تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3(قرآن و بهداشت و روان)

مشخصات كتاب

سرشناسه : صادقيان، احمد، 1348 -

عنوان و نام پديدآور : قرآن و بهداشت روان/ احمد صادقيان ؛ [ تهيه كننده] مركز تحقيقات قرآن كريم المهدي (عج) .

مشخصات نشر : قم: پژوهش هاي تفسير و علوم قرآن 1386. مشخصات ظاهري : 358 ص.

فروست :

تفسير موضوعي وپژه جوانان؛ 3.

شابك : 30000 ريال

وضعيت فهرست نويسي : برون سپاري.

يادداشت : كتابنامه: ص. [351] - 358؛ همچنين به صورت زيرنويس. موضوع : بهداشت رواني -- جنبه هاي قرآني

موضوع : اسلام و بهداشت رواني

شناسه افزوده : مركز تحقيقات قرآن كريم المهدي (عج)

شناسه افزوده : مركز تحقيقات قرآن كريم المهدي، انتشارات پژوهش هاي تفسير و علوم قرآن

رده بندي كنگره : ‮ BP103/5 ‮ /ص2ق4 1386

رده بندي ديويي : 297/157

شماره كتابشناسي ملي : 1306643

سخن ناشر

قرآن چشمه جوشاني است كه در طول همه اعصار و براي همه نسل ها و مكان ها جاري است. از اين رو پاسخگوي نيازها و پرسش هاي زمانه است.

پاسخ هاي قرآن بصورت تفسير آيات الهي ارائه مي شود كه به دو شيوه اساسي ارائه مي گردد:

الف: تفسير ترتيبي: تفسير آيات كل قرآن با يك سوره از ابتداء تا پايان كه به صورت مرتب انجام مي شود.

ب: تفسير موضوعي: اين شيوه تفسيري خود به دو روش فرعي تقسيم مي شود.

اول: تفسير موضوعي كه موضوعاتش را از درون قرآن مي گيرد، براي مثال مفسر آيات نماز يا زكات را از قرآن جمع آوري كرده سپس، با توجه به قرائن ديگر، به بحث و بررسي و نتيجه گيري از آنها مي پردازد.

دوم: تفسير موضوعي كه موضوعاتش را از متن اجتماع يا علوم و وقايع عصري مي گيرد و بصورت پرسش به محضر قرآن عرضه مي كند، سپس مفسر آيات موافق و

مخالف را جمع آوري كرده و با در نظر گرفتن قرائن ديگر (مثل روايات و علوم و شواهد تاريخي و ...) به نتيجه گيري و استنباط مي پردازد و پاسخ پرسش زمان خويش را مي يابد، و به مخاطبان قرآن ابلاغ مي كند.

مركز تحقيقات قرآن كريم المهدي (عج) كه به همت چند نفر از اساتيد حوزه و دانشگاه در سال 1384 سامان يافت، و به عنوان نخستين مركز پژوهشي قرآني كشور در وزارت

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 14

علوم ثبت شد، توفيق يافت كه در مدت كوتاهي چند بخش را فعال سازد، از جمله واحد انتشارات كه تاكنون بيش از هفده جلد كتاب مفيد منتشر ساخته است و گروه قرآن و علم با رويكرد تخصصي شكل گرفت.

و اكنون در راستاي فعاليت هاي فوق كتاب «قرآن و بهداشت روان» را تقديم قرآن پژوهان مي كند كه نوعي تفسير موضوعي قرآن به شمار مي آيد.

كتاب حاضر حاصل تلاش علمي دانشمند قرآن پژوه مدرس حوزه و دانشگاه جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي احمد صادقيان «زيد عزّه» است و اكنون توسط انتشارات مركز آماده سازي شده است و مي تواند براي آشنائي قرآن پژوهان با مباحث بهداشت روان بسيار مفيد و كاربردي باشد. اميد است خداي متعال اين خدمت قرآني را از ايشان و ما بپذيرد.

در ضمن پژوهشگران قرآني و جوانان عزيز براي اظهار نظر در مورد كتاب فوق و طرح پرسش هاي خود در زمينه قرآن و علم مي توانند با آدرس ذيل تماس حاصل نمايند. «1»

با سپاس

دكتر محمدعلي رضايي اصفهاني

5/ 4/ 1385

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 15

فصل اول: كليات

اشاره

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 17

مقدمه

اشاره

يكي از اساسي ترين نيازهاي

بشر، آرامش خاطر و زندگي فارغ از نگراني، اضطراب، دغدغه و گرفتاري است. در طول تاريخ افراد به دنبال آسايش و آرامش بوده و براي تحصيل آن راه هاي گوناگوني را پيموده اند. بعضي مي پنداشتند انسان با تأمين نيازهاي مادي به آرامش مي رسد؛ از اين رو، براي به دست آوردن آن ها تلاش كردند و شايد بتوان گفت بسياري از نيازهاي مادي را تأمين كردند، ولي مشكلات و اضطراب و ناراحتي ها نه تنها كاسته نشد بلكه فزوني نيز يافت؛ جنگ ها، خونريزي ها، ظلم ها و هزاران گرفتاري ها و ناراحتي هاي ديگر در جوامع حتي در جوامع مرفه هنوز ديده مي شود. همچنين در اين جوامع ناراحتي ها و روان رنجوري ها در حد بسيار شيوع دارد، در حالي كه در دهكده هاي كم تر پيشرفته به طور نادر مشاهده مي شود. اين پديده، چنان رو به افزايش است كه آمارها نشان مي دهد يك صدم جمعيت اين كشورها كم و بيش دچار مشكلات رواني هستند و لازم است تحت درمان قرار گيرند. «1»

روان شناسان براي تأمين بهداشت رواني افراد بر آن اند كه شناخت ها، باورها و رفتارهاي نادرست انسان را كه باعث بيماري ها و ناراحتي ها مي گردد، تغيير دهند و قواعد بهتر زيستن را به بشر بياموزند. آنان به اين نكته توجه داده اند كه براي تأمين آرامش بايد افزون بر نيازهاي مادي، به نيازهاي رواني انسان نيز توجه كرد و در اين راستا راه هاي متعددي پيموده شد و مكاتب گوناگون پديد آمد كه هركدام در حد خود گام هايي برداشتند و موفقيت هايي نيز به دست آوردند. با همه اين اقدامات هنوز در بسياري زمينه ها راه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 18

حل هايي كامل ارائه نشده است؛ براي مثال، فزون خواهي را

چگونه مي توان درمان كرد؟ صفت حرص را چگونه بايد معالجه كرد؟ خواسته هاي نامتناهي انسان را چگونه بايد پاسخ داد؟ با ستم ديگران چگونه بايد برخورد كرد؟ حوادث طبيعي و سختي هاي اجتناب ناپذير دنيا را چگونه بايد توجيه كرد؟

انسان جدا شده از خداوند چگونه مي تواند از دردهاي ناشي از مرگ و مسائل مرتبط با آن نجات پيدا كند.

اين مسائل نشان مي دهد كه براي درمان كامل بسياري از ناراحتي ها و مشكلات رواني لازم است انسان و تمام نيازهاي او شناخته شود. شناخت صحيح انسان و نيازهايش تنها از راه آفريننده او امكان دارد؛ همان گونه كه شركت سازنده وسايل مادي خريداري شده دستور العمل بهتر كاركردن و تعمير را ارائه مي دهد. روشن است كه خداوند نيازهاي انسان را كامل تر و قوانين حاكم بر جهان را بهتر از هر كس ديگري مي داند؛ از اين رو، توصيه هاي خداوند در مورد انسان بهترين دستورالعمل ها براي زندگي است.

اخيراً بسياري روان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه تنها روزنه اي كه مي تواند آلام و ناراحتي هاي انسان را كاهش و تسكين دهد، ايمان به خدا واعتقاد به يك مبدأ و قدرت مافوق انسانيت است؛ تنها نيرويي كه مي تواند بر مشكلات فائق شود، نيروي الهي است. «1»

در سايه اعتقاد به خداوند مفاهيمي همچون توكل، دعا، رضا و تسليم، صبر و ... مطرح مي گردد. در بحث روابط خانوادگي، بر اساس تعاليم آسماني مي توان بر بسياري از مشكلات پيروز شد. در روابط اجتماعي بدون اعتقاد به خداوند ايثار، عفو، گذشت و مهار خشم معنا ندارد. بسياري از فشارهاي رواني ناشي از مشكلات اقتصادي را به وسيله اعتقاد به خداوند و اعتقاد به زندگي پس از مرگ و حساب و جزا

مي توان درمان نمود و از آن آلام كاست.

براي به دست آوردن دستورهاي الهي بايد سراغ كتاب هايي كه براي هدايت بشر نازل شده رفت كه جامع ترين آن ها قرآن است. قرآن داراي نيروي عظيمي است كه در نفس انسان تأثيري عميق بر جاي مي گذارد. تأثير اين نيرو باعث بيداري وجدان، شعور و صيقل

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 19

دادن روح انسان مي شود، ادراك و تفكرش را روشن و بصيرتش را جلا مي بخشد. «1» خداوند قرآن را وسيله شفاي بيماري هاي دل مي داند.

الف- بيان مسئله و تعريف مفاهيم

اشاره

رفتار و بينش افراد نسبت به مسائل زندگي متفاوت است؛ بعضي به سادگي از سختي ها و مشكلات استقبال مي كنند و آن ها را تحمل مي نمايند؛ به راحتي با ديگران رابطه برقرار مي كنند و زندگي سالمي دارند، و بعضي ديگر در برابر سختي ها توان مقاومت كم تري دارند. طرز تفكر و برداشت افراد از زندگي و مسائل آن متفاوت است. به راستي چه عاملي اين تفاوت ها را پديد مي آورد؟

علت سختي ها و مشكلات چيست؟ چگونه مي توان زندگي خالي از فشار رواني داشت؟ با اين كه انسان همواره به دنبال سلامت جسمي و رواني است و از نگراني ها و ناراحتي هاي روحي و رواني گريزان و در پي منبع اطمينان و آرامش است، چرا دنياي كنوني با همه پيشرفت هاي علمي و مادي اش هنوز به شيوه مفيدي براي تسكين مناسب دردهاي رواني و نگراني ها دست نيافته است؟

همه اين مشكلات نشان مي دهد براي تأمين سلامت جسمي رواني افراد بايد به دستورهاي آفريننده انسان و كسي كه به همه صفات و ويژگي ها و نيازهاي انسان آشناست، عمل نمود. فقط در پرتو عمل به همين دستورهاست كه مي توان از نگراني ها و اندوه هايي كه به

اختلالات شناختي و رفتاري در انسان مي انجامد، جلوگيري نمود؛ به همين جهت خداوند براي هدايت انسان ها پيامبران را فرستاده و كتب آسماني نازل فرموده كه كامل ترين و جامع ترين آن ها قرآن مي باشد كه شفاي بيماري هاي انسان معرفي شده است. «2» مفسران واقعي كتاب، پيامبر (ص) «3» و ائمه معصومين (عليهم السلام) مي باشند كه دستورهاي آن ها به صورت مجموعه روايات به دست ما رسيده است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 20

1. تعريف بهداشت رواني

فرهنگ روان شناسي لاروس، بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند:

«استعداد روان براي هماهنگ، خوشايند و مؤثر كاركردن، براي موقعيت هاي دشوار انعطاف پذير بودن و براي بازيابي تعادل خود، توانايي داشتن.»

سازمان جهاني بهداشت نيز آن را چنين تعريف مي كند:

«بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي مي گيرد و بهداشت يعني توانايي كامل براي ايفاي نقش هاي اجتماعي، رواني و جسمي، بهداشت تنها نبود بيماري يا عقب ماندگي نيست.» «1»

در اين تعريف ها سازگاري با محيط اهميت زيادي دارد. طبق اين تعاريف، شخصي كه بتواند با محيط خود (اعضاي خانواده، همكاران، همسايگان و به طور كلي اجتماع) خوب سازگار شود، از نظر بهداشت رواني «بهنجار» خواهد بود. اين شخص با تعادل رواني رضايت بخش رفتار خواهد كرد؛ تعارض هاي خود را با دنياي بيرون و درون حل خواهد نمود و در مقابل ناكامي هاي اجتناب ناپذير زندگي مقاومت خواهد داشت. اگر كسي توان انجام اين كارها را نداشته باشد و با محيط خود به شيوه نامناسب و دور از انتظار برخورد كند، از نظر رواني بيمار محسوب خواهد شد؛ زيرا با اين خطر روبه رو مي شود كه تعارض هاي حل نشده خود را به صورت «نوروز» (اختلال هاي خفيف رفتاري) نشان دهد و

به شخص «نورتيك» تبديل شود. «2»

در گستره وسيع تر، بهداشت رواني عبارت است از آگاهي به عوامل معنوي و مادي و انگيزه هايي كه سلامت فكر و وضع مثبت و اعتدال رفتار و كردار را سبب مي شود، كه بدان وسيله سازوكار باارزشي در مورد تحرك و پيشرفت معنوي و مادي انسان در همه زمينه ها فراهم آيد. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 21

بهداشت رواني در تعريف ديگر عبارت است از مجموعه عواملي كه در پيش گيري يا جلوگيري از پيشرفت رونده وخامت اختلالات شناختي، عاطفي و رفتاري در انسان نقش مؤثر دارند. «1»

انجمن كانادايي بهداشت رواني، بهداشت رواني را در سه قسمت تعريف كرده است:

قسمت اول: نگرش هاي مربوط به خود، قسمت دوم: نگرش هاي مربوط به ديگران (با ديگران راحت بودن) و قسمت سوم: نگرش هاي مربوط به زندگي (رويايي با الزام هاي زندگي).

بر اين اساس، نشانه هايي پيدا مي شوند كه ما را از دشواري هاي رواني، به ويژه در خود فرو رفتن، پرخاشگري، خودمداري، بي اعتمادي شديد، بي خوابي، اضطراب، خيال بافي، ضعف در كنترل هيجان، نوسان هاي خلقي و احساس ناتواني و وابستگي، آگاه مي سازند.

به علاوه، براي داشتن بهداشت رواني مناسب، بايد اين شرايط فراهم شود: روبه رو شدن با واقعيت، سازگار شدن با تغييرات، ظرفيت تحمل اضطراب ها، كم توقعي، احترام قائل شدن براي ديگران، دشمني نكردن با آنان و كمك رساندن به مردم. «2»

در تعريف بهداشت رواني مفهوم پيش گيري نهفته است. در سال 1964 ميلادي، جرالد كپلن «3» فعاليت هاي بهداشت رواني را به سه بخش تقسيم كرد كه عبارت اند از: 1. روش هاي پيش گيري اوليه، «4» پيش گيري ثانويه، «5» و پيش گيري ثالثيه. «6»

پيش گيري اوليه

اشاره دارد به كاربرد روش ها و ابزاري كه در جلوگيري

از ظهور بيماري مؤثر هستند و رفتارهاي مثبت را تقويت مي كنند. هدف مداخله در پيش گيري اوليه، جلوگيري از شروع

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 22

بيماري يا اختلال است و اين هدف زماني به دست مي آيد كه عوامل سبب زا را از بين ببريم و سلامتي را از راه ايجاد شرايط محيطي مناسب افزايش دهيم. در واقع، پيش گيري اوليه را مي توان در دو دسته از فعاليت هاي عمده خلاصه كرد:

1. فعاليت هايي كه از ايجاد بيماري ها يا اختلالات رواني جلوگيري مي كنند (مراقبت هاي ويژه)؛ 2. مداخله هاي تحقيقي براي تقويت و تحكيم سلامتي جسمي و رواني.

پيش گيري ثانويه

عبارت است از مداخله زودهنگام در شناخت و درمان سريع نشانگان يك بيماري يا اختلال با اين هدف كه از شيوع و گسترش آن (از نظر تعداد موارد) با كوتاه كردن مدت آن كاسته شود. اين هدف شامل مراحل زير مي گردد: 1. كاستن نشانه هاي اختلال (كم كردن درد و رنج)؛ 2. محدودكردن ادامه اختلال و رساندن آن به كم ترين ميزان شيوع.

پيش گيري نوع سوم

عبارت است از كاستن از گسترش عوارض جنبي كه در حاشيه يك بيماري يا اختلال اصلي وجود دارد (كه اغلب ماهيتش مزمن است) اين بخش اشاره دارد به فعاليت هاي توان بخشي كه افراد مبتلا به بيماري هاي مزمن رواني طولاني مدت را قادر مي سازد با حداكثر توانايي هاي جسماني يا رواني و اجتماعي خود فعاليت كنند. در اين راستا آموزش مهارت هاي شغلي و اجتماعي بسيار مفيد واقع مي شود. «1»

همانگونه كه بيان شد، بهداشت رواني در اين تحقيق عبارت از شيوه هاي پيش گيري يا كاهش بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري و نيز افزايش كارآيي و توانمندي انسان در فكر، احساس و عمل است.

در قرآن نيز به روان سالم اشاره شده است «2» و مراد از آن تعادل روان است و نشانه هاي آن اين است كه انسان به نور عقل خويش آنچه موجب زينت روانش شود و او را به خدا نزديك كند، برگزيند. تمام ابعاد فطري خويش را شكوفا سازد و بين آن ها هماهنگي و تعادل برقرار نمايد. بر اثر اين عدالت نفساني كه همان صراط

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 23

مستقيم و وصول به كمالات انساني است، در عمل نيز منحرف نمي گردد و به پيروي از سفاهت كه موجب ظلم به خويشتن و ديگران است، از عدل سرباز نمي زند.

با اين بيان، معناي بيماري نيز روشن مي شود. خداوند در قرآن مي فرمايد: «هر كس از ياد من روي بگرداند، در حقيقت زندگي سختي خواهد داشت.»»

اين سختي ها همان بيماري هاي يأس، دلهره، اضطراب، سردرگمي و افسردگي است كه در متن نعمت هاي دنيوي و زندگاني سراسر امكانات، دامنگير افرادي مي شود كه از ياد خدا روي برگردانيده اند، و اين عدم تعادل حقيقت انسان با ماوراي عالم و مبدأ آن است. «2»

2. قرآن و بهداشت رواني

قرآن كتابي است كه از سوي خداوند متعال براي هدايت انسان فرستاده شده است. كتابي كه مايه هدايت عالميان، «3» نور آشكار، «4» بيانگر همه چيز و مايه هدايت، رحمت و بشارت براي مسلمانان است. «5»

پيامبر (ص) جايگاه قرآن را چنين بيان مي كند:

«قرآن شفاعتگري مورد پذيرش و شكايت كننده اي از نقايص بشر مي باشد كه خدا او را تصديق كرده است. هر كس به دستورالعمل هاي آن عمل كند، او را به سوي بهشت برد و هر كس آن را كنار بگذارد و به برنامه هاي ديگر عمل كند، زمينه

ورود خود را به دوزخ فراهم كرده است. قرآن دليلي است كه به سوي بهترين راه هدايت مي كند ... كتاب بيان است كه هر لحظه به انسان راه سعادت را مي نماياند». «6»

علي (ص) جايگاه قرآن را اين گونه بيان مي كند: «آگاه باشيد كه براي كسي با داشتن قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است». پس به جهت

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 24

دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و به واسطه قرآن بر سختي ها ياري جوييد؛ زيرا در آن شفايي است از بزرگ ترين دردها و آن كفر، نفاق، تباهي و گمراهي است .... فريادگري در روز قيامت ندا مي كند: «بهوش باشيد! هر كشتكاري در كشته خود و عاقبت عملش گرفتار است، مگر كشتكاران قرآن.» «1»

كارلايل- مورخ و دانشمند معروف انگليسي- درباره قرآن مي گويد:

«اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم، حقايق برجسته و خصائص اسرار وجود طوري در مضامين و جوهره آن پرورش يافته كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبي از آن نمايان مي گردد و اين خود مزيت بزرگي است كه فقط به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمي و سياسي و اقتصادي ديگر ديده نمي شود. بلي خواندن برخي كتاب ها تأثيرات عميقي بر روان مي گذارد، ولي اين تأثير هرگز با تأثير قرآن قابل مقايسه نيست.» «2»

گوته- شاعر و دانشمند آلماني- مي گويد:

«قرآن اثري است كه [احياناً] به واسطه سنگيني عبارت آن خواننده در ابتدا متحير و سپس مفتون جاذبه آن مي گردد و بالاخره بي اختيار مجذوب زيباي هاي متعدد آن مي شود».

در جاي ديگر مي نويسد:

ساليان درازي ما از پي بردن به حقايق قرآن مقدس

و عظمت آورنده آن محمد (ص) دور بوديم، اما هر قدر كه قدم در جاده علم و دانش گذارده ايم، پرده هاي جهل و تعصب نابجا از بين مي رود و به زودي اين كتاب توصيف ناپذير [قرآن عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش جهان گذارده و سرانجام محور افكار مردم جهان مي گردد.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 25

دينورت- مستشرق ديگري- مي نويسد:

«واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعي و فلكي و فلسفه و رياضيات كه در اروپا اوج گرفت، عموماً از بركات تعليمات قرآني است و ما مديون مسلمانانيم، بلكه اروپا از اين جهت شهري از شهرهاي اسلام است.» «1»

بديهي است اين كتاب درباره بهداشت روان و راه هاي تأمين آن آموزه هاي بسياري دارد كه سال ها تحقيق و دل دادن به آن را مي طلبد. در اين تحقيق ما در طلب بخشي از اين معارف هستيم.

ب- ضرورت و اهميت بحث

اشاره

سازش نايافتگي و بروز اختلالات رفتاري در جوامع انساني بسيار مشهود و فراوان است، به نحوي كه مي توان گفت هيچ فردي در برابر اختلالات رواني مصونيت ندارد. البته دانستن اين مطلب كافي نيست؛ زيرا بهداشت رواني تنها منحصر به تشريح علل رفتار نيست، بلكه هدف اصلي آن پيش گيري از وقوع ناراحتي هاست. پيشگيري به معناي وسيع آن، عبارت است از به وجود آوردن عواملي كه مكمل زندگي سالم و طبيعي است؛ به علاوه، درمان اختلالات جزيي رفتار به منظور جلوگيري از وقوع بيماري هاي شديد رواني. «2»

براساس تحقيقاتي در آمريكا از هر 20 انسان يك نفر به بيمارستان رواني خواهد رفت و يك نفر ديگر به طور موقت خارج از بيمارستان دچار اختلال

رواني موقتي يا دائمي خواهد شد. پژوهش هاي اخير در دنيا و نيز در ايران نشان داده اند كه حدود 10 تا 15 درصد جمعيت اين اجتماعات به بيماري هاي رواني مبتلا مي شوند. «3» (1378 ش)

در آمريكا، كه از لحاظ رفاه مادي يكي از كشورهاي پيشرفته دنيا به شمار مي آيد، از هر چهار خانواده يك خانواده به ناراحتي رواني شناخته شده مبتلاست، در هر 72 دقيقه يك قتل واقع مي شود؛ در هر ساعت، پانزده جنايت فجيع روي مي دهد؛ در هر ساعت هفت فقره دزدي مختلف و 26 مورد سرقت اتومبيل گزارش مي شود. آنچه بيش از هرچيز

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 26

شگفت انگيز و نگران كننده مي باشد، اين است كه از هر 43 كودك يكي از آنان پرونده پليسي دارد و به همين جهت است كه جنايات جوانان رو به فزوني است. از سه ازدواج، يكي به طلاق و جدايي منجر مي گردد. «1» (1968 م)

متأسفانه آمار غالب كشورهايي كه مترقي و پيشرفته به حساب مي آيند، اميد بخش تر از آمار فوق نيست. مي توان گفت علت اين نابساماني ها و ناهنجاري ها آن است كه همت بيشتر مردم به اين تعلق دارد كه علوم مختلف را فرا گيرندو به معارف انساني، يعني دانش هايي كه انسان را تفسير مي كند و راه انسان شدن و خودشناسي را به او ياد مي دهد، هيچ گونه علاقه اي نشان نمي دهند. مي كوشند تا قواعد، فرمول هاي خشك و قوانيني را كه براي رفاه مادي و دنيوي، از آن استفاده مي شود، بياموزند، ولي براي فراگيري علومي مانند خودشناسي و تجزيه و تحليل نيازمندي هاي فطري، ماوراء الطبيعه و رواني كه موجب سعادت دنيا و آخرت و آرامش ايشان است، كوچك ترين فعاليتي

از خود بروز نمي دهند. «2»

تمدن ماشيني به رغم مزايا نه تنها نيك بختي و راحتي آدمي را تأمين نكرده، بلكه درست به تناسب پيشرفت و توسعه علوم مادي و فناوري، ناراحتي هاي فكري و رواني جديدي را براي او ايجاد كرده است.

نخستين نتيجه اي كه در اين باره گرفته مي شود، آشكار شدن واقعيتي است كه مردم به آن كم تر توجه دارند و آن اين است كه مهم ترين عامل نيك بختي و بهورزي انسان، مربوط به درون خود او است، نه برون او. «3»

شايد بتوان گفت كه يگانه راه آرامش و آسودگي خاطر و سعادت آدميان، افزون برتأمين نيازهاي مادي، توجه به نيازهاي رواني و معنوي است كه اساس آن ها شناخت خداوند و ارتباط با او است؛ بدين معنا كه اگر بشر به آفريدگار خود ره نيابد و با وي انس نگيرد، در زندگي دچار نابساماني ها و كشمكش هاي دروني مي گردد. هر انساني فطرتاً متوجه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 27

پروردگار و جوياي او است و پيوسته به سوي او درتكاپو مي باشد و تلاش مي كند تا گمشده خود را بيابد.

اگر كسي صرفاً به ماديات و لذايذ و امور وابسته به دنيا توجه داشته باشد، به آرامش و سعادت نمي رسد. افراد زيادي هستند كه عليرغم ثروت وامكانات مادي به انواع اختلال ها و نارحتي هاي روحي و رواني گرفتارند. اين افراد تصور مي كردند كه اگر به ثروت، شهرت، محبوبيت يا چيزهاي ديگري از اين قبيل برسند، خوشبخت خواهند شد، اما وقتي به موقعيت ظاهري رسيدند و همه راه ها براي آنان هموار شد، باز هم خوشبختي را دور از دسترس يافتند و در جستجوي سعادت و آرامش به مواد مخدر،

مشروبات الكلي، سيگار و پرخوري متوسل شدند. اينان چون نمي دانستند چگونه به شادماني برسند، به راه هاي كاذب روي آوردند تا گذر رنج زندگي را براي خود قابل تحمل سازند.

بشر به دنبال كمال مطلق، زيبايي مطلق و آسايش مطلق است، ولي فكر مي كند دنيا و زندگي دنيايي گمشده او است. وقتي كه به آن دست يافت، مشاهده مي كند كه هنوز عطش و نياز در او وجود دارد؛ از اين رو، ولذا به دنبال هدف بالاتر و آرزوي بالاتري مي رود. وقتي كه به آن آرزو رسيد، هنوز احساس كمبود و حرمان مي نمايد. اين نيازها و خواسته هايش به همراه آن اضطراب ها و نگراني هايش پاياني ندارد و هيچ گاه برطرف نمي شود. اين بدان علت است كه هدف اصلي و نياز واقعي را كه شناخت خداوند و انس گرفتن با او است، فراموش كرده است.

آدمي به مقتضاي فطرت خود، مي خواهد با ذاتي انس بگيرد كه فناناپذير و هميشگي است تا پشتيبان و تكيه گاهش باشد؛ لذا در جستجوي او است، و وقتي به آرامش مي رسد كه به مطلوب و خواسته اش برسد؛ از اين رو، در تعاليم اسلامي آمده است: «همانا خداوند به قسط و عدل خويش آسايش و راحتي مردم را [شناخت و] يقين [به خودش و رضا [به قضايش قرار داده، واندوه و حزن را در شك [و باور نداشتن خدا] و رضايت نداشتن [به حكم او] نهفته است.» «1»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 28

در حقيقت اگر آدمي خدا را از ياد ببرد و به پيشگاه او بار نيابد، اين دنياي تاريك و بي اعتبار، در نظرش بي هدف و ملال آور خواهد بود. در اين صورت،

به طور يقين به علت احساس پوچي زندگي و پي آمد آن كه فشار رواني، اضطراب و عدم تعادل فكري و رفتاري است، جسم انسان نيز تحت تأثير قرار مي گيرد و او را رنجور و بيمار مي سازد. «1» خداوند متعال مي فرمايد: «آگاه باشيد، كه تنها با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد!» «2»

با معرفت و شناخت خداوند و تعاليم او، افق فكري وسيع تري در مقابل انسان گشوده مي شود و شناخت و طرز تفكر انسان نسبت به دنيا و مسائل دنيوي و گرفتاري ها و ناراحتي هاي آن تحت تأثير قرار مي گيرد. انسان به جايي مي رسد كه تحمل بالاترين سختي ها را پيدا مي كند و نه تنها در مقابل آن اظهار عجز و ناراحتي نمي كند، بلكه از آن ها استقبال مي نمايد؛ چنان كه امام حسين (ع) به جاي شكايت از آن همه سختي ها و ظلم ها مي فرمايد: «اين مصيبت ها براي من آسان است؛ زيرا خداوند متعال آن را مي بيند و در حضور او است». «3» با شناخت خداوند است كه توكل، رضا، تسليم و بسياري از مفاهيم معنا مي يابد.

بايد اذعان كنيم كه در جهان امروز، حل مسائل و مشكلات اجتماعات كنوني ما تا حد بسيار زيادي به تحقيق و روشنبيني در جهت برآورده ساختن نيازمندي هاي فطري و دروني و آنچه به زندگي پس از اين عالم مربوط مي شود، بستگي دارد؛ بنابراين، لازم است گروهي از دانشمندان وارسته و روشن ضمير و پاك نهاد كه دنيا آنان را فريب نداده و حقيقت را درك كرده اند، بنشينند و ويژگي هاي واقعي انسان را در نظر گرفته، نيازهاي مادي و معنوي او را بررسي كنند و با توجه به آن ويژگي ها، بشر را تربيت و هدايت نمايند.

اگرانديشمندان، قرآن

را منصفانه بنگرند، در مي يابند كه برنامه اي متكامل براي زندگي سالم و آرام است كه شخص درس ناخوانده اي آن را از سوي خداوند بر بشر عرضه داشته و قادر است جوامع بشري را از تباهي و گرفتاري ها برهاند و آن ها را به عالي ترين مرحله كمال برساند. روشن است كه همه انديشمندان متأثر از انگيزه هاي شخصي و زمينه هاي مختلف اجتماعي متاثرند. اين امر آن ها را به اشتباه در نظريه پردازي سوق مي دهد. در

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 29

مقابل، پيروي از پيشواي به مكتب نرفته اي كه از جانب غيب الهام مي گرفته و محيط و شيوه زندگي اش به گونه اي بوده كه شاهد صدق اين مدعاست، به طور مسلم راه زندگي سالم تري در اختيار ما مي گذارد. پيروي از افرادي كه متأثر از انگيزه هاي فردي هستند، فرد را در معرض اشتباه قرار مي دهد و در مقابل، پيروي از فردي چون پيامبر اسلام (ص) كه به امانت داري و صداقت معروف و ارتباطش با خداوند نزد همه مردم مسلم بود، راه درستي را در برابرفرد قرار مي دهد. تعاليم پيشرفته و مؤثري كه ايشان در قالب قرآن و سخنان و سيره رفتاري خود بر بشر عرضه كرده است، بر بسياري نظريات ديگر اولويت دارد؛ چنان كه متفكران غيرمسلماني كه عادلانه قضاوت كرده اند، به اين امر اعتراف دارند. «1»

در تأثيرگذاري شگرف قرآن همين بس كه اين كتاب در بين مردمي نازل شد كه از فضيلت و انسانيت بسيار كم بهره بودند و در دورويي، نزاع و خونريزي به سر مي بردند. جاذبه تربيتي قرآن، چنان تواني داشت كه پيامبر اسلام (ص) توانست بدان وسيله مردم شبه جزيره عربستان را در مدتي اندك به بالاترين درجه

كمال و فضيلت سوق دهد و ملتي را كه برجستگي قابل ملاحظه اي نداشت و از فضائل انساني كم بهره بود، به اوج سعادت و فضيلت برساند. «2»

با توجه به اين نكات، براي تأمين بهداشت رواني فرد و جامعه ضرورت دارد كه در كنار اهتمام به آموزه هاي روان شناسي، به نقش دين در اين رشته اهميت داد و به وسيله آن از بيماري هاي رواني پيش گيري نمود.

نكته قابل توجه آن است كه مراد از «دين» و «تعاليم ديني» در اين نوشتار صرف مباحث اخلاقي نيست، بلكه با دقت در تعاليم اسلام روشن مي شود بسياري از آموزه هاي اسلام با تغيير شناخت و نگرش افراد به حل مسائل و مشكلات رواني كمك مي كند، يا از وقوع آنان جلوگيري به عمل مي آورد كه در اين تحقيق به آن اشاره خواهيم كرد؛ البته شناخت و درك مطالب ديني و عمل به آن ها مستلزم تلاش درخوري است. نيل به مقام رضا و تسليم و در سايه آن رويارويي با سختي ها و ناراحتي ها كوششي دو چندان مي طلبد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 30

هدف بهداشت رواني

برخورداري از روان سالم و معتدل براي موفقيت در زندگي و نيل به آسايش و سعادت از اهداف بهداشت رواني است. كشمكش هاي رواني موجب تنش و ناراحتي است كه به منازعه بين فرايندهاي دروني مي انجامد.

از نتايج نامطلوب بيماري هاي رواني، ناراحتي هاي دروني و اختلالات رواني است. افرادي كه براي ارضاي اميال مادي و رواني، نيازهاي فطري خود را سركوب مي كنند، سرزنش ها وتوبيخ وجدان كه از اعماق روان ناخودآگاه سرچشمه مي گيرد، در آنان به اندازه اي شديد و طاقت فرسا مي شود كه راحتي و آرامش را از آنان سلب مي كند، آنان را افسرده و

مضطرب مي سازد و گاه تا مرز از هم پاشيدگي رواني يا انتحار سوق مي دهد. در پرتو سلامت و اعتدال رواني، زندگي لذت آور و نشاط آور مي شود و آرامش رواني به وجود مي آيد كه آثار ظاهري آن، نيكويي و احسان بي دريغ است. از نظر ويليام جيمز، زندگي مزه اي مي يابد كه گويا رحمت محض مي شود و به شكل يك زندگي سرشار از نشاط و بهجت در مي آيد. بيماري روان، سبب مي شود كه بشر از آسايش و آرامش مطلوب برخوردار نباشد، در نگراني و ناراحتي به سر ببرد و نااميدي و نگراني بر او چيره گردد.

در نتيجه، هدف بهداشت رواني آن است كه شرايطي فراهم آيد تا عوامل مخربي كه روان بشر را مي آزارد و راحتي دروني را از او سلب مي كند، از بين برود، به گونه اي كه آسايش و رفاه او تأمين شود و تشويش خاطر نداشته باشد. «1»

ج- مسائل كلي تحقيق

1. پيشينه تحقيق

در اين موضوع، محققان در حوزه علوم اسلامي تحقيقاتي به صورت پراكنده يا در برخي عناوين و مفاهيم بهداشت رواني ارائه و مطالبي را تأليف كرده اند. در بين كتاب ها و پايان نامه هايي كه نگارنده به آن دست پيدا كرده است، مي توان به منابع ذيل اشاره نمود:

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 31

1. بهداشت رواني (بررسي مقدماتي اصول بهداشت رواني، روان درماني و برنامه ريزي در مكتب اسلام)، دكتر سيد ابوالقاسم حسيني، آستان قدس رضوي، چاپ دوم، 1379؛

2. آرامش رواني و مذهب، دكتر صفدر صانعي، انتشارات كنكاش، چاپ شانزدهم، 1381؛

3. بهداشت روان در اسلام، دكتر سيدمهدي صانعي، قم: بوستان كتاب، 1381، نوبت اول؛

4. شيوه هاي تأمين بهداشت رواني از ديدگاه قرآن، غلام رضا تقي زاده، پايان نامه كارشناسي ارشد، موسسه آموزش

و پژوهش امام خميني، 1379.

5. سيري در عوامل اضطراب و راه هاي پيش گيري و درمان آن از ديدگاه اسلام؛ مهدي جعفري سيريزي، پايان نامه موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1381.

6. مجله هاي روان پزشكي و روان شناسي باليني؛

7. مجله هاي تربيتي، و روان شناختي، و پژوهش هاي قرآني؛

8. ماهنامه روان شناسي دين؛

9. مجموعه مقالات اولين و دومين همايش نقش دين در بهداشت روان.

تاليفات مزبور هر كدام به برخي مسائل مربوط به بهداشت رواني از ديدگاه قرآن و روايات پرداخته اند، ولي مجموعه منسجمي كه همه سر فصل هاي بهداشت رواني را پوشش دهد، در تحقيقات ياد شده يافت نشد. در اين تحقيق تلاش نموديم موضوع هاي ديگري از بهداشت رواني را نيز از ديدگاه قرآن بررسي كنيم و گامي به سوي ارائه يك ديدگاه كامل از بهداشت رواني با توجه به منابع اسلام، برداريم.

2. پرسش هاي تحقيق

انگيزه هر تحقيق پرسش هايي است درباره موضوع تحقيق كه به صورت پرسش هاي اصلي و پرسش هاي فرعي مطرح مي گردد:

پرسش اصلي:

نقش تعاليم اسلام در تأمين و ارتقاي بهداشت رواني چيست؟

پرسش هاي فرعي:

1. آيا باورهاي ديني در بهداشت رواني نقش دارد؟

2. توصيه هاي اسلام در مورد خانواده چه نقشي در تأمين بهداشت رواني دارد؟

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 32

3. دستورهاي اسلام در زمينه روابط اجتماعي چگونه بر بهداشت رواني تأثير مي گذارد؟

4. تأثير مسائل اقتصادي بربهداشت رواني چگونه است و تعاليم اسلام چه راهكارهايي براي اين موضوع دارد؟

3. روش تحقيق

تحقيق حاضر از نوع تحققات توصيفي است. در بخش گردآوري اطلاعات از روش كتابخانه اي استفاده شده است.

ابتدا موضوع بر اساس منابع و كتاب هاي بهداشت رواني شناسايي و راه هاي درمان آن روشن شد و سپس به منابع اسلامي مراجعه گرديد و عوامل ايجاد اختلالات رواني و درمان آن از نظر اسلام نيز مورد بررسي قرار گرفت و سپس تطبيقي بين مفاهيم وموضوعات بهداشت رواني در علم روان شناسي و مفاهيم بهداشت رواني در قرآن و منابع اسلامي صورت پذيرفت و افزون بر عوامل ايجاد يا اختلال در بهداشت رواني، به عوامل ديگر همچون راهكارهاي اسلام براي تأمين بهداشت رواني از نظر اسلام نيز اشاره گرديد.

در استفاده از قرآن و تفاسير و روايات سعي بر اين بوده است كه چيزي بر آن ها تحميل نگردد و از ظاهر آيات و روايات كه دلالت روشني دارند، استفاده گرديده است.

4. محدوديت هاي تحقيق

تحقيق حاضر محدوديت هايي دارد كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم:

1. قرآن كتاب هدايت انسان هاست و در آن مجموعه اي از دستورها، پندها، موعظه ها و داستان هايي مطرح شده است كه هر كدام به جنبه اي از زندگي انسان ها نظر دارد. قرآن كتاب بهداشت رواني نيست و در آن، مباحث بهداشت رواني و سرفصل هاي آن كه در دهه هاي اخير ابداع شده اند و در حال تكامل مي باشند، مطرح نشده است؛ از اين رو، تحقيق در اين موضوع و ارتباط مطالب بهداشت رواني با توصيه هاي اسلام به سه صورت مي تواند صورت گيرد:

الف- بعضي مباحث در بهداشت رواني و تعاليم اسلامي آمده كه يك مطلب را بيان مي نمايد، گرچه نام گذاري و سرفصلي مشخص در روايات و آيات قران براي آن ها ذكر نشده است؛ براي مثال، اصل

مثبت انديشي در مباحث بهداشت رواني مطرح گرديده و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 33

همين مطالب در آيات، روايات و حتي دعاها مورد تأكيد قرار گرفته است؛ براي مثال، امير المؤمنين مي فرمايد: «چشمت را بر خار و خاشاك زندگي ببند تا هميشه از زندگي راضي باشي.» «1» يا امام موسي بن جعفر (ع) در دعاي جوشن صغير از ابتدا تا انتها اين مطالب را بيان مي نمايد.

ب- استفاده و استنتاج يك قاعده كلي از مباحث بهداشت رواني و تطبيق آن قاعده بر احكام و دستورهايي كه با اين قاعده تطابق دارد؛ براي مثال، قاعده احساس امنيت را از اصل بهداشت رواني استفاده مي كنيم و اين قاعده را بر سلام كردن تطبيق مي دهيم؛ بدين نحو كه سلام يعني به طرف مقابل اطمينان و امنيت مي دهيم از طرف ما خطري متوجه او نيست؛ يا تطبيق اصل عزت نفس بر احترام گذاشتن به افراد؛ بدين نحو كه احترام گذاردن به افراد باعث عزت نفس آنان مي گردد و از اين جهت بهداشت رواني آن ها تأمين مي گردد.

ج- دستورها و توصيه هايي كه در تعاليم اسلامي آمده است و بر بهداشت رواني افراد تأثير بسزايي دارد، در حالي كه در مباحث بهداشت رواني مصطلح اثري از آن نيست؛ براي مثال، تأثير حرص و زياده خواهي بر بهداشت رواني افراد يا تأثير زهد و بي رغبتي به دنيا در بهداشت رواني.

از محدوديت هاي تحقيق حاضر آن است كه مسائل بهداشت رواني در برخي مباحث كمتر مورد تأكيد است و با توجه به آن كه مباحث دسته اول به صورت تطبيقي و تركيبي از مباحث بهداشت رواني و تعاليم اسلامي مطرح شده است، اشكال تا حدي مرتفع

مي شود و مطالعه كننده در مي يابد كه تعاليم اسلامي مطالبي مؤثر در بهداشت رواني ارائه مي دهد، گر چه عنوان بهداشت رواني را نداشته باشد.

اما مباحث دسته دوم اولا: از آن جا كه تمام اصول و عناوين بهداشت رواني به يك يا چنداصل مشخص مثلا احساس ايمني باز مي گردد، اگر بخواهيم در هر موردي چگونگي ارتباط بحث با احساس ايمني را مطرح كنيم (مانند ساز و كار تأثير سلام كردن بر بهداشت رواني)، مباحث تكراري به نظر مي رسد و ظرافت بحث كم مي شود؛ از اين رو، در اوايل بحث به طور اختصار به آن اشاره شده است؛ براي مثال، در ابتداي بحث «احترام گذاردن

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 34

به افراد» آمده است كه احترام به افراد باعث تأمين عزت نفس افراد مي شود و بدين وسيله بهداشت رواني افراد تأمين مي گردد.

ثانياً: اكثر مباحث مطروح شده در اين تحقيق در مباحث بهداشت رواني مصطلح ذكر نشده است؛ از اين رو، تحقيق كامل و همه جانبه بحث مجال بيشتري مي طلبد و جا دارد كه افراد متخصص در بهداشت رواني در اين زمينه بيشتر فعاليت نمايند.

اما مباحث دسته سوم: گرچه به ظاهر دستورهاي اخلاقي مي نماياند، ولي تأثير زيادي در تأمين بهداشت رواني افراد دارد كه نمونه هايي از آن را در افراد آراسته به آن صفات مشاهده مي كنيم.

اين دسته از مباحث از آن جا كه در سرفصل هاي رايج بهداشت رواني (تا آن جا كه محقق مراجعه كرده) يافت نمي شود، چگونگي ارتباط آن دستورها با تأمين بهداشت رواني و تحقيق در اين زمينه نيازمند تحقيق گسترده و حتي تحقيقات ميداني است كه از حوصله اين رساله خارج مي باشد.

2. رشته تحصيلي نگارنده

تفسير قرآن است و مباحث بهداشت رواني خارج از حوزه تخصص محقق است؛ از اين رو، با حفظ و عنايت به مباحث بهداشت رواني اكثر مباحث صبغه قرآني و تفسيري دارد.

3. از آنجا كه اكثر مباحث تفسيري و روايي جنبه اخلاقي در آن لحاظ شده است، شايد در بعضي مواضع به نظر برسد كه مباحث مطرح شده به جاي داشتن صبغه بهداشت رواني، صبغه اخلاقي دارد.

4. مباحث بهداشت رواني ساخته افكار بشر است و در آن تغيير و تحول و تكامل وجود دارد و تعاليم اسلام از سوي خداوند متعال نازل شده كه در فهم و برداشت از آن ها تغيير و تحول كم تر متصور است؛ از اين رو، در تطبيق و استفاده از آيات يا روايات نمي توان با اطمينان افكار بشري را بر وحي تطبيق داد؛ چه بسا تعاليم اسلام درصدد تبيين مطالب عميق تري مي باشد كه افكار بشر هنور به آن ها دسترسي ندارد.

بنابراين، يادآور مي شويم كه برداشت كنوني ما از آيات و روايات در حد فهم ما بوده و ادعا نمي كنيم كه برداشت كاملا درستي است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 35

5. ساختار نوشتار

فصل اول اين پايان نامه- همان گونه كه گذشت- به مفاهيم اساسي تحقيق و تعريف آن ها پرداخته و سپس ضرورت تحقيق مورد توجه قرار گرفته است.

پيشينه و روش تحقيق نيز مباحثي مي باشد كه در اين فصل به اجمال بررسي شد. ما در فصل دوم به نقش اعتقادات و رفتارهاي ديني در بهداشت رواني خواهيم پرداخت و در فصل سوم، نقش خانواده و روابط خانوادگي در بهداشت رواني را با توجه به ديدگاه اسلام بررسي خواهيم كرد. در فصل چهارم به روابط اجتماعي،

نكات بايسته و شايسته آن از ديدگاه اسلام خواهيم پرداخت كه در ضمن به تأثير اين امور در بهداشت رواني نيز اشاره خواهيم كرد. در فصل پنجم به بررسي نقش اقتصاد در بهداشت رواني و توصيه هاي اسلام در اين مورد توجه شده است.

خلاصه فصل اول

در فصل اول مباحث كلي و زير بناي اين نوشتار از قبيل بيان مسئله، تعريف بهداسشت رواني، جايگاه قرآن در تأمين بهداشت رواني، ضرورت و اهميت بحث، هدف بهداشت رواني، پيشينه تحقيق، پرسش هاي تحقيق، روش تحقق و محدوديت هاي تحقيق مورد بررسي قرار گرفت.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 37

فصل دوم: نقش اعتقادات در بهداشت رواني

اشاره

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 39

مقدمه

اشاره

باورهاي ديني مي تواند نقش بسيار مؤثر در تأمين بهداشت رواني ايفا كند. در اين فصل به بررسي نقش اعتقاد به خدا، باور به زندگي پس از مرگ، و باور به وجود انسان هايي مي پردازيم كه از سوي خداوند به عنوان پيام رسان خداوند معرفي شده اند و همچنين جانشينان آن ها.

الف- اعتقاد به خدا

اشاره

يكي از پرسش هايي كه به ذهن انسان خطور مي كند، اين است كه من كيستم و موقعيت من در اين جهان چيست؟

انسان همواره در جستجوي يافتن گمشده خود است و به دنبال مأمني مي گردد تا او را ياري دهد. بعضي اوقات بر اثر فشارهايي كه بر شخص وارد مي شود، احساس ياس و سرخوردگي مي كند و اين زندگي دنيا را پوچ مي پندارد، حتي ممكن است در نهايت دست به خودكشي بزند. انسان وقتي كه در تنگنا قرار مي گيرد، اگر نتواند مشكلات را براي خود توجيه كند و اگر نداند كه مشكلات زندگي و گرفتاري هاي دنيايي براي چيست، و چرا مريضي و ناراحتي هاي جسمي و رواني در دنيا گريبانگير او مي شود، چرا وقتي تصميم مي گيرد كاري انجام دهد، گاه به نتيجه نمي رسد، چرا بعضي اوقات به اهداف خود نمي رسد، چرا در زندگي گرفتار افراد ظالم و ستمگر مي شود، و صدها چراي ديگر، اگر انسان تنها خودش باشد و خودش، دائماً در اضطراب و ترس به سر مي برد؛ او همانند يك شئ معلق در هواست كه سكون و آرامش ندارد، به واسطه هر مشكلي به اين طرف و آن طرف پرت مي شود. انسان تنهاي بي هدف دائماً سرگردان است، غم گذشته، ترس از آينده، ترس از مرگ و غيره؛ خداوند متعال حال افراد مشرك را اينگونه بيان مي كند: «در حالي كه حق

گرايان براي خدا هستيد [و] مشرك به او نيستيد؛ و هر كس به خدا شرك ورزد،

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 40

پس گويي از آسمان فروافتد و پرندگان او را بربايند؛ يا باد او را به مكان دور دستي فرو اندازد.» «1»

از بعد ديگر، انسان داراي نيازها و انگيزه هاي متفاوت و متعارض در وجود خود است؛ از يك سو به اموري علاقه دارد و از سوي ديگر نيرويي در درون او مي گويد كه به اين امور نزديك نشود. انسان چگونه مي تواند اين تعارض ها را حل كند؟ چگونه مي تواند بين نيازهاي خود تعادل برقرار نمايد؟

انساني كه در اين دنيا بدون پشتوانه محكم زندگي مي كند، در اضطراب و ناراحتي به سر مي برد. روان شناسان معتقدند اضطراب دليل اصلي بروز بيماري هاي رواني مي باشد ولي در تعيين عوامل اضطراب اختلاف نظرهايي دارند. مكاتب اين روانشناسي، هدف اصلي روان درماني را رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنيت در نفس انسان مي دانند. «2»

مراجعه به آيات قرآن نشان مي دهد كه راه رهايي از اضطراب و حصول آرامش رفتن به سوي خدا، شناختن خداوند و چنگ زدن به ريسمان او است؛ يعني توحيد.

1. توحيد و يكتاپرستي

«توحيد» يعني اعتقاد به اين كه خداوندي واحد اين جهان را آفريده است و همه امور به دست او است؛ او مالك، قادر، حكيم، عالم، خالق، تدبير كننده و رازق است. علم و اعتقاد به اين كه خداوند مالك حقيقي اين جهان مي باشد و مالكيت ديگران اعتباري است «3» و او بر همه چيز قدرت دارد؛ «4» از همه كارهاي بندگان با خبر است و اعمالي كه نسبت به بندگان انجام مي دهد، از روي حكمت و دليل

است؛ «5» تنها او روزي دهنده موجودات مي باشد و افزون بر اين ها، «6» خير و سعادت بندگان را مي خواهد هر چند در ظاهر، امري و حادثه اي

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 41

براي بندگان ناگوار باشد ولي در واقع به نفع آن ها مي باشد. «1» خداوند است كه مهمات زندگي انسان را كفايت و او را از شر دشمنان حفظ مي كند. «2»

ساز و كار تأثير توحيد در بهداشت رواني

متغيرهاي روان شناختي به ويژه هيجان ها در شرايط حاد ممكن است فرد را براي بيماري مستعد، يا در جهت تشديد بيماري عمل كند و يا مقابله مناسب با بيماري يا منشأ آن را غير مقدور نمايد.

پيش از هر چيز بايد عوامل فشار رواني را بشناسيم. پژوهشگران فشار رواني را در سه جنبه در نظر گرفته اند:

الف- عوامل محيطي فشارزا؛ مانند رويدادهاي تكان دهنده نظير زلزله؛

ب- واكنش جسمي و رواني در مقابل عامل فشارزا كه در حقيقت احساس دروني شخص است؛

ج- فشار رواني كه فرآيندي در بردارنده تعامل شخص و محيط است.

اگر فردي بر اين باور باشد كه تقاضاهاي محيط اجتماعي و مادي بيش از منابعي است كه او در اختيار دارد، دچار فشار رواني خواهد شد؛ يعني فشار رواني به ارزيابي شناختي شخص بستگي دارد. احساس مي كند موضوعي سلامت او را تهديد مي كند و منابعي براي مقابله با آن ندارد.

«تهديد» مفهومي كليدي براي درك فشار رواني است كه در حقيقت ارزيابي ذهني فرد از آثار منفي احتمالي عامل فشار زاي منفي، كنترل نشدني، مبهم و غير قابل پيش بيني است و فرد لازم است خود را با آن سازگار كند.

فشار رواني به صورت واكنش فيزيولوژيك، عاطفي،

شناختي و يا تغييرات رفتاري به وجود مي آيد. ما با هر چه روبه رو مي شويم آن را تفسير مي كنيم و تفسيرهاي شناختي ما تعيين كننده واكنش ماست. درباره واكنش افراد نسبت به فشار رواني، بررسي هاي انجام شده سه حوزه علمي زير را به وجود آورده اند:

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 42

الف- ايمني شناسي عصبي- رواني به رابطه فرآيندهاي روان شناختي با عمل كرد سيستم ايمني عصبي غدد درون ريز مي پردازد. پژوهش ها نشان داده است كه هيجانات معيني، موجب بازداري سيستم عصبي مي شوند؛ زيرا سيستم ايمني بدن تحت تأثير سيستم عصبي مركزي است كه آن هم از حالات خلقي متأثر مي شود و مي تواند توانايي موفقيت آميز ارگانيزم در دفاع از خود در مقابل مهاجمان ميكروبي را به خطر بياندازد.

ب- فشار رواني و اختلال هاي قلبي- عروقي؛ دو اختلال مهم در اين قسمت مطرح شده است: يكي فشار خون بالا و ديگر سكته قلبي كه فشار رواني تأثير روشني بر اين ها دارد.

ج- اختلالات رواني- فيزيولوژيك و فشار رواني؛ مراد آن دسته از بيماري هاي روان تني است كه مكانيزم تأثير آن هنوز ناشناخته است؛ مانند زخم معده ها، آرتروز- شبه جسمي، آسم و انواع سر دردها.

بررسي «فريد من» نشان داد كه بين اين چهار دسته بيماري و هيجانات و خشم، پرخاشگري، افسردگي و اضطراب ارتباط معنادار و مثبت وجود دارد.

يكي از روش هاي مقابله با فشار رواني، در حوزه شناختي است كه به وسيله اصلاح شناخت مي توان اكثر فشارها را تقليل داد و به نظر مي رسد باورهاي توحيدي در كاهش فشار رواني بيشتر نقش داشته باشد.

مقابله هاي شناختي

شناخت افكار و تفسيرهاي فرد در مورد رويدادها به رابطه خود با آن رويدادها اشاره دارد

و شامل ديدگاه فرد درباره زندگي خود و معناي آن مي شود. نظريه «حس انسجام» يك نظريه وجودي است كه انتونوفسكي در سال 1987 ابداع كرده و از پژوهشهاي مربوط به بازماندگان اردوگاه هاي كار اجباري سرچشمه گرفته است؛ از اين جهت كه اين افراد عليرغم تجربه هاي وحشتناك فشارزا در زندگي توانسته اند از نظر جسماني و رواني سالم بمانند. فرانكل مي گويد: «حس انسجام عبارت است از يك احساس اطمينان با دوام و پويا نسبت به اين امور.»

1. محركهايي كه در طول زندگي از محيط دروني و بيروني فرد بر مي خيزند، سازمان يافته و قابل پيش بيني و توجيه پذيرند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 43

2. فرد براي مراجعه به نيازهايي كه اين محرك ها را به وجود آورده اند، منابعي در اختيار دارد.

3. اين نيازها چالش هايي در خور سرمايه گذاري و صرف وقت هستند.

انتونوفسكي پس از بررسي هايش نتيجه گرفت افراد داراي حس انسجام بر اين باور بوده اند كه جهان قابل درك و مهار شدني است و رويدادهاي زندگي معنا دارند. «1»

با دقت در آيات قرآن مي توان برخي راه هاي مقابله با فشار رواني از جمله راه مقابله شناختي را برداشت نمود كه براي نمونه چند آيه را ذكر مي كنيم:

- خداوند در آيه 124 سوره طه مي فرمايد: «هر كس از ياد من روي گردان شود، زندگي [سخت و تنگي خواهد داشت.» «2»

در اين آيه اشاره شده است كه پيروي از هدايت هاي الهي و به ياد خدا بودن موجب تسهيل زندگي و برطرف شدن تنگناهاي آن است؛ زيرا زندگي دنيوي بدون در نظر داشتن هدايت هاي الهي و باورهاي ديني، دشوار مي باشد. زندگي بي هدف و بدون اعتقاد به آخرت، تكراري، خسته كننده

و زحمتي به هدر رفته است. «3»

زندگي اي كه به خداوند متصل نباشد، هر قدر هم در ظاهر توسعه داشته و لوازم زندگي در آن فراهم باشد، باز هم تنگ و دشوار است. كسي كه حمايت خداوند را نداشته باشد، هميشه در حيرت و اضطراب و شك است؛ تنگي و ضيق از حيث حرص به مال دنيا و آنچه در دست مردم است و غصه از دست دادن مال. اگر انسان با ايمان باشد، زندگي او وسعت پيدا مي كند. «4» انسان موحد ارزيابي ذهني خود از مشكلات را مثبت مي داند و اگر ارزيابي انسان و انتظارهاي فرد مثبت بود، عامل فشارزا كه باعث فشار و بيماري ديگران مي شود، براي انسان يكتاپرست كم تر نگران كننده خواهد بود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 44

ديدگاه قرآن در رابطه با مقتضيات زندگي و حوادث آن

در رابطه با مقتضيات زندگي دنيا و حوادث آن در قرآن آمده است: «و قطعاً [همه شما را به چيزي از ترس و گرسنگي و كاهشي در ثروت ها و جان ها و محصولات، آزمايش مي كنيم؛ و به شكيبايان مژده ده. (همان) كساني كه هر گاه مصيبتي به آنان برسد، مي گويند: «در حقيقت ما از آنِ خداييم؛ و در واقع ما فقط به سوي او باز مي گرديم.» «1»

كسي كه عقيده دارد در دنيا قطعاً با ترس، گرسنگي، كاهش در مال و جان روبه رو خواهد شد و تا حدي در انتظار اين امور است، به فشار رواني كم تري مبتلا خواهد شد. راه مقابله با اين فشارها را خداوند از راه اصلاح شناخت خود از دنيا بيان مي كند و مي فرمايد: «در هنگام مصيبت و گرفتاري بگوييد

و باور داشته باشيد كه ما از خدا هستيم و به سوي او باز مي گرديم.» اگر كسي باور داشته باشد كه مالك، خداوند است و مالكيت انسان نيز به تمليك خداوند است، آن هم تمليك ظاهري و مجازي، بي ترديد در گرفتاري ها دچار تأثر كم تري خواهد شد؛ زيرا كسي به شدت متأثر مي شود كه چيزي از مايملك خود را از دست داده باشد، چنين كسي هر وقت گمشده اش پيدا شود و يا سودي به چنگش آيد، خوشحال مي شود و چون از دستش برود، غمناك مي گردد.

اما كسي كه معتقد است مالك هيچ چيز نيست و مالكيت مطلق از آن خداست از مصيبت ها و از فقدان مايملكش كم تر متأثر مي شود، و از رسيدن سودي زياد شادمان نمي گردد. «2»

در بعد شناختي معناي «انا لله» اين است كه او اختيار دار ماست و ما از كار او راضي هستيم؛ تمام جهان كلاس درس و ميدان آزمايش است كه بايد در آن رشد كنيم؛ دنيا محل شكوفايي استعدادهاي دروني انسان است و سختي هاي آن نيز نشانه بي مهري خداوند نيست، بلكه براي آن است كه در مسير كمال سريع تر حركت كنيم؛ بنابراين، در تلخي ها نيز شيريني هاست؛ زيرا شكوفا شدن استعدادها و كاميابي، پاداش هاي الهي را در پي دارد. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 45

اگر شناخت انسان نسبت به مشكلات اصلاح شد و به حقيقت مشكلات پي برد، نه تنها به واسطه مشكلات كم تر دچار فشار رواني مي شود، بلكه مشكلات را وسيله رشد خود مي بيند.

الگوهايي از اين نوع شناخت و برخورد مشكلات زندگي را مي توان در روش اولياي دين ملاحظه كرد. زينب كبري (س) در مجلس ابن زياد بعد از

تحمل سختي هاي فراوان كه هر كدام از آن ها مي تواند انسان را از پا در آورد و دچار فشار شديد نمايد، مي فرمايد: «ما رأيت الا جميلا؛ من به غير از زيبايي در اين مصيبت ها چيزي ديگر نديدم.»

اين شناخت مثبت همان اعتقاد به قضا و قدر الهي است كه باعث آرامش براي انسان مي گردد و با اعتقاد انسان به قضا و قدر، در صورت عدم تحقق آرزوها، تمايلات و برنامه هايش دچار اضطراب و افسردگي شديد نمي شود و مي داند تصميمات او موقعي تحقق مي يابند كه ساير زمينه ها را نيز فراهم نمايد. او موظف است پس از تصميم گيري در هر كار، به خداوند توكل نمايد و بداند كه خداوند او را كافي است، و از هر كس ديگر بي نياز مي نمايد. اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايد: «كارها پيرو احكام قضا و قدر است، به طوري كه گاهي تباهي در تدبير دورانديشي است.» «1»

توجه به اراده خداوند و اين واقعيت كه برنامه هاي انسان صد در صد تحقق نخواهند يافت، فرد را در صورت رويارويي با شكست از حالت اضطراب و افسردگي شديد و حالات پرخاشگري و خودكشي تا حدي باز خواهد داشت. در صورتي كه فرد به اين واقعيت توجه نكند، دچار واكنش هاي مرضي خواهد شد و مي توان از طريق آگاهي دادن او به اين اصل، مانع ادامه واكنش هاي افراطي او گرديد. «2»

از آثار ديگر بروز مشكلات، برطرف كردن نابهنجاري هاي رفتاري و اخلاقي انسان هاست در بسياري مواقع به منظور جلوگيري از سقوط بشر و هدايت او به سمت رشد، خداوند براي آن ها اشكالاتي ايجاد مي نمايد تا با اعمال نوعي فشار بر آن ها مانع انحراف بيشتر شود؛ چنان كه خداوند مي فرمايد: «و بيقين به

سوي امّت هايي كه پيش از تو بودند (پيامبراني) فرستاديم، (و با آنان مخالفت كردند؛) و آنان را با سختي (زندگي) و زيان

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 46

(جسمي و روحي) گرفتار ساختيم، تا شايد آنان (فروتن و) تسليم گردند!.» «1» اين امر نيز موجب تلقي مثبت فرد از مشكلات مي گردد؛ به همين دليل فرد به جاي ياد كردن مشكلات گذشته، به آثار مثبت آن ها فكر مي كند و ديگر احساس اندوه نمي كند.

تأثير توحيد در ايجاد احساس امنيت

يكي از نيازهاي اساسي بشر نياز به احساس امنيت است كه عبارت است از احساس آزادي نسبي از خطر.

اين احساس وضع خوشايندي را ايجاد مي كند و فرد در آن داراي آرامش روحي و جسمي است «2» و شايد بتوان گفت احساس امنيت زير بناي بهداشت رواني است؛ از اين رو، اكثر مباحث به ايجاد اين احساس امنيت بازگشت مي كند.

احساس امنيت واقعي حاصل نمي شود مگر در سايه توحيد به «دليل اين كه ميل به احساس ايمني از جانب افراد، به دليل ترس است؛ ترسي كه از يك محرك موجود يا احتمالي در محيط بيرون ارگانيزم ايجاد مي شود.» «3» ترس از آينده موهوم، ترس از مرض، ترس از فقر، ترس از سيل و زلزله، ترس از دشمن، ترس از خيانت، ترس از فقدان عزيزان، و يا ترس هاي احتمالي ديگر، ولي شخص يكتاپرست مي داند كه تمام حوادث جهان معنادار است و به صلاح شخص مي باشد. او احساس مي كند كه ياور و پشتيباني دارد كه در همه مسائل كفايتش مي كند؛ يار و ياوري كه از آينده به خوبي خبر دارد، مصالح و مفاسد را مي داند و با او مهربان است

و به او مي گويد به هيچ وجه خوف واندوهي در زندگي نداشته باشد. خداوند در سوره فصلت مي فرمايد: «در حقيقت كساني كه گفتند: «پروردگار ما خداست.» سپس پايداري كردند، فرشتگان بر آنان فرود مي آيند (و مي گويند) كه: «مترسيد و اندوهگين مباشيد، و مژده باد بر شما، به بهشتي كه همواره (بدان) وعده داده مي شديد. ما ياوران (ودوستان) شما در زندگي پست (دنيا) و در آخرت هستيم؛ و در آنجا

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 47

آنچه خودتان ميل داريد براي شما (فراهم) است، و در آنجا آنچه را فرا مي خوانيد براي شما (آماده) است.» «1»

اين بشارت هاي فرشتگان الهي در روح و جان انسان هاي با ايمان و پر استقامت پرتوافكن مي شود، در طوفان هاي سخت زندگي به آن ها نيرو و توان مي بخشد، و در پرتگاه ها و لغزشگاه ها به آن ها ثبات قدم مي دهد «2» و از اين روست كه مؤمن كامل از غير خدا نمي ترسد و از مصيبت ها و گرفتاري هايي كه برايش پيش مي آيد، اندوهگين نمي گردد و يقين دارد كه تمام حوادث طبق حساب و كتاب است. «3»

همچنين در آيه 62 سوره يونس مي فرمايد: «آگاه باشيد! كه دوستان خدا، هيچ ترسي بر آنان نيست، و نه آنان اندوهگين مي شوند؛»؛ «4» زيرا خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمتهايي كه انسان در اختيار دارد و يا خطراتي كه ممكن است در آينده او را تهديد كند، ناشي مي شود؛ همان گونه كه غم واندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امكاناتي مي باشد كه در اختيار داشته است.

اوليا و دوستان راستين خدا از هرگونه وابستگي و اسارت جهان ماده آزادند و «زهد» به معناي حقيقي اش بر وجود آن ها حكومت مي كند،

نه با از دست دادن امكانات مادي جزع و فزع مي كنند و نه ترس از آينده در اين گونه مسائل افكارشان را به خود مشغول مي دارد.

بنابراين، غم ها و ترس هايي كه ديگران را به طور دائم در حال اضطراب و نگراني نسبت به گذشته و آينده نگه مي دارد، در وجود آن ها راه ندارد. يك ظرف كوچك آب از دميدن يك انسان متلاطم مي شود، ولي در پهنه اقيانوس كبير حتي طوفان ها كم اثر است و به همين دليل اقيانوس، آرامش مي نامند نه آن روز كه داشتند به آن دل بستند و نه امروز كه از آن جدا مي شوند، غمي دارند؛ روحشان بزرگ تر و فكرشان بالاتر از آن است كه اين گونه حوادث در گذشته و آينده در آن ها اثر بگذارد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 48

خلاصه اين كه غم و ترس در انسان ها معمولا ناشي از روح دنياپرستي است. آن ها كه از اين روح تهي هستند، اگر غم و ترسي نداشته باشند، بسيار طبيعي است. اين بيان استدلالي مسئله است و گاهي همين موضوع به بيان ديگري كه شكل عرفاني دارد، به صورت ذيل عرضه مي شود:

اولياي خدا آن چنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آن چنان محو مشاهده ذات پاك او مي باشند كه غير او را به فراموشي مي سپارند. روشن است در غم واندوه و ترس و وحشت حتماً به تصور از دست دادن چيزي و يا رويارويي با دشمن و موجود خطرناكي نياز است؛ كسي كه غيرخدا در دل او نمي گنجد و به غير او نمي انديشد و جز او را در روح خود پذيرا نمي شود، چگونه ممكن است غم واندوه و ترس و وحشتي

داشته باشد؟! «1»

البته معناي آيه اين نيست كه مؤمن در زندگي دنيا گرفتار حوادث ناگوار نمي شود، بلكه بدين معناست كه حوادث دنيوي در ذائقه آنان ناخوشايند جلوه نمي كند، «2» به دليل اين كه مي دانند اين گرفتاري و حادثه اي كه براي ديگران غمگين كننده و حزن آور است، براي مؤمن به جهت تكميل نفس و خالص شدن براي پيمودن راه سعادت است؛ «3» اما بايد توجه داشت مراد از ايمان، ايماني است بعد از تقواي مستمر نه ايمان ابتدايي. مراد درجه عالي ايمان است كه با آن معناي عبوديت و مملوكيت صرف براي بنده به كمال مي رسد، و بنده به غير از خداي واحد بي شريك مالكي نمي بيند و معتقد مي شود كه خودش چيزي ندارد تا از فوت آن بترسد و با به خاطر از دست دادن آن اندوهناك گردد. «4»

امنيت واقعي در سايه ايمان به خداوند است و خداوند نيز امنيت را در مؤمنان منحصر كرده و مي فرمايد: «كساني كه ايمان آوردند، و ايمانشان را با ستمِ (شرك) نياميختند، امنيت تنها براي آنهاست؛ و آنان ره يافتگانند!» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 49

اين احتمال در آيه هست كه «امنيت» اعم از امنيت از مجازات پروردگار و يا امنيت از حوادث دردناك اجتماعي باشد؛ يعني جنگ ها، تجاوزها، مفاسد، جنايات، و حتي امنيت و آرامش روحي تنها موقعي به دست مي آيد كه در جوامع انساني دو اصل حكومت كند: ايمان و عدالت اجتماعي؛ اگر پايه هاي ايمان به خدا متزلزل گردد و احساس مسئوليت در برابر پروردگار از ميان برود و عدالت اجتماعي جاي خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنيت در چنان جامعه اي وجود نخواهد داشت،

و به همين دليل با تمام تلاش و كوششي كه جمعي ازانديشمندان جهان براي برچيدن بساط ناامني هاي مختلف در دنيا مي كنند، روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنيت واقعي بيشتر مي شود؛ دليل اين وضع همان است كه در آيه فوق به آن اشاره شده؛ يعني پايه هاي ايمان لرزان گرديده و ظلم جاي عدالت را گرفته است. تأثير ايمان در آرامش و امنيت روحي براي هيچ كس جاي ترديد نيست؛ همان گونه كه ناراحتي وجدان و سلب آرامش رواني به خاطر ارتكاب ظلم بر كسي پوشيده نمي باشد. «1»

2. توكل بر خدا

انسان در زندگي فردي و اجتماعي با مشكلات و گرفتاري هاي گوناگوني روبه رو است. از يك سو، هر لحظه احتمال گرفتار شدن در حوادث طبيعي مانند سيل، زلزله و غيره مي رود و از سوي ديگر، احتمال بروز حوادثي همچون جنگ، تجاوز و ستم، احتمال خيانت، و بي وفايي از افرادي كه با آن ها سر و كار دارد، وجود دارد و همچنين در زندگي فردي با احتمال بروز بيماري ها، از دست دادن سرمايه، از دست دادن كار و عدم موفقيت در زندگي مواجه است و اگر نتواند اين مشكلات را حل كند، دچار اضطراب و ناامني مي شود و اين اضطراب و ناامني زمينه بروز اختلالات رواني در فرد را فراهم مي كند، در حالي كه يكي از نيازهاي انسان كه ارضاي آن نقش مهمي در ايجاد بهداشت رواني دارد، نياز به احساس ايمني است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 50

افرادي كه ايمني ندارند،

متعادل نيستند، و با پرخاشگري يا اضطراب واكنش نشان مي دهند و در دنياي ذهن خود مدام در حال دفع كردن خطرات احتمالي هستند. «1»

نشانه هاي احساس ناايمني از نظر مزلو

مزلو نشانه هايي را براي احساس ناايمني بيان مي كند:

1. احساس طرد شدن و مورد عشق و علاقه ديگران نبودن؛

2. احساس تنهايي؛

3. احساس اين كه به طور دائم در معرض خطر قرار دارد؛

4. احساس عدم اعتماد؛

5. احساس تنش، تنيدگي، فشار و كشمكش دروني توأم با عوارض اين حالات مانند عصبي و بي قرار بودن، خستگي، بي حوصلگي، ناراحتي و حساسيت معده و ساير اعضاي بدن، كابوس، بي تصميمي و بي ارادگي و تغيير دائمي خلق و خو و ميل دائمي شديد براي يافتن امنيت به صورت هدف هاي مكرر. «2»

چگونه شخص نا ايمن مي تواند با اين مشكلات كه به طور دائم در پيش روي او است، مقابله كند؟ اگر فقط به علل و اسباب مادي دل ببندد، آيا مي تواند خود به تنهايي با اين گرفتاري ها مقابله كند و از اساس و ريشه مشكلات را حل نمايد يا اين كه تنها مي تواند خود را به فراموشي بزند، در حالي كه اين ناديده گرفتن و به فراموشي زدن خود (با بقاي مشكل و عدم حل اساسي آن) در ضمير ناخودآگاه او احساس ناايمني ايجاد مي كند و احتمالا شخص را دچار اختلالات رواني مي نمايد؛ از اين رو بايد براي حل اين مشكل فكري اساسي كرد و اين مشكل را تا حدي برطرف نمود.

يكي از راههايي كه به وسيله آن فرد مي تواند اين مشكل را برطرف نمايد و به او در زندگي احساس امنيت و آرامش دهد. توكل بر خداوند است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 51

معناي توكل

راغب در مفردات مي گويد: «التوكيل ان تعتمد علي غيرك و تجعله نائباً عنك؛ «1» توكل يعني اين كه بر غير خودت اعتماد كني و ديگري را از طرف خودت نايب قرار دهي.» منظور از توكل اين است كه انسان در چهارچوب علل مادي و محدوده قدرت و توانايي خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمايت و لطف پروردگار بدوزد. اين توجه مخصوص، آرامش و اطمينان و نيروي فوق العاده روحي و معنوي به انسان مي بخشد كه در رويارويي با مشكلات، اثر عظيمي خواهد داشت، ولي بايد توجه داشت كه مفهوم توكل چشم پوشي از عالم اسباب و دست روي دست گذاشتن و به گوشه اي نشستن نيست، بلكه مراد از آن بلند نظري و عدم وابستگي به اين و آن و ژرف نگري است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خداست؛ زيرا هر تأثيري در اين اسباب مي باشد، به خواست خدا و طبق اراده او است؛ «2» بنابراين، توكل يعني اعتماد به خداوند در همه كارها و او را وكيل و پشتيبان خود قرار دادن و كار خود را به او واگذار كردن.

معناي توكل از ديدگاه روايات

«سال النبي (ص) عن جبرئيل، ما التوكل علي الله عزوجل؟ فقال: العلم بان المخلوق لايضر و لا ينفع و لا يعطي و لايمنع و استعمال الياس من الخلق، فاذا كان العبد كذلك لم يعمل لاحد سوي الله و لم يرج سوي الله و لم يخف سوي الله و لم

يطمع في احد سوي الله فهذا هو التوكل؛ «3»

پيامبر (ص) از جبرئيل پرسيد: توكل بر خداوند چيست؟ جبرئيل پاسخ داد: فهميدن اين مطلب كه مخلوقات نه مي توانند به انسان ضرري بزنند يا نفعي برسانند، نه مي توانند به انسان چيزي اعطا كنند و نه مي توانند خيري را از انسان منع نمايند؛ از اين رو انسان از خلق و مردم مأيوس مي گردد و اگر بنده اين چنين شد، براي غير خدا كار نمي كند و به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 52

كسي غير خداوند اميد ندارد و از غير خداوند نمي ترسد و در احدي غير خداوند طمع نمي كند و اين است معناي توكل.»

«بر اساس روايت، شخص متوكل به خداوند مي داند كه اگر در ظاهر، شخصي به او ضرري زد يا خيري را از او منع كرد و نتوانست با آن مقابله كند، اين در واقع ممكن است به نفع انسان باشد؛ زيرا خداوند كه امور عالم به دست او است، خير و خوبي را براي بنده اش مي خواهد، گرچه در ظاهر خوب نباشد. شخصي كه بر خداوند توكل كرده، باور دارد كه تأثير همه اسباب و علل عالم به اذن خداوند است؛ بنابراين، هرچند در ظاهر شخصي به او آسيبي رسانده است، ولي مسبب اسباب خداوند است و با باور به اين كه خداوند، صلاح و خوبي بنده خود را مي خواهد، در صورتي كه نتواند با اين آسيب مقابله كند، كم تر نگران مي شود و با سپردن امور به خداوند آرامش مي يابد؛ از اين

رو، در قرآن مي فرمايد: «و چه بسا از چيزي ناخشنوديد، و آن براي شما خوب است.» «1» همچنين شخص متوكل مي داند كه اگر ديگري به او خيري رساند و يا چيزي به او ببخشد، اين خير و خوبي از سوي خداوند است و اگر از سوي خداوند نباشد، به ظاهر خير است ولي در واقع نامناسب محسوب مي شود، خداوند مي فرمايد: «چه بسا چيزي را دوست مي داريد و آن براي شما بد است.»» آثار توكل و سازِ كار تأثير توكل در بهداشت رواني فرد

با مراجعه به آيات قرآن مي توان به تأثير توكل پي برد؛ از جمله آن ها اين آيه است: «و هركس [خودش را از [عذاب خدا حفظ كند، برايش محل خارج شدن (از مشكلات) قرار مي دهد؛ و او را از جايي كه نمي پندارد روزي مي دهد؛ و هركس برخدا توكّل كند پس او برايش كافي است؛ در حقيقت خدا كارش را (به انجام) مي رساند؛ كه بيقين خدا براي هر چيزي اندازه اي قرار داده است.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 53

قبل از اين آيه بحث درباره طلاق است؛ از اين رو، اين آيات در سياق واحدي قرار دارد و مي دانيم كه در هنگام طلاق شخص دچار فشار رواني و عدم امنيت و مشكلات فراواني مي شود و عدم برخورد صحيح با اين موضوع، شخص را دچار فشار رواني مي نمايد و خداوند پس از اين كه دستورهايي در مورد طلاق مي دهد، به عنوان يك قاعده كلي و يك اصل هنگام رويارويي با

مشكلات و ناملايمات، مي فرمايد: «و هركس برخدا توكّل كند پس او برايش كافي است؛» شخص متقي مي داند كه هنگام گرفتار شدن در مشكلات به جاي افكار منفي، اضطراب، ترس و دلهره و به جاي پيمودن راه هاي انحرافي، تنها بايد وظيفه خود را انجام دهد.

شخص متقي اعتقاد دارد كه اگر من وظيفه خود را انجام دادم، خداوند مرا رها نمي كند، بلكه براي من راه نجات فراهم مي كند و روزي من را از جايي كه به گمانم نمي رسد، مي رساند و ديگر نياز نيست كه غم و غصه روزي بخورم يا دائماً اضطراب و ناراحتي داشته باشم كه اين راهي كه من براي كسب روزي انتخاب كرده ام، نتيجه خواهد داد يا خير، بلكه عقيده دارد كه خداوند رزق و روزي او را تضمين كرده است. اگر شخص به اين اعتقاد رسيده ترس و اضطراب و دلهره اش كم مي شود؛ از اين رو، خداوند مي فرمايد: «كسي كه به خداوند توكل نمايد، خداوند امرش را كفايت مي كند.» «1»

شخص وقتي به اين مرحله رسيد كه خداوند قادر و عليم و مهربان پشتيبان او است و قول داده كه كارش را اصلاح مي كند، از هر لحاظ احساس آرامش و امنيت مي كند.

انسان متوكل حتي در سخت ترين لحظات مضطرب نمي شود؛ زيرا به اين آيه عقيده دارد كه: «لَنْ يُصِيبَنا إِلّا ما كَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَي اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.» «2» اين آيه در پاسخ منافقان است. خداوند به پيامبر (ص) دستور مي دهد به منافقان بگو كه ولايت و اختيار امر ما با خداست، ما به او ايمان داريم، و لازمه اين ايمان آن است كه بر او توكل كرده، امر خود را به

او واگذاريم، بدون اين كه در دل، حسنه و موفقيت در جنگ را بر مصيبت و شكست خوردن ترجيح داده، آن را اختيار كنيم؛ بنابراين، اگر خداوند حسنه را

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 54

روزي ما كرد منّتي بر ما نهاده، و اگر مصيبت را اختيار كرد، مشيت و اختيارش به آن تعلق گرفته و ملامت و سرزنشي بر ما نيست و خود ما نيز هيچ ناراحت واندوهگين نمي شويم. «1»

عقيده يك انسان مومن اين است كه خوشي ها، شكست ها و پيروزي ها بر اساس تقدير خداست، و اين مقتضاي توكل بر خداوند و روي برتافتن از ديگران است. «2» انسان هاي با ايمان در زندگي و در برخورد با ناملايمات بدون تكيه گاه نيستند، بلكه در زندگي كسي را سراغ دارند كه به او تكيه كنند؛ چنان كه خداوند مي فرمايد: «مؤمنان، تنها كساني هستند كه هرگاه خدا ياد شود، دل هايشان (از عظمت خدا و كيفر او) بهراسد؛ و هنگامي كه آيات او بر آنان خوانده شود، ايمانشان افزون گردد؛ و تنها بر پروردگارشان توكّل دارند.» «3»

اين كه مي فرمايد: «بر پروردگارشان توكل دارند»؛ يعني افق فكر آن ها آن چنان بلند است كه از تكيه كردن بر مخلوقات ضعيف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارند، روحشان بزرگ و سطح فكرشان بلند و تكيه گاهشان تنها خداست». «4»

وقتي ايمان فرد عمق يافت و به حدي از كمال رسيد و خدا را شناخت و فهميد كه تمامي امور به دست او است و همه

به سوي او بازگشت مي كنند، بر خود واجب مي داند كه بر او توكل كند و تابع اراده او باشد و او را در تمامي مهمات زندگي وكيل گرفته، به آنچه او در مسير زندگي اش مقدر مي كند، رضا دهد و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند. «5»

ارتباط توكل و كنترل نيابتي و كنترل تفسيري

با بيان ارتباط توكل با بهداشت رواني در مي يابيم كه توكل از راه كنترل نيابتي و تفسيري بر بهداشت رواني فرد تأثير مي گذارد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 55

بررسي نظريه كنترل اوليه و ثانويه (راتبام، وسيز، اسنايدر، 1982، بندر) نشان داده است زماني كه افراد فكر كنند خودشان مي توانند اوضاع و احوال و نتيجه عمل خود را كنترل كنند و ابتكار عمل را در دست داشته باشند، يعني شرايط را در جهت اهداف و تمايلات خود تغيير دهند، احساس آزادي كرده، براي فعاليت برانگيخته مي شوند. افرادي كه اين نوع كنترل واقعي و اوليه را ندارند، زماني احساس خوبي دارند كه بتوانند كنترل ثانويه بر رخدادهاي زندگي داشته باشند و در غير اين صورت، احساس درماندگي مي نمايند.

كنترل نيابتي

در كنترل نيابتي، افراد شرايط، اوضاع و احوال را مورد بررسي قرار مي دهند تا ببينند چه كسي كنترل اوضاع و شرايط را در دست دارد؛ در نتيجه به شكل مؤثري خود را با آن فرد هماهنگ و هم آواز مي كنند، اين افراد از اين جهت احساس شايستگي و قدرت مي كنند كه در طرف قدرت فرد قوي هستند و به تبع

قدرت آن فرد، اين ها نيز قدرت به دست خواهند آورد، و از اين راه كنترل بر اوضاع و شرايط را احساس مي نمايند؛ به عبارت ديگر، شايد افراد خودشان قدرت لازم را نداشته باشند ولي از قدرت افراد قدرتمند در جهت كنترل اوضاع و احوال به نفع خود استفاده مي كنند.

كنترل تفسيري

در كنترل تفسيري، افراد كوشش دارند كه شرايط غيرقابل كنترل را تعبير و تفسير كرده و آن را براي خود معنا نمايند. اين افراد مي كوشند بفهمند چرا و چگونه اتفاق ويژه اي رخ داده است و با تعبير و تفسير اين پديده ها و دادن معنا به آن ها، احساس كنترل بر اوضاع و احوال داشته و از تلخي حادثه مي كاهند.

براي مثال، شهيد ثاني (954 ه- ق) پس از مرگ فرزند دلبندش «مسكن الفؤآد عن فقد الاحبه و الاولاد» را نوشت و دكتر ويكتور فرانكل (1958) نظريه معنا درماني را پس از درگيري و از دست دادن تمام عزيزانش در اردوگاه هاي كاري آلمان نازي ارائه مي داد. پژوهشگران (راتبام وينسر و اسنايدر 1982) معتقدند كه افراد سالم هم از كنترل اوليه استفاده مي كنند و هم از كنترل ثانويه، و از اين راه از احساس درماندگي به دور مانده و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 56

هميشه اميدواري خود را به آينده حفظ مي نمايند. در توكل نيز فرد ناتوان با اتصال به كمك و مشيت خداوند، توانا و قوي و مطمئن مي شود كه با كمك گرفتن از خداوند بر حوادث پيروز خواهد شد و پشتش

به پشتيباني خداوند گرم و اين همان جنبه كنترل نيابتي است.

همچنين توكل به كنترل تفسيري ارتباط پيدا مي كند؛ زيرا فرد متوكل در تعبير و تفسير پديده ها هميشه خداوند دانا، حكيم، مشفق و خيرخواه را به همراه دارد و اگر حادثه ناگواري برايش پيش آيد، با ديد عارفانه بدان نگريسته و آن را خير تلقي مي كند. «1» شخص متوكل اگر شكست بخورد، چون معتقد است كه خداوند مي تواند اسباب موفقيت انسان ها را فراهم كند، و مصالح آن ها را بهتر از خود آنان مي داند، مي پذيرد كه شكست ظاهري به صلاح و نفع او بوده است و بدين جهت از لحاظ رواني ضربه اي نمي بيند. «2»

توكل و رفع تعارض

توكل در برطرف كردن تعارض كه باعث اختلال رواني مي شود، بسيار مؤثر است. توضيح اين كه: تعارض عبارت است از يك حالت هيجاني منفي كه به علت ناتواني در انتخاب دست كم يكي از دو هدف ناسازگار به وجود مي آيد؛ به سخن ديگر، تعارض زماني پيش مي آيد كه فرد نتواند دست كم از دو راه سازش ناپذير يكي را انتخاب كند.

روان شناسان به سه نوع تعارض اصلي اشاره مي كنند كه هر يك از آن ها درجات متفاوتي از ناكامي به همراه مي آورد. اين تعارض ها عبارت اند از: جاذب- جاذب، دافع- دافع، جاذب- دافع. در تعارض جاذب- جاذب فرد بايد دست كم از بين اين دو راه حل مساعد و خوشايند، يكي را انتخاب كند و به دليل اين كه نمي تواند هر دو كار خوشايند را انجام دهد، در مورد هر كدام كه ترك مي كند، دچار ناكامي مي شود و بدين روي، اين تعارض براي بهداشت رواني مضر خواهد بود.

تعارض دافع- دافع ايجاب مي كند دست كم از بين دو موقعيت ناخوشايند يكي

را انتخاب كند و هر انتخاب او به نتيجه گيري هاي منفي مي انجامد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 57

در تعارض جاذب- دافع، فرد مجبور مي شود بر چيزي رضايت دهد كه هم پيامدهاي خوشايند و هم پيامدهاي ناخوشايند دارد؛ براي مثال، جواني كه تصميم مي گيرد با فردي از خويشان خود ازدواج كند، احتمال دارد برخي ديگر را برنجاند.

