اطیب البیان فی تفسیر القرآن، جلد 4

مشخصات کتاب

سرشناسه : طیب عبدالحسین 1370 - 1275

عنوان و نام پدیدآور : تفسیر الطیب البیان فی تفسیر القرآن بقلم عبدالحسین طیب مشخصات نشر : [تهران : کتابفروشی اسلام - 13.

مشخصات ظاهری : ج 4

شابک : 964-5843-03-0 10000ریال (دوره

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی یادداشت : این کتاب تحت عنوان "اطیب البیان فی تفسیر القرآن در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است عنوان دیگر : اطیب البیان فی تفسیر القرآن موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

موضوع : قرآن -- علوم قرآنی رده بندی کنگره : BP98 /ط9‮الف 6 1300ی

رده بندی دیویی : 297/179

شماره کتابشناسی ملی : م 78-15242

ص: 1

اشاره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی محمّد خاتم النّبیّین و علی آله و أوصیائه الأئمّة الطّاهرین و اللّعن علی أعدائهم اجمعین

سورة مبارکه نساء ...... ص : 2

[سوره النساء (4): آیه 1] .... ص : 2

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً (1)

ای گروه آدمیان بپرهیزید پروردگار خود را که مخالفت نکنید او را آن پروردگاری که شما را آفرید از یک نفس که آدم باشد و از آن نفس واحده جفت او را که حوا باشد آفرید و از این نفس واحده و جفت او منتشر فرمود مردان بسیاری و زنانی و بپرهیزید خداوند را آن خدایی که فردای قیامت از شما سؤال خواهد شد که نسبت بفرمایشات او چه کردید و نسبت بخویشاوندان خود چه معامله نمودید محققا خداوند مراقب کارهای شما است.

ص: 2

کلام در این آیه شریفه در چند مقام واقع میشود: 1- در جمله یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ کلمه ناس اسم جمع است و محلی بالف و لام افاده عموم میدهد شامل جمیع افراد انسان است بخصوص بقرینه جمله بعد. و امر (اتقوا) امر ارشادی است مثل امر (اطیعوا) اعمال مولویت در او نشده که تارک تقوی دو عقوبت داشته باشد یکی برای ارتکاب معصیت مثل شرب خمر و یکی برای ترک تقوی بلکه ارشاد بوجوب عقلی است که مترتب نمیشود بر او جز عقوبت مرشد الیه که معاصی باشد، بلی حسن ذاتی دارد که اگر برای خدا ترک معاصی کند علاوه از اینکه از عقوبات آنها نجات پیدا میکند برای این صفت حمیده مورد مثوبت هم واقع میشود و لذا در خطبه شعبانیه میفرماید

(افضل الاعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم اللَّه).

و دلیل بر وجوب عقلی تقوی سه چیز است که در آیه اشاره دارد یکی وجوب شکر منعم و یکی تخلص از عقوبات معاصی و یکی مراقب بودن خداوند که تفصیلش در جملات بعد ذکر خواهد شد انشاء اللَّه تعالی.

و تعبیر به (ربکم) نوع عنایت و تفضیلیست که خداوندی که شما را تربیت فرموده از مقام ترابی و نباتی و نطفه و علقه و مضغه و لحم و عظم و صورت بندی و افاضه روح و از طفولیت بمقام رشد بشریت رسانده و تمام وسائل برای زندگانی شما فراهم فرموده سزاوار است که از مخالفت با او اجتناب کنید و از تحت فرمایش او خارج نشوید.

2- در جمله الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها مراد از نفس واحده حضرت آدم ابو البشر علیه السّلام است و کلمه واحدة تاء آن تاء تأنیث نیست تا اشکال شود که چرا (نفس واحد) نفرمود بلکه تاء وحدت است و تأکید وحدت است یگانه نفس و مراد از زوج مادر آدمیان حوی است و تعبیر بزوج دون الزوجة

ص: 3

برای اینست که زوج مرد اختصاص دارد بزن و از صفات مختصه بنساء است مثل حائض و حامل و حائل و عقیم، و ضمیر تأنیث در (منها و زوجها) بواسطه تأنیث لفظی نفس است، و از این جهت میتوان گفت که کلمه (واحدة) هم تاء تأنیث است بتأنیث لفظی نفس، چنانچه حضرت یوسف (ع) فرمود ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ یوسف آیه 53 و خلقت حوی از آدم، در کلمات مفسرین عامه گفتند یک ضلع چپ آدم را برداشتند و از او حوی را ساختند، لکن در اخبار ما دارد باشد انکار این قول را رد میفرماید و دارد که حوی از فاضل طینت آدم خلق شده، چنانچه در برهان از نهج البیان از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده فرمود

(انها خلقت من فضل طینة آدم علیه السّلام)

و نیز از عمرو ابن ابی المقدام از پدرش گفت از حضرت ابی جعفر (ع) سؤال کردم که حوا از چه خلق شد فرمود مردم چه میگویند عرض کردم میگویند از ضلع آدم فرمود

(کذبوا أ کان اللَّه یعجزه ان یخلقه من غیر ضلعه)

عرض کردم پس از چه خلق شده فرمود

(اخبرنی ابی عن آبائه قال قال رسول اللَّه- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ان للَّه تبارک و تعالی قبض قبضة من طین فخلطها بیمینه و کلتا یدیه یمین فخلق منها آدم و فضلت فضلة من الطین فخلق منها حوا)

و با این دو حدیث میتوان اخبار داله بر ضلع را حمل بر تقیه کرد یا رد نمود.

3- در جمله (وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا کَثِیراً وَ نِساءً) بسیاری از مفسرین عامه در کیفیت کثرت نسل آدم گفتند که آدم و حوّا در هر مرتبه یک پسر و یک دختر میآوردند و پسر هر دفعه با دختر مرتبه دیگر تزویج نمودند و در شریعت آدم جایز بوده، و این را در اخبار اهل بیت به اشد انکار انکار نمودند و اینکه تزویج اخوة و اخوات در جمیع شرایع حرام بوده و حتی نسبت بمقام انبیاء و اصفیاء داده شود که تمام از این نسل بوجود آمده اند، بلکه در بعض اسبهای نجیب مشاهده شده

ص: 4

که پس از فهمیدن اینکه با مادرش یا خواهرش نزدیک شده خود را کشته و عورت خود را با دندان قطع کرده، و این قول زبان مجوس را باز میکند که تزویج خواهر و برادر را جایز میدانند.

اقول- مسلک بهاء هم همین است بلی در اخبار ما در کیفیت کثرت نسل فی الجملة اختلافی هست و بهترین آنها که از هر گونه اشکالی بیرون باشد اینست که خداوند چهار پسر بآدم عنایت فرمود و برای این چهار پسر چهار حوریه از بهشت فرستاد و از اینها پسران و دخترانی بوجود آمدند و پسر عموها و دختر عموها را تزویج کردند سپس حوریه ها بجای خود برگشتند.

و اشکال به اینکه حوریه چگونه بصورت بشری میشود و چگونه حمل پیدا میکند بسیار واهی است زیرا در بهشت همین حوریه ها تزویج میشوند با اهل بهشت و بصورت آدمی هستند، و تولید و تناسل نکردن برای اینست که در بهشت تولید و تناسل نیست چنانچه زنهای مؤمنه هم در بهشت تولید و تناسل ندارند و این امور در تحت قدرت الهی بسیار کوچک است و این مفاد حدیث است که در برهان از ابی بکر حضرمی از ابی جعفر (ع) روایت کرده فرمود

(ان آدم ولد له اربعة ذکور فاهبط اللَّه الیهم اربعة من الحور العین فزوج کل واحد منهم فتوالد و الخبر)

و ممکن است گفته شود که خداوند دو حوریه فرستاد یکی تزویج شیث وصی آدم فرمود و دیگری را تزویج یافث پسر دیگر آدم. شیث چهار پسر آورد و یافث چهار دختر و اینها را بهم تزویج کردند کثرت نسل بوجود آمد، و این حدیث مفصلی است که در برهان از صدوق بسند متصل از حضرت صادق (ع) روایت کرده الا اینکه در روایت اشکالی هست که ظاهرا از راوی باشد و آن این است که فرض یک غلام کرده از شیث و یک جاریه از یافث و این دو را بهم تزویج کردند.

ص: 5

و وجه اشکال این است که همان محذور اولی عود میکند و قطعا کلام امام نیست زیرا حضرت در مقام دفع توهم تزویج خواهر و برادر است مگر اینکه مراد از غلام جنس غلام باشد که متعدد باشند و همچنین جنس جاریه که با تعدد بسازد، و همچنین مراد از

(ان یزوج بنت یافث من ابن شیث)

بنات یافث باشد من ابناء شیث و این نکته را نقله حدیث متوجه نشده اند مراجعه کنید.

و در بعض اخبار دارد که خداوند برای حضرت شیث حوریه فرستاد و چهار پسر آورد و برای فرزند دیگر آدم جنیه فرستاد و چهار دختر آورد و آنها را با پسران شیث تزویج کردند و ذریه آنها از بشر که آدم باشد و حور العین که زوج شیث باشد و جن که زوج دیگر باشد مرکب هستند و اگر دارای حلم شدند از اثر آدم است و اگر دارای جمال شدند از اثر حور العین است و اگر دارای حقد شدند از اثر جن است.

چنانچه از حضرت ابی جعفر علیه السّلام است بروایت ابی بکر حضرمی در برهان و تعبیر بحلم و جمال و حقد ظاهرا از باب مثال است، و اشاره به اینکه کمالات باطنیه از صفات حمیده از آثار آدم است و کمالات ظاهریه از جمال و صباحت منظر از حور العین و اخلاق رذیله و قباحت منظر از جن، و اللَّه العالم بحقایق الامور 4- این جمله و جمله بعد وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ و جمله إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً سه دلیل است عقلی برای لزوم تقوی:

دلیل اول- قاعده وجوب شکر منعم که خداوند متعال شما را آفرید از نفس واحدة و زوج او و نسلا بعد نسل که ملیونها نعمت در آن هست که اگر یک طبقه نبود شما نبودید بخصوص کلمه (ربکم) که شما را تربیت فرموده و تمام وسائل زندگی را فراهم کرده البته شکر آن واجب است.

از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش بدر آید

ص: 6

منتهی کاری که از بنده بر میآید در مقابل این همه نعمت اطاعت اوامر و انتهاء از نواهی او است.

دلیل دوم- قاعده دفع ضرر زیر مسلما در مخالفت او هم ضرر دنیوی و هم ضرر اخروی است که مفاد جمله دوم است وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ و کلمه (و الارحام) عطف بجار و مجرور (به) است و مفعول (تسائلون) یعنی (تسائلون الارحام) که شما مسئول ارحام هستید در صله با آنها یا قطع رحم که قبلا مثوبات صله و عقوبات قطع را بیان کردیم.

دلیل سوم- جمله إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً که خداوندی که (لا یخفی علیه خافیة و عالم السر و الخفیات) بجزء جزء اعمال و اخلاق و بواطن شما با خبر است و همیشه حاضر و ناظر است، بنده ذلیل عاجز در محضر قادر متعال چگونه حیا نمیکند و مخالفت مینماید عقل حکم میکند بملازمت تقوی.

[سوره النساء (4): آیه 2] ..... ص : 7

وَ آتُوا الْیَتامی أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی أَمْوالِکُمْ إِنَّهُ کانَ حُوباً کَبِیراً (2)

و بدهید به یتیمها اموالشان را و تبدیل نکنید پلید را بپاکیزه و نخورید اموال ایتام را با اموال خودتان این بسیار زشت و شنیع است و گناه بزرگی است.

وَ آتُوا الْیَتامی أَمْوالَهُمْ یعنی بعد از بلوغ و رشد اموال آنها را بآنها رد کنید و اطلاق یتیم بعد از بلوغ و رشد بنوع از عنایت و مجاز است چنانچه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را میگفتند یتیم ابی طالب و منسوب بحضرت سجاد علیه السّلام است که بمحمد حنفیه عموی خود فرمود

(جئتک یتیما)

و الا حقیقة بعد از بلوغ از یتیم خارج میشود چنانچه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(لا یتم بعد الاحتلام).

ص: 7

بلی در حال صغر دادن اموال بآنها باینست که مصرف آنها نمایند و این خطاب باولیاء ایتام است مثل جد نسبت به نواده و قیم صغار که از طرف پدر یا جد یا حاکم شرع معین شده بر ایتام.

وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ خبیث اموال صغار است که تصرف در آنها بغیر مصالح صغار حرام است، و طیب اموال خود اولیاء است که هر نوع تصرفی در آنها جایز است، و از برای تبدیل اقسامی است:

1- آنکه مخلوط کنند اموال ایتام را با اموال خود و بمصارف طرفین برسانند 2- آنکه اموال ایتام که جید باشد بر خود بر دارند و اموال خود را که ردی باشد بایتام اختصاص دهند.

3- زیاد روی کنند در تصرفات و از حد متوسط خارج شوند.

وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی أَمْوالِکُمْ و اموال ایتام را اضافه باموال خود نکنید و مجموع آنها را نخورید یعنی اموال آنها را اموال خود نپندارید و جزو اموال خود ندانید، و کلمه (الی) بمعنی مع است یعنی آنها را با اموال خود نخورید إِنَّهُ کانَ حُوباً کَبِیراً حوب بمعنی اثم است یعنی معصیت بزرگی است چنانچه در آیه دیگر میفرماید الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً در چند آیه بعد.

[سوره النساء (4): آیه 3] ..... ص : 8

اشاره

وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا (3)

و اگر میترسید اینکه بعدالت در مورد یتامی رفتار نکنید پس نکاح کنید

ص: 8

زنهایی را که برای شما پاک و حلال هستند دو و سه و چهار پس اگر میترسید که بعدالت بین زنها رفتار نکنید پس اکتفاء کنید بیک زن یا بکنیزان خود و این نزدیک تر است به اینکه جور و تعدی نکنید.

این آیه شریفه از آیات مشکله قرآن است و ما ناچاریم در چند مقام صحبت کنیم.

مقام اول..... ص : 9

- در مقدمه تفسیر گفتیم و مسلم کل است که ترتیب نزول قرآن باین ترتیب فعلی نبوده و چه بسیار از سور قرآنیه که در اول بعثت نازل شده و در اواخر قرآن ضبط شده و بالعکس، و چه بسیار از آیات شریفه در سوره داخل در سوره دیگر شده و چه بسیار از اجزاء آیه جزء آیه دیگر بوده مثل الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ و آیه إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ و غیر اینها، و چه بسیار آیات قبلی مؤخر و آیات بعد مقدم بوده مثل آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ که مقدم بوده بر الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ و لذا مراعات نظم نباید کرد.

بنا بر این می گوییم جمله وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی جزء آیه دیگر بوده و جمله فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ جزو آیه دیگر مربوط بیکدیگر نیستند و احتیاج بتأویلات بارده مفسرین نداریم و آنچه بنظر میرسد و مستفاد از تفسیر علی بن ابراهیم که گفتند اخذ از بطون اخبار است و معتقد بعض مفسرین هم هست اینست که این آیه شریفه جزء آیه 127 از همین سوره بوده باین نحو وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ فِی یَتامَی النِّساءِ اللَّاتِی لا تُؤْتُونَهُنَّ ما کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنی أَلَّا تَعُولُوا وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ

ص: 9

الْوِلْدانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتامی بِالْقِسْطِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِهِ عَلِیماً

و شرح آن بیاید.

و اما جمله اولی وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی جزء آیه ششم همین سوره است باین نحو وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفی بِاللَّهِ حَسِیباً و شرحش بیاید و اللَّه العالم.

(مقام دوم) ..... ص : 10

قبل از اسلام تصور میکردند که دختر یتیمه که او را تربیت میکردند حکم دختر خود را دارد پس از بلوغ او را نمیتوان ازدواج کرد چنانچه پسری را که تربیت میکردند حکم پسر خود را دارد نمیتوان عیال او را که طلاق داده اختیار کرد مثل قضیه زید و حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خداوند میفرماید اینها اولاد شما نیستند اولاد پدر و مادر خودشان هستند چنانچه در آیه شریفه ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْواهِکُمْ وَ اللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ الآیة احزاب آیه 4 و 5، و نیز میفرماید فَلَمَّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً الایه احزاب آیه 47.

لذا در مورد یتامی مربیات و زنها آمدند و از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم سؤال کردند خداوند میفرماید وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ الی آخر الآیة المذکورة خلاصة آنکه مانعی ندارد که از زنها و یتامی ازدواج کنید دو و سه و چهار و اگر میترسید که بعدالت بین آنها رفتار نکنید اکتفاء بیکی یا بکنیزهای خودتان کنید.

و اما جمله اولی وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی گفتیم مربوط بآیه شریفه

ص: 10

وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ است و خلاصه مفادش اینکه باید حفظ مال یتامی بشود، و اگر میترسید که در اموال آنها بعدالت رفتار نشود اگر بحد رشد رسیدند بآنها رد کنید و قبل از رسیدن بحد رشد از اموال آنها برای مصارف خودتان اگر ثروتمندید تعفف کنید و مصرف نکنید و اگر تهی دستید بمقدار معروف و متعارف مصرف نمائید و اسراف نکنید تا زمان کبر آنها که اختیار اموالشان با خود آنها است رد کنید، این خلاصه مضمون این دو جمله از این آیه و اللَّه العالم بمراده و بحقائق الامور.

(مقام سوم) .... ص : 11

بعضی اشکال کردند که از این آیه شریفه که ترخیص در ازدواج چهار زن میفرماید در صورتی که خوف از خلاف عدالت بین آنها نداشته باشد استفاده میشود که ممکن است تعدیل بین زوجات و این مناقض با آیه شریفه است که میفرماید در همین سوره آیه 129 وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ که نفی امکان میکند.

جواب- همین سؤال را از حضرت صادق علیه السّلام کردند حضرت خلاصه فرمایشاتش اینست که عدالت در این آیه در نفقه و قسمت است و این ممکن است و عدالت در آیه وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا در محبت و علاقه است و آن میسور نیست، و عدالت در انفاق و قسمت واجب است و در ترکش عقوبت و عذاب و منع حق است، و اما عدالت در محبت قلبی واجب نیست بلکه امر قهری است لکن اظهار نکند و تمام را بیک چشم نگاه کند، و لذا در قسمت اول اگر خوف ترک عدالت دارد اقتصار بر یک زن نماید یا نزد اماء برود که واجب النفقه از غیر جهت امائیت نیستند یا بعقد انقطاع قناعت کند که وجوب نفقه نیاورد.

ذلِکَ أَدْنی أَلَّا تَعُولُوا عول بمعنی جور و تعدی است و البته اکتفاء بواحده

ص: 11

یا وطی اماء یا انقطاء نزدیک تر است به اینکه جور و تعدی نشود، و از این جمله استفاده میشود که اکتفاء بواحده هم ممکن است مسامحه در انفاق و جور و تعدی در حق زوجه یا در حق امه بشود ولی البته کمتر است از زوجات متعدده، هذا خلاصة ما عندنا.

[سوره النساء (4): آیه 4] ..... ص : 12

وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً (4)

و بدهید بزنها صداقها و مهرهای آنها را که برای آنها عطیه قرار داده اید پس اگر آنها از روی طیب نفس بشما چیزی دادند از مهریه خود پس بخورید برای شما گوارا و سلامت است.

صداق و مهریه در عقد نکاح لازم است اگر ذکر شد و معین گردید که همان را واجب است بزن داد و بهتر اینست که از انقد و اطیب اموال باشد چنانچه در خبر دارد که بهترین اموال را برای سه مصرف باید گذارد: کفن، سفر حج، مهر عیال و باعث طیب ولادت میشود و در قرآن دارد وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً نساء آیه 20.

و این مهر عطیه الهی است که برای نساء قرار داده، و معنای (نحلة) همین است عطیه بدون عوض و اینکه معروف است که مهر بازاء بضع است بنحو مجاز است زیرا مهر ملک طلق زوجه است و بضع ملک زوج نمیشود فقط حق استمتاع دارد و استمتاع هم طرفینی است بلکه طرف زن می چربد، حق مراجعه و مواقعه دارد بلی زوج حق مطالبه دارد هر موقع که مطالبه نمود زن باید تمکین باشد لذا میفرماید وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ مراد صداق است که مهر باشد نه صدقه که بفقراء میدهند

ص: 12

و امر امر وجوبی است و زوجه حق مطالبه دارد، بلی قبل الدخول نصف مستقر میشود و بدخول تمام مهر مستقر میگردد و زن حق دارد تا تمام مهر را نگیرد امتناع از دخول کند. (نحلة) عطیه الهی است که خداوند برای آنها قرار داده.

فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ مراد بمیل و رغبت اگر زن چیزی بشوهر بخشید (عن شیئی منه) یعنی از صداق و مهر برای شوهر حلال است (نفسا) که میل نفسانی داشته باشد نه از روی کره و اجبار.

فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً مراد از اکل تصرف است چه خوردنی باشد یا غیر آن و (هنیئی) بمعنی گوارا، در مجمع البحرین (الهنی ء اللذیذ الذی لا آفة فیه و المری ء السهل المأمون الغائلة).

و در حدیث است شخصی شرفیاب شد خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام و شکایت کرد از وجع بطن حضرت دستور فرمود قدری از مهر عیال بطیب نفس او بگیرد و عسل بخرد و با آب باران ممزوج کند و بخورد.

حضرت تمسک فرمود بسه آیه از قرآن وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً سوره ق آیه 9، یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ نحل آیه 69، فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً عمل نمود و شفاء یافت.

[سوره النساء (4): آیه 5] ..... ص : 13

وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فِیها وَ اکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (5)

و ندهید اموال خود را در دست اشخاص سفیه اموالی که خداوند قرار داده برای شما که باو قیام کنید در امر معیشت خود و آنها را بخورانید و بپوشانید و با آنها از راه تلطف و ارشاد تکلم کنید.

ص: 13

سفیه ناقص العقل است در مقابل رشید که کامل العقل است و مراد کسیست که نفع و ضرر خود را تشخیص نمیدهد و صلاح و فساد کارها را تمیز نمیدهد مثل بسیاری از اطفال و زنها و فساق، و در بسیاری از اخبار شارب الخمر را سفیه شمرده اند بلکه دارد (ای سفیه اسفه من شارب الخمر) و در بعضی اخبار امثال شارب الخمر را هم ذکر فرموده و تمسک بهمین آیه کردند در منع دادن مال بدست آنها و لکن ظاهر اینست که از باب وحدت ملاک باشد چون دادن مال بسفیه موجب تضییع مال میشود و ایمن از اتلاف نیست، فساق هم هیچگونه اعتمادی بآنها نیست نه بقول آنها و نه بفعل آنها و نه بامانت آنها و شارب الخمر فرد اجلای فساق است کسی که نسبت بخود چنین باشد نسبت بدیگران چه نحوه است.

وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ نهی ارشادی است چون موجب تضییع مال است و لو نفس تضییع حرام است مثل اسراف و تبذیر که از کبار معاصی شمرده اند و مراد از (اموالکم) ممکن است اموال خود مؤتی باشد چنان که ظاهر (اموالکم) است که مال های خود را دست سفیهان ندهید تضییع میکنند و از بین میبرند.

بنا بر این مراد از (الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً یعنی قوام زندگی شما در امر معاش باموالتان است و بآنها دادن مورث اختلال امر معاش شما میشود.

و ممکن است مراد اموال خود سفهاء باشد که در دست شما بعنوان قیمومیت سپرده شده بدست آنها ندهید که مسئولیتش با شما است.

و تعبیر (باموالکم) بادنی مناسبت است یعنی اموالی که در تحت اختیار و سلطنت شما است و قرینه بر این معنی جمله (و ارزقوهم فیها) زیرا واجب نیست کسی از مال خود نفقه بسفیه دهد مگر واجب النفقه باشد مثل عیال و اولاد، ولی و قیم باید از مال خود سفیه صرف نفقه او کند، و همچنین (و اکسوهم) کسوه هم حکم نفقه را دارد.

ص: 14

وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً بزبان لین و نیکو با آنها تکلم کنید بعنوان نصیحت و ارشاد با زبان خشن و تند صحبت نکنید نگوئید سفیهی عقلت نمیرسد نمیتوانی اصلاح مال کنی، تضییع میکنی از بین میبری.

و ممکن است گفته شود که مراد از (اموالکم) اعم از اموال خود و اموال سفهاء باشد تا هر دو جهت را شامل گردد و منافی با ظهور (اموالکم) و با ظهور (و ارزقوهم فیها و اکسوهم) نباشد و اللَّه العالم، پس مراد از (اموالکم) اموالیست که در تحت اختیار و تسلط شما است چه از جهت مالکیت یا از جهت قیمومیت.

[سوره النساء (4): آیه 6] ..... ص : 15

وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفی بِاللَّهِ حَسِیباً (6)

و امتحان و اختیار کنید یتیمها را ذکورا و اناثا تا زمانی که بحد بلوغ برسند که بتوان تزویج نمود پس اگر بحد بلوغ یافتید آنها را برشید که بتوانند حفظ مال کنند پس اموال آنها را بدست خودشان دهید و نخورید اموال آنها را که اسراف کنید و مبادرت نکنید در اکل مال آنها تا کبیر شوند بآنها رد کنید یعنی بعنوان قرض از مال آنها بر ندارید و بگوئید موقعی که کبیر میشوند بآنها رد میکنیم و اگر وصی و قیم ثروتمند است عفت ورزد و از خوردن مال آنها اجتناب کند و اگر فقیر است برای زحمت هایی که در کار آنها میکشد بعنوان حق الزحمه بمقدار معروف که تعدی نشود از مال آنها بر دارد و زمانی که مال آنها را بآنها رد کردید شاهد بگیرید که فردا منکر نشوند و باعث اتهام نشود و کفایت میکند

ص: 15

بخداوند که محاسب باشد.

شرح این آیه شریفه در چند جمله بیان میشود-

(جمله اولی) ..... ص : 16

ایتام تا مادامی که بحد بلوغ و رشد نرسند باید اموال آنها درید قیم آنها باشد چه پدر و جد پدری معلوم کرده باشند یا حاکم شرع معین کرده باشد، و حد بلوغ در پسرها پانزده سال قمری یا خروج منی که مراد از بلوغ نکاح است یا انبات شعر، و در دخترها تمامیت نه سال قمری است اگر تاریخ ولادت معلوم باشد یا حیض اگر مجهول باشد، و حد رشد عقل اینست که تضییع مال نکند و بتواند حفظ کند و بمصارف غیر عقلایی صرف نکند.

مسئلة- اگر بحد بلوغ و رشد رسیدند ولایت پدر و جد پدری و وصی و قیمی که برای آنها معین شده قطع میشود و اگر بعد از بلوغ و رشد سفیه شدند یا ممنوع التصرف شدند حاکم شرع باید قیم بر آنها معین نماید و حکم مجنون هم همین است بلی اگر سفاهت و جنون متصل بزمان صغر باشد ولایت آنها قطع نمیشود تا بحد رشد و کمال عقل برسند.

(جمله ثانیة) ..... ص : 16

قیم تصرفاتش در اموال آنها باید مطابق صرفه آنها باشد بر خلاف صرفه نمیتواند عمل کند به اینکه قرض بر دارد یا بیکی قرض دهد یا اسراف در مصارف خود یتامی کند و امثال اینها و لو ضرر نداشته باشد چه رسد بتصرفات ضرری، و اگر قیم بر خلاف صرفه رفتار میکند حاکم شرع او را عزل میکند و دیگری را بجای او نصب میکند یا کسی را منضم بآن میکند یا ناظر برای او مینگارد

(جمله ثالثه) ..... ص : 16

قیم نمیتواند جهت حق الزحمة خود از مال یتامی بر دارد در صورتی که احتیاج

ص: 16

ندارد و غنی است بلی اگر پدر یا جد پدری یا حاکم شرع حقی برای او معین کرده اند مطابق قرارداد که اجرة المسمی می گوییم مانعی ندارد، و اما اگر فقیر باشد مطابق حق الزحمة که اجرة المثل می گوییم حق دارد بر دارد اگر قصد تبرع نکرده باشد و معنای معروف همین است.

(جمله رابعه) ..... ص : 17

پس از بلوغ و رشد که باید اموال آنها را بآنها رد کند باید شاهد و بینه بگیرد یا در حضور حاکم و عدول مؤمنین رد کند که اگر چنین نکرد و سپس از او مطالبه کردند بحکم ظاهر شرع محکوم است باید جور بکشد و دعوی رد از او مسموع نیست مگر باثبات نزد حاکم شرع یا باقامه بینه یا با قرار طرف یا بقسم مردود از طرف منکر و پس از بیان این جملات احتیاج بشرح الفاظ آیه و نقل اخبار وارده و نقل اقوال مفسرین نیست و این جملات در فقه مفصلا بیان شده.

[سوره النساء (4): آیه 7] ..... ص : 17

لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (7)

از برای مردان است سهم و نصیبی از ترکه پدران و مادران و خویشاوندان و از برای زنها است سهم و نصیبی از ترکه پدران و مادران و خویشاوندان چه ترکه کم باشد یا زیاد هر کدام نصیب معینی که خدا قرار داده و معین فرموده.

طبقات ارث در ارحام سه طبقه است و با وجود طبقه مقدم طبقه مؤخر ارث نمی برند.

طبقه اولی- پدر و مادر و اولاد هر چه پائین روند.

ثانیه- اجداد و جدات هر چه بالا روند و اخوه و اخوات و اولاد آنها

ص: 17

ثالثه- اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها.

و ارث آنها بعضی بالنصیب است و بعضی بالفرض، و فرض هم نصف و ثلث و ثلثین و سدس است علی اختلاف.

و اما وارث در غیر ارحام آنهم دو قسم است: قسمت اول زوجین که با جمیع طبقات شرکت دارند و ارث آنها نصف و ربع و ثمن است.

قسمت دوم که پس از فقدان ارحام ارث میبرند و آنهم سه طبقه هستند:

اولی- معتق. ثانیه- ضامن جریره. ثالثه- امام که وارث من لا وارث له است.

و مراد از ما ترک آنچه میت گذارده و رفته است از اموال و حقوق و در این آیه شریفه فقط متعرض ارث ارحام است بطور اجمال که خلاصه تشریع اصل ارث است و تفصیل آنها در آیات دیگر و اخبار اهل بیت بیان شده.

و مراد از اقربین اولاد و اخوه و اخوات و اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولادهای آنها است، و والدین اب و ام است و اینها هم داخل اقربین هستند و بالخصوص ذکر فرموده از باب اهمیت آنها و اقربیت آنها نسبت بسایر اقارب میت است.

[سوره النساء (4): آیه 8] ..... ص : 18

وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (8)

و زمانی که حاضر باشند در موقع قسمت ترکه بین وراث سایر اقارب که میراث بر نیستند و جزو طبقه بعد هستند و یتامی و فقراء پیش از قسمت یک مقداری بآنها بدهید که آنها هم بی بهره نباشد و با آنها با زبان خوش صحبت کنید.

اخبار در این آیه مختلف است، در بعض اخبار دارد که این آیه نسخ شده

ص: 18

بآیات ارث و در بعضی دارد که غیر منسوخ است.

و بالجمله مطابق فتوی و عمل اصحاب اینست که امر (فَارْزُقُوهُمْ) امر استحبابی است واجب نیست آن هم مشروط به اینکه وارث صغیر و مجنون و سفیه نباشد که از سهم آنها نمیتوان تصرف نمود و همین مقتضای جمع بین اخبار است زیرا اخباری که میفرماید منسوخ شده حمل بر این معنی میتوان کرد که ظاهر این آیه وجوب است و اگر آیات ارث نبود میگفتیم که واجب است بظاهر الامر لکن آیات ارث قرینه است بر اینکه این امر وجوبی نیست و معنی نسخ یعنی خلاف ظاهر مراد است.

و اخباری که میفرماید محکم و غیر منسوخ است اینست که اصل حکم برداشته نشده که بگوئیم جایز نیست و نباید بآنها داد.

مطلب دیگر آنکه از بعض اخبار استفاده میشود که راجع بخود مورث است که وصیت کند چیزی بسایر ارحام و یتامی و مساکین بدهند چنان که مفاد آیه شریفه است الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ بقره آیه 180، و این هم منافات ندارد زیرا یکی از مصادیق عام است، غایة الامر این وصیت مستحبّ است و لو عمل بوصیت واجب است.

و ممکن است مراد از حضور اقربین و یتامی و مساکین نه مجرد حضور در مجلس قسمت باشد بلکه حضور در محل در موقع قسمت است که اگر غائب باشند در بلاد دیگر و دست رس نباشند از مورد آیه خارجند.

مسئله دیگر آنکه بعضی گفتند مراد از یتامی و مساکین یتامی و مساکین از ارحام هستند چنانچه مراد از أُولُوا الْقُرْبی فقراء از ذوی القربی است چنانچه در آیه خمس وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ الآیة انفال آیه 41، مراد یتامی و مساکین

ص: 19

و ابن سبیل از سادات است لکن اینهم خلاف ظاهر است زیرا اولوا القربی اعم از فقیر و غیر فقیر است و یتامی و مساکین اگر مراد از ارحام باشد خود اولوا القربی شامل بود احتیاج ببیان نبود بلکه آنهم اعم است بلکه میتوان گفت غیر ارحام است چون عطف باولی القربی است و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 9] ..... ص : 20

وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (9)

و باید بترسند کسانی که اولاد و ذراری ضعیف پس از خود میگذارند که خوف دارند که آنها بفقر و بی چارگی گرفتار شوند پس باید از خدا بترسند و از نافرمانی آن پرهیز کنند و گفتار آنها گفتار شرع و عقل پسند باشد.

این آیه شریفه را دو نحوه تفسیر کردند و هر دو از اخبار مستفاد میشود:

اول- اینکه کسی که اولاد صغار دارد مثل صغار و مجانین و سفهاء که تمکن از تحصیل معاش ندارند تمام مالش را صرف خود نکند چه در زمان حیات و چه وصیت کند که پس از موت صرف او کنند و برای اولادش چیزی منظور نیاورد و آنها بفقر و فاقه گرفتار شوند زائد بر ثلث حق ندارد وصیت کند بلکه ثلث هم زیاد است، چنانچه در اخبار تصریح شده.

دوم- کسی که وصی و قیم صغار شد در مال صغار اجحاف و تعدی نکند و آنها را بفقر نیندازد که پس از او با ذریه او هم چنین معامله خواهد شد و بترسد که ظلم باولاد صغار دیگران اثرش ظلم بصغار خود است از دیگران.

و ممکن است گفته شود که آیه شریفه عام است و هر دو قسم را شامل میشود باین معنی که مراد از وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعافاً کسانی که ذریة ضعاف دارند بترسند و آنها را گرفتار فقر و بیچارگی نکنند نه بالمباشرة که برای آنها از ترکه منظور نیاورند و نه بالتسبیب که بذراری دیگران تعدی

ص: 20

نکنند که سبب شود که دیگران هم بذراری او همین معامله را بکنند (خافُوا عَلَیْهِمْ) و مراعات آنها را نکنند (فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ) بعلاوه ظلم صغار عقوبت شدید دارد چنانچه بیاید و کاملا باید پرهیز کنند.

وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً قول سدید موافق با صواب و عدل است و حسن کلام چه با خود صغار و ایتام و چه در مورد آنها با دیگران بر خلاف حق نگوید و با آنها با کمال تلطف صحبت کند.

[سوره النساء (4): آیه 10] ..... ص : 21

إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً (10)

درست است کسانی که میخورند اموال یتیمان را از روی ظلم و تعدی جز این نیست که میخورند در شکمهای آنها آتش را و زود باشد که برسند سعیر را که جهنم است.

یکی از گناهان کبیره که خداوند در قرآن مجید وعده آتش داده خوردن مال یتیم است چنانچه مفاد همین آیه شریفه است و اخبار در عقوبت آن بسیار است من جمله حدیث مروی از کافی است از حضرت باقر علیه السّلام فرمود

(من اکل مال الیتیم یجی ء یوم القیمة و النار تلتهب فی بطنه حتی یخرج لهب النار من فیه یعرفه اهل الجمع انه آکل مال الیتیم)

و از علی بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(لما اسری بی الی السماء رأیت قوما تقذف فی افواههم النار و تخرج من ادبارهم فقلت من هؤلاء یا جبرئیل فقال هؤلاء الذین یأکلون اموال الیتامی ظلما)

و غیر اینها از اخبار و ما ناچاریم در شرح مفاد آیه بپردازیم إِنَّ الَّذِینَ عام است شامل اولیاء و قیم و سایر طبقات میشود حتی جد پدری

ص: 21

(یأکلون) مراد اکل مقابل شرب نیست بلکه مراد اخذ اموال آنها است و جزو مال خود کردن است چه اتلاف کند چه سایر تصرفات چنانچه گذشت در مفاد آیه شریفه وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ بقره آیه 189.

أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً ظلم بغیر حق است که اگر بحق باشد مانعی ندارد چنانچه گذشت در مفاد آیه شریفه وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ و ظلم نیست إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً این ممکن است عقوبت قیامت آنها باشد موقعی که وارد محشر شوند چنانچه مستفاد از حدیث از حضرت باقر علیه السّلام است، و ممکن است در عالم برزخ باشد چنانچه در حدیث معراجیه است، و ممکن است یکی از عذابهای جهنم باشد که در جهنم باین عذاب گرفتار شوند، و ممکن است در همین دنیا باشد که بچشم حقیقت بین دیده شود، و ممکن است که در جمیع مراحل باشد چنانچه بعید نیست و مقتضای جمع هم همین است.

وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً سعیر یکی از اسامی جهنم است و بمعنای شعله آتش است و در آیه شریفه است وَ کَفی بِجَهَنَّمَ سَعِیراً و از کلمه (و سیصلون) ممکن است استفاده نمود که آتش جهنم او را جذب میکند و میرباید، اعاذنا اللَّه من ذلک

ص: 22

[سوره النساء (4): آیه 11] .... ص : 23

اشاره

یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَکَ وَ إِنْ کانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِها أَوْ دَیْنٍ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ لا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً (11)

بدرستی که خداوند سفارش میفرماید در باب میراث که پسر دو برابر دختر ارث میبرد و اگر وارث دختر باشد بدون پسر اگر دو دختر و بیشتر باشند دو ثلث مال را میبرند و اگر یک دختر است نصف میبرد و از برای پدر و مادر در صورتی که اولاد هم باشند هر کدام یک سدس (یک ششم) (مال را میبرند و اگر نباشند و وارث منحصر بپدر و مادر باشد مادر یک سوم میبرد اگر میت برادر نداشته باشد و اگر داشته باشد مادر یک ششم میبرد و بقیه راجع بپدر است و این میراث بعد از آنست که وصیت و دین میت خارج شود شما نمیدانید که پدران و مادران و اولاد کدام یک نزدیکترند بشما در نفع میراث و این سفارش الهی فریضه و واجب است از طرف الهی درست است خداوند عالم و حکیم است.

این آیه شریفه مشتمل بر سه جمله است:

(جمله اول) ..... ص : 23

در میراث طبقه اول است که پدر و مادر و اولاد ذکور و اناث است و میراث آنها دو قسم است: یک قسمت بالفرض است و یک قسمت بالنصیب و تفصیل آن این است که اگر میت هم پدر و مادر و هم اولاد ذکور و اناث دارد، پدر و مادر هر یک سدس که یک ششم مال است میبرند چنانچه اگر پدر باشد و مادر نباشد یا بعکس

ص: 23

یک سدس خود را میبرد بالفرض و بقیه ترکه بین اولاد ذکور و اناث تقسیم میشود پسر دو برابر دختر و این بالنصیب است، و اگر پدر و مادر و فقط اولاد اناث باشند ابوین همان بالفرض میبرند و دختر اگر یک دختر است نصف میبرد بالفرض و در این صورت یک سدس ترکه زیاد میآید آن را باید پنج قسمت کرد یک پدر و یک مادر و سه دختر بالنصیب میبرند ما زاد از آنچه بالفرض برده، و اگر بیش از یک دختر است یا دو دختر یا زیادتر که مراد از (فوق اثنتین) است یعنی دو ببالا، دخترها دو ثلث میبرند بین آنها بالسویه تقسیم میشود و چیزی از ترکه باقی نمیماند و تماما بالفرض است.

بلی اگر پدر تنها یا مادر تنها باشند یک سدس زیاد میآید، اگر بیش از یک دختر باشند و یک ثلث اگر یک دختر باشد و این ما زاد را بین پدر یا مادر و دختران نسبت بآنچه برده اند تقسیم میشود بالنصیب در صورت اول که بیش از یک دختر است تخمیس میشود یک خمس بپدر یا مادر میرسد و بقیه بدختران، و اگر یک دختر است تربیع میشود یک ربع پدر یا مادر و سه ربع دختر تماما بالنصیب.

و اگر وارث منحصر بپدر و مادر است و میت اولاد ندارد اگر برادر و خواهر هم ندارد یک ثلث مادر میبرد بالفرض و دو ثلث دیگر پدر بالنصیب، و اگر برادرها و خواهرها دارد، اگر دو برادر هستند یا یک برادر و دو خواهر که صدق اخوة بکند که مراد از جمع بنص اخبار و فتوای اصحاب دو ببالا است حاجب میشوند و همچنین چهار خواهر که بجای دو برادر هستند مادر یک سدس بیش نمیبرد بالفرض و پنج سدس دیگر پدر بالنصیب میبرد.

و اگر وارث منحصر باولاد است و پدر و مادر ندارد، اگر اولاد منحصر بذکور یا منحصر باناث هستند بین آنها بالسویه تقسیم میشود، و اگر ذکور و اناث هستند ذکور دو برابر اناث میبرند یعنی هر پسری دو برابر دختر میبرد و در ذکور تنها

ص: 24

یا ذکور و اناث تماما بالنصیب است، و اما اناث تنها اگر یک دختر است نصف ترکه را بالفرض و نصف دیگر را بالنصیب، و اگر بیش از یک دختر هستند دو ثلث بالفرض و یک ثلث بالنصیب.

و تمام این فروض در صورتیست که زوج یا زوجه نباشند و الا اگر میت اولاد ندارد زوج نصف ترکه را میبرد و اگر اولاد دارد چه از این زوج یا زوج سابق زوج ربع میبرد و اگر زوجه باشد اگر زوج اولاد ندارد ربع و اگر دارد ثمن میبرد چنانچه بیاید

(جمله دوم) ..... ص : 25

ارث مطلقا بعد از وصیت و دین است که اگر میت مدیون است یا بطلبکارها با بخمس سادات و سهم امام یا بزکاة فقراء یا بمظالم عباد یا بنذر و عهد و قسم یا بکفارات یا بحج بیت اللَّه باید اول دیون را خارج کرد، اگر بقیه دارد ارث است، و همچنین اگر وصیت کرده باید اول وصیت را خارج کرد و بقیه ارث است.

و وصیت زائد بر ثلث نمیتواند کند مگر باجازه ورثه چنانچه گذشت، و اگر دین و وصیت هر دو است اگر ترکه تکافؤ میکند بهر دو عمل باید کرد و الا دین مقدم است بر وصیت و لو در آیه ذکر وصیت مقدم شده، لکن در مقام ترتیب نیست و اگر ترکه کمتر از دیون است باید تقسیط کرد هر مقدار که میشود و اگر میت اشتغال ذمه بنماز و روزه دارد اختلاف است که از اصل خارج میشود یا نه در صورتی که پسر بزرگتر نداشته باشد و الا بر پسر بزرگتر است در مقابل حبوه که مخصوص او است و سایر ورثه حق ندارند.

(جمله سوم) .... ص : 25

در ذیل آیه شریفه آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ تا آخر آیه در مقام دفع توهم است که خیال نکنید در موضوع ارث پدر و مادر یا اولاد بعضی مقدم بر بعضی باشند اینها در این طبقه مساوی هستند از حیث ارث بلی در غیر این موارد البته پدر مقدم

ص: 25

است بر اولاد مثل تجهیزات میت و غیر آن، شما نمیدانید خداوند عالم است و حکیم آنچه بفرماید و آنچه بکند از روی حکمت و مصلحت است.

[سوره النساء (4): آیه 12] ..... ص : 21

اشاره

وَ لَکُمْ نِصْفُ ما تَرَکَ أَزْواجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصی بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ (12)

و از برای شما شوهران است نصف از آنچه زنان شما گذارده اند اگر اولاد نداشته باشند چه از شما و چه از شوهران قبل، و اگر اولاد دارند شما ربع میبرید از ترکه آنها و این نصف یا ربع بعد از اداء دین و وصیتست که آنها کرده اند و از برای زنهای شما یک ربع از ترکه شما است اگر شما اولاد نداشته باشید چه از این زن و چه از زنهای دیگر و اگر اولاد دارید زنها یک ثمن میبرند حتی اگر چهار زن هم باشند تماما یک ربع یا یک ثمن میبرند نه هر یک یک اینهم بعد از وصیت و دین است، و اگر مردی یا زنی بمیرد و وارث او کلالة باشند که برادر و خواهرند اگر یک برادر یا یک خواهرند یک ششم می برند و اگر بیشترند تمام در یک سوم شریک هستند بعد از وصیت یا دین مورث در صورتی که غرض اضرار بآنها نباشد و این سفارش و دستور هست از جانب خداوند و خدا عالم و بردبار است.

ص: 26

این آیه شریفه مشتمل بر دو قسمت ارث است:

[قسمت اول ..... ص : 27

اشاره

یک قسمت راجع بزوجین است شرحش بیان شد.

(اشکال) ...... ص : 27

در صورتی که ورثه همه صاحب فرض باشند و ترکه منطبق با فروض نشود کسر بر که وارد میشود، مثلا میت پدر و مادر و یک یا دو دختر و شوهر دارد، مثلا ترکه دوازده دینار است پدر و مادر هر یک دو دینار میبرند چهار دینار میشود زوج هم سه دینار میخواهد که ربع شود و دختر هم شش دینار اگر یکی باشد که نصف است و هشت دینار اگر بیش از یکی است که دو ثلث است کسر بر کدام وارد میشود؟

(جواب) ..... ص : 27

مطابق مذهب امامیه مأخوذ از اخبار قطعیه و اجماع علماء اینکه اگر وارث صاحب فرض دارای دو فرض است در دو صورت مثل زوج و زوجه در صورت بودن اولاد و نبودن و همچنین مادر که در صورت بودن اولاد سدس است و نبودن ثلث است کسر بر آنها وارد نمیشود فقط کسر بر آنها است که بالقرابه میبرند و اگر سهم بالفرض در یک صورت است و در صورت دیگر بالقرابه است مثل پدر که با اولاد سدس است و بدون اولاد بالقرابه و همچنین بنات که با نبودن ابناء نصف و ثلثین است و با بودن ابناء بالقرابه (لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ) است چنانچه بر ذو الفرضین هم چیزی زیاد نمیشود اگر زائد بر سهام شد و همین است معنای (لا عول و لا تعصیب) بر خلاف عامه که کسر و اضافه را بر تمام ورثه تقسیط میکنند بلی یک مورد است که محل خلاف است بین علماء و آن اگر زنی بمیرد و منحصر بشوهر و امام است آیا ما زاد از نصف که فرض شوهر است بشوهر داده میشود یا بامام یا اینکه فرق است بین زمان ظهور و غیبت، باید تقلید نمود.

ص: 27

(قسمت دوم) ..... ص : 28

راجع بمیراث کلاله است که خواهر و برادر باشند و این طبقه دوم میراث است که اگر طبقه اول که پدر و مادر و اولاد، و اولاد اولاد هر چه پائین رود نباشند میراث بطبقه دوم میرسد که اخوه و اخوات و اجداد و جدات هستند.

و تفصیل مسئله اینکه اخوه و اخوات سه دسته اند: امی تنها و ابی تنها و ابوینی، اگر هر سه دسته موجودند امی تنها سهم من یتقرب به که ام باشد میبرند یک ثلث اگر بیشتر از یک باشند و بین خود بالسویه تقسیم میکنند ذکورا و اناثا، و اگر یکی بیشتر نیستند چه برادر تنها چه خواهر یک سدس میبرند و آیه مخصوص باین قسمت است.

و اما ابی تنها با بودن ابوینی هیچ نمیبرد و دو ثلث دیگر یا پنج سدس دیگر بین ابوینی تقسیم میشود بتفاوت، برادر دو برابر خواهر. و اگر ابوینی نباشد ابی جای آنها می نشیند و دو ثلث یا پنج سدس را میبرد بالتفاوت.

و اگر فقط یک دسته بیش نیستند تمام مال را میبرند، اگر امی تنها هستند بالسویه و اگر ابی تنها یا ابوینی تنها باشند بتفاوت تقسیم میشود.

و همه این فروض در صورتیست که اجداد و جدات نباشند، و اما اگر باشند اجداد و جدات امی با اخوه و اخوات امی شریک میشوند در ثلث و بالسویه تقسیم میشود و اجداد و جدات ابی با اخوه و اخوات ابی یا ابوینی در دو ثلث شریک میشوند و بتفاوت (لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ) تقسیم میشود، و اگر اخوه و اخوات نباشند اولاد آنها بجای آنها ارث میبرند نصیب من یتقرب به را اولاد اخوه و اخوات امی بالسویه تقسیم میکنند و اولاد اخوه و اخوات ابوینی و اگر نباشند ابی تنها للذکر مثل حظ الانثیین تقسیم میکنند.

(قسمت سوم) ..... ص : 28

اشاره

میراث اعمام و عمات و اخوال و خالات است که طبقه سوم میراث است

ص: 28

در صورتی که از طبقه دوم احدی نباشد از اجداد و جدات هر چه بالا رود و از اخوه و اخوات هر چه پائین آیند نوبت بطبقه سوم میرسد.

اعمام و عمات نصیب پدر را میبرند و بتفاوت تقسیم میکنند، و اخوال و خالات نصیب مادر را میبرند بالسویه تقسیم میکنند، و اعمام و عمات ابوینی مقدم بر ابی تنها هستند چنانچه ذکر شد و اگر اینها نباشند نوبت باولاد آنها میرسد و بهمین نحو که گفتیم تقسیم میکنند.

بلی اینجا یک مسئله است بر خلاف قواعد ارث مطابق مذهب شیعه و اخبار متواتره و آن اینست که ابن عم ابوینی مقدم است بر عم ابی تنها چنانچه امیر المؤمنین علی علیه السّلام مقدم بر عباس بود در میراث و مراد ودایع نبوت است و الا میراث حضرت رسالت بدخترش صدیقه طاهره سلام اللَّه علیها میرسید که جزو طبقه اول است و نوبت بطبقه سوم نمیرسید، و از اینجا ظلم شیخین بفاطمه علیها السلام در موضوع فدک و تمسک بحدیث مجعول که (نحن معاشر الانبیاء لا نورث ما ترکناه صدقه) نمودند مخالف نصوص و ظواهر آیات شریفه چنانچه در خطبه صدیقه طاهره است با اینکه اصلا فدک جزو میراث نبود و نحله بود که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در زمان حیات خود بصدیقه طاهره واگذار کرده بودند.

(اشکال و دفع) ..... ص : 29

اما الاشکال اینکه در اخبار شیعه هم قریب بمضمون این حدیث داریم و چه نحو میتوان گفت مجعول است.

و اما الدفع اینکه آنچه در اخبار شیعه است این مضمون است که ما انبیاء ده و دهکده و مال و منال نداریم که برای وارث بگذاریم بلکه علم و کمالات نفسیه را بآنها میدهیم نه اینکه اگر چیزی باشد بوارث نمیرسد و این کلمه ما ترکناه صدقه قطعا مجعول و تحریف جمله اولی است.

ص: 29

(و اما قسمت چهارم و پنجم و ششم) ..... ص : 30

اشاره

در صورتی که ذوی الارحام در هیچ طبقه نباشند میراث بطبقه چهارم میرسد که معتق باشد که مورث اگر عبد یا امه بوده و مولای او او را آزاد کرده و در زمان آزادی مالیه پیدا کرده و از دنیا رفته و اقارب هم ندارد میراث بمولای او میرسد، و اگر مولی نداشته یا قبلا وفات کرده طبقه پنجم اگر ضامن جریره دارد باو میرسد و اگر آنهم نباشد طبقه ششم امام است و در زمان غیبت نایب او مجتهد جامع الشرائط است و زوج و زوجه با جمیع این طبقات شریک هستند بتفصیلی که گذشت

(تنبیه) ..... ص : 30

نوع عوام در باره تقسیم میراث دو احتیاج مبرم دارند: یکی بعالم باحکام ارث و محاسب که بحساب دقیق سهم هر کسی را معین نماید، دیگر بدو نفر مقوم موثوق به که قیمت واقعی ترکه را معین کنند که اجحاف ببعض ورثه نشود و بالاخره اولی اینست که تصالح کنند.

[سوره النساء (4): آیه 13] ..... ص : 30

تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (13)

اینست حدود خداوند و هر کس اطاعت کند خدا و رسول او را خداوند او را داخل میفرماید باغستانهایی که از زیر آنها جاری میشود نهرهایی و همیشه در آن باغستانها برقرار هستند و این رستگاری با عظمتست.

(تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ) حد بمعنی اندازه است که کمتر از آن و زیادتر از آن نباید باشد چنانچه حکماء گفتند (کل شیئی جاوز عن حده انعکس الی ضده) و معلوم است که موضوعات و متعلقات احکام بتمام خصوصیات مدخلیت در احکام دارد

ص: 30

احدی جز ذات اقدس حق عالم بتمام خصوصیات نیست وَ کُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ رعد آیه 8، و فرق بین موضوعات و متعلقات آنست که موضوع چیزهاییست که فعل مکلف باو تعلق میگیرد مثل شرب که فعل مکلف است تعلق بخمر میگیرد می گویی شرب خمر، و حکم حرمت است که تعلق بفعل مکلف میگیرد می گویی لا تشرب الخمر بلی بعض موارد حکم موضوع ندارد فقط متعلق دارد مثل (صل و صم) و البته خصوصیات مأخوذه در موضوع حکم و متعلق آن مدخلیت دارد در حکم و مصالح حکم که بمنزله علت است که بفقدان آنها حکم از بین میرود.

و مراد از این جمله نه اینست که حدود الهی منحصر بمسئله میراث باشد بلکه مراد اینست که این دستورات جزو حدود الهی است کأنه بتقدیر (من) است تلک من حدود اللَّه.

وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ اطاعت در حفظ حدود الهی است و عمل بر طبق آن و عدم تجاوز از حدود الهی، و این جمله بمنزله علت است برای جمله بعد که یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ باشد چنانچه در جمیع قضایای شرطیه شرط علت جزاء است لکن علت مجعول است یعنی بجعل الهی خداوند دخول جنت را منوط باطاعت فرموده از راه تفضل نه استحقاق بخلاف عکس که معصیت موجب استحقاق نار میشود چنانچه بیاید و مراد اطاعت در جمیع حدود و اوامر الهی است نه فقط در مورد میراث.

(خالِدِینَ فِیها) شرح مسئله خلود در اوائل کتاب مجلد اول آیه 25 از سوره بقره گذشت وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ چه رستگاری است بالاتر از دخول جنات متعدده که نهرهایی از زیر درختان و قصرها جاری باشد و در آن مخلد باشند، اللهم ارزقناها بجاه محمد و آله الطاهرین صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم.

ص: 31

[سوره النساء (4): آیه 14] ..... ص :32

وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ (14)

و هر کس نافرمانی خدا و رسول کند و از حدود الهی تجاوز نماید او را داخل میکند آتش را یعنی در آتش و همیشه در آن معذب است و از برای او است عذاب خوار کننده.

این آیه تحدید سختی است برای تعدی در میراث چنانچه معمول بسیاری است که هر کدام از ورثه که قوی باشد نسبت بضعفاء بالاخص صغار تعدیات زیاد دارند، اولا یک مقدار از نفائس ترکه مثل جواهرات و طلاها و پولها و سند و امثال اینها را مخفی میکنند، و ثانیا دیون و وصیت نامه را منکر میشوند بخصوص دیونی مثل خمس و زکاة و مظالم و نحو اینها.

و ثالثا در تقسیم هر چه بهتر است بر خود انتخاب میکنند بلکه غیر وارث بعنوان بزرگتری یا جعل قیمومت قانونی یا بحیله و تزویر بر اموال صغار مسلط میشود بالاخص امروزه که بنام خود ثبت میدهند و مدت اعتراض هم منقضی میشود و مالک قانونی میشوند، و از این آیه و نظائر آن شاید بتوان استفاده نمود که مشمولین این آیات بی ایمان از دنیا میروند زیرا اهل ایمان مسلمان مخلد در نار نیستند، و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 15] ..... ص : 32

وَ اللاَّتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلاً (15)

و کسانی که اتیان بزنا از زنان شما میکنند یعنی زنا میدهند پس استشهاد

ص: 32

نمائید بر آنها چهار نفر شاهد از خودتان یعنی از رجال پس اگر شهادت دادند پس از شهادت آنها نگاه دارید آنها را در بیوت و حبس کنید تا مرگ آنها در رسد یا خداوند برای آنها راه نجاتی قرار دهد.

این آیه شریفه مشتمل بر چند جمله است: 1- اینکه برای اثبات زنا چهار نفر شاهد از رجال لازم دارد که اگر سه نفر باشند زنا ثابت نمیشود و آن سه نفر حد قذف که هشتاد تازیانه است بر آنها جاری میشود بلی اگر خود زن اقرار بزنا کرد باید چهار مرتبه اقرار کند تا زنا ثابت شود که اگر سه مرتبه اقرار کرد ثابت نمیشود، و در هر صورت اگر معین کرد که چه کسی با او زنا کرده باید حد قذف هم بر او جاری کرد و حد زنا صد تازیانه است بنص آیه شریفه الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ نور آیه 2، و اگر محصنه است علاوه بر صد تازیانه باید رجم شود بمقتضی الاخبار و فتوی المشهور، و اگر عبد و امه است نصف حد الحر و اگر با محارم است قتل و اگر قبل از ثبوت توبه کند حد از او بر داشته میشود، و شاهد زنا باید شهادتش مثل میل در مکحله یا تناب در چاه باشد و الا ثابت نمیشود، و بر حسب مذهب شیعه چهار شاهد باید عادل باشند بفاسق و مجهول الحال اثبات نمیشود، و در زنا با زن شوهر دار حرمة ابدی میآورد، و اگر از روی شبهه باشد حد ندارد، لکن حرمت ابدی در صورت دخول میآید جمله دوم- این آیه حکم فرموده بوجوب حبس ابد و در اخبار از ائمه اطهار داریم که این حکم نسخ شده و در مقام خود ثابت کرده ایم که نسخ آیه باخبار ممکن است و مانعی ندارد، و بعضی توهم کردند که این نسخ شده بآیه سوره نور که ذکر شد لکن این دو آیه مانعة الجمع نیست هم حد جاری شود هم حبس شود جمله سوم- أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا است و مراد از سبیل راهی است که این حکم حبس ابد از آنها برداشته شود.

ص: 33

از کلمات مفسرین استفاده میشود که مراد اجراء حد مثل صد تازیانه یا رجم و استشهاد کردند بحدیث نبوی که عامی است و اعتبار ندارد.

و آنچه بنظر میرسد و اللَّه العالم اینکه کلمه لهن که از برای نفع است مناسبت با جلد و رجم و قتل ندارد بلکه مراد راهیست که رفع حبس و حد از آنها بشود و آن چند چیز است یکی توبه قبل از ثبوت چنانچه گذشت دیگر دعوی اکراه و اضطرار کند که مکروه شدم یا مضطر شدم، سوم دعوی خوف نفس که اگر زنا نمیدادم یا کشته میشدم یا در حرام اشد از زنا مثل رده یا کفر و امثال اینها واقع میشدم، چهارم دعوی شبهه که خیال کردم شوهر خودم هست یا جهل بحکم یا جهل بموضوع و امثال اینها زیرا تدرأ الحدود بالشبهات و همچنین است جرح شهود زنا یا اختلاف شهود در اداء شهادت بلکه توبه بعد از ثبوت این حکم حبس ابد برداشته میشود و لو حد برداشته نشود چنانچه در آیه بعد بیاید.

[سوره النساء (4): آیه 16] ..... ص : 34

اشاره

وَ الَّذانِ یَأْتِیانِها مِنْکُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ تَوَّاباً رَحِیماً (16)

و آن دو نفری که از شما اتیان بفاحشه نمودند پس آنها را اذیت کنید پس اگر توبه کردند و نیک کار شدند پس از آنها صرف نظر کنید محققا خداوند قبول توبه میفرماید و رحم میفرماید.

(توضیح کلام) ...... ص : 34

در این آیه شریفه با آیه سابقه بضمیمه آیه شریفه در سوره نور الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ الایة قطع نظر از اخبار آنچه بنظر میرسد و اللَّه العالم اینکه این آیات شریفه در مورد زنا مشتمل بر احکامی است که

ص: 34

هیچ منافات با یکدیگر ندارد یکی راجع بزنهای فاحشه که باید آنها را حبس در بیوت کرد بعد از ثبوت زنا برای جلوگیری از این عمل شنیع در صورتی که مرتدع نشوند و اما اگر مرتدع شدند و دست بر داشتند و توبه کردند این حکم برداشته میشود که مفاد أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا است و این حکم مختص بزنهای زانیه است زیرا مرد زانی را نمیشود حبس نمود و از کسب معاش او را محروم کرد دیگر زن و مرد زانی را باید عقوبت کرد و اذیت بضرب و امثال آنها از باب نهی از منکر چنانچه در کلیه معاصی و ترک واجبات باید امر بمعروف و نهی از منکر نمود بمراتب آنها که مفاد این آیه است و تعبیر باذیت بنحو اطلاق برای مراتب نهی از منکر است که تا مرتبه ادنی ممکن است نه باید بمرتبه اعلی رفت و این حکم هم محدود است تا زمانی که توبه کنند و دست بر دارند و لذا در این آیه (اللذان) تعبیر فرمود و در آیه قبل به (اللاتی).

حکم سوم- حد است که در سوره نور فرموده صد تازیانه و این حکم بعد از ثبوت بتوبه رفع نمیشود و در حکم آنست رجم و قتل نسبت باحصان و زنا با محارم این با قطع نظر از اخبار، و اما بملاحظه اخبار فقط دلالت دارد بر اینکه حکم اولی که حبس زنهای زانیه باشد تا زمان موت نسخ شده لکن دلالت ندارد بر اینکه بآیه رجم نسخ شده باشد یا اینکه مطلق حبس برای جلوگیری از فحشاء نسخ شده باشد، بلی دلالت دارد بر اینکه حکم رجم بعد از این حکم است چون سوره نور بعد از سوره نساء نازل شده هذا ما عندنا و اللَّه العالم بحقایق الامور.

ص: 35

[سوره النساء (4): آیه 17] .... ص : 36

اشاره

إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (17)

منحصر است قبولی توبه بر خداوند برای کسانی که عمل بدی بجای آورند و بزودی توبه کنند اینها کسانی هستند که خداوند توبه آنها را می پذیرد و خداوند عالم است و حکیم.

إِنَّمَا التَّوْبَةُ کلمه انما مشتمل بر نفی و اثبات است یعنی اینست و جز این نیست که مفاد حصر است و از این جهت این کلمه را از ادات حصر شمرده اند و توبه بمعنی پشیمانی است چنانچه در حدیث از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است

(کفی فی التوبة الندم)

و لازمه پشیمانی عزم بر عدم عود است زیرا اگر کسی قصد عود داشته باشد پشیمان نیست و سایر شرائط توبه از آداب و کمال او است بلی اگر تدارک دارد باید تدارک نمود مثل نماز و روزه و خمس و زکاة و حج و اداء دیون و استرضاء ذوی الحقوق و نحو آنها مگر اینکه تمکن نداشته باشد باید وصیت کند مگر اینکه مجال وصیت هم نباشد یا مال نداشته باشد.

(علی اللَّه) یعنی قبول توبه یعنی خداوند فقط توبه را قبول میفرماید لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ سوء عمل زشت و قبیح است و مراد معصیت است و مراد از جهالت حماقت است که خود را در معرض عذاب الهی در میآورد نه جهل بحکم یا جهل بموضوع و لو جهل بحکم هم عذر نیست با التفات بلی غفلت صرف یا نسیان حکم عذر است.

(تنبیه) .... ص : 36

اختلاف شد که آیا قبول توبه بر خداوند واجب است که ترکش قبیح است یا نه، تحقیق اینست که عقلا واجب نیست لکن نظر به اینکه در آیات شریفه و اخبار

ص: 36

کثیره وعده قبول داده خلف وعده نمیکند زیرا خلف وعده قبیح است و محال است از او سر زند.

ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ قریب در اخبار تفسیر شده بما قبل الموت بتعبیرات مختلفه، در بعضی قبل از معاینه موت، در بعضی قبل از یقین بموت، در بعضی

حتی اذا بلغت الروح التراقی)

در بعضی

(قبل ان یغرغل)

در بعضی استشهاد کردند به اینکه موت قریب است حتی از امیر المؤمنین علیه السّلام سؤال کردند

(ما القریب و ما الاقرب)

فرمود

کل ما هو آت قریب و الموت اقرب

حتی در قرآن مجید قیامت را قریب شمرده إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً معارج آیه 6 و 7، و در مورد فرعون در موقع غرق که گفت آمنت بما آمن به بنو اسرائیل جواب دادند آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ یونس آیه 90 و 91، و در بسیاری از کتب اخبار و غیر آنها ذکر اخبار شده که در اینجا بطول میانجامد مراجعه کنید.

فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قبولی توبه مخصوص باینها است.

وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً میداند که بنده باطنا تائب شده یا مجرد لقلقه لسان است (حکیما) و علم بصلاح دارد که قبول توبه کجا مصلحت دارد و حسن است و کجا مفسده دارد و قبیح است.

[سوره النساء (4): آیه 18] .... ص : 37

اشاره

وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً (18)

و نیست قبولی توبه برای کسانی که مرتکب معاصی و سیئات میشوند تا زمانی که مرگ حاضر شود او را بگوید من الان توبه کردم و نه بر کسانی که کافر از دنیا میروند

ص: 37

اینها را ما مهیا کرده ایم برای آنها عذاب دردناکی را.

(مسئلة مشکلة) ..... ص : 38

و آن اینست که مقتضای بعضی از آیات و طوائف زیادی از اخبار که ما در مجلد سوم کلم الطیب در باب رجاء در تحت دوازده عنوان از صفحه 209 تا صفحه 231 بیان کرده ایم بلکه مقتضای ضرورت مذهب شیعه است که مؤمن و لو با معاصی کبیره و بدون توبه از دنیا برود قابل عفو و مغفرت و شفاعت هست بلکه مورد شفاعت و مغفرت آنها هستند و این با ظاهر این آیه شریفه و بعضی از آیات دیگر منافات دارد.

حل اشکال- مبتنی است اولا بر شرح مفاد آیه شریفه و ثانیا جمع بین آن ادله و این آیه.

اما مفاد آیه وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ نفی میکند محلیت توبه را بواسطه نفی تکلیف چون تکلیف تا مادامیست که آثار موت معاینه نشده و شخص محتضر قلم تکلیف از او بر داشته میشود و این جمله دلالت ندارد بر اینکه خداوند او را نمیآمرزد و عفو نمیکند و شفاعت شامل حال او نمیشود بلکه این مثل کسی است که بی توبه از دنیا برود، بلی استحقاق عقوبت را دارد بواسطه معاصی.

(حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ) معنی حضور موت را در بعض اخبار بمشاهده احوال آخرت و بمعاینه آثار مرگ و بیقین بموت تفسیر کرده اند و اینها بمشاهده ملک الموت و ملائکه رحمت و عذاب و بشارت و انذار و برؤیت محل خود را در بهشت یا جهنم و آمدن پیغمبر اکرم و امیر المؤمنین و سایر ائمه طاهرین صلوات اللَّه علیهم اجمعین و امثال اینها است.

(قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ) البته این قول بزبان قلب است یعنی پشیمان میشود از اعمال خود و نظر به اینکه این پشیمانی در حال الجاء است البته سودی ندارد مثل

ص: 38

این آدم مثل کسیست که او را بواسطه جنایت پای دار یا زیر دست جلاد یا در حبس مغلول نمایند پشیمان شود از جنایت خود.

وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ البته کافر پس از آنکه مرد و در عذاب گرفتار شد از کفر خود پشیمان میشود لکن این پشیمانی سودی ندارد حتی میگوید رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً و خداوند میفرماید کَلَّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها مؤمنون آیه 100، و نیز میفرماید وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ انعام آیه 28.

أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً ممکن است بگوئیم که مرجع (اولئک) خصوص کفار هستند و شامل مؤمن عاصی نمیشود، بنا بر این اشکالی نمیماند تا احتیاج بجواب داشته باشد، و اگر گفتیم هر دو جمله را شامل میشود باید تصرف در کلمه (اعتدنا) نمود که بنحو استحقاق است منافی با گذشت و عفو نیست و رفع اشکال میشود.

[سوره النساء (4): آیه 19] ..... ص: 39

اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً (19)

ای کسانی که ایمان آورده اید حلال نیست بر شما که ارث ببرید زنها را از روی کراهت و اجبار و نیز حلال نیست بر شما که از زنهای خود دوری بجوئید بطمع اینکه پاره ای از مهریه که بآنها داده اید ببرید مگر آنکه دوری جستن شما برای این باشد که اتیان بفاحشه نمایند که ثابت و مبین شده باشد نه مجرد تهمت

ص: 39

و معاشرت کنید با زنهای خود بحسن سلوک و لو قلبا آنها را خوش ندارید و چه بسا چیزی را خوش ندارید لکن در حقیقت و واقع خیر بسیاری خداوند برای شما در او قرار داده و جعل فرموده.

(توضیح کلام در این آیه شریفه مشتمل است بر چند جمله)

(جمله اولی) ..... ص : 40

آنچه از اخبار از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام که در مجمع و برهان و غیر آنها نقل کرده اند اینست که در زمان جاهلیت قبل از اسلام مرسوم بوده که اگر کسی از دنیا میرفت و عیالی داشت و ارث آن میت یا حمیم و صدیق او میآمدند و یک پارچه بر سر زوجه او میانداختند و او را بدون مهر بهمان مهر سابق بارث میگرفتند که خود زوجه را جزو ترکه میت میدانستند و جزو میراث میپنداشتند چه آن زن راضی باشد تزویج با این وارث را یا کراهت داشته باشد، خداوند اهل ایمان را از این عمل زشت نهی فرموده و زن را جزو میراث قرار نداده بلکه بعد از انقضاء عده وفات اگر مانع شرعی نباشد در ازدواج برضایت طرفین تزویج جدید کنند بمهر جدید و اینست مفاد یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً.

(جمله ثانیه) ...... ص : 40

اینکه بعضی به بهانه اینکه یک مقداری از مهریه زنهای خود را پس بگیرند از آنها دوری میکردند و نزد آنها نمیرفتند تا زنها مجبور شوند یا بذل مهر کنند و طلاق خلعی بگیرند یا چیزی از مهریه خود را بآنها بذل کنند تا آنها نزدشان بیایند و الفت گیرند این عمل هم در شریعت مطهره حرام است و یک دینار از مهریه را حق ندارند از آنها بگیرند چنانچه در آیه بعد بیاید و اینست مفاد وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ.

ص: 40

(جمله سوم ) ..... ص : 41

إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ این استثناء از جمله وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ است که جایز است عضلت از آنها در صورتی که آنها اتیان بفاحشه کنند برای جلوگیری از فحشاء و نهی از منکر نه برای اخذ مهر کلام ام بعضا، و ظاهر لفظ فاحشة همان زنا است ولی بعضی بنشوز تفسیر کرده اند که زن اگر ناشزه شد حق نفقه و کسوه و مواقعه و مراجعه او ساقط میشود و میتواند زوج عضلت نماید، و بعضی بمطلق فعل حرام تفسیر کردند لکن بقرینه کلمه (مبینة) و آیه قبل بعید نیست که مراد همان زنا باشد.

(جمله چهارم) ..... ص : 41

امر بحسن معاشرت با زنها است و لو قلبا از آنها رنجش پیدا کنند، و مراد از معروف اینست که در حقوق آنها کوتاهی نکنند از نفقه و کسوه و سکنی و سایر حقوق آنها و چه بسیار از شوهرها هستند که بواسطه یک امر جزئی بخصوص اموری که حق ندارند مثل اینکه چرا غذا طبخ نکرده یا جاروب نکرده ای یا نحو اینها بهانه میگیرند و اعتضال میجویند و در حق آنها کوتاهی میکنند بلکه بآنها اذیت میکنند و این مفاد وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ است.

(جمله پنجم) ..... ص : 41

موعظه است که انسان بسا کراهت پیدا میکنند ولی در باطن برای آنها نفع دارد، و بسا علاقه پیدا میکند و در باطن برای آنها شر است چنانچه در آیه شریفه میفرماید در موضوع جهاد وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ بقره آیه 216، و البته زن برای مرد بسیار فائده دارد از کمک در امور زندگانی و انیس در تنهایی و آوردن اولاد و توسعه رزق و جلوگیری از بسیاری از مفاسد و التذاذ بدفع شهوت و غیر اینها و این مفاد جمله فَإِنْ

ص: 41

کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً

است

[سوره النساء (4): آیه 20] ..... ص : 42

وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (20)

و اگر خواستید زن را رها کنید و زن دیگر بجای او بگیرید و مهریه آن زن را یک قنطار طلا داده اید حق ندارید شیئی از آن مهریه را پس بگیرید آیا پس میگیرید آن را که بهتان و معصیت آشکار است.

تفسیر قنطار در ذیل آیه شریفه در سوره آل عمران آیه 75 گذشت وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ الایة و گذشت که کنایه از مال کثیر است نه خصوصیتی برای قنطار باشد.

و مراد از استبدلال در وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَکانَ زَوْجٍ طلاق دادن سابق و تزویج لاحقه است.

و مراد از وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً مهریه سابقه است که مطلقه شده.

فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً توضیح کلام در موضوع طلاق، یک موقع شوهر میخواهد طلاق دهد اگر قبل از دخول باشد نصف مهر را باید بدهد، و اگر دخول کرده تمام مهر مستقر میشود و مورد آیه همین است که دخول شده باشد بقرینه کلمه (افضی) در آیه بعد که کنایه از دخول است، و در این صورت یک دینار حق ندارد پس بگیرد و همین است مفاد فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً.

و مراد از بهتان امری است بر خلاف حق و واقع چه در کلام و چه در غیر کلام از روی تعجب میفرماید أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً و البته این ظلم گناه بزرگیست خصوصا در حق زوجه مطلقه که بی کس و بدون نفقه و کسوه میشود لذا میفرماید وَ إِثْماً مُبِیناً

ص: 42

و یک موقع زن میخواهد طلاق بگیرد یک مقدار از مهریه یا تمام آن را یا چیز دیگری بزوج بذل میکند که او را طلاق دهد و این طلاق خلعی است و شوهر حق رجوع ندارد مگر آنکه زن رجوع در بذل کند.

[سوره النساء (4): آیه 21] ..... ص : 43

وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضی بَعْضُکُمْ إِلی بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً (21)

و چگونه میگیرید آن را و حال آنکه بتحقیق اجتماع نمودن بعض شما بعض دیگر را یعنی زوج و زوجه (کنایه از جماع و دخول است که تمام مهر مستقر میشود) و عهد و میثاق محکم گرفتند از شما، که عبارت از عقد نکاح دائم است که عقود لازمه است و وفاء بآن واجب است بنص آیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ مائده آیه اول، و بنص حدیث معروف

المؤمنون عند شروطهم

و سایر ادله لزوم که در باب بیع متعرض شده اند.

[سوره النساء (4): آیه 22] .... ص : 43

وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِیلاً (22)

و نکاح نکنید کسانی را که پدران شما آنها را نکاح کرده اند مگر آنکه گذشته است این فحشاء و مورث غضب الهی است و بد راهیست.

وَ لا تَنْکِحُوا نکاح در قرآن و اخبار در دو مورد استعمال میشود یکی در عقد ازدواج مثل آیه شریفه وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ الایة نور آیه 32، که مراد زن گرفتن و زن کردن است و شوهر گرفتن و شوهر کردن است اعم از دخول و غیره.

