنها شود محققا فرعون و هامان و جنود آنها هستند از خطاکاران.

فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ بعضی گفتند این صندوق را از نجار ابتیاع کرده و آن نجار سه مرتبه رفت که راپرت دهد زبانش بسته شد و نتوانست لکن در خبر داریم که از آسمان آمد و موقعی که آمدند برای تفتیش بچه را در تنور مخفی کرد پس از رفتن مفتش ها خواهرش پرسید کجا بچه را مخفی کردی گفت در تنور گفت من تنور را آتش کرده بودم آمدند دیدند موسی با آتش ها بازی میکند و خداوند رشد یک ساله باو عنایت فرمود و چون او را در صندوق گذاردند که میفرماید: إِذْ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّکَ ما یُوحی أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی (طه آیه 38).

لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً لام عاقبت است یعنی عاقبت این التفاط این است که موسی دشمن آنها میشود و باعث حزن آنها که سبب هلاک آنها میگردد و علتش این است که:

إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما کانُوا خاطِئِینَ اما خطاء آنها اینکه بمقداری احمق و سفیه بودند که فرعون بهامان میگوید برای من قصری بنا کن تا مطلع شوم بر خدای موسی و گفتند قصر بسیار مرتفعی برای او بناء کردند تا اندازه ای که ممکن بود بجایی برسند دستور داد تختی بر او ساختند و چهار میله اطرافش نصب کردند و چهار گوسفند ذبح کردند و ببالای

ص: 208

میله ها نصب کردند و چهار کرکس بپای میله ها و آنها بطلب گوشت ها پرواز کردند باندازه ای بالا رفتند که دیگر زمین پیدا نبود و بجایی نرسیدند این حماقت واقعا مورد تعجب است بر فرض خدای موسی جسم باشد و در آسمان باشد از کجا این طرف است که اینها میروند و بر فرض آن همه لشگر دارد دستور میدهد تخت را وارو کنند. همچه احمقی دعوی خدایی میکند و اعجب، از او کسانی که دعوت او را میپذیرند.

[سوره القصص (28): آیه 9] .... ص : 209

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (9)

و گفت زن فرعون که این باعث روشنایی چشم من و چشم تو است نکشید او را امید است اینکه نفعی ببخشد ما را یا اینکه او را بگیریم اولاد خود و اینها شعور نداشتند.

وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ آسیه بنت مزاحم بود و یکی از زنهای بسیار عالیه که در عداد مثل حوا و مریم و خدیجه بشمار میرفت و در مجمع البحرین از حضرت امام حسن (ع) روایت کرده که فرعون هیچگونه تصرفی در او نکرده هر موقعی که اراده میکرد جنیه شبیه او میشد و با آن نزدیکی میکرد و میفرماید «و کذلک ام کلثوم و عمر» موقعی که صندوق را از روی آب گرفتند همین آسیه درب آن را باز کرد یک بچه اما بسن بچه یک ساله نمایان بود از رشد خداوند محبتی از او در قلب آسیه انداخت و در قلب خود فرعون که میفرماید وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی (طه آیه 39) ولی مع ذلک اراده قتل او را کردند و گفت مگر من دستور ندادم هر فرزندی که بدنیا بیاید او را بکشند آسیه گفت دستور تو این بود که در این سال که کهنه خبر داده بودند هر طفلی متولد شد او را بکشند و این بچه متولد شده سال قبل است لکن غافل از اینکه اگر کهنه راست گفتند پس نمیتوانی جلوگیری کنی اگر جلوگیری کنی کذب آنها ظاهر میشود و اگر دروغ گفتند پس چه فائده در کشتن اطفال بود.

(قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ) این طفل باعث چشم روشنایی من و تو است چون فرعون با این خدائیش اولاد پیدا نکرد و کسی را نداشت که بعد از او جای گیر او شود آسیه گفت این را بر

ص: 209

خود اتخاذ میکنیم و چون در دستگاه خود ماهاست برای ما استفاده دارد.

عَسی أَنْ یَنْفَعَنا از او بهره برداری میکنیم.

أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً اولاد خود قرار میدهیم و او را ولیعهد خود قرار میدهیم فرعون صرف نظر کرد از قتل او.

وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ که این نه برای فرعون نفعی دارد و نه اولاد فرعون میشود مثل کسانی که اولاد پیدا نمیکنند بچه سر راهی برمیدارند و احکام اولاد بر او بار میکنند میفرماید وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ الی ان قال ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ (احزاب آیه 4 و 5).

[سوره القصص (28): آیه 10] .... ص : 210

وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی فارِغاً إِنْ کادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلی قَلْبِها لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (10)

و صبح کرد قلب مادر موسی فارغا از فکر موسی بیرون نمیرفت اگر قلب او را محکم نکرده بودیم بوعده خود هر آینه نزدیک بود که ظاهر کند که موسی بچه من است یا بناله یا امهاه یا تفتیش از حال موسی زیرا وعده الهی قلب او را محکم کرد و چشم براه بود که بچه کی باو برمیگردد و در چه حالی برمیگردد.

تنبیه: بغتة بنظرم آمد حال رباب مادر علی اصغر موقعی که ابی عبد اللَّه او را برد بمیدان این مادر چشم براه بود که آیا ابی عبد اللَّه بچه را سیراب برمیگرداند یا تشنه بر میگردد ولی گمان نمیکرد که این بچه را با گلوی دریده برمیگرداند دارد عصر عاشورا چون دیدند دو بچه از تشنگی هلاک شدند و نمیشود اینها را باین حالت عطش برد برای کوفه دستور داد آب دادند ناگاه میان زنها حال رباب پریشان شد و صدای ناله او بلند شد علیا علیه زینب در مقام تسلیت بر آمد عرض کرد پس از آنکه آب آشامیدم دیدم پستانهایم پر از شیر شد.

وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی در خبر است از حضرت صادق (ع) که فرمود سه روز گذشت و خبری از موسی نرسید نمیدانست فرزندش در کجا است و در چه حالت است آیا هنوز روی دریاست

ص: 210

یا کسی او را التقاط کرده.

فارِغاً چند تفسیر بر این جمله کرده اند چون فارغ بمعنی خالیست بعضی گفتند خالی بود قلب او از حزن بسبب اطمینان بوعده الهی یعنی خیالش راحت بود بعضی گفتند یعنی غیر از ذکر موسی متوجه شیئی نبود بعضی گفتند فراموش کرده بود وحی الهی و وعده او را لکن مفاد این جمله جواب کلمه:

إِنْ کادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلی قَلْبِها است و لو امتناعیه است یعنی اگر ما بواسطه وحی باو وعده برگشتن باو نداده بودیم قلبش مضطرب بود و نزدیک بود اظهار کند ولی چون قلبش محکم بود هیچ گونه اضطرابی نداشت و امر او را ظاهر نکرد و سرش اینست که:

لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ایمان محکم داشت که البته باو برمیگردد.

[سوره القصص (28): آیه 11] .... ص : 211

وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (11)

و مادر موسی بدخترش خواهر موسی گفت برو ببین خبری از موسی میآوری خواهرش آمد از دور بنحوی که احدی متوجه نشود دید موسی در دامن فرعون و آسیه مورد عنایات آنها واقع شده بسیار مسرور شد و بمادرش خبر داد ولی نمیدانستند که بچه نحو برمیگردد بمادرش.

وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ که این خواهر موسی است و آمده است برای کشف حال موسی.

[سوره القصص (28): آیه 12] .... ص : 211

وَ حَرَّمْنا عَلَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ (12)

و حرام کردیم ما بر او شیر شیر دهنده گان را از قبل از آنکه بمادرش برگردد پس گفت خواهر موسی میخواهید شما را دلالت کنم بر خاندانی که تکفل حال این بچه را بکنند برای شما و آنها از برای او ناصح هستند.

پس از آنکه موسی را بنا گذاردند که اولاد فرعون و آسیه باشد فرستادند در بنی اسرائیل زنهای شیرده را بیاورند چون فرعون بچه های آنها را کشته بود مادرهای آنها شیر فراوانی داشتند هر زن شیرده آوردند موسی پستان آنها را نگرفت و با دست خود دور میکرد که مفاد:

ص: 211

وَ حَرَّمْنا عَلَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ است بسیار فرعون و آسیه محزون شدند خواهر موسی که نامش کلثوم بود آمد گفت منهم یک شیرده سراغ دارم اگر اجازه میدهید او را خبر کنم بیاید شاید پستان او را بگیرد که معنای:

فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ که قطع نظر از شیر اگر پستان او را گرفت آنها تکفل حال او را هم میکنند که او را تر و خشک کنند و مراقب حال او باشند فرعون و آسیه بسیار خوشوقت شدند گفت:

وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ نمیگذارند مریض شود یا چایش پیدا کند یا کثیف شود او را تربیت میکنند و بشما تحویل میدهند قبول کردند او آمد و مادر موسی را برداشت و برد و بمجرد اینکه پستان دهان آن گذاشت چنان مکید که شیر از اطراف دهانش میریخت حقوق زیادی بر او مقرر داشتند و موسی را بدست او سپردند که میفرماید:

[سوره القصص (28): آیه 13] .... ص : 212

فَرَدَدْناهُ إِلی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (13)

پس برگردانیدیم او را بسوی مادرش تا اینکه چشمش روشن شود و محزون نباشد و بداند که وعده الهی حق است و لو اکثر آنها نمیدانند حقّیت وعده های خدا را.

این وعده اولی خداوند بود که فرمود:

إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ و انتظار وعده ثانوی داشت که فرمود:

وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ و حضرت موسی در دستگاه فرعون عظمتی پیدا کرد و بر مراکب فرعون سوار میشد و باطراف گردش میکرد و دائما نزد مادرش و خواهرش میرفت بعنوان مادر رضاعی و خواهر رضاعی بآنها احسان میکرد تا بحد رشد و کمال رسید که میفرماید:

[سوره القصص (28): آیه 14] .... ص : 212

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (14)

و چون به حد بلوغ رسید و قوای او محکم شد و بر صراط مستوی قدم برداشت دادیم باو حکم و علم را و همین نحو جزا میدهیم نیکوکاران را.

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ بعضی گفتند 33 سال بعضی گفتند 40 سال لکن در خبر ابن بابویه

ص: 212

مسندا از حضرت صادق (ع) است فرمود

(ثمانیة عشر سنه)

وَ اسْتَوی در حدیث است یعنی محاسن او ظاهر شد یعنی ریش درآورد.

آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً بعضی گفتند مراد از حکم دین حقه و علم باحکام لکن این غلط است زیرا انبیاء در تمام عمر معصوم بودند و شرط اولی نبوت و رسالت و وصایت عصمت است بلکه ظاهرا مراد از حکم مقام نبوت است و مراد از علم افاضه علوم از جانب الهی بوحی و الهام باو عنایت شد بلی مقام رسالت و تبلیغ هنوز باو عنایت نشده بود تا موقعی که مأمور شد بدعوت فرعون و این دو مقام نسبتش عام و خاص است «کل رسول نبی و لا عکس» چه بسیار از انبیاء بودند که دارای مقام رسالت نبودند حتی حضرت رسول (ص) میفرماید

«کنت نبیا و الادم بین الماء و الطین»

با اینکه مقام رسالت و دعوت و ابلاغ پس از چهل سالگی بود بلکه دلیل قطعی داریم بر این معنی زیرا حضرت رسالت قبل بعثت نه تابع دین ابراهیم بود و نه عیسی زیرا افضل از آنها بود بلکه بدین خود بود پس مقام نبوت را داشت و از شواهد این معنی:

وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ است زیرا ایتاء حکم و علم پس از محسن بودن موسی بود که جزاء آن ایتاء حکم و علم است و محسن کسی را گویند که تمام افعال و اخلاق و عقائد آن حسن باشد پس فقه و علم باحکام را داشته بلکه ممکن است مراد از محسن همان مقام عصمت باشد که انبیاء قبل از مقام نبوت دارا بودند.

[سوره القصص (28): آیه 15] .... ص : 213

وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلی حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَیْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ (15)

و داخل شد موسی در یکی از مدائن فرعون در موقعی که اهل آن مدینه غافل بودند متوجه نبودند پس یافت در آن مدینه دو نفر را که در مقام قتل یکدیگر برآمده بودند یکی از آنها از بنی اسرائیل و دارای ایمان بود و دیگری کافر و از قبطیان بود پس استغاثه کرد آنکه از شیعیان موسی بود از موسی که بفریادم برس بر آنکه عدو موسی و کافر بود

ص: 213

پس زد آن را موسی پس کارش تمام شد یعنی مرد موسی گفت این عمل شیطان است.

محققا او دشمن گمراه کننده آشکار است.

وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ بعضی گفتند خارج مصر بود در نزدیکی مصر بعضی گفتند مصر بود- موسی بیرون رفته بود داخل مصر شد.

عَلی حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها یا در بین مغرب و عشاء بوده یا ظهر بوده که مردم در منازل رفته بودند برای استراحت و تغذی و تعشی.

فَوَجَدَ فِیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ بهم آویخته بودند که یکدیگر را بکشند.

هذا مِنْ شِیعَتِهِ اسرائیلی بود آنهم از مؤمنین بنی اسرائیل یعنی بر مسلک و طریقه موسی بود در حدیث است که حضرت صادق (ع) بابی بصیر فرمود

«لیهنکم الاسم»

یعنی خداوند برای شما مؤمنین اسمی تفضل فرموده عرض کرد

«قال قلت و ما الاسم قال الشیعة اما سمعت اللَّه سبحانه یقول فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ».

وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ قبطی و کافر بود.

فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ از این جمله استفاده میشود که قبطی اراده قتل اسرائیلی را داشته و اسرائیلی در مقام دفاع بوده و بیچاره شده لذا استغاثه کرده که موسی بفریادم برس این قبطی مرا میکشد.

عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ رفع شر این را از من بنما.

فَوَکَزَهُ مُوسی بعضی گفتند یک مشت بسینه او زد که از اسرائیلی دور شو افتاد و مرد بعضی گفتند بعصا زد لکن این موقع موقعی نبود که موسی عصا دست گیرد.

فَقَضی عَلَیْهِ افتاد و بدرک واصل شد.

قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ در مشار الیه هذا مفسرین اختلاف کردند و دو وجه از سید مرتضی نقل کردند و لکن ظاهر اینست که مقاتله قبطی و اسرائیلی از وسوسه شیطان است اما قبطی که معلوم است کافر و ظالم و قاصد قتل مؤمن بود اما اسرائیلی اینکه با این تسلط قبطیان و ضعف

ص: 214

اسرائیلی مورد معارضه و طرفیت نداشت و اما موسی و لو قتل کافر مباح است بخصوص در مقام دفاع از مؤمن و حفظ نفس مؤمن واجب است لکن اولی این بود که قبطی را بگیرد و باسرائیلی بفرماید دور شو و فرار کن تا رفع شر قبطی بشود فقط یک ترک اولی بود.

إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا (فاطر آیه 6).

[سوره القصص (28): آیه 16] .... ص : 215

قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (16)

گفت موسی پروردگار من بدرستی که من ظلم بنفس خود کردم پس بیامرز مرا پس خداوند آمرزید او را محققا خداوند آمرزنده مهربان است.

همین آیه دلالت صریح دارد بر اینکه قتل قبطی جایز بوده زیرا اگر جایز نبود مورد مغفرت نمیشد زیرا جنبه حق الناسی داشته و ظلم در حق او شده و تا مظلوم راضی نشود یا قصاص و دیه داده نشود خداوند نمیامرزد چنانچه در حدیث قدسی میفرماید:

«و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم»

پس همین ترک اولی بوده و انبیاء همین ترک اولی را گناه بزرگ میدانند و طلب مغفرت میکنند چنانچه آدم و زوجه او قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ (اعراف آیه 23) و میفرماید فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره آیه 37) و در حق نوح در جمله «إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی» تا آنجا که میگوید رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ (هود آیه 47 الی 49) لذا:

قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی ظلم بنفس همان ترک اولی بود گفتند

«حسنات الأبرار سیئات المقربین»

در خارج ما مشاهده میکنیم بعضی افعال از اطفال خوب است و دلیل بر کمال او است و همین افعال از آدم بزرگ قبیح است حتی عالم با جاهل تفاوت دارد در خبر است

«یغفر للجاهل سبعین ذنبا حتی یغفر للعالم ذنبا واحدا»

و دارد

«اشد الناس حسرة یوم القیمه العالم التارک لعلمه»

و دارد

«ان اهل النار یتأذون من ریح العالم التارک لعلمه»

از هر کسی یک نوع توقعی است انبیایی که دارای مقام عصمت و طهارت و نبوت هستند

ص: 215

ترک اولی سزاوار نیست از آنها و گمان نکنید که ترک اولی فعل مکروهیست بلکه با مستحبات بسیار با فضیلت هم سازش دارد مثلا ده عمل مستحبّ با فضیلت باشد مثل تلاوت قرآن، اشتغال باذکار، گریه از خوف الهی، صلوة نافله، صدقات مندوبه، احسان به بنده گان و امثال اینها لکن افضل از همه آنها ارشاد و هدایت است اگر اشتغال بآنها پیدا کرد البته مثوبت آنها را درک میکند لکن ترک اولی کرده لذا در حق این چهارده نور پاک ما معتقدیم که حتی ترک اولی هم از آنها صادر نشده و لذا افضل از همه انبیاء و رسل هستند.

فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم

[سوره القصص (28): آیه 17] .... ص : 216

قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ (17)

موسی عرض کرد پروردگار من بسبب اینکه انعام فرمودی بمن از مغفرت و رحمت پس نمیباشم هرگز پشت از برای مجرمین.

از این آیه استفاده میشود که همراهی و اعانت کفار و مشرکین و ظلمه و فساق و فجار جائز نیست زیرا تمام اینها مصداق مجرم هستند و مخصوصا در اخبار بسیار مذمت از اعانت ظالم شده حتی دارد

«لا تعنهم علی بناء مسجد»

و دارد

«من اعان ظالما سلطه اللَّه علیه»

و فردای قیامت، ندا میکنند

«این الظلمة این اعوان الظلمة این اشباه الظلمة فیضرب لهم سرادق من النار حتی یفرق الناس من الحساب»

و نیز دارد میفرماید

«و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم».

قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ از مغفرت و عفو از این جمله استفاده میشود مقام نبوت موسی که باو وحی رسید که «فَغَفَرَ لَهُ» و الا از کجا میدانست که مشمول مغفرت الهی شده.

فَلَنْ أَکُونَ لن برای نفی تأیید است یعنی هرگز نمیباشم.

ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ. مطلقا.

[سوره القصص (28): آیه 18] .... ص : 216

فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسی إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ (18)

پس صبح کرد در مدینه در حالی که خائف بود که فرعونیان او را دستگیر کنند و بازاء قتل قبطی او را بقتل رسانند و انتظار میکشید که بکجا امر

ص: 216

منجر میشود پس ناگاه آن اسرائیلی که دیروز پناه بموسی آورد با یک نفر قبطی دیگر گلاویز شد و طلب نصرت کرد و پناه برد حضرت موسی باو فرمود هر آینه تو در غوایت افتاده ای نباید با این تسلط قبطیان بر اسرائیلیان هر روز یک فسادی ایجاد کنی غوایت آشکارا.

فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ شب را بروز آورد خبر رسید بفرعون که یک نفر قبطی بدست یکی از اسرائیلی ها کشته شده درباریان فرعون در مقام برآمدند که او را پیدا کنند لذا حضرت موسی، خائِفاً یَتَرَقَّبُ بود کجا برود نه میتوانست نزد فرعون برود او را بقتل رسانند چنانچه در چند آیه بعد عرض کرد قالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (آیه 33) با این حالت خوف برخورد کرد.

فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ بهمان اسرائیلی که روز قبل او را نجات داد و دشمن او را کشت آن اسرائیلی قوت قلبی پیدا کرده بود و تصور میکرد که موسی چون در نظر فرعون محترم است و او را بفرزندی اتخاذ کرده.

یَسْتَصْرِخُهُ طلب فریادرسی کرد که با یک قبطی دیگر گلاویز شده بودند موسی این قبطی را هم میکشد و این دشمن دین را هم از بین میبرد.

قالَ لَهُ مُوسی حضرت موسی بآن اسرائیلی فرمود:

إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ در یک همچه موقعی که بنی اسرائیل اسیر فرعونیان و قبطیان هستند نباید با آنها ستیزگی کرد بهانه بدست میآورند و دمار از روزگار بنی اسرائیل برمیدارند لذا در شریعت اسلام تقیه واجب شد حتی از حضرت صادق است فرمود:

«التقیة دینی و دین آبائی»

حتی در خبر است

«من لا تقیة له لا دین له»

حتی در مورد تقیه عمل بر خلاف تقیه باطل است این جهال که شجاعت بخرج میدهند در مسجد الحرام مهر میگذارند یا کارهای دیگر نماز آنها باطل است یا یک حرف میزنند و خود و جماعتی را بزحمت میاندازند.

[سوره القصص (28): آیه 19] .... ص : 217

فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ یا مُوسی أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ جَبَّاراً فِی الْأَرْضِ وَ ما تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ (19)

ص: 217

پس چون اراده کرد موسی اینکه حمله کند بآنکه دشمن موسی و اسرائیلی بود گفت ای موسی آیا اراده کرده ای که مرا بکشی چنانچه دیروز یک نفر را کشتی اراده نداری مگر آنکه بوده باشی جبار در زمین و اراده نداری که بوده باشی از اصلاح کنندگان.

فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُما حضرت موسی قصد کشتن او را نداشت بلکه میخواست دفع شر او را بکند و بطش در اینجا بمعنی حمله و توجه بطرف او است که این هم از قبطیان بود و دشمن موسی و آنکه با او گلاویز شده بود.

قالَ یا مُوسی أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی ترسید و خیال کرد که موسی قصد قتل او را دارد لذا بطریق استفهام گفت أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ هر روز میخواهی یک نفر از ما را بکشی حضرت او را دفع کرد رفت و خبر داد فرعونیان را که قاتل قبطی موسی بوده اینها مشورت کردند که در مورد موسی چه کنند از یک طرف مقرب نزد فرعون است و از یک طرف طرفداری از بنی اسرائیل میکند تا تصمیم گرفتند بر قتل او.

إِنْ تُرِیدُ إِلَّا أَنْ تَکُونَ جَبَّاراً فِی الْأَرْضِ خون ریزی میکنی و با قبطیان عداوت میورزی و آدم کشی میکنی.

وَ ما تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ که اگر دو نفر با هم مخالفت کردند بین آنها را اصلاح دهی و نگذاری زد و خورد کنند.

[سوره القصص (28): آیه 20] .... ص : 218

وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعی قالَ یا مُوسی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ (20)

و آمد مردی از آخر مدینه با کمال سرعت نزد موسی و گفت در دربار فرعون مشاوره میکردند که تو را بقتل رسانند پس بیرون رو از مدینه محققا من از برای تو از ناصحین هستم.

وَ جاءَ رَجُلٌ گفتند همان مؤمن آل فرعون بود که خداوند شرح حال او را در سوره مؤمن

ص: 218

بیان فرموده که ایمانش را کتمان کرده بود و گفتند پسر عموی فرعون بود چون دید مذاکره قتل موسی است بفوریت قبل از آنکه تصمیم قطعی بر قتل او بگیرند خود را به موسی رسانید.

مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ که قصر فرعون بود نزدیک دریای مصر.

یَسْعی بشتاب میآمد تا خود را بموسی رسانید.

قالَ یا مُوسی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ جمعیت درباریان مذاکره قتل تو را میکنند من بفوریت خود را بتو رساندم که تا مشورت آنها و تصمیم آنها قطعی نشده که:

لِیَقْتُلُوکَ و تا بتعقیب تو نیامده اند.

فَاخْرُجْ فرار کن و از مصر بیرون رو که اینها دیگر دست بتو ندارند.

إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ من بتو ایمان دارم و با تو هم مسلک و هم عقیده ام و نسبت بتو علاقه دارم و ناصح و مشفق تو هستم حضرت موسی خوف پیدا کرد تصور نمیکرد که با این مقامی که نزد فرعون دارد برای یک قتل قبطی او را بقتل رسانند چون این خبر باو رسید خائف شد.

مسئله: یکی از واجبات عقلیه و شرعیه حفظ نفس است دفع ضرر مقطوع یا مظنون یا محتمل بحکم عقل و شرع واجب است بلی در جایی که امرا هم از حفظ نفس باشد مثل حفظ دین یا حفظ مقدسات دین مثل حفظ انبیاء و ائمه و لو قطع بضرر نفسی باشد باید اقدام کرد.

[سوره القصص (28): آیه 21] .... ص : 219

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (21)

پس بیرون رفت از مدینه مصر در حالی که خائف بود و مترقب بود که در تعقیب او بیایند و عرض کرد پروردگار من نجات ده مرا از قوم ستم گران.

فَخَرَجَ مِنْها ظاهرا پیاده بود که از مصر بیرون آمد و بطرف مدین فرار اسیر کرد و لذا خائف بود که اگر در تعقیب او بیایند البته سواره با اسبهای تندرو میامدند و زود او را دستگیر میکردند که میفرماید:

خائِفاً یَتَرَقَّبُ لذا با حال اضطرار در پیشگاه احدیت عرض کرد:

ص: 219

قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ که یکی از مواردی که دعاء سریع الاجابه است در حال اضطرار است که دست از همه اسباب ظاهریه کوتاه و توجه تامی بحضرت حق پیدا کند که در قرآن میفرماید أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ (نمل آیه 62) و سر اینکه تخصیص داد اجابت را بمضطر با اینکه خداوند مجیب الدعوات است چنانچه میفرماید وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ (بقره آیه 186) چون مضطر توجه تام بخدا دارد و دستش از همه اسباب کوتاه است از افلاطون است که گفت:

«الحوادث سهام و الافلاک قسی و الانسان هدف و الرامی هو اللَّه فاین المفر) خدمت امیر المؤمنین کلام او را عرض کردند حضرت فرمود فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ (الذاریات آیه 50) و گفتند مضطر چند طائفه هستند «المذنب الذی یسئل المغفرة و الخائف الذی یسئل الا من و المریض الذی یسئل العافیه و المحبوس الذی یطلب الخلاص» و در اخبار بسیاری داریم که ائمه طاهرین مخصوصا حضرت بقیة اللَّه مصداق اتم مضطرین هستند بقرینه جمله بعد که میفرماید «وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» و حضرت موسی خائف بود که سؤال امن میکرد.

[سوره القصص (28): آیه 22] .... ص : 220

وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ (22)

و چون متوجه شد بطرف مدین که از مصر خارج شد و بطرف مدین سیر او بود گفت امید است که پروردگار من مرا هدایت فرماید براه مستوی و صراط مستقیم.

وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ مدین از تصرف فرعون بیرون بود و بعین این توجه موسی بطرف مدین شبیه هجرت حضرت رسالت بود از مکه معظمه که لیلة المبیت اطراف خانه آن حضرت را گرفتند که آن حضرت را بقتل رسانند حضرت هجرت فرمود بمدینه طیبه خداوند شوکت و عظمت داد باو و در موقع فتح مکه مراجعت کرد و تمام دشمنان آن حضرت یا بشرف اسلام مشرف شدند یا از بین رفتند پس از چند سال حضرت موسی هم پس از چند سال که نزد شعیب بود مقام رسالت باو عنایت فرمود و با معجزات محیر العقول مراجعت کرد و فرعونیان هلاک شدند و آنچه قابل هدایت بودند هدایت شدند که در حق پیغمبر (ص) میفرماید إِنَّ الَّذِی فَرَضَ

ص: 220

عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ

(همین سوره آیه 85) بنا بر بعض تفاسیر لکن از ائمه است که مراد رجعت است چنانچه بیاید.

قالَ عَسی رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ مفسرین گفتند راه را گم کرده بود، لذا این کلمه را درخواست کرد لکن این جمله باین معنی منافی با جمله قبل است که فرمود «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ» بطرف مدین سیر میکرد چون میدانست که فرعون تصرفی در مدین ندارد و این جمله گفت از باب یقینی که داشت از آن وحی که بمادرش شده بود که فرمود «وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ.» لذا تعبیر بعسی ربی کرد و انتظار مقام رسالت را داشت که پس از اعطاء مقام نبوت بمقام رسالت هم نائل شود بلکه بالاتر از مقام رسالت که مقام اولی العزمی را هم خداوند باو عنایت فرمود چون قبلا با اینکه مقام نبوت داشت تابع دین ابراهیم بود بعد از مقام رسالت دین ابراهیم در بنی اسرائیل نسخ شد و دین موسی آمد ولی در بنی اسمعیل باقی بود تا زمان رسالت حضرت خاتم و این است ظاهرا معنی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ.

[سوره القصص (28): آیه 23] .... ص : 221

وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ (23)

و چون وارد شد نزدیک مدین که چاهی بود و اهل مدین مواشی خود را میآوردند از آن چاه بتوسط دلو آب میکشیدند و آنها را آب میدادند.

مدین مرکز حضرت شعیب بود و طریق بین مصر و بیت المقدس بود و حضرت شعیب گفتند «هو ابن مکید بن یشجره بن مدین» بوده و آن شهر را بنام جد آنها مدین نام نهادند لذا در قرآن مجید تعبیر باخوت میفرماید وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً (اعراف آیه 85) که اخوت نسبی داشت با آنها و فعلا تعبیر بمداین میکنند و گفت حضرت شعیب یکی از دختران حضرت لوط را ازدواج نمود و بر دو قبیله مبعوث یکی اصحاب مدین و دیگر اصحاب ایکه و ایکه اسم یک درخت است که پیچیده بود و او را میپرستیدند و حضرت شعیب عمر طولانی داشت که از زمان حضرت ابراهیم تا زمان موسی باقی بود و از بنی اسرائیل بود و اصحاب مدین در مخالفت او بصیحه هلاک شدند و اصحاب ایکه بعذاب یوم الظله و حضرت شعیب را خطیب الانبیاء نام

ص: 221

نهادند زیرا با بیانات روشن و مواعظ کافیه دعوت می فرمود و طائفه شعیب بسیار محترم بودند که همین اهل مدین باو گفتند وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ (هود آیه 91) حضرت موسی وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ مشاهده کرد جمعیت زیادی با مواشی زیادی آمده اند بر سر چاهی آب مکشند و مواشی خود را آب میدهند که:

وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ از برای امة اطلاقاتیست امة انبیاء امم ماضیه کسانی که پیغمبری بر آنها نازل شده و امت پیغمبر اسلام مسلمین الی یوم القیمه و بر حضرت ابراهیم هم اطلاق شده که میفرماید أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ (نحل آیه 120) و بر جمعیت زیادی هم اطلاق شده مثل همین آیه.

وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ و یافت موسی از غیر آنها که سقایت میکردند دو نفر زن را که ممنوع شده بودند از سقایت مواشی خود گفت شما دو نفر چه مقصد و منظوری دارید گفتند ما سقایت نمیکنیم تا این جماعت مواشی خود را سقایت نکنند و نروند و حال آنکه پدر ما پیر مرد سال خورده ئیست:

این دو زن دو دختران حضرت شعیب بودند و چون این جماعت ایمان بشعیب نیاورده بودند اعتنایی بدختران او نداشتند و آنها را راه نمیدادند برای سقایت مواشی آنها تا موقعی که آنها بروند و کسی از آنها باقی نماند اینها بروند مشاهده کنید که حضرت شعیب چه اندازه غریب بوده میانه اینها که یک نفر مرد نداشته که روانه کند برای سقایت مواشی فقط این دو دختر باید بروند سقایت کنند.

تنبیه: اهل مدین کافر بودند و ایمان بشعیب نیاورده بودند لکن مع ذلک بدختران شعیب اذیت و آزاری نمیرسانیدند فقط برای سقایت مواشی آنها را راه نمیدادند تا خود فارغ نشوند امان از امتی که میگفتند ما مسلمانیم و پیغمبر اسلام را معترفیم و خود را خلیفه این پیغمبر میدانیم فقط پیغمبر یک دختر بیش نداشت با او چه کردند تخته در بپهلویش زدند استخوان

ص: 222

پهلو را شکستند تازیانه ببدن مطهرش زدند که خون آلود شد غلاف شمشیر ببازویش زدند که مثل بازوبند ورم کرد سیلی بصورتش زدند اثر گذاشت چشمش قرمز شد محسن او را سقط کردند فدک او را غصب کردند درب خانه اش را آتش زدند.

یک دختر از رسول الهی بجای ماند کی جا داشت اینهمه ظلم و ستم کنند

[سوره القصص (28): آیه 24] .... ص : 223

فَسَقی لَهُما ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (24)

پس حضرت موسی سقایت کرد برای آن دو امرأه پس رفت در سایه خستگی راه و سقایت را فرو نشاند قدری استراحت کرد پس گفت پروردگار من محققا بآنچه برای من نازل فرموده ای فقیر و محتاج هستم.

حضرت موسی بحال این دو دختر که آثار عفت و بزرگی از آنها مشاهده کرد بحال آنها رقت کرد.

فَسَقی لَهُما گفتند دلو این چاه بقدری بزرگ بود که ده نفر بکمک یکدیگر میکشیدند حضرت موسی آنها را عقب کرد و یک تنه دلو را بالا آورد و مواشی آن دو دختر را سیراب کرد و آنها را روانه کرد آنها بسیار خوشنود شدند رفتند خدمت شعیب و شرح این قضیه را بیان کردند.

ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّلِّ رفت زیر سایه درختی از شدت حرارت و خستگی و گرسنگی که گفتند در بیابان که میآمد آذوقه همراه نداشت و با علف بیابان ارتزاق میکرد قدری استراحت نماید.

فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ اخباری داریم که احتیاج شدید داشت به نان که تغذی کند چون بسیار گرسنه بود و گفتند موسی سه مرتبه اظهار گرسنگی کرد یکی در این موقع و یکی در موقعی که به فتی گفت: آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً (کهف آیه 62) و یکی بخضر گفت لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً (کهف آیه 77) لکن این یکی از مصادیق بوده ولی موسی نمیدانست وارد مدین شود بر کی وارد شود تمام اهل مدین کافر

ص: 223

بودند و بچه وسیله ای تعیش کند لذا اظهار فقر در پیشگاه احدیت کرد خداوند برای او با کمال احترام وسیله فراهم فرمود چون دختران شعیب رفتند خدمت شعیب و بر حسب قاعده همه روزه زودتر آمدند شعیب سبب پرسید شرح ما وقع را بیان کردند و شعیب هم انتظار یک همچه موقعی را داشت چون گفتند شعیب از شدت بکاء سه مرتبه نابینا شد و خداوند چشم او را برگردانید و خطاب رسید که اگر گریه تو برای خوف از آتش است ما تو را نجات میبخشیم و اگر شوق بهشت است برای تو مباح نمودیم عرض کرد پروردگار من برای شوق ملاقات تو و ازدیاد محبت تو است خطاب شد چون چنین است ما هم کلیم خود را خادم تو مقرر فرمودیم لذا انتظار این موهبت را داشت چون دخترانش شرح این قضیه را بر او بیان کردند یک نفر آنها را روانه کرد که او را بیاورد.

[سوره القصص (28): آیه 25] .... ص : 224

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (25)

پس آمد یکی از آن دختران شعیب راه میرفت بآرامی با کمال حیاء و عفت گفت به موسی بدرستی که پدرم تو را دعوت فرموده که مزد و جزاء این زحمتی که بر ما کشیدی و سقایت کردی بدهد پس چون آمد موسی نزد شعیب و شرح حال خود را بیان کرد شعیب باو گفت مترس نجات پیدا کردی از قوم ظلم کنندگان.

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما گفتند آن دختر بزرگش که همین دختر را شعیب بموسی تزویج کرد.

تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ مشی و طریقه اش از روی حیا و خجلت بوده که بیاید و یک مرد غریب را دعوت کند چون امر پدر بود و اطاعتش لازم بود آمد ای کاش دختر شعیب میآمد و دختران امروز را مشاهده میکرد که با کمال زینت و آرایش میان هزار اجنبی صحبت و شوخی و هم مجلس و هم مشرب در مجالس فحشاء و منکرات و تفریح و تفریحات مشی میکنند البته آن دختر شعیب است و اما دختر پیغمبر اسلام حضرت رسول از او پرسیدند چه صفتی از برای زن بهترین صفات است عرض کرد اینکه چشمش بنامحرمی نیفتد و چشم نامحرمی باو نگاه نکند.

ص: 224

قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا و لو حضرت موسی برای اجر و مزد- این سقایت را نکرد لکن شعیب خواست تدارک کند زحمت او را حضرت موسی فرمود بدختر شعیب که شما در عقب سر من بیائید و راه را بمن نشان دهید که چشم من بچادر شما نیفتد آمد تا نزد شعیب، شعیب احوال پرسی کرد کجا بودی و به اینجا برای چه آمدی.

فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ شرح حال خود را بیان کرد و شعیب فهمید شخص بزرگواریست از خاندان انبیاء مثل اسحق و یعقوب است اولا برای راحت خیال او فرمود:

قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ فرعونیان قدرت بر ورود مدین ندارند و از تحت سیطره آنها خارج است سپس برای اینکه موسی جای دیگری نرود و این زحمت بزرگ که سقایت مواشی است از دخترانش برداشته شود و همان دخترش که آمد و موسی را نزد شعیب برد به پدرش شعیب گفت:

[سوره القصص (28): آیه 26] .... ص : 225

قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ (26)

و گفت یکی از آن دو دختر ای پدر بزرگوار من این شخص را اجیر کن بدرستی که بهتر کسیست که اجیر کنی هم دارای قوت است و حریف اهل مدین میشود و هم امین است اهل خیانت نیست.

قالَتْ إِحْداهُما همان که همراه موسی آمد نزد شعیب و او را دعوت کرد برد نزد پدرش گفت:

یا أَبَتِ ای پدر جان ما.

اسْتَأْجِرْهُ چون دید آدم متدین فهمیده با ایمان است و اهل خیانت نیست و این زحمت هم از پیش پای آنها برداشته میشود.

إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ معلوم میشود که قبلا حضرت شعیب بعض اشخاص را قبلا اجیر میکرد لکن ایمان نداشتند و خیانت هم میکردند و کفایت هم نداشتند و از این جهت آنها را رها میکرد ولی دخترش چون آن غیرت و حمیت و طهارت را از موسی دیده بود گفت بهترین کسی

ص: 225

است که او را اجیر کنی.

الْقَوِیُّ الْأَمِینُ اما قوه او بتنهایی سقایت مواشی ما را کرد و اهل مدین حریف آن نشدند و اما امانت سقایت ما را کرد و هیچ گونه توقعی هم از ما نکرد و بسیار با دین و ایمان است و باین ملاقات هم حضرت موسی خیالش تأمین شد که از چنگال فرعونیان خلاص شد و هم جایگاه بسیار خوبی بر او فراهم شد و هم تأمین امور زندگانی او شد و هم شعیب مسرور شد که یک نفر امین متدین قوی عهده دار امور او بدست آورد و هم دختران شعیب مسرور شدند که دیگر نروند در جامعه کفار برای سقایت مواشی لذا فرمود بموسی:

[سوره القصص (28): آیه 27] .... ص : 226

قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ (27)

که من همچه اراده ای کردم که یکی از این دو دختر را تزویج شما کنم مشروط بر اینکه شما اجیر من شوی هشت سال پس اگر ده سال بخواهی مانعی ندارد اختیار با خودت و من نمیخواهم شما را بمشقت و زحمت بیندازم خواهید دید که من انشاء اللَّه از صالحین هستم.

سؤال: اولا تردید در ازدواج که یکی از این دو معنی ندارد باید زوج و زوجه معین باشد و ثانیا تردید در مدت هشت سال یا ده سال اینهم صحیح نیست و ثالثا اجاره بنفع شعیب است و مهر را زوجه مالکه میشود.

جواب: اما از اول اینکه تردید معنی اینست که هر کدام را که صلاح طرفین است حین ازدواج معین میکنند و اما از ثانی اجاره بر همان هشت سال است غایة الامر اگر موسی بخواهد دو سال بر او اضافه کند و اما از ثالث موقعی که زوجه مهر خود را بنفع دیگری قرار دهد مانعی ندارد مثل اینکه بگوید مهر من صد تومان صدقه بفقراء است، دارد در خبر که در عهد رسول اللَّه با ازدواج میکردند بتعلیم یک سوره قرآن یا یک درهم یا یک قبضه گندم هذا اولا و ثانیا ممکن است بعض مواشی ملک زوجه باشد و ثالثا شرط اجاره شرط در ضمن عقد ازدواج

ص: 226

است و مهر امر دیگری باشد و شاهد بر این اینکه یک قسمت از نتاج مواشی قرار داد کشد که راجع بموسی باشد بازاء مال الاجاره.

قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ که دختر بزرگتر بود و گفتند نامش صفورا بود و بعضی گفتند صفراء و نام دیگری لیا بود و بعضی گفتند صفیراء.

عَلی أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ. اشکال: از کجا معلوم که موسی تا هشت سال یا ده سال باشد.

جواب: در حدیث دارد که موسی میدانست که این مدت باقیست و انتظار رسالت را داشت.

وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ که حتما ده سال باشد هر نحو که راحتی رفتار کن.

سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ حضرت شعیب که قطعا از انبیاء و رسل بوده تعبیر بانشاء اللَّه برای چیست جواب اینکه انسان هر چه دارد در تحت مشیت حق است خود استقلالی ندارد جایی که حضرت یوسف بفرماید: وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ (یوسف آیه 53).

[سوره القصص (28): آیه 28] .... ص : 227

قالَ ذلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلی ما نَقُولُ وَکِیلٌ (28)

گفت موسی بشعیب این قرار داد اجاره میانه من و شما باشد که هر کدام از این دو مدت را من عملی کردم تعدی و تجاوزی بر من نباشد و مسئولیتی نداشته باشم و خداوند بر آنچه می گوییم وکیل است.

قالَ ذلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ ذلک اشاره باین است که شعیب تزویج کند احدی ابنتین را بموسی و موسی اجیر شود احدی الاجلین را و در اجلین اختیار با موسی باشد که:

أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ بهر کدام از این دو مدت عمل کردم فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ مطالبه زیادتر از من نشود و من مکلف بزیادتر نباشم.

وَ اللَّهُ عَلی ما نَقُولُ وَکِیلٌ که خداوند شاهد بین من و شما باشد و توفیق انجام عمل

ص: 227

طبق قرارداد بمن عنایت فرماید که گفتند انسان در کلیه امور حتی افعال اختیاریه خود مستقل نیست در تحت مشیت حق است و اراده او «ما شاء اللَّه کان و ما لم یشأ لم یکن و لا حول و لا- قوة الا باللَّه» در هر حالی باید توکلش بخدا باشد و توکل از شئون توحید افعالیست و از برای توحید افعالی چهار درجه است:

(1) فقط اقرار بلسان ولی قلبا نظر باسباب دارد و مستند باسباب میداند.

(2) قلبا هم معتقد لکن رسوخ در قلب نکرده که اول توحید منافقین است و دوم هم توحید عوام که باز هنوز نظر باسباب دارند.

(3) رسوخ در قلب و ابدا نظر باسباب نداشته باشد و او را مسبب الاسباب بداند و این توحید خواص است و مقام توکل در این مرتبه حاصل میشود.

(4) بکلی اسباب را دور انداخته که مقام تسلیم است و توحید خاص الخاص است گفتند حضرت موسی مطالبه عصائی کرد از شعیب برای راندن اغنام و مواشی و شعیب چندین عصا داشت گفت یکی از آنها را برادر حضرت موسی برداشت عصایی که جبرئیل برای آدم آورده بود از بهشت که گفتند طول آن عصا ده زراع بوده و دو شعبه داشته و در شب روشنایی میداده و از حضرت باقر (ع) است میفرماید

«کانت عصی موسی لآدم فصارت الی شعیب ثم صارت الی موسی بن عمران و انها لعتدنا و انها لتنطق اذا استنطقت و تصنع ما تؤمر به».

[سوره القصص (28): آیه 29] .... ص : 228

فَلَمَّا قَضی مُوسَی الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ (29)

پس چون که بجا آورد مدت قرار داد را برداشت اهل خود را و از مدین که مرکز کفر بود بطرف بیت المقدس سیر کرد رسید نزدیک طور ایمن مشاهده کرد از طور آتش را گفت باهل خود که من آتشی مشاهده میکنم شما همین جا مکث کنید من میروم رو باین آتش شاید خبری بدست بیاورم برای شما یا یک مقداری از آتش بیاورم شاید شما را از سردی نجات پیدا کنید و گرم شوید.

ص: 228

فَلَمَّا قَضی مُوسَی الْأَجَلَ در خبر است که اکثر مدت را که ده سال تمام بود انجام داد.

وَ سارَ بِأَهْلِهِ بعضی گفتند بطرف شام و بعضی بطرف مصر بعضی بطرف بیت المقدس شب تاریک هوا سرد باران بارید راه گم شد عیالش درد زائیدن گرفت حضرت موسی مضطرب ناگاه آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً مشاهده کرد آتشی را از جانب طور ایمن که شعله داشت.

قالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا شما همین موضع توقف کنید که من شما را گم نکنم من آتشی مشاهده میکنم.

إِنِّی آنَسْتُ ناراً میروم رو بآتش یا راه را پیدا میکنم و میآیم شما را برمیدارم و میرویم.

لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ اگر آنجا قافله باشد و برای سردی هوا آتش افروخته باشند طریق را از آنها سؤال میکنم (أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ) اگر خود آتش گرفته یک قسمت آن را میاورم.

لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ گرم شوید تا هوا روشن شود و راه پیدا شود.

[سوره القصص (28): آیه 30] .... ص : 229

فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ (30)

پس چون آمد موسی بطرف طور ندایی شنید از طرف شاطئ وادی ایمن در بقعه مبارکه از درخت اینکه ای موسی محقق من خدا هستم پروردگار عالمین.

فَلَمَّا أَتاها نزدیک آتش آمد گفتند آتش رو باو آورد موسی عقب رفت آتش برگشت بجای خود باز موسی رو باو شد آتش باز رو باو آورد تا سه مرتبه.

نُودِیَ ندایی شنید.

مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ از حضرت صادق (ع) است فرمود شاطئ شط فرات است و وادی ایمن یعنی طرف راست و بعضی گفتند طرف راست شط که طرف چپ موسی میشود و بعضی بعکس طرف راست موسی که طرف چپ شط باشد و وادی بیابانیست که آب از بالا سراشیب میشود بر او چنانچه میفرماید أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً (رعد آیه 17).

فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ از ابن قولویه در کامل الزیاره از حضرت صادق (ع) روایت

ص: 229

کرده که فرمود بقعه مبارکه زمین کربلا است و تعبیر بمبارکه برای اینست که در بردارد جسد شریفه ابی عبد اللَّه را چنانچه از حضرت سجاد است

«طوبی لارض تضمنت جسدک الشریف»

و بقعه قطعه زمین است و در خبر است که زمین کربلا قطعه ای از زمین بهشت است و هر که در زمین کربلا مدفون شد چون در قیامت خطاب میرسد که این قطعه را بجای خود برگردانید میبرند در بهشت و چون مدفونین در این ارض مقدسه سر از قبر بیرون آورند خود را در بهشت مشاهده میکنند خطاب میرسد بملائکه که مقداری از این زمین کم شده عرض میکنند شیعیان بردند جوف کفن خود گذاردند خطاب میرسد آنها را هم بیاورید.

مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ خداوند ایجاد کلام کرد در شجره که یکی از اسماء الهیه متکلم است یعنی خلق میکند کلام را و چون کلام امر عرضیست باید در یک محلی ایجاد شود در هوا یا در عرش یا در شجره چنانچه قرآن مجید کلام حق است و هم چنین احادیث قدسیه نه اینکه خدا آمده باشد در درخت چنانچه مجسمه گفتند،

[سوره القصص (28): آیه 31] .... ص : 230

وَ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ کَأَنَّها جَانٌّ وَلَّی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ یا مُوسی أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ (31)

و این که بینداز عصای خود را پس چون رؤیت کرد آن عصا را بحرکت در آمد مثل اینکه ماریست بزرگ برگشت و نزدیک نرفت ای موسی اقبال کن رو باو برو و نترس بدرستی که تو از آمنین هستی ایمن هستی.

وَ أَنْ أَلْقِ عَصاکَ یک جمله در تقدیر است بواسطه دلالت کلام که پس از امر بالقاء عصا فالقاها و چون القاء کرد.

فَلَمَّا رَآها پس دید آن عصا را.

تَهْتَزُّ یعنی بحرکت و جنبش در آمد.

کَأَنَّها جَانٌّ در اینجا تعبیر بجان فرموده و اهتزاز در سوره طه میفرماید فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی (آیه 20) در سوره اعراف میفرماید فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ (آیه 107) و هر سه اطلاق مفاد یک معنی است نه آنچه مفسرین گفتند که باختلاف مواقع است بر موسی و بر فرعون و بر

ص: 230

سحره لکن مخصوصا دو تعبیر اول در یک موقع بوده برای موسی.

وَلَّی مُدْبِراً ترسید موسی و فرار کرد.

وَ لَمْ یُعَقِّبْ تعقیب نکرد و پیش نیامد.

یا مُوسی جمله در تقدیر است یعنی قال اللَّه یا موسی خطاب رسید بموسی.

أَقْبِلْ بطرف حیه برو.

وَ لا تَخَفْ نترس با تو کار ندارد و اذیت نمیرساند.

إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ تو در کنف پروردگار مصون و محفوظ هستی.

گر نگهبان من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگهمیدارد

اگر تیغ عالم بجنبد زجا نبرد رگی تا نخواهد خدا

کارد ابراهیم گفت «الخلیل یأمرنی و الجلیل ینهانی».

[سوره القصص (28): آیه 32] .... ص : 231

اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ (32)

داخل کن دست خود را در یقه پیراهن خود بیرون میآید روشن و نورانی بدون آفت و مرض و بگذار بسوی خود جناح خود را یعنی دست خود را روی قلب خود بگذار اضطراب و تزلزل پیدا نکند پس این دو معجزه دو دلیل و برهان است از طرف پروردگار تو بسوی فرعون و گروه آن محققا آنها بودند قوم متمرد و خارج از طاعت اللَّه.