هر اندازه تعارض طولاني تر و تصميم گيري مهم تر باشد، ناكامي فرد به همان اندازه شديدتر و احتمال آسيب پذيري بهداشت رواني نيز به همان اندازه بيشتر خواهد بود، «1» در حالي كه شخص متوكل مي تواند تعارض ها را حل كند. خداوند به پيامبر (ص) دستور مي دهد در امور با مسلمانان مشورت نمايد و پس از تصميم گرفتن، ديگر سرگردان و حيران نماند بلكه بر خداوند توكل نمايد و كارش را انجام بدهد. «2»

توكل و آرامش روحي

شخص متوكل ترس و اضطراب كم تري دارد و بيشتر با آرامش زندگي مي كند. هنگامي كه ياران موسي گفتند: ما در چنگال فرعونيان گرفتار شديم، موسي با يك دنيا اطمينان و اعتماد رو به جمعيت وحشت زده بني اسرائيل كرد و گفت: چنين نيست، آنان هرگز بر ما مسلط نخواهند شد؛ زيرا خداي من با من است و به زودي من را هدايت خواهد كرد. «3» در اين گونه شرايط توكل و اعتماد به خدا مايه آرامش و عدم يأس در بحران هاست. «4» رهبران الهي (مومنان واقعي) در بحران ها دلي آرام دارند و مايه آرامش ديگران نيز هستند، و به هنگام برخورد با دشمن (حتي

زماني كه يك طرف دريا و طرف ديگر سپاه دشمن است) مايوس نمي شوند و به خدا توكل مي كنند. «5»

توكل و عدم محروميت

توكل به دليل پشتيباني خداوندي كه قدرت و علم بي پايان دارد، روح و اراده انسان را تقويت مي كند. هيچ گاه انسان احساس ضعف و محروميت نمي نمايد؛ چنان كه پيامبر (ص)

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 58

فرمودند: «من احب ان يكون اقوي الناس فليتوكل علي الله؛ هر كس بخواهد از قوي ترين مردم باشد، بايد بر خداوند توكل نمايد.» «1»

يكي ديگر از آثار توكل عدم ياس و افسردگي در زندگي است؛ زيرا انسان اگر صرفاً به اسباب مادي توجه كند، در رويارويي با مشكلات، به سادگي دست از عمل مي كشد و نااميدي او را از پا در مي آورد؛ مانند قوم بني اسرائيل در سرزمين فلسطين كه بر خداوند توكل نكردند و نااميد شدند و خداوند نيز آن ها را ياري نكرد و چهل سال سرگردان شدند، «2» ولي فردي كه به خداوند توكل دارد، معتقد است نبود شرايط مادي باعث عدم تحقق يك رويداد و يا عدم مشكل نمي شود؛ مانند قوم طالوت. «3»

3. تسليم و رضا به خواست الهي

انسان در دوران زندگي اسباب و علت هايي را فراهم مي كند و اميدوار است كه كارهاي او به نتيجه برسد، ولي با مشكلاتي رو به رو مي شود كه گاه حل آن ها از دست او خارج است، يا به تنگناهايي برخورد مي كند كه به هيچ وجه خلاص شدن از آن ممكن نيست. در اين موقعيت ها، چگونه بايد رفتار كند؟ آيا هميشه

اين مشكل، تنگنا، گرفتاري و شكست را در نظر آورد و به آن ها بينديشد و غمگين باشد كه چرا آنچه من مي خواستم نشد؟ و با انديشه منفي خود را بيمار كند تا حالت او به افسردگي بينجامد؟

اسلام براي حل اين مشكل يا پيش گيري از پديد آمدن آن، افراد را به تسليم بودن در برابر امر خدا و رضايت از امر الهي توصيه مي كند.

تعريف رضا

«رضا» يعني فرد باور داشته باشد كه آنچه خداوند براي او مقرر كرده، حكيمانه و براي او بهتر است و از آنچه در زندگي براي او پيش آمده، رضايت داشته باشد و آن را مكروه نشمارد. «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 59

ساز كار تأثير رضا و تسليم در بهداشت رواني فرد

رضا و تسليم طي فرآيندي مي تواند بهداشت رواني فرد را تأمين كند؛ بدين ترتيب كه هر چه را خداوند قسمت او كرده به آن راضي شود، خواه مورد نعمت هاي الهي و اموال باشد يا سختي ها و گرفتاري ها.

آثار دنيوي رضا از ديدگاه آيات

در قرآن آمده است: «اگر به آنچه خدا و پيامبرش به آنان داده راضي باشند، و بگويند: «و اگر (بر فرض) آنان به آنچه خدا و فرستاده اش به آنان داده، راضي مي شدند و مي گفتند: «خدا ما را بس است؛ بزودي خدا و فرستاده اش، از بخشش خود به ما مي دهند؛ براستي كه ما تنها به سوي خدا مشتاقيم.» (اين براي آنان بهتر بود).» «1»

از اين آيه استفاده مي شود كه مومنان بايد به قسمت الهي و مال حلال راضي و شكرگزار پروردگار باشند؛ «2» زيرا رضا به قسمت سبب شادماني است.

بشنو اين نكته كه خود را ز

غم آزاده كني

خون خوري گر طلب روزي ننهاده كني «3» گاهي صلاح در اين است كه انسان از نظر مال دنيوي نيازمند باشد، با اين وصف، اگر انسان به تقديرات خدا راضي باشد، اولا: پاداش هاي الهي بزرگي خواهد داشت و ثانياً: چنان كه آيه مورد بحث مي فرمايد، چه بسا خدا بعداً به دست قدرت خود اين نياز را برطرف كند.

ولي اگر از اين تقديرات روگردان شود، اولا: با خواست خدا مخالفت كرده و ثانياً: اين اميد را نيز نخواهد داشت كه شايد خدا بعداً او را بي نياز نمايد؛ چنان كه حديث قدسي در اين باره مي فرمايد: و كسي كه به قضا و قدر من خشنود نباشد و در مقابل بلاي من شكيبايي نداشته باشد، بايد پروردگاري غير من بجويد، و بايد از زمين و آسمان من خارج

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 60

شود؛ پس براي انسان مناسب تر است در هر زمان به اميد آينده بهتري بوده و چشم اميدش به دست قدرت و مرحمت خدا باشد و همواره به خدا و لطف بي پايانش راغب و مايل باشد. «1»

آثار اخروي رضا از ديدگاه آيات

خداوند در وصف انسان هاي كمال يافته مي فرمايد: «اي جان آرام يافته! به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه (تو از او) خشنودي [و] مورد رضايت (او) هستي». «2»

در اين آيه، نفوس مطمئنه به وصف راضيه و مرضيه توصيف شده است؛ زيرا اطمينان و سكونت يافتن دل به پروردگار مستلزم آن است كه از او راضي باشد و در برابر هر قضا و قدري كه او برايش پيش مي آورد، كم ترين چون و چرايي نكند، حال آن قضا و قدر

چه تكويني و چه حكمي باشد كه خدا قرار داده است؛ پس هيچ رويدادي او را به خشم نمي آورد و هيچ معصيتي دل او را منحرف نمي كند، «3» او در مجراي تقديرات اراده، خود را در مسير خواست خدا قرار مي دهد و به آنچه واقع شده و مي شود، هر چند برخلاف اراده و ميلش باشد، با كمال رضايت گردن مي نهد و به رضاي خاطر خطرات را استقبال مي كند و اوامر خداوند را به جان مي پذيرد. «4»

اين امر بدان دليل است كه نفس مطمئنه مي داند تمام افعال الهي موافق حكمت و عين صلاح است، در تمام حالات خشنود و خرسند است، فقر باشد يا ثروت، سلامت يا بيماري، نعمت يا بلا. «5»

معناي تسليم

«تسليم» يعني انقياد باطني و اعتقاد و گرويدن قلبي است در مقابل خداوند؛ بدين معنا كه در مقابل اوامر خداوند و اولياي الهي و گرفتاري ها و مشكلاتي كه خداوند براي او پيش مي آورد، تسليم باشد و در مقابل آن ها چون و چرا نكند. «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 61

فرق بين تسليم و توكل و رضا

تسليم، هم با توكل فرق دارد و هم با رضا. در مقام توكل، شخص كاري را مي طلبد، ولي چون خودش نمي تواند آن را به خوبي انجام دهد، وكيل مي گيرد تا به سود او كارهاي او را انجام دهد و چون هيچ كسي بهتر از خدا كار را نمي داند و نمي تواند انجام دهد، خدا را وكيل قرار مي دهد. مقام رضا از مقام توكل بالاتر است؛ زيرا در مقام توكل انسان خواسته خود را اصل قرار مي دهد، ولي از خدا مي خواهد بر اساس خواسته او كار كند؛

اما در مقام رضا خواسته خدا اصل و خواسته شخص فرع است، و اما در مقام تسليم، عبد از خود خواسته اي ندارد و به خدا عرض مي كند: «حكم آنچه نوانديشي، لطف آنچه تو فرمايي» نه اين كه بگويد: «پسندم آنچه را جانان پسندد». «1»

آثار دنيوي تسليم از ديدگاه آيات

خداوند مي فرمايد: «و هنگامي كه مؤمنان (لشكريان) حزب ها را ديدند گفتند: «اين چيزي است كه خدا و فرستاده اش به ما وعده داده اند، و خدا و فرستاده اش راست گفته اند.» و (اين مطلب) جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود.»» هنگامي كه مومنان لشكريان احزاب را ديدند، نه تنها تزلزلي به دل راه ندادند، بلكه گفتند: اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده فرموده و طلايه آن آشكار گشته و خدا و رسولش راست گفته اند، و اين ماجرا جز بر ايمان و تسليم آن ها چيزي نيفزود. وعده اي كه خدا و پيامبرش (ص) داده اند اشاره به سخني است كه قبلا پيامبر (ص) فرموده بود كه به زودي قبايل عرب و دشمنان مختلف دست به دست هم مي دهند و به سراغ شما مي آيند؛ اما بدانيد سرانجام پيروزي با شماست. مومنان هنگامي كه هجوم «احزاب» را مشاهده كردند، يقين پيدا كردند كه اين همان وعده پيامبر (ص) است، گفتند: «اكنون كه قسمت اول وعده به وقوع پيوسته، قسمت دوم يعني پيروزي نيز مسلماً به دنبال آن است؛ از اين رو، بر ايمان و تسليمشان افزود.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 62

و اين مسلم است كه هر چه مومن آثار قدرت الهي را بيشتر مشاهده كند، ايمانش قوي تر مي شود و تسليمش برتري مي يابد. «1» و در برابر

اوامر و مقدرات الهي تسليم مي گردد. «2»

آثار اخروي تسليم از ديدگاه آيات

خداوند يكي از نشانه هاي ايمان واقعي را تسليم در برابر اوامر الهي مي داند و مي فرمايد: «به پروردگارت سوگند! كه آنها ايمان (حقيقي) نخواهند آورد، تا اينكه در مورد آنچه در ميانشان اختلاف كردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داوري تو در جانشان هيچ (دل) تنگي نيابند، و كاملًا تسليم شوند.» «3»

در اين آيه، خداوند سوگند ياد كرده كه افراد، در صورتي ايمان واقعي خواهند داشت كه پيامبر (ص) را در اختلافات خود به داوري بطلبند و به بيگانگان مراجعه ننمايند؛ سپس مي فرمايد: نه فقط داوري را نزد تو آورند، بلكه هنگامي كه تو در ميان آن ها حكم كردي، خواه به سود آن ها باشد يا به زيان آن ها، افزون بر اين كه اعتراض نكنند، در دل خود احساس ناراحتي ننمايند و كاملا تسليم باشند، گرچه ناراحتي دروني از قضاوت هايي كه احياناً به زيان انسان است، غالباً اختياري نيست ولي با تربيت هاي اخلاقي و پرورش روح تسليم در برابر حق و توجه به موقعيت واقعي پيامبر (ص) حالتي در انسان پيدا مي شود كه هيچ گاه از داوري پيامبر (ص) و حتي دانشمنداني كه جانشينان او هستند، هرگز ناراحت نخواهد شد و به هر حال، مسلمانان واقعي وظيفه دارند روح تسليم در برابر حق را در خود پرورش دهند؛ «4» زيرا يكي از نشانه هاي قطعي ايمان، رضاي به حكم خدا و تسليم به قضاي او است و تا شخص چنين نباشد، مومن حقيقي نيست. «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 63

آثار رضا و تسليم در زندگي انسان از ديدگاه روايات

كاهش غم و نگراني

كسي

كه به قضا و قدر اعتقاد داشته باشد و در برابر مقدرات الهي حالت رضا و تسليم در پيش گيرد، مصيبت ها و گرفتاري هاي ناخواسته، او را كم تر اندوهگين مي كند. علي (ع) مي فرمايد: «بهترين دور كننده و زايل كننده اندوه، راضي بودن به قضاي الهي است.» «1» در كلامي ديگر مي فرمايد: «اعتماد و اعتقاد به قدر، بهترين وسيله دور كننده اندوه است.» «2»

آسايش در زندگي

همه افراد به نوعي با مشكلات گريبانگير هستند، و همه براي دست يابي به زندگي توام با آسايش و بدون اضطراب تلاش مي كنند، ولي موانعي را در راه رسيدن به اين آسايش فرا روي خود مي بينند. برخي از اين مشكلات، با اعتقاد به قضا و قدر برطرف مي شود. امام علي (ع) مي فرمايد: «هر كس به قضاي الهي راضي شد، زندگي خوبي خواهد داشت.» «3» در سخني ديگر مي فرمايد: «اگر شما به قضاي الهي راضي شديد، زندگي برايتان گوارا مي شود و به غنا و بي نيازي دست مي يابيد.» «4»

آرامش

غرايز و خواسته هاي بشرْ نامحدود و از طرفي، امكانات او محدود است و نمي تواند به همه چيز دست يابد؛ از اين رو، برخورداري افراد ديگر از برخي مواهب الهي و فقدان آن ها در زندگي او، زمينه نگراني و اضطراب را در او فراهم مي كند. اعتقاد به قضا و قدر در مواردي كه از عهده او كاري ساخته نيست، مي تواند آرام بخش باشد. علي (ع) مي فرمايد: «هر كس به اين نكته اعتماد و اعتقاد داشته باشد كه هر چه براي او مقدر شده است، از بين نمي رود، قلب او آرام مي گيرد.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 64

اين اعتقاد آن قدر در از بين بردن

حزن مؤثر است كه امام صادق (ع) در مقام تعجب مي فرمايد: «اگر همه چيز به قضا و قدر بستگي دارد، پس غصه خوردن واندوه براي چه؟!» «1»

آسان كردن مشكلات

كسي كه به قضا و قدر الهي اعتقاد دارد، تحمل مشكلات براي او آسان است؛ زيرا همه را از ناحيه خداوند متعال و او را عالم به امور و خيرخواه مي داند؛ پس مشكلات براي او آسان مي شود.

اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايند: «راضي بودن به قضاي الهي سختي ها و مشكلات را آسان مي كند.» «2» و حتي انسان هاي كامل همين مصيبت و سختي را زيبا مي بينند؛ چنان كه زينب كبري در جواب ابن زياد كه گفت: «ديدي خدا با شما چه كرد؟» فرمود: «جز زيبايي چيزي نديدم.» «3»

در دعاها، طلب مقام رضا و تسليم زياد آمده است؛ زيرا در سايه رضا و تسليم سعادت دنيا و آخرت انسان تامين مي گردد؛ به همين جهت ائمه (ع) از خداوند خشنودي او را درخواست مي كردند: «و رضني من العيش بما قسمت لي؛ «4» خدايا! مرا به آنچه از زندگي دنيا قسمت و نصيب من نموده اي، راضي گردان.»

خوش بيني و ديد مثبت داشتن

انسان موحد همه حوادث عالم را از سوي خداوند مي داند. اعتقاد دارد مسائلي كه براي او پيش مي آيد، گرچه در ظاهر امري ناپسند باشد، ولي در واقع به نفع او است. «5» عينكي كه بر چشم مي گذارد عينك خوش بيني است. خداوند متعال به پيامبر مي فرمايد كه در جواب

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 65

منافقان بگويد: «جز آنچه خدا بر ما مقرر داشته، به ما نمي رسد» «1» و در آيه بعد مي فرمايد: «بگو: «آيا براي ما، جز يكي

از دو نيكي (پيروزي يا شهادت) را انتظار داريد؟!.» «2»

افراد با ايمان و خداپرست كه به علم و حكمت و رحمت خدا ايمان دارند، مقدرات عالم را مطابق نظام احسن و مصلحت بندگان مي دانند. انسان مؤمن تمام مقدرات عالم را زيبا مي بيند و مفهوم شكست و ناكامي از دل مومن زدوده مي شود.

اين آيات، مومنان را در هر حال پيروز معرفي مي نمايد؛ يك راه به سوي شهادت مي رود كه اوج افتخار يك انسان با ايمان مي باشد و راه ديگر پيروزي بر دشمن است. «3»

تعاليم اسلام به مسئله مثبت انديشي توجه كرده است. در آيات و روايات و حتي در دعاها به مثبت انديشي توجه شده است. در دعاي جوشن صغير «4» كه به امام موسي بن جعفر (ع) منسوب است، آن حضرت از ابتدا تا انتهاي دعا نعمت هاي خداوند را بر مي شمرد و با ديد مثبت به مسائل، شكر خداوند را به جاي آورد.

اميرالمؤمنين علي (ع) دستور مي دهد كه انسان چشمش را بر خار و خاشاك هاي زندگي ببندد تا از زندگي اش راضي شود. «5» همچنين آن حضرت مي فرمايد: «خود را به نيت پاك و توجه نيكو عادت ده تا در تلاش و كوشش هايت موفق گردي.» «6»

كساني كه داراي فكر مثبت هستند، خوشحال تر، زنده تر و فعال ترند. اينان كارها را انجام مي دهند و عملي مي سازند، ممكن است بسيار هم اشتباه كنند. اينان وقت خود را به اين نحو ضايع نمي سازند كه در باب چيزهايي كه هرگز واقع نمي شود، پريشان حواس و نگران و ناراحت شوند. در هر 24 ساعت، در حدود بيش از بيست ميليون سنگ هاي آسماني وارد جو زمين مي شود، اما هيچ ثبت درست و قابل اعتمادي در هيچ

جا ديده نمي شود كه شخصي بر اثر سقوط يكي از اين سنگ هاي آسماني كشته شده باشد. «7» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 66

افكار ما معرف شخصيت ماست و طرز تفكر ما عامل مجهولي است كه سرنوشت ما را تعيين مي كند. «1»

آرامش و تشويش بيش از آن كه به عوامل خارجي مربوط باشد، متأثر از عوامل دروني و نيروي فكر و تخيل ماست. ناپلئون با اين كه شهرت و قدرت و ثروت داشت، احساس آرامش نمي كرد و مي گفت: «هرگز شش روز خوش در زندگاني ام نداشته ام، در صورتي كه فردي كه از دو سالگي كور و كر و لال بود، از زندگاني اظهار رضايت كرده، اعلام مي داشت كه زندگاني را بيش از آنچه تصور مي كردم، زيبا يافتم.» «2»

اصل پلي آنا افرادي را كه به جنبه مثبت قضايا نگاه مي كنند، توصيف مي كند. اين افراد در مورد آينده خوش بين هستند، فقط امور خوب را از گذشته به ياد مي آورند، در مورد ديگران نظر مثبت دارند و در آزمون هاي تداعي آزاد، موضوعات خوش آيندتري را بر زبان مي آورند. اين افراد محرك هاي خوش آيند بيشتري را تجربه مي كنند و محرك هاي بيشتري را به عنوان خوش آيند قضاوت مي كنند.

به نظر مي رسد خوش بيني بخشي از خوشبختي فردي است و آثاري قوي بر بهداشت جسماني و رواني دارد.

راه هاي مختلفي براي مثبت فكر كردن وجود دارد. يكي از اين راه ها تكرار يك محتواي مثبت و اسناد حوادث مثبت به خود است. آرگايل و همكاران (1989) دريافتند كه افراد شاد تمايل دارند حوادث مثبت را به خود نسبت دهند. عامل ديگر نظرِ خوش بيني در مورد زندگي است كه به وسيله آن امور بد،

خوب به نظر مي رسد. «3»

4. ياد خدا

مشكلات و گرفتاري ها، مريضي ها، كمبودها، جنگ، ظلم و ستم و حتي بعضي اوقات احساس تنهايي و عدم وجود تكيه گاه يا كسي كه انسان بتواند با او درد دل كند و مشكلات و مسايل خود را با او در ميان بگذارد، باعث فشار رواني مي شود. يكي از اموري

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 67

كه در اين حالت به انسان آرامش مي بخشد و او را از تنهايي نجات مي دهد، ياد خداست. خداوند متعال مي فرمايد: «آگاه باشيد، كه تنها با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد!» «1»

ذكر خداوند عوامل دگرگوني و اضطراب را از بين مي برد. اگر نگراني به علت آينده مبهم، زوال نعمت ها، گرفتاري در چنگال دشمن، ضعف و بيماري و ناتواني و درماندگي و احتياج است، ايمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحيم و مهربان، خدايي كه همواره كفالت بندگان خويش را بر عهده دارد، مي تواند اين گونه نگراني ها را از بين ببرد و به فرد آرامش دهد كه در برابر حوادث آينده احساس درماندگي نكند.

عوامل نگراني و تأثير ياد خداوند در برطرف كردن آن ها

گاه احساس گناه و برخي رفتارها در گذشته فرد، او را نگران مي سازد، نگراني از رفتارهاي نامناسب، كوتاهي و لغزش ها، توجه به آمرزش خداوند و توبه پذيري او فرد را در اين شرايط آرامش مي دهد.

گاهي ضعف و ناتواني انسان در برابر عوامل طبيعي و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلي و خارجي او را نگران مي سازد؛ اما هنگامي كه به ياد خدا مي افتد و به قدرت و رحمت او تكيه مي كند- قدرتي كه برترين قدرت هاست و هيچ چيز در برابر آن ياراي مقاومت ندارد-

آرامش بر او وارد مي شود و فرد با خود مي گويد: من تنها نيستم، بلكه در سايه خدا قرار دارم.

گاهي نيز ريشه نگراني هاي آزار دهنده انسان احساس پوچي در زندگي و بي هدف بودن آن است، ولي كسي كه به خداوند ايمان دارد و مسير تكامل زندگي را به عنوان يك هدف بزرگ پذيرفته است و تمام برنامه ها و حوادث زندگي را در همين خط مي بيند، نه از زندگي احساس پوچي مي كند و نه همچون افراد مردد و سرگردان، مضطرب مي شود.

عامل ديگر نگراني آن است كه انسان گاهي براي رسيدن به يك هدف زحمت زيادي را متحمل مي شود، ولي كسي را نمي بيند كه زحمت او را ارج نهد و قدرداني و تشكر كند، اين ناسپاسي او را شديداً آزار مي دهد، در اين حالت اگر احساس كند كسي از تمام تلاش ها و كوشش هايش آگاه است و همه آن ها را ارج مي نهد و براي همه پاداش مي دهد، از نگراني و اضطراب او كاسته مي شود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 68

يكي ديگر از عوامل نگراني، سوءظن ها و توهم ها و خيال هاي پوچ است كه بسياري از مردم در زندگي خود از آن رنج مي برند، ولي چگونه مي توان انكار كرد كه توجه به خدا و لطف بي پايان او و دستور به حسن ظن كه وظيفه هر فرد با ايماني است، اين حالت رنج آور را از بين مي برند و، آرامش و اطمينان جاي آن را مي گيرند؟!

يكي از بزرگ ترين عوامل اضطراب و نگراني، شيفتگي به دنيا و زندگي مادي است. تا آن جا كه گاهي عدم دست يابي به امر جزئي در زندگي ساعت ها و يا روزها و هفته ها فكر فرد را ناآرام

و مشوش مي سازد، ولي ايمان به خدا و توجه به وظايف افراد با ايمان كه بايد در ناكامي ها تأسف و نگراني نداشته باشند، مي تواند اضطراب هاي فرد را كاهش دهد. «1»

همچنين انسان وقتي يادآور شد كه سعادت او تنها به دست خداست؛ زيرا بازگشت همه امور به دست او است و او است كه فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعال مايشاء است، و پناهگاه همه افراد مي باشد، با ياد او آرامش بيشتري مي يابد. ياد خدا براي انسان كه همواره اسير حوادث است و در جستجوي ركن وثيقي است كه سعادت او را ضمانت كند و گاه در امور خود متحير مي باشد و نمي داند به كجا مي رود و به كجايش مي برند و براي چه آمده، مايه انبساط و آرامش است. «2»

از اين آيه روشن مي شود كه تنها با ياد خدا آرامش حاصل مي شود و در مقابل، كسي كه از ياد خدا روي برگرداند، خداوند مي فرمايد:

«و هر كسي از ياد من روي گردان شود، زندگي تنگ [و سختي خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مي كنم».

«معيشت ضنك» يعني درهاي زندگي به روي انسان آن چنان بسته شود كه به هر كاري دست بزند، با درهاي بسته روبه رو گردد.

گاهي تنگي معشيت به خاطر اين نيست كه درآمد كمي دارد؛ اي بسا پول و درآمدش فراوان باشد، ولي بخل و حرص و آز زندگي را بر او تنگ مي كند؛ آن چنان نه تنها ميل ندارد در خانه اش باز باشد و ديگران از امكاناتش بهره گيرند، بلكه گويي نمي خواهد آن را

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 69

به روي خويش بگشايد. به فرموده حضرت

علي (ع)، همچون فقيران زندگي مي كند و همانند اغنيا و ثروتمندان حساب پس مي دهد.

عامل اصلي گرفتار شدن در تنگناها، اعراض از ياد حق است. هنگامي كه انسان مسئوليتهايش را به سبب فراموش كردن ياد خدا به فراموشي بسپارد، غرق اميال مهار نشدني مي گردد و در اين حالت زندگي به سختي و دشواري مي گذرد؛ زيرا نه قناعتي دارد كه او را راضي كند، نه توجه به معنويت كه به او غناي روحي دهد و نه اخلاقي كه او را در برابر فشار اميال باز دارد.

اصولا تنگي زندگي بشر به خاطر كمبودهاي معنوي و نبودن غناي روح و نيز عدم اطمينان به آينده و ترس از نابودي امكانات موجود و وابستگي بيش از حد به جهان ماده است و آن كس كه به خدا ايمان دارد، كم تر دچار اين نگراني ها مي شود.» تبيين زندگي سخت به اين است كه اگر فرد پروردگارش را فراموش كند و با او قطع رابطه نمايد، غير از دنيا چيزي نمي ماند كه به آن دل ببندد و به آن تعلق خاطر داشته باشد؛ از اين رو، تمام كوشش هاي خود را در اصلاح زندگي دنيا براي بهره بردن از زندگي دنيوي منحصر مي كند. از آن جا كه انسان هرچه را به دست آورد، به آن قانع نمي شود و دائماً به اضافه تر از آن چشم مي دوزد و حرص و تشنگي اش پاياني ندارد، به طور دائم در فقر و فشار ناشي از احساس نداري و كمبود به سر مي برد و همواره به چيزي علاقمند است كه ندارد. افزون بر اين، چنين شخصي در غم واندوه و اضطراب و ترس از دست دادن زندگي دنيا و روي

آوردن ناملايمات و فرا رسيدن مرگ و بيماري است و خلاصه، او پيوسته در جنگ آرزوهاي برآورده نشده و از دست دادن زندگي دنياست.

در حالي كه اگر مقام پروردگارش را بشناسد و به ياد او باشد در مي يابد كه براي او زندگي و حياتي است كه با مرگ آميخته نيست و براي او ملكي است كه زوال نمي پذيرد و عزتي است كه با ذلت آميخته نيست و شادماني و سرور و رفعت و كرامتي دارد كه به حساب نيايد و پاياني ندارد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 70

همچني در مي يابد كه دنيا گذرگاه است و زندگي دنيا بدون آخرت ارزشي ندارد. اگر فرد ا ين واقعيت ها را بفهمد، به آنچه خداوند به او داده قانع مي گردد و در زندگي (هر قدر هم از امكانات كمي برخوردار باشد) به احساس آرامش دست مي يابد و كم تر در چنگ احساس هاي نامطبوع اسير مي شود. «1»

5. اميدواري به فضل خدا

تأثير اميد در بهداشت رواني

يكي از مسايلي كه در تأمين بهداشت رواني فرد مؤثر است، اميدواري است. اميدواري مي تواند به هنگام گرفتاري به فرد كمك كند؛ همان گونه كه فعاليت و پيروزي افراد در موقعيت هاي دشوار و ظاهراً غير ممكن، موجب تقويت روحيه آنان مي شود. به نظر لازاروس و فولكمن اميدواري موجب مي شود تا فرد:

1. به خود اعتماد داشته باشد و بر اثر اين اعتماد راهبردهاي سازگاري خاص خود را به كار گيرد.

2. به ديگران اعتماد پيدا كند؛ همچنان كه بيمار به پزشك معالج خود اعتماد پيدا مي كند.

3. به خدا متوجه شود و در اثر اين توجه قوت قلب يابد. «2»

اميدواري در فرهنگ اسلام

در فرهنگ اسلام بر حفظ اميد تأكيد

شده است. اسلام در تمام برنامه ها و تعليماتش روح اميد و حركت را در افراد مي دمد واز ايستايي و عدم تحرك و يأس نهي مي كند. در قرآن آمده است: «از رحمت خدا مأيوس نشويد كه از رحمت خدا جز قوم كافر مأيوس نمي شوند.» «3»

بر اساس مضمون اين آيه هنگامي كه حضرت يعقوب (ع) به فرزندانش دستور مي دهد به سوي مصر حركت كنند، به آنان مي گويد كه از يوسف و برادرش بنيامين جستجو كنند و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 71

از آنجا كه فرزندان تقريباً اطمينان داشتند كه يوسفي در كار نيست و از اين توصيه و تأكيد پدر تعجب كردند، يعقوب به آن ها گوشزد كرد: «از رحمت الهي هيچگاه مأيوس نشويد كه قدرت او مافوق همه مشكلات و سختي هاست.»

انسان موحد به خداوند عليم و حكيم و مدبر اعتقاد دارد و تمام اسباب عالم را به دست او مي داند؛ از اين رو، هيچگاه خود را در بن بست كامل نمي بيند، بلكه همواره به خداوند اميدوار است و اعتقاد دارد كه خداوند مي تواند به او كمك كند، و اگر فرد به فضل و رحمت او اميد داشته باشد و از او كمك بخواهد، او را تنها نمي گذارد بلكه به او آرامش مي دهد.

كلمه «روح» به معناي نفس و يا نفس خوش است و هر جا استعمال شود، كنايه از آسايش است كه ضد تعب و خستگي مي باشد. و وجه كنايه اين است كه شدت و بيچارگي و بسته شدن راه نجات در نظر انسان نوعي فشار و تنگي تصور مي شود؛ همچنان كه مقابل آن يعني نجات يافتن به فراخناي فرج و پيروزي عافيت، نوعي تنفس و

راحتي به نظر مي رسد؛ از اين رو مي گويند كه خداوند اندوه را به فرج و گرفتاري را به نفس راحت مبدل مي سازد؛ پس روحي كه به خدا منسوب است، همان گشايش بعد از سختي است كه به اذن و اراده خدا صورت مي گيرد.

هر كس به خدا ايمان دارد، به اين معنا معتقد است كه خدا هر چه بخواهد، انجام مي دهد و به هر چه اراده كند، حكم مي نمايد، و هيچ قاهري نيست كه بر مشيت او فايق آيد و يا حكم او را به تأخير اندازد و هيچ صاحب ايماني نبايد از روح خدا مأيوس و از رحمتش نااميد شود؛ زيرا ياس از روح خدا و نوميدي از رحمتش در حقيقت محدود كردن قدرت او و در معنا كفر به احاطه و سعه رحمت او است. «1»

انسان مومن به جاي منفي بافي و فكر به عدم موفقيت در زندگي، همواره به آينده مثبت مي نگرد و با تكيه بر نيروي خداوندي خود را در عالم اسباب محدود نمي پندارد. در داستان حضرت ابراهيم (ع) وقتي فرشتگان به ابراهيم گفتند: ما تو را به فرزند دانايي بشارت مي دهيم، ابراهيم به خوبي مي دانست كه از نظر موازين طبيعي تولد چنين فرزندي از او بسيار بعيد است و هر چند در برابر قدرت خدا هيچ چيز محال نيست، ولي توجه به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 72

موازين عادي و طبيعي تعجب او را برانگيخت؛ از اين رو گفت: آيا چنين بشارتي به من مي دهيد، در حالي كه من به سن پيري رسيده ام؟! «1» فرشتگان مجال ترديد يا تعجب بيشتري به ابراهيم ندادند و با صراحت و قاطعيت

به او گفتند كه ما تو را به حق بشارت داديم؛ بشارتي كه از ناحيه خدا و به فرمان او بود و به همين دليل حق و مسلم است. «2»

به دنبال آن و براي تأكيد- به گمان اين كه مبادا يأس و نااميدي بر ابراهيم (ع) غلبه كرده باشد- گفتند: اكنون كه چنين است از مأيوسان مباش. «3» ابراهيم (ع) به سرعت اين فكر را از آن ها دور ساخت كه ياس ونوميدي از رحمت خدا بر او چيره شده باشد بلكه تنها تعجبش از جهت توجه به موازين طبيعي است؛ لذا با صراحت گفت: چه كسي از رحمت پروردگارش مأيوس مي شود جز گمراهان؟! «4» همان گمراهاني كه خدا را به درستي نشناخته اند و پي به قدرت بي پايانش نبرده اند؛ خدايي كه از ذره اي خاك، انساني چنين شگرف مي آفريند و از نطفه اي ناچيز فرزندي برومند به وجود مي آورد، درخت خشكيده خرما به فرمانش به بار مي نشيند، و آتش سوزاني را به گلستان تبديل مي كند؛ چه كسي مي تواند در قدرت چنين پروردگاري شك كند يا از رحمت او مأيوس گردد؟! «5»

انسان مومن همواره به فضل و رحمت خداوند اميدوار است و هر چند در ظاهر در سختي ها و گرفتاري هايي به سر ببرد، ولي اين سختي ها و گرفتاري ها به هيچ وجه او را خانه نشين نمي كند بلكه آن را مقدمه فرج و گشايش در كارها مي داند و معتقد است كه در اين گرفتاري ها و سختي ها و ناخشنودي ها، حكمتي نهفته است و اين ها به مصلحت او بوده و به همين دليل هيچ يك از پيامبران يا اولياي الهي از مشكلات نهراسيده اند، بلكه با اميدواري به فضل و رحمت خداوند راه

و مسير خود را ادامه داده اند. اما خداوند درباره انسان هاي تربيت نايافته مي فرمايد: «و هنگامي كه به انسان نعمت مي بخشيم، روي

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 73

مي گرداند و خودش (متكبرانه) دور مي شود؛ و هنگامي كه بدي به او مي رسد، بسيار نااميد مي شود!»، «1» يعني آن ها به قدري كم ظرفيت هستند كه با مختصري گرفتاري دست و پاي خود را گم مي كنند و رشته افكارشان به كلي در هم مي ريزد و ظلمت و يأس و نوميدي بر قلبشان سايه مي افكند و چنان بيچاره و زبون و دستپاچه و مأيوس مي گردند كه انسان باور نمي كند اين ها همان انسان هاي قبل اند. آري، چنين است حال همه افراد كوته فكر، بي ايمان و كم ظرفيت؛ به عكس، دوستان خدا كه روحشان همچون اقيانوس است و سخت ترين طوفان ها در آنان اثري نمي كند، چون كوه در مقابل حوادث سخت ايستاده اند و چون كاه در مقابل فرمان خدا؛ اگر دنيا را به آنان ببخشي دست و پاي خود را گم نمي كنند و چون جهان را از آنان بگيري خم به ابرو نمي آورند. «2»

عوامل نااميدي و راه هاي مقابله با آن

انسان هاي عادي و تربيت نايافته وقتي شري به آن ها مي رسد و برخي نعمت هاي الهي از آن ها سلب مي شود، به كلي از خير مأيوس مي گردند؛ زيرا جاي ديگري را سراغ ندارند، بلكه همه اميدشان اسباب ظاهري است، ولي انسان هايي كه با تأييد الهي و يا به خاطر پيشامدي، اسباب ظاهري را فراموش كرده و به فطرت ساده خود باز گشته اند، همواره چشم اميد به خداي خود دوخته، رفع گرفتاري ها را از او مي خواهند و نه از اسباب. «3»

از سوي ديگر، گاهي اوقات انسان

بر اثر گناه و اشتباهي كه انجام داده است، احساس ياس و نااميدي از رحمت خدا مي كند و اين باعث وارد آمدن فشار بر روح و روان او مي گردد. انسان مومن هيچ گاه به خاطر گناهاني كه مرتكب شده يا خطاهايي كه انجام داده، در بن بست و يأس و سرشكستگي قرار نمي گيرد؛ زيرا اين خطا و جرم يا در ارتباط با مردم است و يا در ارتباط با خداوند، و خداوند براي انسان مومن راه توبه را باز گذاشته است و انسان را دعوت مي كند كه توبه نمايد و تأكيد مي كند كه نبايد از رحمت و بخشش

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 74

خداوند مأيوس گردد؛ چنان كه مي فرمايد: «بگو: «اي بندگان من كه در مورد خودتان زياده روي كرده ايد، از رحمت خدا نااميد نشويد، [چرا] كه خدا تمام آثار (گناهان) را مي آمرزد؛» «1»

از مشكلات مهمي كه بر سر راه مسايل تربيتي وجود دارد، احساس گناهكاري بر اثر اعمال بد پيشين است، به ويژه زماني كه اين گناهان سنگين باشد؛ زيرا اين فكر دائماً در نظر انسان مجسم مي شود كه اگر بخواهد مسير خود را به سوي پاكي و تقوا تغيير دهد و به راه خدا باز گردد، چگونه مي تواند از مسئوليت سنگين گذشته خود را برهاند؟ اين فكر مانند كابوسي وحشتناك بر روح او سايه مي افكند و چه بسا او را از تغيير برنامه زندگي و گرايش به پاكي باز دارد و به او مي گويد: توبه كردن چه سود؟ زنجير اعمال گذشته ات همچون طوقي بر دست و پاي تو است و اصلا تو رنگ گناه پيدا كرده اي رنگي ثابت و

تغيير ناپذير!

در فرهنگ اسلام اين مشكل حل شده است، و توبه و انابه را هر گاه با شرايط همراه باشد، وسيله قاطعي براي جدا شدن از گذشته، و آغاز يك زندگي جديد و حتي تولد ثانوي مي داند. در روايات در باره بعضي گنهكاران بارها آمده است: «كمن ولدته امه؛ او همانند كسي است كه از مادر متولد شده است ...». به اين ترتيب قرآن درهاي لطف الهي را به روي هر انساني در هر شرايطي و با هر گونه بار مسئوليتي باز مي گذارد و نمونه زنده اش آيات فوق است كه با انواع لطايف بيان مجرمان و گناهكاران را به سوي خدا دعوت مي كند و به آن ها قول مي دهد كه مي توانند خود را به كلي از زندگي گذشته جدا كنند. در روايتي از پيامبر اكرم (ص) مي خوانيم: «التائب من الذنب كمن لاذنب له؛ كسي كه از گناه توبه كند همانند كسي است كه اصلا گناه نكرده است.» «2»

امير المومنين علي (ع) مي فرمايد: «در قرآن هيچ آيه اي به قدر آيه «يا عبادي الذين اسرافوا علي انفسهم» گشايش آورتر نيست.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 75

با مراجعه به اين آيه و آيات مشابه ديگر مي بينيم كه انسان مومن هيچگاه گرفتار يأس و نوميدي از گناه نمي شود و خود را در تنگنا نمي بيند، بلكه با توبه به سوي خداوند باز مي گردد و با استغفار، گذشته اش را جبران مي كند و از لحاظ روحي در آسايش به سر مي برد و به فضل و رحمت خداوند اميدوار مي باشد. خداوند در سوره بقره مي فرمايد: «در حقيقت كساني كه ايمان آورده و كساني كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد

نموده اند، آنان به رحمت خدا اميدوارند، و خدا بسيار آمرزنده مهرورز است.» «1» گفته اند اين آيه در مورد سريه عبدالله بن جحش نازل شده است. جريان چنين بود كه پيش از جنگ بدر پيامبر اسلام (ص) عبدالله بن جحش را طلبيد و نامه اي به او داد و هشت نفر از مهاجرين را با وي همراه نمود و به او فرمان داد پس از آن كه دو روز راه پيمود، نامه را بگشايد، و طبق آن عمل كند، او پس از طي دو روز راه، نامه را گشود و چنين يافت: پس از آن كه نامه را باز كردي تا نخله (زميني كه بين مكه و طائف است) پيش برو و در آن جا وضع قريش را زير نظر بگير و جريان را به ما گزارش بده. عبدالله جريان را براي همراهانش نقل نمود و اضافه كرد: پيامبر مرا از مجبور ساختن شما در اين راه منع كرده است؛ بنابراين، هر كس آماده شهادت است با من بيايد و ديگران بازگردند. همه با او حركت كردند، هنگامي كه به نخله رسيدند به قافله اي از قريش برخورد كردند كه عمرو بن حضرمي در آن بود، چون روز آخر رجب (يكي از ماه هاي حرام) بود در مورد حمله به آن ها به مشورت پرداختند.

بعضي گفتند اگر امروز هم از آن ها دست برداريم، وارد محيط حرم خواهند شد و ديگر نمي توان متعرض آن ها شد، سرانجام شجاعانه به آن ها حمله كردند، عمر بن حضرمي را كشتند و قافله را با دو نفر نزد پيامبر (ص) آوردند، پيغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم كه در ماه هاي حرام نبرد كنيد،

و در مسئله غنايم و اسيران دخالتي نكرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آن ها پرداختند، مشركان نيز زبان به طعن گشودند كه محمد (ص) جنگ و خون ريزي و اسارت را در ماه هاي حرام حلال شمرده است. در اين هنگام آيه نازل شد و به مسلمانان ثواب جهاد در راه خدا را بشارت داد. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 76

اين آيه دلالت دارد كه اگر كسي عملي را قربه الي الله انجام دهد، و در عمل خطا كند، معذور است و هيچ گناهي در صورت خطا گناه نيست. «1» در هر صورت، اين آيه مومنان را به فضل و رحمت الهي اميدوار مي نمايد و از يأس و افسردگي جلوگيري مي كند.

يكي ديگر از عوامل يأس و نااميدي و در نتيجه افسردگي و ناراحتي هاي رواني و سرانجام بيماري هاي عصبي و جسمي، تعلق ها و وابستگي هاي انسان به بسياري از مظاهر دنيوي و مادي و به طور طبيعي محروميت از بسياري از آن هاست.

مظاهر مادي با همه زيبايي اش آرام بخش نيستند و حتي لذت ها و نعمت ها به گونه اي هستند كه معمولًا برخورداران از آن ها در غم و ترس از دست دادن آنچه دارند و در رنج و حسرت آنچه ندارند، به سر مي برند. تعلق و وابستگي، مساوي است با زندگي آميخته با غم و اضطراب از دست دادن آنچه هست و حسرت و آه و افسوس براي آنچه در اختيار نيست.

در تفكر ديني، انسان بالاتر از آن است كه به چيزي تعلق و وابستگي پيدا كند. همه چيز براي انسان است و او خود تنها و تنها به خدا و جمال محض و كمال مطلق تعلق

دارد و چون از او است، به همه چيز رسيده است و آنچه غير او است، ابزار و بازيچه و كوچك تر از آن است كه انسان به آن وابسته شود. «2»

6. دعا و درخواست از خدا

انسان عصر حاضر با رشد و تسلط بيشتر بر حوادث و بلاياي طبيعي و با وجود برخورداري از امكانات مادي در وجود خويش احساس ضعف مي كند و نياز دارد در سختي ها و مشكلات زندگي به قدرتي ماوراي طبيعت پناه ببرد. همه انسان ها اذعان دارند كه موجودي ضعيف هستند و اين جزء ذات و جبلت انسان است و قرآن هم بر اين صحه مي گذارد و مي فرمايد: «انسان ضعيف خلق شده است». «3» اين ضعف باعث احساس محروميت مي شود كه بهداشت رواني فرد را مي تواند تحت تأثير قرار دهد. اگر شخص

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 77

احساس بيچارگي و تنهايي كرد يا به ديگران اتكا نمود، و يا خود را بدون پشتوانه قدرتمند ديد، در اين حالت زمينه بروز اضطراب در او ايجاد مي شود. «1»

اديان الهي به ويژه اسلام به اين نياز بشر پاسخ گفته و راه حل مناسبي را پيشنهاد و انسان را به دعا و انس با خداوند تشويق مي كنند. دعا به سبب پيوند عاطفي با خداوند، انسان را از تنهايي مي رهاند و ياريگر انسان است، شخص دعا كننده مي داند كه با كسي صحبت مي كند كه او قادر است، عليم است، مهربان است و مي تواند گرفتاري او را برطرف سازد، و نه تنها در برابر اين رفع گرفتاري بر او منّتي نمي نهد يا از او مزدي طلب نمي كند، بلكه با آغوش باز از او پذيرايي مي كند و او را گرامي مي دارد.

خود

خداوند قبل از انسان او را دعوت مي كند كه به سراغ من بيا، مي فرمايد: «و هنگامي كه بندگانم، از تو در باره من بپُرسند، پس (بگو:) در حقيقت من نزديكم؛ دعاي دعا كننده را به هنگامي كه [مرا] مي خواند، پاسخ مي گويم. پس بايد (دعوتِ) مرا بپذيرند، و بايد به من ايمان بياورند، باشد كه آنان راه يابند، (و به مقصد برسند.)» «2»

در اين هنگام، احساس تنهايي فرد را آزار نمي دهد و مي داند تكيه گاه محكمي دارد كه او را كمك مي كند و اين خود باعث تقويت اراده و برطرف كردن ناراحتي هاي انسان مي شود. دعا چراغ اميد را در انسان روشن مي سازد و مردمي كه از دعا و نيايش محروم اند با نگراني ها و درماندگي ها رو به رو خواهند شد؛ البته فرد با دعا از وسايل و علل طبيعي دست نمي كشد بلكه همراه با استفاده از همه وسايل موجود به دعا مي پردازد و با توجه و تكيه بر خدا، روح اميد و حركت در فرد زنده مي شود و از كمك هاي بي دريغ آن مبدأ بزرگ مدد مي گيرد.

افزون بر اين، تأثير اسباب مادي به اذن خداوند است و امكان دارد هر لحظه برخي شرايط بي اثر شود و يا سبب از ميان برود، در اين حالت نيز دعا و درخواست از خداوند فرد را در استفاده از اسباب مادي تواناتر و مطمئن تر مي كند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 78

بنابراين دعا مختصّ نارسايي ها و بن بست ها نيست، بلكه عاملي براي تقويت عوامل طبيعي نيز مي باشد. نيايش در عين حال كه آرامش را پديد مي آورد، در فعاليت هاي مغزي انسان يك نوع شكفتگي و انبساط باطني و گاهي روح قهرماني و

دلاوري را تحريك مي كند؛ نيايش استعدادهاي فرد را شكوفا مي كند. «1» متانت رفتار، انبساط و شادي دروني، دلِ پر از يقين و استعداد هدايت، نشان از وجود يك گنجينه پنهان در عمق روح بشر است. تلاوت اين آيه و تفكر در آن براي انسان ها شيرين و لذت بخش است. دوستي همراه با انس، رضايتي را كه همراه با اطمينان است، در قلب انسان وارد مي كند. انسان در پرتو دعا به زندگي رضايتمندانه و به تكيه گاهي محكم دست مي يابد. «2»

ديل كارنگي مي گويد: دعا كردن سه احتياج اصلي روان شناسي را كه همه كس اعم از مؤمن و مشرك در آن سهيم اند، برآورده مي كند:

الف- در موقع دعا كردن آن چيزهايي را كه باعث زحمت و ناراحتي ما شده است، بر زبان جاري مي سازيم؛ دعا كردن همان عمل يادداشت كردن روي كاغذ را انجام مي دهد.

ب- هنگام دعا كردن اين احساس به ما دست مي دهد كه يك شريك غم پيدا كرده ايم و تنها نيستيم. روان شناسان تأكيد دارند هنگام دچار شدن به هيجان ها و غم ها لازم ا ست مشكلات و گرفتاري هاي خود را براي كسي بازگوييم و به اصطلاح برون ريزي كنيم. وقتي كه ما نمي توانيم به كس ديگر بگوييم، مي توانيم خدا را محرم اسرار خود قرار دهيم.

ج- دعا كردن، انسان را به كار وادار مي كند؛ زيرا انسان را از نااميدي و دست كشيدن از كوشش باز مي دارد. «3»

گريه كه يكي از وسايل بسيار مهم در تلطيف روح به شمار مي آيد، در متن برخي دعاها وجود دارد. اشك از نوعي ارتباط غيركلامي با خدا حكايت دارد. بر اين اساس، امام سجاد (ص) عشق به معبود را آرامش دل ها و شفاي دردها

مي داند و مي گويد: «تويي مقصودم ... مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من و دواي مرض و شفاي قلب سوزانم است.» «4» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 79

ب- اعتقاد به نبوت و امامت

اشاره

اسلام از طريق ارائه دادن الگوهاي مناسب به راهنمايي افراد در برخورد با مسايل زندگي مي پردازد. افراد با الگوگيري از پيامبران و امامان، در مقابله با فشارهاي رواني موفق تر خواهند بود. الگوهايي كه اسلام معرفي مي نمايد، هر كدام در شرايط خاصي قرار داشتند و مشكلات و سختي هاي فراواني را متحمل شده اند كه هر كدام از آن ها به تنهايي مي توانست شخص را بيمار نمايد، ولي با برخورد صحيح با مشكلات، با كمال آرامش با مشكلات دست و پنجه نرم كرده اند بدون اين كه گرفتار هر گونه نابهنجاري رفتاري يا اختلال رواني شوند.

1. درس هايي از زندگي پيامبر (ص) در بهداشت رواني

خداي متعال كه خالق انسان هاست و صلاح و فساد آن ها را فقط او تشخيص مي دهد، براي انسان ها الگوهايي را تعيين كرده است و آن ها را به پيروي از اين الگوها تشويق مي كند. «بيقين براي شما در (روش) فرستاده خدا، (الگويي براي) پيروي نيكوست!» «1»

به راستي اگر انسان زندگي پيامبر اسلام (ص) را سرمشق خود قرار دهد و برخوردهاي آن حضرت با مشكلات را بنگرد و سعي نمايد حتي اندكي از اين شيوه را در زندگي خود اجرا كند، در دنيا و آخرت سعادتمند مي شود. آن حضرت از بدو با فقدان پدر گرامي اش رو به رو بود. در سنين كودكي و خردسالي با اين فقدان و محروميت، در رشد عاطفي، اجتماعي و شناختي او خللي وارد نشد و به جاي پرخاشگري، اضطراب، ناايمني، بي اعتمادي نسبت به خود و ديگران و بدبيني و سوء ظن و احساس محروميت دائم از پدر و مادر كه در كودكان ديگر ايجاد مي شود، «2» «محمد امين» نام مي گيرد و زبانزد خاص و عام مي گردد.

مي توان زندگاني پيامبر (ص)

را براي كودكاني كه از فقدان پدر يا مادر يا هر دو رنج مي برند يادآور شد تا ايشان را الگو قرار دهند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 80

در زمان ما شخصيت هاي موفقي همانند حضرت امام خميني يا علامه طباطبايي و يا حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني از كودكي از پدر محروم بودند، در حالي كه دستيابي به اين موفقيت ها براي برخي ديگر كه از امكانات زندگي كاملا برخوردارند، دشوار است.

هنگامي كه پيامبر اسلام (ص) به تبليغ دين اسلام مامور شد و در اين ابلاغ، دشمن انواع سختي ها و شكنجه ها و گرفتاري ها را براي ايشان ايجاد كرد، او از تمام مشكلات استقبال كرد و وظيفه خود را به بهترين نحو به انجام رسانيد. سه سال محاصره اقتصادي در شعب ابي طالب و ترس از حمله مشركان و جز اين ها نتوانست حضرت را تحت تأثير قرار دهد؛ زيرا پيامبر (ص) با شناخت صحيحي كه از خداوند متعال داشت، با تفسير صحيح از اين مشكلات و توكل بر خداوند به راه خود ادامه مي داد.

در طول اقامت ده ساله پيامبر در شهر مدينه مشكلات متعددي براي آن حضرت به وجود آمد كه پيامبر (ص) با همه آن ها مقابله كرد، بدون اين كه در روح و روان حضرت تأثيري بگذارد. ائمه معصومين (عليهم السلام) نيز هر يك گرفتار مشكلات فراواني بودند كه با روش صحيح با آن ها مقابله مي كردند، حتي امام حسين (ع) در روز عاشورا با آن همه سختي كه ديده بود، فرمود: «رضي» برضاك و تسليماً لامرك، لامعبود لي سواك؛ خدايا راضي ام به رضاي تو و تسليم امر تو هستم و هيچ معبودي غير از تو

ندارم.» يا مي فرمايد: «اين مصيبت ها براي من آسان است؛ زيرا در مرآي و منظر خداوند متعال است.» «1»

هر يك از پيامبران در زندگي با مسايلي رو به رو بوده اند كه مسايل زندگي اكثر انسان ها را پوشش مي دهد؛ از اين رو، خداوند انسان ها را به پيروي از انبيا دعوت مي كند و مي فرمايد: «و كسي كه ايمان آورده بود گفت: «اي قوم [من، از من پيروي كنيد تا شما را به راه هدايت رهنمون شوم.» «2» حتي خداوند براي پيامبر اسلام (ص) سرگذشت هايي را نقل كرده، مي فرمايد: «و هر [يك از اخبار بزرگ فرستادگان (الهي) را براي تو حكايت مي كنيم، چيزي كه به وسيله آن دلت را استوار مي گردانيم؛ و در اين (اخبار) حق و پند و يادآوري

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 81

براي مؤمنان، به تو رسيده است.» «1» پيامبر نيز يك انسان بود و مخالفت هاي سرسختانه دشمنان كينه توز، خواه نا خواه در قلب او تأثير مي گذاشت؛ از اين رو، خداوند براي اين كه هرگز كم ترين گرد و غبار نوميدي و يأس بر قلب پيامبر ننشيند و اراده آهنينش از اين مخالفت ها و كارشكني ها به ضعف نگرايد، داستان هاي انبيا و مشكلات كار آن ها و مقاومتشان را در برابر اقوام لجوج و پيروزي آن ها را يكي پس از ديگري شرح مي دهد، تا قلب پيامبر (ص) و همچنين مومناني كه دوشادوش او در اين پيكار بزرگ شركت دارند، هر روز قوي تر از روز قبل باشد. «2»

آري «نقل اين داستان ها قلب پيامبر (ص) را آرامش و سكون مي بخشد و اضطراب را از دل او بر مي كند.» «3»

2. درس هايي از زندگي حضرت ايوب (ع) در بهداشت رواني

خداوند در قرآن به پيامبر (ص) سفارش مي كند

كه «و (ياد كن) ايّوب را هنگامي كه پروردگارش را ندا در داد كه: «به من زيان (و رنج) رسيده، در حالي كه تو مهرورزترينِ مهرورزاني.» «4»

حضرت ايوب (ع) الگوي صبر و استقامت است و به افراد مقاومت در برابر مشكلات و ناراحتي هاي زندگي را مي آموزد و به پايمردي دعوت مي كند. در اين سوره، گوشه اي از زندگي اين پيامبر مطرح و پيامبر بزرگ اسلام موظف شد سرگذشت او را به ياد آورد و براي مسلمانان بازگو كند تا از مشكلات طاقت فرسا نهراسند و از لطف و رحمت خداوند هرگز مايوس نشوند.

امام صادق (ع) در باره علت ابتلائات ايوب فرموده است: «ايوب به خاطر كفران نعمت گرفتار آن مصيبت هاي بزرگ نشد، بلكه به خاطر شكر نعمت بود؛ زيرا شيطان به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 82

پيشگاه خدا عرضه داشت كه اگر ايوب را شاكر مي بيني به خاطر نعمت فراواني است كه به او داده اي، بي ترديد اگر اين نعمت ها از او گرفته شود، او هرگز بنده شكرگزاري نخواهد بود! خداوند براي اين كه اخلاص ايوب را بر همگان روشن سازد و او را الگويي براي جهانيان قرار دهد كه به هنگام نعمت و رنج شاكر و صابر باشند، به شيطان اجازه داد كه بر دنياي او مسلط گردد. شيطان از خدا خواست اموال سرشار ايوب، زراعت و گوسفندان و همچنين فرزندان او از ميان بروند؛ پس آفت ها و بلاها در مدت كوتاهي آن ها را از ميان برد، ولي نه تنها از مقام شكر ايوب كاسته نشد، بلكه بر آن افزوده گشت! شيطان از خدا خواست كه اين بار بر بدن ايوب مسلط گردد و

آن چنان بيمار شود كه از شدت درد و رنجوري به خود بپيچد و اسير و زنداني بستر گردد، اين نيز از مقام شكر او چيزي نكاست.

ايوب در مشكلات از سرزنش دوستان بيش از هر مصيبت ديگري ناراحت شد، ولي باز رشته صبر را از كف نداد و آب زلال شكر را به كفران آلوده نساخت، تنها رو به درگاه خدا آورد و جمله هاي بالا را بيان كرد و چون از عهده امتحانات الهي به خوبي برآمد، خداوند درهاي رحمتش را بار ديگر به روي اين بنده صابر و شكيبا گشود و نعمت هاي از دست رفته را يكي پس از ديگري و حتي بيش از آن را به او ارزاني داشت، تا همگان سرانجامِ نيك صبر و شكيبايي را دريابند. «1»

اگر انسان اولياي دين را الگوي خود قرار دهد، با اندك مشكلي احساس شكست نمي كند. شخصي كه گرفتار بيماري و مرض است، اگر به حضرت ايوب بنگرد و شكرگذاري او را درگاه خداوند ببيند و آن حضرت را الگوي خود قرار دهد، بيماري جسمي، او را از پاي در نمي آورد و موجب بيماري روحي و رواني نمي شود.

3. درس هايي از زندگي حضرت يوسف (ع) در بهداشت رواني

داستان حضرت يوسف به دليل صبر در مقابل آزار برادران، افتادن در چاه، زنداني شدن و عفو و گذشتش نسبت به برادران خود هنگامي كه به قدرت رسيد، مي تواند الگوي بسيار مناسبي باشد. با دقت در اين قضايا متوجه مي شويم كه حضرت يوسف (ع) از راه مقابله شناختي به مقابله با اين مشكلات پرداخت.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 83

يوسف (ع) در برخورد با برادران مي فرمود: «روزي كه به شما با آن بازوان قوي و قدرت

فوق العاده جسماني نظر افكندم و خوشحال شدم، با خود گفتم كسي كه اين همه ياور نيرومند دارد، چه غمي از حوادث سخت خواهد داشت؟ آن روز بر شما تكيه كردم و به بازوان شما دل بستم، و اكنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه مي برم و به من پناه نمي دهيد، خدا شما را بر من مسلط ساخت تا اين درس را بياموزم كه به غير او حتي برادران تكيه نكنم.» «1»

حضرت يعقوب

حضرت يعقوب (ع) در برابر فراق فرزند صبر پيشه كرد. شكيبايي در برابر حوادث سخت و طوفان هاي سنگين نشانه بالابودن ظرفيت هاي فرد است؛ ظرفيتي كه حوادث بزرگ را در خود جاي مي دهد و لرزان نمي گردد.

يك نسيم ملايم مي تواند آب استخر كوچكي را به حركت در آورد، ولي اقيانوس هاي عظيم بزرگ ترين طوفان ها را نيز در خود مي پذيرند و آرامش آن ها بر هم نمي خورد. گاه انسان در ظاهر شكيبايي مي كند، ولي چهره اين شكيبايي را با سخنان نادرست كه نشانه ناسپاسي و عدم تحمل حادثه هاست، زشت و بد نما مي سازد؛ اما افراد با ايمان و پر ظرفيت كساني هستند كه در اين گونه حوادث هرگز پيمانه صبرشان لبريز نمي شود، و سخني كه نشان دهنده ناسپاسي و كفران و بي تابي و جزع باشد، بر زبان جاري نمي سازند؛ شكيبايي آن ها زيبا و «صبر جميل» است. «2»

يكي از عواملي كه باعث اضطراب و نگراني افراد مي شود، دنيا پرستي و دلباختگي در برابر زرق و برق دنياست، در حالي كه تأسّي به زندگي دنيوي اولياي دين مي تواند اين دنيا پرستي و شيفتگي در مقابل دنيا را از بين ببرد كه در نتيجه آن، اضطراب

و نگراني نسبت به امور دنيا نيز از بين مي رود. اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايد: «دنياي شما در نظر من بي ارزش تر از برگ درختي است در دهان ملخي كه آن را مي جود.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 84

با اين تفكر و شناخت چگونه امكان دارد نرسيدن به يك وسيله مادي يا از دست دادن آن، آرامش روح را بر هم زند و طوفاني از نگراني در قلب و فكر انسان ايجاد كند. «1»

ج- اعتقاد به معاد و زندگي پس از مرگ

اشاره

انسان غرايز و خواسته هايي دارد كه رسيدن به همه آن ها در دنيا مقدور نيست؛ براي مثال، به دنبال آسايش مطلق، امنيت مطلق، آرامش مطلق است، و دست يابي به اين ها در دنيا به طور مطلق امكان ندارد و اين باعث احساس محروميت در انسان مي گردد.

از سوي ديگر، در زندگي با مشكلات و مصيبت ها و گرفتاري هايي رو به رو است كه رهايي از آن ها ممكن نيست، و ياد آوري ظلم و ستم براي انسان، دردناك و فشار زاست؛ زيرا قدرتي براي مبارزه با آن ها ندارد. همچنين مواجه با فقدان عزيزان مانند پدر و مادر و فرزند و ديگراني كه به نوعي با شخص ارتباط دارند، مي تواند بهداشت رواني افراد را به مخاطره افكند؛ همين طور يادآوري مرگ و ترس از مرگ نيز خود عاملي براي تنيدگي و فشار است.

اگر انسان براي مشكلات فوق راه حل مناسب نداشته باشد در زندگي دچار سرخوردگي و ناكامي مي شود كه گاه دست به خودكشي مي زند؛ به همين جهت يكي از مشكلات كاهش معنويت، آمار بالاي خودكشي و بيمارهاي رواني است. يكي از اعتقاداتي كه مي تواند مشكلات فوق را حل كند، اعتقاد به معاد است.

شخص معتقد به معاد عقيده دارد كه زندگي به اين جهان ماده خلاصه نمي شود بلكه انسان، پس از مرگ زندگي ديگري در پيش دارد و در آن جا به بسياري از خواسته ها و آرزوهاي مناسب خود دست مي يابد. قرآن مي فرمايد: در آخرت حيات باقيه، زندگاني جاويد و سعادت ابدي است. «2»

در آن جا آسايش، آرامش و امنيت مطلق وجود دارد. در آن جا افراد ديگر احساس كمبود و محروميت نمي كنند. خداوند مي فرمايد: «در آن بهشت آنچه دل ها مي خواهد و چشم ها از آن لذت مي برد، موجود است.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 85

در آن جا هيچ گونه كمبودي احساس نمي شود. و اگر انسان در اين دنيا احساس محروميتي دارد، با ياد آوري نعمت هاي عالم آخرت بر طرف مي گردد و شخص مومن اميدوار است كه در آن جهان از نعمت هاي الهي برخوردار شود. «1»

1. نقش معاد در برطرف كردن فشارهاي رواني ناشي از ظلم ديگران

شخص مسلمان باور دارد كه عالم

آخرت روز حساب و جزاست. در آن روز به اعمال افراد رسيدگي مي شود و به تعبير روايات، روز «نقاش الحساب» است؛ به تعبيري مو را از ماست مي كشند؛ و حق او پايمال شده است و خلاصه هر گونه ستمي كه به او شده و در اين دنيا نتوانسته با آن مقابله كند، در روز قيامت مي تواند حق خود را بازستاند، و اين خود مي تواند آرامش خاطر شخص را فراهم كند؛ زيرا اين حق از دست رفته او در روز قيامت كه بيشتر به آن احتياج دارد، به او داده مي شود و حق خود را از ظالم پس مي گيرد؛ براي مثال، بچه يتيمي كه اموال او را كسي ظالمانه غصب كرد و آن را خورد، وقتي بزرگ شد و متوجه شد، ولي دليلي ندارد و نمي تواند مال خود را پس بگيرد، اين شخص مي تواند دو گونه برخورد داشته باشد:

1- هميشه حقوق خود را به ياد آورد و ناراحت شود كه نمي تواند مال را پس بگيرد؛ از اين رو، خشمگين گردد و در نتيجه دچار افسردگي و احتمالا بيماري شود.

2- بعد از اين كه تمام تلاش خود را كرد، ولي به نتيجه نرسيد، به جاي نگراني و بيمار شدن با خود بينديشد كه اين مال و اموال امانتي است از طرف خداوند كه نزد ماست و اگر اين شخص مال من را تصرف كرده است، گرچه من چند روزي در اين دنيا سختي مي كشم، ولي در روز قيامت خداوند حق من را از ظالم باز مي ستاند و در آن جا بهتر از مال را به من مي دهد، و اين شخص ظالم را به سزاي اعمال خود مي رساند؛ چنان كه

خداوند مي فرمايد: «كساني كه اموال يتيمان را از روي ظلم و ستم مي خورند، تنها آتش مي خورند و به زودي به آتش سوزاني مي سوزند.» «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 86

قرآن مي فرمايد: «آن ها كه مال يتيم مي خورند گرچه چهره ظاهري عملشان بهره گيري از غذاهاي لذيذ و رنگين است، اما چهره واقعي اين غذاها آتش سوزان است، و همين چهره است كه در قيامت آشكار مي شود.» «1»

از امام صادق (ع) روايت شده است كه پيغمبر (ص) فرمود: «در شب معراج قومي را مشاهده نمودم كه آتش در شكم هاي آن ها داخل مي شود و از دبرهاي آنان خارج مي شود، از جبرئيل سوال كردم اين ها كيانند، گفت اين ها كساني هستند كه اموال ايتام را به ظلم صرف نموده اند. از حضرت باقر (ع) روايت شده كه خورنده مال يتيم وارد مي شود در صحراي محشر در صورتي كه زبانه آتش كه در شكم او مشتعل است، از دهان او بيرون مي آيد، به طوري كه تمام اهل محشر او را مي شناسند كه او خورنده مال يتيم است.» «2»

ابوبصير مي گويد: به امام محمد باقر (ع) عرض كردم: «كوچك ترين چيزي كه انسان را داخل جهنم مي كند، چيست؟ فرمود: اين است كه كسي يك درهم از مال يتيم بخورد.» «3»

شخصي كه به او ظلم شد و براي مثال، فرزند يتيمي كه مال او خورده شده است، وقتي در اين آيات و روايات مي انديشد و در مي يابد كه در روز قيامت حق او استيفاء مي شود و ظالم به سزاي خود مي رسد، آرامش خاطر پيدا مي كند.

2. نقش معاد در كاهش فشار رواني ناشي از مرگ

مرگ پديده اي است كه در طول تاريخ و نزد همه ملت ها امري ناگوار به شمار رفته است. بررسي عوامل هراس

از مرگ، شيوه رويارويي با اين پديده و مشكلات مربوط به آن را تا حدي روشن مي كند.

مواجهه با مرگ عزيزان يا تصور مرگ خود، بسيار فشارزا است. مثلا مرگ همسر 100 واحد مرگ يكي از اعضاي خانواده، 63 واحد، و مرگ دوست صميمي 37 واحد تغيير در زندگي را به دنبال خواهد داشت. «4» اين فشارزايي عوامل متعدد شناختي، عاطفي و رفتاري دارد كه عبارت اند از:

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 87

1. غالباً از كودكي با پديده مرگ آشنا مي شويم. مرگ افراد معمولا همراه با درد، جراحت شديد و بعضاً در هم كوفتگي و از هم پاشيدگي جسم است. بر اساس قانون شرطي سازي كلاسيك، فرد با ياد مرگ، چنين خاطراتي را تداعي كرده و دچار ترس و اضطراب مي شود.

2. مرگ موجب جدايي شخص از عزيزان مي گردد و جبران اين خلل عاطفي بسيار مشكل است، و طبق روند شرطي سازي، ياد مرگ، ما را دچار نگراني عاطفي شديدي مي كند.

3. به دنبال مرگ افراد، معمولا بدن نيز به تدريج از بين مي رود.

اگر به حسب اتفاق گور خراب شده و استخوان هاي پوسيده مرده اي را ببينيم، مرگ را نابودي كامل فرد تلقي خواهيم كرد. از سوي ديگر، گرايش به بقا از انگيزه هاي ذاتي انسان بلكه همه جانداران است؛ بنابراين، تنفر از نابودي كه همواره با ياد مرگ تداعي مي شود، عامل ديگري است كه مرگ را اضطراب آور و تنيدگي زا كرده است. «1»

با توجه به اين واقعيت ها، مقابله با فشارهاي ناشي از مرگ، تدبيرهايي ويژه مي طلبد كه مستلزم تلاش و ظرفيت رواني بسيار بالايي است. در اين بخش به بررسي تدبيرهايي مي پردازيم كه اين تنيدگي ها را به

حداقل ممكن مي رساند؛ البته ادعاي مقابله كامل با تنيدگي هاي ناشي از مرگ امري است دور از واقعيت. در ابتدا به روش هاي مقابله با سختي هاي مرگ خود مي پردازيم و سپس راه هاي مقابله با فشارهاي ناشي از مرگ عزيزان را تحت عنوان داغديدگي بررسي مي كنيم.

3. اصلاح نگرش افراد نسبت به مرگ

شايد مشكل ترين امر در دوران تحول هر فرد مواجه شدن او با مرگ خود باشد. مرگ باعث از دست دادن همه عزيزان و امور مورد علاقه مي شود. جنبه هايي از زندگي كه فرد اعتنايي به آن ها نمي كرده، ممكن است ناگهان فوق العاده ارزشمند جلوه كنند و اطمينان به فقدان آنها، بسيار دردناك باشد. (كوبلر- راس 1996) «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 88

اصلاح نگرش افراد در اين باب، اساسي ترين گام در اين جهت است. بايد اين عقيده را كه انسان با مرگ نابود مي شود، از ذهن فرد زدود؛ چنان كه قرآن عقيده برخي كفار را اين چنين بيان مي كند: «و كساني كه كفر ورزيدند، گفتند: «آيا شما را به مردي راهنمايي كنيم كه به شما خبر مي دهد: هنگامي كه (مرديد و) كاملًا متلاشي شديد، قطعاً (بارديگر) شما آفرينش جديدي خواهيد يافت؟!» «1»

خداوند اين عقيده را رد مي كند و مي فرمايد: «آيا بر خدا دروغ بسته يا جنوني در اوست؟!» (چنين نيست)، بلكه كساني كه به آخرت ايمان نمي آورند، در عذاب و گمراهي دوري هستند!» «2»

آيا اين كوردلان نمي بينند كه چگونه آسمان و زمين از هر سو آن ها را احاطه كرده است و اگر بخواهند از اقطار و اكتاف آن خارج شوند، نمي توانند؛ زيرا در قبضه قدرت خداوند گرفتارند و اگر ما خواسته باشيم، آن ها را به كام زمين فرو مي بريم و يا

قطعه اي از آسمان بر سرشان مي كوبيم و در اين آسمان و زمين براي بندگان خداشناس و مخلص آيات قدرت و عظمت ما آشكار است.» «3»

از ديدگاه اديان الهي و غالب فرهنگ ها، مرگ نابودي نيست. فلاسفه همواره در صدد اثبات وجود واقعيتي براي انسان بوده اند كه وراي جسم او است و با مرگ از ميان نمي رود. در اين راستا، استدلال هاي محكمي بر جاودانگي انسان بيان كرده اند. فرا روان شناسان نيز براي اثبات علمي و تجربي روح، از شواهد متعددي استفاده مي كنند؛ از جمله:

الف- پديده هايي كه به كمك مكاشفه ها صورت مي گيرند.

ب- تجليات روحي كه گاه چند نفر اظهار مي دارند با هم به رؤيت آن ها نايل شده اند.

ج- ادراكات، به ويژه مشاهدات لحظات نزديك به مرگ، «4» در اسلام نيز با قاطعيت و به تفصيل در اين باره اظهار نظر شده است. قرآن به اين تفكر كه انسان با مرگ نابود

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 89

مي شود، اشاره كرده و به شدت آن را مردود مي شمارد: «و گفتند: «اين جز زندگي پست (دنياي) ما نيست، مي ميريم و زنده مي شويم، و جز روزگار، ما را هلاك نمي كند». و براي آنان هيچ علمي بدان (سخن) نيست، جز اين نيست كه آنان گمان مي برند.» «1»

كلمه «توفي» در قرآن به معناي مرگ نيامده، بلكه اگر در مورد مرگ استعمال شده تنها به عنايت گرفتن و حفظ كردن است؛ به ديگر سخن، استعمال اين كلمه در آن لحظه اي كه خداوند متعال جان را مي گيرد، براي فهماندن اين مطلب است كه جان انسان ها با مردن باطل و فاني نمي شود و اين ها كه گمان كرده اند مردن نابود شدن است، به حقيقت امر جاهل اند، بلكه خداي

تعالي جان ها را مي گيرد و حفظ مي كند تا در روز باز گشت خلايق به سوي خودش، دوباره به بدن ها بازگرداند. «2»

«توفي» كه به معناي بازستادن كامل است، در مورد مرگ به كار رفته است. خداوند مي فرمايد: خداوند ارواح را به هنگام «مرگ» قبض مي كند، و ارواحي را كه نمرده اند نيز به هنگام خواب مي گيرد، و از اين مطلب استفاده مي شود كه انسان افزون بر جسم، داراي واقعيت ديگري نيز هست كه خداوند، هنگام مرگ آن را به طور كامل پس مي گيرد. «3» با چنين اعتقادي، مرگ گرايش ذاتي انسان به بقا را در معرض خطر قرار نمي دهد و شخص از تصور مرگ به هراس نمي افتد.

كساني كه جهت گيري معنوي قوي دارند، غالباً در روزهاي آخر زندگي آرامش بسيار پيدا مي كنند؛ زيرا طبق جهان بيني آنان، زندگي واپسين ديگري نيز وجود دارد و در نتيجه مي توانند خوشحال باشند. (كوبلر، راس، 1969) «4» استفاده از اين نگرش كه مورد پذيرش بسياري از مردم جهان است، در آماده سازي فرد براي مواجهه با مرگ در همه فرهنگ ها، امري ممكن و حياتي است؛ براي نمونه، موسسه گالوب (1975) اعلام كرد كه 69% آمريكايي ها به زندگي پس از مرگ معتقد بوده اند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 90

توجه به جلوه هاي زندگي پس از مرگ

زيبايي ها، راحتي ها و دلبستگي هاي ميان فردي انسان ها در زندگي دنيوي با مرگ به پايان مي رسد و اين براي انسان دشوار و درد آور است؛ اما اعتقاد به معاد اين مشكل را حل مي كند؛ زيرا زندگي واقعي را در زندگي آخرت مي داند و زندگي دنيا را در برابر حيات اخروي محدود و به مثابه بازي و

سرگرمي تلقي مي كند. خداوند مي فرمايد: «اين زندگي پست (دنيا) جز سرگرمي و بازي نيست؛ و قطعاً سراي آخرت فقط زندگي (حقيقي) است، اگر (برفرض) مي دانستند.» «1»

«لهو» به معني سرگرمي و هر كاري است كه انسان را به خود مشغول مي دارد و از مسايل اصولي زندگي منحرف مي كند، و «لعب» به كارهايي مي گويند كه داري يك نوع نظم خيالي براي يك هدف خيالي است.

در لعب و بازي يكي شاه مي شود، و ديگري وزير، ديگري فرمانده و ديگري قافله، يا دزد و بعد از درگيري ها وقتي بازي به پايان مي رسد، مي بينيم همه نقش ها خواب و خيال بوده است. قرآن مي فرمايد: زندگي دنيا يك نوع سرگرمي و بازي است، مردمي جمع مي شوند و به پندارهايي دل مي بندند، بعد از چند روزي پراكنده مي شوند، و در زير خاك پنهان مي گردند سپس همه چيز به دست فراموشي سپرده مي شود؛ اما حيات حقيقي كه فنايي در آن نيست، نه درد و رنج و ناراحتي و نه ترس و دلهره در آن وجود دارد و نه تضاد و تزاحم، تنها حيات آخرت است، ولي اگر انسان بداند و اهل دقت و تحقيق باشد، مي داند آن ها كه دل به اين زندگي مي بندند و به زرق و برق آن مفتون و دلخوش مي شوند، كودكاني بيش نيستند، هر چند ساليان دراز از عمر آن ها سپري شده باشد. بديهي است قرآن نمي خواهد با اين تعبير ارزش مواهب الهي را در اين جهان نفي كند، بلكه مي خواهد با يك مقايسه صريح و روشن ارزش اين زندگي را در برابر آن زندگي مجسم سازد. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 91

چون زندگي آخرت بقايي است

كه فنايي با آن نيست، لذتي است كه با الم آميخته نيست، سعادتي است كه شقاوتي در پي ندارد، پس آخرت حياتي است واقعي. «1» بعضي آيات فضاي شناختي فرد و توجه او را به سوي ديگري سوق مي دهد و او را از اين كه تنها متوجه ظواهر زندگي دنيا و زيباي ها و لذت هاي آن باشد، باز مي دارد.

رضايت از مقدرات خداوند

راضي بودن به مقدرات الهي باعث مي شود كه فرد به هنگام مرگ، كم تر دچار برخي تجارب ناخوشايند رواني كه بعضاً جنبه بيمار گونه دارند، گردد.

توجه به اين كه انسان، بنده خدا و مملوك او و كمال انسان عبارت است از بنده و مطيع خدا بودن، احساس محبت نسبت به خداوند را به همراه خواهد داشت. خداوند نيز هنگامي كه با بندگان خطابي محبت آميز دارد، آنان را با بندگان من مي خواند و مي گويد: اي نفس مطمئنه! به سوي پروردگارت بازگرد، در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است و در سلك بندگانم داخل و در بهشتم وارد شو. در اين آيات تعبيرات جالب و دل انگيز و روح پروري است كه لطف، صفا، آرامش و اطمينان از آن مي بارد. دعوت مستقيم پروردگار از نفس هايي كه در پرتو ايمان به حالت اطمينان و آرامش رسيده اند، دعوت از آن ها براي بازگشت به سوي پروردگارشان به سوي مالك، مربي و مصلحشان، دعوتي كه آميخته با رضايت طرفين است، رضايت عاشق دلداده از معشوق، و رضايت محبوب و معبود حقيقي و به دنبال آن تاج افتخار عبوديت را بر سر او نهادن، و به لباس بندگي مفتخرش كردن و در سلك خاصان درگاه، او

را جاي دادن و سپس دعوت از او براي ورود در بهشت، آن هم با تعبير «وارد بهشتم شو» كه نشان مي دهد ميزبان اين ميهماني تنها و تنها ذات مقدس او است. «2»

اگر انسان درك كند اين مطالب را و اين اعتقاد براي انسان دروني شود، در مقابل مرگ حالت تسليم و رضا در پيش مي گيرد و نگراني از وجودش رخت بر مي بندد؛ البته در

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 92

4 مواجهه با مرگ بايد همه تلاش خويش را براي حفظ زندگي به كار گيريم، «1» در عين اين كه حالت رضا به مقدرات الهي را از دست ندهيم. تعاليم اسلام سعي دارد كه حالت رضا و تسليم را در انسان تقويت كند. خداوند به شكيباياني كه در هنگام رخداد مصيبتي مي گويند: «در حقيقت ما از آنِ خداييم؛ و در واقع ما فقط به سوي او باز مي گرديم.» «2» بشارت مي دهد؛ همچنين در رواياتي كه از ائمه (عليهم السلام) نقل شده، مرگ رحمتي از جانب خداوند براي بندگان مومن معرفي شده است «3» و سعي بر آن است كه نسبت به مرگ نگرشي مثبت در افراد ايجاد شود.

توجه به عموميت مرگ

اگر انسان توجه كند كه مرگ عموميت دارد و همه افرادي كه در دنيا مي آيند، خواه ناخواه بايد از دنيا بروند؛ چنان كه قرآن كريم مي فرمايد: «هر شخصي چشنده مرگ است» «4» مرگ از نظر رواني براي وي امري غير منتظره نخواهد بود. مي داند دير يا زود او نيز با چنين پديده اي روبه رو مي شود و خود را با فكر عمومي بودن اين موضوع تسكين مي دهد.

ياد مرگ

در تعاليم اسلامي سفارش شده است

كه مسلمانان از پديده مرگ غافل نباشند. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «زيرك ترين مردم كسي است كه بيشتر به ياد مرگ باشد.» «5»

به جهت مشكل بودن روبه رو شدن با مرگ، آمادگي رواني براي اين مرحله تحول، بسيار اهميت دارد؛ از اين رو، ائمه (عليهم السلام) در دعاهاي خود آمادگي براي مرگ را از خداوند درخواست مي كردند. «6» شخصي كه آماده باشد و وسايل ملاقات با مرگ را كه همان تقواي

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 93

الهي است، فراهم كند، بدون شك با سختي ها و فشارهاي ناشي از مرگ بهتر مقابله كرده و سازگاري بهتري خواهد داشت.

ملاقات با اهل بيت (عليهم السلام)

براساس روايات، وقتي مرگ مومن فرا مي رسد، پيامبر (ص)، علي (ع) و ديگر امامان معصوم (عليهم السلام) بر بالين او حاضر مي شوند. فرد محتضر با آنان صحبت مي كند، ولي اطرافيان، ايشان را نمي بينند و صحبت ها را نيز نمي شنوند؛ سپس جايگاه محتضر را در بهشت به وي نشان مي دهند و به نحوي با وي ابراز محبت مي كنند. در اين حال او را از هر ترس ايمن ساخته و بشارت هايي مي دهند. «1»

توجه به اين نكات، به فرد در حال مرگ، آرامش مي بخشد. گاهي ديده شده كه فرد در حال مرگ با كسي در حال صحبت است، يا حالت تكريم و احترام گذاشتن به خود مي گيرد، گويا به شخصي كه آن جا حضور دارد، احترام مي گذارد. در بررسي هاي تجربي افرادي كه براي لحظاتي در شرف مرگ بوده اند، از ملاقات با شخصيت هاي مقدس در آن هنگام سخن گفته اند. اين بررسي كه در فرهنگ هاي مختلف صورت گرفته، ملاقات با موجودات مقدس در هنگام مرگ را تاييد مي كند.

4. نقش معاد در مقابله با داغديدگي و پيامدهاي آن

يكي از

تلخ ترين رويدادهاي زندگي هر فرد از دست دادن عزيزانش مي باشد كه به آن داغديدگي مي گويند. واكنش سوگ ممكن است براي شخص، هم از لحاظ جسماني و هم از لحاظ رواني، فرساينده باشد و نه تنها روان شخص تحت تاثير قرار گيرد، بلكه تعادل زيستي او نيز از بين رود. (پاركس، 1970، وايس، 1983، رافائل، 1983).

يكي از متداول ترين واكنش هايي كه مرگ در پي دارد، ضربه روحي و بهت زدگي است. در دوره حاد سوگ، حركات شخص داغديده غالباً كند شده و ممكن است حالتي وارفته پيدا كند. گاهي نيز دچار نا آرامي و بي قراري متناوب شده و فعاليت حركتي اش افزايش مي يابد. فرد داغدار ممكن است از فعاليت هاي دلخواه خود دست بكشد و گوشه گير شود. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 94

يكي از انگيزه هاي مهم كه در تحول رواني انسان نقش اساسي دارد، دلبستگي به افراد ديگر است. مرگ چنين كساني ممكن است اين انگيزه را ناكام گذارد. اسلام با ارائه روش هايي سعي دارد بازماندگان را در فرايند سوگ ياري دهد تا سلامت جسمي و رواني خود را حفظ كنند و براي فشارهاي ناشي از داغديدگي ناتوان نشوند. بعضي از اين راه ها، نگرش بازماندگان نسبت به مرگ عزيز خود را تغيير مي دهد و بعضي ديگر در بعد عواطف، بازماندگان را تسلي مي بخشند و برخي ديگر با حمايت هاي اجتماعي، بازماندگان را در جنبه هاي اقتصادي، اجتماعي و عاطفي ياري مي دهد كه به بررسي اجمالي اين روش ها مي پردازيم.

اعتقاد به مالكيت خداوند: وقتي شخص اعتقاد داشته باشد عزيزي كه از دست رفته، افزون بر علاقه و وابستگي و نسبت خويشاوندي و محبتي كه بين او و شخص متوفا بوده، مملوك

خداوند است، در اين صورت، عزيز از دست رفته را امانتي الهي مي داند و در مقابل گرفتن امانت بي تابي نمي كند.

باور به زندگي اخروي: اگر فرد داغديده توجه كند كه متوفا اكنون نيز زنده و از حيات والاتري برخوردار است كه با زندگي دنيا قابل مقايسه نيست، در فراق او كم تر دچار افسردگي و اضطراب مي شود؛ براي مثال، در احاديث اهل بيت (عليهم السلام) آمده است كه كودكان خانواده هاي مسلمان، پس از مرگ تحت سرپرستي حضرت فاطمه (س) واقع مي شوند ... و رشد و پرورش مي يابند. «1»

توجه به عنايات خداوند و پاداش هايي كه در داغديدگي نصيب فرد مي شود: از آيات و روايات استفاده مي شود كه بر اساس نظام خلقت و صفت رحمت خداوند، آثار فقدان هر عزيزي جبران مي شود. در مواردي آمده است كه خداوند پس از گرفتن هر نعمت از جمله اعضاي خانواده و بستگان، نعمت بزرگ تري به انسان عطا مي كند. خداوند، رحمت، هدايت و درود خود را شامل فرد مصيبت زده اي مي كند كه صابر باشد. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 95

اعتقاد به فرمان روايي مطلق خداوند بر انسان و بازگشت انسان به سوي خداوند: اين اعتقاد آسان كننده مشكلات مي باشد «1» و موجب تسليت و دلداري به انسان است. «2»

از امام باقر (ع) نقل شده است كه «هيچ بنده اي نيست كه دچار مصيبتي شود و هنگام مصيبت كلمه استرجاع را به زبان جاري نمايد و هنگام مصيبت صبر نمايد مگر اين كه خداوند تمام گناهانش را مي بخشد. در مورد داغ فرزند خداوند پاداش هاي بزرگي را به شخص داغديده مي دهد.» «3»

و از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است: «چون فرزند بنده مؤمن بميرد،

خداوند متعال به ملائكه مي فرمايد: قبضتم ولد عبدي؛ روح فرزند بنده مرا قبض كرديد؟ مي گويند: آري، دوباره مي فرمايد: اقبضتم ثمره قلبه؛ ميوه دل او را قبض كرديد؟ مي گويند: آري، مي فرمايد: ماذا قال عبدي؛ بنده من در آن حال چه گفت؟ مي گويند: حمدك و استرجع؛ حمد كرد و گفت: انالله و انا اليه راجعون. خداوند به ملائكه دستور مي دهد «ابنو العبدي بيتا في الجنه و سموه بيت الحمد»؛ براي بنده من در بهشت خانه بسازيد و اسم آن را بيت الحمد بگذاريد.» «4»

همچنين در روايتي ديگر آمده است: «يكي از فرزندان داود (ع) در گذشت و او بسياراندوهناك شد. خداوند به او وحي كرد كه فرزند تو چقدر مي ارزيد؟ پاسخ داد: پروردگارا، او براي من به اندازه هر زمين كه از طلا پر شده باشد، مي ارزيد؛ خداوند فرمود: تو نيز در قيامت به اندازه همه زمين پاداش خواهي گرفت. «5» فرزندان كوچكي كه از دنيا مي روند، براي والدين خود شفاعت مي كنند و شفاعت آنان نيز مورد قبول خداوند قرار مي گيرد.» «6»

والديني كه در سوگ فرزند جوان خود بنشينند، هر چند ناشكيبايي كنند، مشمول رحمت خدا واقع مي شوند. «7»

خداوند كودكان يتيم را به شكل هاي خاصي مورد توجه قرار مي دهد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 96

صبر و رضا

يكي از راه هاي روبه رو شدن با داغديدگي، در پيش گرفتن صبر است. قرآن با بشارت هاي فراوان، انسان را به صبر دعوت مي كند و به آنان وعده پاداش بي حد و اندازه مي دهد. «1»

بي صبري به درماندگي و تشديد تنيدگي زايي يك مصيبت مي انجامد. و سختي فقدان متوفا از نظر رواني بزرگ تر جلوه مي كند. «بي تابي هنگام مصيبت، باعث شدت يافتن آن مي شود و

پايداري در برابر مصيبت، آن را از بين مي برد. «2»

به دنبال صبر حالت رضايت حاصل مي شود كه فرد را از نظر رواني، تسليم و آماده مواجهه با هر حادثه ناگوار مي كند، سختي آن را كاهش مي دهد، بلكه گاهي سختي آن را به راحتي تبديل مي كند.

بزرگان دين در بزرگ ترين مصايب مي گفتند: «ما جز نيكي و خوبي از خداوند نديديم.» «3» حالت رضايت باعث مي شود كه فرد مصيبت را در نظام تكوين، نيكو تلقي كند و اين برداشت، اندوه و اضطراب ناشي از مصيبت را كاهش مي دهد و فرد را براي ادامه زندگي فعال، آماده تر مي كند.»

