اطیب البیان فی تفسیر القرآن، جلد 7

مشخصات کتاب

سرشناسه : طیب عبدالحسین 1370 - 1275

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر الطیب البیان فی تفسیر القرآن بقلم عبدالحسین طیب مشخصات نشر : [تهران : کتابفروشی اسلام - 13.

مشخصات ظاهری : ج 7

شابک : 964-5843-03-0 10000ریال (دوره

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت : این کتاب تحت عنوان "اطیب البیان فی تفسیر القرآن در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است عنوان دیگر : اطیب البیان فی تفسیر القرآن موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

موضوع : قرآن -- علوم قرآنی رده بندی کنگره : BP98 /ط9‮الف 6 1300ی

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : م 78-15242

ص: 1

اشاره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه رب العالمین و الصّلاة و السّلام علی محمّد و آله الطّاهرین و اللّعن علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدّین

سورة هود .... ص : 2

اشاره

امّا کلام در فضیلت قرائت آن و با خود نگاه داشتن آن اخبار بسیاری از طرق خاصه و عامه وارد شده، از ابن بابویه از حضرت باقر علیه السّلام فرمود

(من قرء سورة هود فی کلّ جمعة بعثه اللَّه تعالی فی زمرة النبیین و لم یعرف له خطیئة عملها یوم القیمة.

) و از عیاشی از ابن سنان از جابر از حضرت باقر علیه السّلام فرمود

(من قرء سورة هود فی کل جمعة بعثه اللَّه فی زمرة المؤمنین و النبیین و حوسب حسابا یسیرا و لم یعرف خطیئة عملها یوم القیمة.

) و در برهان از حضرت صادق علیه السلام در روایت سفیان ثوری و روایت خواص القرآن فرمود

(من کتب هذه السورة علی و رق ظبی و یأخذها معه اعطاه اللَّه قوّة و من یحارب معه لنصر علیهم و غلبهم و کل من رایه یخاف عنه.

) و از خواص القرآن عن النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(من قرء هذه السورة اعطی من الاجر و الثواب بعدد من صدّق هودا و الانبیاء علیهم السلام و من کذّب بهم و کان یوم القیمة فی درجة الشهداء و حوسب حسابا یسیرا)

بعلاوه فضائل و مثوباتی

ص: 2

که از برای مطلق قرائت قرآن داریم شامل این سوره هست و ما در مجلد اول در ذکر بیان مقدمات بیک قسمت آنها اشاره کرده ایم، فعلا شروع کنیم در تفسیر این سوره طبق عدد آیات شریفه 123.

[سوره هود (11): آیه 1] .... ص : 3

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ (1)

در اول سوره بقره گفتیم که این حروف مقطعه قرآن رموزی است بین خدا و رسول و فقط اهل بیت میدانند و جزو متشابهات قرآنی است و هر چه گفته شود تفسیر برأی است فقط در برهان از ابن بابویه نقل نموده که گفت

(قال الصادق علیه السّلام الر انا اللَّه الرؤف)

و همین حدیث را از سفیان ثوری از حضرت صادق علیه السّلام نیز روایت کرده و اللَّه العالم.

کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ کتاب قرآن مجید است که یکی از اسامی قرآن کتاب است بمناسبت آنکه در لوح محفوظ ثبت شده إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ واقعه آیه 76- 78. احکام اتقان و اثبات است مقابل سستی و زوال آیات، آیات کتاب است و اطلاق آیه بر این است که هر آیه دلیل و برهان و حجت قاطعی است برای حق و واقع و معجزه است برای نبوّت.

ثُمَّ فُصِّلَتْ فصل مقابل وصل است یعنی مشتمل بر عقائد حقه و اخلاق فاضله و مواعظ کافیه و احکام متقنه موافق حکم و مصالح لازمه دنیویه و اخرویه و احوال امم ماضیه و غیر اینها که هر کدام مستقل و مجزی از دیگری است.

مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ نظر به اینکه قرآن مجید مشتمل بر دو جمله است انشائیات و اخباریات لذا برای انشائیات صفت حکمت را ذکر فرمود که این قرآن

ص: 3

از جانب خداوندی است که عالم بجمیع مصالح و مفاسد و منافع و مضار و خیرات و شرور و محاسن و مقابح است و تمام دستورات او موافق با حکم و مصالح است که قدر جامع آن حکیم است. و برای اخباریات صفت خبیر ذکر فرمود که عالم بتمام جزئیات و قضایا و وقایعی که از بدو خلقت تا زمان نزول واقع شده و آنچه تا انتهاء خلقت واقع میشود نازل شده که تمام صدق و مطابق با واقع و حقیقت است و کذب و خلاف واقع و سهو و اشتباه و نسیان و جهل و شک در مبدء راه ندارد

[سوره هود (11): آیه 2] .... ص : 4

أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ (2)

اولین دستور آن حکیم خبیر اینست که پرستش نکنید مگر ذات مستجمع جمیع کمالات و منزه از جمیع عیوب و نواقص محققا من که رسول از جانب او هستم بر شما سر تا سر عالم جن و انس انذار کننده ام از شرک و کفر و بشارت دهنده ام بتوحید و ایمان.

أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ عبودیت از ماده عبد است و از برای عبد دو معنی است یک معنی مقابل مولویة و از برای این معنی مراتبی است: مرتبه اولی غلام است که از کفار مسلمین میگیرند یا زر خرید است عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ ءٍ نحل آیه 77. در مقابل حرّ که بمعنی آزاد است.

و ثانیه- عبودیت نسبت بموالی مثل پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه طاهرین علیهم السلام که امیر المؤمنین [ع بصعصعه فرمود

(انا عبد من عبید محمد [ص )

و در زیارات ائمه علیهم السلام بسیار داریم بلکه نسبت بپدر فرمود

(انت و مالک لابیک)

و این معنی وجوب اطاعت و ترک مخالفت است تا حد محدودی که شارع مقدس مقرر فرموده، و مولای حقیقی ذاتی خداوند است و بس و بقیه موالی جعلی است بجعل الهی. و شاید اشاره بهمین معنی باشد خطاب الهی بملائکه در سجده بآدم

ص: 4

که در تحت اطاعت او باید باشند و از همین جهت شیطان امتناع کرد و زیر بار اطاعت آدم نرفت.

معنای دوم عبودیت اطاعت و پرستش است در مقابل الوهیت و چون الوهیت اختصاص بذات اقدس ربوبی دارد لذا پرستش مختص باو است و این معنای توحید است و مفاد مطابقی کلمه طیبه لا اله الا اللَّه است در مقابل مشرکین که بت پرست و آفتاب و آتش و ملائکه و جن و گاو و گوساله و درخت و عیسی [ع و امیر المؤمنین علیه السّلام و غیر اینها را میپرستیدند و برای آنها مقام الوهیت قائل بودند حتی فرعون لعنه اللَّه بحضرت موسی [ع عرض کرد لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ شعراء آیه 28، و آیه شریفه راجع باین قسمت است.

إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ ضمیر منه اللَّه است اشاره به اینکه من هر چه میگویم از جانب خدا است وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی نجم آیه 3، و ضمیر کم خطاب بجمیع افراد جن و انس است تا روز قیامت زیرا حضرتش مبعوث بر کافه جن و انس است، نذیر انذار کننده است از کلیه عقائد فاسده و اخلاق رذیله و قبایح عقلیه و محرمات شرعیه که تماما موجب استحقاق عذاب میشود و در معرض بلیات دنیویه و عقوبات برزخیه و عذابهای اخرویه است، و بشیر بشارت دهنده است بعقائد حقه و ملکات حسنه و محاسن عقلیه و عبادات الهیه از واجبات و مستحبات دینیه، و تقدیم نذیر بر بشیر برای اینست که اول باید تخلیه کرد سپس تحلیه.

منظر دل نیست جای صحبت اغیار دیو چون بیرون رود فرشته در آید

[سوره هود (11): آیه 3] .... ص : 5

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ (3)

و اینکه طلب آمرزش کنید از پروردگار خود پس از آن توبه کنید بسوی

ص: 5

او خداوند بشما عطاء میفرماید زندگانی خوشی تا مدت رسیدن اجلی که معین شده و اتی میفرماید هر صاحب فضلی را فضل خود را و اگر اعراض کردید پس محققا من بر شما میترسم عذاب روز بزرگ را.

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ استغفار نسبت بمعاصی که در زمان قبل از بنده صادر شده خداوند گذشت میفرماید حتی از نامه عمل محو میکند و از نظر ملائکه حفظه میبرد بلکه بجای سیّئات حسنات در نامه عمل ثبت میفرماید فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70.

ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ پشیمان شوید و عزم بر عدم عود که علامت پشیمانی است انسان از هر شغلی پشیمان شود ترک میکند و دیگر مرتکب نمیشود و سر تأخیر توبه نسبت باستغفار بکلمه ثم همین است که استغفار نسبت بمعاصی صادره است که قبلا مرتکب شده و توبه نسبت بحال و آینده است.

یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً تمتع بهره برداری است در امور زندگی از خوراک و لباس و سلامتی و سعه مال و وسعت رزق و حفظ از آفات و بلیات و دفع شرّ اشرار و ظلمه و حسن معاشرت که تمام اینها متاع حسن است که در اثر استغفار و توبه بانسان متوجه میشود.

إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی تا سر رسد مدت حیات دنیوی و مرگ در رسد که خداوند تعیین فرموده.

وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ راجع بقیامت است و فضل اخلاق فاضله و اعمال حسنه و عبادات صالحه که هر یک بمقدار فضل خود بهره برداری میکند و نتیجه میگیرد، و اما در بعض اخبار که تفسیر شده بامیر المؤمنین علیه السّلام معنای آن از فهم ناقص ما دور است زیرا این موهبت برای مستغفرین و تائبین است و علی [ع ذنبی از او صادر نشده در تمام عمر شریفش مگر آنکه بگوئیم که

ص: 6

یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ عام است و افضل مصادیق امیر المؤمنین (ع) است.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا اعراض کردند از استغفار و توبه و باعمال زشت خود ادامه دادند فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ تعبیر بخوف با اینکه یقین است اهل عذاب هستند برای اینست که ممکن است قبل از رسیدن اجل متنبه شوند و تائب گردند و ایمان آورند و نجات پیدا کنند اگرچه بعید است لذا تعبیر بخوف فرموده و احتیاج باین نداریم که بگوئیم خوف بمعنی یقین است چنانچه مفسرین گفتند عَذابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ تعبیر بکبیر برای اینست که تمام خصوصیات آن روز بزرگ است طول زمانش پنجاه هزار سال، رحمت، مغفرت، شفاعت، نعم بهشت، عذاب جهنم، حساب، میزان، صراط تمام در غایت عظمت و بزرگی است از هر جهت کبیر است

[سوره هود (11): آیه 4] .... ص : 7

إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (4)

بسوی خداوند است بازگشت جمیع شماها و او بر هر چیزی توانا است.

إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ گذشت در جمله إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ اینکه خداوند احاطه قیومیت دارد بجمیع موجودات امکانیه، قرب و بعد ندارد، مکان و محلی از برای او نیست چنانچه مجسمه گفتند که بر تخت جلوس دارد که عرش الهی است و خلق اولین و آخرین را میبرند پای عرش و مورد سؤال و جواب میشوند، و مراد از رجوع الیه رجوع بمحکمه عدل الهی است که هر کس را بجزای خود میرساند مؤمن و کافر، مطیع و عاصی، عادل و فاسق، صالح و طالح، موحد و مشرک، ظالم و مظلوم.

وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ قدرتش غیر متناهی است و از صفات ذاتیه ذات اضافه است و عین ذات است هر که را نجات بخشد احدی را نمیرسد جلوگیری کند و اعتراض نماید و هر که را عذاب کند احدی را قدرت نیست بر دفع و رفع آن

ص: 7

و آنچه حکم فرماید طبق حق و عدل است و بجا و بموقع است حتی در موضوع شفاعت تا اجازه او نرسد و محل قابلیت شفاعت نداشته باشد کسی قدرت بر شفاعت هم ندارد فعّال ما یشاء است.

[سوره هود (11): آیه 5] .... ص : 8

أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (5)

آگاه باشید محققا این کفار و مشرکین آنچه در قلوب آنها است از شرک و کفر و عناد و عداوت اظهار نمیکنند بتوهم اینکه مخفی بدارند او را آگاه باشید زمانی که لباس خود را بر سرمیکشند و خود را در لباس مستور میکنند که آنها را نشناسید خداوند تبارک و تعالی میداند آنچه را که پنهان میکنند و آنچه را که اظهار میدارند محققا خداوند عالم است بقلوب و آنچه در قلوب است.

أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ ثنی بمعنی طوی پیچیدن است مثل لوله کاغذ که آنچه در آن نوشته شده مستور باشد در قرآن مجید میفرماید یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ انبیاء آیه 104 کانه قلوب خود را لوله میکنند که آنچه در او است مستور باشد.

لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ لام غرض است یعنی مقصود و منظور آنها از پیچیدن قلوب استخفاء از آن است که بر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و مؤمنین مخفی باشد غافل از اینکه عالم السرّ و الخفیات از بواطن آنها با خبر است

یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور

مؤمن آیه 20.

أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ غشاء پوست است که مغزه را احاطه کرده و پوشانیده و استغشاء پوشیده کردن است خود را در ثیاب مثل عباء و لحافی که زیر

ص: 8

آن مخفی شوند بتوهم اینکه کسی آنها را نبیند و نشناسد یا برای اینکه کلمات طرف را نشنود چنانچه حضرت نوح در پیشگاه احدیت عرض کرد وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ نوح آیه 6.

یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ سرّ و علن، بطن و ظهر، جهر و خفیة نسبت بعلم الهی مساوی است غیب و حضور بر او تفاوتی ندارد ازلا میداند آنچه در ابد است و ابدا میداند آنچه در ازل بوده إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ.

[سوره هود (11): آیه 6] .... ص : 9

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ (6)

و نیست از هر نوع جنبنده در زمین مگر آنکه خداوند متکفل روزی او است و باو میرساند و میداند محل استقرار او را و محلی که بطور ودیعه در آنجا رفته تمام اینها در کتاب بیّن واضح ثبت شده.

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ هر ذی روحی را شامل می شود که دارای حرکت و حس باشد باراده و اختیار از انس و جن و طیور و وحوش و هوام و سایر حیوانات که احتیاج برزق و بدل ما یتحلل دارند فی الارض چه در سطح زمین باشد یا در اعماق زمین، برّی باشد یا بحری یا در هوا پرواز کند و آشیانه بسازد.

إِلَّا عَلَی اللَّهِ نه بنحوی که حقی بر خدا داشته باشد بلکه خداوند بلطف و کرمش متکفل شده رزقها از حضرت رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مرویست که فرمود

(لا تموت نفس حتی تستکمل رزقها)

و تمام طبق حکمت و صلاح مقرر و معین شده

غم روزی مخور بر هم مزن اوراق دفتر را که یزدان پر کند پیش از ولد پستان مادر را

ص: 9

گفتند مثل روزی مثل سایه است هر کجا برود سایه در عقب او میآید، حتی حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بعمّار آخرین روزی او را خبر دادند یک لیوان شیر است که در جنگ صفین بدست او داده شد، و اینکه امر شده برای تحصیل رزق از جهت اینست که بندگان لش و بیعار بار نیایند و حکمتهای دیگر حتی حیوانات هم در مقام تحصیل بر آیند، از امیر المؤمنین علیه السّلام مرویست فرمود

(طلب العلم اوجب علیکم من طلب المال لانّ المال قد قسّمه عادل بینکم و سیفی لکم.

) وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها نظر به اینکه نوعا این حیوانات و افراد بشر و جن یک محلی را بر خود مقرر میکنند برای استراحت خانه، محله، شهر، آشیانه، زیر زمین، و محلهایی هم هست که حرکت میکنند و سیر میکنند برای تحصیل روزی و سایر حوائج، خداوند میداند هم مستقر آنها را کجا است و هم جاهایی که سیر میکنند سپس مراجعه میکنند که مستودع است.

کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ که لوح محفوظ باشد هم روزی آنها نوشته شده و هم محلهای آنها تا ملائکه که موکل روزی هستند بدانند و بصاحبانش برسانند و الّا علم الهی احتیاج بکتب و نوشتن ندارد ازلا و ابدا تغییر پیدا نمیکند.

[سوره هود (11): آیه 7] .... ص : 10

وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِینٌ (7)

و اوست آن خدایی که خلق فرمود آسمانها و زمین را در مدّت شش روز و بود عرش او بر آب تا اینکه شما را اختبار و امتحان کند که کدام یک از شما

ص: 10

نیکوتر است عمل او و هر آینه اگر باین کفار بگویی که محققا شما بر انگیخته میشوید از بعد از مرگ هر آینه میگویند کسانی که کافر شدند که نیست این مگر سحر آشکارا.

وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ اولا مراد اینست که این مقدار مدت داشته و الّا قبل از خلقت آسمانها و زمینها روز و شبی و زمانی نبود.

و ثانیا خداوند متعال قدرت داشت که طرفة العین بلکه آن واحد ایجاد فرماید لکن (الامور مرهونة باوقاتها) موافق حکمت و مصلحت در موقع خود ایجاد میفرماید مثل اینکه کسی بگوید خداوند قدرت دارد انسان را طرفة العین ایجاد کند چنانچه در قیامت تمام افراد را طرفة العین ایجاد میکند وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79، پس چرا باید نه ماه در رحم مراتبی را طی کنم البته تمام موافق حکمت و مصلحت بموقع خود ایجاد میفرماید وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ در مقام خود گفته ایم که نصوص و ظواهر قرآن حجت است مشروط بر اینکه در باب ظواهر قرینه بر خلاف نباشد چه متصله و چه منفصله غایة الامر قرینه متصله مانع از انعقاد ظهور میشود و منفصله صرف ظهور میکند و قرائن عقلیه در حکم متصله است، بناء علی هذا می گوییم مراد عرش احاطه است چنانچه در آیه شریفه الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی گفته ایم و مراد از ماء، ماء وجود است که خداوند بقدرت کامله خود عرشی که فوق کرسی و محیط بجمیع عوالم جسمانی سماوی و ارضی است بسته بایجاد حق است که حادث و مسبوق بعدم بوده لباس وجود پوشیده بایجاد حق که در لسان حکماء تعبیر بوجود منبسط میکنند که ماهیات بایجاد حق موجود میشوند و ایجاد بنفسه موجود میشود زیرا تسلسل لازم میآید، و بلسان اخبار بمشیت تعبیر شده که گفتند (خلقت الاشیاء بالمشیة و خلقت المشیة بنفسها) و مراد از عرش و کرسی و سماوات سبعه طبقات

ص: 11

این فضاء وسیع است که تمام این کرات جویه در طبقه اولی است بدلیل قوله تعالی إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ و الصافات آیه 6.

لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا از آیات و اخبار بسیاری استفاده میشود که تمام این مخلوقات برای انسان خلق شده و انسان را خلق فرمود برای اینکه آن روح مجرد ملکوتی تعلق گیرد باین بدن جسمانی ناسوتی تا بتوسط او بتواند تحصیل کمالات کند و مقامات و درجات عالی را طی کند تا مقام قرب پیدا کند و قابلیت فیوضات الهیه را ادراک کند تا در عالم آخرت رستگار گردد و بهمین مناسبت فرمود وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ که باید بآن مقام نائل شوید لکن کافر منکر بعث و نشور لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا که تمام این امور را موهوم میدانند و میگویند إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ تمام دستگاه دین را افسانه میپندارند و سحر میخوانند و موهوم میشمارند خذلهم اللَّه تعالی.

[تنبیه اخبار بسیاری داریم که از ائمه علیهم السلام سؤال میکردند از این جمله

(و کان عرشه علی الماء)

و ائمه علیهم السلام بقدر فهم سائل جواب میدادند که تمام این اخبار دلالت میکند که مراد از عرش تخت سلطنتی نیست و مراد از ماء جسم آب سیال بالطبع نیست، و از خبری که محمد ابن یعقوب و ابن بابویه سند متصل از داود رقّی روایت کرده اند از حضرت صادق علیه السّلام که حمل بر علم و دین فرموده و ردّ فرموده قول مجسمه را از مخالفین به اینکه لازم میآید خداوند محمول باشد و متصف بصفت مخلوقین و اینکه حامل اقوی از محمول باشد شاهد قوی است بر آنچه عرض شد، و مخفی نباشد که وجود منبسط باصطلاح حکماء و مشیئت بلسان آیات و اخبار فعل بمعنی مصدری است و سایر مخلوقات فعل بمعنی اسم مصدری میباشند

ص: 12

[سوره هود (11): آیه 8] .... ص : 13

وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (8)

و هر آینه اگر تأخیر بیندازیم عذاب آنها را تا مدت شمرده شده هر آینه میگویند از روی استهزاء و سخریه چه باعث شده که عذاب نازل نمیشود و چه چیز جلوگیر شده آگاه باشند روزی که میآید آنها را عذاب چیزی و کسی را ندارند که صرف عذاب از آنها کند و میرسد بآنها آنچه را که بودند باو استهزاء میکردند وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ حکمت تأخیر عذاب ممکن است این باشد که در نسل آنها و لو بهزار واسطه مؤمن صالحی بوجود آید چنانچه در جنگهای امیر المؤمنین علیه السّلام با مشرکین و معاندین کسانی که میدانست در نسل آنها مؤمنی بوجود میآید از قتل آنها صرف نظر میکرد کما اینکه بمالک اشتر فرمود در جنگ صفین لیلة الهریریة و همچنین ابی عبد اللَّه علیه السّلام در روز عاشورا و در مورد قوم نوح دارد که در پیشگاه احدیت عرض کرد إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً نوح آیه 27.

و ممکن است برای ازدیاد کفر و معاصی آنها باشد تا عذاب قیامت آنها زیادتر شود چنانچه میفرماید إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً آل عمران آیه 172، و ممکن است حکم دیگری داشته باشد.

إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ امّة در قرآن اطلاقاتی دارد بر جماعت اطلاق شده وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ قصص آیه 21، ای کل جماعة و بر فرق اطلاق شده فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ نساء آیه 145، ای من کل فرقة. و بر شخص جامع خیرات إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ نحل آیه 121، و بر دین و مذهب إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ زخرف آیه 21، بر

ص: 13

طریقه و مذهب و کیش و بر حین و زمان وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ یوسف آیه 45 و بر انواع حیوانات أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ انعام آیه 38.

و در این آیه شریفه بر زمان معدود و وقت محدود دلالت دارد. و مراد از معدودة اشاره بمدت کمی است که قابل شماره است، و در اخبار ما اخباری داریم که تفسیر بزمان ظهور حضرت بقیة اللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه شده و مکرر گفته ایم که این نوع اخبار بیان اهمّ المصادیق و اعظم المصادیق است منافی نیست با عموم به اینکه بگوئیم هر دسته از آنها بموقع خود گرفتار عذابهای مختلف شوند بلکه چگونه میشود که مشرکین زمان نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تأخیر افتد عذاب آنها تا زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه [عج با تعبیر بامّة معدودة.

و در بعض اخبار دارد امّة معدودة اصحاب حضرت مهدی صلوات اللَّه علیه هستند که عدّه آنها سیصد و سیزده (313) مطابق اصحاب بدر و اصحاب طالوت یعنی بدست آنها انتقام کشیده میشوند یعنی تا زمان قیام آنها و بنا بر این تفسیر بگوئیم که این کفار و مشرکین که ظلم برسول اللَّه [ص کردند بلکه ظالمین بانبیاء سلف و ظالمین باهل بیت رسول و ائمه هدی رجعت میکنند بدنیا و حضرت مهدی عجل اللَّه تعالی فرجه از آنها انتقام میکشد و این هم یک دلیل رجعت باشد چنانچه در دعای ندبه است

(این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلا.

) (لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ) از این جمله استفاده میشود که حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم وعده عذاب بآنها داده و مفاد بسیاری از آیات هم هست اینها بنحو سخریه و استهزاء میگفتند پس کو این عذاب موعود چه چیز جلوگیری از آن کرده.

أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ همان وقت معین که تخلف پذیر نیست لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ کسی نیست و چیزی نیست و قدرتی نیست که بتواند صرف عذاب از آنها کند

ص: 14

وَ حاقَ بِهِمْ حاق نزول و توجه بلاء است چنانچه میفرماید وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فاطر آیه 41. ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ آنچه را که سخریه و استهزاء میکردند.

[سوره هود (11): آیه 9] .... ص : 15

وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ (9)

و هر آینه اگر بچشانیم انسان را از جانب خودمان رحمتی را پس از آن بگیریم آن رحمت را از او محققا او البته مأیوس و کافر میگردد.

وَ لَئِنْ أَذَقْنَا ذوق یکی از قوای خمسه ظاهریه است باصره، سامعه، شامه لامسه. ذائقه که انسان لذّت مأکولات و مشروبات و طعم آنها را در موقع اکل و شرب در دهان احساس میکند و مدت درک آن بسیار کم است تا در دهان نگذاشته درک نکرده و بمجرد فرو دادن زایل میشود.

الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً رحمت نعم دنیویه است از مال و جاه و مقام و اهل و عیال و اکل و شرب و لبس و مسکن و غیر اینها و چون دنیا و نعم آن ثبات و دوام ندارد باندک زمانی زایل میشود تعبیر بذوق کرده.

ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ پس بمقتضای حکمت و مصلحت آن نعمت را از او گرفتیم و آن رحمت را زائل کردیم، غنی بود فقیر شد، سالم بود مریض شد، عزیز بود ذلیل شد و امثال آنها.

إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ یؤس و کفور صیغه مبالغه یائس و کافر است و یأس ناامیدی است چون عقیده بقدرت الهی ندارد و در خانه خدا نمیرود و دعا نمیکند و دست از اعمال زشتی که باعث زوال نعمت شده بر نمیدارد و اعمال صالحه که موجب نزول رحمت و نعمت میشود بجا نمیآورد لذا قطع پیدا نمیکند که این بلیات از او

ص: 15

بر طرف نمیشود، و کفر در این آیه کفران نعمت است که موقعی که دارای نعمت است مستند بحق نمیداند خیال میکند که بعملیات خود و شانس و بخت و اتفاق است لذا شکر گذار نیست تا برای او ثابت بماند و ازدیاد شود لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ ابراهیم آیه 7

[سوره هود (11): آیه 10] .... ص : 16

وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (10)

و هر آینه اگر باو عنایت کنیم و بچشانیم نعمتهای خود را بعد از آنکه در شدت و گرفتاری و بلیات و مضرات بوده توهّم میکند که هیچ عیبی و نقصی در او نیست و فرحناک میشود و افتخار میکند.

بالجمله جامعه امروزه نوعا مثل کفار زمان نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نه نعمت را مستند بخدا میدانند و نه بلاء و شدت را اگر نعمتی بآنها برسد خوش شانسی و خوش بختی میدانند و موجب کبر و نخوت بر دیگران و فیس و افاده میشود و در خود عجب و عظمت و خوبی می بینند و اگر بلاء و مرض و فقر متوجه آنها شد مستند بطبیعت و مقتضای وقت و عیب سایرین که آنها نگذاشتند و جلوگیری کردند بالاخره در خود عیبی نمی بیند باصطلاح احدی نمیگوید دوغ من ترش است.

وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ عکس آیه قبل که در نعمت بود ببلاء مبتلا شد و این در بلاء بود نعمت باو عنایت شد او مأیوس میشود و خدا را قادر بر دفع بلاء نمیداند و این متکبّر و فرحناک میشود و عجب میکند این است حال طبیعت انسان، فقط یک دسته مؤمنین معتقد بخدا و رسول که تمام نعمتها و بلاها را موافق حکمت و صلاح میدانند و مستند بحق میدانند در بلا صبر میکنند و در

ص: 16

نعمت شکر گذارند و اینها بسیار کمند وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ سبأ آیه 12 لذا میفرماید:

[سوره هود (11): آیه 11] .... ص : 17

إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ (11)

مگر کسانی که صبر میکنند و بوظائف عبادی و اعمال صالحه میپردازند اینها هستند که مخصوص اینها است آمرزش گناهها و مزد بسیار بزرگی.

إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا مراد بندگان صالح خداوند است و مقام صبر مقام بسیار ارزنده است إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ زمر آیه 13.

صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت

(الصبر مفتاح الفرج)

و صفت صبر مولد بسیاری از اخلاق حمیده است: صبر بر حفظ دین ایمان است، صبر در میدان جنگ شجاعت است، صبر بر ترک زخارف دنیوی زهد است، صبر در ترک معاصی تقوی است، صبر بر اکل حرام ورع است صبر بر زحمت عبادت بر مصائب وارده بر مضار دنیویه بر تحمل ظلم ظالمین و غیر اینها لذا فرمود

(لا دین لمن لا صبر له)

(و الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد فمن لا صبر له لا ایمان له.

) وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مراد جمیع اعمال صالحه نیست زیرا احدی قدرت ندارد بلکه مراد اینست که اعمال او صالحه است یا اعمال صالحه را بجا نمیآورد أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ از گناهان سابقه پاک میشوند مثل روزی که از مادر متولد شده و هیچگونه عذابی ندارند وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ بر اعمال صالحه و اخلاق حمیده و افعال حسنه و انسان سعادت و رستگاری او منوط باین دو امر است از عذاب آخرت نجات پیدا کند در اثر مغفرت از گناهان و بمثوبات نائل شود باعمال صالحه

ص: 17

[سوره هود (11): آیه 12] .... ص : 18

فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ وَکِیلٌ (12)

پس شاید شما ترک نمایی بعض آنچه بشما وحی شد و تنگ شده باشد بآنچه وحی شده سینه مبارکت اینکه میگویند چرا نازل نمیشود بر او گنج یا بیاید با او ملک منحصرا شما انذار کننده ای و خداوند بر هر چیزی وکیل و نگهبانست.

فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ لعلّ از برای تردید نیست زیرا خداوند عالم بما فی الضمیر هر کس هست که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم العیاذ باللّه تارک است یا غیر تارک و مسلّما حضرت رسالت [ص هم تارک نیست بلکه خیال ترک هم در قلب مطهّرش خطور نمیکند لمکان عصمت او، پس این جمله برای عذر پیغمبر است در مقابل توقعات مشرکین که گفتند آیاتی که در مذمت مشرکین و عقوبت و عذاب آنها نازل شده بر قوم تلاوت نفرماید تا آنها هم دست از اذیت و آزار او و مسلمین بردارند باصطلاح کار با یک دیگر نداشته باشند بقول عوام میگویند تو آن طرف جوی ما اینطرف جوی و در السنه عوام متعارف است که میگویند موسی بدین خود عیسی بدین خود، در جواب آنها بفرماید من قدرت بر ترک یا انزال ندارم.

وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ دل تنک شدن پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نیز برای توقعاتی است که از آن حضرت داشتند که اگر صادق و مصدقی چرا گنج طلا بر تو نازل نمیشود که بفقر و تنک دستی معیشت میکنی أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ یا چرا ملائکه با تو نیستند که تصدیق تو را بکنند تا ما ایمان بیاوریم أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ خداوند برای تسلیت دل حضرت میفرماید فقط وظیفه شما انذار است إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ آنها هر چه میخواهند بکنند یا بگویند کار آنها با خدا است وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ وَکِیلٌ با آنها هر چه باید بکند میکند.

ص: 18

[سوره هود (11): آیه 13] .... ص : 19

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (13)

یا میگویند که پیغمبر این قرآن مجید را افتراء بسته بخدا از جانب خدا نیست بگو اگر چنین است پس بیاورید شما بده سوره مثل قرآن که افتراء بسته شده و بخوانید و دعوت کنید برای کمک بخود هر قدر که میتوانید از مخالفین قرآن از غیر خدا اگر راست می گویید.

أَمْ یَقُولُونَ ظاهر آیه عطف بجمله قبل است که گفتند لولا انزل علیه کنز او جاء معه ملک، کانّه یک دلیل آنها بر تکذیب پیغمبر عدم نزول کنز و عدم مجیئی ملک است و یک دلیل بودن قرآن مجید افتراء بر خدا افْتَراهُ مرجع ضمیر قرآن مجید است که ما یوحی الیک باشد، و افتراء اخص از کذب است یعنی دروغ بغیر بستن که فلان همچه گفت و همچه کرد با اینکه نگفته و نکرده پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مدعی بود که این قرآن کلام خدا است و از جانب او نازل شده، آنها منکر بودند که از جانب خدا نیست و از او نازل نشده بلکه بافته گی خود پیغمبر است باعانت بعضی از اصحابش مثل سلمان، در جواب آنها بفرما که اگر چنین است پس شما هم عرب هستید و در فصاحت و بلاغت کم نظیرید و هم مسلک شما از کفار هم بسیار هستند از یهود و نصاری و مجوس و بسیار آنها هم عرب فصیح هستند قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ که معنای معجزه اینست که از قدرت بشر خارج باشد و جز خدای متعال بر او قدرت نداشته باشد و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هم یک بشر است او هم باراده خود قدرت ندارد.

اشکال- در اینجا میفرماید ده سوره در جای دیگر میفرماید مثل قرآن در جای دیگر یک سوره در سوره اسری میفرماید قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ

ص: 19

عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً آیه 90 و در سوره بقره میفرماید وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ الایة آیه 21.

جواب- معجزه کلّ آن معجزه است بعض هم معجزه، قرآن هر سوره آن معجزه است و این غایة تنزل است سوره اسری در مکه در اوائل بعثت پس از قضیه معراج نازل شده، این سوره نیز در مکه پس از سوره اسری نزول پیدا کرده، سوره بقره در مدینه نازل شده کانّه اولا مثل آن را بیاورید اگر نمیتوانید ده سوره اگر قدرت ندارید یک سوره و اگر یک سوره هم قدرت ندارید بدانید که از جانب خدا است و افتراء نیست مُفْتَرَیاتٍ می گویید این افتراء است شما هم مثل آن از این افتراها بیاورید.

وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ هر کس را که قدرت و استطاعت دارید از حکماء و خطباء و دانشمندان و فصحاء و بلغاء و شعراء را دعوت کنید از غیر خدا زیرا فقط خداوند قدرت دارد غیر او هر که باشد و هر چه باشد جز عجز و ناتوانی چیزی ندارد إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ که می گویید قرآن مجید افتراء است.

[سوره هود (11): آیه 14] .... ص : 20

فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (14)

پس اگر نتوانستند ده سوره مثل قرآن بیاورند و اجابت نتوانستند بکنند از برای شما یعنی هر که را دعوت کردید و استطاعت داشتید بدعوت آنها و نتوانستند اجابت کنند پس بدانید که منحصرا این قرآن مجید نازل شده بعلم الهی و از جانب او است و اینکه الهی نیست جز ذات مقدس او پس آیا شما با این معجزه بزرگ

ص: 20

اسلام را قبول میکنید.

فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ استجابت قبول اجابت است و قبول فرع توانایی است و کسی که قدرت بر اجابت ندارد نمیتواند قبول کند مثل اینکه اگر شما مریضی که قدرت بر حرکت ندارد دعوت کنی برای قله کوهی نمیتواند قبول کند و اجابت کند.

فَاعْلَمُوا علم یقینی که هیچگونه ریب و شکی در او راه ندارد أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ تعبیر بعلم اللَّه اشاره باینست که جزو مفتریات نیست از روی علم و حکمت و مصلحت نازل شده علاوه از آنکه معجزه است و غیر خدا قادر بر آن نیست دارای جمیع مصالح فردی و اجتماعیست و خالی از هر گونه نقص و عیب است وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ زیرا اگر قادر متعالی و الهی غیر او بود آنهم میتوانست مثل آن را بیاورد فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ پس با این دلیل روشن و برهان محکم و حجت قاطعه ایمان میآورید و تسلیم میشوید یا آنکه باز از روی عصبیت و عناد و تقلید آباء زیر بار نمیروید یعنی باید اسلام بیاورید.

[سوره هود (11): آیه 15] .... ص : 21

مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ (15)

کسی که بوده باشد غرض و منظورش زندگانی دنیا و زینتهای دنیوی ما بنحو اتمّ جزاء اعمال آنها را در دنیا بآنها عطا میکنیم یعنی دنیا رو بآنها میکند و برای آنها در دنیا چیزی از زخارف او ناقص نمیماند.

این آیه شریفه از مشکلات آیات است و مفسرین اختلاف کردند بعضی گفتند مراد مشرکین هستند که از آنها اعمال حسنه صادر شده، بعضی گفتند منافقین هستند

ص: 21

که در غزوات شرکت کردند از غنائم بهره برداری میکنند، بعضی گفتند مرائین هستند در عبادات ریاء میکنند.

و تحقیق کلام اینست که جمله مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا کلمه من عموم دارد یعنی هر کس که تمام همّ او دنیا است و معتقد بآخرت نیست و هر چه میکند برای تحصیل دنیا است خواه صورت عمل خوب باشد یا بد احسان باشد یا ظلم حلال باشد یا حرام دنیاهم رو باو میآورد خداوند هم او را مشغول بدنیا میکند و درها بروی او باز میشود و زینتها مال و جاه و صحت و سلامت و اتباع و عشیره در اطرافش مجتمع میشوند و تحت فرمانش میروند مثل فرعون و نمرود و شداد و اشباه و امثال آنها یا از جهت اینکه هر چه بتوانند معصیت کنند تا عذاب آنها زیادتر شود چنانچه میفرماید وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 172، یا از جهت اجر و مثوبات دنیوی است چنانچه میفرماید مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ شوری آیه 19، یا از جهت امتحان است چون کلیه نعم و بلیات دنیوی ممکن است امتحان بنده باشد غنی، فقر، صحت، مرض، عزت، ذلّت، نعمت، بلاء و غیر اینها هم امتحان خود آن شخص است و هم امتحان دیگران.

نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها ایفاء تمام عیار است که هر چه منظورش باشد باو داده میشود و اعمالش بی نتیجه نمیماند و آثار آنها را میبرد دواء اثرش شفاء است خواه کافر باشد یا مؤمن، کشت اثرش ثمره است، تجارت اثرش نفع است و هکذا وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ بخس نقصان و زیان است یعنی در دنیا نقصان و زیانی بر آنها نیست بقدر اعمال خود نتیجه میگیرند و بهره میبرند.

ص: 22

[سوره هود (11): آیه 16] .... ص : 23

أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (16)

اینها کسانی هستند که نیست از برای آنها در آخرت جز آتش و حبط شده و از بین رفته آنچه عمل کردند در دنیا و صنعت نمودند و باطل شد آنچه را بجا آوردند أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ چون معتقد بآخرت نبودند ایمان نداشتند نظر به اینکه ایمان مرکّب از عقائد حقّه است که یکی از آنها مسئله معاد است و مثوبات اخروی خاص باهل ایمان است غیر مؤمن هر که باشد و هر چه باشد طبیعی مشرک، کافر، مخالف، معاند، منکر ضروری تمام مخلد در آتش هستند از روی تقصیر، بلی از روی قصور مثل اطفال و مجانین و عوام دور دست که دعوت بآنها نرسیده در آتش نمیروند و بهره ای از مثوبات هم ندارند.

وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها بر فرض که کارهای خوبی از آنها صادر شده باشد اصلاح طرق کرده باشند، پل زده باشند، طیاره و جت ساخته باشند، تلفن و تلگراف و سایر صنایع ایجاد کرده باشند چون از عنوان عبادیت خارج است و شرط صحت کلیه عبادات قصد قربت است و اینها فقط برای استفاده مادّی اختراع کردند و استفاده بردند پس از مردن دیگر کلیه آنها حبط و نابود میشود در چند موضع از قرآن سوره بقره، آل عمران. نساء، مائده، توبه تصریح به اینکه فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ شده و ما مسئله حبط و تکفیر را مکرر گفته و متعرّض شده ایم که حبط مخصوص بغیر مؤمن است و تکفیر مخصوص بمؤمن است.

وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ کدام یک از شرایط صحت در اعمال آنها است ما در مؤمنین نظر میکنیم صد نود آنها نمازی که از همه عبادات افضل است باطل بجا میآورند یا از جهت فقدان شرائط یا اجزاء یا از جهت اتیان بمبطلات چه رسد

ص: 23

بغیر المؤمنین.

[سوره هود (11): آیه 17] .... ص : 24

أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ (17)

آیا پس کسی که بوده باشد از روی بیّنه و دلیل از جانب پروردگار خود و تلو او و در اثر او شاهدی باشد از خود او و از قبل او کتاب موسی تورات در حالی که امام و رحمت باشد اینها ایمان باو میآورند و کسانی که کافر شدند از طوائف و احزاب باو پس آتش وعدگاه آنها است پس نباش در ریب و شک از او محققا او حق است از پروردگار تو و لکن اکثر ناس ایمان نمیآورند.

أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ من موصوله مراد حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است و جواب این جمله محذوف است یعنی مثل کسیست که بدون بیّنة دعوی کند و مراد از بیّنة قرآن مجید است که دلالت او و معجزه بودنش واضح و روشن است و میتوان گفت تفسیر در اخبار از باب فرد اجلی است و بیّنة برای حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم جمیع معجزات و اخلاق حمیده او و احکام و دستورات متقنه او و اخبار از گذشته و آینده و نصرت خداوند او را در مقابل دشمنهای کثیر تمام بیّنه و دلیل است بر صدق دعوای او.

وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ اخبار بسیار در اغلب کتب از ائمه طاهرین (ع) و از طرق مخالفین که در برهان نقل کرده که مراد از شاهد امیر المؤمنین علیه السّلام است که اوّل مؤمنین بخدا است و رسول و آیات بسیار در شأن او نازل شده مثل آیه انفسنا در مباهله، آیه رکوع، آیه عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ، آیه بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ، آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ، آیه کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ، آیه کُونُوا

ص: 24

مَعَ الصَّادِقِینَ

آیه تطهیر و بسیار آیات دیگر مخصوص بقرینه منه که بمنزله نفس نفیس پیغمبر است و برادر و پسر عم و داماد او است و نسل پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تا دامنه قیامت از او بوجود آمده و وصی و خلیفه او است دارای ولایت کلیه الهیه و غیر اینها که اگر پیغمبر [ص هیچ معجزه و دلیلی نداشت فقط شهادت علی علیه السّلام لمکان عصمت و طهارتش کافی بود بر اثبات نبوت او.

وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی که در تورات بشارتهای زیادی در آمدن پیغمبر داده که یک قسمت آنها را ما در مجلد اول کلم الطیب نقل کرده ایم، و این جمله عطف بیتلوه است، پس معنی این میشود کان علی بیّنة من ربه و من قبله کتاب موسی که این هم یک دلیل است بر صدق او.

إِماماً وَ رَحْمَةً حال است از برای أ فمن کان یعنی پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پیشوا و مقتدا است که باید جن و انس متابعت او را کنند، و رحمت است بدلیل قوله تعالی وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ أُولئِکَ کسانی که از روی بینه و شهادت شاهد و اخبار تورات یُؤْمِنُونَ بِهِ مرجع ضمیر قرآن است بدلیل جمله بعد و بعضی گفتند پیغمبر است.

وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ چه مشرک باشد یا یهودی یا نصرانی یا مجوسی یا صابئی با طبیعی فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ وعده گاه که خداوند وعده داده آتش است.

فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ خطاب ممکن است بکسی باشد که با این بیّنه و این شاهد و اخبار موسی باز شبهه کند میفرماید جای شبهه نیست، و اگر گفتیم خطاب بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است از باب ایّاک اعنی و اسمعی یا جارة است إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ قرآن حق است از جانب پروردگار تو نازل شده، یا پیغمبر حق است از طرف پروردگار تو ارسال شده وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ با این بینه و شاهد و اخبار انبیاء سلف مع ذلک لا یُؤْمِنُونَ.

ص: 25

[سوره هود (11): آیه 18] .... ص : 26

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ (18)

و کیست ظالم تر از کسی که افتراء بزند بر خداوند از راه کذب اینها را عرضه میدارند بر پروردگارشان و میگویند شهداء روز قیامت که اینها هستند که که دروغ بستند بر پروردگار خود آگاه باشید لعنت و بعد از رحمت خداوند بر ظالمین است.

وَ مَنْ أَظْلَمُ گفتیم ظلم سه قسم است: ظلم بنفس بارتکاب معاصی، ظلم بغیر باذیت و آزار مسلمین و منع حقوق آنها، ظلم بدین بشرک و کفر بانبیاء و اولیاء و این قسم اشدّ اقسام ظلم است چنانچه میفرماید إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ لقمان آیه 12.

مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً افتراء دروغ بستن بغیر است بخصوص بخدا و کذبا تأکید است یعنی این دروغ محض است و الّا در معنای افتری دروغ هست چنانچه میفرماید وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ اعراف آیه 27.

أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی رَبِّهِمْ اشاره بیوم الحشر است که ملائکه عذاب آنها را میآورند در پیشگاه عظمت پروردگار وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ جمع شاهد است و شهداء روز قیامت بسیار هستند:

1- انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً نساء آیه 45، و در زیارت جامعه

شهداء یوم القیمة

2- ملائکه حفظه اعمال، کرام الکاتبین، رقیب و عتید ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ فی آیه 17. 3- اعضاء و جوارح انسان شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ

ص: 26

أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ فصّلت آیه 19. 4- ملائکه آسمانها و زمین که مشاهده کردند. 5- قرآن مجید. 6- زمینی که روی او عمل شده.

7- زمانی که در آن زمان عمل کردند مثل شهر صیام و غیره، و از همه بالاتر و مهم تر ذات اقدس ربوبی عالم السرّ و الخفیّات در دعاء کمیل

(و کلّ سیّئة امرت باثباتها الکرام الکاتبین الذین وکّلتهم بحفظ ما یکون منی و جعلتهم شهودا علیّ مع جوارحی و کنت انت الرقیب علیّ من ورائهم و الشاهد لما خفی عنهم و برحمتک اخفیته الدعاء.

) هؤُلاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلی رَبِّهِمْ مقول قول اشهاد است و این جمله شامل جمیع طبقات کفار و مخالفین و مذاهب باطله میشود زیرا مشرکین گفتند وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها کذب علی اللَّه است، یهود و نصاری و مجوس و سایر فوق گفتند دین ما بر حق است و از جانب خدا است کذب علی اللَّه است، مخالفین گفتند خلفاء ثلاثه بر حق هستند و دین خدایی است بلکه اهل بدعت که چیزی بر دین افزوده کردند و منکر ضروری چه ضروری دین و چه ضروری مذهب باشد تمام کذب علی اللَّه است فقط طبیعی که منکر خدا است دروغی نسبت بخدا نمیدهد زیرا خدایی معتقد نیست و عصات شیعه هم میگویند خدا نفرموده ما مخالفت و معصیت او را میکنیم.

أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ جمع محلی بالف و لام افاده عموم دارد مخصوص با ظلم نیست ظالم بنفس و ظالم بغیر و ظالم بدین را شامل میشود و مصداق اتمّ ظالمین در حق آل محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هستند که هم ظلم بدین کردند و چه اندازه مردم را در ضلالت انداختند و هم ظلم بنفس خود کردند خود را در اشدّ عذاب انداختند حتی گفتند

(النار و لا العار)

و اشاره بهمین کلمه دارد فرمایش حضرت ابی عبد اللَّه علیه السّلام

(الموت خیر من رکوب العاری و العار خیر من دخول الناری

)بمعنی اینکه شهادت برای من گواراتر است از اینکه زیر بار ذلت پسر مرجانه و هند جگر خوار

ص: 27

بروم و بر شما عار گواراتر است از اینکه از کشتن من صرف نظر کنید و خود را در عذاب آتش نیندازید، و هم ظلم بآل عصمت علیهم السلام که فروگذار نکردند هر چه توانستند اللهم العنهم جمیعا.

[سوره هود (11): آیه 19] .... ص : 28

الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ (19)

ظالمین که مورد لعن واقع شدند کسانی هستند که جلوگیری میکنند از راه خداوند که صراط مستقیم باشد و طلب میکنند راههای کج را و اینها بآخرت و قیامت اینها کافر هستند.

الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ صد عن سبیل اللَّه بجلوگیری دیگران است که برای حق نروند یا بالقاء شبهه در اذهان آنها در یکی از معتقدات دینی یا بتهدید بقتل و اسیری اگر بطرق حق روند یا بتطمیع بمال و جاه اگر رو بآنها بروند یا بمکر و حیله و تقلب یا بانکار ضروریات یا بابداع بدعت در دین و بالاخره طرق باطل بسیار است که این صدّ هم ظلم بنفس خود است که در ضلالت افتاده و هم ظلم بغیر است که اضلال کرده و هم ظلم بدین است که بر خلاف آن تصرف کرده بزیاده و نقصان بدعت و انکار.

وَ یَبْغُونَها عِوَجاً تأنیث و یبغونها یا باعتبار طرق مختلفه است که ارباب ضلالت دارند که سبل شیطانی است چنانچه منسوب بحضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که خطی کشیدند با انگشت مبارک روی زمین و فرمودند

(هذا صراط مستقیم)

و خطوط زیادی در دو طرف آن کشیدند و فرمودند

(هذه سبل الشیطان)

و تمام این سبل کج است یعنی طلب میکنند راههای کج و معوج را، یا باعتبار طرق الهیه است که فرمودند

(الطرق الی اللَّه بعدد انفس الخلائق)

یعنی طرق خداوند را صدّ

ص: 28

میکنند و کج و معوج میکنند مثل مبدعین.

وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ تکرار کلمه هم برای تأکید و رسوخ کفر در قلوب آنها است چنانچه می گویی اینها نسبت بقیامت خود آنها کافر هستند زیرا اگر کسی معتقد باشد که کفر و ضلالت و اضلال و بدعت و انکار موجب خلود در عذاب است نزدیک آن نمیرود.

[سوره هود (11): آیه 20] .... ص : 29

أُولئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ (20)

اینها قدرت ندارند که فرار کنند و پناهگاهی در زمین پیدا کنند که از عذاب الهی جلوگیری کنند و نیست از برای آنها غیر از خدا ناصر و معینی که نگذارد عذاب بآنها تماس کند مضاعف میشود از برای آنها عذاب نیستند اینها که استطاعت شنیدن داشته باشند و نیستند که چشم بصیرت داشته باشند.

اولئک این ظالمین که صدّ از سبیل اللَّه میکنند و راههای کج را سیر میکنند لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ نمیتوانند خدا را عاجز کنند از عذاب که جایی بروند که از قبضه قدرت او خارج باشد و نتواند آنها را عذاب کند.

وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ احدی از اینها که پرستش میکنند یا متابعت آنها را میکنند مثل رؤساء کفر و ضلالت قدرت بر یاری آنها ندارند و نمیتوانند آنها را از عذاب الهی نجات دهند ولایت کلیّه با او است و بس.

یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ یک عذاب برای کفر و ضلالت خود و یک عذاب برای اضلال دیگران و صدّ عن سبیل اللَّه بلکه اضعاف مضاعف میشود هر یک نفری را که اضلال کنند یک عذاب هر چه اتباع آنها بیشتر باشند عذاب اینها زیادتر

ص: 29

میشود ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ طاقت نمیآورند بشنوند فرمایشات قرآن را یا فضائل انبیاء و ائمه علیهم السلام یا فرامین الهیه را وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ چشم قلب آنها کور است حقایق را مشاهده نمیکنند و کور کورانه در ضلالت سیر میکنند

[سوره هود (11): آیه 21] .... ص : 30

أُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ (21)

اینها کسانی هستند که بخسران انداختند نفوس خود را و از دست آنها رفت و مفقود شد از آنها آنچه را که بودند افتراء میزدند و دروغ بخدا بسته بودند اولئک همان کفار و معاندین و مبدعین و منکرین و ظالمین که قبلا بیان فرموده الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ

خسران سرمایه از دست دادن است و باصطلاح ورشکست شدن و کلّی مدیون دیگران شدن، سرمایه اینها عمر دنیا بود، تجارت آنها اعمال عبادی و تحصیل اخلاق و تکمیل عقائد، اعضاء تجارتخانه اعضاء بدن چشم و گوش و سایر اعضاء، رئیس تجارتخانه نفس ناطقه، منافع تجارتخانه مثوبات اخروی، اینها سرمایه عمر را که بباد دادند و رفتند نه تحصیل اخلاق و نه عمل صالح و نه عقیده حقّه بعلاوه زیان بردند بواسطه کفر و معاندت و بدعت و انکار ضروری و اعمال سیئه و اخلاق رذیله چه خسرانیست بالاتر از این.

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ

ضلّ بمعنی گم شدن و مفقود شدن و از دست دادن است ما کانوا یفترون از بتها و کسانی را که متابعت میکردند و اعمالی را که بجا میآوردند و همه را نسبت بخدا میدادند و میگفتند خدا امر فرمود بپرستش بت و متابعت دعات باطله و ارتکاب اعمال سیّئه چنانچه میگفتند ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی زمر آیه 4 وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها اعراف آیه 27، و گفتند اجماع شد بر خلافت ابی بکر و او تعیین کرد خلافت عمر را و بشوری خلافت عثمان ثابت شد و بقهر و غلبه خلافت بنی امیه

ص: 30

و بنی العباس و نصّ فرمایشات رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و آیات قرآنیه و ادله عقلیه را تماما دور انداختند، فردای قیامت تمام اینها را مفقود میکنند مگر در قعر جهنم اگر خدمت آنها برسند.

[سوره هود (11): آیه 22] .... ص : 31

لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (22)

ناچار و لا بد محققا آنها در آخرت آنها از تمام اهل خسران خاسرترند و خسرانشان زیادتر است.

لا جرم بعضی گفتند بمعنی لا بد و لا محاله است، بعضی گفتند بمعنی لا شک و بعضی گفتند بمعنی قسم است یعنی وجب لهم و حقّ لهم، بعضی گفتند بمعنی کسب لهم کفرهم و کلمه لا ردّ لما قبلها یعنی چنین نیست که توهّم کردند کسب کرده کفر آنها و واجب شده و علی ایّ حال دلالت میکند بر اینکه غیر از این نیست که أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ یعنی عالم غیر از دنیا از همان حین موت الی الابد چنانچه فرمودند

(اذا مات ابن آدم قامت قیامته)

یعنی از همان حین موت معذب هستند و در قبر و عالم برزخ و عقبات یوم الحشر که حضرت صادق علیه السّلام فرمود

(ان للقیمة خمسین موقفا کل موقف مقام الف سنة) ثم تلا فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ

تا وارد دوزخ شوند هم فیها خالدون.

هُمُ الْأَخْسَرُونَ تمام اهل عذاب در خسران و زیان کاری هستند لکن این طائفه خسرانشان از همه بیشتر است زیرا علاوه بر خسران خود خسران تابعین آنها هم بر آنها بار است چنانچه فرمود

(من سنّ سنة حسنة کان له اجرها و اجر من عمل بها الی یوم القیمة و من سنّ سنة سیئة کان له وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیمة.

) تنبیه- از روی منطق و برهان و حس و و جدان میتوان ثابت کرد که غاصبین

ص: 31

خلافت گناه تمام اهل عالم تا قیام قیامت بر آنها بار است زیرا اگر غصب خلافت نکرده بودند و حق در مقرّ خود قرار گرفته بود همان مدینه عادله که انتظار داریم بدست مبارک حضرت بقیّة اللَّه تشکیل شود و سر تا سر دنیا را عدل و داد پر کند بدست مبارک ائمه اطهار علیهم السلام تحقق پیدا میکرد دیگر یک مشرک یک کافر یک یهودی یک نصرانی یک مبدع یک ظالم در تمام صفحه زمین نبود پس عقوبت تمام اینها بر گردن اینها بار است و بر طبق این دعوی استفاده از اخبار زیادی هم میشود که ما در کلم الطیب اشاره کرده ایم و در کتب اخبار مثل بحار و غایة المرام و غیر اینها در ابواب متفرقه تذکر داده شده رجوع کنید.

[سوره هود (11): آیه 23] .... ص : 32

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلی رَبِّهِمْ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (23)

محققا کسانی که ایمان آوردند و بصالحات عمل کردند و سکون و اطمینان و خضوع و خشوع پیدا کردند بسوی پروردگارشان اینها اصحاب بهشت هستند که آنها در بهشت مخلد و همیشه متمتع هستند.

این آیه شریفه مشتمل بر چند جمله است که هر کدام یک آثاری و نتائجی بر آن مترتب میشود 1- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ایمان اعتقاد بجمیع عقائد حقّه مطابق مذهب شیعه اثنی عشری خالی از افراط و غلو و از تفریط و انکار و در مقام خود گفته ایم و مکرر در این تفسیر تذکر داده ایم و در مجلد سوم کلم الطیب در باب عمل صالح ثمرات ایمان را مفصلا بیان کرده ایم، خلاصه اگر کسی با ایمان از دنیا رفت مسلّما اهل نجات و اهل بهشت است و لو گناه زیادی داشته باشد مورد مغفرت و عفو الهی و شفاعت خاندان نبوّت [ص میشود.

ص: 32

2- وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اعمال صالحه عبارت از واجبات و مستحبات شرع است که بنحو صحیح با مراعات جمیع شرائط و اجزاء و فقدان موانع و قواطع و مبطلات انجام گیرد و فائده آنها در دنیا نگهبان ایمان و تقویت آن و بعبارت دیگر علت مبقیه ایمانست که اگر در آنها کوتاهی شد بسا باعث زوال ایمان یا ضعف ایمان میشود و در آخرت باعث ارتفاع درجات، هر چه بهتر و بیشتر باشد درجه رفیع تر میشود.

3- وَ أَخْبَتُوا إِلی رَبِّهِمْ بعضی تفسیر کردند بسکون و طمأنینه، بعضی بخضوع و خشوع، بعضی باستقامت چنانچه در ترجمه ذکر شد لکن در خبر از حضرت صادق علیه السّلام بچهار سند روایت کرده اند که اخبات را حضرت تفسیر بتسلیم فرموده و تسلیم بالاترین اخلاق حمیده است حتی از مقام رضا چه نسبت بامور تکوینیه از واردات الهیه نوعیه و شخصیه از نعم و بلیات و پیشامدات

در بلا خوش میکشم لذات او مات اویم مات اویم مات او

و چه در امور تشریعیه و دستورات الهیه و احکام شرعیه.

4- أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ تفسیر واضح است و مکرر بیان شده

[سوره هود (11): آیه 24] .... ص : 33

مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمی وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَکَّرُونَ (24)

مثل دو فرقه کفاری که دارای صفات مذکوره باشند با مؤمنینی که دارای این صفات ممدوحه هستند مثل کور و کر است با بینا و شنوا آیا این دو مساوی هستند از حیث مثل آیا پس از این بیان متذکر نمیشوید.

مکرر گفته ایم همین نحو که از برای روح حیوانی قوایی هست قوه باصره

ص: 33

و سامعه و شامه و ذائقه و لامسه که در نوع حیوانات هست و بسا انسان فاقد این قوی میشود کور است نمی بیند، کر است نمی شنود، لال است تکلم نمیکند، زکام است استشمام نمیکند، مریض است طعم طعام را نمیچشد، مرده است حسّ و حرکت ندارد بعض اجزاء بدن از کار افتاده و کره شده درک الم و حرارت و برودت را نمیکند، همین نحو روح ملکوتی انسانی که عبارت از آن لطیفه ربانی و جوهر مجرد سماوی که از عالم امر صادر شده و مسمی بعقل است آنهم دارای این نحوه از قوی هست حقایق را مشاهده میکند، کلمات حق را میشنود و در او تأثیر میکند، طعم عبادت را میچشد، بوی سعادت بمشام میرسد، در امور حقه حس و حرکت دارد رو بسعادت میرود، اهل ایمان که دارای صفات مذکوره در آیه قبل هستند جمیع این قوی بنحو اتم و اکمل در آنها هست و کفاری که در آیات قبل دارای آن صفات و افعال خبیثه هستند بواسطه آفت عصبیت و عناد و کبر و تقلید آباء و حب جاه و مال فاقد جمیع این قوی هستند بلکه روح آنها مرده است فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ روم آیه 51 إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ انفال آیه 51

(الناس موتی و اهل العلم احیاء)

منسوب بامیر المؤمنین علیه السّلام.

لذا میفرماید مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ آن فرقه که فاقد جمیع این قوی هستند با این فرقه که واجد جمیع آنها هستند بنحو اتم کَالْأَعْمی وَ الْأَصَمِّ بلکه کالموتی و الابکم با این فرقه که واجد هستند وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ بلکه و الحی و المدرک هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا البته بینهما بون بعید اعلا درجات بهشت با اسفلین درکات آتش حق و باطل، نور و ظلمت، سعادت با شقاوت کمال مضادت را دارند.

أَ فَلا تَذَکَّرُونَ آیا پس از این بیان واضح روشن مطابق عقل سلیم و و جدان پاک باز هم متذکر نمیشوید و بخود نمیآئید.

ص: 34

[سوره هود (11): آیه 25] .... ص : 35

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (25)

و هر آینه ما فرستادیم نوح را بسوی قوم او فرمود محققا من برای شما انذار کننده آشکارا هستم.

شرح حال نوح را ما در سوره مبارکه اعراف مجلد خامس این تفسیر در ذیل آیه 59 تا آیه 64 مفصلا بیان کرده ایم از اسامی او و مدت عمر او و اینکه ولادتش مقارن بود با روز وفات آدم و در آن موقع عدد اولاد و احفاد آدم چهل هزار بودند و شرح حال قوم او را و مدّت بعثت او قبل از طوفان و بعد از آن جای تکرار ندارد و او را آدم ثانی گفتند زیرا بعد از طوفان تمام بشر از نسل او هستند و شیخ الانبیاء نامیدند زیرا سنّ او بالغ بر دو هزار و پانصد سال بود و اولین اولو العزم بود که شریعت آدم باو نسخ شد و شرع جدیدی آورد.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ قوم او تمام افراد بشر بودند چون بر سر تا سر دنیا مبعوث بود و دستگاه بت پرستی از زمان او شروع شده بعد از رحلت حضرت آدم إِنِّی لَکُمْ مقول قول نوح علیه السّلام است و متعلق بفعل مقدر است یعنی قال انّی لکم، و لام لکم برای نفع است چون انبیاء برای هدایت و ارشاد و سعادت و نجات از مهالک دنیوی و اخروی مبعوث شدند لکن بشر خیره سر نپذیرفتند و خود را بمهالک نشأتین انداختند.

نَذِیرٌ مُبِینٌ نذیر انذار کننده است از عذاب الهی و مبین واضح و روشن از روی دلیل و معجزه و اقامه حجت که بر احدی مخفی نباشد و حجت بر آنها تمام شود

[سوره هود (11): آیه 26] .... ص : 35

أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ (26)

اینکه عبادت نکنید مگر خدا را محققا من میترسم بر شما عذاب روز دردناک را

ص: 35

أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ زیرا استحقاق عبودیت متفرع بر الوهیت است و الوهیت منحصر بذات مقدّس او است و این اولین دعوت انبیاء است دعوت بتوحید و یگانگی خداوند در مقابل شرک و بت پرستی که در زمان نوح رواج بسزا داشت چنانچه در سوره نوح میفرماید از قول مشرکین وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً آیه 22 و 23، که اینها اسامی بتهای آنها است.

إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ تعبیر بخوف با اینکه محققا مشرک معذب بعذاب میشود برای اینست که ممکن است اینها هدایت شوند و دست از شرک بردارند و سعادت مند گردند عَذابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ الیم صفت عذاب است. و نکته آنکه صفت یوم قرار داده برای این است که روز قیامت چون مشاهده اهوال آن را میکنند و مواقف آن و در محضر پروردگار و ظاهر شدن اعمال آن روز بسیار دردناک است بالاخص برای مشرک.

[سوره هود (11): آیه 27] .... ص : 36

فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ وَ ما نَری لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ (27)

پس از فرمایش حضرت نوح علیه السّلام و دعوت قوم آنها دو دسته شدند یک دسته ایمان آوردند و یک دسته کافر شدند. پس گفتند کسانی که کافر شدند از قوم نوح نمی بینیم تو را مگر یک بشر مثل ما و نمی بینیم تو را کسی متابعت تو را کرده باشد مگر کسانی که آنها از آدمهای پست و رذل ما محسوب میشوند، در ابتداء نظر فقیر و بی اهمیت هستند و ما نمی بینیم از برای شما که بر ما فضیلتی داشته باشید بلکه گمان میکنیم شما را دروغگویان.

ص: 36

فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ فاء تفریع است یعنی پس از آنکه نوح علیه السّلام دعوی رسالت کرد و فرمود إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ کفار قوم باو گفتند ما نَراکَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا بتوهّم اینکه رسول باید از جنس غیر بشر باشد یا ملک باشد یا مخلوق دیگری و حال آنکه اگر ملک هم باشد باید بصورت بشر باشد تا بتواند با بشر تماس بگیرد و با زبان آنها تکلم نماید لذا میفرماید وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ انعام آیه 9 بلکه باید بلسان قوم باشد وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ ابراهیم آیه 4.

وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ الرَّأْیِ مراد از اراذل آدمهای بی عرضه و بی اعتبار و فقیر که مورد اعتناء و اهمیت نیستند در مقابل اعیان و اشراف و اغنیاء که مورد احترام و اعتناء هستند و خود را بزرگان قوم تصور میکنند کسانی که بحضرتش ایمان آورده بودند دسته اول بودند که آنها را در ابتداء رؤیت که معنی بادی الرأی است اراذل میدانستند و غافل از اینکه همیشه اهل دین و اهل آخرت همین طائفه بودند زیرا آلوده بزخارف دنیا نشده بودند و بالعکس اعیان و اشراف غرق شهوات و هواهای نفسانیه و مرتکب ملهیات حتی در زمان حاضر آنچه در مساجد و مجالس دینی مشاهده میشود همین اشخاص متوسط هستند و در مراکز فساد اعیان و اشراف مشاهده میشوند، بلی فقیر تهی دست که گفتند «الفقر سواد الوجه فی الدارین» از هر دو دسته خارج هستند و در هر دو قسم مراکز برای کلش و گدایی حاضر میشوند و جز بند و کلاشی نظری ندارند.

وَ ما نَری لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ البته اهل دنیا فضل و کمال را باسم و رسم و عنوان و جاه و مقام میدانند لذا اشخاص متدین متقی را پست میشمارند و حال آنکه خداوند معین فرموده إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ حجرات آیه 13.

بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ تعبیر بظن برای اینست که یقین بکذب ندارند زیرا

ص: 37

هیچگونه مدرکی برای بطلان دعوی رسالت در دست آنها نیست جز تقلید آباء و عصبیت و عناد و اینها منشأ یقین نیست و تمام کفار در جمیع اعصار جز ظن بر خلاف ندارند لذا میفرماید وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ بقره آیه 73، با اینکه بحکم عقل دفع ضرر محتمل حتی موهوم را باید کرد و لازم است فحص کنند تا یقین بعدم ضرر پیدا شود (کلما قرع سمعک من عجائب عالم الکیان فضعه فی بقعة الامکان ما لم تزدک قائم البرهان) و لذا اگر احتمال ضعیف بدهد در اینکه مأکول و مشروب سمّ است البته ترک میکند یا در این بستر حیوان موذی است نمیرود یا در راه قطاع طریق است سیر نمیکند با اینکه غایت ضررش مرگ است چه رسد باحتمال ضرر عذاب ابدی که تمام شدن نداشته باشد و مخلد باشند.

[سوره هود (11): آیه 28] .... ص : 38

قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ (28)

فرمود حضرت نوح [ع ای قوم من آیا دیدید اگر بوده باشم بر دلیل و برهان از طرف پروردگارم و آمده است مرا رحمت از نزد پروردگارم پس بر شما مخفی شده آیا ما شما را الزام و اجبار میکنیم بآن بیّنه و حال آنکه شما کراهت از قبول آن دارید.

مسئلة- بر انبیاء آنچه لازم است اقامه حجت است بر قوم باتیان بمعجزه یا برهان قطعی که عذری بر احدی باقی نماند و قوم هم سلب اختیار از آنها نمیشود اگر ایمان آوردند سعادتمند میشوند و اگر مخالفت کردند معذب، الزام و اجباری در کار نیست لذا قالَ یا قَوْمِ کسره دلالت میکند بر سقوط یاء متکلم که یا قومی بوده أَ رَأَیْتُمْ یعنی چنین تصور میکنید که الزام و اجبار کنم شما را

ص: 38

فقط إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ شما توقع بیش از این از من ندارید که مطالبه دلیل کنید که معنای بیّنه یعنی چیزی که دعوی را واضح و روشن و مبین نماید و اطلاق بینه بر دو شاهد عدل در شریعت برای اینست که بحکم شرع حکم یقین دارد و بر طبقش باید رفتار نمود، و بینه حضرت نوح علیه السّلام معجزات و استقامت یک نفر در مقابل یک دنیا مشرک با اینکه چه اندازه او را میزدند تا ضعف میکرد و در کنار جاده میافتاد و دست از دعوت خود بر نمیداشت که در این مدت مدید تقریبا هفتصد و پنجاه سال قبل از طوفان جمعیتی که باو ایمان آوردند بالغ بر صد نفر نشد که در همین سوره خطاب شد باو که أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ مِنْ رَبِّی چون معنای معجزه فعل الهی است که از قدرت بشر خارج است بدست رسول داده میشود که دلیل بر صدقش باشد.

وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ علاوه بر اقامه بیّنة، مشمول عنایتهای بزرگ الهی واقع شدم که مرا نخستین پیغمبر اولوا العزم قرار داد و آدم ثانی که تمام اهل عالم پس از طوفان اولاد او هستند و طول عمر کذایی که بالغ بر دو هزار و پانصد سال باشد بسیار تعجب است از کسانی که در طول عمر حضرت بقیّة اللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه شبهه میکنند.

فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ یعنی تدبر نمیکنید و فکر و تأمل ندارید و چشم پوشی میکنید که خود حضرت نوح در سوره نوح عرض میکند بپروردگار خود جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ.

أَ نُلْزِمُکُمُوها با این بینه و ایتاء رحمت باز باید شما را الزام و الجاء کرد که این تکلیف انبیاء نیست.

وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ شما که معجزه را حمل بر سحر میکنید دلیل را حمل بر سفسطه میکنید، نبیّ را کاذب می گویید، اهل ایمان را اراذل میشمارید.

ص: 39

[سوره هود (11): آیه 29] .... ص : 40

وَ یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالاً إِنْ أَجرِیَ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (29)

و ای قوم من سؤال نمیکنم از شما بر این رسالت و دعوت مالی مزد رسالت از شما نمیخواهم نیست مزد من مگر بر خداوند تبارک و تعالی و من هرگز طرد نمیکنم کسانی را که ایمان آورده اند محققا آنها فردای قیامت در پیشگاه الهی وارد میشوند و لکن من می یابم شما را جاهل نادان.

وَ یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا به تحقیق در کلیه عبادات معتبر است قصد قربت و خلوص اگر کسی عبادتی کرد بطمع مال و جاه و اسم و عنوان باطل و حرام است چه رسد بمسئله رسالت و هدایت و ارشاد بنده گان، توهّم نشود که پیغمبران طمعی بمال مردم داشته باشند فقط غرض آنها بر حسب مأموریت نجات بنده گانست از جهالت و ضلالت و خلاصی از عذاب الهی.

إِنْ أَجرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ همان که مرا فرستاده و امر فرموده مزد و اجر مرا آنچه مقتضای فضل و کرمش هست عنایت میفرماید.

وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا برای اینکه ایمان موجب قرب الی اللَّه است و فرق بین سیاه و سفید، کبیر و صغیر، غنی و فقیر، شریف و وضیع نیست و طرد آنها موجب غضب الهی میشود و البته کاری که موجب غضب شود از مثل پیغمبر اولوا العزمی محال است صادر شود إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ و شکایت کنند که پروردگارا پیغمبر فرستادی ما اجابت کردیم ما را بخود راه نداد چه جوابی دارم و چه عذری بیاورم که مورد قبول گردد.

وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ که ملاک شرف و بزرگی را مال دنیا و ریاست و زخارف آن میدانید با اینکه ملاک سعادت و قرب بخدا و دخول جنت است.

ص: 40

[سوره هود (11): آیه 30] .... ص : 41

وَ یا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ (30)

و ای قوم من کیست که مرا نصرت کند و نجات دهد از عذاب الهی اگر من این مؤمنین را طرد کنم آیا پس از این متذکر نمیشوید.

فردای محشر هر کس گرفتار عمل خود است و احدی نیست که او را نجات دهد جز خداوند بخصوص ظلم که قسم یاد فرموده

(و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم)

حدیث قدسی است، موقعی که مظلوم مطالبه حق کند من چگونه میتوانم در حق این مؤمنین ظلم روا دارم بالاخص هر چه مظلوم ضعیف باشد عقوبت ظلم بآن شدید میشود لذا میفرماید وَ یا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ یعنی شما مشرکین که گرفتار اشدّ عذاب شرک هستید می آیید و مرا نجات میدهید إِنْ طَرَدْتُهُمْ اگر اینها را برای کبر و نخوت شما که زیر بار این نمیروید که با این مؤمنین که در نظر شما ضعیف هستند هم مسلک و هم عقیده شوید مگر اینها نبودند که قبل از بعثت و دعوت من با شما در شرک و کفر هم مسلک و هم عقیده بودند حال در توحید و ایمان حاضر نیستید هم مسلک و هم عقیده شوید.

أَ فَلا تَذَکَّرُونَ باید انسان توجه کند، تدبر کند، تأمل کند، متذکر شود که ملاک قرب و بعد و عزّت و ذلّت چیست پیغمبری مثل نوح [ع که بر سر تا سر عالم مبعوث شده اگر راست میگوید باید تمام باو ایمان آورند و اگر فرق گذارد بین بعضی دون بعضی پس کاذب است در دعوی خود نباید باو ایمان آورد شما قوم اگر من اینها را طرد کنم نباید ایمان بیاورید چون در دعوی خود دروغ گفته ام و اگر بر طبق دعوی خود مستقیم و پا بر جا باشم و تمام بنده گان خدا را بیک چشم نگاه کنم با اقامه معجزه و دلیل باید ایمان بیاوردید و بگروید.

ص: 41

[سوره هود (11): آیه 31] .... ص : 42

وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ (31)

و نمیگویم برای شما که نزد من خزینه های الهی است و نه اینکه علم غیب دارم و نمیگویم محققا من ملک هستم و نمیگویم کسانی را که در نظر شما پست و حقیر هستند که ایمان آورده اند خداوند هرگز بآنها خیری نداده خداوند داناتر است بآنچه در نفوس آنها است محققا من اگر در حق آنها بگویم هرآینه از ظالمین محسوب میشوم.

وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ خزائن الهی فیوضاتیست که بنده گان بقدر قابلیت آنها بر وفق حکمت و مصلحت عطاء میفرماید و این خزائن فناء و زوال و تمام شدن و حدّ و حصر ندارد چه از نعم مادیه ظاهریه از خلق و رزق و مال و منال و صحت و سلامت و امثال اینها و چه از نعم معنویه از ایمان و علم و توفیق و اخلاق حمیده و الطاف الهیه چه دنیویه و چه اخرویه و جز او بدست احدی نیست حتی انبیاء و ملائکه و این معنی توحید افعالیست.

وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ یعنی (لا اقول انی اعلم الغیب) در بسیاری از آیات علم غیب را مختص بخدا ذکر فرموده و در بعض آیات استثنایی فرموده عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ جن آیه 26.

و تحقیق کلام اینست که احدی از ممکنات از ملک و جن و انس خبر و علمی بامور غیبیه ندارند مگر آنچه از جانب حق بآنها بقدر قابلیت آنها افاضه شود و پس از افاضه بر آنها غیب نیست و لو بر دیگران غیب است، مثلا پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خبر از امامت دوازده نفر و مصائب وارده بر آنها و غیبت حضرت مهدی و

ص: 42

ظهور آن سرور [عج و وقایع وارده در آخر الزمان که ملاحم میگویند و از قیام قیامت و مواقف آن و غیر اینها داده و همچنین اخباری که در این امور از ائمه علیهم السلام رسیده بلی آنچه که افاضه نشده یا بواسطه فقدان استعداد طرف یا عدم اقتضاء حکمت و مصلحت مختص باو است.

وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ اینها توهّم میکردند که بشر چون مادی است ممکن نیست که مورد وحی الهی واقع شود و ملک چون از عالم نور و مجرد از ماده است قابلیت وحی دارد و این توهّم فاسد است.

اولا خدای قادر متعالی قدرت دارد بر افاضه حتی بر حیوانات و نباتات و جمادات وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ الایه نحل آیه 70 وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ سبأ آیه 10 که خطاب شد بکوه و بطیور که با داود [ع تسبیح کنید.

