اطیب البیان فی تفسیر القرآن، جلد 9

مشخصات کتاب

سرشناسه : طیب عبدالحسین 1370 - 1275

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر الطیب البیان فی تفسیر القرآن بقلم عبدالحسین طیب مشخصات نشر : [تهران : کتابفروشی اسلام - 13.

مشخصات ظاهری : ج 9

شابک : 964-5843-03-0 10000ریال (دوره

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت : این کتاب تحت عنوان "اطیب البیان فی تفسیر القرآن در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است عنوان دیگر : اطیب البیان فی تفسیر القرآن موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

موضوع : قرآن -- علوم قرآنی رده بندی کنگره : BP98 /ط9‮الف 6 1300ی

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : م 78-15242

ص: 1

جلد نهم

سوره مبارکه طه .... ص : 2

[سوره طه (20): آیه 1] .... ص : 2

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

طه (1)

اما کلام در فضیلت آن اخبار بسیاری از طرق عامّه و خاصّه داریم از جمله آنها خبریست که صدوق مسندا از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده فرموده:

(لا تدعوا قراءة سورة طه فان اللَّه یحبّها و یحبّ من یقرئها و من ادمن قراءتها أعطاه اللَّه یوم القیمة کتابه بیمینه و لم یحاسبه بما عمل فی الاسلام و اعطی فی الآخرة من الاجر حتّی یرضی).

و در برهام از آن حضرت روایت کرده فرموده:

(من کتبها و جعلها فی خرقة حریر خضراء و راح إلی قوم یرید التزویج منهم تمّ له ذلک و وقع و ان قصد فی صلاح قوم تمّ له ذلک و لم یخالفه أحد منهم و إن مشی بین عسکرین افترقا و لم یقاتلوا بعضهم بعضا و إذا شرب مائها المظلوم من السلطان و دخل علی من ظلمه من أیّ السلاطین زال عنه ظلمه بقدرة اللَّه تعالی و خرج من عنده مسرورا و إذا اغتسلت بمائها من لا طولب لعرسها خطبت و سهل عرسها باذن اللَّه).

(طه) در اوّل سوره بقره گفتیم که این حروف مقطّعه قرآن از متشابهات است.

(وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ) آل عمران و لکن در برهان از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده مفصّلا که مفادش اینست که خداوند در قرآن اسامی پیامبر اکرم ذکر فرموده (محمّد احمد عبد اللَّه طه یس ن و القلم مدّثر

ص: 2

مزمّل ذکر) اقول در قرآن و در اخبار اسامی دیگری هم برای آن حضرت هست رسول نبیّ خاتم النّبیّین حبیب اللَّه امین اللَّه صفوة اللَّه صفیّ اللَّه و غیر اینها ولی در زیارت أمیر المؤمنین دارد

(السلام علیک یا طه و یس)

و اولی اینست که ما واگذار کنیم علم آنها را بخاندان نبوّت و رسالت و از پیش خود تفسیر برأی نکنیم.

[سوره طه (20): آیه 2] .... ص : 3

ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی (2)

ما نازل نکردیم بر تو قرآن را که خود را بمشقّت و زحمت بیندازی گفتند مشقت حضرت رسالت این بود که تمام شب را سر پا میایستاد و عبادت میکرد مشقّت حضرتش منحصر باین نبود عمده مشقّت حضرت طلب ایمان مشرکین بود حتّی آنچه باو اذیّت میکردند نفرین نمیکرد بلکه در حق آنها دعا میکرد

(اللّهم اهد قومی فانّهم لا یعلمون)

که آیات شریفه در این باب نازل شد (أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ) زخرف آیه 39.

(فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ) (وَ ما أَنْتَ بِهادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ الآیة) روم آیه 51 و 52 (أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کانُوا لا یَعْقِلُونَ) (أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ) یونس آیه 42 و 43 (وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ) حجر آیه 88 (وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ) نحل آیه 128 و در سوره نمل همین آیه بعبارت و لا تکن ذکر شده آیه 72 إلی غیر ذلک از آیات لذا میفرماید:

(ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی بلکه ترا برسالت فرستادیم و قرآن را بر تو نازل کردیم که تبلیغ کنی و اقامه معجزه و تلاوت قرآن بر آنها که حجّت بر آنها تمام کنی هر که قابل هدایت است خداوند او را هدایت میفرماید و هر که قابلیت ندارد بر شقاوتش افزوده میشود (وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ) حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس در بند آن مباش که نشنید یا شنید (وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ

ص: 3

شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً

) اسری آیه 84 (و لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ) مائده آیه 72.

[سوره طه (20): آیه 3] .... ص : 4

إِلاَّ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشی (3)

مگر اینکه تذکره و یادآوری باشد از برای کسی که از خدای تبارک و تعالی بترسد که مراد علّت نزول قرآن برای یادآوری او است و کسی که از خدا بترسد فقط مؤمن که معتقد بجمیع عقائد حقه است چنانچه در جای دیگر میفرماید:

(وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ) ذاریات آیه 55 و در آیه قبل از آن میفرماید:

(فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ) ذاریات آیه 54 که مفادش با این دو آیه مطابق میشود که از کفّار و مشرکین و معاندین اعراض فرما و اهل ایمان را یادآوری کن پس برای کفّار خود را بمشقت میانداز و کسانی که از خدا می ترسند این قرآن تذکره آنها است که بدستورات آن عمل کنند واجبات او را بجا آورند و از محرمات آن اجتناب کنند لذا میفرماید ما قرآن را نازل نکردیم.

(إِلَّا تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشی که گفتند مؤمن باید بین خوف و رجاء باشد امر از مکر اللَّه و یأس از روح اللَّه دو معصیت کبیره است و اخبار خوف و رجاء دو دسته است یک دسته دلالت دارد که مؤمن خوف و رجائش باید مساوی باشد هیچ کدام بر دیگری زیادتی نداشته باشد و یک دسته دلالت دارد بر اینکه رجاء آن باید بیشتر از خوف باشد و در جمع بین این دو دسته اخبار وجوهی گفته اند وجهی که بنظر تمام میآید آنکه دو نظر است مؤمن اگر نظر بخود و اعمال خود کند باید خوف و رجاء آن مساوی باشد بسا باشد که عباداتش مقبول درگاه الهی نشود زیرا فاقد شرائط قبول باشد یا بواسطه بعضی از معاصی حبط شود یا العیاذ باللّه در آخر عمر ایمانش از

ص: 4

دست برود و بدون ایمان از دنیا رحلت کند و بسا باشد ببرکت اعمال صالحه و توفیق توبه گناهانش محو شود چنانچه میفرماید:

(فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) فرقان آیه 71.

و اما نظر بسعه رحمت و عفو و مغفرت الهی در جنب معاصی رجائش بیشتر باشد.

[سوره طه (20): آیه 4] .... ص : 5

تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلی (4)

این قرآن مجید نازل شده از کسی که خلق فرموده زمین و آسمانهای بالا را در خلقت آسمانها و زمین بین هیئت قدیم و جدید اختلافست اهل هیئت قدیم قائل بودند که کرات عالم اجسام سیزده است.

(1) کره زمین که مرکز عالم اجسام است.

(2) کره آب که سه ربع کره زمین را احاطه کرده و یک ربع از آب بیرون است که ربع مسکون مینامند.

(3) کره هوا که احاطه بکره زمین و آب دارد.

(4) کره نار محیط بکره هوا و این چهار کره را امّهات اربعه نام گذارده بودند که نوع جنّ و انس و جمیع انواع حیوانات از این مواد اربعه و هم چنین نباتات خلق شده.

(5) آسمان اوّل مثل نقره خام شفّاف محیط بکره نار و در او ماه مثل میخ فرو رفته.

(6) آسمان دوم در او عطارد است.

(7) آسمان سوّم در او زهره است.

(8) آسمان چهارم در او خورشید است و در آن بیت المعمور که مسجد ملائکه است مطابق کعبه معظّمه.

ص: 5

(9) آسمان پنجم در او مریخ است.

(10) آسمان ششم در او مشتری است.

(11) آسمان هفتم در او ستاره زحل است.

(12) آسمان هشتم که تعبیر بکرسی میکنند محیط بتمام این کرات و فلک ثوابت مینامند که سایر ستارگان در او ثابت است.

(13) عرش که فلک غیر مکوکب و فلک اطلس مینامند محیط بتمام این کرات و سطح مقعر هر یک از اینها مماس با سطح محدّب دیگریست و تمام اینها را عالم اجسام تعبیر میکنند که تمام مرکّب از ماده و صورت است و عرش تمام این کرات را در یک شبانه روز دور میدهد بحرکت متوالی و افلاک هفتگانه بر خلاف آن یک دوری دارند بر خلاف توالی قمر در بیست و هشت روز و کسری شمس در یک سال سائرین در مدت معیّنی و فلک ثوابت در مدّت طولانی که تعبیر بثوابت کردند و آن افلاک سبعه را بسیّارات نام نهادند و هیئت جدید قائل بیک فضای وسیعی هستند و تمام این کرات در آن فضای وسیع حرکت معیّنی دارند و از برای کره زمین دو حرکت قائلند وضعی و انتقالی اما وضعی دور خود چرخ میزند تشکیل شبانه روز میدهد و انتقالی دور کره شمس با سایر منظومات شمسی و تشکیل سال و فصول میدهد و این مسلک هم بتوسط حسّ و هم از لسان آیات و اخبار استفاده میشود که بیانش را تذکر داده ایم قبلا (اشکال) اوّلا در آیات شریفه دارد که خداوند خلقت آسمان و زمین را در مدّت شش روز آفرید و لکن در سوره فصّلت استفاده میشود که در مدت هشت روز بوده.

اوّلا میفرماید: (خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ) بعد میفرماید: (وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ) بعد میفرماید: (فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ) و ثانیا خداوند قادر متعال قدرت دارد در آن واحد آنها را خلق فرماید این مدّت برای چه بوده؟

(جواب).

اما از اول کلمه أربعة أیّام راجع بخلقت أرض و تقدیر اقوات و جعل رواسی است که یومین أرض داخل در أربعه است و با یومین سماوات شش میشود و اما از

ص: 6

ثانی آنکه افعال الهی دو قسم است یک قسمت دفعی الوجود مثل امر ساعة که (کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ) است و یک قسمت تدریجی الحصول است مثل فواکه و حیوانات و بنی آدم و بنی جان و امثال آنها و هر دو موافق با حکمت است و مصلحة و خود عالم بحکم و مصالح است تمام بجا است.

[سوره طه (20): آیه 5] .... ص : 7

الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی (5)

آن خداوندی که خلق فرمود زمین و آسمانها را رحمن است بر عرش قرار گرفته بسیاری از عامّه که قائل بتجسّم هستند میگویند خدا روی عرش نشسته و مخلوقات خود را مشاهده میکند فردای قیامت هم بر تخت می نشیند و مؤمنین او را می بینند و کفّار مشاهده نمیکنند لکن گذشت که این کفر محض است بلکه معنی.

(الرَّحْمنُ) رحمت رحمانیه شامل جمیع مخلوقات مؤمن و کافر خوب و بد عادل و فاسق مطیع و عاصی میشود از افاضه حیات و اعطاء رزق و سایر نعم الهیه در دنیا ولی در قیامت مخصوص باهل ایمان است (وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ) اعراف آیه 55.

(عَلَی الْعَرْشِ) عرش عظمت و کبریایی نه عرش جسمانی.

(اسْتَوی استواء قدرت و توانایی و احاطه بجمیع چنانچه در السنه متعارف است که فلان بر اریکه سلطنت نشسته فلان بر کرسی حکومت قرار گرفته فلان بر تخت تاج داری تکیه داده و امثال این تعبیرات و از باب تشبیه معقولات بمحسوسات است.

ص: 7

[سوره طه (20): آیه 6] .... ص : 8

لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّری (6)

از برای او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه ما بین زمین و آسمان است و آنچه در زیر زمین است.

(لَهُ) لام ملکیّت حقّه حقیقیّة و لام اختصاص که هر گونه تصرّفی اراده کند در آنها میکند و مزاحم و مانعی از برای او نیست چون خالق و موجد و نگهبان و حافظ و محیی و ممیت آنها است.

(ما فِی السَّماواتِ) از جمیع کرات علویّه و ملائکه و آنچه در آنها خلق فرموده از بیت المعمور و سدرة المنتهی و بهشت و حور العین و جمیع نعم بهشتی و لوح و قلم و غیر اینها.

(وَ ما بَیْنَهُما) از هوا و رعد و برق و ابر و باران و برف و تگرگ و امثال آنها.

(وَ ما تَحْتَ الثَّری از معادن و جواهرات و میاه و غیر اینها (تنبیه) ملکیة ذاتیه اختصاص بذات اقدس او دارد نسبت بجمیع موجودات عالم از عالم عقول و نفوس و ارواح از مجردات و از مادیات از عرش تا هیولای صرفه و امّا ملکیة جعلیه منوط بجعل او است چه ملکیة مطلقه که از برای پیغمبر و امام است که تصرّف در جمیع ممکنات عالم باذن خدا و اجازه او دارند

(الارض و ما فیها کلّها للامام)

و ملکیة مقیّده که برای افراد باسباب ملکیة قرار داده است بحیازة وارث و بیع و شری و صلح و هبه و هدیه و زکاة و خمس و سایر اسباب.

[سوره طه (20): آیه 7] .... ص : 8

وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی (7)

و اگر بلند کنی صدا را و بلند بگویی پس محققا خداوند میداند سرّ و پنهانی را و مخفی تر از آن را در میان مفسّرین اقوال زیادی است در معنای سرّ و در اخفای از

ص: 8

سرّ ولی در حدیث از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام روایت شده که فرمودند

(السرّ ما اخفیته فی نفسک و اخفی منه ما خطر ببالک ثمّ انسیته)

و در باب صلوات یومیه در قرائت حمد و سوره در ظهرین اخفاء واجب است و در عشائین و صبح جهر واجب است و میزان جهر و اخفا را گفتند اگر صدا جوهر داشته باشد جهر است و اگر جوهر نداشته باشد اخفاء است و تحقیق کلام اینست که مراتب جهر بسیار است تا برسد با علا صوت که فریادش گویند و مستحبّ است در اذان اعلامی که دارد صدا بهر سنگ و کلوخی برسد برای او استغفار میکنند و هر که صدای او را بشنود و برخیزد و نماز کند در نامه عمل او نوشته میشود و نیز مستحبّ است در صلوات بر محمّد و آل و نیز اخفاء هم مراتبی دارد تا برسد بحدیث نفس و خطورات قلبی و خیالات نفسانی و در باب صلوات جهریّه میفرماید بحدّ فریاد نرسد و در اخفاء بحدّی نرسد که خود هم نشنود و این آیه شریفه در مقام اینست که لازم نیست صدا را بلند کنی خداوند عالم بخفیّات هم هست حتی بخطورات نفسانی و خیالات قلبی حتّی و لو فراموش کنی که چه خیالی و خطوری بوده چون علم حقّ محدود نیست و چیزی از علم او بیرون نیست عالم السرّ و الخفیّات از باطن و ظاهر هر کس خبر دارد لذا میفرماید:

(وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ) بهر مرتبه جهر که باشد برای دعا و مناجات و دعوت و قرائت و بیان احکام لزوم ندارد مخفی او هم مکشوف عند اللَّه است.

(فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ) از اسرار و بواطن بندگان با خبر است و میداند.

(وَ أَخْفی و از سرّ خفی تر که همان خیالات باشد و خطورات قلبی هم دانا است (لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ) آل عمران آیه 5.

[سوره طه (20): آیه 8] .... ص : 9

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی (8)

اللَّه نیست الهی مگر او از برای او است اسماء نیکویی در آیه دیگر میفرماید:

ص: 9

(قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی بنی اسرائیل آیه 110.

(اللَّهُ) اسم ذات مقدّس جامع جمیع صفات کمال و منزّه از جمیع عیوب و نواقص و از برای او سه اسم است که در اسامی ذات است اللَّه و حقّ که دلالت بر وجوب وجود دارد و هو که دلالت بر غیب الغیوبی او دارد و بقیه اسماء الهی اسماء صفات و اسماء افعال است اسماء صفات هم دو قسم است یک قسم صفات محضه مثل حیّ عظیم کبیر علی عزیز و امثال اینها و یک قسم ذات اضافه مثل علیم قدیر مدرک مرید که طرف دارد عالم بکلّ شی ء قادر علی کلّ شی ء مرید لما أراد مدرک کلّ شی ء و اسماء افعال که تعبیر بصفات فعلیه میکنند مثل خالقیّت رازقیّت محیی و ممیت معطی و منعم منیب و معذّب غفور و شکور عفو و عطوف و امثال اینها.

(لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) کلمه توحید اخلاص طیّبه و گذشت که این و گذشت که این کلمه بدلالت مطابقی دلالت بر توحید عبادتی دارد و بدلالت التزامی بر سایر مراتب توحید و بدلالت اقتضایی بر جمیع عقائد حقّه.

(لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی جمیع أسماء الهیّه که بالغ بر هزار اسم است در جوشن کبیر مذکور است اسماء الحسنی است لکن در حدیث است که نود و نه اسم است که در قرآن ذکر فرموده اسماء الحسنی است و حدیث بسیار مفصّل است که بیان میفرماید در هر سوره چند اسم ذکر شده از سوره حمد تا آخر قرآن و یک یک آیات را ذکر فرموده که در کتاب شرح اسماء الحسنی بیان این اسماء شده و شرح شده و چون از طور این کتاب خارج است حواله میدهیم بشرح اسماء الحسنی رجوع کنید.

[سوره طه (20): آیه 9] .... ص : 10

وَ هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسی (9)

آیا آمده است ترا حدیث و قصه موسی خداوند تبارک و تعالی در بسیاری از سور

ص: 10

قرآن حدیث موسی را بیان فرموده مفصلا و اشارة چون قضایای موسی از قبل از ولادتش تا زمان رحلتش بسیار امور عجیبه دارد و برای تنبیه بسیار مفید است اوّلا قبل از ولادت کهنه خبر دادند بفرعون که فرزندی از بنی اسرائیل بوجود میاید که دستگاه سلطنت و خدایی ترا در هم میکوبد او اوّلا میان زنهای بنی اسرائیل و مردان آنها جدایی انداخت و مردان آنها را باعمال شاقه وادار نمود و زنهای آنها را باسیری و کنیزی برد و ثانیا جاسوسان زیادی مقرر نمود که در خانه های بنی اسرائیل دائما وارد میشدند و هر زنی که آثار حمل در او بود شکم او را پاره میکردند اگر پسر بود سر میبریدند که مثنوی میگوید (صد هزاران طفل سر ببریده شد تا کلیم اللَّه موسی دیده شد) خداوند حمل مادرش را تا حین ولادت مخفی فرمود چنانچه در مورد حضرت بقیّة اللَّه هم از بنی عباس نظیر آن بود و حمل او مخفی شد تا حین ولادت و شرح ولادتش تا زمان رسالتش در چندین آیة بعد در همین سوره میاید.

(وَ هَلْ أَتاکَ) استفهام تقریریست یعنی آمده است ترا و با خبر شده؟

(حَدِیثُ مُوسی و بعضی گفتند چون حدیث موسی مفصلا اوّلا در این سوره بیان شده و آنچه قبل از نزول این سوره بوده فقط اشاره بوده و بر هر تقدیر استفهام تردیدی نیست چون خداوند میدانست که حدیث موسی را برای پیغمبر بیان فرموده یا نفرموده بتقدیر اوّل بیان فرموده و بتقدیر دوم بیان نفرموده و لکن پیغمبر صلّی اللَّه علیه و سلم در همان عالم نورانیت تمام قرآن باو افاضه شد که مراتب نزول قرآن را در مجلد اول بیان کردیم که اول مرتبه نزول در همان عالم بروح مقدس رسول بوده.

[سوره طه (20): آیه 10] .... ص : 11

إِذْ رَأی ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النَّارِ هُدیً (10)

زمانی که دید آتش را پس گفت باهل خود شما مکث کنید در اینجا محققا من

ص: 11

درک میکنم آتش را شاید بیاورم از آن آتش یک قسمتی یا پیدا کنم بر آن آتش راه هدایتی حضرت موسی پس از اینکه از مدین با اهل خود حرکت کردند رسیدند در بیابانی که راه را کم کرده و جاده پیدا نبود و هوا هم سرد بود و بر عیالش دختر شعیب هم آثار وضع حمل ظاهر شد بسیار مضطرب شد ناگاه.

(إِذْ رَأی ناراً) آتشی را مشاهده کرد در یک طرف کوه و صحرا گفت البته یک عده در آنجا هستند هم ممکن است یک قسمت از آتش بیاورم برای رفع سردی و برودت هوا و هم ممکن است طریق را بما بنمایانند ولی متوجه نشد که این آتش را فقط او مشاهده میکند اهلش نمی بیند.

(فَقالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا) فقط عیالش بود و بس برای چه خطاب جمع مذکر فرمود گفتند بمناسبت حمل و ذکور بودن طفل و اثنین بودن آنها بعلاوه گوسفندان خود هم همراه آورده بود.

(إِنِّی آنَسْتُ ناراً) یعنی بنظر میاید نفرمود رایت چون روشنایی مشاهده میکرد (لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْها بِقَبَسٍ) که یک قسمت از آتش باشد و تعبیر بلعل برای اینست که ممکن است صاحبان آتش مانع شوند یا ممکن نشود آوردن آن (أَوْ أَجِدُ عَلَی النَّارِ هُدیً) که اگر ممکن نشد آوردن آتش ممکن است بتوسط آتش جاده و طریق پیدا شود و راه بجایی پیدا کنیم و پناه گاهی برای وضع حمل بدست بیاید و بالجمله بوسیله این آتش هدایت شویم.

[سوره طه (20): آیه 11] .... ص : 12

فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسی (11)

پس چون آمد نزد نار ندایی شنید خطاب باو باسم یا موسی حضرت موسی بمجرد آنکه نزدیک آتش شد امور غریبه مشاهده کرد.

(1) اینکه دید این آتش از درخت سبز خرّم مشتعل است نه آتش درخت را می سوزاند و نه درخت آتش را فرو می نشاند چنانچه در جای دیگر میفرماید:

(فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ).

ص: 12

(2) اینکه احدی نیست که این آتش را افروخته باشد.

(3) صدا از درخت بصدای بلند که تعبیر به نودی ندا باشد تعبیر فرموده.

(4) اینکه موسی را می شناسد و او را باسم ندا میدهد که میفرماید (فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ یا مُوسی .

[سوره طه (20): آیه 12] .... ص : 13

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً (12)

محققا من خود پروردگار تو هستم پس بیرون کن نعلین خود را بدرستی که تو بوادی مقدّسی هستی که نام او طوی است.

(إِنِّی أَنَا رَبُّکَ) با سه تاکید ان و تکرار متکلم انّی انا و جمله اسمیه ربک رب تربیت کننده که مربی بکسر باشد ترا که مربی بفتح باشد و اطلاق بر مالک هم میشود می گویی ربّ الدار و رب الاهل خداوند مالک کل است (لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) خالق آنها موجد آنها نگهبان آنها تربیت کننده آنها است.

(فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ) یک نوع تواضع است که انسان در اماکن متبرکه مثل مساجد و اعتاب ائمه اطهار و حضور بزرگان خلع نعلین کند و حافیا برود ماشیا و شاید تأویلش قطع علاقه زن و فرزند باشد.

(إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ) قدس خالی از عیب و نقص است می گویی سبوح قدوس و انسان تارک معاصی را مقدّس میشماری و اراضی که خالی از کثافات باشد و روی او معاصی نشده باشد و خار و خس در او روئیده نشده باشد و برکات الهی در او نازل شده باشد مقدس است.

(طُویً) وادی است که فعلا بیت المقدس نام نهاده اند.

ص: 13

[سوره طه (20): آیه 13] .... ص : 14

وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی (13)

و من ترا اختیار کردم و برگزیدم برای رسالت و نبوّت پس خود را مهیا کن برای استماع آنچه وحی میشود بتو.

(وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ) خداوند میداند کی قابلیّت رسالت و نبوت دارد (اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ) انعام آیه 124 (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ) آل عمران آیه 30 (مهندسی که بگل نکهت و بگل جان داد بهر که هر چه سزاوار حکمت است آن داد) و چون حضرت موسی قابلیت نبوت و رسالت و اولو العزمی داشت لذا خداوند اختیار فرمود او را برای رسالت بلکه کلیمیت (وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسی تَکْلِیماً) نساء آیه 162 بلکه حین ولادتش بمادرش خبر داد (فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ) قصص آیه 6.

(فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی استماع غیر از سماع است سماع شنیدن است استماع تهیّأ برای شنیدن است یعنی تمام توجهت بشنیدن کلام حق باشد سایر امور را از قلب خارج کن نبادا توجهت بعیال و اولاد و اهل باشد (لِما یُوحی وحی اگر القاء بر قلب باشد توجه قلبی لازم دارد چنانچه در حق رسول اکرم میفرماید:

(إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ) شعراء آیه 191 و نیز میفرماید در حق جبرئیل علیه السلام (فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ) بقره آیه 91 و اما اگر بایجاد لفظ و کلام باشد باید گوش فرا دهد و تمام حواس ظاهره را رها کرد فقط حس سمع باشد (تنبیه) از برای قلب انسان دو باب است یکی باب ملائکه که الهام و وحی است و یکی باب شیاطین که اغواء و وسوسه است و اوصیاء و معصومین باب شیطان را بسته فقط باب ملک مفتوح است و بسیاری باب ملک را بسته ابدا بخیال خیری نیست و باب شیاطین باز و بعضی هر دو باز است گاهی ملک و گاهی شیطان.

ص: 14

[سوره طه (20): آیه 14] .... ص : 15

إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی (14)

محققا من انا اللَّه هستم که نیست الهی الّا من پس باید عبادت کنی مرا و بر پاداری نمازا برای یاد آوری من.

(إِنِّی أَنَا اللَّهُ) با سه تاکید نون مشدده تکرار کلمه انی و انا جمله اسمیه و گفتیم اللَّه از اسماء مختصه بذات مقدس مستجمع جمیع کمالات و منزه از جمیع عیوب و نواقص است.

(لا إِلهَ إِلَّا أَنَا) الوهیت مختص بذات مقدس او است در مقابل مشرکین که از برای خود آلهه قرار دادند مثل اصنام و ملائکه و عیسی و روح القدس و شیاطین و گوساله و گاو و شجر و نحو اینها و چون الوهیت مختص بمن است.

(فَاعْبُدْنِی) پس باید عبادت کنی مرا و شریک در عبادت من قرار ندهی که گفتیم مفاد مطابقی کلمه لا اله الا اللَّه است و مفاد التزامی او نفی سایر اقسام شرک است ذاتی صفاتی افعالی نظری و مفاد اقتضایی سایر امور اعتقادیه از عدل ارسال رسل و جعل- ولی و مسئله معاد و غیر اینها.

(وَ أَقِمِ الصَّلاةَ) مسئله وجوب صلوة در جمیع شرایع از زمان آدم علیه السلام تا قیام قیامت بوده و هست غایة الامر خصوصیّات و کیفیّات آن مختلف است از حیث شرائط و اجزاء و حتی در شریعت اسلامی صلوة رجال و نساء حاضر و مسافر قائم و قاعد صحیح و مریض در سعه وقت و ضیق اداء و قضاء فرادی و جماعت واجب و مستحبّ و غیر اینها مختلف است و سر وجوب صلوة.

(لِذِکْرِی) که در نماز باید توجه باو که عبارت از قربت و خلوص است و مشتمل بر تهلیل و تکبیر و تحمید و تسبیح و رکوع و سجود و قیام و قعود و قرائت و تسلیم است.

ص: 15

[سوره طه (20): آیه 15] .... ص : 16

إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ أَکادُ أُخْفِیها لِتُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعی (15)

محققا ساعت که قیامت باشد میاید اراده کردم که آمدن ساعت را پنهان کنم یا مشاهده اهوال آن و بهشت و جهنم را بر بنده گانم برای اینکه جزا داده شود هر نفسی بآنچه سعی و کوشش دارد.

(إِنَّ السَّاعَةَ) یکی از اسامی قیامت ساعة است یوم الساعة (یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ) اعراف آیه 186.

(آتِیَةٌ) البته خواهد آمد یکی از اصول دین مسئله معاد است و ادله عقلیّه و نقلیّه قرآنیه و اخباریه و ضروریة جمیع مذاهب عالم بر طبقش قائم است بلکه اگر معاد نباشد خلقت جن و انس و ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام کلّا لغو میشود.

(أَکادُ أُخْفِیها) اکاد بمعنی ارید و گفتیم اراده بمعنی علم بصلاح است و صلاح در اخفاء آن است زیرا اگر وقت آن را میدانستند میگفتند بسیار طولانی است تا چه شود الآن که نمیدانند میگویند کو تا قیامت و غافل از این حدیث هستند که فرمود:

(اذا مات ابن آدم قامت قیامته).

(لِتُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعی

(ان خیرا فخیر و ان شرا فشرّ)

(فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) البته باید بین مؤمن و کافر و ضال و معاند و مطیع و عاصی و عادل و فاسق فرق گذارده شود هر که را بجای خود بمقدار عملش جزا میدهند بلی کسانی که لیاقت عفو و مغفرت و شفاعت دارند مشمول میشوند (إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً).

[سوره طه (20): آیه 16] .... ص : 16

فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدی (16)

پس جلوگیر نشود ترا از او کسی که ایمان باو ندارد و متابعت میکند هوای

ص: 16

خود را پس به هلاکت میافتی.

(فَلا یَصُدَّنَّکَ) خطاب بحضرت موسی است لکن از باب (ایّاک اعنی و اسمعی یا جاره) خطاب بجمیع مکلّفین است و فرد اجلی را در نظر گرفته و مقصود جمیع افراد ما دون است در حدیث دارد که بعضی خدمت امیر المؤمنین شرفیاب شدند عرض کردند که خداوند امر فرمود بملائکه که سجده کنند بآدم و شیطان از ملائکه نبود چرا در ترک سجده رانده درگاه شد با اینکه امر باو نشده بود؟ حضرت جواب دادند که در قرآن خطاب بمؤمنین شده راجع به بسیاری از تکالیف با اینکه تمام جنّ و انس مکلّف بآن ها هستند برای این که پیغمبر مبعوث بر کافّه جنّ و انس بوده فرد اجلی را خطاب فرموده که ما بقی افراد بدانند که بطریق اولی مکلّف هستند خداوند ملائکه را با آن مقام قرب که گفتند (نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ) بقره آیه 28 که تکلیف را ما دون بدانند مثل شیطان که بطریق اولی مکلّف بسجده است.

(عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها) در بین مفسّرین اختلاف شد در مرجع ضمیر عنها و بها بعضی گفتند راجع بصلاة است یعنی کسانی که ایمان بنماز ندارند مانع نشوند ترا از اقامه نماز بعضی گفتند راجع بساعة است یعنی کسانی که اعتقاد بقیامت ندارند مانع نشوند ترا از ایمان بقیامت بعضی گفتند ضمیر عنها راجع بصلاة است و ضمیر بها راجع بساعة است بعضی گفتند راجع بهر دو است و لکن ظاهرا بملاحظه اقربیت راجع به ساعت است و اشاره بفرعون و فرعونیان است که معتقد بمعاد نیستند.

(فَتَرْدی ردی مقابل جید است انسان جیّد انبیاء و اولیاء و اتقیاء و اهل ایمان بدرجات مختلفه و ردی کفّار و منافقان و مشرکین و کلیه ارباب ضلالت بدرکات مختلفه و امور نسبی است بسا انسان از بعض جهات جید و از بعض جهات ردی است مثل مؤمن فاسق فاجر عاصی.

ص: 17

[سوره طه (20): آیه 17] .... ص : 18

وَ ما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یا مُوسی (17)

و چیست اینکه بدست راست گرفته ای موسی؟ غرض از این سؤال اینست که اقرار کند به اینکه یک چوبی بیش نیست و لکن در اخبار بسیاری توصیف این عصا را کرده اند که مفاد آنها اینست که او را جبرئیل برای آدم آورد و جزو میراث انبیاء بود و از بهشت آورده بود تا بشعیب رسید و حضرت موسی برای چرانیدن گوسفندان شعیب گرفت و میفرماید فعلا هم نزد ما است و از ودایع نبوت است تا برسد بدست قائم ما و همان آثاری که برای موسی داشت برای او هم دارد و ده ذراع طول او بود مطابق قامت موسی و دو شعبه داشت و آثار بسیاری از او ظاهر شده.

[سوره طه (20): آیه 18] .... ص : 18

قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْها وَ أَهُشُّ بِها عَلی غَنَمِی وَ لِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری (18)

عرض کرد حضرت موسی این عصای من است بآن تکیه میدهم و با او گوسفندان خود را می چرانم و از برای من در این عصا مقاصد و مطالب دیگری است.

(قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْها) الوکاء تکیه گاه است و از این باب متکاء است که بآن تکیه میدهند و مستحبّ است برای انسان مخصوصا اگر مسن باشد عصا در دست گیرد و بخصوص در حال مسافرت آنهم از چوب بادام تلخ باشد در خبر است

(من بلغ اربعین سنة و لم یتعصا فقد عصی).

(وَ أَهُشُّ بِها عَلی غَنَمِی) راندن گوسفندان و زدن باشجار برای سقوط اوراق آنها جهت گوسفندان و جلوگیری آنها از دخول در مزارع و بردن آنها در مراتع و منابع میاه و غیر اینها.

(وَ لِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری در مجمع البحرین (مآرب ای حوائج واحدها مأربة مثلثة الراء) و از کلینی و ابن بابویه و بصائر صفار قریب باین مفاد روایت شده که عصای آدم بوده تا بموسی رسیده و این سبز است مثل زمانی که از درخت بریده میشود و نطق میکند و بهرچه امر باو شود انجام میدهد و دو شعبه دارد یکی

ص: 18

بطرف بالا و دیگری بطرف زمین و در شب تاریک نور میدهد و نعمانی از حضرت صادق روایت کرده که از قضیب او از غرس بهشت بوده و در اخبار دارد قمیص آدم و الواح توراة و عصای موسی و خاتم سلیمان علیهم السلام نزد ائمه است و در مجمع دارد نقل میکند که مآرب اخری حمل زاد و سقایة میکرد و با موسی مکالمه می نمود و بر زمین میزد آنچه برای اکل میل داشت خارج میشد و فرو می برد در زمین چشمه آب ظاهر میشد و با هر دشمنی مقابل میشد بر او غالب میشد و جانوران بیابان را دفع میکرد و دلو میشد از چاه آب بیرون میاورد و دو شعبه آن مثل دو شمع روشن می شد و در زمین فرو می برد درخت میشد و برگ و میوه میداد.

[سوره طه (20): آیه 19] .... ص : 19

قالَ أَلْقِها یا مُوسی (19)

خطاب شد بیند از عصا را ای موسی.

[سوره طه (20): آیه 20] .... ص : 19

فَأَلْقاها فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی (20)

پس انداخت عصا را پس ناگاه آن عصا ماری شد بحرکت آمد با اینکه موسی آثار غریبه از این عصا مشاهده کرده بود این اثر را از او ندیده بود لذا خطاب شد باو.

(قالَ أَلْقِها یا مُوسی آثار قبلی که مشاهده کرده بود عصا در دست او آن آثار ظاهر شده بود ولی این اثر بعد از القاء عصی بود.

(فَأَلْقاها فَإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی در این آیه تعبیر بحیه فرموده برای اینکه موسی این آیة را مشاهده کند و اما در مقابل فرعون و فرعونیان تعبیر بثعبان فرموده که عبارت از مار عظیم الجثّه که بزبان ما او را افعی می گوییم که بمراتب از مار بزرگتر و مخوفتر و معروف است که مار را تا نکشند نمیمیرد بلکه در هر سالی پوست عوض میکند که گفتند (صد ساله شوی مار تا نکشندت نمیری مار) و زهر مار

ص: 19

کشنده است و انسان راه بحالش پیدا نمیکند و از این طرف و آن طرف بخود می پیچد و لذا در حق سه نفر از ائمه علیهم السلام دارد که مثل مار گزیده بخود می پیچیدند حضرت مجتبی علیه السلام موقعی که از آن آب زهرآلود آشامید حضرت سید الشهداء علیه السلام در گودال قتلگاه حضرت رضا علیه السلام از اثر انگور زهر آلود حضرت موسی ترسید و در جای دیگر دارد تعبیر بجان میکند در سوره قصص (کَأَنَّها جَانٌّ وَلَّی مُدْبِراً وَ لَمْ یُعَقِّبْ) حضرت موسی فرار کرد و بسیار ترسید و جانّ یک نوع از حیّات است و ظاهرا حیّه باشد که ما تعبیر باژدها میکنیم و بالجمله حیّه و ثعبان و جانّ سه نوع از حیّات هستند.

[سوره طه (20): آیه 21] .... ص : 20

قالَ خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِیدُها سِیرَتَهَا الْأُولی (21)

فرمود بگیر عصا را و نترس زود باشد که ما او را برگردانیم بصورت اولی که عصا باشد.

(قالَ) خداوند تبارک و تعالی که قادر بر هر چیز است.

(خُذْها) و لو بصورت حیة است و حرکت و سیر دارد.

(وَ لا تَخَفْ) معلوم است که حضرت موسی ترسید که این حیه باو اصابة کند خطاب شد نترس زیرا در تحت فرمان من است و بدون اجازه من اصابة نمیکند.

(سَنُعِیدُها سِیرَتَهَا الْأُولی همان عصای اوّلی است.

[سوره طه (20): آیه 22] .... ص : 20

وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلی جَناحِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْری (22)

و بچسبان و وصل کن دست خود را بپهلوی خود بیرون میاید دست تو روشن و نور دهنده از غیر بدی این آیة دیگری و معجزه دیگری است.

(وَ اضْمُمْ یَدَکَ) ضم شی ء بشیئی الصاق بدیگری است.

(إِلی جَناحِکَ) جناح پهلو است و البته مراد دست راست است و حضرت

ص: 20

موسی هم برهنه نبوده و اراده کند که دست راست خود را بپهلوی خود گذارد باید دست زیر لباس کند و بپهلوی چپ گذارد که محل قلب است و لا بد باید از راه یخه پیراهن که جیبش گویند داخل کند پس این عبارت منطبق میشود با (وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ) نمل آیه 12 غایة الامر مجرد دخول کافی نیست باید بپهلو هم الصاق کند و وضع نماید و هم چنین منطبق میشود (اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ إِلَیْکَ جَناحَکَ) قصص آیه 32 (اشکال) در این جمله این آیه صدق میکند اگر از روی لباس هم دست گذارد (وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلی جَناحِکَ) و با کلمه (و ادخل و اسلک) تنافی دارد بتنافی عام و خاص و مطلق و مقید (جواب).

اولا ظاهر جناح پهلو است که باید دست روی پوست بدن بگذارد چنانچه گفتیم:

و ثانیا بر فرض تفاوت بین آنها باید حمل عام بر خاص و حمل مطلق بر مقید نمود.

و ثالثا جمله:

(تَخْرُجْ بَیْضاءَ) دلیل قطعی و قرینه متصله است زیرا خروج فرع دخول است تا داخل نشود خارج نمیشود و بیضاء مقابل سوداء است و بمعنی سفید است و البته سفید نورانی است که درخشنده باشد که گفتند مثل خورشید درخشنده گی داشت.

(مِنْ غَیْرِ سُوءٍ) سوء بدی و پلیدی و زشتی است.

(آیَةً أُخْری معجزه اول عصا و دوم ید بیضاء.

[سوره طه (20): آیه 23] .... ص : 21

لِنُرِیَکَ مِنْ آیاتِنَا الْکُبْری (23)

هر آینه بتو نشان میدهیم از آیات خود که بسیار بزرگ باشد گفتند آیات الهی که بحضرت موسی عنایت شده بعلاوه از این دو آیة بلعیدن سحر سحره فرعون عصا را بدریا زند دوازده جاده برای بنی اسرائیل باز شود غرق فرعون و فرعونیان بسنگ زند دوازده چشمه آب ظاهر شود و غیر اینها که میفرماید (فِی تِسْعِ آیاتٍ

ص: 21

إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ) نحل آیه 13 بعض مفسرین گفتند اگر فرموده بود الکبر بلفظ جمع شامل جمیع آیات شود جایز بود و از این جهت حمل کردند بر دلالت که در میان دلالات این دلالت کبری است بلفظ مفرد اداء فرموده لکن این اشتباه است زیرا کلمه.

(لِنُرِیَکَ مِنْ آیاتِنَا الْکُبْری من تبعیضیه یعنی در میانه آیات و معجزات که انبیاء داشتند و اقامه میکردند آیاتی که بموسی عنایت فرمودیم هر کدام از آنها و هر یک از آنها آیة کبری است و این جمله برای اطمینان قلب حضرت موسی که فقط معجزه تو برای دعوت فرعون و فرعونیان این دو آیة نیست که عصا باشد و ید بیضاء بلکه معجزات محیّر العقول دیگری هم بتو عنایت میکنیم که بر آنها غالب شوی و آنها هلاک شوند و بنی اسرائیل از چنگال آنها نجات پیدا کنند و مساکن و اموال آنها را تصاحب کنند و سلطنت و دولت و مکنت بآنها عطا شود.

[سوره طه (20): آیه 24] .... ص : 22

اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی (24)

برو بسوی فرعون محققا او طغیان و سرکشی کرده بعد از آنکه خداوند بحضرت موسی مقام نبوّت و رسالت عنایت فرمود و این دو معجزه بزرگ را باو عطا نمود مأموریت داد باو برود مصر برای دعوت فرعون فرمود:

(اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ) پس از آن بیان سر این ارسال را بیان میفرماید و حکمت آن را به اینکه.

(إِنَّهُ طَغی طغیان تجاوز از حدّ است زیرا در معاصی و کفر و شرک و اخلاق رذیله مثل کبر و تجبر و عجب هر کدام مراتب زیادی دارد مرتبه اعلای آن طغیان است و فرعون در شرک و کفر بجایی رسید که گفت (أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی و گفت (ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی) و بموسی گفت (لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ) شعراء آیه 28 و در ظلم کارش بجایی رسید که از بنی اسرائیل چه مقدار ابناء آنها را سر برید و زنهای آنها را به کنیزی گرفت و مردان آنها

ص: 22

را باعمال شاقه و بغلامی در آورد که حضرت موسی باو فرمود (أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ) شعراء آیه 21 و میفرماید (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ) قصص آیه 3 (نکتة) حضرت موسی نه فقط مبعوث شد بر فرعون بلکه بر تمام فرعونیان و بنی اسرائیل و از انبیاء اولوا العزم بود ناسخ دین ابراهیم لکن مبعوث بر کافه جن و انس نبود چنانچه ابراهیم و نوح و آدم مبعوث بودند و هم چنین بر تمام انبیاء بنی اسرائیل تا حضرت عیسی امّا بر بنی اسماعیل دین ابراهیم باقی بود تا زمان بعثت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و سلم.

[سوره طه (20): آیات 25 تا 28] .... ص : 23

قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (25) وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی (26) وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی (27) یَفْقَهُوا قَوْلِی (28)

گفت موسی پروردگار من شرح صدر بمن عطا فرما و امر رسالت و تبلیغ بر من آسان فرما و گره از زبان من باز فرما تا اینکه بفهمند آنچه که بآنها میگویم و دعوت میکنم.

(قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی) شرح بمعنی توسعه در بیان است که بتواند ما فی الضمیر خود را بیان نماید و صدر اطلاق بر سینه و قلب میشود لکن در اینجا مراد آن روح عقلا نیست که مرکز توجّه او قلب است یعنی قلب قابلیّت افاضه علم و درک پیدا کند که گفتند

(العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء)

و در حق رسول محترم میفرماید (أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ) شرح آیه 1 و میفرماید (فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ) انعام آیه 125 و شرح مقابل ضیق است چنانچه در همین آیه میفرماید (وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ).

(وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی) امر رسالت و تبلیغ مثل فرعون متکبر و متجبّر بسیار مشکل است که گفتند قصر فرعون هفت در بند داشت حضرت موسی بهر دری میرسید

ص: 23

باز می شد و پاسبانهای آنها در خواب بودند تا رسید مقابل تخت فرعون و با کمال قوّت و شجاعت او را دعوت نمود.

(وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی) گفتند موقعی که موسی در دامن او بود خواست فرعون امتحان کند یک دانه جواهر و یک قطعه آتش مقابل او گذاشت موسی خواست دانه جواهر را بر دارد جبرئیل دست او را برد آتش را برداشت در دهان گذاشت زبانش لکنت پیدا کرد در خواست کرد که این عقده از زبانش برداشته شود تا اینکه.

(یَفْقَهُوا قَوْلِی) کاملا بیان واضح و روشن نماید تا آنها بفهمند و درک کنند و راه عذری نباشد.

[سوره طه (20): آیات 29 تا 32] .... ص : 24

وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی (29) هارُونَ أَخِی (30) اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی (31) وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی (32)

و قرار ده از برای من وزیری از اهل من هارون برادر مرا محکم فرما باو پشت مرا و شریک من قرار ده در رسالت و تبلیغ و دعوت فرعون و فرعونیان در حدیث منزلت که از احادیث متواتره است بلسانهای مختلف که در بعض آنها میفرماید

(علی منّی بمنزلة هارون من موسی الّا أنه لا نبیّ بعدی)

و در بعض آنها است از اسماء بنت عمیس که گفت دیدم پیغمبر در دعاء میگفت

(اللهم انی اسئلک ما سألک اخی موسی ان تشرح لی صدری و ان تیسّر لی امری و ان تحلل عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی و ان تجعل لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی علیّا أَخِی اشْدُدْ بِهِ أزری وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیراً)

و از طریق مخالفین مسندا از ابن عباس که گفت

(اخذ رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و سلم بید علی بن ابی طالب علیه السلام و بیدی و نحن بمکة و صلی اربع رکعات ثم رفع یدیه الی السماء و قال اللّهم ان نبیّک موسی ابن عمران سألک فقال رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی الایة و و انا محمّد نبیّک اسئلک رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا

ص: 24

قَوْلِی وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی

علیّا أَخِی اشْدُدْ بِهِ ازری وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی)

ابن عباس گفت (فسمعت منادیا ینادی قد أوتیت ما سئلت) الی غیر ذلک من الاخبار.

(توضیح کلام) اینکه هارون نسبت بموسی چندین مقام داشت.

(1) مقام وزارت علی علیه السلام در جمیع امور رسالت مقام وزارت داشت نسبت بحضرت رسالت چنانچه نخست وزیر تمام امور مملکت و سلطنت در تحت نظر او است.

(2) مقام اهلیت و امیر المؤمنین جز و اهل بیت رسالت است که در آیه تطهیر میفرماید (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) احزاب آیه 33 که دلالت بر مقام عصمت دارد و شامل جمیع مراتب طهارت میشود.

(3) مقام اخوت و حضرت رسالت عقد اخوت با او بست که یکی از القاب امیر المؤمنین اخ الرسول است.

(4) شدّ ازر که امیر المؤمنین چه اندازه پشتیبانی کرد از رسول اکرم بخصوص در امر جهاد که اگر علی نبود حضرت را کشته بودند و اساس اسلام را بر چیده بودند بخصوص در جنگ خندق و مبارزه با عمر ابن عبد ود و در احد که فقط علی بود و بس و خواب در فراش حضرت لیلة المبیت و سایر موارد.

(5) شرکت در امور رسالت که گفتند سه چیز باعث ترویج دین اسلام شد خلق پیغمبر که میفرماید (إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ) قلم آیه 4 مال خدیجه که تمام اموالش را بخشید بحضرت رسالت و تمام آنها را صرف دین نمود که کسانی که بطمع مال بودند بشرف اسلام مشرف شدند و تألیف قلوب آنها را نمود حتی خداوند یک سهم زکاة برای مؤلفة قلوبهم قرار داد در آیه (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ الایة) توبه آیه 60 و فقهاء در باب تألیف قلوب اقسامی بیان فرموده اند.

(1) دفع اذیت آنها.

(2) همراهی با مسلمین در جهاد با سایر کفار و مشرکین.

(3) رغبت و میل باسلام.

ص: 25

(4) عدم همراهی با کفار در جهاد با مسلمین و غیر اینها، و شمشیر علی در جهاد با کفار چنانچه گذشت بعلاوه بعد از رحلت حضرت رسالت در دوره خلافت خلفاء ثلاث و خلافت خود علم علی و دفع شبهات کفار چه اندازه حقانیّت اسلام و ترویج دین نمود.

(6) مقام خلافت (وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ) اعراف آیه 138 پیغمبر هم در غدیر خم فرمود

(من کنت مولاه فعلی مولاه)

و در بسیاری از موارد که تعیین خلفاء خود را نمود فرمود اول آنها علی است.

(7) مقام عصمت و طهارت که هارون داشت علی فوق آن را دارا بود فقط فرق بین این دو مقام نبوت است که فرمود

(الا انه لا نبیّ بعدی)

آنهم نه از جهت عدم قابلیت علی باشد زیرا علی افضل از تمام انبیاء قبل از حضرت رسالت بود حتی بر اولی العزم آنها بلکه از جهت خاتمیّت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و سلم و اینکه فوق دین اسلام دینی نیست و فوق قرآن کتابی نیست (اشکال) هارون فقط در زمان موسی خلیفه بود پس از موسی یوشع خلیفه بود (جواب) اینکه اگر هارون پس از موسی زنده بود قطعا مقدّم بر یوشع بود در خلافت و کلمه

(لا نبیّ بعدی)

صریح در اینست که بعد از آن حضرت تمام مقامات را علی دارد سوای نبوّت.

[سوره طه (20): آیات 33 تا 35] .... ص : 26

کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً (33) وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً (34) إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیراً (35)

تا اینکه تسبیح کنیم ترا بسیار و یاد کنیم ترا بسیار محققا تو بما بینا و بصیر هستی.

(کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً) تسبیح تنزیه حق است از جمیع عیوب و نواقص ذاتا و صفة و فعلا اما ذاتا ذات اقدسش صرف وجود ازلا و ابدا و مثل و ضد و ندی از برای او نیست واجب الوجود است مرکب از اجزاء نیست نه جزء خارجی مثل اجسام و نه جزء ذهنی مثل جنس و فصل و نه جزء و همی مثل وجود و ماهیت که مکرر توضیح داده ایم و اما صفة صفات نقص در او نیست مثل جهل و عجز و احتیاج و امثال اینها و اما فعلا افعال قبیحه مثل ظلم و لغو و امثال اینها از او صادر نمیشود محلّ عوارض نیست

ص: 26

حلول در شی ء نمیکند محل شی ء واقع نمیشود حالات مختلفه بر او عارض نمیشود حتی این عباراتی که در آیات و اخبار داریم مثل حب و بغض و رحمت و غضب و رضا و سخت معنایش ترتیب این آثار است نه عروض این حالات بر ذات مقدسش.

(وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً) دو قسم ذکر داریم ذکر لسانی مثل تحمید و تهلیل و تکبیر که زبان باید دائما بذکر خدا مشغول باشد و ذکر قلبی در هر حالی خدا را در نظر داشته باشد و از خدا غافل نباشد میفرماید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا احزاب آیه 41 و نیز می فرماید: (وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا) دهر آیه 25 (إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصِیراً) بصیر عالم بمبصرات است سمیع عالم بمسموعات است مدرک عالم بمدرکات است حکیم عالم بحکم و مصالح است مرید عالم بصلاح و فساد است تمام از شئونات علم است نه حالات مختلفه چنانچه علم و قدرت هم از شئونات ذات است که صرف وجود است در مجمع از حضرت صادق علیه السلام از پدرش از جدش از امیر المؤمنین حدیثی روایت کرده که فرموده

(کن لما لا ترجو ارجی منک لما ترجو فان موسی بن عمران خرج یقتبس لاهله نارا فکلمه اللَّه فرجع نبیا و خرجت ملکة سبا کافرة فاسلمت مع سلیمان و خرج سحرة فرعون یطلبون العزّة لفرعون فرجعوا مؤمنین)

و خداوند میفرماید (وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ) طلاق آیه 2 و بنا بر آنچه گفتیم که رزق فقط مأکولات و مشروبات نیست بلکه آنچه خداوند عنایت فرماید از ایمان و علم و صحت و سلامت و مال و اولاد و سایر نعم الهیّه تمام صدق رزق میکند و آیات قرآنی بر او ناطق است مقام نبوّت بموسی و اسلام ببلقیس و ایمان بسحره تمام رزق است با اینکه امید نداشتند مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ.

[سوره طه (20): آیه 36] .... ص : 27

قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یا مُوسی (36)

فرمود بتو داده شد آنچه سؤال کردی ای موسی در قرآن میفرماید (وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ) مؤمن آیه 62 و نیز میفرماید (فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ

ص: 27

الدِّینَ

) مؤمن آیه 14 و اخبار در فضیلت سؤال از خداوند و دعا و اهمیت آن بسیار داریم دارد

(الدعاء کهف الاجابة)

حتی افضلیت دعاء از تلاوت قرآن و اقامه صلوة داریم (قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ) فرقان آیه 77.

در اخبار داریم که در جمیع حوائج از خداوند بخواهید و سؤال کنید و دعا کنید اگر صلاح شما باشد خداوند اجابت میفرماید و اگر صلاح نباشد در قیامت عوض آن باضعاف مضاعف ثواب میدهد بالجمله یک نوع عبادت دعاء است بخصوص ادعیه مأثوره از ائمه اطهار مثل دعاء کمیل و دعاء سمات و دعاء صباح و ادعیه صحیفه سجادیه و ادعیه وارده در لیالی و ایام خاصه و در تعقیبات نماز و ادعیه شهر رمضان و غیر اینها و بهترین ادعیه دعاء در حق برادران دینی احیاء آنها و اموات آنها در ظهر و غیب بالاخص در مجمع مؤمنین که اگر چهل نفر باشند و دعاء یکی از آنها مورد اجابت باشد بواسطه او دعاء بقیه هم مستجاب میشود و از جمله ادعیه و مهمترین آنها در حق پیغمبر و ائمه طاهرین بذکر صلوات بالاخص در تعجیل فرج و دعاء عافیت که سؤال شد از معصوم که اگر کسی یک دعاء مستجاب داشته باشد چه دعائی کند فرمود عافیت آنهم عافیت در دین و دنیا و آخرت و افضل از صلوات لعن اعداء دین است زیرا محبت سه درجه دارد.

1- او را دوست دارد.

2- دوستان او را دوست دارد.

3- دشمنان او را دشمن دارد لعن کاشف از مرتبه سیّم است و صلوات از مرتبه اول.

[سوره طه (20): آیات 37 تا 39] .... ص : 28

وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْری (37) إِذْ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّکَ ما یُوحی (38) أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی (39)

و هر آینه بتحقیق منت گذاردیم بر تو دفعه دیگری زمانی که وحی نمودیم

ص: 28

و فرستادیم بسوی مادر تو آنچه باو وحی شد اینکه بگذارد. موسی را در تابوت (صندوق) پس بینداز در دریا رود نیل میگیرد او را دشمن من و دشمن او و القاء میکنم در قلب او برای تو محبتی از جانب من و برای اینکه تو در نظر ما مصون و محفوظ بمانی در جای دیگر میفرماید (وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ) قصص آیه 6.

(و لَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْری جمیع نعم الهیه دنیویه و اخرویه منتیّه است احدی استحقاق ندارد تمام تفضل است فقط قابلیت داشته باشد یا حکمت اقتضاء کند افاضه میفرماید ولی بلیات تا استحقاق نباشد مبتلا نمیشود و بسا بر انسان مشتبه میشود بلا را نعمت می پندارد و نعمت را بلا مثل اینکه بکفار مال و جاه و اولاد و مهلت میدهد تصور میکنند نعمت است لکن بلاء است (لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ) آل عمران آیه 172 و غیر این از آیات و مثل اینکه مؤمنین بسا بفقر و مرض و امثال اینها گرفتار میشوند و بلا تصوّر میکنند و حال اینکه نعمت است ارتفاع درجه و استکمال نفس بصفات حمیده و نحو اینها و نعم الهیه دو قسم است عامه که شامل جمیع میشود و نعم خاصه که در مورد خاصی عنایت میفرماید مثل همین مورد که حمل مادر موسی مخفی میشود تا حین ولادت و بمجرد تولد او بمادرش وحی میشود که در سوره قصص میفرماید:

(وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ) آیه 6.

(إِذْ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّکَ ما یُوحی بعضی گفتند این وحی الهام بقلب است بعضی گفتند در خواب دید لکن القاء در قلب بتوسط ملائکه بنحوی که مورث علم شود چنانچه میفرماید (وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ) شعراء آیه 192- 194.

و در حدیث است میفرماید

(روح القدس نفث فی روعی انه لا یموت نفس

ص: 29

حتی تستکمل رزقه)

و این یا الهام ملک یا القاء در قلب است یا بصورت بشری نازل میشود چنانچه بر ابراهیم و لوط و مریم ظاهر شد.

(أَنِ اقْذِفِیهِ) یعنی فی حفظ موسی و در باره او.

(فِی التَّابُوتِ) تابوت صندوقی بود که آب در داخل او وارد نشود و در آب فرو نرود.

(فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ) آن تابوت را با موسی بینداز در دریا که رود نیل باشد و از پای قصر فرعون آب جاری بود این صندوق را مشاهده کرد گفت بروید از روی آب بگیرید آوردند درب صندوق را باز کردند طفلی تازه متولد شده در آوردند اراده کرد که او را بقتل رساند آسیه مانع شد گفت (وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً) قصص آیه 8.

(یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِی وَ عَدُوٌّ لَهُ) امّا عداوت فرعون با خدا چون دعوی الوهیّت میکرد و امّا عداوت با موسی چه اندازه از اطفال بنی اسرائیل را کشت که موسی بوجود نیاید.

(وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی) خداوند محبّت را در قلب او انداخت و از قتل او در گذشت و در مقام بر آمد که برای او مرضعه پیدا کند هر که را آوردند موسی پستان او را نگرفت تا خواهر موسی از دور مشاهده کرد و شناخت و گفت اجازه میدهید من هم یک مرضعه در نظر دارم او را بیاورم اجازه گرفت مخصوصا آمده بود برای اینکه مشاهده کند که امر بکجا منجر میشود که در آیه شریفه میفرماید (وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ) قصص آیه 10 (وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنِی) صنع بمعنی فعل و عمل است چنانچه میفرماید (صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْ ءٍ) نمل آیه 90.

و نیز میفرماید (وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً) کهف آیه 104 و در اینجا بمعنی تربیت و تغذیت است یعنی امر ترا بکسی واگذار نکردیم و اتکال بغیر ننمودیم خود ترا نگاهداری کردیم و از شر دشمن حفظ نمودیم.

ص: 30

[سوره طه (20): آیه 40] .... ص : 31

إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی مَنْ یَکْفُلُهُ فَرَجَعْناکَ إِلی أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّیْناکَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّاکَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلی قَدَرٍ یا مُوسی (40)

زمانی که رفت خواهر تو پس گفت آیا شما را دلالت کنم بر کسی که کفالت کند این طفل را پس برگردانید ترا بسوی مادرت تا چشم او روشن شود و محزون نباشد و کشتی نفسی را پس نجات دادیم ترا از غم و گرفتاری و آزمودیم ترا آزمودنی.

(إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ) چون بعد از گرفتن صندوق موسی در دامن فرعون قرار گرفت این قضیه چون امر عظیمی بود منتشر شد در مصر و خبر رسید بمادر موسی او دانست که موسی در دامن فرعون است بخواهر موسی گفت برو مشاهده کن که کار موسی بکجا می کشد که میفرماید (وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ) قصص آیه 10 خواهرش آمد و از دور مشاهده میکرد که از اطراف مرضعه میآوردند و موسی اعراض میکرد که مفاد (حَرَّمْنا عَلَیْهِ الْمَراضِعَ) است پیش رفت و گفت من یک مرضعه در نظر دارم میخواهید او را بیاورم که مفاد.

(هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی مَنْ یَکْفُلُهُ) گفتند بیاور رفت مادر موسی را آورد پستان او را گرفت فرعون خشنود شد و با حقوق زیادی موسی را بدست مادرش سپرد.

(فَرَجَعْناکَ إِلی أُمِّکَ) مادرش بسیار خشنود شد.

(کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَ لا تَحْزَنَ) تا موسی بزرگ شد و در دستگاه فرعون عظمتی پیدا کرد و مورد اهمیّتی شد تا یک روز که مشاهده کرد که یک نفر از بنی اسرائیل با یک نفر از فرعونیان مقاتله میکنند آن بنی اسرائیلی مغلوب شد و فرعونی مسلط شد و در مقام قتل بنی اسرائیلی بر آمد و چون دفع ظلم از مظلوم واجب است و او استغاثه کرد موسی حمله کرد بر فرعونی.

(وَ قَتَلْتَ نَفْساً) و او را کشت و در سوره قصص تفصیل این قضیه را بیان میفرماید

ص: 31

(وَ دَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلی حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَیْهِ) آیه 14 و قصد کشتن او را نداشت یک مشت بر آورد که دفع شر او را بکند بهمان مشت کشته شد خبر رسید بفرعونیان که موسی یکی از آنها را کشت تصمیم گرفتند که موسی را بکشند موسی فرار کرد و بطرف مدین روانه شد.

(فَنَجَّیْناکَ مِنَ الْغَمِّ) از آنها نجات پیدا کرد تا موقعی که نزد شعیب آمد و شرح قصّه خود را بیان نمود و شعیب گفت نجات پیدا کردی (قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ) قصص آیه 25 و ده سال نزد شعیب بود.

(وَ فَتَنَّاکَ فُتُوناً) و ابتلاآتی از او شد که اشاره بآن میشود.

فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلی قَدَرٍ یا مُوسی پس مکث کردی سالهایی در میان اهل مدین پس از آن آمدی بر قابلیت و استحقاق مقام نبوّت و رسالت و کلیمیّت و نزول الواح توریة اما فتون قبل از لبث در مدین حمل مادرت در سالی که فرعون ذبح اطفال میکرد و القاء در دریا و منع از ارتضاع از ثدی غیر مادرت و گرفتن ریش فرعون و همّ او بر قتل تو اخذ آتش بجای درّه که موجب انصراف از قتل شد پس قتل قبطی و آمدن رجل شیعه تو و خبر دادن باراده قتل تو و فرار کردن و نجات یافتن از دست آنها و امّا فتون بعد از آمدن مدین سقایت دختران شعیب و بردن ترا نزد شعیب و ده سال شبانی کردن در دشت و صحرا برای گوسفندان شعیب و سایر ابتلائات و خداوند هم باو عنایت فرمود:

اوّلا بمجرد بلوغ و رشد حکمت و علم را که میفرماید (وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوی آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ) قصص آیه 13 تا اینکه پس از آنکه.

ص: 32

(فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ) و تحمّل جمیع این شدائد و مشکلات.

(ثُمَّ جِئْتَ عَلی قَدَرٍ یا مُوسی استعداد و لیاقت و قابلیت مقام رسالت و اولی العزمی و اعطاء معجزات محیّر العقول پیدا کردی که از هر جهت از صفات حمیده و مقام صبر و تحمّل و اعمال صالحه مورد این موهبت عظمی شدی حال باید بوظایف رسالت خود عمل کنی.

[سوره طه (20): آیه 41] .... ص : 33

وَ اصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی (41)

بسیار مقام بلندی است که خدا بفرماید من ترا برای خودم بر گزیدم و لذا یکی از صفات رسالت مصطفی است و در حق حضرت آدم صفی اللَّه و اصطناع و اصطفی متقارب المعنی است (اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ) انعام آیه 124.

(إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ) آل عمران آیه 30 اصطناع اتّخاذ و اختیار است ترا برای خود گرفتم و اختیار کردم (مهندسی که بکل نکهت و بکل جان داد بهر که هر چه سزاوار حکمت است آن داد) و مراد نفسی بمعنی شخص معیّن نه اینکه خداوند دارای نفس باشد نه نفس ملکوتی و نه نفس انسانی و نه حیوانی چون ذات مقدّس او منزّه از ترکیب و اجزاء است صرف وجود و محض وجود و بحت وجود است و اطلاق نفس بر واحد شخصی در قرآن بسیار داریم (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً) مائده آیه 35 و غیر این و وحدت حقّه حقیقیّة مختص بذات مقدس او است.

[سوره طه (20): آیه 42] .... ص : 33

اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِآیاتِی وَ لا تَنِیا فِی ذِکْرِی (42)

برو تو و برادرت با این آیات من و معجزاتی که بدست تو جاری میکنیم و سستی نکنید در یادآوری من نظر به اینکه حضرت موسی تقاضا کرده بود که برادر

ص: 33

مرا همراه من روانه فرما که باعث قوّة و پشتیبانی من باشد خداوند هم اجابت فرمود تقاضای او را و هارون در این موقع نزد موسی نبود لذا خطاب بموسی تنها شد فرمود:

(اذْهَبْ أَنْتَ) یعنی اوّل برو بطرف مصر و نزد برادرت هارون و باو خبر ده که خداوند حسب تقاضای من بتو هم اعطاء مقام نبوت و رسالت عنایت فرموده بهمراهی من.

(وَ أَخُوکَ) هر دو با هم بروید و دست خالی هم ترا نفرستادم معجزات بسیاری بتو عنایت کردم از عصا و ید بیضاء و سایر آیاتی که قبلا تذکر دادیم و لذا بصورت جمع فرمود.

(بِآیاتِی) و در بعض آیات فقط بهمان دو آیة اکتفاء فرموده (فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ) قصص آیه 32.

و در بعض آیات تعبیر بتسع فرموده (فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ) نمل آیه 12 و در اینجا بنحو جمع فرموده که شامل جمیع معجزات صادره از موسی باشد که قبلا اشاره کردیم که ما فوق تسع هست.

(وَ لا تَنِیا فِی ذِکْرِی) خوف از فرعون و قوم او باعث نشود که ضعف و سستی در امر دعوت کنید خداوند حافظ و ناصر شما میشود و با شما است چنانچه در چند آیه بعد میفرماید (قالَ لا تَخافا إِنَّنِی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَری شرحش میآید انشاء اللَّه و مراد از ذکری دعوت بتوحید و نفی شرک و ارسال بنی اسرائیل است.

[سوره طه (20): آیه 43] .... ص : 34

اذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی (43)

بروید شما دو نفر موسی و هارون بسوی فرعون محقّقا او طغیان و سرکشی نموده طاغی و سرکش شده هم در امر دین و هم در صفات رذیله و هم در افعال قبیحه و اعمال سیّئه امّا در امر دین حتی از مشرکین بالاتر رفته زیرا مشرکین خداوند

ص: 34

عالم را منکر نیستند فقط برای او شریک در عبادت قرار داده بلکه میتوان گفت توحید ذاتی و صفاتی و افعالی را معتقد هستند فقط توحید عبادتی را منکرند چنانچه گفتند (ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی زمر آیه 4.

و نیز میفرماید (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ) (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ) عنکبوت آیه 61 و 63 و حتی از طبیعی لا مذهب بالا زده زیرا طبیعی منکر وجود اللَّه است تمام را مستند بطبیعت و دهر میداند و لکن فرعون خود را خدا میداند و منکر وجود حضرت او است و میگفت بموسی (لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ) شعراء آیه 28 و گفت (یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی) قصص آیه 38.

و امّا طغیان در صفات مخصوصا در کبر و عجب کارش بچنین دعوایی رسید که میفرماید (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ) قصص آیه 3.

(اذْهَبا) بهمراه یک دیگر برای دعوت فرعون بتوحید حضرت حق.

(إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی نکته فرعون باین ملعنت و خباثت را خداوند موقعی که مأمور میفرماید موسی و هارون را برای دعوت او مع ذلک سفارش میکند که باو بتندی و خشونت و شدّت صحبت نکنید بلکه با کمال ملایمت او را دعوت کنید و این یک درسی است که برای هدایت کفّار و فسّاق چه نحوه رفتار شود میفرماید:

[سوره طه (20): آیه 44] .... ص : 35

فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی (44)

پس او را دعوت کنید و مکالمه کنید و بگوئید با او کلام و قول نرم و ملایم باشد که متذکّر شود یا بترسد و خائف شود.

(فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً) لیّن مقابل خشن است و در هر جا به مناسبت خود

ص: 35

اطلاق میشود در لباس لباس لیّن و خشن در پوست بدن لیّن و خشن نرم و زبر در اخلاق صفات حمیده و اخلاق رذیله در فواکه و مأکولات و غیر اینها و من جمله در کلام بالاخصّ در تعلیم و در باب هدایت و ارشاد و دلالت چنانچه کفّار و مشرکین در زمان حضرت رسالت آنهایی که از روی حقیقت و واقعیّت مشرّف بشرف اسلام شدند مشاهده اخلاق و رفتار آن حضرت را کردند غیر از آنهایی که بطمع مال و ریاست یا خوف و دهشت ایمان آورده بودند.

(لَعَلَّهُ) گفتیم تردید در حق باری تعالی روانیست میداند که فرعون متذکر و خوف پیدا میکند یا نمیکند بلکه بمعنی اتمام حجّت است که باید متذکر شود و بترسد و راه عذری بر او باقی نماند.

(یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی فرق بین تذکر و خشیة تذکر رو بخدا رفتن است در تحصیل عقائد حقّه و تکمیل اخلاق حسنه و اطاعت اوامر الهیّه و خشیه موجب ازاله عقائد فاسده و اخلاق قبیحه و اعمال سیئه است.

اولا فرمود یتذکر بلکه ایمان بیاورد و اطاعت کند و تسلیم اوامر الهیه شود و اگر ایمان نیاورد لا اقل دست از ظلم و تعدی و دعوی الوهیت بر دارد مثل بسیاری از کفّار و بالجمله باید اهل ارشاد از انبیاء و اولیاء و علماء و آمرین بمعروف و ناهین از منکر و هدایت کنندگان با کمال ملایمت با طرف صحبت کنند که حجّت از هر جهت بر او تمام شود که خداوند در حق رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و سلم میفرماید (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ) آل عمران آیه 153.

[سوره طه (20): آیه 45] .... ص : 36

قالا رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنا أَوْ أَنْ یَطْغی (45)

گفتند موسی و هارون پروردگار ما محقّقا ما میترسیم اینکه فرعون پیش دستی کند بر ما و نگذارد ما بر او حجّت را تمام کنیم و حکم بقتل ما دهد یا اینکه

ص: 36

بر کفر و ظلم خود زیادتی نماید.

(قالا رَبَّنا) بعد از اینکه موسی و هارون با هم همدست شدند و مورد خطاب الهی واقع شدند و مأمور بدعوت فرعون شدند که این جملات کاملا استفاده میشود که هارون هم مقام کلیمیّت را پیدا کرد و طرف مکالمه با خداوند شد که هر دو اینها در پیش گاه احدیّت عرض کردند.

(إِنَّنا نَخافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنا) به اینکه نگذارد ما با او تکلّم کنیم چه رسد اقامه حجّت کنیم بر او چنانچه دأب رؤساء و امراء و ظلمه چنین است بمجرّد احتمال مخالفت و لو باحتمال ضعیف میگیرند میکشند حبس میکنند به بینید بنی امیّه و بنی عباس با ائمّه اطهار و شیعیان آنها چه کردند با اینکه اینها گوشه گیری و سکوت را اختیار کرده بودند که شرح این قضایا بسیار مفصّل است بلکه در هر عصر و زمانی چنین بوده.

(أَوْ أَنْ یَطْغی که بر فرض متعرّض ما نشود بر کفر و زندقه و ظلم و تعدّی خود بیفزاید و زیاد روی کند چنانچه بسیار مشاهده شد که اهل ضلالت بیش از پیش بر فسق و فجور و کفر و ضلالت خود اضافه میکنند (وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً) اسراء آیه 84 (وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ) توبه آیه 125.

[سوره طه (20): آیه 46] .... ص : 37

قالَ لا تَخافا إِنَّنِی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَری (46)

خداوند فرمود بموسی و هارون نترسید هیچگونه اذیّتی بشما نمیتواند برساند محقّقا من با شما هستم هم گفتار شماها را میشنوم و هم کردار شما را مشاهده میکنم.

(قالَ لا تَخافا) خداوند مقلّب القلوب است قلب آن را منصرف میکند از

ص: 37

ایذاء بشما و قدرت او را میگیرد نمیتواند کوچکترین اذیّتی بکند چنانچه مشورت کرد با جلساء خود در امر موسی و هارون گفتند بفرست سحره بیایند تا سحر موسی را باطل کنند (قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیمٌ یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ) شعراء آیه 33- 36 و نگفتند باو که آنها را بقتل برسان یا حبس کن یا در شکنجه بینداز و از این جهت بود که حضرت باقر (ع) با اینکه طفل چهار ساله بود در مجلس یزید موقعی که یزید از جلساء پرسید و مشورت کرد در حق زین العابدین علیه السلام گفتند او را بقتل برسان فرمود جلساء مجلس تو از جلساء مجلس فرعون بدتر و خبیث ترند چون فرعون با آنها مشورت کرد حکم بقتل موسی نکردند و جلساء مجلس تو حکم بقتل علی بن الحسین کردند و سرّش اینست که تمام حرامزاده هستند.

