دروس حوزه - پايه اول

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان،1389

عنوان و نام پديدآور:دروس حوزه (پايه اول )/ واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان

مشخصات نشر:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان 1389.

مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه

موضوع : حوزه و دانشگاه.

موضوع : حوزه هاي علميه-- ايران.

موضوع : دانشگاه ها و مدارس عالي-- ايران.

شناسه افزوده : مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان

صرف ساده

مشخصات كتاب

عنوان و نام پديدآور: صرف ساده/ مولف محمدرضا طباطبائي، 1327 -.

وضعيت ويراست: [ويراست 2].

مشخصات نشر: قم: دار العلم، 1366.

مشخصات ظاهري: 226 ص.: جدول.

فروست: مدرسه شهيدين قم؛ نشريه شماره 1.

شابك: 400 ريال؛ 300 ريال (چاپ سيزدهم)؛ 400 ريال (چاپ نوزدهم)؛ 600 ريال (چاپ بيست و سوم)؛ 1350 ريال (چاپ مكرر)

يادداشت: چاپ مكرر: پاييز 1372.

يادداشت: چاپ سيزدهم: پاييز: 1365.

يادداشت: چاپ نوزدهم: 1368.

يادداشت: چاپ بيست و سوم: پاييز 1370.

يادداشت: كتابنامه به صورت زيرنويس.

موضوع: زبان عربي -- صرف

رده بندي كنگره: PJ6203/ط23ص 44

رده بندي ديويي: 492/75

شماره كتابشناسي ملي: م 67-457

تعريف صرف و اقسام كلمه

المدخل

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلوه علي سيدنا محمد و آله الطيبين و لعنه الله علي اعدائهم اجمعين الي يوم الدين

تعريف علم صرف

علم صرف مي آموزد چگونه كلمه اي را به صورتهاي گوناگون درآوريم تا معاني مختلف بدست آيد مثلا كلمه علم به معني دانستن را طبق قواعد صرفي به صورتهاي علم يعلم اعلم و … در مي آوريم تا معاني دانست مي داند بدان و … بدست آيد و يا كلمه رجل به معني مرد را به صورتهاي رجال و رجيل در مي آوريم تا معاني مردها و مرد كوچك حاصل شود

فايده علم صرف

در هر زباني بسياري از كلمات از يكديگر گرفته مي شوند مثلا در فارسي كلمات گفتم گفتي گفت گفتيم گفتيد گفتند مي گفتم … با خواهم گفت … از ماده گفتن گرفته شده اند بنا بر اين بايد علم صرف را بياموزيم تا كلمات را بشناسيم و به معاني آنها پي ببريم و نيز بتوانيم براي معاني منظور كلمات مناسب بسازيم از آنچه گذشت روشن شد كه فايده علم صرف شناختن كلمه و معني آن و قدرت بر ساختن كلمه است

موضوع علم صرف

و ضمنا معلوم شد كه موضوع علم صرف كلمه است يعني اين علم فقط درباره ساختمان و خصوصيات كلمه صحبت مي كند

تعريف كلمه

كلمه لفظ مفردي است كه داراي معني باشد و به آن لفظ مستعمل هم مي گويند در برابر لفظ بي معني كه لفظ مهمل نام دارد

اقسام كلمه

كلمات عربي مانند كلمات هر زبان ديگر به سه دسته تقسيم مي شود فعل اسم حرف.

فعل كلمه اي است كه بر معناي مستقلي دلالت كند و زمان آن را نيز برساند مانند حسن نيكو شد يذهب مي رود اذهب برو.

اسم كلمه اي است كه بر معناي مستقلي دلالت كند بدون دلالت بر اقتران آن معني به زمان مانند علم دانستن مال ثروت.

حرف كلمه اي است كه معني آن مستقل نيست و ربط بين كلمات ديگر است مانند في در در جمله دخلت في المدرسه و من از در جمله خرجت من الدار.

توجه كنيد صورت و شكل حرف هميشه ثابت است لذا در علم صرف از حرف بحث نمي شود و هر كجا لفظ كلمه آورده شد فقط فعل و اسم مقصود است بنا بر اين مباحث اين كتاب در دو بخش فعل و اسم عنوان مي گردد و يك سري مطالب متفرقه در خاتمه مطرح خواهد شد

پرسش و تمرين

* علم صرف چه علمي است.

* علم صرف درباره چه چيز بحث مي كند.

* منظور شما از خواندن صرف چيست.

* لفظ مهمل و مستعمل را تعريف كنيد و براي هر كدام چند مثال بزنيد.

* كلمه و لفظ مهمل با هم چه فرقي دارند.

* اسم و فعل را تعريف كنيد.

* در كلمات زير هر كدام از افعال اسماء و حروف را در ستون مخصوصي بنويسيد:

ضحي - چاشت - شعر- مومن- از - ياتي: مي آيد - اسد: شير - كبير: بزرگ - مسجد - صبح - لا تشرب: نياشام - رجل: مرد - حتي: تا - اعلم: بدان - نصرتم: ياري كرديد - عشاء: اول شب - حسن - احمد - دحرج: غلطانيد - علم: دانستن -

يقتل: مي كشد - ل: براي - شارع: خيابان - زقاق: كوچه - نما: رشد كرد - نام: خوابيد - سماء: آسمان - ليل: شب - ذهاب: رفتن - نهار: روز - بقر: گاو - طائر: پرنده - الي: تا - جن - ملك.

* بر كلمات هر ستون چند كلمه ديگر اضافه كنيد.

* بين فعل و اسم از جهت معني چه فرقي است.

* چرا در علم صرف از حرف بحث نمي شود.

جامد و مشتق و ابنيه كلمة

جامد و مشتق

كلمه يا جامد است يا مشتق

* جامد كلمه اي است كه از كلمه ديگر گرفته نشده باشد يعني حروف آن ابتداء از حروف الفباء گرفته شده باشد مانند حجر سنگ علم دانستن عسي اميد است.

* مشتق كلمه اي است كه از كلمه ديگر گرفته شده باشد مانند احجار سنگها معلوم دانسته شده عالم دانا علم دانست.

* كلمه اي را كه مشتق از آن گرفته شده باشد جامد باشد يا مشتق اصل آن كلمه مي نامند.

* از يك اصل كلمات چندي گرفته مي شود اصل و مشتقات آن را كلمات همجنس مي گويند

حروف اصلي و زائد

* از حروف كلمه حرفي را كه در تمام كلمات همجنس آورده شود حرف اصلي و آن را كه در بعضي آورده شود نه در تمام حرف زائد مي نامند مثلا در كلمات علم عالم معلوم عليم اعلم و … حروف ع ل م اصلي و بقيه زائدند

ابنيه كلمه

كلمه در زبان عربي داراي شش بناء است زيرا

يا سه حرف اصلي دارد كه به آن ثلاثي مي گويند

و يا چهار حرف اصلي كه به آن رباعي گفته مي شود

و يا داراي پنج حرف اصلي است كه آن را خماسي ناميده اند

هر كدام از اين سه قسم يا بدون حرف زائد است كه به آن مجرد مي گويند و يا داراي حرف زائد است كه مزيد فيه ناميده مي شود.

به مثالهاي زير توجه نماييد ثلاثي مجرد علم رجل مزيد اعلم رجال رباعي مجرد دحرج جعفر مزيد تدحرج جعافر خماسي مجرد سفرجل مزيد خندريس توجه كنيد خماسي بودن مختص به اسم است و فعل يا ثلاثي است يا رباعي

پرسش و تمرين

* فرق بين مشتق و جامد اصل و مشتق اصل و جامد را بيان كنيد.

* سه دسته كلمات همجنس ذكر كنيد.

* در دسته هاي زير حروف اصلي و زائد را معين كنيد خروج خارج اخراج مخرج خرج خراج خراج مخارج صبر اصطبار صبور صابرين يصبر اصبر صابر سؤال مساله سائل مسائل مسؤول سؤالات.

* بناء كلمات زير را معين كنيد حسن حسين صابر صبر درهم دراهم دريهم خرج خروج خارج قمطر قرطعب برثن صدق صديق.

* اسم چند بناء دارد و فعل چند بناء براي هر كدام از ابنيه چند مثال جديد بزنيد

وزن و قواعد آن

اشاره

براي اينكه حروف اصلي كلمه از حروف زائد مشخص شود سه حرف ف ع ل را به ترتيب به جاي حروف اصلي بكار مي برند مثلا مي گويند كتب بر وزن فعل و علم بر وزن فعل است و همينطور …

در ساختن وزن كلمات قواعد زير بايد رعايت شود

* در مقابل حروف اصلي به ترتيب ف ع ل قرار مي گيرد و اگر كلمه اي بيش از سه حرف اصلي داشته باشد لام وزن تكرار مي شود بنا بر اين وزن ثلاثي داراي يك لام و وزن رباعي داراي دو لام و وزن خماسي داراي سه لام خواهد بود مثلا سال بر وزن فعل درهم بر وزن فعلل سفرجل بر وزن فعللل است.

* اگر در كلمه اي حرف زائد بود چنانچه حرف زائد تكرار حرف اصلي باشد مثل سلم و جلبب در وزن نيز حرفي كه مقابل حرف تكرار شده قرار مي گيرد تكرار مي شود مانند سلم فعل و جلبب فعلل و اگر چنين نبود خود زائد را در وزن مي آورند مانند عالم فاعل و معلوم مفعول.

* حركت هر كدام از حروف

وزن بايد مانند حركت همان حرفي باشد كه در مقابل آن قرار مي گيرد بنا بر اين علم بر وزن فعل و عليم بر وزن فعيل و علوم بر وزن فعول خواهد بود مگر اينكه حركت بر اثر قواعد اعلال و غيره كه خواهد آمد تغيير كرده باشد كه در اين صورت حركت اصلي مراعات مي شود مثلا مي گوييم قال بر وزن فعل است زيرا در اصل قول بوده است و نيز مي گوييم يمد بر وزن يفعل است زيرا در اصل يمدد بوده است و همينطور …

* اگر در كلمه اي حرف مشدد كه نمودار دو حرف همجنس است باشد با مراجعه به كلمات همجنس بايد ببينيم آن دو حرف هر دو اصليند يا هر دو زائد يا يكي اصلي و ديگري زائد در صورت اول وزن را بدون حرف مشدد مي آوريم مانند مر مرور كرد كه مي گوييم بر وزن فعل است و در صورت دوم همان زائد مشدد را در وزن مي آوريم مانند اجلواز به هم چسبيدن كه مي گوييم بر وزن افعوال است و در صورت سوم هر گاه نتوان تشخيص داد كه حرف اول از دو حرف همجنس زائد است يا دوم هر كدام از ف ع ل وزن را كه مقابل آن حرف قرار گرفته باشد مشدد مي كنيم مثلا مي گوييم سلم بر وزن فعل و احمر بر وزن افعل است و هر گاه بدانيم كداميك از آن دو زائد است و كدام اصلي وزن را بدون حرف مشدد مي آوريم مثلا مي گوييم سيد بر وزن فيعل است و علي بر وزن فعيل.

* اگر بعضي از حروف اصلي كلمه طبق قواعد اعلال و غيره كه خواهد آمد

حذف شود از وزن نيز حرفي كه مقابل آن است حذف مي شود مثلا مي گوييم قل بگو از قال يقول بر وزن فل و هب ببخش از وهب يهب بر وزن عل و ف وفا كن از وفي يفي بر وزن ع است.

* اگر در كلمه اي قلب قلب مكاني واقع شده بود يعني ترتيب اصلي فاء و عين و لام بهم خورده بود در وزن نيز ترتيب ف ع ل بهم خواهد خورد مثلا مي گوييم جاه بر وزن عفل است زيرا با مراجعه به كلمات همجنس آن از قبيل وجه وجيه وجاهت و غيره معلوم مي شود ج عين الفعل و ا كه منقلب از واو است فاء الفعل مي باشد فايده دانستن وزن كلمات تشخيص حروف است كه بوسيله آن مي توان نوع و بناء+كلمه را شناخت تبصرهدر كلمه حرفي را كه برابر ف است فاء الفعل حرفي را كه مقابل ع است عين الفعل و حرفي را كه مقابل ل است لام الفعل مي نامند لام الفعلهاي رباعي را لام الفعل اول و دوم و لام الفعلهاي خماسي را لام الفعل اول دوم و سوم ناميده اند

پرسش و تمرين

* وزن چيست.

* با رعايت قواعد 1 و 3 وزن كلمات دسته اول و با رعايت سه قاعده اول وزن كلمات دسته دوم و با رعايت چهار قاعده اول وزن كلمات دسته سوم و با رعايت تمام قواعد وزن كلمات دسته چهارم از كلمات زير را معين كنيد.

* دسته اول

كرم كتب فرس قفل كتف عضد صعب عنب ضرس

* دسته دوم

عالم علماء علامه مخارج خروج اسلام مسلم دراهم دريهم دحراج تدحرج

* دسته سوم

غفار جعفري تعلم خراج سلم قرار مقر مداد مد استمد مدن تمدن

جيد لين علوي نبي وفي خدام جبار قوي

* دسته چهارم

ق با توجه به وقي وقايه سل با توجه به سال و سؤال حادي با توجه به واحد وحده توحيد ايس با توجه به ياس يؤس يائسه طامن با توجه به طمان اطمان اطمئنان.

* با توجه به تمام قواعد وزن وزن كلمات زير را معين كنيد

استعلام معلم متعلم احسان استحسان تحسين تكامل استكمال كمال كميل مكمل كملين.

* فاء عين و لام الفعل كلمات زير را معين كنيد

كلام تكلم استسلام استغفار غفار صبور سؤال تفؤل فعال سفرجل رجيل درهم زبرج صدر كريم.

* اسم رباعي مجرد داراي شش وزن است

فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل و اسم خماسي مجرد داراي چهار وزن فعللل فعللل فعللل فعللل با توجه به اوزان فوق بناء كلمات زير را معين كنيد جعافر قذعمل دراهم زبرج قرمز جحمرش ثعلب.

* حروف اصلي و زائد كلمات موزون زيرا را معين كنيد

احمار افعال توكل تفعل استيحاش استفعال اجاره افاله و فعاله صبور فعول ميثاق مفعال توكيل تفعيل تقاعد تفاعل تجاره فعاله جولان فعلان كراهيه فعاليه ضروره فعوله جهور فعول حوقل فوعل شيطنه فيعله تمسكن تمفعل استحي استفل مقضي مفعول مهدي مفعول يخشون يفعون ملي فعيل مبيع مفعل

صحيح معتل مهموز مضاعف سالم

اشاره

كلمه از نظر چگونگي حروف اصلي سه تقسيم دارد

* 1 صحيح و معتل

كلمه اي را كه هيچكدام از حروف اصلي آن حرف عله نباشد صحيح گويند و كلمه اي را كه يك يا چند حرف اصلي آن حرف عله باشد معتل مي نامند حروف عله عبارتند از واو ياء و الفو ساير حروف را صحيح مي گويند بنا بر اين كلمه صحيح مثل سلم سالم و كلمه معتل مانند يسر آسان شد باع

فروخت رمي پرتاب كرد معتل هفت قسم است

1 - معتل الفاء كه آن را مثال گويند مانند يسر و وقت

2 - معتل العين كه آن را اجوف مي نامند مانند خاف و بيع

3 - معتل اللام كه آن را ناقص گويند مانند دعا و رمي

4 - معتل الفاء و اللام كه آن را لفيف مفروق گويند مانند وفي و وحي

5 - معتل العين و اللام كه آن را لفيف مقرون گويند مانند لوي و حي

6 - معتل الفاء و العين كه آن را نيز لفيف مقرون گويند مانند ويل

7 - معتل الفاء و العين و اللام مانند واو و ياء كه در اصل ووو و ييي بوده است.

* 2 مهموز و غير مهموز

مهموز و غير مهموز كلمه اي را كه يك يا چند حرف اصلي آن همزه باشد مهموز مي نامند مانند امر سال بري ء و مهموز بر سه قسم است مهموز الفاء مانند امر و آمر مهموز العين مانند سال و سائل مهموز اللام مانند برا و باري ء.

* 3 مضاعف و غير مضاعف

كلمه اي را كه عين الفعل و لام الفعل يا فاء الفعل و عين الفعل آن همجنس باشد مضاعف نامند مانند مد حج ببر ددن لهو و لعب.

تتمه كلمه اي را كه نه معتل باشد و نه مهموز و نه مضاعف سالم مي نامند مانند ضرب و بقر.

تبصره 1 تقسيمات فوق مخصوص ثلاثي است و رباعي و خماسي اين انقسام را ندارند فقط به مثل زلزل و سلسل مضاعف گفته شده است.

تبصره 2 بايد توجه داشت كه يك كلمه ممكن است هم صحيح باشد هم مهموز مانند امر سال يا هم صحيح باشد و هم مضاعف مانند

مد ددن همچنين كلمه مي تواند هم معتل باشد و هم مهموز مانند يئس و ابي يا هم معتل باشد و هم مضاعف مانند حي و ود و نيز كلمه مي تواند هم مهموز باشد و هم مضاعف مانند ان ناله كرد از جوشيد و اما كلمه سالم هميشه صحيح است.

تبصره 3 حرف عله را اگر ساكن باشد حرف لين نامند مانند قول بيع دار امير و حرف لين را اگر حركت ما قبلش با آن مناسب باشد حرف مد نيز مي نامند مانند دار امير.

حركت مناسب با واو ضمه است و مناسب با ياء كسره و مناسب با الف فتحه بنا بر اين الف هميشه حرف مد است زيرا خود ساكن است و تا ما قبلش مفتوح نباشد قابل تلفظ نيست.

تبصره 4 مضاعف ثلاثي در معرض ادغام است و ادغام اين است كه دو حرف پهلوي هم را از يك مخرج ادا كنيم به طوري كه در تلفظ بين آنها فاصله نيافتد در اين صورت حرف اول را مدغم و حرف دوم را مدغم فيه گويند و غالبا هر دو را بصورت يك حرف و گاهي آنها را جداي از هم مي نويسند مانند مدد مد الرجل الرجل بحث تفصيلي درباره ادغام در فعل مضاعف ثلاثي مجرد خواهد آمد.

تبصره 5 همزه و حرف عله در معرض تغييرند تغيير همزه را تخفيف گويند و آن به دو صورت است قلب و حذف.

تخفيف قلبي هرگاه در كلمه اي همزه ساكن بعد از همزه متحرك قرار گيرد همزه ساكن را به حرف مد تبديل مي كنند مانند اءمن آمن اءمر اومر اءمان ايمان ولي اگر همزه ساكن بعد از حرف متحركي غير از

همزه قرار گيرد تبديل آن به حرف مد جايز است نه واجب مانند راس راس شؤم شوم ذئب ذيب و در بعضي كلمات ديگر نيز كه وضعيت فوق را ندارد تبديل همزه شنيده شده است مانند ائمه ايمه نبي ء نبي بري ء بري نبوءه نبوه مقروء مقرو.

تخفيف حذفي قاعده مشخصي ندارد و سماعي است مانند اؤخذ خذ اؤكل كل تغيير حرف عله را اعلال گويند و اعلال حرف عله بر سه قسم است سكون و قلب و حذف كه اعمال هر كدام طبق قواعد خاص و در شرايط معيني صورت مي گيرد تفصيل آن در فصل 12 بخش اول و مقدمه بخش دوم خواهد آمد

پرسش و تمرين

* انوع و بناء كلمات موزون زير را معين كنيد

مرء فعل ثعلب فعلل سلسله فعلله سئم فعل قذاره فعاله اجاره فعاله براءه فعاله فرار فعال بئر فعل راي فعل قوي فعيل مائل فاعل جريان فعلان جاري فاعل قساوه فعاله فيض فعل فيضان فعلان فياض فعال مداد فعال ذر فعل سلام فعال سالم فاعل راهنمايي در حل اين تمرين و همچنين تمرين بعدي مي گوييم مرء ثلاثي مجرد مهموز ثعلب رباعي مجرد و همينطور …

* معتل مهموز مضاعف و سالم را در كلمات موزون زير معين كنيد

طي فعل ولي فعيل ياء فعل مؤتمر مفتعل اتي فعل مراه فعله مرئي مفعل حرير فعيل توديع تفعيل حكام فعال طير فعل طياره فعاله ياقوت فاعول وحشه فعله وصول فعول صابر فاعل سد فعل صدود فعول سماك فعال ايم فيعل ديان فعال علي فعيل علوي فعلي احمر افعل.

* حروف اصلي و زائد كلمات زير را معين كنيد

الندد دشمن سرسخت افنعل عفنجج كلفت نادان فعنلل مهدد اسم زني است

فعلل درهم فعلل جعفر فعلل شرشره قطعه قطعه كردن فعلله يلندد دشمن سرسخت يفنعل زمزمه فعلله احرنجم افعنلل تزلزل تفعلل خدب پير فعل برثن پنجه شير فعلل.

* براي هر يك از اقسام كلمه كه در تبصره شماره 2 به آنها اشاره شده است سه مثال بزنيد.

* چرا الف هميشه حرف مد است.

* حروف عله مد و لين را در تمرين شماره 2 مشخص كنيد.

* ادغام مدغم و مدغم فيه را تعريف كنيد.

* لام ال در حروف شمسي كه عبارتند از 14 حرف ت ث د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ل ن ادغام مي شود مانند التقوي الثواب و …

* نام بقيه حروف چيست؟ براي ادغام لام ال در هر يك از حروف شمسي دو مثال بزنيد و آنها را تلفظ كنيد.

* براي لزوم تبديل شدن همزه به حرف مد چند شرط وجود دارد نام ببريد.

* موارد قياسي و سماعي تخفيف همزه را با ذكر مثال بيان كنيد.

* تخفيف همزه در كداميك از كلمات زير جائز است و در كدام واجب چرا اءدم اءداب مؤدب اءخر اءمن اوتي باري ء اءذان اءذر تاسيس مؤاخات مؤمن يؤمن مؤبد مؤن فئه باس مئزر سائر جائز مسائل.

* اصطلاحات زير را معني كنيد حرف عله اعلال حرف صحيح حرف لين حرف مد كلمه مضاعف مهموز صحيح معتل مثال اجوف ناقص لفيف مفروق لفيف مقرون سالم.

* هر كدام از حروف عله اصلي اند يا منقلب

بخش اول: فعل

اشاره

اصل فعل مصدر

فعل از مصدر گرفته مي شود و مصدر كلمه اي است كه تنها بر وقوع كار يا حالتي دلالت كند مانند خروج خارج شدن حسن نيكو شدن علامت مصدر اين است كه در آخر ترجمه فارسي

آن تن يا دن آورده شود مشروط بر اينكه اگر ن را برداشتيم تبديل به فعل ماضي شود بنا بر اين كلماتي مانند عنق گردن و خاضع فروتن مصدر نيستند آنچه مستقيما از مصدر گرفته مي شود تنها فعل ماضي است و اما مضارع و امر چنين نيستند بلكه مضارع از ماضي گرفته مي شود و امر از مضارع مصدر ماضي مضارع امر

تعريف و تقسيم

فعل كلمه اي است كه بر وقوع كار يا پديدار شدن حالتي در زمان گذشته يا حال يا آينده دلالت كند واقع شدن كار مانند ضرب زد يضرب دارد مي زند يا خواهد زد اضرب بزن و پديدار شدن حالت مانند حسن نيكو شد يحسن نيكو مي شود احسن نيكو شو فعل بر سه قسم است ماضي مضارع امر فعل ماضي فعلي است كه بر وقوع كار يا حالتي در زمان گذشته دلالت كند مانند ضرب و حسن فعل مضارع فعلي است كه بر وقوع كار يا حالتي در زمان حال يا آينده دلالت كند مانند يضرب و يحسن و فعل امر فعلي است كه بر طلب ايجاد كار يا حالتي دلالت نمايد مانند اضرب و احسن

پرسش و تمرين

* اقسام فعل و چگونگي انقسام آن را ذكر كنيد.

* بين فعل و مصدر چه فرقي است.

* از كلمات زير كدام فعل و كدام مصدر است احسان نيكي كردن محسن نيكو كار عدن نام مكاني است نوم خوابيدن جاء آمد ينصر ياري مي كند نسج بافتن ختن نام مكاني است

(3

معلوم و مجهول

فعل يا معلوم است يا مجهول فعل معلوم فعلي است كه فاعلش در كلام ذكر شده باشد مانند ضرب زيد بكرا زيد بكر را زد و فعل مجهول فعلي است كه فاعلش ذكر نشود و به مفعول نسبت داده شود در اين صورت مفعول را چون به جاي فاعل گذاشته شده است نائب فاعل مي گويند مانند ضرب بكر، بكر زده شد بنا بر اين هر فعلي يا معلوم است يا مجهول يعني يا داراي فاعل است يا داراي نائب فاعل.

بايد توجه داشت كه فعل مجهول را مستقيما از مصدر نمي گيريم بلكه ماضي آن از ماضي معلوم و مضارع آن از مضارع معلوم و امر آن از مضارع مجهول گرفته مي شود ماضي معلوم ماضي مجهول مضارع معلوم مضارع مجهول امر مجهول توضيح و چگونگي اين اشتقاق خواهد آمد

صيغه هاي فعل

فاعل يا نائب فاعل يا غائب است يا مخاطب و يا متكلم به همين مناسبت فعل را در اين سه حالت به ترتيب غائب مخاطب و متكلم مي نامند.

دو فعل غائب و مخاطب با مذكر يا مؤنث بودن فاعل يا نائب فاعل و نيز با مفرد يا مثني و يا جمع بودن آن تغيير مي كند و در هر مورد صورت خاصي دارد و فعل متكلم فقط با مفرد يا غير مفرد بودن فاعل يا نائب فاعل تغيير مي كند و داراي دو صورت است هر كدام از صور فوق را صيغه مي گويند و آن را به نام فاعل يا نائب فاعل مي خوانند مثلا مي گويند صيغه مفرد مذكر غائب صيغه مثناي مذكر غائب صيغه جمع مذكر غائب و همينطور …

از آنچه گذشت روشن شد كه فعل غائب داراي شش صيغه است

و فعل مخاطب نيز داراي شش صيغه و فعل متكلم داراي دو صيغه و در نتيجه هر فعل داراي 14 صيغه مي باشد.

غائب مذكر 1 مفرد 2 مثني 3 جمع مؤنث 4 مفرد 5 مثني 6 جمع مخاطب مذكر 7 مفرد 8 مثني 9 جمع مؤنث 10 مفرد 11 مثني 12 جمع متكلم 13 مفرد وحده 14 غير مفرد مع الغير

ثلاثي مجرد

توضيح فعل مجرد به فعلي مي گويند كه در صيغه اول ماضي آن حرف زائد نباشد و فعل مزيد فيه به فعلي گفته مي شود كه صيغه اول ماضي آن داراي حرف زائد باشد

پرسش و تمرين

* فاعل نائب فاعل معلوم و مجهول را در جملات زير معين كنيد

قرا زيد الكتاب قرء الكتاب كتبت الدرس كتب الدرس اكلت فاطمه الخبز اكل الخبز شربت الماء شرب الماء عرف زيد سال التلميذ نصر علي قتل الحسين ع.

* فعل غائب مخاطب متكلم را تعريف كرده براي هر كدام به فارسي مثال بزنيد.

* چرا هر كدام از دو قسم غائب و مخاطب شش صيغه و متكلم دو صيغه دارد آيا در فارسي هم همينطور است توضيح دهيد.

* شماره صيغه هاي زير چيست

متكلم وحده متكلم مع الغير مفرد مؤنث مخاطب مفرد مؤنث غائب جمع مؤنث غائب جمع مؤنث مخاطب جمع مذكر مخاطب تثنيه مذكر غائب تثنيه مؤنث مخاطب.

* نام صيغه هاي زير را ذكر كنيد

6. 14 13 7 4 1 هر كدام از اقسام فعل معلوم و مجهول از چه گرفته مي شوند

مبحث اول: ثلاثي مجرد

فصل 1 ماضي معلوم
اشاره

ماضي معلوم ثلاثي مجرد از مصدر گرفته مي شود.

براي گرفتن آن از مصدر بايد حرف زائد مصدر را اگر داراي حرف زائدي است انداخت فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح و عين الفعل را متحرك نمود نوع حركت عين الفعل در ماضي هر مصدر سماعي است بنا بر اين ماضي ثلاثي مجرد معلوم بر يكي از اين سه وزن است.

فعل فعل فعل مانند ذهاب رفتن ذهب رفت علم دانستن علم دانست حسن نيكو شدن حسن نيكو شد.

صيغه ها هر كدام از سه وزن فوق خود صيغه اول است ساير 13 صيغه را از صيغه اول مي گيريم بدين ترتيب.

صيغه دوم با اضافه كردن الف به آخر صيغه اول فعل فعلا.

صيغه سوم با اضافه كردن واو به آخر صيغه اول و مضموم كردن لام الفعل فعل فعلوا.

صيغه

چهارم با اضافه كردن تاء ساكنه ت به آخر صيغه اول فعل فعلت.

صيغه پنجم با اضافه كردن تا به آخر صيغه اول فعل فعلتا.

صيغه ششم با اضافه كردن نون مفتوحه ن به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلن.

صيغه هفتم با اضافه كردن تاء مفتوحه ت به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلت.

صيغه هشتم با اضافه كردن تما به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلتما.

صيغه نهم با اضافه كردن تم به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلتم.

صيغه دهم با اضافه كردن تاء مكسوره ت به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلت.

صيغه يازدهم با اضافه كردن تما به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلتما.

صيغه دوازدهم با اضافه كردن تن به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلتن.

صيغه سيزدهم با اضافه كردن تاء مضمومه ت به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلت.

صيغه چهاردهم با اضافه كردن نا به آخر صيغه اول و ساكن كردن لام الفعل فعل فعلنا.

بنا بر اين صيغه هاي ماضي ثلاثي مجرد معلوم چنين صرف مي شود فعل فعلا فعلوا فعلت فعلتا فعلن فعلت فعلتما فعلتم فعلت فعلتما فعلتن فعلت فعلنا.

و همينطور است صرف صيغه هاي دو وزن ديگر فعل و فعل.