و ثانیا بر فرض تسلیم ممکن است خداوند بتوسط ملک وحی بفرستد چنانچه جبرئیل برای انبیاء وحی میآورد، و اگر بگویند که ملک هم نمیتواند وحی ببشر برساند پس پیغمبر ملک نمیتواند برای شما وحی الهی بیاورد زیرا شما هم بشر هستید وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً و نمیگویم در حق این مؤمنین که در نظر شما خار و خفیف هستند خداوند بآنها هرگز خیری نمیدهد البته زود باشد که تمام دنیا پس از طوفان در تصرف این مؤمنین باشد پس از هلاکت شما کفار و در آخرت هم متنعم بنعم بهشت شوند و شما در عذاب ابدی گرفتار باشید اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِی أَنْفُسِهِمْ خداوند بنده شناس است از باطن و ظاهر هر بنده با خبر است مؤمن و کافر و منافق و مشرک، متقی و عاصی، متخلق باخلاق حمیده یا صفات خبیثه، قصد و نیّت و اراده هر کس را میداند.

ص: 43

إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ اگر چیزی در حق آنها بگویم یا نسبت سویی بآنها بدهم یا آنها را از خود دور کنم هر آینه در حق آنها ظلم کرده ام.

[سوره هود (11): آیه 32] .... ص : 44

قالُوا یا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَکْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (32)

گفتند قوم بحضرت نوح که با ما مجادله میکنی پس زیاد روی کردی در مجادله با ما پس بیاور برای ما بآنچه از عذاب که بما وعده میدهی اگر راست می گویی و جزو صادقین هستی.

قالُوا یا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا مجادله مخاصمه و مدافعه است که بخواهد کلام و دلیل طرف را رد کند و اقامه حجت کند بر بطلان آن و مجادله اگر بر حق باشد ممدوح است چنانچه میفرماید وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ نحل آیه 126 و اگر بر باطل باشد مذموم است چنانچه میفرماید وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ مؤمن آیه 5، یعنی نوح با ما مخاصمه و محاجه میکنی فَأَکْثَرْتَ جِدالَنا بیش از مقدار کفایت مجادله میکنی ابدا کلام تو در ما تأثیر ندارد و ما هرگز بتو ایمان نمیآوریم هر قدر دلیل و معجزه و موعظه اقامه و بیان کنی فَأْتِنا بِما تَعِدُنا که ما را میترسانی که اگر ایمان نیاورید بلاء و عذاب بر شما نازل میشود پس بیاور بآنچه وعده میدهی إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ اگر واقعا پیغمبری و از جانب خدا آمده ای و راستگویی.

[سوره هود (11): آیه 33] .... ص : 44

قالَ إِنَّما یَأْتِیکُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (33)

حضرت نوح [ع فرمود این عذابی که مطالبه میکنید خداوند تبارک و تعالی

ص: 44

بموقع خود که مشیّتش اقتضاء کند وفق حکمت و مصلحت میآورد برای شما و شما در آن موقع هیچ چاره ای ندارید.

قالَ إِنَّما یَأْتِیکُمْ بِهِ اللَّهُ عذاب و ثواب بمعنی مصدری فعل الهی است یعنی خداوند عذاب میکند و ثواب میدهد از قدرت بشر خارج است و وقت نزولش را میداند و آنی تقدیم و تأخیر ندارد و در موقع نزول هم احدی قدرت بر دفع آن ندارد وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ که بتوانید عذاب خدا را جلوگیری کنید و نگذارید عذاب بشما متوجه شود.

[سوره هود (11): آیه 34] .... ص : 45

وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کانَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (34)

و نفع نمی بخشد شما را نصیحت من اگر بخواهم شما را نصیحت کنم اگر خداوند اراده فرموده که شما در ضلالت و غوایت و گمراهی باشید او است پرودگار شما و بسوی او است بازگشت شما.

مکرر گفته ایم که فرق است بین اراده تکوینی حق که هیچ امری در عالم واقع نمیشود تا مادامی که مشیئت و اراده حق تعلق نگیرد و این منافی با اختیار عبد نیست زیرا اراده باین نحو تعلق گرفته که فعل باختیار عبد صادر شود اگر اجبارا باشد اراده تعلق نگرفته از ایمان و کفر و عبادت و معصیت و اراده تشریعی بارسال رسل و انزال کتب و اقامه حجت بر تمام جن و انس که راه عذری بر احدی باقی نماند لذا میفرماید وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی چون قلوب شما سیاه شده و قساوت گرفته و کبر و نخوت و هزار عیب دیگر مانع از قبولی نصایح من است و انتفاع شما از آن إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ هر چه من بخواهم شما را نصیحت کنم نتیجه بدست

ص: 45

نمیآورم إِنْ کانَ اللَّهُ یُرِیدُ باراده تکوینی نظر بعدم قابلیت شما از برای هدایت أَنْ یُغْوِیَکُمْ که بهمان کفر و شرک و ضلالت که گرفتار بودید بمانید و هدایت نشوید هُوَ رَبُّکُمْ میداند هر بنده حد قابلیتش چه اندازه است کی استحقاق عذاب دارد و کی لیاقت ثواب وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ بازگشت همه شماها در محکمه عدل الهی است و در حق همه بعدل حکم میشود.

[سوره هود (11): آیه 35] .... ص : 46

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرامِی وَ أَنَا بَرِی ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ (35)

آیا این کفار قریش میگویند که این حکایات و قصص انبیاء بافته های خود پیغمبر است نسبت بخدا میدهد بآنها بفرما اگر اینها بافته های من باشد و افتراء بخدا پس جرم و عقوبتش بر من بار میشود مربوط بشما نیست و من هم عری و بری هستم از آنچه شما جرم میکنید فقط وظیفه من ابلاغ است مسئولیت دیگری بر من نیست خواه قبول کنید یا رد نمائید.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ ظاهر آیه بقرینه کلمه قل و بدلیل اخبار راجع بکفار مکه و پیغمبر اسلام است در برهان است (الشیبانی فی نهج البیان عن مقاتل قال ان کفار مکة قالوا ان محمدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم افتری القرآن قال و روی مثل ذلک عن أبی جعفر و ابی عبد اللَّه علیهما السلام) قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرامِی هر کس عملی مرتکب شود فقط خود مسئول آن عمل است و جرمش بر خود او است بر دیگری بار نمیکنند فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ الرحمن آیه 39.

وَ أَنَا بَرِی ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ و من هم گرفتار جرم شما نمیشوم اینکه ایمان نمیآورید و قرآن مجید را افتراء میپندارید و مرا مفتری میشمارید و بمن افتراء

ص: 46

میزنید خود شماها بعقوباتش خواهید رسید من وظیفه خود را انجام دادم که بشما ابلاغ کردم.

[سوره هود (11): آیه 36] .... ص : 47

وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ (36)

و وحی شد بنوح محققا اینست که هرگز کسی از قوم تو ایمان نمیآورد مگر کسانی که قبلا ایمان آورده بودند پس غمگین و اندوهناک مباش بآنچه که هستند عمل میکنند و بجا میآورند.

وَ أُوحِیَ فعل مجهول فاعل خداوند است إِلی نُوحٍ أَنَّهُ ضمیر شأن لَنْ یُؤْمِنَ نفی تأبید مِنْ قَوْمِکَ که مامور بدعوت آنها بودی إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ همان فقراء که اراذلشان میپنداشتند، قلب که سیاه شد و قساوت گرفت دیگر قابل هدایت نیست در خبر است

(لا یرجی بخیر)

و در حدیث دیگر

(صار قلبه منکوسا)

از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام بلکه خود حضرت نوح عرض کرد إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً نوح آیه 28. دیگر بقاء آنها مفید فائده نیست جز ازدیاد کفر و عصیان چنانچه امروز هم مشاهده میکنیم که (هر چه آید سال نو گوئیم دریغ از پارسال) پدران ما چه اندازه از ما بهتر بودند و خود ما در دوره اول چه اندازه بهتر از دوره حاضر بودیم و اولاد ما چه رویی در آمدند انتظار بلاء عمومی داشته باشیم.

فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ اندوه و غم بدل راه نده آنها هر قدر طغیان و سرکشی و ظلم و ستم و فسق و فجور که میتوانند بکنند و وقت رسیده که عذاب بر آنها نازل شود و زمین از لوث کثافت آنها پاک شود و تمام ریشه کن شوند.

ص: 47

[سوره هود (11): آیه 37] .... ص : 48

وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا وَ لا تُخاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37)

و بساز کشتی را بدستور و نگاه ما و وحی ما و درخواست مکن و از ما در حق کسانی که ظلم کردند توقعی نداشته باش محققا تمام آنها ببلاء غرق هلاک میشوند وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ امر فرمود بساختن کشتی و بین مفسرین اختلاف شد در مقدار سعه کشتی لکن در حدیث مروی از حضرت صادق علیه السّلام کلینی مسندا فرمود

(سمعت ابا جعفر یحدث عطا قال طول سفینة نوح [ع الف ذراع و مأتی ذراع و عرضها ثمانمائة ذراع و طولها فی السماء مأتی ذراع)

و گفتند سه طبقه بوده پائین برای هوام و سباع و و هوش، طبقه وسط برای انعام، و طبقه بالا برای مؤمنین و اخبار در این باب مفصّل است در برهان نقل کرده از وضع این تفسیر خارج است بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا و تعبیر بجمیع در اعین نه برای تعظیم است چنانچه توهّم کردند بلکه برای اینست که امور منتسبه بخداوند دو قسم است یک قسم مختص بذات اقدس او است بدون واسطه و اسباب تعبیر بمتکلم وحده فرموده مثل خَلَقْتُ بِیَدَیَّ وَ أَنِ اعْبُدُونِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ و امثال اینها، و یک قسم بتوسط ملائکه و اسباب است بمتکلم مع الغیر تعبیر فرموده مثل إِنَّا أَنْزَلْناهُ إِنَّا أَعْطَیْناکَ أَوْحَیْنا و امثال اینها و در این آیه شریفه هر دو قسم تعبیر شده متکلم مع الغیر همین جمله بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا پس مراد اعین ملائکه هم هست یعنی در تحت نظر ما و بدستور ما و تعلیم ما و وحی ما ساختمان کن، و متکلم وحده وَ لا تُخاطِبْنِی که دعاء در حق ظالمین باشد و در دعاء توجه بذات مقدس او است و بس فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا که کفار و مشرکین باشند زیرا باید در حق آنها نفرین کرد و طلب هلاکت چنانچه حضرت نوح عرض کرد رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ

ص: 48

دَیَّاراً

نوح آیه 26. إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ جمیع آنها بدون استثناء.

اشکال- در میان قوم اطفال رضیع و صغار بودند بی گناه برای چه آنها هلاک شوند.

جواب اولا در اخبار ما دارد که همین اشکال را مخصوصا خدمت حضرت رضا علیه السّلام عرض کردند فرمود چهل سال عقیم شدند زنها و نسلی از آنها بوجود نیامد و ثانیا این لطف و عنایت بود در حق آنها زیرا اگر هلاک نمیشدند اینها بهمان کفر و شرک بودند و بعذاب آخرت معذب میشدند نظیر غلامی که حضرت خضر کشت حَتَّی إِذا لَقِیا غُلاماً فَقَتَلَهُ کهف آیه 73، و شاهد بر این دعوی قول حضرت نوح است که عرض کرد رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً نوح آیه 26 و 27.

[سوره هود (11): آیه 38] .... ص : 49

وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ (38)

و حضرت نوح مشغول بساختن کشتی بود و هر زمانی که جماعتی از قومش عبور میکردند بر او مسخره میکردند او را فرمود اگر شما مسخره میکنید ما هم پس از این شما را مسخره میکنیم همان نحو که شما مسخره مʙÙƙʘϮ

وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ ظاهرا اول صنعت نجاری از او بوده و سابقه نداشته بالاخص کشتی نبوده، در نظر دارم در نجف اشرف یک روز در خدمت استاد اعظم مرحوم شیخ جواد بلاغی قدس اللَّه نفسه الشریف که نابغه دهر بود صاحب تألیفات زیادی الهدی نصایح الهدی، انوار الهدی، توحید و تثلیث اعاجیب الاکاذیب شگفت آور دروغ چند جلد تفسیر و غیر اینها بودم فرمود روزی در بغداد میگذشتم رسیدم درب

ص: 49

یک مدرسه دیدم بسیار مفصل گلها و اشجار زیادی دارد از این مدارس جدیده و چند نفر درب مدرسه ایستاده سلام کردند و گفتند شیخنا تفضل گفتم مناسب نیست من در این مدرسه داخل شوم گفتند مسئله دینیه واجب شد بر من وارد شوم، پرسیدند شما می گویید حضرت آدم از بهشت در کوه سرندیب آمد و بین کوه سرندیب تا خشکی دریای عظیمی فاصله است بچه وسیله وارد خشکی شد دیدم با اینها صحبت اعجاز و قدرت الهی همان قادری که از بهشت در کوه سرندیب میآورد قدرت دارد در خشکی وارد کند نمیشود کرد گفتم صفحه جغرافیای کره که در لندن در تاریخ فلان طبع شده در مدرسه دارید گفتند بلی گفتم بیاورید آوردند خطی از کوه سرندیب با پیچ و خم زیادی کشیده شده تا خشکی و روی آن خط نوشته شده سرب آدم تصور کنید اطلاع این مرد بزرگ و احاطه او تا چه پایه بوده وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ چون میدیدند خانه وسیعی از چوب میسازد روی صفحه زمین بدون اینکه نصب در زمین کند و البته قاعده کشتی اینست که باید ته کشتی باریک باشد و هر چه بالا رود وسیع گردد این عمل پر زحمت را بجنون و سفاهت حمل میکردند و او را مسخره میکردند حضرتش با کمال خون سردی بآنها میفرمود قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا اگر امروز شما من و عمله جاتم را که مؤمنین بودند مسخره میکنید روزی هم بیاید فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ که ما در این خانه چوبی سالم روی آب حرکت کنیم و شما در دریا دست و پا زنید و هلاک شوید ما شما را مسخره میکنیم کَما تَسْخَرُونَ.

اشکال- سخریه مطلقا مذموم است.

جواب- مراد جزای سخریه است چنانچه در ردّ منافقین که گفتند إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ میفرماید اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ بقره آیه 14.

ص: 50

[سوره هود (11): آیه 39] .... ص : 51

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ (39)

پس زود باشد که علم پیدا کنید کیست که میآید او را عذابی که او را خوار و خفیف کند و بر او وارد شود عذابی که دیگر زوال نداشته باشد.

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ موقعی که دیدید تمام صفحه کره زیر آب رفت و تمام عمارات درهم کوبیده شد و کوه ها مفقود شد که در خبر است آب پانزده ذراع بالای کوه ها رسید مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ کیست که ببلاء غرق گرفتار میشود خود و آنچه باو علاقه دارد و هلاک میشود که همین جزای این عالم است و پس از این عالم وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ در آن عالم که دیگر نجات و خلاصی ندارد.

[سوره هود (11): آیه 40] .... ص : 51

حَتَّی إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِیلٌ (40)

تا زمانی که آمد امر ما بهلاکت قوم و جوشش کرد آب از تنّور گفتیم بحضرت نوح که حمل کن و سوار کشتی کن از هر نوع حیوان یک جفت نر و ماده و اهل خود را مگر آن کسی که سبقت گرفته قول ما بر هلاکت او و حمل کن هر کس بتو ایمان آورده و ایمان نیاوردند باو مگر عده کمی.

حَتَّی إِذا جاءَ أَمْرُنا همان امری که میفرماید إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یس آیه 82. یعنی اراده تعلق گرفت بهلاکت قوم وَ فارَ التَّنُّورُ فوران جستن آب است چنانچه فوّاره از او آب جستن میکند، و در موضع تنّور اختلاف زیادی هست که چه بوده و کجا بوده و لکن در اخبار مرویه از ائمه اطهار علیهم السلام است که در کوفه در خانه زن مؤمنه در پشت طرف راست قبله مسجد کوفه که الان یکی از مواقف است که نماز و دعا

ص: 51

دارد در مسجد کوفه، و از اخبار استفاده میشود که مسجد کوفه قدیمه است حضرت آدم و سایر انبیاء علیهم السلام در آن نماز بجا آوردند و حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هم در لیلة المعراج آنجا نماز کردند، و از آیات قرآن استفاده میشود که خروج آب منحصر بتنور نبوده از چشمه های زیادی در اطراف دنیا آب منفجر میشد وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً قمر آیه 12.

قُلْنَا احْمِلْ فِیها گفتیم یعنی وحی فرستادیم بر حضرت نوح علیه السّلام که حمل کند یعنی سوار کند و داخل کند در کشتی سه طایفه را:

1- من کلّ یعنی از هر نوع حیوان چه هوام الارض و چه حیوانات وحشی و چه اهلی زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یک نر و یک ماده، حضرت نوح [ع ندا داد بقدرت کامله حق تمام آنها حاضر شدند از هر نوعی یک جفت در کشتی قرار داد که نسل آنها قطع نشود، در بعض اخبار دارد سه نوع از آنها تخلف کردند سنور که گربه باشد و فاره که موش باشد و خنزیر که خوک باشد پس از طوفان و آمدن روی زمین اسد که شیر باشد عطسه کرد دو گربه نر و ماده از دماغش افتاد و فیل عطسه کرد دو خوک از دماغش افتاد پس از آن خنزیر عطسه کرد دو موش از دماغش افتاد روایت صفوان است از حضرت صادق علیه السّلام که علی ابن ابراهیم نقل کرده 2- و اهلک عطف بمن کلّ یعنی فاحمل فیها اهلک و اهل حضرت نوح سه پسران او بودند سام و حام و یافث با سه کنیز که بمنزله زن آنها بودند و نسل نوح از این سه در عالم باقی ماند عرب و روم و فارس و اصناف عجم از نسل سام هستند و سودان حبشه و زنگیها و غیر آنها از نسل حام هستند و ترک و چین و یأجوج و مأجوج و صقالبه از نسل یافث هستند و صقالبه اهالی قسطنطنیه و خزربون هستند چنانچه در مجمع البحرین است.

إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ یعنی کسانی که گفته ایم که باید هلاک شوند

ص: 52

و اختلاف است بین مفسرین که این استثناء منقطع است و مراد کفار و مشرکین هستند لکن مکرر گفته ایم که استثناء منقطع در قرآن نداریم و استثناء متصل است از اهلک یعنی از اهل تو اینها مستثنی هستند که امرأة نوح باشد که کافره بوده و خداوند مثل میزند ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ تحریم آیه 10، و در اخبار داریم این مثل برای دو زوجه رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است چنانچه مثل برای مؤمنین در همین سوره بامرئة فرعون و مریم میزند برای اسماء بنت عمیس و صدیقه طاهره و پسر نوح کنعان که در همین سوره بیانش میآید.

3- وَ مَنْ آمَنَ یعنی و احمل من آمن بک که همان فقراء بودند وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ که بالغ بر هشتاد نفر بودند در این مدت طولانی.

[سوره هود (11): آیه 41] .... ص : 53

وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (41)

و فرمود باهل خود و مؤمنین سوار شوید در کشتی و تبرّک جویید و بگوئید بنام خدا در حال حرکت کشتی و در حال سکون محققا پروردگار من هر آینه آمرزنده و مهربان است.

وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها امر ارکبوا ارشادی است تابع مرشد الیه است و چون مرشد الیه بحکم عقل واجب است که حفظ نفس باشد از بلای غرق لذا واجب است و متعلق خطاب اهل و مؤمنین غیر اهل هستند و اما حیوانات را خود جمل فرمود بِسْمِ اللَّهِ در اول سوره حمد معنای بسم اللَّه و اخبار وارده در فضیلت آن و موارد ورود این ذکر شریف مفصلا بیان شده و در اینجا استعانت بنام خدا که از خطرات غرق نجات یابند مَجْراها وَ مُرْساها در اعراب این دو کلمه اختلاف

ص: 53

قرائت است لکن مطابق سیاهی قرآن که فقط نزد ما معتبر است مجراها بفتح میم است و مرسیها بضم میم و هر دو جمله بفتح سین است مع الاشباع و هر دو اسم زمان است یعنی زمان حرکت سفینه و زمان سکون آن و قرار گرفتن آن بر زمین، و دارد در اخبار که هفت روز کشتی بر آب سیر میکرد و هفت شوط طواف کعبه معظمه نمود تا موقعی که آب فرو نشست و بر کوه جودی قرار گرفت که نجف اشرف باشد و دارد در اخبار که جسد حضرت آدم را هم در کشتی گذاشت و پس از فرود بر کوه جودی آنجا دفن نمود و قبری هم بر خود حفر کرد و قبری دیگر هم حفر نمود و لوحی در آن گذاشت و بر آن لوح نوشت این قبری است که نوح نبی اللَّه برای وصیّ پیغمبر آخر الزمان حفر کرده که میدانست مرقد مطهر حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام اینجا است و در زیارتش میخوانی

(السلام علیک و علی ضجیعیک آدم و نوح و علی جاریک هود و صالح)

که هود و صالح در زمین وادی مدفون هستند.

إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ آمرزنده گناهان رحیم عنایت کننده تفضلات و مراحم است

[سوره هود (11): آیه 42] .... ص : 54

وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرِینَ (42)

و آن کشتی روی آب حرکت میکرد در موج دریا که باندازه کوه ها موج میزد و ندا داد نوح پسر خود کنعان را که ای پسرک من و در کنار کشتی بود سوار شو با ما و نباش با کافرین.

وَ هِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ امواج دریا بخصوص در موقع جوشیدن آب از زیر دریا و باریدن باران از فوق آن و وزیدن باد از اطراف آب حرکت انیف دارد و امواجش بقدر کوه بلند میشود و کشتی بحرکت بالا و پائین میآید

ص: 54

و خوف شدیدی بر اهلش متوجه میشود که حقیر یک قسمت آن را مشاهده کرده ام که حتی کشتیبانان کشتی مهیای غرق شدند، دارد در بعض اخبار که در این موقع جبرئیل نازل شد و پنج میخ برای نوح آورد که چهار آن را در چهار طرف کشتی بکوبد و یکی را در وسط تا کشتی قرار گیرد، اول بنام محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، دوم بنام علی علیه السّلام، سوم بنام فاطمه سلام اللَّه علیها، چهارم بنام حسن علیه السّلام، پنجم که وسط کوفته شود بنام حسین علیه السّلام و چون پنجم را در وسط کوبید خون جوشش کرد سببش را پرسید جبرئیل مصائب حسین [ع را بر او بیان کرد و بهمین مناسبت حضرت حسین را سفینة النجات امت خوانده و باین پنجمی کشتی قرار گرفت.

وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ این ندا قبل از حرکت کشتی و روی آب افتادن آن بود وَ کانَ فِی مَعْزِلٍ معزل کنار کشتی خارج از آن پسرش ایستاده بود تماشا میکرد یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا حضرت نوح نظر بامری که در آیه قبل شده بود که اهلت را سوار کن و پسر خود را جزو اهل خود میدانست فرمود سوار شو غافل از اینکه او جزو مستثناء است إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ است وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرِینَ که باید امروز غرق شوند و از بین روند.

[سوره هود (11): آیه 43] .... ص : 55

قالَ سَآوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ (43)

پسر نوح در جواب پدرش گفت زود باشد پناه میبرم بکوه دیگر محفوظ میشوم از غرق فرمود امروز کسی محفوظ نمیماند از اراده خدا مگر کسانی که مورد رحمت او واقع شوند یک مرتبه موجی بر خواست و بین پدر و پسر حائل شد و پسر از

ص: 55

غرق شده کان شد.

قال کنعان در جواب نوح سآوی سین استقبال و آوی پناه آوردن و جاگیر شدن است چنانچه مأوی پناهگاه و منزل و جای سکونت است الی جبل چون توهّم نمیکرد که کوه هم زیر آب میرود و خوف از دخول کشتی داشت چون سکونت ندارد و روی آب تزلزل دارد.

یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ و این کمال جهالت و حماقت است زیرا بر فرض کوه زیر آب نرود سپس بچه وسیله میتوان از کوه بمنزل یا جای تعیش رفت با اینکه مقابل دریا است بعلاوه سباع هم در یک همچه موقعی بکوه میزنند آنجا یک نفر آدم را بیابند و گرسنه هستند با او چه میکنند بعلاوه بادهای سخت بخصوص بالای کوه انسان را پرت میکند در دریا.

قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ این آب آب رحمت نیست آب غضب است و بلای الهی است و راه فرار برای کسی نیست إِلَّا مَنْ رَحِمَ که فقط اهل کشتی باشند وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ کشتی روی آب افتاد و موج دریا کشتی را حرکت داد و بین این دو حائل شد و کنعان را غرق نمود فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کردند که افلاطون گفته (الحوادث سهام و الافلاک قصی و الانسان هدف و الرامی هو اللَّه فاین المفرّ) حضرت فرمود

ففرّوا الی اللَّه

الذاریات آیه 50.

[سوره هود (11): آیه 44] .... ص : 56

وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (44)

و گفته شد ای زمین آب خود را بلع کن و فرو ده و ای آسمان قطع کن

ص: 56

و تمام شد و از بین رفت و قضاء الهی باهلاک قوم و نجات مؤمنین جاری شد و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت و گفته شد دور باد از برای قوم ستمکاران.

این آیه شریفه از اعاظم آیات قرآنی است که از حیث فصاحت و بلاغت در درجه اعلا است حتی دارد جماعتی از بزرگان قریش که در فصاحت و بلاغت سر آمد تمام عرب بودند در مقام معارضه با قرآن بر آمدند چهل روز تصفیه ذهن کردند و چیزهایی نوشتند و آوردند که مقایسه با قرآن کنند بر خورد کردند باین آیه شریفه و از این خیال منصرف شدند و اظهار عجز کردند.

و قیل قائل خداوند تبارک و تعالی یا ملائکه یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ اولّا این جمله دلالت تام دارد که جمادات هم شعور و ادراک دارند و مورد خطاب و امر و نهی واقع میشوند چنانچه آیات قرآنی بر این معنی بسیار داریم و حمل بر امر تکوینی خلاف نصوص قرآنی است مثل قوله تعالی ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ فصّلت آیه 10، و مثل وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ اسری آیه 46 که تسبیح تکوینی را هر کس میفهمد و مثل أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ انعام آیه 38، و مثل حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیْرِ نمل آیه 17، و مثل قضیه هدهد و تکلم مورچه که در همین سوره نمل است و غیر اینها که مکررا در این تفسیر تذکر داده شده.

بلع فرو بردن مأکول است در بطن زمین فرو برد آبهایی که روی زمین بود، بعضی بقرینه ماءک گفتند آبهایی که از زمین جوشش کرده بود و اما آب آسمان دریاها شد لکن توهم فاسدی است زیرا دریاها قبل از طوفان بود بلکه آب آسمان از آن دریاها است بتوسط ابخره بلی اگر خبر معتبری از ائمه داشته باشیم البته قبول میکنیم (لانّ اهل البیت ادری بما فی البیت).

ص: 57

وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی قلع جلوگیری و بر طرف شدن است می گویی فلان چیز را قلع و قمع نمودم دیگر باران نبارید.

وَ غِیضَ الْماءُ یعنی مفقود شد آب و از بین رفت دیگر بر روی زمین آبی باقی نماند وَ قُضِیَ الْأَمْرُ بنجات مؤمنین و هلاکت کفار.

وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ گفتند کوه جودی از همه کوه ها کوچک تر بود و شاید استواء بر آن از جهت سهولت خروج مؤمنین است از کشتی و آمدن بر وجه ارض بوده یا از جهت تواضع این کوه بوده چنانچه در خبر است.

وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ بعد از رحمت الهی که معنی لعن است در دنیا که هلاک شدند و در آخرت که بعذاب ابدی معذّب میشوند و قائل یا نوح بوده یا مؤمنین یا ملائکه یا ذات اقدس ربوبی بلکه ممکن است بگوئیم همه آنها.

[سوره هود (11): آیه 45] .... ص : 58

وَ نادی نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ (45)

و خواند حضرت نوح پروردگار خود را پس گفت پروردگار من بدرستی که پسر من از اهل من است و وعده فرمودی اهل مرا نجات دهی و محققا وعده تو حق است و تو احکم الحاکمین هستی.

امری که بر حضرت نوح مشتبه شده بود اینکه جایی که کنیزان حام و سام و یافث داخل در اهل باشند پسرش کنعان بطریق اولی جزو اهل است و از آن طرف یقین قطعی دارد که وعده الهی تخلف پذیر نیست إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ رعد آیه 31 لکن غافل از اینکه در اهلیت مجرد انتساب کافی نیست باید در عقیده و اعمال هم موافق باشند لذا وَ نادی نُوحٌ رَبَّهُ نداء دعاء و تضرع در پیشگاه الهی است (فقال)

ص: 58

بیان دعاء است ربّ ربّی بوده کسره علامت یاء است و تعبیر بربّ با اینکه خداوند ربّ العالمین است برای الطاف و عنایات خاصه است که نسبت بنوح فرموده

چنانش سر لطف با هر تن است که هر بنده گوید خدای من است

إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی زیرا هیچ نسبتی نزدیکتر بانسان از اولاد بلا واسطه نیست وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ یقین دارم که وعده تو حق است یعنی ثابت و محقق است محال است تخلف وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ تمام فرمایشات تو و دستورات و فرامین تو موافق با حکم و مصالح است چه شده با این وصف فرزند من غرق شد و هلاک شد خداوند در جواب او و نکته اینکه جهت هلاکت چه بوده

[سوره هود (11): آیه 46] .... ص : 59

قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ (46)

خداوند فرمود ای نوح محققا او یعنی کنعان نیست از اهل تو محققا او عمل غیر صالح است پس از من سؤال نکن چیزی را که نیست برای تو بآن چیز علم محققا من تو را موعظه میکنم اینکه بوده باشی از نادانان.

کلام در این آیه در چند مقام واقع میشود: 1- در معنای اهل و آل دو چیز لازم است یکی انتساب نسبی و سببی، دیگر موافقت دینی و عملی و لذا اهل بیت رسول اللَّه و آل او منحصر است بعلی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه طاهرین علیهم السلام که در تمام شئونات و کمالات و صفات و اخلاق و اعمال مشابه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بودند حتی در مقام عصمت و طهارت و منتسب بآن حضرت هم بودند، و اما زوجات آن حضرت اما مثل عایشه و حفصه که خیانت بآن حضرت کردند و عداوت با ذوی القربی

ص: 59

که مزد رسالت آن حضرت بود محبت بآنها ظاهر و واضح بود با علی علیه السّلام جنگ با فاطمه شماتت آنها که در روضه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم شکایت میکند

و شمت بی عدوی

و در خبر است که خانه علی علیه السّلام بخانه رسول اللَّه [ص روزنه داشت که حضرت رسول میآمد و با دخترش صحبت میفرمود، پس از رحلت فاطمه از امیر المؤمنین درخواست کرد که آن را بگیرد سبب آن را پرسیدند فرمود عایشه میآید و مرا شماتت میکند، و با قطع نظر از این خبر هم معلوم است که عدو فاطمه که شماتت کند مسلّما از رجال نبودند چون تماس با آنها نداشت و نساء هم احدی با فاطمه عداوتی نداشت فقط منحصر باین دو ملعونه است، و عداوت با حضرت مجتبی علیه السّلام جلوگیری از دفن آن حضرت در جوار رسول اللَّه و مسلّما فاطمه و علی و حسنین ذوی القربی بودند پس این دو از عنوان اهلیت و آلیت خارج هستند لذا میفرماید قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ و علت عدم اهلیتش را بیان میفرماید إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ اشکال- پسر نوح که عمل نبود بلکه عامل بعمل غیر صالح بود.

جواب- بعضی گفتند بتقدیر مضاف است یعنی ذو عمل غیر صالح لکن اولا تقدیر خلاف اصل است و ثانیا عمل مضموم است نه مکسور، و تحقیق در جواب اینست که مثل زید عدل است که مبالغه در عدالت است و اینجا هم مبالغه در اعمال فاسده از کفر و مخالفت و سایر اعمال قبیحه است.

مقام دوم- فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اشکال- اصلا سؤال از جهت نداشتن علم است و الّا عالم احتیاج بسئوال ندارد لذا از امیر المؤمنین [ع است که فرمود

(العلم مخزون عند اهله و مفتاحه السؤال

جواب- سؤال در اینجا طلب نجات و دعاء است و باید انسان بداند که طرف و مطلوب قابلیت سؤال در حق او داشته باشد مثلا کسی بگوید پروردگارا اسباب

ص: 60

شرب خمر و زنا و سرقت و ظلم را بر من مهیّا فرما و مرا موفق باین معاصی فرما یا در حق کفار و اهل ضلال طلب نجات کند و حضرت نوح نمیدانست که فرزندش قابلیت دارد یا ندارد لذا میفرماید تا احراز قابلیت نکرده ای چرا سؤال کردی سپس بیان عدم قابلیت را میکند.

مقام سوم- در جمله إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ موعظه پند و اندرز است و مخصوصا نسبت بمقام مقدس انبیاء زیرا جهّال ممکن است یک امور غیر مشروعه یا قبایح عقلیه یا غیر مرضیه عند اللَّه را از خداوند تقاضا کنند لکن انبیاء عظام تا علم بحسن آن و موافقت با مصلحت و حکمت آن نداشته باشند نباید تقاضا کنند حتی در مسئله شفاعت لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی و این جمله دلالت ندارد که العیاذ حضرت نوح از جاهلین بوده این مثل وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ است

[سوره هود (11): آیه 47] .... ص : 61

قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ (47)

گفت حضرت نوح پروردگار من بدرستی که من پناه میبرم بتو اینکه سؤال کنم از تو چیزی را که نیست برای من بآن چیز علم و دانش و اگر مرا نیامرزی و رحم نکنی میباشم از خسران کننده گان.

غفران فرع ذنب است و انبیاء معصوم هستند در تمام عمر حتی خیال معصیت در قلوب آنها خطور نمیکند زیرا از طرف شیطان است و راه بقلب انبیاء ندارد لکن در مقابل عظمت و بزرگی خداوند خود را حقیر و کوچک و مقصر میدانند و خاضع و خاشع هستند از این جهت قالَ رَبِّ و عدم ذکر یا که نگفت یا رب چون نداء تعظیم است بخلاف (یا نوح) که نداء تنبیه است إِنِّی أَعُوذُ بِکَ انسان

ص: 61

هر که باشد و هر چه باشد در هر حال احتیاج بحفظ الهی دارد و پناه گاه او خدا است آن بآن افاضه از او میشود چنانچه گفتند که ممکن همین نحوی که در وجود احتیاج بموجد دارد در بقاء هم محتاج است.

سیه رویی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد و اللَّه اعلم

و مراد از سیه رویی احتیاج است در مقابل غنیّ بالذات.

أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ خدا باید حفظ کند که چیزی را که صلاح و صواب آن را نمیداند درخواست نکند بالاخص پس از آنکه خدا را حکیم و عادل میداند تقدیرات او تماما بجا و بموقع است و لو بنده حکمتش را نداند و این کلام نوح [ع درسی است که باید همه فرا گیرند و در مقدرات الهی تکلم نکنند (هر چه آن خسرو کند شیرین بود) وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی که همین سؤال را گناه بزرگی دانسته و طلب مغفرت میکند با اینکه یک ترک اولایی بیشتر نیست یعنی بهتر این بود که سؤال نکند وَ تَرْحَمْنِی عطف به تغفر لی است یعنی و ان لم ترحمنی که تنزل رتبه پیدا نکند أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ خسران کل شیئی بحسبه.

[سوره هود (11): آیه 48] .... ص : 62

قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِیمٌ (48)

و گفته شد ای نوح فرود آی بسلامتی از جانب ما و برکتهایی بر تو و بر امّتهایی که با تو هستند و امّتهایی زود باشد که ما آنها را بهره مند کنیم پس از آن برسد آنها را از جانب ما عذاب دردناکی.

قِیلَ یا نُوحُ قائل خداوند و ملائکه خطاب بحضرت نوح اهْبِطْ حبوط

ص: 62

نزول است از بالا بپائین مقابل عروج از پائین ببالا یعنی از کشتی پس از اینکه بکوه جودی قرار گرفت و زمین از آب خالی شد خارج شو و از کوه سرازیر شو روی زمین بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ ممکن است مراد تحیت مبارکه طیبه باشد و ممکن است سلامتی از شر کفار و برکات زمینی و آسمانی باشد.

عَلَیْکَ وَ عَلی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ تعبیر بجمع با اینکه اصحاب سفینه عده قلیلی بودند امت نوح مراد اینها باشند و اصناف و انواع حیوانات که در کشتی سوار کرده بود بقرینه آیه شریفه وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ انعام آیه 38.

وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ کسانی که پس از این بوجود میآیند و چهار روزی در دنیا بزخارف آن لذت میبرند و از نعم الهی بهره برداری میکنند و بکفر و شرک از دنیا بزخارف آن لذت میبرند و از نعم الهی بهره برداری میکنند و بکفر و شرک از دنیا میروند.

ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِیمٌ عذاب دنیوی مثل قوم عاد و ثمود و قوم لوط و شعیب و فرعونیان و عذاب اخروی جهنم مخلدین فیها.

[سوره هود (11): آیه 49] .... ص : 63

تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ (49)

بزخارف آن لذت میبرند و از نعم الهی بهره برداری میکنند و بکفر و شرک از دنیا این قضایای نوح از خبرهای غیبی است که ما بسوی تو وحی فرستادیم که نبودی تو که آنها را بدانی تو و نه قوم تو از پیش از وحی ما پس باید صبر کنی بر اذیتهای قوم محققا عاقبت از برای اهل تقوی است.

تلک این قصص و حکایات راجعه بنوح و قوم او مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ قضایای گذشته از کتب تواریخ معلوم میشود و هیچ تاریخی از زمان نوح در دست نیست

ص: 63

فقط در تورات رائج یک مزخرفاتی هست که هیچ مدرکی ندارد که انتساب بحضرت موسی داشته باشد چنانچه مکرر گفته ایم که تواتر تورات موسی سه مرتبه بکلی منقرض شده بمقتضای کتب خود یهود که ما در مجلد اول کلم الطیب عین آنها را نقل کرده ایم.

نُوحِیها إِلَیْکَ فقط از راه وحی الهی بدست میآید ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ این جمله دلیل نیست که قبل از نزول این سوره حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نمیدانسته زیرا اولا قصه نوح مکرر در سور قرآنی ذکر شده قبل از این سوره و بعد از آن و ثانیا اولین مرتبه نزول قرآن چنانچه مکرر گفته ایم بر روح مقدس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بوده در همان عالم ارواح و انوار چنانچه مفاد

کنت نبیا و الادم بین الماء و التین

و معنای نبیّ با خبر بودن است و مراد از ماء و تین نه اینست که گل آدم را سرشته بودند بلکه مراد یک آب و خاکی بیشتر نبود و در دعاء ندبه است

و علّمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک

و ادلّه و اخبار بسیار دیگر بلکه مراد این است که بدون وحی الهی و تعلیم او نمیدانستی زیرا ممکن از خود چیزی ندارد وَ لا قَوْمُکَ که قریش باشند مِنْ قَبْلِ هذا یعنی قبل از وحی الهی و بیان رسالت چیزی دست آنها نبود.

فَاصْبِرْ بر اذیّت قوم و تکذیب آنها چنانچه نوح صبر کرد در آن مدت مدید إِنَّ الْعاقِبَةَ فتح و ظفر و فیروزی لِلْمُتَّقِینَ است که دشمنهای آنها هلاک میشوند و ببلاهای این عالم و عذاب آن عالم گرفتار و سعادت دارین نصیب اهل تقوی میشود (اللهمّ اجعلنا من المتقین).

ص: 64

[سوره هود (11): آیه 50] .... ص : 65

وَ إِلی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ (50)

و فرستادیم بسوی قوم عاد برادر آنها هود را فرمود ای قوم من بپرستید اللَّه را نیست برای شما معبودی غیر از او نیستید شما مگر دروغگو و افتراء زننده بخداوند عالم.

شرح حال عاد و هود را مفصلا در سوره اعراف آیه 65 الی 72 متذکر شدیم و در اینجا بنحو اختصار تذکر میدهیم: عاد در مجمع دارد پسر عوص پسر ارم پسر سام پسر نوح بوده و اولاد و احفاد آنها در زمان حضرت هود بسیار بودند که که عاد بسه واسطه بنوح میرسد و اینها بسیار طویل العمر و طویل الجسم و طویل القامه بودند و عمارات بسیار عالیه داشتند که در قرآن مجید میفرماید إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ فجر آیه 6 و 7.

و اما هود در مجمع البحرین (قیل هو ابن عبد اللَّه ابن ریاح بن خلود ابن عوص) بود و خلود جد پدر هود برادر عاد میشود هر دو پسران عوص و در مجمع البیان (هود ابن شالخ ابن ارمشخد ابن سام) بسه واسطه بنوح میرسد بنا بر این ارمشخد برادر ارم میشود، از این جهت میفرماید وَ إِلی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً که اخوت نسبی است نه دینی، و الی عاد عطف به نوحا است یعنی و ارسلنا الی عاد، و دارد حضرت هود علیه السّلام در 16 سالگی مبعوث شد و عمر شریفش 830 سال بود 814 سال قوم را دعوت نمود و پیغمبر بود.

قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ دعوت بتوحید فرمود ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ که قوم عاد بت پرست بودند و اصنام خود را اله میدانستند تا این جمله مطابق با سوره اعراف است و لکن در سوره اعراف میفرماید أَ فَلا تَتَّقُونَ و در اینجا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا

ص: 65

مُفْتَرُونَ

و از این جمله استفاده میشود که اینها در عبادت اصنام نسبتش را بخدا میدادند که خدا امر فرموده بپرستش اصنام و این افتراء محض است آنهم نسبت بخدای متعال.

[سوره هود (11): آیه 51] .... ص : 66

یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی أَ فَلا تَعْقِلُونَ (51)

ای قوم من از شما توقع مزد رسالت ندارم و طلب نمیکنم نیست مزد من مگر بر کسی که مرا خلق فرموده آیا پس از این بیان باز تعقل نمیکنید یا سفیه و بدون عقل هستید.

یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً مسئلت اجرت بر واجبات اصلا جایز نیست و لو بنفع دیگران باشد مثل تجهیزات میّت از غسل، کفن، صلوة، دفن و مثل امر بمعروف و نهی از منکر، ارشاد جاهل، هدایت ضالّ، بیان احکام واجبه و امثال اینها و امری واجب تر از دعوت بتوحید نیست میفرماید گمان نکنید که من طمع بمال شما داشته باشم یا خیال ریاستی و سلطنتی بر شما کرده باشم بلکه غرضم جز اطاعت امر الهی و نجات شما از هلاکت و بلاء دنیوی و عذاب اخروی چیزی نیست إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی اجر من با خدا است آنهم نه بعنوان استحقاق که حق مطالبه داشته باشم زیرا بنده هر چه اطاعت کند وظیفه بندگیست و مقابل با کوچکترین نعم الهی نیست بلکه بعنوان تفضل و وعده الهی و میدانم خلف وعده نمیفرماید.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ آیا عقل ندارید تأمّل کنید تدبّر کنید از روی دلیل و مدرک و موعظه حق را از باطل جدا کنید.

ص: 66

[سوره هود (11): آیه 52] .... ص : 67

وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ (52)

(و ای قوم من طلب آمرزش کنید از کرده های گذشته خود از پروردگار خود و توبه کنید که دیگر مرتکب نشوید خداوند تفضلا برای شما باران های رحمت میفرستد.

وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ غفر بمعنی پوشیدن است یعنی چیزی که مکشوف است مستور کنند و لذا کلاه خود را مغفر نام کرده اند که سر را میپوشاند و از خطر شمشیر حفظ میکند، و استغفار طلب پوشیدن است و معاصی و اعمال زشت و عقائد فاسده و اخلاق رذیله تماما روز محشر بر تمام اهل محشر مکشوف میشود یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ طارق آیه 9، و احدی قدرت بر اخفاء آن ندارد جز پروردگار که حتی از نامه عمل محو میکند و از نظر ملائکه کتبه میبرد بلکه یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70، و این راجع باعمال سابقه و عقائد فاسده و اخلاق قبیحه است که انسان واجد آنست.

ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ توبه پشیمانی از آنچه که داشته و عزم بر ترک، توبه از کفر ایمان است، توبه از شرک توحید است، توبه از اخلاق خبیثه اخلاق حمیده است، توبه از معاصی ترک است، توبه از ترک واجبات اتیان است، توبه از حق الناس اداء آنها است کلّ بحسبه.

یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً یعنی پی در پی صحراها سبز میشود، زرع ها بثمر میرسد، درختها بارور میشود، نهرها جاری میشود، هوا لطیف میشود الی غیر ذلک از فوائد باران.

ص: 67

وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ و زیاد میفرماید قوّت شما را فوق قوّه ای که دارید و بر نگردید و اعراض نکنید و رو باعمال زشت و اخلاق قبیحه و عقائد فاسده نروید که مجرم باشید.

دارد قوم عاد قوای بدنی آنها بسیار بوده طول جسم و عمر داشتند و عمارات عالیه و کشت و زرع و جنات مفرّحه داشتند میفرماید اگر استغفار و توبه کردید هم بر طول عمر و هم بر قوه و قدرت و هم بر مال و ثروت هم بر جاه و مقام شما افزوده میشود وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ و اگر اعراض کردید و بهمان عقائد فاسده و اعمال قبیحه و اخلاق رذیله ادامه دادید مجرم میشوید وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ و جرم شما زوال نعم و بلای دنیوی و عذاب اخروی است خواهید گرفتار شد.

[سوره هود (11): آیه 53] .... ص : 68

قالُوا یا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَیِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ وَ ما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (53)

گفتند قوم ای هود نیاوردی برای ما دلیل واضح روشنی و ما هرگز دست از خدایانمان بر نمیداریم و آنها را ترک نمیکنیم و هرگز بتو ایمان نمیآوریم.

قالوا طائفه عاد یا هود خطاب بهود در جواب دعوت او ما جِئْتَنا بِبَیِّنَةٍ با اینکه هر پیغمبری بدون حجت و دلیل و معجزه نبوده بعلاوه مسئله توحید از امور بدیهیه بوده و ادله عقلیه بر طبقش قائم است لکن تقلید آباء و اجداد یعنی دین پدری و مادری و تخیلات شیطانی که این اصنام مقرب درگاه الهی هستند و اینها صورت ملائکه بلکه صورت خدا هستند و عادتهای آنها که بشرک خو کرده بودند مانع بود از ادله و معجزات انبیاء که قبول کنند و بپذیرند چنانچه امروز چیزهایی

ص: 68

که باصطلاح مد امروز شده و رواج پیدا کرده مثل ریش تراشی و بی حجابی و اشتغال بساز رادیو و بیع مجسمه و امثال اینها اگر تمام علماء برای آنها اخبار و آیات و دلیل عقلی اقامه کنند حمل بر یک چیزهایی میکنند و نمی پذیرند، بخصوص حضرت هود که بشارتهای حضرت نوح را بآمدن او در دست داشتند.

وَ ما نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ بمجرد یک نفر مثل هود ما دست از عبادت خدایان خود بر نمیداریم با اینکه باینها کمال امیدواری را داریم که هم ببرکت آنها دنیای ما مأمور شود و آخرت هم سعادت مند شویم.

وَ ما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ و ما کسانی نیستیم که بمجرد دعوت تو بتو ایمان آوریم بقول شاعر

برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه

[سوره هود (11): آیه 54] .... ص : 69

إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراکَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ (54)

نمیگوئیم در حق تو چیزی که سبب شده بر اینکه سب خدایان ما میکنی و منکر خدایی آنها شده ای مگر اینکه از طرف بعض خدایان ما سویی و بلائی بتو متوجه شده میخواهی تلافی کنی فرمود محققا من خدا را شاهد میگیرم و شما هم شهادت دهید که من محققا بیزارم از آنچه شما شرک میآورید.

إِنْ نَقُولُ یعنی منشأ دعوت تو و سبب آن نیست که خدا تو را مبعوث کرده و تو پیغمبر هستی این نیست إِلَّا اعْتَراکَ یعنی اصابه کرده بتو بَعْضُ آلِهَتِنا یکی از بتهای ما بسوء یک بلائی و مصیبتی بتو وارد کرده با آنها بد بین شده ای.

ص: 69

قالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ فرمود خدا را شاهد میگیرم و شما هم شاهد باشید وَ اشْهَدُوا و شهادت بدهید انّی که من محققا بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ از جمیع خدایان شما که میپرستید و شریک خدا قرار داده اید.

[سوره هود (11): آیه 55] .... ص : 70

مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ (55)

از غیر خدای یک تای بی همتا که باو معتقد و عبادت را مختص باو میدانم پس هر قدر میتوانید با من کید کنید پس از آن دیگر شما بمن مهلت ندهید و انتظار مرا نداشته باشید خدای من مرا حفظ میکند و شما را در هلاکت میاندازد من دونه یعنی غیر از خدا چون اینها خدا را هم معترف بودند و عبادت میکردند و این استثناء از ما تشرکون است که فقط این یک خدا را معترف هستم فَکِیدُونِی جَمِیعاً ممکن است جمیعا صفت کید باشد یعنی جمیع اقسام کید را در حق من بکنید از ظلم و اذیت و اهانت و بی اعتنایی که در ظرف این مدت طولانی هر قدر توانستید کردید آنچه کردید، و ممکن است صیغه جمع باشد یعنی تمام شماها نه بعضی دون بعضی بمن ظلم کنید.

ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ پس از ظلمها از من توقع نداشته باشید که مورد عذاب واقع میشوید و بهلاکت میافتید و در اذیت بمن کوتاهی نکنید پشتیبان من کسی است که مرا حفظ میکند.

[سوره هود (11): آیه 56] .... ص : 70

إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (56)

محققا من ایکال امر خود را بر خدا میکنم که پروردگار من و شما است.

بالاترین مقامات برای بنده مقام توکل است پس از اینکه میداند لا أَمْلِکُ

ص: 70

لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا

و تمام امور تحت مشیّت الهی است باید خودیت خود را کنار بگذارد و تمام امور را واگذار بخدا کند فقط او را کافیست احتیاج بدیگری و بچیزی نیست وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ طلاق آیه 3، البته هر عسری یسری دارد، هر مشکلی حلیّ دارد، هر سختی راحتی دارد.

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً انشراح آیه 5 و 6

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند در اثر صبر نوبت ظفر آید

لذا میفرماید إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ بایمان آوردن شما و نیاوردن و اذیت کردن و نکردن هیچگونه نظری ندارم نگهبان من خدا است.

گر نگهبان من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

رَبِّی وَ رَبِّکُمْ مربی من و شما او است از کتم عدم بعرصه وجود آورد، از نطفه علقه، مضغه، صورت، ماده، جسم، روح، خلق و رزق، اماته و احیاء، عزت و ذات، صحت و مرض، غنی و فقر، نعمت و بلاء حدوثا و بقاء تمام تحت قدرت او است و او است مربّی عالم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.

ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ نیست هیچ جنبنده ای مگر آنکه پروردگار من و شما گرفته است ناصیه و کاکل آن را یعنی در تحت قدرت او است محققا پروردگار من بر راه راست است ما مِنْ دَابَّةٍ از طیور و وحوش و حشرات و انعام و جن و انس و ملک تماما نیستند إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها ناصیه موهای جلو سر را میگویند که اگر کسی با دست گرفت دیگر طرف هیچگونه قدرتی نمیتواند بخرج دهد، امیر المؤمنین علیه السّلام در دعای کمیل عرض میکند

(یا من بیده ناصیتی)

کنایه از اینکه در مقابل

ص: 71

قدرت او احدی نمیتواند عرض اندام کند تمام مقهور تحت اراده او هستند مثل اینکه ناصیه آنها در دست او است اشاره به اینکه اگر عذابی بر شما نازل فرمود شما قدرت بر دفع آن ندارید بترسید از قهر و غضب او.

إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ هیچ یک از کارهای او گزاف و جزاف نیست تمام موافق حکمت و صلاح و درست و بجا و بموقع است ثوابش و عقابش، رحمتش و غضبش، نعمتش و بلایش، اعطائش و منعش تماما صحیح و مستقیم است و همچنین تشریعاتش از امر و نهی و حکم و قضایش تمام بجا است.

[سوره هود (11): آیه 57] .... ص : 72

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَیْئاً إِنَّ رَبِّی عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ حَفِیظٌ (57)

پس اگر اعراض میکنید از طرف من نیست که کوتاهی کرده ام در هدایت شما پس بتحقیق رساندم بشما و ابلاغ کردم شما را بآنچه که فرستاده شدم بآن بسوی شما و پس از هلاکت شما جانشین شما میکند روی زمین قوم دیگری غیر از شما را و بقدر خردلی ضرر بدستگاه او نمیتوانید وارد کنید محققا او نگهبان هر چیزی هست.

فَإِنْ تَوَلَّوْا ایمان نیاوردید و اعراض کردید عذاب بر شما نازل خواهد شد که باد صرصر از اول روز اول تا آخر روز هشتم هفت شب و هشت روز بطوری وزیدن گرفت که اشخاص عظیم الجثّه را بلند میکرد و بکوهها میزد و هلاک میشدند، تمام عمارات عالیه آنها منهدم شد، درختان قوی از جای خود کنده شد، سنگهای کوه ها بجای دیگری میافتاد فقط حضرت هود علیه السّلام با مؤمنین باو نجات یافتند که از میان قوم خارج شدند چنانچه میفرماید وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ

ص: 72

عاتِیَةٍ سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَ ثَمانِیَةَ أَیَّامٍ حُسُوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ

حاقه آیه 6 و 7 و 8 فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکُمْ حجت را بر شما از هر جهت تمام کردم و راه عذر بر شما بسته شد.

وَ یَسْتَخْلِفُ رَبِّی قَوْماً غَیْرَکُمْ گمان نکنید که پس از هلاکت شما زمین خالی از بنده گان خدا شود قوم دیگری میآیند و جای گیر شما میشوند همان نحوی که پس از طوفان شما جای گیر سابقین شدید.

وَ لا تَضُرُّونَهُ شَیْئاً نه بود شما برای او نفعی دارد و نه از شرک و کفر شما باو ضرری متوجه میشود و نه هلاکت شما بدستگاه او نقصی میرساند.

إِنَّ رَبِّی عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ حَفِیظٌ حفظ تمام اشیاء بید قدرت او است که قدرت دارد من و گروندگان بمن را از شرّ شما حفظ فرماید و از عذاب وارده بر شما نجات دهد و نگهداری کند.

[سوره هود (11): آیه 58] .... ص : 73

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ نَجَّیْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِیظٍ (58)

و زمانی که آمد امر ما بنزول عذاب نجات دادیم ما هود و کسانی که ایمان آورده بودند با او بسبب تفضل و رحمت از ما و نجات دادیم آنها را از عذاب سخت وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا امر یا بمعنی تقدیر است مثل وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها

اسری آیه 17، یا بمعنی فعل است و جعل است مثل وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79، یا امر بباد است که بوزد بر آنها، یا امر بملائکه موکلین بریاح است.

ص: 73

نَجَّیْنا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ که از میان قوم خارج شوند و گفتند آنها چهار هزار بودند و همین خروج آنها دلیل است بر اینکه عذاب نازل میشود امر اتفاقی نیست و خشم طبیعت که امروز در السنه بعضی متداول است بِرَحْمَةٍ مِنَّا که آنها را مورد رحمت خود قرار دادیم.

وَ نَجَّیْناهُمْ و آنها را نجات دادیم مِنْ عَذابٍ غَلِیظٍ همان ریح صرصر است که میفرماید فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ فصلت آیه 15 إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ قمر آیه 19.

[سوره هود (11): آیه 59] .... ص : 74

وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ (59)

و این قبیله و طائفه عاد انکار کردند بآیات پروردگار خود و عصیان و مخالفت کردند رسولان او را و متابعت کردند هر ظالم جابر عنود را وَ تِلْکَ عادٌ تعبیر بتلک با اینکه عاد مذکر است باعتبار جماعت است و اینها فرقه فرقه بودند.

جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ جحود انکار است با اینکه قلبا یقین داشته باشد جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا نمل آیه 14 و یهود را جهود گفتند بهمین مناسبت که اغلب آنها حقانیت اسلام را فهمیدند لکن از روی عناد و عصبیت و کبر و نخوت انکار کردند و مراد از آیات پروردگار معجزات صادره از رسولان الهی که حمل بر سحر کردند.

وَ عَصَوْا رُسُلَهُ حضرت هود علیه السّلام یک رسول بیش نبود تعبیر بجمع ممکن است که در زمان انبیاء سلف رسولان بسیاری بودند که تابع آن رسول بزرگ بودند که آنها را میفرستاد باطراف مثل علماء در زمان ائمه علیهم السلام که روات بودند و در دوره غیبت که مجتهدین باشند که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود (علماء امتی)

ص: 74

(کانبیاء بنی اسرائیل) وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ ضعفاء و زیر دستان متابعت رؤساء و بزرگان و امراء و اعیان و اشراف خود را میکردند و تابع آنها بودند.

[سوره هود (11): آیه 60] .... ص : 75

وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ (60)

و در تعقیب خود آوردند در این دنیا لعنت الهی را و در آخرت آگاه باشید اینکه قوم عاد کافر شدند پروردگار خود را آگاه باشید دوری از رحمت الهی را از برای طائفه عاد که قوم هود هستند.

وَ اتَّبَعُوا فعل مجهول یعنی در اثر کفر و عناد آنها لعنت الهی را بر خود خریدند فِی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً گرفتار عذاب و هلاکت شدند و در آخرت وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ هم بلعن الهی گرفتار عذاب جهنم خواهند شد بلکه دائما در عذاب هستند أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ کفر باللّه شرک باو است و تکذیب فرستاده او و سایر قبایح که مرتکب میشدند و اذیتها که بحضرت هود و مؤمنین میکردند أَلا بُعْداً لِعادٍ دوری آنها از رحمت و تفضلات الهی بزوال نعم دنیوی و هلاکت آنها زوال و زوال نعم اخروی و عذاب الیم ابد الاباد قَوْمِ هُودٍ که اینها اقوام هود بودند و انتساب نسبی داشتند با او خود را از قابلیت انداختند و مستحق همه نوع عذاب شدند زیرا قابلیت فرع ایمان و تقوی و عمل صالح است و از همه اینها کناره گیری کردند و دور شدند.

ص: 75

[سوره هود (11): آیه 61] .... ص : 76

وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ (61)

و هر آینه بتحقیق فرستادیم بسوی ثمود برادر خود آنها صالح را فرمود ای قوم من پرستش کنید خداوند را نیست از برای شما خدایی غیر از او اوست که از همین زمین و خاک ایجاد فرمود شما را و برای شما عمر طولانی و عمّار زمین که عمارتها بنا کردید و سکنی گرفتید قرار داد پس طلب آمرزش کنید از او که بر شرک و معاصی شما مؤاخذه نکند و گذشت فرماید و توبه کنید بسوی او و دست از شرک و کفر و معاصی بردارید محققا پروردگار من نزدیک بشما است و اجابت میکند شما را هم میآمرزد و هم قبول توبه میکند.

وَ إِلی ثَمُودَ عطف است بالی قومه مدخول وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً یعنی و لقد ارسلنا الی ثمود و ثمود ابن عاشر ابن ارم ابن سام ابن نوح و اولاد و احفادش بسیار بودند و آنها را ثمود گفتند باسم جد آنها و گفتند عمر آنها طولانی بود بین سیصد سال تا هزار سال و محل آنها بین شام و مدینه نزدیک یمن بوده و از اعراب اولی بودند لسانشان عرب بود.

أَخاهُمْ صالِحاً که حضرت صالح علیه السّلام هم از این قبیله بوده اخوت نسبی داشت با آنها نه اخوت دینی و حضرت صالح بمقتضای حدیثی که در کافی از ابی حمزه از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که خلاصه آن را در سوره اعراف در ذیل آیه 71 بیان کردیم که در سن 16 سالگی مبعوث برسالت شد و تا سنش بالغ بر 120 سال رسید 104 سال دعوت کرد ضعفاء و فقراء باو ایمان آوردند و متکبرین و اعیان

ص: 76

و اشراف قوم ایمان نیاوردند فرمود من از دعوت شما ملول شدم شما هم از دعوت من ملول شدید بیائید میرویم نزد خدایان شما من از آنها حاجت می طلبم اگر اجابت کردند دیگر دعوت نمیکنم و از میان شما خارج میشوم و شما هم از خدای من حاجت طلبید اگر اجابت فرمود ایمان بیاورید گفتند بسیار خوب انصاف دادی رفتند نزد بتها هر چه حضرت صالح [ع حاجت خواست أ تری نبخشید و آنها از خدای صالح حاجت طلبیدند که از این سنگ شتری بیرون آید باوصاف کذا و کذا فوری ناقه خارج شد گفتند بزاید فوری بچه آورد و بقدری شیر میداد که تمام قوم را کفایت میکرد معاندین از راه کبر و عصبیت دیدند این معجزه بزرگ باعث این میشود که مردم مشاهده میکنند و ایمان میآورند لذا ناقه را پی کردند تا آخر حدیث.

قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ گفتند هفتاد بت داشتند که پرستش میکردند هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ چون خداوند بشر را از خاک زمین خلق فرمود حضرت آدم از گل خلق شد بعلاوه اصل خلقت انسان از حبوبات و فواکه که انسان تغذیه میکند از زمین روئیده میشود و جزو اعضاء بدن میگردد و تولید نطفه میکند و اطواری سیر میکند تا بدنیا بیاید و بالاخره بمقتضای کل شیئی یرجع الی اصله دو مرتبه خاک میشود و فردای محشر هم همین خاک باز بدون این تطورات انسان میشود یا در بهشت یا جهنم وارد میشود که معاد جسمانی از ضروریات اسلامی است و منکر آن کافر و ضال است.

وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها یا از ماده عمر است یعنی عمر زیادی بشما داده که بالغ بر هزار سال میشود یا از ماده عمران است که عمارات عالیه و بناهای محکمه و مساکن رفیعه بشما در روی زمین عنایت فرموده فَاسْتَغْفِرُوهُ از شرک و بت پرستی و اعمال سیّئه که مرتکب شده اید استغفار

ص: 77

کنید ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ ایمان آورید و عمل صالح بجا آورید و تقوای از معاصی کنید که گفتند توبه هر چیزی مناسب خود او است توبه از شرک و کفر و عناد و عصبیت و کبر در دین ایمان است و توبه از حقوق الناس ردّ آنها است و توبه از ترک واجبات اتیان و تدارک آنها است.

إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ قرب رحمت او است که شامل حال مستغفرین میشود مجیب اجابت ادعیه آنها را میکند.

[سوره هود (11): آیه 62] .... ص : 78

قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ مُرِیبٍ (62)

گفتند قوم صالح بآن حضرت در جواب دعوت او که بتحقیق ما پیش از این دعوت امیدوار بتو بودیم یعنی الان مأیوس شدیم آیا ما را منع و نهی میکنی از پرستش بتهایی که آباء و اجداد ما سالهای دراز میپرستیدند و بدرستی که ما در شک هستیم از آنچه ما را دعوت میکنی بآن در ریب و شبهه هستیم.

قالوا مشرکین از قوم یا صالح ای کسی که دین تازه بر ما اختراع میکنی قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا ما تو را گمان میکردیم آدم خوبی هستی دارای اخلاق خوب و اعمال حسنه نمیدانستیم که تو چه اندازه پست هستی که با خدایان ما طرف شده ای.

أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا کارت بجایی رسیده که ما را نهی میکنی از آن خدایانی که ابا عن جدّ عبادت آنها را میکردند مگر پدران ما عاقل و دانشمند نبودند و این خدایان را پرستش نمیکردند چگونه ما دست از دین آبائی و اجدادی خود برداریم و بقول یک نفر دین جدیدی اتخاذ کنیم.

ص: 78

وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ و حال آنکه مدرکی و دلیلی بر صدق دعوی خود نداری و ما احتمال کذب در تو میدهیم مریب ریب شک بیجا است یعنی جایی که نباید شک آورد کسی شک کند ما چگونه دست از دین محکم خود برداریم و این همه خدایان را کنار گذاریم و فقط بیک خدا بگرویم ابدا این کار عقلایی نیست و اینجا جای شک نیست.

[سوره هود (11): آیه 63] .... ص : 79

قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ فَما تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ (63)

فرمود ای قوم من آیا مشاهده میکنید و درک مینمائید که اگر بوده باشم بر بیّنه و دلیل و معجزه از جانب پروردگارم و آمده باشد مرا از طرف او رحمت و تفضلی پس کیست مرا یاری کند از عذاب الهی اگر مخالفت او را کنم و عصیان اوامر او را بنمایم پس شما قوم بر من زیاد نمیکنید غیر از خسران و زیان را قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ رؤیت در اینجا بمعنی بصیرت قلب است که درک و تعقل و تدبر و تأمل و تفکر باشد که إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی بینة بر حسب معنی حقیّت چیزی را گویند که مدعی را واضح و روشن کند و مورث قطع و یقین گردد و در مقام خود ادله قطعیه را بر هشت قسم بیان کرده ایم عقل مستقل و عقل غیر مستقل و نصّ قرآن و نصّ خبر متواتر و نصّ خبر محفوف بقرائن قطعیه و اجماع قطعی و ضرورت دین و ضرورت مذهب هر کدام بجای خود و مسئله اثبات نبوت خاصه بحکم عقل غیر مستقل است زیرا بعد از دعوی نبوت و و جدان جمیع شرائط نبوت و فقدان موانع که در مجلد اول کلم الطیب در باب نبوت عامه بیان کرده ایم اگر اقامه معجزه یا اخبار نبی ثابت النبوة یا وصی ثابت الوصایة یا

ص: 79

معصوم ثابت العصمة بر طبق دعوی او شد عقل حکم میکند بوجوب قبول و تصدیق و ایمان بآن و حجت بر امت تمام میشود و راه عذر منقطع میگردد.

وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً که او مرا باین مقام رسالت انتخاب فرموده پس از تفضلات باز توقع دارید که من دست از دعوت خود بردارم و شما را واگذارم که در شرک و معاصی فرو روید و خود را مورد غضب الهی در آورم.

فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ کدام یک از شما میتوانید که مرا از عذاب الهی نجات دهید إِنْ عَصَیْتُهُ اگر معصیت و نافرمانی او کنم بعلاوه از اینکه نمیتوانید مرا یاری کنید فَما تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ زیرا مضافا بمعصیت خود گناهان شما هم پای من نوشته میشود و در عقوبتهای شما هم شرکت دارم.

[سوره هود (11): آیه 64] .... ص : 80

وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ (64)

و ای قوم من اگر مطالبه بیّنه و معجزه میکنید این ناقه الهیه است که بقدرت او از دل سنگ خارج شده از برای شما آیت و معجزه است پس واگذارید او را که بخورد در زمین خدا هر چه بخواهد و باو اذیتی و ناراحتی وارد نکنید پس میگیرد شما را عذاب نزدیک.

وَ یا قَوْمِ بینة و معجزه من و دلیل بر صدق دعوای من هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ اضافه باللّه برای این است که بر خلاف طبیعت از دل سنگ بیرون آمده با آن عظمت و بزرگی او که از شیر او تمام قوم را کفایت میکرد و یک روز آب سهم او بود و یک روز سهم قوم لکم آیة معجزه واضحه ظاهره و بدون فحل و مضی مدت حمل بفوری بچه آورد که فصیلش باشد پس از این حجة بالغه فَذَرُوها

ص: 80

تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ

کسی نگوید این حاصل و کشت و زرع من است و او را منع کند تمام از خداوند است و برای او مباح است حتی آب که یک روز مختص باو است و یک روز برای قوم است چنانچه میفرماید قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ شعراء آیه 155.

وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ اذیتی باو نکنید که او را بکشید یا بفصیل و بچه او آسیبی برسانید که اگر چنین کردید فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ که سه روز بیشتر مهلت ندارید که تمام هلاک میشوید چنانچه میفرماید.

[سوره هود (11): آیه 65] .... ص : 81

فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ (65)

پس قوم پی کردند ناقه صالح را پس فرمود در خانه خود سه روز بیشتر زندگانی نخواهید کرد و این وعده منجز است که تخلف پذیر نیست.

فَعَقَرُوها اولا قوم مقابل چشمش فصیل آن را کشتند پس از آن دستها و پاهای او را قطع کردند که بمعنای عقر است و در اخبار دارد که در حق سه نفر از معصومین که یاد از ناقه صالح کردند یکی حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها سیّد بحر العلوم قدس سره میفرماید از زبان جده خود فاطمه

ما کان ناقة صالح و فصیلها بالفضل عند اللَّه الا دونی

و یکی حضرت ابی عبد اللَّه علیه السّلام پس از شهادت طفل رضیع خود عرض کرد

یا رب لا یکون اهون الیک من فصیل

و یکی حضرت هادی علیه السّلام روزی که متوکل ملعون حضرت را پیاده در رکاب خود حرکت داد فرمود شصت پای من نزد خدا افضل است از ناقه صالح که گفتند پس از سه روز متوکل را قطعه قطعه کردند برای جسارتی که بصدیقه طاهره سلام اللَّه علیها کرده بود یعنی تقلید فاطمه را در آورده بود پسرش نوشت بر حضرت هادی بعنوان گم نامی

ص: 81

که اگر پسری دید پدرش همچه جسارتی کرده بدختر رسول اللَّه تکلیف او چیست جواب مرقوم فرمود باید او را بکشد لکن عمر خودش کوتاه میشود او یک دسته اتراک را برداشت بر سر بستر متوکل شبانه ریختند و او را قطعه قطعه کردند فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ فقط سه روز زنده بودند و این هم برای این بود که حضرت صالح و مؤمنین از میان قوم خارج شوند.

ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ چون وعده عذاب که مسمی بوعید است قابل تخلف هست چنانچه بر قوم یونس شد و عصات شیعه هم امیدوار بعفو و مغفرت الهی دارند لذا میفرماید این وعده غیر قابل تخلف است برای اینکه رجاء تخلف فقط بر اهل ایمان است و قوم صالح رجاء ایمان در حق آنها نبود که رجاء تخلف باشد.

[سوره هود (11): آیه 66] .... ص : 82

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ (66)

پس موقعی که آمد امر ما باهلاک قوم نجات دادیم صالح و کسانی که باو ایمان آورده بودند برحمت و تفضل از جانب ما و از خفّت و ذلّت همچه روزی محققا پروردگار تو آن خدای صاحب قوّت و قدرت است هر چه اراده فرماید تحقق پیدا میکند.

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا امر الهی تقدیر و اراده و مشیّت او بر هلاکت قوم تعلق گرفت اولا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ که وحی شد و امریه صادر شد که از میان قوم بیرون روند که عذاب الهی دامن گیر آنها نشود بِرَحْمَةٍ مِنَّا و نجات آنها بواسطه قابلیت آنها بود که مشمول رحمت الهی واقع شوند بواسطه ایمان، و در اینجا متعلق نجات بواسطه وضوحش تقدیر شده یعنی من امرنا که

ص: 82

اهلاک قوم باشد از این جهت عطف فرموده وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ یعنی از خفّت و ذلّت و بی اعتنایی هم آنها را در آن روز نجات دادیم.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ قوّت بمعنی توانایی است یعنی هیچ امری برای او مشکل نیست و قریب المعنی است با قدرت غایة الامر قوت مقابل ضعف است و قدرت مقابل عجز و ضعف و عجز متلازمین هستند چنانچه قوّه و قدرت هم متلازمین هستند إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ الذاریات آیه 58 إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ نحل آیه 72، و عزّت قریب المعنی است با عظمت و رفعت، عزت مقابل ذلت است و عظمت مقابل حقارت، و رفعت مقابل وضع است و تمام قریب المعنی است.

[سوره هود (11): آیه 67] .... ص : 83

وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ (67)

و گرفت کسانی را که ظلم کردند صدای مهلک مهیب پس صبح کردند در منازل خود برو در افتادگان یا بزانو در آمدگان.

وَ أَخَذَ فاعل اخذ الصیحة است و مفعول آن الَّذِینَ ظَلَمُوا و اینها دارای هر سه قسم ظلم هستند: 1- شرک که میفرماید إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ لقمان آیه 12، 2- ظلم بغیر که بحضرت صالح و مؤمنین ظلم کردند وَ مَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذاباً کَبِیراً فرقان آیه 21. 3- ظلم بنفس که ایمان نیاوردند و طغیان و سرکشی و پی کردن ناقه و مخالفت نمودن.

الصیحة صدای مهیب است که دفعة ارواح از قوالب خود تهی میشود و هلاک میشوند و این صیحه یا بایجاد حق است در هوا چنانچه تکلم با موسی علیه السّلام در طور و با رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ایجاد کلام بوده یا بنفخ ملک است اسرافیل یا جبرئیل چنانچه میفرماید وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ زمر آیه 68.

ص: 83

اشکال- در اینجا اخذ مذکر ذکر شده و در سوره عنکبوت مؤنث ذکر شده وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ آیه 39.

جواب- جائز الوجهین است و در قرآن موارد زیادی از این قبیل داریم.

فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ تعبیر به فاصبحوا مراد این نیست که صبح چنین شدند با اینکه صیحه در شب واقع شده بلکه مراد اینست که در صبح چنین بودند و بمجرد صیحه چنین شدند، و جاثم بعضی گفتند برو در افتاده و بعضی گفتند بزانو افتاده و هر چه بوده روح از بدن خارج شده و خشک شدند و روی زمین افتادند و البته کسی که بیفتد برو میافتد.

[سوره هود (11): آیه 68] .... ص : 84

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِثَمُودَ (68)

مثل اینکه اصلا نبودند در آن منازل آگاه باشید محققا ثمود کافر شدند پروردگار خود را آگاه باشید دوری و بعد از رحمت الهی ثمود راست.

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها غنی دارایی است لم یغنوا عدم و جدان است ضمیر فیها راجع بدیار است گویا اینها مثل اینکه نه داری بوده و نه ساکن دار زیرا بکلی آثار آنها منهدم شد و عمارات ویران گردید بقول آن لر که گفت نه خانی آمده و نه خانی رفته فقط اجساد گندیده متعفّن آنها که نشانه خزی و عذاب است باقی مانده.

أَلا إِنَّ ثَمُودَ قوم صالح کَفَرُوا رَبَّهُمْ بدتر از شرک زیرا که منکر خدا شدند الا بعدا از خدا و از رسول و دین و اخلاق و اعمال صالحه و رحمت و فضل الهی لثمود قوم صالح.

ص: 84

[سوره هود (11): آیه 69] .... ص : 85

وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْری قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ (69)

و هر آینه بتحقیق آمدند فرستادگان ما ابراهیم را ببشارت گفتند سلام ابراهیم هم در جواب آنها گفت سلام پس تأمل نکرد یعنی فورا رفت تا اینکه آمد با گوساله بریان کرده.

وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا رسل الهی ملائکه بودند که مأمور شدند بهلاکت قوم لوط بعضی گفتند سه ملک بودند جبرئیل که موکل وحی است و میکائیل که موکل ارزاق است و اسرافیل که صاحب صور است، و بعضی گفتند چهار ملک بودند و بعضی گفتند نه ملک و اینها بصورت بشریت آمدند نزد ابراهیم نظر به اینکه ابراهیم بسن کهولت رسیده بود و زوجه او ساره هم عقیم بود یعنی نزد او آمدند آنها ابتداء خدمت ابراهیم بالبشری که ابراهیم را بشارت دهند بعضی گفتند بشارت باهلاک قوم لوط بعضی گفتند بشارت بفرزندش اسحق از ساره و پس از اسحق بیعقوب فرزند اسحق، و بعضی گفتند باسماعیل از هاجر و این احتمال اقرب است از جهاتی: 1- اینکه بشارت باسحاق و یعقوب بساره دادند نه بابراهیم چنانچه در دو آیه بعد میآید. 2- اینکه اسماعیل قبل از اسحاق متولد شد و لذا رشک برد ساره بهاجر و ابراهیم مأمور شد که هاجر و اسماعیل را ببرد مکه.

3 آنکه بر طبق این احتمال خبر از ائمه علیهم السلام داریم.

قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ معنی این نیست که کلمه سلام گفته باشند بلکه اینست که سلام کردند البته بیکی از صیغ سلام: السلام علیک، سلام علیک، السلام علیکم، سلام علیکم و حضرت ابراهیم نفرمود سلام بلکه جواب سلام آنها را داد یا بیکی از این صیغ اربعة یا بتقدیم علیک یا علیکم السلام چنانچه میفرماید

ص: 85

وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها نساء آیه 88.