(إِنَّنِی مَعَکُما) خداوند مع کلّ شی ء است (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ) ق آیه 15 احاطه قیومیّه بجمیع ممکنات دارد و شما را از شرّ او حفظ میفرماید.

(أَسْمَعُ) علم بجمیع مسموعات دارم.

(وَ أَری علم بجمیع مبصرات دارم (وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ) شوری آیه 9 و تمام موجودات مقهور تحت قدرت او هستند (اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها) بلکه مکرّر بیان شده که تمام ممکنات همین نحوی که در وجود احتیاج بموجد دارند در بقاء هم احتیاج بمبقی دارند و حکماء در اقسام حرکت قائل بحرکت جوهری هستند که باین ممکنات آن بآن افاضه وجود میشود و چون این وجودات متّصل بیک دیگر هستند تصوّر میشود یک وجود است.

ص: 38

[سوره طه (20): آیه 47] .... ص : 39

فَأْتِیاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی (47)

پس بروید شما دو برادر نزد فرعون پس از آن بگوئید ما دو موسی و هارون دو رسولیم از جانب پروردگار تو خداوند متعال پس بفرست بنی اسرائیل را با ما و آنها را در شکنجه و عذاب مینداز بتحقیق ما آمدیم نزد تو با دلیل و نشانه و آیة از طرف پروردگار تو و سلامت و رستگاری و نجات از برای کسی است راه هدایت را متابعت کند.

(فَأْتِیاهُ فَقُولا) جمله در تقدیر است بدلالت کلام یعنی پس از امر به اینکه بروید و بگوئید رفتند و گفتند و رفتن آنها نزد فرعون باین نحو بوده که گفتند قصر فرعون هفت در بند داشت و بر هر در بندی پاسبانها قرار داده بود و چون موسی و هارون آمدند درها باز شد و پاسبانها بخواب رفته بودند تا وارد قصر فرعون شدند و فرعون با اجزاء دولتی و جلساء مجلس نشسته بودند گفت اینها کیانند گفتند ما دو نفر رسولیم از جانب پروردگار تو.

(إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ) آمده ایم برای دعوت بتوحید و ازاله شرک و ایمان بحق و دین مستقیم و اینکه (فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِی إِسْرائِیلَ) و آنها را از عبودیت خود نجات ده و از اعمال شاقه رها نما.

(وَ لا تُعَذِّبْهُمْ) بکشتن ابناء آنها و کنیزی زنهای آنها و اگر باور نمیکنی که ما از جانب پروردگار تو آمده ایم ما با دلیل و برهان قطعی که معجزه و نشانه است که از جانب او است.

(قَدْ جِئْناکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ) و بشارت میدهیم بکسانی که ایمان آورند و هدایت شوند سلامتی از عذاب الهی و نجات از مهالک.

(وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی این سلام تحیّتی نیست بلکه خبر از نجات

ص: 39

از عذاب اخروی و بلیّات دنیویست.

[سوره طه (20): آیه 48] .... ص : 40

إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنا أَنَّ الْعَذابَ عَلی مَنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّی (48)

بدرستی بما بتحقیق وحی شد اینکه عذاب آخرت بر کسی است که تکذیب کند و اعتراض نماید و قبول ایمان نکند.

(إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنا) ممکن است در همان موقع که مأمور بدعوت شدند این وحی بآنها رسیده باشد و ممکن است پس از این بوده که مورد وحی شدند که پس از مقام رسالت و دعوت و تبلیغ دستور رسید.

(أَنَّ الْعَذابَ) ممکن است الف و لام عهد باشد که عذاب قیامت باشد که غیر مؤمن هر که باشد و هر چه باشد از مشرک و کافر و ضال و معاند مخلّد در عذاب ابدیست و نجاتی از برای او نیست و ممکن است الف و لام جنس باشد تا شامل بلاهای دنیوی هم بشود که بر امم سابقه نازل شده مثل غرق و صاعقه و امطار حجاره و صیحه و خسف و امثال اینها و اینها بنظر اقرب میآید.

(عَلی مَنْ کَذَّبَ) تکذیب انبیاء باعث کفر میشود چه تکذیب در دعوت بتوحید که اوّلین وظیفه انبیاء بوده یا تکذیب رسالت آنها یا تکذیب کتاب آنها یا احکام آنها و لو یک حکم و بدعت در دین یا انکار ضروری دین بلکه شکّ در آنها یا ظنّ بر خلاف یا ظنّ بر صدق تمام اینها مورد عذاب میشوند زیرا در ایمان یقین قطعی لازم است بآنچه مدخلیّت در ایمان دارد.

(وَ تَوَلَّی) تولّی پشت کردن و اعراض نمودن است و بی اعتنایی و اهمیّت بدین ندادن که امروز در سر تا سر دنیا حتّی کسانی که دعوی اسلام و ایمان میکنند چه بسیاری هستند که بجهت هوای نفس و زخارف دنیوی و رسیدن بمقامی و منصبی دست از دین و ایمان بر میدارند.

(باع دینه بدنیاه) بلکه بدنیای غیر دست بر میدارد (أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ

ص: 40

هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ) جاثیه آیه 22.

[سوره طه (20): آیات 49 تا 50] .... ص : 41

قالَ فَمَنْ رَبُّکُما یا مُوسی (49) قالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی (50)

گفت فرعون پس کیست پروردگار شما دو نفر ای موسی؟ موسی فرمود پروردگار ما آن خداوندیست که اعطاء فرمود بهر چیزی خلق او را پس از آن هدایت فرموده.

(قالَ فَمَنْ رَبُّکُما یا مُوسی اولا حضرت موسی که در آیه قبل دعوت فرمود فرعون را در دو موضع تعبیر بربّک فرمود یکی (إِنَّا رَسُولا رَبِّکَ) دیگر (قَدْ جِئْناکَ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکَ) مناسب بود فرعون بگوید فمن ربی کیست پروردگار من؟ لکن زیر بار این نرفت که فرض ربّی بر خود کند گفت فمن ربّکما.

و ثانیا کلمه فمن ربکما خطاب بموسی و هارون است و کلمه یا موسی خطاب بموسی فقط است سرّ این تعبیر چیست؟ و آن اینست که طرف خطاب حضرت موسی بوده میگوید ای موسی پروردگار شما دو نفر کیست مثل اینکه جمعی مطلبی داشته باشند نزد کسی بروند بزرگ آنها از جانب همه آنها تکلم کند که ما آمده ایم و فلان تقاضا را داریم طرف بان بزرگ آنها میگوید تقاضای شما چیست؟

و ثالثا فرعون توهّم کرد که پروردگار آنها از جنس بشر است یا جن یا ملک یا جنس دیگریست حضرت موسی نظر به اینکه خداوند را بذاته نمیتوان شناخت زیرا صرف وجود است ماهیّت ندارد و غیر متناهی است سبزواری میگوید (وجوده من اعرف الاشیاء و کنهه فی غایة الخفاء) حضرت رسالت عرض میکند

(ما عرفناک حقّ معرفتک و ما عبدناک حقّ عبادتک)

لذا خدا را بافعال او باید شناخت از این جهت موسی فرمود:

(قالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی چون فرعون گفته بود (فَمَنْ رَبُّکُما) حضرت موسی بافتخار بعبودیت خود و ربوبیّت حضرت حق فرمود (رَبُّنَا) چنانچه امیر المؤمنین در مناجاتش عرض میکند

(کفانی فخرا ان اکون لک

ص: 41

عبدا و کفانی عزّا ان تکون لی ربّا).

(الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ) تمام موجودات عالم امکان که اطلاق شیئی بر او می شود از عالم مجرّدات و مادیّات از جمادات و نباتات برّی و بحری از طیور و هوام و انعام و جنّ و انس هر که بمقدار لیاقت و احتیاجات خود موافق حکمت و صلاح پس از خلقت آنها بآنها اعطاء فرموده (مهندسی که بکل نکهت و بکل جان داد بهر که آنچه سزاوار حکمت است آن داد) (ای کریمی که از خزانه غیب کبری ترسا وظیفه خورداری دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری).

(ثُمَّ هَدی پس از آن راه نمایی کرد آنها را بطریق تحصیل روزی و امر معاش و تحصیل مسکن و منکح و تولید و تناسل و جلب منافع و دفع مضار و آنچه در امر زند. گانی محلّ احتیاج آنها است.

[سوره طه (20): آیه 51] .... ص : 42

قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولی (51)

گفت فرعون پس چه بود حال امم سابقه و قرنهای ماضیه؟ کانّه فرعون اعتراض کرد بموسی که آمده اید مرا دلالت کنید بمعرفت بپروردگار خود پس چرا قرون سابقه مثل قوم نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و غیر اینها با اینکه بت پرست و مشرک و کافر بخدای شما بودند در دنیا زندگانی کردند و تمام وسائل بر آنها فراهم بود و سالهای دراز برپاست و عزّت و دولت گذرانیدند و رفتند ما هم مثل آنها ولی غافل بود از بلاهایی که بر آنها متوجّه شد در اثر تکذیب انبیاء خود قوم نوح بغرق هلاک شدند قوم هود بیاد از بین رفتند قوم صالح بصیحه و صاعقه قوم لوط با مطار حجاره و خسف و قوم شعیب بنزول عذاب اشاره به اینکه گمان کرد که با این عزّت و دولت و ریاست باقی میماند و چون عمر طولانی داشت سیصد سال دعوایی خدایی داشت گمان بلاء و هلاکت در خود نمیبرد (لطف حق با تو مداراها کند

ص: 42

چون که از حدّ بگذرد رسوا کند).

[سوره طه (20): آیه 52] .... ص : 43

قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی فِی کِتابٍ لا یَضِلُّ رَبِّی وَ لا یَنْسی (52)

حضرت موسی فرمود علم باحوال قرنهای سابقه نزد پروردگار من است در کتابی گمراهی و اشتباه در حق پروردگار من نیست و فراموشی ندارد.

(قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی) حضرت موسی میدانست که امم سابقه بچه بلیّاتی گرفتار شدند جایی که مؤمن آل فرعون میدانست البته بطریق اولی حضرت موسی خبر داشت لکن چون مأمور بود که بقول لیّن با فرعون تکلم کند حواله داد علم باحوال آنها را بخداوند پروردگار در سوره مؤمن میفرماید در جمله آیاتی که مؤمن آل فرعون میگوید (وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ) آیه 32 و 33 و چون علم الهی عین ذات و غیر متناهی است قابل زیادتی و نقصان نیست حتی نفسهای بندگان شماره دارد در علم آن.

(فِی کِتابٍ) آنچه مقدّر فرموده در لوح ثبت است و از برای او دو لوح است لوح محفوظ و لوح محو و اثبات لوح محفوظ تقدیراتیست که قابل تغییر نیست و ممکن است انبیاء و ملائکه مطّلع شوند و از حتمیات است که اگر خبر دادند بر خلاف آن نمیشود که موجب تکذیب آنها شود که میفرماید (کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ) مطففین آیه 20 و 21 و لوح محو و اثبات که قابل تغییر است باین معنی که مثلا اگر صله رحم کرد عمرش زیاد شود و اگر قطع رحم کرد کوتاه شود اگر ایمان آورد دفع بلا شود اگر کافر شد مبتلا گردد و هکذا که میفرماید (یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ) رعد آیه 39 و این لوح علمش مختص بخداوند است که میداند چه تغییراتی پیدا میکند و امّ الکتاب همان لوح محفوظ است.

ص: 43

(لا یَضِلُّ رَبِّی) خطا و اشتباه در ساحت قدس او نیست.

(وَ لا یَنْسی فراموشی و سهو و نسیان در او راه ندارد و محل عوارض نیست.

[سوره طه (20): آیه 53] .... ص : 44

الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَکَ لَکُمْ فِیها سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّی (53)

پروردگار من خداوندیست که قرار داد از برای شما زمین را مثل گهواره و قرار داد از برای شما در این زمین راهها و سبلی که بتوانید از هر نقطه بنقطه دیگر بروید و نازل فرمود از طرف بالا آب را پس بیرون آوردیم بتوسط آب روئیدنیها زوج نر و مادّه انواع مختلفه متشتّته.

(الَّذِی) صفت ربّی است که در آیه قبل فرموده.

(جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً) کره زمین با کره آب در وسط هوا بدون عمد و ستونی قرار دارد و از برای او دو حرکت وضعی و انتقالی قرار دارد تا تشکیل شب و روز و سال و ماه داده شود و چون سه ربع کره زمین را آب احاطه کرده و یک ربعش از آب بیرونست که ربع مسکون نام گذارده شده و آب باین سطح بارز نمیرسد خداوند بتوسط ابخره و ادخنه این آب را از آن سه ربع گرفته و تشکیل ابر داده و بتوسط تموّج هوا بادها این ابرها را بهر نقطه میبرد در طرف بالا و پس از سرد شدن آن آبها را نازل میفرماید.

(وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ) یعنی از بالای سر.

(السَّماءِ) که باران میبارد و از باطن زمین اشجار و فواکه و حبوبات میرویاند.

(فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً) که تمام این نباتات نر و ماده دارد تا تلقیح نشود دانه و میوه از او تولید نمیشود.

(مِنْ نَباتٍ شَتَّی) هر کدام از این حبوبات و فواکه و اشجار خواص مخصوصه

ص: 44

دارند از حیث طعم و رنگ و شکل و فوائد خاصّه دارند حتی گیاه های بیابانها و کوه ها که هر کدام برای شما و حیوانات شما نتیجه بخش است.

[سوره طه (20): آیه 54] .... ص : 45

کُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی (54)

بخورید و بچرانید انعام و حیوانات خود را محققا در این قدرت نمائیها نشانه های بسیار است از برای صاحبان عقل و ادراک.

(کُلُوا) یک قسمت مهمّ این نباتات مأکولات انسان است مثل حبوبات گندم برنج عدس ماش و غیر اینها و فواکه و میوه ها و بقول و غیر اینها و یک قسمت مأکولات حیوانات است.

(وَ ارْعَوْا أَنْعامَکُمْ) مثل شتر گاو گوسفند حمر فرس بغول و غیر اینها که مرکوب شما و مأکول شما هستند حتی طیور و سمک های دریاها.

(إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ) هر یک یک آنها آیات و نشانه های قدرت و علم به پروردگار است لکن کسانی که تمام اینها را مستند بطبیعت میدانند و منکر وجود حق هستند درک نمیکنند فقط:

(لِأُولِی النُّهی است که فکر کنند و آثار قدرت الهی را مشاهده کنند و بدانند که طبیعت عادم الشعور باین نظم و ترتیب نمیتواند ایجاد کند خالقی که فاعل مختار باشد و از روی حکمت و مصلحت ایجاد فرماید و این آثار را در آنها بقدرة کامله خود قرار دهد او است پروردگار من (جلّ الخالق) و در اخبار زیادی قریب پنج حدیث تفسیر شده اولی النهی بائمه اطهار علیهم السلام یعنی بآنها منتهی شده علم و معرفة و مکرّر گفته ایم که تفسیرات در اخبار بیان افضل مصادیق است منافات با عموم آیه ندارد.

ص: 45

[سوره طه (20): آیه 55] .... ص : 46

مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْری (55)

از همین خاک خلق کردیم شما را و در همین خاک برمیگردانیم شما را و از همین خاک بیرون میآوریم شما را در اخبار دارد هر کس تربت او را از موضعی که خداوند معین فرموده ملائکه میگیرند و داخل در نطفه میکنند و پس از مردن آن نطفه را از او خارج میکنند و از این جهت میت را باید غسل داد و لکن اصل نطفه از همین مأکولات والدین است که از خاک خارج میشود و آدم و حوّا هم از همین خاک خلق شدند و تفسیر اخبار را هم میتوان با این معنی تطبیق کرد که مفاد.

(مِنْها خَلَقْناکُمْ) باشد و پس از ذهاب روح از برای میّت سه حالت است تا بدنش گرم است نجس است ولی غسل مسّ میّت ندارد و چون سرد شد هم نجس است و هم غسل مسّ میّت لازم میشود و چون میّت را غسل دادند هم بدن پاک میشود و دیگر غسل مسّ میّت هم ندارد و چون دفن شد بدن خاک میشود.

(وَ فِیها نُعِیدُکُمْ) صدق میکند و در قیامت همین خاک بدن میشود و روح در او دمیده میشود و از قبر بیرون میاید که مفاد.

(وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْری است (تنبیهان) تنبیه اوّل اینکه ظاهرا این آیه جزو کلام موسی با فرعون نباشد این کلام الهیست که خداوند خبر میدهد زیرا اگر کلام موسی بود مناسب بود مثل آیات قبل باشد بطور غیاب که بفرماید منها خلقکم و فیها یعیدکم و منها یخرجکم تارة اخری نه بنحو متکلّم مع الغیر تنبیه دوّم در آیات شریفه هر جا که اختصاص بخداوند دارد و واسطه در بین نیست بنحو متکلّم وحده تعبیر میفرماید مثل (إِنِّی أَنَا اللَّهُ) و مثل (فَاعْبُدْنِی) و امثال اینها و هر کجا که بتوسط ملائکه باشد بنحو متکلّم مع الغیر ادا فرموده مثل (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ) و امثال اینها.

ص: 46

[سوره طه (20): آیه 56] .... ص : 47

وَ لَقَدْ أَرَیْناهُ آیاتِنا کُلَّها فَکَذَّبَ وَ أَبی (56)

و هر آینه بتحقیق نشان دادیم فرعون را آیات قدرة خود را بتمامه پس تکذیب کرد و ابا و امتناع نمود و زیر بار نرفت و قبول نکرد و ایمان نیاورد.

(وَ لَقَدْ أَرَیْناهُ آیاتِنا کُلَّها) مراد جمیع آیات الهیه نیست که حدّ و حصر ندارد و بشر پی بآنها نمیبرد بلکه جمیع آیاتی که بدست موسی جاری کردیم که تسع آیات باشد که میفرماید (فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ) نمل آیه 12.

(فَکَذَّبَ) تمام آنها را حمل بسحر کرد حتّی بسحره گفت (إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ) در همین سوره آیه 74 و سوره شعراء آیه 48.

(وَ أَبی امتناع کرد از تصدیق موسی و ایمان بخداوند و لکن در قلب خود فهمید و یقین پیدا کرد و لکن بر حسب ظاهر تکذیب و ابا نمود چنانچه میفرماید (وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ) نمل آیه 14.

[سوره طه (20): آیه 57] .... ص : 47

قالَ أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِکَ یا مُوسی (57)

گفت فرعون ایا آمده نزد ما برای اینکه ما را بیرون کنی از زمین خود ما بسبب سحر خود ای موسی موسی نفرموده بود که از مصر خارج شوید فرمود ایمان بیگانگی خداوند بیاورید و بنی اسرائیل را از قید اسارت و شکنجه نجات دهید و با ما رها کنید و گویا غرض فرعون این بود که میخواهی ما را از سلطنت و ریاست و عزّت و دولت و دعوی الوهیت بیرون بری که.

(قالَ أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا) و مراد از ارض همان مصر و اطراف آن بود که در قلمرو سلطنت فرعون بود.

(بِسِحْرِکَ) که مثل عصا ثعبان شدن و دست مثل خورشید درخشنده شود سحر شمرد و انکار معجزه کرد (یا مُوسی .

ص: 47

[سوره طه (20): آیه 58] .... ص : 48

فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ مَکاناً سُویً (58)

پس هر آینه ما میاوریم در مقابل سحر تو بسحری مثل او پس قرار ده میانه ما و تو یک وعده گاهی که ما مخالفت نکنیم نه ما و نه تو در محلی که زمین راه وار باشد.

(فَلَنَأْتِیَنَّکَ) میاوریم سحره را که در زمان فرعون سحره بسیار بودند و سحرهای غریب و عجیب داشتند و از این جهت خداوند معجزات انبیاء خود را مطابق آنچه در عصر آنها رواج داشته قرار داده و همین باعث این شد که سحره فرعون فهمیدند که کار موسی معجزه است و ایمان آوردند چنانچه بیاید و همین نسبت برسول اکرم که در عصر او در مکّه و مدینه عرب فصحاء و بلغاء و شعراء بسیار بودند حتی در کعبه نصب میکردند لذا در مقابل آنها قرآن نازل فرمود و در عصر عیسی اطباء و حکماء مثل ارسطو و امثال او بودند خداوند احیاء موتی و ابراء ابرص و اکمه بعیسی عنایت فرمود.

(بِسِحْرٍ مِثْلِهِ) همین نحوی که تو عصا را بصورة افعی در آوردی آنها هم عصاهای خود و ریسمان های خود را بصورت حشرات و حیوانات در میاورند.

(فَاجْعَلْ بَیْنَنا وَ بَیْنَکَ مَوْعِداً) یک میعاد گاهی قرار ده که ما حاضر شویم و تو هم حاضر شوی که هیچ کدام تخلّف نکنیم.

(لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لا أَنْتَ) جمله لا نخلفه اعمّ از فرعون و اتباعش و موسی است و جمله نحن فقط فرعونیان هستند بقرینه و لا انت.

(مَکاناً سُویً) آن میعادگاه در یک قطعه زمین باشد که پستی و بلندی و خسّ و خوار نداشته باشد و هوای صافی داشته باشد.

[سوره طه (20): آیه 59] .... ص : 48

قالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی (59)

حضرت موسی فرمود میعادگاه ما در روز عید شما که تمام زینت میکنند

ص: 48

و تعطیل عمومیست و برای تفریح و تفرّج از شهر خارج میشوند در وقت ضحی که تمام جمع شده باشند و مشاهده کنند.

(قالَ مَوْعِدُکُمْ) نفرمود و موعدی برای ظهور و دلالت کلام چون فرعون تقاضای میعاد کرد میفرماید این تقاضای شما.

(یَوْمُ الزِّینَةِ) باشد و تعبیر بیوم الزینة با اینکه مناسب بود بفرماید یوم العید بر اینست که آن روز را فرعونیان عید میگرفتند ولی حقیقتا عید نبود یا روز میلاد فرعون بوده یا روز تاجگذاری او یا روز دعوی الوهیت او بوده زیرا عید باید یا بجعل الهی باشد مثل فطر واضحی و جمعه یا بواسطه ولادت پیشوایان دین حقّ یا رسالت انبیاء و نصب اولیاء باشد لذا فرمود (یَوْمُ الزِّینَةِ) که عموم اهل مصر طوعا او کرها عید میکردند و شغل خود را تعطیل میکنند و خود را زینت میکنند و چنین روزها میروند برای لهو و لعب و هزار گونه فسق و فجور و گردش و این دستگاه تماشائیست و سابقه نداشته تمام حاضر میشوند.

(وَ أَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی) مخصوصا پس از چندی از آفتاب برآمده که از خواب و خوراک خود فارغ شده باشند و دید و بازدید تمام شده باشد.

[سوره طه (20): آیه 60] .... ص : 49

فَتَوَلَّی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتی (60)

پس رجوع کرد فرعون بسوی اجزاء و درباریان خود پس جمع نمود از سحره که کید او بود و تمام آنها را در روز موعود در مکان معیّن که تعیین شده بود حاضر نمود و آمد ببیند کار بکجا میکشد.

(فَتَوَلَّی فِرْعَوْنُ) رجوع بوزراء و رؤساء مملکت خود کرد چنانچه در سوره شعراء میفرماید (قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیمٌ یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ) آیه 33- 37.

ص: 49

(فَجَمَعَ کَیْدَهُ) هر چه کید و حیله داشت بکار زد و سحره را جمع نمود و بآنها وعده اجر و قرب بدرگاه سلطنتی داد که بعد از آنکه سحره باو گفتند (أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغالِبِینَ قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ) شعراء آیه 40 و 41.

(ثُمَّ أَتی پس از اینکه تمام اینها را جمع کرد از سحره و تماشائیان حتّی از خارج مصر که آمده بودند خود فرعون با عظمت و شکوه آمد دید حضرت موسی فقط با برادرش و یک عصا در دست دارد آمده گوشه صحرا ایستاده با کمال بی اهمیتی و بی اعتنایی و سحره با کمال عظمت و آن دستگاه عظیمی که فراهم کرده بودند که قسم یاد کردند بعزّة فرعون (وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ) شعراء آیه 42.

[سوره طه (20): آیه 61] .... ص : 50

قالَ لَهُمْ مُوسی وَیْلَکُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذابٍ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَری (61)

حضرت موسی بسحره فرمود وای بر شما که اگر فهمیدید که عمل من معجزه است و از دستگاه سحر خارج است و من از جانب خدا آمده ام دروغ بر خدا نگوئید افترا نزنید و اقرار بحق کنید.

(قالَ لَهُمْ مُوسی مرجع ضمیرهم سحره هستند چون آنها میدانند که سحر حقیقت ندارد و آنها در جوف چیزهایی که بصورة حیوانات ساخته بودند جیوه ریخته بودند و چون آنها را در وسط آفتاب انداخته بودند حرارت شمس آن جیوه ها را بخار کرده بود و میخواست از جوف آنها خارج شود آن صورت حیوانات را بحرکت در آورده بود و دیدند موسی یک عصائی بیشتر در دست ندارد آنهم مجوّف نیست موسی بآنها خطاب کرد و فرمود:

(وَیْلَکُمْ) ویل دو ویل است ویل وصفی و ویل اسمی ویل وصفی بمعنی بدابر شما که شامل همه بلاها و عذابهای دنیوی و اخروی میشود و ظاهرا مراد در این

ص: 50

آیه بهمین معنی باشد و ویل اسمی عبارت است از چاهی که در قعر جهنّم است و عذاب جهنم از آن چاه خارج میشود که می گوییم چاه ویل مقابل طوبی که آنهم وصفی بمعنی خوشا بحال شما که شامل جمیع نعم و تفضّلات الهی دنیوی و اخروی میشود و اسمی که شجره طوبی است که در بهشت اصلش در خانه امیر المؤمنین است و اغصانش هر غصنی در منزل یکی از اهل بهشت است و هر چه طالب شوند از آن خارج میشود.

(لا تَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ) که بگوئید معجزه سحر است و خدا موسی را نفرستاده.

(کَذِباً) دروغ نگوئید زیرا عقوبت این دروغ و افتراء بمراتب از عقوبت کفر و شرک شدیدتر است بسا مشرک و کافر حقیقت را دست نیاورده ولی دروغ و افتراء انکار حقیقت است پس از دست آوردن بلکه موجب اضلال گروهی میشود در این نمره موارد؟

فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذابٍ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَری پس بیچاره میکند و مستاصل میشوید بعذاب سخت و بتحقیق ناامید و مأیوس از رحمت و ثواب میشوند کسی که افتراء بخدا بندد و دروغ بر خدا گوید:

(فَیُسْحِتَکُمْ) فاء تفریع بر آیه قبل است که فرمود بسحره.

(وَیْلَکُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ کَذِباً) یعنی پس اگر افتراء زدید و کذب بر خدا گفتید و سحت بمعنی کسب حرام است و در خبر از امیر المؤمنین مثال زدند برشوه در حکم و مهر زانیه و ثمن کلب و ثمن خمر و ثمن میته و استعمال در معصیت و از حضرت صادق علیه السلام است فرمود:

(السحت انواع کثیرة فامّا الرشاء فی الحکم فهو کفر باللّه)

و در این آیه بمعنی یهلککم و یستاصلکم و اکل حرام را سحت گفتند چون بعذاب الهی هلاک و مستاصل میشود.

(بِعَذابٍ) بنحو تنکیر بیان فرموده که عذابیست که بسیار سخت است و حدّی از برای او نیست و قابل درک نیست.

ص: 51

(وَ قَدْ خابَ) خیب ناامیدی و یأس و قطع رحمت است.

(مَنِ افْتَری البتّه افتراء علی اللَّه و علی الانبیاء اعظم افراد است لکن کلمه من عموم دارد و لفظ افتراء اطلاق دارد شامل هر مفتری میشود و بهر کس افتراء بزند و از برای کذب و افتراء مراتب و درجاتیست امّا مطلق در اخبار دارد که تمام معاصی باب آن شرابست

(و الکذب شرّ من الشراب)

و از گناهان کبیره است و گناه بیست و شش زنا دارد که کوچکتر آنها زنا با محارم است در جوف کعبه و امّا کذب علی اللَّه اشدّ انواع کفر است و نفس لسان فردای قیامت شهادت میدهد در حق صاحبش بآنچه گفته که در آیه شریفه میفرماید (یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ) نور آیه 24 و غیر این از آیات.

[سوره طه (20): آیه 62] .... ص : 52

فَتَنازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوی (62)

پس سحره میانه خود مشاوره کردند و هر کدام رای خود را اظهار کردند و پنهان نمودند نجوای خود را.

(فَتَنازَعُوا) نزع بمعنی اخراج و جدایی شی ء است از شی ء دیگر چنانچه میفرماید (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ) اعراف آیه 41 در اوصاف اهل بهشت است که غلّ و پلیدی را از قلوب آنها خارج نمودیم (وَ نَزَعْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً) انبیاء آیه 76 هر قومی را از آن قوم خارج میکنیم در حق آنها شهادت دهند باعمال آنها (تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ) قمر آیه 20 قوم عاد بباد صرصر از جا کنده شدند با آن قامت طویل مثل نخل خرما که از ریشه کنده شود و بر زمین ساقط گردد و غیر اینها از آیات شریفه و در صفات امیر المؤمنین است

(الانزع البطین)

که بطن آن مملو از ایمان و علم و کمالات است و از او جدا شده تمام پلیدیها و صفات رذیله و اعمال سیّئه و در اینجا یعنی رأی باطن خود را هر کدام از سحره اظهار کردند.

ص: 52

(أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ) بین خود سحره در خفاء فرعون و موسی و هارون و قوم فرعون.

(وَ أَسَرُّوا النَّجْوی سرّ بیکدیگر میگفتند که اگر ما غالب شدیم متابعت فرعون میکنیم و معلوم میشود که موسی بر باطل است و اگر او غالب شد معلوم میشود حقّ است و باو ایمان میآوریم و نجوی بعضی گفتند که گفتار سحره بنحوی بود که فرعون و فرعونیان نفهمند و مخفی از آن کردند و بعضی گفتند مخفی از موسی و هارون بود ولی نجوی از هر دو قسمت بوده فقط بین خود سحره بوده زیرا اطلاق سرّ و نجوی شامل هر دو قسمت میشود و نجوی اگر در امر باطل باشد حرام است میفرماید (إِنَّمَا النَّجْوی مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا الایة) و میفرماید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ) و اگر در امر حقّ باشد ممدوح است (وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوی مجادله آیه 10 و 11.

[سوره طه (20): آیه 63] .... ص : 53

قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ یُرِیدانِ أَنْ یُخْرِجاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِما وَ یَذْهَبا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلی (63)

گفتند فرعون و فرعونیان خطاب بسحره که محققا این دو نفر موسی و هارون هر آینه دو ساحر هستند و اراده دارند که شما اهل مصر را از مصر بیرون کنند از زمینی که اختصاص بشما دارد بسحر خودشان و از دست شما بگیرند آن طریقه و مشی که بهترین طریقه ها است.

(قالُوا) نظر به اینکه سحره نجوی کردند و مخفیانه با یک دیگر صحبت میکردند فرعون و اجزاء آن حسّ کردند که سحره متزلزل شدند خواستند قلوب آنها را محکم کنند که توهم نکنند که اینها از جانب حق آمده اند و فعل آنها معجزه است گفتند بسحره (إِنْ) مخفّفه است که انّ بوده یعنی محققا.

(هذانِ) موسی و هارون.

(لَساحِرانِ) با تأکید ان و تاکید لام و جمله اسمیه اینها دو ساحر زبردستند

ص: 53

خود را مهیّا کنید و سحر عظیمی در مقابل آنها انجام دهید که بر آنها غالب شوید چنانچه سحره قسم یاد کردند و گفتند (بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ) شعراء آیه 43.

(یُرِیدانِ) در مقام بیان مضرات وارده از این دو نفر که غرض اینها نه مجرد غلبه و اقامه سحر است بلکه اراده دارند.

(أَنْ یُخْرِجاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِما) که بنی اسرائیل را جای گیر کنند در منازل شما و بر شما مسلط کنند و شما را بذلت و خفّت از مصر خارج کنند و بفقر و تهی دستی بیندازند.

(وَ یَذْهَبا بِطَرِیقَتِکُمُ) و عقیده و کیش و مذهب شما را از قلوب شما بیرون کنند که دست از خدایی فرعون که با این عظمت و جلال است بردارید و بخدای نادیده که اینها میگویند معتقد شوید و بر شما سلطنت و ریاست پیدا کنند با اینکه طریقه شما.

(الْمُثْلی است مثلی افعل تفضیلی است مؤنث امثل است یعنی بهترین طرق است از حیث عقیده و اخلاق و افعال حسنه.

[سوره طه (20): آیه 64] .... ص : 54

فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلی (64)

پس فراهم کنید آنچه کید دارید در سحر پس از آن بیائید بالاتفاق مجتمعین در حالی که صف کشیده باشید و بتحقیق رستگار میشود و سرفراز میگردد کسی که مستعلی شده باشد.

(فَأَجْمِعُوا) تفریع بر آیه قبل است که فرعونیان گفتند بسحره که این دو نفر موسی و هارون اراده دارند شما را از مصر خارج کنند و از طریقه مثلی بیرون برند پس شما آنچه قدرت و توانایی دارید باید بکار زنید.

(کَیْدَکُمْ) کید همان سحر است چون سحر حقیقت ندارد و یک صورتی

ص: 54

بیش نیست و باطنش بر خلاف ظاهر است اطلاق کید و مکر و حیله و خودنمایی بر او میشود.

(ثُمَّ ائْتُوا) پس بیائید در مرکز موعود و بیاورید عصا و حبال خود را.

(صَفًّا) مجتمعین فردا فرد اقامه سحر نکنید مجتمعا صف کشیده اتیان کنید که عظمت آن بیشتر باشد.

(وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلی که اگر بر سحر موسی و هارون غالب شدید و بر آنها استعلاء پیدا کردید فلاح و رستگاری نصیب شما است هم اجر کامل دارید نزد فرعون و هم مقرّب در گاه او میشوید چنانچه سحره گفتند بفرعون (قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغالِبِینَ قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ) شعراء آیه 40 و چه فلاحی بالاتر از این است پس سحره دستگاه عظیمی برپا کردند که خداوند آن را بعظمت ذکر کرده که فرمود: (فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِیمٍ) اعراف آیه 113.

[سوره طه (20): آیه 65] .... ص : 55

قالُوا یا مُوسی إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمَّا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقی (65)

گفتند سحره بحضرت موسی ای موسی آیا اینکه تو ابتداء القاء عصا میکنی و یا بوده باشیم ما اوّل کسی که القاء میکند موسی را مخیّر کردند در تقدیم و تأخیر که اگر اراده داری که اظهار عمل خود را قبلا بنمایی.

(قالُوا) سحره مخاطبا لموسی علیه السلام.

(یا مُوسی با اینکه هارون هم با موسی بود چرا فقط خطاب بموسی کردند با اینکه قبلا فرعون هر دو را ساحر شمرده بود و گفته بود (هذانِ لَساحِرانِ) چون عصا بدست موسی بود و در مقابل فرعون هم موسی القاء نموده بود.

(إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ) استفهام است که نظر موسی چیست مایل است او ابتداء کند اولا.

ص: 55

(وَ إِمَّا أَنْ نَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقی یا اینکه ما شروع باعمال خود کنیم و القاء نمائیم.

[سوره طه (20): آیه 66] .... ص : 56

قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی (66)

حضرت موسی فرمود بلکه شما ابتداء کنید و القاء سحر خود نمائید پس چنان نمایش دادند از ریسمانهای خود و عصاهای خود که بنظر میآید که آنها بحرکت افتادند و براه افتادند (اشکال) سحر حرام است چه گونه موسی امر بفعل حرام کرد؟ بلکه حرمت آن فی الجمله از ضروریات دین است و اخبار بر حرمتش متظافر است و مستفیض است در بعض اخبار میفرماید

(الساحر کالکافر)

و نیز میفرماید

(من تعلم شیئا من السحر قلیلا او کثیرا فقد کفر و کان اخر عهده بربّه وحّده ان یقتل الّا ان یتوب)

و از حضرت صادق علیه السلام از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و سلم فرمود

(ساحر المسلمین یقتل و ساحر الکفّار لا یقتل قیل یا رسول اللَّه لم لا یقتل ساحر الکفّار قال لان الشرک اعظم من السحر لان السحر و الشرک مقرونان)

و در خبر دیگر میفرماید

(ثلاثة لا یدخلون الجنة مدمن خمر و مدمن سحر و قاطع رحم)

و غیر اینها از اخبار (جواب) سحره القاء میکردند چه موسی بفرماید یا نفرماید بلکه اگر میفرمود که القاء نکنید معجزه او ثابت نمیشد و قبلا هم بسحره فرمود (وَیْلَکُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ کَذِباً) فقط سؤال در تقدیم و تأخیر بود و البته تأخیر موسی ابلغ در معجزه عصا بود که سحر سحره را بکلی ببلعد و اثری باقی نگذارد لذا:

(قالَ بَلْ أَلْقُوا) در مجمع البحرین دارد (قیل عددهم اثنی عشر الفا کلّهم اقرّ بحقّ عند آیة موسی) اگر چنین باشد معلوم میشود که چه مقدار از زمین تحت سحر آنها بوده که بعضی گفتند چهار فرسخ در چهار فرسخ بود.

(فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ) یک جمله در تقدیر است بواسطه وضوح و دلالت این

ص: 56

جمله یعنی بعد از آنکه موسی فرمود (بَلْ أَلْقُوا) (فالقوا) و پس از القاء آنها.

(فَإِذا حِبالُهُمْ) ریسمانها و طنابهای آنها.

(وَ عِصِیُّهُمْ) چوب های آنها که تمام مجوف بوده و باشکال مختلفه در آورده بودند و در جوف آنها جیوه داخل کرده بودند و چون آفتاب بر آنها تابید بحرکت در آمدند.

(یُخَیَّلُ إِلَیْهِ) بعضی گفتند ضمیر الیه راجع بموسی است که او همچه تخیّلی کرده و بعضی گفتند راجع بفرعون است بنظر او چنین آمد و بعید نیست که راجع بناظر باشد یعنی هر که نظر کند چنین توهّم میکند.

(أَنَّها تَسْعی و تعبیر بتخیّل برای اینست که حقیقة ندارد مجرد توهّم و تخیّل است فقط بنظر میآمد که مثل حیّات مشی بر بطن میکردند و بزبان ما تعبیر بچشم بندانک میکنیم چنانچه حقیر مشاهده کردم که یک قطعه پنبه را بصورت عصفور کرد و پرواز نمود پس از آن در دست او همان پنبه بود و بصورت عقرب در آورد حرکت کرد نیز همان پنبه بود لذا حالت خوفی بر موسی عارض شد خطاب رسید نترس.

[سوره طه (20): آیه 67] .... ص : 57

فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسی (67)

پس احساس کرد موسی در نفس خود حالت خوفی.

(فَأَوْجَسَ) وجس بمعنی تکان است که انسان بغتة صدای مهیبی میشنود مثل صیحه آسمانی یا رعد و برقی یا صدای توپ یا امر غریبی مشاهده میکند یک حالت غریبی در خود مشاهده میکند میگوید از جا جستم ترسیدم چنانچه در قوم ثمود میفرماید (فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ) اعراف آیه 76 و رجفة صدای مهیب است و همچنین در اصحاب مدین آیه 89 و نیز میفرماید (وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ) هود آیه 70 (وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ

ص: 57

ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ

) آیه 96 و در مورد زلزله قیامت میفرماید (یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ

) حجّ آیه 2 و غیر اینها و بالجمله حضرت موسی از مشاهده سحر سحره یک حالت وحشتی.

(فِی نَفْسِهِ) در نفس خود مشاهده نمود.

(خِیفَةً مُوسی خوف موسی نه از جهت سحر سحره یا از جهت غلبه آنها باشد چون میدانست که (سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار) بلکه از جهات دیگری بود مثل اینکه مردم متفرّق شوند و درک نکنند معجزه او را یا توهم کنند که معجزه او هم شبیه سحر سحره است یا آنکه نمیدانست که عصا سحر سحره را میبلعد بلکه آن قدر مشاهده کرده بود که بصورت مارافعی و اژدها میشود و مردم توهم مساوات میکنند بالاخصّ دولت با آنها موافق است لذا خداوند خطاب فرمود:

[سوره طه (20): آیه 68] .... ص : 58

قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی (68)

گفتیم مترس محققا تو شخصا بتنهایی بر آنها علوّ پیدا میکنی و بر آنها غالب میشوی و حقّ ظاهر میشود و باطل از بین میرود.

(قُلْنا) گفتیم ما بطریق وحی بتوسط ارسال ملائکه بموسی علیه السلام که مکرّر اشاره شده که افعال الهیّه اگر بدون واسطه باشد بمتکلّم وحده بیان میفرماید مثل تکلم الهی با موسی در کوه طور (إِنِّی أَنَا رَبُّکَ) (وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ) (إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی) که در همین سوره آیه 12 و 13 و 14 گذشت و اگر بواسطه ملائکه باشد بمتکلم مع الغیر بیان میکند.

(لا تَخَفْ) نه این جمعیت فرار میکنند و نه عصای تو شبیه سحر سحره میشود که آنها در شبهة بیفتند بلکه این دستگاه بر سحره و این اجتماع اهل مصر اثبات معجزه ترا میکند زیرا قبلا فقط بر فرعون و جلساء آن عصی و ید بیضاء اقامه

ص: 58

شد و آنها بواسطه قساوت قلب و حبّ جاه حمل بسحر کردند و لو در قلب آنها یقین بحقّانیّت تو پیدا کردند و انکار کردند چنانچه میفرماید (وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا) نمل آیه 14 ولی در این موقع تمام اهل مصر و سحره که از شهرها آورده بودند و در میان آنها اشخاص بسیار هستند که قلوب آنها قابلیّت هدایت و نور ایمان دارد و ایمان میآورند.

(إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی چنان میشود که فرعون و اهلش خفیف و سربزیر میشوند و از آن عظمت میافتند.

[سوره طه (20): آیه 69] .... ص : 59

وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتی (69)

و بینداز آنچه که در دست تو است میخورد بلع میکند آنچه را که سحره بجا آورده بودند زیرا جز این نیست که کار سحره کید ساحر است و رستگار نمیشود و توفیق و استعلا پیدا نمیکند ساحر هر چه که کید کند و بیاید.

(وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ) جمله در تقدیر است که (فلمّا القی موسی).

(تَلْقَفْ ما صَنَعُوا) لقف اکل بسرعت است یعنی بلعید عصی آنچه را که سحره صنعت کرده بودند.

(إِنَّما صَنَعُوا) زیرا صنعت آنها از روی مکیده بود کید مکر و حیله و تزویر و تقلّب است.

(کَیْدُ ساحِرٍ) چون سحر همان خدعه است و خدعه یک صورت ظاهری در وقت قلیلی بیش نیست فوری منقلب میشود و طرفدار رسوا میکند.

(وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتی رسوایی و خفّت و بدبختی میآورد از این جهت پس از اینکه مشاهده این آیه کبری و این معجزه عظمی را مشاهده کردند تمام سربزیر و رسوا و پشیمان شدند.

ص: 59

[سوره طه (20): آیه 70] .... ص : 60

فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی (70)

پس برو افتادند سحره بحال سجده که سجده تعظیم بود و گفتند ما ایمان آوردیم بپروردگار هارون و موسی.

(فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ) القاء انداختن چیزیست بر روی زمین و القاء سحره افتادن سحره است و مفعول آن محذوف است بدلالت لفظیه و او نفسهم است یعنی القی السحرة نفسهم.

(سُجَّداً) بحال سجده سجده اقسامی دارد سجده نماز که در هر رکعت دو سجده واجب است و مجموعا رکن است که بزیادتی که در هر رکعت چهار سجده کند یا نقصان که هر دو را ترک کند که پس از رکوع مشغول رکعت بعد شود مبطل نماز است مگر اینکه محل تدارکش نگذشته باشد و برکن بعد نرسیده باشد باید تدارک کند و قضای سجده که اگر یک سجده فراموش شده و محلّ تدارکش گذشته باشد بعد از نماز قضا کند و سجده سهو که در پنج مورد یا شش مورد یا هفت مورد علی الاختلاف واجب میشود کلام بیجا قیام بیجا سجده فراموش شده تشهّد فراموش شده شک چهار و پنج پس از اکمال سجدتین سلام بیجا فعل زیادتی یا نقصان و سجده تلاوت در چهار مورد واجب و یازده مورد مستحبّ و سجده شکر پس از افاضه نعمت و توفیق یا رفع بلیّه یا تذکر نعم سالفه و رفع بلاهای سابقه و سجده تعظیم مثل سجده ملائکه از برای آدم و سجده عبودیّت مثل سجده موحّدین للَّه و حرمت سجده لغیر اللَّه که مشرکین داشتند و در اینجا سجده تعظیم است نسبت بموسی و هارون یا سجده شکر است.

(قالُوا) سحره بفرعون و فرعونیان.

(آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی تقدیم هارون برای مراعات قوافی آیات است چون آنها اهل فن بودند و فهمیدند که این معجزه از عنوان سحر خارج است و

ص: 60

ایمان بموسی منحصر بآنها نبود بلکه بسیاری از بنی اسرائیل و بعضی از آل فرعون که میفرماید (فَما آمَنَ لِمُوسی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ) یونس آیه 83 (وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمانَهُ) مؤمن آیه 29 و آسیه زن فرعون و غیر اینها.

[سوره طه (20): آیه 71] .... ص : 61

قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقی (71)

گفت فرعون خطاب بسحره که شما ایمان آوردید از برای موسی و او را تصدیق کردید پیش از اینکه بیائید از من اذن بگیرید و استجازه کنید محققا موسی هر آینه بزرگ شما سحره است که بشما سحر آموخته پس هر آینه شما را دست و پا بر خلاف یکدیگر قطع میکنم و هر آینه شما را بدار میزنم بجذع نخله های خرما که بسیار بلند است و هر آینه خواهید فهمید و بر شما معلوم میشود که کدام یک از ما و خدای موسی و هارون شدیدتر است از حیث عذاب و دوامش بیشتر است.

(قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ) حماقت و جهالت و کبر و نخوت تا چه اندازه است که گمان میکند تصدیق و ایمان قلبی منوط باذن و اجازه او است و این از دو جهت حماقت است یکی آنکه ایمان و تصدیق بامری پس از اقامه دلیل امر قهریست اختیاری نیست و چون سحره معجزه موسی را دیدند از قواعد سحری خارج است قهرا یقین پیدا کردند و ایمان آوردند و دیگر آنکه ایمان شخصی مربوط باذن و اجازه دیگری نیست (سؤال) چرا فرعون نگفت: قبل أن آمرکم به و گفت: قبل ان آذنکم له؟ (جواب) فرق است بین امر و اذن امر در مخالفتش

ص: 61

استحقاق عقوبت دارد مثل (أَقِیمُوا الصَّلاةَ) ولی اذن مجرّد ترخیص است یعنی منع برداشته شده مثل (إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا) که پس از تقصیر محرّمات احرام حلال میشود بتفصیل مذکور در محل خود.

(إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ) این کلام برای اغفال قوم بود که ترسید آنها هم متابعت سحره کنند و ایمان بموسی آوردند و الّا موسی با سحره تماسی نداشته زمانی که در مصر بود در دستگاه فرعون بود چنانچه خود فرعون اعتراف باین امر کرد (قالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ) شعراء آیه 17 و پس از آنکه اراده کشتن او را کردند خائفا یترقب فرار کرد و مدّت ده سال در مدین بود نزد شعیب که تفصیل آن را در سوره قصص از آیه 20 (فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ) تا آیه 29 (فَلَمَّا قَضی مُوسَی الْأَجَلَ) ده آیه بیان میفرماید و سحره در اطراف مصر بودند هیچگونه ملاقاتی با موسی نکرده بودند و اصلا او را نشناخته بودند که تعلیم سحر بآنها کند و آنها از شاگردان او باشند بعلاوه اگر علم سحر احتیاج بتعلیم و تعلّم داشت معلّم موسی که بوده؟

(فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ) دست راست و پای چپ شما سحره را قطع میکنم.

(وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ) یعنی بر بالای جذوع که بسیار مرتفع است و اختلاف شد در اینکه این معامله نسبت بآنها واقع شد یا نتوانست و ظاهرا واقع نشده و سحره با جماعتی از بنی اسرائیل ملحق بموسی شدند و از دریا عبور کردند که شرح آن میآید.

(وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا) من و خدای موسی (أَشَدُّ عَذاباً) من برای ایمان بموسی و خدای موسی بر ترک ایمان باو.

(وَ أَبْقی دوام عذاب و مدّت آن بیشتر است چون صلب در سابق این نحوه بوده که کمر او را می بستند بدار و از گرسنگی و تشنگی مدّتی بالای دار بود تا از دنیا برود بخصوص کسی که یک دست و یک پای او را قطع کرده باشند و لکن

ص: 62

غافل از اینکه عذاب او منتهای طولش سه روز بیش نیست و عذاب خدای موسی ابد الآباد است چنانچه میفرماید (وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ) مؤمن آیه 49.

[سوره طه (20): آیات 72 تا 73] .... ص : 63

قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلی ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الَّذِی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا (72) إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی (73)

گفتند سحره با کمال شهامت و شجاعت بفرعون که ما هرگز ترا اختیار نمیکنیم و ترجیح نمیدهیم بر آنچه که آمد ما را از ادلّه روشن و معجزات واضحه قسم بآن خداوندی که ما را آفرید پس تو هر چه میخواهی بکن و هر حکمی درباره ما جاری میکنی بکن اینست و جز این نیست که این حیات دنیوی سپری خواهد شد دو روز پیش و پس دارد محققا ما ایمان آوردیم بپروردگار خود برای اینکه بیامرزد ما را از خطاهای سابقه و از آنچه که تو ما را وادار کردی بر مقابله و تعارض با پیغمبر اکرم او به اتیان بسحر در مقابل معجزه و خداوند بهتر است و تفضّلات او بقاء بیشتر دارد.

(قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلی ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ) در تقابل حقّ و باطل کمال حماقت و جهالت است حق را رها کردن و باطل را اتّخاذ نمودن زیرا (للحق دولة و للباطل جولة).

(وَ الَّذِی فَطَرَنا) و او قسم است قسم یاد میکنند بآن کسی که ما را از کتم عدم بعرصه وجود آورد و تربیت فرمود و بنعم غیر متناهیه خود نگاهداری کرده

ص: 63

(فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ) اگر ما را قطعه قطعه کنی و بآتش بسوزانی ما دست از حق بر نمیداریم و باطل را نمیگیریم.

(إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا) دنیا فانی و گذشتنی است چه بهتر آنکه در راه دین کشته شود و از دنیا برود.

(إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا) آنهم چه ایمانی که بهر بلائی صبر کند مثل اصحاب ابی عبد اللَّه علیه السلام که گفتند اگر هزار مرتبه کشته شویم و زنده شویم دست از یاری تو بر نمیداریم.

(لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا) چنانچه حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و سلم فرمود

(الإسلام یجبّ ما قبله).

(وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ) نه مراد اکراهی باشد که سلب اختیار کند زیرا او استحقاق عقوبت ندارد چنانچه در حدیث تسعه فرمود

(رفع عن امّتی تسعة)

و یکی از آن تسعه را

(ما استکرهوا علیه)

شمرده بلکه مراد تعقیب و تشویق و اصرار و تأکید نمودی.

(وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی مراد این نیست که در دین باطل خیریّتی باشد ولی حق بهتر است یا بقایی باشد ولی بقاء حقّ بیشتر و زیادتر است روزگار باطل از هر چه بگویی بدتر و عقوبت اهل باطل زیادتر و شدیدتر است بخصوص مثل فرعون و اتباعش چنانچه میفرماید در سوره هود آیه 99 (وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ)

[سوره طه (20): آیه 74] .... ص : 64

إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیی (74)

شان چنین است محقّقا کسی که بیاید فردای محشر نزد پروردگارش در حالتی که مجرم و گنه کار باشد پس محقّقا از برای او جهنّم است نه میمیرد در جهنم

ص: 64

و نه زنده میشود.

(إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً) بعضی گفتند کلام سحره است و بعضی گفتند کلام سحره تمام شد این جمله مستقله است خداوند خبر میدهد و مراد از یات ربّه آمدن در صحرای محشر پای محکمه سؤال و جواب نه آنچه مجسّمه گفتند که خدا میآید و بر تخت خود می نشیند و مؤمنین او را مشاهده میکنند و کفّار محروم هستند و مراد از مجرم غیر مؤمن است که از قابلیّت تفضّل افتاده چه مشرک باشد یا کافر یا معاند یا ضالّ یا مبدع یا منکر بعض ضروریات دین یا مذهب باشد و بالجمله بی ایمان از دنیا رود و اما مؤمن گنه کار اگر چه استحقاق عذاب دارد لکن قابل تفضّل و مغفرت و شفاعت هست و امید نجات در او هست.

(فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ) لام اختصاص است که جهنّم اختصاص دارد بغیر مؤمن مقصّر و امّا قاصر از کفّار مثل اطفال و مجانین و کسانی که دست رس ندارند استحقاق جهنّم ندارند و لیاقت بهشت که خاص اهل ایمان است هم ندارند آنها را خداوند در محلّی قرار میدهد و زندگانی مختصری برای آنها فراهم میکند.

(لا یَمُوتُ فِیها) دیگر مرگ نیست مخلّد در عذاب ابد الآباد هستند حتی تمنّای مرگ میکنند چنانچه دارد بمالک جهنّم میگویند (وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ) زخرف آیه 77 (وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ قالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا بَلی قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ) مؤمن آیه 52 و 53.

(وَ لا یَحْیی حیاتی که از او لذّت برند و افعال آنها تحت اختیار آنها باشد و قدرت داشته باشند.

[سوره طه (20): آیه 75] .... ص : 65

وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی (75)

و کسی که بیاید در قیامت در پیشگاه خداوند در حالی که ایمان داشته باشد و

ص: 65

محققا عمل صالح نموده باشد پس اینها از برای آنها درجات بلندی است.

(وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً) در مقابل (مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً) و ایمان چیست؟ بعضی گفتند اقرار بلسان، بعضی گفتند تصدیق بجنان، بعضی گفتند عمل بارکان بعضی اقرار بلسان و تصدیق بجنان که هر دو معتبر است. بعضی اقرار و عمل با هم، بعضی هر سه را معتبر دانستند: و تحقیق کلام این است که اصل ایمان و حقیقت آن تصدیق بجنان و قلب است و اقرار بلسان دلیل و مثبت ایمان است و عمل بارکان نگهبان و حافظ ایمانست.

(قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ) مراد این نیست که جمیع اعمال صالحه را بجا آورد زیرا ممکن نیست و نیز مراد این نیست که جمیع اعمال او صالحه باشد، زیرا مباحات بسیار است بلکه مراد این است که اعمال صالحه داشته باشد هر چه بیشتر بهتر.

(فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی درجات بسیاری در بهشت و مقام قرب الهی داریم که از حدّ و حصر خارج است هر چه ایمان کاملتر باشد و اعمال صالحه بهتر باشد و تقوی زیادتر درجات عالیتر میشود تا برسد بدرجه اعلی که خصیصه خاندان محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم و آل طیّبین او است.

(سؤال) اگر ایمان دارد ولی عمل صالح ندارد چه دارد؟

(جواب) اوّلا این فرض محال است، زیرا ایمان بدون عمل صالح ممکن نیست.

و ثانیا بر فرض بواسطه ایمانش عاقبت نجات پیدا میکند بعفو و مغفرت الهی و بشفاعت شفعاء لکن آن درجات عالیتر را ندارد.

(سؤال) اگر ایمان دارد ولی عمل صالح ندارد چه دارد؟

(جواب) اوّلا ممکن نیست، زیرا شرط صحّت کلیّه اعمال صالحه ایمان است.

و ثانیا باعث تخفیف در عذاب او است، زیرا درکات جهنّم هم بسیار است.

ص: 66

[سوره طه (20): آیه 76] .... ص : 67

جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکَّی (76)

آن درجات اعلی در جنّات عدن است که جاری میشود از پای قصرهای آنها نهرهایی و همیشه در آن جنّات مخلّد و باقی هستند و اینست جزاء کسی که تزکیه نفس کرده باشد.

(جَنَّاتُ عَدْنٍ) جنّت بمعنی بستان است که از کثرت اشجار سربهم آورده که تمام صفحه زمین را سایه انداخته، عدن بمعنی اقامه است و لذا جواهرات و فلزات را معادن میگویند:

و در حدیث دارد

(النّاس معادن کمعادن الذهب و الفضّة)

و جنّات عدن یکی از جنّات ثمانیه است.

(تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) یعنی از پای قصرها، چنانچه فرعون گفت:

(هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی) و انهار بهشت بسیار است کوثر سلسبیل أنهار من عسل مصفّی و أنهار من لبن لم یتغیّر طعمه و أنهار من خمر لذّة للشاربین و أنهار من ماء غیر آسن رزقنا اللَّه و ایّاکم بحمد و آله صلی اللَّه علیهم.

(خالِدِینَ فِیها) مسئله خلود از ضروریات دین و نصوص قرآنی و اخبار متواتره است.

شخصی بود از فلاسفه منکر خلود بود و استدلال میکرد باین آیه شریفه در سوره هود آیه 109 و 110 در حقّ اهل نار و اهل جنّت (خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ) و مدّعی بود که این آیه مقیّد مطلقات است که در سایر آیات است، لکن غافل از این بود که تصریحاتی در قرآن هست بر دوام خلود که قابل تقیید نیست بعلاوه مثبتین تنافی ندارند تا احتیاج بتقیید داشته باشد.

و ثالثا کلمه ما دامت السموات و الارض کنایه از دوام است.

ص: 67

(وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکَّی) تزکیه مراتبی و اقسامی دارد، تزکیه روح از عقاید فاسده و مذاهب باطله، تزکیه نفس از اخلاق رذیله و صفات خبیثه، تزکیه فعل از اعمال سیّئه و معاصی الهیّه، تزکیه بدن از احداث و اخباث، تزکیه لباس از انجاس و بالجمله تمام اعضاء و جوارح باید مزکّی باشد.

[سوره طه (20): آیه 77] .... ص : 68

وَ لَقَدْ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی (77)

و هر آینه بتحقیق وحی فرستادیم بسوی موسی اینکه شبانه حرکت کن بهمراهی بندگان من از سحره و بنی اسرائیل و کسانی که ایمان آوردند از مصر خارج شوید و چون بدریا (رود) مصر برخوردید بزن بعصای خود بدریا طریق خشک ظاهر میشود از دریا بیرون روید نظر به اینکه پس از قضیّه سحره و ظهور معجزات بسیار دیگری که میفرماید: (فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ) نمل آیه 12 از عصای موسی و ید بیضاء (وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ) اعراف آیه 130 و سایر آیات مثل سنین و نقص ثمرات که میفرماید: (وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ) اعراف آیه 127 که اینها هشت آیه است و نهمی آنها طوفانست که پس از این آیات ظاهر میشود، قوم فرعون گفتند به فرعون (وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسی وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ) اعراف آیه 124 فرعون دست ظلم و تعدّی نسبت به بنی اسرائیل و قوم موسی دراز کرد و آنها در فشار ظلم فرعون بودند که بحضرت موسی گفتند: (قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا) اعراف آیه 126 خداوند امر فرمود بموسی.

(وَ لَقَدْ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی اینکه شبانه مخفیانه از فرعون و قوم او حرکت کنند و از مصر خارج شوند.

(أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی) که اسراء سیر در شب است که میفرماید:

ص: 68

(سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الایة) بنی اسرائیل آیه 1 حضرت موسی با قوم حرکت کردند خبر رسید بفرعون او با قومش و قشون خود در تعقیب آنها آمدند قوم موسی رسیدند بدریای مصر نه راه گریز داشتند و لشکر فرعون هم ظاهر شدند بموسی عرض کردند (فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسی إِنَّا لَمُدْرَکُونَ قالَ کَلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ) شعراء آیه 61 و 62.

(فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً) ضرب طریق حرکت در طریق است مثل ضرب فی الارض و این پس از آنی بود که حضرت موسی بعصای خود بدریا زد و دوازده جاده خشک در دریا ظاهر شد که میفرماید: (أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْرَ) شعراء آیه 63 قوم موسی در این جادها دارند میروند فرعون رسید با قومش ترسید وارد جادّه شود چون میدانست این معجزه موسی بود متحیّر شد که اگر برگردد قومش می گویند این ها، بنی اسرائیل دارند در این جادّه ها می روند و تو با دعوای خدایی ترسیدی و برگشتی متحیّر ماند جبرئیل بر مادیانی مقابل اسب فرعون آمد اسب چشمش به مادیان افتاد در تعقیب آن وارد جادّه شد قومش هم همراه او وارد شدند چون تمام آنها وارد شدند قوم موسی خارج شدند یک مرتبه دریا بهم وصل شد و تمام غرق شدند که این آیه نهم است که به طوفان تعبیر فرموده در آیه قبل خداوند بموسی فرمود.

لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی نمیترسی از درک فرعونیان که قومت گفتند:

(إِنَّا لَمُدْرَکُونَ) و خوف نمیبری از غرق در دریا و بسلامت عبور میکنی.

(لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی بعضی قراء لا تخف قرائت کردند جزاء لجمله و اضرب لکن لا تخاف نتیجه و فائده و ثمره است از برای جمله قبل یعنی چون ضرب در بحر واقع شد و طریق یا بس بوجود آمد دیگر نمیترسی از اینکه فرعونیان

ص: 69

شما را درک کنند و بشما دست بیابند.

(وَ لا تَخْشی نوعا خوف و خشیت را بمعنی واحد تفسیر کردند، لکن محقق طوسی قدّس اللَّه سرّه بین این دو فرق گذارده که خلاصه فرمایش او اینست که خوف تألم نفس است از امر متوقّع مثل خوف از عذاب بسبب ارتکاب منهیّات و خشیت حالت حاصله است پس از معرفت بعظمت پروردگار و کبریایی او و لذا میفرماید:

(إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ) آیه 25.

و از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده شیخ طوسی

(یعنی بالعلماء من صدّق قوله فعله و من لم یصدّق قوله فعله فلیس بعالم)

با اینکه علماء بواسطه ارتکاب معاصی خوف ندارند چون مرتکب نشده اند، و بالجمله خشیت یک نوع خاصّ است از خوف و کلمه و لا تخشی از غرق است که خداوند بقدرة کامله خود آب را نمیگذارد پیش برود و بهم وصل شود، چنانچه متوکّل آب را بست بحرم حسینی و آب پیش نرفت (عدو بمرقد او آب بست و پیش نرفت).

[سوره طه (20): آیه 78] .... ص : 70

فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ ما غَشِیَهُمْ (78)

پس متابعت کرد بنی اسرائیل و قوم موسی را فرعون با لشکریانش در رود در (دریا) پس فرو گرفت آنها را آب دریاچه فرو گرفتنی که تمام غرق شدند و هلاک شدند.

(فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ) چون فرعون را خبر رسید که موسی با قومش و کسانی که باو ایمان آورده بودند شبانه از مصر خارج شدند با لشکر انبوهی در تعقیب آنها حرکت کرد که تمام آنها را دست گیر کند و بقتل رساند و باندازه نزدیک شدند که یک دیگر را مشاهده میکردند و چون موسی با قوم در طرق باز شده دریا میرفتند فرعونیان رسیدند و دیدند که آنها دارند در این طرق سیر میکنند آنهم بشرحی که ذکر شد وارد این طرق شدند با کمال اطمینان حرکت میکردند تا آنکه

ص: 70

فرعون رسید بآخر طریق که الآن از دریا خارج میشود آخرین قوم موسی از دریا خارج شد و آخرین قوم فرعون وارد شد که سرتاسر دریا قوم فرعون بودند یک مرتبه آب تمام آنها را فرو گرفت.

(فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ ما غَشِیَهُمْ) فرعون دید الآن هلاک میشود که میفرماید:

(حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ) جبرئیل کفی از لجن بدهان او زد و گفت: (آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیة) یونس آیه 90 الی 92 و چون فرعون لب دریا بود و روی آب افتاد فوری بنی اسرائیل او را از روی آب گرفتند و جواهراتی که با خود داشت ضبط کردند و بدنش را مومیایی زدند که فاسد نشود و میگویند: تا کنون در خزینه مصر موجود است.

[سوره طه (20): آیه 79] .... ص : 71

وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدی (79)

و گمراه کرد فرعون قوم خود را و هدایت نشد و گمراه شد در مورد قتل قابیل هابیل را میفرماید:

(مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً) مائده آیه 35.

و در اخبار دارد نظیر این موضوع که کسی که گمراه کند تفسیرا مثل کسی است که گمراه کند جمیع ناس را و کسی که هدایت کند تفسیرا مثل کسی است که هدایت کرده باشد جمیع نفوس را بعلاوه فاعل بالسبب در عقوبت مثل فاعل بالمباشرة است.

(وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ) سیصد سال سلطنت چه اندازه از نفوس را بضلالت انداخت عقوبت تمام آنها را دارد بعلاوه عقوبت خود که: سبب انحلال آنها شده

ص: 71

(وَ ما هَدی هدایت نشد ولی بعد از هلاکت خود و قومش از نسل آنها باقی نماند، چنانچه قوم نوح و هود و صالح و لوط هم از نسل آنها باقی نماند که بضلالت آنها در ضلالت بیفتند، و امّا اوّلی و دوّمی تا امروز چه اندازه از افراد را در ضلالت انداختند، بلکه تا زمان ظهور حضرت بقیّة اللَّه گناه تمام آنها را بگردن این دو نفر بار میکنند حتّی گناه بنی امیّه و بنی عبّاس و قتله سیّد الشهداء علیه السلام و و و بلکه گناه یهود و نصاری و سایر فرق باطله بر گردن آنها بار است، زیرا اگر حق را گذارده بودند بصاحب حقّ تمام این فرق هدایت شده بودند حتّی از حضرت صادق علیه السلام است سؤال شد چه روزی حسین را کشتند؟ فرمود:

(فی یوم الجمعة او الاثنین)

عاشورا جمعه بود و سقیفه دو شنبه.

[سوره طه (20): آیه 80] .... ص : 72

یا بَنِی إِسْرائِیلَ قَدْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ واعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی (80)

ای بنی اسرائیل بتحقیق که ما شما را نجات بخشیدیم از دشمن شما فرعون و فرعونیان به اینکه آنها را هلاک کردیم و شما را دعوت کردیم بطرف طور ایمن برای اخذ توریة و نازل کردیم بر شما در تیه منّ و سلوی را.

(یا بَنِی إِسْرائِیلَ) طرف خطاب بنی اسرائیل است لکن بتوسّط وحی بر حضرت موسی، چنانچه در قرآن خطاباتی بمؤمنین داریم (یا ایها المؤمنون) بمشرکین بیهود بنصاری بکفّار داریم توسط قرآن مجید نازل بر رسول اکرم.

(قَدْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ) که (یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ) و شما را بر اعمال شاقّه میگماشت.

(وَ واعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ) همان مواعده چهل شب است (وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً) بقره آیه 50.

ص: 72

و میفرماید: نیز (وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ) اعراف آیه 142 و این مواعده چندین حکمت داشت.

(1) برای اخذ الواح توریة.

(2) اثبات خلافت هارون.

(3) امتحان بنی اسرائیل که جماعتی گوساله پرست شدند.

(وَ نَزَّلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی موقعی که موسی مأمور شد برود بجنگ عمالقه و دخول بیت المقدس و بنی اسرائیل مخالفت کردند و گفتند: (إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ) مائده آیه 27 خداوند غضب کرد بر آنها و در بیابان تیه چهل سال گرفتار شدند هر مقدار که میرفتند باز جای اولی بودند که حضرت هارون و حضرت موسی هم در تیه از دنیا رفتند و اینها شکایت کردند نزد موسی از گرمی هوا و حرارت شمس و از گرسنگی و تشنگی خداوند ابری فرستاد سایه بر سر آنها و سنگی که موسی عصا زند دوازده چشمه آب جاری شود و منّ و سلوی برای اطعام آنها نازل فرمود که میفرماید:

(وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی بقره آیه 54 و میفرماید:

(وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً) اعراف آیه 160.

و اختلاف شد در مراد از منّ و سلوی مشهور مفسّرین گفتند: ترنجبین و مرغ بریان شده و در مجمع البحرین (قیل: المنّ شی ء حلو کان یسقط من السماء علی شجرهم فیجتنونه).

لکن شیخ استاد مرحوم بلاغی در آلاء الرحمن میفرماید: مستند صحیحی در اخبار نداریم که مراد از منّ ترنجبین باشد، و ممکن است منّ طعامی بوده که بانعام و انزال آن خداوند بر آنها منّت گذارده و از این جهت منّ نامیده شده، و ممکن است متعدّد بوده و باین بیان میتوان جمع بین اخبار و اقوال نمود

ص: 73

و اللَّه العالم.

و در اخبار دارد بین الطلوعین نازل میشد و هر که در خواب بود محروم میشد.

[سوره طه (20): آیه 81] .... ص : 74

کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی (81)

تناول کنید از پاکیزه هایی که روزی شما کردیم از اطعمه و طغیان و سرکشی نکنید در آن پس حلول میکند بر شما غضب من و کسی که حلول کند بر او غضب من پس بتحقیق نزول کرده در اسفل السافلین و هلاک شده.

(کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ) و لو بمناسبت آیات خطاب به بنی اسرائیل است، لکن حکم عام است شامل جمیع افراد میشود، و امر کلوا برای ترخیص و اباحه است نه امر وجوبی و مولوی و مراد از طیّبات جمیع مأکولات است که موافق با طبع انسانی است از حبوب و فواکه و لحوم و سایر مأکولات.

(ما رَزَقْناکُمْ) که خداوند بفضل و کرمش آنها را روزی بندگان خود قرار داده.

(وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ) از طریق حرام دست نیاورید و اشیاء محرّمه را تناول نکنید و تعدّی و تجاوز بحقوق دیگران نکنید و اسراف و تبذیر نکنید که تماما حرام و موجب طغیان و سرکشی میشود که امروز اغلب ناس مرتکب میشوند گوشت خوک میته و از طریق کسب حرام و شغل حرام و از راه ظلم و تعدّی دست میآورند که حضرت ابا عبد اللَّه علیه السلام فرمود:

(ملئت بطونهم من الحرام)

که نتیجه حرام اینست که: حسین کش میشوند.

(فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی) و مراد از غضب الهی عذاب است نه اینکه حالت غضب بر خدا دست دهد چون محلّ حوادث نیست و تغییر در ساحت قدس او روا نیست،

ص: 74

چنانچه در اخبار هم تصریح شده از حضرت باقر علیه السلام سؤال کردند و سائل عمرو ابن عبید بود از قوله تعالی:

(وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی (ما ذلک الغضب

فقال علیه السلام: هو العقاب)

و در بعض اخبار فرمود:

(غضب اللَّه عقابه)

سپس فرمود:

(و من ظنّ انّ اللَّه یغیّره شی ء فقد کفر)

و در بعض اخبار فرمود:

(من زعم ان اللَّه قد زال من شی ء الی شی ء فقد وصفه بصفة مخلوق و انّ اللَّه عزّ و جلّ لا یستفزّه شی ء فیغیّره)

و مراد از هوی سقوط از علوّ است بطرف اسفل و اشاره بهلاکت است و بمناسبت اخبار مذکوره سقوط از علوّ ایمان است بکفر.

[سوره طه (20): آیه 82] .... ص : 75

وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی (82)

و هر آینه بدرستی که من پروردگار شما هستم بسیار آمرزنده هستم برای کسی که توبه کند از گناهان گذشته و ایمان آورد و عمل صالح بجا آورد پس از آن قبول هدایت کند.

(وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ) سعه مغفرت الهی باندازه ایست که حتّی انبیاء و ملائکه تصوّر نمیکردند، و یکی از گناهان کبیره یأس و قنوط از روح اللَّه است (قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ) زمر آیه 54 (وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ) یوسف آیه 87.

(لِمَنْ تابَ) توبه پشیمانیست و در او چهار امر معتبر است (1) ندامت از گذشته (2) عزم بر عدم عود (3) اگر قابل تدارک است تدارک نماید، مثل قضاء صلوات متروکه و صیام شهر رمضان و ردّ حقوق الناس و اداء زکوات و اخماس و امثال اینها (4) در مقابل آن معاصی عباداتی بکند که تدارک آنها بشود و وجوب توبه عقلیست و اوامر شرعیّه ارشادیست.

ص: 75

(وَ آمَنَ) که ایمان فقط قابلیّت میآورد غیر مؤمن قابلیّت و لیاقت هیچگونه تفضّلی ندارد.

(وَ عَمِلَ صالِحاً) عوض شود فاسق عادل شود طالح صالح گردد عاصی مطیع شود بخیل سخیّ گردد متکبّر متواضع شود حسود ناصح گردد الی غیر ذلک.