ضمائر از آنچه گذشت دانستيم كه علامت صيغه هاي ماضي ثلاثي مجرد معلوم به ترتيب عبارت است از

ا و ت تا ن ت تما تم ت تما تن ت نا

هر كدام از اين علامتها را ضمير مي نامند بجز ت در صيغه هاي 4 و 5 كه فقط علامت

تانيث فاعل است نه ضمير.

ضمير دو صيغه 1 و 4 به ترتيب هو و هي است كه چون مقدر است به آن ضمير مستتر و ساير ضمائر را ضمير بارز مي گويند.

ضمير به جاي اسم مي نشيند از اين رو اگر بعد از فعلي فاعل بصورت اسم ظاهر آورده شود آن فعل خالي از ضمير بارز يا مستتر خواهد بود مي گوييم ذهب الرجل ذهب الرجلان ذهب الرجال قالت هند قالت النساء

پرسش و تمرين

* مطلق فعل و فعل ماضي را تعريف كنيد.

* چرا ماضي ثلاثي مجرد معلوم سه وزن دارد.

* در ماضي ثلاثي مجرد معلوم علامتهاي زير مخصوص چه صيغه هايي هستند

و تا ن ت تما ت ت.

* صيغه هاي زير چگونه ساخته مي شوند

5 14 13 9 8 5 4 2

معناي صيغه هاي فوق را از فعل ذهب بيان كنيد.

* به جاي جملات زير معني مناسب ذكر كنيد

دو زن رفتند من دانستم تو رفتي شما دو مرد رفتيد زنان نيكو شدند ما دانستيم شما گروه زنان رفتيد مردها دانستند.

* افعال زير را صرف كنيد

سال قتل عظم شهد كبر رحم صدق رؤوف.

* چگونگي ضمائر فعل ماضي را توضيح دهيد.

* در فعل ماضي ضمير صيغه هاي زير چيست

10 12 6 10 8 5 2 14 13 7 4 1

* اغلاط زير را تصحيح كنيد

رجل جائت امراه جائا نصروا الرجال امراتان اكلا نساء شربوا حسنا الرجلان علمتا امراتان علموا النساء نحن ضربن انتما ضربتم زيد ضربت هند و سعيده قرء ضربا الرجلان

فصل 2 مضارع معلوم
اشاره

مضارع معلوم ثلاثي مجرد از ماضي آن گرفته مي شود بدين طريق ابتدا يك ياء مفتوحه ي بر سر ماضي صيغه اول ماضي درآورده سپس فاء الفعل را ساكن و لام الفعل را مضموم مي كنيم حركت عين الفعل مضارع نيز سماعي است و ممكن است مفتوح يا مكسور و يا مضموم باشد.

بنا بر اين مضارع ثلاثي مجرد معلوم نيز سه وزن دارد يفعل يفعل يفعل مانند ذهب يذهب دارد مي رود يا خواهد رفت ضرب يضرب دارد مي زند يا خواهد زد قتل يقتل دارد مي كشد يا خواهد كشت.

صيغه ها هر كدام از سه وزن فوق صيغه اول مضارع است و 13 صيغه ديگر را از

صيغه اول مي گيريم بدين طريق.

صيغه دوم با اضافه كردن الف و نون مكسوره ان به آخر صيغه اول و مفتوح كردن لام الفعل يفعل يفعلان.

صيغه سوم با اضافه كردن واو و نون مفتوحه ون به آخر صيغه اول يفعل يفعلون.

صيغه چهارم با تبديل ياء حرف مضارع به تاء يفعل تفعل.

صيغه پنجم با تبديل ياء به تاء و مفتوح كردن لام الفعل و اضافه كردن الف و نون مكسوره ان به آخر آن يفعل تفعلان.

صيغه ششم با ساكن كردن لام الفعل و اضافه كردن يك نون مفتوحه ن به آخر آن يفعل يفعلن.

صيغه هفتم با تبديل ياء صيغه اول به تاء يفعل تفعل.

صيغه هشتم با تبديل ياء صيغه اول به تاء و مفتوح كردن لام الفعل و اضافه كردن الف و نون مكسوره ان به آخر آن يفعل تفعلان.

صيغه نهم با تبديل ياء صيغه اول به تاء و اضافه كردن واو و نون مفتوحه ون به آخر آن يفعل تفعلون.

صيغه دهم با تبديل ياء صيغه اول به تاء و مكسور كردن لام الفعل و اضافه كردن ياء و نون مفتوحه ين به آخر آن يفعل تفعلين.

صيغه يازدهم با تبديل ياء صيغه اول به تاء و مفتوح كردن لام الفعل و اضافه كردن الف و نون مكسوره ان به آخر آن يفعل تفعلان.

صيغه دوازدهم با تبديل ياء صيغه اول به تاء و ساكن كردن لام الفعل و اضافه كردن يك نون مفتوح ن به آخر آن يفعل تفعلن.

صيغه سيزدهم با تبديل ياء صيغه اول به همزه يفعل افعل.

صيغه چهاردهم با تبديل ياء صيغه اول به نون يفعل نفعل.

توجه كنيد ياء تاء همزه و نون حروف اتين را

كه در اول صيغه هاي مضارع قرار دارند حروف مضارعه يا علامت فعل مضارع مي نامند اين حروف در مضارعي كه ماضي آن چهار حرفي باشد مضموم و در مضارعي كه ماضي آن كمتر از چهار حرفي يا بيشتر از آن باشد مفتوح مي باشند بنا بر آنچه گذشت صرف مضارع ثلاثي مجرد معلوم چنين است.

يفعل يفعلان يفعلون تفعل تفعلان يفعلن تفعل تفعلان تفعلون تفعلين تفعلان تفعلن افعل نفعل.

و همچنين است صرف صيغه هاي دو وزن ديگر يفعل و يفعل.

ضمائر الف در تثنيه ها واو در جمعهاي مذكر نون در جمع هاي مؤنث ياء در مفرد مؤنث مخاطب ضمائر بارز فاعل است در صيغه هاي 14 13 7 4 1 ضمير فاعل مستتر است در صيغه 1 هو در صيغه 4 هي در صيغه 7 انت در صيغه 13 انا و در صيغه 14 نحن.

توجه كنيد در فعل مضارع دو صيغه جمع مؤنث مبني و بقيه صيغه ها معرب است صيغه هاي معرب بخودي خود مرفوع مي باشند علامت رفع در صيغه هاي 13 7 4 1 و 14 ضمه لام الفعل و در تثنيه ها جمعهاي مذكر و مفرد مؤنث مخاطب نون آخر صيغه است كه به آن نون عوض رفع مي گويند.

در دو صيغه جمع مؤنث 6 و 12 نون مفتوحه ضمير است نه علامت رفع

پرسش و تمرين

* فعل مضارع را تعريف كنيد.

* مضارع ثلاثي مجرد معلوم چند وزن دارد چرا.

* مضارع ثلاثي مجرد معلوم از چه گرفته مي شود و چگونه.

* صيغه هاي زير چگونه ساخته مي شوند

5 11 8 12 6 14 13 7 4 1

نام صيغه هاي تمرين فوق چيست.

* مضارعهاي زير را صرف كنيد يعمل يحسد يقذف يشرف يكتب

يقرء يصبر.

* صيغه هاي زير را از يعلم معني كنيد

8 10 3 11 8 5 2 14 13 7 4 1

كيفيت ضمائر فعل مضارع را توضيح دهيد.

* حروف مضارعه و حركت آنها در مضارع ثلاثي مجرد معلوم و كيفيت وقوع آنها را بيان كنيد.

* اعراب و علامت رفع در صيغه هاي مضارع به چه كيفيت است.

* در چه صيغه هايي از مضارع لام الفعل ساكن است و جامع بين اين صيغه ها چيست

فصل 3 ابواب ثلاثي مجرد
اشاره

بايد دانست كه مضارع فعل ممكن است بر يكي از سه وزن يفعل يفعل يفعل و مضارع فعل ممكن است بر يكي از دو وزن يفعل يفعل بيايد و مضارع فعل فقط بر وزن يفعل مي آيد به عبارت ديگر در فعل ثلاثي مجرد معلوم به اين چند گونه ماضي مضارع برخورد خواهيم كرد

فعَل يفعَل مانند منع يمنع

فعَل يفعِل مانند ضرب يضرب

فعَل يفعُل مانند نصر ينصر

فعِل يفعَل مانند سمع يسمع

فعِل يفعِل مانند حسب يحسب

فعُل يفعُل مانند كرم يكرم.

هر كدام از اين اقسام ماضي مضارع را باب مي نامند بنا بر اين فعل ثلاثي مجرد داراي شش باب است

پرسش و تمرين

* اينكه مي گويند فعل ثلاثي مجرد معلوم شش باب دارد يعني چه.

* ماضي و مضارع مصادر زير را بسازيد

اكل خوردن از باب 3 قعود نشستن از باب 3 شهاده حاضر بودن از باب 4 ضرب زدن از باب 2 ركوع خم شدن از باب 1 سامه ناراحت شدن از باب 4 قتل كشتن از باب 3. 3 صيغه هاي 14 13 7 4 1 ماضي و مضارعهاي فوق را معني كنيد.

* شماره ابواب زير را معين كنيد جاء يجي ء فهم يفهم سال يسال عمل يعمل حلم يحلم ذهب يذهب قتل يقتل علم يعلم حسن يحسن

فصل 4 امر معلوم
اشاره

فعل امر از مضارع گرفته مي شود البته نه اينچنين كه صيغه اول آن از مضارع و بقيه صيغه ها از صيغه اول بلكه هر كدام از صيغه هاي آن از همان صيغه مضارع گرفته مي شود شش صيغه غائب و دو صيغه متكلم با درآوردن لام امر بر سر مضارع ساخته مي شود و شش صيغه مخاطب با تغيير خاصي در صيغه مضارع لذا آن هشت صيغه را امر بلام يا امر غائب و متكلم و اين شش صيغه را امر به صيغه يا امر حاضر مي نامند.

صيغه ها براي ساختن صيغه هاي غائب و متكلم امر لام مكسوري را كه به آن لام امر گويند در اول صيغه هاي مضارع درآورده علامت رفع را از آخر آن مي اندازيم و براي ساختن صيغه هاي مخاطب آن اولا از اول هر كدام از صيغه هاي مضارع مخاطب حرف مضارع را مي اندازيم ثانيا اگر ما بعد حرف مضارع متحرك بود از همانجا امر را بنا مي كنيم و ديگر احتياج به زياد كردن چيزي نيست و اگر ساكن بود

همزه متحركي در اول آن مي آوريم ثالثا اگر عين الفعل مضموم بود همزه را مضموم و الا همزه را مكسور مي آوريم رابعا علامت رفع را از آخر صيغه مي اندازيم.

بنا بر اين صرف صيغه هاي امر از يفعل چنين است ليفعل ليفعلا ليفعلوا لتفعل لتفعلا ليفعلن افعل افعلا افعلوا افعلي افعلا افعلن لافعل لنفعل

و از يفعل چنين است ليفعل ليفعلا ليفعلوا …

افعل افعلا افعلوا …

لافعل لنفعل و از يفعل چنين است ليفعل ليفعلا ليفعلوا …

افعل افعلا افعلوا …

لافعل لنفعل

دو نكته

1- لام امر را چون بعد از واو يا فاء يا ثم قرار گيرد مي توانيم ساكن كنيم مانند

و لتنظر نفس ما قدمت لغد فليعبدوا رب هذا البيتثم ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم و ليطوفوا بالبيت العتيق

قرآن مجيد.

2- همزه امر همزه وصل است يعني چون صيغه امر در اثناء كلام واقع شود همزه در تلفظ ساقط مي شود و ما قبل آن به ما بعد وصل مي گردد مانند ثم ارجع البصر كرتين4 الملك.

ضمائر كيفيت ضمائر فعل امر مانند مضارع است و نيز ضمائر سائر افعال يعني ثلاثي مزيد معلوم رباعي مجرد معلوم رباعي مزيد معلوم و مجهول تمام اين افعال مانند ضمائر ثلاثي مجرد معلوم است ماضي مانند ماضي مضارع و امر مانند مضارع البته روشن است كه ضمير در فعل معلوم ضمير فاعل و در فعل مجهول ضمير نائب فاعل مي باشد

پرسش و تمرين

* فعل امر را تعريف كنيد.

* كيفيت اشتقاق امر از مضارع را بيان كنيد.

* قاعده ساختن امر غائب و امر حاضر را بيان كنيد.

* امر صيغه هاي زير چيست يذهب يعلمون نعلم اذهب تذهبين تذهبان يذهبان يعلمن تعلمن تذهب تعلم.

* امر يقرء يكتب يصبر را صرف نموده

صيغه هاي 9 6 5 2 14 13 7 4 1 آنها امرها را معني كنيد.

* در سور آخر قرآن مجيد ده فعل امر حاضر را كه همزه آن ساقط شده باشد پيدا كنيد.

* كيفيت ضمائر فعل امر را بيان كنيد.

* ضمائر زير در چه صيغه هايي از مضارع و امر بكار مي روند ا ن ي هو انا نحن.

* در صيغه هاي زير از مضارع و امر چه ضميري بكار مي رود و بارز است يا مستتر 14 13 12 5 4 3 2

فصل 5 ماضي مجهول
اشاره

گذشت كه ماضي مجهول را از ماضي معلوم مي گيريم براي تبديل ماضي معلوم به مجهول ما قبل آخر را اگر مكسور نباشد مكسور و حروف متحرك قبل از آن را كه در ثلاثي مجرد فقط فاء الفعل است مضموم مي كنيم مانند ضرب زد ضرب زده شد علم دانست علم دانسته شد.

بنا بر اين ماضي مجهول ثلاثي مجرد بيش از يك وزن ندارد و آن فعل است صيغه هاي ماضي مجهول را همانند ماضي معلوم مي سازيم منتهي در اينجا اختلاف صيغه ها و ضمائر به خاطر اختلاف نائب فاعل است نه فاعل و در اين جهت سائر افعال مجهول مانند ماضي مجهول است صرف صيغه ها چنين است فعل فعلا فعلوا فعلت فعلتا فعلن فعلت فعلتما فعلتم فعلت فعلتما فعلتن فعلت فعلنا

پرسش و تمرين

* ماضي مجهول را تعريف كنيد.

* در فعل مجهول اختلاف صيغه ها بخاطر اختلاف نائب فاعل است اين مطلب را توضيح دهيد.

* كيفيت ضمائر ماضي مجهول را بيان كنيد.

* صيغه هاي 1 تا 6 مجهول علم و 7 تا 12 مجهول ضرب و متكلم مجهول نصر را بسازيد.

* مجهول اكل قتل علم و امر را صرف كنيد

فصل 6 مضارع مجهول
اشاره

مضارع مجهول از مضارع معلوم گرفته مي شود براي تبديل مضارع معلوم به مجهول حرف مضارع را اگر مضموم نباشد مضموم و ما قبل آخر را اگر مفتوح نباشد مفتوح مي كنيم مانند يعلم مي داند يعلم دانسته مي شود يضرب مي زند يضرب زده مي شود ينصر ياري مي كند ينصر ياري مي شود.

بنا بر اين مضارع مجهول ثلاثي مجرد نيز فقط يك وزن دارد و آن يفعل است صيغه سازي مضارع مجهول همانند معلوم و صرف آن از اين قرار است يفعل يفعلان يفعلون تفعل تفعلان يفعلن تفعل تفعلان تفعلون تفعلين تفعلان تفعلن افعل نفعل

پرسش و تمرين

* مضارع مجهول را تعريف كنيد.

* مضارع مجهول ثلاثي مجرد چند وزن دارد چرا.

* مجهول افعال زير چيست ياكل يقتل يعلم يامر يكتب.

* صيغه هاي زير را از مجهولهاي تمرين سابق بسازيد 13 7 4 1

* اختلاف ضمائر در مضارع مجهول به چه مناسبت است كيفيت آنها را بيان كنيد.

* بين مضارع معلوم و مجهول در اشتقاق چه فرقي است

فصل 7 امر مجهول
اشاره

امر مجهول از مضارع مجهول گرفته مي شود و همانند امر معلوم هر صيغه آن از همان صيغه مضارع براي تبديل هر كدام از صيغه هاي مضارع مجهول به امر لام امر مكسور در اول آن درآورده علامت رفع را از آخر مي اندازيم مانند يعلم دانسته مي شود ليعلم بايد دانسته شود تضرب زده مي شوي لتضرب بايد زده شوي بنا بر اين تمام صيغه هاي امر مجهول با لام امر ساخته مي شود و صرف آن چنين است ليفعل ليفعلا ليفعلوا لتفعل لتفعلا ليفعلن لتفعل لتفعلا لتفعلوا لتفعلي لتفعلا لتفعلن لافعل

پرسش و تمرين

* بين امر معلوم و مجهول در ساختن صيغه ها چه فرقي است.

* امر معلوم و مجهول يعلم يكتب يسال را صرف كنيد.

* صيغه هاي 12 6 9 3 14 13 7 4 1 چند امر مجهول تمرين فوق را معني كنيد.

* چه صيغه هايي از امر مجهول ضمير مستتر دارد و آن ضمير يا ضمائر چيست.

* ضمائر بارز امر مجهول و محل هر يك را ذكر كنيد

فصل 8 مجهول فعل لازم

دانستيم كه در فعل مجهول بايد مفعول را بعنوان نائب فاعل بعد از فعل قرار داد از اين رو فعلي را كه بخواهيم مجهول كنيم بايد متعدي يعني داراي مفعول باشد مانند ضرب كه فعل علاوه بر فاعل به مفعول به نيز احتياج دارد مي گوييم ضرب زيد بكرا و در مجهول آن مي گوييم ضرب بكر.

و اما فعل لازم مانند ذهب را كه مفعول ندارد نمي توان مجهول كرد مگر اينكه آن را بوسيله حرف جر متعدي نماييم.

متعدي كردن فعل لازم با حرف جر چنين است كه حرف جري بر سر اسم درآورده بعد از فعل قرار دهيم مانند ذهب زيد زيد رفت ذهب زيد ببكر زيد بكر را برد ذهب ببكر بكر برده شد.

صرف ماضي مجهول متعدي به حرف جر از اين قرار است فعل به فعل بهما فعل بهم فعل بها فعل بهما فعل بهن فعل بك فعل بكما فعل بكم فعل بك فعل بكما فعل بكن فعل بي فعل بنا.

و صرف مضارع آن از اين قرار است يفعل به يفعل بهما يفعل بهم …

يفعل بك يفعل بكما يفعل بكم …

يفعل بي …

و صرف امر آن از اين قرار است ليفعل به ليفعل بهما ليفعل بهم …

ليفعل بك

ليفعل بكما ليفعل بكم …

ليفعل بي …

ضمائر همانطور كه ملاحظه شد ضمائر مجهول متعدي به حرف جر غير از ضمائر اقسام گذشته است اين ضمائر عبارتند از ه هما هم ها هما هن ك كما كم ك كما كن ي نا كه بوسيله حرف جر به ترتيب نائب فاعل صيغه هاي چهارده گانه فعل قرار مي گيرند به جاي شش ضمير اول مي توان اسم ظاهر آورد مانند ذهب به يا ذهب برجل …

ذهب بهن يا ذهب بنساء ولي در هشت صيغه بعد فقط بايد ضمير آورده شود

فصل 9 مجهول بدون معلوم
اشاره

در زبان عرب چند فعل مجهول وجود دارد كه يا معلوم آن استعمال نشده است مثل اغمي عليه (بيهوش شد) و يا اصل معناي معلوم در آن حفظ نشده است مثل اولع به (به او علاقه زياد پيدا كرد) يا به آن چيز يا كار حريص شد يا حريص بود حم تبدار شد غشي عليه غش كرد جن ديوانه شد ا تري آيا گمان مي كني عني به به او اهتمام ورزيد و …

پرسش و تمرين

* اصطلاحات زير را معني كنيد فعل لازم فعل متعدي متعدي بنفسه متعدي به حرف جر جار و مجرور مفعول با واسطه مفعول بي واسطه.

* از سوره هاي نصر و انشراح براي اصطلاحات فوق مثال بياوريد.

* فعل لازم را چگونه مجهول مي كنند و چرا.

* ماضي و مضارع مجهول افعال زير را صرف كنيد خرج منه دخل فيه سال عنه نظر اليه.

* صيغه هاي زير را از ماضي و مضارع هاي مجهول فوق معني كنيد 6. 14. 13. 7.4. 1 امر مجهول مضارع هاي تمرين سابق 4 را صرف كنيد و صيغه هاي 12.9.6.3.2 از امر مجهولها را معني كنيد.

* ضمائر مجهول فعل لازم و كيفيت تخلف جانشين شدن اسم ظاهر از آنها را بيان كنيد.

* بنظر شما علت آوردن فعل مجهول به جاي معلوم يعني ذكر نكردن فاعل چه چيزها مي تواند باشد.

* آيا قواعدي كه براي ساختن مجهول گفته شد عمومي است يا مختص به ثلاثي مجرد به چه دليل.

* كيفيت ضمائر معلوم و مجهول عمومي است يا خصوصي چرا

تتمه

انكه در خلال فصلهاي اخير روشن شد فعل مجهول چه مجهول متعدي بنفسه و چه مجهول متعدي به حرف جر فقط به يك صورت صرف مي شود و 14 صيغه دارد و همين طور است فعل معلوم لازم لكن فعل معلوم متعدي چه متعدي بنفسه و چه متعدي به حرف جر براي هر صيغه آن در رابطه با مفعول 14 صيغه متصور است كه از ضرب 196 14.14 صورت بدست مي آيد هر چند تمام اين صور مورد استفاده قرار نمي گيرد دو جدول زير صور آن را در حالتي كه مفعول ضمير متصل باشد نشان مي دهدو بر

همين قياس است صرف مضارع و امر در مجهول كردن هر كدام از صيغه هاي جدول شماره 2 فعل را مجهول كرده ضمير فاعلي را حذف نموده و جار و مجرور را بعنوان نائب فاعل بعد از فعل مي آوريم مانند ذهبوا بزيد ذهب بزيد اما در مجهول كردن هر كدام از صيغه هاي جدول شماره 1 فعل را مجهول كرده ضمير فاعلي را حذف مي كنيم و ضمير مفعولي را به ضمير فاعلي معادل خود تبديل كرده و بعنوان نائب فاعل به فعل مجهول ملحق مي كنيم روشن است كه در برخي از صيغه ها ضمير نائب فاعل مستتر خواهد بود مثلا مجهول نصروهن نصرن و مجهول نصرنهم نصروا و …

در جدول زير معادله بين ضمائر فاعلي و مفعولي مشخص شده است ضمائر فاعلي ماضي ضمائر مفعولي ضمائر فاعلي مضارع و امر هو مستتر ه هو مستتر ا هما ا و هم و هي مستتر ها هي مستتر ا هما ا ن هن ن ت ك انت مستتر تما كما ا تم كم و ت ك ي تما كما ا تن كن ن ت ي انا مستتر نا نا نحن مستتر

فصل 10 مضاعف
اشاره

گذشت كه مضاعف كلمه اي است كه فاء و عين يا عين و لام آن همجنس باشد لكن در زبان عربي فعلي كه فاء و عين آن همجنس باشد شنيده نشده است بنا بر اين فعل مضاعف منحصر است در فعلي كه عين الفعل و لام الفعل آن همانند باشد مانند مدد كشيد و سدد بست فعل مضاعف چنانچه در مقدمه گذشت در معرض ادغام است ادغام در بعضي از صيغه هاي فعل مضاعف واجب و در بعضي جائز

و در بعضي ممتنع است.

ماضي در پنج صيغه اول ماضي ادغام واجب است زيرا حرف دوم متحرك و حرف اول جائز التسكين است و در بقيه صيغه ها ممتنع مي باشد زيرا حرف دوم ساكن و سكون آن به جهت اتصال به ضمير رفع متحرك است صرف آن از مد كشيد بر وزن فعل چنين است معلوم مد مدا …

مددن مددت …

مجهول مد مدا …

مددن مددت …

مضارع ادغام در دو صيغه جمع مؤنث مضارع ممتنع و در بقيه صيغه ها واجب است دليل امتناع و وجوب همان است كه در ماضي گفته شد صرف آن از يمد مي كشد بر وزن يفعل چنين است معلوم يمد يمدان يمدون تمد تمدان يمددن تمد تمدان تمدون تمدين تمدان تمددن امد نمد مجهول يمد …

يمددن تمد …

تمددن امد نمد.

امر ادغام در صيغه هاي 13 7 4 1 و 14 امر جائز و در صيغه هاي 6 و 12 ممتنع و در بقيه واجب است دليل امتناع و وجوب همان است كه گذشت و دليل جواز در آن پنج صيغه اين است كه حرف دوم بخاطر عامل جزم يا بناء ساكن است روشن است كه در اين پنج صيغه اگر بخواهيم ادغام كنيم بايد حرف دوم را حركت دهيم حركت آن مي تواند فتحه يا كسره و اگر عين الفعل مضموم است فتحه يا كسره يا ضمه باشد بنا بر اين در مضموم العين چهار وجه و در غير آن سه وجه جائز است.

در پنج صيغه اول امر حاضر در صورت ادغام همزه امر مي افتد زيرا فاء الفعل به حركت عين الفعل متحرك مي شود و ديگر احتياجي به همزه نيست صرف صيغه هاي امر

معلوم يعض مي گزد بر وزن يفعل چنين است ليعضض ليعض ليعض ليعضا …

اعضض عض عض عضا …

لاعضض لاعض لاعض …

صرف صيغه هاي امر معلوم يفر فرار مي كند بر وزن يفعل چنين است ليفرر ليفر ليفر ليفرا …

افرر فر فر فرا …

لافرر لافر لافر …

صرف صيغه هاي امر معلوم يمد مي كشد بر وزن يفعل چنين است ليمدد ليمد ليمد ليمد ليمدا …

امدد مد مد مد مدا …

لامدد لامد لامد لامد …

تبصره ماده هاي الحياه زنده شدن و العي عاجز شدن و امثال آن هم مضاعف اند و هم لفيف بنا بر اين حكم هر دو را مي توان در آنها جاري كرد و گفت حيي حييا حيوا …

حييوا نيز سماعا جائز است يحيي يحييان يحيون …

ليحي ليحييا ليحيوا …

احي احييا احيوا …

و يا حي حيا حيوا …

يحي يحيان يحيون …

ليحيي ليحي ليحي ليحيا ليحيوا …

و همينطور ماده هاي ديگر از اين قبيل در بعضي از صيغه هاي چنين افعالي تغييراتي عارض مي شود كه جهت آن در فصلهاي آينده خواهد آمد

پرسش و تمرين

* ادغام چيست.

* حكم ادغام كلمات زير چيست چرا؟

ويل لكل همزه لمزه يجرر مررت سارر عوود محمرر درر حرر ممسوح تنوين محلل مرره اشتدد يشددن تعوون مضارر تحررر ببر لم يعضض افرر احللن قررتم مستقرر سددتما منوال يوبب.

* دو حرف متقارب را تعريف كنيد.

* آيا قاعده ادغام به فعل يا اسم اختصاص دارد.

* آيا انقسام به صحيح معتل مهموز مضاعف سالم مخصوص كلمه ثلاثي است.

* ضمائر فعل را ضمير رفع يا مرفوع مي گويند چرا.

* عض را كه بر وزن فعل و مد و فر را كه بر وزن فعل هستند صرف كنيد.

* ادغام در چه مواردي واجب در

چه مواردي جائز و در چه مواردي ممتنع است اجمالا ذكر كنيد.

* يمد يفر و يعض را صرف كنيد.

* خصوصيت امر از جهت ادغام نسبت به مضارع چيست.

* علت هر كدام از وجوه صيغه هاي چند وجهي امر را مي دانيد آن علت چيست.

* امر يمد يفر و يعض را صرف كنيد.

* ماضي مجهول مد و مضارع مجهول فر و امر مجهول عض را صرف كنيد

فصل 11 مهموز
اشاره

مهموز بر سه نوع است

1 - مهموز الفاء مانند امر فرمان داد

2 - مهموز العين مانند سال پرسيد

3 - مهموز اللام مانند قرا خواند نوع دوم و سوم مانند سالم است و امتيازي ندارد و اما نوع اول محل جريان قاعده تخفيف همزه مي باشد بدين ترتيب كه همزه در صيغه هاي 13 مضارع و امر و 7 تا 12 امر معلوم وجوبا تخفيف مي شود مانند معلوم يامر يامران …

آمر نامر ليامر …

اومر …

لامر لنامر مجهول يؤمر يؤمران …

اؤمر نؤمر ليؤمر …

لتؤمر …

لاؤمر لنؤمر و در بقيه صيغه هاي مضارع و امر تخفيف آن جائز است مانند يامر …

و يومر …

چند مورد استثنائي 1 و 2 و 3 اخذ گرفتن اكل خوردن امر فرمان دادن امر حاضر معلوم اين سه ماده از قواعد عمومي استثناء شده چنين صرف مي شود خذ خذا خذوا …

كل كلا كلوا …

مر مرا مروا …

يعني نه تنها همزه امر نمي گيرد بلكه همزه فاء الفعل نيز مي افتد البته اين عمل در دو ماده اول واجب و در ماده سوم جائز است يعني امر آن را اين چنين نيز مي توان صرف كرد اومر اومرا اومروا …

سؤال پرسيدن در ماضي مضارع و امر معلوم اين ماده جايز است همزه عين

الفعل را به الف تبديل كنيم پس مي گوييم سال سالا سالوا يا سال سالا سالوا …

يسال يسالان …

يا يسال يسالان …

ليسال …

اسال …

يا ليسل …

سل …

در صيغه هاي 14 13 7 4 1 و نيز 6 و 12 امر الف به التقاء ساكنين مي افتد در صيغه هاي 10 9 8 و 11 سلا سلوا و سلي نيز شنيده شده است و در صورتي كه واو يا فاء بر سر صيغه امر درآيد مانند و اسال و فاسالوا تبديل همزه آن بالف شنيده نشده است.

5 -راي رؤيه ديدن از معلوم و مجهول مضارع و امر اين مصدر همزه عين الفعل پس از نقل حركت آن به ما قبل حذف مي شود مي گوييم يري يريان يرون …

لير ليريا ليروا …

رأ ريا روا …

يري يريان يرون …

لير ليريا ليروا …

در بعضي از صيغه هاي اين فعل تغييراتي عارض مي شود كه جهت آن در بحث ناقص خواهد آمد

پرسش و تمرين

* سالم صحيح مضاعف و مهموز را تعريف كنيد.