و از برای سلام چهار معنی کردند: 1- از اسامی الهیه است هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الایة حشر آیه 23 بمعنی سلامتی از عیوب و نواقص و در اینجا بمعنی اینکه خداوند شما را مورد تفضلات خود قرار دهد.

2- بمعنی دعاء خدا شما را سالم نگه دارد.

3- بمعنی وعد یعنی من خیال سویی ندارم از دست من سالم هستید.

4- بمعنی شکر که بحمد اللَّه شما سلامت هستید که در واقع اخبار است.

فَما لَبِثَ یعنی حضرت ابراهیم درنگ نکرد و بفوری رفت أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ چون بسیار مهمان دوست بود حتی گفتند بدون مهمان چیز تناول نمیکرد.

و حنیذ بمعنی مشوی یعنی بریان شده چون اینها بصورت بشریت با جمال بسیار زیبا بودند حضرت ابراهیم علیه السّلام بعنوان ضیف تلقی کرد.

[سوره هود (11): آیه 70] .... ص : 86

فَلَمَّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ (70)

پس چون که دید حضرت ابراهیم که اینها دست نبردند رو بعجل و تناول نکردند بدش آمد از آنها و خوف پیدا کرد که اینها خیال سویی نسبت باو دارند اینها گفتند مترس ما ملائکه هستیم که خداوند ما را فرستاده برای هلاک قوم لوط فَلَمَّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نظر به اینکه ملائکه و لو صورت جسمانیه دارند لکن بدون ماده جسمانی است مثل صورت برزخیه و غالب مثالی و مثل افلاطونی لذا در تعریف ملک گفتند (الملک جسم نوری یتشکل باشکال مختلفة)

ص: 86

حتی الانبیاء و الاولیاء سوی الکلب و الخنزیر، و الجنّ جسم ناری یتشکل باشکال مختلفه حتی الکلب و الخنزیر سوی الانبیاء و الاولیاء) و چون ماده ندارند مأکولات مادیه هم ندارند مثل عجل حنیذ و نحوه.

نَکِرَهُمْ یعنی بد بین شد بآنها و خوش نداشت چون نمیدانست آنها ملک هستند و توهّم اینکه بشرند وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً اوجس خیال قلبی است که اضمار کند و اظهار نکند و منشأ خوف ابراهیم چه بوده یا اینکه آمده اند اذیتی باو یا بقوم او و بستگان باو برسانند یا قصد ذهاب مال او را دارند یا خیال سوء دیگری.

قالُوا لا تَخَفْ آنها هم حسّ کردند که حالت خوفی در ابراهیم ایجاد شد و او را بد آمد گفتند واهمه نداشته باش إِنَّا أُرْسِلْنا ما را خداوند فرستاده ملائکه هستیم لذا از طعام شما میل نکردیم، این کلمه برای اعتذار اکل طعام بود إِلی قَوْمِ لُوطٍ این جمله برای رفع خوف که منظور ما هلاکت قوم لوط است که اینها علاوه از کفر و عدم ایمان مرتکب اعمال قبیحه و فحشاء و منکرات بسیاری بودند که اعظم آنها لواط بود که بسیاری از آیات بیان فرموده که سابقه نداشته و منشأ این بود که گفتند مرکز آنها در معبر قافله بود و اینها خوش نداشتند شیطان بصورت پیر مردی آمد گفت اگر مایل هستید که طریق قافله را تغییر دهید هر که وارد شهر شما شد با او این عمل را انجام دهید عاجز شوند و طریق دیگری اتخاذ کنند سپس شیطان بصورت جوان خوش سیما وارد شد با او این عمل را انجام دادند و بسیار لذت بردند لذا کم کم رواج پیدا کرد حتی در مجالس و طرق و از اعمال قبیحه آنها اخراج ضرطه بود در مجالس و محافل که در خبر از حضرت رضا علیه السّلام و در تفسیر قمی این آیه که میفرماید وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ عنکبوت آیه 28، تفسیر باین فرموده و ما از این خبر و از آیه شریفه

ص: 87

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ نحل آیه 92، ترتیب یک صغری و کبری میدهیم:

(الضرطة فی المجالس منکر بدلیل الخبر و کلّ منکر منهیّ عنه بدلیل الایة فالضرطة منهی عنه) و با بعض اساتید خود عرض کردم بسیار تحسین کردند.

و دیگر از اعمال آنها در خبر از حضرت باقر علیه السّلام در برهان روایت کرده فرمود

(ان حلّ الازار فی الصلاة و الحذف بالحصی و مضغ الکبد فی المجالس و علی ظهر الطریق من عمل قوم لوط)

و دیگر از اعمال آنها بمقتضی بعض الاخبار قمار و ضرب آلات ساز بوده و امروز تمام اینها در جامعه مسلمین رواج بسزا دارد

[سوره هود (11): آیه 71] .... ص : 88

وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ (71)

و عیال ابراهیم ساره ایستاده بود پس تبسم کرد و خندید پس بشارت دادیم او را باسحاق و بعد از اسحق یعقوب.

وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ گفتند قیام در خدمت میهمان ها و بعضی گفتند ایستاده بود مکالمات ابراهیم و ملائکه را استماع مینمود فضحکت و سبب ضحک او ظاهرا این بوده که آنهم موقعی که دید که اینها دست رو بطعام دراز نکردند خوف پیدا کرد بر شوهرش پس از آنکه فهمید که ملائکه هستند و بر اهلاک قوم لوط نازل شده اند بسیار خوشحال و فرحناک شد و از شدّت فرح خندید.

فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ استفاده میشود که مأموریت ملائکه فقط برای اهلاک قوم لوط نبوده و الا احتیاج بآمدن نزد ابراهیم نبود بلکه سه امر را مأمور بودند یکی بشارت بابراهیم در فرزندش اسمعیل از هاجر، دیگر بشارت بساره در مورد اسحق، دیگر اهلاک قوم لوط وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ یعنی از اسحق یعقوب فرزند او بوجود میآید چون یعقوب هم درک زمان ابراهیم و ساره جد و جده خود را

ص: 88

نمود که از نسل او انبیاء بنی اسرائیل بوجود میآیند.

[سوره هود (11): آیه 72] .... ص : 89

قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ عَجِیبٌ (72)

ساره گفت ای وای بر من آیا من زایش میکنم و حال آنکه پیره زن هستم و این شوهر من پیر مرد شده محققا هر آینه چیز عجیب است.

نظر به اینکه ساره در زمان جوانی عقیم بود و اولاد نمیآورد چه رسد در سن پیری که گفتند نود و هشت سال یا نود و نه سال از سن او گذشته بود و چون خداوند قبلا بابراهیم اسماعیل را عطا فرمود از هاجر، ساره بسیار غمنده شد و تقاضا کرد از ابراهیم که هاجر را ببرد جایی که بسیار دور باشد که نزد او نباشند و حضرت ابراهیم علیه السّلام مأمور شد که تقاضای او را اجابت فرماید آنها را در جنب کعبه معظمه که شرحش در سوره و الصافات بیان شده و در سوره ابراهیم و اختلافی بین مسلمین و یهود است که اسماعیل مقدم بوده یا اسحق و شواهدی از قرآن بر تقدم اسمعیل داریم یکی در مقام وصایای یعقوب که میفرماید بابناء خود إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ الایة بقره آیه 127، و یکی در مقام دعاء ابراهیم و شکر گذاری او) الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ ابراهیم آیه 31، و غیر اینها و اخبار ائمه اطهار [ع قالَتْ یا وَیْلَتی از روی تعجب که نمیشود زن عقیم فرسوده مسنّه زایش کند گفت وای بر من أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ چگونه میشود این امر تحقق پیدا کند با اینکه بر حسب عادت محال است.

وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً و شوهرم هم قوای بدنیه اش از دست رفته و قوای او کاسته شده بالاخص قوه تولید و تناسل انّ هذا که از دو طرف مانع موجود است لَشَیْ ءٌ عَجِیبٌ بسیار مورد تعجب است.

ص: 89

[سوره هود (11): آیه 73] .... ص : 90

قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ (73)

گفتند ملائکه رسل اللَّه خطاب بساره آیا تعجب میکنی از کار الهی و حال آنکه رحمت الهی و برکات او پی در پی بر شماها که اهل البیت خلیل اللَّه هستید میبارد محققا خداوند حمید است بلکه حمد مختص باو است و مجید است تمام خوبیها را داراست باید او را بخوبی یاد کرد.

قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ با اینکه قدرت کامله الهیه بهمه چیز تعلق میگیرد هم قادر است بتواند اسباب ایجاد کند و بر وفق طبیعت و هم بدون اسباب و بر خلاف طبیعت مثل خلقت آدم و عیسی علیهما السلام و مثل خلقت جمیع افراد فردای قیامت از خاک و عود ارواح و مثل معجزات صادره بدست انبیاء و هزارها امر دیگر.

رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ مخصوصا نسبت بحضرت ابراهیم که آتش برای او گلستان شود و یک نفر موحّد را در میان این همه مشرک حتی عموی خود عظمت و شوکت دهد و مکنت و ثروت عنایت کند.

اشکال- شما شیعیان در آیه شریفه تطهیر می گویید زوجات نبی داخل در اهل البیت نیستند با اینکه در این آیه صریحا ساره را از اهل البیت قرار داده جواب- اهل البیت مجرد انتساب نسبی یا سببی نیست بلکه باید در عقیده و اخلاق و اعمال موافق با ربّ البیت باشند جایی که در حق پسر نوح که بلا واسطه از صلب او خارج شده بفرماید إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ که شرحش گذشت و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حق سلمان فارسی عجمی بفرماید

(السلمان منّا اهل البیت)

ملاک اهلیت دست میآید پس چگونه میتوان عایشه را جزو اهل بیت شمرد

ص: 90

و آیه تطهیر را در آیات زوجات قرار داد شما اهل تسنن اگر هزار عیب او را مستور کنید و منکر شوید جنگ جمل را نمیتوانید انکار کنید با اینکه بعقیده خودتان علی علیه السّلام خلیفه چهارم پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بوده و شما مالک بن نویره و اصحابش را که فقط زکاة را بعمّال ابی بکر ندادند اهل ردّه میدانید و قتل و اسیری آنها را جایز میدانید و عایشه که با خلیفه رسول اللَّه چنگ کرد ام المؤمنین و افضل از صدیقه طاهره میپندارید با اینکه ساره قطع نظر از زوجیت دختر عموی ابراهیم بود دلیل نیست بر اینکه زوجه جزو اهل البیت باشد؟

إِنَّهُ حَمِیدٌ در اول سوره حمد معنای حمد و مدح و شکر و وجه اختصاص حمد بخدا و سایر خصوصیات آن را بیان کرده ایم مجید گفتند بمعنی کریم است که قبل از استحقاق مبتدء بنعم است تفضلا

(کلّ نعمک ابتداء)

(یا مبتدء بالنعم قبل استحقاقها).

[سوره هود (11): آیه 74] .... ص : 91

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْری یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ (74)

پس چون بر طرف شد از ابراهیم ترس و آمد او را بشارت مجادله میکرد با ما درباره قوم لوط فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ اشاره بما قبل است که فرمود وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً و وجه ذهاب خوف معرفت به اینکه اینها ملائکه و رسل الهی هستند و برای اهلاک قوم لوط آمده اند وَ جاءَتْهُ الْبُشْری بشارت باسماعیل و اسحاق یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ مجادله محاجه و مخاصمه است که دو نفر در مقام مباحثه اقامه حجت میکنند بر یکدیگر یعنی در مقابل دلیل طرف اقامه دلیل میکند بر بطلان دلیل آن و بالعکس و این مجادله یعنی اقامه دلیل اگر بر اثبات حقی یا ابطال باطلی باشد حسن است چنانچه میفرماید وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

ص: 91

نحل آیه 136، و اگر بر ابطال حقّی یا اثبات باطلی باشد حرام و قبیح است چنانچه میفرماید وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ مؤمن آیه 5، و اگر برای کشف مطلب باشد و دست آوردن حق مطلب را مثل ان قلت، قلت در کتب علماء و اشکال و دفع و سؤال و جواب حسن است و مجادله حضرت ابراهیم [ع از این باب بود زیرا در اخبار دارد که پس از خبر دادن ابراهیم را بهلاکت قوم لوط از ملائکه پرسید که اگر میان آنها پنجاه نفر مؤمن باشند هلاک میکنید گفتند نه اگر چهل نفر نه و هکذا کم کرد تا رسید بیک نفر گفتند نه قالَ إِنَّ فِیها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیها لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ عنکبوت آیه 31، و غرض ابراهیم از این مجادله این بود که بلکه بشود خداوند دفع عذاب از آنها بکند چون رءوف و رحیم و عطوف بود و میخواست دفع عذاب از آنها بشود بامید اینکه بلکه هدایت شوند و ایمان آورند و رستگار و سعادتمند شوند

[سوره هود (11): آیه 75] .... ص : 92

إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ (75)

محققا ابراهیم هر آینه بردبار آه کشنده بازگشت کننده است.

إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ حلم صفت حمیده است که انسان در ناملایمات خودداری کند و در مقام تلافی بر نیاید و بر خود هموار کند هر ناگواری را و از این جهت ابراهیم طالب بود بلکه بشود رفع عذاب از قوم لوط بشود و این صفت حمیده مخصوصا در انبیاء و اولیاء و علماء بیشتر اهمیت دارد زیرا اگر نباشد نمیتوانند تحمل شدائد و آزارهای قوم را بکنند و از مقصد هدایت باز میمانند.

اوّاه تضرع و تخشع در پیشگاه الهی است بناله و گریه و انین و حنین و بکاء و در اینجا دل سوزی برای قوم لوط است که باین عذاب سخت گرفتار میشوند که چرا با خود چنین کنند تا این نحو گرفتار شوند.

ص: 92

منیب انابه بازگشت است و توجه بخدا که خداوند عفو فرماید و مؤاخذه نکند قوم لوط را لکن خداوند تبارک و تعالی حلم و گذشت و لطف و عطوفتش بیش از آنست که بنده درک کند ولی شرطش قابلیت محل است اگر از قابلیت افتاد دیگر موقعیت ندارد.

لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

ترحّم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان

قوم لوط دیگر قابلیت هدایت نداشتند و اگر باقی مانده بودند اعمال قبیحه آنها بجاهای دیگر سرایت میکرد و حکم عضو فاسدی بود که اگر قطع نشود بسایر اعضاء سرایت میکند لذا ملائکه در جواب حضرت ابراهیم گفتند:

[سوره هود (11): آیه 76] .... ص : 93

یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ (76)

ای ابراهیم از این تقاضا در گذر محققا بدان که امر الهی رسیده و این قوم را آمده عذابی که دیگر قابل تغییر نیست و بر نمیگردد و چون ابراهیم فهمید که دیگر جای ترحّم نیست و اینها قابل هدایت نیستند صرف نظر کرد و ملائکه رفتند برای اهلاک قوم و امتثال امر الهی.

[سوره هود (11): آیه 77] .... ص : 93

وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِی ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ (77)

و چون آمدند رسولان ما نزد لوط بد آمد لوط را و تنگ دل شد و گفت این روز روز بسیار سخت است.

وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً گفتند حضرت لوط در خارج شهر مشغول زراعت

ص: 93

بود دید جوانانی خوش صورت خوش سیما خوش قامت خوش لباس آمدند ترسید که اگر اینها وارد شهر شوند قوم دست از اینها بر نمیدارند گفت اینها را دعوت کنم بمنزل خود دعوت کرد آنها هم اجابت کردند آورد آنها را روبخانه در اثناء راه مضطرب شد که قوم اگر اینها را مشاهده کنند ممکن نیست صرف نظر کنند خواست آنها بر گردند گفت شما رو بشهر اشرار میآرید جبرئیل گفت این یکی باز گفت این شهر اشرار است در این شهر داخل میشوید جبرئیل گفت این دو باز تکرار کرد گفت این سه تا داخل خانه شدند و این است معنی سِی ءَ بِهِمْ یعنی خوش نداشت ورود آنها را و چون وارد خانه شدند زن لوط دید اینها بسیار زیبا هستند خواست قوم را خبر کند رفت بالای بام آتش افروخت آنها آمدند گفت جوانهای زیبایی در خانه هستند آنها آمدند درب خانه حضرت لوط بسیار دلتنگ شد که مفاد وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً است یعنی صدرا که بچه وسیله دفع شرّ آنها را از مهمانهای خود کند و حفظ آبروی خود نماید و رسوا نشود.

وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ صعب شدید بسیار دشوار است انسان در موقعی که در یک شدّتی واقع شود و راه بجایی پیدا نکند میگوید روزگار بسیار سخت است یا اینکه خدا همچه روزی بر احدی نیاورد، حضرت لوط علیه السّلام متحیّر شد چه کند از یک طرف میهمان های خود را بچه کیفیت از شرّ اینها نجات دهد، از یک طرف چگونه دفع شر آنها را بکند، از یک طرف مفتش داخلی زن لوط که نمیشود آنها را مخفی کند زیرا خیانت کار بود چنانچه خداوند میفرماید ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما خیانت کار چنانچه عایشه و حفصه چنین بودند و این مثال برای آنها است

ص: 94

[سوره هود (11): آیه 78] .... ص : 95

وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ (78)

و آمدند نزد لوط قوم او با شتاب بسوی او و از قبل از این هم بودند که اعمال سیّئه و افعال قبیحه مرتکب میشدند فرمود ای قوم من اینها دختران من هستند و اینها برای شما پاکیزه تر هستند از مردان و غلامان پس از خدا بترسید و پرهیز کنید و خفّت و خزی ندهید مرا در مورد مهمانهای من آیا در میان شما نیست یک مرد عاقل فهمیده.

وَ جاءَهُ قَوْمُهُ پس از اینکه خبر شدند آمدند رو بخانه لوط و بهر وسیله که بود داخل خانه شدند.

یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ بسرعت و شتاب آمدند برای عمل شنیع لواط با مهمانان لوط وَ مِنْ قَبْلُ یعنی قبل از این واقعه کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ اعمال سیئه که قبلا ذکر شد بالاخص این عمل شنیع که سابقه در امم سالفه نداشته چنانچه میفرماید ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ اعراف آیه 78. عنکبوت آیه 27، شرحش در سوره اعراف گذشت.

قالَ یا قَوْمِ لوط جلوگیری کرد و برای رفع عذر آنها که بگویند میخواهیم دفع شهوت کنیم فرمود هؤُلاءِ بَناتِی مراد بنت نسبی نبود زیرا اولا تزویج مؤمنه بکافر جایز نیست و بطریق زنا هم مسلّما لوط تجویز نمیکند و ثانیا دختران زیادی نداشت که کفایت قوم کند بلکه بنت قومی و امتی بود چنانچه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(انا و علیّ أبوا هذه الامة)

و در اخبار میفرمایند در باب آباء

ص: 95

(اب یولدک و اب یزوجک و اب یعلمک)

و تزویج کافره بکافر مانعی ندارد و احتیاج بتوجیهات باطله نداریم.

هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ معنی این نیست که عمل شما طاهر است و این اطهر یعنی برای شما و دفع شهوت بطریق حلال میشود مثل اینکه بگویی العبادة خیر من المعصیة یا المؤمن خیر من الکافر یا علیّ افضل من عمر و امثال اینها.

فَاتَّقُوا اللَّهَ مرتکب این معصیت بزرگ شنیع نشوید وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی مرا بی آبرو نکنید نزد مهمانهایم أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ عاقل هوشمند با معرفت دانشمند در میان شما نیست که شما را نصیحت و موعظه و هدایت کند.

[سوره هود (11): آیه 79] .... ص : 96

قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ (79)

گفتند قوم در جواب لوط که هر آینه بتحقیق میدانی که نیست از برای ما در دختران تو هیچگونه حقی و بدرستی که میدانی آنچه را که ما اراده داریم.

قالُوا قوم لوط در جواب فرمایش او که فرمود هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ لَقَدْ عَلِمْتَ در این مدت مدید که ما را دعوت میکردی که ما هیچگونه اقبالی بزنها نداشتیم چنانچه بعض ابناء امروزه میگویند زن باعث گرفتاری است اولاد میآورد نفقه و کسوت و سکنی لازم دارد و این ابتلائات در ذکر آن نیست بعلاوه آنکه الذّ است نظر بضیق آن و سهل التناول است نه مهر لازم دارد نه زحمت دارد در کوچه و بازار در دست رس است.

ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ ما حقی نسبت بدختران تو که زنهای قوم هستند نداریم و بکلی از آنها معرضیم که گفتند زنهای قوم چون دیدند مردان از آنها اعراض کردند آنها هم برای دفع شهوت خود با یکدیگر مساحقه را رواج دادند وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ که لواط با غلمان باشد و بهتر از مهمانهای تو

ص: 96

در غلمان سراغ نداریم.

تنبیه- فی احکام لواطة، اولا لواط محقق میشود بمجرد غیبوبة حشفه یا بعض آن و لو انزال نشود و جنابت میآورد و وجوب الغسل و احکام جنب بر طرفین فاعل و مفعول جاری است و این لواطه چهار قسم است:

1- اگر با ذکور باشد حکمش قتل است و اثباتش مثل زنا چهار شاهد عادل که شهادت حسّی دهند کالمیل فی المکحلة و بر لاطی حرام میشود مادر و خواهر و دختر ملوط و در حرمتش و کبیره بودنش ضروری دین اسلام است بلکه در بعض اخبار فرمودند کفر باللّه است.

2- اگر با اجنبیه باشد حکم زنا دارد و حدّ زنا بار میشود صد تازیانه یا رجم اگر محصنه باشد یا قتل اگر با محارم باشد.

3- اگر با حیوان باشد آن حیوان حرام گوشت میشود و فضله او نجس است اگر متعارف باشد اکل او مثل گاو و گوسفند و شتر باید سوزانید و اگر متعارف نیست مثل اسب و بغل و حمار باید از آن شهر خارج کرد و بشهر دیگری برد 4- اگر با حلال خود باشد جایز است و مکروه و در خبر استدلال بر جوازش فرموده بکلمه من دون النساء در آیه شریفه إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ اعراف آیه 79، و فقهاء استدلال فرموده بآیه شریفه نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُمْ بقره آیه 223.

[سوره هود (11): آیه 80] .... ص : 97

قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ (80)

گفت لوط بقوم اگر بود از برای من یک قوّت و قدرتی که بتوانم دفع شما را بکنم یا پناهگاهی از عشیره و شیعه داشتم که مرا یاری کنند و دفع شرّ شما را از من نمایند.

ص: 97

لکن نمیدانست که چه رکن شدیدی خداوند برای او قرار داده که همان مهمانها که ملائکه بودند که فرستاده لذا جبرئیل گفت بگذار داخل شوند همین که داخل شدند جبرئیل اشاره کرد بدست خود آنها کور شدند که خداوند میفرماید وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ قمر آیه 37.

قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ چه قوّه و چه رکن شدید بالاتر از پناه بخداوند تبارک و تعالی است، خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کردند کلام افلاطون حکیم را که گفته بود (الافلاک قصی و الحوادث سهام و الهدف انسان و الرامی هو اللَّه فاین المفرّ) حضرت فرمود

فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ

اشاره بآیه شریفه در سوره ذاریات آیه 50 در قضایای نوح علیه السّلام که بقوم خود فرمود فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ و از این جهت از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مروی است فرمود

(رحم اللَّه اخی لوطا لو کان یأوی الی رکن شدید و هو معونة اللَّه تعالی)

این همان خدایی است که حضرت ابراهیم [ع را از آتش نمرود نجات داد و خود حضرت لوط [ع مشاهده کرده بود، موسی [ع و قومش را از فرعونیان نجات داد و دریا شکافته شد، نوح [ع و اصحابش را نجات داد و تمام قوم غرق شدند.

هود و صالح علیهما السلام را نجات داد که شرحش گذشت، او جار المستجیرین و امان الخائفین است.

گر نگهبان من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارم

و چون حضرت لوط بسیار مضطرب و پریشان شد مهمانهای او پرده را برداشتند

ص: 98

[سوره هود (11): آیه 81] .... ص : 99

قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ (81)

گفتند ملائکه بحضرت لوط ما فرستادگان پروردگار تو هستیم این قوم هرگز بتو آسیبی نمیتوانند رساند پس شبانه اهل خود را بردار و از میان قوم بیرون رو و احدی از قوم مطّلع از خروج شما نشود مگر زن خود را که همراه مبر که آنهم اصابه میکند عذابی را که قوم اصابه میکنند محقق وعده عذاب آنها صبح است آیا صبح نزدیک نیست.

قالُوا یا لُوطُ نظر به اینکه یکی از طرق وحی ارسال ملائکه است بصورت بشریت مثل اینکه جبرئیل بصورت دحیه کلبی بر پیغمبر نازل شد چنانچه میفرماید وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ شوری آیه 50، این ملائکه بصورت بشریت آمدند و حضرت لوط متوجه نشد که اینها ملک هستند اینها گفتند إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ غایة الامر رسل پروردگار اگѠبرای امّت باشد باید بشر باشد و از جنس همان امت باشد حسب و نسبش معلوم باشد و اگر بر شخص نبی باشد باید از جنس ملک باشد بهر صورتی که حکمت اقتضا کند.

لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ مضطرب مباش وحشت نکن اینها نمیتوانند بتو اذیتی کنند و آسیبی رسانند ما جلوگیر آنها هستیم.

فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ موقعی که تمام بخواب رفته باشند کسی شما را نبیند، و در اخبار دارد فقط دو دختر داشت که با خود برد، و در قرآن کریم

ص: 99

هم دارد فَما وَجَدْنا فِیها غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ و الذاریات آیه 36. که در این مدت مدید احدی ایمان نیاورده بود.

باید علماء و وعاظ چندان نادلگران نباشند از اوضاع امروزه که نوع مردم فرمایشات آنها را نمیشنوند بلکه از آنها معرضند که پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود در آخر الزمان

یفرّون من العلماء کما یفر الغنم من الذئب

و از مزخرفات و کفریات این تورات رائج دست یهود که بسیار مورد تعجب است دارد که دو دختر لوط پس از آنی که تمام قوم هلاک شدند شهوت بآنها غلبه کرد و دیدند دیگر مردی نیست شراب بلوط دادند و نزد او رفتند و از نسل این دو دختر هفتاد پیغمبر بوجود آمد وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ بنحو مخفیانه بروید که احدی شما را نبیند و مطلع نشود إِلَّا امْرَأَتَکَ متعلق باسر باهلک است یعنی امرأه خود را همراه نبر، نه متعلق به و لا یلتفت که معنی این باشد که او مانعی ندارد ملتفت شود بخصوص بقرینه إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ مخصوصا در خبر دارد که موقعی که حجاره بر قوم بارید حجاره عظیمی بر سر امرأه لوط آمد و هلاک شد.

إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ مثل اینکه لوط تقاضا کرد که بفوریت اقدام کنید اینها گفتند موقع نزول عذاب صبح است، و ظاهرا سر تأخیر تا صبح برای این بوده که حضرت لوط از آن محل خارج شود چون هفت قریه بود و البته پیاده بود تا خارج شود و تأخیر تا صبح چند ساعتی بیش نیست لذا گفتند أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ

[سوره هود (11): آیه 82] .... ص : 100

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ (82)

پس موقعی که امر ما رسید قرار دادیم اعلای مراکز قوم را سافل یعنی

ص: 100

وارونه کردیم و باریدیم بر آن مراکز سنگهایی از سجّیل بهم پیوسته.

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا دستور نزول عذاب و اراده حق بر اهلاک قوم جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها که مأمور شد جبرئیل که این هفت شهر قوم لوط را از زمین بر کند ببال خود یعنی این طبقه زمین که آنها سکونت داشتند از جا کنده شد و آن قدر بالا برد که ملائکه آسمان صدای خروسان و سگهای آنها را میشنیدند و این شهرها را وارونه کردند تمام زیر زمین رفتند که دیگر یک عمارتی و اشجاری و آثاری از آنها باقی نماند.

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً اشکال- بعد از واژگون شدن و تمام زیر زمین رفتن باریدن سنگ چه نتیجه دارد.

جواب- عطف بفاء و ثمّ نداده که دلالت بر تراخی کند بلکه بواو که دلالت بر جمع است می گویی زید و عمرو و بکر آمدند دلیل نیست که باین ترتیب آمده باشند در حدیث کسا خداوند میفرماید

(هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها)

با اینکه فاطمه آخر کسی بود که زیر کسا رفت. بناء علی هذا موقعی که شهر کنده شد و بالا رفت امطار حجاره شد سپس سرنگون شد.

مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ سجیل در مجمع البحرین دارد که طین است که در جهنم پخته شده و از عدس بزرگتر و از نخود کوچکتر و هر دانه بر فرق یکی از آنها میرسید و از دبر آنها خارج میشد، و در مجمع البیان دارد عدّه آنها چهار ملیون بود. و منضود یعنی مرتب پی در پی بترتیب نازل میشد.

[سوره هود (11): آیه 83] .... ص : 101

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ (83)

آن حجاره ها علامت داشت نزد پروردگار تو و نیست این بلا از ظالمین ببعید مسوّمة نشان دار بود، بعضی گفتند اسم هر فردی روی هر یک آنها نوشته

ص: 101

شده بود لکن آن علامت چه بوده معلوم نیست فقط خداوند میدانست لذا میفرماید عند ربّک و بالجمله هدف هر یک حجاره یک نفر معین بوده.

وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ بعضی گفتند مراد از ظالمین کسانی هستند که مرتکب عمل قوم لوط بودند و در خبر دارد که هر لاطی موقع مردنش یک حجاره بر فرقش زده میشود و بعضی گفتند کسانی هستند که ایمان نمیآوردند و لکن جمع محلی بالف و لام برای عموم است شامل جمیع ظالمین میشود و این موارد بیان مصداق است منافی با عموم نیست، و تعبیر ببعید اشاره باستحقاق است که هر ظالمی استحقاق این گونه عذاب را دارد لکن ممکن است مورد عفو الهی و تفضل واقع شود و این تحدید و انذار است برای کلیه ظلمه که بترسند چنانچه آثارش بسا ظاهر شده مثل زلزله و وباء و طاعون و سیل و امراض مهلکه مثل سرطان و خناق و کوفت و امثال آنها و اعظم آنها سکته و فجأه که رواج دارد.

[سوره هود (11): آیه 84] .... ص : 102

وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ (84)

و فرستادیم بسوی مدین برادر خود آنها شعیب را فرمود ای قوم من پرستش کنید اللَّه را نیست برای شما الهی غیر از او و کم نکنید کیل و وزن را یعنی کم فروشی نکنید بدرستی که من راه نمایی میکنم شما را بخیر و خوبی و بدرستی که من میترسم بر شما عذاب روزی که بتمام شما احاطه کند.

وَ إِلی مَدْیَنَ عطف است به وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ یعنی و لقد

ص: 102

ارسلنا الی مدین و مدین اسم جدّ شعیب است گفتند فرزند ابراهیم بوده و شعیب فرزند میکیل فرزند شحیب فرزند مدین بوده و بعضی نام پدر او را یوئب گفتند و بعضی تویه و بر هر تقدیر مدین جدّ شعیب میشود و قبیله او را بنام جد او نام نهادند مثل نامهای فامیلی و حضرت شعیب بر اصحاب ایکه هم مبعوث شده و ایکه اسم درختی است که او را میپرستیدند اخاهم شعیبا اخوه نسبی نه دینی چنانچه گذشت و در مجمع البحرین نام پدر شعیب را میکد فرزند شخره فرزند مدین دانسته قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ تنبیه- از زمان نوح تا زمان حضرت خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تمام قوم آنها مشرک بودند بشرک عبادتی منکر وجود حق نبودند و شرک ذاتی نداشتند فقط ابن کمونه احتمال شرک ذاتی داده در درس افلاطون که سبزواری میگوید:

(هویتان بتمام الذات قد خالفتا بابن الکمونة استند)

و ثنویه شرک افعالی داشتند، و عشائره شرک صفاتی احدی منکر وجود حق نبوده جز طبیعی دهری وای بحال امروز که اکثر اهل عالم طبیعی هستند و جز محسوسات بچیزی معتقد نیستند نه بخدا، نه بملائکه، نه بجن نه ببهشت نه بدوزخ نه لوح نه قلم، نه عرش، نه کرسی آیا چه میشود و چه باید کرد.

وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ مکیال ظرفی است با او کیل میکنند و آن چیزی که کیل میکنند مکیل مینامند، و میزان چیزی است که باو وزن میکنند مثل ترازو و نحوه آن و آن چیز را موزون گویند و نقص المکیال و المیزان در باب معامله و فروش کم فروشی است چنانچه چیزهایی که بزرع و متر معین میشود نقص کنند و این علاوه بر اینکه گناه کبیره است جنبه حق الناسی هم دارد و متصرف اشتغال ذمّه ببقیه آن دارد و تصرف در ثمن بمقدار آن ناقص هم حرام است و این یکی از اعمال قوم شعیب بوده چنانچه معامله با سنگ مجهول الوزن یا کیل

ص: 103

مجهول المقدار معامله مجهوله است و باطل است بیع مجهول جایز نیست.

إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ یعنی بحمد اللَّه شما از حیث مال و دولت و تفضلات الهی احتیاج بکم فروشی ندارید، یا بمعنی اینکه شما را بخیر دلالت میکنم که این باعث فقر و بیچارگی شما میشود.

إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ یعنی بلای عمومی که سر تا سر شما را میگیرد و احدی از شما نجات پیدا نمیکند.

[سوره هود (11): آیه 85] .... ص : 104

وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (85)

و ای قوم من وفا کنید یعنی تمام دهید و تمام بگیرید بعدل و مساوات و اجناس مردم را کم نکنید و سعی در فساد در روی زمین نکنید.

وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا ایفاء تمام دادن و گرفتن است چنانچه ایفاء دین آنکه تمام دین را رد کند، و وفاء بعقد بتمام لوازم آن عمل کند، وفاء بعهد و نذر و قسم آنکه بتمام خصوصیات رفتار کند.

الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ از باب مثال است و الّا بعضی بعدد معلوم میشود معدود است، بعضی بمساحت، بعضی بمشاهده، بعضی بمقدار طولا و عرضا و نحو اینها هر چیزی را تمام دهید کم ندهید و تمام بگیرید زیاد نگیرید که جزو مطفّفین میشوید که فرمود وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ مطففین آیه 1.

بالقسط قسط از لغات متضاده است بر عدل و ظلم هر دو اطلاق میشود و در اینجا بمعنی عدل است و در سوره جن أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

ص: 104

بمعنی ظلم است.

وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ بخس در مکیال و میزان و عدد و مساحت کم دادن است وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ بمعنی سعی در روی زمین و از این باب است سعایت نزد ظالم یعنی افساد در روی زمین نکنید مفسدین در حق یک دیگر کسی را بزحمت نیندازید.

افعال صادره شش قسم است اگر دارای مصلحت باشد و هیچ مفسده نداشته باشد حسن صرف است، و اگر بعکس باشد قبیح صرف، و اگر نه مصلحت دارد نه مفسده لغو صرف، و اگر هم مصلحت دارد هم مفسده اگر مصلحت آن بیشتر باشد حسن مطلق، و اگر مفسده زیادتر باشد قبیح مطلق، و اگر مساوی باشد لغو مطلق است.

[سوره هود (11): آیه 86] .... ص : 105

بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (86)

آنچه خداوند برای شما معین کرده بهتر است برای شما اگر بوده باشید مؤمن و نیستم من بر شما حفظ کننده.

بَقِیَّتُ اللَّهِ آن مقدار حقی که خداوند در باب معاملات و معاشرات برای شما قرار داده از منافع و عوائد بهمان قناعت کنید و تعدی بحق دیگران نکنید از برای شما خَیْرٌ لَکُمْ معنی این نیست که غیر از این هم خیر است و این بهتر است بلکه علاوه بر اینکه هیچ خیری در او نیست دارای شرّ صرف است.

إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ این هم معنی این نیست که اگر مؤمن نیستید بقیة اللَّه خیر نیست بلکه معنی این است که مؤمن میفهمد و تصدیق میکند و غیر مؤمن قبول نمیکند و میگوید بهر وسیله که بشود مال مردم را تصرف نمود بتقلب و سرقت و ظلم و تعدی باید کرد در بند حلال و حرام نیست چنانچه امروز نوع مردم این نحو

ص: 105

هستند کسبهای حرام رواج بسیار دارد.

وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ خداوند شما را دست من نسپرده فقط مأموریت داده که شما را آگاه کنم با اینکه این نحوه ظلمها را عقل هم حکم بقبح آن میکند حتی نزد خود ظالم، و شاهد بر این اینکه اگر دیگری با او چنین کند بد میداند مثلا این آدم کم فروش اگر جنسی را بخرد و باو کم دهند دادش بلند میشود، بعلاوه آنچه از آیات و اخبار آل اطهار علیهم السلام و تجربه مشاهده شده اینکه برکات الهیه در درستکاری است و تقلب و ظلم جز نکبت چیزی ندارد.

[سوره هود (11): آیه 87] .... ص : 106

قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ (87)

گفتند قوم شعیب بشعیب که آیا نماز تو وادار کرده تو را اینکه ترک کنیم آنچه را که پدران ما عبادت میکردند یا اینکه ترک کنیم آنچه را که عمل میکنیم در اموال خود محققا هر آینه تو عاقل دانایی هستی.

آنچه بنظر میرسد در تفسیر این آیه شریفه اینکه قوم شعیب چون منکر رسالت او بودند و اینکه از جانب خداوند دستور باو داده شده قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ چون تو عبادت خدایان ما نمیکنی میخواهی ما هم مثل تو باشیم و عبادت خدایان خود را نکنیم أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا با اینکه این خدایان را ما از پیش خود عبادت نمیکنیم آباء و اجداد ما هم عبادت میکردند چگونه ما دست از دین آبائی و اجدادی خود برداریم.

أَوْ أَنْ نَفْعَلَ عطف بما یعبد آبائنا است یعنی ترک کنیم آنچه که میکنیم در اموال خود از بخس در مکیال و میزان آیا این گفتار از روی عقل و شعور است

ص: 106

فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا که اختیار مال خود را نداشته باشیم که هر نحوی بخواهیم تصرف کنیم.

إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ بدرستی که هر آینه تو حلیم و رشیدی این حلم است که با ما و دین ما و فعل ما مخالفت میکنی و این رشد است که دین آبائی و و اجدادی ما را باطل میدانی یعنی نه حلم داری نه رشد بلکه سفیه و نادانی و این نوع تعبیر متعارف است کسی که یک حرفی یا عملی بر خلاف سلیقه آنها بزند میگویند خیلی عقل داری بزبان عوام یعنی که کشک.

[سوره هود (11): آیه 88] .... ص : 107

قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلی ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (88)

فرمود شعیب ای قوم من آیا رؤیت میکنید که اگر من از روی دلیل قطعی و برهان علمی از جانب پروردگارم باشم و روزی داده مرا از جانب خود روزی خوبی و من اراده نکردم با شما مخالفت و ستیزگی کنم بآنچه که شما را نهی میکنم از آن غرضی ندارم جز اصلاح بقدری که توانایی دارم و نیست توفیق من مگر بخداوند بر او توکل کردم و بسوی او انابه میکنم.

این آیه شریفه شاهد قوی است بر آنچه در آیه قبل بیان کردیم بر خلاف آنچه مفسرین گفتند که اعراض از نقل آنها کردیم چون تفسیر برأی بوده که گفتیم قوم شعیب نظرشان این بود که تو از جانب خدا نیامده ای فقط میخواهی ما هم مثل تو باشیم نماز کنیم و بتها را کنار گذاریم و آنچه میخواهیم در اموال خود

ص: 107

تصرف نکنیم و این گفتار با حلم و رشد مناسبت ندارد و از روی هوی و پیش خود است لذا در جواب آنها قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی من بدون دلیل و مدرک با شما نمیگویم و نیامده ام بیّنه و معجزه دارم که فعل الهی است بمن داده شده که دلیل قطعی و حجت بالغه باشد بر صدق دعوای من، در اخبار بما نرسیده که معجزه شعیب چه بوده ولی این جمله دلالت صریح دارد که بدون معجزه نبوده.

وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً اشاره به اینکه طمع بمال شما ندارم آن قدر خداوند بمن عطا فرموده که احتیاج بمال شما ندارم.

وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ نه بجنگ شما آمده ام و نه میخواهم شما را در زحمت بیندازم و نه با شما دشمنی دارم إِلی ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ اینکه میگویم پرستش نکنید جز خدای یکتای بی همتا را و در معاملات خود کم فروشی نکنید.

إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مقصدی ندارم جز سعادت دنیا و آخرت شما و اینکه با هم موافقت و مساوات داشته باشید بهم ظلم نکنید به عدالت رفتار کنید نه از کسی زیاد بگیرید و نه بکسی کم دهید که تولید عداوت و عناد میکند بین شما مَا اسْتَطَعْتُ هر قدر که بتوانم اصلاح کنم.

وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ از خدا میطلبم که بمن توفیق دهد که بتوانم شما را سعادت مند کنم و هدایت نمایم و دنیا و آخرت شما را تأمین کنم.

عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ بشما نظر ندارم که بیائید بمن کمک دهید و همراهی کنید اعتمادم و توکّلم باو است و بس وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ هر چه بخواهم در خانه او میروم و از او میطلبم.

ص: 108

[سوره هود (11): آیه 89] .... ص : 109

وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ (89)

ای قوم من گرفتار نکند شما را ستیزگی و دشمنی و مخالفت با من بعذاب و بلائی اینکه اصابه کند بشما مثل آنچه بقوم نوح اصابه کرد از غرق یا بقوم هود از باد یا بقوم صالح از رجفه و قوم لوط از شما بعد زمانی ندارند.

وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ جرم کسب معصیت است، مجرم گنه کار است یعنی باعث نشود و وادار نکند شما را شقاقی شقاق جدایی است که دیگر قابل التیام نباشد مثل قوله تعالی لِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ

انفال 13، و بسیاری از آیات دیگر یعنی مخالفت و معادات و افتراق و محاربه و ستیزگی و اختلاف و معاندت شما با من باعث و موجب استحقاق عذاب أَنْ یُصِیبَکُمْ بر شما اصابه کند که تماما هلاک شوید که احدی نجات پیدا نکند چنانچه بر امم سابقه در اثر مخالفت با انبیاء خود اصابه کرد مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ که از آسمان بارید و از زمین جوشید آب بقدری که کوه ها زیر آب رفت و تمام هلاک شدند حتی زن نوح و فرزند او.

أَوْ قَوْمَ هُودٍ که هفت شب و هشت روز چنان ریح عقیم باد سموم تمام آنها را هلاک نمود.

أَوْ قَوْمَ صالِحٍ که گفتند زلزله و صیحه و صاعقه موجب رجفه آنها شد و تمام هلاک شدند.

وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ زمان لوط با زمان شعیب چندان فاصله نداشت و قوم شعیب میدانستند و بآنها خبر رسیده بود که بخسف و امطار حجاره تمام هلاک شدند شما هم بهتر از آنها نیستید.

ص: 109

[سوره هود (11): آیه 90] .... ص : 110

وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (90)

و طلب آمرزش کنید از گناهان گذشته خود پروردگار خود را پس از آن توبه کنید بسوی او که دیگر مرتکب نشوید محققا بدانید که پروردگار من هم رحیم است رحمت او شامل حال شما میشود و هم ودود است با مودّت و محبّت است نسبت ببندگانش هم میآمرزد و هم قبول توبه میکند.

وَ اسْتَغْفِرُوا غفران پوشیدن است و غفران ذنوب پوشیدن گناه باینست که هیچ اثری از آثار گناه را ظاهر نکند نه در نامه عمل ثبت باشد که بکلی محو کند، نه در نظر ملائکه باشد از نظر آنها ببرد، نه بعقوبات اخروی عقوبت کند نه بآثار وخیمه دنیوی گرفتار نماید ربّکم مربّی شما است که شما را تربیت میکند تا شما را بسعادت و مقامات عالیه برساند.

ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ توبه پشیمانی است چنانچه از رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است فرمود

(کفی فی التوبة الندم)

و اثر پشیمانی اینست که دیگر خود را آلوده نکند پشیمانی از شرک توحید است، پشیمانی از کفر ایمان است، پشیمانی از ترک واجبات اتیان و تدارک است، پشیمانی از معاصی ترک است، پشیمانی از ذهاب حقوق ردّ آنها است کلا بحسبه.

إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ دشمنی با کسی ندارد مؤاخذه نمیکند، بنده دوست است، ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام و اعطاء عقل و افاضه نعم دنیوی و مثوبات اخروی تماما از روی محبت و لطف و عنایت و تفضل و عطوفت ببندگان است

ص: 110

[سوره هود (11): آیه 91] .... ص : 111

قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ (91)

گفتند قوم بشعیب که ما بسیاری از این حرفهای تو را نمی فهمیم چه می گویی و ما هر آینه تو را بچشم حقارت در خود می بینیم فقط عشیره تو اشخاص محترم معزز هستند اگر برای خاطر آنها نبود تو را سنگسار میکردیم ولی خودت بر ما شرافتی و عزّتی نداری.

قالُوا یا شُعَیْبُ پس از این مواعظ و نصایح با زبان محبت آمیز و بیان لطف الهی در جواب او گفتند ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ یعنی کلمات تو کلمات بیهوده گویی است قابل فهم و درک نیست که ما دست از خدایان خود برداریم و در اموال خود آنچه میخواهیم تصرّف نکنیم و بیائیم اطاعت تو را بکنیم با اینکه وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وقعی و احترامی و عزّتی نزد ما نداری یک آدم ضعیف بی اسم بی عنوانی بیش نیستی، و آنچه مفسرین در معنای ضعیف گفتند که العیاذ شعیب کور بوده یا آفت داشته غلط است زیرا در شرائط نبوت گفته ایم که انبیاء اموری که باعث نفرت مردم باشد نباید دارا باشند چنانچه نسبتهایی که بحضرت ایّوب میدهند کذب محض است.

وَ لَوْ لا رَهْطُکَ رهط طائفه و قبیله و عشیره را گویند لَرَجَمْناکَ برای احترام آنها تو را رها کردیم و الّا تو را سنگ سار میکردیم که دیگر این گونه صحبتها را نکنی و مزاحم کارهای ما نباشی.

وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ اهمیتی نزد ما نداری که ما مراعات شخصیت تو را بکنیم هیچگونه عزّتی نزد ما نداری فقط قبیله تو اعتباری دارند ما بآنها عزّت میگذاریم.

ص: 111

[سوره هود (11): آیه 92] .... ص : 112

قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (92)

فرمود ای قوم من آیا عشیره من نزد شما عزیزترند از خداوند عالم که او را گرفتید یعنی فرمایشات او را عقب سر خود انداختید که اعتناء باو نکردید و حال آنکه محققا پروردگار من بآنچه شما عمل میکنید احاطه دارد.

قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ نظر به اینکه گفتند عشیره شعیب هم بمسلک قوم بودند و ایمان نیاورده بودند و هم صاحب اسم و عنوان بودند و بر سایر عشائر مقدم بودند چون شعیب از این فامیل بود ملاحظه میکردند فرمود آیا اینها پیش شما عزیزترند من اللَّه که تمام عزّت و شرف ذاتی او است و هر که هر چه عزت داشته باشد جعلی و اعتباری است و عرضی که خدا باو داده چنانچه میفرماید مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً فاطر آیه 11 و نیز میفرماید وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ منافقون آیه 8، پس اگر کسی عزّت خدایی داشته باشد مثل انبیاء و رسل و مؤمنین آن عزّت است، و اما عشیره و فامیل و دولت و ثروت و حسب و نسب در صورتی که ایمان نباشد موجب ذلّت و خفّت است نه عزت و شرافت وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا ضمیر راجع باللّه است یعنی اعتناء باو نمیکنید چون رسول او را میخواهید رجم کنید و برسالت او عمل نمیکنید و البته کسی که برسل الهی و اولیاء او دشمنی کند باو دشمنی کرده

من احبکم فقد احب اللَّه و من ابغضکم فقد ابغض اللَّه

جامعه کبیره

الذین من والاهم فقد وال اللَّه و من عاداهم فقد عادی اللَّه

جامعه صغیره.

إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ نه اعمال شما بر او مستور است، نه شما از تحت قدرت او بیرونید لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ

ص: 112

بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً

طلاق آیه 12.

[سوره هود (11): آیه 93] .... ص : 113

وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ (93)

و ای قوم من آنچه تمکن دارید از کفر و شرک و فسق و فجور بکنید من هم آنچه قدرت دارم در تبلیغ و ارشاد شما عمل میکنم زود باشد بدانید کیست که بیاید او را عذاب خوار کننده و کیست او کاذب و دروغ گو و انتظار بکشید و چشم براه باشید من هم با شما انتظار میکشم و چشم براهم.

وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ بعد از آنکه ایمان نیاوردند و دست از اعمال زشت خود بر نداشتند و حضرت شعیب مأیوس شد و اعمال زشت آنها منحصر بکم فروشی، نقص در مکیال و میزان نبود بلکه افساد در زمین میکردند و سر راه بر کسانی که میخواستند خدمت شعیب برسند و ایمان آورند می نشستند و جلوگیری میکردند و آنها را تحدید میکردند چنانچه در سوره اعراف گذشت در آیه شریفه وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ، الی قوله تعالی: وَ لا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً الایة آیه 83 و 84، حضرت شعیب وعده عذاب داد فرمود هر چه میتوانید که معنای مکانتکم است یعنی مکنت و تمکن دارید بکنید.

إِنِّی عامِلٌ من هم بوظیفه خود عمل میکنم سَوْفَ تَعْلَمُونَ که من بر حق هستم یا شما مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ که خدایان شما بر من عذاب نازل میکنند یا خدای من بر شما عذاب نازل میکند.

وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ من دروغگو هستم در دعوی رسالت و دعوت بتوحید و اعمال

ص: 113

صالحه یا شما دروغ می گویید در دعوت بشرک و فساد و بزودی بر شما معلوم میشود وَ ارْتَقِبُوا چشم براه باشید و منتظر که هدف عذاب کدام یک از طرفین هستیم إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ من هم این چشم براهی و انتظار را دارم و این آخرین هدف انبیاء است بعد از آنی که بکلی از قوم مأیوس شدند و حجت بر آنها تمام شد و دیگر قابل هدایت نیستند چنانچه پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با نصارای نجران کارشان بمباهله کشید که شرحش گذشت و همچنین سایر انبیاء.

[سوره هود (11): آیه 94] .... ص : 114

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ (94)

و موقعی که امر ما رسید بنزول عذاب نجات دادیم شعیب و کسانی که ایمان آورده بودند باو برحمت از ما و گرفت کسانی که ظلم کردند از قوم صیحه آسمانی پس صبح کردند در حالی که اجساد آنها مرده بدون روح زمین افتاده.

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا گذشت معنای امر که مراد عذاب است یا نزول عذاب یا مشیّت و اراده حق بنزول عذاب.

نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ به اینکه از میان قوم خارج شوند که صدای صیحه را نشنوند برحمة منّا زیرا لیاقت شمول رحمت را داشتند و مورد تفضلات الهی بودند و استحقاق عذاب را نداشتند لذا خارج شدند.

وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ اینها هم شرک داشتند که إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ لقمان آیه 12، و هم ظلم بشعیب و مؤمنین و هم بیک دیگر از جهت نقص مکیال و میزان و از جهت افساد فی الارض و هم ظلم بنفس که خود را در معرض عذاب انداختند، و صیحه گفتند صیحه جبرئیل بوده یا صدای آسمانی

ص: 114

که یک مرتبه آنی روحها از قالب خارج شد و تمام شدند.

فَأَصْبَحُوا استفاده میشود که این صیحه شبانه بوده که در صبح یک نفر زنده باقی نماند فِی دِیارِهِمْ جمع دور است بمعنی خانه یعنی در خانه های خود و این هم قرینه که صیحه در شب بوده زیرا اگر روز بود در کوچه ها و بازارها بودند جاثمین جاثم افتاده یعنی جسد آنها روی زمین افتاده، اشاره بهلاکت و موت است.

[سوره هود (11): آیه 95] .... ص : 115

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ (95)

گویا اصلا در آن دیار سکونت نداشتند آگاه باشید مدین قوم شعیب مطرود شدند از رحمت الهی همان نحوی که ثمود قوم صالح مطرود شدند.

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها یعنی لا یقیموا فیها که اصلا در آن دیار سکونت و قیامی نداشته بودند چنانچه در آیه شریفه کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ یونس آیه 24 یعنی اصلا کشت نکرده بود زرع خود را که بکلی آثارش از بین رفته و این عبارت در مورد ثمود گذشت در آیه 70 و شرحش ذکر شد و از همین جهت تشبیه فرموده حال قوم شعیب را بحال قوم صالح.

أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ که قوم شعیب باشند کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ که قوم صالح باشند، و بعد از رحمت که قریب المعنی با لعن است یعنی از قابلیت رحمت افتاده اند دیگر قابل هدایت نیستند و مطرود از درگاه ربوبی شدند و آنها را بخودشان واگذار نمود قلوب آنها سیاه شده و قساوت آنها را فرو گرفته.

[سوره هود (11): آیه 96] .... ص : 115

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ (96)

و هر آینه بتحقیق فرستادیم موسی را با معجزات و آیات ما و با دلیل و برهان آشکارا

ص: 115

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی شرح ارسال موسی در بسیاری از سور قرآنی بیان شده و قبلا در سوره اعراف از آیه 101 تا آیه 155 پنجاه و پنج آیه گذشت و در سوره طه و سوره قصص و بسیاری از سور تفصیلا و اجمالا خداوند بیان فرموده و در اینجا مجرد اشاره شده.

بآیاتنا معجزاتی که بدست موسی داده شد بنصّ قرآن نه معجزه که میفرماید فِی تِسْعِ آیاتٍ نمل آیه 12.

وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ سلطان دلیل و برهان است که قابل هیچ گونه اشکال نباشد و طرف مقابل را ملزم کند که نتواند جواب دهد و آشکار باشد که دلیل حسی باشد زیرا ادله عقلیه و لو بسیار محکم و متقن است لکن بر شخص جاهل بخصوص معاند و مخالف چندان تأثیری ندارد و میگوید من درک نمیکنم و از عهده جواب آن بر نمیآیم ولی ممکن است جواب داشته باشد که دانشمندان بتوانند جواب دهند ولی ادله حسّیه که بعین مشاهده میکنند مثل نوع معجزات انبیاء بالاخص حضرت موسی [ع عصا اژدها شود، ید و بیضا، شکاف دریا، خروج آب از دل سنگ و امثال اینها و بسیاری از معجزات حضرت خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تکلم سنگ ریزه، ستون حنّانه، شق القمر و نحو اینها فقط در مقابل آنها حمل بسحر کنند با اینکه گفتند (سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار).

[سوره هود (11): آیه 97] .... ص : 116

إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ (97)

ارسال موسی بسوی فرعون و گروه او که قبطیان باشند بوده لکن قوم فرعون پس از مشاهده این معجزات باهره متابعت فرعون را کردند و ایمان نیاوردند و بامر فرعون رفتار کردند و حال آنکه امر فرعون بر خلاف عقل و صلاح و حسّ و و جدان بوده احمقانه طبق هوی و هوس و کبر و عناد و عصبیت بوده و هیچ گونه رشدی

ص: 116

در آن نبود.

إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ حضرت موسی فقط مبعوث بر آنها نبود بلکه بر بنی اسرائیل هم مبعوث شده بود و دینش ناسخ دین ابراهیم بود نسبت بامّت خود و باقی بود تا زمان عیسی لذا اولوا العزم بود فقط بنی اسماعیل بدین ابراهیم باقی بودند تا زمان بعثت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم.

فَاتَّبَعُوا ملاء فرعون که قبطیان و لشگریان او بودند فقط مردی از آل فرعون که مخفیانه ایمان آورد که در سوره مؤمن شرح حالش بیان شده و زن فرعون آسیه که فرعون او را کشت بنحو سختی که در قرآن از قول او نقل میفرماید إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ تحریم آیه 11.

أَمْرَ فِرْعَوْنَ که منع شدید کرد از ایمان بموسی آنها هم متابعت کردند و چندین مرتبه در مقام قتل موسی و کسانی که باو ایمان آورده بودند بر آمدند تا خدا دفع شرّ آنها را کرد و تماما در رود نیل غرق شدند.

وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ رشد مقابل سفاهت است سفیه کسی را گویند که افعال و اقوالش عقلایی نباشد چه سفاهتی است بالاتر از اینکه بگوید فَأَوْقِدْ لِی یا هامانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلی إِلهِ مُوسی قصص آیه 38 یا بگوید أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی نازعات آیه 24، یا بگوید یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ مؤمن آیه 38، یک عاقل در اینها نبود که بگوید صرح غایت ارتفاعش چهل متر است آیا خدای موسی در چهل متری در هوا منزل کرده آنهم این طرف که صرح تو بنا شده، یا اسباب سماوات در چهل متری است، یا بگوید تو ربّ اعلا هستی پیش از وجودت کجا بودی و بعد از مردنت کجا هستی، یا بگوید یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی قصص آیه 38 و غیر اینها از مزخرفات

ص: 117

[سوره هود (11): آیه 98] .... ص : 118

یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ (98)

پیش قافله میشود قوم خود را که او از جلو و آنها از عقب در روز قیامت پس وارد میکند آنها را در آتش و بد جائیست ورد آنها.

یَقْدُمُ قَوْمَهُ چون در دنیا مقدم بود بر کفر و ضلالت در آخرت هم باید مقدم باشد در عذاب و عقوبت و این اختصاص بفرعون ندارد تمام ارباب ضلال و دعات باطله چنین است که آنها جلو میآیند و اتباع آنها در عقب آنها یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ الایة اسری آیه 73 وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ قصص آیه 41، متبوع هر قومی حق یا باطل مقدم است و اتباع آن در اثر او وارد بهشت یا جهنم میشوند (حشر محبان علی با علی، حشر محبان عمر با عمر)، یَوْمَ الْقِیامَةِ بمجرد اینکه زنده شوند و وارد صحرای محشر شوند زیرا کفار و مشرکین و اهل ضلالت نه دیوانی بر آنها باز میکنند و نه میزانی نصب میکنند و نه حسابی میکنند بدون حساب و کتاب.

فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ چنانچه او در دنیا آنها را اضلال کرد و آنها گمراه شدند در آخرت هم او وارد آتش میشود و آنها را وارد میکند یعنی سبب ورود آنها اینست که حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند

(المرء مع من احبّ)

و فرمودند

(من احبّ حجرا حشره اللَّه معه)

وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ آتشی که از غضب الهی افروخته شده که آسمانها و زمین طاقت او را ندارند با این بدنها چه میکند چنانچه امیر المؤمنین علیه السّلام در مناجاتش در دعاء کمیل عرض میکند

(فکیف احتمالی لبلاء الاخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول مدته و یدوم بقائه و لا یخفف عن اهله لانّه لا یکون الّا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض الدعاء)

ص: 118

[سوره هود (11): آیه 99] .... ص : 119

وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (99)

و تابع شدند قوم فرعون فرعون را هم در این دنیا لعنت الهی را و هم روز قیامت بد عطیه ای است که بآنها عطا میشود، لعنت دوری از رحمت و مشمول عذاب الهی شدن است.

وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ یعنی فی هذه الدنیا لعنة که چه بلائی بر آنها نازل شد فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ الایة اعراف آیه 130 شرحش گذشت.

وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ عطف بهذه یعنی و اتبعوا فی یوم القیمة لعنة بهمین دخول در آتش بدون حساب بلکه عذاب عالم برزخ را هم دارند.

بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ روز اعانة و عطاء می گویی ارفده یعنی اعانه و اعطاه یعنی بد اعانت و عطائی است لعنت الهی و عذاب دنیوی و اخروی.

[سوره هود (11): آیه 100] .... ص : 119

ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْقُری نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْها قائِمٌ وَ حَصِیدٌ (100)

این قضایا از قوم نوح تا موسی از خبرهای شهرستانهای آنها است که پس از هلاکت اهل آنها بعضی از آن شهرستانها آثاری از آن باقیست که عبرت دیگران باشد مثل مصر و بعضی خراب و ویران شده که هیچ اثری از آنها باقی نمانده.

ذلک اشاره بخبرهائیست که از قوم نوح و عاد و ثمود و اصحاب لوط و قوم شعیب و فرعونیان خداوند خبر داده.

مِنْ أَنْباءِ الْقُری من تبعیضیه است و تاب دو معنی دارد یکی آنکه این قرای آنها خبرهای دیگر هم دارند که در قرآن در سایر سور اشاره فرموده و اینها که خبر دادیم بعض آنها است، دیگر آنکه قرای دیگری هم هست که ظالمین

ص: 119

در آنها هلاک شدند و اینها که خبر دادیم بعضی از قرای است. انباء جمع نبأ است و نبأ بمعنی خبر دادن از قضایای واقعة است، و تعبیر بقری برای اینست که تمام اهل آنها هلاک شدند لکن خود قری بعض آنها بکلی مخروبه شد که هیچ اثری از آنها باقی نماند مثل قرای قوم لوط که سرنگون شد یا مخروبه شد چنانچه میفرماید بعد از ذکر قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، قوم لوط، اصحاب مدین، تکذیب موسی فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَةٌ فَهِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها الایة حج آیه 44، و بعض آنها آثار آنها باقی ماند و پس از هلاکت اهلش بدست مؤمنین افتاد مثل منازل فرعونیان که میفرماید کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ دخان آیه 27، و نیز میفرماید فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ شعراء آیه 57.

نَقُصُّهُ عَلَیْکَ جهت تسلیت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در مخالفت قومش و انذار قوم که شما هم عزیزتر از آنها نیستید چنانچه میفرماید أَ کُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَراءَةٌ فِی الزُّبُرِ قمر آیه 43 مِنْها قائِمٌ مثل منازل فرعونیان وَ حَصِیدٌ مثل قراء قوم لوط.

[سوره هود (11): آیه 101] .... ص : 120

وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ (101)

و ما ظلم نکردیم باین امم انبیاء که هلاک شدند و لکن خود آنها بنفوس خود ظلم کردند پس بی نیاز نکرد آنها را خدایان آنها که میپرستیدند غیر از خدای متعال از هیچ گونه عذابی موقعی که آمد امر پروردگار تو و زیاد نکردند بر آنها غیر از هلاکت و فناء و از بین رفتن آنها.

ص: 120

وَ ما ظَلَمْناهُمْ ظلم از قبایح عقلیه است و محال است از خداوند صادر شود و یکی از معانی عدل همین است که ظلم نمیکند و فعل قبیح و لغو از او صادر نمیشود بر کافر و فاسق زائد بر استحقاق عذاب نمیکند و غیر مستحق را عذاب نمیفرماید وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ با اینکه خداوند از راه لطف و رحمت بر آنها انبیاء فرستاد و حجت را بر آنها از هر جهت تمام کرد و راه رستگاری و نجات از مهالک را بآنها نشان داد و آنها علاوه بر اینکه قبول نکردند در مقام اذیت و ظلم بانبیاء و گروندگان بآنها هر قدر توانستند کردند و فسق و فجور و طغیان نمودند و مانع دیگران هم شدند و نگذاشتند آنها بشرف ایمان مشرف شوند.

فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ پس بی نیاز نکرد آنها را از عذاب الهی آلِهَتُهُمُ بتهای آنها و جلوگیری نکردند از عذاب.

الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ خداوند عالم است که قدرت دارد بر دفع شرّ آنها از انبیاء و مؤمنین و اینکه دشمنان آنها را هلاک نماید مِنْ شَیْ ءٍ هیچگونه نفعی و دفع ضرری این آلهه آنها برای آنها ندارند یک جمادی بیش نیستند.

لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ موقعی که مشیّت الهی تعلق گرفت بهلاکت آنها اصنام آنها که جای خود دارند اگر جن و انس جمع شوند و بخواهند مقابل مشیّت الهی عرض اندام کنند قدرت ندارند.

وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ تتبیب هلاکت است یعنی آلهه آنها سبب شدند بر نزول عذاب الهی این هم باین معنی که پرستش اینها آلهه خود را که شرک باشد سبب استحقاق آنها شد بر عذاب آنها هم در دنیا و هم در آخرت و الّا خود آلهه که یک جمادی بیش نیست و منشأ هیچگونه اثری نیستند.

[سوره هود (11): آیه 102] .... ص : 121

وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذا أَخَذَ الْقُری وَ هِیَ ظالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ (102)

و همین نحو میگیرد پروردگار تو زمانی که بگیرد اهل شهرستانها که ظلم

ص: 121

کرده باشند محققا اخذ الهی بعذاب بسیار دردناک است و بسیار سخت است.

و کذلک یعنی همین نحوی که امم سابقه را بواسطه شرک و مخالفت انبیاء خود عذاب نازل کردیم این مشرکین و مخالفین تو را هم معذب میکنیم.

أَخْذُ رَبِّکَ این نوع خدا گیر میشوند إِذا أَخَذَ الْقُری یعنی اهل القری از کفار و مشرکین که از قابلیت هدایت افتادند و قساوت آنها را فرو گرفت وَ هِیَ ظالِمَةٌ نفس قری ظالم نیست مراد اهل قری است و مراد از ظالمة همان ظلم بنفس است که ایمان نیاوردند و ظلم بسایر کفار که صدّ عن سبیل اللَّه نمودند و ظلم بنبیّ اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و مؤمنین در اذیت و آزار.

إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ همین نحوی که خداوند ارحم الراحمین است فی موضع العفو و الرحمة اشد المعاقبین است فی موضع النکال و النقمه) اخذ الهی بسیار دردناک و بسیار سخت است و بسیار عظیم است.

[سوره هود (11): آیه 103] .... ص : 122

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَةِ ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ (103)

محققا در این قضایای انبیاء سلف و امم ماضیه هر آینه آیت و دلیل و برهان است برای کسی که بترسد عذاب آخرت را که آخرت روزیست که جمع میشوند از برای آن روز جمیع الناس مؤمن و کافر و آن روزی که در حق آنها شهود شهادت میدهند یا جمیع ناس خصوصیات آن روز را مشاهده میکنند.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً یعنی در این قصص انبیاء که تذکر دادیم، آیة و نشانه است برای امری و دلیل که دلالت میکند بآن امر و برهان که واضح و مبین میکند آن امر را که مخالفت انبیاء چه عواقب وخیمه دارد در این عالم و عالم آخرت

ص: 122

ولی پی بردن باین دلیل و برهان و آیة و ترتیب اثر بر آن مخصوص است لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَةِ که ایمان بمعاد داشته باشد و لازمه آن ایمان بجمیع عقائد حقه و اجتناب از معاصی الهیه و اتیان باعمال صالحه است سپس خداوند توصیف آن روز را میکند.

ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ نفرمود یوم یجمع الناس بصیغه معلوم بلکه بصیغه مجهول اشاره به اینکه آنها باختیار خود اجتماع نمیکنند بلکه آنها را خداوند جمع میفرماید خوب و بد هر که هست و هر چه هست.

وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ نوع مفسرین بمعنی اول تفسیر کردند یعنی تمام بلکه جنّ و انس و ملک آن روز را مشاهده میکنند، لکن لفظ مجموع دلالت بر این معنی داشت که اگر تمام جمع شوند البته آن روز مشهود آنها خواهد بود، و اما بمعنی دوم که بنظر اظهر است یعنی مشهود در حق آنها شهادت میدهند و یشهد علی ذلک تفسیر علی بن ابراهیم که گفت ای یشهد لهم و علیهم الانبیاء و الرسل و ذکر انبیاء و رسل از باب مثل است و الّا شهود قیامت بسیار هستند اعضاء و جوارح، ملائکه، قرآن، شهور مثل شهر رمضان، زمین و زمان و انبیاء و ائمه و مؤمنین و غیر اینها بر کلیه اعمال.

[سوره هود (11): آیه 104] .... ص : 123

وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ (104)

و تأخیر نمیاندازیم روز قیامت را مگر آنکه مدّت معینی شمرده شده است که بوقت معیّن فی علم اللَّه آنی تأخیر و تقدیم ندارد وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79.

وَ ما نُؤَخِّرُهُ از آن که مقدّر شده تأخیر نمیاندازیم إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ مدّت بقاء دنیا بمجرد فناء دنیا آخرت بر پا میشود که میفرماید وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ

ص: 123

فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ زمر آیه 68.

[سوره هود (11): آیه 105] .... ص : 124

یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ (105)

روزی که میآید روز قیامت احدی قدرت بر تکلم ندارد مگر باذن و اجازه خداوند پس بعض از افراد جن و انس دارای شقاوت هستند و بعضی سعادتمند.

یَوْمَ یَأْتِ همان ساعت که تمام خلق زنده میشوند و دستگاه قیامت بر پا میشود و اوضاع محشر مشاهده میشود تمام حیران و سرگردان و مضطرب و پریشان حال یک طرف بهشت زینت کرده، عرش سایه انداخته منبر وسیله نصب شده، لوای حمد بر پا حوض کوثر کنار آنجا انبیاء و اوصیاء و اولیاء مجتمع. نسیم بهشت میوزد و لوای حمد در حرکت و باد میزند بر سر آنها که همین صحرای محشر است، و یک طرف در یسار محشر جهنم افروخته نعره اش گوشها را کر کرده.

شعله او بالا میرود، خورشید یک نی بالای سر آنها سیاه شده، زمین مثل کوره حداد میجوشد، کفار و مشرکین و اهل ضلالت مجتمع مواقف قیامت بر پا که که حضرت صادق علیه السّلام فرمود

(انّ للقیمة خمسین موقفاً کل موقف مقام الف سنة ثمّ تلا قوله تعالی فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة)

لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ تمام نفوس ساکت و صامت قدرت بر تکلم ندارند الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ یس آیه 65 دهن ها مهر میشود إِلَّا بِإِذْنِهِ مگر کسانی که مأذون بر تکلم باشند پس از اذن بتکلم درآیند حتی اعضاء و جوارح یک جا میفرماید شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ فصّلت آیه 19 یک جا میفرماید وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ یس آیه 65، یک جا میفرماید فَکَیْفَ إِذا

ص: 124

جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً

نساء آیه 45، الی غیر ذلک از آیات و اخبار.

فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ اهل محشر را دو قسمت فرموده یک قسمت سعداء و یک قسمت اشقیاء و مراد مکلفین هستند و الا اطفال و مجانین و قاصرین از کفار خارج از این دو قسمت هستند، و سعادت و شقاوت ببرهان عقل و نصوص قرآنی و صریح اخبار و ضرورت دین و مذهب دائر مدایر ایمان است اگر ایمان باشد و لو با گناه جن و انس باشد بالاخره سعادت مند میشود و اگر نباشد و لو با عبادت جن و انس باشد در شقاوت است و از این جهت تعبیر به فمنهم فرموده که بعض آنها شقی و بعضی سعید، و منافات ندارد که بعضی نه سعادت و نه شقاوت داشته باشند، و وجه تقدیم شقی بر سعید بواسطه کثرت اشقیاء و قلّة سعداء است بلکه یک بهزار است.

[سوره هود (11): آیه 106] .... ص : 125

فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ (106)

پس امّا کسانی که شقاوت را اختیار کردند پس جایگاه آنها در آتش است و از برای آنها در آتش فریاد و ناله و زاری است.

فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا اهل شقاوت بسیار هستند و درجات عذاب آنها هم مختلف است طبیعی و مشرک بجمیع اقسام شرک و کافر و منافق و معاند و مخالف و فرق شیعه غیر اثنی عشری و منکر ضروری دین و ضروری مذهب و مبدع و ضال و مضل و هر چه نزدیک تر باشد عذابش سخت است، مشرک از طبیعی، کافر از مشرک، منافق از کافر، معاند از منافق، مخالف از معاند، سایر فرق شیعه از از مخالف، منکر ضروری دین از فرق شیعه، منکر ضروری مذهب از منکر ضروری دین، مبدع از منکر ضروری، ضال از مبدع، مضل از ضال و سرّش با

ص: 125

اینکه در ابتداء نظر عکس میآید چون نزدیک تر بحق است لکن چون حجت بر او تمام تر است عقوبتش شدیدتر است.

ففی النار جایگاه آنها آتش دوزخ است که از غضب الهی افروخته شده که هیزمش ابدان آنها است و سنگ کبریت وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ بقره آیه 22، تحریم آیه 6 إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ انبیاء آیه 98 أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جنّ آیه 51.

لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ زفره در مجمع البحرین میگوید (الزفیر اول صوت الحمار و الشهیق آخر صوته لانّ الزفیر ادخال للنفس و الشهیق اخراجه) یعنی مثل حمار صدا میکنند و فریاد میزنند پس از آن ناله میکنند و از صدا میافتند.

[سوره هود (11): آیه 107] .... ص : 126

خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ (107)

همیشه در آتش هستند مادامی که آسمانها و زمین هست مگر آنچه بخواهد پروردگار تو محققا پروردگار تو میکند آنچه اراده کند جلوگیر ندارد.

بعضی از حکماء و عرفاء که منکر خلود شدند تمسّک باین آیه و آیه بعد کردند که پس از طی سماوات و ارض دستگاه بهشت و جهنم برچیده میشود و ماهیات بکلی معدوم و وجود صرف که ذات اقدس حق است باقی چنانچه مثنوی میگوید

(پس عدم گردم عدم چون ارقنون گویدم کنا الیه راجعون

و آیات مطلقه در باب خلود را تقیید میکنند باین آیه.

و اما جواب- آنکه اولا خلود از ضروریات دین است و منکر آن کافر است

ص: 126

و ثانیا اگر مراد از دوام سماوات و ارض بقاء آنها است باین صورت همان ابتداء فناء دنیا و قیام قیامت از این صورت میافتد چنانچه میفرماید یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ انبیاء آیه 104 یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ ابراهیم آیه 49، پس باید اصلا دستگاه بهشت و جهنمی نباشد که صریح آیات است حتی همین آیه، و اگر مراد زوال ماده آسمان و زمین است فهو اول الکلام بلکه صریح آیات است که مواد اشیاء باقی است و لو صور آنها تغییر کند کما اینکه مفاد تبدیل و طی کطی السجل هم همین است بلکه بهشت و جهنم هم در همین آسمانها و زمین است که در قرآن میفرماید عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی نجم آیه 14، و گفتند جهنم تخوم زمین است.

و ثالثا این تعبیر کنایه از دوام است چنانچه متعارف در تمام السنه است و بسیار تعجب است از حکماء که در تقسیم قضایا قضیه دائمیه را مثال میزنند به (السماء موجود دائما).

خالِدِینَ فِیها همیشه ابد الاباد معذب در آتش هستند ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ چنانچه آسمانها و زمین همیشه برقرار است و لو تغییراتی در آنها بشود إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ کلمات مفسرین در این جمله بسیار مختلف است و همچنین در آیه بعد نظر به اینکه هر کس داخل بهشت شد مخلّد است و هر کس از اشقیاء داخل جهنم شد مخلد است این استثناء چه معنی دارد اقوال زیادی در توجیه این دو جمله گفته اند و تمام اجتهادی است مدرک خبری ندارد، و آنچه بنظر میرسد که میتوان از خود آیه استفاده نمود در هر دو مورد و اللَّه العالم اینکه از برای خداوند در جهنم عذابهائیست که بمراتب از آتش سخت تر است و در بهشت مثوباتی است که بمراتب از نعم بهشتی بالاتر است و در اخبار اشاره باین دو قسم شده مثل خبری که میفرماید

(اذا اشتغل اهل الجنة بالجنة اشتغل اهل اللَّه باللّه)

و خبری

ص: 127

که بعضی در جهنم معذب بعذاب میشوند که اهل النار یتاذون من عذابهم بنا بر این استثناء تمام که اشقیاء در آتش معذب هستند و مخلّد دائما الّا آن اشقیایی که عذاب آنها اشدّ از نار است بقرینه جمله بعد إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ که قدرت دارد که فوق آتش هم عذاب کند زیرا اگر فوق آتش عذابی نباشد قدرت محدود میشود.

و اینکه بعضی گفتند که بعض مؤمنین بواسطه کثرت معاصی داخل جهنم میشوند تا مدتی پس از آن نجات پیدا میکنند و ببهشت میروند و بر طبقش هم خبری نقل میکنند و این استثناء راجع بآنها است، این تمام نیست زیرا مؤمن عاصی جزو اشقیاء نیست شقی کسی را گویند که بدون ایمان از دنیا رود، و این استثناء راجع باشقیاء است اولا و ثانیا با استثناء در آیه بعد راجع بسعداء مناسبت ندارد،

[سوره هود (11): آیه 108] .... ص : 128

وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (108)

و اما کسانی که سعادت مند شدند پس در بهشت همیشه مخلد هستند در آن مادامی که آسمانها و زمین است الا آنچه بخواهد پروردگار تو عطائی است که قطع نمیشود.

وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا سؤال- چرا در آیه قبل بفعل معلوم فرمود فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا، و در این آیه بفعل مجهول سعدوا.

جواب- چون شقاوت بفعل عبد است و سوء اختیار ولی سعادت باعانت حق و توفیق او است.

فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ابد الاباد ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ بیانش

ص: 128

بدو وجه گذشت إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ که خداوند مقام آنها را ببرد فوق جنّة و نعمتهای او بقرینه جمله بعد عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ جذ بمعنی قطع است عطاء الهی در حق آنها غیر متناهی است قطع شدن ندارد کسی که بهشت و حور العین از نور او خلق شده البته عطای الهی در حق او بالاتر از بهشت است چنانچه در حدیث خلقت انوار خمسه از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که از نور او عرش آفریده شد و از نور علی ملائکه و از نور حسن لوح و قلم و از نور حسین بهشت و حور العین و ملائکه در ظلمت بودند از نور فاطمه شمس و قمر و سایر انوار که فاطمه را ملائکه زهرا نامیدند حدیث منقول بمعنی است دیگر احتیاج بتأویلات نداریم و اللَّه العالم بحقایق الامور هذا ما عندنا (هذا جنایتی و خیاره فیه اذ کل جان یده الی فیه)

[سوره هود (11): آیه 109] .... ص : 129

فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِمَّا یَعْبُدُ هؤُلاءِ ما یَعْبُدُونَ إِلاَّ کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ (109)

پس نبوده باش در شک از آنچه از اصنام که این مشرکین آنها را عبادت میکنند عبادت نمیکنند مگر مثل آنچه پدرانشان عبادت کردند پیش از آنها و بدرستی که ما ایفاء میکنیم نصیب آنها را از عذاب و چیزی از عذاب آنها کم نمیکنیم فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ انسان موقعی که مشاهده میکند یک مرسوماتی در میان جامعه هست که هیچ گونه مدرکی ندارد مثل مرسوماتی که امروز در اعراس و زایش ها و وفیات است شک میکند که منشأ اولی آن چه بوده، پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مشاهده میکند که این اصنام که یک جمادی بیش نیست و بدست خود مشرکین ساخته شده چه منشأی دارد که این اندازه مشرکین اهمیت بآنها میدهند تا آهن و فلز و چوب بود اهمیتی نداشت موقعی که باین صورت درآمد این مقدار اهمیت پیدا کرد

ص: 129

خداوند میفرماید منشأ آن فقط تقلید آباء چنانچه منشأ آباء آنها هم همین تقلید از آباء خود است نباید شک کنی در منشأ آن کارهای جاهلانه فقط نگاه بیکدیگر است یک زن مثلا یک روز بیک لباسی بیرون میآید دیگران تقلید او میکنند میگویند این فرم امروز است یا یک جوان صورتش را یک نحوی میکند این مد میشود دیگران بآن نگاه میکنند.

مِمَّا یَعْبُدُ هؤُلاءِ اقسام بتها کوچک و بزرگ یک بت بزرگ راجع بتمام قبائل و هر قبیله یک بت مخصوص بآن قبیله و هر فرد یک بت شخصی.

ما یَعْبُدُونَ منشئی ندارد إِلَّا کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ مرسوم آبائی و اجدادی است من قبل که در موارد بسیار در قرآن خبر میدهد از قول آنها در جواب انبیاء که این دین میراثی است از پدران ما.

وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ بطور کامل بمقدار استحقاق آنها نصیب آنها را از عذاب بآنها میچشانیم غیر منقوص چیزی کم نمیکنیم بلی فوق استحقاق خداوند عذاب نمیفرماید بمقتضی العدل و الحکمة.

[سوره هود (11): آیه 110] .... ص : 130

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ (110)

و هر آینه بتحقیق دادیم موسی را کتاب تورات را پس امّت او اختلاف کردند در آن و اگر نبود تقدیر پروردگار تو در موقعیت عذاب آنها که در علم او سبقت گرفته هر آینه عذاب بر آنها نازل میشد و هلاک میشدند و از بین میرفتند و بدرستی که آنها هر آینه در شک از آن عذاب و در ریب هستند.

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ همین نحوی که بر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم قرآن نازل

ص: 130

شد بر موسی هم الواح تورات در میقات پس از چهل شب عبادت که میفرماید وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْ ءٍ فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها الایة اعراف آیه 142 شرحش گذشت نازل فرمودیم.

فَاخْتُلِفَ فِیهِ تسلیت حضرت رسالت [ص که اگر قوم تو میگویند این قرآن افتراء و دروغ است قوم موسی هم تورات را چنان از بین بردند در اطوار متوالیه و فعلا یک مزخرفات و کفریات در دست آنها بنام تورات هست بسیار پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باید شکرگزار باشد که قرآنش تا دامنه قیامت در حفظ پروردگار مصون و محفوظ است.

وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ که بمقتضای حکمت و مصلحت معین شده و سبقت گرفته که عذاب آنها و فناء آنها در چه موقع و چه وقت باشد لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ عملیات آنها استحقاق آن را دارد که خداوند آنی آنها را مهلت ندهد و تمام آنها را هلاک فرماید.

وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ مرجع ضمیر و انّهم ممکن است یهود باشد و مراد این باشد که آنها یقین بنبوت موسی و کتاب او ندارند و شاک هستند آنهم بشک بیجا که ریب گویند، و ممکن است مطلق کفار و مشرکین باشد که در وعده ببهشت و سعادت و وعید بعذاب و شقاوت شاک هستند آنهم شک بیجا که جای شک نیست زیرا مسئله معاد و ثواب و عقاب از واضحات عقلیه است که براهین عقلیه بر آن قائم است که ما در مجلد سوم کلم الطیب بیان کرده ایم که اگر معاد نباشد اصلا دستگاه خلقت لعب و لغو و عبث میشود دستگاه انبیاء و کتب و احکام بکلی برچیده میشود دستگاه ادیان حقه و باطله حتی دستگاه شرک بیهوده میگردد زیرا عبادت بت بطمع اینکه خدا هستند و ما را بسعادت میرسانند و ترک عبادت آنها باعث شقاوت و عذاب میشود و هر صاحب دینی این دعوی را دارد.

ص: 131

[سوره هود (11): آیه 111] .... ص : 132

وَ إِنَّ کُلاًّ لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمالَهُمْ إِنَّهُ بِما یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (111)

و بدرستی که کل از سعداء و اشقیاء را هر آینه البته جزاء میدهد پروردگار تو جزاء تام و تمام اعمال آنها را و محققا خداوند بآنچه عمل میکنند با خبر است وَ إِنَّ کُلًّا چون بیان حال دو فرقه در آیات قبل شد که شقی مخلد در عذاب است و سعید مخلد در بهشت و ثواب است برای تأکید این موضوع چه نسبت باین امّت باشد و چه بامّت موسی بلکه جمیع امم از این دو قسم سعداء و اشقیاء سوای قاصرین و مجانین و اطفال که عنوان سعید و شقی بر آنها صادق نیست خارج نیست بدون استثناء.

لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ جزاء عمل خود را بنحو اکمل و اتم خداوند میدهد ان خیرا فخیر و ان شرا فشر ربّک پروردگار تو که بشارت ده سعداء را و انذار فرما اشقیاء را تا اینکه سعداء دست از سعادت نکشند و اشقیاء از شقاوت بیرون آیند آنها شوقا الی الثواب و اینها خوفا عن العذاب و توهّم نشود که بر خداوند مخفی باشد ممکن است بر انبیاء و ملائکه حتی کتبه اعمال بسی مخفی شود ولی بر خدا محال است در دعاء کمیل دارد

و کل سیئة امرت باثباتها الکرام الکاتبین الذین وکلتهم بحفظ ما یکون منی و جعلتهم شهودا علی مع جوارحی و کنت انت الرقیب علی من ورائهم و الشاهد لما خفی عنهم و برحمتک اخفیته و بفضلک سترته.

أعمالهم جمع مضاف شامل کلیه اعمال میشود چه امور قلبیه از امور اعتقادیه و چه نفسیه اخلاقیه و چه جوارحیه افعالیه تمام دارای اثر و مورد جزاء واقع میشود ثوابا و عقابا.

إِنَّهُ بِما یَعْمَلُونَ خَبِیرٌ خبیر علم بجزئیات خارجیه و مصادیق خارجیه است بخلاف علم که اعم است امور عقلیه و کلیه را هم شامل میشود و این جمله رد بر

ص: 132

بعض حکماء است که گفتند العیاذ خدا علم بجزئیات ندارد زیرا جزئیات داثر و زائل است، و جواب آنها اینست که دثور و زوال جزئیات چه ارتباطی بعلم دارد خداوند ازلا میداند آنچه در ابد واقع میشود و ابدا میداند آنچه در ازل واقع شده علم الهی محدود نیست غیر متناهی است عین ذات است و میان حکماء و متکلمین در علم باری اقوال زیادی است بالغ بر بیست و پنج قول که در منظومه سبزواری اشاره میکند

(و قیل لا علم له بذاته و قیل لا یعلم معلولاته)

تا آخر اشعارش وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ انفال آیه 62 لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ الایة سبأ آیه 3.

[سوره هود (11): آیه 112] .... ص : 133

فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (112)

پس استقامت داشته باش همان نحوی که امر شده بتو و کسانی که تائب شدند با تو و طغیان نکنید بدرستی که خداوند بیناست بآنچه عمل میکنید.

فَاسْتَقِمْ استقامت در دین ثبات قدم است در جمیع دستورات دینی از عقائد حقه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه که اگر در یک امر دینی سستی شد یا بر خلاف آن رفتار شد از استقامت خارج میشود و معوج میشود بعین مثل خط مستقیم است که اگر در یک قسمت آن و لو بسیار اندک باشد بطرف یمین یا یسار منحرف شود از استقامت خارج میشود و این امری است بسیار مشکل که دارد خدمت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم عرض کردند (ما اسرع الشیب الیک) چه قدر زود پیر شدی فرمود

(شیّبتنی سورة هود لمکان فاستقم.

) کَما أُمِرْتَ مأموریت حضرت رسالت [ص فقط عمل شخصی از عبادت و عقیده و اخلاقی نبوده زیرا در عقائد و معارف احدی بپایه او نرسید و نه از انبیاء

ص: 133

و اولیاء و نه از ملائکه در اخلاق که خدا بفرماید إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ قلم آیه 4، در عبادت فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ زخرف آیه 81، بلکه بضرورت دین اسلام حضرتش در جمیع کمالات علمی و عملی و اخلاقی افضل از کل انبیاء و ملائکه و غیر آنها بوده بلکه عمده مأموریت حضرت ارشاد و هدایت و وعظ و تبلیغ آنهم بجمیع جنّ و انس تا قیام قیامت با این همه اختلاف در افراد چه در اعتقادات و چه در صفات و چه در افعال البته انسان پیر میشود و مشکل تر از این وَ مَنْ تابَ مَعَکَ که مراد کسانی که بتو ایمان آوردند و از شرک و کفر و اعمال قبیحه تائب شدند استقامت آنها بسیار مشکل است و البته حضرت غم آنها را هم داشت در خبر از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمود

(کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا

وَ لا تَطْغَوْا خطاب بمؤمنین است که طغیان و سرکشی نکنند که از حدّ استقامت خارج شوند و از صراط مستقیم بیرون روند که هر چه دورتر شوند طغیان آنها بیشتر گردد إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ چیزی بر او مخفی و مستور نیست بینا بهر چیز هست.

[سوره هود (11): آیه 113] .... ص : 134

وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (113)

و رکون و اعتماد نکنید بسوی کسانی که ظلم کردند پس تماس میکند شما را آتش و نیست از برای شما از غیر خدا از دوستانی پس از آن یاری نمیشوید کسی شما را یاری نمیکند.

وَ لا تَرْکَنُوا گفتند رکون اندک میلی است إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا سه عنوان است: ظلم، اعانت بظلم، رکون بظالم و هر سه از گناهان کبیره است که وعده آتش

ص: 134

داده شده. صفوان جمال از شیعیان خاصّ حضرت موسی ابن جعفر [ع بوده هارون عباسی شترهای او را کرایه کرد برای رفتن بحج خدمت حضرت رسید حضرت فرمودند

(یا صفوان کل فعل منک جمیل الا اکراؤک هذا الرجل)

عرض کرد من کرایه ندادم برود ظلم کند بلکه برای حج بود حضرت فرمود آیا دوست داری زنده باشد تا برگردد و اجرت کرایه شتران تو را بدهد عرض کرد بلی فرمودند نباید مؤمن راضی باشد ببقاء ظالم.

در حدیث است فردای محشر منادی ندا میکند

(این الظلمة این اعوان الظلمة و اشباه الظلمة، فیضرب لهم سرادق من نار حتی یفرق من الحساب

راوی خدمت حضرت عرض میکند

(انی اخیط للسلطان هل کنت من اعوان الظلمة فقال [ع اما انت فمنهم و اما اعوان الظلمة من یبیعک الإبر و الخیوط)

حتی دارد

(لا تعنهم علی بناء مسجد)

فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ آن آتش ظلم دامن گیر شما هم میشود وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ظلمة خود آنها باشد عذاب گرفتار هستند کجا بفکر شما باشند بلکه دشمن شما میشوند الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ زخرف آیه 67.

ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ احدی نیست که شما را یاری کند لکن اگر قابلیت داشته باشید و با ایمان از دنیا روید و خداوند اجازه و اذن دهد شفعاء محشر شما را شفاعت کنند زیرا میفرماید ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ یونس آیه 3 وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی انبیاء آیه 29.

ص: 135

[سوره هود (11): آیه 114] .... ص : 136

وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ (114)

و برپا بدار نماز را دو طرف روز و یک قسمت از شب محققا حسنات و اعمال حسنه از بین میبرد اعمال سیئه را این یادآوری است برای کسانی که بیاد خدا هستند وَ أَقِمِ الصَّلاةَ اقامه نماز اتیان بنماز است بتمام شرائط و اجزاء و وادار کردن مکلفین باتیان آن که تارک نماز نباشند و نگذارند نماز از میان مسلمین برداشته شود مثل زمان حاضر که اکثر جوانها ذکورا و اناثا تارک الصلاة هستند طَرَفَیِ النَّهارِ اخبار در بیان دو طرف نهار مختلف است بعضی بصبح و عصر تعبیر فرموده، بعضی بصبح و مغرب، بعضی بصبح و ظهر لکن مکرر گفته ایم که اخبار وارده در تفسیر آیات بیان مصادیق است و آنچه بنظر میآید و اللَّه العالم اینکه نهار اول ظهر است که شمس در وسط السماء باشد و دو طرف آن یکی از طلوع فجر است که اول روز است شرعا تا زوال شمس و در این قسمت فقط نماز صبح واجب است که در بین الطلوعین است و دیگر از بعد از زوال است تا مغرب که که نماز ظهر و عصر باشد که وقتش باقی است تا مغرب و بنا بر این معنی وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ یک پاره از شب است که مغرب و عشاء باشد که وقتش باقی است تا نصف شب بلکه وقت اضطراری او باقی است تا صبح و این منطبق میشود با آیه شریفه أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً اسری آیه 80 که دلوک شمس اول زوال است و غسق لیل نصفه شب که در این قسمت چهار نماز واجب است و قرآن فجر مراد قرائت قرآن نیست بلکه معنی در آیه خواندن فجر است یعنی خواندن نماز فجر که مشهود ملائکه شب و ملائکه روز است.

ص: 136

إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ مراد مسئله احباط و تکفیر نیست زیرا مختص بایمان و کفر است که اگر کافر ایمان آورد تمام گناهان زمان کفرش تکفیر میشود چنانچه فرمود

الاسلام یجب ما قبله

و اگر مؤمن کافر شد تمام عبادات زمان ایمانش حبط میشود، بلکه مراد اینست که حسنات یکی از مثوباتش آمرزش و عفو از سیّئات او است چنانچه در اخبار مثل زدند این صلوات خمس را بنهر جاری که اگر کسی پنج مرتبه در شبانه روزی خود را در نهر جاری بشوید چرکی در بدن او باقی نمی ماند اینها هم چرکی معصیت را میشوید. و ممکن است مراد از ذهاب سیئات این باشد که حسنات باعث توفیق ترک معاصی میشود چنانچه میفرماید إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ عنکبوت آیه 44، و این جمله اگر چه در مورد صلوات است الا اینکه مورد مخصص نیست این جمله عموم دارد کلیه حسنات را شامل میشود چه از واجبات و چه از مستحبات چه امور قلبیه باشد یا خلقیه یا عملیه.

ذلِکَ ذِکْری لِلذَّاکِرِینَ این بیان یادآوری است که فرمود وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ زاریات آیه 55، و مراد از ذاکرین همان مؤمنین هستند که بیاد خدا باشند که این نوع آیات و مواعظ باعث یادآوری آنها و تنبه آنها میشود. و اما کسانی که غافل از خدا هستند خردلی بآنها تأثیر نمی کند نظیر فرمایشات حضرت ابی عبد اللَّه علیه السّلام است که با لشکر کربلا میفرمود و موعظه میکرد آنها را.

[سوره هود (11): آیه 115] .... ص : 137

وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (115)

و صبر کن پس محققا خداوند ضایع نمیفرماید اجر احسان کنندگان را.

و اصبر سه قسم صبر داریم یکی صبر بر مصائب و بلیات و اذیت و آزار قوم

ص: 137

که در اخبار موجب ارتفاع سیصد درجه میشود.

دوم صبر بر مشاق عبادات که موجب ششصد درجه میشود و ظاهرا مراد از صبر در این آیه اینست بقرینه آیه قبل و بقرینه جمله بعد.

سوم صبر بر ترک معاصی که موجب نهصد درجه میشود بلکه در قرآن میفرماید إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ زمر آیه 13.

و صبر در هر مقامی مسمّی باسمی میشود و مولّد خلقی میگردد، صبر در معاصی تقوی، صبر بر تصرف در اموال محرمه ورع، صبر در باب جهاد شجاعت صبر در باب زخارف دنیوی زهد، بلکه ایمان و عدل و عصمت و امثال اینها تمام مولد صبر هستند و لذا فرمود

(الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد فمن لا صبر له لا ایمان له)

و فرمود

(الصبر مفتاح الفرج).

صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت

فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ فعل حسن فاعلش محسن است و اجر او عند اللَّه از بین نمیرود و فعل حسن فعلی است که دارای مصلحت ملزمه یا مصلحت راجحه باشد و اگر دارای مفسده باشد و لو مفسده راجحه قبیح است و اگر خالی از مصلحت و مفسده باشد یا مساوی لغو است چنانچه مکررا تذکر داده ایم

[سوره هود (11): آیه 116] .... ص : 138

فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ قَلِیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کانُوا مُجْرِمِینَ (116)

پس چرا و برای چه نبود از قرون سابقه که هلاک شدند مثل عاد و ثمود و غیر آنها صاحبان عقل و ایمان و فهم و ادراک که قوم خود را نهی کنند و جلوگیری

ص: 138

کنند از فساد در روی زمین تا عذاب بر آنها نازل نشود مگر عدّه قلیل مثل انبیاء و کسانی که ایمان آورده بودند بآنها از کسانی که ما آنها را نجات دادیم و متابعت کردند کسانی که ظلم کردند آنچه را که در او خوش گذرانی میکردند از لذائذ دنیوی و بودند گناه کار مرتکب اعمال قبیحه.

فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ خطاب باین امّت که اگر در میان امم سابقه اشخاصی بودند که امر بمعروف و نهی از منکر میکردند ما عذاب نازل نمیکردیم، اشاره به اینکه اگر از میان شما هم آمرین بمعروف و ناهین از منکر برداشته شوند بر شما هم عذاب نازل خواهد شد که در زمان حاضر هم این دور کن اعظم اسلامی اگر برداشته شود عذاب نازل میشود کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ الایه آل عمران آیه 106 که اگر امر بمعروف و نهی از منکر نباشد امتیازی با سایر امم ندارند همان معامله که بآنها شده با شما هم میشود.

أُولُوا بَقِیَّةٍ کسانی که در میان قوم باقی بودند و خبر از امم قبل داشتند و عقل و ادراک و فهم و شعور داشتند که سبب عذاب امم قبل شرک و فسق و فساد بوده ولی بدبختانه همچه کسانی نبودند که یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ از ظلم و شرک و کفر و فسق و فجور الّا قلیلا که فقط انبیاء و عدّه قلیلی که بآنها ایمان آورده بودند مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ که این عدّه قلیل هم از میان قوم بامر الهی خارج شدند و عذاب نازل بر قوم دامن گیر آنها نشد، و توهّم اینکه این استثناء منقطع است فاسد است زیرا این عده قلیل از همان قوم بودند که بلفظ منهم ذکر شده.

وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا شرک و ظلم بانبیاء و مؤمنین و ظلم بنفس خود و ظلم بیکدیگر ما أُتْرِفُوا فِیهِ آنچه را که فرو رفته بودند در او و متابعت شهوات

ص: 139

و هوای نفس و زخارف دنیوی و لذائذ نفسانی.

وَ کانُوا مُجْرِمِینَ و از هیچ گناه و معصیتی رو برگردان نبودند و این تنبیه بزرگی است برای اهل معصیت که موجب این نوع عذاب ها میشوند.

[سوره هود (11): آیه 117] .... ص : 140

وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ (117)

و هرگز پروردگار تو خدایی نیست که هلاک کند شهرستان هایی را از روی ظلم و حال آنکه اهل آن شهرستان مصلح باشند.

مسئلة- از اصول مذهب شیعه و معتزله از عامه مسئله عدل است و لکن اشاعره از عامّه و یهود و نصاری منکر عدل هستند و استدلال کردند بر اینکه خدا قدرت بر هر چیزی دارد مثلا اگر اراده کند فردای محشر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و سایر انبیاء و اولیاء را جهنم برد و فرعون و نمرود و شدّاد و سایر اشقیاء را بهشت برد میتواند و احدی حق اعتراض ندارد لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ انبیاء آیه 23 و جواب از این شبهه اینکه قدرت حق منافی با ترک فعل قبیح نیست فرق است بین نتوانستن و نکردن چنانچه معصومین علیهم السلام محال است از آنها صدور معصیت نه اینکه قدرت ندارند و الّا فضیلتی نبود کسی نتواند معصیت کند و این آیه هم منافی نیست زیرا عدم سؤال از فعل الهی دلیل نیست بر اینکه فاعل قبیح است و آیات شریفه سر تا سر قرآن ببانگ بلند میفرماید إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ نساء آیه 44 وَ ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ توبه آیه 71 وَ ما ظَلَمْناهُمْ هود آیه 103 الی غیر ذلک از آیات و مکرر این موضوع را در موارد متعدده تذکر داده ایم لذا میفرماید وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ که اگر اهل صلاح باشند هرگز خداوند عذاب نازل نمیکند و لو اهل صلاح کمتر باشند و اکثریت با اهل فساد باشد و از این آیه شریفه چند نکته استفاده میشود:

ص: 140

1- اینکه اگر آمرین بمعروف و ناهین از منکر میان قوم باشند خداوند عذاب نمیفرستد.

2- آنکه هر بلائی بانسان متوجه میشود در اثر معاصی است مثل معاصی مثل زهر است ممکن است قلیل آن و لو کسالت، و مرض تولید کند لکن قابل معالجه هست که برگرداند و رفع اثر آن بشود، و اما کثیر آن قابل معالجه نیست و موجب هلاکت است، معاصی هم قابل توبه است اما کثیر آن که موجب سیاهی قلب و قساوت شود دیگر قابل علاج نیست و موجب هلاکت میشود و همچنین زخم کم او قابل جرّاحی هست و اما زیاد آن مورث تلف میشود و هکذا سایر مضرّات 3- مثلی که معروف است بین مردم که میگویند آتش که آمد تر و خشک هر دو را میسوزاند تمام نیست تا تر را خشک نکند نمیسوزاند اگر یک نفر صالح میان قومی که اهل فساد هستند باشد عذاب نازل نمیشود یا آن صالح را خارج میکند پس از آن عذاب نازل میفرماید یا آنهم فاسد میشود یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً انفطار آیه 19.

[سوره هود (11): آیه 118] .... ص : 141

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ (118)

و اگر مشیّت پروردگار تو تعلق گرفته بود هر آینه قرار میداد تمام افراد ناس را یک امّت و همیشه این افراد اختلاف بین آنها است و مختلف هستند با یک دیگر.

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لو امتناعیه است یعنی هرگز خدا همچه امری را نخواسته که یک امّت باشند و یک ملّت.

اشکال- که این آیه منافی است با آیه شریفه کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ بقره آیه 209.

ص: 141

جواب- اینکه کلمه ناس در این دو آیه مختلف است، اما در آیه کان الناس افرادی که در اول خلقت که امّت آدم بودند و بشریعتش تا زمان نوح [ع باقی بودند و انبیاء قبل از نوح بشریعت او دعوت میکردند مثل شیث و ادریس و اوصیاء او بودند و این آیه تمام افراد ناس از اول خلقت تا قیامت را شامل میشود.

اشکال- قبلا گذشت که تمام انبیاء مبعوث بیک دین بودند و آن دین اسلام بود جواب- بلی یک دین بود لکن امت های مختلف بودند و بعضی از خصوصیات بمقتضیات زمان تغییر میکرد ولی اصل محفوظ بود.

(لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً) بجعل تکوینی بطریق الجاء و اجبار و لکن این منافی با تکلیف و استحقاق مثوبت و عقوبت بود که غرض از اصل خلقت بوده و خلاصه مفاد اینکه اگر مردم باختیار و میل تمام متفقا قبول ایمان میکردند و اطاعت داشتند یک پیغمبر برای آنها کافی بود.

(وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ) در هر زمانی چه اندازه اختلاف داشتند از اقسام شرک و کفر و عقائد فاسده و مذاهب مختلفه و طرق متشتته لذا لازم شد بمقتضای حکمت و مصلحت انبیاء بفرستد که در هر زمانی حجت بر خلق تمام شود و راه عذری بر احدی باقی نماند نگاه کنید با این همه انبیاء و اوصیاء و معجزات و این همه علماء در هر عصر و زمانی مع ذلک چه اندازه اختلاف در جامعه بشریت ایجاد شده همین امروز را مشاهده کنید و بطور قهقرا بروید تا زمان آدم ابو البشر علی نبیّنا و آله و علیه السّلام.

[سوره هود (11): آیه 119] .... ص : 142

إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ (119)

مگر کسانی که مورد ترحم پروردگار تو شدند از مؤمنین صالحین که آنها

ص: 142

اختلاف ندارند و برای همین جهت خداوند آنها را خلق فرمود و تمام شد کلمه پروردگار تو هر آینه پر میکنم جهنم را از کفار جن و انس بالتمام همه آنها را إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ استثناء از لا یزالون مختلفین است یعنی اینها چون معتقد بجمیع عقائد حقه هستند اختلاف عقائدی ندارند و در اخبار بسیار تفسیر بشیعه اثنی عشری شده آنهم مشروط به اینکه بدعتی در دین نگذارند، منکر ضروریات دینی و مذهبی نباشند، اهانت بمقدّسات دین نکنند، اعمالی که موجب کفر و ضلالت است مرتکب نشوند.

ان قلت- اینهمه اختلاف در میان علماء اعلام در مسائل فقهیه را چه می گویید قلت- عقیده شیعه و مذهب آنها مخطّئه هستند در احکام واقعیه و اموری که از راه قطع و یقین بدست آورده مثل نص قرآن و خبر متواتر و محفوف بقرائن قطعیه و ضرورت دینیه و مذهبیه و دلالت ادله عقلیه و اجماع قطعی ابدا اختلاف نیست بلی موقعی که دست از این امور قطعیه کوتاه شد بادله قطعیه ظنون اجتهادیه حجة ظاهریه است در احکام فرعیه و این استثناء در امور اعتقادیه است.

وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ اصل غرض از خلقت همین وحدت دین است و اطاعت و بندگی وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ذاریات آیه 56.

وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ چیزی فروگذار نکرد از بیان عقائد و اخلاق و ارسال رسل و انزال کتب و اقامه حجت که راه عذر از هر جهت بر بنده گان بسته شده قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ انعام آیه 15.

لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ از کفار و مشرکین و ارباب ضلالات بحدی که میفرماید یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ق آیه 29.

ص: 143

[سوره هود (11): آیه 120] .... ص : 144

وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ (120)

و تمام قصص مذکوره در آیات شریفه را ما بیان کردیم برای تو از خبرهای پیغمبران اموری را که باعث ثبات قلب شما گردد و آمد تو را در این قصص حق و صدق و موعظه و یادآوری از برای مؤمنین.

و کلّا مضاف الیه محذوف است یعنی کل قصص ذکر شده نَقُصُّ عَلَیْکَ ذکر کردیم برای تو مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ قصّه نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط شعیب، موسی علیهم السلام چه اندازه اذیت دیدند از قوم خود و خداوند آنها را نجات داد و قوم آنها را هلاک فرمود.

(ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ) که آنچه اذیت از قوم خود می بینی و ظلم میکشی قلبت آرام باشد که خداوند تو را هم نصرت میفرماید و نجات می بخشد و هم دشمنان تو را هلاک میکند و باشد عذاب میاندازد.

(و جاءک فی هذه الحق) آنچه گفتیم تمام حق و صدق بود وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً نساء آیه 89 وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا نساء آیه 121.

اشکال- این جمله فقط اثبات میکند که در این قصص صدق و حق است و حال آنکه جمیع فرمایشات الهی و جمیع قرآن حق و صدق است.

جواب- آنکه اثبات شیئی نفی ما عدا را نمیکند در وصف قرآن میفرماید وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِیراً اسری آیه 106 (و موعظة) وعظ انذار است از معاصی و قبایح و بیان مضرات آن و عقوبات آن دنیوی و اخروی و اعظم همه آنها شرک و کفر است اگر مستمع متعظ بشود و دست بردارد نجات یابد و الا بهلاکت میافتد.

ص: 144

وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ تذکر نسبت بتمام افراد مکلفین است لکن مؤمنین منتفع میشوند از این جهت بلام ذکر فرموده للمؤمنین یعنی بنفع مؤمنین است چنانچه میفرماید وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ ذاریات آیه 55 چون گفتند (الانسان مساوق للسهو و النسیان) بلکه غفلت بسیار دامن گیر است از این جهت لازم است دائما او را متذکر کنند که خدا و دین و معاد و بهشت و جهنم و مثوبات و عقوبات و وظائف و دستورات و تکالیف خود را فراموش نکند.

[سوره هود (11): آیه 121] .... ص : 145

وَ قُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ إِنَّا عامِلُونَ (121)

و بفرما باین کفار و مشرکین که قبول ایمان نمیکنند و هدایت نمیشوند که باندازه قدرت و مکنت و توانایی خود هر چه میخواهید از فسق و ظلم و جور بکنید ما هم بر طبق دستور الهی عمل میکنیم تا نتیجه اعمال خود را مشاهده کنیم و قل پس از بیان قصص انبیاء و موعظه و تذکر بمؤمنین مع ذلک این کفار و مشرکین قبول نکردند و نپذیرفتند و از قابلیت هدایت افتادند.

لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ و هرگز ایمان نمیآورند مثل اقوام انبیاء سلف که هر چه معجزه دیدند و هر چه موعظه شنیدند قساوت قلب و سیاهی دل مانع از قبول ایمان شده بود.

اعْمَلُوا امر تعجزیست چنانچه کسانی که شما بآنها هر چه بگویی اثر نمیکند خداوند آنها را رها کرده هر غلطی که میخواهید بکنید بالاخره نتیجه آن را خواهید دید و بجزای خود خواهید رسید.

عَلی مَکانَتِکُمْ یعنی بقدر توانایی و تمکّن خود هر چه بیشتر عقوبتش زیادتر میشود و عذابش سخت تر إِنَّا عامِلُونَ ما هم بوسیله رسالت خود عمل میکنیم و کوتاهی در امر رسالت نمیکنیم و نتیجه خود را میگیریم.

ص: 145

[سوره هود (11): آیه 122] .... ص : 146

وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (122)

و انتظار داشته باشید ما هم انتظار داریم.

وَ انْتَظِرُوا انتظار از ماده نظر است بمعنی رؤیت و دیدن چه بچشم ظاهری جسمانی و چه بچشم باطنی قلبی روحانی غایة الامر اگر آن امر مرئی فعلیت داشته باشد تعبیر بنظر میکنند مثل قوله تعالی فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها روم آیه 49، و اگر مدّت داشته باشد تعبیر بانتظار میکنند مثل مقام که وعده الهی که بچه سرعتی عملی شد و وقوع یافت که این کفار و مشرکین مخذول و منکوب شدند و مسلمین بر آنها غالب و مسلط شدند و آنها بهلاکت افتادند لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذلِکَ لِمَنْ خافَ مَقامِی وَ خافَ وَعِیدِ ابراهیم آیه 16 و 17.

إِنَّا مُنْتَظِرُونَ که نصرت الهی برسد و فتح و فیروزی نصیب ما مسلمین شود إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ.

[سوره هود (11): آیه 123] .... ص : 146

وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (123)

و مختص بخداست آنچه غیب است در آسمانها و زمین یعنی علم غیب که چه واقع میشود در آسمانها و زمین مختص بذات مقدس او است و بسوی او است بازگشت تمام امور کل آنها پس عبادت کن او را و توکل کن بر او و نیست پروردگار تو غافل از آنچه عمل میکنید وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مسئله علم غیب مکرر تذکر داده ایم که از اعتراضات عامّه بر شیعه همین است که نصوص قرآنی صراحت دارد که علم غیب

ص: 146

مختص بخدا است و شیعه در حقّ نبیّ و ائمه قائلند.

و جواب اینکه شیعه قائل است به اینکه علم غیب مختص بخدا است و نبیّ و امام آنچه میدانند بوحی الهی است که او بآنها خبر داده و این مطابق صریح قرآن است میفرماید عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ جن آیه 26 و 27.

وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ مرجع تمام جن و انس و تمام افعال و اعمال آنها در روز قیامت بسوی او است در پیشگاه احدیت و مورد سؤال و حساب میشود ان خیرا فخیر و ان شرا فشر إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ نه بمعنی آنکه عرفاء و صوفیه گفتند که ملحق بذات باری شوند بلکه رجوع بحکم الهی و ثواب و عقاب او فَاعْبُدْهُ وظیفه عبد عبودیت است که مقصد اصلی خلقت است ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ذاریات آیه 56 وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ مقام توکل از شئونات توحید افعالی است کسی که معتقد باشد که تمام امور تحت مشیّت الهی است نه خود و نه دیگران و نه اسباب ظاهریه کاریست تا مشیّت او تعلق نگیرد، تسلیم میشود و واگذار میکند باو و اعتماد باو پیدا میکند و اینست معنی توکل وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ غفلت از عوارض است و خداوند محل حوادث نیست و علم او عین ذات است و غیر متناهی وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ الایة یونس آیه 61.

تمّت بحمد اللَّه و المنّة سورة هود و یتلوه انشاء اللَّه تعالی بحوله و قوته سورة یوسف و ما یتلوها الی سورة الناس و صلی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین و انا العبد الذلیل المحتاج الی رحمة اللَّه و غفرانه المسمی بالسید عبد الحسین المدعو بالطیب

ص: 147

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه الواحد الاحد و الصلاة و السلام علی رسوله الماجد الممجد المسمی بسمه الشریف احمد [ص و علی آله الطاهرین الامجد و اللعن علی اعدائه و اعدائهم الی الابد

تفسیر سورة یوسف (ع) .... ص : 148

اشاره

من اطیب البیان

[اما الکلام فی فضلها] .... ص : 148

اخبار زیادی داریم از کلینی رحمة اللَّه مسندا الی السکونی از حضرت صادق علیه السّلام و ابن بابویه باسناده عن ابی بصیر و همچنین عیاشی از ابی بصیر جمیعا از حضرت صادق علیه السّلام و نیز از کلینی مرفوعا از امیر المؤمنین علیه السّلام و عیاشی و خواص القرآن از حضرت صادق [ع که خلاصه مفاد اخبار اموری است: یکی آنکه هر کس در هر روز یا شب تلاوت کند با جمال یوسفی وارد قیامت میشود و فزع آن روز باو اصابه نمیکند و از خیار عباد صالحین محسوب میگردد و همسایه عباد صالحین میشود.

دیگر آنکه از حضرت صادق از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود زنها را در غرفه ها مسکن ندهید و کتابت را بآنها تعلیم ندهید و سوره یوسف بآنها یاد ندهید و سوره نور را بآنها تعلیم دهید.

و دیگر آنکه بنویسید سوره یوسف را و سه روز در منزل نگاه دارید سپس

ص: 148

در خارج منزل در دیواری دفن کنید رسول سلطان شما را دعوت میکند بخدمت او و حوائج شما را باذن الهی انجام میدهد.

و دیگر آنکه بنویسد و در آب بشوید و از آن بیاشامد روزی آن آسان شود و حظّی نصیب او شود باذن اللَّه، و این فضائل قطع نظر از فضائل قرائت قرآن است مطلقا.

[سوره یوسف (12): آیه 1] .... ص : 149

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ (1)

گذشت در حروف مقطعه قرآن که رموزیست که

ما یعرفه الا من خوطب به

و از متشابهات قرآن است که وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ (تلک) اشاره بآیاتیست که در این سوره مبارکه ذکر میفرماید از قصص یوسف [ع و گفتند منشأ نزولش این بود که بعض یهود از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم سؤال کردند که آل یعقوب در کنعان سکونت داشتند برای چه در مصر سکونت یافتند که مرکز بنی اسرائیل شد خداوند این سوره را نازل فرمود.

(آیات) که گفتیم آیه معجزه است که دیگران عاجز باشند از آوردن مثل آن (الکتاب) قرآن مجید است که این سوره یکی از سور قرآن است و آیاتش آیات کتاب است (المبین) صفت کتاب است که بیّن و آشکار و واضح و روشن است که از جانب خدا است و او نازل فرموده مثل تورات رائج دست یهود نیست که بدست یک کافر قسیّ القلب نوشته شده، و اناجیل نصاری نیست که بدست یک عدّه شهوت پرست منتشر شده.

[سوره یوسف (12): آیه 2] .... ص : 149

إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (2)

محققا ما نازل فرمودیم آن کتاب را بقرائت بلسان عربی که احسن لغات

ص: 149

است باید شما تعقل کنید و درک کنید.

إِنَّا أَنْزَلْناهُ کلمه انّا متکلم مع الغیر برای اینست که بتوسط ملائکه و روح الامین خداوند نازل فرموده و مرجع ضمیر کتاب است لکن نه مثل کتب سایر انبیاء که مکتوبا نازل میشد و بدست آنها داده میشد مثل صحف آدم و شیث و نوح و ابراهیم و الواح تورات و زبور داود و انجیل عیسی بلکه مقرؤا نازل شد بر قلب مطهر حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ شعراء آیه 192- 194، و لذا میفرماید قرآنا عربیا که مقروء بوده و شاید یکی از حکم آن اینست که بر انبیاء سلف دفعة نازل میشد و بر حضرتش نجوما در ظرف بیست و دو سال ایام بعثتش تا زمان رحلتش آنهم بلسان عرب یکی از جهاتش اینست که قومش عرب بودند و خداوند هر پیغمبری را بلسان قومش میفرستاد ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ ابراهیم آیه 4 و جهت دیگر آنکه عربی لسان اهل بهشت است که از خود آن حضرت مرویست که فرمود

(احبّوا العرب لثلاث لانّی عربی و القرآن عربی و کلام اهل الجنة عربی)

و جهت دیگر اینکه قرآن بنحو اعجاز نازل شد و معجزه باقیه آن حضرت است تا آخر دنیا از حیث فصاحت و بلاغت و این نکته در سایر لغات پیدا نمیشود یا بسیار کم است ولی در لغت عرب بسیار بودند بخصوص در عصر نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که فصحاء و بلغاء بر یکدیگر افتخار میکردند و اشعار و کلمات خود را در کعبه میآویختند، و جهت دیگر اینکه هیچ لغتی بشیرینی و ملاحت لغت عرب فصیح نیست لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ گفتیم لعلّ در خدا بمعنی تردید و احتمال نیست بلکه باید و لا بد تعقل کنید و درک کنید و بفهمید أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً نساء آیه 84 أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها محمّد آیه 26.

ص: 150

[سوره یوسف (12): آیه 3] .... ص : 151

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِینَ (3)

ما بر تو قصه و قضایای گذشته را بیان میکنیم نیکوترین قصه ها بآنچه وحی میفرستیم بسوی تو این قرآن مجید را و اگر بودی تو از قبل از وحی هر آینه از غافلین.

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ ممکن است اشاره باشد بجمیع قصص انبیاء و قوم آنها که در اکثر سور بیان فرموده و ممکن است اشاره باشد بقصه حضرت یوسف که در این سوره بیان میفرماید و این احتمال اقرب است.

أَحْسَنَ الْقَصَصِ بنا بر احتمال اول مراد از احسن القصص بهترین بیان و شیرین ترین کلام در اعلی درجه فصاحت و بلاغت خالی از نقصان مخلّ و تطویل مملّ مثل اینکه بگویی صمت احسن الصیام و قمت احسن القیام، و بنا بر احتمال دوم که اقرب است بلکه میتوان گفت ظاهر همین است اینکه قصه حضرت یوسف در میان قصص سایر انبیاء احسن القصص است زیرا مشتمل بر مطالب شیرین است چنانچه شرحش بیاید.

بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ که این احسن القصص بسبب آنچه که ما این قرآن را وحی فرستادیم بسوی تو وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِینَ و اگر تو بودی از قبل آن هر آینه از غافلین.

اشکال- مکرر در این تفسیر در باب مقدمات در بیان مراتب نزول قرآن و در خلال آیات بمناسبت گفته ایم که اولین مرتبه نزول قرآن در عالم نورانیت بنور مقدس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بوده و استشهاد کرده ایم بآیه شریفه وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ طه آیه 113. و این جمله دلالت دارد بر اینکه

ص: 151

قبل الوحی حضرتش از غافلین بوده و اطلاعی نداشته.

جواب- اولا این جمله همچه دلالتی ندارد زیرا اگر فرموده بود و کنت من قبله لمن الغافلین دلالتش تمام بود لکن فرموده وَ إِنْ کُنْتَ یعنی بر فرض اگر تو بودی از غافلین لکن نبود از غافلین قضیه فرضیه دلالت بر ثبوت و تحقق ندارد.

و ثانیا بر فرض اینکه دلالت داشته باشد قبل از وحی غافل بوده یعنی قبل از افاضه حق در همان عالم نورانیت زیرا در آن عالم هم افاضه بطریق وحی بوده بدون واسطه ملک.

[سوره یوسف (12): آیه 4] .... ص : 152

إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ (4)

زمانی که گفت یوسف از برای پدرش یعقوب ای پدر جان من بدرستی که من دیدم در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم برای من سجده میکردند.

إِذْ قالَ یُوسُفُ اذ متعلق است بقصص در آیه قبل که بیان قصه باشد و او اینست که یوسف شرح خواب خود را بیان کرد و حضرت یوسف بسیار جمیل بود که زنهای مصری گفتند ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ و از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مرویست فرمود

اخی یوسف اصبح منی و انا املح منه

و فرزند یازدهمی یعقوب علیه السّلام بود و پس از او ابن یامین بود که برادر پدر و مادری یوسف بود و بقیه برادرانش آن ده نفر بزرگتر از یوسف بودند و از مادر جدا بودند و دارای مقام عصمت بود چنانچه در شرائط نبوت اولین شرط اینکه باید از ابتداء ولادت تا رحلت معصوم باشد.

ص: 152

لابیه یعقوب که او هم دارای مقام نبوت بود از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مرویست فرمود

(الکریم بن الکریم بن الکریم بن الکریم یوسف بن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم)

که هر چهار نفر مقام نبوت و رسالت و عصمت را دارا بودند.

یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ رؤیا صورت اشیاء خارجیه است که در ذهن میآید که تعبیر بصور ذهنیه میکنند و در خواب تصور میکند که در خارج است عکس بیداری در بیداری صورت خارجیه بدون ماده در ذهن نقش می بندد و در خواب صورت ذهنیه در خارج جلوه میکند و این صور ذهنیه اگر از خیالات واهیه باشد خواب شیطانیست حقیقت ندارد و تعبیر باضغاث احلام میکنند و اگر حقیقت داشته باشد خواب رحمانیست که از جانب خداوند الهام بقلب میشود و چون انبیاء و معصومین شیطان در قلوب آنها راه ندارد خواب آنها خواب رحمانی است بمنزله وحی است مثل خواب حضرت ابراهیم در ذبح اسماعیل و خواب حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که بوزینه ها از منبرش بالا میروند و امثال اینها.

أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ از دو آیه بعد استفاده میشود که خود حضرت یوسف علیه السّلام تعبیر خوابش را میدانست از کلمه وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ و حضرت یعقوب هم میدانست بلکه برادرانش هم فی الجمله بی بهره نبودند و مراد از یازده کوکب یازده برادرش بودند و مراد از قمر پدر بزرگوارش بود و مراد از شمس بعضی گفتند مادرش بوده بعضی گفتند خاله اش بوده چون مادرش وفات کرده بود بعضی گفتند که مراد حضرت اسحق جدّش باشد و او حیات داشته رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ بعضی گفتند سجده بمعنی تعظیم و احترام و تکریم بوده بعضی گفتند سجده شکر بوده نظر به اینکه سجده بر غیر خدا جایز نیست.

بلکه تحقیق اینست که آن سجده که مختص بخدا است سجده عبودیت و پرستش است در مقابل عبده اصنام و شمس و نار و گوساله و گاو و سایر آلهه مشرکین و اما

ص: 153

سجده از روی اطاعت و تمکین و تسلیم مانعی ندارد چنانچه ملائکه سجده بآدم کردند غایت الامر در شریعت اسلام مطلقا ممنوع شده چنانچه از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مروی است اگر سجده بر غیر خدا جایز بود میگفتم زنها بشوهرها سجده کنند معلوم است مراد این نیست که پرستش کنند و آنها را آلهه خود دانند و این را در باب سجده ملائکه مشروحا بیان کرده ایم مراجعه فرمائید.

[سوره یوسف (12): آیه 5] .... ص : 154

قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ (5)

فرمود یعقوب ای پسرک من بیان نکن قصه خواب خود را برای برادرانت پس کید میکنند برای توکید شدیدی محققا شیطان از برای انسان دشمن آشکار است قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ معلوم میشود که یعقوب هم عالم بتأویل رؤیا بوده و همچنین ابناء یعقوب که یازده کوکب یازده برادران یوسف هستند و الا بیان خواب بر آنها مانعی نداشت مگر اینکه بگوئیم میفهمیدند که یوسف عظمتی پیدا میکند و حسد میبردند.

فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً مکر و حیله و تقلب است که صورت ظاهرش محبت و خوبی است و باطنش عداوت و ایذاء است، و کلمه کیدا دلالت دارد بر کید شدیدی إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ بالاخص با هم دستان خود که یکی نفس امّارة باشد که میفرماید در همین سوره از قول یوسف در آیه 53 وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی و دیگر دنیا باشد که خود را جلوه دهد چون مار خوش خط و خال.

ظاهرش چون گور کافر پر حلل باطنش قهر خدا عزّ و جلّ

ص: 154

که گفتند انسان سه دشمن دارد: اول دنیا که خود را جلوه میدهد سپس نفس که تمایل پیدا میکند پس از آن شیطان که راه نمایی میکند لکن با این سه دشمن قوی عیب با خود انسان است.

قلم بد است و مرکب بد است و کاغذ بد گناه بنده چه باشد که دست قابل نیست

انسان اگر عاقل باشد فریب این سه دشمن را نمیخورد.

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست و رنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

تمام مضار دنیوی و اخروی منشأ اولی او جهل و حماقت و کبر و خود پسندی و سفاهت و سایر اخلاق رذیله است شخص مزکّی از همه اینها محفوظ است که فرمود إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی.

[سوره یوسف (12): آیه 6] .... ص : 155

وَ کَذلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلی آلِ یَعْقُوبَ کَما أَتَمَّها عَلی أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (6)

و یعقوب بیوسف فرمود همین نحو پروردگار تو برمیگزیند و تعلیم میفرماید تو را از تأویل خوابها و تمام میفرماید نعمت خود را بر تو و بر آل یعقوب چنانچه تمام فرمود بر دو پدر تو قبلا ابراهیم و اسحق محققا پروردگار تو عالم بجمیع خصوصیات و حکیم بجمیع مصالح است.

و کذلک یعنی همین نحو که این خواب با عظمت را دیده ای همین نحو یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ اجتباء انتخاب برای نبوت است چنانچه میفرماید وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ آل عمران آیه 174.

ص: 155

وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ که این یک مرتبه دیگری است که علم تعبیر خواب را خداوند بیوسف عنایت میفرماید چنانچه در اواخر همین سوره از قول یوسف نقل میفرماید که عرض کرد در پیشگاه احدیت رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ آیه 102.

وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ از دست برادران و از چاه و از غلامی و از زندان و از مکر زلیخا نجات می بخشد و بمقام سلطنت و نبوت میرساند.

وَ عَلی آلِ یَعْقُوبَ که بنی اسرائیل باشند چون اسرائیل اسم یعقوب است و نبوت و سلطنت بلکه اولوا العزمی در بنی اسرائیل تا زمان حضرت عیسی بود که تمام آل یعقوب بودند.

کَما أَتَمَّها عَلی أَبَوَیْکَ یعنی جدّ و پدر جدّ خود من قبل پیش از پدرت یعقوب ابراهیم و اسحق خداوند ابراهیم را از آتش نمرود نجات داد، مقام نبوّت، رسالت، اولوا العزمی، خلّة، امامت باو کرامت فرمود قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً بقره آیه 118، که بالاترین مقامات است و اسحق با اینکه پدرش بحدّ شیخوخیت رسید مادرش عجوزه و عقیم بوده خداوند او را بقدرت کامله خود ایجاد و در نسل او چه اندازه انبیاء قرار داد.

إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ میداند که را انتخاب کند اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ انعام آیه 124 حکیم عالم بحکم و مصالح است تمام کارهای او از روی حکمت و مصلحت است عین صلاح است.

[سوره یوسف (12): آیه 7] .... ص : 156

لَقَدْ کانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ آیاتٌ لِلسَّائِلِینَ (7)

هر آینه بتحقیق بود در یوسف و برادرانش نشانه های عجیبه و قضایای غریبه که موجب عبرت میشود از برای کسانی که از حال آنها سؤال میکنند.

ص: 156

لَقَدْ کانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ و شرح حال آنها بنا بر آنچه نقل میکنند اینست که یعقوب ابتداء ازدواج کرد اولا دختر خاله خود مسمّات بلیا بنت لیّان و از او شش پسر آورد: 1- روئیل که اکبر اولاد او بود 2- شمعون 3- لاوی 4- یهودا 5- ریالون 6- یشجر. سپس لیا وفات کرد، یعقوب خواهر او را گرفت مسماة براحیل که او هم دختر خاله یعقوب بود و از او دو پسر آورد:

7- یوسف 8- بن یامین که کوچکترین پسران یعقوب بودند. و دو کنیز داشت مسماة بزلفة و بلهة و از این دو چهار پسر آورد 9- داون (داود- خ ل) 10- تفتالی 11- حاد 12- واشر، دوازده پسر.

(آیات) یکی آنکه آنها با اینکه اولاد انبیاء ابراهیم، اسحق و یعقوب بودند در حق یوسف حسد بردند و حال آنکه حسد از صفات بسیار خبیثه است که در خبر دارد

(الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب).

دیگر آنکه در مقام اذیت و قتل یوسف برآمدند تا آنجا که در چاه انداختند دیگر خداوند او را نجات بخشید تا بمقام سلطنت رسانید.

دیگر آنکه آنها را محتاج و ذلیل در دستگاه یوسف قرار داد.

دیگر گذشت یوسف از تقصیر آنها و عفو نمودن او و بآنها عنایات و تلطفات فرمود و غیر اینها که شرحش بیاید انشاء اللَّه تعالی.

للسائلین که از حال آنها سؤال کنند باید عبرت بگیرند و در شدائد صبر کنند و توکل بخدا کنند تا خداوند آنها را کفایت کند و نجات بخشد که فرمود وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ طلاق آیه 3 و نیز فرمود قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ زمر آیه 39.

ص: 157

[سوره یوسف (12): آیه 8] .... ص : 158

إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلی أَبِینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ (8)

زمانی که گفتند برادران هر آینه یوسف و برادرش ابن یامین محبوب ترند نزد پدر ما و حال آنکه ما جوانان رشید کارزار شجاع دلیر هستیم بدرستی که پدر ما در گمراهی آشکار است.

این کلام از پسران یعقوب مشتمل بر سه صفت خبیثه و معصیت کبیره است بلکه تالی تلو کفر است: اول- حسد که گفتند إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلی أَبِینا مِنَّا چون یعقوب این دو پسر را ترجیح میداد و محبت میکرد بالاخص یوسف را که با جمال و وجاهت فوق العاده و دارای اخلاق حمیده و صفات حسنه بود محسود آنها واقع میشد.

دوم- کبر که گفتند وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ که ما دلاورانیم و کارساز بیشتر نفع ما بپدرمان میرسد و برای قضاء حوائج او و اصلاح امور او آماده تریم و یوسف و برادرش کوچک هستند و توانایی ندارند.

سوم- نسبت ضلالت و گمراهی بپیغمبر خدا دادند و گفتند إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ که العیاذ باللّه حماقت او را گرفته و باین دو بچه دل خوش کرده و بما اعتنایی نمیکند و اهمیّتی نمیدهد.

[سوره یوسف (12): آیه 9] .... ص : 158

اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِینَ (9)

گفتند بعض آنها بدیگران بکشید یوسف را یا ببرید دور دست در یک

ص: 158

زمینی او را بیندازید که دیگر خالی شود برای شما یعنی خالص شود توجه پدرتان یعنی توجه او فقط بشما باشد پس از این بوده باشید از جماعت و قوم صالح.

اقْتُلُوا یُوسُفَ قائل باین قول بعضی گفتند شمعون بوده و بعضی گفتند روبیل لکن ظاهر آیه اینست که قائل یک نفر نبوده کانّه اینها مشورت کردند در امر یوسف و بیکدیگر گفتند طریقش منحصر بیکی از دو امر است یا کشتن یوسف أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً در بیابانی او را بیندازید یا سباع و درندگان او را پاره میکنند یا بدست کسانی میافتد او را بغلامی میبرند.

یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ خالی میشود و منحصر میشود بعد از یأس از یوسف وجه ابیکم بمعنی توجه قلبی و محبت باطنی پدر شما بشما میشود زیرا انسان اگر بعض اولادش از دست برود علاقه او بباقی ماندگانش بیشتر میشود.

وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِینَ بمعنی اینکه دیگر معصیت و ظلم باحدی نکنیم و باعمال صالحه میپردازیم فقط این یک معصیت بجایی نمیخورد و خداوند گذشت میفرماید چنانچه در نظر بسیاری است که پاره ای از معاصی را مرتکب میشوند و میگویند خدا کریم است ما را باین معاصی نمیگیرد عذاب برای کفار است و مکرر شنیده شده که میگویند اگر ما را هم جهنم برند علی میماند و حوضش و اینکه بعضی گفتند بعد توبه میکنیم این بسیار بعید است زیرا از این عمل مسلّما پشیمان نمیشوند.

و بعضی گفتند اینها غیر بالغ بودند اینهم بسیار دور است بخصوص پسران اولی که از عیال اولی بوجود آمدند، و ممکن است بگوئیم مقصود آنها این بود که بعد از این با پدرمان خوش رفتاری میکنیم و کاری نمیکنیم که قلبش رنجش پیدا کند و نادلگران باشد و او را راضی میکنیم.

ص: 159

[سوره یوسف (12): آیه 10] .... ص : 160

قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ (10)

گفت گوینده ای از آنها نکشید یوسف را و بیندازید او را در ته چاه التقاط میکنند و میگیرند او را بعضی از قافله که از این راه عبور و سیر میکنند اگر شما هستید بجا میآورید.

قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ بیان نفرموده کدام یک از آنها بوده لا تَقْتُلُوا یُوسُفَ زیرا فقط مقصود ما تفرقه و جدایی است بین او و پدرمان یعقوب دشمنی دیگری با او نداریم که او را بکشیم یا او را در بیابان اندازیم که سباع و درندگان او را پاره کنند و هلاک شود چاهی است که سر راه مسافرین است و هر قافله که میآید از این چاه آب برمیدارند.

وَ أَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ غیابة از ماده غیبوبة یعنی مستور و مخفی کنیم که ته چاه باشد و خود نتواند از چاه بیرون آید آنها بیرون آورند و بغلامی همراه خود برند یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ لقطه چیزی را در راه پیدا کردن است و یافتن و احکام لقطه در شرع معیّن شده که اگر قیمتش کمتر از درهم است و نشان ندارد تملک کند و اگر ما زاد از درهم است و نشان دارد یک سال اعلان کند بترتیب معیّن در محالی که احتمال میدهد صاحبش پیدا شود.

هفته اول همه روزه، سپس هفته یک مرتبه، سپس ماهی یک مرتبه و پس از آن از جانب صاحبش صدقه دهد و اگر اتفاقا پس از صدقه صاحبش پیدا شد اگر قبول کرد صدقه او را قبول و الّا عوضش را باو بدهد و صدقه را بر خود قرار دهد، و اگر نشان ندارد تا مادامی که احتمال میدهد صاحبش یافت شود بنحو امانت نگاه دارد و پس از یأس از جانب او صدقه دهد و بهتر آنست که اصلا بر ندارد

ص: 160

و خود را عهده دار نکند مگر بقصد حفظ بر صاحبش که از بین نرود چنانچه فرمودند

(حرمة مال المسلم کحرمة دمه)

و اگر انسان باشد مثل اطفالی که سر راه میگذارند یا بچه هایی که گم شده اند واجب است آنها را نگاه دارند.

و از قضایای غریبه که همین چند روزه اتفاق افتاده در همسایگی یکی از آشنایان که شغل قنادی داشتند جعبه بزرگی بسته درب خانه میآورند بعنوان جعبه گز که از مغازه آورده اند برای حمل بر خارج شهر اهل خانه میگیرند پس از آمدن صاحب مغازه میگویند جعبه گز را که فرستاده بودید آوردند او میگوید من نفرستادم میآیند در جعبه را باز میکنند می بینند یک طفل شش ماهه در جعبه خوابیده و پستانک در دهان او است.

باید آنها را حفظ کرد تا کبیر شوند اگر پدر و مادرشان معلوم شد بآنها ردّ کنند و مخارج و زحماتی که متحمل شدند از آنها بگیرند و اگر معلوم نشد در عهده خود طفل است که پس از کبر بآنها رد کند در صورتی که بقصد تبرّع نباشد إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ یعنی فقط مقصود شما همان جدایی بین یوسف و یعقوب است بهمین مقدار حاصل میشود. دیگر در بیان اینکه این چاه کجا بوده هر کدام از مفسرین چیزی گفتند بعضی گفتند بین مدین و مصر بوده و چند فرسنگی از مدین دور بوده بعضی گفتند در راه شام، بعضی گفتند بیت المقدس، بعضی گفتند اردن و اقرب در نظر همان قول اول است تنبیه- مفسرین عامّه نظر به اینکه عصمت را در انبیاء شرط نمیدانند بلکه نسبتهای ناروا بانبیاء میدهند این دوازده پسران یعقوب را از انبیاء دانسته و تمسک کردند بر نبوت آنها بکلمه اسباط که در آیات شریفه صراحت دارد بر نبوت آنها مثل قوله تعالی قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسی وَ عِیسی الایة بقرة آیه 130، و قوله تعالی أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً

ص: 161

أَوْ نَصاری

الایة بقره آیه 134، و قوله تعالی قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ الایة آل عمران آیه 78، و قوله تعالی إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسی وَ أَیُّوبَ الی آخر الآیات نساء آیه 161.

لکن نظر به اینکه ادله قطعیه عقلیه و نقلیه داریم بر لزوم عصمت انبیاء و اوصیاء که ما در کلم الطیب در مجلد اول در بیان شرایط نبوت عامه و در مجلد ثانی در بیان شرایط امامت عامه مفصلا بیان کرده ایم می گوییم مراد از اسباط اولاد بلا واسطه یعقوب نیست بلکه مع الوسائط تا زمان موسی و عیسی انبیاء بنی اسرائیل بودند بدلیل قوله تعالی وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً الایة اعراف آیه 160، بلکه اطلاق سبط بر اولاد بلا واسطه خلاف ظاهر است و سید مرتضی اعلی اللَّه مقامه میفرماید (لم یقم لنا الحجة بان اخوة یوسف الذین فعلوا ما فعلوا کانوا انبیاء و لا یمتنع ان یکون الاسباط الذین کانوا انبیاء غیر هؤلاء الاخوة الذین فعلوا بیوسف ما قصه اللَّه تعالی عنهم و لیس فی ظاهر الکتاب ان جمیع اخوة یوسف و سائر الاسباط فعلوا بیوسف ما حکاه اللَّه من الکید).

اقول- صدق الاسباط بر اولاد بلا واسطه ممنوع جدّا مضافا به اینکه مسلما جمیع اسباط که کلیه بنی اسرائیل باشند پیغمبر نبودند بلکه مراد در آیات شریفه اینست که در میان اسباط پیغمبرانی بودند.

تنبیه آخر- در برهان خبر مفصل بسیار مبسوطی از ابی حمزه از حضرت سجاد علیه السّلام نقل کرده در حالات یوسف و برادرانش و یعقوب و افعال آنها و در مجمع یک مختصری از آن را نقل کرده لکن حقیر پس از مراجعه دیدم این خبر از حیث سند ضعیف است بعلاوه مشتمل است بر اموری که با قواعد مسلمه شیعه

ص: 162

سازش ندارد و نسبتهایی بیعقوب و یوسف داده که مناسب با مقام انبیاء نیست لذا اعراض از او را اصلح دیدم مراجعه کنید ببرهان.

[سوره یوسف (12): آیه 11] .... ص : 163

قالُوا یا أَبانا ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلی یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ (11)

گفتند برادران یوسف بحضرت یعقوب ای پدر بزرگوار ما چه سبب شده که ما را امین نمیدانی بر یوسف و حال آنکه ما برای او هر آینه ناصح هستیم.

قالُوا یا أَبانا ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلی یُوسُفَ از این جمله استفاده میشود که حضرت یعقوب یوسف را از خود جدا نمیکرد و نمیگذاشت با برادرانش خارج شود آنها میرفتند برای گردش و تفریح خارج شهر ولی یوسف نزد پدرش بود و البتّه سرّ این جهت این بود که در گردش و تفریح بچه ها تمام توجه آنها باین قسمت است و بسا پیش آمدهایی میشود از سقوط بر زمین یا تصادف حجاره یا برخورد بیکدیگر یا عیبهای دیگر و اینها توجه بیکدیگر ندارند، حضرت یعقوب قلبش آرام نداشت و مطمئن نبود بعلاوه برادران حضرت یوسف هم عنایتی و محبتی با یوسف نداشتند زیرا حسود هر چه بخواهد خودداری کند و اظهار حسد خود را نکند مع ذلک نمیتواند جلوگیری از نفس کند علاوه بر رؤیای سابقه که مخصوصا بیوسف فرمود برای برادرانت نگو برای تو کید میکنند و پیش از این تصمیم هم یوسف را همراه خود نمیبردند سابقه نداشته لذا گفتند ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلی یُوسُفَ پس از آن برای اینکه قلب یعقوب را مطمئن کنند و آرام کنند گفتند وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ این یکی از معاصی آنها است با اینکه حسود بودند گفتند ناصح هستیم هم کذب بود آن هم به پیغمبر خدا هم نفاق بود که ظاهرشان غیر باطنشان بود هم مکر و حیله در حق شخص بی گناه بی تقصیر.

اما حسد

(الحسد یأکل الایمان کما یأکل النار الحطب)

اما کذب

ص: 163

الکذب شر من الشراب

اما نفاق إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ اما مکر مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ و با این اوصاف چگونه میتوان گفت اینها انبیاء بودند بعلاوه قساوت قلب چگونه انسان طاقت بیاورد با پدر پیر خود چنین کند که وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ آیه 84، و با برادر خود چنین رفتار نماید که گفتند.

[سوره یوسف (12): آیه 12] .... ص : 164

أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (12)

در کلمه یرتع و یلعب قراء اختلاف کردند با یا در هر دو با نون در هر دو مختلف، لکن مکرر گفته ایم و در مقدمه بیان شده که معتبر فقط سیاهی قرآن است نه قرائت قراء سبع و نه عشر و اینکه میگویند سیاهی قرآن مطابق قرائت حفص است از عاصم گفتیم قضیه عکس است قرائت حفص از عاصم مطابق سیاهی است گفتند اولاد یعقوب بیعقوب که یوسف را بفرست با ما فردا بیاید بچرد و بازی کند و بدرستی که ما برادران او را حفظ میکنیم.

أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً این بچه را بجان خود چسبانیده ای دلش میگیرد بچه باید تفریح گاه برود، از فواکه و مأکولات مختلف اکل کند، قلبش باز شود، دلش شاد گردد، روحش آزاد شود.

یرتع رتع بمعنی چریدن مرتع مکان چراگاه که حیوانات مثل گوسفند و شتر و گاو و سایر حیوانات را میبرند میچرانند و از علفهای صحرا بهره برداری میکنند و افراد جوانها بنام گردش در باغستانها و نخلستانها و تفریح گاهها میروند و امروز بسیار این عمل رواج پیدا کرده زنها سرباز پاها تا ران باز دستها تا کتف باز سینه ها تا پستانها باز آرایش کرده با جوانهای شهوت ران باسم تفریح میروند و هزار گونه معصیت مرتکب میشوند از شرب و قمار و غیر اینها و اعجب از اینها

ص: 164

دست های زنهای خود را میگیرند و مقابل هزار جوان نامحرم شهوت پرست نشان میدهند نه دیگر غیرت در رجال باقی مانده و نه حیاء در نساء البته این معاصی تا در پرده بود خداوند هم ستر میفرمود و مؤاخذه نمیکرد ولی امروز که علنی شده و عمومی انتظار بلاهای عمومی را داشته باشند.

و یلعب لعب و لغو و لهو قریب المعنی است لعب بمعنی بازی است و ملاعبه بمعنی شوخی است، و لغو کار بی فائده است، و لهو بمعنی اشتغال بملاهی است که باطل است و حقیقت ندارد و بعبارت اخر کار غیر عقلایی است. و لعب اگر بآلات موسیقی یا قمار مثل نرد و شطرنج و آس و امثال اینها باشد حرام است حتی توپ بازی، جست و خیزک، الک و دولک و امثال اینها که برد و باخت دارد و لو چیزی نگیرند یا ندهند قمار است و حرام و چون قمار چهار قسم است با آلات معدة و آلات غیر معدة اخذ و اعطاء داشته باشد یا نداشته باشد حرام است و اگر با حلیله خود ملاعبه کند ممدوح است و اگر خود بخود بازی کند لغو است.

وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ یعنی مواظبت میکنیم که آسیبی باو نرسد در بازی و حیوانی باو اذیت نکند و ناراحت نشود.

[سوره یوسف (12): آیه 13] .... ص : 165

قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ (13)

فرمود محققا من محزون و غمناک میشوم که او را از نزد من ببرید و میترسم که گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید، همین کلام بهانه شد برای آنها و درسی شد که آنها باین نحو عذر بیاورند.

قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ چون تمام انس من و دل خوشی من باینست که او نزد من باشد و فراق و جدایی او بر من ناگوار است اگر بردید من محزون میشوم بعلاوه برای او هم بیم دارم چون بچه است و قدرت بر دفع ندارد.

ص: 165

وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ این صحرا گرگ بسیار دارد میترسم باو حمله کند و او را پاره کند و بخورد.

وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ شما هم مشغول مسابقه و شکار و بازی و کارهای دیگر باشید و از او غفلت کنید و حفظ نشود و دفع آن گرگ را نکنید.

[سوره یوسف (12): آیه 14] .... ص : 166

قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ (14)

گفتند هر آینه اگر گرگ او را بخورد و حال آنکه ما جوانان با قوّه و قدرت هستیم محققا ما در این صورت زیان کار هستیم، یعنی ممکن نیست با اینکه ما مجتمعا جوانان قوی هستیم گرگ نزدیک او بیاید و باو اذیتی برساند.

در خبر است از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(لا تلقّنوا الکذب فیکذبوا)

یعنی دروغ در دهان طرف نگذارید که فرا گیرد و بشما دروغ گوید اولاد یعقوب احتمال نمیدادند که گرگ انسان را بخورد و میشود این عذر را بتراشند یعقوب در دهان آنها گذاشت آنها هم یاد گرفتند که همین را بهانه کنند و لذا نباید حجت تلقین خصم کرد که همان را خصم حجت قرار میدهد.

قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ این چه احتمالی است میدهی گرگ کجا میتواند او را بخورد.

وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ عصبة از ماده عصب بمعنی رگ و پی که اعصاب بدن بیکدیگر متصل است و نمیگذارد اجزاء بدن از هم متلاشی شود یعنی ما با هم متفق و متحد هستیم از هم جدا نیستیم قدرت ندارد گرگ نزدیک ما بیاید اطراف یوسف را داریم و حواس ما جمع او است إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ اگر چنین شود پس ما زیان کار و بی ارزش هستیم که خسران سرمایه از دست دادن است و دلیل بر بی کفایتی است.

ص: 166

[سوره یوسف (12): آیه 15] .... ص : 167

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (15)

پس چنانچه بردند یوسف را و اتفاق کردند که او را قرار دهند در ته چاه و ما وحی فرستادیم بسوی او هر آینه خبر میدهد آنها را بکار و فعل آنها و آنها ملتفت و شاعر نمیشوند یعنی نمیشناسند و جاهل هستند.

فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ بعضی گفتند پس از بردن یوسف بنا کردند باذیت او و او را آزردند و پناه بهر کدام آنها میبرد پناهش نمیدادند و ناله وا ابتاه او بلند بود وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ ظاهرا الف و لام الجب عهد است یعنی چاه مخصوصی بوده و بقرینه یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ در مسیر قافله بوده، و بقرینه لا تَقْتُلُوهُ قصد اتلاف او را نداشتند چاهی بود که آب زیاد نداشته که غرق شود و گفتند صخره ای در طرف چاه بوده روی آن سنگ قرار گرفت و پیراهن او را از بدنش خارج کردند بقرینه جاؤُ عَلی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ و همه روز میآمدند و یک طعام مختصری بر او میآوردند و انتظار قافله را داشتند تا روزی که قافله رسید و چند روز طول کشیده معلوم نیست و اخباری که در کیفیت القاء او در چاه میکنند تماما ضعیف است و منافی با ظواهر آیات است لذا از نقل آنها خودداری میکنیم و بیش از آنچه از ظواهر آیات یا اخبار معتبره بدست میآید نمیگوئیم.

وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِ از این جمله استفاده میشود که دارای مقام نبوت بوده که مورد وحی الهی واقع شده.

لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا بعید نیست که مراد پس از اینکه خدمتش در مرتبه ثالثه رسیدند در مصر فرمود ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ باشد که آنها تعجب کردند

ص: 167

که از کجا عزیز مصر خبر از فعل آنها دارد.

وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ که نشناختند یوسف را و ممکن است مراد عدم شعور و ادراک باشد که حماقت است بقرینه إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ.

[سوره یوسف (12): آیه 16] .... ص : 168

وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْکُونَ (16)

و آمدند نزد پدرشان شبانه با چشم گریان. از این جمله استفاده میشود که گریه دروغی هم ممکن است پس نباید اطمینان پیدا کرد بگریستن بعضی و مخصوصا شب آمدند که حضرت یعقوب متوجه نشود کاملا، و بعید نیست که شبانه با شیون و فریاد آمدند که حضرت یعقوب صدای ناله و شیون آنها را شنید مضطرب و متوحش شد فرمود چه خبر است چه شده شما را چه میشود که این نحو داد و فریاد و ناله میکنید.

[سوره یوسف (12): آیه 17] .... ص : 168

قالُوا یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنَّا صادِقِینَ (17)

گفتند ای پدر بزرگوار ما رفته بودیم برای مسابقه تیر اندازی یا دویدن که کدام یک بر باقی سبقت میگیرد که در مسئله سبق و رمایه فقهاء متعرض هستند و یکی از کتب فقهیه کتاب سبق و رمایه است، و گذاشتیم یوسف را نزد اثاثیه و امتعه خود که آنها را حفظ کند پس متوجه نبودیم گرگ باو حمله کرد و او را خورد و شما قول ما را قبول نمی فرمایی و لو اینکه ما راست گو باشیم.

قالُوا یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ این یک دروغ بپیغمبر خدا که اینها نرفتند برای مسابقه در عدو و تیر اندازی بلکه رفتند برای القاء یوسف در غیابت

ص: 168

الجبّ و اجماع بر این موضوع نبودند.

وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا دروغ دوم بلکه القاء کردند یوسف را در چاه فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ دروغ سوم بلکه جعلوه فی قعر بئر وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا البته حضرت یعقوب برای آثاری که قبلا از آنها نسبت، بیوسف مشاهده کرده بود که حتی بیوسف فرموده بود لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً کمال اطمینان را داشت که آنها کید کرده اند در حق یوسف و دروغ میگویند که یوسف را گرگ پاره کرده.

وَ لَوْ کُنَّا صادِقِینَ لو امتناعیه است و محال است آنها صادق باشند و بر فرض محال اگر صادق بودند حضرت یعقوب بآنها ایمان داشت لکن نبودند و نداشت ایمان بآنها.

[سوره یوسف (12): آیه 18] .... ص : 169

وَ جاؤُ عَلی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ (18)

و آمدند نزد یعقوب با پیراهن یوسف که آلوده کرده بودند بخون دروغی یعقوب فرمود بلکه نفوس شما شما را وادار کرد بر اذیت بیوسف پس باید صبر کرد صبر نیکویی و خداوند هم مرا اعانت میفرماید بر آنچه شما توصیف میکنید وَ جاؤُ عَلی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ حضرت یعقوب مطالبه پیراهن کرد باو دادند فرمود چگونه گرگ یوسف را دریده و پیراهنش را پاره نکرده اینها غفلت کرده بودند از اینکه پاره پاره کنند فقط آلوده بخون کردند به اینکه حیوانی را کشتند مثل گوسفند یا آهو و پیراهن را بخون او آلوده کردند و همین دلیل واضح بود بر کذب آنها بعضی گفتند که از قول اولی برگشتند و گفتند دزد و قطاع طریق

ص: 169

برای بردن متاع ما او را کشتند فرمود اگر سارق کشته باشد پیراهنش را با اینکه قیمتی بود چرا نبرده این دروغ هم واضح شد.

اقول- حضرت یعقوب یقین داشت که یوسف کشته نشده و زنده است و اینها دروغ میگویند یکی بواسطه خواب یوسف که بمنزله وحی بود باید تعبیرش ظاهر شود دیگر بفرمایش یعقوب پس از چندین سال با بنائش فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ لذا قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً بیان نفرموده آن امر چه بوده و این هم یک قرینه میشود که یعقوب میدانسته که گرگ او را نخورده و او را هم نکشته اند و فقط کاری کردند که از یعقوب جدا شود زیرا کمال اطمینان بحیات او داشته برای همان رؤیای یوسف که نفوس شما بواسطه حقد و حسدی که داشتید شما را وادار کرد باین امر نه گرگی بوده و نه قتلی فَصَبْرٌ جَمِیلٌ صبر در بلیات و مصائب بسیار ممدوح است و چه اندازه در آیات شریفه ترغیب شده مثل إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ زمر آیه 13 و مثل فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ احقاف آیه 34، و غیر اینها، و جمیل باینست که نزد احدی جز خدا شکایت نکند و درد دل نگوید و بی تابی نکند و خود را نبازد و تحمل کند چنانچه میفرمایدنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ

یوسف آیه 84.

وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ مکرر گفته ایم که انسان و لو اینکه افعال او اختیاریه است چه امور قلبیه باشد از تحصیل ایمان و علم و یقین و اعتقاد و غیرها و چه امور نفسانیه باشد از ازاله اخلاق رذیله و تحصیل صفات حمیده و چه امور جوارحیه باشد از اعمال خارجیه و لذا مدح و ذمّ و ثواب و عقاب و حسن و قبح مترتب بر او میشود لکن در کلیه آنها احتیاج شدید دارد باعانت حق از اعطاء توفیق و تهیه اسباب و عنایات مخصوصه لذا بعد از آنکه فرمود من صبر میکنم

ص: 170

صبر جمیل فرمود وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ یعنی طلب اعانت میکنم از خداوند که توفیق صبر بمن عطاء فرماید و ثبات قدم و کاری که منافی با صبر است از من صادر نشود عَلی ما تَصِفُونَ تعبیر بعلی که دال بر ظلم و اذیت و دشمنی که شما در حق پدرتان و برادرتان دارید و این کلمات بر خلاف واقع را اظهار میکنید.

[سوره یوسف (12): آیه 19] .... ص : 171

وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلی دَلْوَهُ قالَ یا بُشْری هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِما یَعْمَلُونَ (19)

و آمد قافله نزدیک چاه پس فرستادند آن کس را که متحمل خدمات قافله بود که برود از چاه بتوسط طناب و دلو آب بیاورد آمد دلو را در چاه کرد حضرت یوسف آن طناب را گرفت و از چاه خارج شد آن شخص قافله را ندا داد بشارت باد شما را این جوان زیبا در چاه بود اهل قافله آمدند و او را پنهان کردند و گفتند خوب سرمایه است او را میبریم مصر و بقیمت گزاف میفروشیم و خداوند عالم است بآنچه عمل میکنید.

وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ گفتند سه روز یوسف در چاه بود و برادران همه روزه میآمدند و انتظار سیّاره داشتند و یک غذای مختصری در چاه میانداختند تا روزی که آمدند دیدند قافله آمده.

فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ وارد خدمت گذار است او را فرستادند آب بیاورد چون که آمد بالای چاه فَأَدْلی دَلْوَهُ دلو را که انداخت در چاه یوسف طناب را گرفته از چاه بیرون آمد. وارد دید غلامی زیبا و خوش صورت است او را برد نزد قافله و قالَ یا بُشْری بشارت میدهم شما را که این غلام را برای شما آوردم قافله بسیار خوشنود شدند.

ص: 171

وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً او را پنهان کردند که کسی پیدا نشود و بگوید از ماست و او را بگیرد و گفتند خوب سرمایه است میبریم او را در مصر و بقیمت گزاف میفروشیم.

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِما یَعْمَلُونَ که نتیجه این عمل چیست و برادران در اطراف و کنار مشاهده میکردند آمدند نزد قافله و برای اینکه نبادا یوسف معرفی خود کند و قافله او را رها کنند و برگردانند بکنعان گفتند این غلام ما بوده و فرار کرده و ما او را میفروشیم بشما و او را خوش نداریم.

[سوره یوسف (12): آیه 20] .... ص : 172

وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ (20)

و فروختند او را بیک ثمن پستی چند درهم شمرده شده و بودند در مورد یوسف بی رغبت و بی میل.

و شروه شری بمعنی فروختن است چنانچه اشتراء بمعنی خریدن است و فاعل شروه اخوه هستند که او را بنام غلامی باهل قافله فروختند.

بثمن بخس ثمن قلیلی و پستی دراهم معدودة در خبر از حضرت صادق علیه السّلام مرویست 18 درهم، بعضی 40 درهم گفتند، بعضی 20 درهم، بعضی 10 درهم، بعضی گفتند فاعل سیاره است که آنها در مصر بقیمت نازلی فروختند لکن این احتمال بسیار بعید است و خلاف ظاهر آیه قبل است مثل یا بشری و مثل بضاعة زیرا این ثمن بخس مناسب با بشارت و آن را سرمایه قرار دادن نیست وَ کانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ مرجع ضمیر فیه ممکن است یوسف باشد که آیا دست کی میافتد و چه بسرش میآید، و ممکن است شری باشد که در این فروختن بی رغبت بودند که پسر پیغمبر را فروختند.

باری یوسف را بردند مصر و اهل مصر آمدند برای اینکه مشاهده کنند

ص: 172

که قافله چه امتعه آورده خریداری کنند دیدند عجب متاعی آورده مشتریان زیادی آمدند و اینها قیمت را بالا بردند حتی رسید به اینکه هم وزن او طلا یا ابریشم یا مشک دهند عزیز مصر که نامش قطفیر بود نخست وزیر ملک و رئیس قشون و خزینه دار ملک بود ملقب بعزیز که گفتند هر کس غیر او را عزیز مینامیدند زبانش را قطع میکردند و او انّین بود نمیتوانست مجامعت کند و نزد زنها برود و عیالش که نام او راعیل بود ملقب بزلیخا او خریداری کرد بقیمت گزافی و آورد در خانه بدست زلیخا سپرد.

[سوره یوسف (12): آیه 21] .... ص : 173

وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْواهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (21)

و گفت آن کسی که او را خریده بود بعیال خودش که جایگاه او را محترم بدارد امید است که این نفعی بما ببخشد یا او را فرزند خود بگیریم و همین نحو ما مکان دادیم از برای یوسف و تمکن پیدا کرد در روی زمین و هر آینه تعلیم کردیم او را بتأویل خوابها و خداوند بر کار خود غالب است و لکن اکثر مردم نمیدانند وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ عزیز مصر گفتند او را خرید بقیمت گزاف بعضی گفتند هم وزن او طلاء. بعضی گفتند بچهل دینار و دو جفت کفش و دو ثوب سفید، و معنی من مصر اینکه آوردند در آن و آن کسی که از مصر بود که عزیز باشد او را خرید و گفتند بایع و فروشنده او مالک ابن زعیر بوده که جزو قافله بود لامرئته که زلیخا بود اکرمی مثواه یعنی او را محترما نگاه داری کن نظر غلامی و بندگی باو مکن معلوم است این از خاندان بزرگی است صورة

ص: 173

و سیرة مورد احترام است و بزرگ است.

عَسی أَنْ یَنْفَعَنا بعضی گفتند که او را بقیمت اعلایی بفروشیم لکن ظاهر اینست که این چون صاحب عقل و تدبیر است در کارهای مملکتی بکمک ما خدمت های بزرگی میکند و بنفع ما تمام میشود و عسی در اینجا تامه است احتیاج باسم و خبر ندارد أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً نظر به اینکه ما اولادی نداریم و از این موهبت محروم هستیم او را بجای اولاد خود بگیریم.

وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ خداوند عزت و شرافت و بزرگی بیوسف عنایت فرمود که بعد از ملک مصر که نامش ریّان بن الولید بود از قبیله امالقه که سلاطین مصر بودند تا زمان موسی و آنها را فراعنه نام میکردند و بعد از عزیز مصر که او را خریده بود بر تمام اهل مصر و اجزاء دولتی لشکری و کشوری مقدم بود و معزز یک جوان کنعانی.

وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ که علاوه از آن عناوین ظاهریه علوم باطنیه هم باو تعلیم کردیم که علم بتعبیر و تأویل خوابها اضافه بر مقام نبوت وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ که اگر اراده کند کسی را عزیز کند اگر تمام اهل عالم اراده کنند او را ذلیل کنند قدرت ندارند و قدرت او بر آنها غالب است و بالعکس وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ خیال میکنند که عزّت و ذلّت بدست آنها است و فعّال ما یشاء هستند چنانچه این توهّم در مغز اهل دنیا در هر عصر و زمانی هست و فعّال ما یشاء ذات اقدس او است و بس.

[سوره یوسف (12): آیه 22] .... ص : 174

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (22)

و چون بحدّ کمال عقل رسید باو دادیم نبوت را که عالم بحکم و مصالح باشد و دارای علم نبوت و رسالت گردد و همین نحو جزا میدهیم نیکوکاران را

ص: 174

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ یعنی بلوغ حدّ کمال و ظاهرا مراد حدّ تکلیف باشد و بعضی گفتند 18 سال و بعضی گفتند از 18 الی 30 سال، بعضی الی 40 سال بعضی الی 60 سال، و تحقیق اینکه انسان زمانی که رسید بحدّ بلوغ بحدّ کمال رسیده و مورد تکلیف و امر و نهی قرار میگیرد و تا سال چهلم باعلا درجه قابلیت میرسد و از چهل تا شصت حد یقف است و از شصت ببالا در نکس است چنانچه میفرماید وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ یس آیه 68، و نیز میفرماید وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً الایة احقاف آیه 14 استفاده میشود که بلوغ اشد غیر از بلوغ اربعین است غایة الامر حد رشد تا اربعین است و معمّر از شصت ببالا است و بین این دو حد یقف است.

آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً حکم مقام نبوت است که از ماده حکمت است یعنی عالم بمصالح و مفاسد و باین معنی خداوند را حکیم گویند نه بمعنی فصل قضاء که او را حاکم گویند و قاضی نامند، و علم علم باحکام شرع است که از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مرویست فرمود

(العلم ثلاثة: آیة محکمة و سنّه قائمة و فریضة عادلة)

که باید در درجه اول انبیاء داشته باشند ثم الامثل فالامثل.

وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ از برای محسن درجاتی است بسیار هر درجه بمقدار قابلیت و احسانش خداوند جزا میدهد هم در دنیا و هم در آخرت که درجه اعلای او خاص بانبیاء و اوصیاء آنها است بالاخص وجود مقدس خاتم الانبیاء و اوصیاء او علیه و علیهم السلام و درجه ادنی کسیست که با ایمان از دنیا رود و لو غرق معاصی باشد و اگر بدون ایمان رفت از این عنوان خارج میشود و داخل در عنوان ظالمین میشود.

ص: 175

[سوره یوسف (12): آیه 23] .... ص : 176

وَ راوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (23)

و اقبال و اظهار تمایل کرد زلیخا که یوسف در اطاق او بود از نفس یوسف که من کمال اشتیاق را دارم بتو و تمام درها را بست کسی وارد نشود و یوسف هم خارج نشود و گفت بیا نزد من که من برای تو مهیّا هستم حضرت یوسف فرمود معاذ اللَّه من پناه میبرم بخداوند که او بمن چه عنایاتی فرموده که مرا از حضیض ذلّت باوج عزّت رسانیده محققا این عمل ظلم است و رستگار نمیشوند ظالمین واقعا تصور کنید که همچه نفس قویه در احدی جز معصوم و تالی تلو معصوم پیدا نمیشود حتی از یکی از علماء اعلام که در قدس و تقوی کم نظیر بود پرسیدند که اگر یک همچه پیشامدی برای شما شد چه میکنید فرمود پناه میبرم بخدا با اینکه حضرت یوسف علیه السّلام میتوانست بنحو مشروع انجام دهد زیرا عزیز مصر عنّین بود زلیخا اختیار فسخ نکاح را داشت و غیر مدخوله بود عدّه نداشت و یوسف او را تزویج میکرد لکن این ظلم در حق عزیز میشد با آن همه سفارشات که در حق یوسف کرده بود.

وَ راوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِها فاعل راودت التی است که زلیخا باشد و مراوده رفت و آمد است و نزدیک دیگر رفتن و مفعول فعل ضمیر است که مرجعش یوسف است یعنی راودت زلیخا یوسف را یعنی نزدیک یوسف آمد، و تعبیر ببیت دون الدار ظهور در حجره دارد که یوسف در حجره بود.

عن نفسه یعنی نزدیک شده بیوسف که دیگر فاصله چندان نبود و البته با کمال زینت و آرایش آمد وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ جمع باب است و گفتند هفت درب بود ابواب بیوت و ابواب دور تو همتو که کسی وارد نشود و یوسف هم فرار نکند

ص: 176

وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ در قرائت هیت اختلاف زیادی در قرّاء شده لکن نظر به اینکه ما جز سیاهی قرآن هیچ قرائتی را معتبر نمیدانیم و او بفتح ها و تا و سکون یاء است و هیت اسم فعل است بمعنی هلمّ یعنی بشتاب و کلمه لک یعنی بنفع تو است که اگر چنین کنی نزد من بسیار عزیز میشوی و سفارش تو را هم نزد عزیز و نزد ملک میکنم و از من بهره برداری کامل میکنی.

قالَ مَعاذَ اللَّهِ استعیذ باللّه اعاذة و معاذا و فرق بین اعوذ باللّه و معاذ اللَّه اینست که اعوذ باللّه فعل عبد است یعنی من پناه میبرم بخدا و معاذ اللَّه فعل الهی است که او مرا پناه میدهد و من در پناهگاه او هستم.

إِنَّهُ رَبِّی مرا تربیت کرده تا باین مقام رسانیده و مقام نبوت و علم و حکمت بمن عنایت فرموده أَحْسَنَ مَثْوایَ چه اندازه نیکو کرده جایگاه مرا چه اندازه بعض مفسرین اشتباه کاری دارند که مرجع ضمیر انّه را عزیز مصر دانسته و تعبیر بربی یعنی مالک و مولای من است و بمن عزت گذاشته و من غلام او هستم همچه خیانتی باو نمیکنم.

إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ محققا رستگار نمیشوند ظالمین چه ظالم بنفس باشد نافرمانی او را بکند چه ظالم بغیر باشد و این عمل هم ظلم بنفس است معصیت بزرگی است و هم ظلم بعزیز است که متعرض حریم او شده ام و زلیخا توهّم کرده بود که چون یوسف بعنوان غلامی در خانه او است هر چه بگوید باید اطاعت کند و چون دید اباء و امتناع او را.

ص: 177

[سوره یوسف (12): آیه 24] .... ص : 178

وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِینَ (24)

این آیه شریفه از مشکلات آیات است و مفسرین در تفسیر این آیه اقوال زیادی دارند و ما قبل از ترجمه اشاره بآنها میکنیم:

اما مفسرین عامه که عصمت را در انبیاء قائل نیستند و هر نسبت ناروایی را بانبیاء داده اند حتی بحضرت لوط که شراب خورد و با دو دختر خود زنا کرد و هفتاد پیغمبر از نسل او بوجود آمد چنانچه یهود گفتند و حضرت داود [ع با زن ارمیا و حضرت سلیمان [ع بتکده ها برای زنهای خود ساخت و غیر اینها گفتند وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها زلیخا قصد زنا دادن کرد و مهیا شد و یوسف هم قصد این عمل شنیع را کرد حتی میان دو پای زلیخا نشست و بند ازار خود را باز کرد و پائین کشید و خواست انجام دهد لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ و گفتند برهان ربه صورت یعقوب را دید او را نهی کرد یا جبرئیل دست زد بسینه او او را عقب انداخت یا ندایی شنید که او را منع کرد و از این قبیل مزخرفات.

و اما مفسرین خاصه که عصمت را شرط میدانند آنها هم اختلاف کردند بعضی گفتند برهان ربه مقام نبوت و عصمت است و در آیه تقدیم و تأخیر است یعنی اگر برهان ربّ را نداشت که نبوت و عصمت باشد هر آینه این قصد سوء را میکرد بعضی گفتند همّ یوسف بر قتل زلیخا بود نه بر زنا و برهان رب علم بمضار قتل بود که کسان زلیخا او را قصاص کنند و متهم کنند و قضیه بر خلاف واقع انتشار دهند که بگویند یوسف قصد این عمل را داشت و زلیخا مانعه بود لذا او را کشت.

لکن تحقیق چنانچه قرائن بسیار در آیات داریم اینکه یوسف نه قصد

ص: 178

زنا داشت و نه قصد قتل بلکه همّ یوسف بر دفع زلیخا بود و او را از خود دور میکرد و زلیخا اصرار بلیغ داشت و ممنوع نمیشد و برهان رب وحی الهی بود که فرار کند یوسف فرار کرد و خداوند درهای بسته را بروی او باز کرد و یوسف میدوید و زلیخا در عقب یوسف و اینست مراد کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ که نه قصد سویی داشت که قتل زلیخا باشد و نه فحشاء و وجه صرف این بود که إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِینَ غیر از خدا در نظر یوسف چیزی نبود و البته خدا هم برای بنده گان مخلص خود کلیه سوء و فحشاء را صرف میکند از آنها جعلنا اللَّه من عباده المخلصین بحقهم صلوات اللَّه علیهم اجمعین.

و شاهد بر این دعوی اموری است: 1- آیه قبل قوله معاذ اللَّه که من در پناه خدا هستم. 2- در آیه بعد قول حضرت یوسف هِیَ راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی 3- شهادت شاهد وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ که شرحش بیاید 4- قول زلیخا که در چند آیه بعد است الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ بعلاوه بعد از اثبات نبوت و شرائط آن بالاخص عصمت خود قرینه عقلیه میشود و بمنزله قرینه متصله است نمیگذارد ظهور منعقد شود لو سلم که اگر نبود این قرینه ظهور داشت مثل رأیت اسدا یرمی که یرمی قرینه میشود که مراد از اسد رجل شجاع است نه حیوان مفترس که اگر نبود یرمی ظهور در حیوان مفترس داشت.

[سوره یوسف (12): آیه 25] .... ص : 179

وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَیا سَیِّدَها لَدَی الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِیمٌ (25)

و مسابقه گرفتند یوسف و زلیخا بباب دار و زلیخا پاره کرد پیراهن یوسف

ص: 179

را از عقب و یافتند عزیز مصر شوهر زلیخا را درب خانه، زلیخا سبقت گرفت برای دفع از خود بعزیز گفت نیست جزای کسی که اراده کرده که بعیال تو عمل زشتی مرتکب شود مگر زندان یا عذاب دردناک.

وَ اسْتَبَقَا الْبابَ یوسف میدوید که زودتر درب را باز کند و فرار کند و زلیخا میدوید که نگذارد درب باز شود رسید عقب درب بیوسف خواست او را عقب کشد که درب باز نشود دست انداخت در گریبان یوسف وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ و پاره کرد زلیخا پیراهن یوسف را از عقب ولی یوسف درب را باز کرد عزیز مصر رسید وَ أَلْفَیا سَیِّدَها لَدَی الْبابِ و تعبیر بسیّد برای آنکه صاحب امر و نهی بود بر زلیخا، زلیخا دید آن وضع ناهنجار را عزیز مشاهده کرد برای اینکه از خود دفع کند با اینکه قرائن زیادی بود بر اینکه اراده سوء از او بوده از اینکه یوسف مقدم بود و زلیخا از عقب معلوم میشود او تعقیب بیوسف داشته دیگر آنکه درب را یوسف باز کرد اگر یوسف اراده داشت درب را باز نمیکرد دیگر آنکه حال فرار در یوسف مشاهده میشد نه حال اقبال.

قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً ماء نافیه است و باهلک یعنی بزوجتک و سوءا آن عمل شنیع است إِلَّا أَنْ یُسْجَنَ مگر اینکه او را زندان ببری أَوْ عَذابٌ أَلِیمٌ او را تأدیب کنی بضرب شدید و عذاب الیم.

[سوره یوسف (12): آیات 26 تا 27] .... ص : 180

قالَ هِیَ راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْکاذِبِینَ (26) وَ إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ (27)

فرمود حضرت یوسف که زلیخا مراوده میکرد مرا از نفس من یعنی او

ص: 180

اراده سوء داشت و شهادت داد شاهدی از خویشان زلیخا اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده پس زلیخا راست میگوید و یوسف از دروغگویان است و اگر پیراهن او از پشت پاره شده پس زلیخا دروغ میگوید و یوسف از راستگویان است.

قالَ هِیَ راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی اگر زلیخا این افتراء را بیوسف نبسته بود حضرت یوسف پرده زلیخا را پاره نمیکرد و او را رسوا نمینمود لکن برای رفع تهمت از خود ناچار شد حقیقت را اطهار کند وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها بعضی گفتند آن شاهد طفلی بود در گهواره سه ماه بود متولد شده بود و پسر خواهر زلیخا بود، و بنحو اعجاز بزبان آمد و شهادت داد و بعضی گفتند رجل حکیمی بود که با عزیز تکلم میکرد و او پسر عمّ زلیخا بود و لکن چون در شهادت حضور و مشاهده لازم است و آن رجل حکیم که حاضر نبوده قضایا را مشاهده کند و بسته بود زلیخا ابواب را و خلوت کرده بود خانه و بیوت را و از کجا آن حکیم میدانست که اصلا پیراهن یوسف پاره شده تا از جلو و پشت آن خبر می دهد و اگر بگویی همان موقع که در باز شد مشاهده کرد که از پیش و پشت آن هم خبر داشت و این البته بنحو اعجاز بوده خداوند برای حفظ پیغمبر خود آن طفل را بزبان آورد نظیر تکلم سنگ ریزه در کف مبارک حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و تکلم سوسمار و شهادت برسالت آن حضرت.

اشکال- اگر این بنحو اعجاز بوده نفس شهادت بصدق یوسف کافی بود استدلال لازم نداشت.

جواب- بلی کافی بود لکن برای بیان اینکه عزیز بالحس مشاهده کند گفت إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ که یوسف چون مشاهده کرد عزیز را از ترس پیراهن خود را پاره کرده فصدقت زلیخا و هو یوسف من الکاذبین و اما إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ چون زلیخا در عقب یوسف میدوید و یخه یوسف را گرفته پیش میکشیده و یوسف امتناع میکرد پیراهن از عقب پاره شده فکذبت

ص: 181

زلیخا دروغ میگوید وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ و یوسف از راستگویان است، بعلاوه اگر شاهد رجل حکیم بود چون از اهل زلیخا بود و گفتند پسر عمّ او بوده همچه شهادتی را نمیداد و لو حق را فهمیده باشد بر فرض آنکه متدین بود و کذب از او صادر نمیشده اصلا شهادت نمیداد غیر از عنایت حق و حفظ او چیزی نبوده.

[سوره یوسف (12): آیه 28] .... ص : 182

فَلَمَّا رَأی قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ (28)

پس چون دید عزیز پیراهن یوسف را که پاره شده از پشت گفت این عمل محققا از کید و مکر شما زنها است محققا کید و مکر شما زنها بزرگ و عظیم است فَلَمَّا رَأی عزیز مصر آمد مشاهده کرد پیراهن یوسف را قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ که از پشت پاره شده فهمید که زلیخا دروغ میگوید و او اراده فحشاء کرده بلکه قرائن حالیه هم بر این قائم است زیرا عزیز عنّین بود و نمیتوانست نزدیک زنان رود و زلیخا جوان بود و در غایت شهوت و هیچگونه وسیله برای دفع شهوت نداشت و از خانه عزیز هم قدرت بیرون رفتن نداشته و یک همچه جوانی را بعنوان غلامی در خانه داشت و تصور میکرد که هر چه بگوید او اطاعت میکند.

قالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ زیرا کید زنها بیشتر است از مردان و کید و مکر و حیله و تزویر قریب المعنی است و تمام از شئونات نفاق و دورویی است که ظاهر نحوی جلوه میدهد و باطن بر خلاف آنست و یکی از کیدهای زلیخا نسبت بیوسف این بود که اظهار محبت و اشتیاق میکرد و خردلی محبت نداشت فقط دفع شهوت بود زیرا اگر محبت داشت همچه افترایی نمیزد که یوسف را در زندان بیندازد یا در شکنجه ظلم و اذیت و یکی در حق عزیز که دامن خود را پاک بداند و کمال شوق را بشوهر داشته باشد و یکی بچه حیله دفع تهمت از خود کند إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ قضایایی که از مکر و کید زنها در کتب تواریخ

ص: 182

و قصص نقل میکنند بلکه در عصر حاضر مشاهده میشود از حدّ و حصر خارج است و نقلش در کتب تفاسیر مناسب نیست و بسیار شرم آور است مخصوصا مکرهایی که عایشه در حق پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم داشت چه در زمان حیات حضرت چه حین وفات آن حضرت و با صدیقه طاهره و با امیر المؤمنین و حضرت مجتبی و حضرت سیّد الشهداء علیهم السلام داشت حتی با قرآن چه تصرفاتی میکرد و در جعل اخبار که شاید بتوان گفت که در میان زنهای دنیا عدیل نداشته.

[سوره یوسف (12): آیه 29] .... ص : 183

یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخاطِئِینَ (29)

گفت عزیز بیوسف صرف نظر کن از این مطلب و بزلیخا گفت تو هم استغفار کن برای این گناه خود بدرستی که تو هستی از خطاکاران.

نظر به اینکه عزیز مصر عنین بود کانّه غیرت نداشت خطاب بیوسف کرد یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا یعنی چیزی نگیر و اهمیّتی نده و چشم پوشی کن جایی صحبت نکن و بروز نده.

سپس خطاب بزلیخا کرد و گفت وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ نه با او تشددی کرد و نه مؤاخذه و عقوبتی باو نمود فقط استغفار کن آنهم معلوم نیست که از خدا طلب مغفرت کند یا از بت یا اینکه خواهش کن از یوسف که بروز ندهد و پرده پوشی کند إِنَّکِ کُنْتِ مِنَ الْخاطِئِینَ خطاکاری از تو سر زده تو تقصیر کاری یوسف بی تقصیر است و خطایی از او سر زده و دامنش پاک است.

[سوره یوسف (12): آیه 30] .... ص : 183

وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (30)

ص: 183

و گفتند جماعتی از زنها که در مدینه مصر بودند که زوجه عزیز زلیخا طلب میکند غلام خود را از نفس آن غلام که نزد او رود و بتحقیق شیفته و عاشق او شده محققا ما می بینیم که او در گمراهی آشکاری است.

وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ تعبیر بنسوه فرمود و نفرمود نساء المدینة برای اینکه جمیع زنهای مدینه نگفته بودند بلکه اطلاعی نداشتند زنهای اعیان کشوری و لشگری که با زلیخا رفت و آمد داشتند و معاشرت میکردند و آشنا بودند و خبر پیدا کردند، و تعبیر بقال و نفرمود قالت برای اینست که فاعلش ظاهر است نه مضمر مثل قوله تعالی یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ الایة ممتحنة آیه 10، و گفتند جائز الوجهین است مثل قوله تعالی وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قصص آیه 8.

امْرَأَةُ الْعَزِیزِ زلیخا و تعبیر بامرئة العزیز اشاره به اینکه شوهر محترمی دارد که از تمام شوهرها محترم تر است با وجود این تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ تعبیر بفتیها یعنی جوانی که برسم غلامی نزد او بوده و کنعانی بوده و مورد اهمیتی نبوده مع ذلک عاشق او شده و مایل نفس او شده که با او جمع شود.

قَدْ شَغَفَها حُبًّا فاعل شغف یوسف است یعنی یوسف او را مشغوف خود کرده یعنی عاشق یوسف شده، و حبّا از روی محبت و از برای حب درجاتیست تا درجه ای که عقل را زایل نکند متیّم گویند چنانچه در دعای کمیل دارد

و اجعلنی بحبک متیما

و اگر عقل زایل شد او را عشق گویند که مورث جنون میشود و از اینجا معلوم میشود که این نسبتهایی که بعض اهل منبر و بعض شعراء بمقام مقدس اولیاء میدهند اشتباه بزرگی است که بگویند حسین علیه السّلام عاشق خدا بود یا عاشق جمال پیغمبر و امثال اینها العیاذ نسبت جنون است این نوع تعبیر در هیچ خبری نیست بلی عرفاء یک خبر مجعولی گفتند (من عرفنی فقد عشقنی

ص: 184

و من عشقنی فقد عشقته).

إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ ما او را در گمراهی آشکارا مشاهده میکنیم کسی که یک شوهری دارد که تمام ماها حسرت میبریم و بواسطه او بر تمام ماها برتری دارد عاشق یک غلام زر خریدی شده که پست ترین زنها اقبال باو نمیکنند چه ضلالت و گمراهی آشکارتر از این است.

[سوره یوسف (12): آیه 31] .... ص : 185

فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَکٌ کَرِیمٌ (31)

پس چون شنید مقاله زنها را که در اطراف نزد زنهای دیگر دارند عیب او و مذمّت او را میکنند و لو در ظاهر در حضور او جرئت اظهاری ندارند فرستاد آنها را دعوت کرد بضیافت و از برای آنها تکیه گاه قرار داد و بدست هر یک کارد داد برای قطع فواکه و میوه ها و مرکبات و بیوسف امر کرد که بیاید در مجلس آنها برای خدمت و چون چشم آنها بیوسف افتاد بسیار او را بزرگ از حیث جمال و زیبایی دیدند و گفتند حاش للَّه این بشر نیست این نیست مگر ملک بسیار محترمی و بجای فواکه دستهای خود را بریدند و مات و مبهوت او شدند (دست از ترنج بشناس وانگه ملامتم کن) فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ تعبیر بمکر برای این است که شخص مکّار در ظاهر اظهار محبت و وداد میکند و صورت خوبی جلوه میدهد و در باطن اذیّت میکند و ضرر میزند مثل منافقین که اظهار ایمان کردند و در زمره مؤمنین داخل

ص: 185

شدند و صورت عبادات مثل نماز و روزه و غیر آنها را بجا میآوردند و در باطن اعدی عدوّ دین و مؤمنین بودند و تمام مفاسد که در اسلام پیش آمد از آنها بود این نسوه هم در ظاهر اظهار محبت و وداد میکردند و در باطن عیب و نقص و مذمت و بدگویی میکردند و زلیخا چون خبر شد بمکر آنها که بعض مفتنین بگوش او رسانیدند.

أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ فرستاد آنها را بضیافت دعوت کرد که گفتند چهل نفر را دعوت کرد وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً که یکی از تشریفات مجلس بود که بر هر یک تکیه گاه باصطلاح مختّأ و بالش که باو تکیه دهند مهیّا کرد و از فواکه و مرکبات حضور آنها جلو هر یک قرار داد مخصوصا ترنج که اترجه گویند و در فواکه و مرکبات بهتر از همه بود هم از حیث رنگ و هم از عطر و هم از حیث طعم و هم از حیث کبر.

وَ آتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً که پاره کنند و میل کنند آنها مشغول شدند یک دست کارد و یک دست ترنج و در حال اشتغال آنها بیوسف که در مجلس نبود امر کرده و بر یوسف هم لازم بود بمقتضای ظاهر غلامی که اطاعت اوامر او را کند وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ همین که حضرت یوسف وارد شد و چشم آنها بجمال زیبا و صورت مثل ماه شب چهارده افتاد.

فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ بسیار بزرگ آمد و چنان از خود بیخود شدند و شیفته جمال یوسفی شدند که هر کدام بتکیه گاه خود افتادند و بجای ترنج وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ و مراد نه جدا کردن دست بود بلکه جراحتی بر دست وارد کردند که در السنه میگویند دست خود را بریدند و حسّ الم آن را نمیکردند وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ در مقام تنزیه پروردگار که خدا چه قدرت نمایی میکند یعنی از فکر بشر و خیال بیرون است مثل حواشی که برکنار است از متون

ص: 186

و شرح آنها را میکند و قدرت الهی برکنار است از تصورات و تخیّلات بشری ما هذا بَشَراً این بشر نیست زیرا در جمیع افراد بشر هر خوش صورتی بگرد نعل اسب او نمیرسد ان هذا نیست این إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ فرشته و ملک بسیار محترم است چون چنین شدند و چنین گفتند زبان زلیخا باز شد.

[سوره یوسف (12): آیه 32] .... ص : 187

قالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصَّاغِرِینَ (32)

گفت زلیخا پس اینست که شما مرا ملامت میکردید در مورد او هراینه بتحقیق من تعقیب کردم او را از نفسش که نزد من آید پس او امتناع کرد و خودداری مینمود و هر آینه اگر اجابت نکند آنچه را که من باو امر میکنم هر آینه البته او را زندانی میکنم و هر آینه میباشد از ذلیل ترین ناس.

قالت زلیخا بزنان مصری که دعوت شده بودند فذلک پس اینست الذی آنکه شما در پشت سر من بدگویی میکردید لُمْتُنَّنِی فِیهِ و مرا ملامت میکردید درباره او گمان کردید یک غلام کنعانی بیش نیست دیدید شما خود را باختید و از هوش رفتید و مات او شدید و بجای ترنج دست خود را بریدید من که قوّت نفسم زیادتر از شما است نه خود را باختم و نه غش کردم و دست بریدم یا اینکه شما بیک نگاه این نحو شدید و این دائما نزد من است من فقط عاشق او شده ام سپس شهادت داد بپاک دامنی یوسف و خودداری او که گفت وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ من مایل شدم و تعقیب و اصرار دارم که او با من هم بستر شود فَاسْتَعْصَمَ پس او خودداری کرد و حفظ نمود که دارای مقام عصمت است که معنی جلوگیری از نفس است.

ص: 187

سپس در مقام تهدید و تخویف یوسف آمد که حضور او بزنهای مصری گفت وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ و هر آینه اگر آنچه باو امر میکنم بجا نیاورد و مرا کامران نکند من هم در مقام برمیآیم که او را لَیَسْجُنُنَّهُ هر آینه در زندان بیفتد و زندانی شود وَ لَیَکُوناً مِنَ الصَّاغِرِینَ و هر آینه او خوار و خفیف شود و بذلّت و خواری بیفتد.

اشکال- همین نحوی که بر یوسف حرام بود نزد زلیخا رود و اجابت خواهش او را کند همین نحو در مجلسی که زنهای مصری البته تمام زینت کرده چون در منزل زلیخا مدعوه بودند و رسم زنها است که در اعلا درجه در همچه مجالسی زینت میکنند آمدن یوسف در مجلس نامحرم حرام است باید وارد نشود.

جواب- اولا اشکال اصعب از این اینکه دائما در خانه با زلیخا بود و او هم نامحرم بود بلکه غالبا خلوت با اجنبیه بود آنهم حرام، لکن جواب از کل اینها اینکه حضرت یوسف علیه السّلام چون بعنوان غلامی و زر خریدی آن هم تحت فرمان عزیز مصر اگر اراده میکرد از خانه خارج شود او را در شکنجه میانداختند خود عزیز مصر اگر یک جو غیرت داشت آن وضعی که مشاهده کرده بود دیگر نمیگذاشت یوسف را نزد زلیخا.

و ثانیا حضرت یوسف علیه السّلام مسلما یک نگاه بصورت زلیخا یا نسوه مدعوه نمیکرد یا با آنها یک کلمه تکلم کرده باشد فقط جمله معاذ اللَّه که تبرئه و شاهد بر این دعوی شهادت نسوه مدینه در آیه 51 قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ و لیکونا تنوین بدل از نون خفیفه است و لذا بدل بالف شده مثل رجلا که در وقف می گویی رجلا و لیکونا.

ص: 188

[سوره یوسف (12): آیه 33] .... ص : 189

قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلِینَ (33)

گفت یوسف پروردگارا زندان را بیشتر دوست دارم از آنچه زنهای مصری مرا دعوت میکنند باو و اگر تو بر طرف نکنی از من کید آنها را اصابه میکنم بسوی آنها و میباشم از نادانان.

اشکال- شما شیعیان معتقدین که انبیاء معصوم هستند حتی خیال معصیت در قلوب آنها خطور نمیکند و در اینجا یوسف میگوید وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلِینَ جواب- ما می گوییم معصوم هستند بهمین معنی که می گویی لکن معصوم اسم مفعول است البته عاصم لازم دارد خداوند عاصم آنها است میگوید اگر عاصمیت تو نباشد اصب الیهنّ هذا اوّلا و ثانیا کلمه و الّا دلالت ندارد بر اینکه خداوند صرف نمیکند البته خدا در حق معصوم صرف میفرماید و ثالثا دواعی شهوت و مشتهیات نفسانی در انبیاء و اولیاء فرد اجلی بوده لکن خوف الهی جلوگیر است که گفتند از برای خوف درجاتی است اعلا درجه آن جلوگیری از کلیه معاصی حتی از خطور در قلب است که معنای عصمت است و از همین جهت یوسف بملک فرمود وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ آیه 52 تمام حفظ الهی است قالَ رَبِّ ربّی بوده راء ساقط شده کسره بجای یاء است السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ معنی این نیست که سجن را دوست میدارم ولی سجن را بیشتر از آن دوست دارم بلکه مراد اینست که در دوران بین محذورین واجب است اقل محذورش را اختیار کرد مثل اینکه کسی را بخواهند بقتل برسانند و باو بگویند چه نحو تو را بکشیم البته اختیار میکند طریقه اسهل را و کانّه زلیخا یوسف را مخیر

ص: 189

کرده که یا مرتکب آن عمل شود یا زندان رود چنانچه گفت لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ یوسف گفت سجن محبوب تر است نزد من مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ذکر جمع یدعون دو احتمال میرود یکی آنکه نسوه مدینه چون یوسف را دیدند تمام فریفته شدند و هر کدام سرّا در خفای دیگران فرستادند نزد یوسف دعوت کردند برای خود، دیگر آنکه زلیخا بزنها سفارش کرد که یوسف را ملاقات کنند و راضی کنند که دعوت او را اجابت کند. و جمع بین دو احتمال هم ممکن است زیرا مانع نبود که هم اجابت زلیخا کند و هم نسوه و مرجع ضمیر الیه همان عمل شنیع است.

وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی که اگر قدرت تو نباشد که دفع شر آنها را از من بکنی کیدهن که مرا در خانه بجبر و عنف و قهر و غلبه وادار کنند به اینکه دست و پای او را ببندند و او را بیندازند و کام خود را بگیرند.

أَصْبُ إِلَیْهِنَّ لکن در زندان دیگر دست رسی بمن ندارند وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلِینَ مراد جهل مقابل علم نیست بلکه جهل مقابل عقل است که سفاهت و حماقت باشد.

[سوره یوسف (12): آیه 34] .... ص : 190

فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (34)

پس قبول اجابت فرمود از برای او پروردگارش پس صرف فرمود از او کید آنها را بدرستی که خداوند او سمیع الدعا است و دانا بطرق رفع آنها است بعض مفسرین اشکال کردند که حضرت یوسف که میدانست خداوند او را حفظ میفرماید و کید آنها را دفع میکند پس برای چه دعا کرد، سپس جواب دادند که ممکن است مصلحت این باشد که پس از دعا صرف شود لکن اشکال و جواب هر دو مخدوش است البته میدانست که خدا او را حفظ میفرماید ولی دعاء

ص: 190

یوسف این بود که قلوب آنها را تصرف کند و آنها منصرف شوند خداوند هم دعاء او را مستجاب فرمود فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ به اینکه آنها بکلی مأیوس شدند و هر چه کید داشتند بکار زدند و اثر نکرد ناامید شدند و دیگر تعقیب نکردند و او از فشار آنها آسوده شد و لذا زلیخا بعد از یأس در مقام برآمد که او را زندانی کند فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ که همان حالت یأس آنها باشد إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ نه بمعنی سمع که بمعنی علم بمسموعات باشد بلکه بمعنی اجابت است یعنی اثر بر دعاء او بار فرمود که یکی از اسامی او سمیع الدعاء است و بهمین معنی است سمع اللَّه لمن حمده می گویی فلانی حرف شنواست العلیم طریق اجابت هم میداند که تصرف در قلوب آنها کند.

[سوره یوسف (12): آیه 35] .... ص : 191

ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی حِینٍ (35)

پس تصمیم گرفتند بعد از اینکه مشاهده معجزات کردند اینکه او را زندان کنند تا زمانی و مدّتی.

ثُمَّ بَدا لَهُمْ یعنی ظهر لهم یعنی چنین بنظرشان آمد و بنا گذاشتند و مصمّم شدند و تعبیر بلهم مذکرا اینکه عزیز و ملک و خویشان زلیخا بسعایت زلیخا که بآنها گفت این جوان کنعانی مرا رسوا کرده که در میان اهل مصر اشاعه پیدا کرده که من تمایل باو دارم و باید این نام ننگ از من برداشته شود و او را حبس کنید تا بگویند تقصیر از طرف او بوده که بحبس افتاده، و فاعل بدا محذوف است که سجن باشد که دلالت میکند بر او کلمه لیسجننه آنها تصمیم حبس گرفتند مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ مثل شهادت شاهد از اهل زلیخا که آن طفل باشد و مثل قدّ قمیص یوسف از پشت و مثل قطع نسوه ایادی خود را بجای ترنج که تمام دلالت بر پاکی یوسف و صدق آن داشت مع ذلک لَیَسْجُنُنَّهُ او را زندانی کنند و ممکن

ص: 191

است نظر عزیز این باشد که دیگر زلیخا و سایر نساء نتوانند با او تماس گیرند در حبس باشد الی حین بعضی گفتند هفت سال حکم حبس او درآمد بعضی گفتند تا زمانی که این اشاعه و این قضیه مغفول عنها شود و از نظر مردم برود و بعضی گفتند الی حین موت که حبس ابد باشد لکن ظاهر اینست که تا مدتی که صلاح بدانیم و نظرمان اقتضاء کند که برخورد آنها هم فعلا معلوم نبود تا چه حد او را بردند زندان

[سوره یوسف (12): آیه 36] .... ص : 192

وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّی أَرانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (36)

و داخل شد با یوسف در زندان دو جوان یا دو غلام گفت یکی از آن دو بدرستی که من دیدم در خواب که میفشردم شراب را و دیگری گفت بدرستی که من دیدم که روی سر نان حمل داشتم طیور آمدند و نانها را خوردند خبر بده ما را بعاقبت این کار و تعبیر این خوابها بدرستی که ما تو را از نیکوکاران میبینیم وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ فتی جوان را میگویند چنانچه میفرماید سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ انبیاء آیه 61، و اطلاق بر غلام یعنی عبد هم میشود و فتاة هم بر زن جوان و بر اماء میشود و گفتند در حدیث دارد که

(لا تقولن احدکم عبدی و امتی و لکن فتای و فتاتی)

و میفرماید وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً نور آیه 33. یعنی امائکم چنان که غلام هم دو معنی دارد بمعنی جوان وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ واقعه 17، دهر 19، و حضرت ابی عبد اللَّه عرض کرد در مناجات با خدا

(قد برز علیهم غلاما اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک)

و بمعنی عبد هم اطلاق شده.

ص: 192

باری ممکن است مراد دو مملوک ملک باشند یکی مأمور بطعام ملک و دیگری مأمور شراب او و وجه دخول آنها در سجن گفتند که ملک احتمال داد که آنکه مأمور بطعام بود زهر در طعام زده و آنکه مأمور شراب بوده او را اعانت کرده سپس کشف شد که مأمور بطعام زهر داخل در طعام کرده او را بدار زدند و مأمور شراب بی تقصیر بوده او را بر کار خود مقرر کردند، و ممکن است این دو جوان بودند در دستگاه ملک مشغول باین دو شغل بودند.

قالَ أَحَدُهُما آنکه مأمور شراب بود إِنِّی أَرانِی أَعْصِرُ خَمْراً یعنی انگور میفشردم که برای ملک یا آب انگور ببرم که اطلاق خمر بر او میشود یا شراب کنم برای ملک.

وَ قالَ الْآخَرُ آنکه مأمور بطعام بوده إِنِّی أَرانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً که طعام برای ملک میبردم تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ طیور خوردند از آن خبزها نَبِّئْنا بِتَأْوِیلِهِ تأویل مآل کار و عاقبت و پیش آمد میان دو رؤیا چیست که تعبیر بتعبیر میکنند و از کجا فهمیدند که حضرت یوسف عالم بتأویل است شاید خود حضرت یوسف [ع قبلا فرموده باشد که من علم بتأویل خواب دارم یا آنکه آنها از جلالت و حسن اعمال او استکشاف کرده بودند بقرینه إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ که گفتند حضرتش بزندانیها احسان و محبت میکرد از طعام خود بآنها میداد، اگر جای آنها تنگ بود توسعه میداد، آنها را نصیحت میکرد، با آنها خوش سلوکی مینمود، دلداری میداد، امر بصبر میفرمود، دیدن آنها میرفت.

ص: 193

[سوره یوسف (12): آیه 37] .... ص : 194

قالَ لا یَأْتِیکُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُکُما بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُما ذلِکُما مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ (37)

فرمود نمیآید شما را طعامی که ارتزاق کنید مگر آنکه شما را خبر دهم بتأویل آن پیش از اینکه بیاید برای شما طعام شما و این دانش از اموری است که پروردگار من بمن تعلیم فرموده محققا من ترک کرده ام طریقه قومی را که ایمان بخدا ندارند و آنها بآخرت و قیامت آنها کافر هستند.

قالَ لا یَأْتِیکُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ حضرت یوسف نظر به اینکه کراهت داشت از بیان تعبیر خواب آنها چون برای آن صاحب خبر بد بود و بدش میآمد لذا در مقام دیگری با آنها صحبت فرمود ابتداء در مقام اثبات نبوت خود و اقامه معجزه بر صدق دعوای خود برآمد فرمود که نمیآید شما را طعامی که از منازل خود اهل بیت شما برای شما میآورند که بخورید إِلَّا نَبَّأْتُکُما بِتَأْوِیلِهِ ضمیر تأویله بطعام برمیگردد یعنی از صفت آن طعام و چیست و چه مقدار است و چه نحوه است شما را خبر میدهم که بدانید آنچه میگویم صدق است و حق است چنانچه حضرت عیسی [ع هم یکی از معجزات خود را همین قرار داد فرمود وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ آل عمران آیه 43.

قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُما بعد از آنی که بیان اوصاف طعام آنها را فرمود و پس از آوردن طعام مشاهده کردند کانّه سؤال کردند یا جای سؤال بود که بگویند این علم را از کجا آموختی لذا در جواب آنها فرمود ذلِکُما مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی این علم از افاضات پروردگار من است چه بطریق وحی و چه بافاضه بقلب که از خصایص نبوت است چنانچه میفرماید وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ شوری آیه 53، جای سؤال دیگری

ص: 194

است که رسیدن باین مقام سببش چیست چه کرده ای که باین مقام رسیده ای.

جواب- إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ یعنی طریقه کسانی که لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ یا طبیعی صرف هستند و منکر وجود حق یا مشرک هستند و منکر توحید حق یا خدا را بصفات ربوبی نشناختند که شامل جمیع ارباب ضلال میشود.

وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ گذشت تکرار کلمه هم برای تأکید است چنانچه در السنه میگویند آنها خود آنها چنین کردند و کافر بآخرت هم چند طائفه هستند منکر اصل معاد یا منکر معاد جسمانی یا معاد روحانی یا منکر خلود یا صفات ضروری آخرت مثل حساب، نامه عمل، صراط، شفاعت، جنّة، نار و امثال اینها

[سوره یوسف (12): آیه 38] .... ص : 195

وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما کانَ لَنا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ ذلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ (38)

و متابعت میکنم طریقه پدران خود را که نامشان ابراهیم و اسحق و یعقوب است نیست از برای ما اینکه شرک بیاوریم بخدا از هیچ قسمتی و این فضل الهیست بر ما و بر عموم ناس و لکن اکثر ناس شکرگزار نیستند.

وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی کانه جواب از سؤال دیگری است که ترک کرده ای طریقه قومی را که ایمان بخدا و آخرت ندارند پس چه طریقه اتخاذ کرده ای جواب متابعت میکنم طریقه پدران خود را که تمام آنها پیغمبران بودند و آنها إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ هستند حضرت ابراهیم دو وصی داشت هر دو از انبیاء بودند یکی اسمعیل بر بنی اسمعیل و شریعتش باقی بود تا زمان پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و آن حضرت هم مأمور شد که متابعت ملّة ابراهیم [ع را بکند ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ نحل آیه 124، و اوصیاء

ص: 195

ابراهیم [ع دوازده بودند که آخری آنها حضرت ابی طالب [ع بود و دیگری اسحق و پس از اسحق یعقوب و پس از یعقوب یوسف و هکذا شعیب تا زمان موسی علیهم السلام و حضرت یوسف چون از بنی اسرائیل بود بآن طریقه بود.

ما کانَ لَنا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ اول دعوت انبیاء دعوت بتوحید بوده و از ابتداء عمر تا انتهاء لم یشرکوا و لم یکفروا باللّه طرفة عین و همچنین اوصیاء آنها و از این بیان تکلیف خلفاء سگانه و معویه معلوم میشود من شیئی در هیچ قسمتی نه شرک ذاتی نه صفاتی نه افعالی نه عبادتی و نه نظری.

ذلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا که مقام نبوّت و رسالت بما عنایت فرموده و علی الناس که خداوند انبیاء را فرستاد برای هدایت بشر بلکه جنّ و انس که در باب نبوّت عامّه مفصلا بیان کرده ایم که اصلا خلقت بشر برای منافع دنیوی نیست چون مخلوط ببلیات است و تحصیلش مشتمل بر زحمتهای زیادی است و دوام و بقاء و ثبات هم ندارد بلکه بر نعم اخروی است که خالی از بلاء و زحمت است و ابد الاباد باقی است و راه وصلة بآن مربوط بهدایت و ارشاد و تکمیل ایمان و تزکیه نفوس بکمالات نفسانیه و اخلاق فاضله و اتیان باعمال صالحه و ترک معاصی و افعال قبیحه و ازاله اخلاق رذیله است و این منوط بارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام است و این تفضل بزرگی است بر تمام افراد لکن این بشر خیره سر بواسطه هواهای نفسانی و شهوت رانی و حبّ دنیای پست و متابعت شیطان انسی و جنّی و ارباب ضلال قدر این نعمت عظمی را نداشتند و عذاب آخرت را بر خود خریدند.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ در تمام دوران اهل حق بسیار قلیل بودند و اکثریت با اهل باطل بود چون طریق حق یک طریق است و طرق باطله از هزار متجاوز است.

ص: 196

[سوره یوسف (12): آیه 39] .... ص : 197

یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (39)

ای دو نفر که با من در سجن مصاحبت کردید آیا این آلهه که شما میپرستید و آنها را ربّ و پروردگار خود میدانید که بتهای متفرّقه هستند بهتر است پرستش آنها یا خداوند متعال یکتا که قدرتش و قهرش بر تمام امور تعلق گرفته یا صاحِبَیِ السِّجْنِ فتیانی که با او در سجن رفتند و هر کدام خواب دیدند و از او تأویل و تعبیر خواستند أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ استفهام تقریری است و اقامه حجت و دلیل است و ارباب جمع ربّ بمعنی مربّی که بفارسی پروردگار مینامیم یعنی پرورش دهنده و مراد از اصنام آنها است که یا از چوب تراشیده یا از سنگ و مصنوع خود آنها است چگونه تربیت میکنند و پرورش میدهند و قدرت بر دفع ضرر از خود ندارند اگر آنها را بسوزانند یا رضاض کنند چنانچه ابراهیم کرد و اینها متفرق هستند هیچ کدام خبر از دیگری ندارند و لو پهلوی یکدیگر نصب شده باشند و هر کدام غیر دیگری است و از هم جدا هستند یا متماثلین این بت چوبی با آن بت چوبی یا متضادین بت چوبی با بت سنگی یا متخالفین در شکل و صورت کوچک و بزرگ و مقدار کمّا و کیفا (خبر) بل لا خیر فیها اصلا لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً.

ام اللَّه (الذات المستجمع لجمیع الکمالات المنزّه عن جمیع النواقص و العیوب) الواحد بالوحدة الذاتیة و الصفاتیة و الفعلیه و العبادتیة و النظریة) که مکرر گفته ایم که مراتب توحید پنج مرتبه است: توحید ذاتی، صفاتی افعالی، عبادتی، نظری.

القهار یعنی قاهر بر جمیع ممکنات و مخلوقات و غالب بر همه آنها و تمام مقهور و مغلوب تحت قدرت او هستند البته هر عاقلی بالبداهه که احتیاج به اقامه دلیل هم نیست حکم میکند که عبادت و پرستش مخصوص بذات مقدّس او است

ص: 197

(ا لغیرک من الظهور ما لیس لک عمیت عین لا تراک)

در دعاء عرفه سیّد الشهداء بعلاوه ادله بر وجود حق و وحدانیت او بجمیع اقسام خمسه توحید ذات و صفات و افعال و عبادت و نظر او بسیار است و آثار قدرت و علم و حکمت او در جمیع موجودات است

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

[سوره یوسف (12): آیه 40] .... ص : 198

ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (40)

عبادت نمیکنید شما بت پرستان مگر یک اسمایی که هیچگونه معنی و حقیقت ندارد که خود شما این اسماء را اختراع کرده اید و پدران شما اسم گذارده اید و حال آنکه هیچ پیغمبری از جانب الهی دلیلی و حجتی بر شما نازل نفرموده نیست حکمی مگر مختص بخدا است و او چنین حکم فرمود که عبادت نکنید مگر ذات مقدس او را اینست دین پابرجا و لکن اکثر ناس نمیدانند.

ما تَعْبُدُونَ روی سخن با همان دو نفر صاحبی السجن است لکن مخاطب جمیع مشرکین هستند لذا بلفظ جمع فرمود ما تَعْبُدُونَ.

إِلَّا أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها اسم آلهه و ارباب روی آن بتها گذارده اند و آنها را خدایان خود نامیده اند و حال آنکه نه الوهیت دارند و ربوبیت نه خالقند و نه رازق، نه نافعند و نه ضارّ، نه محیی و نه ممیت، نه علیم و نه قدیر، نه عطاء و منعی دارند و نه رضا و سختی، یک جمادی بیش نیستند.

أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ شما و آباء و اجداد شما از زمان نوح این بتها را باغواء شیطان پرستش کردید و آنها را آلهه خود قرار دادید و حال آنکه ما أَنْزَلَ اللَّهُ

ص: 198

بِها مِنْ سُلْطانٍ

سلطان دلیل و حجّت است و باید اجازه و دستور و امریه از جانب خدا داشته باشید بر پرستش آنها و این هم باید بتوسط انبیاء خداوند انزال فرماید و احدی از انبیاء دعوت بشرک نکرده بلکه اولین دعوت آنها امر بتوحید بوده إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ بسلیقه و هوای نفسانی و دعوت شیطانی و تخیّلات موهومه و استحسانات و قیاسات حکم نمیتوان کرد و این جمله ردّ بر عامه عمیاء است که نوع احکام را بقیاسات و استحسانات و ظنون غیر معتبره و اولویة ظنیه عمل میکنند چون دست آنها از اخبار آل اطهار کوتاه است و حال آنکه قیاس محق دین میکند چنانچه خبر ابان تصریح فرموده پس از اینکه سؤال کرد از آن حضرت که اگر قطع یک انگشت مرأة نمود دیه آن چقدر است فرمود صد دینار، اگر دو انگشت دویست دینار، اگر سه انگشت سیصد دینار، اگر چهار انگشت فرمود دویست دینار، تعجب کرد سه انگشت سیصد چهار انگشت دویست حضرت فرمود قیاس در دین نباید کرد

(اذا قیست محق الدین)

پس از آن سرّ آن را بیان فرمود که

(انّ المرأة تعاقل الرجل الی ثلث الدیة فاذا بلغ الثلث رجع الی النصف).

اینجا هم حضرت یوسف [ع فرمود خداوند حکم بشرک نکرده بلکه (امر أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ) که اصل و پایه دین توحید است و بقیه عقائد از شئونات توحید است.

ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ دین حق ثابت پا برجا همین توحید است با مراعات جمیع شرائط آن که حضرت رضا علیه السّلام در نیشابور بعد از اینکه فرمود

(کلمة لا اله الّا اللَّه حصنی من قالها دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی)

سکوتی فرمود و گفت

(بشرطها و انا من شروطها).

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ یا جاهل بسیط هستند یا جاهل مرکّب که خیال میکنند عالم هستند.

ص: 199

[سوره یوسف (12): آیه 41] .... ص : 200

یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُما فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیانِ (41)

ای دو هم ورود من در زندان اما یکی از شما نجات پیدا میکند و ساقی شراب ملک میشود و اما دیگری بدار میرود و پرندگان مغز سر او را میخورند گذشت و ثابت و محقق شد و تغییر پذیر نیست آنچه را که از من استفتاء میکردید یا صاحِبَیِ السِّجْنِ تنبیه- این دو نفر که با یوسف در سجن رفتند مشرک بودند چنانچه در آیات قبل صراحت دارد و مکرر حضرت یوسف بآنها اطلاق صاحب کرده پس عامه عمیی چه میگویند در فضیلت ابی بکر که اعظم دلیل آنها اطلاق صاحب شده إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ برائه آیه 40، بناء علی هذا اگر بگوئیم ابی بکر مشرک بوده باطنا و منافق بوده ظاهرا مانعی ندارد که مقابل قبرش می ایستند و میگویند (السّلام علیک یا صاحب رسول اللَّه) در مقابل این سلام می گوییم (لعنة للَّه علیک یا صاحب رسول اللَّه).

أَمَّا أَحَدُکُما مراد آن ساقی است که گفتند خواب دیده بود که سه خوشه انگور میفشرد که سه روز در حبس میمانی و روز چهارم بیرون میآورند تو را و میروی ساقی ملک میشوی فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْراً و اطلاق رب بر ملک بواسطه آنکه مالک او بوده مثل ربّ الدار و ربّ الصنیعة.

وَ أَمَّا الْآخَرُ آن صاحب طعام باشد فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ پس از سه روز در حبس روز چهارم بالای دار است چون این را شنید گفت دروغ گفتم همچه خوابی ندیده بودم ملعبه میکردم حضرت یوسف علیه السّلام فرمود قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیانِ که این خبر ظاهرا از جهت وحی بوده که اینکه گفتم تغییر پذیر نیست.

ص: 200

[سوره یوسف (12): آیه 42] .... ص : 201

وَ قالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ (42)

و فرمود یوسف بآن کسی که نجات پیدا کرد از آن دو نفر یاد کن مرا نزد سیّد خود ملک پس فراموش کرد او را شیطان یاد نزد سیّدش را پس ماند یوسف در زندان چند سالی.

مسئلة مشکلة- و آن اینست که در تفسیر این آیه از نظر مفسرین و اخبار مختلف است و ما ابتداء بهر طریق تفسیر میکنیم و سپس حق در مقام را بیان میکنیم وَ قالَ یوسف لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا که ساقی باشد و ظن در اینجا بمعنی یقین است مثل آیه شریفه إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ حاقه آیه 20، اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ به اینکه یوسف بی گناه و بی تقصیر گرفتار حبس شده و بخواه که مرا نجات دهد و بیرون آورد.

فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ بعض مفسرین گفتند ضمیر انسیه و ضمیر ربّه بیوسف برمیگردد یعنی شیطان یوسف را از ذکر پروردگارش غافل کرد که توجه بخدا نکرد در خلاصی از حبس و توجه بمخلوق کرد و همین سبب شد که فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ و اخباری بر طبق این تفسیر ذکر کرده اند از حضرت زین العابدین و از حضرت صادق علیهما السّلام و از حضرت رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و از حضرت مجتبی علیه السّلام حتی اینکه جبرئیل [ع آمد یوسف کی تو را خوش صورت ترین خلق قرار داده، کی محبت تو را در قلب پدرت انداخت، کی تو را از قتل نجات داد، کی تو را از چاه بیرون آورد، کی تو را از کید زنها خلاص کرد تمام را بگفت خدا پس چرا از خدا نخواستی و توجه بمخلوق کردی باید در حبس بمانی، یوسف [ع بسیار گریه کرد که او را یکی از گریه کنندگان

ص: 201

عالم شمردند آدم، نوح، یعقوب، یوسف، صدیقه طاهره و زین العابدین علیهم السّلام که اهل زندان از گریه او بتنگ آمدند تا آنکه جبرئیل آمد دعائی تعلیم او کرد موجب خلاصی او شد این یک نحو تفسیر.

و اما نحو دیگر آنکه ضمیر انسیه و ضمیر ربّه بساقی برمیگردد که او فراموش کرد ذکر یوسف را نزد ملک که سیّد او بود و این باعث شد که چند سال در زندان ماند و اینکه یوسف خطایی نکرد پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هم از اصحاب طلب نصرت میکرد ائمه اطهار [ع هم حتی از دشمن طلب میکردند و مؤمن اگر در شدّت باشد و طریقی برای تخلص داشته باشد اقدام کند تقصیری نکرده و تحقیق اینکه حضرت یوسف [ع خود از خدای خود طلب حبس کرد برای نجات از دعوت زنها گفت رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ و موقعی که این فرمایش را بساقی کرد سه روز بیشتر از حبس نگذشته بود و باید طوری شود که این قضیه زلیخا و یوسف متروک شود و از نظرها بیرون رود البته اگر صبر کرده بود و اظهاری نکرده بود بهتر بود لکن اظهارش هم خطا و تقصیری نبود و بعبارت اخری یک ترک اولی بیش نبود و گریه یوسف بر همین ترک اولی بوده چنانچه گریه آدم هم از این جهت بوده و باین جمع بین اخبار میشود و تفسیر دوم که ضمیر فانسیه و ذکر ربه راجع بساقی است نه بیوسف بلکه شاهد بر این در دو آیه بعد که میفرماید وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ اینکه نسیان او بوده و در این موقع متذکر شده و مراد از بضع چند سال است که گفتند از سه تا نه اطلاق بضع میشود و مشهور اینکه یوسف هفت سال در زندان بود تا ملک آن خواب را دید که میفرماید:

ص: 202

[سوره یوسف (12): آیه 43] .... ص : 203

وَ قالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَری سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ (43)

و گفت ملک مصر که من در خواب دیدم هفت گاو فربه که آنها را خوردند هفت گاو لاغر و نیز دیدم هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده ای گروه درباریان فتوی دهید و مرا مطلع کنید در این خواب من که تعبیر آن چیست اگر هستید عالم بتعبیر خواب.

وَ قالَ الْمَلِکُ که ولید بن ریان بود از فراعنه سلطان مصر إِنِّی أَری من محققا در خواب دیدم که گفتند رؤیا دو قسم است رؤیای صادقه تعبیر دارد و علم تعبیر علمی است موهبت الهی و اسباب ظاهریه هم دارد و رؤیای کاذبه که خواب شیطانی است مقابل صادقه که رحمتیست و آن تعبیر ندارد شیطان برای اضطراب خاطر بنظر میآورد و بسا مخلوط هم هست یک جزء رحمانی و یک جزء شیطانی چنانچه نقل کردند که یک نفر از اصحاب حضرت صادق علیه السّلام گفت من عادت داشتم که در تعقیب هر نمازی لعن بشیخین میکردم یک شب جمعه در رؤیا دیدم دو نفر آمدند و دو جنازه از قبر در جوار حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بیرون کردند و شیشه سرخی داشتند و بتوسط خلال در اطراف گردن آن دو کشیدند و در جای خود گذاردند و رفتند آمدم درب مسجد پیر مردی را دیدم بمن گفت مشاهده کردی گفتم آری گفت آن دو نفر ملک بودند و آن دو جنازه شیخین بودند و آن شیشه خلوق بهشت است شبهای جمعه میآیند آنها را معطر میکنند و میروند صبح دیگر نتوانستم لعن کنم شرفیاب خدمت حضرت صادق [ع شدم فرمود یک قسمت این رؤیا صادق از دو ملک و شیخین و اما آن پیر مرد شیطان بود و آن

ص: 203

شیشه خونهای ناحق بود که در آن هفته ریخته میشود گردن این دو بار میشود نه خلوق بهشتی.

سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ که عبارت از هفت سال وفور نعمت است یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ هفت سال که در مضیقه میافتند و میخورند آنچه ذخیره کرده بودند وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ که در هفت سال اول بارانهای نافع میآید و کشت و زراعت زیادی میکنند و اخر یابسات هفت سال خشک سالی میشود.

یا أَیُّهَا الْمَلَأُ یا خطاب بمعبرین یا درباریان یا اشراف و بزرگان و دانشمندان أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ بیان کنید و نظر دهید در تعبیر این رؤیا إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ اگر تعبیر رؤیا میدانید.

[سوره یوسف (12): آیه 44] .... ص : 204

قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِینَ (44)

گفتند این خوابهای پریشان است و ما بتأویل این نوع خوابها نیستیم بدانایان قالوا آن ملاء که ملک بآنها خطاب کرد در جواب او گفتند اضغاث احلام ضغث عبارت از یک کف حشیش مختلط رطب و یابس است چنانچه در ایّوب میفرماید وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ ص آیه 43، چون قسم یاد کرده بود که عیالش اگر گیسش بریده صد تازیانه بزند و چون او معصیت نکرده بود برای اینکه حنث قسم نشود این دستور آمد و در حق حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هم گفتند که مجنونی زنا کرده بود حضرت این نوع تأدیب فرمود، و تعبیر باضغاث احلام خوابهای مختلط پریشان بی معنی و بی حقیقت چنانچه کفار و مشرکین در فرمایشات حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم همین تشبیه را کردند بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ انبیاء آیه 5.

وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلامِ الف و لام الاحلام عهد ذکری است یعنی این

ص: 204

نوع احلام که حقیقت و مغز ندارد مثل یک دسته حشیش مختلط است.

بعاملین نه اینکه مراد آنها این باشد که ما تعبیر خواب نمیدانیم بلکه مراد اینست که این نوع خوابها تعبیر ندارد و لکن در واقع چون درک نکردند و چنین توهمی کردند در حضور ملک اظهار عجز کردند که نمیدانیم.

[سوره یوسف (12): آیه 45] .... ص : 205

وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ (45)

و گفت آن ساقی که نجات پیدا کرده بود از آن دو نفر که با یوسف زندان رفته بودند و متذکر خواب خود و سفارش یوسف شده بعد از این مدت مدید من شما را خبر میدهم بتأویل و تعبیر این خواب مرا بفرستید نزد عالم بتأویل آن وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما چون برای ملک شرح خواب خود و خواب رفیقش را بیان کرد و تأویل و تعبیر یوسف را گفت و اینکه طابق النعل بالنعل واقع شده و خبرهایی که یوسف از طریق وحی بآنها داده بود و مواعظ و نصایحی که بآنها کرده بود ملک را بسیار خوش آمد.

وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ اذتکر بود ذال ادغام در تا و قلب بدال شده چنانچه میفرماید فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ قمر آیه 15 و 22 و 32 و 40، بمعنی متذکر، و مراد از امّة مدّت است یعنی پس از مدت هفت سال متذکر شد و یادش آمد از خواب خود و رفیقش و تعبیر یوسف.

أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ یعنی میدانم و میشناسم کسی را که عالم بتأویل خواب هست از او سؤال میکنم اگر ملک اجازه دهد و مرا مأمور این کار کند.

فارسلون فارسلونی بوده یاء ساقط شده، ملک او را ارسال کرد و رفت در زندان خدمت حضرت مشرف شد و گفت

ص: 205

[سوره یوسف (12): آیه 46] .... ص : 206

یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنا فِی سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ (46)

حضرت یوسف ای آنکه فرمایشات تو همه صدق است و بسیار راست گویی بیان فرما در تعبیر هفت گاو فربه که آنها را خوردند هفت گاو لاغر ضعیف و هفت خوشه گندم سبز و هفت خوشه دیگر خشکیده تا من برگردم نزد مردم تا اینکه آنها عالم بتعبیر آن شوند.

یوسف خطاب است و حرف ندا ساقط شده یا یوسف بوده ظاهرا.

ایّها الصدیق صدیق مطلق کسی را گویند که در هر حالی صادق باشد و اقسام صدق بسیار است: صدق در کلام که تمام فرمایشات او مطابق با واقع و حقیقت باشد بخلاف کذب که بر خلاف واقع است و قول به اینکه صدق مطابق با عقیده است و لو بر خلاف واقع باشد و کذب بر خلاف عقیده و لو مطابق با واقع باشد غلط و اشتباه است بلی در مسئله صوم و در باب معصیت که کذب بر خدا و رسول و امام گناه کبیره است و مبطل صوم دائر مدار عقیده است یعنی اگر دروغ گفت ولی اعتقاد بصدق داشت معصیت نکرده و صوم آن صحیح است و اگر راست باشد ولی معتقد بکذب یا شاک در صدق و کذب هم گناه کرده بنا بر حرمت تجری و هم صومش باطل است.

و صدق در عهد و وعد چنانچه در حق اسماعیل میفرماید إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ مریم آیه 55.

و صدق در اعتقاد که منافق نباشند یعنی باطنش مطابق با ظاهر باشد چه در عقائد که در حق منافقین میفرماید وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ و چه در اخلاق اظهار صفت حمیده کند مثل عدالت، سخاوت، تواضع، محبت و غیر اینها

ص: 206

و باطنا بر خلاف باشد، و چه در عبادات و اعمال که مرائی باشد بالجمله صدّیق مطلق کسی را گویند که در جمیع مراحل صادق باشد و از باب اینکه (بر عکس نهند نام زنگی کافور) ابا بکر را صدیق گفتند و حال آنکه از القاب مختصّه بعلیّ علیه السّلام است در زیارتش میخوانی

(السّلام علیک ایّها الصدیق الاکبر و الفاروق الاعظم)

أَفْتِنا یعنی تعبیر فرما و تأویل نما فِی سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ که در عالم رؤیا دیده شده یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ که سمان مأکول عجاف شدند.

وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ که آنهم در رؤیا دیده شده وَ أُخَرَ یابِساتٍ یعنی سبع سنبلات یابسات که آن سبع خضر مغلوب آن سبع یابسات شدند و از بین رفتند لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاسِ که مرا فرستاده اند از شما جواب بگیرم و بآنها مراجعه کنم لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ تا آنها از این تأویل و تعبیر مطلع شوند و اگر وظیفه ای دارند عمل کنند.

[سوره یوسف (12): آیات 47 تا 49] .... ص : 207

قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَلِیلاً مِمَّا تَأْکُلُونَ (47) ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدادٌ یَأْکُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِیلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ (48) ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ (49)

فرمود یوسف کشت میکنید هفت سال بر سبیل عادت و دأبی که دارید پس آنچه حصاد کردید بگذارید در خوشه که فاسد نشود مگر قلیلی که در سال میخورید پس از این هفت سال هفت سال دیگر میآید که بسیار سخت و شدید خشکسالی میشود و آنچه را که ذخیره کرده اید مصرف میکنید مگر قلیلی که نگاه میدارید

ص: 207

پس از آن سال میآید که بارانهای نافع زیادی نازل میشود و کشت و زرع بسیاری و اشجار و فواکه زیادی دست میآید و مردم از قحطی نجات پیدا میکنند.

قالَ تَزْرَعُونَ بمعنی امر است یعنی زراعت بکنید سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً یعنی متوالیة بجد و جهد که مسامحه در امر زراعت نشود و توهم نکنید که بمقدار کفایت سال کشت کنید هر چه میتوانید کشت کنید.

فَما حَصَدْتُمْ و آنچه از حاصل دست آوردید آنها را از سنبل خارج نکنید که نتوانید نگاه داری کنید چون بآفت سوس و فساد نزدیک است و اگر در خوشه بماند هر چه نگاه دارید محفوظ میماند فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ بلی بقدر احتیاج سالیانه خود بردارید و مصرف کنید إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ آنهم با کمال ملاحظه که زیاده روی نشود.

و پس از این هفت سال ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدادٌ که خشکسالی میشود و حاصل عمل نمیآید و اشجار میوه نمیدهد و بسیار بر مردم سخت و دشوار میشود یَأْکُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ در این هفت سال باید هر سالی بقدر لزوم و احتیاج بردارید که در این هفت سال قحط آنچه در آن هفت سال قبل ذخیره کرده اید مصرف میشود، و تعبیر به اینکه این هفت سال قحط آن هفت گاو عجاف است و آن هفت سنبله یابس میخورند آن هفت سال قبل را که هفت گاو سمان و هفت سنبله خضر بودند مگر مقدار قلیلی که احتیاطا ذخیره کرده اید إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ تا اینجا تعبیر خواب ملک تمام شد.

پس از این از طریق وحی که دلیل بر رسالت و نبوت او است خبر میدهد میفرماید ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ بعد از این چهارده سال که در هفت سال بوده سال پانزدهم عام سال بسیار خوشی میآید فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ ممکن است مراد غیث باشد که باران نافعی برای ناس میآید حاصل بسیار دست میآورند

ص: 208

و فواکه و میوه جات زیاد میشود و اشجار سبز و خرّم و بثمر میرسد و ممکن است بمعنای غوث باشد که پناه گاه مردم است که مردم راحت میشوند و از فشار قحطی نجات پیدا میکنند و اضطراب و توحش و تشتت خیال آنها برطرف میشود وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ مثل انگور و انار و سایر فواکه که آب میگیرند و فشار میدهند که از کثرت فواکه آب گیری میکنند پس از این فرمایشات آن شخص ساقی آمد نزد ملک و اجزاء او و آن کسانی که از آنها تعبیر خواسته بود و گفتند اضغاث احلام است و فرمایشات یوسف را تماما بر آنها بیان کرد ملک را بسیار خوش آمد و او را طلبید.

[سوره یوسف (12): آیه 50] .... ص : 209

وَ قالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلی رَبِّکَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ (50)

و گفت ملک بیاورید از سجن نزد من بیوسف یعنی یوسف را بیاورید نزد من پس چون که آمد رسول ملک نزد یوسف که ملک تو را خواسته گفت برگرد نزد آقای خود ملک پس از او سؤال کن که چه بود شأن زنهایی که قطع کردند دستهای خود را بدرستی که پروردگار من بکید آنها عالم است.

وَ قالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ که او را از حبس نجات دهید سزاوار نیست همچه دانشمندی در حبس باشد و بیاورید نزد من که در دربار سلطنتی باو کمال احتیاج را داریم.

فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ فرستاده ملک آمد نزد یوسف بگمان اینکه بشارتی آورده و بفوریت یوسف از حبس خارج میشود لکن حضرت یوسف برای آن تهمت که باو زده بودند بیرون نیامد تا آنکه بر شما معلوم شود که مجرد تهمت بوده

ص: 209

و دامن یوسف پاک بوده.

قالَ ارْجِعْ إِلی رَبِّکَ برگرد برو نزد سید خود ملک تا رفع تهمت از من نشود من از حبس بیرون نخواهم آمد.

فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ اسم زلیخا را نبرد با اینکه انسب بود چون او تهمت زده بود برای احترام عزیز که نخست وزیر ملک بود رسول برگشت و پیغام یوسف را داد، از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم روایت کرده اند که فرمود تعجب میکنم از صبر و کرم یوسف موقعی که آمدند و سؤال تعبیر خواب ملک را کردند نفرمود تا من از حبس خارج نشوم تعبیر نمیکنم و موقعی که آمدند او را از حبس خارج کنند بیرون نیامد تا رفع تهمت از او بشود.

إِنَّ رَبِّی بِکَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ خدای من میداند مکر و حیله آنها را که مرا بی گناه هفت سال گرفتار حبس و زندان کردند و مرا در نظر مردم متهم کردند

[سوره یوسف (12): آیه 51] .... ص : 210

قالَ ما خَطْبُکُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ (51)

ملک فرستاد نسوه که قطعن ایدیهن را حاضر کرد و از آنها پرسید کار شما و شأن شما چه نحو بوده زمانی که یوسف را خواستید برای ملاقات او که اشاره بمجلس زلیخا بوده آیا یوسف تمایل داشته یا شما او را میخواستید گفتند حاش للَّه ما هیچگونه سویی از یوسف مشاهده نکردیم گفت زلیخا زن عزیز که الان حق واضح و روشن شد و از باطل جدا شد من او را طالب بودم و دعوت میکردم و او از راست گویان بود.

ص: 210

قال ملک پس از اینکه تمام نسوه که مورد دعوت زلیخا بودند حاضر کرد با حضور خود زلیخا و عزیز و درباریان دولتی و رؤساء و امراء که زنها شهادت دهند بآنچه مشاهده کرده اند.

ما خَطْبُکُنَّ خطب بمعنی شأن و امری است که دعوت شده اید برای آن چون آنها ملامت کردند زلیخا را آنها را دعوت کرد برای رفع ملامت او، و وجه اینکه یوسف را دعوت بخود میکرد و مخاطبه یک دیگر را برای امری دعوت میکنند و خطیب کسی را گویند که دعوت کند مردم را بامری دینی یا دنیوی و فصل الخطاب علم بدعوت بحق است و تمیز بین حق و باطل و از حضرت رضا علیه السّلام مروی است فرمود

(اوتینا فصل الخطاب فهل فصل الخطاب الّا معرفة الکتاب)

چون ائمه علیهم السّلام مأمور بدعوت جن و انس بودند عارف بودند بزبان جن و انس بلکه بزبان حیوانات چون آنها هم بسا حاجتی داشتند یا مأموریتی پیدا میکردند مثل هدهد سلیمان و در حق داود میفرماید وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ ص آیه 19، که تفسیر کردند بتمیز در گفتار یعنی بیان روش بی اشتباه.

إِذْ راوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ چون از علامات و نشانه ها فی الجمله برای ملک مکشوف شده بود که زنها تعقیب بیوسف داشتند و برای میل عزیز و زلیخا یوسف را در حبس بردند و در اینجا میخواست بر تمام قضیه روشن شود گفت اذ راودتن یوسف عن نفسه زنها در جواب ملک قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ یعنی ابدا و هرگز خدا شاهد است و پناه میبریم بخدا که ما عَلِمْنا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ نفی کلیه سوء دلیل است بر اینکه در مجلسی که ما بودیم و او را دعوت کردند حتی نگاه باحدی از ما نکرد و با کمال حیا و عفّت وارد مجلس شد.

قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ زلیخا الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ نصیب حق از نصیب

ص: 211

باطل امتیاز پیدا کرد و حصّه حق از حصّه باطل جدا شد حق واضح و روشن شد أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ من او را دعوت میکردم و میخواستم وادار کنم او را بنزدیکی بخود وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ پس از شهادت نسوه و اقرار زلیخا بر تمام حضار واضح و روشن شد که دامن یوسف پاک بوده و بی گناه و تقصیر او را در این مدت مدید در زندان محبوس کرده اند و از این کاملا پشیمان شدند.

[سوره یوسف (12): آیه 52] .... ص : 212

ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی کَیْدَ الْخائِنِینَ (52)

گفت یوسف این نیامدن من از حبس برای اینست که عزیز مصر بداند که من خیانت باو در موقع غائب بودن او نکردم و بدرستی که خداوند هدایت نمیکند کید و مکر خیانت کاران را.

ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ این کلام یوسف است برای عذرخواهی از ملک که فرستاده بود از حبس خارج شود و یوسف اطاعت نکرده بود و خارج نشده بود برای این جهت بوده و این انصراف از کلام زلیخا که گفت وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ بدون ذکر و قال یکی از محسنات بدیع است چنانچه در قرآن بسیار داریم مثل وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ که جعلوا کلام بالقیس است و کذلک یفعلون کلام الهی است نمل آیه 34.

و ضمیر لیعلم و لم اخنه بعزیز برمیگردد که بر خود عزیز معلوم شود که من خیانتی باو نکردم در مورد زن عزیز، و بعضی گفتند ضمیرین راجع بملک است که او بداند که خیانت در دربار سلطنتی او نکردم که متعرض زنهای اجزاء دولتی شده باشد و ممکن است بلکه بعید نیست که فاعل لیعلم ملک باشد و مرجع ضمیر لم اخنه عزیز یعنی بر ملک معلوم شود که من خیانت بعزیز نکردم.

و بعض مفسرین گفتند این جمله کلام زلیخا است و مرجع ضمیر لیعلم

ص: 212

و لم اخنه بیوسف برمیگردد یعنی این اقرار من برای اینست که یوسف بداند که در غیبت او که در حبس بود من خیانت باو نکردم و لو در زمان حضورش خیانت کرده باشم و این احتمال بسیار سخیف است و جمله بعد نصّ بر خلاف او است که جمله وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی کَیْدَ الْخائِنِینَ زیرا مسلّما او از خائنین بوده، و معنای این جمله اینکه شخص خیانت کار عاقبت رسوا میشود و کید و مکر و حیله او بخود او برمیگردد چنانچه میفرماید وَ کَذلِکَ جَعَلْنا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکابِرَ مُجْرِمِیها لِیَمْکُرُوا فِیها وَ ما یَمْکُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ انعام آیه 123 خیانت اقسامی دارد: یکی خیانت در امانت است و از معاصی کبیره است هم خیانت حق اللَّه است و هم حق الناس، و یکی خیانت با خدا و رسول و امام است که اظهار اطاعت کند و باطنا مخالفت کند چنانچه میفرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ انعام آیه 27، یکی اگر عیبی در برادر دینی دید بازگو کند نزد دیگران، یکی اگر مطلبی کلامی از کسی شنید و سرّی از او باو سپرده شد فاش کند که ائمه اطهار علیهم السّلام اسراری برای شیعیان گفتند و آنها نزد دشمنان فاش کردند و ظلمهایی که بائمه اطهار وارد شد در اثر کشف آن اسرار بوده که شیعه نتوانست خودداری کند.

[سوره یوسف (12): آیه 53] .... ص : 213

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ (53)

و من تبرئه نمیکنم نفس خود را بدرستی که نفس هر آینه بسیار امر میکند ببدی مگر آنکه رحم فرماید پروردگار من بدرستی که پروردگار من آمرزنده مهربان است.

ص: 213

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی کلام در نفس بسیار طویل الذیل است: نفس نباتی، نفس حیوانی، نفس انسانی، نفس ملکوتی و از برای نفس انسانی مراتبی است نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس مطمئنّه، نفس راضیه، نفس مرضیه و از برای هر یک از اقسام قوایی است و نیز کلام در اینکه مجرد است یا مادی و بیان ادله بر هر یک و ما یک قسمتی در مجلد سوم کلم الطیب در این باب متعرض شده ایم و در اینجا قناعت میکنیم بذکر یک حدیث که کمیل از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده:

(قلت یا امیر المؤمنین ارید ان تعرفنی نفسی قال ایّ نفس ترید قلت هل هی الانفس واحدة فقال یا کمیل انما هی اربع النامیة النباتیة و الحسیة الحیوانیة و الناطقة القدسیة و الکلمة الالهیّة و لکل واحدة من هذه خمس قوی و خاصّتان فالنامیة النباتیة لها خمس قوی ماسکة و جاذبة و هاضمة و دافعة و مربیة و لها خاصّتان الزیادة و النقصان و انبعاثها من الکبد و هی اشبه الاشیاء بنفس الحیوان و الحیوانیة الحسیة لها خمس قوی سمع و بصر و شمّ و ذوق و لمس و لها خاصّتان الرضا و الغضب و هی اشبه الاشیاء بنفس السباع.

و الناطقة القدسیة و لها خمس قوی فکر و ذکر و علم و حلم و نباهة و لیس لها انبعاث و هی اشبه الاشیاء بنفس الملائکة و لها خاصتان النزاهة و الحکمة.

و الکلمة الالهیة و لها خمس قوی بقاء فی فناء و نعیم فی شقاء و عزّ فی ذلّ و فقر فی غناء و صبر فی بلاء و لها خاصتان الحلم و الکرم و هذه التی مبدءها من اللَّه و الیه تعود لقوله تعالی فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا، و اما عودها فلقوله تعالی یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً و العقل وسط الکل لکیلا یقول احدکم شیئا من الخیر و الشر الا لقیاس معقول.

) اقول- این حدیث شریف احتیاج بشرح مبسوطی دارد هر جزء جزء آن و

ص: 214

از وضع تفسیر خارج است و آن را در عهده علماء اعلام میگذاریم و رد میشویم إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اشکال- نفس امّاره در نفوس جهّال و فسّاق و فجره و کفره است نفوس انبیاء با آن مقام عصمت و طهارت و علم و اخلاق حمیده دارای نفوس قدسیه هستند نه نفس امّاره و نفوس آنها مبراء و منزه است بچه مناسبت فرمود وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ جواب- منظور حضرت یوسف این بود که من قوای حیوانیه شهویه و غضبیه دارا هستم فرد اجلاء آن را بالاخص در عنفوان جوانی که اگر نبود مقام عصمت و نبوت کمتر از دیگران نبودم و این مقام موهبت الهیست که آنکه مورد این تفضل و رحمت الهی میشود دیگر نفسش اماره بالسوء نیست و خلاصه مطلب اینکه مراد از این نفس نفس حیوانی است که دارای قوه شهوت و غضب و وهم است که قوه بهیمیه و سبعیه و شیطانیه مینامند و جمیع افراد بشر دارای آن هستند باختلاف شدّت و ضعف و اینها موجب بقاء است در حیات دنیویه و هیچ جلوگیری ندارد مگر قوه الهیه قدسیه که از ایمان حاصل میشود و هر چه ایمان قوت پیدا میکند بیشتر میتواند جلوگیری کند تا برسد بایمان انبیاء و اولیاء که مقام عصمت است.

إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ هم میآمرزد کسانی را که مرتکب سوء شدند اشاره به اینکه زلیخا چنانچه توبه کرد و پشیمان شد مورد مغفرت میشود و یوسف که نگه داری کرد مورد رحمت واقع میشود.

ص: 215

[سوره یوسف (12): آیه 54] .... ص : 216

وَ قالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنا مَکِینٌ أَمِینٌ (54)

و گفت ملک بیاورید نزد من یوسف را من او را برای خود نگه داری کنم پس چون که یوسف را آوردند با او تکلم کرد و پاره ای از سؤالات نمود و جواب وافی کافی شنید و پی برد بمقام علم و عقل و دیانت و اهانت او گفت محققا امروز شما نزد من مکانت و جاه بزرگی داری و امین مملکت و سلطنت هستی تمام امور بشما سپرده میشود.

وَ قالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ گفتند چون ملک پس از تعبیر خواب و اقرار زلیخا و شهادت نسوان علاقه مفرطی بیوسف پیدا کرد و خداوند محبت او را در قلب او قرار داد فرستاد او را بیاورند نزد ملک و چون یوسف از حبس بیرون آمد او را تنظیف کردند و لباسهای فاخر باو پوشانیدند.

أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی یعنی خالص میگردانم یوسف را برای خود که تمام امور مملکتی را باو واگذار میکنم و در کلیه امور او را طرف مشورت قرار میدهم و بدستور و رأی او انجام میدهم پس چون یوسف آمد نزد ملک سلام کرد بلسان عربیه پرسید این چه زبانی است گفت زبان عمویم اسماعیل سپس با زبان عبرانی صحبت کرد گفت زبان پدرانم اسحق و یعقوب سپس ملک با زبانهای مختلف که میدانست تکلم کرد دید یوسف تمام زبانها را میداند بسیار تعجب کرد سپس گفت دوست دارم تعبیر خواب مرا مشافهه بیان کنی حضرت یوسف ابتداء شرح خواب او را بتمام خصوصیات بیان کرد که ملک فهمید که این علم لدنی است سپس دستوراتی که نتیجه تعبیر خواب بود بیان نمود که مفاد فَلَمَّا کَلَّمَهُ است.

قال الملک انک الیوم یعنی امروز لدینا در نزد ما نگفت در

ص: 216

نزد من یعنی نسبت بکلیه اعضاء مملکتی نسبت باجزاء درباری و لشگری و کشوری مکین جایگاه رفیعی داری که بر همه برتری داری و تمام تحت فرمان تو باشند و اطاعت اوامر تو را بکنند باصطلاح نائب السلطنه و نخست وزیر باشی امین تمام امور مملکتی بدست تو سپرده میشود چون عقل و علم و تدبیر تو از همه بالاتر و دیانت و درستی تو از همه بیشتر است.

[سوره یوسف (12): آیه 55] .... ص : 217

قالَ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (55)

فرمود یوسف بملک قرار ده مرا بر تمام خزینه های زمین بدرستی که من هم حفظ میکنم و هم میدانم کجا باید مصرف کرد و کجا باید نگاه داشت.

قال یوسف بملک اجعلنی نصب کن و اختیار ده مرا عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ یعنی تمام استفاده های مملکتی از کشت و زرع و سایر عواید در تحت نظر من باشد و بدست من سپرده شود.

إِنِّی حَفِیظٌ من نمیگذارم تفریط و تلف شود و بیجا مصرف گردد علیم میدانم که کجا باید مصرف کرد و چه اندازه باید صرف شود اسراف و تبذیر نشود و در محل لازم مصرف شود ملک هم پذیرفت و یک همچه ریاست و نظارتی بیوسف داد حتی گفتند یوسف عزیز مصر شد و آن عزیز سابق بر کنار رفت و شاهد بر این خطاب اخوه یوسف در چند آیه بعد یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ الایة و شاهد دیگر آیه بعد

ص: 217

[سوره یوسف (12): آیه 56] .... ص : 218

وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (56)

همین نحو ما تمکن دادیم از برای یوسف در زمین هر جا که بخواهد جای گیر شود اصابه میکنیم برحمت خود هر که را اراده کنیم و ضایع نمیکنیم اجر نیکوکاران را.

وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ اخبار و کلمات مفسرین در باب تمکن یوسف بسیار است و ما اکتفاء میکنیم بنقل یک حدیث که طبرسی از کتاب النبوة بالاسناد از احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن علی بن بنت الیاس از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرده که خلاصه مفادش اینکه در آن هفت سال که حاصل خیز بود بمقدار مصرف سالیانه مصر مصرف کرد و بقیه را ذخیره نمود در سنبل پس از آن در هفت سال قحطی در هر سالی مقداری لازم از آنها را فروخت باهل مصر سال اول بدرهم و دینار که باقی نماند برای مصر درهم و دیناری؟ سال دوم بحلیّ و جواهرات، سوم بدواب و مواشی، چهارم بعبید و اماء، پنجم بخانه ها و مغازه ها و کاروانسراها، سال ششم باراضی و باغستانها، سال هفتم بنفوس آنها که خود را فروختند بیوسف پس تمام عبید و اماء یوسف شدند و تمام آنچه در مصر و اطراف از منقول و غیر منقول بود ملک حضرت یوسف شد پس از آن هفت سال که نعمت فراوان شد بزرگی حضرت یوسف علیه السّلام تمام آنها را آزاد کرد و آنچه از آنها از منقول و غیر منقول گرفته بود بآنها ردّ کرد.

یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ هر نوع تصرفی که اراده میکرد میتوانست بکند چون تمام ملک طلق او بود.

نُصِیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ رحمت الهی غیر متناهی است هر محلی که قابل

ص: 218

باشد بمقدار قابلیتش اصابه میشود و این در دنیا است که مورد نظر الهی نیست و اما در آخرت وَ لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ که حدّی و اندازه ای از برای شمول رحمت نیست الی غیر النهایة.

اشکال- دخول در دیوان ظلمه از بزرگترین معاصی است و جزو اعوان ظلمه است حتی دارد

لا تعنهم علی بناء مسجد

و نیز سؤال میکند از امام علیه السّلام که

(انی اخیط للسلطان فهل کنت من اعوان الظلمة فقال [ع اما انت فمنهم و اعوان الظلمة من یبیعک الإبر و الخیوط)

پس چرا حضرت یوسف فرمود اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ جواب- اولا نقض بموارد زیادی مثل قبول سلمان حکومت مدائن را که بر تمام ایران و عراق حکومت داشت، و علی بن یقطین در دستگاه هارون، و حضرت رضا علیه السّلام قبول ولایت عهد مأمون و امثال اینها در هر عصر و زمانی از علماء اعلام مثل شیخ بهایی و سید داماد و علامه مجلسی و غیر اینها.

و ثانیا دلیل بر حرمت اخباری است که شارع مقدس حرام کرده اگر شرع مقدس واجب کند یا تجویز نماید دیگر حرمت ندارد خداوند متعال در مقام بیان تفضلات نسبت بیوسف است و تمجید او حتی نسبت بخود میدهد وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ.

و ثالثا بامر الهی و وحی او همچه تقاضایی کرد حفظ نفوس تمام اهل مصر و ما حول آن منوط باین است که اگر او نبود تمام در این هفت سال هلاک شده بودند و رابعا برای رفع ظلم مانعی ندارد و نجات مظلوم.

[سوره یوسف (12): آیه 57] .... ص : 219

وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ (57)

و هر آینه اجر آخرت بهتر از این نوع نعم دنیوی است که مختص است آن

ص: 219

اجر آخرتی برای کسانی که ایمان آوردند و بودند که از معاصی الهیه پرهیز میکردند.

وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ زیرا نعم الهیه هر چه باشد و لو سلطنت مثل داود و سلیمان خالی از سه عیب و نقص نیست: اولا مشوب بآلام و اسقام است و ثانیا منوط و مربوط بزحمتهای زیادی است و ثالثا فانی و زائل است، و اما اجر آخرت خالی از این سه عیب است آلامی و اسقامی ندارد و بدون زحمت است و فنا و زوال در او نیست بعلاوه طرف مقایسه نیست نسبت با نعم دنیویه از هر جهتی لکن آن اجر آخرت مخصوص است لِلَّذِینَ آمَنُوا که لام اختصاص است و غیر اهل ایمان هر که باشد و هر چه باشد محروم از اجر است اگر مقصر است مخلد در عذاب و اگر قاصر است و لو عذاب ندارد لیاقت اجر هم ندارد.

وَ کانُوا یَتَّقُونَ اشکال مفاد این جمله این است که مؤمن غیر متقی که فساق از اهل ایمان باشند آنها هم لیاقت بهشت ندارند و محروم از اجر هستند.

جواب- فساق مؤمنین اگر با ایمان از دنیا روند مشمول عفو و مغفرت و شفاعت میشوند و پس از پاک شدن مشمول میگردند.

[سوره یوسف (12): آیه 58] .... ص : 220

وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (58)

و آمدند برادران یوسف پس وارد شدند بر او پس یوسف آنها را شناخت ولی آنها او را نشناختند.

گفتند در آن هفت سال قحطی و نیامدن باران سرایت کرد باطراف مصر حتی بمحل یعقوب که فاصله بین آن و مصر 18 روز بوده و خبر رسید که سلطان مصر دارد گندم میفروشد بقیمت نازلی و از اطراف میروند و میخرند اولاد خود را خواست گفت بروید مصر بلکه بشما عنایتی بشود آنها حرکت کردند و خدمت

ص: 220

حضرت یوسف شرفیاب شدند.

وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ ده فرزند یعقوب غیر از ابن یامین که برادر پدر و مادری یوسف بود و از همه اولاد یعقوب کوچک تر بود فَدَخَلُوا عَلَیْهِ و مذاکراتی بین آنها و یوسف شد که گفتند یوسف از آنها پرسید از کجا می آیید گفتند از طرف شام گفت شما جاسوس نباشید گفتند ما تمام برادریم و پدران ما انبیاء بودند ما فرزندان یعقوب فرزند اسحق فرزند ابراهیم که آتش نمرود بر او سرد و سلامت شد هستیم گفت مگر پدر شما چند پسر داشت گفتند دوازده پسر گفت شما که ده نفر هستید گفتند یکی از برادران ما را گرگ پاره کرد و خورد گفت یک نفر دیگر شما چرا نیامد گفتند او کوچک تر از ما بود و از مادر از ما جدا بود و پدر ما برای حزن آن فرزند این را نزد خود نگاه داشته که یادگار او است و باو انس گرفته از خود جدا نمیکند و اینست مفاد فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ گفت شغل شما چیست گفتند زراعت میکنیم و چون چند سال است خشک سالی شده ما از کشت محروم شده ایم و شنیدیم شما گندم فروشی میکنید آمدیم یک مقدار خریداری کنیم، و سرّ اینکه یوسف را نشناختند چون قریب چهل سال گذشته و ابدا در مخیّله آنها خطور نمیکرد که یوسف را که بدراهم معدوده فروخته بر عریکه سلطنت نشسته و لباس سلطنتی پوشیده و تاج پادشاهی دارد و مخصوصا حضرت یوسف با آنها با زبان عبرانی تکلم نکرد و مترجم خواست که آنها متوجه نشوند که او عارف بزبان عبرانیست.

ص: 221

[سوره یوسف (12): آیه 59] .... ص : 222

وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَ لا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ (59)

پس چون بار گندم آنها را بر شترها بار کرد و خواستند مرخص شوند گفت بیاورید نزد من آن برادر خود را او را هم ملاقات کنم که از مادر جدا باشد و فقط برادر پدری شما است آیا نمی بینید که من چه اندازه کیل شما را وافی و کافی قرار دادم و من بسیار مهمان دوست هستم کاملا از شما پذیرایی میکنم.

فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ بهر یک یک بار شتر گندم داد که شاید بهر کدام یک خروار گندم داده باشد بقیمت بسیار نازلی.

قالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ اینها برای تخلص از یوسف گفتند ما میآوریم حضرت یوسف گفت من از شما یک نفر بعنوان گرو و رهن نگاه میدارم که اگر آوردید آن یک برادر خود را رها میکنم آنها در میان خود قرعه زدند بنام شمعون درآمد و بعضی گفتند که آنها بیوسف گفتند هر کدام ما را اختیار میکنی نگاه دار یوسف شمعون را اختیار کرد چون اعقل آنها بود.

أَ لا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ دیدید که من نظر ببضاعت شما نداشتم و کیل شما را کافی و وافی قرار دادم وَ أَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ یعنی هر که بر من وارد شود کمال احترام و پذیرایی را از او میکنم و دوست میدارم که بر من وارد شوید لکن مشروط بر آوردن برادر خود را.

[سوره یوسف (12): آیه 60] .... ص : 222

فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَ لا تَقْرَبُونِ (60)

پس اگر نیاورید او را پس دیگر کیلی نزد من ندارید و نزدیک بمن نشوید شما را بخود راه نمیدهم.

ص: 222

در قرآن مجید در بسیاری از آیات شریفه وعد و وعید را مخلوط فرموده که اگر ایمان آوردید و عمل صالح بجا آوردید و تقوای از معاصی جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ نصیب شما است خالدا فیها و اگر ایمان نیاوردید و بکفر و شرک و ظلم و فسق و فجور باقی ماندید ناراً خالِداً فِیها داخل خواهید شد حضرت یوسف اولا وعده داد که اگر برادر خود را آوردید بشما کیل کامل میدهم و ضیافت میکنم و پذیرایی مینمایم و ثانیا تهدید و تخویف به اینکه فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ اگر نیاوردید و با عذاری که پدرش نگذارد یا بچه بود طاقت مسافرت نداشت یا خود او راضی نشد و حاضر نشد بیاید یا اعذار دیگر آوردید و او را همراه خود نیاوردید فَلا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی دیگر جنس بشما نمیفروشم بهر قیمتی که بخواهید و دانه ای بشما نمیدهم وَ لا تَقْرَبُونِ بلکه جلوگیری میکنم که شما را در شهر مصر که معنی قرب است راه ندهند چون حضرت یوسف علیه السّلام میدانست که آنها احتیاج شدید دارند در این چند ساله خشک سالی بگندم و محلّی جز نزد یوسف نیست که بتوانند از آنجا تحصیل کنند و ناچار هستند که باز برگردند و بدون برادر آنها را راه نمیدهند بهر قیمتی تمام شود او را خواهند آورد

[سوره یوسف (12): آیه 61] .... ص : 223

قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ (61)

گفتند به همین زودی مطالبه میکنیم پدر او را در مورد او و محققا ما هر آینه اطاعت میکنیم فرمایش شما را و عملی میکنیم.

قالوا برادران یوسف بحضرت یوسف علیه السّلام سنراود مراوده رفت و آمد و گفت و گو است و در این مورد یعنی تعقیب میکنیم و اصرار میکنیم (عنه) در مورد برادرمان ابن یامین (اباه) پدر او یعقوب را بهر وسیله که ممکن باشد او را راضی میکنیم که با ما بیاید وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ و محققا ما

ص: 223

عملی خواهیم کرد و او را خواهیم آورد، حضرت یوسف تمهیدی بنظر آورد که حضرت یعقوب بداند که سلطان مصر نسبت بآنها عنایت و محبت دارد و راضی شود که برادرش را اجازه دهد که با برادران بیاید مصر.

[سوره یوسف (12): آیه 62] .... ص : 224

وَ قالَ لِفِتْیانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِی رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلی أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (62)

و گفت یوسف بکسانی که امر کیل را بدست آنها داده بود بغلمان و عبید خود که بضاعت آنها که داده بودند بازاء کیل های خود در خفاء آنها در بارهای آنها بگذارید بلکه آنها بشناسند و معرفت پیدا کنند موقعی که باز میکنند متاع خود را در نزد اهل خود و این وسیله شود برای مراجعت آنها.

و قال یوسف علیه السّلام لفتیانه فتیان جمع فتی بمعنی جوان یعنی بجوانان خود که غلامان و عبید او بودند و آنها را بر این کار گماشته بود که اخذ کنند وجوهی که میآورند و تحویل دهند متاع را و گندم را و متکفل این عمل بودند.

اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ آنچه آورده بودند برای خرید اجناس و اینها تحویل گرفته بودند فی رحالهم دربار آنها بنحوی که آنها متوجه نشوند لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَها بلکه آنها معرفت پیدا کنند و بدانند که من نسبت بآنها کمال محبت و لطف را دارم و از آنها توقع عوض ندارم.

إِذَا انْقَلَبُوا إِلی أَهْلِهِمْ در منازل خود وارد میشوند و رحال خود را باز میکنند تا اینکه سبب شود برای مراجعت آنها لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ و مراجعت کنند.

ص: 224

[سوره یوسف (12): آیه 63] .... ص : 225

فَلَمَّا رَجَعُوا إِلی أَبِیهِمْ قالُوا یا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَکْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (63)

پس موقعی که اولاد یعقوب برگشتند خدمت یعقوب رسیدند گفتند ای پدر بزرگوار ما منع شده از ما کیل پس بفرست با ما برادر ما را کیل میدهند و محققا بدان که ما او را هر آینه حفظ خواهیم کرد.

فَلَمَّا رَجَعُوا إِلی أَبِیهِمْ گفتند موقعی که اخوه یوسف برگشتند خدمت یعقوب رسیدند با حال حزن سلام کردند سلام ضعیفی فرمود شما را چه میشود گفتند موقعی که ما را بردند نزد سلطان مصر بسیار سلطان عادل عالم رءوف مهربانی بود کمال شباهت اخلاقی و عملی بشما داشت از ما معرفی خواست ما معرفی خود را کردیم و خود را بشما شناسانیدیم و شرح حزن و اندوه و ضعف و پیری و نابینایی و حسب شما را باسحق و ابراهیم بیان کردیم جهت آن را از ما پرسید گفتیم برادری داشتیم بسیار مورد علاقه پدر ما بود گرگ او را ربود و پاره کرد و خورد پرسید مگر شما چند برادر بودید گفتیم دوازده گفت پس چرا آن یک برادر دیگر را نیاوردید گفتیم او از همه ما کوچک تر است و پدر ما او را نزد خود نگاه داشته برای تسلیت خاطر در فراق آن برادر که طعمه گرگ شده و تمام حزن پدرمان برای او است از ما قبول نکرد و گفت اگر آن برادر دیگرتان را آوردید و شهادت داد که شما راست می گویید باز من بهتر و بیشتر برای خاطر پدرتان بشما میدهم و الّا دیگر نزد من نیائید وکیلی بشما نخواهم داد که مفاد قالُوا یا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ است یعنی کیل ثانوی غیر از این کیل که آورده ایم یعقوب فرمود چرا صدای شمعون را نمیشنوم گفتند او را بعنوان رهن نگاه داشت که ما حتما با ابن یامین برگردیم نزد او وکیل زیادی بگیریم

ص: 225

فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَکْتَلْ پس شما برادرمان را با ما بفرست تا کیل زیادی دست بیاوریم و اگر خوف دارید که زحمتی و مصیبتی بر او متوجه شود مطمئن باشید که وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ما بتمام جهت او را حفظ خواهیم کرد.

[سوره یوسف (12): آیه 64] .... ص : 226

قالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَما أَمِنْتُکُمْ عَلی أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (64)

حضرت یعقوب [ع فرمود چگونه مطمئن بشوم بشما که همان نحوی که در مورد یوسف اطمینان دادید قبل از این پس خداوند بهتر حفظ میفرماید و رحمتش بر بندگان بیشتر و بالاتر از رحمت رحم کنندگان است.

قالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ با این امتحانی که شما دادید در مورد یوسف که من گفتم إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ شما گفتید قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ همین کلام مرا گرفتید و گفتید ما غافل بودیم و گرگ او را خورد آیا همین نحو من ایمن باشم بر ابن یامین که شما او را حفظ میکنید إِلَّا کَما أَمِنْتُکُمْ عَلی أَخِیهِ با اینکه حضرت یعقوب میدانست که دروغ میگویند و گرگ او را نخورده چنانچه در آیات بعد بیاید که یعقوب فرمود عَسَی اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً و نیز فرمود یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ پس از چهل سال میدانست یوسف زنده است و بیعقوب برمیگردد.

من قبل که همان معامله که با یوسف کردید با برادرش هم بکنید فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً خداوند هم یوسف و هم برادرش را حفظ میفرماید، از این جمله استفاده میشود که وحی بر یعقوب آمد که یوسف و برادرش را ما حفظ

ص: 226

میکنیم وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ و او بمن رحیم است و مرا از این فراق نجات میدهد و بوصال آنها میرسم چنانچه خودش میفرماید أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ

[سوره یوسف (12): آیه 65] .... ص : 227

وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قالُوا یا أَبانا ما نَبْغِی هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَیْنا وَ نَمِیرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ کَیْلَ بَعِیرٍ ذلِکَ کَیْلٌ یَسِیرٌ (65)

پس موقعی که باز کردند اوعیه متاعی که آورده بودند یافتند که ثمنی که بازاء آن داده بودند در آن اوعیه بآنها برگردانیده شده گفتند پدر بزرگوار ما دیگر چه میخواهیم و چه توقع داریم اینست ثمنی که بازاء متاع داده ایم بما برگردانده که این متاع مجانی داده شده اگر برادرمان را که خواسته ببریم بیشتر بما و باو احسان میکند و باعث این میشود که اهل ما بیشتر استفاده کنند و البته ما برادرمان را محافظت میکنیم این مقدار کیل که آورده ایم نسبت بآنچه بعدا بما عطاء میشود یسیر و بار شتر بیشتر بما میدهند حضرت یعقوب [ع چون فهمید محبت ملک مصر را نسبت بآنها و از آن طرف هم عده زیادی اهل بیت او هستند که هر کدام آنها اولاد زیاد و خانواده دارند و این مقدار وافی نیست قلب او رام شد بر فرستادن ابن یامین را همراه آنها وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ نفس متاع که باز کردن ندارد مراد ظرف متاع که دربسته بوده موقعی که باز کردند که متاع را بمصرف رسانند وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ بضاعة ثمن است که بازاء طعام داده بودند عوض مثمن که طعام باشد سؤال- اگر مقصود دادن متاع بلا ثمن بود چرا از ابتداء بعنوان هدیه

ص: 227

و هبه و صلح بلا عوض نداد و بعنوان بیع داده با اینکه بیع بلا ثمن باطل است جواب- اگر بآن عناوین داده بود اظهار یک منتی بر آنها بود و مورث یک خفتی بر آنها میشد و بیع بلا ثمن نبوده و او منت هم ندارد سپس ثمن را بآنها هبه کرده بنحوی که متوجه نشوند که موجب خفت باشد.

قالُوا یا أَبانا ما نَبْغِی یعنی چه میخواهیم و چه طلب میکنیم و چه توقع داریم.

هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَیْنا ثمنی که برده بودیم برای خرید متاع بما برگشته و طعام برای ما مجانا واقع شده و این نیست مگر محبت و احسان و بزرگی ملک مصر.

وَ نَمِیرُ أَهْلَنا یعنی اگر برادرمان را همراه خود بردیم و اظهار خدمت و اطاعت و تمنّای او را کردیم برای مصرف اهل و عیال خود و توسعه بر آنها طعام وافی کافی میآوریم و همین ثمنی که بضاعت ما بوده میبریم و ثانیا خریداری میکنیم وَ نَحْفَظُ أَخانا که بر فرض شما تصور کنید که ما محبتی ببرادرمان نداشته باشیم و مراعات حال شما را هم نکنیم برای نفع خودمان او را محافظت میکنیم وَ نَزْدادُ کَیْلَ بَعِیرٍ بار شتر هم ببرادرمان داده میشود هم بما بیشتر میدهند ذلِکَ کَیْلٌ یَسِیرٌ معنی این نیست که بما کیل یسیر داده شده بلکه چون امور نسبی است یعنی نسبت بآنچه که بعدا بما داده میشود این یسیر است و قلیل و احتیاج بتفسیر بعضی نداریم که بمعنی سهل و آسان تفسیر کردند و این خلاف ظاهر بلکه صریح قرآن است در مقابل نَزْدادُ کَیْلَ بَعِیرٍ یعنی این قلیل است در مقابل کثیر و ناقص است در مقابل زائد حضرت یعقوب [ع چون این را مشاهده کرد قلبا راضی شد ولی از آنها عهد و میثاق گرفت که آنها در محافظت او کوتاهی نکنند.

ص: 228

[سوره یوسف (12): آیه 66] .... ص : 229

قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلاَّ أَنْ یُحاطَ بِکُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلی ما نَقُولُ وَکِیلٌ (66)

فرمود هرگز نمیفرستم او را با شما تا اینکه عهد و قسم یاد کنیم بعهد الهی هر آینه او را برگردانید بمن مگر تقدیر الهی و پیش آمدی شود که از قدرت و اختیار شما خارج باشد پس موقعی که عهد و قسم یاد کردند نزد یعقوب و خواستند او را ببرند یعقوب گفت خداوند بر آنچه من با شما قرارداد کردیم و گفتیم وکیل باشد.

قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ لن برای نفی تأیید است یعنی ممکن نیست و محال است بمحال عادی که من او را بفرستم معکم با شما که حکماء گفتند چهار قسم محال داریم: محال ذاتی، محال وقوعی، محال شرعی، محال عادی.

محال ذاتی که محال عقلی هم گویند مثل شریک باری مقابل واجب و ممکن. محال وقوعی آنکه معلول بدون علت تحقق پیدا نمی کند مثل ماهیات ممکنه در مقابل طبیعی و دهری و مصنوع بدون صانع و فعل بدون فاعل.

محال شرعی افعالی که شرع و عقل حکم بقبح آن کرده مثل فحشاء و منکر و بغی و سایر معاصی که محال است شارع ترخیص کند و عقل تجویز کند.

محال عادی به اینکه بر حسب عادت و اسباب ظاهریه هنوز واقع نشده مثل عنقا و کوه قاف و غول بیابانی که علماء از این نحو امور تعبیر می کنند بانیاب اغوال و در اینجا یعنی بر حسب عادت محال است او را بفرستم با شما حَتَّی تُؤْتُونِ که تؤتونی بوده کسره دلالت بر سقوط یاء متکلم می کند مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ یعنی با خدا عهد و میثاق ببندید در حضور من که واجب شود بر شما که بعهد و نذر و قسم واجب میشود و نقضش حرام و موجب کفاره علی

ص: 229

اختلاف می شود.

لَتَأْتُنَّنِی بِهِ که او را باندازه قدرت خود حفظ کنید و برگردانید بمن إِلَّا أَنْ یُحاطَ بِکُمْ که در زمینه عدم قدرت تکلیف ساقط و مؤاخذه قبیح و خلف و نقض حرام نیست و کفاره تعلق نمی گیرد.

فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ عهد و قسم یاد کردند حضرت یعقوب خدا را بر این قرارداد وکیل گرفت.

قال یعقوب اللَّهُ عَلی ما نَقُولُ که مشاهده و قسم باشد که بین من و شما گفته شد وکیل که توکلم و اعتمادم و امیدم بخدا است که او حفظ فرماید و بمن برگرداند.

[سوره یوسف (12): آیه 67] .... ص : 230

وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ (67)

و فرمود یعقوب ای فرزندان من داخل نشوید در مصر از یک دروازه و داخل شوید از دروازه های مختلف و من بی نیاز نمی کنم شما را از تقدیرات الهی در هیچ قسمتی نیست حکم مگر مختص بخدا است بر او توکل کردم و بر او توکل کنند متوکلون.

وَ قالَ یا بَنِیَّ چون آنها مجهز شدند بر حرکت و مسافرت و البته همه آنها با جمال زیبا و لباس فاخر و تمام برادر و از یک پدر بودند و اراده داشتند که نزد ملک مصر مشرف شوند حضرت یعقوب ترسید که مبادا در نظر بعضی جلوه

ص: 230

کنند و آنها را نظر بزنند باصطلاح چشم و نظر یا حسد ببرند فرمود لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ محققا بخصوص اهل مصر که در آن موقع گرفتار قحطی شده بودند و هر چه داشتند از ملک و مال و عبید و اماء برای اخذ طعام از ملک فروخته حتی خود را عبید و اماء او قرار داده اند بسیار بنظرشان میآید همچه اجتماعی با این زیبایی.

وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ که گفتند هر دو نفر از یک باب وارد شدند وَ ما أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ غنی بمعنی بی نیازی است یعنی شما را بی نیاز نمیکنم از تقدیرات الهیه که البته هیچ امری در خارج تحقق پیدا نمیکند مگر بمشیت او اگر تقدیر شده باشد مصیبت و بلائی بر شما چشم و نظر بتنهایی تأثیر ندارد و اگر مقدر شده باشد بدون نظر هم متوجه میشود لکن ممکن است تقدیر چنین باشد بنحو تعلیق که اگر مورد نظر واقع شد تأثیر کند و الّا فلا لذا باید انسان خود را از نظر مردم حفظ کند.

إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ ان نافیه است نفی حکم میکند از غیر خدا فقط اختصاص باو دارد که لام للَّه لام اختصاص است تا حکم او صادر نشود امری واقع نمی شود باید توکل باو کرد.

عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ایکال امر باو که مقام توکل تحقق پیدا نمی کند مگر باعتقاد بتوحید افعالی و مردم در باب توحید افعالی بر چهار طائفه هستند:

طائفه اولی- نوع مردم و اکثر آنها که امور را مستند باسباب ظاهریه میدانند و تمام نظر آنها باسباب است و بس.

طائفه ثانیه- ایمان به اینکه کارها مستند بخدا است دارند لکن رسوخ در قلب نکرده و توجه ندارند مگر باسباب.

طائفه ثالثه- متوجه هستند و ایمان راسخ دارند لکن از باب اینکه

ابی اللَّه

ص: 231

ان یجری الاشیاء الّا باسبابها

در مقام تهیه اسباب برمیآیند و گفتند مقام توکل در این مرتبه حاصل میشود.

طائفه رابعه- بکلی نظر از اسباب منقطع است و لا یری الا اللَّه که مقام تسلیم است و باصطلاح علماء اخلاق و عرفاء مقام فناء فی اللَّه است.

وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ حتم و لازم است بر ناس که آنها هم متوکل باشند و بر او توکل کنند اشاره به اینکه شما ابناء من هم مطمئن بحفظ خود باشید توکل کنید بخدا که او شما را از هر گزندی و حسدی و نظری حفظ فرماید [مسئلة مهمة] اختلاف است بین حکماء و علماء و دانشمندان که آیا چشم و نظر تأثیر دارد یا نه، بعضی بکلی منکر هستند و این مطلب را موهوم صرف میدانند بالاخص محصلین امروزه که جز اسباب ظاهریه حسیه بامری معتقد نیستند بخصوص محصلین اروپا رفته و خارجه تحصیل کرده. و بسیاری معتقد هستند و این امر علاوه از حس و و جدان که چه بسیار مشاهده شده حتی باشجار و حیوانات بعض عیون تأثیر قوی دارد درخت خشک می شود، کشت زرد می شود، حیوان میمیرد انسان سقوط می کند که خود حقیر چندین مورد را مشاهده کرده ام. اخبار بسیاری در این باب داریم حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بمعوذتین حسنین را تعویذ فرمود، اولاد جعفر طیار را بواسطه تقاضای اسماء بنت عویس تعویذ فرمود باین رقیه که جبرئیل علیه السّلام تعلیم کرد

(بسم اللَّه ارقیک من عین کل حاسد اللَّه یشفیک)

و از آن حضرت است که فرمود

(لو کان شیئی یسبق لسبقته العین)

و نیز از آن حضرت است که فرمود

(انّ العین حق و العین یستنزل الخالق)

و خالق در اینجا مکان مرتفعی است مثل بالای کوه.

و نیز حسنین را تعویذ فرمود باین کلمات

(اعیذ کما بکلمات التامة من)

ص: 232

(کل شیطان و هامّة و من کل عین لامّه)

و از حضرت ابراهیم علیه السّلام در روایت است که دو فرزندش اسمعیل و اسحق را تعویذ نمود بهمین عوذه، و حضرت موسی نیز تعویذ کرد اولاد هارون را بهمین کلمات، و حضرت رضا علیه السّلام تعویذ فرمود حضرت جواد را بحرز جوادیه و غیر اینها.

[سوره یوسف (12): آیه 68] .... ص : 233

وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما کانَ یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ حاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضاها وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (68)

و چون که داخل شدند ابناء یعقوب در مصر بهمان نحوی که یعقوب آنها را امر فرمود که گفتند مصر چهار دروازه داشت آنها متفرقا دو نفر دو نفر وارد شدند و نبود این دخول متفرق بی نیاز کند از آنها از تقدیرات الهی مگر برای حاجتی که یعقوب داشت و آن حاجت میخواست برآورده شود و یعقوب میدانست بآنچه ما او را تعلیم کرده بودیم و لکن اکثر ناس نمیدانند.

وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ چون یکی از واجبات در جمیع شرایع اطاعت والدین است در جمیع مباحات مادامی که ضرر بر او متوجه نشود و فوق طاقت نباشد و موجب حرج نشود و آیات شریفه در این باب و اخبار بسیاری داریم حتی عقوق والدین یکی از گناهان کبیره شمرده شده حتی عدل شرک بشمار رفته ما کانَ یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ با اینکه قضاء حاجت یعقوب جلوگیر

ص: 233

از تقدیرات الهیه نمیکند اگر اصابه عین یا حسد حاسدین تقدیر شده بتفرقه در دخول هم میشود و ممکن است در نظر یکی از آنها بیایند و اصابة کند.

إِلَّا حاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضاها فقط برای تسکین قلب یعقوب که تفرقه در دخول ابعد از اصابه عین است بخصوص عیون عامّه ناس نسبت بعیون جمعی محدود.

وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ میدانست که تقدیرات الهی تغییر پذیر نیست و لکن ممکن است تقدیر این نحوه باشد که اگر مجتمعا وارد شوند اصابه عین بشود و متفرقا نشود و البته این معرفت بواسطه وحی الهی بوده بیعقوب.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ نوع مردم که خالی از ایمان و معرفت هستند این نوع پیش آمدها را نه مستند بتقدیر الهی میدانند و نه مستند بچشم و نظر بلکه مستند به بخت و اتفاق و شانس میپندارند فلانی شانس او گفت یا نگفت شانس داشت یا نداشت.

[سوره یوسف (12): آیه 69] .... ص : 234

وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ آوی إِلَیْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (69)

پس چون که داخل شدند بر یوسف خلوت کرد و ابن یامین را دعوت کرد بسوی خود و گفت من محققا برادر تو هستم پس باکی نباشد تو را بآنچه که آنها بودند عمل میکردند.

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ وارد شهر مصر شدند بسیار احترام بآنها گذاشت و آنها را ضیافت کرد و حضور هر دو نفر که از مادر یکی بودند بر مائده نشانید

ص: 234

و چون ابن یامین یک نفر بود او را خواست و بر مائده خود نشانید و با او هم غذا شد سایر برادران حسد بردند که ابن یامین بر مائده ملک نشست پس از احترامات در خفاء برادران آوی إِلَیْهِ أَخاهُ طلب کرد بسوی خود برادرش را و با او خلوت کرد.

قالَ إِنِّی أَنَا أَخُوکَ فرمود محققا بدان که من خودم برادر تو هستم تأکید بانّ و تکرار متکلم وحده در جمله انّی انا برای این است که ابن یامین باور کند چون احتمال اینکه برادرش یوسف ملک مصر باشد ابدا نمیداد حتی بعضی گفتند که یوسف گفت من جای برادرت هستم» فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ حزن و اندوه و غم در دل راه نده بآنچه که اینها بودند عمل میکردند، شاید اشاره بآن اذیتها که از آنها نسبت بیوسف و ابن یامین میکردند چون در آیات بعد اشاره دارد که بآنها فرمود ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ که بابن یامین هم اذیت میکردند حضرت یوسف برای تسلیت قلب برادرش این فرمایش را فرمود و شاید این جمله اشاره باشد بآن تمهید که برای حفظ و نگاه داری ابن یامین بکار میزد که قلبش مضطرب نشود.

[سوره یوسف (12): آیه 70] .... ص : 235

فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ (70)

پس چون بست بار آنها را قرار داد کیلی که با او متاع و طعام را کیل میکردند دربار برادر او پس ندا داد و اعلان داد ندا کننده ای قافله بدرستی که شما هر آینه دزدانید.

فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جهاز مال التجاره را گویند و تجهیز حمل

ص: 235

مال التجاره است که کار آنها تمام شد و هر کدام طعام خود را حمل کردند و عازم بر حرکت شدند، و فاعل جهّز یوسف است لکن مسلّما بمباشرت او نبوده بلکه آنهایی که عامل بودند متاع آنها را حمل کردند و استناد بیوسف از جهت امر و دستور او بوده زیرا سه قسم فاعل داریم: فاعل بالمباشرة. فاعل بالتسبیب فاعل بالرضا لذا استناد قتل ابی عبد اللَّه علیه السّلام بشمر و سنان و خولی داده میشود از جهت مباشرت و بیزید و ابن مرجانه و ابن سعد بالتسبیب و باهل شام و کوفه بالرضا و مهیّای حرکت شدند و از شهر خارج شوند.

جَعَلَ السِّقایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ استناد جعل هم بیوسف بهمین مناسبت است و سقایه آن کیلی است که طعام را باو کیل میکردند و تعبیر بسقایت از جهت اینکه با او شرب ماء میکردند و بسیار قیمتی بود بعضی گفتند مکلل بجواهرات بوده، بعضی گفتند طلا بوده و هر چه بوده نفیس بوده ولی ممکن است از خود جواهرات باشد مثل ظرف فیروزج که الان نظیرش در خزینه قم موجود است تا دچار باشکال استعمال ظرف طلا و نقره نشویم و لو ممکن است بگوئیم در آن شریعت حرام نبوده.

ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ اذان اعلام است بدخول وقت یا باتیان صلوة و مؤذّن گوینده اذان را گویند و در اینجا بمعنی اعلام است یعنی جار زد جارچی.

أَیَّتُهَا الْعِیرُ عیر خصوص اخوه یوسف نبوده بلکه قافله سنگینی بوده متفرقه بقرینه چند آیه بعد که پسران یعقوب بپدر خود گفتند وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنَّا فِیها وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنا فِیها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ.

إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ بناء علی هذا ما احتیاج بتأویل نداریم که بگوئیم یعنی سرقوا یوسف عن ابیه یا بگوئیم بطریق استفهام است که حرف استفهام ساقط شده کانّه سؤال از اینکه شما سارق هستید یا تأویل به اینکه دروغ مصلحت آمیز

ص: 236

به از راست فتنه انگیز است، یا حمل بر توریه کنیم که خلاف ظاهر را اراده کرده باشد یا تقیه باشد و بر طبق اینها اخبار هم داریم چنانچه در مورد ابراهیم [ع هم که فرمود بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ یا آنکه فرمود إِنِّی سَقِیمٌ و بالجمله انبیاء و معصومین محال است دروغ از آنها صادر شود بخصوص افتراء و تهمت بغیر و البته اگر لفظ ظهوری داشته باشد همین قرینه عقلیه است که مراد ظاهر نیست بلکه حکم قرینه متصله دارد که مانع از انعقاد ظهور است مضافا به اینکه این کلام یوسف نبوده کلام مؤذن است و ما برای توضیح مسئله توریه یک حدیثی نقل میکنیم که یک نفر از علماء عامّه شرفیاب حضور حضرت صادق علیه السّلام شد در موقعی که جمعی از اصحاب خدمتش مشرف بودند و عرض کرد ما تقول فی شیخین أبا بکر و عمر، حضرت فرمود

(هما امامان عادلان قاسطان کانا علی الحق و مضیا علیه علیهما رحمة اللَّه)

موقعی که بیرون رفت اصحاب عرض کردند شما بسیار تمجید از شیخین کردید حضرت فرمود امّا از جهت اینکه گفتم هما امامان از جهت قول خداوند که میفرماید أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ قصص آیه 41، و گفتم عادلان لانهما عدلا عن الحق و حق امیر المؤمنین علیه السّلام است، و گفتم قاسطان لقوله تعالی أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جن آیه 15، و گفتم کانا علی الحق حق امیر المؤمنین [ع است کانا علی عداوته و مضیا علیه با همین عداوت از دنیا رفتند علیهما رحمة اللَّه رحمة اللَّه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است یعنی کان الرسول خصمهما اگر این توضیح را حضرت نداده بود احدی توجه نمیکرد.

[سوره یوسف (12): آیه 71] .... ص : 237

قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ (71)

گفتند غیر و متوجه شدند بکارمندان طعام که ندا داده بودند چه چیز را

ص: 237

گم کرده اید و پیدا نیست.

قالُوا ممکن است قائل فرزندان یعقوب باشند و ممکن است اهل قافله باشند وَ أَقْبَلُوا عَلَیْهِمْ اشکال- انسب این بود که اقبال مقدم بر قول باشد به اینکه بفرماید اقبلوا علیهم و قالوا جواب- اولا عطف بواو برای جمع است می گویی جاء زید و عمرو و بکر دلیل نیست که اول زید آمده باشد سپس عمر و سپس بکر ممکن است بالاتفاق آمده باشند و فرق است بین عطف بواو با عطف بفاء و ثم، در همان موقع که گفتند اقبال کردند.

و ثانیا اگر اقبلوا علیهم مقدم بود توهّم میشد که کارمندان و اجزاء ملک اقبال بآنها کرده باشند و حال آنکه قضیه بر عکس است فاعل اقبلوا همان فاعل قالوا است و ضمیر علیهم اجزاء ملک هستند.

ما ذا استفهام است بمعنی ایّ شیئی است ذا اشاره بشیئی مفقود است و ما استفهامیه یعنی بفهمانید بما آن شیئی مفقود را.

تفقدون تعبیر بفقدان برای اینست که اعتراف بسرقت نشده باشد به اینکه شاید در همان موقع کیل را جایی گذارده باشید و فراموش کرده باشید فحص کنید امید است پیدا شود و ما را متّهم بسرقت نکنید و افتراء بما نزنید

[سوره یوسف (12): آیه 72] .... ص : 238

قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ (72)

گفتند متکفلین امر اعطاء طعام در جواب آنها که پرسیدند چه چیز مفقود شده که ما مفقود کرده ایم صواع ملک را که همان سقایه باشد و هر آینه هر کس بیاورد و پیدا کند او را بار یک شتر طعام میدهیم و گفت آن مؤذن که اعلام

ص: 238

کرده بود و من هم بدادن یک بار شتر طعام عهده دار هستم.

قالوا اجزاء و کارمندان که بقافله و غیر اطعام طعام میکردند بآن قافله که عیر بودند که در آنها ابناء یعقوب بودند نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ ظرفی است که یک صاع طعام ظرفیت دارد و او را پیمانه قرار داده بودند و صاع چهار مدّ است از طعام که تقریبا یک من تبریز میشود و کسری و مدّ برطل عراقی نه رطل است و برطل مدنی شش رطل و مکی چهار و نیم رطل که رطل مکی دو برابر عراقی است و مدنی یک رطل و ثلث عراقی، و صاع بحساب دراهم معموله در زمان ائمه هزار و صد و هفتاد درهم است و بر حسب مثقال شرعی هیجده نخودی هشت صد و نوزده مثقال و من تبریزی ششصد چهل مثقال صیرفی بیست و چهار نخودی است و در اخبار داریم

(الوضوء بمدّ و الغسل بصاع)

و این إسباغ در وضوء و غسل است و الّا باقل آن هم اکتفاء میتوان کرد.

و این صواع همان ساقیه است که در رحل ابن یامین گذارده بودند و مرسوم نیست مکیال طعام را برای خرید و فروش یک همچه ظرف قیمتی قرار دهند مخصوصا این را جعل کردند که مورد نظر و طمع واقع شود و فقدانش مورد اهمیت باشد.

وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ از اهمیت او و اینکه ما مسئول ملک واقع میشویم و از ما مؤاخذه میکند لذا حاضر هستیم که هر که برده بیاورد ما یک حمل شتر باو طعام میدهیم.

وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ ضمیر به مرجعش حمل است و قائل باین قول همان مؤذن که گفت أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ و زعیم بمعنی عهده دار است یعنی باین وعده که داده من عهده دارم.

و مسئله ضمان ما لم یجب لزوم نمیآورد و در این مقام چون واجب است

ص: 239

بر کسی که برده برگرداند و حقی ندارد که مطالبه اجرت کند لکن چون همچه قولی داده شد برای اطمینان طرف عهده دار شد.

و ممکن است بگوئیم که غرض او اینست که تعمدا نبوده بر سبیل اتفاق بوده که نسبت دزدی هم باو ندهیم که موجب بدنامی شود لذا بفقدان تعبیر کرده نه بسرقت که بترسد که مورد مؤاخذه شود.

[سوره یوسف (12): آیه 73] .... ص : 240

قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ ما کُنَّا سارِقِینَ (73)

گفتند برادران یوسف بخدا قسم هر آینه بتحقیق میدانید ما نیامدیم در شهر شما برای اینکه فسادی در روی زمین بکنیم و ما نیستیم دزدان.

قالوا خطاب و لو بعیر بود لکن برادران یوسف برای تبرئه خود از این تهمت قسم یاد کردند گفتند تاللّه قسم جلاله سه قسم است باء و تاء و واو باللّه تاللّه و اللَّه و در باب مرافعه که فرمود

البینة علی المدعی و الیمین علی من انکر

اگر بینه اقامه نکرد حاکم حکم قسم صادر میکند بر منکر و منکر باید بیکی از این سه قسم قسم یاد کند یا ردّ قسم کند و مدعی قسم یاد کند بر طبق دعوای خود.

لَقَدْ عَلِمْتُمْ هر آینه بدانید که جهت آمدن ما برای تأکیدات ملک بود که حتما بیائیم و برادر خود را بیاوریم ملک ملاقات نماید حتی یک نفر ما شمعون را بعنوان رهن و گرو گرفت که ما بیائیم حسب الامر ملک آمدیم.

ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ نه جاسوس بودیم و نه بخیال جنگ آمده بودیم حتی گفتند دهان مراکب خود را بسته بودند که نبادی بکشت و زراعت آنها آسیبی وارد شود و مورد قسم و متعلق علم تا این اندازه بود که بر آنها معلوم بود وَ ما کُنَّا سارِقِینَ جمله دیگر است که خبر میدهند که ما دزد نیستیم

ص: 240

و این جمله از مورد قسم و مورد علم آنها خارج است و مجرد دعوی است لذا همین جمله را گرفتند و گفتند اگر ما تفتیش کردیم و دربارهای شما پیدا کردیم جزاء و پاداش شما چیست.

[سوره یوسف (12): آیه 74] .... ص : 241

قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ کُنْتُمْ کاذِبِینَ (74)

گفتند متصدیان طعام پس چیست جزاء او اگر بوده باشید دروغگویان از قرار معلوم جزاء سرقت اخذ سارق بوده بمعنی استرقاق چنانچه اخذ کفار مشرکین بعنوان استرقاق در شریعت اسلام است و در شریعت بنی اسرائیل سارق این حکم را دارد.

قالوا جواب دعوای آنها که گفتند و ما کنّا سارقین متصدیان گفتند اگر ما تفتیش کردیم و در امتعه شما پیدا کردیم و یافتیم فَما جَزاؤُهُ پس جزاء آنکه در متاع او یافت شد چیست خواستند که آنها اقرار و اعتراف کنند بجزاء آن که سپس نتوانند انکار کنند.

إِنْ کُنْتُمْ کاذِبِینَ اگر شماها دروغ گو باشید که می گویید ما سارق نیستیم چون نفس کذب هم حرام است و مؤاخذه دارد اینها وحشت پیدا کردند که اگر در عیر پیدا شود تمام آنها مأخوذ گردند بواسطه این دعوی که بطور کلی نفی سرقت کردند از جمیع افراد قافله و این دعوی کذبش ظاهر شود.

[سوره یوسف (12): آیه 75] .... ص : 241

قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ (75)

گفتند برادران یوسف جزاء سرقت آن کسی که یافت شود متاع سرقت شده در رحل او پس خود او جزاء عمل خود هست دیگران مسئول او نیستند این نحو

ص: 241

جزا میدهیم ظالمین را.

قالوا ظاهرا قائل پسران یعقوب باشند و ممکن است تمام عیر که خطاب شده بود بآنها باشند جزاؤه بعضی گفتند جزاء سرقت در آن زمان استرقاق سارق بوده، بعضی گفتند یک سال خدمت بوده لکن ظاهر اینست که جزاء نگاه داشتن و حبس سارق باشد آنهم بمقدار سرقت اگر امر عظیمی و مهمی باشد مدتش زیاد میشود و اگر کم باشد و مختصر مدتش قلیل میشود چنانچه امروز هم مرسوم تمام دول دنیا حتی دول اسلامی همین است فقط دین مقدس اسلام و نص قرآن قطع ید است آنهم طبق مذهب شیعه بنص اخبار فقط چهار انگشت غیر از ابهام آنهم شرائطی دارد که بحد نصاب برسد و از حرز باشد و شرائط دیگر که در باب حدود مذکور است که در قرآن میفرماید وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما مائده آیه 42.

مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فقط آن کسی که عین مسروقه در رحل و بار او باشد مسئول است با اینکه مجرد و جدان در رحل اثبات سرقت نمیکند زیرا ممکن است دیگران عمدا یا غفلة در رحل او گذارده باشند چنانچه واقعش هم همین بوده و اقامه شهودی هم نشده و اقرار بسرقت هم نکرده و غرض بهانه بوده که خود آنها اعتراف باین حکم کنند.

فَهُوَ جَزاؤُهُ مرجع ضمیر هو صاحب رحل است و مرجع ضمیر جزاؤه عین مسروقه که ما وجد باشد که صواع ملک است و معنی این نیست که خود او جزاء باشد بلکه مراد اینست که جزاء سرقت هر چه هست متوجه باو است و این جمله زیاده بیان است و الا جمله قبل کافی بود.

کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ سه احتمال در این جمله میرود: 1- کلام پسران یعقوب باشد که در شریعت ما چنین است که جزاء هر ظالمی بخود آن

ص: 242

ظالم متوجه میشود.

2- کلام متصدیان و کارمندان یوسف باشد که آنها گفتند که ما هم این نحو است عمل ماها فقط همان ظالم که وجد فی رحله جزاء میدهیم با دیگران کاری نداریم.

3- آنکه فرمایش خداوند که ظالمین را عقوبت میکنیم کسی را بواسطه ظلم دیگری مأخوذ نمیکنیم و این احتمال بنظر اقرب است و نظائرش در قرآن بسیار است مثل آیه إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یَفْعَلُونَ نمل آیه 34، و البته بمقتضای عدل هم همین است هر کسی جزای عمل خود را می بیند غایة الامر فاعل ظلم سه قسم هستند فاعل بالمباشرة فاعل بالتسبیب فاعل بالرضا هر کدام بعقوبت خود گرفتار هستند مثل اینکه در قتل ابی عبد اللَّه و ظلم باین خاندان عصمت یک دسته مباشرت داشتند مثل لشکر کربلا- یک دسته سبب شدند از ابی بکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید و ابن مرجانه و یک دسته راضی باین ظلمها بودند مثل اهل شام بلکه تمام فرق عامه و تمام در عقوبت شریک هستند کل بحسبه و مقدار ظلمه.

[سوره یوسف (12): آیه 76] .... ص : 243

فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِیهِ کَذلِکَ کِدْنا لِیُوسُفَ ما کانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ (76)

پس ابتداء کرد یوسف بظروف و بارهای آنها پیش از بار برادرش پس از آن استخراج کرد و بیرون آورد از بار برادرش همین نحو تمهید زدیم برای یوسف نبود که بگیرد برادر خود را در آئین ملک مگر آنکه مشیت الهی تعلق

ص: 243

گرفته باشد ما بلند میکنیم درجات هر که را اراده کنیم و فوق هر صاحب علمی عالمی است.

فبدء فاعل بدء یوسف است با اینکه مسلما یوسف مباشر نبوده لکن چون بامر او و دستور او بود استناد فعل باو داده شده و الّا فاعل بالمباشره همان شخص است که مأمور بتفتیش بوده.

بِأَوْعِیَتِهِمْ مرجع ضمیر هم ممکن است سایر برادران یوسف باشند و ممکن است تمام عیر باشند برادران و غیر برادران، و سرّ ابتداء باوعیه آنها این بود که متوجه نشوند که یک سرّی در این عمل باشد اگر ابتداء بوعاء برادرش کرده بود آنها متوجه میشدند که اینها میدانستند کجا است و متعمد بودند.

قَبْلَ وِعاءِ أَخِیهِ بلکه این ابتداء دلالت دیگری هم دارد که مفتش هر جا که بیشتر احتمال میدهد زودتر تفتیش میکند میخواستند ببرادران برسانند که احتمال بودن دربار ابن یامین در میان احتمالات از همه ضعیف تر بوده بلکه شاید بتوان گفت که ابتداء بسایر اوعیه عیر بوده پیش از اوعیه برادران از این جهت ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِیهِ ضمیر تأنیث در استخرجها بمناسبت ساقیه بوده چنانچه ضمیر مذکر در آیه قبل بمناسبت صاع بوده و باب استفعال چنین هست که بیرون آورده شده بعبارت اخیر یعنی اخراج بیرون آوردن است و استخراج بیرون آورده شده و مستخرج یوسف است بهمان معنی که ذکر شد که بامر او بوده گفتند برادران متوجه شدند بابن یامین که آبروی ما را بردی و ما را بدنام کردی که صاع ملک را در وعاء خود گذاردی گفت من چنین نکردم همان نحوی که بضاعة شما را در رحال شما گذاردند و شما متوجه نشدید منهم متوجه نشدم بلکه ممکن است شما برای آن محبتها که ملک نسبت بمن کرد و حسد بردید شما چنین کردید که مرا نزد ملک بی آبرو کنید و از نظر آن بیندازید

ص: 244

کَذلِکَ کِدْنا لِیُوسُفَ از این جمله استفاده میشود که این تمهید و مکیدة بوحی الهی بوده بیوسف برای نگاه داشتن برادرش و الا خود یوسف متوجه این قسمت نبود چنانچه حمله بعد هم شاهد بر اینست.

ما کانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ ما نافیه است یعنی نبود و نمیتوانست که برادرش را نگاه دارد و تعبیر بدین ملک برای اینست که حکم ملک مصر و قضاوت او این نبوده که سارق را استرقاق کند یا نگاه دارند برای خدمت تا مدتی و این حکم و قضاوت در طریقه یعقوب و فرزندانش بود لذا اول از آنها پرسید جزاء سارق چیست آنها گفتند اخذ سارق و استرقاق آن یا حبس و استخدام آن و آنها را بقضاوت خود آنها مأخوذ کرد بعلاوه اگر بدون این مکیده میخواست نگاه دارد در نظر آنها ظلم بود و خلاف عدالت.

إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ که مشیت الهی این نحو تعلق گرفت که از این راه اخذ کند و معنای کید اینست که مقصدی داشته باشد انجام دهد بنحوی که طرف متوجه نشود مثل همان وضع بضاعة آنها در رحال آنها پس کید مطلقا مذموم نیست.

نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ خداوند هر کس را بقدر قابلیت و استعداد آن افاضه میفرماید انبیاء را بتفاوت مراتب آنها، اولیاء را باندازه قابلیت آنها و هکذا الامثل فالامثل.

وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ حتی مثل نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و آل طاهرینش که علّمهم علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه و فوق آنها ذات مقدس او است هو العلیم الخبیر.

ص: 245

[سوره یوسف (12): آیه 77] .... ص : 246

قالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَ لَمْ یُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ (77)

گفتند پسران یعقوب بیوسف اینکه اگر ابن یامین سرقت کرده برای اینست که برادرش یوسف هم از قبل سرقت کرده بود پس یوسف این قول اینها را مستور کرد و در نفس خود سرّ قرار داد و روی خود نیاورد و برای آنها ظاهر نکرد بقول ما نشنیده گرفت و پیش خود گفت که شما شریرتر بودید که با پدر و برادرتان چه کردید و بآنها گفت و اللّه داناتر است بآنچه شما توصیف میکنید و نسبت میدهید.

قالُوا إِنْ یَسْرِقْ سرقت ابن یامین امر عجیبی نیست ارث است که از برادرش یوسف باو رسیده که او هم فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ در وجه نسبت سرقت بحضرت یوسف بعضی گفتند دجاجه ای باجازه پدر گرفت و بسائل داد و بعضی گفتند بیضه دجاجه را بسائل داد نسبت سرقت باو دادند.

و لکن در اخبار دارد که علی بن ابراهیم از ابی الحسن علیه السّلام روایت کرده و ابن بابویه از حضرت رضا علیه السّلام و ظاهرا یک روایت باشد و خلاصه مفادش آنکه حضرت یوسف [ع پس از وفات مادرش حضرت یعقوب علیه السّلام او را سپرد بعمه یوسف که اکبر اولاد اسحق بود و او محبتی شدید بیوسف داشت برای تربیت او و چند سالی نزد عمه خود بود حضرت یعقوب طلب کرد از خواهرش که یوسف را رد کند بیعقوب او بسیار غمنده شد و مایل بود که یوسف نزد او باشد کیدی کرد و آن این بود که منطقه کمربندی بود از اسحق که نزد عمه او بود یا بواسطه اینکه اکبر اولاد اسحق بود چنانچه از ابن عباس مرویست یا اینکه یعقوب باو اعطاء کرده بود که لسان خبر است او کیدی کرد و این منطقه را زیر لباس بکمر

ص: 246

یوسف بست و آورد نزد یعقوب سپس آمد و گفت منطقه مفقود شده تفتیش کردند بکمر یوسف بسته شده از این جهت که در مذهب آنها باید سارق را نگاه دارند نسبت سرقت بیوسف داد و او را نزد خود نگاه داشت و این بعین همان تمهید است که یوسف در حق ابن یامین کرد گویا از عمه خود فرا گرفته بود.

فَأَسَرَّها یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ یعنی این سرّ را مخفی کرد و فاش نکرد زیرا اگر فاش شده بود میفهمیدند که او یوسف است و میگفتند که قضیه ابن یامین هم همین نحو بوده در دل گذارد و بروز نداد.

قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَکاناً این جمله را هم پیش خود گفت نه اینکه علنا بآنها گفته باشد که آنها را خوش نیاید، و مراد از مکان کردار و رفتار آنها است که با یوسف و یعقوب چه کردند البته هزار برابر بدتر بوده، و ممکن است بآنها گفته باشد از باب نهی از منکر که اگر گفته شما راست باشد غیبت است و اگر دروغ باشد کذب و تهمت است و حال آنکه

(الغیبة اشدّ من الزنا)

(و الکذب شرّ من الشراب)

و افتراء دارای هر دو قسم است.

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ خداوند بهتر میداند و عالم تر باین نسبت که ببرادرش میدهید و توصیف میکنید.

[سوره یوسف (12): آیه 78] .... ص : 247

قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً کَبِیراً فَخُذْ أَحَدَنا مَکانَهُ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (78)

گفتند برادران یوسف بعزیز مصر یوسف ای عزیز بدرستی که از برای ابن یامین که مأخوذ شده یک پدری است پیر مرد بزرگ و بسیار باین پسر علاقه

ص: 247

دارد و یادگاران برادرش هست که گرگ آن را ربود یک نفر از ما را بجای او بگیر محققا ما شما را میبینیم و میدانیم که از احسان کننده گانی این احسان را هم در حق ما بفرما.

قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ دارد پسران یعقوب موقعی که غیظ و غضب میکردند موهای بدن آنها راست میشد و از سر آنها عرق زرد که تعبیر بدم زرد میکنند میریخت و موها از لباس آنها بیرون میآمد مخصوصا یهودا که حضرت یوسف دید بسیار غضبناک شده فرزند کوچکی داشت که یک گوی طلا در دست داشت و با او بازی میکرد از او گرفت و انداخت در دامن یهودا آن طفل رفت از یهودا بگیرد دستش بدست یهودا تماس کرد عرق رحمیت غیظ و غضب او را فرو نشاند سه مرتبه این عمل را یوسف کرد و این حقیر شاهدی بر این دعوی یافتم شبی که منصور دوانقی بسیار بر حضرت صادق علیه السّلام غضب کرده بود بواسطه نامه های زیادی که دشمنان بنام حضرت صادق [ع نوشته بودند که حضرت آنها را بخود دعوت کرده و این نامه را فرستاده بودند نزد منصور و او شبانه حضرت را بنحو فضیحتی نزد خود حاضر کرد و این نامه ها را نزد حضرت ریخت و آن حضرت انکار فرمود که ابدا از جانب من نبوده حضرت پیش آمد و فرمود دست خود را بده حضرت دست منصور را گرفت و فشار داد گفت این چه عملیست حضرت از جدش رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نقل فرمود که دو نفر رحم اگر بر دیگری غضب کردند اگر دست او را فشار دهد غضبش فرو می نشیند منصور غضبش فرو نشست و حضرت را رها کرد، اینها باین حال بیوسف گفتند إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً کَبِیراً پدر این پیر مردیست کبیر یا بمعنی سالمند یا بمعنی بزرگی و شرافت است نمیتواند فراق او را ببیند چون بفراق برادرش گرفتار شده آن قدر محزون و گریان شده که چشمش نابینا شده.

فَخُذْ أَحَدَنا مَکانَهُ پس بما محبت کن و یک نفر ما را بجای او بگیر که

ص: 248

بیشتر از این پدرش محزون و گریان نشود و فراقی روی فراقش نیاید.

إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ بما بسیار محبت کردی بضاعت ما را بما برگردانیدی ما را ضیافت نمودی کیل زیادی بما عطا کردی این هم یک احسان و محبتی باشد فوق همه آنها هم ابن یامین نجات پیدا میکند و هم ماها بسیار خوشنود میشویم و هم ترحّم بزرگی است که بپدر او میکنی و البته ما شرح قضایا را خدمتش عرض میکنیم و می گوییم عزیز مصر بواسطه مراعات حال شما ابن یامین را رها کرد و یکی از ما را بجای او گرفت در حق شما دعا میکند و خوشنود میشود.

[سوره یوسف (12): آیه 79] .... ص : 249

قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاَّ مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ (79)

حضرت یوسف فرمود پناه میبرم بخدا از این ظلم که یک بی گناهی را بگیرم بجرم دیگری فقط آنکه متاع را نزد او یافتیم او مأخوذ است اگر چنین کنم من در زمره ظالمین محسوب میشوم.

قالَ مَعاذَ اللَّهِ باید در هر امری که بر خلاف حکم عقل و شرع باشد پناه برد بخداوند که نگهبان بنده است و او را حفظ میفرماید چنانچه خداوند هم فردای قیامت احدی را بجای احدی نخواهد جزاء داد نه پدر را بجای پسر و نه برادر را بجای برادر وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری انعام آیه 164.

أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ محال است ما بگیریم مگر آنکه متاع ما نزد او پیدا کردیم، نفرمود مگر سارق را یا مجرم را چون ابن یامین نه سارق بود و نه مجرم فقط متاع در رحل او پیدا شده انّا اذا یعنی اگر دیگری را بجای او بگیریم لظالمون هر آینه باو ظلم کرده ایم.

اشکال- در اخبار معتبره دارد فردای قیامت بسیاری از نواصب و عامه

ص: 249

عمیا را بازاء گناه شیعیان میگیرند و عذاب آنها را بر آنها بار میکنند بنام فدی که آنها فدای اینها میشوند و این با صریح آیه و حکم عقل سازش ندارد جواب- در اخبار زیادی داریم در باب ظلم و غیبت و غصب مال و امثال اینها از ذوی الحقوق که فردای قیامت پس از آنکه ظالم و مظلوم، غیبت کننده و غیبت شده، غاصب و مغصوب عنه را حاضر میکنند اولا اگر ظالم عبادتی دارد باندازه ظلمش بمظلوم میدهند تا حقش ادا شود و اگر عبادت نداشته باشد یا بمقدار کافی نباشد از گناهان مظلوم بر او بار میکنند تا اداء حق او بشود و اگر مظلوم گناهی ندارد یا بمقدار اداء حقش نیست بمظلوم میگویند که هر که از مؤمنین از ارحام و دوستان خود گناهی دارند بیاور تا بر ظالم بار کنیم تا اداء حق تو بشود زیرا خداوند قسم یاد فرموده در حدیث قدسی

و عزتی و جلالی لا یجوزنی ظلم ظالم

و ما از این حدیث یک استفاده ای کرده ایم و آن اینست که ظالمین بآل عصمت و مخصوصا ظالمبن بفاطمه (ع) را موقعی که بیاورند اگر بگویند عبادات خود را بدهید بآل عصمت آنها عبادت ندارند زیرا شرط صحت کل عبادات ایمان است که آنها فاقد هستند و اگر با آل عصمت بگویند معاصی خود را بر آنها بار کنید اینها معصیت نداشتند زیرا معصوم بودند ناچار قسم سوم عملی میشود که بآنها بگویند بروید گناهان شیعیان و دوستان و ذراری خود را بیاورید و بر آنها بار کنید تا اداء حق شما بشود و اگر گناهان تمام شیعه و دوستان این خاندان را بر آنها بار کنند باز هم اداء حق نمیشود و این معنای فدی است و هیچ منافی با آیه شریفه وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ندارد و منافی با حکم عقل نیست و ابدا سر سوزنی ظلم نشده بلکه بمقتضای عدل و داد عمل شده و حلّ اشکال شد بحمد اللَّه.

ص: 250

[سوره یوسف (12): آیه 80] .... ص : 251

فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا قالَ کَبِیرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباکُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِی یُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّی یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللَّهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ (80)

پس چون مأیوس شدند اخوه یوسف از یوسف خالص شدند و با هم نجوی کردند گفت بزرگ آنها آیا نمیدانید اینکه پدر شما عهد. میثاق الهی گرفت از شما و از قبل چه اندازه کوتاهی کردید در مورد یوسف پس هرگز من از زمین حرکت نمیکنم تا اینکه اذنی برای من از پدرم نرسد یا حکمی از خدا در حق من صادر نشود و او بهترین حکم کنندگان است.

فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ استیئاس طلب ناامیدی است باب استفعال از ماده یئس است یعنی برای آنها یقین حاصل شد که به هیچ وجه عزیز مصر ابن یامین را رها نمیکند که استیئاس قبولی یأس است.

خَلَصُوا نَجِیًّا یعنی خلوت کردند بنحوی که دیگران مذاکرات آنها را متوجه نشوند و با هم نجوی کردند آهسته آهسته بین خود صحبت کردند بزرگ آنها گفت قالَ کَبِیرُهُمْ که روبیل پسر خاله یوسف باشد بسایر برادران و از سایرین عاقل تر بود و همان بود که مانع از قتل یوسف شد که قبلا ذکر شد قالَ کَبِیرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا تماما حاضر بودید که پدرم ابن یامین را نمیگذاشت با شما بیاید ان اباکم تا اینکه قسم یاد کردید و با خدا از شما عهد و میثاق گرفت که او را بپدرم برگردانید و این پیش آمد مزید شد بر آنچه وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ تفریط مقابل افراط است که کوتاهی و بی ملاحظگی کردید فی یوسف که او را در چاه انداختید و بثمن بخس دراهم معدوده او را بسیّاره فروختید و دروغ گفتید بپدرم که گرگ او را ربود

ص: 251

و پیراهن خون آلود او را بر پدرم بردید.

فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ من که خجلت میکشم و حیا میکنم نزد پدرم بیایم من حرکت نمیکنم و از این موضع خارج نمیشوم مگر آنکه اذنی از پدرم برسد حَتَّی یَأْذَنَ لِی أَبِی که اجازه حرکت دهد أَوْ یَحْکُمَ اللَّهُ لِی یا دستوری از پروردگار خداوند متعال بتوسط وحی بر پدرم برسد در مورد من که من بر خلاف دستور الهی و اذن پدرم رفتار نکنم وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ چون حکم او بر وفق صلاح مطابق مصلحت است و عالم بجمیع حکم و مصالح است و بر خلاف حکم نمی فرماید و فرق بین صلاح و مصلحت اینست که مصلحت فائده و نتیجه و ثمره است که بر فعل مترتب میشود و در تصور مقدم بر فعل است و در وجود مؤخر و بواسطه او فعل متصف بصلاح میشود چنانچه مفسده هم خسارت و ضرری است که بر فعل مترتب میشود و بواسطه او فعل متصف بفساد میشود.

[سوره یوسف (12): آیه 81] .... ص : 252

ارْجِعُوا إِلی أَبِیکُمْ فَقُولُوا یا أَبانا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاَّ بِما عَلِمْنا وَ ما کُنَّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ (81)

شما برگردید بروید بسوی پدرتان پس بگوئید ای پدر ما بدرستی که پسر تو ابن یامین دزدی کرد و ما شهادت نمیدهیم الّا بآنچه دانا شدیم که صواع ملک را در بار او یافتند و بیرون آوردند و ما دیگر از باطن این عمل که بر ما غیب است حافظ و مطلع نیستیم که حقیقة دزدی بوده یا بهانه بوده که او را نگاه دارند ارْجِعُوا إِلی أَبِیکُمْ گویند این کلام همان روبیل که بزرگ آنها است بود خطاب بنه نفر دیگر که برادرانش بودند که شما مصر نمانید و برگردید بمدین شهر خود و این حمل های طعام را ببرید برای مدین که شدت احتیاج دارند

ص: 252

پس خدمت پدرتان برسید فَقُولُوا یا أَبانا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ و چون احتمال سرقت در ابن یامین بسیار بعید است و حضرت یعقوب تصدیق نمیکرد گفتند وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا نظر به اینکه ملک بسیار بما محبت کرد و احترام گذاشت و ضیافت کرد و مخصوصا با ابن یامین هم خوراک شد ما هم بعید میدانیم لذا ما شهادت نمیدهیم الا بآنچه مشاهده کردیم که صواع ملک را از حمل ابن یامین بیرون آوردند بعد از آنی که تمام ما و قافله که با ما بودند تفتیش کردند و آخر کار حمل او را باز کردند و استخراج کردند.