جهت دادن به برون ريزي عاطفي

هنگام فقدان يك عزيز ضربه شديد عاطفي به بازماندگان وارد مي شود. با اجراي تمام تدابير بيان شده، باز اين واقعيت وجود دارد كه هيچ كس و هيچ چيزي به طور عادي نمي تواند اين فراق را به وصال تبديل كند و در اين شرايط، بازماندگان خود به خود، از نظر عاطفي با افسردگي واندوه شديد رو به رو مي شوند. در اين جا نقش برون ريزي عاطفي روشن مي شود و سركوبي عواطف و عدم بروز آن، باعث فرسودگي رواني و جسماني فرد مي گردد؛ به همين جهت گريستن، واكنشي عادي و مفيد براي سلامت روان و بدن است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 97

دستورهاي اسلام ضمن تاييد اين واكنش، در صدد جهت دادن به آن است. توصيه شده در هنگام بروز مصيبت ها و فقدان ها، به ياد مصيبت هاي ائمه معصومين (عليهم السلام) و فرزندان آن ها باشيم و براي آن ها گريه كنيم. اين توصيه چند تاثير روان شناختي دارد:

الف- باعث برون ريزي عاطفي مي گردد.

ب- باعث مي شود فرد مصيبت خود را در مقايسه با

آن مصايب، كوچك بشمارد و آن را از ياد ببرد؛ از اين رو در او آرامش ايجاد مي شود.

ج- سبب مي شود فرد پيوند عاطفي شديدي بين خود و بزرگان دين احساس كند.

حمايت اجتماعي

حمايت اجتماعي در خانواده هاي داغديده به صورت هاي متعددي تحقق مي يابد كه از جمله آن ها دلداري دادن به فرد داغديده و حضور در مراسم تشيع و ترحيم است. توجه به مشكلات مالي بازماندگان و تلاش براي بر طرف كردن آن ها نيز توصيه شده است؛ همچنين براي كاستن از آلام بازماندگان، توصيه شده كه تا سه روز، ديگران براي آن ها غذا تهيه كنند و به منزل ايشان ببرند. اين امر باعث مي شود كه بازماندگان ديگران را شريك غم خود بدانند و در نتيجه، احساس فقدان تخفيف يابد و دچار انزواي اجتماعي و در نهايت افسردگي نشوند. حمايت اجتماعي از ايتام نيز در تعاليم اسلامي بسيار اهميت دارد، به طوري كه حضرت علي (ع) توجه به خانواده هاي پدر از دست داده را در اولويت قرار مي داد و شخصاً در كمك به آنان اقدام مي كرد.

هر گاه در خانواده، پدر يا مادر از دنيا برود، كودكان معمولا از چند جهت تحت فشار قرار مي گيرند: در بعد عاطفي، احساس فقدان و محروميت مي كنند؛ زيرا مهم ترين موضوع دلبستگي هاي خود را از دست داده اند. گاهي از نظر اقتصادي در تنگنا واقع مي شوند. اين كمبودها گاهي كودكان را از ادامه تحصيل باز مي دارد و بعضاً آن ها را به بزهكاري مي كشاند. تعاليم اسلامي، حمايت از يتيمان را در جنبه هاي مختلف، از جمله: معاشرت و همنشيني، «1» هم غذا شدن و مهرباني نسبت به آنان را توصيه مي كند؛ «2» بدين ترتيب، كمبودهاي عاطفي فرزندان

يتيم، تا حدي جبران مي شود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 98

در بعد اقتصادي نيز پيامبر اكرم (ص) فرمود است: كسي كه كفالت يتيمي را بر عهده گيرد و مخارج او را تامين كند، من و او در بهشت مانند دو انگشت دست كنار هم خواهيم بود.

در چنين فضايي به طور قطع كودكان با فشارهاي ناشي از فقدان يكي از والدين خود، بهتر مقابله خواهند كرد. «1»

خلاصه فصل دوم

در اين فصل نقش اعتقادات و باورهاي ديني در بهداشت رواني بررسي شد. اعتقاد به خداوند و يكتاپرستي و توحيد موجب مي شود ارزيابي فرد از مشكلات مثبت تر شود و احساس امنيت بيشتري براي فرد به دنبال آورد. توكل بر خدا طي فرآيند كنترل نيابتي و تفسيري، رفع تعارض و حصول آرامش رواني، مشكلات را تسهيل مي كند. كاهش اندوه و نگراني، حصول آرامش در زندگي و آسان شمردن مشكلات از آثار تسليم و رضا به مقدرات الهي است. اميدواري به فضل خداوند مانع از ايستايي و عدم تحرك و يأس در انسان و موجب خوشبيني به آينده مي گردد و از احساس گناه جلوگيري مي كند.

دعا به سبب پيوند عاطفي با خداوند، انسان را از تنهايي مي رهاند و ياريگر انسان در تنهايي ها است. تعاليم اسلام از طريق ارائه الگوهاي مناسب به راهنمايي افراد در برخورد با مسائل زندگي مي پردازد. افراد با الگوگيري از پيامبر (ص) و اولياي دين در مقابله با فشارهاي رواني موفق تر خواهند بود.

اصلاح نگرش افراد نسبت به مرگ، توجه به جلوه هاي زندگي پس از مرگ، رضايت از مقدرات خداوند، توجه به عموميت مرگ، ياد مرگ، و توجه به وعده ملاقات اولياي دين با محتضر مي تواند فشار ناشي

از مرگ را كاهش دهد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 99

فصل سوم: بهداشت رواني در خانواده

اشاره

فصل سوم: بهداشت رواني در خانواده تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 101

مقدمه

اشاره

خانواده محلي است كه فرد در آن به تكامل مي رسد. خانواده نقشي مهم در سعادت و سلامت فرد دارد. بسياري افراد كه از لحاظ رواني دچار مشكل مي شوند، به خاطر ضعف خانواده بوده است. بسياري افراد كه در پشت ميله هاي زندان بسر مي برند، ناهنجارهايي آنان ناشي از خانواده بوده است. اگر فرد در خانواده اي رشد كند كه در آن اختلاف، تعارض و كشمكش وجود داشته باشد، احساس نا ايمني مي كند.

ارضاي تمايلات عاطفي، اساس بهداشت جسماني و رواني است. محروميت و احساس نا ايمني طولاني و يا دائمي، فرد را در حالت برانگيختگي مداوم نگه مي دارد و به تدريج او را دچار ناراحتي هاي عضوي و رواني مي كند. در چنين موقعي كه قواي جسماني در اثر تجهيز دائمي تحليل مي رود، وظايف رواني نيز مختل مي شود.

براي اين كه فرد با بيماري شديد

روبه رو نشود بايد در محيطي آرام و بي دغدغه كه عوامل فشارزا در آن كم باشد، به سر ببرد.

«خانواده محل انتقال سنت ها، باورها، و انواع مختلف شناخت هاست (از شيوه غذا خوردن تا افكار سياسي) خانواده، از طريق اجتماعي كردن كودك، ميراث فرهنگي آماده و تجربه شده به وسيله نسل هاي گذشته را در اختيار كودك مي گذارد؛ همچنين براي او نگرش خاص فراهم مي آورد.» «1»

اولين پايه هاي اجتماعي شدن، در محيط خانواده پي ريزي مي شود. در تعريف بهداشت رواني، بر توانايي انعطاف پذير بودن فرد در موقعيت ها، توانايي كامل براي ايفاي نقش هاي اجتماعي، سازگاري با انتظارهاي اجتماعي، تعادل بين نيازهاي غريزي و الزام هاي اجتماعي و ... تاكيد شده است؛ بنابراين، سازگاري با محيط اجتماعي از شرايط اصلي بهداشت رواني است و پايه هاي آن در خانواده نهاده مي شود. هيچ نهادي به اندازه خانواده اثر بخش نيست. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 102

اهميت نقش بهداشت رواني در خانواده از همين امور روشن مي شود. خداوند متعال درباره خانواده مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد! خودتان و خانواده هايتان را از آتشي حفظ كنيد كه هيزم آن مردم و سنگ هاست.» «1»

در آيه اي كه ذكر شد، خداوند به افراد توصيه مي كند، خود و خانواده شان را از گناهان و ميل هاي سركشي كه موجب آثار بد اخروي مي شود، نگهداري كنند و نگاهداري خانواده به تعليم و تربيت و امر به معروف و نهي از منكر، و فراهم ساختن محيطي پاك و خالي از هر گونه آلودگي، در فضاي خانه است. اين برنامه اي است كه بايد از نخستين سنگ بناي خانواده، يعني از مقدمات ازدواج، و سپس نخستين لحظه تولد فرزند آغاز گردد و در تمام

مراحل با برنامه ريزي صحيح و با نهايت دقت دنبال شود و به تعبير ديگر، حق زن و فرزند تنها با تامين هزينه زندگي و مسكن و تغذيه آن ها حاصل نمي شود، بلكه مهم تر از آن، تغذيه روح و جان آن ها و به كارگرفتن اصول تعليم و تربيت صحيح است. «2»

الف- مقدمات تشكيل خانواده

1. نقش ازدواج در بهداشت رواني

يكي از اساسي ترين نيازهاي بشر «ازدواج» است؛ زيرا در ازدواج نيازهاي جنسي انسان، ميل به فرزند دار شدن (انسان ميل دارد ادامه وجود خود را در فرزند بنگرد. برخي روان شناسان، ميل به مادر شدن را طبيعي زنان مي دانند) و نياز به تعاون در محيط خانواده، زمينه مناسبي براي برآورده شدن دارد؛ براي نمونه اگر يكي بيمار شد، ديگري از او پرستاري مي كند و اگر يكي به مشكلي دچار شد، ديگري به كمك او شتابد؛ ناتواني مالي، ديگران را به ياري كردن سوق مي دهد و حتي گاهي عواطف خانوادگي آن چنان قدرت پيدا مي كند كه اعضاي خانواده، در قبال يكديگر احساس مالكيت شخصي نمي كنند. «3»

از ديدگاه قرآن، انسان ها طوري آفريده شده اند كه جفت خواهي به سرشت و آفرينش آن ها باز مي گردد. انسان بر حسب فطرت خود، براي يافتن جفت خود مي كوشد و هر كس

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 103

به شيوه مخصوص خود اين وظيفه فطري را انجام مي دهد. خداوند مي فرمايد: «و شما را جفت هايي آفريديم.» «1» و باز مي فرمايد: «شكافنده (و آفريننده) آسمان ها و زمين است، همسراني از (جنس) خودتان براي شما قرار داد، و از دام ها (نيز) جفت هايي (قرار داد) در حالي كه شما را بدين (وسيله) مي آفريند؛ هيچ چيزي مثل او نيست.» «2» نيز مي فرمايد: «و از نشانه هاي او اين

است كه همسراني از (جنس) خودتان براي شما آفريد، تا بدان ها آرامش يابيد، و در بين شما دوستي و رحمت قرارداد.» «3»

دين اسلام ازدواج را به عنوان امري مثبت مورد نظر قرار داده و آن را در رديف عبادات ديگر به شمار مي آورد، به طوري كه آن را محبوب ترين «4» و عزيزترين نهاد نزد خداوند اعلام مي كند. فردي كه ازدواج مي كند، نيمي از دين خود را كامل كرده، «5» عبادات او چندين برابر فردي كه ازدواج نكرده، نزد خدا ارزش دارد. «6» در مقابل، افرادي را كه ازدواج نكرده اند؛ مذمت مي كند و آنان را در انجام تعاليم دين ناقص مي داند. «7»

تقويت اين نگرش در زن و شوهر در همان ابتداي ازدواج موجب آثار روان شناختي بسياري است كه از جمله آن ها ايجاد احساس مثبت در زن و مرد است، به طوري كه ازدواج را نوعي محدوديت و تكلف تلقي نخواهند كرد، بلكه خود را متكامل تر از قبل مي دانند، و به عمل خود با جنبه الهي و معنوي نظر مي كنند. لحاظ اين امور در ابتداي ازدواج نشاطبخش و آرامش دهنده زن و شوهر و برطرف كننده برخي اضطراب ها و نگراني هاي آن هاست، بنابراين، مي توان گفت كه يكي از اهداف ازدواج از نظر اسلام رشد و تكامل معنوي افراد است. از نظر اسلام، ازدواج موجب كمال و ارزش يافتن زن و شوهر

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 104

در جهات متعدد مي شود. در ازدواج زن و شوهر از حالت فردي بيرون آمده و به مقصد زوجيت كه نوعي كمال است، مي رسند. در سايه ازدواج، زن و مرد به وحدتي دست مي يابند كه جلوه آن را در جاي ديگر

نمي توان سراغ گرفت. زوجين در سايه اين اتحاد رواني و صميميت، به آرامش نايل مي شوند. «1»

توجه نكردن به راهكارهايي كه موجب باقي ماندن محبت و آرامش ايجاد شده در ازدواج است، مي تواند باعث سردي روابط زن و شوهر گردد و از آن جا كه فرد بيشترين وقت را با همسرش مي گذراند، اگر اين روابط سرد باشد باعث فشار رواني و بيماري هاي روحي و جسمي مي گردد؛ از اين رو، در اين بخش تلاش خواهيم كرد عواملي را كه باعث آرامش و سكون بين زن و شوهر مي گردد، از نظر اسلام و قرآن بيان كنيم و راهكارهايي را براي بهداشت رواني ازدواج ارائه نماييم.

2. گزينش همسر و شرايط آن

اولين امر در ازدواج انتخاب همسري مناسب است كه انسان بتواند در كنار او به آرامش برسد و براي اين امر لازم است معيارهايي را براي انتخاب همسر در نظر بگيريد. بعضي از اين معيارها مثل ايمان و شباهت در عقايد مذهبي در ازدواج لازم است و بعضي ديگر گرچه ضروري نيست، ولي تعاليم اسلام بر آن ها تأكيد دارد؛ براي نمونه، سنخيت در احصان و معيارهايي چون كفو بودن از نظر عرف، از نظر اسلام شرط لازم براي انتخاب همسر نيست، ولي براي خشنودي بيشتر در زندگي خانوادگي و تفاهم بيشتر و تحقق برخي اهداف به آن سفارش شده است.

ايمان و شباهت در عقايد مذهبي

شباهت در عقايد مذهبي به قدري در سعادت كانون زناشويي اهميت دارد كه روان شناسان ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را معمولا غير عاقلانه مي دانند و اين امر دلايل متعددي دارد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 105

در وهله اول، اگر تنها يكي از دو همسر به عقايد

مذهبي خود با ايمان كامل پايبند باشد، امكان اختلاف نظر در اين مورد زياد خواهد بود. به علاوه، تربيت كودكان بر حسب عقايد مذهبي خاص هر يك از پدر و مادر، عامل ديگري براي اختلاف است؛ براي مثال، در صورتي كه پدر مسلمان و مادر مسيحي و هر دو به اعتقادات ديني خود پايبند باشند، هر يك سعي خواهند داشت كه كودكان خود را بر اساس قوانين مذهبي خود پرورش دهند و اين سبب بروز اختلافات خانوادگي خواهد شد.

يكي ديگر از مشكلات ازدواج افرادي كه داراي مذاهب مختلف اند، مخالفت اولياي آن هاست؛ زيرا اين مسئله اغلب موجب جدايي جوان از پدر و مادر خود مي شود و بعدها ممكن است هر يك از طرفين تقصير اين جدايي را به گردن همسر خود بيندازد. «1»

گفتيم يكي از اهداف ازدواج رسيدن به آرامش است و اين آرامش در صورتي محقق مي شود كه ميان دو طرف جذب و انجذاب و تركيب و توحيد صورت گيرد. ايمان به خدا نيز فطري انسان است؛ بنابراين، غيرممكن است كه يك انسان مومن كه به يگانگي خداوند معتقد است، بتواند با يك انسان مادي يا مشرك كه از فطرت پاك و انساني خود منحرف شده و فاصله گرفته است، با جاذبه نسبتاً مناسبي به وحدت برسد و دوگانگي را به يگانگي مبدل كند؛ «2» بر همين اساس خداوند مي فرمايد: «و با زنان مشركِ [بت پرست ، ازدواج نكنيد؛ تا ايمان آورند. و مسلماً كنيز با ايمان، از زن (آزاد بت پرستِ) مشرك بهتر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد. و به مردان مشرك [بت پرست زن مدهيد، تا ايمان آورند؛ و

مسلماً برده با ايمان، از مرد (آزاد بت پرستِ) مشرك، بهتر است؛ و اگر چه شما را به شگفت آورد. آنان به سوي آتش فرا مي خوانند؛ و خدا با رخصت خود، به سوي بهشت و آمرزش فرا مي خواند.» «3»

اسلام به زندگي زناشويي اهميتي ويژه مي دهد؛ زيرا وراثت و محيط تربيتي خانواده تاثير بسياري در شخصيت دارد؛ به همين جهت، براي انتخاب همسر شرايط گوناگون تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 106

وتوصيه هاي بسياري دارد و چون زن مشرك كفو و شايسته همسري مسلمان نيست، بر فرض كه براي همسري انتخاب شود، فرزندان او روحيه و صفات وي را به حكم وراثت كسب مي كنند و پس از تولد نيز اگر در دامن او تربيت شوند (كه غالباً چنين است) سرنوشت مناسبي نخواهند داشت. «1»

افزون بر اين، اگر زن و شوهر در فكر و عقيده از نظر دين اختلاف داشته باشند، اين امر باعث اختلاف در اهداف و خط مشي هاي زندگي مي شود و اين برخلاف هدف زندگي زناشويي است كه بايد بين آن ها رحمت و مودت وجود داشته باشد؛ زيرا مودت و رحمت در سايه وحدت و يك عقيده بودن حاصل مي گردد. «2»

از ديگر اهداف مهم تشكيل خانواده، برخورداري از همسر و فرزنداني است كه انسان را ترقي بدهند و فرزندان خوب و عالي تربيت بشوند. همسري كه فرد انتخاب مي كند بايد با اين هدف مطابق باشد و در صورتي كه ازدواج با غير مومن صورت بگيرد، انسان به اين هدف دست نمي يابد؛ «3» بنابراين، براي كارآمدي خانواده و سلامت رواني و تعالي معنوي افراد، تشابه اعتقادات زن و شوهر و ايمان آن ها شرط اساسي است؛ همچنين

از آن جا كه خود ايمان و اعتقادات نيز درجاتي دارد، بايد زن و شوهر از نظر ديني تقريباً هم رديف و در درجه مشابهي باشند.

در انتخاب همسر بايد تا آن جا كه امكان دارد، درجات ايمان زن و شوهر در نظر گرفته شود تا از نظر روحي به هم نزديك باشند، در غير اين صورت، به واسطه عدم هماهنگي و يكي نبودن درجات ايمان نبايد از يكديگر انتظار داشته باشند كه افكار و عقايدشان مانند هم باشد. شخصي كه در مرحله بالاتري از ايمان قرار دارد، اگر بخواهد از ديگري كه در مرحله پايين تري است، مانند او باشد، باعث سرخوردگي و اختلاف و در نهايت، ايجاد فشارهاي رواني و كم رنگ شدن صفا و صميميت كه لازمه زندگي و آرامش است، بشود.

بسياري خانواده ها به خاطر عدم تجانس و هم سطح نبودن ايمان، دچار مشكلات و اختلافاتي در زندگي شده اند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 107

سنخيت در احصان

كلمه «احصان» به معناي منع است و در اين جا منظور ما از سنخيت در احصان، زنان و مردان پاكدامن و عفيفي است كه خود را از آلودگي و روابط نامشروع منع و محافظت مي كنند. خداوند مي فرمايد: «امروز، (همه) پاكيزه ها براي شما حلال شده و غذاي كساني كه به آنان كتاب (الهي) داده شده، براي شما حلال، و غذاي شما براي آنان حلال است؛ و (نيز) زنان پاكدامن از مؤمنان، و زنان پاكدامن از كساني كه پيش از شما به آنان كتاب [الهي داده شده (حلال اند؛) هنگامي كه مَهرهايشان را به آنان بپردازيد، در حالي كه پاكدامناني غير زشت كارِ (غير زناكار) باشيد، و نه اينكه زنان را در

پنهاني دوست (خود) بگيريد.» «1» در ادامه آيه ديگر آمده است: «زنان پليد از آنِ مردان پليدند، و مردان پليد از آنِ زنان پليدند؛ و زنان پاكِ (نيكو)، از آنِ مردان پاك (نيكوي) ند، و مردان پاك (نيكو) از آنِ زنان پاك (نيكوي) ند! آنان از آنچه مي گويند، بر كنارند؛ و براي آنان آمرزش و روزي ارجمندي است.» «2»

همچنين خداوند مي فرمايد: «زنان پليد از آنِ مردان پليدند، و مردان پليد از آنِ زنان پليدند؛ و زنان پاكِ (نيكو)، از آنِ مردان پاك (نيكوي) ند، و مردان پاك (نيكو) از آنِ زنان پاك (نيكوي) ند.» «3»

«افراد پليد همان پليدي ها را دوست دارند ولياقت بيش از آن را ندارند، آدم زناكار به جهت گرايش ها و رفتارش جز به زني مثل خود ميل نمي كند. او به زني گرايش دارد كه مانند خودش به رفتارها و گرايش هاي ويژه علاقه مند باشد، يا كسي كه قيد و بندي ندارد مانند برخي زنان مشرك. «4» زيرا سنخيت سبب الفت مي شود و هر كسي طالب همسنخ و همرويه خود است. مردهاي پاك و طاهر خواهان زن هاي پاك اند و زن هاي پاك نيز همين گونه خواهان مردهاي پاك اند. در زمان حاضر نيز شاهديم كه هر مرد و زني در تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 108

ازدواج طالب همسنخ و همجفت مي باشد. مردهاي پاك و طاهر طالب زن هاي پاك و صالح و عفيف مي باشند. «1»

براي استحكام بناي خانواده و وجود آرامش و بهداشت رواني در خانواده لازم است سنخيت در احصان نيز مورد توجه قرار گيرد؛ زيرا بسياري از طلاق ها يا اختلاف ها و يا حتي قتل ها به خاطر عدم رعايت سنخيت احصان در خانواده رخ

مي دهد.

كفايت و كفو عرفي بودن

گفتيم كه مقصود از ازدواج، آميزش و اتحاد جان ها و روان هاست. چگونه ممكن است دو انساني كه تشابه رواني ندارند، عمري را با تفاهم در زير يك سقف بگذرانند و از كثرت و تباين به وحدت كامل و توافق برسند؟! آمده است كه شهيد بلخي كه يكي از علما بود، تنها نشسته و مشغول مطالعه بود، جاهلي بر او وارد شد و گفت: تنها نشسته اي؟ وي در پاسخ گفت: حال كه تو آمده اي تنها شدم.

همنشيني با برخي افراد، زجري دارد كه تنهايي ندارد. به گفته سعدي: «چندان كه عالم را از جاهل نفرت است، جاهل را از عالم وحشت است.» «2»

بسياري افراد از كفوبودن، هم طبقه بودن آن ها را از لحاظ ثروت و مقامات مادي مي فهمند. اين گونه برداشت ها نه منطقي است و نه اسلامي. امام صادق (ع) فرمود: «بعضي مومنان كفو همتاي يكديگرند.» «3»

در تاريخ و احاديث اسلامي آمده است كه پيامبر (ص) جويبر را كه مرد تهيدستي بود، به خانه زياد بن لبيد كه مردي متمكن بود، فرستاد و از او خواست كه دخترش را به جويبر بدهد. زياد به حضور پيامبر (ص) آمد و عرض كرد: «ما دخترانمان را به كسي مي دهيم كه با ما كفو باشد. پيامبر خدا (ص) فرمودند: جويبر مومن است و مرد مومن كفو و همتاي زن مومن و مرد مسلمان كفو زن مسلمان است. دختر را به او بده و به اين كار بي ميل نباش.» «4» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 109

اين مطلب كه در اين گونه روايات آمده است، در بحث سنخيت در ايمان نيز مورد اشاره قرار گرفت.

آنچه

در اين جا بايد تاكيد كرد، اين است كه كفويت در رفعت و علو مرتبه انسانيت شخص مطرح است و در اين زمينه در منابع اسلامي آمده است: «اگر خداوند فاطمه را براي علي خلق نمي كرد، بر روي زمين از آدم به بعد، هيچ كس كفو او نبود.» «1»

در اين جا مقصود از كفويت همين معناي لطيف است و افزون بر اين كه زن و شوهر در انسانيت و احصان، سنخيت دارند و كفو هم هستند، بايد از لحاظ اخلاقي نيز سنخيت داشته باشند. «2»

از نظر اسلام غير از كفو شرعي كه در آن فقط ايمان شرط است، بهتر است كه كفو عرفي نيز مراعات گردد، حتي صاحب جواهر الكلام مي نويسد: «فقها فتوا داده اند اگر ولي و سرپرست دختر، او را به شخصي كه از نظر عرف كفو دختر نبود، عقد كرد، دختر حق فسخ عقد را دارد.» «3»

كفوبودن زن و شوهر مواردي مانند: رشد عاطفي و فكري، تشابه علايق و طرز تفكر، و تشابه تحصيلي و طبقاتي را شامل مي شود.

رشد عاطفي و فكري

مهم ترين عامل موفقيت در زندگي زناشويي، رشد عاطفي و فكري است؛ البته روشن است كه درجه رشد عاطفي و فكري تنها به سن بستگي ندارد، بلكه سن رواني، اجتماعي و عاطفي و سن جسماني نيز از عوامل موثر روشنفكري است.

رشد اجتماعي رابطه نزديكي با رشد عاطفي و فكري دارد؛ زيرا شخصي كه از لحاظ اجتماعي رشد كرده است، روابط اجتماعي را بهتر درك مي كند؛ او مي داند چگونه با ديگران به خصوص خانواده و همكارانش سازش كند؛ او درك مي كند كه انتظارات اجتماع از او چيست، و تا حد زيادي قادر است خود

را با اين توقعات تطبيق دهد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 110

شخص داراي رشد عاطفي در مورد همسر، فرزند، دوستان و مشكلات زندگي نظريه واقع بينانه اي دارد. او داراي فلسفه زندگي است كه بر اساس آن مي تواند از بحران هاي دائمي زندگي جلوگيري كند. «1» اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «برحذر باشيد از ازدواج با انسان هاي احمق؛ زيرا مصاحبت با او بلا و فرزندي كه از او متولد مي شود، رشد نايافته است.» «2»

انسان احمق كسي است كه رشد عقلي، عاطفي و اجتماعي ندارد.

توافق علائق و طرز فكر

يكي شرايط انتخاب همسر رضايت از اخلاق فرد است؛ «3» بدين معنا كه اخلاق فرد بايد مورد رضايت طرف ديگر باشد. اين رضايت در صورتي حاصل مي گردد كه افزون بر داشتن حد لازم از اخلاق اسلامي، طرز تفكر و سليقه ها و فلسفه هاي زندگي آن ها شبيه به هم باشد. طرز تفكر، موضوع بسيار مهمي است؛ زيرا بر اساس آن «فلسفه زندگي» هر فرد بنا مي شود. زن و مردي كه قصد ازدواج دارند، به يك اندازه چالش جو هستند، يا اين كه يكي از آن ها خيلي چالش جو و ديگري معتقد به داشتن زندگي آرام و آهسته و بي دردسر است. اگر در اين مورد، مرد شخص چالش جويي باشد، شايد مشكل زياد نباشد، اگرچه ممكن است زن از اين كه شوهرش ساعات طولاني مشغول به كار گردد، آزرده شود، ولي اگر زن بي اندازه چالش جو باشد، سعي خواهد كرد تا شوهر آسايش طلب خود را با اصرار و پافشاري به كار بكشد و او را به پذيرفتن مشاغلي مجبور كند كه از عهده استعداد و علاقه اش خارج است، و اين وضع با موفقيت و خوشبختي

زناشويي تباين دارد. «4» همين گونه اگر مرد به كار و تلاش علاقه زياد نداشته باشد و به اندازه ضرورت بخواهد كار كند، ولي زن بر اين عقيده باشد كه بايد زندگي را توسعه داد، زن سعي مي كند شوهر را به پذيرفتن كاري مجبور كند كه از عهده استعداد و علاقه اش خارج است و اين با آرامش در زندگي منافات دارد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 111

مسئله مهم ديگر در زناشويي، توافقي است كه زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگي دارند؛ براي مثال، اگر شوهر فردي تخيلي و ايده آليست ولي زن شخصي واقع بين و به اصطلاح رئاليست باشد، شوهر ممكن است از رويه خشك و واقع بيني زياد زن خسته شود و احساس كند كه زنش قدرت درك معنويات و ظرايف زندگي را ندارد، زن واقع بين نيز ممكن است از دست شوهر تخيلي و فلسفه باف خود به ستوه آيد و او را آدمي خيالباف و دور از حقيقت زندگي بداند و مكرر آرزو كند كه اي كاش شوهرش قدري به خودبيايد و واقعيات زندگي را آن طور كه هست، مشاهده كند. «1»

قرآن به نمونه اي از لزوم توافق بين زن و شوهر در باب زندگي پيامبر اسلام (ص) اشاره مي كند: «اي پيامبر به همسرانت بگو اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي خواهيد، بياييد هديه اي به شما بدهم و شما را به طرز نيكويي رها سازم.» «2»

از شان نزول اين آيه استفاده مي شود كه همسران پيامبر (ص) بعد از برخي جنگ ها كه غنايم زيادي در اختيار مسلمانان قرار گرفت، تقاضاهاي مختلفي از پيامبر (ص) در مورد افزايش نفقه

يا لوازم گوناگون زندگي داشتند. پيامبر (ص) كه مي دانست تسليم شدن در برابر اين گونه درخواست ها كه معمولًا پاياني ندارد، چه عواقبي نامطلوبي براي خانواده ايشان در برخواهد داشت، از انجام اين خواسته ها سر باز زد و يك ماه از آن ها كناره گيري نمود، تا اين كه آيات فوق نازل شد و با لحن قاطع و در عين حال توام با رأفت و رحمت به آن ها هشدار داد كه اگر زندگي تجملي و دنيا گرايانه مي خواهيد، مي توانيد از پيامبر (ص) جدا شويد و به هر كجا مي خواهيد برويد و اگر به خدا و رسول خدا و روز جزا دل بسته ايد و به زندگي ساده و افتخارآميز با پيامبر (ص) قانع هستيد، بمانيد و از پاداش هاي بزرگ پروردگار برخوردار شويد. به اين ترتيب پاسخ محكم و قاطعي به همسران پيامبر (ص) كه توقع آن ها روز افزون شده بود داد، و آن ها را ميان ماندن و جدا شدن از پيامبر (ص) مخير ساخت. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 112

از اين آيه روشن مي شود كه استمرار زندگي مشترك با داشتن علايق و خواسته هاي متفاوت باعث اختلال در كاركردها مي شود و زن و شوهر بايد خواسته ها و سليقه هاي خود را به هم نزديك كنند و اگر خواسته هاي آن ها در مورد زندگي با هم موافق نيست، با هم ازدواج نكنند.

تشابه تحصيلي و طبقاتي

سعادت و خوشبختي زندگي زناشويي به مقدار زيادي به موضوع هاي كوچك بستگي دارد؛ بدين معنا كه عادت هاي كوچك و به نظر ناچيز فرد ممكن است باعث عصبانيت و آزردگي همسرش شود. اين عادت ها، به ويژه زماني جلب توجه مي كند كه زن و مرد از

لحاظ تحصيل و محيط با يكديگر تفاوت كلي داشته باشند؛ مثلا دختر تحصيل كرده كه در خانواده متمكن و مؤدبي پرورش يافته، ممكن است نسبت به شوهر خود كه داراي آداب و معاشرت خاص طبقه پايين اجتماع است، احساس شرم و عصبانيت كند. از سوي ديگر، شوهر نيز از اين كه زنش دائماً سعي دارد روش او را تصحيح نمايد و به اصطلاح بزرگي كند، آزرده خاطر خواهد شد.

روان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه تفاوت ميان سطح تحصيلي و طبقاتي يكي از عوامل مهم اختلافات خانوادگي است. اين امر مسلم است كه دختري هر چند زيبا از طبقه اقتصادي ضعيف اگر به ازدواج شخصي سرشناس و متمول در آيد، دچار مشكلات فراواني خواهد شد و همين، امكان خوشبختي و سعادت زناشويي او را كم خواهد كرد.

اگرچه شباهت درجه هوش زن و مرد در سعادت زناشويي مهم تر از مقدار تحصيل است، تحقيقات دامنه دار در اين مورد نشان مي دهد كه مدارج تحصيلي نيز در خوشبختي خانوادگي بسيار موثر است؛ زيرا مقدار تحصيل معمولا به مقام اجتماعي شخص بستگي دارد.

بنابراين، اگر يك عضو خانواده فارغ التحصيل دانشگاه است، ولي ديگري تحصيلات ابتدايي دارد، ممكن است سبب ايجاد احساس حقارت و آزردگي شود. در مجموع هرچند زن و شوهر از جهات مختلف به هم شباهت بيشتري داشته باشند، امكان خوشبختي و سعادتمندي ايشان، افزايش خواهد يافت. «1»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 113

3. نقش مهريه در تامين بهداشت رواني

طبق قوانين اسلام، در ازدواج لازم است شوهر به زن مهريه پرداخت كند. خداوند مي فرمايد: «اگر خواستار جايگزيني همسري به جاي همسر (خود) شديد، و به يكي از آنان مال فراواني (بعنوان مهر)

پرداخته ايد، پس هيچ چيزي از آن را (باز) مَگيريد.» «1» ولي اگر در ضمن گفتگوها نامي از آن به ميان نيايد و در ضمن اجراي عقد اشاره اي به آن نشود، عقد صحيح است و اگر زن مايل باشد مي تواند مطابق شؤونات خود مهريه را مطالبه كند و اگر نخواهد يا كم تر از آن ميزان بخواهد، مانعي ندارد و اگر مرد هم بخواهد مي تواند بيشتر از آن ميزان مهريه بدهد.

مهريه معقول و متعارف به منزله يك تضمين است تا اولا: شوهر از ترس اداي آن به فكر جدايي و تجديد همسر نيفتد، و ثانياً: اگر چنين فكري به سرش افتاد، دست كم براي زن از نظر مالي اعتباري وجود داشته باشد. اين نگراني با توجه به آمار بالاي طلاق بي مورد هم نيست. «2»

وجود مهريه مي تواند كمبودهاي اقتصادي ناشي از فوت شوهر يا طلاق را جبران نمايد و براي آينده تضميني باشد و از فشارهاي رواني كه احتمالا از اين ناحيه بر او وارد مي شود، كاسته خواهد شد.

در عين حال، در صورت شناخت كافي زن و مرد از همديگر، بهتر است مقدار مهريه خيلي بالا نباشد. امام صادق (ع) فرمود: «ان علياً (ع) تزوج فاطمه (س) علي برد و درع و فراش كان من اهاب كبش؛ «3» «علي (ع) با فاطمه ازدواج كرد، در حالي كه سرمايه او يك برد و يك زره و يك پوستين بود.»

پيامبر اسلام (ص) مهريه همسران و دختران خود را پانصد درهم قرار داد. «4» مهريه هاي خيلي سنگين به مرد فشار مي آورد و همين فشار، رابطه عاطفي او را با زن ضعيف مي كند،

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 114

در حالي كه

ازدواج جاذبه مي خواهد و اين جاذبه بايد به قدري قوي باشد كه براي حفظ هر يك از زوجين هيچ گونه نيازي به احساس ترس و اجبار نباشد، در غير اين صورت، هر چند زن و مرد عمرشان را در زير يك سقف با هم بگذارنند و با يكديگر پيوند جسمي هم داشته باشد، به دليل عدم پيوند رواني و انس و الفت قلبي، احساس سعادت و خوشبختي نخواهند كرد. مهريه بنيان خانواده محسوب نمي شود و اگر خانه اي از پاي بست ويران باشد، صرف مهريه سنگين نمي تواند محبت و جاذبه درست كند، بلكه گاه خود زمينه اي براي بي مهري و از هم پاشيدگي مي شود.

ب- وظايف زن و شوهر در خانواده

اشاره

تعاليم اسلام در قرآن و متون ديگر نشان مي دهد كه خانواده در اسلام به عنوان يك واحد اجتماعي در نظر گرفته شده است و چيزي بيش از مجموعه افرادي است كه آن را تشكيل مي دهد. برخي شواهد اين امر عبارت اند از: مسئوليت افراد در قبال خانواده به علاوه تاثيري كه اين محيط بر همه اعضاي خود مي گذارد؛ براي نمونه، در قرآن سعادت اخروي فرد در كنار خانواده او مورد توجه است و خداوند از انسان ها مي خواهد نه تنها خويش، بلكه خانواده را از گرفتاري و عذاب اخروي محافظت كنند، «1» و يا خداوند به پيامبر (ص) وحي مي كند كه «و خاندانت را به نماز فرمان ده» «2» و نيز در آياتي ديگر به تاثير رفتار فرزندان در تعالي معنوي افراد اشاره شده است. «3»

حساسيت پيامبران نسبت به خانواده خود و هدايت آن ها «4» از جمله دلايلي است كه ارتباط و تاثير متقابل اعضاي خانواده را نشان مي دهد. «5» اين ارتباط متقابل به حدي

است كه گاهي پيامبران براي اعضاي خانواده خود طلب آمرزش و نجات مي كردند و چون اين اعضا

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 115

بر گمراهي خود اصرار مي نمودند، خداوند اين پيامبران را به خاطر طلب آمرزش اعضاي خانواده خود، ملامت مي كرد. «1»

با توجه به حساسيت و اهميت نقش خانواده، تعاليم اسلام براي همه اعضاي خانواده وظايف و مسئوليت هايي قرار داده است و كوتاهي هر فرد در ايفاي مسئوليت ها و اداي حقوق ديگران، مؤاخذه در دنيا و آخرت را به دنبال خواهد داشت. در تعاليم اسلام، وظايف زن و شوهر نسبت به هم، وظايف متقابل والدين و فرزندان و وظايف فرزندان نسبت به يكديگر معين شده است.

1. روابط مناسب زن و شوهر

يكي از وظايف زن و شوهر همفكري و هماهنگ بودن براي پيمودن مسير سعادت و كمال است و با توجه به اين كه زن و شوهر هر كدام قبل از ازدواج، باورها، ارزش ها و تربيت خاصي داشته اند و اين ارزش ها و عقيده ها به مرور زمان و شايد از ابتداي اجتماعي شدن در خانواده شكل گرفته است و به عنوان بخش زيرين شخصيت آن ها محسوب مي شود، اين نوع عقايد به سختي قابل تغيير است؛ به همين جهت، براي حصول توافق بايد هر يك از زوجين به مرور زمان بخشي از افكار، ترجيحات و فرديت و حتي بخشي از حقوق مستقل خود را كنار بگذارند و محدوده اي را براي افكار طرف مقابل بپذيرند و با مشورت و مذاكره، نظريات خود را مكمل يكديگر قرار دهند.

مهارت هاي لازم براي اين فرايند «مكمل بودن» و «برون سازي متقابل» است. زن و شوهر بايد الگوهايي پديد آورند كه بر اساس آن ها هر يك عمل كرد

ديگري را در بسياري از زمينه ها حمايت كند. مجموعه زن و شوهري مي تواند راه گريزي براي استرس هاي جهان خارج و چهارچوب تماس با ساير نظام هاي اجتماعي باشد. زن و شوهر مي توانند در روند برون سازي متقابل، وجوه خلاق ولي نهفته همسر خود را فعال و بهترين ويژگي هاي يكديگر را تقويت كنند؛ البته ممكن است زن و شوهر وجوه منفي يكديگر را نيز فعال كنند، يا به جاي قبول همسر خود به همان صورتي كه هست، قواعد تازه اي را بر او تحميل كنند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 116

زن و شوهر با حمايت از يكديگر با مسائل خانواده بهتر مي توانند برخورد كنند و خانواده را محل امني براي مقابله با فشارهاي زندگي اجتماعي قرار دهند. ارتباط زن و شوهر بايد آسان و بدون تكلف باشد. در غير اين صورت هر يك از زن و شوهر ممكن است به دنبال فضاي آزادتري براي انجام فعاليتها و تحقق اهداف خود باشند و همين امر به وحدت و انسجام خانواده آسيب مي رساند، و حتي ممكن است خانواده را به فروپاشي بكشاند.

2. روابط جنسي: مهم ترين نياز طبيعي زن و مرد

دين اسلام مطابق طبيعت انسان است و به همه نيازهاي انسان از جمله نيازهاي جنسي او توجه كرده است. در قرآن آمده است: محبت امور مادي، از زنان و فرزندان و ... در نظر مردم جلوه داده شده است. «1»

در نخستين نيازهاي انسان محبت زنان نام برده شده است؛ زيرا اولين خواسته هاي انسان و مقدم بر خواهش هاي ديگر، نياز جنسي است. «2» روان كاوان نيز امروز مي گويند: «غريزه جنسي از نيرومندترين غرايز انسان است». «3» همين طور دوست داشتن زنان و روابط جنسي در ميان انبيا

مورد تأكيد قرار گرفته است. «4» پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: «از دنياي شما عطر و زنان را دوست دارم.» «5»

با دقت در آياتي كه به روابط جنسي زن و شوهر اشاره كرده و آن را به جهان آخرت تعميم داده است، مانند حورالعين كه در آيات متعدد قرآن مطرح شده است، در مي يابيم كه اسلام به بُعد لذت جويي در انسان كه اوج آن در روابط جنسي است، توجه دارد؛ همچنين در روايات آمده است كه مردم در دنيا و آخرت از هيچ چيز به اندازه روابط جنسي لذت نمي برند. «6» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 117

قرآن بعد از بيان حكم جواز روابط زناشويي در شب هاي ماه مبارك رمضان، زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان اعلام مي نمايد. «1» از اين آيه استفاده مي شود كه:

1. اسلام به نيازهاي طبيعي و غريزي انسان توجه كرده است.

2. زن و شوهر تامين كننده نيازهاي يكديگرند.

3. زن و شوهر لباس (لفاف) يكديگرند.

4. نياز شديد و مدام زن و شوهر به يكديگر.

5. انسان همان گونه كه همواره به لباس نيازمند است، به همسر نيز نياز دارد.

6. تجويز آميزش با همسران در شب هاي رمضان باعث حفظ تقوا مي شود و اگر تجويز باعث تقوا مي شود، جلوگيري نيز باعث بي تقوايي و فساد خواهد بود. اين تعبير بدين دليل است كه هر يك فقط به كمك ديگري غريزه جنسي را اشباع نموده و از هوسراني و رفتار زشت و منافي عفت صرف نظر مي كنند؛ زيرا زن و مرد براي يكديگر لباس وقار و عفاف و ساترند و آن پرده و وقاري كه از آميزش مشروع مرد و زن بر چهره ظاهر

و دروني انگيزه هاي حيواني و طغيان شهوت كشيده مي شود، حافظ رسوايي و پرده دري و سبك سري است، «2» و زن بي شوهر، زن به حكم انسان عريان است كه حفاظ و آرامش ندارد. «3»

روابط جنسي از آن جا كه به منزله لباس و وسيله اي است كه انسان را از گناه و معصيت باز مي دارد، جنبه عبادي پيدا مي كند و اولياي دين در موارد متعددي از پاداش اخروي در روابط جنسي سخن گفته اند كه گاه تعجب افراد را بر مي انگيخت «4» و حتي پاداش روابط جنسي را با برخي از تكاليف دشوار مانند جهاد و ريزش گناهان معادل سازي كرده اند. «5» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 118

با توجه به اين كه ارضاي غرايز به خصوص غريزه جنسي در سلامت رواني افراد نقش مهمي دارد، اسلام ارضاي جنسي را فقط از راه ازدواج مجاز مي داند و براي اين كه مرد و زن كاملا ارضا شوند و ديگر نيازي به ارضا از طريق غيرازدواج نداشته باشند، راهكارهايي را به زن و مرد توصيه مي كند كه لذت مقابل حاصل شود. به زن و مرد توصيه مي كند كه بااستفاده از زيباترين لباس ها و خوشبوترين عطرها و بهترين لوازم آرايش، خويش را بيارايند «1» و سعي كنند طرف مقابل را جذب نمايند و با توجه به اين كه زنان ديرتر از لحاظ جنسي ارضا مي شوند، اسلام دستور داده است روابط با تاني و مكث انجام گيرد؛ «2» از ارتباطات كلامي «3» و الفاظ مناسب و پس از آن زمينه هاي كلامي از جمله تماس هاي بدني لذتبخش مانند بوسيدن «4» آغاز و در مرحله آخر به آميزش جنسي ختم شود. ملاعبه قبل از

آميزش مورد تاكيد قرار گرفته «5» و توصيه شده كه قبل از لذت بردن از زن، مرد در پايان دادن به آميزش شتاب نكند. «6» همچنين تعاليم اسلام به آثار روان شناختي در روابط جنسي نيز اشاره دارد؛ روابط جنسي به علت تعامل جسم و روان كه مبنايي براي آرامش بخشي ماهيچه نيز محسوب مي شود، مي تواند با ايجاد نشاط در فرد برخي دردها و عدم تعادل در بدن را نيز تسكين دهد كه در كلمات اولياي دين به اين امر تصريح شده است. «7» روابط جنسي براي رفع افسردگي و حصول شادماني و برطرف شدن كندي و عدم تحريك پذيري نيز مؤثر است. «8» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 119

از آن جا كه توليد نسل از طريق روابط جنسي بين زن و مرد تحقق مي يابد، تعاليم اسلام در باره چگونگي روابط جنسي، «1» زمان، «2» مكان «3» و برخي شرايط زن و مرد در اين حالت نيز توصيه هايي دارد؛ براي مثال، بر همراهي اين رفتار با ياد خدا و درخواست فرزندان صالح از خداوند تاكيد شده است. «4» بر اساس تعاليم اسلام، وضعيت رواني زن و مرد در حال روابط جنسي از جمله كلام، «5» افكار، «6» رفتارها «7» و حتي آرامش و اضطراب «8» آن ها در فرزند آينده تاثير مهم دارد. بر اساس كلمات اولياء دين نحوه، مكان و زمان وقوع روابط جنسي، در شخصيت و رفتار فرزند موثر است؛ «9» البته توصيه كلي اسلام در مورد روابط جنسي، تعديل و مهار آن با توجه به مقتضاي سني افراد است كه اين امر در سلامت و طول عمر افراد موثر است. «10» به علاوه، زياده روي

در اين روابط نيز تاثيرات روان شناختي نامطلوبي بر افراد دارد كه در كلمات اولياي دين به برخي از آن ها اشاره شده است. «11» ... «12»

3. ارتباط كلامي بين زن و شوهر

ارتباط كلامي، امري مهم و حساس در زندگي دو همسر است؛ چرا كه آنان از اين طريق، احساسات و مشكلات خود را بيان كرده و به آرامش دست مي يابند. البته زنان معمولا بيشتر از مردان تمايل دارند احساسات و مسائل خود را به صورت كلامي بيان كنند؛ تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 120

از اين رو هر خانواده بايد ساعاتي را به برقراري ارتباط كلامي اختصاص دهند. مراجعات به مراكز مشاوره نشان مي دهد كاهش ارتباط كلامي موجب دوري زن و شوهر مي شود و افزايش چنين ارتباطي موجب مي شود زن و شوهر، به هم نزديك تر شوند و ارتباط عاطفي آن ها عميق تر گردد.

به جهت اهميت ارتباط كلامي، تعاليم اسلام به عوامل تقويت و همچنين آسيب زاي آن اشاره كرده است؛ چنان كه روايت شده است: «زيبايي زير زبان است.» «1»

امام سجاد (ع) نيز فرموده است: «گفتار خوش، ثروت را زياد، روزي را وسيع مي كند و موجب محبوبيت در خانواده و ورود در بهشت مي شود.» «2»

«سه چيز است كه دوستي مسلمان را با مسلمان ديگر، صاف و خالص مي كند:

1. هنگامي كه او را ملاقات مي كند، با خوشرويي با وي برخورد كند. 2. زماني كه خواست كنار او بنشيند، برايش جا باز كند. 3. به بهترين نامي كه دوست دارد، او را صدا بزند.» «3»

همچنين سلام كردن انس و الفت مي آفريند و كينه ها و كدورت ها را از بين مي برد. «4» «هرگاه كسي شما را سلام و ستايش كند، آن سلام و ستايش را به

بهترين يا مانند آن پاسخ دهيد كه خدا حسابگر هر چيز است»، «5» و نيز بيان كردن جملات محبت آميز «اين سخن مرد به همسرش كه من تو را دوست دارم، هرگز از يادش نمي رود.» «6»

اسلام انسان را از بيان مطالبي كه به حسن ارتباط كلامي ضربه مي زند، برحذر داشته و بر حفظ و نگهداشت زبان تاكيد كرده است: «7» «زبان همانند حيوان سركش و درنده اي است تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 121

كه اگر رهايش كنيد، زخم مي زند و خونين مي كند.» «1» همچنين دروغ گويي، «2» عدم صداقت، كنايه و نيش زبان، «3» وعده دروغين «4» و بلند كردن صدا «5» را منع مي كند.

با توجه به توانايي زنان در ارتباط كلامي، تعاليم اسلام آنان را به اين مسئله تشويق كرده و از طرفي، خطرات ناشي از روابط كلامي نامناسب را به آنان گوشزد مي كند؛ براي نمونه به يك مورد اشاره مي شود:

فردي به رسول خدا (ص) عرض كرد: «من همسري دارم كه هرگاه مرا غمگين مي بيند، به من مي گويد: چه چيز موجب اندوه تو است؟ اگر براي روزيت نگراني كه موجودي غير تو يعني خداوند آن را به عهده گرفته است و اگر براي آخرت خود اندوهناكي، خداوند چنين دل نگراني را در تو بيشتر كند. پيامبر (ص) فرمود: اين زن از كارگزاران خداوند روي زمين است و براي وي نيمي از پاداش شهيد در راه خدا قرار داده شده است.» «6»

در اين مورد يا موارد ديگري كه مرد در اثر مسائل اقتصادي، اجتماعي، يا فردي، دچار استرس، نگراني ها و اضطراب هاست، زن نزديك ترين فردي است كه مي تواند با ارتباط كلامي، بيشترين حمايت را براي مرد

فراهم كند؛ چنان كه در كلمات اولياي دين به اين امر اشاره شده است. «7»

4. روابط غيركلامي بين زن و شوهر

تواضع

در روابط غيركلامي به زن توصيه شده است كه در مقابل همسر خويش متواضع و فروتن باشد، «8» به طوري كه رفتار، حالات چهره و وضعيت بدني و نيز لحن كلام او نشانگر تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 122

برتري طلبي «1» در مقابل همسر نباشد. قرآن كريم درباره برخي صفات زنان شايسته مي فرمايد: «فالصالحات قانتات؛ زناني هستند كه فرمان بر شوهرند.» «2» لفظ «قانتات» به معناي سكون و اطاعت كامل داشتن و با فروتني مطيع بودن است؛ «3» البته تواضع زن ضعف نيست، بلكه يك ارزش است «4» كه قرآن آن را مي ستايد. اسلام به مرد نيز دستور مي دهد كه نبايد متكبر و خودخواه باشد، بلكه مي فرمايد مرد بايد به خانواده خود خدمت كند، و در مقام پاداش اين خدمت كردن ثواب زيادي را قائل شده است. پيامبر (ص) به حضرت علي (ع) فرمود: «خدمت نمي كند به خانواده مگر صديق يا شهيد يا مردي كه خدا بخواهد خير دنيا و آخرت را به او دهد.» «5»

وفاي به عهد:

وفاي به وعده ها در روحيه زن و فرزندان تاثيرات مثبت تربيتي دارد؛ از جمله اين كه آن ها به اين عمل متعهد مي شوند. خداوند مي فرمايد: «و به عهد [خود] وفا كنيد كه از عهد سؤال مي شود». «6» اين وفاي به عهد شامل هر نوع عهد و پيماني مي شود، چه عهد و پيمان با خالق و چه با مخلوق. «7»

وفاي به عهد باعث اعتماد بين زن و شوهر مي شود و اين اعتماد تقويت روابط زناشويي را در پي دارد. در صورتي كه يكي

از زوجين به عهد و پيمان خود عمل نكند، بدبيني و سلب اعتماد را موجب مي گردد و اگر اين بدبيني وعدم اعتماد نسبت به ديگري در زندگي پيدا شد، باعث فشار رواني شده و فرد را نسبت به شخص پيمان شكن متنفر مي گرداند و اين تزلزل خانواده را به دنبال دارد. افزون بر اين، در صورت وفاي به عهد نسبت به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 123

فرزندان، احترام به والدين در نظر آن ها پايدار مي شود. امام كاظم (ع) در اين رابطه مي فرمايد: «هنگامي كه به كودكان وعده داريد، حتماً وفا كنيد؛ زيرا آنان گمان مي كنند كه روزي شان در دست شماست، خداوند بيش از هر چيز، نسبت به وفا نكردن به وعده هايي كه به همسر و فرزندان داده مي شود، غضبناك مي شود.» «1» عدم پايبندي به وعده ها آثار رواني نامطلوبي در روحيه اعضاي خانواده دارد؛ زيرا در بسياري موارد اعضا عذرهاي فرد را در وفا نكردن به وعده ها نمي پذيرند و فضاي رواني او را درك نمي كنند.

رازداري

رازداري در خانواده از پايه هاي اعتماد متقابل است. در اسلام رازداري از شروط و لوازم ايمان شمرده و به افراد توصيه شده است كه اين سنت خداوند را براي كمال ايمان در خود حفظ كنند. «2» قرآن يكي از صفات پسنديده زنان را «حافظات للغيب» مي داند؛ يعني در غيبت شوهر اسرار، اموال، و خودشان را محافظت مي كنند. «3» خداوند در قرآن به جرياني اشاره مي كند كه دو تن از همسران پيامبر (ص) راز پيامبر (ص) را كه فرموده بود: «اين سخن، سرّي است نزد تو به امانت كه بايد به كسي نگويي و در آن خيانت نكني»، ولي

او اين سخن را به يكي ديگر از همسران پيامبر (ص) بازگو كرد و در نتيجه اين سر را افشا كردند. «4» خداوند آن دو را سرزنش مي كند و مي فرمايد: «اگر توبه كنيد و به سوي خدا [از همدستي كه براي آزار پيامبر (ص) به خرج داده ايد] برگرديد، [توبه شما پذيرفته مي شود]؛ زيرا دل هاي شما دوتن تمايل به گناه يافته است و اگر باز همدستي كنيد و به پشت گرمي يكديگر به آزار پيامبر بپردازيد، همانا خداوند مولا و ناصر او و متولي حفظ و حفاظت و نصرت او است و جبرئيل و شايستگان مومنان و فرشتگان هم بعد از آن اعوان و مددكاران پيامبر (ص) هستند.» «5» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 124

با دقت در اين آيه پي مي بريم كه خداوند بر مسئله رازداري بسيار تاكيد كرده و براي آن اهميت قائل شده است.

مردها نيز نبايد مسائل مربوط به روابط خصوصي خود را براي ديگران بازگو كنند؛ همچنين نبايد عيوب و نقايص همسر خود را براي ديگران بيان نمايند. قرآن كريم زن و شوهر را لباس يكديگر مي داند و مي دانيم كه يكي از خصوصيات لباس اين است كه عيوب انسان را مي پوشاند؛ بنابراين، زن و شوهر نيز بايد پوشاننده عيوب يكديگر باشند.

اگر اظهار ويژگي هاي مثبت يكي از اعضاي خانواده نيز موجب بروز رفتار يا عواطف نابهنجاري مانند حسد در برخي ديگر شود، در اين صورت رازداري لازم است؛ چنان كه در رابطه بين حضرت يوسف و برادرانش اين واقعيت به چشم مي خورد. «1»

عفو و گذشت

يكي از صفاتي كه مرد و زن در كانون خانواده بايد داشته باشند، گذشت و خطاپوشي است.

«2» اگر انسان در محيط خانواده يا جامعه اشتباهات كوچك را ناديده بگيرد و از آن ها بگذرد، اثر مناسبي در آن محيط بر جاي مي گذارد و صفا و صميميت را برقرار كرده و كانون خانواده را با حرارت نگاه مي دارد. خداوند در قرآن مي فرمايد: «مومنان هميشه بايد بلندهمت بوده و نسبت به خلق، عفو و گذشت پيشه كنند و از بدي ها در گذرند، آيا دوست نمي داريد كه خدا نيز در حق شما مغفرت و احسان كند كه خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.» «3»

حسن معاشرت و رفتار

در قرآن كريم آمده است: «و عاشروهن بالمعروف»؛ با همسران خود حسن سلوك داشته و خوشرفتار باشيد و همواره با گفتار نيك و گشاده رويي با آن ها زندگي كنيد.» «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 125

حسن معاشرت يك مفهوم كلي و عامي است كه مي تواند مصاديق بسيار زيادي داشته باشد كه توجه و عمل به آن ها بهداشت رواني خانواده را تامين مي كند. تعاليم اسلام به اين مصاديق و حتي نكات ريز توجه كرده است كه ما در اين جا به طور فشرده آن ها را بيان مي كنيم.

يكي از مسائل، ابراز محبت و تشكر اعضاي خانواده از يكديگر است. اين عمل باعث اعتماد به نفس افراد و تقويت عواطف مثبت مي شود و مي تواند اختلافات را كاهش دهد. اگر محبت بين زن و شوهر حكم فرما باشد، اختلاف جزيي اثري ندارد و تحت تاثير محبت واقع مي شود. پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «دوست داشتن چيزي تو را كور و كر مي كند؛ «1» يعني اگر كسي را دوست داشته باشيم بدي او را نمي بينيم، بدي هايش را نمي توانيم به زبان بياوريم يا بشنويم؛ اگر به

كسي محبت داشته باشيم، حتي المقدور ضعف هاي او را توجيه مي كنيم، حتي وقتي تصور مي كنيم كه اين اخلاق بد را دارد، خود را ملامت مي كنيم.» «2»

يكي ديگر از توصيه هاي اخلاقي، خوش اخلاقي افراد به ويژه زن و شوهر نسبت به يكديگر است. «3» زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر در همه شرايط با مدارا برخورد كنند و از تندخويي و درشتي پرهيز نمايند. خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد: «از پرتو رحمت الهي در برابر آن ها نرم [و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراكنده مي شدند؛ بنابراين، آن ها را عفو كن و براي آن ها طلب آمرزش نما.» «4» اين آيه زماني نازل شد كه عده اي از اصحاب پيامبر (ص) كه در جنگ احد فرار كرده بودند، نزد پيامبر (ص) آمدند و ضمن اظهار ندامت، تقاضاي عفو و بخشش كردند و پيامبر (ص) با آغوش باز، خطاكاران توبه كار را پذيرفت و بدين روي، آيه به يكي از مزاياي فوق العاده اخلاقي پيامبر (ص) اشاره مي كند و آن اين است كه با مردم به مدارا و نرمي و مهرباني رفتار

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 126

مي كند. «1» مرد و زن اگر بخواهند سخنشان در يكديگر تاثير بگذارد، بايد در گفتار و رفتار به مدارا عمل نمايند؛ زيرا تا اين خلق در كسي نباشد، سخنش در قلوب تأثير نمي كند. «2»

يكي از آدابي كه در حسن معاشرت تاثير دارد، هديه دادن در مراسم شادي و روزهاي عيد است. همچنين، هنگام بازگشت از مسافرت نيز مناسب است براي همسر هدايايي تهيه شود كه اين هديه دادن در جلب محبت بسيار موثر است و

خداوند در قرآن هنگام اشاره به قصه حضرت سليمان با ملكه سباء مي فرمايد: «ملكه سباء براي جلب نظر حضرت سليمان گفت: من هديه گران بهايي براي آنان مي فرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مي آورند.» «3» بلقيس مقدمه صلح و مصالحه را فرستادن هديه قرار داد. «4» پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: «به يكديگر هديه دهيد تا محبت ها افزوده گردد و غبار كينه ها از دل ها برود؛ «5» هم چنين هنگامي كه از سفر باز مي گرديد براي خانواده خويش سوغاتي، هرچه ممكن است، بياوريد.» «6»

يكي ديگر از اموري كه در پيوند اعضاي خانواده تاثير بسزايي دارد، توسعه و ايجاد رفاه اعضاي خانواده است. خداوند از قول فرزندان يعقوب نقل مي كند: «نمير اهلنا؛ ما را بفرست تا براي خانواده خويش مواد غذايي بياوريم.» «7»

در كلمات اولياي دين توسعه بيشتر خانواده از اسباب رضايت خداوند اعلام «8» و تاكيد شده است كه پدر و سرپرست خانواده هرچه بيشتر براي ايجاد رفاه خانواده همت كند و اين امر موجب خشنودي اعضا مي گردد و كوتاهي در اين امر گاه موجب مي شود اعضاي خانواده حتي علاقه اي به ادامه زندگي پدر نداشته باشد. «9»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 127

يكي از آدابي كه در حسن معاشرت تاثير دارد، حضور مردان در خانه و كنار خانواده است. پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: «نشستن نزد خانواده از اعتكاف و عبادت در مسجد مدينه نزد خدا محبوب تر است» «1» و در روايات، استراحت شبانه مرد در مكاني غير از منزل خود در شهري كه سكونت دارد، نامناسب تلقي شده است. «2»

يكي ديگر از آداب حسن معاشرت توجه نمودن مردان به خواست و علاقه زن

و فرزندان و هماهنگ ساختن خود با آن هاست، بلكه تحميل ميل و خواست خود به خانواده از نشانه هاي بيماري اخلاقي و رخنه در ايمان فرد است،»

بنابراين، در اختلاف سليقه در اين امور مناسب است كه مردها نظر خانواده را بپذيرند و نظر خود را بر آنان تحميل نكنند. اين دستور جزيي رفتاري باعث مي شود زن و ديگر اعضاي خانواده، احساس هويت مستقل و مثبتي از خود داشته باشند. همين امر به شكوفايي آن ها نيز كمك مي كند. از سوي ديگر، اگر يكي از زوجين در زندگي خانوادگي همه فكر، كار و اختيار خانواده را به دست خويش بگيرد، همسر و فرزندان خود را از هرگونه تفكر و عمل آزادانه محروم خواهد كرد و هويت و كرامت آن ها را مخدوش خواهند ساخت. «4»

5. اقتدار مرد در خانواده

قرآن در باره سياست منزل دستورهاي فراواني دارد؛ از جمله در آيه اي مي فرمايد: «مردان سرپرست و نگهبان زنان اند به خاطر برتريهايي كه [از نظر نظام اجتماع خداوند براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است و به خاطر انفاقهايي كه از اموالشان [در مورد زنان مي كنند.» «5» خانواده يك واحد كوچك اجتماعي است و همانند يك اجتماع بزرگ بايد رهبر و سرپرست واحدي داشته باشد؛ زيرا رهبري و سرپرستي گروهي كه زن و مرد به طور مشترك آن را بر عهده بگيرند، دشوار است؛ در نتيجه مرد يا زن يكي بايد

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 128

«رئيس» خانواده و ديگري «معاون» و تحت نظارت او باشد. قرآن در اين جا تصريح مي كند كه مقام سرپرستي بايد به مرد داده شود (اشتباه نشود منظور از اين تعبير، استبداد و اجحاف وتعدي

نيست بلكه منظور رهبري واحد منظم با توجه به مسئوليت ها و مشورت هاي لازم است.) در دنياي امروز بيش از هر زمان ديگر روشن است كه اگر هيئتي (حتي يك هيئت دو نفري) مامور انجام كاري شود، حتماً بايد يكي از آن ها «رئيس» و ديگران معاون يا عضو» باشند، وگرنه هرج و مرج در كار پديد مي آيد. سرپرستي مرد در خانواده نيز از همين قبيل بوده و اين موقعيت به خاطر وجود خصوصياتي در او است؛ مانند ترجيح قدرت تفكر او بر نيروي عاطفه و احساسات (به عكسِ زن كه از نيروي سرشار عواطف بيشتري بهره مند است) و ديگري داشتن بنيه و نيروي جسمي بيشتر كه با اولي بتواند بينديشد و نقشه طرح كند و با دومي بتواند از حريم خانواده دفاع نمايد. به علاوه، تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينه هاي زندگي و پرداخت مهر و تامين زندگي آبرومندانه همسر و فرزند، اين حق را به او مي دهد كه وظيفه سرپرستي به عهده او باشد؛ البته ممكن است زناني در جهات فوق بر شوهران خود امتياز داشته باشند، ولي قوانين به تك تك افراد نظر ندارد، بلكه نوع و كلي را در نظر مي گيرد و شكي نيست كه از نظر كلي، مردان نسبت به زنان براي اين كار آمادگي بيشتري دارند، اگرچه زنان نيز وظايفي مي توانند به عهده بگيرند كه اهميت آن مورد ترديد نيست. «1» از اين آيه استفاده مي شود كه سلامت خانواده در گرو مديريت مرد، تامين زندگي از سوي او و اطاعت و حفظ حقوق شوهر از سوي زن است، و از آن جا كه در ذيل آيه و

آيات بعد به مسئله اختلافات خانوادگي پرداخته شده، روشن مي شود كه توصيه ها و قوانين مطرح شده، براي جلوگيري از اختلافات و به خطر افتادن سلامت خانواده است. «2»

بنابراين، رياست منزل با مرد است و او حق قيموميت و سرپرستي بر زن را دارد، و به سخن ديگر، اداره امور و تدبير منزل از نظر مادي و معنوي بر عهده مرد است؛ البته اين وظيفه سنگين تنها با حكومت بر دل ميسر است و تسلط ظاهري به تنهايي موثر نمي افتد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 129

مراد از فضيلت مرد بر زن در آيه، فضيلت تعقلي است نه برتري وجودي، و از سوي ديگر زن نيز از جهتي بر مرد برتري دارد، و آن «فضيلت عاطفي» است. مثَلِ زن، مثل گل سرخ است ولي مرد به درخت تنومند مي ماند؛ همچنان كه وجود ظريف و با طراوت گل سرخ تاب تحمل آفتاب سوزان و باد و طوفان و سرماي زمستان را ندارد، زن را نيز ياراي مقاومت در برابر مسئوليت هاي سنگين و طاقت فرساي اجتماعي نيست. عقل زن تحت تاثير عواطف شديد قرار مي گيرد، «1» در عوض زن از اين جهت كه مايه آسايش و راحتي و رفع كننده اضطراب خاطر و نگراني است، بر مرد فضيلت دارد و مرد به دليل انجام دادن كارهاي سنگين اجتماعي و تدبير منزل از زن برتر است. در نتيجه، زن و مرد دو نمونه وجودي هستند كه در اداره نظام جهان بايد با هم باشند و چون وجود مرد وجود تعقلي است، تدبير و اداره مالي و تربيتي خانواده به عهده او واگذار شده است و بدين جهت، زن

بايد در مقابل او متواضع و فرمان بردار باشد. «2» رسول خدا (ص) در اين رابطه مي فرمايد: «حقوق شوهر بر عهده همسر آن است كه از او اطاعت كند و در مقابلش نافرماني نكند، صدقه اي از اموال منزل ندهد مگر به اجازه وي، فقط با اجازه او روزه مستحبي بگيرد، بدون اجازه شوهر از منزل خارج نشود.» به ايشان گفته شد، چه كسي بزرگ ترين حق را بر عهده زن دارد؟ ايشان فرمود: همسرش. «3» افزون بر لزوم اقتدار مرد در خانواده، احساس و تلقي اين امر از سوي زن نيز ضرورت دارد. در اين رابطه حضرت علي (ع) مي فرمايد: «اگر زن، تو را صاحب اقتدار ببيند بهتر از آن است كه تو را در حال شكستگي و ضعف ببيند.» «4»

روشن است كه تسلط و قيموميت مرد بر خانواده داراي ضوابط و قيود متعدد است كه آزادي زن و فرزندان را در چهارچوب مجاز و مشروع تامين مي كند. قوام بودن منافي آن نيست كه اداره خانواده با مشاركت زن و حتي فرزندان باشد؛ البته قوّاميت به معناي فصل الخطاب بودن در مواردي است كه خانواده دچار اختلاف شود و نيازمند كسي باشد كه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 130

سخن آخر را بگويد. «1» سرپرستي خانواده در بُعد اقتصادي و اجتماعي و فصل الخطاب بودن در مواردي كه مشورت و گفتگو به حل اختلاف ها كمك نكرده است، مستلزم توان و طاقت ويژه اي است كه فرد را در رويارويي با تنيدگي ها، اضطراب ها و نگراني ها از پاي در نياورد، بدون ترديد اين مسئوليت را بايد يكي از والدين بپذيرد و از جهات متعددي مي توان مرد را براي

ايفاي اين مسئوليت مناسب تر دانست. مادر به جهت ويژگي هاي طبيعي خاص خود در بعد عواطف و احساسات از مرد قوي تر است. وحدت و همزيستي مادر و كودك طي دوران بارداري و تغذيه كودك از پستان مادر طي دوران شيرخواري موجب پيوند عاطفي بسيار عميقي بين او و كودك مي شود و نتيجه اين پيوند عاطفي، توجه زياد مادر و تلاش او در برآورده ساختن نيازهاي مادي و عاطفي كودك است. به علاوه، مرد نيازهاي عاطفي بسياري دارد كه از همسر خود برآورده شدن آن ها را انتظار دارد. اعطاي سرپرستي خانواده به زن، مسئوليت بزرگ تري را به او تحميل مي كند، كه او را در انجام همزمان وظايف مادري و همسري و وظايف ناشي از سرپرستي خانواده دچار عجز خواهد كرد و ناچار بايد مسئوليتي را فداي مسئوليت ديگر كند. افزون بر اين، زمينه هاي عاطفي موجود در زن با فعاليت هاي ويژه اي مانند تربيت كودكان و برخورد مناسب با همسر سازگاري بيشتري دارد. تحقيقات نشان مي دهد كه بسياري از زنان در ايفاي مسئوليت هاي اجتماعي همراه با وظايف زندگي خانوادگي دچار تعارض هاي غيرقابل حل شده اند. (آيمن 1992 «2») با در نظر گرفتن اين وضعيت زنان، بدون ترديد، مردان براي پذيرش سرپرستي خانواده، آمادگي بيشتري دارند. وجود اقتدار بيشتر در پدر، خانواده را از اختلال كاركردها و بروز بي نظمي هايي در انجام وظايف و در نتيجه از هم پاشيدگي، باز مي دارد.

ج- وظايف والدين در خانواده

اشاره

يكي از وظايفي كه خداوند بر عهده والدين قرار داده، تربيت فرزندان و شكوفاكردن استعدادهاي فرزندان است و اين مسئوليت آن چنان بزرگ است كه امام سجاد (ع) در

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 131

قبول و انجام دادنش از

خداوند ياري مي جويد، «1» و زماني اين امر محقق مي شود كه والدين در تمام مراحل از هنگام انتخاب همسر تا مرحله بلوغ، به وظايف خود عمل كنند.

1. توجه در انتخاب همسر

اسلام مرحله اول را انتخاب همسر مناسب مي داند و سفارش مي كند با زناني كه با شوهر و فرزندان مهربان هستند، ازدواج نمايند «2» و از اين كه با زناني ازدواج نمايند كه در خانواده خود ذليل بوده و از نظر عاطفي عقده حقارت دارند، بر حذر مي دارد. «3» اين زنان چگونه مي توانند فرزنداني تربيت نمايند كه از بهداشت رواني سالم برخوردار باشند؟!

2. مراقبت هاي دوران بارداري

مرحله دوم، هنگام بارداري است و اسلام براي تامين بهداشت رواني، در دو جنبه جسمي و رواني دستوراهايي داده است. از لحاظ جسمي به زن حامله دستورهايي غذايي داده است. پيامبر گرامي اسلام (ص) در روايتي مي فرمايد: «بِه باعث روشن شدن رنگ انسان و نيكو شدن فرزند مي شود.» «4» يا مي فرمايد: «بهترين غذاهاي شما، خرما است. به همسران خود از اين غذا بدهيد تا فرزندان شما صبور و بردبار به دنيا بيايند.» «5»

غذا تاثير زيادي بر فرزندان دارد؛ از اين رو اسلام بر آن تاكيد مي نمايد. عدم توجه به اين دستورها و سوء تغذيه و بي نظمي هاي زيستي- شيميايي باعث آسيب ديدن جنين مي شود و جسم و به همراه آن بهداشت رواني به خطر مي افتد. مصرف آرام بخش ها، مواد مخدر، افراط زنان باردار در نوشيدن قهوه، چاي، شكلات و برخي نوشيدني هاي گازدار كه ماده اي به نام كافئين دارند، بر جنين آسيب مي رساند. زناني كه بيشتر سيگار مي كشند، تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 132

نسبت به زنان غيرسيگاري، دو برابر بيشتر در معرض نوزادان زودرس قرار دارند. چون مرگ و مير كودكان زودرس خيلي بيشتر از كودكان عادي است و عقب ماندگي ذهني نيز با زود رسي رابطه دارد. امروزه حتي معلوم

شده است كودكاني كه پدر آن ها سيگار مي كشد، نيز بيشتر از افراد ديگر در معرض سرطان خون و مغز قرار دارند؛ بنابراين براي تضمين بهداشت رواني كودكان، حتماً بايد از مصرف سيگار و استفاده از داروهاي آرام بخش به هنگام بارداري خودداري كرد.

امروزه معلوم شده است كه استفاده از مشروبات الكلي نيز بر جنين اثر مي گذارد و آسيب هاي وارد شده بر مغز بر اثر مصرف زياد الكل با هيچ مراقبتي از بين نمي رود. حتي استفاده از لاك ناخن، روغن سر، حشره كش، مواد پاك كننده، آب و هواي آلوده، غذاهاي مانده، در معرض گازهاي بيهوشي قرار گرفتن (گازهايي كه در بيمارستان ها استفاده مي شود) و در معرض عكس برداري ها واقع شدن نيز مي تواند بر جنين آسيب برساند. «1»

از لحاظ روحي و رواني نيز اسلام به سلامت روح و روان در دوران حاملگي توجه كرده است و از رواياتي كه در مورد خوش رفتاري با زن و تامين آرامش رواني او بحث مي كند، مي توان استفاده كرد كه در دوران حاملگي نيز آرامش زن نقش مهمي در تربيت فرزند دارد؛ زيرا «عصبيت مادر» پيش از به دنيا آمدن طفل ممكن است به نيروهاي حياتي جنين لطمه وارد آورد، تا آن جا كه او را به يك موجود عصبي مبدل كند. «2» استرس مادر مي تواند بر جنين آثار زيان باري داشته باشد كه از پيامدهاي آن، ناراحتي در دستگاه گوارش و روده، كمردرد، سر درد، ضعف دستگاه ايمني و غيره است كه اكثر اين ناراحتي ها از طريق خون مادر به جنين منتقل مي شود؛ از اين رو، زن و شوهرهايي كه هر روز به خاطر امور جزيي بگو مگو مي كنند و براي يكديگر استرس مي آفرينند،

يا زن و شوهرهايي كه پرخاشگري مي كنند، با چه اميدي در انتظار داشتن نوزادي سالم هستند؟! «3»

اسلام براي پاكي نسل مسلمانان تمام مراقبت هاي لازم را در امر زناشويي دستور داده و به كليه جهات روحي و جسمي زن و مرد توجه نموده است و افزون بر اين كه مردم را از ا

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 133

زدواج با بيماران شديد رواني، افراد بسيار كم هوش و شرابخوار بر حذر داشته، در مقام مشورت و راهنمايي، ازدواج با افراد بداخلاق را نيز اجازه نداده است. در روايتي از امام رضا (ع) آمده است: شخصي مي گويد: از امام پرسيدم يكي از بستگانم مي خواهد با من وصلت كند، ولي بداخلاق است، حضرت فرمود: «اگراخلاقش بد است، با او ازدواج نكن.» «1»

اخلاق بد همسر باعث ناراحتي و تلخ شدن زندگي مي شود و روي فرزند نيز تاثير نامطلوبي برجاي مي گذارد و باعث ايجاد زمينه هاي اضطراب انگيز، ترس و هيجانات مي باشد كه نتيجه اش تاثير منفي در جنين است. وحشت فوق العاده مادر، نگراني ها، دلواپسي ها و نيازهاي ارضا نشده نيز در جنين اثر نامطلوب دارند. «2»

3. مراقبت هاي دوران كودكي

شير دادن

تغذيه نوزاد مي تواند بهداشت جسمي و رواني او را به شدت تحت تاثير قرار دهد. آسيب هاي وارد شده بر اثر سوء تغذيه چه از نظر جسمي و چه از نظر رواني مي تواند غيرقابل جبران باشد. «3» خداوند در قرآن مي فرمايد: «مادران فرزند خود را دو سال تمام شير مي دهند، اين براي كسي است كه بخواهد دوران شيرخوارگي را تكميل كند.» «4»

در روايات تاكيد زيادي بر شير دادن مادر به فرزند شده است. اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: «هيچ غذايي بابركت تر و سودمندتر از شير

مادر براي فرزندش نيست.» «5»

تغذيه نوزاد با شير مادر براي هر دو طرف دستاوردهاي مفيدي دارد. مادراني كه بچه خود را با سينه شير مي دهند، بيشتر احساس رضايت و لذت مي كنند. كودك نيز بر اثر تغذيه با سينه مادر، تماس با بدن او، احساس امنيت و خوشحالي مي كند و شخصيت خود

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 134

را به شيوه مناسب و استوار رشد مي دهد. پژوهشگران كشف كرده اند كه شير مادر سرشار از مواد ايمني است كه كودك را در مقابل بسياري از بيماري ها حفظ مي كند. «1»

يادگيري

ب- عامل ديگري كه در بهداشت رواني كودك خيلي موثر است، يادگيري است. امروزه همه روان شناسان پذيرفته اند كه كودك از لحظه تولد مي تواند ياد بگيرد؛ براي مثال، نوزاد مي تواند واكنش هاي خود را با آنچه تقويت مي شود، انطباق دهد؛ مثلا ياد مي گيرد كه چگونه گريه كند تا مادر به او شير بدهد.

در تعاليم اسلام مستحب است كه در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ او اقامه بگويند. ابورافع مي گويد: «ديدم پيامبر (ص) هنگام تولد امام حسن (ع) در گوشش اذان گفت.»

ابن قيم جويز در كتاب تحفه المولود مي گويد: سر اذان و اقامه در گوش راست و چپ نوزاد اين است كه اولين آهنگي كه به گوش انسان مي رسد، كلماتي باشد كه دربردارنده عظمت و كبريايي خدا و شهادتين است، و انسان به هنگام تولد با شعار اسلام آشنا مي شود و به هنگام مرگ با كلمه توحيد، دنيا را وداع مي كند. قطعاً آنچه گوش مي شنود و آنچه زبان زمزمه مي كند، در اعماق دل و جان اثر مي بخشد. «2»

امروزه معلوم شده كه دستگاه شنوايي در لحظه تولد، رشد يافته تر

است و در واقع جنين انسان حتي سه ماه پيش از تولد مي تواند صداهايي بشنود. «3»

تعامل با فرزندان

عامل ديگري كه مي تواند بر رشد عاطفي كودك اثر عميق داشته باشد، تعامل يا كنش متقابل بين او و والدين است. همه تحقيقات بر اين نكته تاكيد دارند كه والدين بر شخصيت كودك خود اثر مي گذارند. «4» آنچه مايه تقويت عواطف مي شود، عبارت است از مهرورزي به كودك، بوسيدن در موارد گوناگون، خريد نازش در برخي موارد، عدم ابراز

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 135

خستگي از مراقبتش، عدم ابراز ناراحتي از بهانه گيري اش، نداشتن قساوت و بي باكي درباره او. پيامبر (ص) مي فرمود: «فرزندان خود را ببوسيد؛ زيرا بخاطر هر بوسه اي درجه اي در بهشت براي شما مهياست.» «1» مردي نزد حضرت رسول (ص) آمد و گفت: «من هرگز فرزندم را نبوسيدم. پيامبر به اصحابش فرمود: او را اهل دوزخ و عذاب مي بينم و او در نظر من اهل آتش است.» «2»

بوسه والدين به هنگام ناراحتي كودك مايه تسكين او است وانديشه اش را آرامش مي بخشد و نقطه اتكايي براي او است. همين امر مايه احساس نشاط و شادي، اميد و دلگرمي به زندگي مي شود و ديد او را نسبت به تلخي ها و ناگواري هاي جهان عوض مي كند.» اكثر مطالعات نشان مي دهد كودكان بزهكار ناسازگار و دشوار، در كودكي با آن ها بدرفتاري شده است. كودكاني كه دائماً مي جنبند، آشفتگي دائمي دارند و هميشه براي والدين مزاحمت ايجاد مي كنند، به احتمال زياد خشونت والدين را برمي انگيزند و بديهي است كه خشونت والدين، استرس و ناكامي به همراه مي آورد و جو خانواده را ناپايدار مي كند؛ بنابراين، كودكان داراي خلق هاي گوناگون هستند و رفتارهايي متفاوت

نشان مي دهند. در اين ميان، تنها كاري كه مي توان انجام داد اين است كه والدين رفتارهاي خود را با كودكان تطبيق دهند. آن ها بايد نگرش مثبت داشته باشند و به اطلاعات روان شناختي خود بيفزايند. والدين نبايد هر نوع جنب و جوش و سر و صداي ذاتي كودكان را به مزاحمت و سلب آرامش تفسير كنند، بلكه تحرك در ذات كودك است. بهانه گرفتن، گريه كردن، سر و صدا به راه انداختن و بسياري كارهاي به ظاهر آزار ده، براي جلب توجه است. «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 136 كودكان هر چند كه گستاخ و سرسخت و به هر ميزان كه سخت دل و بي تفاوت باشند، باز هم تشنه محبت اند و اين عطش به حدي است كه گاهي طفل خود را به بيماري مي زند تا مهر ديگران را به سوي خود جلب كند و يا گاهي واقعاً بيمار مي شود، و درمانش ابراز محبت و دست مهر بر سر او كشيدن است. بسياري از گريه هاي طفل و فريادهايش به اين خاطر است كه به او محبتي كنند و لحظه اي او را در بغل بگيرند.

گاهي تجلي آن به صورت لوس بازي ها، تقليد كردن ها، ادا در آوردن هاست و زماني به صورت حرف هاي زشت زدن، عمل مهم و خارق العاده نشان دادن، دروغ بافتن، خود را بزرگ جلوه دادن، شيرين كاري هاي خود را بيان كردن و غيره مي باشد. در هر حال، او سعي دارد نظر اطرافيان را به سوي خود جلب كند تا به او مهر بورزند، از او دلجويي كنند و نياز او را به صورتي برآورده و عطش مهرطلبي او را سيراب نمايند.

بررسي ها نشان مي دهد

كه سعادت و خوشبختي طفل به اين امر بستگي كامل دارد كه والدين او چقدر دوستش دارند و به چه ميزان تاييدش مي كنند. كودك مورد علاقه والدين به هر صورتي كه زندگي كند، خوشبخت است و اين خوشبختي را خود احساس مي كند و برعكس، اگر احساس كند كه به او مهري ندارند و علاقه اي به او ابراز نمي كنند، به هر علت كه باشد، خود را بدبخت و گرفتار مي داند. «1»

4. توصيه ها در ارضاي محبت

مي دانيم كه متمردترين و گستاخ ترين كودكان از راه مهر و محبت اصلاح پذيرند و شايد يكي از علل گستاخي و تمرد آن ها كمبود مهر و به خاطر جستجوي محبت باشد؛ بدين جهت، توصيه هاي روان شناسان اين است كه اين نياز ارضا شود. در تعاليم اسلام نيز بر مهرورزي و ابراز محبت به كودك تاكيد زيادي شده است و در كتب فقهي اسلام بابي است كه در آن از استحباب ابراز مهر و حتي انجام دادن آن به صورت وظيفه اي براي والدين بحث مي شود. پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: «كودكان را دوست بداريد و با آنان دلسوز و مهربان باشيد.» «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 137

پيامبر (ص) حتي نگاه كردن محبت آميز پدر و مادر به فرزند را عبادت مي داند «1» و امام صادق (ع) مي فرمايد: «خداوند به بنده رحم مي كند به جهت شدت دوستي اش براي فرزندش.» و در سخني از حضرت موسي (ع) نقل شده است كه پرسيد: «خداوندا، چه عملي در نزد تو افضل است؟» در پاسخ شنيد: «دوستي كودكان.» «2»

شيوه هاي مهرورزي

براي مهرورزي نسبت به كودكان راه هاي بسياري وجود دارد؛ از جمله، دستور داده اند كه به كودك سلام كنيد، با او مصافحه كنيد،

در ميان جمع او را به بازي بگيريد، اگر داستاني نقل مي كند، گوش فرا دهيد، آن جا كه مي خندد، شما نيز بخنديد، به او نشان دهيد كه از ناراحتي او ناراحتيد، با او چنان رفتار كنيد كه احساس ستم نكند و خود را مظلوم نپندارد. «3» به او هديه بدهيد و نيازهايش را برطرف نماييد. پيامبر (ص) فرمود: «كسي كه دخترش را خوشحال كند، پاداش كسي را دارد كه بنده اي از فرزندان حضرت اسماعيل (ع) را آزاد كرده است و كسي كه پسرش را خوشحال نمايد، مانند كسي است كه از خوف خداوند گريه كرده است و كسي كه از خوف خدا گريه كند، خداوند او را داخل بهشت مي نمايد.» «4»

تعاليم اسلام توصيه مي كند والدين، خود را مانند كودك در نظر بگيرند و با او با حالت كودكي برخورد نمايند. «5» مطالعات نشان مي دهد كه رابطه والدين و كودك خيلي بيشتر از آنچه تا امروز فكر مي كردند، اهميت دارد. حتي نوزاد نيز از تحريكات فيزيكي حاصل از بازي با پدر لذت مي برد. در خانواده هايي كه والدين با كودكان خود بازي نمي كنند، محرك هاي فيزيكي و رواني براي آن ها فراهم نمي آورند، آن ها را نوازش نمي كنند، دست به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 138

سر و صورتشان نمي كشند و بغل نمي گيرند، كودكان كم تر احساس امنيت مي كنند. اين كودكان، آسيب پذيرتر مي شوند و كم تر به دنبال ايجاد ارتباط با ديگران مي روند. بعدها نيز وقتي صاحب فرزند مي شوند، ممكن است مانند والدين خود كمتر عاطفي باشند. تحقيقاتي كه در 49 فرهنگ ابتدايي متفاوت در مورد زندانيان صورت گرفته، نتيجه داده است كه محروميت از تماس ها و نوازش هاي بدني، عامل

بنيادي در رشد بيگانگي عاطفي، روان پريشي، تجاوز، پرخاشگري و حتي سوء استفاده از مواد مخدر و الكل است. والدين با دريغ كردن نوازش هاي جسمي از كودكان، فرزنداني به اجتماع تحويل مي دهند كه در ايجاد رابطه با ديگران ناتوان مي مانند و حتي براي انجام دادن رفتارهاي خشن و جنايت آميز آمادگي نشان مي دهند. «1»

5. لزوم آشنايي با توانايي هاي شناختي كودكان

همان گونه كه گفته شد، در تعاليم اسلام آمده است هر كس كه فرزند دارد، بايد خود را در حد كودك قرار دهد «2» و با زبان كودكي با فرزند برخورد نمايد. كودكان و والدين آن ها كنش متقابل دارند؛ به عبارت ديگر، رابطه والدين با فرزندان يك طرفه و از طرف والدين به طرف كودكان نيست، بلكه روابط آن ها و در واقع فرايند اجتماعي شدن كودكان دو طرفه است. آن ها داد و ستدهاي اجتماعي دارند و متقابلا يكديگر را تحت تاثير قرار مي دهند. والدين، براي به دست گرفتن ابتكار عمل و انجام وظيفه الزاماً بايد آگاهي هاي خود را هر روز غني تر كنند تا بتوانند بر كودكان خود موثر باشند. والدين بايد بدانند كه كودكان در هر سن توانايي انجام دادن چه كارهايي را دارند و متناسب با توانايي هايشان از آن ها انتظار داشته باشند؛ براي مثال، اگر والدين ندانند كه كودكان چه موقع مي توانند سخن بگويند، چه موقع مي توانند خواندن، نوشتن و حساب كردن بياموزند، چه موقع مي توانند با كودكان ديگر گروه تشكيل دهند، در چه سني بيشتر نسبت به والدين ابراز مخالفت مي كنند، چه موقع به مسائل جنسي فكر مي كنند و چه موقع مي توانند استدلال داشته باشند، نخواهند توانست فرزندان خود را بشناسند و رفتار مناسب نشان دهند. اين نوع والدين احتمالا

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 139

محيط خانواده را به محل عدم تفاهم و جنگ و جدل تبديل خواهند كرد و بهداشت رواني خود و فرزندان را به خطر خواهند انداخت. «1»

6. كودك و نياز او به امنيت

آرامش و امنيت، شرط اول خوشبختي و سعادت و شرط لازم و ضروري براي ايجاد رشد و تحول كودك و از اوليه ترين نيازمندي هاي او است. «2» اكثر روان شناسان معتقدند كه در سال اول زندگي، بايد پايه هاي ايجاد و رشد عواطف از جمله احساس ايمني گذارده شود. در اين بخش در باب احساس ايمني به موضوعاتي اشاره مي كنيم:

الف- مواظبت كردن: يكي از راه هاي مهم تحريك احساس ايمني در طفل، مواظبت كردن از بدن او و در آغوش كشيدن و تغديه او است. علاقه مادر به كودك باعث مي شود تا نيازهاي اوليه كودك برآورده و زمينه براي احساس ايمني آماده شود. اين رابطه اوليه كودك و مادر تجربه احساسي و ارتباطي بسيار مهمي را براي كودك پديد مي آورد كه بنياد احساس ايمني و بسياري از عواطف ديگر را در او پي ريزي مي كند.