* تبديل همزه به حرف مد در كجا واجب و در كجا جائز است.

* مضارع معلوم و مجهول امن يامن و امر يامر و امر معلوم آن دو را صرف كنيد.

* امر معلوم و مجهول ياخذ ياكل و يامر را صرف كنيد.

* ماضي معلوم مضارع معلوم و مجهول و امر معلوم و مجهول راي يري را صرف كنيد.

* معلوم و مجهول ماضي مضارع و امر سؤال را به وجوه ممكن صرف كنيد

فصل 12 قواعد اعلال
اشاره

چنانكه قبلا اشاره شد حروف عله در معرض تغييرند كه تغيير آنها را اعلال مي نامند اينك لازم است قبل از بررسي اقسام فعل معتل تغييراتي را كه در حروف عله عارض مي شود بشناسيم اين تغييرات در چهار چوب قواعدي كه به قواعد اعلال معروفند صورت مي گيرد قواعد اعلال بعضي مخصوص نوع خاصي از انواع كلمه اند مثلا مخصوص فعل مضارع مثال واوي يا ماضي اجوف يا امر ناقص مي باشند و بعضي ديگر چنين نبوده و نسبتا عمومي اند از قواعد عمومي نسبي اعلال بعضي بيشتر در فعل مورد دارند و بعضي فقط در اسم دسته اول از قواعد عمومي اعلال در اينجا و دسته دوم در مقدمه بخش اسم بيان مي شود و هر كدام از قواعد خصوصي در موضع مخصوص به خود خواهد آمد.

قاعده اول واو و ياء متحرك اگر عين الفعل كلمه واقع شوند و ما قبلشان حرف صحيح و ساكن باشد حركتشان به ما قبل داده مي شود مانند يقول يقول يبيع يبيع يخوف يخوف يخاف به خلاف فتيه مثلا.

قاعده دوم واو و ياء مضموم يا مكسور اگر در اثناء كلمه واقع شوند و عين الفعل

يا لام الفعل باشند و ما قبلشان حرف صحيح و متحرك باشد پس از سلب حركت ما قبل حركتشان به ما قبل داده مي شود مانند قول قول قيل بيع بيع يدعوون يدعوون يدعون رضيوا رضيوا رضوا.

قاعده سوم واو مضموم ما قبل مضموم و ياء مضموم يا مكسور ما قبل مكسور اگر در آخر كلمه قرار گيرند حركتشان مي افتد مانند يدعو يدعو يرمي يرمي رامي رامي.

قاعده چهارم واو ساكن ما قبل مكسور قلب به ياء مي شود مانند قول قيل موزان ميزان.

قاعده پنجم واو در صورتيكه لام الفعل باشد و ما قبل آن مكسور قلب به ياء مي شود مانند دعو دعي دعون دعين داعو داعي داعين داع به خلاف رخو و رجو رجا.

قاعده ششم واو در صورتيكه لام الفعل باشد و ما قبل آن مفتوح قلب به ياء مي شود مشروط بر اينكه حرف چهارم به بعد كلمه باشد مانند يدعو يدعي يدعي يدعون يدعين به خلاف دعو دعا بايد توجه داشت كه اين قاعده بر قاعده هشتم اعلال مقدم است يعني در مواردي كه امكان اجراي هر دو قاعده باشد اول اين قاعده جاري مي شود و سپس قاعده هشتم.

قاعده هفتم ياء ساكن ما قبل مضموم قلب به واو مي شود مشروط بر اينكه فاء الفعل باشد مانند ييسر يوسر ميسر موسر.

قاعده هشتم واو و ياء متحرك ما قبل مفتوح قلب به الف مي شوند مشروط به اينكه حركت آنها عارضي نباشد و حركتي را كه قبل از الف يا ياء نسبت يا علامت تثنيه يا نون تاكيد و يا به جهت دفع التقاء ساكنين باشد عارضي گويند مانند دعو دعا يدعو يدعي يدعي به خلاف دعوا و رضوي و

فتيان و فتيين و اخشون صيغه نهم امر معلوم مؤكد به نون تاكيد ثقيله و اخشوا الله و امثال اينها و همچنين است اگر واو و ياء در موضع حركت باشند يعني به جهت جريان قواعد اعلال سكوني در همين كلمه ساكن شده باشند مانند يخوف يخوف يخاف يبيع يبيع يباع تبصره اين قاعده در فاء الفعل جاري نمي شود مانند يود و تيسر قاعده نهم الف ما قبل مضموم قلب به واو و الف ما قبل مكسور قلب به ياء مي شود مانند قابل قابل قوبل مصباح مصيباح مصيبيح.

قاعده دهم حرف عله در التقاء ساكنين حذف مي شود مانند قول قل بيع بع خاف خف تفصيل اين قاعده در فصل دوم خاتمه خواهد آمد.

تذكار 1 از قواعد دهگانه فوق سه قاعده اول مربوط به اعلال سكوني است و شش قاعده بعد مربوط به اعلال قلبي و قاعده دهم مربوط به اعلال حذفي 2 در تزاحم بين قواعد قلبي و سكوني قاعده قلبي بر سكوني مقدم است مثلا خوف مي شود خاف نه خوف كه بشود خيف.

تبصره

بر قواعد اعلال حرف عله در موارد زير در حكم حرف صحيح است و اعلال نمي شود

عين الفعل لفيف مقرون مانند قوي و يحيي

عين الفعل كلماتي كه بمعني عيب يا رنگ باشند مانند عور حول قود اسود

عين الفعل اسم آلت مانند مقود و مخيط

عين الفعل جمع قله مانند ادور جمع دار اعين جمع عين انياب جمع ناب اسوره جمع سوار احوال و احوله جمع حول و حال

عين الفعل مصدر مشهور باب تفعيل مانند تقويم تنوين تبيين تعيين

عين الفعل افعل تفضيل و افعل وصفي صفت مشبهه مانند اهون و ابيض

عين الفعل صيغه تعجب مانند

ما اقوم زيدا و اقوم بزيد

عين الفعل وزن فعلان مانند جولان حيوان فوران هيجان

عين الفعل كلمه اي كه بعد از عين الفعل آن حرف مد است مانند جواد طويل بيان غيور گر چه در بعضي موارد اعلال مي شود مانند صوام صيام مبيوع مبيع و تفصيل آن در بحث اجوف و مقدمه بخش اسم خواهد آمد

غير آخر كلمه ملحق بحث ملحق در فصل 6 خاتمه خواهد آمد مانند جهور و خورنق به خلاف مثل اسلنقي

حرف عله مشدد مانند صير و مصور

فصل 13 مثال
اشاره

مثال بر دو نوع است

واوي مانند وعد وعده داد

يائي مانند يسر آسان شد.

مثال واوي ثلاثي مجرد داراي دو قاعده خصوصي است

از مصدر آن اگر بر وزن فعل باشد غالبا واو فاء الفعل پس از نقل حركتش به ما بعد مي افتد و به جاي آن يك تاء در آخر آورده مي شود مانند وعد وعده دادن عده وصل صله به خلاف مثل وزر سنگيني گاهي در مصدر بر وزن فعل مثال واوي نيز قاعده فوق جاري مي شود مانند وسع سعه وضع ضعه لكن غالبا جاري نمي شود مانند وقت و وزن و …

2 -از مضارع معلوم آن اگر بر وزن يفعل مكسور العين باشد فاء الفعل حذف مي شود مانند يوعد يعد اين قاعده در چند مضارع مفتوح العين نيز جاري مي شود از قبيل يوسع يسع يوضع يضع يوقع يقع يودع يدع يورع يرع يوطا يطا يوذر يذر يوهب يهب يوسع و يوضع نيز شنيده شده است امر معلوم چنين افعالي نيز نظير مضارع معلوم آن محذوف الفاء خواهد بود مانند ليعد ليعدا ليعدوا …

عد عدا عدوا …

اما در مضارع و امر مجهول واو حذف نمي شود مي گوييم يوعد يوعدان …

ليوعد

ليوعدا …

پرسش و تمرين

* معتل را تعريف نموده اقسام آن را نام ببريد.

* مصادر زير در اصل چه بوده اند هبه سعه جده مقه ديه.

* مضارع معلوم يعد و يرث مضارع مجهول يجد و يصل امر معلوم يكل و يهب امر مجهول يضع و يطا را صرف كنيد.

* قواعد خصوصي و عمومي مثال را با ذكر دو نمونه براي هر يك ذكر نماييد.

* امر حاضر معلوم يدع يرد يذر و يقف را صرف كنيد

فصل 14 اجوف
اشاره

اجوف ثلاثي مجرد داراي دو قاعده خصوصي مي باشد كه عبارتند از

قاعده 1 مضارع معلوم اجوف چه واوي باشد چه يائي اگر مضموم العين يفعل باشد ماضي معلوم و مجهول آن از صيغه ششم به بعد مضموم الفاء مي شود و اگر مفتوح العين يا مكسور العين يفعل يا يفعل باشد از صيغه ششم به بعد مكسور الفاء مي گردد.

در ماضي معلوم القول گفتن كه فعل آن از باب فعل يفعل است مي گوييم قال قالا

قالوا قالت قالتا قلن قلت …

و در مجهول آن مي گوييم قيل قيلا قيلوا قيلت قيلتا قلن قلت …

در ماضي معلوم البيع معامله كردن كه فعل آن از باب فعل يفعل است مي گوييم باع باعا باعوا باعت باعتا بعن بعت …

و در مجهول آن مي گوييم بيع بيعا بيعوا بيعت بيعتا بعن بعت …

و در ماضي معلوم الخوف ترسيدن كه فعل آن از باب فعل يفعل است مي گوييم خاف خافا خافوا خافت خافتا خفن خفت …

و در مجهول آن مي گوييم خيف منه خيف منهما خيف منهم …

تبصره

در فعل ماضي ليس نيست قاعده مزبور جاري نمي شود و فاء الفعل در تمام صيغه ها مفتوح است مي گوييم ليس ليسا ليسوا ليست ليستا لسن لست …

قاعده 2

اجوف واوي مجرد باشد

يا مزيد اگر در مصدر آن واو ما قبل مكسور قبل از الف قرار گيرد قلب به ياء مي شود مشروط به اينكه واو در ماضي آن اعلال شده باشد مانند قوام قيام انقواد انقياد به خلاف لواذ و اجتوار.

توجه كنيد با در نظر گرفتن قواعد عمومي اعلال تغييراتي كه در صيغه هاي مختلف اجوف صورت گرفته است

روشن مي شود الف در پنج صيغه اول ماضي معلوم اجوف قاعده هشتم جاري مي شود و در بقيه صيغه ها بعد از اين قاعده قاعده دهم جاري مي گردد ب در تمام صيغه هاي مضارع معلوم قاعده اول و در دو صيغه 6 و 12 قاعده دهم نيز جاري مي شود ج به جهت اجراء همين قواعد قاعده 1 و 10 است كه امر يقول را چنين صرف مي كنيم ليقل ليقولا ليقولوا …

قل قولا قولوا و امر يبيع را چنين ليبع ليبيعا ليبيعوا …

بع بيعا بيعوا …

و نيز اصل قيل مجهول قال قول بود كه به جهت اجراء قواعد 2 و 4 بدين صورت درآمد و اصل بيع مجهول باع بيع بود كه بواسطه اجراي قاعده 2 چنين شد و همينطور …

پرسش و تمرين

در كلمات زير كدام قاعده از قواعد اعلال جاري مي شود يزين يروع لوم قوم به صير يجي ء حوله جوران عود القول ميقظ مختير ميسر معتود ميقن مرتوض اجود قوم يقول محول روي موثاق اجلواز غيب قولت سيرت سير قومن يهيبن.

معلوم و مجهول ماضي قام يقوم و خاف يخاف اجوف واوي و سار يسير و هاب يهاب اجوف يائي را صرف كنيد.

معلوم مضارع هاي تمرين سابق را صرف كنيد و بيان كنيد در صيغه هاي 10 6 1 يقول چه قاعده يا

قواعدي جاري مي شود.

در پنج صيغه اول ماضي مجهول قال و باع چه قاعده يا قواعدي جاري مي شود و در بقيه صيغه هاي آن چه قواعدي.

امر معلوم و امر مجهول افعال تمرين دوم را صرف كنيد.

مي دانيد كه در اجوف هميشه از صيغه هاي 6 14 13 7 4 1 و 12 امر عين الفعل حذف مي شود علت اين مطلب چيست.

مجهول ماضي مضارع و امر خاف منه سار اليه قام فيه را صرف كنيد.

با توجه به قواعد وزن كه در مقدمه گذشت وزن صيغه هاي ماضي معلوم الخوف و مضارع مجهول البيع و امر معلوم القول را ذكر كنيد.

قواعد خصوصي اجوف را بيان نموده براي هر كدام مثال بزنيد و ليس را صرف كنيد.

ده كلمه معتل از قرآن مجيد بياوريد و اعلال آنها را بيان كنيد

فصل 15 ناقص
اشاره

ناقص ثلاثي مجرد داراي يك قاعده خصوصي است و آن اينكه در امر و مضارع مجزوم آن در صيغه هاي 13 7 4 1 و 14 كه علامت رفع ضمه لام الفعل است خود لام الفعل مي افتد.

جريان قواعد عمومي اعلال در ناقص نيز تغييرات زيادي ايجاد مي كند از اين رو بعضي از قسمتهاي آن را صرف مي كنيم الدعاء الدعوه خواندن و دعوت كردن ناقص واوي از باب فعل يفعل است ماضي معلوم دعا دعوا دعوا دعت دعتا دعون دعوت دعوتما …

مضارع معلوم يدعو يدعوان يدعون تدعو تدعوان يدعون تدعو تدعوان تدعون تدعين تدعوان تدعون ادعو ندعو امر معلوم ليدع ليدعوا ليدعوا لتدع لتدعوا ليدعون ادع ادعوا ادعوا ادعي ادعوا ادعون لادع لندع ماضي مجهول دعي دعيا دعوا دعيت دعيتا دعين دعيت …

مضارع مجهول يدعي يدعيان يدعون تدعي تدعيان يدعين تدعي تدعيان

تدعون تدعين تدعيان تدعين ادعي ندعي امر مجهول ليدع ليدعيا ليدعوا لتدع لتدعيا ليدعين لتدع …

الرمي پرتاب كردن ناقص يائي از باب فعل يفعل است

ماضي معلوم رمي رميا رموا رمت رمتا رمين رميت …

مضارع معلوم يرمي يرميان يرمون ترمي ترميان يرمين ترمي ترميان ترمون ترمين ترميان ترمين ارمي نرمي امر معلوم ليرم ليرميا ليرموا لترم لترميا ليرمين ارم ارميا ارموا ارمي ارميا ارمين لارم لنرم ماضي مجهول رمي رميا رموا رميت رميتا رمين رميت …

مضارع مجهول يرمي يرميان يرمون ترمي ترميان يرمين ترمي ترميان ترمون ترمين ترميان ترمين ارمي نرمي امر مجهول ليرم ليرميا ليرموا لترم لترميا ليرمين لترم …

پرسش و تمرين

دعا و رمي را صرف كرده اعلال تمام صيغه ها را بيان نماييد.

دعي و رمي را صرف كرده چگونگي اعلال هر صيغه را بيان كنيد.

يدعو و يرمي را صرف كرده كيفيت اعلال تمام صيغه ها را بيان كنيد.

در يدعي چه قواعدي جاري است و در يرمي چه قاعده اي.

امر معلوم يبكي و يعلو و امر مجهول يخلو و يجري را صرف كنيد.

يهدي يمشي يغزو و يرجو را صرف كنيد.

ماضي هاي زير را صرف كنيد بدا يبدو مشي يمشي محا يمحو.

با توجه به قواعد وزن وزن صيغه هاي ماضي معلوم الرمي و مضارع معلوم الدعاء و مضارع مجهول الرمي را ذكر كنيد

فصل 16 لفيف
اشاره

دانستيم كه لفيف بر دو قسم است

لفيف مفروق مانند وقي

لفيف مقرون مانند لوي لفيف مقرون خود بر دو قسم است كه معتل الفاء و العين آن مختص اسم مي باشد.

لفيف مفروق از جهت فاء الفعل مانند مثال و از جهت لام الفعل مانند ناقص است لذا قواعد عمومي و خصوصي هر دو قسم در آن جاري مي شود مثلا الوقي نگهداشتن و حفظ كردن لفيف مفروق از باب فعل يفعل است ماضي معلوم آن مي شود وقي …

مضارع معلوم آن يقي …

و امر معلوم آن ليق …

ق …

و مجهول آنها بترتيب وقي …

يوقي …

ليوق …

لفيف مقرون نيز از جهت عين الفعل شبيه به اجوف و از جهت لام الفعل شبيه ناقص است اما در آن فقط احكام ناقص جاري مي شود و در عين الفعل آن نه تنها قاعده خصوصي اجوف نمي آيد بلكه قواعد عمومي اعلال نيز جاري نمي شود مثلا اللوي پيچاندن لفيف مقرون از باب فعل يفعل است ماضي معلوم آن لوي …

مضارع معلوم آن يلوي …

و امر معلوم آن

ليلو …

الو …

است و مجهول آن بترتيب لوي …

يلوي …

ليلو …

با توجه به قواعد عمومي و خصوصي اعلال صرف افعال لفيف روشن خواهد بود.

تذكار فعلي كه هر سه حرف اصليش حرف عله باشد نداريم لذا در باره معتل الفاء و العين و اللام بحثي نخواهيم داشت

پرسش و تمرين

وجه تسميه لفيف چيست لفيف يعني پيچيده شده.

در لفيف مقرون چه قواعدي جاري است و عين الفعل آن چه حكمي دارد.

معلوم و مجهول ماضي مضارع و امر افعال زير را صرف كنيد وفي يفي واي ياي وجي يوجي شوي يشوي عيي يعيي عي يعي حيي يحيي حي يحي.

در مضارع معتل اللام چه صيغه هائي لفظا مشابهند و وزن هر كدام چيست.

امر لفيف مفروق در چه صورتي يك حرفي است و چرا.

با توجه به قواعد وزن وزن صيغه هاي مضارع معلوم الوعي و امر مجهول الوقي را ذكر كنيد.

در لفيف مفروق چه قواعدي جاري است

فصل 17 حالات فعل ماضي
اشاره

فعل ماضي در زبان عربي از جهت معني چهار گونه است

ماضي مطلق كه همان ماضي ساده است و تا بحال در مثالها از آن استفاده مي كرديم مانند ذهب زيد زيد رفت منفي ماضي مطلق را به دو نحو مي توان ساخت الف با درآوردن ما يا لاي نافيه بر سر فعل ماضي ب با درآوردن لم كه حرف نفي و جزم است بر سر فعل مضارع از اين تركيب در فصل بعد بحث خواهد شد مي گوييم ما ذهب زيد يا لم يذهب زيد زيد نرفت.

ماضي نقلي كه بر وقوع كاري در زمان گذشته و در موردي كه اثر آن تا زمان حال باقي باشد دلالت مي كند ماضي نقلي از تركيب قد با ماضي مطلق ساخته مي شود مي گوييم قد ذهب زيد زيد رفته است و منفي آن از تركيب لما كه حرف نفي و جزم است با فعل مضارع ساخته مي شود مي گوييم لما يذهب زيد زيد تا بحال نرفته است.3ماضي بعيد كه بر تحقق كاري در گذشته بطوري كه اثر آن نيز زائل شده است

دلالت مي كند اين فعل از تركيب فعل كان با فعل ماضي ساخته مي شود مي گوييم زيد كان ذهب زيد رفته بود زيد و بكر كانا ذهبا زيد و بكر رفته بودند و …

گاهي قبل يا بعد از فعل كان حرف قد نيز آورده مي شود مانند زيد قد كان ذهب يا زيد كان قد ذهب و گاهي اسم را بين كان و فعل ماضي مي آورند و مي گويند كان زيد ذهب كان زيد ذهب كان زيد و بكر ذهبا و …

منفي اين فعل با درآوردن ماي نافيه بر سر كان ساخته مي شود مانند زيد ما كان ذهب زيد نرفته بود زيد و بكر ما كانا ذهبا زيد و بكر نرفته بودند.4ماضي استمراري كه بر وقوع مستمر كاري در گذشته دلالت مي كند اين فعل با درآوردن فعل كان بر سر فعل مضارع ساخته مي شود مي گوييم زيد كان يذهب زيد مي رفت زيد و بكر كانا يذهبان زيد و بكر مي رفتند و …

گاهي بين كان و فعل مضارع يك يا چند كلمه فاصله مي شود مانند كان زيد يذهب و كان زيد و بكر يذهبان وكانوا قليلا من الليل ما يهجعون17 الذاريات منفي ماضي استمراري با درآوردن ماي نافيه بر سر كان يا لاي نافيه بر سر فعل مضارع ساخته مي شود مي گوييم ما كان زيد يذهب زيد نمي رفت زيد و بكر ما كانا يذهبان زيد و بكر نمي رفتند كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه79 مائده و …

پرسش و تمرين

جملات زير را به عربي ترجمه كنيد حسن خوابيده بود علي مي جنگيد شما درس نخوانده ايد بچه ها بازي مي كردند مادرم مرا دوست مي داشت پدرم به جبهه رفته بود شاگردان درس نخوانده اند هر روز به مدرسه مي رفتم.

جملات

زير را به فارسي برگردانيد.ا لم نشرح لك صدرككانت تعمل الخبائثكانوا انفسهم يظلمونلم يكن شيئا مذكورا عصي ابليس ربه و لما يندم قد سمع اللهكنا نخوض و نلعبقد شفي العليلكنا نكذب بيوم الدين.

جملات مثبت تمرين شماره 1 را منفي و جملات منفي را مثبت كنيد.

چگونگي ساختن انواع ماضي در عربي را بيان كنيد

فصل 18 حالات فعل مضارع
اشاره

فعل مضارع داراي پنج جهت و خاصيت است كه عبارتند از:

مي تواند در زمان حال يا آينده استعمال شود

مثبت است يعني دلالت بر واقع شدن مي كند نه واقع نشدن

مرفوع است

معناي آن خبري است و از تحقق چيزي خبر مي دهد

معني را بطور ساده و بدون تاكيد بيان مي كند

گاهي به اول يا آخر فعل مضارع چيزي اضافه مي شود كه موجب از بين رفتن بعضي از خواص فوق مي گردد اين چيزها به ترتيب تاثير در جهات مذكور عبارتند از:

حروف تعيين

حروف نفي

حروف جزم و حروف نصب

حروف استفهام

حروف تاكيد بنا بر اين هر دسته از اين حروف حالت خاصي به فعل مضارع مي دهند كه آن را در معيت با حروف تعيين فعل حال يا مستقبل و با حروف نفي مضارع منفي و با حروف جزم مضارع مجزوم و با حروف نصب مضارع منصوب و با حروف استفهام مضارع استفهامي و با حروف تاكيد مضارع مؤكد مي نامند اينك هر كدام را در بحثي توضيح مي دهيم.

بحث 1 فعل حال و مستقبل

هر گاه در اول فعل مضارع لام مفتوحه درآيد مختص به زمان حال مي شود مانند ليذهب دارد مي رود و اگر اول آن سين مفتوحه يا سوف درآيد به زمان مستقبل اختصاص مي يابد مانند سيذهب يا سوف يذهب خواهد رفت سين در آينده نزديك و سوف در آينده دور به كار مي رود به اين حروف از اين جهت كه زمان مضارع را معين مي كنند حروف تعيين مي توان گفت به سين و سوف حروف تنفيس نيز گفته مي شود تنفيس به معني وسعت دادن است لام مفتوحه اقسام ديگري نيز دارد كه در نحو از آن بحث مي شود

بحث 2 مضارع نفي
اشاره

مضارع منفي حروف نفي عبارتند از ما و لا كه بر سر مضارع درآمده معني آن را منفي مي كنند يضرب يعني مي زند ما يضرب يا لا يضرب يعني نمي زند حروف نفي به مضارع اختصاص ندارند و بر سر فعل ماضي نيز درآمده معني آن را منفي مي كنند

پرسش و تمرين

* جهات پنجگانه فعل مضارع از چه و چگونه استفاده مي شود.

* ده فعل مضارع را با حروف تعيين بكار برده معني نماييد.

* يعلم يعد يقول يهدي يقي يروي را با ما و لا صرف نموده صيغه هاي اول هر كدام را معني نماييد.

* شش صيغه اول افعال زير را با ما و لا صرف نموده صيغه اول هر كدام را معني نماييد در منفي كردن به لا به تكرار لا و انضمام فعل ديگر توجه داشته باشيد اكل جاء راي وفي حوي.

* هر كدام از حروف تعيين و حروف نفي كدام جهت را از فعل مضارع مي گيرند

بحث 3 مضارع مجزوم
اشاره

حروف جزم فعل مضارع عبارتند از لم لما لام امر لاء نهي و اداه شرط كه بر سر فعل مضارع درآمده آن را مجزوم مي كنند مجزوم شدن فعل مضارع به اين است كه علامت رفع از آخر آن ساقط شود بنا بر اين در پنج صيغه 13 7 4 1 و 14 ضمه لام الفعل و در تثنيه ها و جمع هاي مذكر و مفرد مؤنث مخاطب نون عوض رفعي مي افتد در ناقص مجزوم از پنج صيغه 13 7 4 1 و 14 خود لام الفعل مي افتد و در اجوف مجزوم عين الفعل اين پنج صيغه بالتقاء ساكنين حذف مي شود و حكم مضارع مجزوم مضاعف حكم امر مضاعف است مراجعه نماييد مي گوييم

لم يضرب لم يضربا لم يضربوا لم تضرب لم تضربا لم يضربن …

لم يقل لم يقولا لم يقولوا لم تقل لم تقولا لم يقلن …

لم يدع لم يدعوا لم يدعوا لم تدع لم تدعوا لم يدعون …

لم يمدد لم يمد لم يمد لم يمد لم يمدا …

لم يضلل لم

يضل لم يضل لم يضلا …

و همينطور ساير حروف جزم و مجهول فعل مضارع مانند معلوم آن است حروف فوق علاوه بر جزم كه اثر لفظي است در معناي فعل مضارع نيز اثر مي گذارند و اثر معنوي آنها از اين قرار است

لم و لما معني مضارع را به ماضي تبديل كرده آن را منفي مي كنند مثلا لم يضرب يعني نزد و لما يضرب يعني هنوز نزده است مضارع منفي به لم و لما را فعل جحد نيز مي گويند.

لام امر معني خبري فعل مضارع را به انشائي كه در اينجا طلب انجام است تبديل مي كند ليضرب يعني بزند مضارع مدخول لام امر را فعل امر مي گويند.

لاء نهي نيز معني خبري فعل مضارع را به انشائي كه در اينجا بازداشتن از انجام فعل است تبديل مي كند لا يضرب يعني نزند فعل مضارع مدخول لاء نهي را فعل نهي مي گويند.

اداه شرط بر دو قسم است بعضي فعل مضارع را مختص به آينده و بعضي ديگر معناي آن را ماضي مي كند نوع اول مانند ان و نوع دوم مانند لو مي گوييم ان تضرب اضرب اگر بزني مي زنم و لو تضرب اضرب اگر زده بودي مي زدم حروف جزم مختص به فعل مضارع اند باستثناء ادات شرط كه بر ماضي

نيز داخل مي شود و آن را محلا مجزوم مي كند تنبيه ادوات شرط منحصر به حروف نيستند بلكه اسماء چندي بنام اسماء شرط داريم كه آنها نيز بر سر فعل درآمده آن را مجزوم مي كنند مجموع حروف جزم و ادوات شرط را عوامل جزم نيز ناميده اند

پرسش و تمرين

* حروف جزم چند اثر بر فعل مضارع دارند بيان كنيد.

* تغيير لفظي مضارع مجزوم را توضيح دهيد.

*

افعال زير را با لم صرف كنيد يامن يسير يدعو يفر.

* افعال زير را با لما صرف كنيد يخرج يجوز يعصي يعفو.

* جملات زير را معني كنيد لم اسال لم اومر لم تكتبن لم تكتبوا لم يقرءا لم تدخلي لم نوخذ لم نعد لما نوعد لم يصبر لما تخرج لما نخرج.

* در آيه 14 سوره حجرات تامل نماييد و آنچه فهميديد بنويسيد.

* آثار لام امر در فعل مضارع را توضيح دهيد.

* معلوم و مجهول افعال زير را با لام امر صرف كنيد يحمد يسر يعد يدل يعود اليه يدعو.

* آيا بين امر به لام و امر به صيغه در معناي امري فرقي هست.

* فرق بين اثر لام امر و لاء نهي در فعل مضارع را بيان كنيد.

* افعال زير را با لاء نهي صرف كنيد يكذب يضل يهن يقل يغيب يدعو عليه.

* براي جملات زير صيغه مناسب قرار دهيد

شما مردها نزنيد آن دو زن نيايند آن مردها نروند ما نخواهيم من نبايد بخورم تو مرد نبايد گوش كني تو زن نگو من نبايد حرف بزنم شما زنها نبايد راه برويد.

* اثر ادات شرط را در فعل مضارع بيان كنيد.

* پنج جمله با ان و پنج جمله با لو آورده معني كنيد.