(ثُمَّ اهْتَدی پس از ایمان برگشت بضلالت نکند مثل کسانی که بعد از رسول خدا برگشتند که فرمود:

(ارتدّ الناس بعد رسول اللَّه الّا اربعة او خمسة)

و از طریق هدایت تا آخر عمر خارج نشود (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ) آل عمران آیه 84 (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا) نساء آیه 136 و اخبار بسیار داریم که تفسیر فرموده کلمه (ثُمَّ اهْتَدی بولایت ائمه اطهار علیهم السلام اللّهمّ ثبّتنا علی دینک القویم بجاه محمّد و آله صلّی اللَّه علیه و سلم.

[سوره طه (20): آیه 83] .... ص : 76

وَ ما أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یا مُوسی (83)

و چه چیز باعث شد که تو عجله کردی و تنها آمدی در میقاتگاه و با قوم نیامدی، مثل این که مواعده شده بود که موسی با بنی اسرائیل بیاید در میقات گاه و چون بنی اسرائیل تکاهل و تسامح کردند و گفتند: ما می آییم حضرت موسی ترسید که اگر صبر کند و با آنها برود موقع مواعده عقب افتد و مخالفتی شده باشد، لذا عجله کرد و تنها رفت در محل مواعده در میقات گاه خطاب رسید.

(وَ ما أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یا مُوسی و حال آنکه واجب بود بر بنی اسرائیل که حسب المواعده که در چند آیه قبل گذشت که فرمود: (وَ واعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ) آنها هم همراه موسی حرکت کنند ولی مسامحه کردند و گفتند: بموسی شما بروید ما هم در اثر شما می آییم لذا موسی.

ص: 76

[سوره طه (20): آیه 84] .... ص : 77

قالَ هُمْ أُولاءِ عَلی أَثَرِی وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضی (84)

گفت: آنها کسانی که بنا بود با من بیایند بر اثر من میآیند و اینکه من عجله کردم بواسطه شوق آمدن بسوی تو پروردگار من برای خشنودی تو (مسئلة) تکالیف موقّته مثل صلوات یومیّه و لو وقت وسعت دارد لکن تعجیل در اوّل وقت موجب رضای الهی میشود و تأخیرش فقط اسقاط تکلیف میکند و رفع عقوبت مخالفت، چنانچه از حضرت رسالت مرویست فرمود:

(اوّل الوقت رضوان اللَّه و آخر الوقت غفران اللَّه)

لذا موسی.

(قالَ هُمْ أُولاءِ عَلی أَثَرِی) خواهند آمد در اثر من و متابعت کنند مرا در آمدن بمیقات.

(وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضی و تعجیل من برای این بوده که اوّل وقت را درک کنم که وقت فضیلت است و صبر نکنم تا وقت فضیلت بگذرد و در وقت اجزاء عمل کنم برای رضای تو (تنبیه) از برای صلوات یومیّه شش وقت هست وقت فضیلت و وقت اجزاء و وقت مختصّ و وقت مشترک و وقت اختیاری و وقت اضطراری، از برای نماز صبح دو وقت است فضیلت از طلوع فجر صادق تا ظهور حمره مشرقیّه و اجزاء از ظهور حمره تا طلوع شمس، و از برای ظهر و عصر چهار وقت است وقت مختصّ بظهر چهار رکعت یا دو رکعت یا دو رکعت اگر مسافر باشد اوّل وقت و مختصّ بعصر چهار یا دو رکعت اگر مسافر باشد آخر وقت و بین این دو وقت مختصّ وقت مشترک است، و وقت فضیلت ظهر از اوّل وقت است تا سایه شاخص بقدر شاخص زیاد شود، و فضیلت عصر از بعد از اداء ظهر است تا سایه شاخص دو برابر شاخص شود و بقیه وقت اجزاء است و از برای مغرب و عشاء شش وقت است، مختصّ بمغرب سه رکعت اوّل وقت، و مختصّ بعشاء چهار رکعت یا دو رکعت اگر مسافر باشد بنصف شب شرعی که از مغرب است تا طلوع فجر صادق نه شب عرفی که از غروب است تا طلوع آفتاب، و وقت فضیلت مغرب از اوّل مغرب است تا ذهاب شفق مغربیّه و فضیلت عشاء پس از

ص: 77

ذهاب شفق است تا ثلث شب، و وقت اجزاء مغرب پس از ذهاب شفق است تا رسیدن بوقت مختصّ عشاء، و وقت اجزاء عشاء دو وقت است (1) بعد از مغرب تا ذهاب شفق (2) از ثلث شب تا نصف شب، و وقت اختیاری این دو از مغرب است تا نصف شب که تأخیرش حرام و معصیت است و وقت اضطراری آنها پس از نصف شب است تا طلوع فجر و در اینجا یک مسئله مشکله است بر شخص مسافر که اگر بمقدار سه رکعت بنصف شب باقیست اگر مغرب را بجا آورد وقت اختصاصی عشاء از بین میرود و اگر عشاء را مقدّم دارد هنوز وقت اختصاصی او نرسیده مرحوم استاد آیة اللَّه نائینی (ره) میفرمود: بایستد بمغرب یک رکعت مغرب را بجا آورد سپس مشغول بعشاء شود و پس از عشاء دو رکعت دیگر مغرب را بجا آورد که نماز عشاء در وسط مغرب واقع شود، لکن این فرمایش بنظر تمام نیست، زیرا اگر فرضا پنج رکعت برای شخص حاضر بوقت باقیست در ظهر و عصر میگویند: ظهر مقدم است و لو سه رکعت ظهر در وقت مختص عصر باشد بقاعده

(من ادرک رکعة من الصلاة فقد ادرک الصلاة)

و همچنین در مغرب و عشاء و لو دو رکعت مغرب در وقت مختصّ عشاء واقع شود بناء علی هذا در فرض مزبور باید 3 رکعت مغرب را بجا آورد که یک رکعت از مغرب در وقت مختص واقع شود و اللَّه العالم.

[سوره طه (20): آیه 85] .... ص : 78

قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ (85)

فرمود: خداوند تبارک و تعالی بموسی پس بدرستی که ما بتحقیق امتحان کردیم قوم تو را از بعد از تو و گمراه کرد آنها را سامری ملعون این آیه مربوط بآیه قبل نیست و مواعده مذکوره، بلکه مربوط است بآیه شریفه (وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ) اعراف آیه 138 زیرا در مواعده سابقه حضرت موسی با قوم مواعده شده بود که میفرماید: (وَ واعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ)

ص: 78

و قضیّه سامری در مواعده موسی تنها بود چهل شب چون ابتداء سی شب مواعده شده بود و حضرت موسی بقوم فرموده بود و خداوند برای امتحان بنی اسرائیل ده شب اضافه فرمود و در این ده شب قضیّه سامری اتفاق افتاد، لذا.

(قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ) یعنی بعد از آمدن تو در میقات برای اخذ الواح تورات و امتحانات الهی بسیار است و تمام بنده گان خود را امتحان میکند چنانچه میفرماید: (أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ) عنکبوت آیه 1 و 2 و امتحانات الهی نه برای اینست که امری بر او مخفی باشد و بامتحان کشف شود، بلکه برای خود ممتحن بفتح است که درجه ایمان او بر خود او کشف شود و امتحانات الهی بسیار است یکی را بغنا امتحان میکند یکی را بفقر یکی بعزّت دیگری بذلّت یکی بصحت دیگری بمرض و بنی اسرائیل در جمیع اعصار معرفت آنها در حقّ خداوند بسیار ناقص بود بردارید این توریة رائج را مطالعه کنید در قضیّه حضرت آدم و نوح و لوط و عزیز اینها که خدا را جسم میدانند و العیاد نسبت جهل و عجز باو میدهند و تولید و تولّد و شرک و سایر کفریّات و شرح آنها را حقیر در مجلّد اوّل کلم الطیّب داده ام مراجعه کنید.

(وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ) که شرحش در چند آیه بعد میآید و از رسول محترم مروی است فرمود: آنچه در امم سابقه واقع شده در این امّت واقع میشود سامری این امّت دوّمی و گوساله اوّلی.

[سوره طه (20): آیه 86] .... ص : 79

فَرَجَعَ مُوسی إِلی قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ یا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی (86)

پس موقعی که موسی الواح توراة را در میقات گرفت و بر بنی اسرائیل رجوع کرده و این وضع آنها را مشاهده کرد بسیار غضبناک شد و تأسف خورد و گفت

ص: 79

ای قوم من آیا وعده نداده بود شما را پروردگار شما وعده نیک آیا پس از این وعده طول کشیده بود عهدی که قرار داد یا آنکه اراده کردید اینکه بشما متوجّه شود غضبی از پروردگار شما پس مخالفت کردید وعده مرا که داده بودم.

(فَرَجَعَ مُوسی إِلی قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً) باندازه غضب کرد که میفرماید: در سوره اعراف آیه 149 (وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسی إِلی قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَی الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ) که شرحش گذشت و چه اندازه مشابه است با کلام منسوب بصدیقه طاهره که بپدر بزرگوارش عرض کرد

(ابتاه هذا السامری و عجله تبعا و مال الناس عن هارون).

(قالَ یا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً) بعضی گفتند: وعده حسن آوردن توراة بود، و بعضی گفتند نجات از فرعونیان، و بعضی گفتند سعادت دنیا و آخرت و مغفرت از ذنوب وعده های الهی تماما حسن است لکن بقرینه جمله بعد.

(أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ) همان احتمال اوّل اقرب است زیرا مدّت ده روز بیشتر طول نکشیده بود چون ابتداء فرموده بود سی شب خداوند وعده فرموده بروم در میقات پس از انقضاء سی شب وحی رسید ده شب اضافه کند و در این ده شب چون بنی اسرائیل دیدند که حضرتش نیامد سامری فرصت را غنیمت شمرد و دستگاه عجل را فراهم کرد.

(أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ) گذشت که غضب پروردگار عذاب او است نه آنکه حالت او تغییر کند، چنانچه محبّت او هم تفضّلات او است تغییر در ساحت قدسش روا نیست و محل حوادث واقع نمیشود.

(فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی) بعضی نظر به اینکه این آیه را مربوط بآیه قبل دانستند این جمله را تفسیر کردند بمخالفت بنی اسرائیل در رفتن به میقات، و لکن هیچگونه مناسبت ندارد زیرا غضب موسی برای این نبوده، بلکه برای قضیّه سامری بوده،

ص: 80

چنانچه گذشت پس خلف وعده بنی اسرائیل این بود که موسی هارون را خلیفه خود قرار داده بود و بر بنی اسرائیل واجب فرمود اطاعت هارون را و متابعت او را و بنی اسرائیل مخالفت کردند حتّی اراده قتل او را کردند، بلکه آیه بعد هم شاهدی قوی است بر این تفسیر.

[سوره طه (20): آیه 87] .... ص : 81

قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا وَ لکِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَکَذلِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ (87)

گفتند ما مخالفت نکردیم وعده ترا باختیار خود در متابعت هارون و لکن برداشتیم و زرهایی از زینت های قوم فرعون پس انداختیم در آتشی که سامری افروخته بود و همین سامری هم انداخت، بنی اسرائیل دو فرقه شدند، یک دسته متابعت هارون را کردند و آنها عده کمی بودند، و یک دسته مخالفت کردند و آنها بسیار بودند گفتند وعده تابعین دوازده هزار بودند وعده مخالفین ششصد هزار و این کلام کلام متابعین بود.

(قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا) یعنی باختیار اراده و قصد مخالفت نداشتیم و دست از متابعت هارون بر نداشتیم.

(وَ لکِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها) (اشکال) زینت فرعونیان آنچه که با خود داشتند که در دریا غرق شدند و از بین رفت و آنچه که در منازل گذارده بودند که بنی اسرائیل برنگشتند بمصر تا آنها را اشغال کنند (جواب) بعضی گفتند که از آنها عاریه کرده بودند برای روز عید خود، و بعضی گفتند دریا بیرون انداخت و بعید نیست که پس از آنکه غرق شدند اجساد آنها روی آب افتاد بنی اسرائیل گرفتند و زینت های آنها را از آنها خارج کردند و بر داشتند و تعبیر باوزار شاید برای این بوده که فرعونیان آنها را مالک نبودند و

ص: 81

از طریق حلال دست نیاورده بودند تا بر بنی اسرائیل جزو غنائم باشد و حلال، بلکه از ظلم و تعدّی بوده و باید بنی اسرائیل تصرف نکنند، لذا القاء کردند سامری آنها را جمع کرد و القاء در آتش کرد و آب کرد گوساله طلایی ساخت که مفاد.

(فَکَذلِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ) است که این نحوه القاء کرده در آتش و آب کرده، و ممکن است تعبیر باوزار بمعنی اثقال باشد که آلوده به زخارف دنیوی شوند، لذا قذف کردند و قذف بمعنی رمی است و از این باب است قذف محصنه که رمی بزنا است (وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ) احزاب آیه 26 حشر آیه 2

(العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء).

[سوره طه (20): آیه 88] .... ص : 82

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسی فَنَسِیَ (88)

پس بیرون آورد سامری از برای بنی اسرائیل مجسّمه گوساله که جسد بلا روح بود از او صدای گاو که خوارش گویند و بزبان فارسی بنگ نامند پس گفتند: این است خدای شما و خدای موسی پس فراموش کرد (اشکال) چگونه مجسّمه صدای گاو میکند؟ (جواب) اولا امروز مجسمه هایی از نوع حیوانات ساخته اند که تکمه او را به زنند صدای همان حیوان میکند و حرکت میکند، بلکه مجسمه انسان ساخته اند که رقص میکند یا جاروب میکند یا مشروب و مأکول میآورد و استبعاد ندارد که این گونه صنایع در ازمنه سابقه هم بوده سپس از بین رفته، چنانچه تخت جمشید پاره از صنایع جدیده را نشان میدهد.

و ثانیا جهت آن را خود سامری بیان میکند، چنانچه بیاید.

(فَأَخْرَجَ لَهُمْ) سامری برای بنی اسرائیل.

(عِجْلًا جَسَداً) گوساله که جسد بی روح بود که تعبیر بمجسمه میکنیم

ص: 82

(لَهُ خُوارٌ) خوار صدای گاو است.

(فَقالُوا) تعبیر بجمع فرموده برای اینکه بنی اسرائیل سه دسته شدند یک دسته اتباع سامری که گفتند خدا در این گوساله حلول کرده و این چندان تعجب ندارد امروز گاو پرست در هند بسیار هستند، گاو ماده و یک دسته قبول نکردند و لکن ساکت بودند و با آنها معاشرت و مراوده داشتند و یک دسته اتباع هارون که جدا مخالفت کردند و ترک معاشرت با آنها نمودند اتباع سامری باغوای او گفتند بدسته دوم که معاشر بودند.

(هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسی و این دوّم شرک آنها بود در زمان حضرت موسی و اوّل شرک آنها این بود که میفرماید: (وَ جاوَزْنا بِبَنِی إِسْرائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلی قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلی أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَی اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ) اعراف آیه 134.

(فَنَسِیَ) در مرجع ضمیرش اختلاف کردند مفسرین و لکن ظاهر آیه سامری است و نسیان سامری از جهاتی است (1) مواعده موسی که الواح تورات را در میقات اخذ کند و بیاورد برای هدایت قوم (2) ساختن مجسمه ذوات ارواح که حرام است بیع و شراء آن و نگاهداری آن تماما حرام (3) خدا را برای او محل قرار داده که حلول در گوساله مجسمه کرده (4) شرک در پرستش گوساله (5) که خدا میفرماید:

[سوره طه (20): آیه 89] .... ص : 83

أَ فَلا یَرَوْنَ أَلاَّ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَ لا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً (89)

آیا پس از این خوار نمی بینند این که برنمیگردد بسوی آنها کلامی و مالک نمیشود از برای آنها ضرری و نه نفعی، بعضی گفتند: سامری از اهل کرمان بوده، بعضی گفتند: از بلدی بوده که عبادت گاو میکردند گاوپرست بودند و قلبا متمایل باین عقیده بودند. و بعضی گفتند: از بنی اسرائیل بوده و

ص: 83

منافق بوده و چون بنی اسرائیل بحضرت موسی گفتند: در موقعی که رسیدند بقریه بت پرستان (اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ) سامری موقع را غنیمت شمرد و حلی و حلل فرعونیان را از بنی اسرائیل گرفت و مطاع بود در بنی اسرائیل و در مدت این ده روز که آمدن موسی عقب افتاده بود عجل را ساخت و آنها را بعبادت او دعوت نمود.

(أَ فَلا یَرَوْنَ) یعنی درک نمیکنند و نمی فهمند که ساخته سامری بمجرد یک خوار خدا نمیشود و هر چه با او تکلم کنند جواب نمیدهد.

(أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلًا) و قدرت بر اینکه دفع ضرری از شما بکند یا جلب نفعی.

(وَ لا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً) ندارد بسیار تعجب است از اینها با آن معجزات محیّر العقول که دریا شکاف بردارد و فرعونیان غرق شوند و از سنگ چشمه آب خارج شود و عصای موسی سحر سحره فرعون را ببلعد و غیر آنها از معجزات بمجرد اینکه چند روز از آمدن موسی تأخیر شد مشرک شوند و گوساله پرست شوند با اینکه حضرت موسی امر فرموده بود باطاعت هارون و او را خلیفه خود قرار داد و هر چه هارون آنها را منع کرد مخالفت کردند حتی قصد کشتن او را نمودند و فریب سامری را خوردند و بضلالت افتادند.

[سوره طه (20): آیه 90] .... ص : 84

وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی (90)

و هر آینه بتحقیق گفت هارون از قبل از آمدن موسی از میقات ای قوم من جز این نیست که شما امتحان شدید به پرستش عجل و بدرستی که پروردگار شما رحمن است پس متابعت کنید مرا و اطاعت کنید امر مرا چون حضرت موسی هارون را خلیفه خود قرار داد واجب و لازم بود بر بنی اسرائیل متابعت او را کنند

ص: 84

و اطاعت اوامر او نمایند و پس از اغوای سامری و پرستش آنها عجل را حضرت هارون با عده که با او بودند که گفتند: دوازده هزار بودند و در طرف اقلیت بودند در مقام هدایت و ارشاد آنها بر آمد.

(وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ) با این عده قلیل (مِنْ قَبْلُ) مضاف إلیه آن محذوف است یعنی من قبل مجی ء موسی از میقات پس از پرستش آنها عجل سامری را.

(یا قَوْمِ) چون هارون از بنی اسرائیل بود آنها هم از بنی اسرائیل بودند و با هم اقوام بودند تعبیر بقوم کرد و مضاف إلیه قوم هم محذوف است که قومی بوده و کسره دلالت بر آن دارد.

(إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ) امتحان الهی است که هر که را امتحان می کند تا خوب و بد از هم ممتاز شود، چنانچه در چند آیه قبل فرمود: خطاب بموسی (قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ) و شرحش گذشت و گفتیم امتحانات الهی نسبت بجمیع افراد عباد هست بانحاء مختلف تا بر خود آنها و بر دیگران معلوم شود درجه آنها از کفر و ایمان و مراتب آنها.

(وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ) گفتند: کلمه الرحمن از اسامی مختص بذات اقدس ربوبی است و بر غیر او اطلاق نمیشود بخلاف رحیم که بر غیر اطلاقش صحیح است در کلمه بسم اللَّه شرحش بیان شده.

(فَاتَّبِعُونِی) دست از پرستش عجل بردارید که موجب ارتداد شما میشود و احکام مرتد بر شما بار میشود.

(وَ أَطِیعُوا أَمْرِی) توبه کنید و فریب سامری را نخورید که در عذاب ابدی گرفتار میشوید.

[سوره طه (20): آیه 91] .... ص : 85

قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی (91)

گفتند: بنی اسرائیل بحضرت هارون ما مفارقت نمی کنیم و دست بردار

ص: 85

نیستیم از عبادت عجل و بر او پا برجا هستیم تا اینکه برگردد بسوی ما موسی (قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ) برح بمعنی مفارقت است، چنانچه در قضیه موسی و خضر (لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ) یعنی لا یزال در سیر هستم کهف آیه 59 (فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّی یَأْذَنَ لِی أَبِی) یوسف آیه 80.

(عاکِفِینَ) عکوف بمعنی اقامه است، چنانچه میفرماید: (وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ) بقره آیه 119 و غیر اینها از آیات.

(حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی از میقات برگردد اگر تصدیق کرد عمل ما را که بر طبقش رفتار می کنیم و اگر رد کرد ما بر میگردیم بسیار تعجب است بنی اسرائیل که حضرت موسی بفرماید خداوند با من تکلم میفرماید از او نپذیرند تا اینکه هفتاد نفر از بزرگان آنها را بیاورد در میقات و کلام الهی را بشنوند مع ذلک قبول نکنند و بگویند: ما خدا را بچشم باید به بینیم، چنانچه میفرماید:

(وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ) بقره آیه 53 و نیز میفرماید:

(فَقَدْ سَأَلُوا مُوسی أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ) نساء آیه 152 و نیز میفرماید: (وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ) اعراف آیه 154 و در مورد سامری بمجرد یک خوار قبول می کنند و می پذیرند و قطع نظر از این از این آیه استفاده می شود که اینها شاک بودند در دعوی سامری که منوط کردند عکوف را بر رجوع موسی، بلکه بر فرض شک باید بسامری بگویند: ما بر طبق فرمان هارون و اطاعت او باقی میمانیم.

(حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی و این نیست مگر تمایل آنها بشرک که بعد از حضرت موسی تا زمان عیسی مدت های مدید در شرک بودند و سه مرتبه تواتر توراة موسی بکلی منقطع شد، چنانچه در کلم الطیب مفصلا از کتب وحی خود یهود نقل کرده ایم در مجلد اول صفحه 262 الی صفحه 270 در نه صفحه مراجعه کنید.

ص: 86

[سوره طه (20): آیات 92 تا 93] .... ص : 87

قالَ یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا (92) أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی (93)

فرمود: موسی خطاب ببرادرش هارون چه مانع شد ترا زمانی که دیدی بنی اسرائیل گمراه شدند اینکه متابعت نکردی مرا آیا پس امر مرا مخالفت کردی (اشکال) حضرت موسی که میدانست برادرش هارون پیغمبر است و معصوم است و بقدر خردلی معصیت نمیکند، بلکه خیال معصیت در قلبش خطور نمی کند این چه عبارتی است که باو میگوید؟ (جواب) اینکه موسی نسبت مخالفت و معصیت باو نداده، بلکه سؤال از عذر او کرده بلفظ استفهام که سببش چه بوده و مانع چه بوده؟ لذا.

(قالَ یا هارُونُ ما مَنَعَکَ) چه مانعی داشتی؟

(إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا) که متابعت سامری را کردند و گوساله پرست شدند و این کلام باصطلاح امروزه جنگ زرگری بود که بنی اسرائیل بدانند که غلط بسیار بزرگی کردند و مرتد شدند و حکم ارتداد که قتل باشد بر آنها بار شده).

(أَلَّا تَتَّبِعَنِ) که با آنها جنگ کنی و آنها را یا برگردانی توبه کنند و دست از پرستش گوساله بردارند یا آنکه آنها را بقتل رسانی.

(أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی) اینهم بطریق استفهام است نه نسبت معصیت است العیاذ بهرون دادن، لذا هارون جهت مانعیّت را برای موسی بیان میکند، اما اینکه با آنها جنگ نکردم برای این بود که من در طرف اقلیت بودم و اگر جنگ می کردم این عده قلیل که همراه من بودند کشته میشدند و ترسیدم که شما بیایی و مؤاخذه کنی که میخواستی این دو روز را صبر کنی من میآمدم و آنچه وظیفه آنها بود با آنها عمل میکردم. و اما موعظه و نصیحت و امر بباز گشت آنها بقدری که میتوانستم کردم بآنها اثر نکرد و گفتند: ما دست برنمیداریم و بازگشت نمیکنیم

ص: 87

تا حضرت موسی مراجعت کند و تکلیف معلوم شود.

[سوره طه (20): آیه 94] .... ص : 88

قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی (94)

گفت: هارون بموسی ای پسر مادر من نگیر بمحاسن من و نه برأس من محققا من ترسیدم اینکه بگویی متفرق کردی و تفرقه انداختی بین بنی اسرائیل و مراقبت نکردی قول مرا.

(لَ یَا بْنَ أُمَ

) تعبیر به یا بن ام برای فرو نشاندن غضب موسی بود اشاره به اینکه من و تو از یک پستان شیر خورده ایم و در یک دامن پرورش یافته ایم نباید بیکدیگر این نحوه غضبناک شویم.

(تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی

) اشاره بآیه شریفه است (وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ) اعراف آیه 149 و سرّ این قضیّه اینست که بر بنی اسرائیل معلوم شود که امر عظیمی مرتکب شدند که با برادرش این نحو تندی و غضب میکند و سرّ جواب هارون که گفت:

(ِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ

) اینست که باید تمام افراد بنی اسرائیل با هم متفق باشند و یک دله و یک جهت دست در دست یک دیگر تا بتوانند با دشمنان دین مبارزه کنند، چنانچه دارد که صدیقه طاهره (ع) به امیر المؤمنین علیه السلام عرض کرد

(اشتملت شملة الجنین و قعدت حجرة الظنین)

تا بیایند حق فدک مرا غصب کنند و مرا از حقم محروم نمایند، حضرت در جواب فاطمه علیها السلام قریب باین مفاد فرمود: که اگر بروم و حق شما را پس بگیرم تفرقه در مسلمین می افتد و دشمنان دین مسلط میشوند و دستگاه اسلام برچیده میشود و نام پدر شما دیگر برفعت در مناره ها برده نمیشود، چنانچه عمل ائمه اطهار علیهم السلام بر این

ص: 88

بوده هر کدام بمقتضای وقت که در خبر دارد

(لولا صلح الحسن و حرب الحسین لاندرس الدین).

(لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی

) قول نگهبانی بنی اسرائیل که مفاد (هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی) است سپس موسی متوجه بسامری شد.

[سوره طه (20): آیات 95 تا 96] .... ص : 89

قالَ فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ (95) قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کَذلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی (96)

فرمود: بسامری پس چه باعث شد و این امر عظیم را احداث کردی ای سامری گفت: سامری بینا شدم بآنچه که دیگران بینا نشدند باو پس گرفتم یک قبضه خاک از زیر قدم فرستاده خدا پس ریختم در گوساله طلا که ساخته بودم و این نحو نفس من مرا وادار کرد و فریب داد مرا از اثر رسول اثر سمّ مادیان جبرئیل بود که مشاهده کرد که حرکت دارد برداشت (سؤال) سامری از قوم موسی بود و از دریا گذشته بود و فرعون این طرف دریا بود که جبرئیل آمد مقابل اسب فرعون بشرحی که گذشت کجا دست رسی پیدا کرد بخاک زیر سمّ مادیان جبرئیل؟

(جواب) مادیان جبرئیل مقابل اسب فرعون همین نحو میرفت تا آخر دریا و مادیان از دریا خارج شد و اسب فرعون رسید بما قبل آخر دریا که آب ها بهم وصل شد و تمام غرق شدند و بنی اسرائیل آمدند کنار دریا تماشا میکردند این قسمت که مادیان جبرئیل بیرون دریا آمده بود چشم سامری دید خاک جنبش دارد گفت: بی اثر نیست و این خاک دائما متحرک بود و چون گوساله را ساخت و این خاک را در جوف آن ریخت هوای داخل جوف را بحرکت درآورد و چون میخواست این هوا خارج شود آن صدای خوار از او ظاهر میشد این وسیله شد برای سامری و آن دعوی را نمود، لذا حضرت موسی علیه السلام.

ص: 89

(قالَ فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ) خطب شأن و فعل عظیم را گویند و پرسش موسی نه از این بود که عمل تو چه بوده چون معلوم بود و مشاهد بود سؤال از این بود که چه باعث شد که این فساد عظیم را در بنی اسرائیل ایجاد کردی.

(قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ) بر حسب اتفاق چشمش افتاد دید این خاک متحرک است.

(فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ) که شرحش گذشت.

(فَنَبَذْتُها وَ کَذلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی).

[سوره طه (20): آیه 97] .... ص : 90

قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً (97)

حضرت موسی فرمود: بسامری پس دور شو از میانه بنی اسرائیل پس محققا از برای تو همین بس است که در زندگانی دنیا بگویی کسی مسّ نکند بدن مرا و محققا برای عذاب تو خداوند میعادی قرار داده که تخلف پذیر نیست و نظر کن باین اله خود عجل آن الهی که تو بخود بستی و بر او عکوف و ثابت شدی هر آینه او را میسوزانیم پس از آن در دریا میاندازیم ریز ریز میکنیم.

(قالَ فَاذْهَبْ) در خبر است که حضرت موسی اراده قتل او را کرد خطاب رسید او را بقتل نرسان لکن در بدن او اثری قرار دادیم که هر که تماس کند طرفین مبتلای بتب میشدند و الآن هم در نسل او در مصر و شام هستند.

(فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ) زیرا اگر مسّ میکرد تب عارض میشد و از این جهت ترک مجالست و معاشرت و مؤاکله با او شد و از تمام قری و آبادیها خارج شد و در بادیه ها با هوام و وحوش بسر میبرد (وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً) یوم المیعاد که معذّب بعذاب ابدی شوی (لَنْ تُخْلَفَهُ) هرگز تخلف نمیکند.

(وَ انْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً) عجل او را آوردند و در مقابل

ص: 90

او و تمام گوساله پرستان و سایرین.

(لَنُحَرِّقَنَّهُ) احراق عجل ساخته شده از طلا بقرینه کلمه نسفا اینست که در آتش نرم شود.

(ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً) نسف ریز ریز شدن که با آلات معدّه او را ریز ریز کردند بدلیل قوله تعالی:

(وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً) در همین سوره در چند آیه بعد سپس ریزه های او را در دریا ریختند که بنی اسرائیل نتوانند آنها را اخذ کنند و ذخیره نمایند و کسی توهم نکند که حضرت موسی طمع بآن داشته.

[سوره طه (20): آیه 98] .... ص : 91

إِنَّما إِلهُکُمُ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْ ءٍ عِلْماً (98)

منحصرا اله شما اللَّه است آن خداوندی که نیست الهی مگر او فرو گرفته است هر چیزی را علم او.

(إِنَّما) از ادات حصر است که غیر او هر که هست و هر چه هست سزاوار پرستش نیست.

(إِلهُکُمُ) معبود بحق.

(اللَّهُ) اسم مختص بذات اقدس واجب الوجود است که اسامی مختصّه اللَّه هو حق است، اللَّه اسم ذات مقدس مستجمع جمیع کمالات و منزّه از جمیع عیوب و نواقص، هو اشاره بمقام غیب الغیوبیست که ممکن محالست پی بذات او ببرد چون ممکن محدود است و ذات او غیر متناهی و نامحدود است، و حق بمعنی ثبوت و بقاء است ازلا و ابدا نه اول دارد نه آخر.

(الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) غیر او تماما محتاج و مخلوق و حادث و مسبوق بعدم است سزاوار الوهیّت نیستند.

(وَسِعَ کُلَّ شَیْ ءٍ عِلْماً) چون علم از صفات ذات و عین ذات و منتزع از ذات

ص: 91

است غیر محدود است مثل سایر صفات ذاتیه قدرت حیات عظمت کبریایی عزّت ازلیّت ابدیّت سرمدیّت و بسیاری از صفات ذاتیه که از شئون علم است، مثل بصیر سمیع مدرک حکیم مرید خبیر عالم بمبصرات و مسموعات و جزئیات و مصالح و صلاح و جمیع آنچه واقع شده و میشود و اینها را صفات کمالیّه گویند بخلاف صفات فعلیّه رحیم رحمن غفّار تواب خالق رازق ممیت محیی معزّ مذلّ کافی شافی و سایر صفات فعلیّه که افعال صادره از اوست و اینها را صفات جمالیّه نامند و بخلاف صفات سلبیّه و آن هر صفتی که موجب نقص و عیب و احتیاج می شود باید از او سلب کرد که مفاد سبّوح قدّوس است که مرکب از اجزاء نیست نه اجزاء خارجیّه مثل اجسام و نه اجزاء ذهنیّه مثل اجناس و انواع و نه اجزاء وهمیّه مثل مجردات عالم عقول و نفوس و منزّه از لوازم آنها مثل حال و محلّ و اعراض کم و کیف.

[سوره طه (20): آیه 99] .... ص : 92

کَذلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَیْناکَ مِنْ لَدُنَّا ذِکْراً (99)

همچنین مثل قصّه موسی و فرعون و سامری ما برای شما بیان می کنیم قصّه های از خبرهای آنچه بتحقیق سبقت داشته از انبیاء سلف و امم آنها و بتحقیق دادیم ترا از جانب خود ذکر، قرآن مجید را.

(کَذلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ) قصّه حکایت احوال واقعه و امور صادره است نسبت باشخاص و وقایع یعنی چنانچه برای شما قضایای موسی و قومش و فرعون و اتباعش و سامری و اصحابش را بیان کردیم بیان میکنیم.

(مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ) از قصه آدم و ملائکه و ابلیس و نوح و قومش و هود و صالح و ابراهیم و لوط و شعیب با اهل زمان خود، چنانچه مکرر در سور قرآنی و آیات شریفه بیان شده و قصّه طالوت و جالوت و داود و سلیمان و یعقوب و یوسف و ذکریّا و یحیی و عیسی و مریم و غیر اینها که تماما در قرآن برای تنبّه و تذکر امت بیان فرموده:

ص: 92

(وَ قَدْ آتَیْناکَ مِنْ لَدُنَّا ذِکْراً) یکی از اسامی شریفه قرآن ذکر است چون متذکر میفرماید افراد امت را باحوال دنیا و آخرت و سعادت و شقاوت و منافع و مضار و مصالح و مفاسد و عقائد و اخلاق و احکام شرعیه از واجبات و محرمات و غیر اینها، چنانچه میفرماید:

(وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ) نحل آیه 91 و میفرماید: (وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ) انعام آیه 59 و اسامی قرآن را ما در مجلد اول در بیان مقدمات تذکر داده ایم و در آیات شریفه اشاره شده مثل کتاب قرآن فرقان تبیان نور ذکر و غیر اینها (ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ) بقره آیه 1 (إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ) یس آیه 69 (تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ) فرقان آیه 1 (وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ) انعام آیه 156 و غیر اینها از اسامی شریفه قرآن.

[سوره طه (20): آیات 100 تا 101] .... ص : 93

مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وِزْراً (100) خالِدِینَ فِیهِ وَ ساءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ حِمْلاً (101)

کسی که اعراض کند از این ذکر که قرآن مجید باشد پس بدرستی که آن کس بار سنگینی که نمیتواند حمل کند بر خود حمل کرده روز قیامت از گناه و معصیت که عقوبت آنها و عذاب آنها در جهنم است که در آن عذاب مخلد هستند ابد الآباد و پایان ندارد و بد چیزی است از برای آنها این بار سنگین که حمل کرده اند.

(مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ) اعراض باصطلاح پشت پا زدن است و ترک عمل بآن و این صادق است بر کسی که یک دستور قرآن را عمل نکند زیرا لفظ قرآن و ذکر بر یک آیه آن هم صادق است، مثلا یکی از دستورات قرآن حجاب است بی حجابی اعراض از او است یکی نماز است یکی روزه است یکی خمس است یکی زکاة

ص: 93

است یکی اعراض از لهو و لغو است یکی احکام طلاق است یکی اجزاء حدود است حدّ قتل عمدی و خطایی حد زنا یکی احکام دیات است و غیر اینها، و اعظم آنها ولایت و محبت اهل بیت عصمت و طهارت است در قرآن از لسان پیغمبر بیان میفرماید:

(وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً) فرقان آیه 32 و در زیارت ابی عبد اللَّه علیه السلام دارد

(لقد اصبح کتاب اللَّه فیک مهجورا و رسول اللَّه فیک موتورا).

(فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وِزْراً) و زر بار سنگین است که طاقت فرسا است و در روز قیامت با این بار سنگین گناه وارد میشود و بعقوبت آنها و عذاب دردناک آنها گرفتار میشود.

(خالِدِینَ فِیهِ) در آن عذاب و عقوب مسئله از ضروریات دین و مذهب این است که مؤمن مسلما مخلد در عذاب نیست و گناهانش بقدر کوه ها و دریاها و ستارگان و ریگهای بیابان باشد بالاخره پس از مدتی نجات پیدا می کند و از این آیه استفاده می شود که اعراض از قرآن موجب سلب ایمان میشود.

(وَ ساءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ حِمْلًا) بسیار سخت و بد باری است برای آنها در روز قیامت که بر خود حمل کرده اند و گرفتار عذاب آن شده اند.

[سوره طه (20): آیات 102 تا 103] .... ص : 94

یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً (102) یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ عَشْراً (103)

روزی که نفخ صور میشود و محشور می کنیم گنهکاران را در آن روز ازرق چشم پنهانی با یکدیگر صحبت میکنند که ما درنگ نکردیم پس از مردن مگر ده روز.

(یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ) دو نفخه صور داریم یکی روز آخر دنیا که تمام ارواح

ص: 94

جن و انس و انواع حیوانات برّی و بحری غالب تهی میکنند و میمیرند و در نفخه دوّم تمام زنده میشوند و در صحرای محشر وارد میشوند.

چنانچه میفرماید: (وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ) زمر آیه 68 و بعید نیست که استثناء من شاء اللَّه اشاره باشد بوجود حضرت بقیة اللَّه که با قرآن وارد شود نزد کوثر خدمت جدش رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و سلم بواسطه حدیث ثقلین که فرمود:

(انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی لن یفترقا حتی یرد اعلی الحوض ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا ابدا)

از احادیث متواتره است.

(وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً) مراد از مجرمین همان غیر مؤمن است از کفار و ارباب ضلالت که معرض از قرآن بودند، و مراد از اعراض هم مجرّد ترک عمل نیست، بلکه انکار است که بگوید: قبول ندارم یا آنکه بنحو دلخواه خود تفسیر کند و تأویل نماید.

(وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ) آل عمران آیه 5 و زرق، بعضی گفتند: کبود چشم، بعضی گفتند: کور، بعضی گفتند صورت سیاه خدا میفرماید:

(وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ) زمر آیه 61 و در همین سوره در آیه 123 میفرماید: (مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی

) شرحش میآید انشاء اللَّه تعالی.

(یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ) بطور مخفیانه با هم صحبت میکنند میگویند:

(إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْراً) مراد ده شب است چه در دنیا و چه در عالم برزخ و چه بین النفختین چون بسرعت میگذرد بنظر قلیل میآید چنانچه الآن معروف است قضایای هفتاد سال قبل را میگویند: انگار دیروز بوده در مقابل قیامت که گذشتنی نیست.

ص: 95

[سوره طه (20): آیه 104] .... ص : 96

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ یَوْماً (104)

ما داناتریم بآنچه آنها سرّا با هم میگویند: که چه مقدار بوده مدت لبث آنها زمانی که میگویند: آن کسانی که بهترین آنها بودند در مشی و طریقت که لبث نکردید مگر یک روز و در جای دیگر میفرماید: (کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَها لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّةً أَوْ ضُحاها) نازعات آیه 46 انسان پس از مشاهده احوال قیامت چنان وحشت و اضطرابی باو دست میدهد که بکلی فراموش میکند عالم دنیا و عالم برزخ را و بنظرش ناچیز می آید گاهی میگوید ده روز گاهی یک روز گاهی نصف روز کانّه در عالم خواب بوده، چنانچه در خبر است

(الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا)

بلکه عالم برزخ هم بنظر کوتاه میآید حضرت عزیر پس از صد سال مردن چون زنده شد از او پرسیدند (کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ) بقره آیه 261 لذا خداوند میفرماید:

(نحن اعلم بما یقولون)

که مفاد یتخافتون است یعنی خداوند داناتر است باسرار آنها عالم السرّ و الخفیّات است سر و علن نزد او مساوی است اینها تصور می کنند که العیاذ خدا از اسرار آنها مطلع نیست.

(اذ یقول امثلهم طریقة)

آنکه در میانه آنها طریقه و مشی او بهتر بوده از حیث عقاید و اخلاق و اعمال و نزدیک تر بحق بوده از سایر طبقات چون طبقات کفار مختلف است میفرماید: (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری مائده آیه 85.

(إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا یَوْماً) بنظر آنها تمام عمر دنیا و برزخ یک روز بیشتر نمی آید بالاخص با مقایسه روز قیامت که میفرماید: (فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ) معارج آیه 4.

ص: 96

[سوره طه (20): آیه 105] .... ص : 97

وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً (105)

و سؤال میکنند از شما از کوه ها پس بفرما که پروردگار من آنها را از هم میباشد پاشیدنی نظر به اینکه پیغمبر اکرم یکی از وظایف بزرگش انذار قوم بود از احوال معاد و انقلاباتی که در قیامت بر پا میشود که در آیات شریفه قرآن در موارد زیادی بیان فرموده که تمام جن و انس و وحوش پس از مردن و از بین رفتن زنده میشوند و در محکمه عدل الهی بحساب آنها رسیدگی میشود و اهل سعادت رستگار و داخل بهشت و اهل شقاوت بد عاقبت و داخل جهنم و اوضاع عالم تغییر میکند.

(یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ) حجر آیه 49 (یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ) انبیاء آیه 104 (یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ) قیمة آیه 6- 9 (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ) تکویر آیه 1 و 2 و غیر ذلک از آیات آمدند و از حضرتش سؤال کردند از کوه ها که با این عظمت و صلابت بالاخص جبال حجاز مثل جبل ابی قبیس و نحوه بچه حالت میشوند.

(وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ) در جواب آنها همین بس است جایی که خورشید با آن عظمت تکویر شود و این کرات جویه نجوم که بسا چندین برابر کره شمس هستند منکدر شوند و آسمانها مثل طومار در هم پیچیده شوند امر جبال بر خداوند متعال بسیار سهل و آسانست.

(فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی) پروردگار من آنها را از هم میپاشد و ریز ریز میکند و از جای خود کنده میشوند و بتوسط باد آنها در دریاها که خشک شده می ریزند.

(نَسْفاً) چه پاشیدگی که دیگر زمین صاف می شود دیگر پستی و بلندی

ص: 97

ندارد تمام عمارات مخروبه میشود تمام اشجار از ریشه کنده میشود تمام گیاهها از بین میرود زمین مسطح میگردد.

[سوره طه (20): آیات 106 تا 107] .... ص : 98

فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً (106) لا تَری فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً (107)

پس وا میگذارد زمین را مستوی که هیچگونه بلندی و پستی نداشته باشد زمین خشک یا بس نه گیاهی بر روی او روئیده شده و نه شجری بر او باشد و نه آبی بر او جاری باشد.

(فَیَذَرُها) آن کوه ها را مثل رمل هباء منثورا.

(قاعاً) ارتفاعی در آن نیست.

(صَفْصَفاً) انخفاضی و پستی ندارد که مفاد (یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ) ابراهیم آیه 49 (وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً) حج آیه 2.

(لا تَری فِیها عِوَجاً) هیچگونه عمارتی و شجری و گیاهی و کوهی در او دیده نمیشود.

(وَ لا أَمْتاً) پستی و انخفاض و گودی در او نیست تمام صفحه زمین صاف و ذلال و متساوی هیچگونه آثاری در او مشاهده نمی شود و چون تمام کرات جویّه در یک جا جمع و نزدیک بیکدیگر میشود، چنانچه میفرماید:

(وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ یَقُولُ الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ) قیمة آیه 9 و 10 آفتاب یک نی بالای سر اهل محشر و زمین مثل کوره حدّادی میجوشد و بالجمله احوال قیامت بسیار هولناک است در بعض اخبار دارد که ملائکه هفت آسمان هفت طبقه دور اهل محشر را احاطه میکنند و آتش دور آنها را میگیرد و حلقه میزند خطاب میرسد (یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ) الرحمن آیه 33 از امیر المؤمنین علیه السلام

ص: 98

سؤال کردند باید چه کرد؟ حضرت فرمود:

(ففروا الی اللَّه)

اشاره بآیه شریفه (فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ) ذاریات آیه 20 لکن آیه راجع بدنیا است که باید رو بخدا رفت و دست از شرک و کفر و عناد و ضلالت و فسق و فجور و طغیان و معاصی الهیّه برداشت و به ایمان و اعمال صالحه و تقوی رو بخداوند عالم رفت و اما بعد از مردن دیگر فایده ندارد.

(اذا مات ابن آدم انقطع عمله)

و در آیه شریفه میفرماید: (وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً) نساء آیه 22 بلی ممکن است اگر با ایمان از دنیا رفته باشد بیک اسبابی مورد مغفرت واقع شود مثل دعاء دیگران و شفاعت.

[سوره طه (20): آیه 108] .... ص : 99

یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً (108)

روز محشر روزی است که متابعت میکنند صدای منادی حق را که آنها را دعوت میکند که هیچگونه انصرافی از او نمیتوانند بکنند که اجابت نکنند و بطرف دیگر بروند، طرف راست و چپ و صداها آن قدر خاشع و ضعیف میشود در پیشگاه خداوند رحمن پس نمیشنوی مگر مثل پای شتر که همس گویند بعضی گفتند داعی الهی نفخه ثانیه اسرافیل است که تمام زنده میشوند و بسرعت در صحرای محشر حاضر میشوند چنانچه میفرماید (ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ) زمر آیه 68 و نیز میفرماید:

(وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً) کهف آیه 99 و در برهان حدیثی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل کرده که فرمود:

(الداعی امیر المؤمنین)

علیه السلام است.

ص: 99

(یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ) قهرا و اجبارا متابعت و در عقب این دعوی می روند.

(لا عِوَجَ لَهُ) از طرف دیگری نمیتوانند سیر کنند.

(وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ) صداها خاضع و خاشع میشود.

(لِلرَّحْمنِ) در پیشگاه خداوند رحمن.

(فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً) گفتند همس صدای قدم است آنهم مثل صدای پای شتر، در برهان حدیث مفصلی بسه سند از تفسیر علی بن ابراهیم و از امالی شیخ طوسی و از امالی شیخ مفید از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده که خلاصه مفادش اینست که فردای قیامت خداوند جمع میفرماید: تمام ناس را در صعید واحد پس توقف می کنند پنجاه سال و عرق شدیدی می کنند و نفس ها تنگ می شود و اینست قول تعالی:

(وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً) پس آن ندا میرسد کجا است امّی بندگان؟ میگویند: اسمش چیست؟ خطاب میرسد کجا است نبیّ رحمة محمّد بن عبد اللَّه صلّی اللَّه علیه و سلم حضرت میرود تا سر حوض که طولش ما بین ایله و صنعا است پس صاحب شما را ندا میدهند، امیر المؤمنین علیه السلام او هم ملحق به حضرت رسالت می شود، سپس سایر ناس را ندا می دهند بعض آنها را میگذارند بروند نزد حوض و برخی را جلوگیری میکنند حضرت برای دوستان ما که جلوگیری شدند گریه میکند خداوند آنها را بحضرت میبخشد الی آخر حدیث.

[سوره طه (20): آیه 109] .... ص : 100

یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً (109)

روز قیامت نفع نمی بخشد شفاعت احدی در حق احدی مگر کسانی که خداوند رحمن اجازه و اذن دهد شفعاء روز قیامت را در حق او و راضی باشد برای او قول و گفتار را.

ص: 100

(توضیح) کلام اینکه اهل محشر سه طائفه میشوند، یک طایفه کسانی که بدون ایمان از دنیا رفته باشند یا اصلا ایمان نداشته باشند مثل مشرکین و کفار و اهل ضلالت از مخالفین و معاندین و ناصبین و شاکّین و کسانی که منکر یکی از ضروریات دین یا ضروریات مذهب شیعه اثنی عشری باشند یا اگر ایمان داشته بواسطه کثرت معاصی سلب ایمان از او شده و لو عند الموت باغواء شیاطین انسی و جنّی اینها قابل شفاعت نیستند و مورد.

(یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ) هستند نه احدی در حق آنها شفاعت میکند نه بر فرض اگر شفاعت کند شفاعت او در حق آنها نفع ندارد، طایفه دوّم کسانی که با ایمان و عمل صالح و آمرزنده از دنیا رفتند یا اصلا معصیت از آنها صادر نشده یا موفق بتوبه شدند یا باعمال صالحه و بلیّات وارده تدارک معاصی آنها شده اینها هم احتیاج بشفاعت ندارند و اهل سعادت و نجات هستند مگر برای ارتفاع درجات آنها در بهشت محتاج بشفاعت باشند.

طایفه سیّم کسانی که با ایمان از دنیا رفته و آلوده بمعاصی شده و تدارک نشده اینها جزو مستثنی منه.

(إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ) خداوند برای ایمان آنها اذن میدهد بشفعاء که در حق آنها شفاعت کنند.

(وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا) و لو بافعال آنها رضایت نداشته باشد چون معاصی مورد رضای حق نیست و لکن بقول آنها که ایمان و اقرار بآنچه مدخلیّت در ایمان دارد راضی است و شفعاء روز قیامت هم دو دسته هستند و شفعاء عامّه که شفاعت آنها شامل جمیع میشود خاندان محمّد و آل او صلّی اللَّه علیه و سلم که حتی انبیاء هم محتاج بشفاعت آنها هستند در ارتفاع درجات و شفاعت خاصّه مثل شفاعت انبیاء در حق امّت خود قرآن در حقّ اهلش و مؤمنین در حق یکدیگر و ایّام متبرکه مثل شهر رمضان.

ص: 101

[سوره طه (20): آیه 110] .... ص : 102

یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً (110)

میداند خداوند آنچه پیش از روی آنها و مقابل آنها از احوال گذشتگان از انبیاء و امم سابقه و ما قبل آنها ازلا و آنچه عقب سر آنها است تا قیامت و احوال اهل محشر و اهل سعادت و شقاوت ابدا و آنها احاطه بخداوند ندارند احاطه علمیّه.

(یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ) مکرر بیان شده که علم الهی عین ذات او است و ذات او صرف وجود است و محدود بحدّی نیست یعنی ماهیّت ندارد چون ماهیّت حدّ وجود است ازلا و ابدا و سرمدا حدی از برای علم او قدرت او سایر صفات ذاتیه او نیست ازلا میداند آنچه در ابد است و ابدا میداند آنچه در ازل بوده و بعبارت دیگر علم ذات بذات.

(وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً) چون ممکن هر چه باشد و هر که باشد و لو صادر اوّل نور مقدّس محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم محدود است اوّل دارد و حادث است و محدود محال است احاطه علمی بغیر محدود پیدا کند و این عقیده مطابق عقل و برهان و آیات شریفه قرآن و اخبار متواتره از آل اطهار (علیهم السلام) و ضرورت مذهب شیعه است، و لکن عامّه عمیاء و طبقات کفّار که قائل بتجسّم هستند و خدا را جسم پنداشتند قائل هستند که خدا روز قیامت دیده می شود و بر عرش و تخت خود مینشیند و مؤمنین او را مشاهده می کنند و کفار ممنوع هستند و سایر مزخرفاتی که در کتب عهدین و در کتب عامّه است که قبلا تذکر داده شده و در برهان حدیثی از حضرت رضا علیه السلام نقل کرده از کلینی مسندا از صفوان ابن یحیی که ابو قرّه محدث از من تقاضا کرد که او را خدمت حضرت رضا علیه السلام ببرم از آن حضرت استیذان کردم اجازه داد او را خدمت حضرت بردم پس از سؤالات از حلال و حرام و احکام سؤال از توحید کرد گفت:

روایاتی بما رسیده که خدا رؤیت را قسمت کرده و کلام را بین انبیاء کلام را

ص: 102

بموسی و رؤیت را به محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم حضرت فرمود:

پس کیست که تبلیغ کرده از جانب خدا که فرمود: (لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ) و فرمود: (وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً) پس بگوید: من بچشم خود دیدم او را آیا حیا نمی کنند زنادقه اینکه حضرت تناقض بگوید: و بر خلاف قرآن دعوی رؤیت کند ابو قرّه گفت: در این آیه چه می گویی؟: (وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری حضرت فرمود:

مراد رؤیت آیات کبری است که بعدا میفرماید: (لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری و رؤیت آیات غیر از رؤیت اوست ابو قرّه گفت: پس این روایات را تکذیب کنیم فرمود: هر روایت که مخالف قرآن است باید تکذیب کرد (اقول) مخالف برهان و عقل و اجماع هم هست بعلاوه سند معتبر هم ندارد.

[سوره طه (20): آیه 111] .... ص : 103

وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً (111)

و خاضع و خاشع میشود تمام وجوه در پیشگاه خداوند حیّ قیّوم و بتحقیق مأیوس و ناامید می شود کسی که بار ظلم بر گردن خود بار کرده.

(وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ) عنی خضوع و ذلّت است و کلمه الوجوه جمع محلی بالف و لام افاده عموم میکند تمام وجوه ممکنات در پیشگاه احدیت خاضع و خاشع و و ذلیل و حقیر هستند.

(سیه رویی ز ممکن در دو عالم نشد هرگز جدا و اللَّه اعلم)

همه فقیر و محتاج و او است غنیّ بالذات (یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) فاطر آیه 16 (وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ) محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم آیه 40 شاه و گدا وضیع و شریف عزیز و ذلیل، و وجهی ندارد تفسیر بصاحبان وجوه کرد از اعیان و اشراف.

ص: 103

(لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ) خداوند زنده پاینده ازلا و ابدا حتی اشرف ممکنات میفرماید:

(الفقر فخری)

و از مولی الموالی نقل است عرض میکند

(کفانی فخرا ان اکون لک عبدا و کفانی عزّا ان تکون لی ربا).

(وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً) در حدیث قدسی است فرمود:

(و عزّتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم)

و ظلم اقسامی دارد ظلم بنفس

(ظلمت نفسی)

دعاء کمیل ظلم بغیر ظلم در دین و مصداق اتمّ هر سه قسم ظالمین بآل محمد علیهم السلام است ظلم بنفس خود را مورد اشدّ عذاب قرار دادند ظلم بغیر بمقربان درگاه الهی از قتل و اسیری و سایر ظلمهای نگفتنی ظلم بدین بنده گان خدا را در ضلالت و گمراهی انداختند تا زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه که از آنها و اتباع آنها انتقام بکشد دیگر خیبت و حسرت و ناامیدی و خسران و زیان و ذلّت و عذاب و غضب الهی بالاتر از این میشود که برای چهار روز دنیا خود را باین مهلکه بیندازند.

[سوره طه (20): آیه 112] .... ص : 104

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا یَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً (112)

و کسی که بجا آورد از اعمال صالحه و او ایمان داشته باشد پس نمیترسد زیرا باو هیچگونه ظلمی متوجّه نمیشود و هیچگونه حقی از او از بین نمیرود.

(وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ) اعمال صالحه شامل واجبات و مندوبات میشود و صلاح آن اینست که صحیحا بجا آورده شود یا مراعات اجزاء و شرایط و فقدان موانع و البته اگر مراعات شرائط قبول هم بشود اصلح میشود و کلمه من- الصالحات من تبعیضیّه است دلالت دارد که تمام اعمال صالحه را لازم نیست و شرط نیست که بجا آورد بلکه ممکن نیست هر قدر بیشتر البتّه اجرش زیادتر میگردد یعنی هیچ عمل صالحی بدون اجر نیست.

(وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) که ایمان شرط صحت کلیّه عبادات است واجب و مستحبّ و

ص: 104

بدون ایمان هیچ عملی صحیح و صالح و مقبول نیست و همین نحو که ایمان شرط است بقاء ایمان تا آخرین نفس هم شرط است که اگر فرض کنیم که هفتاد سال اعمال صالحه با ایمان بجا آورده باشد و نزدیک موت ایمان از او سلب شود کلیّه اعمالش حبط میشود و مصداق (أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ) میشود و صدق (وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) بر او نمیکند بلکه و هو کافر بر او صادق است.

(فَلا یَخافُ ظُلْماً) یعنی مطمئن باشد در کمال امن که بمقدار خردلی باو ظلم نمیشود که گفتند نکره در سیاق نفی مفید عموم است.

(وَ لا هَضْماً) هضم نقصان و ذهاب حق است که بداند جزئی از اعمال صالحه او در نزد پروردگار از بین نمی رود چنانچه میفرماید (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً- یَرَهُ) آنهم اجر کامل باو داده میشود لکن از روی تفضّل نه استحقاق زیرا مکرر گفته ایم که عقوبات از روی استحقاق است بیش از استحقاقش او را عذاب نمی کنند ولی مثوبات از راه تفضّل است احدی طلبی از خدا ندارد حتی الانبیاء و الاولیاء بلی چون وعده فرموده البته باو تفضل می شود و خلف وعده بر خدا محالست.

[سوره طه (20): آیه 113] .... ص: 105

وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً (113)

و همین نحوی که بر امم سابقه و انبیاء گذشته دستورات فرستادیم نازل کردیم کتاب را که این قرآن مجید باشد بلسان عرب و مکرر در مکرر در او و عدو و عیدهایی دادیم باشد که این امّت بپرهیزند از معاصی یا اینکه متذکّر شوند بامور آینده و پیشامدهای مترتب بر اعمال و کردارشان.

(وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا) خداوند هر پیغمبری که ارسال میفرمود

ص: 105

بزبان قومش میفرستاد، چنانچه میفرماید: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) ابراهیم آیه 4 و چون قوم پیغمبر در قسمت حجاز عرب فصیح بودند و قرآن بزرگترین معجزات حضرت بود بلسان عرب فصیح نازل فرمود که نتوان مثل او یا ده سوره یا یک سوره بیاورند که از هر جهت حجة بر آنها تمام شود و راه عذری بر آنها باقی نماند.

(وَ صَرَّفْنا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ) کمتر سوره ای است در قرآن که خداوند خبر از امم سابقه و بلیّات نازله بر آنها و از عقوبت قیامت و عذاب جهنم و خلود در آن نداده باشد.

(لَعَلَّهُمْ) لعل برای تردید نیست خداوند میداند کی متقی می شود و کی نمی شود، بلکه بمعنی باید است که البتّه باید.

(یَتَّقُونَ) بمراتب تقوی تقوای از شرک و کفر و ضلالت و صفات خبیثه و اعمال سیّئه و ترک واجبات پیدا کنند.

(أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً) که میفرماید: (فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْری اعلی آیه 9 و نیز میفرماید:

(وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ) ذاریات آیه 55 و بالجمله انسان در غفلت است باید او را از خواب غفلت بیدار کرد بداند (من کجا بودم از بهر چه من آمده ام بکجا میروم و آمدنم بهر چه بود)

(رحم اللَّه امرأ علم من این و فی این والی این).

[سوره طه (20): آیه 114] .... ص : 106

فَتَعالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً (114)

ص: 106

پس بلند مرتبه است اللَّه پادشاه حق ثابت و تعجیل مفرما بقرائت قرآن پیش از آنکه منقضی شود بسوی تو وحی آن و بگو ربّ من زیاد فرما مرا از علم.

(فَتَعالَی اللَّهُ) تعالی الهی از جمیع جهات بر جمیع ممکنات است ذاتا و صفة و فعلا.

ذاتا واجب الوجود. ازلا و ابدا و ممکنات ممکن الوجود الحادث بعد العدم نیست صرف بودند هست شدند، صفة صفات عین ذات غیر متناهی لا یزید و لا ینقص و صفات ممکنات زائد بر ذات و یزید و ینقص، و فعلا تمام افعالش از خلق و رزق و اماته و احیاء و عزّت و ذلّت و افاضه صحت و مرض و غنا و فقر تماما موافق حکمت و مصلحت و خالی از هر عیب و نقص است.

(الْمَلِکُ الْحَقُّ) مالک الملوک الثابت الذی لا یزول بخلاف ممکنات که مالکیت و سلطنت و عزت و غنی و صحّت آنها تمام عرضی است و موقتی و در معرض زوال و فناء است.

(وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ) وجوهی مفسرین گفتند در معنای این جمله که تماما باطل و از نقل آنها خودداری می کنم، و ما در مجلّد اوّل در بیان مقدمات ده گانه گفتار نهم مراتب نزول قرآن را متذکر شده ایم و مرتبه اوّل آن را در عالم انوار بر نور مقدس محمّدی صلّی اللَّه علیه و سلم دانسته و لوح محفوظ و امّ الکتاب را بر همین معنای نور مقدس او اشاره کرده ایم و آیه شریفه (وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ) نمل آیه 6 بر همین معنی اشاره دارد که بدون واسطه ملک تلقی فرموده سپس بر انوار مقدسه ائمه اطهار نازل شده و آیه شریفه (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ) واقعه آیه 77 و 78 و 79 بر این معنی حمل شده و شاهد بر این دعوی آنکه دارد امیر- المؤمنین علیه السلام روز اوّل ولادتش سوره مبارکه (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) را خدمت پیغمبر قرائت کرد و حضرت فرمود:

(قد افلحوا بک یا علی)

قبل از بعثت

ص: 107

حضرتش به 13 سال بناء علی هذا معنای این جمله بخوبی واضح میشود که پیش از آنکه جبرئیل نازل کند تعجیل در قرائت آن نکن و احتیاج باین تأویلات مفسّرین نداریم که با جبرئیل جمله جمله قرائت میکرد فرمود صبر کن تا وحی منقضی و تمام شود زیرا بسا جمله های بعد قرینه صارفه از ظواهر بعضی جملات قبل میشود یا پس از وحی تدبّر نماید و تأمل کند به حقایق آیات یا تاویلات دیگر (اشکال) سر این نهی چه بوده؟ (جواب) برای صدق آیه شریفه (وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ) شعراء آیه 192- 194 و ممکن است سرّش این باشد که قرآن مجید دو مرتبه نازل شده یک مرتبه جملة واحدة در شهر رمضان در لیلة القدر که میفرماید: (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ) بقره آیه 181 و میفرماید: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) آیه 1 و یک مرتبه تدریجا از اول بعثت تا حین وفات و رحلت حضرت و ممکن است حکمت های دیگری داشته باشد.

(وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً) حضرتش و لو عالم بما کان و ما یکون بود که در دعاء ندبه

(و علّمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه)

لکن بالاخره محدود است و علم الهی غیر محدود و نسبت محدود بغیر محدود اگر بگویی مثل قطره است نسبت بدریا غلط گفته ای. زیرا دریا هم محدود است.

[سوره طه (20): آیه 115] .... ص : 108

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (115)

و هر آینه قرار داد و عهد کردیم بسوی آدم یعنی با او عهد کردیم از قبل پس نسیان کرد و نیافتیم از برای او عزم و ثباتی این آیه شریفه از مشکلات آیات است و مفسّرین اختلاف زیادی کردند، بعضی گفتند: راجع به شجره منهیّه است بعضی گفتند: راجع به اغوای شیطان است بعضی گفتند راجع بوعید خروج از جنّت است، و اخبار زیادی در برهان نقل کرده که راجع بمقام محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم و ائمه

ص: 108

اطهار علیهم السلام و حضرت قائم (عج) فرجه است، و ما پس از بیان چند مقدّمه آنچه بنظر میرسد بیان میکنیم و اللَّه العالم.

(1) انبیاء و اوصیاء کلا شرط اوّلی آنها عصمت است هم از معاصی در تمام عمر و هم از خطا و نسیان و سهو و شک و نحو اینها.

(2) لفظ نسی دلیل بر نسیان بمعنی فراموشی نیست در قرآن نسبت نسیان را بذات مقدّس خود هم داده در آیه شریفه در همین سوره آیه 123- 126 (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی الی قوله وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی .

(3) آیه شریفه (وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ) آل عمران آیه 76 شرحش در مجلّد سیّم صفحه 266 بیان شده مراجعه فرمائید پس از این مقدمات می گوییم:

(وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ) راجع بشجره منهیّه نیست، زیرا نهی از شجره نه تحریمی بود و نه تنزیهی نه فعل حرامی مرتکب شدند و نه مکروهی، بلکه ارشادی بود و اعمال مولویّة در او نشده بود فقط ظلم بخود کرده اید که میفرماید: (فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ) که از بقاء در جنت محروم شده اید و راجع باغوای شیطان هم نیست، زیرا شیطان قسم یاد کرد که من محض نصیحت ارشاد می کنم (وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ) و راجع بخروج از جنت هم نیست، زیرا اکل شجره بقصد خلود در جنّت بوده که شیطان گفت (أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ) بلکه راجع بهمان اخذ میثاقست آدم هم ایمان بحضرت رسالت داشت لکن در نصرت او اقرار نکرد و انکار هم نکرد و نصرت انبیاء در زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه است که رجعت کنند بدنیا و در کابش نصرت دین محمّدی صلّی اللَّه علیه و سلم کنند، و بعید نیست که عدم اقرار آدم هم از این جهت بوده که بسیار محزون بود از خروج بهشت متأثر بود که بعد از رجعت بدنیا باز طول کشد زندگانی و گرفتار زخارف

ص: 109

دنیوی شود بناء علی هذا هم مفاد اخبار واضح میشود هم مفاد آیه شریفه.

اما اخبار در کافی از حضرت باقر علیه السلام است فرمود:

(عهدنا الیه فی محمّد و الأئمة من بعده فترک)

و همین حدیث از علیّ بن ابراهیم از آن حضرت روایت شده و همچنین از ابن بابویه و از کافی از حضرت صادق علیه السلام فرمود:

(فی کلمات فی محمّد و علی و الحسن و الحسین و الأئمه من ذرّیتهم)

و از مفید از حضرت باقر علیه السلام حدیث مفصل است شاهد مطلب این جمله که در آیه شریفه (أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ الایة) فرمود: اخذ میثاق نمود از انبیاء

(انّی ربکم و محمّد رسولی و علی امیر المؤمنین و الاوصیاء من بعده ولاة امری و خزّان علمی و انّ المهدی انتصر به لدینی و اظهر به دولتی و انتقم به من اعدائی قالوا اقررنا و شهدنا و لم یجحد آدم و لم یقرّ- الحدیث)

و اما آیه شریفه.

(وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ) عهد همان میثاق است که در آیه (وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ) بیان شد.

(فَنَسِیَ) یعنی فترک که مفاد

(و لم یجحد و لم یقر)

در حدیث مفید است (وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً) عزم بر یاری پیغمبر و نصرت دین او در دولت حقه بقیة اللَّه و از مفاد حدیث مفید استفاده میشود که مثل نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم را اولی العزم گفتند و آدم را ندانستند باین معنی است هذا ما عندنا و اللَّه العالم.

[سوره طه (20): آیه 116] .... ص : 110

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبی (116)

شرح این آیه و ترجمه او در مجلّد اوّل این کتاب صفحه 508 الی صفحه 514 مفصلا بیان کرده ایم در حقیقت سجده و معنای آن و اباء شیطان و اینکه او مورد خطاب بوده یا نبوده و اینکه آدم اشرف از ملائکه بود در چهار موضع ذکر کرده ایم احتیاج بتکرار نیست مراجعه فرمائید و اللَّه العالم.

ص: 110

[سوره طه (20): آیه 117] .... ص : 111

فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقی (117)

پس گفتیم: ای آدم محققا این شیطان دشمن تو و دشمن زوج تو است پس شما را از بهشت بیرون نکند پس بمشقت و زحمت میافتی.

(فَقُلْنا یا آدَمُ) بطریق وحی بتوسط ملائکه خطاب بآدم شد چنانچه مکرر ذکر شد که هر کجا بنحو متکلم مع الغیر بیان فرموده بتوسط اسباب و وسائط بوده.

(إِنَّ هذا) اشاره بابلیس است که تکبّر کرد و زیر بار اطاعت آدم نرفت.

(عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ) جهت عداوتش این بود برای ترک سجده بآدم رانده درگاه الهی شد و مورد لعن خداوند و خطاب (فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلی یَوْمِ الدِّینِ) باو شد حجر آیه 34 و 35 (اشکال) با اینکه خداوند خبر داد بآدم که این دشمن شما است چرا آدم فریب او را خورد؟ (جواب) همین نحوی که خداوند بجمیع اولاد آدم خبر داد و عهد گرفت که فرمود: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ) یس آیه 6 (سؤال) آدم معصوم بود ولی بنی آدم مقام عصمت نداشتند؟ (جواب) معصوم از معاصی و خطا و نسیان بود ولی از ترک اولی چنانچه قبلا اشاره شد که نهی از شجره ارشادی بود اولی این بود که نزدیک آن نروند و ترک اولی در انبیاء سلف بوده بلی پیغمبر أکرم و اوصیاء طاهرینش از ترک اولی هم مصون بودند (سؤال) آدم در بهشت بود شیطان که از بهشت بیرون بود کجا تماس گرفت با آدم؟ (جواب) شیطان از کجا وارد قلب بنی آدم میشود از راه منافذ بدن آیا تصور می کنید جسمی است داخل در قلب میشود؟ راه شیطان بقلب بتوسط قوه شهوت و غضب و وهم است، چنانچه راه ملک بتوسط قوه عقل است آدم و زوجش بشجره منهیّه متمایل شدند

ص: 111

قوه شهوت وسیله شیطان شد بوسیله او راه بقلب پیدا کرد نه داخل بهشت شد و نه از منافذ بدن آدم وارد قلب شد و نه بصورت جسمیّت مقابل آدم آمد.

(فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقی شیطان سبب شد و الا قدرت بر اخراج نداشت، چنانچه أکل شجره هم سبب بود و قوه شهوت هم سبب شد که گفتند انسان سه دشمن دارد دنیا اول جلوه میدهد قوه شهوت ثانیا متمایل می شود شیطان ثالثا راه نمایی می کند شجره جلوه کرد شهوت مایل شد شیطان اغوی کرد و مراد از فتشقی بمشقت افتادن است در دنیا نه شقاوت مقابل سعادت.

[سوره طه (20): آیه 118] .... ص : 112

إِنَّ لَکَ أَلاَّ تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْری (118)

محققا از برای تو اینست که نه گرسنه می شوی در بهشت و نه برهنه میگردی چون در بهشت هیچگونه المی نیست اهل بهشت نه گرسنه می شوند که الم جوع باشد و نه سیر می شوند که دیگر میل نداشته باشند میفرماید: (أُکُلُها دائِمٌ) فقط التذاذ است و البسه بهشتی هم مختصّ ببهشت است با لباس دنیوی و مأکولات دنیا مناسبت ندارد.

(إِنَّ لَکَ) و هر که در بهشت باشد مثل زوج او و غیر اینها.

(أَلَّا تَجُوعَ فِیها) زیرا مأکولات آن تحلیل نمی شود که محتاج ببدل ما یتحلل شود مدفوعات ندارد پیری و ضعف قوی در آنجا نیست تمام (جرد مرد) هستند فنا و زوال ندارد دار خلود است.

(وَ لا تَعْری برهنگی هم یک بلائی است در آنجا نیست البسه بهشتی نه چرک و کثیف میشود و نه کهنه و پوسیده نه ثقل و سنگینی دارد صد لباس روی هم خردلی ثقالت ندارد، بلکه بشره از زیر آنها نمایان است.

ص: 112

[سوره طه (20): آیه 119] .... ص : 113

وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها وَ لا تَضْحی (119)

و محققا تو تشنه نمیشوی و حرارة آفتاب را درک نمیکنی چنانچه در باب مأکولات گفتیم در مشروبات هم همین نحوه است نه تشنگی دارد و نه سیرابی که دیگر متمایل نباشد مشروباتش هم دائمی است و انهار بهشت چهار است، چنانچه میفرماید:

(فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی) محمّد آیه 17.

(وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها) و حرارت شمس هم ندارد گرمی و سردی در آنجا نیست چنانچه میفرماید: (لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً) دهر آیه 13 در بهشت روز و شب نیست ماه و سال نیست زمستان ندارد شمس و قمر و کواکب و آسمان و زمین کرات جوّیه تمام از بین میرود (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ) تکویر آیه 1 و 2 (یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ) انبیاء آیه 104 (وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ) زمر آیه 76 و غیر اینها از آیات.

[سوره طه (20): آیه 120] .... ص : 113

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی (120)

پس وسوسه کرد بسوی آدم شیطان و گفت: ای آدم آیا دلالت کنم ترا بر درختی که اگر از آن درخت اکل کنی همیشه باقی هستی و فناء ندارد و بر سلطنت و مالکیّتی که کهنه شدن ندارد.

(فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ) وسوسه شیطان خطورات قلب است چون مقدّمات فعل انسان تمامش اختیاری است غیر از خطور قلبی که تعبیر بتصوّر میکنند که

ص: 113

بدون اختیار در قلب خطور میکند پس از خطور تصدیق بفائده و ثمره آن میکند پس از تصدیق عزم و جزم و اراده که تعبیر بعلم که محرّک عضلات میشود نحو الفعل و آن خطور قلبی اگر از ناحیه ملک باشد الهامش گویند: و اگر از ناحیه شیطان باشد وسوسه اش نامند.

(قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ) چنین تصوّر کرد که این شجره باعث بقاء ابدی میشود.