ب- برقراري رابطه عاطفي با كودك: يكي ديگر از عواملي كه باعث احساس ايمني در كودك مي شود، برقراري روابط عاطفي كودك با افراد ديگر خانواده است، و كودك افزون بر ارتباط داشتن با پدر و مادر بايد با پدر بزرگ، مادر بزرگ و حتي دايي و عمو و عمه و خاله ارتباط داشته باشد و بسياري از نيازهاي خود را برآورده سازد كه در بحث صله رحم به آن خواهيم پرداخت.

ج- رابطه انتظارها و هدف ها با احساس ايمني در كودك: در جريان رشد، كودك مي آموزد كه ديگران و به ويژه والدين از

او انتظارات و توقعاتي دارند و به تدريج كه رشد مي كند، اين انتظارات را درون فكني كرده و از آن خود مي نمايد، و آن ها در واقع توقعاتي مي شوند كه او از خود دارد. كودك هدف هاي مهم را به طور جدي دنبال مي كند و اگر نتواند به آن ها دست يابد، نگران مي شود. گاهي والدين بيش از حد توانايي و استعدادش از

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 140

او انتظار دارند و اين خود سبب فشارهاي عاطفي بر كودك مي شود و ايجاد احساس ناايمني مي كند و تعادل او را به هم مي ريزد. «1» توقعات زياد از حد، كودك را دلسرد و از زندگي مايوس مي كند، حتي گاهي طفل واكنش عصبي از خود بروز مي دهد و گاهي به لكنت زبان مي افتد. «2»

د- رابطه طرد كردن با احساس ناايمني: طرد كردن پديده اي است كه بايد در ابعاد نسبي آن مورد بحث قرار گيرد. ممكن است گاهي مقداري طرد كردن ضروري باشد، ولي افراط در آن و به ويژه انجام دادن آن در سال اول زندگي كه طفل بايد مورد پذيرش و محبت و توجه كامل والدين باشد، به شخصيت كودك آسيب مي رساند و در او ايجاد احساس ناايمني مي كند. شخصيت كودك در سال اول زندگي برپايه ارضا استوار است و نه محروميت. طفلي كه در سال اول زندگي در رفاه و رضايت و آرامش به سر مي برد، زمينه هاي ايجاد طرز فكر مثبت، اعتماد به نفس، رضايت از خود و ديگران و احساس ايمني در او بنا مي شود. «3» در روايتي، امام موسي بن جعفر (ع) در جواب شخصي كه از فرزندش نزد آن حضرت شكايت كرده بود، فرمودند:

«فرزندت را كتك نزن ولي از فرزندت دوري كن، ولي اين دوري كردن و كم توجهي به فرزندت نبايد طولاني شود.» «4» گرچه در بعضي مواقع براي تنبيه كودك بايد از او كناره گيري كرد ولي اين دوري كردن و طرد نمودن بايد موقتي و زودگذر باشد، به گونه اي كه كودك تنبيه شود، و نبايد طولاني باشد تا كودك احساس ناايمني كند؛ از اين رو است كه روان شناسان مي گويند: براي اصلاح كودك اگر با او قهر كرديد، زود آشتي كنيد، يا اين كه مي گويند: هرگز پدر و مادر هر دو با هم با كودك قهر نكنند، اگر يكي با او قهر كرد، ديگري آشتي باشد و زمينه را براي آشتي او فراهم نمايد تا طفل امنيت خود را در خطر نبيند. «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 141

ه-- رابطه خواهران و برادران با احساس ايمني: در اسلام تاكيد فراواني بر مسئله مساوات بين فرزندان شده است. پيامبر (ص) مردي از انصار را ديد كه دو فرزندش همراه او بودند و اين مرد انصاري يكي از فرزندان را بوسيد و به ديگري توجهي نكرد، حضرت به انصاري فرمود: «چرا به طور مساوات برخورد نكردي و هر دو فرزندت را نبوسيدي؟!» «1» فرق گذاردن بين فرزندان باعث تحريك حسادت مي شود.

همچنين احساس ناايمني كودكاني كه به طور دائم با خواهران و برادران خود به طور تحقيرآميزي مقايسه مي شوند، شدت مي يابد. اين وضع به ويژه درمورد آن هايي كه از لحاظ سني به يكديگر نزديك ترند، بيشتر ديده مي شود. اين كودكان سعي مي كنند كه دائم با يكديگر رقابت كنند و بر همه غلبه نمايند، در حالي كه اگر شكست بخورند،

احساس ناايمني در آن ها تقويت خواهد شد. كودك در متن ارتباطاتي كه از سوي اوليا بين افراد خانواده و به ويژه خواهران و برادران ايجاد مي شود، قسمت عمده اي از خودپنداري خود را كسب مي كند، اگر اين ارتباطات براي شخصيت كودك تحقيرآميز وتهديد كننده باشد، دچار احساس خود كم بيني و در نتيجه احساس ناايمني شديد مي شود. «2»

د- وظايف فرزندان نسبت به والدين

1. احترام گذاردن به والدين و احسان به آن ها

در تعاليم اسلام سفارش زيادي بر احترام و رعايت حقوق پدر و مادر توسط فرزندان شده است، «3» و براي اهميت نيكي به پدر و مادر همين بس كه خداوند احسان به پدر و مادر را بر «لاتعبدون الا الله» عطف كرده و آن را در رديف عبوديت و بندگي خود آورده است. همان گونه كه وظيفه انسان عبادت و بندگي خالق خويش است- كه او را از نيستي به هستي آورده و تمام لوازم زندگاني او را به نيكوترين وجهي ترتيب داده است- همين

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 142

طور پدر و مادر واسطه تربيت، رشد و ترقي او مي باشند و به حكم عقل انسان وظيفه شناس مي داند كه مي بايد به ازاي احسان پدر و مادر و به پاس زحمات آنان، از هيچ گونه محبت و احساني درباره آنان خودداري ننمايد. «1»

از امام صادق (ع) سؤال شد: احسان به پدر و مادر به چه معناست؟ آن حضرت فرمودند: «احسان اين است كه به نيكويي و خوبي با پدر و مادر برخورد نمايد و اگرچه پدر و مادر بي نياز هم باشند، فرزند قبل از آن كه پدر و مادر چيزي از آن ها درخواست نمايند، نياز آن ها را برآورده كند.» «2»

همچنين خداوند مي فرمايد: «ما به انسان توصيه كرديم

كه به پدر و مادرش نيكي كند.» «3» اين آيه نيز بر خوش رفتاري و حسن سلوك با پدر و مادر تاكيد و براي جلب نظر فرزندان، دوران حمل مادران را يادآوري مي كند؛ «4» زيرا اساس زندگاني بشر و كام يابي و ترقيات انسان، روي پايه اتفاق و محبت و معاونت به همنوع خود قرار گرفته و نزديك ترين اشخاص به آدمي پدر و مادر اويند كه از علل مادي وجود او به شمار مي روند. «5»

تأثير احترام به والدين كهن سال در بهداشت رواني: خداوند متعال در سوره اسرا مي فرمايد: «پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد، هرگاه يكي از آن ها يا هر دو آن ها نزد تو به سن پيري برسند، كم ترين اهانتي به آن ها روامدار و بر آن ها فرياد مزن و گفتار لطيف و سنجيده بزرگوارانه به آن ها بگو.» «6»

در اين دو آيه، قسمتي از ريزه كاري هاي برخورد مودبانه و فوق العاده احترام آميز فرزندان با پدران و مادران را بازگو مي كند. از يك سو انگشت روي حالات پيري آن ها كه در آن موقع از هميشه نيازمندتر به حمايت و محبت و احترام اند گذارده، مي گويد: كم ترين

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 143

سخن اهانت آميز را به آن ها مگو. آن ها ممكن است بر اثر كهولت سن به جايي برسند كه نتوانند بدون كمك ديگري حركت كنند و از جا برخيزند و حتي ممكن است قادر به دفع آلودگي از خود نباشند، در اين موقع آزمايش بزرگ فرزندان شروع مي شود. آيا وجود چنين پدر و مادري را مايه رحمت مي دانند و يا بلا و مصيبت و عذاب؟ آيا صبر و حوصله

كافي براي نگهداري احترام آميز از چنين پدر و مادري را دارند و يا هر زمان با نيش زبان، با كلمات سبك و اهانت آميز و حتي گاه با تقاضاي مرگ او از خدا، قلبش را مي فشارند و آزار مي دهند؟

از سوي ديگر قرآن مي گويد: «دراين هنگام به آن ها اف مگو؛ يعني اظهار كم ترين ناراحتي و ابراز تنفر مكن.» و باز اضافه مي كند: «با صداي بلند و اهانت آميز و داد و فرياد با آن ها سخن مگو.» بار ديگر تاكيد مي كند كه با قول كريم و گفتار بزرگوارانه با آن ها سخن بگو. همه اين ها نهايت ادب در سخن را مي رساند كه زبان، كليد قلب است. از سوي ديگر، به تواضع و فروتني دستور مي دهد؛ تواضعي كه نشان دهنده محبت وعلاقه باشد و نه چيز ديگر. سرانجام مي فرمايد: حتي موقعي كه رو به سوي درگاه خدا مي آوري، پدر و مادر را (چه در حيات و چه در ممات) فراموش مكن و براي آن ها تقاضاي رحمت پروردگارت را بنما. «1» در اين آيه به مسئله بهداشت روان در كهن سالي توجه شده است؛ زيرا افراد مسن معمولا گرفتار مشكلات و مسائل خاصي هستند. يكي از اين مشكلات عدم فعاليت، قدرت و انرژي جواني است. اغلب مردان پير، از كار خود بازنشسته شده اند و يا اين كه قدرت ادامه كار را ندارند؛ بنابراين، اكثر آن ها احساس ناايمني و تنهايي و از دست دادن مقام اجتماعي دارند. آن ها تصور مي كنند كسي به وجود آن ها احتياج ندارد و ديگران براي آن ها اهميتي قائل نيستند. موقعيت آنان خيلي شبيه كودكي است كه اوليايش او را طرد كرده باشند.

براي افراد مسن مهم است كه احساس كنند

ديگران هنوز به وجود آنان نيازمندند و آن ها قادرند به فعاليت روزانه خود، البته در حد امكان، ادامه دهند. اگر آن ها تا اين درجه احساس اهميت و ايمني كنند، به احتمال زياد در معرض ابتلاي به امراض رواني و جسمي كه در اين سنين خيلي شايع است، قرار نخواهند گرفت. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 144

2. نگاه محبت آميز به والدين

پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هيچ فرزند نيكوكاري نيست كه از روي محبت به پدر و مادرش نگاه كند مگر اين كه خداوند در ازاي هر نگاه يك حج قبول شده براي او محسوب مي نمايد و هنگامي كه از آن حضرت سؤال شد اگر روزي صد مرتبه نگاه نمايد باز هم همين ثواب را دارد. آن حضرت فرمودند: آري. «1»

ثوابي كه در اين روايت بيان شده، براي توجه كردن و اهميت دادن به پدر و مادر است، حتي در روايتي از امام صادق (ع) مي خوانيم: از سنت پيامبر است كه شخص را به نام پدرش بخوانند. همراه كردن نام فرزند با نام پدر و يا خواندن او به نام پدر، باعث توجه كردن به پدر مي شود و والدين احساس كم اهميتي نخواهند كرد.

سندرم آشيان خالي: يكي از رويدادهاي استرس زاي دوره پيري، رفتن همه فرزندان از خانواده است. سندرمي وجود دارد به نام «سندرم آشيان خالي». اين سندرم احتمالًا براي زن ها خيلي طاقت فرسا باشد؛ زيرا آن ها هستند كه خود را وقف فرزندان مي كنند و هويت مادري به خود مي دهند. همچنين ترك خانه به وسيله فرزندان مي تواند براي زن و شوهرهايي كه جاي خالي روابط خود را با فرزندان پر مي كردند، وحشت آور باشد. به محض آن كه

فرزندان خانه پدري را ترك مي كنند، زن و شوهر سعي مي كنند به زندگي و روابط خود معناي تازه اي بدهند. در اين دوره، برخي ناراحتي ها و استرس هاي منفي پيش مي آيد كه همان سندرم آشيان خالي است.

رابطه پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها با نوه ها عاملي است كه مي تواند براي هر دو طرف، منبع شادي، محبت و عشق باشد. كودكان مي توانند، براي بسياري از رفتارها، آشنايي با سنت ها و فرهنگ خانوادگي خود، الگوي زنده داشته باشند و پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نيز مي توانند در سايه مراقبت از كودكان و مشاهده رشد آن ها، احساس شادي و لذت كنند.

به علاوه، وجود نوه ها به پدر بزرگ و مادر بزرگ اين الهام را مي دهد كه زندگي دوام دارد و نسل هاي آينده از آن ها ياد خواهند كرد و نامشان را زنده نگه خواهند

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 145

داشت؛ بنابراين، آن ها احساس مي كنند كه مفيد هستند و سلامت رواني خود را محفوظ نگه مي دارند. «1»

ه- نقش صله رحم و روابط خويشاوندي در بهداشت روان

اشاره

انسان يك موجود منزوي، جدا و بريده از عالم هستي نيست و سرتاپاي او را پيوندها و علاقه ها و ارتباطها تشكيل مي دهد. انسان در اصل موجودي اجتماعي و نيازمند برقراري ارتباط با ديگران است؛ بنابراين، بسياري از نيازهاي عالي انسان و شكوفا شدن استعدادها و خلاقيت هاي او فقط از طريق تعامل بين فردي و ارتباطات اجتماعي مي تواند ارضا شود و به فعليت برسد. از يك جنبه با آفريننده اين دستگاه پيوند دارد كه اگر ارتباطش را از او قطع كند، نابود مي شود و از جنبه دوم، با پيامبر و امام به عنوان رهبر و پيشوا پيوند دارد، كه قطع آن او را در

بيراهه سرگردان مي كند. جنبه سوم، پيوندي با تمام جامعه انسانيت و به خصوص با آن ها كه حق بيشتري بر او دارند، همانند پدر و مادر و خويشاوندان و دوستان و استاد و مربي است و از جنبه چهارم، پيوندي با نفس خويش دارد «2» و خداوند متعال دستور مي دهد كه انسان تمام اين ارتباطها و پيوندها را ارج نهد و محترم شمارد. «3»

اسلام افزون بر ايجاد پيوند وسيع ميان تمام افراد بشر، بر پيوندهاي محكم تري ميان واحدهاي كوچك تر و مشكل تر به نام «خانواده» و فاميل تاكيد دارد و لزوم برقراري ارتباط و حفظ آن را در قالب تكاليف شرعي متذكر مي شود و آن را تحت عنوان «صله رحم» مطرح مي نمايد و به اهميت آن در آيات و روايات تصريح مي كند.

1. معناي صله رحم

مناسب است ابتدا معناي «رحم» و سپس «صله رحم» را بررسي كنيم. راغب اصفهاني مي گويد: «رحم در اصل همان رحم زن است و استعاره براي نزديكان و خويشاوندان به كار مي رود؛ زيرا آن ها از يك رحم شكل گرفته اند.» «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 146

مي توان ادعا كرد نياز به پيوند و ارتباط عاطفي با ديگران از بدو خلقت انسان يعني از هنگام انعقاد نطفه و آغاز رشد وي وجود دارد و ارضاي آن در واقع تامين كردن و ارضاي نيازهاي عاطفي انسان است. در هنگام تولد، فرزند با مادر ارتباط دارد و اگر به هر دليلي اين رابطه كم يا قطع شود، ضررهاي جبران ناپذيري به كودك وارد مي شود و سلامت جسمي و رواني او به مخاطره مي افتد. با بزرگ تر شدن فرزند، وابستگي او به مادر كم تر مي شود، ولي نيازهاي عاطفي او به مادر

همواره وجود دارد و بخشي از اين نياز از طرق ساير اعضاي خانواده و نزديكان تامين مي شود و او همواره به حمايت ديگران نياز دارد. اسلام به عنوان يك برنامه كامل زندگي، به تمام نيازهاي روحي و رواني انسان توجه كرده و در صدد تامين نيازهاي عاطفي او است. بر اين اساس، تعاليم اسلام در همه ابعاد بر حفظ و استمرار روابط خويشاوندي تاكيد دارد. خداوند مسئوليت در قبال وظايف الهي و روابط خويشاوندي را در يك رديف اعلام كرده است. «1» در كلمات رسول خدا (ص) آمده است: «بالاترين مراتب رفتارهاي ديني پس از ايمان به خدا، برقراري روابط خويشاوندي است.» «2»

قوانين مختلف اسلامي در ابعاد عبادي، اقتصادي و اجتماعي اهتمام دين اسلام به روابط خويشاوندي را نشان مي دهد. برخي عبادات در صورت آسيب به روابط خويشاوندي مطلوبيت و اثر خود را از دست مي دهد. «3» مسئله ارث، تقدم خويشاوندان حايز شرايط در تكاليف مالي، و مسئوليت بخشي از خويشاوندان در مسائل حقوقي و جزايي مانند عاقله مواردي از نقش روابط خويشاوندي را در قوانين اقتصادي اسلام نشان مي دهد. به علاوه، در كلمات اولياي دين صله رحم در كنار جهاد به عنوان محبوب ترين راه ها به سوي خدا شمرده شده و گاه برتر از جهاد بيان گرديده است. «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 147

2. گونه هاي روابط خويشاوندي

اولين نوع صله رحم، ديدار اقوام و خويشاوندان است. در روايات مي خوانيم كه در صورت لزوم يك سال مسافرت كن تا با خويشانت رابطه برقرار كني. «1» در مرحله بعد، صحبت كردن و سلام كردن به يكديگر نيز جزو صله رحم شمرده شده است «2» و كم ترين حد

صله رحم، آزار نرساندن به خويشاوندان است «3» و از اين حد، فرد هر چه بيشتر روابط را گسترش دهد، به دستورهاي خداوند بهتر عمل كرده است.

ديد و بازديد خويشاوندان زمينه اي براي حمايت اجتماعي فراهم مي كند. در مرتبه اول برون ريزي عاطفي و بيان مسائل و مشكلات زندگي كم ترين حد حمايت است. مشورت و نظرخواهي در امور، استفاده از تجارب و كسب اطلاعات مفيد براي زندگي خانوادگي از فوايد شناختي ملاقات ها است. ميهماني و اطعام نيز مرتبه بالاتري از صله رحم است. در سخنان اولياي دين كوشش براي طلب منافع دنيا براي انجام كارهاي مطلوب از جمله اطعام خويشاوندان نه تنها مذمت نشده، بلكه پاداش هاي متعددي براي آن در نظر گرفته شده است. در روايات آمده است كسي كه با جان و مال براي حفظ روابط خويشاوندي تلاش مي كند، خدا به او پاداش صد شهيد مي دهد. «4» در موارد ديگر قرض دادن به خويشاوندان و حل مشكلات مالي آن ها نمونه بالايي از برقراري روابط خويشاوندي است. «5»

3. تأثيرات روابط خويشاوندي

الف- آثار صله رحم در دنيا: صله رحم تاثير بسياري بر زندگي انسان در دنيا دارد. در روايات آمده است كه چيزي مانند صله رحم، باعث طولاني شدن عمر نمي شود. «6» گاه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 148

صحبت از اضافه شدن سال ها به عمر فرد در اثر صله رحم مي شود. «1» همچنين صله رحم از بروز بلاها جلوگيري مي كند و مرگ ناخوشايند را مانع مي شود «2» و باعث محبوبيت فرد در خانواده اش مي گردد. رفع فقر و زياد شدن روزي «3» و آبادي خانواده ها و شهرها از ديگر آثار صله رحم است، «4» و حتي پيامبر

اسلام مي فرمايند: «افرادي فاجر و بي ايمان هنگامي كه صله رحم مي كنند، اموالشان زياد و عمرشان طولاني مي گردد و معلوم است كه اگر افراد باايمان بودند، اين اثر بيشتر خواهد بود.» «5»

ب- آثار صله رحم در آخرت: صله رحم آثار اخروي بسياري دارد؛ از جمله حسابرسي فرد را در قيامت آسان مي كند، «6» خشم خداوند را فرو مي نشاند، موجب قرب فرد به خداوند مي شود، فرد را در عبور از پل صراط كه مرحله دشواري است، حفظ و ياري مي كند و او به راحتي وارد بهشت مي شود. پاداش صله رحم سريع تر از پاداش هر عمل خير ديگري است. صله رحم فرد را از گناهان مصون مي دارد. در بهشت درجه اي است كه غير از امام عادل و كسي كه صله رحم مي كند و عيال وار صبور، به آن نمي رسد.

4. ساز و كار تاثير صله رحم در بهداشت رواني

الف- صله رحم و احساس ايمني: يكي از نيازهاي اصلي انسان احساس ايمني است. آبراهام مزلو چهار نشانگان فرعي يا عناصر اجزايي احساس ناايمني را بر مي شمارد كه تعدادي از آن ها عبارت اند از:

1. احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه ديگران نبودن و اين كه ديگران به سردي و بدون محبت با او رفتار مي كنند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 149

2. احساس تنهايي.

3. اين احساس كه به طور دائم در معرض خطر قرار دارد.

آبراهام مزلو معتقد است اين نشانگان سه گانه، نشانگان اوليه احساس ناامني هستند و به عنوان علت آن محسوب مي شوند و بقيه نشانگان ثانوي اند؛ زيرا محصول همين سه عامل به

حساب مي آيند. «1»

صله رحم مي تواند احساس طرد شدن را از فرد دور كند. فرد با تماس مداوم با اقوام و نزديكان، احساس مي كند مورد عشق و علاقه ديگران است و از روي محبت و عطوفت با وي رفتار مي شود. همچنين صله رحم مي تواند احساس تنهايي در فرد را كاهش دهد؛ زيرا به واسطه صله رحم افراد با او ملاقات مي كنند و او نيز بر حسب وظيفه به ديدار ديگران مي رود؛ بنابراين، احساس مي كند كه مورد پذيرش اقوام و خويشان است، و از اين جهت كه اطمينان دارد در مواقع بروز مشكلات و ناملايمات از پشتوانه خانوادگي محكم و استواري برخوردار است- چنان كه اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «اقوام انسان هنگام بروز سختي ها و گرفتاري ها از بهترين كساني هستند كه به كمك انسان مي آيند» «2»- ديگر احساس در معرض خطر بودن به او دست نمي دهد؛ بنابراين، مي توان گفت يكي از آثار صله رحم از بين بردن احساس ناايمني است. در صورتي كه صله رحم صورت نگيرد و ملاقات هاي عاطفي و صميمانه حضوري روي ندهد، فرد احساس مي كند مورد محبت و علاقه ديگران نيست و اقوام براي او اهميتي قائل نيستند؛ از اين رو احساس تنهايي مي كند و يا در مواقع نياز به كمك ديگران، احساس مي كند مشكلات بر او چيره شده و كسي به كمك او نمي آيد و خود را در معرض خطر مي بيند. اين ها عواملي هستند كه بهداشت و سلامت رواني فرد را به خطر مي اندازد و احساس ناايمني بر وجود شخص سايه مي افكند.

افزون بر اين، نقش صله رحم و معاشرت با اقوام براي سالمندان و پيران به مراتب بيشتر است؛ زيرا احساس ناايمني در اين

افراد بيشتر ظهور و نمود دارد. به خاطر وضعيت

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 150

جسماني آن ها و بازنشسته شدن و توانايي نداشتن براي كار و از دست دادن مقام اجتماعي خود، زمينه احساس طرد شدن و احساس تنهايي براي آن ها بيشتر فراهم مي شود؛ از اين رو، ارتباط داشتن با سالمندان و بزرگداشت آن ها در كاهش احساس ناايمني بسيار موثر است، و در اين زمينه امام صادق (ع) مي فرمايند: «سالمندان را گرامي بداريد و با اقوام و خويشان پيوند برقرار كنيد.» «1»

طبيعي است با اجراي اين دستورها و احترام به سالخوردگان، آن ها كم تر در معرض آسيب هاي رواني از نوع احساس ناايمني و افسردگي و احساس تنهايي قرار مي گيرند.

ب- صله رحم و نياز به احساس ارزش: يكي از نيازهاي رواني انسان ها، نياز به عزت و احساس ارزش است. همه نيازمند آن هستند كه خويشتن را ارزشمند بيابند و اين ارزشمندي بر پايه استواري بنا شده باشد. بخش عمده اي از اين احساس ارزشمندي از ناحيه ارتباط با ديگران حاصل مي شود.

وقتي نياز احترام به خود و احساس ارزش ارضا شود، شخص احساس اعتماد به نفس، ارزشمندي، توانايي، قابليت و كفايت مي كند و وجود خود را در دنيا مفيد و لازم مي يابد، ولي اگر بر اين نياز خللي وارد شود، احساس حقارت، ضعف و نوميدي و يا احساس خود بزرگ بيني در فرد ايجاد مي شود. به اين معنا كه شخص يا بسيار خود كم بين و ناراضي از خود و متزلزل مي شود و يا بسيار خود

بزرگ بين، خود مدار و خود نما خواهد شد. هر دوي اين قطب هاي احساسي، نشان دهنده اين واقعيت است كه فرد به علل اختلال در احساس ارزشمندي نمي تواند واقعيات و واكنش هاي ديگران نسبت به خود را درك كند. متخصصان بهداشت رواني معتقدند علت اصلي احساس حقارت و خود بزرگ بيني را مي توان در طرد شدن مستمر و مداوم از طرف والدين و ديگران دانست و در نتيجه، معتقدند احساس بي ارزشي عميق، ريشه بسياري از نابهنجاري هاي رواني است كه در بين افراد ديده مي شود. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 151

صله رحم و برقراري ارتباطهاي خانوادگي و معاشرت با اقوام مي تواند نقش بسزايي در تأمين و ارضاي نياز به احساس ارزش داشته باشد؛ زيرا اين روابط بر اساس احترام متقابل است و در فضايي آكنده از محبت و علاقه نسبت به يكديگر صورت مي گيرد و طرفين بنا بر دستور اسلام به اين عمل روي مي آورند و به خاطر خداوند براي ديگري ارزش قائل مي شوند. امام صادق (ع) مي فرمايد: «صله ارحام باعث مي شود فرد در ميان خانواده اش محبوب شود.» «1»

فرد به وسيله صله رحم به ديگران محبت مي ورزد و مورد محبت ديگران واقع مي شود و احساس مي كند كه از يك واقعيتي برخوردار است و مي تواند رضايت و خرسندي ديگران را فراهم كند و در نتيجه، احساس حقارت كاهش مي يابد. طرف مقابل نيز وظيفه دارد نسبت به او صله رحم انجام دهد؛ از اين رو، به ملاقات او مي آيد و در نتيجه فرد احساس

ضعف و نوميدي و شكست نمي كند، بلكه احساس ارزشمندي و رضايت از زندگي به او دست مي دهد. خلاصه اين كه صله رحم، هم باعث تامين كردن احساس ارزشمندي ديگران مي شود و هم نياز به احساس ارزشمندي خود انسان ارضا مي گردد و در نتيجه، دو قطب احساس خودبيني و خود كم بيني، مهار و كنترل مي شود. «2»

ج- صله رحم و همانند سازي: همانند سازي يكي از مفاهيمي است كه در روان شناسي و بهداشت رواني مطرح مي باشد. روان شناسان معتقدند همانند سازي اساس اجتماعي شدن كودك است. خانواده در ابتدا شرايط همانند سازي سالم را براي كودك فراهم مي كند. اولين تجربه مهم كودك در اين زمينه معمولا با مادر است ولي با گذشت زمان، كودك با افراد ديگر خانواده و نزديكان نيز مرتبط مي شود و روابط عاطفي و اجتماعي او گسترش مي يابد. ضوابط اجتماعي حاكم بر خانواده و محيطهاي اجتماعي ديگر باعث ايجاد نظم و رعايت قوانين از طرف كودك مي شود، ولي از آن جا كه ايجاد ضوابط اجتماعي در كودك مشكل است، بايد به طور غيرمستقيم و از طريق ارتباط با والدين و ديگر اعضاي خانواده و خويشاوندان و محيطهاي اجتماعي به تحقق و شكل گيري آن كمك نمود؛ بنابراين، نفوذ

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 152

نزديكان و خويشان در شكل گيري شخصيت فرد اهميت قابل توجهي دارد. تعاليم اسلام با توصيه به تكليف اجتماعي صله رحم به رشد اجتماعي فرد كمك مي كند. يكي از متخصصان بهداشت رواني چنين مي نويسد: «در خانواده هاي سنتي ايراني كه خانواده

گسترده مي باشد، محدوده ارتباطي طفل وسيع تر و تنوع همانند سازي او بيشتر است؛ بنابراين، اگر نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار نمايد غالباً با پدربزرگ و مادر بزرگ و حتي دايي و عمو و عمه و خاله مرتبط مي شود و بسياري از نيازهاي خود را برآورده مي سازد.» «1»

بنابراين، اقوام و ارتباط با آن ها مي تواند از طريق الگو و سرمشق بودن، به روند رشد اجتماعي كودكان كمك كنند و ارزش ها، نگرش ها و معيارهاي رفتاري آنان را شكل دهند.

افراد در برخوردها و رفت و آمدهاي فاميلي صفات خوب، خوش رفتاري، مودب بودن، اخلاق نيكو داشتن را از طريق الگو، و مشاهده رفتار او، حتي بدون آگاهي خود الگو و فرد الگوگيرنده، كسب مي كنند؛ از اين رو، مي توان گفت يكي از آثار صله رحم آموزش غيرمستقيم روابط اجتماعي و خوش رفتاري و مودب بودن است؛ آن گونه كه امام صادق (ع) مي فرمايند: «معاشرت با ارحام باعث مي شود خلق و خوي فرد نيكو شود.» «2»

د- صله رحم و كاهش اضطراب اجتماعي (كم رويي): انسان در اصل موجودي اجتماعي و نيازمند برقراري ارتباط با ديگران است. بسياري از نيازهاي عالي انسان و شكوفا شدن استعدادها و خلاقيت هاي او از طريق تعامل بين فردي و ارتباطات اجتماعي به فعليت مي رسد. كم رويي نوعي توجه غيرعادي و مضطربانه به خويشتن در يك موقعيت اجتماعي است كه در نتيجه آن، فرد دچار نوعي تنش رواني- عضلاني شده و شرايط عاطفي و شناختي او متاثر مي گردد و زمينه بروز رفتارهاي خام و ناسنجيده و واكنش هاي نامناسب در وي فراهم مي شود. بسياري از متخصصان، ريشه كم رويي را در ترس يا «اضطراب اجتماعي» مي دانند. گرچه اضطراب يك پاسخ

طبيعي در مقابل هر نوع تهديد با خطر يا موقعيت استرس آميز است، اگر اين حالت از حد اعتدال خارج شود و به همه موقعيت هاي زندگي سرايت كند، به تدريج به يك بيماري تبديل مي شود، اعتماد به نفس او كاهش

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 153

مي يابد و نگرش واقع بينانه و برقراري ارتباط متقابل با ديگران به حداقل مي رسد و باعث اجتماع گريزي و انزوا در فرد مي شود؛ از اين رو، تعديل اضطراب مي تواند در سلامت رواني فرد بسيار موثر باشد.

ترس و اضطراب بيش از حد، عامل اصلي كم رويي است؛ از اين رو، بايد براي پيش گيري از آن عواملي كه باعث تشديد اضطراب مي شود، كنترل كرد و خانواده در اين جا نقش اول را دارد، گرچه مدرسه و ديگر محيطهاي اجتماعي نيز موثرند؛ بنابراين، توجه خاص والدين به مباني تربيت اجتماعي و تقويت مهارت هاي ارتباطي از اساسي ترين مسائل پيش گيري و درمان كم رويي كودكان و نوجوانان است. افزون بر پدر و مادر كه نقش خاصي در اجتماعي كردن فرزندان دارند، نزديكان و اقوام كودكان نيز مي توانند سهم مهمي در اين باره داشته باشند. يكي از مهم ترين و موثرترين راه هاي اجتماعي شدن و تقويت مهارت هاي ارتباطي، ارتباط و پيوند با خويشاوندان است؛ زيرا در ارتباط با خويشاوندان به دليل بار عاطفي زيادي كه در بر دارد، بهتر مي توان كودك را به محيط بيرون از خانه آشنا كرد. قرارگرفتن كودك در چنين موقعيت هايي او را آماده مي كند تا با موقعيت هاي جديد و افراد غريبه

راحت تر ارتباط برقرار كند و كم تر دچار اضطراب و ترس شود.

بنابراين، صله رحم و معاشرت با اقوام در واقع نوعي ارتباط اجتماعي است و در كاهش اضطراب و تقويت مهارت هاي ارتباطي مي تواند نقش مؤثري داشته باشد. «1»

ه-- صله رحم و كاهش فشار رواني: همه انسان ها در زندگي با تنيدگي هاي كوچك و بزرگ مواجه مي شوند. در مقابله با اين تنيدگي ها، حمايت اجتماعي از افراد نقش مهمي دارد و بخش عمده اي از حمايت اجتماعي، با روابط خويشاوندي تامين مي شود. اين روابط، زمينه برونريزي عاطفي را كه در حصول آرامش رواني مهم است، فراهم مي كند. افسردگي ها در اثر اين روابط، تا حدي كاهش مي يابد. با توجه به نقش مهم مقابله با تنيدگي ها در سلامت جسماني و رواني و تاثير مهم روابط خويشاوندي در مقابله با تنيدگي ها، مي توان چگونگي تاثير صله رحم در طولاني شدن عمر و سلامتي را تا حدي تبيين كرد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 154

بخشي از حمايت هاي اجتماعي، به حمايت هاي مالي از فرد تحت فشار مربوط است. اسلام به خويشاوندان سفارش مي كند كه مشكلات مالي خويشاوندان را برطرف كند. «1»

5. آثار قطع روابط خويشاوندي

يكي از گناهان و محرمات قطع صله رحم است كه موجب عذاب آخرت و بلاهاي دنياست. قطع رحم موجب فقر و پريشاني و كوتاهي عمر مي شود. «2» خداوند قاطع رحم را در قرآن لعن كرده و فرموده است: «آن ها كه عهد الهي را پس از محكم كردن مي شكنند، و پيوندهايي را كه خدا به برقراري آن ها دستور داده،

قطع مي كنند و در روي زمين فساد مي نمايند، لعنت و بدي [و مجازات سراي آخرت براي آن هاست.» «3»

پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «خدا فرموده كه من رحمن هستم و اين رحم است. اسم آن را از اسم خود مشتق كرده ام، هر كه صله آن را به جا آورد، من هم صله او را به جا آورم. هر كه آن را قطع كند، من هم او را قطع مي كنم.» «4»

اميرالمومنين علي (ع) در خطبه اي فرمودند: «پناه مي برم به خدا از گناهاني كه تعجيل مي كنند، تا نابود كردن صاحب خود. عبدالله بن كوا عرض كرد كه: يا اميرالمومنين، آيا گناهي هست كه در فناي آدمي تعجيل كند؟ فرمود: بلي، قطع رحم؛ به درستي كه اهل خانواده اي با هم اجتماع مي كنند و دوستي مي نمايند و به يكديگر مواسات و نيكويي مي كنند، در حالي كه ايشان اهل فسق و فجورند، ولي به جهت دوستي و نيكويي به هم، خدا روزي ايشان را وسيع مي نمايد، و اهل يك خانواده از هم دوري مي كنند، و قطع رحم مي نمايند، ايشان را محروم مي سازد و حال اين كه از اهل تقوا و پرهيزگاري هستند.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 155

يكي از توصيه هاي بسيار جالب در تعاليم اسلام كه در ساير اديان و فرهنگ ها كم تر ديده مي شود، حفظ روابط خويشاوندي با كساني است كه با فرد، قطع رابطه كرده اند. پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «هر چند خويشت از تو دوري كرد، با او رابطه برقرار كن.»؛ «1» «هرچند برادرت

حق تو را رعايت نكرد، رابطه ات را با او حفظ كن»؛ «از بهترين اخلاق در دنيا و آخرت برقراري روابط با خويشاونداني است كه با فرد قطع ارتباط كرده باشند.» «2»

هرچند عمل به اين وظيفه دشوار است، ولي به تحكيم روابط خويشاوندي مي انجامد و طرف مقابل را به شيوه اي محبت آميز به سوي اداي حق خويشاوندي سوق مي دهد و براي هر دو طرف مطلوب و مفيد خواهد بود. در رفتار ائمه (عليهم السلام) به موارد متعددي برخورد مي نماييم كه به همين شيوه عمل كرده اند. «3»

فرد با قطع روابط خويشاوندي هرچند حمايت خود را از آنان دريغ مي دارد، ولي از حمايت و توجه تعداد زيادي از افراد محروم مي شود. «4» با قطع روابط خويشاوندي، فرد از حمايت عاطفي و اجتماعي و مالي آن ها محروم مي شود و در اين شرايط به بروز فقر، «5» كوتاهي عمر، «6» مرگ ناگهاني «7» و بروز مشكلات شديد و بلاها «8» و بي دفاع بودن مبتلا خواهد شد و براساس روايات، فرد حتماً به وبال قطع رحم در زندگي دنيا دچار خواهد شد. «9» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 156

يكي ديگر از آثار قطع رحم، تضعيف جنبه اقتصادي زندگي است؛ زيرا هرچه اختلاف بيشتر باشد، زمينه تعاون و پيشرفت كم تر مي شود و در مواردي اموال و منافع اقتصادي در اختيار افراد نامناسب قرار مي گيرد و ممكن است شرايط به گونه اي شود كه افراد نامناسب بر خويشاوندان مسلط شوند. «1»

6. آسيب شناسي روابط خويشاوندي

اسلام در عين تاكيد بر حفظ روابط خويشاوندي،

افراد را از برخي آسيب هاي ناشي از اين روابط بر حذر مي دارد و در موارد متعددي از آيات قرآن، توصيه مي كند هنگام اختلاف يا شهادت دادن حق و واقعيت را بيان نمايند و روابط خويشاوندي را مدنظر قرار ندهند «2» و در مسائل بيت المال با عدل و انصاف برخورد كنند. برخورد حضرت علي (ع) با برادرش عقيل كه به مشكلات شديد مالي دچار بود و سهم بيشتري از بيت المال براي برطرف كردن مشكلات مي خواست، «3» درس بزرگي براي همه انسان ها به ويژه مسلمانان است.

هنگام ملاقات ها و مجالس بايد از گناهاني همچون غيبت، تهمت و ساير گناهان دوري كرد.

يكي از آسيب هاي احتمالي در روابط خويشاوندي، دخالت هاي بي مورد و گاه مضر در زندگي هاي يكديگر است كه افراد بايد از آن اجتناب نمايند و خواسته يا ناخواسته به ديگران آزار و اذيت نرسانند؛ همچنين بايد از رقابت ناسالم و چشم و هم چشمي در تجملات دوري كرد.

و- راهكارهاي اسلام براي حل مشكلات خانوادگي و تأمين بهداشت رواني

اشاره

خداوند متعال حكمت ازدواج را سكونت و آرامش قرار داده و مي فرمايد: «و از نشانه هاي او اين است كه همسراني از (جنس) خودتان براي شما آفريد، تا بدان ها آرامش يابيد، و در بين شما دوستي و رحمت قرارداد.» «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 157

اگر زن و شوهر در سايه ازدواج به آرامش رسيدند و بين آن ها مودت و رحمت حكم فرما بود، اين ازدواج شيرين و لذت بخش خواهد بود و نياز آن ها به آرامش تأمين مي شود و بهداشت رواني نيز وجود خواهد داشت؛

اما زماني كه به عللي آرامش و محبت خدادادي كمرنگ شد و افراد از اين جهت احساس محروميت كردند، مشكلات شروع مي شود؛ زيرا «ريشه اكثر مشكلات انسان، محروميت و رنج هاي حاصل از آن است و محروميت ها در نتيجه ارضا نشدن يا احتياج پديد مي آيد.» «1» محروميت به پرخاشگري به سوي افرادي كه آن را به وجود آورده اند، مي انجامد و يا متوجه خود فرد مي شود؛ «2» از اين رو لازم است براي جلوگيري از مختل شدن بهداشت رواني فرد و خانواده عواملي كه باعث از بين رفتن آرامش در خانواده مي شوند، شناسايي و سپس راهكارهاي اسلام بيان گردد. نظام خانواده از مجموعه افرادي تشكيل شده كه مسئوليت هاي متقابلي بر عهده آن هاست. اين افراد نيازهاي مادي، عاطفي و اجتماعي دارند كه بايد در محيط خانواده برآورده شود. از طرفي، اعضاي خانواده بيشتر مدت زندگي و ساعات روزانه را با هم به سر مي برند، به طوري كه با هيچ فرد ديگر به اين ميزان تعامل ندارند. معمولًا اعضاي خانواده برخلاف بسياري از گروه هاي اجتماعي ديگر، از افرادي داراي مراحل سني گوناگون و با جنسيت متفاوت، تشكيل شده است. همه اين عوامل باعث مي شود زمينه اختلاف در نهاد خانواده بيش از هر نهاد و گروه اجتماعي ديگر فراهم باشد. اختلافات در خانواده به دلايل مختلفي ممكن است روي دهد. علل و انگيزه هاي مذهبي از جمله اختلاف در مذهب يا در امور مربوط به آن، علل اجتماعي مانند دخالت و تحريك ديگران، مسائل فرهنگي و از جمله اختلافات، فساد محيط و معاشرت هاي ناشايست و مسائل فرزندان، مسائل فرهنگي از جمله تفاوت هاي سطح فرهنگي زوجين، تفاوت هاي تربيتي و عدم درك زبان

يكديگر، و مسائل اقتصادي از قبيل فقر، توقعات بيش ازاندازه، سختگيري در مخارج، و تجمل گرايي، از علل اختلاف بين خانواده هاست. ممكن است برخي عوامل طبيعي مانند نازايي، عدم زيبايي، ناتواني جنسي و بيماري ها نيز عامل اختلاف باشند. عوامل

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 158

رواني مانند حسادت و خودخواهي، نفرت و بدگماني، بي اعتنايي به هم، خيالبافي و اختلافات رواني نيز مي تواند به اختلافات در خانواده بينجامد. «1»

البته دلبستگي ها و روابط عاطفي بسيار عميق در خانواده نيز بيش از هر گروه اجتماعي است. بروز اختلاف در خانواده ها با توجه به عوامل بالا، امري اجتناب ناپذير است و در صورتي كه عوامل دلبستگي در خانواده تضعيف نشود، بسياري از اختلافات به كمك همين روابط عاطفي مثبت و بسيار نزديك، قابل حل و فصل است. تعاليم اسلام بر اساس روش هايي كه به تحكيم روابط عاطفي مي انجامد، درصدد حل بخش وسيعي از مشكلات خانواده است، و افزون بر اين، به راه هايي توصيه مي كند كه مسائل بر اساس تفكر منطقي و مهار عواطف منفي حل شود؛ البته در مواردي نيز حل مشكلات با جدايي زن و شوهر ممكن است. بديهي است هر روش براي حل برخي مشكلات خانوادگي مفيد است و نمي توان از روشي صحبت كرد كه در انواع مشكلات خانوادگي به كار آيد. در اين بخش به بعضي راهكارهاي تعاليم اسلامي اشاره مي كنيم.

1. تعليم و تعلم و استفاده از توصيه هاي اخلاقي

يكي از عواملي كه باعث اختلاف و كشمكش مي شود، جهالت نسبت به دستورهاي اسلام، موازين عقلي، رسوم و آداب است. «2» با

دقت در آيات قرآن روشن مي شود كه تلاش تعاليم قرآن و اسلام در راستاي تعليم احكام و توصيه هاي اخلاقي به زوجين و تعلم آن هاست. براي مثال، خداوند متعال در سوره احزاب به دليل بهانه جويي هاي همسران پيامبر دستورالعمل هايي به آن ها مي دهد و موقعيت آن ها را بيان مي نمايد مي فرمايد:

«اي زنان پيامبر! (شما) همچون يكي از زنان (معمولي) نيستيد، «3» شما به خاطر انتسابتان به پيامبر (ص) از يك سو و قرار گرفتنتان در كانون وحي و شنيدن آيات قرآن و تعليمات اسلام از سوي ديگر، داراي موقعيت خاصي هستيد؛ بنابراين، موقعيت خود را درك كنيد و مسئوليت خود را به فراموشي نسپاريد.» «4» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 159

از اين آيه استفاده مي كنيم كه اولين قدم براي جلوگيري از اختلافات خانوادگي، آشنايي زن و شوهر به وظايف و نقش خود در خانواده است. زن و شوهر هر كدام بايد وظايف خود را بشناسند و به آن عمل كنند؛ براي مثال، شوهري كه نداند دستور اسلام اين است كه بايد به همسرش احترام كند، نظيف و پاكيزه باشد، غذايي را كه دوست دارد، پختن آن را به همسرش تحميل نكند، از در كه وارد مي شود، سلام كند، در كارهاي خانه گاهي به او كمك نمايد، گاهي تشكر كند و سخن محبت آميز بگويد، عيدي و سوغاتي ببرد، چنين شوهري رفته رفته همسرش را دلسرد و افسرده مي كند. زن هم در برابر ناملايمات كم طاقت و زودرنج مي شود. در گفتگوهاي عادي، تند و خشن مي گردد و جر و بحث مي كند و در نتيجه، نزاع و درگيري برپا مي شود.

همچنين زني كه نداند گاهي بايد به استقبال شوهر برود،

زينت، عطر و آرايش را فراموش نكند، عيبپوش و رازنگهدار باشد، نق نزند، شكايت نكند، به سخن شوهر گوش دهد، چنين زني شوهر خود را افسرده و تندخو مي كند و باعث نزاع و درگيري مي شود. «1» كه ما بعضي وظايف همسران را در بخش ارتباط كلامي و غيركلامي بين زن و شوهر مطرح كرديم.

هماهنگي رفتار زوجين باحالات وويژگي هاي روحي طرف مقابل: زن و مرد بايد به روحيات و حالات طرف مقابل شناخت داشته باشند. در كلمات معصومين (عليهم السلام) به دو ويژگي اساسي و روان شناختي زن اشاره شده است و از مرد مي خواهد كه خود را با آن ها سازگار كند. اولين نكته، توجه به تفاوت رواني زن با مرد است؛ بدين معنا كه زن داراي ويژگي هاي رواني و شخصيت متفاوتي است و مرد نبايد او را با خود بسنجد و انتظار داشته باشد كه از لحاظ رواني كاملا با او هماهنگ باشد. اگر مرد بر اين رفتار اصرار كند، به شخصيت زن ضربه زده و موجب آسيب رواني او مي شود. «2»

بنابراين، بر مرد لازم است زن را با همه ويژگي هاي مخصوص او بپذيرد و در برخي ابعاد خود را با او هماهنگ سازد. افزون بر اين، در كلمات اولياي دين زن به ريحانه توصيف شده است: «به راستي زن ريحانه است و قهرمان نيست.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 160

كلمه «ريحانه» به لطافت، آسيب پذيري، عاطفي و احساسي بودن اشاره دارد و در مقابل، «قهرمان» به معني مديريت، دليري و پهلواني است. از تقابل اين دو كلمه مي توان استنباط كرد كه زن بيشتر جنبه احساسي دارد كه عناصر زيبايي شناختي، آرامش بخشي

و آسيب پذيري عاطفي در آن غلبه دارد. از سوي ديگر، نبايد انتظار سخت رويي و استواري از او داشت. «1»

از جمله به مردان توصيه شده كه به زن محبت ورزند، «2» بر او سخت گيري نكنند، در اشتباهات، بيشتر گذشت نمايند «3» و از خود صبر و بردباري نشان دهند. بر محبت و خوبي كردن به همسر به حدي تأكيد شده كه به عنوان معيار سنجش ايمان و صلاح افراد به شمار آمده است. «4» علاوه بر اين، هرگونه رفتار كه مخل برقراري روابط عاطفي نزديك با زن و انس گيري با او مي باشد، نامناسب تلقي شده است. «5»

از سوي ديگر، مرد نيز داراي ويژگي هايي است كه زن با توجه به آن ها مي تواند سازگاري بيشتري با همسرش داشته باشد. از آن جا كه مسئوليت اداره خانواده در ابعاد مختلف اقتصادي بر دوش مرد مي باشد، معمولًا بيش از زن متحمل تنيدگي هاي شديد ناشي از اين امور است. به دليل اين تنيدگي ها و وضعيت هورموني خاص مردان، زمينه بروز برخي رفتارها از جمله پرخاشگري در آن ها بيشتر است (كارلسون 1986). «6» علاوه بر اين، براي انسجام خانواده مسئوليت و اقتدار بيشتري به مرد داده شده است كه خود زمينه ساز بروز برخي رفتارهاي نابهنجار از جمله استبداد راي در او است. همه اين عوامل موجب مسئوليت هاي مهم زن در خانه داري مي شود كه ايفاي آن ها در رديف بالاترين اعمال عبادي و اجتماعي مردان است. بر اساس نكاتي كه بيان شد، مردان نيازمند حمايت عاطفي

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 161

بيشتري از سوي همسران خود هستند و همكاري و پذيرش زنان شرط لازم انجام بسياري از وظايف آنان مي باشد؛

از اين رو، به زنان توصيه شده كه در حد توان، همسر خود را راضي ساخته و با او هماهنگ باشند. «1» يكي از توصيه هاي مهم به زنان كه در حل بسياري از اختلافات موثر است، خشنود ساختن همسر قبل از خوابيدن در شب است، به طوري كه اگر زن بخوابد و همسرش از او خشمناك و ناراضي باشد، خداوند نمازهاي او را قبول نمي كند. «2» هم چنين گفته شده كه زن خوب هنگام خشم خودش با همسرش، به او مي گويد: «دست من در دست تو است تا از من راضي نشوي نمي خوابم.» «3»

عدم پرخاشگري در گفتار و كردار: ضرب و شتم زنان هنوز در كشورهاي پيشرفته هم آمار بالايي دارد. در فرانسه زن ها 95 درصد قربانيان خشونت هاي گزارش شده را تشكيل مي دهند كه از اين ميان، 51 درصد مورد تعدي شوهران خود قرار گرفته بودند. در آمريكا تخمين زده شده است كه سالانه دو ميليون زن به دست شريك زندگي خود كتك مي خورند و تقريباً نيمي از آن ها نياز به مداواي پزشكي دارند (سازمان ملل 1955). مهار رفتار و گفتار در جلوگيري از اين گونه نابهنجاري ها نقش موثري دارد. مهار زبان، زمينه بروز رفتار فيزيكي ضرب و جرح را از بين مي برد و نيز به خودي خود مانع گفتارهاي توهين آميز و آميخته به تهديد است. در صورتي كه زوجين در مهار كلامي به يكديگر كمك كنند، مثلا در يك مشاجره يكي سكوت كند و ديگري را به آرامش و مهار كلام توصيه نمايد، مشكل خيلي زودتر حل خواهد شد او اين كه هر دو به مجادله و گفتگوي تند و اهانت آميز ادامه دهند. «4»

يكي از

توصيه هاي لازم به اعضاي خانواده به ويژه پدر و مادر، مهار پرخاشگري رفتاري است. در اين رابطه، به شيوه تشويق و تهديد به افراد توصيه مي كنند كه خشم خود را مهار كنند. خداوند متعال يكي از صفات برجسته پرهيزكاران را فرو بردن خشم معرفي

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 162

كرده است. «كظم» در لغت به معني بستن مشكي است كه از آب پر شده باشد، و به طور كنايه در مورد كساني كه از خشم و غضب پر مي شوند و از اعمال آن خودداري مي كنند به كار مي رود. حالت خشم و غضب از خطرناك ترين حالات است و اگر جلوي آن رها شود، در شكل يك نوع جنون و ديوانگي و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خودنمايي مي كند و بسياري از جنايات و تصميم هاي خطرناكي كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد، در چنين حالي بروز مي كند. «1»

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اين كه قدرت بر اعمال آن دارد، خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر مي كند.» «2»

همچنين آن حضرت در ارتباط با رفتار پرخاشگرانه مي فرمايد: «هر كس همسرش را بيش از سه بار در طول عمرش بزند، خداوند او را در ميان همه مردم در قيامت مفتضح و رسوا مي نمايد.» «3»

و در مورد زن ها نيز مي فرمايد: «هيچ زني نيست كه دستش را بلند كند كه موي شوهرش را بكشد يا لباس شوهرش را پاره نمايد، مگر اين كه خداوند دست هاي او را با ميخ هايي از آتش مي كوبد.» «4»

براي مهار خشم توصيه مي شود كه فرد وضعيت بدني

خود را تغيير دهد مثلا اگر ايستاده است، بنشيند، اگر نشسته به حالت خوابيده قرار گيرد. تماس آرام بدن فردي كه مورد خشم قرار گرفته از مهاركننده هاي بسيار موثر پرخاشگري در محيط خانواده است. «5»

كم توقعي: از عوامل مهم اختلاف در خانواده ها، توقعات زياد از حد طاقت طرف مقابل است. اگر شوهر زيادتر از حد توان از همسرش توقع داشته باشد و همسر نتواند آن را برآورده سازد، باعث فشار و تنيدگي هم بر خودش و هم بر همسرش مي شود. همچنين زن

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 163

اگر توقعي خارج از حد توان از شوهرش خواه در مسائل اقتصادي يا غيره داشته باشد، باعث اختلاف و بروز كينه و دشمني مي گردد؛ از اين رو، زن و شوهر بايد خواسته هاي خود از طرف مقابل را در حد توان طرف مقابل تعديل نمايند و با صبر و بردباري در مشكلات از بروز بسياري از اختلافات جلوگيري كنند.

تعاليم اسلام به زنان توصيه مي كند كه در مشكلات اقتصادي با همسر خود همكاري كنند و او را به كاري كه توان آن را ندارند، وادار ننمايند. رسول خدا (ص) فرمودند: «هر زني كه با شوهرش ناسازگاري كند و به آنچه از جانب خدا رسيده، قناعت ننمايد و بر شوهرش سخت گيري و بيش از حد توانايي خواهش كند، اعمالش قبول نمي شود و خدا بر او خشمناك خواهد بود.» «1» در مقابل اگر در مشكلات صبر و حتي سعي كند همسرش را ياري نمايد، پاداش بسياري نصيب او مي شود. «2» در همين رابطه رسول خدا (ص) مي فرمايد: «بهترين زن كسي است كه كم خرج باشد.» «3»

2. اصل مشورت كردن

در دين اسلام تأكيد شده است كه در هر موضوعي از نظر ديگران استفاده و بهترين راه حل انتخاب شود. قرآن يكي از اوصاف مومنان را شور و تضارب آرا در همه امور زندگي اعلام و «4» به پيامبر سفارش مي كند كه با مردم مشورت نمايد. «5»

در اهميت مشورت همين بس كه قرآن مجيد به شخصيتي مانند پيامبر (ص) مي فرمايد: «با ياران خود مشورت و تبادل افكار كن.»

حضرت اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: «كسي كه مستبد به راي خود باشد، هلاك خواهد شد، ولي شخصي كه با مردان [خدا و خردمندان مشورت نمايد، در عقل هاي آنان شركت نموده [و از فكر آنان بهره مند شده است .» «6» همچنين مي فرمايد: «مشورت و تبادل افكار

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 164

عين هدايت است، حتماً كسي كه خويشتن را به وسيله راي خود بي نياز بداند، دچار خطر خواهد شد.» «1» و «2»

در اداره خانواده نيز زن و شوهر بايد با همديگر مشورت نمايند و از نظريات و عقايد يكديگر آگاهي يابند.

يكي از فوايد مشورت استفاده از نظر و فكر صحيح است و در صورتي كه يكي از زوجين نظر نادرست ارائه كرد، متوجه نادرستي نظرش مي گردد و به جاي غصه خوردن و ناراحت شدن از اين كه چرا براي فكر و نظر من ارزش قايل نيستند، راه درست فكركردن و درست انديشيدن را مي آموزد. اما اگر در خانواده، استبداد رأي حاكم باشد، خواه از سوي زن يا شوهر، طرف مقابل احساس ضعف، ذلت و

فشار مي كند. انساني كه از عقل و فكر خويش محروم شود و ميداني براي آفرينش و عمل نداشته باشد، همانند كبوتري است كه از پرواز محروم گردد؛ كبوتري كه بال هايش را بشكنند و در قفس اسيرش كنند، آن ديگر پرنده نيست، و حتي اگر بهترين دانه ها را برايش فراهم كنند و در قفس بريزند، از اين زندگي راضي و خشنود نيست. «3»

از ديدگاه قرآن حتي اگر بخواهند فرزند را زودتر از شير بگيرند، بايد با مشورت و رضايت يكديگر باشد. «4» طبق اين آيه اگر پدر و مادر خواستند طفل را از شير مادر يا هر شيري جدا كنند، بايد با مشورت صورت گيرد. اين مشورت كه به صلاح نوزاد و پدر و مادر انجام مي گيرد، پايه صلاح انديشي و تفاهم خانواده و در حدود احكام اسلام است تا ديگر روابط و مصالح اجتماعي بر آن پايه بالا آيد و وسعت يابد. «5»

در صورتي كه در محيط خانواده زمينه مشورت فراهم شود، تصميم گيري در مشكلات آسان تر خواهد بود و زمينه پذيرش تصميمي كه بر اساس تضارب آرا اتخاذ شده بيشتر است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 165

اسلام براي پرورش ذهن فرزندان و آشنا شدن با مسائل زندگي، هفت سال سوم زندگي را دوره وزارت فرزند مي نامد. «1» اين وزارت هم به معناي استفاده از افكار فرزندان است و هم براي تقويت و برطرف كردن اشتباهات احتمالي در فكر و نظر فرزندان؛ زيرا استفاده از نظريات نوجوانان در مسائل زندگي و مشكلات

و برنامه ريزي هاي خانوادگي در جمع بندي آرا وانديشه ها، موجب رشد تفكر صحيح در وي، احترام به اراده و كرامت او و جوشش اميد و نيرو در او است. «2» در مقابل، مشورت نكردن با نوجوان در خانواده موجب عدم تحول شناختي و عاطفي وي و پراكندگي هويت و ضعف اعتماد به نفس در وي خواهد شد. به علاوه، بروز مقاومت او در برابر راه حل اتخاذ شده براي يك مشكل، امري عادي خواهد بود.

مشورت با همسر با توجه به تدبير و تأثير بسيار او در محيط خانه، در حل مسائل اساسي خانواده مؤثر است و جلب توجه همسر و همراهي او لازم مي باشد. «3»

بر اساس سخنان معصومين (عليهم السلام) خشنودي همسر براي كسب همكاري او و به كارگيري شيوه هاي جلب محبت و رضايت او از طرفي، و عدم اجبار و تحميل راي و ناخشنود ساختن همسر، اصل زندگي خانوادگي به شمار مي آيد. «4»

3. پيش گيري و برطرف كردن نشوز

هرگاه زن يا شوهر احساس كنند كه به تدريج آن جاذبه اي كه نسبت به شريك زندگي در وجود خود احساس مي كردند، در حال ضعف و زوال است و نتوانستند بر مشكلات و عواملي كه باعث زوال اين جاذبه مي شود، غلبه كنند، زمينه براي دفع يا تدافع فراهم مي شود. اگر فقط يكي از آنان جاذبه ندارد، حالت او «نشوز» و اگر هر دوي آن ها جاذبه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 166

ندارند، حالت آن ها «شقاق» است. در قرآن كريم هم به مسئله نشوز زن و هم نشوز مرد و هم مسئله شقاق اشاره شده است و براي حل مشكل، راه حل هايي مناسب پيشنهاد مي كند.

هر گاه يكي از آنان حالت گريز

داشته باشد، وظيفه ديگري است كه درصدد چاره جويي بر آيد و سعي كند او را از حالت گريز به حالت جذب و كشش منتقل كند. زن وظيفه دارد كه از راه جهاد با نفس و حسن تبعّل، به هيچ وجه نشانه هاي نشوز را در چهره و رفتار و گفتار خود ظاهر نسازد و مرد نيز وظيفه دارد كه با حسن معاشرت و تامين نفقه، كاري كند كه زن دستخوش دلهره و اضطراب نشود و آينده زندگي خانوادگي خود را در خطر ننگرد. «1»

يكي از حالاتي كه مورد توجه قرآن مجيد است و بايد براي آن چاره انديشي شود، حالت نشوز زنان در زندگي خانوادگي است. اين حالت نقطه مقابل «قنوت» است. زن قانت زني است كه در محدوده زناشويي، در برابر شوهر مطيع و متواضع است؛ بنابراين، زن «ناشزه» زني است كه در همان محدوده به عصيان و سركشي روي مي آورد. «2»

موعظه: قرآن مجيد، از مردان خواسته است كه سعي كنند طبيبانه درصدد علاج برآيند و گرمي و جذابيت را به كانون خانواده برگردانند و در اين راه استفاده از چند تاكتيك را تجويز و توصيه كرده است. قرآن در اين باره مي فرمايد: «و زناني را كه از نافرماني شان ترس داريد، پس پندشان دهيد؛ و (اگر مؤثر واقع نشد،) در خوابگاه ها از ايشان دوري گزينيد؛ و (اگر هيچ راهي نبود، به آهستگي و به قصد تأديب) آنان را بزنيد.» «3»

به كار بردن اين تاكتيك ها تدريجي است. در درجه اول بايد مرد سعي كند از راه ارشاد و موعظه زن را به راه آورد، اگر اين تاكتيك موثر واقع نشد، به تاكتيك دوم و سوم

روي مي آورد. اولين مرحله اي كه قرآن اشاره مي كند، با تعبير «فعظوهن» است؛ يعني زنان را به كلماتي كه دل هاي آن ها را نرم گرداند، پند و اندرز دهيد. «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 167

در اين مرحله مرد از راه ارتباط كلامي كه شامل نصيحت هاي دلسوازنه و راهنمايي مشفقانه است، از زن مي خواهد كه به وظايف خود عمل كند. نصيحت با كلام محبت آميز، همراه با هديه يا هر كار تشويق كننده، بسيار موثر خواهد بود. زنان به روابط كلامي حساس تر هستند و بيشتر مايل اند مسائل خود را از طريق روابط كلامي ابراز نمايند. استفاده از روابط كلامي در روشن شدن مسائل و حل اختلافات قطعاً تاثير بيشتري دارد؛ زيرا هر فردي مي فهمد كه طرف مقابل چه توقعاتي از او دارد. براي حل مشكلات، مرد مي تواند به بيان تاثيرهاي نامطلوب نشوز بر زندگي و سعادت اخروي زن بپردازد. زبان موعظه بايد شيرين و لحن آن دلنشين باشد. موعظه كننده بايد ثابت كند كه دلسوز، امين و خيرخواه است و تسليم هواي نفس و اغراض و مقاصد شيطاني نيست. در اين جا بر مرد لازم است كه حالات و خصوصيات زن را بشناسد و موعظه را در زمان مناسب و از راه مناسب انجام دهد؛ براي مثال، در زماني كه زن ناراحت و عصباني و تحت فشار روحي و رواني است، او را موعظه نكند كه تاثير منفي دارد، بلكه در زمان مناسب و با رعايت احوال و شرايط موعظه كند. ثانياً: اگر مرد در زمان نشوز زن بتواند رفتار و عواطف خويش را مهار كند و بدرفتاري زن را با خوبي پاسخ دهد، بنابر اصلي كه

قرآن ارائه داده است، دشمني زن به دوستي همراه با صميميت و يكدلي تبديل خواهد شد، هر چند در پيش گرفتن چنين رفتاري مستلزم صبر، ايمان و تقوا در مرد است.» دوري كردن در بستر: در صورتي كه اين روش سودمند نبود، قرآن به مرحله دوم كه دوري از زن در بستر است، اشاره مي كند. «2» مرد با اين عكس العمل و بي اعتنايي و به اصطلاح قهر كردن، عدم رضايت خود را از رفتار همسرش آشكار مي سازد و شايد همين «واكنش خفيف» در روح او موثر واقع شود. «3»

مراد از دوري كردن در بستر اين است كه بستر محفوظ باشد، ولي در بستر با او قهر كند؛ براي مثال، در بستر به او پشت كند، يا ملاعبه نكند و يا طوري ديگر بي ميلي خود را

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 168

به او بفهماند نه اين كه بسترش را جدا كند؛ زيرا ممكن است اين رفتار به ناسازگاري و رفتار بدتري بينجامد. «1» اين جدايي عاطفي تا حدي زن را به تفكر درباره رفتار خود وا مي دارد و در واقع زمينه اي براي اصلاح رفتار و نوعي تنبيه محسوب مي شود. دوري در بستر، دربردارنده تأثيرهايي است كه با جدايي بستر و ترك اطاق خواب حاصل نمي شود. اجتماع در بستر موجب برانگيختگي احساس تعلق زناشويي است كه موجب سكونت و آرامش و از بين رفتن اضطرابي است كه در اثر حوادث قبل پديد آمده است. دوري در بستر زمينه اي است تا احساس تعلق زناشويي و آرامش حاصل از آن، زن را وا دارد تا به بررسي علت اختلاف پرداخته و به توافق با همسرش برسد؛

به تحليل عميق تر، دوري در بستر به جنبه روان شناختي روابط زن و مرد باز مي گردد. از آن جا كه توجه عاطفي مثبت مرد به زن براي آن اهميت اساسي دارد و او به شيوه هاي متعدد به دنبال جذب شوهر خويش است، اگر مرد به بستر برود و در بستر از او دوري كند، از لحاظ رواني در موضع بالاتر و مقتدري قرار خواهد گرفت و زن در اين حالت وقتي احساس مي كند كه در جلب توجه مرد ناموفق بوده است، به شكست خود پي مي برد. اين، تنبيه رواني شديدي براي زن محسوب مي شود و در واقع راهي براي بازگشت او است. «2» به نظر مي رسد اين جدايي عاطفي نبايد بيش از سه روز ادامه پيدا كند.

زدن: در صورتي كه سركشي و پشت پا زدن به وظايف و از حد بگذرد و همچنان در راه قانون شكني با لجاجت و سرسختي گام بردارند، نه اندرزها تاثير كند و نه جدا شدن در بستر و كم اعتنايي نفعي ببخشد و راهي جز «شدت عمل» باقي نماند و براي وادار كردن آن ها به انجام تعهدها و مسئوليت هاي خود، چاره اي جز خشونت و شدت نباشد، در اين جا اجازه داده شده كه از طريق «تنبيه بدني» آن ها را به انجام وظايف خويش وادار كنند. «3»

زدني كه اسلام تجويز كرده، دوستانه و آشتي برانگيز است، نه قهرانگيز و رنجش آور. از امام باقر (ع) روايت شده است: «انه الضرب بالسواك؛ زدن با چوب مسواك باشد.» فقها

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 169

مي گويند مرد حق ندارد زن خود را طوري بزند كه استخوان بشكند يا جاي آن مجروح شود و يا كبود و

سرخ گردد كه در اين صورت بايد قصاص شود يا ديه آن را طبق دستور اسلام به زن بپردازد. «1» در همين رابطه پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «چگونه مردي همسرش را مي زند و مي خواهد او را در آغوش بگيرد و گردن بر گردن او گذارد؟!» «2»

از اين روايات روشن مي شود كه زدن زن نبايد شديد باشد بلكه زدن به شكلي است كه دليل بر ناراحتي مرد و تنبيه و آگاهي دادن به زن است. بدون ترديد زدن هر چند به صورت خفيف، نوعي تحقير و ضربه عاطفي به زن است كه شدت آن از قهر كردن در بستر بيشتر مي باشد. اين ضربه عاطفي در واقع زمينه اي براي آگاهي زن نسبت به مشكل خانوادگي است كه ادامه آن به جدايي كامل و از هم پاشيدگي خانواده مي انجامد. «3»

راه حل اسلام هنگام نشوز مرد

اگر زن با مشاهده آثار نشوز در چهره مرد و اخلاق و رفتارش، بيم آن دارد كه شوهر و شريك زندگي اش، «ناشز» گردد، تكليفش چيست؟

مصالحه كردن: قرآن در اين باره مي فرمايد: «و اگر زني، از سركشي يا رويگرداني شوهرش، ترس داشته باشد، پس هيچ گناهي بر آن دو نيست در اينكه با آشتي، در ميانشان صلح بر قرار كنند؛ و صلح، بهتر است؛ و (گر چه در اين موارد) جان ها در معرض آزمندي است. و اگر نيكي كنيد و خود نگهدار باشيد، پس در واقع خدا به آنچه انجام مي دهيد، آگاه است.» «4»

هنگام ظهور نشانه اي نشوز در چهره و رفتار و اخلاق مرد، زن نبايد بيكار و بي تفاوت بماند، بلكه از آن جا كه مي شود مرد را از راه مصالحه و بذل و بخشش به

راه آورد، چه بهتر كه زن پيش گام شود و از بعضي حقوق زناشويي خويش صرف نظر كند تا انس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نمايد و به اين وسيله از طلاق و جدايي جلوگيري كند. «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 170

او بدين وسيله ثابت مي كند كه شوهر را نه به خاطر ماديات بلكه به خاطر ديگر مزاياي پر اهميت تر زندگي خانوادگي مي خواهد. او شوهر را به خاطر لباس و خوراك نمي خواهد، بلكه او را رفيق زندگي و قوام خود و ولي و مربي فرزندان و عضو مكمل و متمم مجمع خانوادگي مي داند و اگر بنا باشد بخل نفساني شوهر كانون زندگي را متلاشي كند، او حاضر است جنبه هاي مادي را فداي جنبه هاي معنوي كند كه به گفته قرآن كريم: «الصلح خير؛ صلح و آشتي بهتر است.» «1» در پايان آيه به مردان گوشزد شده است كه از راه احسان و تقوا تجاوز نكنند و زنان را آن چنان در تنگنا قرار ندهيد كه ناگزير شوند براي تداوم زندگي زناشويي از حقوق خود چشم پوشي كنند؛ زيرا خداوند به عمل آن ها آگاه است و كج رفتاري هاي آنان را از نظر دور نمي دارد و بدون ترديد، اين عمل آن ها عكس العمل دارد. «2»

فقها درباره نشوز شوهر چنين مي گويند: هرگاه نشوز شوهر از راه خودداري از اداي حقوق واجب، آشكار گردد، زن حق دارد حقوق خود را از او مطالبه كند و به وسيله اندرز و موعظه او را به راه آورد و اگر به راه نيامد، شكايت او را به محكمه بسپرد و قاضي وظيفه دارد كه او را بر اداي حقوق

زن الزام و اجبار كند و اگر اطاعت نكرد، او را تعزير كند و حتي مي تواند خودش از مال او به اندازه نفقه بردارد و به زن بدهد.

اما اگر مرد، ضمن اين كه حقوق واجب زن را ادا مي كند، از حسن معاشرت سرباز زند؛ يعني آن اخلاقي كه لازمه تداوم و سلامت زندگي خانوادگي است، از خود نشان ندهد، در اين حالت، زن مي تواند از همه يا بعضي حقوق خود صرف نظر كند و شوهر را نسبت به خود متمايل سازد. «3»

روش حكميت در مورد شقاق

در صورتي كه اختلاف در خانواده شدت گرفت و زن و مرد ناسازگاري، مخالفت و عدم انجام وظايف را در پيش گرفتند و هر دو به جاي جذب و انجذاب يكديگر،

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 171

دستخوش تدافع و گريز شدند، در قرآن به شقاق تعبير شده است. «1» قرآن براي حل اين مشكل مي فرمايد: «و اگر از جدايي ميان آن دو (همسر) مي ترسيد، پس داوري از خانواده آن (شوهر)، و داوري از خانواده آن (زن تعيين كنيد و) بفرستيد؛ اگر اين دو [داور]، تصميم به اصلاح داشته باشند، خدا ميان آن دو سازگاري خواهد داد؛ براستي كه خدا، داناي آگاه است.» «2»

اگر نشانه هاي شكاف و جدايي در ميان دو همسر پيدا شد، براي بررسي عوامل ناسازگاري و فراهم نمودن مقدمات صلح و سازش، يك نفر داور از فاميل مرد و يك داور از فاميل زن انتخاب مي شوند و اگر اين دو داور با حسن نيت و دلسوزي وارد كار شوند و هدفشان اصلاح ميان دو همسر باشد، خداوند كمك مي كند و به وسيله آنان ميان دو همسر

الفت مي دهد و براي اين كه به حَكَمين هشدار دهد كه حسن نيت به خرج دهند، در پايان آيه مي فرمايد: «خداوند از نيت آن ها باخبر و آگاه است.» «3»

اين دادگاه خاص امتيازهايي دارد كه ديگر دادگاه ها فاقد آن هستند؛ از جمله: 1. محيط خانواده كانون احساسات و عواطف است و به طور طبيعي مقياسي كه در اين محيط بايد به كار رود با مقياس ساير محيطها متفاوت است؛ يعني همان گونه كه در دادگاه هاي جنايي نمي توان با مقياس محبت و عاطفه كار كرد، در محيط خانواده نيز نمي توان تنها با مقياس خشك قانون و مقررات بي روح گام برداشت. در اين جا بايد حتي الامكان اختلاف ها را از راه هاي عاطفي حل كرد؛ از اين رو، دستور مي دهد كه داوران اين محكمه كساني باشند كه پيوند خويشاوندي با دو همسر دارند و مي توانند عواطف آن ها را در مسير اصلاح تحريك كنند.

2. در محاكم عادي قضايي، طرفين دعوا ناگزيرند براي دفاع از خود، هرگونه اسراري كه دارند، فاش سازند. مسلم است كه اگر زن و مرد در برابر افراد بيگانه و اجنبي اسرار زناشويي خود را فاش كنند، احساسات يكديگر را آن چنان جريحه دار مي كنند كه اگر به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 172

اجبار دادگاه به منزل و خانه بازگردند، ديگر از آن صميميت سابق خبري نخواهد بود و همانند دو فرد بيگانه مي شوند كه به حكم اجبار بايد وظايفي را انجام دهند، ولي در محكمه صلح فاميلي، يا اين گونه مطالب به خاطر شرم و حيا مطرح نمي شود و يا اگر بشود، چون در برابر آشنايان و محرمان است، آن پيامد سوء را نخواهد داشت.

3.

داوران در دادگاه هاي معمولي، در جريان اختلافات غالباً بي تفاوت اند، و قضيه به هر شكل خاتمه يابد براي آن ها تاثيري ندارد؛ دو همسر به خانه بازگردند، يا براي هميشه از يكديگر جدا شوند، براي آن ها فرق نمي كند، در حالي كه در محكمه صلح فاميلي مطلب كاملا بر عكس است؛ زيرا داوران اين محكمه از بستگان نزديك مرد و زن هستند و جدايي يا صلح آن دو، در زندگي اين عده هم از نظر عاطفي و هم از نظر مسئوليت هاي ناشي از آن تاثير دارد؛ از اين رو، نهايت كوشش را به خرج مي دهند كه صلح و صميميت در ميان آن دو برقرار شود و به اصطلاح، آب رفته به جوي باز گردد. «1»

دو داور افزون بر نيت خير و اصلاح بايد داراي خردمندي و درايت باشند. آنان مناسب است متاهل و داراي همسر باشند، مسائل خانوادگي را به خوبي درك كنند و با بصيرت و خبرويت به قضاوت بنشينند. در مرحله اول دو داور بايد براي ريشه يابي اختلاف با جديت سؤالات متعدد مطرح كنند و در خلوت از هر يك بخواهند تا حقيقت را بيان كند، زن و شوهر هم بايد صراحت لهجه داشته باشند و نفاق يا كم رويي را كنار گذارند تا دو داور در كشف علل اساسي اختلاف و چاره انديشي موفق باشند. «2»

به نظر مي رسد دو داور به منظور كشف راهي براي حل اختلافات برگزيده مي شوند و اگر آن ها به راه حلي رسيدند، خواست خود زن و مرد از هر چيزي موثرتر است و نمي توانند زوجين را به ادامه زندگي مجبور كنند و همان گونه كه در بستن پيوند زناشويي، بستگان زن و مرد

نقش كدخدامنشي دارند و هيچ كس حق تحميل نظر، عقيده و سليقه خود بر آن ها را ندارد، در اين مرحله نيز آن ها بايد كدخدامنشانه عمل كنند و به هيچ وجه در كار آن ها دخالت نداشته و از آن ها سلب آزادي ننمايند. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 173

4. طلاق

در فصول قبل براي حل مشكلات خانوادگي راه حل هايي ارائه و بيان شد كه اسلام اهميت زيادي براي حفظ و بقاي خانواده قائل است، ولي با همه اهميت و احترامي كه زناشويي و تداوم آن در نظر شارع اسلام دارد، گاهي عدم تفاهم و توافق زن و شوهر، چنان به اوج مي رسد و چنان شدت مي يابد كه نه داوران خانوادگي و نه خود زوجين از عهده رفع آن بر نمي آيند؛ از اين رو، خداوند متعال راه جدايي را باز گذاشته و دو انساني را كه نمي توانند به يگانگي برسند، مجبور نكرده كه عمري را بدون تفاهم در زير يك سقف زندگي كنند؛ لذا طلاق را به عنوان آخرين راه حل قرار داده است.

طلاق به دو قسم تقسيم مي گردد:

1. طلاق منفور

طلاق وقتي منفور است كه انسان داراي همسري باشد كه هرچند صددرصد مطلوب و ايده آل نيست، ولي در حد معقولي خشنود كننده است؛ خلاصه آن چنان است كه مي شود عمري را با او گذرانيد و از مزاياي زندگي مشترك برخوردار شد و رواياتي كه در مذمت طلاق وارد شده، در مورد اين طلاق است. «1»

پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: «هيچ چيز در پيشگاه خدا محبوب تر از خانه اي كه به ازدواج آباد شده باشد، نيست و هيچ چيز در پيشگاه خدا منفورتر از خانه اي كه در

اسلام به جدايي [طلاق ويران شود، نيست.» «2»

2. طلاق غيرمنفور:

طلاق هنگامي غير منفور است كه زندگي خانوادگي و ادامه آن غيرممكن باشد. خطاب بن مسلمه مي گويد: خدمت امام كاظم (ع) رفتم و مي خواستم از بدخلقي زنم شكايت

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 174

كنم، حضرت فرمود: «پدرم زني برايم گرفته بود كه بدخلق بود و من پيش او شكوه بردم. فرمود: چه چيز تو را مانع مي شود كه از او جدا شوي؟ اين كار را خداوند به دست تو گذاشته است. پيش خود گفتم: گره از مشكل من گشودي.» «1»

باز روايت مي فرمايد: «دعاي پنج كس مستجاب نمي شود: مردي كه طلاق زن به دست او است و آن زن او را اذيت مي كند و او مي تواند مهرش را بدهد و رهايش كند.» «2»

پس طلاق يك ضرورت است و هم اكنون نتيجه ممنوع بودن طلاق را در جوامع مسيحي ملاحظه مي كنيم كه چگونه زنان و مردان زيادي هستند كه به حكم قانون تحريف يافته مذهب مسيح (ع) طلاق را ممنوع مي شمارند و قانوناً همسر يكديگرند، ولي در عمل جدا از يكديگر زندگي مي كنند. «3»

برخورد پيشوايان اسلام با طلاق به اين صورت است كه گاهي آن را منفور و مبغوض تلقي كرده اند و گاهي با لحني كه نسبتاً تشويق آميز است، تفهيم مي كنند كه چه مانعي دارد از حق خدايي خود براي نجات گردابي مهلك، استفاده كنند؛ از اين رو، حكمت تشريع طلاق، خلاص شدن از مشكلات است؛ بنابراين، گرچه حليت آن مطلق است ولي نبايد سوء استفاده كرد «4» و بدون دليل يا به اندك بهانه اي همسر را طلاق داد؛ پس طلاق ضرورتي است كه بايد به

حداقل ممكن تقليل يابد و تا آن جا كه راهي براي ادامه روابط خانوادگي وجود دارد، كسي سراغ آن نرود. در روايتي از پيامبر اسلام (ص) مي خوانيم كه فرمود: «ازدواج كنيد و طلاق ندهيد كه طلاق عرش خداوند را به لرزه در مي آورد.» «5»

پيامدهاي طلاق

طلاق مشكلات زيادي براي خانواده ها، زنان و مردان و به ويژه فرزندان به وجود مي آورد كه آن را عمدتاً در سه قسمت مي توان خلاصه كرد:

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 175

1. مشكلات عاطفي: بدون شك مرد و زني كه پس از سال ها يا ماه ها زندگي با هم، از هم جدا مي شوند، از نظر عاطفي جريحه دار خواهند شد، به ويژه زنان معمولًا دچار افسردگي مي شوند «1» و در ازدواج آينده خواطر ازدواج گذشته، دائماً آن ها را نگران مي كند و حتي به همسر آينده با يك نوع بدبيني و سوءظن مي نگرند كه آثار زيانبار اين امر بر كسي مخفي نيست؛ از اين رو، ديده شده است كه گاه اين گونه زنان و مردان براي هميشه از ازدواج چشم مي پوشند. «2»

2. مشكلات اجتماعي: الف- بسياري از انسان ها طلاق را شكست در حوزه بسيار با اهميتي از زندگي تلقي مي كنند، به ويژه اگر براي خودشان پيش آمده باشد. افرادي كه متاركه كرده اند، خود را از لحاظ اجتماعي فردي ناپسند و فاقد مهارت هاي ارتباطي بسيار اساسي مي دانند. «3»

بسياري از زنان بعد از طلاق شانس زيادي براي ازدواج مجدد، آن هم به طور شايسته و دلخواه ندارند و از اين نظر گرفتار زيان شديد مي شوند، و حتي مردان نيز بعد از طلاق دادن همسر خود شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب كم تر خواهد بود، به ويژه اگر

پاي فرزنداني در ميان باشد؛ از اين رو اغلب ناگزيرند، به ازدواجي تن در دهند كه نظر واقع آن ها را تامين نمي كند، و از اين نظر تا پايان عمر رنج مي برند.» ب- پس از طلاق، به دلايل مختلف ممكن است عزت نفس دچار آسيب شود. از آن جا كه انسان ها غالباً خود را بر حسب روابطشان با ديگران توصيف مي كنند، طلاق مي تواند آن ها را وادارد تا در پي پاسخ هاي جديدي براي سؤال «من كيستم؟» باشد. همچنين در اغلب اوقات طلاق به دنبال يك دوره تعارض كه مشخصه آن حمله هاي شخصي است، رخ مي دهد. سرانجام اين كه بسياري از افرادي كه متاركه كرده اند، خود را شخصي ناپسند و فاقد توان كافي براي ازدواج مجدد مي دانند. «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 176

3. مشكلات فرزندان: مشكلات فرزندان از همه اين ها مهم تر است. عواقب ناشي از طلاق ممكن است براي پسران تا حد رفتارهاي ضد اجتماعي از قبيل دزدي، مدرسه گريزي، ابتلاي به مواد مخدر، مخالفت با علم و فرهنگ و پرخاشگري نسبت به ديگران گسترش يابد و در دختران نيز بزهكاري و كينه ورزي هاي شديد، بدبيني و ... را به وجود آورد. «1»

طلاق عاملي است كه ممكن است براي اعضاي خانواده اضطراب ايجاد كند و موجب تغيير رفتار فرزندان شود؛ به همين دليل، در برخي خانواده هاي تك سرپرست نسبت به «خانواده هاي هسته اي» «2» به كودكان كم تر توجه مي شود و كودكان كم تر در فعاليت هاي مشترك شركت دارند و با بزرگ سالان نيز تعامل كم تري دارند. كودكان در چنين خانواده هايي الگوهاي رفتاري مناسبي را فرا نمي گيرند و احتمالا با نمونه هاي نامناسبي همانند سازي مي كنند كه شخصيت آينده آن ها را

تحت تاثير قرار مي دهد و بديهي است رفتارهاي اجتماعي آتي كودكان نيز بر همين اساس شكل مي گيرد. «3»

بدترين حالات زماني است كه والدين كودك به شدت سرگرم همسر جديد خود باشند، در اين حالت اين احساس به كودك دست مي دهد كه هم پدر و هم مادر خود را از دست داده است. «4»

هترينگتون (1972) تحقيقي را انجام داد؛ به اين صورت كه سه گروه (24 نفره) از دختران را كه گروه اول داراي والدين بودند، و گروه دوم فاقد پدر بودند، و گروه سوم والديني داشتند كه با طلاق از يكديگر جدا شده بودند، مورد مطالعه قرار داد و در اين تحقيق به نتايج ذيل دست يافت:

الف- دختران نوجوان كه پدرانشان آن ها را ترك كرده بودند، به گونه اي افراطي يكي از دو نوع رفتار را داشته اند: يا كاملًا گوشه گير، منفعل و مقهور پسران بودند و يا برعكس، به گونه اي آشكار فعال، پرخاشگر و يا متمايل به عشوه گري و ... بودند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 177

ب- دختراني كه در كنار مادرهاي بيوه رشد كرده بودند، به طور غالب منع كننده، انعطاف ناپذير و طرد كننده جنس مخالف بودند.

ج- دختراني كه داراي والدين بودند، در روابط با جنس مخالف حالتي طبيعي و مناسب داشتند. «1»

بنابراين، فرزندان بعد از طلاق به بزرگ ترين ضربه ها دچار مي شوند و شايد غالب آن ها، سلامت رواني خود را تا آخر عمر از دست بدهند و اين ضايعه اي است نه تنها براي هر خانواده بلكه براي كل جامعه؛ زيرا چنين كودكاني كه از مهر مادر يا پدر محروم مي شوند، گاه به صورت افرادي خطرناك در مي آيند كه بدون توجه تحت تاثير روح

انتقام جويي قرار گرفته و انتقام خود را از كل جامعه مي گيرند. «2»

عوامل طلاق

1. توقعات نامحدود: توقعات نامحدود زن يا مرد يكي از مهم ترين عوامل جدايي است، اگر هر كدام دامنه توقع خويش را محدود سازند، و از عالم رؤياها و پندارها بيرون آيند و طرف مقابل را به خوبي درك كنند و در حدودي كه ممكن است، از او انتظار داشته باشند، جلوي بسياري از طلاق ها گرفته خواهد شد.

2. حاكم شدن روح تجمل پرستي و اسراف و تبذير بر خانواده ها كه به ويژه زنان را در يك حالت نارضايي دائم نگه مي دارد و با انواع بهانه گيري ها راه طلاق و جدايي را همواز مي كند.

3. عامل ديگر، دخالت هاي بي جاي اقوام و بستگان و آشنايان در زندگي خصوصي دو همسر و به ويژه در اختلافات آن ها.

4. بي اعتنايي زن و مرد به خواست همديگر، به ويژه آنچه به مسائل عاطفي و جنسي باز مي گردد؛ براي مثال، هر مردي انتظار دارد كه همسرش پاكيزه و جذاب باشد و همچنين هر زن نيز چنين انتظاري از شوهرش دارد. بي اعتنايي طرف مقابل و نرسيدن به وضع ظاهر خويش و ترك تزيين لازم، ژوليده و نامناسب بودن، همسر را از ادامه چنين ازدواجي سير

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 178

مي كند، به خصوص اگر در محيط زندگاني آن ها افرادي باشند كه اين امور را رعايت كنند و آن ها بي اعتنا از كنار اين مسئله بگذرند.