* فرق ادات شرط با ساير حروف جزم چيست

بحث 4 مضارع منصوب
اشاره

مضارع منصوب حروف نصب عبارتند از ان لن كي اذن كه در اول فعل مضارع درآمده آن را منصوب مي كنند نصب فعل مضارع چنين است كه در صيغه هاي 13 7 4 1 و 14 لام الفعل مفتوح مي شود و از تثنيه ها و جمعهاي مذكر و مفرد مؤنث مخاطب نون عوض رفعي مي افتد در صيغه هاي

13 7 4 1 و 14 ناقص الفي يعني ناقصي كه در آخرش الف مقلوب باشد مانند يرضي و يدعي فتحه لام الفعل مقدر است ولي در ناقص واوي و يائي مانند يدعو و يرمي ظاهر مي شود مي گوييم

ان يضرب ان يضربا ان يضربوا ان تضرب ان تضربا ان يضربن …

ان يدعو ان يدعوا ان يدعوا ان تدعو ان تدعوا ان يدعون …

ان يرضي ان يرضيا ان يرضوا ان ترضي ان ترضيا ان يرضين …

و همين طور است ساير حروف نصب و مانند مضارع معلوم است مضارع مجهول حروف نصب در معناي فعل مضارع نيز مؤثراند ان فعل مضارع را تاويل به مصدر مي برد يعني معنايي به آن مي دهد كه مي توان به جاي آن دو مصدر آن فعل را گذاشت مانند اردت ان اعيبها يعني اردت عيبها 79 كهف لن معني مضارع را مختص به مستقبل كرده آن را منفي مي كند مانند لن تريني يعني مرا نخواهي ديد 143 اعراف كي فعل مضارع را علت ما قبل قرار مي دهد مانند فرددناه الي امه كي تقر عينها او را به مادرش برگردانيديم تا چشمش روشن شود 13 قصص اذن فعل مضارع را جزاء يا جواب مطلب معهودي قرار مي دهد مثلا در جواب كسي كه گفته است ازورك مي گوييم اذن اكرمك حروف ناصبه مختص به مضارع اند و بر ماضي و امر داخل نمي شوند

پرسش و تمرين

* تغيير لفظي مضارع منصوب را توضيح دهيد.

* افعال زير را با لن صرف كنيد يظلم يهب يجوز يعصي يوفي به يسهو يرمي.

* براي هر كدام از حروف نصب با فعل مضارع دو مثال آورده معني نماييد.

* حروف جزم و نصب كدام جهت را از

فعل مضارع مي گيرند

بحث 5 مضارع استفهامي
اشاره

حروف استفهام عبارتند از همزه و هل كه بر سر فعل مضارع درآمده معناي خبري آن را به انشائي كه در اينجا سؤال است تبديل مي كنند هل علاوه بر اثر مذكور مضارع را مختص به استقبال نيز مي كند حروف استفهام اثر لفظي در فعل مضارع ندارند مي گوييم ا تذهب آيا مي روي هل تذهب آيا خواهي رفت قال الله تعاليا تامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم …

44 - بقره هل ينظرون الا ان ياتيهم210 بقره

پرسش و تمرين

* معلوم افعال زير را با هل و مجهول آنها را با همزه استفهام صرف كنيد يقبل يجر يعيب يهدي

* اثر حروف استفهام در فعل مضارع چيست

بحث 6 مضارع مؤكد
اشارة

حروف تاكيد عبارتند از نون تاكيد ثقيله كه مشدد و متحرك است و نون تاكيد خفيفه كه يك نون ساكنه است نون تاكيد در آخر فعل مضارع معلوم و مجهول درآمده آن را مؤكد و مختص به مستقبل مي كند تاكيد در ثقيله بيش از خفيفه است نون ثقيله به تمام صيغه ها ملحق مي شود ولي خفيفه در آخر تثنيه و جمع مؤنث درنمي آيد

بنا بر اين فقط به هشت صيغه مي تواند ملحق شود نون ثقيله در تثنيه و جمع مؤنث مكسور و در بقيه صيغه ها مفتوح است اثر لفظي نون تاكيد در فعل مضارع چنين است الف نون تاكيد در صيغه هاي 13 7 4 1 و 14 ما قبل خود لام الفعل را مفتوح مي كند و اگر لام الفعل الف مقلوب باشد به ياء برمي گردد يضرب يضربن البته البته خواهد زد و يضربن البته خواهد زد يدعو يدعون البته البته خواهد خواند و يدعون البته خواهد خواند

يرضي يرضين البته البته راضي خواهد شد و يرضين البته راضي خواهد شد.

ب در صيغه هايي كه نون عوض رفعي وجود دارد آن را مي اندازد يضربان يضربان.

ج در جمع مذكر و مفرد مؤنث مخاطب واو و ياء ضمير را نيز مي اندازد مگر اينكه ما قبل ضمير مفتوح باشد كه در اين صورت ضمير ثابت مانده به حركت مناسب متحرك مي شود واو مضموم و ياء مكسور مي شود بنا بر اين يضربون يضربن و يضربن تضربون تضربن و تضربن تضربين تضربن و تضربن يخشون يخشون

و يخشون تخشون تخشون و تخشون تخشين تخشين و تخشين.

د در جمع مؤنث بين نون تاكيد و نون جمع الفي فاصله مي شود يضربن و تضربن يضربنان و تضربنان.

بنا بر آنچه گذشت صرف صيغه هاي يضرب با نون تاكيد ثقيله چنين است يضربن يضربان يضربن تضربن تضربان يضربنان تضربن تضربان تضربن تضربن تضربان تضربنان اضربن نضربن و با نون خفيفه چنين يضربن يضربن تضربن تضربن تضربن تضربن اضربن نضربن 80

14 - 13 10 9 7 4 3 1 و صرف يدعو با ثقيله چنين است يدعون يدعوان يدعن تدعون تدعوان يدعونان تدعون تدعوان تدعن تدعن تدعوان تدعونان ادعون ندعون و با خفيفه چنين يدعون يدعن تدعون تدعون تدعن تدعن ادعون ندعون 14 13 10 9 7 4 3 1 و صرف يخشي با نون ثقيله چنين است يخشين يخشيان يخشون تخشين تخشيان يخشينان تخشين تخشيان تخشون تخشين تخشيان تخشينان اخشين نخشين و با خفيفه چنين يخشين يخشون تخشين تخشين تخشون تخشين اخشين نخشين 81

14 - 13 10 9 7 4 3 1 توجه كنيد نون تاكيد به آخر فعل امر نيز ملحق شده معناي آن را تاكيد مي كند اثر لفظي آن در فعل امر همان است كه در مضارع گذشت به اضافه اينكه عين الفعل صيغه هاي 13 7 4 1 و 14 امر اجوف و لام الفعل همين صيغه ها از امر ناقص هنگام تاكيد برمي گردد و در مضاعف اين صيغه ها فقط يك وجه جايز است مي گوييم

ليضربن ليضربان ليضربن …

اضربن اضربان اضربن …

ليضربن ليضربن …

اضربن اضربن …

ليقولن ليقولان ليقولن …

قولن قولان قولن …

ليقولن ليقولن …

قولن قولن …

ليخشين ليخشيان ليخشون …

اخشين اخشيان اخشون …

ليخشين ليخشون …

اخشين اخشون

ليمدن …

مدن …

ليمدن …

مدن …

در آخر فعل نهي مضارع مقرون به لاء ناهيه نيز نون تاكيد درمي آيد و اثر آن مانند اثر در امر است و همچنين در چند مورد ديگر كه توضيح و تفصيل آن در جاي خود بيان شده است

پرسش و تمرين

* فرق حرف تاكيد با ساير حروفي كه در مضارع داخل مي شوند چيست.

* حروف تاكيد چند اثر در فعل مضارع دارند بيان كنيد.

* فرق اثر لفظي حروف تاكيد با حروف نصب چيست.

* فرق نون تاكيد ثقيله با نون تاكيد خفيفه چيست.

* مي دانيد چرا بين نون ثقيله و نون جمع مؤنث الف فاصله مي شود.يضرب يمد يقول يهدي و يفي به را با نون ثقيله صرف كنيد و صيغه اول مؤكد هر كدام را معني نماييد.

* مجهول افعال تمرين سابق را با نون خفيفه صرف نماييد و صيغه اول هر كدام را معني كنيد.

* معلوم و مجهول امر افعال تمرين 6 را با نون ثقيله و خفيفه صرف نماييد و صيغه اول هر كدام را معني نماييد.

* حروف تاكيد چه جهاتي از جهات فعل مضارع را زائل مي كنند.

* نهي مؤكد افعال تمرين 6 را صرف كنيد.

* فعل جحد چرا مؤكد به نون تاكيد نمي شود

مبحث دوم: ثلاثي مزيد

مقدمه

فعل ثلاثي مزيد از ثلاثي مجرد گرفته مي شود بدين معني كه صيغه اول ماضي معلوم آن را از صيغه اول ماضي معلوم ثلاثي مجرد مي گيريم و اما بقيه صيغه هاي ماضي معلوم آن از صيغه اول و سائر قسمتهاي آن فعل ثلاثي مزيد از ماضي معلوم خودش گرفته مي شود بنابر اين فعل ثلاثي مزيد آن است كه صيغه اول ماضي معلوم آن داراي سه حرف اصلي و يك يا چند حرف زائد باشد حروفي كه براي ساختن ثلاثي مزيد در ثلاثي مجرد اضافه مي شود حروف مخصوصي است و در جاي مخصوصي از آن درمي آيد و حروف كلمه جديد مزيد فيه ممكن است حركات جديدي داشته باشد اين خصوصيات را بوسيله اوزان ثلاثي مزيد كه

خواهد آمد مي توان دريافت ماضي ثلاثي مزيد معلوم داراي 25 وزن است مضارع آن نيز 25 وزن دارد زيرا در غير ثلاثي مجرد براي هر ماضي بيش از يك وزن مضارع نيست مصدر هر وزن نيز قياسي و معين است

از اين 25 وزن ده وزن مشهور است يعني افعال زيادي طبق هر كدام از آنها مزيد فيه مي شود و پانزده وزن غير مشهور اوزان مشهور عبارتند از ماضي مضارع مصدر

1 - افعل يفعل افعال

2 - فعل يفعل تفعيل

3 - فاعل يفاعل مفاعله

4 - افتعل يفتعل افتعال

5 - انفعل ينفعل انفعال ماضي مضارع مصدر

6 - تفعل يتفعل تفعل

7 - تفاعل يتفاعل تفاعل

8 - افعل يفعل افعلال

9 - استفعل يستفعل استفعال

10 - افعال يفعال افعيلال هر كدام از ماضي مضارع هاي فوق را همانطور كه در ثلاثي مجرد گذشت باب مي گويند و آن را بنام مصدر مي خوانند مثلا مي گويند باب افعال باب تفعيل باب مفاعله و …

بنا بر اين فعل ثلاثي مزيد داراي 25 باب است در ثلاثي مزيد مصدر هم مانند مضارع معلوم همانطور كه اشاره شد از ماضي گرفته مي شود و بطور كلي براي ساختن هر كدام از سه قسمت ماضي مضارع و مصدر هر باب بايد وزن آن را در نظر گرفت و بر طبق آن حرف زائد درآورد و حروف را متحرك و ساكن نمود دقت كنيد قاعده ساختن مجهول ماضي و مضارع و معلوم و مجهول امر و صيغه سازي هر كدام از اينها همان است كه در ثلاثي مجرد بيان گرديد و نيز كيفيت ضمائر در ثلاثي مزيد همانند ثلاثي مجرد است قاعده ادغام

تخفيف همزه و قواعد عمومي اعلال و قاعده

خصوصي ناقص در تمام ابواب ثلاثي مزيد جاري مي گردد و نيز ماضي و مضارع آن داراي حالات مختلف سابق است علاوه بر اين دو قاعده اعلال نيز در ثلاثي مزيد جاري مي شود 1 اگر واو و ياء بعد از الف زائد و در آخر كلمه قرار گيرند قلب به همزه مي شوند مانند ارخاو ارخاء اجراي اجراء 2 ياء ما قبل مضموم اگر لام الفعل باشد ما قبل خود را مكسور مي كند مانند ترجي ترجي مصدر ناقص باب تفعل تباني تباني مصدر ناقص باب تفاعل بدين نكته بايد توجه كامل داشت كه هر ثلاثي مجردي را نمي توان بطور دلخواه به تمام يا بعضي از ابواب ثلاثي مزيد برد زيرا بعضي اصلا مزيد فيه ندارند و بعضي فقط به يك يا چند باب مخصوص برده مي شوند بنا بر اين مزيد فيه شدن ثلاثي مجرد و كيفيت آن يعني بابي كه بدان برده مي شود سماعي است نه قياسي اينك به خصوصيات ابواب توجه نمائيد

پرسش و تمرين

1 - اشتقاق تمام قسمتهاي فعل ثلاثي مزيد را بيان كنيد.

2 -آيا در ثلاثي مزيد با داشتن وزن ماضي يا مضارع يا مصدر مي توان وزن دو قسمت ديگر را دانست چرا.

3 -مضارع ماضي هاي زير چيست افعل افعل افتعل استفعل فاعل.

ماضي مضارع هاي زير چيست يفعل يتفعل يتفاعل يفعل يفعال.

5 -مضارع مصادر زير چيست افعال افعلال افعيلال افتعال تفاعل.

6 -چرا به مضارع ثلاثي مجرد با اينكه داراي حرف زائد است مزيد فيه گفته نمي شود.

7 -مشهوريت در ابواب ثلاثي مزيد به چه معني است.

8 -ابواب مشهور را نام ببريد.

9 -اوزان زير را بسازيد افتعل افعل فاعل يفاعل مفاعله تفعل تفعل افعال افعيلال ينفعل انفعال افعلال.

10 -اوزان زير

را صرف كنيد افعل فاعل انفعل تفاعل يتفعل يفعل يستفعل يفعال.

11 -مجهول افعال فوق را صرف كنيد.

12 -مضارع هاي تمرين 10 را با لاء نهي و نون تاكيد ثقيله صرف نمائيد.

13 -سماعي بودن ابواب مزيد فيه را توضيح دهيد.

14 -كيفيت ضمائر ماضي مضارع و امر را ذكر كنيد

فصل 1 باب افعال
اشاره

مانند كرم اكرم يكرم اكرام باب افعال داراي خصوصيتي است و آن اينكه همزه آن در ماضي مصدر و امر همزه قطع است يعني چون در اثناء كلام واقع شود تلفظ مي شود و ما بعد خود را از ما قبل قطع مي كند همزه امر آن همان همزه اي است كه در ماضي بوده زيرا آن را از مضارع اصلي مي گيريم و مضارع اصلي باب افعال يا فعل است افعل يا فعل كه چون در صيغه 13 مضارع دو همزه جمع مي شد آن را از مضارع انداخته اند

صرف بعضي از قسمتهاي باب افعال چنين است

ماضي معلوم اكرم اكرما اكرموا …

مضارع معلوم يكرم يكرمان يكرمون …

ماضي مجهول اكرم اكرما اكرموا …

مضارع مجهول يكرم يكرمان يكرمون …

امر معلوم ليكرم ليكرما ليكرموا …

اكرم اكرما اكرموا …

امر مجهول ليكرم ليكرما ليكرموا …

مثال اوعد يوعد ايعاد ليوعد اوعد اجوف اقام يقيم اقامه ليقم اقم مهموز الفاء و ناقص آتي يؤتي ايتاء ليؤت آت.

توضيح در مصدر اجوف باب افعال پس از اينكه عين الفعل به جهت قواعد اعلال حذف شد به جاي آن يك تاء در آخر آورده مي شود اقوام اقامه و اعوان اعانه و …

يك مورد استثنائي راي چون به باب افعال رود عين الفعل آن پس از نقل حركتش بما قبل حذف مي شود و در مصدر به جاي عين الفعل محذوف يك تاء در آخر

مي آورند مي گوييم اري يري اراءه اراءي ارءاء اراءه.

تبصره

ماده هائي مانند الحياه و العي چون بباب افعال روند فقط حكم معتل در مورد آنها جاري مي شود و نه حكم مضاعف.

معاني باب افعال

معاني باب افعال باب افعال در ده معناي زير بكار برده مي شود

1 - تعديه يعني متعدي كردن فعل لازم مانند ذهب زيد زيد رفت اذهب زيد بكرا زيد بكر را روانه كرد ضحك زيد زيد خنديد اضحكني زيد زيد مرا خنداند تعديه معناي غالبي باب افعال است.

2 -دخول فاعل در وقت و اين در افعالي است كه ماده آنها وقتي از اوقات باشد مانند اصبح زيد زيد داخل صبح شد و امسي بكر بكر داخل عصر شد فسبحان الله حين تمسون و حين تصبحون …

و حين تظهرون18 روم.

3 -وصول وقت يعني وصول وقت ماده فعل براي فاعل مانند احصد الزرع وقت حصاد زرع رسيد حصاد درو اقطف الثمر وقت چيدن ميوه رسيد.

4 -مفعول را داراي صفتي يافتن مانند اعظمت الله خدا را با عظمت يافتم ابخلت فلانا فلاني را بخيل يافتم.

5 -واجديت يعني داراي مبدا فعل شدن فاعل يا داراي مبدا فعل كردن مفعول مانند اغد البعير شتر داراي غده شد اقفر البلد شهر داراي قفار يعني ويراني شد اركبت ابي پدرم را داراي مركب كردم ثم اماته فاقبره سپس او را ميراند و برايش قبر قرار داد 21 عبس.

6 -سلب يعني سلب مبدا فعل از فاعل يا مفعول مانند اشفي المريض شفاي مريض بر طرف يعني ممتنع شد اعجمت الكتاب عجمه و ابهام كتاب را بر طرف نمودم.

7 -تعريض يعني در معرض قرار دادن مثل اباع زيد كتابه زيد كتابش را در معرض بيع قرار داد.

8

-مطاوعه يعني اثر پذيري و اين عكس معناي تعديه است مانند كب زيد الاناء زيد كاسه را واژگون كرد اكب الاناء كاسه واژگون شد.

9 -ضد معناي ثلاثي مجرد مانند نشطت الحبل ريسمان را گره زدم انشطت الحبل گره ريسمان را باز كردم.

10 -معناي ثلاثي مجرد مانند قال او اقال زيد البيع زيد معامله را بهم زد.

توجه كنيد از باب افعال و ديگر ابوابي كه در بيان معاني متعدد بكار گرفته مي شوند ممكن است در يك استعمال بيش از يك معني استفاده شود مانند اعظمت الله كه هم مفيد تعديه است و هم مفعول را داراي صفتي يافتن

اجمع القوم مردم جمع شدند اردف پشت سر هم درآورد اسخيت زيدا زيد را سخي يافتم اكمل كامل كرد افطر الصائم روزه دار افطار كرد اسرع تند رفت اثمر الشجره درخت ميوه دار شد انتجت الفرسه ماده اسب زائيد اشفاك الله عسلا خداوند عسل را براي تو شفا قرار دهد افزعت زيدا بيم زيد را برطرف كردم اقتلتني مرا در معرض قتل قرار دادي اخفيت امري كارم را پنهان كردم با توجه به خفيت امري فلما راينه اكبرنه31 يوسف اقيموا الصلوه و آتوا الزكاه43 بقره آتوني زبر الحديد …

افرغ عليه قطرا96 كهف فسبحان الله حين تمسون و حين تصبحون …

و حين تظهرون18 رومثم اماته فاقبره21 عبس.

پرسش و تمرين

* 1 - امر حاضر معلوم باب افعال بر چه وزني است همزه آن چه حركتي دارد چرا.

* 2 -همزه بر چند قسم است و خاصيت هر كدام چيست براي هر كدام پنج مثال از قرآن مجيد بياوريد.

* 3 -افعال زير را به باب افعال ببريد هر وقت گفته مي شود فلان فعل را به فلان

باب ببريد بايد صيغه اول ماضي و صيغه اول مضارع و بعد مصدر آن را ذكر كنيد خرج مد وعد مات راي حي.

* 4 -از باب افعال افعال فوق ماضي معلوم سه فعل اول مضارع معلوم سه فعل دوم مضارع مجهول سه فعل اول ماضي مجهول سه فعل دوم امر معلوم سه فعل دوم و امر مجهول سه فعل اول را صرف كنيد.

* 5 -در افعال زير كداميك از معاني باب افعال مراد است احسن نيكو كرد اخوص النخل درخت خرما خوشه دار شد اضحي زيد زيد چاشت كرد

* 6 -اعلال اراءه اساءه احاطه را بيان كنيد

فصل 2 باب تفعيل
اشاره

مانند صرف صرف يصرف تصريف مصدر سالم اين باب علاوه بر وزن تفعيل گاهي بر وزن فعال و گاهي بر وزن فعال و گاهي بر وزن فعال و گاهي بر وزن تفعال و گاهي بر وزن تفعله مي آيد مانند سلم يسلم تسليم و سلام كذب يكذب تكذيب و كذاب و كذاب كرر يكرر تكرير و تكرار كرم يكرم تكريم و تكرمه مصدر مهموز اللام و ناقص اين باب غالبا فقط بر وزن تفعله مي آيد مانند هنا يهني ء تهنئه ربي يربي تربيه صرف بعضي قسمتهاي باب تفعيل چنين است

ماضي معلوم صرف صرفا صرفوا …

مضارع معلوم يصرف يصرفان يصرفون …

امر معلوم ليصرف ليصرفا ليصرفوا …

صرف صرفا صرفوا …

ماضي مجهول صرف صرفا صرفوا …

مضارع مجهول يصرف يصرفان يصرفون …

امر مجهول ليصرف ليصرفا ليصرفوا …

مضاعف مدد يمدد تمديد ليمدد …

مدد …

اجوف حول يحول تحويل ليحول …

حول …

لفيف وصي يوصي توصيه ليوص …

وص …

معاني باب تفعيل باب تفعيل در هفت معني بكار برده مي شود

تعديه مانند فرح زيد زيد خوشحال شد فرح بكر زيدا بكر

زيد را خوشحال كرد تعديه معني غالبي باب تفعيل است.

تكثير يعني دلالت بر كثرت و زيادي يا در خود فعل مانند طوف زيد زيد بسيار طواف كرد يا در فاعل مانند موت المال چارپايان زياد مردند و يا در مفعول مانند غلقت الابواب همه درها را بستم.

سلب يعني سلب مبدا فعل از مفعول مانند قشرت البيضه تخم مرغ را پوست كردم جلدت الجزور پوست شتر يا گوسفند را كندم.

نسبت يعني نسبت دادن مبدا اشتقاق فعل به مفعول مانند وحد الله خدا را يگانه دانست عدلت زيدا به زيد نسبت عدالت دادم كفرت بكرا بكر را كافر شمردم به او نسبت كفر دادم.

تدريج مانند نزل بتدريج فرو فرستاد.

ضد معناي باب افعال مانند فرط كوتاهي كرد كه ضد افرط زياده روي كرد مي باشد.

معناي ثلاثي مجرد مانند زال زيد بين القوم يا زيل بينهم زيد ميان جمعيت تفرقه انداخت

پرسش و تمرين

* ماضي و مضارع مصادر زير را ذكر كنيد تقدمه تحيه تهيه كلام تمثال.

* افعال زير را به باب تفعيل ببريد صغر وسع جاز حد يسر سما وفي حوي ادب.

* ماضي معلوم فعل اول ماضي مجهول فعل دوم مضارع معلوم فعل سوم مضارع مجهول فعل چهارم امر معلوم فعل پنجم امر مجهول فعل ششم نهي معلوم فعل هفتم مضارع معلوم مقرون به لن فعل هشتم و مضارع مجهول مؤكد به نون ثقيله فعل نهم از افعال تمرين سابق را صرف كنيد.

* در افعال زير كداميك از معاني باب تفعيل منظور است عدل تعديل كرد عرف شناساند جلد الشاه پوست گوسفند را كند صدق تصديق كرد يسوي برابر مي كند قسم تقسيم كرد قدم جلو انداخت قدم جلو افتاد كثر زياد

كرد نظم دسته كرد ادب ادب كرد قرد البعير قراد كنه را از شتر جدا كرد يذبحون ابناءكم49 بقره قطعن ايديهن31 يوسف.

* سه فعل لازم را با باب تفعيل متعدي كنيد

فصل 3 باب مفاعله
اشاره

مانند ضرب ضارب يضارب مضاربه و ضراب مصدر مثال يائي اين باب فقط بر وزن مفاعله مي آيد مانند ياسر يياسر مياسره ولي مصدر ساير اقسام غالبا علاوه بر مفاعله بر وزن فعال نيز مي آيد اينك صرف بعضي از قسمتهاي آن ماضي معلوم ضارب ضاربا ضاربوا …

مضارع معلوم يضارب يضاربان يضاربون …

امر معلوم ليضارب ليضاربا ليضاربوا …

ضارب ضاربا ضاربوا …

ماضي مجهول ضورب ضوربا ضوربوا …

مضارع مجهول يضارب يضاربان يضاربون …

امر مجهول ليضارب ليضاربا ليضاربوا …

مضاعف ضار يضار مضاره و ضرار ليضارر ليضار ليضار …

ضارر ضار ضار …

مهموز آمر يؤامر مؤامره ليؤامر آمر اجوف قاوم يقاوم مقاومه ليقاوم قاوم لفيف ساوي يساوي مساواه ليساو ساو.

معاني باب مفاعله معاني معروف اين باب چهار معني است

مشاركت يعني بيان شركت دو شخص يا دو چيز در فعل يعني هر دو هم فاعلند و هم مفعول مانند ضارب زيد بكرا زيد با بكر زد و خورد كردند شاعرت زيدا با زيد مشاعره كردم مشاركت معني غالبي اين باب است.

تعديه مانند بعد دور شد باعدته او را دور كردم.

تكثير مانند ناعمه الله خدا زياد به او نعمت داد.

معناي ثلاثي مجرد مانند سفر زيد يا سافر زيد مسافرت كرد.

غالبا چون فعلي از اين باب به خداوند نسبت داده شود به همين معناست مانند قاتلهم الله عافاك الله يخادعون الله و هو خادعهم

پرسش و تمرين

* افعال زير را به باب مفاعله ببريد عمل وضع عاد عان عدا سوي.

* معلوم و مجهول ماضي فعل اول مضارع فعل دوم و امر فعل سوم را صرف كنيد و نيز مضارع معلوم عدا را با لاء ناهيه و مضارع مجهول سوي را با نون تاكيد ثقيله صرف كنيد در

تمام اين افعال صرف باب مفاعله آنها منظور است.

* در افعال زير كداميك از معاني باب مفاعله منظور است بارك الله خدا زياد كند صافح زيد بكرا زيد با بكر مصافحه كرد شاهدت الحرب در جنگ حاضر شدم عاين زيد زيد ديد صالح سعيد زيدا سعيد با زيد مصالحه كرد فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم بهالتوبه 111انما يبايعون الله الفتح 10سارعوا الي مغفره من ربكم آل عمران 133

فصل 4 باب افتعال
اشاره

مانند كسب اكتسب يكتسب اكتساب باب افتعال داراي هفت قاعده خصوصي است

هر گاه فاء الفعل اين باب صاد يا ضاد يا طاء يا ظاء باشد تاء باب به طاء تبديل مي گردد مانند صبر اصطبر ضرب اضطرب طرد اطرد ظلم اظطلم در مورد اخير اظلم و اطلم نيز طبق قاعده ادغام جايز است.

هر گاه فاء الفعل دال يا ذال يا زاء باشد تاء باب به دال تبديل مي شود مانند درك ادرك ذكر اذدكر زجر ازدجر در دو مورد اخير نيز ادغام جايز است يعني مي توان گفت اذكر و ادكر و ازجر ادجر استعمال نشده است.

هر گاه فاء الفعل حرف عله باشد به تاء تبديل شده سپس در تاء باب ادغام مي شود مانند وحد اتحد يسر اتسر در مورد اخير ايتسر نيز جائز است.

قاعده تخفيف همزه غالبا در مهموز الفاء اين باب جاري نمي شود مانند ائتمن ائتم و … به خلاف اخذ ائتخذ ايتخذ اتخذ.

چنانچه فاء الفعل ثاء باشد تاء باب به ثاء تبديل سپس قاعده ادغام جاري مي شود مانند ثار اثار انتقام خون كشته را گرفت.

هر گاه عين الفعل اين باب يكي از 12 حرف ت ث ج د ذ ز س ش ص ض ط ظ باشد جائز

است تاء باب را از جنس عين الفعل نموده و در آن ادغام نماييم سپس فاء الفعل را مفتوح يا مكسور كنيم مفتوح بنا بر قاعده ادغام و مكسور بنا بر قاعده التقاء ساكنين و چون از همزه باب مستغني مي شويم آن را بياندازيم مانند اختصم اخصصم اخصم بفتح خاء و كسر آن خصم بفتح خاء و كسر آن يهتدي يهدي.

در اجوف باب افتعال اگر به معني مشاركت باشد قاعده هشتم اعلال جاري نمي شود مانند ازدواج علي و فاطمه و اعتونا به خلاف اعتاد و اختار و امثال آن.

صرف بعضي از قسمتهاي آن چنين است مضاعف امتد يمتد امتداد ليمتدد ليمتد ليمتد …

امتدد امتد امتد …

اجوف اعتاد يعتاد اعتياد ليعتد اعتد

ناقص ارتضي يرتضي ارتضاء ليرتض ارتض.

معاني باب افتعال اين باب به شش معني مي آيد

مطاوعه يعني اثر پذيري مانند جمعت الناس فاجتمعوا مردم را جمع كردم پس جمع شدند البته چنانكه از مثال معلوم است فاعل اين باب در اين معني مفعول ثلاثي مجرد است مطاوعه معني غالبي اين باب مي باشد.

مشاركت مانند اختصم زيد و بكر زيد و بكر با هم دشمني كردند.

اتخاذ يعني فراهم آوردن و تهيه كردن مبدا فعل مانند احتطب زيد و اختبز و اشتوي زيد هيزم تهيه كرد و نان پخت و كباب درست كرد.

طلب يعني خواستن مبدا فعل از مفعول مانند اكتد زيد بكرا زيد از بكر خواست كه كوشش كند.

كوشش مانند اكتسبت المال با كوشش مال بدست آوردم.

معناي ثلاثي مجرد مانند جذبت يا اجتذبت رداء زيد عباي زيد را كشيدم

پرسش و تمرين

* افعال زير را به باب افتعال ببريد

كسب حوي وسع غاب عاد رضي وقي درء زوج ذلق مد عد زحم

صك ضجع صاد صفا طلب ظار ذخر دعا افك الف اكل اوي الي ام وهم وصل.