(وَ مُلْکٍ لا یَبْلی عبارة اخری جمله اولی است که این مقام و رتبه را که واجد است تنزّل ندارد و کهنه نمیشود و برای او باقی میماند و حضرت آدم هم نمیدانست این خیال و تصوّر از ناحیه شیطان است، بلکه ممکن است از ناحیه ملک باشد و خداوند در آیه قبل فرمود: شیطان دشمن شما است و میآید شما را از بهشت بیرون کند اگر آدم میدانست از ناحیه او است البته مخالفت میکرد و اشتباه آدم همین بود که خداوند که نهی از شجره کرده حکمت و مصلحت داشته و این خیال تصوّر بر خلاف صلاح او است و این مسلّما از ناحیه شیطان است.

[سوره طه (20): آیه 121] .... ص : 114

فَأَکَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی (121)

پس تناول کرد آدم و زوجش از آن شجره پس ظاهر شد بر آنها عورتهای آنها پس چون برهنه شدند رفتند و از برگ درختان بهشت قطع کردند و عورت خود را پوشانیدند و مخالفت کرد آدم پروردگار خود را پس بی بهره شد از بهشت.

(فَأَکَلا مِنْها) نظر به اینکه انسان باید بمجرد خطور قلبی و تصوّر شی ء اقدام بر عمل نکند و تعجیل در انجام فعل ننماید باید تأمل و تفکّر و تدبّر کرد و عواقب و آثار آن فعل را بنظر آورد اگر بصلاح و فساد آن بر خورد کرد انجام

ص: 114

دهد یا منصرف شود و اگر درک صلاح و فساد آن را نکرد خودداری کند آدم و حوّا تامّل نکرده بمجرّد خطور قلبی که وسوسه شیطان بود اقدام بر اکل شجره کردند که فاء تفریع دلالت دارد که اکل آنها متفرّق بر همان وساوس شیطانی بود که خیال کردند شجره خلد است و بقاء ملک بخصوص مقرون به قسم که (وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ) اعراف آیه 21.

(فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما) اوّلین اثر این فعل این بود که البسه بهشتی از آنها سلب شد بمجرد اکل و عورة آنها ظاهر شد ناچار.

(وَ طَفِقا) بمعنی جعل بفعل، فوری رفتند و از برگ بهشت که گفتند و رق زیتون بوده.

(یَخْصِفانِ) چسبانیدند.

(عَلَیْهِما) بر خود که عورت خود مکشوف نباشد.

(وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ) گفتیم: این عصیان معصیت نبوده حتی مکروه هم نبوده و نهی ارشادی بوده یعنی بر خلاف صلاح خود اقدام نمودند بخصوص بقرینه.

(فَغَوی غوی خلاف رشد است بر ضرر خود اقدام کرد (تنبیه) بعد از بیان این جملات بر خورد کردم بحدیث شریفی از حضرت رضا علیه السلام در جواب علی بن الجهم در اعتراضاتی که بر انبیاء داشت از آیات شریفه و حدیث مفصل است و شاهد عرائض گذشته این جمله حدیث است فرمود:

(امّا قوله: وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی فان اللَّه تعالی خلق آدم حجة فی ارضه و خلیفة فی بلاده و لم یخلقه للجنّة و کانت المعصیة من آدم فی الجنّة لا فی الارض لیتمّ مقادیر امر اللَّه فلما اهبط الی الأرض و جعل خلیفة عصم بقوله: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ الحدیث).

[سوره طه (20): آیه 122] .... ص : 115

ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدی (122)

پس از خروج از بهشت برگزید خداوند پروردگار آدم آدم را پس قبول

ص: 115

فرمود توبه او را و هدایت نمود او را در مجلّد اوّل این تفسیر صفحه 502 در ذیل آیه شریفه (فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ) مفصلا بیان شده مراجعه فرمائید.

(ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ) برگزیده گان خداوند برای رسالت و خلافت اللَّه انبیاء هستند که میفرماید: (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ) آل عمران آیه 30 و مراد از آل عمران انبیاء بنی اسرائیل، و از آل ابراهیم خاندان عصمت و طهارت است، و از عالمین جمیع عوالم امکانیست.

(فَتابَ عَلَیْهِ) کلمه تاب اگر متعدی بالی شود فعل عبد است مثل (إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ) احقاف آیه 14 و اگر متعدی بعلی شود مثل همین آیه فعل الهی است یعنی قبول توبه فرمود و در باب توبه گفتیم: که وجوب توبه عقلی و ارشادیست اعمال مولویّة در او نشده و الا ترک توبه در هر آن یک معصیت میشود و ملیونها معصیت است و منافیست با آیه شریفه (وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها) انعام آیه 161 و امّا قبول توبه بر خداوند، بعضی گفتند: وجوب عقلی دارد چون حسن است لکن هر فعل حسنی تا ترکش قبیح نباشد بر خداوند واجب نیست، بعضی گفتند:

چون وعده قبول داده و خلف وعده قبیح است، لذا واجب است اینهم تمام نیست، زیرا وعده قبول منوط بشرائطی است که غالبا فاقد آنها است و بعقیده ما قبولی توبه از راه تفضّل است، چنانچه تمام نعم الهیه دنیویّه و اخرویّه نسبت به بنده گان صالح از راه تفضّل است فقط بنده باید قابلیّت تفضّل داشته باشد باندازه قابلیّت تفضّل میشود.

(وَ هَدی آدم را هدایت فرمود: نخستین انبیاء خود قرار داد مقام رسالت باو عنایت فرمود انبیاء را از نسل او قرار داد و سایر تفضّلات و عنایات.

[سوره طه (20): آیه 123] .... ص : 116

قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقی (123)

ص: 116

فرمود: بآدم و حوّا هبوط کنید از بهشت پس از هبوط و کثرت نسل جمیعا در روی زمین بعض شما با بعضی دیگر عداوت میورزید پس زمانی که میآید شما بنی آدم را از جانب من هدایت کننده پس کسی که متابعت کرد هدایت مرا پس گمراه نمیشود و بد عاقبت نمیگردد.

(قالَ اهْبِطا) هبوط تنزّل است از بهشت که هیچگونه عیب و نقصی در او نبود و هیچگونه بلا و مصیبتی نداشت نزول در دنیا که دار محنت و بلیّة است و دار فناء و زوال است و دار مجاز است باید از دروازه رحم وارد شد و از دروازه قبر خارج شد.

(مِنْها) از آن بهشتی که فرمود: قبلا (إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْری وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها وَ لا تَضْحی .

(جَمِیعاً) جمله در تقدیر است یعنی پس از هبوط و تناکح و تناسل و کثرت نسل در اولاد آدم جمیع شما در زمین و دنیا هستید حافظ میگوید:

(من ملک بودم فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم).

تمام ولد آدم تا دامنه قیامت در صلب آدم بودند و خداوند تمام آنها را اخراج فرمود و از آنها عهد و میثاق گرفت بدلیل آیه شریفه (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی الآیة) اعراف آیه 171 و از این جهت پس از این جمله خطاب جمعی میفرماید:

(بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ) عداوت در اولاد آدم از زمان خود آدم شروع شد قضیّه هابیل و قابیل که میفرماید: (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ الآیات) مائده آیه 30 و تا انقراض عالم باقیست چه عداوت دینی مسلم و کافر موافق و مخالف موالی و معاند مؤمن و ضال متّقی و عاصی عادل و فاسق و غیر اینها و چه عداوت دنیوی غنی و فقیر ظالم و مظلوم رئیس و مرءوس متکبّر و متواضع و غیر اینها بسیار است.

ص: 117

(فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً) بارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و ارائه طریق و ارشاد و دلالت بسعادت و انذار از شقاوت.

(فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ) بایمان و تقوی و عمل صالح و اطاعت انبیاء و اوصیاء و نماینده گان آنها از علماء اعلام.

(فَلا یَضِلُّ) گمراه نمیشود.

(وَ لا یَشْقی شقی و بد عاقبت نمیگردد در دنیا و آخرت سعادتمند و رستگار میشود.

[سوره طه (20): آیه 124] .... ص : 118

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی (124)

و کسی که اعراض کند از یاد آوری من پس محقّقا از برای او است زندگانی تنگ، سختی.

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی) اعراض پشت پا زدن و قبول نکردن و زیر بار نرفتن است و ذکر دستورات الهی که بتوسط انبیاء و کتب آسمانی و بالاخصّ قرآن مجید و دین مقدّس اسلام که جامعترین ادیان و مشتمل بر جمیع ما یحتاج انسان در امر دنیا و آخرت است که حضرت رسالت در خطبة الوداع فرمود:

(ما من شی ء یقرّبکم الی الجنّة و یبعّدکم عن النّار الا و قد امرتکم به و ما من شی ء یبعّدکم عن الجنّة و یقرّبکم الی النّار الّا و قد نهیتکم عنه)

و در قرآن مجید میفرماید: (وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ) انعام آیه 59 و میفرماید:

(وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ) یس آیه 11.

(فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً) مبتلی میشود بحرص و بخل و امساک و غرق دنیا میشود و بکلّی از آخرت محروم میگردد و فرصت و مجالی برای خود قرار نمیدهد و با اهل دنیا دائما در زد و خورد است بخلاف کسانی که بدستورات دین رفتار میکنند بقناعت زندگانی میکنند و راضی بمقادیر الهی هستند و توکّل بر خدا میکنند و

ص: 118

بامور آخرتی میپردازند و بکمال راحتی طی میکنند و سعادت دارین را تحصیل میکنند و دنیا در نظر آنها مثل مردار گندیده است که بدست آدمهای پست افتاده نظر کنید حالات ائمه طاهرین و صلحاء مؤمنین با حالات جبابره و اکاسره.

وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی و محشور میکنیم او را روز قیامت کور چون روز قیامت (یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ) طارق آیه 9 است جمیع بواطن ظاهر میشود متکبّر کبرش ظاهر میشود فاسق فسق او نمایان میشود کافر کفرش بارز میشود و هکذا چیزی از صفات و افعال و عقائد او مخفی و پنهان نیست، و نیز مکرّر اشاره شده که همین نحو که از برای بدن قوای ظاهریّه مثل باصره سامعه لامسه ذائقه شامّه و قوای باطنیّه مثل شهویّه غضبیّه وهمیّه عقلیّه متخیّله متفکّره متصرّفه متصوّره هست، از برای روح انسانی که تعبیر بقلب میکنیم همین نحو قوی است و چون روز قیامت تمام این قوی ظاهر میشود اگر قلب قوه باصره نداشته و کور بوده حقایق ایمان را درک نمیکرد کوری آن ظاهر میشود اگر طعم ایمان و عبادات را نمیچشیده اگر فرمایشات انبیاء و دعاة دین را نمیشنیده اگر بوی حقیقت بمشامش نرسیده آثارش نمایان میشود کور و کر و لال وارد صحرای محشر میشود، لذا میفرماید: (صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ) بقره آیه 17 (فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ) بقره آیه 166 (صُمٌّ وَ بُکْمٌ فِی الظُّلُماتِ) انعام آیه 39، لذا میفرماید:

(وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی کور بوده بهمان نحو محشور شده (تنبیه) انسان عوالمی دارد و منازلی که باید طی کند ظهر آباء رحم امّهات عالم دنیا و عالم آخرت و فقط در عالم دنیا این چهار روزه زندگانی دنیوی میتواند تغییر صفات و اخلاق و تحصیل عقائد و اعمال صالحه و تکمیل اخلاق حمیده کند، لذا دار تکلیف است و ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام برای همین عالم است از این جهت فرمودند:

(اذا مات ابن آدم انقطع عمله) اگر کور کورانه در این عالم مشی کرد و اعراض

ص: 119

از ذکر الهی نمود و اعتناء بدین و عقائد و احکام آن نکرد بهمین نحو دائما باقیست.

[سوره طه (20): آیه 125] .... ص : 120

قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً (125)

گفت: پروردگار من برای چه مرا محشور کردی کور و حال آنکه بودم در دنیا بینا و بصیر.

توضیح این کفّار و مشرکین و فسّاق و فجّار تصور میکنند که در دنیا صاحبان عقل و شعورند همه چیز را ادراک میکنند و میفهمند و علم دارند، بلکه انبیاء و مؤمنین را جاهل می پندارند میگویند: اینها موهوم پرستند آدم عاقل نمیرود گوشه مسجد نماز بخواند یا گوشه مدرسه ضرب یضرب بگوید باید کار کرد صنعت پیدا کرد ترقّی و تعالی نمود نمی بینید اروپا امریکا ممالک خارجی چه صنایع غریبه احداث کردند؟ طیّاره تلفن و سایر صنایع و چه دولتی تحصیل کردند این علماء ما، ما را از کلّیه این فوائد محروم کردند و به بدبختی انداختند از اینجهت نزدیک علماء نمیروند، نه امور اعتقادیه، و نه مسائل دینیّه از آنها اخذ میکنند، و نه بواجبات الهیّه عمل میکنند، و نه از هیچگونه فحشایی اجتناب میکنند لکن غافل از اینکه غرق دنیا شدن جز زحمت و گرفتاری و پس از مردن جز و بال و عذاب چیز دیگری ندارد، لذا میگوید:

(قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً) و نمیداند که کور باطن بوده و این راه هایی که رفته همه طرق شیطانی بوده کور کورانه رفته از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند عقل چیست؟ فرمود:

(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان).

[سوره طه (20): آیه 126] .... ص : 120

قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی (126)

ص: 120

فرمود: همین نحوی که آمد ترا آیات ما پس خود را بنسیان انداختی و همین نحو امروز بنسیان انداخته شدی (بیان) نسیان در این آیه بمعنی فراموشی نیست که رافع تکلیف باشد، چنانچه در حدیث شریف رفع از پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و سلم است که فرمود:

(رفع عن امّتی تسعة اشیاء الخطاء و النسیان و ما استکرهوا علیه و ما لا یعلمون و ما لا یطیقون و ما اضطرّوا الیه الحدیث)

مروی از خصال صدوق بسند صحیح، بلکه رفع مؤاخذه از اکثر این امور از مستقلّات عقلیّه است، بلکه مراد از نسیان ترک است بزبان ماندیده میگیرد خود را بگوش کری میاندازد، چنانچه حضرت نوح در پیشگاه احدیّت عرض کرد (وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ الآیة) نوح آیه 6 و بعبارت دیگر نفهمیده میگیرد، و بالجمله مراد تعمّد از اعراض است و امروز هم میان بعض عوام معروفست که عذر تراشی میکنند که در خدمت علماء نمیروند و پای بیان مسائل دینی نمی نشینند و گوش بفرمایشات آنها نمیدهند میگویند: تکلیف ما زیاد میشود.

(قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا) که انبیاء و رسل فرستادیم و کتب نازل کردیم و جعل احکام نمودیم و بتو ابلاغ کردیم که (ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ).

(فَنَسِیتَها) تو اعراض کردی با اینکه واجب بود بروی فحص کنی حق را دست آوری بی اعتنایی کردی گوش بفرمایشات آنها ندادی از آنها دوری کردی.

(وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی جزای آن بی اعتنائیها این بی اعتنائیست که بواطن ترا ظاهر کردیم و کوری باطنی تو ظاهر شد و اما چشم ظاهری او باز است عذاب را مشاهده میکند.

[سوره طه (20): آیه 127] .... ص : 121

وَ کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقی (127)

و همچنین جزا میدهیم کسی که زیاده روی کند و ایمان نیاورد بآیات پروردگارش و هر آینه عذاب آخرت شدیدتر است و بقاء آن بیشتر است.

ص: 121

(وَ کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ) اسراف و تبذیر در مال دو معصیت کبیره است اسراف زیاد مصرف کردنست در مصارف عقلایی زائد بر آنچه عقل و شرع حکم میفرماید و تبذیر صرف مال است در مصارف غیر عقلایی و غیر مشروع و اسراف در عمل زیاده روی در معاصی که از هیچگونه معصیتی باک نداشته باشد و کوتاهی نکند و اسراف در دین کفر و شرک و عناد و نصب عداوت با اولیاء حق از انبیاء و اوصیاء و دعاة دین و ضلالت و اضلال دیگران و ترک فرائض و اوامر اعراض از حق و سیر در طرق باطله است و جزاء آنها را هم در دنیا و هم حین الموت و هم در قبر و هم در عالم برزخ و هم در دوره رجعت و هم در صحرای محشر خواهند دید.

(وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّهِ) آیات ربّ انبیاء و حجج الهیّه و کتب سماویّه و دستورات دینیّه و علماء امامیّه و دعاة حقّه است بهر کدام از اینها ایمان نداشته باشد مشمول این جمله است.

(وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ) محشر بلکه هر چه بگذرد عذابش بیشتر میشود (عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ).

(وَ أَبْقی بقاء و دوام آن ابدی و دائمی است دار خلود است انتهاء ندارد (تنبیه) اخبار بسیاری از ائمّه اطهار در ذیل این آیات رسیده ببیانات مختلفه، و مکرّر گفته ایم که اخبار در تفسیر آیات بیان مصادیق است منافی با عموم آیات ندارد، در بعضی تعبیر بنصّاب کرده، در بعضی تعبیر به ترک ولایة أمیر المؤمنین، در بعضی بشرک، در بعضی آیات را ائمّه اطهار شمرده، در بعضی بکثرت معاصی و این اخبار در برهان نقل شده و آنچه مذکور شد شامل جمیع آنها است و دوست داشتم یک جمله مختصری از خبر منسوب بأمیر المؤمنین علیه السلام که مکاتبه فرمود به محمّد ابن ابی بکر بر اهل بصره راجع بعذاب قبر نقل کنم خلاصه مفادش اینکه قبر برای مؤمن روضة من ریاض الجنّة و یمدّ له مدّ البصر و برای کافر حفرة من حفر النار و آن قدر ضیق میشود که اضلاعش در هم کوفته میشود و نود و نه تنّین بر او مسلّط میشوند که اگر یکی از آنها در روی زمین نفخی کند تمام هوامّ هلاک میشوند و قبر همه روزه صاحبش

ص: 122

را ندا میکند انا بیت الوحشة انا بیت الظلمة انا بیت الغربة انا بیت الدود و الهوامّ تا آخر حدیث که میفرماید:

(فان استطعتم ان تجزعوا لأجسادکم و أنفسکم مما لا طاقة لکم به فاعملوا بما أحب اللَّه و اترکوا ما اکره اللَّه)

و از این جمله أخیره استفاده میشود که عذاب قبر بر کلّیه ترک واجبات و فعل محرّمات است.

[سوره طه (20): آیه 128] .... ص : 123

أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی (128)

آیا پس مبیّن نشد و هدایت نیافتند کفّار و مشرکین و عبرت نگرفتند که چه بسیار ما هلاک کردیم اقوام قبل از آنها را در قرون متمادیه که آنها در مساکن خود میرفتند و تعیّش میکردند محقّقا این قضایا آیاتی است برای صاحبان عقل خداوند مکرّر در مکرر قضایای امم سابقه را گوشزد این امّت فرمود که در مخالفت انبیاء خود و عدم ایمان بآنها بعد از تمامیّت حجّة بر آنها بچه عقوبات و مهالک از بین رفتند (آب را دیدی که با طوفان چه کرد باد را دیدی که با عادان چه کرد) قوم نوح قوم هود قوم صالح قوم ابراهیم قوم لوط قوم شعیب قوم موسی حتّی اصحاب فیل باید عبرت گرفت لکن قلب که سیاه شد و قساوت پیدا کرد و هوی و هوس و دنیا او را غرق نمود کجا عبرت می گیرد و متنبّه می شود و به خود می آید. (أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ) یعنی باید هدایت شوند و از این قضایا عبرت گیرند.

(کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ) با آن ثروتهای زیاد و آن ریاستهای مهمّ که بسا تمام دنیا در تحت تصرّف آنها بود مثل نمرود شدّاد قارون فرعون هامان و امثال آنها از کیاسره و أکاسره و جبابره بسیار بودند.

(یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ) و چه اندازه بلند پروازی میکردند چه شدند و بچه عذابها هلاک شدند امروز هم باید در همین امّت عبرت بگیریم حال بنی امیّه و بنی عباس و اشباه آنها را (لطف

ص: 123

حق با تو مداراها کند چون که از حدّ بگذرد رسوا کند) باید انتظار بلاهای دوره آخر الزّمان را داشته باشیم این وضع که از جوانها و دخترها مشاهده میشود نه ایمان نه عمل صالح نه نماز نه روزه نه خمس نه زکاة نه تحصیل علم دیانت با همه گونه فسق و فجور و بی حیایی و بی عفّتی و و و چه میشود (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی تفسیر بأئمّه طاهرین مصداق اتمّ است و الّا هر صاحب عقل و شعور و ادراک عبرت میگیرد و بخود میآید و متنبّه میشود.

[سوره طه (20): آیه 129] .... ص : 124

وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی (129)

و اگر نبود کلمه از پروردگار تو در تأخیر عذاب هر آینه نزول عذاب بر آنها لازم و حتم بود و اگر نبود اجل و مدّتی که خدا بر آنها معیّن فرموده بمجرّد طغیان آنها عذاب نازل میشد.

(وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ) خداوند وعده فرمود پیغمبر خود را که آن نحوه که عذاب بر امم سابقه نازل میشد و بکلّی از بین میرفتند بر این امّت نازل نفرماید لذا این امّت را امت مرحومه نام نهادند و سرّ آن اینست که دین مقدّس اسلام آخرین ادیان عالم است و باید تا دامنه قیامت باقی باشد و روز بروز علم اسلام بلندتر میگردد لکن عذاب آنها را خداوند مقرر فرمود از حین موت سختی جان دادن و گودال قبر و برزخ و حشر در قیامت و عذاب جهنّم لذا میفرماید:

(وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ) اگر این حکمت و مصلحت نبود و این وعده الهی.

(لَکانَ لِزاماً) البتّه بر اینها هم عذاب ها نازل میشد، و لازم میشد، بلکه عذاب آنها بمراتب سخت تر بود از عذابهای امم سابقه زیرا آنها بعض انواع معاصی را داشتند و این امّت بتمام انواع معاصی از کفر و شرک و ضلالت و ظلم و فسق و فجور مبتلی هستند نظر کنید از صدر اسلام خلفاء جور و بنی امیّه و بنی العبّاس و هکذا تا دوره

ص: 124

حاضر این هایی که اسم خود را شیعه گذاردند چه میکنند و چه کردند.

(وَ أَجَلٌ مُسَمًّی) مدتی که بر هر فرد و جامعه مقرّر فرموده شخصا و نوعا از بلاهای دنیوی و اخروی اعاذنا اللَّه منها مثل تسلّط ظالم قحطی گرانی امراض مستحدثه کوتاهی عمر پریشانی حال و نحو اینها.

[سوره طه (20): آیه 130] .... ص : 125

فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضی (130)

پس صبر کن بر آنچه میگویند و مشغول بوظایف شخصیّه خود باش و تسبیح و تحمید پروردگار خود کن پیش از طلوع شمس بین الطلوعین و پیش از غروب شمس وقت عصر و از ساعات شب مغرب و عشاء و بعد از نصف شب تا طلوع صبح و اطراف روز پس تسبیح کن باشد که خشنود شوی.

(فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ) از اینکه ترا تکذیب میکنند و نسبت جنون و کذب و افتراء میدهند و اذیّت و آزار بتو میرسانند پس باید صبر کنی صبر از صفات بارزه است و در هر مقامی اسمی دارد صبر بر طاعت صبر بر ترک معصیت صبر بر بلاء صبر در میدان جنگ صبر بر ترک زخارف دنیوی و در اینجا صبر بر اذیّت قوم لسانا.

(وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ) بعضی گفتند: مراد صلوات یومیّه است بر طبقش اخبار هم رسیده که فرائض و نوافل شبانه روز باشد پنجاه و یک رکعت که از علائم مؤمن شمرده شده بنا بر این تفسیر.

(قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ) فریضه صبح است.

(وَ قَبْلَ غُرُوبِها) فریضه عصر.

(وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ) فریضه مغرب و نوافل آن و فریضه عشاء و

ص: 125

و نافله آن و یازده رکعت نافله شب بعد از نصف شب تا قبل از طلوع و نافله صبح.

(وَ أَطْرافَ النَّهارِ) نوافل ظهر و فریضه آن و نوافل عصر و نوافل جمعه قبل از ظهر.

(لَعَلَّکَ تَرْضی لعلّ بمعنی باشد که البتّه خداوند رضایت بنده را در اثر این صلوات بدست میآورد از نعم دنیویّه و رفع شرّ اعداء و فیوضات اخرویّه و اخبار و آیات در فضیلة این صلوات بسیار داریم و نافله شب هم بر حضرت رسالت واجب و بر امّت مستحبّ است و بعضی تفسیر کرده اند باذکار وارده در اوقات شبانه روز و آنها هم بسیار است ولی آنچه بنظر میرسد به اینکه این صلوات و اذکار مصادیق آیه است و آیه شامل تمام اذکار میشود باید انسان غافل از خدا نباشد و فراموش نکند و دائما زبانش بذکر خدا مشغول باشد حتی موقع خواب که دارد تسبیح بگوید و زیر سر بگذارد و ملائکه تا مادامی که در خوابست برای او ثواب تسبیح مینویسند مخصوصا ذکر شریف لا اله الا اللَّه که کلمه توحید و کلمه اخلاص و کلمه طیّبه نام نهاده اند و ذکر شریف صلوات و الحمد للَّه و سبحان اللَّه و اللَّه اکبر که تهلیل و تحمید و تسبیح و تکبیر نام نهاده اند و سایر اذکار تمام مشغول این آیه شریفه است.

[سوره طه (20): آیه 131] .... ص : 126

وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی (131)

و چشم های خود را میانداز بآنچه ما از زخارف دنیویّه باصنافی از این کفار داده ایم تا آنکه آنها را امتحان کنیم و آزمایش نمائیم در آن و روزی پروردگار تو بهتر و با دوام تر است.

ص: 126

(وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ) از قبیل ایّاک اعنی و اسمعی یا جاره است خطاب به پیغمبر است ولی مقصود امّت است زیرا تمام دنیا در نظر او و اهل بیت طاهرین او پست تر از گوشت گندیده است در دست کسی که مبتلی بمرض خوره و کوفت است و با تأکید بنون مشدّده البته باید مؤمنین چشم داشت نداشته باشند بدنیا و ما فیها که در دست بعضی از کفار و مشرکین میباشد

(حلاوة الدنیا مرارة الآخرة و مرارة الدنیا حلاوة الآخرة)

حتی دارد که خزائن دنیا را بر حضرتش عرضه داشتند قبول نفرمود و فرمود یک روز طالبم سیر باشم شکر کنم و یک روز گرسنه صبر کنم حتّی بسا سه روز بسه روز بگرسنگی صبر میکردند و از عجائب اینکه حقیر در چندی قبل در عالم رؤیا خدمت حضرت سلیمان مشرّف شدم عرض کردم که یک نفر از علماء ما در بیان افضلیت حضرت خاتم الانبیاء بر تمام انبیاء سلف بیاناتی دارد تا باسم مبارک شما میرسد میگوید: (کم فرق بین من عرض علیه مفاتیح الدنیا فلم یقبلها و بین من قال هبنی ملکا لا ینبغی لأحد من بعدی) فرمود ما هم برای دنیا نخواستیم عرض کردم چرا لا ینبغی لاحد من بعدی فرمودی بدیگران عطا شود چه مانعی دارد؟ فرمود نه اینکه بدیگران ندهی بلکه بهر که هر چه میدهی بمن بیشتر ده چنانچه شما در دعاء کمیل میخوانید و می گویید

(و اجعلنی من احسن عبادک نصیبا عندک و اقربهم منزلة منک و اخصّهم زلفة لدیک).

(إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ) اشاره به اینکه بتمام کفّار داده نشد میان آنها هم فقراء و ضعفاء بسیار هستند یک اصنافی از آنها بزبان ما دسته هایی از آنها را دولت ثروت مکنت عزت ریاست دادیم آنهم نه از روی لطف و عنایت.

(زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا) همین چهار صباح دنیا.

(لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ) هر قدر بتوانند ظلم و تعدّی و طغیان در معاصی و فجور نمایند تا بعذاب سخت آنها گرفتار شوند.

(وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی خداوند تبارک و تعالی بمقتضای حکمت و مصلحت بهر بنده آنچه باید عنایت کند لطف میفرماید بنده باید کمال رضایت

ص: 127

بتقدیرات الهی داشته باشد همین برای او بهتر و پاینده تر است.

[سوره طه (20): آیه 132] .... ص : 128

وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی (132)

و امر فرما اهل خود را بنماز و بر خود هموار کن و تحمل صبر نما بر آن ما از تو طلب روزی نمیکنیم ما روزی میدهیم ترا و عاقبت و سعادت و رستگاری برای اهل تقوی است.

(وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ) اخبار بسیاری از حضرت باقر علیه السلام از پدرش زین- العابدین علیه السلام و از حضرت رضا علیه السلام رسیده که مفادش اینکه حضرت رسالت پس از نزول این آیه شریفه همه روزه وقت سحر و صبح و شام میآمد درب خانه علی و فاطمه و حسن و حسین سلام میکرد و میفرمود:

(الصلاة رحمکم اللَّه انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا)

و این امر خصوصی بود و منافی با امر عمومی که نسبت بتمام امّت داشت نیست.

(وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها) اصطبار از باب افتعال بمعنی قبولی صبر است تاء منقوط قلب بطاء مؤلّف شده بواسطه ص یعنی صبر را بر خود لازم دار بر این امر بصلاة یا بر خود صلوة که باهل خود امر می فرمایی.

(لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً) یعنی (غم روزی مخور بر هم مزن اوراق دفتر را که یزدان پر کند پیش از ولد پستان مادر را).

(نَحْنُ نَرْزُقُکَ) خداوند رزق تمام بنده گان بلکه تمام حیوانات و طوائف جن را بمقتضای حکمت معیّن فرمود.

(وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ) ذاریات آیه 22 و در حدیث از حضرت رسالت است که فرمود:

(لا یموت نفس حتی تستکمل رزقه)

و خبر داد بعمّار

ص: 128

که آخرین روزی تو یک ظرف شیر است و رزاقیّت از صفات خاصه حق است (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ) ذاریات آیه 51 و در بعض اخبار دارد که رزق حکم سایه دارد هر کجا برود او میآید و روزی احدی را بدیگری نمیدهند لکن بنده جاهل تصوّر میکند که روزی بدست خود اوست باید برود و هزار گونه تقلّب کند تا دست بیاورد و اینکه امر بکسب شده برای اینست که حوائج یکدیگر را انجام دهند ولش و بیعار بار نیایند یک روز جمعه که تعطیل است چه اندازه فسق و فجور زیادتر میشود یا ایّام عید.

(وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی پرهیز از عقائد فاسده و اخلاق رذیله و اعمال سیّئه (تنبیه) ترک معاصی فعلی نیست و صدق عبادت نمی کند لکن کفّ نفس از ارتکاب معاصی از افضل عبادات است که او را ورع میگویند و حضرت رسول به امیر المؤمنین علیه السلام در فضایل شهر صیام فرمود:

(افضل الاعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم اللَّه).

[سوره طه (20): آیه 133] .... ص : 129

وَ قالُوا لَوْ لا یَأْتِینا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی (133)

و گفتند: کفّار و مشرکین چرا نمیآورد این مدّعی رسالت از برای ما بآیه و نشانی از پروردگارش آیا نیامد آنها را بیّنه و دلیل روشن آنچه در صحف اولی، انبیاء سلف بوده.

(وَ قالُوا لَوْ لا یَأْتِینا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ) غرض آنها از آیة آیات اقتراحیّه آنها بود و الا آیات الهیّه و معجزات نبی بسیار بود مثل اینکه (وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ الآیة) اسراء آیه 92 الی 95 شرحش گذشت و گذشت که این

ص: 129

اقتراحات را اگر انبیاء اجابت کنند و خداوند بآنها عنایت فرماید دستگاه معجزات ملعبه میشود هر روز یکی میگوید چنین کن دیگری میگوید چنان کن و معجزه فعل الهی است بدست نبی ظاهر می شود در تحت اختیار نبی نیست بمقتضای حکمت و مصلحت باندازه که حجة تمام شود صادر میشود بعلاوه اگر پس از اظهار باز ایمان نیاوردند عذاب نازل میشود چنانچه بر ثمود قوم صالح عذاب نازل شد بعد از اینکه ناقه صالح و فصیل آن را کشتند لذا میفرماید:

(أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی که در قرآن مجید مکرر در مکرر قضایای انبیاء سلف و قوم آنها را گوشزد کفّار فرموده نوح هود صالح ابراهیم لوط شعیب موسی و قوم آنها را عاد ثمود فرعون و اصحاب مدین و غیر اینها.

[سوره طه (20): آیه 134] .... ص : 130

وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی (134)

و اگر محققا ما هلاک کرده بودیم آنها را از قبل از فرستادن رسول هر آینه میگفتند پروردگار ما چرا نفرستادی و ارسال نکردی بسوی ما رسولی پس متابعت میکردیم آیات ترا از پیش اینکه بذلت و خزیان بیفتیم (تنبیه) یک قسمت عقاید و اخلاق و افعال احتیاج بآمدن رسول نیست بحکم عقل ثابت میشود مثل شرک و کفر چون ادله عقلیّه بر توحید و صفات الهیّه قائم است و هم چنین بسیاری از صفات رذیله قبح آنها و حسن صفات حمیده و همچنین بسیاری از افعال قبیحه مثل ظلم و کذب و تقلب و نفاق و امثال اینها اگر خداوند مؤاخذه کند قبل از ارسال رسل خلاف عدل نیست و استحقاق عقوبت را دارد لکن تفضلا میفرماید: (وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا) اسری آیه 16 لذا میفرماید این عذر را ما برطرف کردیم و ارسال رسول کردیم و حجة را تمام کردیم.

ص: 130

(وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ) پیش از ارسال رسول و انزال کتاب و جعل احکام.

(لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ) با اینکه قلب موقعی که سیاه شد و قساوت گرفت اگر هزار پیغمبر بیاید و هزار کتاب نازل شود و هزار حجة اقامه شود از قابلیت هدایت افتاده چنانچه مشاهده میشود بالاخص در دوره حاضره که این همه علماء آمدند و این همه کتاب ها نوشتند و این همه بیانات فرمودند خردلی تاثیر در بسیاری از قلوب ندارد.

(مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی فردای قیامت خطاب میرسد (هلّا عملت) اگر بگوید نمیدانستم خطاب میرسد (هلا تعلمت) عذری بر احدی باقی نمیماند.

[سوره طه (20): آیه 135] .... ص : 131

قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی (135)

بفرما بکفار که تمام ما و شما انتظار میکشیم که چه پیش آمدی برای کدام یک پیش آید پس منتظر باشید پس معلوم میشود بزودی بر شما کیست اهل صراط مستقیم و کیست که قبول هدایت کرده؟

(قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ) تربّص اخص از انتظار است از دو جهت یکی آنکه انتظار شامل امری بر خود و بر غیر میشود و اعمّ از امر خیر و امر شرّ است و تربص انتظار در حق غیر است آنهم در پیشامد شر و بلاء ما در حق شما انتظار داریم که در دست مسلمین بقتل و اسیری و ذلّت بیفتید و در آخرت بعذاب ابدی گرفتار شوید و شما هم در حق ما انتظار دارید که بر ما مسلّط شوید و ما را بهلاکت اندازید که مفاد (وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ) توبه آیه 99 دائره، گردش روزگار است.

ص: 131

(فَتَرَبَّصُوا) پس انتظار داشته باشید که چه پیش آمدهایی دارید.

(فَسَتَعْلَمُونَ) پس زود باشد که بر شما معلوم شود همان وقت مرگ پرده ها برداشته میشود و حقایق مکشوف میگردد و بر شما معلوم میشود.

(مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی اهل حق و راه راست کیست؟

مائیم یا شما و نیز معلوم می شود کی قبول هدایت کرده و هدایت شده و کی در ضلالت و گمراهی افتاده (هذا آخر ما اردنا فی تفسیر هذه السورة و یتلوه انشاء اللَّه تفسیر سورة الانبیاء و الحمد للَّه اولا و آخرا و الصلاة علی النبیّ و آله).

ص: 132

بسم اللَّه الرحمن الرحیم (الحمد للَّه رب العالمین، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، و اللعن علی أعدائهم اجمعین الی یوم الدین.)

سورة المبارکة الانبیاء (صلوات اللَّه علیهم) .... ص : 133

[سوره الأنبیاء (21): آیه 1] .... ص : 133

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (1)

نزدیک شده است از برای جمیع افراد ناس حساب آنها و آنها در غفلت هستند و اعراض میکنند.

(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ): نوع مفسرین تفسیر کردند بروز قیامت که یوم- الحساب است. بنا بر این تفسیر چون انسان هر چه پیش رود نزدیکتر می شود بروز باز پرس، و این جمله رد کسانی است که میگویند: کو تا روز قیامت، امام زمان ظاهر شود، دوره رجعت پیش آید، عالم برزخ طی شود تا روز قیامت بر پا گردد.

ولی جواب از این، یکی فرمایش منسوب به پیغمبر است که فرمود:

اذا مات ابن آدم قامت قیامته. و موت نزدیک ترین اشیاء است بانسان چنانچه از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند: نزدیک چیست و نزدیکتر چیست؟- فرمود:

ص: 133

هر چه آینده است نزدیک است، و مرگ از همه نزدیکتر است، و همان شب اوّل قبر از او سؤال می کنند، که یکی از ضروریات مذهب سؤال قبر است، و از همان وقت مردن جای او را در بهشت یا جهنّم نشان میدهند، و از همان وقت یا متنعم به نعم الهی یا معذّب بعذاب او میشود.

و ثانیا: دنیا و عالم برزخ بنظر بسیار کوتاه می آید حتی پس از بعث میگویند چنانچه گذشت در سوره قبل (طه آیه 102) (یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْراً، نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا یَوْماً».

(وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ): غفلت مقابل توجه است، مردم اصلا بفکر قیامت و حساب نیستند. پرده غفلت چشم آنها را بسته، پنبه غفلت گوش آنها را کر کرده. جز دنیا و زخارف آن چیزی در نظر ندارند- مرد آخر بین مبارک بنده ای است.

انسان باید در کلیه امور عواقب آن را مشاهده کند لذا اعراض میکنند و گوش بفرمایشات انبیاء و ائمه و علماء نمی دهند. و از آنها دوری میکنند. اینها دیگر قابل هدایت نیستند. بگذارد تا بمیرد در عین خودپرستی.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 2] .... ص : 134

ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (2)

نمی آید آنها را از ذکر از پروردگار آنها تازه بتازه مگر آنکه استماع می کنند نه برای یاد آوری و پند و اندرز بلکه ملعبه و استهزاء می کنند.

(ما یَأْتِیهِمْ) ما نافیه است.

(مِنْ ذِکْرٍ) برای تذکّر و پند و تنبّه و به خود آمدن.

(مِنْ رَبِّهِمْ) آیات شریفه قرآن و مواعظ الهی و فرمایشات نبی اکرم و

ص: 134

ائمه هدی و دعاة دین.

(مُحْدَثٍ) یکی بعد از دیگری از سور قرآنی و آیات شریفه آن در ظرف بیست و دو سال، و مواعظی از حضرت رسالت، و ائمه اطهار، و علماء اعلام، و وعاظ محترم می آیند و می نشینند و استماع میکنند لکن خردلی در قلوب آنها اثر نمی کند.

زیرا قلب که سیاه شد دیگر نور ایمان در آن تابش ندارد بلکه مزید بر کفر و فسق آنها میشود چنانچه میفرماید:

«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ. وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ» توبه آیه 125.

(إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ): سخریّه و استهزاء می کنند و ملعبه خود قرار میدهند.

تنبیه: مشاهده کنید بسیاری از جامعه امروز که با احکام الهیّه و فرایض دینیّه چه میکنند. و علماء دین را و اهل ایمان را مسخره می کنند و استهزاء می کنند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 3] .... ص : 135

لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (3)

دلهای آنها مشغول بلهویات و امور باطله است و پنهانی نجوی می کنند کسانی که ظلم کردند آیا اینکه دعوی رسالت میکند نیست مگر بشری مثل شما، آیا پس قبول میکنید سحر او را و حال آنکه شما بصیر و بینا هستید؟

ص: 135

(لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ) قلوب آنها تمام توجه به این حیات دنیوی و زخارف او است و بکلّی از دین و آخرت غافل هستند که میفرماید:

«وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» عنکبوت آیه 64. و نیز میفرماید:

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی- الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ» حدید آیه 19 و نیز میفرماید: «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ- الْغُرُورِ» حدید آیه 20 و غیر اینها.

و بالجمله قلوب آنها غرق شهوت، و هواهای نفسانی و لهویّات است.

(وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی): این هایی که قلوب آنها لاهیة است بین خود نجوی و پنهانی بیک دیگر میگویند. سپس میفرماید اینها کیانند.

(الَّذِینَ ظَلَمُوا): و مراد بعید نیست که اکابر و رؤساء مشرکین باشند که هم ظلم به نفس کردند ایمان نیاوردند، و هم ظلم به غیر که مانع ضعفاء شدند، و هم ظلم به دین شرک و کفر و هزار مفسده دیگر که بالحسّ و الوجدان مشاهده می کنیم.

(هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ): آیا این مگر بشری مثل شما نیست؟- تصور می کردند که رسول باید ملک باشد. از جهت اینکه بشر تماسّ با خداوند ندارد.

جواب: اولا- خداوند قدرت دارد با بشر بلکه با حیوانات تکلّم فرماید. و ثانیا بر فرض عدم تکلّم بتوسط ملک باو وحی می شود. و اگر آن هم بگوئید: ممکن نیست پس رسول ملک هم با شما ممکن نیست تماس گیرد.

(أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ): آیا می آئید سحر را یعنی فریب سحر او را می خورید؟

(وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ): و حال آنکه شما با شعور و عقل و بصیرت هستید یک نفر مثل خود را رسولش می دانید و به سحرش می گروید خلاف عقل است.

ص: 136

[سوره الأنبیاء (21): آیه 4] .... ص : 137

قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (4)

فرمود پیغمبر صلّی اللَّه علیه و سلم که: پروردگار من میداند هر کلام و قولی در آسمان باشد یا در زمین، و او است شنوا و دانا.

(قالَ): فرمایش پیغمبر است که به مشرکین که نجوی می کردند و سرّا با یک دیگر صحبت داشتند فرمود:

(رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ): امری بر او مخفی نیست:

«لا تَخْفی مِنْکُمْ خافِیَةٌ» الحاقة آیه 18. از سرّ و علن و ظهر و بطن تمام پیش از وقوع آن و بعد از فناء آن، قول باشد یا فعل تمام بر او معلوم است.

«وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً» طلاق، آیه 12.

(فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ): جمیع عوالم از عالم لاهوت و جبروت، و عالم عقول و نفوس و ناسوت حتی علم ذات بذات احاطه علمیه دارد.

(وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ): تعبیر به این دو وصف برای این است که مخصوصا کسانی که سرّا با یکدیگر نجوی می کنند دو مقصد دارند آهسته صحبت میکنند که دیگری نشنود بگو: پروردگار من سمیع است علم بجمیع مسموعات دارد. دیگر مخفیانه صحبت میکنند که دیگران نفهمند بگو: پروردگار من دانا است چیزی بر او مخفی نیست.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 5] .... ص : 137

بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ (5)

بلکه گفتند: اینها خواب های پریشان است بلکه افتراء او است، بلکه او شاعر است. پس اگر راست میگوید بیاورد برای ما به آیة و نشانه و معجزه ای همان نحوی که رسولان اوّلی آوردند.

(بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ): اولا نسبت سحر دادند و حضرت را ساحر پنداشتند،

ص: 137

پس از این تجاوز کردند و گفتند: خوابهای پریشان است نظر به اینکه خواب دیدن دو قسم است: رحمانی که ملائکه در قلب وارد میکند که الهام ملکی گویند مثل خواب ابراهیم و یوسف و امثال آنها. و یک قسم شیطانی است که شیطان وسوسه می کند و تعبیر ندارد چنانچه به ملک مصر گفتند:

«أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِینَ» یوسف، آیه 44.

العیاذ باللّه قرآن را خوابهای شیطانی گفتند، و این کلام با کلام قبل که سحر شمردند کمال مضادّه دارد.

(بَلِ افْتَراهُ): دعوی سوم که: این قرآن بافته های خود پیغمبر است نسبت به خدا می دهد، این هم با آن دو مضادّ است.

(بَلْ هُوَ شاعِرٌ): ظاهرا مراد آنها از این نسبت بیهوده گو است.

العیاذ باللّه قرآن مجید را مزخرفات و بیهوده شمردند. و تمام این دعاوی با هم تنافی و تخالف دارد و متفاوت است، و اینها را دو نحو میتوان حمل کرد.

یکی دسته های مشرکین بعضی گفتند سحر، بعضی خواب پریشان، بعضی افتراء، بعضی بیهوده گویی. و ممکن است حمل بر اوقات و ازمنه کرد که یک روز این، و یک روز آن.

و بالجمله همه گونه نسبت ناروایی به حضرتش دادند، پس از این نسبتها دلیل بر دعوی خود اقامه کردند گفتند:

(فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ): ممکن است مراد آنها آیات اقتراحیّه خود آنها باشد چنانچه گذشت در سوره بنی اسرائیل آیه 92- 95، و ممکن است مراد مثل ناقه صالح و عصای موسی، و ملک سلیمان و امثال اینها باشد، و ممکن است مراد آیات مهلکه مثل آب نوح، و باد هود، و صیحه صالح و خسف لوط، و غرق فرعونیان و نحو اینها باشد و به تمام اینها در آیه شریفه اشاره دارد.

ص: 138

[سوره الأنبیاء (21): آیه 6] .... ص : 139

ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ (6)

ایمان نیاوردند امم سابقه که پیش از این کفّار بودند از شهرستانها که برای آنها آیاتی که طلب می کردند فرستادیم مع ذلک ایمان نیاوردند آنها را هلاک کردیم، آیا پس اینها ایمان می آوردند؟

از این آیه شریفه چند جمله استفاده می شود.

1- اینکه بر فرض ما آیات اقتراحیّه آنها را فرستادیم اینها ایمان نخواهند آورد.

2- اینکه بر أمم سابقه فرستادیم و ایمان نیاوردند، حال اینها هم حال آنها است. زیرا اگر کسی در مقام هدایت باشد یک معجزه بر او کافی است، و دلیل قطعی است بر نبوّت و رسالت آورنده او، و اگر در مقام نباشد و بهانه گیری کند هزار معجزه هم در او تأثیر ندارد.

3- پس از آمدن آیات مقترحه، و ایمان نیاوردن هلاک و استیصال دارد چنانچه در أمم سابقه بود.

4- اینکه در حق این امّت تقدیر هلاکت و استیصال و نزول عذاب نشده.

لذا این آیات مقترحه را بر آنها نمی فرستیم فقط وظیفه رسول است که حجّت را از هر جهت تمام کند و راه عذر بسته شود.

(ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ): مثل نوح، هود، صالح، لوط، شعیب، موسی.

(أَهْلَکْناها): بانواع عذابها از طوفان، خسف، صاعقه، صیحه، غرق، أمطار حجارة، و نحو اینها.

(أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ): اگر ایمان می آوردند این همه معجزه کافی نبود؟ مسلّما هزار دیگر هم اقامه شود ایمان نمی آورند.

ص: 139

[سوره الأنبیاء (21): آیه 7] .... ص : 140

وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (7)

و ما نفرستادیم قبل از تو پیغمبر پیغمبرانی مگر رجالی که از جنس بشر باشند، و بر آنها وحی فرستادیم. پس سؤال کنید از اهل ذکر اگر هستید نمی دانید.

(وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ): انبیاء و رسل قبل را از آدم، شیث، نوح، هود، صالح، اسحاق، یعقوب، اسماعیل، یوسف، موسی، هارون، شعیب، داود، سلیمان، زکریّا، یحیی، عیسی و غیر اینها.

(إِلَّا رِجالًا): تمام از جنس بشر بودند و در تمام اینها یک ملک رسول نبود. این جمله جواب آن کلمه است که گفتند: «هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» تمام بشر بودند مثل قوم خود.

(نُوحِی إِلَیْهِمْ): بأنحاء وحی بفرستادن ملائکه، یا القاء در قلب، یا تکلّم بلا واسطه و نحو اینها.

(فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) بعضی گفتند: اهل ذکر علماء یهود و نصاری هستند لکن در اخبار ردّ این قول را فرموده که علماء یهود و نصاری دعوت به دین خود می کنند، و أخبار بسیاری داریم که أهل ذکر ائمّه اطهار سلام اللَّه علیهم هستند. و در بعض أخبار دارد، ذکر دو اطلاق دارد- یک رسول محترم.

«الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ» طلاق آیه 11.

دو: قرآن مجید. و ائمّه اطهار هم اهل رسول هستند و هم اهل قرآن.

ص: 140

[سوره الأنبیاء (21): آیه 8] .... ص : 141

وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ ما کانُوا خالِدِینَ (8)

و ما قرار ندادیم انبیاء را جسد و بدنی که طعام أکل نکند و نبودند انبیاء که در دنیا همیشه باقی باشند.

البته انبیاء هم بشراند احتیاج به طعام و شرب آب دارند، آنها هم حالات بشری دارند گرسنه می شوند، تشنه می کردند، مریض می شوند جهت شهوت و غضب در آنها هم هست. احتیاج به ازدواج و تولید نسل و معاشرت بانواع خود دارند.

و این اشاره به کلام مشرکین است که گفتند:

«وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً» فرقان، آیه 8 و گفتند:

«ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمَّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَ یَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ» مؤمنون، آیه 34. و مکرّر گفته ایم که: انبیاء اگر ملک باشند تماسّ با بشر ندارند مگر آنکه به صورت بشری در آیند.

«وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ» انعام، آیه 9، لذا میفرماید:

وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ: مثل سایر افراد بشر.

(وَ ما کانُوا خالِدِینَ): البته باید رحلت نمایند، باقی فقط ذات اقدس ربوبی است. تمام أهل آسمانها و زمین می میرند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 9] .... ص : 141

ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ (9)

پس از ارسال انبیاء وعده ای که به آنها داده بودیم عمل کردیم و صدق وعده نمودیم. پس آنها را از شرّ دشمن نجات و آن کسانی که مشیّت ما تعلّق گرفته بود که مؤمنین بآنها بودند، و هلاک کردیم دشمنان آنها را که زیاده روی کرده

ص: 141

بودند در شرک و کفر و ظلم و اذیّت بآنها.

(ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ)، وعده هایی که خداوند به انبیاء داده بود از نصرت و ظهور بر أعداء و نجات از مهالک، و عزّت و غلبه بر دشمن، و مثوبات دنیوی و اخروی و سعادت دارین و هلاک دشمن های آنها و نزول عذاب بر آنها و عقوبات اخروی تمام آنها را منجّز کردیم و به وعده خود عمل نمودیم.

(فَأَنْجَیْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ): که مؤمنین به آنها بودند که مکرّر در مکرّر گوش زد تمام فرموده در حقّ نوح علیه السلام می فرماید:

«فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ» یونس آیه 74. در حقّ لوط می فرماید:

«فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ» شعراء آیه 170. و هکذا در حقّ هود، صالح، ابراهیم، شعیب، موسی، و غیر اینها.

و این جمله برای تسلیت حضرت رسالت و کسانی که ایمان آورده بودند و در شکنجه مشرکین مکّه بودند در مدّت سیزده سال که چه اندازه اذیّت کردند خاکروبه بر سرش ریختند، سنگ به قدمهایش زدند، عبا به گردنش انداختند، ساحر و جادوگر، و کذّاب و مفتری و مجنون دانستند و پس از هجرت حضرتش چه عزّت و شوکت و عظمت باو عنایت شد فوج فوج شرفیاب می شدند و به شرف اسلام مشرّف می گشتند که در سوره نصر می فرماید:

«إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً ...

السورة».

(وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ): بترسند کفار قریش که در چه مهالک گرفتار می شوند چنانچه امم سابقه هر کدام به چه نوع عذابها هلاک شدند و از بین رفتند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 10] .... ص : 142

لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (10)

هر آینه بتحقیق نازل کردیم به سوی شما کتابی را که قرآن مجید باشد

ص: 142

در او است یادآوری شما، آیا تعقّل نمی کنید؟

(لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً): این قرآن مجید که می فرماید:

«وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ» شعراء آیه 192. و می فرماید: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا» بنی اسرائیل آیه 107. و غیر اینها از آیات که در مدّت بیست و دو سال بتدریج نازل فرموده.

(فِیهِ ذِکْرُکُمْ): خطاب به جمیع امّت است تا صفحه قیامت که در حدیث ثقلین می فرماید:

«لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا أبدا»

و در این قرآن مجید پند و اندرز برای جمیع امّت است که متذکر شوند و بیدار گردند و مشتمل بر سعادت دنیا و آخرت، و نجات از مهالک نشأتین است.

(أَ فَلا تَعْقِلُونَ): باز هم به خود نمی آئید و مثل مجانین و دیوانگان که هیچ نمی فهمند و درک نمی کنند هستید؟- با اینکه در این کتاب چیزی فرو گذار نشده از معارف الهیّه و حقایق دینیّه، و اصول اعتقادیّه، و اخلاق فاضله و اعمال حسنه، و حکایات أمم سالفه و طرق سعادت نشأتین، و نجات از مضارّ دینیّه از عقاید فاسده، و صفات خبیثه: و اعمال سیّئه، و بیان نعم الهیّه و مثوبات اخرویّه، و عقوبات دنیویّه و برزخیّه و اخرویّه، و کلّما یحتاج الیه الأمة در کلیّه امور دینی و دنیوی و غیر اینها.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 11] .... ص : 143

وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَةٍ کانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِینَ (11)

و چه بسیار در هم کوبیدیم از شهرستانهایی که بودند ظلم کننده، و انشاء و ایجاد کردیم بعد از کوبیدن آنها قومهای دیگری.

ص: 143

(وَ کَمْ قَصَمْنا): نوعا تفسیر کردند به أهلکنا لکن کنایه و اشاره به هلاکت آنها است، و معنای لغوی قصم بمعنای حطم چنانچه در سوره نمل می فرماید:

«قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ ...»

آیه 18. و بمعنای هشم است که چوب خشک و مجوّف را بشکنند و خورد کنند و در هم بکوبند چنانچه در حقّ ثمود قوم صالح می فرماید: «إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً واحِدَةً فَکانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ» قمر آیه 31. و تمام اینها کنایه از هلاکت و از بین رفتن است.

(مِنْ قَرْیَةٍ): مراد أهل قریه است بقرینه (کانَتْ ظالِمَةً): و مراد از قریه شهرستانها و ممالک بزرگ را هم شامل است مثل مملکت عاد که می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ» فجر آیه 5 و 6 و 7. و مراد از ظالمة کفر و شرک و عدم ایمان به انبیاء است که ظلم بتمام معنی ظلم بنفس، ظلم بغیر که انبیاء و مؤمنین باشند، و ظلم بدین. و کلمه کم اشاره به چه بسیار است که شامل قوم نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی و غیر اینها مثل أصحاب فیل که نزدیک به زمان حضرت رسالت بودند که می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ (الی قوله تعالی): فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ» سورة الفیل.

(وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِینَ): بعد از هلاکت آنها و از بین رفتن خداوند از نسل انبیاء و مؤمنین آن قدر خلق و ایجاد فرمود که جای گیر هلاک شدگان شدند.

و بالجمله در هر زمان که طغیان و شرک و کفر و اعراض از انبیاء و دعات دین کردند انتظار همین نوع بلاها را داشته باشند. خداوند رحم فرماید به عصر حاضر.

ص: 144

[سوره الأنبیاء (21): آیه 12] .... ص : 145

فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ (12)

پس چون که آن أهل قری که هلاک شدند احساس می کردند آثار عذاب ما را بناگاه از آن عذاب آنها فرار می کردند و می گریختند و غافل از اینکه از عذاب الهی کسی نمی تواند بگریزد. اگر بر فرض گریز گاهی باشد باید رو به خدا بیاورند و ایمان آورند بلکه نجات پیدا کنند مثل قوم یونس که می فرماید در سوره یونس آیه 98: «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حِینٍ» از این آیه استفاده می شود که اگر آنها هم رفته بودند و ایمان آورده بودند خداوند رفع عذاب از آنها می فرمود که می فرماید: چرا نرفتند ایمان آورند تا ما از آنها رفع کنیم؟ مثل قوم یونس و مطابق همین مفاد فرمایش أمیر المؤمنین است که خدمتش عرضه داشتند که افلاطون حکیم گفته: (الحوادث سهام و الأفلاک قسیّ و الانسان هدف و الرّامی هو اللَّه فأین المفرّ) حضرت تمسّک به این آیه شریفه فرمود و فرمود: (فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ) ذاریات آیه 50.

اشکال: پس چرا فرعون موقعی که گفت از او پذیرفته نشد؟ که می فرماید:

«حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ» یونس آیه 50.

جواب: این بعد از نزول عذاب بوده چنانچه توبه هم قبل از معاینه مرگ است پس از معاینه نتیجه ندارد: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ ... الآیة» نساء آیه 22.

(فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا): احساس بأس مشاهده آثار عذاب است.

(إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ): رکض گریختن است. نه از غرق و نه از باد و نه از صیحه و نه غیر اینها راه گریز نیست.

ص: 145

[سوره الأنبیاء (21): آیه 13] .... ص : 146

لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ (13)

فرار نکنید و نگریزید، و مراجعت کنید و برگردید بسوی آن خوش گذرانیهایی که در دنیا می کردید و برگردید بسوی منازل خود.

این خطاب از روی سرزنش به همان کسانی است که از بلای الهی موقع مشاهده آثار آن تصوّر می کردند که می توانند نجات پیدا کنند و فرار کنند خطاب می رسد به آنها که فرار نکنید اگر می توانید.

(لا تَرْکُضُوا): یعنی چه فرار کنید، و چه نکنید نجاتی از برای شما نیست.

(وَ ارْجِعُوا): و برگردید به همان اشتغالاتی که در دنیا داشتید، و غرق زخارف دنیا شده بودید.

(إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ) بسوی همان خوش گذرانیها و شهوت رانیها و هوی و هوسهایی که داشتید، و لهو و لعب ها و بی اعتنائیها که به انبیاء می کردید، و تصوّر می کردید که همیشه باین حالات باقی هستید، و هر چه شما را انبیاء از عذاب الهی می ترسانیدند آنها را مسخره می کردید و می گفتید: «فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» اعراف آیه 68، و هود آیه 34. راجع به قوم نوح و به حضرت صالح می گفتید: «یا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» اعراف آیه 75. و به حضرت هود گفتید: «أَ جِئْتَنا لِتَأْفِکَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» احقاف آیه 21.

(وَ مَساکِنِکُمْ) عطف بما اترفتم است مدخول «وَ ارْجِعُوا إِلی است یعنی برگردید بسوی مساکن خود مشغول به زن و فرزند، و ساز و آواز، و ساختمانهای جدید، و اثاثیّه مد امروزه و سایر اشتغالات باشید.

(لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ) البتة مورد سؤال در قیامت خواهید شد از کلّیه نعم الهی و زخارف دنیوی، و از کلیّه افعال و اقوال و اعمال شما (مما اکتسبت و فیما انفقت)

ص: 146

«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ».

[سوره الأنبیاء (21): آیه 14] .... ص : 147

قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ (14)

گفتند: موقعی که مشاهده عذاب کردند و راه فرار نداشتند: ای وای بر ما محقّقا ما بودیم ظلم کنندگان. ظلم سه قسم است.

اوّل: ظلم به نفس و این هم مراتبی دارد، مرتبه أعلی آن عدم ایمان با اینکه حجّت از هر جهت بر آنها تمام شده بود خداوند تبارک و تعالی همه نوع اسباب هدایت را در دسترس آنها قرار داده از افاضه عقل و شعور و ادراک که گفتند: عقل رسول باطنی است، و ارسال رسول و انزال کتاب، و بیان أحکام و ارائه طریق و غیر اینها.

دوّم: ارتکاب معاصی که هر معصیتی استحقاق عذاب دارد بعلاوه آثار معاصی در دنیا بسیار است سیاهی قلب که در خبر است: هر معصیتی یک خال سیاه در قلب احداث می کند، اگر رسید بجایی که تمام صفحه قلب سیاه شد می فرماید: (لا یرجی بخیر و صار قلبه منکوسا) تسلّط شیطان بعد از رحمت، گرفتاریهای گوناگون در دنیا، تسلّط ظالم بر سر آنها سلب نعم الهی، کوتاهی عمر و غیر اینها.

سوّم: ظلم به غیر بالاخصّ به انبیاء و مقرّبان درگاه الهی که در حدیث قدسی می فرماید:

«و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم»

و در خبر است:

«الظلم ظلمات یوم القیامة»

، و دارد، گناهان مظلوم را بر ظالم بار می کنند، و عبادات ظالم را به مظلوم می دهند، و اگر ظالم عبادت ندارد و مظلوم هم گناهی ندارد خطاب می رسد به مظلوم که: هر که را از دوستانت و بستگانت آلوده به معاصی شدند بیاور و بر ظالم حمل کن تا تدارک ظلم آن شود. و از همین باب است ظلم به اهل بیت عصمت و طهارت که گناهان شیعیان و دوستان خود را بر ظالمین به آنها حمل

ص: 147

می کنند.

(قالُوا یا وَیْلَنا): ویل هلاکت و عذاب و بدبختی و محرومیّت از مثوبات است.

(إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ): هم ظلم به نفس هم ظلم به غیر هم ظلم به دستورات الهیّه و کتب سماویّه و حجج الهیّه.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 15] .... ص : 148

فَما زالَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتَّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ (15)

پس این دعوی را ادامه می دهند تا موقعی که قرار دهیم آنها را کوبیده شده و خاموش شده، اشاره باین که هلاک شوند و از بین بروند.

(فَما زالَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ): از زمانی که آثار عذاب را مشاهده می کنند تا از بین می روند این دعوی را دارند که می گویند: انّا کنّا ظالمین.

(حَتَّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً)، حصاد راجع به زرع است که پس از آنکه خشک شد می کوبند که در باب زکاة می گویند: بمجرد انعقاد حبّه تعلق می گیرد و موقع حصاد وجوب أداء می آورد. و در آیات شریفه اطلاقاتی دارد: (مِنْها قائِمٌ وَ حَصِیدٌ) هود آیه 102. راجع به مساکن أقوام هلاک شده که بعض عمارات آنها باقی مانده و بعضی خراب شده، (وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ) انعام آیه 142 راجع به زکاة و در این مقام به معنی هلاکت است.

(خامِدِینَ): خمود هر چیزی به حسب خود آن چیز است، خمود آتش:

حرارت و روشنایی او از بین برود خاکستر شود یا زغال سیاه خمود انسان، موت اوست، خمود کلام، سکوت است و نحو اینها، و بالجمله هر چیزی آثار او اگر از بین رفت خامد می شود، چشم از دیدن افتادن زبان از گفتار، گوش از استماع پا از حرکت. و مراد در این آیه شریفه این است که آثاری از آنها باقی نماند،

ص: 148

قوم نوح غرق شدند بکلّی نه از آنها نسلی باقی ماند نه عمارتی نه اندوختنی، و همچنین عاد به باد در هم کوفته شدند تمام عمارات آنها خراب شد حتّی گفتند: سنگهای عظیم را باد بلند می کرد و به کوه می زد و ریز ریز میشد، مردان قوی را بدامنه کوه ها می زد و اجزاء بدن آنها را پراکنده می کرد، ثمود را صاعقه می سوزانید خاکستری می شدند، صیحه تمام روحها را از قالب تهی می کرد، خسف تمام آنها را در قعر زمین فرو می برد، سنگ ریزه آنها را کعصف مأکول می نمود و هکذا.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 16] .... ص : 149

وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ (16)

و خلق نکردیم آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست از روی لعب و لهو و بیهوده بدون حکمت و مصلحت و فائده.

آنچه از آیات شریفه و أخبار کثیره و براهین عقلیّه استفاده می شود این است که تمام این مخلوقات را خداوند برای انسان خلق فرموده: (خلق لکم ما فی السماوات و ما فی الارض) تمام برای رفع احتیاجات بشر بوده از کرات علویّه و سفلیّه، و حیوانات و نباتات و غیر اینها، و بشر را هم برای این عالم فانی خلق نفرموده بلکه برای عالم باقی چنانچه از أمیر المؤمنین است فرمود:

«خلقتم للبقاء لا للفناء»

از مرحوم شیخ بهایی است فرمود: «الانسان مسافر و منازله ستّة:

(1)- أصلاب آباء (2)- أرحام امّهات (3)- عالم دنیا (4)- عالم برزخ (5) یوم القیامة (6)- بهشت یا جهنّم».

و البتّه باید انسان قابلیّت آن عالم را پیدا کند تا تفضّلات الهی در محلّ غیر قابل نباشد، و تحصیل قابلیّت منحصر است باین عالم دنیا که در تحت اختیار عبد است، در سایر عوالم ممکن نیست نه در اصلاب آباء و نه در أرحام امّهات و نه در عالم برزخ و نه در قیامت.

ص: 149

و ما در مسأله نبوّت عامّه در مجلّد أوّل کلم الطّیّب گفتیم: که راه تحصیل قابلیّت منحصر است به اینکه خداوند انبیاء بفرستد و کتب نازل فرماید و دستورات بیان کند که راه را به بشر و جنّ نشان دهند و جنّ و انس هم شدّت احتیاج را دارند به رسل و انبیاء، و الّا تمام این دستگاه لغو و لعب می شود لذا می فرماید:

(وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ): عالم بالا از کرات علویّه مثل شمس و قمر و سایر کواکب و کرسی و عرش.

(وَ الْأَرْضَ): عالم سفلی از کره زمین و ماء، و آنچه در آنها است از جنّ و انس و حیوانات و نباتات، و جمادات از جواهرات و فلزّات و معادن.

(وَ ما بَیْنَهُما): از هوای مجاور و ریاح و أمطار و ابرها.

(لاعِبِینَ): تمام از روی حکمت و مصلحت بوده.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 17] .... ص : 150

لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ (17)

اگر بر فرض محال ما اراده داشتیم که اخذ لهو کنیم هر آینه اتخاذ میکردیم از نزد خود اگر بودیم از فاعلین لهو.

نوع مفسرین تفسیر کردند لهو را به اختیار زوجه و ولد چنانچه نصاری در حق مریم و عیسی گفتند و یهود در حق عزیر، و در این تورات مجعوله آدم را ابن اللَّه شمرده. و استدلال کردند به آیه شریفه: «أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ» که کثرت أولاد و أزواج و اموال است. و لکن این تفسیر بسیار غلط و باطل است بلکه مراد از لهو کارهای باطل است، ملاهی أباطیل است که انسان را از حق غافل میکند.

چنانچه امروز مشاهده می شود این هایی که مشغول به آلات لهو هستند بکلی از

ص: 150

حق غافل میشوند نه بفکر دین و نه بفکر فردای محشر و نه توجه بخدا، و نه بدستورات الهی و و و بالاخص این آیه شریفه مربوط به آیه قبل است که فرمود «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ» و محال است از خداوند فعل لعب و لهو و لغو صادر شود لذا تعبیر به لو امتناعیه فرموده:

(لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً): این دستگاه باین منظمی که تمام به مقتضای حکمت و مصلحت و بجا و بموقع است ایجاد نمی کردیم بلکه یک دستگاه بازیگری و ملعبه ایجاد می کردیم، نه ارسال رسول می کردیم نه دستگاه ثواب و عقاب فراهم می کردیم، و اگر بشر را هم خلق می کردیم عقل و شعور باو نمی دادیم مثل سایر حیوانات.

(لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا): قدرت داشتیم و احتیاج به این مخلوقات نداشتیم و به أباطیل اشتغال داشتیم. لکن این با علم و حکمت و صفات ربوبی که مستجمع جمیع صفات کمال، و منزّه از جمیع عیوب و نواقص است سازش ندارد.

(إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ): مثل اکثر شماها که نوع افعال و اقوال و رفتار آنها لغو و لعب و لهو است (تعالی اللَّه عن ذلک علوا کبیرا).

[سوره الأنبیاء (21): آیه 18] .... ص : 151

بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ (18)

بلکه می اندازیم و می کوبیم و می شکافیم بتوسط حق بر باطل پس شکسته می شود باطل پس در این شکستگی از بین می رود و فانی و هلاک میشود و از برای شما اهل باطل هلاکت و عذاب است از آنچه وصف میکنید از اباطیل.

(بَلْ نَقْذِفُ): قذف انداختن است چنانچه میفرماید: «وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ

ص: 151

الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً»

احزاب آیه 26 و نیز می فرماید: «وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ» حشر آیه 2.

(بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ): حق مثل شمشیر است که بر فرق باطل می خورد و می شکافد و از بین می برد، حق ایمان است باطل کفر و ضلالت است، حق از روی دلیل و برهان قطعی است باطل از روی هوی و هوس و عناد و عصبیّت و تقلید آباء و امثال اینهاست، حق ثابت و بر قرار است باطل زاهق و عاطل است «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً» اسراء آیه 83. باطل چهار صباحی یک جولانی دارد و از بین می رود «للحق دولة و للباطل جولة».

(فَیَدْمَغُهُ) دماغ مغز سر است که ابتداء محل توجّه است و گفتند: سه مرحله دارد.

اوّل- تخیّل است. دوّم- تفکّر است. سوّم تذکّر است.

از جالینوس حکیم است، پس از آن داخل قلب می شود یا تصدیق می کند یا ردّ می کند. و معنای یدمغه ضربت حق است که بر باطل می خورد و تا مغز سر باطل را می شکافد، و ضربت اگر به مغز رسید دیگر قابل علاج نیست چنانچه ضربت پسر مرادی بر فرق امیر المؤمنین علیه السلام به مغز رسید و طبیب گفت: دیگر قابل علاج نیست.

(فَإِذا هُوَ زاهِقٌ) باطل از بین می رود و هلاک می شود و نابود.

و اخبار بسیاری داریم که تفسیر شده به دولت حقّه پس از ظهور حضرت بقیّة اللَّه عجّل اللَّه فرجه، و مکرر گفته ایم که: أخبار وارده در تفسیر آیات نوعا بیان مصداق اتمّ می کند تنافی با اطلاق و عموم آیه ندارد.

(وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ): مکرّر تفسیر ویل شده اسمی و وصفی، و مراد مما تصفون نسبت هایی که به خدا میدهند از شرک و اتخاذ ولد و صاحبة و تجسّم و نحو اینها، و نسبت هایی که به انبیاء میدهند از کذب و جنون و أمثال

ص: 152

اینها. و نسبت هایی که به دین می دهند از بدعت ها و نسبت هایی که به ائمه هدی و عادت دین و علماء شریعت و به مؤمنین میدهند تمام مشمول ویل هستند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 19] .... ص : 153

وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ (19)

و از برای او است خداوند متعال، و اختصاص به او دارد هر کس در آسمانها و زمین و کسانی که در پیشگاه عظمت پروردگار و مقام قرب هستند تکبر نمیکنند از عبادت او و سستی ندارند.

(وَ لَهُ): لام اختصاص است که مخلوق او هستند و خالق دیگری ندارند و تحت قدرت او هستند.

(مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ): گفتند: من از برای ذوی العقول است به خلاف ما که شامل غیر ذوی العقول هم میشود. و ذوی العقول ملائکه و جن و انس است، لکن مکرر گفته ایم، و آیات شریفه صراحت دارد بر این که تمام موجودات از عالم عقول و نفوس و عالم أنوار تا عالم ناسوت از حیوانات و نباتات و جمادات تا عالم مادة المواد تماما عقل و شعور و ادراک دارند، و تسبیح و تحمید و عبادت دارند.

(تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ... الایة) اسری آیه 46. و غیر این از آیات بسیار.

(وَ مَنْ عِنْدَهُ): مراد قرب مسافتی نیست بلکه قرب منزلت و رتبه و درجه است چنانچه اجزاء دولتی مراتب و درجات آنها مختلف است از نخست وزیر تا پاسبان.

(لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ): با کمال خضوع و خشوع و میل و رغبت بنده گی

ص: 153

میکنند و عبادت.

(وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ) سستی و فتور ندارند و خستگی پیدا نمیکنند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 20] .... ص : 154

یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ (20)

تسبیح می کنند شب و روز فترت ندارند. یعنی آنی از تسبیح غافل نمی شوند.

(یُسَبِّحُونَ): همان کسانی که نزد پروردگار هستند به همان معنی که ذکر شد و تکبّر از عبادت ندارند و سستی و خستگی ندارند، و تسبیح پروردگار می کنند- تسبیح تنزیه پروردگار است از کلّیه عیوب و نواقص و قریب المعنی است با تقدیس- و دو اسم از اسماء الهیّه است «سبّوح قدّوس رب الملائکة و الروح» و فرق بین این دو اسم تسبیح سلب صفات رذیله و عیوب و نواقص امکانیه است، و تقدیس طهارت از جمیع کثافات و پلیدی های امکانیّه است، و بعبارت آخری مستجمع جمیع کمالات و منزه از جمع عیوب که مفاد و معنای واجب الوجودی است. زیرا بزرگترین نقص امکان است که ممکن سر تا پا محتاج است چه در وجود و چه در بقاء آن به آن احتیاج به افاضه دارد و عیب و نقص ملازم فقدان است، و واجب الوجود صرف وجود به أعلی مراتب وجود است غیر متناهی و غیر محدود، و فقدان از لوازم ماهیّات است که عبارت از محدودیت است که ماهیة حدّ وجود است، و نسبت محدود به غیر محدود اگر بگوئیم: نسبت قطره است بدریا غلط گفته ایم زیرا دریا هم محدود است.