وَ ما کُنَّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ زیرا احتمال میرود که این یک بهانه و تمهیدی باشد که او را نگاه دارند یا خود ابن یامین میخواسته نزد ملک بماند یا ملک میخواسته او را نگاه دارد سر مطلب معلوم نیست.

تنبیه- از این جمله استفاده میشود که کلیه امور یک ظاهری دارد که مشاهده عموم است و ما هم مکلف بهمان ظاهر هستیم و یک باطنی دارد که بر عموم مخفی است مثلا اشخاصی که شهادتین میگویند ما مأموریم حکم اسلام بر آنها بار کنیم و لو باطنا منافق باشند تا مادامی که نفاق آنها ظاهر نشود اشخاصی که ظاهر الصلاح هستند معامله عدالت کنیم و لو باطنا فاسق باشند قرآن مجید ظواهرش حجت است و لو بواطن آن مخفی و تأویل و تفسیرش برأی جایز نیست مگر از اهل بیت عصمت و طهارت برسد افعال الهی هم دارای دو جنبه است بسا ظاهرش نعمت است مثل دولت و ثروت و عزّت و ریاست و بطور کلی اقبال دنیا و در باطن عین عقوبت و بلاء است و بسا بر عکس فقر، ذلّت، مرض، صورت ظاهرش بلا است و در باطن عین تفضل و عنایت است و علام الغیوب از ظاهر و باطن هر چیزی مطلع است و کسانی که از جانب او افاضه علم غیب بآنها شده باشد و افعال ائمه علیهم السّلام از این باب است آنها مأمور بظاهر هستند نه بباطن و لو اینکه از باطن

ص: 253

خبر داشته باشند و این بحث طولانیست فعلا موقعیت ندارد.

[سوره یوسف (12): آیه 82] .... ص : 254

وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنَّا فِیها وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنا فِیها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (82)

و بپرس از اهل مصر که مشاهد این قضیه بودند و فعلا آمده اند مدین و قافله که با ما بودند که برای خرید طعام و تجارت آمدند مصر و فعلا مراجعت کردند از همسایگان و سایر اهل قافله و محققا ما راست گویانیم.

وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ پس از اینکه از مصر آمدند پسران یعقوب و بارهای طعام را باز کردند و مشرف شدند خدمت یعقوب و شرح قضایا را حضورش عرض کردند و برای رفع تهمت از خود که حضرت یعقوب بآنها بد گمان بود نظر به اینکه درباره یوسف کذب آنها را میدانست که گفتند گرگ او را خورد و میدانست که یوسف زنده است چنانچه در آیات قبل اشاره شد در این مورد هم بدگمان بود که اینها گفتند ابن یامین سرقت کرد و آنچه مشاهده کرده بودند برای پدرشان ذکر کردند برای رفع تهمت از خود و اثبات صدق خود دو دلیل اقامه کردند یکی سؤال از قریه یعنی از اهل قریه و مراد شهر مصر است و مکرر گفتیم که در قرآن مجید اطلاق قریه بر شهرستانهای بزرگ شده و حضرت یعقوب که در شهر مصر نبود که از آنها سؤال کند مراد کسانی از مصر آمده بودند همراه قافله برای تجارت و مقاصد شخصیه خود ممکن بود آنها را حاضر کنند نزد یعقوب و شهادت دهند.

الَّتِی کُنَّا فِیها که همان شهر مصر باشد که آنها در آن شهر بودند، وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنا فِیها مراد همسایگان و آشنایان و قافله که پسران یعقوب در آن قافله بودند از آنها هم سؤال کنید که آنها هم حاضر بودند و قضایا را مشاهده کردند و مطلع هستند یعنی این مطلب نظیر قضیه یوسف نیست که ما

ص: 254

شاهدی جز پیراهن خون آلود یوسف نداشتیم این قضیه فاش و علنی بود و جماعت زیادی حاضر بودند و مشاهده کردند وَ إِنَّا لَصادِقُونَ و ما آنچه خدمت شما عرض کردیم مشاهده کردیم و در این دعوی هر آینه راستگویانیم.

[سوره یوسف (12): آیه 83] .... ص : 255

قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (83)

فرمود یعقوب بلکه زینت داد برای شما نفوس شما کار شما را پس من صبر میکنم که ناشکیبایی در او نباشد و ناشکری نمیکنم که معنای جمیل است و برحمت خدا امیدوارم که تفضل فرماید و یوسف و ابن یامین و فرزند دیگرم که در مصر توقف کرده بمن برگرداند محققا او هم عالم است هم حکیم قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً یعنی من اطمینان بقول شما ندارم چنانچه در حق یوسف گفتید آنچه گفتید، بل اضراب است یعنی امر شما و گفته و کردار شما امری است که نفوس شما در نظر شما جلوه داده چون سه چیز زینت میدهد در نظر انسان خلاف حق و حقیقت را دنیا و نفس اماره و شیطان، دنیا خود را زینت میدهد و جلوه میدهد و نفس مایل میشود و شیطان اغوی میکند و وادار بر عمل.

فصبر جمیل صبر دو قسم است یک قسم از راه بیچارگی و عجز و ناتوانی است این صبر ارزش ندارد مثل صبر اهل عذاب در عذاب هر چه جزع و فزع کند نتیجه ندارد (آنچه البته بجایی نرسد فریاد است) قسم دوم تسلیم امر الهی باشد و بداند که هر چه باو وارد شود عین صلاح است و شکایت و جزع نزد این و آن نکند و خودداری کند و این صبر جمیل است و در هر موطنی مسمی باسمی است

ص: 255

در میدان جنگ شجاعت است، در ترک دنیا زهد است، در ترک معاصی عفت است بر زحمت عبادت رغبت است، در ترک مال حرام ورع است بلکه بسیاری از اخلاق فاضله و صفات حسنه و اعمال صالحه از مولدات صبر است و نظر به اینکه

(الصبر مفتاح الفرج).

صبر تلخ آمد و لکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت

فرمود عَسَی اللَّهُ امیدوارم و انتظار دارم که خداوند أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً هم یوسف و هم ابن یامین و هم روبیل که در مصر توقف کرده و نیامده تماما بمن برگرداند.

إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ میداند که بچه های من در کجا و در چه حالت هستند الحکیم و آنچه پیش آمد بوده عین صلاح بوده راضی بتقدیرات او هستم و امیدوار بدرگاه او.

[سوره یوسف (12): آیه 84] .... ص : 256

وَ تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ (84)

و اعراض کرد از ابناء خود و گفت چه اندازه حزن من طولانی شد بر یوسف و سفید شد هر دو چشم یعقوب از شدت حزن و اندوه پس او کظم غیظ میکرد و بخود می پیچید و نزد کسی ابراز نمیکرد و در مقام تلافی نبود وَ تَوَلَّی عَنْهُمْ آنها را بخود واگذار کرد و گوشه خلوتی بر خود اختیار کرد و ترک مراوده با خلق کرد و مشغول بگریه و ناله شد باندازه ای که یکی از گریه کنندگان عالم شمرده شد.

تنبیه- اگر میدانست که یوسف تلف شده پس از مدتی اندوه او زائل

ص: 256

میشد لکن چون میدانست یوسف زنده است اما نمیدانست در چه حالی هست آیا در چنگال چه ظالمی گرفتار است و انتظار داشت که باو برمیگردد بتوسط وحی الهی و چشم براه بود و مبتلی بفراق از این جهت وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ تأسّف از اینکه یوسف از نزد او رفته و هیچگونه خبری از او پیدا نکرده و مدت فراق سر نیامده.

وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ آن قدر گریه کرد تا چشمش نابینا شد و سفید شد مخصوصا کسی که حزن و اندوه خود را در دل بگذارد و با کسی درد دل نگوید لذا ائمه علیهم السّلام چون حزن آنها شدّت میکرد میآمدند سر روضه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با آن حضرت درد دل میکردند چنانچه صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها چنین میکرد و امیر المؤمنین علیه السّلام پس از دفن فاطمه متوجه شد بمرقد حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و درد دل نمود و علیا علیه زینب سلام اللَّه علیها صبح یازدهم با جدّش پیغمبر درد دل کرد و در بازار کوفه با سر مطهر برادرش و بسا میامدند قبرستان با مرده ها و دارد امیر المؤمنین علیه السّلام سر در چاه میکرد و درد دل مینمود اگر حضرت یعقوب [ع هم چنین کرده بود چشمش نابینا نمیشد.

فَهُوَ کَظِیمٌ کظم غیظ میکرد و در دل میگذاشت و باصطلاح خون میخورد که بسا موجب دق میشود و انسان هلاک میگردد چنانچه همین معنی را بیعقوب گفتند.

[سوره یوسف (12): آیه 85] .... ص : 257

قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ (85)

گفتند پسران یعقوب بپدرشان یعقوب بخدا قسم تو همیشه یاد یوسف میکنی تا آنکه مریض شوی و ناتوان یا آنکه تلف شوی و از بین روی.

قالُوا تَاللَّهِ صیغه قسم است و آن سه قسم است و اللّه باللّه تاللّه و در باب ترافع

ص: 257

اگر مدعی اقامه بینه نکرد حاکم بر منکر حکم قسم میدهد که باید بیکی از این سه صیغه قسم یاد کند بر بطلان دعوی مدّعی و اگر رد قسم کرد مدّعی قسم یاد کند بر اثبات دعوی و در باب عهود و نذور و ایمان اگر کسی بیکی از این سه صیغه اجراء قسم کرد بر اتیان فعلی یا ترک آن لازم میشود بشرط آنکه آن فعل فی نفسه جایز باشد اعم از واجب و مستحبّ و مباح فقط بر فعل حرام تعلق نمیگیرد و لازم نمیشود غایة الامر اگر بر فعل واجب قسم یاد کرد وجوبش مؤکد میشود و اگر بر ترک فعلی قسم یاد کرد اعم از حرام و مکروه و مباح ترکش لازم میشود فقط بترک واجب تعلق نمیگیرد و بر ترک حرام حرمتش مؤکد میشود و در خلف قسم کفاره لازم میشود چنانچه میفرماید فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکِینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ ذلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمانِکُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَیْمانَکُمْ الایة مائده آیه 91 تفتؤ بمعنی نزول جواب قسم لاء مضمره است یعنی لا تفتؤ، می گویی ما فتاة اذکره یعنی ما زلت و ما افتاء یعنی ما ازول.

تَذْکُرُ یُوسُفَ یعنی دائما یاد یوسف میکنی و یوسف یوسف می گویی حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً حرض بالتحریک آب شدن قلب است از عشق و حزن و فراق بطوری که مشرف بر موت شود.

أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ خود را هلاک میکنی یعنی این حزن و اندوه تو ضعف و پیری و سستی قوی میآورد و روز بروز شدت میکند تا منجر بهلاکت شود و بالاخص از مثل انبیاء که باید قوه صبر آنها زیاد باشد و خودداری کنند در بلیات که دارد در خبر

(البلاء موکل بالانبیاء ثم الاوصیاء ثم الامثل فالامثل)

هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند

هر که بود تشنه دیدار دوست آب دم نیشترش میدهند

ص: 258

در بلا خوش میکشم لذات او مات اویم مات اویم مات او

[سوره یوسف (12): آیه 86] .... ص : 259

قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (86)

فرمود یعقوب بپسران خود جز این نیست که من شکایت میکنم پریشانی و حزن خود را بسوی خداوند و میدانم از طرف خداوند چیزی را که شما نمیدانیدالَ إِنَّما أَشْکُوا

شکایت نزد مخلوق مذموم است و باعث ناامیدی است چنانچه در حدیث قدسی است

(و عزّتی و جلالی لاقطعنّ امل آمل غیری)

و اما شکایت در پیشگاه الهی بسیار ممدوح است.

دست حاجت چه بری نزد خداوندی بر که کریم و است و رحیم است غفور است و ودود

نعمش نامتناهی کرمش بی پایان هیچ خواننده از این در نرود بی مقصود

و انّما از ادات حصر است یعنی منحصرا شکایت من ثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ

بث پراکنده گی است و انتشار است میفرماید وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا کَثِیراً وَ نِساءً نساء آیه 1 وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ بقره آیه 159 فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا واقعه آیه 6 و غیر اینها. و در اینجا پریشانی خیال و پراکندگی احوال است و حزن بمعنی اندوه و غم است یعنی من پریشانی خیال و پراکندگی احوال و غم و اندوه خود را در پیشگاه الهی عرضه میدارم و از خدا میطلبم که بحاجت خود برسم و بمقصود خود نائل شوم.

اینجا جای یک اعتراض است که پسران یعقوب باو بگویند بعد از آنی که یوسف هلاک شده و گرگ او را از بین برده دیگر محال است بتو برگردد و دیدار بقیامت افتاده.

لذا جواب از این اعتراض میدهد که عْلَمُ مِنَ اللَّهِ

و من میدانم بتوسط وحی الهی نه باخبار خارجی که یوسف زنده است و هلاک نشده و خداوند قدرت

ص: 259

دارد که او را بمن برگرداند.

لا تَعْلَمُونَ

آنچه را که شما خبر ندارید و خیال میکنید که یوسف هلاک شده غایة الامر من اجازه ندارم که نزد کسی اظهار کنم و لذا بواسطه این علمی که داشت یعقوب بوحی الهی فرمود بفرزندان خود

[سوره یوسف (12): آیه 87] .... ص : 260

یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ (87)

ای پسران من بروید و احساس و تفتیش کنید از حال یوسف و برادرش و مأیوس نباشید از روح خداوند محققا کسی مأیوس نمیشود از روح الهی مگر قومی که کافر باللّه باشند.

یا بَنِیَّ اذْهَبُوا بطرف مصر چون یوسف را بردند بمصر نظر به اینکه وحی شد بیعقوب که یوسف را گرگ نبرده و نخورده بلکه بعنوان غلامی بقافله مصریها فروختند و زنده است و ابن یامین را هم ملک مصر گرفت و نگاه داشت فَتَحَسَّسُوا حسّ درک شیئی است بتوسط اسباب و آلات، چشم درک مبصرات میکند، اذن درک مسموعات و هکذا سایر حواس خمسه ظاهره و همچنین حواس باطنه. قوه عاقله، حافظه، ذاکره، حس مشترک خیال پس بعد از رفتن بمصر در مقام تجسس برآئید و خبر بگیرید از حال مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ آیا یوسف بغلامیست یا آزاد در حبس است یا در حال سعه است یا ضیق و ابن یامین در نزد ملک مصر در چه حالت است.

وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ یکی از گناهان کبیره یأس من روح اللَّه است چنانچه امن من مکر اللَّه آنهم گناه کبیره است که پس از شرک و کفر و ضلالت

ص: 260

این از کبائر شمرده شده، و مراد از روح اللَّه تفضلات و عنایات و نجات از مهالک و خلاصی از بلیات و شمول مراحم الهی است.

إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ کافر باللّه یا منکر وجود حق است یا منکر قدرت او یا منکر عنایات و تفضلات او است لذا مأیوس میشود حتی در باب خوف و رجاء گفتند ممدوحش تا حدی است که یأس از رحمت پیدا نکند و امن از مکر نداشته باشد بلکه بین خوف و رجاء باشد و اخبار در این باب دو دسته است یک دسته دلالت دارد بر تساوی خوف و رجاء و یک دسته بر ترجیح رجاء بر خوف و وجوهی بر جمع این دو دسته گفته شده و لکن آنچه بنظر ارجح است اینکه نظر بخداوند متعال رجائش بیشتر باشد و نظر بخود مساوی باشد و اللَّه العالم بحقائق الامور.

[سوره یوسف (12): آیه 88] .... ص : 261

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ (88)

پس چنان که وارد شدند پسران یعقوب بر یوسف گفتند ای عزیز مصر تماس کرده بر ما و کسان ما ضرر قحطی و نداشتن آذوقه و آمدیم با یک مختصر بضاعة ناچیزی پس امر فرما کیل وافی کافی دهند و تصدق فرما بر ما محققا خداوند جزا میدهد کسانی را که تصدق میکنند.

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ پس از اینکه یعقوب امر فرمود بفرزندانش که بروید مصر و از حال یوسف و برادرش تجسس کنید در حدیث است چنانچه از کتاب نبوت مسندا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حضرت یعقوب [ع مکتوبی نوشت برای عزیز مصر

(بسم اللَّه الرحمن الرحیم الی عزیز مصر و مظهر العدل)

ص: 261

و موفی الکیل من یعقوب بن اسحق ابن ابراهیم خلیل الرحمن صاحب نمرود الذی جمع له النار لیحرقه بها فجعلها اللَّه علیه بردا و سلاما و انجاه منها اخبرک ایها العزیز انا اهل بیت لم یزل البلاء الینا سریعا من اللَّه لیبلونا عند السرّاء و الضرّاء و ان المصائب تتابعت علیّ عشرین سنة اولها انه کان لی ابن سمیته یوسف و کان سروری من بین ولدی و قرة عینی و ثمرة فؤادی و ان اخوته من غیر امه سألونی ان ابعثه معهم یرتع و یلعب فبعثته معهم بکرة فجاءونی عشاءا یبکون و جاءوا علی قمیصه بدم کذب و زعموا ان الذئب اکله فاشتد لفقده حزنی و کثر علی فراقه بکایی حتی ابیضت عینای من الحزن و انه کان له اخ و کنت به معجبا و کان لی انیسا و کنت اذا ذکرت یوسف ضممته الی صدری فسکن بعض ما اجد فی صدری و ان اخوته ذکروا لی انّک سألتهم و امرتهم ان یأتوک به فان لم یأتوک به منعتهم المیرة فبعثته معهم لیتماروا لنا قمحا فرجعوا الیّ و لیس هو معهم و ذکروا انه سرق مکیال الملک و نحن اهل بیت لا نسرق و قد حبسته عنی و فجعتنی به و قد اشتد لفراقه حزنی حتی تقوس لذلک ظهری و عظمت به مصیبتی مع مصائب تتابعت علیّ فمنّ علیّ بتخلیة سبیله و اطلاقه من حبسک و طیّب لنا القمح و اسمح لنا فی السعر و اوف لنا الکیل و عجّل سراح آل ابراهیم)

پس بعد از اینکه اینها وارد شدند و نامه پدر را بیوسف دادند بوسید و بر چشم گذاشت و گریست حتی پیراهنش تر شد.

قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ از جهت نداشتن آذوقه و قحطی که مبتلا شده بودند وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ مختصر وجهی آورده ایم فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ کیل ما را بمقدار کافی و وافی عنایت فرما و تصدق علینا بزیادة الکیل و ردّ اخینا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ خداوند جزای کثیر عنایت میفرماید بکسانی که تصدق کنند.

ص: 262

[سوره یوسف (12): آیه 89] .... ص : 263

قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (89)

یوسف فرمود ببرادرانش آیا فهمیدید و دانستید چه کردید با یوسف و برادرش زمانی که بودید نادانان.

قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ استفهام تقریری است اشاره بعظمت فعل قبیح است چنانچه اگر کسی کار بسیار قبیحی از او سر زند می گویی فهمیدی چه کردی.

ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ او را بحیله از پدرش جدا کردید و اراده قتل او را داشتید و در چاه انداختید و بثمن بخس دراهم معدوده او را فروختید.

و اخیه او را تنها گذاردید و میان او و برادرش جدایی انداختید و بفراق برادرش محزون و غمناکش کردید و بنظر ذلت و خفت و بی اعتنایی باو نگاه میکردید سؤال- چرا و بابیه نفرمود با اینکه بیعقوب بیشتر اذیت کرده بودند.

جواب- برای احترام یعقوب بوده و شأن مقامش چنانچه مفسرین گفتند لکن ظاهر اینست که او را اعتراف داشتند و خود آنها قبلا اظهار کردند حزن یعقوب را و سفید شدن چشمهایش و در مورد یوسف و برادرش انکار میکردند إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ مفسرین گفتند یعنی بچه بودید یا در عنفوان جوانی و این تعبیر یک نوع لطفی بود که تلقین آنها کند عذر خود را که ما بچه بودیم و اول جوانی چندان توقعی از ما نباید داشته باشید لکن معنای جهل را درک نکردند چون جهل دو معنی دارد یکی جهل مقابل علم دانا و نادان و یکی جهل مقابل عقل بردارید کتاب عقل و جهل کافی را و اخبار وارده در جنود عقل و جهل و این جهل بمعنی حمق است چنانچه عقل هم دو معنی دارد عقل مقابل جنون و عقل مقابل جهل و این همان عقل است که فرمود

(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان)

و همان عقل است که در قرآن میفرماید أَ فَلا تَعْقِلُونَ یا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

و این همان عقل است خداوند از نور عظمت خود خلق فرمود

ص: 263

و اعمال صالحه و اخلاق حمیده از جنود عقل است چنانچه جهل را از بحر اجاج ظلمانی خلق فرمود و تمام اعمال سیّئه و صفات رذیله از جنود جهل است.

[سوره یوسف (12): آیه 90] .... ص : 264

قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (90)

گفتند برادران یوسف آیا محققا شما خودت یوسف هستی فرمود من یوسف هستم و این ابن یامین برادر من است بتحقیق منت گذاشت خدا بر ما بدرستی که کسی که دارای تقوی باشد و صبر در بلیات کند پس محققا خدا ضایع نمیفرماید اجر نیکوکاران را.

قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ در وجه معرفت آنها به اینکه عزیز مصر یوسف است بعضی گفتند تبسم کرد دندانهای او ظاهر شد دیدند شبیه دندانهای یوسف است بعضی گفتند تاج از سر برداشت شناختند لکن اینها خیال بافی است بلکه ظاهر آیه همان کلمه یوسف بود که فرمود هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ زیرا احدی از افعالی که آنها بیوسف و برادرش کردند خبر نداشت جز خود یوسف لذا فهمیدند و بنحو سؤال با تأکید بان و لام و کلمه انت عرض کردند شما یوسف هستی و الا ممکن بود بگویند انت یوسف.

قالَ أَنَا یُوسُفُ نفرمود انا هو بلکه انا یوسف اشاره به اینکه همان همان یوسف مظلوم که در چنگال شما که از پدر و برادرش جدا کردید و در چاهش انداختید و بثمن بخس فروختید من هستم وَ هذا أَخِی که گمان کردید در حبس عزیز مصر گرفتار است بدانید که در کمال عزت بوصال برادرش رسید و نزد او محترم است.

ص: 264

قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا منّتهای الهی بر یوسف بسیار است: نجات از چاه و حبس و غلامی و رساندن آن بمقام سلطنت مصر و بر برادرش که بچه وسیله که احدی مطلع نشود بوصال برادرش نائل شود.

إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ از معاصی الهیه و یصبر بر بلیات وارده فان اللَّه پس محققا خداوند منان اجر متقین و صابرین را لا یضیع ضایع از بین بردن است اجر المحسنین که دارای صفت صبر و تقوی باشند.

[سوره یوسف (12): آیه 91] .... ص : 265

قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا وَ إِنْ کُنَّا لَخاطِئِینَ (91)

گفتند برادران پس از شناختن یوسف بخدا قسم هر آینه محققا برگزید خداوند بر ما تو را و اگر چه بودیم ما از خطاکاران و زیان کاران.

قالُوا تَاللَّهِ یکی از صیغ قسم است باللّه و اللّه تاللّه و قسم دو قسم است یک قسم بر ایجاد فعلی یا ترک آن مثل نذر و عهد که آن فعل واجب میشود یا حرام و بر مخالفتش کفاره دارد تحریر رقبه یا اطعام عشرة مساکین یا کسوه آنها و با عدم تمکن سه روز صیام. و قسم دیگر بر وقوع فعلی یا لا وقوع مثل قسمی که در باب ترافع منکر قسم یاد کند بر بطلان دعوای مدّعی یا مدعی پس از ردّ منکر قسم یاد کند بر اثبات دعوی مثل قسمهایی که در قرآن مجید باد فرموده فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ حجر آیه 92 و 93 و بسیار دیگر و این قسم از این باب است.

لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا اثر در اینجا بمعنی فضل است یعنی فضیلت داد خداوند تو را بر ما اولاد یعقوب و تفضیل الهی هم از جهت ظاهری بمقام سلطنت و مالکیت یوسف بود که گفتند تمام اهالی مصر رجالا و نساء خود را فروختند بیوسف برای اخذ طعام بعد از آنی که تمام اموال از منقول و غیر منقول را داده

ص: 265

بودند در این هفت سال قحطی و هم از جهت معنوی که بمقام نبوت و رسالت نائل شد و هم از جهت صفات و اخلاق حمیده مخصوصا صفت سخاوت که در خبر دارد

(السخی ابن السخی ابن السخی ابن السخی یوسف ابن یعقوب ابن اسحق ابن ابراهیم علیهم السّلام)

وَ إِنْ کُنَّا لَخاطِئِینَ خطاء در اینجا بمعنی عصیان است متعمدا چنانچه میفرماید لا یَأْکُلُهُ إِلَّا الْخاطِؤُنَ حاقه آیه 37، و نیز میفرماید إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً بنی اسرائیل آیه 33 نه خطاء مقابل عمد که در باب قتل عنوان دارند قتل عمد و قتل خطاء و شبه عمد و شبه خطاء که میفرماید وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ الایة نساء آیه 94

[سوره یوسف (12): آیه 92] .... ص : 266

قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (92)

یوسف فرمود ببرادران سرزنش و توبیخ و مؤاخذه نیست بر شما امروز خداوند شما را بیامرزد و از گناه شما صرفنظر کند و او است ارحم الراحمین قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ ثرب بمعنی توبیخ و تعییر و ذکر عیوب است یعنی من از شما گذشت کردم و هیچ اثری بر فعل شما بار نمیکنم و دست از محبت برادری برنمیدارم چنانچه دیدید و مشاهده کردید در این چند مرتبه که آمدید مصر من همه نوع محبتی بشما کردم بضاعت شما را رد کردم، ضیافت کردم، کیل وافی دادم این از جهت حق الناس و اما از جهت حق اللَّه در حق شما دعا میکنم و طلب مغفرت یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ آنهم اطمینان داشته باشید که خداوند هم از شما مؤاخذه نمیفرماید زیرا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ است جایی که مثل من بنده گذشت میکنم البته آنکه ارحم الراحمین است علاوه از مغفرت و گذشت و عفو عنایت و لطف و رحمت خود را هم شامل حال شما میکند و در اول این تفسیر در تفسیر

ص: 266

بسمله بیان مفصلی در معنای رحمت و رحیم و رحمان گذشت.

[سوره یوسف (12): آیه 93] .... ص : 267

اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ (93)

فرمود یوسف ببرادران ببرید این پیراهن من را پس بیندازید بر صورت پدرم میآید بینا و بیاورید تمام اهل خود را نزد من همه آنها را.

اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا اخبار بسیاری از کافی کلینی و بصائر الدرجات و ابن بابویه و علی ابن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده اند که خلاصه مفادش اینست که موقعی که حضرت ابراهیم علیه السّلام را انداختند در آتش جبرئیل پیراهنی از بهشت برای او آورد از آتش نجات پیدا کرد پس از آنکه خداوند باو اسحاق را عطاء فرمود در یک لوله نقره گذاشت که تمیمه میگویند و برای چشم زخم بر گردن اطفال میاندازند که از آفات و آلام محفوظ باشد و در گردن اسحق انداخت و او هم پس از آنکه یعقوب را آورد بگردن او انداخت و یعقوب هم پس از ولادت یوسف بگردن یوسف، و در بعض اخبار ببازوی او بست و موقعی که در چاه او را انداختند او را حفظ کرد و این پیراهن و لوله جزو میراث انبیاء است و رسید بحضرت خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و از آن حضرت باوصیاء طیبین و الان نزد حضرت بقیة اللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه است و چون یوسف این پیراهن را از آن تمیمه و لوله بیرون آورد بوی او بمشام یعقوب رسید و فرمود إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ و پرسید از برادران کدام یک پیراهن خون آلود مرا نزد پدرم بردید و او را محزون کردید همان پیراهن مرا ببرد نزد پدرم و بشارت سلامتی مرا باو بدهد و او را مسرور کند، یهودا گفت من بودم پیراهن را بیهودا داد و امر شد بباد صبا

ص: 267

که پیش از رسیدن بشیر بیعقوب بوی یوسف را بیعقوب برسان.

فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً چون این پیراهن را بر هر ذی آفتی بیندازند فوری رفع آن آفت میشود و حضرت یوسف بوحی الهی و معجزه میدانست از این جهت خبر داد که پدرم بینا میشود.

وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ نظر به اینکه هر کدام از برادران اولاد و احفاد و ازواج داشتند و جمعیت آنها زیاد بودند و نظر یوسف این بود که جلاء وطن کنید و هر که را دارید بیاورید و مصر را وطن خود قرار دهید و همین سبب شد بر اینکه بنی اسرائیل توطن در مصر کردند تا زمان موسی که عده آنها بالغ بر چندین هزار شده و اوصیاء حضرت ابراهیم که انبیاء بنی اسرائیل بودند تا زمان موسی و اوصیاء موسی تا زمان عیسی و اوصیاء عیسی تا زمان بعثت حضرت خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تمام انبیاء بودند و بسا در یک عصر هزار نبیّ بود و اما اوصیاء حضرت ابراهیم در بنی اسمعیل منتهی شد بحضرت خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که آخرین آنها حضرت ابی طالب بود پس از هر دو طرف رسید بحضرت خاتم (ص) و بنی اسرائیل در قسمت مصر و فلسطین بودند و بنی اسمعیل در قسمت حجاز.

[سوره یوسف (12): آیه 94] .... ص : 268

وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ (94)

و چون قافله از مصر خارج شد حضرت یعقوب که در فلسطین بود فرمود من می یابم بوی یوسف را اگر شما (یعنی اولاد اولاد یعقوب) مرا رمی بکم عقلی و سفاهت نمی کنید.

وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ فصل مقابل وصل است بمعنای جدایی و از این جهت در کتب فقهیه فصولی معین میکنند اشاره به اینکه مطالبی که در این فصل گفته میشود مربوط بمطالب قبل نیست و از آنها جداست و در سال شمسی: ربیع،

ص: 268

صیف، خریف، شتاء را فصول اربعه میگویند که آثار هوی و حرارت و برودت و حالات اشجار و نباتات و حیوانات و انسان مختلف میشود و نزول امطار و ثلج و زیادتی و نقصان میاه تفاوت پیدا میکند. و قاضی و حاکم و رافع اختلافات را فصیل میگویند و بالجمله تفرقه بین دو شیئی فصل است و جمع بین آن دو وصل است و در مفهوم هر دو مأخوذ است سبق ضدّ مثلا وصل بعد از آنکه جدا بودند اجتماع پیدا میکنند و فصل پس از آنکه مجتمع بودند جدا میشوند، و عیر که برادران یوسف باشند و کسان دیگر که در خدمت او بودند جدا شدند و حرکت کردند و از مصر خارج شدند.

قالَ أَبُوهُمْ که حضرت یعقوب باشد بکسان آنها از اولاد و احفاد و اهل و عیال آنها که در نزد یعقوب بودند إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ که همان بوی پیراهن که نزد یوسف بود و شرحش گذشت که از بهشت بوده و در اخبار دارد که بوی بهشت پانصد سال راه میرود و بعضی از عصات و کفار آن قدر دورند که بمشام آنها نمیرسد. و از ابن عباس مرویست که گفت باد صبا از خداوند استجازه کرد که قبل از آمدن عیر و بشیر خبر یوسف را بیعقوب بشارت دهد و بوی او را بمشام یعقوب برساند و از این جهت باد صبا فرحناک و لطیف شد و در لسان شعراء و در خطب ضرب المثل شده لکن کسان یعقوب که سالهای دراز خبری از یوسف نداشتند و یوسف را تلف شده و هلاک شده میپنداشتند ابدا این کلام را باور نکردند و حمل بر پیری و سفاهت و خرافت کردند لذا میفرماید لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ از برای فند در لغت معانی ذکر کرده اند. حماقت- سفاهت- ضعف رأی- پیری- کذب و غیر اینها لکن مناسب در این مقام اینست که کلمه لاجد دلالت دارد بر قطع و یقین زیرا و جدان بدون قطع صدق نمیکند مراد حمل بر اشتباه و مجرد خیال فاسدی است نظر به اینکه همیشه یوسف در نظر یعقوب بود

ص: 269

همچه توهمی در حق او کردند و لکن این از باب عدم معرفت بمقام مقدس انبیاء است زیرا معصومین از خطاء و اشتباه و ضعف رأی و سفاهت منزه هستند و بعین این نسبت مشابه با آن نسبت است که ثانی برسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم داد موقعی که فرمود قلم و دوات بیاورید تا چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید گفت (دعوه ان الرجل لیهجر) لعنه اللَّه.

[سوره یوسف (12): آیه 95] .... ص : 270

قالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ الْقَدِیمِ (95)

گفتند کسان یعقوب که نزد او حاضر بودند از ذراری و اهل بیت آنها بحضرت یعقوب قسم بخداوند متعال محققا شما در همان گمراهی سابق هستید که معتقد بودی یوسف زنده است و گرگ او را از بین نبرده.

قالوا پسران یعقوب که هنوز نیامده بودند که بشارت بیوسف را بدهند ولی اولادهای آنها و زنان آنها و بستگان آنها نزد یعقوب بودند و اینها نظر بآنکه خبر داده بودند که فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ جاؤُ عَلی قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ و مدتهای مدید گذشته و اثری از یوسف پیدا نشده یقین داشتند که یوسف هلاک شده لذا قسم یاد کردند و گفتند تاللّه که قسم جلاله است و یکی از صیغ قسم است (باللّه تاللّه و اللّه) انّک با تأکید بانّ و لام لفی ضلالک القدیم ضلالت گمراهی و خطا و اشتباه است که باطل را حق پندارد لذا ضلالت در دین آنست که دین حق را باطل بداند و باطل را حق پندارد که شرح آن را در مجلد اول در سوره مبارکه حمد مفصلا بیان کرده ایم و در اینجا مراد در امر یوسف است که گمان میکنی زنده است و حال آنکه سالهای دراز است که هلاک شده و تلف شده است. و مراد از قدیم همان فرمایشات قبلی یعقوب بود أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ

و فرمود یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ

ص: 270

و از برای قدیم دو اطلاق است یکی مقابل جدید که هر سابق بر شیئی را قدیم نامند مثل قدیم الایام و لاحق را جدید گویند. و دیگر مقابل حادث که از صفات ذاتیه حق است یعنی مسبوق بعدم نبوده همیشه بوده و حادث یعنی مسبوق بعدم. و طریقه متکلمین بر اثبات صانع همین طریقه است که از راه قدم و حدوث که هر حادثی محتاج بمحدث است تا منتهی شود بقدیم که احتیاج بمحدث نداشته و اگر غیر النهایة برود تسلسل لازم آید و اگر برگردد دور و هر دو محال است و لکن حکماء نظر به اینکه ذات مقدس حق را علت تامه میدانند و انفکاک معلول از علت هم محال است و عالم عقول و نفوس را هم قدیم میدانند و در ربط حادث بقدیم در اشکال عریضی افتادند لذا طریقه متکلمین را باطل میشمارند حتی سبزواری میگوید،

و نقمة الحدوث فی الطنبوری قد زادها الخارج عن مفطوری

لکن در مقام خود گفته ایم که حضرت باری علت فاعلی است نه علت تامه و یکی از شرایط علت تامه وجود مصلحت است بر فعل اگر مصلحت نباشد ایجاد نمیفرماید و طریقه متکلمین تام و تمام است بلکه طریقه حکماء باطل است زیرا اگر علة تامه باشد و انفکاک معلول هم از علت محال است سلب قدرت و اختیار میشود و بایستی بسیار از صفات را منکر شد زیرا معنای قدرت را بعضی کردند تساوی فعل و ترک و بعضی ان شاء فعل و ان لم یشأ لم یفعل و همچنین اراده و مشیت با علت و معلول مناسبت ندارد. بناء علی هذا می گوییم تمام ممکنات مسبوق بعدم و حادث هستند حتی عقل اول باصطلاح حکماء و نور مقدس محمدی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بلسان اخبار لذا تعبیر بصادر اول میکنیم و مخلوق اولی.

ص: 271

[سوره یوسف (12): آیه 96] .... ص : 272

فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (96)

پس چون که آمد بشیر انداخت قمیص یوسف را بر صورت یعقوب پس برگشت بینا برادران یوسف پس از آنکه شناختند یوسف را بسیار فرحناک شدند و بسرعت هر چه تمام تر از مصر حرکت و نزد یعقوب رسیدند یهودا که پیراهن باو سپرده شده بود سبقت گرفت و پیراهن را بر صورت یعقوب انداخت که مفاد فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ است و چون او بشارت یوسف را داد بشیرش گفتند پیراهن را باز کرد که بوی او هوا را معطر کرد.

القیه القی یهودا پیراهن را علی وجه یعقوب پیش از آنکه خبر یوسف را باو بدهند فارتدّ ارتداد برگشتن چیزی از حالتی بحالت ضدّ آن است. ارتداد در دین برگشتن مسلم است از اسلام بکفر و این دو قسم است:

فطری و ملی.

فطری آنست که نطفه آن در اسلام منعقد شده سپس کافر شود مثل بسیاری از این جوانان عصری رجالا و نساء بالاخص محصلین و محصلات و ارتداد منحصر باین نیست که یهودی شود یا نصرانی بلکه اگر یکی از ضروریات دین را منکر شد مرتد میشود مگر آنکه لشبهة باشد که باید رفع شبهه آن را کرد و حکم مرتد فطری اعدام است بیکی از انحاء ثلاثة.

و ملّی آنست که نطفه آن در کفر منعقد شده باشد سپس اسلام آورد بعدا بحالت کفر برگردد و حکمش حبس است تا بمیرد یا اسلام اختیار کند و از برای مرتد پنج حکم گفتند:

1- نجاست بدن 2- بطلان ازدواج 3- ممنوعیت از ارث 4- قتل 5- که محل اختلاف است عدم قبول توبه و تحقیق آنست که توبه او قبول میشود و ازدواج او بعقد جدید صحیح است و اگر قبل از ثبوت نزد حاکم توبه

ص: 272

کرد قتل هم برداشته میشود و لکن ارث اگر مورث او در حال ارتداد بمیرد باو برنمیگردد و اگر پس از توبه بمیرد ارث میبرد.

و مراد در اینجا اینست که یعقوب از حالت عمی و بیاض عین برگشت بصیرا بینا شد سپس بشارت یوسف را که عزیز مصر شده با آن عظمت و عزت و ریاست که تمام اهل مصر رجالا و نساء و تمام اموال آنها منقولا و غیر منقول مملوک او شده اند بیعقوب دادند، و در بعض اخبار دارد که این پیراهن را بر هر ذی آفتی بیندازند بکلی رفع آن میشود و حضرت یعقوب نه فقط بصیر شده باشد حالت شکستگی و ضعف و انحناء و همّ و غمّ آن مبدّل شد بصحت و سلامت و استقامت و فرح و سرور و سجده شکر کرد سپس استفسار از ابن یامین کرد گفتند نزد یوسف معززا ماند و او را نگاه داشت نزد خود و انتظار دارد که تمام ما با اهل و عیال در خدمت شما و بالاتفاق جلاء وطن کنیم و برویم مصر نزد یوسف و شما بوصال او برسید و خدمت گذار شما باشد.

قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ حضرت یعقوب فرمود باولاد و احفاد و کسان خود آیا من نگفتم بشما که محققا من میدانم از جانب وحی الهی چیزی را که شما نمیدانید.

چون وحی الهی باو رسیده بود که یوسف زنده است و وعده وصال هم باو داده بودند که بالاخره بوصال او میرسید بلکه از همان رؤیای یوسف حضرت یعقوب عزت و برتری او را بر برادرانش میدانست و لذا فرمود لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ بلی محل یوسف و در چه حالی است او را نمیدانست و همین انتظار و فراق باعث حزن و اندوه او بود اگر بکلی مأیوس بود این نحو نمیشد که گفتند (الیأس احدی الراحتین) لذا قال یعقوب بآنها أَ لَمْ أَقُلْ استفهام تقریری

ص: 273

است که اعتراف کنند که شما چنین فرمودی نظیر آیه شریفه أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی و بسیاری از آیات دیگر مثل أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ و غیر اینها.

لکم خطاب بجمیع اولاد و احفاد و اهل و کسان آنها است إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ تقیید من اللَّه از جهت اینکه بطرق عادی نبوده که اگر وحی الهی نبود من هم مثل شماها مأیوس بودم و دروغ شما را باور میکردم و این هم یکی از معجزات انبیاء است بکوری چشم کسانی که بکلی منکر معجزه هستند یا منکر علم غیب برای انبیاء و ائمه علیهم السلام میشوند بتوهّم اینکه ظواهر آیات دلالت دارد بر اینکه علم غیب مختص بخدا است و مکرر گفته ایم که اگر ما میگفتیم از پیش خود اینها علم غیب دارند حق بجانب شما است لکن پس از وحی الهی و اخبار خداوند دیگر بر آنها غیب نیست بر ما غیب است و ما می گوییم آنها بآنچه نزد ما غیب است چنانچه خداوند علم دارد بآنچه بر بندگان حتی الانبیاء غیب است لکن بر ذات مقدس او غیب نیست و بعین مثل اینست که ما خبر از فردا نداریم وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ لقمان آیه 34، لکن باخبار خداوند در قرآن مجید و باخبار انبیاء و ائمه علیهم السلام از بسیاری از خصوصیات آتیه خبر داریم از ظهور حضرت بقیة اللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه و علائم حتمیه ظهور و کیفیات ظهور و دوره رجعت و عوالم عالم برزخ و قیامت و بسیاری از خصوصیات آنها دیگر بر ما غیب نیست پس چه مانعی دارد بگوئیم خداوند تعلیم فرمود علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقه بآنها) چنانچه در دعاء ندبه در پیشگاه الهی عرض میکنی

و علمته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک

و اخبار در این باب متواتر است بتواتر معنوی منحصر بدعاء ندبه نیست.

ص: 274

ما لا تَعْلَمُونَ شما نمیدانستید حتی خود پسران یعقوب که بدروغی گفتند که اکله الذئب آنها هم نمیدانستند حیات یوسف و بازگشت یعقوب با عزت تمام.

[سوره یوسف (12): آیه 97] .... ص : 275

قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ (97)

گفتند پسران یعقوب ای پدر بزرگوار ما طلب مغفرت کن بر ما گناهان ما را محققا ما بودیم خطاکاران.

قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا مسئله استغفار با توبه از گناه فرق دارد توبه مختص بفاعل ذنب است که حقیقة بین خود و خداوند پشیمان شود که فرمود

التائب من الذنب کمن لا ذنب له

و فرمود

کفی فی التوبة الندم.

و لکن استغفار دعاء است بمعنی طلب مغفرت و مغفرت پرده پوشی است و غفران الهی آنست که از نامه عمل محو میفرماید و تبدیل میکند بحسنات و از نظر ملائکه حفظه و کتبه محو میکند و در قیامت هم اظهار نمیکند و البته دعاء دیگران سریع الاجابه در حق مذنب است بخصوص اگر داعی مقرب درگاه الهی باشد و اقرب در این درگاه انبیاء ثم الاولیاء ثم الامثل فالامثل هستند ثم الملائکة المقربین بالاخص اگر مراعات شرائط دعاء بشود از حیث مکان و زمان و ساعات استجابت دعاء و بهترین ساعات وقت سحر است بالاخص در قنوت وتر که گفتند چهل مؤمن را طلب مغفرت کنید و بهترین ایام و لیالی شب و روز جمعه است و بهترین شهور شهر رمضان و بهترین اماکن مساجد و مشاهد مشرفه و بهترین حالات حال تضرع و بکاء و با طهارت و تعقیب فرائض و غیر ذلک من الشرائط.

و تعبیر بذنوبنا بنحو جمع دلالت دارد بر جمیع گناهان زیرا جمع مضاف دلالت بر عموم دارد و گناهان آنها در حق یوسف و یعقوب بسیار بود و مخصوصا

ص: 275

ظلم بدو پیغمبر خدا بعلاوه قطع رحم و ظلم بپدر و برادر لذا گفتند إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ خطاء در اینجا مقابل عمد نیست که اشتباه باشد چنانچه در باب قتل عنوان دارند قتل عمد و قتل خطاء و شبه عمد و شبه خطاء بلکه مراد تجاوز از حدّ خود و متابعت هوای نفس و مخالفت اوامر الهی و ارتکاب معاصی است که از روی جهالت و حماقت مرتکب شوند و مستحق عقوبت و عذاب شوند. و بعبارت دیگر خطاء مقابل با صواب است فلانی مصیب و فلانی مخطئ است و لذا مذهب شیعه را مخطئه گویند که ممکن است ادله اجتهادیه بر خلاف واقع باشد لذا گفتند للمصیب اجران و للمخطئ اجر واحد بخلاف عامه که منکر احکام واقعیه هستند و حکم را تابع رأی مجتهد و حاکم میدانند و آنها را مصوبه گفتند حتی نقل کردند که شخصی را در همدان بیّنه اقامه شد بر موت او و حاکم حکم کرد او را گرفتند غسل و کفن و نماز گذاردند هر چه صدا میزد من زنده ام میگفتند حاکم حکم بموت تو کرده باید تو را دفن کنیم و اموالت را بین ورثه تقسیم کنیم و تو را مرده پنداریم.

[سوره یوسف (12): آیه 98] .... ص : 276

قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (98)

فرمود یعقوب که زود باشد که برای شما طلب مغفرت میکنم از پروردگار خود محققا پروردگار من آمرزنده و مهربان است نسبت ببندگان.

اشکال- چرا حضرت یوسف فورا ببرادرانش گفت لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ و حضرت یعقوب وعده داد که پس از این برای شما طلب مغفرت میکنم.

بعضی جواب دادند که حضرت یوسف نظر بجوانیش دل رحم تر بود تا یعقوب چون پیر شده بود، و این جواب با اینکه توهین بمقام نبوّت است مسلما محبت

ص: 276

یعقوب بپسرانش زیادتر از محبت یوسف بود ببرادرانش و سر تأخیر برای این بود که انتظار سحر داشت که تأثیرش بیشتر است بعلاوه دعاء و استغفار در حق دیگران در ظهر غیب بهتر است تا در حضور لذا قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی و یقینا پیغمبر دروغ نمیگوید و طفره نمیزند و خلف وعد نمیکند بخصوص بقرینه إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ با تأکیدات زیادی کلمه ان تکرار ضمیر انّه هو کلمه الغفور که صفت مشبهه است دلالت بر دوام و ثبات دارد، و در خبر دارد سعه مغفرت الهی باندازه ایست که انبیاء و ملائکه هم تصور نمیکردند، و کلمه الرحیم که آنهم صفت مشبهه که بدانید علاوه بر اینکه خداوند از گناه شما درمیگذرد و میآمرزد و پرده پوشی میکند مورد تفضلات و عنایات و مراحم خود هم قرار میدهد چنانچه میفرماید فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70.

[سوره یوسف (12): آیه 99] .... ص : 277

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ آوی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ (99)

پس چون که داخل شدند بر یوسف آورد بسوی خود ابوین خود را و گفت داخل شهر مصر شوید ان شاء اللَّه با کمال امنیت.

از این آیه استفاده میشود که دخول بر یوسف قبل از دخول در مصر بوده و این باین نحو میشود که حضرت یوسف باستقبال آنها از مصر خارج شده و در نزدیکی مصر یکدیگر را ملاقات کردند و شرحش باین نحو است که گفتند حضرت یوسف دویست مرکب با جمیع وسائل مسافرت فرستاد بر یعقوب و آنها بفوریت با تمام اهل و عیال در ظرف نه روز خود را بنزدیکی مصر رسانیدند با کمال فرح

ص: 277

و سرور که گفتند

(وعده وصل چون شود نزدیک آتش عشق تیزتر گردد)

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ یعنی وارد شدند و قافله یعقوب رسید حضرت یعقوب چون چشمش بیوسف افتاد با آن جلال و عظمت که با یک جمع کثیری از درباریان و قشون باستقبال آمده اند پیاده شد و تمام قافله هم پیاده شدند و حضرت یوسف هم با اجزاء خود پیاده شد و چون پیشاپیش قافله یعقوب بود و حضرت یوسف هم مقدم بر اجزاء بود این پدر و پسر زودتر بهم رسیدند و یکدیگر را ملاقات کردند یوسف پدر خود را در بر گرفت که معنی آوی الیه یعنی بخود چسبانید ابویه اختلاف است که آن دیگری که بوده بعضی گفتند خاله یوسف بوده که مادر ابن یامین که مادر یوسف باشد در همان ایام نفاس از دنیا رفته بود و خاله یوسف را یعقوب بجای خواهرش اختیار کرد و اطلاق امّ بر خاله میشود چنانچه اطلاق اب بر عمّ شده در مورد ابراهیم إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ و آذر عم ابراهیم بوده و همچنین در مورد یعقوب إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ بقره آیه 127 و حال آنکه اسمعیل عم یعقوب بود.

لکن این خلاف ظاهر است بلکه مراد مادر خود یوسف است و ابن یامین با یوسف برادر ابوینی بودند چنانچه هر دو فرزند یعقوب بودند با هم از یک مادر بودند و در ضیافت یوسف گذشت که ابن یامین تنها ماند یوسف او را طلبید و با هم تناول کردند و در آیات قبل اشاراتی و قرائنی بر این دعوی گذشت و یوسف مادر خود را هم در بر گرفت.

وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ مثل اینکه تعارف و احترام باشد که صاحب منزل موقعی که وارد میشود بضیف میگوید بفرمائید و آنها را مقدم بر خود وارد منزل میکند (ان شاء اللَّه) تعلیق بر مشیت الهی در هر امری بسیار خوب است چنانچه

ص: 278

میفرماید وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ کهف آیه 22 آمنین نظر به اینکه کسانی که از خارج مصر داخل در مصر میشدند.

اراده توطن در او میکردند از اهالی مصر در امان نبودند و آنها را بخود راه نمیدادند حضرت یوسف گفت که سکونت و توطن نمائید در مصر انشاء اللَّه تعالی در امان هستید لکن این تأمین تا زمانی بود که یوسف در قید حیات بود پس از رحلت یوسف مملکت مصر در دست فراعنه قرار گرفت مخصوصا فرعون موسی که سیصد سال سلطنت داشت و از زمان یوسف تا زمان موسی چهارصد سال بود و موقعی که یعقوب با اهلش و اولادش وارد مصر شدند هفتاد و سه نفر بودند و در ظرف این چهارصد سال موقعی که بنی اسرائیل با موسی از مصر خارج شدند ششصد هزار و پانصد و هفتاد و کسری بودند با اینکه فرعون ملعون پسران آنها را میکشت و زنهای آنها را بکنیزی میبرد و میان رجال و نساء آنها جدایی می انداخت.

[سوره یوسف (12): آیه 100] .... ص : 279

وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (100)

و بالا برد یوسف ابوین خود را بر تخت سلطنتی و ابوین او و برادرانش برای او افتادند بسجده و گفت یوسف ای پدر بزرگوار این است تأویل رؤیای من که قبلا خدمت شما گفتم بتحقیق خداوند قرار داد او را حق و ثابت و بتحقیق

ص: 279

احسان فرمود بمن زمانی که مرا از حبس نجات داد و شما را آورد نزد من از بعد آنکه شیطان بین من و برادرانم جدایی انداخت بدرستی که پروردگار من لطف و عنایت دارد نسبت بهر چه که مشیتش تعلق گیرد بدرستی که او است عالم بهر چیزی و حکیم است بجمیع مصالح و حکم.

وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ عرش عریکه سلطنت است و مختص بشخص سلطان است مثل تخت سلطنت بلقیس که هدهد گفت وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ نمل آیه 23 و حضرت سلیمان فرمود أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها نمل آیه 38 و خداوند تشبیه فرمود عظمت و کبریایی و قدرت و احاطه خود را بعرش که فرمود ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ اعراف آیه 52. و این فوق احترام بود که یوسف بابوین خود گذارد که جایگاه شما عریکه سلطنت است.

خَرُّوا لَهُ سُجَّداً در باب سجده ملائکه بآدم گفتیم دو نحو سجده داریم سجده عبودیت و پرستش این مختص بخدا است در مقابل عبده شمس و اصنام و کواکب و غیر اینها که مشرکین داشتند. و سجده تعظیم و احترام که نسبت بملوک و سلاطین و انبیاء و سایر اعاظم و بزرگان و این تابع امر و نهی الهی است در شریعت اسلام نهی اکید فرموده حرام است نه اینکه شرک باشد در مورد آدم امر اکید فرموده واجب است و عین اطاعت خدا است و لذا شیطان مطرود شد بر مخالفت و در شریعت ابراهیم و انبیاء بنی اسرائیل جایز بلکه ممدوح بوده و احتیاج بتأویلات و تصرفات بعض مفسرین نداریم و شاهد بر این دعوی فرمایش خود حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که اگر سجده بر غیر خدا جایز بود میگفتم زنها بشوهرها سجده کنند معنی این نیست که شوهرها را بپرستند بلکه این نحو تعظیم و احترام ملحوظ دارند.

وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ البته خود یعقوب میدانست که

ص: 280

فرمود لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ و خود یوسف هم میدانسته که میفرماید وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ آیه بعد و هر دو انتظار آن را داشتند که موقع ظهورش چه موقع است زیرا رؤیای انبیاء و معصومین شیطانی نیست و لو مدت زیادی بین رؤیا و ظهورش طول کشیده باشد مثل رؤیای حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که بوزینه ها بر منبرش بالا میروند که بنی امیه و بنی مروان باشند، شمس پدر بزرگوارش. قمر مادر مهربانش، یازده ستاره برادرانش.

قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا مقابل رؤیای شیطانی که باطل و عاطل است چنانچه الهامات ملکی در مقابل وساوس شیطانی و وحی الهی بر قلوب انبیاء و وحی شیطانی بر قلوب اشقیاء که در قرآن میفرماید شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً انعام آیه 112.

وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ با چه عزّت و احترام و اقرار زنهای مصری و زن عزیز مصر و ظهور مقام علمی و عملی او بر تمام اهل مصر بالاخص ملک مصر.

وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ بدو بادیه است چون یعقوب و پسرانش بادیه نشین بودند بواسطه اغنام و گله گاو و گوسفند که آنها را در بیابان بچرانند چه احسانی است بالاتر از اینکه تمام آنها با بسته گانشان مصری و شهرنشین در دربار سلطنتی نزد او باشند.

مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی نزغ بمعنی افساد و اغوای شیطان است حضرت یوسف برای احترام برادران نسبت این تفرقه و جدایی را بشیطان داد آنهم نه بگوید که آنها فریب شیطان را خوردند گفت میان من و برادرانم افساد کرد و ما را از یکدیگر جدایی انداخت إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِما یَشاءُ از برای لطف معانی کردند و لکن ظاهر اینست

ص: 281

که مراد علم بدقائق امور باشد و بعبارت فارسی ریزه کاری کانّه یوسف میخواهد اظهار کمال رضایت را کند که تمام این پیش آمدها لطف و احسان و مقدمه بود برای رسیدن باین عزت و سلطنت و مقام.

إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ علمش بهر چیزی احاطه دارد الحکیم مصالح و مفاسد هر چیزی را میداند، سپس در مقام شکرگزاری برآمد و اظهار امتنان.

[سوره یوسف (12): آیه 101] .... ص : 282

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (101)

پروردگار من بتحقیق دادی بمن از ملک و سلطنت و تعلیم فرمودی مرا از تأویل خوابها خالق آسمانها و زمین هستی بدون سابقه تو ولیّ من هستی در دنیا و آخرت بمیران مرا در حالت اسلام و ملحق فرما ببندگان صالح.

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ پس از آنکه حضرت یوسف برای پدر و مادر و برادران و سایر بستگان شرح تفضلات الهی را نسبت بخود بیان کرد در مقام شکر گذاری و مناجات با پروردگار خود برآمد که چه اندازه تفضلات تو شامل حال من شده که کسی را که برسم غلامی بچند درهم قلیلی بفروشند بمقام سلطنت مصر برساند آنهم به اینکه مالک رقاب تمام مصریها باشد و تمام آنها در تحت عبید و امام و اطاعت او باشند و تمام مصر از منقول و غیر منقول در ملکیت او درآید این از جهت ظاهری و اما از جهت معنوی علاوه از مقام نبوت و افاضه علم و حکمت تأویل رؤیا را هم علمش را بمن افاضه فرمود وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ.

پس از شکرگزاری پروردگار خود را ستود که فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

ص: 282

هستی، فاطر ایجاد بدون نقشه و سابقه است و مراد جمیع عوالم علوی و سفلی است آنهم هر جزء جزء او بجا و بموقع موافق حکمت و مصلحت باشد اشاره به اینکه آنچه بر من پیش آمد شده از حسد برادران و اذیت آنها و در چاه انداختن و بچند درهم فروختن و در مصر زندانی شدن تمام عین صلاح و لطف و بجا و بموقع بوده و اسباب و وسائل رسیدن بمقام سلطنت و عزت و ریاست بوده.

سپس در مقام دعاء و اظهار حاجت برآمد که همین نحوی که در دنیا مشمول این نوع تفضلات فرمودی در آخرت هم باعلا درجه سعادت برسان که دو چیز باعث سعادت است یکی با ایمان و مسلمان از دنیا رفتن که مفاد تَوَفَّنِی مُسْلِماً هست و دیگر موفق شدن باعمال صالحه که بنده صالح تو باشم و با انبیاء و صلحاء محشور گردم که مفاد وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ است.

قضایای حضرت یوسف علیه السّلام و قصص آن بآخر رسید. پس از بیان آنها خداوند خطاب بپیغمبرش رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم میفرماید:

[سوره یوسف (12): آیه 102] .... ص : 283

ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ (102)

این شرح قضایا و قصص یوسف یک قسمت از خبرهای غیبی است که ما وحی فرستادیم بسوی تو و نبودی تو نزد آنها آن موقعی که اجماع و اتفاق کردند بر کار خود که یوسف را در چاه اندازند و آنها بچه نحو مکر و حیله بکار بردند که او را از یعقوب ربودند و کردند آنچه کردند.

ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ غیب اموری است که از علم بشر بیرون است چه راجع بامور گذشته مثل قضایای انبیاء: آدم بچه نحو خلق شد و سجود ملائکه

ص: 283

و از بهشت خارج شدن، نوح چه اندازه دعوت کرد و قومش هلاک شدند، هود و صالح و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی و عیسی کیفیت ولادتش و قوم آنها، عاد و ثمود و فرعون و غیر آنها.

و چه نسبت بحال مثل کرات علویه و اسرار مخفیه و عرش و کرسی و سماوات و بهشت و جهنم و آنچه خداوند در آنها خلق فرموده از ملائکه و حور العین و غیر اینها از عالم آینده و قضایایی که بعد از پیغمبر در امت و در عالم اتفاق می افتد و دوره غیبت و زمان رجعت و عالم برزخ و قیامت که تمام اینها خبرهایی است که احدی جز ذات پروردگار اطلاع ندارد.

نُوحِیهِ إِلَیْکَ که دلیل بر نبوت و رسالت تو باشد و معجزه و حجت بر صدق دعوای تو که از جانب حق بتو وحی رسیده.

وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ و الّا تو نبودی نزد اولاد یعقوب و مشاهده نکرده بودی که بگویند مشرکین که آنجا بودی و دیدی و خبر میدهی از راه وحی نیست إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ که گفتند اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ الی آخر الآیات.

وَ هُمْ یَمْکُرُونَ که بحضرت یعقوب گفتند ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلی یُوسُفَ الی آخر الآیات که شرح آنها مفصلا گذشت.

[سوره یوسف (12): آیه 103] .... ص : 284

وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ (103)

و نیستند اکثر مردمان و لو اینکه هر چه تو اصرار و ابلاغ کنی بایمان آورندگان از صدر اول دنیا الی زماننا بلکه تا زمان ظهور حضرت بقیة اللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه اکثریت با اهل باطل بوده و هست در قرآن مجید موارد زیاد دارد أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ أَکْثَرُهُمْ

ص: 284

لا یُؤْمِنُونَ

در باب توحید اکثریت با مشرکین است. در باب نبوت اکثریت با کفار است، در باب امامت اکثریت با مخالفین است در باب عدالت اکثریت با فسّاق است در باب اطاعت اکثریت با عصات است لذا میفرماید وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ ماء نافیه است بطور کلی نفی میفرماید وَ لَوْ حَرَصْتَ حرص اصرار بر امری است مثلا بسیاری حرص برای جمع مال و جاه و تحصیل زخارف دنیوی میزنند و مراد در اینجا حرص بر دعوت و تبلیغ و مواعظ و نصایح و ارشاد و هدایت است و آیه دلالت ندارد بر اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حریص در این امور بوده زیرا بکلمه لو که امتناعیه است بیان فرموده که بر فرض محال اگر شما حریص در این امر باشی مع ذلک اکثر این کفار و مشرکین ما یکونوا بِمُؤْمِنِینَ نظیر آیه شریفه در خطاب بحضرت نوح که فرمود أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ هود آیه 38.

زیرا در ایمان دو چیز شرط است یکی دعوت و ارشاد و هدایت و اقامه معجزه و تبلیغ و موعظه و نصیحت و بشارت و انذار و نحو اینها از این جهت تام و تمام است و چیزی فرو گذار نشده.

دیگر قابلیت محل که قلب آمادگی داشته باشد برای قبول و اما قلوبی که کالحجارة است او اشد قسوه و سیاه شده و غرق هوی و هوس و عناد و عصیبت باشد مثل نمرود، شدّاد، فرعون، هامان، قارون و ملیاردها امثال آنها ابدا تأثیری ندارد نگاه کنید مثل أبا بکر و عمر و یاران آنها چه اندازه از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم سفارش اهل بیت علیهم السّلام بالاخص حضرت صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها را شنیدند و پس از وفاتش چه کردند حضرت ابی عبد اللَّه علیه السّلام چه اندازه با لشکر کربلا خودش و اصحابش موعظه و نصیحت کردند چه تأثیری بخشید وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً اسری آیه 84 وَ لا یَزِیدُ الْکافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً

ص: 285

وَ لا یَزِیدُ الْکافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلَّا خَساراً فاطر آیه 37.

و ما در ابناء نوع امروزه بعین مشاهده میکنیم که چه اندازه علماء اعلام و وعاظ ذوی العزّ و الاحترام بالای منبرها در مساجد و مجالس سوگواری راجع بحجاب و ساز و آواز و موسیقی و سایر وظائف دینی صحبت میکنند که میتوان گفت کمتر منبری است که اشاره باین امور نداشته باشد و مع ذلک خردلی در قلوب سیاه آنها تأثیر نمیکند بلکه کلماتی در مقابل آنها میگویند که موجب کفر و نجاست میشود (اعاذنا اللَّه من شرور آخر الزمان).

[سوره یوسف (12): آیه 104] .... ص : 286

وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ (104)

و سؤال نمیکنی شما از این قوم بر این دعوت و تبلیغ اجر و مزدی این نیست مگر یادآوری از برای جمیع عالمین از اول زمان بعثت تا آخر دنیا مسئلة- اجرت بر واجبات چه واجب عینی باشد و چه واجب کفایی جایز نیست و لو هزار گونه نفع برای دیگران داشته باشد و دعوت و ابلاغ بر انبیاء واجب عینی است و بر علماء اعلام واجب کفایی که اگر بمقدار کفایت قیام کردند تکلیف از دیگران ساقط میشود حتی اجر بر تجهیزات میت هم بمقدار واجب جایز نیست بلی برای زائد از مقدار واجب مانعی ندارد حتی آیه شریفه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی شوری آیه 22 برای نفع امت است که بدون مودت ذوی القربی کلیه اعمال و عبادات باطل و موجب زوال ایمان میشود و باعث خلود در عذاب اشد از عذاب کفار و مشرکین میگردد چنانچه در حدیث است که اول عذاب و حکم دخول در نار میشود در حق همین مخالفین و معاندین این خاندان نبوت اینها اعتراض میکنند که ما اقرار بتوحید و نبوت داشتیم و بقبله نماز بجا میآوردیم هنوز مشرکین و کفار در حق آنها حکم نشده

ص: 286

چرا در حق ما حکم فرمودی خطاب میرسد لیس من یعلم کمن لا یعلم و شاهد بر این دعوی آیه شریفه است قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ سبأ آیه 47. لذا میفرماید وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ تو سؤال نمیکنی بطریق نفی فرمود نه بطریق نهی اشاره به اینکه از لطف و عنایتی که بامّت داری از آنها توقعی نداری بلکه آنها را از فقر بغناء آوردی، از ذلّت بعزّت رسانیدی، از فرقت بوصال کشانیدی، از ضلالت بهدایت رسانیدی، از عداوت بوداد بردی، از کفر و شرک و ضلالت و جهالت بشاه راه ایمان و هدایت و معرفت تبدیل فرمودی و از آنها مزدی طلب ننمودی.

ان هو این عمل تو از تبلیغ و وعظ و بیان احکام و بشارت و انذار نیست الّا ذکر که از غفلت بیرون آیند خدا را فراموش نکنند بسعادت و رستگاری نائل شوند وظیفه شناس شوند بفکر عالم آخرت افتند متذکر اهوال قیامت باشند نجات از مهالک دنیوی و اخروی پیدا کنند دست از باطل بشویند و راه حق را بگیرند و مشمول تفضلات الهی شوند.

للعالمین در اول سوره حمد در جمله الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ بیان عوالم را نمودیم: عالم عقول، عالم نفوس، عالم ارواح، عالم علوی، عالم سفلی از مجردات و مادیات از سماوات و ارض از جمادات و نباتات و حیوانات و جنّ و انس و ملک از ذوی العقول و غیر آنها.

و از این جمله استفاده میشود که رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بر ما سوی اللَّه سرتاسر ممکنات مبعوث و تمام باید تحت اطاعت او باشند و مکرر گفتیم که آیات بسیاری در قرآن بالصراحه دلالت دارد که جمادات و نباتات و حیوانات هم شعور و ادراک و تکلیف دارند که ذکر آنها موجب تطویل میشود.

ص: 287

[سوره یوسف (12): آیات 105 تا 106] .... ص : 288

وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (105) وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (106)

و چه بسیار از آیات الهیه چه آیات سمائی و چه آیات ارضی که بر این مشرکین و کفار میگذرد و مشاهده میکنند و لکن آنها از این آیات غافل هستند و توجه نمیکنند و بر آنها تأثیر نمیگذارد.

وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ آیة دلیل و برهان بر وجود حق و وحدانیته و قدرته و حکمته و سائر صفات او است و تمام مخلوقات حق از عوالم علوی و سفلی دلیل است

(و فی کل شیئی له آیة تدلّ علی انه واحد)

فی السموات از خلقت کرات جوّیه کره شمس و منظومه های شمسیة و کواکب علویه و نظم در حرکت هر یک که دقیقه تخلف نمیکند در سرعت و بطاء و آثار مترتبه بر آنها و نزول باران و برف و تشکیل فصول اربعه و شب و روز و غیر اینها از آنچه مشاهده میشود که هر یک دلیل بارزی است.

و الارض از بحار و انهار و جبال و معادن مستخرجه از آن و نباتات و حیوانات برّی و بحری از طیور و انعام و سباع و وحوش و هوام و انسان و غیر آنها که در هر یک چه اندازه آثار قدرت و علم و حکمت وجود دارد

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

یَمُرُّونَ عَلَیْها که برخورد میکنند بآنها بالاخص حالات مختلفه که در خود مشاهده میکنند از غنا و فقر، صحت و مرض، عزت و ذلت، حیات و موت نعمت و بلاء که تمام دلیل است که مدبر خداوند است. چه بسیار بر امری تصمیم قطعی گرفته میشود و تمام اسبابش را فراهم میکند و بنتیجه نمیرسد و تمام اینها امور حسبیه مشهود کل است. و اما امور غیر محسوس از عوالم مجردات

ص: 288

و ما ورای طبیعت و ملائکه و جنّ و غیر اینها الی ما شاء اللَّه.

وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ مرجع ضمیر هم تمام مشرکین چه شرک عبادتی یا افعالی باشد و تمام کفار چه کفار جحودی باشد یا انکاری بلکه حتی بسیاری از طبقات مسلمین که توجه بخدا ندارند و تمام نظر باسباب ظاهری و مسلک قارونی دارند که قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی قصص آیه 78، و اعراض پشت کردن و ندیده گرفتن است کانّه هیچ یک از این آیات را مستند بخدا نمیدانند یا مستند بطبیعت یا ببخت و پیش آمد یا خشم طبیعت میشمارند.

وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ اخبار بسیاری داریم که مراد از مشرکین شرک طاعت است نه شرک عبادت لکن مکرر گفته ایم که اخبار بیان مصداق میکند منافی با عموم ندارد بلی البته شرک ذاتی و صفاتی مناسبت با آیه ندارد و لکن شرک افعالی و عبادتی را یقینا شامل است بقرینه وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ که یا مستند بطبیعت یا باسباب و وسائط میدانند یا مستند بآلهه خود از اصنام و شمس و غیر اینها می پندارند و اخبار مذکوره شرک طاعت را هم میفرماید شامل است و این از اقسام شرک خارج است زیرا اطاعت غیر خدا اگر بامر الهی باشد عین اطاعت خدا است مثل اطاعت رسول و اولی الامر و اطاعت والدین و اطاعت زوج و امثال اینها و اما اگر مورد نهی الهی باشد مثل اطاعت شیطان، هوای نفس، ارباب ضلال این هم یک نوع شرک عبادتی است چنانچه میفرماید أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ یس آیه 60، و نیز میفرماید أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ جاثیه آیه 22، که هوای نفس را اطاعت میکند کانّه اله خود می پندارد و اطاعت شیطان میکند کانه عبادت او را میکند.

إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ بر تمام اینها شرک بمعنی اعم صادق است و اللَّه العالم و رسوله و اوصیائه.

ص: 289

[سوره یوسف (12): آیه 107] .... ص : 290

أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (107)

آیا پس این کفار و مشرکین و اهل ضلال ایمن هستند اینکه بیاید آنها را عذابی از جانب خداوند که فرو گیرد تمام آنها را یا بیاید آنها را قیامت بناگاهی و آنها هیچ متوجه نباشند و ملتفت نشوند.

أَ فَأَمِنُوا یکی از معاصی کبار امن من مکر اللَّه است چنانچه یأس من روح اللَّه هم گناه بزرگی است أَنْ تَأْتِیَهُمْ عذاب دنیوی اثر طغیان و سرکشی مثل غرق، خسف، صیحه، صاعقه، امطار حجاره و امراض مثل وباء، طاعون.

زلزله، ریح که بسیار اتفاق افتاده.

غاشیة از غشاء بمعنی احاطه که تمام اطراف را بگیرد و مستور کند چون عذاب الهی دو قسم است خصوصی و عمومی در اثر معاصی هر کسی باندازه استحقاق مبتلا میشود این خصوصیت بر شخص عاصی است و اما اگر معاصی شایع شد و عمومیت پیدا کرد و رواج گرفت عذاب هم عمومیت پیدا میکند سرتاسر را فرو میگیرد و یک مرتبه تمام را هلاک میکند مثل غشاوت بصر که تمام نور او را میگیرد و مثل شب که تمام نور روز را از بین میبرد یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ مِنْ عَذابِ اللَّهِ عذاب عالم گیر که یک مرتبه تمام را هلاک کند و از آیات بسیار استفاده میشود که اهل ایمان را خداوند نجات میدهد و ما بقی را هلاک میکند مگر اینکه آنها هم مقصر باشند در مداهنه با اهل معاصی و ترک امر بمعروف و نهی از منکر مثل قوم شعیب که در خبر دارد صد هزار بودند چهل هزار اشرار بقیه ابرار تمام هلاک شدند راوی سؤال کرد گفت (هذا للاشرار فما بال الأبرار) حضرت فرمود از جهت مداهنه با آنها و ترک امر بمعروف و نهی از منکر

ص: 290

أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً که دارد میفرماید وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79 آنی الحصول است.

وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ بمجرد نفخ صور اول تمام روحها از قالب تهی میشود و دوم تمام قیام میکنند چنانچه میفرماید وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ زمر آیه 68 و در خبر است که مردم در بازار مشغول کار هستند که یک مرتبه صور دمیده میشود و تمام میمیرند.

[سوره یوسف (12): آیه 108] .... ص : 291

قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ (108)

بفرما ای رسول محترم باین مشرکین و کفار این است راه من دعوت میکنم بسوی خداوند از روی دانش و بینایی من و کسی که متابعت مرا میکند و منزه است خدای متعال و نیستم من از مشرکین.

قُلْ هذِهِ مشار الیه هذه مجموعه دین مقدس اسلام از عقائد حقه و اخلاق فاضله و احکام شرعیه و دستورات الهیه است و تعبیر بهذه دون هذا بواسطه اشتمال بر جمیع مذکورات که گفتند دین مقدس اسلام عبارت است از امور دینیه و صفات قلبیه و ملکات نفسانیه و اعمال جوارحیه و عقائد و اخلاق و افعال.

تنبیه- انسان دارای سه جزء است نفس انسانی که جوهر مجرد است که تعبیر بعقل و لطیفه ربانی و جوهر ملکوتی میکنند و در لسان آیات و اخبار بقلب تعبیر فرموده و این چون مجرد است قابل عروض عرض نیست بلکه علم و معرفت موجب توسعه او میشود و عین ذات او است و شاید اشاره باین باشد که فرمودند

ص: 291

من عرف نفسه فقد عرف ربه

که صفات زائد بر ذات ندارد و جز ذات چیزی نیست. و نفس حیوانی و حیات جسمانیست که صفات حمیده و ملکات حسنه و اخلاق فاضله راجع باوست. و اعضاء بدن که افعال صادره راجع بآنها است.

سبیلی طریقه و مسلک و مشی من اینست أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ مأمورم که تمام بشر و طائفه جن را تا قیام قیامت دعوت کنم بسوی توحید و صفات و عدل الهی و احکام صادره از او و دستورات و فرامین او.

علی بصیرة از روی بینایی و یقین و اطمینان، و از برای بصیر دو معنا است یکی مقابل عمی و دیگری دانای بحقایق امور و باین اطلاق بر خداوند میشود هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ یعنی از روی مدرک و دلیل و برهان نه از راه تقلید و هوای نفس و عصبیت که در شماها است.

أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی دو احتمال در این جمله میرود یکی آنکه متعلق بادعو الی اللَّه باشد یعنی من و کسانی که متابعت مرا میکنند دعوت الی اللَّه میکنیم و باین راه دلالت و هدایت مینمائیم. دیگر آنکه متعلق ببصیرت باشد یعنی از روی بصیرت دعوت میکنیم و احتمال دوم اقرب است.

سبحان اللَّه خداوند منزه و مبرّاء است از آنچه شما نسبت میدهید از شرک که شریک ندارد امر بقبیح نمیکند و صفات زائده ندارد عیب و نقص و احتیاج در ساحت قدس او روا نیست فعل لغو از او صادر نمیشود.

وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ نه شرک ذاتی و نه صفاتی و نه افعالی و نه عبادتی و نه نظری در جمیع اینها یک و یگانه است.

ص: 292

[سوره یوسف (12): آیه 109] .... ص : 293

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُری أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ (109)

و نفرستادیم از پیش از تو مگر مردانی که وحی فرستادیم بسوی آنها از اهل شهرستانها و آبادیها پس سیر نمیکنند در روی زمین پس نظر کنند چگونه بوده عاقبت کسانی که از پیش از آنها بودند و هر آینه دار آخرت بهتر است از برای کسانی که متقی باشند آیا پس تعقل نمیکنید.

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا اشاره بانبیاء سلف است از آدم و شیث و نوح و ابراهیم و هود و صالح و لوط و شعیب و ذا الکفل و موسی و هارون و داود و سلیمان و ایوب و یوسف و عیسی و اسحق و یعقوب و غیر اینها از پیغمبران نُوحِی إِلَیْهِمْ که بر آنها وحی فرستادیم برای هدایت و ارشاد بندگان مِنْ أَهْلِ الْقُری که هر کدام در یک قسمت زمین بر قوم خود از شهرستانها و آبادیها که آنها را سوق دهند بسعادت دارین و نجات از مهالک نشئتین و تکمیل عقائد حقه و اخلاق فاضله و اعمال صالحه و رفع مفاسد و مضار و جلوگیری از عقائد باطله و صفات خبیثه و افعال قبیحه و اعمال سیئه.