* در افعال زير كداميك از معاني باب افتعال منظور است

اجتمع القوم مردم جمع شدند اختصم الجند لشكر با هم نزاع كردند اكتحلت الفتاه دختر سرمه كشيد اصطاد زيد زيد شكار كرد اقتسم تقسيم شد اقتدي طلب قرب كرد اجتور الاخوان برادرها كنار هم جمع شدند احتاط احتياط نمود اكتري درخواست كرايه كرد و اصطنعتك لنفسي41 طهفلا اقتحم العقبه11 بلدان تنتهوا فهو خير لكم19 انفالان يتخذونك الا هزوا36 انبياء

فصل 5 باب انفعال
اشاره

مانند صرف انصرف ينصرف انصراف خصوصيت باب انفعال اين است كه افعال خارجي يعني افعالي كه اثر خارجي و ظاهري دارند به آن برده مي شوند نه افعالي مانند علم و ظن و امثال آن اين باب هميشه لازم است و متعدي ندارد.

معناي باب انفعال فقط مطاوعه است مانند صرفته فانصرف قسمته فانقسم كسرته فانكسر و …

پرسش و تمرين

* افعال زير را به باب انفعال برده معني نمائيد

غلق بست عطل تعطيل كرد عدم نابود كرد هدم خراب كرد صرف گردانيد طلق آزاد كرد عرف دانست فكر فكر كرد يقن يقين كرد قسم تقسيم كرد شق شكافت سمع شنيد سد بست

فصل 6 باب تفعل
اشاره

مانند صرف تصرف يتصرف تصرف

در باب تفعل چهار قاعده خصوصي جاري مي شود

در مضارع معلوم از صيغه هاي 4 و 5 غائب و شش صيغه مخاطب كه دو تاء در اول صيغه جمع مي شود جائز است تاء دوم را كه تاء باب است بياندازيم مثلا تتصرف تصرف تتصرفان تصرفان و همينطور …

هر گاه فاء الفعل اين باب يكي از دوازده حرف ت ث ج د ذ ز س ش ص ض ط ظ باشد جائز است كه تاء باب را هم جنس فاء الفعل نموده در آن ادغام نماييم و در مواردي كه لازمه اين عمل سكون اول كلمه است چون ابتداء به ساكن محال يا مشكل است همزه وصل مكسوري در اول كلمه درمي آوريم بنا بر اين تثبت …

اثبت يثبت اثبت ليثبت اثبت تتبع …

اتبع يتبع اتبع ليتبع اتبع تدثر …

ادثر يدثر ادثر ليدثر ادثر و از اين قبيل است افلم يدبروا ما يذكر و ازينت لا يسمعون يشقق فاصدق يضرعون فاطهروا

قرآن مجيد.

در بعضي موارد چون فعل مضاعف به باب تفعل رود لام الفعل آن به ياء تبديل مي شود مانند ظن تظنن تظني تظني و از همين قبيل است تسري و تصدي 4 در مصدر ناقص واوي باب تفعل واو لام الفعل قلب به ياء مي شود و ياء ما قبل خود را مكسور مي كند همچنان كه در مصدر ناقص يائي آن نيز ياء ما

قبل خود را مكسور مي نمايد مانند ترجو ترجي ترجي و تولي تولي

صرف بعضي از قسمتهاي اين باب چنين است مضاعف تخلل يتخلل تخلل ليتخلل تخلل مثال توهم يتوهم توهم ليتوهم توهم ناقص تعدي يتعدي تعدي ليتعد تعد لفيف تولي يتولي تولي ليتول تول.

معاني باب تفعل باب تفعل در نه معني زير به كار برده مي شود:

مطاوعه مانند ادبته فتادب همانطور كه از مثال معلوم است فاعل اين باب در اين معني مفعول باب تفعيل است از اين رو گفته مي شود باب تفعل براي مطاوعه باب تفعيل مي باشد مطاوعه معناي غالبي باب تفعل است.

تكلف يعني بزحمت و مشقت كاري را بر خود تحميل كردن مانند تشجع بزحمت از خود شجاعت نشان داد تحلم بزحمت حلم را بر خود تحميل كرد.

اتخاذ به همان معني كه در باب افتعال گذشت مانند توسد متكا تهيه كرد توسد الحجر سنگ را براي خود بالش قرار داد تبني زيدا زيد را بفرزندي گرفت.

طلب يعني خواستن معناي فعل مانند تعجلت الامر خواستم كار زود انجام گيرد تنجزت الوعد وفاي به وعده را خواستار شدم.

تدريج مانند تجرع الماء آب را جرعه جرعه نوشيد تفهم المساله مساله را اندك اندك فهميد تجنب يعني اجتناب كردن فاعل از معناي فعل مانند تاثم از گناه دوري كرد تذمم از مذمت كناره گرفت.

صيرورت يعني به حالتي درآمدن مانند تايمت المراه زن ايم بي شوهر شد.

شكايت مانند تظلم از ظلم شكايت كرد.

معناي ثلاثي مجرد مانند بسم يا تبسم لبخند زد

پرسش و تمرين

* افعال زير را به باب تفعل ببريد درج سطح شرف صدر ضر ذل لط لع ثبط ترح.

* افعال زير را نيز به باب تفعل ببريد يسر طاع حال

صبا وقي روي جزا ولي.

* ماضي معلوم فعل اول مضارع معلوم فعل دوم و سوم امر معلوم فعل چهارم و پنجم ماضي مجهول فعل ششم و هفتم و مضارع و امر مجهول فعل هشتم از افعال تمرين سابق را صرف كنيد.

* كلمات زير چه صيغه اي هستند از چه فعلي

ادرج يصدر اطوع ازكي ليزك تصدران تصرفين اضررنا اترحنفانت له تصدي تنزل الملائكها فلا تذكرون.

* صرف و نظر را به باب تفعل برده و مضارع آنها را به دو وجه ممكن صرف كنيد.

* معني باب تفعل را در افعال زير بيان كنيد

تصدق صدقه داد تعلم ياد گرفت طلب علم كرد تكسر شكست تصرف گرديد تلحف لحاف بسر كشيد تجسم مجسم شد تغير تغيير يافت تخلفوا به اخلاق الله حديث تجهزوا رحمكم الله نهج البلاغه تسحروا فان في السحور بركه نهج الفصاحه التذلل للحق اقرب الي العز من التعزز بالباطل نهج الفصاحه فانت له تصدي6 عبس تنزل الملائكه6 قدرفما يكون لك ان تتكبر فيها13 اعراف ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا6 حجرات الذي يؤتي ماله يتزكي18 ليل ا فلا تذكرون3 يونس87

فصل 7 باب تفاعل
اشاره

مانند ضرب تضارب يتضارب تضارب قواعد 1 و 2 و 4 باب تفعل عينا در باب تفاعل نيز جاري مي شود بنا بر اين الف تتضارب تضارب تتضاربان تضاربان و …

ب تتابع …

اتابع يتابع اتابع ليتابع اتابع تثاقل …

اثاقل يثاقل اثاقل ليثاقل اثاقل و همينطور تدارك تذابح تزاور تسارع تشاعر تصاعد تضارع تطابق تظاهر ج تداعو تداعي تداعي توالي توالي صرف بعضي از قسمتهاي اين باب چنين است مثال تواعد يتواعد تواعد ليتواعد تواعد اجوف تعاون يتعاون تعاون ليتعاون تعاون ناقص تراضي يتراضي تراضي ليتراض تراض لفيف تساوي يتساوي

تساوي ليتساو تساو مجهول تعوون يتعاون ليتعاون.

معاني باب تفاعل اين باب در پنج معني بكار برده مي شود.

مشاركت كه معناي غالبي اين باب است مانند تضارب زيد و عمرو.

تبصره: سه باب مفاعله افتعال و تفاعل همانطور كه گذشت مي توانند در بيان مشاركت بكار روند با اين فرق كه بعد از باب مفاعله لازم است دو اسم ذكر شود يكي بصورت فاعل مرفوع و ديگري بصورت مفعول منصوب ولي در دو باب ديگر مي توانيم يك اسم كه داراي افرادي است بياوريم مثلا بگوييم اختصم القوم و تضارب الرجلان و يا دو اسم كه در اين صورت هر دو بصورت فاعل خواهند بود مانند اختصم زيد و بكر تضارب زيد و بكر.

2 - مطاوعه مانند باعدته فتباعد او را دور كردم پس دور شد باب تفاعل براي مطاوعه باب مفاعله است.

3 - تظاهر و تشبه يعني خود را به حالتي زدن مانند تمارض خود را به مريضي زد تجاهل خود را به ناداني زد.

4 - تدريج مانند توارد القوم جمعيت بتدريج وارد شدند.

5 - معناي ثلاثي مجرد مانند تعالي الله كه به معني علا است يعني خدا بلند مرتبه است

پرسش و تمرين

* در باب تفاعل چه قواعدي جاري است بيان كنيد.

* افعال زير را به باب تفاعل برده مضارع آنها را به دو وجه ممكن صرف كنيد عهد ولي عان.

* افعال تمرين سابق را به باب تفاعل ببريد از فعل اول مجهول ماضي و مضارع از فعل دوم معلوم و مجهول امر و از فعل سوم مضارع معلوم را مؤكد به نون خفيفه صرف كنيد.

* افعال زير را به باب تفاعل ببريد ترك ثقف درس ذكر سد شرط صدف

ضحك طال ظرف زاج يسر ولي سوي علا.

* در افعال زير كداميك از معاني باب تفاعل مراد است تعاضدنا همدستي كرديم تباكي خود را به گريه زد تساويا آندو با هم برابر شدند تجاهر اظهار كرد تهاجموا هجوم كردند تعاهدوا با هم عهد بستند تساقط بتدريج ساقط شد تغافل خود را به غفلت زد تغاير تغيير كرد

لا تنابزوا بالالقاب11 حجرات

تعاونوا علي البر و التقوي2 مائده

تواضع للمحسن اليك نهج الفصاحه عم يتسالون1 نبا

فصل 8 باب افعلال
اشاره

مانند حمره احمر يحمر احمرار خصوصيت اين باب اين است كه غالبا در الوان و عيوب بكار مي رود و هميشه لازم است در بيان دو منظور از باب افعلال استفاده مي شود

1 - دخول فاعل در مبدا فعل كه معناي غالبي آن است مانند اسود الليل شب وارد سياهي شد احمر البسر خرماي نارس وارد قرمزي شد.

2 -مبالغه مانند احمر الحديد آهن بسيار سرخ شد.

صرف بعضي از قسمتهاي آن چنين است ماضي معلوم احمر احمرا احمروا احمرت احمرتا احمررن احمررت …

مضارع معلوم يحمر يحمران يحمرون تحمر تحمران يحمررن …

امر معلوم ليحمرر ليحمر ليحمر ليحمرا ليحمروا …

احمرر احمر احمر احمرا …

ماضي مجهول احمر به احمر بهما احمر بهم …

مضارع مجهول يحمر به يحمر بهما يحمر بهم …

پرسش و تمرين

* حمره بياض و سواد را به باب افعلال برده معلوم و مجهول ماضي فعل اول و مضارع فعل دوم و امر فعل سوم را صرف كنيد.

* معناي باب افعلال را در افعال زير معين نمائيد اقطر النبت گياه شروع به خشكيدن كرد اعور يك چشمي شد تخضر الحقله في الربيع در بهار باغچه سبز مي شود احول لوچ شد يصفر لون زيد رنگ زيد دارد زرد مي شود يوم تبيض وجوه و تسود وجوه106 آل عمران ما قام للدين عمود و لا اخضر للايمان عود نهج البلاغه 56

فصل 9 باب استفعال
اشاره

مانند خرج استخرج يستخرج استخراج باب استفعال قاعده خصوصي ندارد و صرف اجمالي آن چنين است ماضي معلوم استخرج استخرجا استخرجوا …

مضارع معلوم يستخرج يستخرجان يستخرجون …

امر معلوم ليستخرج ليستخرجا ليستخرجوا …

استخرج استخرجا استخرجوا ماضي مجهول استخرج استخرجا استخرجوا …

مضارع مجهول يستخرج يستخرجان يستخرجون …

مضاعف استمد يستمد استمداد ليستمدد ليستمد ليستمد ليستمدا ليستمدوا …

استمدد استمد استمد …

مثال استوضح يستوضح استيضاح ليستوضح استوضح اجوف استقام يستقيم استقامه ليستقم استقم ناقص استفتي يستفتي استفتاء.

توضيح در مصدر اجوف باب استفعال مانند باب افعال پس از اين كه عين الفعل به جهت اجراء قواعد اعلال حذف شد به جاي آن يك تاء در آخر آورده مي شود مانند استقوام استقامه و از همين قبيل است استعاذه استفاده استحاله و …

يك مورد استثنائي ماده حيي حيا كرد چون به باب استفعال رود مي توان عين الفعل آن را پس از نقل حركت آن به ما قبل انداخت و چنين صرف كرد استحي يستحي استحاء.

معاني باب استفعال باب استفعال داراي هفت معني است

طلب كه معناي غالبي اين باب است مانند استغفر الله از خدا طلب غفران

مي كنم استنصر طلب ياري كرد باب استفعال در بيان اين معني متعدي است اگر چه از ثلاثي لازم باشد مانند استخرجت المعدن معدن را استخراج كردم.

تحول مانند استحجر الطين گل سنگ شد.

مفعول را بر صفتي يافتن مانند استعظمت الامر مطلب را بزرگ يافتم.

مفعول را به صفتي متصف كردن مانند استخلفت زيدا زيد را جانشين خود قرار دادم.

تكلف مانند استجرا جرات را بر خود تحميل كرد بزحمت جرات نشان داد.

مطاوعه مانند ارحت زيدا فاستراح زيد را راحت كردم پس او راحت شد.

معناي ثلاثي مجرد مانند قر يا استقر آرام گرفت

پرسش و تمرين

* افعال زير را به باب استفعال ببريد

خرج مد امن وضح خار فتا وفي حبي غاث جاز حال.

* افعال تمرين سابق را به باب استفعال برده به دستور زير صرف كنيد

معلوم ماضي فعل اول مضارع فعل دوم امر فعل سوم مجهول ماضي فعل چهارم مضارع فعل پنجم نهي فعل ششم و مضارع معلوم مؤكد به نون ثقيله فعل هفتم.

* معناي باب استفعال را در افعال زير معين كنيد

استمر عبور كرد استنوق الجمل شتر نر ماده شد استجاز اجازه خواست استسلمت للموت آيا تسليم مرگ شده اي استوحش وحشت كرد استسقي طلب سقايت كرد استحسن زيد خالدا زيد خالد را نيكو يافت و استغشوا ثيابهم7 نوحو استعمركم فيها61 هودان رآه استغني7 علقفما استكانوا لربهم76 مؤمنونان القوم استضعفوني150 اعرافابي و استكبر34 بقره

فصل 10 باب افعيلال
اشاره

مانند حمره احمار يحمار احميرار خصوصيت اين باب اين است كه غالبا در الوان و عيوب بكار مي رود و هميشه لازم است معناي اين باب بيان تدريج و مبالغه است مانند احمار الحديد آهن تدريجا بسيار سرخ شد صرف اجمالي آن ماضي معلوم احمار …

احماررن …

مضارع معلوم يحمار …

يحماررن …

ماضي مجهول احمور به …

مضارع مجهول يحمار به …

امر معلوم ليحمارر ليحمار ليحمار …

نهي لا يحمارر لا يحمار لا يحمار …

پرسش و تمرين

* "سود" را به باب افعيلال برده ماضي معلوم و مجهول فعل اول مضارع معلوم و مجهول فعل دوم و امر معلوم و مجهول فعل سوم و چهارم را صرف كنيد

فصل 11 ابواب غير مشهور
اشاره

ابواب غير مشهور كه 15 باب اند قاعده خصوصي ندارند و غالبا با تاكيد و مبالغه معناي خود را بيان مي كنند و همانطور كه گذشت كمتر مورد استفاده قرار مي گيرند لذا به ذكر اجمالي آنها اكتفا مي شود

باب فوعله فوعل يفوعل فوعله مانند حقل حوقل يحوقل حوقله پير شدن.

باب فيعله فيعل يفيعل فيعله مانند شطن شيطن يشيطن شيطنه شيطنت كردن.

باب فعنله فعنل يفعنل فعنله مانند قلس قلنس يقلنس قلنسه كلاه پوشاندن.

باب فعوله فعول يفعول فعوله مانند جهر جهور يجهور جهوره صدا بلند كردن.

باب فعلله فعلل يفعلل فعلله مانند شمل شملل يشملل شملله تند رفتن.

باب فعلاه فعلي يفعلي فعلاه مانند قلس قلسي يقلسي قلساه كلاه پوشاندن.

باب تمفعل تمفعل يتمفعل تمفعل مانند ركز تمركز يتمركز تمركز ثابت شدن.

باب تفوعل تفوعل يتفوعل تفوعل مانند جرب تجورب يتجورب تجورب جوراب پوشيدن.

باب تفيعل تفيعل يتفيعل تفيعل شطن تشيطن يتشيطن تشيطن بد جنسي كردن.

باب تفعلل تفعلل يتفعلل تفعلل جلب تجلبب يتجلبب تجلبب لباس گشاد پوشيدن يا پوشاندن.

باب تفعول تفعول يتفعول تفعول مانند رهك ترهوك يترهوك ترهوك لرزان راه رفتن.

باب افعنلال افعنلل يفعنلل افعنلال مانند قعس اقعنسس يقعنسس اقعنساس امتناع كردن و به عقب برگشتن.

باب افعنلاء افعنلي يفعنلي افعنلاء مانند سلق اسلنقي يسلنقي اسلنقاء به پشت خواباندن.

باب افعوال افعول يفعول افعوال مانند جلز اجلوز يجلوز اجلواز بهم چسباندن.

باب افعيعال افعوعل يفعوعل افعيعال مانند حلا احلولي يحلولي احليلاء شيرين شدن.

تبصره

در پنج باب 10 9 8 7 و 11 قاعده اول باب تفعل جاري مي شود

مراجعه نماييد

پرسش و تمرين

* از ابواب مشهور چه ابوابي براي تعديه و چه ابوابي براي طلب و چه ابوابي براي تدريج به كار مي روند.

* حرف مضارع حروف مضارعه در چه ابوابي از مشهور و غير مشهور مضموم است چرا و در كدام مفتوح است چرا

مبحث سوم: رباعي

مقدمه

تقسيمات فعل رباعي همانند ثلاثي است فعل رباعي مجرد معلوم ماضي مضارع امر مجهول ماضي مضارع امر مزيد معلوم ماضي مضارع امر مجهول ماضي مضارع امر قاعده ساختن هر قسمت و صيغه هاي هر كدام نيز همانطور است كه گذشت به مقدمه كتاب و اوائل مبحث ثلاثي مجرد و مقدمه مبحث ثلاثي مزيد مراجعه نماييد و نيز ماضي و مضارع رباعي مانند ماضي و مضارع ثلاثي است در حالات مختلف رباعي مجرد داراي يك باب و رباعي مزيد داراي سه باب است

فصل 1 رباعي مجرد
اشاره

ماضي رباعي مجرد بر وزن فعلل مضارع آن بر وزن يفعلل و مصدر آن بر وزن فعلله است و گاهي در بعضي افعال بر وزن فعلال نيز مي آيد مانند دحرج يدحرج دحرجه و دحراج غلطاندن ماضي مجهول دحرج …

مضارع مجهول يدحرج …

امر معلوم ليدحرج …

دحرج …

امر مجهول ليدحرج …

نهي لا يدحرج …

نفي لا يدحرج …

تاكيد يدحرجن يدحرجان يدحرجن …

يدحرجن يدحرجن …

پرسش و تمرين

* اشتقاق قسمتهاي مختلف فعل رباعي را بيان كنيد.

* كلمات زير يك قسمت از باب رباعي مجردند دو قسمت ديگر هر كدام را ذكر كنيد زمزمه يزخرف صحصح يشقشق شرشره زحلفه دادا.

* باب زلزل و زحزح را ذكر نموده معلوم و مجهول ماضي فعل اول مضارع و امر معلوم فعل دوم را صرف كنيد

فصل 2 رباعي مزيد
اشاره

ابواب رباعي مزيد از اين قرار است

* باب تفعلل

تفعلل يتفعلل تفعلل مانند دحرج تدحرج يتدحرج تدحرج ليتدحرج تدحرج در اين باب نيز قاعده اول باب تفعل جاري مي شود و نمونه قسمتهاي مختلف آن از اين قرار است ماضي مجهول تدحرج به …

مضارع مجهول يتدحرج به …

امر مجهول ليتدحرج به …

نهي لا يتدحرج …

استفهام هل يتدحرج …

تاكيد يتدحرجن …

يتدحرجن …

معني اين باب مطاوعه فعلل رباعي مجرد است

* باب افعنلال

افعنلل يفعنلل افعنلال مانند حرجم احرنجم يحرنجم احرنجام ليحرنجم احرنجم ماضي مجهول احرنجم به …

مضارع مجهول يحرنجم به …

امر مجهول ليحرنجم به …

معني اين باب نيز مطاوعه است حرجم جمع كرد احرنجم جمع شد

* باب افعلال

افعلل يفعلل افعلال مانند قشعريره اقشعر يقشعر اقشعرار امر معلوم ليقشعرر ليقشعر ليقشعر ليقشعرا …

اقشعرر اقشعر اقشعر اقشعرا …

ماضي مجهول اقشعر به …

مضارع مجهول يقشعر به …

امر مجهول ليقشعرر به ليقشعر به ليقشعر به …

اين باب مفيد تاكيد و مبالغه است

پرسش و تمرين

معلوم و مجهول ماضي مضارع و امر تزلزل احرنجم و اقشعر را صرف كنيد

مبحث چهارم: فعل صناعي، غير متصرف، اسم فعل

فصل 1 فعل صناعي

فعل صناعي يا منحوت فعلي است كه از اسم جامد غير مصدر و يا از جمله اسميه يا فعليه بر وزن يكي از افعال ساخته مي شود در قسم اول كه از اسم جامد غير مصدر ساخته مي شود شرط است كه حاوي جميع حروف اصلي اسم باشد و غالبا بر وزن يكي از ابواب مزيد فيه ثلاثي يا رباعي مي آيد مانند اصبح صبح كرد امسي داخل شب شد قشره پوستش را كند تبني زيدا زيد را به فرزندي گرفت اغد البعير شتر غده درآورد اقفر البلد شهر ويران شد درعه به او زره پوشانيد ادرع و ادرع زره پوشيد درع الفرس اسب سرش سياه و ساير اعضايش سفيد شد سافه و تسيفه او را با شمشير زد سايفوا و تسايفوا با شمشير زد و خورد كردند اختبز الخبز نان پخت احتطب هيزم فراهم كرد ييا الياء ياء را نوشت احمر سرخ شد و همينطور است ابيض و اسود و اصفر احمار بتدريج سرخي اش شديد شد استنوق الجمل شتر نر ماده شد فلفل الطعام در غذا فلفل ريخت عصفر الثوب لباس را به عصفر رنگ آميزي كرد اقشعر او را لرزه گرفت و …

و از همين قبيل است آيه شريفه فسبحان الله حين تمسون و حين تصبحون … 17 - روم و حديث شريفكل مولود يولد علي الفطره حتي يكون ابواه يهودانه و ينصرانه و يمجسانه بحار ج 2 ص 88 و در قسم دوم كه از جمله اسميه يا فعليه ساخته مي شود شرط است كه يك يا چند حرف از تمام يا اكثر كلمات

آن جمله گرفته شود و حروف جمع آوري شده بصورت فعلي درآورده شود تا مضمون جمله را بيان نمايد و غالبا بر وزن باب رباعي مجرد آورده مي شود مانند بسمل و حمدل و حوقل و حسبل و سبحل گفت بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله لا حول و لا قوه الا بالله حسبي الله سبحان الله جعفل گفت جعلني الله فداك طلبق گفت اطال الله بقاءك مساه باو گفت مساك الله بالخير يعني دعا كرد شبش به خير باشد و …

فصل 2 فعل غير متصرف

آنچه تاكنون گذشت درباره فعل متصرف بودو فعل متصرف فعلي است كه ماضي مضارع و امر و تمام چهارده صيغه هر كدام از اينها را داشته باشد و فعلي را كه چنين نباشد غير متصرف گويند افعال غير متصرف چهار دسته اند

آنهايي كه امر ندارند

آنهايي كه مضارع و امر ندارند

آنهايي كه مضارع ندارند

آنهايي كه ماضي و مضارع ندارند.

افعال دسته اول عبارتند از زال يزال برح يبرح فتي ء يفتؤ انفك ينفك كاد يكاد اوشك يوشك طفق يطفق.

چهار فعل اول بمعني قطع شد مي باشند و دائما با اداه نفي بكار برده مي شوند و در نتيجه دوام و اتصال را مي رسانند و دو فعل بعد بمعني نزديك شد است و فعل اخير بمعني شروع كرد مي باشد.

افعال دسته دوم عبارتند از تبارك مقدس و منزه است و اين فعل فقط به خداوند متعال نسبت داده مي شود خلا عدا حاشا اين سه فعل در استثناء بكار برده مي شوند شد سخت است طال دير زماني است كثر زياد است قل نيست كم است ليس نيست دام دوام يافت

اين فعل هميشه بعد از ماي وقتيه مصدريه قرار مي گيرد عسي حري اخلولق اين سه

فعل بمعني اميد است مي باشند انشا جعل اخذ علق اين چهار فعل بمعني شروع كرد مي باشند كرب نزديك شد بئس ساء اين دو فعل بمعني ناپسند است مي باشند و به آنها فعل ذم مي گويند نعم حب اين دو فعل بمعني پسنديده است مي باشند و به آنها فعل مدح مي گويند و صيغه هاي عقود مانند بعت و اشتريت و …

افعال دسته سوم افعال دسته سوم عبارتند از افعل و افعل بعنوان دو وزن تعجب وزن اول هميشه بعد از ماي استفهاميه و قبل از اسم منصوب قرار مي گيرد و دومي قبل از باء جاره و اسم مجرور به آن دو وزن فوق را در تركيبي كه گذشت دو صيغه تعجب مي گويند مثلا ما احسن زيدا يا احسن بزيد يعني چقدر زيد نيكو است از حسن زيد تعجب مي كنم.

تذكر عين الفعل صيغه اول تعجب اعلال و عين الفعل صيغه دوم اعلال و ادغام نمي شود مي گوييم ما اقوم زيدا اقوم بزيد و اعزز به.

افعال دسته چهارم عبارتند از تعال بيا هات بياور هاء بياور هاء بگير هي بشتاب هب فرض كن.

تبصره فعل غير متصرف مبدا اشتقاق مصدر ندارد

فصل 3 اسم فعل
اشاره

اسم فعل كلمه اي است كه داراي اثر و معني فعل باشد ولي وزن يكي از افعال را نداشته باشد و يا اگر دارد بعضي از خواص اسم مثلا تنوين را مي پذيرد مانند هيهات و صه اسماء افعال بر سه دسته اند دسته اول آنهايي كه بمعني فعل ماضي هستند مانند هيهات دور شد دسته دوم آنهايي كه بمعني فعل مضارع اند مانند اف بيزارم دسته سوم آنهايي كه بمعني فعل امراند مانند صه ساكت شو اسم فعل با مبالغه معناي فعل مرادف خود

را مي فهماند توضيح بيشتر اسم فعل در بخش اسم خواهد آمد

پرسش و تمرين

* فعل صناعي يا منحوت چه فعلي است.

* براي قسم اول از دو قسم فعل صناعي بيست مثال از ابواب ثلاثي مزيد ذكر كنيد.

* براي قسم دوم فعل صناعي پنج مثال ذكر كنيد و بيان نماييد از چه و چگونه گرفته شده است.

* چه فعلي را متصرف و چه فعلي را غير متصرف گويند و اقسام فعل غير متصرف چيست.

* اسم فعل چيست و بر چند قسم است براي هر كدام از اقسام آن سه مثال ذكر نموده معني كنيد.

* مي گويند در فعل تصرف بيش از اسم است اين جمله را توضيح دهيد.

* براي مباحث بخش اول نمودار گويايي رسم كنيد

القسم الثاني مقدمه، ابنيه الاسم

مقدمه

تعريف الاسم الاسم كما مر ما دل علي معني مستقل غير مقترن وضعا بزمان فان دل علي ذات اي معني قائم بنفسه سمي اسم ذات او اسم عين كزيد و كتاب و ضارب و ان دل علي حدث اي معني قائم بغيره سمي اسم معني كضرب و عشره و بياض

ابنيه الاسم

اشاره

قد مر ان للاسم ابنيه ثلاثه: الثلاثي و الرباعي و الخماسي و كل منها مجرد او مزيد فيه فالاقسام سته.

الثلاثي المجرد و له عشره اوزان نحو فلس فرس كتف عضد حبر عنب ابل قفل صرد عنق و اما نحو دئل فقليل.

الرباعي المجرد و له سته اوزان فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل فعلل نحو جعفر برثن زبرج درهم قمطر جخدب الجمل الضخم.

الخماسي المجرد و له اربعه اوزان فعللل فعللل فعللل فعللل نحو سفرجل قذعمل جحمرش قرطعب.

الثلاثي المزيد فيه نحو رجال.

الرباعي المزيد فيه نحو عصفور.

الخماسي المزيد فيه نحو سلسبيل.

تنبيه: اوزان الاسم المزيد فيه كثيره جدا و لتمييز الحرف الزائد عن الاصلي طرق تاتي في الخاتمه ان شاء الله تعالي تتميم قد يحذف من الثلاثي بعض احرفه الاصليه و حينئذ قد يعوض فيه عن المحذوف شي ء و قد لا يعوض الاول نحو وعد عده سمو اسم بنو ابن لغو لغه شفه شفه سنو سنه كرو كره امو امه فوه فو فم و الثاني نحو ابو اب اخو اخ حمو حم هنو هن دمو دم غدو غد يدي يد فوه فو فم شوهه شاه و ما وضع في الاصل علي حرف او حرفين كالتاء و الكاف في نصرتك و كمن و ما قليل

تقسيمات الاسم

للاسم سته تقسيمات اذ هو اما

مصدر او غير مصدر

جامد او مشتق

مذكر او مؤنث

متصرف او غير متصرف

معرفه او نكره

معرب او مبني

و البحث عن كل في مبحث فمباحث الاسم سته و له بل لخصوص الاسم المعرب تقسيم آخر باعتبار حرفه الاخير الي المقصور و الممدود و المنقوص و الصحيح و شبه الصحيح نورده هنا لقله البحث فيه فالمقصور ما ختم بالف ثابته سواء كانت منقلبه كعصا و فتي

او مزيده للتانيث كعطشي او للالحاق كارطي او لغيرهما كموسي.