(اللَّیْلَ وَ النَّهارَ): کنایه از دوام است حتی اگر بگوئیم آن بآن هم به اندازه فهم ما است. زیرا آن ظرف زمان است و پیش از آنکه لیلی و نهاری و زمانی باشد تسبیح پروردگار می کردند که گفتند: دهر فوق زمان است و سرمد فوق دهر.

ص: 154

(لا یَفْتُرُونَ): توهّم نشود چنانچه مفسرین توهّم کردند که مراد ملائکه هستند، بلکه عالم انوار بالاخصّ نور مقدّس محمّد و آل فوق ملائکه بود چنانچه از أمیر المؤمنین علیه السلام است که: اول مخلوق الهی نور مقدّس نبوی بوده پس از آن دوازده حجاب آفرید و این نور در هر حجابی ذکری داشت، در حجاب اول دوازده هزار سال تا حجاب دوازدهم هزار سال سپس در عرش هفت هزار سال. تا در صلب آدم قرار گرفت.

و از امیر المؤمنین علیه السلام است که میفرماید:

«کنت مع الانبیاء سرّا و مع محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم جهرا».

و در حدیث است که میفرماید: «ما تسبیح کردیم ملائکه از ما فرا گرفتند

(فسبّحنا فسبّحت الملائکة الحدیث)

». (لا یَفْتُرُونَ): فترة فاصله انداختن است چنانچه میفرماید: «یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ... الایه) مائده آیه 22 که از زمان عیسی علیه السلام بود تا زمان حضرت رسالت که فاصله افتاد و دیگر رسولی نیامد، فقط اوصیاء عیسی بودند در بنی اسرائیل و اوصیاء ابراهیم در بنی اسماعیل و نیز در عذاب جهنّم میفرماید: «لا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ» زخرف آیه 75 فاصله نمی اندازند در ذکر پروردگار کسانی که عند اللَّه هستند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 21] .... ص : 155

أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ (21)

آیا استفهام بمعنی جحد است یعنی نگرفتند کسانی که نزد پروردگار بودند خدایان دیگری از روی زمین که آن خدایان زنده کنند پس از مردن یا پس از نبودن.

(أَمِ اتَّخَذُوا): رد بر مشرکین است که هر طایفه از آنها خدایانی اتخاذ کردند، اما بت پرستان بت های زیادی از فلزات و سنگ و چوب و غیر آنها

ص: 155

تراشیدند حتی هر نفری بتی در بغل داشت، و اما گاوپرستان هر گاو مادّه را خدا می دانستند، و اما ستاره پرستان تمام کواکب از خورشید و ماه و زهره و سایر کواکب را خدا میگرفتند و هکذا مثل نمرود و شدّاد و فرعون و باب و بهاء را خدا پنداشتند، و لکن اهل حق نگرفتند.

(آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ): از روی زمین بخصوص تراشیده و صنعت خود را که ابراهیم علیه السلام فرمود: «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» صافات آیه 93.

(هُمْ یُنْشِرُونَ): نشر احیاء است بعد از موت، منتشر کسانی که زنده میشوند پس از موت که میفرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ» روم آیه 19.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 22] .... ص : 156

لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ (22)

اگر بر فرض محال بود در آسمان و زمین خدایانی غیر از اللَّه هر آینه آسمان و زمین فاسد می شدند پس منزّه است خداوند متعال پروردگار عرش از آنچه که شما مشرکین توصیف میکنید.

مسألة: حکماء در باب توحید گفتند: توارد علتین بر معلول واحد محال است، زیرا علت اگر تام التأثیر باشد معلول از او منفک نمی شود، و معلول این علت احتیاج به علت دیگر ندارد. زیرا بر فرض نبودن آن علت موجود می شود و چون وجود معلول بدون علت محال است پس دیگری علت نیست. و این کلام فی حدّ نفسه تمام است لکن مکرر گفته ایم: اطلاق علت بر خداوند غلط است.

زیرا لازم می آید قدم عالم و سلب قدرت، زیرا معنای قدرت تساوی فعل و ترک است چنانچه بعضی گفتند:

ان شاء فعل و ان شاء لم یفعل. و این در علّت تامّه محال است. زیرا انفکاک

ص: 156

معلول از علّت محال است.

متکلمین استدلال کردند به دلیل تمانع که اگر این یک اراده کند ایجاد شب را و دیگر اراده کند ایجاد ضدّ او را یا موجود نمی شوند ارتفاع ضدّین لا ثالث لهما می شود، یا هر دو موجود می شوند اجتماع ضدّین لازم می آید. این دلیل هم تمام نیست. زیرا چون افعال الهی از روی حکمت و مصلحت است البته هر دو موافق هستند، و با فرض توافق نه ارتفاع ضدّین و نه اجتماع آنها لازم می آید.

بلکه دلیل بر توحید این است که، اگر دو باشند ما به الامتیازی لازم می آید تا دوایّت تحقق پیدا کند، و ما به الاشتراکی در الوهیّت پس ترکیب لازم می آید و لازمه ترکیب احتیاج است. زیرا این فاقد ما به الامتیاز اوست و او فاقد ما به الامتیاز این است، و ترکیب موجب احتیاج می شود هم احتیاج این جزء بآن جزء و بالعکس، و هم احتیاج کل به هر دو جزء، و هم احتیاج به مرکّب بالکسر و احتیاج از لوازم امکان است پس از واجب الوجودی می افتد. و بعبارت دیگر ذات اقدس حق صرف الوجود است و در مقابل وجود یا عدم است یا ماهیّت، و ماهیّت هم بدون ایجاد معدوم است لذا فرض شریک بر خداوند محال است، و لکن مشرکین منکر توحید ذاتی نیستند فقط ابن کمّونه آن هم به نحو امکان فرض کرده.

(هویّتان بتمام الذات قد خالفتا بابن کمّونة استند)

و منکر توحید صفاتی هم نیستند فقط اشاعره که قائل به صفات زائده بر ذات هستند منکراند. بلکه در توحید افعالی و عبادتی مشرک شدند و آیه شریفه در این موضوع است و بیانش این است که: فعل محال است دو فاعل مستقل داشته باشد، عبد محال است دو مولای مستقل داشته باشد، ملک محال است دو مالک مستقل داشته باشد. زیرا استقلال این دلیل بر نفی او است و بالعکس، و موجب اجتماع وجود و عدم می شود و از محالات اولیّه اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین است بلکه هر امر محالی تا برگشتش باجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین نشود

ص: 157

محالیتش ثابت نمی شود لذا میفرماید:

(لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا): چون موجب اجتماع و ارتفاع نقیضین می شود.

(فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ): عرش محیط به جمیع آسمان ها و زمین است و خداوند ربّ و مربّی و نگهبان عرش به جمیع آنچه عرش به او احاطه کرده.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 23] .... ص : 158

لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ (23)

سؤال نمی شود از خداوند از آنچه می کند و بنده گان از آنها سؤال می شود در افعال آنها. نظر به اینکه خداوند حکیم است یعنی عالم به جمیع حکم و مصالح است و عادل است یعنی تمام افعالش از روی حکمت و مصلحت است فعل قبیح و فعل لغو و ظلم محال است از او صادر شود نه بمعنی این که قدرت نداشته باشد بلکه بمعنی این است که نمی کند چنانچه در حق معصوم می گوئیم محال است کوچکترین معصیت کند نه اینکه نمی تواند بلکه نمیکند. و از این جهت یکی از ارکان ایمان تسلیم است که گفتند:

ایمان چهار رکن دارد.

1- علم قطعی یقینی به جمیع امور دینی.

2- اعتقاد و عقد قلب و دلبستگی بعقاید حقّه.

3- اقرار قلبی که کفر جحودی نباشد.

4- تسلیم به جمیع تقدیرات الهیّه از امور تکوینیّه و تشریعیّه لذا (لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ): پس کسانی که اعتراضاتی به افعال الهیّه دارند چرا مریض شد یا فقیر شد، یا گرفتار بلیّات شد، یا فردای محشر گرفتار عذاب مخلّد

ص: 158

شد ایمان ندارند و منکر عدل یا حکمت الهی میشوند.

(وَ هُمْ یُسْئَلُونَ): چون علم به صلاح و فساد خود ندارند یا افعال قبیحه از آنها بسیار صادر می شود و البتّه از آنها یوم الحساب سؤال می شود و مؤاخذه میکنند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 24] .... ص : 159

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ (24)

آیا گرفتند از غیر خدای متعال خدایانی بگو: بیاورید دلیل و برهان قطعی بر خدایان خود، این است پند و یاد آوری کسانی که با من هستند و جزو امّت من هستند و متابعت مرا می کنند و پند و یادآوری کسانی که قبل از من بودند از انبیاء سلف و امم ماضیه بلکه اکثر این مشرکین جاهل به حق هستند و نمی دانند پس آنها اعراض از حق میکنند و قبول نمیکنند.

(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً): استفهام انکاری است یعنی نباید اتخاذ کنند چنانچه کسانی که مرتکب عمل قبیحی یا فعل حرام می شوند می گویی: چه باعث شد که این عمل را بجا آوری؟- کی تو را به این عمل وادار کرد؟ یعنی نباید این عمل را مرتکب شوی.

(قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ): چه آثاری از این بت ها مشاهده کرده اید:

«قالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ» شعراء آیه 72، هیچگونه برهان و دلیلی ندارند جز تقلید آباء لذا در جواب ابراهیم گفتند:

«قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ» شعراء آیه 74.

(هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ): در مشار الیه هذا بعضی گفتند: قرآن است.

(وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی): کتب انبیاء سلف است مثل تورات و انجیل لکن این

ص: 159

خلاف ظاهر آیه شریفه است. زیرا مشار الیه در هر دو جمله یکی است و ذکر من قبلی عطف به ذکر من معی است مدخول هذا.

و تحقیق این است که مشار الیه توحید و نفی شریک و آلهة است، و شاهد بر این دعوی آیه بعد است که میفرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» و مراد من معی کسانی هستند که ایمان به پیغمبر آوردند تا قیامت که امت او هستند، و مراد و من قبلی انبیاء سلف و مؤمنین به آنها است.

(بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ): اکثر افراد امم سابقه و همین امت حق- شناس نیستند و نمی دانند، و مراد از حق فقط توحید نیست بلکه جمیع عقاید حقه امروز بلکه از زمان حضرت رسالت تا زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه طبقات کفار از طبیعی و مشرک و یهود و نصاری، و منکرین بعض ضروریات دین، و مبدعین و ارباب ضلالت از عامه عمیاء، و طبقات شیعه چهار امامی واقفیه فطحیه، و کسانی که منکر بعض ضروریات مذهب هستند چه اندازه هستند، و مؤمن خالص چه بسیار کم هستند.

(فَهُمْ مُعْرِضُونَ): اعراض از حق کردند و در ضلالت افتادند جایی که پیغمبر در زمان خود نسبت به قوم خود بگوید: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی- اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» فرقان آیه 32. دیگر بعد از رحلتش چه شد و چه ها می شود.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 25] .... ص : 160

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ (25)

و ما نفرستادیم از پیش از تو پیغمبری مگر این که وحی فرستادیم بسوی او محققا شأن چنین است که نیست الهی مگر من که ذات اقدس ربوبی است، پس واجب و حتم است که مرا پرستش کنید.

ص: 160

فقط وظیفه پیغمبران راجع به امر توحید نبوده تمام امور دینیه که باعث سعادت جن و انس است و نجات از مهالک است باید ابلاغ و ارشاد و هدایت کنند چنانچه در حق رسول محترم می فرماید: «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ- السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» مائده آیه 18. لکن اولین وظیفه دعوت به توحید بوده، در مورد نوح که فرمود: «أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ... الایه) هود آیه 28، در مورد هود: «قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ ... الایه» هود آیه 50. در مورد صالح:

«قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ ... الآیه» هود آیه 61. و عین این عبارت در مورد شعیب آیه 86. در مورد ابراهیم: «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ (الی قوله) أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» صافات آیه 83 الی 93. بلکه تمام انبیاء و رسل، لذا میفرماید بطور کلی: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ». و رکن اول دین توحید است ذاتی صفاتی أفعالی عبادتی نظری.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 26] .... ص : 161

وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ (26)

و گفتند مشرکین و کفّار که: خداوند رحمن ولد گرفته اولاد پیدا کرده منزّه هست پروردگار رحمن از اتخاذ ولد بلکه آنها را که میگویند بنده گان محترم الهی هستند.

اما مشرکین گفتند: ملائکه دختران خدا هستند چنانچه در بسیاری از آیات شریفه دارد: «أَ فَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ إِناثاً» اسری آیه 42. «أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِکَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ أَصْطَفَی الْبَناتِ عَلَی الْبَنِینَ» صافات آیه 150 الی 153. «وَ جَعَلُوا-

ص: 161

الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً»

زخرف آیه 18. «فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ» صافات آیه 149. «أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ» طور آیه 39.

«أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی النجم آیه 21 و 22 الی غیر ذلک من الآیات.

و اما نصاری: «مسیح را پسر خدا گفتند: و یهود عزیر را: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ» توبه آیه 30.

(سُبْحانَهُ): خداوند منزّه و مبرا است از اتخاذ ولد، زیرا معایب بسیاری لازم دارد جسمیت، مکان، احتیاج و غیر اینها که مکرر بیان شده (بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ): ملائکه و عزیز و مسیح بندگان محترم نزد پروردگار هستند، معصوم از خطا و از معاصی، مقرب در درگاه الهی عبادت و بندگی میکنند و مأمور به أوامر او هستند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 27] .... ص : 162

لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ (27)

پیشی نمی گیرند بر پروردگار خود در قول یعنی از پیش خود چیزی نمی گویند آنچه میگویند طبق فرمایشات او است و آنها به أوامر الهیّه عمل می کنند.

اگر مراد ملائکه باشند هر دسته آنها بر حسب دستورات الهی مشغول بیک نوع عبادت هستند. از رسول محترم حدیث کردند فرمود: در لیله معراج تمام آسمان های هفت گانه مطروس به ملائکه بود، بعضی در قیام بعضی در قعود بعضی در رکوع بعضی در سجود مشغول به عبادت بودند، یک دسته حمله عرش یک دسته خزّان بهشت یک دسته ملائکه غلاظ و شداد در تعذیب أهل نار، یک دسته جنود الهی برای یاری انبیاء و ائمه طاهرین و اهلاک اعداء، یک دسته حفظه مؤمنین،

ص: 162

یک دسته رقیب و عتید، یک دسته قابض أرواح، یک دسته رسل الهی برای انبیاء، یک دسته الهام کننده به قلوب مؤمنین مقابل وساوس شیاطین و سایر أوامر الهیّه، و عدّه آنها بسیار است «وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ».

و اگر مراد مثل عزیر و عیسی انبیاء و أوصیاء انبیاء باشند چنانچه در تورات مجعوله یهود آدم را ابن اللَّه گفته، و غلات امیر المؤمنین و بعضی ائمه را خدا می دانند که میگوید:

باز دیوانه شدم زنجیر کو من حسین اللّهیم تکفیر کو

اینها بنده گان خاص الهی هستند.

(لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ): چیزی از پیش خود نمی گویند آنچه می گویند کلام الهی است.

(وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ): آنچه میکنند بأمر اوست.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 28] .... ص : 163

یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ (28)

خداوند میداند آنچه پیش آنها بوده و آنچه بعد از آنها، و اینها شفاعت نمیکنند مگر برای کسی که خدا از او راضی باشد و تحصیل رضای الهی کند و اینها از خوف و خشیت الهی در حذراند.

(یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ): علم الهی عین ذات اول و آخر ندارد پیش از خلقت عالم حتی خلقت انوار مقدّسه که فرمود:

«أوّل ما خلق اللَّه نوری»

خداوند عالم بود تا آخرین مخلوقات و پس از آن، زیرا مخلوقات الهی محدود هستند و علم الهی نامحدود، و نسبت محدود به غیر محدود اگر بگویی قطره به دریا است غلط گفته ای. زیرا دریا هم محدود است طرف نسبت نیست مثل نسبت

ص: 163

ممکن بواجب مخلوق به خالق و نحو اینها.

وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی مسأله شفاعت یکی از ضروریات دین است و منکر آن کافر است و غیر مؤمن قابلیت شفاعت ندارد بلکه خاص به أهل ایمان است چنانچه در بسیاری از أخبار در تفسیر.

«لِمَنِ ارْتَضی دارد لمن ارتضی دینه. و شفعاء دو دسته هستند، دارای شفاعت خاصّه و شفاعت عامّه.

اما شفاعت خاصه قرآن لیالی متبرکه، ماه های شریفه، مؤمنین، ملائکه حمله عرش، انبیاء، اولیاء، علماء، سادات، أولادهای صغار مؤمنین و غیر اینها.

و اما شفاعت عامه خاص محمّد و آل محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم است و شفاعت آنها هم مختلف است.

درجه اوّل شفاعت گنه کاران مؤمنین که بواسطه ارتکاب معاصی استحقاق عذاب دارند که فرمود:

«ادّخرت شفاعتی لاهل الکبائر من امتی»

زیرا أهل صغایر به نص آیه شریفه معفوّ هستند که فرمود: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ» نساء آیه 35. و معاصی کبار معاصی است که وعده آتش یا عذاب داده شده، یا در نظر شرع بزرگ شمرده شده، یا تصریح به به کبیره بودن آن شده، یا اشدّ از بعضی کبائر گفته شده، یا اصرار بر صغایر شده.

اشکال: بنا بر این پس مؤمنین خوفی از معاصی ندارند، زیرا مشمول شفاعت می شوند.

ص: 164

جواب- عمده خطر معاصی باعث زوال ایمان می شود و لو حین الموت بعلاوه سیاهی قلب و تسلّط شیطان و زوال نعم و سلب توفیق و نزول بلیّات و مفاسد دیگر.

درجه دوّم تقاضای دفع بلیات و قضاء حوائج و انجاح مقاصد و قبولی اعمال در اثر توسلات باین خاندان در همین دنیا.

درجه سوم ارتفاع درجات و مقامات در بهشت حتی در حق انبیاء و اولیاء فضلا از مؤمنین و اهل سعادت، و نظر به اینکه هر عنایتی مشروط به قابلیت محل است تا أذن الهی و اجازه حق نرسد شفاعت نمیکنند چنانچه میفرماید: «ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» یونس آیه 3. و تا قابلیت نداشته باشد اذن داده نمیشود در حق او.

(وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ): خوف انبیاء و ائمه اطهار و ملائکه نه از جهت معاصی است. زیرا معصوم هستند بلکه از عظمت پروردگار و معرفت به شئون الهی و کبریایی او خود را در مقابل عظمت پروردگار ناچیز و مقصّر و قاصر، در عبادت می دانند چنانچه از پیغمبر اکرم است در مناجاتش عرض می کند:

«ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک».

و خدمت زین العابدین علیه السلام عرض کردند بواسطه کثرت عبادات که زین العابدین اش گفتند، و شدت بکاء که تاج البکّائین نام نهادند و آن قدر سجده کرد که سیّد الساجدین اش خواندند که:

شماها که أهل عالم بواسطه شماها رستگار می شوند چرا این نحو تحمل می کنی؟- فرمود: صحیفه جدم أمیر المؤمنین را بیاورید کیست بتواند مثل آن عبادت کند؟

[سوره الأنبیاء (21): آیه 29] .... ص : 165

وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ (29)

ص: 165

و کسی که بگوید و لو از انبیاء و ملائکه باشد که: من خدایی هستم غیر از خدا همین قول باعث میشود که او را جزا دهیم جهنّم و همین نحو جزا می دهیم ظالمین را.

جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.

خدا چه می کند با نمرود شدّاد فرعون باب بهاء؟ و اشباه اینها که در بیانش بگوید: «انا اللَّه الذی آمن به البقّالون، انا اللَّه الذی آمن به القصّابون».

و هکذا بلکه بگوید: «اوّل من سجد لی محمّد ثم علیّ».

و این جمله رد نصاری است که گفتند: عیسی دعوی الوهیّت کرده و این که پسر خدا است چنانچه در اناجیل خود گفتند، و در کتب عهد جدید که عیسی پس از آنکه به دارش زدند گفته بود که من پس از سه روز زنده میشوم و به آسمان می روم و پهلوی پدرم می نشینم خذلهم اللَّه.

(وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ): از این کسانی که شما إله میدانید خود آنها همچه دعوایی نداشتند و اعتراف به بنده گی خدا می کردند چنانچه عیسی علیه السلام گفت: «قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا» مریم آیه 31، اگر بگوید و دعوی الوهیّت کند:

(إِنِّی إِلهٌ مِنْ دُونِهِ): مشرک می شود و شرک اعظم افراد و انواع کفر است (فَذلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ): و عذاب مخلّد، و گمان نکنید که عذاب جهنم اختصاص به مدعی الوهیّت باشد بلکه.

(کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ): کسانی که در حق آنها دعوی الوهیّت می کنند و برای خدا شریک قائلند که بزرگترین ظلمها شرک به خدا است.

«إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» لقمان آیه 12، چون ظلم سه قسم است. ظلم بنفس به ارتکاب معاصی، ظلم به غیر که در حدیث قدسی است:

«و عزّتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم».

ظلم به دین از شرک و کفر و ضلالت که اعظم اقسام ظلم است چون ظلم به نفس قابل عفو است، ظلم به غیر قابل تدارک هست امّا ظلم به دین هیچ گونه قابلیتی ندارد.

ص: 166

[سوره الأنبیاء (21): آیه 30] .... ص : 167

أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ (30)

آیا نمی بینند کسانی که کافر شدند این که عوالم علوی و زمین بودند بسته و وصل پس ما آنها را شکافتیم و قرار دادیم از آب هر چیزی را زنده آیا پس از این ایمان نمی آورند؟

مفسرین در معنای رتق و فتق تفسیراتی کردند که خلاف ظاهر آیه شریفه بلکه خلاف واقع و حق است. بعضی گفتند: آسمان ها و زمین به هم وصل و چسبیده بودند خداوند این دو را از هم جدا فرمود و بین آنها را شکاف داد. بعضی گفتند: آسمان ها به هم چسبیده بود از هم جدا فرمود هفت طبقه قرار داد سماوات سبع، و زمین هم از هم جدا نمود هفت زمین قرار داد أرضین سبع، بعضی گفتند بین آسمان و زمین هوا نبود بواسطه هوا بین این دو فاصله شد، و تمام این اقوال خلاف ظاهر آیه است. زیرا کفار همچه رتق و فتقی را مشاهده نکرده بودند چنانچه غیر کفار هم مشاهده نکردند و منافی با جمله.

(أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما) است، بخصوص بلفظ مضارع که الآن و بعد می بینند.

و امّا خلاف و جدان و حقیقت است به اینکه سماوات یک فضای وسیعی است که تمام این کرات جویّه در آن فضای هستند، و کره زمین و آب هم یک کره در این فضای سفلیّه واقع شده چنانچه امروز به توسط آلات مشاهده می کنند، و بعد هر کره را نسبت بیکدیگر معین کرده اند. بلکه مراد این است که در سال خشک سالی از آسمان یعنی از عالم بالا باران نمی بارید و از زمین چیزی نمی روئید- و این در هر عصر و زمانی مشاهده می شود خداوند باران را از طرف بالا فرستاد چنانچه می فرماید:

ص: 167

«وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً» فرقان آیه 50. و از زمین گیاه و نباتات را اخراج فرمود که بعد از این آیه میفرماید: «لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً وَ نُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِیَّ کَثِیراً» فرقان آیه 51. و بر طبق این تفسیر اخبار بسیاری از ائمه علیهم السلام رسیده و مناسب با جمله بعدهم هست که میفرماید:

(وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍّ).

اشکال: گفتند: لفظ کل شی ء افاده عموم می کند سرتاسر ممکنات را شامل می شود حتی عالم ملائکه و عالم ارواح و نفوس، و عالم مجردات و حیات آنها بستگی به ماء ندارد.

جواب: حکماء تصرّف در معنای ماء کردند و گفتند: ماء الوجود است که تمام ممکنات بایجاد حق موجود میشود. لکن این کلام از عنوان تفسیر خارج است و داخل در عنوان تأویل است «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» آل عمران آیه 5، بلکه تحقیق در جواب این است که: حیات اقسامی دارد. حیات جمادی، نباتی، حیوانی، ملکوتی، علمی، روحانی، و در آیه نفرمود چه حیاتی مراد حیات نباتی و حیوانی است. یعنی هر شیئی که احتیاج به حیات نباتی و حیوانی دارد حیات او بسته به ماء است چنانچه در آیه شریفه که اشاره شد در سوره فرقان بیان می فرماید: و علّت نزول باران را تذکر می دهد: «لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً ... الایه».

(أَ فَلا یُؤْمِنُونَ): پس از این مشاهده و این آثار غریبه مع ذلک ایمان نمی آورند و برای او شریک قرار می دهند یا مثل طبیعی منکر اصل وجود حق می شوند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 31] .... ص : 168

وَ جَعَلْنا فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنا فِیها فِجاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ (31)

ص: 168

و قرار دادیم ما در زمین کوه های عظیم اینکه تزلزل پیدا نکند و مورث هلاکت شما نشود و قرار دادیم بین آن جبال فاصله هایی که راه باز باشد برای بشر که بتواند در مسافرت ها بمقاصد خود نائل شوند.

خداوند نظر به اینکه برای کره زمین دو حرکت مقرّر فرموده وضعی و انتقالی اما وضعی دور خود می چرخد و تشکیل شب و روز میدهد و انتقالی دور کره شمس می گردد و تشکیل ماه و سال و فصول چهارگانه میدهد، و این دو حرکت بسیار سریع است و مورث تزلزل می شود و در اثر آن اضطراب شدیدی به افراد بشر و سایر حیوانات احداث میشد بلکه عمارات خراب می شد، اشجار از هم پاشیده میشد خداوند این جبال را قرار داد که بمنزله میخ زمین باشند که حرکت آن منظم باشد، بعلاوه فوائد زیادی که از این جبال بهره برداری میکنند لذا میفرماید:

(وَ جَعَلْنا فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ): و از آن طرف اگر این جبال بهم وصل بود وسائل مسافرت در بلاد مسدود بود خداوند به قدرت کامله خود بین آنها فاصله های زیادی قرار داد که بتوانند از هر نقطه به نقطه دیگر سیر و سفر کنند و به مقاصد خود نائل شوند.

(وَ جَعَلْنا فِیها فِجاجاً سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ): بمقاصدهم و حوائجهم جلّ الخالق.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 32] .... ص : 169

وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آیاتِها مُعْرِضُونَ (32)

و قرار دادیم آسمان را سقف و طاق حفظ شده و این کفار از آیات و قدرت نمائیها اعراض میکنند و رو برمیگردانند.

(وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً): حکماء قدیم تا چندی قبل معتقد بودند که سماوات سبع مثل فلزات ملاصق به یکدیگرند سطح مقعّر بالا مماسّ با سطح محدب

ص: 169

پائین است و کواکب سبعه در هر کدام مثل میخ کوبیده شده که تعبیر به سیارات میکنند قمر عطارد زهره شمس مریخ مشتری زحل، و سطح محدب فلک زحل مماسّ با مقعّر فلک ثوابت که تعبیر به کرسی می کنند، و سطح محدب کرسی مماسّ با مقعّر فلک اطلس و غیر مکوکب که تعبیر به عرش میکنند. لکن این عقیده بحمد اللَّه در این اعصار بکلی باطل شد، و تمام این کواکب کراتی هستند در این فضای وسیع که لا یعلمه الا اللَّه، و این کرات در حرکت به نظم منظّم در سیر هستند.

مفسرین در کلمه محفوظ گفتند: محفوظ هست از دخول شیاطین برای استراق سمع که در آیه شریفه میفرماید: «وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِینٌ» الحجر آیه 17 و 18- و نیز میفرماید:

«وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ (الی قوله تعالی) إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ» صافات آیه 7 الی 10. لکن آنچه به نظر أقرب می آید و اللَّه العالم اینکه:

این کرات جویّه محفوظ از خرابی و سستی و کندی هستند، از ابتداء ایجاد و خلقت آنها بطور منظم تا زمان انقراض به مقدار خردلی تغییر در آنها داده نشد و محفوظ به حفظ الهی هستند، کم و زیاد تند و کند در آنها نیست، و این معنی چون مشاهد است داخل در آیات قدرت الهی است که درک باید کرد و میفرماید:

(وَ هُمْ عَنْ آیاتِها مُعْرِضُونَ): و تمام اینها را مستند به طبیعت و اتفاق می دانند و تفکّر و تدبر نمی کنند. و تعبیر به سقف برای این است که به طرف بالا است.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 33] .... ص : 170

وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (33)

و او است خداوندی که خلق فرمود شب و روز را، و شمس و قمر را کل

ص: 170

آنها در فلکی سیر میکنند.

مفسرین نظر به اینکه شب و روز را مستند به سیر شمس و قمر می دانستند لذا در دست و پا افتادند که چه معنی دارد خلقت شب و روز. لکن چون این عقیده فسادش معلوم شد چنانچه گذشت می گوییم: شمس اصلا سیر دوری ندارد نه وضعی و نه انتقالی.

بلی یک سیر مستقیم با جمیع این کرات دارند که بطرف کره وکاء که نصر الطائرش گفتند سیر میکنند، و تمام آنجا مجتمع می شوند حتی کره أرض و تمام از حرکت می افتند و قیامت بر پا میشود و آیات شریفه مشحون باین معنی است: «وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها» یس آیه 38. از محل قرار خود جریان دارد «یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ یَقُولُ الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ» قیامت آیه 6 الی 10. «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ (الی قوله) عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ» تکویر چهارده آیه و غیر اینها. و در أخبار هم داریم: شمس یک نی بالای سر أهل محشر قرار می گیرد و غیر اینها. لذا می گوئیم:

(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ) مراد جعل است که در اثر حرکت دوری زمین است که دور خود می چرخد به حرکت وضعی چنانچه مکرر گفته شده هر قسمت آن که مقابل خورشید است روز و قسمت مخالف شب و لذا روز و شب در اطراف زمین مختلف می شود.

مثلا روز نقطه آسیا شب امریکا و بالعکس، و کوتاهی و بلندی شب و روز در اثر حرکت انتقالی او است دور کره شمس چون هر چه دائره منطقة البروج بدائره نزدیک شود یا دور شود تفاوت میکند و این دو دائره در دو نقطه مقارن می شوند، اوّل حمل و اوّل میزان شب و روز مساوی میشوند و در دو نقطه غایت بعد پیدا

ص: 171

می کنند اوّل سرطان غایت ارتفاع روز است و اوّل جدی غایت ارتفاع شب است.

(وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ) فوائد شمس بسیار است مربی تمام ما فی الارض از جمادات و نباتات و حیوانات و انسان، تشکیل بخار از دریا تا تولید ابرها نزول باران و غیر اینها که اگر نبود تمام این ها فاسد میشد. و فوائد قمر هم بسیار است بلکه تمام کواکب و کرات جویه که تمام برای انسان خلق شده و انسان خیره سر مع ذلک ایمان نمی آورد.

(کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ): سیر منظّم به ترتیب مرتب هر کدام در مرکز خود شناورند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 34] .... ص : 172

وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ (34)

و ما قرار ندادیم از برای بشری پیش از تو از زمان آدم و من دونه خلد که همیشه در دنیا زنده و باقی باشد تمام مردند آیا پس از آنکه تو از دنیا رحلت فرمودی پس این کفار و مشرکین باقی میمانند آنها هم می میرند: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ» زمر آیه 31.

«کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ» الرحمن آیه 26. از أبی عبد اللَّه الحسین علیه السلام است فرمود:

«خطّ الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة».

مشرکین انتظار موت پیغمبر را داشتند که پس از رحلتش دستگاه اسلام را برچینند و همچنین منافقین که اطراف پیغمبر بودند «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ الطور آیه 30. لذا میفرماید:

(وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ): تمام مردند و لو عمر نوح باشد (أَ فَإِنْ

ص: 172

مِتَ

): تعجب این است که اگر تو رحلت فرمایی (فَهُمُ الْخالِدُونَ): آنها هم می میرند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 35] .... ص : 173

کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ (35)

تمام نفوس می چشند طعم مرگ را و مبتلا می کنیم شما را به اعمال زشت و اعمال خیر امتحانا و بسوی ما بر میگردید.

(کُلُّ نَفْسٍ): شامل جمیع ملائکه و جن و انس و جمیع حیوانات میشود چنانچه در حدیث است

«اهل الارض یموتون و أهل السماء لا یبقون».

(ذائِقَةُ الْمَوْتِ):

باید از این عالم کوچ کرد بعالم برزخ و این دستگاه بکلی برچیده میشود و دستگاه قیامت بر پا میگردد.

(وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً): دنیا دار امتحان است هم در بلاها و هم در نعم، فقر و غنی، صحت و مرض، ضیق و سعة، شدت و رخاء که باید بنده در سختیها و بلاها صبر کند و در نعمتها شکر کند.

«الدنیا دار بالبلاء محفوفة و بالقدر موصوفة دار محنة و بلیة» و تمام اینها برای امتحان است آنهم نه اینکه بر خدا مجهول باشد بلکه بر خود بنده و سایرین معلوم گردد.

یکی را دهی تخت و تاج و کلاه یکی را نشانی به سنگ سیاه

یکی را به او تخت شاهی دهی یکی را به دریا به ماهی دهی

مراد از شر و خیر این است که گفتند: «ما تکرهون و ما تحبون» و لسان أخبارهم در تفسیر این جمله همین است نه اینکه شرّ معاصی باشد و خیر عبادت:

زیرا خداوند کسی را وادار به معصیت نمی کند بلی راه بر اهل معصیت باز است که

ص: 173

بواسطه غلبه هوای نفس باختیار خود رو به معصیت بروند و اسباب از هر جهت برای آنها فراهم شده، چنانچه راه بر اهل عبادت هم باز است و اسباب فراهم.

گروهی این گروهی آن پسندند این هم امتحان است.

(وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ): بازگشت تمام به سوی اوست برای جزاء.

«الناس مجزیّون باعمالهم ان خیرا فخیر و ان شرّا فشرّ»

[سوره الأنبیاء (21): آیه 36] .... ص : 174

وَ إِذا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلاَّ هُزُواً أَ هذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمنِ هُمْ کافِرُونَ (36)

و موقعی که کفار شما را مشاهده می کنند شما را می گیرند به سخریّه و استهزاء و می گویند: آیا این است که خدایان شما مشرکین را به بدی و زشتی یاد می کند که اینها یک جمادی بیش نیستند و هیچ نفع و ضرری به شما نمی توانند عطا و دفع کنند، و حال آنها از یاد خدا غافل و کافر به خدای یکتای بی همتا هستند. بسیار تعجب است قادر متعال و خالق ما یشاء را منکر و کافر می شوند، و جماد بی شعور و ادراک و مصنوع خود را می پرستند.

(وَ إِذا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا): شما را به یکدیگر نشان می دهند و اشاره می کنند به مسخره و استهزاء که این کاذب و مفتری و مجنون و ساحر است.

(إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً): ان نافیه یعنی نمی گیرند تو را مگر به استهزاء، معجزات تو را حمل به سحر و جادو می کنند، فرمایشات تو را حمل به کذب و افتراء می نمایند، افعال و اعمال تو را و عبادت تو را بازی گری می پندارند و میگویند:

(أَ هذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ): بدگویی در حق بتهای شما می کند و آنها را یک جمادی بیش نمی داند و حال آنکه آنها به خداوند متعال کافر می شوند.

ص: 174

وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمنِ هُمْ کافِرُونَ).

[سوره الأنبیاء (21): آیه 37] .... ص : 175

خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ (37)

خلق شده است انسان از عجله زود باشد که نشان دهیم شما را آیات خود را پس طلب تعجیل نکنید.

(خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ): اقوال زیادی در مفاد این جمله پیش مفسرین است. بعضی گفتند:

مراد از انسان آدم است که هنوز روح در بدن او تمام نشده همین که به زانو رسید خواست برخیزد و نتوانست و بر طبق این قول حدیثی از حضرت صادق علیه السلام نقل کردند، بعضی گفتند: مراد این است که آدم را بتعجیل خلق کردیم مثل سایر اولاد آدم نبود که نطفه علقه مضغه و سایر مراحل را طی کند، بعضی گفتند: مراد نوع انسان است و مراد از عجل طین و گل است چنانچه می فرماید: «وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ» سجده آیه 6. بعضی گفتند: به مجرد اراده انسان خلق شده مثل آیه شریفه: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» نحل آیه 42، إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» یس آیه 82. لکن تمام این وجوه مخدوش است بلکه مفاد این آیه مطابق است با آیه شریفه: «وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا» اسری آیه 12. و مراد این است که در کمون انسان است که بدون فکر و تأمل بمجرد آنکه نفس متمایل شد عمل می کند و فکر عواقب و خیمه آن را نمی کند که گفتند:

«العجلة من الشیطان و التأنّی من الرحمن».

(سَأُرِیکُمْ آیاتِی): کفار و مشرکین به انبیاء که وعده عذاب می دادند می گفتند چنانچه در آیه بعد می آید: «مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» در جواب آنها می فرماید: «سَأُرِیکُمْ آیاتِی» بزودی به شما می رسد عذابهای الهی هلاکت

ص: 175

دنیوی و عقوبت اخروی.

(فَلا تَسْتَعْجِلُونِ) عجله نکنید و طلب عذاب نکنید می رسد به شما. و حدیث مروی از حضرت صادق علیه السلام که نقل شد هم شاهد بر این معنی است که آدم عجله کرد در برخواستن.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 38] .... ص : 176

وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (38)

و می گویند: چه زمانی می آید این وعده اگر هستید شما راستگویان.

(وَ یَقُولُونَ): کفار و مشرکین (مَتی کلمه استفهام است از برای زمان یعنی چه زمانی و وقتی و موقعی است؟

(هذَا الْوَعْدُ): چون وظیفه انبیاء بشارت و انذار است به کسانی که ایمان آورند و عمل صالح بجا آورند، و تقوی از قبایح و محرمات داشته باشند و انذار کنند از کفر و عناد و ضلالت و اعمال قبیحه و اخلاق رذیله و صفات خبیثه و افعال سیّئه که سرتاسر فرمایشات آنها این است که سعادت دنیا و آخرت و رستگاری و نجات از مهالک و عذاب دنیوی و اخروی منوط به سه امر است: ایمان، عمل صالح، تقوی و در فقدان هر یک عقوبات و عذابهای مخصوصی دارد لذا می گویند: این وعده ها چه زمانی عملی می شود ما که همیشه در سعه و خوشگذرانی هستیم.

(إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) یعنی شما انبیاء کذّاب هستید و تمام این وعده ها کذب و افتراء به خدا است، یک دسته می گویند: «وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ ... الایة» جاثیه آیه 23. یک دسته صریحا تکذیب می کنند:

«فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جاؤُ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ» آل عمران آیه 181. و آیات بسیار دیگری، و منشأ تکذیب آنها تقلید آباء و عناد و عصبیّت و کبر و نخوت و سایر صفات خبیثه و سیاهی قلب و امثال اینها است.

ص: 176

[سوره الأنبیاء (21): آیه 39] .... ص : 177

لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لا یَکُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ (39)

اگر می دانستند کسانی که کافر شدند زمانی که نمی توانند جلوگیری کنند از روهای خود آتش را و نه از پشت ها و گرده های خود، و احدی را هم ندارند که آنها را یاری کند.

(لَوْ یَعْلَمُ) لو امتناعیّه است اشاره به اینکه این کفار و مشرکین محال است علم پیدا کنند و دیگر قابل هدایت نیستند مثل قوم نوح که خطاب شد: «وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ» هود آیه 38.

(الَّذِینَ کَفَرُوا): تمام طبقات کفار را شامل می شود از طبیعی و مشرک و یهود و نصاری و کسانی که در حکم کفّار هستند، یا داخل در کفر مثل ناصبی و مرتد و مبدع و معاند و مخالف و أمثال اینها.

(حِینَ لا یَکُفُّونَ): کفّ جلوگیری است از واردات چنانچه کفّ نفس جلوگیری از مشتهیات نفسانی است یعنی زمانی که نمی توانند جلوگیری کنند.

(عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ): که آتش از مقابل صورت آنها حمله می کند.

(وَ لا عَنْ ظُهُورِهِمْ): از عقب سر آنها اشاره به این که اگر آتش فقط از جلو رو می آمد می توانستند فرار کنند و رو را از او برگردانند و همچنین اگر از عقب سر بود یعنی اگر از یک طرف آتش بود به اطراف دیگر فرار میکردند و جلوگیری می نمودند لکن چون از جمیع اطراف احاطه کرده راه فرار و جلوگیری ندارند چنانچه می فرماید:

«إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها» کهف آیه 28.

(وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ): نه بتها و آلهه آنها به فریاد آنها می رسند، و نه موسی علیه السلام به فریاد یهود می رسد، و نه عیسی علیه السلام به فریاد نصاری و نه ملائکه به فریاد عبده

ص: 177

آنها، و نه شمس و قمر و کواکب و نه گاو و گوساله و نه شیطان که می گوید:

«إِنِّی بَرِی ءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَری ما لا تَرَوْنَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ» انفال آیه 50.

و بالجمله ناصری ندارند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 40] .... ص : 178

بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلا یَسْتَطِیعُونَ رَدَّها وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ (40)

بلکه می آید آنها را آن وعده و عذاب و آیات الهیّه بنا هنگام پس مبهوت و متحیّر می کند آنها را، پس دیگر استطاعت و قدرت ندارند که دفع آنها را از خود کنند و مهلت هم بآنها داده نمی شود.

(بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَةً): اگر مراد از وعده که گفتند: «مَتی هذَا الْوَعْدُ» قیامت و ساعت باشد بغته که تعبیر به آن می کنیم که گفتند أن، ظرف زمان است آنها را می آید که فرمود: «وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» نحل آیه 79. «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» القمر آیه 50. و اگر مراد اجل مرگ باشد آن هم می فرماید:

«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ» اعراف آیه 32 و یونس آیه 49 و نحل آیه 63. و مراد از ساعت ساعت اصطلاحی نیست بلکه مراد قطعه ای از زمان است، و چون نکره در سیاق نفی افاده عموم می کند نفی جمیع قطعات زمان را می کند حتی یک ثانیه و مفادا با آن یکی می شود.

و اگر مراد عذابهای دنیوی مهلکه باشد که بر أمم سابقه نازل شد آن هم آنی و بدون تأخیر بغتة نازل می شود مثل قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و شعیب و فرعونیان.

(فَتَبْهَتُهُمْ): بهت حیران شدن و گیج شدن است.

(فَلا یَسْتَطِیعُونَ رَدَّها): اما در قیامت هر چه بگویند:

ص: 178

«رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها» مؤمنون آیه 101. و همچنین حین الموت که آیه شریفه اشاره به آن دارد و هر چه بگوید: «لَوْ لا أَخَّرْتَنِی إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ» می فرماید: «وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها» منافقون آیه 10. و اگر عذابهای دنیوی باشد هر چه بگوید: إِنِّی آمَنْتُ ...

الایه» جواب می شنود: «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ» یونس آیه 90.

(وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ): مهلت داده نمی شوند نفسها شماره اش تمام شد روزی به آخر رسید، مدت منقضی شد:

[سوره الأنبیاء (21): آیه 41] .... ص : 179

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (41)

و هر آینه به تحقیق استهزاء شده به رسولان از قبل از تو ای رسول محترم، پس متوجه شد و وارد شد به کسانی که مسخره می کردند انبیاء خود را از آنچه که بودند به او استهزاء می کردند.

این آیه شریفه برای تسلیت حضرت رسالت است که کفار و مشرکین آن حضرت را استهزاء می کردند و مسخره می نمودند که این اختصاص به تو ندارد رسولان قبل هم گرفتار این نوع کفار و مشرکین بودند: «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ» مطففین آیه 29. و در مورد موسی علیه السلام می فرماید:

«فَقالَ إِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعالَمِینَ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِآیاتِنا إِذا هُمْ مِنْها یَضْحَکُونَ» زخرف آیه 46. و در حق نوح علیه السلام می فرماید: «وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ» هود آیه 40. و عین همین آیه شریفه را در سوره انعام آیه 10 بیان فرموده و در مجلّد پنجم تفسیر آن گذشت و در اینجا بطور اختصار رد می شویم.

ص: 179

(وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ): معجزات آنها را حمل به سحر می کردند، و فرمایشات آنها را حمل به کذب و افتراء می نمودند اعمال و افعال آنها را حمل بر جنون و جهالت. حتی دارد حکم بن عاص پدر مروان در عقب سر پیغمبر مثل پیغمبر راه می رفت و مضحکه می نمود حضرت نفرین کرد او را و فرمود:

«کن کما تکون»

تا آخر عمر رعشه در بدنش ظاهر شد و لقّه راه می رفت. لکن بدانند کسانی که شما را استهزاء می کنند که سوء عاقبت آن چیست؟

(فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ): بالاخره خود آنها به سخریه و استهزاء گرفتار می شوند چنانچه نوح فرمود:

«إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ» هود آیه 40. و در حق مطلق کفار می فرماید: «فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ ما کانُوا یَفْعَلُونَ» مطففین آیه 34 الی 36.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 42] .... ص : 180

قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ (42)

بگو: به این کفار کیست که شما را نگاه دارد و حفظ کند در شب و روز از واردات الهیه و بلاهایی که از طرف پروردگار رحمن بر شما متوجه می شود بلکه اینها از ذکر پروردگار خود اعراض کننده اند:

(قُلْ): خطاب به پیغمبر است که به کفار و مشرکین بفرما:

(مَنْ یَکْلَؤُکُمْ): من استفهامیه است در مقام نفی است یعنی احدی نیست از این آلهه شما با کسانی که مورد نظر شما هستند چه انبیاء سلف مثل موسی و عیسی و سایر انبیایی که مورد قبول شما هستند، یا کسانی که از رؤساء و اکابر شما که شما را اضلال می کنند و به آنها اعتماد دارید مثل نمرود و شداد و فرعون و آباء متقدمین شما که تقلید آنها را می کنید، و به عقیده آنها باقی

ص: 180

هستید که بتواند شما را حفظ و حمایت کند. کلاء بمعنی حفظ و حمایت است چنانچه در دعا می گوئید:

«اللهم اجعلنی فی کلائتک»

یعنی (فی حفظک و حمایتک).

(بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ): چون انسان دائما در معرض حوادث و بلیّات است شب باشد یا روز چنانچه نقل از افلاطون است که گفته بود: (الحوادث سهام، و الأفلاک قسیّ و الانسان هدف، و الرامی هو اللَّه فأین المفر» خدمت أمیر المؤمنین نقل کلام او را کردند فرمود: «فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ» الذاریات آیه 50.

(مِنَ الرَّحْمنِ) یعنی بلیات و حوادث و آفات و عاهات و عذابها که از جانب خداوند رحمن بر شما متوجه شود که باید مورد رحمت او شوید خود را در مورد غضب او در می آورید.

(بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ): بعضی گفتند: از قرآن، بعضی گفتند از مواعظ و نصایح و لکن ذکر عام است. اینها از خدا غافل هستند و از فرمایشات او و انبیاء و رسل او و از کتابهای او و از دستورات او کلا اعراض می کنند و اعتناء نمی کنند و توجّه ندارند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 43] .... ص : 181

أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا یُصْحَبُونَ (43)

آیا برای این کفّار و مشرکین خدایانی هستند غیر از ما که بتوانند منع کنند و جلوگیری از عذاب الهی و بلاهای وارده، این آلهه آنها قدرت و استطاعت بر دفع بلا و نصرت نفوس خود ندارند چه رسد به نصرت عبده خود، و نیستند این آلهه پناه دهنده مشرکین و همراهی با آنها از آنچه ما اراده در حق آنها کنیم.

(أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ): استفهام انکاری است یعنی ندارند مشرکین آلهه که بتوانند.

(تَمْنَعُهُمْ): جلوگیری از بلاهای مشرکین کنند، و مانع شوند از نزول

ص: 181

عذاب و بلیّات.

(مِنْ دُونِنا): متعلق به أم لهم آلهة است یعنی آلهه غیر از ما ندارند که منع کنند کانه میفرماید: ام لهم آلهه من دوننا تمنعهم.

(لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ): امّا أصنام آنها قدرت نداشتند به حفظ خود موقعی که حضرت ابراهیم علیه السلام تمام آنها را شکست که فرمود:

«تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ» در همین سوره شرحش می آید حتی آنها اراده کردند که آلهه خود را یاری کنند: «قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ» و همچنین رسول اکرم با امیر المؤمنین بتهای کعبه را شکستند.

اما مثل نمرود که به یک پشّه هلاک شد، و شدّاد بصاعقه و فرعون به غرق و گوساله سامری به احراق و و و.

(وَ لا هُمْ مِنَّا یُصْحَبُونَ): صاحب همراه را گویند که در خطرات انسان را حفظ کند چنانچه زوجه را صاحبه گویند: «مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً» جنّ آیه 3.

صحابه کسانی که درک خدمت حضرت رسالت را کردند، و گفتند: مجیر صاحب الجار است، و صاحب بن عبّاد وزیر فخر الدولة اسم او اسماعیل بود و تشیّع أهل اصفهان از برکات و بیانات او است. و بالجمله صاحب همراه است و همراهی می کند و آلهه مشرکین هیچ گونه همراهی از آنها نمی کنند بلکه بسا خصم آنها می شوند مثل عیسی خصم نصاری و موسی خصم یهود و نحو اینها.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 44] .... ص : 182

بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّی طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ (44)

و نظیر این آیه در سوره مبارکه رعد آیه 41 که فرمود: «أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا

ص: 182

نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها

... الآیة) گذشت تفسیر و شرحش و أخبار وارده در ذیل آن شروع به ترجمه و تفسیر.

بلکه ما این کفّار را متمتّع و بهره مند کردیم به نعم دنیویّه آنها را و آباء آنها را تا اینکه طول کشید بر آنها عمر، عمر طولانی پیدا کردند، آیا پس از این نمی بینند که ما محقّقا قدرت و اراده ما متوجّه زمین می شود و کم می کنیم از اطراف زمین، آیا پس از این آنها بر ما غالب می شوند؟

(بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ): از زمان آدم أبو البشر تا امروز مشاهده کنید چه اندازه از کفّار و مشرکین بودند و أرباب ضلال که أهل حقّ در میانه آنها بسیار کم بودند.

(وَ آباءَهُمْ): نسلا بعد نسل و جیلا بعد جیل با چه ثروتها و دولتها و چه عمارتها و ریاست ها که در حقّ عاد و غیر آنها می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسادَ» فجر آیه 5 الی 11.

(حَتَّی طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ): با عمرهای طولانی که بسا بالغ بر هزار سال می شد.

(أَ فَلا یَرَوْنَ): رؤیت بسا به چشم سر است و بسا به چشم دل، و در اینجا بهر دو هم به چشم سر زمان خود را مشاهده می کردند و به چشم دل پیشینیان خود را.

(أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها): در اخبار تفسیر شده به ذهاب علماء و انبیاء از بین آنها، مفسّرین به تخریب بلاد و موت أهل آن. و به تسلّط انبیاء و مؤمنین و مقهوریّت کفّار و مشرکین. و مکرّر گفته ایم أخبار وارده در تفسیر آیات غالبا بیان مصادیق می فرماید، منافات با عموم آیات ندارد.

نقص زمین در هر زمانی به نحوی بوده بسا به نزول عذاب که در همان سوره فجر می فرماید: «فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ»

ص: 183

آیه 12 و 13. و بسا به سلب توفیق و ذهاب علماء و انبیاء از میان آنها، و بسا به غلبه مسلمین بر آنها.

(أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ): در مقابل قدرت پروردگار کیست بتواند عرض اندام کند؟

[سوره الأنبیاء (21): آیه 45] .... ص : 184

قُلْ إِنَّما أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لا یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما یُنْذَرُونَ (45)

بفرما به این کفّار که: من شما را انذار می کنم از عذاب الهی دنیوی و اخروی و از پیش خود نمی گویم بلکه به وحی الهی که به من می رسد، ولی کسی که گوش قلبش کر است هر چه او را دعوت کنند نمی شنود و اجابت نمی کند زمانی که انذار شوند و به آنچه انذار شوند.

(قُلْ إِنَّما أُنْذِرُکُمْ): وظیفه أولیه انبیاء و رسل انذار و تبشیر است انذار از شرک و کفر و ضلالت که باعث خلود در عذاب می شود و از معاصی الهیّه که مورث ده عقوبت می شود، قلب را سیاه می کند، شیطان را مسلط می کند، سلب توفیق میکند بعد از حق دارد ایمان را ضعیف می کند، سلب نعم الهیه می شود، نزول بلیّات دنیویّه می کند، موجب سخط الهی می شود، باعث رنجش انبیاء و ائمّه علیهم السلام می گردد، شقاوت می آورد. بعلاوه عذابهای عالم برزخ و قیامت. و بشارت به ایمان و تقوی و اعمال صالحه که باعث سعادت دنیا و آخرت و نجات از مهالک نشأتین می شود.

(بِالْوَحْیِ): آنچه بفرماید از جانب خدا است و وحی پروردگار.

(وَ لا یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ)

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ

بلکه باعث مزید کفر و عناد می شود.

(إِذا ما یُنْذَرُونَ): هر چه انذار شوند. (لا یزیدهم الا بغیا و کفرا و عنادا).

ص: 184

[سوره الأنبیاء (21): آیه 46] .... ص : 185

وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یا وَیْلَنا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ (46)

و هر آینه اگر تماس بگیرد آنها را بویی از عذاب پروردگار تو هر آینه می گویند وای بر ما محقّقا ما بودیم ظلم کنندگان.

(وَ لَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذابِ رَبِّکَ): آثار عذاب را مشاهده کردند ممکن است مراد عذابهای دنیوی باشد که بر أمم سابقه نازل می شد که دیگر فائده نداشت که می فرماید: «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حِینٍ»: یونس آیه 98. و در مورد فرعون می فرماید: «حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ (الی قوله تعالی) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ ... الایة) یونس آیه 90. و ممکن است آثار عذاب اخروی باشد در حال احتضار که می فرماید: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ ... الآیة» نساء آیه 22. و دارد در أخبار که در حال احتضار جای خود را در بهشت یا جهنّم می بیند، ملائکه رحمت و ملائکه عذاب را مشاهده می کند، ملک الموت با صورت خوبی یا مهیبی می آید أهل سعادت را براحتی قبض روح می کند مثل گلی که بدست او دهد بو کند و أهل عذاب را سخت تر از آنکه میخ آهنی در چشمش بکوبند و با مقراض گوشت بدنش را قطعه قطعه کنند.

(لَیَقُولُنَّ یا وَیْلَنا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ) چون آثار عذاب را مشاهده می کنند و راه فرار ندارند و دست آنها از همه جا کوتاه است و فریاد رس ندارند می گویند: ای وای بر ما که عذاب ظلمهای ما که به ما می گفتند و باور نمی کردیم به ما متوجّه شد، و ما بودیم که ظلم می کردیم هم ظلم به نفس که ایمان نیاوردیم و دست از اعمال زشت خود بر نداشتیم و هم ظلم به غیر به انبیاء و أولیاء و مقرّبان درگاه خداوند و مؤمنین نمودیم، و هم ظلم به دین که شریک بر خداوند قرار دادیم و پشت پا به کتابهای او و أحکام او زدیم که ظلم به دین است.: «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» لقمان

ص: 185

آیه 12. و از برای ویل دو معنی است اسمی و وصفی اسمی چاه ویل است در قعر جهنّم، و وصفی شامل همه گونه عذاب می شود دنیوی و اخروی.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 47] .... ص : 186

وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ (47)

و ما قرار می دهیم و نصب می کنیم میزانهای عدل را از برای روز قیامت پس ظلم نمی شود به هیچ نفسی هیچ گونه ظلمی و اگر بوده باشد به سنگینی یک حبّه از خردل می آوریم بآن حبّه و کفایت می کند به ما حساب کننده که حساب کنیم.

یکی از ضروریّات دین اسلام میزان اعمال است که انکار آن موجب کفر می شود. و کلام در میزان از چند جهت گفته می شود و ما در مجلّد سوّم کلم الطّیّب از صفحه 121 الی 127 در پنج مقصد بیان کرده ایم.

1- در اثبات و حقیّت میزان.

2- در حقیقت میزان.

3- در دفع اشکالاتی که شده.

4- چیزهایی که موازنه می شود.

5- بر کسانی که میزان نصب می شود و کسانی که نصب نمی شود. مستدعی است مراجعه فرمائید و در اینجا فقط به تفسیر آیه شریفه اکتفاء می کنیم.

(وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ): از این جمله استفاده می شود که میزان متعدّد است، میزان عقاید، میزان اخلاق، میزان اعمال بلکه ممکن است بر هر یک یک عقاید و اخلاق و اعمال میزان خاصّ بخود باشد، بلکه از آیه شریفه: «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ

ص: 186

فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ...

الایة» اعراف آیه 7. استفاده می شود که هر فردی موازینی دارد. و مراد از قسط عدل است به اینکه خردلی از حسنات کسی فرو گذارده نمی شود و خردلی بر سیّئات افزوده نمی شود.

اشکال: عقاید و اخلاق و اعمال را چه نحو موازنه می کنند؟

جواب: کلمات مفسّرین و أخبار در این باب مختلف است و جامع تمام آنها این است که میزان هر چیزی مناسب خود اوست چنانچه علم منطق میزان قضایا است و لذا علم میزانش گفتند، و میزان بنّایی شاقول است، و میزان درجات علم امتحان است حتّی انسان کامل را آدم و زین می گویند و بی اعتبار را سبک می شمارند.

و به این بیان جمع بین اقوال و أخبار می توان کرد.

اشکال: خداوند تبارک و تعالی که عالم به جمیع افعال بندگان است و عادل است و به احدی ظلم نمی کند جعل موازین چه فائده دارد؟

جواب: همین اشکال در حساب و کتبه اعمال و شهادت شهود در قیامت از جوارح و أرض و ملک و غیر اینها هم متوجه می شود و جوابش این است که بر خود انسان و دیگران هم معلوم شود و جای انکار و اعتراض باقی نباشد.

مطلب دیگر این که: کفّار و مشرکین و معاندین برای آنها نصب میزان نمی شود.

چون حسناتی ندارند و برای مؤمنین هم که بیگناه وارد قیامت می شوند نصب نمی شود.

زیرا سیّئات ندارند یا معصیت نکرده یا به توبه تدارک کرده یا به یک وسائلی مورد مغفرت و عفو الهی شده. فقط برای کسانی است که: «خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً» آنهم خداوند وعده فرموده: «عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ» توبه آیه 103.

(لِیَوْمِ الْقِیامَةِ): که یکی از مواقف قیامت است و در خبر است فرمود:

«انّ للقیامة خمسین موقفا کلّ موقف مقام الف سنة»

پس استشهاد فرمود به آیه شریفه: «فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» معارج آیه 4.

ص: 187

(فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً): خداوند به احدی ظلم نمی کند: «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» نساء آیه 44.

(وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ): چه از امور اعتقادیّه باشد یا صفات نفسانیّه یا اعمال جوار حیّه.

(أَتَیْنا بِها): ظاهر می کنیم که: «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ» است طارق آیه 9.

(وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ): بعضی را «یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً» انشقاق آیه 8. و بعضی را سختگیری در حساب می فرماید حتّی مثقال حبّه من خردل که اشاره شد، احتیاج به محاسب ندارد.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 48] .... ص : 188

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسی وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقِینَ (48)

و هر آینه بتحقیق دادیم ما موسی و هارون را کتابی که فارق بین حقّ و باطل است و روشنایی و یادآوری از برای أهل تقوی و پرهیز کاران (وَ لَقَدْ آتَیْنا): اعطاء فرمودیم. کتابهایی که خداوند بر انبیاء نازل فرمود از زمان آدم تا زمان موسی علیه السلام تعبیر به صحف می کنند، صحف آدم و شیث و نوح و ابراهیم، و از زمان موسی تا خاتم تعبیر به کتب تورات موسی زبور داود انجیل عیسی قرآن محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم.

(مُوسی وَ هارُونَ). تورات بر موسی نازل شد لکن چون هارون شرکت داشت در أمر نبوّت و رسالت بر حسب تقاضای موسی: «و أشرکه فی امری» طه آیه 37. در اینجا هارون را شریک موسی قرار داد.

(الْفُرْقانَ): کتاب تورات که فارق بین حقّ و باطل است و سعادت و شقاوت، و توحید و شرک، و ایمان و کفر چنانچه تمام کتب و صحف آسمانی دارای این وصف هستند و یکی از اسامی قرآن فرقان است.

ص: 188

(وَ ضِیاءً) چراغی است که قلوب مؤمنین را روشن می کند و آنها را به سعادت سوق می دهد و از شقاوت و بدبختی نجات می دهد.

(وَ ذِکْراً)، و آنها را متذکّر می کند به مصالح و اعمال حسنه و صفات حمیده و عقاید حقّه لکن فقط.

(لِلْمُتَّقِینَ) و پرهیزکاران که از عذاب الهی خائف و به مثوبات راغب هستند و امّا برای کفّار و عصاة جز مزید بر خسران ندارد که در وصف قرآن می فرماید:

«وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً» اسراء آیه 84.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 49] .... ص : 189

الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ (49)

متّقین کسانی هستند که از عذاب پروردگار خود می ترسند پیش از این که مشاهده کنند از راه غیب به تصدیق انبیاء و أخبار آنها در عالم آخرت، و آنها از ساعت قیامت لرزان و بیم دارند.

(الَّذِینَ): صفت متّقین است که در آیه قبل فرمود که قلبهای آنها روشن شده و متذکّر شده اند.

(یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ): خشیت خوف است و مراتبی دارد انسان در دنیا از چیزهایی که یقین به ضرر آنها دارد خودداری می کند حتّی مظنّه به ضرر حتّی احتمال ضرر و لو موهوم باشد، و فرمایشات انبیاء و کتب آسمانی مورث یقین می شود بأحوال قیامت چه رسد به ظنّ و احتمال و البتّه انسان عاقل از معاصی و مخالفت أوامر الهی پس از ایمان و یقین دوری می کند و نزدیک آنها نمی رود و همین است معنی تقوی که درجه اعلای آن حتّی خیال معصیت در قلوب آنها خطور نمی کند که معنای معصوم است.

اشکال: ممکن است با یقین و ایمان هم مرتکب شود به امید مغفرت و عفو الهی

ص: 189

و شفاعت شفعاء.

جواب: درست است مغفرت و عفو بسیار توسعه دارد و همچنین شفاعت لکن شمول آنها از برای این فرد معلوم نیست.

(وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ): از قیامت وحشت و اضطراب دارند و بر فرض معاصی باعث زوال ایمان نشود و بالاخرة برای ایمانش نجات پیدا کند، لکن مضرّات معاصی منحصر به عذاب جهنّم نیست مضرّات بسیاری در همین دنیا و در حال قبض روح و در عالم برزخ و در احوال محشر و مواقف و عقبات آن دارد خداوند حفظ فرماید.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 50] .... ص : 190

وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (50)

و این قرآن یاد آورنده با برکات بسیاری ما نازل فرمودیم او را، آیا پس از این شما انکار می کنید او را و نمی پذیرید؟

(وَ هذا): اشاره به قرآن مجید است که یکی از اسامی آن ذکر است.

(ذِکْرٌ): اموری که قرآن بنده گان را متذکّر می فرماید از احوال گذشتگان از انبیاء و قوم آنها. و نجات مؤمنین و هلاکت کفّار، و از بیان مصالح و مفاسد و بشارات و انذارات، و بیان احکام و غیر اینها.

(مُبارَکٌ): برکات قرآن بسیار است می فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» بنی اسرائیل آیه 84. هم شفاء امراض جسمانی به تلاوت بعض سور و آیات او و تعلیق و با خود داشتن آن و حفظ از خطرات، و شفاء امراض روحی از اخلاق رذیله و صفات خبیثه و مذاهب باطله و عقائد سخیفه و اعمال سیّئه و نجات از مهالک و عقوبات و عذاب ابدی، و رحمت و مغفرت و عفو و گذشت پروردگار و نیل به سعادت و رستگاری و نعم دنیوی و اخروی. و بالجمله

ص: 190

حاوی جمیع برکات است با اینکه معجزه بزرگ پیغمبر است، و معجزه بودن آن از جهات بسیاری است که در مجلّد اوّل در باب مقدّمات بیان شده.

(أَنْزَلْناهُ): مراتب نزول قرآن:

1- در عالم نورانیّت بر نور مقدّس نبوی.

2- در لوح محفوظ: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» بروج آیه 21 و 22.

3- در کتاب مکنون: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ».

4- در آسمان أوّل لیلة القدر: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» جملة واحدة که لیله مبارکه هم اطلاق شده «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» دخان آیه 2.

5- بر روح الامین جبرئیل.

6- بر قلب مطهّر حضرت رسالت: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ» شعراء آیه 193 و 194.

7- بر لسان نبیّ صلّی اللَّه علیه و سلم و تلاوت آن بر امّت.

8- بر کتابت کتبه و در دسترس بنده گان تا دامنه قیامت و نزد حوض کوثر.

(أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ): با این همه برکات و جهات اعجاز آن راهی بر انکار باقی نگذاشته جز سیاهی قلب و عناد و عصبیّت و تقلید آباء.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 51] .... ص : 191

وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ (51)

و هر آینه بتحقیق ما عطاء فرمودیم ابراهیم را رشد او را از پیش و بودیم به او دانایان.

(وَ لَقَدْ آتَیْنا): یعنی اعطاء و بذل نمودیم (إِبْراهِیمَ): حضرت ابراهیم را.

(رُشْدَهُ): یعنی رشد را به ابراهیم دادیم و رشد ابراهیم از جهاتی است.

ص: 191

یک: شجاعت که یک نفر در مقابل ألوف قیام کند آنهم در باب توحید مقابل ألوف مشرکین و خردلی خوف و وحشت پیدا نکند حتی در مقابل نمرود با او بحث کند و اثبات توحید کند و ابطال شرک و دعوی الوهیت او.

دو: در ایمان حتّی بجایی برسد که بفرماید: «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» انعام آیه 75.

سه: در اطاعت حتّی در ذبح اسماعیل.

چهار: در نبوّت و رسالت و امامت که بعد از رسول محترم أفضل از جمیع انبیاء و رسل بود و پیشوای جمیع افراد ناس که بفرماید: إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی ... الایة» بقرة آیه 118. و مقام امامت بالاتر از مقام رسالت و نبوّت است و انبیاء بعد از ابراهیم با اینکه مقام رسالت و اولو العزمی هم داشتند مثل موسی و عیسی لکن امامت بر جمیع ناس نداشتند، پس از ابراهیم فقط پیغمبر أکرم و ائمّه اطهار این مقام را داشتند.

پنج: در خبر دارد: از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند که: چرا حضرت موسی مشاهده سحر سحره را کرد: «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً» و حضرت ابراهیم چون مشاهده آتش نمرودیان کرد خوفی پیدا نکرد؟- حضرت فرمود: ابراهیم چون در صلب او أنوار مقدّسه محمّد و آل بود و در موسی نبود.

(مِنْ قَبْلُ): ممکن است قبل از موسی و هارون باشد، یا قبل از محمّد (ص) باشد، یا قبل از مقام بلوغ و رشد بدنی باشد.

(وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ): که لیاقت این مقامات را داشت باو عنایت شد. زیرا هر کسی که به اندازه قابلیّت به او افاضه می شود.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 52] .... ص : 192

إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ (52)

زمانی که گفت به پدرش آذر و قوم او مشرکین: چیست این بتها که

ص: 192

بتمثالهای مختلف تراشیده اید و بر آنها عکوف کرده اید.

(إِذْ قالَ لِأَبِیهِ): آزر پدر نسبی او نبود بلکه عموی او بود و شوهر مادر او بود که بعد از وفات پدرش او را گرفت و ابراهیم در دامن او بزرگ شد لذا اطلاق پدر می کرد، بزبان ما پدر خوانده بود، و دلیل بر این مطلب زیارت وارث است که می گویی:

«اشهد أنّک کنت نورا فی الاصلاب الشّامخة و الارحام المطهّرة»

که آباء آنها تا حضرت آدم تمام بر طریقه حقّه بودند که گفتند: نسب حضرت رسالت تا آدم پنجاه و یک واسطه سه هفده، یک هفده انبیاء بودند، و یک هفده أوصیاء، و یک هفده صلحاء.

(وَ قَوْمِهِ): مرجع ضمیر ظاهرا أبیه باشد که آزر است، و مراد از قوم نمرودیان و مشرکین که هم مسلک آزر بودند در بت پرستی.

(ما هذِهِ التَّماثِیلُ): که هر بتی را شبیه یک ستاره یا شبیه ملکی یا شبیه انبیاء تخیّل می کردند و می تراشیدند.

(الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ): عکوف اقامه و وقوف بر شی ء است «سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ» حج آیه 25. و از همین باب است مسأله اعتکاف در مساجد.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 53] .... ص : 193

قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ (53)

در جواب ابراهیم گفتند: ما یافتیم پدران خود را که از برای این بتها و تمثالها عبادت و پرستش می کردند، و این جواب را به تمام انبیاء حتی خاتم انبیاء می دادند که تقلید آباء سلف آنها بود، و مسأله تقلید در باب اصول دین حتّی از علماء أعلام جایز نیست و معنی ندارد بالأخصّ در باب توحید باید از روی دلیل و برهان و منطق یقین پیدا کرد.

و امّا در فروع اگر از ضروریات باشد یا دلیل قطعی عقلی یا شرعی بر طبقش

ص: 193

قائم باشد آنهم تقلید ندارد. بلی در أحکامی که باب علم منسدّ باشد باید یا به اجتهاد دست آورد یا احتیاط نمود و بر کسانی که قوه اجتهاد ندارند تقلید کنند آنهم با شرائط زیادی که باید مقلّد بفتح مجتهد مطلق باشد تقلید متجزّی جایز نیست، عادل باشد تقلید فاسق یا غیر معلوم العدالة جایز نیست، کثیر السهو و النّسیان نباشد، از طریقه مألوفه خارج نباشد بلکه بعضی اعلمیت را هم شرط دانسته اگر چه دلیلی ندارد و تشخیص اعلم هم نوعا میسور نیست.

(قالُوا): مشرکین (وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ): از زمان آدم تا زمان نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد (ص) در هر طبقه مشرکین بسیار بودند و اکثریت با آنها بود و مؤمنین در قلّت بلکه غایت قلّت بودند، و بقول عوام دین آبائی و أجدادی خود را رها نمی کنیم و لو بر خلاف آن هزار معجزه و دلیل اقامه شود، و امروز قضیّه نحوه دیگر شده تقلید اروپا و کفّار رواج پیدا کرده و دست از دین حقّه که پدران و اجداد آنها داشتند برداشته و آنها را کهنه پرست و امّل شناخته.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 54] .... ص : 194

قالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (54)

حضرت ابراهیم فرمود: هر آینه بتحقیق هستید شما و آباء شما در گمراهی آشکار.

ضلالت دو قسم است: یک قسم اینکه حقّ بر انسان مخفی می شود و امر مشتبه می شود مثل کسی که راه را گم کند و بیراهه رود این قابل هدایت است که اگر راه نمایی او را متذکّر کند بر میگردد، و اینها آن کفّار و مشرکین و مخالفین هستند که به راهنمایی انبیاء و أوصیاء و علماء پس از اقامه معجزه و دلیل بر می گردند و در طریق حقّ وارد می شوند. انبیاء و ائمّه برای هدایت این دسته و همچنین علماء أعلام آمده اند.

ص: 194

و یک قسم ضلالت هست که اینها با هزار معجزه و دلیل از طریق ضلالت خود بر نمی گردند.

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ

و این است مفاد فرمایش ابراهیم (ع): «قالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ» اینها قابل هدایت نیستند. لذا می فرماید: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ» زخرف آیه 83. و به نوح خطاب شد: «أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ» هود آیه 38. و به رسول محترم می فرماید: «أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ» زخرف آیه 39. و نیز می فرماید: «أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کانُوا لا یَعْقِلُونَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ» یونس آیه 42 و 43.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 55] .... ص : 195

قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبِینَ (55)

گفتند مشرکین: آیا تو آمده ای ما را به هدایت حق یا آنکه تو از لعب کننده گانی؟

سه عنوان داریم: لعب و لغو و لهو، و اینها قریب المعنی هستند و در مذمت آنها و قبح آنها بلکه حرمت بسیاری از مصادیق آنها آیات و اخبار بسیاری داریم مثل ساز و آواز و رقص و ضرب و تار حتّی بر دائره و طشت و تصفیق (کف بر کف زدن) و قمار و لو بدون مراهنه چه به آلات معدّه باشد مثل نرد و شطرنج و عاس، و چه بغیر معدّه که چهار قسم قمار است: «ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ» انعام آیه 91.

«فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ» زخرف آیه 83.

«وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» مؤمنون آیه 3. «وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ» قصص آیه 55. «وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» حجر آیه 3. و بسیاری دیگر از آیات.

ص: 195

و اما الأخبار: در روایت تحف العقول:

«ما یکون منه و فیه الفساد محضا و لا یکون فیه شی ء من وجوه الصلاح فحرام تعلیمه و تعلمه و العمل به و اخذ الاجرة علیه».

و در روایت اعمش و روایت عیون گفتند: حسنة کالصحیحة بل صحیحه است اشتغال به ملاهی را از کبائر شمرده، و در روایات قمار فرموده:

«کلما الهی عن ذکر اللَّه فهو میسر».

و در بعضی روایات:

«کل لهو المؤمن من الباطل ما خلا ثلاثة المسابقة و ملاعبة الرجل اهله.

.. الخ» و مرحوم شیخ انصاری می فرماید:

آنچه موجب شدة فرح می شود که بطرش می گویند اقوی حرمت او است بعد می فرماید: «و یدخل فیه الرقص و التصفیق و الضرب بالطست بدل الدف و کلما یفید فایدة آلات اللهو». و معنای تصفیق کف بر کف زدن است. و بالجمله اقسام اینها مختلف است بعضی حرام، بعضی قبیح، بعضی مکروه و تفصیل آن در فقه میباشد.

(قالُوا) مشرکین به ابراهیم: (أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ): که دعوت به توحید و نفی شرک می کنی حق است و صحیح و مطابق با واقع است.

(أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ): یا آنکه ملعبه است و بازیگری است اراده داری ما را از خدایان خود برگردانی و سرگرم کنی و به اصطلاح سر بسر ما میگذاری و فریب میدهی و خدایان ما را از ما می رنجانی و به ضلالت می اندازی.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 56] .... ص : 196

قالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلی ذلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ (56)

فرمود ابراهیم: بلکه پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمین است آن پروردگاری که آنها را از کتم عدم به عرصه وجود آورد و خلق فرمود، و من هم بر این خدای شما از شهادت دهنده گان هستم.

دلیل بر وجود حضرت باری چهار طریق دارد:

ص: 196

1- طریق عرفاء است که بداهت دارد و از ضروریات اولیه است و به همین طریق اشاره دارد در دعاء عرفه حضرت سید الشهداء علیه السلام:

«الغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یستدل به علیک الدعاء».

2- طریق حکماء است از راه وجوب و امکان که هر ممکنی در وجود محتاج به موجد است تا منتهی شود به واجب.

3- طریق متکلمین است از راه حدوث و قدم که هر حادثی محتاج به محدث است تا منتهی شود به قدیم.

4- طریق آیات و اخبار است از راه آثار پی به مؤثر بردن چنانچه در همین آیه دلالت دارد.

(قالَ بَلْ رَبُّکُمْ): بعد از ابطال الوهیت اصنام مشرکین در آیات قبل اضراب می کند که رب شما منحصر است بآن خدایی که.

(رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) است، سماوات کرات جویه مثل شمس و قمر و کواکب، و ارض کرات سفلیه زمین و آب و هوا.

(الَّذِی فَطَرَهُنَّ): فطر بمعنی مخترع و مبتدع و خالق است یعنی بی سابقه (وَ أَنَا عَلی ذلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ): یعنی شهادت به وحدانیت حضرت حق می دهم که اوّل کلمه اسلام است چون در اسلام سه جزء شرط است و مدخلیت دارد.

اعتقاد قلبی که ریشه و اصل دین است و اقرار به زبان و لسان که مثبت و دلیل است، و عمل به ارکان که حافظ و نگهبان دین است، و لازمه دین اسلام نفی اضداد است لذا فرمود:

[سوره الأنبیاء (21): آیه 57] .... ص : 197

وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ (57)

و قسم به خداوند متعال هر آینه البته تدبیری می کنم بتهای شما را بعد از

ص: 197

آنکه پشت کردید و بیرون رفتید.

این کلام از ابراهیم خطاب به مشرکین است لکن بنحوی که آنها نشوند مثل اینکه پیش خود فرمود با سه تأکید. قسم، لام تأکید، نون مؤکده.

(وَ تَاللَّهِ): یکی از صیغ قسم است که موجب وجوب فعل می شود و تخلّف آن حرام و موجب کفاره می شود. و این قسم به ذات اقدس ربوبی است چون اللَّه اسم ذات است که مستجمع جمیع کمالات و منزه از جمیع عیوب و نواقص است بخلاف حق که اشاره به مقام واجب الوجودی است و به خلاف هو که اشاره به مقام غیب الغیوبی است. و این سه اسم اسامی ذات است و بقیه اسماء الهی اسماء صفات است چه صفات کمالیه ذاتیه مثل عالم و قادر وحی و نحو اینها، و چه صفات جمالیه فعلیّه مثل خالق و رازق و نحو این ها، و چه صفات جلالیه سلبیّه مثل سبوح و قدوس و نحو اینها.

(لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ): کید تدبیر و نقشه است بطوری که طرف متوجه نباشد بر ضرر و این کید بر کفار و معاندین بسا واجب می شود بخصوص مقرون به قسم باشد و بسا ممدوح است مثل کید امیر المؤمنین با عمر و بن عبد ود و کید حضرت قاسم با ازرق شامی و امثال اینها ولی با مؤمن حرام است از دو جهت. یکی نفس اضرار به مؤمن، و یکی کید با او بدون توجه.

(بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ): که گفتند: اینها در روز معینی عیدی داشتند که نمرود با تمام مشرکین رجالا و نساء صغارا و کبارا بیرون می رفتند برای تفریح و تفرج و چون بر می گشتند می رفتند در بتکده و سجده به اصنام می کردند و حضرت ابراهیم را هم همراه خود بردند. لکن در اثناء طریق به بهانه کسالت و خستگی برگشت و رفت در بتکده و تبری همراه خود برد بنحوی که احدی از آنها مطلع نشود و برخورد نکند که مفاد لاکیدن است. و تولی رو برگردانیدن است، و ادبار پشت کردن.

ص: 198

[سوره الأنبیاء (21): آیه 58] .... ص : 199

فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ (58)

پس قرار داد آنها را قطعه قطعه مگر بزرگ آنها را بامید آنکه شاید اینها به او رجوع کنند.

اشکال: شکستن بت بزرگ که اولی بود چرا او را نشکست؟

جواب: بعضی گفتند: برای آنکه فلز قوی بود که تبر ابراهیم به او کارگر نمی شد. لکن این کلام باطلی است بلکه حکمتش این بود که اگر او را هم شکسته بود سپس می فرمود: از آنها سؤال کنید جواب می دادند حال که قطعه قطعه شده اند و از بین رفته اند جای سؤال نیست خواست که به آنها برساند که خدای بزرگ شما که از بین نرفته و سزاوارتر به سؤال هست نمی تواند تکلم کند چه رسد به خدایان کوچک شما.

(فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً): جذاذ متفرق کردن اجزاء مجتمعه از یکدیگر مثلا اگر قومی اجتماعی داشتند یک نفر از میان آنها خارج شد می گویند: مجزا شد، اجزای این اصنام را از یکدیگر جدا کرد که استفاده می شود آنها را بطوری در هم کوبید که ریز ریز شدند مثل گندمی که آرد می شود در آسیا و سنگی که نرم می شود در مکینه.

(إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ): ضمیر لهم به اصنام بر می گردد و معلوم می شود که مشرکین چنانچه معمول آنها بود هر یک نفر یک خدای کوچکی داشت از فلزات یا از چوب یا از گل که همراه خود داشت، و هر قبیله و طایفه یک خدای بزرگتری داشتند که مخصوص این قبیله بود مثل علامتی که هر محله مخصوص به خود آنها است سایر قبایل او را نمی پرستیدند چنانچه بت خاص این فرد را فرد دیگری نمی پرستید، و یک بت بزرگی بود که تمام قبائل او را پرستش می کردند. حضرت ابراهیم آن بت بزرگ را باقی گذاشت که تمام به خدایی او اعتراف دارند که حجت بر همه تمام شود.

ص: 199

(لَعَلَّهُمْ): لعلّ ترجی است که مقطوع الوصول یا مظنون الوصول است یا بمعنی باید است و ینبغی است مثل: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی طه آیه 46.

(إِلَیْهِ): بعضی گفتند: مرجع ضمیر الیه ابراهیم است. لکن ظاهر اینکه مرجع کبیرا است که اینها پس از مراجعه از عید چون تمام قبائل بودند به آن خدای بزرگ (یَرْجِعُونَ).

[سوره الأنبیاء (21): آیه 59] .... ص : 200

قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ (59)

گفتند مشرکین: کی چنین عمل نموده به خدایان ما محققا او از ظلم کننده گان است.

(قالُوا) جمله در تقدیر است یعنی پس از آنکه مراجعت کردند و رفتند در بتخانه و مشاهده کردند که چه بر سر بتهای آنها آمده گفتند به یکدیگر این از آن می پرسید او از دیگری.

(مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا): واقعا حماقت و خریت تا چه پایه است اگر اینها الهه هستند کی را قدرت که نسبت به آنها کوچکترین المی وارد کند. همین فعل ابراهیم خود یک دلیل حسّی وجدانی است که اینها یک جمادی بیش نیستند که بدست یک نفر ریز ریز می شوند إله آن کسی است که به آتش بفرماید: برد و سلامت شو، و به کارد بفرماید: نبر نتوانند تخلف کنند.

(إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ): آن هم چه ظلمی که از ظلم به نفس، و ظلم به غیر، و ظلم در دین بالاتر است ظلم به آلهه. خاک بر سر آنها که آلهه خود را مظلوم و گرفتار دست ظالم می دانند حتی میتوان گفت که این عمل ابراهیم مهم تر از عمل پیغمبر صلّی اللَّه علیه و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام بود. زیرا آنها پس از فتح مکه و مقهوریت

ص: 200

مشرکین که قدرت بر نفس کشیدن نداشتند و خود را در معرض قتل میدانستند این عمل را انجام دادند که امیر المؤمنین پا بر شانه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و سلم گذاشت و بتهای مشرکین را در هم کوبید ولی ابراهیم یک نفر در میان الوف الوف مشرکین برود و چنین عملی انجام دهد آنهم با چه نیرویی. زیرا هر که بود و هر قدر نیرو و شجاعت داشت پس از این عمل تا مشرکین مراجعت نکرده بودند و مطلع بر این امر نشده بودند فرار میکرد و مخفی می شد چنانچه حضرت موسی یک نفر از آنها را کشته بود فرار کرد حتی پس از چندین سال که در مدین بود و مأمور شد به دعوت فرعون عرض کرد: «وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» شعراء آیه 13. «قالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» قصص آیه 33.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 60] .... ص : 201

قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ (60)

گفتند در جواب یکدیگر که: می شنیدیم جوانی بود که آلهه ما را به بدی یاد می کرد و به آنها بد می گفت و منکر الوهیت آنها بود، گفته می شد از برای او یعنی می گفتند نامش ابراهیم است. چون قبلا به آزر و قوم او از مشرکین گفته بود در آیات قبل: «ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ» و نیز «أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ». و نیز: «بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» از این جهت گفتند:

(قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ): حضرت ابراهیم در زمان جوانی بود که به مقام رسالت و نبوت و امامت رسید و در سن پیری خداوند به او اسماعیل و اسحاق را عنایت فرمود لذا تعبیر به فتی کردند.

(یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ»: که نام او را ابراهیم می گفتند: نمرود آزر را طلبید که این جوان را تو وادار کردی باین عمل؟- گفت من با او کمال مخالفت را

ص: 201

داشتم مادرش با او موافق است، مادرش را خواست گفت: چون تو اطفال مردم را بقتل می رسانیدی این باعث شد که این عمل از او صادر شد. نمرود پسندید و دست از قتل اطفال برداشت لکن در مقام برآمد ابراهیم را گرفتند آوردند و از او سؤال کردند و تمام مشرکین جمع شدند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 61] .... ص : 202

قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ (61)

گفتند: باید او را بیاورید مقابل چشم تمام مردم که همه حاضر باشند و مشاهده کنند در استنطاق او که اگر فعل اوست تمام شریک باشند در قتل او، و اگر بی تقصیر باشد او را رها کنند. مردم اجتماع کردند و حضرت ابراهیم را آوردند مقابل نمرود و نمرودیان، و شجاعت ابراهیم بنحوی بود که ابدا وحشتی در خود راه نداد و با کمال شجاعت آمد.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 62] .... ص : 202

قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهِیمُ (62)

گفتند: آیا تو این عمل را بجا آوردی و این فعل از تو صادر شده ای ابراهیم؟

[سوره الأنبیاء (21): آیه 63] .... ص : 202

قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ (63)

فرمود: بلکه این فعل را آن خدای بزرگ آنها کرده که تبر بر دوش اوست پس سؤال کنید از خود آنها اگر تکلم می کنند و نطق دارند.

ص: 202

سؤال: این کلام کذب است و حضرت ابراهیم علیه السلام شأن او اجل است از کذب.

جواب: اولا- در بعض اخبار جواب داده اند که این قضیه شرطیه است که فرمود: «إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ» یعنی اگر نطق می کنند فعله کبیر هم و گفتند:

قضیه شرطیه تصدق عن کاذبین مثل: «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا» و لکن لم یکن فیهما آلهة الا اللَّه و ما فسد تا و در اینجا هم ما کانوا ینطقون و ما فعل کبیرهم. چنانچه از حضرت صادق علیه السلام است فرمود:

«و اللَّه ما فعله کبیرهم و ما کذب ابراهیم علیه السلام فقیل له کیف ذلک؟- فقال: انما قال: فعله کبیرهم هذا ان نطق و ان لم ینطق فلم یفعله کبیرهم».

و ثانیا- در بسیاری از موارد کذب واجب می شود و صدق حرام مثل اصلاح بین دو نفر مؤمن و بین زوج و زوجه، و برای حفظ نفس محترمه، و دفع شر اشرار و حفظ مال مسلم و غیر اینها حتی در خبر است: بواسطه کذب داخل در جنت می شود و به صدق داخل در نار.

و ثالثا- باب توریه بسیار وسیع است و در اینجا می توان گفت که مشرکین معتقد به خدا بودند بلکه به وحدانیت او ذاتا و صفة و فعلا فقط توحید عبادتی را منکر بودند و اصنام را شریک در عبادت و پرستش قرار داده بودند. بناء علی هذا ممکن است ابراهیم علیه السلام توریه کرده باشد و مراد از کبیرهم خدای متعال باشد اشاره به اینکه من پیش خود نکردم بامر الهی بوده و فعل او است. چنانچه سبزواری گفته:

«و الفعل فعل اللَّه و هو فعلنا» یعنی طولا و منافی با اختیار هم نیست چنانچه مکرر اشاره شده و در آیات شریفه بسیار بیان فرموده، و بالجمله حسن صدق و قبح کذب برای این است که صدق دارای مصلحت است و کذب ذی مفسده اگر کذب دارای مصلحت ملزمه شد واجب می شود و اگر مصلحت غیر ملزمه ممدوح می شود، و صدق اگر

ص: 203

موجب مفسده ملزمه شد حرام می شود و غیر ملزمه مذموم می گردد، و اگر خالی از مفسده و مصلحت هر دو شدند یا مصلحت و مفسده آن مساوی شد مباح می گردد.

پس هر کدام محکوم به احکام خمسه می شوند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 64] .... ص : 204

فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ (64)

پس این مشرکین عاجز شدند از جواب ابراهیم و به خود فرو رفتند و رجوع به نفوس خود کردند و به یکدیگر می گفتند: البته خود شما ظالم هستید.

(فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ): به فکر فرو رفتند که این کلام ابراهیم جواب ندارد زیرا این اصنام که نطق نمی کنند و دفع ضرر از خود نمی توانند بکنند و جلب نفع ندارند.

(فَقالُوا) بعض آنها به بعض دیگر یعنی با هم به هم می گفتند:

(إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ): با تأکید کلمه ان و تکرار خطاب کم و انتم و جمع محلی به الف و لام یعنی البته جمیع شما مشرکین ظالم هستید هم به خود ظلم کردید که پرستش کنید خدایی که نه نطق دارد نه جلب نفع می کند و نه دفع ضرر نه از خود و نه از دیگران، و هم ظلم به غیر کردید که یک جوان بی گناهی را اذیت کردید، و هم ظلم به دین کردید که برای خدای متعال شریک قائل شدید.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 65] .... ص : 204

ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ (65)

پس سر را به زیر انداختند و متوجه به ابراهیم شدند و به او گفتند:

هر آینه میدانی که این اصنام ما نطق نمی کنند و پس از اینکه این اصنام ما نطق

ص: 204

نمی کنند و پس از اینکه این حجت بر آنها تمام شد بهانه بدست ابراهیم افتاد.

[سوره الأنبیاء (21): آیات 66 تا 67] .... ص : 205

قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ (66) أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (67)

فرمود: آیا پس از این که دانستید این اصنام و آلهه شما نطق نمی کنند عبادت می کنید و می پرستید از غیر خداوند متعال اللَّه چیزی را که به شما نفعی نمی رسانند و ضرری به شما وارد نمی کنند اف بر شما و بر آنچه عبادت می کنید از غیر اللَّه آیا پس از این تعقل نمی کنید و درک نمی نمائید؟

(قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ): پرستش مختص به خداوندی است که قادر بر همه چیز باشد: «أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ و بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ» خدایی که به توسط یک تبر از بین برود و ریز ریز شود و نتواند از خود دفع ضرر کند چه لیاقت خدایی دارد.

(ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ): تا کنون به مقدار خردلی نفعی از پرستش آنها نبرده اید یا ضرری در ترک عبادت آنها به شما متوجه شده؟

(أُفٍّ لَکُمْ): اف گفتند: «کلمة لما تنضجر به» بدا به حال شما و بر شما لذا دارد در خبر:

«اذا قال الرجل لاخیه: اف انقطع ما بینهما من الولایة».

(وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ).

سؤال: یک جمادی که هیچ گونه حس و حرکت ندارد به او اف گفتن چه معنی دارد؟

جواب: اولا- مکرر تذکر داده ایم که تمام موجودات شعور و ادراک دارند و آیات شریفه بر آن کمال دلالت را دارد.

ص: 205

و ثانیا- به مقتضای آیه شریفه در همین سوره آیه 98: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ». و نیز دارد: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ... الایة» تحریم آیه 6.

و نیز می فرماید: «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ... الایة» بقره آیه 22.

(أَ فَلا تَعْقِلُونَ): بلکه دیوانه و سفیه هم پس از این که فهمید و دانست که یک جمادی هیچ گونه اثری ندارد به آن توجّه نمی کند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 68] .... ص : 206

قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ (68)

گفتند: ابراهیم را بسوزانید و یاری کنید خدایان خود را اگر هستید بجا آورندگان.

(قالُوا حَرِّقُوهُ): در موضوع قتل ابراهیم مشاوره کردند چه نحوی او را به قتل برسانند رأی بر این قرار گرفت که او را بسوزانند از دو جهت یکی آنکه أشدّ انحاء قتل سوزانیدن است، دیگر آنکه تمام مشرکین رجالا و نساء در قتل او شرکت داشته باشند حتّی مرضی وصیّت می کردند که از مال آنها هیزم خریداری کنند، و زنها رشته می رشتند و اجرت آن را هیزم می خریدند. و گفتند: بنائی ساختند که طول آن سی ذراع بود و عرض آن بیست ذراع. و بعضی گفتند: یک فرسخ در یک فرسخ هیزم ریختند و آتش زدند که از یک میل راه نزدیک آن نمی توان رفت، متحیّر شدند که چه نحو ابراهیم را در این آتش بیندازند شیطان آمد و منجنیق را ساخت و سنگی در فلاخن گذاشت و پرتاب کرد میانه آتش انداخت و اوّل منجنیق بود که تأسیس کرد، و ابراهیم را در فلاخن گذاشتند و پرتاب

ص: 206

کردند در میان آتش.

(وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ): حماقت آنها تا چه پایه بود. نصرت آلهه باین است نگذارند آسیبی به آنها برسد و امّا پس از بین رفتن آنها انتقام است نه نصرت.

(إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ): و البتّه این عمل مدّتها طول کشید تا انجام گرفت و از برای نمرود مکان مرتفعی تأسیس شد که تماشا کند چه نحوه ابراهیم را می سوزانند، ملائکه به خروش آمدند ملک باد آمد آتش را در نمرودیان بریزد، ملک آب آمد خاموش کند، جبرئیل آمد. فرمود: به شما حاجت ندارم گفت:

به آنکه حاجت داری بگو. گفت: «علمه بحالی حسبی من سؤالی» این کلام مفادش این نیست که حاجت خود را از خدا سؤال نکند. زیرا حوائج زیادی ابراهیم از خدا تمنّا کرد مثل موقعی که به مقام امامت رسید عرض کرد:

«وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» بقره آیه 118. و موقعی که اسماعیل را در مکّه جنب کعبه گذاشت عرض کرد: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ» و نیز عرض کرد: «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ» ابراهیم آیه 40 و 42، بلکه مقام تسلیم است که اگر صلاح میداند بسوزم من هم کمال تسلیم را دارم.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 69] .... ص : 207

قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ (69)

گفتیم خطاب به آتش که: ای آتش باش سرد و سلامت بر ابراهیم.

بعضی گفتند: یا نار بمعنی جعل است یعنی جعلنا النار بردا و سلاما مثل «کُونُوا قِرَدَةً» در أصحاب سبت یعنی جعلناهم قردة زیرا آتش قابل خطاب نیست لکن مکرّر گفته ایم و آیات شریفه ناطق است به این که تمام موجودات دارای عقل و شعور و معرفت هستند: «إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ

ص: 207

تَسْبِیحَهُمْ»

اسری آیه 46. و خطاب به نحل شد در آیه شریفه: «وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً ... الایة» نحل آیه 70. و قضیّه هد هد سلیمان و تکلّم مورچه در سوره نمل آیه 7 و 20.

جمله ذرّات زمین و آسمان با تو میگویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم

بعضی گفتند: اثر حرارت از آتش برداشته شد. اینهم اشتباه است. زیرا قطع نظر از این که حرارت از لوازم ذاتیّه آتش است منافی با لسان أخبار است که گلستان شد.

بعضی گفتند: حائلی بین ابراهیم و آتش شد. این هم خلاف صریح آیه است بلکه می گوئیم: قلب ماهیّت شد آتش به گل و ریاحین و سبزه مبدّل شد چنانچه خاک و گیاه نطفه ثمّ علقه ثمّ مضغه ثمّ عظم و لحم ثمّ خلق آخر. و خداوند قادر است آب را هوا می کند، از خاک نباتات می رویاند الی غیر ذلک که دیدند نمرودیان گلخن گلشن شد، تخت مرصّعی ابراهیم بر روی تخت نشسته با جبرئیل صحبت می فرماید:

(قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ): برد مقابل حرّ است و سلام مقابل هلاکت است که به راحتی از منجنیق مثل مرغی که از هوا به زمین آید.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 70] .... ص : 208

وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ (70)

پس اراده کردند به ابراهیم مکرر و حیله و تدبیری، پس ما قرار دادیم آنها را در درجه اعلای خسران و زیانکاری.

(وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً): اراده در بشر مقدمه أخیره مقارن با فعل است چون افعال بشر افعال اختیاری است و مقدّماتی دارد أوّل تصوّر سپس تصدیق ثمّ عزم ثمّ

ص: 208

جزم ثمّ ارادة که مقارن با فعل است ثمّ ایجاد که فعل بمعنی مصدری است فیصیر موجودا. و لکن بسا بعض مقدّمات تحقّق پیدا می کند ولی فعل تحقّق پیدا نمی کند.

لکن افعال الهیه احتیاج به این مقدمات ندارد نه تصور و نه تصدیق و نه عزم و نه جزم بلکه به مجرد اراده ایجاد (که فعل بمعنی اسم مصدری است) تحقق پیدا می کند که بمعنی اسم مصدری است، و اراده حق به مذاق حکماء از صفات ذاتیه است و از شئون علم که تعبیر به علم بصلاح می کنند و به مذاق متکلّمه همان نفس ایجاد و فعل بمعنی مصدری است که تعبیر به مشیت می کنند و حق با حکماء است. و فرق بین اراده و حکمت این است که: حکمت علم به مصالح و مفاسد است، و اراده علم به صلاح است مقابل کراهت که علم به فساد است مرید و مکره، و اراده اینها مقارن ایجاد است که القاء در نار باشد که فعل بمعنی مصدری است لکن به ایجاد آنها تحقق پیدا نکرد و محترق نشد و موجود نشد که فعل بمعنی اسم مصدری است.

و کید در اینجا بمعنی تدبیر و نقشه است که به چه نحو احراق حاصل شود به تعلیم شیطان که شرحش بیان شد.

(فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ): خسران در مقابل سعادت است و بزبان امروز بد شانسی و بدبختی مقابل خوش شانسی و خوشبختی است، و تمام کفار و مشرکین و معاندین و مخالفین در خسران و زیانکاری به هلاکت ابدی و عذاب دائمی گرفتار هستند، لکن این مشرکین که نمرودیان باشند اخسر از همه آنها شدند چون اینها به سخت ترین انحاء هلاکت که احراق باشد نسبت به ابراهیم اقدام کردند. خداوند به ضعیف ترین مخلوقات خود آنها را هلاک فرمود که بعوض آن پشه را مسلّط بر آنها کرد خون آنها را مکیدند تا به هلاکت افتادند، حتی یک پشه نزدیک دماغ نمرود رسید نفس بالا کشید پشه وارد مغز نمرود شد بنا کرد نیش زدن هر چه بر سر او می زدند ساکت می شد سپس نیش می زد، تا دو نفر را مقرر داشت که دائما با عمود بر سرش می زدند تا هلاک شد.

ص: 209

[سوره الأنبیاء (21): آیه 71] .... ص : 210

وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها لِلْعالَمِینَ (71)

و نجات دادیم ابراهیم و لوط را به طرف زمینی که برکت دادیم در آن زمین از برای تمام اهل عالم.

این ایران ما در آن زمان مرکز مشرکین بود سپس در زمان کیاسره آتش پرست شدند که هنوز آثار آتشکده ها و مناره ها که بر سر آنها آتش می افروختند باقی است. تا زمان خلفاء و بنی امیه و بنی عباس سنی خانه شد، و بحمد اللَّه و المنّه از زمان هلاکو و خواجه نصیر الدین طوسی مملکت شیعه اثنی عشری شد پس از زوال دولت بنی عباس.

خداوند امر فرمود ابراهیم را که خارج شود از میانه آنها و نجات پیدا کند.

(وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً): حضرت لوط سه نسبت داشت با ابراهیم.

1- پسر برادر ابراهیم بود پدرش هاران برادر ابراهیم هر دو پسر تارخ بودند چنانچه قبلا گفتیم آزر پدر ابراهیم نبود بلکه عم ابراهیم بود.

2- پسر خاله ابراهیم که مادر ابراهیم خواهرش عیال هاران بود که دو برادر دو خواهر را ازدواج کردند.

3- ساره عیال ابراهیم خواهر لوط بود لوط برادر زن ابراهیم بود و قبل از ابراهیم بر دین حقه نوح بود و به مجرد بعثت ابراهیم به او ایمان آورد: «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» عنکبوت آیه 25.

(إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها لِلْعالَمِینَ): بعضی گفتند: ارض شام بوده که برکات زمینی و هوایی بسیار دارد. بعضی گفتند: مکه بوده به دلیل قوله تعالی: «بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ» آل عمران آیه 90. و لکن ظاهر این است که بیت المقدس بوده که مرکز انبیاء بنی اسرائیل بوده و قبله بوده که مورد توجه بوده حتی در

ص: 210

اوائل بعثت قبله مسلمین بوده تا زمانی که تحویل قبله شد که می فرماید: «قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ...

الایه» بقره آیه 139.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 72] .... ص : 211

وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ (72)

و بخشیدیم از برای او اسحاق و یعقوب که نافله بود یعنی از اسحاق یعقوب را دادیم و یعقوب هم درک زمان جدش ابراهیم را کرد و هر سه را ابراهیم و اسحاق و یعقوب را صالح قرار دادیم که صلاحیت نبوت و رسالت را داشتند و به آنها عنایت شد، موقعی که ملائکه آمدند برای اهلاک قوم لوط ابتدا مشرف شدند خدمت ابراهیم و او را بشارت باسحق دادند: «وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ» صافات آیه 112. و ساره ایستاده بود و شنید و خندید به او هم بشارت دادند که می فرماید:

«وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً ... الایه» هود آیه 74.

و اختلافی است بین اهل کتاب و مسلمین که اوّل اسحاق را از ساره پیدا کرد چنانچه یهود گفتند، یا اسماعیل را از هاجر چنانچه مسلمین معتقد هستند و در همین سوره صافات آیه 99 قبلا می فرماید: «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ (الی آخر الآیات)» سپس بشارت باسحاق را می دهد چنانچه ذکر شد. و شرح این جمله این است که ساره عقیم بود و نازا نمی زائید و چون ابراهیم از هاجر اسماعیل را آورده ساره را خوش نیامد به ابراهیم گفت: این مادر و بچه را از نزد من ببر، خطاب رسید ساره را اجابت کن. حضرت ابراهیم آنها را آورد در مکه معظمه جنب کعبه که عرض کرد: «رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ ... الایه» ابراهیم آیه 40. پس از آن بشارت باسحق داده شد از ساره.

ص: 211

(وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ) بخشیدیم به او اسحاق را.

(وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً): یعنی پس از اسحاق از اسحاق یعقوب را بخشیدیم به ابراهیم که می فرماید: «وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ» هود آیه 74.

(وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ): ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ما قرار دادیم صالحین برای نبوت و رسالت و مقام عصمت و طهارت که از شرایط اولیه انبیاء است.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 73] .... ص : 212

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ (73)

و قرار دادیم و جعل فرمودیم آنها را پیشوایان دین هدایت می کردند امت را به أمر ما و وحی فرستادیم بسوی آنها بجا آوردن جمیع خوبی ها و بر پا داشتن نماز و دادن زکاة، و بودند آنها که از برای ما عبادت و بنده گی می کردند.

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً): گذشت که مقام امامت و پیشوایی بالاتر از مقام نبوت و رسالت است و بر امّت واجب است اقتداء به آنها در جمیع افعال و اقوال و تقریرات که قول و فعل و تقریر معصوم چه نبی باشد چه رسول و چه امام حتی غیر اینها مثل صدیقه طاهره نه پیغمبر بود و نه امام حجت است.

(یَهْدُونَ بِأَمْرِنا) از پیش خود چیزی نمی فرمودند: (وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی النجم آیه 5 و 6 و 7.

(وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ): جمع محلی به الف و لام افاده عموم میکند شامل جمیع خوبی ها می شود از عقائد حقه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه بالاخص امر صلوة و زکاة.

ص: 212

(وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ) که در جمیع شرایع سابقه بوده و لو خصوصیاتش تفاوت داشته.

(وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ): عبادت اصنام و آلهه مشرکین نمی کردند فقط اختصاص به ذات اقدس ربوبی داشت.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 74] .... ص : 213

وَ لُوطاً آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ (74)

و لوط را دادیم او را حکم و علم، و نجات دادیم او را از شهرستانی که بود عمل می شد اعمال خبیثه، محققا آنها بودند از اقوام بسیار بد فاسق و فاجر بودند.

(وَ لُوطاً) یکی از انبیاء بود و بر شریعت ابراهیم بود پس از شریعت نوح، و معصوم بود بر طبق عقیده شیعه بخلاف یهود و نصاری و مخالفین که همه نوع نسبتی به انبیاء می دهند در همین تورات رایج بین یهود دارد که: پس از هلاک قوم لوط دخترهای لوط بیکدیگر گفتند که: ما احتیاج به مرد داریم و مردی جز پدر ما باقی نمانده شراب دادند به لوط و نزد آن رفتند و با او زنا نمودند و از نسل آنها هفتاد پیغمبر بوجود آمد، و نسبت های دیگر.

(آتَیْناهُ حُکْماً): مقام نبوت و رسالت است چنانچه در حق یحیی می فرماید:

«وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا».

(وَ عِلْماً) که یکی از شرائط نبوت و رسالت این است که عالم به جمیع ما یحتاج الیه الامة باشد در امر دین و دنیا.

(وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ) که خطاب شد به حضرت لوط که شبانه با اهلش از میان قوم بیرون رود چنانچه می فرماید: «قالُوا یا لُوطُ

ص: 213

إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ

... الایه» هود آیه 83.

و مراد از قریه اهل قریه که اراده سویی داشتند به قرینه «کانت تعمل الخبائث» زیرا نفس قریه عمل خبیث نمی کند. و خبائث کارهای زشتی و قبایحی و ناپسنده است که گفتند: سه قسم قبیح داریم شرعی عقلی عرفی.

اما شرعی: محرمات و معاصی و ترک واجبات چه کبیره و چه صغیره.

و اما عقلی: آنچه که به عقل درک قبح آن می شود که آن حرام شرعی است به قاعده ملازمه «کلّما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل» و لذا یکی از ادله احکام عقل است تعبیر به ادله اربعه کتاب سنت اجماع عقل می کنند، مثل بسیاری از اخلاق رذیله و عقاید فاسده و اعمال قبیحه.

و اما عرفی: اموری است که منافی با مروّت باشد و در نظر جامعه سبک و خفیف باشد که ناقض عدالت است و این نسبت به اماکن و اشخاص و ازمنه تفاوت می کند. مثلا روحانی لباس جندی بپوشد یا به عکس و امثال اینها.

(إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ): بد قومی بودند مخصوصا عمل لواط که هیچ سابقه نداشته چنانچه می فرماید: «أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ» اعراف آیه 78. و نیز می فرماید: «إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ» عنکبوت آیه 27. و این عمل شنیع حدّ او قتل است. و در حدیث است که فرمود: لواط آن است که دخول نشود و اگر دخول شد کفر باللّه است. و یکی از خبائث آنها ضرطه بود در مجالس و حکم عطسه را داشت که در آیه شریفه می فرماید: «أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ» عنکبوت آیه 28. و در دو حدیث تفسیر شده منکر به همین معنی، و مراد از نادی مجالس و انجمنهای آنها است که مجتمع می شدند.

و مراد از فاسقین کفر است چنانچه در بسیاری از آیات مقابل ایمان قرار داده: «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ» سجده آیه 18. و در حق

ص: 214

شیطان می فرماید: «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» کهف آیه 48 و بسیاری دیگر از آیات.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 75] .... ص : 215

وَ أَدْخَلْناهُ فِی رَحْمَتِنا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ (75)

و داخل کردیم ما لوط را در رحمت خود محققا او بود از صالحین.

(وَ أَدْخَلْناهُ فِی رَحْمَتِنا): فرق است بین شمول رحمت و بین دخول در رحمت از دو جهت، یکی آنکه شمول رحمت می آید شامل او می شود، و دخول این می رود در رحمت، دیگر آن که شمول رحمت ممکن است از یک طرف و یک جهة باشد ولی دخول غرق رحمت می شود، و رحمت الهی شامل هر نعمت و تفضلی می شود چه نعم دنیویه و چه اخرویه لکن شرط شمول رحمت قابلیت محل می خواهد.

ترحّم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان

خداوند علت ادخال لوط را در رحمت خود بیان می فرماید:

(إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ): صالح اطلاقاتی دارد:

یکی آنکه: افعال صالحه از او صادر شود و از افعال قبیحه و از لغویّات و لهویّات و مشتهیات نفسانی شیطانی بکلی اجتناب کند که درجه اعلی آن عصمت است که در انبیاء و اوصیاء شرط اولیه است.

دوّم: متخلق به اخلاق حمیده و صفات پسندیده و ملکات حسنه باشد که در خبر است فرمود:

«تخلقوا باخلاق اللَّه»

و دوری از اخلاق رذیله و صفات خبیثه و ملکات قبیحه.

سوّم: معرفت و علم به جمیع مصالح و مفاسد است که انبیاء به تفاوت مراتب عالم به حکم و مصالح بودند به درجات مختلفه.

تنبیه: حقیر در مورد ابراهیم علیه السلام بسیار متعجب هستم که بسیاری از انبیاء موقعی که قوم آنها ایمان نیاوردند و اذیّت کردند در حق آنها نفرین کردند حتی مثل نوح که عرض کرد: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً» نوح آیه

ص: 215

27، و طلب نجات کردند که در آیات شریفه بیان شده، و نداریم یک جا که ابراهیم نفرین کرده باشد با آن همه اذیت ها، یا طلب نجات کرده باشد حتی بگوید: «علمه بحالی حسبی من سؤالی» بلکه موقعی که خبر اهلاک قوم لوط را به او دادند توسط کرد نجات آنها را که در قرآن می فرماید: «یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا ... الایه» هود آیه 77.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 76] .... ص : 216

وَ نُوحاً إِذْ نادی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ (76)

و نوح زمانی که خدای خود را خواند از قبل از ابراهیم و لوط پس اجابت کردیم ما از برای او دعای او را پس نجات دادیم او را و اهل او را از غم و گرفتاری عظیمی.

(وَ نُوحاً): عطف بر (وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ) است که گذشت معنای رشد که به نوح هم دادیم.

(إِذْ نادی : که گفت: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً» نوح آیه 27. و نیز: «فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» قمر آیه 10.

(مِنْ قَبْلُ): قبل از ابراهیم و لوط بلکه قبل از هود و صالح.

(فَاسْتَجَبْنا لَهُ): به اینکه تمام قوم او را به غرق هلاک کردیم مگر نوح و مؤمنین به او را.

(فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ) در کشتی (مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ): کرب ابتلایی است که به قلب اثر می کند و ناراحت می شود و مهموم و مغموم می گردد و چون نوح در این مدّت طولانی که نهصد و پنجاه سال دعوت کرد و به او ایمان نیاوردند مگر قلیلی حدود هشتاد نفر که می فرماید:

«فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً» عنکبوت آیه 13. و می فرماید:

ص: 216

«وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ» هود آیه 38. و در خلال این مدت طولانی چه اندازه اذیت و ظلم به او و به مؤمنین به او وارد کردند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 77] .... ص : 217

وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ (77)

و یاری کردیم نوح را از اذیّتهایی که از قوم به او وارد شده بود آن قومی که تکذیب کردند به آیات ما محققا آنها بودند قوم سوء پس غرق کردیم آنها را بالتمام جمیع آنها غرق شدند.

(وَ نَصَرْناهُ): خداوند تبارک و تعالی رؤوف و عطوف و حلیم و صبور است بنده گان را به اعمال سوء خود تعجیل در عذاب نمی کند بلکه مهلت می دهد، حتی کتبه سیئات ساعاتی را صبر می کنند بسا توبه کند، حتی اگر بنده قبل از موت به یک ساعت موفق به توبه شد می بخشد بلکه اگر با ایمان از دنیا رفت امید نجات و مغفرت در او هست، و بسا مشمول شفاعت می شود. و اما اگر از حد گذشت مورد غضب واقع می شود.

لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

قوم نوح را نهصد و پنجاه سال قبل از طوفان مهلت داد تا کردند آنچه کردند و خود را از قابلیت رحمت انداختند، و در غضب الهی وارد شدند. خداوند نوح و اهلش را نصرت فرمود.

(مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا): از چنگال آنها نجات داد، و سبب غضب الهی این بود که اینها تکذیب آیات الهی کردند انبیاء را ساحر و کذاب و مفتری و مجنون شمردند و به آنها هر چه توانستند ظلم و اذیت کردند، و برای خدا

ص: 217

شرکائی قرار دادند که می فرماید:

«وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً» نوح آیه 22. که این اسامی الهه آنها بود، احکام الهی را زیر پا گذاردند و فساد در زمین بسیار کردند و معجزات انبیاء را سحر شمردند.

(إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ): هم عقاید سویی که شرک باللّه باشد و تکذیب انبیاء، هم اخلاق سوء از کبر و نخوت و سایر صفات خبیثه، و هم اعمال سوء را دارا بودند.

(فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ): حتی عمارات آنها و مواشی آنها و زخارف آنها تمام از بین رفت و هلاک شدند.

[سوره الأنبیاء (21): آیات 78 تا 79] .... ص : 218

وَ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ إِذْ یَحْکُمانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ کُنَّا لِحُکْمِهِمْ شاهِدِینَ (78) فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ وَ کُلاًّ آتَیْنا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنَّا فاعِلِینَ (79)

و داود و سلیمان زمانی که حکم نمودند در مزرعه که شبانه گوسفندان قوم حمله کردند بر زراعت های مزرعه و فاسد کردند آنها را، و بودیم ما برای حکم آنها از شاهدین، پس فهمانیدیم مزارع را سلیمان را و هر دو را دادیم حکم و علم را.

این آیه شریفه از مشکلات آیات است حتی در اخبار بسیاری از ائمه اطهار سؤال از تفسیر آن کرده اند، و تو هم کرده اند که حکم حضرت داود مخالف و منافی با حکم حضرت سلیمان بوده، و ائمه علیهم السلام جواب شبهه آنها را بیان فرموده اند.

و توضیح کلام مستفاد از مجموع اخبار این است که صاحب مزرعه با صاحب اغنام منازعه داشتند که شبانه گوسفندان حمله به مزرعه کردند و زرع آن را از بین بردند. آیا صاحب اغنام ضامن است و ضمانش چه نحوه است؟- بر طبق شرایع

ص: 218

سابقه نظر به اینکه حفظ زراعت در روز در عهده صاحب زرع است، و حفظ اغنام در شب در عهده صاحب اغنام است. و چون شب بوده به قرینه کلمه نفشت لذا صاحب اغنام ضامن است، و ضمان او اگر زرع بکلی از بین رفته اغنام را باید به صاحب زرع بدهد چنانچه داود حکم فرمود و مسأله را ارجاع فرمود به سلیمان برای اینکه بدانند سلیمان هم دارای مقام نبوت و وصایت هست که گفتند: قبل از بلوغ به مقام رسالت رسید مثل عیسی و یحیی، و مثل حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت بقیة اللَّه (عج) که قبل از بلوغ به مسند امامت نائل شدند، و حضرت سلیمان هم مخالف حضرت داود حکم نفرمود بلکه توضیح او را فرمود به اصطلاح تقیید بعد از اطلاق بوده که اگر زرع بکلی از ریشه کنده شده که دیگر نمی روید باید اغنام را به او بدهد، و اگر فقط سبز آن را که روئیده شده اغنام خورده اند آنچه در شکم اغنام است از بچه و شیر آنها. این تفصیل در مقابل اجمال، و تقیید در مقابل اطلاق است و هر دو بر حسب احکام شرعیه شرایع قبل صحیح و بجا بوده.

لکن در شریعت اسلام ضمان در این نوع موارد قیمی است باید زرع را در موقع سبز بودن قیمت کنند و در حال فساد هم قیمت کنند تفاوت قیمت را ضامن است اگر تقصیر با صاحب اغنام باشد، و اگر تقصیر و کوتاهی نکرده ضمانی نیست. پس از این توضیح در مقام تفسیر بر آئیم.

(وَ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ) عطف به انبیاء سابق.

(إِذْ یَحْکُمانِ فِی الْحَرْثِ): حرث کشتزار است، و مراد از یحکمان حکم حضرت داود که بطور مطلق بوده که اغنام را باید به صاحب حرث بدهد، و حکم سلیمان بود که تفصیل داد پس از ارجاع داود به سلیمان.

(إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ): یعنی شبانه در آن حرث آمدند.

(غَنَمُ الْقَوْمِ): گوسفندان قوم و زرع او را خوردند.

ص: 219

(وَ کُنَّا لِحُکْمِهِمْ شاهِدِینَ): ذکر جمع در ضمیر هم با این که داود و سلیمان دو نفر بودند بعضی گفتند: اقل جمع دو است مثل: «فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ» نساء آیه 12. که شامل دو برادر می شود. لکن مراد جمع بین حاکم و محکوم له و محکوم علیه است و خداوند بر همه چیز شاهد و ناظر و خبیر و بصیر و علیم است.

(فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ): که بیان تفصیل در مسأله فرمود و توضیح فرمایش داود که بطور مجمل بود.

(وَ کُلًّا آتَیْنا حُکْماً وَ عِلْماً): هر دو بحکم الهی و وحی پروردگار و دستور الهی بود.

وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنَّا فاعِلِینَ و مسخر کردیم با داود کوه ها را که تسبیح می کردند و پرنده ها را، و بودیم ما قادر و توانا بر این امور.

(وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ): مکرر گفته ایم که در آیات بسیار و اخبار اهل بیت دارد و استفاده می شود که تمام موجودات از جمادات و نباتات و حیوانات و خورشید و ماه و ستارگان و آسمان و زمین دارای عقل و شعور و معرفت هستند و تسبیح و تمجید و سجده و عبادت دارند: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» اسراء آیه 46. «وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ» الرحمن آیه 5 «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» نور آیه 41 «یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». حشر آیه 24 یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» جمعه آیه 1. «سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» صف آیه 1. الی غیر ذلک از آیات. سنگ ریزه در کف مبارک رسول

ص: 220

و سوسمار شهادت به توحید و رسالت دادند، مورچه در سوره نمل و هدهد در مورد سلیمان.

«قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ ... الایه» و هدهد گفت:

«إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ ... الایه» و غیر اینها. و با این تصریحات جای تأویل و تردید نیست فقط معجزه حضرت داود این بود که صدای جبال و طیور را می شنیدند که با داود تسبیح می کنند و همین است معنای تسخیر.

(یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنَّا فاعِلِینَ): فعل الهی آن است که چنین معجزه ای به داود عنایت فرمود.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 80] .... ص : 221

وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاکِرُونَ (80)

و تعلیم کردیم او را ساختن زره برای شما تا آنکه حفظ کند شما را بأس دشمنان، پس آیا شما شکر گذار هستید. در جای دیگر می فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ».

سبأ آیه 10.

یکی دیگر از معجزات داود آهن در دست او نرم شد و احتیاج به کوره و آتش و کارخانه آهن ذوب کنی نداشت.

(وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ): مراد زره است که در جنگ باعث حذر می شود مثل کلاه خود.

(لَکُمْ) بنفع مسلمین در مقابل کفار.

(لِتُحْصِنَکُمْ): شما را از شمشیر و نیزه و تیر حفظ کند.

(مِنْ بَأْسِکُمْ): که سابقه نداشته و داود مبتکر بود.

(فَهَلْ أَنْتُمْ شاکِرُونَ): یک همچه نعمت بزرگی را.

ص: 221

[سوره الأنبیاء (21): آیه 81] .... ص : 222

وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ عاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها وَ کُنَّا بِکُلِّ شَیْ ءٍ عالِمِینَ (81)

و مسخر کردیم از برای سلیمان باد را که به سرعت و تندی وزیدن می کرد و جریان داشت به امر سلیمان بسوی آن زمینی که برکت داده بودیم در آن و بودیم ما به هر چیزی دانا و عالم.

(وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ): عطف به مع داود است مدخول و سخّرنا و ریح تموّج هوا است که هوا را از جایی بجایی حرکت می دهد.

(عاصِفَةً): مقابل رخاء است، اگر به شدّت بوزد عاصفه گویند و اگر سبک و ملایم باشد رخاء گویند.

(تَجْرِی بِأَمْرِهِ): در این آیه عاصفه فرموده و در جای دیگر می فرماید:

«فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخاءً حَیْثُ أَصابَ» ص آیه 35. هر دو قسمت در تحت امر او بود به شدت بوزد یا ملائم و سبک شود بمنزله طیاره و هواپیمای، سلیمان بود بر تخت خود می نشست با خدم و حشم خود هر که را اراده داشت و به باد امر می فرمود: تخت را بلند کند به ملایمت چون بطرف بالا می رفت امر می فرمود به شدّت و تندی حرکت کند و جریان داشته باشد تا آن مقصدی که داشت امر می فرمود سبک شود و فرود آید تا تخت روی زمین قرار گیرد.

(إِلی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها): گذشت که بعضی گفتند شام و بعضی بیت المقدس و لکن اثبات شی ء نفی ما عدا نمی کند، چنانچه در سوره ص فرمود: حیث اصاب یعنی هر کجا که اراده داشت.

(وَ کُنَّا بِکُلِّ شَیْ ءٍ عالِمِینَ): علم الهی عین ذات است چنانچه صفات ذاتیّه

ص: 222

عین ذات است و منتزع از ذات صفات زائده نیست، چنانچه بعضی توهم کردند امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید:

«و کمال توحیده نفی الصفات عنه لشهادة کل صفة انها غیر الموصوف و شهادة کل موصوف انه غیر الصفة فمن وصف اللَّه فقد قرنه (الی آخر الخطبة)».

و چون ذات غیر متناهی است لذا علم هم غیر متناهی و غیر محدود است.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 82] .... ص : 223

وَ مِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِکَ وَ کُنَّا لَهُمْ حافِظِینَ (82)

و از شیاطین کسانی بودند که برای سلیمان غواصی می کردند از ته دریا جواهرات بیرون می آوردند، و اعمال دیگری هم داشتند غیر از غواصی و بودیم ما نگهبان آنها که تخلف نکنند.

جنود سلیمان بسیار بودند از انس و جن و طیور که می فرماید: «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ» نمل آیه 17. و طائفه جن هم دو دسته بودند مؤمنین جنّ و کفار جن که تعبیر به شیاطین می فرماید و اینها اگر از اوامر او تخطّی می کردند آنها را حبس می فرمود زیر غل و زنجیر چنانچه می فرماید:

«وَ الشَّیاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ» ص آیه 36 و 37.

و نیز می فرماید: وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِیرِ یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِیاتٍ» سبا آیه 11 و 12. و گفتند: مراد از محاریب مساجد است، و تماثیل قصور است، و جفان کالجواب کاسه هایی که بقدر حوض بوده، و قدور راسیات دیگ هایی که از بزرگی قابل نقل و انتقال نبود.

(وَ مِنَ الشَّیاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ): که از ته دریا برای او جواهرات بیرون

ص: 223

می آوردند.

(وَ یَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذلِکَ): از مذکورات از بناء مساجد و قصور و از ساختن جفان و قدور.

(وَ کُنَّا لَهُمْ حافِظِینَ): که تخلف نکنند و اگر تخلف می کردند آنها را می سوزانیدند که مراد از عذاب سعیر است یا زنجیر می کردند که مقرّنین فی الاصفاد باشد.

قضیّه غریبه: در عالم رؤیا حقیر مشرف شدم خدمت حضرت سلیمان بالای تخت با عظمتی نشسته بود سلام کردم پس عرض کردم: یا نبی اللَّه یک نفر از علماء ما در بیان افضلیت حضرت خاتم بر سایر انبیاء بیاناتی دارد تا می رسد به اسم مبارک شما می گوید: «کم فرق بین من عرض علیه مفاتیح الدنیا فلم یقبلها، و بین من قال: هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی) فرمود: ما هم برای دنیا نخواستیم. عرض کردم: چرا.

(لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی) فرمود: معنا این نیست که به دیگران ندهی بلکه به هر که هر چه می دهی بمن زیادتر ده چنانچه شما در دعاء کمیل می خوانید:

«و اجعلنی من احسن عبادک نصیبا عندک، و اقربهم منزلة منک و اخصهم زلفة لدیک».

عرض کردم: در قرآن می فرماید: شما شیاطین را غل و زنجیر می کردید چه نحوه بوده؟- فرمود: غل و زنجیر آنها غیر از این غلها و زنجیرها است.

مسألة: طایفه جن و شیاطین چه نحوه غوّاصی و بنّایی و ساختن دیگ و ظروف می کردند؟

جواب: آنکه آنها و لو جسم لطیف هستند و از آتش خلق شده اند.

چنانچه می فرماید: «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ». حجر آیه 27 «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ» الرحمن آیه 14. و آیات دیگر و لکن

ص: 224

یتشکل باشکال مختلفة حتی الکلب و الخنزیر سوی الانبیاء و الاوصیاء بعکس ملائکه که از نور خلق شده و لکن یتشکل باشکال مختلفة حتی الانبیاء سوی الکلب و الخنزیر مثل عفریتی که راجع به تخت بلقیس خدمت سلیمان عرض کرد: «قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ» نمل آیه 39.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 83] .... ص : 225

وَ أَیُّوبَ إِذْ نادی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (83)

و حضرت ایوب زمانی که خواند پروردگار خود را محققا مرا مسّ کرده و اصابت کرده ضرر، و تو ارحم الراحمین هستی.

قضایای ایّوب را خداوند در چندین آیه ذکر فرموده مثل همین سوره و در سوره ص: «وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ (الی قولی تعالی:) إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» آیه 40 الی 44 پنج آیه.

و در تفسیر برهان در ذیل این آیات اخبار بسیاری مبسوط در چندین صفحه نقل کرده، و این اخبار با یکدیگر تعارض و تنافی دارند و بسیاری از آنها با عقیده شیعه در مورد انبیاء مخالف هستند، و ما بطور خلاصه آنچه که موافق با مذهب و مطابق با بعض اخبار هست بیان می کنیم بحول اللَّه و قوّته.

اولا: انبیاء مبتلا به بلاهایی که موجب تنفّر ناس باشد نمی شوند زیرا بر خلاف غرض الهی است، و اخباری که دلالت دارد بر اینکه بدن ایّوب تمام قرحه و کرم افتاد و متعفن شد و العیاذ باللّه او را در مزبله خارج شهر انداختند بکلی مطرود است چنانچه صدوق قدس سره مسندا روایت کرده از حضرت صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش که فرمود:

(انّ ایّوب مع جمیع ما ابتلی به لم ینتن له رائحة و لا قبحت له صورة، و لا خرجت منه مدّة من دم و لا قیح، و لا استقذره احد راه و لا استوحش منه احد شاهده، و لا تدوّد شی ء من جسده الحدیث)

بلی بلاء متوجه

ص: 225

انبیاء می شود از امراض و ذهاب مال و اهل و امثال آنها چنانچه کلینی از حضرت صادق علیه السلام مسندا روایت کرده که فرمود:

«ان اللَّه عز و جل یبتلی المؤمن بکل بلیّة و یمیته بکل میتة و لا یبتلیه بذهاب عقله، الا تری ان ایوب کیف سلّطه علیه ابلیس علی ماله و ولده و علی اهله و علی کل شی ء منه و لم یسلطه علی عقله ترکه له لیوحد اللَّه به».

و ثانیا: شیطان همچو تسلّطی ندارد و قدرتی که بتواند مال کسی را ببرد یا کسی را تلف کند یا ضرر بدنی وارد کند اگر چنین بود یک نفر مؤمن را روی زمین باقی نمی گذاشت فقط کار شیطان وسوسه است مقابل الهام ملک، و ابتلاهای ایّوب از شدّت مرض و ذهاب مال و اولاد و اهل فعل الهی است چنانچه مکرر بیان شده در باب توحید افعالی خلق و رزق و احیاء و اماته و صحت و مرض و غنا و فقر و عزّت و ذلت مختص به خدا است شریک ندارد. شیطان وسوسه می کرد بلکه بتواند ایوب را از شکر الهی باز دارد و هر چه بلا شدّت می کرد ایوب شکر گزاریش بیشتر می شد چنانچه انسان اگر در منتهی درجه بلا افتد نظر کند که آن قدر نعمت به او افاضه شده که از عهده شکر کوچکترین آنها بر نمی آید حتی نفس شکر هم به توفیق الهی است و آن هم شکری لازم دارد و هکذا الی غیر النّهایة.

و ثالثا: ابتلاهای ایّوب نه از جهت تقصیری باشد حکمت بلاها بسیار است که یکی از آنها ارتفاع درجه است، و یکی امتحان است و حکمتهای دیگر «البلاء موکّل بالانبیاء ثم الاولیاء ثم الامثل فالامثل».

هر که در این بزم مقرّب تر است جام بلا بیشترش می دهند

هر که بود تشنه دیدار دوست آب دم نیشترش می دهند

از ابی عبد اللَّه علیه السلام است فرمود:

«و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف الا انه خیر لی موضعا انا لاقیه (الخطبه)».

ص: 226

و رابعا: حضرت ایّوب در عصر خود در عزّت و شرافت و حسب و نسب و ثروت و دولت عدیل و نظیر نداشت، اما حسب و نسب او به سه واسطه به یعقوب می رسید، و عیالش نامش رحمة بود به یک واسطه به یوسف می رسید، و در حسن و جمال شبیه ترین خلق بود به یوسف چون پدرش خواب دید که یوسف پیراهن خود را به این دختر رحمة پوشانید و گفت این حسن و جمال من است بتو پوشانیدم و پدرش از انبیاء بود، و ایّوب هم پدرش نبی بود و ثروت زیادی داشت که به میراث به ایّوب رسید.

و در خبر از حضرت صادق علیه السلام بروایت تحفة الاخوان از ابی بصیر است که:

ایوب هزار اسب و هزار مادیان و هزار بغل و هزار بغله و سه هزار شتر و هزار و پانصد ناقه، و هزار بقره، و ده هزار گوسفند و پانصد میش و سیصد خر ماده داشته و هر مادیانی یک یا دو یا سه کرّه داشته و هر ناقه فصیل داشت و همچنین جمیع مواشی او، و بر هر پنجاه از این حیوانات یک راعی که مملوک او بود و هر مملوکی اهل و اولاد داشت. این یک قسمت از حدیث بود نقل کردیم، و اولاد زیادی پسر و دختر داشت که در عدد آنها و اسامی آنها اخبار مختلف است و تمام این دولت و ثروت و اولاد آن هلاک شدند و از بین رفتند و مفاد:

«أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ» این است که شیطان در پیشگاه احدیت عرض کرد که این شکر گزاری ایّوب برای این وفور نعمت است، خداوند برای اظهار مقام ایّوب مبتلای به این بلاها نمود و هر چه بلای او زیادتر می شد، شکر گزاری او زیادتر میشد، ولی در این آیه شریفه نسبت به شیطان نداده بلکه عرض کرد:

(أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ).

ص: 227

[سوره الأنبیاء (21): آیه 84] .... ص : 228

فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَکَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ ذِکْری لِلْعابِدِینَ (84)

پس ما اجابت کردیم از برای او و بر طرف نمودیم آنچه که به او بود از ضررها، و دادیم به او اهل او را و مثل اهل او با اهل او از روی رحمت از نزد ما، و یادآوری از برای عبادت کننده گان.

(فَاسْتَجَبْنا لَهُ): در آیه قبل و لو به صورت دعا نبوده بنحو اخبار بوده مثل کسی که نزد بزرگی در دل می کند و غرضش این است که رفع گرفتاری او را بکند لذا می فرماید ما اجابت دعاء او را کردیم که البته هر دعائی اجابت دارد چنانچه می فرماید: «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» مؤمن آیه 62. و البته وعده الهی تخلف پذیر نیست بلکه از حکم بلیّات مؤمنین این است که بروند در خانه خدا و دعاء و تضرّع نمایند، و اگر هم صلاح در اجابت او نیست در قیامت به اضعاف مضاعف به او عنایت می فرماید که آرزو می کند ای کاش یک دعاء من اجابت نشده بود.

(فَکَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ): چه ضرر بدنی که بکلی رفع امراض او شد و چه ضرر مالی که تمام اموالش به او برگشت با زیاده حتی دارد در خبر:

جبرئیل آمد و چشمه آبی بود که از برف سفیدتر و از عسل شیرین تر و از کافور خوشبوتر از آن آب نوشید و در آن چشمه غسل کرد و بکلّی امراض او زایل شد، و حسن و جمالی پیدا کرد که صورتش مثل ماه لیلة البدر شد، و دو حلّه بهشتی آورد و به او پوشانید و بر او ملخ طلا بارید، و دو چاه عظیم داشت یکی مملوّ از طلا شد و دیگری از نقره، و چهل هزار شتر و بیست هزار ناقه، و چهل هزار گاو ماده و چهل هزار گاو نر و چهار هزار میش و چهار هزار بز، و پنج هزار بنده و پنج هزار کنیز و چهار هزار وکیل داشت بر ضیاع او که اجرت هر کدام در

ص: 228

هر ماهی صد مثقال طلا بود تماما به او عطا فرمود خداوند.

(وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ): چه آنهایی که قبلا از دنیا رفته و چه آنهایی که در این بلیّات هلاک شدند تمام زنده شدند.

(وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ): و مطابق عمر گذشته او به او عمر عنایت فرمود و مطابق اولادهای زنده شده به او اولاد مرحمت فرمود که گفتند دوازده پسر و دوازده دختر داشت و مالک تمام شام شدند.

(رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا) که به بنده صابر عنایت می فرماید:

صبر تلخ آمد و لکن عاقبت میوه شیرین دهد پسر منفعت

(وَ ذِکْری لِلْعابِدِینَ) که بدانند اثر بنده گی و بردباری چنین است.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 85] .... ص : 229

وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ (85)

و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل تماما از صبر کننده گان بودند.

اما صبر اسماعیل زندگانی او در زمین مکه که وادی غیر ذی زرع بود و بنای کعبه معظّمه از زمان ولادت تا حین رحلت.

و اما صبر ادریس گفتند: نامش اخنوخ بود و یکی از اجداد نوح بود و سیصد و شصت و پنجسال در روی زمین دعوت نمود و قومش ایمان نیاوردند و هلاک شدند. و اوّل کسی بود که خیاطی کرد و لباس دوخت و قبل از او با پوست حیوانات خود را می پوشانیدند، و اوّل کسی بود که خطّ و کتابت را نوشت، و اوّل کسی بود که علم نجوم را فرا داد و سپس به آسمانها سیر کرد و در آسمان ششم یا هفتم مقیم است و پس از ظهور حضرت مهدی می آید به زمین و از یاوران او می شود بر او سی صحیفه نازل شد.

ص: 229

و اما ذا الکفل گفتند: کفالت هفتاد نفر از انبیاء می کرد، و بعضی گفتند:

نامش الیاس بود، و بعضی یسع گفتند و زمانش پس از سلیمان و قبل از عیسی بود، و صبر او در زمانی بود که یهود در شرک سیر داشت به اندازه ای که بکلّی اسمی از تورات موسی در میانه آنها نبود که ما در کلم الطّیّب شرح شرک آنها را بیان کرده ایم که سه مرتبه تواتر تورات منقطع شده و این تورات رائج مزخرفاتی است که بعدا بافته شده و بنام اسفار تورات نام نهاده شده.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 86] .... ص : 230

وَ أَدْخَلْناهُمْ فِی رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِینَ (86)

و داخل کردیم ما این انبیاء را در رحمت خود. زیرا آنها از بنده گان صالح ما بودند.

امّا اسماعیل را خداوند چه دولت و مکنت و عزّت عنایت کرد که بالاترین آنها این است که در نسل او محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم و آل او را قرار داد و تا دامنه قیامت ذراری پیغمبر از نسل اوست بالاخص حضرت مهدی (عج).

و امّا ادریس که می فرماید: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیًّا» مریم آیه 57 و 58.

و امّا ذی الکفل که شرحش گذشت. و از سیاق آیه استکشاف می شود که نبیّ بوده چنانچه از آیات بعدهم میتوان استفاده کرد.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 87] .... ص : 230

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (87)

و یاد کن در کتاب صاحب ماهی را زمانی که از میان قوم بیرون رفت و یقین پیدا کرد که ما بر او تنگ نمی گیریم، پس ندا کرد و خواند در ظلمات،

ص: 230

ظلمت شب، و ظلمت دریا، و ظلمت بطن حوت:

این که نیست الهی مگر تو پروردگارا منزّهی از کلّیه عیوب و نواقص محققا من بودم از ظلم کننده گان.

(وَ ذَا النُّونِ): یونس ابن متّی است، و نون اسم حوت و ماهی است و شرح حالش را خداوند در سوره و الصّافّات بیان می فرماید:

«وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ

فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ وَ أَرْسَلْناهُ إِلی مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلی حِینٍ» آیه 139 الی 148 ده آیه.

و در سوره یونس می فرماید: «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلی حِینٍ» آیه 98.

و شرح حال یونس طبق حدیثی که از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از جمیل از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده، و حدیث بسیار مفصل است خلاصه آن با توضیح مختصری این که:

حضرت یونس مدّتی در میان قوم دعوت فرمود و ایمان نیاوردند فقط دو نفر به او ایمان آوردند یکی ملیخا بود و دیگر روبیل، یکی عابد بود و دیگری عالم و چون یونس مأیوس شد از ایمان قوم در حق آنها نفرین کرد، بر حسب تقاضای عابد و خداوند وعده فرمود که در فلان سال در فلان ماه در فلان روز عذاب نازل می کنم و نفرمود که آنها را به عذاب هلاک می کنم، حضرت یونس خبر داد قوم را و چون باید مؤمنین قبل از نزول عذاب از میان قوم خارج شوند چنانچه انبیاء سلف خارج می شدند.

حضرت یونس با عابد از میان قوم خارج شد ولی هنوز امر به خروج نیامده

ص: 231

بود که مفاد:

(وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً) است، و نون اسم حوت یعنی صاحب ماهی و غضب یونس از قوم بود که ایمان نیاوردند.

(فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ): و ظنّ در اینجا بمعنی یقین است، و قدر بمعنی تضییق است نه بمعنی قدرت. زیرا بمعنی قدرت کفر است یعنی یقین داشت که ما بر او تنگ نمی گیریم و مسئولیتی در خروج ندارد و الّا مسلّما اگر احتمال مسئولیت می داد خارج نمی شد و تقدیر بمعنی ضیق در قرآن داریم چنانچه می فرماید:

«اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ» رعد آیه 26. و نیز می فرماید: «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ» فجر آیه 16. و چون خارج شد با عابد رسیدند به دریا کشتی عازم حرکت بود و مشحون از جمعیّت که می فرماید: «إِذْ أَبَقَ إِلَی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ»

تقاضا کرد که او را سوار کنند، رفت در کشتی و چون در وسط دریا رسید حوت که به زبان ما نهنگ می نامیم آمد مقابل کشتی دهن باز کرد به طرفی که یونس نشسته بود یونس به طرف دیگر نشست حوت هم آمد به آن طرف کشتیبان گفت:

یک نفر آبق (فراری) در کشتی است باید او را در دهن ماهی انداخت و الّا کشتی بر می گردد و تمام هلاک می شوند. حضرت یونس فرمود:

آن یک نفر من هستم اهل کشتی قبول نکردند چون آثار صلاح در او دیدند، بنا بر این شد که قرعه زنند سه مرتبه قرعه زدند بنام یونس در آمد خود را انداخت یا او را انداختند در دهان نهنگ، خطاب رسید به ماهی که ما او را طعمه تو قرار ندادیم باید او را نگاهداری کنی.

(فَنادی فِی الظُّلُماتِ): سه ظلمت بود ظلمت شب، ظلمت دریا، ظلمت شکم ماهی.

(أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ): که معروف به ذکر

ص: 232

یونسیّه است و هر که بگوید از هر غمّ و همّی که دارد نجات پیدا می کند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 88] .... ص : 233

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ (88)

پس مستجاب کردیم دعاء او را و نجات دادیم او را از غمّ، و همین نحو نجات می دهیم مؤمنین را.

(فَاسْتَجَبْنا لَهُ): امر رسید به حوت آمد کنار دریا و یونس را از دهان خود انداخت روی زمین در حالی که بسیار ضعیف شده بود و قدرت بر حرکت نداشت، فورا خداوند درخت کدو خلق فرمود سایه بر بدن او انداخت، و بز کوهی مأمور شد می آمد و از پستان خود به او شیر میداد تا قوّت و قدرت پیدا کرد که می فرماید:

«فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ» صافات آیه 144 و 145.

(وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ): غمّ یونس این بود که مبادا مورد بی اعتنایی درگاه ربوبی شود و پس از این عنایات مشعوف شد که مورد الطاف خداوند واقع شده قیام پیدا کرد و رو به طرف قوم نمود دید تمام در ناز و نعمت هستند سبب پرسید گفتند: به هدایت آن عالم پیش از نزول بلا رفتیم در صحرا و به دستور او بچّه ها را از مادرها جدا کردیم حتّی بچّه های حیوانات را و تضرّع در پیشگاه ربوبی کردیم و بلا بر طرف شد و به کوه موصل واصل شد، قوم دور او را گرفتند و ایمان آوردند.

اشکال: در سوره و الصافات می فرماید:

«وَ أَرْسَلْناهُ إِلی مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» این تردید چه معنی دارد با این که در حقّ خداوند تردید نیست؟

جواب: بعض مفسّرین گفتند: او بمعنی بل است یعنی بل یزیدون و بعضی

ص: 233

گفتند: بمعنی و او است یعنی و یزیدون. لکن هر دو خلاف ظاهر است و آنچه به نظر می رسد و اللَّه العالم این که ابتدا که یونس آمد در میان قوم صد هزار بودند لکن چون مدّت زیادی مکث کردند اولاد و احفاد آنها زیاد شد بر صد هزار افزوده شد و آنها هم ایمان آوردند.

(وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ) مؤمن باید در هر شدّت و المی بیفتد در خانه خدا را رها نکند حتّی در شکم ماهی برود قادر متعال او را نجات می بخشد.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 89] .... ص : 234

وَ زَکَرِیَّا إِذْ نادی رَبَّهُ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ (89)

و یاد کن زکریّا را زمانی که خواند پروردگار خود را پروردگار من مرا تنها و بی فرزند قرار مده و تو بهترین وارث ها هستی.

(وَ زَکَرِیَّا): یعنی یاد کن حضرت زکریّا را که از انبیاء بزرگ بنی اسرائیل بسیار بود و نسبش به حضرت یعقوب منتهی می شد، و در زمان او انبیاء بنی اسرائیل بسیار بودند و زهّاد و عبّاد در بیت المقدس مجتمع می شدند و بعبادت مشغول بودند و حضرت زکریّا آنها را مواعظ کافیه می فرمود، و سنّ مبارکش گفتند:

نود و نه سال بود و عیالش عقیم بود و اولاد پیدا نکرد، و خداوند شرح حال او را در مواضعی از قرآن بیان فرموده در سوره مریم از آیه یک تا دوازده از قوله تعالی:

«ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا (الی قوله تعالی:) أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا» بیان فرموده، در آل عمران آیه 33 الی 36 چهار آیه، و در انعام آیه 85. و شرح آنها گذشت.

(إِذْ نادی رَبَّهُ): در مقام مناجات و راز و نیاز خداوند را خواند و دعا نمود و گفت: «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً» از خداوند استدعای فرزند کرد و لو اینکه بر حسب

ص: 234

طبیعت محال بود. زیرا خود در سنّ پیری و زوجه او عقیم بود لکن می دانست که خداوند قدرت دارد چنانچه به ابراهیم اسماعیل و اسحاق را عنایت فرمود، و نظر زکریّا این بود که میراث انبیاء که در دست او بود بسپارد به او چنانچه عرض کرد:

«یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» مریم آیه 6. و می ترسید که این مواریث به دست نااهل بیفتد چنانچه گفت: «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی» مریم آیه 5.

(وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ) چون تمام امور بازگشت به خداوند دارد چنانچه می فرماید: «وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» آل عمران آیه 176 حدید آیه 10.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 90] .... ص : 235

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعِینَ (90)

پس مستجاب کردیم دعاء او را بخشیدیم باو یحیی را و صالحه نمودیم زوج او را محققا اینها کسانی بودند که سرعت می کردند در خوبی ها و می خواندند ما را در حالت رجاء و خوف، و بودند در پیشگاه ما خاشع و فروتن و متواضع.

(فَاسْتَجَبْنا لَهُ) خداوند وعده داده که اجابت فرماید دعوت داعین را: «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» مؤمن آیه 62. سیما دعاء انبیاء را.

(وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی : عیالش حمل پیدا کرد و شش ماهه یحیی به دنیا آمد، و در خبر دارد: هیچ مولودی نیست که شش ماهه متولّد شود و زیست کند مگر یحیی و حضرت ابی عبد اللَّه الحسین علیه السلام.

و مکرر دارد حضرت ابی عبد اللَّه علیه السلام یاد از یحیی می فرمود چون شباهت داشت با یحیی در ولادت و در شهادت نظر به اینکه سر یحیی را بریدند و نزد سلطان

ص: 235

جائر بردند که گفتند: سلطان اراده داشت زنی اختیار کند عیالش دختری داشت از شوهر دیگری گفت: او را اختیار کن از حضرت یحیی سؤال کرد فرمود:

دختر زن حرام است چنانچه در قرآن هم می فرماید: وَ رَبائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ» نساء آیه 27. عیالش دختر خود را زینت کرد و فرستاد نزد سلطان، سلطان شیفته آن شد گفت: تا مهر مرا ندهی دست به تو نمی دهم.

گفت: مهر تو چیست؟- گفت: سر یحیی. فرستاد یحیی را کشتند و سرش را نزد سلطان بردند، خواست با آن دختر نزدیکی کند سر یحیی تکلّم کرد و گفت:

دختر زن حرام است، و سر ابی عبد اللَّه را هم بردند نزد یزید جائر و در مجلس یزید تکلّم فرمود به آیه شریفه:

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» شعراء آیه 228. یا کلمه حوقله، و خون حضرت یحیی هم جوشش داشت تا بخت النصر آن قدر از بنی اسرائیل را کشت تا خون ایستاد، و در شهادت ابی عبد اللَّه هم خون از آسمان بارید هر کلوخی را که بر میداشتند از جای او خون می جوشید، هر برگ و شاخه درخت را قطع می کردند جای او خون خارج می شد.

(وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ): به اینکه عقیم بود ولود شد عجوز بود جوان شد.

(إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ): ظاهر این است که ضمیر هم به انبیاء مذکورین در سوره راجع باشد از موسی و هارون و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و لوط و نوح و داود و سلیمان و ایّوب و اسماعیل و ادریس و ذی الکفل و یونس و زکریّا و یحیی نه خصوص آخرین، و مسارعت در خیرات امور عبادی است که خیریّت آن معلوم است و بسیار ممدوح است. زیرا ممکن است اجل برسد یا موانع پیدا کند و از فیض محروم گردد ولی در امور دنیوی و اموری که خیریّت او معلوم نیست عجله در آن مذموم است که گفتند: «العجلة من الشیطان و التانّی من الرحمن».

ص: 236

(وَ یَدْعُونَنا رَغَباً): رجاء به وصول مقامات عالیه و درجات متعالیه و مراتب سامیه.

(وَ رَهَباً) یعنی در حالت خوف و گفتند: سه قسم خوف داریم خوف از ارتکاب معاصی، خوف از عذاب، و خوف در مقابل عظمت پروردگار، و خوف انبیاء از قسم اخیر است.

(وَ کانُوا لَنا خاشِعِینَ): خشوع و خضوع و فروتنی و کوچکی در پیشگاه احدیّت.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 91] .... ص : 237

وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمِینَ (91)

و آن زنی که حفظ کرد عورت خود را پس دمیدیم ما در او از روح خود و قرار دادیم او را و پسرش را آیت بر جمیع عالمین.

اشاره به حضرت مریم است و فرزندش عیسی علیه السلام که خداوند در چندین موضع بیان فرموده در سوره آل عمران از آیه 31 تا آیه 50 در بیست آیه بیان فرمود، و در سوره مریم از آیه 16 تا آیه 37 در بیست و دو آیه ذکر فرموده و در موارد دیگر و چون شرح و تفسیر آنها گذشت تکرار نمی کنیم فقط به تفسیر آیه اکتفاء می کنیم.

(وَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها): که بر حسب نذر مادرش او را در بیت المقدّس مقرّر داشتند و متکفّل حال او زکریّا بود و موائد بهشتی بر او می آمد و دارای مقام عصمت بود و اختیار شوهر نکرده بود.

ص: 237

(فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا) که جبرئیل مأمور شد و نفخ روح کرد و بفوری حمل پیدا کرد و عیسی متولد شد.

(وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها): عیسی علیه السلام را (آیَةً لِلْعالَمِینَ): که بدون فحل و بدون مضیّ مدّت حمل عیسی علیه السلام متولّد شد و در همان زمان ولادت تکلّم فرمود و گفت: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا» الی آخر الآیات مریم آیه 31.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 92] .... ص : 238

إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ (92)

محققا این امّت شما انبیاء یک امّت هستند، و من خداوند پروردگار شما هستم پس باید عبادت و بنده گی مرا بکنید.

مکرّر تذکّر داده ایم و در آیات شریفه تصریحاتی دارد که دین حقّ و حقیقت یک دین است دین اسلام: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» آل عمران آیه 17.

«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ» آل عمران آیه 79. اما از حیث عقاید از توحید تا معاد که تماما یکی است، و همچنین در قسمت اخلاقیات ملکات حسنه و صفات رذیله، و همچنین در عبادات که حسن ذاتی دارد مثل نماز صوم زکاة و سایر اعمال حسنه از ادعیه و غیر اینها، و در معاصی و سایر قبایح عقلیّه مثل زنا و لواط و غنا و ساز و آواز و سایر لهویّات، و همچنین در باب معاملات و غیرها، فقط در باب نسخ شرایع بعض خصوصیّات که به مقتضای زمان و اشخاص و حالات فی الجمله تغییراتی پیدا می کند که بسا در شریعت واحده هم نسخ واقع می شود چنانچه می فرماید: «ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» بقره آیه 100. مثل بدا در تکوینیات پس تمام امم امّت واحده هستند و تمام انبیاء به به منزله بنی واحد تماما از جانب حق آمده اند و باید به تمام آنها معتقد باشیم:

ص: 238

«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ... الایه» بقره آیه 285. و لذا می فرماید:

(إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً): و لو باعتبار وجوب متابعت متعدّد می شوند، امّت آدم نوح ابراهیم موسی عیسی محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم.

(وَ أَنَا رَبُّکُمْ): تمام یک پروردگار دارند.

(فَاعْبُدُونِ): نون مکسوره است نی بوده کسره بجای متکلم وحده بجای یاء است.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 93] .... ص : 239

وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنا راجِعُونَ (93)

و جدا کردند امر خود را بین خود تماما بسوی ما رجوع کننده گان هستند.

(وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ): هر دسته و طائفه و فرقه یک مسلکی اختیار کردند و یک دینی اتخاذ کردند، و یک طریقه ای اختراع نمودند.

به بینید این مذاهب باطله چه اندازه با یکدیگر اختلاف دارند به اندازه ای که یکدیگر را لعن می کنند و از یکدیگر تبرّی می جویند چه در امور دینی و چه در امور زندگانی از مأکولات و ملبوسات حتّی در اخلاق و افعال، و با یکدیگر عداوت و بغضاء دارند که میفرماید:

«وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ» مائده آیه 65.

و نیز می فرماید: «بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی» حشر آیه 14. و از رسول اکرم است که امّت موسی هفتاد و یک فرقه شدند، و امّت عیسی هفتاد و دو فرقه،

«و ستفترق امتی علی ثلاث و سبعین فرقة کلهم فی النار الا واحدة».

ص: 239

(کُلٌّ إِلَیْنا راجِعُونَ): تمام خوب و بد مؤمن و کافر و مخالف و معاند عادل و فاسق مطیع و عاصی بازگشت همه بسوی او است در محشر «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بقره آیه 151 و حکم می فرماید در حق هر فرد فرد از آنها.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 94] .... ص : 240

فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ وَ إِنَّا لَهُ کاتِبُونَ (94)

پس کسی که عمل می کند از اعمال صالحه و او مؤمن باشد پس از بین نمیرود آنچه سعی کرده، و محققا ما از برای او نویسنده ایم.

(فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ): مراد این نیست که تمام اعمال صالحه را بجا آورد زیرا ممکن نیست، و نیز مراد این نیست که تمام اعمال او صالح باشد زیرا افعال مباحه بسیار است بلکه همین اندازه که واجبات الهیه و پاره ای از مندوبات بمقدار همت و وسع او بجا آورد و از محرّمات اجتناب کند که تعبیر به من فرموده.

(وَ هُوَ مُؤْمِنٌ): که شرط صحّت کلّ عبادات ایمان است، و محسّنات عقلیّه مثل قضاء حوائج بنده گان و احسان به آنها و دستگیری بیچارگان و امثال اینها هم اگر از غیر مؤمن صادر شود لیاقت مثوبت ندارد و فقط باعث تخفیف در عذاب می شود.

و مراد از مؤمن معتقد به جمیع عقاید حقّه از مبدء تا معاد بدون انکار ضروری دین و مذهب و قطعیّات و اجماعیّات باشد.

(فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ): کفران از بین بردن و نابود کردن است، جزئی و کلّی ثبت است و اجر و مثوبت دارد چنانچه می فرماید:

(وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً» حجرات آیه 14.

و می فرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» زلزله آیه 8.

(وَ إِنَّا لَهُ کاتِبُونَ): کرام الکاتبین ملائکه موکّله بر اولاد آدم کلّی و جزئی

ص: 240

اعمال را می نویسند: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» ق آیه 17. «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ کِراماً کاتِبِینَ» انفطار آیه 10، و در خبر دارد که حتی نفخ به آتش را می نویسند، با اینکه خداوند امور قلبیّه و خطورات نفسانیّه و خیالات فاسده و نیّات کاذبه را بر آنها مخفی فرموده فقط آنها افعال ظاهره را می نویسند چنانچه در دعای کمیل دارد

«و کنت انت الرقیب علیهم و الشاهد لما خفی عنهم و برحمتک اخفیته و بفضلک سترته».

[سوره الأنبیاء (21): آیه 95] .... ص : 241

وَ حَرامٌ عَلی قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ (95)

در ترجمه و تفسیر این آیه شریفه مفسّرین اختلاف کردند بعضی کلمه لا را در لا یرجعون گفتند: زائده است و معنی این است که حرام است بر هر اهل قریه که بعذاب الهی هلاک شدند این که برگردند به دنیا و زندگانی کنند.

و این قول بعلاوه از اینکه مکرّر گفته ایم کلمه زایده در قرآن نیست خلاف ظاهر قرآن است. زیرا تمام اهل عالم می دانند کسی که مرد و هلاک شد دیگر زنده نمی شود و این امر واضح و روشن را خداوند توضیح واضح نمی دهد.

و بعضی گفتند: حرام در اینجا بمعنی واجب است یعنی واجب است این که رجوع نکنند در دنیا. این هم در اشکال نظیر سابق است.

بعضی گفتند: حرام این که در قیامت رجوع نکنند، البتّه در قیامت رجوع می کنند و به عذاب قیامت معذّب می شوند. این هم به نظر تمام نیست. زیرا رجوع در قیامت اختصاص به اینها ندارد خلق اوّلین و آخرین مؤمن و کافر همه رجوع می کنند و به پاداش عمل خود جزاء داده می شوند.

و آنچه بنظر می رسد این آیه یکی از ادلّه رجعت است که ضروری مذهب

ص: 241

شیعه است، و اخبار متواتره بتواتر اجمالی بر او قائم است و در اخبار دارد: کسانی که در دوره رجعت رجوع به دنیا می کنند:

«من محّض الایمان محضا و من محّض الکفر محضا»

تا مؤمنین خدمت ائمّه طاهرین به نعم الهی متنعّم شوند، و کفّار به عقوبات دنیوی از آنها انتقام کشیده شود.

این آیه شریفه بیان می فرماید که آن کفّار محض که رجوع می کنند در دوره رجعت کفّاری هستند که بعذاب الهی هلاک نشده باشند و بمرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، و امّا کفّاری که بعذاب الهی هلاک شدند مثل قوم نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و فرعونیان و اشباه آنها دیگر در دوره رجعت بر نمی گردند چون عذاب دنیوی را درک کرده اند فقط در قیامت بازگشت دارند برای عذاب آن عالم، و بر طبق این معنی هم خبری داریم از حضرت صادق علیه السلام فرمود:

«کل قریة اهلک اللَّه اهلها بالعذاب لا یرجعون فی الرجعة، فیرجعون من محّض الایمان و غیرهم من لم یهلکوا بالعذاب و محّض الکفر».

[سوره الأنبیاء (21): آیه 96] .... ص : 242

حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ (96)

حتّی زمانی که فتح کردند یأجوج و مأجوج، و آنها از هر بلندی فرود آیند، قضیّه یأجوج و مأجوج را در سوره کهف بیان کردیم و خلاصه آن این که نتوانستیم بفهمیم که اینها کیایند آیا از افراد وحشی انسان هستند، یا از حیوانات وحشی؟ و کلمات مفسّرین که بعضی می گفتند:

که از طوائف اتراک هستند، و بعضی گفتند که: از نطفه آدم که در خاک ریخته شد بوجود آمدند که از پدر با انسان شریک هستند و از مادر جدا،

ص: 242

بعضی گفتند که: یک نوع حیوان هستند تماما بی مدرک است، و با اکتشاف جدید که از تمام نقاط ارض با خبر هستند سازش ندارد، و با اخبار کمال تنافی را دارد که می فرماید:

«یملأ الارض قسطا و عدلا».

و بالجمله فتح یأجوج و مأجوج از اشراط ساعت و قیامت شمرده شده چنانچه از همین آیه هم استکشاف می توان کرد، و لازم نیست که مقارن با قیامت باشد.

بلی از اشراط ساعت- و لو هزاران سال قبل از قیامت باشد- شمرده می شود، و آنچه فعلا در نظر می آید اینکه همین بعض دول جدیده باشند که متمدّنه و مترقّیه می شمارند و از حیوانات وحشی وحشی ترند که حتّی حیوانات وحشی را می بلعند و از بین می برند و در این آیه شریفه تعبیر به فتح فرموده.

(حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ) و فتح غیر از شکستن سدّ است چنانچه تصوّر کردند، و جمله (وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ) شاید به توسّط هواپیماها و طیّاره ها پائین می آیند و بنده گان خدا را نابود می کنند که الآن آثارش ظاهر است و مسلّما قبل از ظهور واقع می شود. و ممکن است ضمیر هم راجع به خلق باشد در:

(وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ): یعنی از قبور خارج می شوند و در صحرای قیامت پراکنده می شوند، و اللَّه العالم.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 97] .... ص : 243

وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِیَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یا وَیْلَنا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ کُنَّا ظالِمِینَ (97)

و نزدیک شد وعده الهی که ثابت و محقّق است و قابل تغییر نیست که قیامت باشد پس در روز قیامت چشمهای کفّار مضطرب می شود اهوال قیامت را که مشاهده

ص: 243

می کنند و می گویند: ای وای بر ما که بودیم در غفلت همچه روزی بلکه بودیم که به خود ظلم کردیم و ایمان نیاوردیم.

(وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ) جایی که در زمان بعثت حضرت رسالت بفرماید که روز بعثت نزدیک شده چنانچه در جای دیگر می فرماید در سوره قمر: (اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ) و در سوره معارج می فرماید: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً» در زمان ما چه اندازه نزدیک شده بلکه به مقتضای حدیث شریف که می فرماید:

«من مات قامت قیامته»

از پلک چشم به چشم نزدیکتر است.

(فَإِذا هِیَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا) که چشم ببالا می افتد و از وحشت محشر جایی را نمی بیند بلکه در آیه شریفه دارد: «وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی اسراء آیه 74. و نیز می فرماید:

در سوره طه: «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی آیه 124. و می گویند:

(یا وَیْلَنا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا): هر چه بما می گفتند باور نمی کردیم تا رسیدیم به آن.

(بَلْ کُنَّا ظالِمِینَ): در شرک و کفر و ضلالت بسر بردیم عمر خود را.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 98] .... ص : 244

إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ (98)

محققا شما و آنچه را که عبادت می کردید هیزم جهنّم هستید، و شما در جهنّم وارد و داخل هستید.

اشکال: مثل حضرت عیسی علیه السلام و ملائکه و امیر المؤمنین که نصاری و مشرکین و غلات عبادت می کردند مشمول این آیه می شوند؟

جواب: اوّلا تعبیر به ما فرموده که غیر ذوی العقول هستند که فرمود:

ص: 244

«إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» و تعبیر به من نفرمود پس اینها خارج هستند و مراد اصنام و اشباه آنها از جمادات و نباتات هستند.

و ثانیا در دو آیه بعد می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ».

و ثالثا خطاب به اهل مکّه است که بت می پرستیدند.

(حَصَبُ جَهَنَّمَ): حصب وقود جهنّم است به زبان ما گیرانه چنانچه در جای دیگر می فرماید: «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ» بقره آیه 22.

و نیز می فرماید در سوره تحریم: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ... الآیه».

اشکال: چه فایده دارد جمادات را مثل اصنام را در جهنّم بردن؟- جواب: اوّلا برای زیادتی حسرت عبده آنها.

و ثانیا وقود خود سوزنده آنها است که همین بتها که امید به آنها داشتید شما را می سوزانند.

(أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ): که آنهایی که در حکم مشرکین هستند مثل مخالفین که در جامعه می فرماید:

«و من خالفکم مشرک»

وارد می شوند بلکه غیر مؤمن هر که هست و هر چه هست وارد می شوند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 99] .... ص : 245

لَوْ کانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ کُلٌّ فِیها خالِدُونَ (99)

اگر بر فرض محال بودند این اصنام و چیزهایی که شما می پرستید آلهه هر آینه وارد جهنّم نمی شدند و کلّ شما و آلهه شما در جهنّم همیشه مخلّد هستید تمام شدن و به پایان رسیدن ندارد.

ص: 245

(مسألة: خلود از ضروریّات دین اسلام است و منکر آن کافر است مثل بسیاری که منکر خلود شدند، یهود گفتند: «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً» بقره آیه 74. و مثل بعض حکما که گفتند:

آیات دالّه بر خلود مطلق است و مقیّد شده به آیه شریفه: «فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ ...

الایه» هود آیه 108.

لکن جواب اوّلا: این جمله اشاره به خلود است و کنایه باو.

و ثانیا: سماوات و ارض هم همیشه باقی هستند و لو صورت آنها تغییر کند چنانچه می فرماید:

«وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ» زمر آیه 67. و می فرماید:

«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ» ابراهیم آیه 49. و غیر اینها مثل: «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ ... الآیات» و امثال اینها.

و بالجمله موادّ اصلیّه آنها باقی است و لو صور شخصیّه و نوعیّه آنها تغییر کند، و مثل شیخیّه که گفتند: پس از چندی طبیعت آنها آتشی می شوند و از آتش لذّت می برند، و اگر آنها را خارج کنند اذیّت می شوند، و مثل عرفاء که گفتند: تمام برمی گردند چه اهل بهشت و چه اهل جهنّم به ذات اقدس حقّ که مثنوی می گوید:

از جمادی مردم و نامی شدم و از نموّ مردم به حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

بعد از آن هم من بمیرم از بشر سر بر آرم از ملائک بال و پر

بعد از آن هم از ملک پرّان شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم اللَّه انا الیه راجعون

ص: 246

[سوره الأنبیاء (21): آیه 100] .... ص : 247

لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ هُمْ فِیها لا یَسْمَعُونَ (100)

از برای آنها است در جهنّم صدایی مثل صوت حمار نعره می زنند از شدّت عذاب و طلب نجات می کنند، و آنها در آن آتش نمی شنوند جواب مساعدی.

(لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ): زفیر اوّل صوت حمار است که از قلب و سینه خارج می شود، و شهیق آخر صوت حمار است که از حلق و گلو بیرون می آید چنانچه می فرماید: «فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ» هود آیه 108.

(وَ هُمْ فِیها لا یَسْمَعُونَ): هر چه ناله کنند و فریاد زنند جواب نجاتی نمی شوند بلکه آنچه می شنوند جواب یأس است چنانچه تکلّم آنها با ملائکه عذاب در بسیاری از آیات بیان شده مثل: «وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ» زخرف آیه 77.

و مثل قوله تعالی: «وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ قالُوا أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا بَلی قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ» مؤمن آیه 52.

و مثل اینکه می گویند: «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ» مؤمنون آیه 110.

و مثل مکالماتی که بین اکابر کفّار و ضعفاء آنها واقع می شود چنانچه می فرماید: «وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعاً فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَیْناکُمْ سَواءٌ عَلَیْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِیصٍ» ابراهیم آیه 24.

و قوله تعالی: «وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِیباً مِنَ النَّارِ قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُلٌّ فِیها إِنَّ

ص: 247

اللَّهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبادِ»

مؤمن آیه 50.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 101] .... ص : 248

إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ (101)

محققا کسانی که سبقت گرفته از برای آنها از طرف ما خوبیها اینها از آتش و جهنّم دوری پیدا می کنند.

مخصوصا شاهد بر عرض سابق این که در خبر دارد: آمد عبد اللَّه بن زبعری خدمت حضرت رسالت عرض کرد: آیا شما نمی گویی این که عزیر و عیسی و مریم صالح بودند؟- فرمود: چرا. عرض کرد: پس اینها را عبادت می کردند از غیر خدا پس اینها در آتش هستند پس خداوند این آیه را نازل فرمود.

(إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی : از برای حسنی درجات بسیاری است درجه اعلی آن را انبیاء و اوصیاء انبیاء دارا بودند که در مقام معرفت درجه اعلای ایمان را داشتند، و در صفات جامع جمیع اخلاق حمیده و منزّه و مبرّا از جمیع رذائل، و در اعمال دارای مقام عصمت و طهارت بودند آن هم بمراتب مختلفه که مرتبه اعلای آن خاص محمّد و آل صلّی اللَّه علیه و سلم بود ثمّ اولو العزم من الرّسل، ثمّ المرسلین، ثمّ سائر الانبیاء. و دون درجه آنها اصحاب خاصّ که تالی تلو مقام عصمت بودند، و پس از آنها علماء اعلام در هر عصر و زمان، و پس از آنها سایر مؤمنین از صالحین و متقین، و پس از آنها کسانی که با ایمان از دنیا رفتند و آلوده به بعض صفات پست و اعمال زشت باشند ولی باعث نشده باشد که حین رحلت بدون ایمان از دنیا رفته باشند که امید مغفرت و عفو و شفاعت در حقّ آنها هست و لو در حین رحلت سخت جان داده باشند یا در قبر و عالم برزخ به بعض عقوبات گرفتار شده باشند بالاخره در قیامت نجات پیدا می کنند.

ص: 248

(أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ): و امّا کسانی که بدون ایمان از روی تقصیر از دنیا روند مشمول آیات قبل هستند و لو اعمال صالحه و اخلاق حسنه داشته باشند، غایة الامر درکات عذاب آنها در جهنّم مختلف باشد.

و امّا اگر از روی قصور باشد نه اهل جنّت و نه اهل نار.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 102] .... ص : 249

لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ (102)

نمی شنوند این هایی که سبقت لهم منّا الحسنی صدای جهنّم را و آنها در آنچه نفوس آنها مایل است و لذّت می برند همیشه مخلّد هستند.

(لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها): حسیس صوت مخفی و سبک را گویند اشاره به این است که اهل بهشت بقدری از جهنّم دور هستند با این که جهنّم نعره ها دارد که می فرماید: «إِذا أُلْقُوا فِیها سَمِعُوا لَها شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ». ملک آیه 7.

و در مجمع البحرین می گوید: الشهقة الصّیحة، و تفور بمعنی جوشش است که صدای جهنّم و لو بنحو سبک باشد نمی شوند چون صدا هر چه بلند باشد هر چه دورتر انسان باشد سبک بگوش او می رسد تا اندازه ای که دیگر صدا را نمی شنود مثل اینکه صدای توپ و طیّاره و لو تا چند فرسخ برود و اگر دورتر باشند نمی شنوند.

(وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ): شهوت بمعنای لذّت است چنانچه قوّه شهویّه جلب لذائذ می کند، و قوّه غضبیّه دفع منافرات می کند و لذّات بهشت دو قسم است لذائذ جسمانی و لذائذ روحانی و به اندازی است که نمی توان درک نمود که می فرماید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» سجده آیه 18. و از رسول اکرم است که فرمود:

«فیها ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر»

ص: 249

و ما در مجلّد سوّم کلم الطّیّب از صفحه 151 تا صفحه 165 شانزده صفحه آنچه در خور استعداد خود بود از استفاده از آیات شریفه و اخبار آل اطهار از نعم بهشتی هر دو قسمت را بیان کرده ایم مستدعی است رجوع بآنجا بفرمائید از وضع تفسیر خارج است.

(خالِدُونَ): نه فقط خلود اهل بهشت در بهشت باشد بلکه جمیع نعم بهشتی همیشه باقی است کم نمی شود بلکه می فرماید: «لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ» ق آیه 36: اللهمّ ارزقنا.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 103] .... ص : 250

لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (103)

محزون نمی کند آنها را فزع بزرگتر و ملاقات می کنند آنها را ملائکه و به آنها می گویند این است روزی که بودید وعده داده شده.

(لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ): بعضی گفتند: صیحه ثانیه که تمام زنده می شوند بدلیل قوله تعالی: «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ» نمل آیه 89.

لکن این خلاف نصّ قرآن است زیرا من فی السّماوات ملائکه هستند و مشمول سبقت لهم منّا الحسنی هستند، بعضی گفتند موقعی که ذبح موت میشود که اشاره به خلود اهل جنّت و نار است بعضی گفتند: دخول اهل نار فی النّار است.

و بعضی گفتند: زمانی که درهای جهنّم به روی اهلش بسته می شود و در آن حبس می شوند. لکن تمام اینها تفسیر به رأی است و خلاف ظاهر آیه است که می فرماید:

(وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ): که مراد فزع روز محشر است موقعی که مشاهده می کنند اهوال روز قیامت را، و محزون نشدن آنها باین است که اهل محشر دو دسته می شوند یک دسته طرف راست محشر زیر

ص: 250

سایه عرش پای منبر وسیله که حضرت رسالت بر عرشه آن نشسته، و زیر لواء حمد که بدست امیر المؤمنین است و کنار نهر کوثر و وزیدن نسیم بهشت که تمام انبیاء و اولیاء و ملائکه و مؤمنین که «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی هستند اینها خردلی از اهوال قیامت محزون نیستند بلکه مسرور و فرحناک می شوند.

و فزع اکبر و حزن و اندوه برای کسانی است که در طرف چپ محشر هستند، زمین مثل کوره حدّادی می جوشد، خورشید یک نی بالای سر آنها می تابد، آتش دور آنها را حلقه می زند، هفت طبقه ملائکه عذاب دور آنها را میگیرند.

و اینها کفّار و مشرکین و اهل ضلالت و غیر مؤمنین هستند و معاندین، ملائکه مؤمنین را ملاقات می کنند و سلام می دهند، و بشارت بدخول جنّت و تحف و هدایا برای آنها می آورند چنانچه می فرماید: «وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ» زمر آیه 73.

بلکه همان موقع که از قبر خارج می شوند ملائکه می آیند با ناقه های بهشتی و حلل بهشتی و بشارت بآنها می دهند رزقنا اللَّه.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 104] .... ص : 251

یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ (104)

روزی که طیّ می کنیم آسمان را مثل طیّ کردن سجلّ از برای کتابها همین نحوی که ابتداء کردیم اوّل خلقت اعاده می دهیم وعده ای است که بر خود وعده دادیم محققا ما هستیم بجا آورندگان.

در این آیه نظریّات مختلف است، هیئت قدیم تصور کردند که طبقات

ص: 251

آسمانها مثل نقره است و کواکب در آنها مثل میخ کوفته شده و تمام آنها دور کره زمین چرخ می خورند لذا می گویند:

آسمان مثل لوله کاغذ می شود کنار صحرای محشر می افتد. و چون این قول بسیار سخیف و با استکشافات امروزه سازش ندارد و باطل است، و مفسّرین هم وجوهی گفته اند که بنظر تمام نیست، تحقیق مطلب که هم از این آیه استفاده می شود و هم از آیات دیگر، و هم از اخبار اینکه آسمانها یک هوا و فضای لطیف است که از هوای ما و فضای ما لطیف تر است، و در ابتداء امر بصورت دخان و دود بود چنانچه می فرماید: «ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ» فصّلت آیه 10.

و در قیامت هم بر می گردد به همان حالت دخانیّت چنانچه می فرماید:

«فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ» دخان آیه 9.

و ممکن است بلکه بعید نیست که تعبیر به دخان کنایه و اشاره باشد به تاریکی و ظلمت که قبل از خلقت شمس و قمر و سایر کواکب این فضای وسیع تاریک بوده مثل دود بنظر می آید، و در قیامت که شمس و قمر و سایر کواکب نور آنها گرفته می شود نیز تاریک می شود مثل دود.

(یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ)، طوی بمعنی فناء و تغییر است که این فضا بصورت دخانیّت در می آید چنانچه در تفسیر علی بن ابراهیم می گوید: «نطویها نفنیها و تتحوّل دخانا».

(کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ): در تفسیر علی بن ابراهیم می گوید:

«السجلّ اسم الملک الّذی یطوی الکتب»

و این مأخوذ است از خبری که در برهان مسندا از زراره نقل نموده از حضرت صادق علیه السلام که فرمود: ملکی است نامش اسماعیل و سیصد هزار ملک در تحت فرمان او هستند، و اعمال بنده گان را می نویسند و می برند بالا، ملکی است نامش سجلّ است می گیرد و فقط اعمال خیر و شرّ را ثبت می کند و بقیه را رها می کند.

ص: 252

(کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ): ظاهرا اشاره به همان خلقت سماء است که در اوّل دخان بود و سپس هم دخان می شود، و ممکن است اراده تمام مخلوقات باشند که گفتند: «کلّ شی ء یرجع الی اصله».

انسان و حیوان از خاک خلق شدند و در خاک می روند و از خاک بیرون می آیند، «مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْری طه آیه 57.

(وَعْداً عَلَیْنا): تخلّف پذیر نیست (إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ): البته تحقّق پیدا می کند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 105] .... ص : 253

وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ (105)

و هر آینه بتحقیق نوشتیم در زبور از بعد ذکر این که زمین را ارث می برند بنده گان من که صالح باشند.

(وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ): زبور کتابی است که خداوند برای داود فرستاد که کتب آسمانی چهار است تورات انجیل زبور قرآن و امّا بر انبیاء قبل از موسی صحیفه نازل می شد صحف آدم و شیث و نوح و ابراهیم و تمام اینها نوشته نازل می شد، و لذا نسبت به قبل از موسی تعبیر به صحف کردند و بر موسی هم اطلاق الواح و صحف شده می فرماید: «صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی اعلی آیه 19.

و نیز می فرماید: «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی» نجم آیه 37.

و نیز می فرماید: «وَ أَلْقَی الْأَلْواحَ».

و نیز می فرماید: «أَخَذَ الْأَلْواحَ» اعراف آیه 149 و 153.

و زبور بر داود نازل شد: «وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» اسراء آیه 57، و نساء آیه 16.

ص: 253

و زبور بمعنی نوشته است چنانچه می فرماید: «وَ کُلُّ شَیْ ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ» قمر آیه 52.

و انجیل که همان زمان طفولیّت عیسی علیه السلام نازل شد که می فرماید: إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا» مریم آیه 31.

فقط قرآن بنحو تلاوت و قرائت بر پیغمبر نازل شده که صدق کلام می کند لذا می گویی: کلام اللَّه و لو اسم کتاب بر او صادق است و اسم لوح: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ» واقعه آیه 76.

«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» بروج آیه 76.

(مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ): بعضی گفتند: تورات بوده، بعضی گفتند: کتب و صحف انبیاء سلف، بعضی گفتند: لوح محفوظ. لکن بنظر می رسد که بیان انبیاء بوده که بشارت به وجود پیغمبر اسلام و ائمه اطهار و خروج مهدی و دوره رجعت باشد به امم خود چنانچه در آیه شریفه: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ (الی قوله) وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ» آل عمران آیه 75 شرحش گذشت.

(أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ): این آیه یکی از آیات دالّه بر ظهور مهدی (عج) و رجعت ائمه است.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 106] .... ص : 254

إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ (106)

بدرستی که در این کتاب زبور هر آینه ابلاغ است به قومی که عبادت کننده اند این آیه برای تسلیت مؤمنین است که اگر شما مؤمنین گرفتار ظلم و کفّار مشرکین و ظلمه و فسّاق و فجّار هستید این وعده الهی نزدیک است و به شما ابلاغ می فرماید

ص: 254

که خداوند دشمنان شما را هلاک می کند و زمین را از لوث کفّار و فسقه و ظلمه پاک می کند و سر تا سر دنیا را در اختیار شما می گذارد.

(إِنَّ فِی هذا): اشاره به آیه قبل است که در کتاب زبور و در اخبار انبیاء وعده فرموده که: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» که در قرآن مجید و لسان نبی و ائمّه علیهم السلام به شما ابلاغ فرموده.

(إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ): مراد از عابدین مؤمنین هستند که اعمال صالحه و عبادت پروردگار و تقوای از معاصی دارند.

اشکال: مؤمنین که در ظهور حضرت مهدی وارث زمین می شوند که:

«یملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا»

غیر این مؤمنین زمان نبیّ و ائمّه و دوره غیبت هستند که گرفتار ظلم کفّار و فسّاق و ظلمه هستند.

جواب: همین دلیل بر رجعت است که آنها زنده می شوند و از ظالمین به آنها انتقام می کشند که در اخبار رجعت داریم که:

«من محض الایمان محضا»

برمی گردند، ائمّه و اصحاب آنها و سایر مظلومین زنده می شوند و تمام دنیا را مالک و متصرّف می شوند، و عمر طولانی دارند حتی دارد کسانی که کشته شده اند بمرگ طبیعی از دنیا می روند و کسانی که بمرگ طبیعی مرده اند بدرجه رفیعه شهادت نائل می شوند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 107] .... ص : 255

وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ (107)

و ما تو را نفرستادیم مگر اینکه رحمت باشی برای تمام عالمین، لذا او را پیغمبر رحمت می گویند.

اشکال: در آیه می فرماید: للعالمین با اینکه برای کفّار و مشرکین نقمت بود

ص: 255

جواب: مکرّر گفته ایم که: رحمت الهی وسعت کلّ شی ء چنانچه صریح آیه است ولی قابلیّت محلّ هم شرط است پس کسی که قبول رحمت نکند و خود را از این فیض محروم کند خود به خود ظلم کرده. بعبارة دیگر مقتضی از هر جهت تمام است ولی مانع از طرف مشمول است وجود مقدّس نبوی بر سر تا سر عالم جنّ و انس تا قیامت مبعوث شده و آنچه صلاح دنیا و آخرت آنها بوده ابلاغ فرمود که می فرماید: «ما من شی ء یقربکم الی الجنّة و یبعّدکم عن النار الا و قد امرتکم به و ما من شی ء یقرّبکم الی النّار و یبعدکم عن الجنة الا و قد نهیتکم عنه».

بعلاوه بلاهایی که بر امم سابقه نازل می شد از این امّت برداشته شده بلکه مسأله شفاعت او و اهل بیتش دنیا و آخرت و برزخ و توسّلات به آنها چه اندازه توسعه دارد و خداوند چه اندازه تفضّل بر بنده گان خود کرده که همچو پیغمبری برای آنها فرستاده که بفرماید:

(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ) بلکه بمقتضای اخباری که داریم

«لو خلت الارض طرفة عین عن الحجّة لساخت باهلها و لماجت بأهلها»

الآن این زندگانی کفّار و مشرکین و بهره برداری از دنیا تصدّق سر این خاندان است.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 108] .... ص : 256

قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (108)

بگو باین مشرکین که این است و جز این نیست که إله شما اله واحد است شریک و عدیل و نظیر و مثل و مانند و ضدّی و ندّی از برای او نیست پس از این وحی آیا شما اسلام می آورید؟

(قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَیَّ): اوّل چیزی که بر تمام انبیاء وحی شد و مأمور بدعوت شدند امر به توحید بود. و معلوم می شود که تمام قوم انبیاء مشرک بودند

ص: 256

مثل قوم نوح هود صالح ابراهیم لوط شعیب موسی عیسی محمّد صلّی اللَّه علیه و سلم. و از امیر المؤمنین است که می فرماید: «اوّل الدین معرفة اللَّه و کمال معرفته توحیده ... (الی آخر الخطبة)».

و از حضرت رضا علیه السلام در حدیث سلسلة الذهب در نیشابور فرمود:

«کلمة لا اله الا اللَّه حصنی و من قالها دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی».

و از این حدیث استکشاف می شود که اصل دین همین است و باقی عقاید حقّه از شرائط او است که فرمود:

«بشرطها و انا من شروطها»

: و گفتیم: توحید پنج قسم است ذاتی صفاتی افعالی عبادی نظری.

(أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ): انّما از ادات حصر است یعنی منحصر است اله و معبود شما به اله واحد که مفاد کلمه طیّبه (لا اله الا اللَّه) است. و گفتیم:

این کلمه سه دلالت دارد مطابقتی توحید عبادتی، التزامی سایر اقسام توحید، اقتضایی سایر امور اعتقادیّه و تکالیف دینیّه که مفاد.

(فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ): است که باید تسلیم او امر و دستورات او باشید.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 109] .... ص : 257

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلی سَواءٍ وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُونَ (109)

اگر روی گردانند پس بفرما به این مشرکین که من شما را آگاه کردم و اعلام نمودم بنحو تساوی و مواسات و نمی دانم آیا قریب است یا بعید است آنچه وعده داده شده اید.

(فَقُلْ آذَنْتُکُمْ): اذان اعلام است و اعلان (عَلی سَواءٍ) دین مقدّس اسلام فرق بین غنی و فقیر و سیاه و سفید و قوی و ضعیف و عرب و عجم نمی گذارد تمام در احکام و تکالیف مساوی هستند، و پیغمبر مبعوث بر تمام جنّ و انس شده.

(وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُونَ): ما توعدون از عذاب دنیوی و عقاب اخروی از قتل و اسارت و سایر بلیّات و از قیامت کی واقع می شود.

ص: 257

اشکال: شما شیعیان می گوئید: پیغمبر و ائمّه علیهم السلام عالم بما کان و ما یکون هستند و در دعای ندبه می خوانید:

«و علّمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه».

جواب: مکرّر گفته ایم که دو لوح داریم محفوظ و محو و اثبات آنچه تغییر پذیر نیست در لوح محفوظ است و اینها میدانند مثل اصل قیامت و ظهور مهدی و رجعت و بعض خصوصیات آن و آنچه قابل تغییر است مثل زمان ظهور و رجعت و قیامت که قابل تعجیل و تأخیر است و امثال اینها در لوح محو و اثبات است و علم آن مختص به خدا است.

لذا می فرماید: اصل ما توعدون را می دانم ولی قرب و بعدش معلوم نیست چه موقع وقوع پیدا می کند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 110] .... ص : 258

إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ (110)

محققا خدا می داند آنچه علنا گفته می شود و میداند آنچه کتمان می کنید و اظهار نمی دارید چون عالم السرّ و الخفیّات است به همه چیز علم او احاطه دارد.

«وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً» طلاق آیه 12.

جهر و اخفات، ظاهر و باطن، سرّ و علن نزد او یکی است بلکه علم ذات بذات چون حدّی از برای صفات او نیست چنانچه ذات مقدّسش محدود نیست لذا می فرماید:

(إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ) از نفاق و کفر باطنی شما و عداوت قلبی شما با خبر است و لو اظهار اسلام و دوستی کنید: «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ (الی قوله تعالی) لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ» توبه آیه 102.

ص: 258

باید با این منافقین معامله اسلام کرد تا ما دامی که نفاق آنها ظاهر نشود.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 111] .... ص : 259

وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ (111)

و نمی دانم تأخیر ما توعدون آیا برای امتحان شما است یا امهال شما تا زمانی که او می داند.

خداوند عالم نعم و تفضّلاتی که نسبت به کفّار و مشرکین می دهد حکم بسیاری دارد یکی برای ازدیاد معاصی آنها که می فرماید: «إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» آل عمران آیه 172.

یکی امتحان آنها که به فتنه تعبیر می فرماید، یکی برای اجر اعمال خیریّه که از آنها در دنیا بسا ظاهر می شود که مثوبات آنها در دنیا داده شود چون در آخرت لیاقت ندارند، و حکم دیگر که خود میداند لذا می فرماید: من نمی دانم که این امهال شما حکمتش چیست؟

(وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ): امتحان شما است یا برای ازدیاد معاصی شما و عقوبت شما.

(وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ): تا مدتی که حکمت اقتضا کند.

[سوره الأنبیاء (21): آیه 112] .... ص : 259

قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ (112)

پیغمبر عرض کرد در پیشگاه احدیّت: پروردگار من حکم فرما میانه من و این قوم بالحق طبق حکمت و صلاح، سپس خطاب بقوم فرمود: و پروردگار ما صاحب رحمت و اعانت کننده است بر آنچه شما توصیف می کنید.

ص: 259

نظر باین که قبلا تذکّر دادیم که حضرت رسالت پیغمبر رحمت بود و نفرین در حقّ قوم نمی کرد در اینجا که مشرکین در مقام اذیّت باو و مؤمنین برآمدند، و گفتیم: جهادهایی که حضرت با آنها داشت تماما دفاعی بود آنها حمله می کردند و در همچه موقع امر را به خدا واگذار نمود.

(قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ): یعنی هر چه صلاح میدانی و حکمت اقتضا میکند با اینها معامله فرما اگر قابل هدایت هستند آنها را هدایت فرما که مکرّر دعا می کرد:

«اللّهمّ اهد قومی فانّهم لا یعلمون»

و اگر قابل نیستند دفع شر آنها را از أهل ایمان به هر نحوی میدانی بفرما.

(وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ) این جمله بقرینه (عَلی ما تَصِفُونَ) کلام با قوم است بلکه آنها هدایت شوند که پروردگار ما رحمن است در دنیا و آخرت و بنده گان خود را اعانت می فرماید به نعم و تفضّلات، و تا قابلیّت هدایت داشته باشند آنها را عذاب نمی کند.

(عَلی ما تَصِفُونَ): یعنی بالاتر و بزرگتر است از آنچه که شما توصیف می کنید که برای او شریک قرار می دهید، و ملائکه را دختران او می دانید و عزیر و عیسی را پسران او می شمارید و هزارها کفریّات دیگر در حقّ او می گوئید.

تم بحمد اللَّه سورة المبارکة الانبیاء و الحمد للَّه أولا و آخرا، و صلی اللَّه علی محمّد و آله، و اللعن علی أعدائه و أعدائهم.

ص: 260

سورة الحج.... ص : 261

اشاره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم. الحمد للَّه ربّ العالمین، و الصّلاة علی سیّد المرسلین، و علی آله سادات أهل الجنّة أجمعین، و اللّعن علی اعدائهم من الاولین و الاخرین أبدا الآبدین، و دهر الدّاهرین، علیهم لعنة اللَّه و ملائکته و الناس أجمعین.

أخبار بسیاری در فضیلت این سوره وارد شده که خلاصه آنها این که، هر کس قرائت کند ثواب تمام حاجّ و معتمرین از سابقین و لاحقین باو عنایت می شود، و موجب توفیق تشرّف به حجّ می شود و اگر بنویسد و در کتیبه دشمنان بگذارد تمام هلاک می شوند، و اگر در موضع سلطان جائر گذارد ملکش زائل می شود.

[سوره الحج (22): آیه 1] .... ص : 261

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ ءٌ عَظِیمٌ (1)

ای گروه ناس بپرهیزید از معاصی الهیّه محقّقا زلزله روز قیامت شی ء بسیار عظیم است.

(یا أَیُّهَا النَّاسُ): خطاب به جمیع افراد بشر است از زمان بعثت تا قیام قیامت (اتَّقُوا رَبَّکُمْ): از خدا بترسید و پیرامون مخالفت او نروید و نافرمانی نکنید که

ص: 261

مراتب تقوی را مکرّر تذکّر داده ایم:

1- تقوی از ادیان باطله و عقاید فاسده و مذاهب سخیفه و طرق ضالّه که مرادف با ایمان است و شرط صحّت کلّ عبادات است.

2- از معاصی کبیره که مورث استحقاق عذاب و موجب زوال ایمان یا ضعف ایمان و تسلّط شیطان و سیاهی قلوب و مفاسد دیگر می شود.

3- از کلیّه معاصی صغارها و کبارها.

4- از لهویّات و لغویات و زخارف دنیوی و اشتغال باموری که باعث سلب توفیق می شود.

5- از اخلاق رذیله و صفات خبیثه و ملکات قبیحه.

6- از اشتغال و توجّه بغیر خدا.

(إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْ ءٌ عَظِیمٌ): اخبار بسیاری در أوضاع قیامت و زلزله آن- روز از أمیر المؤمنین و حضرت صادق (ع) و از پیغمبر أکرم (ص) در برهان و مجمع و غیر اینها نقل کرده اند که أکثر مطالبش مأخوذ از آیات شریفه است مثل:

«یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً» دهر آیه 10 «یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً، دهر آیه 7: «یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثِیباً مَهِیلًا» مزمّل آیه 14 «یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ الی آخر الآیات» نازعات آیه 6- 14 و: غیر اینها از آیات راجعه باحوال قیامت، و از این آیات استفاده می شود که دو زلزله داریم یکی آنکه موجب می شود که دنیا آخر شود و تمام أرواح از قالب خارج شوند، و دیگر آنکه تمام زنده شوند و مبعوث گردند و هر دو را در این آیه شریفه اشاره دارد، و هر دو از أشراط قیامت است، و صدق می کند زلزله ساعت و خداوند به عظمت یاد فرموده.

امّا زلزله أولی یک مرتبه تمام می میرند کوه ها از هم پاشیده می شود تمام کرات جوّیّه از حرکت می افتند و بیکدیگر نزدیک می شوند و نور خورشید و ماه و کواکب گرفته می شود و دریاها خشک می شود و سایر آثار دیگر که می فرماید:

ص: 262

[سوره الحج (22): آیه 2] .... ص : 263

یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ (2)

روزی که خواهید دید هر زن شیرده بچه شیرخوار خود را رها می کند و هر زن حامل بچّه خود را سقط می کند.

و امّا زلزله ثانیه که تمام از قبر خارج می شوند و در صحرای قیامت وارد می شوند قسمت دوّم این آیه بیان می فرماید:

(وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ

و می بینی مردم را بحال مستی پریشان حال ولی نیستند آنها مست و لکن عذاب الهی شدید است. و باین دو اشاره دارد آیه شریفه که اشاره شد: «یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ» و آیه شریفه: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ» زمر آیه 68.

(وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری

) خطاب به پیغمبر است که بنظر تو می آید این هایی که از قبور خارج می شوند مثل آدمی که مست شراب شده عقل و شعور و ادراکش را از دست داده و گیج و بیج شده از شدّت احوال قیامت، و کلمه النّاس و لو جمع محلّی بلام است و افاده عموم دارد لکن مراد أهل عذاب هستند بقرینه جمله بعد.

و أما أهل سعادت از قبر که خارج می شوند با کمال اطمینان و بشارتها وارد می شوند و حمد الهی بجا می آورند که می فرماید: «وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ» زمر آیه 73 و 74.

(وَ ما هُمْ بِسُکاری

): مست نیستند، و شراب و مسکر نخورده اند.

ص: 263

(وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ

): زمین مثل کوره حدّادی، شمس یک نی بالای سر آنها، آتش اطراف آنها را احاطه کرده، ملائکه عذاب دور آنها حلقه زده اند، سرائر آنها ظاهر شده با صورت سیاه وارد شده اند و غیر اینها از احوال روز محشر.

[سوره الحج (22): آیه 3] .... ص : 264

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ (3)

و بعض ناس کسی است که مجادله می کند درباره خداوند بدون علم و مدرکی و متابعت می کند هر شیطان رانده شده را.

(وَ مِنَ النَّاسِ): من تبعیضیه است که اشاره ببعض کفّار است یعنی در میانه کفّار کسانی هستند.

(مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ): مباحثه و معارضه است و کلمه فی اللَّه دعاوی است که بسیاری از کفّار داشتند، شریک برای او قرار دادند، ملائکه را دختران خدا گفتند، عزیر و عیسی را پسران خدا پنداشتند، خدا را جسم دانستند، و سایر مزخرفات که در مذاهب باطله است حتّی کسانی که در توحید صفاتی و أفعالی مخالفت کردند.

(بِغَیْرِ عِلْمٍ): از برای علم دو اطلاق است یکی مقابل جهل دانا و نادان، و دیگر مقابل ظنّ و شکّ و وهم، و جهل هم دو اطلاق دارد بسیط و مرکّب. جهل مرکّب آنکه: نداند و نداند که نداند، و بسیاری از این طبقات جاهل مرکّب هستند خیال می کنند که عالم هستند و نمی دانند که جاهل هستند و بر مدّعای خود دلیلی ندارند فقط تقلید آباء، و بالاخصّ در این عصر حاضر بسیاری هستند که أصل وجود خدا را منکرند و غیر از محسوسات به هیچ أمیر معتقد نیستند.

(وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ): شیاطین بسیار هستند شیاطین جنّی و انسی و

ص: 264

مبلّغین سوء و هر کدام دستوراتی دارند و توابع آنها هم بسیارند.

[سوره الحج (22): آیه 4] .... ص : 265

کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلی عَذابِ السَّعِیرِ (4)

نوشته شده و تقدیر شده بر آن شیطان که هر که او را اطاعت کند و متابعت نماید پس او آن را گمراه می کند و هدایتش می کند بسوی عذاب افروخته.

(کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ): اشاره به آیه شریفه است خطاب به شیطان «قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً» اسراء آیه 65 و 66. و شرحش گذشت. و معنای کتب علیه این که خداوند سلب اختیار نکرده نه از شیطان و نه از (مَنْ تَوَلَّاهُ) اگر باختیار خود متابعت کردند شیطان مسلّط می شود بر آنها و گمراه می کند که مفاد:

(فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ) است شیاطین جنّی و انسی هر که را بیک نحوی اضلال می کنند و آنها را رو به جهنم می کشند.

(وَ یَهْدِیهِ إِلی عَذابِ السَّعِیرِ): سعیر بمعنی شعله آتش است که می فرماید در سوره تکویر آیه 12: «وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ» و هدایت بمعنی راهنمایی است خداوند بنده گان را راهنمایی می کند به بهشت و سعادت و رستگاری بارسال رسل و انزال کتب و افعال نیک و اخلاق حمیده و عقاید حقّه، و شیاطین انسی و جنّی راهنمایی می کنند به متابعت شهوات نفسانی و صفات رذیله و اعمال سیّئه به جهنّم و عذاب الهی.

گروهی آن گروهی این پسندند.

ص: 265

[سوره الحج (22): آیه 5] .... ص : 266

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (5)

ای گروه ناس اگر شما در شکّ و شبهه و ریب هستید در أمر بعث و نشور پس بدرستی که ما شما را خلق کردیم اوّلا از خاک، سپس از نطفه، سپس از علقه یک قطعه خون، سپس از مضغه گوشت جویده مخلقه صورت بندی تامّه و غیر مخلقه ناقصه تا اینکه مبین شود بر شما قدرت ما و قرار دهیم در رحم آنچه را که بخواهیم تا زمان معین، سپس از أرحام أمّهات بیرون آوردیم شما را طفل رضیع که هیچگونه قدرتی نداشتید، پس از آن شما را به حدّ رشد و بلوغ و جوانی رساندیم با کمال قدرت و توانایی و بعضی از شما را در حال جوانی وفات عارض شد، و بعضی را بسنّ پیری که أرذل عمر باشد رساندیم تا اندازه ای که علم و شعور و ادراک خود را از دست دادید، و می بینی زمین را ساده و خشک پس نازل فرمودیم آب را بتوسّط باران پس زمین زنده شد و گیاه از او خارج شد، و اشجار و نباتات بحدّ کمال رسید و از آنها حبوبات و فواکه بسیار زیبا و خوش طعم و خوش منظر از هر صنفی.

این آیه شریفه در مقام اثبات معاد است به ادله حسّیّه که قابل هیچگونه انکار و شبهه نباشد. زیرا ادله معاد بسیار است ادله عقلیّه و ادله شرعیه داریم لکن ممکن است که ادلّه عقلیّه را ردّ کنند که ما تعقل نمی کنیم و ادلّه شرعیّه را قبول نداریم ولی حسّ را نمی توان انکار کرد لذا می فرماید:

(یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ): ریب شکّ ضعیف است در موردی که جای شکّ و شبهه نباشد، نظر کنید بحال خود و تطوّراتی که بر شما روی

ص: 266

داده، و قدرت نمایی که خداوند در مورد شما فرموده که أوّلا (فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ): که آدم پدر بزرگ شما را و حوّا مادر بزرگ شما را از خاک که یک جمادی بیش نبود خلق فرمود، و طینت شما را از علّیّین یا از سجّین گرفته و این حبوبات و فواکه از خاک بیرون آمده نطفه شما را خلق فرموده در صلب آباء و ارحام امّهات که اصل تمام شما از خاک است.

(ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ): که نطفه پدر و مادر را مخلوط و ممزوج نمود در رحم مادر که می فرماید: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ» دهر آیه 2.

(ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ): که خون بسته است.

(ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ): که گوشت جویده است.

(مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ): بعضی را در همان حال مضغه سقط می فرماید و بعضی را صورت انسانیّت می دهد.

(لِنُبَیِّنَ لَکُمْ): بر این انقلاب صور.

(وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ): مدّتی در رحم منزلگاه شما قرار دادیم.

(إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی) أقل آن شش ماه و أکثر یک سال و نوعا نه ماه.

(ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا): و روز بروز رشد و قوّت به شما دادیم.

(ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ): در کمال رشد و قوّت و عقل و شعور رسیدید.

(وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی): در همان حال کمال حدود چهل سالگی.

(وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ) که از شصت ببالا روز بروز در ضعف و تنزّلات جسمانی و روحانی سیر می کنید، و از حضرت صادق (ع) است فرمود:

«أرذل العمر مائة سنة».

(لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً): فراموشی زیادی پیدا می کند، دانستنی ها را از دست می دهد، اشتباهاتی می کند عقلش ضعیف می شود، ادراکاتش کم می شود، چشم نمی بیند گوش نمی شنود، زبان تکلّم نمی کند، دست قوّت حرکت ندارد،

ص: 267

پا از سیر می افتد، امراض باو متوجّه می شود. لکن بعضی عقل و شعور آنها کاملتر می گردد.

خداوندی که این تبدّلات مادّی و معنوی و صورت نوعیّه و جنسیّه را قدرت فرمایی کرده قدرت ندارد که از خاک و استخوانهای پوسیده دو مرتبه شما را زنده کند؟ این نسبت بحال خود شماها.

دلیل دیگر: نظر به زمین کنید چگونه زنده می شود مرده شما هم دو مرتبه زنده می شود.

(وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً) ساده و خشک و مرده.

(فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ): که بمنزله نطفه در رحم زمین باران قرار می گیرد و از این آب و خاک.

(اهْتَزَّتْ): زمین به حرکت می آید و تکان می خورد و حمل پیدا می کند.

(وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ): مثل طفلی که از رحم خارج شود.

(مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ): بحدّ رشد و کمال می رسد هر صنفی بنحو مخصوصی بعضی به گلها و ریاحین، بعضی حبوب، بعضی فواکه، بعضی ادویه جات.

[سوره الحج (22): آیه 6] .... ص : 268

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی وَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (6)

این تطوّرات دلیل است بر این که خداوند متعال اوست حقّ و ثابت واجب- الوجود و تمام ممکنات در تغیّرات و تبدّلات هستند و محقّقا او زنده می کند مرده ها را و محقّقا او بر هر چیزی قدرت دارد.

(ذلِکَ): اشاره به ادلّه آیه متقدّمه است که ممکن آن بآن در تغیّر و تبدّل است.

ص: 268

و (بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ): اشاره به مقام واجب الوجودی است.

آنکه نمرده است و نمیرد تویی آنچه تغیّر نپذیرد تویی

(وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی دو صفت از صفات فعلیّه محیی و ممیت است.

وَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ): نسبت به تمام ممکنات از ثری تا ثریّا.

[سوره الحج (22): آیه 7] .... ص : 269

وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ (7)

و محقّقا ساعت که یکی از اسامی قیامت است خواهد آمد جای شکّ و ریب نیست، و محقّقا خداوند مبعوث می فرماید هر کس را که در قبرها بودند.

(وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ): مراد از ساعت قیامت است که یکی از اسماء آن روز ساعت است و الف و لام آن عهد است اشاره به آن ساعت مخصوص که می فرماید:

«وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» نحل آیه 79. و منکر قیامت کافر است، و مسأله معاد از اصول دین است حتّی کسانی که معاد جسمانی را منکر شوند لذا می فرماید:

(لا رَیْبَ فِیها): بلکه اگر معاد نباشد دستگاه خلقت و ارسال رسل و انزال کتب تمام لغو می شود، بلکه انکار عدل الهی، و بعبارت دیگر تمام اصول دین و فروع دین و اخلاق منوط به معاد است و هر کس قائل به مبدء شد قائل به معاد هم هست فقط طبیعی منکر مبدء و معاد است.

(أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ)، بلکه جمیع انس و جنّ و وحوش و حیوانات مبعوث می شوند: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ» تکویر آیه 5.

ص: 269

[سوره الحج (22): آیه 8] .... ص : 270

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ (8)

تفسیر این آیه در آیه سوّم بیان شد فقط تفاوت این دو آیه این است که در آیه سوّم می فرماید: «وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ» و در این آیه می فرماید:

(وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ): که هیچگونه مدرکی ندارند، هیچ یقینی و هیچ کتاب آسمانی در دست ندارند و هادی ندارند.

[سوره الحج (22): آیه 9] .... ص : 270

ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَذابَ الْحَرِیقِ (9)

و برمی گرداند صورت خود را از روی تکبّر و نخوت و بی اعتنایی به خدا و رسول و عقاید حقّه و احکام الهیّه برای اینکه گمراه کند بنده گان را از راه الهی، از برای او است در دنیا خفّت و خواری و می چشانیم او را روز قیامت عذاب سوزنده را.

(ثانِیَ عِطْفِهِ): در خبر از حضرت صادق علیه السلام است فرمود:

«و من النّاس من یجادل فی اللَّه هو الاوّل، و ثانی عطفه الثّانی ... الخبر».

در مجمع ثانی عطفه را می گوید: اعراض از شی ء از روی تکبّر. اکثر این کفّار و مشرکین از روی تکبّر و نخوت اعراض از انبیاء کردند، و مخالفین اعراض از ائمّه طاهرین، و اکثر افراد امروزه اعراضشان از علماء تمام از روی تکبّر بوده که زیر بار احکام دین و کتب آسمانی و مبیّنین آنها نرفتند.

(لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ): حتّی دیگران را هم مانع شدند و تابع خود قرار دادند و گمراه کردند.

ص: 270

(لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ): ذلّت و خفّت و خواری از قتل و سایر بلیّات چنانچه در امم سابقه و در همین امّت بسیار مشاهده شده.

(وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَذابَ الْحَرِیقِ).

[سوره الحج (22): آیه 10] .... ص : 271

ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ (10)

این نوع عذابهای دنیوی و اخروی در اثر اعمال و افعال بنده است که مفاد.

(ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ): یعنی بما کسبت یداک که در دنیا پیش انداختی و در آخرت بجزاء آن رسیدی: «الدّنیا دار عمل و لا جزاء و الاخرة دار جزاء و لا عمل» «النّاس مجزیّون بأعمالم ان خیرا فخیر و ان شرا فشر» «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» شوری آیه 29.

(وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ): زاید بر معاصی عقاب نمی کند و از عبادات کسر نمی گذارد حتّی (لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ) نساء آیه 44.

[سوره الحج (22): آیه 11] .... ص : 271

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ (11)

و بعضی از ناس کسانی هستند که عبادت خدا را می کنند در یک صورت پس اگر اصابت کرد به آنها خیری از کثرت مال و جاه و صحت و سلامت و نعمت آرام می گیرد قلب او، و اگر اصابت کند باو فتنه و بلا و مصیبتی از فقر و مرض و آفت بر می گردد و رو بر می گرداند به شرک و کفر و شکّ و شبهه این آدم هم خسران دنیوی دارد و هم اخروی (مثل گدای ارمنی)، و این است آن خسران آشکار

ص: 271

واضح و روشن، بسیاری هستند یک روز مسلمان و یک روز کافر، یک روز دوست و یک روز دشمن پا بند به دین نیستند.

(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ): حرف بمعنی طرف و جانب است تا باو احسان و محبت می کنی مرید و مخلص و بنده است همین که کوتاهی کردی دشمن و بدبین می شود و برمی گردد.

(فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ): احسان و تفضّل و انعام باو فرمود:

(اطْمَأَنَّ بِهِ) قلب او آرام می گردد و بنده گی و عبادت می کند.

(وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ): امتحان فرمود به انحاء امتحانات برمی گردد.

(انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ): البته خداوند بنده گان را امتحان می کند: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ» مثل امتحاناتی که بعد از رحلت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و سلم شد که فرمودند:

( «ارتدّ النّاس بعد رسول اللَّه الّا اربعة او خمسة».)

و مثل امتحان اهل کوفه با حسین علیه السلام و امتحان اصحاب حضرت حسن (ع) و هزارهای دیگر چون ایمان در آنها رسوخ نکرده و از ترس یا طمع ایمان آورده بودند و امروز هم امتحانات بسیار است.

(خَسِرَ الدُّنْیا): که بی ایمان از دنیا می روند.

(وَ الْآخِرَةَ): که بعذاب ابدی گرفتار می شوند.

(ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ): و اینها که بر می گردند دو قسم هستند یا مشرک و کافر می شوند، یا شاکّ و متحیّر می گردند چنانچه در اخبار از ائمّه دارد.

[سوره الحج (22): آیه 12] .... ص : 272

یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ (12)

می خواند از غیر خدا چیزی را که هیچگونه ضرری باو نمی رساند و هیچگونه

ص: 272

نفعی باو نمی دهد، این است آن گمراهی بسیار دوری.

(یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ): شامل تمام کفّار می شود از مشرکین که توجّه بغیر خدا دارند و عبادت آنها را می کنند و می گویند: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی زمر آیه 4. و یهود که آدم و عزیر را ابن اللَّه گفتند، و نصاری که قائل به تثلیث شدند، و کسانی که ملائکه را بنات اللَّه دانستند، و غلات که انبیاء و اوصیاء را پرستش کردند، و کسانی که در حکم با آنها شرکت دارند از اهل ضلال، و کسانی که به باب و بهاء و امثال آنها توجّه کردند یا خدا گفتند یا پیغمبر شمردند.

(ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ) چون امری در عالم اتّفاق نمی افتد تا مشیّت حقّ تعلّق نگیرد: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» نساء آیه 80. ضرر و نفع بدست او است و اینها یا جماد صرف هستند یا حیوان یا ممکن محتاج، بلی آنچه در تحت اختیار عبد است افعال اختیاریه از عبادات و معاصی و امور مباحه و دعاء و طلب حاجت و شفاعت آن هم باذن الهی.

(ذلِکَ): این عبادت و دعوت به غیر خدا.

(هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ): در حدیث قدسی است فرمود:

«و عزّتی و جلالی لا قطعن امل آمل غیری»

اینها یا منکر توحید عبادتی یا منکر توحید افعالی شدند و ضلالت آنها بسیار دور از رحمت است.

[سوره الحج (22): آیه 13] .... ص : 273

یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلی وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ (13)

می خواند هر آینه کسی را که ضرر او نزدیک تر از نفع او است، هر آینه

ص: 273

بد مولی و ناصری است، و هر آینه بد صاحب و معاشر و رفیق است.

اشکال: در آیه قبل فرمود: نه ضرر دارد و نه نفع و از این آیه استفاده می شود که هم ضرر دارد هم نفع و لکن ضررش اقرب من نفع او است.

جواب: در آیه قبل تعبیر به ما کرده و در این آیه تعبیر به من، و مشرکین دو دسته هستند یک دسته عبده اصنام و حیوانات و غیر ذوی العقول هستند مثل آتش و شمس و قمر و کواکب و امثال اینها این قسمت هیچگونه نفعی و ضرری در آنها نیست، و یک دسته عبده مثل فرعون و شدّاد و کسانی که دعوی الوهیّت کردند مثل اینکه گفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی نازعات آیه 24. یا گفت: «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» شعراء آیه 28. و امثال اینها و لو یک نفع جزئی در دنیا برای عبده خود داشته باشند از حیث مال و جاه لکن ضرر آنها در دنیا به نزول بلیّات و در آخرت بعذاب شدید اقرب و اشدّ و عظیم تر است که در دنیا بفرماید: «فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ» اعراف آیه 130. و سایر بلیّات، و در آخرت بفرماید: «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ» هود آیه 100 یا بفرماید:

«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (الی قوله) وَ أَضَلُّ سَبِیلًا» اسراء آیه 73 و 74. و امثال اینها لذا می فرماید: (یدعوا لمن ضره اقرب من نفعه لبئس المولی): که تصوّر کردند که این آلهه آنها را یاری می کنند و نجات می دهند.

(وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ): هم صحبت و معاشرت و محبّت می کنند و با آنها محشور می شوند:

«من احبّ حجرا حشره اللَّه معه»

«إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» انبیاء آیه 97 و گذشت تفسیر آن.

ص: 274

[سوره الحج (22): آیه 14] .... ص : 275

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ (14)

محققا خداوند داخل می فرماید کسانی را که ایمان آوردند و عمل بصالحات نمودند بهشت ها و باغاتی که جاری می شود از زیر آنها یعنی از پای عمارات نهرهایی، محققا خداوند آنچه را اراده نماید بجا می آورد.

این وعده الهی تخلّف پذیر نیست چون خلف وعد قبیح است و محال است از خدا صادر شود. بلی خلف وعید مانع ندارد بلکه حسن دارد لکن این وعده از راه تفضل است نه استحقاق. زیرا مؤمن هر چه ایمانش کاملتر باشد و اعمال صالحه او زیادتر باشد اداء شکر کوچکترین نعم الهی را نمی کند، لکن وعید از راه استحقاق است و زائد بر استحقاق عذاب نمی کند بلکه بسا عفو می فرماید و می آمرزد و گذشت می کند لذا می فرماید در مقابل کفّار و مشرکین و ضالّین:

(إِنَّ اللَّهَ): بفضل و کرمش (یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ):

ایمان به جمیع عقاید حقّه و فعل واجبات و ترک محرّمات که تقوی نام دارد.

(جَنَّاتٍ): هر مؤمنی جنّاتی دارد از هشت جنّت، فردوس، عدن، جنة المأوی، جنّة الخلد و غیر اینها.

(تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) چهار نهر (مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی، مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ، مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ، مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ).

(إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ): اراده او علم بصلاح است مقابل کراهت که علم بفساد است، و از صفات ذات است و از شئون علم مثل حکمت که علم به مصلحت و مفسده است و سمیع علم به مسموعات و بصیر علم به مبصرات و مدرک علم به جزئیّات، و فعل بمعنی مصدری ایجاد است که به مجرّد اینکه صلاح بداند ایجاد می فرماید، و کلمه ما فعل بمعنی اسم مصدری است که موجود می شود.

ص: 275

[سوره الحج (22): آیه 15] .... ص : 276

مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ (15)

این آیه شریفه را دو نحوه تفسیر کردند.

نحوه اولی: اینکه ضمیر لن ینصره به حضرت رسول برگردد بنا بر این معنی این می شود کسی که گمان می کند که خداوند رسول خود را یاری نمی کند در دنیا و آخرت پس خود را به ریسمان و طنابی ببندد بطرف بالا مثل دار و به گردن خود بیندازد پس نظر کند که آیا آنچه غیظ کرده به کید و حیله خود برطرف می شود. اشاره به این که هر چه کند و حیله کند و غیظ و غضب کند حتّی از غیظ خود را هلاک کند جلوگیری از نصرت الهی برسول محترم خود نمی تواند کند، و بر طبق این معنی حدیثی در برهان که: از حضرت کاظم علیه السلام از پدرش حضرت باقر نقل کرد که پیغمبر روزی فرمودند: که خداوند به من وعده نصرت داد به ملائکه و به علی کسانی که با امیر المؤمنین عداوت داشتند غیظ کردند و در مقام حیله بر آمدند که چرا اختصاص به علی داده؟- این آیه نازل شد.

و امّا نحوه ثانیه: این که ضمیر راجع به من باشد. پس معنی این می شود کسی که گمان کند که خداوند او را یاری نمی کند نه در دنیا و نه در آخرت و مأیوس از رحمت حقّ باشد و در مقام حیله و کید باشد که به وسائل و اسباب دیگری بتواند کاری بکند اگر به آسمان هم برود وسیله و سببی جز در خانه خدا ندارد. و بر طبق این معنی حدیثی در تفسیر علیّ بن ابراهیم تفسیر شده، و لکن آنچه بنظر می رسد و اللَّه العالم این که آیه اشاره بمشرکین و کفّار است

ص: 276

که در خلال این مدّت رسالت حضرت چه در مکه بود و چه هجرت به مدینه فرمود چه اندازه حیله ها و نقشه ها کشیدند که حضرت را بقتل رسانند در مکّه و در جنگ بدر و حنین واحد و غیر اینها و اساس اسلام را از بین ببرند خداوند روز بروز عظمت اسلام را زیادتر می فرمود و بر نصرت حضرت می افزود و غیظ آنها بیشتر می شد خدا می فرماید: اگر از غیظ خود را هلاک کنید تمام حیله های شما بر ضرر و ضعف شما افزوده می شود در مقابل قدرت خدا نمی توانید عرض اندام کنید.

[سوره الحج (22): آیه 16] .... ص : 277

وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ أَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ (16)

و همین نحو نازل کردیم قرآن مجید را آیات واضحه روشن، و محققا خداوند هدایت می فرماید هر که را اراده نماید.

(وَ کَذلِکَ): همین نحوی که خداوند بقدرت کامله خود انبیاء را نصرت فرمود و دشمنان آنها را نابود کرد و دفع شرّ آنها را فرمود و حقّ را ظاهر نمود به ادلّه و حجج، و باطل را زاهق و محو نمود: وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً» اسراء آیه 83.

(أَنْزَلْناهُ): قرآن مجید را نازل فرمودیم، و مراتب نزول قرآن مکرّرا اشاره شد بر روح مقدّس نبوی، در عالم انوار، در لوح محفوظ، در آسمان اوّل، لیلة القدر، بر جبرئیل، بر قلب مطهّر حضرت رسالت، بر لسان مبارک او، بر امّت.

(آیاتٍ بَیِّناتٍ): آیات شریفه قرآن چند قسم است نصوص قرآنی مبیّن و واضح است و انکارش کفر است ظواهر آن حجّت است تا مادامی که قرینه از

ص: 277

آیات و اخبار بر خلاف آن نباشد و اینها را محکمات می نامند و امّ الکتاب: «مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ».

و اما متشابهات تأویل آنها باید از معصومین و راسخین در علم برسد.

(وَ أَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ): و بالجمله مطالب حقّه ادلّه واضحه روشن دارد چه در باب عقاید و اخلاق و فروع از عقل و نقل از قرآن و اخبار و ضرورت و اجماع و حجّت از هر جهت تمام است. لکن هر که قابلیّت هدایت دارد خداوند او را هدایت می فرماید و هر که از قابلیّت افتاد او را به خود واگذار می کند چنانچه معامله خداوند نسبت بجمیع مخلوقات همین است حتی در نباتات هر چه قابلیّت رشد دارد باو افاضه می شود، و هر چه از قابلیّت افتاد او را رها می کند.

[سوره الحج (22): آیه 17] .... ص : 278

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصاری وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ (17)

محققا کسانی که ایمان آوردند و کسانی که یهود شدند و صابئین و نصاری و مجوس و کسانی که مشرک شدند محققا خداوند آنها را از هم جدا می فرماید روز قیامت، محققا خدا بر همه چیز شاهد و گواه است.

(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا): ایمان به خدا و جمیع انبیاء و اوصیاء آنها و روز جزاء و جمیع ما جاء به النّبیّ صلّی اللَّه علیه و سلم از قرآن و احکام آوردند و بدعتی در دین نگذاشتند، و تغییری در احکام شرع ندادند حلالی را حرام نکردند و حرامی را حلال و منکر ضروریّات دین و مذهب نشدند اینها مؤمنین هستند.

(وَ الَّذِینَ هادُوا): که یهود باشند.

(وَ الصَّابِئِینَ): اختلاف شد که اینها کیانند بعضی گفتند: خود را نسبت

ص: 278

به صائب بن شیث بن آدم می دهند و بر دین او هستند بعضی گفتند: بر دین نوح هستند و بعد از او احدی از انبیاء را قبول ندارند و از نوح هم برگشتند، بعضی گفتند: عبده ملائکه هستند. لکن از حضرت صادق علیه السلام حدیث نقل شده که فرمود: تعطیل انبیاء و رسل و کتب نمودند احدی را معترف نشدند و بلا شریعت و لا کتاب و لا رسول بودند.

تنبیه: اکثر اهل امروزه در اطراف دنیا و ممالک متعدّده صاحب این مسلک هستند.

(وَ النَّصاری : که نسبت به عیسی می دهند.

(وَ الْمَجُوسَ): که خود را منسوب به ابراهیم می دانند و آتش پرست و خورشید و ماه پرست هستند.

(وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا): بت پرستان و گوساله و گاو و درخت پرستان هستند.

(إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ): و لو در دنیا مختلط هستند و مراودات و معاشرات و واردات و صادرات و معاملات با یکدیگر دارند ولی در قیامت از هم جدا و هر کدام به جزاء خود نائل می شوند.

(إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ): خدا حاضر و ناظر و علیم و خبیر بتمام اینها است و شاهد بر افعال و اقوال و بواطن و ظواهر آنها است.

تنبیه: مذاهب باطله منحصر به مذکورین غیر مؤمنین نیست الآن در میانه مسلمین چه اندازه مذاهب مختلفه است بلکه در یهود و نصاری و مجوس هم مسالک مختلفه دارند، حق یکی است و باطل هزار.

ص: 279

[سوره الحج (22): آیه 18] .... ص : 280

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ (18)

آیا نمی بینی خداوند تبارک و تعالی را که سجده می کنند او را هر کس که در آسمانها و کسانی که در زمین هستند و خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درخت و دوابّ جنبنده ها و بسیاری از انسان و کثیری ثابت و حقّ شده بر او عذاب.

این آیه شریفه یکی از آیاتی است که دلالت صریح دارد بر اینکه تمام موجودات عالم حتّی حیوانات و جمادات و نباتات عقل و شعور دارند و عبادت پروردگار خود می کنند و در پیشگاه احدیّت سجده می کنند چنانچه می فرماید:

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» اسری آیه 46.