5. عدم تناسب فرهنگ خانوادگي و روحيات زن و مرد با يكديگر نيز يكي از عوامل مهم طلاق است و اين مسئله اي است كه بايد قبل از اختيار همسر به دقت مورد توجه قرار گيرد. آن ها بايد افزون

بر كفو شرعي (هر دو مسلمان باشند)، «كفو عرفي» نيز باشند؛ يعني تناسب هاي لازم از جهات مختلف در ميان آن دو رعايت شود. «1»

طريقه جدا شدن زن و مرد از يكديگر

زن و مرد مسلمان هنگام طلاق و جدا شدن از يكديگر بايد معيارهاي اسلامي را رعايت كنند و به راه هاي غلط و غيرمتعارف از نظر انسانيت گام ننهند. «2» سير در آيات مربوط به طلاق نشان مي دهد كه آشتي كردن و جدا شدن بايد همراه با معروف و احسان باشد.

خداوند مي فرمايد: «طلاقِ (قابل بازگشت)، دو مرتبه است؛ پس بطور پسنديده نگاه داشتن، يا به نيكي آزاد كردن [همسر بر شما واجب است ». «3»

علت اين كه نگاهداري و امساك زن را به «معروف» بودن مقيد مي كند، اين است كه چه بسا امساك همسر و نگهداري او در حباله زوجيت (پيوند زن و شوهري) به منظور اذيت و اضرار او باشد و روشن است كه چنين نگهداري منكر و ناپسند است. «4»

آن همسر داري در اسلام جايز است كه اگر بعد از طلاق به او رجوع مي كند، به نوعي از انواع التيام و آشتي رجوع كند و آرامش نفس و انس بين اين دو حاصل گردد. «5»

همچنين خداوند مي فرمايد: «و هنگامي كه زنان را طلاق داديد، و به (روزهاي پاياني) سرآمدِ (عدّه) شان رسيدند، پس بطور پسنديده نگاهشان داريد، يا بطور پسنديده آزادشان سازيد.» «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 179

علت اين كه قرآن به هنگام طلاق تأكيد مي كند نگهداري يا طلاق بايد با احسان و معروف همراه باشد، اين است كه شرايط روحي زن و مرد در موقع جدايي يك حالت عادي نيست

بلكه ميدان انتقام و ضرر رساني در آن بسيار وسيع و خطر ظلم و تعدي انسان را تهديد مي كند. «1»

عمل كردن به اين آيه و احسان نمودن به يكديگر موقع طلاق و جدايي شايد زمينه بازگشت به زندگي مجدد آن ها را فراهم نمايد و از سوي ديگر، ممكن است آن ها داراي فرزند باشند و در نتيجه چاره اي جز هم فكري و تفاهم ندارند، بلكه بايد كاري كنند كه بتوانند پس از طلاق، وظايف پدري و مادري را به نحو احسن انجام دهند. «2» تحقيقات نشان داده است، اگر والدين طلاق گرفته با هم رفتاري غير خصمانه داشته باشند، فرزندان كم تر دچار مشكلات رفتاري مي شوند. «3»

خلاصه فصل سوم

اين فصل به نقش ازدواج در تأمين بهداشت رواني پرداخت. ايمان، سنخيت، عفت و پاكدامني، كفو عرفي (رشد عاطفي و فكري، توافق علايق و طرز فكر، و تشابه تحصيلي و طبقاتي) از جمله شرايط گزينش همسر است.

رعايت وظايف زن و شوهر، روابط مناسب، و ارتباط كلامي مناسب، و روابط غير كلامي (تواضع، وفاي به عهد، رازداري، عفو و گذشت، حسن معاشرت) باعث استحكام بنيان خانواده مي باشد.

حسن معاشرت مصاديق گوناگوني دارد كه از جمله آن ها مي توان به، سپاس گزاري زن و شوهر از يكديگر، خوش اخلاقي، نرم خويي، هديه دادن، ايجاد رفاه براي خانواده، حضور مرد در خانه در زمان هاي معين از جمله شب، و توجه به خواست همسر، اشاره كرد.

والدين و فرزندان نسبت به هم وظايف متقابلي دارند، هر چند غالباً وظايف والدين مهم تر است. از مسائل مهم مرتبط با خانواده، روابط خويشاوندي است كه از يك خانواده نشأت مي گيرد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 180

آموزش، استفاده از توصيه هاي

اخلاقي، هماهنگي با روحيات يكديگر، عدم پرخاشگري در گفتار و كردار و كم توقعي، از جمله راهكارهاي اسلام براي پيش گيري و حل مشكلات خانوادگي است.

موعظه كردن، دوري نمودن در بستر، و تنبيه بدني ضعيف از توصيه هاي اسلام براي برطرف كردن نشوز زن است و مصالحه كردن با شوهر و ارجاع به مقامات صالح، راه حل اسلام براي برطرف نمودن نشوز مرد مي باشد.

طلاق به عنوان آخرين راه حل هنگامي صورت مي گيرد كه اختلاف بين زن و شوهر به نحوي باشد كه نه داوران خانوادگي و نه زوجين از عهده حل آن بر نيايند.

طلاق باعث ايجاد مشكلات عاطفي، اجتماعي، خدشه دار شدن عزت نفس و مشكلات فرزندان مي شود. توقعات نامحدود زن و شوهر از يكديگر، حاكم شدن روح تجمل پرستي، دخالت هاي بي جاي اقوام، بي اعتنايي مرد و زن به خواست يكديگر، و عدم تناسب فرهنگ خانوادگي و روحيات زن و مرد از جمله عوامل طلاق مي باشد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 181

فصل چهارم: نقش روابط اجتماعي در بهداشت رواني

اشاره

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 183

اهميت بحث

اشاره

بررسي موجودات جهان نشان مي دهد كه همه آن ها با يكديگر در ارتباطاند و هراندازه موجود كامل تر باشد، اين پيوند و ارتباط قوي تر است. اجسام از ذرات بسيار ريزي به نام اتم تشكيل گرديده و اتم از نوترون و پروتون كه بر هسته مركزي در حال گردش اند، تشكيل شده است كه اين ها در حال تعامل با هم مي باشند.

گياهان براي رشد به گرده افشاني و بارور شدن نيازمندند. اين ارتباط، عيني تر و محسوس تر از ارتباط اجسام است. حيوانات براي بقاي نسل و زندگي ناگزير با هم در حال تعامل و ارتباطاند و به صورت دسته جمعي

و جفت جفت زندگي مي كنند.

انسان از هنگام تولد به سرپرستي و مراقبت و ارتباط با ديگران محتاج است و هر قدر كه رشد كند، نياز او به تعامل با ديگران بيشتر احساس مي شود و به صورت يكي از نيازهاي اساسي او در مي آيد. امام صادق (ع) مي فرمايد: «ترديدي نيست كه شما به ديگر انسان ها نيازمند هستيد و به راستي هر فرد تا زنده است نمي تواند از مردم بي نياز باشد و ناگزير مردم بايد با يكديگر سازش داشته باشند.» «1»

ما از اطرافيان خود انتظار داريم به مسائل زندگي ما توجه كرده و ما را در هنگام بروز مشكلات و نگراني ها ياري كنند. ما دوست داريم ديگران در خوشي ها و نگراني هايمان شريك شوند و همچنين علاقه داريم ديگران ما را در رشد و كمال ياور باشند.

ارتباطات ميان فردي اساس و شالوده هويت و كمال انسان است و مبناي اوليه پيوند با ديگران را تشكيل مي دهد. ارتباطات مؤثر موجب شكوفايي افراد و بهبود كيفيت

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 184

روابط مي شود. اين در حالي است كه ارتباطات غير مؤثر مانع شكوفايي انسان است و حتي روابط مطلوب را تخريب مي كند. براي كسب هويت، با ديگران پيوند برقرار كرده، آن را عميق تر مي كنيم و در ضمن، مشكلات خود را رفع و امكانات مناسب را به وجود مي آوريم. «1»

اسلام به روابط اجتماعي بسيار اهميت مي دهد؛ زيرا روابط صحيح و عمل به دستورهاي اسلام، در اين بخش، در سلامتي و تكامل افراد و كل جامعه نقش حياتي دارد؛ از اين رو، بخش قابل توجهي از مباحث فقه به تنظيم و چگونگي روابط انسان ها مربوط مي شود.

الف- آثار روابط اجتماعي و انواع آن

1. نقش روابط اجتماعي در تأمين نيازهاي انسان

نياز به پيوند اجتماعي

در رأس نيازهاي انساني به شمار مي آيد؛ زيرا انسان ناچار است در محيطي زندگي كند كه در آن ارضاي تمام نيازهاي مادي و معنوي اش بر تعامل با ديگران متوقف است. «2» حضرت علي (ع) مي فرمايند: «در دنيا بر دوستان خود بيفزاييد، زيرا آن ها در دنيا و آخرت براي شما نافع هستند؛ اما در دنيا، نيازهايي در آن وجود دارد كه به وسيله آن ها برطرف مي شود.» «3»

آبراهام مزلو (1986) سلسله مراتب نيازها را بيان مي كند و معتقد است قبل از نيازهاي انتزاعي تر ابتدا بايد نيازهاي اساسي انسان ارضا شود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 185

انتزاعي ترين

نياز بهخود شكوفايي

نياز به عزت (حرمت) نفس نياز

به تعلق خاطر داشتن (به حساب آمدن، تفريح)

سلسلهنياز به ايمني و محافظت (سرپناه) نيازهاي مزلونياز به ادامه بقاء (هوا، غذا، ارتباط جنسي) بنيادي ترين در كليه سطوح اين سلسله مراتب، ارتباطات يكي از ابزارهاي اصلي و اوليه رفع نيازهاي انسان است.

نيازهاي جسمي؛

انسان ها نيازمند زنده ماندن هستند و ارتباط برقرار كردن به رفع اين نياز آن ها كمك مي كند؛ نوزادان براي زنده ماندن بايد به ديگران بفهمانند گرسنه اند يا دردي دارند، ديگران نيز بايد اين نيازهاي آنان را برطرف كنند. ليندا ميز- پزشك مركز مطالعه كودك دانشگاه بيل- مي گويد: «اگر كودكان در سال هاي نخست زندگي خود آسيب رواني ببينند، آسيب هاي بلند مدتي به آن ها وارد مي آيد و ضربه هاي رواني موجب افزايش هورمون هايي در مغز كودكان مي شود.

از عوارض اين افزايش هورمون ها، توقف رشد دستگاه ليمبيك است كه هيجانات انسان را كنترل مي كند. بزرگ سالاني كه در دوران كودكي با آن ها بدرفتاري شده است، دچار ضعف حافظه، اضطراب، بيش فعالي و تكانشي بودن مي شوند.»

تفسير موضوعي قرآن

ويژه جوانان، ج 3، ص: 186

تحقيقات نشان مي دهند سلامت جسمي انسان و روابطش با ديگران تأثير متقابل در هم دارند. محققان مي گويند آن دسته از بيماران مبتلا به التهاب مفاصل كه از حمايت اجتماعي شديد برخوردارند، نشانه هاي خفيف تر و عمر طولاني تري دارند. (وان 1997). «1»

نياز به امنيت و آرامش

روابط اجتماعي، نياز انسان به امنيت و آرامش را برطرف مي كند. در زندگي مشكلات مادي و معنوي براي هر انساني پيش مي آيد كه امنيت انسان را به خطر مي اندازد و از آن جا كه انسان به تنهايي نمي تواند همه اين مشكلات را برطرف نمايد، ناگزير به افرادي مراجعه مي كند كه نيازهاي او را برطرف نمايند.

نياز به تعلق داشتن

انسان ها به دنبال يافتن كساني هستند كه با آن ها احساس خوشبختي كنند و از زندگي با آن ها لذت ببرند و در كنار آن ها تجارب بيشتري كسب كنند. ما به معاشرت با ديگران و پذيرش و تأييد آنان نياز داريم، ضمن اين كه دوست داريم ديگران را بپذيريم و آن ها را تأييد كنيم. نقطه مقابل اين نياز، احساس تنهايي است كه احساس دردناكي است. تعامل با ديگران باعث مي شود احساس كنيم از لحاظ اجتماعي سالم و بخشي از گروه هاي مختلف مي باشيم. روابط با ديگران ما را در تنظيم اوقات ياري مي دهد.

سخن گفتن با ديگران و همكاري با آنها، از روش هاي ارضاي نياز به امنيت و آرامش به شمار مي رود.

نقش روابط مناسب در احساس خوشي و آرامش، در تحقيقات زيادي به اثبات رسيده است. در يكي از تحقيقات معلوم شده است كساني كه پيوندها و روابط اجتماعي قوي ندارند 20 تا 30 درصد بيشتر احتمال دارد دچار مرگ زود هنگام شوند (نارم، 1980).

در تحقيقات ديگر روشن شده است كه بيماري قلبي در بين كساني كه روابط فردي ندارند بيشتر شايع است تا كساني كه روابط و پيوندهاي سالمي با ديگران دارند (رابرمن، 1992).

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 187

همچنين محققان دريافته اند بين كمي دوستان و مشكلاتي چون افسردگي، اضطراب و خستگي رابطه معناداري وجود دارد (حجت، 1982؛ جونز و مور، 1989). «1»

بيشتر افرادي كه دوستان خوبي براي تعامل ندارند يا كسي را ندارند كه به آن ها اهميت بدهد، خوش بيني و احساس ارزشمندي كم تري دارند.

يكي از يافته هاي جالب اين است كه وقتي انسان از تعامل با ديگران محروم مي شود غالباً دچار توهم، اختلالات فيزيولوژيك و افسردگي و سردرگمي مي شود (ويلسون، رابيك و مايكل 1974). «2»

انسان در تمام طول عمر به تماس اجتماعي نياز دارد. حتي كساني كه در طول رشد خود از نعمت تعاملات اجتماعي عادي برخوردار بودند، در صورت محروم شدن از اين تعاملات، تحت تأثير قرار مي گيرند.

(پيتر تاونسند، 1962) جامعه شناس انگليسي مي گويد: «بسياري از كهن سالاني كه در مؤسسات و بيمارستان ها نگهداري مي شوند و فرصت زيادي براي تعامل اجتماعي ندارند، به تدريج افسرده، تسليم و بي تفاوت مي شوند.» «3»

نياز به عزت نفس

عزت نفس عبارت است از بها دادن و ارزش قائل شدن براي خود و ارزشمند بودن از نظر ديگران. هر كس مايل است ديگران به او احترام بگذارند و خودش براي خودش احترام قائل شود. ارتباط از جمله ابزارهاي اوليه اي است كه به كمك آن مي توانيم بفهميم چه كسي هستيم و چه كسي مي توانيم باشيم. اولين طرز تلقي در مورد خودمان را از برداشت و نظر ديگران در مورد خويش كسب مي كنيم.

والدين و

ساير اعضاي خانواده هستند كه به كودك مي فهمانند زشت يا زيبا، باهوش يا كم هوش و مفيد و مؤثر يا دردسر ساز است. كودكان نيز بر اساس همين برداشت ها و تصورات اعضاي خانواده به تدريج خود را مي شناسند و تصوري در مورد خود پيدا مي كنند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 188

عزت نفس انسان در تمام مراحل زندگي او تحت تأثير نحوه ارتباط ديگران با او است؛ به همين دليل كساني كه فاقد مهارت هاي لازم براي ارتباطات ميان فردي هستند، در عرصه هاي مختلف زندگي سرآمد نمي شوند و به همين دليل بسياري از آنان عزت نفس پاييني دارند.

نياز به خودشكوفايي

طبق نظر مزلو، خودشكوفايي انتزاعي ترين نياز انسان است. منظور او از خودشكوفايي اين است كه هر انساني مي خواهد تجاربي متعالي داشته باشد كه موجب رشد و كمال او در زندگي شوند و ظرفيت هاي بالقوه و منحصر به فردش را محقق سازند. ما به عنوان انسان به دنبال چيزهايي بيش از بقا، امنيت، آرامش، تعلق خاطر و عزت نفس هستيم. ما انسان ها كمال جو هستيم، دوست داريم ابعاد جديدي را در خودمان پرورش دهيم، ديدگاه هاي خود را بسط دهيم، تجارب متفاوت و چالش انگيزي داشته باشيم و مهارت هاي جديدي را كسب كنيم. ما مي خواهيم با محقق ساختن ظرفيت هاي خود به بالاترين حدمان برسيم. ارتباطات، ما را در راه كمال كمك مي كنند. در تعامل با ديگران است كه توانايي هاي خود را مي شناسيم. ديگران به ما كمك مي كنند تجارب و طرز فكرهاي جديدي داشته باشيم. گفتگو با ديگران باعث مي شود افق ديدمان در مورد خود و ارزش ها، روابط، وقايع و شرايط گسترش يابد و در نتيجه به رشد

و كمال بيشتري دست يابيم.

يكي ديگر از شيوه هاي رشد و كمال، آزمودن تعابير و تفاسير جديد از خود است. از اين جهت نيز ما نيازمند ارتباط هستيم. گاهي اهداف و مشكلات خود را با ديگران در ميان مي گذاريم. در رفتارهاي جديد خود واكنش و پاسخ ديگران را در نظر مي گيريم و تفسيرهايي كه در خود ايجاد كرده ايم با نظارت اجتماعي مي سنجيم.

ما براي بازخورد گرفتن در مورد هويت و رفتار خويش محتاج تعامل با ديگران هستيم. ديگران با هدايت ها و آموزه هاي خود موجب خودشكوفايي ما مي شوند. «1»

اين سلسله مراتب نيازها بيشتر به محدوده زندگي مادي انسان و بدون توجه به رابطه او با خدا در نظر گرفته شده است، ولي يك انسان موحد كه افق فكري اش در سطح بالاتري

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 189

قرار دارد، تنها مصدر حمايت انسان را خدا مي داند و معتقد است كه انسان اختيار نفع، ضرر، مرگ و زندگي را ندارد؛ بدين معنا كه افراد امكانات مستقلي براي اعطا و حمايت به ديگران در اختيار ندارند، بلكه خداست كه به انسان مدد مي رساند و از اين رو، لازم است نياز اجتماعي با توجه به تأثيري كه خداوند در آن قرار داده است، مورد توجه قرار گيرد.

2. روابط اجتماعي در كودكي

يكي از ابعاد رشد كه از اهميت فراواني در دوران كودكي و نوجواني برخوردار است، رشد اجتماعي است. برخوردهاي پدر و مادر با نوزاد اولين محركي است كه زمينه هاي رشد اجتماعي را در كودك ايجاد مي كند و در دراز مدت آثار رواني خود را در او باقي مي گذارد. «1» يكي از زمينه هاي رشد، كه كودك بايد بياموزد، روابط اجتماعي صحيح و مناسب

است.

رابطه با هم سالان: همسالان را مي توان يك سازمان غير رسمي دانست كه معمولا از افراد هم سن تشكيل شده است. همسالان در يك سطح رفتاري با يكديگر تعامل دارند (لوييس ورزنبلوم، 1977) و يا در چند صفت مشترك همسان اند.

اميرالمؤمنين (ع) درباره گرايش افراد به يكديگر چنين مي فرمايد: «روح و روان انسان ها متفاوت و مختلف است، پس هر كدام به ديگري شبيه باشد، به او نزديك مي شود و البته مردم از نظر رواني به هم سنخ خود تمايل بيشتري دارند.» «2»

اهميت همسالان: احساس تعلق و وابستگي به ديگر انسان ها از اساسي ترين نيازهاي فردي است كه در زمينه هاي مختلفي از جمله روابط با همسالان بروز مي كند و بر رشد رواني، جسمي و اجتماعي فرد تأثير مي گذارد.

افراد گروه همسال از طريق معاشرت، با ارزش هاي گوناگوني آشنا شده و از راه تبادل ارزش ها، مسائل فراواني را مي آموزند. آن ها افزون بر اين كه در بين خود آزادي بيشتري دارند، در صورت داشتن زندگي سالم، كمبود محبت والدين را نيز جبران كرده، از بروز مشكلات احتمالي جلوگيري مي كنند. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 190

آنچه در روابط همسالان اهميت دارد، وابستگي هاي خاصي است كه بين آن ها ايجاد مي شود. دوستان براي كودك تكيه گاهي هستند كه به او احساس امنيت مي دهند. همسالان براي يكديگر در حكم «درمان گران» قابل اعتماد و سرمشق هاي رفتاري هستند. «1»

نقش همسالان: در رشد كودك، نقش خانواده و همسالان با هم متفاوت است. گرچه روابط كودك و والدين عميق تر و بادوام تر است، كنش هاي متقابل بين همسالان از آزادي و برابرنگري بيشتري برخوردار است كه مي تواند شالوده اي براي رشد صلاحيت و عدالت اجتماعي، استعداد و ... به شمار رود

(پياژه، 1951، ساليوان، 1953).

همسالان به شيوه هاي منحصر به فرد و عمده اي در شكل گيري شخصيت، رفتار اجتماعي، ارزش ها و نگرش هاي يكديگر دخالت دارند. كودكان از طريق سرمشق دهي اعمال قابل تقليد، تقويت يا تنبيه پاسخ هاي خاص و ارزش يابي فعاليت هاي يكديگر و بازخوردي كه به يكديگر مي دهند، در يكديگر تأثير مي گذارند. «2»

نياز به تعلق و وابستگي از اساسي ترين نيازهاي فرد است. همسالان علاوه بر اين كه اين نياز را برطرف مي كنند، خود عامل مؤثري در رشد اجتماعي به شمار مي روند. گروه همسال مهارت هاي مهمي را به يكديگر ياد مي دهند كه در توان بزرگ سالان نيست. «3»

الگو برداري و آموختن روابط صحيح اجتماعي: زماني كه فرد با ديگران دوست مي شود، گسترش آشنايي با ديگران به تشكيل دسته ها و جمعيت هايي مي انجامد. اين دسته ها به نوجوان كمك مي كند تا 1. مطابق رسم زمانه رفتار كند؛ 2. در سطحي عميق تر، زمينه اي مطمئن براي رشد اعتقادات اجتماعي و ارزش هاي شخصي فراهم سازد؛ 3. تمام فعاليت ها را بر اساس روابط متقابل فردي بنا نهد.

برخلاف دسته، جمعيت در سطحي بزرگ تر و پراكنده تر است و نوع ارتباط با آن كم تر جنبه شخصي دارد و بيشتر بر اساس فعاليت هاي اجتماعي مشترك بنا شده است. «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 191

دوستان نزديك، به نوجوان كمك مي كنند كه از عهده وظايف گروه بزرگ تر برآيد. به علاوه، اين دوستي ها براي نوجوان حكم نوعي پيش گيري و درمان خواهد داشت. اين دوستي ها به نوجوان امكان مي دهد كه خشم و هيجان (غم و غصه و ..) خود را ابراز كند و دريابد كه ديگران همچون او اميدها، ترس ها و ترديدهايي دارند و همين مسئله مي تواند هيجانات او را كاهش دهد.

نوجوانان در

برابر خطرهاي احتمالي مربوط به ابراز احساسات دروني خود حساس هستند؛ به همين جهت هنگام صحبت درباره دوستي، بر نياز به امنيت بيشتر تأكيد مي كنند. آن ها بيش از هر چيز به دوستي نياز دارند كه وفادار و قابل اطمينان باشد، به سخن آن ها گوش دهد و آن ها را درك كند. اين احساس اطمينان و امنيت، پس از آزمودن دوستان در شرايط گوناگون، شكل جدي تري به خود مي گيرد و دوام بيشتري مي يابد. «1» اين گونه دوستي ها به نوجوانان امكان مي دهد كه از يكديگر انتقاد كنند.

حضرت علي (ع) بقاي دوستي را بر انتقاد سازنده دانسته است: «2» «دوست واقعي كسي است كه تو را به عيب و نقصت آگاهي دهد و تو را در نهان حفظ كند؛ بنابراين، او را براي خود نگهدار.» «3»

اين دوستي ها به رشد نوجوان مي انجامد و به او مي آموزد كه رفتار، علايق و يا عقايد خود را بي آن كه از طرف ديگران طرد شود، اصلاح كند. دوستي هاي نزديك، به نوجوان كمك مي كند تا هويت خود را باز يابد و اعتماد به نفس پيدا كند. «4»

پذيرش و طرد دوستان: خصوصيات شخصيتي و رفتارهاي اجتماعي در پذيرش نوجوان از سوي همسالان مؤثر است. در روايات آمده است افرادي از سوي ديگران پذيرفته مي شوند كه انعطاف پذير، «5» همراهي كننده، «6» سنگين و باوقار، «7» خوش رو «8»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 192

خوش رفتار «1» و با وفا «2» باشند و دوستان خود را درك كنند، به طوري كه هرچه براي خود مي خواهند براي دوستان نيز بخواهند. اين نوع رفتار باعث امنيت خاطر دوستان و خود شخص نيز مي شود. «3»

نوجواناني محبوب تلقي مي شوند كه به ديگران

ياري دهند؛ يعني به ديگران نشان دهند كه آن ها را مي پذيرند، و نوجوانان را به كنش متقابل تشويق كنند.

به طور كلي نوجواناني از سوي همسالان پذيرفته مي شوند كه ديگران را دوست دارند. اين گونه نوجوانان، انعطاف پذير، همدل، سرزنده، بشاش و شوخ طبع قلمداد مي شوند. افزون بر اين، اعتماد به نفس دارند و رفتارشان طبيعي است، بدون اين كه متكبر باشند؛ ابتكار عمل دارند و خود با شور و شوق براي فعاليت هاي گروهي برنامه ريزي مي كنند. «4»

نوجواني كه اعتماد به نفس ندارد، خجالتي است و با حالت عصبي و كناره گيري واكنش نشان مي دهد. او معمولا با بي اعتنايي همسالان روبه رو مي شود و در نتيجه، به صورت يك منزوي اجتماعي در مي آيد. نوجواني كه هنگام احساس ناامني با پرخاشگري زياد، تكبر و قصد در جلب توجه به ديگران واكنش نشان مي دهد، از طرف سايرين طرد مي شود؛ همچنين نوجوان خود محور كه نيازهاي ديگران را نمي بيند و يا قادر به فهم آن ها نيست، نيش و كنايه مي زند، «5» فردي كه بي ملاحظه است، به ديگران اهانت مي كند و حاضر به همكاري با ديگران نيست، به طور طبيعي مورد بي مهري سايرين قرار مي گيرد. «6»

نوجوان غيرمحبوب در اين دوره از لحاظ عاطفي دچار مشكل مي شود، ذهن او به خود مشغول است، به خود اعتماد ندارد و به دنبال آن، از طرف ديگران با بي اعتنايي روبه رو مي شود. نوجوان با توجه به آگاهي از اين كه از سوي همسالان پذيرفته نمي شود و نمي تواند در فعاليت هاي گروهي شركت كند و آموزش ببيند، به سرعت عدم اعتماد در او رشد يافته، وي را به احساس انزواي اجتماعي مبتلا مي كند. «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 193

مكانيزم تأثير روابط

اجتماعي در كودكي

روابط اجتماعي در كودكي باعث تأمين نياز احساس تعلق و وابستگي فرد به ديگران مي شود؛ همچنين باعث آشنا شدن با ارزش ها، شكل گيري شخصيت، آموختن رفتار اجتماعي و رفتار بين فردي مي گردد.

در روابط با افراد هم سن به د ليل برخوردار بودن از آزادي بيشتر نسبت به روابط با والدين و خانواده، فرد راحت تر مي تواند نيازهاي خود را مطرح نمايد و از راهنمايي هاي آن ها بهره مند گردد. در تعامل و ارتباط با افراد هم سن، كودك كمبود محبت از ناحيه والدين را مي تواند جبران نمايد.

در ارتباط با افراد هم سن، كودك مجال پيدا مي كند كه خشم و هيجان (غم و غصه ...) خود را ابراز كند و دريابد كه ديگران همچون او مشكلاتي دارند، و از اين رو، و تخليه رواني شود.

3. روابط اجتماعي با همسايگان

يكي از انواع روابط اجتماعي، روابط با همسايگان است و چون انسان مراوده و ملاقات زيادي با آن ها دارد؛ از اين رو، دين اسلام نسبت به حقوق همسايگان سفارش زيادي كرده است. خداوند متعال مي فرمايد: «به پدر و مادر نيكي كنيد، همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان، و همسايه نزديك، و همسايه دور، و دوست و همنشين ...؛ زيرا خداوند كسي را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمي دارد.» «1»

اهميت رعايت حقوق همسايگي

خداوند براي بيان اهميت نيكي به همسايه آن را در رديف عبادت خود و شرك نورزيدن قرار داده است. آيه به نيكي در حق همسايگان نزديك توصيه مي كند؛ زيرا همسايگان نزديك تر حقوق و احترام بيشتري دارند و يا اين كه منظور همسايگاني است كه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 194

از نظر مذهبي و ديني با انسان نزديك باشند، و

همچنين درباره همسايگان دور سفارش مي نمايد، و مراد از همسايگان دور، دوري از نظر مكاني مي باشد؛ زيرا طبق پاره اي از روايات تا چهل خانه از چهار طرف همسايه محسوب مي شوند كه در شهرهاي كوچك تقريباً تمام شهر را در بر مي گيرد. (اگر خانه هر انساني را مركز دايره اي فرض كنيم كه شعاع آن از هر طرف چهل خانه باشد، با يك محاسبه ساده درباره مساحت چنين دايره اي روشن مي شود كه مجموع خانه هاي اطراف آن را تقريباً پنج هزار خانه تشكيل مي دهد كه مسلماً شهرهاي كوچك بيش از آن خانه ندارند)؛ همچنين ممكن است منظور از همسايگان دور، همسايگان غير مسلمان باشند. «1»

روايت شده مردي نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: يا رسول الله، دلم سخت شده و از رقت و نرمي دور گشته است. فرمود: با پدر و مادر نيكويي كن و به مسكينان طعام بده و دست نوازش بر سر يتيمان بكش و آنان را اطعام كن و به همسايگان خويشاوندت يا غيرخويشاوند عطا و بخشش نما و آنان را آزار مده و مرنجان. گفت: يا رسول الله، حق همسايه بر همسايه چيست؟ فرمود: يكي از حقوق آن است كه هنگامي كه ترا بخواند، اجابت كني و اگر فقير شود، او را دستگيري كني و اگر قرض بخواهد، به او قرض بدهي و اگر خيري به او برسد، تهنيت گويي و اگر مصيبتي به او رسد، به او تعزيت بگويي و اگر بميرد، بر جنازه اش حاضر شوي، ديوار بر بالاي ديوار او بلند نسازي تا مانع رسيدن هواي مناسب به او شوي و بوي غذاهايت او را نرنجاند. «2»

انس از رسول خدا

روايت كرده است: «هركس همسايه را بيازارد، مرا آزرده باشد و هر كس مرا آزار دهد، خدا را آزرده است و هر كه با همسايه كارزار كند، با من كارزار كرده است.» «3»

امام سجاد (ع) درباره حق همسايه مي فرمايد: هنگامي كه غايب است، از او محافظت نمايي و هنگامي كه حاضر است، او را اكرام كني و هرگاه مظلوم واقع شود، او را ياري

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 195

رساني و به دنبال يافتن عيب هاي او نباش و اگر هم از او خطا و بدي ديدي، آن را بپوشان. هرگاه دانستي كه او به نصيحت تو توجه مي كند، او را نصيحت نمايي و برايش خيرخواهي كني و هنگام گرفتاري و مشكلات او را تنها نگذاري، لغزش هايش را نديده بگيري و از خطاهايش چشم پوشي نمايي و با او كريمانه و بزرگوارانه معاشرت نمايي. «1»

امام موسي بن جعفر (ع) مي فرمايند: «همسايه ي خوب بودن به اين نيست كه همسايه را اذيت ننمايي، بلكه بر اذيت همسايه هم بايد صبر نمود.» «2»

تأثير دنيوي رعايت حق همسايه و عدم رعايت آن

رعايت حقوق همسايه موجب فزوني رزق و روزي «3» و باعث كثرت خدمتگزاران او مي گردد؛ «4» همچنين باعث طولاني شدن عمر و آباداني شهرها مي شود. «5» و برعكس همسايه ي بد، آدمي را پيرو فرتوت و پشت انسان را خم مي كند. «6»

آثار اخروي رعايت حق همسايگي و عدم رعايت آن

پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه همسايه اش را اذيت نمايد بوي بهشت بر او حرام مي گردد و جايگاهش جهنم است و كسي كه حق همسايه اش را ضايع گرداند، از ما نيست.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان،

ج 3، ص: 196

كسي كه حقوق همسايه را رعايت نمايد، خداوند روز قيامت از لغزش هايش مي گذرد. «1» پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه بميرد و همسايگانش از او راضي باشند، خداوند گناهانش را مي آمرزد.» «2» نيز فرمود: «كسي كه به همسايه اش به اندازه يك وجب از زمين خيانت كند، خداوند آن را به صورت طوق آتشي تا هفت طبقه زمين بر گردنش مي افكند تا اين كه وارد جهنم گردد.» «3»

اهميت حقوق همسايگي را از اين قضيه مي توان تا حدي دريافت: به پيامبر گفتند فلان شخص روزها را روزه مي گيرد و شب ها را شب زنده داري مي كند و از اموالش در راه خدا صدقه مي دهد، ولي همسايه اش را با زبانش اذيت مي كند. پيامبر (ص) فرمود: «خيري در اعمال او نيست و او از اهل آتش است، ولي شخصي كه فقط نمازها و روزه هاي واجب خود را انجام مي دهد و همسايه اش را اذيت نمي كند، اهل بهشت است.» «4»

صبر بر اذيت همسايه: روايات متعددي از ائمه (عليهم السلام) نشان مي دهد كه معمولا افراد در زندگي گرفتار همسايه اي مي شوند كه آن ها را آزار مي دهد. «5» كلمات پيامبر اسلام (ص) بدين مضمون است كه بيشتر افراد از جمله انسان هاي بزرگي مانند انبيا با مشكلات و سختي ها مواجه مي شوند. نكته مهم صبر در اين شرايط است كه پاداش ويژه به همراه دارد. «6» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 197

مكانيزم تأثير رعايت حقوق همسايگي در بهداشت رواني

يكي از اصول و پايه هاي بهداشت رواني احساس امنيت است. اگر افراد طبق دستورهاي اسلام در مورد همسايگان عمل كنند، از جمله اين كه به يكديگر احترام بگذارند و حقوق يكديگر را رعايت نمايند، در حصول آرامش

رواني در آن ها مؤثر است، و چنين فردي از جانب همسايگان احساس ايمني مي كند. اگر فرد دريابد كه همسايه اش او را آزار نمي دهد، در غياب او از اموالش محافظت مي نمايد و اگر براي خانواده اش مشكلي پيش آمد، آن را برطرف مي نمايد و باعث احساس آرامش خاطر او مي شود و برعكس، اگر همسايگان حقوق همسايگان را رعايت نكنند و نسبت به مشكلات آن ها بي تفاوت باشند، موجبات فشار روحي آن ها را فراهم مي كنند. «در شهر نيويورك آمريكا حادثه تكان دهنده اي رخ مي دهد. حدود ساعت سه صبح، در يك شب بهاري سال 1969 م زني به خانه خود بر مي گشت كه ناگهان مردي با چاقو به او حمله مي كند، با فريادهاي او همسايه ها بيدار مي شوند و ضارب فرار مي كند. با اين همه وقتي ضارب مي بيند كه كسي به كمك اين زن نمي آيد، دوباره حمله مي كند. او موفق مي شود لحظه اي خود را از مهلكه بيرون بكشد، اما به رغم فريادهاي او كسي عكس العمل نشان نمي دهد. مهاجم در نهايت او را از پاي در مي آورد. فاصله بين اولين حمله مهاجم و آخرين ضربه چاقو نيم ساعت طول مي كشد، ولي از ميان 38 همسايه اين زن كه از پنجره خود ناظر صحنه بودند، كسي به كمك او نمي آيد و به پليس نيز تلفن نمي زنند.» «1» اين حادثه اوج بي توجهي به همسايگي است كه پيامدي فاجعه آميز دارد.

4. روابط اجتماعي با دوستان (اخوت اسلامي)
اشاره

روابط اجتماعي در دين اسلام بسيار مورد تأكيد قرار گرفته است، به گونه اي كه از نخستين اقداماتي كه پيامبر اكرم (ص) پس از ورود به مدينه و استقرار در آن شهر انجام داد، ايجاد دوستي بين مسلمانان، انصار و مهاجرين بود كه آن ها را

دو به دو برادر يكديگر قرار داد و عقد اخوت را ميان آنان جاري ساخت. پس از اجراي اين پيمان، ميان قبايل عرب كه بارها به سر مسائل جزيي نزاع رخ داده بود، مهرباني، صميميت و انس برقرار كرد. خداوند در قرآن مومنان را برادران يكديگر مي خواند. و به هر مومني توصيه مي كند مومنان را دوست بدارد و آن ها را مانند برادر خود بداند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 198

پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) پيوسته بر برادري و دوستي ميان مؤمنان تأكيد كرده و براي تشويق افراد به همدلي و صميميت، ارزش هاي معنوي و اخروي اين ويژگي اجتماعي را خاطر نشان ساخته اند؛ البته اين دوستي بايد در راه خدا و بر اساس ملاك هاي ديني باشد. «1»

روابط اجتماعي با دوستان: يكي از مسائل مهم زندگي دوستي است. «2» پيامبر (ص) مي فرمايد: «نخست دوست و سپس راه». «3» بدون برخورداري از دوستان نمي توان به طور مناسب با دشواري هاي زندگي روبه رو شد. در كلمات معصومين (عليهم السلام) آمده است كه مومن با ديگران انس مي گيرد و ديگران نيز با او انس و الفت مي گيرند و در كسي كه انس نگيرد و ديگران با او مأنوس نشوند، خيري نيست. «4»

بنابراين، مومن با مردم دوستي و الفت مي ورزد و در ميانشان زندگي مي كند؛ زيرا بعد اجتماعي در انسان مهم ترين بعدي است كه خداوند به خاطر آن وي را آفريده است. پيامبر خدا (ص) مي فرمايد: «مومن به واسطه برادرش آرامش مي يابد؛ همچنان كه فرد تشنه با آب خنك آرام مي شود.» «5» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 199

در حديثي ديگر نيز آمده است: «دوستي و

مهرباني مومن با مومن از بزرگ ترين شعبه هاي ايمان است.» «1» چنان كه ايمان داراي شعب بسيار مانند شاخه عبادات است و بر اساس اين حديث، محبت و دوستي از همه آن ها برتر است.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «بر شمار دوستان خويش بيفزاييد كه در دنيا از آن جهت سودمندند كه نيازهاي شما را برآورده مي كنند و در آخرت، چون اهل عذاب مي گويند: اكنون ما را نه شفيعي است و نه دوستي مهربان كه از ما حمايت كند.» «2»

افزون بر اين كه دوستي در دنيا به انسان فايده مي رساند، آثار ديني دارد و چه بسا كه انسان به سبب ترك آن در رستاخيز مورد عتاب و سرزنش قرار گيرد. «3» پيامبر خدا (ص) مي فرمايد: «هيچ بنده اي براي خدا و در راه او برادري به دست نياورد مگر آن كه خداوند درجه اي در بهشت براي او قرار داده است.» بر اين اساس، دوستي نياز رواني و معنوي انسان است و خداوند آن را عبادت به شمار آورده و پاداش به دست آوردن هر دوستي را درجه اي در بهشت قرار داده است.

همان گونه كه اسلام به نيازهاي طبيعي انسان از قبيل خوردن، آشاميدن و خواب اهميت مي دهد، رابطه دوستي را نيز به منزله عبادت تلقي مي كند. امام صادق (ع) مي فرمايد: «از نشانه هاي دين دوستي انسان، دوست داشتن برادران است.» روشن است كه وقتي فردي دينش را دوست بدارد بايد همدينان خود را نيز دوست بدارد.

امام رضا (ع) مي فرمايد: «كسي كه براي خدا با كسي رابطه دوستي برقرار كند، خانه اي در بهشت به دست آورده است.» «4»

امام باقر (ع) نيز مي فرمايد: «كسي كه براي خدا و بر اساس ايمان به او برادري به دست آورد

و براي خشنودي خداوند به برادري اش وفادار بماند، پرتوي از نور خدا و اماني از عذاب او و حجتي كه بدان پيروز شود، به دست آورد.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 200

برقراري روابط دوستي در ابعاد مختلف رواني انسان مؤثر است. هر فرد بخش مهمي از افكار و صفات اخلاقي خود را از طريق دوستان كسب مي كند. اين تأثير پذيري از نظر اسلام به حدي است كه در روايات اسلامي از حضرت سليمان (ع) نقل شده است: «درباره كسي قضاوت نكنيد تا به دوستانش نظر بيفكنيد؛ چرا كه انسان به وسيله دوستان، ياران و رفيق هايش شناخته مي شود.» «1» علي (ع) مي فرمايد: «هرگاه وضع كسي بر شما مشتبه شد، و دين او را نشناختيد، به دوستانش نظر كنيد، اگر اهل دين و آيين خدا باشند، او نيز پيرو آيين خداست و اگر بر آيين خدا نباشند، او نيز بهره اي از آيين حق ندارد.» «2»

نقش دوست در سعادت يك انسان از هر عاملي مهم تر است و گاه او را تا سرحد نابودي پيش مي برد، و گاه او را به اوج افتخار مي رساند. امام جواد (ع) مي فرمايند: «از همنشيني بدان بپرهيز كه همچون شمشير برهنه اند؛ ظاهرش زيبا و اثرش بسيار زشت است.» «3»- «4»

دوست داشتن براي سلامتي افراد مفيد است. اسميت «5» و هوكلاند «6» (1988) دريافتند دانشجوياني كه كسي را دوست داشتند نسبت به كساني كه ديگران را دوست نداشتند، تعداد گلبول هاي سفيد بيشتري داشتند و كم تر گلودرد و سرماخوردگي پيدا مي كردند. «7»

مكانيزم تأثير روابط اجتماعي در تأمين بهداشت رواني

ارتباطات اجتماعي بر تمام جنبه هاي سلامتي اثر دارد. دوستان موجب شادماني، خلق هاي مثبت، سلامتي

و سلامت رواني و پيش گيري از تنهايي مي شوند. مهر ورزيدن به لذت بيشتر و عزت نفس مي انجامد و اين امر طي سه مكانيزم تحقق مي يابد:

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 201

الف- حمايت رواني و كاهش فشار رواني

توضيح كلي اين آثار به اثر مثبتي مربوط است كه توسط مشاركت در فعاليت هاي لذت بخش، مبادله نشانه هاي غيركلامي مثبت، سلامتي رواني توسط ارتباطات نزديك- كه مانع استرس مي شود- و سلامتي توسط فعاليت هاي هيجاني سيستم بيولوژيكي و توسط رفتار بهداشتي بهتر ايجاد مي شود. برون گراها و كساني كه مهارت هاي اجتماعي بهتري دارند، از ارتباطات اجتماعي سود بيشتري مي برند. حمايت اجتماعي، مركز تمام اين آثار است؛ اما هم براي گيرنده و هم براي ارائه دهنده اين حمايت ها خرج دارد و بايد از طريق حمايت هيجاني، مشاركت يا حل مسئله ارائه شود. «1»

ملاقات با دوستان همراه با فراهم كردن حمايت اجتماعي، در تأمين بهداشت رواني افراد مؤثر است. يكي از مؤثرترين عوامل در كمك به فرد براي برخورد با رويدادها و شرايط تنيدگي زاي زندگي، حمايت اجتماعي است. حمايت اجتماعي، حمايت يا كمكي از سوي ديگران، همچون دوستان، فاميل، همسايگان، همكاران و آشنايان است. «2» در اين رابطه، پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «همانا مومنان، از نظر مهر و عاطفه به سان يك پيكرند، هرگاه عضوي از آن دچار دردي گردد، ساير اعضا با تب و بيداري و ناراحتي مراتب همدردي خود را با آن عضو اعلام مي كنند و به كمك آن مي شتابند.» «3»

امام صادق (ع) فرمود: «بعضي مومنان خادم و خدمت گزار بعضي ديگرند.» از امام سؤال شد كه چگونه بعضي خدمت گزار بعضي ديگرند؟ حضرت فرمود: «بعضي براي برادر مومنش مفيد واقع مي گردد.» «4»

اعتقاد بر اين است

كه حمايت اجتماعي از سه راه در برخورد با تنيدگي به فرد كمك مي كند: (هاوس، 1981، هول رويد، ويلز، 1984) اولًا: اعضاي خانواده، دوستان و ساير

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 202

افراد مي توانند به طور مستقيم حمايت ملموسي به شكل منابع مادي در اختيار شخص قرار دهند. (مثلا پول قرض دادن، خريد مايحتاج زندگي و مواظبت كردن از كودكان)، ثانياً: اعضاي شبكه اجتماعي فرد مي توانند با پيشنهاد اقدامات متنوعي، او را از حمايت اطلاعاتي خود برخوردار سازند و اين اقدامات مي تواند به حل مشكلي كه موجب تنيدگي شده، كمك كند. اين پيشنهادها به شخص كمك مي كند تا به مشكل از ديدگاه جديدي نگاه كند؛ بدين ترتيب، آن را حل كرده يا آسيب هاي ناشي از آن را به حداقل برساند و ثالثاً: افراد شبكه اجتماعي مي توانند با اطمينان بخشي دوباره به فرد در خصوص اين كه او شخصي مورد علاقه، با ارزش و محترم است، از وي حمايت عاطفي به عمل آورند. حاميان شخص مي توانند در تربيت و پرورش او مؤثر باشند. «1»

شايد بتوان گفت كه حمايت اجتماعي، اولًا: با تبديل موقعيت ها به اوضاعي كه كم تر تهديد كننده تلقي مي شوند، جلوي تأثيرات تنيدگي را مي گيرد (كوهن، ويلز، 1985) و ثانياً: باعث مي شود تنيدگي كم تر موجب بروز واكنش هاي مضر بدني (مانند عادات نامطلوب بهداشتي يا برانگيختگي فيزيولوژيك مزمن و فرساينده) گردد (كاپلان، كسل، گور، 1977). همچنين حمايت اجتماعي ممكن است با پخش كردن يا به حداقل رساندن آسيب هاي ابتدايي رويدادهاي بالقوه تنيدگي زا، آن ها را بي خطر يا كم خطر سازد؛ براي مثال، اگر دوستي مهربان از شخص حمايت كند، احتمال بسيار كمي دارد كه وي نمره درسي

پايين تر از حد انتظار را دليل بر شكست شخصي خود تلقي كند. حتي ممكن است اضطراب و نگراني شخصي كه از حمايت اجتماعي زياد برخوردار است، در هر امتحان كم تر شود.

برخي معتقدندكه قطع نظر از ميزان يك تنيدگي كه فرد دچار آن است، حمايت اجتماعي بر سلامتي تأثير مستقيم دارد. حمايت اجتماعي ممكن است فرد را از نگرش مثبت تري به زندگي و همچنين احساس عزت نفس بالاتري برخوردار كند. اين پيامدهاي مثبت روان شناختي ممكن است به دو صورت، يعني مقاومت بيشتر در برابر بيماري و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 203

پرداختن به عادات بازدارنده و مفيدتر بهداشتي تجلي يابد (كوهن، ويلز 1985، ورتمن، دانكل، شتر، 1987). «1»

بسياري از روان درمان گران بر اين نكته تأكيد دارند كه بيماران افسرده را نبايد از ديگر افراد جدا نگه داشت؛ زيرا شكل گيري خود، تنها با تعامل با ديگران امكان پذير است و در صورت وجود اين روابط است كه شكل گيري مجدد خود نيز امكان مي يابد. بارها ثابت شده است كه حمايت اجتماعي كه اكثر افراد افسرده از آن مي گريزند، هرچه بيشتر شود، سپر مستحكم تري در مقابل افسردگي ايجاد خواهد كرد. «2»

ب- تخليه رواني يا برون ريزي عاطفي

يكي از راه هاي تخليه هيجان و رسيدن به آرامش، برون ريزي نزد دوستان صميمي است. امام صادق (ع) مي فرمايد: «مومن با مومن آرامش مي گيرد؛ چنان كه تشنه به آب سرد آرامش مي گيرد.»»

همچنين آن حضرت مي فرمايد: «هرگاه يكي از شما به درد واندوهي دچار شد، برادر خود را آگاه سازد و بر خود سخت نگيرد.» «4» شاختر مي گويد: «اگر از رفتار يا از وضع و حالي كه داريد ناراضي و در زحمت هستيد و از عهده مشكل

خود بر نمي آييد، راز خود را با كسي كه طرف اعتماد شما و عاقل باشد، در ميان بگذاريد .... به هر حال دانسته يا ندانسته فكر ملال آور و مزاحمي كه آن را دفع يا حذف كنيم، دست از سر ما بر نمي دارد و به طور هشيار و ناهشيار ما را رنج و آزار مي دهد و تا آن فكر را با عاقلي در ميان نگذاريم و كمك و نصيحت نگيريم، از رنج و محنت آسوده نخواهيم شد.» «5»

از فرويد تا كنون، روان شناسان تحليلي دريافته اند كه يك بيمار مي تواند فقط با حرف زدن و به اصطلاح، درد دل كردن، اضطراب دروني خود را تسكين بخشد. «6» گفتگوهاي

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 204

دوستان غم واندوه را از صفحه دل مي زدايد و به انسان نيرو و طراوت مي بخشد. از حضرت موسي بن جعفر (ع) سؤال شد: بهترين وسيله آسايش در دنيا چيست؟ حضرت فرمود: «منزل وسيع و دوستان زياد.» «1»

ج- تأثير روابط اجتماعي در سلامت جسماني

ريس «2» و فرانكز «3» (1994) دريافتند كه سلامتي با صميميت و جنبه هاي حمايت اجتماعي در ارتباط است. يك سري از مطالعات نشان داده اند كه حمايت اجتماعي مخصوصاً حمايت هيجاني اثر جسماني قوي دارد. اوشينو «4» و همكاران (1992) يك كار فراتحليلي بر روي هجده مطالعه را دنبال كردند و سه اثر حمايت اجتماعي را يافتند.

1. بر روي سيستم قلبي- عروقي، به طوري كه استرس، اثر كم تري بر فشار خون مي گذارد و خطر حمله قلبي را كاهش مي دهد.

2. اثر كم تر استرس بر روي سيستم غدد درون ريز؛ مانند توليداندورفين در شرايط استرس زا، تحريك سيستم عصبي سمپاتيك و توليد استرس هاي بدني متفاوت.

3. قوي ترين آثار مربوط

به حمايت اجتماعي و خانوادگي بر سيستم ايمني بود. حمايت اجتماعي حتي قادر است كه آثار جسماني پير شدن را كاهش دهد. «5»

ب- عوامل بهبود دهنده روابط اجتماعي

اشاره

در معاشرت اجتماعي همه مايل اند نزد مردم مورد احترام و اكرام باشند. علاقه به برخورداري از جايگاه مناسب اجتماعي نزد مردم به اين جهت است كه انسان به طور طبيعي از تنهايي و انزوا، هراس دارد؛ زيرا بسياري از نيازهاي معنوي و مادي انسان تنها در ارتباط با ديگران قابل تأمين است و انسان در انزوا و تنهايي نمي تواند آن ها را تحصيل كند؛ از اين رو، هنگامي كه انسان دچار تنهايي و انزوا شود، احساس كمبود و نيازي شديد به او

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 205

دست مي دهد و به دنبال آن دچار رنج و افسردگي مي شود؛ بدين جهت براي تأمين اين دسته از نيازهاي معنوي و مادي خود، به داشتن رابطه قوي با مردم نيازمند است. براي ايجاد رابطه مناسب بايد در بين مردم براي خود جايگاهي داشته باشد تا مردم او را در ميان خود بپذيرند و حاضر به معاشرت با او شوند. انسان از اين طريق مي تواند خصلت هاي نيكو را از ديگران آموخته و صفات انساني و كرامت نفساني خود را بروز داده و به كمال برساند، در عين حال نيازهاي مادي او نيز تأمين گردد.

برخي افراد بين مردم محبوبيت دارند و معمولا مردم تمايل و علاقه قلبي خود را به آنان ابراز مي كنند. برخي ديگر رابطه مناسبي با مردم ندارند. روان شناسان معقتدند كه اخلاق و رفتار و صفات اشخاص، سبب محبوبيت يا عدم محبوبيت آنان بين مردم مي شود. «1»

براي ايجاد رابطه مطلوب با ديگران بايد

اصول و معيارهايي را رعايت كنيم:

در مرتبه نخست رفتار مناسبي از خود بروز دهيم. در مرتبه دوم حقوق ديگران را شناخته و نسبت به اداي آن ها و عدم تعدي به حقوق و حريم ديگران درست عمل كنيم.

اصول و معيارهاي رعايت حقوق ديگران به دو دسته تقسيم مي شوند: دسته اول، صفات و خصوصيات رفتاري است كه در برابر ديگران بايد از خود بروز دهيم و بدان ها آراسته باشيم و دسته دوم، خصلت هاي ناپسندي است كه بايد از آن ها اجتناب كنيم.

در اين بخش از دسته اول با عنوان عوامل بهبود دهنده روابط اجتماعي و از دسته دوم با عنوان آسيب هاي روابط اجتماعي بحث مي كنيم.

اول- رفتارهاي مناسب

الف- ملاقات با يكديگر: ملاقات دوستان، دوستي را تثبيت و دوري از ملاقات موجب فراموشي آن ها مي شود. علي (ع) مي فرمايد: «كسي كه برادر ديني اش را براي خدا زيارت نمايد، خداوند هفتاد هزار ملك را موكل مي كند كه به او بهشت را مژده بدهند؛ پس از دنيا خارج مي شود در حالي كه هيچ گناهي بر گردن او نيست.» «2» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 206

در روايت ديگري از آن حضرت مي خوانيم: «كسي كه برادر مومنش را در خانه اش زيارت كند بدون اين كه نيازي به او و يا حاجتي از او داشته باشد، از زيارت كنندگان خداوند محسوب مي گردد و بر خداوند سزاوار است كه ميهمان خود را گرامي بدارد.» «1»

امام صادق (ع) به يكي از اصحاب مي فرمايد: «يكديگر را در خانه ها ديدار كنيد كه ديدار موجب برقراري دستورهاي ماست و خداوند بنده اي كه دستورهاي ما را زنده كند، مورد ترحم قرار مي دهد.» «2»

تأثير معنوي ملاقات به گونه اي است كه موسي بن جعفر

(ع) مي فرمايد: «براي شيطان و لشكريانش چيزي نگون بارتر از ديدار برادران براي رضاي خدا نيست.» «3»

تعامل اطلاعات و افزايش دانش از ديگر آثار ملاقات است. امام صادق (ع) مي فرمايند: «ديدار برادران موجب باروري عقل است، اگرچه اين ديداراندك و ناچيز باشد.» «4»

ب- سلام كردن: يكي از آداب مورد تأئيد اسلام در روابط اجتماعي سلام كردن به يكديگر است. پيامبراكرم (ص) به زنان و كودكان نيز سلام مي كردند. سلام از ريشه سلامتي است و بدين مفهوم است كه سلامتي و ايمني بر تو باد و به طور ضمني دلالت دارد كه هيچ خطر و تهديدي از سوي سلام كننده متوجه طرف مقابل نيست. خداوند متعال مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، به هيچ خانه اي جز خانه خود وارد مشويد مگر پس از آن كه قبلا انس بگيريد [تا ساكنان آن متوجه آمدن و برخورد دوستانه شما شوند] و به اهل خانه سلام كنيد كه اين براي شما بهتر است.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 207

در آيات ديگري از سلام كردن انبيا به افراد سخن به ميان آمده است. خداوند به پيغمبر مي فرمايد: «وقتي آنان كه به آيات ما ايمان دارند، پيش تو آيند بگو: سلام عليكم. خداوند بر خويش رحمت را فرض داشته و هر كس كه از روي جهالت كار زشتي بكند، سپس پشيمان شود، توبه كند و خود را اصلاح نمايد، خداوند بسيار بخشنده و مهربان است.» «1»

سلام در اين آيه بر امنيت و آرامش بخشي دلالت دارد؛ زيرا در مورد مهاجرين است كه از شهر خود مكه، به مدينه مي رفتند و در آن جا خويشاوند و فاميلي نداشتند؛ از اين رو، احساس

ناامني مي كردند. اين آيه در مورد ساير مؤمنان نيز مفهوم فوق را دارد و خداوند به وسيله پيامبر خود به آن ها امنيت و آرامش مي دهد تا نگران گذشته خويش نباشند. «2»

در آياتي ديگر، خداوند به بندگانش سلام كرده است و مي فرمايد: «سلام بر آن كس كه راه هدايت را دنبال كنند.» «3» يا بر پيامبران سلام مي كند و مي فرمايد: «سلام بر بندگان برگزيده خدا». «4»

دسته ديگري از آيات از سلام فرشتگان به انسان هاي مومن سخن مي گويند: «كساني كه فرشتگان به پاكي قبض روحشان كنند و به آن ها مي گويند: سلام بر شما، به خاطر كارهاي نيكتان داخل بهشت شويد.» «5»

دسته ديگر آياتي هستند كه تحيت مومنان را در بهشت سلام معرفي مي كنند. خداوند مي فرمايد: «تحيت و تعارف مومنان در بهشت، سلام است.» «6»

در اولين برخورد، بهترين چيزي كه مسلمانان مناسب است رعايت كنند، دادن امنيت و آرامش به طرف مقابل است تا مطمئن شود آسيبي متوجه او نيست واين امر با سلام كردن تحقق مي يابد. احساس امنيت و آرامش اساس و پايه اصلي زندگي انسان است؛ از اين رو، تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 208

مي توان گفت كه سلام پايه و اساس ديگر ابعاد زندگي انسان مي باشد. اهميت سلام تا آن جاست كه بهشت- سمبل نعمت، آسايش و زندگي شيرين انسان- «دارالسلام» ناميده شده و اين خود اهميت سلامتي و امنيت را مي رساند. «1»

در روايات معصومين (ع) نيز به سلام كردن سفارش گرديده و سلام يكي از اسباب جلب محبت شمرده شده است. پيامبر اسلام (ص) فرمود: «وارد بهشت نخواهيد شد مگر آن كه ايمان بياوريد و ايمان نخواهيد آورد مگر آن كه يكديگر را دوست بداريد. آيا

شما را به چيزي راهنمايي بكنم كه اگر انجامش دهيد، محبوب يكديگر خواهيد گشت؟ سلام كردن ميان خودتان را آشكار سازيد.» «2»

جواب سلام: يكي ديگر از آداب معاشرت در اسلام، جواب سلام است كه نسبت به سلام كردن اهميت بيشتري دارد و در اسلام مورد تأكيد قرار گرفته است. خداوند مي فرمايد: «هنگامي كه به شما سلام و دعا كردند، شما به شكلي بهتر پاسخ دهيد يا دست كم همان سلام و دعا را به فرد برگردانيد كه خداوند براي هر چيزي ارزشي در نظر مي گيرد [به طور كامل به حساب هر نيك و بدي مي رسد]؛ به همين جهت پاسخ هر تحيتي در آداب و فرهنگ اسلام بايد كامل تر از آن و يا دست كم، مطابق آن باشد.» «3»

ج- مصافحه كردن: پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «دست دادن با يك مومن از دست دادن با ملائكه برتر است». «4»

ديدار و ارتباط با مومنان و دوستان بايد با دست دادن و در صورت گذشت زمان، با به آغوش كشيدن و بوسيدن و لبخند زدن همراه باشد. اين گونه اعمال، عادات كوچكي است كه جامعه را به نتايج بزرگي مي رساند و نه تنها براي سلامت ارتباط كافي است، بلكه از اسباب موفقيت در زندگي نيز هست. «5» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 209

دست دادن، نشانه محبت است. پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «هرگاه يكي از شما برادرش را ديد بايد با او دست دهد و بر او درود فرستد كه خداوند ملائكه را اين چنين گرامي مي دارد.» «1» نيز مي فرمايد: «با يكديگر مصافحه كنيد كه اين كار كينه ها را از ميان مي برد.» «2»

امام صادق (ع) مي فرمايد: «هنگامي كه مومني

با برادر خود ملاقات مي كند و دست او را مي فشرد، خداوند به آن دو مي نگرد و گناهان آن دو تا هنگام جدايي از ميان مي رود؛ چنان كه برگ درخت به هنگام باد شديد از درخت جدا مي شود.» «3»

بنابراين، اسلام به ما مي آموزد كه با شوق و حرارت دست يكديگر را بفشريم و مدت مصافحه را طولاني گردانيم و اگر مي خواهيم محبت و ثواب بيشتر شود، بايد در شرايط مناسب با آغوش كشيدن آن را كامل كنيم. امام صادق (ع) مي فرمايد: «هرگاه دو مومن با يكديگر ملاقات كنند و دست يكديگر را بفشرند، خداوند به آن دو صد رحمت نازل مي كند كه نود و نه رحمت از آن كسي است كه دوست خود را بيشتر دوست دارد، و اگر يكديگر را در آغوش گيرند، هر دو غرق در رحمت خواهند شد.» «4»

همچنين به بوسيدن برادر مسلمان سفارش شده است. امام صادق (ع) فرمود: «براي شما مسلمانان نوري است كه به وسيله آن در دنيا شناخته مي شويد. وقتي يكي از شما برادر خودش را ملاقات نمود، موضع آن نور را كه در پيشاني برادر مومنش قرار دارد، ببوسد.» «5» اين تماس بدني و بوسيدن باعث زياد شدن محبت و احساس آرامش در روابط اجتماعي مي گردد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 210

د- احترام گذاشتن: احترام گذاشتن به ديگران از عوامل بهبود دهنده روابط اجتماعي است. احترام متقابل زندگي اجتماعي را زيبا و لذت بخش مي كند و موجب زياد شدن محبت مردم نسبت به هم مي شود. «1»

مكانيزم تأثير احترام گذاشتن بر بهداشت رواني

اشاره شد كه يكي از نيازهاي انسان، عزت نفس است و احترام به افراد باعث تقويت عزت

نفس مي گردد. اگر در روابط و معاشرت با افراد عزت نفس آنان خدشه دار شود، اين روابط به سردي مي گرايد؛ زيرا هيچ كس راضي نيست براي نيل به چيزي، از حيثيت و احترامش كاسته شود. كودكان نيز داراي عزت نفس هستند و انتظار دارند كه مردم به آنان احترام گذارند. براي رابطه مناسب با دوستان و جلب نظر و محبت مردم، احترام به آنان در امور بزرگ و بااهميت يا در مسائل بسيار كوچك و جزيي داراي اهميت است. افرادي كه به مردم اعتماد به نفس مي دهند، مورد توجه مردم قرار مي گيرند و كساني كه اين اعتماد را از آنان سلب كنند، با بي اعتنايي مردم روبه رو مي شوند. «2» پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه به برادر ديني اش احترام گذارد و او را گرامي بدارد، در واقع خدا را گرامي داشته و كسي كه خدا را تكريم كند، پاداش بزرگي دارد.» «3»

روش معصومين (عليهم السلام) در برخورد با افراد

پيامبر اسلام در احترام به مردم به جزيي ترين امور توجه داشت و از كوچك ترين امور غفلت نمي كرد. هركس بر رسول گرامي اسلام (ص) وارد مي شد، آن حضرت به او احترام مي گذاشت و گاه عباي خود را به جاي فرش زير پاي او مي گسترانيد و بالشي كه خود به آن تكيه داشت، به وي مي داد. «4» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 211

روزي پيامبر تنها در مسجد نشسته بود. شخصي وارد شد و به جانب حضرت آمد. پيامبر از جاي برخاست و قدري عقب رفت و جاي خود را به او داد. آن شخص عرض كرد: يا رسول الله، مسجد خالي و جا وسيع است، چرا قدمي به

عقب رفتيد؟ فرمود: از حقوق مسلمان بر مسلمان آن است كه وقتي خواست نزد او بنشيند، قدمي به عقب برود و براي او حريم قائل شود.

اگر چند نفر در حضور پيامبر اكرم (ص) مي نشستند، آن حضرت براي حفظ احترام همگان نگاه هاي مودت آميز خود را به طور مساوي متوجه همه افراد حاضر مي نمود. هنگامي كه با اصحاب خود در مسجد يا غير آن جلسه اي داشتند، جلسه دائرهوار تشكيل مي شد كه اساساً بالا و پايين و امتيازي نداشت. اگر ناشناسي به مجلس رسول اكرم (ص) وارد مي شد، نمي توانست آن حضرت را بشناسد؛ زيرا هيچ گونه امتيازي بر سايرين نداشت.

رسول اكرم (ص) بااحترام به ديگران همه رامجذوب خود ساخته بود. خداوند متعال به پيامبر مي فرمايد: «بال هاي خود را براي مومنان بگستر». «1» اين تعبير كنايه زيبايي از تواضع، محبت و ملاطفت است؛ همان گونه كه پرندگان هنگامي كه مي خواهند به جوجه هاي خود اظهار محبت كنند، آن ها را زير بال و پر خود مي گيرند. «2»

امام باقر (ع) مي فرمايد: «دوستان خود را احترام كنيد و آنان را بزرگ بشماريد و برخلاف ادب متعرض يكديگر نشويد.» «3»

تعاليم اسلام بي احترامي نسبت به مومن را به منزله اعلان جنگ با خدا معرفي كرده است. «4» پيامبر اسلام مي فرمايد: «هيچ يك از افراد را كوچك نشماريد؛ زيرا مسلمان در هر مرتبه اي كه باشد نزد خداوند بزرگ است». «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 212

علي (ع) مي فرمايد: «بپرهيز از اين كه فرد عاقل و خردمند را به خشم آوري و يا شخص كريم و بزرگواري را اهانت كني و يا فرد پست و فرومايه اي را احترام گذاري و با نادان مصاحبت و همنشيني نمايي.» «1»

روشن است اگر

انسان به فرد دانايي اهانت يا شخص بزرگواري را تحقير كند و به خشم آورد، ممكن است برخوردي متقابل از او ببيند كه از عهده ضرر آن بر نيايد. احترام به فرد پايين مرتبه باعث خودباختگي او مي شود و ممكن است خود را در جايگاهي ببيند كه در آن قرار ندارد و از اين راه خسارت غيرقابل جبراني به جامعه برسد. «2» امام موسي بن جعفر (ع) مي فرمايند: «احترام ميان خود و برادرت را از بين مبر و چيزي از آن بگذار زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم است و برجاي بودن احترام، [عامل ] بر جاي بودن دوستي است.» «3»

علي (ع) در دوران حكومت خود، در خارج شهر كوفه با مرد غيرمسلماني رفيق راه شد. آن مرد علي (ع) را نمي شناخت، پرسيد: قصد كجا داري؟ فرمود: كوفه مي روم. سر دو راهي رسيدند. آن مرد به راه خود رفت، ولي برخلاف انتظار ديد آن حضرت همراه او مي آيد. پرسيد: مگر قصد كوفه نداري؟ فرمود: چرا. گفت: راه كوفه آن طرف است. فرمود: مي دانم. پرسيد: پس چرا از راه خود منحرف شده اي؟ علي (ع) فرمود: براي اين كه مصاحبت و رفاقت به خوبي پايان پذيرد؛ لازم است انسان در موقع جدا شدن از رفيق راه چند قدم او را بدرقه نمايد و اين دستوري است كه پيامبر گرامي ما به ما آموخته است. اين تكريم و احترام صادقه آن مرد را به شدت تحت تأثير قرار داد و پرسيد: آيا پيامبر اسلام به شما چنين دستوري داده است؟ فرمود: آري. گفت: آنان كه پيروي پيامبر اسلام را پذيرفتند و قدم جاي قدم اوگذاشتند، مجذوب همين

تعاليم اخلاقي و رفتار كريمانه او شدند؛ سپس از راهي كه در پيش داشت، چشم پوشيد و با علي (ع) راه كوفه را در پيش گرفت و درباره اسلام با آن حضرت گفتگو كرد و سرانجام مسلمان شد. «4» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 213

چگونه به افراد احترام بگذاريم؟

هر انساني داراي خصلت يا رفتار خوب و از جهتي شايسته ستايش است؛ از اين رو، بايد جنبه هاي مطلوب طرف مقابل را شناخت و شخص را به سبب داشتن آن صفات تمجيد كرد. در روابط بين افراد، براي جذب آن ها بايد كاري كنيم كه افراد به اهميت خود پي ببرند. ارسطو مي گويد: «براي بقاي دوستي بايد دوستان، فضيلت و ارزش يكديگر را بشناسند و آن را به ديده احترام بنگرند.»

امام حسن (ع) در توصيف برادر مي فرمايد: «و اگر از تو خوبي ديد، آن را بازگو كند.» «1»

ه-- جا دادن به تازه وارد در مجلس: يكي ديگر از آداب معاشرت كه در قرآن كريم به آن سفارش شده است، جمع و جور نشستن در مجالس است تا براي تازه واردان جاي براي نشستن باشد. خداوند مي فرمايد: «اي اهل ايمان، در مجالس هرگاه به شما گفتند: جا براي ديگران باز كنيد، جمع و جور بنشينيد و به آن ها جا بدهيد تا خدا به كار شما توسعه دهد، و وقتي گفته مي شود: برخيزيد، برخيزيد. خداوند كساني را كه داراي ايمان و علم هستند، درجاتي از رفعت و بلندي مقام مي دهد و به آنچه مي كنيد، آگاه است.» «2»

اين آيه شريفه دو سفارش روشن دارد و يك سفارش ضمني.

سفارش اول: مسلمانان در مجالس و محافل خود تا جايي كه امكان

دارد جمع و جور بنشينند تا افراد بيشتري بتوانند در آن مجلس شركت كنند و از آن بهره ببرند.

سفارش دوم: در صورتي كه مجلس ازدحام دارد و جايي براي تازه واردها نيست، بر مسلمانان لازم است در مورد افرادي كه امتياز علمي يا تقوايي و ايماني دارند، ايثار كنند و به احترامشان جاي خود را به آنان بدهند.

سفارش ضمني اين كه رعايت مقام و موقعيت و احترام افراد مومن و با تقوا لازم است. «3»

و- گوش فرا دادن: گوش فرا دادن و توجه كردن به طرف مقابل، در روابط اجتماعي مناسب پايه اي مهم است. «گوش دادن» به سخنان طرف مقابل مسئله اي عادي و متداول و ر تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 214

وزمره ميان مردم و يكي از هنرهاي كوچك ولي پر اثر در رابطه ميان انسان هاست. در قرآن مي خوانيم: «كساني هستند [منافقان ] كه پيامبر (ص) را آزار مي دهند و مي گويند: او گوش است. بگو او گوش شنوايي دارد كه به نفع شماست.» «1»

در اين آيه، يكي از صفات پيامبر (ص) گوش فرا دادن به سخن افراد حتي منافقان بيان شده است. به اين شيوه حرمت آن ها حفظ شده و آبروي آن ها نمي رود و عواطف آن ها جريحه دار نمي شود. پيامبر (ص) براي حفظ محبت و همدلي مردم، از اين راه كوشش كرد، در حالي كه اگر ايشان نيت هاي آن را روشن مي كرد، مشكلات فراواني براي آن ها پيش مي آمد. به علاوه، آبروي آن ها مي رفت و راه بازگشتي براي آن ها باقي نمي ماند.

به اين ترتيب افراد گناهكاري كه قابل هدايت بودند، در صف بدكاران قرار مي گرفتند و از اطراف پيامبر (ص) دور مي شدند. يك رهبر مهربان و دلسوز

و در عين حال حكيم و دانا، در روابط با افراد مسائل مهمي را درك مي كند، ولي از افشاي اسرار مردم خودداري مي نمايد تا افرادي كه زمينه رشد و هدايت دارند، تربيت مناسب پيدا كنند. «2»

گوش دادن پيامبر (ص) امري خير است و براي احترام به گوينده، به سخن او گوش فرا مي دهد و گفتار او را به گونه اي مطلوب تفسير مي كند. به علاوه، اثر خبر صادق و مطابق با واقع را نيز بر آن بار نمي كند؛ يعني اگر در صدد بدگويي از كسي باشد، آن شخص را مؤاخذه نمي كند؛ در نتيجه هم به سخنان گوينده گوش داده و او را احترام كرده است و هم ايمان آن مومني را كه وي درباره او بدگويي و سعايت كرده، محترم شمرده است. «3»

تعاليم اسلام اهميت زيادي براي گوش فرا دادن قائل شده است. پيامبر (ص) مي فرمايد: «كسي كه در ميان سخن برادرش سخن بگويد، مانند آن است كه چهره اش را خراش انداخته باشد.» در حديثي ديگر از آن حضرت آمده است: «از جوانمردي است كه اگر برادرت سخن گفت، به سخنش گوش بسپاري.» «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 215 گوش فرادادن به سخن افراد، باعث احساس احترام براي گوينده مي شود؛ زيرا فرد وقتي احساس مي كند كسي به او بها مي دهد و سخنش را مي شنود، احساس عزت نفس مي كند و دوستي او با ديگران مستحكم مي شود.

بسياري از مردم وقتي براي اولين بار با كسي برخورد مي كنند، نمي توانند توجه او را به خود جلب نمايند، شايد به اين دليل كه به سخنان طرف مقابل به دقت گوش نمي دهند. آن ها تمام هم خود را متوجه سخني مي كنند

كه مي خواهند به طرف مقابل بگويند و لذا گوش خود را بر شنيدن سخنان او مي بندند ... در حالي كه مردم به دنبال شنونده خوب هستند، حتي برخي پزشك را به بالين خود فرا مي خوانند براي آن كه به سخنان و درد دل هايشان گوش دهد. «1»

امام صادق (ع) مي فرمايد: «خوش برخوردي و خوب گوش دادن نشان دهنده ي درست انديشي است.» «2» مردم معمولا شنوندگان خوب را بر گويندگان خوب ترجيح مي دهند؛ زيرا در برابر شنوندگان خوب احساس مهم بودن مي كنند؛ به همين دليل از ديرباز گفته اند: مردم مايل اند با كسي بنشينند كه خود را در حضور او بزرگ مي بينند و به نشستن با كسي كه او را در حضور خود بزرگ مي بينند، رغبت ندارند.

ز- قدرداني و تحسين: قدرداني و تحسين افراد باعث تقويت عزت نفس و تأمين بهداشت رواني افراد در اين زمينه مي گردد. انسان به دنبال كسب هويت مطلوب است. دوست داشتن و تمجيد شدن، عزت نفس را افزايش مي دهد و همچنين موجب توسعه خود مي شود، به طوري كه شخص احساس مي كند ديگران بخشي از او هستند. «3»

خداوند متعال در آيات متعددي مؤمنان را تحسين و تمجيد كرده و فرموده است: «شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسان ها آفريده شديد [چه اين كه ] امر به معروف مي كنيد و نهي از منكر، و به خدا ايمان داريد.» «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 216

پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «بهترين برادر تو آن است كه خوبي و احسان تو را به جا بياورد.» «1»

امام علي (ع) اصحاب و ياران خويش را ستايش مي كرد و توانايي هاي آنان را مي ستود؛ براي مثال، عده اي از يارانش را با اين عبارت ها

ستوده است: «ياران حق و برادران ديني شما هستيد. شما در روز سختي سپريد. اين شما هستيد خواص و اصحاب سرّ من. به كمك شما بر كسي كه [به حق ] پشت كرده، شمشير مي زنم و اطاعت و پيروي كسي را كه [به حق ] رو كرده اميدوارم.» «2»

تشويق و تحسين وسيله اي براي تقويت انسان در خيرها و ترغيب به تلاش بيشتر و فراهم كردن نشاط لازم در رشد و تربيت انسان است؛ زيرا انسان براساس فطرتش كه عشق به كمال مطلق و انزجار از نقص است، مايل به كمالات و نيكويي و دوستدار تشويق و قدرداني است؛ از اين رو، بهترين روش در برانگيختن انسان ها به سوي كمال و دور كردن از نقص، تشويق و قدرداني است. «3»

در اين رابطه، علي (ع) به مالك اشتر مي فرمايد: «آنان را به نيكويي ياد كن و پيوسته تشويقشان نما و كارهاي مهمي كه انجام داده اند، برشمار؛ زيرا ياد كردن كارهاي نيك آنان، دليرشان را [به كوشش و حركت بيشتر] برمي انگيزاند و از كار مانده را به خواست خدا [به كار و تلاش ] ترغيب مي نمايد.» «4»

با قدرداني از كارهاي خوب افراد و تحسين مي توان آنان را به سوي سعادت و تكامل هدايت كرد. تمايل به مهم بودن است كه نيكوكاران را به ساختن بيمارستان ها، مدارس، مساجد و غيره وا مي دارد.

امام حسن عسكري (ع) مي فرمايد: «بهترين برادرانت كسي است كه خطايت را فراموش كند و از نيكوكاري ات در حق خودش ياد كند.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 217

پيامبر خدا (ص) مي فرمايد: «بهترين برادران تو آن است كه خوبي و احسان تو را به خود، به زبان آورد.» «1»

بنابراين بهترين افراد خوبي هاي مردم را يادآوري مي كنند و دوستان خود را به سبب داشتن اين خوبي ها مورد تحسين و قدرداني قرار مي دهند.

علي (ع) مي فرمايد: «ستايش بيش از استحقاق چاپلوسي است و كم تر از استحقاق ناتواني و حسادت است.» «2»

در اين جا دو مطلب وجود دارد: 1. تمجيد و ستايش؛ 2. تملق و چاپلوسي.

تمجيد با چاپلوسي فرق دارد: چاپلوسي يعني طرف مقابل را به چيزي ستايش كنيد كه فاقد آن است. چاپلوسي موجب مي شود آدمي به انجام كارهاي ناپسند وادار شود. فردي مورد چاپلوسي قرار مي گيرد، مي آموزد كه تلاش هاي ديگران را سرقت كند، به مردم دروغ بگويد و به آنچه ندارد، ريا و تظاهر نمايد.

تمجيد تحسين پاك و بي شائبه است و چاپلوسي و تملق ناپاك و غرض آلود؛ يكي از دل مي جوشد و ديگري بر زبان؛ تحسين و تمجيد براي نفع به ديگران و چاپلوسي و تملق ديگران براي سودجويي است.

بعضي از مردم در تحسين ديگران كوتاهي مي ورزند، گاه به دليل ناتواني يا سستي و گاه به علت حالت رواني حسد. اين گونه افراد از جنبه هاي مثبت ديگران معمولا ناخرسند مي شوند و مايل نيستند از ديگران تمجيد كنند. يكي از سخنوران نامدار ايران مي گويد: «تعريف و تمجيد ديگران در موفقيت من نقش بسيار مهمي داشت.» «3»

ح- وفاي به عهد: از جمله آداب معاشرت اسلامي كه در پيوند و تحكيم روابط اجتماعي تأثير بسزايي دارد، وفاي به عهد و پيمان است. در آيات قرآن و كلمات معصومين (عليهم السلام) توصيه شده است كه به تعهدات خود، در برابر ديگران پايبند باشيم، و يا افراد پاي بند به عهد را ستايش و از اين طريق، انسان را متوجه

لزوم پايبندي به عهد مي كنند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 218

قرآن در يك جا، كارهاي نيك را بر مي شمارد و افراد نيكوكار را به خاطركارهاي نيكشان ستايش كرده و مي فرمايد: «... نيكوكاران كساني هستند كه به عهد خود [هنگامي كه عهد بستند] وفا مي كنند.» «1»

در آيه اي ديگر، يكي از ويژگي هاي افراد با ايمان را وفاي به عهد مي داند و مي فرمايد: «مومنان آن ها هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات مي كنند.» «2»

قرآن مجيد با صراحت به وفاي به عهد فرمان مي دهد و انسان را در برابر تعهدات خود مسئول مي داند و مي فرمايد: «در برابر عهد خود [با ديگران ] پايبند باش كه مورد سؤال و بازخواست قرار مي گيرد.» «3»

برخي آيات قرآن افراد عهد شكن و بي توجه به پيمان هاي اجتماعي را نكوهش مي كنند؛ براي مثال، در مذمت بني اسرائيل آمده است: «چرا هنگامي كه عهدي مي بندند، گروهي از عهد كنندگان پيمان شكني مي كنند.» «4»

قرآن كريم بر وفاي به عهد تأكيد زيادي كرده و عهد شكنان را به شديدترين بيان مذمت نموده است. لحن آيات دلالت مي كند كه وفاي به عهد و زشتي عهد شكني از فطريات بشر مي باشد. حقيقت امر اين است كه بشر در زندگي اجتماعي و فردي اش هرگز از عهد و وفاي به عهد بي نياز نيست و با دقت پي مي بريم كه تمام مزايايي كه در زندگي اجتماعي داريم و همه حقوق زندگي اجتماعي كه با تأمين آن ها آرامش مي يابيم، بر اساس عهد و پيمان مترتب است. «5»

اهميت وفاي به عهد در روايات: روايات بر وفاي به عهد و پيمان توصيه زيادي كرده و آن را «اساس دين»، «6» «نشانه يقين»، «7» «سبب

قرب به پيامبر در روز رستاخيز»، «8» «سپر مهم در تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 219

برابر حوادث اجتماعي» «1» و «سبب سربلندي و پيروزي» «2» دانسته است و پيمان شكني را سبب «محروميت از الطاف الهي» «3» مي داند.

مكانيزم تأثير وفاي به عهد در بهداشت رواني: يكي از مسائلي كه در تأمين بهداشت رواني افراد مؤثر است، احساس امنيت و اطمينان در روابط اجتماعي، اقتصادي و جز اين هاست و اين امر با رعايت و وفاي به عهد و پيمان حاصل مي گردد. در صورتي كه اين اعتماد وجود نداشته باشد، شخص از شكسته شدن عهد و پيمان و ضررهايي كه از اين ناحيه متوجه او مي شود، احساس خطر و عدم ايمني مي كند و اين امر مي تواند بهداشت رواني فرد را مختل نمايد؛ از اين رو، حتي مشركين «4» و تمام اديان الهي به ويژه دين اسلام رعايت آن را لازم مي دانند و حتي در مورد دشمن و غير هم مسلكان نيز به وفاي به عهد توصيه شده است. «5»

ط- هديه دادن: هديه نشانه محبت است و هرچه بيشتر افزايش يابد، محبت قلبي انسان ها افزايش بيشتري مي يابد و از همين رو است كه خداوند متعال صدقه را بر پيامبرش حرام كرده ولي هديه را براي او مستحب شمرده است؛ زيرا كسي كه به پيامبرخدا (ص) هديه اي بدهد، پيوند خود را با آن حضرت و در نتيجه با اسلام استوار كرده است. در قرآن در داستان ملكه سبأ آمده است: «هديه گران بهايي براي آن ها مي فرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مي آورند.» «6»

از اين آيه استفاده مي شود كه ارسال هدايا و نامه هاي مودت آميز براي تفاهم، راه خوب

و پسنديده اي مي باشد. «7» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 220

برخي آثار هديه عبارت است از:

1. احترام برادران: قيمت مادي هديه مطرح نيست بلكه سخن از بهاي معنوي آن است. معمولا افراد پس از دريافت هديه، به احترام همراه آن مي نگرند نه ارزش مادي هديه؛ به همين جهت پيامبر خدا (ص) درباره حق برادر بر برادر مومنش مي فرمايد: «هديه او را بپذيرد و با آنچه در نزد او است، به او هديه دهد و خود را براي او به تكلف نيفكند.» «1»

2. هديه باعث جلب محبت مي شود: و به وسيله آن مي توان از كوتاه ترين راه به قلب ديگران راه يافت؛ زيرا از اين راه دوستي ميان افراد پيوند مي خورد. علي (ع) مي فرمايند: «هديه دوستي را به دنبال مي آورد.» «2»

3. هديه رابطه با دوستان را تجديد مي كند: اگر با شخصي ارتباط كمرنگ شده باشد، بهترين راه براي باز گرداندن دوستي به وضع سابق فرستادن هديه اي است براي دوست و هديه در اين هنگام نقش باراني را ايفا مي كند كه بر كشتزاري خشك و باران نديده مي بارد و محبت ميان ما را شكوفا مي سازد. رسول خدا (ص) مي فرمايد: «هديه دادن دوستي به بار مي آورد، برادري را تازه مي سازد و كينه را مي زدايد.» «3»

4. هديه كينه هاي ديرين را مي زدايد: هر گاه اختلافي ميان دو نفر ظهور كند و يكي از آن ها بكوشد به ديگري نزديك شود، بهترين راه هديه دادن است كه كينه هاي گذشته را از ميان مي برد. پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: «به يكديگر هديه بدهيد؛ زيرا هديه دوستي را دو برابر مي كند و كينه هاي درون سينه ها را مي زدايد.» «4»

5. هديه پاسخ هديه است: پيامبر (ص)

هنگامي كه از تأثير هديه سخن مي گويد، هديه متقابل را در نظر دارد، نه هديه يك طرفي را و از اين رو مي فرمايد: «به يكديگر هديه دهيد تا ميانتان دوستي برقرار شود.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 221

اگر هديه تنها از يك طرف باشد، ادامه پيدا نمي كند؛ مانند پديده هاي ديگر زندگي. اگر هديه در مقابل هديه ديگري است، چه تأثيري خواهد داشت؟ ارزش سمبليك هديه مهم است و نفع افراد از هديه دادن، ارزش معنوي است كه همان عميق تر كردن محبت و برقراري پيوند با دوستان مي باشد.

حضرت علي (ع) مي فرمايد: «هيچ چيز مانند هديه خشم خشمگين را فرو نمي نشاند و از غريب دلجويي نمي كند و كارهاي مشكل را با موفقيت رو به رو نمي سازد و امور شر را دفع نمي كند.»

هديه مي تواند سخن پسنديده يا هدايت يك گمراه و يا كلام نيكويي باشد و هميشه لازم نيست جنبه مادي داشته باشد. پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «مسلمان به برادرش هديه اي بهتر از حكمتي كه خدا به وسيله آن بر هدايت او بيفزايد يا هلاكتي را از او دفع كند، نداده است.» «1»

ي- گشاده رويي: گشاده رويي و خوش رويي در معاشرت با مردم از ديگر اصول اخلاقي- اجتماعي اسلام و از نشانه هاي حسن سلوك و رفتار نيكو با مردم است. رهبران ديني ضمن اين كه همواره با خوشرويي با مردم برخورد كرده اند به خوشرويي نيز سفارش كرده اند. پيامبر (ص) مي فرمايد: «شما نمي توانيد با ثروت خود براي مردم گشايش ايجاد كنيد، پس با خوش رويي و گشاده رويي با آن ها برخورد كنيد». «2»

علي (ع) خوش رويي را از صفات مومنان برشمرده و مي فرمايد: «شادي مومن در چهره اش نمايان واندوه

او در قلبش پنهان است.» «3»

مناسب نيست افراد بر اثر گرفتاري و مشكلات با چهره اي گرفته و اندوهگين با مردم برخورد كنند و در نتيجه سبب ناراحتي و نگراني آن ها شوند. اينگونه معاشرت با مردم

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 222

موجب افسردگي افراد مي شود؛ از اين رو براي اين كه مردم در جامعه اسلامي با اميد و نشاط و خرسندي زندگي كنند و با يكديگر معاشرت و ارتباط داشته باشد، بايد با چهره اي گشاده و خندان با ديگران برخورد كنند. حركات صورت تأثيري ژرف تر از سخن دارد؛ با لبخندخود مي گوييم: دوستت دارم و از ديدار شما خوشحالم. «1»

آثار خوش رويي

1. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «خوش رويي كينه را از بين مي برد.» «2»

2. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «خنده رويي، ريسمان دوستي است.» «3»

3. علي (ع) مي فرمايد: «دشمني ها را كاهش مي دهد.» «4»

4. باعث از بين رفتن گناهان مي شود. «وقتي با برادران ديني خود ديدار مي كنيد، به يكديگر دست بدهيد و خنده رويي و خوش رويي خود را اظهار كنيد تا وقتي كه از هم جدا مي شويد، آنچه از گناه بر گردن داريد، از بين برود.» «5»

5. علي (ع) مي فرمايد: «خوش رويي دليل بزرگواري است.» «6»

6. عامل جذب محبت و دوستي مردم و وسيله تقرب به خدا مي باشد.