اسْلُکْ یَدَکَ سلک بمعنی دخول است.

فِی جَیْبِکَ جیب دهنه پیراهن است که تعبیر به یقه میکنیم یعنی دست خود را زیر پیراهن بکن.

تَخْرُجْ بَیْضاءَ بیرون میآید نورانی که گفتند مثل خورشید تابش داشت و روشن بود.

مِنْ غَیْرِ سُوءٍ یعنی بدون عیب و نقصی در آن.

وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ گفتند روی قلب بگذار.

مِنَ الرَّهْبِ خداوند قوتی در قلب تو داخل میفرماید که دیگر خوف و وحشت و اضطرابی

ص: 231

پیدا نکنی در دستوراتی که بتو داده میشود و اطمینان قلب پیدا میکنی.

فَذانِکَ این دو معجزه تو که عصا باشد و بیضاء ید.

بُرْهانانِ دو دلیل بزرگ و برهان قطعیست.

مِنْ رَبِّکَ که خداوند تو بتو اعطاء و عنایت فرمود.

إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ بسوی فرعون و قوم او قبطیان و جمعیت او که در تحت سیطره او هستند یعنی برو برای دعوت آنها بتوحید و عبودیت حضرت احدیت و اطاعت و فرمان بر داری و نجات بنی اسرائیل و دست از شرک و خود پرستی و ظلم و تعدی بردارند.

إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ از برای فاسق اطلاقاتیست فسق مقابل عدل فسق مقابل ایمان از کفر و شرک و ضلالت فسق بمعنی تعدی و تجاوز.

[سوره القصص (28): آیه 33] .... ص : 232

قالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ (33)

حضرت موسی عرض کرد پروردگار من بدرستی که من کشته ام از فرعونیان یک نفس پس میترسم اینکه مرا بقتل رسانند.

حضرت موسی اصلا از خوف قتل فرار کرد و متجاوز از ده سال متواری بود و در مدین بسر میبرد و چشم از پدر و مادر و برادر و خویشان و اقارب و دوستان خود پوشید با اینکه کمال اشتیاق بملاقات آنها داشت و شاید اصلا قصد ملاقات آنها را داشت لکن بطور ناشناس و مخفیانه بر آنها وارد شود حال مأموریت پیدا کرده که برود نزد فرعون و خود را بآن نشان دهد و او را دعوت کند که دست از خدایی خود بردارد و بنی اسرائیل را رها کند و تابع موسی شود ولی معذالک از اطاعت امر الهی خارج نشد فقط شرح حال خود را بیان کرد و از خداوند یک نفر کمک طلبید که برادرش هارون باشد.

اقول: حضرت موسی مقام نبوت و رسالت و اولو العزمی باو عنایت شد مع ذلک برای یک قتل نفس خائف بود که او را بقتل رسانند و لکن امیر المؤمنین علی (ع) با اینکه از کفار قریش و بنی امیه چه اندازه کشته بود در جنگ بدر و حنین و احد و سایر سرایا که اینها عاقبت از ترس شمشیر علی اسلام ظاهری آوردند و اعدی عدو علی بودند که در اثر همین عداوت، با او

ص: 232

همدست شدند با شیخین و غصب خلافت او کردند و در اثر همین عداوت جنگ صفین بر پا شد و بواسطه همین عداوت و بغض با علی قضایای کربلا پیش آمد که بابی عبد اللَّه گفتند بعد از آن که اقرار کردند که هیچگونه تقصیری از او نسبت بآنها سر نزده که: «کل ذلک لم یکن» حضرت فرمود

«فبم تستحلون دمی؟ قالوا انما نقاتلک بغضا منا لابیک و ما فعل باشیاخنا فی بدر و حنین»

و همین عداوت بود که یزید گفت: «لیت اشیاخی ببدر شهدوا- الی آخر ابیاته».

و همین عداوت بود که مرقد مطهرش تا زمانی که بنی امیه سر کار بودند زمان حضرت باقر و حضرت صادق (ع) مخفی بود مع ذلک موقعی که مأمور شد برود یک تنه بدون معینی سوره برائت را بر آنها بخواند رفت و خواند «ببین تفاوت ره از کجاست تا بکجا؟» حضرت موسی قالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ.

[سوره القصص (28): آیه 34] .... ص : 233

وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ (34)

و برادرم هارون او فصیح تر است از من از حیث لسان پس او را بفرست با من قرین و همدست تصدیق میکند مرا بدرستی که من میترسم اینکه فرعونیان مرا تکذیب کنند.

وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً گفتند حضرت موسی زبان مبارکش قدری لکنت داشت در اثر آن آتشی که بر سر زبان گذارده بود موقعی که در نزد فرعون بود و چند سالی دو سه از سنش گذشته بود عطسه کرد گفت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» فرعون از این کلمه بدش آمد و یک سیلی بصورت موسی زد موسی هم ریش فرعون که طولانی بود گرفت و کند درد زیادی به فرعون عارض شد هم بقتل موسی کرد آسیه گفت این بچه است سیلی بصورتش زدی غضب کرد از روی بچه گی این معامله را کرد فرعون گفت از روی قصد و غرض بود و دشمنی با من بنا شد امتحان کنند یک دانه جواهر و یک جمره آتش مقابل موسی گذاشتند موسی دست دراز کرد آن دانه جواهر را بردارد جبرئیل دست موسی را گرفت رو بآتش برد آتش را برداشت روی زبان گذاشت لکنت پیدا کرد و از این جهت یهود برای اقتداء بموسی زبان خود را تغییر میدهند.

ص: 233

فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً ردء بمعنی حافظ و نگهبان و از این جهت عبا را رداء میگویند که حافظ انسان است از حرارت و برودت و در حدیث قدسیست فرمود

«الکبریاء ردائی و العظمة ازاری»

کنایه از اینکه این دو صفت اختصاص بمن دارد.

یُصَدِّقُنِی در دعوی رسالت و اینکه از جانب تو آمده ایم:

إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ فرعونیان دعوی مرا بپذیرند و مرا تکذیب کنند.

از حضرت باقر سؤال کردند موسی بزرگتر بود یا هارون؟ فرمود هارون. برادر ابوینی بودند؟ فرمود بلی. مگر در قرآن نمیفرمایدَا بْنَ أُمَّ»

. وحی بر هر دو نازل میشد؟ فرمود بر موسی و او بهرون میگفت و هارون بجای موسی بیان میکرد در موقعی که موسی بمناجات میرفت و خلیفه او بود. کدام زودتر مردند؟ فرمود هارون و هر دو در تیه مردند. اولاد از کدام باقی ماند؟ فرمود از هارون.

[سوره القصص (28): آیه 35] .... ص : 234

قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ (35)

خداوند فرمود زود باشد که ما محکم کنیم بازوی تو را به برادرت هارون و قرار میدهیم از برای شما دو برادر سلطان و سلطه ای پس نمیرسد بشما آسیبی بآیات ما شما دو نفر و کسانی که متابعت شما را کردند بر آنها غالب میشوید.

قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ کنایه از قوت قلب و نصرت و پیش رویست چنانچه از پیغمبر اکرم است که فرمود

«علی منی بمنزلة هارون من موسی»

که امیر المؤمنین مورث قوت و نصرت و غلبه و پیش روی پیغمبر بود که گفتند اساس دین اسلام و پیش روی او بسه چیز شد. ال خدیجه، خلق پیغمبر، شمشیر علی.

وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً از امیر المؤمنین (ع) است که فرمود

«کنت مع الانبیاء سرا و مع محمد جهرا»

و بر طبق این حدیث در برهان از حضرت رسالت است بامیر المؤمنین فرمود

«بابی انت و امی من شد اللَّه به عضدی کما شد عضد موسی بهرون»

و نیز حدیثی روایت کرده که موقعی که موسی و هارون بر فرعون وارد شدند قبل از ورود این دو، فرعون مشاهده کرد

ص: 234

جوانی با شمشیر طلا بر او وارد شد و فرمود «اجب هذین الرجلین و الا قتلتک» فرعون خوفی پیدا کرد سپس از دربانها پرسید این جوان که بود گفتند ما غیر از این دو نفر کسی را مشاهده نکردیم و این جوان مثال علی بود و مراد از وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً علی (ع) است و نیز حدیثی از برخی از اصحاب تواریخ نقل کرده که یک حنی خدمت حضرت رسالت رسید و از مسائل مشکله سؤال میکرد که ناگاه علی (ع) وارد شد این جنی انقدر کوچک شد مثل گنجشک و گفت یا رسول اللَّه مرا پناه ده فرمود از که گفت از این جوان من خواستم کشتی نوح را غرق کنم این آمد دست مرا قطع کرد و نشان داد دست قطع شده خود را و نیز میگوید من متمرد شدم از سلیمان فرستاد لشگری از جن مرا ببرند نزد او نتوانستند این جوان آمد مرا مجروح و اسیر کرد و برد نزد سلیمان و هنوز جراحتش باقیست.

اقول: این نمره احادیث و لو سند معتبری بدست نیاوردم لکن استبعاد هم ندارد زیرا مسلما پیغمبر مبعوث بر کافه جن و انس بود و همچنین اوصیاء او و اینها تماس با اجنه داشتند و سوره جن هم در قرآن بیان دارد و مثال اینها هم در عالم مثال قبل از خلقت جن و انس بوده و کلمه «کنت مع الانبیاء سرا» هم شاهد بر این نوع قضایا هست.

فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ آیات الهی عصاء، ید و بیضاء، انفلاق دریا و سایر آیات تسع که میفرماید «فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ» قبلا شرح شده.

[سوره القصص (28): آیه 36] .... ص : 235

فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسی بِآیاتِنا بَیِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَریً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ (36)

پس موقعی که موسی آمد آنها را با آیات و معجزات واضحه روشن گفتند این نیست مگر سحر که بدروغ و افتراء بهم بافته و ما نشنیدیم در پدران پیشینیان خود.

فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسی بِآیاتِنا بَیِّناتٍ مثل عصا و ید و بیضاء و بلع سحر سحره فرعون و انفلاق بحر و بلیات نازله بر آنها از سنین و نقص ثمرات و جراد و قمل و ضفادع.

قالُوا ما هذا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَریً تمام اینها را حمل بسحر کردند از روی عناد و عصبیت و لو

ص: 235

قلبا یقین پیدا کردند چنانچه میفرماید وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا (نمل آیه 14).

وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ بسیار تعجب است زیرا زمانی نبود که خالی از انبیاء باشد قضایای نوح، هود، صالح، ابراهیم، اسحق، یعقوب، یوسف و غیر اینها بعضی گفتند بواسطه فترتی که تا زمان موسی بود اینها از انبیاء سلف اطلاعی نداشتند اینهم تمام نیست زیرا در سوره مؤمن، مؤمن آل فرعون میگوید یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ- الی قوله- وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ حَتَّی إِذا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا (آیه 30 الی 34) بعضی گفتند مراد این بوده که اباء اولین ما هم تصدیق آنها را نکردند اینهم تمام نیست زیرا عدم تصدیق با کلمه «ما سَمِعْنا» نمیسازد مگر بگوئیم مراد آنها از آباء اولین کسانی که بعد از زمان یوسف بودند و شاید بر این معنی جمله «قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا» که اشاره شد.

[سوره القصص (28): آیه 37] .... ص : 236

وَ قالَ مُوسی رَبِّی أَعْلَمُ بِمَنْ جاءَ بِالْهُدی مِنْ عِنْدِهِ وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (37)

فرمود موسی پروردگار من داناتر است بکسی که بیاید برای هدایت بندگان از جانب او و کسی که بوده باشد از برای او عاقبت دار بهشت و سعادت محققا چنین است رستگار نمیشوند ظالمها.

این آیه شریفه در بیان اینست که اگر شما مرا ساحر و معجزاتم را سحر میشمارید و مرا مفتری میدانید خداوند عالم پروردگار من شاهد است بر اینکه من از جانب او آمده ام و برای هدایت شما مبعوث شده ام و میداند کی رستگار و عاقبت بخیر و سعادتمند است و میداند اینکه رستگار نمیشوند ظالمون.

وَ قالَ مُوسی رَبِّی أَعْلَمُ تعبیر باعلم اشاره به اینکه شما هم میدانید که من از جانب او آمده ام ولی از روی عناد و ظلم و عصبیت انکار میکنید و مرا بس است همین که خدا میداند من رسول و فرستاده او هستم چنانچه میفرماید وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ (رعد آیه 43) قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً

ص: 236

بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً

(اسری آیه 98) قُلْ کَفی بِاللَّهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً (عنکبوت آیه 51) أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ کَفی بِهِ شَهِیداً (احقاف آیه 8).

بِمَنْ جاءَ بِالْهُدی مِنْ عِنْدِهِ که من فرستاده او هستم.

وَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ کسانی که ایمان بیاورند و تصدیق کنند مرا.

إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ شما که تکذیب میکنید هم ظالم بدین هستید که ایمان نمیاورید و هم ظالم برسول هستید او را ساحر میشمارید و هم ظالم بنفس هستید خود را در عذاب ابدی گرفتار میکنید با این وصف هرگز رستگار نمیشوید.

[سوره القصص (28): آیه 38] .... ص : 237

وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یا هامانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکاذِبِینَ (38)

و گفت فرعون باجزاء دولتی و اشراف حاضرین که ای گروه اجزاء مملکت من برای شما خدایی غیر از خودم نمیدانم ای هامان بنا کن از گل برای من عمارتی مرتفع چندین طبقه بروم شاید اطلاعی پیدا کنم از خدای موسی و بدرستی که گمان میکنم که موسی از دروغگویان است خدایی ندارد.

ببینید حماقت و جهالت تا چه پایه است چه کسانی دعوی خدایی میکنند اگر خدای- موسی بر فرض هم یک فرد انسان یا جسم دیگری باشد و در آسمان باشد از کجا تماس با موسی پیدا میکند موسی که در زمین بود و اگر در زمین باشد باید در زمین گردش کرد و بر فرض در آسمان باشد صرح تو کجا بآسمان میرسد و بر فرض رسیدی کدام نقطه آسمان است غیر از جهل و حماقت چیزی نیست با اینکه خداوند تبارک و تعالی مکان ندارد چون وجود صرف است همه جا هست وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (ق آیه 15).

وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ملاء اشراف و اعزه و رؤساء قوم و درباریان.

ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی ترسید مبادا اینها ایمان بموسی آورند اولا ذهن اینها

ص: 237

را متوجه خود کند نفی اله غیر از خود نمود بعد از آن خوبست که آنها را سرگرم کند گفت:

فَأَوْقِدْ لِی یا هامانُ عَلَی الطِّینِ که من میروم بجنگ خدای موسی هر جا او را پیدا کردم میکشم که الهی غیر از من نباشد سپس برای اینکه نگویند چرا نکشتی و پیدا نکردی تعبیر احتمال بیان کرد و گفت:

لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی بعد اظهار کرد که این زحمت من برای راحتی خیال شماها است و الا:

وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکاذِبِینَ که اگر نیافتم معلوم میشود که نبوده و موسی دروغ میگفته:

[سوره القصص (28): آیه 39] .... ص : 238

وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ (39)

وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ سه عنوان داریم کبر و تکبر و استکبار، اما کبر صفت قلبیست و از صفات خبیثه است و آن اینست که یک کمالی در خود تخیل میکند که خود را برتر میداند از دیگران مثل علم، جمال، مال، عشره، فامیل و امثال اینها ولی نمیداند که ضعیف ترین مخلوقات است و پست ترین آنها، از پیغمبر (ص) است فرمود

«لا یدخل الجنة من کان، فی قلبه حبة خردل من الکبر»

از امیر المؤمنین است که انسان چه جای بزرگی دارد

«من کان اوله نطفة قذره و آخره جیفة نتنه و بینهما حامل العذره»

چه جای بزرگی دارد حدیث قدسی است

«الکبریاء ردائی و العظمة ازاری فمن نازعنی اخزیته»

و اما تکبر اظهار بزرگیست قولا ام فعلا همه جا تعریف خود کند و خود را مقدم بر دیگران بپندارد از حضرت زین العابدین است فرمود

«انا اقل الاقلین و اذل الاذلین مثل الذرة بل دونها»

در قرآن میفرماید فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ (نحل آیه 29) قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ (زمر آیه 72) ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ (مؤمن آیه 76) و اما استکبار اینست که هیچگونه اسباب بزرگی که خیال میکند در او نباشد لکن بزرگی را بخود ببندد و مثل شیطان که میفرماید در قرآن إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ (ص آیه 74) و میفرماید إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ

ص: 238

(نحل آیه 23) فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ (نحل آیه 22) و غیر اینها از آیات و بالجمله استکبار اشد از تکبر است و تکبر اشد از کبر است و کبر اعظم صفات خبیثه است.

بِغَیْرِ الْحَقِّ که هیچگونه حقی از برای این نداشتند.

وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنا لا یُرْجَعُونَ منکر بعث و قیامت شدند و گمان کردند که همین دنیا است و هر چه بکنند جزائی و عقوبتی ندارند.

[سوره القصص (28): آیه 40] .... ص : 239

فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (40)

پس گرفتیم ما فرعون و لشکریانش را پس انداختیم آنها را در یم دریا پس نظر کن ای پیغمبر اکرم چگونه است عاقبت ستمگران.

شرح هلاکت فرعون و اتباعش را خداوند در بسیاری از سور قرآن بیان میفرماید و تفصیل آنها مکرر بیان شده و گذشت و خلاصه آن اینست که حضرت موسی چون دید که بنی اسرائیل و کسانی که باو ایمان آورده بودند در شکنجه، ظلم و اذیت فرعونیان هستند و آنها بحضرت موسی گفتند أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا (اعراف آیه 129) حضرت موسی آنها را برداشت که از مصر خارج شوند و از ظلم فرعونیان نجات یابند و چون فرعون خبر شد خود با جنودش در تعقیب آنها حرکت کردند که آنها را دستگیر کنند اصحاب موسی رسیدند کنار رود مصر که دیگر راه نبود و سیاهی لشگر فرعون هم نمایان شد اصحاب موسی بسیار وحشت پیدا کردند و بموسی گفتند «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ» حضرت موسی فرمود کَلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ (شعراء آیه 62) خطاب رسید بموسی که عصا را بزن بدریا شکاف بر داشت دوازده جاده خشک ظاهر شد موقعی که بنی اسرائیل از دریا خارج شدند فرعونیان رسیدند بساحل دریا که دو لشکر همدیگر را میدیدند اصحاب موسی آن طرف دریا و جنود فرعون این طرف فرعونیان وارد در این شکافهای دریا شدند تا آخرین آنها وارد شدند و پیشینیان هنوز خارج نشده بودند که یک مرتبه دریا سر بهم آورد و اینست مفاد:

ص: 239

فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ تمام غرق شدند.

فَانْظُرْ خطاب به پیغمبر است لکن تمام باید بنظر عبرت نظر کنند و بخود بیایند.

کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ این جمله تهدید است برای ظلم که عاقبت ظلم چنین است لذا در اخبار داریم

«الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم»

«الظلم ظلمات یوم القیمة»

حدیث قدسیست

«و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم»

بلکه در احفاد هم اثر دارد و در خبر است که فردای قیامت

«نودی این الظلمه و این اعوان الظلمه و این اشباه الظلمه فیضرب لهم سرادق من نار حتی یفرق من الحساب»

و مکرر گفته ایم ظلم سه قسم است ظلم بدین، ظلم بغیر، ظلم بنفس و اینها مشمول تمام اقسام بودند.

[سوره القصص (28): آیه 41] .... ص : 240

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ (41)

و قرار دادیم این ها را پیشوایانی که اتباع خود را دعوت میکنند بسوی آتش و روز قیامت یاری کرده نمیشوند.

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً معنای جعل این نیست که خداوند نصب فرموده باشد آنها را برای پیشوایی در کفر و ضلالت و ظلم و فسق و فجور چنانچه نصب فرموده انبیاء و ائمه هدی را برای دین که می فرماید وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ (انبیاء آیه 73) و میفرماید وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ (همین سوره آیه 5) و میفرماید وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ (سجده آیه 24) بلکه مراد اینست که آنها را بخود واگذار کردیم که هر قدر در کفر و ظلم و طغیان فرو روند و خود و اتباع خود را در عذاب جهنم وارد کنند و فردای قیامت خطاب برسد أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ (مؤمن آیه 46).

یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ دعوت میکنند بکفر و شرک و ضلالت و فسق و فجور و ظلم و این جمله شامل جمیع دعات باطله میشود از رؤساء کفر و شرک مثل نمرود و شداد و فرعون و هامان و سایر رؤساء کفر و مثل خلفاء جور مشایخ ثلاثه و بنی امیه و بنی العباس و رؤساء جور و مثل

ص: 240

دعات باطله در هر عصر و زمانی که امروز در اطراف زمین بسیار هستند و هر کدام اتباعی دارند.

یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُونَ نه بعض آنها بعض دیگر را یاری میکنند و نه کسی است که آنها را یاری کند تماما در اشد عذاب هستند فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ.

(صافات آیه 33) وَ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْیَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّکُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ (زخرف آیه 39).

[سوره القصص (28): آیه 42] .... ص : 241

وَ أَتْبَعْناهُمْ فِی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ (42)

و پی در پی آنها را در این دنیا لعنت میفرستیم و روز قیامت آنها از قبیح المنظرها هستند وَ أَتْبَعْناهُمْ فِی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً یا مراد از لعنت، لعنت الهی است که بعد از رحمت است یعنی روز بروز بعد از رحمت پیدا میکنند چنانچه بشیطان فرمود وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلی یَوْمِ الدِّینِ (ص آیه 78) یا مراد لعن مؤمنین است که در هر عصر و زمانی آنها را لعن میکنند مخصوصا لعن بر اعداء ال محمد که گفتند محبت سه درجه دارد درجه اول.

دوستی خاندان عصمت که مزد رسالت پیغمبر است قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (شوری آیه 23) درجه دوم اینکه دوستان آنها را هم دوست دارد مثل ذراری آنها، اهل بیت آنها، اصحاب آنها، شیعیان آنها درجه سوم دشمن داشتن دشمنان آنها که لعن کاشف از این درجه سوم است و دو درجه بالاتر از صلوات است.

وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ یا صورت آنها تغییر میکند که بسیاری به صورت حیوانات محشور میشوند: میمون، سگ، حیوانات درنده، و حیوانات موذیه چنانچه بسا در دنیا مسخ میشوند بلکه بچشم باطنی اگر پرده برداشته شود چنانچه بسا بمعجزات ائمه اصحاب مشاهده کرده اند مثل ابی بصیر که گفت خدمت حضرت صادق عرض کردم «ما اکثر الحجیج» فرمود

«ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج»

بعد اشاره فرمود پرده از چشم من برداشته شد دیدم حیوانات بسیار بصور مختلفه و تک تک آدم میان آنها طواف میکنند و پیغمبر اکرم در خواب دید میمونهای زیادی از منبر او بالا میروند فرود میآیند که بنی امیه

ص: 241

بودند و امثال اینها بسیار مشاهده شده یا آنکه قبایح اعمال و اخلاق و عقاید آنها ظاهر میشود که «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ» است.

[سوره القصص (28): آیه 43] .... ص : 242

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولی بَصائِرَ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (43)

و هر آینه بتحقیق دادیم موسی را کتاب که تورات باشد از بعد آنچه هلاک کردیم قرن های اولیها را که این کتاب تورات باعث بینایی های زیادی بود برای ناس و هدایت کننده بود و رحمت باشد که آنها متذکر شوند.

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ ای کاش کتاب موسی را که تورات باشد از بین نبرده بودند و یک مزخرفات و کفرهایی بجای او بنام تورات نگذاشته بودند حقیر در مجلد اول کلم الطیب از صفحه 262 تا صفحه 274 از کتب عهد قدیم یهود که کتب وحی میدانند اثبات کرده ام که سه مرتبه تواتر یهود منقطع شد و نامی از تورات میان بنی اسرائیل باقی نبود یک مرتبه از بعد از موسی تا زمان حلقیا که گفت من تورات را در کثافات بیت المقدس یافتم که تمام سند تورات منتهی میشود بیک نفر حلقیا و پس از آن باز سلاطین مشرکین همین تورات حلقیا را از بین بردند و سوزانیدند تا زمان عزراء کاهن که او گفت من پیدا کردم که تورات حلقیاء هم از بین رفت و تمام سند منتهی میشود بعزراء پس از آن بخت النصر تمام اورشلیم را تصرف و متجاوز از یک میلیون یهود را کشت و نامی از تورات نبود تا 35 سال بعد از عروج مسیح یک نفر مسموعاتی که شنیده بود با افسانه های زیاد بنام تورات بین یهود منتشر نمود مستدعی هستم مراجعه فرمائید.

مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولی قرون اولی قرن نوح و هود و صالح و لوط و شعیب حتی قرن خود موسی که فرعونیان هلاک شدند زیرا پس از هلاکت فرعونیان مدتی گذشت تا تورات نازل شد.

بَصائِرَ لِلنَّاسِ بینایی در توحید و تصدیق انبیاء و احکام الهی.

وَ هُدیً که موجب هدایت بصراط مستقیم و دین حق.

ص: 242

وَ رَحْمَةً مشمول تفضلات الهی در دو عالم شوند.

لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ لکن متذکر نشدند و لعل برای تردید نیست بلکه مراد باید متذکر شوند ولی نشدند.

[سوره القصص (28): آیه 44] .... ص : 243

وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنا إِلی مُوسَی الْأَمْرَ وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ (44)

و نبودی بطرف غربی زمانی که حکم فرمودیم بموسی امر را و نبودی از شاهدین که بحس مشاهده کنی.

در بعض اخبار دارد که مراد از امر وصایت یوشع بن نون بوده که هر پیغمبری را که من میفرستادم وصی او را معین میکردم و تعیین وصی بدست من است یعنی تو هم یا رسول اللَّه باید وصی خود را معین کنی و در بعض آنها دارد که مراد ذهاب بسوی فرعون بوده لکن ظاهرا مراد این باشد که قضایای موسی را اگر تو بودی و میدیدی و خبر میدادی بامت این معجزه نبود میگفتند خود دیده و خبر میدهد ولی فعلا که ببیانات قرآنی خبر میدهی بآنها از این امور این خود یکی از معجزات است که نبوده و ندیده خبر از قضایای موسی و همچنین سایر انبیاء و امم آنها میدهد چنانچه خبر از آینده و پیشامدها میدهد که خداوند علم ما کان و ما یکون را از اول خلقت تا خلود در آخرت میدهد و این خود معجزه بزرگیست لذا میفرماید:

وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ تو که نبودی بطرف غربی طور یا وادی ایمن.

إِذْ قَضَیْنا إِلی مُوسَی الْأَمْرَ دستوراتی که بموسی دادیم و تقاضاهایی که موسی نمود از ذهاب بسوی فرعون و فرعونیان و جعل برادرش هارون را بهمراه او نزول تورات و سایر قضایایی که در این قرآن مجید بتو خبر داده ایم و آنچه بوحی خود بر تو بیان کرده ایم مثل جعل وصی و سایر اموری که برای موسی دستور داده ایم.

وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ و نبودی که مشاهده کنی پس از کجا بتمام خصوصیات او خبر میدهی جز از طریق وحی طریق دیگری نداری که گفتیم معجزات صادره از حضرت رسالت

ص: 243

بسیار بوده لکن چند معجزه از معجزات باقیه است تا دامنه قیامت یکی همین قرآن مجید است که اگر امروز هم توانستند مثل آن را بیاورند ما دست برمیداریم و یکی همین اخبار از گذشته و آینده و اوصیاء خود و پیشآمدهای آنها و از دوره آخر الزمان که بالعیان مشاهده شده و میکنیم و یکی استحکام دستورات او که تمام موافق حکمت و مصلحت است.

[سوره القصص (28): آیه 45] .... ص : 244

وَ لکِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ وَ ما کُنْتَ ثاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ لکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ (45)

و لکن ما انشاء فرمودیم قرن هایی بس طولی کشید میان آن قرنها بر آن قرون عمرهایی و نبودی مقیم در اهل مدین تلاوت کنی، بر آنها آیات ما را و لکن ما بودیم ارسال کننده انبیاء.

وَ لکِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً یعنی قبل از بعثت شما قرن هایی ایجاد فرمودیم قرن نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی و عیسی و سایر قرن ها که اینها قوم آنها ایمان نیاوردند و بچه عذابهایی هلاک شدند.

فَتَطاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ میانه هر قرنی با قرن دیگر طول زمانی پیدا کرد که قرن بعد از قرن قبل بی خبر شدند و فراموش کردند که تعبیر بزمان فطرت میکنند قوم عاد از قوم نوح قوم ثمود از قوم عاد زمان ابراهیم و لوط از قوم ثمود قوم شعیب از قوم لوط قوم موسی از قوم شعیب قوم عیسی از فرعونیان قوم شما در دوره جاهلیت از زمان عیسی بکلی غافل بودند و در شرک و کفر و فساد فرو رفته بودند حتی باندازه ای که اصلا منکر شدند که انبیایی نبودند و قومی هلاک نشدند.

وَ ما کُنْتَ ثاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثاویا از ماده ثوی بمعنی مثوی جای گرفتن و اقامة کردن است نبودی که بچه عذابهایی هلاک شدند، ممکن است تا اینجا کلام تمام شده و جمله تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا جمله مستقله باشد و مرجع ضمیر علیهم اهل مکه و قوم حضرت رسالت و امت آن حضرت باشند که برای اینها تلاوت می فرمایی قضایای امم سابقه که اینها غافل و بی اطلاع بودند و ممکن است متعلق بجمله قبل باشد و مرجع ضمیر اهل مدین باشند

ص: 244

که نبودی مقیم در اهل مدین که بر آنها تلاوت فرمایی آیات ما را و معنای اول اقرب بنظر میاید.

وَ لکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ و لاکن ما در هیچ زمانی خالی از حجت قرار ندادیم و انبیاء و رسل را پی در پی فرستادیم و زمین را خالی از حجت نگذاردیم چنانچه در خبر است

«لو خلت الارض عن الحجة لساخت باهلها و لماجت باهلها اما ظاهر مشهود و اما غائب مستور».

[سوره القصص (28): آیه 46] .... ص : 245

وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا وَ لکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (46)

و نبودی بجانب طور سینا زمانی که ما ندا در دادیم و لکن از راه رحمت از جانب پروردگار تو خبر پیدا کردی برای اینکه انذار فرمایی قومی را آنچه آمد آنها را از انذار کننده از پیش از تو باشد که این قوم متذکر شوند و پند بگیرند.

وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا چه موقعی که با موسی تکلم کردیم و او را فرستادیم برای فرعونیان و چه موقعی که دعوت کردیم او را در میقات چهل شب تا الواح تورات را بر او نازل کردیم و چه موقعی که هفتاد نفر را آورد که کلام ما را با او بشنوند در میقات وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ الایة (بقره آیه 55) و چه موقعی که موسی عرض کرد رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ- الایه (اعراف آیه 139) وَ لکِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ ما خداوند تو تمام این قضایا را بتو وحی نمودیم و در این قرآن مجید بیان کردیم و غرض از این وحی و بیان:

لِتُنْذِرَ قَوْماً برای اینکه انذار فرمایی امت خود را تا صفحه قیامت که قوم تو هستند ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ آنچه را که آمد آنها را از انذار کننده پیش از تو مثل- نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب، موسی، داود، سلیمان، زکریا، یحیی، عیسی و سایر انبیاء و رسل آنهایی که پذیرفتند سعادت مند شدند و آنهایی که مخالفت کردند هلاک شدند.

ص: 245

لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ باشد که قوم تو متذکر شوند و پند بگیرند و سعادت مند شوند.

[سوره القصص (28): آیه 47] .... ص : 246

وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (47)

و اگر نفرستاده بودیم تو را و اصابت میکرد آنها را مصیبتی از مصائب امم ماضیه و عذاب بر آنها نازل میشد بواسطه شرک و کفر و افعال قبیحه و اعمال زشت که از آنها سر زده پس میگفتند پروردگار ما چرا ارسال نفرمودی بسوی ما رسولی پس ما متابعت میکردیم فرامین تو را و میبودیم از مؤمنین.

خداوند تا حجت را بر بنده گان تمام نکند و راه عذر بر آنها بسته نشود مؤاخذه و عقوبت نمیفرماید و لو عقل حکم میکند بقبح آنها «و لکن الناس یستهلون النوم فی قضاء الوتر» و عقل بیش از دم حکم نمیکند و این اعمال زشت و عقائد فاسده اقتضاء عذاب دارد لذا میفرماید وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا (اسراء آیه 16).

وَ لَوْ لا لو امتناعیه است و کلمه لا جمله در تقدیر است یعنی «لولا ارسالک» اگر تو را نفرستاده بودیم.

أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ که گفتند از زمان آدم ابو البشر تا زمان بعثت حضرت رسالت هیچ زمانی بدتر از زمان بعد از حضرت عیسی تا زمان بعثت حضرت خاتم نبوده که تعبیر بدوره جاهلیت کردند سر تا سر دنیا را شرک و کفر و فساد احاطه کرده بود یک قسمت مهم طبیعی که اصلا منکر وجود حق و انبیاء و دستورات بودند یک قسمت مشرکین یا بت پرست یا گاوپرست یا ملک پرست یا جن پرست یا درخت پرست یا آتش پرست بودند و یک قسمت که خود را متدین بدینی میدانستند و منتسب به نبیی از انبیاء بودند مثل مجوس که منتسب بابراهیم بودند آتش پرست بودند چون آتش بر ابراهیم سرد و سلامت شد و یهود که عزیز را ابن اللَّه و آدم را ابن اللَّه بلکه میگفتند نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ (مائده آیه 18) و قائل بتجسیم خدا را جسم میدانستند و ملائکه را دختران خدا میدانستند نصارا قائل بتثلیث اب و ابن و روح القدس فقط موحد اوصیاء حضرت ابراهیم (ع) و اوصیاء

ص: 246

عیسی (ع) و معدود قلیلی از بستگان به آنها برای اینکه زمین خالی از حجت نباشد که دوره آنها ختم شد به بعثت حضرت رسالت و البته تمام آنها استحقاق جمیع عقوبات را داشتند اگر بر آنها عذاب نازل میشد.

فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا و اعتذار میجستند که اگر ارسال رسول فرموده بودی.

فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ متابعت میکردیم آیات تو را که انبیاء و دستورات آنها باشد.

وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ایمان بتوحید و بانبیاء و بفرامین تو پیدا میکردیم.

[سوره القصص (28): آیه 48] .... ص : 247

فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسی أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسی مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ (48)

پس چون آمد آنها را حق از نزد ما گفتند چرا باو داده نشد مثل آنچه به موسی داده شده بود آیا اینها کافر نشدند بآنچه بموسی داده شده از پیش گفتند آنچه موسی آورده و آنچه تو آورده ای هر دو سحر بوده که اظهار میکردید و گفتند محققا ما بکل این دو کافر هستیم.

فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا ظاهرا مرجع ضمیر هم در فلما جاءهم کفار قریش و مشرکین هستند بقرینه جمله اخیره نه یهود چنانچه بعضی گفتند با کفاری که از یهود اتخاذ کردند و مراد از حق قرآن مجید و رسالت حضرت خاتم و سایر معجزات آن حضرت که دین مقدس اسلام است که از جانب پروردگار آمده.

قالُوا این مشرکین و کفار قریش:

لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسی مثل عصا و ید و بیضاء و انفلاق بحر و انشقاق حجر و خروج ماء از سنگ و بلع سحرة فرعون و امثال اینها نه اینکه اینها را معتقد باشند مثل یهود یا از یهود اخذ کرده باشند بلکه از قرآن که خودت خبر میدهی چرا خودت نمیاوری.

أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسی مِنْ قَبْلُ اینها که موسی را هم قبول ندارند و معجزات

ص: 247

او را هم معتقد نیستند قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا هم کارهای موسی سحر بود که اظهار کرد و هم معجزات تو سحر است که اظهار میکنی.

وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ نه موسی نه عیسی نه پیغمبر اسلام و نه انبیاء سلف تمام دروغ و افتراء است چنانچه گفتند: إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (انعام آیه 25 و انفال آیه 31) و بسیار دیگر از آیات تقریبا نه آیه.

[سوره القصص (28): آیه 49] .... ص : 248

قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدی مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (49)

بگو بکفار و مشرکین که منکر موسی و من هستند پس بیاورید بکتابی که از جانب پروردگار که آن کتاب هدایت کننده تر باشد از تورات و قرآن تا من متابعت کنم او را اگر هستید راستگویان.

اما تورات که میفرماید در چند آیه قبل آیه 43 وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولی بَصائِرَ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً الایه شرحش گذشت و اما القرآن میفرماید إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ (اسری آیه 9) شرحش بیان شد.

قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ آوردن کتاب از جانب خدا اولا احتیاج بیک رسولی دارد که او بیاورد و اگر رسولی بر فرض باشد و کتاب بیاورد شما آن را هم ساحر میدانید و کتاب را سحر میشمارید و ثانیا این امر تعجیزیست یعنی احدی قدرت ندارد بر آوردن مثل آنها چه رسد، هُوَ أَهْدی مِنْهُما باشد بلکه مثل یک سوره آن نمیتوانید بیاورید و ثالثا اگر بر فرض محال کتابی بهتر از آن بود مسلما خدا او را میفرستاد زیرا ترجیح مرجوح بر راجح قبیح است و فعل قبیح از خداوند محال است صادر شود.

أَتَّبِعْهُ بر فرض محال اگر آورید منهم متابعت او را میکنم و کتاب خود را کنار میگذارم.

إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ یعنی شما کاذب هستید چون نمیتوانید بیاورید و از برای صدق و کذب مراتبیست و اقسامی: صدق در عقائد که عقیده مطابق با واقع باشد، صدق در اخلاق که متخلق باخلاق حمیده باشد، صدق در افعال که تمام افعالش حسن و دارای مصلحت و صحیح

ص: 248

و بجا باشد، صدق در گفتار و شما مشرکین از جمیع مراتب او محروم و جمیع مراتب کذب را دارا هستید.

[سوره القصص (28): آیه 50] .... ص : 249

فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (50)

پس اگر اجابت نمیکنند از برای تو و ایمان نمیآورند و کتابی که هدایت بیشتر داشته باشد نیاوردند پس، بدانکه جز این نیست که اینها متابعت میکنند هواهای نفسانیه خود را و کیست گمراه تر از کسی که متابعت کند هوای نفس خود را بدون اینکه خداوند او را هدایت کرده باشد محققا خدا هدایت نمیکند قوم ستمکاران را.

تمام مفاسد عالم در اثر متابعت هوای نفس است زیرا مکرر گفته ایم که انسان سه دشمن دارد:

(1) دنیا خود را جلوه میدهد.

(2) هوای نفس که تمایل پیدا میکند.

(3) شیطان که راه نشان میدهد اما دنیا هیچگونه تقصیری ندارد زیرا اگر وسیله سعادت شود دنیای بلاغ است و بهترین وسیله است برای آخرت و اگر وسیله شقاوت شود دنیای ملعونه است و این منوط بنظر اهل دنیا است اگر بنظر حقیقت و واقعیت باو نظر کنند تمام زخارف دنیا مثل گوشت گندیده متعفن دست آدم خوره دار است و اگر بنظر سطحی نظر کند فریب میخورد و این در اثر همان هوای نفس است و اما شیطان اولا تسلطی بر بندگان حق ندارد إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ (حجر آیه 42) و غوایت در اثر هوای نفس است: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ (نحل آیه 101 و 102) و تولی شیطان در اثر هوای نفس است و فردای قیامت میگوید: «فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ» پس اصل فساد نفس اماره هوای نفس است لذا میفرماید:

ص: 249

«فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ» گمراه تر از این نیست.

بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ مشتهیات نفسانی اگر مطابق ترخیص شرعی و دستور الهی باشد مانعی ندارد بلکه بسا واجب یا مندوب میشود.

إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ بخل در مبدء نیست ارسال رسل انزال کتب جعل احکام برای جن و انس است و هدایت و ارشاد آنها لکن محل باید قابلیت داشته باشد و ظالم قابل هدایت نیست بخصوص ظلم بانبیاء و ائمه هدی و بدین و در اخبار بسیاری تفسیر شده بغیر هدی من اللَّه بغیر هدایت امام منصوب من اللَّه.

[سوره القصص (28): آیه 51] .... ص : 250

وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (51)

و هر آینه وصل کردیم یعنی یکی بعد از دیگری بدون فاصله که هیچ فترت بین آنها نباشد قول را از بیان هدایت و ارشاد و دلالت و بشارت و انذار و احکام که هیچ گونه فترت نداشته باشد که آنها متذکر شوند.

اخبار بسیاری از کافی کلینی و تفسیر علی بن ابراهیم و امالی شیخ طوسی از حضرت صادق و حضرت کاظم در کلمه:

وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ سؤال کردند فرمودند امام بعد از امام و مکرر گفته ایم که تفاسیر ائمه نوعا بیان مصداق است منافی با عموم آیات ندارد و مراد اینست که زمین خالی از حجت نبوده از زمان آدم ابو البشر تا فناء دنیا یعنی از زمانی که انسان بوجود آمد تا آخرین فردی از افراد انسان که فانی میشود که بر طبقش ادله عقلیه و نقلیه کتابیه و سنتیه مکرر بیان شده.

سؤال: اینموضوع مسلم لکن دسترسی تمام افراد بشر بدامن حجت در هر عصر و زمانی بسیار صعب و دشوار بلکه محال بود زیرا افراد بشر در عالم منتشر و اکثر آنها دور دست از حجت و وسائل تشرف فراهم بر آنها نبود بعلاوه که انبیاء و ائمه غالبا در فشار کفار و ظلمه بودند و آنها مانع از تشرف افراد خدمت آنها میشدند و بالاخص در دوره غیبت که بر احدی ممکن نیست تشرف پیدا کند

ص: 250

پس حجت بر همه تمام نیست.

جواب: اما در ادوار قبل از اسلام انبیاء جزء و اوصیاء انبیاء بودند در هر نقطه از نقاط و در دوره ائمه (ع) ثقات از روات و اصحاب را بعنوان وکالت در اطراف ارسال میداشتند و در دوره غیبت علماء بعنوان نیابت عامه در جمیع اطراف منتشر هستند که اگر کسی بخواهد هدایت شود دست رسی دارد، لذا از پیغمبر اکرم است فرمود

«علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل»

و بر فرض اگر مرکزی باشد که دسترسی باحکام دین نداشته باشند حرام است در همچه مراکزی توقف کرد و واجب است هجرت کنند و بر فرض اگر کسی متمکن از هجرت نباشد جاهل قاصر محسوب میشود و از عذاب مصون میگردد و لو از فیوضات هم محروم باشد لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ولی کی و کجا

«ما اکثر العبر و اقل الاعتبار».

[سوره القصص (28): آیه 52] .... ص : 251

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ (52)

آن کسانی که آوردیم آنها را کتاب از قبل او آنها باو ایمان آوردند این آیه شریفه را دو نحوه میتوان تفسیر کرد و نحوه اول مراد از:

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ انبیاء هستند که بر آنها کتاب نازل شده مثل موسی و داود و عیسی که تورات و زبور و انجیل بر آنها نازل شد دوم مؤمنین به انبیاء که این کتب سماویه بر آنها تلاوت شده و قبول نمودند و وحی الهی دانستند و مانعی ندارد مراد اعم از انبیاء و مؤمنین به آنها باشند.

مِنْ قَبْلِهِ مرجع ضمیر ممکن است قرآن باشد یعنی کتبی که قبل از قرآن نازل شده و ممکن است پیغمبر اسلام باشد یعنی انبیایی که قبل از حضرت رسالت بودند.

هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ آنها باین قرآن و باین رسول ایمان آوردند زیرا تمام انبیاء خبر از آمدن حضرت رسالت داده اند و در تمام کتب سماویه بشارت بوجود مبارک او داده شده چنانچه در آیات شریفه قرآن اشاره شده مثل آیه الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ (اعراف آیه 157) و مثل وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ (صف آیه 6) و مثل وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ

ص: 251

بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ

- الی قوله- وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ (آل عمران آیه 81) و غیر اینها از آیات و ما در مجلد اول کلم الطیب صفحه 352 الی 359 بشاراتی که در کتب یهود و نصاری که تعبیر به عهدین میکنند عهد قدیم و جدید عین عبارات را بلغت عبرانی با ترجمه آنها نقل کرده ایم البته لطفا مراجعه فرمائید.

[سوره القصص (28): آیه 53] .... ص : 252

وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ (53)

و زمانی که تلاوت شود بر آنها میگویند ایمان آوردیم باو محققا او حق است پروردگار ما محققا ما بودیم از قبل آمدن او تسلیم شدگان.

وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ آن اهل کتاب که در آیه قبل ایمان آورده بودند و بشرف اسلام مشرف شدند و عناد و عصبیت نداشتند چون آیات شریفه قرآن بر آنها تلاوت میشود.

قالُوا آمَنَّا بِهِ گفتند ما ایمان آوردیم به پیغمبر اسلام و بقرآن مجید که بر او نازل شده.

إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا محققا بدون شک و ریب او حق است و از جانب پروردگار ماست.

إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ محققا ما قبل از بعثت او و قبل از نزول قرآن انتظار مقدم شریف او را داشتیم و تسلیم بودیم چون در کتب انبیاء خود بشارات بوجود مبارک او را داشتیم.

توضیح کلام اینکه قبل از بعثت حضرت رسالت جماعتی از یهود آمدند مدینه سکونت پیدا کردند و خبرهایی که در کتب خود مشاهده کرده بودند بر اهل مدینه بیان میکردند که ما در کتب خود داریم که پیغمبری در همین اوان در مکه مبعوث میشود باین اوصاف و این خصوصیات و از مکه هجرت میفرماید بمدینه و مدینه مرکز سکونت او میشود و ما آمده ایم که موقعی که تشریف میآورد خدمتش مشرف شویم و باو ایمان آوریم و همین اخبار یهود منشأ این شد که موقعی که صدای بعثت حضرت را اهل مدینه شنیدند همه ساله جماعتی میآمدند مکه و اوصاف او را مشاهده میکردند و ایمان میآوردند و اصرار بلیغ داشتند بر هجرت آن حضرت، حضرت میفرمود تا امر الهی نرسد من هجرت نمیکنم و موقعی که هجرت فرمود اهل مدینه استقبال شایانی از آن حضرت کردند و فوج فوج بشرف اسلام مشرف میشدند

ص: 252

و اما یهود آنهایی که عناد و عصبیت نداشتند و از روی حقیقت درک کردند که در این آیات مدح آنها را میکند بشرف اسلام مشرف شدند اما جماعتی از یهود که اعدی عدو اسلام بودند متعذر شدند که آن پیغمبری که ما انتظار او را داشتیم از بنی اسرائیل است و هنوز نیامده چنانچه امروز هم یهود همین مقاله را دارند و ما در همان مجلد که اشاره کردیم در کلم الطیب از کتب خود آنها اثبات کردیم که صریح است که آن پیغمبر موعود از بنی اسرائیل نیست و از بنی اسمعیل است چنانچه پس از مراجعه بر شما مکشوف میشود و همین اسلام آوردن این جماعت یهود یک حجت بالغه است بر سایر یهود و همچنین نصاری.

[سوره القصص (28): آیه 54] .... ص : 253

أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (54)

اینها کسانی هستند که خداوند اجر آنها را میدهد دو مرتبه بسبب آنکه صبر کردند و دفع نمودند سیئه و بدیها را بحسنه و خوبیها و از آن چه بآنها روزی دادیم اینها انفاق کردند.

أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا یک مره صبر در حفظ دین خود قبل از بعثت با این تقلبات یهود در شرک و کفر و فساد از بعد از موسی تا قبل البعثت و یک مرتبه بعد از بعثت ایمان آوردند و از سایر یهود کناره گرفتند و صبر بخصوص در امر دین اجر بدون حساب دارد چنانچه میفرماید إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ (زمر آیه 10).

وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ هر سیئه ای که از کفار بآنها میرسید در مقابلش اینها بحسنه تلافی میکردند در مقابل ظلمهای آنها این ها احسان میکردند در ناملایمات صبر میکردند در جهل ورزی آنها حلم و بردباری داشتند در مقابل منکرات معروفات بجا میآوردند در مقابل کفر ایمان میآوردند در مقابل ضلالت هدایت را اختیار میکردند و بالجمله در مقابل هر بدی خوبی میکردند.

وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ چه انفاق مالی و چه انفاق بدنی بذل و احسان آنها در جریان بود.

[سوره القصص (28): آیه 55] .... ص : 253

وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ (55)

ص: 253

و زمانی که میشنیدند کلمات زشت را اعراض میکردند از او و میگفتند برای ما باشد اعمال ما و برای شما باشد اعمال شما ما با شما کاری نداریم و در امانید از ما ما طلب نمیکنیم جاهلین را.

وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ لغو هر کلام زشت قبیح حرام و بی فایده و بی نتیجه را لغو میگویند مثل کلمه کفر العیاذ باللَّه فحش سب غناء آلات موسیقی ساز و نواز کذب غیبت تهمت افتراء کلمات بی فایده و بی نتیجه، تمام اینها صدق لغو میکند و در قرآن مجید اطلاقاتی دارد در مدح مؤمنین میفرماید وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (مؤمنون آیه 3) لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمانِکُمْ (بقره آیه 225) مثل قول لا و اللَّه و بلی و اللَّه که از روی قصد نباشد. در اوصاف بهشت میفرماید لا لَغْوٌ فِیها وَ لا تَأْثِیمٌ (طور آیه 23) وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً (فرقان آیه 72) و غیر اینها از آیات.

أَعْرَضُوا عَنْهُ مؤمن باید از کلیه لغویات و لهویات معرض باشد نه بگوید و نه بشنود و نه مشاهده کند و نه در مجالس آنها حاضر شود و نه با اهل آن تماس گیرد و معاشرت کند.

وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ مثل «لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ» هر کس مسئول عمل خود میشود و جزاء عمل خود را میگیرد وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری (انعام آیه 164).

سَلامٌ عَلَیْکُمْ یعنی ما بشما کاری نداریم از ما سالم هستید خود دانید و اعمال خود.