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا این قوم شما از مشرکین و کفار و مؤمنین بسیر تاریخ و پرسش از حالات سابقین که ما در هر قومی مؤمنین بانبیاء را نجات دادیم و کسانی که ایمان نیاوردند و مخالفت انبیاء را کردند بعذابهای گوناگون هلاک کردیم فی الارض در هر نقطه از زمین.

فَیَنْظُرُوا بنظر علمی و فکری و تذکری کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ از طوفان قوم نوح و ریح قوم هود و صیحه قوم صالح و خسف قوم لوط

ص: 293

و صاعقه قوم شعیب و غرق قوم موسی و ارسال ابابیل بر اصحاب فیل و غیر اینها بخود بیایند و بترسند که سنّة الهی با کفار و مشرکین چه بوده و با مؤمنین چه بوده وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا احزاب آیه 62 فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا فاطر آیه 41 و 42.

وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ بهشت و نعمتهای او و سعادت و رستگاری و حیات ابدی بهتر است از زخارف دنیوی و حیات موقّتی که کفار و مشرکین علاقه مند بآنها هستند.

لِلَّذِینَ اتَّقَوْا که مراتب تقوی را تحصیل کند از ترک عقائد فاسده و اخلاق رذیله و معاصی الهیه.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ خداوند بانسان عقل افاضه کرده که درک حسن و قبح و خیر و شرّ و نفع و ضرر و سعادت و شقاوت و حق و باطل را کند و متنبه شود.

[سوره یوسف (12): آیه 110] .... ص : 294

حَتَّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ (110)

تا زمانی که انبیاء مأیوس شدند از ایمان آوردن قوم و مشرکین و کفار قوم گمان بردند که این رسل و انبیاء دروغ بستند بخدا و خداوند آنها را نفرستاده و دستوری بر آنها نیامده آمد آن رسل را نصرت ما پس نجات داده شد هر کس که ما خواستیم که مؤمنین باشند و بأس و عذاب ما برداشته نمیشود از قوم گنه کاران دعوت انبیاء و رسل حتم و لازم است تا مادامی که احتمال تأثیر میرود که قوم ایمان آورند و پس از قطع بعدم تأثیر دعوت نتیجه ندارد و حجة بر آنها تمام شده چنانچه در خطاب بحضرت نوح میفرماید وَ أُوحِیَ إِلی نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ

ص: 294

مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ

هود آیه 38 و چنانچه یکی از شرائط امر بمعروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است و مکرر گفته ایم مجرد فاعلیت فاعل کافی نیست قابلیت قابل هم شرط است.

حَتَّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ یعنی انبیاء دعوت میکنند تا زمانی که مأیوس شوند از ایمان قوم پس از یأس آنها را رها میکنند چنانچه میفرماید فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ زخرف آیه 83 معارج آیه 42 وَ ظَنُّوا و یقین پیدا کردند که ظن در اینجا بمعنی یقین است بقرینه لفظ بأس أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا که قوم آنها را تکذیب کردند و فرمایشات آنها را دروغ پنداشتند و تصدیق نکردند.

جاءَهُمْ نَصْرُنا نصرت الهی برای رسل آمد فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ که مؤمنین باشند نجات پیدا کردند باراده و مشیّت الهی چنانچه مکررا در آیات شریفه درباره قوم نوح، هود، صالح و غیر اینها میفرماید فنجینا الذین آمنوا و کفار و مشرکین دچار عذاب شدند وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عذاب و بلیات دنیوی مثل غرق، خسف، صیحه، صاعقه و سایر بلیات و عقوبت اخروی خلود در آتش.

عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ جرم تقصیر کاریست مجرم تقصیر کار است شامل مشرک و کافر و مخالف و ارباب ضلال و مبدع و معاند و منکر ضروریات و جاحد و مرتاب و شاک و اهل معاصی که هر کدام در حدّ خود مقصر هستند بلی عصات مؤمنین ممکن است بشفاعت و شمول رحمت و مغفرت ردّ بأس از آنها بشود و اینها مسلما در این آیه مشمول نیستند و مراد غیر اینها است.

ص: 295

[سوره یوسف (12): آیه 111] .... ص : 296

لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (111)

هر آینه در شرح حالات انبیاء و امتهای آنها عبرت است بر صاحبان عقل نیست این قرآن مجید و آنچه نازل فرمودیم بر حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم احادیث کاذبه که افتراء بسته باشد بخداوند مجید و لکن تصدیق فرموده انبیاء سلف و رفتار آنها را با قوم خود و بیان و تفصیل جمیع ما یحتاج الیه الامة در امر دین از عقائد حقه و اخلاق فاضله و وظائف عملیه از واجب و حرام و حلال و حرام از تکلیفیه و وضعیه و صحت و فساد و غیر اینها و هدایت و ارشاد و تفضلات و رحمتهای غیر متناهیة که اختصاص دارد باهل ایمان.

لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ مفسرین گفتند مراد قصص یوسف و اخوه او است که در این سوره بیان فرموده لکن وجهی از برای اختصاص نیست بلکه شامل قصص تمام انبیاء از آدم و نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی و هارون و داود و سلیمان و عیسی و ادریس و اسمعیل و ذا الکفل و عزیر و شرح قوم هر یک که مؤمنین نجات پیدا کردند و منکرین بانحاء مختلف معذب شدند که سرتاسر قرآن مکررا بطور تفصیل یا اجمال بیان شده که تمام اینها عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ تمام بشر را خداوند عقل افاضه کرده لکن عقل بمنزله چشم روح است و بسیاری بواسطه موانعی حقایق را مشاهده نمیکنند نظیر چشم سر و موانع بسیار است: 1- ظلمت و تاریکی جهل است چون علم بمنزله چراغ عقل است و نور است. 2- بستن درب چشم است که عصبیت و عناد و کبر و نخوت باشد.

3- وجود حاجب است بین عقل و حقایق بشهوت و هواپرستی و حبّ جاه و مال و دنیا از اینها عبرت نمیگیرند مثل اینکه کور هستند و عقل ندارند زیرا

ص: 296

این موانع با جنون که فقدان عقل است در یک ردیف هستند و اولی الالباب کسانی هستند که این موانع را بکلی برطرف نمایند آنها عبرت میگیرند.

ما کانَ ظاهرا مراد قرآن است حَدِیثاً یُفْتَری افتراء دروغ بستن بغیر است که العیاذ پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم این قرآن مجید را افتراء بخدا بسته چنین نیست قرآن بنفسه دلیل بر حقانیت خود هست چون اعظم معجزات است و از شش جهت معجزه است که در مقدمه این تفسیر بیان شده.

وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ که اگر قرآن نبود دلیلی بر حقانیت انبیاء سلف و وقایع گذشته نداشتیم.

وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْ ءٍ که فرمود لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ انعام آیه 59 وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ پس آیه 11، البته شارح و مبین که عالم بمحکم و متشابه و نصّ و ظاهر و عام و خاص و مطلق و مقید و مجمل و مبین و حقیقت و مجاز و اشاره و کنایه و تصریح و تلویح قرآن باید باشد وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ که فقط مؤمنون از این قرآن بهره برداری میکنند وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً اسراء آیه 83.

تمّت بحمد اللَّه سورة یوسف و یتلوه سورة الرعد انشاء اللَّه تعالی بید العبد الذلیل السید عبد الحسین المدعو بالطیب. و کان الفراق فی یوم السابع عشر من شهر جمادی الثانیة الف و ثلاث مائة واحدی و تسعین من الهجرة الموافق لیوم من برج الخامس من سنة 1351 شمسیة و الحمد للَّه اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و صلّی اللَّه علی محمد و آله و لعنة اللَّه علی اعدائهم اجمعین آمین آمین یا رب العالمین

ص: 297

بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد للَّه رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید المرسلین و علی سادات اهل الجنة اجمعین و اللعن علی اعدائهم من اللَّه و خلق السموات و الارضین

سوره مبارکه رعد .... ص : 298

[سوره الرعد (13): آیه 1] .... ص : 298

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

المر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ (1)

[اما کلام در فضیلت این سوره مبارکه .... ص : 298

حدیثی ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام مسندا روایت کرده فرمود

(من اکثر من قراءة سورة الرعد لم یصبه اللَّه بصاعقة و لو کان ناصبیا و اذا کان مؤمنا ادخله اللَّه الجنة بغیر حساب و یشفّع فی جمیع من یعرفه من اهل بیته و اخوانه)

و قریب بهمین مفاد عیاشی از آن حضرت روایت کرده و اخبار دیگری هم داریم لکن چون سند ندارد از نقلش خودداری کردیم.

المر مکرر گفته ایم که این حروف مقطعه قرآن رموزی است بین

ص: 298

خداوند و رسول اکرم و تأویلات مفسرین اعتبار ندارد و تفسیر برأی است لکن از ابن بابویه مسندا از حضرت صادق علیه السّلام فرمود

(المر معناه انا اللَّه المحیی و الممیت الرازق)

و عیاشی از حضرت باقر حدیث مفصلی در باب حروف مقطعه قرآن بحساب ابجد نقل کرده که خلاصه آن ابتداء خروج حسین (علیه السّلام) الم خروج بنی عباس المص، ظهور حضرت بقیة اللَّه (عجل اللَّه تعالی فرجه) المرا، لکن حقیر نتوانستم تطبیق کنم.

تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ بعضی گفتند اشاره بآیات توریة و انجیل است و جمله وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ اشاره بقرآن است بعضی گفتند هر دو جمله اشاره بقرآن است هم کتاب است هم منزل من عند اللَّه و لکن آنچه بنظر میرسد چون ظاهر عطف مغایرت است و اسم اشاره تلک بنزدیک است مراد از تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ همین آیات قرآنی است و مراد از وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ دستورات و احکام و اموری که بتوسط وحی بر حضرتش نازل شده بقرینه الّذی موصوله که افاده عموم میکند که آنچه بر تو نازل شده تمام الحق و ثابت و مطابق با واقع و حقیقت است.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ نه ایمان بقرآن میآورند و او را افتراء و کذب میپندارند و نه بما انزل زیر بار احکام نمیروند و اطاعت نمیکنند

[سوره الرعد (13): آیه 2] .... ص :299

اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (2)

خداوند آن خدائیست که بالا برده آسمانها را بدون ستون که مشاهده

ص: 299

میکنید پس از آن احاطه قدرت فرمود بر عرش و مسخر فرمود خورشید و ماه را تمام اینها در جریان هستند تا مدت معینی تدبیر امر میفرماید و آیات قدرت خود را تفصیل میدهد باشد که شما بملاقات پروردگار یعنی رحمت و عذاب قیامت یقین پیدا کنید.

این آیه شریفه از مشکلات آیات است و هر دسته بمذاق خود تفسیر کرده اند و اخبار بسیاری در ذیل این آیه وارد شده که از فهم حقیر خارج است و باید بگوئیم که اهل البیت ادری بما فی البیت و آنچه بنظر میرسد اکتفاء میکنیم اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ اصلا سماء بمعنی ارتفاع است که سموّ یعنی مرتفع و ارتفاع سماوات بمناسبت اهل زمین است که در هر نقطه زمین باشند آسمان بالای سر آنها است و اینها هفت آسمان است بنصّ قرآن که قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ مؤمنون آیه 88 تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ اسراء آیه 46، و تمام این کرات جویه کواکب و ستاره ها در آسمان اول هستند بدلیل قوله تعالی فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ فصلت آیه 11 إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ و الصافات آیه 6 بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها بدون ستون تمام این کرات حتی کره زمین و آب در این فضاء وسیع بحفظ الهی نگاه داشته شده نه پایه دارد که بر جایی قرار گیرد و نه بند و علاقه دارد که بجایی بسته شده باشد و نه تکیه گاهی دارد که بجایی تکیه داده باشد نه مثل میخ در آسمان کوبیده شده باشد که حکماء قدیم میگفتند و این جمله را تفسیر کردند که عمد دارد لکن شما نمی بینید لکن معنی ظاهرا اینست که عمد ندارد که شما ببینید.

ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ این جمله را مجسمه گفتند خداوند روی عرش

ص: 300

نشسته و حکم میکند لکن معنی قیام بتدبیر است و عرش محیط بعالم جسمانیست که می فرماید ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یونس آیه 3 و در همین آیه تصریح دارد.

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ شمس و قمر از باب مثال است تمام این کرات مسخر امر الهی هستند چنانچه میفرماید وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ نحل آیه 12 وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ اعراف آیه 52 أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّراتٍ فِی جَوِّ السَّماءِ ما یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ نحل آیه 81 و غیر اینها از آیات.

کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی کل یعنی این کرات جویه از شمس و قمر و نجوم و کره ارض و جریان اینها سه قسم جریان است یک قسم وضعی دور خود میچرخد مثل کره زمین در شبانه روز یک دور میزند، یک قسم انتقالی مثل منظومه های شمسی که دور کره شمس میچرخد، یک قسم استقامتی که تمام این کرات بطرف کره وکاء که نصر الطائرش گویند سیر میکنند.

لِأَجَلٍ مُسَمًّی فناء دنیا و قیام قیامت که تمام از حرکت و سیر میافتند یُدَبِّرُ الْأَمْرَ تدبیر امور تنظیم تمام کارها است بر وفق حکمت و مصلحت بنحو مرتب و منظم که ذره ای تخلف پذیر نیست تمام بجا و بموقع و عین صلاح است یُفَصِّلُ الْآیاتِ تمام مصنوعات الهی و مخلوقات ربوبی و افعال و دستورات حق آیات حق است

(و فی کل شیئی له آیة تدل علی انه واحد)

چه آیات تکوینی و چه آیات قرآنی و چه فرامین تشریعی لکن چشم بصیرت میخواهد و قلب روشن کور و کر و تاریک دل مشاهده نمیکند خداوند تمام آنها را تفصیل داده و بیان فرموده لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ لعل برای تردید نیست بلکه باید است و لقاء

ص: 301

ربّ نه اینست که مجسمه قائل هستند بلکه لقاء عظمت و رحمت و سعادت و بهشت و جهنم و عالم آخرت است که بازگشت تمام بسوی او است و غرض اصلی از خلقت عالم همان رجوع بعالم آخرت است و الّا دستگاه خلقت لغو میشود أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ مؤمنون آیه 17

[سوره الرعد (13): آیه 3] .... ص : 302

وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (3)

و او است خداوندی که کشید زمین را و پهن نمود و بسط داد و قرار داد در زمین کوه ها و نهرها و از هر قسم ثمرات از حبوب و فواکه و قرار داد در آنها زوجین نر و ماده دو قسم میپوشاند از شب روز را محققا در این قدرت نمایی هر آینه آیاتیست برای قومی که اهل فکر باشند و فکر میکنند وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ مکرر گفته شده که کره زمین را آب احاطه کرده بود و بتوسط امواج دریا یک قسمت از کره زمین از آب خارج شد که ابتداء زمین مکه بود سپس بتدریج از آب یک ربع کره زمین خارج شد که ربع مسکونش گفتند و اینست معنای مدّ الارض.

و نظر به اینکه امواج دریا زمین را متزلزل نکند وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ کوه هایی (و تصور نشود که فقط این جبال است که بر سطح ظاهر زمین قرار داده) بلکه آن سه ربع کره زمین که در آب است کوه های بسیاری دارد که بمنزله لنگر کشتی مقرر فرمود.

و انهارا و چون این ربع ظاهرا از آب خارج است و وسیله آب بر ساکنین در زمین فراهم نیست خداوند بتوسط اشعه شمس بخاراتی از دریا بالا

ص: 302

میبرد و در هوی بصورت ابر در میآورد و بتوسط ریاح این ابرها را حرکت میدهد بالای این قسمت بارز زمین و از آنها باران و برف و تگرگ میبارد و از این کوه ها آب جاری میشود و انهاری تشکیل داده میشود و در اعماق زمین فرو میرود و چاهها و چشمه ها وسیله بقاء این آبها است که در اطراف زمین باختلاف فصول دست رسی بآب داشته باشند.

وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ از اشجار و ریاحین و حبوبات و ادویه و آنچه محل احتیاج سکنه است از انسان و حیوانات مقرر فرمود.

زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ بعضی گفتند اثنین بیان زوجین است یعنی از هر ثمره زوجین قرار دادیم نر و ماده که اینها دو قسم آثار دارند آثار نر این است که گرد آنها را بتوسط ریاح بماده میرساند و آثار ماده اینست که ثمره از او خارج میشود. و بعضی گفتند مراد از زوجین همان نر و ماده است و مراد از اثنین دو صنف مختلف مثل حلو و حامض، ابیض و اسود، صیفی و شتوی: رطب و یابس احمر و اصفر، عذب و مالح. بعضی عکس این گفتند لکن بنظر معنای اول اقرب میآید زیرا اصناف مختلفه بسیار است دو صنف نیست.

یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ شب را پرده قرار داده برای روز که روز مستور میشود بشب روز برای استفاده و شب برای استراحت.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ در معنای فکر گفتند (الفکر حرکة من المبادی و من مبادی الی المرادی) فکر ترتیب مقدمات است مثل صغری قضایا و کبرای آنها برای اخذ نتیجه مثلا می گویی (العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث) و در اینجا از این آثار پی میبری بوجود مؤثّر که تمام اینها دلیل بر وجود حق است

(و فی کل شیئی له آیة تدل علی انه واحد)

و اما کسانی که درک نمیکنند و غافل هستند انکار میکنند.

ص: 303

[سوره الرعد (13): آیه 4] .... ص : 304

وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (4)

و قرار داد در زمین قطعاتی پهلوی یک دیگر و باغاتی از انگورستانها و نخلستانها شبیه بیک دیگر و غیر متشابه سیراب میشوند بآب واحد و تفضیل دادیم بعض آنها را بر بعض دیگر در اکل و خوراک بدرستی که در این قرار داد هر آینه آیاتیست برای قومی که تعقل کنند و عقل خود را بکار بیندازند.

وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ عطف بآیه قبل و هو الذی مد الارض و قدرت نمایی حق اینکه قطعات زمین با اینکه وصل بیک دیگر است و مجاور یک دیگر یک قطعه صلب است یک قطعه رخوه، یک قطعه شوره زار است یک قطعه حاصل در او عمل میآید، یک قطعه فاسد میشود یک قطعه برای ریاحین است، یک قطعه برای اشجار یک قطعه برای حبوب، یک قطعه برنج عمل میآورد یک قطعه چغندر قند، یک قطعه برای بطیخ خربوزه یک قطعه هندوانه و هکذا هر قطعه یک حاصلی بعمل میآورد.

وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ باغستانها و کشت زارها و اشجار هر کدام یک نوع عمل دارد مثلا در گرمسیرها خرما عمل میآید یک نوع میوه هایی که حتی نسبت بفصول تفاوت میکند بعضی صیفی است بعضی شتوی، موقع کشت هر یک موقع مخصوصی است و موقع زرعش و برداشت حاصلش معین است شهرستانها قریه ها تفاوت بسیاری دارد.

صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ مشابه یک دیگر و غیر مشابه مثل دو نخله خرما لکن رنگ و طعم و کوچکی و بزرگی مختلف و مخصوصا توت و انگور این همه

ص: 304

اختلاف دلیل بر قدرت خالق آنها است با اینکه یک زمین است و یک هوا و یک فصل یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ یک آب تمام آنها را مشروب میکند.

وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ یکی شیرین است، یکی میخوش یکی تلخ، یکی خوش بو است یکی بدبو، یکی ثقالت دارد یکی تلیین میکند مخصوصا در مرکبات چقدر تفاوت هست.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ از امیر المؤمنین از معنای عقل سؤال کردند فرمود

العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان

پرسیدند پس اینکه در معاویه بود چه بود فرمود نکری و شیطنت در قرآن هم میفرماید أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ حج آیه 45.

حکماء عوالمی قائلند: عالم عقول و عالم نفوس و عالم اجسام و قائل بعقول عشره هستند و میگویند عقل اول صادر از حضرت اله خداوند متعال و از عقل الاول از جهت وجودش عقل دوم و از جهت ماهیتش عرش و هکذا بترتیب که از جهت وجودش عقل آخر و از جهت ماهیتش فلکی مثل کرسی و افلاک سبعه و عقل عاشر را کدخدای عوالم سفلی میدانند و از این قبیل خیالات در ذهن آنها رسوخ کرده لکن صادر اول نور مقدس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بود و همچنین انوار مقدسه ائمه طاهرین و انبیاء و اولیاء و ارواح جمیع بنده گان که فرمود

(الارواح جنود مجندة)

و فرمود

(خلقت الارواح قبل الاجساد بالفی عام)

و عقل موهبت الهی است که بانسان مرحمت فرموده و دائر مدار تکلیف است و لذا دیوانه تکلیف ندارد لکن این عقل بسا تاریک میشود در ظلمت جهل یا بکوری قلب از شهوات نفسانی و صفات خبیثه یا پرده روی او میافتد از معاصی و لهویات مثل فاقد عقل میشود و عقل مدرک کلیات است چنانچه نفس مدرک جزئیات است و این جمله

ص: 305

بسط بسیط لازم دارد لکن از وضع تفسیر خارج است.

[سوره الرعد (13): آیه 5] .... ص : 306

وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (5)

و اگر شما تعجب میکنی از این کفار بجا است جای تعجب است قول آنها که میگویند آیا زمانی که ما خاک شدیم آیا البته هر آینه خلقت تازه ای پیدا میکنیم.

توضیح کلام اینکه تغییر شیئی بشیئی سه نحوه است: 1- تغییر اوصاف و اعراض با حفظ حقیقت مثل اینکه صحیح مریض شود، جاهل عالم گردد. کافر مؤمن شود، سفید سیاه شود و امثال اینها.

2- انقلاب است که نوع تغییر کند با حفظ جنسیت مثل اصحاب سبت که میفرماید فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ بقره آیه 61 اعراف آیه 166. بلکه بسیاری در باطن بصورت حیوانات هستند و لو در ظاهر بصورت انسان و در بسیاری از مواقع بتوسط ائمه اطهار پرده برداشته میشد و بواطن آنها ظاهر میگردید و فردای قیامت هم یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ است طارق آیه 9. و مثل خمر خلّ شود و غیر اینها، 3- استحاله است که حقیقت شیئی بکلی حقیقت دیگری شود مثل نطفه علقه شود، علقه مضغه شود، مضغه لحم و استخوان شود و امثال اینها خداوندی که قدرت دارد خاک را انسان کند و انسان را خاک کند باز قدرت دارد خاک را انسان کند چنانچه میفرماید یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ الحج آیه 5 و میفرماید هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ مؤمن آیه 66.

ص: 306

وَ إِنْ تَعْجَبْ از اینکه با این همه آیات و معجزات ایمان نمیآورند فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ از اینکه این همه آثار قدرت را مشاهده میکنند که از خاک و نطفه و علقه و مضغه انسان شدند باز میگویند أَ إِذا کُنَّا تُراباً که پوسیده شدیم و خاک شدیم مع ذلک أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ دو مرتبه انسان میشویم و مبعوث میگردیم و ما را زنده میکنند.

أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ اینها کسانی هستند که کافر شدند بپروردگار خود و اینها غلهایی در گردنهای خود دارند و اینها اصحاب آتش هستند.

أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ممکن است مراد از کافر بپروردگار دهریة و طبیعیین باشند که منکر وجود حق هستند و تمام موجودات را مستند بطبیعت میدانند چنانچه منکر معاد هم همین ها هستند و لکن کافر باللّه اقسام زیادی دارد مشرکین منکر توحید حق هستند، مجسمه که خدا را جسم میدانند مثل یهود و نصاری و بعض فرق عامه کافر باللّه هستند، کسانی که صفات زائد قائلند کافر باللّه هستند، منکرین عدل که خدا را عادل نمیدانند کافر باللّه هستند، حکمایی که خدا را علت میدانند و انفکاک معلول را از علت محال میدانند و لذا عالم را قدیم میدانند و سلب قدرت و اختیار میکنند کافر باللّه هستند و این آیه شریفه و لو بیان قسمت اول باشد لکن در حکم و عقوبات تمام شرکت دارند بلکه کافر برسول و مبدع در دین و منکر ضروریات دین و انکار امامت ائمه اثنی عشر و لو اسم کفر بر آنها صادق نباشد قطعا ضلالت است بلکه بعض آنها کافر و نجس هستند

ص: 307

مثل نواصب و اشباه آنها و تمام مشمول هستند.

أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ ممکن است مراد از اغلال موانع قبول ایمان باشد مثل تقلید آباء، عصبیت، عناد، کبر، حب جاه، هوای نفس، حب دنیا، ملهیّات و امثال اینها. و ممکن است مراد اغلال آتشی فردای قیامت باشد که میفرماید خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ إِنَّهُ کانَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ الحاقه آیه 30 الی 33. و نیز میفرماید إِذِ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ مؤمن آیه 73. و غیر اینها از آیات.

وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ تفسیرش گذشت.

[سوره الرعد (13): آیه 6] .... ص : 308

وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ (6)

و طلب تعجیل میکنند از شما بدی را پیش از خوبی و بتحقیق گذشت از پیش از آنها امثالی و بدرستی که پروردگار تو هر آینه شدید است عقاب او وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ سیئه مقابل حسنه است و استعجال سیئه طلب عذاب است چنانچه میفرماید وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ انفال آیه 32.

و حسنه مغفرت الهی و مثوبات آخرتی است یعنی اینها بعوض اینکه ایمان بیاورند و از خدا طلب مغفرت کنند نسبت باعمال گذشته آنها از شرک و کفر و معاصی، طلب عذاب میکنند. در قضیه غدیر آن ملعون برخواست و گفت اگر این نصب علی بر خلافت از جانب خداست صاعقه بیاید و مرا بسوزاند صاعقه آمد

ص: 308

و او را سوزانید و مثل آنکه گفت

(النار و لا العار)

و بر عکسش ابی عبد اللَّه علیه السّلام فرمود

(الموت خیر من رکوب العاری و العار خیر من دخول النار)

و بعضی گفته اند سیئة کفر و شرک و معاصی است و حسنه ایمان و تقوی و عمل صالح است اینها اختیار اولی را کردند و ترک ثانوی و بعضی گفتند سیئه تعجیل در عذاب است و حسنه انظار و مهلت است مثل انظار مدیون در مطالبه دین که میفرماید وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی مَیْسَرَةٍ بقره آیه 28.

وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ امم سابقه مثل قوم نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط، شعیب، موسی که در اثر کفر و شرک و تکذیب انبیاء و معاصی بچه عقوباتی گرفتار شدند و ضرب المثل شد بر دیگران.

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ خداوند واسع المغفرة است لکن در محل قابل که ایمان باشد و لو قبل الموت بر فرض که هفتاد سال در شرک و کفر ظلم معاصی بسر برده باشد که فرمود

(الاسلام یجبّ ما قبله)

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ است بر کسی که بی ایمان از دنیا رفته باشد و لو هفتاد سال در عبادت و اطاعت سیر کرده باشد که میفرماید أُولئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ، آل عمران آیه 21، و بسیاری از آیات دیگر.

[سوره الرعد (13): آیه 7] .... ص : 309

وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ (7)

و میگویند کسانی که کافر شدند چرا نازل نمیشود بر این مدعی رسالت از طرف پروردگارش آیه و نشانه ای خدا میفرماید تکلیف تو انذار است و از برای

ص: 309

هر قومی هدایت کننده ای هست.

یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ مراد آنها از آیة توقعاتیست که بهانه میکنند مثل وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ اسراء آیه 92 الی 95 و امثال این توقعات و ما در مجلد اول کلم الطیب مفصلا بیان کرده ایم که معجزات انبیاء نباید ملعبه ناس باشد که هر چه هر که بگوید انجام دهد بلکه همین اندازه کافیست که حجت تمام شود و لو بیک معجزه آنهم در تحت اختیار نبی نیست فعل الهی است که بدست او ظاهر میشود که بمنزله نشانی و مهر و امضاء است که از جانب او آمده.

إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ فقط باید نبیّ انذار کند و بشارت دهد لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ انفال آیه 44.

وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ از اول دنیا زمان آدم تا انقراض عالم باید حجت روی زمین باشد (اما ظاهرا مشهودا او غائبا مستورا)

(لو خلت الارض عن الحجة لساخت باهلها و لماجت باهلها)

و این جمله دلیل محکم و متقن است بر اینکه خلفاء حضرت رسالت باید تا دامنه قیامت باشند که حجت بر خلق تمام شود و در این باب اخبار بسیاری داریم بالغ بر بیست و شش حدیث مفصّل و مختصر در تفسیر این جمله که لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ تفسیر شده بائمه طاهرین هر کدام در زمان خود و در بعض این اخبار حسب و نسب و اسم هر یک را معین فرموده حتی غیبت حضرت بقیة اللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف را و ظهور آن بزرگوار و پرکردن زمین را از عدل و قسط بیان فرموده اند.

ص: 310

[سوره الرعد (13): آیه 8] .... ص : 311

اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ (8)

خداوند میداند آنچه را که حمل میکنند و حامله و آبستن میشوند هر انثایی و چه موقع وضع حمل او میشود چه مدت حمل کم باشد و چه زیاد از متعارف و هر چیزی در نزد خداوند بمقدار معینی است.

اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی یکی از علوم خمسه که در قرآن فرموده همین حمل در ارحام است که میفرماید إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ لقمان آیه 34. میداند ذکر است یا انثی تام الاجزاء است یا ناقص رنگ و شکل او زیبا است یا زشت وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ تفسیرات زیادی بر این جمله شده 1- اینکه مدت حمل غالبا نه ماه است ولی اقل مدت شش ماه است چنانچه یحیی و حضرت ابی عبد اللَّه علیهما السلام شش ماهه متولد شدند و اکثر مدت یک سال است و بینهما متوسطات تغیض راجع باقل است و تزداد راجع باکثر.

2- اینکه تغیض بمعنی سقط است که قبل المدت بدنیا میآید و تزداد راجع به اینکه زائد بر یکی است باصطلاح دو قلو.

3- تغیض بمعنی ناقص الخلقه و تزداد بمعنی عضو زائد مثل شش انگشتی و نحو او و مانعی ندارد که شامل جمیع اینها شود زیرا تمام آنها را خداوند عالم است وَ کُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ قبل از خلقت و بعد، ازلا و ابدا تمام نزد خدا معلوم است و محدود خردلی تخلف نمیکند آنی جلو و عقب نمیافتد

ص: 311

[سوره الرعد (13): آیه 9] .... ص : 312

عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ (9)

خداوند متعال عالم است بآنچه بر شما غیب است و بآنچه ظاهر و هویدا است و بزرگ و رفیع و اعلی من کل شیئی.

عالِمُ الْغَیْبِ در موضوع علم غیب بعضی مثل عامّه گفتند علم غیب مختص بخداوند است احدی عالم بغیب نیست جز ذات مقدس او، و بعضی مثل خاصّه گفتند پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه طاهرین علیهم السلام هم عالم بغیب هستند توضیح کلام- اینکه علم غیب امر نسبی است آنچه مختص بذات مقدس او است و ممکن نیست احاطه باو منحصر است بپروردگار مثل علم ذات بذات و بصفات ذاتیه چون غیر متناهیست و محدود نیست و ممکن هر چه علمش بالا رود محدود است و محدود احاطه بغیر محدود ندارد لذا میفرماید

(ما عرفناک حق معرفتک)

حکیم نازی بعقل تا کی بفکرت این ره نمیشود طی بکنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس بقعر دریا اقول- رسیدن خس بقعر دریا محال عادی است و بالاخره قعر دریا هم محدود است ولی نسبت محدود بغیر محدود اگر بگویی مثل قطره است نسبت بدریا غلط گفته ای زیرا دریا هم محدود است و امّا نسبت بقضایای آینده آنچه از جانب حق افاضه شود بانبیاء و ائمه علیهم السلام بر دیگران غیب است حتی بر مؤمنین که علم دارند بظهور حضرت بقیة اللَّه [عج و برجعت ائمه طاهرین علیهم السلام و بقیام قیامت علم غیب است بر منکرین در قرآن مجید هم میفرماید عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ جن آیه 26.

وَ الشَّهادَةِ آنچه که واقع شده و بمحل ظهور رسیده إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ آل عمران آیه 4 وَ ما یَخْفی عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ

ص: 312

فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ

ابراهیم 41 إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفی اعلی آیه 7 الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ کبریایی حق در حدیث است میفرماید

اللَّه اکبر من ان یوصف

هر چه بگویی کم گفته ای و علوّ رتبه سبحان ربی الاعلی رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ مؤمن آیه 15.

[سوره الرعد (13): آیه 10] .... ص : 313

سَواءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ (10)

و مساوی است و تفاوتی نمیکند در علم الهی از افعال شما بندگان کسی که در سرّ و پنهانی قولی بگوید یا در ظاهر و علنی بآن اظهار کند و کسی که او طلب خفاء کند بشب و کسی که در روز ظاهر و آشکار سیر در مقاصد خود کند.

سَواءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ شبانه مخفیانه یک تصمیماتی بگیرند یا روز آشکارا علنا اظهار کنند در علم الهی که عالم بما فی الضمیر است و لا یخفی علیه خافیة فی السماء و الارض تفاوتی ندارد.

وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ شب طلب خفاء کند که بر دیگران پنهان باشد یا در ضمیر خود تصمیمی بگیرد یا با هم مسلکهای خود وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ در روز در بازار علنا اظهار کند.

تنبیه- این مقدار زیاد که در قرآن مجید در بسیاری از آیات خداوند تذکر میدهد که علم الهی أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً چیزی بر او مخفی نیست عالم بغیب است برای اینست که تمام فرق باطله حتی حکماء و متکلمین از قبل از اسلام و بعد از اسلام درباره علم الهی اختلافات زیادی دارند حتی گفتند بیست و پنج قول در علم الهی گفتند و سبزواری هم در منظومه اشاره دارد که میگوید:

ص: 313

(و قیل لا علم له بذاته و قیل لا یعلم معلولاته)

الی آخر ابیاته برای اینست که علم را زائد بر ذات میدانند و صفت زائده میگویند و عارض بر ذات یا مسئله علت و معلول که علت علم بمعلول ندارد یا مزخرفات دیگر لکن بعد از آنکه ثابت شد که ذات اقدس حق صرف الوجود و محض الوجود و بحث الوجود غیر متناهی عدّة و شدّة و مدة البته بوحدته جمیع مراتب وجود را دارا است و علم و قدرت و حیات و عظمت و کبریایی و سایر صفات ذاتیه از مراتب وجود است و همین نحو که ذات غیر متناهی است این مراتب هم غیر متناهیست محدود نیست علم، قدرت، حیات و غیر اینها و تعبیر بکل شیئی یا بما فی الضمیر و نحوها از ضیق عبارت است و اللَّه العالم.

[سوره الرعد (13): آیه 11] .... ص : 314

لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ (11)

از برای انسان پیش آمد و وارداتی است از بلیات و تصادفات چه از جلو روی او و چه از عقب سر او و خداوند ملائکه حفظه برای هر فرد معین فرموده که او را حفظ کنند بامر و اجازه حضرت حق محققا خداوند تغییر نمیدهد نعمتها و تفضلات خود را بهیچ قومی مادامی که آنها تغییر ندهند و چون تغییر دادند آنچه بخود آنها است خداوند هم تغییر میدهد و زمانی که اراده فرمود برای آنها بلاء سویی پس احدی نیست که بتواند جلوگیری کند و نیست از برای آنها ناصر و حافظ و معینی.

در دنیا بلاهای گوناگون دارد که فرمودند درباره دنیا

دار بالبلاء محفوفة

ص: 314

خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کردند که افلاطون حکیم کلامی گفته (الحوادث سهام و الافلاک قسیّ و الانسان هدف و الرامی هو اللَّه فاین المفرّ) حضرت فرمود فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ ذاریات آیه 50.

بالجمله تا مادامی که انسان بوظائف دینی خود عمل میکند خداوند هم او را در کنف خود حفظ میفرماید و ملائکه حفظه جلوگیری میکنند از بلیات و واردات بلکه نعمتهای خود و تفضّلاتش بر آنها زیادتر میشود اما اگر تغییر داد شکر نعمتها را نکرد طغیان و سرکشی و بی حیایی و بی عفتی و ظلم و تعدی و تجاوزات او زیاد شد خداوند هم تغییر میدهد.

لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

آیا فکر نمیکنید که خداوند اقوام سابقه را پس از طغیان و سرکشی بچه بلاهایی هلاک کرد قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، لوط، شعیب، موسی و غیر اینها.

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست و رنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

[سوره الرعد (13): آیه 12] .... ص : 315

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ (12)

او است خداوندی که بشما ارائه میدهد برق را هم موجب خوف میشود و هم مورث طمع و انشاء میفرماید ابر را با ثقالت و سنگینی.

هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ برق ظاهر میشود از شکاف ابرها خَوْفاً وَ طَمَعاً بعضی گفتند خوف صاعقه که بسا یک قسمت را برق میزند و میسوزاند و طمع نزول غیث و باران بعضی گفتند خوف از نزول باران برای مسافر که سدّ طریق میشود و طمع برای کشت و زرع و تلطیف هوا و جریان انهار و زیادتی آب چاهها

ص: 315

و چشمه ها، بعضی گفتند خوف از شدت باران و خرابی عمارات و طغیان سیل و طمع برای رشد اشجار و زرع و ریاحین و امثال اینها.

ما می گوییم تمام این برقها و ابرها و بارانها و برفها هم منافع زیادی دارد و هم مضاری دارد حتی مثل برودت هوی و شدّت سرما نسبت ببلاد و قری حتی نسبت بمنازل و نسبت باشخاص مختلف میشود هم موجب خوف است و هم موجب طمع وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ ابرها بسا رقیق است یا باران نمیدهد و در هوی از هم میپاشد و بسا تیره و محکم است که میبارد. سحاب جمع سحابة است و ثقال جمع ثقیل و این جمله عطف بیریکم است مدخول هو الذی.

[سوره الرعد (13): آیه 13] .... ص : 316

وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ (13)

و تسبیح میکند رعد با حمد الهی و ملائکه از خوف الهی و ارسال میشود صاعقه ها پس اصابت میکند بآن صاعقه ها کسی که مشیّت الهی تعلق گرفته و با این همه آیات این کفار مجادله میکنند درباره خداوند متعال و او است سخت گیر.

وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ مفسرین گفتند تسبیح رعد و حمد پروردگار دلالت است بر تنزیه پروردگار و جامع بودن بر جمیع صفات حمیده و بعبارت دیگر تسبیح و حمد تکوینی است و ما مکرر گفته ایم و صریح آیات و نصوص اخبار است که تمام موجودات از جمادات و نباتات و حیوانات و غیر اینها شعور و ادراک دارند و تسبیح میکنند و حمد الهی بجا میآورند چنانچه صریحا میفرماید:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ

ص: 316

وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ

اسراء آیه 46، اگر مراد تسبیح تکوینی بود می فهمیدیم چون دلالت بر وجود صانع دارند سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ حدید- حشر- صف آیه 1.

جمله ذرات زمین و آسمان با تو میگویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم

حتی همین آیه شریفه صراحت دارد زیرا عطف میدهد و الملائکة و معلوم است تسبیح ملائکه تشریعیست بلکه قرینه دیگر هم دارد کلمه من خیفته تسبیح تکوینی از روی خوف نیست بلکه قهری است و بدون اختیار.

و از برای خوف گفتند سه قسم خوف داریم خوف از معاصی و کفر و شرک و ظلم و امثال آنها که بچه عقوباتی دنیوی و اخروی گرفتار میشود و این در اثر ایمان است. و خوف در کوتاهی در بندگی. و خوف از عظمت و کبریایی خداوند که خوف ملائکه از این راه است.

و از برای خوف ممدوح سه درجه است: 1- جلوگیری کند از معاصی کبار 2- از کلیه معاصی. 3- از خطور معصیت در قلب که مقام عصمت است و بالاتر از عصمت حتی از ترک اولی که خاصّ محمد و آل او است.

وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ صاعقه آتش است که از طرف بالا نازل میشود و یک قسمتی را میسوزاند مثل صاعقه ثمود و قوم شعیب و بسیار دیگری از امم ماضیه فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ هر که استحقاق این نوع از عذاب را داشته باشد وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ یا منکر وجود حق است یا مشرک است یا تکذیب رسولان حق میکند یا در ضلالت است و مجادله بحث و لجاج است که حق را باطل کند و باطل را اثبات کند.

وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ از برای محال تفاسیری کرده اند لکن در اخبار

ص: 317

بشدید الغضب و شدید العقاب و شدید العذاب تفسیر شده.

[سوره الرعد (13): آیه 14] .... ص : 318

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ ءٍ إِلاَّ کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلالٍ (14)

از برای خداوند است دعوت حق و کسانی که میخوانند از غیر از خدا آلهه خود را اجابت نمیکنند آلهه آنها را و آنها اجابت نمیشوند از برای خود بشیئی مگر مثل کسی که دست دراز کند بسوی آب برای اینکه برساند بدهان خود و سیراب شود و حال نیست او برساندن آب بدهان و نیست دعوت کفار مگر در ضلالت.

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ چند نحوه میتوان تفسیر کرد 1- اینکه آنچه خداوند دعوت فرموده بتوحید و تصدیق انبیاء و ایمان و سعادت دنیا و آخرت و نجات از مهالک نشأتین حق است و تخلف نپذیرد.

2- دعاء و طلب حوائج باید از جانب خدا باشد بغیر او توجه نباشد دعوتی که نتیجه دارد و بهدف اجابت میرسد از خداوند متعال است که میفرماید وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ مؤمن آیه 62.

3- کلمه اخلاص لا اله الّا اللَّه حق است که حضرت رضا علیه السّلام در حدیث سلسلة الذهب فرمود خداوند متعال میفرماید

(کلمة لا اله الّا اللَّه حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی)

لکن بجمیع دلالاتش مطابقی التزامی اقتضایی مطابقی توحید عبادتی است التزامی توحید ذاتی و صفاتی و افعالی اقتضایی تصدیق جمیع فرمایشات او درباره عقائد که حضرت رضا [ع فرمود

(انا من شروطها)

ص: 318

وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ ءٍ مفسرین گفتند مراد اصنام هستند که دعوت آنها لا ینفع است ولی آیه عموم دارد هر کس بغیر خدا توجه کرد ناامید میشود چنانچه در حدیث قدسی است که فرمود

(و عزّتی و جلالی لاقطعنّ امل آمل غیری).

دست حاجت چه بری پیش خداوندی بر که کریمست و رحیمست و غفور است و ودود

کرمش نامتناهی نعمش بی پایان هیچ خواننده از این در نرود بی مقصود

إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ مثل توجه و حاجت بغیر خدا مثل کسی است که تشنه باشد و دست دراز کند که آب بردارد و شرب کند ولی نمیتواند یا برای دوری آب یا برای سستی دست یا برای وجود مانعی از برای او بالاخره تشنه میماند.

وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ بهر چه و بهر که توجه کند و از او حاجت طلبد جز گمراهی و ضلالت برای او چیزی نیست و مأیوس میشود.

[سوره الرعد (13): آیه 15] .... ص : 319

وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (15)

و از برای خداوند سجده میکند هر کس که در آسمانها و زمین است یا بالطوع و الرغبة یا بالکره و الاجبار و سایه آنها در اول صبح و در آخر روز است وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ ملائکه مقربین و عالم ارواح و نفوس و ملائکه رحمت و غضب و حور و غلمان بهشت.

و الارض جن و انس و بقرینه کلمه من که برای ذوی العقول است و الا جمیع موجودات از شمس و قمر و کرات علویه و حیوانات و نباتات و جمادات

ص: 319

سجده میکنند چنانچه میفرماید وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ نحل آیه 51 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ حج آیه 18 و بسیاری از آیات دیگر و مراد از سجده خضوع و خشوع و تمکین و ارادت و تسلیم به قضا و قدر الهی است.

طوعا و کرها طوع برغبت و میل تسلیم جمیع واردات میشوند و میدانند تمام موافق با حکمت و مصلحت است و ایکال امر بخدا میکنند و راضی بقضاء حق هستند. و کره کراهت از این واردات دارند و تمکین نیستند ولی خواهی نخواهی قضاء الهی جاری میشود و چاره ای ندارند و این اختصاص بکفار ندارد بسیاری از مسلمین و عوام کالانعام بمجرد یک پیش آمدی بسا کافر میشوند و خدا را عادل نمیدانند و راضی نیستند و کلمات زشت میگویند و جسارت میکنند در حدیث قدسی است

(من لم یصبر علی بلائی و لم یرض بقضایی فلیطلب ربّا سوای و لیخرج من ارضی و سمائی.

) وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ مفسرین بعضی گفتند انسان که سجده میکند سایه او هم سجده میکند بعضی گفتند بدنش سجده میکند و قلبش نمیکند چون بر غیر خدا است بعضی گفتند سایه او متمایل میشود از جانبی بجانبی صبح سایه بطرف مغرب است شام بطرف مشرق.

لکن آنچه بنظر میرسد اینکه سایه هر چیزی روی زمین افتاده و این جمله در مقام مدح اهل عبادت است که مثل سایه در صبح و شام بخاک میافتند در حال نماز و بعید نیست که مراد بالغدو و الاصال روز و شب باشد که شامل تمام اوقات صلوات شود و اللَّه العالم.

ص: 320

[سوره الرعد (13): آیه 16] .... ص : 321

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (16)

بفرما باین مشرکین کیست پروردگار آسمانها و زمین بفرما اللَّه است بگو بآنها آیا پس از این گرفتید شما از غیر خداوند عالم اولیائی مثل اصنام و غیر آنها که مالک نیستند از برای نفوس خود نفعی و نه ضرری بگو آیا مساوی هستند کور و بینا یا آیا مساوی هست تاریکی ها و نور آیا قرار دادند از برای خدا شریکهایی که خلق کنند مثل آنچه خلق فرمود خداوند پس تشابه کند خلق بر آنها بفرما خداوند خالق هر چیزی است و اوست یکتای بی همتا قاهر بر تمام مخلوقات.

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ البته آنها اقرار میکنند که خداوند متعال است چنانچه در آیات دیگر تصریح دارد باقرار آنها که میفرماید وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ عنکبوت آیه 61 وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ عنکبوت آیه 63 وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ لقمان آیه 24- زمر آیه 39 وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ زخرف آیه 8 وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ زخرف آیه 87 و غیر اینها از آیات.

ص: 321

قُلِ اللَّهُ اگر آنها اقرار نمیکنند شما بفرما بآنها که خالق آسمانها و زمین اللَّه است و پس از آنکه نتوانند انکار کنند قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ استفهام انکاری است بفرما بآنها پس از اینکه خالق منحصر باو است پس چرا شما اتخاذ کرده اید از غیر خدا اولیائی را مثل بتها و مثل ظلمه و ارباب حاجات که اینها لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا اینها نسبت بخود قدرت بر ایصال نفعی و دفع ضرری ندارند چه رسد نسبت بشماها که بشما نفعی رسانند یا دفع ضرری کنند.

قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ البته کور راه را گم میکند و بسا در پرتگاهها میافتد و تصادفاتی بر او پیش میآید و اما بصیر در جاده مستقیم سیر میکند و بزودی بمقصد میرسد و از تصادفات مصون میگردد و کوری قلب هزار درجه بدتر از کوری سر است بخصوص هر شیّادی و دزدی و دشمنی او را براههایی بی راهه میکشد چه شیاطین جنّی و چه انسی و اما قلب بینا حق را مشاهده میکند و رو بباطل نمیرود.

أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ ظلمت جهل و هوای نفس و حبّ دنیا و سیاهی قلب و کثرت معاصی کجا مساویست با نور علم و ایمان و نور عقل که تمام حقایق بتوسط آن مشاهده میشود بالاخره سعادت منوط بنور ایمان و بینایی قلب است هر کدام نباشد شقاوت و هلاکت است.

أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ آیا اینها برای خدا شریک قرار داده که اینها هم چیزی را خلق کرده باشند مثل آنچه خدا خلق فرمود.

فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ که معلوم نباشد که این مخلوقات مخلوق کی هستند اینها که قدرت بر خلق یک مورچه و پشه ندارند چنانچه میفرماید إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً

ص: 322

لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ

حج آیه 72.

قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ افعال مختصه بذات اقدس حق: خلق و رزق و اماته و احیاء و صحت و مرض و عزّت و ذلّت و غنی و فقر است وَ هُوَ الْواحِدُ بوحدة ذاتی و صفاتی و افعالی و عبادتی و نظری در هیچ مرتبه شریک، عدیل، مثل ندارد القهّار قاهر بر هر چیزی کسی نمیتواند عرض اندام کند در مقابل او.

[سوره الرعد (13): آیه 17] .... ص : 323

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ (17)

خداوند نازل فرمود از طرف بالا آب را پس سیل پیدا کرد رودخانه ها باندازه خود پس سیل برداشت بر خود کف بسیار بلندی و از چیزهایی که آب میکنید از معادن مثل طلا و نقره و سایر فلزّات و کثافات آنها خارج میشود و خالص آن باقی میماند برای زینت یا متاع اوانی که آنها کثافات آنها مثل کف های رودخانه ها است همین نحو مثال میزند خداوند حق و باطل را پس آنچه کف و کثافات است از بین میرود و آنچه موجب نفع بشر است باقی میماند همین نحو خداوند مثالهایی میزند.

خداوند در این آیه شریفه دو نحوه مثال میزند برای تمیز حق و باطل یک نحوه اینکه أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً خداوند ارسال رسل کرد، انزال کتب،

ص: 323

جعل احکام از عالم بالا توسط وحی و ملائکه مثل اینکه باران را از عالم بالا نازل میفرماید فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها در هر شهرستانی و قریه ای انبیاء و مبلّغین دین فرستاد باندازه استعداد آنها دعوت کنند و ارشاد و هدایت نمایند چنانچه در رودخانه ها و انهار بقدر احتیاج اهل آن آب و سیل فرستاد.

فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً همین نحوی که روی آب کفهای بسیار ظاهر میشود که بسا روی آب را میپوشاند همین نحو دعات باطله و مبلّغین سوء از مشرک و کافر و ضالّ روی حقایق و فرمایشات انبیاء و دستورات الهی را میپوشاند لکن مثل کف روی آب هستند باندک زمانی زایل میشوند همین چهار روز دنیا نحوه دیگر مثال میزند وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ این فلزات را که از معادن اخراج میکنند ابتداء مخلوط بکثافات است آن را بتوسط آتش آب میکنند و دور میاندازند و فلز خالص آن را بکار میزنند همین نحو حق و باطل مخلوط بیک دیگر است خداوند باطل را از حق جدا میکند و دور میاندازد و حق را خالص میفرماید.

ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ بعض این معادن و جواهرات برای حلی و زیور و زینت بکار میآید و بعضی برای اسباب دست از آنچه بشر احتیاج دارد مثل آهن مسّ، برنج، ورشو و نحو اینها.

زبد مثله این کثافات مثل کف دریاها است از بین میرود و خالصش بمصرف میرسد.

کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ باطل نابود میشود و حق بر جا و مستقر میماند فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً جفاء دور انداخته است یعنی از بین میرود و اثری از او باقی نمیماند چنانچه باطل چنین است که میفرماید قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً اسراء آیه 83 و زهوقا بمعنی ناچیز شده

ص: 324

وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ از جواهر و معادن فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ همین نحو که حق برای دنیا و آخرت نافع است باقی و ثابت است.

کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ چنانچه گفتند (من دأب المحصلین اعطاء الحکم بالمثال).

[سوره الرعد (13): آیه 18] .... ص : 325

لِلَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنی وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لافْتَدَوْا بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ (18)

از برای کسانی که قبول اجابت کردند از برای پروردگار خود خوبی بسیار خوبیست و کسانی که اجابت نکردند اگر بر فرض محال مالک جمیع آنچه در زمین است باشند از جواهرات و معادن و عمارات و نباتات و اراضی و مثل آنها را هم داشته باشند و فداء دهند که از عذاب نجات پیدا کنند پذیرفته نمیشود و سخت از آنها حساب کشیده میشود و جایگاه آنها جهنم است و بد منزلگاهیست.

لِلَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنی اجابت دعوت الهی ایمان و تقوی و عمل صالح است، و حسنی افعل التفضیل است که از همه خوبیها بالاتر است و یک قسمت آن را در چند آیه بعد بیان میفرماید و بالجمله خداوند دنیا و آخرت آنها را معمور میفرماید و بالاترین آنها رضای حق است که میفرماید وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ توبه آیه 73 و نیز میفرماید قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ

ص: 325

تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ

آل عمران آیه 14.

وَ الَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ که ایمان نیاوردند و بکفر و شرک و ضلالت باقی ماندند، تکذیب انبیاء کردند، قرآن را مهجور کردند وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً فرقان آیه 32، احکام الهی را زیر پا گذاردند.

لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً تمام دنیا را بر فرض مالک شوند و یک دنیای دیگری را هم داشته باشند وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ که از عذاب الهی نجات پیدا کنند.

أُولئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ مجرد ترک ایمان نیست از جمیع جزئیات اعمال آنها مؤاخذه میشود چنانچه میفرماید وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ انبیاء آیه 48.

وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ پس از عقبات قیامت و سختیهای آنها عاقبت جهنم است که در حدیث فرمود

(ان للقیمة خمسین موقفا کل موقف مقام الف سنة) ثم تلا آیة شریفة فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ

معارج آیه 4.

[سوره الرعد (13): آیه 19] .... ص : 326

أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (19)

آیا پس از این بیان کسی که علم پیدا میکند که محققا آنچه نازل شده بسوی تو از پروردگار تو حق است مثل کسی است که او کور است فرق بین

ص: 326

این دو را جز این نیست که متذکر میشوند صاحبان عقل و قلب روشن.

أَ فَمَنْ یَعْلَمُ استفهام انکاری است یعنی البته مساوی نیستند کسی که علم و یقین پیدا کند ایمان بیاورد و تصدیق کند و زیر بار رود.

أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ قرآن مجید دستورات اسلامی وظائف دینی و آنچه خبر داده ای از احوال قیامت و آنچه تعیین فرموده ای در امر خلافت و دوره غیبت و زمان رجعت و سایر فرمایشات که تمام از جانب پروردگار تو بوحی بر تو نازل شد الحقّ حق است و خردلی تخلف ندارد.

کَمَنْ هُوَ أَعْمی چشم قلب او کور است که تعبیر میکنیم بکور باطن چنانچه میفرماید أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ حج آیه 45 إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ صاحبان لبّ کسانی هستند که قلب آنها آینه حق نما است و بنور علم روشن است و هوی و هوس چشم باطن آنها را کور نکرده و حبّ دنیا درب چشم آنها را نبسته و معاصی روی آینه قلب آنها را سیاه نکرده اینها متذکر میشوند که چه اندازه فرق است بین این دو طائفه که اگر بگوئیم بین آسمان و زمین است کم گفته ایم.

[سوره الرعد (13): آیه 20] .... ص : 327

الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ (20)

کسانی که وفاء میکنند بعهد الهی و نقض نمیکنند میثاق را.

خداوند صفات اولوا الالباب را بیان میفرماید در این چند آیه، 1- الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ عهد الهی اینست که میفرماید أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ یس آیه 6 عبادت شیطان اطاعت او است و عموم دارد: طبیعی، مشرک، کافر، مخالف، ضال، مضلّ، فاسق، فاجر را

ص: 327

میگیرد تمام اطاعت شیطان است، اولوا الالباب بعهد الهی وفاء میکنند و از تمام این فرق خارج هستند.

2- وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ میثاق الهی اینست که میفرماید وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی الایة اعراف آیه 171 و میفرماید أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فِیهِ اعراف آیه 168، اولوا الالباب نقض میثاق نمیکنند.

[سوره الرعد (13): آیه 21] .... ص : 328

وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ (21)

و کسانی هستند که صله میکنند آنچه امر فرمود خداوند بصله آنها و میترسند از مخالفت اوامر الهی و خوف دارند از سوء حساب فردای قیامت یعنی بوظائف خود عمل میکنند صله ارحام میکنند. صله خدا و رسول و ذی القربی که سهم امام است میکنند، صله ذراری رسول که سهم سادات است میکنند صله فقراء زکاة میدهند، صله مؤمنین و مصارف دین مثل بناء مساجد و مدارس و طبع کتب دینی و نشر قرآن و ضیافت و صدقات جاریه و امن من مکر اللَّه ندارند که از گناهان کبیره است و خوف و خشیت دارند دائما از خوف الهی میلرزند و میترسند و اشک میریزند مشاهده کنید احوال پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه طاهرین با اینکه کوچکترین معصیتی از آنها صادر نشده بود و از سوء حساب فردای قیامت وحشت و خوف دارند.

ص: 328

[سوره الرعد (13): آیه 22] .... ص : 329

وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ (22)

و اولوا الالباب کسانی هستند که صبر میکنند قربة الی اللَّه خالصا لوجه اللَّه و بر پا میدارند نماز را و انفاق میکنند از آنچه روزی دادیم آنها را و در مقابل سیّئه حسنه میکنند دفع میکنند سیئه را بحسنه اینها از برای آنها عقبی الدار است وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ سه قسم صبر داریم: صبر در بلاء و مصائب، صبر بر زحمت عبادت و بندگی، صبر بر مخالفت هوای نفس و ترک معاصی الهیه که میفرماید إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ زمر آیه 13 وَ أَقامُوا الصَّلاةَ اقامه صلوة مجرد اتیان بفرائض و نوافل نیست بلکه حفظ نماز است که از بین نرود نه مثل امروزه که اکثر ابناء نوع تارک الصلاة هستند آنها هم که نماز میگذارند اکثر جاهل باحکام و مسائل نماز هستند یا قرائت آنها صحیح نیست یا طمأنینه نماز را مراعات نمیکنند.

وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً انفاق مجرد انفاق مالی نیست انفاق علم بجهّال و انفاق قوی در حوائج مؤمنین و در حفظ بیضه اسلام هم در خفاء و پنهانی و هم در علانیة.

وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ کسانی که بآنها عداوت و اذیت و جسارت میکنند آنها در مقابل بآنها احسان و محبّت میکنند.

أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ دار آخرت که بهشت باشد از برای آنها است و جزاء آنها و اجر آنها اینست که توصیف آن در آیه بعد شده

ص: 329

[سوره الرعد (13): آیات 23 تا 24] .... ص : 330

جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ (23) سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ (24)

بهشتهایی که همیشه در آن مخلد هستند که معنی عدن است داخل میشوند در آنها و هر که را هم شفاعت کنند و صالح باشد یعنی قابلیت دخول بهشت داشته باشد که اهل ایمان باشد از پدران و زوجات و ذراری قبول میشود و با آنها داخل میشوند و ملائکه بر آنها نازل میشوند و سلام میکنند و بشارت سلامتی میدهند و میگویند سلام علیکم بواسطه آنکه صبر کردید پس خوب جائیست عقبی الدار شما، بعد از آنکه صفات کسانی که وفاء بعهد الهی کردند و نقض میثاق نکردند جزاء آنها را معین میفرماید که از برای آنها عقبی الدار چیست.

جنات عدن جنات جمع جنة است شامل میشود جنات ثمانیه را و عدن بمعنی ثبوت و استقرار است اشاره بخلود که با جنة الخلد قریب المعنی است و باین مناسبت معادن را معادن گفتند که در تخوم ارض و در دل سنگ کوه استقرار دارند.

یَدْخُلُونَها در تمام جنات آزاد هستند و از تمام آنها بهره مند.

وَ مَنْ صَلَحَ کسی که صلاحیت دخول جنت را داشته باشد و قابلیت داشته باشد که با ایمان از دنیا رفته باشد و لو آلوده بمعاصی باشد شفاعت اینها را میکنند مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ از باب مثال است و الّا هر که مناسبت نسبی یا حسبی داشته باشد مثل امّهات و اخوان و اخوات و اعمام و عمات و اخوال و خالات و ابناء آنها از ارحام و مثل ازواج ابناء و بنات و اب الزوجه و ام الزوجه و از اب الزوج و ام الزوج و از پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است میفرماید

(کل حسب و نسب منقطع یوم القیمة الّا حسبی و نسبی)

و این موفون بعهد اللَّه و غیر ناقضین

ص: 330

عهد اللَّه در این حکم با پیغمبر شرکت دارند بلکه میتوان گفت که اکثر مؤمنین با پیغمبر یا از حیث نسب یا از حیث حسب شرکت دارند، سادات که ذراری آن حضرت هستند بسیار از غیر سادات از طرف امهات در یک طبقه جزو ذراری میشوند و بسیار که از این جهت انتساب ندارند از حیث حسب داخل میشوند چون عیال سیده دارند یا جهت دیگر.

وَ الْمَلائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ کل باب جمیع ابواب جنة است که هشت باب دارد از جمیع ابوابش ملائکه بر آنها داخل میشوند با تحف و هدایا و تحیت آنها و بشارت آنها اینست که سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ سلام ملائکه بشارت است که در این جنات هیچ ناراحتی و خستگی و ملالی ندارید بواسطه اینکه در دنیا دارای صفت حمیده صبر بودید هم صبر بر قضاء و تقدیرات و بلیات و هم صبر بر مشقت عبادت و هم صبر جلوگیری از نفس اماره و شیاطین و فریب نخوردن از آنها پس خوب جایگاهی است بهشت از برای شما اینست این جزای اولوا الالباب است که دارای صفات مذکوره بودند.

اما جزای آنها که نقض عهد کردند و وفای بمیثاق نکردند:

[سوره الرعد (13): آیه 25] .... ص : 331

وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ (25)

و کسانی که شکستند عهد الهی را از بعد از اخذ میثاق خداوند و قطع کردند آنچه را که خداوند امر فرموده بود بصله آنها و فساد کردند در زمین اینها اختصاص دارند بلعنت الهی و از برای آنها است جایگاه بدی دار جهنم.

وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ که عبادت و اطاعت شیطان و هوای نفس و متابعت

ص: 331

اهل ضلال از کفار و مشرکین و ضالین و مضلین و فاسقین و فاجرین کردند مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ که شریک بر خدا قرار دادند در عبادت و افعال و نظر بغیر او وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ نه صله رحم کردند و نه مراعات حقوق الهی و رسول و امام و ذراری رسول و فقراء و مؤمنین نمودند.

وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ بارتکاب معاصی و ملهیات و ظلم و تعدی و سایر مفاسد أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ بعد از رحمت و تفضلات الهی دنیا و آخرت وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمِهادُ ص آیه 56.

[سوره الرعد (13): آیه 26] .... ص : 332

اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ (26)

خداوند تبارک و تعالی بسط میدهد و توسعه رزق هر که را مصلحت باشد و حکمت اقتضاء کند و مشیّتش تعلق بگیرد و تنگ میگیرد و تضییق میفرماید هر که را اصلاح داند و اهل دنیا فرحناک میشوند باین امتعه دنیوی و توسعه آن و حال آنکه نیست این حیات دنیوی در جنب آخرت مگر یک مایه تعیشی تا مدت قلیلی چنانچه میفرماید وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ بقره آیه 34 اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ بسط رزق حکم و مصالحی دارد بسا در اثر عبادت و بندگی و توجه بخدا بسط میدهد که یکی از مثوبات دنیوی آنها است و بسا برای امتحان است که در توسعه دست از وظائف دینی خود برمیدارد یا عمل میکند و بسا توسعه یک نفر امتحان صد نفر میشود و بسا از راه غضب و عقوبت است لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 172.

وَ یَقْدِرُ و همچنین ضیق معیشت حکمی دارد یکی آنکه آلوده بزخارف

ص: 332

دنیوی نشوند و متوجه حق گردند یکی عقوبت معاصی که موجب ضیق میشود یکی امتحان و غیر اینها.

وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا نوع بشر علاقه بزندگانی دنیا دارند و حال آنکه صد سال با یک روز تفاوتی ندارد بالاخره باید رفت گفتند حضرت نوح علیه السّلام دو هزار و پانصد سال عمر کرد موقع قبض روحش بملک الموت فرمود مثل اینست که از آفتاب آمدم بسایه.

وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ حیات فانیه با حیات باقیه چه نسبتی دارد اگر بگوئیم مثل قطره است بدریا کم گفته ایم زیرا دریا هم فانی میشود تمام عمر دنیا با یک نفس برابر است فقط حیات دنیا برای تحصیل آخرت خوب است و الّا هر چه کمتر باشد بهتر است.

[سوره الرعد (13): آیه 27] .... ص : 333

وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ (27)

و میگویند کسانی که کافر شدند چرا نازل نمیشود بر او آیة که ما طلب میکنیم از او از پروردگارش بگو بدرستی که خداوند گمراه میکند هر که را بخواهد و هدایت میکند بسوی خود کسی را که بازگشت کند.

وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ آیات و معجزاتی که اقتراح میکردند چیزهایی بود که در آیات اشاره فرموده مثل وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی

ص: 333

تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ

اسراء آیه 92 الی 95 و مکرر گفته ایم که معجزه ملعبه کفار نباید باشد همین اندازه که حجت تمام شود و راه عذر بسته شود کافی است.

قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ مکرر گفته ایم که اضلال الهی اینست که چون بنده مخالفت کرد و از قابلیت هدایت افتاد و قساوت قلب پیدا کرد و سیاه دل شد و امید هدایت دراز نیست خداوند او را رها میکند و از خود دور میکند و دست لطف و عنایت را از سر او بر میدارد و از رحمت خود مأیوس میفرماید.

وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ انابه رجوع است از کفر و شرک و ضلالت بایمان از فسق و فجور و فحشاء باطاعت و عبادت از توجه بغیر خدا و توبه و پشیمانی از کرده های گذشته و هدایت خداوند توفیق و الهامات ملائکه در قلوب آنها و سهولت اسباب هدایت و القاء میل و رغبت بعبادت و بندگی و غیر اینها

[سوره الرعد (13): آیه 28] .... ص : 334

الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (28)

کسانی که ایمان آوردند و قلوب آنها مطمئن شده بذکر خدا آگاه باشید که بذکر خداوند دلها مطمئن میشود.

از برای اطمینان دو معنی است یکی بمعنی ظن متاخم بعلم که او را علم عرفی میشمارند و ملاک احکام اغلب بر این اطمینان است که احتمال خلاف آن ضعیف است بحدی که عقلاء اعتناء بآن نمیکنند حجیه اخبار در نزد متقدمین که قریب العهد بودند بزمان ائمه علیهم السلام بر این اطمینان بود و خبر مطمئن الصدور نزد آنها صحیح بود و غیر آن ضعیف چون باحوال روات آشنا بودند لکن متأخرین چون از این بهره محروم بودند اخبار را چند دسته کردند اگر تمام روات عدل امامی باشند صحیح، اگر در بین آنها عدل غیر امامی باشد موثّق

ص: 334

اگر امامی غیر ثابت العدل باشد حسن، اگر ذکر روات نشده مرسل، اگر بین روات فاصله واقع شده مقطوع، اگر بعض روات فاسد باشند ضعیف و اصطلاحات دیگری هم دارند و اگر در اخبار مخالف نص قرآن یا ضرورت یا دلیل معتبر باشد مردود. و اگر اخبار معتبره معارض یکدیگر باشد باید رجوع کرد بباب مرجحات و ارجح را گرفت.

معنای دوم اطمینان فوق علم است چون علم هم ذی مراتب است بسا علم هست لکن خلجاتهایی و خطوراتی و خیالاتی و وساوسی در قلب خطور میکند لکن اطمینان از این عوارض مصون و محفوظ است و بهمین معنا است آیه شریفه در حق ابراهیم علیه السّلام وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی بقره آیه 262.

اقول- کم فرق بین هذا و بین من قال

لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا

و لذا یقین را سه مرتبه برای او گفتند: علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین.

لذا میفرماید الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ که اطمینان قلب فوق ایمان است و راه تحصیل اطمینان ذکر خداست که میفرماید أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ و مراد فقط ذکر لسانی نیست بلکه ذکر قلبی که در هیچ حال خدا را فراموش نکند لذا میفرماید إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ اعراف آیه 200.

[سوره الرعد (13): آیه 29] .... ص : 335

الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (29)

کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند خوشا بحال آنها و نیکو بازگشتی دارند.

الَّذِینَ آمَنُوا معتقد بجمیع عقائد و ضروریات دین بدون اینکه چیزی

ص: 335

از آن را منکر شود یا چیزی بر او بیفزاید و در ایمان چهار امر معتبر است:

1- علم که شک و مظنّه کافی نیست. 2- اعتقاد و دلبستگی و دربند بودن 3- اقرار و اعتراف که جحود و انکار نباشد. 4- تسلیم.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اعمال صالحه عبارت از اتیان بواجبات شرعیه و مندوبات بر وجه صحیح جامع جمیع اجزاء و شرائط و خالی از موانع و منافیات هر چه بیشتر بهتر و اگر شرایط قبول را هم مراعات کنند عالی تر میشود.

طُوبی لَهُمْ طوبی دو طوبی داریم وصفی و اسمی: وصفی یعنی خوشی حال و آن باینست که بقدر خردلی ناراحتی نداشته باشد از حین موت الی الابد که آخر ندارد.

و اسمی شجره طوبی است که در قصر امیر المؤمنین است و شاخه های آن در تمام قصور مؤمنین سایه انداخته و هر چه متمایل باشند از آن شاخه بیرون میآید و تناول میکنند.

وَ حُسْنُ مَآبٍ چه بازگشتی است بهتر از اینکه بفرماید یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فجر آیه 28 الی 30، هم خدا از بنده راضی هم بنده خوشنود محشور با انبیاء و ائمه (ع) و صلحاء، و غیر این از آیات بسیاری که مشتمل بر بشارات زیاد هست برای مؤمنین رزقنا اللَّه.

[سوره الرعد (13): آیه 30] .... ص : 336

کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ (30)

همین نحو فرستادیم تو را در یک امتی که گذشت از آنها از قبل از آنها

ص: 336

امت هایی برای اینکه تلاوت فرمایی بر آنها آنچه وحی نمودیم بسوی تو و آنها کافر میگردند بخدای رحمن بگو او است پروردگار من الهی نیست مگر او بر او توکل کردم و بسوی او است بازگشت جمیع افراد.

کذلک همین نحوی که انبیاء سلف نوح: هود، صالح، ابراهیم، لوط شعیب، موسی و عیسی را فرستادیم أَرْسَلْناکَ تو را هم فرستادیم فی امة زمان جاهلیت که سرتاسر دنیا را کفر گرفته بود از طبیعی، دهری، لا مذهب و مشرکین و مجوس و یهود و نصاری که تمام مشرک بودند بانحاء مختلفه.

قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ امة آدم الی امة عیسی و علة ارسال تو برای اینست که لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ برای اینها تلاوت فرمایی و بیان کنی الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ آیات شریفه قرآن و دستورات دینی و وظائف شرعیه را.

وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ رحمن از اسماء خاصه خداوند است مثل اللَّه بخلاف رحیم که اطلاق بر غیر او هم میشود و کفر اینها شرک اینها است که سجده باصنام و آلهه خود میکنند که میفرماید وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً فرقان آیه 6.

قُلْ هُوَ رَبِّی بفرما رحمن پروردگار من است لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الوهیت مختص بذات اقدس او است جز او الهی نیست.

عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ من بر او ایکال امر کردم تمام امور بدست او است و بدون مشیت او هیچ امری تحقق پیدا نمیکند وَ إِلَیْهِ مَتابِ متاب از ماده توبه است بمعنی بازگشت یعنی بسوی او است بازگشت تمام جن و انس.

ص: 337

[سوره الرعد (13): آیه 31] .... ص : 338

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمِیعاً وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ (31)

و اگر بدرستی که قرآن بنحوی بود که کوه ها باو از جا کنده میشد یا زمین پاره پاره میشد یا مرده ها باو بزبان می آمدند این کفار و مشرکین ایمان نمیآوردند و از قابلیت افتاده اند بلکه از برای خدا است و در تحت قدرت او است جمیع امور آیا پس از این مأیوس نشدند هنوز کسانی که ایمان آوردند اینکه اگر خداوند مشیّتش تعلق گرفته بود که باجبار تمام ناس را هدایت کند قدرت داشت.

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ اشاره بآیه شریفه است که میفرماید لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ حشر آیه 21، که قلوب این کفار از سنگ و جبال سخت تر است چنانچه میفرماید ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً الی قوله تعالی وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ الایة بقره آیة 74، یعنی این قرآن مجید اگر بر کوه ها نازل میشد از جا کنده میشدند و دلهای اینها از جا کنده نشد و خوفی در دلهای آنها وارد نشد.

أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ اگر بر زمین قرائت میشد قطعه قطعه میشد و در دلهای آنها اثر نگذاشت.

أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی اگر بر مرده ها نازل میشد زنده میشدند و تکلم میکردند و اینها یک مرده هایی هستند که قرآن بر آنها نازل شد و زنده نشدند چنانچه میفرماید إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ

ص: 338

وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

نمل آیه 82 و 83، جواب لو در تقدیر است بواسطه وضوحش که این کفار و مشرکین دیگر قابل هدایت نیستند بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً تمام امور در تحت قدرت الهی است تا مشیت او تعلق نگیرد واقع نمیشود خداوند لطف و عنایتش نسبت بتمام بنده گان مساویست انبیاء بر همه آنها فرستاد و دستورات بر تمام داده شد عقل و قوّه و قدرت بجمیع آنها عنایت فرموده لکن مکرر تذکر داده ایم که تأثیر شیئی در شیئی مشروط بدو امر است باید فاعل تامّ الفاعلیه باشد و قابل هم تام القابلیة باشد خداوند در امر هدایت کوتاهی نکرده ولی این کفار و مشرکین از قابلیت هدایت افتاده اند بواسطه قساوت قلب و سیاهی دل و عناد و تقلید آباء و معایب دیگر.

أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا هنوز مأیوس نشده اند مؤمنین که این کفار و مشرکین ایمان نمیآورند اگر قابلیت داشتند هدایت میشدند.

أَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمِیعاً اگر قابلیت داشتند مشیت الهی هم تعلق میگرفت تمام ناس را هدایت میفرمود.

وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ و لا یزال یعنی همیشه و دائما کسانی که کافر شدند اصابه میکند بانها بواسطه افعال خبیثه و عقائد فاسده و عناد و اذیت بانبیاء و مؤمنین قارعة بلاء و مصیبت و عذابی بر خود آنها یا بر همجوار آنها تا زمانی که وعده الهی بیاید محققا خداوند خلف نمیکند وعده گاهی را که وعده داده.

ص: 339

وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا از زمان آدم ابو البشر الی زمان پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا از کفر و شرک و تکذیب انبیاء و اعمال خبیثه که از آنها صادر شده قارعة عذابهای مهلکه یا بدست مؤمنین از قتل و اسیری یا بنزول عذاب مثل صاعقه، صیحه، غرق، خسف و امطار حجاره و نحو اینها.

أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ یا بر قومی که نزدیک آنها بودند که موجب خوف آنها شود.

حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ وعده الهی یا فتح و فیروزی مسلمین و قلع و قمع کفار که میفرماید وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً نور آیه 55 و گفتیم مصداق اتم این آیه دوره رجعت ائمه اطهار است یا میعاد قیامت که در بسیاری از آیات تصریح فرموده مثل قوله تعالی قُلْ لَکُمْ مِیعادُ یَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ سبأ آیه 30 إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ چون خلف وعده قبیح است و از او صادر نمیشود بعلاوه خبر داده و کذب از او محال است صادق الوعد است.

[سوره الرعد (13): آیه 32] .... ص : 340

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ (32)

هر آینه بتحقیق استهزاء شد بپیغمبران از قبل از تو پس مهلت دادیم برای کسانی که کافر شدند پس از آن گرفتیم آنها را پس چگونه است عقاب پروردگار لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ این جمله برای تسلیت خواطر مبارک حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که اگر این کفار و مشرکین شما را استهزاء میکنند مجنونت

ص: 340

میگویند، کذّاب و مفتری میپندارند، ساحر میشمارند چنانچه میفرماید وَ إِذا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً انبیاء آیه 36 همین معامله را کفار و مشرکین امم سابقه نسبت بانبیاء قبل داشتند بحضرت نوح استهزاء میکردند و همچنین سایر انبیاء که میفرماید وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ انعام آیه 10.

فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا املاء مهلت است و این املاء از راه لطف و عنایت نیست بلکه از راه عقوبت و عذاب است چنانچه میفرماید وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 179.

ث