7. بهترين وسيله برقراري رابطه عاطفي مثبت بين مردم است. اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «بهترين كاري كه مردم با آن مي توانند باعث انس و الفت دوستانشان شوند و كينه را از دل هاي دشمنانشان پاك سازند، خوش رويي در هنگام ديدار با آن ها و رسيدگي به كار آن ها در غياب آن ها و خنده رويي با آن ها در حضور آنان است.» «7» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 223

امام

باقر (ع) مي فرمايد: «خوش رويي و گشاده رويي عامل به دست آوردن دوستي [مردم ] و نزديكي به خداي عزوجل است و ترش رويي موجب دشمني [مردم ] و دوري از خدا مي باشد.» «1» همچنين سبب ورود به بهشت مي گردد. «2»

اگر شرايط رواني براي لبخند فراهم نباشد، چه بايد كرد؟ تا حد توان مناسب است خود را به لبخند واداريم. در مرتبه دوم خود را شخصي خشنود نشان دهيم و به اين ترتيب طولي نخواهد كشيد كه سعادت واقعي را احساس خواهيم كرد. از آن جا كه رفتار و احساس دوش به دوش همديگر حركت مي كنند و يا هر دو مظهر يك چيزند؛ از اين رو ما با اصلاح رفتار مي توانيم بر احساساتمان نيز غلبه كنيم.

ك- شوخي و مزاح: يكي از آداب معاشرت، بذله گويي و مزاح است. آيا اسلام در كنار خنده رويي و خوش رويي، مزاح را نيز جايز مي داند يا خير؟

در بررسي روايات ملاحظه مي كنيم كه گاهي مزاح از ويژگي هاي مؤمنان به شمار آمده است، ولي در دسته اي ديگر از روايات اين صفت مورد مذمت و نكوهش قرار گرفته و مايه آبروريزي و كينه توزي دانسته شده است. روايات ياد شده به قرار ذيل است:

الف- رواياتي كه مزاح و شوخي را ستايش مي كند:

1. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «مومن شوخ طبع و بازيگر است و منافق عبوس و خشمگين.» «3»

2. رسول اكرم (ص) مي فرمايد: «من شوخي مي كنم، ولي جز كلام حق نمي گويم.» «4»

3. امام باقر (ع) مي فرمايد: «خداوند كسي را كه در ميان جمع بدون اين كه كلام زشت بر زبان آورد، شوخي كند، دوست مي دارد.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 224

4. امام صادق (ع) مي فرمايد: «هيچ مومني نيست

مگر اين كه در وي «دعابه» است.» سؤال شد دعابه چيست؟ فرمود: «شوخي.» «1»

امام صادق (ع) فرمود: «شوخي از نشانه هاي حسن خلق است و با اين كار برادر ديني خودت را مسرور مي سازي. رسول خدا (ص) هرگاه مي خواست كسي را شاد كند، با او شوخي مي كرد.» «2»

ب- رواياتي كه شوخي را مورد نكوهش و مذمت قرار مي دهد:

1. پيامبر اكرم (ص) به علي (ع) فرمود: «اي علي، شوخي مكن كه در آن صورت ارزشت از بين مي رود و دروغ مگو كه در آن صورت نور ايمانت از ميان مي رود.» «3»

2. حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايد: «هيچ بنده اي به ايمان خالص نمي رسد مگر اين كه شوخي و دروغ را رها كند و نيز مجادله را رها كند هرچند بر حق باشد.»

3. از همان حضرت آمده است: «شوخي كينه ها را به دنبال مي آورد.» «4»

4. همچنين مي فرمايد: «هر چيزي بذري دارد و بذر دشمني، شوخي است.» «5»

5. نيز مي فرمايد: «آفت هيبت و وقار، شوخي است.» «6»

6. از همان حضرت نقل شده است: «كسي كه شوخي مي كند، به سبب آن كوچك مي شود.» «7»

7. امام صادق (ع) مي فرمايد: «شوخي مكن كه در آن صورت مردم بر تو جرأت پيدا مي كنند.» «8»

8. همچنين مي فرمايد: «از شوخي بپرهيزيد؛ زيرا شوخي مايه آبروريزي است و هيبت مردان را از ميان مي برد.» «9»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 225

9. حضرت صادق (ع) فرمودند: «تو را به تقواي الهي سفارش مي كنم و نيز سفارش مي كنم كه از مزاح بپرهيزي؛ چرا كه شوخي ارزش تو را از ميان مي برد.» «1»

ج- برخي روايات كثرت مزاح را امري ناپسند و غيراخلاقي دانسته است:

1. پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «شوخي بسيار،

آبرو را مي برد.» «2»

2. اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «شوخي بسيار، هيبت شخص را فرو مي ريزد.». «3»

3. همچنين مي فرمايد: «شوخي زياد ارزش شخص را از بين مي برد و موجب ايجاد دشمني مي شود.» «4»

4. نيز مي فرمايد: «كسي كه شوخي او زياد شود، وقارش كم مي شود.» «5»

از اين سه دسته روايت نتيجه مي گيريم كه شوخي و مزاح بايد مناسب و به دور از جنبه هاي ضد اخلاقي باشد.

گاه افرادي براي خنداندن ديگران و به بهانه شوخي و مزاح هر سخن هرزه و ناپسندي را بر زبان جاري مي كنند و بدين وسيله هم از ارزش و بهاي خود مي كاهند و هم ايمان و تقواي خود را تضعيف مي كنند و افزون بر اين، گاه باعث آزردگي ديگران، پديد آمدن كينه و دشمني در ميان افراد مي شوند.

از سوي ديگر چون مؤمنان در معاشرت با يكديگر بايد گشاده رو و خندان باشند و شادي را به يكديگر منتقل نمايند، اولياي دين اجازه داده اند كه ميان خود شوخي و مزاح داشته باشند، مشروط بر آن كه اولًا: از دايره حق خارج نشوند؛ ثانياً: از كلمات زشت و ركيك خودداري كرده و در شوخي افراط نكنند؛ و ثالثاً: باعث تحقير و توهين شخص نشود. اگر اين حدود رعايت گردد، شوخي و مزاح باعث ايجاد الفت و گرمي و صميميت بيشتر ميان برادران ايماني و نشاط و خرمي جامعه اسلامي مي شود. «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 226

مكانيزم تأثير شوخي و مزاح در بهداشت رواني

شوخي كردن با استفاده از روش هاي مختلف، منبع مهم شادي است. شوخي يكي از شايع ترين و مؤثرترين روش هاي القاي خلق است «1» و در مقابله با استرس نقش مراقبتي ايفا مي كند و

موجب كاهش تهديد و آسيب استرس مي شود. افراد بسيار خندان، افزايشي در عاطفه منفي آن ها مشاهده نمي شد و مرداني كه در مقابله با رويدادهاي استرس زاي زندگي مي خنديدند، عاطفه مثبت آن ها افزايش مي يافت.

يافته ها نشان داد افراد داراي حس عميق شوخ طبعي، بعد از رويدادهاي منفي زندگي به طور قابل ملاحظه اي خلق بهتري نشان مي دهند. شوخي موجب مي شود كه فرد جنبه مثبت رويدادها را در نظر بگيرد؛ از اين رو، از ميزان استرس كاسته مي شود. «2»

از سوي ديگر، شوخي باعث تقويت ارتباطهاي اجتماعي مي گردد؛ بدين ترتيب كه لازمه همه مهارت هاي اجتماعي ايجاد ارتباط با يك يا چند نفر و حفظ اين رابطه هاست. در اغلب موارد تفاوت هايي در سن، وضعيت اجتماعي، شغل، نگرش ها و غيره وجود دارند و باعث مي شوند ديدگاهها و علايق مختلفي نيز وجود داشته باشند. شوخي موجب تخليه تنش ناشي از تعارضات، نگرش ها و ديدگاهها مي شود. «3» شوخي كمك مي كند تا مقاومت و اضطراب در حين بحث كاهش يافته و اطلاعات زيادي درباره مسائل مهم كسب شود. شوخي به افراد كمك مي كند كه مشكلات را به صورت خنده دار درك كنند و روش هاي كم خطر را براي توجه به مشكلات مي آموزد. «4» شوخي يك پديده اجتماعي است. منبعي از پيوستگي اجتماعي و بخشي از مهارت هاي اجتماعي است كه مردم را قادر مي سازد تنش هاي خود را تخليه كنند و همبستگي را افزايش دهند. شوخي در عين حال پاداش هاي اجتماعي را ايجاد مي كند. استفاده از روش هوشمندانه ارتباطهاي كلامي موجب نظم در زيردستان و حفظ ارتباط مثبت مي شود. «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 227

ل- شاد كردن افراد: مردم به طور طبيعي نزد كسي كه

شادي و سرور مي گستراند و به آن ها انبساط خاطر مي دهد، احساس راحتي مي كنند؛ اما كسي كه هميشه در شكوه مي گشايد و دفتر بدبيني و شكست باز مي كند، مورد تنفر مردم است و هيچ كس همنشيني او را نمي پذيرد و ترجيح مي دهند از او بركنار باشند. «1»

شاد كردن قلب ديگران در تحكيم روابط اجتماعي و تقويت روابط عاطفي نقشي بسزا دارد. خداوند به داود نبي (ع) وحي كرد: «بنده اي با حسنه اي نزد من مي آيد و من بهشت را بر او روا مي دانم و او را در آن جا حاكم مي گردانم، داود گفت: آن چه حسنه اي است؟ خداوند فرمود: قلب بنده مومن را شاد مي كند، هرچند با دادن يك دانه خرما.» «2»

امام صادق (ع) مي فرمايد: «هنگامي كه مومن از قبرش برانگيخته شود «صورتي» در پيش روي او به راه مي افتد و هرگاه شخص مومن صحنه اي از صحنه هاي وحشتزاي روز قيامت را ببيند، آن صورت به او خطاب مي كند: نترس و نهراس و غمگين مشو و بشارت و كرامت باد تو را از سوي خداوند عزوجل. همين كه او را به كرامت الهي بشارت مي دهد، خود را در برابر خدا مي يابد و خداوند محاسبه آساني از او به عمل مي آورد و دستور مي دهد، او را به بهشت ببرند، درحالي كه همين صورت در پيش روي او است. در اين هنگام مومن خطاب به صورت مي گويد: خداوند بر تو رحمت فرستد، نيكو خارج شونده اي بودي با من از قبر و پيوسته مرا به سرور و كرامت الهي بشارت دادي تا مرا به بهشت رساندي، تو كيستي؟ صورت به او مي گويد: من همان شادي و سروري هستم كه تو در دنيا

به قلب مومنان وارد كردي.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 228

دوم- نقش صفات مناسب اخلاقي اجتماعي در بهداشت رواني

يكم- حسن خلق: اساسي ترين عامل جلب قلوب مردم و به دست آوردن خشنودي و محبت آن ها حسن خلق و رفتار نيكو بامردم است. اصولا حسن خلق محور بسياري از فضايل ديگر مي باشد؛ يعني تا حسن خلق نباشد، ارزش واقعي ساير خصلت ها ظاهر نمي شود؛ براي مثال، اگر جود و بخشش با حسن خلق همراه نباشد، پذيرفته نمي شود.

رواياتي از اولياي دين اهميت حسن خلق را نشان مي دهد:

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «اولين چيزي كه در روز قيامت در ميزان اعمال بنده قرار مي گيرد، اخلاق پسنديده افراد است.» «1»

همچنين مي فرمايد: «محبوب ترين شما در نزد من و نزديك ترين شما به من در روز قيامت خوش خلق ترين شماست.» «2»

اميرالمؤمنين علي (ع) فرمود: «هيچ همنشيني بهتر از اخلاق پسنديده نيست.» «3»

همچنين مي فرمايد: «نيكويي اخلاق مومن، عنوان و نام دفتر اعمال او است.» «4»

امام حسن (ع) در اين خصوص مي فرمايد: «نيكوترين نيكويي ها، اخلاق نيكو است.» «5»

و امام باقر (ع): «كامل ترين مومنان را از نظر ايمان، نيكوترين آن ها از نظر اخلاق معرفي مي كند.» «6»

آثار و نتايج حسن خلق

حسن خلق داراي آثار بسياري است كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم.

1. علي (ع) فرمود: «حسن خلق، روزي را زياد مي كند و دوستان را با يكديگر مأنوس مي سازد.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 229

2. امام صادق (ع) مي فرمايد: «به درستي كه نيكي و حسن خلق شهرها را آباد و عمرها را طولاني مي كند.» «1»

نيز مي فرمايد: «به درستي كه رفتار نيكو خطاها و لغزش ها را محو مي كند؛ همان گونه كه خورشيد يخ را ذوب مي كند، و سوء رفتار عمل را فاسد

مي نمايد؛ همان گونه كه سركه عسل را خراب مي كند.» «2»

از سويي ديگر معصومين (عليهم السلام) نسبت به رفتارهاي زشت هشدار داده اند كه در اين جا چند نمونه را يادآور مي شويم.

عواقب و آثار سوء بداخلاقي

- پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «خلق نامناسب و بد، گناهي نابخشودني است.» «3»

2. اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «خلق نامناسب و بد، تلخي زندگي و عذاب جان است.» «4»

3. همچنين مي فرمايد: «خلق نامناسب و بد، نزديكان را مي ترساند و غريبه ها را متنفر مي سازد.» «5»

4. پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: «بخل و بداخلاقي دو صفت و خصلتي است كه در مؤمن ديده نمي شود.» «6»

دوم- تواضع: يكي از صفات و آدابي كه در معاشرت بايد مورد توجه قرار گيرد، تواضع است. تواضع بدين معناست كه انسان خود را پايين تر از آنچه موقعيت اجتماعي او است، قرار دهد. «7» در تعريف تواضع آمده است: «تواضع عبارت است از شكسته نفسي كه نگذارد آدمي خود را بالاتر از ديگري ببيند و لازمه آن كردار و گفتار چندي است كه بر تعظيم ديگران و اكرام ايشان دلالت مي كند.» «8»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 230

خداوند متعال يكي از ويژگي هاي بندگان خاص خود را تواضع مي داند و مي فرمايد: «بندگان [خاص خداوند] رحمان، كساني هستند كه با آرامش و بي تكبر بر زمين راه مي روند، و هنگامي كه جاهلان آن ها را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گويند] به آن ها سلام مي گويند و با بي اعتنايي و بزرگواري مي گذرند.» «1»

يكي از صفات بندگان خدا آرامش در راه رفتن و نداشتن نشانه هاي جسماني تكبر است. «2» در آيه اي ديگر، يكي از اوصاف كساني كه خدا را دوست مي دارند و خداوند نيز آن ها را دوست

مي دارد، تواضع در برابر مومنان معرفي شده است. «3»

آثار تواضع:

1. جلب محبت: اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «نتيجه تواضع جلب محبت و علاقه مردم است.» «4»

2. پرورش فهم و درك: امام كاظم (ع) مي فرمايد: «خداوند تواضع را ابزار كار فهم و درك و تكبر را ابزار جهل قرار داده است». «5»

3. كامل شدن نعمت: حضرت علي (ع) فرمود: «... با تواضع نعمت كامل مي شود». «6»

4. باعث سربلندي فرد مي شود. «7»

5. باعث شرافت و بزرگي شخص نزد مردم مي شود. «8»

6. علي (ع) مي فرمايد: «با تواضع و محبت كارها نظم و سامان مي يابد». «9»

روشن است كه نظم جامعه جز در سايه همكاري و همدلي حاصل نمي شود وهمكاري و همدلي در صورتي ممكن است كه افراد نخواهند بر يكديگر فخرفروشي كنند. «10» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 231

رفتار ائمه نيز از كمال تواضع آن ها حكايت دارد. امام سجاد (ع) با افرادي كه ايشان را نمي شناختند، مسافرت مي كرد و در سفر به ديگران خدمت مي كرد.

در جامعه اي كه افراد متواضع باشند و همه با رعايت ادب و احترام با يكديگر برخورد نمايند، عدل و دادگري حاكم مي شود؛ زيرا مردم متواضع، خود را بالاتر از آن مي دانند كه به حقوق ديگران تجاوز نمايند و با عمل ناروا و ظالمانه، عدل اجتماعي را متزلزل كرده، خويشتن را مورد تحقير و بي احترامي مردم متواضع قرار دهند. «1»

سوم- حلم و بردباري

در روابط اجتماعي يا مسائل زندگي خواه ناخواه عواملي باعث خشم انسان مي شود. تعاليم اسلام براي مقابله با غضب و خشم به بردباري و خويشتن داري دستور داده است و آن را يكي از صفات متقيان و مومنان مي داند. «2»

روايات اسلامي شخص بردبار را شبيه ترين مردم

از نظر اخلاق به پيامبر (ص) «3» و شجاع ترين مردم «4» و عبادت كننده خداوند معرفي مي نمايد. «5» همچنين حلم يكي از محبوب ترين راه ها به سوي خدا «6» و از برترين اخلاق اعلام شده است.» در قرآن خطاب به پيامبر (ص) آمده است: «از جاهلان روي بگردان، طبيعي است روي گرداني از جاهلان به معني حلم و بردباري و ترك هرگونه پرخاشگري در برابر آنان است. راه و رسم پيامبر (ص) نيز هميشه همين بود كه در برابر جاهلان و نابخردان نهايت صبر و حوصله و تحمل و بردباري را نشان مي داد و هرگز به خاطر سخنان ناموزون و كارهاي بي ادبانه آن ها دچار خشم نمي شد.» «8» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 232

همچنين حضرت ابراهيم (ع) را به عنوان حليم معرفي كرده و فرموده است: «ابراهيم مهربان و بردبار بود.» «1» حلم به معناي خويشتن داري به هنگام هيجان غضب است و از آن جا كه اين حالت از عقل و خرد ناشي مي شود، گاه حلم به معني عقل و خرد نيز به كار مي رود. (مفردات راغب)

حلم در متون اسلامي، داراي ارزش معنوي فراواني شمرده شده است؛ به علاوه:

1. فرد را از خطرهاي غضب نجات مي دهد.

2. مايه عزت و آبرو است، در حالي كه خشم آميخته به جهل سبب آبروريزي مي شود. «2»

3. سبب بزرگي ورياست شخص حليم مي شود. «3»

4. كمك و ياري مردم را به دنبال دارد. «4»

5. پيامبر اسلام (ص) براي حلم نتايج مثبتي را بيان كرده است. انجام كارهاي خوب، همنشيني با نيكان، بالا رفتن اعتبار اجتماعي، طالب خير بودن، به مقامات عالي رسيدن، از عفو بهره گرفتن و به مردم فرصت دادن، كار

نيك به جا آوردن و سكوت (در برابر نادان) پيشه كردن، اين ها اموري است كه عاقل به خاطر حلمش از آن ها بهره مند مي شود. «5»

سرچشمه ها و عوامل حلم

الف- سلطه بر نفس و مالكيت خويشتن سبب مي شود كه انسان در برابر ناملايمات از كوره در نرود و گرفتار خشم و آشفتگي نشود. «6»

ب- علو طبع و بلندي همت و شخصيت بالا از اموري است كه به انسان اجازه نمي دهد خشم خويش را آشكار كند و به كارهاي غيرمنطقي افراد خشمگين كم ظرفيت دست بزند. «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 233

ج- ايمان به خدا و توجه به صفات متعالي خداوند به رشد اين صفت در فرد كمك مي كند. امام صادق (ع) مي فرمايد: «حلم چراغ پرفروغ الهي است كه فرد را در جهت قرب به خداوند سوق مي دهد و انسان نمي تواند حليم باشد، مگر اين كه با انوار الهي و انوار معرفت و توحيد تأييد گردد». «1»

د- آگاهي نسبت به نتايج مثبت حلم و پيامدهاي منفي خشم و غضب به فزوني آن در فرد كمك مي كند؛ البته حلم بايد با واكنش مناسب به منظور اصلاح رفتارهاي نامناسب افراد همراه باشد و در صورتي كه حلم و بردباري سبب جرأت و جسارت جاهلان مي شود يا مواردي كه حلم و سكوت به زيان جامعه و مكتب و عقيده انسان است و يا مواردي كه نشانه ضعف و ذلت محسوب مي شود، شايسته نيست. «2»

چهارم- شرح صدر

يكي از اموري كه روابط اجتماعي را پايدار مي كند، شرح صدر به معناي احساس انبساط و راحتي در روان است. «3» خداوند متعال يكي از نعمت هايي را كه به پيامبر (ص) داده است، شرح صدر

مي داند و مي فرمايد: «آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم.» «4»

منظوراز گشادگي صدر، وسعت علمي و نيز تحمل و استقامت در برابر لجاجت ها و كارشكني هاي دشمنان و مخالفان است تا مشكلات او را به زانو در نياورد، كارشكني هاي دشمنان مأيوسش و طرح مسائل پيچيده او را در تنگنا قرار ندهد. شرح صدر اين بزرگ ترين هديه الهي به پيامبر بود. «5»

هنگامي كه خداوند حضرت موسي را مأمور كرد فرعون را به سوي خداپرستي دعوت كند، اولين درخواست حضرت موسي (ع) از خداوند، شرح صدر بود؛ زيرا دعوت

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 234

فرعون به سوي خداپرستي كار بسيار دشواري بود و نياز به شرح صدر، صبر و پاسخ هاي قانع كننده داشت. «1»

آسان شدن كارها، احساس سبك باري و جلب احترام عمومي، در حقيقت همگي نتيجه شرح صدر و افزايش ظرفيت رواني مي باشد به وسيله مهار خويش مي توان به تدريج از ظرفيت رواني قوي برخوردار شد و در نتيجه از درگيري با افراد به خاطر مسائل جزيي پرهيز كرد. «2»

ظرفيت رواني را مي توان به صورت زير بيان كرد:

تجربيات تكاملي* ميزان هوش* سلامت و قدرت جسمي: ظرفيت رواني

«تجريبات تكاملي» عنوان گسترده اي است كه با مكانيسم هاي بسيار پيچيده اي وارد عمل مي شوند. منظور از اين تجربيات، آموزش هايي است كه فرد به صورت نظري و عملي دريافت مي كند و در نتيجه به حالت وقار، آرامش و قدرت مي رسد و به بركت آن، زندگي خود را با روشن بيني و واقع بيني و مهار نسبتاً كامل ادامه مي دهد.

تجربيات تكاملي را مي توان بدين صورت طبقه بندي كرد: 1. آموزش هاي خانوادگي؛ 2. آموزش هاي مدرسه اي؛ 3. آموزش هاي مذهبي؛ 4.

آموزش هاي اجتماعي؛ 5. تجربيات ضمن حرفه و شغل؛ 6. همانندسازي با افراد تكامل يافته و استفاده از تجربه هاي ديگران.

هر قدر كه اين آموزش ها بيشتر در مسير رشد باشد و با دلسوزي، واقع بيني، و با توجه به ميزان هوش فرد مورد استفاده قرار گيرد، ظرفيت رواني را به مقدار بيشتري توسعه خواهد داد. «3»

آموزش هاي مذهبي اصيل مي توانند به عنوان محركي اميدبخش در زندگي فردي و اجتماعي وارد عمل شوند و با افزايش تحمل فرد نسبت به مشكلات زندگي، از بروز واكنش هاي بيمارگونه و افراطي در مقابل رويدادها جلوگيري نمايند. «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 235

پنجم- عفو و گذشت

در معاشرت اجتماعي بسيار اتفاق مي افتد كه در اثر بروز شرايط مختلف، فردي به حق ديگري تعدي يا به او بي حرمتي مي كند. در اين شرايط، افراد به دنبال استيفاي حق خود هستند، دين اسلام نيز اين حق را براي آن ها قائل است، ولي با اين حال، بر گذشت تأكيد مي كند و استمرار خصومت بين افراد را نمي پذيرد؛ زيرا اگر قرارباشد افراد در همه موارد سختگيري كنند وهيچ گونه اغماض و چشم پوشي نداشته باشند، جامعه همواره شاهد منازعات خواهد بود و اين امر زندگي را براي بيشتر مردم غير قابل تحمل خواهد كرد.

خداوند متعال يكي از صفات پرهيزگاران را عفو و بخشش بيان كرده است. «1» «عفو» ناديده گرفتن ناملايماتي است كه از جانب مردم به خودشان مي رسد و همچنين چشم پوشي از خلاف هاي اخلاقي و رفتار جزيي مردم است. عفو، پاك كردن درون از كينه و دشمني و چشم پوشي از ديگران است. «2»

در قرآن خطاب به پيامبر (ص) آمده است: «آزار و بدي ها را به آنچه

نيكوتر است، دفع كن.» «3»

بهترين روش در برخورد با مردم و حتي دشمنان همين روشي است كه در آيه فوق بيان شده است؛ زيرا هركس رفتار نامناسبي انجام دهد، انتظار مقابله به مثل و گاه چند برابر را دارد. فردي كه ببيند طرف مقابل نه تنها بدي را به بدي پاسخ نمي دهد، بلكه با نيكي واكنش نشان مي دهد، برانگيخته مي شود و از رفتار نامناسب خودش شرمسار مي گردد. در اين حالت دشمني ها با احساسات مناسب و محبت جايگزين مي شود. «4»

خداوند يكي از صفات اهل ايمان را عفو هنگام خشم معرفي مي كند. «5» آن ها نه تنها در موقع خشم، زمام اختيار از كفشان ربوده نمي شود و مرتكب اعمال نامناسب و پرخاشگري نمي شوند، بلكه با آب عفو و غفران، قلب خود را از كينه ها شستشو مي دهند و اين صفتي است كه جز در پرتو ايمان و توكل بر خدا حاصل نمي شود. نكته مهم توجه به اين اصل تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 236

است كه چگونه انسان مي تواند در انتظار عفو الهي به سر برد، در حالي كه خود كينه توز و انتقام جو است و هنگام خشم هيچ مهاري به خود نداشته باشد. «1»

در برخي آيات قرآن، به مراتب عفو و گذشت اشاره شده است: «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «2»؛ اگر عفو كنيد و صرف نظر نماييد و گنهكار را ببخشيد، خدا شما را مي بخشد؛ زيرا خداوند بخشنده و مهربان است.» به نظر مي رسد كه عفو مرحله نخستين است و به معني گذشت و ترك انتقام و هرگونه عكس العمل مي باشد. مرحله دوم چشم پوشي، ناديده گرفتن و فراموشي است. غفران به معناي

پوشانيدن آثار خطا و گناه است و اين آخرين مرحله و برترين مقام هاي انسان هاي با ايمان در رويارويي با خطاهاي ديگران است. «3»

شخص عفوكننده حقي از او ضايع شده و ظاهراً چيزي به دست نياورده، ولي به خاطر گذشتي كه از خود نشان مي دهد، خداوند پاداش او را از فضل بي پايانش پرداخت مي نمايد. گذشت مايه انسجام جامعه و كم شدن كينه ها و افزايش محبت و متوقف شدن انتقام جويي و آرامش اجتماعي است. از آثار عفو و گذشت ياري مردم، اصلاح رفتارهاي آن ها و استحكام پيوندهاي اجتماعي است؛ البته اين امر مجوّزي براي رفتار نامناسب برخي نمي شود. «4»

علي (ع) مي فرمايد: «عفو و گذشت به همان اندازه كه افراد با شخصيت را اصلاح مي كند، افراد لئيم و پست را فاسد مي كند». «5»

همچنين مي فرمايد: «عفو در مورد كسي است كه به گناه خود اعتراف و اقرار داشته باشد، نه در مورد كسي كه بر گناه اصرار دارد.» «6»

در سخنان معصومين (عليهم السلام) سفارش زيادي به عفو و گذشت شده است و اولياي اسلامي عفو و گذشت نسبت به رفتار نامناسب ديگران را يكي از بهترين صفات مناسب دنيا و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 237

آخرت «1» و از سنت پيامبران و پرهيزكاران «2» و مايه عزت و سربلندي افراد «3» و موجب رضايت خداوند دانسته اند. «4»

تأثير عفو و گذشت بر بهداشت رواني فرد

يكي از آثار كينه و خصومت ورزي، فشار رواني است. فشار رواني يعني محركي كه موجب احساس تنش مي شود. تنيدگي احساس دروني است كه در واكنش به رويدادهاي معين يا تفكر در باب آن رويدادها به وجود مي آيد. (كوينا، هولرويد، 1982) «5» شخص كينه جو و

خصومت ورز دائماً كينه و نفرت از شخص را ترسيم مي كند، درذهن خود دشمني را مجسم مي نمايد و با او در حال مقابله و انتقام گرفتن است و اين باعث تنيدگي و واكنش ستيز يا گريز مي شود.

واكنش ستيز يا گريز يعني انسان هنگام روبه رو شدن با خطر آماده جنگيدن يا فرار شود. اين واكنش از نظر فيزيولوژيك كاملا چشمگير است، فشار خون زياد مي شود، ضربان قلب و تنفس افزايش مي يابد، سطح قند خون بالا مي رود، كف دست عرق مي كند و تنيدگي عضلاني ايجاد مي شود (كانن، 1932) كانن اظهار داشت كه ابتلاي مستمر به تنيدگي، ممكن است تعادل حياتي فيزيولوژيك فرد را از هم بپاشد و آسيب پذيري جسماني او را افزايش دهد. گرچه واكنش ستيز يا گريز ممكن است كاملا سازگارانه باشد (مثلا به شخص كمك كند تا از خطر بگريزد و زندگي اش را نجات دهد) ولي انگيختگي مستمر سيستم عصبي سمپاتيك براي ارگانيزم ايجاد خطر مي كند؛ زيرا موجب اختلال عمده درعمل كرد فيزيولوژيك فرد مي شود. «6» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 238

هانس سليه (1956) درباره واكنش ها به محرك هاي تنيدگي زا در بدن، نظريه نشانگان سازگاري عمومي را تدوين كرد كه شامل سه مرحله واكنش به تنيدگي است. در مواجهه با محرك تنيدگي زا، ابتدا ارگانيزم خود را براي برخورد با آن بسيج مي كند كه به آن مرحله «هشدار» گفته مي شود. بدن آماده واكنش مي شود و فعاليت آدرنال و همچنين كاركرد قلبي- عروقي و تنفسي افزايش مي يابد. در دومين مرحله، يعني مرحله «مقاومت»، ارگانيزم تلاش مي كند تا بر محرك تنيدگي زا غالب شود و يا راه سازگاري با آن را ياد بگيرد، نتيجه مقاومت مستمر در برابر عوامل

تنيدگي زا، كاهش مقاومت نسبت به ديگر محرك ها خواهد بود (و در برخي موارد باعث مي شود ارگانيزم آسيب پذيرتر شود) در سومين مرحله، يعني مرحله «فرسودگي»، ارگانيزم در تلاش براي فايق آمدن بر خطر يا سازگاري با آن، دچار نقصان منابع فيزيولوژيك مي شود. سليه به اين مسئله پي برد كه ابتلا به تنيدگي، به الگوي عمومي توليد غيرطبيعي هورمون مي انجامد؛ براي مثال، درموش هاي صحرايي واكنش هاي تنيدگي به بزرگ شدن قشر غدد آدرنال و همچنين تحليل رفتن غده تيموس و ساختارهاي غدد لنفاوي (مراكز مهمي كه كارشان ايمن سازي است) انجاميد. واكنش هاي تنيدگي حتي باعث زخم معده نيز مي شود.

تصور مي شود كه هر حادثه ناخوشايند يا تنفر آوري موجب به وجود آمدن تغييراتي در غدد آدرنال و تيموس و لايه هاي معده مي شود.

بر طبق نظر سليه، اگر واكنش تنيدگي به هر دليل براي مدتي طولاني تكرار شود، در نهايت به فرسودگي، كاهش منابع جسمي و صدمه جبران ناپذير فيزيولوژيك خواهد انجاميد. چنين صدمه اي ممكن است شامل فرسودگي غدد آدرنال و نيز اختلال تنفسي و قلبي- عروقي و تقليل عمل كرد سيستم ايمني بدن شود. «1»

شواهدي وجود دارد كه تنيدگي، خشم و خصومت ممكن است در ايجاد و استمرار فشار خون نقش اساسي داشته باشند. معلوم شده است كه احتمال ابتلاي افراد داراي فشار خون به دشمني مزمن نسبت به افرادي كه فشارخون طبيعي دارند، بيشتر است. (دياموند، 1982)

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 239

همچنين معلوم شده است مردان و زناني كه دشمني بالايي دارند، در واكنش به موقعيت هاي كه موجب بدگماني و بي اعتمادي مي شود، بيشتر از ديگران، دچار فشار خون واكنشي مي شوند (وايدنر، فريند، فيكاروتو، مندل، 1989) «1»

روان شناسان الگوي

رفتاري افراد را به دو الگوي رفتاري تيپ A و الگوي رفتاري تيپ B تقسيم كرده اند.

الگوي رفتاري تيپ A عبارت است از سبكي شخصي كه شامل نحوه تعامل فرد با ديگران، چگونگي سازگاري او با هيجانات و نحوه ابراز عواطف مي شود. عمده ترين مؤلفه الگوي رفتاري تيپ A عبارت است از تلاش ستيزه جويانه و بي وقفه فرد براي دست يابي به نتايج هرچه بيشتر در حداقل زمان ممكن. فرد داراي تيپ A رقابت طلب است و مي كوشد به موفقيت برسد. او احساس مي كند كه براي انجام كارها بايد فورأ اقدام كند و در اين مورد از خود ناشكيبايي نشان مي دهد و نيز نسبت به ديگران ستيزه جو است. فرد داراي تيپ A براي دشمني با ديگران به راحتي برانگيخته مي شود. در سال 1978 «مؤسسه ملي قلب، ريه و خون» الگوي رفتاري تيپ A را به عنوان يكي از عوامل خطرساز و مستقل بيماري قلبي و هم رديف با كلسترول خون، فشار خون و وراثت پذيرفت. «2»

در تحقيقات معلوم شده است كه آن دسته از افراد تيپ A بيشتر در معرض خطر بيماري قلبي اند كه دچار هيجان، دشمني مزمن، خشم و پرخاشگري هستند. در ميان افراد تيپ A كساني بيشتر از همه در معرض ابتلا به بيماري قلبي اند كه علاوه بر ويژگي هاي فوق، به ديگران سوءظن اساسي دارند. (بارفوت و ديگران 1978) قوي ترين نشانه پيش بيني كننده بيماري قلبي عبارت است از استعداد شخص براي خصومت.

در پژوهش مهمي كه درباره خصومت به عنوان عامل خطرساز بيماري قلبي انجام گرفته است، به 255 دانشجوي پزشكي، آزمون مشتمل بر اندازه گيري خصومت انجام گرفت. تقريباً سي سال بعد وضع سلامتي اين پزشكان موردارزيابي قرارگرفت. اختلال

بيماري قلبي در ميان پزشكاني كه ميزان خصومت در آنان از حد ميانگين بالاتر بود، تقريباً پنج برابر اين

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 240

احتمال در ميان پزشكاني بود كه ميزان خصومت آنان كم تر از حد ميانگين قرار داشت. تعداد مرگ و مير در ميان كساني كه ميزان خصومت در آنان بالاتر بود، 4/ 6 بار بيشتر از كساني بود كه داراي ميزان خصومت كم تري بودند.

تحقيقاتي كه كوشيده اند ارتباط بين دشمني و بيماري قلبي را تبيين كنند، از آن حكايت دارند كه دشمني و رفتار تيپ A باعث افزايش سطح پلاسما و كاهش غلظت كلسترول ليپوپروتئين كه عوامل خطرساز شناخته شده اي براي بيماري قلبي اند، مي شود. (وايدنر و ديگران، 1987) در واقع تنفر از ديگران و سوءظن نسبت به آنان ممكن است موجب عدم توانايي شخص در دست يابي به سطحي از حمايت اجتماعي از سوي ديگران شود؛ حمايتي كه مي تواند برخي تأثيرات ناشي از شرايط اسف بار زندگي را كاهش دهد. «1»

همبستگي سردردها، آسم، آرتروز و زخم معده با پنج هيجان مزمن مورد ارزيابي قرار گرفت. اين هيجان ها عبارت بودند از: خشم (واكنش منفي نسبت به اشتباهي كه فرد از آن آگاهي دارد.) دشمني (نگرش پايداري كه دربردارنده احساسات و ارزيابي هاي منفي نسبت به ديگران است). پرخاشگري (آزار رساندن، يا قصد آزار رساني به ديگران) و افسردگي و اضطراب. معلوم شد كه اين هيجانات منفي و بيماري هايي كه مورد بررسي قرار گرفته بودند، با هم ارتباطي معنادار و مثبت دارند. به نظر مي رسد تمام انواع هيجانات منفي، از افسردگي واضطراب گرفته تا خشم و خصومت، با بسياري از بيماري ها، نظير زخم معده، آرتروز شبه

رماتيسمي، سردردها و آسم مرتبطاند. «2»

ششم- مدارا كردن و نرمخويي

از اموري كه در روابط اجتماعي اهميت زيادي دارد، مدارا، خوش رويي ونرم خويي است و اسلام به آن، سفارش كرده است. خداوند نرم خويي و خوش رويي پيامبر اسلام (ص) را (كه از عوامل جلب قلوب و جذب نفوس بود) ناشي از رحمت واسعه خود دانسته و فرموده است: «اي پيامبر، به خاطر رحمت الهي در برابر آن ها نرم [و مهربان ]

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 241 شدي، و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراكنده مي شدند.» «1» و «و به يقين اين نرمش و مهرباني و حسن خلق در هر كس باشد، مايه رحمت و بركت است.» «2»

آيات قرآن نشان مي دهد كه مسئله خوش رويي و برخورد خوب با افراد، شامل دشمنان نيز مي شود. خداوند در برخورد با بدترين افراد به رفق و مدارا فرمان مي دهد؛ از اين رو، هنگامي كه موسي (ع) مأمور شد پيام الهي را به فرعون طغيانگر برساند، اين گونه خطاب آمد: «تو و برادرت [هارون ] به سوي فرعون برويد كه طغيان كرده است؛ اما با نرمي با او سخن بگوييد شايد متذكر شود يا [از خدا] بترسد.» «3» از اين آيه استفاده مي شود كه نخستين دستور براي نفوذ در قلوب مردم برخورد ملايم و توأم با مهر و عطوفت انساني است. «4»

معصومين اهتمام زيادي به مسئله رفق و نرم خويي با مردم داشتند:

1. پيامبر (ص) فرمود: «ما انبيا همان گونه كه به اداي واجبات شديم، مأمور به مداراي با مردم نيز مأمور شديم». «5»

2. همچنين فرمود: «عاقل ترين مردم كسي است كه بيشترين اهتمام را به مداراكردن با مردم داشته باشد». «6»

3. امام كاظم (ع)

فرمود: «مداراكردن با مردم نصف زندگي است». «7»

4. پيامبر (ص) فرمودند: «مدارا و نرمي در هر چيزي باعث زينت آن مي شود». «8»

5. علي (ع): «نرمخويي در ايجاد محبت، نقش بسيار مؤثر دارد و افرادي كه شخص نرم خو را به اين صفت مي شناسند، نسبت به وي علاقمند مي شوند». «9»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 242

6. از جمله وصاياي علي (ع) به امام مجتبي اين بود: «هر كس با تو به غلظت و تندخويي روبه رو شود، تو با او به نرمي و ملايمت برخورد كن؛ زيرا نرمي تو با وي مي تواند به سرعت موضعش را تغيير دهد و او را با تو نرم و ملايم سازد». «1»

7. علي (ع) مي فرمايد: «با مردم مدارا كن تا از برادري آنان بهره مند شوي و با روي گشاده با آنان روبه رو شو تا كينه ها در ضميرشان بميرد». «2»

8. امام صادق (ع) فرمودند: «خداوند با بندگان مدارا مي كند و مدارا كنندگان را دوست مي دارد، به عمل آميخته به رفق و مدارا پاداشي مي دهد كه به كار فاقد مدارا آن اعطا نمي كند». «3»

درمان تندخويي

كساني كه داراي صفت نرم خويي نيستند، بايد تلاش كنند خود را به اين صفت زينت دهند. بايد عواقب و آثار نامطلوب بدخلقي در زندگي مبتلايان به آن را مشاهده كنند كه چگونه مردم از آنان متنفر مي شوند و در زندگي در برابر حوادث سخت تنها مي مانند و در مجموع، رانده درگاه خدا و خلق مي شوند. چنين كساني بايد با تمرين و تلقين، خود را به خوش خلقي وادارند.

گاهي تندخويي در اثر بيماري جسماني پديد مي آيد كه بايد به درمان ريشه هاي آن پرداخت و گاه در اثر معاشرت با

افراد تندخو به انسان منتقل مي شود كه بايد در روابط با آن ها تجديد نظر كنند. امام صادق (ع) فرمود: «خلق خوب ويژگي مثبت الهي است، كه خداوند به بندگانش اعطا كرده است. بعضي از خلقيات، سجيه طبيعي است و بعضي بايد با نيت و قصد به دست آيد.» راوي مي گويد: پرسيدم كدام يك از اين دو برتر و افضل است؟ فرمود: «آن كس كه خلق خوب سجيه او است و با سرشتش آميخته، نمي تواند جز آن عمل كند، ولي كسي كه با نيت و مجاهده خود را به خلق پسنديده متخلق مي نمايد، بايد در راه اطاعت الهي صبر كند و مشكلات خودسازي را تحمل نمايد؛ بنابراين، افضل و برتر

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 243

كسي است كه براي رسيدن به خُلق خوب تلاش و كوشش مي كند و با سختي هاي ناشي از آن مي سازد.» «1»

هفتم- توجه به ظرفيت رواني افراد وتعديل توقعات

براي برقراري ارتباط اجتماعي مطلوب، فرد بايد امكانات و محدوديت هاي افرادي را كه با او تماس دارند، به طور واقع بينانه ارزيابي كند و توقعات خود را نسبت به آن ها تعديل نمايد. «2» امام صادق (ع) درجات افراد را تا 490 درجه متفاوت مي داند، «3» و در سخني ديگر، ميزان شناخت و ايمان افراد را ده درجه طبقه بندي مي كند كه درجات پايين نمي توانند مسائل افراد درجات بالاتر را درك كنند. امام ميزان درجات را به پله هاي نردبان تعبير و سفارش مي كند با افرادي كه در درجه پايين قرار دارند، با ملايمت رفتار شود و فراتر از توانايي بر آن ها تحميل نشود و در غير اين صورت، فرد شكسته مي شود و مسئول اين كار بايد آن را جبران نمايد. «4»

اين

تصوير كه افراد بدون عيب و نقص باشند و در ارتباط با ما به طور ايده آل عمل كنند، تصوري باطل است؛ زيرا انسان موجودي ناقص و در بسياري مواقع دچار اختلالات هيجاني- عاطفي است؛ بنابراين، رفتار آدمي خالي از عيب و نقص نيست. «5»

در نتيجه انتظار بيش از حد و توقع كامل بودن و رعايت تمام امور انساني و اسلامي از افراد به ندرت امكان پذير است. افرادي كه انتظارات بسيار بالايي دارند، چون طرف مقابل در برخوردها و ارتباطات نمي تواند خواسته هاي آنان را برآورده سازد، احساس شكست و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 244

ناراحتي مي كنند و زمينه ارتباط مناسب فراهم نمي شود، ولي هنگامي كه اين توقع وجود نداشته باشد و فرد معتقد باشد كسي كه با او در ارتباط است، انسان كاملي نيست و احتمالا نقص هايي دارد، در تعامل با او اگر كوتاهي يا خطايي ببيند، ناراحت نمي شود و بر ناآگاهي يا نقصان او حمل مي كند. پيامبر اسلام (ع) و اولياي دين در برخورد با افراد به اين مسائل توجه داشتند و از خطاي آن ها مي گذشتند يا اصلًا آن را ناديده مي گرفتند. خداوند در قرآن انسان را به اندازه توانايي اش تكليف مي كند و انتظاري بيش از توانايي از او ندارد. «1»

بنابراين، لازم است در روابط بين فردي ظرفيت و توانايي و سطح فكر افراد مورد توجه قرار گيرد و رفتارهايي كه افراد انجام مي دهند، ريشه يابي شود تا علت رفتار يا برخورد نامناسب روشن گردد.

هشتم- خوش گماني و تفسير مناسب

يكي از دستورهاي اسلام در ارتباط با افراد، خوش گماني و تفسير مناسب رفتار آن هاست. خداوند متعال در جريان داستان افك كه عده اي از منافقان به يكي از

همسران پيامبر (ص) تهمت زده و مسلمانان گرفتار اين شايعه شده بودند، مي فرمايد: «چرا هنگامي كه اين [تهمت را شنيدند مردان و زنان باايمان نسبت به خود [و كسي كه همچون خود آن ها بود] گمان خير نبردند؟ چرا نگفتند اين يك دروغ بزرگ و آشكار است.» «2»

در اين آيه خداوند مي فرمايد: «چرا هنگامي كه سخن منافقان را درباره افراد مومن شنيديد، با گمان نيكو به ديگر مومنان كه به منزله نفس خود شما هستند، برخورد نكرديد و چرا نگفتيد اين يك دروغ بزرگ و آشكار است؟!»

نكته جالب توجه در اين آيه، تعبير خوش گماني نسبت به خود است؛ يعني افراد را همچون خود در نظر بگيريد و متعلق به خود بدانيد. در اين آيه آمده است: «شما نسبت به خود بايد حسن ظن مي داشتيد.» اين تعبير امر نيز اشاره دارد كه جان مومنان از هم جدا نيست و همه به منزله نفس واحدند كه اگر اتهامي به يكي از آنان متوجه شود، گويي به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 245

همه متوجه شده است و اگر عضوي را روزگار به درد آورد، قراري براي ديگر عضوها باقي نمي ماند و همان گونه كه هر كس خود را موظف به دفاع از خويشتن در برابر اتهامات مي داند، بايد به همان اندازه از ديگر برادران و خواهران ديني دفاع كند. «1» تكيه بر مردان و زنان با ايمان به اين جهت است كه نشان مي دهد ضعف ايمان مومن را از فحشا و منكرات عملي

و زباني باز مي دارد؛ پس كسي كه به ايمان متصف است، بايد به افراد ديگري كه مانند او به ايمان متصف هستند، گمان خوب داشته باشد و درباره آنان بدون علم سخني نگويد. «2»

بنابراين، وظيفه مهم يك فرد مسلمان نسبت به برادر ديني اش اين است كه عمل و گفته او را به بهترين وجه صحيح و ممكن تفسير نمايد و گفتار و رفتارش را از ديدگاه پاكي و درستي بنگرد. «3» اميرالمومنين (ع) فرمود: «كار برادر ديني ات را به بهترين وجه ممكن تعبير كن، مگر آن كه وضع به گونه اي شود كه حمل به صحت ناممكن گردد؛ همچنين به سخني كه برادرت گفته گمان بد مبر با آن كه مي تواني براي آن كلام محمل خوب و شايسته اي بيابي.» «4»

آثار خوش گماني و حسن ظن

1. آرامش درون: «حسن ظن مايه آرامش دل و سلامت ايمان است.» «5»

2. كاهش غم واندوه: «حسن ظن باعث كاهش اندوه و رهايي از گناه است.» «6» يكي از عواملي كه باعث آرامش انسان مي گردد، احساس ايمني است و اين امر با خوش گماني تأمين مي گردد، ولي در صورتي كه بدگماني بر روابط حاكم باشد، شخص به طور دائم احساس خطر و عدم امنيت مي كند و اين امر بهداشت رواني او را به خطر مي اندازد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 246

3. جلب محبت و دوستي: حضرت علي (ع) مي فرمايد: «كسي كه نسبت به مردم خوش گمان باشد، محبت آن ها را به سوي خود جلب خواهد كرد.» «1»

شخص خوش گمان

از آن جا كه اعمال ديگران را خوب و زيبا مي بيند، به آن ها نزديك مي شود و با ابراز عواطف مثبت به ديگران، محبت آنان را جلب مي كند.

نهم- تغافل

يكي از صفات پسنديده اي كه مناسب است در روابط اجتماعي مدنظر قرار گيرد، «تغافل» است. تغافل يعني انسان از مطلبي آگاهي داشته باشد و به خاطر مصلحت، خود را غافل و بي خبر نشان دهد و به گونه اي رفتار كند كه طرف مقابل گمان برد او از اين رفتار بي خبر است. در پيش گرفتن اين روش در معاشرت مناسب با مردم و زندگي آسوده بسيار مفيد است. «2» پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود: «نيمي از رفتار و گفتار مومن مبتني بر تغافل است.» «3»

امام صادق (ع) فرمود: «صلاح زندگي و معاشرت با مردم پري پيمانه اي است كه دو سوم آن ژرف انديشي و آگاهي و يك سوم آن تغافل و ناديده گرفتن است.» «4»

همچنين مي فرمايد: «دو مسلمان با دلتنگي و هجران از هم جدا نمي شوند مگر آن كه يكي از آن دو استحقاق دارد كه هم مورد تبري و بيزاري قرار گيرد و هم مورد لعنت، و چه بسا هر دو شايسته تبري و لعن باشند.» به ايشان عرض شد: ظالم به علت ظلمش استحقاق تبري دارد، ولي مظلوم براي چه؟ در پاسخ فرمود: «به اين دليل كه مظلوم برادر خود را به آشتي و تجديد پيوند دوستي نخوانده و از گفته هاي او تغافل ننموده است.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 247

اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «يكي از با ارزش ترين كارهاي كريمان «تغافل» از چيزهايي است كه از آن آگاه اند». «1»

در روايت ديگري از آن حضرت آمده است: «كسي كه

از بسياري امور تغافل و چشم پوشي نكند، زندگي براي او ناگوار خواهد شد.» «2»

همچنين فرمود: «قدر و منزلت خود را با تغافل نسبت به امور پست و كوچك بالا بريد ... و زياد از اموري كه پوشيده و پنهان است، تجسس نكنيد كه عيب جويان شما زياد مي شوند و با چشم برهم نهادن از دقت بيش از حد در جزئيات، بزرگواري خود را ثابت كنيد.» «3»

«بديهي است زندگي انسان ها خالي از اموري كه برخلاف توقع باشد، نيست. اگر انسان جزئيات زندگي ديگران را با كنجكاوي و دقت بيابد و آن ها را مورد وارسي قرار دهد، زندگي برايش تلخ و دوستان از اطراف او پراكنده مي شوند»؛ «4» از اين رو، شايسته است افراد هنگام مشاهده رفتار نامناسب تغافل نمايند تا رشته محبت و دوستي ميان مسلمانان گسسته نشود و روابط حسنه به سردي نگرايد؛ البته تغافل در امور جزئي و كم ارزش يا عيوبي است كه مصلحت است در پرده بماند، ولي امور مربوطه به سرنوشت جامعه و مسائل مهم بايد تأمل و بررسي شود.

دهم- رازداري

در روابط اجتماعي رازداري از اهميت زيادي برخوردار است. هر انساني اسراري دارد، ممكن است اسرار فردي واقعاً مهم نباشد، ولي براي او اهميت دارد و آشكار كردن اين سر در ميان مردم شبيه هتك حرمت او است. از نظر اسلام براي هيچ انساني جايز نيست در جهت كشف يا آگاهي از اسرار مردم بكوشد يا آن را منتشر سازد، دقيقاً به همان گونه كه براي انساني جايز نيست اموال ديگران را بدزدد يا در آن دست برد و اگر چنين چيزي رخ تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 248

دهد، در حقيقت اين

آتش است كه مي خورد. «1» معصومين (عليهم السلام) به رازداري سفارش كرده اند كه در اين جا چند روايت ذكر مي شود:

1. پيامبراكرم (ص) در سفارش به ابوذر غفاري مي فرمايد: «اي ابوذر، مجلس ها امانت هستند و فاش ساختن سر برادرت خيانت است.» «2»

2. امام رضا (ع) فرمود: «مومن به كمال ايمان نمي رسد مگر آن كه از سه خصلت برخوردار باشد: يك سنت از خداوند خود، يك سنت از پيامبر خود، و يك سنت از ولي خود؛ سنت از پروردگارش مكتوم داشتن اسرار است، سنت از پيامبرش با مردم به مدارا برخورد كردن است و، سنت از ولي اش در شدايد و سختي ها صبر و بردباري نمودن است.» «3»

در اين حديث، به كتمان سر آن قدر اهميت داده شد كه امام آن كس را كه پرده دري نمي كند و سر مردم را فاش نمي نمايد، متصف به صفت و سنت باري تعالي خوانده است.

3. همان گونه كه نبايد اسرار دوستان را فاش كرد نبايد اسرار خود را در اختيار ديگران نهاد. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «سرّ تو خون تو است كه نبايد در رگ هاي ديگري جريان يابد.» «4»

5. امام صادق (ع) مي فرمايد: «دوست خود را از سرّت آگاه مگردان مگر سرّي كه اگر دشمن تو از آن آگاهي يابد، زياني براي تو در بر نداشته باشد.» «5»

دو قاعده وجود دارد كه روشن مي كند در خصوص اسرار بايد چگونه با مؤمنان رفتار شود:

نخست اين كه: آنچه نبايد دوست از آن آگاهي يابد و نيز آنچه به او مربوط نيست، نبايد از آن آگاه شود؛ زيرا آگاهي او از آن سودي ندارد؛ همچنين صاحب سرّ نيز نفعي از

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 249

آگاهي او

نمي برد. دوم: اين كه سرّ خود را جز براي دوست مؤمن فاش نسازد؛ دوستي كه تجارب مختلف، صدق ايمان و وفاداري او را ثابت كرده باشد. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «سرّ خود را جز به مومن با وفا باز مگو.»

يازدهم- انصاف

يكي از نشانه هاي مهم اخلاق حسنه و آداب معاشرت انصاف است. انصاف از ماده نَصْف (به فتح) و نُصْف (به ضم) يعني چيزي را نصف كردن يا به نصف رسانيدن است. در روابط اجتماعي انصاف بدين معناست كه سود و زياد را ميان خود و ديگران نصف تقسيم كن. براي ديگران حقوق برابر قائل باش و مزاياي زندگي را ميان خود و مردم تقسيم كن. «1»

خداوند در قرآن مي فرمايد: «هنگامي كه سخن مي گوييد، عدالت را رعايت كنيد حتي اگر در مورد نزديكانتان باشد». «2»

در آيه اي ديگر مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، به طور جد در پاسداري از عدالت برخيزيد و براي خدا گواهي دهيد، اگرچه [اين گواهي به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد.» «3»

در كلمات معصومين (عليهم السلام) نيز سفارش زيادي به رعايت انصاف شده است كه به بعضي از آن ها اشاره مي كنيم:

1. انصاف علامت ايمان است: «كسي كه با فقير همدردي كند و در باره مردم با انصاف باشد، مومن واقعي است.» «4»

2. انصاف وسيله كسب عزت است: «هر كس با مردم با انصاف رفتار كند، خداوند عزت و حرمت او را افزون كند.» «5» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 250

3. يكي از بالاترين اعمال رعايت انصاف نسبت به مردم است، تا آن جا كه هرچه براي خود دوست داري براي آنان نيز دوست بداري. «1»

4.

انصاف وسيله قرب به خداست. «2»

5. انصاف كم ترين حقي است كه يك مسلمان به عهده مسلمان ديگر دارد: «آنچه براي خود دوست مي داري، براي ديگران نيز دوست بدار و آنچه براي خود نمي پسندي، براي ديگران نيز نپسند.» «3»

6. انصاف باعث الفت و دوستي مي شود و اختلاف را برطرف مي كند. «4»

دوازدهم- آسيب هاي روابط اجتماعي
اشاره

تعاليم اسلام افراد را از ارتكاب اموري كه روابط با افراد را مختل مي كند، برحذر داشته و با عنوان حرام بودن اين اعمال، پيروان اين دين را به شدت از ارتكاب اين اعمال منع كرده است كه در اين بخش به پاره اي از امور اشاره مي كنيم.

1. صفات نامناسب اخلاقي
الف- تكبر

«تكبر» يكي از صفات ناشايست مي باشد كه به اعتقاد بسياري از علماي اخلاق، ريشه همه رذايل اخلاقي و همه صفات زشت انساني است و آيات قرآن مجيد بارها به مفاسد استكبار و بدبختي هاي ناشي از تكبر و مشكلاتي كه در طول تاريخ بشر از اين صفت مذموم به وجود آمده، اشاره كرده است. تأثير اين صفت در جلوگيري از پيشرفت و تكامل انسان در جماعت معنوي و مادي بر هيچ كس پوشيده نيست.

تعريف تكبر: اساس تكبر اين است كه انسان از اين كه خود را برتر از ديگري ببيند، احساس آرامش كند؛ بنابراين، تكبر از سه عنصر تشكيل مي شود: نخست اين كه براي خود تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 251

مقامي قائل شود، ديگر اين كه براي ديگري نيز مقامي قائل شود، و سوم اين كه مقام خود را برتر از آن ها ببيند و احساس خوشحالي و آرامش كند.

كلمه «كبر» گاه بر آن حالت نفساني فوق دلالت دارد و گاه به عمل يا حركتي كه ناشي از آن است، اطلاق مي شود؛ براي مثال، به نحوي مي نشيند يا راه مي رود و سخن مي گويد كه گويا خود را از همه اطرافيانش برتر مي بيند. اين اعمال و رفتار را نيز تكبر مي نامند كه ريشه اصلي اش همان حالت دروني است. «1»

علماي اخلاق تكبر را به سه بخش تقسيم كرده اند: 1. تكبر در برابر خدا؛

2. تكبر در برابر پيامبران؛ 3. تكبر در مقابل خلق خداوند. «2»

در روابط اجتماعي بخش سوم، از تكبر در مقابل مردم سخن به ميان مي آيد.

نشانه هاي تكبر: از جمله نشانه هاي تكبر اين است كه افراد متكبر انتظار دارند ديگران به آن ها سلام كنند، كسي پيش از آن ها وارد مجلس نشود، هميشه در بهترين محل مجلس جاي گيرند، مردم در برابر آن ها اظهار كوچكي كنند، كسي از آنان انتقاد نكند و حتي به آن ها پند و اندرز ندهند و همه براي آن ها امتياز قائل شوند و حريم نگه دارند. انسان متكبر تعبيرهايي براي خود مي آورد كه مبالغه آميز است و تن صدايش بر تكبر او دلالت دارد. سخن ديگران را قطع مي كند و به كسي اجازه سخن گفتن نمي دهد. به سخنان مردم گوش نمي دهد، ولي انتظار دارد همه به سخنانش گوش فرا دهند، سخنان كوتاه ديگران را طولاني مي شمرد و سخنان طولاني و بي محتواي خود را كوتاه و لازم و واجب مي داند. «3»

دلايل بروز تكبر (روحيات متكبران)

علماي علم اخلاق برخي حالات انسان را باعث تكبر مي دانند. در روايات دلايلي براي تكبر ذكر شده است. بعضي از اين افعال عبارت اند از: عجب (خودبيني و خودپسندي)، حسد، كينه، ريا و عقده حقارت. امام صادق (ع) مي فرمايد: «كسي تكبر نميورزد مگر به خاطر ذلت و حقارتي كه در خود احساس مي كند».» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 252

احساس پايين عزت نفس و عقده حقارت، هر دو تقريباً به يك معناست. احساس نوعي ضعف رواني و شخصيتي، انسان را وادار مي كند تا براي جبران آن، امكانات خود را به رخ بكشد و به آن ها ببالد و آن ها را وسيله برتري طلبي و

خود بزرگ نمايي قرار دهد تا شايد از اين رهگذر، آن حقارت ها و زبوني هاي دروني را جبران كند. اميرالمومنين (ع) مي فرمايند: «بسياراندك مي يابي كسي را كه نسبت به پايين تر از خود تكبر مي كند، مگر اين كه به همان مقدار نسبت به مافوق خود ذلت نشان مي دهد.» «1»

پس رابطه اي نزديك بين «تكبر بروني» و «ذلت دروني» وجود دارد. «2»

پيامدهاي دنيوي تكبر

تكبر آثار نامناسبي در روان و اعتقادات و افكار افراد در جوامع انساني دارد، به گونه اي كه مي توان گفت هيچ بخشي از زندگي فردي و اجتماعي از مفاسد آن در امان نيست. يكي از آثار تكبر تنفر و پراكندگي مردم است. از بلاهاي مهمي كه بر سر متكبران وارد مي شود انزواي اجتماعي و پراكندگي مردم از اطراف آن هاست؛ چرا كه شرف هيچ انساني اجازه نمي دهد تسليم برتري جويي هاي افراد متكبر و مغرور شود؛ به همين دليل حتي نزديك ترين دوستان و بستگان از آن ها فاصله مي گيرند و اگر به حكم الزام هاي اجتماعي مجبور باشند با آنان زندگي كنند، در دل از آنان متنفرند. «3»

اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: «كسي كه فخر فروشي كند، ذليل مي شود.» «4»

امام صادق (ع) فرمود: «منفورترين مردم، متكبر است.» «5»

تكبر باعث از دست دادن دوستان «6» و برانگيختن خشم مردم مي گردد. «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 253

از ديگر آثار تكبر از دست دادن امكانات زندگي است. انسان در صورتي در زندگي موفق خواهد بود كه بتواند همكاري ديگران را جلب كند. افراد منزوي كه تلاش هاي آن ها تنها جنبه فردي دارد، يا شكست مي خورند و يا موفقيت ناچيزي نصيبشان مي شود و از آن جا كه تكبر انسان را به انزوا مي كشاند، به طور طبيعي موفقيت او

در صحنه زندگي ناچيز مي شود. اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: «تكبر باعث از دست رفتن اسباب موفقيت مي شود.» «1»

پيامدهاي اخروي تكبر

انسان متكبر در جهان آخرت گرفتار آتش جهنم است، آن گاه كه به آنان خطاب مي شود: «از درهاي جهنم داخل شويد، در حالي كه در آن جاودانه خواهيد بود و چه بد مقامي است مقام تكبركنندگان.» «2»

در آيه ديگري مي خوانيم: «چه جاي بدي است جايگاه مستكبران.» «3»

همچنين تكبر مانع ورود فرد به به بهشت مي شود: «هر كس به اندازه يك دانه خردل تكبر در دل داشته باشد، داخل بهشت نمي شود.» «4»

تكبر موجب دوري از پيامبر اسلام (ص) نيز مي شود. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «همانا دورترين شما در قيامت از من مستكبران هستند.» «5»

تحقير فرد در قيامت نيز از ديگر آثار تكبر است. از آن جا كه متكبران خود را بزرگ مي پندارند و ديگران را تحقير مي كنند، در قيامت به شدت تحقير مي شوند. رسول گرامي (ص) فرمودند: «متكبران را در روز قيامت به شكل مورچه هاي كوچك محشور و پايمال همه مردم خواهند شد؛ زيرا آنان نزد خدا بسيار بي ارزشند.» «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 254

درمان تكبر

تكبر را مي توان به دو شيوه درمان كرد: شناختي و رفتاري. در شيوه اول افراد متكبر را بايد به انديشه نسبت به خود برانگيخت: كيستند، كجا بودند، به كجا مي روند و سرانجام كار آن ها چه خواهد شد؟ در عظمت خداوند بينديشند، تاريخ فرعون ها، نمرودها، كسراها و قيصرها را مطالعه كنند. در وجود خود تفكر كنند كه در آغاز، نطفه بي ارزشي بوده اند و در پايان مرداري گنديده خواهند شد و چند روزي كه در ميان اين دو، زندگي مي كنند، چيزي نيست كه به

خاطر آن مغرور شوند و فخرفروشي كنند. انديشه دراين كلمات به فرد بينش مي دهد. امام باقر (ع) مي فرمايد: «از متكبر فخر فروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه اي بي ارزش آفريده شد و در پايان كار مردار گنديده اي خواهد بود و در اين ميان نمي داند به چه سرنوشتي گرفتار مي شود و با او چه مي كنند.» «1»

درمان رفتاري تكبر از اين راه حاصل مي شود كه سعي كند رفتار متواضعان را انجام دهد تا اين فضيلت اخلاقي براي او دروني شود. با كوچك و بزرگ رابطه مثبت برقرار كند و از همنشيني با افراد متكبر و مغرور بپرهيزد و در عمل امتيازي براي خود بر ديگران قائل نشود. در پيروي از سيره پيامبر اكرم (ص) تلاش كند كه روي زمين مي نشست و غذا مي خورد و مي فرمود: «من بنده اي هستم، مانند غلامان غذا مي خورم.» «2»

ب- حسد

يكي از صفات نامناسب در برخي افراد كه منشأ حالات نامناسب است، حسادت مي باشد كه آثار نامطلوبي در زندگي دنيوي و اخروي افراد دارد. وقتي نعمتي به ديگري مي رسد و شخص از آن محروم مي ماند، دو حالت در او پيدا مي شود: نخست آن كه آرزو مي كند همان گونه كه ديگران دارند، او نيز داشته باشد. اين حالت را «غبطه» مي نامند و اين

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 255

حالتي است مناسب؛ زيرا انسان را به تلاش و كوشش سازنده وا مي دارد و هيچ آثار مخربي در اجتماع ندارد. «1»

حالت دوم، حسد است؛ يعني نوعي حالت انفعالي كه انسان در آن حالت احساس مي كند مايل است در جاي شخص ديگري كه داراي نعمتي است، قرار گيرد و آرزو مي كند كه او آن نعمت را

نداشته باشد تا خود صاحب آن شود. «2»

آياتي از قرآن به صفت حسد «رذيله» توجه داده است:

1. خداوند متعال در سوره فلق براي در امان ماندن از شر حسودان به پيامبر (ص) توصيه مي كند به خدا پناهنده شود؛ «3» همچنين حسد نسبت به نعمت هايي كه خداوند بر بندگان عنايت فرموده، مردود شمرده است. «4»

در داستان فرزندان آدم، حسد عامل كينه و قتل برادري به دست برادر ديگر مي شود «5» و در داستان حضرت يوسف (ع) سبب عامل سال ها دوري خانواده يعقوب از يوسف مي گردد. «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 256

در سخنان معصومين (عليهم السلام) نيز تأثير حسد بر بهداشت رواني مورد توجه قرار گرفته است: «حسد مرضي است كه مبتلاي به آن آرامش ندارد.» «1»؛ «حسد زندان روح است.» «2»؛ «حسادت بر دوست از آفات دوستي است.» «3»

آثار حسد

آثار اجتماعي حسد:

نابساماني هاي اجتماعي: حسود بسياري از نيروهاي بدني و فكري خود را كه بايد در راه پيشبرد اهداف اجتماعي به كار رود، در ميسر تضعيف خود و ديگران صرف مي كند؛ از اين رو سرمايه هاي خود و سرمايه هاي اجتماعي را نابود مي كند؛ در نتيجه، اين كار منشأ نابساماني هاي اجتماعي از جمله قتل ها و جنايت ها مي شود. حسد دوستي ها را از بين مي برد. «4» همچنين گروه هايي كه افراد آن ها حسود و تنگ نظر باشند، از پيشرفت باز مي مانند، زيرا حسود هميشه مي كوشد ديگران را به عقب بكشد و اين درست برخلاف روح تكامل و ترقي است.

آثار دين شناختي حسد: «حسد به تدريج ايمان را مي خورد؛ همان گونه كه آتش هيزم را رفته رفته از بين مي برد.» «5»

حسود به تدريج بدگماني اش به خدا و حكمت و عدالت

او بيشتر مي شود و همين سوء ظن ايمان او را از بين مي برد: «آفت دين حسادت است»؛ «6» «حسادت حسنات را از بين مي برد؛ همان گونه كه آتش هيزم را نابود مي كند.» «7»

حسادت همچنين مانعي براي شناخت آفت است و نگرش افراد را تحت تأثير قرار مي دهد. حسود نمي تواند توانمندي اشخاص را ببيند، هرچند استاد و مربي او باشند، بلكه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 257

هميشه چشم او در پي جستجوي نقاط ضعف است و چه بسا به خاطر حسد، خوبي را بدي و نقاط قوت را ضعف بپندارد و از آن ها دوري كند. «1» «حسد روح انسان را زنداني مي كند و از درك حقايق باز مي دارد و مانع رشد و تعالي فرد مي شود.» «2»

آثار جسماني حسد: حسد آثار نامطلوبي بر سلامت جسماني دارد و انسان را دچار بيماري مي كند و كم تر صفتي از صفات نامناسب اين همه پيامدهاي بد دارد. امروزه از بيماري هاي «روان تني» سخن گفته مي شود كه به بيماري هاي جسمي ناشي از بيماري هاي رواني مربوط است. جسم و روان ارتباط تنگاتنگي با هم دارند؛ چنانچه انسان از نظر رواني مشكلي داشته باشد، جسم او نيز تحت تأثير قرار مي گيرد. افراد حسود معمولا رنجور، حساس، عصبي، پرخاشگر و افسرده مي شوند و دستگاه هاي مختلف بدن آنان تحت تأثير اين حالات روحي دچار اختلال مي گردد. «3»

فشار خون، بالا رفتن چربي خون، قند (ديابت)، گواتر و ... در بسياري موارد منشأ عصبي و روحي دارند كه اين زمينه در افراد حسود كاملا وجود دارند و آن ها را مستعد بيماري مي كند؛ از اين رو گاه در درمان، اگر داروهاي اين بيماري ها همراه با داروهاي آرام بخش عصبي

نباشد، مؤثر نخواهد بود. اميرالمومنين فرمود: «شگفتا كه حسودان از سلامتي خود غافل مانده اند.» «4»

حسد جز زيان و خشم چيزي در وجود انسان ايجاد نمي كند؛ همچنين سبب مي شود كه قلب انسان ناتوان و جسم او بيمار گردد. «5» حضرت علي (ع) فرمود: «آفرين بر حسد! چقدر عدالت پيشه است. نخست سراغ صاحبش مي رود و او را مي كشد.» «6»

عوامل حسادت

1. ضعف فكري: حسود چون خود را ناتوان تر از آن مي بيند كه به مقام شخصي كه به او حسد ميورزد و بالاتر از او است، برسد، سعي مي كند آن شخص را به عقب براند. «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 258

2. كمبود ايمان: خداوند متعال به موسي بن عمران وحي فرمود: «بر مردم و آنچه از فضل من به ايشان رسيده است، حسد مبر، چشم هاي خود را بر آن مينداز و دل خود را همراه آن مكن. همانا كسي كه حسد دارد، بر نعمت هاي من خشمناك است و با قسمت هايي كه من ميان بندگانم تقسيم كرده ام، مخالفت مي كند و هر كه چنين باشد، من از او نيستم و او از من نيست.» «1»

3. مشكلات شخصيتي: يكي از عوامل حسادت، اختلالات شخصيتي ناشي از كمبودهاي افراد است. افرادي كه داراي نقص ها و كمبودهايي هستند، بيماري هاي جسمي دارند، شكست هايي را متحمل شده اند، موفقيت هايي را از دست داده اند و محروميت هايي داشته اند، اين كمبودها آنان را به حسادت وادار مي كند. تنگ نظري، كوته بيني، رذالت شخصيتي، عقده حقارت، و عدم اعتماد به نفس، ضعف هايي است كه فرد را به مسير حسادت سوق مي دهد. «2»

4. كينه و دشمني يكي از بزرگ ترين عوامل حسادت است. هركسي از گرفتاري دشمن خود

شاد مي شود و آرزوي سختي و ناراحتي او را دارد؛ مگر عده قليلي كه مقام تسليم و رضا دارند؛ بدين جهت در اسلام از كينه و دشمني نهي شده است.

5. بخل ذاتي: برخي افراد بدون سابقه دشمني يا دليل ديگري، تنها به خاطر بخل، زوال نعمت بندگان خدا را مي خواهند و از گرفتاري آنان شاد و از رسيدن به راحتي و عيش و نوش و وسعت و بهورزي آنان ناراحت مي شوند، گرچه هيچ ضرري هم به آن ها نمي رسد.

6. يكي از عوامل حسادت، دوست داشتن شهرت است؛ دوست دارد يگانه دهر باشد و اگر بشنود فرد ديگري مانند او است، از بدگويي او شاد مي شود.

7. ترس از شكست در رقابت: گروه هايي كه همه يك منظور خاص دارند و صنف خاصي به شمار مي روند، به خاطر ترس از بازماندن از مقصود در مطلوب خود حسادت مي ورزند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 259

حسادت ناشي از كمبود ايمان به اين علت است كه افراد تصور مي كنند نعمت هاي الهي محدود است و اگر ديگران به آن ها دستيابند، امكان برخورداريشان از آن نعمت ها كم مي شود، در حالي كه نعمت هاي الهي فراوان است. قرآن كريم مي فرمايد: «اگر نعمت هاي بي انتهاي خدا را بخواهيد به شماره آوريد، هرگز نخواهيد توانست.» «1»

8. تكبر: هرگاه صفت تكبر بر شخص غالب باشد، دلش مي خواهد همه مطيع او باشند و تصور مي كند اگر نعمتي به آن شخص برسد، تحمل او را تكبر نخواهد كرد و از متابعت او سرباز خواهد زد؛ از اين جهت بر او حسد مي برد و زوال نعمت او را مي خواهد.

9. حب دنيا و منافع مادي يكي از دلايل مهم حسادت است. كسي

كه بر دنيا و منافع آن بسيار حريص باشد، پيوسته در حال حسد به ديگران به سر مي برد.

درمان حسد

حسود بايد بينديشد اگر وقت و نيرويي را كه براي زوال نعمت از ديگران به كار مي گيرد، صرف پيشرفت خود كند، چه بسا از او جلو بيفتد؛ به تعبير ديگر، بايد حالات حسد را به حالات غبطه تبديل كند و نيروهاي ويرانگر را به نيروهاي سازنده مبدل سازد.

براي درمان حسد دو روش وجود دارد. معالجه شناختي و معالجه رفتاري:

الف- درمان شناختي: مرحله اول درمان شناختي توجه به آثار نامطلوب حسادت است كه فهرست وار ذكر مي گردد:

1. غفلت از بي ثباتي دنيا؛ 2. فراموشي مرگ؛ 3. ضرر ديني و دنيوي؛ 4. ضايع شدن اعمال خوب انسان؛ 5. خشم به قضاي الهي؛ 6. ترك دوستي؛ 7. ضرر جسمي؛ 8. گناه بدون لذت؛ 9. عذاب الهي؛ 10. استمرار نعمت هاي الهي به ديگران، به رغم تلاش حسود؛ 11. بيماري روح؛ 12. عدم آرامش.

مرحله دوم درمان توجه به دلايل حسادت است. انسان بايد ريشه ها و انگيزه هاي حسد را بشناسد و سپس آن ها را اصلاح كرده و كاهش دهد.

اگر ضعف ايمان و عدم آشنايي به توحيد افعالي خداوند او را گرفتار اين مشكل كرده، به تقويت مباني ايماني و توحيد بپردازد، و اگر از استعدادهاي خويش و ظرفيت هايي كه

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 260

براي ترقي و پيشرفت دارد، ناآگاه است، بايد او را در شناخت اين امور كمك كرد تا بتواند با توكل به خدا و اعتماد به نفس، زمينه هاي حسد را برطرف كند.

ب- درمان رفتاري: در اين راستا بايد از امور زير استفاده كند:

1. ابراز محبت و نيكي به ديگران؛

2. تواضع در برابر بقيه؛ 3. توصيف و بيان جنبه هاي مثبت ديگران؛ 4. خوش كلامي؛ 5. احسان و نيكي به ديگران؛ 6. احترام به سايرين؛ 7. سلام كردن.

ج- تعصب: از عوامل اختلال در روابط اجتماعي، تعصب و لجاجت است. «تعصب» به معني هر نوع وابستگي شديد فكري و عملي آمده است. وابستگي غيرمنطقي نسبت به شخص يا عقيده يا امري، فرد را به لجاجت و تقليد كوركورانه نسبت به آن وادار مي كند، و سرچشمه بسياري از كشمكش ها و اختلاف هاي طولاني است. هرگاه اين گونه تعصب ها در ميان جامعه كاهش يابد و مردم به دنبال شناخت صحيح از ديگران باشند، اختلاف ها كاهش مي يابد و زمينه آرامش بيشتر فراهم مي شود.

قرآن به نمونه اي از تعصبات اهل كتاب اشاره مي كند: «يهوديان گفتند: مسيحيان هيچ موقعيتي [نزد خدا] ندارند و مسيحيان نيز گفتند: يهوديان هيچ موقعيتي ندارند [و بر باطل اند] در حالي كه هر دو دسته كتاب آسماني را مي خوانند [و بايد از اين گونه تعصب ها بركنار باشند].» «1»

تعصب به پيوندهاي افراد و گروه هاي در جامعه آسيب مي رساند و بذر اختلاف را درميان آن ها مي پاشد. اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايد: «لجاجت آتش جنگ ها را روشن مي سازد و دلها را پر از كينه و دشمني مي كند.» «2»

تعصب و لجاجت سبب مي شود كه دوستان از هم دور شوند و محبت ها به عداوت تبديل گردد. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 261

ج- خشم

افراد در جامعه روحيه اي خاص دارند و نحوه سليقه، منش اجتماعي و طرز تفكر و شيوه رفتار آن ها متفاوت و ممكن است برخي رفتارها مورد پسند بعضي نباشد وعده اي را ناخشنود كند. در تعامل و زندگي اجتماعي ممكن است حوادثي رخ

دهد كه انسان را خشمگين نمايد و خشم در صورتي كه به طور صحيح كنترل نشود، امكان دارد آثار بسيار نامطلوبي بر جاي گذارد و فرد مرتكب اعمالي گردد كه نتايج نامطلوبي را به دنبال داشته باشد. خشم، آتش سوزاني است كه گاه يك جرقه آن به تدريج به دريايي از آتش تبديل مي شود و خانه ها و شهرهايي را در كام خود فرو مي برد. «1» آيات متعددي در قران به مسلمانان توصيه مي كند كه خشم خود را كنترل نمايند، و مهار خشم را يكي از صفات مومنان «2» و پرهيزكاران برمي شمارد. «3»

در آيات فوق نيامده است كه آن ها خشم نمي كنند؛ چرا كه بروز خشم به هنگام بروز ناملايمات سخت، طبيعي است، مهم آن است كه آن ها بر خشم خويش غلبه دارند و هرگز زير سلطه آن نمي روند. «4»

در كلمات معصومين عدم مهار غضب نكوهش شده است و خشم به عنوان بدترين دشمن انسان، «5» آتش سوزان، «6» خطرناك ترين لشكر شيطان، «7» كليد تمام بدي ها، و «8» امري كه آغازش جنون و پايانش پشيماني است، معرفي شده است. «9»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 262

آثار خشم و پيامدهاي آن

1. هنگام خشم قدرت تفكر ضعيف مي شود و گاه شخص رفتار نابهنجار از خود بروز مي دهد. فرد بعد از فرو نشستن آتش غضب، از كارهايي كه در آن حال انجام داده است، پيشمان مي گردد. «1»

2. غضب موجب تباهي ايمان است. «2»

3. علي (ص) مي فرمايد: «شدت غضب منطق انسان را دگرگون مي سازد و ريشه دليل را قطع مي كند و فهم و شعور را مختل مي سازد.» «3»

4. در حال غضب به دليل اين كه شخص نمي تواند خود را

كنترل كند، مهار فرد برداشته مي شود و عيوب مخفي انسان آشكار مي گردد و آبروها بر باد مي رود. «4»

زمينه هاي بروز خشم: 1. داوري بدون بررسي و با سرعت يكي از زمينه هاي بروز خشم است. اميرالمومنين (ع) در اين باره مي فرمايد: «از طبيعت جاهلان اين است كه در هر حال به سوي خشم سرعت مي كنند (زيرا گرفتار قضاوت هاي عجولانه مي شوند).» «5»

2. كمي ظرفيت: افراد داراي سعه صدر و انعطاف پذير حوادث تلخ را در درون جان خود تحمل مي كنند، ولي افراد كم ظرفيت با كم ترين ناملايمي از ناملايمات غضبناك مي شوند.

3. افراد متكبر پرتوقع اند و در صورت برآورده نشدن انتظارات، به سرعت خشمگين مي شوند. «6»

4. «كينه توزي سبب خشم است.» «7»

5. افرادي كه تمام هدفشان و وجهه همتشان دنياست، از آن جا كه رسيدن به منافع دنيوي با مزاحمت و عدم موفقيت كامل همراه مي باشد، دچار خشم مي گردند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 263

تأثير خشم بر بهداشت رواني

در هنگام خشم، خون به سمت دست ها جريان مي يابد و از اين طريق گرفتن سلاح يا حمله به دشمن را آسان تر مي كند. ضربان قلب شدت مي يابد و افزايش ترشح هورمون هايي چون آدرنالين، موجي از انرژي توليد مي كند كه توان لازم براي دست زدن به اعمال شديد را فراهم مي آورد. «1»

يافته هاي جديدنشان مي دهد آنچه افراد را در معرض خطر قرار مي دهد، خصومت ورزي است. اكثر داده هاي موجود در باره خصومت از تحقيقي به دست آمده است كه دكتر ويليامز در دانشگاه دوك انجام داده است؛ براي مثال، ويليامز دريافت پزشكاني كه به هنگام تحصيل در دانشكده پزشكي، در يك آزمون خصومت بالاترين نمره ها را كسب كرده بودند، در معرض مرگ قبل

از پنجاه سالگي قرار داشتند؛ به عبارت ديگر، اين كه افراد آمادگي خشمگين شدن را داشته باشند، از ديگر عوامل خطرآفرين همچون سيگار كشيدن، فشار خون بالا، و كلسترول بالا بهتر مي تواند مرگ را در سنين پايين تر پيش بيني كند و يافته هاي همكار او- دكتر جان برفوت- در دانشگاه كاروليناي شمالي، نشان مي دهد كه در بيماراني قلبي كه آنژيوگرافي مي شوند (كه طي آن به منظوراندازه گيري ميزان گرفتگي عروق، لوله باريكي به داخل شريان اكليلي آنان وارد مي كند) ميزان و جديت بيماري شريان اكليلي با نمره اي كه از آزمون خصومتورزي به دست مي آيد، همبستگي دارد.

البته هيچ كس نمي گويد كه خشم به تنهايي به پيدايش بيماري شريان اكليلي مي انجامد؛ اين عامل يكي از چندين عاملي است كه در اين بيماري نقش دارند. پيتر كافمن- رئيس اجراي شعبه طب رفتاري از موسسه ملي قلب، ريه و خون- چنين توضيح مي دهد: ما هنوز نمي توانيم مشخص كنيم كه آيا خشم وخصومت در مراحل اوليه بروز بيماري شريان اكليلي نقش سببي دارند يا پس از اين كه بيماري قلبي شروع شد، آن را تشديد مي كنند و يا اين كه هر دوي اين فرض ها درست است. جوان بيست ساله اي را در نظر بگيريد كه به طور مكرر خشمگين مي شود. هر دوره خشمگين شدن، از طريق افزايش ميزان ضربان قلب و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 264

فشار خون، فشار مضاعفي بر قلب وارد مي كند. وقتي اين امر بارها تكرار شود، مي تواند آسيب وارد كند. به ويژه به اين دليل كه پيدايش بي ثباتي در جريان خوني كه از طريق شريان اكليلي با هر تپش به قلب مي رسد، مي تواند موجب بروز پارگي هاي كوچك در رگ گردد كه پلاك هاي

رسوبي «1» در همان نقاط به وجود مي آيند. اگر ضربان قلب شما به اين دليل تندتر شود و فشار خونتان بالاتر برود كه عادت كرده ايد عصباني شويد، پس از گذشت سي سال، اين كار مي تواند به تشكيل سريع تر پلاك هاي رسوبي منجر شود و به اين ترتيب، ابتلا به بيماري شريان اكليلي بروز كند. پس از آن كه بيماري قلبي به وجود آمد، همان مكانيسم هايي كه خشم آن ها را بر مي انگيزند، بر كاركرد قلب به مانند تلمبه تأثير مي گذارند، كه اين امر در تحقيقي كه در زمينه خاطرات خشمگين كننده در بيماران قلبي انجام شد، مشخص گرديد. تأثير خالص اين تأثير، آن است كه در كساني كه هم اكنون به بيماري قلبي مبتلا هستند، خشم را مشخصاً به عامل مرگ آور بدل مي سازد. «2»

راه هاي مقابله با خشم

زيلمن دو راه اصلي را براي مداخله مطرح مي كند. يكي از دو راه براي كاهش خشم، يافتن و مقابله كردن با افكاري است كه امواج خشم را تحريك مي كنند؛ زيرا نخستين ارزيابي از عامل اوليه، بروز نخستين انفجار خشم را تحريك و تقويت مي كند و ارزيابي هاي بعدي كه آتش آن را شعلهورتر مي كنند، در آن پايه قرار مي گيرد.

زمان مداخله در اين روند مهم است؛ هرچه اين عمل در مراحل ابتدايي تر چرخه خشم صورت پذيرد، اثر بخش تر است. در واقع، اگر اطلاعات فرو نشاننده خشم قبل از آن كه فرد به عمل دست بزند، به او برسند، مي توان كاملا از برانگيخته شدن مدار خشم جلوگيري كرد.

راه دوم: آرام شدن

آرام شدن جسماني از طريق قرار دادن موج آدرنال در مجموعه اي كه ديگر عاملي براي تحريك خشم وجود نداشته باشد. اين عمل به معناي

آن است كه مدتي معين از فردي كه با او مشاجره كرده ايم، دور شويم. در طي دوره آرام شدن، شخص عصباني مي تواند از

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 265

طريق پرت كردن حواس خود، چرخه فزاينده افكار خصومت آميز را متوقف سازد. زيلمن دريافت كه پرت كردن حواس تدبير بسيار نيرومندي براي تغيير دادن حالت روحي است، آن هم به اين دليل ساده كه وقتي در لحظات خوشي قرار داريم، به دشواري مي توانيم عصباني باقي بمانيم؛ البته رمز كار در اين است كه در گام اول، به قدري خشم را فرو بنشانيم كه شخص بتواند لحظه هاي خوشي را سپري كند.

ويليامز براي كمك به كنترل خشم در افراد مبتلا به ناراحتي قلبي كه عصبانيت آن ها را در معرض خطر بيشتري قرار مي دهد، به تدابيري دست يافت. يكي از توصيه هاي او اين است كه هنگام بروز تفكرات خصومت آميز يا بدبينانه، افراد از خودآگاهي براي مسلط شدن بر آن ها استفاده كنند و اين افكار را روي كاغذ بياورند. همين كه افراد بر اين افكار عصباني كننده دست بيابند، مي توانند آن ها را مورد ارزيابي و بررسي مجدد قرار دهند؛ البته همانطور كه زيلمن دريافته است، اين رويكرد پيش از آن كه خشم به غضب تبديل شود، كارساز است. «1»

در كلمات اولياي دين براي درمان خشم توصيه هايي ارائه شده است كه به چند نمونه اشاره مي كنيم. 1. به هنگام غضب «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم» و «2» يا «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» بگوييد. «3»

2. تغيير حالت يكي ديگر از طرق درمان غضب است. اگر شخص در حال نشستن عصباني شده، برخيزد و اگر ايستاده است، بنشيند

و صورت از آن صحنه برگرداند يا دراز بكشد و اگر بتواند از آن محل دور شود و خود را به كار ديگري مشغول سازد. در حالات پيامبر گرامي اسلام (ص) مي خوانيم: «هنگامي كه پيامبر (ص) [بر اثر كارهاي بسيار زشت جاهلان خشمگين مي شد، اگر در آن حال ايستاده بود، مي نشست و اگر نشسته بود، به پهلو مي خوابيد و خشم او برطرف مي شد.» «4»

3. وضو گرفتن: پيامبر (ص) فرمود: «هنگامي كه كسي خشمگين شود، وضو بگيرد ....» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 266

د- ستيزه جويي

«ستيزه جويي» از جمله مواردي است كه باعث اختلال در روابط بين فردي مي گردد و به دشمني ميان دوستان و فراموشي ياد خدا و كشيده شدن به انواع دروغ ها مي انجامد؛ زيرا كسي كه بخواهد با جدال بر دوستان خود غلبه كند و برتري جويد، آن ها را برضد خود تحريك مي كند، و غالباً گفتار آن ها به تحقير و دشنام يكديگر مي كشد. «1»

خداوند متعال در قرآن به پيامبر (ص) خطاب مي كند: «با روشي نيكوتر با آن ها مجادله و مناظره كن.» «2»

معصومين (عليهم السلام) نيز در روايات از اين عمل به شدت نهي كرده اند. امام هادي (ع) ستيزه جويي را موجب از بين رفتن دوستي هاي قديمي و همبستگي هاي محكم بين افراد معرفي مي نمايد و حداقل آن را تمايل به غلبه برطرف مقابل مي داند كه خود اساس قطع رابطه است. «3»

قرآن همچنين از مجادله با افرادي كه عقيده همسان انسان را ندارند، برحذر مي دارد و اين رفتار را تا بروز روند ظلم آميز لازم مي داند. «4» با توجه به اين كه تمايل به جدال در انسان بسيار جدي است، «5» با تحريم آن در حج سعي مي كند

افراد تحت پوشش خود را در اين مورد كنترل كند. «6» پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «هيچ گاه نشد كه جبرئيل نزد من آيد جز آن كه مي گفت: اي محمد (ص) از بغض و دشمني مردم بپرهيز.» «7» همچنين پيامبر تأكيد فرمود كه جبرئيل گفت: «از ستيزه جويي با مردم بپرهيز.» «8»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 267

بروز اختلاف سليقه در روابط بين افراد امري قابل پيش بيني است؛ از اين رو، افراد بايد تلاش كنند جانب چشم پوشي را مراعات كنند و هيچ گاه از راه مشاجره به فكر حاكميت نظر خويش نباشند و با اين روش، از بروز درگيري و كشمكش رواني و اضطراب جلوگيري نمايند.