فقط ما:

لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ ما با جهال تماس نمیگیریم در مجالس آنها حاضر نمیشویم با آنها کاری نداریم و رفت و آمد و تماس و معاشرت ما با علماء حکماء دانشمندان صلحاء اتقیاء مؤمنین است حشر و نشر ما با آنها است.

[سوره القصص (28): آیه 56] .... ص : 254

إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (56)

بدرستی که تو نمیتوانی هدایت کنی هر که را بخواهی و دوست داری و لکن خداوند متعال هدایت میفرماید هر کس را که مشیتش تعلق بگیرد و او داناتر

ص: 254

است بکسانی که قبول هدایت میکنند.

در باب هدایت دو شرط لازم است اول هادی باید تام الفاعلیه باشد در هدایت کردن دوم مهتدی باید تام القابلیه باشد در قبول هدایت. خداوند متعال اسباب هدایت بشر را بلکه جن و انس را از هر جهت تمام فرمود چه اسباب تکوینی اعطاء عقل که ممیز بین حسن و قبح و خیر و شر و نفع و ضرر و سعادت و شقاوت باشد و چه اسباب تشریعی از ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و بیان مواعظ و نصایح و نصب خلفاء و ائمه و جعل علماء و مبینین احکام و اعطاء توفیق و غیر اینها لکن شرط دوم که قابلیت محل باشد غالبا مفقود است زیرا زمین قلب که سیاه باشد و قساوت گرفته باشد و عناد و عصبیت و تسلط شیطان و متابعت هوای نفس و حب دنیا و جاه زمین قلب را از قابلیت میاندازد چشم قلب که کور باشد حق و باطل را تمیز ندهد سحر را با معجزه فرق نگذارد گوش قلب کر باشد پنبه غفلت و خودخواهی او را پر کرده باشد زبان قلب که لال باشد اقرار بحق نکند قابل هدایت نیست.

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ

لذا میفرماید:

إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ زیرا پیغمبر رءوف و مهربان بود دوست میداشت تمام اهل عالم هدایت شوند ولی:

وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ کسانی که قابلیت آنها تام القابلیت باشد.

وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ او از قلوب آنها با خبر است.

[سوره القصص (28): آیه 57] .... ص : 255

وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدی مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبی إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (57)

و گفتند اگر متابعت کنیم ما هدایت را با شما ما را بیرون میکنند و خارج میکنند از زمین ما آیا ما آنها را تمکن ندادیم در حرم امن الهی مکه معظمه که احدی نتواند اذیتی کند بآنها و از اطراف ثمرات هر چیزی را بسوی حرم بیاید روزی از طرف ما و

ص: 255

از نزد ما برای آنها و لکن اکثر آنها نمیدانند.

توضیح کلام اینکه جماعتی از بنی هاشم و عشیره حضرت که پیغمبر مأمور شد که اولا آنها را دعوت کند و انذار فرماید که فرمود وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (شعراء آیه 214) حضرت آنها را دعوت فرمود و ضیافت کرد و فرمود من مبعوث شدم و دعوت باسلام کرد بعضی مثل امیر المؤمنین اول کسی بود که اجابت نمود بعضی مثل ابی لهب و امثال او نپذیرفتند و بعضی اعتذار جستند که ما حقیت تو را فهمیدیم و لکن مانع از قبول اینست که اگر بپذیریم کفار قریش ما را از مکه خارج میکنند و از وطن آواره میشویم و دست از زندگانی خود برمیداریم و بیچاره میشویم که خداوند کلام آنها را نقل میفرماید:

وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدی مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا خطفه اخذ بسرعت است بمعنی اختلاس و از همین باب است قوله تعالی إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ (و الصافات آیه 10) و قوله تعالی یَکادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ (بقره آیه 20) و امثال اینها یعنی بفوری ما را میگیرند و میربایند و از این زمین ما را بیرون میاندازند خداوند در جواب آنها میفرماید آن وقتی که شما کافر و مشرک بودید ما مکه را محل امن خود قرار دادیم چنانچه ابراهیم دعاء کرد عرض کرد إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ (ابراهیم آیه 37) و میفرماید أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً (عنکبوت آیه 67) فعلا اگر ایمان بیاورید قدرت نداریم شما را حفظ کنیم و امنیت دهیم.

أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً فعلا هم تمکن داریم.

یُجْبی إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ ءٍ با اینکه وادی غیر ذی زرع است برکاتش از همه جا بیشتر است و هر نعمتی در هر مملکتی و در هر بلادی باشد بهتر و خوب ترش در مکه معظمه میآید.

رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا خداوند روزی شما قرار داده.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ اقول: بر فرض شما را از مکه خارج کنند این موجب عدم ایمان نمیشود ایمان عزیزتر از جان و مال و اولاد است بعلاوه پیغمبر و مهاجرین چه ضرری بآنها متوجه

ص: 256

شد در مدینه با کمال عزت انصار پذیرایی از آنها کردند و در فتح مکه چه نصرت و غلبه پیدا کردند.

[سوره القصص (28): آیه 58] .... ص : 257

وَ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَها فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَلِیلاً وَ کُنَّا نَحْنُ الْوارِثِینَ (58)

و چه بسیار از شهرستانها ایکه در منتهای سعة و نعمت بودند در اثر طغیان و شرک هلاک کردیم و از بین رفت زندگانی آنها پس اینست مساکن آنها که در او سکونت نکردند از بعد از آنها مگر قلیلی و بودیم ما وارث آنها.

وَ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ یعنی اهلکنا اهل القریة مثل قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و قوم شعیب و فرعونیان و اصحاب فیل و بسیار دیگر.

بَطِرَتْ مَعِیشَتَها که در طغیان و تکبر و تجبر زندگانی واسعی داشتند و در فراوانی نعمت بودند و به کلی از آنها گرفته شد چنانچه میفرماید وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (انفال آیه 47).

لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِیلًا بفاصله کمی از بین رفتند و نابود شدند چنانچه در بسیاری از آیات برای تنبیه و بیداری این موضوع را گوشزد بنده گان فرموده مثل آیه شریفه فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَةٌ فَهِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ (حج آیه 44) و در مورد ثمود میفرماید فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا (نمل آیه 52) و در حق عاد میفرماید فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ (الحاقه آیه 7 و 8) و غیر اینها و تهدید بزرگیست در جواب کفار اقربین که اگر ایمان نیاوردید بکلی هلاک خواهید شد و از بین میروید نگاه باین تعیشات چهار روزه نکنید.

وَ کُنَّا نَحْنُ الْوارِثِینَ تعبیر بارث برای این است که مورث چیزی همراه خود نمیبرد جز یک کفن تمام راجع بوارث میشود و لذا میفرماید وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (آل عمران آیه 180 و حدید آیه 10) إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْها (مریم آیه 40).

ص: 257

[سوره القصص (28): آیه 59] .... ص : 258

وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُری حَتَّی یَبْعَثَ فِی أُمِّها رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُری إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ (59)

و نیست پروردگار تو که هلاک کننده باشد اهل شهرستانها را تا اینکه مبعوث کند در معظم آن شهرستانها رسولی که برای آنها تلاوت کند آیات و ادله و حجج و بینات ما را و نیستیم ما هلاک کننده اهل شهرستانها را مگر آنکه اهل آن قری ظالم باشند.

نزول بلاهای مهلکه که سر تا سر افراد را بگیرد منوط و مربوط باموریست:

(1) اینکه باید حجت بر آنها از هر جهت تمام شود که راه عذر بر آنها بسته شود به ارسال رسل و انزال کتب و بیان دلیل و معجزه و ارشاد و دلالت ببیان ادله عقلیه و نقلیه و حجج واضحه که مفاد جمله اولی است.

وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُری حَتَّی یَبْعَثَ فِی أُمِّها رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا و مراد از امها اصل شهرستان ها که معظم بلاد باشد مثل مکه که آن را ام القری نامیدند و از این جهت پیغمبر اکرم را امی میگویند مثل مکی المدنی نه بمعنی بی سواد و بی علم چنانچه توهم کرده اند.

(2) استحقاق عذاب هلاکت بکفر و ظلم و فسق و فجور و طغیان و فساد زیرا هر معصیتی استحقاق عذابی میآورد یا دنیوی یا اخروی که مفاد جمله دوم است وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُری إِلَّا وَ أَهْلُها ظالِمُونَ.

(3) قابلیت عفو و مغفرت نداشته باشند و قابلیت بایمان و اعمال صالحه پیدا میشود.

(4) در نسل آنها مؤمنی بوجود نیاید تا دامنه قیامت.

[سوره القصص (28): آیه 60] .... ص : 258

وَ ما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زِینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی أَ فَلا تَعْقِلُونَ (60)

و آنچه نزد خداوند است از نعم آخرت بهتر و باقی تر است آیا پس از این تعقل نمیکنید؟

غرض الهی از خلقت بشر همان نعم و فیوضات اخرویست که در خبر از امیر المؤمنین است که میفرماید

«خلقتم للبقاء لا للفناء»

و آمدن بشر در دنیا برای تحصیل قابلیت است

ص: 258

بر آن فیوضات بایمان و اعمال صالحه و این نعم دنیوی برای وسائل تحصیل قابلیت و تمکن از تحصیل سعادت و رستگاریست باصطلاح مقصود بالتبع است لکن اکثر آن را مقصود بالاصالة میدانند و نقد میشمارند و آخرت را نسیه چنانچه پسر سعد گفت (و ما عاقل باع الوجود بدین) وای بر کسی که این امتعه و نعم دنیوی را مصرف عذاب و سخط و غضب الهی قرار دهد و دل بستگی بآنها پیدا کند که فرمود

«حب الدنیا رأس کل خطیئة»

لذا میفرماید:

وَ ما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ عموم دارد بقاء عمر و صحت و غناء و ثروت و ریاست و سلطنت و سایر مشتهیات از مأکولات و مشروبات و ملبوسات و غیر اینها کل اینها.

فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زِینَتُها دو روز است و بالاخره فانی و زائل و نیست میشود و انسان میمیرد و تمام اینها را از دست میدهد.

وَ ما عِنْدَ اللَّهِ یعنی آنچه خداوند برای شما ذخیره کرده در آخرت از جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ که میفرماید وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ لِسَعْیِها راضِیَةٌ فِی جَنَّةٍ عالِیَةٍ لا تَسْمَعُ فِیها لاغِیَةً فِیها عَیْنٌ جارِیَةٌ فِیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ (غاشیه آیه 8 الی 16) الَّذِینَ آمَنُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا مُسْلِمِینَ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُکُمْ تُحْبَرُونَ یُطافُ عَلَیْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوابٍ وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیها خالِدُونَ وَ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ لَکُمْ فِیها فاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ مِنْها تَأْکُلُونَ (زخرف آیه 69 الی 73) و غیر اینها از آیات حتی در حدیث داریم

«و ما خطر علی قلب بشر».

خَیْرٌ و چه بهتری.

وَ أَبْقی و چه بقایی که تمام شدن ندارد و دار خلود است.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ که از جهل و جنون پست تر است که باین زخارف دنیوی دل بستگی داشته باشد و از آنها صرفنظر کند.

[سوره القصص (28): آیه 61] .... ص : 259

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ (61)

ص: 259

آیا پس کسی که ما وعده داده ایم او را وعده حسنی پس او ملاقات میکند وعده ما را مثل کسیست که این چهار روزه دنیا متمتع ساختیم او را متاع زندگانی دنیا پس از آن او روز قیامت از کسانیست که او را حاضر میکنند برای سؤال و جواب.

یعنی بین این دو چه اندازه فرق و تفاوت است اما متاع دنیوی با اینکه بقاء و ثبات ندارد مضار بسیاری دارد یکی آنکه مشوب بآلام و اسقام است هر نوشی هزار نیش دارد و فکر و خیال و هم و غم و غصه دارد هم در دست آوردن و هم در نگاهداشتن حتی سلطنت که بالاترین لذائذ دنیویست یک شب بخیال راحت خواب ندارد که فرمود

«دار بالبلاء محفوفه و بالغدر موصوفه»

دیگر آنکه زحمت تحصیل او بسیار است چه اندازه خون دل خوردن دارد تا بدست بیاید در مقابل این همه زحمت ارزش ندارد باصطلاح این نان خوردن به سرزنش جان کندن نمیارزد دیگر آنکه

«فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و فی شبهاتها عتاب»

در حدیث از حضرت رسالت است

«یؤتی بصاحب المال و یسئل عنه من این اکتسبت و فیما انفقت و هل ادیت شکره و لا یزال یسئل عنه»

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِیهِ و مسلما خلف وعده قبیح است و صدورش از خداوند محال است بخلاف وعید که خلفش مانعی ندارد.

کَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا که تا سفره چیده شود بر چیده میشود.

ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ برای سؤال و جواب دنک و دینار.

[سوره القصص (28): آیه 62] .... ص : 260

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (62)

و روزی که ندا میفرماید مشرکین را پس میفرماید کجا هستند شریک های من کسانی که بودید شما مشرکین گمان میکردید که آنها شریک منند در عبادت و اطاعت و بنده گی.

شرکایی که اینها شریک قرار داده بودند بسیار هستند: رأس آنها شیطان که میفرماید أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (یس آیه 60) و این شامل

ص: 260

جمیع مشرکین و کفار و اهل ضلالت و فساق و اهل معاصی و ظالمین میشود زیرا تمام باغوای شیطان بوده و اما سایر شرکاء بتهای بت پرستان گاو گاوپرستان آتش آتش پرستان گوساله گوساله پرستان بلکه عیسی و ملائکه بلکه ارباب ضلال.

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فاعل ینادی خداوند تبارک و تعالی است بقرینه جمله بعد و مرجع ضمیر هم تمام مشرکین و کفار و اهل ضلالت و بدعت هستند.

أَیْنَ شُرَکائِیَ تعبیر شرکائی یعنی آنهایی که شما شریک من قرار دادید.

الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ و الا شریک ندارد خدا نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال و نه در عبادت و نه در نظر و معنای تزعمون یعنی مدرک و دلیلی و حجتی بر الوهیت و اطاعت آنها ندارید بلکه منشأ آن قساوت قلب سیاهی دل هوای نفس و تقلید آباء است چنانچه فردای قیامت شیطان میگوید: وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (ابراهیم آیه 22) و میفرماید کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِی ءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ (حشر آیه 16) و غیر اینها از آیات شریفه در بسیاری از سور قرآنیه:

[سوره القصص (28): آیه 63] .... ص : 261

قالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنا أَغْوَیْناهُمْ کَما غَوَیْنا تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ ما کانُوا إِیَّانا یَعْبُدُونَ (63)

گفتند کسانی که ثابت شد بر آنها قولی که داده بودیم از وعده عذاب پروردگار اینها کسانی هستند که ما آنها را اغوا کردیم اغوا کردیم آنها را همان نحوی که خود در غوایت بودیم بیزاری میجوئیم بسوی تو نبودند ما را عبادت میکردند.

قالَ الَّذِینَ کسانی که بندگان خدا را اضلال میکردند از شیاطین جنی و انسی رؤساء اهل ضلال که تابعین خود را اضلال می کردند.

ص: 261

حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ قول وعده های عذاب بود که سر تا سر قرآن انذار فرموده بلکه اینها عذاب آنها چندین برابر عذاب کفار و مشرکین و معاندین است زیرا عذاب ضلالت خود را که دارند بعلاوه عذاب هر که را اضلال کردند هم دارند هر چه اتباع آنها بیشتر باشند عذاب آنها بیشتر میشود چون از برای فعل سه قسم گفتند فاعل بالمباشره و فاعل بالتسبیب و فاعل بالرضا اینها هم فاعل بالمباشره بودند چون اختیار کفر و شرک و ضلالت و ظلم و فسق و فجور کردند و هم فاعل بالتسبیب که دیگران را وادار بر این امور کردند و هم فاعل بالرضا چون کمال رضایت و خشنودی را داشتند از اتباع خود تصور کنید کسانی که بنده گان خدا را از در خانه اهل ولایت دور کردند و تا کنون چه اندازه اتباع پیدا کردند چه اندازه عذاب دارند.

رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنا اشاره باتباع خود که اینها را ما اغوا کردیم.

أَغْوَیْناهُمْ کَما غَوَیْنا سرّ اینکه ما اینها را اغوی کردیم غوایت و ضلالت خود ما بوده لکن فعلا:

تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ که میفرماید الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ (زخرف آیه 67).

ما کانُوا إِیَّانا یَعْبُدُونَ گفتند مراد از عبادة اطاعت است یعنی منشأ ضلالت آنها قساوت قلب و عناد و وساوس شیطانی و هواهای نفسانی بوده.