ص: 43

و دیگر بمعنی وطی و جماع مثل آیه شریفه الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً الایة بنا بر تفسیری، و حدیث معروف

(ملعون من نکح بهیمة و ملعون من نکح بیده)

نبوی (ص)، و این آیه مطلق است و شامل هر دو میشود، مدخوله اب و زوجه اب را نمیشود فرزند ازدواج کند.

ما نَکَحَ آباؤُکُمْ و مراد از آباء اجداد هر چه بالا رود محرم هستند و نکاح آنها حرام است.

إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ استثناء منقطع است زیرا استثناء ماضی از مستقبل نمیشود نظیر آیه شریفه لا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولی دخان آیه 56، و این موضوع در جاهلیت بوده که زن پدر را بعد از فوت پدر میگرفتند خداوند از آنها مؤاخذه نمیفرماید آنچه بوده تا زمان نزول این آیه لکن بعد از نزول اگر کسی قبلا این عمل را کرده باید رها کند و دیگر نمیتواند نزد او رود.

إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً دیگر زنا میشود بلکه زنا با محارم که عقوبتش اشد و حد آن سخت تر است، (و مقتا) مشمول غضب الهی میشود. (و ساء سبیلا) عمل زشت قبیح منکری است هم عقلا و هم شرعا و هم عرفا

ص: 44

[سوره النساء (4): آیه 23] ..... ص : 45

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُکُمُ اللاَّتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبائِبُکُمُ اللاَّتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسائِکُمُ اللاَّتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً (23)

حرام شده است بر شما مادران و دختران و خواهران و عمه ها و خاله ها و دختران برادران و دختران خواهران و مادرهای رضاعی شما و خواهران رضاعی و مادران زنهای شما و ربیبه (یعنی دختر زن از شوهر دیگر که در دامان شما بزرگ شده) از زنهای شما که دخول بآنها کرده اید و اگر دخول نکرده اید بعد از رهایی زن گرفتن ربیبه مانعی ندارد و حلیله های پسران شما که از صلب شما هستند و جمع بین دو خواهر هم در زمان واحد حرام است مگر آنچه گذشته خداوند غفور و رحیم است.

حرمت یکی از احکام خمسه تکلیفیه است که تعلق بفعل مکلفین میگیرد و اگر تعلق بموضوع گرفت بتقدیر مضاف است هر جا بمناسبت حکم و موضوع اگر گفتند (الخمر حرام) یعنی شرب خمر و اگر گفتند (المیتة حرام) یعنی اکله و اگر گفتند مال صغیر حرام است یعنی تصرف در آن و هکذا.

پس اینجا میفرماید حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ یعنی نکاح امهات حرام است، و مراد از امهات مادر بدون واسطه و مادر پدر و مادر مادر هر چه بالا رود نکاح آنها حرام است و آنها بانسان محرم هستند، تمام سادات و ذراری حضرت فاطمه زهراء سلام اللَّه علیها بآن بزرگوار محرم هستند چه از طرف آباء و چه از

ص: 45

طرف امهات، و این آیه شریفه بضمیمه آیه قبل مشتمل است بر چهارده طائفه، هفت طائفه نسبی و هفت سببی.

اما نسبی: 1- همین امهات. 2- (و بناتکم) این هم شامل بنات بلا واسطه و بنات ابناء و بنات بنات هر چه پائین رود تمام زنهای عالم بنات حضرت آدم (ع) هستند و تمام مردان عالم اولاد حوی هستند.

3- (و اخواتکم) چه برادر ابوینی و چه ابی تنها و چه امی تنها.

4- (و عماتکم) چه عمه بلاواسطه یا عمه پدر یا عمه مادر هر چه بالا رود عمه جد و جده پدری و جد و جده مادری و هکذا.

5- (و خالاتکم) چه خاله بلاواسطه و چه خاله پدر و خاله مادر و خاله جد و جده پدری و خاله جد و جده مادری و هکذا هر چه بالا رود.

6- (و بنات الاخ) چه دختران برادر یا دختر پسر برادر یا دختر دختر برادر هر چه پائین رود.

7- (و بنات الاخت) چه دختر خواهر و چه دختر پسر خواهر و چه دختر دختر خواهر هر چه پائین رود این هفت نسبیست، و اما سببی: 1- در آیه قبل وَ لا تَنْکِحُوا ما نَکَحَ آباؤُکُمْ چه دخول شده باشد یا مجرد عقد باشد.

2- وَ أُمَّهاتُکُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ چه مادر رضاعی و چه مادر پدر رضاعی و چه مادر مادر رضاعی هر چه بالا رود و بواسطه نص فرمایش حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

(یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب)

و در تحقیق رضاع بین عامه و خاصه اختلاف است و مذهب حق اینست که با پانزده رضعه متوالی یا یک شبانه روز که چیز دیگری در اثناء نخورد یا انبات لحم و شد عظم شود، و شرائط رضاع یکی مکیدن از پستان و یکی در ایام رضاع باشد و یکی از فحل باشد.

ص: 46

3- وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ در موضوع خواهر رضاعی اختلاف است که آیا فقط متن و متن است یعنی همان خواهری که با او شیر خورده یا متن و حاشیه است یعنی سایر خواهرهای خواهر رضاعی چه پدری تنها باشند یا مادری تنها یا ابوینی بناء علی عموم المنزله کما هو التحقیق، یا حاشیه و حاشیه که سایر برادرهای رضیع یا خواهرهای رضیعه چنانچه بعضی گفتند و تفصیل آن در فقه است 4- أُمَّهاتُ نِسائِکُمْ مادر زن و مادر پدر زن و مادر مادر زن هر چه بالا رود 5- وَ رَبائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ قید (فی حجورکم) قید غالبیست مفهوم ندارد و ربیبه دختر زن است از شوهر دیگر و دختر دختر زن و دختر پسر زن هر چه پائین رود، و حرمت خصوص ربیبه مشروط است بجمله مِنْ نِسائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ و مراد از دخول آیا خصوص جماع است یا بلمس و ذلک هم صادق است یا بمجرد اجتماع در فراش بعید نیست اعم باشد فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ در گرفتن ربیبه بعد از رهایی مادرش یا موت مادرش.

6- وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ چه بعقد دائمی یا انقطاعی یا بملک یمین چه پسر نسبی باشد یا پسر رضاعی، و جمله الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ برای خروج پسر خوانده مثل زید نسبت بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، چنانچه میفرماید وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ الایه و نیز میفرماید ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ الایة احزاب آیه 4 و 5، و نیز میفرماید فَلَمَّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ الایة احزاب آیه 37.

7- وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ در زمان واحد اما اگر زوجه بمیرد یا طلاق بگیرد مانعی ندارد خواهر او را بگیرد.

إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ استثناء منقطع است فقط راجع بجمله اخیره که قبل از اسلام

ص: 47

و قبل از نزول آیه تحریم، جمع بین اختین میکردند خداوند از گذشته گذشت میکند إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً لکن بعد از نزول آیه اگر کسی جمع کرده و لو سابقا باید یکی از آنها را رها کند.

[سوره النساء (4): آیه 24] ..... ص : 48

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً (24)

و همچنین حرام است برای شما زنهای محصنه مگر آنکه بملک یمین آنها را مالک شده باشند و این دستورات را خداوند برای شما نوشته و واجب فرموده و حلال شده است بر شما غیر این هایی که حرام بود و گفته شده به اینکه زن اختیار کنید باموال خودتان که مهر آنها قرار دهید زنهای با عفت و نجابت را نه زنهای زانیه بی عفت و عصمت را پس آنچه بعقد متعه استمتاع نمودید باید اجر آنها را که قرار داده اید بآنها بپردازید واجب و لازم است بلی باکی نیست اگر تراضی کنید با آنها یا مهر خود را ببخشد بشما تمام یا بعضی یا شما زیادتر از قرارداد بآنها بدهید محققا خداوند عالم است بهر چیزی و بحکم و مصالح امور.

وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ عطف است بآیه قبل که مدخول حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ است و نایب فاعل است، و احصان بمعنی منع و جلوگیری است و در قرآن مجید گاهی اطلاق شده بر عفت و جلوگیری از فحشاء چنانچه در همین آیه کلمه (محصنین) باین معنی است.

و گاهی اطلاق شده بر زن شوهر دارد و مرد زن دار چنانچه در زنای محصن و محصنه

ص: 48

که حد آن رجم است اطلاق شده.

و در بعضی اخبار کلمه (و المحصنات) را باین معنی تفسیر کرده که زنهای شوهردار بر شما حرام است که آنها را تزویج کنید، لکن شاید بتوان گفت که این تفسیر از باب بیان مصداق است چنانچه مکرر گفته شده و منافی با عموم لفظ نیست و مراد زنهایی هستند که امتناع دارند از تزویج با شما بجبر و عنف نمیشود آنها را تزویج کنید چه از جهت شوهر داشتن باشد و چه از راه بی میلی و چه موانع دیگری در بین باشد تا استثناء جمله إِلَّا ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ صحیح باشد که اگر بملک یمین کنیزی را خریدید یا مالک شدید و لو میل نداشته باشد حق دارید پیش او بروید و الا اگر مراد خصوص زنهای شوهردار باشد کنیز هم اگر شوهر دارد مولی نمیتواند نزد او برود مگر اینکه شوهر او هم عبد این مولی باشد مولی میتواند ازدواج آنها را بهم بزند و پس از انقضاء عده نزد او برود نظر به اینکه مولی هم میتواند خود کنیز خود را تصرف کند و هم میتواند برای غیر تحلیل نماید و هم میتواند او را تزویج کند.

کِتابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ کتاب نوشته شده بمعنی فرض و وجوب و حتم است مثل کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ و کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ در سوره بقره آیه 178 و 183، و تعبیر بکتب یا کتب در لوح محفوظ یا در انشاء احکام یا نزد ملائکه کتبه است چون از برای احکام شرعیه مراتبی است که مرتبه اولی انشاء و تشریع حکم از جانب الهیه که تعبیر میشود بافعال تشریعیه مقابل افعال تکوینیه، و مرتبه ثانیه ابلاغ بعباد بتوسط ملائکه بر انبیاء و بتوسط انبیاء بر مکلفین، و مرتبه ثالثه مقام فعلیت است که تابع تحقق موضوعات است.

زیرا احکام شرعیه از قضایای حقیقیه مثل مسائل علمیه در باب علوم که گفتند (کلما تحقق الموضوع تحقق الحکم) مثل الخمر حرام حکم شأنی است هر موقع

ص: 49

که خمر موجود شد حرمت محقق میشود و فعلیت پیدا میکند.

مرتبه چهارم مقام تنجز است که بر مکلف بواسطه علم یا قائم مقام علم منجز میشود.

وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ سوای آنچه از محرمات تزویج که قبلا ذکر شده بقیه نساء تزویج آنها حلال و مانعی ندارد طبق دستورات شرع که ذیلا بیان میشود أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ کنایه از مهر و صداق است که از لوازم نکاح است حتی اینکه اگر در اجراء صیغه ذکر مهر نشده باید مهر المثل بدهد، و مهر باید از انقد و افضل اموال باشد چنانچه در خبر دارد که بهترین اموال را در سه مصرف صرف نمایند: کفن، مصارف حج و مهر نساء. و تعیین مهر باختیار طرفین است از یک درهم تا یک قنطار و بهتر مهر السنه است که عبارت از پانصد درهم است که بحساب نقره دویست و شصت و دو مثقال و نیم نقره است بمثقال صیرفی که عبارت از بیست و چهار نخود و هر نخودی چهار گندم باشد، و شاید بحساب امروز حدود ششصد تومان که شش هزار ریال است باشد و این مهر در عهده زوج است لکن غیر زوج هم میتواند اصداق نماید.

مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ حال است از برای فاعل (تبتغوا) و از این جهت مذکر آمده یعنی بنحو مشروع تزویج کنید نه بطریق زنا و لذا در زنا مهر نیست و زانیه حقی بزانی ندارد و چیزی که از طریق زنا بدست میآورد حرام است، و توهمی که بعضی کرده اند که چون شخص زانی که مالک است بکمال طیب نفس و رضایت میدهد بر زانیه حلال است، و این توهم در قمار و بیع مسکرات و آلات لهو و ربوی و بسیاری از مکاسب محرمه میآید لکن بسیار توهم فاسدی است زیرا دادن آن از جهت زنا است که اگر زانیه زنا نمیداد یک درهم باو نمیداد و همچنین خریدار مسکر و آلات لهو و معطی ربا و امثال اینها و سفاح بمعنی زنا است.

ص: 50

فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً این جمله در موضوع متعه که نکاح منقطع است وارد شده و از ضروریات مذهب شیعه است و اخبار از طریق خاصه از ائمه اطهار (ع) متظافر یا متواتر بتواتر معنوی وارد شده چنانچه در برهان قریب به 13 حدیث از کافی و عیاشی و شیبانی نقل کرده.

و اخبار از طرق عامه نیز در این باب بسیار داریم چنانچه در مجمع از ابی بن کعب و عبد اللَّه بن عباس و عبد اللَّه بن مسعود و ثعلبی از سعید بن جبیر و از عمران ابن حصین و مسلم بن حجاج فی الصحیح از جابر بن عبد اللَّه و غیر اینها روایت کرده که متعه در عهد رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ابی بکر لعنة اللَّه علیه و اوائل عهد عمر بود و عمر علیه اللعنة و العذاب نهی نمود.

و از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کردند که فرمود

لو لا ان عمر نهی عن المتعة ما زنی الا شقی.

و کافی است بر اثبات این امر خبر معروف بین خاصه و عامه از عمر بن الخطاب که گفت (متعتان کانتا علی عهد رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حلالا انا انهی عنهما و اعاقب علیهما) بلکه نفس ظاهر آیه شریفه دلالت بر این معنی دارد از جهاتی: یکی کلمه (استمتعتم) ظاهر در متعه است بخصوص بضمیمه فهم ائمه اطهار (ع) که خود یک دلیل مستقل است و آنها مفسر آیات هستند، و تفسیرات بعض مفسرین عامه تفسیر برای است و از درجه اعتبار ساقط است.

دیگر کلمه (اجورهن) که اجر در مورد متعه استعمال میشود و لذا در خبر دارد

هن مستأجرات

و اطلاق بر مهر و صداق خلاف ظاهر است.

دیگر کلمه (فریضة) زیرا در عقد دائم مهر بمجرد عقد لازم نمیشود چنانچه قبل از دخول باشد نصف مستقر میگردد ولی در متعه بمجرد عقد تمام مستقر میشود و لو دخولی هم نباشد.

ص: 51

وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ این جمله هم راجع بمتعه است و کلمه (تراضیتم) شامل دو چیز میشود: یکی تراضی در ازدیاد مدت که اگر مثلا مدت یک ماه بوده پس تراضی کننده که دو ماه باشد مانعی ندارد و انقضاء عده لازم نیست لکن عقد جدید لازم دارد که از لفظ تراضی که بین الاثنین است استفاده میشود.

و یکی در اجرت که بخواهند ازدیاد نمایند یا کمتر از مقدار قرار داد بگیرد با تراضی مانعی ندارد.

و از احکام مختصه بمتعه یکی عده است که دو طهر است یا چهل و پنج روز بخلاف دوام که سه ماه است. دیگر ارث در متعه نیست بخلاف دوام. دیگر نفقه و کسوه و سکنی در متعه نیست مگر آنکه شرط کنند. چهارم- زائد بر چهار میتواند متعه کند بخلاف دوام. پنجم- ذکر مدت در متعه باید بشود که اگر ذکر نشود منقلب بدوام میشود. ششم- احتیاج بطلاق ندارد همین که مدت را بخشید از هم جدا میشوند.

إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً این جمله یکی از معجزات قرآنی است و اخبار از غیب است بنحو تعریض که این حکم متعه از روی علم و حکمت است و جلوگیری از زنا و سفاح است بالاخص برای کسانی که متمکن از عقد دوام و ملک یمین نیستند چنانچه گذشت از امیر المؤمنین علیه السّلام که فرمود

لو لا ان عمر نهی عن المتعة ما زنی الا شقی

و تعریض بر اینکه تحریم متعه از روی جهل و سفاهت است.

ص: 52

[سوره النساء (4): آیه 25] ..... ص : 53

اشاره

وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ فَإِذا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَی الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (25)

و کسانی که تمکن ندارند که نکاح کنند زنهای آزاد از مؤمنات را پس از کنیزان مؤمنات ازدواج نمایند و همین ظاهر ایمان کافیست لازم نیست بباطن آن پی بردن چون خدا داناتر است بایمان شما و کنیز با حرة از جهت اینکه از اولاد یک پدر و مادرید و از جهت ایمان متساوی هستید که مفاد بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ است ولی در نکاح کنیزان باید باذن صاحبان آنها باشد که بدون اذن حکم زنا دارد و باید مهر آنها را بطور متعارف پرداخت و باید کنیزان معففات باشند کنیزهای زانیه نباشند و رفیق در خفاء نگرفته باشند و پس از تزویج اگر کنیز زنا داد باید نصف حد زانیه که پنجاه جلده باشد بر او جاری کرد و این تزویج کنیزان برای کسانیست که میترسند که اگر تزویج نکنند از شدت شبق و شهوت بزنا بیفتند و اگر بتوانند خود داری کنند و تزویج کنیزان را نکنند برای آنها بهتر است و خداوند آمرزنده و مهربان است.

این آیه شریفه راجع بتزویج کنیزان است و این دستورات ارشادی است اغلب آنها.

1- این جمله وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ ارشادی است و الا اگر کسی متمکن باشد از تزویج حرائر مانع شرعی ندارد تزویج کنیز

ص: 53

حتی اگر زن حره داشته باشد باز بخواهد کنیز را تزویج کند مانعی ندارد بلی باید باجازه حره باشد و این حکم ارشادی هم غالبی است زیرا بسا مهریه حره کمتر یا مساوی با مهریه کنیز باشد بخصوص اگر کنیز شابه و جمیله و بکر باشد یا مولای او از اشراف باشد، و مراد از (طول) تمکن مالی است.

2- کلمه (المؤمنات) دلالت دارد بر اینکه نکاح کافره جایز نیست چه کتابیه باشد یا مشرکه، و یکی از منکرات که امروز در بسیاری از جوانهای اسلامی که برای تحصیل بخارجه میروند یک زن نصرانیه میگیرند و تحفه خود قرار میدهند و در اهل وطن خود افتخار میکنند.

3- فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مراد ملک یمین دیگران است و الا ملک یمین خود تزویج ندارد و مشروع نیست بهمان ملک یمین میتواند نزد او برود، و اگر اولاد آورد ام ولد میشود و احکام بسیاری دارد لکن نظر به اینکه در زمان حاضر غلام و کنیز موضوع ندارد احتیاج ببیان نیست.

4- جمله مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ فتیات جمع فتاة بمعنی شابه است مقابل فتی که بمعنی شاب است و بر کنیز و لو غیر شابه باشد هم اطلاق میشود و از این جمله هم استفاده میشود که کنیز اگر کافره باشد نمیشود تزویج نمود.

5- جمله وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِکُمْ کنایه از این است که لازم نیست علم بایمان واقعی آنها همین که بحکم ظاهر اسلام مؤمنه است کافیست و تفتیش لازم نیست.

6- جمله بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ یعنی مؤمنین مساوی هستند إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ حجرات آیه 10،

المؤمن کفو المؤمن

جهات دنیوی از حیث حسب و نسب و مال و منال باعث شرافت نیست یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ حجرات آیه 13.

ص: 54

7- جمله فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ مراد از اهل مولی و مالک کنیز است و همین حکم در عبد هم جاری است که بدون اذن موالی نمیتوانند ازدواج نمایند بلی اگر ازدواج کردند سپس موالی آنها اجازه کردند اشکالی ندارد و تا اجازه نیاید نزدیک دیگر رفتن حرام است.

8- جمله وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مراد مهر و قرارداد است که آنهم باید بنظریه مولای آن باشد، و تعبیر باجر بمناسبت آنکه خود مملوک مولی است و استفاده از نکاح استفاده از ملک او است و مهر مال الاجاره ملک است و اینهم بخود او بدون اذن مولی نمیشود داد بلکه باید بمولی رد نمود

العبد و ما فی یده کان لمولاه

سواء اینکه قائل شویم که عبد مالک چیزی میشود یا نه بالاخره امر او با مولی است.

9- جمله مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ صفت فتیات است یعنی عفیفه باشند غیر از زانیات و نه کنیزانی که رفیق اتخاذ کردند و در سر سر نزد هم میروند و این هم زنا است. لکن زانیه اطلاق بر فاحشه میشود که علنا زنا را شغل و کسب خود قرار داده.

و مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ زنانی را گویند که همه جا و در نزد همه کس نمیروند بلکه رفقای خصوصی دارند و مخصوصا در دوره جاهلیت فواحشی بودند که آنها را ذوات الاعلام میگفتند هر که صد خواهان داشته باشد یک علم بالای درب خانه اش نصب میکرد اگر دویست بودند دو علم اگر بیشتر بود اعلامی نصب، مثل سمیه مادر زیاد و مرجانه مادر عبید اللَّه و اشباه آنها.

(تنبیه) ...... ص : 55

یکی از اهل ضلال در تحریف نمودن سوره حمد این نحو قرائت کرده غیر المغضوب علیهم و غیر الضالین و این جمله بخوبی رد او را میکند که خداوند

ص: 55

عطف بر غَیْرَ مُسافِحاتٍ را (و لا متخذات اخدان قرار داده و نفرموده (غیر متخذات اخدان).

10- جمله فَإِذا أُحْصِنَّ یعنی زمانی که موالیان آن کنیزها یا شوهران آنها، آنها را نگاهداری و حفظ نمودند فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَی الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ مراد از محصنات حرائر هستند که شوهران آنها یا اهل آنها، آنها را نگاهداری میکنند و آنها زنا دادند حد کنیزهای زانیه نصف حد حرائر است و این حکم مخصوص بجلد است که حد حرائر بنص قرآن صد جلد است الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ سوره نور آیه 2، و کنیز را پنجاه جلده بمقتضای همین آیه و این حکم در عبید هم جاریست اما سائر حدود زنا مثل رجم که حد محصنه و محصن باشد یا قتل که حد زنای با محارم است، در حق عبید و اماء جاری نیست زیرا اینها ملک موالیان هستند و حدی که موجب زوال آنها شود بضرر موالی تمام میشود بلی اگر مکرر شد که رسید بقتل باید آنها را کشت و قیمت آنها را از بیت المال بصاحبانشان رد نمود.

11- جمله ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ عنت بمعنی شدت شهوت است که بسا منجر بزنا میشود یعنی کسی که میترسد بزنا آلوده شود برای دفع شهوت با کنیزان ازدواج کند و این حکم در مورد همچه کسانی است و این هم حکم ارشادی است نه مولوی الزامی.

12- جمله وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ این هم ارشادی است که خودداری کنند تا خداوند وسائل ازدواج با حرائر را بر آنها فراهم نماید بعقد دائم یا انقطاع یا بملک یمین نزد کنیزان بروند.

وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ اشاره به اینکه اگر قبل از ثبوت توبه نمودند حد ساقط میشود، یا اشاره به اینکه اگر ازدواج با کنیز کردند و خوف عنت نبوده یا صبر

ص: 56

و تحمل نکردند در مورد مؤاخذه واقع نمیشوند، و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 26] ..... ص : 57

یُرِیدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (26)

اراده فرموده خداوند که از برای شما بیان فرماید و شما را هدایت نماید برفتار و کردار پیشینیان شما تا راه حق و باطل آنها را بفهمید خوبیهای آنها را بگیرید و بدیهای آنها را ترک نمائید و نیز اراده فرموده که توبه شما را قبول فرماید و خداوند عالم است بکردار هر کس و حکیم است بمصالح و مفاسد هر کاری.

اراده علی التحقیق مطابق مذهب حکماء و بزرگان علماء از صفات ذات است و بمعنای علم بصلاح و فساد هر فعلی است نظیر حکمت که بمعنی علم بمصالح و مفاسد مترتبه بر افعال است و رتبه حکمت مقدم است بر رتبه اراده زیرا هر فعلی اگر دارای حکمت باشد آن فعل صلاح میشود و اگر مفسده داشته باشد آن فعل فاسد میگردد و برگشت هر دو بعلم است و عین ذات اقدس است خلافا لجماعتی از متکلمین که اراده را از صفات فعل گرفته بمعنی ایجاد که هر ممکنی بایجاد حق موجود میشود، ولی ایجاد بنفس خود موجود میگردد چنانچه گفتند خلقت الاشیاء بالمشیئة و خلقت المشیئة بنفسها و در لسان حکماء این ایجاد را تعبیر بوجود منبسط کردند که سرتاسر موجودات را میگیرد و البته این ایجاد هم از فاعل قادر مختار بدون اراده و صلاح نیست، و فرق واضح است بین اراده و مشیئة اگر چه بعنایت و مجاز گاهی بر یکدیگر اطلاق میشود.

یُرِیدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ لام در لیبین برای تأکید در بیان است یعنی البته بیان میفرماید چنانچه کلمه (یرید) هم تأکید در این جمله دارد زیرا مراد از اراده

ص: 57

منفک نمیگردد و البته تحقق پیدا میکند در باره خداوند چنانچه در آیه تطهیر بیان کرده ایم إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً احزاب آیه 33 و این اراده تکوینی است نه تشریعی بقرینه کلمه (انما) زیرا اراده تشریعی نسبت بتمام مکلفین است انحصار باهل بیت ندارد و (بیان) بمعنی ظاهر است و (مبین) ظاهر کننده است و اطلاق بر کلام واضح روشن که بر مقصود دلالت تامه داشته باشد میشود.

(و یهدیکم) عطف بر (یبین) است مدخول لام یعنی (لیهدیکم) و هدایت بمعنی راهنمایی است.

سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ سنة طریقه ای است که انسان اتخاذ میکند مثل سنن ابراهیم و سلیمان و سنن نبینا محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و سنن ائمه اطهار علیهم صلوات اللَّه و سایر انبیاء (ع) که ما مکلفیم اتخاذ کنیم، و مثل سنن جبابره و اقاصره و اکاسره و سایر دعات باطله که باید اجتناب کنیم و خداوند در قرآن و لسان اخبار برای ما بیان فرموده و بما نشان داده لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ انفال آیه 47.

وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ تفسیر آن گذشت.

[سوره النساء (4): آیه 27] ..... ص :58

وَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَمِیلُوا مَیْلاً عَظِیماً (27)

و خداوند اراده فرموده که شما موفق بتوبه شوید و قبول فرماید و کسانی که شهوت پرست و متابعت شهوات میکنند اراده دارند که شما را عدول دهند از طریق مستقیم بطرق باطله خودشان عدول عظیمی.

ص: 58

وجه تکرار در جمله وَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ اینست که در آیه قبل در مقام بیان نعم و تفضلات الهی است نسبت باهل ایمان از جهت بیان احکام و هدایت آنها بسعادت و رستگاری دارین و طرق اهل حق از سابقین و نجات از مهالک نشئتین و طرق اهل ضلالت از سابقین.

و بعبارت واضح تر در مقام بیان مقتضی است و در این آیه در مقام دفع موانع و عوائق که هوسهای نفسانیه و شهوات اهل ضلال مانع از سعادت شما نشود یا اینکه مقتضیات سعادت از جانب خدا بر شما تام و اتم است زیرا کفار و فساق و اهل معاصی میخواهند شماها را بکیش خود در آورند، وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ شامل جمیع کفار و اهل ضلال و فساق و مرتکبین معاصی و منغمرین در شهوات میشود أَنْ تَمِیلُوا مَیْلًا عَظِیماً و سر تمایل آنها اموریست: 1- آنکه قبح اعمال آنها از نظر آنها بر داشته شده و کارهای خود را نیک میپندارند قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً کهف آیه 104.

2- آنکه میخواهند خود را از مورد مذمت و تقبیح مردم خارج کنند بگویند دیگران هم مثل ما هستند.

3- هر چه معاصی اشاعه پیدا کند وسائل آن آسان تر میشود بر آنها و (میل) عدول از حق است و هر چه دورتر شود میل آن عظیمتر گردد چنانچه مشاهده میشود در خط ریل یا طرز خیابان اگر یکی از آنها متمایل شود در ابتداء یک سانت کمتر است اما هر چه برود زیادتر میشود بسا چند هزار فرسخ تمایل و فاصله پیدا میکند.

ص: 59

[سوره النساء (4): آیه 28] ..... ص : 60

یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً (28)

اراده فرموده خداوند که در تکالیف شماها تخفیف دهد و انسان مخلوق ضعیفی است مراد از تخفیف سهولت تکلیف است مقابل تکالیف شاقه چنانچه مفاد آیه شریفه است وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ الایه آخر سوره بقره، و گذشت بیان آن، و از این جهت گفتند دین اسلام دین سمحه سهله است و آیه شریفه عام است نسبت بتمام تکالیف و لو مورد آیه احکام مذکوره در آیات قبل است از نکاح حرائر و اماء دوام و انقطاع و هدایت بسنن سابقین از اخیار و اشرار و قبولی توبه و جلوگیری از متابعت شهوت پرستان لکن مکرر گفته شده که مورد مخصص نیست لذا بطور اطلاق فرمود یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ و جمله وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً بمنزله علت است برای جمله قبل که چون خلقت انسان ضعیف است در جعل احکام تخفیف داده شده و ضعف انسان هم از جهت قوای بدنی است طاقت اعمال شاقه ندارد، و در حیوانات در بسیاری از قوی مشاهده شده که بسیار قوه آنها زیادتر است هم قوه باصره و سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و هم قوه بدنیه و هم از جهت قوای روحی در جلوگیری نفس از مشتهیات و هم صبر بر بلیات بلی امتیاز آنها فقط در قوه عقلائیست اگر فرمان فرمای سائر قوی گردد و اما اگر تابع آنها شود از تمام حیوانات پست تر است.

آدمی زاده طرفه معجونیست کز فرشته سرشته و از حیوان

گر کند میل این شود پس از این ور کند میل آن شود به از آن

(فمن غلب عقله علی شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته علی عقله فهو اخس من البهائم)

حدیث نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

ص: 60

[سوره النساء (4): آیه 29] ..... ص : 61

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً (29)

ای کسانی که ایمان آورده اید نخورید اموال خود را بین خود بطریق باطل و غیر مشروع مگر بتجارت از روی تراضی طرفین از خودتان و نکشید خود را محققا خداوند بشما رءوف و مهربانست.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ مراد از اکل مطلق تصرفات است تصرف مالکانه و این اطلاق در تمام السنه متعارف است میگویند فلان مال فلان را خورد یعنی تصرف و اتلاف نمود نه مراد اکل مقابل شرب است و مراد از (اموالکم) اموال یکدیگر است نه اموال شخصی خود بقرینه (بینکم) و مراد از باطل غیر مشروع است مثل قمار و سرقت و رباء و غصب و ظلم و معاملات باطله مثل ثمن خمر و خنزیر و مکاسب محرمه و سایر انحاء باطله و تفسیر ببعض اینها در اخبار از باب بیان مصداق است چنانچه مکرر گفته شده منافی با عموم نیست إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ اکثر مفسرین و فقهاء گفتند این استثناء منقطع است زیرا تجارة عن تراض اکل مال بباطل نیست تا استثناء متصل باشد مثل جاءنی القوم الا حمارهم لکن تحقیق وفاقا لبعض المحققین اینست که استثناء متصل است و کلمه بالباطل بمنزله علت است برای حکم کانه میفرماید لا تأکلوا اموالکم بینکم الا بالتجارة عن تراض لانه اکل بالباطل حتی مثل جاءنی القوم الا حمارهم هم استثناء متصل است زیرا قرینه الا حمارهم دلالت دارد که معنی اینست که جاءنی القوم مع خدمهم و مراکبهم الا حمارهم، بلکه میتوان گفت استثناء منقطع نداریم و از این بیان دفع اشکال دیگران را هم میتوان نمود.

و حاصل اشکال اینست که حلیت اکل مال منحصر بتجارة عن تراض نیست بلکه بمیراث و وصیت و اخماس و زکوات و صدقات و هدیات و هبات و خیارات

ص: 61

هم حلال است با اینکه صدق تجارت نمیکند، و از آیه انحصار استفاده میشود مگر آنکه بگوئیم که اینها هم مخصص عام هستند از خارج ثابت شده باز هم اشکال اولی عود میکند که اینها هم باطل نیستند و باید باستثناء منقطع دفع نمود و حاصل جواب اینست که گفته اند در باب علت که هم معمم است و هم مخصص مثلا اگر گفتند لا تشرب الخمر لانه مسکر همین نحوی که حرمت هر مسکری را دلالت میکند و لو خمر نباشد همین نحو دلالت دارد بر حلیت خمری که مسکر نباشد و در اینجا می گوییم مراد از باطل غیر مشروع است که شارع ترخیص نفرموده و همین نحو که دلالت دارد بر حرمت هر غیر مشروعی و لو صدق تجارة عن تراض بکند مثل مکاسب محرمه و معاملات غیر مرخصه همین نحو دلالت دارد بر حلیت هر مشروعی و لو صدق تجارت عن تراض نکند و حاصل کلام اینست که تصرف در اموال دو قسم است مشروع حلال است و غیر مشروع باطل و حرام است.

نکته دیگر آنکه کلمه (عن تراض) دلالت ندارد بر اینکه تراضی باید قبل از تجارت باشد چنانچه بعضی توهم کرده اند و گفتند معامله فضولی باطل است و لو مالک اجازه کند بلکه می گوییم که آیه دلالت دارد بر اینکه تراضی مالک یکی از شرائط تجارت است، پس از آنکه جمیع شرائط معامله از ملکیت و مالیت و معلومیت عوضین وکیل و وزن در مکیل و موزون و قبض در صرف و سلم و بلوغ و عقل متعاقدین و شرائط عقد از ایجاب و قبول و ترتیب و موالات و غیر اینها موجود باشد رضایت مالک هم شرط است بلکه رضایت هر که ذی حق است و لو مالک نباشد مثل رضایت مرتهن در بیع راهن و رضایت غرماء در بیع مفلس و رضایت ولی در بیع اموال مولی علیه و رضایت شریک در باب شفعة و رضایت ولی سادات و فقراء در بیع اخماس و زکوات و غیر اینها چه قبل از معامله یا بعد از معامله باشد.

وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ قتل نفس نکنید چه نفس خود که عبارات از خودکشی باشد چه بمباشرت با تسبیب که القاء نفس باشد در تهلکه یا مقاتله با جماعتی که قوه دفع آنها را ندارد و خود را در معرض هلاکت در میآورد یا نفس دیگران که

ص: 62

یک دیگر را نکشید که قتل نفس یکی از گناهان کبیره است بلکه موجب خلود در عذاب میشود وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها نساء آیه 93 و تفسیر در بعض اخبار شده به اینکه در جهاد تنها حمله بدشمنان نکند که تاب مقاومت با آنها را ندارد و این بیان مصداق است.

و کلمه (کم) در (انفسکم) خطاب بمؤمنین است که در صدر آیه بود و این دلالت دارد بر اینکه قتل کفار در صورتی که معاهده نباشند یا اهل ذمه بشرائط ذمه عمل نکند و موجب مفسده دیگری نباشد مانعی ندارد بلکه بسا واجب میشود إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً و لذا راضی نمیشود که اموال یک دیگر را بظلم و تعدی تصرف کنید و نفوس یک دیگر را بقتل برسانید و خود را در معرض هلاکت در آورید و این صفت حمیده الهیه را باید همه شماها هم دارا باشید و بخود و دیگران رحم کنید.

[سوره النساء (4): آیه 30] ...... ص : 63

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً (30)

و کسی که این عمل را از روی دشمنی و ظلم بجا آورد پس زود باشد که او را در جهنم گرفتار کنیم و این بر خداوند سهل و آسانست.

اختلاف شد در اینکه مرجع اسم اشاره در وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ چیست بعضی گفتند محرماتی که در این سوره ذکر شد، و بعضی گفتند احکامی که در این سوره ذکر شده و بعضی گفتند احکامی که در این چند آیه از جمله لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ الی جمله وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ لکن ظاهر اینست که اشاره باشد بخصوص وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ یکی از جهت قرب باین آیه زیرا جمله اخیره اقرب است و یکی از جهت جمله عُدْواناً وَ ظُلْماً که مناسب با قتل عمدی است که بناحق

ص: 63

واقع شود که اگر عمدی نباشد یا بحق باشد عقوبت عذاب جهنم ندارد و لو بسا دیه یا کفاره داشته باشد قرینه سوم آیه وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً الایه که شاهد بر این است و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 31] ..... ص : 64

إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً (31)

اگر اجتناب کنید از معاصی کبیره میپوشانیم کردارهای زشت شما را و شما را داخل میکنیم در مکان محترمی.

اختلاف شد در معاصی کبیره بعضی گفتند تمام معاصی کبیره است، منتهی بعضی اکبر از بعضی هستند و بعضی گفتند کبر و صغر دو امر اضافی است هر معصیتی نسبت ببالاتر خود صغیره است و نسبت بما دون خود کبیره و این دو قول مردود است بنص آیه که معاصی را دو قسمت فرموده یک قسمت کبائر و یک قسمت سیئات، بعضی گفتند معاصی کبیره هفت است و بر طبق آن اخباری از ائمه علیهم السلام رسیده، و بعضی گفتند هفتاد و بعضی هفتصد.

و تحقیق کلام اینست که بسا بعض معاصی نسبت ببعض اشخاص یا ببعض حالات کبیره میشود و نسبت ببعض دیگر یا حالات دیگری صغیره میشود.

و توضیح مقام آنکه کبیره بودن معصیت در تحت چند عنوان محقق میشود 1- معاصی که در قرآن وعده آتش داده. 2- چیزهایی که در قرآن وعده عذاب داده 3- در اخبار معتبره وعده آتش یا عذاب داده شده. 4- گناهی را که از یک معصیت کبیره بدتر شمارند مثل

الغیبة اشد من الزنا

یا

الکذب شر من الشراب

5- در اخبار معتبره تصریح بکبیره بودن آن شده باشد. 6- اصرار بر صغیره بنص خبر منسوب بنبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

لا کبیرة مع الاستغفار و لا صغیرة مع الاصرار.

7- از کسی

ص: 64

صادر شود که باعث تجری و تأسی دیگران باشد. 8- مورث اشاعه فحشاء گردد 9- در اماکن مشرفه و ایام محترمه صادر شود. 10- از اشخاص بزرگ صادر شود که گفتند حسنات الأبرار سیئات المقربین مثل علماء بزرگ و نحو اینها و گناهان کبیره منقسم بچند قسم میشود: یک قسم راجع باعتقادیات که مطلق عقائد باطله حتی بدعتی در دین گذاردن یا انکار یکی از ضروریات دین یا مذهب حقه را نمودن.

و یک قسم راجع باخلاقیات که ترتیب اثر بر پاره ای از اخلاق رذیله مثل کبر و حسد و نحو اینها دادن.

و یک قسم راجع بترک واجبات مثل فرائض یومیه و صوم رمضان و زکاة و خمس و حج و جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر و دفاع از مبدعین و اعداء دین و اعلاء کلمه اسلام و اداء حقوق واجبه و حفظ نفس محترمه و اطاعة زوج و والدین و حکم مجتهد و ازاله نجاست از مصاحف و مساجد و مشاهد مشرفه و تجهیز موتی و سایر واجبات مهمه که ترک هر یک از آنها از گناهان کبیره است.

و یک قسم راجع باعمال سیئه از معاصی عظام مثل کذب بر خدا و رسول و ائمه طاهرین (ع) بلکه سایر انبیاء و ملائکه و صدیقه طاهره و بعض اقسام دیگر از کذب و محاربه با اولیاء الهی و فساد در زمین و قتل نفس محترمه و عقوق والدین و اکل مال یتیم و قذف محصنه و قطع رحم و سحر و شعبده باقسامه و زنا بجمیع انحاء آن از محارم و محصنه و اجنبیه و کتابیه و کنیز که هر کدام حد مخصوصی دارد و لواط و سرقت و قسم دروغ که یمین غموسش میگویند و شهادت دروغ که شهادت زورش میگویند و کتمان شهادت و خلف نذر و عهد و قسم و تغییر در وصیت و شرب مسکر و قمار بجمیع اقسام آن و ریاء و اکل سحت یعنی بدون وجه شرعی از مکاسب و طرق محرمه و اکل میته و خون و خنزیر و بخس در مکیال و میزان

ص: 65

و تعرب بعد الهجرة و فرار از زحف و اعانت بر ظلم و رکون بظالم و حبس حقوق و اسراف و تبذیر و خیانت با خدا و رسول و امام و در امانت و اموال ناس و غیبت و تهمت و افتراء و استماع غیبت و سعایت و اشتغال بملاهی مثل غناء و ساز و رقص و نحو اینها و غیر اینها که هر یک آنها را از روی دلیل از آیات و اخبار معتبره ما در کتاب عمل الصالح در آخر جلد سوم کلم الطیب بیان کرده ایم بآنجا رجوع فرمائید.

و مراد از اجتناب در جمله إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ عدم ارتکاب این معاصی است و بضمیمه فرمایش نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

التائب من الذنب کمن لا ذنب له

اگر مرتکب شده و موفق بتوبه شد مشمول این جمله میشود.

و مراد از تکفیر در جمله نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ ستر معاصی است و ترک مؤاخذه بر آنها است.

و مراد از سیئات سایر معاصی است که کبیره بودن آن ثابت نشده باشد مشروط بآنکه صدق اصرار نکند بنص فرمایش نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که

لا صغیرة مع الاصرار

و در موضوع اصرار بعضی گفتند که همین که عازم شود که تکرار کند صدق اصرار میکند لکن دائر مدار صدق عرفیست و موضوع شرعی نیست.

وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیماً از این جمله استفاده میشود که ترک معاصی کبار هم خود یکی از عبادات مهمه است که لیاقت بهشت پیدا میکند چنانچه در خطبه شعبانیه میفرماید

(افضل الاعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم اللَّه).

و مراد از مدخل کریم بهشت است که محل بسیار محترم و شریف است و مورد کرامات الهی است.

ص: 66

[سوره النساء (4): آیه 32] .... ص : 67

وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیماً (32)

و آرزو نکنید آنچه را که خداوند فضیلت داده بعض شما را بر بعض دیگر از برای مردان است نصیب از آنچه کسب نمودند و از برای زنان است نصیب از آنچه کسب کردند و از خدا سؤال کنید که زائد بر مقدار قابلیت و استعداد شما بشما تفضل فرماید محققا خدا بهر چیز عالم است.

این آیه شریفه عام است و لو در مورد میراث یا در موضوع جهاد یا موارد دیگری نازل شده باشد زیرا مورد مخصص نیست، و توضیح کلام در این آیه موقوف بر تقدیم یک مقدمه است و آن اینست که خداوند حکیم که عالم بجمیع حکم و مصالح است و عادل است تمام کارها و افعال آن مطابق با مصالح است و ابدا کار قبیح و ذی مفسده از او صادر نخواهد شد و محال است صادر شود، البته نسبت بهر یک از بندگانش آنچه صلاح شخصی یا نوعی او است بآن عنایت میفرماید از غنا و فقر و عزت و ذلت و مرض و صحت و حیات و موت و نعمت و بلا و جمال و حسن صورت و قبح آن و رجولیت و انوثیت و بیاض وجه و سواد آن و غیر اینها حتی فهم و بله و عقل و جنون و بصر و عمی و سمع و صم و نطق و بکم و هر چه از جانب او باشد در دنیا و همچنین مثوبات در آخرت نباید در کارهای او اعتراض نمود که چرا بفلان غنا و عزت و صحت و نعمت و زیبایی و عقل و فهم و غیر اینها از نعم مرحمت فرمودی و بفلان ندادی ان من عبادی من لا یصلحه الا الغناء فلو افقرته لافسده ذلک و ان من عبادی من لا یصلحه الا الفقر فلو اغنیته لافسده ذلک فمن لم یرض بقضایی و لم یصبر علی بلائی فلیطلب ربا سوای و لیخرج من ارضی و سمائی بلی مانعی ندارد که از خداوند طلب نمائید که بشما هم تفضل فرماید.

ص: 67

بعد از این مقدمه می گوییم قوله تعالی وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ تمنی بمعنی آرزو است و این غیر از رجاء است که بمعنی امیدواری است و این تمنی از اخلاق رذیله است و تعبیر بآمال میکنند و غیر از غبطه است که تعبیر بحسرت میکنند و غیر از حسد است که تمنی زوال نعمت از غیر باشد که یک نوع تمنی است، لذا می گوییم خداوند هر چه بهر که داده چه از نعم دنیوی و چه از نعم اخروی و مثوبات تفضلاتی است که تماما بجا و بموقع است نباید حسد برد و تمنای زوال نعمت از او کرد که دارد در اخبار

الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب

و معلوم است شخص حسود اعتراض بخدا دارد و عدل الهی را منکر است و موجب زوال ایمان است لذا میفرماید لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا چه از منافع دنیوی بتجارت و کسب و زراعت و غیر اینها و چه از منافع اخروی از مثوبات بواسطه ایمان و تقوی.

وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ و هر که بخواهد بمقامی رسد باید زحمت کشد و از خدا بطلب که او را مدد کند و اعانت کند که مسئلت از او یکی از عبادات بزرگ است و آیات و اخبار و ادعیه بر اهمیت آن و فضیلت آن بسیار داریم که در مجلد اول در ذیل وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ بیان کرده ایم.

إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیماً از نیات و قلوب هر کسی با خبر است.

و ممکن است گفته شود که این آیه شریفه در مقام ترغیب و تشویق در عبادت و بندگی است که هر کس بمقدار معرفت و اطاعت و تقوای از محرمات اجر و نصیبی دارد، مرد باشد یا زن، سیاه یا سفید، پیر یا برنا هر چه بیشتر و بالاتر رود اجرش زیادتر میشود إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ حجرات آیه 13

خلقت الجنة لمن اطاع اللَّه و لو کان غلاما حبشیا و خلقت النار لمن عصی اللَّه و لو کان سیدا قرشیا

منتسب بزین العابدین علیه السّلام، عبث تمنای بهشت و درجات عالیه و مقامات سامیه اهل معرفت

ص: 68

و اطاعت و تقوای آنها را بدون عمل نداشته باشید چه رجل باشد چه امرأة.

و مراد از وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ نه مجرد دعاء باشد بلکه تحصیل قابلیت تفضل است بتکمیل ایمان و اطاعت و اخلاق حمیده هر کس باشد.

بلبل بباغ و جغد بویرانه تافته هر کس بقدر همت خود خانه ساخته

آن پیر سال خورده چه خوش گفت با پسر کی نور چشم من بجز از کشته ندروی

و همین است آنچه علماء اخلاق گفتند و از لسان اخبار هم استفاده میشود که فرق است بین رجاء و تمنی شخص راجی عمل میکند و رجاء ثواب دارد، و متمنی بدون عمل توقع دارد چنانچه شخص خائف از آنچه میترسد ترک میکند بخلاف مغرور که با ارتکاب معاصی مغرور است که بهشت برود، و دعاء هم یکی از عبادات است و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 33] .... ص : 69

وَ لِکُلٍّ جَعَلْنا مَوالِیَ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیداً (33)

و قرار دادیم از برای هر یک از شما در موضوع میراث موالی که اولی بمیراث هستند از ترکه و مالیه که پدران و مادران و خویشاوندان میگذارند و میروند و کسانی که با شما عقد قسم بسته اند پس بدهید بهر کدام نصیب آنها را محققا خدا شاهد بر هر چیزی هست.

وَ لِکُلٍّ جَعَلْنا مَوالِیَ جعل موالی بدست خدا است چون خداوند ولایت کلیه ذاتیه مطلقه دارد بر تمام بندگانش میتواند بعضی را بر بعضی ولایت دهد و ولی در استعمالات اطلاق بر سید و غلام و وارث و معتق بکسر و معتق بفتح و ابن عم و حلیف و اولی الامر و صاحب اختیار و غیر اینها میشود.

ص: 69

و اصل معنی همین اولویة است مثل النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ احزاب آیه 6، و مثل إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ مائده آیه 55، و مثل

من کنت مولاه فعلی مولاه

خطبه غدیریه، و باقی معانی بعنایت و مجاز و مناسبت است، و در این آیه مراد اولی بمیراث است و در خبر داریم فرمود

اولی بمیراثه اولی باحکامه

و در آیه شریفه از قول زکریا میفرماید فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ مریم آیه 6، و اطلاق ولی و مولی بر وارث بمناسبت تقدم او است بر سایرین در میراث و احکام میت، و طبقات ارث را قبلا متذکر شدیم.

مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ ترکه عبارت است از مالیه و کلیه حقوقی که قابل نقل و انتقال است بعد از استثناء دین و وصیت که مورث داشته و جا گذارده و (والدان) اعم است از پدر و مادر و اجداد و جدات پدری یا مادری که اولاد آنها موالی و اولی بمیراث هستند نسبت بخویشاوندان دیگر، و (اقربون) سایر خویشاوندان نسبی هستند از اخوه و اخوات و اولاد آنها و اجداد و جدات که در طبقه دوم هستند و اعمام و اخوال و عمات و خالات و اولاد آنها که در طبقه سوم هستند بلی پدر و مادر با اولاد در یک طبقه هستند چنانچه گذشت.

وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیْمانُکُمْ ممکن است مراد طبقات از ارث سببی باشند که بسبب عقدی یا ایقاعی مثل اعتاق که معتق و ارث میشود و ضامن جریره که بواسطه عقد ضمان و امام که بواسطه عقد ولایت که سه طبقه اخیره هستند و زوج و زوجه که بواسطه عقد ازدواج شریک جمیع طبقات هستند، و ممکن است عقد وصیت باشد که موصی وصیت کند و موصی به قبول نماید بشرط آنکه زائد بر ثلث نباشد مگر باجازه ورثه، یا صلح کند در مقام وصیت که اختلافیست که آیا از اصل خارج میشود چنانچه مذهب مشهور و منصور است یا از ثلث چنانچه مذهب دیگران است

ص: 70

و ممکن است عقد یمین باشد که دو نفر هم قسم شوند که هر کدام قبل از دیگری مرد میراث او کلا ام بعضا بدیگری برسد و گفتند این حکم نسخ شد بآیه اولی الارحام و اللَّه العالم.

فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ نصیب هر یک از نصف و ثلث و ربع و سدس و ثلثین و ثمن بالفرض یا بالنصیب باید داد.

إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ شَهِیداً شاهد بمعنی حاضر مقابل غائب و خداوند باحاطه قیومیت همه جا حاضر و ناظر است و چیزی نیست که از او غائب باشد لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ هود آیه 123، وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ یونس آیه 6، و شهید صفت مشبه دلالت بر دوام و ثبات دارد

[سوره النساء (4): آیه 34] .... ص :71

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً (34)

مردان قیام بامور دارند بر زنها بواسطه آنچه خداوند تفضل داده مردان را بر زنان از حیث عقل و تدبیر و شعور و ادراک و بواسطه آنچه انفاق میکنند بر آنها از مهر و نفقه و کسوه و سکنی پس زنهای صالحه اطاعت خدا و زوج خود را میکنند و حفظ الغیب شوهرهای خود را میکنند از جهت عصمت و عفت و از جهت دیانت و امانت بسبب آنچه خداوند حفظ فرموده و اما زنهایی که خوف اینست که ناشزه شوند و از اطاعت زوج بیرون روند اولا آنها را موعظه و نصیحت کنید و اگر اثر نکرد

ص: 71

با آنها هم خواب نشوید و دوری کنید و اگر نه آنها را بزنید پس اگر اطاعت شما را کردند دیگر متعرض آنها نشوید محققا خداوند علو و کبریایی دارد و باو میبرازد و بس.

این آیه شریفه مشتمل بر احکامی است که راجع بزن و شوهر است:

1- بر زن واجب است اطاعت شوهر کند در امر جماع هر موقعی که مطالبه کند مگر مانع شرعی داشته باشد مثل حیض و صوم رمضان و حال احرام و سایر موانع شرعی و با نهی شوهر هیچ عملی را نمیتواند انجام دهد حتی عبادات مستحبه و بدون اذن او از خانه بیرون نرود حتی منزل پدر و مادر و اینست مفاد الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ قوام صیغه مبالغه دلالت بر کثرت قیام رجال در امور نساء دارد که آنها قائم بامر اینها هستند و اینها باید در تحت اطاعت آنها باشند بلی شوهر حق ندارد که بزن در امور خانه داری حکم کند از تنظیم امور خانه از طبخ و کناسه و رخت شویی و غیرها بلکه بر مرد لازم است که امور نفقه و سکنی و غیر اینها را برای زن مهیا کند بالمباشره یا بالتسبیب که خادم بگیرد اگر چه بر زن افضل عبادات خدمت بشوهر است.

و سبب برتری رجال دو چیز است یکی عقل و تدبیر مردان و استعدادات و قوای اینها بیشتر است و اینست مفاد بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ در نهج البلاغه میفرماید

(هن نواقص العقول و نواقص الحظوظ و نواقص الایمان)

و مراد از (نقص الحظ) میراث است، و از (نقص ایمان) حیض است.

و دیگری آنکه مهر و نفقه و کسوه و سکنی بر زوج است و اینست مفاد وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ مراد انفاق در اداء مهر و نفقه و کسوه و سکنی است.

فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ زن صالحه کسیست که مواظب تکالیف شرعیه خود باشد سیما نسبت بحقوق شوهر، و (قانتة) زنیست که اطاعت شوهر را نماید علی الدوام

ص: 72

که از تحت اطاعت او بیرون نرود، و قنوط در نماز هم از این باب است که طول عبادت از ذکر و دعاء است مخصوصا قنوت وتر و لذا مستحبّ است طول دادن قنوت حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ اشاره به اینکه در غیاب شوهران خود را از نامحرمان و از مخالفت شوهران حفظ میکنند، و همچنین عرض و حیثیات آنها را نگاه داری میکنند، بدگویی از آنها نمیکنند و احترامات آنها را محفوظ میدارند، و همچنین اموال آنها را بدون اجازه آنها تصرف نمیکنند بلکه بهتر اینست که در اموال خود هم بدون اجازه آنها تصرف نکند.

بِما حَفِظَ اللَّهُ هر چیزی را که خداوند حفظ فرموده یعنی حفظ آن را لازم دانسته، و اما اموری که مربوط بشوهر نیست و در تحت اختیار خود زنها است مثل عبادات و ضروریات امور دنیوی و اخروی حفظ الغیب آنها لازم نیست و خود مختار است، و از این بیان معلوم میشود که کلمه (اللَّه) مرفوع است و فاعل (حفظ) است و احتیاج باضمار ندارد و مفعول (حفظ) محذوف است که راجع به (ما) در (بِما حَفِظَ اللَّهُ) است.

وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ دسته دوم زنهایی هستند که صالحات و قانتات و حافظات نیستند، و نشوز مخالفت شوهر است، ناشزه زنیست که از اطاعت شوهر بیرون رود و دیگر حق نفقه و کسوه و سکنی ندارد و یکی از گناهان کبیره است و مانع از قبولی طاعات است حتی اگر سفر عبادت مثل زیارت یا خانه پدر و مادر باشد بلی در امر واجب مثل حج و اغسال واجبه یا حفظ نفس محترمه و اخذ مسائل لازمه مانعی ندارد مگر شوهر خود یا دیگری را معین کند که احکام دین را باو تعلیم نماید و خوف نشوز. ظن بنشوز است و مجرد احتمال کافی نیست.

فَعِظُوهُنَّ اولا باید آنها را موعظه کنند بتهدید بعذاب الهی و بیان احکام و وظائف زنها و اگر موعظه اثر نکرد وَ اهْجُرُوهُنَّ ثانیا هجر بمعنی دوری

ص: 73

است (فی المضاجع) مضجع خوابگاه است یعنی نزد آنها و در بستر آنها نخوابند و از آنها دوری کنند حتی ترک مکالمه و معاشرت و مؤاکلت و امثال اینها، و اگر این هم مؤثر نشد وَ اضْرِبُوهُنَّ نه ضرب مولم مثل زنجیر یا چوب یا ضرب شدید بلکه ضرب ملائم همین اندازه که تخویف و تخفیف و توهین گردد پس اگر در طی این مراحل دست از نشوز بر داشتند و در تحت اطاعت آمدند فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا دیگر حق تعرضی بآنها ندارید و با کمال عطوفت و مهربانی مراعات آنها را بکنید.

إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً کنایه از اینکه بعض رجال هستند که خود را بزرگ میشمارند و ترفع بر زنها میکنند و آنها را ذلیل و حقیر و کوچک میپندارند خدا میفرماید علو و کبریایی مختص بذات اقدس ربوبی است زیرا کلمه (ان) و جمله اسمیه و تقدیم کلمه (اللَّه) دلالت بر این معنی دارد نباید شما بر آنها بزرگی کنید.

[سوره النساء (4): آیه 35] .... ص : 74

وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً (35)

و اگر میترسید که بین زوجین دوئیت و جدایی بیفتد پس برانگیزید از قوم زوج یک نفر را بعنوان حکمیت و از قوم زوجه یک نفر بهمین عنوان و اگر این دو نفر صلاح دیدند در بقاء زوجیت خداوند هم بین زوجین را وفاق و ائتلاف میدهد محققا خدا عالم و خبیر است ببواطن هر کس.

وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما شق بمعنی جداییست و دو قسمت شدن یک چیز مثل شق القمر اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ قمر آیه 1، و مثل شق الرأس

ص: 74

که دو قسمت گردد و کأنه زوجیت یک امر واحدی است منتسب بزوجین و انشقاق آن بجدائیست بین آنها که دو فرد مباین گردند و با هم سازش نکنند و عدو یکدیگر گردند و زوجیت از بین برود.

فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها بعث بمعنی بر انگیختن مثل بعث رسل و بعث من فی القبور، و گفتند اوامر الهی برای بعث مکلفین است نحو الفعل و بعث کننده را باعث و بعث شده را منبعث مینامند، و حکم در اینجا بمعنی مصلح است نه حکومت شرعیه، و امر (فابعثوا) ممکن است خطاب بحکام شرعیه باشد که دو نفر حکم معین کنند، و ممکن است خطاب بزوجین باشد که هر کدام اختیار را بیک نفر از بزرگان قوم خود دهند، و ممکن است خطاب بمسلمین باشد و اختلاف شد در اینکه آیا حکمین حق تفریق و طلاق را هم دارند اگر صلاح باشد یا فقط حق اصلاح دارند موقعی که دیدند قابل اصلاح نیست نمیتوانند تفریق کنند و اگر وکالت در جمع و تفریق از زوجین دارند میتوانند و اگر رأی حکمین مختلف شد یکی اصلاح و یکی تفریق بی اثر میشود باید توافق رأیین باشد و بعد از رأی حکمین ملزم هستند زوجین بر طبق آن رفتار نمایند زیرا تعیین حکم کمتر از وکالت نیست، اگر وکیل، امری را انجام داد دیگر موکل نمیتواند مخالفت کند إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً اراده حکمین صلاح دید و صواب بودن است چون بدون صلاح و صواب نمیتوانند بواسطه یک اغراض شخصیه و معاندات خارجیه حکم دهند.

یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما وفق دادن خدا بین زوجین القاء محبت و الفت و رأفت در قلوب آنها است.

إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً کنایه از اینکه خدا از باطن و قلب زوجین و حکمین مطلع است بر خلاف صلاح و صواب نظریه ندهند.

ص: 75

[سوره النساء (4): آیه 36] .... ص : 76

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً (36)

و عبادت کنید خدا را و چیزی را شریک در عبادت او نکنید و احسان کنید بپدر و مادر و بخویشاوندان و یتیمان مردم و بفقراء و بهمسایه چه از خویشان باشند یا اجنبی باشند و بهم سفریها و باین سبیلها و کسانی که در ملکیت شما باشند مثل عبید و اماء یا در تحت اختیار شما باشند مثل اهل و عیال محققا خدا دوست نمیدارد متکبر معجب افتخار کننده را.

این آیه شریفه یکی از جوامع آیات است مشتمل بر اوامر اعتقادی، اخلاقی دستورات احکامی، مواعظ و نصایح است.

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ عبادت بندگیست و حقیقت عبودیت اینست که خود را بنده او بداند و از تحت فرمان او بیرون نرود و خودسرانه عملی انجام ندهد و این بالاترین مقام است برای بشر، در تشهد می گویی (اشهد ان محمدا عبده و رسوله) و از مناجات حضرت امیر علیه السّلام است

الهی کفانی فخرا ان تکون لی ربا و کفانی عزا ان اکون لک عبدا

و عبودیت مطلقه خاص محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و آل او علیهم السلام است که آنها از تحت فرمان او بیرون نرفتند و قدمی بر مخالفت او برنداشتند و جز رضای او نخواستند.

وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً مراد شرک در عبادت است از پرستش بت و آتش و خورشید و بقر و عجل و کواکب و ملائکه و جن و انبیاء و اولیاء و غیر اینها حتی عمل عبادت را از روی هوای نفس یا جهت منافع شخصیه دنیویه انجام ندهد فقط

ص: 76

امتثال امر او باشد.

وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً ظاهر آیه پدر و مادر نسبی است لکن در اخبار بسیار تفسیر شده بوجود مقدس محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و علی علیه السّلام چنانچه منسوب بآن حضرت است

انا و علی أبوا هذه الامة

و از روی این تفسیر میتوان گفت که شامل اب روحانی که علماء باشند هم میشود چنانچه گفتند

(الآباء ثلاثة: اب یولدک و اب یزوجک و اب یعلمک

و مراد از احسان در موارد فرق میکند، در اینجا اطاعت آنها و دست گیری و محبت و سایر انحاء احسان است (وَ بِالْوالِدَیْنِ) متعلق باحسان است یعنی احسنوا بالوالدین.

وَ بِذِی الْقُرْبی احسان بخویشاوندان شامل اولاد و اولاد اولاد هر چه نازل شود و اجداد و آباء آنها هر چه بالا رود و اخوه و اخوات و اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها بمحبت و دست گیری و مراوده و معاشرت که صله رحم است و الیتامی ایتام مردم و احسان بآنها، حفظ اموال آنها و تربیت آنها و تکفل احوال آنها و دست گیری از آنها و قیام بامور آنها است.

و المساکین اعم از فقیر و مسکین است چنانچه گفتند الفقیر و المسکین اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا اداء حقوق آنها از زکوات و اخماس و صدقات و انفاق بآنها و اکساء آنها و اسکان آنها و سایر انحاء احسان.

وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی تخصیص بذکر با اینکه ذی القربی را فرموده بود برای اینست که جار ذی القربی دو حق دارد حق قرابت و همجواری بلکه دارد اگر همسایه خویش باشد سه حق دارد: قرابت، اسلام، جواریت و اگر غریبه باشد دو حق اسلام و جواریت، و اگر کافر باشد یک حق جواریت.

وَ الْجارِ الْجُنُبِ همسایه بیگانه در اغلب کتب فقهیه و اخلاقیه منسوب بحضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که فرمود آن قدر جبرئیل سفارش همسایه را کرد که

ص: 77

گمان کردم حکم میراث برای آنها میآید.

وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ گفتند مراد همسفریست که در مسافرت حسن معاشرت و معاونت در امور بیک دیگر کنند و بعضی گفتند همسایه نزدیک باصطلاح یک دیوار و یک بام چون در بعض اخبار دارد تا چهل خانه همسایه است و بعضی گفتند تا چهل زراع و ظاهر اینست که مناط صدق عرفیست.

وَ ابْنِ السَّبِیلِ کسی را گویند که از وطن دور افتاده باشد و دست رسی بآن نداشته باشد و در غربت تهی دست شده باشد.

وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ظاهر عبید و اماء است که مملوک هستند ولی ممکن است مراد از ملکیت سرپرستی و بزرگتری خانواده ایست شامل اهل بیت میشود بلکه میتوان گفت که تعبیر به (ما) نه (بمن) برای شمول بحیوانات مملوکه مثل دجاجه و حمار و اغنام و غیر اینها هم میشود.

إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالًا تکبر بر فقراء و اقارب فقیر زیر دست و تفرعن و تبختر بر آنها و تنفر از آنها و دوری جستن است (فخورا) خود را گم کردن و خیال اینکه هم دوش آنها نیستند و فخریه و مباهات بر آنها، و اللَّه العالم بما فی کتابه.

[سوره النساء (4): آیه 37] .... ص : 78

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً (37)

کسانی که بخل میکنند و مردم را هم امر ببخل مینمایند و آنچه خدا از بود بآنها داده مخفی میدارند و کتمان میکنند و خداوند مهیا فرمود برای خوار کننده ای.

ص: 78

این آیه شریفه مشتمل بر چهار جمله است: 1- الَّذِینَ یَبْخَلُونَ کلمه موصول بدل مُخْتالًا فَخُوراً است یا عطف بیان یا صفت آنها است، و بخل در مقابل جود و سخا است و آن منع از انفاق است چه انفاق مالی که منصرف لفظ است از انفاقات واجبه مثل زکاة و خمس و حقوق الناس و بذل در حج واجب و انفاق واجب النفقه و غیر اینها از واجبات مالیه و چه اتفاق علم و جاه و انحاء دیگر از انفاقات و از انفاقات مستحبه مثل صدقات و هدایا و تحف و ضیافات و نحو اینها.

و بخل از اخلاق بسیار پست است و بسا موجب کفر میشود اگر منشأ انکار واجبات گردد، یا فسق اگر مجرد ترک واجبات باشد. و بدتر از بخل شح و لوم است که دیگران را هم امر ببخل میکند.

وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ که جمله 2- است و این بسیار نزدیکتر بکفر است و امروز بسیاری هستند که نکوهش میکنند از کسانی که زکاة یا خمس یا حج واجب میروند بخصوص زنها نسبت بشوهرها که تو بسیار گرفتاری داری باید دخترها را شوهر دهی، پسرها را تزویج کنی، آبروداری کنی، پیری داری، دامادداری داری و چه و چرا خمس و زکاة میدهی باین مفت خورها یا باعراب موش خور چرا حج میروی، که این نحو کلمات خیلی نزدیک بکفر است.

3- وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ چنان داد نیستی و نداری او بلند است که ارباب توقع را از خود دور کند و مورد مذمت دیگران واقع نشود و همچنین انکار سایر نعم الهی. در مجمع میگوید

(ورد فی الحدیث اذا انعم اللَّه علی عبده نعمة احب ان یری اثرها علیه)

و یکی از اقسام شکر نعمت اظهار نعمت است بلی کتمان مال از ظالم و غاصب و سارق و قطاع طریق مانعی ندارد بلکه بسا واجب باشد لذا در حدیث است

استر ذهبک و ذهابک و مذهبک عن اخیک

و بدترین اقسام کتمان، کتمان حق است مثل یهود و نصاری که حقانیت پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را

ص: 79

فهمیدند و در کتب خود دیدند و مع ذلک کتمان کردند.

4- جمله وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً و این جمله اولا دلالت دارد بر اینکه مختال فخور بخیل آمر ببخل کاتم نعمت کافر است یا در حکم کفر است.

و ثانیا بر اینکه عذاب اینها قبلا مهیا شده بواسطه کلمه (اعتدنا). و ثالثا بر اینکه عذاب آنها مجرد عذاب جسمانی نیست بلکه عذاب روحی هم دارند بواسطه کلمه (مهینا) که مورد اهانت و خفت و ذلت و حقارت میشوند.

[سوره النساء (4): آیه 38] .... ص : 80

وَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطانُ لَهُ قَرِیناً فَساءَ قَرِیناً (38)

و کسانی که انفاق میکنند اموال خود را لکن از روی ریاء و سمعه و نمایش و خود نمایی و ایمان بخدا و روز قیامت ندارند و متابعت شیطان میکنند و شیطان قریب و صاحب و مصاحب آنها میباشد و حال آنکه بد قرینی است زیرا آنها را بجهنم میبرد و در آتش بآنها لعن و طرد میکند و اذیت میرساند.

شخص مرائی هم مشرک است که عمل خود را برای خوش آمد مردم میکند و لذا گفتند ریاء شرک خفی است، و هم منافق است که ظاهرش برای خدا و باطن برای خلق، و هم کافر است زیرا اعتقاد بثواب و اجر آخرتی ندارد، و هم فاسق است زیرا ریاء از گناهان کبیره است و عمل او هم باطل است و لو در خلال او ریاء بیاید و در قیامت هم او را باین چهار وصف خطاب میکنند (یا مشرک، یا کافر، یا منافق، یا فاسق) برو اجر خود را از آنهایی که برای آنها کرده ای بگیر.

و البته هر شرک و کفر و نفاق و فسق باغواء شیطان است و متابعت او است و در اخبار است که فردای قیامت اهل عذاب را یک طرف آنها یک شیطان و یک طرف سنگ کبریت و با آنها بجهنم واصل میکنند. پس شیطان قرین مرائیست هم در دنیا

ص: 80

که او را اغواء کند و هم در آخرت که او را اذیت کند و بد قرینی است و بهمین بیان شرح آیه معلوم شد.

[سوره النساء (4): آیه 39] ..... ص : 81

وَ ما ذا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ کانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِیماً (39)

چه ضرر داشت بر اینها اگر ایمان بخدا و روز قیامت میآوردند و از آنچه خداوند بآنها روزی کرده انفاق میکردند و خداوند بآنها عالم است.

ما ذا عَلَیْهِمْ کفار و مشرکین توهم ضرر کرده که اگر ایمان بیاوریم جلوگیر میشویم از بسیار منافع دنیوی از مکاسب محرمه و ما را بعبادت و تحصیل علم دین وادار میکند و از صنایع و ترقیات باز میدارد چنانچه بسیار از ابناء زمان ما این توهم را کرده اند و این توهم فاسد است اولا اسلام و دین مانع از ترقیات نیست بلکه تشویقات در دین برای کسب و تجارت و صنعت بسیار است حتی

(الکاسب حبیب اللَّه)

فرموده و نه عشر عبادت را کسب حلال دانسته و جلوگیری از دزدی و تقلب و بیعاری و کل برناس کرده و این عقب افتادن شما در اثر ساز و آواز و رقص و رادیو و سینما و شرب خمر و قمار و زنا و آرایش و تفریح و تفرج و مجالس لهو و لعب و تقلب و غش در معامله و دزدی و ظلم و اذیت و هزارها مفاسد دیگر است و ثانیا ایمان و تقوی و انفاق فی سبیل اللَّه شما را عزت و ثروت و تعالی و ترقی و عظمت و سیادت و اتفاق و یگانگی و اتحاد و وفور نعمت و سعادت دنیا و آخرت می بخشد قضیه بعکس است وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ الایة اعراف آیه 96، و بسیاری از آیات دیگر و در این باب اخبار الی ما شاء اللَّه است.

ص: 81

لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ دو چیز انسان را باوج کمال و سعادت نشئتین و نجات از کلیه مهالک دارین میرساند: ایمان بمبدء و معاد، اگر مردم ایمان بخدا داشتند و خدا را حاضر و ناظر و خبیر و بصیر و محیط میدانستند و اگر ایمان بروز جزا و پاداش اعمال و بهشت و جهنم و حساب و میزان و نامه عمل داشتند و اینکه هر کس بجزای عمل خود میرسد این اندازه فسق و فجور و فحشاء و منکرات در میانه آنها شایع نبود.

وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ و انفاق بفقراء و ذوی الحاجات و ارحام و همسایه گان و سایر انفاقات واجبه و مستحبه میکردند از مال حلال مشروع که خداوند بآنها روزی فرموده، آنچه مستفاد میشود از مضامین بعض آیات و اخبار اینکه خداوند رزق هر کس را قبل از خلقتش معین فرموده وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ الذاریات آیه 52، و البته خداوند رزق هر که را از ممر حلال مقرر فرموده و اما اگر بنده تعجیل نمود و از ممر حرام دست آورد مطابقش از حلال کسر میگذراند و انفاق هم باید از حلال باشد، انفاق از مال حرام دو عقوبت دارد یکی چرا باهلش رد نکرده، یکی بمصرف غیر مرضی صاحبانش صرف کرده.

وَ کانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِیماً علم الهی احاطه دارد بجمیع مخلوقات از سری تا ثریا و بجمیع افعال و صفات و حالات و نیات و سایر خصوصیات آنها و با اعتقاد باین جمله چگونه انسان میتواند مخالفت بکند و سرکشی نماید.

[سوره النساء (4): آیه 40] ..... ص : 82

اشاره

إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً (40)

خداوند بمقدار سنگینی ذره ای ظلم نمیکند و اگر بمقدار سنگینی

ص: 82

ذره کسی حسنه بجا آورد خداوند ثواب مضاعف عوض میدهد و پاداش بزرگی از مقام ربوبی عنایت میفرماید.

إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ ظلم از ماده ظلمت است و مقابل عدل است بمعنی وضع الشی ء فی غیر موضعه چنانچه عدل وضع الشی ء فی موضعه و مراد از ظلم در اینجا تعدی و تجاوز و ایذاء است. و در خبر است که ظلم سه قسم است ظلم بخدا یعنی نسبت ناروا بخدا دادن مثل شرک، در آیه دارد إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ لقمان آیه 13، ظلم بغیر در منع حقوق و ایذاء بغیر حق. ظلم بنفس در ترک طاعت و فعل معصیت.

و نسبت ظلم با عدل نسبت تضاد است، و اما نسبت ظلمت با نور بعضی گفتند آنهم تضاد است، دو امر وجودی است بدلیل حدیث

جاعل الظلمات و النور

مجمع البحرین. و بعضی نسبت سلب و ایجاب و بعضی عدم و ملکه و شرحش در آیه شریفه یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ گذشت. و قبیح ظلم عقلی است بحکم عقل مستقل مثل حسن احسان، و بسا بوجوه و اعتبارات تغییر میکند مثلا ضرب یتیم للتأدیب حسن است و للتشفی قبیح است و فعل قبیح محال است از خداوند صادر شود زیرا فاعل قبیح یا جاهل بقبح آنست یا بواسطه جلب منفعتی مرتکب میشود یا تشفی و تمام اینها در حق خداوند محال است.

(اشکال) .... ص : 83

بعضی اشکال کرده اند که این بلاهای دنیوی که متوجه بنده گان میشود بخصوص اطفال بی گناه و مجانین و معصومین از انبیاء و اولیاء و همچنین عذابهای سخت قیامت ابد الاباد برای معاصی چند روزه دنیا برای چه و حکمتش چیست.

(جواب) ..... ص : 83

ما در جلد اول کلم الطیب در بحث عدل صفحه 165- 170 و در مجلد سوم

ص: 83

در اثبات خلود صفحه 179- خاتمه کتاب مفصلا متعرض شده ایم و خلاصه آن اینست که حکمت آن یا از آثار طبیعی است طبیعت آتش سوختن است، آب غرق است باران خرابی میرساند، با اینکه آب، آتش، باران نعمت است. و یا در اثر سستی و تنبلی و عدم رعایت بهداشت بفقر و ذلت یا مرض و هلاکت میافتند یا عقوبت معاصی است یا امتحان است یا تربیت اخلاقی است یا ارتفاع درجه یا هزارها حکم دیگر که ما درک نمیکنیم.

(مثقال ذرة) فعل قبیح کم یا زیاد، کوچک یا بزرگ تماما قبیح است، و مراد از مثقال سنگینی است، و ذره یا مورچه زرد کوچک است که بچشم نمیآید یا ذرات پراکنده در هوی است.

(و ان تک) یعنی همان مثقال ذره (حسنة) حسنه و کار خیر باشد خداوند جزای آن را (یضاعفها) چندین برابر عنایت میفرماید وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً اجر و ثواب بزرگی برای کوچکترین عبادات و حسنات عنایت میفرماید و این دلیل است بر اینکه هیچ عمل خیری را و هیچ عبادت را کوچک و حقیر نشمارید بسا همین عمل کوچک میزان عمل را سنگین میکند و انسان بهشتی میشود چنانچه هیچ معصیت را هم کوچک و حقیر ندانید بسا همان میزان را سبک و انسان را جهنمی میکند.

[سوره النساء (4): آیه 41] .... ص : 84

فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً (41)

پس چگونه است وقتی که بیاوریم از هر دسته گواهی دهنده و بیاوریم تو را بر آنها گواه.

(فکیف) یعنی چگونه است حال ناس در روز قیامت إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ

ص: 84

بِشَهِیدٍ

مراد از (کل امة) ممکن است امتهای انبیاء باشند که هر پیغمبری شهادت در حق امة خود میدهد، و ممکن است مراد از امة هر دسته باشند که با امام و پیشوای خود بیایند، پس شامل جمیع انبیاء و اوصیاء انبیاء میشود که هر کدام نسبت برعیت خود شهادت دهند، و ممکن است مراد افراد این امت باشند که هر دسته ای امام زمان آنها در حق آنها شهادت میدهد و مانعی ندارد که حمل بر عموم کنیم چنانچه ظاهر آیه است بقرینه (کل امة) که افاده عموم میکند و منافی با بعض اخبار که تفسیر بائمه کرده نیست چون نوع تفاسیر بیان مصداق است مکرر متذکر شده ایم.

وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً مشار الیه (هؤلاء) ممکن است این امت مرحومه باشند و ممکن است انبیاء باشند که پیغمبر ما در حق آنها شهادت دهد، و ممکن است ائمه علیهم السلام باشند که آنها شاهد خلق و پیغمبر شاهد بر آنها و بر طبق هر یک اخباری داریم و بعید نیست بگوئیم که پیغمبر ما صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم شاهد بر جمیع انبیاء و ائمه و جمیع افراد امتها باشند. و در زیارت جامعه دارد

و شهداء علی خلقه

و نیز دارد

و شهداء دار الفناء.

و بالجمله شهود روز قیامت بسیار هستند: انبیاء و اوصیاء چنانچه ذکر شد، اعضاء و جوارح الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ یس آیه 65، و یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ نور آیه 24، وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً بقره 143، ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ق آیه 18، کِراماً کاتِبِینَ انفطار آیه 11، و در اخبار دارد که ازمنه و امکنه هم شهادت میدهند و پس از آنکه خداوند تبارک و تعالی حاضر و ناظر و محیط و خبیر و بصیر است کجا احتیاج بشاهد و بینه داریم و که را میرسد انکار کند.

ص: 85

[سوره النساء (4): آیه 42] ..... ص : 86

یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّی بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا یَکْتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثاً (42)

روز قیامت آرزو میکنند کفار و آنهایی که نافرمانی رسول را نمودند که ای کاش با زمین یکسان میشدند و حدیثی را از خدا کتمان نمیکردند.

یومئذ یعنی همچه روزی که شهود مذکوره بر تمام افعال و اقوال آنها شهادت میدهند و احوال روز قیامت را مشاهده میکنند (یود) یعنی دوست میدارند و آرزو میکنند الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ کفار و کسانی که در حکم کفار هستند از معاندین و ارباب ضلالت.

لَوْ تُسَوَّی بِهِمُ الْأَرْضُ کنایه است یا از اینکه بدنیا نیامده بودیم و بهمان اصل مادی اولی که خاک بود باقی مانده بودیم، چنانچه در جای دیگر میفرماید یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً

نبأ آیه 40. تا مورد این عقوبات واقع نمیشدیم، و یا کنایه از اینست که پس از مردن و خاک شدن بهمان حال باقی مانده بودیم و دیگر زنده نمیشدیم و مبعوث نمیگردیدیم، و یا کنایه از اینکه فعلا هم میمردیم و خاک میشدیم تا از این عقوبات نجات پیدا میکردیم.

وَ لا یَکْتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثاً این مرتبه تنزل است از آرزوی اول اشاره به اینکه حال که در دنیا آمدیم و فعلا هم مبعوث گردیدیم و دیگر هم مردن در کار نیست و گرفتار عذاب کفر و معاصی شدیم لا اقل خود اقرار و اعتراف بتقصیر خود میکردیم و انکار نمی نمودیم تا احتیاج باقامه این شهود نبود و در میانه اهل محشر مفتضح و رسوا نمیشدیم چون مقصر اگر خود اعتراف و اقرار بتقصیر خود کند دیگر بر او اقامه شهود نمیکنند، و بدبختی اینست که گمان میکردند اگر کتمان کنند و انکار نمایند راه اثبات بر خدا مسدود میگردد و نجات پیدا میکنند غافل از اینکه

ص: 86

شهود محکم بر اعمال آنها هست که نمیتوان تکذیب و جرح آنها نمود.

و از این بیان استفاده میشود که کفار با اینکه در قیامت مشاهده احوال قیامت را میکنند هنوز بکفر اولی باقی هستند و گمان میکنند که بکتمان و انکار میتوان نجات پیدا نمود حتی اینکه قسم میخورند و میگویند وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ انعام آیه 23 مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبِیلًا بنی اسرائیل آیه 72.

[سوره النساء (4): آیه 43] ..... ص : 87

اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِی سَبِیلٍ حَتَّی تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا غَفُوراً (43)

ای کسانی که ایمان آوردید نزدیک نماز نروید در حالتی که مست هستید تا زمانی که بدانید آنچه می گویید و در حال جنابت تا غسل نکنید نروید مگر بعبور در راه و اگر مریض هستید یا در مسافرت هستید یا حدث غائط آورده اید یا با زنها تماس گرفته اید پس آب برای غسل و وضو نیافتید پس تیمم کنید با زمین پاک و صورت و دستها را مسح کنید محققا خداوند عفو کننده و آمرزنده است.

کلام در این آیه در چند مقام واقع میشود:

(مقام اول) ..... ص : 87

بعضی گفتند مراد از صلوة در این آیه مسجد است بقرینه إِلَّا عابِرِی سَبِیلٍ زیرا عبور در مسجد بر شخص جنب جائز است اما مکث حرام است.

ص: 87

و گفتند اطلاق صلوة بر مسجد مانعی ندارد چنانچه در آیه شریفه است لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ الایة حج آیه 40، لکن این کلام فاسد است زیرا در آیه حج بعد از ذکر (صلوات) (مساجد) ذکر فرموده، و اگر مراد از صلوات، مساجد باشد تکرار لازم میآید بلکه عطف دلیل بر مغایرت است، پس مراد نمازها است و هدم نماز از بین بردن آنست. و اما قرینه (عابری سبیل) هم تمام نیست چنانچه بیانش در مقام سوم بیاید، پس مراد نفس نماز است.

(مقام دوم) .... ص : 88

بعضی گفتند مراد از (سکاری) سکر نوم است، اینهم تمام نیست زیرا اگر سکر نوم باشد باید نهی را حمل بر کراهت نمود و این خلاف ظاهر بلکه نص آیه است صدرا و ذیلا، پس مراد سکر خمر است و در حال مستی نماز باطل است.

و بعضی توهم کردند که این آیه دلالت بر جواز شرب خمر میکند و لذا ملتزم بنسخ شدند بآیه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ الایة و این هم باطل است اولا هیچ دلالتی بر جواز شرب ندارد بلکه منع صلوة است در حال سکر و ثانیا حرمت شرب خمر در تمام شرایع بوده چیزی نیست که در زمانی حلال بشود سپس حرام گردد و سکر خود یکی از احداث است چنانچه در عروة الوثقی میفرماید (الخامس کلما ازال العقل مثل الاغماء و السکر و الجنون و دون مثل البهت). و اما سایر احداث: 1- بول 2- غائط 3- ریح با صدا و بی صدا 4- نوم 5- استحاضه قلیله 6- احداث کبار مثل: جنابت، حیض، نفاس، مس میت علی الاحوط و بالجمله هر چه موجب غسل میشود حتی استحاضه متوسطه و کثیره ناقض وضوء است و لو موجب وضوء نشود مثل جنابت.

(مقام سوم) .... ص : 88

در کلمه وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِی سَبِیلٍ (وَ لا جُنُباً) عطف به (أَنْتُمْ سُکاری است

ص: 88

یعنی لا تقربوا الصلاة فی حال الجنابة (حَتَّی تَغْتَسِلُوا) فقط اشکال در استثناء است در جمله إِلَّا عابِرِی سَبِیلٍ اخبار بسیار داریم که مراد عبور در مساجد است و این مناسب با مستثنی منه نیست و آنچه بنظر میرسد و اللَّه العالم اینکه جمله لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ و لو بضمیمه اخبار از برای او دو دلالت است یکی مطابقی یعنی لا تصلوا و یکی التزامی که دخول در مساجد باشد بعنایت اینکه دخول در مساجد هم قرب بصلاة است و استثناء باین معنا است چون نفس صلوة عبور ندارد و حمل آن بر مسافری که دست رس بغسل ندارد خلاف ظاهر است چون در خود آیه بیان آن را میفرماید و موجب تکرار میشود و باین بیان ممکن است جمع بین ظاهر آیه و اخبار وارده در تفسیر آن نمود.

(مقام چهارم) ..... ص : 89

در جمله وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ توهم نشود که تردید در این چهار جمله که هر یک آنها موجب تیمم باشد بلکه تردید در دو جمله است و هر جمله مردد بین دو جمله، باین معنی که اگر شما مریض هستید یا مسافر و هر کدام یا محدث بحدث اصغر یا حدث اکبر و جمله أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ مثال حدث اصغر است و شامل جمیع احداث صغار مثل بول و ریح و نوم و سکر و استحاضه قلیله و بی هوشی و نحوها میشود که اینها موجب وضوء است، و جمله أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ که کنایه از جماع است مثال حدث اکبر است که موجب غسل میشود شامل جمیع احداث کبار میشود مثل خروج منی و حیض و نفاس و استحاضه متوسطه و کثیره و مس میت و نحوها.

و جمله فَلَمْ تَجِدُوا ماءً اعم است از عدم و جدان حقیقة یا شرعا باین معنی که وضوء و غسل ممنوع باشد شرعا مثل اینکه آب بجمیع اقسامش موجب ضرر شود چه ضرر بدنی یا عرضی یا مالی یا مورث حرج گردد یا ضیق وقت و سایر مسوغات

ص: 89

تیمم که وضوء و غسل ممنوع است شرعا یا مرخص در ترک است.

و جمله فَتَیَمَّمُوا اعم است از تیمم بدل از وضوء یا بدل از غسل بلکه بسا دو تیمم لازم است یکی بدل از وضوء و یکی بدل از غسل.

و جمله صَعِیداً طَیِّباً مراد از صعید بعضی گفتند تراب خالص و بعضی مطلق وجه الارض و دوم اظهر است، و مراد از طیب پاک باشد که اگر نجس باشد تیمم بر آن صحیح نیست، و دلیل اینکه مطلق وجه الارض است علاوه بر اینکه قول اکثر لغویین است حتی اینکه بعضی گفتند (لا اعلم فیه خلافا بین اهل اللغة) و کسانی که تفسیر بر تراب خالص کردند بیان اظهر مصادیق است، نبوی معروف بین العامة و الخاصة

جعلت لی الارض مسجدا و طهورا

پس آنچه بر او از زمین سجده جایز است بر او هم تیمم جائز است و همین نبوی دلیل است بر اینکه تیمم رافع حدث است چون تعبیر بطهور فرموده فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ کلمه باء در وجوهکم دلیل است بر اینکه تمام وجه لازم نیست و الا میفرمود فامسحوا وجوهکم چنانچه در باب وضوء فرموده فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ و آن مقدار از وجه که باید مسح شود در اخبار و فتاوی معین شده از رستنگاه موی سر تا زیر ابرو است از طرف عرض و بین الجبینین از طرف طول بتمام کف دستها.

و ایدیکم عطف بر وجوهکم است مدخول باء، یعنی بعضی دستها و آنچه معین شده از بند دست تا سر انگشتان و مراد پشت دستها هر کدام بکف دیگری إِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا غَفُوراً تکلیف شاق و مشکل بر شما قرار نداده که ایجاب وضوء و غسل نماید در هر حال چنانچه در سوره مائده آیه 6 تصریح میفرماید بعد از بیان حکم تیمم در بدل از وضوء و غسل ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ و این آیه هم دلیل است بر اینکه تیمم مطهر است و رافع حدیث نه مجرد مبیح صلوة.

ص: 90

و اشکال به اینکه اگر رافع باشد پس چرا بعد از و جدان ماء غسل و وضوء لازم است. جواب رافعیت آن ما دام فقدان الماء است پس از و جدان دیگر اثری ندارد بعین مثل نائب الحکومه و نائب رئیس است مادامی که حکومت و رئیس نیستند آنها فرمان فرما هستند اما بعد از و جدان دیگر اثری ندارند، و همچنین نائب الامام ما دام بقاء نیابته.

[سوره النساء (4): آیه 44] ..... ص : 91

آیا نمی بینی کسانی را که بآنها یک قسمتی از کتاب دادیم ضلالت را خریدند و در مقام بر آمدند که شما را در راه مستقیم گمراه کنند و بضلالت اندازند.

أَ لَمْ تَرَ بمعنی (ا لم تعلم) است یعنی آیا نمیدانی و استفهام تقریری است یعنی البته میدانی مثل اینکه کسی در مقابل شما مرتکب یک عملیست دیگری بشما میگوید نمی بینی چه میکند، و پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم چون علمش احاطه دارد بما کان و ما یکون البته میداند و می بیند.

الی الذین مراد فرقه یهود و نصاری است که آنها را اهل کتاب گویند أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ مراد توریة و انجیل است، و تعبیر به نصیب برای اینست که بسیاری از توریة و انجیل از دست رفته و تحریف شده و یک قسمتی بیش از آن بدست آنها نرسیده و همین قسمت هم در آن بشارات بوجود حضرت خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دارد و آنها فهمیدند و یقین پیدا کردند مع ذلک یَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ خریداری کردند گمراهی را از روی عناد و عصبیت بواسطه اینکه این پیغمبر از طائفه آنها نیست و باین هم قناعت نکردند بلکه یریدون میخواهند أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ

ص: 91

شما را هم گمراه کننده و از طریق حق منحرف نمایند.

[سوره النساء (4): آیه 45] .... ص : 92

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِکُمْ وَ کَفی بِاللَّهِ وَلِیًّا وَ کَفی بِاللَّهِ نَصِیراً (45)

و خداوند عالم تر است از شما بدشمنان شما و شما را کفایت میفرماید که ولی شما باشد و کفایت میکند که یاور شما باشد.

اشاره به اینکه یا این یهود و نصاری دوستی نکنید و معاشرت ننمائید و از آنها بیم و ترسی نداشته باشید و گمان نکنید که اینها دوست شما باشند وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِکُمْ خدا میداند که اینها دشمن سرسخت شما هستند لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ مائده آیه 82. احتیاج بنصرت و دوستی و ولایت آنها نداشته باشید خداوند برای شما کافیست وَ کَفی بِاللَّهِ وَلِیًّا وَ کَفی بِاللَّهِ نَصِیراً چنانچه میفرماید در مدح مجاهدین قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ مائده آیه 172

[سوره النساء (4): آیه 46] .... ص : 92

مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِیلاً (46)

بعض از یهود که پاره ای از کلمات را تحریف میکنند و در معنای غیر آنها استعمال میکنند و پیش خود میگویند شنیدیدیم فرمایشات و اوامر او را و مخالفت نمودیم و بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم میگویند بشنو کلمات ما را و هرگز نشنوی و کلمه (راعنا) میگویند بقصد سب بزبان زشت خود و طعنه زدن بدین و اگر اینها میگفتند شنیدیم و اطاعت نمودیم و بشنو کلمات و عرائض ما را و مهلت ده تا

ص: 92

فرمایشات شما را کاملا استماع نمائیم برای آنها بهتر بود و قوام آن بیشتر بود لکن بواسطه کفر آنها مطرود و ملعون شدند از درگاه ربوبی و از اینها کسی ایمان نیاورد مگر قلیلی.

مِنَ الَّذِینَ هادُوا من، تبعیضیه است الَّذِینَ هادُوا یهود هستند بواسطه انتساب آنها بیهودا فرزند یعقوب، و یاء در یهود زائده است یعنی حرف حروف اصلیه نیست و اصل هود بوده و هود پیغمبر بوده که بر قوم عاد مبعوث شده یعنی بعض یهود کسانی هستند که یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ بعضی گفتند مراد تحریف توریة است لکن ظاهر اینست که مراد از تحریف کلماتیست که در لغت عرب معنایی دارد و در لغت عبرانی معنای دیگری مثل کلمه (راعنا) که در ذیل تفسیر آیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا گذشت که در لغت عرب بمعنی مراعات است یعنی ما را مراعات فرما تا درک فرمایشات شما را بکنیم، و در لغت عبرانی بمعنی (شریرنا) است یعنی شریرترین ما که سب است و چون اصحاب برای درک فرمایشات عرض میکردند (راعنا) یهود این عبارات را از آنها گرفتند و بآن حضرت سب میکردند و میگفتند (راعنا) لذا خداوند نهی فرمود از گفتن این کلمه و فرمود که بجای آن بگوئید (انظرنا) چنانچه در همین آیه هم اشاره دارد.

و مراد از (مواضعه) اینست که بجای اراده معنی مراعات معنی شریر را اراده میکنند وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا این قول را در نزد خود میگویند یا قلبا یا نزد همدیگر که ما شنیدیم کلمات پیغمبر اسلام را لکن از روی عناد و عصبیت مخالفت کردیم.

وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ این یک سب دیگری است و دعاء شری است یعنی بشنو کلمات ما را و هرگز نشنوی که این نفرین است یعنی امیدوار هستیم که کر

ص: 93

شوی و هیچ نشنوی.

وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ همان کلمه (راعنا) را میگفتند بزیان نحس نجس خود که (لیا بالسنتهم) اشاره باینست مثل فحش و بدگویی و نحو آن.

وَ طَعْناً فِی الدِّینِ طعنه میزدند بدین اسلام و سخریه و استهزاء میکردند چنانچه دأب آنها تا کنون همین است.

لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا و اگر ایمان میآوردند و میگفتند شنیدیم فرمایشات شما را و اطاعت و امتثال نمودیم اوامر شما را وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا و بعرائض ما توجه فرما و ما را مهلت ده، که بجای (راعنا) (انظرنا) میگفتند لَکانَ خَیْراً لَهُمْ هر آینه برای آنها بهتر بود، معنی این نیست که آن هم خوب است و این خوب تر بلکه آن کفر و عناد است و ایمان و اطاعت از همه چیز بهتر است مثل أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ یونس آیه 35، و مثل اینکه بگویی علی علیه السّلام افضل از عمر علیه اللعنة است.

(و اقوم) اینهم مراد این نیست که آنهم قوام دارد زیرا کفر و باطل هیچ قوام ندارد وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ ولی چون ایمان نداشتند مطرود و ملعون حق واقع شوند.

فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا یعنی بسیار کمی از یهود بشرف اسلام مشرف شدند نه اینکه معنی این باشد که ایمان آنها ضعیف و قلیل است بلکه مؤمن آنها کم و قلیل است.

ص: 94

[سوره النساء (4): آیه 47] .... ص : 95

یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً (47)

ای کسانی که کتاب بر شما فرستادیم ایمان بیاورید بآنچه ما نازل فرمودیم از قرآن و احکام که این قرآن تصدیق میفرماید آنچه را که با شما است پیش از آنی که وجوه شما را محق کنیم و بپشت برگردانیم یا آنکه شما را مطرود کنیم چنانچه اصحاب سبت را لعن کردیم و کار خدا البته شدنی است.

خطاب بیهود و نصاری است یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ و مراد از کتاب کتب عهدین یا خصوص تورات اگر مراد جنس کتاب باشد یا عهد.

آمِنُوا بِما نَزَّلْنا ممکن است مراد قرآن باشد یا تمام آنچه بر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نازل شده ولی اظهر همان قرآن است بقرینه مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ و مراد تصدیق آنچه با آنها است نیست زیرا بسیاری از آنها بنص آیات شریفه محرف است ولی بعض آنها مسلما از مقام مقدس انبیاء (ع) صادر شده بالاخص بشاراتی که بوجود پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم داده شده.

مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً مراد روز قیامت است، و مراد از طمس تغییر صورت و مشوش شدن و سیاه شدن و تغییر اجزاء صورت از چشم و دهان و غیر آنها که اهل عذاب و جهنم مبتلا میشوند، و مراد از (وجوها) خصوص وجوه اهل کتاب نیست بلکه مطلق کفار و معاندین و مخالفین و بالجمله غیر مؤمن که مستحق عذاب باشند لذا تعبیر بوجوها فرموده.

فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها صورتها را بر میگردانند بپشت و دستها را فرو میبرند در سینه و از گردن بیرون میآورند و نامه عمل را بدست چپ میدهند چنانچه این مضامین از آیات شریفه استفاده میشود وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ سوره

ص: 95

الحاقه آیه 25 وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ انشقاق آیه 10، وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ آل عمران آیه 106، و غیر اینها.

و کسانی که گفتند مراد مسخ باین صورت است در دنیا و از جمله أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ بقرینه اصحاب السبت زیرا آنها بقرده (بوزینه) مسخ شدند یعنی بآن نحوی که آنها را طرد نمودیم اینها را هم طرد و لعن میکنیم.

وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا البته کار الهی شدنی است کسی در مقابل او قدرت جلوگیری ندارد.

[سوره النساء (4): آیه 48] .... ص : 96

إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً (48)

این آیه شریفه اعظم آیه ایست برای رجاء زیرا مسلما اگر مشرک توبه کند و اسلام بیاورد قبول و آمرزیده خواهد بود پس این جمله إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ برای مشرکی است که بحال شرک از دنیا برود و بی توبه.

و جمله وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ جمیع معاصی را شامل است و لو اگر کبائر باشد و بی توبه از دنیا برود رجاء مغفرت در او هست، و لذا از امیر المؤمنین علیه السّلام بروایت مجمع مروی است فرمود

(ما فی القرآن آیة احب الی من قوله عز و جل: إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ الایة.

بلی گناهانی که حکم شرک دارد مثل کفر کافر و اهل خلاف و ارباب ضلال داخل در جمله اولی است در جامعه دارد

و من خالفکم مشرک.

و نکته دیگر که از این آیه استفاده میشود که دلالتش بر رجاء اعظم است و مفسرین باین نکته برخورد نکرده اند و از مختصات این کتاب است اینست که

ص: 96

اگر چه مغفرت را برای غیر مشرک معلق بر مشیة فرموده که اگر بخواهد میآمرزد و اگر بخواهد عذاب میکند و انسان مؤمن باید بین خوف و رجاء باشد، لکن استفاده میشود که مؤمن قابلیت مغفرت را دارد و البته خداوند در مورد قابل فضل خود را شامل میفرماید و مؤمن قطعا آمرزیده میشود فقط خوف مؤمن باید از این باشد که معاصی باعث شود که بی ایمان بمیرد، و بر طبق این معنی ادله و اخبار بسیاری داریم در ابواب متفرقه که اینجانب در تحت 12 عنوان در مجلد سوم کلم الطیب از صفحه 209 تا آخر کتاب متجاوز از 40 صفحه متعرض شده ام مثل اخباری که دارد که موت کفاره گناهان مؤمن است جمیعا و اخباری که در باب شفاعت که باقی نمیماند در صفحه قیامت مگر مشرک و کافر و منافق و شاک و در سعه رحمت الهی و غیر اینها.

وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً بزرگترین معاصی کبار و اولین آنها چنانچه در اخبار تصریح شده

الشرک باللَّه

و افتری دروغ بستن بغیر است که اشد انواع کذب است بالاخص نسبت بخداوند متعال.

[سوره النساء (4): آیه 49] ..... ص : 97

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً (49)

تزکیه نفس یکی از اخلاق رذیله و صفات خبیثه و ملکات قبیحه است و از امیر المؤمنین علیه السّلام در جامع السعاده نقل کرده فرمود

(تزکیة المرء لنفسه قبیحه)

و در میان مردم معروف است که میگویند تعریف خود کردن فلان خوردن است و این صفت خبیثه از روی جهل بعیوبات و نواقص خود است و از شعب کبر و قریب المعنی با افتخار است.

ص: 97

و انسان باید اولا متوجه باشد که سر تا سر ممکنات سر تا پا ناقص است (الممکن فی حد ذاته ان یکون لیس و له من علته ان یکون ایس).

سیه رویی ز ممکن در دو عالم نشد هرگز جدا و اللَّه اعلم

و ثانیا انسانی که اولش نطفه قذره و آخرش جیفه نتنه و وسطش حامل عذره است جای تعریف ندارد.

و ثالثا اگر افتخار بایمان و اعتقاد بعقائد حقه است عاقبتش معلوم نیست که آیا با ایمان از دنیا میرود یا بی ایمان باصطلاح شاهنامه آخرش خوش است و اگر بعلم است گناه عالم بمراتب اشد از جاهل است

یغفر من الجاهل سبعین ذنبا حتی یغفر من العالم ذنبا واحدا

ان اشد الناس حسرة یوم القیامة العالم التارک لعلمه

(عالم بی عمل و چشمه بی آب یکیست) و اگر بعبادت و تقوی است مسلما عجب اثر کلیه عبادات را میبرد و گناه او بمراتب زیادتر است از تارک عبادت و اگر بحسب و نسب است می گوییم:

لان فخرت بآباء ذوی شرف صدقت و لکن بئس ما ولدوا

و مثل واضح تر آنکه مثل آنکه میگوید من پسر فلان و فلان هستم مثل عذره است که بگوید من از ما تحت فلان و فلان خارج شده ام زیرا نطفه با عذره اگر در قذارت اشد نباشد کمتر نیست، و اگر بجاه و ریاست و عنوان و مال و ثروت و اسم و رسم باشد اینها امور خارجیه است مربوط بنفس نیست و بسیاری از ظلمه و جبابره بیشتر و بالاتر از او بودند و فعلا گرفتار سخترین عذابها هستند، و اگر بشکل و جمال باشد آن قدر شکیل تر و با جمال تر از این در شکنجه عذاب هستند و آن قدر زشتها متنعم بنعم الهی هستند.

لذا خداوند در این آیه شریفه بنحو تعجب میفرماید أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ و این مرضی است که در سر تا سر عالم سرایت کرده، یهود

ص: 98

بتهود خود میبالند، نصاری بتنصر، معاندین و مخالفین بعناد و خلاف خود و هکذا فساق و فجار و ظلمه بلکه زنها به بی عفتی مردها به بی غیرتی، کوچکها به بی شرمی بزرگها به بی حیایی خود افتخار میکنند کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ روم آیه 32 بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ تزکیه الهیه بایمان و تقوی و عمل صالح و تخلق باخلاق حمیده است إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ حجرات آیه 13، و مراد از من یشاء یعنی هر که قابلیت تزکیه داشته باشد خداوند باو تفضل میفرماید.

و از این جمله استفاده میشود که آنچه خوبی و حسنه بانسان میرسد از خود او نیست بعنایت و توفیق الهی است بخلاف سیئه ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ نساء آیه 79.

وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا فتیل در لغت گفتند پوستیست که در هسته خرما است مثال است برای قلة شیئی مثل آیه شریفه إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ نساء آیه 40، و از این جمله استفاده میشود که تزکیه نفس خود یک معصیتی است و مستحق عقوبتست و عقاب آن از روی استحقاق است نه از روی ظلم زیرا هر که گرفتار عذاب شود پاداش عمل او است و خداوند زائد بر استحقاقش عقوبت نمیفرماید و باحدی ظلم نمیکند چون قبیح است و بر خدا محال است.

[سوره النساء (4): آیه 50] .... ص : 99

انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ کَفی بِهِ إِثْماً مُبِیناً (50)

نظر کن که چگونه افتری میزنند بخدا و دروغ می بندند و همین کفایت میکند در گناه آشکاری.

(انظر) نه بچشم سر زیرا چشم سر فقط اجسام و اشکال و الوان را مشاهده میکنند بلکه بچشم دل که عبارت از درک باشد.

ص: 99

کَیْفَ یَفْتَرُونَ افتری دروغ بستن بغیر است و اینها در تزکیه خود افتراء بستند (علی اللَّه) که خدا ما را دوست دارد و ببهشت میبرد و عذاب نمیکند چنانچه گفتند نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ مائده آیه 18، لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری بقره آیه 111، لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً بقره آیه 80، و غیر اینها.

(الکذب) در مفهوم افتری کذب اخذ شده زیرا دروغ بستن است احتیاج بذکر لفظ الکذب نداریم لکن این لفظ در مقام تأکید است و تسجیل که این افتراء توهم نشود که حقیقت دارد بلکه کذب محض و محض کذب است.

وَ کَفی بِهِ إِثْماً مُبِیناً سه جهت دارد که موجب گناه بزرگ است:

1- کذب. 2- افتراء. 3- علی اللَّه.

اما اول

الکذب شر من الشراب

از حضرت امام محمد باقر علیه السّلام.

و عن النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

لعنه سبعون الف ملک و خرج من قلبه نتن حتی تبلغ العرش و کتب اللَّه علیه بتلک الکذبة سبعین زنیة اهونها مع امه

و غیر ذلک از اخبار که در جامع السعادات صفحه 362 روایت کرده.

و اما الثانی- افتری علاوه از عقوبت کذب معاصی بسیاری در بر دارد از حیث تهمت و ایذاء و ظلم و هتک و امثال اینها و بالجمله جنبه حق الناسی هم دارد و نیز فرق کذب با افتری اینست که کذب حرمت اقتضایی دارد گاهی میشود بجهت مصالحی جایز گردد و اما افتری حرمت ذاتی دارد.

و اما الثالث- افترای بخداوند اشد مراتب افتراء است حتی مبطل صوم است و لفظ (کذب) بفتح کاف و کسر ذال بمعنی بسیار دروغگو است یعنی هر دروغگویی مفتری نیست کسانی که بسیار دروغگو هستند مفتری هستند وَ کَفی بِهِ إِثْماً مُبِیناً

ص: 100

[سوره النساء (4): آیه 51] .... ص : 101

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً (51)

آیا نمی بینی و نظر نمیکنی بکسانی که یک قسمت کتاب بآنها داده شده که ایمان میآورند بجبت و طاغوت و میگویند برای کفار که اینها بهتر و بیشتر هدایت میکنند براه راست از مؤمنین.

این آیه شریفه مشتمل بر یک ظاهری است و باطنی، اما ظاهرش چنانچه بعضی از مفسرین گفتند اینکه جماعتی از یهود بعد از جنگ احد رفتند مکه که با مشرکین ابی سفیان و اتباعش هم دست شوند برای جنگ با مسلمین کفار قریش بآنها اطمینان نداشتند گفتند تا سجده باین دو بت بزرگ ما جبت و طاغوت نکنید و ایمان نیاورید ما با شما همدست نمیشویم اینها سجده کردند و ایمان آوردند و برای خوش آمد مشرکین گفتند که اینها بهتر از کسانی که بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ایمان آوردند هدایت میکنند براه حق.

و اما باطن و تفسیرش چنانچه از اخبار بسیاری از ائمه طاهرین علیهم السلام رسیده و در اغلب کتب ضبط شده، در مجمع البحرین در لغت جبت میگوید:

(قیل الجبت بالکسر فالسکون هو کل معبود سوی اللَّه و یقال الجبت السحر و قیل الجبت و الطاغوت الکهنة و الشیاطین و قیل الجبت کلمة یقع علی الصنم و الکاهن و الساحر، و

فی الحدیث عن الباقر علیه السّلام الجبت و الطاغوت فلان و فلان یعنی شیخین لعنة اللَّه علیهما

، و

فی الخبر الطیرة و القیامة من الجبت

و

فی الدعاء اللهم العن الجوابیت و الطواغیت و کل ند یدعی من دون اللَّه و یمکن تنزیله علی الجمیع

انتهی) و از کافی کلینی است از حضرت صادق علیه السّلام فرمود

(کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت تعبد من دون اللَّه عز و جل)

و این حدیث در ذیل آیة الکرسی گذشت.

ص: 101

و نیز از کافیست از حضرت صادق (ع) که تفسیر فرموده بائمه ضلال و دعات باطله در حدیث مفصلی، بنا بر این می گوییم تمام این تفسیرات بیان مصادیق است و گذشت در صفحه 20 این کتاب که طاغوت در اصل طغیوت بوده قلب شد طیغوت شد، یاء قلب بالف شد طاغوت شد، و اطلاق بر هر رئیس کفر و ضلال میشود و در قرآن هم اطلاق بر مفرد و جمع شده یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ نساء آیه 60، اطلاق بر مفرد شده وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ بقره آیه 257، اطلاق بر جمع شده و اصل آن از طغیان است بمعنی سرکشی و سرپیچی است پس بر جمیع دعات باطله مثل رؤساء بهائیت یا تصوف یا شیخیه و جمیع امراء جور از اکاسره و جبابره و غیر اینها اطلاق میشود.

پس بنا بر این معنا آیه چنین میشود که هر کس داخل در دین حق شد و لو بمجرد ظاهر سپس رفت در تحت اطاعت دعات باطله مشمول این جمله میشود که میفرماید أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ چه تورات باشد چه انجیل چه قرآن، سپس متابعت یک دعوی باطلی نمود که مردم را بضلالت انداخت جبت و طاغوت است، شیطان باشد یا ساحر یا کاهن یا شعبده باز یا ارباب ضلالت و غیر آنها یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ و متابعت آنها را کردند.

وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هم کیشان خود و هم مسلکان (هؤلاء) این دعات باطله أَهْدی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا و کلمه سبیلا تمیز است یعنی از حیث راهنمایی اینها بهتر از مؤمنین هدایت میکنند چنانچه هر اهل باطلی این دعوی را دارد کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ مؤمنون آیه 53 قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً سوره کهف آیه 104.

ص: 102

[سوره النساء (4): آیه 52] .... ص : 103

أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً (52)

آنهایی که با وجود داشتن کتاب ایمان بجبت و طاغوت آوردند کسانی هستند که لعنت فرموده است آنها را خدا و کسی را که خدا لعنت کند هرگز نمییابی تو برای او یار و یاوری.

أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ لعن بمعنی دوری از رحمت الهی است در مقابل صلوات که قرب برحمت است، و بعد و قرب معنوی است یعنی از قابلیت میافتد مثل هسته که از قابلیت نمو بیفتد دیگر محال است مشمول رحمت شود بالاخص اگر خداوند او را از قابلیت بیندازد، و البته کسی را که خدا او را لعن کند باید او را لعن کرد و هر چه بیشتر دورتر میشود و همین نحو که صلوات یکی از عبادات بزرگ است لعن مستحق لعن هم عبادت بزرگی است بلکه ثوابش بیشتر از صلوات است زیرا صلوات مرتبه ثانی دوستی است که خدا را دوست دارد و دوست خدا را هم دوست دارد و لعن مرتبه سوم از دوستی است زیرا خدا را دوست دارد و دوست او را هم دوست دارد و دشمن دوست را هم دشمن دارد.

وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ کسی را که خدا از رحمت خود با آن سعه رحمت دور کند و از قابلیت اندازد فَلَنْ تَجِدَ لن برای نفی تأبید است که هرگز نمی یابی لَهُ نَصِیراً کیست که بتواند در مقابل خدا عرض اندام کند و کسی را که خدا از قابلیت اندازد کیست که بتواند باو قابلیت دهد و کسی را که او طرد کند کیست او را راه دهد.

ص: 103

[سوره النساء (4): آیه 53] .... ص : 104

أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً (53)

آیا از برای این کفار و مشرکین نصیبی از سلطنت و مملکت است که یهود بطمع آن گرویدند بآنها و چنانچه برای آنها اگر بود مسلما بیهود و غیر یهود نقیری نمیدادند.

أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ استفهام انکاری است دیگر بعد از فتح اسلام مشرکین روی خوشی نخواهند دید تا دامنه قیامت بلکه محتاج شدند بتبعیت اسلام و اظهار اسلام تا آزاد شوند.

(فاذا) یعنی بر فرض که اگر ریاستی یا سلطنتی موقتا پیدا کنند نفعی از آنها بغیر نخواهد رسید بلکه دارند مردم را میدوشند و روغن آنها را میگیرند و بار خود را سنگین میکنند چنانچه مشاهده میشود در دعات باطله و رؤساء جور و ارباب ضلالت.

لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً نقیر شیئی قلیل و ناچیزی است که بحساب نمیآید یعنی حتی خردلی نم پس نمیدهند و کسانی که بطمع اطراف آنها میچرخند ناامید و مأیوس میشوند جز ضلالت و گمراهی بهره ای ندارند.

[سوره النساء (4): آیه 54] .... ص : 104

أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (54)

آیا حسد میبرند مؤمنین را که خداوند بآنها عزت، دولت، شرف، هدایت و سعادت عنایت فرموده و حال آنکه ما عنایت فرمودیم بآل ابراهیم کتاب و حکمت را و بآنها مرحمت فرمودیم ملک و سلطنت با عظمتی.

حسد یکی از صفات ذمیمه و اخلاق رذیله است که کسی هیچ نعمتی را در حق

ص: 104

کسی روا نداشته باشد و زوال آن را تمنی کند، از پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(الحسد یأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب)

و از حضرت باقر علیه السّلام است

ان الحسد یأکل الایمان کما یأکل النار الحطب)

و آیات و اخبار در مذمت حسد بسیار است بلکه میتوان گفت هر مفسده و ظلمی که در عالم اتفاق افتاده منشأ آن حسد بوده، شیطان بآدم حسد برد رانده درگاه شد، پسر آدم ببرادرش حسد برد او را کشت، کفار بانبیاء حسد بردند معذب شدند، خلفاء سه گانه بعلی (ع) حسد بردند این همه ظلم کردند، بنی امیه و بنی عباس بائمه طاهرین حسد بردند بآنها اذیت کردند، جهال بعلماء، فساق بعدول، کافر بمؤمن، وضیع بشریف فقیر بغنی، قبیح بحسن، مبتلا بمتنعم و هکذا هر کدام بدیگری حسد بردند و در مقام قتل و اذیت و ظلم و غیبت و تهمت و هزارها مفسده دیگر بر آمدند و در نتیجه خود را از بین بردند و بعذاب قیامت گرفتار شدند.

أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ با اینکه خداوند در هر موردی موافق حکمت و مصلحت هر که را هر چه قابل و لایق بداند میدهد و در مقابل الهی حسود بلکه همه عالم کوچک و قدرتی بر زوال آن ندارند.

فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ آل ابراهیم انبیاء و اوصیاء آنها و مؤمنین بآنها هستند از اولاد ابراهیم إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا آل عمران آیه 67، چنانچه خود ابراهیم عرض کرد فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ابراهیم آیه 63، و در اخبار بسیار دارد که ائمه طاهرین علیهم السلام آل ابراهیم هستند و این بیان اظهر مصادیق است منافات با عموم ندارد (الکتاب) مثل توریة بر موسی، زبور بر داود، انجیل بر عیسی، قرآن بر محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم.

(و الحکمة) مقام نبوت و امامت و ولایت است، و از این جمله استفاده میشود

ص: 105

که مراد از آل ابراهیم همان انبیاء و ائمه اطهار هستند که بر بعض آنها کتاب و بر بقیه خلافت و وصایت و امامت که حکمت باشد عنایت شده.

وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً تفسیر شد در اخبار بسیاری بولایة کلیه که بر تمام اهل عالم دارند و وجوب اطاعت آنها بر همه لازم.

[سوره النساء (4): آیه 55] .... ص : 106

فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفی بِجَهَنَّمَ سَعِیراً (55)

پس بعضی ایمان آوردند و بعضی امتناع کردند و مانع شدند و برای اینها کفایت میکند بجهنمی که آتش افروز است.

مراد از فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ گروندگان بانبیاء و ائمه طاهرین هستند که امروز منحصر بشیعه اثنی عشریست بشرطی که اهل ضلالت نباشند که بتمام انبیاء و اوصیاء آنها ایمان آورده اند و بصدای رسا میگویند لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ شرحش بیاید.

وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ مجرد عدم ایمان نیست بلکه کسانی که مانع شدند از ایمان دیگران مثل رؤساء مشرکین و یهود و نصاری که مانع شدند که سایر مشرکین و یهود ایمان بیاورند به پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و مثل خلفای جور و بنی امیه و بنی عباس که مانع شدند از مسلمین که ایمان بائمه طاهرین بیاورند و مثل کسانی که امروز مانع میشوند از پیروی فرمایشات علماء و نواب عام ائمه اطهار و مرجع ضمیر عنه ایمان است که از (من آمن) استفاده میشود.

وَ کَفی بِجَهَنَّمَ همین عذاب آنها را کفایت میکند (سعیرا) افروختگی آتش است وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ التکویر آیه 12.

ص: 106

[سوره النساء (4): آیه 56] .... ص : 107

اشاره

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَزِیزاً حَکِیماً (56)

محققا کسانی که کافر شدند بآیات ما که انبیاء باشند و اوصیاء آنها و آیات قرآنیه که همه آیات اللَّه هستند بزودی میاندازیم و میسوزانیم بآتشی و هر زمانی که پخته شد پوستهای آنها تبدیل میکنیم آنها را بپوستهای دیگر تا آنکه بچشند عذاب را محققا خداوند عزیز مقتدر و حکیم دانا است.

(مسئله مشکله) ..... ص : 107

بعضی منکرین معاد جسمانی اشکال کردند که این ابدان عنصریه دائما در تحلیل و تبدیل است چه مناسبت با عدل دارد که بدنی که با او عبادت کرده در زمانی بسوزانند برای آن زمانی که معصیت نموده بعلاوه انسان با کدام بدن که از زمان تکلیف تا زمان موت دائما در تغییر بوده محشور میشود و همین اشکال را در این آیه کرده اند که آن پوستی که با او معصیت کرده موقعی که سوخته شد چه مناسبت دارد عذاب بپوست دیگر که با او معصیت نشده و این اشکال را هم در بعض اخبار روات بائمه اطهار کرده اند چنانچه بیاید.

(جواب) .... ص : 107

جمیع تالمات جسمانی متوجه بجسمی است که دارای روح باشد و الا جسم بی روح مثل مجسمه ابدا تالمی پیدا نمیکند اگر او را خورد کنند یا بسوزانند یا تازیانه زنند یا بکنند ابدا درد و المی باو متوجه نشود چنانچه پوست جدا شده از بدن حیوان را اگر دباغی کنند یا لگد کوب زیر پا بشود متالم نگردد بلکه عضو فلج یا اعضاء بی روح بدن مثل موی سر یا سم حیوان و امثال آنها، پس تألم کلیة متوجه روح است غایة الامر تألمات روح دو قسم است یک قسم بدون توسط بدن است آن را تألمات روحی گویند و یک قسم بتوسط بدن است تألمات جسمانی خوانند

ص: 107

پس من باب مثال اگر روح عایشه را در کالبد بدن کلب اصحاب کهف نمایند و جهنم برند و روح کلب اصحاب کهف را در کالبد عایشه نمایند و بهشت برند عایشه معذب است و کلب متنعم.

بنا بر این روح کافر و فاسق در هر بدنی باشد از دوره عمر خود معذب است و مراد از معاد جسمانی اینست که روح تعلق بجسم میگیرد که هر دو قسم عذاب باو متوجه شود، یا اگر روح مؤمن باشد هر دو قسم تنعم را داشته باشد.

و کسانی که منکر معاد جسمانی هستند منحصر میکنند تنعم و عذاب را فقط بیک قسم و این مخالف نصوص قرآن و ضرورت اسلام و صراحت اخبار متواتره و ادله واضحه که ما در مجلد سوم کلم الطیب از صفحه 20 تا 44 متعرض شده ایم بعلاوه اشکال در خصوص این آیه را ائمه علیهم السلام جواب دادند به اینکه همان پوست سوخته شده را دو مرتبه صورت پوست میدهند که ماده یکیست صورت عوض میشود و مثال بخشت میزنند که اگر خاک شود و گل گردد و در قالب خشت شود میتوان گفت این خشت همان خشت است و میتوان گفت غیر از آن است، مؤلف گوید که این تفسیر را از لفظ تبدیل در خود آیه میتوان استفاده کرد بپردازیم بشرح إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا مراد کفر بجمیع آیات نیست و لو جمع مضاف افاده عموم دارد بلکه مراد کفر بای آیة من آیاتنا است که شامل جمیع طبقات کفار و مخالفین و منکر بعض ضروریات و مبدعین در دین و هتک بعض مقدسات دین و بی اعتنایی ببعض احکام اسلام میشود.

سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً سوف اشاره بیوم القیمة است و نصلیهم بمعنی انداختن و القاء است (نارا) مفعول فیه یعنی فی النار (کلما) زمانیه است یعنی هر زمانی که (نضجت) بمعنی طبخ اشاره به از بین رفتن است (جلودهم) پوست بدن آنها.

(بدلناهم) تبدیل بمعنی تغییر و عوض نمودن است (جلودا غیرها) پوست دیگری

ص: 108

که بمقتضای اخبار همان پوست اولی دو مرتبه صورت پوست پیدا میکند.

لِیَذُوقُوا الْعَذابَ لام تعلیل است یعنی غرض و علت تبدیل جلود چشیدن عذاب است إِنَّ اللَّهَ کانَ عَزِیزاً حَکِیماً عزیز اشاره بقدرت و تواناییست که خداوند بر همه چیز قادر است، و حکیم اشاره به اینکه این تبدیل و تغییر و چشاندن عذاب موافق حکمت است و بر خلاف عدل نیست و از روی استحقاق است.

[سوره النساء (4): آیه 57] ... ص : 109

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِیلاً (57)

و کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالحه بجا آوردند زود باشد آنها را داخل کنیم در باغستانهایی که نهرها در زیر درختان آنها جاریست و همیشه در آنها ابد الاباد زیست کنند و همسرهایی که پاک و پاکیزه و زیبا باشند بآنها عطاء کنیم و در سایه دامنه داری آنها را وارد کنیم.

مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ این نیست که مرتبه اعلای ایمان را داشته باشند یا آنکه جمیع اعمال صالحه را بجا بیاورند یا آنکه جمیع اعمال آنها صالحه باشد بلکه همین که صدق مؤمن بکند و لو مرتبه ادنی باشد و واجبات الهی را عمل کند و محرمات را ترک کند یا موفق بتوبه شود مشمول این آیه هست که تقریبا مرادف با تقوی باشد که در آیات دیگر بیان شده و الا بمعنی اولی خاص بمعصومین است.

سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ دخول با ادخال فرق دارد.

دخول از روی استحقاق است مثل سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ مؤمن آیه 60.

و ادخال از روی تفضل است مثل همین آیه چنانچه مکرر گفته شده که جمیع فیوضات اخروی و نعم دنیوی تفضل است کسی استحقاق ندارد و طلبی از خدا ندارد و نیز ادخال با اصلی فرق دارد اصلی از روی اهانت است بمعنی القاء و انداختن،

ص: 109

ادخال اعم است.

جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ مکررا تفسیرش بیان شده.

خالِدِینَ فِیها أَبَداً ابدا تأکید در خلود است لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ اشاره بحور العین است که از جمیع انجاس و ادناس مثل حیض و نفاس و کثافات و پلیدیها و نجاسات ظاهریه و احداث باطنیه و اعمال سیئه و اخلاق رذیله و مخالفت شوهرها و اعراض و نشوز و هر چه که مورث تنفر و اشمئزاز آنها گردد پاک و پاکیزه هستند، و ممکن است مراد مؤمنات صالحات باشند که آنها هم در بهشت همین نحو هستند، و ممکن است اعم باشد بلکه بعید نیست.

وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِیلًا شاید اشاره بسایه عرش عظمت پروردگار باشد که جنات تحت عرش الهیست. و ظلیل بمعنی سایه کش دار و دامنه دار است و هیچ سایه ای بقدر سایه عرش سعه ندارد، و ممکن است کنایه از سعه رحمت الهی باشد.

[سوره النساء (4): آیه 58] .... ص : 110

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً (58)

خداوند امر فرموده که امانات را باهلش رد کنید و زمانی که بین مردم حاکم میشوید بعدل حکم کنید خداوند شما را ببهترین مواعظ موعظه میفرماید خداوند سمیع است بگفته های شما و بصیر است بکردارهای شما.

اخبار بسیاری قریب ببیست حدیث از کافی و تهذیب و عیاشی و نعمانی و ابن شهرآشوب و غیر اینها داریم که این آیه در ودایع امامت وارد شده که هر امامی موظف است که زمان رحلت و انقضاء مدت این ودایع را بسپارد بامام بعد و او را بوصایت نصب کند و تعیین نماید.

ص: 110

و از پاره ای اخبار استفاده میشود که مراد احکام الهی است مثل نماز، روزه، و سایر واجبات که ودایع الهی است دست بنده گان سپرده ضایع نکنند و اداء نمایند، و از بعض اخبار استفاده میشود که مراد اطاعت امام است و این نحو اخبار بیان اتم مصادیق است و تعارض با یکدیگر ندارند و منافات با عموم آیه ندارد بناء علی هذا می گوییم ظاهر جمله اولی آیه إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ وجوب است چون ظاهر امر وجوب است بکله بمناسبت حکم و موضوع و حکم عقل امر در این نمره موارد نص در وجوب است.

و مراد از أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها مطلق امانات است چه امانات الهیه که دین مقدس اسلام و احکام شریعت مطهره و حفظ حقوق ذوی الحقوق باشد و چه امانات پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که قرآن مجید و عترت طاهره که در حدیث متواتر ثقلین است، و چه امانات ائمه علیهم السلام و اسراری که باصحاب میسپردند، و چه امانات مردم که بدیگران سپرده شده از عرض و ناموس و اقوال و اموال و افعال تمام اینها واجب است حفظ آن تا بصاحبش رد شود.

و از جمله امانات زراری پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که بسایر امت سپرده شده و در ذیل آیه شریفه إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ الایة احزاب آیه 72. اقوال زیادی در موضوع این امانت و کیفیت حمل و وجه اشفاق گفته شده و لکن آنچه بنظر میرسد امانت عقل است که باو خطاب شد (بک اعاقب و بک اثیب) و اشفاق سماوات و ارض و جبال و اباء از حمل از جهت خوف مخالفت عقل بوده که مورد عقوبت واقع شوند، و انسان این نعمت بزرگ الهی را قبول نمود ولی اکثر از جهت مخالفت عقل و سرکوب نمودن آن تحت شهوات و هواهای نفسانیه مورد عقوبت واقع شدند، لذا (جهول) است که خود را مورد تکلیف قرار داد که شرط اولی تکلیف عقل است، و (ظلوم) است که بخود و دیگران ظلم

ص: 111

میکند مگر کسانی که متابعت عقل کردند که مقام آنها از ملائکه هم بالاتر است و اخبار که تفسیر بولایت شده از باب اینست که اعظم نعم الهیه ولایت است هر که قبول کرد سعادت مند و هر که رد کرد بشقاوت گرفتار، و روح عقل و حقیقت آن ولایت است و لذا گفتیم تنافی و تعارض نیست بین حدیث

اول ما خلق اللَّه العقل

و

اول ما خلق اللَّه نوری

و از این جهت او را عقل کل گفتند.

و اداء امانت مهمترین وظائف انسانیست از حضرت صادق (ع) مرویست فرمود

ان اللَّه لم یبعث نبیا الا بصدق الحدیث و اداء الامانة الی البر و الفاجر

و نیز فرمود

لا تغتروا بصلواتهم و لا بصیامهم الی ان قال و لکن اختبروهم عند صدق الحدیث و اداء الامانة

الی غیر ذلک از اخبار بسیاری که در جامع السعاده صفحه 297 نقل فرموده.

وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ حکومت باید بجعل الهی باشد چون مقام و منصبی است که خداوند اعطاء میفرماید فرمود یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ سوره ص آیه 26، و جعل اولی خصیصه محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و اوصیاء آن علیهم السلام و ثانوی مجتهد مطلق عادل

فانظروا الی رجل منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فاجعلوه حکما فانی قد جعلته حاکما الی ان قال الراد علیه کالراد علینا و الراد علینا کالراد علی اللَّه و الراد علی اللَّه فی حد الشرک باللَّه)

از حضرت باقر علیه السّلام، و در توقیع شریف است

(اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی روات حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة اللَّه)

و در موقعی که دست رس بمجتهد مطلق عادلی نباشد در مرتبه سوم عدول مؤمنین. و اما قضات جور در آتش هستند و حکم آنها حکم طاغوت است و آنچه بحکم آنها اخذ شود سحت است بنص اخبار.

إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ نعما در اصل نعم ما بوده، نعم اسم فعل، فاعل آن

ص: 112

محذوف که شیئی باشد، ما بیان فاعل است معنی نعم شیئی شیئا یعظکم به یعنی خوب چیزی است چیزی که خداوند شما را باو موعظه میفرماید.

وعظ ترغیب بطاعت و زجر از معصیت است و بزرگترین وظائف انبیاء و ائمه علیهم السلام و علماء و مبلغین موعظه است و مواعظ پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه علیهم السلام مسطور است در کتب اخبار و بهترین واعظ خداوند است و مواعظ او در قرآن و احادیث قدسیه بسیار است.

و بهتر اینست که انسان ابتداء بنفس خود کند سپس باهل بیت خود و خویشاوندان و الاقرب فالاقرب، و اینکه بعضی گفتند واعظ باید خودش متعظ باشد و تمسک نمودند بآیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ صف آیه 2 و 3، درست نیست و آیه و اخبار در مذمت عمل نکردن است نه شرط موعظه نظیر امر بمعروف و نهی از منکر با اینکه خود آمر بمعروف تارک باشد و ناهی از منکر مرتکب، اینها دو تکلیف است مربوط بیکدیگر نیست بلی تأثیرش تفاوت میکند إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمِیعاً بَصِیراً تفسیرش گذشت.

[سوره النساء (4): آیه 59] ... ص : 113

اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (59)

مفسرین عامه بعضی اولی الامر را تفسیر بامراء و سلاطین کردند و بعضی بعلماء و اتفاق خاصه بر اینکه مراد ائمه اطهار هستند و ما در دو مقام صحبت میکنیم یکی در مفاد آیه شریفه قطع نظر از اخبار وارده در تفسیر و دیگر در بیان اخبار وارده

ص: 113

از طرق عامه و خاصه.

(اما مقام اول) .... ص : 114

اولا- این خطاب یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا نه از جهت اختصاص ولایت است نسبت بمؤمنین زیرا خداوند و رسول و اولی الامر ولایة کلیه دارند بر جمیع اهل عالم بلکه برای اینست که مؤمنین می پذیرند و زیر بار ولایت میروند و غیر اینها قبول نمیکنند و از این بیان معلوم میشود که هر که قبول ولایت نکرد از ربقه مؤمنین خارج است چه کافر باشد یا اسم اسلام بر خود گذارد.

و ثانیا- کلمه أَطِیعُوا اللَّهَ گذشت که امر مولوی نیست و اعمال مولویت در آن نشده و نمیشود زیرا تسلسل لازم میآید و محال است بلکه امر ارشادی است بحکم عقل که عقلا واجب است اطاعة خداوند زیرا خالق و رازق است و هر فیضی بهر کسی میرسد از فیاض علی الاطلاق است، و همچنین اطاعت رسول بحکم عقل واجب است لذا فرمود وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ زیرا آنچه میفرماید از جانب خدا است وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی النجم آیه 3 و 4، سهو و نسیان و خطاء و اشتباه در او راه ندارد معصوم است از کلیه معاصی و از این نوع عوارض لذا عقل اطاعت او را عین اطاعت حق میداند.

و ثالثا تفسیری که مفسرین عامه بر کلمه أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ کرده اند غلط و باطل است چه امراء و سلاطین باشند و چه علماء.

اما امراء، بعد از آنی که عقل می بیند از آنها فسق و فجور و ظلم و تعدی و هزار گونه معاصی البته حکم میکند بلزوم مخالفت آنها نه بوجوب اطاعت آنها چگونه عقل حکم کند باطاعت یزید و بنی امیه و بنی مروان و بنی عباس و امثال آنها که اطاعت آنها عین مخالفت حق است و موجب تناقض میشود با اطاعت حق و اما علماء بر فرض که عادل باشند و از روی مدارک صحیحه استنباط کرده

ص: 114

باشند نه از روی قیاس و استحسان مسلما خالی از اشتباه و سهو و نسیان بلکه جهل ببسیاری از احکام نیستند چگونه عقل حکم کند بوجوب و لزوم اطاعت آنها با احتمال این نوع عوارض در آنها بلکه اولی الامر باید کسانی باشند که امر آنها عین امر الهی باشد و احتمال کذب و خطاء و اشتباه و سهو و نسیان در آنها راه نداشته باشد تا عقل حکم کند بلزوم اطاعة آنها و این خاص بمعصومین است و مقام عصمت امری است باطنی احدی اطلاع ندارد جز خدا پس باید خدا معین فرماید اولی الامر را بعلاوه کسی را که خدا او را صاحب امر بشمارد و اطاعة او را ردیف اطاعة خود و رسول ذکر فرماید باید کسی باشد که خدا او را صاحب امر قرار داده باشد نه کسانی که بقهر و غلبه یا بحیله و تزویر غالب و فرمان فرما شدند و الا اطاعت فرعون و نمرود و شداد و اکاسره و فراعنه و اقاصره و جبابره هم لازم است نعوذ باللَّه من العناد و العصبیة.

(و اما مقام دوم) .... ص : 115

در غایة المرام چهار حدیث از طرق عامه و چهارده حدیث از طرق خاصه از پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم روایت کرده احادیث مفصل مبسوطی که اولی الامر کیانند و در بحار و سایر کتب اخبار مثل کافی و فقیه و تهذیب و غیر اینها متعرض شدند که ذکر آنها کتاب مفصلی میشود و از حد تواتر بالا میزند و ما بذکر یک جمله کوتاهی از حدیث جابر بن عبد اللَّه انصاری که از صحابه رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است از باب نمونه متعرض میشویم:

از ابن بابویه مسندا از جابر روایت میکند که گفت

(لما انزل اللَّه عز و جل علی نبیه محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم قلت یا رسول اللَّه عرفنا اللَّه و رسوله فمن اولو الامر الذین قرن اللَّه طاعتهم بطاعتک فقال (ص) هم خلفائی یا جابر و ائمة المسلمین من بعدی اولهم علی بن

ص: 115

ابی طالب (ع) ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسن ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر ستدرکه یا جابر فاذا لقیته فاقرأه منی السلام ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم سمیّی و کنیّی حجة اللَّه فی ارضه و بقیته فی عباده ابن الحسن ابن علی ذاک الذی یفتح اللَّه تعالی ذکره علی یدیه مشارق الارض و مغاربها ذاک الذی یغیب عن شیعته و اولیائه غیبة لا تثبت فیها علی القول بامامته الا من امتحن اللَّه قلبه للایمان انتهی المقصود من الحدیث)

، با این همه احادیث دیگر جای صحبت بر احدی باقی نمیماند و الحمد للَّه.

فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا بعض عامه تمسک کردند باین جمله بر حجیت اجماع ابی بکر به اینکه در زمینه که تنازع نباشد و اتفاق باشد رد الی اللَّه و الی الرسول نیست لکن این در غایت ضعف است زیرا لو لا این جمله مفهوم ندارد بلکه از باب سالبه بانتفاع موضوع است مثل ان رکب الامیر فخذ رکابه، و ثانیا قابل مفهوم نیست زیرا تمام احکام شرعیه باید اخذ از خدا و رسول شود حتی اجماع هم باید مدرکش از خدا و رسول باشد و لو به اینکه بفرماید اجماع حجت است، و ثالثا اصلا اجماعی نبود و مخالفین ابی بکر بسیار بودند و اکثر مسلمین ساکت بودند چنانچه در مجلد دوم کلم الطیب مفصلا متعرض شدیم.

بناء علی هذا می گوییم کلمه فی شیئی بیان نشده چه شیئی و تمسک باطلاق که بگوئیم هر شیئی هم مسلما مراد نیست زیرا اختلافات در اموری که مربوط بشرع نیست مثل قیم متلفات و صنایع و امثال اینها باید رجوع باهل خبره نمود و بر فرض تمسک باطلاق موقوف است بر تمامیت مقدمات حکمت، و یکی از مقدمات حکمت اینست که در کلام چیزی که صلاحیت قرینه داشته باشد نباشد باصطلاح قدر

ص: 116

متیقن منساق از کلام نباشد و آنچه بنظر میرسد و اللَّه العالم اینکه بمناسبت حکم و موضوع و بقرینه صدر و ذیل آیه اینکه مراد از تنازع در اولی الامر است که اگر دو نفر یا بیشتر در اولی الامر اختلاف و تنازع نمودند باید آنکه را که خدا و رسول معین میفرمایند گرفت چنانچه تمام احکام دین از اصول و فروع را باید از این راه بدست آورد بقیاس و استحسان و سلیقه و ها و هو و جنجال و قهر و غلبه نمیشود خلیفه تراشی کرد یا حکم نمود بلکه از جمله إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ استفاده میشود که اگر رد بخدا و رسول نشد و از غیر این راه رفتند ایمان بخدا و روز قیامت ندارند سیما بقرینه ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا که غیر این راه خیری ندارد و اعتماد خوبی نیست، و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 60] .... ص : 117

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِیداً (60)

آیا بر نمیخوری بکسانی که گمان میبرند که ایمان آوردند بآنچه بر تو و آنچه قبل از تو بوده و میخواهند محاکمه کنند نزد طاغوت با آنکه خدا امر فرموده که باو کافر شوند و شیطان میخواهد اینها را گمراه کند بگمراهی دوری در شأن نزول آیه گفتند یک نفر از منافقین با یک نفر یهود نزاعی پیدا کردند یهود گفت میرویم نزد محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم محاکمه میکنیم چون او اهل رشوه نیست، منافق گفت میرویم نزد کعب بن اشرف یهودی، و بعضی گفتند در مورد منازعه زبیر بوده با یک نفر یهودی لکن هیچکدام دلیلی بر خود ندارند و ما احتیاج بآن نداریم و در اخبار بسیاری دارد که ترافع نزد حکام جور و نزد سلطان و نزد حاکم

ص: 117

فاسق مشمول این آیه است.

و تحقیق کلام اینست که منصب حکومت و قضاوت باید بجعل الهی باشد و جعل نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و جعل امام معصوم در قرآن است یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ص آیه 26، و نیز در حق پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم میفرماید فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ الایة مائده آیه 48.

و در خبر از حضرت باقر علیه السّلام است

انظروا الی رجل منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فاجعلوه حکما فانی قد جعلته حاکما الحدیث

فرائد در باب تعارض، و در باب قضاء و شهادات گفته اند که قاضی باید مجتهد عادل جامع الشرائط باشد، پس بنا بر این قضاوت نزد غیر مجتهد یا مجتهد غیر عادل تحاکم نزد طاغوت است و بر طبق این مطلب اخبار بسیاری داریم در تفسیر این آیه شریفه مثل روایت شیخ در تهذیب. از ابن مسکان از ابی بصیر از حضرت صادق علیه السّلام و در او است

لو کان لک علی رجل حق فدعوته الی حکام العدل فابی علیک الا ان یرافعک الی حکام اهل الجور لیقضوا له لکان ممن حاکم الی الطاغوت

سپس استشهاد باین آیه فرمود.

و نیز روایت میکند از حریز از ابی بصیر از آن حضرت

ایما رجل کان بینه و بین اخیه منازعة (ممارات) فدعاه الی رجل من اصحابه یحکم بینهما فابی الا ان یرافعه الی هؤلاء کان بمنزلة التی قال اللَّه تعالی

و این آیه را تلاوت فرمود.

و از تفسیر عیاشی از یونس مولی علی از آن حضرت روایت میکند فرمود

من کان بینه و بین اخیه منازعة فدعاه الی رجل من اصحابه فیحکم بینهما فابی الا ان یرافعه الی السلطان فهو کمن حاکم الی الجبت و الطاغوت.

شروع بتفسیر (الم تر) نمی بینی و بر نمیخوری إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ اشعار به اینکه تحاکم الی الطاغوت حقیقة ایمان نیست بلکه بزعم و گمان ایمان است

ص: 118

بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ متعلق ایمان که مؤمن باید معتقد بجمیع آنچه که بر پیغمبر (ص) نازل شده از قرآن و احکام باشد.

وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ و آنچه بر انبیاء سلف نازل شده.

یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ ایمان با همچه اراده سازش ندارد و تحاکم الی الطاغوت انسان را از ایمان خارج میکند.

وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ مؤمن باید کافر بطاغوت باشد و هر حاکم جوری طاغوت است چنانچه بیان شد.

وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ و تحاکم الی الطاغوت اضلال شیطان است آنهم نه اضلال نزدیکی بلکه (ضلالا بعیدا) بسیار دوری که دیگر بر گشتن صعب و مشکل میشود هدایت و ایمان.

[سوره النساء (4): آیه 61] .... ص : 119

وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً (61)

و زمانی که بآنها گفته شود که بروید و بشتابید بآنچه خدا نازل فرموده در قرآن مجید و بسوی رسول مبین قرآن می بینی که منافقین اعراض میکنند از تو و دیگران را منع میکنند منع شدیدی.

ما جامعه شیعه می گوییم باین عامه عمیاء بیائید در حقانیت علی علیه السّلام و ابا بکر رجوع کنیم بقرآن مجید و باخبار متواتره صادره از پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بکلی اعراض میکنند و عوام خود را هم منع شدید میکنند مگر آیه رکوع و آیه مباهله و دو آیه یوم الغدیر و بسیاری از آیات دیگر و همچنین حدیث منزلة و حدیث ثقلین و حدیث سفینة و حدیث طیر مشوی و حدیث من کنت مولاه و احادیث دیگر

ص: 119

همه دلالت بر حقانیت علی علیه السّلام بلکه صراحت ندارد چرا رجوع نمیکنید و نمیگذارید عوام رجوع کنند نعوذ باللَّه من النفاق و الضلالة و الکفر، چنانچه در تفسیر علی ابن ابراهیم است فرمود

هم اعداء آل محمد کلهم جرت فیهم هذه

الایة.

وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ قائل خدا است چنانچه در آیه قبل فرمود فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ و مرجع ضمیر لهم منافقین هستند بقرینه جمله بعد (تعالوا) از کلمه علو بمعنی بالا رفتن است می گویی تعالی و ترقی و معلوم است هیچ مرتبه ای بالاتر از إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ نیست، اما قرآن بواسطه إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ بنی اسرائیل آیه 9، و اما الرسول فلقوله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

ما من شیئی یقربکم الی الجنة و یبعدکم عن النار الا و قد امرتکم به و ما من شیئی یبعدکم عن الجنة و یقربکم الی النار الا و قد نهیتکم عنه.

رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ چون دزد داخلی هستند دائما کار شکنی میکنند.

یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً هم خود آنها از فیوضات ممنوع میشوند و هم مانع از ایمان کفار میشوند و هم مؤمنین را میخواهند از دور پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم متفرق کنند چنانچه خدا از آنها خبر میدهد هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللَّه علیه و آله و سلم حَتَّی یَنْفَضُّوا منافقین آیه 8.

[سوره النساء (4): آیه 62] .... ص : 120

فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جاؤُکَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ إِحْساناً وَ تَوْفِیقاً (62)

پس چگونه است حال کسانی که بر خورد میکنند ببلیات و مصائب اعمال زشت خود که بدست خود انجام دادند سپس آمدند نزد تو و اظهار کردند که ما غرضی نداشتیم جز احسان و رفع تنازع.

ص: 120

این آیه شریفه را دو نحوه میتوان تفسیر نمود چون مربوط بآیه قبل است یک نحوه بنا بر قول مفسرین که آیه قبل راجع بتنازع و ترافع نزد حکام جور بوده که پس از رجوع بحاکم جور و حکم آن بر خلاف حق و گرفتار شدن آنها ببلا و مصیبت آمدند خدمت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بعذر خواهی که ما غرضمان از رجوع بحاکم جور این بوده که مزاحم حال شما نشویم و هتک حرمت شما نشود که در حضور شما تشاجر و تنازع کنیم و داد و فریاد بزنیم و جار و جنجال نمائیم و نیز غرض حکم حاکم جور نبوده بلکه میخواستیم بیک نحوی اصلاح کنند و رفع تنازع نمایند که معنای توفیق است.

و اما نحوه دیگر اینست که بگوئیم آیه قبل که إِذا قِیلَ لَهُمْ الایه باشد راجع بمنافقین است که بعد از رحلت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تخلف از بیعت علی علیه السّلام کردند و ابا بکر و عمر را گرفتند و پشت پا زدند بآیات قرآنیه و اخبار متواتره فردای قیامت که گرفتار عذاب میشوند یا در دنیا که گرفتار ظلمهای خلفاء شدند قیامت حضور پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که از آنها سؤال فرماید که چرا از آیات قرآنی و فرمایشات من تخلف کردید اعتذار بجویند و قسم یاد کنند که ما غرضمان احسان بامت و اینکه شق عصای مسلمین نشود و اختلاف ایجاد نگردد بود نه از راه دشمنی با علی (ع) و مخالفت با شما.

و بر طبق این معنی هم اخباری داریم مثل خبر علی بن ابراهیم از ابن ابی عمیر از منصور از صادقین علیهما السلام که فرمودند

(المصیبة هی الخسف و اللَّه بالمنافقین عن الحوض

و نیز روایت از حضرت صادق علیه السّلام که فرمود در تفسیر آیه (یعنی فلان و فلان) و روایت عیاشی از آن حضرت فرمود

(الخسف و اللَّه عند الحوض بالفاسقین)

و خبر جابر از حضرت باقر علیه السّلام مثله، و خبر نجاشی از حضرت صادق فرمود (یعنی فلان و فلان) و اللَّه العالم.

ص: 121

[سوره النساء (4): آیه 63] .... ص : 122

أُولئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللَّهُ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغاً (63)

اینها کسانی هستند که خداوند خبر از قلوب آنها دارد و عالم بمقصود آنها و در این اعتذاری که گفتند إِنْ أَرَدْنا إِلَّا إِحْساناً وَ تَوْفِیقاً کذب محض است و در باطن منافق و معاند هستند پس از آنها اعراض نما و آنها را موعظه فرما و در مورد آنها فرمایش رسایی فرما.

(اولئک) اشاره بمنافقین است که تحاکم الی الطاغوت کردند و مورد اضلال شیطان شدند الَّذِینَ یَعْلَمُ اللَّهُ ما فِی قُلُوبِهِمْ که باطن آنها غیر ظاهر آنها است باطن کافر ظاهر مسلمان، میگویند ما نظرمان احسان و توفیق بین مسلمین است و در باطن غرض آنها تفرقه است چنانچه مفاد یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً است.

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ از این جمله استفاده میشود که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم منافقین را میشناخت لکن مأمور بود که متعرض آنها نشود و نفاق آنها را ظاهر نکند و لکن بطور کلی موعظه و نصیحت که نفاق بدترین اقسام کفر است چنانچه در قرآن خداوند متعال میفرماید إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 145 ولی شخصی را معین نمیکند که کیانند.

وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغاً حجت را بر آنها تمام کند که راه عذری بر احدی از آنها باقی نماند لذا در غدیر خم در آن خطبه مفصله چندین مرتبه عرض کرد (اللهم بلغت) لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ انفال آیه 42، قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ انعام آیه 149.

ص: 122

[سوره النساء (4): آیه 64] .... ص : 123

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً (64)

و ما پیغمبری نفرستادیم مگر آنکه امت اطاعت فرامین آن را بنمایند بخواست خداوند و اگر مخالفت کردند و بخود ظلم نمودند میآمدند نزد تو و توبه و استغفار مینمودند از گناهان خود نزد خدا و پیغمبر هم برای آنها از خداوند طلب مغفرت مینمود هر آینه مییافتند خداوند را که هم آنها را میآمرزید و از معاصی آنها در میگذشت و هم مشمول رحمت او میشدند و بفیوضات بهشت نائل میگشتند.

از این آیه شریفه چند مطلب استفاده میشود: مطلب اول آنکه غرض الهی از ارسال رسل اطاعت بنده گان است بآنچه انبیاء فرموده و آورده اند چنانچه غرض از اصل خلقت عبادت و بندگی است ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ سوره زاریات آیه 56.

دوم- آنکه بنده در اطاعت مستقل نیست چنانچه مجبور هم نیست محتاج است بمشیت و اراده و اذن و توفیق الهی که مفاد وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ) است.

سوم- آنکه کافر و منافق و مرتد و فاسق و عاصی اگر توبه کنند و بازگشت نمایند و دست از کفر و نفاق و ارتداد و فسق و معصیت بر دارند خداوند قبول میفرماید و مغفرت شامل حال آنها میشود چنانچه مفاد بسیاری از آیات است و جمله وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ است.

چهارم- آنکه بنده در دربار الهی احتیاج بواسطه دارد مثل نبی و امام و سایر مقربان درگاه که مفاد وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ است.

ص: 123

پنجم- دلیل است بر آنکه البته در صورت توبه و استغفار و واسطه خداوند قبول میفرماید و تخلف نمیکند که لزوم قبول توبه است که مفاد لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً است.

ششم- آنکه علاوه از گذشت و عدم مؤاخذه مورد عنایات الهی هم واقع میشود که مفاد (رحیما) و این آیه از ادله رجاء است که بنده در هیچ حالتی نباید مأیوس باشد.

[سوره النساء (4): آیه 65] .... ص : 124

فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً (65)

آن چنان است که گمان میکنند که ایمان دارند، بپروردگار تو قسم که ایمان پیدا نمیکنند تا تو را حکم قرار ندهند در مشاجرات و اختلافاتی که بین آنها رخ میدهد و برای آنها ناگوار نباشد آنچه را که تو در حق آنها قضاوت فرموده و تسلیم حکم تو باشند تسلیم مسلمی.

اغلب ناس در موارد مراجعه بحاکم در ترافع اگر محکوم له واقع شوند مسرور میشوند و کمال رضایت را از حاکم و حکم او دارند و اگر محکوم علیه واقع شوند کمال نارضایتی از حکم و حاکم دارند چنانچه در سایر احکام شرعیه اگر موافق هوسهای نفسانیه باشد می پذیرند و قبول میکنند و اگر بر خلاف آن باشد زیر بار نمیروند و نمی پذیرند و این علامت بی ایمانی است زیرا ایمان بخدا و رسول و امام مستلزم آن است که هر چه فرموده و میفرمایند بجان و دل قبول و بپذیرند خواه بنفع آنها باشد یا بضرر آنها لذا میفرماید (فلا) مدخول آن محذوف است بقرینه آیات قبل یعنی لیس کما یزعمون.

ص: 124

(و ربک) قسم بپروردگار تو، برای تأکید است و عظمت مطلب و الا فرمایش الهی حق است و صدق وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا نساء آیه 122 وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً نساء آیه 87 لا یُؤْمِنُونَ بحقیقت ایمان و الا ایمان ظاهری و اقرار لسانی از منافق متمشی میشود حَتَّی یُحَکِّمُوکَ حکومت بین مترافعین دو نحوه است یکی آنکه نزد حاکم مرضی الطرفین بروند و بحکومت آن فصل خصومت کنند این را قضیه حکمیت گویند، دیگر آنکه حاکم منصوب از طرف الهی حکم فرماید و این در زمان پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و در زمان ائمه اطهار علیهم السلام منحصر بآنها است یا کسی که آنها نصب نمایند برای قضاوت خصوصا یا عموما جهت اقامه امور مربوطه بآنها که تعبیر بوالی میکنند، و اگر مدعی بغیر آنها رجوع کند رجوع بحکم طاغوت است چنانچه گذشت و از ایمان خارج است چنانچه مفاد این جمله است.

فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ مشاجره همان منازعه و اختلاف است می گویی تشاجر و تنازع و تخالف.

ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً حرج بمعنای ضیق است چنانچه میفرماید وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ حج آیه 78، معنای این جمله بفارسی می گویی دل تنگ نباش سیما از حکمیت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم آنچه میفرماید خواه بنفع شما باشد و خواه بضرر زیرا حکم آن طبق حق و واقع است و مثل احکام طاغوت نیست که تمام بر خلاف حق و واقع باشد.

مِمَّا قَضَیْتَ قضی در قرآن بمعانی زیادی اطلاق شده: 1- بمعنی خلق و صنع مثل فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فصلت آیه 11. 2- بمعنی امر مثل وَ قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ اسری آیه 24، 3- بمعنی اعلام مثل وَ قَضَیْنا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ اسری آیه 4، 4- حکم مثل همین آیه، 5- فعل مثل فَاقْضِ

ص: 125

ما أَنْتَ قاضٍ

طه آیه 75. 6- بمعنی اتمام مثل فَلَمَّا قَضی مُوسَی الْأَجَلَ قصص آیه 29، و بمعنای بر آوردن حاجت و اداء دین و وفاء بعهد و انفاذ وصیت هم آمده است، و ممکن است ارجاع بعضی از این معانی ببعض دیگر.

وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً مؤمن باید تسلیم جمیع افعال الهی و اوامر و نواهی و دستورات و احکام خداوند باشد بلکه حقیقت اسلام تسلیم است چنانچه قبلا هم متذکر شده ایم.

[سوره النساء (4): آیه 66] .... ص : 126

وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِکُمْ ما فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً (66)

و اگر ما بنویسیم و فرض و واجب کنیم که بعض شما بعض دیگر را بکشید یا آنها را از بلاد خود بیرون کنید آنها مخالفت و اعراض از این حکم میکنند مگر قلیلی آنها و اگر آنها عمل میکردند بآنچه که بآنها پند و اندرز داده شده هر آینه بر آنها خیر و صلاح بود و بهتر بود و ثبات قدم آنها محکم تر بود.

خداوند تبارک و تعالی قوم موسی را بعد از آنکه گوساله پرست شدند باغوای سامری و توبه کردند و پشیمان شدند دستور آمد که باید آنهایی که گوساله پرست شدند بنشینند و گردن بکشند و آنهایی که نپرستیدند گردن آنها را بزنند تا توبه طرفین قبول شود آنها توبه از شرک و آنها از سکوت و عدم موعظه و ترک نهی از منکر و قوم موسی عمل کردند.

خداوند میفرماید اگر بر قوم تو همچه حکمی بشود مخالفت میکنند مگر کمی از آنها و اگر امتثال میکردند برای آنها بهتر بود و ثبات قدم آنها شدیدتر

ص: 126

آنچه بنظر میرسد بمناسبت حکم و موضوع و بواسطه شواهد خارجیه و استفاده از بعض اخبار که اشاره میشود این آیه شریفه کنایه و اشاره است بقضیه واقعه پس از رحلت حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که سامری این امت خلیفه ثانی (لعنة اللَّه علیه) گوساله این امت اولی را قرار داد و گوساله پرستان منافقین و معاندین و هارون این امت علی علیه السّلام، مردم را اغواء کردند بمبایعت و متابعت گوساله مگر قلیلی مثل سلمان ابا ذر، مقداد، حذیفه و عمار (رضوان اللَّه تعالی علیهم) که ثابت قدم بودند، و جماعتی هم ساکت بودند و حق را با علی (ع) میدانستند ولی متعرض گوساله پرستان نشدند و از یاری علی خود داری کردند.

و شواهد بر این مطلب یکی فرمایش پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که فرمود

(علی منی بمنزلة هارون من موسی)

حدیث منزلت از اخبار متواتره، دیگر فرمایش بحر العلوم از لسان جدة خود فاطمه علیها السلام

(ابتاه هذا السامری و عجله تباعا و مال الناس عن هارونی)

و اما اخبار از کافی از حضرت صادق (ع) در تفسیر این آیه بعد از جمله أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ فرمود

و سلموا للامام تسلیما

و نیز از حضرت باقر (ع) نقل فرمود در تفسیر این جمله وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ فرمود

(فی علی)

و نیز از حضرت صادق (ع) که فرمود

(و لو انهم) (اهل الخلاف)

و فرمود در جمله

(ما یوعظون به) (یعنی فی علی).

بنا بر این بپردازیم بتفسیر وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ لو، امتناعیه است یعنی بر فرض محال اگر بر آنها واجب میکردیم از آن عناد و عصبیتی که داشتند اعراض میکردند، و کتابت مفادش ایجاب و الزام است چنانچه میفرماید در قرآن کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ بقره آیه 182 و 180 و 187.

أَنِ اقْتُلُوا کسانی که گوساله نپرستیدند أَنْفُسَکُمْ گوساله پرستان را

ص: 127

مسلما مراد قتل نفس نیست) یعنی بعضی بعض دیگر را.

أَوِ اخْرُجُوا منافقین را مِنْ دِیارِکُمْ از بلاد اسلامی ما فَعَلُوهُ ماء نافیه، یعنی مخالفت میکردند چنانچه امیر المؤمنین (ع) شبها فاطمه را زیاد سوار میکرد و در خانه مهاجرین و انصار میبرد و وعده میدادند که فردا صبح حاضریم و تخلف میکردند إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ فقط همان پنج نفر که ذکر شد.

وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ مواعظ کافیه شافیه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و سفارشاتی که در حق علی و فاطمه و اهل بیتش فرمود لَکانَ خَیْراً لَهُمْ دنیا و آخرت آنها معمور میشد و اسلامیت آنها محکم تر وَ أَشَدَّ تَثْبِیتاً و ثبات قدم آنها در دین و انجام وظائف دینی محکم و شدیدتر میگشت (هذا ما عندنا و اللَّه العالم بحقایق الامور)

[سوره النساء (4): آیه 67] .... ص : 128

وَ إِذاً لَآتَیْناهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْراً عَظِیماً (67)

البته اجر آخرتی چنانچه مکرر گفته شد منوط بایمان است و ایمان شرط صحت کلیه عبادات است و کسانی که بدون ایمان عبادتی انجام دهند مشمول این آیه هستند وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 23، و اجر مؤمن در آخرت بسیار عظیم است.

[سوره النساء (4): آیه 68] .... ص : 128

وَ لَهَدَیْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقِیماً (68)

صراط مستقیم متابعت علی و ائمه طاهرین از او علیه و علیهم السلام است اگر متابعت کرده بودند دنیا گلستان میشد و جهنم خلق نمیشد چنانچه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(لو اجتمع الناس علی حب علی ما خلق اللَّه النار)

و تمام کفار بشرف اسلام مشرف میشدند و فسق و فجور از روی زمین برداشته و بساط عدل پهن میشد.

ص: 128

[سوره النساء (4): آیه 69] .... ص : 129

وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً (69)

و کسانی که اطاعت خدا و رسول کنند اینها با کسانی هستند که مشمول نعم الهی هستند از انبیاء و صدیقین و شهداء و صلحاء و اینها رفقاء خوبی هستند.

مسئله ای است مسلم که مثوبات و درجات در بهشت مختلف است هر چه ایمان قوی تر و اخلاق نیکوتر و عبادات بیشتر و بهتر باشد درجات بالاتر و مثوبات زیادتر میشود و این موضوع موجب شبهات و اشکالاتی شده: یکی آنکه مسلما درجات و مقامات انبیاء خاصه نبینا محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و اوصیاء بالاخص ائمه اطهار و صدیقین و شهداء بالاخص صدیق اکبر امیر المؤمنین علیه السّلام و سید الشهداء ابی عبد اللَّه و صالحین مثل عبد صالح ابی الفضل العباس از همه بالاتر و کجا دست سایر مؤمنین با ضعف ایمان و قلت عبادات و عدم تزکیه اخلاق بدامن آنها میرسد و با آنها محشور میشوند.

اشکال دیگر آنکه این اختلاف درجات باعث حسرت و اندوه اهل بهشت میشود و در بهشت غم و اندوه نیست وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اعراف آیه 43 اشکال سوم- بسا میشود پدر در درجات عالیه و پسر در نازله و بالعکس، و همچنین زن و شوهر، مادر و فرزند، خواهر و برادر و ارحام و رفقاء و آشنایان و حال آنکه اینها میخواهند با یکدیگر محشور باشند و جدایی باعث حزن اینها میشود و حل این اشکالات باینست که آخرت در بهشت دار تزاحم نیست در عین حفظ مراتب تمام اهل بهشت با هم محشور و رفت و آمد و مصاحبت و مکالمت دارند مثال- اگر کسی دعوت ضیافتی بکند و سلطان و تمام هیئت وزراء و علماء اعلام و آیات اللَّه العظام و حجج اسلام و اعیان مملکت را دعوت نماید و مجلس مجللی ترتیب دهد و هر گونه تشریفاتی فراهم نماید تماما سر یک سفره و میز با هم

ص: 129

نهار یا شام میخورند هیچکدام زیادتر از دیگری بهره برداری نمیکنند با اینکه شئون و مراتب هر یک بجای خود محفوظ است، پس امری که لازم است اجابت دعوت و دخول در مجلس ضیافت است لذا میفرماید مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ که اجابت دعوت کند باطاعت اوامر الهی و دستورات رسول در این ضیافتخانه الهی وارد میشود و پوشیده نباشد که ظاهر آیه شریفه اطاعت جمیع اوامر و دستورات است پس اگر در یکی از اوامر یا نواهی مخالفت نمود صدق من یطع اللَّه و الرسول بر او مشکل است بلکه داخل در من یعص اللَّه و الرسول میشود.

فَأُولئِکَ این کسانی که اطاعت خدا و رسول کردند (مع النبیین) البته هر امتی با نبی خود و این امت مرحومه با نبی خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، لذا در اخبار بسیار این جمله تفسیر شده بوجود حضرت رسالت و مسلما از باب بیان مصداق اتم است چنانچه (و الصدیقین) تفسیر بامیر المؤمنین علیه السّلام، شده چون صدیق اکبر و فاروق اعظم است چنانچه در زیارتش میخوانی در مقابل کسانی که کذاب مفتری را صدیق نام نهادند و طاغوت را فاروق (بر عکس نهند نام زنگی کافور) وَ الشُّهَداءِ تفسیر شده بحضرت حمزه سید الشهداء و البته در زمان نزول آیه فرد اتم شهداء این بزرگوار بوده لکن قضیه ابی عبد اللَّه علیه السّلام در کربلا این عنوان خصیصه حسین (ع) شد ثم اصحاب آن بزرگوار بالاخص مثل قمر بنی هاشم که از برای او نزد خدا درجه ای است که (یغبطها جمیع الشهداء) (ثم الامثل فالامثل) (و الصالحین) در بعض اخبار تفسیر شده بشیعیان صالح بالجمله این چهار عنوان از باب مثل است و فرد اجلای اهل بهشت و الا اهل بهشت کلا با هم محشورند نیکان اخیار ابرار از آن درجه اعلا وجود مقدس نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تا ادنی درجه اهل بهشت (اللهم ارزقنا بمحمد و آله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) (و حسن اولئک رفیقا) کدام رفیقی است بهتر از محمد و آل محمد (ص)، اللهم احشرنا معهم.

ص: 130

[سوره النساء (4): آیه 70] .... ص : 131

ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ عَلِیماً (70)

این حشر با این طوائف فضلی است از جانب خدا و کافی است خداوند علم او بتمام جهات.

ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ تمام مثوبات و فیوضات و نعم الهی دنیوی و اخروی تفضل است و شیئی از روی استحقاق نیست

(کل نعمک ابتداء)

زیرا بنده هر چه ایمانش بالا رود و اخلاقش حمیده گردد و عبادات و اعمالش نیک شود بوظیفه بنده گی کوتاهی شده جایی که مثل پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بگوید

(ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک)

دیگر غیر او چه بگوید بعلاوه تمام خوبیها بتوفیق خداوند و اعانت او است ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ نساء آیه 79.

وَ کَفی بِاللَّهِ عَلِیماً علم الهی بافعال عباد و خوب و بد آنها و مقدار قابلیت تفضل و استحقاق عقوبت هر یک کافیست احتیاج بشاهد و بینه و حساب و میزان و نامه عمل و سؤال و جواب نیست و این امور در قیامت برای اقامه حجت است و بسته شدن راه عذر و انکار.

[سوره النساء (4): آیه 71] .... ص : 131

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً (71)

ای کسانی که اظهار میکنید که ما ایمان آوردیم بگیرید آنچه از اسلحه برای حفظ از دشمنان لازم است و حرکت و کوچ کنید برای جهاد دسته دسته و فرقه فرقه هر کدام بیک طرف یا باجتماع بیک جبهه هر کدام که صلاح است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا و لو ظاهر این جمله اینست که ایمان آورده اید لکن بقرینه آیه بعد مراد همین اظهار ایمان است.

خُذُوا حِذْرَکُمْ حذر بکسر حا و سکون ذال و حذر بفتح حا و فتح ذال

ص: 131

بیک معنی است مثل: مثل و مثل و اذن و اذن و دو لغت است و مراد آلات و اسبابیست که جلوگیری کند از آسیب دشمن مثل زره و کلاه خود و سپر و امثال اینها در مقابل آلات حرب مثل شمشیر و تیر و نیزه و عمود و طبرزین و امثال آنها و مجاهدین بهر دو قسم محتاج هستند.

فَانْفِرُوا نفر بجهاد است و رفتن در جبهه جنگ (ثبات) بمعنی جماعات جمع ثبة است و اصل آن ثبیة بوده بدلیل تصغیر ثبیت یعنی جماعه جماعة.

أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً این تردید نه برای تخییر است که مخیر هستند جماعة جماعة در جبهه باشند یا جمیعا بلکه بموجب اقتضاء مختلف میشود، یک وقت مقتضی است که اطراف دشمن را احاطه کنند یک دسته مقابل، یک دسته خلف، یک دسته در طرف یمین، یک دسته در طرف یسار دشمن. یک موقع مقتضی است که تماما یک طرف مقابل دشمن بایستند.

و در خبر است از حضرت باقر علیه السّلام فرمود (ثبات) راجع بسرایاست و (جمیع) راجع بعسکر است و ظاهرا مراد این باشد که عسکر مقابل دشمن جهاد کنند و جنگ نمایند و سرایا اطراف دشمن را داشته باشند که فرار نکنند یا از طرف دیگر حمله ننمایند.

[سوره النساء (4): آیه 72] .... ص : 132

وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (72)

و از شما کسانی هستند که سستی میکنند در امر جهاد و در جبهه حاضر نمیشوند پس اگر بشما مصیبت شهادت اصابت کرد و شهید شدید میگویند خداوند بمن انعام فرموده که در جبهه نبودم و الا من هم کشته میشدم و این علامت منافق است

ص: 132

که مخالفت کرده و نفر در جهاد ننموده مثل کسانی که بطمع ریاست تخلف از جیش اسامه کردند و در مدینه ماندند و کردند آنچه کردند با اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم لعن فرمود کسانی را که تخلف از جیش اسامه نمودند و این مفاد وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ است فَإِنْ أَصابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ اگر چه اطلاق دارد و شامل هر مصیبتی میشود لکن بقرینه قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً مراد مصیبت شهادت است و این هم یک دلیل قویست بر نفاق که عدم فوز بدرجه شهادت را انعام میداند و شهادت را بد میشمارد و انزجار دارد.

[سوره النساء (4): آیه 73] .... ص : 132

وَ لَئِنْ أَصابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (73)

و هر آنکه اگر بشما فضیلتی برسد از جانب خدا که غنائمی از کفار بدست بیاورید هر آینه میگوید این منافق که گویا بین شما و او هیچگونه مودتی نبوده ای کاش من هم با اینها بودم و از این غنائم بهره عظیم می بردم. این هم یک دلیل بر نفاق که اگر مجاهدین غنائمی از کفار بدست بیاورند که مفاد وَ لَئِنْ أَصابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ است با اینکه هیچگونه عنایتی از آنها با مؤمنین نبوده و رضایت بفتح مجاهدین و دست آوردن غنائم نداشته تمنی میکند که ای کاش ما بودیم و غنائم را بدست میآوردیم و با آنها شرکت مینمودیم.

و جمله کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ اشاره باینست که مقتضای مودت این بود که در جهاد با آنها شرکت کنند و مجاهدین را نصرت نمایند و در مصائب آنها شرکت کنند تا استفاده غنیمت هم نمایند.

سؤال- در زیارت اصحاب ابی عبد اللَّه علیه السّلام قریب باین عبارت دارد

(یا لیتنی

ص: 133

کنت معکم فافوز معکم

جواب- اصحاب حسین علیه السّلام غنائم و نتائج دنیوی دست نیاوردند مؤمنین تمنی میکنند ای کاش ما هم با شما در مصائب و شهادت و یاری دین و امام مبین شرکت داشتیم و بفیوضات الهیه فائز میشدیم.

[سوره النساء (4): آیه 74] .... ص : 134

فَلْیُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (74)

پس واجب است قتال نمودن در راه خدا کسانی که فروختند حیات دنیا را بآخرت و کسی که مقاتله کند در راه خدا چه مغلوب شود و کشته گردد و چه غالب شود و فتح کند پس بزودی خدا باو اجر عظیم عنایت میفرماید.

فَلْیُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ امر است و ظاهر در وجوب است و راجع بجهاد است و یکی از فروع دین است و در خبر است

(ما اعمال البر کلها فی جنب الجهاد فی سبیل اللَّه الا کنعثة فی بحر لجی الخبر).

و مراد از (فی سبیل اللَّه) ترویج دین و اعلاء کلمه اسلام و یاری پیغمبر و امام و یکی از شرائط جهاد حضور پیغمبر و امام است و باذن آنها یا نایب خاص آنها و در زمان غیبت واجب نیست بلی اگر کفار حمله باسلام نمودند دفع آنها واجب است بحکم حاکم شرع و آن را دفاع میگویند و آیه اگر چه در مورد جهاد با کفار است لکن مورد مخصص نیست هر موردی که صدق فی سبیل اللَّه کند شامل است چنانچه در قرآن میفرماید وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی الایة و همچنین مقاتله با مبدعین در دین و غیر اینها از کسانی که واجب القتل هستند مثل مرتدین بارتداد فطری و امثال اینها.

ص: 134

الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ این جمله فاعل فلیقاتل است و شری بمعنی فروش است مثل بیع و اشتراء بمعنی خرید است یعنی کسانی که دست از حیات دنیا برداشتند و دنیا را فروختند بثمن آخرت از جان و مال و تمام حیثیات گذشتند و مشتری آنها خداوند است چنانچه میفرماید إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ توبه آیه 111.

وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ حضور در میدان حرب و اشتغال بجنگ (فیقتل) اگر کشته شد و بدرجه رفیعه شهادت نائل گشت (او یغلب) یا فتح و ظفر پیدا کرد و بر دشمن غالب گشت و نصرت دین خدا نمود (فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً) در هر دو صورت پاداش عظیمی دارد و البته اجری که خداوند عظیم بشمارد بسیار ارزنده است، اللهم ارزقنا مع ولیک بجاه محمد و آله.

[سوره النساء (4): آیه 75] ..... ص : 135

اشاره

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً (75)

و چه باعث شده بر شما که مقاتله نمیکنید در راه خدا و نصرت دین او و در نجات مستضعفین از مردان و زنان و بچه ها که گرفتار ظلم کفار شده اند که دعاء و تضرع میکنند که خدایا ما را نجات ده و از این شهری که اهلش بما اذیت میکنند خارج نما و یک ولی و صاحب اختیاری که ما را از چنگال این ظلم نجات دهد و یک ناصری که ما را یاری نماید برای ما قرار ده.

ظاهرا مورد آیه مسلمین مکه است که قدرت بر مهاجرت نداشتند و در چنگال کفار قریش و مشرکین گرفتار بودند و بآنها اذیت وارد میشد لذا خداوند

ص: 135

از مسلمین مهاجرین و انصار درخواست میکند که شما که قدرت بر دفع شر کفار دارید از سر این بیچاره ها که ضعیف هستند چرا اقدام نمیکنید میفرماید (و ما لکم) ما استفهامیه در مقام اینکه نباید خود داری کنید (لا تقاتلون) البته باید مقاتله کنید و جهاد نمائید که دو فائده بزرگ دارد یکی نصرت دین اسلام و یاری رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم و ترویج دین که مفاد (فی سبیل اللَّه) است، و دیگری نجات و یاری این بیچاره ها که مفاد (مستضعفین) است و این کلمه ممکن است عطف باللَّه باشد که مفادش فی سبیل المستضعفین میشود، و ممکن است عطف بسبیل اللَّه باشد بتقدیر مضاف ای فی نصرتهم او فی اعزازهم او فی نجاتهم و امثال اینها.

و فرق بین ضعیف و مستضعف اینست که: ضعیف فی حد نفسه ضعیف است، و مستضعف کسی را گویند که دیگران او را ضعیف کنند، و این عطف از باب عطف خاص است بر عام زیرا نصرت اینها هم فی سبیل اللَّه است.

مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ من، بیانیه است که بیان میفرماید که مستضعفین کیانند و آنها سه دسته هستند: رجال مردان بیچاره تهی دست فقیر، و نساء زنهای آنها، و ولدان اطفال آنها که معلوم میشود کفار بزنها و بچه های مسلمین هم اذیت میکردند که همه آنها در مقام استغاثه و تضرع و دعاء در خانه خدا بر آمدند.

الَّذِینَ یَقُولُونَ در پیشگاه احدیت عرض کردند رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ وسیله فراهم فرما که ما هم از مکه بتوانیم خارج شویم و هجرت بمدینه کنیم و تشرف بخدمت حضرت رسالت پیدا کنیم.

(الظَّالِمِ أَهْلُها) سبب استغاثه و دعاء ظلم اهل مکه بود بآنها.

وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یک بزرگ و صاحب اختیار که صاحب قدرت باشد بفرست که ما را از دست اینها نجات دهد.

ص: 136

وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً مسلمین را مقرر فرما بیایند و بما کمک دهند و ما را یاری نمایند.

(تنبیه) .... ص : 137

از این آیه بنحوی استفاده میشود که بر مسلمانان واجب است که اگر دیدند مسلمانی گرفتار ظالمی شد بقدر قوه و قدرت خود باید اقدام کنند و رفع شر آن را بنمایند بالاخص اگر مظلوم عالم باشد یا سید باشد یا امام و لذا در اخبار در ذیل این آیه میفرمایند

نحن المستضعفین

بنا بر این کسانی که تقاعد کردند در نصرت امیر المؤمنین و سایر ائمه طاهرین علیهم صلوات اللَّه تا ظالمین بر آنها ستم کردند و هر کدام بچه بلاها گرفتار شدند از قتل و حبس و اسیری و نحو آنها تمام فردای قیامت مسئول و معاقب خواهند بود مگر کسانی که قدرت نداشتند.

[سوره النساء (4): آیه 76] .... ص : 137

الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً (76)

کسانی که با ایمان باشند در مجاهده و مقاتله با کفار برای رضای خدا و تحصیل قرب باو و ترویج دین او و دفع دشمنان دین مقاتله میکنند و بالاخره نائل میشوند به احدی الحسنیین اگر کشته شدند بدرجه رفیعه شهادت میرسند که در حق آنها میفرماید وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ آل عمران آیه 169، و اگر کشتند فتح و فیروزی و ترویج دین و خدمت بعالم اسلامیت کردند که در حق آنها میفرماید قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ توبه آیه 52.

الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بالاخره بحساب الهی حساب میشود

ص: 137

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ معنای طاغوت گذشت که هر داعی باطلی طاغوت است، شیطان باشد یا رؤساء کفر و ضلالت یا دعات باطله و امراء جور و مبلغین سوء و امثال اینها و کفار پیروی از آنها میکنند و در راه آنها مقاتله مینمایند.

فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ نتیجه جمله قبل است و امر ظاهر در وجوب پس واجب است مقاتله با اینها و دفع شر آنها و چون اینها کلا باغواء شیطان است و اینها اولیاء او هستند باید با اینها مقاتله کرد.

إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً کید و مکر و خدعه و حیله و نکری قریب المعنی است و مراد فریب دادن طرف است باسباب خفیه که او متوجه نشود بلکه تخیل عکس نماید و این اگر از طرف خدا باشد عقوبت و عذاب است که طرف مستحق آن باشد وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ اعراف آیه 183، سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ اعراف آیه 182، إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً وَ أَکِیدُ کَیْداً طارق آیه 15 و 16، و غیر اینها از آیات. و معنای کید خدا امتحان است بدادن مال و جاه و عده و عده و قوت و قدرت تا هر قدر بتواند در فسق و فجور فرو رود تا بعذاب سخت دچار شود چنانچه علیا علیه زینب سلام اللَّه علیها بیزید پلید فرمود وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ.

و اما کید و مکر اگر با مؤمن باشد بسیار صفت خبیثه است و معصیت بزرگ و مشتمل بر معاصی بسیار از ظلم و ایذاء و اهانت و غیر اینها، و از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم است

(لیس منا من ماکر مسلما)

جامع السعاده ص 116، و اگر با اعداء دین و رفع شر آنها از مسلمین باشد بسا واجب باشد و بسا جائز.

و اما کید شیطان و اتباع و اولیاء آن اگر چه بسا بسیار بزرگ است در

ص: 138

قرآن میفرماید وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبَّاراً نوح آیه 22، و نیز میفرماید وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ ابراهیم آیه 46 لکن در مقابل مشیت حق بسیار ضعیف و ناچیز است باید پناه برد بخدا و از او طلب نصرت کرد و با اینها مقاتله نمود بعلاوه چون مکر و کید اینها بر باطل است و باطل ثبات و بقاء ندارد بی مغز و پوک است ضعیف است لذا گفتند للباطل جولة و للحق دولة وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً سوره بنی اسرائیل آیه 81.

[سوره النساء (4): آیه 77] ..... ص : 139

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِیلاً (77)

آیا توجه نمیکنی بکسانی که گفته شد بآنها دست باز دارید از طرفیت با کفار و بپردازید باقامه نماز و اداء زکاة پس زمانی که دستور قتال و جهاد آمد جماعتی از آنها خوف و خشیتی از مردم یعنی کفار در قلوب آنها وارد شد مثل خوف از خدا بلکه بیشتر و گفتند پروردگارا چرا برای ما حکم قتال نوشتی اگر یک مقدار قلیلی تأخیر انداخته بودی تا مدت نزدیکی بگو متاع دنیا کم است و آخرت برای اهل تقوی بهتر است و از مثوبات شما چیزی کم نمیکند و بشما ذره ای ظلم نمی شود.

ظاهر این آیه در مورد مسلمانانی بود که قبل از هجرت بشرف اسلام مشرف شده بودند چه از اهل مکه و چه از خارج و میدیدند که حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

ص: 139

و اتباعش در شکنجه کفار گرفتارند مکرر از آن حضرت تقاضا میکردند که امر بفرماید بجهاد با آنها و حضرت میفرمود مأموریت باین ندارم و شما باید بتکالیف شخصی خود بپردازید باقامه صلوة و ایتاء زکاة و صبر کنید بر اذیت کفار و خودداری کنید از طرفیت با آنها لسانا و یدا لذا میفرماید أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ مسلمانان قبل از هجرت (قیل لهم) قائل یا خود حضرت بوده یا خصیصین آن حضرت کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ ظاهر در خودداری از معارضه و مقاتله با آنها است لکن در بعض اخبار تفسیر شده بلسان یعنی با کلام درشت و زشت با آنها تکلم نکنید که بهانه دست آنها بیاید و بیشتر از پیش بشما اذیت کنند فقط بحفظ دین خود بکوشید.

وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ که عملا بتوانید آنها را هدایت کنید چنانچه بسیاری بواسطه اخلاق پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و اعمال حسنه آن حضرت بشرف اسلام مشرف شدند، و در حدیث دارد

کونوا دعاة الناس باعمالکم لا باقوالکم

و امروز هم نظر به اینکه مسلمین بالاخص شیعه قوت و قدرت بر مدافعه و معارضه و مقاتله با کفار ندارند اگر بوظائف دینی خود عمل میکردند و بصحت عمل و حسن اخلاق با آنها معاشرت میکردند بسیاری از آنها بشرف اسلام مشرف میشدند لکن قضیه بر عکس است بسیاری از مسلمین باعث ننگ اسلام شدند که بقول آن فرانسوی «الاسلام محجوب بالمسلمین» در قرآن خداوند تعالی میفرماید وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ فصلت آیه 34.

فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ اذا زمانیه، یعنی زمانی که واجب شد بر آنها جهاد که حضرت هجرت بمدینه فرمود و عده مسلمین زیاد شدند و قوت و قدرتی پیدا کردند و کفار قریش هم حرکت کردند برای جنگ با مسلمین چون عده و عده آنها زیادتر بود جماعتی از همین مسلمین که تقاضای جهاد داشتند از کفار بشدت

ص: 140

خوف پیدا کردند لذا میفرماید إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ یعنی کفار قریش (کَخَشْیَةِ اللَّهِ) یعنی چنانچه از مرگ الهی میترسیدند از قتل بدست کفار ترسیدند (أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً) زیرا در رسیدن اجل مجرد احتمال بود بلکه ظن ببقاء داشتند و در قتال با کفار ظن بقتل یا یقین بآن داشتند و اعتراض نمودند بحکم جهاد وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ و تعجیل کردی در قتل و فناء ما بدست کفار لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ میخواستی حکم جهاد نفرمایی و بگذاری ما بموت طبیعی فانی شویم و بمیریم و این چند روزه باقی مانده بعمر ما زنده بمانیم و این توهم در بسیاری از مسلمین هست موقعی که گرفتار ظلم ظلمه و کفار میشوند اعتراض میکنند بعلماء اعلام که چرا ساکت نشسته و حکم دفاع نمی دهند و قیام نمیکنند پس از آنکه یک نفر از آنها قیام کنند اطاعت نمیکنند بلکه اعتراض شدید که چرا قیام کرد و خود و مسلمانان را در معرض هلاکت انداخت.

قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ بر فرض که در جهاد کشته شوید و اگر جهاد نبود چهار روزی در دنیا زیست میکردند بالاخره اجل گریبان شما را میگرفت و دنیا بقاء و ثباتی ندارد و بزودی خواهید رفت مرگ بانسان از همه چیز نزدیک تر است بالاخص در این زمان که تصادفات بسیار، مرگ مفاجات فراوان، بلیات مهلکه از سیل و زلزله و مرضهای گوناگون بی شمار انسان خبر از یک دقیقه ندارد.

وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی زیرا دار بقاء و نعم دائمیه و سعادت ابدی و نجات از کلیه مهالک بشرط ایمان و تقوی است.

وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِیلًا از حق شما و ثواب جهاد کاسته نمی شود و بقدر فتیلی بشما ظلم نمی شود.

ص: 141

[سوره النساء (4): آیه 78] ..... ص : 142

أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً (78)

هر کجا باشید مرگ شما را در می یابد و لو در برجهای محکم باشید و اگر باینها خوبی برسد میگویند از جانب خدا است و اگر ناملائمی بآنها متوجه شود میگویند از جانب تو است بگو تمام از جانب خدا است پس چه باعث شده این قوم را که نزدیک نیست حدیثی را بفهمند.

أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ کلام در موت بسیار مفصل است از جهاتی 1- یکی نسبت موت و حیات نسبت بروح حیوانی و نباتی عدم و ملکه است و نسبت بروح انسانی انتقال نشئه است و نسبت تضاد است.

2- اسباب طبیعی ظاهری یا حدوث خللی است در بدن موت طبیعی گویند یا حدوث امری است موت اخترامی گویند مثل تصادفات و زلزله و سیل و هدم و امثال آنها یا بغتی است فجائیه گویند.

3- آجال یا حتمی است قابل تغییر نیست یا معلقی است مشروط بشرائطی است، اگر باشد یا نباشد قابل تغییر است مثل قطع رحم، دعاء، صدقه، توسل عبادت، معصیت و امثال اینها.

4- راحتی و سختی موت دائر مدار ایمان و کفر و اعمال نیک و بد است و چهار قسم است: مؤمن نیک کار و بد کار، کافر نیک کار و بدکار.

5- نسبت موت هم بخدا داده میشود اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها انفال آیه 52، هم بملک الموت قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ سجده آیه 27، و هم بملائکه اعوان ملک الموت إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ محمد آیه 29، و تفصیل اینها را در جلد سوم کلم الطیب ص 47- 54 بیان کرده ایم.

ص: 142

و بالجمله ساعات عمر و دقائق و عدد تنفسات معین است و مقدار روزی آنی تقدیم و تأخیر ندارد فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ اعراف آیه 314 وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ بروج جمع برج عبارت از قصر و عمارتی است بسیار مرتفع و اطرافش بسته که دشمن نتواند بآنها دست پیدا کند و مسلطا باشند بر دشمن، و مشیدة عبارت از محکم و مستحکم است که خرابی بآن نرسد و لکن اینها جلوگیر از مرگ نیست و مانع از دخول ملک الموت نمیشود و این از باب مثال است و الا هیچ چیز مانع از مرگ نیست نه دولت و نه ریاست و نه لشکر و عسکر و نه عشیره و قبیله و نه بیمه و نه حیله و نه رژیم و نه حفظ الصحه.

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ کنایه و اشاره باینست که اگر فتح و ظفر یا نفع و خیری بآنها برسد میگویند ما در پیشگاه الهی قرب و منزلتی داریم و خدا بما عنایت فرموده برای این جهت است مثل یزید بن معاویه علیهما الهاویه که تمسک کرد بآیه شریفه قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ الایه که این عزت و غلبه که من دارم خدا داده است و من در پیشگاه خدا بهتر از حسین علیه السّلام هستم و حسین (ع) نزد خدا العیاذ مطرود بود که کشته شد با اصحابش و عیالش باسیری رفتند، و این توهم در دماغ بسیاری از سلاطین و جبابره و بسیاری از فساق و فجار و کفار هست غافل از اینکه اینها امتحانات الهی است و دلیل بر خوبی نیست إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً آل عمران آیه 178.

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ اگر بلائی و مصیبتی از قتل یا ذهاب مال و نحو اینها برسد میگویند پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ما را بکشتن داد و گرفتار نکبت و فقر و تنگ دستی انداخت چنانچه امروز هم بسیاری از مردم که دچار گرفتاریها میشوند گردن علماء بار میکنند.

قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بمقتضای نظام جملی عالم موافق با حکمت و صلاح

ص: 143

نوعی و شخصی خداوند یکی را عزت یا ذلت، غنا یا فقر، صحت یا مرض، حیات یا موت میدهد عالم بجمیع حکم و مصالح است و تمام بجا و بموقع است، در حدیث قدسی است

(ان من عبادی من لا یصلحه الا الفقر فان اغنیته لافسده ذلک و ان من عبادی من لا یصلحه الا الغناء فان افقرته لافسده ذلک فمن لم یصبر علی بلائی و لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای و لیخرج من ارضی و سمائی).

فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً قرآن و فرمایشات الهی و بیانات نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و اخبار ائمه علیهم السلام را نمی فهمند و درک نمیکنند و نزدیک هم نیست که بفهمند.

[سوره النساء (4): آیه 79] .... ص : 144

ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً (79)

آنچه برسد بتو از نیکی پس از جانب خدا است و آنچه برسد بتو از بدی از قبل نفس خود است و ما فرستادیم ترا برای مردم برسالت و کافی است بر رسالت تو شهادت خداوند.

نظر به اینکه ظاهر خطاب در آیه شریفه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است و از آن طرف مقام عصمت آن حضرت مانع است از اینکه عمل زشتی از او سر زند که موجب اصابه سیئه باشد لذا مفسرین در مقام دفع آن بر آمدند، بعضی گفتند خطاب و لو صورة بآن حضرت است لکن مراد امت است از قبیل (ایاک اعنی و اسمعی یا جارة) است و بعضی گفتند مخاطب انسان است لکن هر دو این تفسیر مخالف صریح آیه است بخصوص بقرینه (و ارسلناک) که مخاطب قطعا پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است.

و تحقیق کلام اینست که در مقام خود گفته ایم که این نوع قضایا فرضیه است

ص: 144

بنحو قضایا حقیقیه تابع تحقق موضوع است تا موضوع محقق نشود محمول تحقق پیدا نمیکند مثل (الخمر حرام) تا خمر در خارج وجود پیدا نکند حکم حرمت فعلیت پیدا نمیکند بنا بر این می گوییم بنحو قضیه فرضیه ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ که هر نعمتی دنیوی و اخری بتو عنایت شود تفضل الهی است و از ناحیه او است وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ و اگر سیئه و عقوبتی اصابت کند از جانب نفس تو است لکن چون نفس نفیس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از معصیت و عمل زشت منزه است اصابه سیئه هم باو نخواهد شد، و این آیه شریفه در مقام بیان قاعده گویی است که در آیات شریفه دیگر هم اشاره دارد.

خلاصه مطلب آنکه خداوند تهدید میفرماید تمام بنده گان را به اینکه حضرت رسالت با آن مقام شامخ اگر معصیت نمود گرفتار عقوبت خواهد شد چه رسد بدیگران نظیر آیه شریفه لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ زمر آیه 65، و آیه شریفه وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ رعد آیه 37، وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ بقره آیه 145 وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ بقره آیه 120، و معلوم است که آن حضرت نه شرک میآورد و نه متابعت اهواء کفار میکند این آیات برای قطع طمع کفار و تکلیف سایر بندگان است، بنا بر این تفسیر حسنة بجنگ بدر و سیئة بجنگ احد هیچ مناسبتی ندارد.

وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا سؤال- کلمه (ارسلناک) دلالة بر رسالت داشت ذکر (رسولا) چه مناسبتی دارد.

جواب- رسولا، تأکید است مثل اینکه بگویی تو را بپیغمبری فرستادیم (وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً) سؤال- از کجا میتوان فهمید که خداوند شهادت

ص: 145

برسالت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم داده جواب- بعد از آنکه معجزه بودن قرآن ثابت شد و معلوم شد کلام الهی است شهادت قرآن کافیست.

[سوره النساء (4): آیه 80] .... ص : 146

مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً (80)

کسی که اطاعت کند رسول اکرم را پس محققا اطاعت خدا را نموده و کسی که سرپیچی کند از اطاعت رسول و اعراض کند پس ما تو را نفرستادیم که آنها را حفظ کنی.

(من یطع الرسول) اطاعت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بحکم عقل واجب است زیرا بعد از آنکه ثابت شد پیغمبری او باقامه معجزه بالاخص معجزه مثل قرآن هر چه پیغام آورده از جانب خدا است و چیزی از پیش خود ندارد وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی و النجم آیه 3 و 4، عقل حکم میکند بلزوم اطاعت او و این جمله رد کسانیست که امروزه در السنه آنها است که میگویند ما هر چه که در قرآن است قبول داریم و اما اخبار و احادیث را نمی پذیریم با اینکه این کلام را هم دروغ میگویند، ربا میخورند، غیبت میکنند، دروغ میگویند، خمس و زکاة نمیدهند، حج نمیروند، شراب میخورند، زنا میکنند فحشاء و منکرات را مرتکب میشوند با اینکه تمام در قرآن است، اصل کلام غلط و باطل است اگر حضرتش فرمایشی فرمود و از میان دو لب مبارکش خارج شد و کسی گفت من قبول ندارم انکار رسالت او را کرده و منکر رسالت کافر است و لو یک حکم جزئی باشد (فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ) عین اطاعة خدا است و همچنین است اطاعت ائمه معصومین

(من اطاعکم فقد اطاع اللَّه و من عصاکم فقد عصی اللَّه)

و در حکم اطاعة خدا

ص: 146

و رسول و ائمه طاهرین است اطاعت مجتهد جامع الشرائط در بیان احکام شرعیه و وظائف دینیه.

(و من تولی) کسانی که اعراض میکنند و اطاعت نمیکنند و معصیت تو را میکنند غمگین نباش تو بوظیفه خود عمل کرده ای دیگر مأمور بحفظ و نگاهداری آنها نیستی چنانچه وظیفه علماء و ائمه (ع) و انبیاء (ع) و مبلغین و وعاظ فقط ارشاد و هدایت و تبلیغ است اگر هدایت شدند مورد مثوبات واقع میشوند و اگر اعراض کردند گرفتار عقوبات میگردند.

[سوره النساء (4): آیه 81] ..... ص : 147

وَ یَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَ اللَّهُ یَکْتُبُ ما یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلاً (81)

و میگویند که طاعة است یعنی اطاعت میکنیم پس زمانی که از نزد تو بروند شبانه اجتماع میکنند جماعتی از آنها بر غیر آنچه که تو فرموده ای و خداوند می نویسد آنچه را که شبانه اجتماع کرده اند پس از آنها اعراض و صرف نظر کن و توکل بر خدا کن و خداوند تو را کفایت میکند در وکالت.

این آیه در مذمت جماعتی از منافقین است که موقع تشرف خدمت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم اظهار اطاعة میکنند مخصوصا در امر جهاد ولی در خفای پیغمبر (ص) شبها دور هم می نشینند و بر خلاف دستور حضرت تصمیم میگیرند خداوند از اسرار آنها مطلع است و بر ضمائر آنها آگاه است و در محلش مینویسد و ضبط میکند.

وَ یَقُولُونَ طاعَةٌ کلمه طاعة متعلق بفعل محذوف است یعنی نطیع طاعة چنانچه اگر کسی بشما امری کند در جوابش می گویی سمعا و طاعه.

ص: 147

فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بروز بمعنی از پرده و غلاف ظاهر شدن است مثل شمشیر که از غلاف بیرون آید و مستور که از ستر خارج شود کانه این منافقین تا مادامی که حضور پیغمبر و مؤمنین هستند عقائد باطنی خود را مستور نموده اظهار موافقت میکنند و میگویند فرمایشات شما مطاع و متبع است و زمانی که از خدمتت خارج میشوند (بیت طائفة منهم) بیتوته شب بجایی ماندن است یعنی شبانه دور هم جمع میشوند و تصمیم بر مخالفت شما میگیرند (غیر الذی تقول) بغیر گفته شما عمل میکنند و بنای مخالفت میگذارند.

وَ اللَّهُ یَکْتُبُ ما یُبَیِّتُونَ یا در نامه عمل آنها نوشته میشود یا در جای دیگر ضبط میشود.

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ همچه اصحابی بکار شما نمیآید باید چشم از آنها پوشید یا در میدان جنگ حاضر نمیشوند یا اگر حاضر شدند فرار میکنند و باعث شک مسلمین میشوند چنانچه در احد کردند.

وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ تو کار خود بخدا واگذار و خوش دل باش، خداوند تو را یاری خواهد فرمود و نصرت ظفر را نصیب تو خواهد نمود (که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند) وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا احتیاج بدیگری نداری وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ طلاق آیه 3.

[سوره النساء (4): آیه 82 ] ..... ص : 148

أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً (82)

آیا تدبر نمیکنید قرآن را و اگر از جانب غیر خداوند بود هر آینه

ص: 148

مییافتید در او اختلاف بسیاری.

این آیه شریفه در مقام بیان یک جهة از جهات معجزه قرآن است که سلامتی از تناقضات و اختلافات باشد و ما در مجلد اول این کتاب در باب معجزه بودن قرآن در مقدمه این جهة را ششمی جهات معجزه بیان کرده ایم صفحه 57- 59، و خلاصه کلام اینکه ما در کتب بزرگان از حکماء مثل ابن سینا و ملا صدری و بزرگان از علماء مثل علامه حلی و خواجه نصیر الدین طوسی و سایر بزرگان با اینکه در یک فن از فنون علمی است چقدر اختلاف و تناقض مشاهده میکنیم و در انجیل مسیحیان با اینکه یک تاریخچه از مسیح است چه قدر تناقض دارد، مسیح را گاهی انسان، گاهی پسر خدا، گاهی خدا، گاهی از نسل داود معرفی میکند بعلاوه اختلافاتی که در اناجیل اربعه است، و نیز در قوانین ملل و دول با اینکه عقلاء مملکت جعل کرده اند چه اندازه مواد متناقضه دارد، و لیکن قرآن مجید با اینکه مشتمل بر فنون بسیار است: علم الهی، فن اخلاقی، تشریع احکام، سیاست مدن، فنون جنگی، تنظیم معاش، اصلاح معاد، علم معاشرت، حجج، امثال، مواعظ، حکم، ترغیب، تهدید، بشارت، انذار، قصص، تاریخ، اخبار غیبی و غیر اینها است. کوچکترین اختلاف و تناقض در او یافت نمیشود لذا ببانک بلند فریاد میزند أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ تدبر و تفکر و تامل و نظر و تفهم نمیکنند در این کتاب آسمانی که از جانب ذات اقدس ربوبی صادر شده.

وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ یعنی چنانچه توهم کردند کفار که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از پیش خود اینها را بافته و تلفیق کرده و گفتند افتراء بسته أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ الایة هود آیه 13.

لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً بخصوص از کسی که نزد کسی درس نخوانده و در جزیرة العرب با اهل جاهلیة بسر برده و یتیم و بدون مربی بوده البته تناقضات

ص: 149

در کلماتش بسیار یافت میشد و این دلیل محکمی است.

[سوره النساء (4): آیه 83] .... ص : 150

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاَّ قَلِیلاً (83)

و زمانی که آمد آنها را چیزی که دلالت بر امنیت مسلمین میکند مثل بشارت بفتح یا موجب خوف آنها میشود مثل هزیمت مسلمین و شکست آنها آن خبر را همه جا میگویند و فاش میکنند تحقیق نکرده و صدق و کذب آن را دست نیاورده و اگر خود داری میکردند تا حقیقت آن را از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم یا از اولی الامر بدست بیاورند تا علم پیدا کنند کسانی که استنباط میکنند و دقت میکنند و صدق و کذب آن را میفهمند و اگر نبود تفضلات الهی بر شما هر آینه متابعت شیطان را مینمودید مگر کمی را شما.

این آیه شریفه دلیل است بر اینکه هر چیزی را بمجرد شنیدن نباید باور کرد تا از مرکز صحیح تحقیق نشود و صدق و کذب او معلوم نگردد اشاعه نباید نمود چه راجع بامن باشد که مورث غفلت مسلمین میشود و سستی در اقدام و چه راجع بخوف باشد که مورث ضعف و خوف مسلمین میشود، و قریب بهمین معنا است آیه شریفه إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ حجرات آیه 6.

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مرجع ضمیر جمع ممکن است منافقین باشند یا مؤمنین ضعیف الایمان سست عنصر زود باور که بمجرد شنیدن یک خبری و پیش آمد امری منتشر و اذاعه میکنند یا از روی عناد یا ضعف ایمان بین المسلمین.

ص: 150

مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ من بیانیه، که آن امر یا موجب امن و اطمینان مسلمانان میشود و بخواب امن میروند و غافل گیر دشمن میشوند یا موجب خوف آنها میشود و جرئت و شهامت و شجاعت خود را از دست میدهند.

أَذاعُوا بین المسلمین افشاء میکنند (وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ) یعنی باید حقیقت امر را از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم سؤال کرد چون از جانب حق باو وحی میرسد و حاق مطالب را بیان میفرماید.

وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ مراد ائمه طاهرین هستند چنانچه قبلا بیان شد و اینها عالم ببواطن قرآن و احکام دین هستند و در کلیه امور باید بآنها رجوع کرد و حقیقت مطالب را از اینها بدست آورد و بر طبق این مطلب اخبار بسیاری در ذیل همین آیه داریم از حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت رضا علیهم السلام.

لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ استنباط، باطن شیئی را بدست آوردن است لذا مجتهد را مستنبط میگویند و بواطن امور نزد این خاندان است و بس.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فضل بزرگ الهی همین ارسال رسول و نصب ائمه طاهرین است که اگر بیانات اینها نبود هر اینه نوع شما مردم متابعت شیطان میکردند.

لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ و در جهالت و ضلالت میافتادید، (الا قلیلا) اشخاص محکم ثابت که تا حقیقت را دست نیاورند اقدامی نمیکنند و اینها بسیار کمند.

[سوره النساء (4): آیه 84] .... ص : 151

فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلاً (84)

پس قتال فرما در راه خدا مکلف نیستی مگر خودت را و تحریص و ترغیب فرما مؤمنین را بمقاتله امید است خداوند جلوگیری کند از شر کفار و خدا

ص: 151

عذاب و انتقامش شدیدتر است.

فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فاء تفریع است بر جملات قبل که اگر منافقین مخالفت میکنند و مؤمنین هم جبن و ترس دارند شخص تو نباید کوتاهی کنی و باید بمقاتله آنها قیام نمایی.

لا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ مکلف بتکلیف دیگران نیستی، در اخبار دارد که این حکم مختص بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که یک تنه بدون یاور و ناصر باید برود بجهاد با کفار.

سؤال- چه نحو ممکن است پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم یک نفره بدون اینکه احدی از اصحاب همراه او باشند.

جواب- اولا خداوند تبارک و تعالی که چنین امری میفرماید قدرت دارد که یک نیرویی برسول خود عنایت فرماید که اگر اشاره کند نفس ها از قالب ها خارج شود چنانچه در بسیاری از مواقع از این خاندان ظاهر شده حتی علیا علیه حضرت زینب سلام اللَّه علیها در بازار کوفه (فاشارت الی الناس ان اسکنوا فردت الانفاس و سکنت الاجراس).

و ثانیا جنود الهی منحصر بیک عده مؤمنین نیست، ملائکه بلکه حیوانات کوچک بلکه جمادات جنود حق هستند بیاری پیغمبرش میفرستد.

جمله ذرات زمین و آسمان لشکر حقند گاه امتحان

آب را دیدی که با طوفان چه کرد باد را دیدی که با عادان چه کرد

مگر قضیه اصحاب فیل که بتوسط ابابیل هلاک شدند، قوم ثمود بصیحه، قوم لوط بحجاره، قوم شعیب بسائقه، فرعونیان بغرق، جنگ بدر بملائکه و هکذا و این تکلیف جهاد بر مسلمین نه از روی احتیاج خدا و رسول بود بیاری آنها بلکه برای نفع خود آنها است یا بدرجه شهادت رسند یا خدمتی بعالم دیانت خود کنند لذا

ص: 152

میفرماید حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتالِ ترغیب و تحریص فرما آنها را برای جهاد تا نائل شوند باحدی الحسنیین و بالاخره و لو مسلمانان هم در جهاد حاضر شوند و کمال نیروی خود را بکار زنند تا اعانت حق نباشد کاری از آنها ساخته نمیشود از این جهت بعد از امر ترغیب مؤمنین میفرماید عَسَی اللَّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا که نسبت جلوگیری از بأس کفار را بخود میدهد نه بمؤمنین سپس کانه دلیل میآورد برای کف بأس بقوله تعالی وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْکِیلًا بأس الهی دفع شر کفار است از مسلمین و نکال عقوبة آنها است بر اعمال و کردار زشت آنها و همین جمله دلیل است بر اینکه احتیاج بقوه و قدرت مسلمانان نیست خداوند کافیست.

[سوره النساء (4): آیه 85] .... ص : 153

مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ مُقِیتاً (85)

کسی که شفاعة کند شفاعة نیکی از برای او است نصیبی از آن نیکی و کسی که شفاعة کند شفاعة بدی از برای او است سهمی از بدی و خداوند بر هر چیزی سزایی میدهد.

اصل شفاعت از شفع است بمعنی جفت مقابل و ترکه بمعنی یک تایی است و شفاعة حسنة این است که در حق مؤمنی از بزرگی خواهش کند که همین نحو که من مورد عنایت هستم او را هم مورد عنایت خود قرار ده چه راجع بامور دنیوی باشد و چه اخروی.

و مسئله شفاعت محمد و آل صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و غیر اینها از ضروریات مذهب شیعه است و کلام در آن در چهار مقام واقع میشود: 1- در اثبات شفاعة از آیات و اخبار.

ص: 153

2- در رد شبهات منکرین. 3- در تعیین شفعاء که کیانند. 4- در کسانی که نائل بشفاعت میشوند. و چون این بحث دامنه دارد و از وضع این کتاب خارج است حواله میدهیم بکتاب کلم الطیب جلد سوم ص 237- 245، و بشرح آیه قناعت میکنیم.

مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً کسی که در حق مؤمن نزد خدا دعا کند یا طلب مغفرت نماید راجع بحوائج دنیوی یا اخروی یا نزد پیغمبر یا امام یا بزرگی سفارشی بکند خداوند همان دعا را در حق خودش بیشتر و بهتر مستجاب میفرماید و گناهان آن را میآمرزد و پیغمبر و امام و آن بزرگ بخود او بیشتر عنایت میکنند و اخبار در این باب بسیار داریم و بس است برای اثبات این موضوع همین آیه شریفه که تصریح میفرماید یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها مرجع ضمیر منها ممکن است شفاعة باشد که از همان مغفرت و استجابت دعا که طلب کرده نصیبی هم باو میدهند و ممکن است حسنة باشد که باو هم حسنه میدهند.

وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً بعضی گفتند مراد دعاء علیه است که نفرین و لعن و غیر اینها، ولی این اشتباه است زیرا خصومت است نه شفاعت و این نسبت بمؤمن جایز نیست و نسبت بکافر و منافق و مخالف افضل عبادات و از آثار تبری است بلکه شفاعت سیئه این است که در امر معصیت شفاعة کند مثل اینکه واسطه شود برای انجام عمل حرامی نزد بزرگی که فلان را برای عضویت فلان مرکز معصیت مثل سینما یا اجزاء ظلمه یا نزد فاحشه برای زنا و امثال اینها، یا اینکه نزد پیغمبر در حق کفار و اعداء دین شفاعت کند مثل شفاعت عثمان در حق حکم ابن عاص و فرزندش مروان.

یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها کفل بمعنی ضم شیئی بشیئی و ضم شخص بشخص یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ حدید آیه 48 فَقالَ أَکْفِلْنِیها سوره ص آیه 23،

ص: 154

أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ آل عمران آیه 44، و مراد اینجا آنکه شفیع یا مشفع در سیئه شریک است.

کانَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ مُقِیتاً مقیت از ماده قوت است بمعنی خوردن بمقدار سد رمق و حفظ هر چیزی، و مراد از مقیت در این آیه حافظ مقتدر معطی یعنی حفظ هر چیزی را میکند و بمقدار لازم از قوت باو عطاء میفرماید و قدرت بر حفظ و اعطاء دارد بهر کس هر چه لایق بداند از ثواب یا استحقاق داشته باشد از عقاب قدرت دارد و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 86] ..... ص : 155

وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ حَسِیباً (86)

و زمانی که شما را تحیت گفتند بهر نوع تحیتی شما هم تحیت گوئید آنها را ببهتر از آن تحیت یا همان تحیت را رد کنید محققا خداوند بر هر چیزی حساب میفرماید و از قلم او ساقط نمیشود.

در اخبار تفسیر شده وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ بسلام و مسلما بیان اظهر مصادیق است منافی با عموم نیست، و شاهد بر عموم در بعض اخبار باین آیه تمسک کردند در موضع عطاس که در جواب عافاکم اللَّه بگوید یغفر اللَّه لکم بلکه مصافحه و معانقه را هم در اخبار بیان شده بخصوص در مورد مسافرت و در بسیاری از اخبار آداب سلام و فضیلت آن و کیفیت آن و جواب سلام و معنی سلام و احکام آن وارد شده و فقهاء در کتب فقه و در رسائل عملیه بیان فرموده اند و مخصوصا در سلام بر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار (ع) و اموات مؤمنین و اصحاب ائمه و آداب زیارت آنها از دور و نزدیک و ما مختصری از آنها را در ذیل کلمه الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ صفحه 196- 201

ص: 155

بیان کرده ایم.

و خلاصه آن اینست که سلام از سلامتی است و اطلاق بر خدا میشود هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ حشر آیه 23، بمناسبت اینکه ذاتا و صفة و فعلا تام فوق التمام و کامل فوق الکمال خالی از جمیع عیوب و نواقص است، و بر دعا و طلب سلامتی که عبارت از تحیة است و بر وعد که وعده سلامتی است که من خیال سویی در حق تو ندارم و هیچگونه ضرر و خسارتی از من بتو وارد نخواهد شد.

و سلام مستحبّ مؤکد است، اگر سلام علیکم باشد ده حسنه و اگر منضم به و رحمة اللَّه باشد بیست حسنه، و برکاته سی حسنه.

و مستحبّ است وارد بر مورود و راکب بر راحل و قائم بر قاعد و راکب بغل بر راکب حمار و راکب فرس بر راکب بغل سلام کند.

و جواب سلام واجب است و باید جواب بهتر باشد یا لا اقل مساوی، کمتر نباشد چنانچه مفاد فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها است و در سلام یهود و نصاری اقتصار کند بکلمه علیکم در جواب، و اگر در نماز است در جواب اقتصار بمثل کند. و درجه اعلای سلام السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته است که سلام ملائکه است و بیشتر از این نباشد که بگوید و مغفرته و رضوانه که از امیر المؤمنین علیه السّلام نهی وارد شده، و اگر سلام بر جماعت باشد یک نفر از آنها بوجوب کفایی جواب دهد کافیست.

و بر چند طائفه مذموم است سلام کردن: یهود، نصاری، مجوس، بت پرست مجلس شرب خمر که شارب الخمر باشد، صاحب شطرنج که قمار باز است، و مخنث که ملوط است، و شاعری که قذف محصنات میکند، و بر نماز گذار که در حال نماز است، و بر آکل رباء، و بر کسی که در بیت التخلیه باشد یا در حمام باشد،

ص: 156

و بر متجاهر بفسق طبق حدیث مروی از فقیه از حضرت صادق (ع) از پدر بزرگوارش حضرت باقر (ع) و غیر اینها از احکام.

إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ حَسِیباً حسیب را گفتند کافی و عالم و مقتدر و محاسب است (مجمع البحرین) و در مجمع البیان حسیب کافی مجازی و تمام اینها بر خداوند صادق است.

[سوره النساء (4): آیه 87] .... ص : 157

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً (87)

خدایی که نیست خدایی جز او هر اینه جمع میفرماید شما را برای روز قیامت که هیچگونه قابل شک و ریب نیست در روز بازگشت و کیست راستگوتر در حدیث از خدا.

تفسیر جملات این آیه در طی آیات متکثره بیان شده احتیاج بتکرار نیست فقط بطور خلاصه متذکر میشویم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ مفاد کلمه توحید است که دلالت بر جمیع مراتب توحید از توحید ذاتی، صفاتی، عبادتی، افعالی و نظری دارد بدلالة مطابقی و التزامی بلکه بدلالة اقتضایی بر جمیع عقائد حقه و اصول مذهب و احکام دین دارد، بعلاوه این جمله بواسطه تقدیم کلمه (اللَّه) و تعبیر بکلمه (هو) که دلالت بر مقام غیب الغیوبی دارد دلالتش قوی تر و تأکیدش بیشتر است چنانچه کلمه (لیجمعنکم) بواسطه لام تأکید و نون تأکید که کانه خداوند قسم یاد میفرماید که جمیع شما را البته خواهد جمع فرمود، دلالتش بر ثبوت و تحقق یوم القیمه بیشتر است.

و کلمه إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ در مقام بیان حکمت و غرض است نفرموده فی یوم القیمة کانه میفرماید که غرض از جمع آوری شما برای قیامت و رسیدگی

ص: 157

بحساب و پاداش اعمال و جزای حسنات و سیئات است و این موضوع (لا رَیْبَ فِیهِ) است که ریب بمعنی شک بیجا است یعنی قابل شک نیست و ادله بر ثبوتش بسیار است و اقوای تمام ادله خبر دادن خداوند است وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً چون کذب قبیح است و محال است از او صادر شود حتی صدق حدیث از صفات بارزه انسان است و منسوب بامیر المؤمنین است که فرمود مقام قربی که نزد رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پیدا کرده برای صدق حدیث و اداء امانت بوده، و در خبر است که نگاه نکنید بکسانی که نماز میخوانند و روزه میگیرند خوبی انسان بصدق حدیث و اداء امانت است، بعلاوه دلیل عقلی بر معاد اینست که اگر معاد نباشد ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام بلکه خلقت بشر لغو میشود، و اگر معاد نباشد فرق بین مؤمن و کافر و معاند و بین مطیع و عاصی و بین ظالم و مظلوم گذارده نمیشود و این قبیح است و از خدا فعل لغو و قبیح صادر نمیشود.

[سوره النساء (4): آیه 88] .... ص : 158

فَما لَکُمْ فِی الْمُنافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَ اللَّهُ أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (88)

پس چه چیز باعث شده که شما مؤمنین در حق منافقین دو دسته شده اید یک دسته برای اظهار اینها ایمان را می گویید مؤمن هستند و با آنها معامله ایمان میکنید و یک دسته برای کشف نفاق آنها با آنها معامله کفر میکنید و حال آنکه خداوند اینها را دور انداخته و از رحمت خود بیرون کرده بواسطه کارهای آنها و اعمال زشت و اظهار کفر خود آیا شما میخواهید هدایت کنید کسی را که خدا آنها را اضلال فرموده و قابل هدایت نیستند و کسی را که خداوند اضلال فرماید پس نمی یابی برای او راه هدایتی.

ص: 158

(کلام در این آیه در چند مقام واقع میشود) مقام اول- در جمله فَما لَکُمْ فِی الْمُنافِقِینَ فِئَتَیْنِ منافق کسی را گویند که در باطن کافر است لکن در ظاهر اظهار اسلام میکند و شهادتین میگوید این تا مادامی که باطنش مکشوف نشده باید حکم باسلامیت او نمود و با او معامله اسلام کرد چنانچه در قرآن میفرماید وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً نساء آیه 94، لکن در قیامت باشد عذاب گرفتار است إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ نساء آیه 145، و اما اگر باطنش ظاهر شد چه خودش ظاهر کند چنانچه مورد آیه همین است که جماعتی از مشرکین آمدند مدینه و اظهار اسلام کردند و چون برگشتند بمکه نزد مشرکین کفر خود را فاش کردند بنا بر خبری که منسوب بحضرت باقر علیه السّلام است که در مجمع البیان نسبت میدهد یا خداوند خبر از باطن آنها داد دیگر نباید با آنها معامله اسلام نمود و مفاد آیه همین است که مسلمانان در حق اینها دو دسته شدند یک دسته گفتند مؤمن هستند چون شهادتین گفتند یک دسته گفتند کافر هستند چون شرک خود را فاش نمودند خداوند مذمت میفرماید دودستگی را بلکه باید تمام مسلمین با آنها معامله کفر نمایند بلکه اشد از سایر کفار مقام دوم- در جمله وَ اللَّهُ أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا رکس بمعنی دور انداختن است خدا اینها را دور انداخته و علت و سبب دور انداختن انها عملیات آنها است که خود را از قابلیت هدایت انداخته اند و فاسد کرده اند که مفاد بما کسبوا است هسته خرما موقعی که فاسد شد و گندید دیگر قابل رشد نیست باید دور انداخت و زحمت بیهوده در باره او نکشید، پس دور انداختن خدا اینها را از راه بی اعتنایی و مضایقه از هدایت آنها نیست بلکه از راه عدم قابلیت آنها است آنهم بدست خود آنها.

مقام سوم- در جمله أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ ضلالت بمعنی گمراهی

ص: 159

است و راه بجایی نبردن است، و اضلال الهی همان دور انداختن باعث ضلالت میشود در واقع مراتب طولیست اعمال اینها علت سقوط از قابلیت هدایت است و سقوط از قابلیت هدایت علت دور انداختن آنها است و دور انداختن علت ضلالت آنها است لذا نسبت ضلالت را بخدا داده چون علتش دور انداختن خدا است، و معنی ضلالت آنها اینست که نه مؤمنین آنها را بخود راه میدهند نه مشرکین آنها را قبول میکنند آدم دو رو همین طور است چنانچه در قرآن میفرماید مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ نساء آیه 143، و کسی که این مراحل را طی کرده آیا شما مسلمانان میخواهید او را هدایت کنید هرگز ممکن نیست چون شرط هدایت قابلیت است چنانچه ذکر شد بلکه تمام طرق و راه ها بر او بسته میشود و بهیچ کیشی او را نمی پذیرند نه کیش یهود، نه نصاری، نه مجوس، نه مشرک، نه مؤمن. چون از او نفاق و دو رویی مشاهده کرده اند، و این مفاد جمله وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا که هرگز راهی برای او پیدا نخواهی کرد نعوذ باللَّه تعالی من ذلک.

و شاید اینکه محل منافق درک اسفل آتش است علتش همین باشد که درکات جهنم که محل کفار است و معاندین در سلسله مراتب هر کدام در یک از طبقات و درکات هستند هیچکدام منافق را نمی پذیرند که با آنها در آن درک و طبقه باشد تا آنکه ببرند آخرین درکات که فقط هم جنس خود او آنجا هستند.

ص: 160

[سوره النساء (4): آیه 89] ..... ص : 161

وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیاءَ حَتَّی یُهاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً (89)

دوست میدارند و امیدوارند که شما هم اگر کافر شوید چنانچه آنها کافر شدند و با آنها مساوی شوید و ملحق شوید بمشرکین یعنی در این مقام هستند پس شما نباید آنها را بدوستی بگیرید مگر آنکه آنها از مشرکین جدا شوند و هجرت کنند در راه الهی یعنی از روی حقیقت ایمان بیاورند و بشما ملحق شوند و اگر اعراض کردند و بهمان کفر باقی ماندند آنها را دست گیر کنید و بکشید هر جایی که آنها را یافتید و آنها را بدوستی و نصرت نگیرید توهم نکنید که دوست شما باشند و شما را یارانند.

وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا البته هر مذهب باطلی در مقام است که دیگران را با خود همراه و هم کیش نماید و بدسائسی و وسائلی دشمنان دین میخواهند که جمعیت مؤمنین را از اطراف پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم جدا کنند تا بتوانند با پیغمبر طرفیت کنند و از بین ببرند فَتَکُونُونَ سَواءً پس شما را با خود مساوی کنند در طرفیت با حضرت رسول و مقاتله با او.

فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیاءَ متوجه باشید که با احدی از آنها تماس نگیرید و فریب آنها را نخورید و اغفال نشوید که آنها را دوست و ولی خود پندارید مثل اینها مثل شیطان است دشمن آشکارای شما است ولی از راه دوستی میخواهد شما را فریب دهد، و این موضوع را در بسیاری از آیات شریفه قرآن که با دشمنان دین دوستی نکنید و آنها را دوست خود نگیرید خداوند گوشزد مؤمنین فرموده در سوره ممتحنه از ابتداء سوره تا نه آیه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، یا أَیُّهَا الَّذِینَ

ص: 161

آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ

و موارد دیگر از آیات.

حَتَّی یُهاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ مگر اینکه پشیمان شوند و از کفر دست بر دارند و بشرف اسلام مشرف شوند و مهاجرت کنند برای خدا و بشما ملحق شوند.

فَإِنْ تَوَلَّوْا پس اگر دست از شرک بر نداشتند و از شما اعراض کردند و رو بر گردانیدند فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ پس آنها را دست بیاورید و دست گیر کنید و بکشید حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ خواه در حرم باشند یا در حل یا در مکه باشند یا خارج از مکه که ریشه فساد کنده شود و دیگران را نتوانند اضلال کنند.

وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً تصور نکنید که آنها دوست شما هستند یا بشما کمک میدهند آنها را دوست نگیرید و از آنها طلب نصرت نکنید زیرا آنها شریک دزدند و رفیق قافله لعنهم اللَّه.

[سوره النساء (4): آیه 90] ..... ص : 162

اشاره

إِلاَّ الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ أَوْ جاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقاتِلُوکُمْ أَوْ یُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً (90)

مگر کسانی که واصل شوند بقومی که میانه شما و آن قوم عهد و میثاقی بسته شده یا کسانی که از کفار شرفیاب حضور شما شدند و قلب آنها منصرف است از اینکه با شما مقاتله کنند و نه با مشرکین یعنی نه با شما باشند و نه بر شما و اگر بر فرض مشیة حق تعلق گرفت که با شما مقاتله کنند و بخواهند بر شما تسلطی پیدا کنند با آنها مقاتله کنید پس اگر کنار رفتند و دست از مقاتله با شما برداشتند

ص: 162

و با شما بمسالمت حاضر شدند پس دیگر حق ندارید که متعرض آنها شوید خداوند سبیلی از برای شما بر آنها قرار نداده.

این آیه شریفه و آیه قبل و آیه بعد کفار را چند قسم فرموده و چند دسته کرده: قسم اول- مشرکین و کفاری که با شما در مقام مقاتله هستند و منافقینی که بآنها پیوستند و در مقاتله با شما شرکت کردند واجب است که با آنها مقاتله کنید که موضوع جهاد و دفاع از شر آنها است مگر اینکه بیایند و بشرف اسلام مشرف شوند که مفاد آیه قبل است.

قسم دوم- کفاری که با شما عهد و میثاق بستند که با شما مقاتله نکنند مطلقا یا تا مدتی و منافقینی که بآنها واصل شدند و در مقام مقاتله با شما نیستند متعرض آنها نشوید مگر آنکه عهد خود را بشکنند و در مقام مقاتله بر آیند با آنها مقاتله کنید.

قسم سوم- کفار و منافقینی که ملحق بکفار شدند اگر آمدند و قلبا با شما نه از روی حیله و تزویر قرار داد کردند که نه با شما باشند و نه بر شما باشند آنها را هم ترک مقاتله کنید و متعرض آنها نشوید.

قسم چهارم- اگر همینها بمقتضی مشیت الهی خواستند مسلط بر شما شوند به اینکه خواستند شما را از بین ببرند با آنها مقاتله کنید البته.

قسم پنجم- اگر اعتزال کردند و کنار رفتند و در مقام مقاتله با شما نیستند و با شما بمسالمت رفتار کردند حق ندارید متعرض آنها شوید پس از این بیان در شرح آیه شریفه بپردازیم:

إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ الا استثناء از جمله آیه قبل است که فرمود فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ مگر این طائفه از کفار که ملحق شدند بکفاری که با شما عهد و میثاق بسته اند که هیچکدام

ص: 163

از شما و آنها متعرض یکدیگر نباشید این هایی که ملحق بآنها شدند حکم آنها را دارند کانه داخل در پیمان شدند.

أَوْ جاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقاتِلُوکُمْ أَوْ یُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ حصر بمعنی منع و اطراف گیریست و از این باب است حصار شهر و شبهه محصوره، صدور جمع صدر بمعنی قلب است یعنی آمدند نزد پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و متعهد شدند که نه با شما مقاتله کنند و نه با کفار که هم کیش آنها هستند یعنی نه با شما باشند و نه بر شما باشند، این جمله عطف است بر جمله قبل که جزو مستثنی است یعنی اینها را هم ترک مقاتله کنید.

وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقاتَلُوکُمْ لو امتناعیه است و قضیه فرضیه و معنی مشیت الهی نه تشریعیه است بلکه تکوینیه است از باب اینکه هیچ امری در عالم صورت تحقق پیدا نمیکند تا مشیت حق تعلق نگیرید ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ حشر آیه 5، و این منافات با اختیار ندارد بلکه عین اختیار است، مرحوم سبزواری (ره) میگوید (و الفعل فعل اللَّه و هو فعلنا) یعنی فعل باختیار عبد صادر میشود و موجب ثواب و عقاب و حسن و قبح است و خود عبد با جمیع قوی و اختیار تحت مشیت و اراده حق است و همین است معنای فرمایش حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بابی عبد اللَّه علیه السّلام

(اخرج الی العراق فان اللَّه شاء ان یراک قتیلا و در حق عیالاتش ان اللَّه شاء ان یراهن سبایا

و همین است فرمایش علیا علیه زینب سلام اللَّه علیها بپسر مرجانه لعنه اللَّه هؤلاء قوم کتب اللَّه علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم و احتیاج بدست و پا ندارد فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ و اگر از شما اعتزال نمودند یعنی جدا شدند و با شما مخالفت نکردند و معنای معتزله که یک طائفه از عامه هستند بواسطه خارج شدن از مجلس حسن بصری است و در آیه شریفه از قول حضرت ابراهیم علیه السّلام وَ أَعْتَزِلُکُمْ

ص: 164

و آیه بعد فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ مریم آیه 48 و 49 بهمین معناست.

فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ طریفیت با شما نکردند وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ یعنی قرارداد صلح و مسالمت با شما بستند فَما جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا جان و مال آنها محفوظ و هیچگونه تعرضی نسبت بآنها حق ندارید.

(تنبیهان ) ..... ص : 165

تنبیه اول- ملاحظه فرمائید مفاد این آیات شریفه را که بصدای بلند فریاد میزند که تمام جنگهای نبیّ صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با کفار دفاعی بوده یا کفار حمله باسلام میکردند یا با محاربین هم دست میشدند یا در مقام بودند که حمله کنند حضرت در مقام دفع آنها مجاهده میفرمود، و اعتراضی که یهود و نصاری باسلام دارند که بسر نیزه پیشرفت کرد و تمسّک نمودند بآیه شریفه وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً توبه آیه 36، بسیار واهی و افتراء محض است حتی این آیه شریفه را جمله بعدش را غفلت میکنند که میفرماید کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً.

و بالجمله مسئله جهاد و لو از احکام مهمّه اسلام است و در تمام شرایع قبل هم بوده مخصوصا در شریعت موسی (ع) و انبیاء بعد از آن مثل داود (ع) سلیمان (ع) قضیه طالوت و جالوت و حتی حضرت عیسی علیه السّلام بمقتضای همین اناجیل رایجه هر چه اصرار کرد بحواریین که او را یاری کنند حتی گفت که شما خردلی ایمان ندارید او را رها کردند بلکه انکار نمودند لکن بعد از آنی که آنها را دعوت باسلام میفرمود که بیائید معجزات و ادله و براهین واضحه را مشاهده کنید و از هر جهت حجة را بر آنها تمام میفرمود و آنها از روی عناد و عصیت قبول نمیکردند و مخصوصا در اهل کتاب قبول جزیه هم میفرمود و آنها حاضر نمیشدند حکم جهاد میآمد آن هم بشرائط مفصلی که در کتاب جهاد عنوان دارند و اغلب جنگهای پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دفاعی بوده چنانچه ذکر شد.

ص: 165

تنبیه دوم- اصل حکمت جهاد مثل مرضیست که در عضوی از بدن پیدا شود و موجب سرایت بسایر اعضاء گردد طبیب دانشمند ابتداء در مقام معالجه بر میآید و اگر قابل معالجه نیست آن عضو را قطع میکند که سرایت بسایر اعضاء نکند، و انبیاء و اطبّاء روحانی هستند که خداوند آنها را فرستاده که معالجه امراض روحی از اخلاق رذیله و اعمال سیّئه از پیکر جامعه نمایند و اعظم امراض روحی شرک و کفر است و مرضیست که سرایت بسایر اعضاء جامعه میکند، ابتداء وظیفه انبیاء است که در مقام معالجه بر آیند بدعوت بایمان با منطق صحیح و قول لیّن و براهین عقلیه و اقامه معجزات و حسن اخلاق بلکه معالجه شوند و اگر عناد و عصبیت و حبّ جاه و مقام و کبر و نخوت مانع شد و از معالجه مأیوس شدند حتی اگر میدیدند که در نسل آنها مؤمنی پیدا میشود باز هم خودداری میکردند، و اگر از این قسمت هم ناامید میشدند ناچار باید این عضو فاسد را قطع کرد تا سرایت بسایر اعضاء نکند اینست فلسفه جهاد با کفار و مشرکین.

[سوره النساء (4): آیه 91] .... ص : 166

سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّما رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیها فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبِیناً (91)

زود باشد که بیایند یک دسته از کفار که شما را تأمین میدهند و کفار از قوم خود را هم تأمین میدهند هر زمانی که آنها را دعوت کردند بفتنه یعنی کفر و فساد فرو میروند در آن یعنی بجان و دل قبول میکنند پس اگر از شما اعتزال نمیجویند و تسلیم شما نمیشوند و دست از دشمنی با شما بر نمیدارند پس آنها را دست گیر کنید

ص: 166

و بقتل برسانید هر جایی که بآنها دست رسی پیدا کنید و خداوند برای شما مقرر فرموده سلطه و قدرت آشکاری بر آنها.

این آیه شریفه راجع بیک دسته دیگر از کفار است که میخواهند مسلمانان را خواب کنند و بمسلمین تأمین میدهند و اظهار اسلام میکنند سپس با کفار هم دست میشوند و با مسلمین میجنگند.

سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یکی از معجزات قرآن خبر از آینده دادن است و در حدیث از حضرت صادق علیه السّلام است که این آیه راجع بعیینة بن حصین الفزاری است خشک سالی شد در محل آن آمد خدمت حضرت رسالة صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم اجازه بگیرد که در بطن نخل با قومش اقامه کند و متعرض مسلمین نباشند و در حقّش پیغمبر (ص) فرمود

الاحمق المطاع فی قومه.

یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ میخواهند بمسلمین تأمین دهند که با آنها طرفیت نکنند وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ و بکفار از قوم خود تأمین دهند که ما با شما موافقت داریم کُلَّما رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ که هر زمانی که آنها را دعوت کردند بفتنه و جنگ با مسلمین أُرْکِسُوا فِیها از سر فرو میروند در فتنه، یعنی بتمام قوی حاضر میشوند بمقاتله و منقلب میشوند از تأمین با مسلمین و پشت میکنند بقرار داد با آنها.

فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ یعنی از مقاتله با مسلمین خارج و جدا نمیشوند وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ عطف به یَعْتَزِلُوکُمْ است مدخول (لم) یعنی با شما بمسالمت رفتار نمیکنند وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ این هم مدخول (لم) است یعنی دست بر نمیدارند از مقاتله با شما و فتنه و فساد.

فَخُذُوهُمْ آنها را دست گیر کنید و اسیر نمائید وَ اقْتُلُوهُمْ و با آنها مقاتله کنید و بدرک واصل کنید حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ ثقف بمعنی وجد و ظفر یعنی هر کجا که بآنها ظفر یافتید آنها را بقتل برسانید حتّی در داخل حرم.

ص: 167

وَ أُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبِیناً این حق را خدا بر شما قرار داده و این سلطنت را برای شما بطور آشکارا مقرر فرموده بر این طائفه که ضررشان بر اسلام از تمام طوائف کفار بیشتر است.

[سوره النساء (4): آیه 92] ...... ص : 168

وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (92)

و نیست حقّی از برای مؤمن که مؤمنی را بکشد مگر آنکه بخطاء کشته شود و اگر خطاء کشت باید یک رقبه مؤمنه را آزاد کند و دیه کامل باولیاء مقتول تسلیم نماید مگر آنکه اولیاء مقتول او را گذشت کنند و اگر آن مؤمن مقتول در میانه قومی باشد که با شما عداوت دینی دارند فقط یک بنده آزاد کند و اگر از کفاریست که میانه شما و آنها عهد و میثاقی است پس باید دیه کامل باولیاء مقتول بدهد و یک بنده هم آزاد کند و اگر بنده نیست یا متمکن نیست دو ماه پی در پی روزه بگیرد تا توبه اش قبول گردد و خداوند تبارک و تعالی عالم است بجمیع امور و حکیم است دستوراتش از روی حکمت است.

آنچه از اخبار و فتاوای علماء اعلام استفاده میشود آنکه قتل مؤمن سه قسم است: قتل عمدی و قتل خطایی و شبه عمد که شبه خطاء هم میگویند.

عمدی آنست که قصد قتل داشته باشد و بآلات قتاله یا بوسائل دیگری او را

ص: 168

بقتل برساند و این یکی از گناهان کبیره است و احکام بسیاری بر آن مترتب میشود که جمله اول آیه دلالت دارد وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً و شرحش در آیه بعد میآید.

و قتل خطاء آنست که قصد قتل دیگری داشته خطاء بمؤمن اصابت کند مثل اینکه تیری رها کرد برای قتل حیوانی اصابت کرد بمؤمنی و از این بابست تصادفاتی که امروزه واقع میشود از این ماشینها و موتور سیکلت ها که قصد حرکت دارد یکی را زیر میگیرد و امثال اینها که جمله استثناء الا خطأ دلالت دارد.

و شبه عمد و خطاء اینست که کسی را میزند بآلة غیر قتاله مثل سنگ و چوب و امثال اینها و قصد قتل او را ندارد اتفاقا قتل حاصل میشود مثل قتل حضرت موسی علیه السّلام قبطی را فَوَکَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَیْهِ الایة قصص آیه 15.

امّا قتل خطاء دارای سه حکم است: یک قسمت جنبه حق اللَّه است که چرا یک بنده مؤمن بدست تو از بین برود و لو گناه نکرده باید یک بنده آزاد کند و از قید بندگی برهاند که میفرماید وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ که در واقع کفاره عمل است و در اخبار دارد که کفاره در غیر قتل غیر بالغ را هم میشود آزاد کرد و اما کفاره قتل باید بالغ باشد بواسطه همین جمله که فرمود رقبة مؤمنة.

و یک قسمت جنبه حق الناس است که باید دیه کامل بدهد باولیاء ورثة مقتول که میفرماید وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ و ظاهر آیه اینست که دیه بر قاتل است.

لکن از اخبار استفاده میشود که دیه بر عاقله است و آنها برادرها و برادرزاده ها و عموها و عموزاده ها و عموهای پدر و عموزاده های پدر و موالی و بعضی پدر و پسر را هم گفته اند و این حکم تعبّدی است که اینها باید جلوگیری کنند از قاتل و او را منع کنند از این بی مواظبتی ها

ص: 169

و اما قسمت سوم- میتوانند اولیاء مقتول از دیه صرف نظر کنند و از عاقله نگیرند که مفاد إِلَّا أَنْ یَصَّدَّقُوا است که در اصل یتصدّقوا بوده تا قلب بصاد شده بواسطه قرب مخرج سپس ادغام شده لکن کفاره عتق بر خود قاتل است.

و اما شبه عمد قصاص ندارد چون عمد نبوده و دیه هم بر عاقله نیست چون خطای محض نبوده بر خود قاتل است هم کفاره و هم دیه.

و در موضوع دیه در اخبار صد شتر است آنهم در اخبار منقسم کردند بچهار قسم یا پنج قسم که هر قسمتی یک نوع از شتر. در بعض اخبار 20 عدد بنت مخاض 20 عدد ابن لبون، 30 عدد بنت لبون، 30 عدد حقّه.

و در بعض دیگر اخبار 25 عدد بنت مخاض، 25 عدد بنت لبون، 25 عدد حقه، 25 عدد جذعه.

و آنهایی که پنج قسمت کرده اند 20 عدد حقه، 20 جذعه، 20 بنت لبون، 20 ابن لبون، 20 بنت مخاض.

و اما از طلا هزار اشرفی 18 نخودی که عبارت از هفتصد و پنجاه مثقال صیرفی بیست و چهار نخودی است، و از حیث عیار معلوم نیست که در زمان ائمه (ع) دینارها چه اندازه عیار داشته و موافق احتیاط اینست که طلای خالص حساب کنند و اما از نقره ده هزار درهم و هر درهم 13 نخود و نصف گندم است که تقریبا صد و پنج مثقال دویست درهم میشود که هزار درهم پانصد و بیست و پنج مثقال صیرفی است و ده هزار درهم پنج هزار و صد و بیست و پنج مثقال میشود آنهم نقره خالص قرص إِلَّا أَنْ یَصَّدَّقُوا یعنی ورثه مقتول از دیه صرف نظر کنند یا از تمام یا از بعض و بقاتل یا عاقله ببخشند از دیه معاف میشود لکن کفاره حق اللَّه است باید اداء کند.

فَإِنْ کانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فرض مسئله اینست که مؤمنی در میانه

ص: 170

قومی باشد از مشرکین و کفاری که با مسلمین مقاتله میکنند و عهد و میثاقی بین آنها نباشد و قاتل توهّم کند که او هم از مشرکین و کفار است که جائز القتل یا واجب القتل است و او را بکشد سپس کشف شود که مقتول مؤمن بوده این هم یک قسم قتل خطاء است باید کفاره دهد فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ و دیه ندارد چون دیه جزو میراث است و اهلش کافر هستند و ارث مؤمن بکافر نمیرسد، یکی از موانع ارث کفر است. مؤلف گوید این دلیل تمام نیست زیرا در این صورت وارث امام میشود (الامام وارث من لا وارث له) و باید دیه بامام برسد، لکن آیه شریفه ظاهر است در عدم دیه و خبر عیاشی از حضرت باقر (ع) نص در این باب است که فرمود

(لیس علیه الدیة)

و ممکن است معفو شده باشد چون مقصدی جز عبادت نداشته عفو شده.

وَ إِنْ کانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ عهد و میثاق چند قسم است یکی آنکه کفار با مسلمین معاهده کنند که مقاتله نکنند و همراهی با سایر کفار که مقاتله میکنند نکنند، دیگر آنکه کافر در پناه اسلام و مسلمین باشد چنانچه میفرماید وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ توبه آیه 6 و قسم دیگر کفار اهل کتاب که بشرائط ذمّه عمل کنند تمام اینها را شامل میشود (فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ) چون ارث کافر بکافر میرسد (وَ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ) کفاره حقّ خدایی.

(فَمَنْ لَمْ یَجِدْ) یا رقبه یافت نمیشود مثل زمان ما یا قاتل تمکّن ندارد (فَصِیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ) در اخبار دارد باید سی و یک روز متصل باشد مگر آنکه مانع شرعی از روزه پیدا کند مثل تصادف با عید یا حیض و نفاس یا مرض و امثال آنها و بقیه را متفرقا بگیرد مانعی ندارد.

(توبة من اللَّه) این کفاره چه عتق باشد چه صوم باعث قبولی توبه میشود.

ص: 171

(وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً) دستورات او از روی علم و حکمت است.

[سوره النساء (4): آیه 93] ..... ص : 172

اشاره

وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً (93)

ترجمه آیه واضح است احتیاج ببیان نیست لکن احکام مرتبه بر آن بسیار است یکی جنبه حق الناس، اولیاء مقتول مخیّر هستند بین قصاص که میفرماید وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ بقره آیه 178، شرحش در ذیل آیه گذشت در مجلد دوم ص 311، و بین دیه و اگر اختیار دیه کردند دیگر قصاص نمیتوانند کنند و بین عفو یا تصالح بیک مقداری و در صورت اختلاف بین ورثه در قصاص و دیه قصاص نمیشود و منحصر بدیه است چنانچه مقتول اگر صغیر دارد قصاص ممنوع است باید دیه بگیرند. و اگر جماعتی در قتل شرکت کردند که مستند بهمه آنها باشد اولیاء مقتول حق دارند همه آنها را قصاص کنند مشروط به اینکه بقیه دیه آنها را بپردازند مثلا اگر ده نفر شرکت کردند هر ده نفر را قصاص کنند و بورثه هر یک نه عشر دیه که صد نود باشد که نه دیه میشود بدهند و الّا یک دیه بگیرند از هر یک یک عشر که هر یک یک عشر که صد ده باشد، و اما اگر عفو کردند هر یک نسبت بسهم خود از دیه میتواند عفو کند.

و اما جنبه حق اللهی باید کفاره بدهد مرتبا: تحریر رقبه و اگر نه صیام شهرین و اگر نه اطعام ستین مسکینا.

و اما حق اللهی در قیامت ظاهر آیه خلود در عذاب و غضب الهی و لعن و عذاب عظیم است.

ص: 172

(اشکال) ..... ص : 173

بادلّه بسیار و اخبار متواتره بتواتر معنوی و بضرورت مذهب شیعه ثابت و محقق است که مؤمن مخلّد در عذاب نیست بلکه اگر با ایمان از دنیا برود وسائل مغفرت بسیار دارد و مفروض اینست که قاتل مؤمن است پس چگونه میشود که مخلد در عذاب باشد.

(جواب) ...... ص : 173

اولا در بسیاری از اخبار داریم که این آیه در مورد قاتلیست که مقتول را از جهت ایمانش بقتل برساند و البته همچه قاتلی ایمان ندارد، اما اگر از جهات دنیوی مثل حبّ ریاست یا طمع بمال یا از جهت غضب او را بکشد مشمول این جمله نیست.

و ثانیا ممکن است گفته شود که قاتل اگر موفق بتوبه نشد این معصیت باعث این میشود که بی ایمان از دنیا میرود مثل بسیاری از معاصی تضییع صلوة، منع زکاة، ترک حج، اعراض از علماء، ترک امر بمعروف و نهی از منکر و غیر اینها که سبب زوال ایمان میشوند.

و ثالثا آیه در مقام استحقاق همچه عذابی است اما فعلیت آن معلوم نیست و امید عفو دارد و خلف وعید مانعی ندارد.

(تنبیه) ..... ص : 173

توبه قاتل باینست که تمکین از قصاص داشته باشد حتی اگر اولیاء مقتول نمیدانند آنها را اعلام کند اگر عفو کردند یا راضی بدیه شدند اداء کند و الّا قصاص نمایند و کفاره هم بدهد و بینه و بین اللَّه هم پشیمان باشد و طلب استغفار هم برای خود و هم برای مقتول نماید.

ص: 173

[سوره النساء (4): آیه 94] ..... ص : 174

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً (94)

ای کسانی که ایمان آوردید موقعی که حرکت میکنید در زمین در راه الهی برای جهاد کفار باید کمال تبین و تثبت و تأمل و دقت را نمائید نبادا مسلمانی بتوهم کفر بقتل برسانید و اگر کسی القاء سلام کرد و اظهار اسلام نمود نگوئید دروغ می گویی و از ترس اظهار میکنی و او را بقتل برسانید و اموالش را بغنیمت ببرید خداوند بشما از خزائن خود آنچه باید بدهد میدهد نزد او مال بسیار است چنانچه سابقا هم این نحو بودید یعنی شما هم کافر بودید پس خدا منت بر شما گذاشت و بشرف اسلام مشرف شدید آنهم ممکن است کافر بوده و مسلمان شده کاملا باید تبیین کنید اگر یقین بکفرش پیدا کردید بقتل برسانید و الّا بمجرد احتمال باید خودداری کنید محققا خداوند از اعمال شما با خبر است و نیات و مقاصد شما را میداند.

موضوع دین اسلام بر ظاهر است هر کس اقرار بشهادتین کرد باید پذیرفت تا مادامی که کشف خلاف نشده چنانچه منافقین یا از ترس یا طمع اظهار اسلام کردند و پذیرفته شدند تا مادامی که نفاقشان ظاهر نشده محکوم باحکام اسلام هستند جان و مالشان محفوظ است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب بمسلمین مجاهدین است إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ مسافرت است و خروج از محل مثل مدینه برای خدا و جهاد فی سبیل اللَّه فَتَبَیَّنُوا تبین بمعنی کشف حقیقت است از بان بمعنی ظهر است چنانچه در خبر

ص: 174

فاسق هم امر بتبیین فرموده بمجرد خبر او ترتیب اثر نکنید که نادم میشوید میفرماید إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ حجرات آیه 6.

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ القاء سلام ظاهر در شهادتین است یعنی اسلام بگوید من مسلمانم (لست مؤمنا) نه اینکه مراد سلام کردن است که تحیت اسلامیست و نه اینکه مراد تسلیم است که من با شما جنگ ندارم چنانچه مفسرین گفتند زیرا مناسبت با کلمه (لست مؤمنا) ندارد چون کافر میشود بمسلمان سلام کند و بسا کفار که با مسلمانان بمسالمت رفتار میکنند گفتن (لست مؤمنا) بآنها مانعی ندارد.

تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا مراد اموال آن شخص است که بطمع مال او بگویی کافری و مؤمن نیستی و مالت محفوظ نیست.

فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَةٌ خداوند برای شما غنائمی مقرر میفرماید در جهاد با کفار مسلّم الکفر و وسائل دیگری.

کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ البته تمام مسلمین در صدر اسلام کافر بودند مسلمان شدند فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ هدایت و توفیق نصیب شما شد که بشرف اسلام مشرف شدید فَتَبَیَّنُوا تأکید جمله قبل است که البته باید تبیین کنید.

إِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً تفسیرش واضح است و مکرر بیان شده.

ص: 175

[سوره النساء (4): آیه 95] ..... ص : 176

لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً (95)

مساوی نیستند کسانی که قعود کردند در امر جهاد از مؤمنین غیر آنهایی که صاحب ضرر بودند و معذور بودند از رفتن بجهاد با آنهایی که جهاد نمودند در راه خداوند ببذل مال و جان البته مجاهدین درجات فضل آنها نزد خدا بالاتر است چه ببذل مال و چه ببذل جان با اینکه همه مؤمنین را خداوند وعده حسنی فرموده و همه اهل سعادت هستند لکن اجر عظیم از برای مجاهدین است و آنها بر قاعدین تفضیل داده شده از ناحیه حق.

این آیه شریفه در موردی است که جهاد واجب کفایی باشد که قیام من به الکفایة مسقط تکلیف از بقیه شود و الّا اگر واجب عینی بود تخلّف و قعود از جهاد از معاصی کبیره و استحقاق عذاب داشت، چنانچه در جای دیگر میفرماید وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ الایه توبه آیه 121، و کسانی که قعود کردند و لو تکلیف از آنها ساقط شد و مؤاخذه ندارند لکن مسلّم است که فضیلت جهاد را درک نکردند و بمثوبات آن نائل نخواهند شد و این حکم در جمیع واجبات کفایی جاریست لذا گفتند وجوب کفایی است و استحباب عینی است.

مثلا تحصیل علم اجتهاد و استنباط احکام در هر عصری واجب کفایی است ولی کسانی که قیام میکنند آن فضائل و مثوبات مترتبه بر تحصیل علم را درک میکنند که دیگران محروم هستند.

ص: 176

و معنای واجب کفایی اینست که اگر همه ترک کردند تمام معاقب هستند و این حکم شامل حال کسانی است که مشمول تکلیف بوجوب کفایی باشند، البته قیام کنندگان بر تارکین برتری دارند، و اما کسانی که اصلا مکلف بجهاد نبودند نه بوجوب عینی و نه کفایی مثل اولی الضرر از جهت عمی یا فلج یا مرض یا جهات دیگر که مسقط تکلیف است آنها ممکن است بعض فضائل مجاهدین را درک کنند بخصوص اگر قاصد بودند و آرزو میکردند که ای کاش ما هم میتوانستیم برویم و کمک بمجاهدین نمائیم چنانچه در مورد آنها میفرماید لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی وَ لا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ الی قوله تعالی وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ توبه آیه 92، چنانچه در اخبار دارد

(من احب عمل قوم فهو معهم)

(الراضی بفعل قوم کالداخل فیهم)

(نیة المؤمن خیر من عمله)

و غیر اینها لذا میفرماید لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ کسانی که تکلیف جهاد بر آنها آمد بوجوب کفایی و مسامحه کردند در رفتن جهاد و در عهده دیگران گذاشتند و باعذاری خود را معاف دانستند و سستی نمودند.

غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ کسانی که مکلّف نبودند بجهاد بواسطه ضرری که بآنها متوجه شده از ضعف و پیری و فقر و کوری و فلج و امثال اینها که اینها مستثنی هستند از این تکلیف.

وَ الْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ البته فرق دارند، مجاهد کجا قاعد کجا نظیر عالم و جاهل، عادل و فاسق، متّقی و عاصی و هکذا (باموالهم) راجع بتمکنین که بهترین اموال مالیست که صرف شود در تقویت اسلام و دفع کفار (و انفسهم) که در میدان جنگ حاضر یا ظفر یا شهادت احدی الحسنیین.

فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَةً بیان عدم تساوی است و مراد از درجه همان اجر عظیم است که بیان میفرماید وَ کُلًّا

ص: 177

وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی

یعنی کلّا از قاعدین چون ایمان دارند و تکلیف جهاد هم از آنها بقیام مجاهدین ساقط شده و گناه نکردند و از مجاهدین که قیام نمودند خدا وعده حسنی داده و در آیات بسیار از حیث حور، قصور و سایر نعم دنیوی و اخروی که بمؤمنین و صالحین و متّقین وعده داده و خلف وعده محال است ولی مجاهدین اضافه بر این وعده ها اجر عظیمی در پیشگاه ربوبی دارند.

وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً مخصوصا مجاهدین در رکاب ابی عبد اللَّه علیه السّلام که امتیاز بزرگی بر سایر مجاهدین در رکاب پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین حتی مجاهدین در رکاب بقیة اللَّه (عج) دارند زیرا سایر مجاهدین امید فتح و غنیمت داشتند و اینها جز شهادت مقصود دیگری نداشتند بالاخص قمر بنی هاشم که فرمود

(ان لعمی العباس درجة عند اللَّه یغبطها جمیع الشهداء.)

[سوره النساء (4): آیه 96] ..... ص : 178

دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (96)

این آیه شریفه بیان و توضیح آیه قبل است که توهّم نشود که تفضیل یک درجه باشد (درجات منه) در مجمع میگوید

(و جاء فی الحدیث ان اللَّه فضّل المجاهدین علی القاعدین سبعین درجة بین کل درجتین مسیرة سبعین خریفا لفرس الجواد المضمر)

و خریف عبارت از سه ماه است که مهر و ابان و آذر باشد و بفارسی پائیز میگویند (و مغفرة) که مجاهد تمام گناهانش ریخته میشود مثل برگ درختان مثل زمانی که از مادر متولد شده باشد (و رحمة) که مشمول رحمت بی پایان حق میشوند وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً بیان علّت است که سبب این همه تفضلات اینست که خداوند غفور است و رحیم، اللهم ارزقنا بفضلک و کرمک و رحمتک بجاه محمد و آله صلی اللَّه علیه و آله جمیع هذه الدرجات.

ص: 178

[سوره النساء (4): آیه 97] ..... ص : 179

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً (97)

محققا کسانی که ملائکه آنها را میگیرند یعنی قبض روح آنها را میکنند در حالی که آنها ظلم بنفس کردند در عدم تشرّف خدمت رسول اللَّه و عدم مهاجرت بمدینه و عدم قبولی اسلام ملائکة بر سبیل توبیخ یا تقریر از آنها میپرسند که شما در چه حالی بودید آنها بر سبیل اعتذار میگویند ما در چنگال مشرکین گرفتار بودیم و در مقابل آنها ضعیف بودیم و قدرت نداشتیم بشرف اسلام مشرف شویم جواب میدهند مگر زمین خدا وسعت نداشت شما هم میخواستید مثل سایرین هجرت نمائید و از دست مشرکین نجات یابید و این عذر از آنها پذیرفته نیست پس اینها جایگاهشان جهنم است و بد بازگشتی است.

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ توفی اخذ بقوّت است از ماده وفی که بمعنی اداء است مثل اداء دین اگر دائن باختیار خود اداء نمود میگویند (و فی بدینه) و اگر مدیون از او گرفت میگوید (توفیت دینی) و توفی بنفسه دلالت بر قبض روح ندارد چنانچه در مورد عیسی (ع) از قول او میفرماید فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ مائده آیه 17، با اینکه قبض روح او نشده بود بلکه خود او را از چنگال یهود نجات بخشید و بآسمان برد، ولی در اینجا و موارد بسیار دیگر بقرائن داخلیه مراد قبض روح است و این گاهی نسبت بخدا داده میشود اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها زمر آیه 42، و گاهی نسبت بملک الموت داده میشود قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ سجده آیه 11، گاهی نسبت بسایر ملائکه میدهد مثل همین آیه و تمام صحیح است، ملائکه مأمور بامر ملک الموت و او مأمور

ص: 179

بامر الهی و نسبت فعل هم بآمر صحیح است و هم بمأمور بخصوص ماموری که قدرت بر تخلف نداشته باشد.

(ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ) ظالمی جمع ظالم و در اصل ظالمین بوده نون از باب تخفیف ساقط شده مثل هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ مائده آیه 95، که بالغا بوده و حال است از برای الذین و مراد از ظلم بنفس عدم تشرف باسلام و بقای بر شرک که إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ لقمان آیه 13.

(قالوا) ملائکه قابض ارواح (فیکم کنتم) فیما بوده الف تخفیفا ساقط شده و ما استفهامیه یا توبیخی است که چرا اسلام نیاوردید یا تقریر است که اقرار بشرک کنند و خبر کنتم یعنی کنتم فی ایّ شیئی من الاسلام او الشرک.

قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ ضعیف با مستضعف فرق دارد، ضعیف کسی را گویند که توانایی ندارد، مستضعف کسی را گویند که دیگران او را ضعیف کنند یعنی ما در میانه مشرکین بودیم و آنها بر ما مسلط بودند ملائکه جواب آنها را میدهند که شما قدرت داشتید از بین مشرکین خارج شوید و هجرت نمائید چنانچه دیگران کردند قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها و مستضعف کسانی هستند که در آیه بعد بیان میفرماید.

و از این جمله استفاده میشود کسانی که در جامعه هستند که نمیتوانند بوظائف دینی خود عمل کنند مثل بسیاری از ممالک خارجه بلکه بسیاری از دهات دور دست بلکه بسیاری از شهرستانها و امثال اینها حرام است توقف آنها و واجب است هجرت بمحل و مرکزی که دست رسی باحکام دین داشته باشند نمایند و بتوانند بوظائف دینی عمل کنند.

فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً تفسیرش واضح است و مکرر گفته شده احتیاج ببیان ندارد.

ص: 180

[سوره النساء (4): آیه 98] ..... ص : 181

إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلاً (98)

مگر مستضعفین از مردان و زنان و اطفال که استطاعت ندارند خود را نجات دهند و راهی برای آنها نیست.

کلمه (الا المستضعفین) ممکن است استثناء از جمله قبل باشد که فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ یعنی اینها از جهنم معاف هستند چنانچه ببرهان عقل و نقل ثابت شده که جاهل قاصر چه از کفار باشد و چه از مخالفین و غیر اینها در صورتی که هیچگونه تقصیری از او سر نزده باشد و عنادی از او ظاهر نشده باشد معاقب نیست زیرا عذاب او خلاف عدل است و او چون ایمان ندارد لیاقت بهشت هم ندارد، و ممکن است استثناء از جمیع جملات آیه قبل باشد از سؤال ملائکه و ظلم بنفس و مؤاخذه از ترک مهاجرت تا آخر آیه.

و این مستضعفین سه دسته هستند (من الرجال) یا از جهت فقر یا از جهت نقص بدنی مثل فلج و عمی یا از جهت مرض یا قلة عقل و سفاهت یا از جهت عدم وصول دعوت بآنها یا از جهت اغواء مشرکین و امر را بر آنها مشتبه کردن یا جهات دیگر.

وَ النِّساءِ و زنها از این جهات اقرب بقصور هستند از مردان بخصوص از جهت قلة عقل و فقدان وسائل.

وَ الْوِلْدانِ که آنها از زنها هم اقرب بقصور هستند زیرا قلم تکلیف از آنها برداشته شده چنانچه در حدیث است

(رفع القلم عن الصبی حتی یحتلم و عن المجنون حتی یفیق و عن النائم حتی یستیقظ).

لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً علت و وجه استثناء است که خود آنها نمیتوانند کاری و تمهیدی بکار زنند که از شرک بیرون آیند و در اسلام داخل شوند.

ص: 181

وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا و راهنمایی هم ندارند که آنها را هدایت کنند و براه حق دلالت نمایند.

[سوره النساء (4): آیه 99] ..... ص : 182

فَأُولئِکَ عَسَی اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً (99)

پس اینها را امید هست که خداوند عفو فرماید از عقوبت شرک و ترک اسلام و اعمال سوء آنها و خداوند عفو کننده و آمرزنده است.

سؤال- همان استثناء در آیه قبل مطابق با برهان کافی بود در دلالت بر عدم مؤاخذه بمقتضی العدل احتیاج باین جمله نبود سیّما بتعبیر عسی اللَّه که میشود عفو نفرماید.

جواب- بسیاری از معاصی داریم که بحکم عقل حتی عقول ناقصه هم درک میشود مثل شرب و زنا و ظلم و بسیاری از قبایح عقلیه و افعال قبیحه از اخلاق رذیله و اعمال سیّئه که مؤاخذه بر آنها قبیح نیست و این آیه دلالت دارد که خداوند در حق مستضعفین از آنها هم صرف نظر میفرماید.

فَأُولئِکَ این مستضعفین از رجال و نساء و ولدان را عَسَی اللَّهُ امید است و این کلمه دلالت دارد بر وعده الهی که محال است تخلّف شود و لو استحقاقش باشد أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ عفو گذشت است از انتقام وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا بسیار گذشت میکند غَفُوراً و میآمرزد و پرده پوشی میکند از بنده گانش.

ص: 182

[سوره النساء (4): آیه 100] ..... ص : 183

وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (100)

و کسی که هجرت کند و از وطن خود خارج شود در طریق الی اللَّه میباید در روی زمین راه های بسیاری و توسعه در اموری و کسی که از منزلش بیرون رود و رو بخدا و رسول رود پس از آن مرگ او را دریابد پس اجر او نزد خدا ثابت و محفوظ میشود و خداوند آمرزنده و مهربان است.

وَ مَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ منحصر نیست بمهاجرین در زمان پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که از اوطان خود آمدند مدینه و تشرف پیدا کردند بلکه هر مسافرتی که برای امر دین باشد مثل تشرّف بحج و زیارت ائمه طاهرین (ع) و تحصیل علم دین و امثال اینها را شامل است و دلیل بر این مدّعی اطلاق آیه شریفه و تمسّک ائمه علیهم السلام در موارد خاصه مثل اینکه در حق زرارة که فرستاده بود فرزند خود را که تشرف پیدا کند خدمت موسی بن جعفر (ع) و معرفت پیدا کند و قبل از وصول خبر باو وفات نمود حضرت فرمود

(انّی لارجو ان یکون زرارة ممن قال اللَّه فیهم وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ

الایة و مفصل است رجوع ببرهان کنید، و در مجمع از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نقل میکند روایة حسن که فرمود

(من فرّ بدینه من ارض الی ارض و ان کان شبرا من الارض استوجب الجنة و کان رفیق ابراهیم و محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم)

و غیر اینها.

یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیراً از تفسیر علی بن ابراهیم ای خیرا کثیرا رغم بمعنی خاک است و از این باب است ارغام انف در حال سجده دماغ بخاک مالیدن، و انسان اگر عملی کرد که موجب سرکوبی کسی باشد و خفة و ذلة

ص: 183

او شود میگویند رغم انف فلان چنانچه سجده موجب رغم انف شیطان میشود و اسلام موجب رغم انف مشرکین میگردد و نحو اینها، و مراغم کسی را گویند که از دار ذلة و هوان خارج شود و بدار عزّت و رفعت برود و سعة وسعت روزی و آسایش و راحتی خیال و بر طرف شدن اضطراب و توحّش است.

وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ تعبیر ببیت یعنی محل سکونت او مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ و هجرت بسوی امام (ع) و علماء دین برای اخذ علوم و احکام و هجرت برای اقامه وظائف مشروعه هم هجرت الی اللَّه و رسوله است.

ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ اجل رسید و لو بمقصد نرسد در سفر بمیرد فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ چون سیر در طریق حق بوده بمثوبات الهی نائل خواهد شد و ممکن است گفته شود کسانی که در مقام پیدایش دین حق کوشش میکنند و مسامحه و تقصیر نمیکنند اگر بمیرند مشمول این جمله میشوند.

وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً از گناهان قبلی آنها گذشت میکند رَحِیماً برحمت واسعه خود نائل میفرماید و از مثوبات او را محروم نمیفرماید.

[سوره النساء (4): آیه 101] ..... ص : 184

وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً (101)

و زمانی که ضرب در ارض کردید یعنی مسافرت نمودید پس باکی نیست بر شما که نماز را قصر کنید یعنی شکسته بخوانید اگر میترسید کفار بشما حمله کنند محققا کفار دشمن آشکارای شما هستند.

این آیه شریفه مشتمل بر سه جمله است (جمله اولی) راجع بصلاة مسافر است که مفاد صدر آیه است وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا

ص: 184

مِنَ الصَّلاةِ

و حکم صلوة مسافر مطابق اجماع علماء شیعه و اخبار وارده از ائمه اطهار علیهم السلام مسافر باید نمازهای رباعیه که ظهر و عصر و عشاء باشد قصر کند یعنی دو رکعت بجا آورد مثل نماز صبح و اما نماز مغرب و صبح بحال خود باقی است، و کلمه (لیس علیکم جناح) دلیل بر جواز اتمام نیست چنانچه گذشت در آیه شریفه إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ الی قوله تعالی فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما الایة چنانچه ائمه (ع) استدلال فرموده و شرائط قصر مطابق فتوای امامیه هشت است:

1- خروج از حدّ ترخص که صدای مؤذن شهر شنیده نشود یا جدر آن شهر مخفی گردد که مفاد دو حدیث است

(ان خفی الجدران فقصر)

(ان خفی الاذان قصر

و تعارض مفهوم هر یک با منطوق دیگری نتیجه میدهد که هر یک کافی است زیرا مفهوم هر یک مطلق است بمنطوق دیگری تقیید میشود.

2- قصد مسافت که هشت فرسخ است یا چهار فرسخ که همان روز مراجعت کند و اما اگر غیر آن روز مراجعت کرد قبل از ده روز احتیاط جمع است و اگر بعد از ده روز است اتمام.

3- سفر معصیت نباشد چه نفس مسافرت حرام باشد مثل مسافرت زن با نهی شوهر و فرزند با نهی ابوین یا عبد گریخته و امثال اینها یا مقصد حرام داشته باشد مثل ظلم یا عمل غیر مشروع و امثال اینها.

4- کثیر السفر نباشد چه شغلش سفر باشد مثل مکاری و راننده و پیله ور یا محل کسب با محل سکونتش بمقدار مسافت باشد که همه روزه یا همه هفته باید ایاب و ذهاب داشته باشد یا محل خرید و محل فروش مختلف باشد مثل تجار که باید همه هفته بروند مثلا طهران جنس بخرند بیاورند اصفهان بفروشند که اینها در سفر اول قصر و دوم جمع و سوم اتمام مگر آنکه در محلی ده روز اقامه کند

ص: 185

این عنوان از او سلب میشود یا سفری برای مقصد دیگری مثل حج یا زیارت یا صله ارحام یا ملاقات احبه یا تفریح برود که باید قصر کند.

5- قصد اقامه ده روز در محلی نداشته باشد که در این صورت باید تمام بخواند.

6- با حال تردید سی و یک روز در محلی نماند که اگر ماند تمام بخواند 7- در اثناء مسافرت بوطن خود نرسد که اگر رسید باید تمام بخواند و لو آنجا نماند چه وطن اصلی و چه وطن اتخاذی.

8- سفر لهوی نباشد مثل صید لهوی و امثال آنها و تفصیل این فروع در فقه جمله دوم- صلوة خوف و مطارده است که مفاد إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا است و ظاهر آیه اگر چه خوف را شرط مسافرت گرفته لکن مستفاد از اخبار اینست که خوف مستقل در تقصیر صلوة است و لو شرائط مسافرت را نداشته باشد و قصر صلوة از جهة خوف مختلف است بسا یک رکعت حتی مغرب و صبح بسا در حال حرکت و رکوع و سجود بایماء و اشاره چه خوف از قطاع طریق باشد و چه خوف از ظالم باشد و چه خوف از کفار و مشرکین و معاندین باشد، چه در حال حرب و جهاد باشد چه حال فرار از دشمن باشد بمقدار میسور باید انجام وظیفه نماید و دستور نماز در میدان حرب میآید در آیه بعد انشاء اللَّه تعالی.

جمله سوم- مراد از فتنه کفار اینست که انتظار بکشند که مسلمین موقع اقامه صلوة بآنها حمله کنند و آنها را بقتل رسانند یا اسیر کنند یا اموال آنها را بربایند یا انحاء اذیتی بآنها وارد کنند و اینها دشمن آشکارا هستند که مفاد جمله اخیره إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً است غیر از منافقین و دشمنهای داخلی که دشمن مخفی هستند

ص: 186

[سوره النساء (4): آیه 102] ..... ص : 187

وَ إِذا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً واحِدَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضی أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً (102)

و زمانی که بوده باشی در جمله مجاهدین پس بپا دار برای آنها نماز را یعنی بامامت بایست برای نماز و مجاهدین دو قسمت شوند یک قسمت مقابل کفار مشغول جهاد باشند و یک قسمت اقتداء کنند در رکعت اولی و زمانی که سجده کردند و رکعت تمام شد و باید اسلحه جنگ را همراه داشته باشند پس آنها بروند برای جهاد و دسته دوم بیایند و اقتداء کنند و اسلحه دفاعیه و حربیه را با خود نگاه دارند زیرا کفار میخواهند که مسلمین اگر غافل شوند از اسلحه و با آنها نباشد و از امتعه سفر هم غافل شوند یک مرتبه حمله کنند بر شماها و بأسی نیست بر شما اگر بواسطه شدّت باران یا مرض که از جراحات بشما وارد شده اسلحه حربی را کنار گذارند مثل شمشیر و خنجر و نیزه و تیر ولی اسلحه دفاعی و حفظی مثل زره و کلاه خود و سپر را همراه داشته باشند خداوند مهیّا فرموده برای کفار عذاب خوار کننده را.

این آیه شریفه راجع بنماز خوف است که بجماعت بجا بیاورند و کلمات مفسرین و فتاوای عامه در این باب اختلاف زیادی دارد لکن آنچه مستفاد از اخبار اهل بیت و فتاوای علماء شیعه میشود اینست که امام بایستد بنماز و لشگر دو طائفه

ص: 187

شوند یک طائفه اقتداء کنند که مفاد إِذا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ است و باید اسلحه خود را با خود دارند وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ و رجوع از ضمیر تأنیث بضمیر جمع یکی از محسنات بدیعیه است چنانچه در آیه شریفه وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا الایة حجرات آیه 9.

فَإِذا سَجَدُوا که رکعت اول تمام شد و امام برای رکعت دوم بر خواست اینها قصد فرادی کنند و یک رکعت دیگر را باسرع وقت تمام کنند و بروند در مقابل کفار و امام قرائت را طول دهد تا طائفه دوم بیایند و برکعت دوم اقتدا کنند و در موقع تشهد امام برخیزند و یک رکعت دیگر را بجا آورند و بهتر اینست که امام تشهد را طول دهد تا مأمومین با امام سلام دهند که مفاد فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْری لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ است، و باید طائفه دوم اسلحه و اسباب حفظ را همراه داشته باشند وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ.

سپس بیان حکمت همراه داشتن حذر و اسلحه را میفرماید بجمله وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ و همراه نداشتن اسلحه و امتعه فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ یعنی حمله کنند بر شما مَیْلَةً واحِدَةً یک مرتبه.

سپس حکم ترخیص آمد که اگر همراه داشتن اسلحه برای شما موجب زحمت میشود یا از جهت باریدن باران یا از جهت مرض که از کفار بشما آسیبی رسیده باشد مانعی ندارد اسلحه را کنار گذارید ولی اسباب حفظ را نگاه دارید که مفاد وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضی أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ است.

سپس میفرماید إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً هم در دنیا بدست مجاهدین اسلام کشته شوند یا اسیر گردند یا بخفّت و خواری فرار کنند و هم در آخرت بجهنم واصل شوند. و در مجمع البیان حدیث مفصّلی در این باب نقل

ص: 188

میکند منسوب بابی حمزه ثمالی مشتمل بر دو معجزه از رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که خلاصه مضمونش اینست که پیغمبر (ص) نماز ظهر را بتمامه با اصحاب بجا آورد و اصحاب اسلحه خود را کنار گذارده بودند کفار چون مشاهده کردند تصمیم گرفتند که در نماز عصر حمله کنند این آیه نازل شد و حضرت نماز عصر را باین کیفیت انجام دادند، و دیگر آنکه حضرت برای قضاء حاجت اسلحه خود را کنار گذارده و از اصحاب دور شدند یک نفر از مشرکین بنام عورث متوجه آن حضرت شد و با شمشیر کشیده بر سر حضرت آمد و گفت محمد کی تو را از دست من نجات میدهد فرمود خدا ناگهان شمشیر از دستش افتاد و بدنش لرزید و روی زمین افتاد حضرت شمشیر او را برداشت و روی بدن نحس او نشست فرمود کی تو را از من نجات میدهد گفت احدی نیست فرمود آیا شهادت بتوحید و رسالت من میدهی گفت نه لکن عهد میکنم که با تو نجنگم و اعانت دشمنانت را هم نکنم حضرت او را رها کرد و شمشیرش را باو رد فرمود تا آخر حدیث.

[سوره النساء (4): آیه 103] ..... ص : 189

اشاره

فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً (103)

پس زمانی که نماز را بجا آوردید پس ذکر الهی را چه در حال ایستادن یا نشستن یا بپهلو افتادن باشد بگوئید پس زمانی که مطمئن شدید پس بپا دارید نماز را زیرا نماز بر مؤمنین نوشته شده لازم است و فرض واجب.

فَإِذا قَضَیْتُمُ الصَّلاةَ بآن کیفیت که در آیه قبل بیان شد باید خدا را متذکر باشید و دائما مشغول ذکر باشید فَاذْکُرُوا اللَّهَ پس از فراغ نماز قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِکُمْ حال است برای فاذکروا، و علی جنوبکم جار و مجرور در محل

ص: 189

نصب است.

فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ از حملات دشمن پس بپا دارید نماز را بکیفیت کامل فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً ای فرضا واجبا

(تنبیهان) ..... ص : 190

الاول- راجع بصلاة مغرب در باب مطارده اخبار مختلف است در بعضی دارد که طائفه اولی دو رکعت آن را بجماعت کنند و پس از تشهد اول قصد فرادی نمایند یک رکعت دیگر را تمام کنند و بروند مقابل دشمن و طائفه دوم در رکعت سوم اقتداء کنند، و در بعض دیگر دارد یک رکعت با طائفه اولی و دو رکعت با طائفه ثانیه، و تحقیق کلام تخییر است چنانچه در غیر مورد مطارده هم مأمومین میتوانند در اثناء نماز قصد فرادی کنند و بقیه را تمام کنند و میتوانند در هر رکعتی اقتداء کنند.

(تنبیه دوم) .... ص : 190

اینکه اگر محاربه بجایی رسید که دست و بغل شدند و دشمن مجال نماز و لو باین کیفیت نداد باید در حال جنگ نماز گذارند و لو بایماء و اشاره در رکوع و سجود حتی بذکر عوض هر رکعتی قناعت کنند چنانچه در جنگ صفین چهار نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء اصحاب امیر المؤمنین باین کیفیت انجام دادند و بالاخره بر هر تقدیری نماز ساقط نمیشود حتی غریق و حریق و مهدوم علیه.

[سوره النساء (4): آیه 104] ...... ص : 190

وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا یَرْجُونَ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (104)

و سستی نکنید در طلب دشمن اگر الم و مصیبتی از جراحات و قتل و خستگی

ص: 190

بشما وارد شده بدشمن هم وارد شده و شما امید نصرت و فیروزی از طرف خداوند دارید و آنها امید بجایی و پناهی ندارند و خداوند عالم است بحال شما و موافقت حکمت و مصلحت شما را اعانت میکند.

این آیه شریفه نظیر آیه سابقه در سوره آل عمران است إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ الایة آیه 140.

وَ لا تَهِنُوا و هن بمعنی ضعف و خستگی و سستی است نباید مجاهدین اظهار ضعف کنند زیرا اگر دشمن حسّ ضعف در مسلمین کرد چیره میشود و این موجب جبن میشود و منافی با شجاعت است.

فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ مراد از قوم کفار و مشرکین هستند که در میدان محاربه آمده اند إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ دفع دخل است کانّه میفرماید اگر منشأ ضعف و سستی شما آلامیست که از مشرکین بشما متوجه شده از کشته شدن یا مجروح شدن یا خستگی و امثال اینها بدانید فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ آنها هم بدست شما مقتول و مجروح و خسته شده اند کَما تَأْلَمُونَ همین نحوی که شما شده اید بعلاوه چیزی در شما هست که آنها فاقد هستند و آن اینست که وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ اگر کشته شوید بفیض شهادت و بهشت نائل و اگر فاتح شدید ترویج دین شده و بمثوبات الهی واصل ما لا یَرْجُونَ ولی آنها اگر کشته شوند بجهنم واصل و اگر مجروح گردند بنکبت دچار میشوند.

وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً مکرر تفسیر شده و احتیاج ببیان ندارد.

ص: 191

[سوره النساء (4): آیه 105] ...... ص : 192

إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً (105)

محققا ما نازل فرمودیم بر تو که پیغمبر هستی کتاب را بحق ثابت مطابق حکمت و صلاح برای اینکه حکم فرمایی بین مردم بآنچه خداوند بتو تعلیم فرموده و نشان داده و نباش از برای خیانت کنندگان خصیم و طرف دار.

این آیه شریفه از آیات مشکله است از جهاتی که در ذیل آیه بیان میشود انشاء اللَّه تعالی.

إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ مراد قرآن مجید است و گذشت در اول سوره بقره که اطلاق کتاب بر قرآن یا بواسطه اینست که بید قدرت در لوح محفوظ نوشته شده بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ البروج آیه 21 و 22 یا بدست ملائکه نوشته شده فِی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ بِأَیْدِی سَفَرَةٍ کِرامٍ بَرَرَةٍ عبس آیه 13- 16 یا بدست مسلمین و کتّاب وحی حین تلاوت قرآن بالحق ثابت و محقق مطابق با حکمت و واقع و صلاح.

لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ یکی از حکم نزول قرآن است نه اینکه فائده آن منحصر باین باشد بِما أَراکَ اللَّهُ بعضی از این جمله استفاده کرده اند که خداوند تفویض فرموده بیان احکام را بنظر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و امام و تمسک جستند ببعضی اخبار مثل خبر سعد بن عبد اللَّه از حضرت صادق (ع) که در یک مورد چهار حکم مختلف بیان فرمود و در ذیل حدیث دارد

(ان اللَّه عز و جل فوض الی محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم امر دینه فقال لتحکم بین الناس بما اریک اللَّه و ان اللَّه فوض الینا من ذلک ما فوض الی محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم)

و مثل روایت ابن سنان از آن حضرت فرمود

(لا و اللَّه ما فوض الی احد من خلقه الا الی رسول اللَّه و الی الأئمة علیهم السلام)

و در زیارات دارد

مفوض فی ذلک کله الیکم

لکن این عقیده مفوضه است و بر خلاف ضرورت مذهب

ص: 192

شیعه و نصوص قرآن و اخبار متواتره است و نه از آیه استفاده میشود و نه اخبار دلالت دارد.

امّا آیه، کلمه بِما أَراکَ اللَّهُ یعنی بآنچه که خدا بتو تعلیم فرموده و نشان داده نه اینکه بآنچه پیش خود بگویی یا حکم کنی بلکه جمله قبل هم بر این معنی دلالت دارد که از روی کتاب حکم کنی.

و اما اخبار، اولا خبر سعد علاوه از ضعف سند و اعراض اصحاب فی نفسه بسیار بعید است که در یک مجلس بتواند چهار نفر بیایند و در یک مسئله امام چهار حکم مختلف بیان کند و بیان هم نکرده که آن مسئله چه بوده و چهار حکم مختلف چه بوده.

و اما روایت ابن سنان و مفاد زیارات دلالت ندارد بلکه ممکن است گفته شود که مفادش ولایت است و وجوب اطاعت هر چه بفرمایند نه آنکه پیش خود چیزی بگویند.

خلاصه مطلب آنکه صاحب ولایة مطلقه هر نوع حکمی و تصرفی و امری و نهیی بفرماید باید اطاعت کنند و تسلیم باشند و چون و چرا نزنند و حکمت و جهتش را مطالبه نکنند، و اما شخص والی هم سر سوزنی از پیش خود نمیفرماید وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی نجم آیه 3 و 4 و 6، و مسئله تفویض چه در امور تکوینیه امر خلقت و رزق و چه در امور تشریعیه و احکام شرعیه باطل است، و لفظ تفویض در زیارات و امثال اینها محمول است بر اینکه اختیار امت بدست آنها است حتی در قیامت شفاعت کبری و قسمت اهل جنة و نار با آنها است ولی احدی را تا اجازه و اذن الهی نباشد نخواهند شفاعت کنند.

وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنِینَ خَصِیماً بعضی از مفسرین عامه برای این جمله و شأن نزول آیه چیزهایی گفته اند که ساحت قدس نبوی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از آنها دور است

ص: 193

و منافی با مقام عصمت است و ما از نقل آن خودداری میکنیم و می گوییم این جمله نظیر آیه شریفه است لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ بقره آیه 165 و امثال این آیات برای قطع طمع مشرکین و کفار است که محال است پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم شرک بیاورد یا متابعت هوای نفس آنها را بکند و در اینجا محال است پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برای شخص خائن مخاصمه کند یعنی خائن قطع طمعش بشود که حضرت برای او طرف داری نخواهد نمود و برای تنبیه است که آنها هم شرک نیاورند و مطابعت هوای نفس کفار را نکنند و برای خائن خصیم نباشند.

[سوره النساء (4): آیه 106] ..... ص : 194

وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً (106)

بسیار از مفسرین گفتند که این استغفار از مخاصمه خائن بوده که در آیه قبل گفتند و بعضی گفتند قصد وهم این داشته و خداوند تأدیبا امر باستغفار فرموده و لکن مکرر گفته شده که ظواهر قرآن که بر خلاف حکم قطعی عقلی و بر خلاف ضرورت دین و مذهب است باید حمل کرد بر خلاف ظاهر مثل ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یونس آیه 3 یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فتح آیه 10 بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ مائده آیه 64 وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا فجر آیه 22 وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی طه آیه 121 وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ محمد آیه 19، و امثال اینها، چون عصمت انبیاء بضرورت مذهب شیعه و به برهان عقل ثابت و محقق است بالاخص نبیّنا و آله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که حتّی ترک اولی هم در تمادی عمر از آنها سر نزده باید گفت این کلمه وَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ دستور برای امت است و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برای آنها استغفار مینماید و وعده خداوند است که هر که استغفار کند إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً

ص: 194

[سوره النساء (4): آیه 107] ..... ص : 195

اشاره

وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ خَوَّاناً أَثِیماً (107)

و مجادله نکن از کسانی که بجانهای خود خیانت میکنند محققا خداوند دوست نمیدارد کسی را که کارش خیانت است و معصیت و گناه.

وَ لا تُجادِلْ

در این مقام بمعنی طرفداری است عَنِ الَّذِینَ یَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ

از آدم خیانت کار طرفداری از حق بسیار ممدوح است چه مطالب حقه از عقائد و احکام شرعیه و قضایای حقه باشد و چه از صاحب حق باشد و قوله تعالی وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ اشاره بهمین است که در سوره نحل آیه 626 میفرماید ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ اما طرفداری از باطل یا از اشخاص خیانتکار و دعاة باطله بسیار مذموم است که بخواهد ابطال حقی یا اثبات باطلی را کند و آیه اشاره بهمین است و خطاب اگر چه برسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است لکن حکم مطلق است و مراد امت است و الا مقام رسالت اجل از اینست که طرفدار خائن باشد یا طرفدار باطل.

سؤال- خائن خیانت بدیگران میکند یا عرض یا نفس یا مال و در آیه تعبیر فرمود بخیانت بنفس خود.

جواب- اولا هر فاسق و فاجری آنچه میکند و بال و نکبتش در دنیا و آخرت بخودش متوجه میشود خائن هم و بال خیانتش عقوبة عملش بخود بر میگردد إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها بنی اسرائیل آیه 7. و ثانیا ممکن است کلمه أَنْفُسَهُمْ

بمعنی یکدیگر باشد مثل فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ که خیانت بیکدیگر میکنند.

(مسئلة) ...... ص : 195

خیانة در امر دین خیانت با انبیاء و اولیاء و مؤمنین است چه در جان آنها یا عرض

ص: 195

آنها یا مال آنها و چه در اقوال و افعال آنها که غیبت کند یا بازگو کند و این مشتمل بر معاصی بسیاری است: ظلم، اذیت، نفاق، غیبت، اهانت، تمامی و غیر اینها از صفات خبیثه و اعمال سیئه و لذا میفرماید إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ خَوَّاناً أَثِیماً

این کلمه لا یحب از هزار وعده عقوبت سخت تر است زیرا که هیچگونه رحمتی شامل آن نخواهد شد و احدی شفاعت او را نخواهد کرد و نجاتی از برای او نخواهد بود چنانچه عکس آن که بفرماید إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ بقره آیه 222 که هیچگونه عذابی باو متوجه نخواهد شد و در ذیل همین آیه گذشت، و مراد از خوان صیغه مبالغه یعنی بسیار خیانتکار است کانه شغل او خیانت است، و اثیم صفة مشبهة است که اثم بر او ثابت و محقق است.

[سوره النساء (4): آیه 108] ..... ص : 196

یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً (108)

حیاء میکنند و مخفی میکنند خیانت خود را از مردم و از خدا حیاء نمیکنند و بر خدا مخفی نیست عمل آنها و حال آنکه خدا با آنها است عالم و ناظر باعمال آنها است زمانی که در شب تصمیم میگیرند بگفتاری که مرضی الهی نیست و خداوند بآنچه عمل میکنند احاطه دارد.

این آیه شریفه و لو عطف بما سبق است که گفتند شخصی از مسلمین درعی (زره) سرقت کرده بود و برای اینکه کشف نشود انداخته بود در خانه یهودی که نسبت سرقت را باو بدهند و مسلمین او را تبرئه نمایند لکن مناط حکم در تمام معاصی جاریست اشخاص معصیت کار از مردم بسا خجلت میکشند و حیاء میکنند و از خدا خجلت نمیکشند با اینکه از بواطن و ظواهر آنها با خبر است و سزاوارتر است

ص: 196

که از او حیاء کنند ولی این مورد با سایر معاصی تفاوت دارد زیرا عمل زشتی را مثل خیانت را از کسی که مرتکب شده سلب کنند و نسبت بدیگری که دامنش پاک است بدهند چه مؤمن و چه کافر باشد معصیت بزرگی است ولی سایر معاصی را در خفاء مردم مرتکب شدن و لو معصیت است و مستحق عقوبت اما ستر آن مذموم نیست بلکه شاید واجب باشد که اشاعه فاحشه نشود و امروز فساق و فجار نه از خداوند از مردم حیاء میکنند و علنا مرتکب فسق و فجور میشوند و پرده حیاء را دریده بلکه افتخار میکنند و منکر در نزد آنها معروف و بالعکس میگردد اعاذنا اللَّه من شرور انفسنا لذا میفرماید یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ

مخفی میکنند از مردم وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ

ولی از خدا شرم نمیکنند و حال آنکه وَ هُوَ مَعَهُمْ

در قرآن است وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ق آیه 16.

إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلِ

بیت از باب تفعیل بمعنی شب را بروز آوردن است و یُبَیِّتُونَ

جمع است یعنی جماعتی که در شب اجتماع میکنند و کمسیون دارند و بر مطلبی تصمیم میگیرند مثل اصحاب شیخین که شبها دور هم جمع میشدند و ارد میخواندند که فردا کیانی را بیاورند و از آنها بیعت بگیرند و روزها با شمشیرهای برهنه درب خانه های مهاجر و انصار و آنها را بجبر و عنف و تهدید می بردند برای بیعت تا آن شب را که تصمیم گرفتند که علی علیه السّلام را برای بیعت ببرند و کردند آنچه کردند، و مورد آیه تصمیم بر اینکه سرقت را از شخص سارق سلب کنند و گردن دیگری بار کنند لذا میفرماید ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلِ

یعنی بنا بر امری که مرضی خدا و دین نیست مثل مثالی که ذکر شد و صدها مثال که میان اهل باطل رواج دارد.

وَ کانَ اللَّهُ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطاً

احاطه نه مثل احاطه ظرف بمظروف است یا احاطه عرش و کرسی بجمیع سماوات و ارض باشد یا جسمی بجسمی زیرا این نحوه

ص: 197

احاطه فقط تماس سطح معقر محیط است بسطح محدب محاط بلکه احاطه قیمومیت و قدرت و علم است بجمیع ممکنات از ذره تا دره از مجردات تا مادیات از بسائط تا مرکبات که بقدر خردلی از علم و قدرت و قیمومیت او خارج نیست چنانچه میفرماید ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ الایة مجادله آیه 7، و احاطه از صفات ذات است چون ذات مقدس حق صرف الوجود است و غیر متناهی و محدود بحدی نیست بجمیع موجودات احاطه دارد و بافعال و اعمال و اقوال آنها ازلا و ابدا در ازل میداند آنچه در ابد واقع شود و در ابد میداند آنچه در ازل واقع شده نه ابتدایی برای ازلیت آن بوده و نه انتهایی برای ابدیت آن هست اول بلا اول است و آخر بلا آخر جل ثنائه و عم نواله و عظم شأنه.

[سوره النساء (4): آیه 109] ..... ص : 198

ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ جادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا فَمَنْ یُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً (109)

بر فرض که شما در دنیا طرفداری از سارق و خائن کردید و او را تبرئه نمودید و بگردن دیگران بار کردید اما فردای قیامت که یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ است کیست آنها را تبرئه کند و طرفداری نماید آیا کسی هست که کفایت کند آنها را و وکالت نماید برای آنها که وکیل مدافع باشد البته نیست و نخواهد بود و عمل هر کسی بار بر خود او است.

ها أَنْتُمْ

ها حرف ندا است خطاب بمخاصمین و مدافعین است هؤلاء اشاره بخائنین است که شما برای تبرئه آنها مخاصمه و مجادله میکنید جادَلْتُمْ

مجادله کردید عنهم از خائنین فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا

فائده بر آنها بر فرض باشد

ص: 198

و تبرئه شوند و رسوا نگردند و خیانت آنها کشف نشود همین چهار روز دنیا است در نظر مسلمانان که مأمور بظاهر هستند مثل حکم باسلام منافق یا بعدالت فاسق و اما در قیامت در محکمه عدل الهی که مطلع بر بواطن هست بلکه باطنها ظاهر میشود و تمام اهل محشر مشاهده میکنند یوم تبلی السرائر.

فَمَنْ یُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ

من، استفهام تقریری و یا توبیخی اشاره بنفی است یعنی کسی نیست که در آن محکمه مجادله و مخاصمه و مدافعه نماید از آنها و آنها را تبرئه کند.

أَمْ مَنْ یَکُونُ عَلَیْهِمْ وَکِیلًا

و هم چنین کسی نیست که عهده دار آنها شود و آنها را از عذاب خیانت نجات دهد و این آیه تنبیه اشخاص متقلب حیله باز مکار است که هر نوع تقلبی و مکر و حیله داشته باشند غایة فائده همین عالم دنیویست و امروز بسیار این نوع تقلبات رواج دارد چه در معاملات کمتر جنسی پیدا میشود که در او تقلب نباشد و چه در معاشرات کمتر کسی پیدا میشود که اهل صداقت و واقعیت باشد در معاشرت با دیگران و چه در عقائد کمتر کسیست که باطنش موافق ظاهرش باشد و چه در اخلاقیات و تمام اینها فردای قیامت رسوا خواهند شد مگر اینکه توبه کنند و حقوق ذوی الحقوق را رد کنند خداوند ستار العیوب عیوب آنها را مخفی فرماید چنانچه آیه بعد اشاره دارد.

[سوره النساء (4): آیات 110 تا 112] ..... ص : 199

اشاره

وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً (110) وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما یَکْسِبُهُ عَلی نَفْسِهِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (111) وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (112)

و کسی که عمل زشتی بکند یا ظلم بنفس خود کند سپس توبه کند و از خداوند

ص: 199

طلب آمرزش نماید می یابد خداوند را آمرزنده مهربان و کسی که معصیت نماید ضررش عائد خودش میشود و خداوند عالم بعمل او است و در حق او حکم فرما است و کسی که خطایی از او سر زند یا معصیتی مرتکب شود و گردن دیگری که دامنش پاک است بیندازد متحمل شده بهتان و معصیت آشکارا را.

توضیح کلام آنکه فاعل معاصی چه مرتکب قبایح عقلیه باشد و چه محرمات شرعیه سه قسم است:

(قسم اول) ..... ص : 200

آنکه پس از ارتکاب نادم شود و از خدا طلب مغفرت نماید البته خدا او را می بخشد و میآمرزد و مورد الطاف و مشمول رحمت خود میگرداند که

التائب من الذنب کمن لا ذنب له

بلکه فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ فرقان آیه 70 و آیات و اخبار در قبولی توبه بسیار است و مکرر متعرض شده ایم من جمله همین آیه که میفرماید وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً

سوء عمل زشت و قبیح و منکر را میگویند شاید اشاره بقبائح عقلیه باشد که در نظر عقلاء مورث کراهت و اشمئزاز میشود.

أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ

که محرمات شرعیه است که مورد استحقاق عقوبت میشود و ظلم بنفس خود میکند که در معرض عذاب در میآورد.

ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ

توبه و طلب مغفرت میکند یَجِدِ اللَّهَ

واجد کسی را گویند که چیزی از دست او رفته باشد سپس پیدا کند چنانچه گفتند که در عبارت مقتل دارد وجدت جثة بلا رأس که حضرت زینب برادر را پیدا کرد مثل اینکه زیر سنگها و چوبها بود و مفقود بود پیدا نمود، و شخص عاصی خدا را از دست داده و از رحمت او دور شده و اگر موفق بتوبه شود مشمول الطاف او میگردد.

(غفورا) آمرزنده (رحیما) مورد الطاف و رحمت او میشود.

ص: 200

(قسم دوم) ..... ص : 201

آنکه مرتکب شود و نادم نگردد این عمل کسب و تجارت او است که جز خسران و زیان بر او چیزی ندارد هم در دنیا نکباتش باو متوجه میشود و هم در آخرت بعذابش دچار میگردد و ظلم بجان خود کرده و گمان نکند که اعمالش از قلم الهی میافتد و خدا بجزای عملش نمیپردازد که مفاد جمله دوم است وَ مَنْ یَکْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما یَکْسِبُهُ عَلی نَفْسِهِ

کسب زحمت تحصیل است و معاصی الهیه را مردم بچه زحمتها و مخارجات مرتکب میشوند که حقیقة حماقت و خریت است که انسان این مقدار تحمل کند و خود را جهنمی نماید و خیال کند که خدا خبر ندارد یا در حق او حکم نمیفرماید که این تمنی است و رجاء بی موقع است وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً

(قسم سوم) ..... ص : 201

که بدتر از قسم دوم است که مرتکب معصیت بشود و نسبت آن را بدیگری بدهد که هم عقوبت معصیت را دارد و هم بهتان زده که چندین عقوبت دارد: ظلم بغیر و اذیت باو و توهین و افتراء و هتک احترام و مفتضح کردن او و کذب و غیبت و امثال اینها که مفاد جمله سوم است وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً

خطیئة معاصی است که از روی جهالت و حماقت سر زند و اثم معاصی است که از روی علم و عمد مرتکب شود فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً

که بغیر نسبت دادن است وَ إِثْماً مُبِیناً

که دو عقوبت دارد هم عقوبت معصیت و هم عقوبت بهتان.

(ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً)

مثل تهمتی که زلیخا بیوسف زد که خود اراده سوء کرده بود و نسبتش را بیوسف دارد

ص: 201

[سوره النساء (4): آیه 113] ..... ص : 202

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْ ءٍ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً (113)

و اگر نبود فضل خدا بر تو و رحمة او هر آینه طائفه از آنها همت گماشتند که تو را گمراه کنند و گمراه نمیکنند مگر خود را و هیچگونه ضرری بتو نمیتوانند وارد کنند و حال آنکه خداوند بر تو نازل فرمود کتاب و حکمت را و تعلیم فرمود آنچه را که نمیدانستی و فضل خدا بر تو عظیم است.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ

تفضلات خدا بر پیغمبر اکرم بیش از آن است که بتوان بیان کرد در عالم نورانیت اول مخلوق خدا نور مقدس او بوده و علم اولین و آخرین باو افاضه شده و علم ما کان و ما یکون و او را قرار داد افضل جمیع انبیاء و مرسلین و ما سوی اللَّه، دینش افضل ادیان و اوصیائش افضل اوصیاء، کتابش افضل کتب، امتش افضل امم، دین او ناسخ تمام ادیان و غیر منسوخ تا قیامت باقی است، شفاعت کبری و مقام محمود خاص او و اهل بیت او، خلقت عالم بطفیل او و غیر اینها از تفضلات، و کلمه لو لا امتناعیه است که بر فرض محال اگر نبود این تفضلات (و رحمته) و رحمة حق پی در پی شامل حال او از مقام عصمت و تخلق بجمیع اخلاق حمیده که بفرماید وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ قلم آیه 4، در جمیع کمالات اکمل از کل، اشجع، اسخی، اعبد، ازهد و هکذا بدنش سایه نداشته باشد، ابر بالای سرش باشد، جمالش اجمل از کل و غیر اینها.

لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ

بعضی مفسرین گفتند مراد یک دسته از مشرکین هستند که آمدند گفتند ما بتو ایمان میآوریم مشروط به اینکه بتهای ما را متعرض نشوی، بعضی گفتند مراد بعض منافقین بودند که قصد قتل آن حضرت

ص: 202

را در عقبه کرده بودند، و بعضی گفتند مراد کسانی بودند که طرفداری از خائن کردند و میخواستند او را تبرئه کنند و گردن دیگری بار کنند و تمام اینها علاوه بر اینکه تفسیر برای است و اعتبار ندارد خلاف ظاهر آیه است زیرا قضیه شرطیه است و گفتند تصدق عن کاذبین یعنی اگر تفضل الهی نسبت بتو نبود هر آینه همچه قصدی را داشتند و چون تفضل الهی با تو بود آنها هم قصدی نداشتند یعنی چون دیدند که خداوند آنها را رسوا میکند و پیغمبر خود را نصرت و ظفر میبخشد همچه قصدی را نکردند و نداشتند.

وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ

که با اینکه مشاهده میکردند که آن حضرت مورد الطاف الهی است مع ذلک از روی معصیت و عناد نیامدند بشرف اسلام مشرف شوند، و تعبیر به طائفه شاید اشاره باشد به آنهایی که حقانیت آن حضرت را درک کردند مثل جماعتی از یهود و نصاری و مشرکین که خود را باختیار بضلالت انداختند.

وَ ما یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْ ءٍ

عدم ایمان آنها بقدر خردلی بر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ضرری ندارد او بوظیفه رسالت خود عمل کرده (تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال) چنانچه از کفر کافر و فسق فاسق بدستگاه الهی ضرری وارد نمیشود و همچنین پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

(گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد)

وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ

کتاب معلوم است قرآن مجید است و حکمت را هم در ذیل آیه وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً گفتیم معرفت بحقایق اشیاء بقدر طاقة بشریة است و شامل جمیع معارف و علوم میشود وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ

(اشکال) مکرر بیان شده که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در همان عالم نورانیت که خلقت نور مقدس او شد افاضه تمام علوم و کمالات باو شد دیگر موردی برای این جمله باقی نمی ماند.

جواب- اولا در همان عالم نورانیت هم پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بذاته علم نداشت

ص: 203

چون ممکن بالذات چیزی ندارد خداوند باو افاضه فرمود پس علمه ما لم یکن یعلم صادق است، و ثانیا هر چه علم باو افاضه شود محدود است چون ممکن است و نفس علم غیر متناهیست و نسبت محدود بغیر متناهی اگر بگوئیم نسبت قطره است بدریا غلط گفته ایم زیرا دریا هم محدود است و مقام مقدس نبوی بمقام عقل مستفاد رسید و اتصال پیدا کرد بعلم مبدء اعلی و دائما باو افاضه میشود و سابقا این موضوع را تشریح کرده ایم.

وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً

چیزی را که خداوند بعظمت یاد کند از عهده بشر خارج است که بتواند درک کند چنانچه میفرماید إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ قلم آیه 4، جمیع اخلاق حمیده آنهم درجه اعلی که نمیتوان ادراک نمود.

[سوره النساء (4): آیه 114] ...... ص : 204

لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (114)

خیری نیست در بسیاری از اسراری که بین دو نفر یا زیادتر گفته میشود مگر آنکه امر بصدقه باشد یا امر بمعروفی یا در مقام اصلاح بین مسلمین باشد و کسی که چنین باشد پس بزودی خداوند باو اجر عظیمی مرحمت میکند در صورتی که برای خوشنودی حق باشد.

لا خَیْرَ نفی جنس است که هیچگونه خیری بر او نیست فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ نجوی باصطلاح تنگ گوشی صحبت کردن است و تعبیر بسر میکنند اسراری که بین اثنین یا بیشتر مستور باشد و از سایرین اهل مجلس مخفی باشد و داعی بر اخفاء بواسطه ضرریست که بآنها متوجه شود یا غیبت آنها و غیبت گویی آنها است یا در مقام اضرار بآنها است یا لا اقل اسباب خیال آنها و ناراحتی آنها میشود

ص: 204

لذا در بسیاری از آیات نهی از آن شده إِنَّمَا النَّجْوی مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا مجادله آیه 10، و میفرماید أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوی مجادله آیه 8، و بعبارت روشن تر نجوی بمعنی راز گفتن است و از همین باب است مناجات با خدا یعنی راز گفتن با خدا.

إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ صدقه شامل جمیع وجوه بریه میشود از زکاة و خمس و صله رحم و سایر صدقات مندوبه و واجبه و غرض از نجوای در صدقه برای حفظ آبروی فقراء و ارحام و سادات باشد که نزد دیگران خجلت نکشند (او معروف) که امر بمعروف و نهی از منکر هم اگر بطریق سر و نجوی باشد حفظ شئونات طرف شده و هتک حرمة او نشده.

أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ که عبادت بسیار بزرگی است حتی در اخبار دارد که دروغ گفتن در مقام اصلاح ذات البین محذوری ندارد و افضل است از یک سال عبادت بصلاة و صوم و این سه مورد از باب مثال است بلکه هر امر خیری را شامل میشود مثل نجوای با خدا یا اسرار سپرده بشیعه از طرف ائمه علیهم السلام برای حفظ تقیه و امثال اینها.

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ اشاره بصدقه و معروف و اصلاح است ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ اغراض دنیویه یا فاسده نباشد فقط برای رضای خدا باشد (فسوف) اشاره بقیامت است (نؤتیه) خداوند عطا میفرماید (اجرا عظیما)

[سوره النساء (4): آیه 115] ..... ص : 205

وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً (115)

و کسی که مخالفت و معانده کند پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را بعد از آنی که راه هدایت

ص: 205

بر او واضح شده و متابعت کند غیر راه مؤمنین را ما وا میگذاریم او را با آنی که تولی و دوستی و متابعت میکند و او را واصل میکنیم بجهنم و بد بازگشتی است از برای او.

علمای عامه استدلال کردند باین آیه برای حجیت اجماع بر خلافت ابی بکر و اینکه شما شیعه متابعت نمیکنید سبیل مؤمنین را و مشمول این آیه شده اید جواب- مثلی است معروف که گفتند شخصی سؤال کرد که آن دختر امام که سگ در دریا او را پاره کرد که بود، جواب دادند اولا دختر نبود و پسر بود و ثانیا از امام نبود از پیغمبر بود و ثالثا دریا نبود صحرا بود و رابعا سگ نبود و گرگ بود و خامسا دروغ بود راست نبود.

لذا می گوییم اولا بر خلاف ابی بکر اجماعی نبود که منع صغری باشد و ما باشد انکار انکار میکنیم.

و ثانیا این حجیت ندارد و این آیه دلالت ندارد.

و ثالثا این آیه دلیل بر بطلان خلافت ابی بکر است و دلیل ما است نه بر اثبات و دلیل شما باشد و این موضوع را ما مفصلا در جلد دوم کلم الطیب از صفحه 70 تا 97 قریب بسی صفحه بیان کرده ایم رجوع فرمائید، و در اینجا بمناسبت این آیه در تحت چند سطر اشاره میکنیم:

اولا مخالفین ابی بکر بمقتضای نقل خود عامه در کتب خود علی علیه السّلام و اهل بیتش، عباس و دو پسرش، سعد بن عباده با قبیله اش، جماعتی از طایفه خزرج و جمعی از قریش و ابی سفیان و ابی قحافه پدر ابی بکر و حباب بن منذر و زبیر و پسران ابی لهب که اشعاری در این باب سروده و قیس بن سعد که سیاف رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بوده و اسامة بن زید که امیر بر ابی بکر و عمر بود و دوازده نفر که در مسجد با ابی بکر محاجه کردند و غیر اینها که از اکابر صحابه بودند بعلاوه بسیاری

ص: 206

از مهاجر و انصار ساکت بودند بعلاوه جماعتی از آنهایی که بیعت کردند از روی جبر و عنف بود و با این وضع چگونه دعوی اجماع میکنید و اگر بگویی که شما شیعه می گویید (ارتد بعد رسول اللَّه الا اربعة او خمس) جواب ارتداد آنها برای کوتاهی از نصرت علی بود نه برای همراهی با ابی بکر.

و ثانیا حجیت اجماع برای کشف از رأی معصوم است یا بدخول امام یا بقاعده لطف یا از طریق حدث قطعی و هیچکدام در مورد ابی بکر نبوده.

و ثالثا ابی بکر و عمر و اتباع آنها مشمول صدر آیه شریفه هستند وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی زیرا در غدیر خم بنحو تواتر بین فریقین پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم علی علیه السّلام را نصب فرمود و اینها مخالفت کردند و همچنین در مرض موت که قلم و دوات خواست که بنویسد چیزی را که هرگز گمراه نشوند نگذاردند و عمر گفت دعوا الرجل فانه یهجر و بسیار از موارد دیگر، تخلف از جیش اسامه، فرار از زحف و غیر اینها.

و رابعا- جمله وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ عطف بجمله و من یشاقق است که مقید بجمله مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی است باقتضای عاطف و معطوف و تبین له الهدی در مورد اول الکلام است بلکه تبین غی واضح و روشن است.

و خامسا مراد از المؤمنین اگر جمیع مؤمنین است همچه مصداقی در مورد اختلافات تحقق پذیر نیست و اگر بعض مؤمنین است در موضوع علی و عایشه در جنگ جمل و علی علیه السّلام و معویه در صفین و حسین علیه السّلام و یزید در کربلا کدام یک غیر سبیل مؤمنین را متابعت کردند.

و تحقیق کلام اینست که سبیل مؤمنین بعد از تبین هدی واجب است متابعت کردن و متابعت غیر اینها مورد نُوَلِّهِ ما تَوَلَّی است که هر کس مخالفت کرد با آنکه متابعت کرده محشور خواهد شد (حشر محبان علی با علی حشر محبان

ص: 207

عمر با عمر) وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ جایگاه مخالفت رسول و متابعت غیر سبیل مؤمنین بعد از اقامه حجت و تبین هدی جهنم است وَ ساءَتْ مَصِیراً و بسیار بد جایگاه است و بد بازگشت است.

[سوره النساء (4): آیه 116] ..... ص : 208

إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِیداً (116)

محققا خدا نمیآمرزد اینکه کسی شرک باو آورد و اما غیر مشرک را میآمرزد هر که را بخواهد و کسی که شرک بخدا آورد گمراه میشود بگمراهی بسیار دور.

این آیه شریفه ارجی آیات قرآنی است یعنی بیشتر امیدواری دارد زیرا جمله إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ مسلما در موردی است که مشرک تائب نشود و با حال شرک از دنیا برود زیرا اگر تائب شد و دست از شرک برداشت مسلما مورد مغفرت الهی است پس جمله وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ غیر مشرک هر که باشد و هر چه باشد مورد مغفرت هست و لو بی توبه از دنیا برود غایة الامر کسانی که در حکم مشرک هستند از ارباب ضلالت و مخالفین ائمه اطهار حکم مشرک را دارند در عدم قابلیت مغفرت

(و من جحدکم کافر و من حاربکم مشرک و من رد علیکم فهو فی اسفل درک الجحیم)

زیارت جامعه.

لِمَنْ یَشاءُ تعلیق بر مشیت برای اینست که اگر مغفرت او موافق حکمت و مصلحت و حسن است البته میآمرزد و اگر بر خلاف حسن است و قابل تفضل نیست نمیآمرزد و مکرر گفته ایم و بادله قطعیه ثابت و محقق است که مؤمن اگر با ایمان از دنیا برود مورد مغفرت و تفضل و شفاعت خواهد بود و عمده خطر معاصی اینست که

ص: 208

باعث سلب ایمان شود حین الموت.

وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ چه شرک در ذات باشد مثل ابن کمونه یا شرک در صفات مثل اشاعره یا شرک در افعال مثل مفرضه یا شرک در عبادت مثل عبده اصنام فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً زیرا مشرک از قدم اول که توحید باشد از جاده مستقیم منحرف شده تا قدم آخر و هر چه برود دورتر گردد.

[سوره النساء (4): آیه 117] ..... ص : 209

اشاره

إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاَّ شَیْطاناً مَرِیداً (117)

إِنْ یَدْعُونَ ان نافیه است بقرینه استثناء و مراد از یدعون عبادت و خضوع و خشوع نزد آنها مِنْ دُونِهِ یعنی غیر از خدا پس معنی این میشود که عبادت نمیکنند غیر خدا را إِلَّا إِناثاً مگر زنهایی را، اناث جمع انثی است مقابل ذکور جمع ذکر، و تعبیر باناث بعضی گفتند مراد ملائکه هستند چون معتقد بودند که ملائکه دختران خدا هستند چنانچه در بسیاری از آیات باین مطلب اشاره دارد مثل آیه شریفه أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی و النجم آیه 19- 21 و مثل آیه شریفه فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِکَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ و الصافات آیه 149 و 150 و غیر اینها از آیات دیگر.

و بعضی گفتند مراد اوثان مثل لات و عزی و سایر بتها هستند و آنها را باسم اناث تعبیر کرده اند چون لات تأنیث اللَّه است و عزی تأنیث اعز است.

و بعضی گفتند اسامی بتها اسامی نساء بوده برای هر بتی هم یک اسمی از آنها انتخاب کردند لکن ما مدرکی از اخبار برای این اقوال پیدا نکردیم و قول مفسرین هم مدرک نیست چون تفسیر برأی است.

ص: 209

شاید بتوان گفت که مقتضای اطلاق آیه شامل جمیع آنها بشود و هر یک از این تفسیرات بیان یکی از مصادیق است بلکه بتوان گفت که مراد ازدواج باشند چنانچه در خبر است

دینهم دنانیرهم و قبلتهم نسائهم.

و تعبیر به یدعون نمود و یعبدون نفرمود بمعنی توجه و اطاعت آنها است چنانچه امروز مشاهده میشود که زنها فرمان فرما هستند بر شوهرها و هر چه بگویند یا بخواهند آنها انجام میدهند بالطوع و الرغبة و از این بیان رفع دو اشکال هم میشود

(اشکال اول) ..... ص : 210

اینکه در آیه تناقض است زیرا در جمله اول میفرماید إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً مقتضای آن انحصار باناث است و غیر اناث حتی شیطان را لا یدعون، و جمله ثانیه غیر از شیطان را لا یدعون حتی اناث را و این دو جمله تناقض است.

(اشکال دوم) ..... ص : 210

اینکه مسلما بعض مشرکین عبده شمس و قمر و کواکب هستند و بعضی آتش پرست و بعضی گاو و گوساله پرست و بعضی درخت پرست و غیر اینها و این با ظاهر آیه تنافی دارد.

(و اما جواب) ..... ص : 210

اولا تمام طبقات مشرکین شرک آنها باغوای شیطان است و در عین شرک اطاعة شیطان میکنند پس این دو جمله یکیست و تناقض ندارد.

و ثانیا کلمه یدعون اطلاقی ندارد که شامل تمام مشرکین باشد ممکن است مراد خصوص مشرکین که عبده ملائکه یا اوثان باشند به بیانی که ذکر شد.

و ثالثا این جمله اطلاق ندارد و مفادش مثل اینست که بگویی اکرم العلماء الا زیدا و اکرم العلماء الا عمروا که مفادش این میشود اکرم العلماء الا زیدا و عمروا و اینجا مفادش ان یدعون الا اناثا و شیطانا میشود وَ إِنْ یَدْعُونَ دوم

ص: 210

تأکید است و مفادش ان یدعون الا اناثا و إِلَّا شَیْطاناً مَرِیداً.

[سوره النساء (4): آیه 118] ..... ص : 211

لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً (118)

لعنت نمود خداوند شیطان را و گفت شیطان که من از بندگان تو یک قسمت را اتخاذ میکنم معین و مفروض.

لَعَنَهُ اللَّهُ لعن بمعنی بعد از رحمت است یعنی خداوند شیطان را از رحمت خود دور فرمود که خردلی رحمت شامل حالش نشود و بکلی از قابلیت رحمت افتاد مثل هسته که فاسد شود و دیگر قابل کشت و زرع نباشد و از این جهت است که لعن مؤمن جایز نیست چون نفس ایمان باعث قابلیت رحمة است و لو غرق معاصی باشد و اما غیر مؤمن از قابلیت افتاده و لعنش جایز بلکه ممدوح است چه مشرک باشد و چه کافر و چه مخالف و معاند بالاخص اعداء اهل بیت عصمت و طهارت.

وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ اتخاذ بمعنی قبول گرفتن است با اخذ فرق دارد یعنی بندگان خود باختیار خود تسلیم من میشوند نه آنکه من بروم و بجبر و عنف آنها را بربایم چنانچه در قرآن میفرماید وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ الایه ابراهیم آیه 22.

مِنْ عِبادِکَ من تبعیضیه است یعنی بعضی از بندگان تو را (نصیبا) نصیب سهم است یعنی یک سهم و یک قسمت از بندگان تو را (مفروضا) فرض جدا کردن است اشاره به اینکه از بندگی کردن تو جدا میکنم چنانچه خودش میگوید ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ اعراف آیه 17 و نیز میگوید لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ اعراف آیه 16

ص: 211

[سوره النساء (4): آیه 119] .... ص : 212

وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً (119)

و هر آینه گمراه میکنم آنها را و هر آینه بآمال و آرزوها میاندازم آنها را و هر آینه وادار میکنم که گوشهای چهارپایان را قطع کنند یا شکاف زنند و امر میکنم آنها را که تغییر دهند خلقت خدا را و کسی که شیطان را ولی و دوست خود گرفت از غیر خدا پس بتحقیق زیان کار شد بزیان مبین واضحی.

این آیه شریفه در تعقیب آیه قبل مقول قول شیطان است که گفت وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ اضلال شیطان بسیار است هر کسی را بیک راهی گمراه میکند در قرآن است وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ انعام آیه 153، و در حدیث منسوب بپیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم روزی خطی با انگشت مبارک روی زمین کشید و فرمود این است صراط مستقیم سپس خطوط بسیاری از طرف یمین و یسار این خط کشید و فرمود هذه سبل الشیطان لذا اتباع شیطان بسیار هستند، در بعض اخبار دارد صد نود و نه اتباع شیطان هستند، و در بعض دیگر از هزار نهصد و نود و نه اتباع شیطان هستند وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ آمال و آرزوهای دراز در بشر بسیار است و بهر مرتبه هم که نائل شود سیر نمیشود

منهومان لا یشبعان طالب العلم و طالب الدنیا

(فریدون بملک جهان نیم سیر) بقدری هوی و هوس چشم و گوش اولاد آدم را کور و کر کرده که دیگر نه حقیقت را پی میبرند و نه صدای حق را میشنوند.

وَ لَآمُرَنَّهُمْ امر شیطان وسوسه او است که در قلب خطور میکند که مبدء اولی فعل است مقابل الهام ملک است و فارق بین وسوسه شیطان و الهام ملک

ص: 212

سه چیز است: عقل و مشاورة با عقلاء و شرع مطهر.

فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ بتک بمعنی قطع و شق است در مجمع البحرین در لغت بتک میگوید قال المفسر و هو فعلهم بالنجائب کانوا یشقون اذن الناقة اذا ولدت خمسة ابطن و کان الخامس ذکرا و حرموا علی انفسهم الانتفاع و معلوم است این عمل بدعت و تشریع است و بدستور شیطان.

وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ معروف در انظار آنها منکر و منکر معروف مؤمن در انظار آنها خوار و خفیف، کافر محترم و شریف، عالم حقیر، جاهل عظیم دین عقب سر، دنیا نصب العین، خداوند را عاصی، شیطان را مطیع هستند، در بسیاری از اخبار بامر تفسیر شده یعنی اوامر الهی را تغییر میدهند، و اللَّه العالم وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً ولی بمعنی صاحب اختیار یعنی در تحت اوامر شیطان در آید خاسر میشود بخسران آشکارا چه خسرانیت بالاتر از دخول جهنم و محروم شدن از بهشت و شیطان قسم خورده که تمام آنها را إغواء کند قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ و در جواب او خداوند میفرماید قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ ص آیه 82- 85، نستعیذ باللَّه منه.

[سوره النساء (4): آیه 120] ..... ص : 213

یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (120)

وعده های شیطان یکی وعده فقر است که اگر اموال خود را صرف وجوه بریه از زکاة و خمس و صله و دست گیری از فقراء و سایر مبرات کنید فقیر میشوید الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ بقره آیه 268، و یکی وعده توبه است که بالاخره توبه میکنی و خدا می بخشد و وعده های دیگر که قبلا از قول خودش نقل کردیم که

ص: 213

گفت إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ در سوره ابراهیم آیه 22، یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ و آمال و آرزوهای دور و دراز بشما تزریق میکند که همیشه در دنیا هستید و باید خوش و خرم باشید و بهر درجه که رسیدید قانع نشوید از مال و منال و ریاست و جاه و منصب.

وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً غرور گول و فریب است که انسان بخود مغرور میشود لکن حقیقت ندارد، سم را بخیال شهد می نوشد، ضرر را بگمان نفع تحصیل میکند، شر را بتوهم خیر مرتکب میشود، قبیح را بصورت حسن جلوه میدهد، معصیت را بر عبادت اختیار میکند، کفر را بر ایمان ترجیح میدهد فسق را بهتر از عدالت میپندارد، ظلم را فخر و مباهات میکند، معروف را منکر میشمارد، منکر را معروف میداند و هکذا و البته کسی که فریب شیطان را بخورد.

[سوره النساء (4): آیه 121] .... ص : 214

أُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ لا یَجِدُونَ عَنْها مَحِیصاً (121)

مأوی جایگاه و فرودگاه است که جایگاه مغرورین جهنم است، و محیص فرارگاه و پناه گاه است که اینها هیچ پناهگاهی ندارند و راه فرار از برای آنها نیست و تمام درها بروی آنها بسته میشود، درب مغفرت، درب رحمت، درب شفاعت دربهای بهشت، درب سعادت و رستگاری و سایر دربهای خیر، و این آیه شریفه از ادله خلود اهل عذاب است در جهنم چنانچه بسیاری از آیات بر او ناطق است

[سوره النساء (4): آیه 122] .... ص : 214

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً (122)

و کسانی که ایمان آوردند و بصالحات عمل نمودند زود باشد که آنها را داخل

ص: 214

کنیم بهشتهایی که از پای قصرها و زیر درختان آنها جوی هایی جاری باشد و اینها همیشه در آن بهشتها هستند ببودن ابدی وعده الهی حق است و کیست راستگوتر از خداوند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا ایمان تحقق پیدا نمیکند مگر باعتقاد بجمیع عقائد حقه مطابق مذهب شیعه اثنی عشریه بدون انکار ضروریات دین و مذهب و بدون گذاردن بدعتی در دین و بدون ارتکاب اعمالی که باعث سلب ایمان میشود، و در ایمان چهار امر معتبر است:

1- یقین که اگر شک، شبهه، مظنه در یکی از اجزاء ایمان وارد شود ایمان زائل میشود.

2- اعتقاد یعنی پا بر جا و دلبستگی و در بند بودن.

3- قرار بجمیع شراشر وجود قلبا و لسانا که مصداق وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ نمل آیه 4، نباشد. 4- تسلیم.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مسلما مراد جمیع صالحات نیست زیرا ممکن نیست کسی بتواند همه آنها را بجا آورد و نیز مسلما مراد این نیست که جمیع اعمالش صالح باشد زیرا حتی انبیاء ترک اولی از آنها صادر شده و این معنی خصیصه محمد و آل او صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است بلکه مراد اینست که واجبات شرع را عمل کند و از محرمات اجتناب کند یا موفق بتوبه شود یا مورد مغفرت و شفاعت گردد یعنی با ایمان و بدون گناه از دنیا رود.

سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ جمع جنة است و گذشت که هشت جنة داریم و بعید نیست بگوئیم مراد باغات بسیاریست که هر بهشتی در او هست الی ما شاء اللَّه.

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ مکرر توضیح داده شده خالِدِینَ فِیها أَبَداً کلمه ابدا تأکید در خلود است و الا نفس خلود دلالتش بر تأبید تمام است.

ص: 215

وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا یعنی بوعده عمل میفرماید زیرا خلف وعد قبیح است و از او محال است نه مثل وعده های شیطان که گفت وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ ابراهیم آیه 22 وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلًا و در جای دیگر میفرماید وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِیثاً گذشت در همین سوره 87، و این موضوع جزو عقائد است و مبنای تمام اصول دین است احتیاج به بیان و دلیل ندارد.

[سوره النساء (4): آیه 123] ..... ص : 216

لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً (123)

نبست و بی جاست آمال و آرزوهای شما و همچنین آمال و آرزوهای اهل کتاب از یهود و نصاری هر کس عمل سویی بکند جزای او را خواهد دید و نمی یابد از غیر خدا ولی و ناصری.

این آیه شریفه مطابق با آیه شریفه فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ زلزال آیه 7 و 8 است و باعث اشکال شده که ما ادله بسیاری از آیات و اخبار بلکه ضرورت مذهب که مؤمن و لو مرتکب معاصی هم باشد مورد عفو و مغفرت و شفاعت واقع خواهد شد چه موفق بتوبه بشود یا بی توبه از دنیا برود لذا مفسرین در دست و پا افتادند بعضی گفتند خطاب در لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ بمشرکین است و بعضی گفتند مراد از عمل سوء شرک است و هر دو جواب باطل است.

و تحقیق کلام اینست که عمل سوء هر چه باشد تأثیر خود را دارد چنانچه مکرر گفته ایم که معاصی آثار وخیمه دارد باعث نزول بلا و سلب نعم و مانع از قبولی عبادت و جلوگیری از دعاء و ضعف ایمان و تسلط شیطان و بعد از رحمت

ص: 216

و سلب توفیق و کوتاهی عمر و گرفتار ظالم و سختی جان دادن و رنجش قلوب مطهره پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار (ع) تا خدای نخواسته باعث سلب ایمان و غیر اینها از مضار دنیوی و اخروی میشود تا برسد بعقوبات عالم برزخ و قبر و قیامت تا کفاره گناهان بشود بتوبه یا عمل صالح یا شمول رحمت و مغفرت یا شفاعت شفعاء و بواسطه ایمان اگر باقی باشد نجات پیدا کند، و در آیه ندارد که جزاء عمل سوء چیست یا فقط عذاب جهنم است پس بناء علی هذا می گوییم مراد از لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ اینست که بعضی مغرور میشوند که چون مسلمان یا مؤمن و شیعه هستند معصیت هیچگونه ضرری بآنها نمیرسد این نحوه نیست.

وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ اما یهود قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ آل عمران آیه 24. و اما نصاری به اینکه گفتند عیسی مسیح فدانا من لعنة الناموس مرادشان از ناموس تورات موسی است و در تورات لعن کرده بکسانی که باحکام تورات عمل نکنند و میگویند که عیسی پس از دار و کشته شدن زنده شد و رفت عوض امتش در جهنم و انبیایی که شیطان آنها را در جهنم غل و زنجیر کرده بود نجات داد و رفت در آسمان پهلوی دست پدرش نشست و دیگر ما و لو باحکام ناموس عمل نکنیم جهنم نمیرویم، و هم چنین یهود و نصاری گفتند لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری بقره آیه 111، چنین نیست مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ اما کفار علی التحقیق چنانچه مکلف باصول هستند مکلف بفروع هم هستند و بر ترک واجبات شرعیه و فعل محرمات معاقب هستند و از جهة کفر چون قابلیت رحمت و بهشت ندارند لذا بقدر معاصی علاوه بر عقاب کفر معاقب خواهند بود، و اما مسلمین غیر از فرقه حقه آنها هم بواسطه عدم ایمان در این جهت با کفار مشترکند، و اما فرقه حقه بمضاری که قبلا متذکر شدیم گرفتار میشوند و بر فرض که آمرزیده شوند و بهشت روند مع ذلک با کسانی که اصلا مرتکب

ص: 217

معاصی نشدند بسیار تفاوت درجات دارند و بالاخره عمل سوء اثر خود را می بخشد وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً نکتة- در این جمله ندارد که خداوند هم ولی و ناصر آنها نیست میفرماید غیر از خدا ولی و ناصری ندارند و ما که می گوییم فردای قیامت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه علیهم السلام و سایر شفعاء شفاعت میکنند، اولا تا اجازه الهی و مرضی خداوند نباشد ممکن نیست، و ثانیا تا ایمان نباشد قابلیت ندارد و همین شفاعت اثر ایمان است. و ثالثا نفس شفاعت خود یک اجر و مقام و مرتبه ای است در اثر آن خدماتی که پیغمبر و ائمه نمودند که یکی از شئونات مقام محمود است که در قرآن میفرماید وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً اسراء آیه 79.

[سوره النساء (4): آیه 124] ..... ص : 218

اشاره

وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقِیراً (124)

و هر کس عمل صالحی بجا آورد خواه مرد باشد یا زن و با ایمان باشد پس آنها داخل بهشت خواهند شد و باندازه پر کاهی بآنها ظلم نمیشود در کسر ثواب آنها این وعده الهی است که قابل تخلف نیست.

و مراد از عمل صالح وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ عمل عبادی است که خالصا لوجه اللَّه باشد بدون شائبه ریا و عجب و اغراض دیگر و مراد از مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی تعمیم است که هر که باشد سیاه و سفید، عالم و جاهل، حر و عبد، سید و عام، کوچک و بزرگ، و کلمه من الصالحات من تبعیضیه است و هر عمل صالح را شامل میشود وَ هُوَ مُؤْمِنٌ بیان است زیرا از غیر مؤمن هیچ عملی پذیرفته نیست و صالح نیست چون اولین شرط عبادت ایمان است و عبادت بدون ایمان باطل است

ص: 218

و صالح نیست مثل نماز بدون طهارت است بلکه قبلا متذکر شدیم که موافات یعنی بقاء ایمان تا آخر عمر هم شرط کلیه عبادات است که اگر هفتاد سال با ایمان اعمال صالحه بجا آورد و نزدیک موت ایمان زائل شود کشف میشود که از اول اعمال او باطل بوده نه اینکه شرط مؤخر باشد که بگویی معنی ندارد بلکه نظیر رد است در فضولی که کاشف از بطلان فضولی است از اول امر.

فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقِیراً

اشکال...... ص : 219

- چگونه جمع میشود بین این دو آیه، اگر کسی هم عمل سویی داشته باشد و هم عمل صالحی زیرا مراد در آیه سابقه جمیع اعمال سوء نیست و در این آیه هم جمیع اعمال صالحه نیست بلکه ممکن نیست پس اگر یک عمل سوء داشته باشد یجز به و اگر یک عمل صالح داشته باشد یدخل الجنة و کسی که هر دو را داشته باشد مورد کدام یک هست.

(جواب) ...... ص : 219

در قرآن مجید جواب از این اشکال را داده در موارد بسیاری، از آن جمله فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ مؤمنون آیه 102 و 103 فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ وَ ما أَدْراکَ ما هِیَهْ نارٌ حامِیَةٌ قارعة آیه 6 تا آخر.

توضیح کلام در این مقام- اینکه اعمال صالحه اقسامیست بعضی حسنه است که لا یضر معها السیئه مثل نفس ایمان و حب اهل بیت علیهم السلام و بعضی کفاره سیئات بسیاریست، و بعضی موجب غفران معاصی است، چنانچه در سیئات سیئاتی است که مانع از قبولی اعمال حسنه میشود و بسیاری موجب زوال ایمان میشود در موقع قبض روح و کیفیت میزان اعمال فردای قیامت جز خدا نمیداند بسا یک صلوة جماعت یا یک صلوات یا یک احسان به بندگان خدا یا حیوانی و نحو اینها

ص: 219

موجب مغفرت گناهان بسیاری میشود و بسا یک معصیت مانع از قبولی بسیاری از عبادات و بنده باید همیشه بین خوف و رجاء باشد بالاخص خوف خطر خاتمه (اللهم ثبتنا علی دینک و امتنا مغفورا بجاه محمد و آله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) همین اندازه حساب و میزان بدست عادلیست که بقدر نقیری که عبارت از پوست هسته است ظلم نمیکند بعلاوه فضل و کرم او حدی ندارد و مغفرتش باندازه ای است که انبیاء و ملائکه هم گمان نمیبرند حتی شیطان هم طمع میکند اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک

[سوره النساء (4): آیه 125] ..... ص : 220

وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلاً (125)

و کیست نیکوتر از حیث دین از کسی که تسلیم کند خود را از برای خدا و اعمال حسنه بجای آورد و متابعت کند ملة ابراهیم را که مستقیم باشد و خالی از هر نقصی و حال آنکه خداوند ابراهیم را برای خلة و دوستی انتخاب فرمود.

وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً من استفهامی است و استفهام تقریری است که بهتر از این نیست و البته دین مقدس اسلام احسن و اتم و اکمل از جمیع ادیان عالم است از زمان آدم تا قیام قیامت چنانچه در قرآن میفرماید إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ اسری آیه 9، لکن در میانه مسلمین مراتب دیانت آنها و درجات ایمان آنها مختلف است هر چه عقائد محکمتر و اخلاق حمیده و اعمال حسنه بهتر و بیشتر و بالاتر باشد البته احسن است و از همه بهتر کسیست که مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ و مراد از وجه ظاهرا نفس انسانیست یعنی خود را تسلیم خدا کند چنانچه میفرماید کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ قصص آیه 88، و مراد از تسلیم اینکه خودیتی نداشته باشد تسلیم اوامر و افعال الهی شود (هر چه آن خسرو کند شیرین بود) غنی، فقر

ص: 220

حیات، موت، صحت، مرض، نعمت، بلاء، و در قسمت اخلاق گفتند بالاترین اخلاق مقام تسلیم است که حتی از مقام رضا بالاتر است.

وَ هُوَ مُحْسِنٌ این مقام عمل است و محسن مطلق کسی را گویند که هیچ سیئه از او صادر نشود و الا صدق مسی ء میکند، و این جمله حال است از برای فاعل اسلم چنانچه جمله بعد وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً هم حال است و حنیف بمعنی مستقیم است که هیچ تمایلی و اعوجاجی در او نباشد و آن دین مقدس اسلام است چنانچه میفرماید وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ یونس آیه 105، و نیز میفرماید فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ روم آیه 30، و دین حنیف همان ملة ابراهیم است چنانچه فرمود ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ آل عمران آیه 67، و امر فرمود نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ نحل آیه 123.

وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا خلیل بمعنی صدیق و رفیق، دوست، مشفق و حضرت ابراهیم مورد عنایات الهی بسیار واقع شد مقام نبوت و رسالت و خلت و امامت و اولی العزمی، و از خصائص ابراهیم علیه السّلام آنکه نبوت، رسالت، اولی العزمی تا قیامت اختصاص بذریه او دارد، و همچنین امامت تا حضرت بقیة اللَّه (عج)، و نیز از خصائص او اینکه ملت ابراهیم از زمان خود در نسل او از بنی اسمعیل تا زمان اسلام و مأمور شدن پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بابقاء ملت او و متابعت او، و نیز از خصائص او بعد از پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم افضل از جمیع انبیاء و رسل بود و اول کسی که وارد بهشت میشود پیغمبر اسلام (ص) و امیر مؤمنان علیه السّلام و خلیل الرحمن علیه السّلام است.

ص: 221

[سوره النساء (4): آیه 126] ...... ص : 222

وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ مُحِیطاً (126)

و از برای خدا است آنچه در آسمانها و زمین است و خداوند بهر چیزی احاطه دارد باحاطه قیومیت.

و للَّه لام اختصاص است که تمام مختص بخدا است و غیر او مالک شیئی نیست حتی مالک نفس خود و دعوی مالکیت که من مالک فلان هستم توهم صرف است این ملکیة عرضی جعلی موقتیست در واقع عاریه است امروز بدست تو فردا بدست دیگری.

این جان عاریت که بحافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ تعبیر بما دون من برای شمول ذوی العقول و غیر ذوی العقول است و مراد از سماوات عوالم علوی است از مجردات عالم عقول و نفوس و مادیات کرات جویه و ملائکة و عالم دنیا و آخرت، و مراد از ارض عالم سفلی است از جن و انس و اجسام، جمادات، نباتات، حیوانات و عناصر و غیر اینها وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ شیئی بمعنی ما بشیئی وجوده تمام ماهیات ممکنة الوجود را شامل است (محیطا) نه باحاطه ظرف بمظروف بلکه احاطه قدرت و علم و قیمومیت داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمباینة وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ق آیه 16.

ص: 222

[سوره النساء (4): آیه 127] ..... ص : 223

وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ فِی یَتامَی النِّساءِ اللاَّتِی لا تُؤْتُونَهُنَّ ما کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدانِ وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْیَتامی بِالْقِسْطِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِهِ عَلِیماً (127)

و طلب میکنند از تو حکم زنها را در میراث و غیر آنها بفرما که خداوند بیان میفرماید حکم آنها را و آنچه را که برای شما تلاوت شده در قرآن در باب یتیمهای زنها آنهایی که بآنها نداده اید آنچه که خدا بر آنها معین فرموده و رغبت میکنید آنها را که بنکاح خود در آورید و هم چنین بیان میفرماید حکم پسرهایی که ضعیف هستند و بحد رشد و بلوغ نرسیده و نیز بیان میفرماید که در مورد یتامی بعدل رفتار کنید و هر عمل خیری را که بجا بیاورید محققا خداوند بآن عالم است.

این آیه شریفه بمقتضای بعض اخبار مربوط است بآیات شریفه که در اوائل سوره ذکر شده آیه و اتوا الیتامی اموالهم و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی و آیه و ابتلوا الیتامی و مشتمل است بر چند جمله و توضیح کلام اینکه قبل از نزول آیات ارث در زمان جاهلیت میراث بزنها و دختران و پسران نابالغ نمیدادند فقط بپسرانی که رشید و جنگی و مرکب سوار بودند میراث میدادند و چون آیات ارث نازل شد آمدند خدمت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و مطالبه حکم میراث آنها را نمودند.

وَ یَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّساءِ استفتاء طلب فتوی است و فتوی بیان حکم و قضاوت است و مراد حکم میراث نساء است.

قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ بگو خدا بیان میفرماید حکم ارث آنها را در آیات ارث یک دختر نصف، دو دختر ثلثین، پسر و دختر للذکر مثل حظ الانثیین، زن

ص: 223

با نبودن اولاد ربع، با بودن ثمن و هکذا که احکام میراث و طبقات ارث و آنچه بفرض یا نصیب میبرند مفصلا بیان شده احتیاج بتکرار نیست.

وَ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ عطف بفیهن یعنی و اللَّه یفتیکم فیما یتلی علیکم فی الکتاب فِی یَتامَی النِّساءِ یعنی همین نحوی که خداوند بیان حکم نساء را میفرماید بیان حکم ایتام نساء را هم میفرماید که در اوائل سوره مفصلا بیان فرموده از حیث میراث و حفظ اموال آنها تا زمان رشد و بلوغ.

اللَّاتِی لا تُؤْتُونَهُنَّ ما کُتِبَ لَهُنَّ صفت یتامی است یعنی شما حق یتامی را از میراث بآنها نمیدادید و آنها را از ارث محروم میکردید وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ صفت بعد از صفت است یعنی میخواستید آن یتامی را پس از بلوغ و رشد نکاح کنید بطمع آنکه اموال آنها را تصاحب کنید.

وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدانِ یعنی نیز خداوند بیان میفرماید احکام ولدان اولاد ذکور که آنها را ضعیف میکردند و اموال آنها را تصاحب میکردند.

وَ أَنْ تَقُومُوا قیام بمعنی حفظ اموال که تعبیر بقیم میکنند (للیتامی) که برای ایتام نفع داشته باشد (بالقسط) یعنی واجب است حفظ مال یتیم و تعدی و تفریط در اموال آنها نکنید و از بین نبرید و تصرفاتی که برای آنها ضرر داشته باشد نکنید و اکل مال یتیم نکنید که الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً نساء آیه 10.

وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ هر عمل خیری که از شما صادر شود در حفظ و حراست اموال یتامی و بر وفق صلاح و صواب باشد فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِهِ عَلِیماً نزد خدا از بین نمی رود و اجر کامل بشما عنایت میفرماید مثل سایر اعمال خیر.

ص: 224

[سوره النساء (4): آیه 128] ...... ص : 225

وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً (128)

و اگر زنی از شوهر خود خائفة شد که اداء حقوق او را نکند از نفقه و کسوه و قسمة یا از او اعراض و ترک معاشرت کند پس باکی نیست که این زن و شوهر تصالح کنند به اینکه آن زن صرف نظر کند از حق خود و بازدواج باقی باشند و منجر بطلاق نشود هر نحوی که طرفین راضی باشند و این تصالح بهتر از طلاق و جداییست و نفوس آنها حاضر شد بر حرص بر منع حق دیگری و اگر احسان کنید و پرهیز از معصیت نمائید پس محققا خدا بآنچه عمل میکنید خبیر است.

وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ خوف اعم از یقین یا ظن یا احتمال عقلائیست که منشأ خوف باشد مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً نشوز بمعنی ارتفاع است چنانچه میفرماید وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا مجادله آیه 11، یعنی برخیزید از مجلس بروید و در این مقام بمعنی ترفع است از حق یکدیگر اگر زن اطاعت شوهر نکند در اموری که واجب است اطاعة او به اینکه تمکین نباشد ناشزه میشود و اگر شوهر ترفع کرد در نفقه یا کسوه یا حق قسمت یا سایر امور واجبه ناشز میشود.

أَوْ إِعْراضاً که شوهر اعراض کند از زن و بلسان فارسی قهر کند و یا او مکالمه و مراوده و معاشرت نکند فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا کلمه لا جناح دلالت دارد که طلاق دهد مانعی ندارد و باکی نیست که با هم تصالح کنند و صلح بمعنی گذشت است از حق خود یعنی زن بگوید حق نفقه یا کسوه یا حق قسمت بین ازواج که دارم صرف نظر کردم و شوهر هم راضی شد باین (صلحا) یعنی هر نحو صلح باشد نسبت بجمیع حقوق وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ البته تصالح کند بهتر از طلاق است که

ص: 225

بکلی از هم جدا شوند.

و بالجمله بین زوج و زوجه چهار مرتبه است: مرتبه 1- اینکه نشوزی در بین نباشد و مراعات حقوق یکی دیگر را بکنند. 2- اگر نشوز پیدا شد تصالح کنند چنانچه گفته شد 3- اگر نشوز باشد و تصالح هم نکردند طلاق.

4- نشوز و عدم تصالح و عدم طلاق این حرام است و آن بآن معصیت است، و اشاره باین مرتبه چهارم دارد جمله وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ شح حرص بر امر غیر مشروع و ترک حق واجب و نسبت باداء واجبات مالی مثل خمس، زکاة، سایر حقوق واجبه اگر منع کرد بخل است و اگر حریص بر منع شد شح است و اما نسبت بحقوق غیر مالی صدق بخل نمیکند و لکن اگر حریص بر منع شد شح بر او صادق است و معنای این جمله اینست که نفوس حاضر بشح هستند که نه تصالح میکنند و نه طلاق و حریص بر منع حقوق یکدیگر هستند.

و اشاره بمرتبه اولی دارد جمله وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا که بیک دیگر احسان کنند و پرهیز کنند از منع حقوق یکدیگر و معصیت نکنند.

سؤال- این سه مرتبه را در آیه شریفه بیان فرمود، این جمله اخیره اشاره بمرتبه اولی و جمله قبل از این جمله اشاره بمرتبه اخیره چنانچه ذکر شد و صدر آیه راجع بمرتبه دوم، اما مرتبه سوم که طلاق باشد ذکری از آن در آیه نشده جواب- از کلمه وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ استفاده میشود زیرا تصالح مسلما بهتر از مرتبه اولی نیست که احسان و تقوی باشد و نسبت بمرتبه اخیره که شح باشد هم معنی ندارد چون در مرتبه اخیره خیری نیست و تجویز شرعی ندارد بلکه حرام است پس مراد خیر من الطلاق است.

فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً این جمله و لو جزاء شرط و ان تحسنوا است لکن متفرع بر هر چهار مرتبه است که هر نحوی که با یکدیگر رفتار کنید

ص: 226

خدا خبیر و آگاه است و هر یک را جزاء خواهد داد.

[سوره النساء (4): آیه 129] ..... ص : 227

اشاره

وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً (129)

و هرگز نمیتوانید بعدالت رفتار کنید بین زنهای متعدد ولی انحراف پیدا نکنید کل انحراف از آنها پس وا گذارید آنها را مثل زنهای بی شوهر و اگر بصلاح رفتار کردید و از منع حقوق آنها پرهیز نمودید پس خداوند آمرزنده مهربان است.

(اشکال) ..... ص : 227

بعض زنادقه اعتراض بقرآن کردند که تناقض دارد این آیه که میفرماید وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ با آیه در اوائل سوره که فرمود و ان لم تعدلوا فواحدة زیرا اینجا با فرض عدم عدالت و عدم استطاعت تعدد زوجات را تجویز فرموده و در آن آیه منع فرموده و با عدم استطاعت کلا باید بواحده اکتفاء نمود.

(جواب) .... ص : 227

این اشکال را خدمت ائمه (ع) آوردند و آنها جواب فرمودند که عدالت در آن آیه عدالت در نفقه است که باید تمام مساوی باشند و اگر نمیتواند یا نمیکند بیکی قناعت کند، و عدالت در این آیه در محبت قلبست که یکی را بیشتر از دیگری دوست دارد و این امر غیر اختیاری است مورد تکلیف نیست وَ لَوْ حَرَصْتُمْ یعنی هر چه بخواهید در محبت تساوی را ملحوظ دارید ممکن نیست زیرا زنها از حیث سن و جمال و اخلاق متفاوت هستند.

فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ چون در محبت نمیتوانید تساوی را ملحوظ دارید

ص: 227

پس بکلی اعراض از آنکه محبت ندارید نکنید که در نفقه و کسوه و قسمت کوتاهی کنید البته در این امور واجبه باید تساوی را ملحوظ دارید که در اینجا بمعنی اعراض است و متعدی بعن است بخلاف متعدی بالی که بمعنی اقبال است فرق است بین مال الیه و مال عنه.

فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ معلق کسی را گویند که در وسط هوا او را آویزان کنند که سر او بطرف پائین باشد و پای او بطرف بالا و در اینجا کنایه از اینست که نه بوظائف زوجیت با او رفتار کند مثل زنی که شوهر نداشته باشد و از نفقه و کسوه و سکنی و قسمت محرومه باشد و نه مطلقه شود که بتواند اختیار زوج دیگری بکند وَ إِنْ تُصْلِحُوا یعنی هر چه صلاح و صواب است رفتار کنید با او وَ تَتَّقُوا و از آنچه موجب فساد و اضرار و منع حقوق او است پرهیز و دوری کنید فَإِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً پس خداوند مؤاخذه نمیکند از تفاوت در محبت و اگر حقوق او را مراعات کردید مورد ترحم او خواهید شد.

[سوره النساء (4): آیه 130] ..... ص : 228

وَ إِنْ یَتَفَرَّقا یُغْنِ اللَّهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ وَ کانَ اللَّهُ واسِعاً حَکِیماً (130)

و اگر از یکدیگر جدا شدند بطلاق خداوند بی نیاز میفرماید هر یک از آنها را بسعه فضل خود و خدا وسعت دارد فضل او و حکیم است در تقدیر خود.

وَ إِنْ یَتَفَرَّقا در صورتی که حاضر بتصالح نشدند زن از حق نفقه و کسوه و قسمت خود صرف نظر نکرد و شوهر هم کوتاهی در حق واجب او نمود چون باین حال بودن هزارها مفسده دارد و موجب معاصی بسیار میشود مورد طلاق است و حکمت طلاق در شریعة اسلامی همین است در صورتی که با هم سازش ندارند مجبور باشند بصبر ضرر بسیار بزرگی است بر طرفین از هم جدا شوند خداوند طرفین را

ص: 228

بی نیاز میکند یُغْنِ اللَّهُ کُلًّا مِنْ سَعَتِهِ برای زن شوهر دیگری پیدا میشود که موافق رضای او عمل کند یا وسائل دیگری که در مضیقه نیفتد، و برای مرد زن دیگری که برفتار او راضی باشد و این وعده خداوند است که تخلف پذیر نیست.

إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ واسع الرحمة، واسع الفضل، واسع الرزق (حکیم) تمام کارهای او از روی حکمت و مصلحت است آنچه صلاح بنده خود را میداند رفتار میفرماید.

[سوره النساء (4): آیه 131] ..... ص : 229

وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ غَنِیًّا حَمِیداً (131)

و از برای خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و هر آینه سفارش کردیم و دستور دادیم بکسانی که قبل از شما بودند از کسانی که بر آنها کتاب فرستادیم و بشما هم سفارش نمودیم که متقی باشید و اگر از فرمان خدا سرپیچی کردید و کافر شدید بدستگاه الهی ضرری وارد نخواهد شد زیرا از برای او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و او است غنی بالذات و حمید در جمیع کمالات وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ کلیه عوالم علوی از عالم لاهوت و جبروت و عالم انوار و مجردات و مادیات از کرات جویه و منظومه های شمسیه و ملائکه علویه و سفلیه وَ ما فِی الْأَرْضِ از هیولای صرفه و عناصر و جمادات و نباتات و حیوانات و جن و انس و جواهرات و اعراض.

وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا وصیت الهی فرمان و دستور و اوامر او است و تعبیر بوصیت بمناسبت پند و اندرز است که این دستورات نه برای نفع الهی است بلکه صلاح

ص: 229

شما است و فوائدش عائد بشما میشود.

الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ یهود و نصاری بلکه امم سابقه امة آدم و نوح و هود و صالح و ابراهیم و سایر انبیاء قبل از موسی و عیسی و ایاکم و نیز وصیت کردیم شما مسلمین را أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ امر بتقوی ارشادیست که حکم عقل بر او قائم است و مترتب نمیشود بر مخالفت او جز ضررهایی که بر ترک واجبات و ارتکاب محرمات از مضار دنیویه و عقوبات اخرویه که در اثر معاصی مترتب میشود و مراتب تقوی را مکرر متذکر شده ایم:

1- تقوای از شرک و کفر و ضلالت که باعث خلود در عذاب میشود 2- تقوای از معاصی که موجب زوال ایمان میشود و لو آخر عمر که آنهم موجب خلود میشود 3- تقوای از معاصی کبار که آنهم موجب استحقاق عذاب میشود 4- از کلیه معاصی حتی الصغار. 5- از امور دنیویه که باعث اشتغال نفس میشود و مانع از ذکر خدا و اعمال مستحبه. 6- از توجه بغیر خدا. 7- از اخلاق رذیله که باعث انحطاط درجه میشود و تنزل رتبه.

وَ إِنْ تَکْفُرُوا کافر شدید بترک تقوی بمراتبه ضرری بدستگاه الهی وارد نخواهد شد چنانچه اگر تمام متقی شدند نفعی بدستگاه او نمیرسد.

فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ تغییری در مملکت او پیدا نخواهد شد آن قدر بنده صالح دارد از ملائکه و مؤمنین جن و انس بلکه تمام موجودات که کفر شما نسبت قطره است بدریای عمیق و نسبت ذره است بفضاء وسیع.

وَ کانَ اللَّهُ غَنِیًّا غنی را گفتیم اعظم صفات ربوبی است بمعنی دارایی دارای جمیع صفات کمال و جمال و منزه از جمیع نقائص و عیوب که صفات جلالش گویند و لازمه او سلب احتیاج و فقر است (حمیدا) تمام افعال و صفات او سزاوار حمد است که مختص باو است و بس.

ص: 230

[سوره النساء (4): آیه 132] .... ص : 231

اشاره

وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلاً (132)

و از برای خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و کافیست خداوند تبارک و تعالی از برای وکالت.

سؤال- وجه تکرار این جمله وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ در این دو آیه شریفه سه مرتبه برای چیست.

جواب- این جمله مدرک و مثبت و علة سه مطلب مهم است و سه موضوع بزرگ: 1- لزوم تقوی زیرا کسی که جمیع آنچه در آسمانها و در زمین ملک او است و در تحت قدرت او است و همه نوع تصرفی میتواند بکند بحکم عقل لازم است اطاعة او و ترک مخالفت او و پرهیز از سخط و غضب و عذاب او. 2- آنکه کسی که همچه ملکیتی دارد خردلی احتیاج در ساحت قدس او نیست و غنی بالذات است.

3- کسی که چنین قدرت و ملکیتی دارد کافیست برای هر امری و باید فقط باو متوجه شد و امور را واگذار باو نمود وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا اکرم الاکرمین، ارحم الراحمین خیر الحافظین، ملجأ الهاربین، منجی الخائفین است.

تو کار خود بخدا وا گذار و خوش دل باش که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

(تنبیه) .... ص : 231

آنکه حدیثی در موضوع تقوی در برهان از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نقل فرموده چون مشتمل بر مواعظ مهمی است نقل میکنیم بمناسبت (قال و

روی ان رجلا استوصی رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فقال لا تغضب قط فان فیه منازعة ربک فقال زدنی فقال ایاک و ما یتعذر منه فان فیه الشرک الخفی فقال زدنی فقال صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم صل صلوة مودع فان فیه الوصلة و القربی فقال زدنی فقال صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم استحی من اللَّه استحیائک من صالح جیرانک فان فیه زیادة الیقین و قد اجتمع اللَّه ما یتواصی به المتواصون من الاولین و الاخرین فی فضله واحدة و هی التقوی قال اللَّه عز و جل و لقد وصینا الذین اوتوا الکتاب

ص: 231

من قبلکم و ایاکم ان اتقوا اللَّه و فیه جماع کل عبادة صالحة و به وصل من وصل الی الدرجات العلی و الرتبة القصوی و به عاش من عاش بالحیاة الطیبة و الانس الدائم قال اللَّه عز و جل إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ

قمر آیه 53- 55، احتیاج بترجمه ندارد.

[سوره النساء (4): آیه 133] ...... ص : 232

اشاره

إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرِینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلی ذلِکَ قَدِیراً (133)

اگر خدا بخواهد تمام شما را از بین ببرد و هلاک نماید و فانی فرماید و بجای شما یک دسته دیگری بیاورد که دین او را یاری کنند و اطاعت خدا و رسول کنند و خداوند بر این امر قادر است بمجرد اراده تحقق پیدا میکند.

این آیه شریفه تهدید است و انذار بمسلمین زمان نبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که اگر شما یاری نمیکنید فرمان رسول را خدا شما را هلاک خواهد کرد إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ و بجای شما یک طائفه دیگری مسلمان میآورد که غیر از شماها باشد که از جمله یَأْتِ بِآخَرِینَ استفاده میشود، و در مجمع البیان میگوید و

یروی انه لما نزلت هذه الایة ضرب النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم یده علی ظهر سلمان و قال هم قوم هذا (یعنی العجم) وَ کانَ اللَّهُ عَلی ذلِکَ قَدِیراً

چنانچه قوم نوح و هود و صالح و لوط و مدین و فرعونیان و بنی اسرائیل را چنین نمود چنانچه در بسیاری از آیات بیان فرموده فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ انعام آیه 6، إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ ما یَشاءُ انعام آیه 133، وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَةٍ کانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِینَ انبیاء آیه 11 ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ انبیاء آیه 31، الی غیر ذلک از آیات.

(تنبیه) ..... ص : 232

از این آیه بضمیمه این حدیث میتوان استفاده کرد که طریقه عرب بعد از

ص: 232

رحلت حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بر ضلالت بوده و طریقه عجم که مذهب شیعه اثنی عشری است بر حق است.

[سوره النساء (4): آیه 134] .... ص : 233

مَنْ کانَ یُرِیدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ کانَ اللَّهُ سَمِیعاً بَصِیراً (134)

کسی که مقصودش فقط فوائد و مثوبات دنیوی است بداند که نزد خدا هم مثوبات دنیویست و هم اخروی و خداوند سمیع است بگفتار آنها و بصیر است برفتار آنها.

این آیه تعریض بر منافقین و ظاهر بینان است که دین و اسلام و ایمان را فقط برای دنیا طلب میکنند که جان و مال و عرض آنها محفوظ باشد و از غنائم و فوائد آن بهره مند شوند و معتقد بقیامت و مثوبات اخروی نیستند مثل اکثر اهل زمان حاضر بلکه اکثر ازمنه فقط اسلام ظاهری دارند خداوند میفرماید که اسلام حقیقی و عقیده باطنی هم این مثوبات دنیوی را در بر دارد و هم مثوبات اخروی و آن سعادت ابدی و بهشت و نعم دائمی را لذا میفرماید مَنْ کانَ یُرِیدُ ثَوابَ الدُّنْیا اشاره بمنافقین مسلمانهای ظاهریست فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ اشاره بمؤمنین حقیقی و مسلمانهای باطنی است، در دعاء ابو حمزه میفرماید

فان قوما آمنوا بالسنتهم لتحقنوا دماءهم فادرکوا ما املوا و نحن آمنا بالسنتنا و قلوبنا لتغفر لنا فادرک بنا ما املنا.

وَ کانَ اللَّهُ سَمِیعاً باقوالهم که در باطن نزد هم کنان خود کفر خود را اظهار میکنند و در ظاهر نزد مسلمین اظهار ایمان میکنند (بصیرا) بافعالهم که در ظاهر نماز، روزه، حج و در باطن شرک، کفر، نفاق و چه و چه.

ص: 233

[سوره النساء (4): آیه 135] ..... ص : 234

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللَّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً (135)

ای کسانی که ایمان آورده اید ایستادگی داشته باشید بعدالت و در موضوع شهادت بر طبق واقع و حقیقة قربة الی اللَّه شهادت دهید و لو بر ضرر خود یا پدر و مادر خود یا خویشاوندان خود باشد ملاحظه آنها را نکنید و بر خلاف واقع شهادت ندهید خواه فقیر باشند و خواه غنی ملاحظه خداوند اولی و سزاوارتر است از ملاحظه اغنیاء و فقراء پس متابعت دلخواه خود نکنید و اگر مخالفت و اعراض کردید پس بدانید که خداوند بآنچه عمل میکنید با خبر است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اگر چه خطاب بمؤمنین است لکن احکام الهیه شامل جمیع افراد بشر است چنانچه مکرر گفته ایم که کفار مکلف بفروع هستند همین نحوی که مکلف باصول هستند آنها هم باید بر طبق حق و حقیقت شهادت و بعدالت رفتار نمایند.

کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ تعبیر بصیغه مبالغه برای این است که در همه جا و بر هر کس خویش و بیگانه، دوست و دشمن، قوی و ضعیف باید ایستادگی داشته باشند و کلمه بالقسط بمعنی عدل است و بسا بمعنی عدول از حق است بمعنی جور مثل أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جن آیه 15، و از همین باب است فرمایش حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حق امیر المؤمنین علیه السّلام که فرمود

(یقتل الناکثین و القاسطین و المارقین)

اما ناکثین طلحه و زبیر و عایشه در جنگ جمل چون نقض بیعت کردند، و قاسطین معاویه و اتباعش در جنگ صفین چون جور و ظلم کردند در حق علی (ع)، و مارقین خوارج نهروان چون از دین خارج شدند.

ص: 234

(شهداء للَّه) شهادت برای حفظ حق مسلم با شرائطی که در کتاب شهادات معنون است واجب و کتمان شهادت از معاصی کبیره است چنانچه شهادت زور یعنی شهادت بر خلاف حق و حقیقت آنهم از معاصی کبیره است و او را شاهد کذب مینامند حتی شهادت علمی هم در بسیار از موارد قبول نیست گفتند حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(علی مثل هذا تشهد)

و اشاره فرمود بخورشید که شهادت باید حسی باشد و آنچه دیده بگوید.

وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکُمْ علی بمعنی ضرر است یعنی بر ضرر خود هم باشد باید شهادت مطابق حق باشد بلی در مواردی که اگر شهادت دهد موجب اذیت و ظلم و اضرار باو میشود بقاعده لا ضرر و لا ضرار لازم نیست.

أَوِ الْوالِدَیْنِ یعنی شهادت و لو بضرر پدر و مادر باشد چون اطاعت امر الهی مقدم است بر مراعات والدین و الاقربین و لو بضرر اقارب باشد إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً یعنی سواء کان المشهود علیه غنی باشد یا فقیر اگر غنی باشد نباید ملاحظه غناء او را بکنی بطمع مال یا جاه و عنوان و سایر احتیاجاتی که باو داری و اگر فقیر باشد نباید مراعات فقر و بیچارگی او را بکنی و بر خلاف حق شهادت دهی فَاللَّهُ أَوْلی بِهِما مراعات اوامر الهی اولی و مقدم است بر ملاحظه غناء غنی و فقر فقیر و این اولویت نه بمعنی این است که آنها هم سزاوارند و این سزاوارتر است بلکه اصلا شهادت دروغ سزاوار نیست بلکه حرام و گناه کبیره است نظیر اینکه بگویی علی علیه السّلام اولی و احق است بخلافت از ثلاثه معنی این نیست که آنها هم لیاقت داشته باشند بلکه اصلا قابل هیچگونه مقامی نبودند بخلافت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا مانع نشود متابعة هوای نفس شما از اینکه بعدل رفتار کنید در اداء شهادت و مراعات مشهود علیه را بکنید به اینکه رفیق من است یا از فامیل من است یا از محله و شهر من است یا باو احتیاج دارم و امثال اینها

ص: 235

از هواهای نفسانی وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا تلوا بواو واحده نوشته میشود در مصاحف لکن بدو واو قرائت میشود لذا در بعض مصاحف یک واو کوچکی در وسط واو گذارده که قاری تلوا بضم لام و سکون و او قرائت نکند بلکه بسکون لام و ضم واو باید قرائت شود یعنی اگر مخالفت کردید امر الهی را و ملاحظه مشهود علیه را نمودید چه خود و چه والدین و اقربین و چه غیر اینها و بر خلاف حق شهادت دادید یا اصلا اعراض کردید و کتمان شهادت نمودید که هر دو گناه کبیره است شهادت زور و کتمان شهادت، و از این بیان معلوم میشود که مفاد و ان تلووا با مفاد او تعرضوا مغایر است و عطف باو صحیح است و احتیاج بکلمات مفسرین که هر دو را بیک معنی گرفته و تعرضوا را تأکید و ان تلووا و او را بمعنی واو گفتند درست نیست فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً تفسیرش واضح است احتیاج ببیان ندارد.

[سوره النساء (4): آیه 136] ..... ص : 236

اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِیداً (136)

ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان بیاورید بخدا و رسول خدا و کتابی که نازل فرمود بر رسول خدا و کتابی که قبلا بر انبیاء نازل فرموده و کسی که کافر بخدا و ملائکه او و کتابهای او و پیغمبران او و روز باز پسین باشد پس بتحقیق گمراه شده است بگمراهی دوری.

(اشکال) ..... ص : 236

اینکه اول خطاب بمؤمنین میفرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا سپس امر

ص: 236

بایمان میکند (آمنوا) و این تحصیل حاصل است و محال است اگر ایمان آورده اند دیگر معنی ندارد ایمان بیاورند.

(جواب) ..... ص : 237

مفسرین در دست و پا افتاده و سه وجه جواب داده: 1- اینکه خطاب بمنافقین است که ایمان ظاهری داشتند امر میفرماید که ایمان باطنی حقیقی پیدا کنید.

2- خطاب بمؤمنین است که بر ایمان خود ثابت و مستقر باشید. 3- خطاب بمؤمنین اهل کتاب است که ایمان بهمه انبیاء و رسل پیدا کنید.

لکن هر سه جواب علاوه بر اینکه خلاف ظاهر است بسیار خنک است و حق در جواب مسئله اجمال و تفصیل است چنانچه می گویی ای کسانی که نماز میکنید باین کیفیت نماز بخوانید، ای مجاهدین باین دستور جهاد کنید، ای کسانی که دست از شرک بر داشتید و بشرف ایمان مشرف شدید باید باین اموری که برای شما تفصیلا بیان میشود ایمان بیاورید (باللَّه) بوجود خدا و صفات او و وحدانیت او و عدل او (و رسوله) برسالت او و افضلیت او و خاتمیت او و عصمت او وَ الْکِتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ بقرآن بمحکم او و متشابه او، ظاهر او، باطن او، بگوئید کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا.

وَ الْکِتابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ برای انبیاء از صحف آدم تا انجیل عیسی تمام حق است و صدق، سپس برای توضیح این موضوع که ایمان مرکب ارتباطیست اگر یکی از اجزای آن نباشد ایمان نیست و کافر میشود میفرماید وَ مَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ به اینکه یا منکر وجود حق باشد مثل دهری، طبیعی یا منکر توحید باشد مثل مشرکین یا منکر عدل او باشد مثل اشاعره یا توحید افعالی را منکر شود مثل مفوضه یا توحید صفاتی که صفات را زائد بر ذات بداند مثل اکثر عامه یا قائل بتجسم باشد مثل مجسمه یا قائل بحلول باشد مثل نصاری.

ص: 237

وَ مَلائِکَتِهِ که اعتقاد بوجود ملائکه هم جزو ایمان است بلکه عصمت ملائکه لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ کُتُبِهِ از صحف آدم تا قرآن محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، و رسله از آدم ابو البشر تا وجود حضرت خاتم، وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ بتمام خصوصیات قیامت از حساب و میزان و صراط و تطایر کتب و شفاعت و بهشت و جهنم و خلود و معاد جسمانی و روحانی و سائر خصوصیات بلکه اعتقاد بامامت ائمه اثنی عشر علیهم السلام که روح ایمان است و کمال دین است و بدون آن جسم مرده متعفن است و سایر ضروریات دین و مذهب که اگر یکی از آنها را منکر شود فَقَدْ ضَلَّ گمراه شده است چه اسم کافر بر او صادق باشد یا نباشد ضلالا بعیدا که از حق و حقیقت بسیار دور افتاده و در تیه ضلالت فرو رفته و بعذاب ابدی گرفتار شده، اعذنا اللَّه.

[سوره النساء (4): آیه 137] ...... ص : 238

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً (137)

محققا کسانی که ایمان آوردند سپس کافر شدند بعد رجوع بایمان کردند پس نیز کافر شدند و در کفر زیاد روی کردند خداوند آنها را نخواهد آمرزید و آنها را براه راست هدایت نخواهد فرمود.

کلمات مفسرین در مورد این آیه مختلف است، بعضی گفتند راجع بیهود است بتمحلاتی تطبیق بر آنها کردند، و بعضی راجع بنصاری، و بعضی راجع بمنافقین و هر کدام بیک بیانات بارده تمسک پیدا کردند و اینها قطع نظر از اینکه بی مدرک است خلاف ظاهر آیه است. اما یهود و نصاری اصلا از مصداق این آیه خارج هستند زیرا ظاهر آیه ایمان بمحمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و دین اسلام است و از این جهت

ص: 238

میتوان گفت که منافقین هم خارج هستند زیرا باطنا ایمان نیاورده بودند مگر بگوئیم مراد ایمان ظاهری است، و اخبار از ائمه علیهم السلام از کافی و عیاشی و غیر آنها است که در مورد فلان و فلان و فلان و اتباع آنها است و این هم بیان مصداق است منافی با عموم آیه نیست بلکه در مورد مرتد است یا ملی کما اینکه ظاهرا إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا است که از کفر داخل ایمان شدند یا اعم از ملی و فطری است یعنی کسانی که دارای ایمان هستند ثُمَّ کَفَرُوا که مرتد شدند و لو بانکار یکی از ضروریات دین یا بدعتی در دین گذاردند سپس توبه کردند و دو مرتبه بشرف ایمان مشرف شدند ثُمَّ آمَنُوا که از این جمله استفاده میشود که توبه مرتد قبول است چه ملی و چه فطری کما اینکه حق همین است و دیگر احکام مرتد بر او بار نیست به اینکه میتواند زن خود را دو مرتبه عقد کند و اموالی اگر بدست آورد مالک میشود و بدنش پاک میشود ولی قتل او اگر توبه او قبل الثبوت ارتداد باشد برداشته میشود و اگر بعد از ثبوت باشد در مرتد فطری باید او را کشت و این مرتد اگر بعد از توبه دو مرتبه کافر شد که مفاد ثُمَّ کَفَرُوا است و بهمین کفر و ارتداد باقی ماند تا زمانی که از دنیا رفت که مفاد ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً است یعنی بحالت کفر از دنیا رفت لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ چون کافر مرده و کافر مشمول رحمت و مغفرت نخواهد شد، و از این جمله استفاده میشود که اگر با ایمان از دنیا بروند مشمول مغفرت خواهند شد. وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلًا مراد سبیل آخرت که راه بهشت است خداوند آنها را راهنمایی نمیکند و راه بهشت بر آنها بسته خواهد شد چنانچه در آیه بعد میفرماید وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً إِلَّا طَرِیقَ جَهَنَّمَ.

ص: 239

[سوره النساء (4): آیه 138] ..... ص : 340

بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً (138)

گذشت که بشارت اخبار بخیر است در مقابل انذار که اخبار بشر است و مناسب در اینجا این بود که بفرماید انذر المنافقین لکن تعبیر به بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ از هزار انذار سخت تر است.

بِأَنَّ لَهُمْ لام اگر چه برای نفع است در مقابل علی مثل لک و علیک لکن در موردی است که تاب هر دو را داشته باشد و امّا اگر یک طرفی باشد که نفع فقط باشد مثل صلوات تعبیر بعلی مانعی ندارد یا ضرر فقط باشد مثل مقام تعبیر بلام اشکالی ندارد زیرا عَذاباً أَلِیماً بقرینه آیه شریفه إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ سخت ترین عذاب است و اشکال نشود که هر عذابی الیم است و اگر الم نداشته باشد عذاب نیست پس قید الیما زائد است.

و جواب اینکه اولا الم و درد ذی مراتب است و تعبیر بمفرد منکر اشاره با علی مراتب الم است کانّه میفرماید که منافقین معذب هستند بچه عذابی و متألّم هستند بچه المی.

و ثانیا قید الیما برای دفع توهّم یک دسته از متصوفه و شیخیه که منکر خلود شدند، عذاب را از ماده عذب بمعنی گوارا گفتند حتی بعضی از آنها گفتند اهل جهنم پس از مدتی طبع آنها آتشی میشود دیگر تألّم ندارند و اگر از آتش خارج شوند متألم میشوند مثل خنفساء که طبعش در قاذورات و اشیاء متعفنه بوده اگر از آنجا بیرون آید متأذی میشود خدا میفرماید دائما متأذی و متألم هستند.

[سوره النساء (4): آیه 139] ..... ص : 240

الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً (139)

ص: 240

کسانی که میگیرند کفار را دوست و ناصر و معین خود از غیر مؤمنین آیا طلب میکنند از نزد کفار عزّت و بزرگی را پس بدانند که محققا جمیع انحاء عزّت اختصاص بخداوند دارد هر که را بخواهد عزیز میکند و هر که را بخواهد ذلیل وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ آل عمران آیه 36.

الّذین صفت منافقین است که ظاهر مسلمان و باطن کافر یَتَّخِذُونَ اخذ بمعنی دوستی و رفاقت با آنها است الکافرین و آنها را دوست خود پنداشتن (اولیاء) ولیّ دوست و ناصر و معین و صاحب اختیار است که در تحت اطاعة کفار میروند و تصور میکنند که آنها اینان را عزت و شوکت و رفعت میدهند، آنها در گرفتاریها باو کمک میدهند و او را نجات میدهند مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ یعنی با مؤمنین آمیزش و محبت و رفاقت نمیکنند و آنها را دوست و ناصر خود نمیپندارند أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ استفهام انکاریست مثل أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ نمل آیه 64، ابتغاء بمعنی طلب و تحصیل است، عندهم نزد آنها یعنی تصور میکنید که عزة نزد کفار است چنانچه امروز بسیاری با کفار و ظلمه آمیزش دارند بطمع مال و جاه که از پرتو آنها بهره مند شوند و با اهل ایمان و تقوی و علماء کناره گیری میکنند و آنها را خوار و خفیف میپندارند غافل از اینکه للباطل جولة و للحق دولة.

فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً خداوند تمام عزة بدست او است لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ عزتش غیر متناهیست و تمام مخلوقات در جنب قدرتش ذلیل و خوار هستند و بخاصان خودش عنایت میفرماید وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ منافقین آیه 8.

ص: 241

[سوره النساء (4): آیه 140] ..... ص : 242

وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً (140)

و بتحقیق که خداوند نازل فرموده در قرآن مجید که زمانی که شنیدید آیات الهی را و دیدید که کفار و منافقین باین آیات کافر میشوند و انکار میکنند و بآنها استهزاء میکنند در مجلس آنها ننشینید تا اینکه اینها دست از این کار بر دارند و وارد مطالب دیگری بشوند چنانچه اگر نشستید و اعراض نکردید شما هم مثل آنها هستید در عقوبت و خداوند محققا جمع میفرماید کفار و منافقین را در جهنم بالتمام از این آیه شریفه بضمیمه اخبار بسیاری از کافی و عیاشی و کشی و علی بن ابراهیم و شعیب عقرقوقی و ابی عمرو از حضرت صادق و حضرت رضا علیهما السلام استفاده میشود که جلوس در مجالس معصیة مثل مجلس شرب یا مجلس لهو و لعب یا مجلس غیبت و وقیعه و مجالس استهزاء بمقدسات دین یا بانبیاء و ائمه علیهم السلام حرام است زیرا ائمّه (ع) تمسک باین آیه و آیات دیگری از قرآن فرمودند مثل آیه وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ قصص آیه 55 وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً فرقان آیه 72 وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ مؤمنون آیه 3، بلکه سهم ایمان سمع شمرده اند و معلوم است که این موارد مذکوره در اخبار از باب مثال است چنانچه مورد آیه هم از باب مثال است و شامل جمیع مجالس معصیة میشود بلکه بسیاری از علماء بطلان صلوة را در مجالس معاصی گفتند از باب کون در این مجلس مثل کون در مکان غصبیست و مورد اجتماع امر و نهی میشود و ترجیح جانب نهی چنانچه در اصول تنقیح شده.

و امّا شرح آیه شریفه وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ دستور الهیست که

ص: 242

خداوند در قرآن بیان میفرماید و آن اینست که أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یعنی زمانی که کفار و منافقین مذاکراتی در آیات الهی میکنند و شما در آن مجلس حاضر هستید و آنها یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها توهین بآیات و کافر بآنها میشوند و سخریه و استهزاء بآنها میکنند فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ در مجلس آنها جلوس نکنید و با آنها نشست نکنید که جلوس در مجلس معصیت حرام است، و این حکم البته در موردیست که نتوانید نهی از منکر کنید و اثبات حق نمائید و الّا واجب است جلوگیری از آنها نمودن، و مراد از آیات اعمّ از آیات قرآنی است یا معجزات انبیاء و ائمه (ع) بلکه انبیاء و ائمه و علماء دین هم از آیات الهی هستند چنانچه در آیات سابقه اشاره دارد.

حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ تا عنوان مجلس معصیت از بین برود و عنوان دیگری پیدا کند و صحبت دیگری در بین آنها بیاید که دیگر مانعی ندارد بودن در آن مجلس.

إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ اگر در مجلس معصیت بمانید و لو اینکه شما اهل معصیت نباشید لکن در عقوبت با آنها شرکت دارید چنانچه در بسیاری از آیات و اخبار داریم که حشر با فساق و فجار و کفار و محبت با آنها و اعانت با آنها و رکون با آنها موجب شرکت در عقوبت آنها میشود مثل وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ مائده آیه 2، و مثل وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ هود آیه 113، و مثل لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ مائده آیه 51، و غیر اینها از آیات بسیاری و مثل خبر

این الظلمة و این اشباه الظلمه و این اعوان الظلمة فیضرب لهم سرادق من نار

و مثل لا تعاونهم علی بناء مسجد و غیر اینها إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ مثلیت در احکام دنیویه نیست مثل حدود و امثال آن بلکه در عقوبت اخرویست که با آنها محشور خواهد شد.

ص: 243

إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً قید جمیعا تأکید عموم است و الّا لفظ جامع و جمع محلّی بالف و لام در المنافقین و الکافرین دلالت بر عموم دارد و این تأکید برای این است که توهّم نشود که ممکن است جمع محلی بالف و لام تخصیصی بآن وارد شود، و بعبارت دیگر ظهور در عموم دارد و لفظ جمیعا نص در عموم است بعلاوه این لسان آبی از تخصیص است سیّما با تأکید انّ و جمله اسمیه و اشاره به اینکه شما هم که مثل آنها هستید با آنها مجتمع خواهید شد.

[سوره النساء (4): آیه 141] ...... ص : 244

الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً (141)

منافقین کسانی هستند که انتظار میکشند ببینند کار شما با کفار در جهاد بکجا میکشد اگر فتح و ظفر نصیب شما شد میگویند مگر ما هم با شما نبودیم و در غنائم و فوائد باید با شما شریک باشیم و اگر برای کفار نصیبی از فتح باشد بآنها میگویند مگر ما نبودیم که اطراف شما را داشتیم و نمیگذاردیم مؤمنین بر شما غالب شوند پس بدانند که خداوند بین آنها در قیامت حکم خواهد فرمود و هرگز خدا برای کفار سبیلی و راهی بر مؤمنین قرار نداده.

الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ منافق کسی را گویند که دو رو باشد نزد مؤمنین اظهار ایمان میکند و بظاهر ایمان عمل میکند مثل نماز و روزه و حج و امثال اینها و نزد کفار اظهار کفر میکند و آنها را خبر میکنند از مقاصد مؤمنین و اینها بین و بین مشی میکنند و انتظار میکشند ببینند کار اسلام و کفر بکجا میکشد اگر

ص: 244

اسلام پیشرفت کرد اینها هم جزو مسلمین هستند و از منافع اسلام بهره مند میشوند و اگر کفر پیشرفت کند با آنها شرکت میکنند لذا میفرماید فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ و تعبیر بمن اللَّه برای اینست که فتوحات اسلامی تمام بنصرت الهی است و الّا با قلّة مسلمین و فقر آنها و کمی اسلحه آنها تا اعانت و کمک الهی و فرستادن ملائکه برای اعانت آنها نباشد ممکن نیست پیشرفت آنها وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ تعبیر بنصیب برای اینست که فی الجمله دولتی از آنها ظاهر شود و الّا غلبه و فتح برای آنها نیست و خداوند آنها را منکوب و مغلوب میفرماید حسب الوعده که بمؤمنین داده در آیات بسیاری چنانچه قبلا بیان شده قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ استحوذ از ماده حوذ بمعنی غلبه و استعلاء و از این باب است قوله تعالی اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ مجادله آیه 19، یعنی استعلاء پیدا کرد بر آنها و در اینجا مراد این است که اطراف شما را داشتیم و نمیگذاردیم که مسلمین شما را بقتل برسانند وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ یعنی مانع شدیم از مؤمنین که بر شما غالب شوند، و از این آیه استفاده میشود که وجود منافقین در میدان حرب جز ضرر بر اسلام و مسلمین نفعی ندارد اعانت مسلمین نمیکنند و از منافع آنها بهره مند میشوند و اگر ضرری بمسلمین وارد شد از خود دفع میکنند و با کفار سازش میکنند لذا عقوبت آنها فردای قیامت از تمام کفار سخت تر است از این جهت میفرماید فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ مؤمن و کافر و منافق هر کدام بسزای خود خواهند رسید در محکمه عدل الهی.

وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا بعضی گفتند سبیل بمعنی حجة است یعنی کفار حجتی بر مؤمنین ندارند و بعضی گفتند مراد یوم القیمة است که راهی پیدا نمیکنند و عذری برای آنها نیست نسبت بمؤمنین و بعضی مراد غلبه کفار اӘʠبر مؤمنین و تمام این اقوال مدرکی ندارد و آنچه مستفاد از ظاهر آیه

ص: 245

است که نکره در سیاق نفی افاده عموم دارد مطلق سبیل را میگیرد لکن مفاد جعل جعل تکوینی نیست زیرا هم مخالف حسّ است بسا کفار غلبه پیدا میکنند و مخالف با نفس آیه است که میفرماید وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ بل المراد جعل تشریعی است که هیچ گونه حقّی خداوند بکفار نداده نه در دنیا و نه در آخرت و هر چه ظلم و اذیت نسبت بمؤمنین نمودند مسئول و معاقب خواهند بود هم عقوبات دنیوی و هم اخروی.

[سوره النساء (4): آیه 142] ..... ص : 246

إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً (142)

محققا منافقین با خداوند خدعه میکنند و خدا هم با آنها خدعه میکند و زمانی که بایستند بنماز با حال کسالت میایستند و خود نمایی میکنند در نظر مردم و متذکر خدا نمیشوند مگر اندکی.

إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ

خدعه منافقین اظهار ایمان است و اقرار بشهادتین و حفظ صورت اسلامی و چون عقیده باطنی ندارد بخیال خود خدا و رسول و مؤمنین را فریب داده اند و حال آنکه وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ بقره آیه 9، بتوهم اینکه جان و مالمان محفوظ میشود و غافل از اینکه خدا از باطن آنها خبر دارد و بکیفر اعمالشان میرساند و همین است معنای وَ هُوَ خادِعُهُمْ

یعنی جزای خدعه آنها را میدهد چنانچه گذشت در جمله اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ یعنی جزای استهزاء آنها را میدهد.

وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی

کسالت ثقالت و سنگینی است اشاره به اینکه از روی بی میلی و بی رغبتی و ملاحظه مردم نماز میگذارند که اگر در پرده باشد و کسی نباشد اصلا بجا نمیآورند.

ص: 246

یُراؤُنَ النَّاسَ

اعمال عبادی آنها کلّا ریائیست فقط برای خود نمایی است و ریاء شرک خفی است در هر عبادتی که آمد باطل میکند، و حدیثی در مجمع از عیاشی بسند خود از مسعدة بن زیاد از حضرت صادق علیه السّلام از حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که فرمود بسا موقعی که از آن حضرت سؤال شد از نجاة قیامت

قال النجاة ان لا تخادعوا اللَّه فیخدعکم فانه من یخادع اللَّه یخدعه و یخلع عنه الایمان و نفسه یخدع لو شعر فقیل له فکیف یخادع اللَّه قال یعمل بما امره اللَّه ثم یرید غیره فاتقوا الریا فانه شرک باللَّه ان المرائی یدعی یوم القیامة باربعة اسماء یا کافر یا فاجر یا غادر یا خاسر حبط عملک و بطل اجرک و لا خلاق لک الیوم فالتمس اجرک ممن کنت تعمل له)

برهان و اخبار در باب ریاء بسیار است حتی دارد امر ریاء از دبیب نمله علی السخرة لصماء مشکل تر است.

وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا

در خبر دارد از امیر المؤمنین علیه السلام

یذکرون اللَّه علانیة و لا یذکرونه فی السر

یعنی ذکر آنها هم ریایی است و در منظره مؤمنین است نه بداعی القربة.

[سوره النساء (4): آیه 143] ...... ص : 247

مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً (143)

منافقین مضطربین بین اینکه با مؤمنین باشند یا بطرف مشرکین بروند و متحیرند که آیا پیشرفت با مؤمنین است تا با آنها پیوند کنند یا با مشرکین است تا بآنها ملحق شوند نه جزو این طرفند نه آن طرف و کسی را که خدا گمراه کند پس هرگز برای او راهی نمی یابی.

در خبر از حضرت رسالت در مجمع دارد

(قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ان مثلهم مثل الشاة الغابرة بین الغنمین تتحیر فتنظر الی هذه و الی هذه لا تدر ایهما تتبع).

ص: 247

مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ بین اختیار ایمان یا شرک و کفر از کفر و شرک دور افتاده و از منافع آنها محروم شده و در ایمان هم داخل نشده و بمثوبات آنها نائل نشده لا إِلی هؤُلاءِ جزء مؤمنین نیستند اما باطنا چون معتقد بعقائد حقّه نیستند و اما ظاهرا بواسطه اینکه هر چه بخواهند خود داری کنند بتظاهر اسلامی بالاخره آثار نفاق آنها ظاهر خواهد شد مثل فرار از زحف و اعتذار از آمدن در جهاد و ارتباط با کفار و نحو اینها.

وَ لا إِلی هؤُلاءِ جزء کفار هم نیستند چون تظاهر بکفر نمیتوانند کنند و علنا با کفار نمیتوانند همراهی کنند.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ سرگردان و متحیر و مضطرب هستند نمیدانند کارشان بکجا میکشد، و نسبت اضلال بخدا بمعنی اینست که آنها را بخودشان واگذار فرموده و عنایات خود را از آنها سلب نموده و توفیق از آنها گرفته شده و موانعی که بدست خود فراهم کرده سدّ راه هدایت و سعادت آنها شده.

فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا دیگر کسی قدرت ندارد آنها را راهنمایی کند خذلهم اللَّه و لعنهم که هر ضرری که بمسلمین وارد شد و هر لطمه که باسلام زده شد از این منافقین بوده و دردهای داخلی بالاخص بعد از رحلت حضرت رسالت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که چه کردند و چه شد و بالاخره کفر و نفاق خود را ظاهر کردند و لطمات خود را وارد نمودند.

[سوره النساء (4): آیه 144] ..... ص : 248

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً مُبِیناً (144)

ای کسانی که ایمان آوردید نگیرید کفار را دوست و ناصر خود و ترک نکنید دوستی با مؤمنین را میخواهید حجت خدا بر شما تمام شود در عقوبت و عذاب

ص: 248

مؤمن یکی از شرائط ایمان بلکه عمده شرائط و اهمّ اینها اینست که با دوستان خدا دوست و با دشمنان خدا دشمن و مسئله تولّی و تبرّی که دو فروع دین است و مسئله حب و بغض که جزو ایمان است همین است و فرق بین حب و بغض و تولی و تبری اینست که حب و بغض امر قلبیست و جزو ایمان است بلکه از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدند که آیا حب و بغض از ایمان است فرمود

(هل الایمان الا الحب و البغض) جامع السعادات.

و اما تبری و تولی اظهار دوستی است و دشمنی عملا لذا جزو فروع الدین شمرده شده و آیه شریفه مشتمل بر هر دو جمله است و خطاب بمؤمنین است یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا نهی اکید فرموده که لا تَتَّخِذُوا الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ یعنی آنها را دوست خود قرار ندهید و لو از خویشان نزدیک شما باشند مثل پدر و برادر و اولاد و عملا با آنها دوستی نکنید که این دلیل بر کفر شما است و اظهار دوستی با آنها از معاصی کبیره است و آنها را ناصر خود نپندارید و بالجمله ترک آمیزش با آنها بکنید مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ یعنی مؤمنین را دوست خود بگیرید و ناصر خود بدانید، و کلمه دون بمنزله استثناء است و انهم منقطع، و خلاصه باید معامله شما با کفار معامله دشمنی باشد و با مؤمنین معامله دوستی که گفتند

(من احب مؤمنا فقد احب اللَّه)

و مؤمن احترامش نزد خدا بیش از احترام کعبه است و عداوت با کفار عداوت با اعداء الهی است فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً مُبِیناً سلطنت حجة است یعنی در محبت با کفار حجة از برای خدا قرار میدهید در عقوبت و عذاب آنهم حجة واضحه و تا حجة بر خلق تمام نشود خداوند عذاب نمیفرماید وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا اسری آیه 15.

توضیح الکلام- (ان الاعمال السیئة ان کانت من القبائح العقلیة فلا یترتب

ص: 249

علیها الا اللوم و الذم و الناس یستسهلون الذم فی قضاء الوتر و لا یترتب علیها العقوبة الا بعد ارسال الرسل و انزال الکتب و الانذار و اما سائر المعاصی التی لا یدرک العقل قبحها فیحتاج الی بیان الشرع فبعد البیان یکون الحجة علی الخلق بالغة قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ انعام 149.

[سوره النساء (4): آیه 145] ...... ص : 250

إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً (145)

از برای آتش درکاتیست و ابوابی که هر قسمت از کفار و معاندین در یک درک و از یک باب وارد میشوند بمراتب کفر و عناد و هر طبقه عذاب آنها سخت تر از طبقه ما فوق و خفیف تر از طبقه ما دون است تا منتهی شود بطبقه هفتم که از همه عذاب آن سخت تر است و جای منافقین است زیرا آنها هم کافر هستند باطنا و هم منافق بعلاوه نفاق و مضرتهایی که از ناحیه آنها بر اسلام و مسلمین متوجه میشود در آیه شریفه لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ حجر آیه 44 و در تفسیر ویل دارد که چاهی است در قعر جهنم که تمام آتش جهنم از آن چاه بیرون میآید و در قعر آن چاه تابوتی است که در آن چهارده نفر معذب هستند هفت نفر از پیشینیان مثل: شداد، نمرود، فرعون. و هفت نفر از پسینیان مثل:

اول و ثانی و ثالث و من یحذوا حذوهم. و بالجمله هر چه کفر و عناد و ظلم و تعدی و نفاق بیشتر عذاب سخت تر است اعاذنا اللَّه من العذاب. چنانچه در بهشت هم درجاتیست هر چه ایمان و اخلاق و تقوی و عمل صالح بهتر باشد درجات بالاتر است تا برسد بدرجه اعلا که خاص محمد و آل او صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است.

وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً ممکن است در سایر طبقات کفار و معاندین بعضی بواسطه قصور مثل اطفال و بعض نساء و ضعفاء العقول نجات از عذاب داشته باشند

ص: 250

ولی منافق قصوری در آن تعقّل نمیشود لذا ناصر و شفیعی و وسیله نجاتی از برای آنها نیست.

[سوره النساء (4): آیه 146] ...... ص : 251

إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً (146)

مگر کسانی که توبه کردند از نفاق و اعمال صالحه بجا آورند و چنگ زدند بدستورات الهی و خالص کردند دین حق را از ادیان باطله پس اینها با مؤمنین هستند و بزودی خداوند بآنها اجر عظیم عنایت میفرماید.

إِلَّا الَّذِینَ تابُوا توبه از نفاق ایمان بدین حق است قلبا که باطن موافق با ظاهر باشد وَ أَصْلَحُوا که ظاهر هم موافق با باطن باشد عکس نفاق مثل فسّاق مؤمنین نباشند که قلبا معتقد هستند ولی عملا مرتکب معاصی میشوند.

وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ که ترک آمیزش کنند با کفار و معاندین و دین مقدّس اسلام را محکم بگیرند و پای بند بآن باشند وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ که هیچ رائحه شرک و کفر در او نباشد و فقط خداپرست و مطیع اوامر و نواهی او باشند.

فَأُولئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ یعنی در حزب مؤمنین وارد میشوند و جزو آنها میشوند و در عداد آنها محسوب میگردند.

وَ سَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْراً عَظِیماً از فوائد ایمان و مثوبات اخروی و دنیوی آن بهره مند میشوند، و تفسیر به اینکه در مثوبات با مؤمنین شرکت میکنند خلاف ظاهر است زیرا قطعا اینها مؤمن میشوند با این خصوصیات در آیه.

ص: 251

[سوره النساء (4): آیه 147] ...... ص : 252

ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلِیماً (147)

چه میکند خداوند بعذاب شما اگر شاکر شدید و ایمان آوردید و حال آنکه خدا جزاء شکر را میدهد و علم بایمان شما دارد.

ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ اشاره به اینکه عذاب کسی که منافق بوده سپس ایمان آورده بر خداوند نفعی ندارد و در ترک عذاب ضرری باو متوجه نمیشود چون غنی بالذات است و محل عوارض واقع نمیشود بلکه عذاب دائر مدار استحقاق است و مفروض اینست که مؤمن شده دیگر استحقاق عذاب ندارد زیرا

(الاسلام یجب ما قبله)

بلکه مستحق مثوبات میشود از دو جهت یکی از جهت شکر نعمت ایمان و اتیان بوظائف دین چنانچه میفرماید وَ سَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ آل عمران 145، و دیگر از جهت ایمان و وعده های بسیار که در آیات باهل ایمان داده شده و لذا میفرماید إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ که رفع عذاب منوط باین دو امر است چنانچه مثوبات هم دائر مدار این دو امر است.

وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلِیماً بمنزله علت است و معنای شاکر نه اینست که کسی نعمتی بخدا داده باشد تا او شکر نعمت کند لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ حجرات آیه 17، بلکه مراد اینست که جزای وافر عنایت میفرماید بشاکر. و (علیما) یعنی از باطن شما خبر دارد.

[سوره النساء (4): آیه 148] ...... ص : 252

لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمِیعاً عَلِیماً (148)

دوست نمیدارد خدا کلام بد را اظهار کردن مگر کسانی که ظلم شده باشد بآنها و هست خدا شنوای دانا.

لا یُحِبُّ اللَّهُ عدم دوستی خدا اشاره بمبغوضیت و حرمة است الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ کلام بد عبارت از غیبت و بدگویی شخص است چه بعنوان غیبت باشد

ص: 252

که معصیت بسیار بزرگ است و در آیه شریفه دارد وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً حجرات آیه 12، و در خبر دارد

الغیبة اشد من الزنا

و مراد از غیبت اینست که بگوید در غیاب کسی چیزی را که او را بد آید چه بتصریح باشد که مورد آیه است یا بکنایة و اشاره باشد یا بتعریض مثل اینکه بگوید الحمد للَّه که من دزد نیستم یا دروغ نمیگویم یا فلان عمل زشت را مرتکب نشده ام یعنی فلانی این نحو است یا بکتابت باشد و چه در حضور او باشد که موجب ایذاء و اهانت و بردن آبروی او شود.

إِلَّا مَنْ ظُلِمَ که عنوان شکایت است که بگوید فلانی مال مرا برده یا بمن اذیت کرده یا در حق من ظلم کرده که این جائز است لکن نزد حاکم شرع برای اظهار دعوی یا نزد کسی که بتواند دفع ظلم او را بکند و حق مظلوم را بگیرد و باو رد کند حتی بعضی برای تشفّی هم اجازه داده اند بمقتضای اطلاق آیه و این را از مستثنیات غیبت شمرده اند و بر طبق آن اخبار هم وارد شده، و اما سایر کلمات سوء مثل سبّ و لعن و فحش و تهمت و نمامی و سعایت و امثال اینها مطلقا جایز نیست و لو آن طرف مرتکب شده باشد در حق این و باصطلاح جواب فحش فحش نیست آن معصیت کرده مجوز معصیت این نمیشود.

وَ کانَ اللَّهُ سَمِیعاً عَلِیماً خداوند کلام شما را میشنود و از اعمال و نیات شما مطلع است و بآنها عالم است.

[سوره النساء (4): آیه 149] ..... ص : 253

إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا قَدِیراً (149)

اگر ظاهر کنید خوبی را یا مخفی نمائید یا عفو کنید از بدی پس محققا خداوند عفو کننده است و قادر بر انتقام است.

ص: 253

إِنْ تُبْدُوا خَیْراً ابداء اظهار است، و خیر را بعضی گفتند کلام نیک است از مدح و ثنا و تعریف کسانی که بشما احسان کرده اند که عبارت از شکرگزاریست و در حدیث است

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق.

أَوْ تُخْفُوهُ که احسان بنده گان را بشما کرده اند مستور کنید و روی خود نیاورید، و بعضی گفتند مراد از خیر احسان مالی است که بکسی بکنید چه ظهار کنید و چه اخفاء نمائید، بنا بر تفسیر اول اخفاء مذموم است که کسی بشما احسانی بکند و شما در مقام شکر گذاری او و مدح و ثناء او بر نیائید، و بنا بر تفسیر دوم اخفاء ممدوح است که اگر بکسی احسان مالی کنید البته بطور خفاء باشد بهتر است که این آیه مفاد آیه شریفه است إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ بقره آیه 271، لکن ظاهر اینست که لفظ خیر مطلق است و شامل جمیع خوبیها میشود از اعمال صالحه که اظهار و اخفاء آن در نزد خداوند محفوظ است لکن مورد آیه بقرینه جمله بعد اینست که بنده اگر کسی باو احسان کرد باید شکرگزاری کند چه در حضور او و چه در غیاب او که هر دو ممدوح است و موجب ازدیاد محبت و الفت و احسان میشود و این آیه در مقام تحریص و ترغیب است چنانچه میفرماید أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ که اگر کسی بشما اسائه نمود در مقام انتقام بر نیائید و لو حق دارید و میتوانید چنانچه در آیه قبل در کلمه إِلَّا مَنْ ظُلِمَ گذشت بلکه طرف را عفو کنید (در عفو لذتی است که در انتقام نیست) چنانچه خداوند با اینکه قادر بر انتقام هست و اشدّ المعاقبین است مع ذلک از اعمال سوء بندگان عفو میفرماید لذا تفریع بر این جمله فرموده فَإِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا قَدِیراً حدیثی در نظر است که مفادش اینست که فردای قیامت موقعی که ذوی الحقوق مطالبه حقوق خود را از من علیه الحقوق میکنند خطاب میرسد که هر کس طرف خود را عفو کرد و از حق خود در گذشت من هم او را عفو

ص: 254

میکنم و از حقوق خود گذشت مینمایم بسیاری گذشت میکنند و عفو مینمایند و بعضی دست بر نمیدارند و باز مطالبه حق خود را نمیکنند پرده از چشم آنها برداشته میشود و مقاماتی را در بهشت مشاهده میکنند خطاب میرسد که این مقامات جای کسیست که از حق خود گذشت کند و طرف را عفو نماید آنها هم صرف نظر میکنند لکن مشروط باینست که طرف مؤمن باشد تا قابلیت عفو را داشته باشد.

[سوره النساء (4): آیات 150 تا 151] ...... ص : 255

إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلاً (150) أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً (151)

محققا کسانی که کافر بخدا و پیغمبران او شده اند و میخواهند بین خدا و رسولان او جدایی بیندازند و میگویند ما ببعضی ایمان میآوریم و ببعضی کافر میشویم و میخواهند از میانه اینها راهی اتخاذ کنند اینها حقا کافر هستند و برای کفار خداوند مهیّا فرموده عذاب خوار کننده ای.

مفسرین گفتند که این آیه در مذمت اهل کتاب است یهود و نصاری که تفرقه بین انبیاء انداختند که یهود ایمان بانبیاء قبل از عیسی آوردند و بعیسی (ع) و پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کافر شدند و نصاری تا عیسی را ایمان آوردند و پیغمبر اسلام را کافر شدند.

لکن حق در مقام اینست که این آیه در مذمت کسانیست که در احکام انبیاء تصرف کردند آنچه مطابق با هوای نفس خود و سلیقه خود باشد قبول میکنند و آنچه بر خلاف آن باشد انکار و ردّ میکنند و یک طریقه دل خواه خود اتخاذ میکنند و اینها حقا کافر هستند و انبیاء را راستگو نمیدانند و تصدیق بما جاءوا من عند اللَّه

ص: 255

نمیکنند و برای آنها عذاب خوار کننده مهیّا فرموده، و این موضوع در جمیع ملل ساری و جاری است یهود چه اندازه از احکام موسی و تورات را دور انداختند نصاری که کلیه احکام عیسی را کنار گذاردند الّا چند حکم، امروز مسلمین بسیار از احکام قرآن و دستورات اسلام و فرمایشات پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السلام و علماء اعلام را پشت سر انداختند و پشت پا زدند، مسئله ربوا، مسائل حدود و دیات، مسئله حجاب و موسیقی و آلات لهو بلکه نماز و روزه و زکاة و حجّ حتی باب معاملات فاسده چه اندازه بطبقات مختلفه مخالفت میکنند و میگویند العیاذ باللَّه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پیش خود و بسلیقه خود گفته و اشتباه کرده یا بمناسبت زمان خود گفته و قوانین اسلام را تغییر میدهند و خود قانون جعل میکنند و حال آنکه یکی از مهم شرائط اسلام تصدیق بجمیع ما جاء به النبی صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و بجمیع ما جاء به سائر الانبیاء است وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ الایة سوره بقره آیه 285.

[سوره النساء (4): آیه 152] ..... ص : 256

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (152)

و کسانی که ایمان بخدا و جمیع انبیاء آوردند و بین آنها تفرقه نگذاردند بزودی خداوند اجر آنها را عنایت میفرماید و او است آمرزنده مهربان.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ به اینکه واجب الوجود است و شریک و عدیل و مثل و مانندی از برای او نیست و عبادت منحصر باوست و کامل است فوق الکمال و تام است فوق التمام، متّصف بجمیع صفات کمال و منزّه از جمیع عیوب و صفاتش عین ذات و خالق جمیع مخلوقات و افعالش تمام موافق با حکم و مصالح و کار قبیح

ص: 256

و لغو و ظلم از او محال است صادر شود که معنی عدل است و تمام اینها در مفهوم ایمان باللَّه مندرج است.

و رسله و تمام انبیاء و رسل از آدم تا خاتم همه معصوم بوده که مفاد تصدیق بما جاءوا به است و معنی ایمان برسل است.

وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ از حیث رسالت و نبوت و اما از حیث افضلیت بنصّ قرآن فرق دارند چنانچه میفرماید تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ بقره آیه 253، و بضرورت دین اسلام و نص اخبار متواتره و صراحت قرآن مجید پیغمبر ما صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم افضل از جمیع آنها بوده از جمیع جهات: کتابش، دینش، امّتش اوصیائش از همه آنها افضل بودند.

أُولئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ سوف اشاره بیوم المعاد است و تعبیر باجر نه از جهت استحقاق است چنانچه مفسرین توهم کردند زیرا تمام نعم الهی دنیوی و اخروی همه تفضل است بلکه تعبیر باجر فقط قابلیت تفضل است که غیر مؤمن قابلیت ندارد و شاهد بر این جمله آخر است که فرمود وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً چون مغفرت و ترحم تفضل است اگر استحقاق بود احتیاج بمغفرت و ترحم نداشت بلکه حق مطالبه داشت.

[سوره النساء (4): آیه 153] ..... ص : 257

یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسی أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِکَ وَ آتَیْنا مُوسی سُلْطاناً مُبِیناً (153)

توقّع میکنند اهل کتاب از تو که برای آنها کتابی نازل کنی از آسمان

ص: 257

پس محققا از موسی بزرگتر از این سؤال کردند و گفتند خدا را بما علنا نشان بده پس صاعقه آنها را گرفت بواسطه ظلم آنها پس از آن گوساله را گرفتند و پرستیدند بعد از آنی که معجزات باهرات را مشاهده کرده بودند پس آنها را عفو نمودیم و بموسی حجة آشکارا عنایت کردیم.

یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ مفسرین اختلاف کردند بعضی گفتند مراد اینست که قرآن جملة نازل شود چنانچه تورات جملة نازل شد و بعضی گفتند مراد مکتوبا نازل شود چنانچه تورات مکتوبا در الواح نازل شد و بعضی گفتند مراد کتابیست که بیاورد بر اهل کتاب بالخصوص غیر از قرآن لکن تمام اینها تفسیر برأی است و آنچه بنظر میرسد بقرینه جمله بعد و اللَّه العالم اینست که توقع یهود این بود که از آسمان نوشته ریزش کند مثل اینکه از طیّاره بسا کاغذ پرانی میشود و خطاب بآنها که محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پیغمبر من است باو ایمان بیاورید و این در هیچ یک از انبیاء سابقه نداشته و اگر چه امر محال عقلی نیست و از قدرت پروردگار خارج نیست لکن خلاف حکمت است زیرا اگر یک همچه امری انفاق بیفتد و مع ذلک ایمان نیاورند مورد نزول عذاب خواهند شد، نظیر توقع حواریین از عیسی علیه السّلام نزول مائده که خدا میفرماید إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ مائده آیه 110 فَقَدْ سَأَلُوا مُوسی أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ وجه اکبریة اینست که آنها محال عقلی را توقع کردند فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً زیرا شرط رؤیت تجسّم است و تجسم موجب ترکیب و احتیاج باجزاء و بمرکّب (بالکسر) و بمکان میشود و با مقام بساطت وجود و وجوب وجود منافات دارد لذا بمجرد تفوّه باین کلام صاعقه آمد.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ و گذشت شرح نزول صاعقه در مجلد دوم در سوره بقره، و این جمله برای تسلیت قلب نبی اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که از توقعات

ص: 258

بیجای یهود متألّم نشود و نیز از اعمال یهود با اینکه دیدند این توقع بیجا باعث نزول صاعقه شد رفتند گوساله پرست شدند.

ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ و گفتند العیاذ خدا در گوساله حلول کرده و اینهم یک امر محال دیگری است که خدا حال در شیئی باشد یا محل شیئی واقع شود و بالجمله دعاوی یهود و تناقضات در کلمات آنها معین مثل نصاری است یک جا خدا را جسم میدانند و در بهشت برای تفریح گردش میکند و یک جا با یعقوب کشتی میگیرد و یک جا حلول در گوساله میکند و حال آنکه جسم اگر حال در جسمی شد باید ثقالت آن بیشتر شود و حجم آن بزرگتر گردد و همین تناقضات در نصاری هم هست، یک جا میگویند خدا خودش حلول کرد در رحم مریم و بیرون آمد و عیسی خدا است لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ مائده آیه 17، یک جا میگویند پسر خدا است وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ توبه آیه 30، و با این همه دعوی قال (فَعَفَوْنا عَنْ ذلِکَ) اشاره به اینکه تو هم از این درخواستهای بیجا صرف نظر فرما.

وَ آتَیْنا مُوسی سُلْطاناً مُبِیناً اشاره به اینکه با اینکه موسی اقامه آن معجزات باهرات را نمود و از هر جهت حجة را بر آنها واضح و روشن فرمود و مع ذلک این در خواستهای بیمورد را داشتند ما آنها را عفو کردیم شما نیز حجة را از هر جهت تمام کرده ای و راه عذری بر آنها باقی نیست و مع ذلک این نوع توقع را دارند از آنها گذشت فرما.

ص: 259

[سوره النساء (4): آیه 154] ..... ص : 260

وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً (154)

و بالای سر آنها نگاه داشتیم کوه طور را بواسطه عهد و میثاقی که با آنها بسته شد و بآنها گفتیم داخل شوید در باب حطة در حال سجده و بآنها گفتیم تجاوز نکنید در شنبه و از آنها عهد و میثاق گرفتیم میثاق محکمی.

این آیه شریفه اشاره بمخالفت یهود است و مربوط بآیه قبل است و شرح مخالفت های آنها را در جلد دوم در سوره بقره در ذیل آیه شریفه که یهود بموسی علیه السّلام گفتند لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً آیه 55، و در ذیل آیه شریفه وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ آیه 62، و در ذیل آیه شریفه وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ الایه آیه 58، و در ذیل آیه شریفه وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ آیه 51، و در ذیل آیه شریفه وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ آیه 65، مفصلا بیان کردیم احتیاج بتکرار نیست فقط شرح الفاظ این آیه را متذکر میشویم:

وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثاقِهِمْ گرفتن کوه طور بالای سر آنها تحدید بود که با موسی (ع) عهد و میثاق محکم ببندند که بدستورات او و بتورات عمل کنند و لذا باء بمیثاقهم سببیه یعنی بسبب میثاق گرفتن از آنها و مع ذلک با این مخالفت وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نمودند لذا میفرماید فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ بقره آیه 59.

وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ این حکم را هم مخالفت کردند و مسخ شدند ببوزینه چنانچه میفرماید فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً مع ذلک احکام تورات را و دستورات موسی را

ص: 260

چنان عقب سر انداختند و از بین بردند و این تورات رایج را در دست و پای مردم انداختند و کفریات و مزخرفات آنها را گرفتند خذلهم اللَّه و لعنهم اللَّه.

[سوره النساء (4): آیه 155] ..... ص : 261

فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِیلاً (155)

پس بواسطه اینکه اینها نقض میثاق و مخالفة عهد کردند و بآیات الهی و حجج خداوند کافر شدند و پیغمبران بی تقصیر را کشتند و گفتار آنها که دلهای ما غلف است و بیانات انبیاء در آنها تأثیر نمیکند بلکه خداوند دلهای آنها را مهر فرمود بواسطه کفر آنها و ایمان نمیآورند مگر قلیلی.

این آیه شریفه هم بضمیمه آیات قبل و آیات بعد مشتمل بر ذکر مساوی و مطاعن یهود و سبب نزول بلیات بر آنها است و راجع است هر جمله آن بیک دسته آنها از زمان موسی تا عیسی علیهما السلام من جمله راجع بزمان موسی فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ که آنچه با موسی قرارداد کردند تخلف نمودند از عدم دخول باب حطة و عدم مقاتله با کفار و گفتند إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ مائده آیه 24، و گوساله پرستی بعد از رفتن موسی بمیقات پروردگار و غیر اینها، و کلمه ما در فبما نقضهم بعض مفسرین گفتند زائده است و مکرر گفته شده که کلمه زائده در قرآن نیست و ما اشاره بموارد نقض میثاق است.

و من جمله بعد از زمان موسی وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ که شرحش را مکرر تذکر داده ایم و در مجلد اول کلم الطیب مفصلا بیان شده که چندین مرتبه در شرک و کفر و بت پرستی سیر میکردند مدّت مدیدی که دیگری اسمی از موسی و تورات میان آنها نبود.

ص: 261

و من جمله قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ که اینهم در تمادی ایام تا زمان عیسی (ع) بوده و البته قتل انبیاء بغیر حق است، و تقیید بکلمه بغیر حق اشاره باینست که هیچگونه بهانه نداشتند در کشتن انبیاء مثل قتل حضرت یحیی و زکریّا و سایر انبیاء بنی اسرائیل.

و من جمله وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ اگر چه این کلمه را از روی طعنه بانبیاء میزدند که کلمات شما در ما هیچ تأثیری ندارد و مواعظ شما در دلهای ما راه ندارد لکن حقیقة همین نحو بوده بلکه سخت تر که میفرماید ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً الی آخر الایة بقره آیه 74، لذا میفرماید بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ که شرح این جمله را در مجلد اول در ذیل آیه خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ بقره آیه 7، مفصلا بیان کرده ایم مراجعه فرمائید.

فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا این هم برای اتمام حجت است که نگویند ما نمیتوانستیم ایمان بیاوریم چون قلوب ما غلف و ختم و طبع شده بود. جواب آنکه اینها بنحو اقتضاء است علیة تامه ندارد و شاهدش اینست که جماعة قلیلی از شما بشرف ایمان در هر عصری از اعصار مشرف شدند مثل توبه حرّ ابن یزید ریاحی که حجة بالغه شد بر تمام لشگر کربلا که نگویند کار گذشته بود و ما نمیتوانستیم حسینی شویم، اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا بمحمد و آله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم.

[سوره النساء (4): آیه 156] ...... ص : 262

وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلی مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً (156)

و بکافر شدن آنها بتکذیب حضرت عیسی علیه السّلام و افترایی که بمقام مقدّس حضرت مریم بستند که العیاذ این بچه را از زنا پیدا کرده و بهتان بزرگی که باو زدند، و این جمله راجع بیهود عصر عیسی علیه السّلام است که شرحش در آیه شریفه

ص: 262

فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا مریم آیه 27 و 28، خداوند بیان فرموده و این بهتان نظیر بهتانیست که عایشه بماریه قبطیه زده در مورد ابراهیم فرزند رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و در سوره نور آیات بسیاری است در شرح این قسمت و بس است در عقوبت افتراء و بهتان کذایی آیه شریفه إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ نور آیه 23، بلکه مشتمل بر معاصی زیادی است.

[سوره النساء (4): آیات 157 تا 158] ..... ص : 263

وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً (157) بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً (158)

و گفتار یهود که گفتند ما کشتیم مسیح عیسی پسر مریم رسول خدا را و حال آنکه او را نکشتند و بدار نزدند و لکن امر بر آنها مشتبه شد در مورد عیسی (ع) و محققا کسانی که در مورد عیسی اختلاف کردند آنچه گفتند از روی شک بود و علم بگفتار خود نداشتند مگر متابعت گمانهای خود و یقینا او را نکشتند بلکه خداوند او را برد در مقام رفیعی در ظل عنایت خود و خداوند عزیز است در مقام حفظ عیسی و حکیم است در مصلحت نگاهداری او.

در مورد قتل حضرت عیسی علیه السّلام و بدار زدن او یهود و نصاری متّفق هستند و کیفیت آن بنا بر نقل بعض اخبار بطور خلاصه اینست که یهود عیسی را با اتباعش که حواریین او بودند گرفتند و حبس نمودند و شبی که تصمیم داشتند که فردا عیسی

ص: 263

را بقتل برسانند حضرت عیسی آنچه جزع نمود و اصرار باتباع خود کرد که او را از چنگال یهود نجات دهند و او را یاری کنند نکردند بلکه او را انکار کردند و در چنگال یهود گذاردند و فرار کردند خداوند متعال کسی را شبیه عیسی فرمود و عیسی را بآسمان برد طبق آیه شریفه و عقیده مسلمین، و امّا آن کس که شبیه عیسی شد آیا از خود یهود بود که قصد قتل عیسی را داشت یا یکی از حواریین بود که قبول کرد برای حفظ عیسی و نجات او که شبیه عیسی شود و کشته شود و بدار رود یا دیگری معلوم نیست و کلمات مفسرین هم مدرک نمیشود فقط حدیثی در برهان در ذیل آیه إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ الی الایة آل عمران آیه 55. از حمران بن اعین از حضرت باقر علیه السّلام نقل فرموده که خلاصه مفادش اینست که شبی که عیسی گرفتار یهود شد دوازده نفر از اصحابش با او بودند بآنها خبر داد که شما صبح بمن کافر میشوید و من امشب بآسمان میروم کیست که حاضر شود شبیه بمن شود و کشته شود جوانی گفت من حاضرم شبیه عیسی گشت او را یهود گرفتند و بدار زدند و کشتند تا آخر حدیث.

و امّا طبق عقیده یهود و نصاری اینست که خود عیسی را بدار زدند و کشتند و نصاری مدعی هستند که عیسی خبر داد که من سه شب و سه روز در دل زمین هستم چنانچه یونس سه شب و سه روز در دل ماهی بود و سپس بیرون میآیم و بآسمان میروم، بعدا میگویند شام جمعه او را دفن کردند و صبح یکشنبه از قبر بیرون آمد که دو شب و یک روز و چند دقیقه بیشتر نشد و این دلیل است بر کذب عیسی (ع) العیاذ باللَّه و عقیده آنها اینست که این مدت که در دل زمین بود رفت در جهنم عوض نصاری که گفتند (فدانا من لعنة الناموس) و در جهنم شیطان انبیاء را حبس نموده بود آنها را از حبس نجات داد و مزخرفات دیگری که بهم می بافتند. و ما بشرح الفاظ آیه شریفه بپردازیم:

ص: 264

و قولهم مراد یهود هستند إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ کلمه رسول اللَّه مقول قول یهود نیست زیرا آنها منکر رسالت عیسی بودند بلکه فرمایش خداوند است و مفاد آیه این میشود که مسیح عیسی ابن مریم که رسول خدا است یهود گفتند او را کشتیم.

وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ و تعجب اینست که نصاری صلیب عیسی را بسیار محترم میشمارند و بگردن خود نصب میکنند با اینکه طبق عقیده آنها باید با صلیب کمال عداوت را داشته باشند، مثل صلیب مثل شمشیر پسر مرادی است و خنجر شمر لعنة اللَّه علیهما.

وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ظاهر اینست که مراد شبیه عیسی بنظر آنها آمد و او را کشتند و بدار زدند نه اینکه امر بر آنها مشتبه شد و شک بر آنها عارض شد چنانچه بعض مفسرین گفتند چنانچه مفاد جمله بعد است وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ یهود و نصاری که بین افراط و تفریط، یهود او را حرام زاده و نصاری خدا و پسر خدا و سه خدا قائلند.

لَفِی شَکٍّ مِنْهُ زیرا طرفین مدرکی ندارند جز اینکه انسان بی پدر محال است وجود پیدا کند، یهود پدر او را یوسف نجار گفتند، نصاری خدا و اینها قدرت را منکر هستند و این بر فرض محال محال عادی است محال عقلی نیست و معجزاتی که خود آنها نسبت بانبیاء میدهند مثل عصای موسی و مرده زنده کردن عیسی از همین باب است، و همچنین در قتل عیسی هم یقین ندارند چون آن کسی که شبیه عیسی شد قبلا دیده بودند و او را نیافتند مظنون آنها شد که عیسی است و او مخفی شده با اینکه تمام اطراف را داشتند لذا میفرماید ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ و این گمان اینها هم بر خلاف واقع است وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً یقینا او را نکشتند یا از روی یقین نکشتند بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ مراد از مرجع ضمیر الیه یعنی الی

ص: 265

جوار رحمة اللَّه و مراد از رفع بردند بعالم بالا که در اخبار دارد آسمان چهارم یعنی طبقه چهارم که در آنجا بیت المعمور است و قبله و مطاف ملائکه است و مطابق کعبه معظمه است.

وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً فی قدرته (حکیما) فی ارادته و مشیته چنانچه در مورد ادریس میفرماید وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیًّا مریم آیه 56 و 57.

[سوره النساء (4): آیه 159] ..... ص : 266

وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً (159)

و نیست از اهل کتاب احدی مگر آنکه ایمان میآورد باو البته پیش از موت او و روز قیمة میباشد بر آنها شاهد.

اختلاف شد در مراجع ضمائر ضمیر به و موته و یکون که حضرت عیسی علیه السّلام است یا احد اهل الکتاب یا پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، در میان مفسرین و در بعض اخبار دارد که مراد پیغمبر اسلام (ص) است لکن سند معتبری نداریم و خلاف ظاهر آیه و اگر از ائمه علیهم السلام صادر شده باید حمل ببواطن قرآن کرد منافی با ظاهر نیست و ظاهر آیه همان اول است که حضرت عیسی علیه السّلام باشد.

وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ ان نافیه است و من اهل الکتاب یعنی احدی از اهل کتاب نیست إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ مگر اینکه ایمان بعیسی میآورد قَبْلَ مَوْتِهِ یعنی قبل از موت اهل کتاب، بعضی گفتند مراد زمانیست که حضرت عیسی نزول میفرماید و خدمت حضرت مهدی (عج) مشرف میشود و عقب سر آن حضرت نماز میخواند و دجّال ملعون بدست آن حضرت کشته میشود، بنا بر این باید اختصاص داد باهل

ص: 266

کتاب زمان ظهور مهدی و آیه شریفه عام است از زمان عیسی تا قیامت را شامل است و از آن طرف هم بالحس و الوجدان مشاهده میکنیم که اهل کتاب چه یهود و چه نصاری بهمان عقیده فاسده خود باقی هستند و آنچه میتوان گفت و شواهد بسیاری هم از آیات و هم از اخبار داریم که انسان قبل از موتش حقایق را مشاهده میکند و جای خود را در بهشت و جهنم می بیند و پیغمبر و ائمه و ملائکه رحمت و عذاب را معاینه میکند لکن آن موقع برای او ایمان و توبه فائده ندارد چنانچه بر فرعون نتیجه نداشت که خدا میفرماید إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ و جواب شنید آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ یونس آیه 91، بناء علی هذا مفاد آیه معلوم میشود که اهل الکتاب هم قبل از موت معاینه میکنند که حضرت عیسی پیغمبر اولو العزم بود، نه حرام زاده بود که یهود گمان بردند و نه پسر خدا بوده که نصاری توهم کردند و فردای قیامت هم عیسی در حق آنها شهادت باعمال آنها میدهند چنانچه در قرآن میفرماید خطاب بپیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً نساء آیه 41، و نیز میفرماید وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ الایة نساء آیه 18، و در اخبار دارد

(التوبة قبل المعاینة)

[سوره النساء (4): آیه 160] ..... ص : 267

فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً (160)

پس بواسطه ظلمی که صادر شد از طائفه یهود ما حرام کردیم بر آنها چیزهایی که قبلا حلال بود و بواسطه جلوگیری آنها از راه حق بوسائل بسیاری.

فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا متعلق است به حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ و ظلمهای آنها

ص: 267

قبلا ذکر شد از قتل انبیاء و تکذیب آنها و افتراء بمریم و اذیت بعیسی (ع) و نقض میثاق و کفر بآیات اللَّه و صدها ظلمهای دیگر خداوند بر آنها حرام فرمود آنچه بر آنها حلال بود از طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ که مفاد آیه شریفه است وَ عَلَی الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوایا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ انعام آیه 146.

وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ جلوگیری و مانع شدن از توحید و پیروی از انبیاء و اطاعت آنها و تکذیب انبیاء و قتل جماعتی از آنها و سیر در بت پرستی و شرک و کفر و نسبتهای ناروا بساحت قدس آنها و غیر اینها که بسیار است لذا تأکید میفرماید بکلمه (کثیرا) تا اندازه ای که نسبت بپیغمبر اسلام کردند و با مسلمانان چه کردند و چه میکنند تا زمان حاضر خذلهم اللَّه

[سوره النساء (4): آیه 161] ..... ص : 268

وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً (161)

و گرفتن آنها سود و تنزیل را و حال آنکه از گرفتن آن نهی شده بودند و خوردن آنها اموال مردم را بر خلاف حق و ما مهیا کردیم از برای کفار آنها عذاب دردناک را.

وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا مسئله ربوا را در مجلد سوم در ذیل آیه شریفه الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ الایة بقره آیه 275، مفصلا متعرض شدیم مراجعه فرمائید و خلاصه آن اینکه دو قسم ربوا داریم، رباء معاملی و رباء قرضی، رباء معاملی اینست که دو چیز که از یک

ص: 268

جنس باشند و مکیل و موزون باشند اگر خواستید مبادله کنید مثل طلا بطلا، نقره بنقره، حنطه بدقیق و امثال اینها باید از حیث وزن و کیل متساوی باشند اگر احد طرفین زیادتی پیدا کند رباء میشود و حرام است و معامله باطل است، و طریق تخلص از رباء اینست که در طرف کمی یک چیز از یک جنس دیگر گذارده شود یا در طرفین یا آنکه دو معامله شود او را بفروشد و دیگری را بخرد.

و رباء قرضی اینست که چیزی را بعنوان قرض بگیرد و شرط کند که در مورد ردّ چیزی علاوه یا شرطی زائد یا عملی انجام دهد بلی اگر بدون شرط چیزی داد مانعی ندارد، و طریق تخلص از رباء اینست که قبل القرض آن زائد را بعنوان هبه یا صلح باو بدهد سپس قرض کند، و طرق دیگری هم دارد.

و اکل رباء یکی از گناهان بسیار بزرگ است و آیات و اخبار در عقوبت آن وارد شده حتی یک درهم از رباء گناهش بزرگتر از چندین زنا است و اگر کسی مستحل شد کافر و نجس و مرتد میشود و یهود در خوردن رباء بسیار حریص هستند وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ با اینکه در شریعت آنها و شریعت اسلام حرام و منهیّ عنه بوده وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ بهر حیله و تزویر و تقلب و غش حتی سرقت و معاملات باطله باشد جمع آوری مال میکنند و آن قدر حریص هستند با اینکه بنکبت زندگی میکنند و این اعمال باعث کفر آنها است وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً.

[سوره النساء (4): آیه 162] ..... ص : 269

لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً (162)

ص: 269

لکن کسانی که از اهل کتاب رسوخ در علم دارند و حقایق را درک کردند و مؤمنینی که بشرف اسلام مشرف شدند ایمان دارند بآنچه بر شما نازل شده و بر انبیاء و قبل و کسانی که بر پا میدارند نماز را و اینها اداء زکاة میکنند و ایمان بخدا و روز جزاء دارند اینها را زود باشد که اجر عظیمی بآنها عنایت فرمائیم.

اشکال- جمله و المقیمین الصلاة بمقتضای عطف بیؤمنون باید مرفوع باشد و المقیمون الصلاة.

جواب- مفسرین در این باب اختلاف زیادی دارند، از عایشه نقل میکنند که این از نقله قرآن است و اشتباه آنها است، و این کلمه غلط محض است با ثبوت تواتر قرآن، و بعضی مفسرین گفتند این جمله عطف بما انزل الیک یعنی یؤمنون بالمقیمین الصلاة و مجرور است، و بعضی گفتند منصوب است بفعل محذوف کلمه اعنی المقیمین الصلاة، و بعضی گفتند عطف بضمیر هم است در الراسخون فی العلم منهم و من المقیمین الصلاة، و بعضی گفتند عطف بکاف من قبلک است یعنی من قبل المقیمین للصلوة، و بعضی گفتند عطف بکاف اولئک است.

و تحقیق الکلام اینست که عطف ظاهر بضمیر بدون اعاده حرف جرّ صحیح نیست و آنچه بنظر اقرب میآید همان معنای اول است و مجرور است و عطف بما انزل الیک است، باین معنی که راسخون در علم از اهل کتاب و مؤمنون ایمان بقرآن و بکتب آسمانی که قبلا نازل شده و ایمان بمقیمین صلوة که انبیاء باشند دارند و اعطاء زکاة هم میکنند و ایمان بخدا و روز جزاء هم دارند.

لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ علماء یهود و نصاری که از کتب آسمانی کاملا بهره مند شدند و بشارات انبیاء بآمدن پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را درک کردند وَ الْمُؤْمِنُونَ کسانی که از مشرکین بشرف اسلام مشرف شدند.

یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ قرآن و احکام و اموری که حضرتش از جانب خدا

ص: 270

ابلاغ فرموده وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ از صحف آدم و شیث و نوح و ابراهیم و تورات و زبور و انجیل و آنچه انبیاء آورده بودند.

وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاةَ از انبیاء و اولیاء و صالحین و اوصیاء انبیاء بتمام آنها ایمان آوردند وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ و اداء زکاة هم میکنند وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ و ایمان بوحدانیت حق و نفی شرک وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ و ایمان بروز جزاء هم دارند.

أُولئِکَ این راسخون و مؤمنون را سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً پاداش بسیار بزرگی

[سوره النساء (4): آیه 163] .... ص : 271

إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسی وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً (163)

محققا ما وحی فرستادیم بسوی تو همان نحوی که وحی فرستادیم بسوی نوح و انبیاء بعد از نوح و وحی فرستادیم بسوی ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و اسباط بنی اسرائیل و عیسی و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان و ایتاء فرمودیم زبور را بداود.

إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ نظر به اینکه پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مدّعی نزول وحی شد از جانب خداوند متعال و این دعوی بر مشرکین و کفار بسیار گران بود و استبعاد میکردند که چگونه میشود که بیک فرد بشر از جانب خدا وحی نازل شود و از آن طرف تمام طبقات کفار یک نفر از انبیاء را که بعقیده آنها مشرع دین خود میدانند و خود را تابع او میگمارند معتقد هستند، بعضی خود را تابع نوح میدانند مثل صابئین و بعضی ابراهیم مثل مشرکین مکه و حجاز و بعضی تابع موسی مثل یهود و بعضی عیسی مثل نصاری لذا خداوند برای رفع استبعاد آنها میفرماید همان نحوی که

ص: 271

بر انبیایی که شما معتقد بآنها هستید وحی فرستادیم همان نحو بر این پیغمبر هم فرستادیم کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ که اول پیغمبر اولو العزم بود وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ مثل هود و صالح و انبیایی که تابع نوح بودند وَ أَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ که دومین پیغمبر اولوا العزم است وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ که تابع دین ابراهیم بودند و الاسباط که انبیاء بنی اسرائیل باشند مثل یوسف و اگر چه مناسب بود در اینجا بعد از ذکر اسباط ذکر موسی که سومی انبیاء اولوا العزم بوده لکن برای خصوصیتی که خصیصه موسی بوده و در آیه بعد ذکر میفرماید لذا ذکر چهارمی اولو العزم فرموده وَ عِیسی سپس سایر انبیاء بنی اسرائیل را که تابع موسی بودند ذکر فرموده وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ و نیز سزاوار بود که داود را مقدّم بر سلیمان ذکر فرماید لکن نظر بخصیصه که باو عنایت شده که ایتاء زبور باشد آن را ممتاز فرمود وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً و در اخبار دارد که آنچه در زبور داود بوده مواعظ بوده با اینکه او تابع دین موسی بود این موهبت باو داده شد.

[سوره النساء (4): آیه 164] ..... ص : 272

وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسی تَکْلِیماً (164)

و انبیایی که ما برای تو ذکر کردیم و شرح حال آنها را بیان کردیم قبلا و انبیایی که شرح حال آنها بیان نشده و تکلّم فرمود خداوند با موسی تکلّم کردنی.

وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ مثل ذکریّا و یحیی و الیاس و ذا الکفل و لوط و شعیب و ادریس و هود و صالح و سه نفر از انبیاء که در سوره یس ذکر فرموده وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ که توهم نشود که انبیاء منحصر بهمینها هستند که در قرآن ذکر آنها شده بلکه در اخبار داریم صد و بیست و چهار هزار پیغمبر

ص: 272

بودند که تمام اینها مورد وحی بودند و بسا در یک عصر هزار پیغمبر بودند هر کدام مبعوث بیک طائفه و قبیله و شهرستان و قریه بودند.

وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسی تَکْلِیماً از این دو آیه سه جمله مطلب استفاده میشود که مورد استبعاد کفار و مشرکین بوده: یکی دعوی نزول وحی بر پیغمبر که تمام انبیاء مورد نزول وحی بودند، دیگر دعوای تکلم خداوند در لیلة المعراج که خداوند با او تکلم فرمود که این در مورد موسی هم بوده، و یکی نزول قرآن که بر داود هم زبور نازل شده.

[سوره النساء (4): آیه 165] ..... ص : 273

رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً (165)

انبیایی بودند که کار آنها بشارت دادن باعمال خیر و انذار از اعمال قبیحه که مورد مثوبات و عقوبات میشود که راه عذری بر احدی باقی نباشد و حجتی بر خدا نداشته باشند و خداوند عزیز مقتدر و حکیم علی الاطلاق است.

رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وظیفه مرسلین راه نمایی امة است باموری که موجب سعادت آنها است از بیان عقائد حقه و اخلاق فاضله و اعمال حسنه که عبارت از دین حق مبین و صراط مستقیم است و آگاه کردن آنها و دور باش از اموری که مورث شقاوت آنها است از عقائد باطله و اخلاق رذیله و اعمال سیئه که سبل شیطان است لذا میفرماید وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ انعام آیه 152، اول بشارت است و دوم انذار و این دو موضوع در تمام مراحل دو نقطه مقابل است بهشت و جهنم، ثواب و عقاب، اطاعت و معصیت، خیر و شرّ، نفع و ضرر، حسن و قبح، سعادت و شقاوت، نجات و هلاکت، ایمان و کفر، عدالت و فسق، صلاح و فساد.

لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ اگر انبیاء نیامده بودند

ص: 273

بشر راه حق و باطل را دست نمیآورد و مجرد عقل کافی نیست زیرا محسنات و مقبحات عقلی اگر چه عقل درک میکند لکن بر مخالفتش یک ذمّ و لومی بیش نیست و الناس یستسهلون الذم فی قضاء الوتر بعلاوه عقل پی نمی برد بجمیع مصالح و قبایح و ما در مجلد اول کلم الطیب در مسئله نبوت عامه ادلّه بر لزوم ارسال رسل بر خداوند تبارک و تعالی و بر احتیاج بشر به انبیاء و رسل را بیان کرده ایم لذا اگر ارسال رسل نبود هر آینه حجة برای عباد بود که نمیدانستیم و راه نما نداشتیم خداوند ارسال فرمود که حجة بر آنها باقی نباشد و حجة او بر خلق تمام شود و بر طبق این مفاد در قرآن آیات بسیاری نازل شده مثل لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی طه آیه 134، و مثل فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قصص آیه 47، و مثل وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا بنی اسرائیل آیه 17، و غیر اینها.

وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً مکرر تفسیر آن ذکر شده.

[سوره النساء (4): آیه 166] ..... ص : 274

اشاره

لکِنِ اللَّهُ یَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً (166)

لکن خداوند شهادت میدهد بآنچه بر تو نازل شده نازل فرمود از روی علم خود و ملائکه هم شهادت میدهند و کفایت میکنند شهادت حق.

(اشکال) ..... ص : 274

در انجیل دارد که فرسیّون از یهود اعتراض کردند بمسیح که ما از کجا بفهمیم که تو فرستاده خدایی، جواب داد آیا در تورات شما نیست که هر دعوایی بدو شاهد اثبات میشود گفتند چرا گفت من هم دو شاهد دارم یکی خدا و دیگری خودم، و این حرف بسیار مزخرف است زیرا هر مدّعی میتواند این دعوی را نماید

ص: 274

بگوید خدا و من دو شاهدیم و همین یک دلیل است بر بطلان این اناجیل و این توهّم در اینجا هم میشود که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برای اثبات دعوی خود بگوید خدا و ملائکه بر من شاهد هستند.

(جواب) ..... ص : 275

بعد از آنی که قرآن معجزه بزرگی است و تعجیز میفرماید در آیات بسیاری تمام اهل عالم را دلیل قطعی است بر اینکه کلام خداوند است پس اگر قرآن شهادت دهد بنبوت او مثل همین آیه خدا شهادت داده زیرا کلام او است و همین کافیست بر اثبات دعوی بنبوت و شهادت ملائکه هم از جهت اینست که واسطه در نزول بودند و احتیاج بشهادت آنها هم نیست لذا میفرماید لکِنِ اللَّهُ یَشْهَدُ که اگر کفار و اهل کتاب از روی عناد و عصبیت انکار میکنند نبوت تو را و کتاب تو را لکن خداوند شهادت میدهد بنزول قرآن بِما أَنْزَلَ إِلَیْکَ و بنبوت تو أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ یعنی دانسته موافق حکمت و مصلحت و صلاح ملت نازل فرمود.

وَ الْمَلائِکَةُ یَشْهَدُونَ زیرا ملائکه مشاهده کرده بودند قرآن مجید را چنانچه میفرماید إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ واقعه آیه 79.

وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً از خصوصیات قرآن چنانچه در مقدمه بیان کردیم اینست که دعوی نبوت و شرائط نبوت و سایر خصوصیات که باید از خارج بدست آورد در خود او موجود است و با سایر معجزات ممتاز است و مئونه از خارج لازم ندارد

[سوره النساء (4): آیه 167] .... ص : 275

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلالاً بَعِیداً (167)

محققا کسانی که کافر شدند و جلوگیری میکنند دیگران را و مانع میشوند از راه خدا محققا گمراه شده اند بگمراهی بسیار دوری.

ص: 275

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا رؤساء کفار از مشرکین و اهل کتاب هستند که علاوه بر اینکه از روی عناد و عصبیت ایمان نیاوردند وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ اتباع و عوام خود را اغفال و اضلال میکنند و القاء شبهه و کتمان حق میکنند که آنها مشرف نشوند باسلام بلکه مسلمین را در مقام بر میآیند که از اسلام بر گردند.

قَدْ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِیداً باندازه ای که کانّه از قابلیت هدایت افتاده اند و بسیار از حق دور شده اند.

[سوره النساء (4): آیه 168] .... ص : 276

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً (168)

بیان حال همان کفار سابق الذکر است که این هایی که کافر شدند و بدیگران هم ظلم کردند هرگز خدا آنها را نخواهد آمرزید و آنها را هدایت نخواهد فرمود بطریق حق.

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا ظلم هم بسایر کفار و اتباع خود نمودند که بشرف اسلام مشرف شوند و هم بپیغمبر و مسلمین اذیتها و ظلمها کردند دیگر لیاقت مغفرت و هدایت ندارند لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً.

[سوره النساء (4): آیه 169] .... ص : 276

إِلاَّ طَرِیقَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً (169)

چون نفی کلیه طریق فرمود و البته هر کسی یک مسی ء دارد میفرماید إِلَّا طَرِیقَ جَهَنَّمَ یعنی مشی آنها رو بجهنم است با کمال عجله و سرعت سیر میکنند و زمانی که بجهنم واصل شدند بدانند که خالِدِینَ فِیها أَبَداً جایگاه ابدی آنها است و این امر بر خداوند مشکل نیست بلکه بسیار سهل و آسان است زیرا موافق با حکمت است و قدرتش بر هر چیزی علی السوی است وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً

ص: 276

[سوره النساء (4): آیه 170] .... ص : 277

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (170)

ای عموم افراد انسان محققا آمد شما را پیغمبر اکرم بحق از طرف پروردگار شما پس باو ایمان بیاورید و ایمان بهتر است برای شما از کفر و اگر کافر شدید ضررش بخود شما متوجه میشود بدستگاه الهی وارد نمیشود زیرا خدا مالک آنچه در آسمانها و زمین است و عالم بکردار شما و حکیم در پاداش شما است.

یا أَیُّهَا النَّاسُ خطاب بجمیع اهل عالم است تا دامنه قیامت چون پیغمبر مبعوث بر کافه آنها است قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ پیغمبر دروغی نیست حق و حقیقت است من ربکم از طرف پروردگار شما فرستاده او است از پیش خود دعوی ندارد ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی نجم آیه 3 و 4، پس ایمان بیاورید فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ اختلاف شد در وجه نصب خیرا و ظاهر اینست که خبر کان محذوف باشد یعنی کان الایمان خیرا لکم، حذف شده از جهت دلالة کلام و مفضل علیه وَ إِنْ تَکْفُرُوا کفر و عناد آنها است و این امر الهی برای نفع شما است بر خدا نه از ایمان شما نفعی میرسد و نه از کفر شما ضرری متوجه میشود زیرا که فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ و خداوند علمش بافعال و عقائد و اخلاق شما احاطه دارد وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً و حکمش بر هر کس نافذ است حکیما.

[سوره النساء (4): آیه 171] ..... ص : 277

یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلاً (171)

ص: 277

ای اهل کتاب غلوّ در دین خود نکنید و نگوئید بر خدا جز حق جز این نیست که مسیح عیسی بن مریم رسول خدا است و کلمة اللَّه است که او را القاء فرمود بسوی مریم و روح اللَّه است که از جانب او افاضه شده پس ایمان بیاورید بخدا و پیغمبران او و قائل بسه خدا نشوید از این عقیده دست کشید برای شما بهتر است جز این نیست که خدا یکی است و منزه است از اینکه برای او اولاد باشد از برای اوست آنچه در آسمانها و زمین است و خداوند کافی است برای تدبیر آنها احتیاج بکمک و معین و اسباب ندارد.

یا أَهْلَ الْکِتابِ مراد نصاری هستند لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غلوّ تجاوز از حد است و حکماء گفتند کل شیئی جاوز عن حده انعکس الی ضده البته هر چیزی که محدود بحدی است اگر از آن حد خارج شد چیز دیگری میشود یا بانقلاب یا باستحاله یا بتغییر و ضد او میگردد، شراب سرکه میشود، هیزم خاکستر میگردد، سگ در نمک زار نمک میشود، علقه مضغه میشود و هکذا، و این اقسام ممکن است زیرا ماده مشترکه دارند خلع و لبس صورت میکنند امّا بسائط که مرکّب نیستند و ماده و صورت ندارند محال است تغییر پیدا کنند، کمّ محال است کیف شود، جوهر محال است عرض شود چون تباین ذاتی دارند، واجب الوجود محال است ممکن الوجود شود و بالعکس، بسیط محال است مرکّب گردد و بالعکس، ذات مقدس واجب الوجود بسیط الحقیقیة که صرف وجود است محال است انسان مرکّب از اجزاء و عناصر و مواد که سر تا پا احتیاج دارد و ممکن بالذات است شود.

وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ قادر متعال حیّ ذو الجلال واجب الوجود کامل فوق الکمال، منزه از جمیع نواقص و عیوب، برای از احتیاج، غنی بالذات وحده لا شریک له بدانید اللَّه را و اعتراف کنید.

ص: 278

إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ او است پیغمبر اولوا العزم صاحب کتاب و شریعت فرستاده خدا و کلمته گذشت که اطلاق کلمه بر انبیاء و اوصیاء میشود زیرا کلمه منبئی ما فی الضمیر است و انبیاء و اوصیاء مظهر تام اتم کمالات ربوبی هستند

نحن کلمات اللَّه التامات

بلکه (همه عالم کلام حق تعالی است) أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ القاء افاضه و عنایت است که خداوند عیسی را بمریم عنایت فرمود و این موهبت نصیب او شد.

وَ رُوحٌ مِنْهُ روح جوهر مجرد است که خداوند پیش از اجساد خلق فرمود و بعد از تمامیت بدن دمیده می شود در آن چنانچه در حق حضرت آدم میفرماید وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی و در اینجا نفخ در مریم شد و لذا عیسی را روح اللَّه گفتند فَآمِنُوا بِاللَّهِ باقرار بوحدانیة و یگانگی و سایر شئونات ربوبی و رسله از آدم تا خاتم به اینکه تمام فرستادگان خدا هستند و مقرّبان درگاه او و افضل از جمیع مخلوقات او و مأمور بدعوت بندگان او هر کدام در حد خود.

وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ نصاری در عین اینکه سه خدا قائلند و خدا را سومی میدانند چنانچه میفرماید لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ مائده آیه 73، هر سه را هم یکی میگویند و این عین تناقض است و توجیهاتی که برای آنها کردند که میگویند اله واحد و اقانیم ثلاثه مثل سراج که یک سراج است ولی مرکب از دهن و فتیله و آتش است و مثل شمس یکی است لکن جسم است وضوء است و شعاع بسیار غلط است زیرا ترکیب لازم میآید و احتیاج بیکدیگر و بمکان و بمرکب بالکسر و سایر لوازمات امکان که منافی با وجوب وجود است بعلاوه اینکه هر یک جزو اله است و هر سه از الوهیت میافتند.

انْتَهُوا نهی بمعنی طلب ترک است مقابل امر که طلب فعل است و انتهی بمعنی قبول ترک است یعنی بپرهیزید ترک کنید قول بتثلیث را و دست بر دارید از شرک

ص: 279

و کفر خَیْراً لَکُمْ انتهی و دست بر داشتن برای شما بهتر است از کفر و شرک و قول بتثلیث.

إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ خدا یکی است الوهیت مختص باو است معبودی جز او نیست و خالقیت و رازقیت و سائر صفات ربوبی خصیصه اوست.

سبحانه منزه است از ترکیب و جسمیت و حلول و سایر صفات امکانی که از جمله آنها است أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ زیرا تولید و تناسل از لوازم امکان است لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ.

لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ از ملائکه و انبیاء و سایر مخلوقات تمام سر عبودیت در پیشگاه احدیت فرود آورده و اقرار بعبودیت کرده همه مخلوق و مملوک او هستند.

وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا احتیاج باحدی ندارد و بقدرت کامله خود تمام مخلوقات را نگهبانی میکند و ملک خود را اداره میفرماید.

[سوره النساء (4): آیه 172] ..... ص : 280

لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لا الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً (172)

هرگز مسیح و ملائکه مقرّبین استنکاف ندارند از اینکه خود را عبد الهی بشمارند و او را بمعبودیت ستایش کنند و کسی که استنکاف از عبادت او کند و تکبّر ورزد پس زود باشد که تمام آنها در پیشگاه احدیت مجتمع شوند.

ْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ

استنکاف زیر بار نرفتن است و جلوگیری از اعتراف بربوبیت حق مثل فرعون و نمرود و شدّاد که دعوی ربوبیت کردند و گفت أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی و ساحت قدس انبیاء و ملائکه منزّه است بلکه افتخار آنها است بعبودیت

ص: 280

پروردگار از امیر المؤمنین علیه السّلام که در مناجاتش عرض میکند

(کفانی عزا ان تکون لی ربا و کفانی فخرا ان اکون لک عبدا)

و در مورد رسول خدا اول شهادت بعبودیت میدهی سپس برسالت اشهد ان محمدا عبده و رسوله) صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم.

ْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ

هرگز دعوی الوهیت و بنوت از او صادر نشده چنانچه میفرماید در سوره مائده آیه 116 إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ، الی قوله: ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ الایه لَا الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ

اشاره بروح القدس است که نصاری گفتند اب و ابن و روح القدس که ملائکه هم استنکاف از عبودیت حق ندارند.

مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ

مثل کیاسره و جبابره و قیاسره و فراعنه و امثال آنهاسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً

نیکان و بدان را جمیعا در قیامت روز حشر مجتمع خواهند کرد و هر که را بجزاء خود خواهند رسانید.

[سوره النساء (4): آیه 173] .... ص : 281

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً (173)

بعد از اینکه تمام در روز حشر مجتمع شدند آنها را دو دسته میکنند پس کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح نمودند اجر و مزد آنها را بمقدار کافی و وافی عنایت میفرماید بلکه زیادتر از مقدار کافی بفضل و کرم خود مرحمت میکند، و اما کسانی که استنکاف از توحید نمودند و مشرک شدند و تکبر ورزیدند و زیر بار انبیاء نرفتند پس آنها را عذاب میکند عذاب دردناکی و یافت نمیشود برای آنها

ص: 281

جز خدا ولی و نه یاوری.

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بتمام انبیاء و آنچه شرط ایمان است وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مراد این نیست که تمام اعمال صالحه را بجا بیاورند زیرا ممکن نیست و مراد این نیست که تمام اعمال آنها صالحه باشد زیرا اعمال مباحه یا مکروهه هم از آنها صادر میشود بلکه مراد اتیان بواجبات و ترک محرمات است.

فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ تعبیر باجر نوع تفضل است زیرا استحقاق برای احدی نیست بلکه مراد آنکه خداوند بوعده هایی که بر هر یک از اعمال صالحه در کتابش یا بلسان انبیاء و ائمه علیهم السلام داده وفاء میفرماید وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بیش از آنچه وعده داده عنایت میکند تفضلا.

وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا استنکاف از توحید مثل نصاری که قائل بتثلیث و یهود که بشرک رفتند و سایر طبقات مشرکین وَ اسْتَکْبَرُوا که مخالفت انبیاء و دستورات الهی کردند فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً.

وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً اشاره باینست که مثل حضرت عیسی یا مریم یا روح القدس از نصاری بیزارند و این توهّمی که میکنند که آنها نجاتشان میدهند توهّم فاسدی است و همچنین حضرت موسی و سایر انبیاء بنی اسرائیل یهود را نجات می بخشند و هم بتهای مشرکین آنها را شفاعت میکنند غلط است جز خدا ولیّ و ناصری نخواهند یافت.

[سوره النساء (4): آیه 174] .... ص : 282

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (174)

ای افراد بشر بتحقیق آمد برای شما از جانب پروردگار شما برهان و دلیل واضحی و نازل فرمود بسوی شما نور آشکارا.

ص: 282

یا أَیُّهَا النَّاسُ خطاب بجمیع اهل عالم است قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ برهان عبارت از دلیل است که قابل اشکال نباشد و بر تمام واضح و هویدا گردد، و ممکن است مراد وجود مقدس نبوی باشد که با معجزات باهرات و اخلاق فاضله و قوانین محکمه و احکام متقنه آمده که قابل شبهه نیست، و ممکن است مراد قرآن مجید باشد که خود بنفسه معجزه است و مشتمل بر تمام مصالح دنیوی و اخروی و جلوگیر از تمام مفاسد دارین است.

وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً ممکن است دین مقدس اسلام باشد و ممکن است قرآن باشد و ممکن است ولایة باشد چنانچه در اخبار است و اطلاق بر جمیع مانعی ندارد، و اللَّه العالم.

[سوره النساء (4): آیه 175] ..... ص : 283

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً (175)

پس اما کسانی که ایمان بخدا آوردند و چنگ زدند باو پس بزودی آنها را داخل میفرماید در رحمت از خود و در فضل خود و هدایت میفرماید بسوی خود راه راست را.

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ اعتصام بخدا اعتصام بدین و کتاب او و پیغمبر و خلفاء او و احکام و قوانین او است فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ مشمول رحمتهای غیر متناهیه او میشوند در دنیا و آخرت (و فضل) و تفضلات او.

وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ البته کسی که اطاعت نبی و اوصیاء او کند و بدستورات قرآن عمل کند و احکام دین را منظور دارد هدایت میشود بسوی خدا یعنی قرب معنوی پیدا میکند و بنده مقرّب نزد پروردگار میشود صِراطاً مُسْتَقِیماً که این اعتصام و این هدایت راه مستقیم است اعوجاجی در او نیست.

ص: 283

[سوره النساء (4): آیه 176] ..... ص : 284

اشاره

یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَکَ وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ (176)

از شما سؤال میکنند بیان حکم را بفرما خداوند بیان میفرماید در مورد کلاله خواهر و برادر اگر مردی مرد و اولاد ندارد و از برای او است یک خواهر نصف آنچه گذارده میبرد و اگر خواهر مرد و اولاد ندارد برادر تمام ارث را میبرد و اگر دو خواهر دارد دو سوم مال را می برند بالمناصفه و اگر خواهر و برادر دارد تمام مال را میبرند برادرها دو برابر خواهرها یعنی هر برادری دو برابر خواهر میبرد بیان میفرماید برای شما که گمراه نشوید و خدا بهر چیزی عالم است

(اشکال) ..... ص : 284

در اوائل سوره خداوند برای خواهر و برادر شش یک قرار داده در آیه 12 میفرماید وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ الایة و در این آیه برای یک خواهر نصف معین فرموده و برای دو خواهر دو ثلث.

(جواب) ..... ص : 284

اما در آنجا راجع بخواهر امی است و در اینجا راجع بابی و ابوینی است یَسْتَفْتُونَکَ فتوی بیان حکم است و استفتاء سؤال از بیان حکم است که از حضرتش سؤال کردند قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ خداوند بیان میفرماید فِی الْکَلالَةِ تفسیر کلالة در اول سوره گذشت و بمقتضای حدیث منقول از حضرت صادق (ع) مراد اخوة و اخوات است و البته میراث آنها در طبقه دوم است زیرا طبقه اول ابوین و اولاد

ص: 284

هستند هر چه نازل شوند و طبقه دوم اجداد و جدات و اخوات هستند و میراث آنها دو قسم است بالفرض و بالنصیب و آیه بالفرض را متذکر مینماید و آن اگر اخوه و اخوات امی باشند نصیب من یتقرب به را می برند که مادر باشد که در اوائل سوره بیان شده که اگر یکی باشند سدس میبرند و اگر دو ببالا باشند ثلث میبرند و تقسیم بین آنها بالسویه است ذکر و انثی، و اما اگر ابوینی باشند یا با فقد ابوینی ابی تنها باشند این آیه بیان میفرماید إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ و هلاکت عبارت از موت است و لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ که جزو طبقه اول است و با وجود او میراث بطبقه دوم نمیرسد چنانچه اگر والدین هم باشند چون جزو طبقه اولند ارث بخواهر و برادر نمیرسد بلی آنها حاجب ام میشوند که تفصیلش گذشت که در صورت نبودن اخوه و اخوات مادر ثلث میبرد و بقیه بپدر میرسد و با وجود آنها مادر سدس میبرد و بقیه راجع بپدر است.

وَ لَهُ أُخْتٌ ابوینی یا ابی فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ و بقیه اگر زوجه و اجداد و جدات نباشند بهمین خواهر میرسد بالنصیب وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ که اگر خواهر بمیرد و طبقه اول نباشند تمام ارث ببرادر میرسد.

فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَیْنِ یعنی متوفی چه مرد باشد و چه زن اگر دو خواهر دارد و طبقه اولی نیستند دو ثلث میبرند بالفرض فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَکَ و اگر وارث دیگری در این طبقه مثل اجداد و جدات نیستند و زوج یا زوجه هم ندارد ثلث دیگر را بالنصیب میبرند.

وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً که اگر متوفی برادر و خواهر هر دو را دارد چه متعدد باشند یا نباشند ولی ابوینی یا ابی با فقد ابوینی تمام مال تقسیم بین آنها میشود برادر دو برابر خواهر فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ و فروع بسیاری داریم که در کتاب میراث متعرض هستند و یک قسمت آنها را در اول سوره متعرض شدیم

ص: 285

یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا یعنی خداوند بیان احکام ارث را فرمود که اگر بیان نفرموده بود شما بضلالت میافتادید کانه تقدیریست که سیاق کلام دلالت دارد وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ.

تمت بعون اللَّه و توفیقه سورة مبارکة النساء فی لیلة العشرین من ذی القعدة الحرام سنه 1377 بید مؤلفه الحاج سید عبد الحسین طیب ایده اللَّه تعالی فی الدارین و یتلوها بتوفیقه و تأییده انشاء اللَّه تعالی سورة المائدة و الحمد للَّه و الصلاة علی محمد و آله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم

ص: 286

تفسیر سوره مائده ..... ص : 287

اشاره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للَّه ربّ العالمین و صلی اللَّه علی محمّد و آله الطاهر و اللعن علی اعدائهم اجمعین بید مؤلفه الحاج سید عبد الحسین طیب آیات آن بنا بر معروف بین قراء 120 آیه، بعضی گفتند 123 بعضی 125 آیه، و فضیلت آن از شیخ صدوق (ره) بسند خود از ابی جارود از حضرت باقر علیه السّلام فرمود

(من قرء سورة المائدة فی کل خمس لم یلبس ایمانه بظلم و لم یشرک بربه احدا)

و از ابی بن کعب از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که فرمود هر کس سوره مائده را بخواند عطاء میشود باو بعدد نفوس تمام یهود و نصاری ده حسنه و محو میشود از او ده سیئه و رفع میشود برای او ده درجه.

و از امیر المؤمنین علیه السّلام مرویست که این سوره قبل از وفات پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دو ماه یا سه ماه نازل شده و هیچ آیه آن نسخ نشده و غیر اینها مروی در کتب تفاسیر، قال اللَّه تبارک و تعالی.

[سوره المائدة (5): آیه 1] ..... ص : 287

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ إِلاَّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ (1)

ای کسانی که ایمان آوردید باید بعقدهای خود وفاء کنید حلال شده است

ص: 287

بر شما بچه های تو دلی انعام مثل شتر و گاو و گوسفند و بز و غیر اینها از حیوانات حلال گوشت مگر آنچه بر شما تلاوت میشود از حیوانات محرمة الاکل غیر محلی الصید و حال آنکه شما محرم باشید محققا خداوند هر چه اراده فرماید حکم میکند یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب اگر چه بمؤمنین است لکن احکام الهیه برای جمیع افراد بشر است و تمام محکوم بآنها هستند، و وجه اختصاص خطاب بمؤمنین ممکن است از جهت این باشد که کفار ترتیب اثر بر اوامر الهیه نمیکنند، و ممکن است از جهت این باشد که عقود و عهود آنها شرعیت ندارد و واجب نیست که بآنها وفاء کنند بلکه بسا حرام میشود.

أَوْفُوا بِالْعُقُودِ وفاء بمعنی ترتیب اثر است و العقود جمع محلی بالف و لام مفید عموم است و مراد بعقود مطلق قرار داد است شامل جمیع معاملات بین المسلمین میشود از بیع و صلح و اجاره حتی شروط ابتدائیه را هم میگیرد و قرارداد بین خالق و مخلوق و بین نبی و امت و بین امام و رعیت و بین زوج و زوجه و شامل نذور و عهود هم میشود لذا در بعض اخبار تفسیر شده بعهود و در بعضی تعبیر شده بعهد ولایت و در بعضی ببیعت و تمام اینها بیان مصادیق است منافی با عموم نیست و بالجمله خروج عقود جائزه یا شروط ابتدائیه محتاج بدلیل مخصص است و الا آیه بعمومه شامل جمیع آنها میشود و از اینجا است که می گوییم اصل در کلیه معاملات لزوم است الا ما خرج بالدلیل بلی شامل ایقاعات نمیشود زیرا از تحت این عنوان خارج است و همچنین قراردادهای غیر مشروع و معاملات فاسده و وعده های محرمه خارج است و شامل نمیشود مثل بیع ربوی و بیع اشیاء محرمه مثل شراب و آلات لهو و مجسمه ذی روح و مکاسب محرمه و قمار و امثال اینها.

(تنبیه) ...... ص : 288

منافات ندارد این عموم با اینکه در هر عقد و عهد و التزامی شارع مقدس

ص: 288

شرائطی مقرر فرموده باشد مثل شرائط بیع و متبایعین و عوضین و نحو اینها که بدون آنها فاسد است و از تحت عموم خارج است.

أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ بهیمه در اخبار بسیاری تفسیر شده ببچه تو دلی که تذکیه آن بتذکیه مادر آنها است، و مراد از انعام حیوانات چهارپاست که حلال گوشت باشند مثل شتر، گاو، گوسفند و غیر اینها و شامل محرم الاکل نمیشود، و بعبارة اخری حیوان حرام گوشت بچه او هم حرام گوشت و جای احتمال حلیت در آنها نیست فقط مورد احتمال اینست که حیوان حلال گوشت که باید شرایط تذکیه در او باشد و بدون تذکیه میته است آیا به در رحمش که پس از تذکیه مادرش در رحم بمیرد آیا جزو میته است چون بچه تذکیه نشده یا مذکی است بتذکیه مادر، آیه دلالت دارد که مذکی است و حلال است و تذکیه جداگانه نمیخواهد إِلَّا ما یُتْلی عَلَیْکُمْ که بعد از این ایه تلاوت میشود حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ الایة.

غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ محلی الصید جمع مضاف است و نون محلین باضافه ساقط شده و کلمه مفتوح است بنا بر حالیت، و اختلاف شد بین مفسرین بعضی گفتند حال است برای ضمیر اوفوا که مرجعش الذین آمنوا است، و بعضی گفتند حال است از برای ضمیر کم در کلمه احلت لکم، و بعضی گفتند حال است برای ضمیر کم در کلمه الا ما یتلی علیکم، و بر این تقادیر معنی مختلف میشود بر تقدیر اول معنی این میشود واجب است وفاء بعقود غیر از عقدی که بر صید واقع میشود در حال احرام از آنهایی که حلال میدانند صید را.

و بر تقدیر دوم معنی این میشود که حلال است بر شما بهیمة الانعام غیر صید محلین در حالی که شما محرم هستید و بمنزله عطف است بر الا ما یتلی علیکم و غیر محلی الصید و انتم حرم که حرام است.

ص: 289

و بر تقدیر سوم استثناء از استثناء است مثل اینکه بگویی اکرم العلماء الا الفساق منهم الا زید که زید با اینکه عالم فاسق است واجب الاکرام است، لکن احتمال اول و سوم بسیار بعید است و خلاف ظاهر آیه است و ظاهر آیه همان احتمال ثانیست که احتمال وسط باشد و خیر الامور اوسطها شامل است در این مورد

(بیان ذلک) .... ص : 290

اما احتمال اول مفادش این میشود که محلین صید واجب نیست برای آنها وفاء به هیچ گونه عقد و عهدی تا مادامی که محرم هستند و این قطعا مراد نیست.

و اما احتمال سوم مفادش این میشود که در حال احرام حلال است و تذکیه آن بتذکیه مادر او است غیر از بهیمه انعام در حال احرام و مراد انعام وحشیه است که صید آنها حرام است مثل آهو و بز کوهی و سایر حیوانات وحشیه زیرا انعام اهلی مانعی ندارد خوردن آنها و بچه های آنها.

إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ زیرا اراده او علم بصلاح است و حکمش هم بر طبق صلاح است و تابع اراده او است.

[سوره المائدة (5): آیه 2] ....... ص : 290

اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لا الْهَدْیَ وَ لا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (2)

ای کسانی که ایمان آوردید حلال نکنید شعائر خداوندی را و نه ماه حرام را و نه قربانی را و نه تقلید حیواناتی که برای هدی میبرند و نه کسانی که قاصد

ص: 290

بیت اللَّه الحرام هستند ابتغاء فضل از پروردگار خود و تحصیل رضای او و زمانی که محل شدید یعنی از حد حرم خارج شدید صید کنید و وادار نکند شما را سرزنش های قومی که شما را مانع شدند از دخول مسجد الحرام اینکه تلافی کنید و معاونت کنید و کمک دهید بندگان خدا را بر اعمال بر و تقوای از معاصی و کمک نکنید آنها را بر معاصی و تعدیات و از خدا بترسید محققا سخت گیر است در عقاب و عذاب.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ شعائر جمع است بمعنی علامات و نشانه های خداوندی که تعبیر بشعائر دین میشود و اگر چه مورد آیه مناسک حج است مثل: طواف، سعی، وقوف عرفات، مشعر الحرام، رمی جمرات، ذبح حلق، بیتوته بمعنی، نماز طواف و سایر مناسک لکن منافی با عموم نیست و جمع مضاف افاده عموم میکند، و مراد از لا تحلوا عدم مراعات حدود و عدم اعتناء بآنها است مثل: نماز، روزه، خمس، زکاة، حج بلکه شعائر مذهبی مثل اقامه عزا تشرف بزیارات ائمه هدی در مشاهد مشرفه و غیر اینها که تماما شعائر اللَّه است که احلالش عدم مراعات حدود و احکام آنها است.

وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ اشهر حرم: رجب، ذی العقده، ذی الحجه، محرم که قتال با مشرکین در این چهار ماه حرام است یعنی ابتداء بقتال و اما اگر کفار مقاتله کردند دفاع آنها و مقاتله با آنها مانعی ندارد، و اختلاف شد بین مفسرین که مراد از شهر حرام کدام شهر است آیا رجب است یا ذی الحجه و توهم کردند که الف و لام الشهر عهد است لکن الف و لام جنس است و تمام اشهر حرم را شامل میشود، و نیز گفتند که این آیه نسخ شده بآیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ نساء آیه 89، و آیه فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا توبه آیه 28، و امثال اینها لکن این توهم هم فاسد است: اولا بر فرض که این آیات اطلاق داشته باشد مثل این آیه و آیات دیگر مثل فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ

ص: 291

حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ

توبه آیه 5 تقیید میشود و تعارض تباینی ندارد.

و ثانیا اصلا آیه اطلاق از این جهة که اطلاق زمانی باشد ندارد و در مقام بیان از این جهت نیست.

و ثالثا این دعوی منافیست با خبری که قبلا از امیر المؤمنین (ع) نقل کردیم که این سوره هیچ آیه از آن نسخ نشده.

و رابعا این سوره بعد از سوره نساء و توبه نازل شده و ناسخ باید بعد از منسوخ باشد نه قبل.

وَ لَا الْهَدْیَ آن گوسفندی که با گاو یا شتر برای قربانی در منی روز عید معین میکنند حرام است تصرف در آن و بیع و شراء و ذبح و اکل آن حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ بقره آیه 196.

وَ لَا الْقَلائِدَ اختلاف شد بین مفسرین در مراد از قلائد و عدم احلال آن بر اقوالی و لکن ظاهر اینست که در حج قران هدی را تقلید میکنند به نعلی که در او نماز میکنند و این هدی حرام است خوردن آن یا فروختن یا سایر تصرفات چنانچه میفرماید وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ بقره آیه 196، و در مجمع البحرین

یقلدها بنعل قد صلی فیه کما فی الحدیث

و از همین باب است تقلید یعنی گردن گرفتن قول مجتهد بدون مطالبه دلیل، و از همین باب است قلاده که بگردن زن که گردن بند میگویند یا حیوانات میاندازند (و

فی الحدیث الخلافه قلدها رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم علیا)

مجمع البحرین، یعنی الزام فرمود امر خلافت را بعلی علیه السّلام، و در باب جهاد دارد

السیف مقالید الجنة و النار

یعنی اگر در راه حق باشد کلید بهشت است و اگر در راه باطل باشد کلید آتش است.

(اشکال و دفع] ...... ص : 292

اما اشکال به اینکه جمله اولی شامل این جمله بود زیرا اینهم از مناسک و جزو

ص: 292

شعائر است، اما جواب اینکه جمله اولی راجع بخود شخص است که مشاعر اللَّه را مراعات کنید و این جمله راجع باینست که دیگران که هدی را تقلید میکنند بر شما حلال نیست در او تصرف کنید و حلال بدانید.

وَ لَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یعنی قاصدین بیت الحرام کسانی که قصد تشرف حج دارند آنها را مانع نشوید و جلوگیری نکنید سوای اینکه مسلم باشد یا کافر چون قتال با کفار هم در اشهر حرم حرام است چنانچه گذشت.

یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً کسی که تشرف پیدا میکند بحج برای درک ثواب و تحصیل رضای پروردگار است اگر مسلم باشد که واضح است و اگر کافر باشد بر حسب عقیده فاسد خود هم مقصودش اینست، و این جمله اشاره باین است کسانی که قصد بیت اللَّه الحرام را دارند نه برای حج بلکه برای فساد یا مقاتله با مسلمین یا خراب کردن بیت آنها را باید جلوگیری کرد و با آنها مقاتله نمود و لو در اشهر حرم باشد.

وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا زمانی که محل شدید و از حد حرم خارج شدید صید کنید یعنی حلال است و مرخصید نه اینکه واجب باشد صید زیرا امر عقیب حذر مفید اباحه است چون محرمات احرام بعد از حلق در منی و تقصیر حلال میشود مگر سه چیز: طیب، نساء و صید. بعد از طواف حج و نماز آن طʘȠحلال میشود و بعد از طواف نساء و نماز آن نساء حلال میشود و صید بحرمت باقی است تا از حد حرم خارج شود بتفصیلی که در مناسک مذکور است.

وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ لا یجرمنکم یعنی لا یحملنکم وادار نکند شما را شنئان بمعنی بغضاء قوم أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا نظر به اینکه مشرکین جلوگیری کردند و مانع شدند در حدیبیه که پیغمبر و اصحابش برای حج داخل مکه شوند خداوند میفرماید شما مسلمین در مقام تلافی بر نیائید و مانع و صد

ص: 293

بر آنها نشوید و بغضاء و عداوت آنها شما را وادار نکند باین امر.

وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی اعانت ایجاد مقدمات قریب بفعل صادر از غیر است مثلا دست کوری را گرفتن برای رفتن بمسجد یا اسلحه و مراکب دادن بدست مجاهدین، و بر تمام خوبیها را شامل است از اعمال خیر چه واجبات باشد و چه مستحبات بامر معروف و هدایت و ارشاد و دلالت و ایصال و بذل مال و قوی در راه خیر.

و تقوی پرهیز از معاصی است و اعانت بر تقوی جلوگیری از ارتکاب معاصی است از دیگران بنهی از منکر و سلب مقدماتی که موجب شود عدم صدور معصیت از غیر، و اعانت بر بر و تقوی علاوه بر اینکه خود اعانت بر است و عبادت بزرگی است و احسان ببندگان خدا و خیر خواهی است در ثواب آن عبادت شریک با فاعل است چه اعانت بزبان باشد یا بفعل یا بمال.

وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ اثم مطلق اعمال قبیحه و معاصی الهیه است و عدوان تجاوز از حدود شرعیه است و اعانت بر معاصی و تجاوزات علاوه بر اینکه خود یک معصیت بزرگی است و مورد نهی الهی است در گناه اهل معاصی هم شریک میشود و در واقع معین فاعل بالتسبیب است و مرتکب فاعل بالمباشرة است و راضی بفعل فاعل بالرضا است و هر سه در گناه و عقوبت شرکت دارند بخصوص اعانت بر ظلم که جزو اعوان ظلمه میشود و اخبار در حرمت و عقوبت دنیوی و اخروی آن بسیار است و در مجلد اول فی الجمله متعرض شده ایم، و اعانت بر معاصی یا بواسطه تبلیغات سوء یا فراهم آوردن اسباب معصیت و آلات لهو و لعب و تشکیلات سینماها و تماشاخانه ها و روزنامه ها و مجلات مسمومه و کتب ضلال و امثال اینها وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ تفسیرش واضح است.

ص: 294

[سوره المائدة (5): آیه 3] ..... ص : 295

اشاره

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطِیحَةُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3)

حرام شده است بر شما مؤمنین حیواناتی که بدون تزکیه مرده اند و خون و گوشت خوک و آنچه قربانی میکنند و نام خدا را نمی برند و حیواناتی که خفه شده اند و حیواناتی که بتوسط سنگ و چوب که بآنها میزنند تا بمیرند و حیواناتی که از جای مرتفع میاندازند یا در چاه می افتند و میمیرند و حیواناتی که بیک دیگر شاخ میزنند تا یکی از آنها بمیرد و حیواناتی که درندگان آنها را پاره میکنند و میخورند مگر آنها را تذکیه کنید تا نیمه جانی دارند و حیواناتی که برای بتها و خدایان مشرکین قربانی میکنند و حیواناتی که بطریق قمار تقسیم میکنند این فسق و معصیت و خروج از طاعت است امروز مأیوس شدند کسانی که کافر شدند از دین شما از آنها بیم نداشته باشید و از من که خدای شما هستم بترسید امروز کامل کردم برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمت خود را و راضی شدم برای شما دین اسلام را پس کسی که مضطر شد در قحطی و نمیخواهد مرتکب حرام شود مانعی ندارد بقدر رفع اضطرار از میته بخورد پس محققا خدا آمرزنده و مهربان است کلام در این آیه در چند مقام واقع میشود:

(مقام اول) ..... ص : 295

آنکه معاندین ترتیب نزول این آیه را از روی عناد با امیر المؤمنین علیه السّلام

ص: 295

و غصب خلافت بر هم زدند، جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا و الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ مربوط باین آیه نیست و بعد از آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ در غدیر خم هیجدهم ذی الحجه نازل شده و این آیه بعد از جمله وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ جمله فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ بوده، و شاهد بر این مدعی اموری است:

امر اول- آیات شریفه قرآن که مشابه این است در سوره بقره آیه 172 إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ و در سوره انعام آیه 145 قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلی طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ و در سوره نحل آیه 115 إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ و از واضحات و بدیهیات است که این حکم موجب یأس کفار و اکمال دین و اتمام نعمت نیست بلکه باید امر مهمی که روح ایمان باشد مثل ولایة امیر المؤمنین و نصب او بر خلافت و آخرین فریضه الهی باشد و اللَّه الهادی.

امر دوم- اخباری که از خود عامه در این باب وارد شده که فعلا آنچه در نظر است شش حدیث است: 1- صدر الأئمه موفق ابن احمد خوارزمی.

2- ابراهیم بن محمد حموینی از شیخ تاج الدین. 3- ابو نعیم از علی بن عامر.

4- حموینی از ابو منصور بن شهردار. 5- ابو نعیم رفعه تا قیس بن ربیع.

6- صاحب المناقب از محمد بن اسحق.

و مضمون این اخبار اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در غدیر خم علی علیه السّلام را بقدری بلند کرد که زیر بغل پیغمبر نمایان شد و فرمود

(من کنت مولاه فهذا علی مولاه)

ص: 296

تا آخر دعاء آن حضرت و اشعار حسان بن سامت را که در محضر رسول اللَّه سروده نقل کردند و متفرق نشدند تا اینکه نازل شد الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ الایه و پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود

(اللَّه اکبر علی اکمال الدین و تمام النعمة و رضا الرب برسالتی و الولایة لعلی الخبر).

امر سوم- اخباری که در کتب شیعه نقل شده که فعلا 15 حدیث در نظر است 1- علی بن ابراهیم در تفسیرش. 2- ابن بابویه از محمد بن ابراهیم بن اسحق.

3- طبرسی از مهدی بن نزار الحسنی. 4- طبرسی از دو امام بزرگوار حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع). 5- شیخ طوسی در امالی از شیخ مفید از احمد ابن محمد بن حسن بن ولید. 6- طوسی از ابی المفضل. 7- طوسی از غضائری.

8- عیاشی بسند خود از زرارة. 9- عیاشی از خزاعی. 10- عیاشی از ابن اذینة 11- عیاشی از هشام بن سالم. 12- سلیم بن قیس از امیر المؤمنین علیه السلام.

13- احتجاج طبرسی از مهدی بن ابی حرب الحسینی. 14- ابن بابویه از سعد بن عبد اللَّه. 15- ابن بابویه از حسن بن محمد بن سعید هاشمی. و این اخبار بسیار مفصل است باید رجوع کنید بغایة المرام، و اخبار در این باب بسیار است و در کتب مفصله مسطور است.

(مقام دوم) ...... ص : 297

اشکال کردند مگر دین اسلام قبل از این روز ناقص و غیر مرضی الهی بوده که امروز کامل و مرضی شده.

جواب- مکرر گفته ایم که دین اسلام عبارت از مجموعه عقائد حقه و اخلاق فاضله و احکام شرعیه است و تا آخرین حکم الهی نیاید تمام و کامل نیست و بالاخص مسئله ولایت که بمنزله روح است در کالبد پیکر اسلام که اگر کسی معتقد بجمیع عقائد حقه باشد و متخلق بجمیع اخلاق فاضله و متعبد بجمیع عبادات و دارای

ص: 297

ولایت نباشد دینش و اسلامش مرده بی روح است، بعین مثلش مثل نماز است که جامع جمیع آداب و وظائف باشد ولی قصد قربت و خلوص در او نباشد این نماز همان نمازیست که در اخبار دارد (سوداء مظلمة) و امر میشود که بزنید بصورت صاحبش و نماز در حق او نفرین میکند میگوید ضیعتنی ضیعک اللَّه و علة او را خدا بیان میفرماید لانه یرید به غیری.

و نیز اشکال کردند که وجه یأس کفار در این روز چه بوده.

جواب- کفار بگمان خود می پنداشتند که تمام این عظمت و پیش رفت اسلام دائر مدار وجود شخص رسالت است و انتظار داشتند که پس از رحلتش چون اولادی و جای گیری ندارد یک مرتبه حمله کنند باسلام و مسلمین متفرق میشوند و بر میگردند بهمان کفر اولی و بعد از اینکه فهمیدند جانشین معین فرمود و سر پرست برای مسلمین مقرر شد لذا مأیوس شدند، و علت اینکه امیر المؤمنین علیه السّلام در مقام معارضه و مدافعه و مجاهده و مقاتله بر نیامد و خانه نشین شد همین بود که اختلاف بین مسلمین ایجاد نشود و کفار حمله باسلام و مسلمین نکنند و اساس دین برهم نخورد و بعد این بیان روشن احتیاج بتمحلات و توجیهات بعض مفسرین نداریم

(مقام سوم) ..... ص : 298

در شرح الفاظ آیه شریفه سؤال- غیر از دم و لحم خنزیر سایر حیوانات مذکوره در آیه مثل ما اهل لغیر اللَّه و منخنقة و موقوذة و متردیة و نطیحة و ما اکل السبع تماما میته است که اولاد مذکور شده وجه بیان اینها چیست.

جواب- میته در لغت و عرف و نزد ملل عالم همان حیوانیست که بمرگ طبیعی از دنیا برود و این افراد را جزو میته نمی شمارند بلکه هر طائفه ای بیک طریق حیوان میکشند و مذکی میدانند، یک دسته در دوره جاهلیت بسنگ و چوب میکشتند

ص: 298

و میخوردند که آن را قتل صبر میگویند و بهمین مطلب اشاره دارد فرمایش حضرت زین العابدین علیه السّلام که فرمود

(انا ابن من قتل صبرا و کفی بذلک فخرا)

اینست مراد موقوذة، و مشرکین در کشتن حیوانات اسامی بتها را می بردند و این معنی ما اهل لغیر اللَّه است، و بعضی ریسمان یا چوب بگردن حیوان فشار میدادند تا خفه شود که منخنقة باشد، و بعضی از کوه یا مکان مرتفعی او را میانداختند تا بمیرد که متردیة باشد، و بعضی دو گوسفند میآوردند که بیکدیگر شاخ بزنند و آن گوسفندی که مغلوب و مقتول میگشت میخوردند که نطیحة باشد، و بعضی بقیه مأکولات سباع را میخوردند و امروز هم عقیده بسیاری از ملل خارجه است که حیوانات را باید طوری کشت که خون از او خارج نشود و تمام قوت او در خون او است، و اینکه در لسان متشرعه تمام را میته مینامند یعنی حکم میته را دارد از جهت حرمت اکل و نجاست و عدم جواز نماز در آن و عدم جواز بیع و امثال اینها چنانچه مذبوح غیر مسلم را هم احکام میته بر او بار میکنند مثل یهود و نصاری و مجوس و سایر کفار، و از اینجا معلوم میشود که استثناء الا ما ذکیتم استثناء منقطع است.

و اما جمله وَ ما ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ عطف بر المیتة است یعنی حرمت علیکم ما ذبح علی النصب، و نصب بتهای مشرکین بود که از سنگ تراشیده بودند و بر آنها قربانی میکردند و خون او را ببت میمالیدند و از اینجا است خدا میفرماید لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها حج آیه 37.

و اما جمله وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ در روایت حضرت عبد العظیم (ع) از حضرت جواد علیه السّلام دارد که ده نفر میشدند و یک شتر میخریدند و ده رقعه مینوشتند هر کدام بیک نامی: فذ، توام، نافس، حلس، مسبل، معلی، رقیب، سفیح، منیح و غد. هفت اول سهم میبردند یک سهم دو سهم تا هفت سهم، و سه آخر سهم

ص: 299

نداشتند و ثمن شتر در عهده اینها بود و این یک قمار است و مشابه آن هم فعلا در اهل قمار هست، بنا بر این استقسام قسمت کردن و ازلام قرعه ها که بر حسب قرعه سهم بردن است لکن این مورد از جهت قمار حرام است ولی شتر اگر بمیزان شرع تذکیه شود حکم میته ندارد.

و اما جمله فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ اضطرار عنوان ثانوی است حکومت بر احکام اولیه دارد و یکی از نه چیز است که در حدیث رفع مذکور است

(رفع عن امتی تسعة الی قوله صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ما اضطر و الیه

و البته حلیة اشیاء مذکوره بواسطه اضطرار بمقدار رفع اضطرار است آنهم مشروط بر اینست که اضطرار بسوء اختیار خود نباشد و اینست مراد (غیر متجانف لاثم) تجانف بمعنی تمایل است یعنی بمیل خود و اسباب اختیاریه و تمایل بارتکاب حرام خود را مضطر کند که گفتند (الامتناع بالاختیار لا ینافی الاختیار) عقابا لا خطابا یعنی در حال اضطرار خطاب لا تفعل باو متوجه نیست مثل کسی که خود را از مکان مرتفعی اسقاط کند خطاب لا تسقط باو نمیشود متوجه شود ولی عقوبت اهلاک نفس را دارد و اللَّه العالم فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ.

[سوره المائدة (5): آیه 4] ...... ص :300

یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (4)

سؤال میکنند از تو که چه چیز حلال شده است بر آنها بگو حلال شده است بر شما پاکیزه های از مأکولات و آنچه که فرا گرفته اید از طیور و کلابهایی که دارید و آنها را تعلیم کرده اید از چیزهایی که خداوند بشما تعلیم فرموده پس بخورید از حیواناتی که اینها برای شما میگیرند و نگاهداری میکنند و ذکر اسم خدا را

ص: 300

بر آنها بگوئید و از خدا بپرهیزید محققا خدا زود بحساب رسیدگی میکند.

یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ پس از اینکه در آیه سابقه محرمات ذکر شد آمدند از حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم سؤال کردند چه چیز حلال شده از مأکولات و مطعومات بعضی گفتند مراد از حیوانات است بقرینه آیه سابقه لکن ظاهر اینست که مراد کلیه مطعومات و مأکولات باشد بواسطه عموم سؤال و جواب و لو مورد حیوانات باشند لکن مورد مخصص نیست بلکه ممکن است که بگوئیم مورد هم حیوانات نباشد بواسطه آنکه مکرر گفته ایم که نظم در آیات ملحوظ نشده و معلوم نیست که این آیه متصل بآیه قبل باشد مضافا به اینکه در آیه سابقه هم ذکر حلال از حیوانات شده در جمله إِلَّا ما ذَکَّیْتُمْ که حیوانات حلال گوشت که اصلا منظور بوده اگر بکیفیات مذکوره باشد حرام میشود و اگر مذکی باشد حلال و مسلما آیه سابقه حیواناتی که در اصل حرام هستند مثل سباع و حشرات و امثال آنها را نظر ندارد فقط خنزیر را نظر به اینکه نصاری حلال میدانند جزو محرمات شمرده قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ طیب مقابل خبیث است و مراد از طیب آن چیزیست که نفس متمایل بآن است و التذاذ می برد هر چیزی بحسب خود مثلا در روائح مثل ریاحین و عطریات طیب است و قاذورات و کثافات خبیث و هکذا در مأکولات و ملبوسات و اماکن و غیر اینها بلی شرع مطهر بسا عرف را تخطئه در مصداق میکند مثلا شراب و موسیقی و ناقوس و زنگ در نظر عرف تمایل دارند و التذاذ میبرند و شرع آنها را از خبائث شمرده یا بعکس بعض خبائث عرفیه را طیب شمرده مثل سؤر مؤمن یا آب کر مستعمل و امثال اینها، و انسانی که دارای ایمان کامل و اخلاق فاضله و اعمال صالحه باشد طیب است در حق ائمه اطهار علیهم السلام می گویی الطیبین الطاهرین و خداوند در قرآن میفرماید الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ نور آیه 26، و در این آیه

ص: 301

سؤالا و جوابا مراد مأکولات و مطعومات است.

وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُکَلِّبِینَ مراد از جوارح ظاهرا خصوص کلاب معلم است که برای شکار میبرند و تعبیر بتازی میکنند و مراد از مکلبین کسانی هستند که دارای کلاب معلمه اند و حکم مسئله اینست که اگر در مورد رهایی کلاب برای صید بسم اللَّه بگویند و کلاب صید را بگیرند نه برای خود که او را پاره کنند بلکه نگاه دارند برای صاحب خود و تا صاحب بر سر صید برسد آن صید مرده باشد این حلال است و اگر هنوز رمقی دارد او را ذبح کنند بطریق مشروع و شرط است که این کلاب را باین دستور تعلیم داده باشند تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ که تعلیم داده باشند این کلاب را باین دستوری که خداوند بشما تعلیم فرموده که ذکر شد فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ که برای شما نگه داشته باشند وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ که همان موقع رهایی بسم اللَّه بگوئید.

مسئلة- سایر وسائل شکار مثل باز شکاری یا تیر انداختن یا وسائل دیگر حکمش چیست.

جواب- اگر موقعی که صید بدست آمد هنوز رمقی دارد و لو به اینکه گوشش حرکت کند یا چشمش باز و بسته شود او را ذبح شرعی کنند حلال میشود و الا حرام وَ اتَّقُوا اللَّهَ نه بنحوی که امروز میان شکارچیها معمول است که سر او را میکنند یا بانحاء دیگر میکشند یا بدست نیامده مرده باشد اینها تماما حرام است إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ تفسیرش گذشت.

ص: 302

[سوره المائدة (5): آیه 5] ..... ص : 303

اشاره

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ (5)

امروز حلال شده است بر شما طیبات از رزق و طعام کسانی که بر آنها کتاب داده شده برای شما حلال است و طعام شما هم بر آنها حلال است و زنهای عفیفه از مؤمنین و زنهای عفیفه از کسانی که بآنها کتاب داده پیش از اسلام در صورتی که اجرت آنها را بآنها بدهید با عفت باشند و زناکار نباشند و زنهایی که با مردی صداقت کنند یعنی یک نفر مرد یک زن را بگیرد که با او زنا کند فقط نه آن مرد پیش زن دیگر رود و نه آن زن بدیگری زنا دهد مخصوص بیکدیگر باشند اینها هم حلال نیستند و کسی که کافر بایمان باشد پس محققا اعمال او حبط میشود و او در آخرت از زیان کاران است.

کلام در این آیه در چند مقام واقع میشود:

(مقام اول) .... ص : 303

اشاره

در معنی طعام مفسرین اختلاف کردند لکن اخبار بسیاری در کافی و تهذیب و فقیه و تفسیر علی بن ابراهیم و عیاشی دارد که مراد حبوبات است کما اینکه ظاهر لفظ طعام هم بیش از این دلالت ندارد و بر فرض اطلاق منصرف یا قدر متیقن حبوبات است و مقدمات حکمت در اخذ باطلاق جاری نیست سیما ادله خارجیه در موارد مختلفه که دلالت بر نجاست اهل کتاب دارد فعلی هذا یک قسمت این آیه تفسیرش روشن میشود.

ص: 303

اما جمله الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ در آیه قبل بیان شد و جمله وَ طَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ یعنی جایز است از آنها حبوبات را بگیرید ببیع و شراء و سایر انحاء مشروعه، و سر تخصیص باهل کتاب اینست که اگر بشرائط ذمه عمل کنند جان و مالشان محفوظ است و مالک اموال خود هستند بخلاف مشرکین که نه جانشان محفوظ و نه مالشان فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ توبه آیه 5 وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً توبه آیه 36

(تنبیه) ..... ص : 304

از همین اخبار بدلالة اقتضاء میتوان استفاده کرد نجاست اهل کتاب را زیرا اگر نجاست نداشتند وجهی برای اختصاص حلیت طعام اهل کتاب بحبوبات نبود وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ بعضی مفسرین گفتند مراد اینست که طعام خود را باهل کتاب دهید برای شما حلال است و این خلاف ظاهر بلکه نص آیه شریفه است بلکه مراد اینست که بر آنها حلال است طعام شما یعنی مالک میشوند مثل کفار حربی نیستند که جان و مالشان محفوظ نباشد.

(مقام دوم) ..... ص : 304

در موضوع تزویج اهل کتاب، اما عقد دائمی که مسلما جایز نیست نه زن مسلم باهل کتاب میتوان داد و نه مرد مسلم میتواند از آنها زن بگیرد، و اما عقد انقطاعی زن مسلمه نمیتواند منقطعه کافر باشد و اما مرد مسلم میتواند کافره را بگیرد علی اختلاف و اما ملک یمین بر مسلم مانعی ندارد امه کافره را تصرف کند و اما کافر اصلا مالک عبد مسلم و امه مسلم نمیشود و اگر قبل از اسلام عبد و امه بوده و اسلام آورد واجب است از او مسلمین بخرند و او را الزام بفروش کنند چه رسد که بخواهد تصرف کند و آیاتی که در این باب وارد شده یکی همین آیه شریفه و دیگر آیه 10 در سوره ممتحنه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ

ص: 304

مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَ

، الی قوله تعالی: وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ الایة آیه سوم، و در سوره بقره آیه 221 وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ، الی قوله تعالی، وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا الایة و مفاد این آیات بحسب ظاهر تنافی دارد و از این جهت در روایات از حضرتین باقرین دارد که این آیه نسخ شده بآن دو آیه سوره ممتحنه و بقره لکن قطع نظر از سند روایات دو اشکال باین روایات متوجه میشود یکی اخباری که در اول سوره ذکر شد که این سوره هیچ آیات او نسخ نشده و دیگر آنکه ناسخ باید بعد از منسوخ باشد، و اخباری که دلالت داشت که این سوره قبل از رحلت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بدو ماه سه ماه بوده و سوره بقره اول سوره ای است که در مدینه نازل شده و سوره ممتحنه هم قبل از این سوره نازل شده لذا ما باید جمع بین این آیات را بکنیم که رفع تنافی بشود و خلاف ظاهری هم مرتکب نشویم بحول و قوه الهی.

فنقول: آیه شریفه وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوافِرِ راجع بنکاح دائم است بقرینه عصم و مراد از کوافر جمع کافرة یعنی کافرات را بعقد دائمی نگیرید، و صدر آیه لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ صریح است در اینکه مسلمة بر کافر حرام است چه دائم و چه منقطعه و چه بملک یمین.

و اما آیه شریفه وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ اولا در مورد مشرکات است و شامل اهل ذمه نمیشود. و ثانیا بر فرض شمول مخصص باشد باین آیه و مراد همان انقطاع و ملک یمین است. بناء علی هذا هیچگونه تنافی بین آیات نیست و اللَّه العالم بحقائق الامور.

و از شواهد قوی بر این دعوی جمله بعد است که میفرماید إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ زیرا اطلاق اجر بر متعه میشود چنانچه در خبر است که میفرماید

ص: 305

هن مستأجرات

و بر مهر در عقد دائم خلاف ظاهر است و به بیان واضح اینکه مهر عوض بضع است در واقع معاوضه میشود مرد مالک بضع میشود و زن مالک مهر و این در دائم است ولی در متعه مجرد انتفاع است و مالی که بزن میدهند عوض انتفاع است مثل مال الاجاره که عوض انتفاع از عین مستأجره است.

و نیز از قرائن جمله بعد مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ است یعنی بطریق زنا با زنهای اهل کتاب نباشد بلکه بطریق مشروع، و در موضوع زنا زانیه تملیک بضع نمیکنند بلکه عوض انتفاع ببضع میگیرد پس بطریق مشروع هم عوض انتفاع است نه تملیک.

و جمله بعد وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ که اتخاذ خدن هم از روی رفاقت و صداقت و دوستی است و این هم قسم از زنا است و وجهی هم که میگیرد از این باب است

(مقام سوم) ...... ص : 306

جمله وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ اشکال- کافر اصلا عملی ندارد که حبط شود و سرمایه ندارد که خسران یابد زیرا شرط صحة کلیه اعمال ایمان است.

جواب- این خطاب متوجه بمؤمنین است که اگر مخالفت این دستورات را کردید و باینها کافر شدید اعمال سابقه در زمان ایمانتان حبط میشود و سرمایه ایمان شما از دست میرود، و اشکال به اینکه عملی که واقع شد صحیحا چگونه حبط میشود گذشت که همان نحوی که ایمان شرط صحت اعمال است موافات که بقاء ایمان تا آخر عمر باشد هم شرط است که اگر تبدیل بکفر شد کشف میشود که از اول صحیح نبوده.

ص: 306

[سوره المائدة (5): آیه 6] ...... ص : 307

اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (6)

ای کسانی که ایمان آورده اید زمانی که اراده کردید نماز را بپا دارید پس بشوئید صورتهای خود را و دستها را تا مرفقها یعنی وضوء دهید و مسح کنید بسرهای خود و پاها را تا کعبین و اگر جنب شدید پس تطهیر کنید (غسل کنید) و اگر مریض شدید که آب بر شما ضرر دارد یا در مسافرت رفتید یا احدی از شما از محل غائط (بیت التخلیه) آمد یا تماس با زنها گرفتید (جماع کردید) پس آب نیافتید پس تیمم کنید عوض غسل و وضوء بخاک پاک پس مسح کنید بصورتها و دستهای خود از آن صعید خداوند اراده نفرموده که برای شما قرار دهد از کاری سخت و لکن اراده فرموده که شما را پاک کند و نعمت خود را بر شما تمام نماید بلکه شما شکرگزار شوید.

این آیه شریفه مشتمل بر احکام طهارت است از برای نماز و بر رفع احکام حرجیه است از مکلفین و بر وجوب شکر و ما در پنج امر صحبت میکنیم:

(امر اول) ..... ص : 307

در شرطیت طهارت از برای نماز که مفاد جمله اول است یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ یعنی اذا اردتم اقامة الصلاة، و طهارت حدثیه از شرائط رکنیه صلوة است که بدون آن نماز باطل است که اگر از بین برود چه عمدا و چه جهلا

ص: 307

و چه سهوا و نسیانا نماز باطل میشود بخلاف سایر شرائط مثل طهارت خبثیه و قبله و وقت و مکان و لباس که بسا در حال جهل یا نسیان موجب بطلان نیست بتفاصیلی که در محال خود متعرض شده اند و این شرط برای کلیه نمازها است چه واجب مثل فرائض یومیه و آیات و طواف و غیر اینها و چه مستحبّ مثل نوافل یومیه و سایر صلوات مندوبه حتی مبتدئه فقط نماز میت بدون طهارت هم صحیح است حتی جنب و حائض و در واقع نماز نیست یک نوع دعاء است.

(امر دوم) ...... ص : 308

در باب وضوء است که مفاد جمله فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ است و در مفاد این جمله اختلاف شدیدی است بین عامه و خاصه در چند مورد: یکی در غسل وجه که مذهب خاصه بر این است که واجب است از اعلی باسفل شسته شود و حد وجه از رستنگاه موی سر تا آخر ذقن است از طرف طول و قرصه صورت که فرا میگیرد از ابهام تا وسطی و عامه اعتبار از اعلی باسفل نمیکنند تمسکا باطلاق لکن نفس لفظ غسل و مفهوم آن منصرف است باعتبار از اعلی چنانچه اگر بعرف بگویی صورت خود را بشوی ذهنش متوجه میشود باعتبار علو.

2- در موضوع غسل یدین که عامه از اسفل سر انگشتان میشویند تا مرفق بتوهم لفظ الی که برای انتهاء غسل است و غافل از این هستند که لفظ الی برای حد مغسول است که دست را تا چه حدی باید غسل نمود، و اما کیفیت غسل را بظهور لفظ غسل واگذار نموده که ظاهر است از بالا بپائین چنانچه مذهب خاصه است و مستفاد از اخبار ائمه اطهار علیهم السلام بلکه از ضروریات مذهب شیعه است 3- در موضوع مسح سر که عامه تمام سر را مسح میکنند حتی داخل گوش را و غافل از اینکه باء در بِرُؤُسِکُمْ فقط دلالت دارد که مسح باید بسر باشد

ص: 308

و مجرد مسمی کافیست و لو بمقدار یک انگشت و افضل با سه انگشت است بمقدار سه انگشت و بالجمله فرق است بین اینکه بگویند امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ که دال بر تمام سر است چنانچه فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ دال بر تمام وجه است و بین اینکه بگویند برءوسکم که بمقدار مسمی هم صدق میکند، و اما اعتبار مقدم رأس برای انصراف ذهن است و قدر متیقن و مفاد اخبار.

4- در جمله و ارجلکم عامه عطف میگیرند بوجوهکم و مدخول فاغسلوا و تمام پا را میشویند و دلیل آنها منصوب بودن ارجلکم است و غافل از اینکه عطف است بمجموع جار و مجرور که در محل نصب است و مفعول فامسحوا است بلکه نمیشود عطف بوجوهکم گرفت بواسطه فصل بین فعل و مفعول به فامسحوا که موجب تکرار لفظ و اغسلوا میشود.

5- در کلمة إِلَی الْکَعْبَیْنِ که آیا قبة القدمین است چنانچه مشهور قائلند و انسب بمعنی لغوی است زیرا کعب بمعنی رفعت و علو است چنانچه بیت الحرام را کعبه گویند و می گویی در دعاء صلوات (و اعلی کعبه) یا مفصل الساقین است چنانچه مفاد بعض اخبار است و این احوط است و علی ای تقدیر باید از رؤس اصابع باشد تا منتهای کعبین که غایة هم داخل در مغیی است چنانچه در غسل بدین هم باید مرفق غسل شود که مجمع عظمین است و آیا تمام ظهر قدم لازم است یا مسمی کافیست چنانچه صریح اخبار است الاحوط الاول و الاقرب الثانی بلکه افضل اینست که بتمام کف دست تمام روی پا را مسح کنند.

(امر سوم) ...... ص : 309

در باب غسل است، غسل عبارت از شستن تمام بدن است و آن دو قسم است ترتیبی و ارتماسی: ترتیبی شستن سر و گردن است ابتداء پس از آن طرف راست و بعد طرف چپ، و ارتماسی شستن تمام بدن است دفعة واحدة که در آن واحد تمام

ص: 309

بدن را آب بگیرد.

و اسباب غسل جنابت، حیض، نفاس، استحاضه متوسطه و کثیره، مس میت و غسل میت. و غسل جنابت که مورد آیه است منشأ آن دو چیز است: خروج منی و دخول عورت قبلا یا دبرا، باختیار یا بدون اختیار، در بیداری یا در خواب با انسان یا حیوان، فاعل و مفعول لذا میفرماید وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا و اغسال مستحبّه هم در شریعت بسیار است مثل غسل جمعه و زیارت و توبه و حاجت و اعیاد متبرکه و ایام و لیالی شریفه مثل شهر صیام و غیره.

(امر چهارم) ..... ص : 310

در باب تیمم است و موردش جائیست که وضوء یا غسل واجب شود بیکی از اسباب آنها از احداث صغار مثل بول و غایة و ریح و نوم و سکر و غشوه و استحاضه قلیله، و احداث کبار که ذکر شد و متمکن از غسل یا وضوء نباشد، یا از جهت ضیق وقت یا مرضی که آب بر او بجمیع اقسام آن ضرر داشته باشد یا فقدان ماء یا وجوب صرف آب در مصرف اهم از غسل و وضوء مثل حفظ نفس محترمه یا تطهیر بدن و لباس برای نماز یا طواف یا منع از تصرف در آب مثل غصب یا آب نجس یا اعذار دیگر باید تیمم کند بدل از غسل در مورد غسل جنابت یا بدل از وضوء در مورد احداث صغار یا بدل از هر دو در سایر احداث کبار غیر از جنابت که دو تیمم لازم میشود و این مفاد جمله وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً است و در مورد صعید اختلاف است که آیا مطلق وجه الارض است یا تراب خالص و چون این جمله در سوره نساء آیه 43 گذشت لذا حواله بآنجا میدهیم در مجلد سوم شرحش بیان شده، و کیفیت تیمم میفرماید فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ که باید یک ضربه با دو کف دست بر زمین زد و صورت را از رستنگاه موی سر تا زیر ابروها که

ص: 310

جبهه باشد از بالا بپائین بتمام کف دستها مسح کرد سپس پشت دست راست را با کف دست چپ و بالعکس مسح نمود، و مرجع ضمیر منه صعید است.

(امر پنجم) ..... ص : 311

در باب حرج است که مفاد ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ است و حرج در دین مثل ضرر و اضطرار و اکراه از عناوین ثانویه است که وارد بر جمیع احکام اولیه است غیر از احکامی که نص در ضرر و حرج است مثل: زکاة، خمس، جهاد و امثال اینها و آنهم از قبیل تخطئه در مصداق است و غسل و وضوء اگر موجب ضرر یا حرج شود حکمش بر داشته میشود و مبدل بتیمم میشود.

و اینجا جای سؤالی است که کسی بگوید مقتضای قاعده ضرر و حرج این است که حکم غسل و وضوء بکلی بر داشته شود و وجه ایجاب تیمم و تبدیل آنها باین چیست لذا خداوند برای دفع دخل علت آن را بیان میفرماید بقوله تعالی وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ و از این جمله استفاده میشود که همین نحوی که غسل و وضوء رافع حدث است و موجب طهارت است تیمم هم رافع و مطهر است غایة الامر آنها رافع دائمی است و این موقتی است ما دام بقاء العذر، نظیر نکاح دائمی و انقطاعی.

و نیز استفاده میشود که جعل تیمم بفضل الهی است و انعام پروردگار است و نیز دلالت دارد بر وجوب شکر بر این نعمت عظمی چنانچه بر هر نعمتی شکری واجب حتی نعمت توفیق شکرگزاری و این امر عقلی است و اوامر شرعیه ارشاد بحکم عقل است.

ص: 311

[سوره المائدة (5): آیه 7] ..... ص : 312

وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ مِیثاقَهُ الَّذِی واثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (7)

و یاد کنید نعمة خدا را که بشما عنایت فرموده و پیمان او را که با شما بسته زمانی که گفتید که شنیدیم و اطاعت کردیم و از معاصی الهی پرهیز کنید محققا خدا عالم است ببواطن قلوب.

وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ نعم الهی بسیار است و بی شمار وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها ابراهیم آیه 34، ولی اعظم نعم الهی بعضی گفتند حیات است و بعضی عقل و لکن تحقیق اینست که ایمان و ولایت اعظم نعم است، و مراد از این نعمت چیست و در تفسیر علی بن ابراهیم که مأخوذ از اخبار است نعمة ولایت است.

وَ مِیثاقَهُ الَّذِی واثَقَکُمْ بِهِ عطف بیان است برای جمله قبل و اشاره باخذ بیعت است در غدیر خم بر ولایت و خلافت و وصایت امیر المؤمنین إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا که تماما بیعت کردند از مؤمن و منافق و گفتند شنیدیم یعنی قبول کردیم و پذیرفتیم وَ اتَّقُوا اللَّهَ که این دعوی مجرد لقلقه لسان نباشد بلکه قلبا و باطنا بپذیرید إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ میداند مؤمن و منافق را و کسانی که باین عهد و میثاق پا بر جا باشند و کسانی که نقض عهد میکنند و زیر بار نمیروند اللهم ثبتنا بولایة امیر المؤمنین و الأئمة المعصومین و دینک القویم بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللَّه علیهم اجمعین.

[سوره المائدة (5): آیه 8] ..... ص : 312

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (8)

ای کسانی که ایمان آوردید بوده باشید بسیار پا بر جا در اطاعت پروردگار

ص: 312

خود و ترک مخالفت او قربة الی اللَّه خالصا لوجه اللَّه و در مورد شهادت بعدل شهادت دهید و وادار نکند شما را سرزنش قومی که بر خلاف عدل رفتار کنید بعدالت عمل کنید که نزدیک ترین چیزی است بتقوی و تقوی داشته باشید محققا خداوند باعمال شما با خبر است.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تکالیف و لو بر تمام مکلفین است لکن کفار همان کفر آنها بر خلاف فرمان خدا است و تمام ایمان نیاورند ممکن نیست قیام باوامر و نواهی الهی نمایند لذا خطاب متوجه مؤمنین است.

کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ قیام بمعنی ایستادگی است و قیام بهر امری بحسب خود او است، یکی از اسامی الهی قائم است می گویی یا قائم یا دائم قیام بوظائف ربوبی دارد از خلق و رزق و عنایات و تفضلات و سایر شئونات خداوندی، یکی از القاب حضرت بقیة اللَّه قائم است قیام بامور و شئون امامت میفرماید، اقامه نماز بر پا داشتن نماز است، تاجر قیام بامر تجارت، زارع بامر زراعت، سلطان بامور سلطنتی و هکذا، و قیام للَّه بر پا داشتن دین خدا است و بر خلاف آن رفتار نکردن است شُهَداءَ بِالْقِسْطِ قسط از لغة اضداد است بر عدل و ظلم اطلاق میشود وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ انبیاء آیه 47 فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ حجرات آیه 9 أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً

جن آیه 15، و اینجا بمعنی اول است یعنی در حق یکدیگر شهادت بعدالت دهید رفاقت و قومیت و سایر جهات را منظور نیاورید که بر خلاف حق شهادت دهید.

وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلَّا تَعْدِلُوا بجرم و معصیت نیندازد بد گویی قومی شما را که بر خلاف عدل شهادت دهید که شهادت زور یکی از گناهان کبیره است و عقوبت شدید دارد.

اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی عدل سه قسم است: 1- عدل شرعی که عبارت

ص: 313

است از حالت نفسانی که در اثر ایمان خوفی ایجاد میشود که آن حالت خوف باعث میشود بر ترک معاصی کبیره و اصرار بر صغائر و منافیات مروت و بر فعل واجبات و این عدالت موضوع احکام بسیاری است: جواز اقتداء و جواز تقلید و نفوذ حکم و شاهد طلاق و قبولی شهادت و غیر اینها و در آیه شریفه یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ مائده آیه 65، و آیه شریفه وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ طلاق آیه 2، مراد این عدل است.

2- عدل اخلاقی است که باید متخلق بجمیع اخلاق حمیده که متوسط بین دو دسته از اخلاق ذمیمه است در طرف افراط و تفریط مثل علم متوسط بین سفسطه و جهل و شجاعت متوسط بین تهور و جبن و سخاوت بین بخل و اسراف و تبذیر. و تواضع بین تکبر و ذلة و هکذا.

3- عدل معاشرتی است که بین الناس بعدل رفتار کند حق کسی را بدیگری ندهد و حق کسی را پایمال نکند و حق کسی را نبرد، و ظاهرا مراد از این آیه بمناسبت جمله قبل همین عدل باشد و اقربیت هر یک بتقوی واضح و روشن است بلکه عین تقوی است.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ مکرر تذکر داده ایم که وجوب تقوی عقلی است و اوامر بآن ارشادی است و اعمال مولویت در آنها نشده و بر مخالفت آن عقوبتی جز عقوبت ترک واجبی یا فعل حرامی چیز دیگر مترتب نمیشود إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ معنی ظاهر است.

[سوره المائدة (5): آیه 9] ..... ص : 314

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (9)

وعده فرمود خداوند بکسانی که ایمان آوردند و عمل صالح نمودند از برای آنها آمرزش و اجر عظیمی.

ص: 314

وَعَدَ اللَّهُ وعد یکی از اموری است که وفاء بآن لازم است که اگر بکسی وعده دادی که اگر فلان عمل را بجا بیاوری فلان احسان را و فلان اجر را بتو عنایت میکنم یا وعده دادی که در فلان وقت منزلت میآیم یا فلان عمل را برای تو بجا میآورم باید عملی کنی المؤمن اذا وعد وفی و خلف وعد از قبایح عقلیه است و محال است از خداوند صادر شود بمقتضای عدل إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ آل عمران آیه 9- رعد آیه 31 إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ آل عمران آیه 194 وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعادَ زمر آیه 20، و غیر اینها از آیات و اخبار متواتره بتواتر معنوی و ضرورت بین مسلمین بلکه جمیع ملیین عالم و ضرورت عقل قائم است بر اینکه خلف وعد محال است از خدا صادر شود بعلاوه اگر خلف وعد بر خدا جایز باشد اقحام انبیاء لازم آید و سلب اطمینان بندگان در اطاعت و عبادت او میشود الَّذِینَ آمَنُوا وعده های الهی اختصاص دارد باهل ایمان زیرا غیر مؤمن و لو تمام عمر عبادت کند قابلیت رحمة ندارد و مورد آیه شریفه وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً فرقان آیه 23، میشود زیرا ایمان شرط صحت کل اعمال است.

وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کلمه الصالحات و لو جمع محلی بالف و لام است و افاده عموم میکند لکن بالقطع و الیقین مراد این نیست که جمیع اعمالش صالحه باشد زیرا امکان ندارد جز در حق معصومین علیهم السلام بلکه مراد اینست که اعمال صالحه از او صادر شود و لو بعض اعمال ناشایسته هم از او صادر شده باشد.

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ از گناهان بواسطه ایمان (و اجر عظیم) بواسطه اعمال صالحه.

ص: 315

[سوره المائدة (5): آیه 10] ..... ص : 316

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ (10)

و کسانی که کافر شدند و تکذیب آیات ما را نمودند اینها اصحاب جهنم هستند وَ الَّذِینَ کَفَرُوا شامل جمیع طبقات کفار میشود از طبیعی و مشرک، مجوس یهود، نصاری، غلات، اهل بدعت و منکر ضروری.

وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا آیات الهی انبیاء، اوصیاء انبیاء و دلائل بر وجود الهی و صفات ربوبی و افعال خداوند و آیات قرآنی و دستورات و احکام پروردگار هستند که تکذیب هر یک از آنها موجب خروج از ایمان میشود و لو اطلاق کفر بر آنها نشود أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ اصحاب از مصاحبت است و بدلالت التزامی دلیل بر خلود است که دائما مصاحب جهنم است و جحیم یکی از اسماء جهنم است و در بعض اخبار یکی از طبقات جهنم است.

[سوره المائدة (5): آیه 11] ..... ص : 316

اشاره

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (11)

ای کسانی که ایمان آوردید یاد کنید نعمت خدا را زمانی که جماعتی از کفار قصد شما را کردند که شما را هلاک کنند و بشما دست پیدا کنند و خداوند دست آنها را کوتاه کرد و نتوانستند که بر شما مسلط شوند و متّقی شوید پس باید مؤمنین اتّکال امر کنند بخداوند.

این آیه شریفه در مورد قضیه شخصیه و واقعه خاصه است و در اخبار بیان نشده و مفسرین هم اختلاف کردند بعضی گفتند بنی نضیر از یهود خواستند پیغمبر و جمعی از اصحاب را باصطلاح امروز ترور کنند و بلغت عرب فتک گویند و جبرئیل بآن حضرت خبر داد و حضرت باصحاب فرمود و نجات پیدا کردند و بعضی گفتند جماعتی

ص: 316

از مشرکین یک نفر را مخفیانه فرستادند که پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم را بکشد و او با شمشیر برهنه آمد بالای سر پیغمبر در حال تنهایی و گفت کیست که تو را از دست من نجات دهد حضرت فرمود خدا خداوند در قلب او تصرف فرمود شمشیر را انداخت و بشرف اسلام مشرف شد و حفظ پیغمبر نعمت بزرگی بود بر مؤمنین و بعضی گفتند پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم برای قضای حاجت از اصحاب دور شد و لباس خود را تطهیر کرد یک نفر از مشرکین بالا سر پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با شمشیر برهنه آمد و گفت کیست تو را از دست من نجات دهد فرمود خدا جبرئیل بر سینه او زد افتاد روی زمین و شمشیر از دستش رها شد پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم شمشیر را گرفت و بر سینه او نشست و فرمود کیست تو را از دست من نجات دهد گفت احدی نیست و حقانیت تو را فهمیدم و بشرف اسلام مشرف شد، و بعضی گفتند کفار و مشرکین که در مقام جدال با مسلمین بودند خداوند آنها را مبتلی کرد بامراض شدیده و قحطی و مرگ بزرگانشان و اتلاف حیوانات آنها ناچار منصرف شدند، و چون ما مدرکی برای این اقوال نداریم نمیتوانیم صحبتی کنیم لکن قول اخیر اقرب با مضامین آیه شریفه است زیرا خطاب بمؤمنین است یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا و آنها را متذکر میفرماید بنعمتی که نسبت بآنها فرموده اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ سپس بیان نعمت را میکند که جماعتی قصد شما را کردند إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ نه یک نفر قصد پیغمبر تنها را کرده باشد.

فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ خداوند دست های آنها را کوتاه فرمود از سر مؤمنین و استفاده میشود که در اثر ایمان و تقوی رفع شرّ اعداء میشود و در اثر معصیت باعث تسلّط آنها میشود چنانچه امروز مشاهده میشود که هر قومی که جلباب حیا را افکندند و در معاصی منهمک شدند دشمن بر آنها مسلّط شد لذا میفرماید وَ اتَّقُوا اللَّهَ و تقوی عبارت از فعل طاعت و ترک معصیت است، و نیز استفاده

ص: 317

میشود که نیرویی قوی تر از توکّل نیست که اتّکال امر باشد بخدا و صفت توکل تحقق پیدا نمیکند مگر بایمان چنانچه میفرماید وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

(توضیح کلام) ..... ص : 318

اینکه یکی از اقسام توحید توحید افعالی است و مردم در این امر بر چهار قسم هستند: قسم اول- اکثر مردم کارها را منوط باسباب و وسائل و نیروی خود و عوامل طبیعت میدانند حتی اگر بلائی بآنها برسد خشم طبیعت میگویند و ابدا مستند بتقدیرات الهی نمیدانند این قسم مسلّما کافر هستند.

دوم- بزبان اقرار دارند که کارها تحت تقدیر است و بسا توکلت علی اللَّه هم میگویند و لکن قلبا مستند باسباب میدانند اینها منافق هستند.

سوم- قلبا هم معتقد بتقدیرات هستند لکن میگویند (ابی اللَّه ان یجری الامور الا باسبابها) و نظر بوسائط دارند حتی بعضی وسائط را انبیاء و ائمه و صلحاء میپندارند باین معنی که امر رزق و خلق بآنها وا گذار شده اینها هم ایمان ناقصی دارند چهارم- بکلی از اسباب و وسائط حتی نیروی خود چشم پوشیده و معتقدند که تا مشیت حق تعلق نگیرد یک برگ از درخت ساقط نشود و اگر تعلق گرفت رادع و مانعی نمیتواند جلوگیری کند ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ حشر آیه 5

عرفت اللَّه بفسخ العزائم و نقض الهمم

منسوب بامیر المؤمنین علیه السّلام.

دیده ای خواهم سبب سوراخ کن تا سبب را بر کند از بیخ و بن

(مثنوی) این قسم ایمان کامل و توکل تام دارند حتی بجبرئیل بفرماید (اما الیک فلا).

ص: 318

[سوره المائدة (5): آیه 12] ..... ص : 319

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ (12)

و هر آینه بتحقیق خداوند گرفت عهد و میثاق بنی اسرائیل را و مبعوث فرمود از آنها دوازده نقیب و فرمود من با شما هستم هر آینه اگر نماز را بپا داشتید و زکاة را اداء نمودید و برسولان من ایمان آوردید و آنها را محترم شمردید و یاری کردید و از اموال خود در راه خدا صرف نمودید که قرض الحسنه بخدا دادید هر آینه من گناهان شما را از بین میبرم و شما را داخل بهشت میکنم که پای آنها نهرها جاری میشود پس کسی که بعد از این همه الطاف کافر شود از بنی اسرائیل پس محققا گمراه شده است از راه مستوی.

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ میثاق عهد مؤکّد و یمین محکم است که باعث وثوق و اطمینان طرف باشد و میثاق با خدا ایمان باو است و اطاعت او و ترک مخالفت که عبارت از ایمان و عمل صالح و تقوای از معاصی است.

وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ فرستادگان و رسولان حق از خود بنی اسرائیل اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً نقیب عبارت از یک بزرگتر و شریفتر از هر قومی که از هر جهة آراسته باشد انتخاب میکردند که باقی قوم در تحت ریاستش باشند و اطاعت او را بکنند، و در ازمنه های سابقه سلسله های جلیله سادات هر سلسله یک نفر بزرگ خود را بعنوان نقابت تعیین و نقبای سادات هم یک رئیسی بر خود بهمین عنوان انتخاب میکردند که نقیب النقباء مینامیدند، و بسیاری از اجداد سلسله جلیله این جانب که سلسله میر محمد صادقی باشد دارای مقام نقابت بودند که در مجلد سوم کلم الطیب بعنوان

ص: 319

وجیزه فی نسب المؤلّف اشاره باسماء شریفه آنها شده مثل (ابو الفتح محمد) که از تلامذه سیّد مرتضی رضوان اللَّه علیه بوده و بتعیین سیّد مقام نقابت داشته در کوفه و (ابو مسلم) که قصه مرّة بن قیس ملعون در عصر او بوده نقیب نجف بوده و (ابو علی) نقابت نجف را داشته و (عبد اللَّه الرابع) و (ابو نزار) و (عمید الدین ابو جعفر) کان لهم نقابت النجف و (شمس الدین علی) کان فی عصر سید ابن طاووس و کان نقیب النقباء کل ممالک عراق الی خراسان و در عصر او منقرض شد دولت بنی عباس و بتوسط خواجه نصیر از هلاکو امان گرفت از برای اهالی کربلا و نجف و حلّه و (شمس الدین علی) کان فی عصر العلامة الحلی در زمان شاه خدا بنده و بعضی گفتند شوهر خواهر علامه بوده و مقام نقابت نجف را دارا بود و (ابو نصر ابراهیم جلال الدین) و در امل الامل است که مقام نقیب النقباء کل ممالک عراق و خراسان را داشت.

وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ یعنی ناصر و حافظ و معین شما بنی اسرائیل هستم مشروط بشرائط ذیل خداوند با تمام موجودات و مخلوقات هست احاطه بجمیع عوالم دارد نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ق آیه 16.

لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ شرط اول وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ شرط دوم وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی ایمان بجمیع انبیاء از آدم تا خاتم و ایمان بانبیاء تصدیق بجمیع ما جاءوا به است شرط سوم وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ احترام و توقیر و تعظیم آنها شرط چهارم است وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً هر مالی که در راه عبادت مصرف میشود چه واجبات مثل زکاة و خمس و غیر آنها و چه مستحبات اگر بقصد قربت و خالصا لوجه اللَّه باشد قرض بخدا است یعنی سپرده بدست او است مثل پس اندازی که در بانک میسپارند در بانک خدایی محفوظ و فردای قیامت با درآمد زیادی رد میشود شرط پنجم.

لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ جواب شرط است که اگر بشرائط خمسه عمل کردید هر آینه من که خدای شما هستم و با شما هستم و یاور و معین و حافظ شما

ص: 320

هستم گناهانی که از شما سرزده چه در دوره کفر و چه بعد از ایمان بمقتضای عموم جمع مضاف سیئاتکم که شامل جمیع سیّئات میشود هر آینه مستور میکنم و مؤاخذه نمیکنیم که معنای تکفیر پوشانیدن است و لذا کافر را کافر میگویند بواسطه اینکه حق بر او مستور است و در باب کفارات مثل کفاره صوم رمضان و خلف نذر و عهد و قسم که اثر معصیت افطار و ترک نذر و عهد و قسم است اثر و عقوبت آن را از بین میبرد و همین است معنای

الاسلام یجب ما قبله

و از این جملات استفاده میشود که هر یک از شرائط خمسه یک قسمت از معاصی را از بین میبرد، ایمان معاصی زمان کفر، نماز مثل نهری است که چرکی بدن را میبرد و هکذا بقیه امور خمسه.

وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ علاوه بر اینکه معاصی را از بین میبرد مثوبات ایمان و نماز و زکاة و احترام انبیاء و بذل در راه خدا را هم در بر دارد.

فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ بعد از اتمام حجة و سدّ باب عذر اگر کافر شد البته گمراه شده و براه شیطان سلوک کرده و راه مستوی و جاده مستقیم را از دست داده فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ که اقصر طرق الی الحق است.

[سوره المائدة (5): آیه 13] ..... ص : 321

فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (13)

پس بواسطه نقض (شکستن) آنها عهد و میثاق خود را لعن کردیم (دور نمودیم از رحمت خود) آنها را و قلوب آنها را قسیّ نمودیم و بسبب قساوت قلب و دوری از رحمت کلمات الهی را تحریف نمودند از موضع خود جابجا کردند

ص: 321

جای هر کلمه کلمه دیگری گذاردند و فراموش کردند آن حظّ و نصیبی که آنها را متذکر نمودیم که مغفرت و دخول جنّت باشد و لا یزال مطلع میشوی بخیانتهای آنها مگر قلیلی از آنها که بمیثاق خود وفا کردند پس آنها را مورد عفو خود قرار ده و از تقصیرات آنها صرفنظر نما محققا خدا دوست میدارد احسان کنندگان را فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ بعض مفسرین گفتند ما در بما زائد است و مکرر گفته ایم کلمه زائده در قرآن نیست و توهّم کردند که مراد از نقض میثاق معاهده بود که پیغمبر با آنها نمود که همراهی با مشرکین نکنند و تخلف نمودند، و بعضی گفتند قرارداد جزیه بوده لکن ظاهر اینست که همان عهد و میثاقی است که در آیه قبل مذکور شد از اقامه نماز و ایتاء زکاة و ایمان برسل و اعزاز آنها و صرف مال در سبیل و راه خداوند که احکام الهی را پشت پا زدند و انبیاء را کشتند و در شرط غوطه ور گشتند و از تورات موسی و زبور داود و انجیل عیسی هیچ نام و نشانی نگذاشتند.

لَعَنَّاهُمْ در دنیا گرفتار قتل و غارت و اسیری شدند و بعضی مسخ شدند بقرده و در آخرت معذّب بسخت ترین عذاب گرفتار.

وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً که الان هم مشاهده میشود که هیچ طائفه حتی طبیعی قساوت قلب آنها بمقدار یهود نیست بالاخص با مسلمین خصوصا اگر اولاد پیغمبر باشند یا نام پیغمبر را داشته باشند حتی خود آنها نسبت بیکدیگر از زن و فرزند فقط دوستی آنها با مال و زخارف دنیوی است.

یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ تحریف عبارت از این است کلمه را بر دارند و جای او کلمه دیگر گذارند و این معمول یهود و نصاری در هر عصر و زمانی بوده و هست اگر طبع عهد قدیم و جدید را مشاهده کنی با طبع سابق آن بسیار مخالفت دارد بخصوص جملاتی که بشارت بوجود مقدّس نبی اسلام و اسم شریف او است

ص: 322

تغییرات کلّی داده اند خذلهم اللَّه تعالی و لعنهم لعنا کثیرا.

وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ که تغفیر سیئات و دخول جنانی که تجری من تحتها الانهار باشد.

وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنْهُمْ اگر مراجعه کنید باحوال یهود و نصاری از عهد موسی و عیسی تا عصر حاضر خیانت های آنها از حدّ و حصر خارج چنانچه کتب خود آنها بر این شاهد است.

إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ بعضی توهّم کردند که این استثناء از کسانی که با پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله و سلّم معاهده جزیه یا ترک مساعده با مشرکین و ترک جنگ با مسلمین است که قلیلی از آنها باین معاهدات ثابت بودند لکن ظاهر این است که استثناء راجع بجملات همین آیه است که این قلیل بمعاهدات و میثاقی که با خدا بسته بودند باقی و ثابت بودند و دستور آمد از جانب حق که با این دسته قلیل مساعدت فرما زیرا اینها قابل هدایت هستند و قساوت قلب اینها را نگرفته و مورد لعن الهی نشدند و خیانتی از آنها سر نزده و تحریف کلمات را نکرده اند و آخرت را فراموش نکرده و در مقام تحصیل حق و حقیقت هستند فَاعْفُ عَنْهُمْ اگر تقصیری در مورد شما کرده اند آنها را عفو فرما (و اصفح) از تقصیرات آنها در گذر چنانچه وظیفه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نسبت بکفار همین بوده با کمال ملایمت آنها را دعوت باسلام میکرد و برای آنها اقامه معجزه مینمود و آنها بشرف اسلام مشرف میشدند و اگر لجاج و بهانه گیری و عناد و عصبیت در آنها مشاهده مینمود با آنها جهاد میکرد.

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ چه احسانی بالاتر از این است که آنها را از تیه ضلالت و کفر نجات دهد و بشاه راه هدایت بیاورد و از شقاوت و عذاب جهنم بسعادت و بهشت سوق دهد کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها آل عمران آیه 103، و از این بیان معلوم میشود که این جمله منافی با آیات جهاد نیست که بعضی توهم کردند که این حکم نسخ شده بآیات جهات، و اللَّه العالم.

ص: 323

[سوره المائدة (5): آیه 14] ..... ص : 324

وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ (14)

و از کسانی که گفتند ما نصاری هستیم از آنها عهد و میثاق گرفتیم پس فراموش کردند بهره خود را از آنچه بآنها تذکر داده شده پس قرار دادیم بین آنها عداوت و کینه جویی را تا روز قیامت و پس از آن آگاه میکند و خبر میدهد خداوند آنها را بآنچه رفتار میکردند یعنی بجزای عملشان میرساند و بعقوبت معاصی گرفتار میشوند وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری نفرمود من النصاری برای اینکه این اسم را خود آنها بر خود اختیار کردند بدعوای اینکه ما نصرت دین حق را میکنیم و این دعوی بر خلاف واقع است، و اینکه در بعض آیات تعبیر بنصاری فرموده برای اینست که معروف باین اسم شده اند چنانچه ما تعبیر بباب و بهاء میکنیم برای اینکه میرزا علی محمد خود را باب امام زمان خوانده و میرزا حسین خود را بهاء اللَّه نامیده (بر عکس نهند نام زنگی کافور).

أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ به اینکه عبادت خدای یگانه کنند و شریک بر او قرار ندهند چنانچه میفرماید اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ توبه آیه 31، و نیز از قول مسیح نقل میفرماید ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ مائده آیه 117.

فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ بعضی گفتند إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ مائده آیه 17، بعضی گفتند إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ مائده آیه 73، بعضی گفتند الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ توبه آیه 30، و بالجمله در میان نصاری مذاهب مختلفه متشتته بسیار است.

ص: 324

فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ دائما ممالک مسیحیان با هم در جنگ و جدال بانحاء مختلف هستند و مشاهده نشده تا کنون که همه با هم متفق شوند و چه اندازه تلفات داده اند بلی جنگها مختلف است سرد، گرم، اقتصادی وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ و از پاره ای از آیات استفاده میشود که عذاب نصاری در قیامت از عذاب سایر طبقات کفار و مشرکین شدیدتر و سخت تر است چنانچه در مورد طلب حضرت مسیح نزول مائده را بر حسب تقاضای حواریین میفرماید قالَ اللَّهُ إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ مائده آیه 115، و مسلّما نصاری کافر شدند بلکه تمام احکام عیسی (ع) را از بین بردند حتی بولس ملعون دیگر حکمی باقی نگذاشت و غرق شهوات و لذائذ و هوای نفس شدند و عبادت آنها هم ساز و آواز شد با اینکه در همین اناجیل آنها دارد که هر که باحکام ناموس (توریة) عمل نکند ملعون و معذّب خواهد بود گفتند عیسی عوض ما در جهنم رفت و گفتند (فدانا من لعنة الناموس) که شرحش گذشت.

[سوره المائدة (5): آیه 15] ..... ص : 325

یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ (15)

ای اهل کتاب از یهود و نصاری محققا آمد شما را پیغمبر ما که بیان میکند برای شما بسیار از چیزهایی که بودید شما مخفی میکردید و از بسیاری هم صرف نظر میکند بتحقیق آمد شما را از جانب خدا نور و کتاب ظاهر و آشکارا کننده یا أَهْلَ الْکِتابِ نفرمود کتابین تورات و انجیل برای اینکه شامل جمیع کتب عهد قدیم و جدید باشد که یهود و نصاری آنها را کتاب آسمانی می پندارند لذا بلفظ جنس آورده.

ص: 325

قَدْ جاءَکُمْ وجه اختصاص در بیان باهل کتاب با اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم مبعوث بر کفاه جن و انس بود برای رفع توهّم اهل کتاب است که نگویند پیغمبر بر بنی اسمعیل بوده نه بر بنی اسرائیل زیرا پیغمبر هر قومی باید از همان قوم باشد.

رسولنا تعبیر بمتکلم مع الغیر برای اقسام وحی است که تارة بدون واسطه ملک است و اخری بواسطه.

یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ از احکامی که انبیاء آوردند از نماز، زکاة، حج، صوم، جهاد و غیر اینها و از بشاراتی که بآمدن پیغمبر اسلام بلکه اوصیاء آن داده اند که از روی عناد و عصبیت یا از روی هوی و هوس یا از روی جهالت و ضلالت مخفی کردند وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ از احکام و قصص و اموری که یا در این شریعت نسخ شده یا فائده در بیان آنها نبوده صرف نظر شد.

قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ ممکن است مراد از نور وجود مقدس پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باشد چنانچه اطلاق نور بر آن حضرت و اوصیاء او شده در زیارت جامعه

(خلقکم اللَّه انوارا)

در وارث

(اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة

و در حدیث از خود آن حضرت است

اول ما خلق اللَّه نوری

و غیر اینها بلکه اطلاق نور بر خداوند هم میشود اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ نور آیه 35، و در دعای کمیل

(یا نور یا قدوس

و معنای جامع نور که گفتند الفاظ موضوع هستند برای معانی عامه (الظاهر بذاته و المظهر لغیره) و بهمین مناسبت ممکن است مراد قرآن باشد و کتاب مبین صفة بعد از صفة است.

ص: 326

[سوره المائدة (5): آیه 16] ...... ص : 327

یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (16)

هدایت میفرماید خداوند بواسطه او کسانی را که در مقام تحصیل رضای خداوند هستند براههای سلام و بیرون میکند آنها را از تاریکیها بطرف نور و روشنایی طبق مشیّت و اراده خود و راه نمایی میکند آنها را براه راست دیانت.

یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مرجع ضمیر به ممکن است بلکه ظاهر همین است که حضرت رسالت باشد که در آیه قبل فرمود قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا بقرینه کلمه یبیّن و یعفو و ممکن است قرآن باشد بواسطه اقربیت در جمله و کتاب مبین.

مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ کسانی را که از روی حقیقت و واقعیت متابعت میکنند آن دینی را که مرضی خدا باشد و این خاص بمذهب شیعه اثنی عشریه است که اهل بدعت نباشند و انکار ضروریات دین و مذهب را نکنند و مرتکب عملی نشوند که موجب ارتداد شود و دلیل بر این مدّعی آیه شریفه است که قبلا بیان شد الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً که دین مرضی الهی اسلامیست که مقرون بولایت باشد و اما سایر فرق اسلامی متابعت کردند دینی را که موجب غضب الهی است.

سبل السلام مراد از سلام بعید نیست که بهشت باشد بقرینه لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ انعام آیه 127، و آیه وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ یونس آیه 25، و محتمل است مراد خداوند متعال باشد زیرا یکی از اسماء مقدّسه سلام است چنانچه میفرماید هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الایه حشر آیه 23، و محتمل است مراد سلامتی دنیا و آخرت باشد و بر هر تقدیر راههای بهشت و خدا و سلامتی دنیا و آخرت یکی است.

وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ شرحش در ذیل آیه شریفه اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ

ص: 327

آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ

گذشت در مجلد دوم.

باذنه مکرر گذشت که افعال اختیاریه بنده مستقل در آنها نیست تا مشیت حق تعلّق نگیرد فعل صادر نشود و این معنی نه بنحو اجبار است که اختیار عبد بی اثر صرف باشد و نه بنحو شرکت است که اختیار عبد با مشیت حق علت صدور باشد زیرا ثواب و عقاب در صورتی موافق عدل است که عبد اختیار تام داشته باشد لکن بنحو طولیتست باین معنی که فعل باختیار عبد است و منشأ ثواب و عقاب است و فعل و اختیار عبد و قدرت او تماما در تحت اراده و مشیت حق است و الفعل فعل اللَّه و هو فعلنا پس استناد بعبد و استناد بحق هر دو صحیح است طولا ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوها قائِمَةً عَلی أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ حشر آیه 5.

وَ یَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ هدایت بمعنی ارائه طریق باعطاء عقل و قدرت و اختیار عبد و ارسال رسل و انزال کتب و بیان احکام نسبت بتمام مکلّفین از جن و انس است و اما بمعنی قبولی ایمان و اطاعت و ترک مخالفت و سلوک در صراط مستقیم خاص این طائفه است که متابعة رضوان الهی کنند و در صدد تحصیل حق و حقیقت باشند.

[سوره المائدة (5): آیه 17] ..... ص : 328

لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (17)

هر آینه بتحقیق کافر شدند کسانی که گفتند بدرستی که اللَّه همانا مسیح پسر مریم است بگو پس کیست که بتواند و تمکن داشته باشد که اگر خدا اراده کند که مسیح پسر مریم و مادر او و هر کس در روی زمین باشد هلاک کند جلوگیری کند

ص: 328

نگذارد و حال آنکه ملکیة تمام آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است مختص بخدا است تماما مملوک و مخلوق و مصنوع و مقهور او هستند و تعقل نمیشود که کسی که مقهور قدرت حق است قاهر باشد خلق میکند هر چه بخواهد و خدا بر هر چیزی قادر است و توانا.

لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ کلمه اللَّه از اسامی مختص بذات مقدّس ربوبی است و علم است برای ذات واجب الوجود مستجمع جمیع صفات کمال و منزه از جمیع نواقص و عیوب امکانیه اگر غرض نصاری از اینکه بگویند مسیح اللَّه است اینکه بطلان و استحاله او از ابده بدیهیات است زیرا مسیح ممکن الوجود است و مسبوق بعدم و مرکب از وجود و ماهیت و دارای جسم و روح و اعضاء و جوارح و محتاج بمکان و میخورد و میآشامد و میخوابد و میرود و میآید و عبادت میکند و دست گیر میشود و محبوس میگردد و بقول نصاری بالای دار میرود و کشته میگردد و در قبر میرود و زنده میشود و بآسمان میرود و هزارها عوارض دیگر که تمام از لوازم امکان است و موجب احتیاج و با مقام واجب الوجودی که صرف وجود است و ماهیة ندارد (الحق ماهیته انیته اذ مقتضی العروض معلولیته) و از جمیع لوازم امکانی و عوارض جسمانی و نقائص نفسانی عری و بریست و این عین تناقض و تضاد است و اگر دعوی اتحاد دارند اتحاد متضادین اجتماع متناقضین است و از محالات اولیه است و اگر دعوی حلول میکنند که خدا در بدن مسیح حلول کرده پس محاط میشود و محیط بجمیع عوالم امکانی محاط نمیشود و اجتماع محیط و محاط هم از محالات اولیه است و علت کفر نصاری از جهات بسیاری است زیرا خداوند را بواجب الوجودی و منزه از عیوب و نواقص و اتصاف بصفات کمال و جمال و جلال نشناخته و نیز مسیح را برسالت و نبوت و پیغمبری نشناخته زیرا جمع بین مرسل بکسر و مرسل بفتح غیر معقول است و هزارها کفریات دیگر.

ص: 329

قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً خداوند مالک الملوک است کیست قدرت داشته باشد که مقابل خدا عرض اندام کند و جلوگیری کند از مشیت و اراده حق و مانع شود از صدور افعال الهیه.

إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً در حکمت معین شده که ممکن همین نحوی که در حدوث محتاج بعلت است در بقاء هم محتاج است وجود ممکنات بایجاد حق است بقاء موجودات هم بابقاء او است بلکه بنا بر حرکت جوهریه ممکنات آن بآن محتاج بافاضه وجود باشند وجود آن ثانی غیر از وجود آن اول است و چون متصل است یک وجود مینماید و الا وجودات متکثره است بعدد آنات مثل خط واحد که مرکب از نقاط متعدده و سطح واحد مرکب از خطوط متکثره و جسم واحد مرکب از اجزاء غیر متناهیه پس اگر آنی افاضه وجود نشد تمام موجودات عالم امکانی نیست صرف میشوند (اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالبها) موجودی نیست چه رسد مالک تصرفات حق باشد.

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما بملکیت حقیقیة ذاتیه و اما غیر او هر که هست و هر چه هست بر فرض عنوان مالکیت بر او صادق باشد جعلیه عرضیه است یا از امور اعتباریه است علی التحقیق یا امور انتزاعیه چنانچه بعضی گفتند و بر هر تقدیر وجود خارجیه ندارد فقط در عالم اعتبار وجود اعتباریه دارد یا منشأ انتزاع دارد.

یَخْلُقُ ما یَشاءُ مسیح و مادر مسیح و سایر موجودات تماما مخلوق خدا است و تماما در تحت قدرت او است وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ بر ایجاد و افناء و اعدام قدرت تامه دارد.

ص: 330

[سوره المائدة (5): آیه 18] ..... ص : 331

اشاره

وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ (18)

و گفتند یهود و نصاری که ما پسران خدا هستیم و دوستان او بآنها بگو پس برای چه عذاب میفرماید شما را بگناهانتان بلکه شما بشر هستید در عداد سایر مخلوقات هر کس قابل مغفرت باشد میآمرزد و هر کس استحقاق عقوبت داشته باشد عذاب میفرماید و از برای او است ملکیة آسمانها و زمین و آنچه بین آنها است و بازگشت بندگان بسوی او است.

وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ منشأ این دعوی اما یهود بواسطه اینست که در تورات رائج آنها آدم را ابن اللَّه شمرده، و اما نصاری در انجیل آنها از قول مسیح نقل میکند که پدر من و پدر شما چنین میفرماید و گذشت که این دعوی از جهاتی موجب کفر میشود چنانچه مشرکین هم گفتند ملائکه دختران خدا هستند و اما دعوای محبت بواسطه اینکه پدر البته اولاد خود را دوست میدارد قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ توضیح کلام اینکه این دعوای فاسد اینها بر فرض صدق اختصاص بیهود و نصاری ندارد زیرا تمام افراد بشر را میگیرد پس تمام اولاد خدا هستند و همچنین نصاری که از کلام عیسی نقل کردند عیسی را مبعوث بر تمام بشر میدانند و خطاب بتمام بشر است و نیز مسلّم بین یهود و نصاری است که هر که مخالفت دستورات تورات و انجیل و احکام دین بکند مذنب و معذب است و بالوجدان در بین آنها عصات و مخالفین هم بسیار است و عاصی و مخالف هم معذب است پس بالنتیجه اینکه این دعوی باطل و فاسد است.

بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ این دفع دخل است که اگر کسی سؤال کند که

ص: 331

اینها اگر پسران و دوستان خدا نیستند پس نسبت آنها با خدا چیست، جواب میفرماید که تمام اولاد آدم بشر هستند و نسبت آنها با خدا همان نسبت است که آسمانها و زمین و حیوانات و نباتات و جمادات و جن و ملک و عالم عقول و مجردات با خدا دارند همه مخلوقات او و مصنوعات او هستند و البته در بین افراد بشر بر طبق جمیع ادیان عالم خوب و بد، مطیع و عاصی، مؤمن و کافر، عادل و فاسق بسیار است بلکه اکثریت با کفار و فساق و اهل معصیت است.

یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ اگر مؤمن و مطیع و عادل باشد وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ اگر کافر و منافق و فاسق و عاصی باشد، و این موضوع را تمام ادیان عالم معترف هستند فقط طبیعی که منکر مبدء و معاد است انکار میکند.

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما این هم جواب سؤال مقدر است که کسی بگوید اگر چه همه مخلوق او هستند و میان آنها خوب و بد، مطیع و عاصی بسیار است لکن ما کسانی را داریم که دفع عذاب از ما میکنند مثل بتهای مشرکین و انبیاء هر امّتی نسبت بامّة خود، جواب اینکه در مقابل خدا احدی نیست که بتواند عرض اندام کند تمام مملوک و مقهور حق هستند وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ و بازگشت همه بسوی او است.

(اشکال) ..... ص : 332

پس بناء علی هذا مسئله شفاعت که شما مسلمین می گویید هم اصلی ندارد.

(جواب) ....... ص : 332

در باب شفاعت تا قابلیت شفاعت نداشته باشد که ایمان است و تا اذن و اجازه حق نرسد و تا بنده مرضی حق نباشد شفاعت نمیشود چنانچه مفاد آیات شریفه است و قبلا متذکر شده ایم.

ص: 332

[سوره المائدة (5): آیه 19] ...... ص : 333

یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَ لا نَذِیرٍ فَقَدْ جاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (19)

ای کسانی که خود را اهل کتاب میدانید بتحقیق آمد شما را پیغمبر ما که برای شما بیان کند دستورات الهی را در زمان انقطاع پیغمبران که بر شما عذری نماند که بگوئید نیامد ما را کسی که بشارت دهد باعمال حسنه و انذار کند از اعمال سیّئه پس محققا آمد شما را بشیر و نذیر و خداوند بر هر چیزی قادر و توانا است.

یا أَهْلَ الْکِتابِ خطاب بیهود و نصاری است قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا وجود مقدّس محمّد بن عبد اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که مبعوث بر کافّه جنّ و انس بوده یُبَیِّنُ لَکُمْ احکام و عقائد و اخلاقی که انبیاء سلف بیان نفرموده یا بیان کرده و از بین رفته و دست تحریف و بدعت در آنها تصرف کرده.

عَلی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ فترة بمعنی انقطاع و فاصله است بین دو طرف از زمان آدم تا عیسی علیهم السلام انبیاء متصل بیک دیگر بودند بلکه بسا شد که هزار پیغمبر در یک عصر بودند و از زمان عیسی علیه السّلام تا زمان بعثت خاتم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پیغمبری نیامد جز آن سه نفر که مبعوث شدند بر اهل انتاکیه که در سوره یس اشاره شده وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ الایه و گفتند ثالث شمعون الصفا وصی حضرت عیسی بوده و اینها هم در عصر حضرت عیسی بودند، و در کافی از حضرت باقر علیه السلام روایت فرموده که زمان فترت پانصد سال طول کشیده و در میان مفسرین اختلاف زیادی است در مقدار و مدت و این دوره را زمان جاهلیت مینامند.

اشکال- در این دوره فترت باید مؤاخذه نباشند چون ارسال رسل بر آنها نشده جواب- ارسال رسل نشده لکن زمین خالی از حجت نبوده اوصیاء حضرت

ص: 333

عیسی و حضرت ابراهیم بودند تا زمان پیغمبر اسلام غایة الامر مقهور و مستور بودند چنانچه بعد از پیغمبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم تا قیامت پیغمبری نیامده و نخواهد آمد ولی حجة روی زمین باقیست اما ظاهرا مشهورا او غائبا مستورا.

أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَ لا نَذِیرٍ بعضی مفسرین گفتند معنی لان لا تقولوا است و بعضی گفتند کراهة ان تقولوا است بحذف مضاف لکن تحقیق اینست که بفرماید ما پیغمبر فرستادیم که دیگر جایی برای این نماند که بگوئید ما جاءنا من بشیر و لا نذیر، و نیز بعضی گفتند کلمه من در بشیر زائده است و مکرر گفته ایم کلمه زائده در قرآن نیست و این کلمه اشاره بجنس است یعنی جنس بشیر و نذیر فَقَدْ جاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ که حجة بر شما تمام شد و راه عذر بسته شد و اینکه بگوئید چون از بنی اسرائیل نیست ما نمی پذیریم عذر نیست.

وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ هر نحو که حکمتش اقتضاء کند و مصلحت باشد انجام خواهد داد.

[سوره المائدة (5): آیه 20] .... ص : 334

وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ آتاکُمْ ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ (20)

و یاد کن زمانی که موسی بقوم خود بنی اسرائیل فرمود ای قوم من یاد کنید نعمة خداوند را که بشما عنایت فرمود که انبیایی از بنی اسرائیل در شما قرار داد و سلاطینی از شما مقرر فرمود و بشما داده چیزی که باحدی از عالمین داده نشده.

کلمه (اذ) متعلق بمحذوف است که اذکر باشد و این برای تسلیت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم است که از مخالفت قومش غمگین نباشد زیرا بنی اسرائیل با این همه نعمت چه اندازه مخالفت نمودند قالَ مُوسی لِقَ