2. روابط كلامي نامناسب
الف- استهزا

يكي از عواملي كه باعث تحقير افراد و آسيب عزت نفس آن ها مي گردد، تمسخر است. اين امر در بعضي افراد آثار نامناسبي از خود بر جاي مي گذارد و روح انتقام گيري و واكنش متقابل را در طرف برمي انگيزد؛ زيرا همه مردم قدرت آن را ندارندكه بتوانند خويشتن داري كنند و تمسخرها را ناديده و نشنيده بگيرند. تمسخر گاه ممكن است آن ها را به اندوه ها و ناراحتي هاي رواني شديد دچار سازد، به گونه اي كه نه تنها از موقعيت اجتماعي، بلكه از زندگي فردي هم ساقط شوند. «1» در قرآن كريم آمده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را استهزا كنند، شايد آن ها از اين ها بهتر باشند و نه زناني از زنان ديگر، شايد آن ها بهتر از اين ها باشند». «2»

در اين آيه، نخست به مومنان سفارش مي شود كه يكديگر را مسخره نكنند؛ سپس بر اساس يك تحليل روان شناختي، بر ريشه رواني و علت اصلي اين

امر تأكيد مي شود: «چه بسا كساني را كه بد مي پنداريد و كمبودهايي در آنان مي بينيد و بدين جهت آنان را مسخره مي كنيد، از خود شما بهتر و نزد خدا عزيزتر باشند؛ از اين رو، هيچ كس حق ندارد ديگري را از خود پست تر بداند.» «3»

از تعاليم اسلام استفاده مي شود كه مومن نزد خداوند داراي ارزش و مقام است و احترام به مومن، احترام به خداست و اهانت و تحقير مومن اهانت به ذات اقدس الهي و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 268

موجب خشم خداوند است. «كسي كه بنده مومن را خوار شمارد، بايد بداند كه خداوند با او در جنگ است و كسي كه بنده مومن را تعظيم كرد، بي شك از غضب خدا در امان است.» «1»

تعاليم اسلام سرنوشت بدي را براي مسخره كنندگان در روز قيامت بيان مي كند. «2»

ب- به كار بردن القاب زشت

نام افراد نشان دهنده شخصيت آن هاست؛ از اين رو، براي آن ارزش زيادي قائل اند و به نام خود بيش از هر اسم ديگري علاقه نشان مي دهند. تعاليم اسلام براي ايجاد محبت بين افراد توصيه مي كند افراد را با بهترين نام ها بخوانند، و آن ها را از صدا زدن با القاب زشت و ناپسند برحذر مي دارد: «3» «يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد.» «4»

يكي از آداب معاشرت آن است كه افراد يكديگر را به لقب زشت و نام بد، نام نبرند. در اين گونه موارد زياني كه به گوينده وارد مي شود، كم تر از هتك حرمت آن شخص نخواهد بود؛ زيرا بدين وسيله خودرا هتك نموده و سيرت خود را عيب جو و بذله گو معرفي كرده است. «5»

به كار بردن بهترين نام ها و بهترين لقب ها باعث پاكي

و سلامت جوِ اجتماعي و در نتيجه زندگي بهتر مي گردد. هنگامي كه كلمات زيبا و خشنود كننده بين افراد رد و بدل

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 269

گردد، افراد احساس راحتي و آرامش مي كنند. «1» در صورتي كه اگر افراد بر يكديگر لقب زشت بگذارند تا از اين راه آن ها را تحقير كنند و شخصيتشان را بكوبند و يا احياناً از آن ها انتقام بگيرند، ديگر احساس امنيت و آرامش نمي كنند. «2»

در روايات معصومين (عليهم السلام) از سخنان زشت و دشنام گويي و هر چيزي كه به روابط بين فردي آسيب مي رساند، نهي شده است؛ براي نمونه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم: «از جمله كساني كه در زمره بدترين بندگان خدا قرار دارند، كساني هستند كه مردم از مجالست با آن ها كراهت دارند؛ زيرا زبانشان آلوده به دشنام است.» «3»

- «بپرهيزيد از فحش كه خداوند فحش و متظاهر به فحاشي را دوست ندارد.» «4»

- «خداوند بهشت را حرام كرده است بر كساني كه داراي زباني فحاش هستند؛ حيا و شرم آن ها كم است و ابايي ندارند كه خودشان چه مي گويند و ديگران درباره آنان چه مي گويند.» «5»

- «مبغوض ترين خلق خداوند بنده اي است كه مردم از او براي شر زبانش پرهيز دارند.» «6»

اولياي دين همواره مراقب اصحاب خود بودند و اگر در موردي مشاهده مي كردند كه يكي از آنان زبانش آلوده به فحش است، تذكر مي دادند. امام صادق (ع) به يكي از يارانش فرمود: «بپرهيز از اين كه فحّاش باشي، با فرياد حرف بزني و يا اين و آن را مورد لعن قرار دهي. فحش دادن از روش مانيست و نمي خواهيم پيروان ما به اين

عمل گرايش يابند.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 270

ج- غيبت

يكي از اموري كه به روابط اجتماعي آسيب مي رساند، غيبت كردن است. «1» غيبت يكي از شايع ترين و در عين حال زشت ترين مفاسد اخلاقي است و سبب هتك حيثيت افراد، كشف اسرار، اشاعه فحشا، و جسور شدن گهنكاران در گناهانشان و سرانجام موجب تزلزل پايه هاي اعتماد در زندگي اجتماعي مي شود؛ «2» از اين رو، قرآن و روايات اسلامي از آن نهي كرده اند. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «هيچ يك از شما ديگري را غيبت نكند؛ آيا كسي از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ همه شما از اين امر كراهت داريد.» «3»

غيبت يعني در زمان نبودن فردي چيزي در مورد او گفته شود كه اگر بشنود، ناراحت شود. «4» در اثر غيبت افراد از همديگر متنفر مي شوند و روابط بين آن ها قطع مي گردد. در حقيقت، غيبت در بين افراد به منزله ويروسي است كه در بدن شخص راه مي يابد، و اعضايش را يكي پس از ديگري از كار مي اندازد. زندگي اجتماعي بشر براي آن است كه با ديگران بياميزد و از ديگران بهره مند گردد، در حالي كه غيبت باعث مي شود افراد جامعه با هم انس نگيرند و از هم ايمن نباشند و به يكديگر اعتماد نكنند. «5»

غيبت در حقيقت به هويت اجتماعي افراد آسيب مي رساند؛ از اين رو، تحريم غيبت براي حفظ كرامت و عزت نفس افراد است. «6»

در كلمات معصومين به شدت از غيبت نهي شده است كه در اين جا به چند مورد اشاره مي كنيم: «بالاترين ربا، معامله كردن با آبروي مسلمان است.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 271

«غيبت كردن براي هر مسلماني حرام است و همان گونه كه آتش هيزم را مي خورد، غيبت نيز كارهاي يك انسان را از بين مي برد.» «1»

4. در حديث قدسي آمده است كه خداوند به موسي (ع) خطاب كرد و فرمود: «كسي كه بميرد و در حالي كه از غيبت توبه كرده باشد، آخرين كسي است كه وارد بهشت مي شود و كسي كه بميرد و اصرار بر آن بورزد و توبه نكند، اولين كسي است كه وارد دوزخ مي شود.» «2»

انگيزه هاي غيبت: امام صادق (ع) انگيزه هاي غيبت را ده چيز مي داند: 1. فرو نشاندن خشم؛ 2. همگامي با ديگران (تعصب گروهي)؛ 3. تهمت زدن؛ 4. تصديق عجولانه خبري كه درستي آن معلوم نشده است؛ 5. بدگماني؛ 6. حسد؛ 7. استهزاء؛ 8. اظهار تعجب؛ 9. ابراز ناراحتي و خويشتن داري. «3»

همچينين احساس عجز و حقارت مي تواند يكي از انگيزه هاي غيبت باشد. علي (ع) فرمود: «غيبت آخرين تلاش فرد عاجز است.» «4»

پيامدهاي غيب

غيبت آثار مخربي در جامعه انساني دارد كه به چند نمونه اشاره مي شود:

1. غيبت سرمايه جامعه يعني اعتماد را از بين مي برد؛ زيرا غالب اشخاص داراي نقاط ضعفي هستند كه سعي در كتمان آن ها دارند اگر آن ها پوشيده بمانند، اعتماد مردم نسبت به يكديگر باقي و برقرار خواهد بود، ولي كشف آن ها بي اعتمادي عجيبي ايجاد مي كند.

2. غيبت زمينه بدگماني نسبت به ديگران را فراهم مي كند؛ زيرا هنگامي كه عيوب مخفي جمعي از افراد از راه غيبت آشكار گردد، انسان

نسبت به همه افراد بدبين مي شود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 272

3. غيبت يكي از اسباب اشاعه فحشا است. ديگران نيز به گناه تشويق مي شوند واصولا زشتي گناه تقليل مي يابد و به عبارتي غيبت، گنهكاران را در گناهشان جسور مي كند.

4. غيبت سبب ايجاد كينه و دشمني غيبت شونده نسبت به غيبت كننده است.

5. غيبت، غيبت كننده را از چشم مي اندازد؛ چرا كه شنوندگان فكر مي كنند هنگامي كه عيوب ديگران را نزد آن ها مي گويد، لابد عيوب آن ها را نيز نزد ديگران خواهد برد. اميرالمؤمنين فرمود: «هركس به سوي تو [عيوب مردم را] نقل كند [عيوب تو را] براي ديگران نقل خواهد كرد.» «1»

شنيدن غيبت

همان گونه كه غيبت از گناهان بزرگ است، گوش دادن به سخنان غيبت كننده نيز از گناهان محسوب مي شود؛ زيرا تمام مفاسد غيبت مربوط به همكاري دو طرف است: غيبت كننده و شنونده غيبت. اگر كسي حاضر نشود به غيبت گوش كند، افزون بر اين كه گامي در طريق نهي از منكر برداشته شده، ماهيت غيبت تحقق نمي يابد. «2» پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: «شنونده غيبت يكي از دو غيبت كننده به شمار مي رود.» «3»

درمان غيبت

زشتي غيبت به تدريج در نظر فرد عادي مي شود، به گونه اي كه غيبت كننده از كار خود لذت مي برد و از اين كه پيوسته آبروي اين و آن را بريزد، احساس خشنودي مي كند و اين يكي از مراحل بسيار خطرناك است. در اين حالت بايد قبل از هرچيز به درمان انگيزه هاي دروني غيبت

كننده كه در اعماق روح او است و به اين گناه دامن مي زند، پرداخت؛ انگيزه هايي همچون بخل، حسد، كينه توزي، عدالت و خودبرتربيني. «4»

گاهي حسد آدمي را به غيبت وا مي دارد؛ زيرا محسود كه از عزّ و بزرگي يا محبوبيت اجتماعي برخوردار است، حسود بر او رشك مي برد و براي اين كه ناراحتي دروني خويشتن

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 273

را تسكين بخشد، زبان به غيبت او مي گشايد تا او را در جامعه موهون كند و ارزش او را از ميان ببرد. گاهي خشم و حس انتقام جويي آدمي را به غيبت وا مي دارد، گاهي محيط مجلس انس زمينه را براي غيبت افراد فراهم مي آورد و گاه فردي داراي عيوب و نقايص براي اين كه وانمود كند اين نقايص منحصر به او نيست، از نقايص ديگران سخن مي گويد و عيب آنان را افشا مي كند. «1» اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «كساني كه داراي عيوبي هستند، دوست دارند كه عيوب ديگران را شايع نمايند تا عذر عيوب خودشان وسعت يابد.» «2»

بنابراين، بايد از طريق خودسازي و تفكر در عواقب نامناسب اين رفتار و نيز از طريق مهار بيشتر خود، اين رفتار را ترك كند. «3» همچنين بايد توجه كند كه غيبت كردن از ديگران موجب مي شود كه غيبت شدگان تحريك شوند تا عيوب غيبت كنندگان را به دست آورند و غيبتشان را با غيبت تلافي نمايند. امام صادق (ع) مي فرمايد: «غيبت مكن كه در معرض غيبت قرار مي گيري و براي برادرت گودالي حفر مكن

كه خودت در آن فرو مي افتي.» «4»

و نيز بينديشد كه به وسيله غيبت حسناتش از بين مي رود؛ چنان كه يكي از پيامدهاي نامناسب اخروي غيبت، درج اعمال خوب فرد در پرونده اشخاص غيبت شده است.

د- تهمت

تهمت و افترا به افراد باعث ايجاد كدورت بين افراد و سرد شدن روابط بين فردي مي گردد. تهمت يعني مطلبي را در مورد فردي بگويند كه در او نباشد. «5»

خداوند متعال مسلمانان را از اين عمل برحذر داشته است: «به خاطر بياوريد زماني كه به استقبال اين دروغ بزرگ رفتيد و اين شايعه را از زبان يكديگر مي گرفتيد و با دهان خودسخني مي گفتيد كه به آن يقين نداشتيد و گمان مي كرديد كه اين مسئله كوچكي است، در حالي كه نزد خدا بزرگ است. چرا هنگامي كه آن را شنيديد، نگفتيد براي ما مجاز نيست كه به اين سخن بگوييم؟ خداوند، منزهي تو! اين بهتان بزرگي است.» «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 274

اين آيه مربوط به تهمتي است كه عده اي از منافقان به يكي از همسران رسول خدا (ص) زده بودند. «1»

يكي از گناهان بزرگ كه باعث هتك حرمت افراد و پراكندگي آنان مي شود، بهتان است.

بهتان را از اين جهت «بهتان» مي گويند كه شخص مورد بهتان از شنيدن آن مبهوت و متحير مي ماند؛ زيرا از سويي مرتكب عمل زشتي نشده، و از سوي ديگر مورد ملامت مردمي ناآگاه قرار مي گيرد. «2»

نسبت مطلبي به ديگري در حالي كه در او نباشد، نشان دهنده عواطف منفي انسان به ديگري است؛ زيرا مقتضاي روابط عاطفي مناسب اين است كه اگر چيزي هم از ديگري مشاهده كرد، آن را بپوشاند و حتي المقدور

در حفظ آبروي او بكوشد و نگذارد فاش شود، چه رسد به اين كه چيزي به او نسبت بدهد كه در او نباشد. «3»

بهتان از بزرگ ترين آزارها به شمار مي رود و آسيب هاي ناشي از آن حتي از آسيب هاي شديد بدني نيز سخت تر است. «4» روايات اسلامي از اين شيوه گفتاري به شدت نهي كرده است؛ براي نمونه، به چند مورد اشاره مي كنيم:

1. امام علي بن موسي الرضا (ع) از جدّش پيامبر (ص) نقل فرموده است: «كسي كه به مرد يا زن مسلماني بهتان زند يا در باره او سخني بگويد كه در او نيست، خداوند او را در قيامت روي تپه اي از آتش قرار مي دهد تا از عهده آنچه گفته برآيد.» «5»

2. امام صادق (ع) فرمود: «هرگاه مؤمني به ديگري تهمت بزند، ايمان در قلب او ضايع و خراب مي شود، همان گونه كه نمك در آب از ميان مي رود.» «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 275

در معاشرت با مردم بايد افزون بر خورداري از تهمت، از مواضع تهمت نيز دوري كرد فرد همان گونه كه حق ندارد به ديگران تهمت بزند، خود را نيز نبايد در معرض تهمت قرار دهد؛ يعني نبايد رفتاري انجام دهدكه موجب بدبيني و ترديد ديگران نسبت به او شود.

پيامبراكرم (ص) در اين خصوص مي فرمايد: «سزاوارترين مردم به تهمت كسي است كه با اهل تهمت همنشين مي شود.» «1»

حضرت علي (ع) مي فرمايد: «فردي كه در موضع تهمت مي ايستد نبايد كسي جز خود را سرزنش كند.» «2»

امام صادق (ع) نيز مي فرمايد: «پدرم [امام محمدباقر (ع)] به من فرمود: اي پسرم، كسي كه با همنشين بد، همنشين شود، سالم نمي ماند و هركس به جاهاي بد رفت

و آمد كند، متهم مي شود.» «3»

ه- سخن چيني

سخن چيني شيوه كلامي ناپسندي مي باشد كه در روابط اجتماعي منشأ بسياري از ناهنجاري ها و معضلات اخلاقي است. از جمله عوارض اين رفتار، بدبيني و عدم اعتماد مردم به يكديگر و كينه و دشمني مي باشد. از آن جا كه سخن چيني يكي از مهم ترين عوامل اختلاف در جامعه به شمار مي رود، آيات و روايات فراواني به شدت آن را نكوهش كرده و دانشمندان مسلمان آن را از گناهان كبيره شمرده اند. شهيد ثاني سخن چيني را چنين تعريف كرده است: «كشف رازي كه فاش شدنش از نظر گوينده يا شخصي كه مورد نظر بوده و يا هر كس ديگر بد و زشت باشد؛ بنابراين، كشف راز به هر شكل باشد، چه با گفتار يا نوشتار يا رمز و اشاره، حكم سخن چيني را دارد.» «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 276

خداوند در خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: «از هر دون مايه اي كه بسيار قسم [به دروغ ] مي خورد و دايم عيب جويي و سخن چيني مي كند، پيروي مكن.» «1»

سخن چيني در كلام معصومين (عليهم السلام): 1. نمام شريرترين افراد است. رسول خدا (ص) فرمود: «بدترين افراد آن هايي هستندكه به سخن چيني مي روند و در ميان دوستان جدايي مي افكنند و در جستجوي عيب براي افراد صالح پاكدامن اند.» «2»

2. سخن چين گرفتار عذاب قبر مي شود. علي (ص) فرمود: «عذاب قبر به خاطر سخن چيني است.» «3»

3. سخن چين وارد بهشت نمي شود. پيامبر (ص) فرمود: «سخن چين وارد بهشت نمي شود.» «4»

4. حضرت اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «از سخن چيني بپرهيزيد؛ زيرا سخن چيني كينه و دشمني به بار مي آورد و آدمي را از خدا و مردم دور مي سازد.» «5»

برخورد با سخن

چين: شهيد ثاني براي بي نتيجه كردن سخن چيني در اختلاف افكني و بروز كينه بين دوستان، با توجه به آيات و روايات شش توصيه ارائه كرده است:

1. سخنش را باور نكنند (حرفش را نپذيرند)؛ زيرا سخن چين گناهكار است و خداوند مي فرمايد: «اگر گناهكاري براي شما خبري آورد، از او نپذيريد و تحقيق كنيد.» «6»

2. او را از سخن چيني نهي كنند، اندرزش دهند و كار او را زشت شمارند.

3. به خاطر خدا او را به جهت گفته اش دشمن بدارد؛ زيرا خداوند سخن چين را دشمن مي دارد ودشمني با دشمن خدا لازم است.

4. به محض شنيدن گفته هاي سخن چين، نسبت به برادر ديني خود بدگمان نشود؛ زيرا خداوند مي فرمايد: «از بسياري گمان ها بپرهيزيد؛ زيرا بعضي از آن ها گناه اند.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 277

5. كلام سخن چين باعث كنجكاوي او در تجسس و بازرسي نسبت به كسي كه در مورد او سخن چين شده است، نشود؛ زيرا خداوند از سخن چيني نهي كرده و فرموده است: در كار يكديگر تجسس نكنيد.

6. كار سخن چيني را نسبت به خود نپسندد و گفتارش را براي ديگران نقل نكند، تا خود دچار سخن چيني نشود. «1»

و- دروغ

دروغ اعتماد بين افراد را از بين مي برد و شخص را سرگردان مي كند كه آيا اين سخن واقعيت دارد؟ اين سرگرداني باعث فشار رواني و اختلال در بهداشت رواني افراد مي گردد. آيات قرآن و روايات به شدت از دروغ نهي كرده اند و آن را گناهي بزرگ دانسته اند. در قران آمده است: «تنها كساني به مردان حق دروغ مي بندند كه به آيات الهي ايمان ندارند و درغ گويان واقعي آن ها هستند.» «2»

اين آيه از آيات تكان دهنده اي است كه در زمينه

زشتي دروغ سخن مي گويد و دروغ گويان را در سرحد كافران و منكران آيات الهي قرار مي دهد. گرچه مورد آيه دروغ و افترا بر خداوند و پيامبر (ص) است، ولي به هر حال در اين آيه بر زشتي دروغ تأكيد شده است. اصولا اسلام به مسئله راست گويي و مبارزه با كذب و دروغ اهميت فوق العاده اي داده است كه نمونه هايي از آن را به طور خلاصه بيان مي كنيم.

1. راست گويي و اداي امانت دو نشانه بارز ايمان و شخصيت انسان است، و حتي دلالت اين دو بر ايمان از نماز هم برتر و بيشتر است.

2. دروغ سرچشمه همه گناهان است. در روايات اسلامي دروغ كليد گناهانم معرفي شده است. امام باقر (ع) فرمود: «خداوند متعال براي شر و بدي قفل هايي قرار داده و كليد آن قفل ها شراب است.» سپس فرمود: «دروغ از شراب هم بدتر است.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 278

امام عسگري (ع) مي فرمايد: «تمام پليدي ها در اطاقي قرارداده شده و كليد آن دروغ است.» «1»

رابطه دروغ و گناهان ديگر از اين نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمي تواند راست گو باشد؛ زيرا راست گويي موجب رسوايي او است؛ به عبارت ديگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مي كند، درحالي كه به سبب راست گويي نوعي بازداري از گناه در فرد ايجاد مي شود.

3. دروغ سرچشمه نفاق است.

4. دروغ با ايمان سازگار نيست.

5. دروغ نابود كننده سرمايه اطمينان است. مي دانيم مهم ترين سرمايه يك جامعه اعتماد متقابل و اطمينان عمومي است و مهم ترين چيزي كه اين سرمايه را به نابودي مي كشاند، دروغ و خيانت و تقلب است؛ «2» از اين رو، در احاديث پيشوايان اسلام، از دوستي باچند

طائفه از جمله دروغ گويان نهي شده است؛ زيرا آنها قابل اطمينان نيستند. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «از دوستي با دروغ گو بپرهيز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزديك و نزديك را دور مي سازد.» «3»

دروغ گويي اكتسابي است: هيچ انساني فطرتاً دروغ گو نيست، بلكه افراد دروغ گويي را از محيط خود، يعني خانواده، مدرسه و به طور كلي اجتماعي كه در آن زندگي مي كنند، فرا مي گيرند. به نظر مي رسد كودكان ابتدا اين عمل را از والدين و اطرافيان خود كه با آن ها زندگي مي كنند و سپس از دوستان و ديگر افراد اجتماع كه با آن ها برخورد دارند، مي آموزند. «4»

زمان شروع دروغگويي: يافته هاي روان شناسان بر اين نكته تكيه دارد كه گفته هاي كودكان زير 5 يا 6 سال بيشتر جنبه خيالبافي دارد؛ زيرا كودكان در اين سنين در دنياي تصور و خيال زندگي مي كنند و بدين سان انديشه ها، رؤياها و افكار خود را شكل مي دهند، حتي اشياي بي جان را جاندار مي پندارند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 279

دروغ گويي در كودكان از 5 يا 6 سالگي به بعد شروع مي شود، زيرا آن ها از نظر رشد ذهني به مرحله اي مي رسند كه به تدريج مي توانند سخن راست را از دروغ تشخيص دهند. از اين مرحله سني دروغ گويي در بعضي از كودكان به تدريج شكل مي گيرد و گاهي آن قدر تشديد مي شود كه به صورت مرض در آمده و بعدها جزيي از شخصيت بزرگ سال محسوب مي شود. «1»

پيامدهاي دروغ گويي: دروغ گويي مانند ساير بيماري هاي رواني و عاطفي، ابتدا از يك مسئله ساده و كوچك آغاز مي شود و چنانچه به موقع درمان نشود، به يك مشكل جدي تبديل مي شود كه مشكلات بسياري را

براي فرد و ديگران فراهم مي سازد. از نظر رواني، دروغ گويي برقرار كردن نوعي رابطه بيمارگونه با ديگران است كه افزون بر شخص، ديگران را نيز دچار ناراحتي و مشكل مي كند.

برخي از عوارض و پيامدهاي دروغ گويي

الف- بي اعتباري دروغ گو: زندگي در اجتماع بر اساس نوعي اعتماد نسبي دو جانبه استوار است. دروغ به اين اعتماد لطمه مي زند و موجب اختلال در روابط بين افراد شده و بدبيني را گسترش مي دهد. همچنين با فاش شدن دروغ شخص مبتلا آبروي او مي ريزد و ارزش و اعتبارش از دست مي رود.

علي (ع) مي فرمايد: «هركس زياد دروغ بگويد، ارزش و اعتبارش بر باد مي رود.» «2»

حضرت علي (ع) مي فرمايد: «سزاوار است كه مسلمان از دوستي و برادري با دروغ گو اجتناب كند؛ زيرا او آن قدر دروغ مي گويد كه راستش را هم باور نمي كنند.»

ب- دروغ گويي موجب دردسر و زحمت براي خود فرد و ديگران مي شود. گاهي شخص به دروغ مطلبي را مي گويد و بعد براي اثبات آن مجبور مي شود دست به كاري بزند كه برايش مشكل باشد.

ج- مانعي براي خودشانسي: افراد دروغ گو غالباً خودشان را غير از آنچه هستند، نشان مي دهند. اين امر كه واقعاً داراي توانايي هايي هستند، بر اثر تكرار دروغ گويي بر آنان مشتبه مي شود. هنگامي كه در عمل آن توانايي را ندارند باعث مشكلات عديده رواني و جسمي مي گردند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 280

دلايل دروغ گويي: دروغ گويي از هر نوع، دلايلي دارد و براي درمان آن لازم است ابتدا علت هاي اين عادت شناخته شده، سپس درمان شود.

1. ترس: ترس از مجازات، خدشه دار شدن آبرو، يا هر چيز ديگر، يكي مهم ترين علل دروغ گويي در كودكان و بزرگ سالان است. در اين خصوص

روي كودكان 6 تا 14 ساله تحقيقاتي صورت گرفته كه نتايج آن در جدول زير آمده است: «1»

علت

درصدترس 71% غرور يا خودخواهي 17% آزارگري و شيطنت 10% ديگرخواهي (نوعي دوستي) 2% همان گونه كه در اين جدول ديده مي شود، ترس بيشترين عامل دروغ گويي در كودكان است. اگر كودك بداند چنانچه به خطاي خود اعتراف كند مورد سرزنش، تحقير، و احياناً تنبيه قرار خواهد گرفت، به ناچار براي حفظ آبروي خود به دروغ پناه مي برد. اين امر، به ويژه در خانواده هايي رايج است كه معتقدند تحقير، تنبيه و رفتارهاي خشونت آميز تنها راه جلوگيري از انحراف كودك است، در حالي كه اين روش ها نه تنها مؤثر نيست، بلكه موجب مي شود ترس كودك به تدريج از بين برود و رفتارهاي خلاف خود را با جرأت بيشتري انجام دهد. پياژه مي گويد: «دروغ براي كودك يك نوع فرار از حقيقت است. اگر كودك خود را در اجتماع و خانواده فرد محترمي بداند و آزادي عمل داشته باشد، براي چه با دروغ گفتن به خانواده اش خيانت كند؟ كودك با سخت گيري هاي زياد، از خانواده فاصله مي گيرد و خود را از آن ها جدا مي داند؛ زيرا مي بيند اگر راست بگويد او را تنبيه مي كنند. اگر والدين يا مربيان از خلاف هاي جزيي كودكان چشم پوشي كرده و با مهرباني و صميميت اشتباهاتشان را به آن ها گوشزد كنند، در اين صورت كودكان هيچ گاه به دروغ گويي متوسل نمي شوند.»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 281

2. اجبار: اگر با اجبار از كودكي خواسته شود، كاري را كه مورد علاقه اش نيست، انجام دهد، يا آن كار را به طور نامناسب و بي انگيزه انجام مي دهد و يا به دروغ

وانمود مي كند كه آن را انجام داده است. اگر اين فشار و اجبار بيش از حد باشد، كودك در غياب والدين يا مربيان ممكن است برخلاف دستور آن ها عمل نمايد كه اين امر زمينه ساز دورويي و نفاق است.

بايد براي انجام هر كاري كه از كودك مي خواهيم، بيش از آن كه به اجبار و تهديد متوسل شويم، رغبت و انگيزه اي در او ايجاد كنيم تا با لذت و احساس رضايت به انجام آن كار بپردازد.

3. الگوي هاي مناسب: اگر در خانواده، والدين يا كساني كه با كودك زندگي مي كنند دروغ بگويند، ناخودآگاه و به طور غيرمستقيم زمينه دروغ گويي را براي كودك فراهم كرده اند، در واقع اولين درس دروغ گويي را كودك از آن ها خواهد آموخت؛ زيرا خانواده اولين محيط تربيتي كودك محسوب مي شود و گفتار، رفتار و به طور كلي طرز زندگي والدين در تربيت فرزندان بسيار مؤثر است. فرزندان بدون توجه و اراده، بر اساس همانندسازي با اطرافيان آنچه را مي بينند و مي شنوند، فرامي گيرند و تقليد مي كنند.

4. احساس حقارت: افرادي كه دائماً مورد تحقير، سرزنش، بي اعتنايي و تمسخر قرار مي گيرند، از هيچ كوششي براي ابراز خود دريغ نمي ورزند. آن ها تلاش مي كنند تا به هر نحوي كه ممكن است، توجه اطرافيان را به خود جلب كنند؛ از اين رو، به رفتارهاي مختلفي از جمله دروغ گويي دست مي زنند؛ زيرا اين امر سبب توجه ديگران به آن ها خواهد شد. اين افراد دچار ضعف شخصيت و احساس حقارت مي شوند. آن ها براي رهايي از اين احساس و ابراز وجود به مبالغه در مورد خود مي پردازند و اغلب درباره خود، ديگران و حوادث، دروغ هاي باور نكردني مي گويند؛ همچنين وعده هايي مي دهند كه قدرت انجام آن را

ندارند. به علاوه، بعضي افراد به دليل داشتن عيوب جسمي، نام نامناسب، و وضعيت نامطلوب خانوادگي، احساس شرمساري مي كنند و چون مي ترسند مورد تمسخر قرار گيرند، به دروغ پناه مي برند. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «دروغ گو دروغ نمي گويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود احساس مي كند.» «1» لذا بايد به افراد احترام گذاشت و براي آن ها ارزش و شخصيت قائل شد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 282

5. نيازهاي ارضا نشده: روان شناسان معتقدند بعضي دروغ ها نشان دهنده نيازها و تمايلات ارضا نشده است؛ زيرا بعضي از دروغ هايي كه ما را متعجب مي كند از تخيلات سرچشمه مي گيرد. به هر ميزان نيازهاي ارضا نشده بيشتر باشد، احساس كمبود در كودك قوي تر است و براي جبران اين احساس، بيشتر به دروغ گويي مي پردازد و اين امر در خصوص كودكاني كه كم تر مورد محبت و توجه والدين قرار مي گيرند، بيشتر است.

6. خودنمايي: افرادي كه مورد توجه قرار نمي گيرند، به خاطر خودنمايي و جلب توجه به دروغ متوسل مي شوند. آن ها به هر كاري دست مي زنند تا مورد توجه قرار گيرند. گاهي بچه ها براي اين كه مورد توجه قرار گيرند، خود را به مريضي مي زنند؛ زيرا به تجربه دريافته اند كه اگر مريض شوند، والدين به آن ها توجه كرده و از آن ها مراقبت بيشتري مي كنند، يا با دروغ تلاش مي كنند از خود قهرمان بسازند.

بنابراين بايد به كارهاي شايسته افراد و حرف هاي مناسب آن ها، هرچند كوچك و ناچيز باشد، به ديده تحسين نگريست و به ويژه از كارهاي خوب آن ها نزد ديگران تعريف و تمجيد كرد.

7. توقع بيش از حد: توقع بيش از حد از افراد بدون در نظر گرفتن توان و ظرفيت

آن ها باعث دروغ گويي آن ها مي شود؛ زيرا آن ها از اين كه تنبل يا بي عرضه خطاب شوند، واهمه دارند.

8. اجازه نداشتن براي بيان حقيقت: گاهي اوقات كودكان به دليل اجازه نداشتن براي بيان حقيقت متوسل به دروغ گويي مي شوند. اوليا و مربيان بايد به كودك اجازه دهند تا حالت ها و احساسات خود را چه مثبت و منفي بيان كند. اين كار، هم علت مشكلات كودكان را مشخص مي كند و هم موجب مي شود كودك دروغ نگويد.

9. بي تفاوتي اطرافيان نسبت به دروغ گويي و راست گويي: وقتي اطرافيان در مقابل راست گويي و دروغ گويي افراد واكنش مناسب نشان نمي دهند، آن ها فكر مي كنند كه دروغ گويي مانند راست گويي لازم است؛ بنابراين، ارزش راست گويي و زيان هاي دروغ گويي براي او مبهم و نامشخص است. در نتيجه، براي رسيدن به خواسته هاي خود به دروغ گويي متوسل مي شود. اطرافيان بايد در مقابل راست گويي آن ها را تشويق نمايند تا اين صفت در آن ها تقويت شود و در مقابل دروغ گويي نيز واكنش نشان دهند تا به طور منطقي اين صفت در او خاموش شود. «1»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 283

ز- نجوا يا سخن درگوشي

از آداب معاشرت در اسلام، اين است كه در مجالس عمومي كه ديگران هم نشسته اند، از سخن گفتن در گوشي پرهيز كنيم. در جمعي كه افراد مختلف حضور دارند، اگر دو نفر به طور خصوصي و درگوشي صحبت كنند، سبب رنجش ديگران مي شوند. آنان از خود مي پرسند چرا آن دو مي خواهند مطالبي را از آنان پنهان كنند و چرا آنان را نامحرم و بيگانه مي دانند؟ «1»

تعاليم اسلام از نجوا و درگوشي صحبت كردن منع كرده است. خداوند در قرآن مي فرمايد: «سخن زيرگوشي و نجوا كار شيطاني است، براي آن كه مومنان

را غمگين و نگران سازد.» «2»

3. برداشت هاي نامناسب
الف- بدگماني

يكي از جامع ترين دستورها در زمينه روابط اجتماعي كه باعث حفظ شخصيت افراد و تضمين امنيت در جامعه مي شود، پرهيز از بدگماني است. «3» هراندازه كه روابط اعضاي جامعه با هم دوستانه تر و صميمي تر باشد و انس بيشتري برقرار شود، افراد به هم نزديك تر خواهند شد و اهداف زندگي اجتماعي آنان بهتر تحقق خواهد يافت؛ از اين رو لازم است از آنچه سبب بدگماني و بدبيني آنان به هم مي شود و دوستي و صميميت و انس و الفت آنان را تضعيف مي كند، جلوگيري كرد. «4» خداوند متعال در اين رابطه مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد از بسياري گمان ها بپرهيزيد چرا كه بعضي از گمان ها گناه است ....» «5»

مطابق اين آيه اهل ايمان نبايد در مقام بدگماني به ديگري برآيند و آنچه به حسب طبع خود گمان مي برند، اظهار نمايند يا در مورد آن ترتيب اثر بدهند [زيرا گمان كه خاطر

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 284

نفساني است، بي اختيار و بدون اراده انسان حاصل مي شود] يعني فرد را متهم كنند و به مردم بگويد و موقعيت او را در ديد مردم از بين ببرند. «1»

بدگماني از نظر معصومين (عليهم السلام): اهل بيت (عليهم السلام) بدگماني را به شدت نكوهش كرده اند:

1. پيامبر (ص) فرمود: «از گمان بد بپرهيزيد كه بدترين نوع دروغ است». «2»

اميرالمومنين علي (ع) فرمودند: «بدترين مردم كسي است كه به خاطر بدگماني به هيچ كس اعتماد ندارد و به خاطر اعمال بدش كسي به او اعتماد نمي كند.» «3»

2. علي (ع) فرمود: «از نشانه هاي حركت قهقرايي و پشت كردن به خوشبختي، داشتن بدگماني و بدبيني

نسبت به نصيحت گران و خيرانديشان است.» «4»

3. علي (ع) فرمود: «بدگماني نسبت به افراد نيكوكار بدترين گناه و زشت ترين ستمگري است». «5»

4. علي (ع) فرمود: «آدم بدگمان ايمان ندارد.» «6»

آثار بدگماني

در سخنان معصومين (ع) به برخي آثار زيان بخش بدگماني اشاره شده كه چند نمونه آن را ذكر مي كنيم.

1. اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «كسي كه گمان خود را نيكو نساخته، از همگان ترس و وحشت داد.» «7» انسان بدبين چون به همگان با بدگماني مي نگرد و براي همه عيب و نقصي در ذهن خود ترسيم مي كند، به هيچ كس اعتماد ندارد و نمي تواند با اطمينان خاطر با كسي رابطه برقرار كند. او از همه مي ترسد و نتيجه اين ترس و وحشت كناره گيري و دوري گزيدن از مردم و احساس تنهايي و غربت و عدم امنيت و اختلال در بهداشت رواني است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 285

2. اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «بدگماني، كارها را فاسد مي كند و مردم را به شرارت وا مي دارد.» «1»

بي ترديد جلب اعتماد و اطمينان مردم يكي از مهم ترين عوامل درستكاري است و همگان دوست دارند كه مردم از درستكاري آن ها خشنود شده و به آن ها اعتماد كنند. حال اگر قرار باشد كه مردم با بدبيني و بدگماني در جامعه به يكديگر بنگرند، ديگر مجالي براي اعتماد متقابل نمي ماند و به دنبال آن كسي براي درستكاري خود را به زحمت نمي اندازد و در نتيجه، طبق فرمايش اميرالمومنين (ع) شيرازه امور از هم مي پاشد و مردم به كارهاي زشت روي مي آورند.

3. اميرالمومنين علي (ع) بدگماني را عامل تفرقه و جدايي مردم معرفي كرده و مي فرمايد: «كسي كه بدگماني بر او

غلبه كند، هيچ صلح و صفايي بين دوستان خود باقي نمي گذارد.» «2»

4. بدگماني باعث از ميان رفتن عبادت مي شود. اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «از گمان بد بپرهيز؛ زيرا بدگماني عبادت را فاسد و گناه را بزرگ مي كند.» «3»

5. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «بدگماني صاحب خود را پست مي كند و مايه نجات شخص مورد گمان بد مي شود.» «4»

6. «انسان بدگمان، همواره بيمار است.» «5»

7. «كسي كه به بيماري باطني بدگماني مبتلا شود، فكر او آشفته مي گردد.» «6»

8. «بخل و حرص و ترس از طبيعت انسان سرچشمه مي گيرند و ريشه آن ها بدگماني است.» «7»؛ بنابراين بدگماني به صفات نامناسب اخلاقي تبديل مي شود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 286

راه درمان سوء ظن

اعضاي جامعه اسلامي معصوم نيستند و خواه ناخواه لغزش ها، اشتباه ها و نقص هايي در كار و زندگي شان وجود دارد، با اين وضع اگر قرار باشد هر كسي خودسرانه خطاهاي ديگران را پيگيري و كشف كند و به رخش بكشد يا به ديگران بگويد، هيچ اعتمادي بين افراد جامعه باقي نمي ماند. «1»

انسان مي تواند به جاي بدگماني، به راه هاي حمل بر صحت بينديشد و احتمالات صحيحي كه در مورد آن عمل وجود دارد، در ذهن خود مجسم كند و به تدريج بر گمان بد غلبه كند. «2» در سخنان معصومين (عليهم السلام) توصيه شده است: «اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن تا دليلي برخلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخني كه نسبت به برادر مسلمانت صادر شده، مادام كه مي تواني محمل نيكي براي آن بيابي، گمان بد مبر.» «3»

اگر حمل بر صحت صورت بگيرد، روح همكاري، خوشبيني و اعتماد بر مردم حاكم

مي شود. درحالي كه بدگماني پايه هاي اين اعتماد را سست مي كند. افراد بدبين از همه چيز و از همه كس وحشت دارند و نگراني جانكاهي بر روان آن ها مستولي است، نه مي توانند يار و مونسي غمخوار پيداكنند و نه شريك و همكاري براي فعاليت هاي اجتماعي و نه يار و ياوري براي روز درماندگي. «4»

دو نكته:

1. تعاليم اسلام براي مصون ماندن از گمان بد به مسلمانان توصيه مي كند با افراد بدنام رفيق نشوند و با آنان رفت و آمد ننمايند؛ زيرا همنشين انسان معرف شخصيت و هويت او است. همنشيني با بدان موجب بدگماني اخيار و خوبان مي گردد. «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 287

همچنين توصيه شده كه خويشتن را در معرض تهمت قرار ندهند. علي (ع) مي فرمايد: «شخصي كه خويشتن را در معرض تهمت قرار مي دهد، كسي را كه به وي گمان بد برده، ملامت نكند.» «1»

2. بايد دقت كرد كه پرهيز از گمان بد اولًا: بايد در مسائل شخصي باشد و مسائلي كه مربوط به كل جامعه اسلامي است، دقت بيشتري مي طلبد و همچنين اين امر در صورتي مناسب است كه جامعه سالم باشد و صلاح و درستي در جوامع حاكم باشد، ولي اگر جامعه فاسد باشد و افراد صالح نباشند، خوش گماني مناسب نيست؛ زيرا اگر در باره افراد فاسد حسن ظن داشته باشيم، به نوعي فريب خورده ايم، در حالي كه از نظر اسلام مومن بايد زيرك باشد. به فرمايش امام صادق (ع): «هنگامي كه عدل در جامعه بر جور و ستم غالب باشد، بدگماني حرام است، «2» ولي در زماني كه جور و ستم بر عدل غلبه دارد، نبايد به افراد

خوش گمان بود مگر اين كه آن ها را خوب بشناسيد.» «3»

ب- تجسس و عيب جويي

يكي از دستورهاي اسلام در زمينه روابط اجتماعي، عدم تجسس و عيب جويي نكردن از زندگي خصوصي افراد است. در قرآن آمده است: «هرگز در كارهاي ديگران تجسس نكنيد.» «4» تجسس يعني تفحص از احوال خصوصي ديگران براي آگاه شدن، و «جاسوس» كسي است كه احوال ديگران را تفحص مي كند. همچنين در قرآن كريم مي خوانيم: «يكديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد.» «5» خداوند از تحقيق و جستجو كردن درباره مومنان و كارهاي آنان براي آگاهي از امور خصوصي و يا ضعف هاي آن ها نهي مي كند؛ زيرا خداوند متعال پوشاننده عيوب است و دوست دارد بنده اش نيز عيب هاي مردم را بپوشاند. «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 288

عيب جويي مايه ريختن آبروي ديگران، تهيج كينه ها، زوال محبت ها و باعث جدايي و درهم گسستگي نظام و شيرازه اجتماع است. «1» گمان بد در حقيقت عاملي است براي جستجوگري و جستجوگري عاملي است براي كشف اسرار و رازهاي نهاني مردم و اسلام هرگز اجازه نمي دهد كه رازهاي خصوصي آن ها فاش شود؛ به بيان ديگر، اسلام مي خواهد مردم در زندگي خصوصي خود از هر نظر در امنيت باشند. بديهي است اگر اجازه داده شود هر كس به جستجو گري درباره ديگران برخيزد، حيثيت و آبروي مردم بر باد مي رود و جهنمي برپا خواهد شد كه همه افراد اجتماع را در بر خواهد گرفت. «2» شواهد موجود در آيه و غير آن نشان مي دهد كه اين حكم مربوط به زندگي شخصي و خصوصي افراد است و در زندگي اجتماعي تا آن جا كه تأثيري در سرنوشت جامعه نداشته باشد

نيز اين حكم صادق است؛ اما روشن است آن جا كه ارتباط با سرنوشت ديگران و كيان جامعه پيدا مي كند، مسئله شكل ديگري به خود مي گيرد و تجسس جائز مي شود. «3»

بشر به طور فطري به كمال علاقمند است و ميل دارد از نظر ساختمان طبيعي و از نظر گفتار و رفتار اجتماعي منزّه و مبرا از هر عيب و نقصي باشد. اگر در وي عيب مادرزادي وجود دارد يا در طول زندگي بر اثر رويدادي دچار نقص عضوي گرديده است، تاجايي كه بتواند مي كوشد آن نقص را پنهان كند و نگذارد ديگران متوجه آن عيب شوند؛ همچنين اگر در گفتار و رفتارش به پاره اي از سيّئات اخلاقي و اعمال ناپسند مبتلا شده و دچار عيب اجتماعي گرديده، نمي خواهد مردم از آن عيب آگاه شوند و تا آن جا كه ممكن است در پنهان كردن آن مي كوشد، و اگر كسي از عيبش آگاهي يافت و آن را به اين و آن گفت، سخت ناراحت مي شود و به گوينده اعتراض مي كند. خلاصه اين كه تمام انسان ها به تمايل فطري، علاقه دارند عيوب طبيعي و نقايص اكتسابي آنان بر ملا نشود و مردم از آن ها آگاهي نيابند. اسلام در مقام قانون گذاري، اين تمايل فطري را مورد توجه قرار داده و نشر عيوب مسلمانان را تحت عناوين مختلف، مثل غيبت، پرده دري، ايذاي مسلمان، و عناويني

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 289

از اين قبيل ممنوع ساخته است؛ به علاوه، از نظر معنوي روايات زيادي درباره فوايد سترعيوب مردم و زيان هاي افشاي عيوب آن ها رسيده است. «1»

تجسس و عيب جويي از ديدگاه روايات

حضرت علي (ع) مي فرمايد: «بدترين

مردم كسي است كه درصدد يافتن عيوب ديگران باشد، ولي نسبت به عيوب خود چشم پوشي كند.» «2»

و نيز مي فرمايد: «در پي عيب ديگران بودن، قبيح ترين عيوب و بدترين گناهان است.» «3»

همچنين مي فرمايد: «كسي كه به عيوب ديگران انتقاد و اعتراض كند، ولي آن را براي خود بپسندد، احمق است.» «4»

پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «از عيوب و لغزش هاي مؤمنان تجسس نكنيد؛ زيرا كسي كه از لغزش هاي برادر مؤمنش تحقيق و جستجو مي كند؛ خداوند هم به دنبال لغزش هاي او مي باشد و كسي كه خداوند لغزش هايش را پي گيري كند، او را رسوا مي نمايد، هرچند آن لغزش را در درون خانه اش انجام داده باشد.» «5»

آثار تجسس و عيب جويي

1. از دست دادن دوستان: علي (ع) مي فرمايد: «كسي كه در جستجوي عيوب پنهاني ديگران باشد، خداوند وي را از عشق به ديگران و دوستي آن ها محروم مي دارد». «6»

2. تهيج كينه ها: علي (ع) فرمود: «موشكافي [عيبجويي موجب جدايي است و عيب كسي را به رخ كشيدن مايه دشمني و كينه است.» «7» و در بياني ديگر فرمود: «كسي كه در باره دوست خود موشكافي كند، محبت و دوستي او از بين مي رود.»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 290

3. شريك جرم: «كسي كه به عيب و يا گناه كسي آگاهي يافت و آن را پنهان نداشت و افشا نمود، و براي صاحب آن استغفار نكرد، او [افشا كننده همچون صاحب گناه خواهد بود، و افشاي عمل كيفري است براي صاحب عمل و در آخرت عذاب نمي شود و خدا بزرگوارتر است از آن كه آدمي را در برابر يك عمل، دوبار مجازات كند.» «1»

4. رسوايي و محروميت از ستاريت خدا:

پيامبر (ص) فرمود: «اي گروهي كه با زبان ايمان آورديد، ولي هنوز قلب شما ايمان خالص را به دست نياورده است. مسلمانان را به خدمت نگيريد و به افشاگري نپردازيد و كسي كه اين چنين كند، خدا نيز درباره اش اين چنين مي كند و او را هرچند در ميان خانه اش باشد، رسوا مي سازد.»

5- خروج از ولايت الهي: امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه مطلبي را در باره كسي در پيش ديگري نقل كند، بدين منظور كه آن شخص را بي آبرو سازد و او را از اعتبار بيفكند و از چشم ساقط نمايد، خداوند متعال او را از ولايت خويش خارج مي سازد و به ولايت شيطان دراندازد.» «2»

راه هاي درمان تجسس و عيب جويي

1. براي درمان تجسس و عيب جويي بايد از همنشيني با افراد عيب جو خودداري كرد. اميرالمومنين (ع) فرمود: «بپرهيز از همنشيني و مجالست با كسي كه به عيب جويي از ديگران مي پردازد؛ زيرا در همنشيني با او از تأثير عيب او در امان نخواهد ماند.» «3»

همچنين فرمود: «هم نشيني بااشخاص بد باعث بدگماني نسبت به مردان نيك مي شود.» «4»

2. به عيوب خود توجه شود: علي (ع) فرمود: «بزرگ ترين عيب آن است كه آدمي ديگران را نسبت به چيزي مورد عيب جويي قرار دهد كه خودش نيز همان عيب را دارا است. «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 291

3. حمل بر صحت نمودن است: يكي از وظايف انسان نسبت به ديگران، حمل به صحت، و وسعت نظر، و دوري از تنگ نظري، و پرهيز از حمل به فساد كردار، رفتار و گفتار ديگران است. تا آن جا كه امكان دادن بايد كردار ديگران را به

گونه اي صحيح توجيه كرد، مگر اين كه فساد او ثابت شود.

امام صادق (ع) از اميرالمومنين (ع) نقل فرمود: «كردار برادرت را به بهترين وجه ممكن توجيه كن، مگر آن جا كه شر او بر خير او غالب آيد. هيچ گاه كلام و گفتاري كه به ظاهر ناخوشايند است، به وجه ناروا تفسير مكن و بدان گمان بد مبر، و در صورت ممكن آن را به نيكي و وجه ستوده تفسير و توجيه كن.» «1»

4. به پاداش هاي ترك عيب جويي توجه كند: امام باقر (ع) فرمود: «كسي كه از ريختن آبروي مردم خودداري كند، خدا در قيامت عذاب خود را از او باز مي دارد و نيز كسي كه غضب خويش را نسبت به ديگران مهار كند، خداوند وي را در قيامت ببخشايد.» «2»

5. توجه به وظيفه ايماني: امام هفتم (ع) فرمود: «بر انسان با ايمان لازم است تا هفتاد گونه گناه كبيره ديگران را پنهان دارد.» «3»

خلاصه فصل چهارم

اين فصل به نقش روابط اجتماعي در تأمين بهداشت رواني مي پردازد. ارتباط مؤثر موجب شكوفايي استعدادهاي افراد، بهبود روابط، كسب هويت مثبت، و رفع مشكلات مي شود. روابط اجتماعي در تأمين نيازهاي انسان مؤثر است. ارتباط با هم سالان باعث آشنا شدن افراد با ارزش هاي گوناگون، شكل گيري شخصيت، جبران كمبود محبت والدين و تخليه رواني مي شود. روابط مناسب با همسايگان و ساير ارتباطات اجتماعي بر تمام جنبه هاي سلامتي از طريق حمايت رواني و كاهش فشار رواني، تخليه رواني و برون ريزي عاطفي اثر گذار است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 292

ديدار، سلام كردن، مصافحه كردن، احترام گذاشتن، گوش فرا دادن، قدرداني و تحسين، وفاي به عهد، هديه دادن،

گشاده رو بودن، شوخي و مزاح و شاد كردن افراد از جمله رفتارهاي مناسبي است كه روابط با دوستان را بهبود مي بخشد.

حسن خلق، تواضع، بردباري و شرح صدر، عفو و گذشت و مدارا كردن، توجه به ظرفيت رواني افراد و تعديل توقعات، خوش گماني و تفسير مناسب، تغافل، رازداري و انصاف از جمله صفات مناسب اخلاقي است كه به بهبود روابط كمك مي كند.

تكبر، حسد، تعصب، خشم، غضب و ستيزه جويي، روابط غيركلامي نامناسبي است كه به روابط اجتماعي آسيب مي رساند.

غيبت، تهمت، سخن چيني، استهزا و به كارگيري القاب نامناسب، دروغ، نجوا كردن، بدگماني، تجسس و عيب جويي از جمله گفتارهاي نامناسبي است كه روابط اجتماعي را دچار آسيب مي كند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 293

فصل پنجم: نقش مسايل اقتصادي در بهداشت رواني

اشاره

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 295

الف- نقش فقر در بهداشت رواني

اشاره

تأثير فقر و غنا و برداشت صحيح از آن ها بر بهداشت رواني، از دو جنبه قابل بررسي است: نخست اين كه يكي از ضروري ترين و اساسي ترين نيازهاي انسان تأمين معاش و برآورده شدن نيازهاي زيستي انسان است و در صورت برآورده نشدن اين نياز، بروز مشكلات جسمي و رواني در افراد و جامعه اجتناب ناپذير مي باشد. ميزان خودكشي، بيماري هاي جسمي و رواني جوان ها با فقر خانواده ها رابطه دارد.

نسبت مردودي و ترك تحصيل در خانواده هاي كم درآمد بيشتر از خانواده هاي پردرآمد است. دختران خانواده هاي طبقات پايين در سنين پايين ازدواج مي كنند و با دشواري هاي بچه داري، سازش با شوهر، ترك تحصيل و انواع دشواري هاي زندگي روبه رو مي شوند. افزايش بي كاري به ميزان يك درصد، پذيرش افراد در بيمارستان هاي روان پزشكي را به اندازه 5 تا 6 درصد افزايش مي دهد. «1» افراد فقير بيشتر از ديگران در معرض آسيب هاي اجتماعي قرار دارند و امكان ارتكاب رفتارهاي انحرافي در آنان بيشتر است.

مكانيزم تأثير فقر در انحرافات از طريق كاهش كنترل و مراقبت اعضاي خانواده، درگيري اوليا با مسائل زندگي و نپرداختن به تعليم و تربيت بروز مي كند. گر چه نمي توان به طور قاطع فقر را عامل اساسي رفتارهاي بزه معرفي كرد و چه بسا افراد فقيري از كجروي بيزار و انسان هاي شريفي هستند، ولي فقر

در كنار ساير عوامل به بروز ناهنجاري هاي رفتاري مي انجامد و در واقع، در مورد كساني كه تحت تأثير عوامل ديگري قرار داشته اند، فقر به عنوان عامل متعدد، به عنوان انگيزه و، زماني به صورت شرط ارتكاب بزهكاري به خصوص سرقت مطرح مي گردد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 296

از نظر اقتصادي پيدايش فقر در جامعه و يا وجود قشري كه با فقر دست به گريبان هستند، موضوع بسيار مهمي است و يك نظر كلي در اين زمينه وجود دارد كه فقرزدايي، مقابله با كجروي ها و كج رفتاري هاي اجتماعي است.

عده اي از جامعه شناسان، فقر فرهنگي را جدا از فقر مادي نمي دانند. آن ها معتقدند فقدان حداقل شرايط و امكانات براي يك زندگي نسبتاً آسوده و عدم توانايي در تأمين احتياجات، موجب مشكلات متعدد جسمي و رواني براي فرد مي شود و در نتيجه، فرصتي براي درك ارزش هاي اجتماعي باقي نمي ماند، يا فقير بدون توجه به امور ديگر، صرفاً در فكر تأمين معاش است و در اين راه از مخالفت با هنجارهاي اجتماعي ابايي ندارد. «1»

اجتماعي كه با فقر اقتصادي دست به گريبان است، توانايي فعاليت را از دست مي دهد و گرفتار نارسايي هاي مرگ باري در زمينه هاي گوناگون مي شود، حتي مسايل اخلاقي نيز به مقدار قابل ملاحظه اي تحت تأثر عوامل اقتصادي قرار دارند. نگهداري مباني اخلاقي همچون شهامت، صراحت، مناعت طبع، راست گويي، امانت، و استقلال شخصيت براي يك انسان گرسنه كار بسيار دشواري است. همچنين بي ترديد نيازهاي مادي و فقر اقتصادي، انسان را به رفتارهاي نامناسبي همچون چاپلوسي و تملق افرادي كه شايسته سرزنش اند و عيب جويي از آن ها كه قابل ستايش اند، وا مي دارد. «2»

اصولا دغدغه معاش، آزادي لازم براي

رشد و تعالي را سلب مي كند. ناداري انسان را در اسارت خود مي گيرد و به صورت مانعي جدي در تربيت حقيقي ظاهر مي شود. در منظر اميرالمؤمنين (ع): «ناداري مرگي سخت تر از مرگ طبيعي است.» زيرا انسان گرفتار فقر در بهره مندي از تربيت فطري و نيل به كمال حقيقي پيوسته با دشواري روبه رو مي گردد و شكوفايي استعداهايش آسيب مي بيند و هيچ ستمي به انسان، بالاتر از اين نيست كه استعدادهايش سركوب شود و از زندگي معقول و معتدل و بستر مناسب براي نيل به كمال حقيقي محروم بماند. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 297

جنبه دوم نگاه به فقر و غنا از منظر روان شناختي و تأثير آن بر بهداشت رواني است. عدم شناخت صحيح انسان از موقعيت و جايگاه خود در نظام عالم، غرايز، هواها و عدم تربيت صحيح در پرتو معارف الهي، باعث احساس نيازهايي كاذب، مانند حرص و فزون خواهي، حب دنيا، بخل، و ... در انسان مي گردد كه خطر آن ها كم تر از برآورده نشدن نيازهاي زيستي نيست؛ از اين رو، شايسته است براي تأمين بهداشت رواني افراد، شناخت و ديدگاه انسان نسبت به دنيا و مسائل مادي اصلاح گردد و برخي صفات و رذايل اخلاقي مربوط به مال در افراد تعديل و كاهش پيدا كند تا نيل به آرامش و سلامت براي آن ها آسان تر شود.

فقر و غنا در قرآن

در قرآن واژه هاي فقر و غنا به معناي فقر و غناي ذاتي «1»، فقر و غناي فرهنگي «2» فقر و غناي اقتصادي «3» به كار رفته است كه در اين فصل فقر و غناي اقتصادي مورد نظر قرار مي گيرد.

- از نظر قرآن

ملاك ارزش انسان ايمان و عمل صالح است و فقر و غنا هيچ كدام معيار ارزش انسان نيستند. خداوند مي فرمايد: «اموال و فرزندانتان هرگز شما را نزد ما مقرب نمي سازد جز كساني كه ايمان بياورند و عملي صالح انجام دهند كه براي آنان پاداش مضاعف در برابر كارهايي است كه انجام داده اند و آن ها در غرفه هاي [بهشتي در امنيت خواهند بود.» «4»

قرآن از بعضي فقيران ستايش كرده كه فقرشان به سبب ضعف نفس و عدم انگيزه نبوده بلكه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند و امكان تلاش و فعاليت اقتصادي براي آن ها فراهم نبوده است. «5» همچنين از كساني همانند حضرت سليمان، «6» داود، «7» و ذوالقرنين «8» كه داراي

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 298

تمكن مالي خوبي بوده اند و مال را رحمت و فضلي از جانب خدا مي دانستند، ستايش مي كند. در مقابل ثروتمنداني مانند قارون، «1» فرعون، «2» وليد بن مغيره، «3» و ابي لهب «4» را كه بيش از حد به مال علاقه داشتند، به شدت سرزنش مي نمايد. «5»

همان گونه كه بيان شد، فقر و غنا ملاك ارزش نيستند، هر چند شايد بتوان از آيات و روايات استفاده نمود كه غنا عامل رشد، و فقر عامل منفي در زندگي انسان ها به شمار مي آيد.

1. از شواهدي كه نشان مي دهد در قرآن كريم فقر به عنوان عاملي منفي در زندگي انسان به حساب آمده اين است كه خداوند به پيامبر اكرم (ص) فرمود: «خداوندتو را فقير يافت؛ سپس توانگر كرد.» «6» در اين آيه خداوند بر پيامبرش منت مي گذارد كه او را از حالت فقر درآورده و غني ساخته است.

دليل ارزش منفي فقر

نيز تعبير و عده شيطان به فقر در قرآن است: «شيطان شما را از فقر مي ترساند و شما را به انجام كارهاي ناشايست دستور مي دهد.» «7»

به علاوه، در هيچيك از آيات قرآن كريم، فقر به عنوان امري مثبت معرفي نشده و تمجيد از فقرا، به خاطر فقر آن ها نيست، بلكه به خاطر ارزش هاي انساني است كه آن ها داشته اند. همچنين اگر از اغنيا مذمت شده، صرفاً به دليل غنا و بي نيازي مادي آن ها نيست، بلكه به دليل عدم انجام مسئوليت هايشان است.

2. ناسازگاري فقر با فطرت: فقر با فطرت انسان سازگار نيست؛ از اين رو، آن هايي كه داراي فضايل انساني هستند، اگر هم فقير باشند، سعي مي كنند آن را ابراز نكنند و خود را بي نياز جلوه دهند. در قرآن آمده است: «از بسياري عفاف هر كس كه از حال آن ها آگاه نيست، پندارد غني و بي نيازند.» «8»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 299

3. غنا و بي نيازي انسان در زندگي مي تواند ارزش محسوب شود. اين امر در صورتي است كه آن را از جانب خدا و فضل و وسعت او بداند: «خداوند هر يك را از سعه [رحمت خويش بي نياز مي كند.» «1»

«اگر فقير باشند، خداوند از فضل خويش بي نيازشان مي كند.» «2»؛ «اگر از فقر و تنگدستي بيم داشتيد، خدا اگر بخواهد به زودي شما را از فضل خويش بي نياز مي كند.» «3» و بديهي است چيزي كه از جانب خدا و فضل و سعه او باشد، بي ترديد ارزش مثبت دارد.

بي نيازي و منافع مادي نيز به خودي خود عامل طغيان نيست. در رابطه با منافع مادي در قرآن آمده است: «اي مردم، از آنچه در زمين است،

حلال و پاكيزه تناول كنيد و از وسوسه هاي شيطان پيروي نكنيد.» «4» از نعمت هاي الهي بهره ببريد و از برنامه هاي شيطان پيروي ننماييد؛ زيرا اگر لازمه اين بهره مندي و غنا، طغيان و ناسپاسي و پيروي از شيطان باشد، تكليف به عدم پيروي از شيطان و عدم طغيان و ناسپاسي، بيهوده بلكه چنين تكليفي بي جا بود؛ «5» البته غنا و بهره مندي زمينه هايي است براي طغيان و ناسپاسي و پيروي از شيطان؛ از اين رو، خداوند انسان ها را به عدم طغيان و عدم پيروي از دستورهاي شيطان مكلف كرده است.

1. پيامدهاي نامناسب فقر در بهداشت رواني

احساس ذلت

يكي از آثار فقر بروز احساس ذلت و خواري در خود است. علي (ع) خطاب به امام حسن (ع) فرمود: «اي فرزندم. كسي كه فقير و تنگدست است، خوار و كوچك است.» «6»

همچنين فرمود: «به درستي كه فقر، ابزار خواري نفس است.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 300

امام صادق (ع) فرمود: «درخواست حاجت از مردم موجب سلب عزت و رفتن حيا مي گردد.» «1»

امام كاظم (ع) در دعاي خود مي فرمايد: «خدايا، مرا از ذلت فقر به عزت غنا منتقل نما.» «2»

امام علي (ع) فرموده: «فقر باعث ذلت در دنيا و فخر در آخرت است.» «3»

ونسان دكلژاك (1989) در تحقيقي سعي كرد شرم فقرا را تشريح كند؛ زيرا معتقد است در اجتماع مادي امروزي، كساني كه احساس كنند پايين تر يا بي لياقت تر از ديگران اند يا حتي احساس كنند محكوم شده اند، در همه موارد احساس شرمساري مي كنند. اين شرم مثل يك زخم روحي احساس مي شود و به «نوروز طبقه» شباهت دارد (نوروز به اختلال هاي خفيف رفتاري اطلاق مي شود؛ اختلالي كه فرد

را متلاشي نمي كند، ولي هميشه او را آزار مي دهد. در واقع كسي كه «نوروز طبقه» دارد، نگاه ها و رفتارهاي ديگران، براي تشكيل هويت شخص و خويشتن پنداري او اهميت پيدا مي كند).

انسان فقير، وقتي تحقيرها، شرمساري ها و ناكامي هاي فقر را تحمل مي كند، جز رنج كشيدن راهي ندارد. اين رنج، احساسات متضاد به همراه مي آورد: از يك سو شرم و ناتواني و از سوي ديگر پرخاشگري و طغيان. انسان فقير احساس مي كند كه «بينوا»، «فقير» «بي دست و پا»، «بي لياقت» و «كمتر از همه» است. او باور مي كند كه چنين هويتي دارد. قبول تحقير ديگران به تدريج دروني مي شود و فرد را به اين نتيجه مي رساند كه خود را تحقير كند، عزت نفس و اعتماد به نفس را از دست بدهد. فرد از خود، خانواده و اطرافيانش شرمنده مي شود. شرم و گنهكاري معمولا به دنبال هم مي آيند؛ بدين صورت كه انسان شرمنده خود را ملامت مي كند و تمام گناهان را به گردن مي گيرد و خود را مسبب اصلي فقر مي داند. «4»

احساس محروميت

انسان تنگدست از خواسته ها و مطلوب هاي خويش كه سرمايه زندگي مادي است، محروم مي شود و از مقاصد خويش باز مي ماند. «5» و محروميت اغلب به پرخاشگري مي انجامد. تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 301

پرخاشگري كه در نتيجه محروميت ايجاد شده، ممكن است متوجه افرادي شود كه آن را به وجود آورده اند و جانشينان آن ها گردد. «1»

هميشه اين احتمال وجود دارد كه انسان فقير، حداقل براي رفع فقر و تنگدستي خود، به كارهاي خلاف از قبيل دزدي، اختلاس، روسپي گري (در مورد زنان) و غير اين ها دست بزند؛ همچنين ممكن است كسي او را به مبلغ اندكي

خريده و به كارهاي ناشايست وا دارد؛ چنان كه آمار جرايم در همه جاي دنيا نيز نشان داده كه منشأ بسياري از جرايم و گناهان، فقر و تنگدستي است. «2»

اميرالمؤمنين علي (ع) فرمود: «همانا فقر باعث و انگيزه خشم است.» «3» چون فردي كه به علت فقر تحقير مي شود، با كساني كه او را تحقير مي كنند و اجتماعي كه اين تحقير را براي او فراهم آورده، به مقابله برمي خيزد. «4»

دانشمندان علوم رفتاري دريافته اند كه بسياري از گرفتاري هاي افراد طبقات پايين و نيز مشكلاتي كه افراد اين طبقه براي ساير طبقات ايجاد مي كنند، مي تواند به عنوان تلاش فرد طبقه پايين براي سازگار كردن خود با محروميت نسبي و محروميت از امتيازهاي عادي و متعارف توجيه شود. محروم بودن و بركنار ماندن، اولين گام هاي رنج و درماندگي طبقات پايين است كه در زندگي با احساس ناخشنودي همراه است. «5»

احساس غم واندوه

شخص نادار از آن جا كه نمي تواند به مقاصد خود برسد و نيازهاي اوليه خود را تأمين كند، دچار احساس ناراحتي واندوه مي شود. علي (ع) فرمود: «فقر با اندوه همراه است.» «6» و «فقر و ناداري اندوه ها را برمي انگيزد.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 302

براد برن (1969) رابطه نسبتاً ضعيفي را بين درآمد و احساس منفي به دست آورد؛ اما مطالعات افسردگي و ديگر اختلالات رواني، رابطه قوي تري نشان دادند. «1» لارچمن و ويور (1998) در سه مطالعه وسيع دريافتند آن هايي كه درآمدهاي پايين تري دارند، افسردگي بيشتر، همچنين وضعيت سلامتي بدتر و رضايت مندي كم تري از زندگي را گزارش كردند. «2» افراد فقير كم تر قادرند با استرس مقابله كنند. آن ها همچنين بيشتر تحت استرس هستند كه بخشي

از آن، مالي است و بخشي از فقر، بي كاري و وضعيت بد سلامتي ناشي مي شود. «3»

پريشاني فكر

فقر و مسكنت يكي از عوامل فشار رواني است. «4» از آثار فشار رواني تحير و پريشاني فكر است. علي (ع) فرمود: «همانا فقر و تهيدستي باعث تحير و پريشاني عقل و فكر مي شود»؛ «5» همچنين فرمودند: «فقر فراموشي مي آورد.» «6»

پيامبر (ص) فرمود: «اي اباذر، آيا هر كدام از شماها جز اين انتظار مي كشد كه يا به غناي طغيان زا برسد يا به فقر فراموشي آور؟» «7»

نااميدي و سستي اراده

علي (ع) فرمود: «... و اگر فقير شود، نوميد و سست مي گردد.» «8» در همه كشورهاي صنعتي اميد زندگي منطقه ثروتمند نشين شهرها بيشتر از اميد زندگي منطقه فقر نشين آن هاست. انسان هايي كه به طبقات مختلف اجتماعي تعلق دارند، به شيوه هاي مختلف مي توانند سرنوشت خود را تااندازه اي به دست بگيرند. در اين ميان، بازنده ها باز هم فقرا هستند. «9»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 303

مشكلات در روابط اجتماعي

علي (ع) خطاب به امام حسن (ع) فرمود: «فرزندم، فرد تهيدست و فقير جايگاه و موقعيتش [در جامعه شناخته شده نيست.» «1» همچنين فرمودند: «هنگامي كه پول داشتي همه مردم مردان تو هستند.» «2» نيز فرمودند: «كسي كه مال كمي دارد، در شهر خودش نيز غريب است.» «3»

مي توان گفت بيشتر آثار رواني فقر از نگرش منفي مردم نسبت به آن نشأت مي گيرد؛ بدين صورت كه مردم با فقرا به شيوه اي كاملا متفاوت از ثروتمندان رفتار مي كنند. در روابط خانوادگي، دوستي ها، رفت و آمدها، و به طور كلي در اجتماع، افراد بي بضاعت با بي تفاوتي يا تحقير پذيرفته مي شوند. نگرش منفي و

تحقيرآميز در مورد فقرا را مي توان در مدرسه، فروشگاه، مطب پزشك، بيمارستان ها و مراكز اجتماعي ديگر مشاهده كرد. امروزه تأييد شده است كه بين موقعيت اجتماعي فرد و روابط او با اعضاي اجتماع رابطه نزديكي وجود دارد. «4» علي (ع) مي فرمايد: «تهيدست و فقير اگر راست گو باشد، او را دروغگو مي نامند و اگر زاهد باشد، او را جاهل مي نامند.» «5» و نيز فرمودند: «مردم گفتار فقير را نمي پذيرند.» «6» معمولا كساني كه داراي امكانات مالي هستند يا مرتبه اجتماعي مناسبي داشته باشند، راحت تر حرف خود را به گوش ديگران مي رسانند. در مقابل فقرا، ممكن است در مقام بيان سخن خود با بي اعتنايي مخاطبان روبه رو شوند. «7» از سخنان علي (ع) برداشت مي شود كه مردم اهميت و اعتبار مناسبي براي فقرا در نظر نمي گيرند.

مشكلات خانوادگي: علي (ع) فرمودند: «هنگامي كه پول داشتي همه مردم در خدمت تو هستند و هنگامي كه فقير شدي حتي خانواده ات تو را نمي شناسند.» «8» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 304

رسيدگي به خانواده، روابط بين زن و شوهر و روابط والدين با فرزندان، تا حد زيادي به مسائل اقتصادي بستگي دارد. «1» فقر مشكلات متعددي را در خانواده ايجاد مي كند. دخترهايي كه زود و به اجبار و ناخواسته ازدواج مي كنند، در خانواده هاي فقير بيشتر از خانواده هاي غني است.

مادر شدن، مسئوليت چند فرزند، شوهر و خانواده را پذيرفتن و از تحصيل و پيشرفت هاي شغلي دست كشيدن، در بين دختران خانواده هاي طبقات پايين خيلي بيشتر از طبقات متوسط يا مرفه است. براي بسياري از اين دختران يا مادران جوان، زندگي پر از نااميدي، ناكامي، خستگي و به دور از حق انتخاب است.

در خانواده هاي سطح پايين، حق انتخاب همسر، داشتن فرزند حتي نام فرزند از قبل تعيين شده است و آينده نيز براي آن ها نامعلوم و پر از ابهام و تاريكي است. «2»

2. تأثير مثبت فقر در بهداشت رواني

يكي از آثار مثبت فقر توجه وارتباط بيشتر با خداوند است. شخص فقير براي تأمين نيازهايش به خداوند توجه مي كند. در قرآن آمده است كه موسي (ع) فرمود: «پروردگارا، هر خير و نيكي بر من فرستي من به آن نيازمندم.» «3» در اين مورد امام محمد باقر (ع) فرمود: «موسي چنين نگفت مگر وقتي كه محتاج به نيم دانه خرما بود.» بعضي از مفسران گفته اند: در آن وقت محتاج به يك قرص نان بود كه سد رجوع كند و چون آن حضرت از روي اضطرار از خدا طلب روزي نمود، دعاي او به سرعت مستجاب شد. «4»

فقر و ناداري گاهي يكي از عوامل پشت كار و سخت كوشي افراد خواهد بود. دكتر ساموئيل اسمايلز مي نويسد: «بسياري از رجال بزرگ دنيا، با نهايت فقر و در عين تنگدستي به برترين مراتب كمال و دانش ارتقا يافته اند.» «5» گاهي فشار و فقر مادي استعدادها و

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 305

توانمندي هاي دروني را به شكوفايي و فعاليت وامي دارد و موفقيت هاي بزرگ مي آفريند. «1» پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: «... گاهي مدت سي روز بر من و بلال- يار با وفايم- مي گذشت، و چيزي كه شكم خود را سير كنيم و از گرسنگي نجات يابيم، نداشتيم.» «2»

بسياري از علماي دين، مكتشفان و دانشمندان، طعم تلخ فقر را تحمل كرده، براي مبارزه با آن مقاومت و تلاش به خرج داده اند، تا توانسته اند از وادي طاقت

فرساي آن نجات يافته و از پل پيروزي عبور كنند. «3»

3. عوامل فقر

برخي عوامل بروز فقر عبارت اند از:

1. ابراز فقر: «كسي كه دم از ناداري و فقر زند، فقير مي شود.» «4»

2. خيانت در امانت: «امانت داري توانگري مي آورد و خيانت [در امانت باعث فقر مي گردد.» «5»

3. حرص و زياده خواهي: «حرص زدن فقر مي آورد.» «6»

4. دروغ گويي: «عادت داشتن به دروغ فقر مي آورد.» «7»

5. اسراف: «رعايت نكردن صرفه جويي در معاش فقر مي آورد.» «8»

6. بي انگيزه اي و عدم تلاش: «كاهلي و ناتواني جفت يكديگر مي شوند و فقر از آن ها متولد مي شود.» «9»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 306

4. راهكارهاي اسلام براي رويارويي با فقر و از بين بردن آثار رواني ناشي از آن

كار و تلاش

يكي از مهم ترين روش ها براي زدودن فقر كار و كوشش براي كسب روزي است آيات و روايات فراواني بر اين مسئله تأكيد كرده و آن را از وظايف مهم شمرده اند. و انسان را به استفاده و استخراج از منابع خدادادي دعوت مي نمايند و از آن به حركت براي دريافت فضل الهي تعبير مي كنند. خداوند مي فرمايد: «او آن خدايي است كه زمين را [به هموار نمودن سطح و ايجاد حركت وضعي و انتقالي در آن براي شما رام نمود؛ پس بر دوش هاي آن راه رويد [همه جاي جسم كروي دوش آن است و از روزي او بخوريد.» «1»

روايات متعددي كار و تلاش براي كسب روزي را در رديف جهاد در راه خدا و بعضي روايات ثواب او را حتي بالاتر از مجاهد در راه خداوند مي دانند. امام موسي بن جعفر (ع) مي فرمايد: «هر كه روزي حلال [به وسيله كار و تلاش براي خود و عيالش بطلبد، مانند مجاهد در راه خداست.» «2»

امام رضا (ع) مي فرمايد: «آن كس كه فضل و عنايت پروردگار متعال را به آنچه خانواده اش

را كفايت و [به وسيله كار] اداره مي كند، بطلبد، اجر او برتر از مجاهد در راه خداست.» «3»

در كلمات ائمه (عليهم السلام) آمده است كه پيامبران (ص) نيز كار مي كردند. ابن عباس روايت كرده است: «حضرت آدم كشاورز، ادريس نبي خياط، نوح (ع) نجّار، هود (ع) بازرگان، ابراهيم (ع) شبان، داود (ع) زره ساز، سليمان (ع) حصيرباف و موسي (ع) كارگر بودند ...» «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 307

ائمه معصومين (عليهم السلام) كار مي كردند، مردم را نيز به كار و تلاش دعوت مي نمودند و مي فرمودند: كساني كه كسب روزي و تلاش نكنند، خداوند دعاي آنان را اجابت نمي كند. امام صادق (ع) فرمود: «من براي آن نيازي كه خداوند انجام آن را تعهد نموده، فعاليت و تلاش مي كنم تا خداوند نيز مرا بر كوشش در راه كسب روزي حلال ببيند.» آيا نشنيده اي اين آيه كه خداوند مي فرمايد: «پس از به جاي آوردن نماز در زمين منتشر شويد و با كار فضل الهي را جويا باشيد.» و اگر تو شخصي را ببيني كه در منزل خود نشسته و كار نمي كند و سپس بگويد: روزي ام خواهد رسيد، آيا اين كار درست است؟ خير اين يكي از سه نفري است كه دعايشان مستجاب نمي شود. گفتم ايشان كيانند ...

همچنين كسي كه وسيله كار داشته باشد، ولي در خانه بشيند و تلاش نكند و روزي خود را طلب ننمايد و به دعا بسنده كند، دعايش پذيرفته نمي شود. «1»

به طور كلي، كار براي سلامت روان مفيد است. هنگام شروع كار سلامت رواني افراد بهبود مي يابد و در هنگام بي كاري سلامت روان مختل مي شود. «2» افراد بي كار بيشتر افسرده يا

مضطرب هستند، يا ديگر نشانه هاي سلامت رواني ضعيف را نشان مي دهند. «3»

توكل بر خداوند و تحمل سختي

با توكل بر خداوند و سپردن كارها به خدا و اعتماد به لطف او مي توان در برابر مشكلات و حوادث مقاومت نمود. شخص متوكل هرگز احساس حقارت و ضعف نمي كند، بلكه به اتكاي لطف خدا و علم و قدرت بي پايان او خود را پيروز و فاتح مي بيند و حتي شكست هاي مقطعي او را مأيوس نمي سازد. «4» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 308

خداوند در بيان سرگذشت ابراهيم (ع) و توكل او بر خدا در يكي از مشكل ترين ساعات زندگي اش هنگامي كه همسر و فرزند شيرخواره اش را در سرزمين خشك و سوزان و بي آب و علف رها كرد، از زبان ابراهيم (ع) مي فرمايد: «پروردگارا! من فرزندم را در سرزميني بي آب و علف در كنار خانه اي كه حرم تو است [به فرمان تو و با توكل بر تو] ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند، اكنون تو دل هاي مردم را متوجه آن ها كن و از ثمرات به آن ها روزي ده، تا شكر تو را به جا آورند.» «1»

پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: «هرگاه تصميم داري به هدفي برسي و در اين راه با سختي و مشكلات دست به گريبان شدي، بدان تحمل اين زحمات به خير و صلاح تو خواهد بود.» «2»

پيامبر (ص) فرمود: «اگر حقيقتاً بر خداوند توكل مي كرديد خداوند به شما روزي مي داد؛ همچنان كه به پرنده روزي مي دهد.» «3»

همچنان فرمود: «كسي كه مي خواهد خداوند او را از جاهايي كه گمان نمي برد روزي بدهد، بر خداوند توكل نمايد». «4»

ملاحظه فضايل معنوي كه خدا به فقراء مي دهد

امام صادق (ع)

فرمود: « [در روز قيامت خداوند- جل ثناءه- همچنان كه برادري از برادرش پوزش مي خواهد، از بنده مؤمن نيازمند خود در دنيا، پوزش مي خواهد و مي فرمايد: به عزت و جلالم سوگند! من تو را در دنيا از سر خواري ات نزد من محتاج نكردم، اكنون اين پرده را بردار و ببين به جاي دنيا به تو چه داده ام. او پرده را بردارد و گويد: با اين پاداشي كه به من دادي مرا چه زيان اگر آنچه را در دنيا از من گرفتي.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 309

پيامبر خدا (ص) فرمودند: «خداوند فقر را نزد خلق خود امانت نهاده است؛ بنابراين، هر كس آن را پنهان دارد، خداوند پاداش روزه دار شب زنده دار به او عطا فرمايد». «1»

پيامبر خدا (ص) فرمود: «فقرا شهرياران و ملوك اهل بهشتند. مردم همگي مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقيران است». «2»

همچنين فرمود: «درهاي بهشت به روي فقرا باز است.» «3»

و نيز فرمود: «كسي كه بميرد ودرهم و ديناري از خود برجاي نگذارد، توانگرتر از او كسي وارد بهشت نشود». «4»

امام صادق (ع) فرمودند: «آخرين پيامبري كه وارد بهشت مي شود، سليمان است و اين به سبب دنيايي است كه به اوداده شده». «5»

پيامبر (ص) فرمود: «اي گروه فقيران، خداوند براي من پسنديده است كه به مجالس و محافل شما تأسّي جويم؛ زيرا فرمود: «و با كساني كه پروردگارشان را صبح و شام مي خوانند [و] خشنودي او را مي خواهند، شكيبايي پيشه كن» چرا كه محفل هاي شما محفل هاي پيامبران پيش از روزگار شماست». «6»

امام صادق (ع) به محمد خزّاز فرمود: «آيا به بازار نمي روي؟ آيا ميوه هايي كه به فروش مي رسد

و چيزهاي ديگري كه مايل هستي نمي بيني [و قدرت خريد نداري عرض كردم: چرا. فرمود: بدان كه در برابر هر چيزي كه مي بيني اما از عهده خريد آن برنمي آيي، برايت حسنه اي است». «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 310

اقتصاد و ميانه روي

اقتصاد و ميانه روي در زندگي از فقر پيش گيري مي كند. امام صادق (ع) فرمود: «من ضامن هستم كه شخص مقتصد و ميانه رو در زندگي فقير نگردد». «1»

صدقه

علي (ع) مي فرمايد: «فقر و ناداري خود را با صدقه و بذل و بخشش درمان نماييد». «2»

صله رحم

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «صله رحم عمر را زياد مي گرداند و فقر را از بين مي برد.» «3»

رضايت به روزي

علي (ع) فرمود: «هيچ مالي از قناعت و خرسندي به روزي از بين برنده فقر نيست .... صبر و شكيبايي سپر و محافظي در برابر ناداري است». «4»

ذكر «لاحول ولا قوه الا بالله»

علي (ع) فرمود: «هر كه فقر به او فشار مي آورد، ذكر «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم» را زياد بگويد». «5»

كم كردن آرزوها

پيامبر خدا (ص) فرمودند: «خواهش هايت را كم كن، تا [تحمل فقر بر تو آسان شود». «6»

ب- نقش غنا در بهداشت رواني

1. آثار منفي رواني غنا

بي نيازي و غنا به خودي خود پيامدهاي رواني منفي نيز دارد: تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 311

غفلت

غنا و بي نيازي يكي از عوامل غفلت در افراد كم ظرفيت است. خداوند متعال خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: «با كساني باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مي خوانند و تنها رضاي او را مي طلبند، و هرگز به خاطر زيورهاي دنيا، چشمان خود را از آن ها برمگير و از كساني كه قلبشان را از

ياد خود غافل ساختيم، اطاعت مكن؛ همان ها كه از هواي نفس پيروي كردند و كارهايشان افراطي است.» «1»

آيه فوق در باره جمعي از ثروتمندان متكبر زمان پيامبر (ص) نازل شده كه به نزد پيامبر (ص) آمدند و گفتند: اي محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشيني و اين گونه افرادي را كه بوي بدنشان مشام ما را آزار مي دهد و لباس هاي خشن و پشمينه بر تن دارند، «2» از خود دور سازي، و مجلس تو در خور اشراف و شخصيت هايي همچون ما بشود، آن گاه ما نزد تو خواهيم آمد و از سخنانت بهره خواهيم گرفت، ولي با وجود اين دو گروه، ديگر جاي ما نيست. «3»

تكبر و خود بزرگ بيني: داشتن مال و ثروت فراوان مي تواند يكي از عوامل تكبر محسوب گردد. گاه افراد متكبر، افراد صالحي را كه امكانات مادي ندارند، تحقير مي كنند و بر آنان فخر فروشي مي نمايند.

قرآن كريم نمونه هايي از اين نوع تكبر و عاقبت آن را بيان كرده، از جمله در داستان قارون مي فرمايد: «او براي برتري جويي بر بني اسرائيل به نمايش ثروت خود پرداخت و دريكي از روزها او با تمام زينت خود در برابر قومش [بني اسرائيل ظاهر شد تا آن جا كه صبر و طاقت را از بينندگان ربود و بسياري از دنياپرستان آرزو كردند كه اي كاش همانند ثروت قارون را داشتند». «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 312

در كتب تاريخي آمده كه او با يك جمعيت چهارهزار نفري در ميان بني اسرائيل ظاهر گشت، در حالي كه همه آن ها بر اسب هاي گران قيمت با پوشش هاي سرخ سوار بودند. دختران زيبا را با خود بيرون آورد

كه روي زين هاي طلا كه بر اسب هاي سفيد قرار داشت، سوار و همه غرق زينت آلات بودند، ولي اين تكبر و برتري جويي چندان نپاييد. چيزي نگذشت كه زمين به فرمان خدا او و تمام قصرها و ثروت هايش را در كام خود فرو برد و زندگي اين ثروتمند خودخواه و مستكبر درس عبرتي براي همه انسان ها در طول تاريخ شد. «1»

طغيان

يكي از پيامدهاي منفي غنا طغيان و سركشي در مقابل خداوند است. خداوند در قرآن مي فرمايد: «به راستي انسان سركشي مي كند؛ زيرا خود را بي نياز مي بيند.» «2»

اين طبيعت بيشتر انسان هاست؛ طبيعت كساني است كه در مكتب عقل و وحي پرورش نيافته اند كه وقتي خود را مستغني مي پندارند، شروع به سركشي مي كنند؛ البته انسان و همه موجودات هميشه به لطف و نعمت هاي خداوند نيازمند هستند و اگر لحظه اي فيض خدا قطع شود، همه نابود مي شوند. منتها گاهي انسان خود را بي نياز مي پندارد. «3»

بيشتر مفاسد دنيا از قشرهاي مرفّه و مستكبر سرچشمه مي گيرد و هميشه آن ها در صف اول مبارزه با انبيا، بودند. قرآن از آن ها گاه به «مَلَاْ» تعبير كرده (اعراف، 60) و گاه به «مترفين» (سباء، 34) و گاه به «مستكبرين» (مؤمنون، 67) كه اول اشاره به جمعيت اشرافي است كه ظاهرشان چشم ها را پر مي كند و درونشان تهي و خالي است و دومي به كساني اشاره دارد كه در رفاه و نعمت به سر مي برند و مست و مغرورند و از درد ورنج ديگران بي خبر، و سومي به مغروران و از خدا دور و بي خبران اشاره دارد كه سرچشمه همه اين ها احساس بي نيازي و غناست. «4» خداوند مي فرمايد: «هرگاه خداوند روزي را براي بندگانش

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 313

وسعت بخشد، در زمين سركشي و ستم مي كنند؛ از اين رو، به مقداري كه مي خواهد، نازل مي كند كه او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست.» «1»

آيه بدين معناست كه اگر خداي متعال روزي همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سير شوند، در زمين شروع به ستمگري مي كنند؛ زيرا مال و ثروت دنيا به گونه اي است كه وقتي زياد شد، سركشي واستكبار مي آورد. «2»

در روايات آمده كه شيطان گفته است: «آدم توانگر از چنگ من خلاصي ندارد و او را به يكي از سه چيز گرفتار مي كنم: يا مال و ثروت را در نظر او مي آرايم كه در نتيجه، از پرداخت حقوق مالي خويش خودداري كند، يا راه هاي مصرف آن را برايش آسان مي كنم كه در نتيجه، آن ها را به ناحق خرج كند، و يا مال و ثروت را محبوب او مي گردانم كه در نتيجه، آن را از راه هاي ناروا به دست مي آورد.» «3»

امام علي (ع) فرمود: «توانگري سركشي مي آورد «4» و توانگري، عقوبت و كيفر است.» «5»

پيامبر (ص) فرمود: «پس از خود براي امتم از سه چيز مي ترسم: تأويل نابه جاي قرآن، يا پي جويي لغزش عالم، يا زياد شدن مال و ثروت در ميان آن ها به طوري كه سركش و سرمست شوند.» «6»

اتراف

مترف به كساني گفته شده كه به رفاه دنيوي مست و مغرور شده و طغيان كرده اند، كه مصداق هاي آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندان خودخواه هستند. «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 314

آنان به حال خود رها شده و هر كاري بخواهند، مي كنند؛ بنابراين، مترفان همان ثروتمنداني هستند كه

به دنبال لذت طلبي، هوسراني، خوشگذراني هستند و معمولا در صف اول مقابله با پيامبران قرار داشتند كه اين مسئله موجب كفر آن ها مي شد. «1» خداوند مي فرمايد: «ما در هيچ شهر و دياري پيامبر انذار كننده نفرستاديم مگر آن كه مترفان آن ها گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده ايد، كافر هستيم.» «2»

كاهش روابط اجتماعي

در بعضي موارد غنا و ثروت باعث خود بزرگ بيني و تحقير افراد تهيدست و نادار مي گردد و در نتيجه روابط اجتماعي كاهش مي يابد؛ چنان كه درصدر اسلام بعضي ثروتمندان متكبر نزد پيامبر مي رفتند و مي گفتند: اگر تو در صدر مجلس بنشيني و اين گونه افرادي را كه بوي بدنشان مشام ما را آزار مي دهد و لباس هاي خشن و پشمينه برتن دارند، از خود دور سازي و مجلس تو مجلس درخور اشراف و شخصيت هايي همچون ما بشود، ما نزد تو خواهيم آمد و از سخنانت بهره خواهيم گرفت، ولي با وجود اين دو گروه، ديگر جاي ما نيست.