[سوره القصص (28): آیه 64] .... ص : 262

وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ کانُوا یَهْتَدُونَ (64)

و گفته میشود باین مشرکین که دعوت کنید شرکاء خود را پس دعوت میکنند پس شرکاء آنها جواب نمیدهند و اجابت نمیکنند آنها را و رؤیت میکنند عذاب را اگر بدرستی که آنها بودند که قبول هدایت کرده بودند.

وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ قائل ظاهرا ملائکه عذاب هستند که میگویند الهه خود را بخوانید بیایند شما را از عذاب نجات دهند و شما را یاری کنند و این قول از راه توبیخ است که اینها در دنیا میگفتند که اینها شفعاء ما هستند نزد خدا وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ

ص: 262

(یونس آیه 18) که هر غلطی و خطایی داشته باشیم این الهه شفاعت میکنند و عذاب از ما برداشته میشود حال بآنها گفته میشود که آنها را بخواهید بیایند شما را شفاعت کنند و تعبیر شرکاؤکم یعنی شما آنها را شریک خدا قرار دادید و این کلام منحصر بمشرکین نیست تمام اهل ضلال رؤساء خود را میخوانند که آنها این ها را شفاعت کنند.

فَدَعَوْهُمْ آلهه خود را می خوانند از این جمله استفاده میشود که مشرکین در قیامت هم باعتقاد شرک باقی هستند و الا آنها را دعوت نمیکردند.

فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ آن شرکاء جوابی نمیدهند و یاری نمیکنند بلکه خود آنها هم در جهنم هستند إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ (انبیاء آیه 98).

وَ رَأَوُا الْعَذابَ و دیدند عذاب را که چه نعره ها و زفیرها دارد.

لَوْ أَنَّهُمْ کانُوا یَهْتَدُونَ جواب شرط محذوف است یعنی اگر قبول هدایت کرده بودند نه همچه کلامی بآنها گفته میشد و نه آنها دعوت میکردند و نه انتظار جواب از آنها داشتند و نه عذاب را مشاهده میکردند.

[سوره القصص (28): آیه 65] .... ص : 263

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ (65)

و روز قیامت روزیست که ندا میرسد اهل محشر را پس میگویند چه نحوه اجابت کردید شما فرستادگان را.

یکی از ضروریات دین اسلام بلکه جمیع ادیان و از خصوصیات روز رستخیز موقف حساب است که رسیدگی میشود بحساب بندگان و آیات شریفه درباره حساب بسیار است و اخبار بی شمار و از چند چیز سؤال میشود: اول از امور اعتقادیه از توحید که اولین دعوت انبیاء و رسل است و تمام اهل محشر در همین سؤال اولی عاجز از جواب هستند غیر از مذهب حقه زیرا مشرکین مثل عبده اصنام و آتش و شمس و کواکب و غیر اینها که شرک عبادتی داشتند و بسیاری شرک افعالی و بسیاری شرک صفاتی که صفات زائده معتقد بودند و از قبولی رسالت رسل که اگر یکی از انبیاء را منکر باشند یا نسبت های ناروا در حق آنها داده اند که شامل جمیع کفار

ص: 263

و معاندین میشود و از عدل الهی که از اصول مذهب است که العیاذ نسبت فعل قبیح یا لغو یا ظلم باو دهند که اکثر عامه منکر عدل هستند و از ولایت ائمه اطهار که غیر اثنی عشری در جواب عاجز هستند و از معاد و خصوصیات آن دوم سؤال از کلیه دستورات انبیاء و از واجبات مثل صلوة و صوم و حج و زکاة و خمس و امر بمعروف و نهی از منکر و جهاد و حب اهل بیت و از محرمات و معاصی سوم از نعم الهیه که «لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» که از چه راهی بدست آوردید و بچه راهی مصرف کردید و چگونه شکر گذاری کردید چهارم از معاشرت و اداء حقوق یکدیگر مثل حق زوج و زوجه و والدین و اولاد و ارحام و فقراء و سادات و سایر مؤمنین پنجم از ظلم و مظالم نسبت به یکدیگر که سختترین مقامات است بالاخص ظلم باولیاء الهی و این جمله کوتاه شامل جمیع اینها میشود که میفرماید:

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ زیرا جمیع اینها از جانب مرسلین است.

[سوره القصص (28): آیه 66] .... ص : 264

فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْباءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا یَتَساءَلُونَ (66)

پس کور میشود بر آنها خبرها در آن روز پس آنها از یکدیگر سؤال نمیکنند.

این آیه شریفه از مشکلات آیات است و تفاسیر مختلفه کرده اند بعضی گفتند جوابی ندارند که در پیشگاه احدیت دهند بعضی گفتند حجت و مدرک و راه عذری نیست از برای آنها و از یکدیگر سؤال نمیکنند و حجت نمیطلبند و بعضی گفتند سؤال از نسب و قرابت نمیکنند چنانچه از پیغمبر است فرمود

«کل حسب و نسب منقطع یوم القیمة الا حسبی و نسبی»

بعضی گفتند زبان آنها بسته میشود و نمیتوانند تکلم کنند لکن هیچ کدام اینها بنظر نمیاید و منافی با آیات دیگر است زیرا ضعفاء و کبراء گردن یکدیگر میاندازند و از یکدیگر طلب نجات میکنند وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعاً فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَیْناکُمْ- الایه (ابراهیم آیه 21) وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِیباً مِنَ النَّارِ قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیها- الایه (مؤمن آیه 47) از خدا طلب

ص: 264

میکنند رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ (مؤمنون آیه 99) رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ (مؤمنون 107) وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ (زخرف آیه 77) وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ (مؤمن آیه 49) و غیر اینها از آیات و آنچه بنظر میرسد اینکه مراد اینست که هر که گرفتار عمل خود هست و از دیگری نه خبر دارد و نه سؤال میکند چنانچه میفرماید:

وَ لا یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً (معارج آیه 10) و میفرماید یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ (عبس آیه 34) بناء علی هذا می گوییم.

فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْباءُ خبر از احدی ندارند.

یَوْمَئِذٍ روز رستخیز.

فَهُمْ لا یَتَساءَلُونَ احوال پرسی از احدی نمیکنند «هر که بفکر خویش است» بلکه با یکدیگر کمال عداوت را دارد و لو در دنیا با هم کمال الفت را داشتند الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ (زخرف آیه 67) هذا ما عندنا.

[سوره القصص (28): آیه 67] .... ص : 265

فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسی أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ (67)

پس اما کسی که توبه کند از معاصی و ایمان آورد و عمل صالح بجا آورد پس امید است اینکه بوده باشد از رستگاران.

در باب رستگاری چهار امر شرط است:

(1) توبه از معاصی چه معاصی قلبیه مثل کفر و شرک و ضلالت و بدعت و انکار ضروریات و چه معاصی نفسیه از اخلاق رذیله و صفات خبیثه و ملکات قبیحه و چه معاصی جوارحیه از ارتکاب منکرات و محرمات عقلیه و شرعیه. و حقیقت توبه ندامت است چنانچه فرمود:

کفی فی التوبة الندم

و خداوند وعده قبول داده أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ (توبه آیه 104) وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ (شوری آیه 25) (2) ایمان بجمیع عقاید حقه از توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد و ضروریات دین و مذهب.

ص: 265

(3) اعمال صالحه از واجبات مثل صلوة و صوم و زکاة و خمس و حج و جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر و تولی و تبرا که مفاد (فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً) است.

(4) موافات که بقاء بر ایمان و اعمال صالحه و تارک معاصی باشد تا آخر عمر که اگر و لو یک ساعت قبل الموت کافر یا مشرک یا شاک در یکی از اعتقادات شد بی ایمان میرود و کلیه اعمال او حبط میشود و لذا تعبیر بعسی فرمود.

فَعَسی أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ فلاح و رستگاری باین است که نه در حالت نزع و نه در قبر و نه در عالم برزخ و نه در صحرای محشر هیچگونه آسیبی نداشته باشد.

[سوره القصص (28): آیه 68] .... ص : 266

وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ (68)

و پروردگار تو خلق میکند آنچه را که بخواهد و اختیار میکند آنکه را که صلاح داند نیست از برای آنها اختیاری منزه است خداوند و بلندتر است از آنچه شرک میآورند.

وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ راجع بامور تکوینیه است که ایجاد مخلوقات بید قدرت او است و آنچه صلاح میداند و حکمتش اقتضاء میکند ایجاد میکند احدی را نمیرسد که در امر خلقت نظری دهد چون عالم بحکم و مصالح نیستند حتی ملائکه که موقعی که فرمود وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (بقره 30) پس احدی را نمیرسد که بگوید چرا فلان را غنی کردی و فلان را فقیر یا باو عزت دادی و باین ذلت او را ولود قرار دادی او را عقیم او را پسر دادی او را دختر او را متنعم فرمودی او را مبتلی او را حسن و جمال دادی او را قبیح المنظر چرا باران آمد چرا نیامد چرا شیطان را خلق کردی چرا مهلت دادی و امثال این چون و چراها در السنه بسیاری متداول است چون عالم بحکم و مصالح نیستند باید تسلیم صرف شد او میداند هر چه حکمت اقتضاء کند و مصلحت داشته باشد ایجاد میفرماید:

وَ یَخْتارُ راجع بتشریعیات است کی لیاقت نبوت و رسالت و امامت دارد او را جعل

ص: 266

میفرماید دستورات آنچه صلاح باشد جعل میکند از تکلیفیات و وضعیات از واجب و حرام چه کتابی نازل کند و چه نحوه نازل شود چنانچه گفتند وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (زخرف آیه 31) یا گفتند قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ (یونس آیه 15) و همچنین جعل امام و خلیفه چنانچه در حق آدم فرمود إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً و در حق داود فرمود یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ (ص آیه 26) و در حق ابراهیم میفرماید إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً (بقره آیه 124) و در حق ابراهیم و اسحق و یعقوب میفرماید وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا (انبیاء آیه 73) و غیر اینها.

ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ این جمله را دو نحوه میتوان تفسیر کرد ولی برگشت هر دو بیک مطلب است نحوه اولی ما نافیه باشد و جمله مستقله چنانچه در ترجمه اشاره شد یعنی مردم اختیار جعل نبی و امام و خلیفه ندارند چون شرایطی در آنها معتبر است که جز ذات اقدس حق نمی داند پس بقلدری و به شوری و بجور نمیتوان جعل خلیفه کرد. نحوه ثانیه ما موصوله باشد و مفعول و یختار یعنی خدا اختیار میفرماید آنچه که خیر و صلاح باشد برای ناس و ناس خیر و صلاح خود را نمیدانند که بتوانند جعل نبی یا کتاب یا امام یا خلیفه کنند.

سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ که شریک برای خدا قرار میدهند در امر خلقت و جعل احکام و جعل نبی و رسول و امام.

[سوره القصص (28): آیه 69] .... ص : 267

وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ (69)

و پروردگار تو میداند آنچه مخفی شده در سینه های آنها و آنچه ظاهر میکنند.

این آیه کأنه بیان و دلیل است بر آیه قبل که سرّ اینکه اینها تصرف میکنند در افعال تکوینی الهی و تشریعی از جعل خلیفه یا بدعت در دین یا اضلال بندگان و امثال اینها برای آن اموریست که در سینه های آنها مخفی کردند که شما نمیدانید و خداوند آگاه است مخصوصا در جعل خلیفه برای آن بغضی که از امیر المؤمنین در دلهای آنها مستور کردند و حب جاه و

ص: 267

ریاست و نسبت بسایر ائمه طاهرین، خداوند که عالم السر و الخفیات است از قلوب آنها مطلع.

لا تَخْفی مِنْکُمْ خافِیَةٌ (الحاقه آیه 18) یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (مؤمن آیه 20).

وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ کنّ بمعنی ستر و صان چنانچه میفرماید کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ (و الصافات آیه 49) و میفرماید فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ (واقعه آیه 78) یعنی مصون و مستور.

ما یُعْلِنُونَ این صفات خبیثه که در قلوب قاسیه هست هر چه بخواهند مستور کنند بالاخره آثار آن در ظاهر بروز میکند چنانچه مشاهده گردید که منافقین پس از رحلت حضرت رسالت چه نحوه نفاق خود را آشکار کردند بگذاریم و بگذریم.

[سوره القصص (28): آیه 70] .... ص : 268

وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولی وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (70)

و آن پروردگار اللَّه که نیست الهی مگر او و اختصاص باو دارد حمد، هم در این عالم دنیا و هم در آخرت و اختصاص باو دارد حکم بین عباد و بسوی او برمیگردید.

این آیه شریفه مشتمل بر چند جمله است:

جمله اولی: در مقام توحید است که مفاد (وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) است کلمه توحید و گفتیم این کلمه سه دلالت دارد مطابقی، التزامی و اقتضایی اما مطابقی توحید عبادتیست که الوهیت و استحقاق عبودیت مختص بذات اقدس او است و در حدیث سلسلة الذهب دارد

«کلمة لا اله الا اللَّه حصنی و من قالها دخل فی حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی»

در مقابل مشرکین عبده اصنام و شمس و قمر و کواکب و آتش و گاو و گوساله و درخت و جن و ملک و انس و غیر اینها و اما التزامی سایر مراتب توحید، توحید ذاتی، صفاتی، افعالی، نظری زیرا اگر در ذات یا صفات یا افعال یا نظر غیر او بود او هم سزاوار عبودیت بود و اما اقتضایی پس از مراتب توحید مقتضیست ارسال رسل و جعل احکام و انزال کتب و دار جزاء و نصب خلیفه و سایر عقاید دینیه و لذا در همان حدیث حضرت رضا میفرماید:

«بشرطها و انا

ص: 268

من شروطها».

جمله ثانیه: اختصاص حمد است بذات مقدس او که مفاد لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولی وَ الْآخِرَةِ است و در سوره مبارکه حمد معنای حمد و فرق بین او و مدح و شکر مفصلا بیان شده وجه اختصاص حمد بذات اقدس او اینکه سر تا سر ممکنات حتی مخلوقات وجود مقدس محمد و آل (ص)، محتاج صرف و هر کمالی داشته باشند افاضه او است چه در اعطاء و چه در ابقاء از خود چیزی ندارند یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (فاطر آیه 15) وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ (محمد آیه 38) کل نعمک ابتداء وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها (ابراهیم آیه 34 نحل آیه 18) چه نعم دنیویه و چه اخرویه ..

جمله ثالثه: اختصاص حکم است باو که مفاد وَ لَهُ الْحُکْمُ است که در دنیا و در آخرت باید حکم بتعیین و نصب الهی باشد اما در دنیا خطاب رسید بداود یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص آیه 26) و در حق پیغمبر میفرماید: فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ- الی قوله- وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ (مائده آیه 42) و غیر اینها که حاکم باید نبی و امام و منصوب از جانب آنها باشد و در غیبت منحصر است بمجتهد جامع الشرائط و حکم غیر آنها حکم طاغوت است بنص آیات و اخبار و اما در قیامت خداوند این مقام را بامیر المؤمنین عنایت میفرماید چنانچه در زیارتش میخوانی

«السلام علی صالح المؤمنین و وارث علم النبیین و الحاکم فی یوم الدین»

و از القابش «قسیم الجنة و النار» است که خودش فرمود

«لی وقفة علی جسر جهنم»

خلق اولین و آخرین را میآورند نزد من کسانی که دارای ولایت باشند آنها را نجات میدهم و غیر آنها سهم جهنم هستند.

جمله رابعه: وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ که بازگشت خلق اولین و آخرین جن و انس بسوی او، است که می گویی «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».

[سوره القصص (28): آیه 71] .... ص : 269

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ (71)

ص: 269

بفرما باین مشرکین که آیا می بینید اگر خدا قرار دهد بر شما شب را همیشه تا روز قیامت کدام الهی است که بیاورد بر شما روشنایی آیا پس نمی شنوید.

نظر به اینکه مشرکین اعتراف دارند چنانچه میفرماید وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ (عنکبوت آیه 61) و قریب به همین معنی در بسیاری از آیات دارد بناء علی هذا اگر امریه رسد که زمین از حرکت باز داشته شود و این قسمت ربع مسکون بر خلاف شمس باشد دائما شب است کیست قدرت داشته باشد که زمین را بحرکت آورد و این ربع مسکون را مقابل شمس قرار دهد یا اگر اراده کرد نور شمس گرفته شود تمام منظومه های شمسی تاریک میشود چنانچه در قیامت میفرماید إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ (تکویر آیه 1 و 2) و لذا میفرماید:

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ یا بسکون ارض یا بذهاب نور شمس.

مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ آیا اصنام شما یا ملائکه یا جن یا انس قدرت دارند زمین را متحرک کنند یا شمس را نور دهند یَأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ.

أَ فَلا تَسْمَعُونَ بگوش قلب که صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ (بقره آیه 171) و چون در قیامت هم زمین از حرکت باز داشته میشود و هم نور شمس و کواکب گرفته میشود تاریک و ظلمانی میشوند فقط نور ایمان است که میفرماید یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْن