اطیب البیان فی تفسیر القرآن، جلد 6

مشخصات کتاب

سرشناسه : طیب عبدالحسین 1370 - 1275

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر الطیب البیان فی تفسیر القرآن بقلم عبدالحسین طیب مشخصات نشر : [تهران : کتابفروشی اسلام - 13.

مشخصات ظاهری : ج 6

شابک : 964-5843-03-0 10000ریال (دوره

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت : این کتاب تحت عنوان "اطیب البیان فی تفسیر القرآن در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است عنوان دیگر : اطیب البیان فی تفسیر القرآن موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

موضوع : قرآن -- علوم قرآنی رده بندی کنگره : BP98 /ط9‮الف 6 1300ی

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : م 78-15242

ص: 1

اشاره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة علی خاتم النّبیّین محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین

بقیة آیات سورة الاعراف ....ص : 2

[سوره الأعراف (7): آیه 158] ....ص : 2

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (158)

بگو ای پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ای گروه مردم محققا من رسول الهی هستم بسوی شما جمیع شماها آن خداوندی که از برای او است مالکیت تمام آسمانها و زمین نیست الهی غیر از او زنده میکند و میمیراند پس ایمان بیاورید بخدا و رسول خدا آن نبیّ امّی که خودش فرد اجلای ایمان را آورده بخدا و بکلمات او که بر انبیاء نازل فرموده و متابعت کنید او را باشد که هدایت شوید.

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ نظر به اینکه آیه قبل [که ختم مجلد پنجم بآن شد] طرف خطاب اهل کتاب بودند توهّم نشود که حضرتش فقط مبعوث بر آنها بوده بلکه مبعوث بر کافّه ناس بوده بلکه بر کافه جن و انس و گفتیم خطابات قرآنی مخصوص بمشافهین یا موجودین در زمان خطاب نیست بلکه شامل جمیع افراد میشود

ص: 2

تا صفحه قیامت مثل تصنیف مصنفین و قوانین مجعوله دول و این جزو خطاب بمعدوم نیست که قبیح باشد.

إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ محققا از روی مدرک و دلیل و برهان قطعی من رسول خدا هستم بسوی شما، و کلمه الیکم متعلق بفعل محذوف است که از کلمه رسول اللَّه استفاده میشود یعنی ارسلنی الیکم و ادله رسالت او بعد از وجود جمیع شرائط رسالت در او و فقدان جمیع موانع اقامه معجزات صادره از آن حضرت است که اعظم آنها همین قرآن است جمیعا تأکید است که هیچ فردی نیست که از تحت عنوان رسالت او بیرون باشد زن و مرد، سیاه و سفید، عرب و عجم، ترک و دیلم از شرق عالم تا غرب از جنوب تا شمال.

الذی صفت خداوند است آن چنان خدائیست که لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ اختیار مملکت خود را دارد تمام شما مملوک او هستید هر که را بخواهد برسالت ارسال میفرماید کسی را نمیرسد در کار او تصرفی کند یا نظریه دهد اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ انعام آیه 124 لا إِلهَ إِلَّا هُوَ معبودی جز ذات اقدس او نیست که این اولین قدم در ایمان است مثل کفار و مشرکین نباشید که پرستش غیر او کنید یُحیِی وَ یُمِیتُ نسبت بجمیع مخلوقات از کتم عدم بعرصه وجود آورد حیات بخش نباتات، حیوانات، جن و انس و ملک هر کدام تا مدت مقرر و میمیراند همه آنها را و افناء آنها قبل از قیام قیامت است فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ پس از اثبات رسالت او و اقامه حجت باید ایمان بیاورید بخدا بوجود او و صفات ذاتیه و ذات اضافه از کمالیه و صفات جمالیه و جلالیه و توحید او بمراتب پنجگانه توحید ذاتی و صفاتی و افعالی و عبادتی و نظری، و عدل او، و برسول او که آنچه بیان فرمود تصدیق کنید و بپذیرید و اطاعت کنید چه

ص: 3

در امور اعتقادیه مثل تعیین اوصیاء و ائمه و معاد و خصوصیات آن و چه در امور اخلاقیه و چه در وظائف عملیه و قوانین شرعیه و ضرورات دینیه.

النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ آن نبیّ امّی که خودش سرسلسله اهل ایمان و دارای اعلا مراتب ایمان است بخداوند متعال و کلماته از آنچه بر انبیاء سلف نازل شده و آنچه بر وجود مقدس او انزال فرموده از قرآن مجید و احکام و بالاترین مراتب عمل را انجام میدهد اعبد و ازهد و اعرف و اعلم و اسخی و اشجع و اصبر جمیع افراد بشر است کمالی نیست که در او فرد اکملش نباشد البته همچه شخص محترمی را باید وَ اتَّبِعُوهُ متابعت کرد علما و عملا و اخلاقا لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ احزاب آیة 21 لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ باشد که هدایت شوید اگر برنگردید و ثابت قدم باشید تا آخر عمر راه هدایت همین است و بس و پیروی از عقائد فاسده و اخلاق رذیله و اعمال سیئه نکنید که جز ضلالت چیزی بدست شما نخواهد آمد

[سوره الأعراف (7): آیه 159] .... ص : 4

وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (159)

و از قوم موسی جماعتی بودند که هدایت میکردند بحق و عمل مینمودند بحق.

وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ اخبار در تعیین اینها مختلف است عیاشی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود

(هم اهل الاسلام)

مفضل از آن حضرت روایت کرده که آنها بیست و پنج نفر هستند که جزو اصحاب قائم [عج هستند که از ظهر کوفه و در نسخه دیگر از ظهر کعبه خارج میشوند.

مجمع از حضرت باقر [ع روایت کرده که آنها جماعتی بودند که از بنی اسرائیل کناره گرفتند و رفتند ما وراء چین که بین آنها و چین بیابانی است رمل زار، برهان از ابی صحبان بکری از أمیر المؤمنین [ع روایت کرده که فرمود

ص: 4

قوم موسی هفتاد و یک فرقه شدند کلّ آنها در آتش هستند مگر یک فرقه ناجیه و تمسک باین آیه فرموده تحقیق کلام اینکه در هر عصر و زمانی حتی در دوره جاهلیت یک دسته اهل حق بودند و لو در اقلیت باشند و مستور باشند و حجت میان آنها بوده که زمین خالی از حجت نباشد و بواسطه آنها برکات نازل میشده و نیامده زمانی که تمام اهل زمین بر باطل باشند که اگر چنین میشد بکلی هلاک میشدند و البته در قوم موسی چه در زمان خود موسی و چه بعد از آن تا زمان حضرت عیسی [ع انبیایی و اوصیایی و علمایی و عبادی و زهّادی و صلحائی بودند که اینها بحق و صواب هدایت میکردند وَ بِهِ یَعْدِلُونَ که بحق و عدالت رفتار و کردار و گفتار آنها بوده و باین بیان ممکن است جمع بین اخبار و مانعی ندارد که از انبیاء سلف و امتهای آنها در رکاب حضرت بقیة اللَّه حاضر شوند و از اصحاب آن سرور باشند چنانچه در اخبار بسیار ذکر شده.

[سوره الأعراف (7): آیه 160] .... ص : 5

وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنا عَلَیْهِمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (160)

و جدا کردیم ما بنی اسرائیل را بدوازده سبط که هر کدام آنها جماعتی بودند پس وحی نمودیم بسوی موسی زمانی که قومش از او آب طلبیدند اینکه بزن بعصای خود سنگ را پس شکافته شد از آن سنگ دوازده چشمه آب که از برای هر یک از اسباط چشمه معین شد که هر کدام از این جماعت محل شرب

ص: 5

خود را بدانند و سایه انداختیم برای آنها از ابر سایه بانی که از حرارت آفتاب اذیت نبینند و نازل کردیم بر آنها منّ و سلوی را بخورید از پاکیزه هایی که خداوند روزی شما کرده و ما ظلم بآنها نکردیم و لکن خود آنها بودند که بخود ظلم کردند.

توضیح کلام- خداوند در سنّ پیری دو پسر بابراهیم عطاء فرمود الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ ابراهیم آیه 41، و از هر کدام نسل ابراهیم تا قیامت باقی است و سبط اولاد اولاد را میگویند و از این جهت حضرت حسن و حسین را سبطی رسول اللَّه مینامند، و اسحق یعقوب را آورد و سبط اسحق که اسرائیل نام داشت اولاد یعقوب هستند و آنها دوازده نفر بودند و از هر کدام جمعیت زیادی بوجود آمد که دوازده سبط شدند، و اما از اولاد اسمعیل قبائل عرب تشکیل شد و هر طائفه را قبیله نام نهادند مقابل اسباط بنی اسرائیل وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً که این دوازده سبط از یک دیگر جدا بودند و خداوند میان آنها را جدایی انداخت که مزاحم یکدیگر نباشند و از برای هر سبطی رئیسی قرار داد که در تحت اطاعت او باشند و رؤساء در تحت اطاعت نبیّ وقت که در عهد موسی موسی بود باشند که زحمت انبیاء کمتر باشد امما که هر سبطی جماعت کثیری بودند بالغ بر الوفی که هر کدام یک امتی میشدند وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ طلب آب کردند بعضی گفتند در تیه بوده و بعضی گفتند در حال مسافرت بوده که از دریا گذشتند و از فرعونیان نجات پیدا کردند خداوند وحی فرستاد بر موسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ الف و لام الحجر عهد است و سنگ مخصوصی بوده، و در اخبار داریم که این عصا و حجر بآدم عنایت شده و جزو میراث انبیاء و اوصیاء و ودایع نبوت و امامت بوده و الان در خدمت حضرت بقیة اللَّه [عج است و پس از ظهورش اصحابش را بدین وسیله آب

ص: 6

میدهد فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً در اینجا تعبیر بانبجاس فرموده و در سوره بقره بانفجار فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً آیه 57، و فرق بین این دو گفتند که انبجاس ابتداء خروج ماء است از چشمه و قلیل است و انفجار پس از زمانی است که دهنه چشمه باز میشود و آب کثیر خارج میشود قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ یعنی هر امتی از سبطی که برای آنها معین شده مشربهم محل شرب که مزاحم یکدیگر نباشند وَ ظَلَّلْنا عَلَیْهِمُ الْغَمامَ از تفسیر قمی از حضرت باقر علیه السّلام روایت شده مفادش اینست که موقعی که از دریا گذشتند در بیابانی وارد شدند که حرارت شمس تابیده بود و نه گیاهی و مأکولی داشتند و نه آبی بموسی اعتراض کردند که ما را از آبادیها بیرون کردی میخواهی ما را بیابان مرگ کنی خداوند ابری فرستاد سایبان بر سر آنها بود از حرارت شمس نجات پیدا کردند وَ أَنْزَلْنا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی معروف بین مفسرین منّ را ترنجبین تفسیر کردند، لکن در اخبار دارد شیئی بود حلو و شیرین و خداوند منّت گذارده بر آنها فرستاده لذا او را منّ نامیدند و سلوی مرغ بریان کرده کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ خداوند میفرماید بخورید از چیزهای پاکیزه که منّ و سلوی و آب خارج از حجر و سایه غمامه تماما تفضل الهی بر آنها بوده مع ذلک این همه فساد از آنها صادر میشود لذا میفرماید وَ ما ظَلَمُونا کسی ظلم بخدا نمیکند هر چه میکند بخود میکند وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ یعنی یظلمون بانفسهم

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ما است ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

ص: 7

[سوره الأعراف (7): آیه 161] .... ص : 8

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ وَ کُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئاتِکُمْ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ (161)

و یاد کن زمانی که گفته شد برای بنی اسرائیل که ساکن شوید این شهرستان را و بخورید از اثمار و حبوب آن هر اندازه که بخواهید و بگوئید بپروردگار خود که گناهان ما را بریز و داخل شوید در باب و سجده کنید میآمرزیم از برای شما خطاهای شما را زود باشد که که ما زیاد کنیم نعم خود را بر نیکوکاران وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ متعلق بمحذوف است مثل اذکر و نحوه و قائل ممکن است حضرت موسی باشد اگر در عصر او بوده یا یوشع وصیّ موسی اگر بعد از قضایای تیه و رحلت موسی بوده چنانچه اظهر است اسْکُنُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ بعضی گفتند بیت المقدس بوده و بعضی گفتند اریحا که نزدیک بیت المقدس است و بعضی گفتند مصر بوده و ما مدرکی از برای هیچ یک اینها نیافتیم همین اندازه استفاده میشود که وفور نعمت در آن شهرستان بوده وَ کُلُوا مِنْها یعنی از نعم موجوده در آن حَیْثُ شِئْتُمْ هر اندازه که طالب باشید وَ قُولُوا حِطَّةٌ از خدای خود بطلبید ریزش گناهان خود را وَ ادْخُلُوا الْبابَ بعضی گفتند دروازه شهر بوده و بعضی گفتند باب مسجد بوده و این انسب است سُجَّداً نظر به اینکه در حال سجده نمیشود داخل شد بعضی گفتند مراد رکوع است و بعضی گفتند مراد خضوع و خشوع است لکن ظاهر همان سجده است و مراد سجده شکر است پس از دخول یا قبل از دخول نَغْفِرْ لَکُمْ جزای و ادخلوا است که اگر چنین کردید و چنین گفتید ما هم شما را میآمرزیم خَطِیئاتِکُمْ معاصی و مخالفتها و توقعات بیجای شما را سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ اگر دیگر معصیت نکردید و نیکوکار شدید بیش از اینها بشما نعمت عطاء میکنیم.

ص: 8

تنبیه- در اخبار ما دارد که فرموده اند ائمه علیهم السلام

(نحن باب حطّتکم)

یعنی اگر داخل در ولایت ما شدید و اقرار بامامت ما نمودید و اطاعت کردید خداوند گناهان شما را میریزد و پاک میشوید، و این آیه شریفه در سوره بقره آیه 57 گذشت و تفسیرش بیان شد.

[سوره الأعراف (7): آیه 162] .... ص : 9

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَظْلِمُونَ (162)

پس تغییر دادند کسانی که ظلم کردند از بنی اسرائیل کلام خدا را غیر آنچه گفته شده بود پس ما فرستادیم بر آنها عذاب از طرف بالا بواسطه آنچه که بودند ظلم میکردند.

فَبَدَّلَ تبدیل بمعنی عوض کردن است و لذا معامله را مبادله میگویند که ثمن و مثمن را عوض میکنند مالک ثمن مالک مثمن میشود و بالعکس الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ظلم بنفس کردند که کافر شدند قولا که گفته شده بود بآنها که بگوئید حطّة غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ که سخریه و استهزاء کردند و داخل باب نشدند و سجده شکر نکردند و مخالفت انبیاء نمودند و البته کسی که انبیاء را استهزاء کند و مسخره نماید کافر میشود بلکه مرتد میگردد که پس از ایمان کافر گردد فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ گفتند رجز مرض طاعون بوده و مراد از سماء طرف بالا است زیرا از مادّه سموّ است بمعنی علوّ چنانچه میفرماید وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً انفال آیه 11، و گفتند این مرض طاعون در یک قسمت از روز صد و بیست هزار آنها را هلاک نمود بِما کانُوا یَظْلِمُونَ و در سوره بقره میفرماید بِما کانُوا یَفْسُقُونَ و گفتیم فسق اطلاق بر کفر در بسیاری از آیات شده مثل فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ کهف آیه 48 در حق شیطان و مثل أَ فَمَنْ

ص: 9

کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً

سجده آیه 18، و ظلم در اینجا همان فسق در آنجا است

[سوره الأعراف (7): آیه 163] .... ص : 10

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (163)

و سؤال کن بنی اسرائیل را از آن شهرستانی که نزدیک دریا بود چون در شنبه ها که یوم سبت بود ماهیها میآمدند کنار دریا روی آب ظاهر و هویدا بودند و در غیر شنبه نمیآمدند بسبب آنچه که حیله بازی و سرکشی میکردند خلاصه مطلب اینکه خداوند صید ماهی را در روز شنبه بر بنی اسرائیل حرام کرده بود روزهای شنبه ماهیها در امان بودند میآمدند روی آب کنار دریا ظاهر میشدند و در غیر شنبه مخفی میشدند در ته دریا حیله بکار زدند بعضی گفتند گودالهایی کنار دریا کنده بودند ماهیها میآمدند در این گودالها راه آب را می بستند روز یکشنبه میآمدند آنها را صید میکردند، بعضی گفتند طور میانداختند آنها در طور میافتادند روز یکشنبه از آب آنها را بیرون میآوردند بعضی حیل دیگری گفتند و این امتحان بزرگی بود و غافل از اینکه همین حیله صید ماهی بود در شنبه مثل حیلی که بسیاری از عوام در معاملات فاسده میکنند که امروزه چه اندازه رواج دارد مثل معامله کالی بکالی و معامله با اطفال و معامله ربوی و اقسام قمار و بیع آلات لهو و لعب و غیر اینها بلکه در مزاوجات و معاشرات و امثال اینها و بدانند مکر با خدا نمیتوان کرد مثل بنی اسرائیل خواهند شد و گرفتار عذاب و بلاء و فقر و ذهاب میوه جات و حبوب و مرضهای تازه بتازه بی سابقه میشوند.

وَ سْئَلْهُمْ سؤال توبیخی است نه استفهامی عَنِ الْقَرْیَةِ در بعض اخبار

ص: 10

از حضرت باقر علیه السّلام است که ایله بوده و بعضی گفتند مدین و بعضی طبریه الَّتِی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ بندر بوده کنار دریا و در بعض اخبار از حضرت زین العابدین علیه السّلام است که جمعیت آنها بالغ بر هشتاد هزار و چندی بوده إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ هفتاد هزار آنها این معصیت بزرگ را مرتکب شدند به اینکه روز شنبه صید کردند و علت این تجاوز و تعدی و مخالفت این بود إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ ماهیان چون روز شنبه در امان بودند روی آب میآمدند کنار دریا شرعا یعنی ظاهر و هویدا و از همین باب است شریعت که دست رس بآب بوده و شرع مطهر که دین روشن واضح مطابق با عقل سلیم و براهین قطعیه و ادله واضحه بود وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ روز غیر شنبه شش روز دیگر از ایّام هفته لا تَأْتِیهِمْ ماهیان از ترس صیادان ته دریا میرفتند و تمکن از صید آنها نداشتند و آنچه انبیاء آنها و صلحاء و اتقیاء که بالغ بر ده هزار بودند آنها را موعظه و نصیحت کردند و تخویف از نزول عذاب نمودند تأثیری در آنها نکرد و بقیه قوم که چند هزار بودند ساکت بودند نه مرتکب این معصیت شدند و نه آنها را موعظه کردند زیرا احتمال تأثیر نمیدادند و شرط امر بمعروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است و با یأس واجب نیست.

کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ ابتلاء بمعنی امتحان است چون تمام موجودات تحت اراده و مشیت حق هستند ماهیان مأمور شدند که روزهای شنبه ظاهر شوند و غیر شنبه مخفی گردند و مکرر گفته ایم که مفاد آیات شریفه قرآن اینکه تمام مخلوقات و حتی حیوانات و نباتات و جمادات دارای شعور و ادراک هستند و معرفت بخدا و رسول و امام دارند و تحت اطاعت آنها هستند و این دستور امتحان بنی اسرائیل بود و علت مخفی شدن ماهیان کفر و معاصی آنها بود که سلب این نعمت از آنها شد لذا میفرماید بِما کانُوا یَفْسُقُونَ.

ص: 11

[سوره الأعراف (7): آیه 164] ....ص : 12

وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً قالُوا مَعْذِرَةً إِلی رَبِّکُمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (164)

و زمانی که گفتند جماعتی از آنها برای چه موعظه میکنید قومی را که خداوند هلاک میکند آنها را یا عذاب میفرماید آنها را عذاب سخت گفتند برای عذر بسوی پروردگار شما و شاید آنها متقی و پرهیزگار شوند.

وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ آن جماعتی که ساکت بودند که مرتکب این معصیت نشدند و دیگران را نهی نمیکردند گفتند بانبیاء و کسانی که آنها را موعظه میکردند چرا موعظه میکنید آنها را زیرا اینها که دست بردار نیستند و کلام شما در آنها تأثیری ندارد لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً که باید اینها هلاک شوند یا بعذاب دچار گردند اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً در جواب آنها انبیاء و واعظین قالُوا مَعْذِرَةً إِلی رَبِّکُمْ زیرا اگر آنها را موعظه نکنیم مسئول پروردگار میشویم که ترک وظیفه خود کرده ایم وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ و شاید کلام ما بآنها تأثیر کند و دست بردارند سؤال- آیا فرمایش انبیاء و واعظین حق بوده و باید موعظه کرد یا سکوت ساکتین جواب- خصوصیات در وعّاظ و متّعظین و ساکتین مختلف است بسا ممکن است یکی احتمال تأثیر بدهد بر او واجب است امر بمعروف و نهی از منکر کند دیگری مأیوس است بر او واجب نیست و بسا بعض اهل معاصی کلام بزرگی مثل انبیاء و علماء در آنها تأثیر دارد و لکن کلام عوام و متفرقه تاثیر ندارد بعلاوه مسئله ارشاد جاهل و اقامه حجت با مسئله امر بمعروف و نهی از منکر تفاوت دارد مثل اتمام حجتها که حضرت ابی عبد اللَّه علیه السّلام با لشکر کربلا داشت تا نفس آخر و در قرآن مجید هم موارد زیادی داریم که انبیاء حتی نبیّنا الأکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با اینکه کفار و مشرکین قساوت قلب آنها از حجاره سخت تر بود و صم بکم عمی

ص: 12

بودند مع ذلک حجت را بر آنها تمام میکردند برای اینکه نگویند رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی طه آیه 134

[سوره الأعراف (7): آیه 165] .... ص : 13

فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِیسٍ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (165)

پس چون که فراموش کردند آنچه را که بآنها تذکر داده شده بآن نجات دادیم کسانی که نهی از این عمل زشت که صید ماهی در شنبه باشد مینمودند و گرفتیم کسانی که ظلم میکردند بعذاب سخت بسبب آنچه که بودند فسق میکردند سؤال- کسانی که ساکت بودند که نه موعظه میکردند و نه مرتکب این معصیت میشدند آیا اهل نجات بودند یا معذب بعذاب.

جواب- اگر در ترک نهی از منکر تقصیری از آنها سرزده و با اهل معصیت مداهنه و معاشرت داشته آنها هم ظلم بنفس کرده و فاسق شدند و مشمول جمله اخیره هستند، و از حدیث منسوب بزین العابدین استفاده میشود که آنها هم گرفتار عذاب شدند چنانچه در قوم شعیب دارد که صد هزار بودند شصت هزار ایمان آوردند و چهل هزار بشرک و کفر و معاصی برقرار عذاب بر تمام نازل شد شعیب عرض کرد (ربّنا هذا للاشرار فمال الاخیار) خطاب آمد از جهت سکوت و مداهنه با کفار بوده و بعد از رحلت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هم بسیاری از اهل ایمان با ابی بکر بیعت نکردند لکن علی علیه السّلام را هم یاری نکردند و همین سکوت باعث ارتداد آنها شد که گفتند

ارتد الناس بعد رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم الّا اربعة او خمسة

و همچنین اهل کوفه بسیاری شیعه بودند لکن مسلم [ع را رها کردند و در خانه ها مخفی شدند، و در عصر حاضر هم بسیاری از ماها از جهت سکوت و ترک یاری دین مسئولیت سختی داریم بگذاریم و بگذریم.

ص: 13

فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ این نسیان نسیانی نیست که رافع تکلیف باشد بلکه از باب بی اعتنایی و عدم توجه بفرمایشات انبیاء اصلا متذکر نمیشوند و عقب سر میاندازند أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ در اخبار دارد از میان قوم و از شهر خارج شدند و بقریه دیگری رفتند چنانچه در بعض اخبار است یا در بیابان که مفاد بعض دیگر است و ممکن است جمع بین این دو که یک قسمت بقریه نزدیک آن قریه رفته باشند و یک قسمت در بیابان وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِیسٍ این عذاب سخت غیر از مسخ است که در آیه بعد اشاره دارد و تعیین نشده که چه عذابی است ممکن است قطع برکات و حبوب و ثمار باشد یا فقر و فاقه و امراض سخت باشد هر چه بوده بسیار ناگوار بوده که بئیس تعبیر میفرماید بِما کانُوا یَفْسُقُونَ که علت اخذ باین عذاب همان فسق و نافرمانی بوده

[سوره الأعراف (7): آیه 166] .... ص : 14

فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ (166)

پس چون طغیان و سرکشی و زیاده روی کردند از آنچه بآنها نهی شده بود گفتیم از برای آنها که باشید میمونها دروشده گان.

این آیه شریفه را ما در مجلد دوم این تفسیر صفحه 52 آیه 64 سوره بقره شرح کرده ایم و خبری که در سفینه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که حیوانات مسوخ سیزده نوع است و فرمایش مجلسی در مجلد 14 بحار طبع امین الضربی صفحه 787 سی صنف شمرده و گفته که بعضی راجع ببعض است و گفتیم در امم سابقه بسیاری مسخ میشدند بصورت این حیوانات، و حدیث که از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که فرمود کسانی که مسخ شدند سه روز بیشتر در دنیا باقی نمیماندند و هلاک میشدند نه اینکه این مسوخ از نسل آنها باشند و تعبیر بمسوخ برای اینست که کسانی که مسخ میشدند شبیه این حیوانات میشدند مراجعه فرمائید و در مجلد سوم کلم الطیب

ص: 14

صفحه 44- 47 مذاهب تناسخیه را که پنج مذهب داشتند مسخ و نسخ و رسخ و فسخ و قول پنجم عکس این اقوال بود ذکر کرده ایم بمناسبت رجوع فرمائید شرحش در اینجا موجب تکرار است بعلاوه موجب تطویل میشود ما فقط بشرح آیه اکتفاء میکنیم.

فَلَمَّا عَتَوْا عتوّ سرکشی و سرپیچی از فرمان الهی است عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ از حرمت صید در روز شنبه قُلْنا لَهُمْ یعنی جعلناهم مثل قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ انبیاء آیه 69 کونوا بصورت قردة بوزینه میمون درآئید خاسئین دور افتاده گان سگ را اگر بخواهند دور کنند میگویند اخسأ و در حدیث است که آمرین بمعروف که از این قریه بیرون رفته بودند آمدند که ببینند چه عذابی بر آنها نازل شده درب دروازه بسته بود بتوسط درج و نردبان بالا رفتند دیدند تمام آنها زن و مرد کوچک و بزرگ بصورت بوزینه شدند و بطوری بود که معلوم بود این پسر فلانی و برادر فلان و شوهر و زن فلان و فلانه است بآنها گفتند تو فلان پسر فلان نیستی سر تکان میداد که نعم بلی.

تنبیه- اخبار بسیار داریم که در قیامت بسیاری از کفار و کسانی که متخلق باخلاق رذیله و صفات خبیثه هستند بصورت همین حیوانات محشور میشوند بطوری که اهل محشر آنها را میشناسند کیست پسر کیست.

[سوره الأعراف (7): آیه 167] .... ص : 15

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (167)

و اینکه اعلام فرموده پروردگار تو هر آینه میفرستد و مبعوث میکند بر بنی اسرائیل تا روز قیامت کسی که برساند و بچشاند آنها را عذاب سوء و سخت و محققا پروردگار تو سریع العقاب است و محققا او هر آینه آمرزنده گناهان و

ص: 15

رحمت کننده بندگان است.

نوع مفسرین گفتند مراد این است که در دنیا دولتی از برای آنها نیست و باید جزیه دهند، و در مجمع نسبت بابی جعفر علیه السّلام داده بدون ذکر سند و از کجا اخذ کرده و این تفسیر علاوه بر اینکه خلاف ظاهر آیه است زیرا مجرد نداشتن دولت و اداء جزیه سوء العذاب نیست موجب طعن یهود است بقرآن مجید که الان دولت اسرائیلی با کمال قوّت و قدرت با دول اسلامیه عرب در نبرد است و امروز ثروتمندترین اهل دنیا یهود هستند.

و آنچه بنظر میرسد در بیان آیه شریفه دو وجه است یکی اگر مراد در همین حیات دنیوی باشد مراجعه کنید حال یهود را از زمان بعد از حضرت موسی از کتابهای خود یهود که منسوب بوحی میدانند و عهد قدیم مینامند که چندین مرتبه دچار سلاطین مشرکین شدند و چه اندازه از آنها را کشتند و متواری کردند و اموال آنها را بردند یکی بعد از یوشع ابن نون وصیّ حضرت موسی تا زمان یوشیا که پادشاه مؤمن آنها بود که سلاطین کفار و بت پرستان بیت المقدس را خراب کردند و تمام موقوفات و اموال آن را بردند و محل کثافات قرار دادند حتی تورات و تابوت عهد که تورات در آن بود در جنگ با فلسطینیان بدست آنها آمد و دیگر اسمی از خدا و موسی و تورات حتی یک سفر آن در میان آنها نبود و معلمی که تعبیر بکاهن میکنند نداشتند پس از اینکه سلطنت بیوشیا رسید که مؤمن بود او پس از هشت سال از سلطنت خود مشغول تعمیر بیت المقدس شد و در سال 18 سلطنتش حلقیاء کاهن باتفاق شافان کاتب در بیت المقدس رفتند برای پولهایی که مردم اعانه برای تعمیر داده بودند جمع آوری کرده بسرکاران دادند حلقیابشافان گفت من تورات را در میان کثافات بیت المقدس یافتم که این دعوی هم غلط است زیرا سلاطین کفار و مشرکین ممکن نبود بگذارند تورات در بیت المقدس باشد

ص: 16

و بعد از سلطنت یوشیا بخت النصر که بنو کد نصر است بر یهود غالب شد چشمهای پادشاه آنها را درآورد، پسران او را در مقابلش کشت و تمام خانه های اورشلیم و بیت المقدس و خانه پادشاه را سوزانید و یهود را باسیری ببابل بردند تا زمان عزرای کاهن که از اسیری برگشتند و پس از عزرای کاهن در تاریخ یوسیفس یهودی و سایر کتب تواریخ آنها است که انیطوکس انیراتور فرنگ در تاریخ 160 سال قبل از میلاد مسیح بر آنها مسلط شد و تمام کتابها و نسخه های تورات را سوزانید و سه سال و نیم مفتشین در هر ماهی در خانه ها میریختند و اگر نسخه ای بدست میآوردند میسوزانیدند و پس از میلاد مسیح سی و هفت سال پس از عروج مسیح طیطوس رومی بر آنها یعنی بر یهود غالب شد و یک ملیون و هزار نفر آنها را کشت و هفت هزار اسیر کرد و آنچه بود سوزانید و شرح این قضایا را ما از روی مدرک مقبول نزد یهود در مجلد اول کلم الطیب ص 262- 273 مفصلا بیان کرده ایم مراجعه کنید این حال یهود قبل از اسلام، و اما بعد از اسلام تا چند سال قبل اینها منفور تمام ملل دنیا بودند و تمام دول این چند ساله در زیر سایه امریکا یک جنبشی کردند (و کل ما بالعرض یزول) این چند ساله هم یک روز راحتی برای آنها نبوده وجه دوم اینکه بگوئیم مفاد این آیه وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذابِ عالم برزخ است که ملائکه عذاب تا روز قیامت اینها را بعذاب بد و سخت عذاب میکنند و مراد از جمله إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقابِ روز قیامت است که زود بآنها میرسد إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً معارج آیه 6 و 7، و مراد از حمله وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ راجع بانبیاء و مؤمنین بنی اسرائیل است که در هر عصر و زمانی بودند و لو آنها مسطور و مقهور و قلیل باشند چنانچه در آیه بعد اشاره بلکه صراحت دارد باین معنی.

ص: 17

[سوره الأعراف (7): آیه 168] .... ص : 18

وَ قَطَّعْناهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِکَ وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (168)

و از یکدیگر جدا کردیم آنها را گروه گروه بعض آنها صالحین هستند و بعض آنها پست تر از صالحین و ابتلاء نمودیم آنها را بحسنات و سیّئات بایستی آنها بر گردند وَ قَطَّعْناهُمْ یعنی دسته دسته هر دسته در یک شهر و یک مملکتی چنانچه امروز در نوع ممالک دنیا جماعتی از یهود هستند بلکه در نوع شهرهای یک مملکت امما جمع امّة است و امة در آیات اطلاقاتی دارد و ظاهرا در اینجا تیره تیره که از حیث عقائد و اخلاق و اعمال و رفتار مختلف بودند مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ بعض آنها از صلحاء هستند که از هر جهت مؤمن متقی مطیع انبیاء و اوصیاء آنها وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِکَ و تعبیر بدون یعنی از هر جهت صالح نیستند و اینها هم گروه گروه هستند از مرتبه صالح مطلق پائین تر ولی مراتب مختلفه دارد تا درجه کفر و فساد و نفاق که اکثریت با اینها است هر چه بالا رود در طرف اقلیت میافتد تا بحد صالحین که اقلّ از کل طوائف و فرق هستند وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ مراد از حسنات نعم و تفضلات از فراوانی نعمتها و ارزانی و وسعت رزق و زیادتی مال و طول عمر و صحت بدن و امنیت و سایر نعمتها که تمام اینها امتحان است اگر شکرگزار شدند و بمصرف خود صرف کردند و طغیان و سرکشی نکردند از نیکان میشوند و اگر بر خلاف آن کردند از بدان و مراد از سیّئات بلاها و مصائب از فقر و ضیق معیشت و گرفتار ظالم و موت و مرض و سایر بلاها که آنها هم امتحان است اگر صبر کردند و دست از وظائف شرع برنداشتند و راضی بقضاء الهی شدند از نیکان و اگر بر خلاف آن کردند از بدان و این دو قسم امتحان از خصیصه یهود نیست خداوند تمام بندگانش را بانحاء مختلفه امتحان میکند بلکه بسا یک نعمت بیک بنده میدهد هزار نفر بندگان را امتحان

ص: 18

میکند یا یک بلاء بیک نفر میرسد هزار نفر امتحان میشوند لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ مکرر گفته ایم که لعلّ در این موارد برای ترجی نیست زیرا جهل در مبدء راه ندارد بلکه بمعنی باید که البته باید بندگان در موارد نعمتها و بلاها رو بخدا روند برای اینکه سلب نعمت از آنها نشود و دفع بلیات از آنها بشود و معنای رجوع یعنی دست از اعمال زشت و عقائد فاسده و اخلاق پست بردارند.

[سوره الأعراف (7): آیه 169] .... ص : 19

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ وَ دَرَسُوا ما فِیهِ وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (169)

پس جایگزین شدند از بعد از رفتن آنها از دنیا جای گزینانی که بمیراث از آنها تورات را ارث بردند و میگرفتند زخارف دنیوی را از هر راهی که بدست آنها میآمد از حلال یا حرام و میگفتند خداوند ما را میآمرزد و اگر باز بدست آنها میآمد از این زخارف و مثل آنچه بدست آورده بودند میگرفتند آیا از آنها عهد و میثاق در تورات گرفته نشده بود که از مال حرام اجتناب کنید و حال آنکه مکررا در تورات خوانده بودند و حال آنکه دار آخرت بهتر است برای کسانی که از حرام اجتناب و پرهیز میکنند آیا پس تعقل نمیکنید.

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ یعنی بعد از بنی اسرائیل که بعذاب الهی یا بمرگ هلاک شدند خلف یک دسته دیگر از بنی اسرائیل یعنی قرن بعد از قرن آنها جای آنها جایگزین شدند و بوجود آمدند و کتاب التوریة از سابقین بلاحقین رسید وَرِثُوا الْکِتابَ لکن اعتنایی بدستورات آن نکردند و حبّ دنیا چنان چشم و گوش آنها را پر کرده بود که بهر وسیله ای که ممکن بود از راه حرام، رشوه،

ص: 19

یا تقلب، غش، سرقت، حیله و تزویر.

یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی تعبیر بعرض برای اینست که گفتند (کلّ ما بالعرض یزول) دنیا و زخارف آن فانی میشود و از دست میرود، و تعبیر بادنی یا دنائت و پستی است یا از دنوّ و پیش است نسبت بآخرت وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا فقط تمنّای مغفرت دارند بدون آنکه توبه کنند و دست از حرام بکشند چنانچه امروزه قرآن را مکرر میخوانند و احکام آن را مخالفت میکنند و میگویند ما را خدا میآمرزد اگر ما هم جهنم رویم علی میماند و حوضش این معاصی ما که چیزی نیست آن معاصی بزرگ باعث جهنم میشود و عذاب وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ که اصرار بر معاصی دارند و ندامت و توبه در کار نیست هر چه باشد و هر کجا باشد مال دنیا را میگیرند و می بلعند.

أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ مخصوصا حتی در همین تورات رائج اهل کتاب لعن کرده هر که را که باحکام آن عمل نکند لذا نصاری در حق عیسی (ع) میگویند (فدانا من لعنه الناموس).

أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ کجا دارد و در چه کتابیست که اصرار بر معاصی بالاخص معاصی کبار را خدا میآمرزد وَ دَرَسُوا ما فِیهِ مکرر خوانده اند و فراگرفته اند که غیر از حق و واقع نسبت بخدا ندهید وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ تقوای از معاصی که سعادت و رستگاری از برای مؤمن با تقوی است أَ فَلا تَعْقِلُونَ عقل سلیم البته حکم میکند که اوامر الهی باید امتثال شود و از نواهی او باید اجتناب کرد و بهشت از برای مطیع است و استحقاق عذاب از برای عاصی مگر آنکه بیک وسیله اگر با ایمان از دنیا برود مورد عفو واقع شود لکن نباید مطمئن شد و طغیان در معاصی و گناه کرد

ص: 20

[سوره الأعراف (7): آیه 170] .... ص : 21

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ (170)

و کسانی که تمسک بکتاب میکنند و نماز را برپا میدارند محققا ما ضایع نمیکنیم اجر بندگان صالح را.

این آیه و لو درباره بنی اسرائیل است لکن مورد مخصص نیست بلکه لسان آیه آبی از تخصیص است شامل جمیع بندگان صالح میشود وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ تمسّک بمعنی چنگ زدن است و تمسک بکتاب اینست که باوامر او مؤتمر شود و از نواهی او منتهی گردد چنانچه تمسک بعروة الوثقی را منوط بدو امر معین فرمود فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها بقره آیة الکرسی و مراد بکتاب کتاب آسمانیست که بر هر امتی نازل فرموده تورات، انجیل، زبور، فرقان هر کدام در زمان خود و اگر مراد خصوص تورات باشد آنهم برای ما کافی است زیرا در تورات بلکه در جمیع کتب انبیاء بشارت بوجود مقدس پیغمبر ما صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم داده و لزوم ایمان باو و اطاعت اوامر او و منتهی شدن از نواهی او است.

و بالجمله گفتند علت تامه مرکب از سه جزء است: وجود مقتضی و وجود شرط و فقدان مانع تأثیر از مقتضی شرط تأثیر از شرط مانع مانع از تأثیر سعادت و رستگاری منوط بوجود مقتضی است که ایمان باشد، شرط تأثیر عمل صالح، مانع از تأثیر معاصی لذا میفرماید وَ أَقامُوا الصَّلاةَ اقامه نماز باعث ترک کلیه معاصی میشود و سبب اتیان بواجبات چنانچه میفرماید إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ عنکبوت آیه 44، از این جهت اکتفاء فرمود باقامه صلوة چون در بردارد اتیان بجمیع واجبات و ترک جمیع معاصی را و اخبار در فضیلت نماز و اهمیت آن و ثمرات آن را در مجلد اول در ذیل آیه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ بقره آیه 3 مفصلا با بیان اقسام صلوات و اجزاء و شرائط و موانع آن بیان

ص: 21

کرده ایم إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ صالح کسی را گویند که تمام کارها و افعال و رفتار و کردار و گفتار او بر طبق صلاح باشد قدمی بر خلاف صلاح برندارد و مصلح کسی را گویند که خیرخواه بندگان باشد و آنها را بطریق صلاح سوق دهد و مفاسد را از میان آنها برطرف کند ارشاد جاهل، امر بمعروف، نهی از منکر، رفع فساد، قضای حوائج بندگان، خدمت بجامعه، اهتمام بامور مسلمین که هر کدام چه اندازه فضیلت دارد که ذکر آنها از طور این کتاب خارج است و هر کدام از آنها را در محل مناسب خود متذکر شده ایم و البته خداوند اجر هر یک از آنها را ضایع نخواهد فرمود، و این جمله مفهوم ندارد که اگر مصلح نباشد اجر او ضایع شود بلکه هر امر خیری از عبادات و اطاعات و لو بمقدار ذرّه باشد اجر او ضایع نمیشود بنص آیه شریفه فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ زلزال آیه 7 و 8، فقط ایمان شرط صحت کلیه عبادات است و بدون ایمان هیچ عملی مورد قبول و صحت نیست بلی مع ذلک میتوان گفت که بی اثر صرف نیست ممکن است باعث تخفیف در عذاب شود زیرا اهل عذاب بدرجات اعمال عذاب او درکاتی پیدا میکند.

[سوره الأعراف (7): آیه 171] .... ص : 22

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (171)

و یاد کن زمانی که ما کندیم کوه را بالای سر آنها که گویا سایبانی شد بر سر آنها و گمان کردند که کوه بر سر آنها فرود میآید بگیرید آنچه را که ما بشما دادیم بقوّة هر چه تمام تر و یاد کنید آنچه را که در او است باشد که شما پرهیزکار شوید نظیر این آیه در سوره بقره آیه 62 گذشت وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا

ص: 22

ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ نتق بمعنی کندن است بقول ما ریشه کن کردیم و جبل همان کوه طور است که محل مناجات موسی بوده که طور سینا باشد بقرینه سوره بقره که فرمود فَوْقَکُمُ الطُّورَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ فوق طرف بالا است و یکی از جهات شش گانه است که هر جسمی دارا است فوق، تحت، یمین، یسار، قدام، خلف. ظلّه بمعنی سایه است مقابل حرور چنانچه میفرماید وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ فاطر آیه 20، و نیز میفرماید وَ ظَلَّلْنا عَلَیْهِمُ الْغَمامَ اعراف آیه 160، و تعبیر به کانّه برای این است که حقیقة سایه بآن نبود که موجب راحتی و آسایش آنها باشد بلکه موجب تخویف و تهدید آنها بود شبیه سایبان وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ که گفتند عسکر موسی یک فرسخ در یک فرسخ بود بالای سر آنها کوه قرار گرفت و چنان مضطرب شدند که بر سر آنها خراب میشود و از مفاد آیه استفاده میشود که اینها تورات موسی را نپذیرفتند و قبول نکردند و ردّ کردند این معجزه باهره برای تخویف و تهدید آنها شد که قبول کنند و بگیرند اشکال- این نوع تهدیدات باعث الجاء میشود و منافات با تکلیف و اختیار دارد جواب- ابدا الجائی و سلب اختیاری از آنها نشد چنانچه عصای موسی موجب الجاء فرعونیان نگردید و شاهد بر این دعوی آیه بعد است که با این تهدیدات مع ذلک اعراض کردند خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ مراد از ما آتیناکم تورات است بقرینه وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ و مراد از قوّة طبق حدیث مروی از حضرت صادق علیه السّلام در صافی و برهان و احتجاج طبرسی قوّت ایمان و قوت بدن است که با تمام قوت و قدرت و ایمان

ص: 23

راسخ بگیرند تورات را، و مراد از وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ فرا گرفتن و عمل کردن بر طبق دستورات او است نه فقط بوسیدن و روی مبل گذاردن یا تلاوت کردن باشد چنانچه معمول بسیاری از مسلمین با قرآن آنست نزد اطفال خود گذارند برای حفظ، روی طاق نصرت گذارند برای تشریفات، بالای درب خانه نصب کنند عزیزان آنها اگر بخواهند از خانه بیرون روند یا مسافرت کنند از زیر قرآن رد کنند و بسا پاره ای آیات را هم تلاوت کنند برای حفظ مال از سرقت یا رفع مرضی یا استخاره برای امور دنیوی ولی اینها و لو بی اثر نیست و ممدوح است لکن غرض اصلی عمل کردن بدستورات او است که دارد یکی از شفعاء و خصماء در قیامت قرآن مجید است لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ مکرر تفسیر شده.

[سوره الأعراف (7): آیه 172] .... ص : 24

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ (172)

و یاد کن زمانی که گرفت پروردگار از اولادان آدم از پشت آنها ذریّه آنها را و شاهد گرفت بر نفوس آنها که آیا نیستم پروردگار شما گفتند بلی شهادت میدهیم اینکه می گویید روز قیامت که ما محققا بودیم از این اقرار غافلین این آیه شریفه از مشکلات آیات بلکه از متشابهات قرآنی است و تأویلات و تفسیرات حکماء و متکلمین و مفسرین در این آیه زیاد است و نقل کلمات آنها و رد و ایراد هر یک بر دیگری بسیار و از طور این کتاب خارج و اخبار وارده در این باب کثیر است در برهان 36 حدیث از کافی کلینی و من لا یحضر صدوق و امالی طوسی و سید رضی و عیاشی و غیرهم روایت کرده و در مجمع البیان این احادیث را ردّ کرده بدعوی اینکه اینها بین موقوفه یا مرفوعه است و رد اینها

ص: 24

بعد از اخذ از کتب معتبره و فوق حدّ تظافر من حیث السند بسیار مشکل است بلی من حیث الدلالة میتوان گفت از متشابهات اخبار است و بالجمله اسلم اینست که ردّ علم آن را بخدا و راسخون در علم نمائیم چنانچه میفرماید وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ آل عمران آیه 5، و اگر چیزی در این مورد بگوئیم بنحو احتمال است و اقرب بنظر نه بنحو جزم و یقین.

و خلاصه آنچه بنظر میرسد اینست که خداوند تبارک و تعالی ارواح بندگان را قبل از اجساد آفرید چنانچه مکرر تذکر داده ایم و این ارواح در عوالمی سیر دارند که یکی در همین عالم تعلق باجساد گرفته و مناط تکلیف و ثواب و عقاب در این عالم است و یکی بعالم مثال که صور برزخیه و قالب مثالی صورت بدون ماده چنانچه گذشت بیان آن.

و من جمله از این عوالم عالم ذرّ است که خداوند تمام ذریّه آدم را تا روز قیامت در صلب حضرت آدم قرار داد آنهم نه بنحو عرضی تا مورد بعض اشکالات شود و خلاف ظاهر آیه باشد بلکه بنحو طولی مثلا جنابعالی در صلب پدر و او در صلب جدّ و هکذا پس بیک معنی همه در صلب آدم و بیک معنی هر یک در صلب پدر بلاواسطه خود و میتوان همه را ذریه آدم گفت و نسبت مفرد داد چنانچه از قول شیطان میفرماید لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ و میتوان هر یک را ذریه دیگری گفت و نسبت جمع داد چنانچه در این آیه است و همچنین میتوان گفت همه در ظهر آدم بودند و میتوان گفت هر یک در ظهر دیگری چنانچه در آیه تعبیر بظهورهم و ذریتهم فرموده و علل طولیة هم همین نحو است ممکن است تمام را نسبت بعلة العلل داد و ممکن است بگویی هر یک معلول علت خود است و باین بیان بسیاری از اشکالات که کرده اند حل میشود.

و مطلب دیگر آنکه خداوند قادر متعال پس از اخراج این ذریات ارواح

ص: 25

را که از مجردات بودند هر یک را تعلق بیکی از این ذراری داد که این اولین تعلق ارواح بود اینها دارای عقل و شعور و ادراک شدند چنانچه قبل از تعلق در همان عالم ارواح دارای عقل و شعور و ادراک بودند، بنا بر این قابل خطاب و سؤال و جواب شدند.

و اشکال به اینکه اگر چنین بود باید اقلا بعض آنها متذکر آن عالم باشند نه بکلی غافل شوند اینهم مدفوع است بنقض بعالم ارواح که جنود مجنده بودند و تآلف و تناکر داشتند و در این عالم احدی خبر از آن عالم ندارد و خداوند بتوسط انبیاء و اوصیاء خبر داده و همچنین در عالم قیامت که میفرماید یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیدٌ مجادله آیه 7، خداوند بواسطه نامه های اعمال و شهادت اعضاء و جوارح و ملائکه کتبه و انبیاء و ائمه اثبات میفرماید در این مورد هم بشهادت قرآن بیان فرموده و در بعض اخبار دارد که مجرد اقرار بتوحید نبوده بلکه اقرار بنبوت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ولایت ائمه اطهار [ع هم گرفته شده هذا ما عندنا و اللَّه بکل شیئی علیم و باین بیان ممکن است دفع اشکالات وارده و جمع بین مفاد اخبار نمود و آن را در عهده علماء اعلام میگذاریم و میرویم [شرح الفاظ آیه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ اخذ بمعنی اخراج است مِنْ بَنِی آدَمَ از خود حضرت آدم هم اخذ میثاق شد لکن چون او ذریه دیگری نبود لذا از مورد آیه خارج است مِنْ ظُهُورِهِمْ گفتیم هم نسبت بمفرد صحیح است هم نسبت بجمع ذریّتهم الی یوم القیمة هر یک را از ظهر پدران وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ هر نفسی را شاهد گرفتیم برای خود أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ چون دارای عقل و شعور شدند بواسطه تعلق ارواح آنها بآنها اقرار گرفت از آنها قالوا اقرار کردند و گفتند بَلی شَهِدْنا بلی شهادت دادیم لکن فردای قیامت مشرکین دو نحوه اعتذار میجویند یکی آنکه

ص: 26

میگویند أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ خداوند خبر میدهد که فردای قیامت همچه عذری میآورند، و کلمه ان تقولوا متعلق بمحذوف است یعنی لکنّکم تقولوا و لکن این عذر پذیرفته نیست زیرا خداوند بتوسط قرآن بشما خبر داد که همچه اقراری کرده اید و مع ذلک در دنیا مشرک شدید، و دیگر عذر آنها اینست که میگویند

[سوره الأعراف (7): آیه 173] .... ص : 27

أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (173)

یا اینکه می گویید پدران ما مشرک شدند پیش از ما و ما هم ذریه آنها بودیم بعد از آنها متابعت آنها را کردیم و آنها ما را مشرک کردند آیا ما را بعذاب هلاک می فرمایی بواسطه فعل آباء ما که بر باطل رفتند و حق را بما باطل نشان دادند و این عذریست که تمام مشرکین در مقابل انبیاء در همین دنیا میآورند إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ و این عذر هم مورد قبول نیست نه در این عالم دنیا و نه در آخرت از جهاتی: جهة اولی اینکه خداوند بشما عقل و شعور داده و براهین عقلیه بر توحید بسیار است و فعل آباء سلب اختیار از شما نمیکند چرا در امور دنیویه از معاشرات و معاملات که فعل آباء شما بر خلاف سلیقه شما بود متابعت آنها را نکردید و بر خلاف آنها رفتار نمودید جهة ثانیة اینکه در باب اصول دین و عقائد تقلید جایز نیست حتی از دانشمندان بزرگ چه رسد از عوام جهال مثل آباء شما باید یقین از روی برهان و منطق و دلیل پیدا کرد.

جهة ثالثة اینکه انبیاء با معجزات باهرات و دانشمندان بزرگ از حکماء و متکلمین و علماء اعلام با ادله واضحات و براهین قاطعات بشما رسانیدند امر توحید

ص: 27

را که بزرگترین امور اعتقادیه است قبول نکردید حجت از هر جهت بر شما تمام شد و راه عذر منقطع و منشأ شرک شما از روی هواهای نفسانیه و عداوت با انبیاء و صلحاء و علماء و ممنوع شدن از مشتهیات نفسانیه از فسق و فجور و آزادی در امور و اغوای شیاطین و مبلغین سوء بوده بلی اگر واقعا و حقیقة از روی قصور نه از روی تقصیر باشد خداوند عذاب نمیفرماید.

[سوره الأعراف (7): آیه 174] .....ص : 28

وَ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (174)

و این نحو تفصیل میدهیم آیات گذشتگان را شاید اینها از باطل دست بردارند و رجوع بحق کنند تنبیه- یک قسمت مهم قرآن در بسیاری از سور قرآنیه قضایای واقعه در امم سابقه از قضایای آدم و ابناء آدم و نوح و هود و صالح و ابراهیم و لوط و یوسف و یعقوب و شعیب و موسی و فرعون و غیر اینها غرض تاریخ گویی و قصّه سرایی نبوده بلکه برای تنبه بندگان و موعظه و پند و نصیحت آنها است که متذکر شوند که خداوند با اهل ایمان و تقوی و صلحاء چه تفضلاتی داشته و از چه مهالکی و شدائدی آنها را نجات داده و اهل شرک و کفر و فسق و ظلم با چه بلاهایی روبرو شدند و بچه مهالکی افتادند و میفرماید فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا فاطر آیه 41 و 42 که این قضایا باعث رغبت مشرکین و کفار و فساق شود بایمان و تقوی و اعمال صالحه و رجاء واثق بوعده های الهی و مورث خوف و انزجار از شرک و کفر و فسق پیدا شود و از این عذابهای دنیوی و خوف از وعیدهای الهی و از عذاب آخرتی پیدا کنند لذا میفرماید و کذلک یعنی و همین نحوی که پیش آمد شده بر امم سابقه نُفَصِّلُ الْآیاتِ فصل بمعنی جدا کردن است دو چیز را از یک دیگر مقابل وصل که بمعنی جمع بین دو چیز متفرق است

ص: 28

و آیات معجزات صادره از انبیاء و قضایای وارده بر امتهای آنها یعنی جدا جدا و یک یک برای این امت بیان میکنیم وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ و باید اینها متنبه شوند و از طریق فاسد خود و مشی در کفر و شرک و معاصی دست بردارند و بتوحید و ایمان و تصدیق انبیاء و اعمال صالحه رجوع کنند لکن خیره سری و خودپسندی و کبر و نخوت و هوای نفس و تقلید آباء موانع قویه است و نمیگذارد بطریق صلاح بیایند و هدایت شوند.

[سوره الأعراف (7): آیه 175] ....ص : 29

وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ (175)

و تلاوت فرما بر آنها حکایت آن کسی که ما باو دادیم آیات خود را پس بیرون رفت از آیات ما و جدا شد از آنها و شیطان او را تابع خود قرار داد پس بود از گمراهان.

در موضع این شخص بین مفسرین از چهار جهت اختلاف است یکی در شخصیت او که کیست یکی در چه عهدی و چه زمانی بوده یکی در آیاتی که باو داده شده چه بوده یکی در وجه انسلاخ او از آن آیات و ما مکرر گفته ایم که مدرکی از برای اقوال این مفسرین نداریم و آنچه میگویند تفسیر برأی است لذا ما آنچه در اخبار اهل بیت عصمت و طهارت داریم که عالم ببواطن قرآن هستند مدرک خود قرار میدهیم و آنچه از ظواهر قرآن و نصوص آن بدست میآوریم دلیل خود میشماریم چون ظواهر قرآن را حجة میدانیم و اگر ظهوری بدست نیاوریم و چیزی از اهل بیت نداشته باشیم علم به آنرا بخدا و این خاندان محول میکنیم و اگر چیزی در این مورد بگوئیم بنحو احتمال می گوییم نه بنحو تنجز، و اخباری که در این باب داریم سه حدیث است یکی از حضرت رضا علیه السّلام و یکی از حضرت صادق علیه السّلام و یکی از حضرت

ص: 29

باقر صلوات اللَّه علیهم اجمعین، اما حدیث منسوب بحضرت رضا علیه السّلام خلاصه مفادش اینست که نام او بلعم باعورا بوده و در عصر فرعون و موسی بود و اسم اعظم را میدانست و مستجاب الدعوه بود سپس متمایل بفرعون شد و موقعی که فرعون در طلب موسی و قوم او میرفت او را خواست که نفرین کند در حق موسی و قومش که حبس شوند تا فرعونیان آنها را دریابند او سوار حماره ای شد برود نفرین کند حماره حرکت نکرد و بزبان آمد و گفت میخواهی بروی نفرین کنی در حق پیغمبر خدا و قوم مؤمنین آن قدر حماره را زد تا کشته شد خداوند اسم اعظم را از لسان او منسلخ فرمود پس حضرت این آیه را تلاوت فرمود سپس فرمود از بهائم داخل بهشت نمیشوند مگر حماره بلعم و کلب اصحاب کهف و گرگی که سلطانی یک نفر از سرکردگان خود را روانه کرد برای اذیت بجماعتی از مؤمنین و این سرکرده پسری داشت از نظرش غائب شد آن گرگ پسر او را پاره کرد آن سرکرده محزون شد خداوند برای اینکه آن را محزون کرد او را بهشت میبرد و اما خبر منسوب بحضرت صادق علیه السّلام که این مثل برای خالد بن ولید است که مثل بلعم باعورا است در عهد ابا بکر مالک بن نویره را کشت و زن او را تصرف کرد و قوم او را اسیر کرد حتی عمر او را تهدید بقتل کرد.

و اما خبر منسوب بحضرت باقر علیه السّلام طبرسی نقل میکند که این مثل بلعم مثل هر کسی است که هوای خود را بر هدایت الهی مقدم دارد، و عیاشی از آن حضرت روایت میکند که مثل برای مغیرة بن شعبه است، باری بپردازیم بشرح آیه شریفه وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ بیان فرما بر همین اصحاب که متنبه شوند مثل بلعم باعورا را که از دین برنگردید نبأ الذی نبأ خبر مهمی را گویند و از این باب است که نبی را نبی گویند و الذی بلعم باعورا است آتَیْناهُ آیاتِنا تعلیم او کردیم اسم اعظم را فَانْسَلَخَ مِنْها انسلاخ کندن چیزی است که چسبیده بچیز دیگر باشد

ص: 30

مثل پوست که ببدن چسبیده باشد و ریشه که باعماق زمین فرو رفته باشد و این ملعون دست از دیانتی که داشت حتی دارای اسم اعظم بود بیرون رفت و مرتد شد و اسم اعظم از او گرفته شد فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ شیطان او را تابع خود قرار داد فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ غوایت ضلالت است که از روی حماقت و خریت باشد.

تنبیه- امثال بلعم در هر عصر و زمانی بسیار بودند که ابتداء در دین محکم و استوار از روی واقعیت بودند نه از روی نفاق و تقلب سپس در کفر و ضلالت محکم و استوار شدند مثل زبیر و جماعتی از اهل کوفه و هزارها دیگر و مثل باب حتی در عصر ما یکی از اوتاد که گفتند در حرم أمیر المؤمنین علیه السّلام یک ساعت و نیم زیارت جامعه میخواند و اشک از اطراف چشمش جاری بود عاقبت مسلک قمام را اختیار کرد و حقیر با قمام تماس گرفتم عقائدش در حق ائمه [ع و غیبت حضرت بقیة اللَّه [عج و اینکه ظاهر میشود تمام بود لکن میگفت دوره غیبت زمان فطرت است و هیچ حکمی نیست و اینها را آخوندها درآوردند، و همچنین یکی از رفقای حقیر در حوضه درس مرحوم آیت اللَّه نائینی در نجف جزو فضلاء بود و عاقبت سگباز شد و اعاذنا اللَّه من سوء العاقبة

[سوره الأعراف (7): آیه 176] .... ص : 31

وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (176)

و اگر میخواستیم بلعم را بمقام رفیع بتوسط آیاتی که باو دادیم میبردیم لکن او بدنیا علاقه مند شد و هوای نفس او را تابع خود کرد پس مثل او مثل کلب است اگر او را برانی پارس میکند و اگر هم او را واگذاری پارس میکند اینست مثل قومی که تکذیب آیات ما را میکنند پس این قصّه ها و حکایات را برای

ص: 31

قوم بیان فرما باشد که بفکر بیابند.

وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها تفضلات الهی پی در پی ببندگان خود میرسد مشروط به اینکه بنده رو بخدا رود هر چه قربش بیشتر شود عنایات او بیشتر شامل حال بنده میشود و موانعی ایجاد نکند که اگر ایجاد کرد دیگر مورد تفضل نیست، معنای و لو شئنا یعنی اگر خواسته بودیم هر آینه او را یعنی بلعم باعورا را هر آینه بآن آیاتی که باو عنایت کرده بودیم درجه و مقامش را بالا میبردیم یعنی تا مادامی که با ما بود ما هم با او بودیم.

لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ که دنیاپرست شد و علاقة بزخارف دنیا پیدا کرد که این یکی از موانع است زیرا دنیا ضدّ آخرت است و وجود ضدّ مانع از وجود ضدّ آخر است وَ اتَّبَعَ هَواهُ مانع دیگر است که متابعت هوای نفس باشد و او را خدای خود شمارد أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ الایة جاثیه آیه 22.

فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ سگ با سایر حیوانات فرق دارد اگر او را برانی و دور کنی پارس میکند و اگر بخود بگذاری باز پارس میکند، دنیاپرستان هم اگر خداوند بآنها مال و جاه و مقام دهد طغیان و سرکشی میکند إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی علق آیه 7 و 8، و اگر بفقر و بلا و مرض و ذلت مبتلا شوند دست از دین برمیدارند.

ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا کسانی که ایمان بانبیاء و قرآن و معجزات صادره از آنها و اوصیاء آنها و مقدسات دین که همه آیات الهی هستند نمیآورند و تمام آنها را تکذیب میکنند اینست مثل آنها فَاقْصُصِ الْقَصَصَ قصه حکایات غریبه و عجیبه است و حکایات قرآن از آدم و ملائکه و شیطان و نوح و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی و عیسی و قوم آنها و قضایای مشرکین و پیغمبر و مسلمین

ص: 32

تمام از عجائب و غرائب است اینها را گوشزد امت نما لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ امید است بفکر بیفتند فکر ترتیب مقدمات و ادله و براهین است برای اخذ نتیجه، سبزواری میگوید (الفکر حرکة الی المبادی و من مبادی الی المرادی) قصص سابقین دلیل است بر اینکه اگر ما ایمان و عمل صالح داشته باشیم سعادتمند میشویم و اگر کفر و فساد و عصیان داشته باشیم بشقاوت و بلیات دچار میشویم.

[سوره الأعراف (7): آیه 177] .... ص : 33

ساءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ أَنْفُسَهُمْ کانُوا یَظْلِمُونَ (177)

بد مثلی است آن قومی را کسانی که تکذیب بآیات ما کردند و بودند که بنفوس خود ظلم میکردند.

ساء مثلا اصل مثل بد نیست حال مکذبین که منطبق با این مثل میشود بد است الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا کفار و مشرکین و معاندین و مخالفین و منکرین تماما مکذّب بآیات الهی هستند.

وَ أَنْفُسَهُمْ کانُوا یَظْلِمُونَ بدستگاه خداوند لطمه وارد نمیشود

(هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ما است و رنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست)

البته هر عملی اثری دارد

ان خیرا فخیر و ان شرا فشر

[سوره الأعراف (7): آیه 178] .... ص : 33

مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (178)

هر کس را که خداوند هدایت نماید پس او است هدایت شده و کسی را که گمراه نماید پس آنها آنهایی هستند زیان کاران.

مَنْ یَهْدِ اللَّهُ هدایت دو قسم است یکی ارائه طریق و این نسبت بجمیع مکلفین است و این هم دو قسم است تکوینی و تشریعی، تکوینی اعطاء عقل و شعور و ادراک و اختیار و قوّه و قدرت است نسبت بهمه علی السواء است، و تشریعی ارسال

ص: 33

رسل و انزال کتب و جعل احکام و وجود مبلّغین از اوصیاء و علماء و مبیّنین احکام و واعظین و آمرین بمعروف و ناهین از منکر و مجرد این قسم کافی نیست زیرا از طرف خداوند کوتاهی نشده بلکه قابلیت محل هم شرط است که قبول کند و بپذیرد و قسم دوم ایصال بمطلوب است که خداوند هر محلی که قابلیت داشته باشد یک نوع عنایتهای خاصی نسبت باو میفرماید مثل توفیق و ایجاد میل و رغبت بعبادت و ایمان و رفقای خوب و بیداری در سحر و زیادتی اسباب و مراد از آیه شریفه این قسمت است که کسی را که خداوند این نحو هدایت فرماید فَهُوَ الْمُهْتَدِی لذا همیشه از خدا بخواهید این قسمت را و الّا قسمت اول که خداوند بر حسب حکمت ایجاد فرموده وَ مَنْ یُضْلِلْ خداوند کسی را گمراه نمیفرماید اضلال الهی آنست که بنده اگر قابلیت هدایت ندارد و فرمایشات او را نمی پذیرد خداوند او را بخود واگذار میکند و سلب توفیق و اسباب از او میشود و شیطان و نفس امّاره بر او مسلط میشوند و در ضلالت و گمراهی میافتد و مخذول و منکوب میگردد فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ تعبیر بکلمه هم برای تأکید است چنانچه تقدیم فاولئک بر خاسرون هم اثبات انحصار میکند که خسرانی بالاتر از ضلالت و گمراهی نیست که راه بجایی نبرد مثل منافقین و ضالین است که میفرماید مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا نساء آیه 142.

[سوره الأعراف (7): آیه 179] .... ص : 34

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ (179)

و هر آینه قرار دادیم ما از برای جهنم بسیاری از جنّ و انس را از برای اینها

ص: 34

دلهائیست که بآن دلها تفقّه و ادراک و تفهّم نمیکنند و از برای آنها چشمهایی است که بآن چشمها نمی بینند و از برای آنها گوشهایی است که بآن گوش ها نمیشوند مثل چهارپایان هستند بلکه گمراه تر اینها آنهایی هستند که غافل از خدا و دین و احکام هستند.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا ذرأ قریب المعنی است با خلق و برأ و احدث لجهنم لام عاقبت است مثل

(لدوا للموت و ابنوا للخرابی)

منسوب بامیر المؤمنین علیه السّلام است و مثل قوله تعالی فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِیَکُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً قصص آیه 7.

کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ خداوند برای جهنم خلق نفرمود بدلیل قوله تعالی وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ذاریات آیه 56، بلکه عاقبت کار این کثیر جهنم است و علت و سبب جهنم رفتن آنها اینست که لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها در سوره بقره آیه 7 و 18 خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ و صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ گفتیم مراد از این قلب قلب صنوبری و چشم و گوش جسمانی نیست زیرا با اینها دقائق زخارف دنیوی را درک میکنند بخصوص صنایع امروزه و زرد و سرخ دنیا را مشاهده میکنند و صدا را از آخر دنیا آمریکا میشنوند بلکه مراد قلب و چشم و گوش روح است که برای درک حقایق و بصیرت طرق سعادت و تأثیر مواعظ و نصایح است بکار نمیزنند قلب روحی دارند لکن از روی عناد و حبّ شهوات و قساوت درب قلب آنها بسته شده ایمان و معارف الهیه در او داخل نمیشود وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها درب چشم روح بسته شده معجزه را حمل بسحر میکنند، انبیاء را کذاب میپندارند.

وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها درب گوش روح پنبه گذارده پنبه غفلت مواعظ و نصایح در او تأثیر ندارد.

أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ که آن روح ملکوتی را ندارند مثل انسان و لذا مورد

ص: 35

تکلیف و عذاب و ثواب نیستند بَلْ هُمْ أَضَلُّ مثل معروف است میگویند خر لخت را پالان او را برنمیدارند از فقیری که آه ندارد توقع بذل ندارند، حکماء گفتند فاقد شیئی معطی شیئی نمیشود.

ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش

انعام آن روح ملکوتی که خداوند بجن و انس عنایت فرموده فاقد هستند اگر چه باندازه استعداد خود معرفت دارند و تسبیح و تقدیس و سجده پروردگار خود میکنند حتی جمادات و نباتات چنانچه مکرر گفته شده و آیات قرآنی مشحون است ولی جن و انس که دارای آن جوهر ملکوتی هستند حتی بقدر انعام هم معرفت نداشته باشند البته بمراتب اضل از آنها هستند.

أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ قفل غفلت بر درب قلب روح زده شده و مهر شده، پرده غفلت بروی چشم روح افتاده و بسته شده، پنبه غفلت گوش آنها را پر کرده پس درجات غفلت را دارند نعوذ باللّه.

[سوره الأعراف (7): آیه 180] .... ص : 36

وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (180)

و مختص بخداوند است اسمهای بسیار نیک پس بخوانید خدا را بآن اسماء و واگذارید کسانی را که ملحد و مشرک میشوند در اسماء الهی یعنی این اسماء را بر غیر خدا اطلاق میکنند زود باشد که جزاء داده شوند آنچه را که بودند عمل میکردند.

وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی اسماء الهی توقیفی است یعنی احدی نمیتواند اسمی بر خدا بگذارد و اطلاق کند مگر آنچه خداوند فرموده در قرآن و سایر کتب آسمانی یا بلسان انبیاء و اوصیاء آنها مثل اینکه حکماء اطلاق علة یا علة العلل بر خدا

ص: 36

میکنند و حال آنکه نه در قرآن و نه در لسان انبیاء و ائمه [ع اطلاق نشده بلکه صحیح نیست زیرا مناسبت بین علة و معلول شرط است و انفکاک بین آنها محال است و حال آنکه (کان اللَّه و لم یکن معه شیئی) بعلاوه لازم میآید قدم عالم و حال آنکه حادث است بعلاوه لازم میآید سلب قدرت و اختیار زیرا علة قدرت بر عدم ایجاد معلول و عدم تأثیر در آن ندارد چون لازم و ملزوم است و این اسمایی که در قرآن و لسان ائمه [ع اطلاق شده باین معانی که در نظر ما است نیست و لذا یکی از صفات سلبیه نفی معانی است که آن شاعر میگوید:

نه مرکب بود و جسم نه مرئی نه محل بی شریک است و معانی تو غنی دان خالق

بلکه اینها یک مفاهیمی است که منتزع از ذات اقدس میشود نه صفت باشد که عارض بر ذات شود چنانچه مکرر توضیح داده ایم که ذات اقدس ربوبی صرف الوجود با علی مراتبه غیر متناهی و غیر محدود است و بساطته و وحدته دارای جمیع مراتب وجود است و هر یک از این صفات مرتبه ای از مراتب وجود است که مفهوم آن منتزع از نفس وجود است و برای تقریب بذهن مثال میزنیم بمقوله کم و کیف و نور مثلا نور قوی مثل نور شمس یک نور بسیط بیش نیست لکن جمیع مراتب ما دون را دارا است و کیف قوی مثل حلاوت عسل یک حلاوت بیش نیست ولی حاوی جمیع مراتب ما دون است و کذلک کم قوی، و اسماء الهی کل آنها حسن است ولی کلمه الحسنی افعل التفضیل است که احسن است زیرا هر مرتبه از مراتب وجود یا مراتب نور یا مراتب کیف و کم نسبت بمرتبه دون خود احسن است و مرتبه فوق او احسن از او است و این اسماء الهی منقسم بر اقسامی است قسم اول اسماء ذات است و آن سه اسم است: اللَّه، حق، هو. اللَّه علم و اسم ذاتیست که مستجمع جمیع صفات کمال و منزه از جمیع عیوب و نواقص امکان است، و حق اشاره بمقام واجب الوجودیست ثابت است ازلا و ابدا، و هو اشاره

ص: 37

بمقام غیب الغیوبی است که احدی جز او پی نمیبرد.

قسم دوم- اسماء صفات است صفات ذاتیه و آن هم دو قسم است: صفات محضه مثل حیّ، قدیم، ازلی، ابدی، سرمدی، کبیر، علیّ، عظیم و نحو اینها و صفات ذات اضافه مثل قادر، علیم، سمیع، بصیر، مرید، حکیم که تعلق بطرف میگیرد و اینها را صفات کمالیه میگویند.

قسم سوم- صفات فعلیه است یعنی افعال صادره از او مثل رحیم، رحمن، غفور، عطوف، عفو، خالق، رازق، مصور، مبدع، موجد و امثال اینها که اینها را صفات جمالیه مینامند.

قسم چهارم- صفات سلبیه است که صفات جلالیه مینامند که سلب احتیاج و نقص و عیب است مثل سبّوح و قدوس و نحو اینها.

و در اخبار دارد اسماء الحسنی نود و نه اسم است از ابن بابویه بسند خود از حضرت صادق علیه السّلام از آباء طیّبین خود علیهم السلام از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(انّ للَّه تبارک و تعالی تسعة و تسعون اسما مائة الّا واحد من احصاها دخل الجنة) و هی: اللَّه الواحد الاحد الصمد الاول الاخر السمیع البصیر القدیر القادر القاهر العلیّ الاعلی الباقی البدیع البارئ الاکرم الظاهر الباطن الحی الحکیم العلیم الحلیم الحفیظ الحق الحسیب الحمید الخفی الرب الرحمن الرحیم الذاری الرازق الرقیب الرؤف البارّ السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر السیّد السبوح الشهید الصادق الصانع الطاهر العدل العفو الغنی الغیاث الفاطر الفرد الفتاح الفالق القدیم الملک القدوس القوی القریب القیوم القابض الباسط قاضی الحاجات المجید المولی المنّان المحیط المبین المقیت المصور الکبیر الکافی کاشف الضر الوتر النور الوهّاب الناصر الواسع الودود الهادی الوفی الوکیل الوارث البرّ الباعث التواب الجلیل الجواد الخبیر الخالق خیر الناصرین الدیّان الشکور العظیم اللطیف الشافی)

ص: 38

مخفی نباشد که مذکورات در خبر نود و هشت است و یکی از قلم راوی ساقط شده و ممکن است بگوئیم المرید یا المدرک بوده، و در بعض اخبار است که این نود و نه اسم مذکورات در قرآن است و معین فرموده که در هر سوره چه اندازه از آنها ذکر شده.

فَادْعُوهُ بِها مراد این نیست که خدا را بخوانید بجمیع این أسماء الحسنی بلکه بهر یک از آنها خدا را بخوانید خداوند اجابت میفرماید زیرا از کرم او دور است که خدا امر بفرماید مرا باین اسماء بخوانید و بنده بخواند و او اجابت نفرماید وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ نظر به اینکه لام للَّه لام اختصاص است دلالت دارد بر اینکه این اسماء مختص بذات مقدس او است و الحاد در این اسماء این است که بغیر خدا اطلاق کنند بلی این اسماء دو قسم است اسماء مختصه بخدا که اطلاق بر غیر او الحاد و شرک است مثل خالقیت و رازقیت و امثال آنها و اسماء مشترکه مثل عالمیت و قادریت و اشباه آنها که مرتبه اعلاء آنها مختص باو است و نسبت بغیر دادن الحاد است اما مرتبه دون مانعی ندارد آنهم بافاضه او است.

سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ البته هر کس عملی بجا آورد جزای او بنحو اتم داده میشود بخصوص شرک بخدا که الحادش میگویند چه شرک در ذات یا صفات یا افعال یا عبادت یا نظر پنج قسم اقسام شرک است.

[سوره الأعراف (7): آیه 181] .... ص : 39

وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (181)

و بعضی از کسانی که خلق نمودیم جماعتی هستند که هدایت میکنند بنده گان را بحق و بحق عدالت میورزند.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنا من تبعیضیة است من موصوله یعنی بعض مخلوقات من از افراد بشر امّة بمعنی جماعت است و مراد انبیاء و اوصیاء و علماء و آمرین

ص: 39

بمعروف و ناهین از منکر و مبلغین دین و وعاظ و صلحاء و اتقیاء و مؤمنین هستند یَهْدُونَ بِالْحَقِّ دعوت بدین اسلام و ایمان میکنند و بنده گان خدا را نصیحت و ارشاد مینمایند و جلوگیری از فساد و کفر و ضلالت و اخلاق رذیله و افعال سیّئه تا حدّ مقدور میکنند و به یعنی بحق که طبق آنچه عمل میکنند یَعْدِلُونَ عدالت حدّ وسط بین افراط و تفریط است و این اقسامی دارد عدالت در عقائد خروج از حدّ غلوّ در حق انبیاء و ائمه علیهم السلام مثل نصاری که در حق عیسی علیه السّلام غلوّ کردند و بعض غلات از صوفیه که در حق امیر المؤمنین و ائمه طاهرین بلکه ما دون آنها غلو نمودند و از حد تفریط مثل یهود در مورد عیسی و نواصب و عامه عمیاء در حق ائمه. و عدالت در اخلاق اتصاف بصفات حمیده که حد وسط بین دو دسته اخلاق رذیله است در طرف افراط و تفریط. و عدالت در معاشرت حقوق دیگران را ضایع نکند و حق خود را حفظ نماید. و عدالت در افعال از معاصی اجتناب کند ترک واجبی نشود و فعل حرامی مرتکب نگردد.

[سوره الأعراف (7): آیه 182] ....ص : 40

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ (182)

و کسانی که تکذیب کردند بآیات ما آنها را ما بزودی درجه درجه میبریم از آن راهی که نمیدانند.

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا مکذب بآیات الهی کسانی هستند که انبیاء را تکذیب کردند و آنها را ساحر و مجنون و کذاب و مفتری گفتند و معجزات را سحر و جادو شمردند و قرآن را اساطیر الاولین و رقّی نام نهادند و احکام الهیه را دور انداختند و نحو اینها نسبت بمقدسات دینی.

سَنَسْتَدْرِجُهُمْ سین برای تراخی نزدیک است یعنی زود باشد و استدراج را معانی بسیار کردند از ماده درج و درجات لکن در این مقام طبق اخبار مرویه

ص: 40

از کافی از حضرت صادق علیه السّلام آنکه کفار و فساق هر چه در کفر و فسق زیاده روی کنند خداوند نعمت را بر آنها میافزاید تا آنکه بکلی خدا را فراموش کنند و خود را نیک پندارند و بنظر حقارت بمؤمنین نظر کنند مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ که این افزودگی نعم عقوبت و بلائی است که باعث ازدیاد عذاب میشود بر آنها و بالعکس مؤمن اگر آلوده بمعصیتی شد فوری دچار یک بلاء میشود تا متنبه شود و استغفار کند و دست از معاصی بردارد و بر طبق این معنی شواهد بسیار در آیات شریفه قرآن داریم یکی کلمه املی در آیه بعد که شرحش بیاید و یکی آیه شریفه وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 172، شرحش گذشت و دیگر آیات شریفه وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ زخرف آیه 32- 34 و غیر اینها

[سوره الأعراف (7): آیه 183] .... ص : 41

وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ (183)

و مهلت میدهم از برای آنها محققا کید من بسیار محکم است.

وَ أُمْلِی لَهُمْ مهلت الهی اینست که در دنیا تعجیل در عقوبة بر آنها نمیکند و بر اعمال زشت آنها را نمیگیرد مگر در جایی که فساد آنها سرایت بمؤمنین بکند مثل جزء فاسدی در بدن که مسریه باشد آن را قطع میکنند.

إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ مفسرین نظر به اینکه کید و مکر از صفات خبیثه است و ساحت قدس ربوبی منزه است لذا کید و مکر را حمل بر عقوبت و عذاب کردند یعنی عذاب من سخت است، لکن کید و مکری که از صفات رذیله شمرده شده با

ص: 41

مؤمنین است و اما با کفار بخصوص در مقام عقوبت از صفات بارزه است چنانچه گفتند امیر المؤمنین علیه السّلام در جنگ با عمرو ابن عبد ود بعد از ضربتی که بر فرق علی آمد فرمود با این شجاعتت کمک از برای تو میآید برگشت ببیند کیست بکمک آن آمده حضرت ضربتی بر ران آن ملعون زد که در غلطید و روی زمین افتاد، و همچنین حضرت قاسم علیه السلام در مقابل ازرق شامی فرمود بند رکاب اسبت را ببند خم شد ضربتی بر کمر او زد دو نیم شد و کید و مکر الهی اینست که معامله ای با کفار میکند که بر حسب ظاهر آنها را خوش آید مثل اقبال دنیا از سلطنت و ریاست و جاه و مقام و مکنت و دولت ولی در حقیقت عین عقوبت است لذا میفرماید وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ آل عمران آیه 47، و نیز میفرماید إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً وَ أَکِیدُ کَیْداً فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً طارق آیه 15- 17، که تفریع میفرماید بر کید خود که ای پیغمبر من آنها را مهلت ده من آنها را مهلت دادم تا زمان عقوبت و البته کید خدا محکم است و مکر او شدید (حلاوة الدنیا مرارة الاخرة و مرارة الدنیا حلاوة الاخرة)

هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند

هر که بود تشنه دیدار دوست آب دم نیشترش میدهند

[سوره الأعراف (7): آیه 184] ..... ص : 42

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِیرٌ مُبِینٌ (184)

آیا این کفار و مشرکین فکر نمیکنند نیست در ساحت قدس صاحب آنها محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از عارضه جنون نیست این وجود مقدس مگر انذار کننده از عذاب الهی با منطق و ادلّه واضحه روشن آشکار.

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا تفکر یکی از عبادات بسیار بزرگیست و اخبار در فضیلت بلکه افضلیت او بسیار است، در جامع السعادات نقل میکند

تفکر ساعة خیر من

ص: 42

عبادة ستین سنة او سبعین سنة

و از کافی یک باب در فضیلت تفکر نقل فرموده، سکونی از حضرت صادق علیه السّلام فرمود

(کان امیر المؤمنین [ع یقول نبّه بالتفکر قلبک و جاف من اللیل جنبک و اتّق اللَّه ربّک)

و از حسن صیقل سؤال کرد از حضرت صادق [ع از چگونگی تفکر فرمود

(یمرّ بالخربة او بالدار فیقول این ساکنوک این بانوک ما لک لا تکلمین)

و نیز فرمود

(افضل العبادة ادمان التفکر فی اللَّه و فی قدرته)

و از حضرت رضا [ع فرمود

(لیست العبادة کثرة الصلاة و الصوم انما العبادة التفکر فی امر اللَّه عز و جل)

و از حضرت صادق [ع فرمود

(قال امیر المؤمنین [ع التفکر یدعو الی البرّ و العمل به)

الی غیر ذلک از اخبار و بهترین فکرها فکر در بی اعتباری دنیا و در این سفر طولانی آخرت و رسوایی در قیامت و شدّت عذاب و محرومیت از بهشت و حشر با اولیاء و در صنایع الهی و قدرت نمایی و ریزه کاری در آنها و در ادله و براهین معتقدات و صحت و قبولی عبادات و عواقب وخیمه معاصی و کفریات و نحو اینها ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ جمله مستقله است مربوط بجمل قبل نیست زیرا جنون آثاری دارد مثل وجود مقدس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که عقل کل و کل عقل است اقوالش، افعالش، دستوراتش، کتابش تمام با بیان روشن مطابق عقل سلیم که تمام عقلاء بزرگ را بحیرت و تعجب آورده چگونه میشود او را رمی بجنون کرد که یک قسمت از کلمات مستشرقین را ما در مجلد اول کلم الطیب در مورد این وجود مقدس و کتابش متذکر شده ایم إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ انذار تخویف از عقوبت است و بشارت ترغیب بمثوبات آنها هم در پرده نیست مثل آفتاب روشن و آشکار است

ص: 43

[سوره الأعراف (7): آیه 185] .... ص : 44

أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ ءٍ وَ أَنْ عَسی أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (185)

آیا نظر نمیکنند در ملکوت آسمانها و زمین و آنچه خداوند خلق فرموده از هر شیئی و اینکه شاید نزدیک شده باشد مرگ آنها پس بچه حدیثی بعد از قرآن ایمان میآورند أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا نظر دقت در آثار صنع پروردگار و معرفت بوجود موجد آنها و مبقی آنها و مغنی آنها که از امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود

(ما رأیت شیئا الّا و رأیت اللَّه قبله و بعده و معه)

فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالم ملکوت عالم اجسام است از کرات علویه که تعبیر بسموات میکنند که منقسم بهفت طبقه میشود بمناسبت بعد و قرب این کرات بکره ارض هر چه دورتر باشد طبقه بالاتر است و نزدیک تر باشد طبقه سفلی است و موجودات جویّه مثل هوا و ابر و رعد و برق و باران و باد و سفلیه که کره زمین است و موجودات در آن جمادات و نباتات و حیوانات و معادن، و فوق عالم ملکوت عالم جبروت است که عالم مجردات که عبارت از عالم عقول و نفوس باشد و فوق عالم جبروت عالم لاهوت است که (لا یطلع علیه احد الّا اللَّه) و دون عالم ملکوت عالم ناسوت است که عالم کون و فساد است که تعبیر بعالم دنیا میشود و لذا دنیا گفتند بمعنی دنائت و پستی یا دنوّ و نزدیکی است که دائما در تغییر و تبدل است و بهیچ قسمتش اعتباری نیست نه بغنی و فقرش و نه بعزت و ذلتش و نه بصحت و مرضش و نه بحیوة و موتش وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ ءٍ آنچه که در این عالم خداوند خلق فرموده از ملائکه و جن و انس و مأکولات و مشروبات و ملبوسات و ادویه جات و غیر اینها که در هر یک یک آنها چه قدرت نمایی کرده و چه اندازه حکمت بکار زده و چه فوائد

ص: 44

و آثاری در آنها قرار داده و چه ریزه کاری در آنها فرموده وَ أَنْ عَسی أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ انسان بمرگ نزدیک است، از امیر المؤمنین علیه السّلام پرسیدند نزدیک چیست و نزدیک تر چیست گفتند فرمود هر آینده ای نزدیک است و مرگ از همه آنها نزدیک تر است، حتی گفتند از پرده پیاز بپیاز نزدیک تر است یک نفس است بیرون آمد برنمیگردد، داخل میشود بیرون نمیآید و تعبیر بعسی ان یکون برای اینست که عسی استعمال میشود در موردی که رجاء واثق باشد مثل قول زن فرعون که گفت وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَ لَکَ لا تَقْتُلُوهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً قصص آیه 8، و قول عزیز مصر که بزنش گفت أَکْرِمِی مَثْواهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً یوسف آیه 21، و اقتراب با قرب تفاوت دارد بمعنی طلب قرب است مثل اکتساب اشاره به اینکه آثار و اسباب موت فراهم شود مثل مرض و ضعف قوی و کبر سن که انسان را نزدیک بمرگ میکند که در این موارد باید بیشتر کوشش کرد در عبادت و تدارک فوائت و توبه و استغفار و تهیّأ از برای موت چنانچه حضرت مجتبی [ع بجناده فرمود (استعدّ لسفرک و حصّل زادک قبل حلول اجلک) فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ حدیث بیان اموریست که سابقه نداشته باشد لذا اخبار صادره از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار [ع را احادیث گفتند چون قبل از بیان آنها کسی خبر نداشت و نمیدانست و باین مناسبت قرآن را حدیث گفتند چون این بیانات قرآن را قبل از نزول کسی نمیدانست تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا هود آیه 51 ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَری یوسف آیه 111، یعنی بهتر از قرآن و بیانات آن کجا پیدا میکنید که باو ایمان بیاورید بلی مزخرفات و تناقضات و کفریات که در بیان باب و ایقان بها است بهائیها بهتر از قرآن میشمارند و همین آیه دلیل بر ردّ آنها است که دیگر بعد از قرآن

ص: 45

چیزی نیست که باو ایمان بیاورند.

[سوره الأعراف (7): آیه 186] .... ص : 46

مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ (186)

کسی را که خداوند گمراه فرمود یعنی بهدایت الهی هدایت نشد پس هادی دیگری از برای او نیست و وامیگذارد آنها را که در طغیان و سرکشی خود کورکورانه باقی بمانند مکرر گفته ایم که تمام تفضلات الهی در دنیا و آخرت مشروط بقابلیت محل است ماهیت که قابلیت وجود ندارد خداوند ایجاد نمیکند مثل ممتنعات کسی که قابلیت بهشت ندارد که ایمان است هرگز او را بهشت نمیبرد، کسی که قابلیت هدایت ندارد او را هدایت نمیکند

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ

زیرا افاضه در محل غیر قابل بی اثر است و لغو است و از خدا لغو محال است صادر شود و معنای مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ همین است یعنی کسانی که قابلیت هدایت ندارند خداوند بگمراهی خود آنها را وا میگذارد و چون قابلیت ندارند فَلا هادِیَ لَهُ کسی قدرت ندارد بتواند آنها را هدایت کند وَ یَذَرُهُمْ بیان یضلل اللَّه است که آنها را بخود وا میگذارد فِی طُغْیانِهِمْ طغیان تجاوز از حدّ و تعدی و تزائد است مثل طغیان ماء بحار و انهار و اینها در شرک و کفر و عداوت و فسق و فجور زیاده روی کردند یَعْمَهُونَ قلب آنها کور است نمی بینند و گوششان کر است نمیشنوند و زبان قلب لال است اعتراف نمیکنند و قلب سیاه است نمی فهمند (بگذار تا بمیرد در عین خودپرستی)

ص: 46

[سوره الأعراف (7): آیه 187] .... ص :47

یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (187)

سؤال میکنند تو را از ساعت که مراد فناء دنیا باشد یا قیام قیامت که چه زمانی وقت او است بگو منحصرا علم او نزد پروردگار من است ظاهر نمیکند او را بوقت او مگر خدا سنگین است در آسمانها و زمین نمیآید شما را مگر بناگاه از تو سؤال میکنند که گویا تو میدانی از وقت آن بگو منحصرا علم بآن نزد خداوند است و لکن اکثر مردم نمیدانند یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ سائل جماعتی از مسلمین بودند که معتقد بودند بحضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و بقیام قیامت و معاد و توهّم میکردند که حضرت میداند، و الف و لام الساعة عهد است، بعضی گفتند مراد وقت فناء و زوال این عالم است و لکن بعید نیست مراد یوم النشور باشد که یکی از اسماء روز قیامت یوم الساعة است و در موارد زیادی در قرآن اطلاق ساعه بر این روز شده وَ السَّاعَةُ لا رَیْبَ فِیها جاثیه آیه 31 بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهی وَ أَمَرُّ قمر آیه 46 بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیراً فرقان آیه 12 وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها زخرف آیه 61، الی غیر ذلک و ما در مجلد سوم کلم الطیب اسامی روز قیامت را که مأخوذ از قرآن و اخبار شده متعرض شده ایم بالغ بر هفتاد اسم مراجعه کنید.

أَیَّانَ مُرْساها ایّان چه وقت و زمانی استفهام از زمان است، مرسیها از ماده رسا بمعنی ثبوت است و لذا جبال را راسیة گویند وَ الْجِبالَ أَرْساها سوره نازعات آیه 32، و اطلاق بر قدر ثابت هم شد وَ قُدُورٍ راسِیاتٍ سبأ آیه 34 قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی یکی از علوم مختصه بذات اقدس ربوبی علم بزمان

ص: 47

وقوع قیامت است و حکمت اخفاء آن اینست که انسان احتمال قرب بدهد تعجیل در تدارک عقوبت اعمال سیئه خود کند و در اعمال حسنه کوشش زیادتری کند لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ظاهر نمیفرماید از برای وقت قیامت مگر او و موقعی که ظاهر میفرماید بغتة ظاهر میشود وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ نحل آیه 79 وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ قمر آیه 51 ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثقل قیامت در آسمانها و زمین ممکن است از حیث نداشتن علم بوقت آن باشد چون امر مجهول بر جاهل سنگین است و ممکن است از حیث دهشت و وحشت احوال قیامت باشد و ممکن است از خوف از عذاب قیامت باشد و احتمال اول بقرینه جمله قبل و بعد اقرب است لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً بمجرد نفخ صور چون دو نفخه داریم یکی تمام بغتة فانی میشوند دیگر تمام برمیخیزند وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ زمر آیه 68 یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها احفاء بزبان امروزه بمعنی استنطاق و اصرار در سؤال است مثل اینکه توهّم میکردند که حضرت میداند و اخفاء میکند لذا استقصاء میکردند، و نظیر آن کلام منسوب بامیر المؤمنین علیه السّلام است بالای قبر حضرت صدیقه طاهره [ع خدمت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم شکایت از ظالمین بفاطمه

(و ستنبّئک ابنتک بتظافر امتک علی حضمها حقها فاحفها السؤال و استخبرها الحال الحدیث)

و معانی دیگری هم برای احفاء ذکر شده مناسب با این مقام نیست قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ کلمه انما از ادات حصر است یعنی علم بآن منحصر بخداوند است غیر او هر که و هر چه هست نمیداند وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ یا مراد اینست که اکثر علم بوقوع قیامت ندارند چنانچه در بسیاری از آیات تصریح فرموده که منکر معاد هستند یا اینکه

ص: 48

نمیدانند که غیر خدا نمیداند و احتمال اول چون تعبیر باکثر ناس فرموده اقرب است

[سوره الأعراف (7): آیه 188] .... ص : 49

قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (188)

بفرما بآنها که من مالک خود نیستم نه جالب نفعی و نه دافع ضرری مگر آنچه بخواهد خداوند و اگر بودم که میدانستم غیب را هر آینه طلب زیادتی در اعمال خیر میکردم و هر آینه هیچ سوء و ضرری بمن اصابه نمیکرد نیستم من مگر انذار کننده از عذاب الهی و بشارت دهنده بمثوبات خداوندی از برای قومی که ایمان میآورند [مسئلة مشکله در موضوع علم غیب آیات بنظر بدوی مختلف است در اینکه غیر از خداوند علم غیب دارد یا نه از بعض آیات استفاده میشود که غیر خدا هم علم غیب دارد مثل آیه شریفه عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ جنّ آیه 26 و 27، و بسیاری از آیات منحصر میکند علم غیب را بخدا و در بعض آیات فقط بیان میکند که خداوند عالم بغیب هست ولی انحصار را نمیرساند، و حلّ این مشکل اینست که غیب مقابل شهود است و بر خداوند چیزی غائب نیست چنانچه یکی از اسماء الهی شهید است (لانه لا یغیب عنه شیئی) مجمع البحرین بناء علی هذا مراد از غیب آنچه بر خلق مستور است و علم بآنها ندارند خداوند عالم است و البته علم الهی که بهمه چیز تعلق گرفته اقسامی دارد آن علومی که مختص بذات اقدس او است منحصر باو میباشد آیاتی که دلالت بر انحصار دارد مثل این آیه راجع باین قسمت است و اما علومی که افاضه بخلق شده چند قسم است

ص: 49

یک قسم مستند بحواس ظاهریه است بچشم دیده میشود، بگوش شنیده میشود و سایر قوای ظاهریه. و یک قسم مستند بادله و براهین عقلیه و نقلیه است و این دو قسم از عنوان غیب خارج است چون بر هر کس ممکن است تحصیل علم بآن یا بحسّ ظاهری یا بدلیل و برهان علمی. و اما یک قسم است که باید بطریق وحی و الهام افاضه شود این جزو علم غیب است چون بر دیگران وسائل معرفت بآن فراهم نیست و این علم غیب را انبیاء و ائمه علیهم السلام دارا بودند لذا میفرماید إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ اشکال- ائمه [ع که بآنها وحی منقطع شده بود جواب- آنها هم بطریق غیر عادی خداوند یا بافاضه رسول یا امام سابق افاضه فرموده، پس بناء علی هذا میتوان گفت که انبیاء و ائمه بلکه بسیاری از اوتاد که مورد الهامات ربوبی هستند عالم بغیب نیستند نسبت بآنچه مختص بخدا است زیرا بآنها افاضه نشده و عالم بغیب هستند نسبت بآنچه افاضه شده هذا ما عندنا و اللَّه العالم قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا زیرا از افعال مختصه بخدا است مثل خلق و رزق و اماته و احیاء و عزّت و ذلت و غنا و فقر که در توحید افعالی بیان شده إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ اگر اراده او تعلق گرفته احدی قدرت بر دفعش ندارد و اگر تعلق نگرفته تمام خلق عاجز در انجام آن هستند و ایجاد آن وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ بیش از آنکه بمن وحی فرموده لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ که بشما ابلاغ میکردم و طبق آن عمل مینمودم وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ که خداوند بیش از آنکه حفظ فرموده و دستور داده اگر دستور داشتم جلوگیری میکردم فقط تابع وحی و دستور هستم چنانچه بسیاری از اهل مدینه در مکه از آن حضرت تقاضای تشریف فرمایی بمدینه کردند که آنجا ما شما را یاری میکنیم و از اذیات قریش نجات پیدا میکنی حضرت میفرمود من منتظر وحی الهی هستم

ص: 50

تا امر او نرسد نمیتوانم حرکت کنم إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ فقط مأمور بانذار و تبشیر هستم آنهم لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

[سوره الأعراف (7): آیات 189 تا 191] .... ص : 51

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ (189) فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فِیما آتاهُما فَتَعالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (190) أَ یُشْرِکُونَ ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ (191)

در ترجمه این آیات بین عامه و خاصّه بانحایی ترجمه شده و وجوهی گفتند که احسن و اتم و اکمل از تمام آنها فرمایش منسوب بحضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثناء است و ابتداء ما نقل حدیث را میکنیم و بر طبق آن آیه شریفه را ترجمه میکنیم و سپس اشاره بکلمات مفسرین و صحت و سقم آنها را بیان میکنیم حدیث از ابن بابویه بسند معتبر تا منتهی میشود بابی الصلت هروی

(قال لما جمع المأمون لعلی بن موسی الرضا علیه السّلام اهل المقالات من اهل الاسلام و الدیانات من الیهود و النصاری و المجوس و من الصابئین و سائر اهل المقالات فلم یقم احد الا و قد الزمه حجته کانّه القمه حجرا قام الیه علی ابن محمد ابن الجهم فقال یا ابن رسول اللَّه أ تقول بعصمة الانبیاء فقال نعم و ذکر الحدیث الی ان قال فقال له المأمون فما معنی قول اللَّه تعالی فلمّا آتیهما صالحا جعلا له شرکاء فیما آتیهما فقال الرضا علیه السّلام انّ حوّا ولدت لادم خمس مائة بطن فی کل بطن ذکر و انثی و ان آدم و حوّا عاهدا اللَّه و دعواه و قالا لئن آتیتنا صالحا لنکوننّ من الشاکرین فلمّا آتیهما صالحا من النسل خلقا سویّا بریئا من الزمانة و العاهة کانا یأتیهما صنفان صنفا ذکرانا و صنفا اناثا فجعل الصنفان للَّه تعالی ذکره شرکاء فیما آتیهما

ص: 51

و لم یشکراه کشکر ابویهما له عز و جل قال اللَّه تعالی فتعالی اللَّه عما یشرکون فقال المأمون اشهد انّک ابن رسول اللَّه حقا)

خداوند آن خداییست که تمام شما را کلیه بشر را از یک نفس که آدم ابو البشر باشد خلق فرمود و از آن نفس واحده یعنی از فاضل طینت آدم جفت او را که حوا باشد آفرید برای اینکه انیس و مونس او باشد و وحشت تنهایی از او برطرف شود پس موقعی که مجتمع شدند و نزدیک یک دیگر رفتند حوا حمل پیدا کرد حمل سبکی پس مدتی بهمین سبکی گذرانید پس چون حملش سنگین شد آدم و حوا پروردگار خود را خواندند که اگر بآنها اولاد صالح سالم از آفات و نواقص باشند عطا فرماید شکرگزار این موهبت باشند خداوند هزار اولاد بآنها عطا فرمود پانصد ذکور و پانصد اناث در پانصد دفعه در هر دفعه یک ذکر و یک انثی و اینها دو صنف شدند صنف ذکور و صنف اناث و در این دو صنف باغوای شیطان مشرک شدند در این نعمت صحت و سلامتی که بآنها عنایت شده بود و مثل پدر و مادر خود بر توحید باقی نماندند و حال آنکه خداوند بزرگتر و عالیتر است از آنچه باو شرک بیاورند آیا شریک قرار میدهند چیزی را که خلق نمیکند شیئی را و آنها تمام مخلوق خداوند متعال هستند هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ مرجع ضمیر اللَّه است که در آیه قبل ذکر فرموده و خلق از افعال مختصه باو است و لذا نفرمود خلقکم اللَّه و تقدیم هو و الذی دلالت بر اختصاص دارد و اما غیر او و لو مجتمعا قدرت بر خلق یک ذباب ندارند إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ حج آیه 72، و خطبه منسوبه بامیر المؤمنین [ع

(انا خالق السموات و الارض)

از مجعولات و مفتریات شیخ رجب برسی است از غلات و مراد از نفس واحده شخص واحد است که آدم باشد

ص: 52

وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها حوا که از زیادتی گل آدم سرشته شده و تعبیر بزوج دون زوجه برای این است که صفات مختصه بنساء است مثل حائض و حامل و مقرب زیرا زوج مرد غیر زن نمیشود بلی در جایی که هر دو را باین وصف ذکر کنند میگویند زوج و زوجه لِیَسْکُنَ إِلَیْها سکونت آدم برای رفع وحشت تنهایی بود و احتیاج بهم جنس داشت برای دفع شهوت و انس بآن بخصوص اگر طرف زیبا و خوش صورت باشد فَلَمَّا تَغَشَّاها کنایه از مواقعه و جماع و هم بستر شدن است حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفاً چون اوان حمل یک نطفه یا علقه یا مضغه بیش نیست بسیار سبک است مانع از حرکت و ذهاب و ایاب و حمل و نقل نیست فَمَرَّتْ بِهِ مدتی که در این اطوار بود قبل از صورت بندی و افاضه روح فَلَمَّا أَثْقَلَتْ که افاضه روح شد بخصوص اگر دو فرد باشند چنانچه در خبر حضرت رضا علیه السّلام بود بسیار سنگین میشود آدم و حوّا نمیدانستند یکی است یا دو ذکر است یا انثی انسان است یا حیوان صحیح الاعضاء است یا ناقص صحیح است یا معیب وجیه المنظر است یا قبیح از این جهت دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما این دعاء نه برای این حمل بخصوص بوده بلکه هر چه خداوند بآنها عطا فرماید و لو پانصد مرّه لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً مراد صالح مقابل طالح نیست که مؤمن و متقی باشند بلکه مقابل معیب و ناقص است لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ نه اینکه اگر نباشد صالح ما شاکر نیستیم بلکه برای این نعمت در عبادت و بندگی بیش از پیش کوشش میکنیم که بر هر نعمتی شکری واجب فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً خداوند بآنها هزار اولاد صالح ذکورا و اناثا عنایت فرمود تا این قسمت آیه ضمیر تثنیه راجع بآدم و حوا بود و البته اولاد آدم منحصر باین هزار که از بطن حوا خارج شدند نبود بلکه از آنها هم در این مدت ذکور و اناث بسیاری بوجود آمد بتوسط حوریه و جنیه بطریقی که در سوره بقره در مجلد ثانی این تفسیر ذکر شد که مورث توهم تزویج برادر و خواهر که مجوس

ص: 53

گفتند نباشد و اخبار وارده در این باب را هم متعرض شده ایم بنا بر این عده اولاد آدم بالغ بر چندین هزار شد و اینها دو صنف شدند صنف رجال و صنف نساء جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ این دو صنف دستگاه بت پرستی در آنها شیوعی پیدا کرد باغواء شیطان که اولین مذاهب باطله همین دستگاه بت پرستی بود و دلیل بر اینکه مرجع این تثنیه دو صنف اولاد آدم و حوا است نه خود آدم و حوا لفظ شرکاء است زیرا اگر آدم و حوا بود میفرمود جعلا له شریکا و شرکاء جمع است که شریکهایی هر دسته یک شریک قرار دادند بعلاوه ضمیرهای جمع است در بقیه آیات فِیما آتاهُما در آنچه باین دو صنف خداوند مرحمت فرمود تماما صحیح و سالم فَتَعالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ و اگر مرجع ضمیر جعلا و آتیهما آدم و حوا بود چنانچه عامه عمیا گفتند باید بفرماید عما یشرکان و همچنین جمله بعد أَ یُشْرِکُونَ بفرماید أ یشرکان و این استفهام انکاری است که نباید شرک بیاورند و دلیل بر بطلان شرک جمله ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ اما کلمات مفسرین- مفسرین عامه مرجع ضمیر جعلا له شرکاء را بآدم و حوا ارجاع میکنند و نسبت شرک بآنها میدهند، و اینکه اسم فرزند خود را عبد الحارث گذاردند باغوای شیطان و حارث اسم شیطان است و این خلاف ضرورت مذهب شیعه است و ادله عصمت انبیاء را ما در مجلد اول کلم الطیب بیان کرده ایم بلکه اولین شرط نبوت و مهمترین شرائط عصمت است اما مفسرین خاصه بعضی گفتند مرجع ضمیر جعلا له نسل صالح است و تعبیر بتثنیه برای این است که در هر بطنی ذکر و انثی بوده و این خلاف ظاهر است مسلما و بعضی گفتند بهمان نفس واحده و زوجها برمیگردد لکن بحذف مضاف یعنی ولد نفس واحده و زوجها و بعضی گفتند هر کدام از افراد آدم نفس واحده و از برای او زوجیست و ذکر تثنیه نفس واحده و زوج آن از اولاد آدم یعنی جنس اولاد آدم

ص: 54

از زوج و زوجه بدلیل قوله تعالی وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً روم آیه 20، این هم

بسیار بعید است.

[سوره الأعراف (7): آیه 192] .... ص : 55

وَ لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (192)

و این شرکایی که برای خدا قرار داده اند قدرت اینکه کوچک ترین نصرتی بمشرکین بکنند ندارند و خود را هم نگاهداری و نصرت کنند ندارند وَ لا یَسْتَطِیعُونَ دلیل بر کمال عجز میکنند که سرتاسر ممکنات را فرو گرفته (الممکن فی حدّ ذاته ان یکون لیس و له من علته ان یکون ایس)

سیه رویی ز ممکن در دو عالم نشد هرگز جدا و اللَّه اعلم

یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ فاطر آیه 16 وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ محمد آیه 40 لَهُمْ نَصْراً کسی که خود محتاج است چگونه میتواند دیگری را نصرت دهد

(ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش)

فاقد شیئی معطی شیئی نخواهد شد وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا رعد آیه 17، وَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً فرقان آیه 4 فکیف بالنصر.

[سوره الأعراف (7): آیه 193] .... ص : 55

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا یَتَّبِعُوکُمْ سَواءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ (193)

و اگر دعوت کنید آنها را بسوی هدایت و رستگاری متابعت نمیکنند شما را بر شما مساویست چه دعوت کنید آنها را بسوی هدایت و چه ساکت و صامت باشید

ص: 55

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ

یکی از شرائط وجوب هدایت و امر بمعروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است و با قطع بعدم تأثیر واجب نیست مگر برای اتمام حجت و قطع عذر و بر طبق این معنی آیات بسیاری داریم چون قابلیت هدایت ندارند و موضوع جهاد محقق میشود بشرائط آن وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ مورد خطاب مؤمنین هستند و مرجع ضمیر کفار و مشرکین که قبول دعوت نمیکنند و دست از شرک و کفر برنمیدارند الی الهدی هدایت بایمان و اخلاق فاضله و اعمال صالحه و خروج از کفر و ضلالت. صفات خبیثه و اعمال سیّئه لا یَتَّبِعُوکُمْ متابعت در همان ایمان، اخلاق، اعمال پس بنا بر این دعوت کردن و نکردن مساویست نکنید هدایت نمیشوند بکنید باز هدایت نمیشوند سواء علیکم بر شما مساوی است نتیجه بدست نمیآید أَ دَعَوْتُمُوهُمْ همزه استفهام برای تردید نیست بلکه بیان تساویست یعنی چه دعوت کنید آنها را أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ صمت مرادف با سکوت است مقابل نطق و تکلم پس فعلی که نتیجه ندارد ترکش اولی است

[سوره الأعراف (7): آیه 194] .... ص : 56

إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (194)

محققا کسانی را که شما مشرکین میخوانید از غیر از خدا و عبادت میکنید و از آنها حاجت می طلبید اینها هم بندگانی هستند مثل شما پس آنها را بخوانید پس باید اجابت کنند شما را اگر شما از راستگویان باشید مفسرین گفتند مراد از إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ اصنام و بتهای مشرکین است بقرینه آیه بعد أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها الایة لکن با کلمه الذین و کلمه عباد و کلمه امثالکم که راجع بذوی العقول است منافات دارد

ص: 56

لذا تصرف در معنی عباد کردند بمعنی مخلوق یا ذلت و عجز و امثال اینها و تحقیق کلام اینست که مشرکین در شرک مذاهب مختلفه هستند بعضی ملائکه را عبادت میکنند و آنها را مؤثر در عالم میدانند، بعضی انبیاء را عبادت میکنند مثل نصاری که قائل بتثلیث هستند اب و ابن و روح القدس، بعضی جن را عبادت میکنند مثل شیاطین و غیر اینها، بعضی کرات علویه مثل شمس و کواکب را بعضی آتش را، بعضی اصنام را از جمادات، بعضی حیوانات را مثل گاوپرستان بعضی نباتات را از اشجار و غیر اینها حتی بعضی قطب و مرشد را، بعضی امیر المؤمنین و ائمه طاهرین [ع را عبادت میکنند و این خطاب بتمام مشرکین متوجه است و جمع بین ذوی العقول و غیر ذوی العقول تعبیر بالذین عباد امثالکم لاجل التغلیب مانعی ندارد و خداوند میفرماید که تمام اینها مقهور اراده حق هستند و ذلیل و عاجز در پیشگاه الهی فَادْعُوهُمْ جزاء شرط متأخر است که اگر راست می گویید و اینها را مؤثر میدانید پس آنها را بخوانید زیرا گفتند قضیه شرطیه تصدق عن الکاذبین نه اینکه امر بدعوت باشد که امر بشرک لازم آید سپس در مقام ردّ آنها و بطلان عقیده آنها میفرماید فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ که از شئونات الوهیت اینست که بنده اگر اطاعت کند و بخواند پروردگار خود را او را اجابت میکند چنانچه میفرماید أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ نمل آیه 63، و نیز میفرماید ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ مؤمن آیه 62، و یکی از اسماء الهی یا مجیب دعوة المضطرین است إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ و چون اجابت نمیکنند پس دلیل است بر اینکه الوهیت ندارند و شما مشرکین در دعوای الوهیت آنها کاذب هستید

ص: 57

[سوره الأعراف (7): آیه 195] .... ص : 58

أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ (195)

آیا از برای این شرکاء که اصنام هستند پاهایی هست که بتوسط آنها راه روند و آیا از برای آنها دستهایی است که بآنها دفع دشمن کنند آیا برای آنها چشمهایی است که بآنها ببینند آیا برای آنها گوشهایی است که بآنها بشنوند بگو بآنها بخوانید شرکاء خود را پس از آن هر کید و مکری که میتوانید نسبت بمن روا دارید پس مرا مهلت ندهید یعنی این اصنام شما از حیوانات هم پست ترند زیرا بسیار از حیوانات دست و پا و چشم و گوش دارند حواس ظاهره آنها بجا است و اینها یک جمادی بیشتر نیستند چه رسد بحواس باطنه عقل و شعور و ادراک و بر فرض که تمام حواس ظاهریه و باطنیه آنها برجا باشد قدرت بر دفع ضرری یا جلب نفعی ندارند چه رسد به اینکه ضرری بر من وارد کنند هر چه میتوانید نسبت بمن روا دارید و بکار زنید و هیچگونه مهلتی بمن ندهید من خدایی دارم که در کنف خود مرا حفظ میفرماید و مرا مسلط بر شما میکند و دمار از روزگار شما برمیدارد و شما را بهلاکت قتل و ذلت میاندازد و در عاقبت بعذاب ابدی گرفتار خواهد فرمود و پس از این توضیح احتیاج بتفسیر یک یک جملات آیه نداریم

[سوره الأعراف (7): آیه 196] .... ص : 58

إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ (196)

محقّقا ولیّ و صاحب اختیار من و حافظ من از شرّ اعداء و ناصر من بر تسلط بر اعداء آن خدایی که نازل فرمود قرآن مجید را و وعده نصرت در آن قرآن بمن داد و او نگاه دارد بنده گان صالح خود را إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ از برای ولیّ اطلاقات و معانی است ولایت کلیه مطلقه ذاتیه

ص: 58

و ولایت مولویة بر عباد و اماء و صاحب امر و نهی و دوست و حافظ و ناصر، و خداوند نسبت بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تمام انحاء ولایت را داده الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ این قرآن را بر من نازل فرموده و در او وعده حفظ و نصرت داده فرموده فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ حجر آیه 94 و 95 و غیر اینها از آیات وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ تولّی بمعنی عهده دار است خداوند عهده دار شده که بنده گان صالح خود را در کنف خود از خزی در دنیا و عذاب در آخرت نجات بخشد و با این همچه خدایی چه کسی را قدرت است که بتواند نسبت بمن و مؤمنین بمن کید و مکر کند وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ ابراهیم آیه 47

[سوره الأعراف (7): آیه 197] .... ص : 59

وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (197)

و اما خدایان شما که میخوانید از غیر خدای من استطاعت و قدرت ندارند که شما را یاری کنند و نیز خود را هم قدرت ندارند یاری کنند وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هر که باشد و هر چه باشد تمام فقیر و محتاج آنی اگر خداوند نسبت بآنها منع فیض کند نابود میشوند چه رسد بنصرت شما لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ و اگر بلائی بآنها متوجه شود نمیتوانند از خود دفع کنند وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ و خود را یاری کنند چه رسد بتوانند بما بلائی اصابه کنند

[سوره الأعراف (7): آیه 198] .... ص : 59

وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ (198)

و اگر آنها را دعوت کنی بطریق مستقیم هدایت بگوش دل نمیشنوند و نمی پذیرند و می بینی آنها را که بچشم سر بتو نگاه میکنند لکن چشم قلب آنها

ص: 59

کور است و نمی بینند وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی بهر زبانی آنها را دعوت کنی و پند دهی و موعظه کنی و نصیحت فرمایی لا یَسْمَعُوا گوش قلب کر است بدل نمیشنوند با اینکه در مقابل تو و نزدیک تو هستند وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ که تو را مشاهده میکنند و نگاه میکنند لکن چشم بصیرت ندارند وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ بقره آیه 66

[سوره الأعراف (7): آیه 199] .... ص : 60

خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ (199)

بگیر عفو را و امر کن بالعرف و اعراض کن از جهّال و سفهاء خُذِ الْعَفْوَ در اخبار دو معنی از برای عفو شده: یکی اخذ مال بمقدار متوسط و کمی برای فقراء که اشاره بصدقه و زکاة است چنانچه عیاشی مسندا از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده فرمود

(انّ اللَّه ادّب رسوله فقال خذ العفو الایة قال خذ منهم ما ظهر و ما تیسر و العفو الوسط)

شاید اشاره باخذ زکاة باشد که میفرماید خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها الایة توبه آیه 104 ثانی عفو از تقصیرات قوم و معنای خذ یعنی عفو را از شعار خود قرار ده چنانچه از ابن بابویه بسند خود از حضرت رضا علیه السّلام حدیث مفصلی روایت کرده که فرمود مؤمن مؤمن نمیشود مگر آنکه سه خصلت از خدا و رسول و ولیّ یعنی امام در او باشد: کتمان سرّ از خدا، عفو از پیغمبر، صبر از امام و تمسک فرمود بآیه فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً الایة و باین آیه خُذِ الْعَفْوَ و بآیه وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ الایة و از مجالس شیخ مسندا از حضرت باقر علیه السّلام تمسک باین آیه که فرمود

ان تصل من قطعک و ان تعفو عمن ظلمک و تعطی من حرمک

اقول جمع بین دو معنی ممکن است زیرا اخذ زکاة که موجب تطهیر از

ص: 60

معاصی و تزکیه اخلاق است آن هم یک نوع عفو از تقصیر است.

وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ که امر بمعروف است و یکی از واجبات مهمه دین است مثل نهی از منکر که فرمود

(ما اعمال البر کلها فی جنب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنعشة فی بحر لجّی)

و از برای این دو واجب شرائطی مقرر شده که قبلا ما متذکر شده ایم و در فقه مذکور است احتیاج بتکرار نیست وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ مراد جهل مقابل علم نیست بلکه جهل مقابل عقل است که تعبیر از آن بحماقت و سفاهت میکنند و مراد از عقل هم عقل مقابل جنون که رافع تکلیف است نیست بلکه عقل مقابل جهل که در کافی باب مفصلی در جنود عقل و جهل ذکر فرموده و اخبار بسیار در این باب آورده و این همان عقلی است که اول مخلوق الهی است که فرمود

(اول ما خلق اللَّه العقل)

مخصوصا حدیث چهاردهم این باب که هفتاد و پنج از امور اعتقادیه و صفات حمیده و اعمال صالحه را جنود عقل معین فرموده و ضد هر یک از آنها را جنود جهل مقرر داشته و حدیث مفصل است بعلاوه احتیاج بشرح دارد و این کتاب گنجایش ذکر آنها را ندارد هر کس طالب است رجوع بکتاب مرآت العقول مجلد اول نماید صفحه 15 که در حاشیه متن حدیث را ذکر فرموده و در متن شرح آن را بیان نموده و در اواخر حدیث میفرماید

(و لا تجتمع هذه الخصال کلها من اجناد العقل الّا فی نبیّ او وصی نبی او مؤمن امتحن اللَّه قلبه للایمان الحدیث)

خلاصه از آدم احمق و سفیه باید اعراض نمود زیرا تعقیب باو باعث ازدیاد بی احترامی و توهین و هتک میشود

[سوره الأعراف (7): آیه 200] .... ص : 61

وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (200)

و هر زمانی که از شیطان نزغ بتو توجه کرد پس پناه ببر بخدا از شرّ شیطان محققا خداوند شنوا و دانا است.

ص: 61

وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ نوع مفسرین نزغ را بوسوسه شیطان تفسیر کردند که اگر در قلب شما وسوسه کرد که وادار بامر قبیح و زشت و معصیت و شرّی کند باید پناه ببری بخدا و استعاذه کنی لکن این اشتباه بزرگی است و قلوب مطهره آن حضرت و اوصیاء آن از وسوسه شیاطین خالیست زیرا در مقام خود ثابت کرده ایم که از برای قلوب دو باب است یکی باب ملائکه است و دیگری باب شیاطین و خطورات قلبیه اگر از طرف ملائکه باشد الهامش گویند و از شیاطین وسوسه نام نهند و باب ملائکه اخلاق حمیده است و باب شیاطین صفات خبیثه و کسی که جامع جمیع صفات حمیده باشد و منزه از جمیع اخلاق خبیثه باب شیطان مسدود است بر او و وسوسه در قلب او داخل نمیشود چنانچه بالعکس بالعکس است و این خاندان مستکمل جمیع کمالات و صفات حسنه و خالی از جمیع نواقص و صفات قبیحه هستند شیطان راه بآنها پیدا نمیکند مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ و مراد از نزغ وسوسه شیطان نسبت بقوم آن حضرت است که وادار میکند آنها را بر مخالفت آن حضرت و اذیت بآن بزرگوار.

فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ و شاهد بر این معنی که نزغ بمعنی افساد است قول خداوند از قول یوسف که فرمود مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی یوسف آیه 110، و نیز قوله تعالی إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ بنی اسرائیل آیه 55 یعنی یفسد بینهم و رفع فساد بید قدرت الهی است و همین بیان در آیه شریفه فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ نحل آیه 100 و 101 دلالت دارد و نظیر این آیه قوله تعالی وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ فصلت آیه 36 و در این آیه میفرماید إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ و المعنی واحد و التفسیر واضح

ص: 62

[سوره الأعراف (7): آیه 201] .... ص: 63

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (201)

محققا کسانی که پرهیزکار هستند زمانی که با آنها تماس گرفتند جماعتی از شیاطین متذکر میشوند پس اینها بینا میشوند إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا تقوی مراتبی دارد: 1- تقوای از عقائد فاسده و طرق ضلالت و این مرادف با ایمان است. 2- تقوای از معاصی کبار. 3- تقوای از کل معاصی. 4- تقوای از اخلاق فاسده. 5- تقوای از اعمال مکروهه و افعال مذمومه. 6- تقوای از امور لغویه که نه فائده دنیوی و نه اخروی دارد هر کدام بدرجات و مراتب خود.

إِذا مَسَّهُمْ مسّ القاء شبهه و ضلالت است طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ اعم از شیاطین انسی مثل مبلغین سوء از کفار و مشرکین و ارباب ضلالت و شیاطین جنّی از القاء در قلوب که تعبیر بوساوس شیاطین و خیالات سوء میکنند که اولین مقدمه فعل است چون صدور افعال از انسان مقدماتی دارد اولین مقدمه تصور است که همین خطور در قلب سپس تصدیق بنفع و فائده آن بعد عزم و جزم و حرکت عضلات نحو الفعل که تعبیر باراده میشود و الف و لام الشیطان جنس است که شامل مفرد و تثنیه و جمع میشود تَذَکَّرُوا تامّل و تأنّی و فکر است که نظر بعواقب فعل کنند مجرد فائده عاجله مثل هواهای نفسانی و شهوات و لذائذ دنیوی وادار نکند آنها را بر اقدام که گفتند

(العجلة من الشیطان

و التأنّی من الرحمن) (مرد آخر بین مبارک بنده ئیست) باید نظرش دوربین باشد که مبادا این فعل لطمه بدنیا و آخرت و دینش نزند فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ قلب آنها روشن میشود و بمضار آن برمیخورند و از اقدام در صدور فعل خودداری میکنند و اما اگر بدون تأمل و تروی اقدام کردند

ص: 63

کورکورانه در چاه ضلالت میافتند و دچار هلاکت میشوند.

[سوره الأعراف (7): آیه 202] .... ص : 64

وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ (202)

و اخوان این مشرکین و کفار یعنی هم مسلک های آنها در شرک و کفر میکشند آنها را در ضلالت و معاصی پس اینها هم کوتاهی نمیکنند.

از این آیه استفاده میشود که کفار و مشرکین دو قسمت هستند در هر کیش و مذهبی یک دسته اکابر و سردسته ها و اشراف از آنها و یک دسته ضعفاء و زیر دستان، دسته اول علاوه بر اینکه خود در ضلالت و شرک و کفر و معاصی هستند ضعفاء را هم باصرار و تبلیغات سوء روبخود میکشند و جلوگیری میکنند از اینکه اینها رو بهدایت روند و ضعفاء هم یا بطمع استفاده از آنها یا ترس از مخالفت آنها کوتاهی در اطاعت آنها نمیکنند و در بسیاری از آیات محاجّه ضعفاء را با اکابر در فردای قیامت بیان فرموده که ضعفاء میگویند شما ما را نگذاردید ایمان بیاوریم و هدایت شویم اکابر میگویند شما بمیل و رغبت متابعت ما را کردید و جبر و عنفی در کار نبود و اخوانهم یعنی برادران مسلکی آنها و هم قطاران آنها و سردسته های آنها یَمُدُّونَهُمْ مدّ بمعنی کشش است یعنی آنها را میکشند در ازدیاد معاصی و طغیان فی الغیّ غوایت مرادف با ضلالت است و حماقت و طغیان ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ اگر مرجع اکابر و اخوان باشند یعنی کوتاهی در اغواء و اضلال نمیکنند و اگر مرجع تابعین باشند کوتاهی در معاصی و ضلالت نمیکنند و ممکن است هر دو باشند آنها در اضلال و اینها در ضلالت

ص: 64

[سوره الأعراف (7): آیه 203] .... ص : 65

وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَیْتَها قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما یُوحی إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (203)

و زمانی که نیاوری از برای آنها بآیه و معجزه ای که تقاضا میکنند میگویند چرا اختیار نکردی تقاضای ما را بگو فقط من متابعت میکنم آنچه وحی شده بمن از طرف پروردگارم این قرآن بینایی ها است از پروردگار شما و هدایت کننده و رحمت است برای قومی که ایمان آورند در باب معجزه در مجلد اول کلم الطیب گفته ایم دستگاه معجزات انبیاء بازیگر خانه و ملعبه نیست که هر چه هر کس تقاضا کند باید انبیاء بیاورند فقط آنچه دلیل قطعی است بر صدق دعوی و خارج از قدرت بشر است کافی است و لو یک معجزه باشد. و نیز گفته ایم که معجزه فعل الهی است که بدست نبی ظاهر میشود از قدرت نبی خارج است اقتراحا نمیتواند اقامه کند. و نیز گفته ایم که اعطاء معجزه بر وفق حکمت و مصلحت است در موقع خود میشود بناء علی هذا توقعات مشرکین را نباید اعتناء کرد مثل اینکه بگویند لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ اسراء آیه 92- 95 و امثال اینها شرح آیه وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ معجزه ای که توقع کردند قالُوا لَوْ لا اجْتَبَیْتَها چرا این معجزه که ما توقع کردیم اختیار نکردی، اجتباء و اصطفاء و انتخاب و اختیار قریب المعنی است قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما یُوحی إِلَیَّ مِنْ رَبِّی اختیار بدست من نیست فقط من متابعت میکنم آنچه را که از پروردگارم بمن وحی شود شما اگر دلیل بر صدق دعوای من

ص: 65

میخواهید همین قرآن کافیست بر شما هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ این قرآن تمام جهات بینایی را دربر دارد چه در امور اعتقادیه از توحید و عدل و نبوت و معاد و صفات ربوبی و ولایت ائمه (ع) و اخلاقیه و وظائف دینیه و مواعظ و نصایح لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ انعام آیه 59 وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ قرآن برای هدایت جن و انس سر تا سر عالم نازل شده و لکن کسانی که بهره برداری میکنند و هدایت میشوند و مشمول رحمت های غیر متناهیه الهیه دنیویه و اخرویه میگردند فقط مؤمنین هستند وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً اسراء آیه 84.

[سوره الأعراف (7): آیه 204] .... ص : 66

وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (204)

و زمانی که تلاوت میشود قرآن گوش خود را فرا دهید برای شنیدن قرآن و ساکت شوید و دل دهید و توجه کنید باشد که شما مشمول رحمت شوید.

اختلاف بزرگی است بین عامه و خاصه و بین علماء شیعه در مراد از این آیه شریفه و اخبار هم مختلف است و فتاوی، بعضی گفتند مراد اینست که هر موقع که تلاوت قرآن شد و هر کس که تلاوت نمود واجب است گوش دادن و ساکت شدن بر هر کس که بشنود. و بعضی گفتند در مورد خطبه نماز جمعه است. و بسیاری گفتند بر مأموم در صلوة جهریه در رکعتین اولتین اگر صدای امام یا همهمه او را میشنود. و نیز اختلاف دیگری است که آیا امر باستماع و سکوت از برای وجوب است یا مستحبّ است. و آنچه بنظر میرسد اینکه امر و لو ظاهر در وجوب است و ظاهر آیه هم مطلق است لکن نظر به اینکه اجماع بر خلاف آن داریم ناچار حمل میکنیم بر مطلق طلب اعم از وجوب و ندب و موارد مختلف است و بعید نیست که

ص: 66

در مورد نزول قرآن که حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ابلاغ میفرمود واجب بود استماع و انصات بلکه ممکن است بگوئیم اصلا مورد آیه همین است بقرینه آیه قبل هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ و جمله بعد که میفرماید لعلّکم ترحمون. و امّا در خطبه جمعه استماع خطبه واجب است چه تلاوت قرآن باشد چه مواعظ و نصایح و احکام. و امّا در جماعت و لو اخباری داریم لکن در بعض آنها رکعتین اخیرتین را هم ملحق فرموده و مسلّما واجب نیست حمل بر استحباب میکنیم لکن در رکعتین اولتین احتیاط ترک نشود چون بسیاری از علماء ما فتوای بوجوب داده اند. و اما در سایر موارد مسلّما مستحبّ است و یک نوع احترام و تأدب است نسبت بقرآن و البته باعث تنبّه و تذکر و بسا توجه بآن موجب هدایت میشود هذا ما عندنا وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فاعل قرائت را ذکر نفرموده و همین منشأ اختلاف شده چنانچه اشاره شد و شامل هر سوره و آیه میشود زیرا صدق قرآن بر او میکند فَاسْتَمِعُوا لَهُ استماع غیر از سماع است که در مفهوم آن توجه و دل دادن بخصوص بمعانی آن وَ أَنْصِتُوا انصات هم غیر السکوت است سکوت مجرد تکلم نکردن است انصات سکوت با توجه است.

لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ که از این استماع و انصات چه اندازه بهره برداری میشود از تذکر در معانی که از نفس قرائت این اندازه استفاده نمیشود و عمده غرض تدبر است أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم آیه 26

[سوره الأعراف (7): آیه 205] .... ص :67

وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ (205)

و یاد کن پروردگار خود را در نفس خود با حال تضرع و خوف و کمتر

ص: 67

و پائین تر از حد بلندگویی در صبح و عصرها و نباش از کسانی که از ذکر خدا غافلند وَ اذْکُرْ رَبَّکَ شامل تمام اذکار میشود که خداوند را باسماء شریفه یاد کند که تعبیر بذکر لفظی میکنند مثل تهلیل و تکبیر و تحمید و تسبیح و حوقله و سایر اذکار شریفه یا اللَّه یا رحمن یا رحیم و غیر اینها و لکن در اخبار ذکر مخصوصی فرموده اند که ده مرتبه اول آفتاب و ده مرتبه وقت غروب و او

(لا اله الّا اللَّه وحده لا شریک له له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو علی کلّ شیئی قدیر)

و معلوم است که این احد مصادیق است و اما ذکر قلبی یعنی بیاد خدا باشد در هر حالی مخصوصا در حال قصد معصیت چنانچه اخبار بسیاری داریم که تفسیر ذکر را باین معنی کرده اند، و اما ذکری که صوفیه اختراع کرده اند که صورت اذکار را در قلب نقش میبندند، هیچ مدرکی از برای آن نداریم و نیافتیم فی نفسک یعنی فقط خود استماع کنی که با صوت ضعیف ذکر بگویی تضرّعا در لغت تضرع را بمعانی زیادی تفسیر کرده اند: تذلل، تخشع، تحریک اصابع در حال دعاء یمینا و شمالا تحریک سبّابه یمینا و شمالا ارتفاع یدین در حال دعاء و تخضع و اصرار در دعاء و خیفة با حالت خوف چون مؤمن باید در حال توجه بخدا بین خوف و رجاء باشد حال تضرّع کاشف از رجاء است و خیفة از حال خوف دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ صدا را بذکر و دعاء بلند نکنید زیاد که ارتفاع صوت مذموم است مگر در مواضع مخصوص مثل اذان اعلامی و ذکر صلوات و جهر امام در قرائت و اذکار نماز در جماعت بمقداری که مأمومین بشنوند و در منابر بمقداری که مستمعین استماع نمایند و استفاده کنند.

بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ بعضی گفتند کنایه از دوام ذکر است چنانچه ما تعبیر میکنیم بشب و روز و بهمین معنی حمل کردند زیارت منسوبه بناحیه مقدسه

ص: 68

(لاندبنّک صباحا و مساء)

لکن در اخبار تعبیر شده باول طلوع آفتاب و غروب آن و اینهم احد مصادیق است، و غدوّ بمعنی صبح و اصل بمعنی عصر است وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ که بکلی خدا را فراموش کردند نه حال ذکر و نه حال دعاء و نه حال تضرع دارند و بر مخالفت او و ارتکاب معاصی اصرار بلیغ دارند، و در خبر است که اگر خدا مشیتش تعلق بگیرد که بلائی بر قومی نازل فرماید اولا حال دعاء از آنها گرفته میشود

(اللهم لا تجعلنا من الغافلین المبعدین و اجعلنا لک من الذاکرین المقربین الداعین.)

[سوره الأعراف (7): آیه 206] .... ص : 69

إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ یَسْجُدُونَ (206)

محققا کسانی که نزد پروردگار تو هستند که ملائکه باشند تکبر نمیکنند از عبادت پروردگار و تسبیح و تقدیس او میکنند و در پیشگاه او سجده میکنند عدّه ملائکه ملیاردها زیادتر از افراد جن و انس و جمیع حیوانات هستند، منسوب بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که فرمود لیلة المعراج در تمام این آسمانها و کرات جوّیه جای یک قدم نبود مملوّ از ملائکه بود یا در قیام یا در قعود یا در رکوع یا در سجود با اینکه این کرات جوّیه بسا چندین هزار برابر کره زمین ما است میخواهد بفرماید که احتیاج ندارد خداوند بذکر و دعاء شما این قدر بنده دارد که او را عبادت کنند.

إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ نه مراد نزد پروردگار تو قرب مکانیست بلکه مراد در تحت اراده و اطاعت پروردگار هستند و قدمی بر مخالفت او برنمیدارند و سستی در عبادت نمیکنند لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ عبادت اطاعت اوامر و امتثال فرامین بداعی تقرب و خلوص است اختصاص بصلاة و امثال آن ندارد در مقابل معصیت که

ص: 69

نافرمانی و ترک اطاعت است و ملائکه بضرورت مذهب شیعه معصوم هستند ذره ای مخالفت نمیکنند و کوچک ترین مسامحه در اطاعت ندارند حتی ملائکه عذاب چنانچه میفرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ تحریم آیه 6، و این ملائکه نظر بمعرفت بکبریایی و عظمت پروردگار خاضع و خاشع هستند و خود را کوچک و حقیر میدانند و خردلی تکبر نمیکنند حتی در امر بسجده بآدم بخلاف این آدمهای شیطان صفت که زیر بار احکام و اوامر حق نمیروند و تکبر میورزند در عبادت و کوتاهی در معصیت و طغیان نمیکنند مثل شیطان که بعد از ترک سجده بآدم هر روز و شب چه اندازه معصیت میکند و اغوای بندگان خدا بلکه مقابل دستگاه الهی دستگاهی درست کرده هر چه را خدا امر میکند او نهی میکند و بالعکس او هدایت میکند این اضلال، او ارشاد میکند او افساد، او دوست بندگان است او دشمن آنها است و امروز تمام این شیطان صفتان جامع جمیع این صفات هستند از روی نخوت و تکبر و و و وَ لَهُ یَسْجُدُونَ آنهم بسا سجده هایی که چندین سال طول بکشد که سجده منتهای خضوع است و ائمه اطهار چه سجده های طولانی داشتند مثل حضرت سجاد علیه السلام و حضرت کاظم علیه السّلام در حبس و این آیه شریفه از آیات سجده است و بمذهب شیعه مندوبه و بمذهب حنفیه واجبه است، و ذکر سجده علی المعروف (لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه ایمانا و تصدیقا لا اله الّا اللَّه عبودیة و رقّا سجدت لک یا ربّ لا مستکبرا و لا مستنکفا بل انا عبد ذلیل خاضع خاشع لا املک لنفسی نفعا و لا ضرّا و لا موتا و لا حیات و لا نشورا) تمّ بحمد اللَّه و منّته سورة مبارکة الاعراف و یتلوها انشاء اللَّه تعالی سورة مبارکة الانفال و الحمد للَّه اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و صلی اللَّه علی محمد و آله الطیبین

ص: 70

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه رب العالمین و صلی اللَّه علی محمد و آله اجمعین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

سوره مبارکه انفال .... ص : 71

اشاره

اخبار وارده در فضیلت این سوره مبارکه از ابن بابویه بسند خود از ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام فرمود هر کس این سوره را و سوره برائة را در هر ماهی تلاوت کند هرگز نفاق بر او داخل نمیشود و از شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام میگردد و از شیخ طوسی [ره بسند خود از حلبی از آن حضرت فرمود

(سورة الانفال جدع الانف)

جدع بمعنی قطع است و مراد ممکن است قطع دماغ معاندین باشد چون مشتمل است بر خصوصیاتی که در این سوره بر اهل بیت معین فرموده یا احکام مشکله است که بر عامّه سخت است تحمّل آن.

و از عیاشی از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم روایت شده فرمود هر که قرائت کند سوره انفال را فردای قیامت و شیعیان او از موائد بهشتی میخورند تا خلایق از حساب فارغ شوند. و از کتاب خواص القرآن از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم روایت شده که هر که این سوره را تلاوت کند من روز قیامت او را شفاعت میکنم و شهادت میدهم که او بریست از نفاق و بعدد هر منافقی حسنه برای او نوشته میشود و کسی که بنویسد و پیش خود

ص: 71

گذارد در هر محکمه نزد حاکم برود حق خود را میگیرد و حاجتش برآورده میشود و هر که با او دوری کند و منازعه کند او ظفر پیدا میکند و مسرور میشود و این سوره قلعه محکمی میشود برای او الی غیر ذلک از اخبار.

[سوره الأنفال (8): آیه 1] .... ص : 72

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1)

سؤال میکنند از تو از انفال بگو انفال مختص بخداوند و رسول او است پس بپرهیزید از مخالفت خداوند و اصلاح کنید میان خودتان و اطاعت کنید خدا و رسول او را اگر شما ایمان دارید یَسْئَلُونَکَ سائل بعض مسلمین هستند که شرفیاب حضور آن حضرت شدند و پرسیدند عَنِ الْأَنْفالِ یعنی از حکم انفال که راجع بکیست، و انفال جمع نفل است بمعنی زیادتی و لذا صلوات مندوبه را نافله گفتند که زائد بر فریضه است و در موضوع انفال اختلافی است بین فقهاء و بین عامه و خاصه و معروف و مشهور بین علماء ما بده چیز تعلق میگیرد:

1- اراضی موات چه اینکه از اول موات بوده یا محیات بوده و بواسطه فقدان آب یا طغیان آب اهلش از بین رفته یا ببلایی هلاک شده باشند و جزو موات شده 2- آبادیهایی که در ید کفار بوده و اهلش از آن بیرون رفته و مخروبه شده چنانچه گفتند بابل و کوفه از این قبیل بوده و اما اگر در ید مسلمین بوده اختلاف است که جزو انفال است یا بملک مالکین باقیست مقتضی استصحاب قول ثانی است و اما اگر در ید کفار بوده ولی مخروبه و موات نشده جزو مفتوح العنوه است و ملک مسلمین است الی یوم القیمة و احکام مفتوحة العنوة بر او جاری میشود مشروط بر اینکه حین الفتح معموره باشد و اما اگر مخروبه و موات بوده جزو انفال است

ص: 72

3- قطایع و صفایای ملوک مثل تاج و تخت و شمشیر قیمتی و لباس سلطنتی و امثال اینها که از خصائص سلاطین است مشروط به اینکه از راه غصب دست نیاورده باشند که باید رد شود بصاحبانش (المغصوب مردود) 4- کنار دریاها و نهرها که قابل انتفاع هست و ید کسی بر او تعلق نگرفته و همچنین جزیره ها که در وسط دریا ظاهر میشود.

5- جنگلها و نیزارها و بیشه ها مشروط بر اینکه سابقه آنها ملک احدی نبوده 6- رؤس جبال و بطون اودیه و آنچه در آنها است از احجار و نباتات 7- معادن که در کوه ها و بیابانها است و اما اگر در املاک شخصی است تابع ملک است و همچنین گنجها که در زیر زمین ظاهر میشود مشروط بر اینکه زمین مالک نداشته باشد والا تابع زمین است و یا در ته دریاها و حیوانات دریایی یا صحرایی و امثال اینها 8- اشیاء نفیسه که در غنائم دار الحرب بدست میآید مثل اسب نجیبی یا کنیز جمیله یا لباس قیمتی یا شمشیر ممتازی یا درع فاخری و امثال اینها 9- غنائمی که بدون اذن امام یا نایب خاص در باب جهاد یا در باب دفاع بدون حکم مجتهد جامع الشرائط باشد 10- ارث من لا وارث له.

قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ و بعد از رحلت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مختص بامام وقت است و امروز از مختصات حضرت بقیّة اللَّه است لکن در اخبار بسیاری داریم که ائمه علیهم السلام برای شیعیان مباح فرموده هر کس استخراج کرد یا حیازت کرد یا احیاء نمود مالک میشود بلکه از بعض اخبار و فتاوی استفاده میشود که غیر از شیعه هم مالک میشود و احتیاط در بعض اقسامش اذن مجتهد لازم دارد فَاتَّقُوا اللَّهَ در مخالفت دستورات الهی و تصرف در امور امام علیه السّلام بدون وجه شرعی وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ که اگر میان دو نفر از مؤمنین اختلاف

ص: 73

و تنازع و تشاجر و بغضاء واقع شد مثل زن و شوهر، پدر و فرزند، برادر و برادر، و بایع و مشتری و شریکین و غیر اینها بین آنها را اصلاح کنید و رفع اختلاف نمائید گفتند در خبر است

(اصلاح ذات البین افضل من عامة الصلاة و الصیام)

وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ گفتیم امر باطاعت خدا و رسول ارشادی است و وجوب آن عقلی است و همچنین اطاعت امام و نایب امام چه نائب خاص باشد و چه عام که مجتهد جامع الشرائط است در غیبت إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ از این جمله ممکن است دو استفاده نمود یکی آنکه غیر مؤمن تصرف در انفال میکند و مختص بامام نمیداند و از مخالفت خدا پروا ندارد و زیر بار اطاعت نمیرود، دیگر آنکه هر که چنین باشد مؤمن نیست.

[سوره الأنفال (8): آیات 2 تا 4] .... ص : 74

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (2) الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (3) أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (4)

جز این نیست که مؤمنین کسانی هستند که زمانی که بیاد خدا افتادند دلهای آنها از خوف میلرزد و موقعی که آیات شریفه بر آنها تلاوت شد درجات ایمان آنها بالا میرود و ازدیاد پیدا میکند و در کلیه امور توکل بخدا میکنند، کسانی هستند که نماز را برپا میدارند و از آنچه ما بآنها داده ایم بذل و انفاق میکنند، اینها ایمان حقیقی دارند و سزاوار ایمان هستند از برای آنها درجاتی است نزد پروردگارشان و آمرزش و روزی بسیار محترم و گوارا إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ کلمه انّما از ادات حصر است که مؤمن منحصر است بکسانی که دارای این صفات باشند، و از این جمله تولید اشکالی میشود که کسانی

ص: 74

که جامع این صفات نباشند کلّا ام بعضا مؤمن نیستند و حال آنکه این صفات تحقق پیدا نمیکند مگر در آحادی من الناس که معصوم باشد یا تالی تلو معصوم مثل سلمان و ابا ذر و خواص اصحاب ائمه و بعضی اوتاد از علماء و مسلما مؤمن منحصر باینها نیست.

و لکن جواب اشکال را بدو نحو میتوان داد یکی آنکه مراد این باشد که مؤمن سزاوار است دارای این صفات باشد نه اینکه اگر فاقد باشد مؤمن نیست دیگر آنکه هر که دارای این صفات باشد مؤمن است نه اینکه هر که مؤمن است دارای این صفات است (مثل کلّ انسان حیوان و لا عکس) مثل معروف است هر گردویی گرد است نه هر گردی گردو است.

الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ اشکال- در قرآن میفرماید الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رعد آیه 28، و در این آیه میفرماید وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ و این تناقض و تضاد است.

جواب- مورد آیتین مختلف است در آیه رعد ذکر وعده های الهی و نعم اخروی و مثوبات اعمال صالحه و نحوه اینها است، و در این آیه ذکر عقوبات اعمال سیئه و نقمت و غضب و وعیدهای الهیه است که مؤمن باید بین خوف و رجاء باشد نه مغرور و نه مأیوس. و معنای وجل تپش قلب است که از صفت خوف پیدا میشود و از آثار او است اگر خوف شدّت پیدا کند حتی بسا منجر بضعف و سستی اعضاء و غشوه میشود چنانچه در حالات اولیاء بسیار تحقق پیدا کرده وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ در اخبار دارد هر آیه از آیات القرآن را باید در موقع تلاوتش حق آن را اداء کرد مثلا بآیات جنّة و مثوبات رسید از خداوند طلب کند، بآیات عذاب رسید استعاذه کند، بآیات توحید و سایر امور اعتقادیه رسید اقرار کند، بآیات اعمال صالحه و عبادات رسید طلب توفیق کند، بآیات قصص

ص: 75

انبیاء سلف و قوم آنها رسید عبرت بگیرد، بآثار قدرت الهیه رسید تفکر کند و تدبر نماید، بمناهی الهیه رسید عزم بر ترک کند و هکذا زادَتْهُمْ إِیماناً مراتب ایمان بسیار است مستقرّ و مستودع، علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین کجا میتوان مقایسه کرد ایمان امیر المؤمنین علیه السّلام را با ایمان اضعف عباد که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بفرماید اگر ایمان پسر عمم علی را در یک کفه میزان گذارند و ایمان جنّ و انس را در کفه دیگر بر تمام آنها زیادتی میکند و خود آن حضرت بفرماید

(لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا)

البته هر چه انسان عقائدش محکم تر شود و اخلاقش نیکوتر و اعمال صالحه اش بیشتر گردد ایمانش زیادتی پیدا میکند وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ تا انسان توحید افعالی او کامل نشود به اینکه قلبا بر او روشن شود که (لا مؤثر فی الوجود الّا اللَّه) و تمام اسباب را مقهور اراده حق بداند مقام توکل بر او حاصل نمیشود بمجرد گفتن توکلت علی اللَّه توکل نیست.

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ که صفت بارزه اهل ایمان است زیرا عمود دین و قربان کلّ تقی، و اول ما یحاسب به العبد یوم القیمة، و ان قبلت قبل ما سواها و ان ردّت ردّ ما سواها، و عنوان صحیفة المؤمن است. وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ شامل جمیع انفاقات واجبه مثل انفاق در حفظ دین، نفقه عیالات واجب النفقه و ارحام اولاد و والدین با فقر آنها و زکوات و اخماس و حج و نذورات و دستگیری مضطرین و حفظ نفوس محترمه و غیر اینها، و مستحبه مثل صله ارحام، اعانت فقراء، دستگیری بیچارگان، قضای حوائج محتاجین، تشرف ببقاع محترمه، ضیافت مؤمنین و غیر اینها أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا حقّ در اینجا بمعنی سزاوار است یعنی سزاوار است که مؤمنین چنین باشند و حقیقة ایمان این است که این آثار از او ظاهر شود اگر چنین باشند لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ درجات مراتب قرب است هر کس بهر

ص: 76

مرتبه نائل شد درجه او زیاد میشود چنانچه در دستگاه دولتی هر کس خدمتش بهتر و بیشتر و عالی تر باشد درجه بالاتری پیدا میکند حقوقش بیشتر میشود احترامش زیادتر میگردد و میتوان گفت که اهل ایمان و لو اینکه تماما اهل نجات و سعادت مند میشوند لکن درجات مختلفه دارند از انبیاء و اولیاء و صدیقین و شهداء و من دونهم و در دستگاه الهی درجه بالاتر از درجه آل عصمت علیهم السلام نیست ثم الامثل فالامثل.

و مغفرة غفران بمعنی ستر است و خداوند ستّار العیوب است حتی از نظر ملائکه و نامه های اعمال و اعضاء حتی از خود انسان بلکه یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70 وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ از روی احترام و تفضل و عنایت و لطف بدون منّت در بهشت روزی میدهد چنانچه میفرماید فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ سوره تین آیه 60.

[سوره الأنفال (8): آیه 5] .... ص : 77

کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ (5)

همین نحوی که خارج فرمود تو را پروردگار تو از خانه و محل سکونت تو و حال آنکه این اخراج بجا و بموقع و بحق بوده و محققا جماعتی از مؤمنین از این خروج شما کمال کراهت را داشتند.

این آیه و آیات بعد راجع بقضیه بدر است و ما در مجلد سوم در ذیل آیه شریفه وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ الی قوله فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ آل عمران آیه 123 الی 128 شش آیه در صفحه 335 الی 348 در چهارده صفحه بیان کردیم تکرار نشود فقط بشرح الفاظ آیه بپردازیم کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ یعنی امر فرمود تو را بخروج و کلمه کما مثال است و تشبیه راجع بآیه اول که انفال را مختص بتو قرار دادیم و جماعتی از مؤمنین

ص: 77

ضعیف الایمان برای این کراهت داشتند و ناگوار بود که چرا برای آنها نصیبی از انفال قرارداد نشده از این خروج شما هم کراهت دارند زیرا عده آنها قلیل بود فقط 313 نفر بودند و آلات حربی در اکثر آنها نبود و همچنین مرکب آنها و پیاده بودند در مقابل مشرکین که عده آنها بسیار و اسلحه کامل داشتند من بیتک که مدینه طیبه باشد که محل سکونت و خانه شما است و حال آنکه این خروج شما بالحق و بجا و بموقع و موافق حکمت و صلاح امت بوده چنانچه جعل انفال هم بجا و عین صلاح بود وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ که ضعیف الایمان بودند لکارهون

[سوره الأنفال (8): آیه 6] .... ص : 78

یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ (6)

همین فریق مؤمنین که کراهت داشتند از خروج پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با آن حضرت مجادله میکردند با اینکه خروج آن حضرت بر طبق حق بوده و بامر الهی بوده بعد از اینکه بر آنها مبین بود که حضرتش بدون دستور خداوند خروج نمیفرماید کانه آنها را میکشند رو بمرگ و آنها مرگ را بالعیان مشاهده میکنند توضیح کلام اینکه قضیه بدر بعین شباهت دارد بقضیه موسی و قومش در جنگ با امالقه که شرحش گذشت که قوم موسی گفتند إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها و گفتند فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ ابتداء اصحاب رسول اللَّه اصلا کراهت داشتند در خروج از مدینه بواسطه خوف قتل و جهاد و بعد از اینکه فرمود این خروج بامر پروردگار است و بحق است خارج شدند و احتمال میدادند که برخورد کنند بقافله و عشیره ابی سفیان که از شام با امتعه بسیار میآمدند و غنیمت زیادی بدست بیاورند پس از آنکه از این مأیوس شدند و دیدند که موضوع جهاد است و عسکر مشرکین بسیار و مسلّح هستند و عده اینها که فقط 313 نفر آنها هم بدون

ص: 78

اسلحه مرگ را معاینه کردند که ما یک لقمه مشرکین هستیم با اینکه اصحاب طالوت هم 313 نفر بیش نبودند و با جالوت و جنود آن یا آن قوه و قدرت و کثرت جمعیت آنها جنگیدند و فاتح شدند کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ و این جهاد هم بامر الهی است و خداوند هم وعده نصرت داده مع ذلک یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ و تقاضای رجوع بمدینه و ترک جهاد نمودند و اصرار بر این امر داشتند که معنای مجادله است بَعْدَ ما تَبَیَّنَ که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کاری بدون وحی و فرمان الهی نمیکند کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَی الْمَوْتِ مثل اینکه آن حضرت آنها را سوق میدهد رو بمرگ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ و مرگ را مشاهده میکردند و غافل از اینکه بر فرض حضرت اجازه میدادند و برمیگشتند بمدینه جرئت مشرکین بیشتر میشد و وارد مدینه میشدند و آنها را میکشتند.

تنبیه- یکی از اعتراضات یهود و نصاری بدین مقدس اسلام اینست که این دین بضرب شمشیر و قلدری پیش رفت کرده و ما در مجلد اول کلم الطیب جوابهای زیادی از این اعتراض داده ایم: اولا- جهاد در امم سابقه بسیار بوده حتی در امت موسی و یکی از ارکان دین است. و ثانیا- بعد از اینکه اینها قابل هدایت نبودند و عضو فاسد شدند برای اینکه سرایت بسائرین نکند باید قطع کرد.

و ثالثا اغلب مجاهدات حضرت دفاعی بوده ابتدایی نبوده و لذا معاهدات آنها را می پذیرفت و در موضوع جهاد اگر کفار فرار میکردند یا امان می طلبیدند یا اسلحه حرب را رها میکردند متعرض آنها نمیشدند و اگر پناه میآوردند آنها را پناه میداد وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ توبه آیه 6، و از این جهت در مورد فتح مکه با این همه ظلم ها که مشرکین بآن حضرت روا داشتند و این همه کشتارها که نسبت بمسلمین کردند حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم همه آنها را عفو نمود و فرمود

(انتم الطلقاء)

الی غیر ذلک.

ص: 79

[سوره الأنفال (8): آیه 7] .... ص : 80

وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ (7)

و یاد کن زمانی که وعده فرمود خداوند شما را که یکی از دو طائفه عیر ابی سفیان یا جیش قریش محققا آن یکی از برای شما باشد و شما دوست میداشتید که آن عیر که عدّه آنها کم بود و چندان قوه و قدرت نداشتند از برای شما باشد و خداوند اراده فرمود اینکه حق که دین مقدس اسلام است بفرمایشات خود ثابت فرماید و ریشه کفار را بر کند خلاصه کلام- مستفاد از تفسیر علی ابن ابراهیم و ابی حمزه و از ارباب سیر و تواریخ اینکه ابو سفیان با جماعتی که بالغ بر چهل نفر بودند از شام مال التجاره برای مکه میآوردند از آن طرف کفار قریش هم انتظار آنها را داشتند حضرت رسالت باصحاب فرمود از مدینه میرویم و بیکی از دو امر نائل میشویم یا غنائمی بدست شما میآید از قافله ابی سفیان که خداوند غنائم کفار حربی را برای مسلمانان حلال فرموده فقط خمس آن را باید رد کنند، یا جهاد با کفار و خداوند وعده نصرت داده و غلبه با شما است، و اصحاب اولا کراهت داشتند از خروج از مدینه زیرا خطر جانی داشت برای آنها و آن ایمان کامل را بوعده الهی نداشتند که در آیه قبل بیان شد و پس از خروج متمایل بودند که برخورد کنند بقافله و غنائم از آنها بدست آورند چون عده آنها کم بود فقط چهل نفر بودند و خطر احتمالش ضعیف بود ولی خداوند اراده فرموده بجهاد با کفار و اعلاء کلمه اسلام و هلاکت کفار و فتح و فیروزی مسلمانان لذا میفرماید:

وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ طائفه ابی سفیان که تعبیر بعیر میکنند که قافله شام باشد یا طائفه کفار قریش که جهاد با آنها باشد أَنَّها لَکُمْ ضمیر

ص: 80

ها مرجعش بکلمه احدی است که یکی از این دو برای شما و بنفع شما باشد یا استفاده مادی غنائم یا غلبه بر کفار و اهلاک آنها.

وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ که عیر و قافله باشد و کراهت داشتید از جهاد با کفار چون عدّه آنها بسیار و با قوّه و قدرت و مکمل و مسلّح بودند که آنها ذات الشوکه بودند و لکن اراده خداوند تعلق گرفته بود بجهاد که مفاد وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ حق دین اسلام است و کلمات الهی قرآن مجید و فرامین الهی است که امر بجهاد فرموده وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ که سرکوبی کفار و ذلت و هلاکت و از بین رفتن آنها است و پس از آنکه پیغمبر با اصحاب خارج شدند از مدینه خبر بابی سفیان رسید فرستاد نزد کفار قریش که حرکت کنند و بیایند بطرف مدینه و مسلمین را بقتل رسانند و بکلی دستگاه اسلام و مسلمین را درهم کوبند و قریش ملحق شدند بعیر ابو سفیان و مقابل شدند با لشکر اسلام و خداوند آنها را مخذول و منکوب نمود چنانچه بیاید و این مفاد آیه شریفه است

[سوره الأنفال (8): آیه 8] .... ص : 81

لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (8)

تا اینکه حق که دین مقدس اسلام است ثابت بماند و ظاهر میفرماید بطلان باطل را و لو اینکه گنه کاران کراهت داشته باشند.

اشکال- حق حق است و باطل باطل است، حق را حق کردن و باطل را باطل کردن تحصیل حاصل است و محال است.