و الممدود ما ختم بهمزه قبلها الف زائده سواء كانت الهمزه اصليه كقراء او منقلبه كسماء و بناء او مزيده للتانيث كحمراء او للالحاق كحرباء اسم دابه او لغيرهما كزكرياء.

و المنقوص ما ختم بياء ثابته مكسور ما قبلها كالقاضي و المنادي.

و الصحيح ما ختم به حرف صحيح غير الهمزه التي قبلها الف زائده نحو رجل مرء و مراه.

و شبه الصحيح ما ختم بواو او ياء ساكن ما قبلهمانحو دلو و ظبي ثم الصحيح و المنقوص هيهنا اصطلاح خاص غير ما سبق في المقدمه من تقسيم الكلمه الي الصحيح و الناقص و …

السؤال و التمرين

* بين معني الاسم و الفرق بينه و بين قسيميه الفعل و الحرف.

* اعط لكل من اقسام الاسم خمسه امثله.

* بين ابنيه الاسم و الفعل.

* اعط ثلاثه امثله علي كل من اوزان الاسم الثلاثي و مثالين علي كل من اوزان الرباعي و مثالا علي كل من اوزان الخماسي.

* لم لم يذكر اوزان للاسم المزيد فيه.

* بين انواع الاسم الثلاثي المحذوف بعض اصوله و اذكر مثالين لكل منها.

* ما معني تقسيمات الاسم السته هل يتاتي جميعها في اسم واحد او يختص كل اسم بقسم بين ذلك.

* عرف علم الصرف و موضوعه كي يتضح لك اجمالا وجه ارتباط بعض التقسيمات بالصرف لا النحو.

* لم اخر قسم الاسم عن الفعل و لم لا يبحث في الصرف عن الحرف.

* عرف كلا من الصحيح و شبه الصحيح و المقصور و الممدود و المنقوص و اضرب لكل خمسه امثله

المبحث الاول المصدر و غير المصدر

قواعد الاعلال الخاصه بالاسم

هناك قواعد للاعلال تجري في الاسم خاصه منها 1 تقلب الواو و الياء همزه في ثلاثه مواضع الاول فيما اذا تطرفتا بعد الف زائده نحو رضاو رضاء

اجراي اجراء الثاني فيما اذا وقعتا بعد الف فاعل و فروعه نحو قاول قائل بايع بائع الثالث في كل جمع علي فعائل و شبهه باحد شرطين

فيما اذا كان الثالث من حروف مفرده مدا زائدا نحو عجاوز جمع عجوز عجائز فرايد جمع فريده فرائد به خلاف جداول جمع جدول لتحريك الواو في المفرد و معايش جمع معيشه لعدم زياده المد في المفرد

فيما اذا وقع الفه اي الف الجمع بين حرفي عله نحو اواول جمع اول اوائل نيايف جمع نيف نيائف و كذلك تقلب اولي الواوين همزه اذا اجتمعتا في اول الجمع نحو وواصل جمع واصله اواصل وواقي

جمع واقيه اواقي.

تقلب الواو ياء في اربعه مواضع الاول فيما اذا اتصلت بياء في كلمه او ما يشبه الكلمه و كان السابق منهما ساكنا غير منقلب نحو سيود سيد مرموي مرمي مرمي ضاربوي ضاربي ضاربي به خلاف نحو زيتون لعدم الاتصال و نحو ادعو ياسرا لكونهما في كلمتين و نحو طويل و غيور لكون السابق منهما متحركا و نحو ديوان لكون السابق منقلبا

و الثاني ما اذا وقعت بعد كسره و قبل الف في موضعين

الف: في مصدر الاجوف بشرط ان يكون الواو معلا في الماضي نحو قوام قيام به خلاف لواذ.

ب: في جمع الاسماء من الاجوف بشرط ان يكون الواو ساكنا في المفرد نحو دوار جمع دار ديار ثواب جمع ثوب ثياب رواض جمع روضه رياض به خلاف نحو طوال جمع طويل.

و الثالث ما اذا تطرفت في الاسم المعرب و سبقتها ضمه نحو ترجو ترجي ترجي تداعو تداعي تداعي ادلو جمع دلو ادلي ادلي به خلاف غير المتصرف نحو غيور او المتطرف في الفعل نحو يدعو او في الاسم المبني نحو هو او المسبوق بغير الضمه نحو القفو القفا و الرابع ما اذا وقعت لاما لصفه علي وزن فعلي نحو دنوي دنيي دنيا علوي عليي عليا و شذ نحو قصوي.

تقلب الياء واوا اذا وقعت لاما لموصوف علي وزن فعلي نحو فتيي فتوي تقيي تقوي و شذ نحو ريا الرائحه.

تبدل الضمه قبل الياء كسره فيما كانت الياء غير فاء اي فاء الفعل نحو مبيع مبيع مرمي مرمي ترجي ترجي

المبحث الاول المصدر و غير المصدر مقدمه المصدر اسم يدل علي حدث اي فعل او حاله نحو قتل و حسن و غير المصدر بخلافه نحو حسن و كتاب ثم

المصدر علي ثلاثه اقسام اصلي و ميمي و صناعي هاك البحث عنها في الفصول الاتيه

الفصل 1 المصدر الاصلي
اشاره

و هو علي نوعين مصدر الفعل الثلاثي المجرد و مصدر غيره من الافعال.

الف مصدر الثلاثي المجرد لا قياس في وزن هذا المصدر بل هو موقوف علي السماع نعم هناك ضوابط غالبيه اهمها

فعل اذا كان لازما فمصدره علي فعول نحو جلس جلوس

فعل اذا كان لازما فمصدره علي فعل نحو فرح فرح.

فعل و يكون لازما دائما مصدره علي فعوله او فعاله او فعل نحو سهل سهوله فصح فصاحه كرم كرم.

فعل و فعل اذا كانا متعديين فمصدرهما علي فعل نحو كسب كسب فهم فهم.

الثلاثي المجرد مطلقا اذا دل علي داء او مرض فمصدره علي فعال نحو زكم زكام سعل سعال.

و اذا دل علي صوت فمصدره علي فعال او فعيل نحو صرخ صراخ صهل صهيل.

و اذا دل علي امتناع و مخالفه فمصدره علي فعال نحو ابي اباء نفر نفار.

و اذا دل علي حرفه و صنعه او اماره و حكومه فمصدره علي فعاله نحو تجر تجاره حاك حياكه امر اماره ولي ولايه.

و اذا دل علي لون فمصدره علي فعله نحو حمر حمره.

و اذا دل علي سير و انتقال فمصدره علي فعيل نحو رحل رحيل.

و اذا دل علي اضطراب و انقلاب فمصدره علي فعلان نحو جال جولان غلي غليان.

و له اوزان لا ضابط لها و دونك بعضها شرب حفظ كذب صغر هدي رحمه نشده ندره غلبه سرقه ذهاب صراف سؤال قبول سؤدد زهاده درايه بغايه كراهيه بينونه حرمان غفران تلقاء جبور و …

ب مصدر غير الثلاثي المجرد هو قياسي كما مر في باب الفعل فقد سبق ان له من الثلاثي المزيد فيه خمسه و عشرين وزنا

هي افعال تفعيل مفاعله الي آخرها و من الرباعي اربعه اوزان هي فعلله تفعلل افعنلال افعلال و ان لبعض الابواب مصادر اخري غير معروفه او مختصه ببعض الموارد كباب التفعيل و المفاعله و الفعلله فراجع ان شئت

السؤال و التمرين

* ما الفرق بين المصدر و الفعل.

* اورد مصادر الافعال التاليه قعد حضر عمل غرب سمح برد ضرب نصر غضب وعد رمي سلك يقال سلك المكان اي دخل فيه و سلك الطريق اي سار فيه حرث عدم قلب قلبه اي حوله عن وجهه نعس عطش حمد شهق الحمار خار البقر عج ضج نعق الغراب بكي فر خاط زرع دل صفر هاج فار طار حي مات حرب ركع سجد جمد دار.

* اعط ما تستطيع من المثال لمصادر الثلاثي المجرد و اذكر الوزن الغالبي منها.

* اورد مصادر الافعال التاليه اجار آجر قاتل ساوي اعتاد اتقي اري انقاد استراح ابصر كرر اشهاب آمن آذي اوعد قاوم سلسل دادا تزلزل احرنجم اقشعر

الفصل 2 المصدر الميمي
اشاره

لكل فعل ثلاثي او رباعي مجرد او مزيد فيه مصدر قياسي غير ما سبق يقال له المصدر الميمي لزياده ميم في اوله مطلقا و هو في المعني كالاصلي بلا فرق فالمصدر الميمي مصدر في اوله ميم زائده زياده قياسيه نحو منظر نظر محمده حمد.

و اما وزنه فمن الفعل الثلاثي المجرد علي مفعل غالبا الا اذا كان مثالا واويا محذوفا فاؤه في المضارع فيكون علي مفعل نحو ضرب مضرب مر ممر اخذ ماخذ قال مقال جري مجري حيي محيي وجل يوجل موجل وعد يعد موعد و المخالف لذلك نادر لا يقاس عليه نحو زاد مزيد بات مبيت صار مصير جاء مجي ء حاض محيض و قد تزاد تاء في آخره نحو سال مساله حمد محمده و من ذلك محبه موده مغفره معرفه معذره معصيه معيشه و …

و من غير الثلاثي المجرد علي وزن مضارعه المجهول بجعل ميم مضمومه مكان حرفه المضارعه نحو اكرم مكرم صرف مصرف قاتل مقاتل دحرج

مدحرج تدحرج متدحرج و …

تنبيه يهم شان المصدر الميمي في الثلاثي المجرد و يكثر الانتفاع به لكونه قياسيا به خلاف مصدره الاصلي

السؤال و التمرين

* عرف المصدر الميمي و بين الفرق بينه و بين المصدر الاصلي.

* ابن المصدر الميمي مما يلي من الافعال دخل خرج ظهر حضر جلس شرب اوي سعي ومق رضي جري هلك عصي ود اكتسب استفتي انقاد اختار

الفصل 3 المصدر الصناعي
اشاره

و هو كلمه لها معني المصدر تصاغ من زياده ياء مشدده و تاء علي آخر الاسم مطلقا نحو جاهل جاهليه عالم عالميه محصول محصوليه حيوان حيوانيه تبع تبعيه و تحذف عند بنائه ياء النسب من الاسم ان اشتمل عليها نحو ايراني ايرانيه و يجري في الاسم عند صوغ المصدر منه ما يجري فيه لياء النسب و سياتي فنحو شيه بمعني العلامه و شويه صغري صغرويه بردي برديه و هكذا …

السؤال و التمرين

* صغ المصدر الصناعي مما يلي من الاسماء مدني عرب عصبي رحمن رؤوف فوق تحت قبل بعد ليل قوم صغري كبري اشد مظلوم صادق.

* ما الفرق بين المصدر الصناعي و المصدر الميمي و ما الفرق بينه و بين الاصلي

الفصل 4 المصدر المجهول
اشاره

المصدر - مطلقا - قد يكون مصدرا لفعله المعلوم فينصب الي الفاعل و يقال له (المصدر المعلوم) نحو (ضرب زيد بكرا ضربا) و قتل اللص صاحب الدار فليقتل لقتله) و قد يكون مصدرا لفعله المجهول فينصب الي النائب عن الفاعل و يقال له المصدر المجهول نحو ضرب بكر ضربا و قوله عليه السلام و قتلا في سبيلك فوفق لنا و من ذلك قوله

ان يقتلوك فان قتلك لم عارا عليك و رب قتل عار

عارا عليك و رب قتل عار عارا عليك و رب قتل عار

هذا و قد ظهر ان المعلوم و المجهول من المصدر يتشابهان لفظا و يختلفان في المعني و الاستعمال.

و قد يكون المصدر بمعني اسم المفعول ك (كتاب) بمعني مكتوب و من ذلك قوله عليه السلام في الدعاء: (و الخلق كلهم عياك)

السؤال

* ما الفرق بين المصدر المعلوم و المصدر المجهول و ما المميز بينهما

الفصل 5 اسم المصدر
اشاره

و هو كلمه تدل علي الحاصل من معني المصدر و نتيجته نحو الحب البغض الغسل المشي الهدنه و …

و لا قياس في وزنه بل قد يكون موازنا للمصدر نحو الحب و المشي و قد يكون مغايرا له نحو البغض و الغسل فان مصدريهما البغاضه و الغسل و ليس لكل فعل اسم المصدر بل صوغه ايضا سماعي

التمرين

* بين معني اسم المصدر و اعط عشره امثله عليه و لو من الفارسيه

الفصل 6 المره و النوع
اشاره

قد يذكر مصدر بعد فعل لبيان ان الفعل لم يقع الا مره واحده او لبيان نوع الفعل و كيفيه وقوعه.

فالاول يبني من الثلاثي المجرد علي فعله نحو ضربه ضربه اي مره و من غيره علي المصدر الاصلي بزياده تاء في آخره نحو اكرمته اكرامه و الثاني ياتي من الثلاثي المجرد علي فعله و من غيره علي المصدر الاصلي بزياده تاء في آخره و يلزمه الاضافه نحو جلست جلسه الامير و تعاضدنا تعاضده الاخوان فلو كان المصدر الاصلي من الثلاثي المجرد علي فعله و من غيره مختوما بتاء احتيج في بيان المره بقيد يفيد ذلك نحو رحمته رحمه واحده و افادني افاده واحده و اما في بيان النوع فالاضافه هي المبينه في كل حال هذا تمام الكلام في المصدر و اما غير المصدر فلا يبحث عنه بعنوانه اذ ليس له حكم من حيث هو غير المصدر

التمرين

* صغ المره و النوع من الافعال التاليه قرا كتب مشي نام درس تصافح استراح قاتل سار عاد

المبحث الثاني الجامد و المشتق

مقدمه

الجامد ما لم يؤخذ من غيره نحو رجل و درهم و المشتق ما اخذ من كلمه اخري نحو عالم و معلوم و عليم الماخوذه من العلم.

ثم الجامد لا يختص بحكم و اما المشتق فهو علي ثمانيه اقسام هي

اسم الفاعل

اسم المفعول

الصفه المشبهه

اسم التفضيل

اسم المبالغه

اسم المكان

اسم الزمان

اسم الاله.

كل هذه المشتقات تبني من المضارع و المضارع من الماضي و الماضي من المصدر ففي صوغ كل منها من المضارع يلاحظ وزنه اي وزن ذاك المشتق و يعمل علي حسبه

الفصل 1 اسم الفاعل
اشاره

اسم الفاعل ما دل علي ما صدر عنه فعل او قام به حاله حدوثا لا دواما و يبني من المضارع المعلوم و وزنه من الثلاثي المجرد علي فاعل نحو ضرب يضرب ضارب علم يعلم عالم و من غيره يؤخذ من المضارع المعلوم بجعل ميم زائده مضمومه مكان حرفه المضارعه و كسر ما قبل الاخر ان لم يكن مكسورا نحو اكرم يكرم مكرم دحرج يدحرج مدحرج احرنجم يحرنجم محرنجم و هكذا …

و لاسم الفاعل ست صيغ الاولي للمفرد المذكر و هي ما ذكر نحو ضارب و مكرم و …

الثانيه للمثني المذكر تؤخذ من الاولي بفتح اللام و زياده الف و نون مكسوره في آخرها نحو ضارب ضاربان.

الثالثه للجمع المذكر تؤخذ من الاولي بضم اللام و الحاق واو ساكنه و نون مفتوحه باخرها نحو ضارب ضاربون.

الرابعه للمفرد المؤنث تؤخذ من الاولي بفتح اللام و الحاق تاء مربوطه باخرها نحو ضارب ضاربه.

الخامسه للمثني المؤنث تؤخذ من الرابعه بالحاق الف و نون مكسوره باخرها نحو ضاربه ضاربتان.

السادسه للجمع المؤنث تؤخذ من الرابعه باسقاط التاء المربوطه و الحاق الف و تاء مبسوطه باخرها نحو ضاربه ضاربات.

فتصريفه من ضرب يضرب كذا ضارب ضاربان ضاربون ضاربه ضاربتان ضاربات و

من اكرم يكرم كذا مكرم مكرمان مكرمون مكرمه مكرمتان مكرمات و هكذا …

و اعلم ان النون في التثنيه و الجمع عوض عن التنوين في المفرد و الالف و الواو فيهما علامتان للتثنيه و الجمع و ليسا بضميرين لانه يبدل عنهما بالياء في حالتي النصب و الجر علي ما سوف ياتي.

تنبيه في ضمائر اسم الفاعل اسم الفاعل كفعله المشتق منه يستند الي الفاعل فلا بد له من فاعل و هو اما ظاهر نحو ا ضارب زيد او ضمير نحو زيد ضارب هو و في جميع الصيغ يستتر الضمير جوازا فالمستتر في الصيغه الاولي هو او انت او انا علي اختلاف الموارد و في الثانيه هما او انتما او نحن و في الثالثه هم او انتم او نحن و في الرابعه هي او انت او انا و في الخامسه هما او انتما او نحن و في السادسه هن او انتن او نحن

السؤال و التمرين

* عرف الجامد و المشتق.

* بين معني اسم الفاعل و اوضحه في امثله.

* هل يدل اسم الفاعل علي ما تفيده صيغه المجهول و لم ذلك.

* ما هو الاصل لاسم الفاعل و كيف يشتق منه.

* صغ اسم الفاعل من الافعال التاليه ياكل يشرب يسال يوصي يعاهد يمشي يصبر يقوم يبيع يعد يهب يصل يميل يسيل يجوز يسلم يختار يستخرج يسلم يقشعر يزلزل يتزلزل.

* صرف اسماء الفاعلين التاليه عالم صابر قائد قاضي والي صائم محرم مجاهد مختار مستغفر مزلزل محمار محمر.

* لم لا يكون لاسم الفاعل اكثر من ست صيغ و لا يكون كالفعل.

* اذكر ضمائر المضارع و اسم الفاعل.

* ما هو الفرق بين الف يضربان و الف ضاربان مثلا

الفصل 2 اسم المفعول
اشاره

اسم المفعول ما دل علي ما يقع عليه الفعل حدوثا و يشتق من المضارع المجهول و وزنه من الثلاثي المجرد علي مفعول نحو ضرب يضرب مضروب و من غيره يؤخذ من المضارع المجهول بجعل ميم مضمومه مكان حرفه المضارعه نحو يكرم مكرم يدحرج مدحرج يحرنجم به محرنجم به و هكذا …

و حيث ان اسم المفعول يبني من الفعل المجهول فلا محاله يبني من المتعدي اما بنفسه او به حرف الجر فان بني من المتعدي بنفسه كضرب و اكرم فله ست صيغ بعين ما مر في اسم الفاعل في صوغ الصيغ و المعني و الضمائر و هكذا يصرف مضروب مضروبان مضروبون مضروبه مضروبتان مضروبات و مثله مكرم و غيره.

و ان بني من المتعدي به حرف الجر فله اربع عشره صيغه بعين ما مر في مجهول المتعدي به حرف الجر فتصريف اسم المفعول من ذهب به يذهب به هكذا.

مذهوب به مذهوب بهما مذهوب بهم الي آخره و كذلك منكسر

به منكسر بهما منكسر بهم الي الاخر.

تنبيه تبين مما سبق ان في غير الثلاثي المجرد يتحد وزن اسم المفعول مع المصدر الميمي فيفرق بينهما بالقرينه.

تبصره وردت صيغ سماعيه تؤدي ما يؤديه اسم المفعول و من ذلك فعول و فعيل و فعال نحو رسول و قتيل و اله

السؤال و التمرين

* ما هو اصل اسم المفعول و كيف يشتق منه.

* هل هناك فرق بين اسم الفاعل و اسم المفعول في عدد الصيغ و لم ذلك.

* بين ضمائر اسم المفعول المصوغ من المتعدي بنفسه.

* صغ اسم المفعول من مجهول ما يلي من الافعال المعلومه يظلم يختار ينقلب يدخل يخرج يخرج يستخرج يكسب يكتسب ياكل يموت ينام يصفر يحمار.

* صرف اسماء المفعولين التاليه ممدوح مقتول ممرور به مغشي عليه مصطفي مقتدي به مدعي عليه محمار به مدحرج محرنجم فيه.

* في اي موضع يتحد وزنا اسمي الفاعل و المفعول

الفصل 3 الصفه المشبهه
اشاره

و هي ما دل علي صفه و صاحبها و ثبوت تلك الصفه له و الغالب فيها ان تكون بمعني الفاعل نحو كريم شجاع و …

و كونها بمعني المفعول نحو عليل قليل و الصفه المشبهه تصاغ من الفعل اللازم فقط فمن الثلاثي المجرد تاتي علي افعل بشرط ان يكون الفعل دالا علي لون او عيب او حليه نحو حمر احمر عرج اعرج بلج ابلج و في غير ذلك لا يقاس في وزنها بل تاتي علي اوزان شتي سماعيه نحو شريف شجاع جبان سيد صعب صلب ذلول بطل صفر نجس غضبان عريان و …

و من غيره غير الثلاثي المجرد تصاغ علي وزن اسم الفاعل من ذلك الفعل و يراد به الثبوت نحو منقطع معتدل مستقيم و …

تنبيه قد تاتي الصفه المشبهه من الثلاثي المجرد ايضا علي وزن اسم الفاعل او اسم المفعول نحو طاهر القلب و محمود المقاصد و …

تتمه للصفه المشبهه ست صيغ غالبا لانها تؤنث بالتاء و تثني ب ان او ين و تجمع جمع المكسر علي ما سياتي فعليك في كل صفه بملاحظه السماع و يلاحظ فيها ما

تلاحظ في اسم الفاعل من الضمائر

السؤال و التمرين

* ما الفرق بين اسم الفاعل و الصفه المشبهه.

* تفرس وجه تسميه الصفه المشبهه و بينه.

* صغ الصفه المشبهه من الافعال التاليه باض عور حول بكم زرق بهج انبسط استمر اعتل استقام استدار اقام اشرق توقد.

* ميز الصفه المشبهه عن غيرها في ما يلي فصيح اللسان صادق القول حر الضمير يقظ الفؤاد حديث السن حسن النيه جليسي في قطار حاد البصر صاحبي في طريق انا حامي الحق كنت حاميك متي كنت محقا وفي كريه الصوت قبيح المنظر حسن الخلق حامض سالم شاب داء قاتل.

* ما هو الاصل للصفه المشبهه و ما هو القاعده في صوغها منه 6 عين صيغ الصفات المذكوره في المتن

الفصل 4 اسم التفضيل
اشاره

و هو كلمه تدل علي موصوف و زياده وصفه علي غيره نحو زيد اعلم من اخيه و اخوه اتقي منه و وزنه افعل في المذكر و المؤنث و قد يؤنث في المؤنث و يقال فعلي علي ما سياتي.

و لا يبني اسم التفضيل الا من الثلاثي المجرد المعلوم التام المتصرف القابل للتفضيل غير الدال علي اللون او العيب او الحليه فيصاغ من نحو يعلم يكبر يحسن يفضل و نحو ذلك و يقال اعلم اكبر و …

و لا يصاغ من الثلاثي المزيد و الرباعي و لا من المجهول و لا من الناقص ككان و صار و لا من غير المتصرف كعسي و ليس و لا من غير القابل للتفضيل

كمات و لا من ما يدل علي لون او عيب او حليه من نحو حمر عرج و بلج و اذا اريد بيان التفضيل من الفاقد للشروط يؤتي بمصدره الاصلي منصوبا بعد افعل المصوغ من فعل آخر مناسب له اي لهذا الفاقد نحو الفعل اكثر تصريفا من

الاسم هذا اشد حمره من ذاك و هكذا …

الا ان يكون الشرط المفقود هو التصرف او القبول للمفاضله فلا يجوز حينئذ بيان التفضيل مطلقا لما لا يخفي.

تتمه: لا بد لاسم التفضيل من ان يستعمل علي احد وجوه اربعه

ان يذكر بعده من مع مجروره نحو علي ع افضل من غيره

ان يضاف الي نكره نحو ابو ذر اصدق رجل

ان يكون مدخولا لال التعريف نحو فلان الاعلم

ان يضاف الي معرفه نحو علي ع افضل الناس.

فاذا استعمل علي الوجه الاول او الثاني فوزنه سواء في المذكر و المؤنث و المفرد و المثني و الجمع يقال زيد افضل من …

هند افضل من …

الزيدان افضل من …

و كذلك يقال زيد افضل رجل هند افضل امراه الزيدان افضل رجلين و …

و اذا استعمل علي الوجه الثالث وجب فيه المطابقه مع المعني يقال زيد الافضل هند الفضلي الزيدان الافضلان و هكذا …

و اذا استعمل علي الوجه الرابع جاز فيه الامران المطابقه و عدمها و الامثله ظاهره.

تنبيهان

كلمتا خير و شر تستعملان للتفضيل تخفيفا لاخير و اشر و تؤنث خير علي خيره و شر علي شره و شري

قد يجرد وزن التفضيل من معني المفاضله و يستعمل بمعني الصفه المشبهه او اسم الفاعل كقوله تعالي و هو اهون عليه27 الروم اي هين و قوله تعالي الله اعلم حيث يجعل رسالته124 الانعام اي عالم

السؤال و التمرين

* ما هي صيغه اسم التفضيل و ما هو معناها و اصلها.

* بين التفضيل فيما يلي يغفل يحضر يعتاد يحمر يتزلزل يبهج يعيش يسود يجوز يكثر يقل يغيب يدوم ينقلب.

* اصلح في الكلمات التاليه اغلاطها انت الافضل مني هي الافضل منا انا اسن منها فاطمه اكبر من غيرها فاطمه كبري النساء هي اكبر

النساء هي فضلي من غيرها اختك الاصغر ابي الاكبر من امي هو الحسني هي احسن من غيرها هم افضلو رجل

الفصل 5 اسم المبالغه
اشاره

هو ما دل علي ما يكثر صدور فعل عنه او قيام وصف به نحو علام من يكثر علمه و حمال من يكثر حمله للاثقال و نحو ذلك و يبني من الثلاثي المجرد كثيرا و من غيره علي قله و وزنه سماعي مطلقا فمن الثلاثي المجرد نحو كذب كذوب رحم رحيم قام قيوم جلد جلاد شر شرير قدس قدوس در مدرار نطق منطيق و …

و من غيره نحو اعطي معطاء انذر نذير ادرك دراك اتلف متلاف تتمه لاسم المبالغه و باقي الاسماء المشتقه يعني اسماء المكان و الزمان و الاله ست صيغ في الغالب علي حد ما سبق في الصفه المشتبهه تماما فراجع في صيغ كل اسم من كل اسم من هؤلاء الاسماء المعاجم اللغويه

السؤال و التمرين

* بين معني اسم المبالغه و صيغته و اصله.

* ما الفرق بين اسم الفاعل و اسم المبالغه.

* هات اسم المبالغه من الكلمات التاليه عطر جلد كذب نصح لمز جزع صدق فهم شكر كر رمل ود حال عاد رؤوف صبر

الفصل 6 اسم المكان

هو اسم مشتق يدل علي محل وقوع الفعل و مكانه نحو مجلس زيد اي محل جلوسه يصاغ اسم المكان من الافعال كلها الثلاثي و غيره ففي الثلاثي المجرد يكون علي زنه مفعل بكسر العين و مفعل بفتحها فمفعل في موردين الاول الصحيح اذا كان مضارعه مكسور العين نحو ضرب يضرب مضرب الثاني المثال اذا كان مضارعه محذوف الفاء نحو وعد يعد موعد و مفعل بفتح العين في غير ذلك مطلقا نحو جري مجري وجل يوجل موجل طبخ مطبخ و …

و في غيره اي غير الثلاثي المجرد يكون علي وزن اسم المفعول مطلقا و يفرق بينهما بالقرينه نحو مجتمع مستقر و …

تنبيه ما يري من نحو جزر يجزر مجزر غرب يغرب مغرب نبت ينبت منبت سجد يسجد مسجد طلع يطلع مطلع شرق يشرق مشرق و مشرق شاذ لا يقاس عليه نعم ورد نحو مسجد و مطلع و مشرق ايضا و هو علي القياس.

تتمه قد يلحق اسم المكان تاء مربوطه نحو مقبره ماذنه محكمه …

و قد يصاغ من الاسم الجامد اسم المكان علي مفعله و يدل علي كثره معني ذلك الاسم في المكان نحو ماسده مكلبه مسبعه مبطخه و …

اي ارض يكثر فيها الاسد الكلب السبع البطيخ و …

الفصل 7 اسم الزمان

و هو اسم يدل علي وقت وقوع الفعل نحو قولنا مغرب الشمس ساعه كذا اي زمان غروبها و يشترك اسم الزمان مع اسم المكان في الصوغ و الوزن فيجري فيه كل ما مر هناك و الفارق بينهما بل بين كل منهما و بين المصدر الميمي هو القرينه و قد تلحقه تاء مربوطه كقوله تعالي و ان كان ذو عسره فنظره الي ميسره280 البقره اي الي زمان اليسر و

اما الصوغ من الجامد فيختص باسم المكان و لا يصاغ اسم الزمان الا من الفعل

التمرين صغ اسم المكان و الزمان من الافعال التاليه ولد ذهب غرب نام شرب سعي قتل اوي صلي اغتسل غسل استشفي فر قر احمار انقلب كسب زرع ازدحم اصطاد

الفصل 8 اسم الاله

اسم الاله كلمه تدل علي آله ايجاد الفعل و يصاغ من الفعل الثلاثي المجرد قياسا علي ثلاثه اوزان هي مفعل مفعله و مفعال نحو نشر الخشب منشر منشار منشره فتح الباب مفتح مفتاح مفتحه عرج معرج معراج و هكذا …

و ما ورد من نحو منخله مكحله و مدق قليل لا يقاس عليه تنبيه تدل علي بعض الالات اسماء جوامد نحو قلم جرس سكين و …

و لا يطلق عليها اسم الاله في اصطلاحهم

التمرين ابن اسم الاله مما يلي كسح عرج برد رقي طرق دفع ندف لعق حلب

الفصل 9 في تقسيم الجامد و المشتق الي الموصوف و الصفه
اشاره

الموصوف ما وضع اسما لذات او حدث فقط نحو زيد اسد قتل والصفه ما وضع اسما لذات او حدث لاقترانهما بحدث نحو فاضل مفضول افضل و نحو الجهاد الاكبر.