خداوند به پيامبر فرمود كه از اين افراد متكبر فاصله بگيرد و به حرف هاي آن ها توجه ننمايد. «3»

در رفت و آمدها چشم به پيرايه هاي زندگي دوختن و توجه به مظاهر مادي، از پيامدهاي نامناسب غنا مي باشد.

خداوند خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: «و هرگز چشم خود را به نعمت هاي مادي كه به برخي از آن ها داده ايم، ميفكن كه اين ها شكوفه هاي زندگي دنياست و براي آن است كه آنان را به اين وسيله بيازماييم و روزي پروردگارت بهتر و پايدارتر است». «4»

آثار رواني نامطلوب توجه بسيار به دارايي ها

افرادي كه تصور مي كنند دارايي ها مهم هستند و موفقيتشان را با آن ها ارزيابي مي كنند، كم تر شاد هستند و هنگامي كه آن ها

را خريداري مي كنند، مأيوس و ناراحتند. اين موضوع

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 315

به خاطر آن است كه آن ها در واقع در جستجوي كمال فردي يا شادي هستند و در مي يابند كه امور مادي نمي تواند شادي دروني را فراهم سازد (دتيمار، 1992). كيسر وريان (1993) به طور مشابه دريافتند افرادي كه فكر مي كنند موفقيت هاي مالي مهم هستند يا آنهايي كه شانس خود را براي دست يابي به اين موفقيت ها بالا مي دانند، خودشكوفايي و حس زندگي پايين تر و افسردگي و اضطراب بالاتري دارند. «1»

2. آثار مثبت غنا در بهداشت رواني

غنا پيامدهاي رواني مثبتي نيز دارد كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم.

احساس امنيت مالي و بدني: غنا باعث امنيت مالي مي شود، فرد غني گرفتار فقر و پيامدهاي منفي آن نخواهد بود، آينده اش تأمين است، مي تواند نيازهاي خود و خانواده اش را تأمين نمايد و احساس كمبود و محروميت در زندگي نخواهد داشت.

احساس راحتي و عدم استرس در زندگي

وقتي مي خواهيم با استرس روبه رو شويم، بي نيازي مي تواند از جهات متعدد سودمند باشد. هراندازه شخص غني تر باشد، به همان اندازه براي او بيشتر، امكان راه هاي مبارزه با استرس فراهم خواهد شد. اشخاص غني بيشتر امكان دارد غذاي مناسب و متعادل بخورند؛ اگر محل كار يا موقعيت كاري موجب ناراحتي آن ها شود، خيلي راحت مي توانند آن ها را عوض كنند يا حتي كنار بگذارند. اين افراد به آساني مي توانند از امكانات ورزشي استفاده و در مناطق آرام زندگي كنند. رويدادهاي زندگي و بسياري از عوامل استرس زاي ديگر نيز به آساني كنار گذاشته مي شود. «2»

شخص غني توانايي كمك به ديگران را دارد: اين ياري باعث ايجاد احساس آرامش و لذت براي شخص كمك كننده مي شود.

خداوند به پيامبر (ص) فرمود: «از اموال آن ها صدقه و [زكات بگير تا به وسيله آن آن ها را پاك سازي و پرورش دهي و به آن ها [هنگام گرفتن زكات دعا كن كه دعاي تو مايه آرامش آن هاست و خداوند شنوا و داناست.» «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 316 از سوي ديگر، هنگامي كه شخص غني مي بيند فقير به واسطه كمك او خوشحال گرديده او هم خوشحال مي شود و احساس لذت مي نمايد.

عاطفه مثبت

در تحقيقاتي كه توسط براد برن (1969) در مورد عاطفه مثبت و منفي صورت گرفت، عاطفه مثبت ارتباط مشخص و واضحي با درآمد داشت كه اين ارتباط از ميزان 32% براي فقيرترين گروه تا 75% براي غني ترين گروه متفاوت بود. اين ارتباط با عاطفه منفي بسيار ضعيف تر بود. «1» كنترل وقايع نيز با اين امر مرتبط است.

لاچمن و ويور (1998) دريافتند افرادي كه درآمد بالاتري دارند، احساس تسلط بيشتري نيز دارند و در همه گروه هاي درآمدي، آنهايي كه تسلط بيشتري دارند، رضايتمندي بيشتري نيز از زندگي دارند؛ همچنين وضعيت سلامتي بهتر و افسردگي كم تري دارند. «2»

3. راه هاي مقابله با پيامدهاي نامناسب غنا

1. تواضع و فروتني در مقابل فقرا؛

«چه نيكوست تواضع اغنيا براي فقرا به خاطر خداوند.» «3»

2. ملاحظه رواياتي كه فقر و فقرا را بر غنا و اغنيا ترجيح داده است. علي (ع) فرمود: «يك درهمي كه فقير در راه خدا مي دهد، نزد خداوند از يك دينار فرد غني با ارزش تر است.» «4»

3. حفظ ارتباط با خدا و شكرگذاري: علي (ع) فرمود: «خداوند روزي را تقدير كرد و آن را كم يا زياد نمود تا بواسطه آن فرد شاكر و فرد صابر را امتحان

نمايد.» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 317

بر اساس اين روايت، شكرگذاري و صبر در حفظ خويش از رفتارها و حالات نامناسب اخلاقي، مي تواند غنا را زمينه اي براي كمال فردي و آرامش رواني قرار دهد.

ج- راه كارهاي دين اسلام براي تأمين عدالت اقتصادي

اشاره

در اين فصل به تأثير فقر در بهداشت رواني فرد اشاره و گفته شد كه از نظر اسلام فقر يك پديده منفي محسوب مي شود. اكنون به راهكارهاي اسلام براي زدودن فقر از جامعه و تأمين نياز مالي افراد مي پردازيم. اسلام براي پيش گيري و رفع فقر مكانيسم دقيق و ظريفي توصيه مي كند كه افزون بر مسئوليت دولت، افراد جامعه نيز مسئوليت هايي دارند. با وجوب نفقه، مشكل بار تكفل اجتماعي اكثر افراد سنين زير پانزده سال و بالاي شصت و پنج سال كه بخش عمده اقشار آسيب پذير را تشكيل مي دهند، كاهش مي يابد. افراد زير پانزده سال فرزندان خانواده ها محسوب مي شوند و نفقه آنان بر پدر واجب شده است. افراد بالاي 65 سال معمولا والدين و پدربزرگ و مادربزرگ هستند كه نفقه آنان در صورت فقر بر فرزندان و در غياب آنان بر فرزندان آن ها واجب است. در قوانين اسلام مخارج اقتصادي زنان نيز در خانواده بر عهده همسرانشان است. حتي زنان مطلقه، پس از طلاق به حال خود رها نشده و تا پايان مدتي معين، نفقه آنان بر عهده همسر است تا مسكن و ساير نيازهاي او را در حد عرفي تأمين كند. شارع مقدس، براي رفع فقر و مصارف ديگر، پرداخت بخشي از مال را به عنوان خمس، زكات، يا در قالب جرايم مالي مانند كفارات واجب كرده است.

در ابتداي سخن، به نفقه هاي واجب از نظر اسلام مي پردازيم:

1. نفقه هاي واجب

زوجيت، قرابت و ملكيّت با شرايطي، از عوامل وجوب نفقه اند كه به طور اختصار به شرح آن ها مي پردازيم.

الف- نفقه والدين: منظور از والدين، پدر، مادر، جدّ وجدّه و بالاتر از آن است و كلمه والدين همه آن ها را شامل مي شود. فقها بر اين مسئله اتفاق دارند كه اگر والدين فقير باشند، نفقه آن ها بر فرزند واجب است. آيات متعددي بر وجوب احسان به والدين دلالت

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 318

مي كند. يكي از مصاديق آشكار احسان به والدين، نفقه و تأمين مخارج زندگي آنان است. در قرآن آمده است: «به پدر و مادر نيكي كنيد». «1»

ب- نفقه زوجه: بر اساس آيه قرآن بر پدر هر فرزند لازم است خوراك و پوشاك مادر آن كودك را تأمين كند. «2»

ج- نفقه زنان مطلقه: در قرآن آمده است: «زنان مطلقه را هر جا خودتان سكونت داريد و در توانايي شما است، سكونت دهيد و به آن ها زيان نرسانيد تا كار را بر آنان تنگ كنيد و مجبور به ترك منزل شوند و اگر باردار باشند، نفقه هاي آنان را بپردازيد تا وضع حمل كنند و اگر براي شما [فرزند را] شير مي دهند، پاداش آن ها را بپردازيد «3»

2. زكات

زكات به معناي وسيع كلمه و بر اساس حديث معروف: «براي هر چيزي زكاتي هست.» تمام اعمال نيك را شامل مي شود. «4» زكات از نظر لغوي، انفاق و بذل مال به قصد قربت است؛ «5» به عبارت ديگر، هر گونه بخشش مال براي خدا را زكات مي نامند؛ «6» همچنين از آن به حق مالي يا مطلق انفاق در راه خدا كه به وسيله آن مال رشد مي كند و مفاسد

جامعه اصلاح، و نواقصش رفع مي شود، تعبير شده است، «7» و در اصطلاح شرعي، مقداري از مال را كه زكات دهنده از نصاب معين به فقير مي دهد، زكات مي گويند.

زكات در قرآن سمبل واجبات مالي دانسته شده است؛ چنان كه نماز سمبل واجبات عبادي است. «8» عدالت در توزيع، اقتضا مي كند كه شكاف شديد طبقاتي در جامعه وجود نداشته باشد. هيچ جامعه اي نمي تواند سعادتمند شود، مگر با نزديك شدن طبقات آن جامعه تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 319

در بهره مندي از مزاياي زندگي و منابع درآمد، و انفاق مال به فقيران ابزاري مؤثر براي تحقق اين امر است. «1»

قرآن زكات را در كنار ايمان و تقوا قرار داده و از آن به عنوان شرط ايمان نام برده است. حدود 27 مورد آن را قرين نماز و به عنوان سمبل واجبات مالي ذكر كرده و پرداخت آن را از ويژگي هاي پيامبران بزرگ الهي، مؤمنان، پرهيزكاران، نيكوكاران، درستكاران، نيكان، و تعمير كنندگان مساجد برشمرده است. «2»

خداوند در قرآن مي فرمايد: «نماز به پاداريد و زكات بدهيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد». «3»

ترك زكات عامل فقر در جامعه و شيوع محروميت است و به همين دليل در آيه 60 سوره توبه مصرف زكات در مورد فقرا مقدم بر مصارف ديگر ذكر شده است. «4» در قرآن آمده است: «زكات به فقيران و مسكينان و كاركناني تعلق مي گيرد كه براي [جمع آوري آن تلاش مي كنند و كساني كه براي جلب محبتشان اقدام مي شود و براي [آزادي بردگان و اداي دين بدهكاران و در راه تقويت آيين خدا و واماندگان در راه؛ اين يك فريضه الهي و خداوند دانا

و حكيم است». «5»

آثار زكات: جدا كردن بخشي از مال و رساندن آن به مصارف معين، نوعي ايستادگي در برابر حس خودخواهي و فزون طلبي است كه سبب افزايش مقاومت، تطهير و تزكيه روان زكات دهنده مي شود. مقابله با حرص و بخل و آماده كردن نفس براي پرداخت بخشي از

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 320

مال، انسان و جامعه را در مسير رستگاري قرار مي دهد. زكات در لغت به معني «رشد» است؛ زيرا مال را رشد مي دهد و نيز انسان را تطهير و تزكيه مي كند؛ سطوح درآمد را به يكديگر نزديك مي سازد و از فاصله طبقاتي مي كاهد. با بهبود توزيع درآمد، فقر رفع مي شود، آرامش روحي و رواني در جامعه ايجاد مي گردد، امكان كار و تلاش بيشتر براي افراد فراهم مي شود و رستگاري را براي آنان به ارمغان مي آورد. «1»

زكات فطره: زكات فطره نوعي ماليات سرانه است و براي آن دليل شرعي وجود دارد. در روز عيد فطر، براي كساني كه مخارج سال خود و افراد تحت تكفل را بر عهده دارند، واجب مي شود براي هر نفر، سه مدّ طعام به فقير بپردازند. تأثير اين نوع زكات بر رفع محروميت (به سهم خود) مشخص است. امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم زكات اموال خود را ادا مي كردند، هيچ فردي در جامعه محتاج نبود». «2»

امام رضا (ع) نيز فرمود: «علت وجوب زكات تأمين خوراك نيازمندان و پاك نمودن اموال اغنياست.» «3»

3. خمس

يكي از ماليات هاي شرعي، خمس، يعني پرداخت يك پنجم از مال پس از صرف مخارج زندگي است. در قرآن آمده است: «بدانيد هر گونه غنيمتي به دست آوريد، خمس آن براي نزديكان و يتيمان

و مسكينان و واماندگان در راه [از آنها] است.» «4»

با پرداخت خمس، بسياري از مشكلات جامعه به خصوص كساني كه از زكات نمي توانند استفاده نمايند، رفع مي گردد.

4. انفاق

انفاق از ماده «نَفَقَ» و «نَفَقُ الشّيي» به معناي «مَضي و نَقَدَ» به سرآمدن و فاني شدن است. اصل انفاق، از دست دادن مال «5» و تمام شدن دارايي ها مي باشد. تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 321

قرآن كريم با واژه هايي مانند انفاق، صدقه، قرض به خداوند، زكات، جهاد با مال و احسان، اهميت انفاق را بيان و مردم را به آن تشويق مي كند. (قرآن، فوايد انفاق را دو سويه مي داند، فقير از فقر مالي رها، و ثروتمند از شدت علاقه به ثروت بي نياز مي شود و از گرفتاري هاي ناشي از عشق به مال و حب دنيا نجات مي يابد).

قرآن گاهي در وصف ابرار (خوبان) انفاق را يكي از نشانه ها و شاخصه هاي ايمان، تقوا، احسان، درستي، فروتني دانسته و آن را از اوصاف مؤمنان، پرهيزكاران، نيكوكاران، درستكاران، برگزيدگان و خوبان برشمرده است. ذكر انفاق در كنار نماز در آيات متعدد، اهميت آن را مي رساند، برخي آيات از انفاق به عنوان قرض به خداوند يا قرض نيكو (قرض الحسنه) به خداوند تعبير مي كند و بعضي آيات خداوند را گيرنده صدقات معرفي كرده است. آيه هايي از قرآن انفاق در راه خدا را عمل برتر مي دانند و از همه مهم تر، دسته اي انفاق را وسيله تقرب به خدا يا صفت ولي خدا، اميرالمؤمنين علي (ع) برشمرده اند.

«قرآن وصف مؤمنان را اين گونه بيان مي كند: مؤمنان، فقط كساني هستند كه هرگاه نام خدا برده شود، دل هاشان ترسان مي شود و هنگامي كه آيات بر آن ها خوانده مي شود،

ايمانشان افزون مي گردد و فقط بر پروردگارشان توكل دارند؛ آن ها كه نماز را به پا مي دارند و از آنچه به آن ها روزي داده ايم، انفاق مي كنند. [آري مؤمنان حقيقي آن ها هستند.» «1»

قرآن كريم انفاق را قرض الحسنه به خداوند مي نامد كه براي خشنودي خداوند پرداخت مي شود، «2» و گيرنده صدقات، خداوند است. «3» شك نيست كه گيرنده زكات و صدقات يا پيامبر (ص) و امام است و يا افراد مستحق، و در هر صورت خداوند به ظاهر آن ها را نمي گيرد، ولي از آن جا كه دست پيامبر و پيشوايان راستين، دست خداست (چرا كه آن ها نماينده خدا هستند) گويي خداوند اين صدقات را مي گيرد؛ همچنين بندگان نيازمندي كه به اجازه و فرمان الهي اين گونه كمك ها را مي پذيرند نيز در حقيقت نمايندگان پروردگارند، و به اين ترتيب دست آن ها نيز دست خدا است. اين تعبير يكي از لطيف ترين

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 322

تعبيرهايي است كه شكوه اين حكم اسلامي يعني زكات را نشان مي دهد، و افزون بر تشويق همه مسلمانان به اين فريضه بزرگ الهي، به آن ها هشدار مي دهد كه در پرداخت زكات و صدقات نهايت ادب و احترام را نشان دهند؛ چرا كه گيرنده، خداست. نبايد چنين تصور كنند كه تحقير شخص نيازمند امر روايي است، و يا آن چنان زكات را به او بپردازند كه عزت نفس او آسيب ببيند، بلكه به عكس، بايد همچون بنده خاضعي در مقابل ولي نعمت خود شرط ادب را در ازاي پرداخت زكات و رساندن به اهلش رعايت كنند. از پيامبر (ص) روايت شده است: «صدقه پيش از آن كه در دست نيازمند قرار گيرد،

به دست خدا مي رسد.» «1» حتي در روايتي تصريح شده كه همه اعمال اين فرد را فرشتگان تحويل مي گيرند جز صدقه كه به طور مستقيم به دست خدا مي رسد. تعبيرهاي مختلف ديگري كه در احاديث در اين زمينه وارد شده، به قدري جالب و پر اهميت است كه پرورش يافتگان اين مكتب را چنان در برابر نيازمنداني كه كمك هاي مالي را مي گيرند، خاضع مي كند كه گويي شخص نيازمند بر آن ها منت گذارده و افتخار داده كه آن كمك را از آنان پذيرفته است. از بعضي احاديث استفاده مي شود كه پيشوايان معصوم گاهي پيش از آن كه صدقه اي را به شخص نيازمند بدهند، نخست دست خود را به علامت احترام و تعظيم مي بوسيدند، سپس آن را به نيازمند مي دادند و يا اين كه نخست آن را به نيازمند مي دادند، بعد از او مي گرفتند و آن را مي بوسيدند، مي بوييدند و به او باز مي گرداندند؛ چرا كه با دست خدا روبه رو بودند. با وجود چنين تعاليمي جاي تعجّب است كه برخي به هنگام يك كمك جزئي به فردي نيازمند او را تحقير مي كنند و يا با خشونت و بي اعتنايي با او رفتار مي نمايند؛ البته تعاليم اسلام نهايت كوشش خود را به خرج مي دهد تا در تمام جامعه اسلامي حتي يك فقير و نيازمند پيدا نشود، ولي بدون شك در هر جامعه اي افراد از كار افتاده آبرومند، كودكان يتيم، بيماران و افرادي كه بر كسب درآمد توانايي ندارند وجود دارد كه بايد به وسيله بيت المال و ياري افراد متمكن با نهايت ادب و احترام به شخصيت آنان، بي نياز شوند. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 323

5. ساير حمايت هاي اقتصادي در اسلام

احسان

احسان به معناي نيكي كردن و بر دو نوع است: بخشش نعمت به غير و نيكي كردن در رفتار كه ممكن است به صورت آموزش علم نيكو يا انجام دادن عمل نيكو باشد، بنابراين، احسان اعم از بخشيدن نعمت است. خداوند در آيات متعددي به احسان توصيه مي كند: «زماني كه از بني اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكي كنيد و به مردم، سخن نيك بگوييد و نماز را برپاداريد و زكات بدهيد؛ سپس با اين كه پيمان بسته بوديد همه شما- جز عده كمي- سرپيچي كرديد و از وفاي به پيمان خود رويگردان شديد» «1»

از اين آيه استفاده مي شود كه متمكنان در شئون گوناگون علمي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي مأمور به فقرزدايي هستند و احسان در هر زمينه، به صورت رفتاري متناسب با آن است. «2»

همچنين در قرآن آمده است: «خدا را بپرستيد و هيچ چيز را همتاي او قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكي كنيد؛ همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و همسايه نزديك و همسايه دور و دوست و همنشين و واماندگان در سفر و بردگاني كه مالك آن ها هستيد؛ زيرا خداوند كسي را كه متكبر و فخر فروش است، [و از اداي حقوق ديگران سرباز مي زند] دوست نمي دارد.»» اگر افراد جامعه مراقب والدين، خويشان و افراد فقير جامعه و كودكان بي سرپرست باشند و نيازهاي مادي و معنوي آن ها را برآورده سازند، جامعه سلامت رواني و اقتصادي مناسبي خواهد داشت و فقر بسيار كاهش مي يابد. «4»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 324

اطعام

فقراء

تعبير «اطعام مسكين» در چند آيه قرآن آمده است و به ويژه، با بيان هاي تهديدآميز از كساني ياد شده است كه به سرنوشت فقرا و نيازمندان كه حتي به شام شب و قوت لايموت خود محتاج اند، بي توجه و از آن ها غافل اند. «1» در قرآن آمده است: «از بزهكاران پرسيده مي شود كه چه چيز شما را به جهنم انداخت؟ آن ها در پاسخ مي گويند: ما نمازخوان نبوديم و نيازمندان را اطعام نكرديم.» «2»

قرض دادن

در قرض، فرد بخشي از مال خود را براي مدتي معين در اختيار ديگري قرار مي دهد. «3» قرض، همه انفاق هاي مستحبي به نفع ضعفا و درماندگان و نيز پرداخت هزينه هاي جنگي و امثال آن و حتي جانفشاني و ياري كردن در راه خدا را شامل مي شود. «4»

ترغيب خداي تعالي در قرآن به قرض دادن و نسبت قرض دادن به بنده و گرفتن آن به خدا، استحباب اين رفتار را نشان مي دهد، و افزون بر آن به پاداش چند برابر نيز تصريح شده است. «5»

در قرآن آمده است: «كيست كه به خدا «قرض الحسنه اي» دهد [و از اموالي كه خدا به او بخشيده انفاق كند] تا خدا آن را براي او چندين برابر كند؟ و خداوند است كه [روزي بندگان را] محدود يا گسترده مي سازد و انفاق هرگز باعث كمبود روزي آن ها نمي شود.» «6»

امام صادق (ع) فرمود: «بر درهاي بهشت نوشته است: صدقه به ده برابر و قرض به هجده برابر پاداش داده مي شود». «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 325

پيامبر (ص) فرمودند: «هركس به برادر مسلمان خود قرضي دهد، به مقدار هر درهم آن به وزن كوه احد از جبال رضوي و

طور سينا حسنه براي او نوشته شود و اگر در طلب خود مدارا كند، از پل صراط مانند برق جهنده و نوراني بدون حساب و عذاب بگذرد و هر كس برادر مسلمانش از او درخواست كند ولي به او قرض ندهد، خداوند او را از بهشت محروم مي كند». «1»

قرض دادن باعث تأمين امنيت مالي افراد مي گردد. شخص مي داند كه اگر زماني براي او گرفتاري و كمبودي پيش آمد، ديگران به او كمك مي كنند و مشكلات مالي او را برطرف مي نمايند و از اين جهت كم تر دچار احساس فشار و ناراحتي مي شود.

از آنجا كه قرض گيرنده پس از برطرف شدن مشكل و نياز، مال را به قرض دهنده برمي گرداند، دچار احساس حقارتي كه ممكن است در اثر بخشش براي شخص رخ دهد، نمي شود و شايد به همين جهت پاداش آن چندين برابر بخشش است.

مهلت دادن به بدهكار

مهلت دادن به بدهكار يكي از حمايت هاي اقتصادي در اسلام است. اسلام اجازه نمي دهد كه خانه و وسايل ضروري زندگي افراد را به خاطر بدهي آن ها توقيف كنند يا از آن ها بگيرند، بلكه طلبكاران تنها از مازاد آن مي توانند حق خود را بگيرند و اين حمايت روشني از حقوق قشرهاي ضعيف جامعه است. «2» در قرآن آمده است: «اگر [بدهكار] قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانايي مهلت دهيد [و در صورتي كه به راستي قدرت پرداخت ندارد] براي خدا به او ببخشيد، بهتر است اگر [منافع اين كار را] بدانيد». «3»

شخص بدهكار كه به پرداخت بدهي خود قادر نيست، هنگامي كه احساس كند به دليل عدم پرداخت بدهي زندگي او متلاشي نمي شود، و خانواده اش از هم نمي پاشد،

كم تر دچار فشار و ناراحتي رواني مي گردد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 326

د- نقش صفات و رفتارهاي نامناسب اقتصادي در بهداشت رواني

1. دوستي دنيا

علاقه به دنيا يكي از مسائلي است كه مي تواند زمينه بروز فشار رواني در افراد گردد و بهداشت رواني آنان را تهديد كند. سرشت انسان به گونه اي است كه به دنبال كمال مطلق است. او به دنبال امري فناناپذير و هميشگي است و آن جز خداوند متعال موجودي نيست. آرامش و آسايش فرد در صورتي تأمين مي شود كه به اين خواسته و نياز خود برسد.

انساني كه در مكتب اديان الهي تربيت نشده باشد، گمشده خود را در دنيا جستجو مي كند و ندانسته به امور مادي و ظاهري و جنبه جسمي پرداخته و آن ها را به جاي خواسته حقيقي و گمشده واقعي اش جستجو مي كند. از آن جا كه اين گونه امور خواسته واقعي اش نيست و نياز اصلي اش را برآورده نمي سازد، او اقناع نشده و از تشويش و ناراحتي دروني نجات نمي يابد.

خواسته انسان كمال مطلق نامحدود مي باشد، ولي هدفي كه او انتخاب كرده محدود است؛ از اين رو اگر همه دنيا را به او بدهند، سير نمي شود و باز به دنبال افزايش آن است و هميشه در غم و حسرت و ناراحتي تأمين نيازش مي باشد.

بسياري از بيماري هاي رواني، ناشي از علاقه به دنياست. محبت دنيا كه تعاليم اسلام آن را نمي پذيرد، منافع و لذايذ دنيوي است، بدون آن كه اين منافع در مسير كمال معنوي و پاداش اخروي قرار گيرد. دوستي دنيا بدين معناست كه فرد همه فكر و همت خويش را براي نيل به لذت هاي دنيوي صرف نمايد «1» و از هدف اصلي زندگي كه بندگي خداست، بازماند.

قرآن در موارد متعددي زندگي

دنيا را نوعي بازيچه كودكانه و سرگرمي مي شمارد: «... زندگي دنيا چيزي جز بازي و سرگرمي نيست.» «2» و در جاي ديگر مي فرمايد: «... بدانيد زندگي دنيا فقط بازي و سرگرمي و تجمل پرستي و فخر فروشي ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است». «3» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 327

در حقيقت دنياپرستان به كودكاني تشبيه شده اند كه نسبت به همه چيز غافل و بي توجه اند و تنها به سرگرمي و بازي مشغول اند و حتي خطراتي را كه در يك قدمي آن ها وجود دارد، درك نمي كنند. در آيات ديگري زندگي دنيا كالاي فريب شمرده شده است: «زندگي دنيا چيزي جز كالاي فريبنده نيست» «1» «... مبادا زندگي دنيا شما را بفريبد». «2»

اين تعبيرها نشان مي دهد كه زندگي دنيا همچون سرابي است كه تشنه كامان را در بيابان سوزان تعلقات مادي به سوي خود فرا مي خواند، اما هنگامي كه نزد آن مي آيند، چيزي كه عطش را فرو نشاند در كار نيست، بلكه دويدن در اين بيابان سوزان آن ها را تشنه تر مي كند، باز سراب را در فاصله ديگري جلوي خود مي بينند، و به گمان اين كه آن جا آب است، به سوي آن مي شتابند و باز هم تشنه تر مي شوند. «3»

در كلمات معصومين (عليهم السلام) دوستي و ولع به دنيا نكوهيده شده است: «بزرگ ترين گناهان، دنيا پرستي است.» «4» و «دنيا پرستي دين انسان را بر باد مي دهد و ايمان او را مي گيرد.» «5»

آثار دوستي دنيا

1. پيامبر (ص) فرمود: «دنيا را براي اهلش واگذاريد؛ زيرا هر كه از دنيا بيش از حد كفايت خود به دست آورد، نادانسته مرگ خود را شتاب بخشيده است.» «6»

2. علي

(ع) فرمودند: «بهره هاي دنيا به امور بي ارزش تشبيه شده است؛ از اين رو، استفاده در حد كفايت از آن، و دل بركندن از فزوني آن، آرام بخش تر است تا دل بستن به آن، زياده طلب محكوم به فقر است و اكتفا به حد نياز، آرامش دهنده و مايه آسودگي است.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 328

3. طبيعت زندگي دنيا و منافع آن به گونه اي است كه اصرار و پافشاري بر طلب آن، موجب مشكلات در زندگي مي شود و در مقابل، اكتفا به مقدار مناسب منافع دنيوي فرد را دچار مشكلات كم تر و سازگاري بيشتري مي نمايد. برخي كلمات پيامبر (ص) به اين واقعيت اشاره دارد.

4. علي (ع) فرمود: «دنيا آدمي را خوار مي كند.» «1»

5. علي (ع) فرمود: «دنيا دوستي منشأ فتنه ها و ريشه غم هاست.» «2»

همچنين فرمود: «آن كه دلش غرق دنيا دوستي باشد، سه چيز از اين جهان پيوسته با او است: اندوهي كه او را رها نسازد، حرصي كه از او دست برندارد و آرزويي كه به آن نرسد.» «3»

نيز فرمود: «آنان كه از دنيا بهره مند و كامروايند دل هايشان گريان است، هرچند [به ظاهر] شاد باشند؛ از خويشتن بسيار خشمگين و ناراضي هستند، هرچند به سبب پاره اي از آنچه در دنيا نصيبشان شده است، خوشحال باشند.» «4»

6. امام صادق (ع) فرمود: «كسي كه شب و روز بزرگ ترين همّ و غمّش دنيا باشد، خداي تعالي فقر را در برابر دو چشم او قرار دهد و كارش را پريشان سازد و از دنيا جز به آنچه خداوند قسمتش كرده، نرسد و كسي كه شب و روز بزرگ ترين همّ و غمش آخرت باشد، خداوند دلش

را بي نياز گرداند و امور زندگي اش را سامان دهد.» «5»

7. علي (ع) فرمود: «كسي كه بيشترين همّ و غمش دنيا باشد، بدبختي واندوهش به درازا كشد.» «6»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 329

2. بخل و امساك

خداوند نعمت ها و مواهبي را در اختيار انسان گذاشته كه در موارد بسياري، بيش از نياز او است، به گونه اي كه مي تواند ديگران را نيز در آن سهيم كند بدون اين كه زياني به زندگي وي برسد، ولي بعضي افراد به دليل صفت بخل از اين كار امتناع ورزيده و هيچكس را در اين مواهب خدادادي شريك نمي كند.

خداوند متعال در آيات متعددي از بخل و امساك نهي و آن را مذمت كرده است. «كساني كه بخل ميورزند و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمي كنند، گمان نكنند اين كار به سود آن هاست، بلكه براي آن ها شر است؛ به زودي در روز قيامت آنچه را نسبت به آن «بخل» ورزيدند، همانند طوقي به گردنشان مي افكنند و ميراث آسمان ها و زمين، از آن خداست و خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است.» «1» «كساني كه از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند، رستگارانند.» «2»

معصومان (عليهم السلام) از بخل به شدت نهي كرده و آن را موجب دوري از خداوند و دوري از مردم «3» و قساوت قلب «4» و ستم به خود «5» و بدترين دردها «6» و ورود در آتش «7» دانسته اند.

ريشه و علل بخل

ريشه اصلي اين رذيله اخلاقي، ضعف مباني ايمان و شناخت خداست. كسي كه خداوند را بر همه چيز قادر مي داند و معتقد است كه ريشه تمام خيرات و بركات، ذات پاك حق

تعالي است، بايد به وعده هاي الهي در مورد آثار «انفاق» در راه خدا اعتقاد داشته باشد. با اين اعتقاد، افراد كم تر گرفتار بخل مي شوند. اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «بخل ورزيدن نسبت به آنچه انسان دارد، به خاطر بدگماني به خداست.» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 330

امام صادق (ع) فرمود: «اگر جايگزين كردن از سوي خداوند متعال حق است، پس بخل براي چيست.» «1» در حديث قدسي از رسول خدا (ص) وارد شده است كه خداوند مي فرمايد: «بنده من! آيا نسبت به من بخل مي ورزي يا مرامتهم مي سازي يا گمان مي كني كه من عاجزم و توانايي ندارم به تو پاداش دهم؟!» «2»

كساني كه به وعده هاي الهي، دلگرم و مطمئن هستند و قدرت خدا برعطاي هر گونه پاداش را باور دارند، بخل نمي ورزند و آن را راه رسيدن به بي نيازي نمي دانند. «3»

آثار بخل

1. تضعيف روابط اجتماعي: علي (ع) مي فرمايد: «بخيل يار و دوست ندارد.» «4»

2. عدم آسايش: پيامبر (ص) فرمود: «آرامش و آسايش بخيل از همه مردم كم تر است.» «5» زيرا بخيل دائماً در ترس و اضطراب از دست دادن ثروت خود به سر مي برد و اين امر باعث سلب آسايش و آرامش از او مي گردد.

3. زمينه بدگويي مردم: اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «به خاطر بخل، بدگويي و دشنام مردم زياد مي شود.» «6»

4. احساس فقر: بخيل زندگي فقيرانه اي دارد؛ زيرا هنگامي كه بخل انسان شدّت مي يابد، نسبت به خويشتن هم بخيل مي شود و آسايش زندگي اش از بين مي رود؛ زيرا هميشه در فكر حفظ اموال خويش و افزودن آن است. گاه نيز گرفتار حالات رواني نامناسب و سوء ظن هاي شديد نسبت به اطرافيان خود مي شود؛ مثلا مي پندارد

كه مردم چشم طمع به اموال او دوخته اند وبا حسادت و عداوت به او مي نگرند. «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 331

اميرمؤمنان مي فرمايد: «از بخيل بد سرانجام در شگفتم! به سرعت، سوي فقري پيش مي رود كه از آن مي گريزد و غنا و بي نيازي را كه مي طلبد، از دست مي دهد؛ در دنيا فقيرانه زندگي مي كند و در آخرت بايد حساب اغنيا را بپردازد.» «1»

پيش گيري و درمان بخل

الف- براي پيش گيري و درمان بخل بايد ريشه ها و انگيزه هاي بخل را شناخت و آن را برطرف نمود. در اين جا به برخي انگيزه هاي بخل اشاره مي شود:

1. آرزوهاي بلند يكي از انگيزه هاي بخل است. اگر افراد به ناپايداري دنيا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به كساني بنگرند كه جان خود را به وسيله حوادث گوناگون و بيماري هاي ناشناخته و بي مقدمه از دست داده اند، داشتن آرزوهاي بلند را اشتباه دانسته و از بخل خويش مي كاهند.

2. عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزي براي آينده آن ها، در حالي كه خداوند روزي آن ها را نيز تأمين كرده است. اگر آنان از دوستان خدا باشند، خدا آن ها را تنها نمي گذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براي كساني كه آن را براي ابزار گناه قرار مي دهند، «2» كاري نيكو و عاقلانه نيست؛ همچنين به اين مطلب توجه گردد كه عدم دلگرمي به ثروت پدر باعث پشتكار و پيشرفت فرزندان در زمينه هاي مادي و معنوي مي شود.

3. علاقه زياد به منافع دنيا و استفاده از ثروت به عنوان وسيله اي براي نيل به اميال دنيا، مي تواند يكي از علل بخل باشد. اين افراد بايد به عواقب دردناك هوسراني و

سرانجام دنياپرستان بينديشند تا به آن سو نروند.

4. غفلت و فراموشي اين كه هدف از مال و ثروت دوستي خود آن ها نيست. بعضي افراد مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق ميورزند و هميشه در جمع آوري آن مي كوشند و از خرج كردن آن وحشت دارند. آن ها فراموش كرده اند كه مال وسيله اي براي رسيدن به اهداف مادي يا معنوي است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 332

ب- راه ديگر مبارزه با بخل: 1. بذل و بخشش كردن برخلاف ميل دروني است و اگر شخص بخيل اموال خود را به ديگران عطا كند و اين عمل را تكرار نمايد، رفته رفته صفت بخل در او كاهش مي يابد؛ چنان كه افراد ترسو اگر در عرصه هيجان آور زندگي گام نهند، به تدريج از ترس و وحشت آن ها كاسته مي شود.

2. انديشه در باره تنفري كه مردم از بخيل دارند، مي تواند تا حدي بخل را كاهش دهد. مردم افراد بخيل را پست و بي ارزش مي دانند و به ديده حقارت به آن ها مي نگرند و همچنين در مورد پيامدهاي بد بخل بينديشند. «1» علي (ع) فرمود: «بخيل در مورد كم ترين چيزي بخل مي كند، ولي همه آن را به آساني در اختيار وارثانش مي گذارد». «2»

3- حرص و فزون طلبي

يكي از دلايل اضطراب و ناراحتي هاي رواني، حرص و فزون طلبي و مال پرستي است. در مفردات راغب حرص به معناي شدت تمايل به چيزي آمده است. «3»

اميرالمؤمنين در تعريف حرص مي فرمايد: «حرص آن است كه انسان چيز كمي را جستجو كند و در برابر، چيز بسياري از دست دهد.» «4»

«حريص» مانند كسي است كه مبتلا به بيماري استسقا شده است، هر چه

آب مي آشامد تشنگي او فرو نمي نشيند. «5»

قرآن در قصه حضرت آدم (ع) مي گويد: «و شيطان حضرت آدم (ع) را وسوسه كرد و گفت: اي آدم، آيا مي خواهي تو را به درخت زندگي جاويد و ملكي بي زوال راهنمايي كنم؟ سرانجام هر دو از آن خوردند [لباس بهشتي شان فرو ريخت و عورتشان آشكار گشت و براي پوشاندن خود از برگ هاي [درختان بهشتي جامه دوختند [آري آدم پروردگارش را نافرماني كرد و از پاداش او محروم شد.» «6» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 333 منشأ اين قضيه به زياده خواهي باز مي گردد. مطابق آيات قرآن، خدا آدم را در بهشت جاي داد و از نزديك شدن به شجره ممنوعه نهي فرمود و از تسليم شدن در برابر وسوسه هاي شيطان برحذر داشت، ولي سرانجام وسوسه هاي شيطان مؤثر واقع شد و آدم (ع) مرتكب ترك اولي گرديد و از درخت ممنوعه خورد و زندگي بهشتي را از دست داد و در ميان انبوه مشكلات اين دنيا گرفتار شد. درست است كه نهي آدم (ع) يك نهي تحريمي نبود و مخالفت با آن گناه محسوب نمي شد، بلكه «ترك اولي بود»، ولي از آدم (ع) انتظار ترك اولي نيز نمي رفت. سبب اين خطا صفت حرص و طمع بود كه هرچند به صورت كم رنگ در آدم (ع) بروز كرد. اين قضيه روشن ترين هشدار قرآن در باره حرص و فزون طلبي است. «1»

همچنين در آيات 85، اعراف و 34 سوره ص و 96 بقره، و 19 بقره و 11 جمعه به مسئله حرص و فزون طلبي انسان اشاره و مذمت شده است.

آثار حرص در زندگي فردي و اجتماعي

1. حرص، انسان را به رنج

و زحمت ابدي گرفتار مي سازد؛ زيرا به طور دائم غصه كمبودها و ناداري هاي خود را دارند. آن ها دائماً در فعاليت اند و به جمع آوري و زياد كردن اموال مشغول مي باشند. علي (ع) فرمود: «حرص مايه رنج و زحمت ابدي است.» «2» همچنين فرمود: «حرص مركب رنج و زحمت است.» «3»

2. حريص هرگز سير نمي شود و به همين دليل اگر مالك همه دنيا گردد، باز فقير است. اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «حريص فقير است هرچند همه دنيا را مالك شود». «4»

3. حريص همچون فقيران زندگي مي كند و همچون فقيران مي ميرد، ولي همچون اغنيا در قيامت محاسبه مي شود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 334

4. حرص انسان را به هلاكت مي افكند؛ زيرا شخص حريص به خاطر دلباختگي به دنيا خطراتي را كه در اطراف او وجود دارد، نمي بيند و با عجله و شتاب به پيش مي رود. پيامبر (ص) فرمودند: «دينار و درهم [سكه هاي طلا و نقره پيشينيان شما را هلاك كرد، شما را نيز هلاك مي كند.» «1»

5. فرد حريص روز به روز خود را گرفتارتر مي كند و سرانجام راه نجات را برخود مي بندد. امام باقر (ع) فرمود: «آدم حريص نسبت به دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر بر اطراف خود مي تند [و پيله را ضخيم تر مي كند] سخت تر مي تواند از آن خارج شود و سرانجام در درون پيله خود مي ميرد.» «2»

6. حرص موجب ريختن آبروي انسان و پايين آمدن ارزش او در جامعه مي شود؛ زيرا شخص حريص براي رسيدن به مقصود خود حتي ملاحظات اجتماعي را كنار مي گذارد و همچون اسيري كه زنجير به گردن او افكنده باشند، به اين سو و آن سو كشيده

مي شود. «3»

7. حرص، انسان را به انواع گناهان مانند دروغ، خيانت، ستم و غصب حقوق ديگران آلوده مي كند؛ زيرا اگر بخواهد حلال و حرام خدا را رعايت كند، به مقصودش نمي رسد. علي (ع) فرمودند: «حرص انسان را به عيب هاي زيادي در مي افكند.» «4»

8. حرص باعث ذلت و حقارت انسان مي گردد. علي (ع) در پاسخ اين پرسش كه كدام خواري بدتر است؟ فرمود: «حرص و آزمندي به دنيا.» «5» همچنين فرمود: «حريص، بنده مطامع است.» «6»

9. حرص باعث بي حيايي انسان مي گردد؛ زيرا مقصود او كسب مال است و در اين هدف از هيچ چيز پروا ندارد. اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: «انسان حريص شرم و حيا ندارد.» «7»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 335

10. حرص باعث شقاوت و سنگدلي انسان مي گردد. حريص براي به دست آوردن خواسته هايش انصاف، عدل، رحم و مروت را كنار مي گذارد. اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: شقي ترين شما حريص ترين شماست.» 11. حرص باعث محروميت انسان مي گردد؛ زيرا فرد هميشه احساس كمبود و ناداري مي كند و در تأمين خواسته هايش تلاش مي نمايد و از آن جا كه خواسته هاي حريص بي نهايت است، غم و غصه و احساس محروميت او نيز دائمي است. پيامبر (ص) فرمود: «آدم حريص هميشه محروم مي باشد و افزون بر محروم بودن، در هر كاري كه مي كند نكوهيده است؛ چگونه محروم نباشد در حالي كه از نصيحت خدا گريخته است.» «2»

12. حرص نتيجه سوء بدگماني به خداست. اگر كسي به پروردگار و قدرت او و نسبت به انجام وعده هاي او درباره تأمين روزي بندگان تلاشگر خوش گمان باشد، هرگز براي جمع آوري اموال حرص نمي زند. پيامبر (ص) خطاب به اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: «بدان اي علي، ترس

و بخل و حرص، يك غريزه هستند و همه در بدگماني به خدا خلاصه مي شوند.» «3»

ريشه حرص

انسان به طور طبيعي انگيزه ميل به كمال دارد؛ البته شناخت كمال حقيقي براي غالب افراد دشوار و به همين جهت است كه بعضي افراد از هدف اصلي گمراه مي شوند و مسير انحرافي را مي پيمايند. آنان هدف را منافع دنيوي در نظر مي گيرند و بدين جهت، از نيل به كمال باز مي مانند. مي توان گفت: ريشه حرص، كمال و پيشرفت خواهي انسان و نشناختن هدف اصلي يعني خداوند است؛ همچنين ضعف باورهاي ديني از جمله ايمان به روزي ده بودن خدا و توكل بر او، حرص را در فرد پديد مي آورد.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 336

درمان حرص

با اصلاح شناخت و تفكر، مي توان اين صفت نامناسب را معالجه كرد. بيان شد كه ريشه اين صفت، عدم اعتقاد مناسب به خداوند و بدگماني و عدم توكل بر او است؛ از اين رو، با شناخت خدا و اعتقاد به توحيد افعالي و قادريت و رازقيت و توكل به خداوند مي توان اين بيماري را تا حدي درمان نمود. كسي كه خدا را رازق و قادر مي داند و نيكي ها را به استناد «بيدك الخير انك علي كل شي ء قدير» دردست او مي بيند، در جمع مال و مواهب ديگر مادي حرص نخواهد داشت. كسي كه به وعده هاي الهي ايمان دارد و پيام «ما عندكم ينفد و ما عند الله باق؛ آنچه نزد شماست، فاني مي شود؛ اما آنچه نزد خداست، باقي مي ماند.» را پذيرفته است، به جاي حرص در جمع آوري مال، در انفاق در راه خدا حرص دارد.

كسي كه به توحيد افعالي

اعتقاد دارد و خداوند را همه كاره عالم مي داند و از طرفي اعتقاد دارد كه روزي انسان تقسيم گرديده است و آنچه كه به صلاح او و به اندازه اي كه براي او مقدر شده است، به او مي رسد، كم تر به حرص و زياده خواهي مبتلا مي شود.

تفكر در آثار و پي آمدهاي منفي حرص نيز مي تواند به درمان حرص كمك كند. اگر انسان بداند حرص آرامش او را در زندگي برهم مي زند، مايه رنج دائمي مي شود و به عزت نفس او آسيب مي رساند و سبب مي شود كه در عين بي نيازي همچون فقيران زندگي كند، زحمت بكشد و ديگران لذتش را ببرند و او حساب آن ها را در قيامت پس دهد، بي ترديد در او اثر مي گذارد و از حرص و طمع دست بر مي دارد. «1»

فيض كاشاني درمان بيماري حرص را در پنج امر بيان مي كند:

1. اقتصاد و ميانه روي در هزينه هاي زندگي، زيرا كسي كه هزينه هايش افزون گردد، زندگي همراه با قناعت او را سير نمي كند.

2. هنگامي كه براي تأمين زندگي مال كافي دارد، نگران آينده نباشد؛ زيرا بسياري به خاطر تأمين آينده حرص مي زنند؛ آينده اي كه با تدبير به موقع قابل تأمين است. قرآن به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 337

همين موضوع اشاره دارد: «شيطان شما را [به هنگام انفاق وعده فقر و تهيدستي مي دهد و به زشتي ها امر مي كند». «1»

3. در فوايد قناعت و عزت حاصل از آن و زيان هاي حرص و طمع و ذلت ناشي از آن ها بينديشد تا انگيزه قناعت و دوري از حرص در او تقويت شود.

4. تاريخ زندگي حريصان، به ويژه يهوديان حريص و دنياپرستان از اقوام ديگر را مطالعه

كند و حال آن ها را با حال انبيا و اوليا الله كه شيوه قناعت داشتند، مقايسه كند.

5. در خطرات مال و ثروت بي حساب بينديشد و آفات دنيوي و اخروي اين امر را در نظر بگيرد و نيز در آرامش و امنيت حاصل از قناعت و پيامدهاي مناسب آن تفكر كند.

در امر دنيا همواره به زيردستان خود نگاه كند نه به آن ها كه بالا دست او هستند. ابوذر مي گويد: «يار باوفاي من [رسول خدا (ص)] به من سفارش كرد [در امر دنيا] هميشه به زيردستان بنگرم نه به بالا دستان». «2» و «3»

4. دزدي و كلاهبرداري

الف- آثار سرقت
اشاره

دزدي اموال مردم آثار نامطلوبي دارد كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم:

1. قتل

در بعضي مواقع دزد يا كلاهبردار براي رسيدن به هدف خود يا ترس از شناخته شدن و گرفتار آمدن مرتكب قتل مي گردد. انگيزه دزد در قتل ترس از افشا و دستگيري و علت آن ايجاد حالت بحراني و ناگهاني در حال سرقت است.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 338

سارقي كه براي سرقت وارد منزلي شده و پيرزني را به قتل رسانيده بود، اظهار مي داشت كه هنوز باور ندارد دستش به خون آلوده شده است. او علت قتل را شناسايي اش توسط مقتول و ترس از گرفتار شدن بيان مي كرد. افزون بر اين كه امكان شناسايي وجود داشته، مسايل جنبي نيز قابل طرح خواهد بود. در ضمن در صورت گلاويز شدن با سارق، ممكن است از وسيله اي كه همراه دارد نيز استفاده كند. «1»

2. مشكلات خانوادگي

سرقت و كلاهبرداري باعث ازهم پاشيده شدن كانون خانواده مي گردد. سارق باراهي كه انتخاب كرده هيچ وقت نمي تواند زندگي عادي و خانواده سالمي داشته باشد. سارق چه به عنوان يك فرد و عضوي از خانواده و چه به عنوان رئيس خانواده تلاش دارد وضعيت و كارش بر كسي روشن نباشد.

آگاهي خانواده از سارق بودن فرزند موجب ناراحتي هاي مختلف براي والدين و گرفتاري آنان مي شود و به صورت مستقيم و غير مستقيم زندگي آنان را تحت تأثير قرار مي دهد. شرمندگي از همسايگان كه خيلي زود باخبر مي شوند و مسائل عاطفي كه والدين را به ناراحتي هاي رواني مي كشاند.

اگر سارقي داراي همسر و فرزند باشد، در محيط خانوادگي از سارق معمولا به طور غير عادي درآمد زياد و ناگهاني، ولخرجي، ريخت و پاش هاي فراوان و خريدهاي غير ضروري بروز مي كند؛ همچنين وجود

اضطراب هميشگي و وحشت از صداي زنگ موجبات بدگماني خانواده را فراهم مي آورد. «2»

3. سرقت و اعتياد

اعتياد و سرقت رابطه اي دو طرفه دارند. بررسي ها نشان مي دهد، سارق پس از مدتي در مسير اعتياد قرار مي گيرد و به احتمال زياد گرفتار مي شود. از سوي ديگر سرقت، خيانت در امانت، سوء استفاده از اموال مردم و نظاير آن نيز در معتادان زياد ديده مي شود.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 339

اكثر معتادان حتي در خانواده هاي مرّفه، به سرقت گرايش دارند. 86 نفر از 300 نفر سارقي كه مورد مطالعه قرار گرفته اند، در زمان ارتكاب آخرين سرقت معتاد بودند و 24 درصد از آن ها اولين سرقت خود را در حالت اعتياد و يا در جهت فراهم كردن پول لازم براي خريد مواد مخدر مرتكب شده اند. اين نكته كه در 28 درصد سرقت ها اعتياد نقش دارد، نشان دهنده آن است كه مقابله با اعتياد و عوامل موجب شدن آن، كاهش سرقت را در پي خواهد داشت. «1»

اعتياد و سرقت سبب بروز حالات رواني ويژه اي در خود مي شود و اين حالات در فرد زمينه انحرافات ديگر را براي او فراهم مي آورد. اعتياد به واسطه نيازها و حالات جسمي و رواني، فرد را براي بزرگ ترين و سنگين ترين جرايم آماده مي سازد و سرقت هم به خاطر ايجاد شجاعت و تهوّر كاذب، فرد را جسور، گستاخ و لجباز و انتقام جو مي كند. او از نظر رواني آمادگي ارتكاب جرايم ديگر را دارد. اين آمادگي افزون بر تأثير عواملي كه او را به سرقت كشانيده، حاصل استمرار ارتكاب خلاف هاست كه او را از آينده نااميد مي سازد. او خود را غرق شده در گرداب مي داند و

به تعبيري ديگر، بالاتر از سياهي رنگي را نمي بيند.

استمرار ارتكاب سرقت شخص را جري تر مي سازد. سارق افزودن بر اين كه در كار خود متخصص و حرفه اي مي شود، از نظر رفتار اجتماعي نيز خطرناك مي گردد، به گونه اي كه در مقابل كوچك ترين برخوردي كه برايش ناخوشايند باشد، واكنش سريع، شديد و خطرناك نشان مي دهد، زيرا ترس از مجازات كه چندبار هم مزه آن را چشيده، در او تأثير ندارد. «2»

سارق و كلاهبردار با كار خود به اجتماع لطمه مي زنند. و مهم ترين اثر پيامد نامناسب اجتماعي سرقت، اختلال در امنيت و نظم اجتماعي است. او سلامت جامعه و امنيت زندگي ديگران را به مخاطره مي افكند، خانواده هايي را در پريشاني و نگراني گرفتار مي سازد و زندگي ديگران را نيز متزلزل مي كند. «3»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 340

ب- عوامل سرقت و كلاهبرداري
1. وراثت

به طور كلي برخي خصوصيات اخلاقي منتقل شده از طريق وراثت مي تواند عاملي براي ايجاد زمينه هاي انحراف باشد؛ البته مشروط بر اين كه همراه عوامل ديگر بوده و عوامل بازدارنده و مقاومت وجود نداشته باشد. تعداد زيادي از افراد تحت بررسي كه داراي خلق و خوي تند و به پرخاشگري خويش معترف بودند، پدران يا مادران خود را پرخاشگر و بداخلاق معرفي نمودند. «1»

همچنين تغذيه، امور زيستي و بهداشتي در بروز اين رفتار اثر دارد. برخي بيماري ها در پدر و مادر افراد تحت بررسي وجود داشت و مسائلي چون فقر و ناداري و اعتياد در خانواده اصلي تعداد زيادي از سارقين مشاهده گرديد. اين موارد با تأثير بر جنين، زمينه بروز رفتارهاي نابهنجار را پديد مي آورد.

سارقان در مجموع افرادي از نظر رواني ضعيف و بي ثبات بودند كه اين امر نمي تواند

به دور از مسائل گذشته و دوران بارداري مادران آن ها باشد؛ البته بايد توجه داشت كه اراده در فرد به عنوان عامل بازدارنده بسيار قوي، عمل مي كند و برخي عوامل را تا حد بسيار زيادي خنثي مي نمايد.

2. محيط

چنانچه در محيط زندگي زمينه و شرايط مساعدي براي بزهكاري وجود داشته باشد، فردي را كه آمادگي انحراف دارد، به سوي جرم و بزهكاري سوق مي دهد. مجرم قرباني نظام اجتماعي است و اجتماع به خاطر نابساماني ها او را به بزهكاري مي كشاند. به نظر او، نظام اجتماعي مي تواند براي افراد سست عنصر نقشي تعيين كننده داشته باشد. چنانچه در اجتماع مظاهر فساد و تباهي و بي بند وباري حاكم باشد، افراد مستعد، در گرداب تباهي ها اسير مي شوند و چنانچه نظام اجتماعي بر معيارها و الگوهاي ارزشي استوار باشد و مسئوليت ها و برنامه هاي هدف دار و مشخص طرح ريزي گردد، امكان انحراف بسيار ضعيف خواهد بود. «2»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 341

محيط در شكل گيري شخصيت و منش انسان نقش بسيار مؤثري ايفا مي كند و رفتار انسان كه نشانه اي از شخصيت و منش او است، تا حدي زياد ناشي از تربيت محيط است. «1»

3. خانواده اصلي

خانواده اصلي كه فرد در آن متولد مي شود، در ميان عوامل محيطي و اجتماعي بيشترين نقش را در تربيت دارد. بسياري از رفتارها اكتسابي است و يادگيري در اوان كودكي از محيط اطراف متأثر است. بدون ترديد رفتار كودك، واكنش هاي رواني و عاطفي، و شكل گيري نظام ارزشي او، از خانه و خانواده و رفتار و نمودهاي آنان الگو مي گيرند.

مهم ترين مسايلي كه در خانواده، از نظر سارقان و كلاهبرداران مهم بوده و بدان ها اشاره و نسبت به آن ها ابراز كمبود، نقص و يا عدم آن ها را مطرح كردند، عبارت اند از:

1. محل هاي شلوغ و پر ازدحام؛

2. موقعيت منزل و قرار داشتن در مناطق خاص؛

3. تعداد زياد برادران و خواهران؛

4. فقدان پدر يا مادر يا طلاق؛

5. اختلاف

بين پدر يا مادر؛

6. نحوه رفتار پدرو مادر با آنها؛

7. بي اهميتي پدر و مادر و بي بند و باري؛

8. نداشتن سرپرست مناسب و مسئول؛

9. وجود نامادري نامهربان و بد رفتار؛

10. وجود ناپدري؛

11. شغل پدر يا مادر؛

12. وضعيت اقتصادي خانواده و محدوديت هايي از اين جهت؛

13. مواجهه با كمبودهاي مختلف مادي و زندگي؛

14. پايين بودن سطح فرهنگ اجتماعي خانواده؛

15. بروز عقده در كودكي به دليل عدم ارضاي نيازهاي مادي؛

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 342

16. بروز عقده در كودكي به دليل كمبودهاي عاطفي و رواني؛

17. بد رفتاري والدين يا سرپرست خانواده و خصوصيات تند اخلاقي؛

18. جدايي از خانواده در سنين نوجواني يا جواني؛

19. نداشتن برنامه در رابطه با اوقات فراغت و نداشتن امكاناتي از اين جهت؛

20. داشتن مسئوليت در رابطه با هزينه زندگي؛

21. جذب مظاهر فساد؛

4. خانواده شخصي

گزينش همسر مناسب و تشكيل كانون گرم خانواده، تعهد و مسئوليتي بزرگ براي طرفين ايجاد مي كند. چه بسيار افراد منحرفي كه به وسيله همسران خوب، به راه راست هدايت شده اند و به عكس، افرادي كه به واسطه همسر بد رفتار و نامناسب، از خانواده گريزان و به دام انحرافات افتاده اند. موارد زير از سوي سارقان در رابطه با زندگي شخصي به عنوان عاملي براي ارتكاب سرقت بيان شده است.

1. نداشتن امكانات كافي براي زندگي؛

2. بي كاري؛

3. شغل نامناسب؛

4. انتخاب همسر ناهماهنگ از سوي خانواده و ازدواج هاي تحميلي؛

5. توقعات نابه جاي همسر؛

6. بد رفتاري، بد اخلاقي، بي تفاوتي، بد زباني، و برآورده شدن انتظارات از همسر؛

7. بداخلاقي، ناسازگاري، و بي تفاوتي فرد؛

8. تجمل پرستي و عدم قناعت و چشم و هم چشمي؛ «1»

5. مدرسه

به عقيده روان شناسان تربيتي، مدرسه و اولياي آن در سلامت روان دانش آموزان نقش مهمي دارند. شرايط ناسالم و محيط مناسب براي رشد انحراف، عدم كنترل، عدم توجه به

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 343

انحرافات خاص محيط مدارس، عدم توانايي و ناآشنايي مديران و مسئولان مراكز آموزشي به ويژه عدم توجه و علاقه آنان به امور جنبي دانش آموزان، عدم توجه به مسائل رشد و شخصيت كودكان، بي تفاوتي در مقابل ضعف يادگيري و بي علاقگي بعضي دانش آموزان و مهم تر از همه، نبود مشاور و مددكار اجتماعي و مشاوره اي براي دانش آموزان، از مسائلي است كه مي تواند كودكان و نوجوانان را در معرض خطر قرار دهد. «1»

6. ضعف اعتقادات ديني

در بررسي افرادي كه در مراكز، بازپروري مي شدند، ضعف شديد پايبندي به اصول اعتقادي و ديني ديده شد، «2» در حالي كه اعتقادات ديني به دو علت اساسي موجب جلوگيري از ارتكاب اعمال خلاف مي گردد. در دل وانديشه انسان مؤمن هوا و هوس راه ندارد. او اسير حرص و آز نبوده و بنده مظاهر دنيوي نيست. هيچ نيرويي او را از مسير هدايت منحرف نمي كند. با قناعت و توكل بر خداوند نيازهاي دنيايي را در حد ضرورت به طريق مشروع تهيه و نيازها را از راه صحيح برآورده مي سازد.

اعتقاد به حلال و حرام علت دومي براي عدم تصور ارتكاب خلاف از سوي انسان هاي پرهيزكار است. «3»

ه-تأثير صفات اخلاقي، متناسب با امور اقتصادي در بهداشت رواني

1. زهد

زهد نسبت به دنيا مي تواند از مشكلات ناشي از دوستي دنيا و مال پرستي و حرص جلوگيري كند.

زهد يعني عدم تمايل و رغبت نسبت به چيزي كه در آن به طور طبيعي جاذبه ميل و رغبت وجود داشته باشد و انسان در اثر عواملي اختياري نسبت به آن بي رغبتي نشان دهد و زيبايي و ارزش هاي آن را ناچيز بشمارد. «4» از ديدگاه علي (ع) زهد در يك جمله قرآن

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 344

خلاصه شده است: «اين كه به آنچه از دست داده افسوس نخورد و به آنچه به دست آورده، بسيار شاد نشود.» «1» بر اساس اين آيه، از دست داده ها، و به دست آمده ها نبايد، فرد را چنان دچار احساسات و عواطف شديد كند كه به رفتارهاي نابهنجار دست بزند و شناخت هاي او متزلزل شود. علي (ع) اساس و پايه زهد را يقين به خداوند مي داند و مي فرمايد: اصل زهد يقين است و ميوه

آن نيك بختي است. «2»

اگر انسان واقعاً خدا را شناخت و به رزاقيت الهي يقين داشت، غم و غصه و ناراحتي روزي را نمي خورد و به دنيا بي رغبت مي شود. يقين دارد آنچه كه به مصلحت او است خداوند به او اعطا مي كند. خداوند در قرآن كريم خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: «به منافع دنيوي كه ما به ديگران دادده ايم، چشم مدوز؛ زيرا ما مي خواهيم آنان را با آن منافع بيازماييم، ولي رزق پروردگار تو بهتر و ماندني تر است.» «3» زيرا منافع دنيا براي كسي ميوه نخواهد شد. عالم طبيعت چنان سرد است كه تا اين شكوفه بخواهد به بار بنشيند و به ثمر تبديل شود، سرماي زودرس طبيعت از راه مي رسد و شكوفه ها را مي ريزد. «4»

البته بايد توجه كرد زهد حقيقي كه بستر كمال آدمي را فراهم مي نمايد، زهد منفي و گوشه گيري و دوري از جامعه و تلاش و كوشش نيست، بلكه زهدي زنده و پرنشاط و اجتماعي و بالنده است؛ چنان كه اميرالمؤمنين (ع) در توصيف زهد فرموده است: «اي مردم، پارسايي دامن آرزو در چيدن است، و شكر نعمت حاضر گزاردن، و از ناروا پارسايي ورزيدن. و اگر از عهده اين كار برنياييد، هرچند كه ممكن است، خود را از حرام نگه داريد و شكر نعمت موجود را فراموش نكنيد كه راه عذر بر شما بسته است، با حجت هاي روشن و پديدار، و كتاب هاي آسماني و دليل هاي آشكار ....» «5»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 345

آرزوهاي دنيايي و سطح پايين، فرد را از كسب مراتب بالاي انساني باز مي دارد؛ بنابراين، هرچه فرد از چنين بندهاي بازدارنده آزاد شود، آسوده تر مي گردد و توان

و امكانات خود را در جهت درست به كار مي بندد و مي تواند نعمت هاي الهي را شكر گزارد و موهبت ها را به درستي دريابد و در آن راهي كه بايد، به كار گيرد، به اعمال صالح ملتزم گردد و خود را از فرو رفتن در گرداب حرام ها بازدارد. «1»

دليل تشويق به زهد ورزي

زهد فرد را از وابستگي به اموري كه مانع پيشرفت او است، باز مي دارد تا زمينه كسب كمالات براي او فراهم شود و ازاندوه دلبستگي به دنيا رها گردد، تا با نشاط حقيقي به سوي كمال سير نمايد؛ يعني امور دنيايي را هيچ نگيرد تا راست بايستد و درست حركت كند.

انسان بارويكرد نادرست به زندگي اين جهاني و دلبستگي به امور زودگذر، خود را در محدوديت هاي گوناگون قرار مي دهد و گرفتار داشتن ها و خواستن هاي كم ارزش مي شود و زهد، آزادي از اين امور و شكوفايي استعدادها در جهت كمال را فراهم مي كند. «2»

موجبات زهد

علي (ع) در وصيتش به امام حسن (ع) فرمودند: «در امر آخرت و نعمت هاي آن زياد تفكر نما تا در دنيا زاهد باشي و آن را كوچك بشماري.» «3» همچنين فرمود: «هر كس مرگ را مقابل خود ببيند امور دنيوي براي او سهل مي گردد». «4»

اگر انسان بينديشد كه زندگي دنيا محدود است، همه سرمايه ها و اموال دنيوي به تدريج از بين مي رود و همه وابستگي هاي انسان از او جدا مي گردد و از سوي ديگر، تفكر نمايد كه جهان ديگري در كار است و نعمت هاي فراواني را كه خداوند وعده داده، در نظر بگيرد، علاقه زياد و وابستگي به دنيا واندوه ها و ناراحتي هاي ناشي از آن را فراموش مي كند

تفسير موضوعي

قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 346

و نسبت به دنيا زاهد مي گردد. تعاليم اسلام تأكيد دارد كه خود را به امور دائمي و پايدار علاقه مند كنيم تا بر زندگي هميشگي در دنيا اصرار نداشته باشيم؛ زيرا هيچ انساني، حتي پيامبران در اين جهان جاودانه نيستند. «1»

موانع زهد

توجه تمام به زندگي دنيا وعدم شناخت آخرت، مانع زهد است. علي (ع) فرمود: «چگونه زهد مي ورزد كسي كه قدر و منزلت آخرت را نمي شناسد؟» «2» همچنين فرمود: «چگونه به حقيقت زهد مي رسد كسي كه اميال خويش را مهار نكرده است؟» «3»

آثار زهد

الف- آسايش و راحتي در دنيا: علي (ع) فرمودند: «دل بر كندن از دنيا و زاهد بودن بزرگ ترين آسايش است». «4» زيرا چنين فردي به چيزي وابستگي ندارد تا از فقدان آن بترسد يا براي به دست آوردنش خود را به زحمت و غصه وادارد.

همچنين فرمود: «آسايش در زهد و پارسايي است». «5»

پيامبر اسلام (ص) فرمود: «زهد و بي اعتنايي به دنيا روان را آسايش مي بخشد و رغبت به آن جسم و روان را به رنج مي افكند». «6»

همچنين فرمود: «كسي كه به دنيا بي رغبت باشد، اميدوار است و جسم و روان او در دنيا و آخرت بياسايد و كسي كه به دنيا راغب باشد، جسم و روان خود را در دنيا و آخرت به رنج افكند.» «7» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 347

ب- خشنودي پروردگار: علي (ع) فرمود: «هر كه از دنيا دل بركند، خود را از قيد بندگي آن آزاد كند و پروردگارش را خرسند سازد». «1»

ج- آسان شدن مصيبت ها: امام سجاد (ع) فرمود: «هر كس دل از دنيا بركند، مصيبت هاي آن بر او آسان شود

و از آن ها زياد نگران نشود.» «2»

زاهد به دنيا رغبت و دلبستگي ندارد؛ از اين رو، مصيبت ها و ناراحتي هاي دنيا براي او تقليل مي يابد؛ زيرا هدف او آخرت است و بيشتر به آن ميانديشد .... انسان زاهد چنان سعه صدر پيدا مي كند كه سختي ها و مصيبت ها همه در برابر بزرگي او كوچك مي نمايد و رنج ها و سختي هاي دنيا بر او آسان مي گردد.

د- دوري از فقر: آن كه زهد بورزد، هرگز فقير و نيازمند نشود؛ «3» زيرا نيازهاي خود را تعديل كرده است.

ه-- نزول رحمت: علي (ع) فرمودند: «به دنيا زاهد و بي رغبت باش، تا رحمت بر توفرود آيد». «4»

و- آسان شدن قرب الهي: علي (ع) فرمودند: «دانش تو را به فرمان هاي خداوند رهنمون مي شود و زهد راه رسيدن به آن را براي تو آسان و هموار مي كند». «5»

ز- چشيدن شيريني ايمان: امام صادق (ع) فرمود: «چشيدن حلاوت ايمان بر دل هاي شما حرام است، مگر آن گاه كه دل هايتان به دنيا زاهد و بي رغبت باشند». «6»

ح- به بار نشستن حكمت: علي (ع) فرمود: «با زهد حكمت بارور شود». «7»

2. قناعت

يكي از صفات مناسب اقتصادي كه در تأمين بهداشت رواني افراد تأثير زيادي دارد، قناعت است. راغب اصفهاني در تعريف قناعت مي گويد: «قناعت اكتفا به مقدار ناچيزي از

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 348

وسايل زندگي در حد نياز است بدون آن كه در طلب زياده بر آن سعي كند و خود را به رنج و سختي افكند.»

قناعت وسيله اي است براي نيل به مقصد و حتي بزرگ ترين وسيله براي تحصيل سعادت ابدي است؛ زيرا كسي كه خواسته هاي خود را محدود كند و دل را به فزون طلبي مشغول

ننمايد، فارغ البال و آسوده خاطر است؛ اما كسي كه قناعت را از دست بدهد و به حرص، طمع و آرزوي دراز گرفتار و آلوده شود، دلش پريشان و خاطرش پراكنده و آشفته مي گردد. «1»

اميرالمؤمنين (ع) حيات پاكيزه در قرآن را به قناعت تفسير كرده است. «2»

معصومين (عليهم السلام) در كلمات خود قناعت را ستوده و به آن تشويق نموده اند. كه به چند مورد اشاره مي كنيم:

1. پيامبر (ص) فرمود: «بهترين افراد امت من، اشخاص قانع اند و بدترين آن ها طمعكاران مي باشند.» «3»

2. «قناعت، ثروتي است تمام نشدني». «4»

3. خداي متعال به داوود (ع) وحي كرد: «من توانگري را در قناعت نهاده ام، اما مردم آن را در فراواني مال مي جويند؛ از اين رو نمي يابندش». «5»

4. اميرالمؤمنين (ع) در وصف پيامبران الهي مي فرمايد: «خداوند سبحان فرستادگان خود را داراي اراده نيرومند قرار داد و از نظر ظاهر ضعيف و تهيدست، اما توام با قناعتي كه دل ها و چشم ها را پر از بي نيازي مي كرد، هرچند فقر و ناداري آن ها چشم ها و گوش ها را از ناراحتي لبريز مي ساخت.» «6» تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 349

زمينه هاي بروز قناعت: امام صادق (ع) براي به دست آوردن قناعت فرمود: «به ناتوان تر از خودت بنگر و به توانگرتر از خويش نگاه مكن؛ زيرا اين كار تو را به آنچه قسمت تو شده است، قانع تر مي سازد.» «1»

علي (ع) در اين زمينه مي فرمايد: «براي كسي كه خود را بشناسد، شايسته است كه به قناعت و عزت نفس چنگ زند». «2»

آثار قناعت

1. عزت نفس: اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «ميوه قناعت، عزّت است.» «3» زيرا شخصي كه قانع است و از لحاظ مالي به ديگران نيازي

ندارد، عزت نفس خود را حفظ مي كند.

2. آرامش: امام حسين (ع) فرمود: «قناعت، مايه آسايش جسم است». «4»

3. دوري از اندوه و ناراحتي: علي (ع) فرمود: «كسي كه قانع باشد، اندوهگين نشود». «5»

4. خودسازي: اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «بهترين كمك براي خودسازي، قناعت است». «6»

5. سبك شدن حساب در قيامت: پيامبر فرمود: «به آنچه داده شده اي قانع باش، تا حسابت سبك شود». «7»

6. زندگي خوب: امام علي (ع) فرمود: «خوش ترين زندگي را كسي دارد كه خداوند سبحان قناعت عطايش كرده است.» «8»

همچنين فرمودند: «قناعت، گواراترين زندگي است». «9»

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 350

7. از بين رفتن فقر: علي (ع) در بخشي از سفارش خود به فرزندش حسين (ع) مي فرمايد: «هيچ ثروتي فقرزداتر از خرسندي به قوت نيست و هر كه به كفاف زندگي بسنده كند، به زودي به آسايش دست يابد و زندگي آسوده و مرفّهي به دست آورد». «1»

خلاصه فصل پنجم

در اين فصل نقش مسائل مختلف اقتصادي از جمله فقر و غنا، اشتغال و برخي رفتارها و صفات اخلاقي مربوط به مسائل اقتصادي مورد بررسي قرار گرفت.

احساس ذلّت، محروميت، پريشاني فكر، نااميدي و سستي اراده، مشكلات در روابط اجتماعي، مشكلات خانوادگي، از جمله پيامدهاي نامناسب فقر در بهداشت رواني مي باشد، گرچه فقر مي تواند جنبه هاي مثبتي نيز در زندگي انسان داشته باشد.

تعاليم اسلام براي مواجهه با فقر و از بين بردن آثار رواني ناشي از آن، به كار و تلاش، توكل بر خدا، ملاحظه فضايل معنوي كه خداوند به فقرا عنايت مي كند، اقتصاد و ميانه روي، صدقه، صله رحم، رضايت نسبت به روزي، گفتن برخي ذكرها مانند لاحول و لا قوه الا بالله و

كم كردن آرزوها توصيه مي نمايد.

غفلت، تكبر، طغيان، اتراف، كاهش روابط اجتماعي، توجه به ظاهر و پيراهه هاي روابط اجتماعي، از آثار منفي رواني غنا و بي نيازي مي باشد.

احساس امنيت مالي و بدني، احساس راحتي و عدم ا سترس در زندگي، توانايي كمك به ديگران، از آثار مثبت غنا در بهداشت رواني است.

دين اسلام براي برطرف كردن فقر از افراد و جامعه، نفقه هاي واجب، زكات، خمس، برخورداري از انفاق، احسان كردن، اطعام فقرا، قرض دادن و مهلت دادن به بدهكار را پيشنهاد مي كند. صفات نامناسب مانند دوستي دنيا، بخل و امساك و حرص، و صفات مناسب مانند زهد و قناعت كه به امور اقتصادي مربوط مي شود، در بهداشت رواني تأثير منفي يا مثبت دارند.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 351

فهرست منابع

1. قرآن.

2. نهج البلاغه.

3. صحيفه سجاديه.

4. آبراكرابي و ديگران، فرهنگ جامعه شناسي، چاپخش، تهران، 1367 ش.

5. ابن ابي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، كتابخانه آيت الله مرعشي، قم: 1404 ق.

6. ابن سينا، حسين بن عبدالله، قانون در طب، تهران، سروش، (انتشارات صدا و سيما) 1363 ش.

7. ابن سينا، حسين بن عبدالله، قانون در طب، ترجمه عبدالرحمان شرفكندي، چ 6، تهران: نشر سروش، 1370 ش.

8. ابن ميثم، شرح نهج البلاغه، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، آستان قدس رضوي، 1375 ش.

9. احسانبخش، صادق، آثار الصادقين، ستاد برگزاري نماز جمعه تهران، 1373 ش.

10. احسانبخش، صادق، نقش دين در خانواده، نشر جاويد، رشت، 1374 ش.

11. الاحصائي، ابن ابي الجمهور، عوالي اللالي، انتشارات سيد الشهداء، قم، 1405 ق.

12. احمدبن حنبل، مسند احمد، دار صادر، بيروت: بي تا.

13. آذربايجاني، مسعود، اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، دفتر نشر نويد اسلام، قم، 1376 ش.

14. آرگايل،

مايكل، روان شناسي شادي، ترجمه فاطمه بهرامي و ديگران، جهاد دانشگاهي اصفهان، چاپ اول، 1382 ش.

15. آمدي، عبدالواحد (گردآورنده)، غررالحكم و دررالكلم، ضريح آفتاب، موسسه الجواد، مشهد، 1380.

16.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 352

انصاري، مرتضي، مكاسب محرمه، مطبوعات ديني، قم، 1366 ش.

17. اهوازي، حسين به سعيد، الزهد، سيد ابوالفضل حسينيان، 1402 ه-.

18. ايمانيان، شهين، جزوات روان شناسي دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، ش 13.

19. بانوي اصفهاني، تفسير مخزن العرفان (كنزالعرفان)، تهران: نهضت زنان مسلمان، 1361 ش.

20. بدار، لوك و غيره، روان شناسي اجتماعي، ترجمه دكتر حمزه گنجي، نشر ساوالان، چاپ اول، تهران، 1380 ش.

21. برقي، احمد بن محمد، المحاسن، المجمع العالمي لاهل البيت (عليهم السلام)، چاپ اول، قم، 1413 ق.

22. بروجردي، ابراهيم، تفسير جامع، انتشارات صدر، چاپ سوم، تهران، 1341 ش.

23. بستاني، محمود، اسلام و روانشناسي، ترجمه محمود هويشم، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ دوم، مشهد: 1375 ش.

24. بلاغي، عبدالحجت، حجه التفاسير و بلاغ الاكسير، چاپ حكمت، چاپ اول، قم، 1345 ش.

25. بهشتي، احمد، اسلام و تربيت كودكان، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، تهران، 1372 ش.

26. بهشتي، احمد، خانواده در قرآن، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، تهران، 1373 ش.

27. بي ريا، ناصر و ديگران، روان شناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، انتشارات سمت، چاپ اول، تهران: 1375.

28. ثقفي تهراني، محمد، روان جاويد در تفسير قرآن، تهران، انتشارات برهان، چاپ دوم، 1363 ش.

29. جرجاني، حسين، تفسير جلاءالاذهان و جلاء الاحزان (تفسير گازر)، چاپخانه دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران، 1377 ش.

30. جوادي عاملي، عبدالله، تفسير تسنيم، مركز نشر اسراء، قم: 1378 ش.

31. جوادي عاملي، عبدالله، مراحل اخلاق در

قرآن، مركز نشر اسراء، قم: 1378 ش.

32. جولياني، وود، ارتباطات ميان فردي، ترجمه مهرداد فيروز بخت، چاپ اول، آفتاب، 1379 ش.

33. جي، كارن، و غيره، ترجمه خديجه ابوالمعالي و ديگران، بهداشت رواني زنان، چاپ ديد آور، چاپ اول، 1379 ش.

34.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 353

حسيني الشاه عبدالعظيمي، حسين بن احمد، تفسير اثني عشري، تهران، انتشارات ميقات، چاپ اول، 1364 ش.

35. حسيني همداني، سيد محمد، انوار درخشان در تفسير قرآن، تهران، كتابفروشي لطفي، 1380 ش.

36. حسيني، ابوالقاسم، اصول بهداشت رواني، انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، چاپ دوم، 1379 ش.

37. حسيني، علي اكبر، اخلاق در خانواده، انتشارات اسلامي، تهران، 1365 ش.

38. حلي، محمدبن ادريس، مستطرفات السرائر، انتشارات جامعه مدرسين قم: 1411 ق.

39. خزاعي نيشابوري، حسين بن علي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1366 ش.

40. خسرواني، علي رضا، تفسير خسروي، تهران، چاپ اسلاميه، 1379 ق.

41. خميني، روح الله، شرح حديث جنود عقل و جهل، چاپ و نشر عروج، چاپ پنجم، قم، 1380.

42. داور پناه، ابوالفضل، انوارالعرفان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات صدر، چاپ اول، 1375 ش.

43. دلشاد تهراني، مصطفي، ماه مهرپرور، تربيت در نهج البلاغه، تهران: دريا، 1379 ش.

44. ديلمي، حسن، ارشاد القلوب، انتشارات شريف رضي، تهران، 1412 ق.

45. ديماتئو، ام. رابين، روان شناسي سلامت، ترجمه: سيدمهدي موسوي اصل و ديگران، سمت، چاپ اول، تهران، 1378 ش.

46. رئوف، هبه، مشاركت سياسي زن، ترجمه محسن آرمين تهران، نشر قطره، 1377 ق.

47. راغب اصفهاني، معجم مفردات الفاظ قرآن، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، بي جا، بي تا.

48. رجايي، سيد محمد كاظم، معجم موضوعي آيات اقتصادي قرآن، چاپ اول، موسسه آموزشي و پژوهشي

امام خميني، بهار 1382 ش.

49. رسولي، هاشم، شرح غررالحكم و دررالكلم، دفتر فرهنگ نشر اسلامي، چاپ چهارم، تهران، 1381 ق.

50. رضا، محمد رشيد، تفسير المنار، دارالمعرفه، بيروت، 1993 م- 1414 ق.

51. رضي الدين، حسن بن فضل طبرسي، مكارم الاخلاق، انتشارات شريف رضي، قم، 1412 ق.

52. الزحيلي، وهبه، تفسير منير، دارالفكر، 1991 م.

53.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 354

ساپينگتون، آنوروا، بهداشت رواني، ترجمه حميدرضا حسين شاهي، انتشارات روان، چاپ اول، 1379 ش.

54. سالاري فر، محمدرضا، نظريه خانواده درماني مينو چين با ديدگاه اسلام در باب خانواده، پايان نامه كارشناسي ارشد، قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1379 ش.

55. سبزواري، محمد، تفسيرالجديد، دارالتعارف للمطبوعات، الطبعه الاولي، 1406 ق.

56. سيد بن طاووس، مهج الدعوات، انتشارات دارالذخائر، قم: 1411 ه-. ق.

57. سيد علوي، سيد ابراهيم، اينگونه معاشرت كنيم.

58. سيد قطب، تفسير في ظلا القرآن، دارالشروق، مصر، چاپ 24، 1995 م.

59. شاكر، محمد كاظم، فقر و غنا در قرآن، نشر رايزنان، چاپ اول، تهران، 1378 ش.

60. شاملو، سعيد، بهداشت رواني، تهران، رشد، چاپ سيزدهم، 1378 ش.

61. شرقاوي، محمد حسين، گامي فراسوي روان شناسي اسلامي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366 ش.

62. شعيري، تاج الدين، جامع الاخبار، انتشارات رضي، قم، 1363 ش.

63. شفيعي مازندراني، سيد محمد، پرتوي از اخلاق اسلامي، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، تهران، 1372 ش.

64. شهرآشوب مازندراني، محمد، مناقب آل ابي طالب، موسسه انتشارات علامه، قم، 1379 ق.

65. شيخاوندي، داور، جامعه شناسي انحرافات، چاپ دقت، نشر مرنديز، چاپ سوم، 1373 ش.

66. صادقي اردستاني، احمد، كودكي مردان بزرگ، انتشارات فؤاد، چاپ اول، 1376 ش.

67. صانعي، مهدي، بهداشت روان در اسلام، بوستان كتاب، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم،

چاپ اول، 1382 ش.

68. صبحي صالح، نهج البلاغه، مركز البحوث الاسلاميه، قم، 1395 ق.

69. صحفي، سيد محمد، آئين معاشرت در اسلام، كانون نشر معارف خوزستان، بي تا.

70. صدوق، محمد بن علي ابن بابويه، عيون اخبار الرضا، انتشارات جهان، تهران، 1378 ش.

71. صدوق، محمد بن علي، الامالي، انتشارات كتابخانه اسلاميه، تهران، 1362 ش.

72. صدوق، محمد بن علي، جامع الاحاديث، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، چاپ اول، 1372 ش.

73.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 355

صدوق، محمد بن علي، علل الشرايع، انتشارات شريف رضي، قم، 1364، ش.

74. صدوق، محمد بن علي، من لايحضره الفقيه، دفتر انتشارات اسلامي، قم، چاپ دوم، 1362 ش.

75. صدوق، محمدبن علي، ثواب الاعمال، انتشارات شريف رضي، قم، 1364 ش.

76. طالقاني، محمود، تفسير پرتوي از قرآن، شركت سهامي انتشار، تهران: 1358 ش.

77. طاهر بن عاشور، محمد، تفسير التحرير و التنوير، دارالتونسيه للنشر، بي جا: بي تا.

78. طباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، دارالكتب الاسلاميه، تهران: چاپ سوم، 1397 ق.

79. طبرسي، ابوالفضل علي بن حسن، مشكوه الانوار، كتابخانه حيدريه، نجف، 1385 ق.

80. طبرسي، ابوعلي، مجمع البيان في تفسير القرآن، داراحياء التراث العربي، بيروت: 1379 ش.

81. طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، انتشارات شريف رضي، چاپ اول، قم: 1380 ق.

82. طوسي، محمد، امالي، انتشارات دارالثقافه، قم: 1414 ه-. ق.

83. طيب، عبدالحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام، تهران، چاپ سوم، 1366 ش.

84. عاملي، ابراهيم، تفسير عاملي، مشهد: كتابفروشي باستان، چاپ اول، 1363 ش.

85. عاملي، شيخ حر، وسايل الشيعه، موسسه آل البيت، قم، 1409 ق.

86. عبدالعظيم بن عبدالقوي، الترغيب و الترهيب، داراحياءالتراث، چاپ سوم، بيروت، 1388 ق.

87. عثمان نجاتي، محمد، قرآن و روانشناسي، ترجمه عباس عرب، آستان قدس رضوي، چاپ

چهارم، مشهد، 1377 ش.

88. العكّ، عبدالرحمن، آداب الحياه الزوجيه، دارالمعرفه، بيروت، چاپ اول، 1998 م.

89. علوي حسيني، محمد كريم، تفسير كشف الحقايق، تهران، حاج عبدالمجيد- صادق نوبري، چاپ سوم، 1396 ق.

90. علي ناصيف، منصور، التاج الجامع للُاصول في احاديث الرسول، دارالفكر، چاپ اول، بيروت، 1401 ق.

91. فضل الله، محمد حسين، تفسير من وحي القرآن، بيروت: دارالزهراء، چاپ سوم، 1405 ق.

92. فضل الله، محمد حسين، شيوه همسرداري، انتشارات پيام آزادي، چاپ اول، تهران، 1373 ش.

93.

تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان، ج 3، ص: 356

فلسفي، محمد تقي، شرح و تفسير دعاي مكارم الاخلاق، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ ششم، تهران، 1375 ش.

94. فلسفي، محمد تقي، كودك از نظر وراثت و تربيت، تهران: نشر معارف اسلامي، بي تا.

95. فيض الاسلام، شرح نهج البلاغه، تهران، فيض الاسلام، 1368 ش.

96. فيض كاشاني، محسن، الصافي في تفسيركلام الله، مشهد: دارمرتضي، چاپ سوم، 1405 ق.

97. فيض كاشاني، محسن، المحجه البيضاء في تهذيب الاحياء، جامعه مدرسين، دفتر انتشارت، بي تا.

98. قائمي، علي، خانواده و تربيت كودك، انتشاارت دارالتبليغ، قم، بي تا.

99. قرائتي، محسن، تفسير نور، قم، موسسه در راه حق، چاپ اول، 1374 ق.

100. قربان حسيني، علي اكبر، جرم شناسي و جرم يابي سرقت، انتشارات جهاد دانشگاهي، چاپ اول، 1371 ش.

101. قرشي، علي اكبر، تفسير احسن الحديث، تهران، واحد تحقيقات اسلامي، بنياد بعثت، چاپ اول، 1366 ش.

102. قم