جواب- درست است حق حق است و باطل باطل لکن بر بسیاری مخفی است حق را باطل می پندارند و باطل را حق خیال میکنند چنانچه تمام کفار و مشرکین و مخالفین و معاندین حتی فسّاق و فجار طریقه خود را حق مینامند با اینکه باطل است و طریقه حقه را باطل میشمارند با اینکه حق است خداوند برای

ص: 81

رفع این اشتباه بآیات قرآنی و معجزات صادره از انبیاء و دلائل عقلیه و حسّیه حقیت حق را بر آنها ثابت و ظاهر میفرماید و بطلان باطل را مکشوف و هویدا میکند و همین قضیه بدر و آمدن ملائکه بمدد مسلمین با این عدّه قلیل بدون اسلحه بر مشرکین با آن قوه و قدرت و عده و عده چیره فرمود چقدر از آنها کشته شدند و چه اندازه اسیر و چه مقدار غنائم بدست مسلمین آمد خود یک دلیل واضح حسّی است بر حقانیت دین مقدس اسلام و بطلان کفر و شرک لذا میفرماید لِیُحِقَّ الْحَقَّ که اسلام است وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ که شرک و کفر باشد وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ که همان کفار قریش باشند که در این جنگ بسیار متأثر شدند و در مقام تدارک برآمدند برای جنگ احد

[سوره الأنفال (8): آیه 9] .... ص : 82

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفِینَ (9)

زمانی که طلب فریادرسی کردید پروردگار خود را پس خداوند اجابت فرمود و دادرسی کرد برای شما و فرمود که محققا من کمک میدهم شما را بهزار از ملائکه که در عقب یک دیگر نازل میشوند.

إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ استغاثه طلب اغاثه است، مغیث فریادرس است و مستغیث طلب کننده فریادرسی است و استغاثه طلب نجات است از دست دشمن و بلیات و استنصار طلب غلبه است بر دشمن و لذا ابو عبد اللَّه علیه السّلام اولا استنصار کرد فرمود

(هل من ناصر ینصرنی)

که دفع دشمن باشد کسی جواب نداد بعدا استغاثه فرمود که کسی هست مرا از شرّ این دشمنان حفظ کند

(هل من مغیث یغیثنی)

کسی جواب نداد ثالثا اگر یاری نمیکنید و پناه نمیدهید آیا کسی هست حرم رسول را باو بسپارم آنها را بمدینه برگرداند

(هل من ذابّ یذبّ عن حرم

ص: 82

الرسول شرّ اللئام)

کسی جواب نداد فَاسْتَجابَ لَکُمْ خداوند اجابت فرمود شما را هم دفع شرّ دشمن از آنها فرمود هم آنها را یاری و کمک فرمود أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مدد فرمود بهزار ملک مردفین دو نحوه تفسیر شده یکی آنکه هزار ملک دیگر ردیف این هزار نازل شدند، دیگر آنکه همین هزار ردیف یک دیگر بودند و تفسیر دوم اظهر است و این هزار را مشرکین نمیدیدند تا در نظر آنها مسلمین قلیل باشند و بیایند بمیدان و لکن مسلمین مشاهده میکردند تا قوت قلب پیدا کنند و جدیت در جهاد نمایند فقط سر و گردن قطع میشد و کفار روی زمین میریختند.

سؤال- یک ملک کافی بود چنانچه هفت شهر لوط را جبرئیل کند و روی بال خود قرارداد و وارونه کرد.

جواب- خداوند برای قوت قلب مسلمین هزار فرستاد لذا میفرماید:

[سوره الأنفال (8): آیه 10] .... ص : 83

وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْری وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (10)

و خداوند قرار نداد این امداد بملائکه را مگر بشارتی باشد برای مسلمین و اطمینان قلب پیدا کنند و نیست نصرت مگر از نزد خداوند محققا خدا عزیز قادر متعال است و حکیم تمام مصالح و مفاسد را میداند که برگشت عزیز بقدرت است و حکیم بعلم است و گفتند تمام صفات الهی برگشت باین دو صفت است علم و قدرت وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْری خداوند قادر متعال قدرت دارد بطرفة العین تمام مشرکین را هلاک فرماید لکن باین نحو نصرت فرمود بر اینکه بنام مسلمین تمام شود و بگویند کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ بقره آیه 25.

وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ بکمال اطمینان و قوت قلب حمله کنند بر کفار

ص: 83

و آنها را نابود کنند و لکن بر خود مسلمین مخفی نماند که این نصرت از جانب الهیست وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ و الّا این عده قلیل بدون اسباب کجا میتوانستند غلبه پیدا کنند وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی انفال آیه 17 إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذو انتقام حکیم فی ذاته عادل فی فعله.

[سوره الأنفال (8): آیه 11] .... ص : 84

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ (11)

زمانی که عارض شد شما را نوم با حال امن از او نازل فرمود از آسمان برای شما باران را تا اینکه پاک کند شما را و برطرف کند رجز و وسوسه شیطان را از شما و برای اینکه محکم کند دلهای شما را و ثابت کند بر شما قدمهای شما را توضیح کلام- اینکه کفار سبقت گرفتند بر مرکز آب و مسلمین آب نداشتند برای تطهیر و وضوء و محتلم شده بودند و وسائل غسل هم نداشتند و نیز زمانی که مسلمین در او بودند شن بود و پاها در او فرو میرفت خداوند باران فرستاد آب پیدا کردند تطهیر کردند و غسل نمودند زمین هم محکم شد ملائکه هم نازل شدند باعث امنیت خواطر آنها شد إِذْ یُغَشِّیکُمُ فرو گرفت حواس ظاهره را که دیگر چشم نبیند و گوش نشنود و هکذا سائر حواس لذا غشوه را غشوه گفتند النعاس اول نوم است امنة منه با کمال امن خواب رفتند یا بواسطه وعده نصرت الهی یا نزول ملائکه برای اینکه فردای جنگ کسالت خواب را نداشته باشند وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فقط در قسمت مسلمین باران شدیدی آمد و در قسمت کفار نبارید لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ تطهیر از اخباث و احداس بواسطه فراوانی

ص: 84

آب و رفع سائر حوائج وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ رجز شیطان ممکن است احتلام باشد زیرا احتلام خواب شیطانی است و از این جهت میان مردم معروف است که محتلم میشوند میگویند شیطانی شدیم که بتوسط باران غسل کردند و رجز احتلام را برطرف کردند و ممکن است وسوسه شیطان باشد که زمین شن است و نمیتوانید جنگ کنید یا از بی آبی از پا در می آیید باران آمد زمین محکم شد آب فراوان شد وسوسه شیطان از بین رفت وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلُوبِکُمْ بخیال راحت و اطمینان قلب مقابلی با کفار کنید وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ یا بمعنی ثبات قدم در میدان جنگ بقرینه و لیربط علی قلوبکم یا بمعنی استحکام زمین که پاها فرو نرود

[سوره الأنفال (8): آیه 12] .... ص : 85

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ (12)

زمانی که وحی شد از جانب خداوند بملائکه که من با شما هستم و شما را یاری میکنم پس محکم کنید قلوب مؤمنین را در امر جهاد زود باشد که در قلوب کفار القاء رعب کنم پس بزنید فوق گردنها را که سرها از بدنها جدا شود و بزنید از آن کفار تمام انگشتان که نتوانند حربه دست بگیرند گفته ئیم ملائکه و معصومین مثل امیر المؤمنین [ع و ابی عبد اللَّه [ع کسانی که در نسل آنها مؤمنی پیدا نمیشود او را بقتل میرسانند و اما اگر در نسل او و لو هفتاد پشت یک نفر مؤمن بوجود بیاید او را نمیکشند فقط ملائکه انگشتان آنها را میزدند که فلج شوند إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ مکرر گفته شده که ممکن در هر حالی که هست احتیاج بواجب بالذات دارد تا مشیّت حق تعلق نگیرد هیچ فعلی از او صادر نشود حدوثا و بقاء محتاج است سیّما بنا بر قول بحرکت جوهری

ص: 85

که آن بآن افاضه وجود میشود.

فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا قلب مؤمنین را محکم کنید با جرئت هر چه تمام تر مقابلی با کفار کنند سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ یکی از نصرتهای الهی و معجزات نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم القاء رعب و ترس است در قلوب که از خود آن حضرت مرویست فرمود

(نصرت بالرعب)

چنان ترسی بر آنها وارد شد که فرار کردند هفتاد نفر کشته، هفتاد مجروح، هفتاد اسیر بقیه فرار کردند فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ بالای گردن که سرها مثل گوی در میدان افتاده وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ ضارب را نمیدیدند ولی سرهای جدا شده و دستهای قطع شده در میدان ریخته شده.

[سوره الأنفال (8): آیه 13] .... ص : 86

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (13)

این نزول ملائکه و قتلی که در قریش واقع شد برای اینست که اینها طرفیت و تقابل و مخالفت کردند با خداوند در اصرار بر شرک و با رسول خدا در تکذیب و جنگ با او و هر کس با خدا و رسول او مخالفت و معاندت کند پس محققا خداوند سخت و شدید است عقاب او.

ِکَ بِأَنَّهُمْ

اشاره بنزول ملائکه و ضرب اعناق و انامل بسبب اینست که قریش بهمان عقیده فاسد خود که شرک باشد و بآن اذیتها که در مکه بپیغمبر و مسلمین وارد کردند قانع نشدند و عده و عده مهیا کردند و بطرف مدینه سوق دادند که تمام مسلمین را قلع و قمع نمایند و اسمی از اسلام باقی نگذارند چنانچه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در مناجات خود عرض میکند پروردگارا اگر این عده قلیل مسلمین از بین بروند دیگر احدی روی زمین عبادت تو را نخواهد نمود و اینست معنای

ص: 86

اقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

شق بمعنی جداییست مثل شق القمر که از معجزات نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بود و مثل انشقاق آسمانها که از علائم قیامت است بمعنی نقطه مقابل و طرفیت و در مقام از بین بردن طرف و همین باعث نزول ملائکه شد و این عذاب دنیای آنها بود.

مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

در آخرت گرفتار عذاب سخت خواهند شدإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ

عقاب آخرت بر تمام اهل عذاب سخت و شدید است لکن درکات مختلفه دارد اشدّ تمام این درکات کسانی هستند که با خدا و رسول مشاقه میکنند

[سوره الأنفال (8): آیه 14] .... ص : 87

ذلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکافِرِینَ عَذابَ النَّارِ (14)

خطاب باین کفار است که فردای قیامت خطاب میشود بآنها که بچشید این عذاب شدید را و محققا از برای جمیع کفار عذاب آتش جهنم است ذلکم خطاب بکسانی است که مشاقه کردند با خدا و رسول فَذُوقُوهُ فاء تفریع است یعنی این عذاب شدید متفرع است بر آن مشاقه وَ أَنَّ لِلْکافِرِینَ عَذابَ النَّارِ کانه دفع دخل است که کسی توهم نکند که این عذاب شدید مخصوص بکسانیست که مشاقه کردند با خدا و رسول و سایر طبقات کفار از عذاب معاف باشند خداوند میفرماید تمام کفار جهنم میروند و بعذاب آتش گرفتارند با تأکید بانّ و لام للکافرین و تقدیم خبر بر مبتداء یعنی بر اسم انّ ولی البته تفاوت دارد از جهت مراتب کفر از حیث شدت و ضعف.

خلاصه قصه- اول صبح بدر فرستاد پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نزد قریش که من ابتداء بجنگ نمیکنم بر گردید مرا واگذارید و عرب و عتبة این کلام را پسندید و بقریش گفت برگردید ابو جهل حمل بر جبن کرد و مکالماتی بین او و عتبة واقع شد سپس عتبه با برادرش شیبه و فرزندش ولید آمدند مبارز طلبیدند حضرت سه نفر از انصار

ص: 87

را فرستاد مقابل آنها آنها گفتند هم شأن ما نیستند سه نفر از قریش که هم شأن ما باشند بیاورید حضرت عبیدة ابن حرث ابن عبد المطلب پسر عموی خود و او هفتاد ساله بود و حمزه عموی خود و علی علیه السّلام را روانه کرد بعبیده فرمود تو مقابل عتبه، حمزه مقابل شیبه، علی مقابل ولید. عبیده ضربتی بر فرق عتبه زد شکافت فرقش عتبه هم ضربتی بر ران عبیده زد هر دو افتادند که حضرت فرمود عبیده اول شهید راه خدا است، حمزه با شیبه شمشیر هر دو شکست دست و بغل شدند علی علیه السّلام ضربتی بر عاتق ولید زد از زیر بغل او بیرون آمد با دست دیگر آن دست را بر فرق علی انداخت و بدرک واصل شد علی آمد بحمزه فرمود سر خود را تو ببر و با شمشیر گردن شیبه را زد، قریش دیدند این سه نفر شجاع کشته شدند یک مرتبه حمله کردند حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دعاء کرد عرض کرد پروردگارا اگر این عصابه قلیل هلاک شدند دیگر احدی نیست تو را عبادت کند حالت وحی باو دست داد و عرق بر جبهه مبارک ظاهر شد فرمود اینک جبرئیل با هزار ملک نازل شدند برای کمک بشما خداوند فتح و فیروزی را نصیب مسلمین فرمود تا آخر قصه

[سوره الأنفال (8): آیات 15 تا 16] ..... ص : 88

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ (15) وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (16)

ای کسانی که ایمان آورده اید زمانی که ملاقات کردید کسانی را که کافر شدند یعنی مقابل کفار شدید در میدان جنگ و با آنها روبرو شدید پشت بآنها نکنید و رو از آنها برنگردانید که فرار از زحف یکی از گناهان کبیره است و پشت بدشمن اگر برای رفتن بمکانیست که تسلط بر آنها بیشتر است یا برای واصل شدن بمسلمین باشد که تنها جنگ نکند مانعی ندارد و اما اگر فرار باشد حرام است و خود را

ص: 88

در معرض غضب الهی در آورده و جایگاه او جهنم است و بد بازگشتی است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا بعضی گفتند این خطاب مختص بمؤمنین در بدر بوده زیرا فرار آنها باعث زوال دین اسلام میشد و در غیر این مورد حرام نیست لکن این توهم فاسد است و لو شأن نزولش در آن موقع بوده و خطاب عام است شامل تمام مؤمنین میشود و مورد مخصص نیست بلکه جملات بعد هم شاهد بر عموم است إِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا این هم شامل جمیع کفار میشود و مراد از ملاقات تلاقی فئتین است برای قتال با یکدیگر لذا میفرماید زحفا زحف اجتماع جماعت است که نزدیک شده باشند برای قتال فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ پشت بآنها نکنید کنایه از اینکه فرار نکنید و در مقابل آنها ثابت قدم باشید و ایستادگی کنید وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ کسی که فرار کرد إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ که بخواهد جای دیگری اختیار کند که تسلطش بر آنها بیشتر باشد أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلی فِئَةٍ که خود را بجماعتی از مجاهدین برساند که با هم همدست شوند در جهاد در این دو صورت اشکالی ندارد و او را فرار از زحف نمیگویند اما در غیر این دو صورت که فرار از زحف است فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ باء بمعنی انصراف بطرف شرّ است مثل أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ مائده آیه 32، و توجه بغضب الهی یعنی خود را در معرض غضب درآورده و البته کسی که مشمول غضب الهی شود وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ جایگاه او جهنم است وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ بد جایگاه و بازگشتی است تنبیه- مراجعه کنید بتواریخ و کتب ارباب سیر و غزوات نبیّ اغلب موارد شیخین و من هو مثلهما فرار از زحف داشتند و فقط ایستادگی در حروب مثل علی وجود پیدا نکرده.

ص: 89

[سوره الأنفال (8): آیه 17] .... ص : 90

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (17)

پس شما مؤمنین نکشتید کفار را و لکن خداوند تبارک و تعالی آنها را کشت و ای رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تو رمی نکردی آنها را زمانی که رمی کردی و لکن خداوند رمی فرمود و برای اینکه امتحان فرمود مؤمنین را از این نصرت بامتحان نیکی محققا خداوند شنوا و دانا است.

مکرر گفته ایم که افعال اختیاریه عباد نه جبر است و نه تفویض هم هستند بعبد است و هم مستند بخدا که تا مشیت حق موافقت نکند تأثیری ندارد لکن این بحث نسبت بآثار عادیه است و تحت قدرت بشر است اما آثار غیر عادیه مثل معجزات صادره از انبیاء فعل الهیست و بشر بمنزله آلت و معدات است که خداوند بدست انبیاء ایجاد میکند مثل احیاء موتی عیسی [ع و ثعبان موسی [ع و شق القمر محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و تخت بلقیس آصف بن برخیا و لین حدید داود و سیر تخت سلیمان و طیّ الارض حضرت رضا علیه السّلام از مدینه ببغداد و حضرت جواد از مدینه بخراسان و امثال اینها و مقام از این قبیل است لذا میفرماید فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ شما مؤمنین بشمشیر میزدید لکن اصابه بآنها نمیکرد لکن میدیدید سرها جدا، دستها مقطوع روی زمین میافتاد وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ اثر شمشیر شما نبود و همچنین پیغمبر اکرم قبضه تراب و حصی بامر الهی پاشید بطرف کفار و همین منشأ حزیمت کفار شد و شکست خورده فرار کردند لذا میفرماید وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ شاید اصلا اصابه بانها نکرده و بر فرض اصابه یک قبضه بیک عدّه قلیل اصابه میکند نه باین جمعیت کثیر و بر فرض اصابه منشأ فرار نمیشود و فقط فرمایش آن حضرت که فرمود

(شاهت الوجوه)

تأثیر در فرار ندارد خداوند آنها را بفرار و حزیمت انداخت وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی و این هم یک معجزه بسیار عظیمی بود وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بلاء بمعنی

ص: 90

اختبار و امتحان است اگر بنعم الهیه باشد بَلاءً حَسَناً است که باید شکرگزار باشند و اگر بتألّمات دهر باشد باید ایمان آنها اکمل شود إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ تمام گفتار شما را میشنود علیم افعال شما را میداند.

[سوره الأنفال (8): آیه 18] .... ص : 91

ذلِکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرِینَ (18)

این نوع عنایتهایی که بشما شده در این جهاد و بدانید که خداوند محققا سست و نابود میفرماید کید کفار را.

کید یک نوع تمهیداتی است بر علیه خصم بطوری که خصم متوجه نشود و این قریب المعنی است با مکر و حیله و تزویر و پلتیک و تقلب و فریب و بقول امروزیها سیاست لکن این نوع افعال و لو آنکه بسیار حرام است هم جنبه حق اللهی دارد و هم حق الناسی بلکه مستلزم معاصی بسیاری مثل ظلم و اذیت و کذب و امثال اینها میشود علاوه با طرفی این نوع رفتار میکند که طرف متوجه نشود و الّا اگر متوجه شود در مقام دفع او برمیآید اما با خداوندی که عالم السرّ و الخفیات است و قادر بر دفع و رفع مکیده آنها است نمیتوان کید کرد لذا میفرماید ذلکم خطاب بمؤمنین و اشاره بامور قریبه که خداوند ملائکه فرستاد و آنها را بحزیمت داد و مقتول و اسیر فرمود وَ أَنَّ اللَّهَ قادر متعال مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرِینَ وهن بمعنی سستی است و لو کید آنها هر چه محکم باشد چنانچه میفرماید وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ ابراهیم آیه 47، خداوند مثل تار عنکبوت میفرماید چنانچه فرموده مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ عنکبوت آیه 40.

ص: 91

[سوره الأنفال (8): آیه 19] .... ص : 92

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ (19)

این آیه شریفه دو نحو ترجمه و تفسیر شده یک نحو که نوع مفسرین گفتند اینکه خطاب ان تستفتحوا متوجه بمشرکین باشد و گفتند ابو جهل گفت پروردگارا دین ما دین قدیم و دین محمد حادث است و فتح و فیروزی را نصیب آن دینی که حق است بفرما خداوند فرمود آمد شما را فتح یعنی دین محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حق بود و فتح نصیب آن شد و اگر شما کفار منتهی شدید و متعرض مسلمین نشدید برای شما بهتر است و اگر باز اعاده کردید و مبارزه نمودید ما هم اعاده میکنیم و فتح را بدین حق دین محمد میدهیم و جمعیت شما و لو بسیار باشد خردلی شما را بی نیاز نمیکند و محققا خداوند با مؤمنین است و آنها را یاری میفرماید لکن این ترجمه و تفسیر بسیار اشتباه است و موجب توجه اشکالات زیادی است که در ذیل تفسیر اشاره میکنیم.

و اما نحوه دوم که مطابق با ظاهر آیه و خالی از اشکال است اینکه خطاب متوجه بمؤمنین مجاهدین است که اگر شما طلب فتح و فیروزی کردید چنانچه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دعا نمود فتح و فیروزی برای شما آمد و اگر منتهی شدید در موقعی که خداوند نهی فرمود و رسول ابلاغ نمود که متعرض کفار نشوید شما هم متعرض نشدید برای شما بهتر است از زحمت جهاد نجات دارید و اگر عود کردید و دستور جهاد آمد ما هم عود میکنیم و فتح را نصیب شما میکنیم و محققا خداوند در هر حالی حافظ و ناصر مؤمنین است چه در حال جهاد و چه در حال سکون و بکثرت و قلت عده مسلمین اعتماد نکنید متوجه خدا باشید.

شروع کنیم بتفسیر:

ص: 92

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا دلیل بر اینکه خطاب متوجه بمؤمنین است یکی آیه قبل ذلکم و این آیه وصل بآن آیه است. 2- اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دعاء کرد چنانچه گذشت. 3- جمله فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ کلمه کم، فتح برای مؤمنین آمد نه بر کفار. 4- ابو جهل اگر بطلان دین خود را میدانست و حق را برای دین محمد معتقد بود و از روی عناد و عصبیت با پیغمبر [ص جنگ میکرد چنانچه مشرکین را تشجیع میکرد برای قتال همچه دعائی نمیکرد و ظاهر هم همین است زیرا آن همه معجزات که در مکه مشاهده کرده بودند و این همه سور قرآنیه که در مکه نازل شده بود و آنها افصح عرب بودند حق بر آنها مکشوف شده بود و اگر حق را با اصنام خود و شرک میدانست بر فرض دعا کند برای فتح مشرکین میکند و نیامد آنها را فتح و اگر شاک بود و حقیقة احد طرفین را نمیدانست البته کنار میرفت و انتظار میکشید تا فتح نصیب کدام طرف میشود.

وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ انتهاء قبولی نهی و مراد نهی از جهاد است و این دو قسم است یکی در موضوع جهاد مراعات شرائط مقرره در کتب فقهیه در کتب جهاد نمائید که اگر کفار فرار کردند یا القاء سلاح نمودند یا طلب امان کردند یا تسلیم شدند دیگر با آنها مقاتله نکنند یا پناه بحرم آوردند و سایر شرائط دیگر و در غیر مورد جهاد اگر معاهده و قرار داد بین آنها و مسلمین شد یا اهل کتاب قبول جزیه کردند یا پناه بمسلمی آوردند و امثال اینها نباید دیگر با آنها جهاد کرد وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ یعنی اگر باز امر بجهاد رسید و تکلیف بآن شد نترسید و قیام و اقدام کنید ما هم یاری و نصرت خود را برای شما اعاده میدهیم و در هر حال ما حافظ و ناصر شما هستیم.

لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ انتظار زیادتی عدّه و عدّه نداشته باشید در یاری خدا کمی و زیادتی تأثیر ندارد وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ در هر حال

ص: 93

حال خداوند با مؤمنین است خدا با شما باشد همه چیز دارید کفار که خداوند بر آنها است هیچ ندارند هیچ قدرتی مقابل قدرت الهی تأثیر ندارد.

[سوره الأنفال (8): آیه 20] .... ص : 94

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20)

ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید پروردگار را و رسول او را و اعراض نکنید از رسول و حال آنکه میشنوید.

در مقام خود مکرر اشاره شده که وجوب اطاعت و حرمت اعراض عقلی است و امر و نهی شرعی ارشادی است و اعمال مولویة در آن نشده و حکم عقل منوط بشرائط تکلیف است و شرائط عامه تکلیف چهار است: بلوغ و عقل شرط اصل تکلیف است، صبی و مجنون اصلا تکلیف بر آنها ثابت نیست و قدرت که شرط حسن الخطاب است زیرا خطاب بعاجز غیر مقدور و قبیح است. و علم شرط تنجز تکلیف است و الّا تکلیف مشترک بین عالم و جاهل است و آیه شریفه راجع باین موضوع است یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اشکال- وجوب اطاعت بر عامه مکلفین است از جن و انس، مؤمن و کافر پس چرا خطاب بخصوص مؤمنین است.

جواب- کفار نظر به اینکه اصلا رسول را برسالت معتقد نیستند و احکامی که آورده از جانب خدا نمیدانند خطابات قرآنی در آنها تاثیر ندارد فقط مؤمنین که قرآن را از جانب خدا میدانند و رسول را برسالت میشناسند بآنها خطاب میفرماید أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ سؤال- اطاعت رسول عین اطاعت خدا است وجه عطف چیست جواب- آنچه رسول از احکام و تکالیف از واجب و حرام وضع و تکلیف عقائد و اخلاق و افعال و اعمال بیان فرموده از جانب خدا است و اطاعت او است

ص: 94

و آنچه بر حسب ولایت کلیه ثابته بنص آیه شریفه النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ احزاب آیه 26، است از تصرف در جان و مال و حکومت بین الناس اطاعت رسول است وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ و اعراض از او نکنید و مخالفت ننمائید وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ اشاره به اینکه تا ابلاغ بشما نشده و نشنیده اید یعنی علم برای شما حاصل نشده معذورید در ترک اطاعت و تکلیف بر شما منجز نیست لکن پس از علم و تنجز تکلیف باید اطاعت کنید و مخالفت نکنید تنبیه- این موضوع قبل از صدور احکام است و اما بعد از صدور و علم اجمالی که در هر واقعه حکمی صادر شده جهل بآن عذر نیست باید بمقدار میسور فحص کرد و تحصیل علم نمود یا از طریق اجتهاد و یا از طریق تقلید و اگر بدست نیامد مجتهد میتواند اجراء برائت کند و اما مقلد باید احتیاط کند مگر آنکه مجتهدش فتوی ببراءت دهد.

[سوره الأنفال (8): آیه 21] .... ص : 95

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ (21)

و نباشید مثل کسانی که گفتند شنیدیم و حال آنکه نشنیدند. شنیدن دو معنی دارد یکی استماع بآلʠسمع مثل استماع اصوات و کلمات و یکی ترتیب اثر بر کلام که بدل و گوش قلب بشنوند در آیه قبل بمعنی اول است وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ و در این آیه بمعنی ثانی است یعنی اطاعت نکنید بلکه میتوان گفت در این آیه بهر دو معنی استعمال شده.

وَ لا تَکُونُوا مثل کفار و منافقین نباشید کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ اما کفار گفتار آنها این بود که قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا یعنی فرمایشات شما را شنیدیم و مخالفت میکنیم که کلمه سمعنا بمعنی اول است و جمله و هم لا یسمعون بمعنی دوم است یعنی اطاعت کردیم و حال آنکه اطاعت نکردید و دروغ گفتید که معنی

ص: 95

نفاق است شما مثل آنها نباشید بروید استماع کنید و بر طبق دستورات عمل نمائید

[سوره الأنفال (8): آیه 22] .... ص : 96

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ (22)

محققا بدترین جنبنده ها نزد خدا کسانی هستند که گوش دل آنها کر است مواعظ در آنها تأثیر نمیکند و زبان دل آنها لال است اقرار و اعتراف نمیکنند و آنها کسانی هستند که تعقل نمیکنند و عقل ندارند.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ در میان دوابّ بدتر از سگ و خوک که نجس العین هستند نداریم و البته بمراتب کفار و منافقین و غلات و خوارج و نصاب و مرتدین انجس از کلب و خوک و اخبث از آنها هستند.

عند اللَّه این هایی که بدترین جنبنده ها هستند نزد خدا چنین هستند و اما نزد مردم بسا از اشراف و اعیان و بزرگان محسوب میشوند و آنها کیانند الصُّمُّ الْبُکْمُ مکرر گفته ایم همین نحو که خداوند از برای این بدن عنصری چشم قرار داده که محسوسات را مشاهده کند از برای روح انسانی هم چشم قرار داده که عقل باشد که حقایق و معارف الهیه را درک کند و این مشرکین این چشم را ندارند و درک معارف و حقایق را نمیکنند و همین نحو که از برای این بدن زبان قرار داده که اظهار ما فی الضمیر کند از برای روح هم زبان قرار داده که اقرار قلبی بعقائد و معارف الهیه داشته باشند و اینها این زبان را ندارند و ایمان و اعتراف بتوحید و سایر حقائق دینی نمیکنند الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ اینها کسانی هستند که فاقد عقل سلیم هستند زیرا که عقل سالم عبارت از قوّه ای است که خداوند بروح انسانی که عبارت از نفس ناطقه است عنایت فرموده که ممیّز بین حسن و قبح و خیر و شرّ، سعادت و شقاوت، نجات و هلاکت باشد و این مشرکین هر یک را بجای دیگر گمان میبرند، قبیح را بجای حسن، ضرر را بجای نفع، شر را بجای

ص: 96

خیر، شقاوت را بجای سعادت و هلاکت را بجای نجات و بالعکس توهم میکنند پس حقیقة عقل ندارند لذا از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کردند از عقل فرمود

(العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان)

گفتند پس اینکه در معاویه است چیست فرمود نکرا و شیطنت.

[سوره الأنفال (8): آیه 23] .... ص : 97

وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (23)

و اگر میدانست خداوند در این کفار و مشرکین که قابل هدایت هستند و پی جویی میکنند از دین حق هر آینه گوش قلب آنها را باز میکرد و فرمایشات پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و قرآن را میشنیدند و هدایت میشدند و چون قابل هدایت نیستند اگر خدا گوش قلب آنها را باز کند و حق را درک کنند مع ذلک انکار میکنند و اعراض میکنند چنانچه در آیه شریفه میفرماید وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ نمل آیه 14، مکرر اشاره شد که هدایت الهی و جعل احکام دو نحوه است یکی عام است نسبت بکلیه مکلفین از کفار و مسلمین که حجت بر همه تمام باشد و راه عذر بر همه بسته شود و دیگری خاص است نسبت بکسانی که قابلیت هدایت داشته باشند عنایات خاصه و توفیقات مخصوصه نسبت بآنها اعمال میفرماید زیرا قابلیت محل شرط است لذا میفرماید وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ خداوند عالم السرّ و الخفیات از قلوب بندگان با خبر است کسانی هستند که اگر بر آنها از روی برهان عقل و حسّ هزار دلیل اقامه شود از عناد و عصبیتی که دارند دست از کفر و شرک و فساد برنمیدارند حتی بدیهیات را هم منکر میشوند حتّی حاضر میشوند کشته شوند و بجهنم روند و زیر بار حق نروند و میگویند

(النار و لا العار)

البته از اینها سلب توفیق میشود.

وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ و بر فرض محال اگر تمام اسباب موفقیت بر آنها جمع آوری شود

ص: 97

باز هم لَتَوَلَّوْا گوش نمیدهند و بزبان حال میگویند (من گوش استماع ندارم لمن تقول)

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ

وَ هُمْ مُعْرِضُونَ اعراض میکنند چنانچه حضرت نوح علیه السّلام عرض کرد وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً الی آخر الآیات نوح آیه 6.

[سوره الأنفال (8): آیه 24] .... ص : 98

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (24)

ای کسانی که ایمان آوردید خود را مهیّا کنید برای اجابت از برای خدا و برای رسول زمانی که شما را دعوت فرماید از برای آنچه که شما را زنده میکند و بدانید محققا خداوند حائل میشود بین مرد و قلب او و محقق است که شما بسوی او محشور خواهید شد.

از برای حیات اطلاقات بسیار هست بر ذات اقدس ربوبی هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ بر جمادات و نباتات و حیوانات حیات جمادی، نباتی، حیوانی. بر انسان حیات انسانی، بر مؤمن حیات ایمانی، بر ملائکه حیات ملکوتی و حکماء گفتند (الاسماء موضوعة للمعانی العامة) و معنای جامع جمیع اطلاقات منشأیت آثار است لذا گفتند صفت حیات در ذات ربوبی برگشت بعلم و قدرت است چنانچه برگشت جمیع صفات کمالیه ذاتیه باین دو صفت است.

و تحقیق اینست که حیات از صفات ذاتیه حقیقیه است و علم و قدرت از صفات ذات اضافه است و جمیع صفات کمالیه مفاهیم منتزع از ذات است که صرف الوجود باشد و اینها هر کدام مرتبه از مراتب وجود است که وجود واجب اعلی مراتب وجود غیر متناهی ازلا و ابدا دارای جمیع مراتب وجود است.

ص: 98

باری برگردیم بشرح و تفسیر آیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا گروندگان بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و تصدیق کنندگان آن سرور اسْتَجِیبُوا طلب اجابت و قبولی دعوت است لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ لام اختصاص است که فقط باید اجابت دعوت خدا و رسول نمود و اما دعات باطله را نباید اجابت کرد زیرا از طرف شیطان است لذا گفتند

(من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان من اللَّه فقد عبد اللَّه و ان کان من الشیطان فقد عبد الشیطان)

إِذا دَعاکُمْ داعی حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است و دعوتش از جانب خدا است لِما یُحْیِیکُمْ و وجه اختصاص خطاب بمؤمنین برای این است که افاضه وجود قابلیت محل لازم دارد و کفار بر فرض دارای جمیع اخلاق حمیده و اعمال صالحه باشند چون ایمان شرط صحت کلیه آنها است برای آنها نفعی ندارد و لو گفتیم که آنها همین نحوی که مکلف باصول هستند مکلف بفروع هم هستند لکن تا ایمان نیاورند و شرط صحت اعمال را تحصیل نکنند عمل صحیح نمیشود نظیر اینکه بعد از دخول وقت نماز واجب میشود و بر ترکش عقاب هست و لکن تا تحصیل طهارت نکند از او صحیح نیست و این اجابت دعوت نبی باعث حیات ابدی برای جمیع اعضاء انسانی میشود چه اعضاء ظاهریه مثل چشم و گوش و سایر جوارح و چه باطنیه مثل عقل و نفس و سایر قوای باطنیه و چه معنویه حقیقیه مثل معارف الهیه و مراتب علمیه و عملیه و کمالات نفسانیه و صفات ربوبیه که گفتند

(تخلقوا باخلاق اللَّه)

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ تعجیل کنید در اجابت دعوت (خیر الخیر ما کان عاجله) چه بسا انسان همین نحوی که آمال و آرزوهایی در دنیا دارد

(و الموت یأتی بغتة)

و بگور میبرد و مسامحه در اعمال و اخلاق و علم و معرفت و تسویف در آنها باعث فوت آنها میشود و نائل نمیشود از فرمایشات منسوبه بحضرت مجتبی علیه السّلام است بجناده

(کن لدنیاک کانّک تعیش ابدا و کن لآخرتک

ص: 99

کانّک تموت غدا)

مسامحه در امور دنیویه و تأخیر در انجام آنها محبوب و تعجیل در امور اخرویه و انجام آنها مطلوب است.

وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ محققا بازگشت همه بسوی او است و از کلیه اعمال و افعال شما سؤال خواهد شد وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ صافات آیه 24، و سؤالات بسیار است.

[سوره الأنفال (8): آیه 25] .... ص : 100

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (25)

و بپرهیزید فتنه و بلایی که اصابت نمیکند کسانی را که ظلم کرده باشند از شما بالخصوص یعنی بغیر ظالمین هم اصابت میکند مخصوص بظالمین تنها نیست و بدانید محققا خداوند سخت گیر است در عذاب و عقاب.

این آیه شریفه از مشکلات آیات است و در بعض اخبار فتنه را تفسیر فرموده بفتنه خلافت پس از رحلت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و در بعض اخبار بطلحه و زبیر و جنگ جمل تفسیر شده و معلوم است اینکه این اخبار بیان اهم مصادیق است و منافی با عموم آیه نیست و لو اینکه بگوئیم در این مورد وارد شده زیرا مورد مخصص نیست و راه اشکال در این آیه اینست که اولا در موضوع نزول بلاء و عذاب خداوند اولا مؤمنین را نجات مرحمت میفرماید سپس کفار و ظالمین را مبتلا و معذب میکند چنانچه در قضایای امم سابقه مکررا بیان فرموده.

و ثانیا گرفتاری بی تقصیر خلاف عدل است و محال است از خداوند صادر شود. و ثالثا بر فرض عذاب آمد و بغیر ظالم هم اصابت کرد اتقاء از آن معنی ندارد زیرا خطاب وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً اگر بظالمین باشد که آنها دربند این نیستند که بغیر آنها نرسد و همه بسوزند و اگر خطاب

ص: 100

بمؤمنین باشد اتقاء از آن معنی ندارد چه کنند که ظالمین ظلم نکنند و حل این اشکالات باین است که معاصی و ظلم و کفر و سایر اموری که موجب عذاب میشود دو قسم است یک قسم فقط مختص باین عاصی و ظالم و کافر است با دیگران کاری ندارد و یک قسم است که در مقام اضلال دیگران و آنها را هم رنگ خود کردن است و وادار کردن دیگران را بتبعیت خود مثل دعات باطله و رؤساء ظلمه چنانچه خلفاء جور بعد از رحلت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مردم را باجبار و اصرار و تبلیغات سوء تابع خود کردند و همچنین طلحه و زبیر و عایشه اهل بصره را وادار کردند بر جنگ با علی علیه السّلام و هزارها امثال اینها. و خطاب و اتقوا بمؤمنین است که فریب آنها را نخورید و نزدیک آنها نروید و گوش بتبلیغات آنها ندهید و متابعت آنها را نکنید که شما هم در بلاء و عذاب آنها گرفتار خواهید شد (و اندفع الاشکالات بحذافیرها) وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (انّک انت ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة و اشدّ المعاقبین فی موضع النکال و النقمة و اعظم المتجبرین فی موضع الکبریاء و العظمة)

[سوره الأنفال (8): آیه 26] .... ص : 101

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (26)

و یاد کنید ای گروه مؤمنین زمانی را که عدّه شما قلیل بود و شما را ضعیف میشمردند در روی زمین و میترسیدید به اینکه بغتة کفارگیر شوید و شما را دستگیر کنند خداوند شما را جای گیر کرد و تأیید فرمود شما را بنصرت خود و روزی داد شما را از چیزهای پاکیزه باشد که شما شکرگزار این نعمت بزرگ باشید.

ص: 101

بعضی توهم کردند از مفسرین که این آیه اشاره بدوره قبل از اسلام بوده راجع بانصار در مدینه و بعضی گفتند راجع بمهاجرین قبل از تشرف باسلام لکن این هر دو احتمال خلاف ظاهر بلکه نص آیه شریفه است زیرا قبل از اسلام نه مهاجرین و نه انصار قلیل و مستضعف بودند و نه خوف از کفار داشتند زیرا با آنها در مسلک موافق بودند تمام کافر و مشرک بودند بلی اختلاف قبائلی و جنگ و جدال بین آنها بود این آیه اشاره باوائل اسلام است و اواخر آن و راجع بجمیع مؤمنین از مهاجرین و انصار.

اما مهاجرین قبل از هجرت حضرت رسالت در مکه معظمه در شکنجه مشرکین بودند که بعضی هجرت بحبشه و بعضی بیمن و طائف و بعضی در شعب ابی طالب و دائما مورد اذیت مشرکین بودند. و اما انصار پس از هجرت رسول اللَّه اوائل هجرت بفقر و فاقه و قحطی گرفتار یهود عنود بودند لذا میفرماید وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ که عدّه مؤمنین چه مهاجرین و چه انصار بسیار کم بودند مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ کفار و مشرکین بر آنها مسلط بودند مثل بنی اسرائیل در ایادی فرعونیان و تمام بفقر و تنگدستی گرفتار. اما مهاجرین که اصلا پس از هجرت منزل و خانه نداشتند بعضی بخانه انصار و بعضی اصحاب صفه در مسجد، و اما انصار بقحطی و نیستی که حتی بچند دانه خرما و چند لقمه نان جو بسر میبردند و هر زمان خبر بآنها میرسید که کفار و مشرکین در مقام حمله بمدینه و نابود کردن مسلمین هستند که تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ و کفار مدینه از یهود و سایر طبقات اینها هم انتظار داشتند که پس از حمله مشرکین با آنها همدست شوند و اساس اسلام را منهدم کنند فَآواکُمْ در اواخر بعثت تمام ثروتمند شدند و منازلی تحصیل کردند و از غنائم دار الحرب استفاده زیادی کردند حتی آنکه اهل ذمه حاضر بجزیه دادن شدند و همان مشرکینی که از آنها خوف داشتند بغلامی و کنیزی

ص: 102

آنها درآمدند و حاضر بفدیه شدند تا آزاد شدند حتی بسیاری بالطوع و الرغبة آمدند و املاک خود را تقدیم کردند که جزو انفال شد و بسیاری مراکز خود را تخلیه کردند بدون جنگ که مفتوح العنوه باشد و عدّه مسلمین زیاد شدند که در سوره نصر خداوند میفرماید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً و خداوند رعبی در قلوب مشرکین انداخت تا آنجا که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کاغذ دعوت بدین اسلام بر خسرو پادشاه ایران و قیصر سلطان روم و نصارای نجران فرستاد دیگر چه نحو وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ باشد و فراوانی نعمت بر آنها از هر جهت فراهم شد وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ با این همه لطف و عنایت باید البته قدردانی کنید و شکرگزار نعمتهای الهی باشید که گفتیم لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ برای تراخی نیست بلکه بمعنی ینبغی است یعنی باید و سزاوار است که شکرگزار باشید

[سوره الأنفال (8): آیه 27] .... ص : 103

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (27)

ای کسانی که ایمان آوردید با خدا و رسول خیانت نکنید و در امانات خود هم خیانت نکنید و حال آنکه شما میدانید.

در مجمع از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام در شأن نزول این آیه روایت کرده مرسلا که در مورد ابی لبابه ابن عبد المنذر انصاری است راجع بطایفه یهود بنی قریظه که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بیست و یک شب آنها را محاصره کرده بود اینها تقاضا کردند که با آنها همان معامله که با بنی نضیر فرموده بکند اجازه دهد اینها بروند باذرعات و اریحا از بلاد شام حضرت حاضر شدند بحکمیت سعد بن معاذ اینها با ابی لبابه که جزو مؤمنین بود لکن عیال و اولاد و اموالش در میان

ص: 103

بنی قریظه بود مشورت کردند که راضی شوند بحکمیت سعد بن معاذ او بدست خود اشاره بگردن نمود که اگر راضی شوید بحکمیت او حکم میکند که تمام شما را سر ببرند این آیه نازل شد ابی لبابه از این اشاره نادم شد و هفت روز اعتصاب اکل و شرب نمود خداوند توبه او را قبول فرمود سپس از حضرت سؤال کرد که من تمام اموال خود را برای کفاره این خیانت صدقه دهم حضرت فرمودند ثلث آن کافی است و همین حدیث را از کلبی و زهری نیز نقل کرده و از عطاء از جابر بن عبد اللَّه انصاری نقل کرده که گفت ابو سفیان از مکه خارج شد جبرئیل به پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خبر داد حضرت با اصحاب بطرف او حرکت فرمود مخفیانه یک نفر از منافقین نوشت برای ابی سفیان خبر خروج حضرت را این آیه در مورد او نازل شد، و از سدی نقل کرده که بعضی بعض اسرار را از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم میشنیدند و افشاء میکردند و بمشرکین میرسید.

ما مکرر گفته ایم که مورد مخصص نیست و منافی با عموم آیه نیست لذا می گوییم یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بجمیع افراد مؤمنین است تا دامنه قیامت لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ خیانت ضد امانت است خائن و امین ضدّین هستند و متقابلین و خیانت با خدا اینست که احکام الهیه را فرا بگیرند و اخذ کنند و بر خلاف آن عمل کنند واجبات الهیه را ترک کنند، محرمات او را مرتکب شوند قرآن او را بر طبقش عمل نکنند، و خیانت رسول اینست که اسرار او را فاش کنند و وعده هایی که با او مواعده کردند و قراردادهایی که با او قرارداد کردند تخلف کنند وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ کلمه تخونوا مجزوم است عطف به تخونوا اللَّه است مدخول لا است یعنی و لا تخونوا اماناتکم یعنی بامانت یک دیگر خیانت نکنید چه امانت مالی باشد که مالی بدست شما سپرده شده یا امانت حقّی باشد که کسی حقّی بمال شما پیدا کرده مثل سادات و امام علیه السّلام حق خمس و فقراء حق زکاة

ص: 104

و واجب النفقة حق نفقه و امثال آنها مثل حق قصاص و حق دیه و حق کفارات یا امانت عرضی مثل اینکه عیال و بستگان آن بدست شما سپرده شده یا امانت کلامی که اسرار از آنها نزد شما سپرده شده فاش نکنید وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ از این جمله استفاده میشود که اگر از روی جهل یعنی جهل بموضوع نه جهل بحکم تصرف نمود فعل حرامی نکرده لکن جنبه حق الناسی آن محفوظ است مثلا مالی را تصور کرده که ملک خود است یا مأذون از قبل مالک است تصرف نمود بعد کشف شد از غیر است یا زنی را خیال کرد حلیله خود است بعد کشف شد اجنبیه بوده یا شخصی را توهم کرد مهدور الدم است سپس معلوم شد محقون الدم بوده و امثال اینها پس حرمت دائر مدار علم بموضوع است و در مورد شک باید احتیاط کرد که گفتند شک در موضوع حرام مجرای برائت است مگر در اموال و اعراض و نفوس که واجب است احتیاط کرد

[سوره الأنفال (8): آیه 28] .... ص : 105

وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (28)

و بدانید ای مؤمنین منحصرا اموال شما و اولاد شما امتحان شما است و محققا خداوند نزد او اجر و مزد بسیار با عظمت است.

امتحانات الهی بسیار است و این انحصار که از کلمه انّما استفاده میشود نه انحصار امتحانات باموال و اولاد باشد بلکه انحصار اموال و اولاد است برای امتحان باصطلاح هر گردو گرد است نه هر گردی گردو است ریاست و جاه و منصب و کلیه نعم الهی و بلیات و طول عمر و صحت بدن و اعضاء و جوارح و مرض و فقر و غیر اینها تماما امتحان است و البته خداوند هر بنده را بنحوی که میداند امتحان میفرماید باید از خدا خواست که این امتحانات موجب اضلال بنده نشود که تعبیر بمضلات الفتن میکنند أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ

ص: 105

لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ

عنکبوت آیه 1 و 2، لذا میفرماید وَ اعْلَمُوا

بعلم الیقین که قابل هیچگونه شک و ریبی نباشد انّما از ادات حصر است و شامل جمیع مؤمنین میشود اموالکم جمع مضاف افاده عموم میکند که شامل جمیع اموال میشود و کذا و اولادکم دختر، پسر، بلا واسطه، مع الواسطه، کم و زیاد تماما فتنة و امتحان شما است اگر بدستور الهی و بمصارف مشروعه صرف کردید در تربیت اولاد و صرف مال در طرق مشروعه و خود را نباختید و آنها را وسیله ظلم و تعدی و فسق و فجور قرار ندادید همین اموال و اولاد باعث سعادت و رستگاری شما خواهد شد چنانچه میفرماید وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ

عبادات مالیه بسیار است صله رحم، اعانت فقراء، اداء زکاة و اخماس و کفارات و حقوق و اعلاء کلمه اسلام و ترویج دین و مصارف حج و زیارات و صدقات جاریه و بناء مساجد و مدارس و درمانگاه و غیر اینها تماما اجر عظیم دارد، و همچنین اولاد و احفاد صالحه بسا تا قیامت برای او نفع دارد و مثل نشر کتب دینی و کتابت و طبع آنها و اگر تمکن مالی ندارد بزبان یا قلم یا بدست اعانت در این امور کند و سبب شود که دیگران موفق شوند آنهم در ثواب مباشرین شریک خواهد شد و اجر عظیم دارد.

[سوره الأنفال (8): آیه 29] .... ص : 106

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (29)

ای کسانی که ایمان آوردید اگر پرهیزگار شوید علاوه بر مثوبات ایمان خداوند قرار میدهد از برای شما امتیازاتی و از بین میبرد گناهان شما را و میآمرزد شما را و خداوند صاحب فضل عظیم است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب مختص باهل ایمان است زیرا غیر مؤمن

ص: 106

هر چه با تقوی باشد برای او نفعی ندارد چنانچه در محل خود معین است که مؤمن فقط شیعه اثنی عشری است آنهم مشروط بر اینکه منکر ضروریات دین و مذهب نباشد و اهل بدعت هم نباشد و توهین بمقدسات دینی نکند که از ایمان خارج میشود بناء علی هذا سایر فرق اسلامی غیر از فرقه ناجیه از مورد آیه خارج هستند إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ اگر پرهیز از مخالفت اوامر الهی و ارتکاب معاصی کنید و مراتب تقوی را در مجلد اول در ابتداء سوره بقره هُدیً لِلْمُتَّقِینَ بیان کردیم یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً فرقان را مفسرین بمعانی زیادی تفسیر کردند، از تفسیر علی بن ابراهیم بعلم که فارق بین حق و باطل است تفسیر کرده، و از ابن جریح و ابن زید بنور و هدایت در قلب، و از مجاهد بمخرج که در آیه میفرماید یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً طلاق آیه 2، و از سدی بنجاة، و از فرّاء بفتح و نصر، و از جبائی بعز در دنیا و ثواب در آخرت و بذلّ و خذلان و عقوبت در آخرت برای اعداء و تمام اینها تفسیر برأی است و مدرکی ندارد، و فرقان بمعنی امتیاز است و البته مؤمن متقی با مؤمن غیر متقی امتیازات بسیار دارد آنهم هر چه مراتب تقوی بیشتر باشد امتیازش زیادتر است چه در دنیا بزیادتی نعم و دفع بلیات و چه در آخرت بارتفاع درجات و کثرت مثوبات وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ که گناهان را از بین میبرد چنانچه میفرماید إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ هود آیه 116 وَ یَغْفِرْ لَکُمْ غفران ستر معاصیست چنان ستر میفرماید که از نامه عمل محو میشود و بجای آن عبادت نوشته میشود که میفرماید فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70، و از نظر ملائکه کتبه و حفظه میبرد و احدی جز ذات اقدس خودش مطلع نیست وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ کانّه میفرماید این امتیازات و تکفیر و غفران از باب استحقاق اهل تقوی است و اما تفضلات زائد بر اینها نسبت باهل تقوی بسیار عظیم و ارزنده است اللهم اجعلنا من المتقین

ص: 107

[سوره الأنفال (8): آیه 30] .... ص : 108

وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ (30)

و یاد کن ای رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم زمانی را که مکر کردند در مورد شما کسانی که کافر بودند به اینکه تو را نگاه دارند و حبس کنند یا آنکه بکشند یا آنکه اخراج بلد کنند و مکر می کردند و خداوند هم مکر میفرمود و او بهترین مکر کنندگان است.

این آیه شریفه راجع بقضیه دار الندبه است و ما در جلد دوم در ذیل آیه شریفه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ سوره بقره آیه 207 که راجع بلیلة المبیت امیر المؤمنین علیه السّلام در جای رسول اللَّه و هجرت حضرت بطرف مدینه بود اشاره کردیم و گفتیم بیست حدیث در غایة المرام نقل کرده که نه حدیث از طرق عامه و یازده حدیث از طرق خاصه است مراجعه کنید صفحه 386 و شرح آن انشاء اللَّه بیاید در سوره توبه آیه 40 إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ الایة و خلاصه کلام اینکه کفار قریش دار الندبه تشکیل دادند در مورد حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مشورت کنند بعضی گفتند یک نفر داوطلب شود او را بقتل رساند و ما دیه آن را ببنی هاشم میدهیم، بعضی گفتند او را میگیریم و حبس می کنیم، بعضی گفتند او را اخراج بلد میکنیم، شیطان بصورت پیر مرد نجدی وارد شد و تمام این آراء را ردّ کرد به اینکه اگر بکشید بنی هاشم تا قاتل را بقتل نرسانند دست برنمیدارند و بدیه راضی نمیشوند، و اگر حبس کنید بنی هاشم بهر وسیله که باشد او را از حبس بیرون میآورند، و اگر اخراج بلد کنید بهر جا رود دور او را میگیرند و برمیگردد و با شما طرف میشوند و خود شیطان رأی داد که از هر قبیله یک نفر انتخاب شود حتی از قبیله بنی هاشم ابی لهب و یک مرتبه بریزید دور بسترش و او را بکشید بنی هاشم با تمام قبائل نمیتوانند طرف شوند راضی بدیه میشوند در قبائل

ص: 108

قسمت کنید و این رأی پسندیده شد و شب اول ربیع دور خانه حضرت را گرفتند و علی علیه السّلام جای پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خوابید و حضرت هجرت فرمود این خلاصه مطلب وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ متعلق بفعل محذوف است مثل اذکر و مکر حیله ئیست که طرف متوجه نباشد و غافل گیر شود و در ضرر و خسارت افتد الَّذِینَ کَفَرُوا کفار و مشرکین قریش لیثبتوک یعنی حبس کنند و نگذارند کسی خدمتش مشرف شود و این رأی عروة بن هشام است که گفت نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ أَوْ یَقْتُلُوکَ و این رأی ابو جهل است که گفت یک نفر روانه کنیم او را بکشد سپس دیه آن را تماما میدهیم أَوْ یُخْرِجُوکَ و این رأی ابو البختریست که گفت (اخرجوه عنکم تستریحوا من اذاه) وَ یَمْکُرُونَ مکر شیطان بعنوان شیخ نجدی پس از آنی که آن آراء را ردّ کرد و رأی خود را اظهار کرد و مورد قبول واقع شد شبانه دور خانه حضرت را احاطه کردند که پس از سفیده صبح دور بستر او بریزند و حضرت را قطعه قطعه کنند وَ یَمْکُرُ اللَّهُ مکر الهی این بود که علی علیه السّلام در بستر بخوابد و خواب هم بر آنها مسلط شود و حضرت از میانه آنها بیرون رود و بفرماید

(شاهت الوجوه)

و در غار ثور رود و عنکبوت درب غار را بتند و کبوتر فوری جوجه بگذارد و بر جوجه خود بخوابد و آنها با آن مکر و حیله که جای پای حضرت را تشخیص دهند و تا پای غار بیایند و بگویند اینجا یا بآسمان بالا رفته یا بزمین فرو رفته و آن حضرت را نیابند وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ زیرا تمام از روی حکمت و مصلحت و بجا و بموقع است رسول خود را از چنگال دشمن نجات بخشد و بفاصله کمی بر آنها مسلط فرماید و آنها را بقتل و اسیری و ذلت بیندازد بر خلاف مکر آنها

ص: 109

[سوره الأنفال (8): آیه 31] .... ص : 110

وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (31)

و زمانی که تلاوت کنی بر این کفار و مشرکین آیات شریفه قرآن مجید را که ما نازل فرمودیم گفتند محققا ما شنیدیم این آیات را لکن این معجزه بارزه نیست ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می گوییم و میآوریم این قرآن نیست مگر بافته و کلمات پشینیان را جمع کرده ای و برخ ما میکشی.

این کفار قریش نظر به اینکه خود را افصح عرب میدانستند و شعراء بزرگ در بین آنها بودند و در فصاحت و بلاغت در اعلی درجه بودند که قصائد خود را میآوردند و در کعبه میآویختند و افتخار میکردند بر یکدیگر خیال کردند که میتوانند مثل قرآن بیاورند و غافل از اینکه اگر جنّ و انس جمع شوند و دست بدست یکدیگر دهند مثل آن را بلکه مثل ده سوره بلکه یک سوره بیاورند قدرت ندارند چنانچه مضامین آیات است و در مجلد اول در باب مقدمه معجزه بودن قرآن را از جهات عدیده بیان کردیم مراجعه فرمائید لذا فرمود وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا سور قرآنی که در مکه نازل شده بود در مدت یازده سال بلکه بیشتر بر آنها تلاوت میفرمود قالُوا قَدْ سَمِعْنا گفتند بلی شنیدیم و لکن این معجزه مثل عصای موسی و احیای عیسی نیست لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا ما هم میتوانیم بگوئیم مِثْلَ هذا مثل این قرآن را کجا میتوانند مثل یک سوره آن را بیاورند وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ بقره آیه 21، با اینکه معجزه قرآن فقط جنبه فصاحت و بلاغت نیست چنانچه در مقدمه بیان شده ان هذا ان نافیه و مقول قول کفار است إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ سطر بمعانی متعدده استعمال شده بمناسبتی و در اینجا بمعنی اباطیل است که باصطلاح امروزه

ص: 110

رومان میگویند مثل کتاب لیلی و مجنون و قصه رستم و حسین کرد و این هایی که امروزه مرسوم است که میگویند برای سرگرم کردن مردم العیاذ گفتند قرآن هم از این قسمت است و از این نوع کتابها برداشته شده مربوط بخدا و وحی آسمانی نیست چنانچه یزید هم در حال مستی باطن خود را ظاهر کرد و گفت (لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل) لعنه اللَّه و ابواه و جده و جدته و تابعیه

[سوره الأنفال (8): آیه 32] .... ص : 111

وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ (32)

و یاد کن زمانی را که گفتند ای پروردگارا اگر این او است حق و از جانب تو است پس ببار بر ما سنگ از آسمان یا بیاور و بفرست بر ما عذاب دردناک مفسرین گفتند این کلام مقول قول کفار و مشرکین است و مرجع هذا و هو قرآن است بمناسبت آیه قبل، بعضی گفتند کلام نظر بن حارثه است از سعید بن جبیر و مجاهد و در مجمع میگوید (و روی فی الصحیحین ان هذا من قول ابی جهل) و مراد صحیح مسلم و بخاریست لکن این کلام خلاف ظاهر آیه بلکه نصّ آیه است و این آیه مربوط بآیه قبل نیست زیرا منافی با آیات بعد است که یقینا مربوط است باین آیه که بفرماید وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ زیرا کفار و مشرکین پیغمبر در میان آنها نبود و آنها هم استغفار نمیکردند بعلاوه دچار عذاب هم شدند از قتل و اسیری و ذلت و غیر اینها و لکن در کافی بسند خود از ابی بصیر روایت میکند که این آیه راجع بنصب پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است امیر المؤمنین علیه السّلام را بخلافت و شواهد زیادی در اخبار داریم بر این دعوی که در ذیل آیه بعد اشاره میشود بلکه از این آیه هم میتوان استفاده کرد چنانچه در شرح آیه بیان میشود انشاء اللَّه.

ص: 111

وَ إِذْ قالُوا کسانی که از مسلمین قلبا عداوت با علی [ع داشتند زیرا در جنگها کسان آنها بدست علی علیه السّلام کشته شده بودند یا منافقین که ملبس بلباس اسلام شده بودند بعد از آنی که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم علی [ع را نصب بخلافت و ولایت و امامت و وصایت نمود اولا سؤال کردند که آیا این نصب دلخواه شما است یا بامر الهی حضرت فرمود بامر الهی است و آیه شریفه بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ را تلاوت فرمود بشرحی که در سوره مائده گذشت، اینها باور نکردند و توهم کردند که فقط میل و نظر آن حضرت بوده با اینکه بر فرض نظر و میل آن حضرت هم باشد واجب است اطاعت کنند و بپذیرند از باب النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ احزاب آیه 60، و از باب أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ انفال آیه 1، مع ذلک گفتند اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ مثل اینکه فرمایش آن حضرت را قبول نکردند یا از جهت عدم ایمان یا ضعف ایمان فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ و ممکن است که حق بر آنها معلوم شده باشد و از روی عناد حاضر بقبول نباشند جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ نمل آیه 14، و مثل آنکه گفت

(النار و لا العارّ)

أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ مراد بلیات دنیویه که موجب هلاکت شود مثل وباء و طاعون و صیحه و غرق و باد که در امم سابقه بوده

[سوره الأنفال (8): آیه 33] .... ص : 112

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (33)

و خداوند چنین نیست که آنها را عذاب کننده باشد و حال آنکه تو پیغمبر میان آنها باشی و چنین نیست که خداوند عذاب کننده باشد و حال آنکه آنها استغفار و طلب آمرزش میکنند.

این آیه کمال صراحت را دارد که مراد در آیه قبل مشرکین نیستند زیرا نه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم میان آنها بود و نه آنها استغفار میکردند بلکه مراد مؤمنین

ص: 112

ضعیف الایمان هستند که اسلام آوردند و احکام اسلام را پذیرفتند لکن زیر بار ولایت علی [ع نرفتند و حکمت اینکه عذاب بر اینها در دنیا نازل نشد با اینکه روح ایمان ولایت است و اسلام بدون ولایت جسم بی روح است برای اینست که صورت اسلام باید محفوظ باشد و اگر این ظاهر مسلمانان هلاک شوند کفار حمله میکنند و یاوران پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کم میشوند و دستگاه اسلام برچیده میشود لذا میفرماید وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ و شواهد بر این معنی اخبار زیادی که در ذیل این آیه وارد شده که حضرت فرمود

(حیاتی خیر لکم و مماتی خیر لکم)

سؤال کردند که حیات پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خیر بودنش معلوم و اما خیریت ممات برای چه فرمود اما الحیات تمسک باین جمله فرموده اند و اما الممات برای این است که اعمال عباد را میبرند بنظر آن حضرت میرسانند و در بعض آنها دارد که روز دوشنبه و پنجشنبه که این دو روز را روز عرض اعمال گفتند و آن حضرت هر چه قابل شفاعت و مغفرت است شفاعت میکند و طلب مغفرت مینماید وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ زیرا خداوند غفار الذنوب است چنان ستر میکند که حتی از نامه عمل محو میکند و تبدیل بحسنات میفرماید و از نظر کتبه میبرد و حتی فردای محشر شیطان بطمع میافتد لکن بشرط آنکه حقیقت داشته باشد نه اینکه (کالمستهزء باللّه) باشد که در اخبار دارد کسی که مصرّ بذنوب باشد و پشیمان نشود استغفارش استهزاء بخدا است و شرائط توبه را قبلا متذکر شده ایم و این جمله هم دلیل واضح است بر آیه قبل زیرا کفار استغفار نمیکنند و بر فرض اثری ندارد بنصّ قرآن و نیز از شواهد این مدعی فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام است که باصحاب فرمود شما دو امان داشتید یکی از دست رفت بر شما باد باستغفار وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ نساء آیه 22.

ص: 113

[سوره الأنفال (8): آیه 34] .... ص : 114

وَ ما لَهُمْ أَلاَّ یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (34)

و چه چیز باعث شده بر آنها که خداوند آنها را معذّب نفرماید و حال آنکه آنها جلوگیری میکنند از دخول مؤمنین در مسجد الحرام و حال آنکه آنها سزاوار نیستند بر دخول در مسجد و نیست سزاوار مسجد الحرام مگر اهل تقوی مفسرین این آیه را هم مربوط بآیات قبل دانسته لذا در اشکال عویصی افتادند که آیه قبل صریح است در اینکه خداوند عذاب نمیکند آنها را بواسطه بودن پیغمبر در میان آنها و بواسطه استغفار و این آیه صریح است که وجهی بر عذاب نکردن آنها نیست و البته خداوند آنها را عذاب میفرماید و این تناقض است لذا در دست و پا افتادند و سه جواب از این اشکال دادند: بعضی گفتند آیه قبل راجع بعذاب دنیویست و این آیه راجع بعذاب اخرویست، و بعضی گفتند آیه قبل راجع بعذابهای آسمانیست مثل صاعقه و صیحه و امطار حجاره و این آیه راجع بعذاب سیف از قتل و اسارت است، و بعضی گفتند آیه قبل راجع بزمانی بود که هنوز تمام مؤمنین متمکن از هجرت نشده بودند و در میان آنها بودند و استغفار میکردند و این آیه راجع بزمانیست که تمام مؤمنین هجرت کرده بودند و مکه از مؤمنین خالی شده بود، و لکن تمام اینها تخرص بغیب است.

و تحقیق آنست که آیات قبل راجع بمسلمین در موضوع نصب خلافت بود چنانچه بیان شد با شواهد محکم و این آیه راجع بکفار و مشرکین است، و مکرر گفته ایم که نظم در آیات و سور ملحوظ نشده و لذا میفرماید وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ یعنی هیچ راه عذری از برای کفار و مشرکین باقی نمانده و حجت از هر جهت بر آنها تمام شده در ظرف 13 سال از معجزات صادره از آن حضرت و نزول بسیاری از سور قرآنیه و مشاهده اخلاق حمیده حضرت رسالت و کفر و شرک آنها فقط

ص: 114

از روی عناد و عصبیت و کبر و حسد و امثال اینها از منع تشرف مسلمین در مسجد الحرام بلکه از اعمال حج و تشرف بمکه بدعوی اینکه شما مسلمین قابلیت دخول در مسجد الحرام که مرکز بتها و خدایان ما است ندارید لذا میفرماید وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ بتوهم اینکه مسجد الحرام خصیصه آنها است و حال آنکه وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ آنها قابلیت دخول ندارند و نجسند و باید نزدیک مسجد نشوند إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ الایة توبه آیه 38 إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ مراتب تقوی در اول سوره بقره بیان شده که اولین مراتب تقوی ایمان است که تقوای از عقائد باطله و مذاهب مختلفه باشد که مؤمن حق دخول در مسجد الحرام دارد و سزاوار تشرف در او هستند حتی اهل تسنن و لو بر حسب ظاهر اسلام پاک هستند ولی در باطن بخصوص نواصب که انجس از کلب هستند که آنها بر حسب ظاهر هم نجس هستند مثل غلات و خوارج و منکر ضروری و مبدع در دین و مرتدّین.

[سوره الأنفال (8): آیه 35] .... ص : 115

وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاَّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (35)

و نبود صلوة این کفار و مشرکین نزد کعبه معظمه مگر صفیر و سوت زدن و تصفیق کف بر کف زدن پس بچشید ای مشرکین عذاب را بسبب آنچه که بودید کافر میشدید وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ صلوة یا بمعنی لغویست بمعنی دعاء خیر چنانچه در ذکر شریف صلوات است یا بمعنی عبادت است عند البیت یعنی اطراف کعبه که مطاف مسلمین است الّا مکاء که معنی صفیر است چنانچه معمول پاسبانان و شب گردان است و تصدیة که معنی تصفیق است که کف بر کف زدن است

ص: 115

تنبیه- نکته این عمل اینست که این مشرکین عبادت بتهای خود میکردند اگر بت را مقابل خود میگذاشتند بآن سجده میکردند که بعقیده فاسد خود بت ببیند که او عبادت میکند و از بت حاجت میخواستند لکن چون بتهای بزرگ خود را در کعبه آویخته بودند و درب کعبه بسته و مقفل بود بتها عبادت آنها را نمیدیدند لذا حاجت که میخواستند سوت میزدند که خدایان آنها که در داخل کعبه هستند صدای آنها را بشنوند و حاجت آنها را برآورند و عبادت آنها را که میکردند کف بر کف میزدند که صدای او بگوش بتها برسد بفهمند که اینها برای عبادت آمده اند و غافل از اینکه این اصنام نه چشم دارند که ببینند و نه گوش دارند که بشنوند و نه شعور دارند که بفهمند چنانچه خداوند میفرماید أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها الایة اعراف آیه 194 گذشت شرح آن.

فَذُوقُوا الْعَذابَ الف و لام جنس است شامل عذاب دنیوی از قتل و اسیری و ذلّت و عذاب اخروی که اشدّ عذاب برای آنها است میشود بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ که سبب عذاب کفر آنها است که منکر توحید شدند که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود

(اول الدین معرفة اللَّه و کمال معرفته توحیده)

و منکر رسالت شدند و رسول خدا را کذّاب و مفتری و ساحر و مجنون خواندند، و در این جمله تقدیر است یعنی بآنها میگویند که بچشید عذاب را و گوینده یا رسول و مؤمنین هستند در موقع جهاد یا ملائکه عذاب هستند در فردای محشر یا خداوند تبارک و تعالی است و این اظهر است.

ص: 116

[سوره الأنفال (8): آیه 36] .... ص : 117

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (36)

محققا کسانی که کافر هستند انفاق میکنند اموال خود را برای اینکه مانع شوند و ببندند از راه الهی پس زود باشد که انفاق میکنند اموال خود را پس از انفاق میباشد برای آنها حسرت و ندامت پس از آن مغلوب میشوند.

بعضی گفتند که این آیه در مورد ابی سفیان و جماعتی از رؤساء قریش نازل شده که برای تدارک جنگ بدر اموال زیاد صرف کردند و جمعیت بسیاری را جمع آوری کردند بطمع اینکه پیغمبر و این عده قلیل اصحاب را بکشند و راه حق را مسدود کنند که دیگر احدی بفکر و خیال اسلام نیفتد و اساس اسلام برچیده شود لکن خداوند در جنگ بدر آنها را مغلوب فرمود، بعضی مقتول بعضی اسیر بعضی فرار کردند و بذلّت افتادند و این را یکی از معجزات حضرت دانستند که قبلا خبر میدهد که اینها مغلوب میشوند در بدر و لکن ما مکرر اشاره کرده ایم که بر فرض در این مورد هم نازل شده باشد مورد مخصص نیست و آیه عام است شامل جمیع کفار میشود چنانچه از صدر اسلام الی زماننا هذا چه قدر پولها مصرف کردند و نقشه ها کشیدند و حیله ها بکار زدند که اساس دین اسلام را خراب کنند و از بین ببرند خداوند پس از صد سال نقشه کشی آنها بیک آن بکلی نقشه های آنها را باطل نمود و دین خود را حفظ فرمود إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ حجر آیه 9.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا از مشرکین، یهود، نصاری و سایر طبقات کفار یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ در تنظیم قشون و ازدیاد قوای حربیه و ارسال مبلغین سوء در جمیع نقاط اسلامیه و ایجاد اختلاف بین مسلمین و کارهای دیگر لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ این یکی از مقاصد آنها است و منافات ندارد که مقاصد دیگری هم در نظر داشته باشند

ص: 117

فَسَیُنْفِقُونَها هر چه انفاق کنند باین مقصد نائل نمیشوند و لو بمقاصد دیگر فی الجمله نائل شوند

(چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد)

ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً این ندامت نه توبه از عمل است بلکه حسرت به اینکه چرا نائل بمقصد نشدند ثُمَّ یُغْلَبُونَ علاوه بر اینکه نائل بمقصد نشدند بر ضرر آنها هم تمام شد و مغلوب شدند و روز بروز خداوند علم اسلام را بلندتر و سیطره اسلام را بیشتر و آثار و ادلّه حقانیت او را واضح تر میفرماید مثل شمس در رابعة النهار وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ و کسانی که کافر شدند بسوی جهنم محشور میشوند. بعضی قرّاء این جمله را ضمیمه آیه قبل دانسته و از این جهت در تکرر جمله الذین کفروا اشکالی بآنها متوجه میشود که مناسب این بود که بفرماید و هم الی جهنم یحشرون و در مقام جواب برآمده اند لکن تحقیق اینست که آیه مستقله است میخواهد بفرماید که کفار چه آنهایی که انفاق مال برای صدّ فی سبیل اللَّه کردند و چه آنهایی که در اینمقام نبودند تمام اهل جهنم هستند و اگر بکلمه هم فرموده بود اختصاص بهمان منفقین داشت و مورد توهّم این بود که سایر کفار معاف هستند لذا فرمود بطور عموم وَ الَّذِینَ کَفَرُوا که شامل منافقین و مرتدین و نواصب و غلات و اهل بدعت و منکر ضروری شود و لو اسم اسلام روی خود گذارند لکن کافر و نجس هستند بلکه شامل اهل سنّت و جماعت هم میشود بدلیل زیارت جامعه

(و من جحدکم کافر و من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فی اسفل درک من الجحیم)

و اخبار بسیار دیگر در موارد مختلفه، و اینکه حکم بطهارت آنها شده برای حشر مؤمنین است که در حرج و مضیقه نیفتند إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ یعنی تمام در جهنم مجتمع خواهند شد

ص: 118

و در عذاب با یکدیگر محشور.

[سوره الأنفال (8): آیه 37] .... ص : 119

لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (37)

برای اینست که جدا میفرماید خداوند خبیث را از طیّب و قرار میدهد خبیث را بعض آن را بر بعض دیگر فوق یکدیگر پس متراکم و وصل میکند مثل طبقات پیاز جمیع آنها را پس از تراکم قرار میدهد او را در جهنم اینها آنهایی هستند که زیان کار شدند لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ تمیز جدا کردن است بعضی را از بعض کانّه در دنیا کافر و مسلم، مؤمن و مخالف، عادل و فاسق، مطیع و عاصی مخلوط و محشور با یکدیگرند ولی در قیامت از هم جدا و ممتاز هستند وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ یس آیه 59، و خبیث مقابل طیّب پلید است اطلاق بر هر پلیدی میشود و در قرآن و اخبار اطلاقات زیادی دارد بر کلمه و بر شجره در مقابل طیب أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ الایة ابراهیم آیه 29، وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ الایة ابراهیم آیه 31، بر انسان الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ نور آیه 26، بر بلاد الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِداً اعراف آیه 59، بر اعمال قبیحه وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ انبیاء آیه 74، و بر شیطان در حدیث خلوة

(اعوذ بک من الخبیث المخبث الشیطان الرجیم)

و بر بول و غائط لذا نهی شده در (باب صلوة عن مدافعة الاخبثین) و بر اولاد زنا در حدیث است

(لا یبغضنا الا من خبثت ولادته)

و بر مأکولات کریه الطعم و الریح در حدیث است

(من اکل من هذه الشجرة الخبیثة فلا یقربن مسجدنا)

ص: 119

در مجمع البحرین (یرید الثوم و البصل و الکراث) سیر و پیاز و گشنیز، و بر نجاست فرمود

(اذا بلغ الماء قلتین لم یحمل خبثا)

و بر حرام در حدیث است

(ثمن الکلب خبیث و مهر البغی خبیث)

و بر خمر و اشباهه در اخبار

(نهی عن اکل دواء خبیث)

یعنی الخمر الی غیر ذلک از اطلاقات و جامع جمیع پلیدی و کثافت و مخالف طبع و کریه است و در این آیه مراد ارباب ضلالت و کفر و شرک است که اصحاب آتش هستند.

وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ چون از برای جهنم هفت طبقه است هر طبقه مخصوص یک دسته است لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ حجر آیه 44، لکن این طبقات وصل بیکدیگر است مثل طبقات پیاز فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً اینها بهم چسبیده که یکی از عقوبات ضیق جهنم است که جای فرو رفتن یک نیزه نیست فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ تمام آنها را یک مرتبه در آنجا قرار میدهند أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ خسران سرمایه از دست دادن است و چه خسرانی است بالاتر از این

[سوره الأنفال (8): آیه 38] .... ص : 120

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ (38)

ای رسول اکرم بفرما از برای کسانی که کافر شدند اگر دست از کفر برداشتند و توبه کردند آمرزیده میشود گناهان آنها که در دوره کفر مرتکب شده اند و اگر عود کنند بهمان حال زمان کفر پس بتحقیق گذشت طریقه اولین که مبتلا بچه عقوباتی شدند.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا اگر ما بودیم و همین آیه شریفه بنظر میآمد که مراد همان کفار قریش باشند بعد از وقعه بدر که اگر توبه کنند و ایمان آورند خداوند

ص: 120

از گناهان و ظلم و اذیتهایی که برسول و مؤمنین کردند چه در مکه معظمه قبل از هجرت و چه در وقعه بدر از محاربه با رسول خدا و مسلمین صرف نظر میشود و میبخشد و میآمرزد لکن بقرینه آیه بعد جمله وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ بضمیمه اخبار وارده که تفسیر بظهور حضرت بقیّة اللَّه شده می گوییم که راجع بجمیع کفار است در هر عصر و زمانی إِنْ یَنْتَهُوا اگر ایمان آورند و از کفر و اعمال دوره کفرشان منتهی شوند و دست بردارند یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ چنانچه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(الاسلام یجبّ ما قبله)

و لو هفتاد سال در کفر و فسق بسر برده آمرزیده میشود و اهل نجات است وَ إِنْ یَعُودُوا نه مراد عود از اسلام بکفر باشد بلکه عود در همان اعمال سابقه یعنی بهمان کفر و فسق باقی باشند فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ از زمان نوح و بعد از او که بچه عقوبتها گرفتار شدند و بچه عذابهای الهی چه بدست مسلمین مقتول و اسیر و چه در قیامت بعذاب ابدی.

اشکال- در این اعصار مشاهده میکنیم که کفار نه بعقوبتهای دوره انبیاء سلف و نه بقتل و اسیری بدست مسلمین گرفتار میشوند بلکه روز بروز بر دولت و قوت و نیروی آنها افزوده میشود.

جواب- اولا چون دوره غیبت است و تکلیف جهاد برداشته شده چون مشروط باذن امام یا نایب خاص او است لذا محاربه با آنها جایز نیست مگر بعنوان دفاع و حکم مجتهد جامع الشرائط و ثانیا سنة اولین نه فقط عذاب الهی باشد از غرق و باد و صیحه و صاعقه و امطار حجاره و خسف بلکه یکی از سنّةها امهال است قوم نوح را خداوند نهصد و پنجاه سال مهلت داد و همچنین سایر امم را بمقدار مقدر مهلت داده و ثالثا عذاب دنیوی آنها منحصر بمذکورات نیست مشاهده کنید که این

ص: 121

کفار بهم ریخته و از یک دیگر کرورها و ملیونها تلفات داده اند فقط خداوند این دسته قلیل شیعه و مؤمنین را با این ضعف قوی در کنف خود حفظ فرموده اشکال- الآن دولت اسرائیلی با مسلمین چندین سال است محاربه میکنند و از آنها تلف کرده جواب- اولا این مسلمین کمتر از کفار نیستند بلکه بسیاری از آنها از نواصب هستند دین خدا در دست آنها نیست و لو اسم اسلام روی خود گذارده اند و ثانیا اینها بدستور اسلام رفتار نمیکنند که شرط جهاد را حضور امام بدانند و بر طبق قوانین جهاد رفتار کنند و ثالثا بسیار معاصی داریم که بصریح اخبار بلکه مستفاد از بعض ظواهر قرآن است که موجب تسلط ظالم میشود و مانع از استجابت دعاء

[سوره الأنفال (8): آیه 39] .... ص : 122

وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (39)

و مقاتله کنید آنها را تا اینکه فسادی در عالم نباشد و بوده باشد دین بتمامه مختص بدین الهی پس اگر منتهی شدند و دست از فساد برداشتند پس خداوند بآنچه عمل میکنند بینا است.

تنبیه- غرض اصلی الهی از بعث رسل بالاخص حضرت حتمی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هدایت بشر بدین مقدس الهی است که دین اسلام مطابق مذهب شیعه اثنی عشری باشد و عبادت و بندگی و رفع ظلم و فساد از روی زمین است چنانچه میفرماید ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ذاریات آیه 56، و نیز میفرماید در چند موضع قرآن در سوره توبه آیه 33 هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ و در سوره فتح عین این عبارت و بجای و لو کره

ص: 122

المشرکون میفرماید وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً آیه 28، و در سوره صف عین عبارت سوره برائت است در آیه 9، و تا کنون این غرض تحقق نیافته از اول دنیا الی زماننا هذا و نقض غرض هم بر خداوند محال است و این غرض بضرورت مذهب شیعه و اخبار متواتره بین الفریقین پس از ظهور حضرت بقیه اللَّه عجل اللَّه تعالی فرجه و بعقیده دیگران تعبیر بمصلح کل میکنند و البته کسانی که در ظهور آن حضرت بشرف دین حق مشرف میشوند نسل همین کفار و معاندین هستند و برای بوجود آمدن این نسل تکلیف جهاد در دوره غیبت برداشته شده زیرا این معنی علمش مختص بخدا و رسول و امام است و کسانی که در بلیات از امم سابقه هلاک میشدند یا در جهاد کشته میشدند کسانی بودند که در نسل آنها مؤمنی بوجود نمیآمد و شواهد بر این دعوی در آیات و اخبار بسیار داریم و قبلا متعرض شدیم مثلا کلام نوح [ع در سوره نوح عرض میکند وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً و در حرب حضرت امیر [ع با معاویة در لیلة الحریر و فرمایش حضرت بمالک اشتر، و در حرب حضرت ابی عبد اللَّه با لشکر کربلا که قبلا اشاره شد بناء علی هذا می گوییم:

وَ قاتِلُوهُمْ اگر چه بظهور بدوی مرجع ضمیر هم کفار قریش است لکن بقرینه حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ که مراد از فتنه فساد است که شامل کفر و شرک و ضلالت و ظلم و فسق و فجور میشود و باید تمام اینها از روی زمین کنده و ریشه کن شود و این خصیصه حضرت بقیة اللَّه [عج است پس امر و قاتلوهم متوجه باصحاب آن حضرت است و مرجع ضمیر هم تمام کفار و ارباب ضلال و ظلمه و فساق و فجار است وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ که در اخبار متواتره دارد

یملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا

و اخباری که در تفسیر این آیه باین معنی شده بسیار است:

ص: 123

1- طبرسی میگوید

(روی زرارة و غیره عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال لم یجی ء تأویل هذه الایة و لو قام قائمنا بعد سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الایة و لیبلغنّ دین محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ما بلغ اللیل حتی لا یکون مشرک علی ظهر الارض کما قال اللَّه تعالی یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً)

و در برهان قریب بهمین مفاد اخباری نقل میکند از کلبی و عیاشی و عبد الاعلی الحلبی از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام و چون بسیار مفصل است این مختصر گنجایش نقل آنها را ندارد مراجعه کنید فَإِنِ انْتَهَوْا این جمله دلالت میکند که در زمان ظهور توبه قبول میشود لکن اگر از روی حقیقت باشد نه از روی نفاق زیرا حضرت مأمور بباطن است نه ظاهر مثل آباء طیّبین او [ع که مأمور بظاهر بودند لذا میفرماید فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ اگر حقیقت است قبول و اگر نفاق است مردود

[سوره الأنفال (8): آیه 40] .... ص : 124

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ (40)

پس اگر منتهی نشدند و اعراض کردند پس بدانید محققا خداوند مولای شما مؤمنین است خوب مولی و خوب یاری کننده است وَ إِنْ تَوَلَّوْا دست از کفر و شرک و ظلم و فسق و فجور خود برنداشتند وحشت نکنید از کثرت و جمعیت و قوت و قدرت آنها با آنها مقاتله کنید فتح و فیروزی نصیب شما است فَاعْلَمُوا پس بدانید و یقین قطعی داشته باشید أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ دست قدرت الهی بالای سر شما است شما را نگهبان و حافظ است و دشمنان شما را هلاک و مغلوب و منکوب میفرماید نِعْمَ الْمَوْلی قوّت و قدرتش فوق قوی و قدرت آنها است و عدّه لشگر خدا بیش از آنها است ملائکه در رکاب ظفر انتصاب آن حضرت هستند وَ نِعْمَ النَّصِیرُ کسی را که خدا نصرت فرماید کی قدرت

ص: 124

دارد بر او غالب شود إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ الایة آل عمران آیه 154

[سوره الأنفال (8): آیه 41] .... ص : 125

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (41)

و بدانید ای گروه مؤمنین آنچه غنیمت و فائده بدست آوردید پس محققا از برای خدا پنج یک است و برای رسول و برای ذوی القربی که ائمه علیهم السلام باشند و یتیمان و فقراء و ابن سبیل های سادات اگر باشید شما که ایمان آورده باشید بخدا و بآنچه ما نازل کردیم بر بنده خود روزی که حق از باطل جدا شد روزی که تلاقی کردند دو گروه گروه مسلمین با گروه کفار و مشرکین و خداوند بر هر چیزی توانا است.

این آیه شریفه راجع بمسئله خمس است که یکی از کتب فقهیه کتاب خمس است و ما همین آیه شریفه را در مجلد اول این کتاب صفحه 221- 223 در ذیل آیه وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ در جمله انفاقات واجبه بیان کردیم که خمس مطابق مذهب شیعه بهفت چیز تعلق میگیرد: 1- معادن ذخائر زیرزمین از فلزات و جواهرات و نفت و نمک و امثال آنها 2- کنز و آن دفینه هائیست که زیر زمین مخفی میکنند و این دو حد نصابش 20 دینار است که 15 مثقال صیرفی طلای سکه دار باشد یعنی قیمت مطابق این مقدار باشد که کمتر از آن خمس ندارد مگر از جهت ارباح مکاسب که بیاید 3- غوص چیزهایی که از ته دریا استخراج میکنند مثل لؤلؤ و مرجان و نحو اینها و نصابش یک دینار است 18 نخود طلای مسکوک 4- زمینی که اهل ذمّه یهود، نصاری، مجوس، از مسلمین خریداری کنند 5- مال حلال مختلط بحرام که مقدار حرامش و صاحبانش معلوم نباشد

ص: 125

6- غنائم دار الحرب مشروط بشرائط مقرره در کتب فقهیه کتاب جهاد 7- ارباح مکاسب از تجارات و صناعات و زراعات و اجارات و غیر اینها از کلیه استفادات بعد از وضع مئونه سالیانه خود و عیالات و مصارف مشروعه مثل زیارات و ضیافات و توسلات و امثال اینها و این چهار چیز حدّ نصاب ندارد.

و مصرف خمس شش سهم است سه سهم آن که سهم خدا و رسول و ذی القربی باشد سهم امامش مینامند و در دوره غیبت در تحت نظر مجتهد جامع الشرائط و اذن آن باید مصرف شود مطابق فتوای مرجع تقلید، و سه سهم که یتامی و مساکین و ابناء سبیل باشد سهم ساداتش مینامند بهر کدام از این سه طایفه داده شود کافیست مراجعه کنید، و ما در این مقام بتفسیر آیه شریفه اکتفاء میکنیم:

وَ اعْلَمُوا خطاب بجمیع مکلفین است تا قیامت چنانچه تمام احکام اسلامی از این باب است أَنَّما غَنِمْتُمْ مفسرین بغنائم دار الحرب تفسیر کردند لکن معنای غنیمت استفاده است و ماء ما غنمتم موصوله عموم دارد بخصوص بقرینه مِنْ شَیْ ءٍ تمام استفادات را میگیرد از مذکورات، معادن، کنوز، غوص، ارباح مکاسب، غنائم دار الحرب فقط شمولش لارض مشترای اهل ذمه و حلال مختلط بحرام معلوم نیست و بدلیل خارج وجوب خمس آنها ثابت شده از اخبار فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ لام اختصاص است و اختلاف شد بین فقهاء که نحوه اختصاص چه نحوه است، بعضی گفتند لام ملکیت است و ارباب خمس بنحو اشاعه مالک هستند، بعضی گفتند نظیر منذور التصدق است ملک مالک است و لکن تصرفش حرام است تا اداء خمس نکرده، بعضی گفتند مجرد حق است که ارباب خمس حقی دارند که باین مال تعلق گرفته مثل حق دیان بمال مفلس بعد الحجر و حق دیان باموال متوفی که تصرفات وارث نافذ نیست و همچنین تصرفات مفلس و حق وجه اخیر است و اما بنحو اشاعه و شرکت مسلما ارباب خمس تا بآنها داده نشود آثار

ص: 126

ملکیت بر آنها بار نمیشود که بتوانند نقل و انتقال نمایند یا مهر عیال قرار دهند یا اگر وفات کنند بوارث منتقل شود چنانچه در مشاعات چنین است، و اما نظیر منذور التصدق آنهم باطل است زیرا ارباب صدقه هیچگونه حقی بمال ندارند و اگر مالک اتلاف نمود خلف نذر کرده و باید کفاره نذر دهد و اگر تلف شد بدون اختیار چیزی بر او نیست، بلکه وجه اخیر که مالک نمیتواند تصرف کند و اگر تصرف کرد تصرفش نافذ نیست و اگر تلف شد یا اتلاف کرد بذمه او تعلق میگیرد و للرسول و البته سهم الهی را باید داد خدمت رسول او میداند که بچه مصرفی صرف کند نه مثل بعض عامه که گفتند مصرف کعبه باید نمود و بعضی مصرف قشون و اسلحه گفتند، و بعضی گفتند حق خدا و پیغمبر یکی است و پنج سهم است آنهم بوفات حضرت رسالت باطل شد بدلیل حدیث مجعول ابی بکر (نحن معاشر الانبیاء لا نورث) وَ لِذِی الْقُرْبی که مذهب امامیه است که بامام وقت باید داد و در غیبت بنایب عامّ مجتهد جامع الشرائط و سهم خدا و رسول را هم باید بامام داد لمکان نیابت و اینکه او میداند بچه مصرفی صرف فرماید و توهّم اینکه باید دفن کرد یا وصیت نمود تا ظهور حضرت بقیة اللَّه (عج) توهّم فاسدی است و تضییع حق خدا و رسول و امام است، و اما عامه گفتند حق ذی القربی هم بعد از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باطل شد زیرا ابا بکر و عمر این دو خلیفه منع کردند و فعل آنها حجت است و بعضی گفتند ذی القربای خود مالک است که صله رحم باشد وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ نکته- در آن سه سهم اوّلی تعبیر بلام فرمود للَّه و للرسول و لذی القربی و در این سه سهم اخیر فرمود و الیتامی و المساکین و ابن السبیل بدون ذکر لام و جهتش اینست که آن سه سهم شخصی است و این سه سهم کلی است یعنی روی عنوان یتیم و مسکین و ابن سبیل است بهر

ص: 127

مصداقی از این عنوان داده شود کافیست بلکه لازم نیست مراعات هر سه عنوان بلکه این سه سهم که عبارت از نصف خمس است بهر یک از این سه عنوان داده شود کافی است.

مسئلة- مجتهد جامع الشرائط که آن سه سهم که سهم امام است باید مصرف کند بمصرفی که قطع برضای امام داشته باشد ولی مالک باید یقین داشته باشد که آن مجتهد مطابق فتوای مرجع تقلید مالک مصرف میکند و میتوان باذن مجتهد خود مالک مصرف کند و اذن لازم نیست از خصوص مرجع تقلید باشد بلکه باذن هر مجتهدی میتوان مصرف نمود.

إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ معنی این نیست که اداء خمس فقط بر مؤمن واجب باشد زیرا احکام الهی بر سرتاسر عالم تا صفحه قیامت ثابت است بلکه مراد این است که غیر مؤمن خمس نمیدهد و قبول ندارد بلکه میگویند که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برای خویشان خود این حکم را فرمود و نکته دیگر که از صریح این جمله استفاده میشود اینکه خلفاء جور مثل ابا بکر و عمر و عثمان و اتباع آنها از اهل سنّة که منکر خمس شدند مؤمن باللّه نیستند فقط شیعه اثنی عشر است و بسیار تعجب است از آن ملعونی که ترویج مذهب عامه میکند و این دو خلیفه را مؤمن صالح میداند سهم امام علیه السّلام را میگیرد و می بلعد اگر تو معتقد بآنها هستی پس اصلا خمس را باید منکر باشی چه رسد بسهم امام و اگر سهم امام حق است و باید داد پس آنها را باید مؤمن ندانی نعوذ باللّه بعلاوه آنها فقط منحصر میدانند بغنائم دار الحرب و این از ارباح مکاسب میگیرد وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ فرقان جدا کردن حق است از باطل و تفرقه بین این دو و لذا یکی از اسامی قرآن مجید فرقان است تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً فرقان آیه 1، لکن در اینجا مراد

ص: 128

جنگ بدر است که مسلمین با این عده قلیل و فقدان اسلحه بر مشرکین با آن کثرة و زیادتی قوی چیره شدند و آنها را بقتل و اسیری و استرقاق و فرار دادند بمدد ملائکه و نصرت الهی حق از باطل جدا شد و دلیل بر این معنی جمله بعد است که میفرماید یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ دو جمعیت جمعیت مسلمین و جمعیت مشرکین تلاقی کردند، اشاره به اینکه اگر حق و باطل را فهمیدید و ایمان آوردید بآنچه بر پیغمبر نازل شده باید خمس را اداء کنید و معتقد باشید وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ که فئه قلیله غالب بر فئه کثیره شوند کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ بقره آیه 220.

[سوره الأنفال (8): آیه 42] .... ص : 129

إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوی وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعادِ وَ لکِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ (42)

زمانی که بودید شما در جانب نزدیک و مشرکین بودند در جانب دورتر و قافله بود پائین تر از شما و اگر مواعده میکردید هر آینه در محل مواعده اختلاف میکردید و لکن برای این بود که خداوند قضای او جاری شده بر وقوع امری آن امر تحقق پیدا کند.

توضیح کلام- قشون اسلام در وقعه بدر در موقعی که تلاقی کردند با قشون مشرکین در طرف نزدیک بمدینه بودند و قشون کفر در طرف دورتر بودند و معلوم است که مکه معظمه در مکان مرتفع است و مدینه مکان منخفض است و از مکه بمدینه سراشیب است نظیر نجف بکربلا و قشون کفر مسلط بودند بر قشون اسلام لذا میفرماید إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا و عدوة جانب صحرا است و دنیا تأنیث ادنی است و دنو نسبت بمدینه است وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوی قصوی تأنیث اقصی است لذا آنها در طرف علوّ بودند و شما در طرف سفل وَ الرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ رکب

ص: 129

قافله است جمع راکب مثل شرب و شارب و صحب و صاحب و مراد قافله ابو سفیان است که از شام میآمدند با مال التجاره زیادی و آنها پائین تر از شما نزدیک بآب و خلاصه کلام اینکه جهات ضعف در مسلمین بود از قلّت عدد و فقدان اسلحه و دوری از آب و تسلط کفار و مشرکین وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ یعنی اگر بنا بود با مشرکین محلی را تعیین کنید برای محاربه لَاخْتَلَفْتُمْ البته همچه محلی را اختیار نمیکردید فِی الْمِیعادِ در محل محاربه و میعادگاه وَ لکِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولًا امر الهی نصرت مسلمین بود و چیره شدن بر کفار و این نحوه قرار داد که خیال کنند که از هر جهتی غالب بر مسلمین میشوند و در میدان محاربه وارد شوند و خداوند نصرت فرماید مسلمین را و مدد دهد آنها را بملائکه و کفار را مقتول و اسیر و مغلوب مسلمین قرار دهد و البته اراده الهی تخلف پذیر نیست و خواهد واقع شد.

لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ و این نصرت الهی و غلبه مسلمین دلیل واضح و حجة بالغه است بر حقانیت دین اسلام که هر کس بکفر و شرک باقی ماند و بهلاکت افتاد حجت بر او تمام شود و هر کس هدایت شد از روی دلیل و برهان هدایت شود و محققا خداوند شنوا و دانا است.

لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ ادلّه حقانیت دین اسلام بسیار است بالاخص معجزات صادره از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و خصوصا قرآن مجید که اعظم معجزات است لکن ممکن است بعض جهّال و ضعفاء العقول و عوام بخصوص نساء درک نکنند و راه عذری بر خود درست کنند که ما نفهمیدیم ولی این فتح و غلبه مسلمین با

ص: 130

اینکه هیچ وسیله برای آنها نبود بالحس مشاهده میشود که از جانب خدا و نصرت او بوده و از قدرت بشر خارج بوده پس اگر بکفر و شرک باقی ماند معلوم میشود که از روی عناد و عصبیت بوده نه از روی جهل و نفهمیده گی وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ و کسانی که هدایت شدند و بشرف اسلام مشرف شدند از روی حس و و جدان و مشاهده برهان هدایت شوند تنبیه- مراد از هلاکت مرگ طبیعی نیست چنانچه مراد از حیات حیات طبیعی نیست بلکه حیات روح ایمان است و هلاکت آن در قرآن میفرماید فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ روم آیه 61، و گذشت در چند آیه قبل إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ آیه 24 وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ میشنود و میداند کیست قابل هدایت و کی قابل نیست.

[سوره الأنفال (8): آیه 43] .... ص : 131

إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنامِکَ قَلِیلاً وَ لَوْ أَراکَهُمْ کَثِیراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ لکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (43)

زمانی که خداوند بشما در خواب نشان داد که مشرکین قلیل هستند و اگر نشان داده بود که آنها کثیر هستند هر آینه شما مسلمین سستی میکردید و در امر جهاد تنازع و اختلاف مینمودید و لکن خداوند تبارک و تعالی سالم نگه داشت شما مسلمین را از سستی و تنازع و اضطراب و اختلاف کلمه محققا او است عالم بقلوب بندگان.

اشکال- کلمه إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ که خداوند ارائه داده البته خدا بر خلاف واقع ارائه نمیدهد بخصوص کلمه فی منامک که خواب انبیاء بمنزله وحی و الهام است خواب شیطانی نیست مثل خواب ابراهیم علیه السّلام قلیلا با اینکه کثیر بودند جواب- بعضی گفتند خواب مسلمین بوده نسبت بپیغمبر داده و این خلاف

ص: 131

ظاهر است بعلاوه دفع اشکال را نمیکند، بعضی گفتند بسیاری از خوابها است که تعبیرش بعکس است مثل ضحک در خواب بکاء در بیداری است و بالعکس و این جواب افسد از اول است مگر آنکه بگویی پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تعبیر خواب را نمیداند که قلیل کثیر است العیاذ.

و تحقیق در جواب اینست که مشرکین و لو بحسب ظاهر کثیر بودند لکن در مقابل قشون اسلام و امداد ملائکه و در مقابل قدرت الهی بر حسب باطن و حقیقت قلیل هستند چنانچه میفرماید تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی حشر آیه 14 و خداوند حقیقت و باطن آنها را برسول خود نشان داد نه ظاهر و هیاهوی آنها را لذا میفرماید وَ لَوْ أَراکَهُمْ کَثِیراً فقط ظاهر آنها را نشان داده بود و بشما مسلمین خبر داده بود لَفَشِلْتُمْ چون خبر از باطن نداشتید سستی میکردید وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ یک دسته که ایمان قوی داشتید میگفتید باید جهاد کرد و اطمینان بوعده الهی داشتید و نصرت حق مثل طالوت و یک دسته که ضعیف الایمان بودند و ظاهر بین مخالفت میکردید لکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ و لکن خداوند شما را سالم نگهداری فرمود و حفظ نمود إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ میداند کی قلبا قوی الایمان است و کی ضعیف الایمان.

[سوره الأنفال (8): آیه 44] .... ص : 132

وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولاً وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (44)

و زمانی که بشما ارائه داد زمانی که کفار را ملاقات کردید آنها را در نظر شما بسیار قلیل و قلیل نمایش داد شما را در نظر آنها تا اینکه قضای الهی در غلبه شما و مغلوبیت آنها جاری شود که البته قضای الهی جاری شدنی است

(لا رادّ لقضائک و لا معقّب لحکمک)

ص: 132

توضیح- کفار و مشرکین که معتقد بامور باطنیه و حقائق معنویه نبودند فقط ظاهر بین هستند و بر حسب ظاهر جمعیت مسلمین را مشاهده میکردند آنها را قلیل میدیدند فقط سیصد و سیزده نفر حتی فرستادند در اطراف تفتیش کردند که آیا در کمین جمعیت دیگری هست که در موقع جنگ بمدد مسلمین درآیند و اما مسلمین که معتقد بنصرت الهی و مدد ملائکه و وعده حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بودند مشرکین را حقیقة و باطنا و واقعا قلیل میدیدند، و چه نکته ملیحی در این آیه شریفه بکار برده شده که در جمله اول میفرماید وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا که حقیقت و باطن کفار را مشاهده کردید که واقعا قلیل بودند و در جمله دوم میفرماید وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ که واقعا شما قلیل نبودید بنظر مشرکین چنین آمد که بعبارت یقللکم تعبیر فرمود و این صنع الهی برای این بود که طرفین از یکدیگر وحشت نکنند و اقدام بمبارزه نمایند لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کانَ مَفْعُولًا تا آنچه خدا اراده فرموده از نصرت دین و خذلان شرک و کفر جاری شود و این موضوع را باید امروز اهل ایمان معتقد و مطمئن باشند که دست غیبی امام زمان روی سر آنها است و در کنف حفظ الهی محفوظ هستند و این دشمنان دین داخله و خارجه با تمام قوی و حیل در مقابل دست ید اللهی و حفظ ربوبی ناچیز هستند و لو یک ها و هویی داشته باشند که گفتند (للباطل جولة و للحق دولة) خوش باش که عاقبت نکو خواهد شد و العاقبة للمتقین اعراف آیه 125.

وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ بازگشت تمام کارها بسوی خدا است تا مشیت حق تعلق نگیرد خردلی امری واقع نمیشود و اگر مشیّت تعلق گرفت هیچ مانعی جلوگیری نخواهد نمود ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ حشر آیه 5.

ص: 133

[سوره الأنفال (8): آیه 45] ..... ص: 134

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (45)

ای کسانی که ایمان آوردید زمانی که تلاقی کردید با دسته و جمعیت کفار برای محاربه پس باید ثابت قدم باشد در جهاد و بسیار ذکر خدا بگوئید و بیاد خدا باشید باید رستگار شوید.

این آیه شریفه دستور کلی است در مورد جهاد که فرار از زحف یکی از گناهان کبیره است که سابقا تذکر دادیم در همین سوره آیه 16 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا که خداوند نصرت و ظفر را نصیب شما میفرماید إِذا لَقِیتُمْ فِئَةً مراد مجرد برخورد نیست بلکه تلاقی برای محاربه و مقاتله است و مراد از فئة مطلق است لکن مراد فئه کفار و مشرکین است زیرا آنها برای محاربه مؤمنین میآیند فَاثْبُتُوا ثبات قدم در هر امر دینی واجب و لازم است بخصوص در موقع جهاد وحشت نکنید، فرار نکنید، سستی نورزید با کمال شهامت و شجاعت مقابله کنید وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً (ذکر اللَّه حسن فی کل حال) و عبادت بسیار بزرگی است وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ عنکبوت آیه 44، و ممکن است مراد یاد خدا باشد که از خدا طلب نصرت کنند و متذکر باشند که چنانچه در بدر برای آنها مدد فرستاد از ملائکه و آنها را نصرت بخشید همین نحو باز آنها را منصور میفرماید لَعَلَّکُمْ باشد که شما تُفْلِحُونَ رستگار شوید هم در دنیا معزز و منصور گردید و هم در آخرت رستگار و مغفور گردید.

[سوره الأنفال (8): آیه 46] ..... ص : 134

وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (46)

و اطاعت کنید خدا را و رسول خدا را و نزاع با یکدیگر نکنید پس سستی

ص: 134

پیدا میکنید و عزت و شوکت خود را از دست میدهید و صبر کنید محققا خداوند با صبر کنندگان است.

وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وجوب اطاعت خدا و رسول عقلی است و اوامر شرعیه بآن ارشادی است تابع مرشد الیه است و آیه و لو در مورد جهاد است لکن در جمیع احکام و اوامر الهیه باطلاقه و تنقیح مناط قطعی میآید وَ لا تَنازَعُوا اختلاف داخلی و نزاع دودستگی با هم ایجاد نکنید که هر دو ضعیف میشوید و در امتثال اوامر الهی مخصوصا در امر جهاد سست میشوید فَتَفْشَلُوا و اگر سستی کردید آن عظمت و قدرت و عزت و شوکت و اسم و عنوان که اسلام و مسلمین پیدا کرده از دست میرود که مفاد وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ است و البته باید در شدائد و مصائب بردبار باشید و صبر کنید وَ اصْبِرُوا که از امیر المؤمنین علیه السّلام است در نهج البلاغة میفرماید

(علیکم بالصبر فانّ الصبر من الایمان کالرأس من الجسد و لا خیر فی جسد لا رأس معه و لا فی ایمان لا صبر معه)

بعلاوه إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ خداوند با صابرین است

(الصبر مفتاح الفرج)

صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پرمنفعت

[سوره الأنفال (8): آیه 47] ..... ص : 135

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (47)

و نباشید شما مسلمین مثل کفار قریش که از مکه و مرکز خود خارج شدند با زنهای مغنیّه و شرب خمر و ساز و آواز و میخواستند بسائر ناس عظمت و شوکت خود را بنمایند با اینکه قلبا و باطنا بیم و خوف داشتند و دیگران را منع میکردند از راه حق و دین مقدس اسلام و حال آنکه خداوند بتمام کارهای آنها احاطه علمی و قدرتی دارد.

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ راجع بمشرکین قریش است که

ص: 135

از مکه خارج شدند برای حرب مسلمین و بطرف بدر که مرکز قافله های اطراف بود برای آنکه دیگران را هم با خود همراه کنند بطرا بطر خوش گذرانی و مشتهیات نفسانی و اشتغال بملاهی است چنانچه از ابن عباس نقل میکنند که گفت «نقیم بها ای ببدر ثلاثا و ننحر الجرز و نطعم الطعام و نسقی الخمور و تغرف علینا الغنان (یعنی زنهای مغنیه) و تسمع بها العرب» که سایرین هم بهوای ما بیایند وَ رِئاءَ النَّاسِ که بجمیع قبائل نشان دهند و ظاهر کنند که ما هیچ بیم و خوفی از مسلمین نداریم و آنها یک لقمه ما هستند با اینکه باطنا خوف و بیم داشتند که یکی از نصرتهای الهی القاء رعب بود در قلوب کفار و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

نصرت بالرعب

و معنی ریاء همین است که ظاهر بر خلاف باطن باشد وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ جمله مستقله است تا لازم نیاید عطف مضارع بماضی که اینها جلوگیری میکردند از تشرف سایرین بدین مقدس اسلام وَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ معنی واضح است.

[سوره الأنفال (8): آیه 48] .... ص : 136

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکَصَ عَلی عَقِبَیْهِ وَ قالَ إِنِّی بَرِی ءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَری ما لا تَرَوْنَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ (48)

و زمانی که زینت داد برای این کفار قریش که در مقام حرب با پیغمبر [ص و مسلمین بودند در جنگ بدر شیطان اعمال آنها را و گفت مطمئن باشید احدی بر شما غالب نخواهد شد و من با شما هستم و بشما کمک میدهم پس از آنکه کفار با مسلمین مقابل شدند و شیطان مشاهده کرد عقب عقب فرار کرد و گفت من بیزارم از شما مشرکین محققا من می بینم آنچه را که شما نمی بینید بدرستی که من میترسم از خدا و خدا سخت است در عذاب

ص: 136

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ در موضوع شیطان بعضی منکر وجود شیطان بلکه وجود ملک بلکه ما وراء حسّ از عالم مجردات، عالم عقول و نفوس شدند و آیات و اخباری که راجع بشیطان است حمل بر نفس اماره و هواهای نفسانیه و قوای شهویه و غضبیه و وهمیه کردند و این قول بسیار فاسد و خلاف نصوص قرآن و اخبار و ضرورت دین است و ما در مجلد اول همین تفسیر در باب مقدمه صفحه 77- 80 بیان کردیم، و بعضی قائل بوجود شیطان شدند و اینکه جسم ناری است چنانچه ملائکه جسم نوری هستند بنصّ آیات قرآن و زینت دادن شیطان را حمل بوسوسه در قلب کردند در مقابل الهام ملک و گفتند جسم ناری ممکن نیست بصورت جسم خاکی متشکل شود بصورت انسان یا حیوان، و بعضی قائل شدند که ممکن است باشکال و صور مختلفه در آید چنانچه حکماء گفتند در موضوع جنّ (جسم ناری متشکل باشکال مختلفه حتی الکلب و الخنزیر سوی الانبیاء و الاولیاء) و شواهدی بر این دعوی فی الجمله در آیات و اخبار داریم، من جمله اخبار وارده در مورد همین آیه و بعض آیات دیگر:

منها در برهان از امالی مسندا از جابر بن عبد اللَّه انصاری روایت کرده که گفت شیطان در چهار مورد متمثل شده: یکی در بدر کبری بصورت سراقة ابن مالک و باین آیه تمسک نموده که شرحش بیاید. دوم در یوم العقبه بصورت منیة ابن حجاج پس ندا در داد که محمد و بچه ها در عقبه هستند آنها را بگیرید.

سوم در دار الندبه بصورت شیخ نجدی در مشاورت در امر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و تمسک کرده بآیه إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ الایة چهارم بعد از رحلت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بصورت مغیرة ابن شعبه و ندا در داد که ایها الناس لا تجعلوا کسروانیة و لا قیصریة وسعوا تتّسع فلا تردّوا الی بنی هاشم فینظر بها الحبالی- یعنی نگذارید بنی هاشم سلطنت پیدا کنند مثل کسری و قیصر

ص: 137

و در مجمع از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام روایت کرده در مورد همین آیه که بصورت براقة بن مالک متصور شد، و از ابن شهر آشوب از این دو امام همین را در برهان نقل کرده باندک اختلافی، و از عیاشی از حضرت سجّاد علیه السّلام روایت کرده در موضوع نزول سه هزار ملک و سلام بامیر المؤمنین علیه السّلام در لیلة البدر و شیطان فرار کرد و گفت انّی اری ما لا ترون) باری در مقام تفسیر برآئیم و شرح این موضوع اینست که قریش با قبیله بنی کنانه در محاربه بودند و طایفه بنی کنانه جمعیت زیادی بودند موقعی که قریش برای بدر و محاربه با مسلمین آمدند خائف بودند که بنی کنانه موقع را غنیمت شمارند و بمدد مسلمین بیایند و قریش دیگر نتوانند بر مسلمین ظفر پیدا کنند شیطان بصورت براقة بن مالک درآمد با جمع زیادی از شیاطین و آمد نزد قریش و گفت ما اختلاف داخلی خود را کنار گذاردیم و با شما در این مقصد موافقیم و شما کار بسیار خوبی کردید که مفاد إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ است وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ که مراد از ناس مسلمین است یعنی آنها بر شما غلبه نخواهند کرد عده آنها قلیل و عده شما کثیر است وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ و محققا من هم با قبیله خود بشما کمک میدهیم و یاری میکنم شما را فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ موقعی که فئة قریش با مسلمین مقابل شدند شیطان دید سه هزار ملک در تحت ریاست سه ملک مقرب جبرئیل و میکائیل و اسرافیل بمدد مسلمین آمده اند که شرح آن را ما در مجلد سوم در ذیل آیه 120 آل عمران إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ بیان کردیم.

نَکَصَ عَلی عَقِبَیْهِ عقب عقب برگشت روی او بطرف ملائکه بود که باو حمله نکنند و فرار میکرد قریش باو گفتند چرا ما را تنها گذاشتی و در این موقع

ص: 138

حساس فرار کردی وَ قالَ إِنِّی بَرِی ءٌ مِنْکُمْ من از شما بیزار شدم زیرا إِنِّی أَری ما لا تَرَوْنَ من گروه ملائکه را مشاهده میکنم که اگر تمام اهل عالم با شما هم دست شوند شکست با شما است إِنِّی أَخافُ اللَّهَ این خوف نه خوف ممدوح است که مؤمن باید خوف از خدا داشته باشند بلکه خوف از قتل است که بدست ملائکه کشته شود چنانچه قبلا تذکر دادیم که جبرئیل با شمشیر حمله باو کرد فریاد کرد انی مؤجل خدا بمن مهلت داده وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ کسی در مقابل قشون الهی عرض اندام نمیتواند کند. دارد بعد از هزیمت قریش و ورود بمکه رفتند نزد سراقه بن مالک که این چه عملی بود با ما کردی و ما را بقتل و اسیری و هزیمت دادی قسمهای محکم یاد کرد که من اصلا خبر از خروج شما نداشتم تا کنون که هزیمت نموده اید

[سوره الأنفال (8): آیه 49] .... ص : 139

إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِینُهُمْ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (49)

زمانی که میگویند منافقین و کسانی که در قلوب آنها مرض است فریب داده این مؤمنین را دین آنها و حال آنکه کسی که توکل کند بر خدا پس محققا خداوند عزیز ریزه کاریست حکیم و عالم بحکم و مصالح است.

ما در مجلد اول این تفسیر صفحه 303 در ذیل آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ اقسام نفاق را از نفاق در عقائد و نفاق در اخلاق و نفاق در اعمال و اخبار وارده از طرق عامه و خاصه در معنای نفاق و مصادیق آن در ده صفحه بیان کرده ایم مراجعه فرمائید، و نیز در همان مجلد صفحه 363 در ذیل آیه فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً اقسام امراض روحی را در طی نه صفحه بیان کرده ایم. و نیز در کتاب عمل الصالح در آخر جلد سوم

ص: 139

کلم الطیب 70 قسم امراض روحی را متذکر شده ایم مستدعی آنکه باین مواضع مراجعه فرمائید و ما در اینجا فقط اشاره مینمائیم إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ کسانی که بر حسب ظاهر اظهار اسلام کردند ولی باطنا مشرک و کافر بودند و تمام ضررهایی که باسلام و مسلمین وارد شده و بائمه طاهرین از امیر المؤمنین و اولاد طیبین او علیهم السلام از این منافقین بوده و دشمنهای داخلی لعنهم اللَّه وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ممکن است عطف تفسیری باشد که همان منافقین باشند زیرا مرض روحی بزرگتر از نفاق نداریم چنانچه در آیه فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ جزو صفات منافقین شمرده و ممکن است کسانی که ضعیف الایمان باشند که هنوز ایمان در قلوب آنها رسوخ نکرده این دو دسته داخل مسلمین بودند موقعی که دیدند جمعیت مسلمین بسیار کم هستند و بدون سلاح و جمعیت کفار بسیار و مسلّح هستند گفتند غَرَّ هؤُلاءِ یعنی مسلمین فریب داد آنها را دینهم گول پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را خوردند که میفرمود خداوند ناصر و معین ما است و ملائکه بمدد ما آمده اند باور کردند و خود را در معرض هلاکت انداختند و حال آنکه وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ که مؤمنین حقیقی باشند و اعتماد آنها بنصرت الهی و بفرمایشات رسول بود و توکل بخدا داشتند فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ عزیز قریب المعنی است با قدیر بتعبیر فارسی ریزه کاری است و حکیم قریب المعنی است با مرید زیرا اراده علم بصلاح است و حکیم عالم بمصلحت یعنی اگر فعل بمعنی اسم مصدری مصلحت دارد فعل بمعنی مصدری صلاح است و اگر مفسده دارد فساد است.

[سوره الأنفال (8): آیه 50] .... ص : 140

وَ لَوْ تَری إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ (50)

و اگر مشاهده میکردی زمانی که میگیرند و قبض روح میکنند کسانی را

ص: 140

که کافر شدند ملائکه میزنند صورت آنها و پشت آنها را و بچشید عذاب سوزنده را وَ لَوْ تَری جزاء آن محذوف است یعنی لرأیت منظرا عجیبا عظیما، إِذْ یَتَوَفَّی توفی قبض بشدّت و قوت است و از این باب است توفی دین که دائن از مدیون اتخاذ میکند و باین سبب حضرت ملک الموت را قابض ارواح گفتند، و نسبت توفی در آیات شریفه گاهی بخداوند داده شده اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها زمر آیه 43، گاهی نسبت بملک الموت داده شده قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ سجده آیه 110، گاهی بملائکه مثل همین آیه و اینها طولی است قبض ملائکه بامر ملک عزرائیل، حضرت ملک الموت و او مأمور بامر خدا، و ملائکه اعوان او هم ملائکه رحمت و هم ملائکه عذاب هستند الَّذِینَ کَفَرُوا شامل جمیع کفار و کسانی که در حکم کفار هستند که بر خلاف دین حق هستند میشود نه خصوص مشرکین بدر که بدست ملائکه کشته شدند چنانچه مفسرین توهم کردند بمناسبت آیات قبل، و شاهد بر این عموم علاوه بر ظهور نفس این جمله آیه شریفه فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم آیه 29.

الملائکة ملائکه عذاب که اعوان ملک الموت هستند بخلاف اهل ایمان که ملائکه رحمت که دسته دیگر اعوان ملک الموت هستند قبض روح میÙƙƘϠیَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ ضرب با تازیانه آتشی و مراد از وجوه مقابل رو است و از ادبار عقب سر چنانچه میفرماید الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسادَ فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ حجر آیه 10 و 11 و 12.

وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ یعنی ملائکه بآنها میگویند بچشید عذاب سوزنده را، در جای دیگر میفرماید وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ

ص: 141

غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ

انعام آیه 93، و بقرینه صدر این آیه وَ مَنْ أَظْلَمُ الایة و ذیل آیه مراد از ظالمین کفار هستند نه مطلق ظالم چنانچه در تفسیر آیه مجلد پنجم بیان کرده ایم.

[سوره الأنفال (8): آیه 51] ..... ص : 142

ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ (51)

این سختی جان دادن بواسطه طغیان و کفر و شرک و اعمال زشت آنها که بدست خود پیش فرستادند نه از جهت ظلم بآنها زیرا محققا خداوند نیست ظلم کننده ببندگان چنانچه میفرماید إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ نساء آیه 44، و بسیاری از آیات دیگر.

ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ در مقام خود مکرر اشاره شده که معاصی و اعمال زشت مخصوصا کفر و شرک و ظلم و فساد آثار و خیمه ای دارد هم در این عالم هم در آن عالم قساوت قلب، سیاهی دل، ضعف ایمان بلکه زوال ایمان، تسلط شیطان بعد از رحمت، سلب توفیق، غضب الهی، سلب نعم، نزول بلیات و امثال اینها و سختی بجان دادن و عذاب قبر و عالم برزخ و سختی حساب و خفّت میزان و لغزش بر صراط و آمدن نامه بدست چپ و از پشت سر و سیاهی صورت و دخول در عذاب جهنم و لعن پروردگار و انبیاء و ملائکه و مؤمنین و غیر اینها که بر طبق همه اینها آیات و اخبار قائم است.

وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ یکی از اصول دین مسئله عدل است و عدل سه معنی دارد: عدل مقابل ظلم و عدل مقابل لغو و بیهوده و بی فائده که بر طبق این دو صریح آیات است بلکه ضروری دین بلکه جمیع ادیان است و عدل مقابل قبیح که اشاعره منکرند زیرا حسن و قبحی معتقد نیستند و این از ضروریات مذهب شمرده شده و امامیه و معتزله معتقد هستند که آنها را عدلیه مینامند.

ص: 142

[سوره الأنفال (8): آیه 52] .... ص : 143

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ (52)

مثل طریقه و مشی آل فرعون و کسانی که پیش از آنها بودند از امم ماضیه و اقوام انبیاء سلف کافر شدند بآیات الهیه پس گرفت خداوند آنها را بسبب گناهان آنها محققا خداوند سخت گیر است و عقاب او شدید و سخت است.

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ یعنی حال این کفار و مشرکین که ایمان بخدا و رسول نیاوردند و در مقام اذیت و مقاتله با مؤمنین برآمدند مثل آنها مثل آل فرعون و خواص او است که ایمان بموسی نیاوردند و در مقام اذیت و قتل بنی اسرائیل بودند و تعبیر بآل خصیصین فرعون و درباریان او است و اینها غیر از اصحاب و قوم فرعون هستند وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کسانی که از قبل فرعونیان بودند مثل قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و قوم شعیب که اینها بالتمام کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ کافر بانبیاء و دستورات آنها شدند فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ تهدید شدید است باین کفار و مشرکین زمان نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و بعد از آن تا قیام قیامت زیرا همان نحوی که آنها گرفتار غرق و صاعقه و صیحه و خسف و امثال اینها شدند این کفار هم گرفتار خواهند شد فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا فاطر آیه 41 و 42.

إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ قصص آیه 58 شَدِیدُ الْعِقابِ عقاب و عذاب الهی بسیار سخت است

(و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض) دعای کمیل)

[سوره الأنفال (8): آیه 53] .... ص : 143

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (53)

و این سبب آن این است که خداوند چنین خدایی نیست که تغییر بدهد

ص: 143

نعمتی را که بقومی انعام فرموده تا اینکه آنها تغییر بدهند آنچه بنفوس خود بودند یعنی کفر و عصیان پیدا کنند و بدرستی که خداوند شنوا و دانا است لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ ابراهیم آیه 7.

شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند

یکی از احکام عقلیه بلکه از ضروریات اولیه شکر منعم است. شکر بمعنی قدردانی و صرف کردن نعمت در آنچه غرض منعم تعلق گرفته، نعم الهی را صرف در طاعت نمودن، و کفران آن صرف در معاصی است. مثلا صرف نعمت اعضاء بدن مثل چشم و گوش و لسان و دست و پا و سایر اعضاء اگر صرف در عبادات موظفه بر آن اعضاء نمود شکر است و اگر صرف در معاصی نمود کفران است و موجب سلب آن نعمت و تبدیل به نقمت میشود، ارسال انبیاء و انزال کتب و جعل احکام بزرگ ترین نعم الهی است اگر ایمان آوردند و اطاعت کردند و اخذ نمودند سعادت مند و رستگار و مشمول نعم الهی در دنیا و آخرت میشوند و اگر مخالفت نمودند و ردّ کردند و ایمان نیاوردند دچار بلیات دنیوی و عقوبات اخروی میکردند لذا میفرماید ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ این بلیاتی که بر امم سابقه و بر این امت نازل شد برای اینست که خداوند لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ مثل نعمت انبیاء و ایمان و توفیق و نعم دنیویه از صحت و سلامت و وسعت و غیر اینها از نعم حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ایمان را بکفر، اطاعت را بمعصیت، تقوی را بطغیان صرف کردند، اموال و سایر نعمتها را در مصرف حرام البته خدا هم آن نعمت را از او سلب میکند و تبدیل به نقمت و عذاب میفرماید وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ هم کلمات شما را میشنود و هم بافعال و ظاهر و باطن شما آگاه است

ص: 144

[سوره الأنفال (8): آیه 54] .... ص ک 145

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمِینَ (54)

مثل دیدن و سلوک آل فرعون و کفاری که قبل از آنها بودند که تکذیب کردند بآیات پروردگار خود انبیاء را ساحر کذاب مجنون گفتند، معجزات آنها را حمل بسحر نمودند پس ما آنها را هلاک کردیم بواسطه گناهان آنها و آل فرعون را در رود نیل غرق نمودیم و تمام اینها ظالم بودند.

کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ تکرار این جمله بعضی گفتند اول راجع بعقوبت اخروی است و دوم راجع ببلیات دنیوی، بعضی گفتند اول راجع بتشبیه در تکذیب انبیاء است و دوم در استیصال، بعضی گفتند اول راجع بعذاب است و دوم راجع بکیفیت عذاب و تمام این وجوه بدون مدرک است و آنچه بنظر میرسد و اللَّه العالم اینکه اول راجع بشرک و کفر و ارتکاب معاصی است که فقط ظلم بنفس است و مستحق عذاب آخرت و بلیات دنیوی و سلب نعم میشود که حال این کفار و مشرکین شبیه آل فرعون و کفار قبل از آنها است که در عذاب و بلاء و سلب نعم مشترکند چون در شرک و کفر و معاصی شبیه بآنها هستند و دوم راجع بظلم و اذیت بانبیاء و مؤمنین و آیات الهیه است و شاهد بر این دعوی اینکه در آیه قبل فرمود کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ و در این آیه فرمود کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ که تکذیب بانبیاء ظلم بآنها است، و نیز در آیه قبل فرمود فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ که اخذ بذنب عذاب آخرت و سلب نعم و نزول بلیات است لذا فرمود إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ عقاب شدید در آخرت و جهنم است و در این آیه فرمود فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ که در حدیث است (الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم).

و نیز شاهد قوی جمله اخیر است که فرمود وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمِینَ که

ص: 145

تمام اینها چه مشرکین و کفار مکه و چه آل فرعون و چه قوم انبیاء قبل ظلم در حق انبیاء و مؤمنین بآنها کردند.

و نیز از شواهد قوی اینکه آل فرعون و امم سابقه قبل از بعثت انبیاء و ظلم بآنها گرفتار هلاکت نشدند تمام بعد از ظلم بآنها بود و لکن عذاب آخری مسلّما داشتند و صریح قرآن بر این دعوی قائم است وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُری حَتَّی یَبْعَثَ فِی أُمِّها رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُری إِلَّا وَ أَهْلُها ظالِمُونَ قصص آیه 59 و غیر اینها.

[سوره الأنفال (8): آیه 55] .... ص : 146

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (55)

محققا بدترین جنبنده های روی زمین در پیشگاه الهی کسانی هستند که کافر شدند پس آنها ایمان نمیآورند.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ شر، افعل التفضیل است یعنی بدترین دواب و او جمع دابة و در لغت دابة مخلوقات زمینی هستند که روی زمین راه میروند حتی طیور که در بسیاری از اوقات برای اخذ دانه و آب راه میروند حتی موریانه و مورچه إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ سبأ آیه 13، موریانه

(اخفی من دبیب النمل علی الصخرة الصماء)

در باب ریاء و در باب ربوی عند اللَّه نزد خدا یعنی علم خدا الَّذِینَ کَفَرُوا کفار چند قسم هستند یک قسم که پس از دعوت بشرف ایمان مشرف میشوند، یک قسم دعوت بآنها نرسیده قصورا و تقصیرا، یک قسم دعوت شده اند و اتمام حجت بر آنها شده مع ذلک مصمم بر کفر هستند و تا آخر عمر ایمان نمیآورند فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ و اینها اشد عذاب را دارند.

ص: 146

[سوره الأنفال (8): آیه 56] .... ص : 147

الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ (56)

آن کسانی هستند که با آنها عهد و میثاق گرفتی بعد از آن نقض کردند و این معاهده یک مرتبه نبوده چندین مرتبه معاهده کردند و نقض نمودند و اینها پرهیزگار نیستند.

بعضی گفتند مراد یهود بنی قریظه هستند که با پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم عهد بستند که هیچگونه ضرری بآن حضرت و مسلمین وارد نکنند و مساعدت با مشرکین هم نکنند و نقض عهد کردند و در جنگ احزاب یوم الخندق اعانه مشرکین کردند و اسلحه بآنها دادند و چندین مرتبه عهد کردند و نقض کردند. بعضی گفتند مراد کسانی بودند که در جنگ احد فرار کردند با اینکه عهد کرده بودند که فرار از زحف نکنند.

در اخبار شیعه دارد از حضرت باقر علیه السّلام که هم عیاشی روایت کرده و هم علی بن ابراهیم در ذیل آیه قبل که مراد بنی امیّه هستند و از تأییدات و شواهد این حدیث یکی کلام معویه است که بعض خواص او از او پرسیدند که آیا دیگر آمال و آرزویی در دل داری که بمقام سلطنت در ممالک اسلامی رسیده ای جواب گفت تا در مأذنه صدای اشهد ان محمدا رسول اللَّه بلند است من بآرزو نرسیده ام، و همچنین کلام یزید علیهم اللعنه که گفت

لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل

و ما مکرر گفته ایم که اینها بیان مصادیق است و آیات بعموم خود باقیست بلی اظهر مصادیق همین منافقین هستند مثل اولی و دومی و سومی و اتباع آنها که چه اندازه حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از آنها عهد گرفت در غدیر خم و موارد دیگر و چه اندازه سفارش حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها را کرد و آنها چه کردند بگذاریم و بگذریم.

ص: 147

الذین صفت شر الدواب است عاهَدْتَ مِنْهُمْ خبر الذین است و عهد با خدا و رسول از واجبات مهمه است بخصوص در امر دین و بر نقض آن کفاره است ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ نقض عهد از گناهان کبیره است بلکه در مورد آیه اشدّ مراتب کفر است فِی کُلِّ مَرَّةٍ که بتکرر نقض عهد کفاره متعدد میشود بلکه در این مورد کفر بالای کفر است وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ نفی جمیع مراتب تقوی است حتی تقوای از شرک و کفر و عناد و عصبیت و بالعکس در آیه شریفه إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ مائده آیه 30، فقط اگر تقوای از عقائد باطله پیدا کند که مرادف با ایمان است اعمالش مورد قبول واقع میشود لذا گفتیم شرط صحت کل عبادات ایمان است.

[سوره الأنفال (8): آیه 57] .... ص : 148

فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (57)

پس اگر ظفر پیدا کردی در میدان حرب بر مشرکین پس آن کسانی که نقض عهد کردند و بامداد مشرکین آمدند که در خلف آنها هستند متفرق کن پراکنده شوند باشد که متذکر شوند و دیگر نقض عهد نکنند.

فامّا ان شرطیه است و جمله تَثْقَفَنَّهُمْ شرط است است و ثقف غلبه و ظفر باشد و عظمت است یعنی بر آنها غالب شدی و آنها مقتول و اسیر شدند و جمعی فرار کردند فی الحرب در میدان جنگ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ جمله جزائیه است، و شرد تفرقه و تشتت است از روی اضطراب و توحش یعنی متفرق و متشتت و مضطرب و متوحش فرما کسانی را که خلف آنها هستند و آنها کسانی بودند که با پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم معاهده کرده بودند که کمک بدشمن نکنند و بیاری آنها نیایند و نقض عهد کردند لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ باشد که متذکر شوند که نقض عهد چه عواقب وخیمه دارد و بترسند که اگر باز خواستند معاهده قرارداد کنند دیگر

ص: 148

خیانت بمسلمین نکنند و بر خلاف معاهده رفتار نکنند.

[سوره الأنفال (8): آیه 58] .... ص : 149

وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ (58)

و اگر خوف پیدا کردی از آن قومی که با تو معاهده کردند که خیانت کنند و نقض عهد نمایند پس بآنها خبر ده که معاهده ما بهم خورد و هر نحوی که رفتار کردند با آنها رفتار نما که معنی عدل است که هم مطلع باشند و هم خیانت از شما نشده باشد خداوند دست نمیدارد خیانت کنندگان را.

إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً خوف حضرت رسالت نه از باب شک و تردید است بلکه از جهت اینست که اینها بعهد خود وفا نمیکنند و در موقعی که بتوانند خیانت میکنند فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ نبذ انداختن چیزی است یعنی دور انداختن یعنی معاهده را بر هم بزن و قرارداد را از بین بردار که خیانتی از طرف شما سر نزند اگر تعقیب بآنها کردی علی سواء یعنی نگاه کن اگر آنها در مقام دشمنی و کمک بمشرکین و مقاتله با مسلمین برآمدند با آنها مقاتله کن و اگر ساکت باشند متعرض آنها نباش که بعدالت با آنها رفتار کرده باشی و تعدی نشده باشد که معنای علی سواء است زیرا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ و لو با کفار باشد چه رسد خیانت با مسلمین بالاخص با رسول خدا و اوصیاء آن.

[سوره الأنفال (8): آیه 59] .... ص : 149

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ (59)

گمان نکنند کسانی که کافر شدند که آنها جلو بیفتند و بر شما ظفر پیدا کنند محققا آنها نمیتوانند شما را بی چاره و عاجز کنند این آیه برای تقویت قلوب مؤمنین و اطمینان به اینکه در جمیع حروب نصرت الهی با شما است و فتح و ظفر

ص: 149

نصیب شما میشود و لو عده شما کم باشد و اسلحه حرب نداشته باشید بمقدار کافی سستی در امر جهاد نکنید فرار از زحف ننمائید ثابت قدم باشید.

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا کفار بزیادتی عده و عده و حیل و تزاویر توهم میکنند که بر مؤمنین تفوق پیدا میکنند و این توهم در هر عصر و زمانی حتی زمان حاضر در آنها هست و غافل از اینکه دست الهی بالای سر مؤمنین است و نصرت الهی شامل حال آنها است و قوه و قدرتی فوق قوه و قدرت الهی نیست سَبَقُوا آنها جلو بیفتند هیهات هیهات إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ هرگز نمیتوانند مؤمنین را بیچاره کنند بالاخص شیعیان در دوره غیبت که امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه پشت و پناه آنها است.

[سوره الأنفال (8): آیه 60] .... ص : 150

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (60)

و مهیا کنید و مستعد شوید از برای قتال با کفار بقدری که استطاعت و توانی دارید قوه خود را زیاد کنید و از مرتب کردن اسبان و مهیا داشتن آنها بترسانید باین ازدیاد قوی و باین اسبان دشمن خدا و دشمن خودتان را و دیگران از کفار که فعلا در مقام مبارزه با شما نیستند آنها هم مرهوب شوند و در مقام مبارزه بر نیایند شما آنها را نمیدانید که قلبا با شما کمال عداوت را دارند خداوند میداند و از قلب آنها آگاه است و آنچه از مال که انفاق میکنید هر چه باشد در راه جهاد و در راه الهی خداوند بشما عنایت میکند وافی و کافی و شما ظلم نخواهید کشید و ضرر نخواهید برد.

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ اگر چه در موضوع جهاد با مشرکین در عهد

ص: 150

رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده و لکن بمناط قطعی شامل میشود جمیع مراتب تقویت را در جمیع طبقات مسلمین که باید آنچه قوه و قدرت دارند در حفظ دین و دفع دشمنان دین کوشش کنند در امر بمعروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل و هدایت ضال و دفع شبهات معاندین و اعلاء کلمه اسلام و از بین بردن معاندین و جلوگیری از فساد و نشر احکام چه بزبان باشد یا بقلم یا بثبات قدم یا بمال یا باعمال قوی هر قدر که ممکن است.

وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ این هم بهمان مناط شامل تدارک اسلحه حرب هر چه مناسب وقت و زمان است میشود آنهم باید بقدری باشد که ایجاد رعب کند در قلوب آنها چنانچه در چندی قبل مشاهده شد یک زن قدرت نداشت روبند یا نقاب را عقب زند یا یک کوچه صدای ساز بلند شود حتی کفار در روز باران نمیتوانستند از منزلهای خود خارج شوند چه رسد داخل در مساجد و معابد مسلمین شوند و امروز در اثر سستی و مسامحه مسلمین قضایا بر عکس شده.

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ هر کس بر خلاف دین حق باشد مصداق این جمله است و عدوکم کسانی که در مقام اذیت و ظلم و تعدیات بمسلمین برآیند و لو اسم اسلام روی خود گذارند وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ کسانی که فعلا دسترسی ندارند بمسلمین و قدرت بر ایجاد فساد و تعدیات ندارند لکن اگر قدرت پیدا کنند مثل دولت اسرائیلی که تمام یهود در تمام ممالک اسلامی تابع اسلام بودند همین که قدرتی پیدا کردند بواسطه کمک خارجه چه کردند و چه میکنند و منافقین که در میان مسلمین هستند و انتظار فرصت دارند.

لا تَعْلَمُونَهُمُ شما عداوت و عناد آنها را نمیدانید اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ سپس خداوند برای تشویق مؤمنین میفرماید وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ ءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ چه انفاق جان باشد یا قوی یا علم یا بیان یا قلم یا مال یُوَفَّ إِلَیْکُمْ خداوند عوضهای

ص: 151

زیادی هم در دنیا و هم در آخرت عنایت میفرماید وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ خردلی از بین نمیرود و حیف و میل نمیشود.

[سوره الأنفال (8): آیه 61] .... ص : 152

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (61)

و اگر کفار حاضر شدند و مایل شدند بصلح و مسالمت پس تو هم حاضر شو و مایل شو بمسالمت و توکل بر خداوند کن بدرستی که خداوند او است شنوا و دانا وَ إِنْ جَنَحُوا جنح بمعنی میل و اقبال است للسلم مسالمت است که آنها متعرض شما مسلمین نشوند شما هم بآنها کاری نداشته باشید بآن نحوی که حاضر شدند بدادن جزیه اهل کتاب یا فدیه یا هر نحوی که تسالم کردند فَاجْنَحْ لَها اشکال- للسلم مذکر است و کلمه لها مؤنث.

جواب- مسلما سلم یک طرفی نیست که این طرف متعرض آن طرف نباشد ولی آن طرف متعرض باشد بلکه طرفینی است پس بمعنی مسالمت است و تأنیث دارد اشکال- این آیه منافی است با آیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ توبه آیه 5، و آیه قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ توبه آیه 29، و غیر اینها پس باید ملتزم شد که این آیه منسوخ شده بآن آیات.

جواب- تا مادامی که جمع دلالی داریم نوبت بمسئله ناسخ و منسوخ نمیرسد آن آیاتی که امر بقتل فرموده مطلق است یعنی سوای اینکه جناح بسلم داشته باشند یا نه و این آیه مقید است و البته اظهر است و حمل ظاهر بر اظهر و مطلق بر مقید جمع دلالیست نظیر اینکه بفرماید اعتق رقبة سپس بفرماید (لا تعتق الکافرة) مقید میشود برقبه مؤمنه، در اینجا بفرماید اقتلوا المشرکین سپس بفرماید لا تقتلوا من جنح للسلم.

وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ خداوند برای حفظ شما و انجاح مقاصد شما کافی است

ص: 152

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ طلاق آیه 3. إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ هم ظاهر کلمات آنها را میشنود و هم باطن آنها را میداند.

[سوره الأنفال (8): آیه 62] .... ص : 153

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ (62)

و اگر اراده دارند کفار که با تو خدعه و مکر کنند پس محققا خداوند برای تو کافیست او است خدایی که تو را تأبید فرمود بنصرت خود و بمؤمنین وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ یعنی این جناح آنها از برای صلح و مسالمت از روی مکر و خدعه باشد که فعلا بدست مؤمنین کشته نشوند تا بعد از آنکه قوّة و استعداد خود را تکمیل کنند حمله کنند بمؤمنین فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ زیرا مکر خدا بالای مکر آنها است وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ آل عمران آیه 47 وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ ابراهیم آیه 47.

هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ بانزال ملائکه در بدر کبری وَ بِالْمُؤْمِنِینَ که بثبات قدم و نیروی ایمان ایستادگی کردند تا لشگر کفر را منهزم ساختند

[سوره الأنفال (8): آیه 63] .... ص : 153

وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (63)

و خداوند الفت و محبت انداخت بین قلوب مؤمنین با یکدیگر که اگر شما انفاق میکردی آنچه که در روی زمین است نمیتوانستی بین آنها الفت بیندازی و لکن خداوند بقدرت کامله خود الفت انداخت بین آنها زیرا خداوند محققا قادر ریزه کار است و عالم بجمیع حکم و مصالح است.

ص: 153

اگر کسی تاریخ زمان جاهلیت قبل از اسلام را در قسمت جزیرة العرب بداند که چه اندازه عداوت بین قبائل عرب بود که گفتند اگر کسی از یک قبیله یک لطمه بصورت یک نفر از قبیله دیگر میزد دو قبیله چه اندازه خون ریزی و قتل و غارت از یکدیگر میکردند و این عداوت و بغضاء را دولت قاهری مثل کسری و خسرو و پرویز نتوانستند برطرف کنند لکن خدایی که مقلّب القلوب است ببرکت تشرف آنها باسلام و ایمان و اخلاق فاضله و اعمال صالحه وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ و این از اعاظم آیات الهی است و از قدرت بشر خارج است و خود یک معجزه بزرگ و دلیل واضح بر حقانیت دین مقدس اسلام است که لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ از جواهرات و فلزات و حبوبات و فواکه و غیر اینها جمیعا تمام آنها را ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ با آن اخلاق حمیده و صفات پسندیده که در وجود مبارکت بود که میفرماید وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ قلم آیه 4، که گفتند سه چیز باعث ترویج دین شد: مال خدیجه برای طمع بمال، و شمشیر علی علیه السّلام برای ترس، و اخلاق پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برای طالبان حق وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ بتصرف در قلوب حتی دارد هر کدام از آنها اگر احتیاج مالی پیدا میکرد میرفت از جیب برادر مؤمن هر مقدار احتیاج داشت برمیداشت إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ تفسیرش مکرر بیان شده.

[سوره الأنفال (8): آیه 64] .... ص : 154

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (64)

ای پیغمبر محترم کافی است برای تو خداوند متعال و کسانی که متابعت کردند تو را از مؤمنین، در بعض اخبار تفسیر شده بامیر المؤمنین علیه السّلام و معلوم است او مصداق اتمّ این آیه است و آیه بعمومه شامل جمیع متابعین میشود و از این آیه استفاده میشود که مؤمنین بحضرت رسالت دو دسته هستند یک دسته کسانی که حقیقة ایمان آورده اند و از زمره منافقین ظاهر مسلمان نیستند و لکن ثبات قدم

ص: 154

ندارند و در امر جهاد سستی میکنند یا متعذر باعذاری مشوند که حضر نشوند برای جهاد یا اگر حاضر شدند در موقع شدّت فرار میکنند.

و یک دسته باایمان قوی و با شوق هر چه تمام تر از آن حضرت جدا نمیشوند چه بدرجه رفیعه شهادت نائل شوند و چه بدست آنها فتح و فیروزی نصیب اسلام شود کرّار غیر فرّار هستند خداوند مدح اینها را میفرماید و تسلیت خاطر مبارک حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را میدهد که یا أَیُّهَا النَّبِیُّ ای رسول مکرم حَسْبُکَ اللَّهُ نصرت الهی نصیب شما است و در مقابل قدرت او قدرتی نیست وَ مَنِ اتَّبَعَکَ و کسانی که در جمیع حالات قدمی بر خلاف نظر و دستور و فرمان شما برنمیدارند مِنَ الْمُؤْمِنِینَ از کسانی که بشراشر وجودشان در جمیع مراحل ایمان آورده اند و گرویده اند.

[سوره الأنفال (8): آیه 65] .... ص : 155

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ (65)

ای نبیّ اکرم ترغیب و تشویق و تحریض فرما مؤمنین را بر قتال با کفار و جهاد فی سبیل اللَّه و بآنها بشارت بده که اگر از شما فقط بیست نفر ثابت قدم صابر باشد بر دویست نفر از کفار ظفر پیدا میکنید و غالب میشوید و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار آنها غالب میشوید یک بر ده بسبب آنکه این کفار قومی هستند که نمی فهمند.

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتالِ بوعده نصرت الهی و مثوبات جهاد و فوائد دنیوی از استرقاق آنها و غنائم آنها و غلبه، و اخروی از ثواب شهید و فضیلت جهاد و اینکه رکن اعظم اسلام است و بآنها خبر ده که اگر شما بیست نفر

ص: 155

صابر باشید إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ بر دویست نفر یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ غالب میشوید وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ اگر صد نفر باشید یَغْلِبُوا غالب میشوید أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا چه مشرکین یا اهل کتاب یا سایر طبقات کفار باشند، و علت غلبه شما اینست که شما معرفت دارید و قوت قلب و پشت گرمی بنصرت الهی و وعده های او و آنها نادان و بی معرفت و بی پناه هستند بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ چنانچه میفرماید بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ حشر آیه 14.

[سوره الأنفال (8): آیه 66] .... ص : 156

الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ (66)

الآن خداوند سبک فرمود بر شما و برداشت این حکم را که یک بر ده مقابله کنید و میداند که در شما ضعف است پس اگر بوده باشد از شما صد نفر صبرکننده غالب بر دویست نفر آنها میشوند و اگر بوده باشد هزار از شما غالب میشوند بر دو هزار آنها باذن خداوند و خداوند با صبرکنندگان است.

الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ از این جمله استفاده میشود که آیه قبل و لو بلسان خبر است لکن در معنی تکلیف است یعنی باید اگر کفار ده برابر شما باشند با آنها جهاد کنید و خداوند غلبه و ظفر را نصیب شما میکند زیرا تخفیف در مورد تکلیف است نه اخبار و فعلا نظر به اینکه وَ عَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً سیاهی بفتحه است و بعضی بضمه خوانده اند، و مکرر گفته ایم معتبر سیاهی است و مناسب هم از حیث معنی همین است زیرا ضعف بضم بمعنی سستی بدن است و کمی قوّة بدنی لذا در آیه شریفه اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ

ص: 156

مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً

روم آیه 53، در هر سه مورد مضموم است مطابق صحائف شیعه بخلاف صحائف عامه که مفتوح قرائت کردند و همچنین در حدیث شریف کساء

انی لاجد فی بدنی ضعفا

مضموم است و اما در این آیه مفتوح است و بمعنی سستی ایمان و روح ایمانی است حکم از ده برابر بدو برابر رسید فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صد نفر باشید صابرة که قوه صابره داشته باشید یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ زیرا ضعیف الایمان قوی تر است بر فاقد الایمان لذا حکماء گفتند وجود ضعیف بهتر از عدم صرف است و در باب صدقه هم خبر از امیر المؤمنین علیه السّلام است که صدقه قلیله بهتر از ترک است.

وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ هزار صابر باشید یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ و بدانید در هر حال نیرو از شما نیست بلکه باذن اللَّه است چون هیچ فعلی در عالم واقع نمیشود مگر باذن اللَّه ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ حشر آیه 5 وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ صبر در هر موردی مناسب همان مورد است در مورد جهاد ثبات قدم و عدم فرار و تحمل مشاق حرب است.

[سوره الأنفال (8): آیه 67] .... ص : 157

ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْری حَتَّی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (67)

نیست از برای پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم اینکه از کفار و مشرکین اسیر بگیرد تا اینکه سخت نگیرد در زمین و شدت و غلظت بر آنها و آن بشدت در حرب است شما مؤمنین مقصودتان زخارف دنیوی است از غنائم و اسیران و خداوند برای شما مثوبات آخرت را اراده کرده که صبر در جهاد داشته باشید یا بدرجه رفیعه شهادت نائل شوید یا قوّت و عظمت دین را زیاد کنید و خداوند عزیز حکیم است.

این آیه شریفه تأکید و ترغیب در امر جهاد است که مجاهدین تا ثبات

ص: 157

قدم و تحمل مشاق جهاد نکنند و بر کفار سخت نگیرند نائل بغنائم و اسیر گرفتن از کفار نمیشوند که از آنها فدا بگیرند یا بغلامی و کنیزی خود درآورند و این موضوع در جمیع عبادات جاری است تا مکلف تحمل مشاق عبادت را نداشته باشد نه بفوائد دنیوی عبادات نائل میشود و نه بمثوبات اخروی لذا میفرماید ما کانَ لِنَبِیٍّ خداوند قرار نداده برای پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و عهده نگرفته أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْری یعنی از کفار اسیر گرفتن به اینکه آنها را بگیرند و مشدود کنند و دستگیر نمایند حَتَّی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ اثخان غلظت و استحکام و غیظ و غضب بر کفار در میدان حرب است که کار بر آنها سخت شود و نتوانند فرار کنند تا دستگیر شوند.

تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا شما مسلمین فقط مقصودتان از جهاد منافع دنیوی است مثل آن مجاهدی که در میدان حرب شهید شد موقعی که نعش او را آوردند نزد حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که بر او نماز بخواند فرمود (هذا قتیل الحمار) از حضرت پرسیدند فرمود یک حماری در مشرکین بود این بطمع آن حمار آمد وَ اللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ باید در جهاد فقط قصد مجاهدین امتثال امر الهی و تقویت دین و اعلاء کلمه اسلام باشد خواه شهید شوند و خواه بآنها و اموال آنها نائل شوند وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ مکرر تفسیر شده.

[سوره الأنفال (8): آیه 68] .... ص : 158

لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (68)

اگر نبود آنچه خداوند معین فرموده و نوشته برای شما قبلا هر آینه میرسید بشما در آنچه که گرفتید عذاب عظیمی.

از این آیه استفاده میشود که مسلمین از کفار اسیر گرفتند یا اموالی بغنیمت بردند و این جایز نبود مگر بعد از تسلط بر کفار و شکست آنها و بیچارگی آنها و شاید حکمت این باشد که موجب میشود که کفار جریتر میشوند و آنها هم اسیر

ص: 158

و غنیمت از مسلمین میگیرند اما بعد از شکست آنها و تسلط مسلمین دیگر آنها چنین قدرتی ندارند لذا میفرماید لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ اگر خداوند تقدیر و مقرر نفرموده بود که در هر حالی فتح و ظفر برای شما باشد و مقهوریت کفار لَمَسَّکُمْ فِیما أَخَذْتُمْ در این اسیری و غنیمتی که بدوا شما گرفته بودید هر آینه بشما مساس میکرد عَذابٌ عَظِیمٌ ممکن است مراد این باشد که کفار جریتر میشدند و از شما اسیر میگرفتند و اموال شما را می بردند و بالاخره بر شما غالب میشدند و ممکن است مراد این باشد که شما این عملتان چون بر خلاف دستور الهی بود معذب بعذاب عظیم میشدید لکن عفو و غفران الهی شما را نجات بخشید و اللَّه العالم

[سوره الأنفال (8): آیه 69] .... ص : 159

فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (69)

پس بخورید آنچه را که بغنیمت بدست آوردید بر شما حلال و گوارا است و از خدا بپرهیزید محققا خداوند آمرزنده و رحم کننده است.

فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ شرائط مقرره در باب غنائم مثل اینکه خمس آنها را بدهید و در میان مجاهدین در تحت نظر نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و امام و منصوب از قبل آنها تقسیم شود و از مختصات نبی و امام نباشد که در کتاب جهاد مسطور است حَلالًا طَیِّباً حلّیة بمعنی اباحه تصرف و ملکیة که مفاد کلوا است زیرا معنی اکل در اینجا هر نوع تصرفی است، و طیبة مراد گوارا و با برکت و پاک و پاکیزه است وَ اتَّقُوا اللَّهَ که بمصارف غیر مشروعه صرف نشود و تعدی از حق معین بر خود نکند و باعث نشود که شما را بمعاصی و طغیان و نافرمانی خدا بیندازد إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ محققا خداوند میآمرزد شما را در آن تقصیرات قبل که از شما صادر شده که معذب نمیفرماید شما را و مورد ترحم خود قرار میدهد بافاضه نعم در دنیا و مثوبات در آخرت.

ص: 159

[سوره الأنفال (8): آیه 70] .... ص : 160

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْری إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (70)

ای رسول محترم بفرما بآن کفاری که اسیر شما شدند و از آنها فدا گرفتید اگر خداوند که عالم السرّ و الخفیات است در قلوب شما خیر و خوبی را در شما بداند بشما میدهد بهتر از آنچه از شما گرفته شده و از تقصیرات شما هم میگذرد و میآمرزد شما را و خداوند آمرزنده مهربان است.

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ خطاب بحضرت رسالت است که بفرماید قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْری یعنی باسیرانی که از کفار در میدان حرب بدست آوردید بگو و دستور اسلامی بود که هر کدام از اسراء اگر خود یا بستگان او فداء دادند آزاد میشدند، و گفتند اقل فداء هزار درهم بوده و اکثر آن چهار هزار و این فداء غیر از غنائم دار الحرب بوده و این آیه شریفه برای تسلیت خاطر اسیران نازل شده که إِنْ یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً که از روی حقیقت و واقعیت نه از روی نفاق و ترس ایمان آوردید و متعبد بوظائف اسلام شدید و متخلق باخلاق دینی شدید که معنای خیر همین است بمراتب مختلفه یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ خداوند بیشتر و بهتر از آنچه فداء داده اند از برکات اسلام بهره مند میشوید چنانچه از عباس عم حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نقل کرده اند که گفت از من بیست وقیه طلا گرفتند بعنوان فداء و پس از تشرف باسلام خداوند بیست غلام بمن عطاء فرمود که قیمت ارزانترین آنها بیست هزار درهم بود و زمزم را بمن عطاء فرمود که بهتر از جمیع اموال اهل مکه بود نزد من و امیدوارم که مورد مغفرت واقع شوم وَ یَغْفِرْ لَکُمْ از گناه شرک و معاصی در ایام شرک و محاربه با مسلمین و ظلمهایی که برسول (ص) و اصحابش کردند ببرکت اسلام آمرزیده میشوند که فرمود

(الاسلام یجبّ ما قبله).

ص: 160

وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ دو معامله با شما میفرماید یکی مورد عفو و غفران او واقع میشوید، دیگر مشمول عنایات و تفضلات و رحمتهای او میگردید.

[سوره الأنفال (8): آیه 71] .... ص : 161

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیانَتَکَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (71)

و اگر اراده میکنند این اسیران که آنها را آزاد کردی که با شما خیانت کنند پس بتحقیق قبلا با خدا خیانت کردند و خداوند شما را مسلط کرد بر آنها و خداوند دانا و حکیم است.

إِنْ یُرِیدُوا خِیانَتَکَ که پس از آزادی و مراجعت بمحل خود بروند و با مشرکین و کفار همدست شوند و قیام بر حرب با مسلمین نمایند یا آنها را بشورانند برای جنگ با مسلمین فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ که با مشرکین آمدند و جنگ بدر کبری را برپا کردند و نسبتهای ناروا بخدا دادند و گفتند خدا امر کرده ما را بعبادت اصنام و ارتکاب فحشاء چنانچه گفتند ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی زمر آیه 4 وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ اعراف آیه 28.

فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ یعنی خداوند بر آنها مسلط فرمود مسلمین و ملائکه را در بدر و آنها را مغلوب و منکوب فرمود اشاره به اینکه اگر با شما هم خیانت کردند خداوند باز شما را مسلط میفرماید و آنها را مغلوب و منکوب مینماید.

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ بقلوب آنها و اراده آنها و خیانت آنها آگاه است و خذلان و منکوب کردن آنها موافق با حکم و مصالح است.

ص: 161

سوره الأنفال (8): آیه 72] .... ص : 162

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (72)

محققا کسانی که ایمان آوردند و از منازل خود چشم پوشیدند و هجرت کردند بمدینه و جهاد کردند با کفار باموال خود و بنفوس خود در راه الهی و کسانی که جای دادند مهاجرین را در منازل خود و نصرت کردند یعنی مهاجرین و انصار اینها هر یک اولیاء دیگر هستند و اما کسانی که ایمان آوردند لکن هجرت بمدینه نکردند اینها دارای ولایت با مهاجرین و انصار نیستند تا زمانی که هجرت کنند بمدینه و ملحق شوند بمهاجرین و انصار ولی اگر از شما طلب نصرت کردند که آنها را از دست کفار نجات دهید آنها را یاری کنید مگر آن کفاری که با شما عهد و میثاق بسته اند که با شما جنگ نکنند و کمک بمشرکین و سایر کفار ننمایند و خداوند بآنچه که شما عمل میکنید بینا است.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اشاره بکسانیست که در مکه ایمان آوردند چه در زمان بودن حضرت در مکه و چه بعد از هجرت آن حضرت یا در مراکز دیگر سکونت داشتند غیر از مدینه و بشرف اسلام مشرف شدند وَ هاجَرُوا منازل و اوطان خود را رها کردند و هجرت بمدینه نمودند و خدمت حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مشرف شدند وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ بذل مال و جان کردند در امر جهاد یعنی حاضر شدند برای جهاد با کفار و مشرکین و صرف مال خود برای مجاهدین فِی سَبِیلِ اللَّهِ قربة الی اللَّه برای اعلاء کلمه اسلام و تعظیم شعائر اسلامی و نصرت دین مقدس اسلام نه از جهت عداوت شخصیه و منافع دنیویه.

وَ الَّذِینَ آوَوْا اشاره بمؤمنین اهل مدینه است که مهاجرین را جای دادند

ص: 162

و برای آنها منازل و مساکن تدارک کردند وَ نَصَرُوا و آنها را یاری کردند که مسمّی شدند بانصار، این دو دسته مهاجرین و انصار که جمله اولئک اشاره بهر دو طائفه مهاجر و انصار است بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ مهاجرین اولیاء انصار، انصار اولیاء مهاجرین. و اولیاء جمع ولیّ از ماده ولایت است و ولایت اگر بکسر واو باشد بمعنی امارت و سلطنت و اولی الامری و وجوب اطاعت است چنانچه در آیه شریفه أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ احزاب آیه 6، و آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الایه مائده آیه 6، از این ماده است، و اگر بفتح واو باشد بمعنی نصرت و وداد و محبت و اتحاد و یگانگی است و اخوت و مساوات و مواسات است چنانچه در این آیه است بقرینه ذیل آیه، و از این جمله استفاده میشود که بین مهاجرین و انصار یک نوع تفاضلی بر یکدیگر داشتند و این منشأ اختلافی شده بود، خداوند میفرماید هر دو طائفه یکی هستند امتیازی بین آنها نیست همه برادر و برابر هستند إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ حجرات آیه 10، و اینکه بعضی حمل بر میراث کردند و بر طبق آن حدیثی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کردند و گفتند این آیه نسخ شده بآیه أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ احزاب آیه 6 بنظر تمام نمیآید و حدیث سند ندارد فقط در مجمع البیان تعبیر به روی کرده بلکه خلاف ظاهر آیه است و التزام بنسخ هم محتاج بدلیل قطعی است.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا کسانی که در مکه و سایر اماکن بشرف اسلام مشرف شدند لکن هجرت بمدینه نکردند و ظاهرا با فرض تمکن از هجرت مسامحه و امتناع از آن کردند ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ آن ولایتی که بین مهاجرین و انصار مقرر فرموده در حق آنها مراعات نشده که اگر با کسی عداوتی یا مخالفتی پیدا شد واجب نیست بر مهاجرین و انصار که از مدینه حرکت کنند بروند مکه و آنها را کمک کنند زیرا بر آنها لازم است چنانچه گرفتار دشمن شوند هجرت

ص: 163

کنند و خود را بمسلمین برسانند.

حَتَّی یُهاجِرُوا بلی اگر طلب نصرت آنها راجع بامر دین باشد باید آنها را نصرت کرد وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ زیرا حفظ دین اهمّ واجبات است مگر کفاری که با پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم عهد و میثاق بسته اند که نباید با آنها خلاف قرارداد رفتار کرد.

تنبیه- اگر این کفار که بین آنها میثاق بسته شده آنها در مقام اذیت مسلمین غیر مهاجرین برآمدند چون آنها عهد را شکسته اند مانعی ندارد یاری کردن مسلمین و اگر مسلمین بآنها حمله کردند چون خلاف عهد و میثاق است باید مسلمین را منع کرد از حمله بآنها لذا میفرماید (إِلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ) میثاق قراردادی است که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با طائفه کفار معاهده میکرد که آن حضرت متعرض آنها نشود آنها هم در مقام اذیت بمسلمین نباشند و اعانت با سایر کفار و مشرکین نکنند که با مسلمین محاربه دارند و شرائط دیگر که در عهد نامه قرار میدهند وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ از اطاعت و مخالفت آنچه که عمل میکنید چه پنهانی و چه آشکارا بصیر و دانا و مطلع است بر او امری پنهان نیست.

[سوره الأنفال (8): آیه 73] .... ص : 164

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ (73)

و کسانی که کافر شدند بعض آنها اولیاء بعض دیگرند که بیک دیگر وصل میشوند و متحد میگردند و یاری یکدیگر میکنند در مقابل اسلام و مسلمین اگر شما مسلمین آنچه که دستور داده شده بر دفع آنها و جهاد با آنها عمل نکنید فتنه و فساد بزرگی در روی زمین بوجود میآید.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ کفار و مشرکین با اینکه قبل از ظهور

ص: 164

اسلام هر طائفه آنها با طوائف دیگر کمال معاندت و عداوت داشتند و محاربه و خون ریزی میان آنها رواج داشت بعد از ظهور اسلام و مسلمین با یکدیگر متحد شدند در تقابل با مسلمین و ایجاد فتنه و فساد میان مسلمین إِلَّا تَفْعَلُوهُ یعنی شما مسلمین باید کوتاهی و مسامحه در امر جهاد نکنید که اگر مسامحه کردید و طفره زدید تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ مراد در بلاد مسلمین فتنه بوجود میآید که بسیاری از مسلمین را بطرف کفر سوق میدهند و از دین برمیگردانند وَ فَسادٌ کَبِیرٌ و خون ریزی و ذهاب اعراض و اموال میشود البته باید بتمام قوی در مقابل آنها قیام کرد و ریشه فتنه و فساد را از زمین کند و برطرف نمود چنانچه امروزه این سستی و بی همیتی مؤمنین چه اندازه ایجاد فساد و فتنه در میان آنها بدسیسه های کفار باعزام مبلّغ های سوء و ایجاد مراکز فساد از سینماها و تآترها و ترویج مجالس قمار و رقص و ساز و آواز و سایر لهویات شده که رفع آنها بجز بدست حضرت بقیة اللَّه عجّل اللَّه تعالی فرجه بسیار مشکل و صعب و دشوار است

[سوره الأنفال (8): آیات 74 تا 75] .... ص : 165

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (74) وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولئِکَ مِنْکُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ (75)

و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد فی سبیل اللَّه نمودند و کسانی که آنها را مأوی و منزل دادند و آنها را نصرت نمودند اینها مؤمن حقیقی هستند از برای آنها مغفرت الهی و روزی با احترام و عزت است و کسانی که بعدا هجرت نمودند و با شما مهاجر و انصار شرکت در جهاد کردند آنها هم از شما هستند مشمول مغفرت و رزق کریم هستند و خویشاوندان بعضی اولی و سزاوارتر

ص: 165

از بعضی دیگرند در کتاب خدا، محققا خداوند بهر چیزی دانا است.

این آیه شریفه راجع باینست که توهّم نکنند مؤمنین که این هایی که بعد از قضیه بدر کبری ایمان آوردند و هجرت کردند مشمول آیه قبل هستند که فرمود وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا زیرا قبلا هجرت نکردند لکن مفهوم حتی یهاجروا دلالت دارد بر اینکه اگر هجرت کردند دارای این ولایت هستند و خصوصیت قبل و بعد در این جهت مدخلیت ندارد و لو در جهت فضیلت امتیاز دارند چنانچه میفرماید لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی حدید آیه 10، و لکن این امتیاز قبل فتح مکه نسبت ببعد الفتح است لذا خداوند اولا بیان فضیلت قبل از بدر کبری را میفرماید سپس دسته دوم را ملحق باول میکند لذا میفرماید:

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا که مهاجرین و انصار هستند و تفسیرش گذشت و آنها کسانی هستند که قبلا هجرت کرده بودند که هنوز دستور جهاد نیامده بود و چون قضیه بدر کبری پیش آمد در رکاب آن حضرت جهاد نمودند أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا البته منافقین که ظاهر مسلمان و باطن کافر بودند از این جمله خارج هستند و در حق آنها باید گفت اولئک لیسوا بالمؤمنین حقا.

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ از گناهان قبل از تشرف باسلام و خطاهای بعد از تشرف که ببرکت جهاد از آنها بخشیده شده وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ که نعم بهشتی باشد که بدون زحمت و آلودگی ببلیات با کمال عزت و احترام خداوند بر آنها ارزانی داشته در آخرت وَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ بعد از جنگ بدر و فتح مسلمین ایمان آوردند وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَکُمْ در جنگ خندق و احزاب و سایر سریّه های حضرت

ص: 166

رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فَأُولئِکَ مِنْکُمْ همان نحوی که خداوند با شما معامله فرموده از مغفرت و رزق کریم و مشمول بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ هستند.

وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ این جمله را مفسرین گفتند راجع بمیراث است و طبقات ارث و بر طبق آن هم اخبار قائم است لکن ظاهر آیه مطلق است و ارث یکی از مصادیق است و اخبار را هم مکرر گفتیم که در باب تفسیر وارد شده بیان مصداق است.

و این جمله راجع بآیه قبل است که فرمود در حق مهاجرین و انصار بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ میخواهد بفرماید اگر اولوا الارحام نباشند و اما اگر اولوا الارحام هستند بشرائط مقرره که اولین آنها ایمان است آنها اولی هستند در صله رحم و احسان بآنها و یاری آنها و تجهیزات آنها و ارث و غیر اینها از امور.

إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ علم اشرف صفات ربوبی است و در تفسیرش بین حکماء و متکلمین از حیث کیفیت و کمیت اختلافات زیادی است حتی اینکه گفتند بیست و دو قول درباره علم گفته شده:

بعضی گفتند انکشاف الاشیاء عند اللَّه، بعضی صور مرتسمه در ذهن، اشاعره صفة عارضه بر نفس، بعضی قدیم، بعضی حادث میدانند، سبزواری میگوید:

(و قیل لا علم له بذاته و قیل لا یعلم معلوماته)

تا آخر اشعارش، بعضی گفتند چون جزئیات داثر و زائل است و علم تابع معلوم است علم بجزئیات ندارد و غیر اینها از مزخرفات و کفریات.

و تحقیق که مستفاد از فرمایشات ائمه اطهار علیهم السلام و محققین از علماء شیعه است اینست که مسلّما علم امر وجودی است مقابل جهل که امر عدمی است عدم العلم است، و همچنین سایر صفات ذاتیه قدرت مقابل عجز که عدم قدرت است و هکذا، و چون ذات اقدس صرف الوجود است و غیر متناهی اعلا مراتب وجود

ص: 167

دارای جمیع مراتب وجود است، وجود علمی، قدرتی و نحو اینها پس بوحدته و بساطته دارای جمیع مراتب است.

و از همین بیان معلوم میشود که علم و قدرت و حیات غیر متناهی است زیرا اگر متناهی باشد فاقد مرتبه اعلا میشود و محدود میگردد، و همین است معنای فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام

(و کمال توحیده نفی الصفات عنه)

و معنای کلام بعض حکماء که تعبیر بسلب السلب کرده اند، هذا تمام الکلام فی تفسیر سورة المبارکة الانفال.

و الحمد للَّه ربّ العالمین، و صلی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین

ص: 168

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه ربّ العالمین، و صلی اللَّه علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة اللَّه علی اعدائهم اجمعین

سورة البراءة .... ص : 169

ینبغی تقدیم امور .... ص : 169

[امر اول .... ص : 169

از برای این سوره اسامی زیادی گفتند بالغ بر ده اسم: 1- برائه زیرا در صدر سوره اظهار برائة خدا و رسول [ص است از مشرکین. 2- توبه بواسطه ذکر آیات توبه در آن و این دو اسم معروف است. 3- فاضحة بجهت افتضاح منافقین باظهار نفاق آنها. 4- مبعثرة: چون اسرار منافقین فاش شد.

5- مقشقتة: زیرا تأمین از نفاق و شرک میدهد. 6- بحوث: زیرا بحث از اسرار منافقین میفرماید. 7- مدمدمه: یعنی مهلکه. 8- حافرة: زیرا میشکافد قلوب منافقین را. 9- عذاب. 10- منشرة: زیرا قبایح منافقین را کشف مینماید.

[امر دوم .... ص : 169

در بسیاری از اخبار این سوره را با سوره انفال یک سوره شمردند، در مجمع

ص: 169

از حضرت صادق علیه السّلام و از سعید بن مسیّب روایت کرده و در برهان از عیاشی از احد صادقین علیهما السلام و مناسب با دعوای اینکه سور قرآنیه را بر چهار دسته قسمت کرده اند: سور طوال، مآت، مفصلات، قصار. و طوال را هفت شمرده اند بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، انفال با توبه. و ترک ذکر بسم اللَّه هم مؤیّد این مطلب است.

[امر سوم .... ص : 170

در فضیلت این سوره در اول سوره انفال ذکر شد خبر ابن بابویه از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود

(من قرء سورة الانفال و سورة برائة فی کل شهر لم یدخله نفاق ابدا و کان من شیعة امیر المؤمنین)

و از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مرویست

(من قرء هذه السورة بعثه اللَّه یوم القیمة بریئا من النفاق و من کتبها و جعلها فی عمامته او قلنسوته امن اللصوص فی کل مکان و اذ هم رأوه انحرفوا عنه و لو احترقت محلته باسرها لم یصل النار الی منزله و لم یقربه احد ما دامت مکتوبة عنده)

[امر چهارم .... ص : 170

گفتند این سوره در سال نهم هجرت نازل شده و فتح در سال هشتم و حجة الوداع در سال دهم، و در باب فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام دارد که حضرت با اینکه بسیاری از مشرکین را کشته بود بتنهایی این سوره را برد و بر آنها تلاوت فرمود و حضرت موسی [ع یک نفر از قبطیان را کشته بود چون مأمور شد برود برای دعوت فرعون عرض کرد (إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ قصص آیه 33، خبریست که منسوب صعصعه است که از حضرت سؤال کرد شما افضل هستید یا آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام و حضرت بیان افضلیت خود را کرد به اینکه آدم از شجره منهیّه که حنطه باشد خورد و من با اینکه مباح بود بشعیر

ص: 170

اکتفاء نمودم، و نوح بقوم نفرین کرد و من بر اذیت قوم صبر کردم، و ابراهیم لیطمئن قلبی گفت و من لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا، و موسی فاخاف ان یقتلون گفت و من برائت را بردم، و عیسی بمریم خطاب شد هزّی الیک بجزع النخلة و بمادر من خطاب شد ادخلی البیت خلاصه حدیث. بعد سؤال میکند از افضلیت نسبت بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حضرت میفرماید

انا عبد من من عبید محمد [ص

[امر پنجم .... ص : 171

در بسیاری از صحائف در حاشیه بعوض بسم اللَّه این جمله را نوشته (اعوذ باللّه من النار و من شرّ الکفار و من غضب الجبّار العزّ للَّه الواحد القهار) و آنچه ما فحص کردیم مدرکی از برای این پیدا کنیم نیافتیم فقط در قرآن میفرماید فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ نحل آیه 100، و ما در باب مقدمه در مجلد اول مفصلا معنای استعاذه و مستعیذ و مستعیذ به و مستعیذ منه را بیان کرده ایم.

[سوره التوبة (9): آیه 1] .... ص : 171

بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (1)

بیزاری از خداوند و رسول او بکسانی که از مشرکین با شما مسلمین قرارداد کرده اند اشکال- بعضی گفتند اظهار برائت از کسانی که با آنها معاهده شده از مشرکین نقض عهد است و قبیح.

جواب- گفتند که ممکن است مدت معاهده منقضی شده باشد یا آنکه از مشرکین عملی بر خلاف معاهده صادر شده باشد لکن اشکال و جواب هر دو بر خلاف ظاهر آیه است و درست نیست. اما اشکال، برائت با معاهده هیچ تنافی ندارد زیرا معاهده راجع باین است که متعرض آنها نباشند و آنها آزاد باشند، برائت ترک مراوده و معاشرت و دوستی و وداد است که البته باید مؤمن از غیر مؤمن

ص: 171

بیزار باشد و از مطلق دشمنان دین و این یکی از ارکان ایمان است موضوع تولّی و تبرّی، و این آیه در مقام اینست که توهّم نشود که همین که معاهده شد مؤمنین با آنها وداد و محبت داشته باشند میفرماید بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ که اشاره به اینکه تمام مسلمین حتی آنهایی که در مکه بودند باید هیچگونه تماسی با مشرکین نداشته باشند چنانچه حضرت ابراهیم علیه السّلام فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ توبه آیه 115، نسبت بآذر و آیات در این باب بسیار است حتی نسبت آباء و اقارب و غیر آنها إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وجه اختصاص بذکر با اینکه خدا و رسول از تمام مشرکین و کفار و منافقین بیزارند خصوص کسانی که مورد معاهده بودند چیست برای رفع توهّم است که هم از مشرکین که توقع نداشته باشند که پس از معاهده همه نوع محبتی نسبت بآنها بنمایند و هم از مؤمنین که گمان نکنند با آنها آمیزش و وداد داشته باشند.

[سوره التوبة (9): آیه 2] .... ص : 172

فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ (2)

پس سیاحت کنید و گردش نمائید در نقاط زمین هر کجا که بخواهید چهار ماه از یازدهم ذی الحجة تا دهم ربیع الثانی چهار ماه تمام و بدانید که شما محققا نمیتوانید خداوند عالم را عاجز کنید و قدرت او را بگیرید و محققا خداوند بقدرت کامله خود تمام کفار را سرکوبی خواهد فرمود.

فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ خطاب بکفار است چه آنهایی که مورد معاهده بودند و چه سایر طبقات کفار یعنی آزاد هستید و مسلمین را نمیرسد که متعرض شما باشند چه در مکه و چه در مدینه و چه در سایر بلاد أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ در اخبار بسیار دارد که این اظهار برائت یوم النحر بوده که روز عید قربان باشد که تعبیر بیوم

ص: 172

الحج الاکبر میفرماید و چهار ماه تمام دهم ربیع الاخر میشود، و شرح این قضیه چنانچه از اخبار منسوبه بحضرت صادق و حضرت کاظم و حضرت رضا و سایر ائمه هدی صلوات اللَّه علیهم است اینست که در دوره جاهلیت عقیده مشرکین این بود که اگر کسی با لباس خود طواف کند دیگر نمیتواند آن لباس را بپوشد و باید تصدق دهد لذا اگر ممکن بود بر آنها یک لباس عاریه کنند یا کرایه کنند و اگر ممکن نبود عریانا طواف میکردند، و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم موقعی که این سوره نازل شده ابا بکر را فرستاد که این آیات اول این سوره را ببرد بر اهل مکه قرائت کند و شاید نظر آن حضرت بانتخاب ابی بکر این بود که مشرکین نظر سویی با ابی بکر نداشتند و از خطر آنها محفوظ بود زیرا کسی از آنها را نکشته بود و در جنگها کناره گیری میکرد و با آنها سابقه داشت مدتهای مدیدی جبرئیل علیه السّلام نازل شد و عرض کرد خداوند میفرماید این آیات را باید یا خود یا یک نفر از اهل بیت تو بروند تلاوت کنند حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حضرت امیر علیه السّلام را روانه کرد و در وسط راه از ابی بکر گرفت و او برگشت، و در بسیاری از اخبار دارد که این امهال مدت برای کسانیست که طرف معاهده نبودند و اما آنها که طرف معاهده بودند امهال آنها مدت انقضاء مجاهده بوده و پس از انقضاء مدت دیگر مشرکین حق ندارند عریانا طواف کنند یا با مؤمنین در مطاف شرکت کنند بلکه حق دخول در مسجد الحرام را ندارند چنانچه در آیه شریفه میفرماید إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا الایة در همین سوره آیه 28، و دیگر در امان نیستند هر کجا بدست آمدند آنها را باید کشت چنانچه میفرماید وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً همین سوره آیه 36، و در آیه 5 میفرماید فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ.

وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ زیرا خداوند بر تمام بندگان قاهر و غالب

ص: 173

و قادر است وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ انعام آیه 18 و آیه 61.

وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرِینَ خزی بمعنی رسوایی و اهانت و ذلت و خفت و بی اعتنایی است که عقوبت دنیوی کفار است از قتل و هلاکت و نزول بلیات و امثال آنها است که در بسیاری از آیات از برای کفار و مشرکین و منافقین و یهود بیان فرموده و در آخرت عذاب الیم معین شده.

[سوره التوبة (9): آیه 3] .... ص : 174

وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِی ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِیمٍ (3)

و آگاهیست از طرف الهی و رسول او بتمام افراد بشر در روز حج اکبر یوم النحر سال نهم هجرت محققا خداوند تبارک و تعالی بیزار است از تمام مشرکین چه آنهایی که طرف معاهده بودند چه غیر اینها و همچنین رسول او هم بیزار است از آنها پس اگر شما مشرکین توبه کردید و بشرف اسلام مشرف شدید پس برای شما بهتر است و اگر اعراض کردید و بر شرک خود ثابت ماندید پس بدانید که شما نمیتوانید خدا را عاجز کنید و بشارت بده ای رسول اکرم بتمام کفار بعذاب دردناک وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ اذان اعلان و اعلام و اخبار است بمطلبی و از این باب است اذان اعلامی که آگاه میکند بدخول وقت صلوة صبح، ظهر، مغرب و یک عبادت بزرگی است که در خبر دارد که صدای او بهر سنگ و کلوخی برسد برای او طلب مغفرت میکنند و هر کس بواسطه او نماز خواند ثواب آن در نامه این هم نوشته میشود و فردای قیامت مؤذنین بر طلی از مشک بالا میروند و اذان میگویند و در هر خانه که اذان گفته شود برکات نازل میشود و فوائد بسیار دیگری و در مواردی هم اذان تشریع شده و از همین باب است اذان و اقامه نماز که دارد

ص: 174

دو صف از ملائکه که طول صف از مشرق تا مغرب است عقب او نماز میگذارند و ثواب آن در نامه عمل مصلی نوشته میشود و مواردی در فقه داریم که اذان و اقامه یا اذان تنها ساقط میشود آنهم بنحو عزیمت یا رخصت علی اختلاف و این آگاهی از طرف خدا و رسول است که هر دو فرموده اند و مؤذن امیر المؤمنین علیه السّلام است الی الناس که جمع محلّی بالف و لام است شامل جمیع افراد بشر میشود تا آخر دنیا همه بدانند مؤمن و کافر یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ که بمقتضای اخبار یوم النحر که روز عید قربان دهه ذی الحجه بوده خلافا لبعض مفسرین که گفتند روز عرفه بوده و از شواهد این دعوی اینست که روز عرفه حاج در صحرای عرفات بودند و این اذان بالای کعبه بوده موقعی که آمده بودند برای طواف و سعی أَنَّ اللَّهَ بَرِی ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ چنانچه در جای دیگر میفرماید إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ الایة نساء آیه 51.

وَ رَسُولِهِ مرفوع علی الابتداء و خبر آن محذوف شده یعنی و رسوله بری ء، و بعضی بنصب قرائت کرده اند و عطف باللّه داده اند لکن سیاهی معتبر است فَإِنْ تُبْتُمْ خطاب بمشرکین است بعض مفسرین گفتند در این مدت چهار ماه لکن تقیید در آیه نشده و وجهی هم ندارد مشرک و کافر در هر زمانی اگر اسلام آورد و از شرک و کفر توبه کرد از او قبول میشود فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ در دنیا از قتل و ذهاب مال محفوظ میماند و هم از فوائد اسلام بهره مند میشود و هم در آخرت از عذاب الهی نجات پیدا میکنید و هم بسعادت و فیوضات بهشت نائل میشوید وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ تولی در اینجا بمعنی اعراض و پشت کردن است و بشرک باقی بودن فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ توهّم نکنید که دیگر بعد از فتح مکه بتوانید عرض اندامی کنید و جز خاری و خفت و ترس برای شما چیزی نیست و هر کجا دست آمدید کشته خواهید شد چنانچه در آیه پنجم بیاید این نسبت بدنیای

ص: 175

شما است و اما نسبت بآخرت وَ بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا چه مشرک باشند یا سائر طبقات کفر بعذاب الیم مطلق عذاب الیم است لکن درجات و مراتب مختلف دارد هر درجه راجع بیک طبقه است نعوذ باللّه.

[سوره التوبة (9): آیه 4] .... ص : 176

إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (4)

مگر کسانی که از مشرکین که با شما مسلمین معاهده و قرارداد کردند و چیزی از شرائط معاهده را کسر نگذاردند و دیگران را وادار نکردند بر دشمنی با شما پس شما هم تمام کنید برای آنها عهد آنها را و متعرض آنها نشوید تا انقضاء مدت معاهده محققا خداوند دوست دارد پرهیزکنندگان را.

إِلَّا الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ این استثناء از محاربه و مقاتله و معانده است نه آنکه با آنها موافقت و محبت و وداد باشد زیرا مؤمن نباید با کفار محبت داشته باشد حتی پدر و مادر هم اگر باشند چنانچه در همین سوره آیه 23 میفرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ و لسان آیه آبی از تخصیص است بلکه ملاک عقلی است. و مورد این آیه گفتند جماعتی از بنی کنانه و بنی ضمره بودند که نه ماه بمدت آنها باقی بود و آنها عملی بر خلاف معاهده نکردند.

ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً سیاهی قرآن نقص بصاد است بدون نقطه بعضی قرائت کردند نقض بضاد منقوط، و نقص بمعنی کمی در شرائط معاهده است یعنی هیچگونه عملی جزئی و کلی بر خلاف معاهده از آنها سر نزده باشد و این معنی اعم و انسب است که اگر قدمی بر خلاف معاهده بردارند از مورد آیه خارج میشوند بخلاف نقض منقوط که ظاهر آن اینست که بکلی معاهده را نقض کنند.

ص: 176

وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً خود که مخالفت نکردند دیگران را هم وادار بر مخالفت نکردند حتی یک نفر را که دائره را تضییق میکند فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ شما هم کوچک ترین اقدامی بر خلاف معاهده در حق آنها نکنید تا مدت معاهده منقضی شود إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ و لو این جمله عام است تمام اهل تقوی را شامل است لکن بمناسبت مورد استفاده میشود که نقض عهد و لو با کفار و مشرکین باشد حرام است و بر خلاف تقوی است.

[سوره التوبة (9): آیه 5] .... ص : 177

فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)

پس زمانی که تمام شد و خارج شد ماههای حرام پس بکشید مشرکین را هر کجا که دست آوردید و بگیرید آنها را و حبس کنید و تمام راهها را بر آنها ببندید که راه فرار نداشته باشند پس اگر توبه کردند و داخل اسلام شدند و بوظائف اسلامی عمل کردند از اقامه صلوة و ایتاء زکاة پس آنها را رها کنید محققا خداوند از تقصیرات آنها میگذرد و مورد تفضلات خود قرار میدهد.

فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ انسلاخ خروج از شیئی و تمامیت آنست و لذا یوم سی ام را سلخ میگویند یعنی ماه تمام مقابل ناقص که سی کم گویند و رخت کن حمام را مسلخ گویند و همچنین خروج حیة از جلد، و در آیه شریفه (و آیة لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ) یس آیه 37، در موقعی که تمام ضوء نهار برود و نیز میفرماید وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها اعراف آیه 74، خروج از دین در حق بلعم باعورا، و انسلاخ اشهر حرم بتمامیت آنها و بیرون رفتن از آنها است و آنها چهار ماه است: رجب و ذی القعده و ذی الحجة و محرم

ص: 177

که در رجب برای عمره مفرده و در آن سه ماه برای حج است که قتال با مشرکین در این چهار ماه حرام است چنانچه قتال با آنها در داخل حرم نیز مطلقا حرام است مگر آنکه کفار و مشرکین و معاندین در این چهار ماه یا در داخل حرم ابتداء بقتال کنند دفع آنها لازم است و از این باب است قتال با حضرت سیّد الشهداء علیه السلام در محرم و در قرآن مجید میفرماید یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِیهِ قُلْ قِتالٌ فِیهِ کَبِیرٌ الایة بقره آیه 214، شرحش گذشت در مجلد دوم صفحه 411، و نیز میفرماید وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّی یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ الایة بقره آیه 187، شرحش گذشت رجوع کنید.

فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ بمجرد رؤیت هلال صفر یا شعبان هر کجا آنها را یافتید بقتل رسانید و این حکم مخصوص بمشرکین است اما اهل کتاب اگر بشرائط ذمّه و اداء جزیه حاضر شدند مصون و محفوظ هستند.

وَ خُذُوهُمْ که آنها را اسیر کنید و بغلامی و کنیزی خود درآورید مگر آنکه اداء فدیه کنند وَ احْصُرُوهُمْ حصار دیوار دور شهر یا مرکزی است، محصور کسی را گویند که راه نجات نداشته باشد یعنی اطراف آنها را داشته باشید باصطلاح آنها را محاصره کنید که بدست شما یا کشته شوند یا اسیر شوند و آنها را استرقاق کنید یا فدا بگیرید و رها کنید.

وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ مرصد کمین گاه است یا حدود شهر و مملکت و طرق که فرار نکنند و از سیطره شما خارج نشوند تمام طرق را بر آنها ببندید فقط یک طریق بر آنها باز است فَإِنْ تابُوا توبه از شرک و اذیت بمسلمین اگر تائب شدند و بشرف اسلام مشرف شدند وَ أَقامُوا الصَّلاةَ پنج وقت نماز را مراعات نمودند وَ آتَوُا الزَّکاةَ که باموال آنها تعلق گرفته این دو رکن اعظم اسلامی را عمل کردند فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ دیگر متعرض آنها نباشید زیرا

(الاسلام یجبّ

ص: 178

ما قبله)

إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ از تمام تجاوزات و جنایات و تعدیات آنها گذشت میکند رحیم مشمول رحمت واسعه الهی میشوند دنیا از این بلیات و آخرت از عقوبات نجات پیدا میکنند.

[سوره التوبة (9): آیه 6] .... ص : 179

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ (6)

و اگر احدی از مشرکین از شما طلب امان کرد و پناه آورد او را پناه ده که میخواهد بیاید و ادلّه حقانیت اسلام را درک کند و آیات شریفه قرآن را استماع کند اگر حق برای او کشف شد ایمان آورد و اگر حق را درک نکرد از روی جهالت نه عناد و عصبیت او را بمأمن خود و قبیله خود برسانید زیرا اینها نمیدانند وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ از این جمله استفاده میشود که مشرکین و کفار دو دسته اند یک دسته کسانی که از روی عناد و عصبیت با اینکه حقایق را درک کرده اند ایمان نمیآورند اینها قابل هدایت نیستند و عضو فاسد جامعه هستند اینها محکوم بحکم آیه قبل هستند که باید با آنها مقاتله کرد و دستگیر کرد و اسیر نمود و استرقاق کرد. و یک دسته کسانی هستند که جاهل بمعارف الهیه هستند و قابل هدایت هستند و در مقام تحقیق حقایق هستند اینها را باید امان داد و برای آنها بیان نمود و ارشاد کرد و اگر هم حقایق را دست نیاوردند بمأمن خود رسانید چنانچه در قانون طبّ هم همین است اگر عضوی فاسد شد اگر قابل معالجه هست باید علاج کرد و اگر بر فرض علاج هم نشد لکن سرایت بباقی اعضاء ندارد مثلا دست فلج شد یا شل شد، چشم نابینا شد، گوش کر شد، زبان لال شد بحال خود باید گذارد و اگر فساد او مسری است باید قطع نمود حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ چون قرآن مجید اعظم معجزات و اوضح ادلّه

ص: 179

بر حقانیت دین اسلام است و بهترین راه است برای هدایت إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اسری آیه 9، لذا باید بکلام الهی آنها را گوشزد نمود بخصوص اهل حجاز که زودتر درک میکنند.

ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ که خیانت و غدر و فریب نباشد کانّه امانت است باید رد کرد از غیر فرق بین برّ و فاجر چنانچه صریح اخبار است ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ از این جمله استفاده میتوان کرد که مشرکین و کفار دو دسته هستند یک دسته کسانی هستند که قابل هدایت نیستند و لو بر آنها هزار معجزه و دلیل اقامه کنی دست از شرک و کفر و عناد و عصبیت و کبر و نخوت خود بر نمیدارند و لو حق بر آنها مثل آفتاب روشن شود جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ نمل آیه 14، اینها یا باید ببلاء آسمانی هلاک شوند مثل امم سابقه یا بضرب شمشیر و اسیری دچار گردند. و یک دسته از روی جهالت و ندانسته گی و مسامحه و تقلید آباء خود بشرک و کفر باقی مانده اند اینها را تا حدّ امکان باید هدایت کرد اگر هدایت نشدند با آنها مقاتله نمود

[سوره التوبة (9): آیه 7] .... ص : 180

کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (7)

چگونه از برای مشرکین عهدی است نزد خداوند و نزد رسول خدا مگر کسانی که با شما معاهده کردند نزد مسجد الحرام پس مادامی که برپا میدارند عهد خود را شما هم بر پا بدارید عهد آنها را محققا خداوند دوست میدارد متقین را کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ کیف از باب تعجب است یعنی چگونه میشود مشرکینی که اعدا عدوّ رسول و مسلمین هستند که میفرماید

ص: 180

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا الایة مائده آیه 85، بعهد خود وفاء کنند و نقض عهد نکنند یا ظاهرا یا باطنا و دیگران را وادار نکنند بر عداوت و مبارزه با مؤمنین لکن بر خدا و رسول مخفی نیست نقض عهد آنها و باید با آنها مقاتله نمود البته باطل هیچ موقعی با حق موافقت ندارد نور با ظلمت، شرک و کفر با ایمان فقط إِلَّا الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ که اینها تا زمان نزول آیه نقض عهد از آنها نشده نه علنا و نه خفاء فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ تا مادامی که خلافی از آنها سر نزده شما هم فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ متعرض آنها نباشید خداوند دوست دارد إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ کسانی که وفاء بعهد کنند و نقض عهد نکنند و این وفاء بعهد یکی از اخلاق بزرگ عقلایی است که تمام عقلاء مدح میکنند و نقض عهد را مذموم میدانند و یکی از صفات بارزه مؤمنین در قرآن مجید شمرده شده وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ مؤمنون آیه 8، و الاخبار الواردة فی الکافی و جامع السعادات فی هذا الباب کثیرة جدا

[سوره التوبة (9): آیه 8] .... ص : 181

کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبی قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ (8)

چگونه اینها مشرکین بعهد خود وفا میکنند و حال آنکه اگر بر شما مسلط شدند مراعات نمیکنند نه قسم و سوگندهای خود را و نه عهد و پیمان خود را شما را بزبان راضی میکنند ولی قلوب آنها اباء و امتناع دارد از وفای بعهد و قسم و اکثر آنها از حدّ خود خارج میشوند و اهل فساد هستند که معنای فسق خروج از طاعت است یعنی بر هیچ امری ثبات ندارند و تعدّی میکنند.

کیف بیان وجه آیه قبل است که فرمود کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ که حال آنها و قلوب آنها دارای این صفت خبیثه است که وَ إِنْ یَظْهَرُوا

ص: 181

عَلَیْکُمْ

یک قوه و قدرتی در خود دیدند و ضعفی در شما مشاهده کردند لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ هیچ رقبت و عطوفتی درباره شما ندارند الّا از ماده ایلاء بمعنی قسم است که اگر قسمهای مغلظه یاد کرده باشند که بر ضرر شما اقدامی نکنند تمام را کنار میگذارند و نقض میکنند و لا ذمّة و بر عهد و میثاقی که با شما بسته اند صرف نظر میکنند و نقض میکنند.

یُرْضُونَکُمْ بِأَفْواهِهِمْ زبان بازی میکنند ما چنین و چنانیم با شما ولی باطنا اعدا عدوّ شما هستند وَ تَأْبی قُلُوبُهُمْ ابدا قلب آنها با شما نیست و تمام چاپلوسی است وَ أَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ فقط قلیلی از آنها که در آیه قبل استثناء شده بعهد و قرارداد خود پابند باشند و چهار صباحی مراعات کنند و لکن اکثر آنها بهیچ امری مستقیم نخواهند شد.

[سوره التوبة (9): آیه 9] .... ص : 182

اشْتَرَوْا بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (9)

آیات الهی را از دست دادند ببهاء کمی از زخارف دنیا پس صد شدند از رسیدن بندگان براه حق که دین مقدس اسلام است محققا آنها بد عملی است که مرتکب میشوند.

اشْتَرَوْا بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا یعنی آیات الهی را فروختند بمنافع شخصیه دنیویه، و تعبیر باشتری چون متعدی بباء شده در بآیات اللَّه بمعنی خرید دنیا و فروش دین است پس در واقع ثمنا قلیلا مشتراست و دین مبیع میشود و اصل معامله مبادله جنس بجنس و طرفین معامله هر کدام باعتباری بایع و مشتری میشوند دین را فروخت دنیا را خرید، و مراد از آیات اللَّه ممکن است احکام تورات باشد که بهوای نفس خود تغییر دادند و برای منافع شخصیه خود از بین بردند و ممکن است انبیاء باشند که آنها را تکذیب کردند، و ممکن است مراد معجزات آنها

ص: 182

باشد که حمل بسحر کردند، و ممکن است مراد آیات قرآن باشد که زیر بار نرفتند، و ممکن است ائمه اطهار علیهم السلام باشند که قبول ولایت آنها را نکردند و ممکن است مراد مجموع آنها باشد که هر طائفه ای یک قسمت آنها را منکر شدند از مشرکین و اهل کتاب و مخالفین، و مراد از ثمن قلیل منافع دنیویه است که در جنب منافع اخرویه ناچیز است.

فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ صدّ عن سبیل اللَّه منع دیگران است از تشرف باسلام که متکبرین از آنها جلوگیری میکردند مستضعفین و تابعین خود را از تشرف بدین حق که در چند جای قرآن بحث این دو طائفه را در قیامت تذکر فرموده یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناکُمْ عَنِ الْهُدی بَعْدَ إِذْ جاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ وَ قالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً سبأ آیه 30 و 31 و 32.

إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ زیرا علاوه از عقوبت شرک و کفر و سایر معاصی خود عذاب دیگران را هم دارند که مانع آنها شدند

(من سنّ سنة حسنة کان له اجرها و أجر من عمل بها الی یوم القیمه و من سنّ سنة سیئة کان له وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیمة)

و غیر اینها از اخبار.

[سوره التوبة (9): آیه 10] .... ص : 183

لا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ (10)

نگاهداری نمیکنند نه قسمهایی که یاد کردند و نه عهد میثاقهایی که با مؤمنین بستند و اینها از حدّ خود تجاوز کردند.

لا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً قبلا فرمود لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً و سرّ تکرار بعضی گفتند تأکید است و بعضی گفتند آیه قبل راجع بکسانیست که

ص: 183

نقض کردند و این آیه راجع بکسانی که آیات الهی را بثمن قلیل فروختند لکن هر دو وجه تمام نیست، اما تأکید خلاف اصل است و اما وجه دوم ظاهرا هر دو دسته یکی هستند دارای این دو صفت نه دو دسته باشند.

و آنچه بنظر میرسد آنکه آیه قبل راجع بمعاهده بود که با پیغمبر [ص و مؤمنین بسته بودند بقرینه کلمه فیکم، و این آیه راجع بمعاهده با یک نفر از مؤمنین است بقرینه فی مؤمن چون اگر مشرکی در پناه یک مسلمی درآید محفوظ میماند ما دامی که بعهد خود باقیست و اگر نقض کرد جان و مالش مهدور است، و سرّ اینکه مراعات قسم و عهد خود را نمیکنند برای اینست که وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ زیرا شرک و کفر و معصیت هم حدی دارد چنانچه کلیه صفات خبیثه هم محدود است و لکن اینها از حد شرک و کفر هم تجاوز کردند چنانچه حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام باهل کوفه موقعی که حمله بخیام حرم نمودند فرمود

(ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم)

چنانچه امروز هم اهل طغیان در ظلم و بی حیائی و ساز و آواز و فسق و فجور از حد گذرانیده اند حتی لا مذهب های دنیا باین اندازه بی حیا و بی باک نیستند آیا بعد از این بکجا بکشد خذلهم اللَّه.

[سوره التوبة (9): آیه 11] .... ص : 184

فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (11)

پس اگر از شرک و کفر توبه کردند و بشرف اسلام مشرف شدند و بوظائف دین از اقامه صلوة و ایتاء زکاة عمل کردند پس برادر دینی شما هستند و خداوند آیات خود را تفصیل میدهد و بیان میفرماید برای قومی که دانشمند هستند.

فَإِنْ تابُوا در معنای توبه بمعنی بازگشت یعنی از عمل سابق دست بردارند و بر خلاف آن عمل کنند توبه از معاصی ترک گناه و فعل طاعت است، توبه از شرک

ص: 184

اعتراف بتوحید است، توبه از کفر اسلام است، توبه از نقض عهد و میثاق وفاء بعهد است، و در این آیه بقرینه ذیل آیه از شرک و کفر است باختیار اسلام و ایمان وَ أَقامُوا الصَّلاةَ که رکن اعظم اسلام است و اول حکمی که اسلام آورد نماز بود که دارد پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم میایستاد بنماز و علی علیه السّلام خلف آن حضرت و خدیجة کبری [ع خلف علی و احدی جز این دو اسلام نیاورده بودند.

وَ آتَوُا الزَّکاةَ و رکن دوم و مخصوصا دارد تارک زکاة مسلمان نمیمیرد و شرح صلوة و زکاة را در مجلد اول در ذیل آیه شریفه اول سوره بقره وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ آیه 2 داده ایم تکرار نشود.

فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ همین جمله بلکه جملات قبل دلیل است بر اینکه مراد از توبه تشرف باسلام بلکه ایمان است که برادران ایمانی میشوند.

وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ ظاهرا مراد همین آیات شریفه قرآن باشد و این آیات و لو برای تمام جن و انس نازل شده ولی بهره بردار از آنها فقط عقلا و دانشمندان هستند لذا میفرماید لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ و اما جهّال بالاخص جاهل مرکب که اسوء حال است و حمقاء و سفهاء بهره برداری نمیکنند بلکه وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً اسری آیه 84.

[سوره التوبة (9): آیه 12] .... ص : 185

وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ (12)

و اگر بر خلاف قسمها و عهدهایی که بسته بودند رفتار کردند و رخنه کردند و طعنه زدند در دین شما پس مقاتله کنید با پیشوایان کفر محققا آنها پای بند بقسم و عهد خود نیستند شاید در اثر مقاتله منتهی شوند.

اخبار بسیاری از ائمه اطهار علیهم السلام چنانچه در امالی شیخ و امالی مفید

ص: 185

و عیاشی از امیر المؤمنین و از حضرت صادق علیهما السلام و از طرق عامه داریم که مورد و مصداق این آیه راجع بطلحه و زبیر و اهل بصره و اهل شام و خوارج در جنگ جمل و صفین و نهروان تحقق پیدا کرد و البته این مصداق منافی با عموم آیه نیست و بعض مفسرین گفتند راجع برساء قریش مثل ابو سفیان و امثال آن بوده، باری در شرح آیه وارد شویم.

وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ از این جمله استفاده میشود که در حق کسانی که قسمهای مؤکده یاد کردند که موافقت با مسلمین نمایند و معاهده کردند که بر خلاف آنها رفتار نکنند چون ایمان جمع یمین است چنانچه میفرماید وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ نحل آیه 94، و از امیر المؤمنین علیه السّلام است فرمود

(امرت بقتل الناکثین و القاسطین و المارقین)

ناکثین اصحاب جمل که ائمه آنها عایشه و طلحه و زبیر بودند با اینکه اول کسانی که بعد از قتل عثمان با علی علیه السّلام بیعت کردند این دو نفر بودند سپس رفتند عایشه را که خود دستور داده بود بقتل عثمان و گفته بود (اقتلوا هذا النعثل) و نعثل اسم رجل طویل اللحیة است و عایشه تشبیه کرد عثمان را باو.

و قاسطین اصحاب معویه (لع) بودند و قسط از لغت اضداد است بمعنی عدل و ظلم هر دو اطلاق شده در قرآن إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ مائده آیه 46 أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جن آیه 15.

و مارقین اصحاب نهروان هستند که عبد اللَّه ابن وهب و ذی الثدیة که حرقوص ابن زهر است و مارق کسی را گویند که بر خلیفة اللَّه خروج کند و تخلف نماید در دعاء صلوات ماه شعبان دارد

(المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق)

و از این جمله استفاده میشود که خلفاء سه گانه و بنی امیه و بنی عباس تماما

ص: 186

از دین خارج شدند و از اسلام بیرون رفتند زیرا مارق تجاوز از دین و تعدی از دین است.

وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ طعنه نیزه را گویند که سوراخ میکند بدن را و طعن در دین القاء شبهه است در قلوب مؤمنین و رخنه در دین است که امروز مبلّغین سوء نسبت بضعفاء اهل ایمان دارند و از این آیه استفاده میشود که واجب است با اینها مقاتله نمود بالاخص کسانی که در شئونات ائمه القاء شبهه میکنند.

فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ رؤساء کفار که بقیه کفار تابع آنها هستند إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ پای بند بهیچ قرارداد و عهد و قسم نیستند لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ از ترس شمشیر دست از مخالفت بردارند و رخنه در دین نکنند و بر خلاف عهد و یمین قیام نکنند و لو اینکه ایمان نیاورند و اسلام اختیار نکنند و سرگذشت که تعبیر بلعلّ در کلام الهی بمعنی ترجی نیست بلکه بمعنی ینبغی است که سزاوار است که منتهی شوند

[سوره التوبة (9): آیه 13] .... ص : 187

أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (13)

آیا مقاتله نمیکنید قومی را که نقض کردند و خلف قسمهای خود نمودند و در مقام برآمدند که رسول محترم را اخراج بلد کنند و حال آنکه آنها ابتداء کردند در مقاتله با شما اول دفعه آیا از آنها میترسید پس خداوند سزاوارتر است که از مخالفت او بترسید اگر ایمان باو آورده باشید.

أَ لا تُقاتِلُونَ همزه استفهام توبیخ است یعنی نباید ترک مقاتله با آنها کنید که دلیل بر وجوب مقاتله است قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ بعضی گفتند مشرکین بودند که میخواستند حضرت را از مکه خارج کنند، بعضی گفتند یهود بودند که اراده کردند آن حضرت را از مدینه اخراج کنند و هر دو باطل است اما مشرکین

ص: 187

اولا تا مادامی که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در مکه بود عهد و یمینی نداشتند که نکث و نقض کنند. و ثانیا قصد قتل نبی را داشتند. و ثالثا حضرت خود فرارا یترقب هجرت فرمود. و رابعا مفاد آیه هم باخراج است نه تحقق خروج.

و اما یهود آنها هم قصد اخراج نداشتند بلکه قصد قتل داشتند. و ظاهرا مراد منافقین هستند بعد از هجرت که معاهده و قسم یاد کردند که با حضرت مخالفت نکنند و هم دست با دیگران نشوند و سپس نقض کردند بر حسب باطن و لو بر حسب ظاهر مسلمان نما بودند چنانچه در سوره منافقین آیه 8 میفرماید از قول آنها یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِƙЙʙƙΠوَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ.

وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ که رفتند با مشرکین همدست شدند و قضیه احد را ایجاد کردند أَ تَخْشَوْنَهُمْ که بسیار از مؤمنین فرار کردند و کفار چیره شدند بتوهم اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کشته و حضرت را تنها گذاردند فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ که فرار از زحف و ترک نصرت دین و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از معاصی بسیار بزرگ است بلکه نزدیک بکفر است چنانچه میفرماید إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ و از این آیه ایمان خلفاء سه گانه خوب ظاهر میشود زیرا مسلما جزو فراریها بودند و در باطن با مشرکین هم بی ارتباط نبودند چنانچه از قضیه عثمان نسبت بحکم ابن عاص و مروان و اذیت بزینب و رقیه [ع خوب معلوم میشود.

[سوره التوبة (9): آیه 14] .... ص : 188

قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ (14)

مقاتله کنید با آنها خداوند آنها را عذاب میدهد بدستهای شما و مخذول و منکوب میفرماید آنها را و نصرت میبخشد شما را بر آنها و شفاء عنایت میکند

ص: 188

قلوب جماعت مؤمنین را.

یکی از معجزات باهرات است که خداوند خبر میدهد با اینکه بر حسب ظاهر آن قوت و قدرت مشرکین و کفار و منافقین که داشتند با تمام قبائل همدست شدند و آن ضعف و کمی مؤمنین در جنگ احزاب چگونه نصرت بخشید که امر فرمود قاتِلُوهُمْ شما نترسید و وحشت نکنید و از کمی عده خود باک نداشته باشید و بکثرت جمعیت آنها نظر نکنید با آنها مقاتله کنید یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ چنانچه میفرماید إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ انفال آیه 77.

وَ یُخْزِهِمْ خزی خفت و خواریست که تمام بچه ذلت افتادند و هلاک شدند وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ چه نصرتی خداوند بمؤمنین عنایت فرمود که میفرماید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً النصر آیه 1 و 2.

وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ شفاء صدر نه مراد سینه صنوبری است بلکه روح ملکوتی است که تعبیر بصدر و قلب میشود می گویی دلم خنک شد و نفرمود قوم من المؤمنین برای اینکه شامل جمیع مؤمنین شود.

[سوره التوبة (9): آیه 15] .... ص : 189

وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (15)

و خداوند برطرف میکند و از بین میبرد غیظ و غضبی که از کفار در قلوب مؤمنین بود و مع ذلک اگر موفق بتوبه شدند خداوند قبول میفرماید از آنهایی که مشیّت خود تعلق گرفته و خداوند عالم و حکیم است به اینکه کی قابلیت دارد و مصلحت در قبولی توبه او هست و کی لیاقت ندارد.

وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ نظر باذیتها و اهانتها و آزارها که مشرکین در مکه

ص: 189

نسبت بمؤمنین روا داشتند قلوب مؤمنین مملوّ از غیظ شده بود و انتظار داشتند که تلافی کنند خداوند میفرماید با آنها مقاتله کنید بر آنها مسلط خواهید شد و دلهای خود را خالی کنید از آن غیظ و غضب که از آنها در دل دارید.

وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلی مَنْ یَشاءُ کسانی را که مورد توفیق الهی شوند و توبه کنند و بشرف اسلام مشرف شوند خداوند می پذیرد و لو هر قدر اذیت بپیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و بشما مؤمنین کرده باشند شما دیگر کینه آنها را در دل نگیرید.

(الاسلام یجبّ ما قبله).

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ میداند کیست که موفق بتوبه میشود و لیاقت مغفرت دارد و کیست که قساوت قلب او بدرجه ای رسیده که موفق نمیشود و لیاقت ندارد حکیم مصالح و مفاسد را کلیة و حکم و صلاح و فساد هر کس را میداند.

[سوره التوبة (9): آیه 16] .... ص : 190

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (16)

آیا گمان میکنید که شما رها میشوید و هنوز معلوم الهی در خارج تحقق پیدا نکرد کسانی که جهاد میکنند از شما و نمیگیرند غیر از خدا و رسول خدا و مؤمنین را پناهگاه و حال آنکه خداوند آگاه است بآنچه عمل میکنید.

أَمْ حَسِبْتُمْ عطف است بآیه قبل أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً الایه یعنی آیا مقاتله قوم نمیکنید یا گمان میکنید أَنْ تُتْرَکُوا امتحان نمیشوید که امتیاز بین مجاهد و غیر مجاهد را خداوند نمیدهد و بمجرد اظهار ایمان شما را رها میکند و بخود وا میگذارد نظیر آیه شریفه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ العنکبوت آیه 1، البته امتحان خواهید شد چنانچه امم سابقه امتحان شدند زیرا امتحانات الهیه البته باید موافق حکمت و مصلحت

ص: 190

واقع شود که امتیاز بین مؤمن و منافق و صالح و طالح و مطیع و عاصی داده شود و فردای قیامت لسان اعتراض بر خدا بسته شود که چرا فلان باید فلان مقام را داشته باشد و فلان فلان درکات عذاب را بچشد با اینکه هر دو اظهار ایمان کرده و در زمره مؤمنین بودند.

وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ علم الهی عین ذات او است ازلا و ابدا تغییری نمیکند و جهل در مبدء راه ندارد و مراد از این جمله اینست که بر شما معلوم نکند الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ کسانی که از روی حقیقت و واقعیت راسخ در ایمان هستند و بوعده های الهی یقین دارند با کمال اطمینان و شوق مقدم در جهاد میشوند.

وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً تمام همّ آنها اینست که داخل در حزب الهی شوند که مشمول أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ مجادله آیه 23، باشند و در حزب رسول و مؤمنین باشند تا مشمول آیه شریفه وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ مائده آیه 61، و کلمه ولیجة دخول در حزب است اینها امتیاز پیدا کنند با کسانی که در حزب کفار و مشرکین باشند که اینها حزب شیطان هستند و مشمول آیه شریفه أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ مجادله آیه 20، وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ چیزی از اعمال شما بر او پوشیده نیست.

[سوره التوبة (9): آیه 17] .... ص : 191

ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِینَ عَلی أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ (17)

نباید باشد از برای مشرکین اینکه تعمیر کنند مساجد الهی را با اینکه شهادت بکفر خود میدهند اینها کلیه اعمالشان حبط شده و در آتش اینها همیشه هستند مخلد.

ص: 191

نظر به اینکه مشرکین فرد اجلای نجاست هستند بنص قرآن و نباید اعیان نجسه را در مساجد داخل نمود و اگر هم داخل شده باشد واجب است اخراج کرد و نباید نزدیک مسجد الحرام بروند چنانچه میفرماید إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ برائه آیه 28، چه رسد که بخواهند تعمیر کنند لذا میفرماید ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ و این جمله دلالت میکند بالالتزام که مؤمنین باید جلوگیری کنند از آنها زیرا خود مشرکین که اطاعت این امر را نمیکنند و اگر جلوگیری از آنها نکنند آنها داخل میشوند.

أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ تعمیر مسجد ظاهر در مرمت و رفع خرابیهای او است لکن ممکن است معنای عامّی اراده کرد که عبادت در مسجد و احداث مسجد و تحصیل لوازمات مسجد از فرش و چراغ و تنظیف و هر چه مربوط بمسجد است مراد باشد بدلالت اقتضاء شاهِدِینَ عَلی أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ برای اخراج منافقین و لو باطنا مشرک است بلکه عقوبتش از مشرکین بیشتر و خبائثش از آنها زیادتر است إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 144، لکن تا مادامی که نفاقش ظاهر نشده یا اظهار نکرده محکوم باحکام اسلام است و نباید از آنها جلوگیری کرد أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هر نوع عبادت و عمل خیری از آنها صادر شود باطل و عاطل است زیرا شرط صحت کلیه عبادات ایمان است و لذا بلفظ ماضی اداء فرمود که اصلا اعمال آنها حبط شده است نه اینکه بعد از صدور حبط میشود وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ زیرا علاوه بر شرک و کفر که موجب خلود در نار است همین دخول در مسجد و تعمیر آن فعل حرام است و موجب تنجیس مسجد میشود و بسا هزار معصیت دربر دارد و بعقوبت همه آنها معذب میشود و عبادات آنها معاصی است.

ص: 192

[سوره التوبة (9): آیه 18] .... ص : 193

إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسی أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ (18)

منحصرا باید تعمیر مساجد الهی کنند کسانی که ایمان بخدا و روز جزاء دارند و نماز میگذارند و زکاة میدهند و از غیر خدا باک ندارند فقط خدا ترس هستند پس امید است که اینها بوده باشند از هدایت شدگان.

إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ کلمه انما از ادات حصر است یعنی تعمیر مساجد بطور انحصار در عهده کسی است که ایمان بخدا داشته باشد و غیر او نباید تعمیر کند و این جمله مراد این نیست که بعضی توهم کردند که هر که تعمیر مسجد کند مؤمن بخدا است بلکه هر که مؤمن بخدا است باید تعمیر کند و حق او است و معنای مؤمن باللّه معتقد بتوحید و صفات ربوبی و عدل الهی است پس بنا بر این بسیاری از فرق مسلمین از تحت این عنوان خارج میشوند مثل غلات و مجسمه و قائلین بصفات زائده و منکرین عدل که اکثر عامه اشاعره هستند بلکه کل آنها از این عنوان خارج میشوند بواسطه یکی از این جهات.

وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ اعتقاد بقیامت بجمیع خصوصیات آن پس منکرین معاد جسمانی و منکرین شفاعت و منکرین خلود خارج هستند.

وَ أَقامَ الصَّلاةَ که رکن اعظم ایمان است

(الصلاة عمود الدین)

وَ آتَی الزَّکاةَ که باعث حفظ ایمان میشود وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ در امر دین باید وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ مائده آیه 59، و فقط از مخالفت اوامر الهی و ارتکاب معاصی و عقاب الهی ترسید.

فَعَسی أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ بالقطع و الیقین چنین کسانی هدایت شده اند و از مهتدین هستند و تعبیر بعسی برای یک شرط است و آن بقاء ایمان است تا آخرین نفس که اگر خدای نخواسته زائل شد از عنوان مهتدین خارج میشود

ص: 193

[سوره التوبة (9): آیه 19] .... ص : 194

أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (19)

آیا قرار دادید شما آب دادن حاجیان را و تعمیر مسجد الحرام را مثل کسی که ایمان بخدا و روز جزاء داشته باشد و جهاد در راه خدا بکند این دو مساوی نیستند نزد خداوند و خداوند هدایت نمیکند قوم ستمکاران را.

اخبار زیادی داریم و جماعتی از مفسرین هم گفته اند که شأن نزول این آیه در مفاخره عباس بود که در زمان شرک منصب سقایت حاجّ را داشت و این منصب بزرگی بود زیرا آب در مکه منحصر بود بزمزم و این کفایت خود سکنه را هم نمیکرد چه رسد بحاج که از اطراف میآمدند و شخص شجاع قوی لازم داشته که عدّه و عده ای داشته باشد که بروند از اطراف از آبار آب بیاورند چنانچه حضرت ابا الفضل علیه السّلام هم این منصب را در اردوی ابی عبد اللَّه علیه السّلام در بیابانهای حجاز و عراق داشت که باید برای تمام آب تهیه کند، و در مفاخره طلحه بود که کلید بیت بدست او بود و تعمیرات و تنظیفات مسجد در عهده او بود و در مورد امیر المؤمنین علیه السّلام که اول مؤمن باللّه و اول مجاهد فی سبیل اللَّه بود.

لکن قطع نظر از این اخبار این آیه شریفه طبق برهان عقلی و حسّی است زیرا مکرر گفته ایم که هر عمل عبادی هر چه بزرگ باشد بدون ایمان هیچ ارزشی ندارد لذا میفرماید أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ استفهام انکاری است یعنی چنین نیست وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ که منشأ افتخار عباس و طلحه بود کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ آنهم چه ایمانی که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بفرماید اگر ایمان جنّ و انس را که شامل ایمان تمام انبیاء میشود جمع کنند برابر نمیشود با ایمان پسر عمم علی علیه السلام وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ آنهم چه درجه که بفرماید خود حضرتش

(لو کشف الغطاء ما زددت یقینا)

وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بفرماید

(ضربة علی یوم الخندق

ص: 194

افضل من عبادة الثقلین)

لا یَسْتَوُونَ البته مساوی نیست بلکه اگر نسبت قطره بدریا دهیم صحیح نیست بلکه صفر است نظیر تساوی نور و ظلمت، ایمان و کفر حق و باطل، خیر و شر و هکذا عند اللَّه عدم تساوی نزد خداوند است و الّا در نظر مشرکین شاید قضیه بعکس باشد.

وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ آنهم چه ظلمی که لقمان بپسرش بفرماید یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ لقمان آیه 12، و در اخبار داریم که ظلم سه قسم است (ظلم لا یغفر) که شرک باشد زیرا در قرآن میفرماید إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ نساء آیه 116 (و ظلم یغفر) که ظلم بنفس است (و ظلم لا یتجاوز) که ظلم بغیر است. سپس خداوند در آیات بعد بیان عدم تساوی را میکند میفرماید:

[سوره التوبة (9): آیه 20] .... ص : 195

الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ (20)

کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند از بلاد کفر و جهاد کردند در راه خدا بمال و جان خود درجه آنها نزد خدا عظیم تر است و اینها کسانی هستند که رستگار شدند.

الَّذِینَ آمَنُوا بیان علت عدم تساوی است که در آیه قبل فرموده لا یَسْتَوُونَ و مصداق اتمّ این آیه امیر المؤمنین علیه السّلام است که اول کسی است که ایمان آورد بلکه بر حسب ظاهر بود و الّا علی [ع در عالم نورانیت ایمان داشت و لذا در شأن او گفته شده (لم یشرک باللّه طرفة عین) وَ هاجَرُوا که پس از هجرت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم امیر المؤمنین [ع هجرت فرمود و جمعی از زنان پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها و دختران که

ص: 195

در خانه حضرت رسول بودند و مادر خود را همراه برد و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تا علی [ع نیامد و ملحق باو نشد وارد مدینه نشد حتی هر چه ابی بکر اصرار کرد حضرت اجابت نفرمود تا آنکه ابی بکر رها کرد حضرت را و سر خود وارد مدینه شد.

وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ جهاد علی [ع ابین من الشمس است در بدر و احزاب و احد و خیبر و غیر اینها بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ هر چه داشت در راه خدا داد حتی سه روز بآب نیم گرم افطار فرمود خود و عیالش و اولادش و خادمه اش و افطار خود را بمسکین و یتیم و اسیر دادند.

أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ کیست بعد رسول اللَّه که درجه او نزد خدا عظیم تر باشد یا مساوی باشد با درجه علی علیه السّلام حتی انبیاء و ائمه علیهم السلام.

وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ این آیه و لو در شأن علی [ع نازل شده و او مصداق اتمّ است لکن منافی با عموم آیه نیست و البته تمام مؤمنین مهاجرین مجاهدین درجه آنها از بقیه عظیم تر و بفیوضات غیر متناهیه الهیه فائز میشوند.

[سوره التوبة (9): آیه 21] .... ص : 196

یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِیها نَعِیمٌ مُقِیمٌ (21)

پروردگار آنها بشارت میدهد آنها را برحمت غیر متناهیه خود و اینکه از آنها راضی و خشنود است و بهشتهایی از برای آنها است که در آنها نعمتهای پابرجا است دائمیه.

یُبَشِّرُهُمْ بشارت مقابل انذار است بشارت از برای مؤمنین صالح متقیست و انذار از برای کافر و فاسق و مخالف است رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ تنکیر رحمت دلالت بر عظمت و بزرگی او دارد می گویی رحمت و چه رحمتی و رضوان که بالاترین مقامات است چنانچه صریحا در قرآن میفرماید وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ برائة آیه 73، و در حدیث است که

(اذا اشتغل اهل الجنة

ص: 196

بالجنة یقول اللَّه ما تریدون یقولون ربّنا رضاک).

و جنات یک جنة و دو جنة نیست از هشت جنة نصیب دارند لَهُمْ فِیها نَعِیمٌ مُقِیمٌ که نعمتهای بهشت دائمیست تمام شدن ندارد همیشه هست پابرجا و ثابت

[سوره التوبة (9): آیه 22] .... ص : 197

خالِدِینَ فِیها أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (22)

همیشه در این جنّات هستند ابد الاباد که دیگر آخر ندارد محققا خداوند نزد او پاداش بزرگی است.

خالِدِینَ فِیها مسئلة- خلود از ضروریات دین اسلام است و نصوص قرآن است ردّ فلاسفه که میگویند القاء ماهیات میشود و صرف وجود و ملحق بواجب العیاذ باللّه و مثنوی میگوید:

پس عدم کردم عدم چون ارقنون گویدم کنّا الیه راجعون

ابدا تأکید در خلود است إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ.

[سوره التوبة (9): آیه 23] .... ص : 197

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (23)

ای کسانی که ایمان آورده اید نباید بگیرید پدران خود و برادران خود را دوست و رفیق و موافق اگر اختیار کردند و ترجیح دادند کفر را بر ایمان و کسی که آنها را گرفت اولیاء پس همچه کسان آنها ظالم هستند.

این آیه شریفه بر حسب ظاهر دلالت دارد بر اینکه مؤمن نباید با کفار ولایت و دوستی قلبی داشته باشد و لو پدر و مادر و اولاد و اخوه و اخوات و اقارب و رفقاء باشند و لو بر حسب معاشرت دنیوی نسبت بوالدین باید مراعات کرد چنانچه میفرماید در سوره لقمان آیه 13 وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ

ص: 197

فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً

الایة و لکن بمناط قطعی اگر والدین و اقارب از مخالفین باشند آنهم نباید با آنها دوستی کرد و لذا در اخبار زیادی که تعبیر بتأویل کرده اند این آیه را حمل فرموده بر کسانی که مخالفت نموده اند و زیر بار شیخین رفته اند.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بجمیع مؤمنین است لا تَتَّخِذُوا اخذ بمعنی گرفتن می گویی فلان را من دوست خود گرفتم یا صاحب اختیار خود یا ولیّ و مطاع خود آبائکم شامل اجداد هم میشود و اخوانکم چه ابی و چه امّی و چه ابوینی بلکه شامل امّهات و اخوات هم میشود و باولویة قطعی شامل سایر اقارب و آشنایان هم میشود اولیاء بجمیع معانی ولایت از محبت و وداد و صاحب اختیاری و اولی بالتصرف و غیر اینها.

إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ استحباب ترجیح دادن است یعنی فعل را بر ترک مقدم بدارند یعنی کفر را بر ایمان اختیار کنند و ترجیح دهند.

وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ قبول ولایت آنها را نمود فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ یعنی آن مؤمنی که قبول ولایت آنها را کرد ظالم است ظلم بخود که مخالفت امر الهی کرده و پشت بایمان و رو بکفر نموده، سپس میفرماید

[سوره التوبة (9): آیه 24] .... ص : 198

قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ (24)

بگو ای رسول محترم باین کسانی که اظهار ایمان کردند که اگر شما پدران و اولادها و برادران و زنان و عشیره های خود و اموالی که گرد کرده اید و تجارتهایی

ص: 198

که از کسادی آنها خوف دارید و مسکنهایی که مطابق سلیقه خود ساخته اید بیشتر دوست دارید از خدا و رسول و جهاد در راه خدا پس انتظار داشته باشید تا امر الهی در حق شما صادر شود و بدانید که خداوند هدایت نمیفرماید قومی را که فاسق باشند.

خلاصه کلام اینکه مؤمن باید هر چه که بر خلاف ایمانست و بر خلاف دستورات خدا و رسول است جهت جهاد با کفار دور بیندازد و لو از زن و شوهر و پدر و مادر و خانه و فرزند و تجارت و مال و منال دست بکشد و این امتحان بزرگی است که ایمان حقیقی را از ایمان صوری امتیاز میدهد و باصطلاح دین بدنیا فروختن و زخارف دنیوی را بر مثوبات اخروی ترجیح دادن است و این موضوع در عصر حاضر رواج بسزایی دارد بلکه بسیاری دین را بدنیای دیگران میفروشند و لو بر خود هیچ نتیجه و فائده نداشته باشد اینها باید انتظار داشته باشند که معنای فَتَرَبَّصُوا است حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ از عذاب دنیوی و بلاهای خانمان سوز یا مرگ و گرفتاری عذاب آن عالم شوید و بدانید که روز خوشی بر شما نیست زیرا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ مکرر گفته ایم فاسق در قرآن اغلب اطلاق بر کافر میشود و مراد در اینجا کسانی هستند که قساوت قلب آنها مانع از قبولی ایمان باشد و الّا اگر قابلیت داشته باشند ممکن است مورد هدایت واقع شوند.

[سوره التوبة (9): آیه 25] .... ص : 199

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (25)

هر آینه بتحقیق نصرت فرمود شما مسلمین را در موارد و مواطن بسیاری و در روز حنین زمانی که شما را بعجب در آورد کثرت جمعیت شما پس این کثرت جمعیت بی نیاز نکرد از برای شما شیئی را و تنگ شد بر شما زمین با آن

ص: 199

وسعتی که داشت پس شما پشت کردید بفرار از جنگ.

این آیه شریفه مشتمل بر جملاتی است بضمیمه آیه بعد جمله اولی- لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ در اخبار بسیار از حضرت هادی علیه السّلام که این مواطن هشتاد موطن بوده و مواطن بمعنی امکنه است و لذا مکان سکونت را وطن میگویند و جمع وطن اوطان است و جمع موطن مواطن و غیر منصرف است، و شرح این اخبار اینست که متوکل مریض شد با سمّ یا علت دیگر و نذر کرد که اگر شفاء پیدا کرد دنانیر یا دراهم کثیر تصدق دهد پس از شفاء فرستاد نزد علماء که چه اندازه صدقه دهد اینها اختلاف کردند از ده هزار و صد هزار و هزار هزار برای او بسیار گران آمد فرستاد نزد حضرت هادی علیه السّلام فرمودند هشتاد، علت آن را سؤال کردند حضرت باین آیه تمسک فرمود که مواطن کثیره هشتاد موطن بوده، و اخبار دیگری هم از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام بر طبق این داریم.

جمله ثانیه- وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ حنین مرکزی بود بین مکه و مدینه و بسیار پستی و بلندی داشت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پس از فتح مکه در سال هفتم هجرت مأمور شدند بجنگ با اهل هوازن و ثقیف و جمعیت مسلمین دوازده هزار بودند خبر باهل هوازن رسید آنها با زنها و اطفال و اموال خود حرکت کردند که مزید بر جدیت آنها شود و در این گودالها کمین کردند قشون اسلام که رسید یک مرتبه حمله کردند.

جمله ثالثه- إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ گفتند قشون اسلام که عده ما دوازده هزار است و ما در جنگهای سابق با عدّه قلیل فتح کردیم فعلا که عدّه ما بسیار است البته بر آنها تفوّق پیدا میکنیم.

جمله رابعه- فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ

ص: 200

مُدْبِرِینَ

این کثرت جمعیت بقدر خردلی بر شما تأثیر نداشت و این بیابان وسیع بر شما تنگ شد و تشتت پیدا کردید و فرار نمودید فقط پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام و جمع قلیلی از مسلمین باقی ماندند و با آنها مقاتله میکردند.

[سوره التوبة (9): آیه 26] .... ص : 201

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ (26)

پس از فرار شما خداوند سکینه و قوت قلب و نیرویی بر پیغمبر و این جماعت مؤمنین که فرار نکردند نازل فرمود و جنودی از ملائکه نازل کرد که شما آنها را نمیدیدید و فتح و فیروزی را نصیب مؤمنین کرد و کفار را بعذاب هلاکت قیامت انداخت و همین است جزای کافرین.

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ ثم للتراخیست یعنی پس از فرار شما و ادبار شما انزال سکینه شد و سکینه از ماده سکون است بمعنی سکون قلب که اضطراب و توحش و خوف نداشته باشد و قوت قلب که ایستادگی کند و خود را نبازد و این منافات ندارد با اخبار که گفتند سکینه بصورت بشری آمد زیرا ممکن است ملکی بصورت بشر نازل شود و تقویت قلب کند و سکون نفس ایجاد شود.

علی رسوله که احدی بمقدار حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم قوی القلب نبود حتی از امیر المؤمنین علیه السّلام مرویست که هر وقت در میدان جنگ کار سخت میشد پناه میبردیم برسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و دارد حضرت خاک برمیداشت و بطرف کفار میپاشید و میفرمود شاهت الوجوه اینها فرار میکردند یا کشته میشدند و این قوت قلب از روی قوت ایمان است و لذا در آیه غار میفرماید فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ و نفرمود علیهما زیرا ابی بکر ایمان نداشت ولی در این آیه میفرماید وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ آنهایی که با قوت ایمان و یقین بوعده الهی و اطمینان بنصرت حضرت اله داشتند

ص: 201

ثابت قدم بودند تا فتح و ظفر نصیب آنها شد، و تکرار کلمه علی برای اینست که توهّم نشود که قوت ایمان مؤمنین بپایه قوت ایمان رسول است بینهما بون بعید چنانچه درجه ایمان علی علیه السّلام فوق ایمان جنّ و انس است.

وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها ملائکه نازل شدند کسانی که فرار کردند آنها را نمیدیدند ولی ممکن است کفار مشاهده کرده باشند منشأ خوف آنها شده باشد و فرار کرده باشند وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا بعذاب دنیوی از قتل و ذهاب مال و ذلت و مسکنت و سایر بلیات و بعذاب اخروی که خلود در آتش است.

وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ یعنی کفار مستحق هر گونه عذابی هستند دنیوی و اخروی بخلاف مؤمنین که اگر بواسطه معاصی مبتلای ببلیات دنیوی شدند باعث نجات در آخرت میشود.

[سوره التوبة (9): آیه 27] .... ص : 202

ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَلی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (27)

پس از این فتح و فیروزی خداوند قبول توبه فرمود از کسانی که فرار کردند آنهایی که اراده فرمود و مشیتش تعلق گرفته و خداوند آمرزنده گناهان و رحمت بخش است.

از این آیه استفاده میشود که کسانی که فرار کردند دو دسته بودند یک دسته مؤمنین ضعیف الایمان که نادم شدند و برگشتند خداوند قبول توبه آنها را فرمود که مفاد ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَلی مَنْ یَشاءُ یعنی بعد از خاتمه جنگ، دسته دوم منافقین که در همه مواقع اهل فرار بودند در باب منافع با مؤمنین شرکت میکردند و در موقع جهاد فرار میکردند اینها قابلیت ندارند پس مانع از طرف اینها است و الّا خداوند وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.

ص: 202

[سوره التوبة (9): آیه 28] .... ص : 203

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (28)

ای کسانی که ایمان آورده اید جز این نیست که مشرکین نجس هستند پس نباید نزدیک مسجد الحرام شوند بعد از این سال آنها و اگر شما مؤمنین خوف فقر و تنگدستی دارید پس زود باشد که خدا شما را بی نیاز کند از فضل خود اگر مشیتش تعلق بگیرد محققا خداوند عالم بوضعیات شما هست و موافق با حکمت و مصلحت شما رفتار میفرماید حکیم است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بمؤمنین است یعنی شما مکلف هستید که جلوگیری کنید و ممانعت کنید و نگذارید إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ در معنای نجس و معنای مشرک در کلمات مفسرین اختلاف شدیدی است، بعضی گفتند مراد خباثت باطنیه حسب العقیده است، بعضی گفتند نجاست عارضیه مثل سایر متنجسات برای استعمال و ملاقات اعیان نجسه، بعضی گفتند جنایت است، بعضی گفتند کثافت است مقابل نظافت.

لکن بر طبق اخبار وارده از ائمّه طاهرین و مذهب شیعه و فتاوای علمای اعلام نجاست عینیه ذاتیه است مثل نجاست کلب و خنزیر و سایر اعیان نجسه و مراد از مشرکین مطلق کفار از یهود و نصاری و مجوس است که تمام آنها مشرک هستند، اما یهود لقوله تعالی وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ و قوله تعالی نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ در تورات رائج آنها آدم را ابن اللَّه گفته. و اما نصاری قائل بتثلیث شدند و عیسی را ابن اللَّه گفتند. و اما مجوس قائل بیزدان و اهرمن شدند بلکه فرقی از مسلمین مشرک هستند مثل غلات و مجسمه و مفوضه و بسیاری حکم مشرک دارند مثل خوارج و نواصب که انجس از کلب هستند و مبدع و منکر یکی از ضروریات

ص: 203

دین و مرتد چه ملی و چه فطری. تفصیل اینها و بیان اختلاف فقهاء و ادله هر یک در فقه است آنجا تحقیق شده.

فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ یعنی نگذارید شما مؤمنین که آنها نزدیک مسجد الحرام شوند و الّا خود مشرکین که باین نهی منتهی نمیشوند و در حکم مسجد الحرام است جمیع مساجد مسلمین غیر از مساجد ملعونه در شام و مسجد ضرار، و در حکم مشرکین است جمیع نجاسات عینیه بلکه متنجسات اگر موجب تنجیس مسجد شود چون تنجیس مسجد حرام است و تطهیرش واجب، و در حکم مساجد است حرمهای مطهره و ضرایح منوره ائمه علیهم السلام که نباید کفار داخل شوند و تنجیس آنها حرام و تطهیر آن واجب. و همچنین قرآن مجید و اسامی الهیه و اسامی نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه علیهم السلام و تربت مقدسه بلکه مراعات ادب در جمیع مقدسات دین اخبار اهل بیت و حرمهای امام زادگان و منابر و غیر اینها لازم است بَعْدَ عامِهِمْ هذا سال نهم هجرت بوده که سوره برائه نازل شده یک سال قبل از فتح مکه وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً بواسطه منع مشرکین که موجب ترک معاشرت و تجارت و تکسّبات و استفاداتی که از مشرکین میکردید میشود و میترسید بفقر و تنگدستی و عسر معیشت مبتلا شوید و این دردی است که امروز بجان مسلمین افتاده که گمان میکنند که اگر با خارجیان معاشرت و تجارت نداشته باشند بفقر و بیچارگی گرفتار میشوند و غافل از اینکه اشیاء نفیسه شما را بردند و بازاء او اسباب بازی و توالت آوردند.

فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ از برکات آسمانی و زمینی و غنائم دار الحرب و کثرت مسلمین و غیر اینها خداوند شما را غنی و ثروت مند و بی نیاز میفرماید غایت الامر چون افعال الهی باید موافق حکمت و مصلحت باشد میفرماید إِنْ شاءَ زیرا بسا نسبت باشخاصی صلاح آنها در فقر است إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی

ص: 204

علق آیه 6 و 7 إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بجمیع امور حکیم در جمیع کار ما و افعال

[سوره التوبة (9): آیه 29] .... ص : 205

قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ (29)

مقاتله کنید از اهل کتاب کسانی که ایمان بخدا ندارند و بروز جزا و حرام نمیکنند بر خود آنچه را که خدا حرام کرد و رسول او و متدین بدین حق نمیشوند تا اینکه بدست خود نقدا با خفة و خواری اداء جزیه کنند.

توضیح کلام اینکه کفار دو دسته هستند مشرکین که رسما بت پرست یا آفتاب پرست یا گاوپرست و امثال اینها هستند با اینها باید مقاتله کرد تا ایمان و اسلام اختیار کنند یا کشته شوند و از بین بروند.

دسته دوم اهل کتاب هستند که خود را نسبت بپیغمبری و کتابی میدهند مثل یهود که بموسی و تورات و نصاری بعیسی و انجیل و در حکم آنها مجوس هستند و لو اینکه آتش پرستند و قائل بیزدان و اهرمن هستند لکن آنها هم پیغمبری قائلند و کتابی مثل کتاب زند و پازند و این سه طایفه اگر قرارداد جزیه کنند طبق قرارداد از کشتن معاف میشوند و اما اگر قبول جزیه نکردند و ایمان هم نیاوردند باید با آنها مقاتله کرد لذا میفرماید قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ.

اشکال- یهود و نصاری که ایمان بخدا دارند.

جواب- آن خدایی که اینها قائلند که دارای جسم باشد و بیاید در بهشت قدم زند و آدم و زوج او از او مخفی شوند و دروغ بآنها بگوید و با یعقوب کشتی بگیرد و هزار مزخرف دیگر. یا اینکه بیاید در شکم مریم و بیرون شود و عیسی پسر او باشد و سه خدا باشند یا تناقضاتی که قبلا اشاره شد یا خدایی که غضب کند

ص: 205

و بدنش عرق کند و قطره آن بچکد و اهرمن شود و او خالق خیرات و اهرمن خالق شرور شود همچه خدایی نداریم و نیست، آن خدایی که ما معتقدیم وجود صرف غیر متناهی ازلا و ابدا مستجمع جمیع کمالات و منزّه از جمیع عیوب و نواقص و احتیاجات وحده لا شریک له که اسم اللَّه وضع شده بر این معنی احدی از اهل کتاب ایمان باو ندارند.

وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ که بگویند لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری بقره آیه 105، یا بگویند لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً بقره آیه 74، یا بگویند عیسی (فدانا من لعنه الناموس) و امثال اینها این ایمان بآخرت نیست چنانچه ما معتقدیم.

وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ شرابی که در همه شرایع حرام بوده مینوشند بلکه بلوط نسبت میدهند بلکه عیسی در عروسی باعجاز درست میکند چنانچه در اناجیل آنها است.

وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ با مشاهده معجزات کثیره و قرآن عظیم و بشارات انبیاء سلف مع ذلک ایمان نمیآورند و دین مقدس اسلام را قبول نمیکنند و دست از اعمال زشت خود بر نمیدارند با اینها مقاتله کنید مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یهود و نصاری و کسانی که در حکم آنها هستند که مجوس باشند حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ و این یک تخفیف است و امتیازی است که خداوند برای اهل کتاب معین فرموده دون سایر کفار که از قتل معاف میشوند باداء جزیه که با پیغمبر یا امام و خلیفه یا نایب خاص آنها یا عام آنها در زمان غیبت که مجتهد جامع الشرائط باشد قرار میدهند با مراعات جمیع شرائط که در قرارداد معین میکنند عن ید یعنی نقدا که ما تعبیر میکنیم بدست بدست آنهم در وقت معین که تخلف نکنند.

وَ هُمْ صاغِرُونَ یعنی خفت و ذلت مثل جرمی که دولت بر متخلفین از قوانین

ص: 206

دولتی قرار میدهد نه مثل زکاة و هدایا و عطایا و خمس که از روی محبت و احسان و قصد قربت واقع شود.

[سوره التوبة (9): آیه 30] .... ص : 207

وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ (30)

و گفتند یهود عزیر پسر خدا است و گفتند نصاری مسیح پسر خدا است و این گفتار اینها است که تشبّه پیدا کردند بگفتار کسانی که کافر شدند پیش از آنها خداوند بکشد اینها را که چگونه افتراء می بندند.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ شرح حال عزیر گذشت در سوره بقره أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ آیه 261 که با برادرش با هم بدنیا آمدند و پس از پنجاه سال مرد و صد سال مرده بود سپس زنده شد و پنجاه سال دیگر با برادر زنده بود و با هم از دنیا رفتند که او فقط صد سال عمر کرد و برادرش دویست سال و این قول یهود مورد تعجب نیست زیرا در تورات آنها آدم را پسر خدا میگویند بلکه تمام یهود و نصاری را پسر او میدانند گفتند نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ مائده آیه 21 و اگر یهود انکار این قول را کردند که ما در حق عزیر همچه دعوایی نداریم، جواب آنها اینست که اگر بعض آنها در دوره های قبل قائل باشند کافیست بر صدق این دعوی.

وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ که قائل بسه خدا شدند اب و ابن و روح القدس ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ این گفتار از دهان آنها صادر شده که یکی از امور موجب کفر آنها است و لو اسباب کفر آنها بسیار است.

یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ظاهرا مراد کسانی باشند که قائل شدند که ملائکه دختران خدا هستند و در آیات بسیاری باین موضوع اشاره دارد

ص: 207

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِکَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ و الصافات آیه 149 أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ طور آیه 39 وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ نحل آیه 59 أَصْطَفَی الْبَناتِ عَلَی الْبَنِینَ و الصافات آیه 153 و غیر اینها از آیات قاتَلَهُمُ اللَّهُ خدا بکشد آنها را کنایه از شدت عذاب است نظر به اینکه در دنیا آخرین عذاب قتل است و در آخرت اشدّ عذاب بآنها متوجه میشود.

أَنَّی یُؤْفَکُونَ افک دروغ بستن است آنها بخدا آنهم همچه دروغی اینست که مورد تعجب است بکلمه انّی یعنی چگونه دروغی می بندند بخدای متعال

[سوره التوبة (9): آیه 31] .... ص : 208

اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (31)

گرفتند علماء خود و عبّاد خود را پروردگاران خود از غیر خدا و هم مسیح پسر مریم را پروردگار خود و حال آنکه مأمور نشدند مگر بعبادت یک خدا که پروردگاری نیست جز او منزه و مبرّی است از آنچه شرک میآورند بخدا اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ احبار جمع حبر است بمعنی عالم و باصطلاح نصاری قسیس، اسقف، کشیش و رهبانهم رهبان جمع راهب است کسانی که از دنیا گذشته و از مردم کناره گرفته و در مراکز دور دست مثل بیابان مرکزی بر خود تهیه کرده و مشغول بعبادت شده که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(لا رهبانیة فی الاسلام)

أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ که این یکی از اقسام شرک است که اینها را خالق و رازق و غافر میدانند و روز گناه بخشان باید آنها ببخشند.

وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ که آن را هم یکی از ارباب میشمارند بلکه یکی از خدایان ثلاث بلکه ابن اللَّه و قائل بتثلیث شدند.

وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً که اولین وظائف جمیع انبیاء دعوت

ص: 208

بتوحید است بجمیع مراتب توحید: ذاتی، صفاتی، افعالی، عبادتی که خداوند شرح یک یک انبیاء را در قرآن خبر میدهد حتی خود مسیح در آخر سوره مائده که خدا میفرماید وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ، الی قوله: ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ الایة 116 و 117، بلکه میتوان گفت بسیاری از طوائف مسلمین مشرک هستند مثل مفوضه که امر خلق و رزق را بدست غیر خدا میدهند مثل انبیاء و ملائکه و ائمه و من دونهم، و مثل غلات و صوفیه و مثل حکماء که عقول طولیه قائلند و میگویند (لا یصدر من الواحد الا الواحد) (و لا یصدر الواحد الا من الواحد) و مثل اکثر عامه که قائل بصفات زائده هستند (و الزامهم بالقدماء الثمانیة معروف) لا إِلهَ إِلَّا هُوَ تعبیر بهو اشاره بمقام غیب الغیوبی است که احدی بکنه ذاتش پی نمیبرد.

حکیم نازی بعقل تا کی بفکرت این ره نمیشود طی

بکنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس بقعر دریا

(اقول)

(بکنه ذاتش نمیبرد پی و لو رسد خس بقعر دریا)

زیرا دریا هم محدود است و ذات غیر محدود سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ منزه و مبراء است از جمیع عیوب و نواقص و احتیاج فضلا عن الشرک بجمیع اقسامه و مراتبه تعالی عما یقولون.

[سوره التوبة (9): آیه 32] .... ص : 209

یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (32)

اراده میکنند که خاموش کنند نور خدا را بدهنهای خود و خداوند اباء میفرماید مگر آنکه تمام فرماید نور خود را و لو اینکه کراهت داشته باشند کفار

ص: 209

یریدون اراده آیا از صفات فعل است بمعنی مشیئت که اراد بمعنی شاء است چنانچه متکلمین گفتند، یا از صفات ذات است بمعنی علم بصلاح که از شئونات علم است چنانچه حکماء گفتند حق ثانی است و در اراده عبد علم به انفع است، کفار همچه توهّم کردند که قول شرک برای آنها انفع است چنانچه در مورد اصنام خود گفتند ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی و نصاری بتوهم اینکه مسیح فدای لعنة ناموس (توریة) شد و در جهنم رفت و دیگر آنها بجهنم نخواهند رفت چنانچه گفتند (فدانا من لعنة الناموس) عبادت عیسی کردند و این شرک بر آنها انفع است أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ نور اللَّه توحید است که روز بروز ظاهرتر و آشکارتر میشود هر چه آثار قدرت و علم و حکمت در مخلوقات بیشتر کشف میشود معرفت بتوحید زیادتر میگردد، کفار میخواهند باین مزخرفات و ترهاتی که از دهان خود میبافند نور خدا را خاموش کنند.

وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ خداوند تمام تر میفرماید نور خود را مخصوصا بمعجزات صادره بدست انبیاء وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ و لو اینکه بر کفار خیلی گران تمام میشود زیرا دستگاه شرک آنها درهم پیچیده میشود و عناد و عصبیت و کفر آنها ظاهرتر و واضح تر میگردد.

[سوره التوبة (9): آیه 33] .... ص : 210

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (33)

او است خداوندی که فرستاد رسول خود را براه نمایی و هدایت جن و انس و بدین حق ثابت مطابق با واقع تا اینکه این دین حق را ظاهر فرماید بر تمام ادیان عالم و لو کراهت داشته باشند مشرکین و نخواهند.

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ در زمانی خداوند ارسال فرمود رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

ص: 210

را که سرتاسر دنیا را شرک و کفر و جهالت فرو گرفته بود که دوره جاهلیت گفتند فقط موحد در عالم اوصیاء ابراهیم [ع و عیسی [ع و بعضی از خواص آنها بودند آنهم از ترس قدرت بر اظهار نداشتند مثل آباء حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و امّهات آنها که در زیارت وارث میخوانی اصلاب شامخه و ارحام مطهّره چنانچه حضرت ابراهیم [ع هم در همچه عصری مبعوث شده.

بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ هدایت بمعجزات و آیات شریفه قرآن که إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اسری آیه 9 که صراط مستقیم و طریق مستوی است برای سعادت دنیا و آخرت و نجات از مهالک نشأتین، و دین حق عقائد حقه است در مقابل ادیان باطله و عقائد فاسده.

لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ اگر مراد اظهار بادله واضحه و براهین ساطعه و حجج ظاهره باشد بحمد اللَّه جزءا فجزءا عقائد مذهب شیعه اثنی عشریه مثل آفتاب روشن است فقط کسانی که چشم قلب آنها کور است یا مبلغین سوء درب چشم آنها را بشبهات بسته اند نور آفتاب ایمان را مشاهده نمیکنند، و اگر مراد از بین رفتن مذاهب فاسده و عقائد باطله باشد بدست ید اللهی حضرت مهدی عجل اللَّه تعالی فرجه ظاهر خواهد شد وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ کراهت مقابل اراده است بنا بر مذهب متکلمین نکردن و بنا بر مذهب حکماء نخواستن و صلاح ندانستن است.

[سوره التوبة (9): آیه 34] .... ص : 211

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ (34)

ای کسانی که ایمان آورده اید بدانید که بسیار از علماء یهود و نصارا و عبّاد و زهاد آنها میخورند اموال مردم را و بناحق تصرف میکنند و جلوگیری میکنند آنها

ص: 211

را از راه خدایی و دین حق اسلامی و کسانی که ذخیره میکنند طلا و نقره را و انفاق در راه خدا و دین حق نمیکنند پس بشارت ده آنها را بعذاب دردناک.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بمؤمنین برای تنبّه آنها است که فریب علماء و زهاد اهل کتاب را نخورید که اینها مقام علمیت آنها و عبادت آنها از روی حقیقت و واقعیت نیست بدانند إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ که مراد کهنه یهود و اساقفه نصاری است و الرهبان که مراد کناره گیری از آبادیها و در بیابانها و کوه ها دیری و مرکزی اختیار میکنند بعنوان اینکه ما میخواهیم فارغ البال مشغول بعبادت باشیم و خود را از اشتغالات دنیوی و معاشرت با اهل دنیا نجات دهیم، و تعبیر بکثیر برای اینست که ممکن است در افراد نادره از آنها یک حقیقت و واقعیتی باشد.

لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ مراد عوام و جهال و فسّاق یهود و نصاری است بالباطل یا بعنوان رشوه در حکم یا بعنوان گناه بخشان یا به عنوان ذبیحه و امثال اینها که اگر با آنها اندک معاشرتی داشته باشید می بینید که ثروت و مکنت اینها از تمام طبقات آنها بیشتر و احترام آنها زیادتر است.

وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بشاراتی که در کتب آنها است بر عوام مخفی میکنند و اگر برخوردی کردند عوام توجیه میکنند و میگویند آن نبی موعود هنوز نیامده و باید از بنی اسرائیل باشد و در آخر الزمان میآید و نمیگذارند مردم بیایند و حقایق اسلام را درک کنند و سعادت مند شوند.

وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ سپس خداوند بنحو عموم که اختصاص باحبار و رهبان نداشته باشد و شامل جمیع طبقات از مشرکین و کفار و مسلمین شود میفرماید کسانی که جمع آوری مال دنیا میکنند بخصوص از طرق غیر مشروعه و تعبیر بکنز و ذهب و فضه از باب مثال است چون سابقا پول رواج طلا و نقره بوده

ص: 212

و از خوف سرقت و عدم امنیت زیر خاک میکردند و الا شامل اسکناس و چک و سپرده ببانکها میشود و لو بتنقیح مناط قطعی.

وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ شامل انفاقات واجبه مثل زکاة و خمس و کفّارات و نذور و دیات و دیون و حج و وصایا و امثال اینها، و مندوبه مثل صله رحم و دست گیری از فقراء و مساکین و شعائر اسلامی و حفظ نفوس مسلمین و اعلاء کلمه اسلام و صرف جهاد فی سبیل اللَّه و امثال اینها که بسا واجب میشود فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ تعبیر ببشارت با اینکه مناسب بود بفرماید فانذرهم یک نوع سرزنش است چنانچه در تعبیرات عرفی بسیار است و مکرر گفته ایم

[سوره التوبة (9): آیه 35] .... ص : 213

یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (35)

روزی که سرخ میکنند این طلاها و نقره ها را در آتش جهنم و داغ میکنند صورتهای آنها را و پهلوهای آنها را و گرده های آنها را پس بچشید آنچه را که ذخیره و زیر خاک میکردید.

یَوْمَ یُحْمی حمأ شدت حرارت است مثل آهن سرخ کرده و اشاره بروز قیامت است و این حمله بیان عذاب الیم است در آیه سابقه، و مفتوح بودن یوم برای اینست که غیر منصرف است چون بدون الف و لام و تنوین و اضافه است علیها تعبیر بجمع با اینکه مناسب بود بفرماید علیهما که ذهب و فضة باشد برای شمول جمیع طلاها و نقره ها و سایر اموال شود فِی نارِ جَهَنَّمَ که اشدّ جمیع آتشها است حتی در بعض اخبار داریم اگر یک قطره از آتش جهنم را در دریاها بریزند خشک میشود و اگر یک لباس جهنم را در میان زمین و آسمان نگاه دارند تمام اهل آنها را هلاک میکند.

ص: 213

فَتُکْوی بِها داغ گذاشتن است چنانچه بعضی از حیوانات را مثل اسبهای قیمتی را داغ میگذاشتند جِباهُهُمْ جبهه پیشانیست که در باب سجده وضع جبهه میگویند وَ جُنُوبُهُمْ جنب پهلو است پهلوی چپ و راست وَ ظُهُورُهُمْ ظهر کرده است و این سه موضع را خداوند بیان فرموده ظاهرا برای اینست که از هر طرفی بایستند اهل محشر و اهل جهنم آنها را مشاهده کنند که اینها هستند که ذخیره کردند و انفاق نکردند اگر روبرو بایستند از جبهه ظاهر شود اگر از عقب بایستند از عقب ظاهر شود اگر از طرف راست و چپ بایستند از پهلوها ظاهر شود هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ مقول قول است و قائل بآن ممکن است خداوند باشد و این احتمال بعید است زیرا خداوند با آنها تکلم نمیفرماید وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ آل عمران آیه 71، و ممکن است پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باشد بقرینه فبشرهم این هم بعید است زیرا بشارت بعذاب در دنیا است و خطاب فذوقوا بعد از گذاردن بجبهه و جنب و ظهر است، و ظاهر اینست که قائل ملائکه عذاب باشند بقرینه یحمی و تکوی که فاعل آن ملائکه هستند.

فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ نتیجه و ثمره مال دنیا همین است بلی اگر از ممرّ حلال باشد و حقوق واجبه آن را اداء کند و بالاخص اگر انفاق فی سبیل اللَّه کند بهترین وسائل نجات و سعادت است و دنیای بلاغ است.

[سوره التوبة (9): آیه 36] .... ص : 214

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (36)

محققا شماره ماهها نزد خداوند دوازده ماه است از محرم تا ذی الحجه در کتاب خدا ثبت شده روزی که آسمان و زمین را خلق فرمود از این دوازده ماه

ص: 214

چهار ماه آن اشهر حرم است (که رجب الفرد و ذی القعده، و ذی الحجه و محرم باشد) پس ظلم نکنید در آنها نفوس خود را و بکشید مشرکین را بالتمام چنانچه آنها شما را میکشند بالتمام و بدانید خداوند با متقین است.

از برای این آیه شریفه دو تفسیر است یکی تفسیر ظاهر آیه شریفه و یکی تفسیر باطن آیه که گفتند قرآن هفت بطن دارد تا هفتاد بطن، اما تفسیر ظاهر این آیه شریفه:

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً عدّه از ماده عدد است بمعنی شماره از یک الی غیر النهایة، شهور جمع شهر است یعنی واضح و روشن زیرا ماه قمری بر تمام افراد واضح میشود چون دائر مدار رؤیت هلال است بخلاف بروج شمسی زیرا آنها محتاج بحساب و تنجیم است که شمس در چه ساعتی داخل در چه برجی میشود و در چه دقیقه و ثانیه از برج خارج میشود حتی زیجات منجمین اختلاف دارد از حیث ساعات و دقائق بلکه از حیث روز چه بسا مقتضای یک زیج قبل از ظهر داخل برج میشود آن روز را اول برج میشمارند و زیج دیگر بعد از ظهر است آن روز را آخر برج میدانند و همچنین بعض سالها کبیسه دارد و بعضی ندارد و همچنین خمسه مسترقه دارند و بالجمله بر همه واضح نیست، و تعبیر بعند اللَّه بمعنی اینکه احکام شرعیه مثل صوم و ایام مخصوصه در اعیاد و وفیات و ایام شهور و مسئله خمس و حج و عمره مفرده و غیر اینها طبق این شهور است و اگر احیانا در رؤیت هلال شکی شد طرق اثباتش سهل و آسان است شیاع قطعی، بیّنه شرعیه، حکم حاکم، مضی ثلاثین، رؤیت شخصی ثابت میکند و این دوازده محرم است، صفر، ربیعین و جمادیین، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذی القعده و ذی الحجه فی کتاب اللَّه یا لوح محفوظ یا فی علم اللَّه چون تمام امور در علم خدا و کتاب او گذشته یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ نظر به اینکه مادامی که خلقت

ص: 215

آسمان و کرات جوّیه و کره ارض نشده بود حرکتی نبود نه وضعیه و نه انتقالیه تا تشکیل روز و شب و هفته و ماه و سال دهد.

مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ که رجب باشد برای اتیان بعمره و ذی القعده و ذی الحجه و محرم برای رفتن بحج و برگشتن باوطان بعیده خود قتال و جدال حرام شد ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ دین پا برجا که دین مقدس اسلام است باید پایه آن بر این حساب و این اشهر باشد، و اما سایر ادیان فاسده پایه اعمالشان بر حساب دیگری است حتی بهائیه روی پایه 19 قرار داده چون طلوع باب در قرن 19 مسیحی بوده فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ ظاهرا مرجع ضمیر هنّ تمام اشهر است نه خصوص اشهر حرم زیرا ظلم بنفس مطلقا حرام است، تا این قسمت آیه تفسیر ظاهر بود.

و اما تفسیر باطن اخبار بسیاری داریم از نعمانی باسناد مختلفه از ابی حمزه از حضرت باقر علیه السّلام و از داود بن کثیر از حضرت صادق علیه السّلام و از زیاد قندی از حضرت کاظم علیه السلام و از غیبة شیخ طوسی از جابر جعفی از حضرت باقر [ع و از شیخ شرف الدین از عبد اللَّه بن سنان اسدی از حضرت صادق و از حضرت باقر علیهما السلام راجع بلوح جابر بن عبد اللَّه از صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها و غیر اینها که تفسیر فرموده اند 12 شهر را بدوازده امام و اشهر حرم را بچهار علی نام امیر المؤمنین، زین العابدین، حضرت رضا، حضرت هادی صلوات اللَّه علیهم اجمعین و چون این احادیث مبسوط بود لذا نقل نکردیم مراجعه بتفسیر برهان کنید وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً یعنی جمیعا ملاحظه در کار نباشد کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً که ابدا ملاحظه نمیکنند و فرق نمیگذارند وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ظفر و فیروزی و سعادت و رستگاری و نصرت و اعانة خداوند با اهل تقوی است.

ص: 216

[سوره التوبة (9): آیه 37] .... ص : 217

إِنَّمَا النَّسِی ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ (37)

جز این نیست که تأخیر انداختن ماه حرام زیادی در کفر است گمراه شده اند باین تأخیر انداختن کسانی که کافر شده بودند حلال میکردند در یک سال و حرام میکردند او را در یک سال دیگر تا اینکه حساب چهار ماه تمام در آید پس حلال میکردند آنچه را خدا حرام کرده بود زینت داده شده بود بر آنها بدی اعمالشان و خداوند هدایت نمیفرماید قومی را که بکفر باقی بودند.

توضیح کلام اینکه حرمت قتال در اشهر حرم از زمان ابراهیم و اسمعیل علیهما السلام در جاهلیت باقی بود و نظر به اینکه سه ماه پی در پی جزو اشهر حرم بود و حقد و عداوت و بغض در سینه ها جمع میشد نمیتوانستند سه ماه متصل خودداری کنند یک سال محرم را قتال میکردند و بعوض او صفر را نمیکردند و سال دیگر بعکس میکردند محرم را حرام میدانستند و صفر را حلال و این موجب ازدیاد کفر آنها میشد لذا میفرماید إِنَّمَا النَّسِی ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ یعنی تأخیر انداختن حرمت قتال در ماه محرم بماه صفر غیر از ازدیاد کفر برای آنها نفعی ندارد یضلّ مجهول از باب افعال گمراه شدند به باین نسی ء الَّذِینَ کَفَرُوا کفار دوره جاهلیت یُحِلُّونَهُ عاماً ماه محرم که قتال در شریعت حرام بود اینها حلال کردند و بعوض او وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً صفر را بجای او گذاردند و بالعکس لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ که چهار ماه در سال محفوظ باشد.

فَیُحِلُّوا قتال در ماه محرم را ما حَرَّمَ اللَّهُ که خدا حرام فرموده بود گویا خلیفه ثانی از دوره جاهلیت اخذ کرده بود که گفت (متعتان کانتا محللتان فی عهد رسول اللَّه و انا احرمهما و اعاقب علیهما) یعنی بالعکس حلال

ص: 217

خدا را حرام کرد، و همچنین بنی امیه [لع که در ماه محرم قتال با ابا عبد اللَّه علیه السّلام را حلال دانستند که از حضرت باقر علیه السلام مرویست فرمود

(ازدلف علیه ثلاثون الف کل یتقرب الی اللَّه بدمه)

و تعبیر جبرئیل برای آدم که گفت (یذبح ذبح الشاة) شاید اشاره بهمین باشد.

زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ زینت دهنده یا شیطان بوده یا هوای نفس یا حقد و عناد یا هر سه وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ بواسطه قساوت قلب و عناد و عصبیت از قابلیت هدایت افتادند.

[سوره التوبة (9): آیه 38] .... ص : 218

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ (38)

ای کسانی که ایمان آورده اید چه سبب شده برای شما که زمانی که گفته شود و دعوت شوید برای نفر فی سبیل اللَّه و جهاد با کفار تکان نمیخورید از جای خود و بر زمین می اندازید سنگینی خود را آیا خوشنود هستید بزندگانی دنیا و از آخرت صرف نظر کرده اید پس نیست متاع زندگانی دنیا در قیامت مگر اندکی یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بمؤمنین بمناسبت اینست که اقتضاء ایمان بخدا و رسول و قیامت اینست که یقین داشته باشد به اینکه مسئله جهاد فائز شدن باحدی الحسنیین است اگر کشته شود شهید شده و بالاترین مقام انسانیست و مشمول وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ آل عمران آیه 163 هستند و اگر کشتند دشمن بزرگ اسلام را از بین برده اند و عظمت اسلام را زیاد کرده اند.

ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ قائل وجود مقدس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و امام و نواب خاص

ص: 218

آنها است و کلمه ماء استفهامیه دلالت دارد که هیچ سبب و موجبی برای ترک جهاد نیست جز ضعف ایمان یا عدم آن انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ نفر برای جهاد است و نفر حرکت جماعتیست دسته دسته اثَّاقَلْتُمْ ثقل بمعنی سنگینی است کنایه از سکون و ترک نفر است الی الارض مکان و محل سکونت خود.

أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا باین زندگانی دنیای دنیه فانیه که محفوف بهزار گونه بلیات است دل خوش داشته اید من الاخرة و از آن حیات طیبه دائمیه آخرت چنانچه میفرماید مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ نحل آیه 99، صرف نظر کردید چه عمل صالحیست بهتر از جهاد فی سبیل اللَّه.

فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا تمام نعم دنیویه از مأکول و ملبوس و منکوح و ریاست و عزت و مسکن و مال و منال و غیرها فی الاخرة در جنب نعم اخرویه و سعادت ابدیه و جنت خلد نیست الّا قلیل بلکه میتوان گفت صفر است و مجرد خیال و وهم و لغو و لعب است وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ عنکبوت آیه 64.

[سوره التوبة (9): آیه 39] .... ص : 219

إِلاَّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (39)

اگر با این تأکیدات نفر بر جهاد نکردید عذاب میفرماید خدا شما را بعذاب دردناک و تبدیل میکند قوم دیگری غیر از شما که اطاعت کنند در امر جهاد و شما ضرری نمیتوانید بدستگاه الهی وارد کنید هیچگونه ضرری و خداوند بر هر چیزی قادر متعال است.

إِلَّا تَنْفِرُوا تهدید است بر ترک واجب که ترک واجب از معاصی کبار است

ص: 219

مثل ترک صلوة و صوم و زکاة و خمس و حج و امر بمعروف و نهی از منکر و سایر واجبات که از آن جمله جهاد است و اینها را از معاصی ترکیه میشمارند مقابل معاصی فعلیه که ترک آنها واجب است و از واجبات ترکیه میشمارند مثل تقوی و ورع و نحو اینها.

یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً ظاهرا مراد عذاب آخرت است زیرا عذاب دنیوی چنانچه بعض مفسرین گفتند اگر مراد بلاهایی که بر امم سابقه نازل شده باشد این امت مصون از این گونه بلاها هستند و اگر مثل مرض و فقر و نحو اینها باشد خوب و بد همه مبتلا میشوند و عذاب آخرت مطلقا مولم است و لکن تعبیر بالیما برای شدت عذاب و الم است.

وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ بعضی گفتند مراد اهل یمن هستند و بعضی گفتند اهل فارس لکن مراد کسانی هستند که ایمان راسخ پیدا میکنند و ثبات قدم دارند و کوشش در جهاد میکنند وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً زیرا خداوند غنی بالذات است باحدی از مخلوقات احتیاج ندارد إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ یس آیه 82، چنانچه رسول خود را چنان نصرت داد و دین اسلام را عظمت داد با اینکه هیچ گونه اسباب ظاهریه نداشت وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ چه رسد بر دفع کفار و نصرت دین.

[سوره التوبة (9): آیه 40] .... ص : 220

إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (40)

اگر شما پیغمبر را یاری نکردید پس بتحقیق خداوند او را یاری فرمود

ص: 220

زمانی که خارج کردند او را کسانی که کافر بودند دو بدو زمانی که این دو در غار بودند زمانی که میگفت بهمراه خود محزون مباش محققا خداوند با ما است پس خداوند نازل فرمود سکینه و اطمینان قلب را بر او و تأیید فرمود او را بلشگری که آن لشگر را نمیدیدند و قرارداد کلمه کسانی که کافر بودند زیر و کلمه خداوندی را بالا و خداوند ریزه کار و دانا بحکم و مصالح است.

شرح قصّه اینکه مشرکین مجلس شوری تشکیل دادند بنام دار الندبه که در مورد حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم چه عملی انجام دهند، بعضی گفتند یک نفر را معین کنید برود او را بکشد سپس مجموعا دیه آن را باهلش میدهیم، بعضی گفتند او را حبس میکنیم، بعضی گفتند او را اخراج بلد میکنیم، شیطان بصورت پیر مرد نجدی آمد و بعد از آنکه نظریه آنها را رد کرد نظریه داد که از هر قبیله یک نفر انتخاب شود و مجموعا بر بستر او بریزند و او را بقتل برسانند بنی هاشم با تمام قبائل نمیتوانند طرف شوند ناچار بدیه راضی میشوند میان قبائل قسمت میشود و شب اول ربیع دور خانه حضرت را گرفتند، حضرت علی علیه السّلام را بجای خود خوابانید و از خانه خارج شد و فرمود شاهت الوجوه چشم های آنها آن حضرت را ندید، در راه بابی بکر برخورد کرد او را همراه خود برد و در غار سور بیرون مکه مخفی شدند عنکبوت درب غار را تنید و کبوتران خانه ساختند و تخم گذاشتند و بر آن تخمها خوابیدند، مشرکین بعد از طلوع فجر در خانه حضرت بالای بستر آن حضرت آمدند دیدند امیر المؤمنین علیه السّلام بجای پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خوابیده آن حضرت را بسیار اذیت کردند و گفتند باید برویم بپی جویی حضرت رسالت [ص شخصی از مشرکین بنام ابی گرز که جای پا را میشناخت برداشتند و آمدند تا آنجا که حضرت بابی بکر ملحق شده بود گفت این جای پای ابی بکر یا ابی قحافه است تا رسیدند پای غار گفت اینجا یا بآسمان بالا رفته یا بزمین فرو رفته زیرا اگر در غار رفته

ص: 221

بود تارهای عنکبوت پاره شده بود و کبوتران پرواز کرده بودند و خداوند ملکی را فرستاد بصورت سواری درب غار بآنها گفت بروید در شکافهای این کوه ها در جستجوی آن حضرت آنها رفتند سه روز حضرت در غار بود تا امیر المؤمنین علیه السّلام وسائل حرکت آن حضرت را مخفیانه از مرکب و اسباب مسافرت را فراهم کرد حضرت از آنجا هجرت فرمود بمدینه طیبه.

تنبیه مهمّ- عامه باین آیه شریفه تمسک کردند بر خلافت ابی بکر به اینکه این آیه مشتمل بر فضائل او است و کسی که دارای این فضائل باشد لایق خلافت است اما فضائل- پنج فضیلت در این آیه هست: 1- إِلَّا تَنْصُرُوهُ عدم نصرت مشرکین واضح و روشن است که در مقام قتل آن حضرت بودند فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ نصرت خداوند باین بود که چشمهای آنها کور شد و آن حضرت را حفظ فرمود تا از چنگال آنها نجات یافت إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا که سبب خروج آن حضرت شدند و نگذاشتند در مکه بماند ثانی اثنین و أبا بکر ثانی آن حضرت شد و کسی که در مراتب ثانی پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باشد لیاقت دارد.

2- إِذْ هُما فِی الْغارِ مصاحب حضرت و معیت با او در غار سبب فضیلت اوست 3- إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ و کسی که صاحب رسول اللَّه باشد لیاقت خلافت دارد 4- لا تَحْزَنْ و کسی که مورد تسلیت حضرت باشد اینهم لیاقت میآورد 5- إِنَّ اللَّهَ مَعَنا و البته کسی که خدا با او باشد دارای لیاقت میشود فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ سکینه از ماده سکون بمعنی سکون نفس و اطمینان قلب بوعده الهی در حفظ آن حضرت و نجات از مشرکین وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ ملائکه حفظه که مأمور شدند بر دفع دشمنان و اغفال آنها لَمْ تَرَوْها که آنها ملائکه و جنود الهی را نمیدیدند.

وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی بنحوی که دستگاه شرک و بت پرستی

ص: 222

از خطه حجاز برچیده شد و بکلی از بین رفت طوعا او کرها وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا کلمه توحید و رسالت تا کجا کشیده شد وَ اللَّهُ عَزِیزٌ عزت مقابل ذلت و چه عزتی است که مقابل عزت الهی باشد با آن قدرت و علم و سایر صفات کمالیه و جمالیه و جلالیه و بمعنی ریزه کاری هم آمده است بقرینه حکیم که عالم بجمیع حکم و مصالح است.

[و اما جواب از وجوهی داده میشود] وجه- اول این جهاتی که ذکر شد بقدر خردلی دلالت بر فضیلت ندارد.

اما وجه اول- ثانی پیغمبر در غار بود نه در فضائل نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و چه بسیار پیغمبران با کفار و مشرکین در یک مکان مجتمع میشدند مثل ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون بلکه ائمه با معاندین و علماء با مخالفین و عدول با فساق و غیر اینها بعلاوه اگر ثانی شدن فضیلتی داشت باید أبا بکر افضل از پیغمبر باشد زیرا خداوند پیغمبر را ثانی ابی بکر فرموده.

و اما وجه دوم- معیت دلیل بر فضیلتی نیست دو نفر با هم در یک مکان بودن دلیل نیست بر اینکه هر دو دارای کمال یک دیگرند.

و اما وجه سوم- صاحب بمعنی مصاحبت در طریق است و کافر و مؤمن هم ممکن است با هم مصاحبت کنند در قرآن مجید میفرماید قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ الایة کهف آیه 35، و در اشعار گفتند:

انّ الحمار مع الحمار مطیة و اذا خلوت به فبئس الصاحب

و اما وجه چهارم- دلیل است بر اینکه أبا بکر اطمینان بوعده الهیه و فرمایش پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نداشت و الّا محزون نمیشد و احتیاج بکلمه لا تحزن نداشت و اما وجه پنجم معیت خدا نسبت بتمام مخلوقات است میفرماید ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ

ص: 223

إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ

و اما جواب دوم از این وجوه اینکه بر فرض غمض عین از جواب اول و ثبوت فضیلتی از برای او چه دلالت بر خلافت و امامت و وصایت دارد کدام شرائط امامت در او بود آیا دارای مقام عصمت و طهارت بود آیا عالم بجمیع ما یحتاج الیه الامة بود آیا متخلق بجمیع اخلاق حمیده بود آیا دارای معجزه بود آیا نصّی بر خلافت او بود احدی ادعا نکرده.

و اما جواب سوم این آیه مشتمل بر مثالبی است نه فضائلی، یکی آنکه مورد سکینه نبود و الا میفرمود فانزل اللَّه سکینته علیهما با اینکه در چند آیه قبل میفرماید ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ آیه 26، و کشف میشود که اصلا ایمان نداشته و قابل نزول سکینه نبوده.

دیگر آنکه قابل تأیید بجنود الهی نبود که فرمود ایّده و نفرمود ایّدهما دیگر آنکه اطمینان بوعده الهیه و فرمایش نبی نداشت و الا محزون نمیشد و احتیاج بخطاب لا تحزن نبود.

[سوره التوبة (9): آیه 41] .... ص : 224

انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (41)

کوچ کنید برای جهاد چه سبک باشید یا سنگین و مجاهده کنید با کفار باموال خود و بنفوس خود و این نفر و جهاد برای شما بهتر است از ترک جهاد و کوتاهی در آن اگر بودید میدانستید.

انْفِرُوا تأکید در امر جهاد است که واجب است کوچ کردن و مسافرت و بیرون رفتن از شهر برای مقاتله با کفار خِفافاً وَ ثِقالًا بعضی گفتند جوان و پیر بعضی گفتند فقیر و غنی، بعضی گفتند عزب و متأهل، بعضی گفتند قلیل العیال

ص: 224

و کثیر العیال، بعضی گفتند موسر و معسر، بعضی گفتند قوی و ضعیف.

و تحقیق اینست که بر تمام افراد مسلمین واجب است کوچ کنند و راه عذری بر احدی نیست چه سبک بار باشد یا سنگین از هر جهتی از جهات مذکوره و لذا بعضی گفتند که این آیه نسخ شده بآیه شریفه لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ الایة احزاب 17، و آیه شریفه لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی وَ لا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ همین سوره آیه 92، لکن مسئله نسخ در مورد تباین کلی است بین الایتین و در این مورد تباینی نیست. اولا مسلما این آیه شریفه و لو افاده عموم میکند مشروط بقدرت است که از شرائط عامه کلیه تکالیف است و مورد این دو آیه عدم قدرت است زیرا اعمی و اعرج و مریض و غیر واجد قدرت ندارد بر کوچ کردن و جهاد.

و ثانیا بر فرض قدرت تنافی بالعموم و الخصوص است و این دو آیه مخصص این آیه میشوند نه ناسخ.

و ثالثا بر فرض عدم تخصیص موردا مختلف هستند زیرا این آیه راجع بغزوه تبوک است که رومیها لشگر هرقل با جمعیت کثیری از شام کوچ کردند برای جنگ با مسلمین و مسئله مسئله دفاع بوده نه جهاد و در دفاع هر کس بقدر قدرت خود واجب است برای حفظ بیضه اسلام دفاع کند و آن دو آیه راجع بامر جهاد است که دارای شرائطی است.

وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ اطلاق جهاد بر دفاع مانعی ندارد زیرا فرد خاص جهاد است و مجاهده باموال بذل مال است بمجاهدین که مستضعف هستند و قدرت مالی ندارند و مجاهده با نفس حضور در میدان جنگ است و مقاتله فی سبیل اللَّه بداعی قربت برای اعلاء کلمه اسلام و حفظ بیضه اسلام و نصرت دین و دفع اعداء آن ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ البته فوائد جهاد و مضرات ترک آن و مثوبات مجاهدین

ص: 225

و عقوبات قاعدین ابین من الشمس است إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ بفوائد و مثوبات مجاهده و مضرات و عقوبات ترک آن و الّا گمان میکنید که ترک جهاد موجب حفظ نفس و مال میشود و بهتر است از جهاد

[سوره التوبة (9): آیه 42] .... ص : 226

لَوْ کانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قاصِداً لاتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ (42)

اگر بود در این نفر و خروج یک غنائم قریب الوصول یا سفر کوتاه مختصری هر آینه متابعت میکردند تو را و خارج میشدند لکن چون سفر دور با مشقتی بود مخالفت کردند و کوچ نکردند و زود باشد که پس از مراجعت شما بیایند و قسم و اللَّه یاد کنند که ما قدرت بر خروج نداشتیم اگر قدرت داشته بودیم با شما همراهی میکردیم و خارج میشدیم اینها نفوس خود را بهلاکت ابدی و عذاب الهی انداختند و خداوند میداند که اینها هر آینه دروغگویانند هم استطاعت داشتند و قسم آنها یمین غموس است و اینها علاوه بر عقوبت ترک جهاد عقوبت کذب و یمین غموس را هم دارند باصطلاح عذر بدتر از گناه همین است.

لَوْ کانَ عَرَضاً قَرِیباً عرض امتعه و استفادات مادیه و اعراض دنیویه است آنهم قریب الوصول که اطمینان داشته باشند که زود بدست میآید و آنهم متابعت آنها بقصد قربت نمیبود مثل آن قتیلی که حضرت فرمود

(هذا قتیل الحمار)

که بطمع حماری که در مشرکین بود آمده بود برای جهاد.

وَ سَفَراً قاصِداً سفر کوتاه و سهل و آسانی بود لَاتَّبَعُوکَ متابعت میکردند در خروج و نفر وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ چون نفر الی الشام بود و مخارج زیادی باید تحمل نمود بعلاوه بعضی از آنها گفتند که در این مسافرت مسلمین سالم

ص: 226

بر نمیگردند زیرا قوت و قدرت و کثرت جمعیت کفار بسیار است و بر مسلمین غالب خواهند شد.

وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ خداوند خبر میدهد قبلا که پس از مراجعت شما آنها میآیند و قسم و اللَّه یاد میکنند که این یکی از اخبار غیبیه قرآن است لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ که اگر استطاعت داشتیم خارج میشدیم با شما یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ یا بواسطه کفر باطنی که بوعده الهی و اخبار نبی (ص) معتقد نبودند و یا بعقوبت ترک جهاد و نفر یا بمحرومیت از مثوبات اخروی مجاهدین و فوائد دنیوی آنها خود را بهلاکت انداختند وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ چون عالم باسرار و بواطن و قلوب آنها است میداند بتأکیدات زیاد که آنها دروغ میگویند تأکید انّ و لام و جمله اسمیه.

[سوره التوبة (9): آیه 43] .... ص : 227

عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ (43)

خداوند عفو فرمود از تو برای چه اذن دادی بآنها در اقامه و عدم خروج تا آنکه بر تو مبین و ظاهر شود کسانی که راست میگویند و متمکن از خروج نیستند و بدانی دروغگویان را.

اشکال- این آیه شریفه منافی با مذهب شیعه است که معتقد هستند بمقام عصمت انبیاء بالاخص حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که حتی قائلند که ترک اولی هم از آن حضرت صادر نشده و در این آیه نکوهش میکند از اذن در قعود بعضی از منافقین در امر خروج برای جهاد، و کلمه عفو صریح است در اینکه معصیتی از آن حضرت صادر شده که مورد عفو واقع شده.

جواب- بعد از صرف نظر از کلمات مفسرین که لا یسمن و لا یغنی من جوع

ص: 227

است چنانچه مکرر تذکر داده ایم پس از ملاحظه سه آیه از آیات شریفه قرآن جواب اشکال بکلی داده میشود و احتیاج بتمحلات نداریم.

اول- قوله تعالی فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ که خداوند اختیار اذن بآن حضرت داده طبق اراده و مشیت آن حضرت.

دوم- قوله تعالی وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ همین سوره آیه 61 که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از آن فرط حیائی که داشت هر کس میآمد خدمتش عرضی میکرد حضرت تکذیب او نمیکرد و لو دو نفر بر ضد یکدیگر اظهاری کنند حتی گفتند هو اذن یعنی بکلمات و اقوال هر کسی گوش میدهد و قبول میکند بآنها بفرما که این اذن برای مؤمنین خیر است، و نکته مهمه در این آیه اینست که در ایمان بخدا متعدی بباء فرموده و در ایمان بمؤمنین متعدی بلام که در واقع تصدیق قلبی نمیکرد فقط قبول ظاهری.

سوم- قوله تعالی وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً پس از این می گوییم حضرت همین نحوی که اظهار منافقین اسلام را میپذیرفت با اینکه میدانست نفاق آنها را تا مادامی که نفاق خود را ظاهر نکرده باشند، همین نحو کسانی که میآمدند و دعوی عذری میکردند برای خروج جهاد که متمکن از خروج نیستیم و استطاعت نداریم حضرت میپذیرفت با اینکه میدانست که دروغ میگویند از آن فرط حیائی که داشت و از آن طرف اجازه اذن هم داشت خداوند در این آیه میخواهد نفاق اینها را ظاهر کند که راه عذری برای پیغمبرش باز کند که خداوند فرمود من تا تبیّن نکنم و صدق و کذب شما ظاهر نشود نباید اذن دهم و کلمه عَفَا اللَّهُ عَنْکَ معنایش اینست که مؤاخذه نمیکنم که لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ چون اختیار داشتی و مأمور بقبول بودی لکن برای اینکه راه عذری برای

ص: 228

تو باز کنم که بفرمایی خداوند فرموده حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا بآنها اذن بدهم وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ آنها را اذن قعود ندهم که اگر خارج نشدند و ترک جهاد کردند بر همه مسلمین نفاق و کفر آنها ظاهر شود و از مسلمین خارج شوند و نگویند ما باذن آن حضرت قعود کردیم.

[سوره التوبة (9): آیات 44 تا 45] .... ص : 229

لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (44) إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (45)

استیذان نمیکنند از شما کسانی که ایمان بخدا و روز قیامت دارند اینکه مجاهده کنند باموال و نفوس خود و خداوند دانا است باهل تقوی و متقین، منحصرا کسانی که استیذان میکنند از شما کسانی هستند که ایمان بخدا و روز قیامت ندارند و قلوب آنها مشکوک و دارای ریب است و اینها در ریب و شک خود تردید دارند نمیدانند حق است یا باطل.

لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ خداوند اصحاب حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را دو قسمت فرموده یک قسمت آنهایی که قلبا از روی حقیقت و واقعیت فهمیده و رسیده ایمان بخدا و روز جزا دارند و میدانند که جهاد باموال و انفس خود چه مثوباتی دارد و ترک آن چه عقوباتی و مضارّی دارد البته با کمال شوق و رغبت حاضر میشوند و اگر واقعا هم متمکن نباشند بسیار محزون و گریان هستند چنانچه بعدا اشاره میفرماید.

أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ بذل مال و جان میکنند و باحدی الحسنیین نائل میشوند یا مقام شهادت فی سبیل اللَّه یا فتح و ظفر بر کفار و مشرکین وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ که از ترک الجهاد که از معاصی کبیره است و عقوبات

ص: 229

شدیده دارد پرهیز میکنند.

(انّما) از ادات حصر است یعنی فقط و فقط کسانی که یَسْتَأْذِنُکَ میآیند و استیذان از شما میکنند الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ کسانی که هنوز ایمان و یقین بحقانیت اسلام پیدا نکرده نه باللّه و نه الْیَوْمِ الْآخِرِ بلکه شاک هستند چون منافقین دو دسته هستند یک دسته کسانی که باطنا کافر و مشرکند و اظهار اسلام کرده اند و یک دسته شاک و مرددند مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ نساء آیه 142 وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ از ماده ریب است بمعنی شک است در موردی که جای شک نیست باصطلاح شک بیجا چنانچه میفرماید ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ اول سوره بقره زیرا بعد از این همه معجزات و آیات قرآنیه و آثار قدرت و حکمت الهیه باز هم در وجود باری تعالی که ابده بدیهیات است شک کنند و همچنین در روز قیامت و بازگشت که تمام ملیّین عالم معتقد هستند فقط طبیعی لا مذهب که میگوید ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ جاثیه آیه 23 منکر است.

فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ تردد رفتن و برگشتن است اشاره به اینکه گاهی میگویند شاید حق باشد و باید اطاعت کرد که گرفتار عذاب نشویم و گاهی میگویند شاید خبری نباشد و بی جهت خود را بکشتن و زحمت ندهیم با اینکه بر فرض شک بقاعده دفع ضرر محتمل واجب است بروند تا گرفتار عذاب محتمل نشوند

[سوره التوبة (9): آیه 46] .... ص : 230

وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ (46)

و اگر میخواستند و قصد خروج در جهاد داشتند هر آینه تهیه و تدارک و اسباب خروج را فراهم میکردند و لکن خداوند صلاح نمیدانست خروج آنها را یعنی میدانست که صلاح نیست پس آنها را ثابت قرار داد در مدینه و گفته شد بآنها

ص: 230

که شما با قاعدین قعود کنید.

وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لو امتناعیه است یعنی هرگز اینها خیال خروج برای جهاد نداشتند و دلیل بر اینکه ابدا قصد خروج نداشتند اینست که اگر اراده داشتند لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً عدّه تهیه اسباب فعل است اینها تهیه و تدارک اسباب خروج را میکردند، و تعبیر بعدّه اشاره باینست که لا اقل یکی از اسباب خروج را فراهم میکردند اینها هیچگونه تدارکی نکردند فقط برای اینکه در نظر مسلمین نفاق و مخالفت آنها ظاهر نشود آمدند از حضرت استیذان کنند که بگویند ما بر حسب اجازه حضرت توقف کردیم.

وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ چون خداوند میدانست که اگر اینها با مجاهدین خروج میکردند در میدان جنگ فرار میکردند و باعث شکست مسلمین میشد و در اوامر نبیّ تخلف میکردند و هزار مفسده دیگر و معنای کراهت در مقابل اراده است و اختلاف است بین حکماء و متکلمین در اینکه اراده و کراهت از صفات ذات است که حکماء قائلند یا از صفات فعل است چنانچه متکلمین قائلند و حق با حکماء است و معنای اراده علم بصلاح فعل است چنانچه حکمت علم بمصلحت است و فعل چون دارای مصلحت باشد صلاح میشود چنانچه اگر دارای مفسده باشد فساد میشود و خداوند بهمه چیز عالم است، و در مقام خود گفته ایم که بسیاری از صفات الهیه مرجعش بعلم است بصیر علم بمبصرات، سمیع علم بمسموعات، مدرک علم بجزئیات حکیم علم بمصالح، مرید علم بصلاح، کاره علم بفساد، خبیر علم بقضایا و نحو اینها و البته هیچگونه فعلی در عالم واقع نمیشود مگر باراده او ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ الحشر آیه 5، و این منافات با اختیار و تکلیف و ثواب و عقاب ندارد.

فَثَبَّطَهُمْ خداوند آنها را ثابت فرمود که خارج نشوند نظر بمفاسد خروج

ص: 231

آنها و قیل قائل باین قول بعضی گفتند اصحاب و رفقاء آنها که گفتند اقْعُدُوا و بعضی گفتند قائل نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بوده بر وجه تهدید و اعراض و بعضی گفتند بر وجه اذن، لکن ظاهر آیه بقرینه کره اللَّه و ثبّطهم قائل خداوند است لکن بقول تکوینی نه تشریعی و لفظی مثل قوله تعالی إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ نحل آیه 42 مَعَ الْقاعِدِینَ مراد قاعدین کسانی که علنا مخالفت کردند و خروج نکردند.

[سوره التوبة (9): آیه 47] .... ص : 232

لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاَّ خَبالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (47)

و این منافقین اگر خارج شده بودند در شما مؤمنین برای جهاد زیاد نمیکردند بر شما مگر فساد را و هر آینه میگذاردند در میانه شما یعنی افساد میکردند و طلب میکردند برای شما فتنه و فساد را و در میان شما کسانی بودند که گفته های آنها را منتشر میکردند در اطراف شما و گفته های شما را برای دشمنان شما و خداوند عالم بظلم کنندگان است.

این آیه شریفه بیان علت اینست که در آیه قبل اشاره فرموده که علت اینکه خداوند است اینها با شما خارج شوند این امور است که لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ اگر با شما خارج شده بودند ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا و خبال تفسیر شده بشرّ و فساد و غدر و مکر و عجز و جبن و جامع همه اینها بجز ضرر بر شما نبود یا شما را میترساندند از مشرکین و کفار یا وسائل غلبه آنها را بر شما ایجاد میکردند یا با شما مکر و خدعه مینمودند یا ایجاد شرّ و فساد میکردند بهر طریقی بود بودن آنها برای شما ضرر و مفسده داشت.

وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ هر آینه میافتند میان شماها کنایه از اینکه بین

ص: 232

شما تفرقه میاندازند و شما را با هم بدبین میکنند که یک دسته از شما را فریب می دهند و از لشگر مخالف میترسانند و از جهاد باز میدارند و وحدت شما را بر هم میزنند و قوای شما را ضعیف میکنند.

یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ فتنه و فساد میکنند برای شما و کفار را چیره میکنند بر شما وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ و در میان شما اشخاص ضعیف الایمان هستند که گوش بکلمات آنها میدهند و برای یک دیگر نقل میکنند.

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ خداوند چون عالم بافعال آنها و ظلم آنها است لذا آنها را با شما همراه نکرد که این گونه فسادها در شما ایجاد نشود چنانچه در همین سوره آیه 102 میفرماید وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ الایة.

[سوره التوبة (9): آیه 48] .... ص : 233

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّی جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کارِهُونَ (48)

هر آینه بتحقیق این منافقین ایجاد فتنه کردند از قبل از این واقعه و کارها را منقلب نمودند تا اینکه موقعی که آمد حق و امر الهی ظاهر شد و حال آنها کراهت داشتند.

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ اشاره به اینکه این منافقین عملیات خود را قبلا ارائه دادند و ایجاد فتنه و فساد کردند در واقعه و غزوه احد بعد از آنی که مسلمین غالب شدند و کفار فرار کردند و مسلمین بجمع غنائم مشغول شدند و کسانی که در گردنه و عقبه مأموریت داشتند که گردنه را خالی نگذارند بطمع اخذ غنائم خالی گذاردند و کفار چون گردنه را خالی دیدند از آن طرف حمله بمسلمین کردند و بسیاری از آنها را کشتند و بسیاری فرار کردند فقط معدودی از مسلمین ثابت قدم

ص: 233

با حضرت رسالت مقابله با کفار نمودند و همین است معنای وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ که غلبه مسلمین و ظفر آنها را منقلب کردند بشکست و مغلوبیت تا اینکه خداوند بقدرت کامله خود همین جمع قلیل را باز ظفر بخشید حَتَّی جاءَ الْحَقُّ نصرت الهی شامل حال آنها شد وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ فتح و فیروزی نصیب مسلمین گردید و هم این منافقین کارهون کمال کراهت را داشتند از فیروزی مسلمین و این دلیل است بر اینکه اگر در این غزوه هم همراهی کرده بودند و با مسلمین خارج شده بودند این نوع فسادها از آنها بروز میکرد.

[سوره التوبة (9): آیه 49] .... ص : 234

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ (49)

و از این منافقین هست کسی که میگوید بمن اذن ده که بمانم و خارج نشوم و مرا در هلاکت مینداز آگاه باشند که اینها بسبب نفاق باطنی خود در هلاکت افتادند و محققا جهنم آنها را و تمام کفار را احاطه کرده.

چنانچه در آیه دیگر میفرماید یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ ق آیه 29.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی بعضی گفتند مراد قائل از این افتنان ابتلاء ببنات و دختران رومیست که آنها را بنات اصفر میگفتند نظر به اینکه از دو نژاد از سفید پوست رومی و سیاه پوست حبشی بوجود آمده بودند، و بعضی گفتند مراد اینست که اگر بیائیم میترسیم بفرامین شما عمل نکنیم و بعذاب مخالفت مبتلاء شویم یعنی ما را بمعصیت نینداز. بعضی گفتند نظر به اینکه بر ما میسّر نیست خروج و در عسر و حرج دچار میشویم بما اجازه وقوف بده که در محذور نیفتیم لکن میفرماید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ

ص: 234

یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ

عنکبوت آیه 1 و 2، یعنی ما را در معرض امتحان در نیاور بگذار بحال خود باشیم.

أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا بنا بر قول مفسرین یعنی در مخالفت امر بخروج لکن ظاهر اینست که شما امتحان خود را دادید در غزوه احد که قبلا اشاره فرمود و از ایمان ساقط شدید و کفر و نفاق و عدم ایمان خود را آشکار کردید و جایگاه شما معین شد که جهنم است وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ هیچ کافری نیست که از حیطه جهنم خارج باشد طبیعی، مشرک، یهود، نصاری، مجوس، منافق، مرتد و سایر طبقات کفار و البته مراد غیر قاصرین از اطفال و مجانین و امثال آنها است زیرا البته و لو اطلاق کافر بر آنها میشود و احکام کفر بر آنها فی الجمله جاری است لکن مسلّما معذب نخواهند بود.

[سوره التوبة (9): آیه 50] .... ص : 235

إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (50)

خطاب بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که اگر بشما اصابه حسنه از فتح و فیروزی و غلبه بر دشمن شد این منافقین قاعدین را بد آید و اگر خدای نخواسته اصابه مصیبتی از قتل و ذهاب مال شد میگویند خوب شد که ما فکر کار خود را کردیم قبلا و خارج نشدیم تا گرفتار این مصائب شویم.

إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ حسنه هر نعمتی که از جانب خداوند تفضلا افاضه شود دنیوی یا اخروی حسنه نامند و البته فتح و فیروزی و غلبه بر خصم و غنیمت و دفع شرّ کفار و امثال اینها حسنه است و تفضل الهی است تَسُؤْهُمْ چون منافقین از ترس جان و مال خود اظهار ایمان کردند و الّا باطنا اعدا عدوّ مؤمنین هستند

ص: 235

و انتظار این دارند که این اساس ضعف پیدا کند تا آنها از ترس و خوف نجات یابند هر چه عظمت اسلام بیشتر شود آنها را بد آید و بالعکس وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ تعبیر بسیّئه نفرمود هر مصیبتی که بمجاهدین فی سبیل اللَّه بلکه بمؤمنین اصابه کند آنهم حسنه است و اجر کامل دارد چنانچه میفرماید در دو آیه بعد قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ که نصرت و شهادت باشد لذا تعبیر بمصیبت فرمود که چشم زخمی بشما وارد شود این منافقین را خوش آید و یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا یعنی کاری که طالب بودیم که خارج نشویم و توقف کنیم و گرفتار این مصائب نشویم گرفتیم و جان و مال خود را حفظ کردیم من قبل پیش از خروج وَ یَتَوَلَّوْا تولّی برگشتن است و پشت کردن است یعنی یکسان خود توجه کردند وَ هُمْ فَرِحُونَ بسیار خورسند و خوش حال بودند.

[سوره التوبة (9): آیه 51] .... ص : 236

قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاَّ ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (51)

بفرما ای رسول اکرم باین منافقین که هرگز ممکن نیست بما اصابه کند مصیبتی مگر آنچه خداوند برای ما تقدیر فرموده و نوشته شده او است مولی و صاحب اختیار ما و لازم و حتم است که مؤمنین بر خداوند توکل کنند.

تنبیه- در باب توحید افعالی بنده گان خداوند که اظهار اعتقاد بتوحید افعالی میکنند بر چهار دسته اند که تعبیر از آن بقشر القشر و قشر و لبّ و لب اللب میکنند و تشبیه بجوز و لوز میکنند که دارای این چهار مرتبه است، قشر القشر آن پوست سبز است که روی پوست بادام و گردو است و چند صباحی که پوست زیر محکم شود دور افتاده میشود و این توحید منافقین است که فقط چند روز دنیا احکام توحید و اسلام بر آنها بار میشود تا مادامی که کشف خلاف نشود یا بمرگ گنده شود.

ص: 236

و قشر پوست بادام و گردو است و آن توحید عوام است که فی الجمله اعتقادی به اینکه افعال مستند بخدا است دارند لکن نظر آنها تماما باسباب و عملیات خود است این فی الجمله قیمتی دارد لکن پوک است و مغز ندارد.

و لبّ عبارت از مغز بادام است و آن توحید خواص است که تمام کارها را منوط بمشیت و اراده حق میداند و اسباب را وسائط و آلات و معدّات میداند و مقام توکل در این رتبه پیدا میشود.

و لبّ اللب عبارت از روغن بادام و گردو است که هیچ سفلی ندارد و آن توحید خاص الخاص است که توحید انبیاء و اولیاء حق است که اصلا نظر باسباب ندارد نمی بیند جز خدا، نمیترسد جز از خدا، امیدوار نیست جز بخدا اینست که غنی و فقر، صحت و مرض، نعمت و بلا، حیات و موت و عزت و ذلّت در نزد او یکسان است و تماما عین صلاح است و بجا و بموقع است لذا میفرماید قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلَّا ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا و همین است مفاد فرمایش عصمت صغری سلام اللَّه علیها در جواب ابن مرجانه لعنة اللَّه علیه که گفت (کیف رأیت صنع اللَّه باخیک) فرمود (ما رأیت الّا جمیلا هؤلاء قوم کتب اللَّه علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم) هُوَ مَوْلانا دارای ولایت ذاتیه حقیقیه کلیه است بر جمیع ممکنات تماما ملک او است هر سو که اراده کند میگرداند و این ولایت حدّی از برای او نیست بخلاف سایر ولایت ها که جعلیه است بجعل الهی و محدود است بحدّ معین حتی ولایت کلیه مطلقه که نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و اوصیاء دارند بر کافه جن و انس و غیر اینها وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ یعنی مؤمن حقیقی واجب است که بر خدا توکل کند و امور را باو واگذار کند که مرتبه سوم توحید بود.

ص: 237

[سوره التوبة (9): آیه 52] .... ص : 238

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (52)

بگو ای رسول محترم باین منافقین که شما در حق ما مسلمین مجاهدین چه گمان می برید و انتظار دارید یکی از دو احتمال بیشتر در حق ما نمیرود یا فتح و فیروزی نصیب ما میشود که موجب عظمت اسلام و ترویج شعائر دینی و پیشرفت کلمه حق است بسیار خوب است یا شهادت در راه حق و فی سبیل اللَّه آنهم بسیار مقام بلندی است که دائما آرزوی مؤمنین است چه اندازه در ادعیه دارد (و قتلا فی سبیلک فوفّق لنا) و اما در حق شماها هم دو احتمال میدهیم و دو انتظار داریم یکی آنکه بدست ما کشته شوید و اسیر گردید یا بعذاب الهی و اسفل درکات جهنم معذّب شوید پس شما انتظار بکشید ما هم با شما انتظار میکشیم.

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ اما آنچه مطلوب شما است که ما در موقع جهاد کشته شویم بر ما هیچگونه ضرر و عیب و نقصی ندارد زیرا ما حیات دائمی ابدی را دست آورده ایم وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ آل عمران آیه 163، بلکه ابدان طیبه آنها در قبور تر و تازه تا قیامت باقی است چنانچه معویه ملعون ببهانه اینکه قناتی برای مدینه احداث کند از طریق احد که قبور شهداء احد را از بین ببرد موقعی که رسید بقبر یکی از آنها دیدند تر و تازه است لذا ناچار منصرف شد، و شاه اسماعیل صفوی برای تعمیر قبر حرّ رضوان اللَّه علیه دیدند بدنش تر و تازه و دستمالی که حضرت ابی عبد اللَّه علیه السّلام بر سر آن بسته بود طمع کرد چون باز کردند خون تازه جاری شد و همین است فرمایش سر مطهر ابی عبد اللَّه صلوات اللَّه علیه بابن وکیده بالای نیزه

(یا بن وکیده (اما علمت انّا معاشر الأئمة احیاء عند ربّنا نرزق)

و اما آنچه دماغ شما را بخاک میمالد و فتح و فیروزی نصیب ما میشود آنهم اولا ثواب

ص: 238

مجاهدین را درک کرده ایم چنانچه میفرماید فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً الایة نساء آیه 97 و 98. و ثانیا نصرت دین خدا کرده ایم و شرک و کفر را پایمال نموده ایم و اطاعت امر خدا و رسول نموده ایم و فوائد و غنائم زیادی بدست آورده ایم اینست حال ما.

و اما شما منافقین وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ اگر بهمین حال نفاق بدرک واصل شوید چنانچه میفرماید إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 144، و اگر نفاق خود را ظاهر کردید یا ظاهر شد ما مأموریم که شما را بدرک واصل کنیم چنانچه میفرماید یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ همین سوره آیه 74 و اینست معنای أَوْ بِأَیْدِینا فَتَرَبَّصُوا شما انتظار داشته باشید در حق ما إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ در حق شما.

[سوره التوبة (9): آیه 53] .... ص : 239

قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ (53)

بگو ای پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باین کفار و منافقین که هر چه شما انفاق کنید چه بطوع و رغبت باشد و چه بکره و اجبار هرگز از شما قبول نمیشود زیرا محققا شما هستید قوم فاسقین.

انفاق یکی از عبادات است و شرط صحت کلیه عبادات اسلام و ایمان است پس عبادات کفار و معاندین و اهل ضلالت و مخالفین بکلی باطل است بعلاوه قصد قربت و خلوص هم شرط صحت عبادات است بدون قصد قربت باطل است و انفاق اینها چه بطوع باشد برای اغراض شخصیه و نوعیه است نه بداعی تقرب و خلوص و چه بکره و اجبار باشد که مسلّما منافی با قربت است و فاسق بمعنی متمرد است و در بسیاری از آیات اطلاق بر کفر و عدم ایمان شده مثل آیه شریفه

ص: 239

أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ الی قوله تعالی وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ الی قوله تعالی ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ سجده آیه 18- 20 و معلوم است مکذب معاد کافر است.

ان قلت- چه مانع دارد که در اینجا فاسق بمعنی مصطلح باشد مقابل عادل و آیه شریفه متعرض عدم قبول است نه عدم صحت و فسق مانع از قبول است بدلیل قوله تعالی إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ و شرائط قبول غیر از شرائط صحت است قلت- اولا معنا ندارد عملی واقع شود مطابق مأمور به صحیحا جامع جمیع شرائط صحت و قبول نشود بلی مراتب قبول مختلف است و درجاتش بسیار است.

و ثانیا آیه شریفه إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ جمع محلّی بالف و لام مفید عموم است جمیع مراتب تقوی را شامل است و اولین مراتب تقوی، تقوای از کفر و ضلالت که مرادف با ایمان است و عدم قبول مطلبی ملازم با عدم صحت است بنا بر این می گوییم قل ای رسول محترم باینها که برای حاضر نشدن در خروج انفاق میکنند که بگویند ما هم خدمتی کردیم انفقوا و لو بصورت امر است لکن قضیه شرطیه است یعنی اگر انفاق کنید طوعا از روی میل او کرها بدون میل از روی کراهت لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ لن برای نفی تأبید است یعنی هرگز از شما پذیرفته و قبول نمیشود إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ بچند تأکید کلمه انّ جمله اسمیه، تأکید ضمیر کم در کنتم، قوما شما متمرد و کافر و منافقید و این جمله بیان علت عدم قبول است و از شواهد قویه بر اینکه مراد از فسق کفر و نفاق است آیه بعد که میفرماید:

[سوره التوبة (9): آیه 54] .... ص : 240

وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالی وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کارِهُونَ (54)

ص: 240

و مانعی نیست از برای آنها اینکه قبول شود از آنها انفاقات آنها مگر اینکه اینها کافر بخدا و رسول شدند و نماز را هم بجا نمیآورند مگر با حال کسالت و انفاق نمیکنند مگر آنکه از روی کراهت.

این آیه شریفه بیان موانع قبول را میفرماید یکی کفر و یکی کسالت در صلوة و یکی انفاق از روی کراهت لذا می فرماید ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ ماء نافیه اشاره به اینکه خداوند که فرمود در آیه قبل که هرگز انفاقات آنها مورد قبول نیست نه از جهت ظلم یا بخل در قبول یا جهات دیگری است بلکه مانع این سه امر است: 1- إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ کفر باللّه شرک است که منکر توحید است و کفر برسول [ص انکار رسالت است. 2- وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالی زیرا اعتقاد بنماز ندارند و فقط برای اینکه خود را در زمره مسلمین محسوب دارند و نفاقشان کشف نشود با کمال بی میلی و کسالت در جماعت مسلمین داخل میشوند و ابدا قصد قربی ندارند و مرائی هستند و ریاء اعظم از شرک است زیرا مشرک ظاهر و باطنش یکی است و مرائی باطنا مشرک و ظاهرا مسلمان که همین معنای نفاق و دو روئیست. 3- وَ لا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کارِهُونَ این هم بداعی قربت نیست و از روی کراهت است که بگویند ما هم خدمت بدین میکنیم.

[سوره التوبة (9): آیه 55] .... ص : 241

فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ (55)

پس بتعجب نیاورد شما را اموال آنها و نه اولاد آنها جز این نیست که اراده فرموده خداوند اینکه آنها را باین اموال و اولاد عذاب فرماید در حیات دنیا و موقعی که اجل آنها سر رسد نفس آنها خارج شود و آنها کافر بمیرند.

مفسرین وجوهی در تفسیر این آیه گفته هر کدام وجهی اختیار کرده و این

ص: 241

وجوه قابلیت نقل ندارد و لا یسمن و لا یغنی من جوع.

و توضیح کلام اینست که چیزهایی که خداوند ببندگان عطا میفرماید اگر بنده مصرف سعادت دنیا و آخرت کرد این نعمت و تفضل میشود و اگر وسیله شقاوت دنیا و آخرت نمود بلاء و عذاب میشود مثلا چشم اگر مصرف خط قرآن و اخبار و کتب علمیه و بصورت پدر و مادر و علماء و امثال اینها صرف شد هر نظرش عبادت و نعمت بزرگی است و اگر بصورت نامحرم و امور محرمه مصرف شد بلاء است و البته کوری بهتر است و هکذا سایر نعم و البته اموال و اولاد آنها از راه حرام تحصیل شده و بمصارف حرام صرف شده تماما بلاء و عذاب است چنانچه میفرماید وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 172، بعلاوه انسان هر چه آلودگی او در دنیا بمال و اولاد و زخارف دنیوی زیادتر باشد گرفتاری و عذابش و همّ و غم و بلیاتش بیشتر میشود لذا میفرماید فَلا تُعْجِبْکَ البته خطاب بحضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است لکن مقصود جمیع مؤمنین است اموالهم که از چه راهی تحصیل شده و بچه راهی مصرف شده و چه اندازه دشمن و سارق و غارت گر دارد و از اضطراب آنها نه خواب راحت دارد و نه خیال راحت و بالاخره با هزار حسرت میگذارد و میرود (آن مظلمه برد و دیگری زرّ).

وَ لا أَوْلادُهُمْ که تمام انتظار مرگ او را دارند و هر روز یک ابتلاء و مصیبتی و مرضی و مرگی دارند.

إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا بهمین بلیات وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ میمیرند و میگذارند و میروند وَ هُمْ کافِرُونَ با کمال سخط و غضب که دست از دنیا میکشند و آثار عذاب را مشاهده میکنند مزید بر کفر آنها میشود بر خدا و رسول.

ص: 242

[سوره التوبة (9): آیه 56] .... ص : 243

وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ (56)

قسم میخورند قسم جلاله که اینها هر آینه از شما مؤمنین هستند و حال آنکه منافق هستند و جزو مؤمنین نیستند و لکن آنها از روی ترس اظهار میکنند.

وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ البته منافقی که باطنا کافر بخدا و رسول است از هزار قسم دروغ باک ندارد و لو جلاله باشد إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ که آنها هم ایمان بخدا و رسول دارند و معتقد بعقائد حقه هستند و با شما مؤمنین هم مسلک و هم عقیده هستند وَ ما هُمْ مِنْکُمْ خداوند شهادت میدهد که آنها خردلی ایمان ندارند و با شما مؤمنین کمال عداوت را دارند و ابدا با شما نیستند.

وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ و لکن اینها از ترس مال و جان خود که خوف قتل و ذهاب مال دارند که اگر کفر و نفاق آنها ظاهر شود بدست مسلمین بدرک واصل میشوند و اموال آنها جزو غنائم میشود و بدست مسلمین میافتد چنانچه معنای منافق همین است که باشد اظهار اظهار ایمان کند.

[سوره التوبة (9): آیه 57] .... ص : 243

لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ (57)

اگر پیدا کنند پناهگاهی یا مغازه های کوه ها یا طریقی که از مؤمنین محفوظ شوند هر آینه بآنجا توجه میکنند و با کمال سرعت میروند که دسترس مسلمین نباشد لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً ملجأ آنها ملحق شدن بمشرکین و کفار است که دیگر مسلمین دست بآنها نیابند. و تعبیر بلو امتناعیه اشاره باینست که همچه قدرتی ندارند و بالاخره از تحت قدرت مسلمین نمیتوانند خارج شوند و همین که کفر و نفاق و شرک آنها ظاهر شد محکوم بقتل هستند بمقتضای قوله تعالی فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ توبه آیه 5، و برای حفظ جان و مال خود طریقی بهتر از دخول در مسلمین و اظهار اسلام نیست که چهار صباح مدت حیات و زندگانی محفوظ

ص: 243

بمانند و پس از مردن بدرک اسفل نار منتقل شوند او مغارات جمع مغاره است که اطلاق بر غار میشود که در دل کوه ها ظاهر میشود و منزلگاه جانوران است اینهم برای آنها نتیجه بخش نیست زیرا آن خدایی که خبر از نفاق آنها میدهد جایگاه آنها را هم مطلع است و بمسلمین خبر میدهد میروند و آنها را بقتل میرسانند او مدّخلا برای این کلمه تفاسیری کردند و مراد محل دخول است، و در خبر منسوب بحضرت باقر علیه السّلام تفسیر بسرب فرموده و بزبان ساده فرارگاه یعنی از هر طریقی که بتوانند فرار کنند از دست مسلمین لَوَلَّوْا إِلَیْهِ رو بآن طریق میکنند و خود را نجات میدهند این هم خیال فاسدی است و مدخول کلمه لو است وَ هُمْ یَجْمَحُونَ و آنها با کمال سرعت شتاب میکنند لکن هیهات هیهات و علی الفرض که نجات یافتند کجا از عذاب الهی فردای قیامت فرار میکنند یَقُولُ الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ قیمه آیه 10.

تنبیه- این آیات در مورد منافقین است که از ترس جان و مال اظهار اسلام و ایمان کردند، و اما منافقین که بطمع مال و ریاست اظهار اسلام و ایمان کردند اینها فرار نمیکنند و دشمن داخلی هستند مثل فلان و فلان و فلان و اتباعهم که در آیه بعد اشاره دارد.

[سوره التوبة (9): آیه 58] .... ص : 244

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ (58)

و بعضی از منافقین هستند که عیب بشما میگذارند در تقسیم صدقات مسلمین پس اگر بآنها سهم بدهی راضی میشوند و اگر ندهی از صدقات بآنها سخط و غضب میکنند. در حدیث از حضرت صادق علیه السّلام است که فرمودند

(اهل هذه الایة اکثر من ثلثی الناس).

ص: 244

و منهم بعضی از این منافقین که بطمع مال و جاه آمده اند مَنْ یَلْمِزُکَ لمزة و همزه عیب گذاردن است بر کسی که عیب ندارد، این منافقین بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم عیب گذاردند که بعدالت تقسیم نمیکند فی الصدقات مثل غنائم و زکوات و اموال بیت المال که مصرفش فقراء مسلمین و سایر طبقات مستحقین که در آیه بعد میفرماید هستند فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا اگر بآنها تقسیم شود و داده شود خوشنود و خورسند میشوند وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ چنانچه حضرت صادق علیه السّلام فرمود نوع ناس همین نحوند حتی نسبت بخداوند عالم که هر چه بآنها نعمت عنایت فرماید و تفضّل نماید راضی بقسمت الهی نیستند و لو بدانند که افعال الهی موافق با حکمت و مصلحت است، و در حدیث قدسی است میفرماید

(انّ من عبادی من لا یصلحه الا الفقر فان اغنیته لافسده ذلک و انّ من عبادی من لا یصلحه الا الغنی فان افقرته لافسده ذلک فمن لم یرض بقضایی و لم یصبر علی بلائی فلیطلب ربّا سوای و لیخرج من ارضی و سمائی)

و همچنین نسبت برسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در تقسیم غنائم و زکوات و سایر اموال بیت المال بهر که هر چه عنایت کند راضی نمیشوند و میگویند قسمت بعدالت نکرده و بعضی را بر بعضی مقدم داشته و هکذا فقراء نسبت باغنیاء و ارحام و آشنایان و منتسبان نسبت بیکدیگر هر کدام توقع بیشتر و بالاتر از یک دیگر دارند و راضی نیستند.

[سوره التوبة (9): آیه 59] .... ص : 245

وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَی اللَّهِ راغِبُونَ (59)

و اگر اینها راضی بودند بآنچه خداوند بآنها تفضل فرموده و آنچه رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بآنها عنایت کرده و میگفتند که ما را خداوند کافیست و ما را بس است هر آینه بزودی خداوند بما بیشتر و زیادتر تفضل میفرماید و رسول خدا عنایت مینماید

ص: 245

میگفتند محققا ما بسوی خداوند کمال رغبت را داریم.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ نظر باحاطه علمیه بجمیع حکم و مصالح و بمقتضای نظام جملی عالم در دفتر الهی ثبت و نوشته شده هر چه که باید بهر فردی از افراد بنده گان داده شود و هر چه کوشش کنند بجایی نمیرسند از موت و حیات، صحت و مرض، غناء و فقر، عزت و ذلت، نعمت و بلاء تماما بجا و بموقع است و تغییرپذیر نیست.

مهندسی که بگل نکهت و بگل جان داد بهر که هر چه سزاوار حکمت است آن داد

باید بنده در هر حال کمال رضایت را داشته باشد و بخواهد هر چه خدا بر او خواسته و همچنین و رسوله زیرا بواسطه مقام عصمت و اینکه امری از آن حضرت صادر نمیشود مگر بفرمان خدا وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی نجم آیه 3 و 4 و 5، و مجرد نطق نیست لا یفعل عن الهوی باید مسلمین کمال رضایت را بتقسیم او داشته باشند.

وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ لا رادّ لقضائه و لا معقب لحکمه (لا مانع لما اعطیت و لا معطی لما منعت) اگر تفضلی فرماید احدی قدرت بر جلوگیری ندارد و اگر منعی نمود کسی قدرت بر اعطاء ندارد وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ آل عمران آیه 167 نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ.

سَیُؤْتِینَا اللَّهُ امیدوار باشند که خداوند بیشتر و بهتر در دنیا و آخرت بآنها عنایت فرماید و دعاء کنند و شکرگزار باشند وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ مؤمن آیه 62 لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ابراهیم آیه 7، البته خداوند من فضله بآنها عطاء میفرماید و رسوله آنهم مراحمش بیشتر میشود إِنَّا إِلَی اللَّهِ راغِبُونَ نکته- ذکر جواب شرط نشده بواسطه وضوح آن و این یکی از نکات فصاحت و بلاغت است.

ص: 246

[سوره التوبة (9): آیه 60] .... ص : 247

إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (60)

منحصرا مصرف صدقات که زکوات اموال است هشت مصرف است از برای فقراء و مستأصلها و کسانی که ضبط میکنند و کفاری که باعث تألیف قلوب آنها شود و خرید بنده گان و آزاد کردن آنها و مقروضین و در راه خیر و ابن سبیل که از وطن دور افتاده و دست رسی ندارد و این از جانب خدا واجب است و خداوند دانا و حکیم است بمصالح امور.

إِنَّمَا الصَّدَقاتُ مراد صدقات واجبه است بقرینه جمله آخر فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ و مراد زکاة مال است و مسائل زکاة را در مجلد اول در ذیل وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ مفصلا بیان کرده ایم، و خلاصه آن اینکه زکاة به نه چیز تعلق میگیرد غلات اربعه گندم، جو، خرما، کشمش. و انعام ثلاثه شتر، گاو، گوسفند. و نقدین دینار و درهم. و هر کدام حدّ نصابی دارد. حد نصاب غلات اربعه بمن شاهی صد و چهل من الّا چهارده مثقال که بحساب کیلو هشتصد و شصت و چهار کیلو الا کسری است و زمان تعلق زکاة موقع انعقاد حبه است و زمان اداء موقع ضبط است و شرائط آن مالک بودن حین انعقاد حبه است و بالغ بودن و عاقل و حرّ و متمکن از تصرف باشد و بر غیر مالک و بر صبیّ و مجنون و عبد و غیر متمکن واجب نیست و مقدار زکاة اگر از انهار و باران و رودها آب میخورد صد ده زکاة است و اگر از چاه و لو بتوسط برق یا فشاری باشد صد پنج و اگر از هر دو مساوی باشد صد هفت و نیم و اگر اکثریت با یک طرف باشد بنحوی که صدق کند عرفا تابع آنست و اداء زکاة پس از وضع مخارج است حتی خراج و مالیات غایة الامر مخارج قبل از انعقاد حبه از حد نصاب کسر گذارده میشود و بعد از انعقاد از مقدار زکاة

ص: 247

و اما زکاة انعام ثلاثه نصابهایی دارد:

امّا شتر 12 نصاب دارد، از پنج شتر تا 25 شتر هر پنجی یک گوسفند.

6- 26 یک شتر ماده که داخل سال دوم شده باشد. 7- 36 یک شتر ماده که داخل در سال سوم شده باشد. 8- 46 یک شتر داخل سال چهارم شده باشد.

9- 61 یک شتر داخل سال پنجم. 10- 76 دو شتر داخل سال سوم.

11- 91 دو شتر داخل سال چهارم. 12- 121 الی بالا در هر پنجاه شتری یک شتر داخل سال چهارم یا در هر چهل یک شتر داخل سال سوم و بین نصابها چیزی نیست و باید آنچه زکاة میدهد ماده باشد.

و اما گاو دو زکاة دارد 1- 30 گاو یک گاو یک ساله نر یا ماده.

2- در چهل گاو یک گاو ماده که داخل سال سوم شده باشد و بهمین حساب سی بسی حساب کند یا چهل بچهل و لو بر هر دو منطبق شود.

و اما گوسفند پنج نصاب دارد. 1- 40 گوسفند یک گوسفند. 2- 121

دو گوسفند. 3- 201 سه گوسفند. 4- 301 چهار گوسفند. 5- از چهارصد ببالا هر صدی یک گوسفند و باید اینها سائبه یعنی صحراچر باشند در بیابان نه مألوفه که علف ملکی بخورند و شتر و گاو هم باید کارگر نباشند بسواری یا آب کشی یا آسیا و نحوه اینها.

مسئلة مشکلة- اگر مال زکوی که بحد نصاب رسیده جزو منافع است و خمس بآن تعلق گرفته اگر خمس آن را رد کند از حد نصاب خارج میشود مثلا 150 من گندم استفاده کرده اگر خمس آن را رد کند 120 من میشود از حد نصاب می افتد آیا باید خمس رد شود تا زکاة تعلق نگیرد یا زکاة دهد تا خمس آن کمتر شود، بعضی گفتند باید زکاة را رد کند و جزو مئونه است و خمس پس از وضع مئونه است، و بعضی گفتند خمس را رد کند زیرا آنهم جزو مخارج است

ص: 248

و زکاة بعد از وضع مخارج است.

و حق اینست که باید زمان تعلق هر یک را ملاحظه کرد مثلا تعلق زکاة پس از انعقاد حبه است و لو وقت اداء موقع حصاد است، و تعلق خمس ظهور ربح است و لو موقع اداء تمامیت سال حساب است و این مختلف میشود مثلا کسی که اول سالش اول شهر صیام است اگر سال رسید و هنوز انعقاد حبه نشده باید همان سبز را حساب کند و خمس دهند و جزو مخارج قبل از انعقاد حبه محسوب میشود و از حد نصاب ساقط میشود، و اگر سالش پس از انعقاد حبه است زکاة تعلق گرفته و مخارج بعد از انعقاد حبه از حد نصاب خارج نمیشود.

و امّا نصاب طلا و نقره سکه دار چه بسکّه اسلامی باشد و چه بسکّه خارجی قدیمی یا جدیدی.

و اما طلا دو نصاب دارد 1- 15 مثقال صیرفی 24 نخودی که بیست مثقال شرعی است 18 نخودی و نصاب آن چهل یک است که 9 نخود میشود. و نصاب دوم هر سه مثقال صیرفی عشر مثقال شرعی است که چهل یک میشود و بین النصابین چیزی نیست.

و اما نقره سکه دار آنهم دو نصاب دارد 1- 105 مثقال صیرفی که 200 درهم است و زکاة آن چهل یک است که پنج درهم میشود. 2- هر چهل درهمی یک درهم مثلا کسی که صد تومان که هزار مثقال صیرفی است 25 مثقال باید بدهد و اما مستحقین زکاة هشت طائفه هستند که این آیه بیان میفرماید إِنَّمَا الصَّدَقاتُ کلمه انما از ادات حصر است که بغیر از این هشت طائفه نمیتوان داد و مصرفش منحصر باین هشت طائفه است و مراد این نیست که قسمت بین این هشت طائفه شود بلکه بهر یک از این هشت دسته داده شود کافی است.

1- للفقراء لام اختصاص است که مختص باین هشت سهم است نه لام

ص: 249

ملکیة زیرا تا بفقیر ندهند مالک نمیشود و مراد فقیر شرعی است و آن کسیست که درآمد سالیانه او وافی بمخارج و مصارف سالیانه او نباشد مثلا اگر درآمد نوزده باشد و مصارف بیست فقیر است بشرط آنکه مصارفش بنحو اقتصاد و توسط باشد زیاده روی نکند.

2- و المساکین در فرق بین فقیر و مسکین مفسرین اختلاف زیادی دارند تقریبا پنج قول است و هر کدام استشهاد بمواردی کردند که اطلاق مسکین شده لکن تحقیق کلام اینست که هر جا فقیر گفتند شامل مسکین هم میشود و بالعکس و هر جا با هم گفته شد مثل این مورد مسکین اسوء حال است از فقیر و باصطلاح (اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا) 3- وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها کسانی که مأموریت پیدا میکنند برای جبایت و اخذ و جمع آوری زکوات و صدقات.

4- وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ از کفار که موجب تمایل آنها بشود باسلام و تألیف قلوب آنها و رغبت بدین مقدس شود.

5- وَ فِی الرِّقابِ بنده خریدن و آزاد کردن بخصوص اگر در مورد اذیت و ظلم موالی واقع شوند یا برای اداء مال الکتابة که متمکن از اداء نباشند تا آزاد شوند 6- وَ الْغارِمِینَ کسانی که مقروض و مدیون باشند و متمکن از اداء نباشند مشروط بر اینکه بر مصارف حرام و لغو و اسراف نباشد.

7- وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ تمام مصارف خیریه را شامل است از بناء مساجد و مدارس و نشر کتب دینی و احداث قنوات و اصلاح طرق و جسر و صدّ و اصلاح بین المؤمنین و اعزام برای حج و زیارت ائمه علیهم السلام و تشکیل مجالس سوگواری و تعلیم معالم دینی و غیر اینها.

8- وَ ابْنِ السَّبِیلِ کسی که از وطن دور افتاده باشد و نتواند تحصیل

ص: 250

وسائل وصله بوطن کند و او در وطن متمکن باشد.

فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ و ایّ فریضة حتی دارد مانع الزکاة بدین اسلام از دنیا نمیرود و در آیات عدل صلوة شمرده شده و از احکامیست که در تمام شرایع بوده و منکر آن کافر است و مرتد وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بافعال و اقوال و اشخاص شما حَکِیمٌ بمصالح و حکم احکام.

[سوره التوبة (9): آیه 61] .... ص : 251

وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (61)

و بعض از اینها کسانی هستند که اذیت میکنند بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و میگویند که این پیغمبر اذن است یعنی زود باور است هر که هر چه بگوید باور میکند بگو این رسول محترم اذن خیر است برای شما و بنفع شما است ایمان و تصدیق فرمایشات الهی را دارد و برای نفع شما مؤمنین هم قول شما را میپذیرد.

وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ مفسرین مرجع ضمیر منهم را بمنافقین که در آیات قبل ذکر شد دانسته که مراد بعض این منافقین هستند و اسامی آنها را هم ذکر کرده اند لکن این تفسیر خلاف ظاهر آیه بلکه نصّ آیه است زیرا ایمان للمؤمنین اذن خیر برای منافقین نیست بلکه مراد بعض از مؤمنین ضعیف الایمان هستند که قعود کردند از خروج بغزوه برای جهاد، پس از مراجعت خدمت حضرت شرفیاب شدند و اعذاری برای ترک خروج اظهار کردند و حضرت از فرط حیائی که داشت عذر آنها را پذیرفت و متعرض آنها نشد اینها رفتند پیش خود گفتند که حضرت رسول را خداوند خبر میدهد که ما از راه عصیان و بدون عذر خارج نشدیم قبول میفرماید و ما میرویم و اعتذار می طلبیم عذر ما را هم میپذیرد وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ هر که هر چه بگوید باور میکند و لو دو قول متضاد

ص: 251

باشد و این کلام اینها اذیّت بآن حضرت بود اذیت قولی.

قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ بفرما بآنها که حضرت برای خیر شما و اینکه سایر مؤمنین بدبین بشما نشوند و با شما ترک معاشرت نکنند و از زمره خود خارج نکنند عذر شما را بر حسب ظاهر پذیرفت و الّا واقعا میدانست که شما دروغ می گویید و عذری نداشتید زیرا خداوند خبر داده بود و او یُؤْمِنُ بِاللَّهِ تصدیق فرمایشات الهی را مینمود وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ و مراد از ایمان للمؤمنین همین پذیرفتن عذر آنها بود که بنفع آنها باشد، و شاهد قوی بر این معنی اینکه در ایمان بخدا متعدی بباء شده و در ایمان للمؤمنین بلام شده که برای نفع آنها است، بلی اخباری هم در برهان دارد که اطلاق منافق بر آنها شده لکن این هم یک نوع نفاق است که در عقب سر حضرت این نوع جسارتها شود و اللَّه العالم.

وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ وجود حضرت رسالت رحمت است برای کسانی که از شما حقیقة ایمان آورده باشید و کسانی که اذیت برسول اللَّه میکنند برای آنها عذاب دردناک است.

وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ بلکه وجود مقدسش رحمة للعالمین است وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ و مسمی است بپیغمبر رحمت و مراد رحمت بر مؤمن تمام عیار است که بسعادت در این و فوز نشأتین نائل شود.

وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ چه اذیت لسانی جسارت کنند و چه اذیت فعلی بر او و اصحابش روا دارند لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ از این جمله بضمیمه حدیث متواتر بین الفریقین که فرمود

(فاطمة بضعة منّی من آذاها فقد آذانی الحدیث).

کسانی که این همه آزار و اذیت بفاطمه سلام اللَّه علیها روا داشتند پهلوی او را شکستند، محسن او را سقط کردند، لطمه بصورتش زدند، فدک او را غصب کردند

ص: 252

بازوی او را خستند، بدن او را با تازیانه مجروح کردند و هکذا نسبت بائمه اطهار ابناء رسول اللَّه بلکه بسادات ذراری آن سرور تکلیف آنها معلوم میشود.

[سوره التوبة (9): آیه 62] .... ص : 253

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کانُوا مُؤْمِنِینَ (62)

قسم میخورند این جماعت بقسم جلاله باللّه برای اینکه شما مؤمنین را از خود راضی کنند و حال آنکه خدا و رسول سزاوارتر هستند از اینکه راضی کنند اگر بوده باشند مؤمنین.

سه قسم ترضیه داریم 1- ترضیه مؤمنین و آنها چون خبر از نیّات و بواطن اینها ندارند و فقط بظاهر نظر دارند اینها رفتند نزد مؤمنین یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ قسم خوردند بقسم جلاله که ما هم مؤمن باللّه و بالرسول هستیم و معذور از خروج بودیم لِیُرْضُوکُمْ تا مؤمنین معامله ایمان با آنها کنند و بخود راه دهند.

2- ترضیه خداوند است که از بواطن و نیّات آنها خبر دارد باید حقیقة نادم و تائب شوند و این الزم است که از عذاب الهی نجات یابند و توبه آنها را قبول فرماید لذا میفرماید و اللَّه و تقدیرش و اللَّه احق ان یرضوه.

3- ترضیه رسول است که از آن حضرت تمنّی کنند که برای آنها استغفار کند و از خدا تمنّای عفو نماید بعد از آنی که خداوند برسولش از نیات و بواطن آنها خبر داده و نزد آن حضرت مکشوف شده مثل ابناء یعقوب بعد از کشف حال آنها که گفتند اسْتَغْفِرْ لَنا لذا میفرماید وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ نکته- چرا نفرمود ان یرضوهما سرّش تقدیر بود نظیر قول شاعر (نحن بما عندنا و انت بما عندک راض و الرأی مختلف) تقدیرش نحن بما عندنا راضون و انت بما عندک راض، و این اختصار یک نوع از بلاغت است زیرا نحوه ترضیه خدا و ترضیه رسول مختلف است و اگر فرموده بود ان یرضوهما دلالت نداشت چنانچه

ص: 253

در شعر هم بما عندنا و بما عندک مختلف است.

إِنْ کانُوا مُؤْمِنِینَ یعنی مؤمنین بآنها بگویند که اگر این اظهاری که میکنید حقیقت دارد و واقعا مؤمن هستید بروید خدا و رسول را راضی کنید ما هم هر که را که خدا و رسول از او راضی باشند راضی هستیم و اگر ایمان ندارید و خدا و رسول از شما راضی نیستند و تائب نمیشوید و طلب استغفار نمیکنید ما مؤمنین هم از کسی که خدا و رسول از او راضی نباشند از او راضی نیستیم و بر این اظهار شما و قسمهای شما قسم جلاله اثر بار نمیکنیم.

[سوره التوبة (9): آیه 63] .... ص : 254

أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِیها ذلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ (63)

آیا نمیدانند اینکه کسی که از حدود الهی تجاوز کند و از دستور رسول تعدّی کند محققا از برای او است آتش جهنم همیشه در او مخلد است و این عذاب دائمی خواری بزرگیست.

أَ لَمْ یَعْلَمُوا یعنی باید بدانند و چرا نمیدانند، البته چنین است أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللَّهَ از ماده حدّ است و حد بمعنی اندازه است و احکام الهیه کلا محدود است و حادّ باب مفاعله بمعنی تجاوز از حد است و حکماء گفتند (کل شیئی جاوز عن حدّه انقلب الی ضدّه) و تجاوز از حدود الهیه تخلف از فرامین او است و رسوله از آنچه حضرتش بر حسب فرمان الهی ابلاغ فرموده و معین کرده باید تجاوز نکرد که اگر تجاوز کرد فانّ له فاء تفریع است که متفرع است بر کسی که تجاوز کند بنحو تحقیق که تخلف پذیر نیست نار جهنم که اشدّ حرا است و از غضب الهی افروخته شده که امیر المؤمنین علیه السّلام در مناجاتش در دعاء کمیل میگوید

(فکیف احتمالی لبلاء الاخرة و جلیل وقوع المکاره فیها و هو بلاء تطول

ص: 254

مدته و یدوم بقائه و لا یخفف عن اهله لانه لا یکون الا عن غضبک و انتقامک و سخطک و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض).

خالِداً فِیها دلیل بر عدم ایمان زیرا مؤمن مسلما مخلد در عذاب نیست بلکه در مقام خود گفته ایم که اگر با ایمان از دار دنیا رفت آمرزیده میرود و بر طبق این دعوی حدود چهل حدیث در معالم الزلفی نقل کرده بلکه در مجلد سوم کلم الطیب بشارات دوازده گانه برای شیعه بیان شده.

ذلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ خزی هوان و ذلت و خواری و خفت است آنهم بدرجه اعلا که مفاد کلمه العظیم است.

[سوره التوبة (9): آیه 64] .... ص : 255

یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ (64)

بترسند منافقون اینکه نازل شود در حق آنها بر آنها سوره ای که خبر دهد آنها را بآنچه در قلوب آنها است بگو بآنها استهزاء کنید محققا خداوند ظاهر و خارج میکند آنچه را که میترسیدید.

این آیه بضمیمه دو آیه بعد اخبار بسیاری داریم که در شأن منافقین که قصد قتل حضرت را داشتند در مراجعه از غزوه تبوک، عیاشی از جابر جعفی، طبرسی، علی بن ابراهیم، ابن کیسان، ابن الجارود، برهان تماما از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده اند که این آیات در مورد عدوّی اللَّه و العترة معهما که دوازده نفر بودند که در عقبه کمین کرده بودند در موقع مراجعت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از غزوه تبوک که آن حضرت را بقتل رسانند و گفتند اگر حضرت متفطن نشد که بمقصد خود نائل شده ایم و او را بقتل رسانیده ایم و اگر متفطن شد و نتوانستیم او را بکشیم می گوییم ما قصدمان مزاح و شوخی و ملعبه بود قصد جدّی نداشتیم و حضرت

ص: 255

در آن موقع بر ناقه سوار بود و عمار مهار ناقه را داشت و حذیفه در عقب ناقه بود و او را میراند جبرئیل نازل شد و حضرت را خبر داد حضرت حذیفه را امر فرمود برود آنها را رد کند حذیفه رفت و آنها را متفرق نمود حضرت از او پرسید که آنها را شناختی عرض کرد نشناختم حضرت یک یک آنها را باسم معرفی فرمود اول و دوم و ده نفر از اتباع آن دو، عمار عرض کرد یا رسول اللَّه اجازه فرما برویم آنها را بقتل رسانیم حضرت فرمود کراهت دارم که بگویند عرب که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بعد از اینکه ظفر پیدا کرد اقدام در قتل اصحاب خود نمود

(اکره ان تقول العرب لما ظفر باصحابه اقبل بقتلهم)

و بقیه شرح این واقعه در شرح آیات بیان میشود انشاء اللَّه تعالی.

یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ منافق که معتقد نیست ترسی ندارد و از اینکه خدا خبر برسول دهد نه معتقد بخدا است و نه برسول لذا مفاد آیه بعضی گفتند که این منافقین شاک بودند و احتمال صدق میدادند و همین منشأ خوف آنها شده بود، و بعضی گفتند منسلخ از معنای خبری است و در مقام انشاء است یعنی باید بترسند و تحقیق کلام اینست که این آیات در مقام تهدید است که جای ترس است و مراد از منافقین همان دوازده نفرند که شیخین باشند که در خبر تارة بعدوّی اللَّه تعبیر فرموده و تارة بفلان و فلان و ده نفر همقطاران آنها.

أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ سوره به پیغمبر نازل میشود نه بر آنها و مراد اینست که در مورد آنها نازل شود زیرا خداوند ستّار العیوب است لکن (چون که از حد بگذرد رسوا کند).

تُنَبِّئُهُمْ آن سوره آگاه کند و خبر دهد بِما فِی قُلُوبِهِمْ باطن آنها را ظاهر کند و نفاق آنها را کشف فرماید و مسلمانها را از عداوت آنها آگاه نماید قُلِ اسْتَهْزِؤُا امر در مقام تهدید است یعنی هر چه میتوانید و میخواهید

ص: 256

بدین اسلام و پیغمبر و مسلمین استهزاء و سخریه و متلک و یاوه گویی کنید انّ اللَّه محققا خداوند مخرج ظاهر میفرماید ما تَحْذَرُونَ رسوا خواهید شد و چیزی در پس پرده نمیماند.

لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند

امروز اگر نکرد دو روز دگر کند، چنانچه بعد از رحلت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نفاق و کفر و عناد و عداوت هر یک ظاهر شد بلکه در زمان خود حضرت که گفت آن ملعون (ان الرجل لیهجر) و از عجائب و غرائب است که دلیل بر خلافت او را میگویند که اوّلی در حال احتضار بسومی گفت بنویس وصیت نامه مرا که خلیفه بعد از من پس بیهوش شد بعد از آنی که بهوش آمد گفت بخوان خواند که خلیفه بعد از من دومی است باسم گفت نرسیدی من دیگر بهوش نیایم گفت آری آیا در اینجا هزیان نیست و در مورد رسول هست ما تَحْذَرُونَ که از آنچه میترسیدند بسرشان آمد.

[سوره التوبة (9): آیه 65] .... ص : 257

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ (65)

و هر آینه اگر آنها را حاضر کنی و بپرسی که این چه عملی بود کردید و از گفتارهای آنها بآنها خبر دهی که چرا گفتید هر آینه میگویند ما بازی میکردیم و شوخی و واردی داشتیم بآنها بگو آیا با خدا و آیات الهیه و رسول او استهزاء میکنید.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ که در اخبار سابقه دارد که حضرت آنها را حاضر فرمود و از آنها پرسید از گفتار و رفتار آنها که جبرئیل علیه السّلام خبر داده بود لَیَقُولُنَّ آنها در جواب حضرت گفتند إِنَّما کُنَّا نَخُوضُ در گفتار خود که مزاح و شوخی

ص: 257

بود نه تصمیم و جدّی وَ نَلْعَبُ در کردار خود بازی میکردیم قصدی و عمدی نبود قل در جواب آنها بفرما که بر فرض محال که راست بگوئید و قصد جدی نداشتید أَ بِاللَّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ آیا با خدا و آیات شریفه قرآن و با رسول خدا کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ که استهزاء بخدا و قرآن و رسول و سایر مقدسات دین کفر و ارتداد میآورد، بقول مردم شوخی جایی دارد بعضی امور است شوخی بردار نیست میگویند بازی بازی با ریش بابا هم بازی، در نظر دارم با یک نفر از علماء بزرگ در ماشین بودم راننده از آن عالم بزرگ پرسید که من بمادرم گفتم که چرا فلان کلام را با عیال من گفتی قسم خورد من نگفتم باور نکردم او رفت قرآن را آورد که باین قرآن من نگفتم من قرآن را از او گرفتم و پرتاب کردم آیا بر من چیزیست آن عالم فرمود کافر شدی گفت از روی غیظ و غضب بود فرمود چرا سنگ بر سر خود نزدی.

[سوره التوبة (9): آیه 66] .... ص : 258

لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ (66)

نمیخواهد عذرخواهی کنید بتحقیق شما کافر شدید بعد از ایمان خود اگر ما عفو کنیم طائفه ای از شما را عذاب میکنیم طائفه دیگر شما را بسبب اینکه این طائفه بودند مجرم و گنه کار لا تَعْتَذِرُوا یعنی عذرتراشی نکنید و دروغ بافی ننمائید زیرا عذر بدتر از گناه است بعد از آنی که خدا خبر داده از باطن و مقصود و قلب شما و پیغمبر [ص عالم بآن هست و خبر میدهد این اعتذار شما تکذیب خدا و رسول است.

قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ مراد ایمان ظاهریست که اقرار بشهادتین کردید و پس از این اقرار این عمل شنیع بر حسب اقرار بایمان موجب ارتداد شما شده

ص: 258

و باید احکام مرتد بر شما جاری کرد غایة الامر مرتد ملی هستید نه فطری إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ کسانی که آمدند و پس از اعتراف بواقع مقصود حقیقة تائب شدند و اگر قبلا هم منافق بودند و اعتقاد نداشتند همین خبر دادن رسول [ص از باطن و مقصود آنها بتوسط وحی الهی خود یک معجزه و دلیل حقانیت حضرت است حقیقة ایمان آوردند خداوند توبه آنها را قبول فرمود و آنها را عفو نمود نُعَذِّبْ طائِفَةً کسانی که بهمان نفاق باقی بودند و بهمان عداوت برقرار و لو بعد از این عمل هم اقرار ظاهری دارند لکن جایگاه آنها اسفل درکات جهنم است إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 144 و سبب عذاب آنها اینست که بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ مجرم اطلاق بر کافر و منافق و فاسق و عاصی میشود و از این آیه استفاده میشود که توبه مرتد قبول است.

[سوره التوبة (9): آیه 67] .... ص : 259

الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ (67)

رجال از منافقین و نساء آنها بعض آنها از بعض دیگرند امر بمنکرات میکنند و نهی از معروفات و قبض ید دارند خدا را فراموش کردند پس خداوند هم آنها را فراموش میفرماید محققا منافقین آنها فاسقین هستند.

الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ و لو لفظ منافقین شامل رجال و نساء هر دو میشود لکن ذکر منافقات برای اینست که توهم نشود که این احکام مخصوص رجال است مرد و زن آنها شریک هستند.

بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ بعضی گفتند مراد اینست که مجتمع هستند در نفاق و شرک و بعضی گفتند بعض آنها بر دین بعض دیگرند، و بعضی گفتند در عذاب الهی بعضی ملحق ببعضی هستند، لکن تمام اینها تفسیر برأی و خیال بافیست و از جملات

ص: 259

بعد مستفاد میشود که مراد بعضی از بعض دیگر فرا میگیرند کفر و نفاق و اعمال قبیحه را مستضعفین آنها از متکبرین و اعاظم آنها چنانچه در آیات بسیار حکایت تخاصم آنها را با یکدیگر در روز قیامت بیان میفرماید یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناکُمْ عَنِ الْهُدی بَعْدَ إِذْ جاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ وَ قالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً سبأ آیه 30- 32 و نیز میفرماید قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ، الی قوله تعالی: وَ قالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْراهُمْ فَما کانَ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ اعراف آیه 36 و 37، الی غیر ذلک من الآیات و از شواهد قویه بر این معنی در خود آیه وجه بیان بعضهم من بعض را بیان میفرماید یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ از شرک و کفر و قبایح عقلیه و شرعیه و عرفیه که تمام منکرات هستند وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ ایمان بخدا و رسول و اعمال حسنه و عبادات و سایر محسنات عقلیه و شرعیه و عرفیه وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ که منافقین بذل مال فی سبیل اللَّه نمیکنند از زکاة و خمس و صرف جهاد و صدقات مستحبه.

نَسُوا اللَّهَ خدا را بکلی فراموش کردند و ترک گفتند کانّه خدایی نیست فَنَسِیَهُمْ خدا هم فردای قیامت خردلی بآنها اعتنایی نمیکند مثل اینکه آنها را فراموش کرده زیرا فراموشی بر او محال است ذات اقدس واجب الوجود محل حوادث واقع نمیشود و تغییر در ساحت قدس او روا نیست و معنای سبّوح قدّوس همین است و توضیح کلام در این باب مکرر داده شده که صفات حضرت اله سه قسم است کمالیه و جمالیه و جلالیه:

کمالیه عبارت است از آن صفاتی که در فقدانش نقص و عیب و احتیاج لازم میآید که تعبیر بصفات ذاتیه میکنند که عین ذات است یعنی عین وجود و مرتبه

ص: 260

وجود است چون ذات حضرت حق صرف الوجود است نه ذات ثبت له الوجود و غیر متناهیست شدّة و مدّة و عدّة و بوحدته دارای جمیع مراتب وجود است که اگر فاقد مرتبه باشد محدود میشود و از وجوب وجود منقلب بممکن الوجود میشود، و این صفات کمالیه مراتب وجود است و اینها هم دو قسم است صفات صرفه که ظرف نمیخواهد مثل حیات، قدم، ازلیت، ابدیت، کبریائیت، عظمت، علوّ، سرمدیت و امثال اینها، و صفات ذات اضافه است که متعلق میخواهد مثل عالم بکل معلوم، قادر بکل مقدور، بصیر بکل مبصر، سمیع بکل مسموع، خبیر بکل خبر، مدرک بکل مدرک، حکیم بکل مصالح، مرید بکل صلاح و امثال اینها و اما جمالیه که تعبیر بصفات فعلیه میکنند که افعال الهیه کلّا حسن است خالقیة، رازقیت، احیاء، اماته، افاضه عزت و ذلت، غناء و فقر، صحت و مرض و امثال اینها تماما بجا و بموقع است موافق حکمت و مصلحت که جامع آنها عدل است و اما صفات جلالیه که تعبیر بصفات سلبیه میکنند، و جلالیه گفتند برای اینست که خداوند اجلّ از اینست که متّصف باین صفات باشد خداوند منزه است از آنها که معنای سبّوح قدّوس است مثل ترکیب که دارای اجزاء باشد نه اجزاء خارجیه مثل اجسام و عوارض اجسام و نه اجزاء عقلیه مثل انواع و اجناس که مرکب از جنس و فصل است و نه اجزاء وهمیه مثل جواهر فرده عقل و نفس که مرکب از وجود و ماهیت است و خداوند صرف الوجود است.

(الحق ماهیّته انیّته اذ مقتضی العروض معلولیته)

که گفتند

نه مرکب بود و جسم نه جوهر نه عرض بی شریک است و معانی تو غنی دان خالق

بنا بر اینکه غنی بمعنی سلب احتیاج باشد که در نصاب میگوید:

(چون غنی دان بی نیازی ور بمدّ خوانی سرود)

لکن در مقام خود گفته ایم که غنی اعظم صفات ثبوتیه است بمعنی دارایی که اعلا مراتب وجود است حاوی

ص: 261

جمیع مراتب و در همان نصاب میگوید (غنی مال دار است و مسکین گدا) تنبیه- این صفات ربوبی بعضی مختص بذات اقدس او است احدی از مخلوقات بهره ای ندارد مثل قدیم و ازلی بودن، خالقیة و رازقیت، الوهیت، احیاء، اماته و امثال اینها، و بعضی خداوند بهره ای ببعض مخلوقات افاضه فرموده مثل علم قدرت، بصیریة، سمیعیة. مدرکیة و امثال آنها که گفتند مخلوقات مظهر صفات الهی هستند هر کدام بدرجه خود مظهر بعض صفات هستند و مظهر تام اتم جمیع صفات کمال وجود مقدس حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار که اهل بیت رسالت علیهم السلام هستند.

إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ فسق سرکشی و سرپیچی است و اعلی مراتب فسق نفاق است تا برسد بدرجه فسق مقابل عدالت شرعیه که مرتکب کبیره و اصرار بر صغیره و منافیات مروت باشد.

[سوره التوبة (9): آیه 68] .... ص : 262

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ (68)

وعده فرموده خداوند بجمیع منافقین و منافقات و جمیع طبقات کفار را آتش جهنم را که همیشه در آن آتش ابد الاباد باشند و همین وعده آتش آنها را کافی است و آنها را لعن فرموده و از مقام قرب دور انداخته و مختص بآنها است عذاب ثابت غیر زائل.

وَعَدَ اللَّهُ این وعد وعید است زیرا وعده آتش است الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ و لو جمع محلی بلام افاده عموم دارد لکن بقرینه عقلیه و شرعیه مخصوص به آنهایی است که با حال نفاق از دنیا روند از روی تقصیر نه قصور، و همچنین و الکفار که جمیع طبقات کفار را شامل است و ملحق بکفار هستند کسانی که بی ایمان

ص: 262

از دنیا روند و لو اسم اسلام روی آنها باشد بدلیل (و من جحدکم کافر) جامعه کبیره نار جهنّم مجرد نار نیست بلکه عذابهای جهنم بسیار است حمیم، غساق مقامع من حدید، زقوم و غیر اینها که در آیات شریفه قرآن اشاره فرموده خالِدِینَ فِیها که تمام شدن و مدت ندارد هی آن آتش حسبهم برای عذاب آنها کافی و وافی است وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ لعن طرد و دوری از رحمت است که بوی آن بمشام آنها نمیرسد مقابل صلوات است که وعده بمؤمنین داده شده أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ بقره آیه 152 وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ که شامل جمیع انحاء عذاب میشود و مقیم است که میفرماید در جای دیگر وَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ فاطر آیه 33

[سوره التوبة (9): آیه 69] .... ص : 263

کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خاضُوا أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (69)

مثل کسانی از کفار که قبل از شما بودند و آنها از شما قوّتشان شدیدتر بود و اموال و اولاد آنها بیشتر پس استمتاع کردند و بهره برداری و شهوت رانی کردند بآنچه از صفات و اخلاق رذیله که در آنها بود و شما هم بهره برداری کردید بشهوات خود مثل آنها که بهره برداری کردند بخلاق خود و صفات خبیثه و اخلاق رذیله و هوی پرستی فرو رفتید شما در معاصی و اعمال سیّئه مثل آنکه آنها فرو رفتند اینها از بین رفت اعمالشان در دنیا و آخرت و اینها خود آنها زیانکار بودند و جز خسارت چیزی نبردند.

کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ خداوند تشبیه میفرماید حال کفار در عصر حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را بکفار در اعصار انبیاء سلف نوح، هود، صالح، ابراهیم، لوط،

ص: 263

شعیب، موسی و غیر اینها. سپس حال کفار اعصار سابقه را بیان میفرماید که از شما قوت و قدرت و تمکن آنها بیشتر و بالاتر بود و بعذاب الهی هلاک شدند غرق، ریح، صیحه، سائقه، خسف کانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً کجا قوت و قدرت و تمکن شما بپایه قدرت نمرود و شدّاد و فرعون میرسد که دعوی خدایی کردند و خواستند با خدا جنگ کنند وَ أَکْثَرَ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً سلطنت دنیا را اشغال کردند و تمام خلق را بنده خود نمودند و عدّه خود را زیاد کردند.

فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ اخلاق رذیله کبر و نخوت، حرص و شهوت، جهل و حماقت، ظلم و معصیت آنها را وادار کرد بطغیان و سرکشی و شهوت رانی و فسق و فجور و هواپرستی فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِکُمْ شما هم پیروی آنها را کردید و آنچه که نباید بجا آوردید کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ طابق النعل بالنعل هر غلطی از کفر و شرک و فسق و فجور و ظلم و تعدی که آنها داشتند گذاشتند و رفتند و شما برداشتید و شما هم میگذارید و میروید.

وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خاضُوا و فرو رفتن شما در معاصی بعین مثل فرو رفتن آنها است ولی غافل از اینکه چه نتیجه بردند شما متنبّه شوید.

أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ اگر عمل خیری از آنها صادر شده باشد از بدنی احسانی بی اثر بود چون کافر و مشرک بودند فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ نه در دنیا بر آنها ثمره داشته و نه در آخرت ثوابی دارند.

وَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ عمر گرانبهای خود را بباد فنا دادند و عذاب دنیوی و اخروی را بر خود خریدند.

ص: 264

[سوره التوبة (9): آیه 70] .... ص : 265

أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ قَوْمِ إِبْراهِیمَ وَ أَصْحابِ مَدْیَنَ وَ الْمُؤْتَفِکاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (70)

آیا نیامد این کفار و مشرکین و منافقین زمان پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را خبر کفار و مشرکین امم سابقه را قوم نوح و عاد که قوم هود بودند و ثمود که قوم صالح بودند و قوم ابراهیم و اصحاب مدین که قوم شعیب بودند و مؤتفکات که خسف شدند آمد آنها را رسولان آنها با ادلّه و معجزات و حجج بالغه و تکذیب کردند و بعذابهای سخت گرفتار شدند و خداوند بآنها ظلم نکرده آنها بخود ظلم کردند این آیه شریفه تهدید سخت است بتمام کفار و مشرکین عالم که اثر تکذیب انبیاء نزول عذاب شدید است چنانچه در امم سابقه بوده و در آیات بسیار این نوع تهدیدات را دارد یک جا میفرماید فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا فاطر آیه 41- 43، جای دیگر میفرماید سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِیلًا اسری آیه 79.

لذا در اینجا میفرماید أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مرجع ضمیر یأتهم جمع کسانیست که تکذیب رسالت حضرت رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را کردند و میکنند و مراد از الذین من قبلهم تمام امم سابقه از زمان نوح [ع تا عصر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم قوم نوح که بغرق هلاک شدند و عاد که قوم حضرت هود [ع بودند بریح صرصر هلاک شدند و ثمود قوم حضرت صالح [ع به رجفه هلاک شدند و قوم ابراهیم گفتند مراد نمرود است که بیک پشه هلاک شد و اصحابش بنزول بلاء و زوال نعم لکن بعید نیست که مراد قوم لوط باشند که در زمان ابراهیم [ع و مأمور بامر او و تابع او بودند و مقتضای ترتیب همین است چون لوط قبل از شعیب بود و قومش بالحجاره هلاک شدند و بانقلاب شهر وَ أَصْحابِ مَدْیَنَ که قوم شعیب

ص: 265

بودند که بصاعقه هلاک شدند وَ الْمُؤْتَفِکاتِ ظاهرا مراد کسانی که بخسف یا بابابیل مثل اصحاب فیل و قارون و سایر بلیات هلاک شدند لذا بلفظ جمع آورده یعنی سرنگون شدند چنانچه میفرماید وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْوی نجم آیه 54 یعنی زیر و زبر شدند و مثل قریه عزیر که میفرماید وَ الْمُؤْتَفِکاتُ بِالْخاطِئَةِ حاقة آیه 9 و مضایقه نداریم که شامل قوم لوط هم بشود که شهر آنها سرنگون گردید.

أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ یعنی پیغمبرانی که خداوند بر آنها فرستاده بود بالبینات بیّنه دلیل بر صدق است که معجزات ظاهرات و براهین واضحات و ادلّه محکمات آوردند و حجت را بر آنها تمام کردند و راه عذر را بر آنها سدّ نمودند چنانچه میفرماید وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا اسری آیه 16.

فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ چون ظلم قبیح است و محال است از خدا صادر شود إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ نساء آیه 44، و یکی از اصول خمسه دین عدل است و گفتیم عدل سه معنی دارد: ظلم نمیکند، لغو از او صادر نمیشود و این دو معنی از ضروریات دین است و نصوص قرآنی بر او قائم است و منکر آن کافر است و فعل قبیح هم از او صادر نمیشود و این معنی را اشاعره منکرند نه اینکه بگویند فعل قبیح میکند بلکه منکر حسن و قبح هستند.

وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ یعنی یظلمون انفسهم بواسطه اختیار شرک و کفر و معاصی و خود را بسوء اختیار مستحق عذاب میکنند.

[سوره التوبة (9): آیه 71] .... ص : 266

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (71)

و مؤمنین و مؤمنات نسبت بیکدیگر دوستی و محبت و دلبستگی و اطاعت

ص: 266

و فرمان بری دارند امر بمعروف میکنند و نهی از منکر و برپا میدارند نماز را و اداء میکنند زکاة را و اطاعت میکنند خدا و رسول او را اینها هستند که زود باشد مشمول رحمت الهی شوند خداوند محققا عزیز غالب ریزه کار است حکیم عالم بحکم و مصالح امور است.

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ مراد اهل ولایت و معتقد بامامت ائمه اثنی عشر هستند چنانچه از استشهادات ائمه علیهم السلام باین آیه در نصرت شیعه بیک دیگر استفاده میشود بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ بیک دیگر کمک و اعانت و نصرت و دوستی و محبت و همراهی میکنند که فرمودند

(بنی الاسلام علی خمس)

یکی

یأمرون بالمعروف

امر بمعروف واجبات شرعیه الهیه، دیگر

و ینهون عن المنکر

از محرمات شرعیه الهیه سوم

و یقیمون الصلاة

هم نماز میگذارند و هم حفظ حدود نماز را میکنند و نمیگذارند از بین برود چهارم

و یؤتون الزکاة

حقوق فقراء را ادا میکنند و ردّ زکاة میکنند که در حدیث دارد اگر اغنیاء اداء زکاة میکردند یک فقیر باقی نمیماند و اگر زکاة وافی نبود خداوند بیشتر معین میفرمود این چهار رکن رکن پنجم ولایت ائمة اطهار [ع است که فرمودند

(ما نودی بشی ء اعظم من الولایة)

و این رکن پنجم استفاده میشود از جمله وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ که خدا و رسول تعیین خلیفه کردند در غدیر خم و مواقع دیگر و مؤمنین اطاعت کردند و قبول نمودند و مخالفین مخالفت کردند و زیر بار نرفتند و از زمره مؤمنین خارج شدند.

اولئک این مؤمنین و مؤمنات را سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ وعده شمول رحمت است در دنیا و آخرت إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غالب و قادر است بر اضافه رحمت و نزول عذاب حکیم تماما از روی حکمت و عین صلاح است.

ص: 267

[سوره التوبة (9): آیه 72] .... ص : 268

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (72)

وعده داده خداوند مؤمنین و مؤمنات را بهشتهایی که از پای قصرهای آنها نهرهایی جاری است همیشه در آن بهشتها هستند و منزلهای پاکیزه در بهشتهای عدن و خوشنودی خداوند از آنها بزرگتر از بهشت و آن منازل است و این رستگاری عظیمی است.

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ خلف وعد از قبایح عقلیه است و محال است از خدا صادر شود و نصّ قرآن است إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ آل عمران آیه 7 و مؤمن و مؤمنة کسی را گویند که با عقائد حقّه از دنیا رود و کاری نکند که باعث سلب ایمان شود از انکار ضروری یا اهانت بمقدسات دینی یا ارتکاب عملی که باعث سلب ایمان شود که در اخبار تصریح شده مثل ترک صلوة از روی بی اعتنایی که گفتند کافر است یا تضییع صلوة که بدون ایمان از دنیا میرود یا ترک زکاة و حج و امر بمعروف و نهی از منکر و اعراض از علماء و غیر اینها مگر اینکه موفق بتوبه شود و ما در مجلد سوم کلم الطیب چهارده دلیل از اخبار در باب بشارات شیعه اقامه کرده ایم که اگر کسی با ایمان از دنیا برود اهل نجات است و لو غرق گناه باشد و خطر معاصی اینست که باعث میشود که بدون ایمان از دنیا رود و همین آیه شریفه خود یک دلیل بارزی است زیرا جمع محلی بالف و لام افاده عموم دارد شامل جمیع مؤمنین و مؤمنات میشود (اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا) جنات یک بهشت و دو بهشت نیست جنات عدیدة است تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ معنی این نیست که از زیر قصرها نهر جاری شود مراد پای قصرها است بدلیل قول فرعون که گفت قالَ یا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ

ص: 268

تَجْرِی مِنْ تَحْتِی

زخرف آیه 50، مسلما از زیر پای او جاری نبوده و انهار بهشت چهار نهر است بدلیل قوله تعالی فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم آیه 71 خالِدِینَ فِیها ابد الاباد انتهی ندارد وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً منزلها و قصرهای عالیه فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ که یکی از هشت بهشت جنة عدن است.

وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ که راضیة مرضیة باشد اکبر مقامی بالاتر از این نیست حتی دارد که اهل بهشت بعد از آنی که در بهشت متنعم میشوند خطاب میرسد آیا توقع دیگری دارید عرض میکنند (ربّنا رضاک) ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ای فوز اعظم من رضا الرب حتی در خبر است

(اذا اشتغل اهل الجنة بالجنة اشتغل اهل اللَّه باللّه).

[سوره التوبة (9): آیه 73] .... ص : 269

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (73)

ای نبی اکرم جهاد و مجاهده کن با کفار و منافقین و سخت بگیر با تندی و غلظت با آنها و جایگاه آنها جهنم است و بد بازگشتی است.

اشکال- گفتند پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با منافقین جهاد بسیف نمیکرد پس این امر چیست، مفسرین بعضی گفتند مراد جهاد بزبان است وعظ و نصیحت و پند و اندرز بعضی گفتند اقامه حدود است بر آنها، بعضی گفتند بانواع ثلاث اولا بالید و ان لم یتمکن پس بلسان و ان لم یمکن فبالقلب، لکن تمام تفسیر برأی است و ظاهر آیه بقرینه عطف بالکفار همان جهاد بسیف است غایة الامر بعد از ظهور نفاق آنها و کشف نفاق آنها و آیات در این باب بسیار است لذا میفرماید یا أَیُّهَا النَّبِیُّ خطاب و لو بحضرت رسالت است لکن شامل جمیع مؤمنین میشود زیرا بتنهایی

ص: 269

جهاد نمیکرد با اصحاب و مسلمین تشریف میبرد.

جاهِدِ الْکُفَّارَ مگر کسانی که معاهده کردند و اهل کتابی که بشرائط ذمه عمل کنند و کسانی که در امان مسلمین باشند و یا پناه بآنها بیاورند وَ الْمُنافِقِینَ که نفاق آنها ظاهر شود به اینکه خود آنها ظاهر کنند یا خداوند خبر دهد یا مسلمین کشف کنند وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ با کمال غلظت و شدت و شجاعت و شهامت بر آنها سخت گیری کن اینها دیگر قابل هدایت نیستند وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ و عذاب سخت آن وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ بازگشت آنها که در قیامت زنده شوند بد جایگاهیست

[سوره التوبة (9): آیه 74] .... ص : 270

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ (74)

قسم میخورند بخداوند متعال که ما همچه کلامی نگفته ایم و هر آینه محققا گفتند کلمه کفر را و کافر شدند بعد از اسلام آوردن و قصد سویی کردند بچیزی که بآن نائل نشدند و کینه نورزیدند یعنی باعث بر کینه ورزیدن آنها نبود مگر آنکه خداوند آنها را بی نیاز فرمود و رسول خدا از فضل الهی پس اگر پشیمان شوند و توبه کنند برای آنها بهتر است و اگر اعراض کنند خداوند آنها را عذاب میکند بعذاب دردناک هم در دنیا و هم در آخرت و نیست از برای آنها در روی زمین کسی که دوست آنها باشد و نه کسی که آنها را یاری کند که از عذاب الهی نجات یابند.

شأن نزول این آیه بمقتضای اخبار بسیاری از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام و از حذیفه (رض) و از ابن جریح و از ابن بابویه و از زمخشری

ص: 270

و از علی بن ابراهیم که این اخبار را در مجمع و برهان ضبط کرده در حق منافقین است که جسارت زبانی بحضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کردند در موضوع نصب آن حضرت در غدیر خم علی علیه السّلام را و در عقبه قصد رم دادن ناقه حضرت را کردند و قتل آن بزرگوار و تصمیم گرفتند که در مراجعت در مدینه با یاران خود مسلمین و اتباع آن حضرت را اخراج کنند و دستگاه اسلام را برچینند و آنها دوازده نفر بودند هشت نفر آنها از قریش بودند و چهار نفر از عرب، و در خبر حذیفه چهارده نفر ابو الشرور و ابو الدواهی و ابو المغارف و ابوه و طلحه و سعد بن ابی وقاص و ابو عبیدة و ابو الاعور و المغیرة و سالم مولی ابی حذیفه و خالد بن ولید و عمرو بن عاص و ابو موسی الاشعری و عبد الرحمن بن عوف و چون خبر بحضرت رسالت رسید آنها را خواست و از آنها پرسید شما چنین گفتید یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا اینها قسم بخدا یاد کردند که ما همچه کلامی نگفتیم خداوند خبر میدهد وَ لَقَدْ قالُوا محققا بتحقیق گفتند کلمة الکفر توهین و جسارت بحضرت کردند که احمق است و مجنون است و امثال این جسارتها که باعث کفر آنها شد وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ اسلام ظاهری که معنی منافق است.

وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا که میخواستند و هم آنها بر این بود که حضرت را بکشند برم دادن ناقه در عقبه و لکن بمقصد نرسیدند و باین همّ نائل نشدند وَ ما نَقَمُوا و باعث بر دشمنی و کینه ورزی آنها چیزی نبود جز اینکه تفضل بآنها نمود و جز نجات از فقر نسبت بآنها عملی نفرمود إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ که چه اندازه از غنائم و غیر آنها بآنها عنایت فرمود و از ذلت و مسکنت و فقر نجات داد من فضله اشاره به اینکه هیچ نوع استحقاقی نداشتند فقط تفضل خداوند بود فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ زیرا توبه مرتد قبول است و لکن هیهات که اینها موفق بتوبه شوند وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا و اگر اعراض کردند و بهمان عداوت

ص: 271

و کینه و بی ایمانی باقی ماندند یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِیماً عذاب دردناک فِی الدُّنْیا و لو قبل از موت در معاینه که جایگاه آنها را بآنها نشان دهند و سخت قبض روح کنند و ملائکه عذاب بر آنها نازل شوند و بگویند أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ انعام آیه 93 وَ الْآخِرَةِ که إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 144 وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ این اتباع و اصحاب نمیتوانند آنها را حفظ کنند و نه یاری کنند وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی انعام آیه 94.

[سوره التوبة (9): آیه 75] .... ص : 272

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ (75)

و بعضی از این منافقین هستند که با خدا عهد کردند که اگر خداوند بآنها از فضل و کرمش مال عطاء فرمود هر آینه البته صدقه در راه خدا بتهی دستان بدهند و هر آینه البته از بنده گان صالح شوند یعنی عقیده باطنی و ایمان حقیقی بیاورند و بوظائف دینی عمل کنند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ من تبعیضیه است یعنی جمله و ضمیر هم مرجعش منافقین سابق الذکر است یعنی بعض منافقین کسانی هستند که با خدا عهد کردند عهد مثل نذر و قسم است که بصیغه واجب میشود و صیغه آن عاهدت اللَّه است و باید متعلق عهد راجح باشد مثل نذر و اما متعلق قسم فقط جایز باشد کافیست و اختلاف است که آیا کفاره تخلف عهد مثل نذر است که عتق رقبه یا صیام شهرین متتابعین یا اطعام ستین مسکین است یا آنکه مثل کفاره قسم است که اطعام عشرة مساکین یا کسوه آنها یا تحریر رقبه یعنی آزاد کردن رقبه است و اگر متمکن نشد صیام ثلاثة ایام است احوط و اولی بلکه اظهر و اقوی اول است.

ص: 272

لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ نذر و عهد و قسم دو قسم: است مطلق و مشروط، مطلق بمجرد نذر و عهد و قسم واجب میشود مثلا نذر کرده فلان روز روزه بگیرد یا عهد کرده فلان قدر صدقه دهد یا قسم یاد کرده فلان عمل را انجام ندهد. و مشروط قبل از تحقق شرط واجب نمیشود پس از تحقق واجب میگردد مثلا نذر کرد که اگر فرزند پسر پیدا کردم یک ماه روزه بگیرم، یا عهد کرد اگر فرزندم شفاء پیدا کرد یک گوسفند صدقه دهم، یا قسم یاد کرد که اگر فلان کار انجام گرفت دیگر فلان عمل را انجام نمیدهم، و این مورد شرط است که عهد کردند که اگر از فقر نجات پیدا کردند و مال دار شدند و خداوند بآنها ثروت عنایت فرمود صدقه دهند چه واجبه مثل زکاة و چه مندوبه وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ صالح کسی را گویند که معتقد بجمیع عقائد حقّة باشد و بجمیع واجبات الهیه عمل کند و تارک جمیع معاصی باشد.

[سوره التوبة (9): آیه 76] .... ص : 273

فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (76)

پس چنانچه خداوند بآنها عنایت فرمود از فضل خود بخل کردند بآن و پشت کردند و آنها اعراض نمودند.

نوع مردم در زمینه ابتلاء و سختی و شدّت و تنگدستی یک تصمیماتی و نذوری و عهودی میکنند که اگر نجات پیدا کردند چنین و چنان کنند و پس از نجات پشیمان میشوند و عمل نمیکنند چه رسد بمنافقی که اصلا با این همه معجزات و ادله و براهین ایمان نیاورده و از ترس جانش اظهار ایمان میکند کجا بمجرد اینکه یک مالی بدست آورد این بنده صالح میشود و بذل مال در راه خدا میکند و صدقه میدهد قلب که سیاه و قساوت دارد کجا قابل هدایت میشود لذا میفرماید فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ و دنیا بآنها رویی نشان داد طغیان و سرکشی آنها بیشتر

ص: 273

میشود إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی علق آیه 6.

بَخِلُوا بِهِ بخل از صفات خبیثه است حتی در خبر دارد

(البخل شجرة فی النار اغصانها متدلیة فمن تمسک بغصن منها یجره الی النار)

و نیز دارد

(شاب سخی مراهق فی الذنوب اقرب الی اللَّه من عابد بخیل)

و البته مراد بخل در واجبات است و در مورد آیه علاوه از عقوبت بخل عقوبت خلف عهد هم دارد مضافا بعقوبات دیگر که تولّوا تولّی پشت کردن است و مراد باحکام دین بلکه باصل دین که حتی نفاق و اسلام ظاهری خود را حفظ نکردند زیرا اگر حفظ میکردند بظواهر اسلام عمل میکردند وَ هُمْ مُعْرِضُونَ اعراض از دین و خدا و رسول و مسلمین که از این دسته خارج شدند و بکفر اولی برگشتند.

[سوره التوبة (9): آیه 77] .... ص : 274

فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ (77)

پس این بخل باعث شد که نفاق آنها در قلوب آنها جای گیر شود تا روزی که خدا را ملاقات کنند یا به اینکه جزای بخل را بچشند بسبب اینکه مخالفت کردند خداوند را آنچه را که وعده کرده بودند و عهد کردند و بآنچه بودند دروغ میگفتند تحقیق دقیق- صفات نفسانیه در ابتداء امر عوارض نفس میشود و قابل زوال هستند لکن بترتیب آثار شدت پیدا میکند تا بسر حد ملکه میرسد و زوالش مشکل میشود تا بمقام فعلیت رسیده متحد با نفس میشود و دیگر زائل نمیشود این منافقین که معاهده کردند و لو در ابتداء امر منافق بودند لیکن ممکن بود بتدریج در معاشرت با مؤمنین و مشاهده اخلاق حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله بشرف اسلام مشرف شوند لکن در اثر خلف معاهده و بخل در انفاقات واجبه و تولی و اعراض نفاق آنها بحدی رسید که متحد با نفس آنها شد و دیگر قابل زوال نبود لذا

ص: 274

میفرماید فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ بفاء تفریع این بخل و تولی و اعراض باعث شد که نفاق آنها رسوخ کرد در قلوب آنها و متحد با نفس آنها شده دیگر قابل زوال نیست إِلی یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ روز قیامت، و ضمیر یلقونه ممکن است راجع بخدا باشد یعنی الی یوم لقاء اللَّه چنانچه ظاهر همین است، و ممکن است راجع ببخل باشد یعنی جزاء بخل و عقوبت آن و این بعید است و این یکی از معجزات قرآن است که خبر میدهد که اینها دیگر قابل هدایت نیستند و سبب و منشأ اینکه از قابلیت افتادند بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ مخالفت کردند قرارداد با خداوند را ما وَعَدُوهُ که عهد کردند که اگر متمول و متمکن شوند صدقه دهند این یک سبب و سبب دیگر وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ که دروغ گفتند چون یکی از اقسام کذب کذب وعده است که وفاء بوعده نکند

(المؤمن اذا وعد وفی)

و از صفات مؤمنین در قرآن میشمارند وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ مؤمنین آیه 8.

تنبیه- مفسرین در شأن نزول آیه اشخاصی را مثل ثعلبه و امثال آن شمرده اند لکن بر فرض اینها جزو مصادیق هستند منافات با عموم ندارد.

[سوره التوبة (9): آیه 78] .... ص : 275

أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ (78)

آیا نمیدانند که محققا خداوند عالم باسرار و بواطن آنها و بنجواهای آنها که با یکدیگر دارند هست و محققا او علّام الغیوب است بگذشته و آینده دانا است أَ لَمْ یَعْلَمُوا یعنی باید بدانند و چرا نمیدانند أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ باطن آنها که بر مؤمنین مستور کردند و اظهار ایمان میکنند بر خداوند مکشوف است و نجویهم که با هم مسلکان خود میگویند که مؤمنین مطّلع نشوند خدا میداند حاضر و ناظر است ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا مجادله آیه 8

ص: 275

وَ أَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ علم چون عین ذات است و ذات حق غیر متناهیست علم غیر متناهیست حتی علم ذات بذات و این علم غیبی است که مختص بذات است و اما علم بما سوای حق محدود است و مانعی ندارد که وجود حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السلام داشته باشند از گذشته ابتداء خلق و آینده هر چه که هست و میشود و لو بر دیگران غیب باشد که از یک ساعت بعدش خبر ندارند وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ الایة لقمان آیه 34 و ما در مجلد اول ابتداء سوره بقره در ذیل آیه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ بیان مفصلی کرده ایم.

مضافا به اینکه در این آیه الغیوب جمع محلی بلام افاده عموم دارد و این منافی نیست که بعض بنده گانش ببعض غیوب عالم باشند.

[سوره التوبة (9): آیه 79] .... ص : 276

الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (79)

کسانی که ولنگاری میکنند کسانی را که صدقات مندوبه را بالطوع و الرغبة زیاد بذل میکنند و کسانی که بمقدار طاقت خود قلیلی بذل میکنند و این دو دسته را مسخره میکنند خداوند هم آنها را مسخره میفرماید و از برای آنها است عذاب دردناک یک دسته منافقین هستند که مؤمنین را ولنگاری میکنند در باب صدقات اغنیاء مؤمنین که بسیار و مال کثیر در راه خدا انفاق بفقراء میکنند آنها را رمی بریاء و سمعه و معروفیت و اسراف و تبذیر میکنند و فقراء که بمقدار طاقت خود قلیلی از مال خود را انفاق میکنند میگویند که این مال قلیل در دستگاه الهی چه تأثیری دارد و هر دو دسته را مسخره میکنند خداوند هم فردای قیامت آنها را مسخره میفرماید لذا میفرماید الذین ممکن است مبتداء باشد و جمله مستقله

ص: 276

و خبرش یَلْمِزُونَ لمزه همان عیب گویی است که بتعبیر ما ولنگاری است و ممکن است صفت منافقین باشد که در آیات قبل بیان شده المطّوعین در اصل متطوعین بوده تا در طا ادغام شده و تطوع امر عبادیست که فعلش ممدوح است و در ترکش مذمتی نباشد مثل صلوة تطوع مقابل فریضه و تطوعش گفتند برای اینکه بالطوع و الرغبة بجا میآورد بدون الزام و اجبار.

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ که این منافقین مؤمنینی که مطوعین هستند عیب گویی میکنند فی الصدقات مندوبه مثل صله رحم، دست گیری بیچارگان، اعانت مستمندان، نجات درماندگان و امثال اینها میگویند اینها قصدشان ریاء و سمعه و شهرت و معروفیت و خودنمائیست.

وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ و همچنین عیب گویی میکنند مؤمنین تهی دست را که بمقدار طاقت و جهد و جدیت خود شیئی قلیلی بذل میکنند حتی دیگران را بر خود مقدم میدارند وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ حشر آیه 9، به اینکه این اشیاء قلیله چه نتیجه و فائده بر فقراء دارد و چه درد آنها را دواء میکند.

فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ پس اینها را سخریه و استهزاء و متلک میگویند سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ یا مراد جزاء سخریه آنها را فردای قیامت بآنها میچشاند یا ملائکه آنها را مسخره میکنند چنانچه در خبر دارد که آنها را میبرند نزدیک بهشت و یک درب بهشت را باز میکنند و میگویند هلمّوا همین که نزدیک میشوند درب بسته میشود و از درب دیگر آنها را میخوانند و هکذا تا درب هشتم هر چه دعوت میکنند اجابت نمیکنند وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ سپس آنها را در جهنم میاندازند و عذاب الیم را مستحق میشوند.

ص: 277

[سوره التوبة (9): آیه 80] .... ص : 278

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ (80)

طلب مغفرت بکنی از برای آنها یا نکنی طلب مغفرت هر دو علی السواء است اگر هفتاد مرتبه طلب مغفرت کنی بر آنها پس خداوند نمیآمرزد آنها را و این نیامرزیدن برای اینست که اینها کافر بخدا و رسول او شدند و خداوند هدایت نمیکند قوم فاسقین را این آیه شریفه مورد اشکال شده که حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با اینکه میدانسته اینها منافق و کافر هستند و باید آنها را لعن کرد و طلب عذاب چگونه طلب مغفرت میکند حتی در بعض روایات ضعیفه نسبت دادند که حضرت فرموده باشد که من بیش از هفتاد مرتبه استغفار میکنم، لکن جواب از این اشکال اینست که ابدا حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حق کفار و منافقین استغفار و طلب دعاء خیر نکرده و آیه هم دلالت ندارد بر اینکه حضرت استغفار کرده باشد و نظیر این آیه در قرآن داریم سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ منافقین آیه 6، فقط این آیات در مقام اینست که بعض منافقین بعد از کشف نفاق آنها باز از روی نفاق آمدند خدمت حضرت که ما توبه کردیم و برای ما استغفار کن، و همچنین بعض مؤمنین خدمت حضرت تقاضا کردند که بر پدران و بستگان ما که بکفر از دنیا رفتند استغفار کن این آیات برای قطع طمع آنها نازل شده که اگر حضرت هفتاد مرتبه که اشاره بکثرت است نه مخصوص به هفتاد مثل اینکه بگویی اگر هزار مرتبه بگویی جواب تو را نمیدهم یعنی هر چه باشد و آن روایت هم ضعیف است و هم مخالف قواعد است و مطرود است و چون حضرت از فرط حیائی که داشت در مقابل تقاضای آنها ساکت میشد خداوند برای قطع طمع آنها اولا خبر میدهد که این منافقین تا صفحه قیامت بر نفاق خود باقی

ص: 278

هستند در آیه قبل و ثانیا کافر و منافق قابلیت مغفرت ندارند لذا میفرماید:

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ بطریق امر و بطریق نهی أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ میفرماید اشاره باین است که هر دو قسم مساویست مثل اینکه می گویی بکن یا نکن نتیجه ندارد بعدا تأکید از برای این مطلب میفرماید إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً هر چه استغفار بکند حضرت فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ چون قابلیت مغفرت ندارند و مغفرت الهی در محل قابل باید باشد و شرط قابلیت ایمان است، سپس علت عدم قابلیت آنها را بیان میفرماید ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ چون کافر بخدا و رسول هستند و قابلیت هدایت ندارند وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ و مکرر گفته ایم که در قرآن غالبا اطلاق بر کافر میشود لفظ فاسق و عدم هدایت بواسطه عدم قابلیت است چنانچه در آیه قبل تذکر دادیم.

[سوره التوبة (9): آیه 81] .... ص : 279

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ (81)

خوشحال شدند کسانی که تخلف کردند و قعود نمودند و تخلف کردند فرمایش رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را و خارج نشدند برای جهاد و مایل نبودند اینکه جهاد کنند بمال و جان خود در راه الهی و گفتند کوچ نکنید و نفر نکنید در هوای گرم بفرما بآنها که آتش جهنم اشدّ است حرارت او اگر بودند میفهمیدند فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ همان منافقین که مأمور شده بودند برای جهاد و خروج از مدینه و تخلف کردند و خارج نشدند و خشنود بودند از این عدم خروج بِمَقْعَدِهِمْ یعنی بقعود در مدینه زیر سایه در خانه های خود خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ خلاف دستور حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با آن تأکیدات شدیده مع ذلک اعتناء نکردند و اطاعت

ص: 279

ننمودند وَ کَرِهُوا این معنی کراهت مقابل حرمت نیست بلکه کراهت مقابل اراده است چون انسان در فعل بسا اراده میکند که آخرین مقدمات فعل است اول تصور، بعد تصدیق بفائده، بعد عزم، بعد اراده که محرک عضلات است و منفک از فعل نیست و بسا بعد از تصور تصدیق بضرر و عزم و جزم بر ترک و جلوگیری نفس میشود و این را کراهت میگویند و بسا ضرر و نفعی در آن نمی بیند نه اراده دارد و نه کراهت.

أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بذل مال و جان را در راه خدا ضرر پنداشتند لذا عازم بر ترک شدند حتی دیگران را هم منع از خروج کردند وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ هوا گرم است و علاوه از اینکه مال شما تلف میشود و جان شما در معرض خطر قتل است از گرمی هوا هم اذیت میکشید.

قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا که حرارتش تا پانصد سال راه تأثیر میکند زیرا افروخته شده از غضب و انتقام و سخط الهی است لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ تعبیر بلو امتناعیه اشاره باینست که اینها هرگز تفقه نمیکنند و باور ندارند و معتقد نیستند زیرا کافر و منافق هستند.

[سوره التوبة (9): آیه 82] .... ص : 280

فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (82)

پس باید کم بخندند و بسیار گریه کنند جزاء آنچه که بودند برای خود خریداری کردند که آخرت را بدنیا فروختند و دنیا را گرفتند و آخرت را رها کردند.

فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً این دو جمله و لو در مورد متخلفین وارد شده که بتخلف خود فرحناک شدند لکن نسبت بکلیه اهل معاصی ساری و جاری است که بمعاصی خود فرحناک و خوشحال و خنده و قهقهه بلکه رقص

ص: 280

و طرب و ساز و آواز دارند و غافل از اینکه این معاصی از سمّ قتّال بدتر است زیرا سم فقط آن را میکشد اما وبال معاصی هم در دنیا آنها را مبتلا میکند که فرمود وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ شوری آیه 69 و در اخبار دارد حتی چشم زدن، خواب بد دیدن، پا بسنگ گرفتن در اثر معصیت است و در موقع احتضار سخت جان گرفتن که بفرماید أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ الایة انعام آیه 93، و هم در عالم برزخ وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ مؤمنون آیه 102، و هم در قیامت اگر شب و روز گریه کنند جا دارد جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ کسب تحصیل و خرید و فروش است آخرت و دین فروختند بدنیا و بهشت را فروختند بجهنم و رضای خدا را بغضب و سخط الهی (الناس مجزیّون باعمالهم ان خیرا فخیر و ان شرا فشر)

[سوره التوبة (9): آیه 83] .... ص : 281

فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ إِلی طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفِینَ (83)

پس اگر رجوع فرمودی از این غزوه تبوک بسوی این طائفه از متخلفین برای ترضیه خاطر شما پس میآیند و استیذان میکنند که در غزوه دیگر اجازه بفرما ما خارج میشویم و مقاتله میکنیم پس بآنها بفرما که شما هرگز خارج نخواهید شد با من ابدا و هرگز مقاتله نمیکنید با من بدفع دشمن شما خشنود شدید بقعود اول دفعه در غزوه تبوک حال پس هم قعود کنید با کسانی که تخلف کردند فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ خداوند فتح و فیروزی را نصیب شما کرد و بسلامتی برگشتید مدینه إِلی طائِفَةٍ مِنْهُمْ بسوی یک طائفه از این منافقین متخلفین اینها برای اینکه شما اعتراض بآنها نکنید میآیند که تدارک گذشته کنند.

ص: 281

فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ میگویند اگر غزوه دیگر پیش آمد شد بما اذن بده برویم برای جهاد در عوض آنها که قبلا رفته بودند فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً اگر هفتاد مرتبه دیگر امر جهاد پیش آمد شما هرگز حاضر نمیشوید و خارج نمیگردید با من برای جهاد زیرا کسی خارج میشود که در دفعه اول که خارج نشده پشیمان و نادم و تائب باشد نه مثل شما که در آیه قبل خداوند خبر داد فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ و در همین آیه هم بیان میفرماید و علت آن را ذکر میکند وَ لَنْ تُقاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا زیرا اعداء پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم احباء شما هستند و شما با آنها هم مسلکید غایة الامر صورة اسم اسلام روی خود گذارده اید برای یک جهاتی و ملاحظاتی بر فرض محال هم خارج شوید مسلما مقاتله نمیکنید یا فرار میکنید یا با آنها هم دست میشوید یا کناره گیری میکنید، و علت عدم خروج و ترک مقاتله إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ کسی که کمال رضایت را داشته باشد و فرحناک باشد بر قعود و عدم خروج و ترک مقاتله کی خارج میشود و مقاتله میکند.

فَاقْعُدُوا مَعَ الْخالِفِینَ بعضی مفسرین گفتند مراد از خالفین نساء و صبیان هستند، بعضی گفتند مرضی و عجزه هستند، لکن ظاهر آیه همان متخلفین هستند چون تمام آنها که نیامدند استیذان کنند و اعتذار بجویند بلکه طائفه و یک دسته آنها آمدند چنانچه صریح آیه است لذا میفرماید شما هم با همقطاران خود قعود کنید بحمد اللَّه اسلام و مسلمین احتیاج بشماها ندارند نصرت و فتح و فیروزی بدست خدا است ملائکه برای کمک بمسلمین مأمورند و قدرت الیه از بین نرفته

ص: 282

[سوره التوبة (9): آیه 84] .... ص : 283

وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ (84)

و نماز نگذار بر احدی از آنها که از دنیا رفتند و مردند و سر قبر آنها تشریف نبر محققا اینها کافر شدند بخدا و رسول خدا و مردند در حالی که فاسق بودند مسئلة- تجهیزات میت از غسل و کفن و نماز و دفن خاص بمیت مؤمن اثنی عشری است، و اما میت کافر و منافق و مشرک هیچ احترامی ندارد و لذا پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در غزوات اجساد شهداء را میآوردند نماز میگذارد و امر بدفن میفرمود ولی چون شهید غسل و کفن لازم ندارد با همان لباس شهادت دفن میشدند، و اما اجساد کفار را در بیابان میگذاردند تا سباع صحرایی و طیور هوایی و حشرات ارضی آنها را پاره کنند و اکل کنند و از بین ببرند، بلی اجساد مسلم غیر مؤمن برای حفظ صورت اسلام غسل و کفن و نماز و دفن دارد لکن در نمازش پس از تکبیر چهارم که باید طلب مغفرت و دعاء در حق میت کرد در اجساد آنها باید لعن و طلب عذاب نمود و از این جهت است که حضرت زین العابدین وقتی چشم مبارکش بجسد پدر بزرگوارش افتاد نزدیک شد روح از بدنش خارج شود و گفتند که فرمود گویا این جماعت ما را مسلمان نمیدانند.

و اما خوارج و نصاب و غلات شیعه که نجس و کافرند همان حکم کافر را دارند لذا خداوند در این آیه میفرماید وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً و این هم برای رفع توقع بعض منتسبین باین منافقین است که ایمان آورده بودند که حضرت بر جنازه آنها نماز گذارد و بالای قبر آنها در حق آنها دعای خیر کند لذا میفرماید وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ و این خطاب اگر چه بآن حضرت است لکن تکلیف عام است بر تمام مؤمنین، سپس علت این حکم را بیان میفرماید إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ و این اگر چه در مورد منافقین متخلفین نازل شده لکن علت

ص: 283

منصوصه هم معمم است و هم مخصص مثل (الخمر حرام لانّه مسکر) دلالت بر حرمت هر مسکری میکند، و این جمله هم دلالت بر جمیع طبقات کفار دارد و برای رفع توهم که کسی نگوید اینها بعد از تخلف محتمل است تائب شده باشند و ایمان آورده باشند میفرماید وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ که با حال کفر مردند و گفتیم فاسق در قرآن غالبا اطلاق بر کافر میشود.

[سوره التوبة (9): آیه 85] .... ص : 284

وَ لا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ (85)

بعجب در نیاورد شما را اموال و اولاد این منافقین جز این نیست که خداوند اراده فرموده اینکه اینها را معذب فرماید باین اموال و اولاد در دنیا و اینکه نفوس آنها در موقع موت و زهاق روح با حال کفر بمیرند.

وَ لا تُعْجِبْکَ اگر چه خطاب متوجه بحضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است لکن مقصود دیگران هستند از مؤمنین زیرا تمام دنیا با جمیع مال و منالش بقدر کاهی در نظر حضرتش ارزش ندارد.

قضیة عجیبه- شبی در عالم رؤیای مشرف شدم خدمت حضرت سلیمان علی نبیّنا و آله و علیه السلام عرض کردم یک نفر از علماء ما در مقام بیان افضلیت حضرت خاتم بر سایر انبیاء بیاناتی دارد تا میرسد بشما میگوید (کم فرق بین من عرض علیه مفاتیح الدنیا فلم یقبلها و من قال ربّ هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی) فرمود ما هم برای دنیا نخواستیم عرض کردم چرا لا ینبغی لاحد من بعدی فرمود معنی این نیست که بدیگران ندهی بلکه بهر که هر چه میدهی بمن بیشتر ده چنانچه شما در دعاء کمیل میخوانید

(و اجعلنی من احسن عبادک نصیبا عندک)

عرض کردم

و آخرین مقرنین فی الاسفاد

چه نحو شیاطین را در غل و زنجیر میکردید

ص: 284

فرمود غل و زنجیر آنها غیر از این غلها و زنجیرها است.

بالجمله پیغمبری که بفرماید

الفقر فخری

چه اعتنایی بدنیا دارد و این خطاب (ایّاک اعنی و اسمعی یا جارة) است.

أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ اما اموال

(ففی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و فی شبهاتها عتاب)

و اما اولاد

(دشمنی شیرین تر از اولاد نیست شاخ گاوی بدتر از داماد نیست).

إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا هر چه انسان بیشتر آلوده بدنیا شود گرفتاری او شدیدتر گردد و از خدا و دین و آخرت غافل تر شود و بلا و مصائبش زیادتر گردد وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ با حال کفر از دنیا بروند (اعاذنا اللَّه من سوء العاقبة)

[سوره التوبة (9): آیه 86] .... ص : 285

وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قالُوا ذَرْنا نَکُنْ مَعَ الْقاعِدِینَ (86)

و زمانی که نازل شد سوره ای از قرآن اینکه ایمان آورید بخداوند و جهاد کنید بهمراهی رسول خدا از تو استیذان کردند صاحب ثروتان و صاحب قوه های آنها و گفتند واگذار ما را که قعود کنیم و ترک جهاد با کسانی که قعود کرده اند وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مراد دستور و فرمان الهی بتوسط سور قرآنی و آیات شریفه آن رسید و نازل شد أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ بعضی گفتند خطاب بمؤمنین است و معنای آن یعنی ثابت باشید بر ایمان نظیر آیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ الایة نساء آیه 135، بعضی گفتند خطاب بجمیع افراد بشر است چون دستورات الهی شامل جمیع است لکن هر دو معنی خلاف ظاهر آیه است بلکه مراد منافقین ظاهر مسلمان هستند که در آیات قبل ذکر آنها شده و این

ص: 285

منافقین دو دسته هستند یک دسته ضعیف قوه و تهی دست اینها میتوانند یک عذری برای قعود بتراشند که ما قوه و قدرت و توانایی و تمکن نداریم، و اما دسته دیگر که متمکن و متمول و صاحب قوّه و قدرت هستند و هیچگونه عذری ندارند خطاب متوجه بآنها است که حقیقة و واقعا ایمان بیاورید و باین ایمان ظاهری قناعت نکنید وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ و مهیّا شوید برای جهاد بهمراهی حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم اسْتَأْذَنَکَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ که هیچگونه عذری نمیتوانند بتراشند مع ذلک آمدند و از شما اجازه طلبیدند وَ قالُوا و گفتند بشما ذَرْنا نَکُنْ مَعَ الْقاعِدِینَ که ما هم با کسانی که معذور هستند و مکلف بجهاد نیستند و قعود کردند قعود کنیم.

[سوره التوبة (9): آیه 87] .... ص : 286

رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ (87)

راضی و خشنود شدند به اینکه بوده باشند با متخلفین از خروج برای جهاد و مهر خورده بر قلوب آنها پس آنها دیگر نمیفهمند.

مسئلة علمیة- روح انسانی در ابتداء امر خالی است از هر گونه صفتی و عقل که خداوند باو عنایت فرموده بمنزله چشم روح است که بتوسط او درک حقایق کند سعادت و شقاوت، خیر و شر، نفع و ضرر، حسن و قبح، نجات و هلاکت را تمیز دهد. و علم بمنزله چراغ عقل است که در این ظلمات شهوات و هواهای نفسانی روشن کند پس جاهل در ظلمات است و چشم روح که عقل است درک نمیکند و کفر و نفاق و عصبیت روی چشم آنها را بسته و همین است معنای طبع لذا میفرماید رَضُوا کمال خوشنودی و رضایت را دارند بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ خوالف نساء و صبیان و مرضی و مقعدین و معذورین و غیر متمکنین هستند اینها هم خشنود هستند که با آنها قعود کنند و خارج نشوند.

ص: 286

وَ طُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ عناد و کفر و نفاق و عصبیت و حبّ جاه و مال و دنیا و هواهای نفسانیه مهر زده و بسته است درب قلب آنها را فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ پس آنها در ظلمت و تاریکی افتادند و دیگر از چراغ علم استضائه نمیکنند مثل کسی که اصلا چشم نداشته باشد که فاقد عقل و شعور است و دیوانه است و دیگر حقایق را درک نمیکنند و نمیفهمند.

و بالجمله کور فاقد چشم و بصیر واقع در ظلمت جهل و مریض چشم معیوب و کسی که روی چشمش بسته شده تماما در یک حکم هستند.

[سوره التوبة (9): آیه 88] .... ص : 287

لکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِکَ لَهُمُ الْخَیْراتُ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (88)

لکن رسول اکرم [ص و کسانی که حقیقة ایمان آورده اند بهمراهی حضرت رسالت جهاد میکنند هم باموال خود که صرف در جهاد و فی سبیل اللَّه میکنند و هم بجانهای خود که در معرکه قتال با کفار جان بازی میکنند و اینها هستند که مخصوص آنها است جمیع خیرات و اینها هستند که رستگار شدند.

لکِنِ الرَّسُولُ استدراک از سابقین منافقین است که تقاعد کردند حضرت رسالت بنفس نفیس خود در جهاد حاضر میشد با کمال شهامت و شجاعت که از امیر المؤمنین علیه السّلام مرویست که فرمود ما هر وقت که در جهاد سخت میشد امر پناهنده بحضرت رسول میشدیم.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بایمان واقعی باطنی حقیقی نه مثل منافقین که فقط صورة و ظاهر باشد با حضرت رسالت و بهمراهی آن بزرگوار جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ یعنی بهترین مصرف مال را صرف دین میدانستند چه برای تجهیزات جنگی و چه سایر مصارف خیریه و انفسهم میدانستند اگر بکشند یا کشته شوند

ص: 287

سعادتمند میشوند چنانچه در همین سوره آیه 52 گذشت قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ الایة یا فتح یا شهادت.

وَ أُولئِکَ لَهُمُ الْخَیْراتُ الخیرات جمع محلی بالف و لام دال بر عموم است شامل جمیع خیرات دنیوی و اخروی و مثوبات و تفضلات و درجات و مراتب و شئونات میشود و احتیاج بتفسیر بعض مفسرین که حمل بر یک جمله از آنها کرده اند نداریم.

اشکال- اینکه ما نظر میکنیم بعض این مجاهدین مبتلاء ببسیاری از بلیات میشدند حتی مثل امیر المؤمنین که افضل مجاهدین بود چه اندازه بلاء و مصیبت بآن سرور وارد شد که بفرماید

(ما زلت مظلوما منذ قبض رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم)

یا بفرماید

(صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی)

جواب- تمام این بلیات باعث ارتفاع درجات و ازدیاد مثوبات میشد و عین خیرات است حتی از سیّد ابن طاوس نقل میکنند که فرمود اگر ما دستور نداشتیم که باید برای مصائب این خانواده محزون و عزادار باشیم میگفتیم باید خوشحال باشیم که اینها بچه مقامات و درجات عالیه نائل شدند.

وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ فلاح و رستگاری نصیب کسی میشود که جامع جمیع خیرات باشد از عقائد حقه و علوم الهیه و صفات حسنه و اعمال صالحه و درجات عالیه نکتة- در جمله اولی بلام اختصاص بیان فرمود لهم الخیرات که دیگران جامع جمیع خیرات نیستند و در این جمله فقط بیان فلاح آنها را نمود که فلاح و رستگاری اختصاص بمجاهدین ندارد اعمال صالحه دیگر هم باعث فلاح میشود.

[سوره التوبة (9): آیه 89] .... ص : 288

أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (89)

این جمله مکرر ترجمه و تفسیر شده و احتیاج ببیان ندارد فقط ما بیک

ص: 288

کلمه أَعَدَّ اللَّهُ اکتفاء میکنیم که این جمله دلالت میکند بر ردّ کسانی که گفتند بهشت و جهنم هنوز خلق نشده اند و در قیامت خلق میشوند و بر ردّ کسانی که منکر معاد جسمانی شدند و فقط معاد روحانی گفتند و بر ردّ کسانی که منکر خلود هستند و بر طبق این آیه آیات بسیار و اخبار متواتره داریم بلکه از ضروریات دین بشمار میرود و منکر آنها کافر و مرتد میشود و در اخبار هم تصریح باین معنی شده که فرمودند از ما نیست.

[سوره التوبة (9): آیه 90] .... ص : 289

وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (90)

و آمدند عذرخواهان از اعراب بادیه نشینان به اینکه بآنها اذن و اجازه دهی در قعود و ترک جهاد و قعود کردند کسانی که دروغ گفتند خدا و رسول او را زود باشد اصابه کند کسانی را که کافر شدند از آنها عذاب دردناک.

این آیه شریفه را مفسرین مختلف معنی کردند و لکن آنچه بنظر میرسد و میتوان از ظاهر آیه استفاده نمود آنکه اعراب بدوی آمدند خدمت حضرت و عذرخواهی کردند که ما معذور هستیم از خروج و جهاد که مفاد جمله وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ است و معذّر در اصل معتذر بوده از باب افتعال که طلب عذر باشد تا در ذال ادغام شد بواسطه قرب مخرج و چون التقاء ساکنین محال است عین را فتحه دادند معذر شد، و این اعراب دو دسته بودند یک دسته واقعا معذور بودند چنانچه در آیه بعد بیان میفرماید و یک دسته تقلب کردند و خود را بصورت معذور درآوردند که باین جهت کافر شدند و هر دو دسته خدمت حضرت اجازه خواستند لِیُؤْذَنَ لَهُمْ حضرت آنهایی که حقیقة معذور بودند اجازه داد و اما غیر معذورین بدون اجازه توقف کردند وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یعنی دروغ بخدا

ص: 289

و رسول گفتند که ما معذور هستیم و اینها کافر شدند و سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ یعنی من الاعراب عذاب الیم چه در دنیا و چه در آخرت.

[سوره التوبة (9): آیه 91] .... ص : 290

لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی وَ لا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (91)

نیست بر اشخاص ضعیف و نه بر مریضها و نه بر فقراء که ندارند چیزی را که انفاق کنند در راه جهاد حرجی و مؤاخذه ای مشروط بر اینکه از روی خلوص و واقعیت باشد که اگر ضعف مزاجی از زمانه و عجزه و کوری یا مریضی یا نداشتن مخارج سفر و نفقه خروج باشد که اگر نبود خارج میشدند برای جهاد یا انفاق میکردند بمجاهدین نیست بر نیکوکاران ایرادی و بحثی و خداوند غفور است میآمرزد و رحیم است ترحم میفرماید.

لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ شل باشد یا عاجز یا کور یا زمین گیر یا ضعف قوی وَ لا عَلَی الْمَرْضی مرضی که مانع از خروج باشد که حقیقة نتواند و بستری شده باشد وَ لا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ تهی دست باشد که وسائل سفر را نتواند تهیه کند و کسی هم تحمل نکند برای آنها حرج یعنی مؤاخذه و عذر آنها پذیرفته است) إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ که بخواهند باین توفیق جهاد موفق شوند و نتوانند و دیگران را ترغیب و تحریص کنند برای جهاد اینها نیکوکارانند ما عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ نه در دنیا گرفتار عقوبت ترک جهاد میشوند و نه در آخرت از آنها سخت گیری میکنند مثل حضرت زین العابدین علیه السّلام در کربلا.

وَ اللَّهُ غَفُورٌ آمرزنده است و از آنها مؤاخذه نمیکند و رحیم از فیوضات جهاد هم و از مثوبات جهات محروم نمیفرماید.

ص: 290

[سوره التوبة (9): آیه 92] .... ص : 291

وَ لا عَلَی الَّذِینَ إِذا ما أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ (92)

و نیز حرجی نیست بر کسانی که از فقراء که نداشتند مرکبی و نه نفقه سفر با کمال عشق بجهاد خدمت شما رسیدند و تقاضا کردند که شما وسائل حرکت آنها را فراهم کنید از حیث مراکب و نفقات و شما فرمودی که من واجد اینکه وسائل شما را فراهم کنم نیستم اینها رفتند با چشم گریان اشگ آنها میریخت و محزون بودند که ما چرا نیافتیم وسائل حرکت را و از این فیض جهاد محروم شدیم وَ لا عَلَی الَّذِینَ عطف بجمله قبل است وَ لا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ و احتیاج بذکر نداشت و لکن وجه ذکر آنها اینست که امتیاز داشتند با سایر غیر واجدین به اینکه اینها کمال میل بخروج داشتند و در مقام تحصیل وسائل بودند که خدمت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رسیدند إِذا ما أَتَوْکَ و تقاضا کردند لِتَحْمِلَهُمْ و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(قلت لا اجد ما احملکم علیه)

و اینها چون مأیوس شدند و از این فیض محروم گشتند تولّوا اینها برگشتند با دل شکسته و اشگ جاری و قلب محزون و غمناک وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ یعنی میریخت اشک از چشمان آنها حزنا در حالی که محزون و غمناک بودند أَلَّا یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ بلکه میتوان گفت که اینها در مثوبات جهاد با مجاهدین شرکت دارند چنانچه در اخبار داریم

(الراضی بفعل قوم کالداخل فیهم)

و قضیه جابر بن عبد اللَّه که در خطاب بشهداء کربلا گفت من هم با شما شریک هستم عطیه اعتراض کرد که آنها نفوس و اموال خود را در راه اسلام صرف کردند جواب داد متمسکا بهمین حدیث، بلکه گفتند سه قسم فاعل داریم: فاعل بالمباشرة و فاعل بالتسبیب و فاعل بالرضا. مثلا قتله حضرت سیّد الشهداء سه قسمت بودند:

لشگر کربلا فاعل بالمباشرة مثل شمر و اشباه شمر [لع یزید پلید و ابن

ص: 291

مرجانه [لع فاعل بالتسبیب، و بنی امیه و اهل شام و نواصب و امثال آنها که باین ظلم راضی بودند حتی امروز که روز عاشورا عید بزرگ آنها است فاعل بالرضاء لعنهم اللَّه جمیعا

(لعن اللَّه امة سمعت بذلک فرضیت به)

و در قیامت میگویند

(این الظلمة و این اعوان الظلمة و این اشباه الظلمة فضرب لهم سرادق من نار حتی یفرق عن الحساب

[سوره التوبة (9): آیه 93] ... ص : 292

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (93)

منحصرا مسئولیت برای کسانیست که از شما استیذان میکنند برای قعود و ترک جهاد و آنها اغنیاء هستند که همه نوع تمکن دارند خشنود و راضی بودند به اینکه آنها باشند با عجزه و فقراء و نساء و مرضی و صبیان و خداوند دلهای آنها را مهر کرده پس آنها نمیدانند.

إِنَّمَا السَّبِیلُ خداوند تبارک و تعالی بعد از آنی که جمیع اسباب هدایت را برای بنده فراهم فرمود از اعطاء عقل و قوت و قدرت و اختیار و سایر وسائل از مال و منال و پیغمبر فرستاد و دستور نازل فرمود و حجت را از هر جهت بر بندگان تمام کرد و راه عذر بسته شد اگر بنده سرپیچی کرد و مخالفت نمود مسئولیت و مؤاخذه باو متوجه میشود لذا بکلمه انما که از ادات حصر است مسئولیت را که معنای سبیل است منحصر میفرماید عَلَی الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ بر کسانی که طلب اذن میکنند از حضرت رسول در ترک جهاد که اعظم اعمال برّ است که فرمود

(و ما اعمال البرّ کلها فی جنب الجهاد الا کنعثة فی بحر لجّی)

مثل تخته ای است بر روی دریای عمیقی و آنها کیانند وَ هُمْ أَغْنِیاءُ که هیچگونه عذری ندارند نه جزو ضعفاء هستند و نه عجزه و نه مرضی و نه فقراء که لا یجدون ما ینفقون باشند

ص: 292

رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ راضی شدند که در سلک معذورین باشند که مکلف بر جهاد نبودند وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ گذشت که استناد طبع بخدا از باب اینست که هیچ امری در خارج تحقق پذیر نیست تا اراده حق تعلق نگیرد و این منافی با اختیار نیست که بنده بسوء اختیار خود تارک اعمال خیر و مرتکب شرور شود و قساوت پیدا کند و خود را از قابلیت هدایت بیندازد نظیر هسته خرما و دانه گندم که گندیده شود دیگر قابل اینکه یک نخله خرما یا هفتصد دانه گندم شود نیست، و این جمله کمال دلالت را دارد بر کفر این طائفه زیرا مؤمن هر که باشد و هر چه باشد نور ایمان در قلبش تابش دارد و قلبش طبع نشده فَهُمْ لا یَعْلَمُونَ ظاهرا مراد جهل بسیط نیست بلکه جهل بمعنی حمق است که اصلا درک نمیکنند.

[سوره التوبة (9): آیه 94] .... ص : 293

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (94)

عذرخواهی میکنند این منافقین که قعود کردند و با شما برای غزوه تبوک خارج نشدند زمانی که شما از غزوه تبوک برگشتید بمدینه بسوی آنها باباطیل و عذرهای دروغی بآنها بفرما عذرخواهی نکنید هرگز ما بشما ایمان نمیآوریم و تصدیق اکاذیب شما را نمیکنیم زیرا محققا خداوند خبر داده باخبار و کلمات شما بما و زود باشد که اعمال شما نزد خداوند و رسول او مکشوف و مشاهد گردد پس از آن شما را ردّ میکنند و برمیگردید بسوی عالم غیب و شهود پس شما را خبر میدهند بآنچه که بودید عمل میکردید.

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ کسانی که قعود کردند و خارج نشدند برای غزوه تبوک

ص: 293

چهار دسته بودند دو دسته از مؤمنین و دو دسته از منافقین.

اما دو دسته از مؤمنین یک دسته معذورین بودند از عجزه و مرضی و فقراء غیر قادر، و یک دسته کسانی که خدمت حضرت رسیدند و تقاضای وسائل کردند و محزون و گریان شدند که نتوانستند خارج شوند.

و اما دو دسته از منافقین یک دسته کسانی بودند که آمدند و استیذان کنند باعذار دروغی که خارج نشوند و این سه دسته در آیات قبل ذکر شده و این آیه راجع بدسته چهارم است که دسته دوم منافقین هستند که عذری نداشتند و نیامدند استیذان کنند و پیش خود گفتند ما قعود میکنیم اگر در این غزوه فتح با کفار شد که بر ما بهتر است و اگر فتح با مسلمین شد پس از مراجعه مسلمین بمدینه میرویم و بیک اعذار باطله و اکاذیب اعتذار میجوئیم و پس از مراجعه آمدند و اعتذار جستند إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ غافل از اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بوحی الهی از بواطن آنها خبر دارد چون اینها اعتقاد برسالت نداشتند و منکر وحی بودند.

قُلْ لا تَعْتَذِرُوا عذرتراشی نکنید لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ هرگز قبول نمیکنیم دروغها و عذرتراشیهای شما را زیرا قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ خداوند بما خبر داده مِنْ أَخْبارِکُمْ که چه مقصود داشتید و دروغهایی بافته اید وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ خداوند عالم السرّ و الخفیات است، مراد شاید این باشد که در محضر الهی نامه اعمال و اقوال شما باز میشود و رسوله و حضرت رسالت مشاهده میکند ثُمَّ تُرَدُّونَ رجوع میکنید از دنیا بآخرت که برمیگردید پس از مردن زنده میشوید و رجوع بخدا میکنید که مفاد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ است خداوندی که عالم بغیب و شهود است از ظاهر و باطن و سرّ و علن شما خبر میدهد إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ و تمام جزئیات کارهای شما را بشما خبر میدهد فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ و نامه عمل شما بدست شما میرسد و می گویید

ص: 294

یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها الایة کهف آیه 47

[سوره التوبة (9): آیه 95] .... ص : 295

سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (95)

زود باشد که این منافقین شما مسلمانها را قسم یاد کنند که صرف نظر کنید زمانی که شما آنها را ملاقات کنید و برگردید بسوی آنها و عذر آنها را بپذیرید و از آنها مؤاخذه نکنید پس شما باید از آنها اعراض کنید و باین قسمهای آنها و کلمات آنها اعتناء نکنید زیرا اینها محققا رجس و نجس و پلید هستند و جایگاه آنها جهنم است بازاء آنچه خود برای خود دست میآورند و کسب میکنند سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ یعنی شما را قسم میدهند میگویند شما را بخدا قسم إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ زمانی که شما از جهاد برگشتید و داخل مدینه شدید و آنها را ملاقات کردید لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ به اینکه از گناه آنها چشم بپوشید و اثر بار نکنید و مثل سابق با آنها مراوده و معاشرت را ترک نکنید و عمل آنها را ندیده بگیرید فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ شما گوش بمزخرفات آنها ندهید و بکلی از آنها اعراض کنید زیرا منافق تا نفاقش ظاهر نشده احکام ظاهری اسلام بر او بار میشود اما پس از ظهور نفاق دیگر باید آنها را دور انداخت و ابدا بخود راه نداد، سپس خداوند علت اعراض را بیان میفرماید إِنَّهُمْ رِجْسٌ باطنا که کافر و نجس بودند بر حسب ظاهر هم نجس و خبیث و پلید شدند باید از آنها دوری بجوئید وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ که دیگر راه نجات ندارند اگر با این نفاق بمیرند جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ خود بدست خود خود را جهنمی میکنند و عذاب را برای خود میخرند.

ص: 295

[سوره التوبة (9): آیه 96] .... ص : 296

یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَرْضی عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ (96)

قسم یاد میکنند برای شما مؤمنین تا اینکه شما از آنها راضی شوید پس اگر شما راضی شوید از آنها پس محققا خداوند راضی نمیشود از قومی که فاسق هستند این آیه شریفه در مقام بیان اینست که مبادا احدی از مؤمنین از کافر و منافق و غیر مؤمن راضی و خشنود باشد زیرا یکی از شرائط ایمان بلکه داخل در ایمان بلکه حقیقت ایمان مسئله تولّی و تبرّی است حتی در خبر است از امام پرسیدند که

(هل الحبّ و البغض من الایمان فقال هل الایمان الّا الحبّ و البغض)

تنبیه- اصل حبّ و بغض امر قلبی است و جزو عقائد است و داخل در ایمان است، دوستی خدا و دوستان خدا از انبیاء و ملائکه و اوصیاء انبیاء و مؤمنین و دشمنی با دشمنان خدا از مشرکین و منافقین و کافرین و معاندین و دشمنی دشمنان دوستان خدا مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ بقره آیه 92، و غیر از این از آیات.

و اما ترتیب آثار محبت و عداوت در خارج از فروع دین است و از واجبات شرعی است چنانچه شمردند: نماز، روزه، خمس، زکاة، حج، جهاد، امر بمعروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی.

یَحْلِفُونَ لَکُمْ شما مؤمنین را قسم میدهند لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ که شما از آنها راضی شوید فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ یعنی هرگز از آنها راضی نشوید که اگر از آنها راضی شوید بدانید فَإِنَّ اللَّهَ لا یَرْضی عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ و کسی را که خدا از او راضی نباشد و عداوت داشته باشد باید مؤمن کمال عداوت را داشته باشد و از او بیزاری بجوید چنانچه در حق ابراهیم علیه السّلام نسبت بعمویش که تعبیر بپدر در قرآن فرموده نظر به اینکه شوهر مادر او بود و در دامن او بزرگ شده بود خطاب پدر

ص: 296

میکرد خداوند میفرماید فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ همین سوره آیه 115، و مکرر گفته ایم که فاسق اطلاق بر مشرک و منافق و کافر و معاند و مطلق غیر مؤمن حتی بر مؤمن عاصی میشود بلی از جهت ایمانش محبوب الهی است و از جهت عمل مبغوض مگر آمرزیده شود.

[سوره التوبة (9): آیه 97] .... ص : 297

الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ یَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (97)

عربهای بادیه نشین کفر و نفاق آنها سخت تر و شدیدتر است از عربهای شهرنشین و آنها سزاوارترند به اینکه ندانند حدود آنچه نازل فرموده خداوند بر پیغمبر خود و خداوند عالم است باحوال آنها و حکیم است در جزاء اعمال آنها الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً زیرا قساوت قلب آنها بیشتر است و دست آنها کوتاه تر است از علم و فراگرفتن احکام و مشاهده اخلاق و معجزات نبیّ صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم چنانچه رعایا که دست آنها از دامن علماء کوتاه تر است از شهریها بجهالت و حماقت شدیدتر هستند و لذا دعات باطله بیشتر باینها توجه دارند برای اضلال و گمراهی آنها و لذا می گوییم عرب شهرنشین است و اطلاق عرب بر آنها یعنی معرب ما فی الضمیر هستند و حقائق را درک میکنند و بیان میکنند و بادیه نشین اعرابی است و جمع آن اعراب است.

وَ أَجْدَرُ یعنی سزاوارتر و احری هستند که جاهل بحدود الهی باشند أَلَّا یَعْلَمُوا یعنی بان لا یعلموا و ظاهرا مراد جهل مقابل عقل است لذا در کافی ابواب بسیاری در این موضوع ذکر کرده بنام کتاب عقل و جهل و بتعبیر دیگر اطلاق حمق میشود که قوه درّاکه آنها کم است و نمیدانند.

حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ چون تمام دستورات الهیه حدودی دارد

ص: 297

نباید بدون الحد قناعت کرد و نباید از حد تجاوز نمود (الشی ء اذا جاوز عن حده انقلب الی ضده) چه در باب عبادات مثل نماز، روزه، حج، جهاد و امثال آنها و چه در باب معاملات بیع، رهن، اجاره و امثال اینها، چه در باب میراث، دیات قصاص، اجراء حدود و غیر اینها از فروع فقهیه و همچنین در باب اخلاق که اگر در طرف افراط یا تفریط رفت جزو رذائل میشود، و همچنین در باب عقائد کوتاهی یا غلوّ نباید کرد و اکثر ناس عالم بحدود الهی نیستند چه رسد ببادیه نشینان وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ که مکرر در مکرر توضیح شده.

[سوره التوبة (9): آیه 98] .... ص : 298

وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (98)

و بعضی از این اعرابی که اشدّ کفرا و نفاقا بودند آنچه که از آنها گرفته میشد مثل زکاة یا سایر اموال برای مصارف بیت المال آن را غرامت و ضرر و خسارت میدانند و انتظار داشتند که بر شما مسلمین یک پیشامدهای سویی بیاید که آنها دیگر از دست شما خلاص شوند غافل از اینکه بر آنها پیش آمد سوء متوجه شده و خداوند میشنود کلام آنها را و میداند اعمال و اخلاق آنها را.

وَ مِنَ الْأَعْرابِ من تبعیضیه است که این بعض از سایر منافقین از اعراب بودند که بدتر و عداوت آنها زیادتر بود و از ترس جان و مال خود اظهار ایمان کردند و ناچار بودند با مسلمین معاشرت داشته باشند البته باید بظواهر اسلام عمل کنند مثلا بدادن زکاة و خمس و مصارف جهاد و امثال اینها.

مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً غرامت جرم و خسارت است که انسان ناچار است مصرف کند، اینها که عقیده باطنی نداشتند و بخل ذاتی آنها با کمال اکراه میدادند و انتظار دارند کی شود که بتوانند ندهند.

ص: 298

وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ جمع دائرة بمعنی پیش آمد سوء که در این غزوات شکستی بمسلمین وارد شود و ضعفی در آنها پیدا گردد که دیگر آنها سلطه و قدرتی نداشته باشند غافل از اینکه خداوند روزبروز علم اسلام را بلندتر و عظمت و قدرت و شوکت مسلمین را زیادتر میکند و فتوحات اسلامی و غلبه بر کفار شدیدتر میگردد عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ که خداوند آنها را رسوا فرمود و مسلمین را آگاه کرد از نفاق آنها که دیگر معامله اسلام با آنها نکنند و معاشرت با آنها را ترک کنند و آنها را بخود راه ندهند و این پیش آمد سوء بر آنها متوجه شد که دستور بیاید جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ که در آیه 74 همین سوره گذشت و در سوره تحریم آیه 9 نیز میفرماید یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ چه دائره سویی بدتر از این پیدا میشود.

وَ اللَّهُ سَمِیعٌ بگفتار آنها علیم ببواطن آنها از نفاق و سایر اخلاق فاسده و باعمال و رفتار و کردار آنها.

[سوره التوبة (9): آیه 99] .... ص : 299

وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (99)

و بعض اعراب بادیه نشین هستند که از روی حقیقت و واقعیت ایمان بخدا و روز قیامت آورده اند و آنچه انفاق میکنند قربة عند اللَّه که تقرّب میجویند و مشمول دعاهای حضرت رسالت میشوند آگاه باشید که همین انفاقات آنها باعث قرب آنها شده زود باشد که خداوند آنها را داخل رحمت خود فرماید محققا خدا آمرزنده و رحم کننده است.

این آیه شریفه برای اتمام حجت برای اعراب منافقین است که نتوانند

ص: 299

فردای قیامت عذری در پیشگاه احدیت بیاورند که بگویند ما نظر به اینکه ناقص العقل بودیم و دور دست از علم و معرفت و معجزات و احکام بودیم لذا ایمان نیاوردیم خداوند این طائفه را حجت بر آنها قرار داده که اینها هم مثل شما بودند و ایمان آوردند چنانچه همین حجت را خدا در جمیع طبقات ناس قرار داده از یهود و نصارا و مشرکین و مخالفین و نساء و فسّاق و اغنیاء و فقراء و ظلمه و سلاطین و متسلطین و امراء که یک قسمت آنها را مؤمن و صالح و متقی قرار میدهد که بر دیگران حجت باشند مثل آسیه زن فرعون و اسماء زن ابی بکر برای زنهایی که شوهرهای فاسد دارند و همچنین امروز خانم امین بر تمام زنها و از این قبیل بسیارند لذا میفرماید وَ مِنَ الْأَعْرابِ از همین بادیه نشینان مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ کسانی که خداوند شهادت بایمان آنها دهد معلوم است چه درجه از ایمان را دارند وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ در مقابل آنهایی که یتخذون ما ینفقون غرامة و جرما وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ که میفرماید خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ شرحش در چهار آیه بعد میآید.

أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُمْ بمقصود و منظور خود نائل شدند و بمقام قرب الهی رسیدند سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ فردای قیامت هم مشمول رحمت الهی میشوند إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ از گناهان قبل از اسلام آنها میگذرد و میآمرزد که فرمود

(الاسلام یجبّ ما قبله)

رحیم و مشمول رحمت خود میگرداند.

[سوره التوبة (9): آیه 100] .... ص : 300

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (100)

و کسانی که سبقت گرفتند در ایمان برسول خدا از مهاجرین و انصار و کسانی که

ص: 300

متابعت کردند سابقین را و ایمان آوردند و باعمال حسنه آنها اقتداء کردند خداوند از همه آنها راضی و خشنود است و آنها هم از خدا راضی و خشنود هستند و مهیّا فرموده از برای آنها بهشتهایی که جاری میشود از پای قصور آنها انهاری و همیشه ابد الاباد در آن بهشت ها ساکن هستند اینست رستگاری و فوز عظیم.

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ در اخبار بسیاری از خاصه و عامّه بلکه از ضروریات مذهب شیعه است که اول کسی که ایمان آورد امیر المؤمنین علیه السّلام بود حتی دارد روز دوشنبه حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مبعوث برسالت شد و روز سه شنبه امیر المؤمنین [ع ایمان آورد، و نیز دارد که حضرت آمد در مسجد الحرام و علی علیه السّلام در خلف آن حضرت و خدیجه خلف امیر المؤمنین نماز میگذاردند و هفت سال بدین منوال بود، حتی دارد که پس از ایمان علی [ع پدرش ابی طالب باو گفت (انّ محمّدا لا یدعو الّا الی الخیر فالزمه).

و مراد از سابقین کسانی که قبل از هجرت ایمان آوردند مِنَ الْمُهاجِرِینَ که پس از هجرت هجرت کردند و از خانه ها و اموال خود صرف نظر نمودند و الانصار مطابق سیاهی قرآن که راء مکسور است عطف بمهاجرین است یعنی سابقین از انصار کسانی که از مدینه به مکه مشرف شدند و ایمان آوردند و حضرت را دعوت بمدینه کردند و موقع هجرت استقبال شایانی از آن حضرت کردند و آن حضرت را و مهاجرین را در منازل خود جای دادند. و اما اگر بر خلاف سیاهی قرائت غیر مشهور باشد عطف به و السابقون است و مرفوع است و سابقون مخصوص بمهاجرین است.

وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ کسانی که بعد از هجرت ایمان آوردند چه از مهاجرین که هجرت کردند و چه از انصار که بعد از فتح مکه و نصرت الهی یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً بلکه شامل جمیع مؤمنین الی یوم القیمة میشود

ص: 301

که متابعت اولین را کردند.

رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ رضایت خداوند بالاترین مقامات است چنانچه میفرماید وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ همین سوره آیه 73، و در خبر دارد موقعی که اهل بهشت در بهشت مستقر میشوند خطاب میرسد که دیگر مطلبی و توقعی دارید عرض میکنند (ربّنا رضاک).

وَ رَضُوا عَنْهُ آن قدر تفضل در حق آنها میشود که آنها هم راضی میشوند که صاحب نفس مطمئنه میشوند که خطاب برسد یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی حجر آیه 28.

وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ دلیل بر وجود جنت است که خدا مهیّا فرموده خالِدِینَ فِیها أَبَداً دلیل بر خلود است با تأکید بکلمه ابدا ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ چه رستگاری و فوزی عظیم تر از رضای خدا و بهشت جاویدان است

[سوره التوبة (9): آیه 101] .... ص : 302

وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ (101)

و از کسانی که اطراف شما مسلمین هستند از اعراب منافق هستند و از اهل مدینه که اینها فرو رفتند بر نفاق و ثابت ماندند بر آن زود باشد که اینها را دو مرتبه عذاب کنیم شما آنها را نمیدانی ما میدانیم پس از آن برمیگردانیم بسوی عذاب عظیمی.

وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ یعنی اطراف مدینه و حول و حوش مدینه من الاعراب از همین جهال عرب و بادیه نشینان منافقون که بر حسب ظاهر اظهار ایمان کردند و باطنا بر کفر ثابت بودند وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ از همین شهرنشینان که سکونت در مدینه دارند، و این جمله عطف است بر و ممن حولکم که اینها هم

ص: 302

منافق هستند یعنی شهری و دهاتی جماعتی منافق هستند مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ که این دو دسته دست از نفاق برنداشتند و بر نفاق ثابت و مستقر و باقی بودند لا تَعْلَمُهُمْ خطاب بحضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است زیرا پیغمبر آنچه میداند بوحی الهی است و الّا تمام منافقین را پس از وحی میدانست، و ممکن است مراد مسلمین باشند که خبر از نفاق اینها نداشتند و با اینها معامله اسلام میکردند نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ بعلم ذاتی الهی سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ مفسرین در مراد از مرّتین مختلف تفسیر کردند اخبار هم بسیار داریم و اغلب بدنیا و قبر تفسیر شده و لکن ذکر قبر از باب بیان مصداق است.

و تحقیق کلام اینکه انسان سه عالم دارد: دنیا و برزخ و قیامت و منافقین در هر سه عالم معذّب هستند، امّا در دنیا بفقر و قحطی و اعراض مسلمین از آنها و سایر بلیات دنیوی و اما در برزخ از سختی جان دادن و عذاب قبر و جهنم عالم برزخ برهوت الی یوم یبعثون چنانچه میفرماید وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ مؤمنون آیه 102، و برزخ فاصله بین دو چیز است چنانچه در سورة الرحمن فصل بین دو بحر را میفرماید بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ آیه 20.

و اما در قیامت ثُمَّ یُرَدُّونَ یعنی زنده میشوند و آنها را برمیگردانند إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ که اسفل درکات جهنم است إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 144.

[سوره التوبة (9): آیه 102] .... ص : 303

وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (102)

و دیگران غیر منافقین یعنی مؤمنین که اعتراف بگناهان خود دارند

ص: 303

و اعمال صالحه و اعمال سیئه هم از آنها صادر شده مخلوط بیک دیگر امید است خداوند آنها را ببخشد محققا خداوند آمرزنده و رحم کننده است.

این آیه شریفه از آیات رجاء است بلکه بعضی گفتند ارجی آیه است که مؤمن و لو مرتکب بعض معاصی شود در صورتی که باعث زوال ایمانش نشود و خود را مقصر بداند و اعتراف بتقصیر خود کند مورد مغفرت و رحمت میشود.

وَ آخَرُونَ یعنی دیگران که مراد غیر منافقین باشند که باطنا معتقد بعقائد حقه باشند اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ بسا اشخاصی هستند اهمیت بمعاصی خود نمیدهند و چیزی نمیگیرند و گمان میکنند آدم خوبی هستند، و اما کسانی که خود را گنه کار میدانند و پشیمان میشوند که حقیقت توبه است که حضرت فرمود

(کفی فی التوبة الندم)

و اعمال صالحه دارند مثل نماز، روزه، سایر واجبات و مستحبات و اعمال سیئه و معاصی هم از آنها صادر شده که مفاد (خلطوا عملا صالحا و آخر سیّئا) است.

عَسَی اللَّهُ در اخبار داریم که کلمه عسی نسبت بخدا وجوب و لزوم است یعنی البته خداوند أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ قبول توبه آنها را میکند، و از این باب است کلمه توّاب اگر نسبت ببنده داده شد یعنی بسیار توبه کننده و اگر نسبت بخدا داده شده یعنی بسیار قبول توبه میکند إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ در چهار موضع از سوره بقره وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ در دو آیه بعد و در آیه 119 بدون ذکر واو عاطفه، و در علم کلام گفته ایم همین نحوی که واجب است بر بنده توبه کند همین نحو هم بر خدا واجب است قبول توبه زیرا حسن ملزم دارد إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ میآمرزد رحیم تفضلات هم میفرماید فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70

ص: 304

[سوره التوبة (9): آیه 103] .... ص : 305

خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (103)

بگیر از اموال مؤمنین صدقه را پاک کن آنها را از معاصی و خالص فرما آنها را از کثافات باین صدقه و صلوات بفرست بر آنها محققا صلوات تو باعث سکونت و اطمینان قلب آنها است و خداوند میشنود صلوات تو را و میداند صدقه آنها را خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً بعضی گفتند مراد زکاة است و بر طبقش خبری از کافی از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکنند که پس از نزول این آیه حضرت فرستاد منادی ندا کند بتکلیف زکاة، و بعضی گفتند مراد صدقات مندوبه است چنانچه اخبار بسیاری داریم که ائمه علیهم السلام در موارد صدقات مندوبه تمسک باین آیه فرموده اند، و بعضی گفتند مراد صدقه کسانیست که در آیه قبل فرموده خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً لکن تحقیق اینست که مراد جمیع و مطلق صدقات است بقرینه من اموالهم که جمع مضاف است شامل جمیع اموال میشود خصوص اموال زکوی و تفسیر بزکوة یا بعض صدقات خاصه بیان مصداق است، بناء علی هذا امر خذ مطلق الامر است اعمّ از امر وجوبی یا ندبی در صدقات واجبه واجب و در مندوبه مستحبّ و این امر اختصاص برسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ندارد بلکه بعد از آن حضرت در ائمه علیهم السلام هم جاریست بنص اخبار بلکه در نواب ائمه خاصه و عامه بتنقیح مناط قطعی هم جاریست و مسئله زکاة و صدقات مندوبه و کفارات و مطلق انفاقات را در مجلد اول در ذیل آیه شریفه وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ مفصلا بیان کردیم مراجعه فرمائید تُطَهِّرُهُمْ از معاصی که زکاة و سایر صدقات کفاره گناهان است و اخبار در هر موردی بسیار داریم که در محال خود بیان شده وَ تُزَکِّیهِمْ از اخلاق رذیله مخصوصا صفت خبیثه بخل که فرمود

(اسخی الناس من ادّی زکاة ماله)

ص: 305

بها یعنی بدادن صدقه هم از معاصی پاک میشوند و هم از اخلاق رذیله تزکیه پیدا میکنند وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ صلوة از جانب حق نزول رحمت است و از طرف بنده طلب رحمت است و از طرف ملائکه ایصال رحمت است إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً احزاب آیه 56 [اللهمّ صلّ و سلّم علی محمّد و آله إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ چون مسلّما دعاء نبی مستجاب است و شفاعت او مقبول و طلب مغفرت او غفران است لذا باعث اطمینان و سکونت نفس میشود وَ اللَّهُ سَمِیعٌ گفتیم اطلاق سمیع بر خداوند دو معنی دارد یکی عالم بمسموعات و یکی ترتیب اثر بر عرائض و دعاء بنده گان و در اینجا مناسب معنای دومی است علیم بافعال بندگان از دادن زکوات و صدقات و انفاقات بلکه بدست او میرسد چنانچه در آیه بعد میفرماید

[سوره التوبة (9): آیه 104] .... ص : 306

أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (104)

آیا نمیدانند اینکه خداوند تبارک و تعالی قبول میفرماید توبه را از بندگان خود و میگیرد صدقات را و محققا خداوند تواب است بسیار قبول توبه میکند و مورد رحمت خود قرار میدهد.

أَ لَمْ یَعْلَمُوا یعنی باید بدانند و معرفت داشته باشند که خداوند ذات مقدسش جامع جمیع صفات کمال و منزه از جمیع عیوب و نواقص است و افعالش تماما حسن است و مطابق حکم و مصالح است و نسبت ببندگانش کمال لطف و تفضل و عنایت را دارد

[چنانش سر لطف با هر تن است که هر بنده گوید خدای من است

و البته قبولی توبه عقلا و شرعا حسن است و أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ

ص: 306

و لو یک ساعت قبل الموت بلکه در حدیث قدسی است

(اغفر و لا ابالی)

که اگر بدون توبه هم از دنیا رود مغفرت او شامل حالش میشود.

وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ که در اخبار دارد صدقه اول بدست خدا میرسد بعد بدست فقیر و لذا ائمه علیهم السلام میبوسیدند صدقه را، و مراد از دست خدا یعنی قبل از رسیدن بدست فقیر مورد قبول میشود و در دفتر ثبت میگردد و اجرش بمعطی داده میشود هفصد بلکه مضاعف مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ بقرة آیه 262 وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ با سه تأکید کلمه انّ و کلمه هو و جمله اسمیه توّاب است صیغه مبالغه ممکن است مراد کثرت قبول باشد

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی بازآ

و ممکن است مراد اعلا مرتبه قبول باشد که از نامه عمل محو فرماید و از نظر کرام الکاتبین بیرون فرماید و بجای معاصی حسنات نوشته شود فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70، و علاوه از توابیت رحیم است رحمت های غیر متناهیه الهیه شامل حال آنها میشود.

[سوره التوبة (9): آیه 105] .... ص : 307

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)

و بفرما بامّت هر چه میخواهید عمل کنید پس زود باشد که خداوند عمل شما را میبیند و رسول خدا هم مشاهده میکند و مؤمنون هم نظر میکنند و زود باشد که شما را برگردانند نزد دانای غیب و شهود خدای متعال پس آگاه میکند شما را بآنچه بودید عمل میکردید.

ص: 307

[مسئلة علمیة اعتقادیة] و آن اینست که علم الهی ذاتیست عین ذات است و غیر متناهیست و ازلا و ابدا آنچه واقع شده یا واقع میشود معلوم عند اللَّه است چیزی بر علم او افزوده نمیشود و از علم او محو نمیگردد و هیچگونه احتیاج بنامه عمل یا اقامه شهود ندارد لکن دستگاه سلطنتی او برای تنبه بندگان کتبه اعمال و نامه عمل و اقامه شهود از ملائکه و اعضاء و جوارح و انبیاء و ائمه و ازمنه و امکنه و قرآن مقرر فرموده، و اما حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار و صدیقه طاهره صلوات اللَّه علیهم اجمعین این چهارده نور پاک در همان عالم نورانیت که انوار مقدسه آنها را خلق فرمود افاضه جمیع کمالات و علم ما کان و ما یکون قبل از خلقت عالم و آدم بآنها فرمود.

و شواهد این دعوی از آیات شریفه و اخبار متواتره بتواتر اجمالی داریم و در خلال آیات شریفه تذکر داده ایم و احتیاج بتکرار نیست.

و این آیه شریفه بر طبق جریان قانون سلطنت که ملائکه کتبه کلیه اعمال بنده گان را از حسنات و سیئات مینویسند و میبرند در پیشگاه احدیت و روزهای دوشنبه و پنجشنبه عرضه میدارند بر پیغمبر و ائمه اطهار حیّا و میّتا و فردای قیامت بدست صاحبش میدهند و شهود شهادت میدهند و میزان میکنند و حساب مینمایند تماما روی جریان قانون سلطنتست و الّا همان علم الهی کافیست و احدی را نمیرسد که بگوید العیاذ خدا نمیداند یا اشتباه کرده یا ظلم میکند پس از این بیان مفاد آیه واضح میشود و احتیاج بتمحلات مفسرین نداریم.

وَ قُلِ اعْمَلُوا معنی امر نیست یعنی هر چه میخواهید از عبادت و معصیت بکنید بجزای آن میرسید فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ که کتبه رقیب و عتید مینویسند ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ق آیه 17 و میبرند در پیشگاه احدیت

ص: 308

لذا تعبیر بفاء و سین فرموده و رسوله که ایام هفته همه روز صباحا و مساء بنظر مبارک او میرسانند که در اخبار دارد اگر اعمال صالحه باشد مسرور میشود و اگر سیئه باشد غمگین میشود و دارد آن حضرت را مسرور کنید نه غمگین و اگر قابل مغفرت باشد طلب مغفرت میکند که مفاد حدیث

(حیاتی خیر لکم و مماتی خیر لکم)

است وَ الْمُؤْمِنُونَ که در اخبار بسیاری تفسیر بائمه علیهم السلام شده که دو روز عرض اعمال دوشنبه و پنجشنبه بر آنها عرضه میدارند. و میتوان گفت که تفسیر باهمّ مصادیق است و فردای قیامت پس از آنکه نامه های اعمال مکشوف شد تمام مؤمنین مشاهده میکنند.

وَ سَتُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ این جمله راجع بکلام اول است که بیان شد یعنی شما را میبرند روز قیامت نزد آنکه عالم بغیب و شهود است و چیزی بر او مخفی نیست و احتیاج بنامه عمل و شهود و حساب و میزان ندارد فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ پس شما را خبر میدهد و آگاه میفرماید بجمیع آنچه که عمل میکردید و هر کدام شما را بجزاء خود میرساند (الناس مجزیّون باعمالهم ان خیرا فخیر و ان شرا فشرّ) فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ زلزال آیه 8، 9.

[سوره التوبة (9): آیه 106] .... ص : 309

وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (106)

و یک جماعت دیگر هستند که کار اینها تأخیر میافتد تا امریّه الهیه صادر شود یا آنها را عذاب میکند یا توبه آنها را قبول میفرماید و خدا داناست و حکیم است در بعض اخبار است که این آیه در مورد کسانیست که مثل حمزه و سایر مجاهدین مسلمین را کشتند سپس داخل اسلام شدند ولی ایمان کامل نداشتند و در

ص: 309

بعض اخبار کسانی هستند که نه اقرار بفضائل علی علیه السّلام کردند و نه انکار، لکن مکرر گفته ایم که این نوع اخبار بیان مصادیق است منافات با عموم و اطلاق آیه ندارد لذا می گوییم اولا مراد این نیست که العیاذ بر خدا معلوم نباشد که اینها را عذاب میکند یا قبول توبه میکند بلکه مراد اینست که یک دسته از ضعفاء اهل ایمان که در این عصر ما بسیار هستند بلکه در همه اعصار بودند که مرتکب بسیاری از معاصی و آلوده بکبائر مثل ترک صلوة و صوم و حج و نحو اینها شدند اگر این معاصی بجایی رسید که باعث زوال ایمان آنها شد هنگام رفتن از دنیا مورد عذاب میشوند و اگر ایمان محفوظ ماند و هنگام رفتن موفق بتوبه شوند خداوند قبول میفرماید ما نمیدانیم کار آنها بکجا میکشد نمیتوانیم معامله کفر با آنها کنیم و نه اطمینان بسلامتی آنها پیدا کنیم تا خاتمه کار آنها بکجا بکشد لذا میفرماید وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ اینها کارشان عقب میافتد تا امر الهی در حق آنها صادر شود إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ اگر بی ایمان از دنیا رفتند چنانچه در بسیاری از معاصی داریم که باعث زوال ایمان میشود مثل ترک صلوة و تضییع آن و ترک زکاة و حج و تضییع آن و اعراض از علماء و غیر اینها.

وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ اگر موفق بتوبه شدند و ایمان آنها باقی ماند وَ اللَّهُ عَلِیمٌ که کدام بی ایمان از دنیا میروند و کدام موفق بتوبه میشوند حکیم کار بیجا نمیکند یکی را بی جهت عذاب کند و یکی را بی جهت بپذیرد.

[سوره التوبة (9): آیه 107] .... ص : 310

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ (107)

و کسانی از منافقین مسجدی اتخاذ کردند و بنا نمودند در حالی که قصد آنها

ص: 310

ضرر زدن بمسلمین بود و از روی کفر و تفرقه بین مؤمنین و کمین گاه کسی که قبلا در محاربه با خدا و رسول خدا بوده و هر آینه قسم میخورند که ما قصد سویی نداشتیم و اراده نکرده بودیم مگر احسان و خوبی را و خداوند شهادت میدهد که اینها دروغگو هستند.

این آیه شریفه با سه آیه بعد از آن راجع بمسجد قبا و مسجد ضرار است و شرح قضیه بر حسب استفاده از اخبار مرویه از کافی و علی ابن ابراهیم و طبرسی و عیاشی بنحو خلاصه اینست که جمعی از مسلمین که از قبیله عمرو ابن عوف بودند که بنی عمرو ابن عوف میگفتند از روی خلوص مسجدی بنا کردند که سقف داشت برای موقعی که باران میبارید یا آفتاب میتابید یا عجزه و پیر مردانی که مشکل بود برای آنها آمدن در مسجد مدینه در آنجا نماز گذارند بنام مسجد قبا که هنوز باقی است و مستحبّ است رفتن در آن مسجد و نماز گذاردن در آن که حاج میروند و آن موقع مسجد مدینه سقف نداشت و حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هم تشریف بردند و در آن نماز گذاردند.

قبیله بنی غنم ابن عوف که عموزاده های آنها بودند حسد بردند و از منافقین بودند و در نزدیکی مسجد قبا مسجدی بنا کردند که مسمی شد بمسجد ضرار و مقصد و منظور آنها از این بناء چهار چیز بود:

1- اینکه یکی از دشمنان حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ابی عامر راهب بود که خود را براهبیت معرفی کرده بود و مریدهای زیادی داشت و در جنگهای مشرکین بدر و احد و احزاب با آنها مساعدت میکرد و پس از فتح مکه فرار کرد بطائف و پس از اسلام اهل طائف فرار کرد بطرف روم چون جزو رهبانان بود و نوشت بر منافقین که همین قبیله بنی غنم ابن عوف بودند که من جمعیتی از روم و نصاری برمیدارم و برمیگردم شما بنام مسجد کمین گاهی بر ما بنا کنید لکن خداوند او را

ص: 311

مهلت نداد و ببلاء سخت مبتلا شد و بدرک واصل شد.

2- اینکه قصد آنها ضرر بمسلمین بود که هر قدر بتوانند آنها را از دور پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دور کنند و بگویند بیائید در این مسجد نماز گذارید.

3- تفرقه بین مسلمین که ضعف در آنها ایجاد شود و قوای آنها کاسته شود 4- کفر که تقویت کفر کنند و پس از بناء آمدند نزد حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که تشریف ببرد در آن نماز گذارد و حضرت در آن موقع در جناح سفر بود برای غزوه تبوک فرمود در مراجعت و چون مراجعت فرمود این آیات نازل شد و حضرت فرستاد آن مسجد را خراب کردند و سقف آن را سوزانیدند و محل آن را کثیف و مرکز کثافات قرار دادند. این خلاصه قصّه بپردازیم بشرح:

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا یعنی بناء کردند مسجدا بنام مسجد و الّا حقیقة مسجد نبود زیرا تا در آن نماز گذارده نشود و تصرف مسجدیت نشود مسجد نمیشود و احدی از مسلمین در آن نماز نگذارد و بر فرض خود منافقین یک صورت نمازی کرده باشند نماز نیست بعلاوه اینها نه قصد وقف کردند و نه قصد مسجدیت فقط اسم مسجد روی او گذاردند و باین مناسبت در قرآن اطلاق مسجدیت بر او کرده، و نظیر این مسجد مساجد ملعونه در شام است که بعضی معاندین نذر کردند که اگر حسین علیه السّلام کشته شد و یزید فتح کرد مسجد بناء کنند و پنج مسجد بناء کردند که در اخبار ائمه علیهم السلام تعبیر بملعونه شده و البته حرام است دخول در آن و اقامه صلوة در آن حتی امر آن از بیع یهود و صوامع نصاری کلیسا بدتر است زیرا نماز در آنها مانعی ندارد.

ضرارا صفت مسجد است که نفس بقاء این مسجد برای مسلمین ضرر دارد و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام)

و قاعده لا ضرر از همین حدیث استفاده میشود و این قاعده مثل قاعده لا حرج حکومت دارد بر جمیع

ص: 312

اطلاقات ادله احکام مگر احکامی که در مورد ضرر جعل شده مثل زکاة و خمس آنهم از باب تخطئه در مصداق است و همین نحوی که ضرر و ضرار حرام است دفعش واجب است لذا حضرت امر فرمود خراب کنند و بسوزانند.

و کفرا صفت بعد از صفت است یعنی محل کفر است که کفار و منافقین در آن مجتمع میشوند و بر ضدّ اسلام قیام میکنند وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ صفت سوم مسجد است که موجب تفرقه بین آنها میشود که هر قسمت از آنها در یک محلی بروند و در مرکز واحد مجتمع نشوند مثل مسجد النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ که ابی عامر راهب باشد و شرح حال او گذشت وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنی که آمدند خدمت حضرت و قسم یاد کردند که ما جز خیر و خوبی و احسان بمسلمین غرض دیگری نداشتیم.

وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ پس بعد از شهادت حق جایی نمیماند

(چون شهادت داد حق کبود ملک تا شود اندر شهادت مشترک)

مثنوی

[سوره التوبة (9): آیه 108] .... ص : 313

لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (108)

هرگز اقامه نماز نکن در آن مسجد ضرار هر آینه مسجدی که تأسیس آن از روی تقوا باشد از اول روزی که تأسیس شده سزاوارتر است اینکه در او اقامه نماز گذاری که مسجد قبا باشد و در آن مسجد مردانی هستند که دوست میدارند پاکیزه شوند و خدا دوست میدارد پاکیزگان را.

لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً این خطاب و لو بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است لکن شامل جمیع مسلمین بتنقیح مناط قطعی است زیرا ترویج باطل و تضییع حق است.

لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی که مسجد قبا باشد که از روی حقیقت و واقعیه

ص: 313

و تقرب بحق تأسیس شده من اول یوم که از اول روزی که شروع بتأسیس شده از روی تقوی بوده أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ احق افعل تفضیل است لکن نه بمعنی آنکه آنهم حق است بلکه او باطل است نظیر آنکه بگویی العبادة خیر من المعصیة و علیّ افضل من عمر، و الایمان اعلی من الکفر که حضرت تشریف برد و در او اقامه نماز کرد فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا دوست میدارند که با طهارت باشند چه طهارت خبثی که در اخبار دارد که تطهیر بآب میکردند و چه طهارت حدثی وضوء و غسل و تیمم و چه طهارت از معاصی و اخلاق رذیله و عقائد فاسده وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ بجمیع مراتبه و در اصل المتطهرین بوده تاء در طاء ادغام شده.

[سوره التوبة (9): آیه 109] .... ص : 314

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (109)

آیا پس کسی که تأسیس کند بنائی از روی پرهیزکاری از معاصی الهی و برای خشنودی حضرت حق بهتر است یا تأسیس کند بنایی که در معرض انهدام و خرابیست که در ممرّ سیل است پس سرنگون شود در آتش جهنم و خداوند هدایت نمیفرماید قوم ستمکاران را.

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ استفهام تقریری است زیرا هر عاقلی حکم میکند که کسی که قربة الی اللَّه و خالصا لوجه اللَّه موجبا لمرضات اللَّه عملی و بنائی از ابتداء تأسیس عَلی تَقْوی مِنَ اللَّهِ باشد که بانی متقی باشد و بناء هم باعث جلوگیری از فساد و معاصی باشد و رضوان و موجب خشنودی و رضای خدا باشد خیر البته بهتر است بلکه خوبی بالاتر از این نیست حتی در حدیث داریم که خداوند

ص: 314

چند چیز را در چند چیز مخفی فرموده بواسطه حکمتی:

رضای خود را در عبادات تا بندگان هیچ عبادتی را کوچک نشمارند شاید همان موجب رضا باشد. و غضب خود را در معاصی که هیچ معصیتی را حقیر نپندارند شاید موجب غضب او شود. و اولیاء خود را در مؤمنین که هر مؤمنی را احترام گذارند

(بچشم عجب و تکبر بکس نگاه نکن که بندگی خدا ممکنست

در او باشد) و ساعت استجابت دعا را در جمعه که در جمیع ساعات دعاء کنند، بنا بر این عملی که موجب رضای او است بالاتر از این تصور نمیشود و این قسمت راجع بمسجد قبا است.

أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ مثلی است معروف که میگویند برای عملی که ثبات و بقاء ندارد و فاسد و ضایع میشود که خانه در راه سیل بناء کرده و این مثل کمال انطباق را دارد با مسجد ضرار که از اول تأسیس آن فاسد و ضایع بوده و مؤسسین آن منافقین که جایگاه آنها در اسفل درکات جهنم است بودند فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ اگر ضمیر به راجع بنفس بناء باشد منطبق میشود با آیه شریفه وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 25، و اگر راجع بمؤسس باشد البته علاوه از عذاب منافق برای همین عمل هم عذاب سخت تری است زیرا ظلم بدین و رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و مسلمین و ترویج باطل و اعانت معاندین است لذا میفرماید وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ چون قابل هدایت نیستند و قلوب آنها قاسیه است و هدایت محل قابل میخواهد.

[سوره التوبة (9): آیه 110] .... ص : 315

لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (110)

و زائل نمیکند این بنایی که بنا کردند که مسجد ضرار باشد ریب را از قلوب

ص: 315

آنها قطعه قطعه شود قلوبشان و خداوند علیم است بکارهای آنها و حکیم است در عذاب آنها لا یزال عبارت از دوام و ثبات است یعنی همیشه تا آخر عمر آنها بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا این تأسیسی که کردند و این مسجدی که بنا نمودند ریبة ریب عبارت از شک بیجا و بر خلاف حق و ثواب است چون اینها از نفاق خود و اضرار بمسلمین دست برنداشتند و دائما منتظر بودند که چه موقع بتوانند دستگاه اسلام را درهم بکوبند و باین حسرت ماندند تا بگور رفتند فِی قُلُوبِهِمْ دلهای آنها مضطرب و متوحش بود إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ مگر آنکه قطعه قطعه شود دلهای آنها که بمیرند و بدرک واصل شوند در آن موقع که اجل آنها سر رسد و معاینه کنند عذاب را و پرده ها از روی چشم آنها پاره شود ریب آنها زایل گردد و حق بر آنها مکشوف شود وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بجزئیات کارهای آنها و نیّات آنها حکیم در آنچه که با آنها معامله کند از عذاب همه بجا و بموقع است خردلی بر خلاف حکمت نیست و مثقال ذره ای ظلم بآنها نفرموده.

[سوره التوبة (9): آیه 111] .... ص : 316

إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (111)

محققا خداوند خریداری فرمود از مؤمنین جانهای آنها را و اموال آنها را به اینکه از برای آنها باشد بهشت که ثمن جان و مال آنها است و این مؤمنین جهاد میکنند در راه خدا و مقاتله میکنند با مشرکین پس میکشند مشرکین را و کشته میشوند و این معامله وعده الهی است حق است در تورات و انجیل و قرآن و کیست با وفاتر از خدا بعهد و قرارداد پس بشارت باد شما مؤمنین را باین فروش که نمودید

ص: 316

و با خدا معامله کردید و این معامله نفعش بسیار است و فوز عظیم است إِنَّ اللَّهَ اشْتَری بیع و شری هر دو بمعنی فروختن است و اشتری بمعنی قبول بیع است که بمعنی خریدن تعبیر میکنند و شرط بیع این است که بایع مالک مبیع باشد و جان و مال و ما سوی اللَّه تمام بملکیت حقیقیه ملک خدا است بنا بر این اینجا اشکال متوجه میشود که خداوند که خود مالک است چگونه میخرد ملک خود را و معنی مبایعه تبدیل ملکیة است و معنی ندارد تملیک مالک لذا مفسرین گفتند این اطلاق مجازی است و بنحو من العنایة و همین اشکال را در آیه شریفه مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً بقره آیه 24 حدید آیه 11 هم شده و همین جواب را داده اند.

لکن ما می گوییم بنا بر این اشکال اشکال دیگری هم تولید میشود که بهشت هم که بازاء آن داده میشود از ملک خدا بیرون نمیرد پس مالک مبیع و ثمن یکی است پس مبادله معنی ندارد بلکه اشکال سومی هم متوجه میشود و آن اینست که جمیع معاملات بین عباد از بیع، اجاره، قرض، صلح و سایر انتقالات تماما باطل میشود زیرا عوضین ملک خدا است و معنی ندارد مبادله بین دو چیز که هر دو ملک ثالثی است و طرفین مالک نباشند بلکه معنی ندارد سرقت و غصب و نحوه اینها زیرا از ملک مالک خارج نشده و سلطنت مالک برجا است.

و حلّ جمیع اشکالات اینست که ملکیت ذی مراتب است طولی نه عرضی مالک بالذات خداست لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در بسیاری از آیات و دون او ملکیت پیغمبر و امام است بجعل الهی چنانچه در اخبار داریم

(الارض کلها للامام)

و دون آن ملکیت شخصیه است که خداوند برای اشخاص جعل فرموده و تمام معاملات و معاوضات بر طبق این ملکیت است و انسان مالک نفس خود و ملک خود هست اگر از ملک خود خارج کرد و در راه الهی صرف کرد خداوند بازاء آن

ص: 317

بهشت را بهمین مرتبه از ملکیت باو عنایت میفرماید و این معاوضه هم خاص بمؤمنین است کفار و مشرکین اگر جان و مال خود را صرف کنند ما بازاء ندارد لذا میفرماید مِنَ الْمُؤْمِنِینَ دون غیرهم أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ اما نفوس خود یا در راه جهاد صرف کنند یا در عبادات بدنیه مثل صلوة، صوم، قضاء حوائج مؤمنین و سایر عبادات و اموال خود را در راه جهاد یا عبادات مالیه مثل زکاة، خمس صدقات و حج و سایر عبادات مالیه بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ بازاء آن بهشت را در تصرف آنها میدهد و برای هر یک سهمی از آن مقرر فرموده باختلاف مراتب آنها.

یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ مقاتله با کفار و مشرکین و معاندین در صورتی که مراعات شرائط آنها بشود که باذن رسول و امام و در مورد دفاع اذن مجتهد جامع الشرائط بلکه در بعض موارد خاصه احتیاج باذن هم ندارد مثل دفع ظالم و سارق و کسی که اراده قتل او را داشته باشد.

فَیَقْتُلُونَ بکشند دشمنان دین را وَ یُقْتَلُونَ کشته و شهید شوند که حیات ابدی را درک کنند چنانچه میفرماید وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ آل عمران آیه 163.

وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وعده الهی حق است إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ آل عمران آیه 7، فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ که در تمام شرایع حکم جهاد بوده و در کتب سماویه خداوند این وعده را داده.

وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ کیست باوفاتر بعهد از خدا زیرا بسیاری که خلف عهد میکنند و بسیاری تمکن از وفاء ندارند فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ بِهِ چه بشارتیست بهتر از اینکه جایی که در معرض زوال است و مالی که وارث میبرد و ما بازایی ندارد انسان چنین معامله با خدا بکند و البته وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ و ایّ فوز و ایّ عظیم رزقنا اللَّه بجاه محمد و آله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در رکاب

ص: 318

حضرت صاحب الامر عجل اللَّه تعالی فرجه.

[سوره التوبة (9): آیه 112] .... ص : 319

التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (112)

ترجمه واضح است التائبون بیان صفات مؤمنین است که در آیه قبل فرمود إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ و مرفوع بودن این صفات بتقدیر ضمیر است یعنی مؤمنین هم التائبون و توبه اختصاص بمؤمن عاصی ندارد بلکه اعبد و ازهد و اتقای ناس هم باید خود را مقصّر بداند و طلب توبه کند حتی نبیّ اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که از همه انبیاء در همه کمالات افضل بود در مناجاتش عرض کند

(ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک)

العابدون و مؤمنین در عبادت حق دارای مراتب مختلفه از جهات عدیده هستند از حیث کمیات کثرة و قلّة و از حیث کیفیات مراعات جهات واجبه و مندوبه و از حیث معنویات مراعات شرائط قبول و از حیث نیّات و دواعی قربی الحامدون در هر حالی در ضیق و سعه، ضعف و قوّت، بلاء و نعمت، مرض و صحت، فقر و ثروت و غیر اینها دارد حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هر موقعی که نعمتی متوجه میشد میفرمود الحمد للَّه علی هذه النعمة و هر موقعی بلاء نازل میشد میفرمود الحمد للَّه علی کل حال.

السائحون در بعض اخبار تفسیر شده بصوم لکن بیان مصداق است و از ماده سیاحت است شامل میشود کسی که قدمی در راه دین و حق بردارد چه در طلب علم یا هدایت اهل ضلالت یا حج یا زیارت ائمه علیهم السلام یا قضاء حوائج مسلمین الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ صلوات فرائض و نوافل و سایر صلوات مندوبه الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ که این دو قرین یکدیگرند لذا

ص: 319

بحرف عطف ذکر شده و دو رکن اعظم دین هستند.

وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ تمام امور مربوطه بدین حدودی دارد از عقائد و اخلاق و اعمال و قوانین و احکام تکلیفیه و وضعیه باید از حدّ خود تجاوز نکند و کوتاهی در آن نشود و این صفات فرد اهمّ آن ائمه اطهار [ع هستند چنانچه در بسیاری از اخبار تفسیر بائمه معصومین شده و غیر اینها هر که باشد جامع این صفات نیست وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ کانّه سایر مؤمنین که دارای این صفات نیستند بخصوص صفت اخیره که حفظ حدود اللَّه باشد حالت یأسی بآنها دست داده خداوند برای اینکه آنها مأیوس نشوند امر فرمود نبیّ اکرم را که بشارت دهد آنها را که خداوند شما را هم از فیض و رحمت و بهشت محروم نمیفرماید زیرا کلمه المؤمنین جمع محلی بالف و لام است افاده عموم میکند که اگر با ایمان از دنیا رفتید بالاخره نجات پیدا میکنید و توهّم اینکه بشارت خاص آن مؤمنین است که دارای این صفات باشند که خصوص معصومین علیهم السلام باشد خلاف ظاهر بلکه خلاف بسیاری از آیات و اخبار است.

[سوره التوبة (9): آیه 113] .... ص : 320

ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبی مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِیمِ (113)

نیست از برای نبیّ صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و از برای مؤمنین اینکه طلب مغفرت کنند برای مشرکین و لو خویشاوند باشند بعد از آنی که بر آنها معلوم و مبین شد که اینها اهل جهنم هستند این حکم اختصاص بخصوص استغفار نیست بلکه شامل جمیع دعوات خیریه میشود که هیچگونه دعاء خیری در حق آنها نکنید و اختصاص بخصوص مشرک هم ندارد بلکه مطلق غیر مؤمن از کافر و منافق و معاند و ارباب ضلال میشود

ص: 320

بتنقیح مناط قطعی بلی این حکم بعد از اینست که معلوم شود که قابل هدایت نیستند و اما مادامی که احتمال هدایت در آنها میرود مانعی ندارد چنانچه حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دعاء میکرد

(اللّهم اهد قومی فانهم لا یعلمون)

ما کانَ لِلنَّبِیِّ حق ندارد حتی حضرت نوح علیه السّلام عرض کرد رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی الایة خطاب رسید إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ الایة هود آیه 48 وَ الَّذِینَ آمَنُوا احدی از مؤمنین هم حق ندارد أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ زیرا مشرک قابلیت مغفرت ندارد إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ نساء آیه 51، در صورتی که با شرک از دنیا برود و در حکم مشرک است کافر و معاند و مخالف و ضال

و من جحدکم کافر و من حاربکم مشرک و من ردّ علیکم فهو فی اسفل درک من الجحیم

جامعه کبیرة، بلکه باید آنها را لعن و طرد و نفرین و طلب عذاب کرد و از آنها بیزاری جست أَنَّ اللَّهَ بَرِی ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ همین سوره آیه 3 وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبی پدر باشد یا مادر یا اولاد و اعمام و اخوال و برادر و خواهر و غیر آنها از خویشاوندان زیرا قابل مغفرت نیستند و همچنین فردای قیامت هم شفاعت شامل آنها نیست بهمین ملاک بلکه باید مخاصمه کرد (ویل لمن شفعائه خصمائه) مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِیمِ که با حال شرک از دنیا روند اما مؤمن و لو فاسق باشد باید طلب مغفرت برای او کرد (اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات الاحیاء منهم و الاموات من سلف منهم و من غبر الی یوم القیمة)

[سوره التوبة (9): آیه 114] .... ص : 321

وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ (114)

و نبود استغفار ابراهیم از برای پدر خود مگر از مواعده که وعده داده بود

ص: 321

او را پس چون که واضح شد بر ابراهیم اینکه او دشمن خدا است بیزاری جست از او محققا ابراهیم بسیار دعا میکرد و حلیم بود.

کلام در این آیه در چند جمله واقع میشود: 1- اینکه مراد از پدر ابراهیم آزر است چنانچه میفرماید وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ انعام آیه 74، و آزر عمّ ابراهیم بود و اطلاق پدر بر او میکرد بمناسبت این بود که پدرش از دنیا رفت و مادرش را آزر گرفت و ابراهیم علیه السّلام در دامن آزر بزرگ شد و شوهر مادرش بود و بجای پدرش و دلیل بر این مدعی اما از قرآن اینکه این مکالمات ابراهیم با آزر و استغفار و تبرّی بعد از تبین در زمان جوانی و اول بعثت ابراهیم علیه السّلام بوده و در سوره ابراهیم در زمان پیری ابراهیم و پیدا کردن اسمعیل و اسحق الی قوله رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ آیه 42 پس والد ابراهیم غیر از آزر است.

و اما از اخبار- اخبار بسیاری داریم که آباء حضرت رسالت تا آدم تماما پاک بودند از انبیاء و اوصیاء انبیاء و صلحاء که در بحار نقل فرموده و سه قسمت کرده و کفایت میکند ما را از زیارت وارث که در کمال اعتبار است

(اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة لم تنجسک الجاهلیة بانجاسها)

و تعجب اینست که بعض اخباریین که قائل بتحریف هستند تصرف در کلمه والدیّ کردند و گفتند ولدی بوده که اسماعیل و اسحق باشند.

جمله دوم- این آیه در مقام دفع دخل است که معترضی اعتراض نکند که آزر اعمّ از اینکه پدر بوده یا عم جزو اولی القربی است و آیه قبل نهی از استغفار کرده چرا ابراهیم استغفار کرده با اینکه آزر مشرک بوده- جواب اینکه آیه قبل چنانچه اشاره شد نهی از استغفار است بعد از تبین اینکه از اصحاب جحیم هستند که با حال شرک میمیرند یا دیگر قابلیت هدایت نداشته باشند حضرت

ص: 322

ابراهیم بعد از تبین اینکه عدوّ للَّه است تبری جست و این استغفار قبل از تبین بوده.

جمله سوم- اختلاف شد بین مفسرین در کلمه موعدة که آیا وعده آزر بوده بابراهیم که ایمان میآورم یا وعده ابراهیم بوده که برای تو استغفار میکنم تحقیق کلام می گوییم اولا موعدة ممکن است طرفینی باشد آن وعده ایمان داده و این وعده استغفار، و ثانیا وعده ابراهیم بوده بقرینه قوله تعالی از قول ابراهیم علیه السّلام قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا مریم آیه 48 جمله چهارم- اختلاف است بین مفسرین در کلمه اواه که مراد از اینکه کثیر ما بیاد مرگ بوده یا بمعنی مؤمن است بلغت حبشه یا موقن مستیقن یا رحیم بعباد یا عفیف یا فقیه یا متیقن باجابت دعاء یا کثیر الذکر یا متضرع خاشع یا مجتنب از مکروهات الهی یا ملتزم بطاعت لکن در اخبار تفسیر شده بکثیر الدعاء که دعاء بوده پس از این جملات بپردازیم بشرح آیه شریفه بعون اللَّه تعالی وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ یعنی غرض ابراهیم و مقصود و منظور او از استغفار لابیه نبود برای اینکه مشرک بوده بلکه برای موعدة بوده إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها چون حضرتش مأمور بدعوت بود و شرط دعوت احتمال تأثیر است و لذا بعد از آنکه یقین بعدم تأثیر پیدا کرد اعتزال جست و دست از دعوت کشید ایاه ظاهر آیه ضمیر وعد راجع بابراهیم است و ایاه راجع بآزر است و چون آزر مدتها در شرک و کفر و فساد بود حضرت ابراهیم فرمود من از خدا میخواهم که از گذشته ها گذشت کند و این عینا مطابق فرمایش پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که فرمود

(قولوا لا اله الّا اللَّه تفلحوا)

که اگر قائل بتوحید شوید رستگار میشوید و رستگار فرع مغفرت است از گذشته ها.

فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ و اینکه قابل هدایت نیست و دست از شرک برنمیدارد تَبَرَّأَ مِنْهُ تبری و بیزاری ترک معاشرت و مراوده است که معنای اعتزال است

ص: 323

که فرمود وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مریم آیه 49، یعنی کناره میگیرم از شما و خدایان شما.

إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ کثیر الدعاء چنانچه گذشت حلیم در خورد میکرد بتندی و شدت و غضب با آنها رفتار نمیکرد چنانچه خطاب بموسی و هارون شد فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً طه آیه 46، و خطاب بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ نحل آیه 126.

[سوره التوبة (9): آیه 115] .... ص : 324

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ (115)

خداوند گمراه نمیفرماید قومی را که هدایت فرمود تا آنکه بیان فرماید برای آنها چیزهایی که باید از آنها پرهیز کنند محققا خدا بهر چیزی دانا است.

مسئلة- تا حجت بر خلق تمام نشود و راه هدایت و ضلالت را بآنها نشان ندهد خداوند مؤاخذه نمیفرماید وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا اسری آیه 16 وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُری حَتَّی یَبْعَثَ فِی أُمِّها رَسُولًا قصص آیه 59، در این آیه هم میفرماید وَ ما کانَ اللَّهُ هرگز خداوند رءوف رحیم لِیُضِلَّ قَوْماً بضلالت و عذاب نمیاندازد قوما قومی را بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ یعنی بعد از فرستادن انبیاء و تشرف آنها بدین حق و تصدیق انبیاء حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ یعنی تا بیان تکالیف نشده و دستور واجب و حرام نیامده مؤاخذه نمیفرماید بر ترک واجب و فعل حرام و لکن بعد از آمدن تکلیف و تمامیت شرائط تکلیف اگر کسی مخالفت کرد مستحق عقوبت میشود و گفتند شرائط تکلیف چهار است: بلوغ، عقل، قدرت، علم لکن اینها مختلف هستند.

اما بلوغ و عقل شرط اصل تکلیف است یعنی صبی و مجنون از مورد تکالیف

ص: 324

خارجند بکلی. و اما قدرت شرط حسن الخطاب است یعنی خطاب بعاجز قبیح است چون قدرت بر امتثال ندارد. و اما علم شرط تنجیز تکلیف است زیرا اگر شرط اصل تکلیف باشد دور لازم میآید چون تکلیف اگر موقوف بر علم باشد علم هم تا تکلیف نیاید حاصل نمیشود دور است پس تکلیف بر جاهل هست لکن منجز نیست که مورد عقوبت باشد مشروط بر اینکه جهلش از روی قصور باشد نه از روی تقصیر جاهل مقصر معاقب است لذا گفتند (الجاهل کالعامد) و فردای قیامت دارد در خبر که سؤال میشوند بخطاب

(هلا عملت)

اگر بگوید نمیدانستم خطاب میشود

(هلا تعلمت)

و شرائط خاصه هم از برای تکالیف داریم مثل اکراه و اضطرار و نسیان و سهو که باید نباشد که اگر باشد مؤاخذه نمیشود چنانچه مفاد حدیث رفع است و اینها غیر از شرائط خصوصیست برای بعض تکالیف که در فقه متعرضند إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ میداند کی استحقاق دارد و کی معذور است تنبیه- این حکم عدم مؤاخذه در غیر مستقلات عقلیه است که عقل حکم بحسن ملزم و قبح ملزم میکند آنجا در مخالفت استحقاق عقوبت هست زیرا یکی از ادله احکام عقل است که چهار دلیل داریم، کتاب، سنّة، اجماع، عقل که ادله اربعه نامند.

[سوره التوبة (9): آیه 116] .... ص : 325

إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ (116)

محققا خداوند تبارک و تعالی اختصاص باو دارد ملکیت ذاتیه تمام عوالم علویه و سفلیه زنده میکند و میمیراند و نیست از برای شما غیر از خدا دوستی و ناصری إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کلمه انّ و لام اختصاص دلالت بر انحصار میکند که احدی غیر از خداوند مالک سماوات و ارض نیست مخصوص باو است

ص: 325

و سماوات شامل تمام عالم علوی میشود از مجردات عالم عقول و نفوس و ارواح و مادیات از عرش و کرسی و لوح و قلم و کرات جویه و آنچه در آنها خلق فرموده از ملائکه و غیر آنها و ارض شامل تمام عالم سفلی میشود از جمادات و نباتات و حیوانات و جن و انس، و بعبارت جامع جمیع ما سوی اللَّه تماما مخلوق و مملوک او هستند و بس.

یُحْیِی وَ یُمِیتُ حیات هر چیزی بحسب خود او است، حیات جمادی، نباتی، حیوانی، انسانی، ملکی حتی بلکه نفس ایجاد شیئی احیاء شیئی است و افناء آن اماته او است و این دو صفت از صفات ده گانه است که مختص باو است در باب توحید افعالی خلق، رزق، احیاء، اماته، غنی، فقر، عزت، ذلت، صحت، مرض و البته هر کدام اسباب و مقتضیاتی دارد بر حسب خود.

وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ ولیّ اولی بتصرف، صاحب اختیار دوست، نگهبان یعنی غیر از خدا ندارید کسی را که شما را از بلیات نجات دهد و برای شما کاری انجام دهد و بشما عنایتی داشته باشد و نصیر و یاری کننده و معین شما باشد زیرا احدی در مقابل اراده و مشیت حق هیچگونه قدرتی ندارد خود او هم مقهور و محکوم و ملک خدا است.

[سوره التوبة (9): آیه 117] .... ص : 326

لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما کادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (117)

هر آینه بتحقیق قبول توبه فرمود خداوند بر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و مهاجرین و انصار آنهایی که متابعت پیغمبر کردند در آن ساعت سخت شدید از بعد از آنی که جماعتی از آنها را زیغ و زنگ گرفت دلهای آنها را پس از آن خداوند توبه آنها

ص: 326

را قبول فرمود محققا خدا بآنها رءوف و رحیم است.

لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیِّ اشکال- قبولی توبه متفرع بر توبه است و توبه فرع تحقق معصیت است و حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که معصوم بوده و خیال معصیت در قلب مطهرش خطور نداشته چگونه قبول توبه او میشود.

جواب- حضرت تقاضای قبولی توبه برای مهاجرین و انصار نمود و خداوند تقاضای او را قبول فرمود و لذا در اخبار از حضرت زین العابدین و حضرت باقر و حضرت صادق علیهم السلام فرمودند

(لقد تاب اللَّه بالنبی)

و چون ما در اول این تفسیر تحریف را باشدّ انکار منکر شدیم می گوییم این اخبار تفسیر بمعنی است یعنی علی النبی بمعنی اینست که بتوسط نبی و تمنای او خداوند قبول فرمود وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ آنهایی که در غزوه تبوک همراه پیغمبر آمده بودند الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ و مصمم بر جهاد بودند فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ ساعت عبارت از یک برهه از زمان و قسمتی از وقت است و مراد از عسرة از حیث جهاد نیست بلکه از ضیق معیشت است از فقدان مأکول و مشروب و مرکوب حتی دارد یک دانه خرما را او میمکید بدیگری میداد و هکذا چند نفر بیک خرما قناعت میکردند و یک مرکب ناقه هر کدام یک ساعتی سوار میشدند و بقیه پیاده بودند.

مِنْ بَعْدِ ما کادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ که نزدیک بود که جماعتی از اینها برگردند و زیغ در قلوب آنها وارد شود و منصرف از جهاد شوند خداوند آنها را حفظ فرمود و ثابت قدم قرار داد و همین است معنای لَقَدْ تابَ اللَّهُ که بلام قسم تأکید فرموده ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ و آنها جدا قیام بجهاد کردند تا فتح و فیروزی نصیب آنها شد انّه بهم باینها که از روی حقیقت ایمان واقع و ثبات قدم داشتند رءوف رحیم با رافت و مهربان است، رحمت افاضه فیوضات.

ص: 327

[سوره التوبة (9): آیه 118] .... ص : 328

وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (118)

و همچنین خداوند قبول توبه فرمود بر آن سه نفر که عقب افتادند و بجهاد در غزوه تبوک موفق نشدند حتی اینکه زمین برای آنها تنک شد با آن وسعتی که زمین داشت و نفسهای آنها در سینه های آنها تنک شد و یقین پیدا کردند اینکه پناهگاهی نیست از عذاب الهی مگر توجه بحفظ او پس قبول فرمود توبه آنها را تا اینکه موفق بتوبه شوند محققا خداوند بسیار قبول توبه میکند و مشمول رحمت خود میگرداند.

وَ عَلَی الثَّلاثَةِ کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیّة بودند الَّذِینَ خُلِّفُوا در بعض اخبار خالفوا قرائت نموده اند و استدلال فرموده به اینکه معنای خلفوا یعنی عقب افتادند در جنگ تبوک و این گناهی نیست که احتیاج بتوبه داشته باشد، و اما خالفوا معنای مخالفت است و معصیت سپس توبه کردند و خداوند قبول توبه فرمود و این اخبار دال بر تحریف است، لکن مکرر گفته ایم که این اخبار اگر معتبر باشد تفسیر بمعنی است یعنی معنای تخلف تخالف است زیرا تخلف و عقب افتادن تارة از روی قصور و عدم تمکن است و تارة از روی مسامحه و تقصیر است پس معنای تخلف بقرینه توبه و قبول آن بمعنای تخالف و اخبار باین نکته اشاره دارد.

حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دستور داد بر اینکه مسلمین با آنها مراوده و معاشرت و معامله نکنند اینها هر کجا رفتند کار بر آنها تنک شد و مسلمین از آنها اعراض کردند با اینکه زمین توسعه داشت وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ اینها بواسطه این تخلف دل تنک شدند و پشیمان و فهمیدند

ص: 328

که مورد غضب الهی شدند وَ ظَنُّوا در اینجا ظن بمعنی یقین است یعنی یقین پیدا کردند که باید رفت درب خانه خدا و توبه کرد و اینکه أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ و پناه دیگری ندارند لذا رفتند در بیابان بتضرع و انابه و ترک لذائذ دنیوی از خوراک و غیره از نعم دنیویه ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ خداوند توبه آنها را قبول فرمود لِیَتُوبُوا برای اینکه حقیقة پشیمان شدند و این دستور جامعی است برای اهل معصیت که در هر درجه که هستند بروند درب خانه خدا و توبه و انابه و تضرع کنند خداوند قبول میفرماید إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ هم بسیار قبول توبه میکند هر که باشد و هر چه باشد بعلاوه رحمت خود را هم شامل آنها میکند هم در دنیا و هم در آخرت.

[سوره التوبة (9): آیه 119] .... ص : 329

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ (119)

ای گروه کسانی که ایمان بخدا و رسول و روز جزاء آورده اید از مخالفت و معاصی الهی کاملا پرهیز کنید و با صادقین باشید و متابعت آنها را بکنید و دست از دامن آنها برندارید.

این آیه شریفه یکی از آیاتی است که علماء شیعه تمسک کردند برای اثبات مذهب امامیه و امامت ائمه طاهرین علیهم السلام و ما در مجلد دوم کل