و آیات دیگر، و کسانی که این آیات را حمل بر سجده تکوینی کردند که وجود اینها دلیل بر وجود صانع و خالق آنها است خلاف نصّ آیات است. زیرا کثیری از ناس که حقّ است بر او عذاب سجده تکوینی را دارند باین معنی و تسبیح تکوینی آنها تفقه می شود، و این سجده و تسبیح تشریعی است که عبادت پروردگار می کنند و عقل و شعور دارند، و قضیّه هدهد و مورچه در سوره نمل و قضیه خطاب به آسمانها و زمینها که فرمود: «فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ» فصلّت آیه 10. و غیر اینها تماما صریح در این موضوع است و اخبار دالّه بر این مطلب هم بسیار است مثل تسبیح سنگ ریزه و سوسمار، و اخبار مشتمل بر ذکر حیوانات و غیر اینها.

(أَ لَمْ تَرَ): خطاب بحضرت رسول است لکن بتمام مکلفین که البتّه می بینند اگر معرفت داشته باشند، و این که خطاب مخصوص آن حضرت شد چون او عالم

ص: 280

است و مشاهده می کند و افعال و اقوال آنها را می فهمد.

(أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ): ملائکه و روحانیّون و حمله عرش و حوران و غلمان بهشتی تماما.

(وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ): اهل ایمان از جنّ و انس.

(وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ): یعنی جنس شجر که شامل تمام اشجار شود.

(وَ الدَّوَابُّ): از طیور و وحوش و انعام و حشرات.

(وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ): از انبیاء و اولیاء و اهل ایمان.

(وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ): از مشرکین و کفّار و من فی حکمهم، غایة الامر سجده هر کدام بنحو مناسب خود او است، و در شریعت سجده نماز و شکر و سجده تلاوت و سجده سهو و سجده فراموش شده و سجده خضوع و خشوع تشریع شده وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ و کسی را که خداوند خوار کند پس نیست برای او کسی که اکرام کند او را.

(وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ): اهانت خدا انحایی دارد امّا در دنیا بسا بنده را به خود وا می گذارد: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ) زخرف آیه 83.

و بسا آلوده به مال و جاه و زخارف دنیوی می کند: (إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ) آل عمران آیه 172. و بسا به ابتلائات دنیوی از فقر و مرض و گرفتار ظالم و فراق احبّه و سایر ابتلائات: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ)

ص: 281

کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ) شوری آیه 49.

«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» رعد آیه 12. بسا به عذابهای مهلکه چنانچه بر امم سابقه نازل شده.

و امّا در آخرت بعد از رحمت، لعن، عدم تکلّم با آنها، سختی جان دادن، عذاب قبر، عالم برزخ، اهوال قیامت، عذاب جهنّم، و سایر عقوبتها.

(فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ): که او را از این نوع گرفتاری ها نجات دهد نه در دنیا و نه در آخرت و باو عنایتی نماید.

(إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ): کسی را قدرت نیست در مقابل خدا عرض اندام کند هر چه حکمتش تقاضا کند از رحمت و عذاب نجات و هلاکت می کند.

[سوره الحج (22): آیات 19 تا 20] .... ص : 282

هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ (19) یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ (20)

این دو دو خصم هستند با یکدیگر در موضوع دین و خدا مخاصمه می کنند پس کسانی که کافر هستند بریده می شود بر آنها لباس از آتش ریخته می شود از بالای سر آنها حمیم جهنّم پخته می شود و آب می شود آنچه در درون آنها است و پوستهای آنها.

(هذانِ خَصْمانِ): کفّار و مؤمنین.

(اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ): در ایمان و کفر توحید و شرک، در بعض اخبار داریم راجع به جنگ بدر است که امیر المؤمنین و حمزه و عبیدة بن حارث بن عبد المطّلب مقابل شدند با عتبة بن ربیعه و ولید بن عتبه و شیبه از مشرکین، امیر المؤمنین ولید را کشت حمزه عتبه را بقتل رسانید و عبیده شیبه را بدرک وارد کرد، و در بعض اخبار

ص: 282

دارد که در مورد مخاصمه دو دسته بعد از رحلت پیغمبر درباره امیر المؤمنین دوستان او با دشمنان او، در بعض اخبار دارد کفار یهود با مسلمین در حقّانیّت دین اسلام و بطلان آن. و مکرّر گفته ایم که اخبار بیان مصادیق می کند منافی با اطلاق نیست، مراد اهل حقّ و اهل باطل هستند چه از مشرکین و سایر کفّار و اهل ضلالت با موحدین و مؤمنین و ارباب هدایت دائما خصم یکدیگر هستند و با یکدیگر مخاصمه می کنند و جمله بعد هم قرینه بر این دعوی است که می فرماید:

(فَالَّذِینَ کَفَرُوا) و ضلّوا.

(قُطِّعَتْ لَهُمْ): یعنی بریده و دوخته شده است برای آنها.

(ثِیابٌ مِنْ نارٍ): که اگر یکی از آن لباس ها را در دنیا بیاورند تمام هلاک می شوند.

(یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ): آب می شود آنچه در شکم آنها است از امعاء و غیر آنها.

(وَ الْجُلُودُ): پوست بدن آنها سوخته و در هم کشیده می شود.

[سوره الحج (22): آیه 21] .... ص : 283

وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ (21)

و از برای آنها است عمودهایی از آهن که بر فرق آنها می زنند، فرو می روند در قعر جهنّم شعله آتش آنها را به بالا می اندازد تا سطح جهنّم باز عمود بر سر آنها زده می شود پائین می روند دائما در سیر هستند از سطح تا قعر فرو می روند و بالا می آیند، و اخبار در شدّت عذاب جهنّم بسیار است از حمیم و غسّاق و زقّوم و سلاسل و اغلال و مقامع و سیاط و ملائکه عذاب و افعی ها و حیّات و

ص: 283

عقارب و غیر اینها بلکه گفته شده که این نحو تشبیهات برای این است که زائد بر این را درک نمی کنیم، لکن عذاب الهی شدید و الیم و مهین است لا یدرک و لا یوصف چنانچه نعمای الهی در بهشت هم همین نحو است لا یدرک و لا یوصف.

[سوره الحج (22): آیه 22] .... ص : 284

کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ (22)

هر چه اهل جهنّم اراده کنند این که بیرون آیند از آن و از غمّ خلاص شوند بر می گردانند آنها را در جهنّم و می گویند بچشید عذاب سوزنده را.

(کُلَّما أَرادُوا): اراده آنها نجات از عذاب است گاهی می گویند: «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ» مؤمن آیه 109.

گاهی می گویند به خزنه جهنّم: «وَ قالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ (الی آخر الآیات)» مؤمن آیه 52.

گاهی با مالک تکلّم می کنند: «وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ» زخرف آیه 77.

گاهی خود اراده می کنند که بیرون آیند:

(أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها): برای اینکه از این غم و زحمت نجات پیدا کنند.

(مِنْ غَمٍّ): ملائکه با عمودهای آتشی.

(أُعِیدُوا فِیها) و بآنها می گویند:

(وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ): در بعض آیات تعبیر به عذاب عظیم و در بعضی به مهین و در اینجا به حریق فرموده، هم دردناک است هم بسیار بزرگ است، هم خوار کننده است هم سوزاننده، نعوذ باللّه من النّار و من غضب الجبار.

ص: 284

تنبیه: در جمله قبل بلفظ مجهول فرمود: (أُعِیدُوا) و در جمله بعد بلفظ امر (وَ ذُوقُوا): برای این است که بر گردانیدن آنها بتوسّط مقامع من حدید است تکلّمی با آنها نمی شود، و در این جمله خطاب است و قائل را ذکر نفرموده.

زیرا از ظاهر آیه استفاده می شود که ملائکه در دست آنها عمود است بر فرق آنها می زنند و می گویند: بچشید عذاب سوزنده را این آیات راجع به یکی از خصمان است که اهل عذاب هستند از کفّار و سایر طبقات و امّا خصم دوّم می فرماید:

[سوره الحج (22): آیه 23] .... ص : 285

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ (23)

محققا خداوند متعال داخل می فرماید کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند بهشتهایی که جاری می شود از پایه قصرهای آنها نهرهایی زینت می شوند در آن جنّات به بازوبند و دستبند از طلا و لؤلؤ و درّ و مروارید و لباس آنها در بهشت ها حریر و ابریشم است.

مکرّر گفته ایم که اوصاف بهشت از خور استعداد بشر بیرون است «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ و ما خطر علی قلب بشر» اخبار در اوصاف نعم بهشتی بسیار است حتّی دارد، بدنهای زنهای بهشتی از زیر هفتاد لباس پیدا است حتّی مخ ساق، و کمترین اهل بهشت آن قدر نعمت دارد که اگر تمام جنّ و انس را ضیافت کند چیزی از آنها کم نمی شود.

(إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ): استناد فعل به خداوند برای این است که اهل بهشت و نجات استحقاق بهشت را ندارند بخلاف اهل جهنّم که استحقاق عذاب دارند،

ص: 285

بلکه مجرّد قابلیّت را دارند و خداوند بفضل و کرمش به آنها تفضّل می فرماید حتّی الانبیاء و الاولیاء. زیرا اگر عبادت جنّ و انس را داشته باشند تقابل با نعم الهیّه نمی کند و از اداء شکر آنها بر نمی آیند چه رسد طلبکار هم باشند.

(الَّذِینَ آمَنُوا): به جمیع عقاید حقّه و ضروریّات دین و مذهب و ثبات ایمان تا آخر عمر.

(وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ): از اتیان به واجبات و عمل به وظایف شرعیّه.

(جَنَّاتٍ) از تمام جنت های ثمانیه.

(تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) انهار اربعه.

(یُحَلَّوْنَ فِیها): زینت می کنند خود را در بهشت.

(مِنْ أَساوِرَ): گردن بند، بازوبند، دستبند.

(مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً): از طلا و جواهرات مثل مروارید، زبرجد، زمرّد، یاقوت، درّ، فیروزه، عقیق و امثال آنها.

(وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ): البسه استبرق، سندس، حریر، ابریشم و غیر این ها از نعم بهشتی سریر بهشت، قصرهای بهشت، فرش آنها فواکه ریاحین اطعمه اشربه و ما فوق اینها رضای الهی، حشر با انبیاء حوران بهشتی غلمانهای آنها الی ما شاء اللَّه- اللّهمّ ارزقنا-.

[سوره الحج (22): آیه 24] .... ص : 286

وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِیدِ (24)

و هدایت شده اند بسوی پاکیزه ترین گفتار و هدایت شده اند به راه پسندیده.

بعض مفسّرین این آیه را به قرینه آیه قبل از خصوصیّات بهشت شمرده اند و مراد از.

(وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ) تحیّات و تحیّت های خداوند متعال و ملائکه اینکه

ص: 286

به اهل بهشت می فرماید چنانچه در آیات شریفه دارد مثل: «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ» حجر آیه 46. و: «ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ» ق آیه 33. و: «تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ» ابراهیم آیه 28. و: «تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ» احزاب آیه 43. الی غیر ذلک از آیات.

لکن ظاهر این است که راجع به دنیا است و از صفات مؤمنین است به قرینه لفظ هدوا که اینها هدایت شده اند بقول طیّب که دین حقّ باشد، و بر طبق این معنی اخباری از ائمّه داریم. از حضرت باقر علیه السلام است در جمله.

(وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِیدِ): می فرماید:

( «هو و اللَّه هذا الامر الذی انتم علیه»)

و از حضرت صادق علیه السلام است در جمله:

«و هدوا الی الطیب من القول الی امیر المؤمنین».

و در تفسیر علیّ بن ابراهیم است در جمله اوّل الی التوحید و در جمله دوّم الی الولایة. بناء علی هذا مراد از طیّب قول شهادت به توحید و نبوّت و ولایت و سایر عقاید حقّه مطابق مذهب اثنی عشریّه و مراد از صراط حمید اعتقاد و مشی بر این طریقه مستقیمه است.

[سوره الحج (22): آیه 25] .... ص : 287

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِی جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ (25)

محققا کسانی که کافر شدند و جلوگیری می کنند دیگران را از راه الهی که ایمان باشد و از تشرّف به مسجد الحرام آن مسجدی که ما قرار دادیم برای جمیع ناس مساوی هستند در دخول مسجد الحرام کسانی که در مکّه عکوفت دارند و سکونت کرده اند و کسانی که از خارج و بوادی می آیند فرقی بین آنها نیست.

ص: 287

(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا): کفّار مکّه که مشرکین باشند و مراد رؤساء آنها هستند که.

(وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ): که ضعفاء و زیردستان خود را جلوگیری کردند از تشرّف به اسلام و دین حقّ یا تهدید به قتل و اسارت یا تطمیع به مال و جاه یا بالقاء شبهات.

سؤال: ان الذین کفروا به صیغه ماضی است و یصدّون به صیغه مضارع است و عطف مضارع به ماضی چه معنی دارد؟

جواب: بعضی گفتند: مضارع در اینجا بمعنی ماضی است بدلیل قوله تعالی «وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ» رعد آیه 33. لکن کفر اینها سابقه دارد قبل از بعثت ولی صدّ سبیل پس از بعثت و دعوت باسلام بود.

(وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ): یعنی صدّ می کنند از دخول مؤمنین در مسجد الحرام از نماز در مسجد و طواف کعبه و اعتکاف در آن و سایر عبادات.

(الَّذِی جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ):

اشکال: اسلام هم جلوگیری کرده از دخول کفّار و مشرکین چنانچه می فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا» توبه آیه 28.

جواب: منع آنها برای نجاست آنها است و لذا کلّیه نجاسات عینیّه را نباید داخل کلّیه مساجد کرد مثل کلب و خنزیر و اعیان نجسه چنانچه جنب و حائض و نفساء هم ممنوع هستند از دخول در مسجد الحرام و مسجد النّبی و از مکث در سایر مساجد. و این از احکام مسجد است چنانچه تنجیس مساجد هم حرام است و تطهیر آنها واجب است و از واجبات فوری است.

ص: 288

(وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ و کسی که اراده کند در مسجد الحرام بالحاد بظلم می چشانیم او را از عذاب دردناک.

(وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ): الحاد میل از حقّ است و معنای عامّی دارد کفّار و مشرکین و لا مذهب را ملحد می گویند چون از خدا و رسول برگشتند، و کسانی که اجتماع کردند در مسجد الحرام یا در مدینه برای اعراض از امیر المؤمنین در اخبار ملحد نامیده شده، اسماعیلیّه که در غیبت امام می گویند تکلیف نیست ملاحده شمرده شده مثل قمامیّه که صریحا بحقیر قمام گفت در غیبت تکلیف نیست، و فرق اینها با اسماعیلیّه این است که آنها اسماعیل را امام غایب می دانند اینها حضرت بقیة اللَّه را غایب می گویند.

و الحاد در مسجد الحرام به مراعات نکردن احترام مسجد است به اینکه بزاق در مسجد بیندازند، یا تنجیس کنند، یا ادخال نجاست در آن کنند، یا بدون احرام در مکّه وارد شوند، یا ظلم در مسجد کنند حتّی بحیوانات حتّی بخادم خود بلکه در مکّه معظّمه و لذا بسیاری از علماء سکونت در مکّه را مذموم می دانند برای این که آلوده به بی احترامی نشود. و بر طبق این مذکورات اخبار رسیده در برهان نقل کرده.

(نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ): تمام اینها به عذاب دردناک گرفتار می شوند.

[سوره الحج (22): آیه 26] .... ص : 288

وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (26)

و زمانی که جای دادیم از برای ابراهیم مکان بیت الحرام را، دستور دادیم

ص: 289

باو این که شرک نیاورد به خداوند متعال هیچ شیئی را و تطهیر کند کعبه معظّمه را برای کسانی که طواف حول کعبه می کنند و قیام به نماز در مقام ابراهیم می کنند و در پیشگاه احدیّت رکوع و سجود دارند.

(وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ): بوّأ بمعنی جای دادن و جاگیر شدن و منزل نمودن است چنانچه می فرماید: «وَ لَقَدْ بَوَّأْنا بَنِی إِسْرائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ» یونس آیه 93.

«وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً» نحل آیه 43.

«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً» عنکبوت آیه 58 الی غیر ذلک از آیات.

بعد از آنکه حضرت ابراهیم علیه السلام اسماعیل و هاجر را آورد نزد بیت و عرض کرد: «رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ» ابراهیم آیه 43. خداوند امر فرمود ابراهیم را به بناء بیت که حضرت آدم پی ریزی آن را کرده بود که مفاد:

(مَکانَ الْبَیْتِ) امر آخر آمد:

(أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً): حضرت ابراهیم در زمان جوانی شرک نداشت و در مقابل مشرکین دنیا قیام فرمود چه معنی دارد در سنّ پیری خطاب لا تشرک باو بشود؟- ممکن است چون مشرکین مکّه مخصوصا قریش خود را منتسب به ابراهیم می دانستند و می گفتند که دستگاه شرک را از او داریم خداوند بفرماید که: ابراهیم لم یشرک باللّه طرفة عین، و ممکن است مراد شرک در بنای کعبه باشد که بتنهایی بنا کند.

(وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ): در این امر خطاب به اسماعیل هم شد در آیه شریفه: «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ» بقره آیه 127. «وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» بقره آیه 125 (لِلطَّائِفِینَ): که از اطراف عالم می آیند برای طواف کعبه

ص: 290

(وَ الْقائِمِینَ) ظاهرا مراد همان عاکفین در سوره بقره باشد، و ممکن است قیام بعبادت و صلوة باشد که یکی از مصادیق آن عکوف است.

(وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ): در پیشگاه عظمت ذات باری تعالی.

[سوره الحج (22): آیه 27] .... ص : 291

وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ (27)

و اعلان ده و ندا کن در جمیع ناس بیایند تو را به حج بیت اللَّه پیاده ها و بر شتران لاغر سواره ها بیایند از هر راه دوری.

یکی از فروع مهمّه اسلام بلکه از زمان ابراهیم مسأله حجّ است که واجب است بر هر که استطاعت داشته باشد و منکر آن کافر است، و تارک آن از سال استطاعت کبیره موبقه، و اگر ترک شد در اخبار دارد که در صفّ یهود محشور می شود کنایه از این که بی ایمان از دنیا می رود. و ثواب حجّ بسیار است به هر قدمی هفتصد حسنه و اگر سواره بیاید به هر خطوه هفتاد حسنه، و خداوند مسی ء آنها را به محسن آنها می بخشد و آنچه بخواهند بآنها عطا می شود و چون برگردند مثل این که از مادر متولّد شده اند هیچ گناهی برای آنها نیست، و مثوبات دیگر.

و امّا واجبات حجّ، بیست واجب دارد پنج راجع به عمره تمتّع و پانزده راجع به حجّ تمتّع.

امّا عمره: 1- احرام از مواقیت لباس احرام بپوشد نیّت احرام کند تلبیه بگوید. 2- طواف عمره هفت شوط دور کعبه. 3- نماز طواف خلف مقام ابراهیم. 4- سعی صفا و مروه هفت شوط از صفا شروع کند بمروه ختم کند.

5- تقصیر بأخذ شارب و قطع ناخن.

ص: 291

و امّا حجّ: 1- احرام از مسجد الحرام حجر اسماعیل یا خلف مقام. 2-

وقوف عرفات از ظهر تا مغرب روز عرفه. 3- بیتوته بمشعر شب عید. 4- رمی جمره عقبه روز عید. 5- ذبح. 6- تقصیر حلق رأس. 7- طواف حج. 8- نماز طواف. 9- سعی صفا و مروه. 10- وقوف شب یازدهم به منی. 11- رمی جمرات ثلاث روز یازدهم. 12- وقوف بمنی شب دوازدهم. 13- رمی جمرات ثلاث روز دوازدهم. 14- طواف نساء. 15- نماز طواف.

(وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ): تمام ناس تا دامنه قیامت صدای ابراهیم را در اصلاب آباء شنیدند هر که لبّیک گفت مشرّف شود هر چه زیادتر گفت زیادتر مشرّف می شود، و تلبیه در حال احرام جواب ابراهیم است.

(یَأْتُوکَ رِجالًا): یعنی پیاده بأرجلهم.

(وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ): عطف به رجالا است یعنی سواره، و ضامر شتر لاغر است یعنی بر شتر سوار. و البتّه این موضوع پیاده و سواره از میقات است و امروز با مراکب دیگر مشرّف می شوند.

(یَأْتِینَ): بیایند از اطراف.

(مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ): راه دور از جنوب و شمال مشرق و مغرب شهری و دهاتی و بادیه نشین به شرایطی که در کتاب حجّ مذکور است.

[سوره الحج (22): آیه 28] .... ص : 292

لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ (28)

برای این که مشاهده کنید منافعی که خداوند برای آنها قرار داده و یاد کنند اسم خداوند را در ایّام معلومات بر آنچه خداوند روزی آنها فرموده

ص: 292

از بهیمه که انعام باشند پس بخورید از آنها و اطعام کنید بیچاره فقیر را.

(لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ): منافع حجّ بسیار است دنیوی و اخروی از توسعه مال و حفظ از آفات و سلامتی از بلیّات و مغفرت از معاصی و عفو الهی و ارتفاع درجات و زیادتی حسنات و قضاء حوائج و غیر اینها.

(وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ) و در جای دیگر می فرماید: «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ» بقره آیه 199. در اخبار مختلف ذکر شده در بعض اخبار هر دو را به یک معنی گفتند، در بعضی ایّام معلومات رادم ذی الحجّه و معدودات را ایام تشریق و در بعضی عکس این، چنانچه مجلسی می فرماید: اخبار معتبره دلالت دارد که ایّام معلومات ایّام تشریق است. و بالجمله اذکار دهه ذی الحجّه تهلیلات است:

«لا اله الا اللَّه عدد اللیالی و الدهور الی یوم ینفخ فی الصور»

روزی ده مرتبه و اذکار ایام تشریق تکبیر است:

«اللَّه اکبر اللَّه اکبر- الی قوله- و الحمد للَّه علی ما ابلانا».

در منی عقیب پانزده نماز ظهر روز عید تا صبح سیزدهم و در سایر بلاد عقیب ده نماز تا صبح دوازدهم.

(عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ) بهیمه مطلق حیوانات را بهایم می گویند:

و انعام شتر و گاو و گوسفند و بز است که در منی واجب است نحر و ذبح کردن و یکی از واجبات منی است و در سایر بلاد مستحبّ مؤکّد است.

(فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ): که گفتند: واجب است سه قسمت کند یک قسمت خود خورد، یک قسمت هدیّه کند، یک قسمت بفقرا دهد. و بائس فقیری را گویند که عاجز باشد از سؤال.

[سوره الحج (22): آیه 29] .... ص : 293

ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ (29)

پس از نحر رفع کنند و بر طرف نمایند پلیدیهای خود را و باید وفا کنند

ص: 293

به نذرهای خود و باید طواف بکنند به دور خانه عتیق.

(ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ): بسیاری از مفسّرین گفتند: مراد حلق رأس و قصّ شارب و ظفر و حلق عانه و امثال آن که بر محرم حرام بود دیگر حلال می شود مگر سه تا از محرّمات احرام که باقی است. بعضی گفتند: رفع کثافات بدنیّه است به غسل در روز عید. بعضی گفتند: رمی جمرات است در ایّام تشریق و لکن مطلق است شامل جمیع کثافات می شود حتّی کثافات معنویّه به توبه و انابه و اداء حقوق النّاس و حقوق الهیّه و نحو اینها.

(وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ): بعضی گفتند: نذر اضحیّه است زاید بر قربانی، بعضی گفتند: مطلق نذرهایی که کرده است. لکن ظاهر این است که مراد بقیه اعمال حجّ است که حاجی به مجرّد احرام متعهد شده که اعمال حجّ را با تمام رساند از رمی جمرات، بیتوته در منی در لیالی و ایّام تشریق، و آمدن بمکّه برای طواف زیارت و نماز طواف، و سعی صفا و مروه.

(وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ): نوع مفسّرین همان طواف حجّ که طواف زیارتش گویند می گویند: لکن اخبار اهل بیت بلکه ظاهر خود آیه مراد طواف نساء است. زیرا طواف حجّ داخل در «وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» بود.

و چون عامّه طواف نساء ندارند و حجّ تمتّع را منکراند حمل بر طواف حجّ کردند، و این از بدع ثانɠاست که گفت: متعتان کانتا فی عهد رسول اللَّه محلّلتان و انا احرّمهما و اعاقب علیهما متعة النّساء و متعة الحجّ».

و ممکن است بگوئیم بر این که حرام زاده دشمن علی امیر المؤمنین است نظر به این بود که متعه نساء برداشت که کسانی که متمکّن از ازدواج نیستند ناچار دفع شهوت خود را بزنا کنند و کسانی که به حجّ می روند زن بخانه آنها حرام می شود و اولاد آنها حرام زاده می شوند. (المعنی فی بطن الشّاعر) لا یخفی لطفه.

و بیت را عتیق گفتند برای این است که: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ

ص: 294

مُبارَکاً»

آل عمران آیه 90. چون آدم بنا کرد و در طوفان خراب شد و ابراهیم تجدید کرد.

[سوره الحج (22): آیه 30] .... ص : 295

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (30)

این است وظایف حجّ و مناسک آن و کسی که معظّم بدارد حرمات الهیّه را پس او برای او خیر است، و حلال شد برای شما انعام مگر آنچه تلاوت می شود برای شما پس اجتناب کنید رجس و پلیدی بتها را و اجتناب کنید قول باطل را.

(ذلِکَ): اشاره به دستورات حجّ است که در آیات قبل بیان فرموده که اینها تعظیم شعائر الهیّه است یعنی سرسری نشمارید و کور کورانه بجا نیاورید مثل بسیاری نه مراعات شرایط و خصوصیّات طواف و سعی و رمی جمرات را می کنند مثل عامّه عمیاء، و بسیاری از جهّال شیعه فقط یک اسمی بیشتر نیست.

خر عیسی گرش بمکّه برند چون که آید هنوز خر باشد

(وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ): در خبر است حرمات الهیّه هتک آن حرام است که سه قسم است: 1- هتک حرمت الهی در بیت اللَّه الحرام. 2- هتک حرمت کتاب در تعطیل و ترک عمل بآن. 3- هتک حرمت کسانی که واجب الاطاعة هستند از رسول و امام. و مکرّر گفته شد که اخبار بیان مصادیق اتمّ می کند، تعظیم حرمات الهیّه اطاعت فرامین او است و ترک کلّیّه معاصی و اطاعت واجب الاطاعة.

(فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ): معنی این نیست که ترک تعظیم هم خوب است و این بهتر است بلکه خیریّت منحصر به تعظیم حرمات الهیّه است.

(عِنْدَ رَبِّهِ): از مثوبات و نجات از مهالک.

ص: 295

(وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ): حیوانات حلال گوشت در صورتی که شرایط تذکیه عمل شود مسلم باشد، رو بقبله، تسمیه فری اوداج اربعه با حدید.

(إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ): مثل صید در حال احرام و میته و خون و گوشت خنزیر و قربانی بتها و منخنقه و موقوذه و متردّیه و نطیحه و مأکول سباع و حیوانات حرام گوشت و غیر اینها که در سوره مائده بیان می فرماید.

(فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ): تفسیر شده در اخبار زیادی به شطرنج.

(وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ): تفسیر به غنا شده لکن اینها مصادیق هستند مطلق محرّمات الهیّه رجس است، و مطلق اقوال باطله و محرّمه زور است باید اجتناب کرد.

[سوره الحج (22): آیه 31] .... ص : 296

حُنَفاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ (31)

تمام قصد آنها برای امر الهی است و به خدا شرک نمی آورند و کسی که شرک به خدا بیاورد پس مثل این است که از طرف بالا پرتاب شود و تلف شود و طیور او را بربایند و طعمه خود قرار دهند یا باد او را بیندازد در مکان بسیار دوری.

(حُنَفاءَ لِلَّهِ): در بسیاری از اخبار تفسیر فرمودند حنیف را بدین حقّ که فطرت ناس بر او بوده چنانچه در آیه شریفه می فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» روم آیه 29. و در حدیث دارد می فرماید:

«کلّ مولود یولد علی الفطرة و انما ابواه یهودانه و ینصرّانه»

و در مورد ابراهیم می فرماید: «ما کانَ

ص: 296

إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»

، آل عمران آیه 60. و نیز می فرماید: «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» نحل آیه 121. و نیز می فرماید: «ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً» نحل آیه 124.

و بالجمله حنیف دین حقّ است که آلوده به هیچگونه کثافتی نباشد و همین است فطرت که خداوند انسان را بر آن خلق فرموده، و همین است صراط مستقیم که هیچگونه اعوجاجی در او نباشد.

(غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ): به جمیع مراتب شرک ذاتی صفاتی افعالی عبادتی نظری.

(وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ) به هر مرتبه از شرک.

(فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ): مراد طرف بالا است مکان بلندی که پرتاب شود و هلاک شود که شرک موجب هلاکت است.

(فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ): خطفه اخذ بسرعت است که بمجرّد سقوط طیور او را می ربایند و طعمه خود قرار می دهند.

(أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ): باد تندی او را بلند کند و پرتاب کند.

(فِی مَکانٍ سَحِیقٍ): مکان دوری که هیچ اثری از او باقی نماند. اشاره به عذاب ابدی است که هیچ بوی نجاتی در او نباشد.

[سوره الحج (22): آیه 32] .... ص : 297

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ (32)

این است دستور الهی و کسی که بزرگ بداند شعائر الهی را پس محققا بزرگ داشتن شعائر الهی از روی تقوای قلوب است.

تقوی دو قسم است، تقوای جوارح و تقوای قلوب.

ص: 297

تقوای جوارح این است که اعضاء و جوارح را انسان از معاصی باز دارد چشم از نظر بنا محرم، گوش از استماع ملاهی و غیبت، زبان از کذب و سایر معاصی لفظیّه و هکذا بقیه اعضاء.

و تقوای قلوب این است که قلب خالی باشد از عقائد فاسده و اخلاق رذیله.

عمل به شعائر اسلامی داخل در تقوای جوارح است و تعظیم شعائر داخل در تقوای قلب است لذا می فرماید:

(ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ): باین که بزرگ بشمارد و بداند تمام از روی حکمت و مصلحت است و باعث نجات دنیا و آخرت و مورث سعادت و نیل به فیوضات الهیّه است.

(فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ): زیرا تعظیم شعائر امر قلبی است و غیر از عمل بآنها است بسا انسان عمل بوظائف می کند لکن اهمیّتی بآنها نمی دهد و از روی بی میلی و اکراه یا از روی خوف یا رجاء می کند، و بسا نظرش فقط خدا است و بس چنانچه از امیر المؤمنین است:

«ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک»

و این معنی این نیست که خوف و رجاء ندارم بلکه عبادت را بر این دو جهت نمی کنم. و کلمه ذلک جمله مستقلّه است اشاره بدستورات قبلی است.

[سوره الحج (22): آیه 33] .... ص : 298

لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ (33)

از برای شما در این منافع هست تا مدّت معیّنی پس محل آن سوی خانه قدیمی است.

(لَکُمْ فِیها): در مرجع ضمیر فیها اختلاف است بعضی گفتند: مراد بدنه

ص: 298

است بدلیل قوله تعالی در چند آیه بعد: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» و مراد از.

(مَنافِعُ) شیر و رکوب او است و مراد از.

(إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی): محلّ هدی است در منی، و بعضی گفتند: جمیع مناسک حجّ است والی أجل مسمّی تا موقع فراغ از اعمال است، و مراد از منافع مثوباتی است که بر هر یک از اعمال حجّ مترتّب می شود، بعضی گفتند: مطلق محرّمات الهی است که معنی تقوی باشد که فرمود: تعظیم شعائر از تقوای قلوب است و لکم فیها منافع فوائد دنیوی است و مثوبات اخروی، و مراد الی اجل مسمّی تا ما دامی که مراعات تقوی می کنید که اگر خدای نخواسته ترک تقوی شد و آلوده بمحرّمات شدند این منافع از دست می رود، بلکه بسا مثوبات اخروی هم از بین می رود و حبط می شود و ظاهر همین است و حمل بر بدنه یا مناسک حج از مصادیق آن است.

(ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ): بعید نیست که مراد اعمال حجّ است و آخر آنها طواف نساء و نماز طواف است که نزد کعبه است و اگر مراد بدنه بود محلها منی است نه بیت عتیق، و اللَّه العالم.

[سوره الحج (22): آیه 34] .... ص : 299

وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ (34)

و از برای هر امّتی از امم انبیاء سلف قرار دادیم و جعل فرمودیم منسکی برای اینکه ذکر کنند اسم الهی را بر آنچه روزی کردیم آنها را از بهیمه انعام پس اله شما اله یکتا است بوحدت ذاتیّه پس برای او تسلیم شوید و بشارت ده مخبتین را که بنده گی حقّ می کنند و خائف هستند.

ص: 299

(وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ): از امم ماضیه امّت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی.

(جَعَلْنا مَنْسَکاً): از برای منسک اطلاقاتی است، اطلاق بر ذبیحه می شود که قربانی باشد، و منسک محلّ ذبح است که در این شریعت منی می باشد. و اطلاق بر افعال حجّ می شود می گویی: مناسک حجّ می فرماید: «فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ» بقره آیه 196، اطلاق بر کلّیه عبادات و وظائف شرعیّه هم می شود، و بر مذهب و طریقت چنانچه در همین آیه 66 می فرماید: «لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ» و اهل عبادت را ناسک می گویند: «قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» انعام آیه 166.

«لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ» ممکن است مراد تسمیه باشد در موقع ذبح که بدون تسمیه حرام است و میته، و ممکن است مراد شکر این نعمت است که خداوند حلال فرموده لحوم انعام را باین که همیشه بیاد خدا باشید و او را عبادت کنید بقرینه جمله بعد که می فرماید:

(فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ): به وحدت حقّه حقیقیّة ذاتیّه که صرف الوجود است اجزاء ندارد بسیط صرف است صفات عین ذات است شریک و عدیل و مثل و ضدّی و ندی ندارد غنی بالذات است، نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال و نه در عبادت، و این عقیده مخصوص به شیعه است و غیر آنها یک نوع شریک را توهّم کرده اند که مکرّر اشاره شده.

(فَلَهُ أَسْلِمُوا): باید تسلیم جمیع اوامر و نواهی او باشید در تشریعیّات و و تسلیم جمیع مقدّرات در تکوینیّات.

(وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ) اخبات سکونت قلب و نفس و خشوع و تواضع است چنانچه در آیه بعد صفات مخبتین را بیان می فرماید.

ص: 300

[سوره الحج (22): آیه 35] .... ص : 301

الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (35)

مخبتین کسانی هستند که زمانی که بیاد خداوند متعال آمدند قلوب آنها در مقابل عظمت پروردگار مضطرب می شود و ضربان پیدا می کند و بر آنچه از مصائب بآنها میرسد صبر و شکیبایی دارند، و نماز را برپا می دارند و از آنچه ما به آنها روزی کردیم انفاق می کنند.

(الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ): دارد ضربان قلب مطهّر پیغمبر را در حال نماز کسانی که نزدیک بودند می شنیدند، رنگ صورت حضرت مجتبی در حال نماز تغییر می کرد، امیر المؤمنین در مناجات در شبها مثل چوب خشک از خوف الهی روی زمین می افتاد که توهّم موت می کردند و خوف اینها از عظمت پروردگار و حقارت خود در پیشگاه او بود نه از معاصی چون معصوم بودند.

(وَ الصَّابِرِینَ عَلی ما أَصابَهُمْ): چنانچه انبیاء و ائمّه در مصائب شدیده که از قوم بآنها وارد می شد تحمّل می کردند و صبر می نمودند که امیر المؤمنین را اصبر الصابرین گفتند: و در حقّ سیّد الشّهداء گفتند: لقد عجبت من صبرک ملائکة السماوات.

(وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ): اقامه صلوة دو نحوه بوده یکی آنکه نماز می کردند بسا در یک شب هزار رکعت، پیغمبر صلّی اللَّه علیه و سلم فرمود:

«قرّة عینی فی الصلاة»

افضل عبادات و خیر موضوع و قربان کلّ تقیّ و معراج المؤمن و شرط قبولی ما بقی عبادات نماز است دیگر آنکه حفظ صلوة می کردند که از بین نرود و از میانه مسلمانان برداشته نشود که در اغلب زیارات شهادت میدهی: «اشهد انک قد اقمت الصلاة» یا «اقمتم الصلاة» در جامعه.

(وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ): مجرّد انفاق مالی از انفاقات واجبه و مندوبه

ص: 301

نبود بلکه انفاق علم می کردند و ابدان خود را در خدمت به جامعه و قوای خود را صرف می کردند، اینها مخبتین هستند.

[سوره الحج (22): آیه 36] .... ص : 302

وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیها خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (36)

و البدن: شترهای قربانی را قرار دادیم آنها را برای شما از شعائر اللَّه، از برای شما در شترهای قربانی خیر است پس ذکر اسم اللَّه کنید در موقع نحر در حالی که ایستاده باشد پس زمانی که افتاد بطرف پهلو اشاره به زوال روح است پس تناول کنید از آنها و اطعام کنید فقراء را چه آنهایی که اهل سؤال هستند و چه آنهایی که نمی کنند چه آنهایی که قناعت می کنند و چه نمی کنند، این نحو ما مسخّر کردیم آن شترها را برای شما که شما شکر گزار باشید.

(وَ الْبُدْنَ): جمع بدنه شتر چاق سمین را می گویند که در باب قربانی منی شرایطی از برای شتر و گاو و گوسفند و بز مقرّر شده که یکی از آنها این است لاغر نباشد.

(جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ): شعائر علامت و نشانهای بنده گی و فرمان برادری است، و قربانی یکی از شعائر است.

(لَکُمْ فِیها خَیْرٌ): و لو در آن زمین فوق العاده علاقه به شتر داشتند بخصوص سمین باشد می فرماید: اگر قربانی کنید برای شما نفعش بیشتر و بالاتر است در دنیا و آخرت که از سنن ابراهیم است بازای ذبح اسماعیل و این قربانی هم بعوض قربانی فرزندان شما است و باعث حفظ آنها است.

ص: 302

(فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْها): در موقع نحر تسمیه لازم است و لو بکلمه بسم اللَّه باشد.

(صَوافَّ): شتر را باید ایستاده نحر کرد یک پای او را بزانو ببندند و روی یک پا بایستد.

(فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها): که بمیرد و بطرف پهلو بیفتد.

(فَکُلُوا مِنْها): که باید اضحیّه را سه قسمت کرد یک قسمت و لو اندک باشد برای خود و یک قسمت بفقراء و یک قسمت بمؤمنین.

(وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ): که مؤمنین باشند و قناعت دارند هر چه بآنها داده شود.

(وَ الْمُعْتَرَّ): فقراء چه سؤال بکنند چه حال آنها شهادت دهد که اسمش را شاهد حال میگذارند.

(کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ): این نحو ما بدن را مسخّر شما قرار دادیم.

(لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ): لعلّ از جانب خدا بمعنی شاید نیست بلکه بمعنی باشد است که باید شکر گزار باشید.

[سوره الحج (22): آیه 37] .... ص : 303

لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ (37)

هرگز خدا نائل نمی شود و نمی رسد باو گوشتهای بدنه و قربانی ها و نه خونهای آنها و لکن می رسد او را تقوی شماها همین نحو خداوند مسخّر فرمود این انعام را برای شما جهت اینکه تکبیر بگوئید به کلمه اللَّه اکبر بر آنچه که هدایت فرموده شما را و بشارت ده احسان کننده گان را.

(لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها): غرض الهی از امر بقربانی گوشت و خون

ص: 303

آنها نیست، این جمله ردّ بسیاری است از حجّاج که از آنها شنیده می شود که این چندین هزار گوسفند که بالغ بر یک کرور می شود چه فایده ای دارد که در بیابان منی کشته شود و متعفّن گردد و از بین برود حتّی بعضی گفتند: که در وطن خود می کشتیم که نفعش بفقراء و بستگان برسد خداوند می فرماید غرض گوشت و خون نیست.

(وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ): که باید امریّه الهیّه را اطاعت کنید و تا قربانی نکنید از احرام خارج نمی شوید و از این مقدار مال صرف نظر کنید حکم اوامر الهیّه را خود می داند حتّی اگر امر رسید از جانب خدا و رسول و امام که باید فرزند خود را ذبح کنی یا خود را سر ببری یا در دریا بیندازی یا از کلیه اموالت خارج شوی واجب است اطاعت و حق سؤال نداری.

«لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ» انبیاء آیه 23.

(کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ): این نحو خدا منّت گزارده و اینها را بر شما حلال فرموده و شما را بر آنها مسلّط کرده و آنها را مسخّر شما فرموده.

(لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکُمْ)، بدین اسلام و بیان احکام و ارشاد شما، اشاره به تکبیرات ایّام تشریق است عقیب صلوات.

(وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ): نیکوکاران که بفرامین الهی عمل می کنند مقابل مسیئین که مخالفت می کنند.

[سوره الحج (22): آیه 38] .... ص : 304

إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ (38)

محقّقا خداوند دفع می فرماید از کسانی که ایمان آوردند، محقّقا خداوند دوست نمی دارد هر خیانت کننده و خیانت کار ناسپاس را.

(إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا): دفع بلاهای مهلکه که بر أمم سابقه نازل

ص: 304

می شد از کلّیّه ناس بواسطه وجود مؤمنین در بین آنها، در اخبار دارد که خداوند بواسطه وجود نمازگزاران کان بلاها را دفع می فرماید که اگر تمام تارک الصّلاة شدند عذاب نازل می شود، و همچنین بواسطه اداء زکاة دهنده گان که اگر تمام مانع الزّکاة شدند عذاب نازل می شود، و همچنین حاجیان که اگر تمام تارک حجّ شدند عذاب نازل می شود، بلکه دارد در موقعی که ملائکه به حضرت ابراهیم خبر دادند که ما مأموریم بر قوم لوط عذاب نازل کنیم: «إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ» هود آیه 73. حضرت ابراهیم سؤال کرد که اگر در میان آنها چهل نفر مؤمن باشد عذاب نازل می کنید؟- گفتند: نه. همین نحو کم کرد تا این که اگر یک مؤمن باشد گفتند: نه پس فرمود: «قالَ إِنَّ فِیها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیها لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ» عنکبوت آیه 31. از این جمله استفاده می شود که برای خاطر یک نفر مؤمن خداوند عذاب را از کلّیّه بر می دارد حتّی در امم سابقه هم که عذاب نازل می شد اوّل پیغمبر آنها با مؤمنین بیرون می رفتند و خارج می شدند و خدا نجات می داد آنها را سپس عذاب نازل می شد، و در خبر از حضرت صادق علیه السلام است فرمود:

نحن الّذین یدافع اللَّه عنها ما اذاعت شیعتنا».

(إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ): خیانت به خدا شرک و کفر است خیانت به انبیاء خیانت به ائمّه خیانت به مؤمنین، و خوّان صیغه مبالغه است بسیار خیانت کننده، و کفور بمعنی الجحود نسبت بخدا انکار توحید، نسبت بأنبیاء انکار نبوّت، نسبت بائمّه انکار امامت، نسبت بمؤمنین انکار حقّ چه خیانت مالی باشد یا جانی یا دینی و امثال اینها.

ص: 305

[سوره الحج (22): آیه 39] .... ص : 306

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ (39)

اذن داده شد از برای کسانی که کفّار و مشرکین و اهل ضلالت با آنها مقاتله می کنند به اینکه اینها مظلوم شدند، و محققا خداوند بر نصرت اینها هر آینه قدرت دارد.

در اخبار بسیار داریم به تفسیرات مختلف در بعضی بوجود رسول و امیر المؤمنین و حمزه و جعفر تفسیر شده، در بعضی بحضرت حسن و حسین، در بعضی بائمّه علیهم السلام در بعضی بحضرت قائم (عج). و مکرّر گفته ایم که اخبار وارده در تفسیر بیان مصداق اتمّ می کند و همین اختلاف اخبار هم شاهد بر این مدّعا است و منافات با عموم آیه ندارد.

و گفتند: این اوّلین آیه است که در امر جهاد وارد شده.

(أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ) حضرت رسالت تا مادامی که در مکّه تشریف داشت مأمور به جهاد نبود و مشرکین بسیار باو و بمؤمنین اذیّت و ظلم می کردند که مفاد:

(بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا): است پس از هجرت بمدینه و فرار از دست مشرکین مأمور بجهاد شد آنهم مشرکین حمله می کردند که اکثر جهادهای آن حضرت دفاعی بوده و خداوند بمؤمنین در موضوع جهاد وعده نصرت داده.

(وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ): که در این جهادها غلبه و نصرت با مؤمنین بود تا فتح مکّه. و از این اخبار استفاده می شود که این وعده مصادیق بسیاری دارد تا زمان حضرت قائم (عج) سپس خداوند بیان صفات آنها را در آیه بعد می فرماید:

ص: 306

[سوره الحج (22): آیه 40] .... ص : 307

الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ (40)

کسانی که اذن داده شدند در مقاتله کسانی هستند که آنها را بیرون کردند از دیار و منازل خود بدون حقّ فقط سبب اخراج آنها این بود که می گفتند پروردگار ما اللَّه است ما بتهای شما را نمی پرستیم، و اگر نبود که خداوند دفع می فرمود بعض ناس را ببعض هر آینه خراب می شد و از بین می رفت صومعه های یهود و کلیساهای نصاری و نمازگاههای مسلمین و مساجد آنها که در آنها ذکر خدا می شد بسیار، و هر آینه خداوند یاری می فرماید هر که را بخواهد یاری کند محققا خداوند قادر متعال و قاهر بر انتقام است.

(الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ): مصادیق بسیاری دارد. امّا در امم سابقه خداوند انبیاء و مؤمنین بآنها را از میانه کفّار و مشرکین که در اذیّت و فشار آنها بودند بیرون نمود که در واقع سبب خروج آنها أذیّتها و ظلمهایی که از طرف کفّار و مشرکین بآنها می شد سپس عذاب نازل می فرمود قوم نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و فرعونیان و امثال آنها.

و در این امّت پیغمبر و مؤمنین را از مکّه و دیارشان اخراج کردند و هجرت بمدینه نمودند که مهاجرین باشند چون باشند چون مشرکین تصمیم قتل آنها را داشتند، بعد از پیغمبر امیر المؤمنین را از مدینه بکوفه اخراج کردند مثل طلحه و زبیر و عائشه و معاویه که جنگ جمل و صفّین واقع شد، و مثل حضرت مجتبی را از کوفه خوارج از اصحابش خارج کردند بمدائن و بالاخره بمدینه، و مثل سید الشهداء که در مدینه تصمیم قتل او را داشتند فرار کرد بمکّه در آنجا تصمیم گرفتند

ص: 307

فرار کرد بطرف کوفه که یکی از اسامی او غریب الاوطان شد، و حضرت سجّاد را بشام بردند، موسی بن جعفر را ببصره و بغداد، حضرت رضا را بخراسان، حضرت جواد را ببغداد، حضرت هادی و عسکری را بسامرّاء، و حضرت بقیة اللَّه را بغیب تا زمان ظهور. و همچنین علماء شیعه را از مراکز آنها حتی عصر حاضر بزرگان علماء شیعه را از اعتاب عالیات اخراج کردند.

(بِغَیْرِ حَقٍّ): هیچگونه بهانه نداشتند.

(إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ): فقط بهانه آنها ایمان اینها بود که چرا با ما هم مسلک نمی شوید و تابع ما نمی شوید و زیر بار حکم ما نمی روید.

(وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ): در مجاهدت نبوی دفع کفّار و مشرکین بمؤمنین یا القاء خلاف بین خود آنها چنانچه می فرماید: «وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ» مائده آیه 69. و می فرماید: «بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی» حشر آیه 14. بنی امیّه را ببنی عبّاس بنی عبّاس را بهلاکو و هکذا که اگر نبود این مدافعات.

(لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ): که در امم سابقه مرکز عبادت مؤمنین بود.

(وَ بِیَعٌ): که مرکز عبادت امّت حضرت عیسی علیه السلام بود.

(وَ صَلَواتٌ): یا مراد اصل نماز از بین می رفت یا بقرینه هدّمت مراکز عبادت که اعتاب مقدّسه و اماکن مشرّفه باشد.

(وَ مَساجِدُ): که مرکز عبادت مسلمین است.

(یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً): که محال عبادات اهل حقّ و اهل ایمان بوده و هست.

(وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ). البته خداوند یاری می فرماید هر که دین خدا را یاری کند در هر عصر و زمانی حتّی بظهور حضرت بقیة اللَّه انتقام از اعداء انبیاء و ابناء انبیاء و مقتول بکربلا خواهد کشید:

«این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء

ص: 308

الانبیاء، این الطالب بدم المقتول بکربلا»

دعاء ندبه.

(إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ): قوی توانا است بر هر چیزی عزیز غالب و مسلّط بر هر چیزی است.

[سوره الحج (22): آیه 41] .... ص : 309

الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ (41)

کسانی هستند این هایی که از دیارشان خارج کردند اگر خداوند مکنت و قدرت دهد آنها را و بر کفّار و مشرکین غالب شوند برپا میدارند نماز را و أداء می کنند زکاة را و أمر می کنند به معروف و نهی می کنند از منکر و از برای خداوند است عاقبت امور.

(الَّذِینَ): اشاره بأنبیاء و ائمّه طاهرین و مؤمنین که آنها را از دیارشان خارج کردند.

(إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ): چنانچه انبیاء سلف را بعد از هلاکت قوم خداوند مکنت داد، و پیغمبر أکرم و مهاجرین را بعد از فتح مکّه، و أمیر المؤمنین را بعد از ذهاب ثلاثه، و مؤمنین را بعد از ذهاب بنی عبّاس.

(أَقامُوا الصَّلاةَ): هم بجا می آورند و هم نگاهداری می کنند که از بین نرود.

(وَ آتَوُا الزَّکاةَ): و کلیّه انفاقات واجبه.

(وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ): که این چهار رکن اسلام است، و در خبر است که می فرماید:

«بنی الاسلام علی خمس»

و پنجمی آنها را ولایت شمرده و می فرماید:

«و ما

ص: 309

نودی بشی ء مثل ما نودی بالولایة».

(وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ): در دنیا چهار روزی باطل یک جولتی دارد و لکن می فرماید: «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» اعراف آیه 125. و نیز می فرماید: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ (الی قوله تعالی) وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی طه آیه 132. و نیز می فرماید، «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» قصص آیه 83.

[سوره الحج (22): آیات 42 تا 44] .... ص : 310

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ (42) وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ (43) وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسی فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ (44)

و اگر این کفّار و مشرکین تو را تکذیب می کنند نسبت بأنبیاء سلف هم همین معامله را داشتند قوم نوح نوح را تکذیب کردند، عاد هود را تکذیب نمودند، ثمود صالح را تکذیب کردند، نمرودیان قوم ابراهیم او را تکذیب کردند، قوم لوط لوط را تکذیب نمودند، أصحاب مدین شعیب را تکذیب کردند، فرعونیان موسی را. ولی در اثر تکذیب آنها پس از تکذیب بعذابهای سخت گرفتار شدند پس از مدتی که آنها را مهلت دادیم پس چگونه بود انکار آنها.

این آیه شریفه برای تسلیت خاطر مبارک پیغمبر است که.

(وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ): سیزده سال در مکّه آنها را دعوت فرمودی و ده سال در مدینه مشرکین و یهود و نصاری تو را ساحر و کذّاب و مفتری و مجنون می گفتند دأب کفّار از صدر أوّل چنین بوده.

(فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ): که نهصد و پنجاه سال دعوت کرده و ایمان

ص: 310

نیاوردند مگر قلیلی.

(وَ عادٌ): که چه اندازه خداوند بآنها مهلت داد که می فرماید: «إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ» فجر آیه 6.

(وَ ثَمُودُ): که می فرماید: «الَّذِینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ» فجر آیه 8.

(وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ) که چه کردند تا او را در آتش انداختند.

(وَ قَوْمُ لُوطٍ) که در فساد کوتاهی نکردند که شرحش مکرّر بیان شده همچنین.

(وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ) و أصحاب الأیکة.

(وَ کُذِّبَ مُوسی : هم فرعونیان و هم در بسیاری از موارد بنی اسرائیل و در جای دیگر می فرماید: «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتادِ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ أُولئِکَ الْأَحْزابُ إِنْ کُلٌّ إِلَّا کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقابِ» ص آیه 12 و 13.

(فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ): خداوند مهلت داد برای کافرین مدّتهای مدید پس از انقضاء مدّت آنها.

(ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ): عذاب گیر شدند بغرق و باد و صیحه و خسف و أمطار حجارة و نحو اینها.

(فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ): پس چگونه بود عاقبت کار آنها در اثر تکذیب و انکار شما هم غم نداشته باش اینها هم بعذاب الهی گرفتار خواهند شد.

ص: 311

[سوره الحج (22): آیه 45] .... ص : 312

فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَةٌ فَهِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ (45)

و چه بسیار از شهرستانها و آبادیها که هلاک کردیم و از بین بردیم و خراب کردیم و این شهرستانها ظالم بودند یعنی اهل آنها پس آن شهرستانها کوبیده شد بر سقف آنها یعنی سقف آنها ریخته شد و عمارات آنها خراب شد چون أهل آنها هلاک شده بودند و چه بسیار چاه ها که معطّل مانده کسی نبود از آنها آب بردارد و چه بسیار قصرهای مشیّدة و عمارات ملوکانه که تمام بی مالک و بی صاحب افتاده.

(فَکَأَیِّنْ): یعنی چه بسا.

(مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها): هلاک قری یا بتوسط خسف است و زلزله، یا بتوسط آب است و سیل، یا بتوسط باد است و باران، یا بتوسط بی صاحبی و بی پرستاری است.

(وَ هِیَ ظالِمَةٌ): یعنی أهل آن قری که در حقّ انبیاء و مؤمنین ظلم کردند که در خبر است:

«الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظّلم».

(فَهِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها): بزبان ما طاق عمارتها سقوط کرده و پائین آمده.

(وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ): در تفسیر أهل بیت علیهم السلام بئر معطّلة امام صامت است که نمی روند از او أخذ أحکام کنند. و بعض مفسّرین گفتند: بئری بوده در زمان صالح که چهار هزار از آن بئر آب برمی داشتند تمام هلاک شدند لکن اینها مصداق است نوع شهرستانها آبهای بسیاری دارد که پس از هلاکت أهل آنها این آبار معطّل می ماند، و تفسیر ائمّه تأویل و تشبیه است، و آن هم مصادیق زیادی دارد مثل علماء اعلام در هر عصر و زمان که بسیاری از ناس اعتنایی بآنها ندارند تقلید نمی کنند استفاده نمی برند بلکه توهین و هتک می کنند.

(وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ): قصور ملوک و اعیان و اشراف که بدون مالک و صاحب افتاده

ص: 312

مثل آثار باستانی در مملکت ما و در تفسیر ائمّه علیهم السلام است بامام ناطق تفسیر فرموده.

[سوره الحج (22): آیه 46] .... ص : 313

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ (46)

آیا پس از این بیانات این مشرکین و کفّار سیر نمی کنند در اطراف زمین پس بوده باشد برای آنها قلوبی که بآن تعقّل کنند مراکز امم سابقه را که در اثر تکذیب انبیاء به چه عذابهایی گرفتار شدند، یا گوشهایی که قضایا و أخبار أمم سابقه بشنوند پس محققا أبصار آنها کور نیست می بینند و لکن قلوب آنها کور است درک نمی کنند.

(أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ): سیر در ارض دو نحوه است یک نحوه مسافرت است و مشاهده نقاط زمین هر کجا چه نحوه است، و یک نحوه بتوسّط اسباب و کتابها و مقاله ها و رادیوها و تلفنها و تلگرافات و روزنامه ها از تمام صفحه کره خبردار می شوند.

(فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها): قلب مرکز توجّه روح انسانی و عقل بشری است که در آیات و اخبار بسیار ذکر شده بخلاف امروزی ها که مرکز توجّه عقل را دماغ می گیرند و غافل از این هستند که دماغ مرکز قوّه متخیّله است و قلب مرکز قوّه عاقله است و چون اینها روح مجرّدی قائل نیستند و همان قوه متخیّله که در بسیاری از حیوانات هم هست بتفاوت درجات و در انسان فرد اجلای او هست تصوّر کردند و جز محسوسات چیزی را قبول ندارند نه ملائکه و نه جنّ و نه عالم ارواح و عالم انوار حتّی بسیاری منکر وجود حقّ هستند تمام را مستند به طبیعت

ص: 313

می دانند، و فرق این دو قوّه این است که عقل مدرک کلّیات است و متخیّله مدرک جزئیّات است. از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند: عقل چیست؟- فرمود:

«العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان»

عرض کردند: پس در معاویه چیست؟- فرمود نکری و شیطنت.

این کفار قلب دارند که مرکز روح انسانی است و محلّ توجّه او است لکن همین نحوی که از برای بدن چشم و گوش و زبان هست از برای روح هم هست اینها قلب آنها کور و کر و لال است چنانچه می فرماید:

(أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ): چشم سر آنها باز است مبصرات را می بینند.

(وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ): چشم قلب کور است حقایق را نمی بیند، گوش او کر است مواعظ و نصایح را نمی شنود، زبانش لال است اعتراف بحقایق نمی کند. و این کوری و کری و لالی نه در أصل خلقت است بلکه در اثر آفت است به کثرت معاصی و طغیان که تعبیر بسیاهی قلب و قساوت می شود.

[سوره الحج (22): آیه 47] .... ص : 314

وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (47)

و طلب عجله می کنند این کفّار و مشرکین تو را بعذابی که وعده داده ای بآنها و هرگز خدا وعده خود را تخلّف نمی کند، و محققا یک روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است از آنچه شما می شمارید.

(وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ): می گویند که: این عذابی که بما وعده داده ای بیاور اگر راست می گویی چنانچه امم سابقه بأنبیاء سلف مثل نوح و هود این

ص: 314

استعجال را داشتند می گفتند: «فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» اعراف آیه 68، هود آیه 34، احقاف آیه 21.

(وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ): هرگز وعده الهی تخلّف پذیر نیست البته به آنها می رسد.

(وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ): مفسّرین در این جمله اختلاف کردند. بعضی گفتند: روزهای قیامت هزار سال دنیا است و روایتی نقل کردند که فقراء پیش از اغنیاء وارد بهشت می شوند به نصف روز که پانصد سال باشد، بعضی گفتند عذاب یک روز آخرت مطابق عذاب هزار سال دنیا است، بعضی گفتند: عذاب یک روز با عذاب هزار سال در جنب قدرت الهی مساوی است. تمام این تفسیرات خلاف ظاهر آیه است که توهم کرده اند یک روز خدا هزار سال بنده گان است ولی در آیه شریفه مثال زده که یک روز با هزار سال در نزد پروردگار مساوی است تعجیل فرماید در عذاب فورا در همان روزی که طلب کردند یا هزار سال آنها را مهلت دهد.

بالاخرة معذّب می شوند و وعده الهی تخلّف ندارد، و در مثال می گویند: ادنی مناسبت کافی است و این آیه قریب المفاد است با آیه شریفه: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً» معارج آیه 6.

سؤال: سرّ تأخیر عذاب با اینکه استحقاق آن را داشتند چیست؟- جواب: اوّلا حکم و مصالح افعال الهیّه را خود می داند بنده نمی تواند پی ببرد الّا قلیلی.

و ثانیا آنچه از آیات و أخبار استفاده می شود سه چیز است:

1- اینکه بسا بعضی از آنها متنبّه شوند و ایمان آورند.

2- ممکن است در نسل آنها مؤمنی بوجود بیاید چنانچه خطاب شد به نوح: «أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ» هود 38. و حضرت نوح عرض کرد: «وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً» نوح آیه 28. و مقاتله أمیر المؤمنین با کفّار

ص: 315

و معاندین روی همین پایه بود که اگر در نسل آنها مؤمنین بوجود می آمد صرفنظر می کرد، و همچنین ابی عبد اللَّه علیه السلام با لشکر کربلاء.

3- امهال آنها لیزدادوا اثما چنانچه در آیه است.

[سوره الحج (22): آیه 48] .... ص : 316

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَها وَ هِیَ ظالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ (48)

و چه بسیار آبادیها که مهلت دادیم آنها را و آنها ظالم بودند پس از آن گرفتیم آنها را و بسوی من است مصیر و بازگشت آنها.

(وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ): بجای کم من قریة یعنی موارد زیادی داشته مثل منازل قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و أهل مدین و ایکة و قوم فرعون.

(أَمْلَیْتُ لَها): یعنی أهلها. و املاء مهلت است و سرّ مهلت را در آیه قبل بیان کردیم.

(وَ هِیَ ظالِمَةٌ): یعنی أهل آن قری ظالم بودند و مستحقّ نزول عذاب بودند هم ظلم بدین کردند مشرک شدند که:

(إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» لقمان آیه 12. و هم بأنبیاء و مؤمنین ظلم کردند و هم بخود که در معرض عقوبت واقع شدند.

(ثُمَّ أَخَذْتُها): گرفتیم آنها را یعنی اهل آنها را بعذابهای مهلکه از غرق و باد و صیحه و خسف و أمطار سنگ ریزه.

(وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ): فردای قیامت و بعذاب ابدی دچار خواهند شد.

ص: 316

[سوره الحج (22): آیه 49] .... ص : 317

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (49)

بفرما بجمیع ناس الی یوم القیامة که جز این نیست که من برای شما انذار کننده آشکار هستم.

(قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ) چون حضرتش خاتم انبیاء بود و شریعتش تا قیامت باقی است. و کلمه النّاس جمع محلّی بلام است افاده عموم دارد شامل جمیع افراد بشر می شود.

(إِنَّما): از ادات حصر است (أَنَا لَکُمْ): برای نفع شما و هدایت شما و نجات شما (نَذِیرٌ مُبِینٌ): همین نحوی که بشیرند بسعادت نذیر از مهالک دنیوی و اخروی با بیانات واضح و روشن.

[سوره الحج (22): آیه 50] .... ص : 317

فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (50)

پس خبر می دهم شما را که کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند از برای آنها آمرزش و روزی با عزّت و احترام است.

[سوره الحج (22): آیه 51] .... ص : 317

وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ (51)

و کسانی که سعایت کردند در آیات ما در حالی که تعجیز می کردند اینها أصحاب جحیم هستند.

(فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ): ایمان به جمیع عقاید حقّه و به جمیع ما انزل علی الرسول و به جمیع ضروریّات دین و مذهب که به انکار یکی از آنها از ایمان خارج می شوند. و اعمال صالحه اعمال نفسیّه اخلاق حمیده و جوارحیّه

ص: 317

واجبات الهیّه که مصداق أتمّ آنها خاندان عصمت و طهارت هستند که از حضرت موسی بن جعفر از پدر بزرگوارش که فرمود:

«اولئک آل محمّد علیهم السلام»

و مصادیق بسیار دارد تا قیامت بمراتب مختلفه و درجات متفاوته.

(لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ): اشکال: آل محمّد علیهم السلام که گناه نداشتند احتیاج بمغفرت ندارند.

جواب: مغفرة آنها غفران شیعیان و دوستان و بستگان به آنها است در دعاء ابی حمزه

(ان ادخلتنی النار ففی ذلک سرور عدوّک و ان ادخلتنی الجنة ففی ذاک سرور نبیک و انا و اللَّه اعلم ان سرور نبیّک احب الیک من سرور عدوّک.

(وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیاتِنا): سعایت جدّیّت و سعی و کوشش است در ابطال آیات الهیّه و آیات الهی منحصر بآیات قرآن نیست تمام معجزات انبیاء و ائمّه آیات الهی است شخص انبیاء و ائمّه بلکه علماء أعلام آیات الهی هستند، دستورات و فرامین خداوند آیات او است.

(مُعاجِزِینَ): که در مقام هستند پیغمبر و ائمّه طاهرین و علماء دین و مؤمنین را عاجز کنند که آنها بمقاصد دینی خود نائل شوند:

(أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ): در خبر مصداق أتمّ آنها را بیان می فرماید:

«قال: هی الأربعة النّفر التّیمیّ و العدویّ و الأمویّین»

و این هم مصداق بسیار دارد که شرحش خالی از محذور نیست.

[سوره الحج (22): آیه 52] .... ص : 318

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (52)

و ما نفرستادیم از قبل تو از رسولی و نه نبیّی مگر اینکه زمانی که آرزو کند القاء می کند شیطان در آمال و آرزوی او پس خداوند برطرف می فرماید

ص: 318

آنچه را شیطان القاء کرده پس از آن محکم می فرماید خدا آیات خود را و خداوند عالم و حکیم است.

این آیه شریفه یکی از مشکلات آیات است مفسّرین عامه یک مزخرفاتی گفتند که حقیر شرم می کنم از نقل آنها و اخباری هم نسبت به ائمه داده اند و بفرمایش سیّد مرتضی در تنزیه الأنبیاء قال: «و أمّا الأحادیث المرویّة فی هذا الباب فهی مطعونة مضعّفة عند أصحاب الحدیث». أقول: بلکه مخالف با اصول مذهب شیعه است که معصوم سهو و نسیان و اشتباه ندارد بلکه در بعض این أحادیث نسبت تحریف در قرآن داده و کلمه (و لا محدث) از او ساقط شده. و ما اکتفاء می کنیم بآنچه اخذ کرده ایم از استاد أعظم مرحوم آیة اللَّه بلاغی قدّس سرّه.

(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ): بعضی گفتند: کلمه من در من رسول زایده است، و این خلاف حقّ است کلمه زایده در قرآن نیست و مفاد آیه این است: چه رسول باشد چه نبیّ کانّه میفرماید: ما أرسلنا من رسول او نبیّ، و در فرق بین رسول و نبیّ جهاتی گفتند: بعضی گفتند: مرادفین است، بعضی فرق بین اولوا العزم که رسول باشند و انبیاء تابع شرایع آنها هستند، بعضی گفتند: أعمّ و أخصّ هستند کلّ رسول نبیّ و لا عکس، و آنچه بنظر می رسد و اللَّه العالم بلکه از خود لفظین استفاده می شود آنکه: رسول بمعنی فرستاده از جانب حقّ است که خداوند مرسل بکسر و رسول مرسل بفتح و مرسل الیه بنده گان خدا اولوا العزم باشد چه غیر، چه متبوع باشد یا تابع، چه بر جمیع ناس مبعوث باشد چه بر بعض، چه مدّتش محدود باشد یا غیر محدود تا آخر دنیا، و نبیّ آنکه از جانب خدا بر او وحی می رسد یا بدون واسطه یا بواسطه ملک، یا در بیداری یا در خواب، یا بصورت ظاهر یا بر قلب مطهّر او چه مأمور بدعوت باشد و چه نباشد.

(إِلَّا إِذا تَمَنَّی): تمنّی انبیاء و رسل هدایت و ارشاد و بشارت و انذار است نسبت بآنچه مأمور هستند.

ص: 319

(أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ): شیطان بر قلوب ناس القاء و وسوسه می کند که تکذیب انبیاء کنند و ساحر و مفتری و مجنون بگویند و اذیت و آزار کنند و نگذارند که انبیاء بمقصود خود رسند و مأموریت خود را انجام دهند و نگذارند که بنده گان تشرّف پیدا کنند و هدایت شوند لکن خداوند.

(فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ) و فرستاده گان خود را یاری می فرماید:

«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ» مؤمن آیه 54.

(ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ): گفتیم: آیات الهی بسیار است آیات قرآن، و کتب انبیاء، معجزات آنها، شخص انبیاء و اوصیاء و علماء حقّه بلکه

و فی کلّ شی ء له آیة تدلّ علی أنّه واحد

(وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ): مکرّر تفسیر شده و هر دو از صفات ذاتیّه است.

[سوره الحج (22): آیه 53] .... ص : 320

لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ (53)

این القاء شیطان و بر طرف نمودن خداوند و محکم کردن آیات خود را برای این است که جعل فرمود آنچه را شیطان القاء می کند امتحان و ابتلاء باشد برای کسانی که در قلوب آنها مرض است و کسانی که قلب آنها قساوت دارد و محقّقا ظالمین در شقاق و مخالفت بسیار دوری هستند.

[سوره الحج (22): آیه 54] .... ص : 320

وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (54)

ص: 320

و برای اینکه بدانند کسانی که بآنها علم داده شده که این حقّ است از طرف پروردگار تو پس ایمان میآورند باو پس قلوب آنها مطمئن و خاشع و خاضع می شود برای او و محقّقا خداوند هر آینه هدایت کننده است کسانی که ایمان آوردند بسوی راه راست صراط مستقیم.

خلاصه مفاد این دو آیه این است که: دستگاه الهی از ارسال رسل و انزال کتب و آیات الهی و القاء شیطان و رفع آن و محکم کردن آیات برای امتحان بندگان است که خوب و بد آنها از هم تمیز داده شود کافر و مؤمن، و جاهل و عالم، قسیّ القلب و منوّر القلب، مریض القلب، و صحیح القلب، ضلالت و هدایت که البتّه امتحان میشوند چنانچه می فرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ» عنکبوت آیه 1 و 2.

تفسیر.

(لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَةً): متعلّق است بآیات قبل و بیان حکمت آن که فرمود «وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» که ارسال رسل و جعل أحکام و نزول آیات و در مقابل القاء شیطان و نفس امّاره و حبّ دنیا تماما برای امتحان است.

(لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ): در مجلّد أوّل در سوره بقره آیه 9 ما اقسام امراض قلبیّه را مفصّلا بیان کرده ایم مراجعه فرمائید تکرار نشود.

(وَ الْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ): قساوت قلب سیاهی دل است بواسطه کثرت معاصی و شرک و کفر و عناد و تقلید آباء و حب به ریاست و مال و کبر و نخوت و هزار عیب دیگر که دیگر موعظه و نصیحت أثری نمی کند و از قابلیّت هدایت افتاده مثل مخالفین و معاندین در عصر ائمّه و امروز در بسیاری از جوامع.

(وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ): که هم بخود ظلم کردند و خود را مستحقّ عذاب ابدی

ص: 321

نمودند، و هم بدیگران که مانع شدند، و هم بدین.

(لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ): شقاق جدایی است، اینها از حقّ جدا شدند و رو بباطل رفتند آنهم نه مقدار کمی که قابل برگشتن باشد بسیار دور که دیگر با حقّ هیچ تناسبی ندارند و بالعکس.

(وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ): که قلب آنها بنور علم روشن و در مقام پیدا کردن حقّ هستند و تمیز حقّ و باطل را می دهند.

(أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ): می دانند که انبیاء و رسل از جانب خدا آمده اند و معجزات آنها را مشاهده می کنند و أحکام الهیّه را موافق حکمت و مصلحت میدانند و تمام را حقّ و صدق میدانند.

(فَیُؤْمِنُوا بِهِ): ایمان می آورند و ثبات قدم دارند و فریب شیطان و نفس اماره را نمی خورند و عناد و عصبیت ندارند.

(فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ): با کمال اطمینان قلب و خضوع و خشوع توجّه بحقّ می کنند.

(وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِینَ آمَنُوا): خداوند هم نور ایمان را در قلوب آنها القاء و قذف می فرماید و اسباب هدایت را برای آنها فراهم می کند.

(إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ): که هیچ اعوجاجی و انحرافی نداشته باشد از حیث عقاید و اخلاق و اعمال صالحه.

[سوره الحج (22): آیه 55] .... ص : 322

وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ (55)

و همیشه کسانی که کافر هستند در شبهه و شکّ هستند در أمر نبوّت و قرآن

ص: 322

و اسلام تا بیاید آنها را مرگ و قیامت، یا بیاید آنها را عذابی که مثل نداشته باشد.

(وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا): مراد آن کفّاری هستند که در آیه قبل اشاره شد که در قلوب آنها مرض است و قساوت گرفته و دیگر قابل هدایت نیستند و در شقاق بعید هستند بکفر باقی می مانند تا اینکه بیاید آنها را ساعت که مرگ باشد و أوّل عذاب قیامت که فرمود: «اذا مات ابن آدم قامت قیامته».

(فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ): مرجع ضمیر ممکن است قرآن باشد یا اسلام یا شخص نبیّ و اینها تلازم دارد زیرا منکر قرآن منکر اسلام و منکر رسالت هم هست و کذا العکس.

(حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ): ممکن است أجل باشد یا قیامت کبری یعنی تا آخر عمر بکفر باقی می مانند.

(بَغْتَةً): که می فرماید: «وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» نحل آیه 79.

(أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ): گفتند: عذاب یوم بدر بوده که ملائکه بیاری اسلام آمدند که این روز عقیم بود دیگر مثل پیدا نکرد، و این تردید به کلمه او برای این است که أین کفّار دو قسمت شدند یک قسمت در بدر کشته شدند و یک قسمت بکفر تا آخر عمر باقی ماندند.

[سوره الحج (22): آیه 56] .... ص : 323

الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ (56)

سلطنت و مالکیت در روز قیامت مختصّ بذات اقدس او است حکم می فرماید بین بندگانش پس کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح دارند در بهشتها متنعّم بنعم

ص: 323

الهی می شوند.

(الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ): همیشه مالکیّت ذاتیّه مختصّ بذات او است لکن در دنیا بسیاری دعوی ملکیّت میکنند یکی سلطنت یکی ریاست یکی دولت یکی ثروت و نحو اینها لکن در قیامت تمام ضعیف «لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْ ءٍ) هستند.

(یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ): حکم حکم او است احدی اختیار ندارد: «یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً» انفطار آیه 19.

(فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ): تفسیرش واضح مکرّر بیان شده.