ثم الجوامد موصوفات كلها الا ما يلحق منها بالمشتق و سياتي نحو زيد جعفر شجر و …

و يلحق بالجامد هنا ما ترك فيه معني الوصفيه من المشتقات نحو السياره بمعني الاوتومبيل و الصحيفه بمعني الجريده و كذا الجريده و من ذلك ما استعمل علما منها نحو محمد احمد قاسم منصور و …

و المشتقات صفات الا ما الحق بالجامد منها و يلحق بالمشتق هنا ثلاثه جوامد 1 المنسوب نحو ايراني 2 المصغر نحو رجيل 3 ما قصد منه معني المشتق نحو اسد في قولنا زيد اسد اي شجاع و من ذلك المصدر عند قصد المبالغه نحو زيد عدل او ثقه.

تنبيه: ما جاء هنا من الموصوف و الصفه غير ما يبحث عنه في علم النحو فان الوصف و الموصوف هناك و قد يعبر عنهما بالنعت و المنعوت يبينان رابطه خاصه بين جزاين من اجزاء الكلام فلا تعنون كلمه وحدها بانها موصوف او صفه او

فقل نعت او منعوت اما هنا فالوصفيه و الموصوفيه عنوانان للكلمات بالنظر الي انفسها مع قطع النظر عن نسبه كلمه الي شي ء آخر في الكلام

السؤال و التمرين

* الموصوف ما هو و الصفه ما هي اي اسم موصوف و ايه صفه.

* ميز الموصوف من الصفه فيما يلي

الصبر مفتاح الفرج الصمت زين و السكوت سلامه العلم خير من المال التجربه علم مستفاد الفقر سواد الوجه في الدارين العالم سراج لا فضل لعربي علي عجمي الا بالتقوي الصلاه معراج المؤمن صدر العالم بحر الحكيم نمله العدو افعي المنافق ثعلب اسد علي و في الحروب نعامه العلم مكسحه الاوهام الموت مع العز حياه و الحياه مع الذله موت انما الحياه عقيده و جهاد هو الله … الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر محمد ص رسول الله و خاتم النبيين مجاري الامور بيد العلماء انا مدينه العلم و علي بابها اقضيكم علي ع مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقي عليهم الجهاد الاكبر

المبحث الثالث المذكر و المؤنث

الفصل 1 في اقسام المذكر و المؤنث
المدخل

الاسم علي نوعين مذكر و مؤنث و كل منهما علي قسمين حقيقي و مجازي فالحقيقي ما دل علي ذكر او انثي من الانسان و الحيوانات و المجازي ما ذكر او انث مجازا و اعتبارا فالمذكر الحقيقي نحو رجل و جمل و نحوهما و المؤنث الحقيقي نحو امراه و ناقه و نحوهما و المذكر المجازي نحو قلم و جدار و المؤنث المجازي نحو دار و غرفه.

ثم المذكر علي قسمين خاصين به 1 ما يمكن تانيثه 2 ما لا يمكن تانيثه فالاول منه ما يؤنث بالتاء و منه ما يؤنث بالالف المقصوره و منه ما يؤنث بالالف الممدوده كما سياتي و الثاني ما لا يمكن تانيثه علي ثلاثه اقسام

1 -ما لا مؤنث له اصلا نحو كتاب قلم و …

2 -ما لمؤنثه لفظ خاص نحو اب ابن اخ بعل صهر ديك ثور و …

فان

بازائها ام بنت اخت زوجه كنه دجاج بقره و … ما يستعمل للمذكر و المؤنث علي السواء و ذلك في ثلاثه موارد الف المصدر المذكر نحو زيد عدل و هند عدل ب اكثر اوزان المبالغه نحو رجل منطيق و امراه منطيق ج فعول بمعني الفاعل و فعيل بمعني المفعول نحو رجل صبور و امراه صبور رجل جريح و امراه جريح بخلافهما اذا كان بالعكس من ذلك نحو رسول و رحيم فانه يقال امراه رسوله و ام رحيمه.

تنبيه الصفات الخاصه بالانثي نحو حائض حامل و مرضع لا تؤنث غالبا و ان جاز تانيثها.

و المؤنث ايضا علي قسمين يختصان به لفظي و معنوي اللفظي ما كان في آخره احدي علامات التانيث و هي التاء المربوطه و الالف المقصوره و الالف الممدوده نحو امراه و حبلي و حمراء لفظي حقيقي و نحو تمره و رجعي و صحراء لفظي مجازي و المعنوي ما كان خاليا منها نحو مريم معنوي حقيقي و نحو بئر معنوي مجازي.

تتمه المؤنث المعنوي قياسي في موارد و سماعي في اخري فالقياسي في اربعه موارد

المؤنث الحقيقي نحو مريم زينب هند اخت و نحو ذلك

اسماء البلاد نحو قم نجف تهران ايران و …

اسماء الاعضاء المزدوجه من البدن نحو عين اذن يد رجل الا بعضها نحو خد و مرفق و حاجب

اسماء الرياح نحو صبا شمال جنوب قبول دبور حاصب و … و اما السماعي ففي كلمات لا ضابط لها منها ارض اصبع ارنب افعي بئر جحيم سقر حرب دلو دار رحم رحي ريح سن سبيل شمس ضبع عصا عين فلك قوس كاس نار نعل و …

و يعرف هذا القسم القسم السماعي بجريان احكام المؤنث فيه بان يسند اليه

الفعل المؤنث او يشار اليه باسم الاشاره المؤنث او يوصف بالمؤنث او يرجع اليه ضمير المؤنث و نحو ذلك نحو

و اخرجت الارض اثقالها هذه جهنم التي كنتم توعدو ن فيها عين جاريهو الشمس وضخيها

تنبيه

هناك امور يجوز فيها التذكير و التانيث كلاهما و ذلك قياسي في ثلاثه موارد:

عامه الكلمات اذا قصدت الفاظها فالتذكير باعتبار اللفظ و التانيث باعتبار الكلمه تقول مثلا اللام احد الحروف الهجاء او احديها من ياتي لمعان او تاتي يدخل كان علي المبتدا و الخبر او تدخل زيد يلحقه التنوين او يلحقها

اسماء القبائل نحو عاد و ثمود و اوس و خزرج قال الله تعالي كذبت ثمود بالنذر23 القمر و قال تعالي و اما ثمود فهديناهم17 فصلت فالتذكير باعتبار القوم و التانيث باعتبار القبيله

اسماء الاجناس الجمعيه و هي ما يفرق بينه و بين مفرده بتاء او ياء النسب في مفرده نحو نخل و افرنج قال تعاليكانهم اعجاز نخل خاويه7 الحاقه

و قال تعاليكانهم اعجاز نخل منقعر20 القمر فالتذكير باعتبار اللفظ و التانيث باعتبار المعني.

و سماعي في اسماء لا ضابط لها منها حال حانوت خمر درع ذهب سكين سلم ضحي طريق عضد عقاب عقرب عنق عنكبوت فرس قدر كبد لسان مسك ملح منجنيق ماء و …

السؤال و التمرين

ميز الحقيقي عن المجازي فيما يلي من الاسم المذكر قرطاس شجر لباس ثور ديك كلب سنور ماء حجر جمل زيد ابن بعل باب فحل يوم ليل شهر.

عين الحقيقي و المجازي فيما يلي من الاسم المؤنث ساعه ارض زينب شاه بئر عين كف ضان معز كاس نعل نار جهنم دار حرب هند شعار مريم عصا ساق.

اعط لكل من الاقسام الثلاثه للمذكر الذي لا يمكن تانيثه خمسه امثله.

عين نوع التانيث الحقيقي

و المجازي اللفظي و المعنوي في الكلمات التابعه كلثوم رقيه رباب ام عمه اخت قوس فخذ حرب تمره صحراء سلمي قيمه ضبع سماء ارض شمس رحم سعيده بنت ريح يد رجل امراه حسناء بطحاء حجره دواه قدر شجره حوزه نمل نحل الي حتي صار اصبح صاد فاء عاد تبع

الفصل 2 اسناد الفعل الي المؤنث
المدخل

من احكام المؤنث تانيث الفعل المسند اليه كما اشير اليه في الفصل السابق و ذلك قد يجب و قد يجوز بيان ذلك يجب تانيث الفعل اذا اسند الي المؤنث الحقيقي سواء كان لفظيا نحو امراه ام معنويا نحو هند و سواء اسند الفعل الي نفسه او الي ضميره نحو جائت امراه و ذهبت سالت هند و اجيبت و كذا اذا اسند الي ضمير المؤنث المجازي نحو الشمس طلعت و البئر امتلات و نحو ذلك و اما اذا استند الي نفس المؤنث المجازي لا الي ضميره فيجوز تانيثه نحو طلعت الشمس او طلع الشمس.

تنبيهان:

اذا اسند الفعل الي ظاهر المؤنث و فصل بينهما فاصل ففي المجازي يحسن تذكير الفعل و في الحقيقي يجوز ذلك نحو طلع اليوم الشمس في ساعه كذا و جاء او جائت اليوم هند

في الجمع المكسر و المؤنث السالم اذا اسند الفعل الي ضميرهما جاز امران الف رعايه المعني و ارجاع ضمير الجمع المذكر او المؤنث اليه نحو الرجال جاؤوا و المسلمات جئن و الدور هدمن و المطلقات يتربصن بانفسهن ثلاثه قروء228 البقره و العاديات ضبحا … فاثرن به نقعا4 1 العاديات ب رعايه اللفظ و ارجاع الضمير المفرد المؤنث اليه و ذلك باعتبار تاويله الي الجماعه تقول الرجال جائت و المؤمنات ذهبت و الفتيات آمنت.

و اذا اسند الفعل الي ظاهرهما وجب فيه الافراد

مع جواز التذكير و التانيث تقول جاء الرجال و جائت الرجال جاء المسلمات و جائت المسلمات مضي الايام و مضت الايام قال تعالياذا جاءك المؤمنات12 الممتحنه

و قال تعاليقالت الاعراب آمنا14 الحجرات

التمرين

اسند الي كل من الاسماء المؤنثه التاليه فعلا مره الي نفسه و اخري الي ضميره حاله عروس حانوت سن شمال كاس قدم علام امه ام اخت ايام دار غرفه شمس رسوله مرضع حامل صاحبات طالبه ازمنه آيات احوال قضاه مسائل رياح قانتات اخوات مصطلحات.

ارسم جدولا يبين اقسام المذكر و المؤنث و اعط لكل قسم امثله من غير ما ذكر

الفصل 3 في علامات التانيث و آثارها و مواضعها
المدخل

العلائم الثلاث للتانيث و هي التاء المربوطه و الالف المقصوره و الالف الممدوده كما سبق قد تفيد التانيث الحقيقي و قد لا تفيد بيان ذلك التاء المربوطه تفيد التانيث الحقيقي غالبا في خمسه موارد

اسم الفاعل نحو ضارب ضاربه محسن محسنه

اسم المفعول نحو مظلوم مظلومه مؤدب مؤدبه

الاوزان السماعيه للصفه المشبهه نحو شريف شريفه سيد سيده و كذا القياسيه منها في غير الثلاثي المجرد نحو منقطع منقطعه

المنسوب نحو ايراني ايرانيه قرشي قرشيه

بعض الجوامد نحو امرء امراه نمر نمره و لا ضابط لهذا الاخير الا السماع.

الالف المقصوره تفيد التانيث الحقيقي في موردين

الصفه التي علي فعلان فانها تؤنث علي فعلي نحو سكران سكري غضبان غضبي الا ست عشره صفه هي منان كثير المن و الاحسان اليان عظيم الاليه حبلان كثير الغيظ خمصان دقيق الوسط ضامر البطن دخنان ما يغشاه الدخان ريحان طيب الرائحه سيفان الرجل الطويل سخنان الحار ضحيان الذي ياكل في الضحي صوجان الشديد الصلب من الدواب علان الجاهل قشوان الضعيف مصان اللئيم موتان موتان الفؤد البليد ندمان من يندم نصران نصراني فان هذه تؤنث بالتاء يقال امراه ندمانه نصرانه و …

افعل التفضيل فانه يؤنث علي فعلي نحو افضل فضلي اصغر صغري و …

و الممدوده تفيد التانيث الحقيقي في مورد واحد و هو الصفه المشبهه التي تكون علي افعل

فانها تؤنث علي فعلاء نحو احمر حمراء اعمي عمياء ابلج بلجاء و في غير ما مر اذا زيدت العلامات الثلاث افادت التانيث المجازي و لا قياس لهذا النوع بل يعرف بالسماع منه تمره ضربه عده اقامه و …

دعوي بردي نهر في دمشق رجعي اربي الداهيه حباري و …

سراء صحراء فقهاء اربعاء كبرياء عاشوراء و …

نعم التاء لا يخلو من فائده اخري غير التانيث المجازي غالبا ككونه لبيان الوحده نحو تمر تمره ضرب ضربه او عوضا عن الفاء نحو وعد عده او عوضا عن العين نحو اقوام اقامه او عوضا عن اللام نحو شفه شفه او عوضا عن الزائد نحو تبصير تبصره او لغير ذلك و قد لا يفيد الا التانيث المجازي نحو غرفه و عمامه …

تنبيه و تتمه ان التاء و الالف بنوعيه لا تفيدان التانيث الا عند زيادتهما و اما ان كانتا اصليتين او بحكم الاصليه فلا تؤنثان الكلمه اي تانيث فليعلم هنا موارد اصليه هذه الحروف و موارد ما تكون الزائده بحكم الاصليه التاء اصليه في كلمات معدوده تعرف بالسماع نحو وقت سبت و …

و تلحق بها و تكون بحكمها في عدم افاده التانيث مطلقا التاء الزائده في المذكر الحقيقي نحو طلحه معاويه و ما زيدت لبيان المبالغه نحو راويه من كثرت روايته او لتاكيد المبالغه نحو علامه و فهامه.

الالف المقصوره اصليه في الناقص نحو رحي رضا مرمي و …

و تلحق بها الزائده في ثلاثه موارد

الزائده في المذكر الحقيقي نحو موسي

ما زيدت سادسه نحو قبعثري بكسر القاف و فتحه القوي من الابل

التي زيدت للالحاق و معني الالحاق ياتي في محله نحو ارطي شجر يشبه ثمره العناب.

الالف الممدوده اصليه في مهموز اللام و معتله

نحو قراء سماء اناء دعاء اعطاء و …

و تلحق بها الزائده في موردين

ما زيدت في المذكر الحقيقي نحو زكرياء

ما زيدت للالحاق نحو حرباء دويبه تتلون في الشمس الوانا مختلفه يضرب بها المثل في التقلب

السؤال و التمرين

اعط لكل مورد من الموارد التي تفيد فيه التاء التانيث الحقيقي خمسه امثله.

عين الحقيقي و المجازي فيما يلي و اذكر المائز بينهما سماحه علامه عالمه قاعده مشيه شوري حسني حسناء طيبه وديعه صغري صحراء شهلاء ندمانه مصانه ريحانه غضبي عوراء عطيه رضيه عشيه سوداء عاشوراء قرشيه زكيه زكويه سوءي حبلي سلمي صفراء.

ما هي علامات التانيث و متي لا تكون تلك الحروف علائم للتانيث اعط لذلك امثله.

هل الاسماء التاليه مؤنثه ام لا و ما الدليل عليه عطيه اسم رجل عيسي يحيي علباء ملحق صمت فتوي زحمه حمزه همزه نباته اسم رجل زياء

المبحث الرابع المتصرف و غير المتصرف

مقدمه

الاسم علي قسمين متصرف و غير متصرف المتصرف ما يثني و يجمع و يصغر و ينسب اليه نحو اسد اسدان اسود اسيد اسديو غير المتصرف ما لا يعرضه هذه الحالات فلنبحث عن هذه الحالات الاربعه و كيفيتها و احكامها

الفصل 1 المثني
المدخل

المثني ما دل علي فردين من افراد جنسه بزياده في آخره و تثنيه الكلمه هي الحاق علامه المثني باخرهاو علامه المثني هي الالف و النون المكسوره او الياء المفتوح ما قبلها مع النون المكسوره نحو رجلان و امراتين فلا يكون حسين مثني لان النون فيه اصليه و لا يكون اثنين مثني لان ياءه اصليه و لا يكون بحرين مثني لانه لا يدل علي فردين بحر و بحر ثم كيفيه صوغ المثني في الموارد المختلفه هكذا الصحيح و شبهه تلحق باخرهما علامه المثني نحو اسدان و ظبيان و كذا المنقوص الذي لم تحذف لامه نحو الهادي الهاديان.

و المنقوص المحذوف اللام يرد لامه عند التثنيه نحو هاد هاديان مهتد مهتديان.

و المقصور ان كان ثلاثيا و كانت الفه منقلبه عن واو ردت الفه الي اصلها نحو العصا العصوان و العصوين الربا الربوان و الربوين و …

و الا قلبت ياء نحو الفتي الفتيان المصطفي المصطفيان المستشفي المستشفيان.

و المقصور المحذوف لامه لالتقاء الساكنين يرد لامه عند التثنيه نحو عصا بالتنوين عصوان فتي فتيان.

و الممدود ان كانت همزته اصليه اي كان الممدود كلمه مهموزه اللام بقيت علي حالها و ان كانت للتانيث قلبت واوا و ان كانت منقلبه او مزيده للالحاق جاز فيها وجهان ابقاؤها علي حالها و قلبها واوا نحو قراء قراءان حمراء حمراوان دعاء دعاءان و دعاوان و اهداء اهداءان و اهداوان علباء علباءان و علباوان.

و الثلاثي المحذوف لامه ان لم يعوض عنه

بشي ء و بقي ثنائيا رد لامه عند التثنيه نحو اب ابوان اخ اخوان الا يد و فم فان المحذوف منهما لا يرد نحو يد يدان فم فمان و كذلك دم علي الاصح و ان عوض عن اللام بشي ء ثني كما هو نحو سنه سنتان اسم اسمان و …

و المركب الاضافي يثني جزؤه الاول نحو عبد الله عبدا الله و عبدي الله و اما المزجي و الاسنادي فيضاف اليهما ذوا او ذوي في المذكر و ذواتا او ذواتي في المؤنث نحو سيبويه ذوا او ذوي سيبويه تابط شرا ذوا او ذوي تابط شرا.

تنبيه الحقت بالمثني خمس كلمات هي اثنان اثنتان ثنتان كلا كلتا فان هذه ليست بمثنيات لعدم انطباق حد المثني عليها و ان وافقته في الصوره و المعني.

تتمه قد يقصد من المثني افراد كثيره كما في قوله تعالي ثم ارجع البصر كرتين4 الملك اي كرات و نحو لبيك و سعديك و ذلك لان المثني في حكم المكرر و المكرر قد يفيد الكثره نحو كلا اذا دكت الارض دكا دكا و جاء ربك و الملك صفا صفا21 و 22 الفجر

السؤال و التمرين

عرف المتصرف و غير المتصرف.

ما هو المثني و التثنيه و علامه المثني.

ميز غير المثني من المثني فيما يلي و اذكر لم لا يكون مثني جولان خذلان قوچان من بلاد خراسان خمين جبان عيان حنين ثنتين غزلان.

كيف يثني المفرد الصحيح و شبه الصحيح اعط امثله علي ذلك.

كيف يثني المقصور و الممدود و المنقوص و الثنائي و المركب اعط لكل نوع امثله.

ثن الكلمات التاليه صحراء سماء رضا بابويه قولويه بيت لحم بعلبك ابو الحسن دار مسجد مسعي رفيق سؤال نداء مولي ثقه راع نام محيي

الفصل 2 الجمع
المدخل

الجمع ما دل علي اكثر من اثنين بزياده في آخره او تكسر بناء مفرده و هو علي ثلاثه اقسام

البحث 1- جمع المذكر السالم
اشارة

1 -جمع المذكر السالم

2 - جمع المؤنث السالم

3 - جمع المكسر هذا و الكلام في بيان اقسام الجمع و ما يتعلق به في ابحاث البحث

1 - جمع المذكر السالم علامته واو مضموم ما قبلها مع نون مفتوحه او ياء مكسور ما قبلها مع نون مفتوحه في آخر المفرد نحو مسلم مسلمون مسلمين و يشترط في المفرد الذي يجمع هذا الجمع ثلاثه شروط

1 - ان يكون مذكرا خاليا عن التاء

2 - ان يكون اسما لذي عقل

3 - ان يكون مما يؤنث بالتاء ان كان وصفا او يكون علما ان كان موصوفا.

فعلي هذا لا يجمع جمع المذكر السالم نحو هند و ضاربه للانوثه و لا نحو طلحه و علامه للاقتران بالتاء و لا نحو كلب و صاهل لكونهما اسمين لغير ذي العقل و لا نحو غضبان و احمر لكونه صفه تؤنث بغير التاء و لا نحو رجل و غلام اذ ليسا بعلم هذا و يستثني من الشرط الثالث افعل التفضيل فانه يجمع هذا الجمع مع تانثه بالالف.

ثم المنقوص تحذف ياؤه عند الجمع نحو الهادي الهادون و الهادين المهتدي المهتدون المهتدين و كذلك الف المقصور نحو المصطفي المصطفون و المصطفين موسي موسون و موسين و اما الممدود فحكمه ما سبق في التثنيه نحو وضاء وضاؤون و وضائين فراء فراؤون و فرائين فراوون و فراوين و المركب مطلقا يجمع باضافه ذوو او ذوي اليه نحو ذوو عبد الله ذوو سيبويه ذوو تابط شرا.

تتمه الحقت بجمع المذكر السالم عده كلمات منها عليون العلي العلو و عليون اسم لاعلي الجنه مفرد عالمون معناه

العالم كما قيل فهو بمعني الخلق كله و قيل معناه العقلاء من الخلائق فلا مفرد له في شي ء من المعنيين عشرون الي تسعين اولو بمعني اصحاب و لا مفرد له ارضون جمع ارض و هي مؤنث سنون جمع سنه و هي ايضا مؤنث باب سنون و هي كلمات ثلاثيه حذفت لامها و عوضت عنها تاء التانيث و لم يجمع جمع التكسير نحو عضه بمعني الكذب او التفريق فعلي الاول اصلها عضه و علي الثاني اصلها عضو و نحو عزه بمعني الفرقه من الناس اصلها عزي و نحو ثبه بمعني الجماعه اصلها ثبي فتجمع هذه علي عضون عزون ثبون فليس من هذه نحو يد و لا نحو زنه و لا نحو شفه و شاه لعدم التعويض في الاولي و كون التعويض عن الفاء في الثانيه و وجود جمع التكسير في الثالثه شفه شفاه شاه شياه و من الملحقات اهلون جمع اهل و ليس علما بنون جمع ابن و هو ايضا غير علم و انما الحقت هذه الكلمات بالجمع لان فيها علامه الجمع دون حده او شروطه

السؤال و التمرين

* ما الفرق بين معني المثني و الجمع و ما الفرق بين علامتيهما.

* الجمع ما هو و كم قسما له.

* اجمع الكلمات التابعه جمع المذكر السالم زيد سعد سعيد سائل ندمان نصران عالم حريص طبيب اكبر اعلم قرشي اصولي اخباري عدل.

* هل يجمع ما يلي جمعا مذكرا سالما او لا لما ذا صبر علم ذو الفقار المدينه النجف طهران سعيده زينب سكران اخضر اصغر صغري صفراء صوره كتاب اعرج خجول منطبق اعمي جريح حيران قلم رسول بتول امه رحمن الله.

* اجمع الكلمات التاليه جمع المذكر السالم قاضي مفتي عالي رضا

سلمي موسي وشاء عيسي حذاء مرتضي مجتبي غازي مقتدي شكر الله بيت لحم عبد مناف بابويه.

* ما هو الملحق بجمع المذكر السالم و لم يسمي ملحقا البحث

المدخل

2 - جمع المؤنث السالم علامه جمع المؤنث السالم الف و تاء زائدتان في آخر المفرد نحو ضاربات و يجمع بهذا الجمع اربعه امور

البحث 2- جمع المونث السالم
اشارة

1 - علم المؤنث نحو هند هندات

2 - ما فيه تاء التانيث و ان كان مذكرا و يحذف منه التاء عند الجمع نحو ضاربه ضاربات طلحه طلحات ثمره ثمرات و يستثني من ذلك عده كلمات منها شفه شاه امه امراه امه مله

3 - ما في آخره الف التانيث و حكم الالف هنا حكمها في التثنيه نحو حبلي حبليات صحراء صحراوات و يستثني من ذلك عند غير الكوفيين فعلي مؤنث فعلان نحو سكري مؤنث سكران و فعلاء مؤنث افعل نحو حمراء مؤنث احمر المذكر غير العاقل اذا كان وصفا نحو راسي راسيات مطبوع مطبوعات جميل جميلات الهي الهيات دريهم دريهمات و كذا اذا كان موصوفا بصوره المصدر بشرط ان يزيد علي ثلاثه احرف نحو سؤال سؤالات امتحان امتحانات و مما يجب التنبه له حال الاسم الثلاثي المختوم بالتاء عند جمعه جمع السلامه و نبينه بالجدول فتنبه فعله الصفه تبقي علي حالها نحو ضخمه ضخمات حره حرات حسنه حسنات فعله الموصوف متحرك العين تبقي علي حالها نحو شجره شجرات فعله الموصوف ساكن العين مفتوح الفاء اجوف تبقي علي حالها نحو حوزه حوزات فعله الموصوف ساكن العين مفتوح الفاء غير اجوف تفتح عينها نحو تمره تمرات فعله الموصوف ساكن العين غير مفتوح الفاء يجوز فيها ثلاثه اوجه

1 ابقاء العين علي حالها نحو حنطه حنطات جمله جملات

2 اتباع العين للفاء نحو حنطات و جملات

3 فتح العين نحو حنطات و جملات و لهم كلمات جمعت علي خلاف القياس منها بنت بنات و القياس بنتات اخت اخوات

و القياس اختات ام امهات و القياس امات و وردت امات ايضا.

تنبيه:

الحقت بجمع المؤنث السالم اولات صاحبات و اذرعات اسم قريه بالشام و نحوه و عرفات بناء علي كونه مفردا لا جمعا لعرفه فان الاول لا مفرد له من لفظه و مفرده من معناه ذات بمعني صاحبه و الثاني مفرد راسا و كذا الثالث.

تذكار يقال لهذين النوعين من الجمع السالم او المصحح و ذلك لسلامه بناء المفرد فيهما في الغالب به خلاف القسم الاتي

السؤال و التمرين

* اجمع الكلمات التابعه جمع المؤنث السالم زينب مريم سكينه سلمي فاطمه زهراء بيضاء رحمه قساوه ثوره حبلي حباري كتاب مكاتبه تحيه مقاله تمايل سؤال نجده صخره هيبه دوره ثمره صفره عزله عوده سكته غرفه قيمه حيله تكامل كمال منصوب مرفوع مجرور موصوف صغري مصغر صفراء اخت ام بنت قوه مشهي.

* ما هو الملحق بجمع المؤنث السالم و ما وجه الحاقه.

* لم سمي الجمع السالم سالما

البحث 3- الجمع المكسر
اشارة

لجمع المكسر ما دل علي ثلاثه فاكثر بوزنه و يتكسر فيه بناء المفرد بتغير حركات حروفه او نقصان الحروف او زيادتهاكما سياتي.

اوزان جمع التكسير كثيره تبلغ اربعين وزنا منها الاوزان المطرده و نبينها هنا و منها غير المطرده التي لا سبيل الي معرفتها الا الرجوع الي المعاجم اللغويه و فيما يلي بيان صيغ المطرده اي الاوزان المشهوره فاحفظها.

الثلاثي المجرد ان كان موصوفا اطرد جمعه علي افعال الا وزنين هما فعل و فعل يجمع الاول علي فعول نحو فلس فلوس و الثاني علي فعلان نحو صرد صردان و البواقي علي القياس نحو فرس افراس كتف اكتاف عضد اعضاد حبر احبار عنب اعناب ابل آبال قفل اقفال عنق اعناق.

و ان كان صفه ففعل و فعل اطرد جمعهما علي فعال نحو صعب صعاب حسن حسان و فعل و فعل و فعل و فعل و فعل علي افعال كما لو كانت موصوفات نحو نكد انكاد يقظ ايقاظ جلف اجلاف حر احرار جنب اجناب و لا اطراد في البواقي.

و اما الثلاثي المزيد فيه فان كان الزائد فيه مده قبل اللام و كان موصوفا اطرد جمعه علي افعله نحو زمان ازمنه عمود اعمده رغيف ارغفه و لا اطراد لجمعه ان كان وصفا نحو جبان جبناء

جواد جياد شجاع شجعان شريف اشراف الا ما كان منه علي فعيل الدال علي بليه فيطرد جمعه علي فعلي نحو قتيل قتلي جريح جرحي مريض مرضي و مثل فعيل كل وصف دل علي هذا المعني نحو زمن زمني هالك هلكي ميت موتي احمق حمقي سكران سكري.

هذا اذا تجرد عن تاء التانيث فان اشتمل عليها اطرد جمعه علي فعائل نحو رساله رسائل صحيفه صحائف عجوزه عجائز

ثم الاطراد في الاوزان الاخر من الثلاثي المزيد فيه هكذا فعله تجمع علي فعال نحو قصعه قصاع و فعله تجمع علي فعل نحو قطعه قطع و فعله تجمع علي فعل نحو جمله جمل و لا فرق في هذه الثلاثه بين كون المفرد وصفا او موصوفا.

فاعل ان كان موصوفا يجمع علي فواعل نحو خاتم خواتم دانق دوانق و ان كان صفه جمع علي فعال و فعل و فعله او بعض هذه الثلاثه نحو جاهل جهال جهل جهله و كافر كفار كفره هذا فيما صح لامه فان اعتل اللام جمع علي فعله نحو قاضي قضاه داعي دعاه.

فاعله تجمع علي فواعل وصفا كانت او موصوفا نحو كاثبه اسم لما بين كتفي الفرس كواثب ضاربه ضوارب و في حكمها حامل حوامل حائض حوائض.

افعل ان كان صفه مشبهه جمع علي فعل نحو اخضر خضر و ان كان للتفضيل جمع علي افاعل نحو افضل افاضل.

فعلي ان كان للتفضيل جمع علي فعل نحو كبري كبر و الا جمع علي فعالي نحو خنثي خناثي.

فعلي ان كان مؤنثا لفعلان جمع علي فعال نحو عطشي عطاش و الا جمع علي فعالي و فعالي نحو فتوي فتاوي و فتاوي.

فعلاء ان كان صفه مشبهه جمع علي فعل نحو خضراء خضر و الا جمع

علي فعال او فعالي و فعالي نحو بطحاء بطاح صحراء صحاري و صحاري.

فعلان بتثليث الفاء ان كان موصوفا جمع علي فعالين نحو سرحان و هو الذئب سراحين سلطان سلاطين و ان كان صفه و لا يكون حينئذ الا مفتوح الفاء جمع علي فعال او فعالي نحو عطشان عطاش سكران سكاري و اما نحو كسالي جمعا لكسلان و سكاري جمعا لسكران فنادر.

و اما الرباعي و الخماسي مجردين كانا ام مزيدا فيهما موصوفين كانا ام صفتين فيطرد جمعهما علي فعالل بحذف اللام الثالث من الخماسي و حذف الزائد منهما مطلقا نحو درهم دراهم غضنفر غضافر سفرجل سفارج خندريس خنادر و يستثني من ذلك الرباعي المزيد فيه الذي قبل لامه الاخيره مده فانه يجمع علي فعاليل نحو قرطاس قراطيس.

و المماثل للرباعي و الخماسي من الثلاثي المزيد فيه يجمع علي مماثل فعالل بشرط ان لا يشمله حكم من الاحكام السالفه و المراد بالمماثل هو الموافق في عدد الحروف و الحركه و السكون لا في الاصاله و الزياده و لا في نوع الحركه نحو جوهر جواهر سلم سلالم مصدر مصادر مشرق مشارق مساله مسائل منبر منابر و كذلك المماثل لنحو قرطاس يجمع علي مماثل فعاليل نحو مفتاح مفاتيح مسكين مساكين مطموره مطامير كرسي كراسي اسلوب اساليب حلقوم حلاقيم ارجوزه قصيده من الرجز اراجيز.

تتمه يكثر الخروج عن الاطراد في الجمع المكسر و منه فلس افلس صوم صيام ثور ثيران ثوب ثياب جمل جمال حجر حجاره ساق سوق تاج تيجان اخ اخوان نمر نمر و نمور سبع سباع رجل رجال رجل ارجل علم علوم حسن محاسن ريح رياح قرء قروء رمح رماح حوت حيتان رطب ارطاب فلك فلك فلك فلك صديق اصدقاء

طريق طرق كسري اكاسره غلام غلمه و ياتي اغلمه و غلمان ايضا كريم كرماء و …

تنبيه:

الجمع المكسر يرد الاشياء الي اصولها نحو حال احوال ناب انياب دينار اصله دنار دنانير اخ اخوه و اخوان اب آباء اسم اسماء ماء مياه نار نيران دار دور و ادور

السؤال و التمرين

* الجمع المكسر ما هو.

* ما الفرق بين المكسر و السالم في الدلاله علي الجمعيه.

* ما هي الاوزان المشهوره في جمع الثلاثي المجرد و ما هي مفردات تلك الاوزان اعط امثله.

* اجمع الكلمات التاليه جمع التكسير حول قول علم سهم هرم حمل قلم سر رب عذر سوء نعم قذر ثقل سؤال متاع طعام دعاء سفير عزيز سفينه جريمه علامه كتيبه كاتب سائل عالمه عالم داعي راميه قافي ساعي باكيه حامي اصفر اصغر ابيض اكبر اعظم اقرب انثي كبري عظمي سكري غضبي دعوي.

* اجمع جمع التكسير عذراء زهراء بيضاء حوراء عمياء ميدان ديوان اصله دووان حيران ندمان سلمان يقظان ريحان مسجد معبر محمده مكرمه معصيه معيشه مصرف محرم.

* اجمع جمع التكسير معذره مقدره مسعي مرحمه مقضي مغزي مسلخ مزجر ميسره مغرب اسبوع اعجوبه صوره غرفه حجره عبره سدره سوره صيغه شعبه حكمه قلعه فضله عقده غده غيضه صيحه اسطوره حليه ثلمه حوزه.

* اجمع جمع التكسير جحمرش جخدب ثعلب حودج حيدر صفدر قذعمل قلنسوه مكتب مخلب موسي دينار اصله دننار غربال.

* رد الجموع التاليه الي مفرداتها و بين كلا منها انه من الصيغ المطرده او من غيرها قوارير حوادث مراحم سلاسل قرائن ديالمه حور عيدان اسواق اقيسه آبال اعضاء رقباء مراثي مبادي ايادي ايدي غيب نواميس قراطيس شرفاء صبر امالي دعاوي فتاوي مدائح اجانب اوائل اناعيم قبائل قرب طعان حفر خضر اهرام قبور بدور فراعنه فتن رياض حيل معارج اسامي اسماء سماوات اراضي زعماء براهين قوانين

غضاب سكار صغر اصاغر صفر معادن مرضي قذاعم جحامر خنادر افئده بنادر اسهم سهام اظافير اساطير

البحث 4 القله و الكثره
اشارة

جمع التكسير علي نوعين

القله و هو ما دل علي الثلاثه الي العشره و لها اربع صيغ مشهوره هي افعله افعل فعله افعال نحو اغلمه اشهر غلمه افراس

الكثره و هو ما دل علي الثلاثه فما فوقها و صيغه ما عدا الاربعه المذكوره لجمع القله من صيغ جمع التكسير.

هذا و الجمع السالم يستعمل في الثلاثه فما فوقها مطلقا و ان لم يطلق عليها جمع الكثره و كذا صيغ القله تستعمل في اكثر من العشره مع القرينه

التمرين

ميز القله عن الكثره في الجموع المذكوره في التمرين السابق.

عرف القله و الكثره

البحث 5 منتهي الجموع
اشارة

قد يجمع بعض الجموع جمعا مكسرا او سالما فيقال له جمع الجمع نحو اكلب جمع كلب اكالب اقوال جمع قول اقاويل بيوت جمع بيت بيوتات.

فان جمع الجمع جمع تكسير قيل له جمع منتهي الجموع ايضا و له وزنان افاعل نحو اكالب و افاعيل نحو اقاويل.

هذا و يقال لمطلق الجموع المماثله لوزني جمع منتهي الجموع صيغه منتهي الجموع و لو لم يكن جمع الجمع كمفاعل و مفاعيل و فواعل و فواعيل نحو مساجد و مصابيح نواجذ و نواميس فصيغه منتهي الجموع هي كل جمع مكسر بعد الف تكسيره حرفان متحركان او ثلاثه احرف اوسطها ياء ساكنه و قد يعد منها نحو سراويل مع كونه مفردا ثم اقل مدلول جمع الجمع تسعه لما لا يخفي

التمرين

* ميز جموع منتهي الجموع في التمرين 8 للبحث2

* ميز صيغ منتهي الجموع في التمرين المذكور و اذكر الفرق بين منتهي الجموع و بين صيغته ثم الفرق بين منتهي الجموع و جمع الجمع

البحث 6 اسم الجمع و اسم الجنس الجمعي
اشارة

اسم الجمع ما دل علي اكثر من اثنين و لا مفرد له من لفظه نحو قوم و جيش و اسم الجنس الجمعي ما له مفرد يشاركه في لفظه و يمتاز بتاء تانيث او ياء النسب نحو تمر و تمره مجوس و مجوسي

التمرين

عرف اسم الجمع و اسم الجنس الجمعي و اذكر الفرق بينهما و عينهما في الكلمات التابعه عسكر قطيع فار شجر ضرب ثبه فئه فكر

المدخل

البحث 1- جمع المذكر السالم

الجمع ما دل علي اكثر من اثنين بزياده في آخره او تكسر بناء مفرده و هو علي ثلاثه اقسام

البحث 1- جمع المذكر السالم

1 -جمع المذكر السالم

2 - جمع المؤنث السالم

3 - جمع المكسر هذا و الكلام في بيان اقسام الجمع و ما يتعلق به في ابحاث البحث

1 - جمع المذكر السالم علامته واو مضموم ما قبلها مع نون مفتوحه او ياء مكسور ما قبلها مع نون مفتوحه في آخر المفرد نحو مسلم مسلمون مسلمين و يشترط في المفرد الذي يجمع هذا الجمع ثلاثه شروط

1 - ان يكون مذكرا خاليا عن التاء

2 - ان يكون اسما لذي عقل

3 - ان يكون مما يؤنث بالتاء ان كان وصفا او يكون علما ان كان موصوفا.

فعلي هذا لا يجمع جمع المذكر السالم نحو هند و ضاربه للانوثه و لا نحو طلحه و علامه للاقتران بالتاء و لا نحو كلب و صاهل لكونهما اسمين لغير ذي العقل و لا نحو غضبان و احمر لكونه صفه تؤنث بغير التاء و لا نحو رجل و غلام اذ ليسا بعلم هذا و يستثني من الشرط الثالث افعل التفضيل فانه يجمع هذا الجمع مع تانثه بالالف.

ثم المنقوص تحذف ياؤه عند الجمع نحو الهادي الهادون و الهادين المهتدي المهتدون المهتدين و كذلك الف المقصور نحو المصطفي المصطفون و المصطفين موسي موسون و موسين و اما الممدود فحكمه ما سبق في التثنيه نحو وضاء وضاؤون و وضائين فراء فراؤون و فرائين فراوون و فراوين و المركب مطلقا يجمع باضافه ذوو او

ذوي اليه نحو ذوو عبد الله ذوو سيبويه ذوو تابط شرا.

تتمه الحقت بجمع المذكر السالم عده كلمات منها عليون العلي العلو و عليون اسم لاعلي الجنه مفرد عالمون معناه العالم كما قيل فهو بمعني الخلق كله و قيل معناه العقلاء من الخلائق فلا مفرد له في شي ء من المعنيين عشرون الي تسعين اولو بمعني اصحاب و لا مفرد له ارضون جمع ارض و هي مؤنث سنون جمع سنه و هي ايضا مؤنث باب سنون و هي كلمات ثلاثيه حذفت لامها و عوضت عنها تاء التانيث و لم يجمع جمع التكسير نحو عضه بمعني الكذب او التفريق فعلي الاول اصلها عضه و علي الثاني اصلها عضو و نحو عزه بمعني الفرقه من الناس اصلها عزي و نحو ثبه بمعني الجماعه اصلها ثبي فتجمع هذه علي عضون عزون ثبون فليس من هذه نحو يد و لا نحو زنه و لا نحو شفه و شاه لعدم التعويض في الاولي و كون التعويض عن الفاء في الثانيه و وجود جمع التكسير في الثالثه شفه شفاه شاه شياه و من الملحقات اهلون جمع اهل و ليس علما بنون جمع ابن و هو ايضا غير علم و انما الحقت هذه الكلمات بالجمع لان فيها علامه الجمع دون حده او شروطه

الفصل 3 المنسوب
المدخل

هو الملحق باخره ياء مشدده لتدل علي نسبته الي المجرد عنها نحو ايراني المنسوب الي ايران و ياء النسب تكسر ما قبلها مطلقا و للنسبه قواعد خاصه اليك فيما يلي بيانها

الثلاثي المحذوف منه بعض اصوله ان كان المحذوف منه فاء الفعل وجب رده ان اعتل لامه نحو شيه علامه و شوي و الا لا يرد نحو عده عدي و ان كان

المحذوف منه لام الفعل وجب رده ان كان يرد في التثنيه او الجمع السالم نحو اب ابوي اخ اخوي سنه سنوي عصا بالتنوين عصوي فتي فتوي و الا جاز الرد و عدمه نحو دم دمي و دموي ابن ابني و بنوي اسم اسمي و سموي

الثلاثي المكسور العين يخفف بفتح عينه نحو نمر نمري ابل ابلي دئل دئلي و ما قبل آخره ياء مشدده مكسوره يخفف بحذف الياء الثانيه نحو طيب طيبي اسيد مصغر اسود اسيدي

المختوم بتاء التانيث يحذف عنه تاؤه عند النسب نحو بصره بصري كوفه كوفي فان كانت المنسوب مؤنثا لحقته تاء التانيث تقول فتاه بصريه و جماعه كوفيه

المقصور تقلب الفه واوا ان كانت ثالثه نحو الربا الربوي و كذا فيما اذا كانت رابعه و سكن الثاني نحو الدنيا الدنيوي فان تحرك الثاني حذفت الالف نحو بردي بردي و كذا اذا كانت خامسه فصاعدا نحو الحباري الحباري المصطفي المصطفي و قد ينقلب واوا نحو المرتضي المرتضوي المصطفي المصطفوي

الممدود حكم همزته هنا حكمها في التثنيه نحو قراء قرائي صحراء صحراوي سماء سمائي و سماوي حرباء حربائي و حرباوي

المنقوص حكمه هنا حكم المقصور نحو العمي ذو العمي العموي الثاني الثانوي المعتدي المعتدي

المختوم بالياء المشدده ان كانت ياؤه المشدده بعد حرف واحد قلبت الياء الثاني واوا و رد الاولي الي اصلها نحو حي حيوي طي طووي و ان كانت بعد حرفين حذفت احديهما و قلبت الاخري واوا نحو علي علوي و ان كانت بعد ثلاثه احرف او اكثر حذفت راسا نحو كرسي كرسي الا ان يكون احدي الياءين اصليه فابقاء الاصلي و قلبها واوا احسن من حذفها نحو معني معنوي مهدي مهدوي

المثني و الجمع ينسب الي مفردهما

نحو زيدان زيدي مساجد مسجدي الا ان يكونا علمين فينسب الي انفسهما نحو كاظمين كاظميني انصار انصاري

المركب المزجي و الاسنادي ينسب الي صدرهما غالبا نحو بعلبك بعلي و تابط شرا تابطي و اما الاضافي فينسب اليه برمته او الي صدره او عجزه مراعيا رفع الالتباس فعين ابل عين ابلي امرؤ القيس امرئي عبد مناف منافي

فعيله فعلي و فعيله فعلي بشرط ان يكونا صحيحي العين غير مضاعفين نحو مدينه مدني جهينه قريه بالعراق من نواحي الموصل جهني و اما الاجوف او المضاعف منهما فينسب الي لفظه بعد حذف التاء نحو طويله طويلي جليله جليلي نويره مصغر نار نويري فعدم حذف الياء في طبيعي و رديني منسوبين الي طبيعه و ردينه امراه اشتهرت بتقويم الرماح شاذ علي المشهور.

تكمله: اذا وقعت واو منقلبه قبل ياء النسب فتح ما قبلها كما مر في الامثله من نحو دنيوي عموي علوي مهدوي و …

به خلاف غير المنقلبه نحو دلوي و عدوي.

و قد يجي ء المنسوب شذوذا علي غير ما ذكر نحو اميه اموي مرو مروزي يمن يمان و يماني ري رازي رب رباني روح روحاني بحرين بحراني باديه بدوي قريش قرشي هذيل هذلي.

تتمه اوزان فعال فاعل و فعل قد تدل علي النسب من دون لحوق الياء باخرها و ذلك اذا قصد منها صاحب الشي ء نحو تمار اي صاحب التمر و لابن اي صاحب اللبن و طعم اي صاحب الطعام و من ذلك ظلام في قوله تعالي و ما ربك بظلام للعبيد36 فصلت و قد تسمي الاوزان الثلاثه صيغ النسب فتنبه

التمرين

عرف النسب و المنسوب و المنسوب اليه و اذكر امثله لذلك.

انسب الي الكلمات التابعه علم بنت اخ اخت ديه ابن اسم قيمه

دئل فم حم ابل سنه صله سيد ميت عاده مائه حله صبا ربا عليا مرتضي حبا لواء مستشفي صحراء زهراء بيضاء ربضه علباء مجتبي غراء حامي وافي عالي مشتري موسوي ري غي غني ردي جيد مرضي كبد كتف.

انسب الي الكلمات التاليه بحرين عابدين عليون قزوين اليان عرفات اولاد نساء جاريات العاديات قوانين عبد الله ايرانشهر ابن عرس بيت لحم فيض الاسلام زين العابدين رباط سكينه سفينه كليله رقيه امير حسين شريف قضيه سلحفاه عليه عويل جنايه رياضه جعاله حنين صفي صفيه غروب صعوبه حراره بروده كفيل.

جرد الكلمات الاتيه عن علامه النسب غروي مدني شرطي اهلي حلي قاضوي ثانوي فاطمي طنطاوي خباز بقال سافر بدوي فرنسوي ولائي عمي عموي معدي كربي رازي سني

الفصل 4 المصغر
المدخل

المصغر اسم زيدت بعد حرفه الثاني ياء ساكنه ليدل علي تقليل و هذا المعني بالنسبه الي الجثه تصغير نحو جبيل اي جبل صغير و رجيل اي رجل قصير و الي الشان تحقير نحو عبيد اي عبد ذليل و رجيل اي رجل حقير و الي العدد تقليل نحو دريهمات اي دراهم معدوده و الي الزمان و المكان تقريب نحو قبيل الظهر و بعيد الجدار.

و قد يجي ء للحنو و الاشفاق نحو بني و اخي قال تعالي يا بني لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم لقمان 13 و من الغريب مجيؤه للتعظيم كقول الشاعر فويق جبيل شاهق الراس لم تكن لتبلغه حتي تكل و تعملاهذا و لتصغير الاسم قواعد خاصه نبينها فيما يلي:

الاول: اذا كان الاسم ذا ثلاثه احرف ضم اوله و فتح ثانيه و زيدت الياء ياء التصغير بعد حرفه الثاني نحو حسن حسين اوس اويس و ان كان الاسم ذا اربعه احرف

فصاعدا جري فيه ما سبق و انكسر ما بعد الياء نحو درهم دريهم الا في اربعه موارد

فيما كان ما بعد ياء التصغير متصلا بعلامه التانيث نحو سبحه سبيحه سلمي سليمي حمراء حميراء

فيما- كان متصلا بالف افعال من اوزان جمع المكسر نحواطفال اطيفال او الف افعل في التفضيل من الناقص نحو اشهي اشيهي و مثله افعل التعجب من الناقص كما احلاه ما احيلاه

فيما كان متصلا بان فعلان بتثليث الفاء بشرط كونه علما او وصفا نحو سلمان سليمان سكران سكيران به خلاف غير العلم و الوصف و هو اسم الجنس نحو فنجان فنيجين

فيما كان متصلا بعلامه المثني او الجمع السالم نحو حسنين حسينين بكرون بكيرون هندات هنيدات

الثاني: الثلاثي المحذوف بعض اصوله يرد حرفه المحذوف عند التصغير سواء لم يعوض عنه بشي ء نحو اب او عوض عنه بالهمزه نحو ابن او بالميم نحو فم او بتاء التانيث نحو زنه او بالتاء المبسوطه نحو اخت و بنت اصلهما اخو و بنو الا ان العوض ان كان همزه او ميما حذف و ان كان تاء تانيث بقي و ان كان تاء مبسوطه تبدل تاء مربوطه نحو اب ابي ابن بني فم فويه زنه وزينه اخت اخيه

الثالث: الثلاثي المزيد فيه حرفان يحذف احدهما عند التصغير و المزيد فيه ثلاثه يحذف اثنان منها اي من الزوائد و الرباعي المزيد فيه تحذف زوائده مطلقا و الخماسي المجرد يحذف آخره و الخماسي المزيد فيه يحذف زائده و آخره امثله ذلك منطلق مطيلق مستخرج مخيرج مدحرج دحيرج سفرجل سفيرج خندريس خنيدر تنبيه لا يحذف الزائد الواقع في اول الثلاثي المزيد فيه حرفان او ثلاثه احرف ابدا بل يحذف غيره نحو منطلق مطيلق مستخرج مخيرج و

ان كان الزائدان او الزوائد في غير الاول حذفت ايا شئت نحو قلنسوه قلينسه و قليسيه

الرابع: يستثني من حذف الزائد ما اذا كان الزائد لينا رابعه فصاعدا او تاء تانيث او الفه او الالف و النون او علامتي المثني و الجمع السالم او ياء النسب و يجري حكم الزياده علي غيرها نحو مصباح مصيبيح تملاق بكسر الاول و الثاني و تشديد اللام مصدر تملقه اي تودد اليه تميليق مسلمه مسيلمه خنفساء خنيفساء زلزله زليزله زعفران زعيفران رجلان رجيلان بكرون بكيرون مريمات مريمات مشهدي مشيهدي سلمي سليمي

الخامس: الجمع المكسر ان كان جمع قله صغر علي صورته نحو غلمه غليمه افئده افيئده اكلب اكيلب افراس افيراس و ان كان جمع كثره صغر مفرده ثم جمع جمع السلامه فان كان لمذكر عاقل جمع جمع المذكر و الا جمع جمع المؤنث سواء كان مذكرا غير عاقل ام مؤنثا نحو رجال رجيلون كتب كتيبات ضوارب جمع ضاربه ضويربات ثم غير المكسر من الجموع و كذا المثني يصغر كل علي صورته نحو ضاربون ضويربون مريمات مريمات قوم قويم نخل نخيل رجلان رجيلان

السادس: المركب الاسنادي لا يصغر و اما المزجي و الاضافي فيصغر صدرهما و يبقي العجز علي حاله نحو عبد الله عبيد الله حسنعلي حسينعلي

السابع: المؤنث المعنوي اذا كان ثلاثيا تظهر في مصغره تاء التانيث نحو هند هنيده شمس شميسه به خلاف غير الثلاثي نحو عقرب عقيرب مريم مريم و ما خالف ذلك من نحو عريس مصغر عرس و اصيبعه مصغر اصبع شاذ لا يقاس عليه

التمرين

صغر الكلمات التابعه حجر حجره بيت باب دار دوره بر قرضه كتاب اسد غضنفر ثعلب حمار ناقه بعير صحراء قبضه اسرار بصره عده ديه قاتل

مقتول مستشفي مسجد معبر اطراف غربال سربال عثمان عمران يقظان طهران سامراء كبري موسي صفراء رداء كساء روايه قبه كره سفينه جزيره جريده.

صغر الكلمات التاليه قضاه عابدات عرفات كاظمين بحرين اخ ام اخت اسم قليل دليل وعد ريه سمه غالب مغلوب منتظر مضطرب محمار مستوحش مستولي قرمز صوره قذعمل قرطعب سلسبيل قرطاس دواه جورب ازار غفران مسبعه حمراء زلخاء هندات مهدوي علوي اكباد اغلمه ساده شجره شجر جيش قطيع ارض قدر نفس كاس بئر ارنب افعي

تكمله في شواذ التصغير و تصغير الترخيم

يختص التصغير بالاسماء المعربه و قد يصغر بعض المبنيات و لا تراعي فيها القواعد السالفه و من ذلك ذا ذيا تا تيا الذي …

الذيا اللذيان الذيون التي …

اللتيا اللتيان اللتيات اؤلي اؤليا اؤلاء اؤلياء ما افعل للتعجب ما افيعل نحو ما املحه ما اميلحه ذيت ذيي كيت كيي و لهم نوع من التصغير يسمي تصغير ترخيم و هو ان يحذف جميع زوائد الاسم ثم يصغر نحو احمد حامد محمود محمد و …

حميد و الالتباس يدفع بالقرينه.

تتمه في اعلال المصغر

الاسم المعل يرد الي اصله عند التصغير ثم يصغر ثم يعل المصغر حسب ما تقتضيه قواعد الاعلال نحو باب بويب ناب نييب ميزان مويزين ميقات مويقيت و …

و من هنا اشتهر ان التصغير كالتكسير يرد الاشياء الي اصولها.

و للمصغر قاعدتان هما

اذا كان الثالث من حروف الاسم الفا زائده او منقلبه قلبت ياء و ادغمت ياء التصغير فيها نحو كتاب كتيب مصاب مصيب

اذا وقع ياءان بعد ياء التصغير فاجتمعت ثلاثه ياءات حذفت الاخيره منها نحو صبي صبي عطاء عطي معاويه معيه

التمرين

كبر المصغرات الاتيه دويبه دويهيه دويره عذيراء سليمه ثويب مويسر سكيران كبير فريس قدير قديمه عريضه رحيه

اصيبعه نعيله سفينه فريديس دليه جهينمه اؤليا ذيي جحيمه.

لخص قواعد التصغير و بين الاعلال المختص بالمصغر و اذكر امثله لذلك الاعلال

المبحث الخامس المعرفه و النكره

مقدمه

المعرفه اسم دل علي معين معلوم نحو محمد مكه هو هذا و …

و النكره اسم دل علي غير معين نحو رجل كتاب و …

ثم النكره قسم واحد و علامتها ان تقبل ال التعريف نحو رجل او تكون بمعني كلمه هي تقبل ذلك نحو ذو بمعني صاحب و المعرفه علي سبعه اقسام العلم المعرف بال الضمير اسم الاشاره الموصول المضاف المنادي و لا بد من توضيح لهذه الاقسام في فصول

الفصل 1 العلم
المدخل

و هو ما دل علي واحد معين بالوضع نحو محمد و مكه و للعلم تقسيمات لانه

اما مفرد نحو زيد و اما مركب و المركب اما اضافي نحو بيت الله و عبد الله و اما اسنادي نحو تابط شرا و اما مزجي نحو سيبويه

و ايضا اما اسم و هو ما نبا عن المسمي فقط نحو زيد و اما كنيه و هي ما تصدر لافاده التعظيم باب او ام نحو ابي عبد الله و ام كلثوم و جعل منها بعضهم ما تصدر بابن او بنت نحو ابن جلا و بنت الشاطي و اما لقب و هو ما افاد المدح او الذم نحو صادق و بطه

و ايضا اما مرتجل غير ماخوذ عن شي ء من ارتجل الامر اي اخترعه كانه فعله قائما علي رجله من غير ان يقعد متانيا فيه نحو ادد اسم رجل و اما منقول و المنقول ما نقل عن اسم ذات نحو اسد و حاتم او عن اسم معني نحو فضل او عن فعل ماض نحو شمر لفرس او عن مضارع نحو تغلب لقبيله او عن فعل امر نحو قم او عن التثنيه او الجمع نحو كاظمين و عرفات بناء علي كونه جمعا لعرفه لا مفردا ملحقا بالجمع

المؤنث او عن اسم جنس نحو النجم لنجم خاص و المدينه لمدينه النبي ص 4 و ينقسم ايضا الي علم الشخص و علم الجنس و قد مر ان علم الجنس ليس بالعلم حقيقه.

تتمه: من العلم ما يقال له العلم بالغلبه و هو كما يظهر من عنوانه ما لم يكن علما في اصل الوضع بل صار علما بغلبه الاستعمال نحو ابن عباس و ام البنين و المدينه.

تنبيه من خواص العلم انه لا يضاف الي شي ء و لا يثني و لا يجمع و لا يدخله لام التعريف و قد ينكر العلم و ذلك فيما اذا اطلق علي فردين او افراد اشتركوا في اسم واحد فحينئذ يضاف و يثني و يجمع و يدخله ال التعريف كقول الشاعر علا زيدنا يوم النقا راس زيدكم بابيض ماضي الشفرتين يمان و نحو جاءني الزيدان و البكرون

السؤال و التمرين

عين المعرفه و النكره في الكلمات التابعه قلب قلعه قم قوم قريش محمد بن عبد الله ص علي بن ابي طالب ع علي حسن حسين بن علي ع كتاب قرآن قاموس ناقوس ابني امك ابيه نحن هذا يا رجل رجل رجال رجيل انجيل عيسي نصران سلطان عثمان غلمان عمر بن عبد العزيز سلمان الفارسي ابو ذر الغفاري.

ما هو علامه النكره و كم هي اقسام المعرفه و ما هو تعريفهما.

اذكر لكل من اقسام المعرفه خمسه امثله من غير ما ذكر.

العلم ما هو و ما هو الفرق بينه و بين النكره.

كم قسمه تكون للعلم و كم قسما يكون له اعط علي كل قسم امثله من غير ما ذكر.

عين نوع العلم فيما يلي ام عريط ابن اللبون ابن عرس معاويه صديق سالم مرتضي زهراء عزيز ابو عبد الله سجاد

باقر رضا جواد تقي نقي احمد علي محمد فاطمه زينب

الفصل 2 المعرف بال
المدخل

ال علي ثلاثه اقسام موصوله و زائده و حرف تعريف اما الموصوله فسياتي البحث عنها و الزائده ما ليست بموصوله و لا للتعريف و ما للتعريف علي قسمين الاول ما تفيد التعريف الحقيقي و هي ما اذا كانت للعهد و تسمي لام العهد و العهد علي ثلاثه اقسام حضوري كقولك ضربني الرجل اذا كان حاضرا بين يديك و ذكري كقوله تعالي كما ارسلنا الي فرعون رسولا فعصي فرعون الرسول16 المزمل و ذهني كقولك اشتريت الكتاب فيما تريد كتابا معهودا بينك و بين المخاطب و الثاني ما تفيد التعريف اللفظي و هي ما اذا كانت للجنس و تسمي لام الجنس و هي علي ثلاثه اقسام ايضا لام الحقيقه و هي ما تدل علي نفس الحقيقه و الماهيه و لا دلاله فيها علي كميه الافراد كما في قوله تعالي ا فلا ينظرون الي الابل كيف خلقت17 الغاشيه و لام الاستغراق و هي ما تدل علي جميع افراد الماهيه كما في قوله تعالي ان الانسان لفي خسر2 العصر اي كل انسان و لام تدل علي بعض مجهول من الماهيه كقوله تعالي حكايه عن يعقوب ع و اخاف ان ياكله 13 يوسف و كما في قولك ركبت السياره.

هذا و بديهي ان المعرف بلام الجنس لا دلاله فيه علي معين بل هو نكره في المعني و الحقيقه.

تنبيه في لغه حمير و نفر من طي يبدل الميم من لام ال و يقال ام ففي الحديث ان احدهم سال رسول الله ص ا من امبر امصيام في امسفر فاجابه ص علي لغتهم

و قال ليس من امبر امصيام في امسفر

السؤال و التمرين

بين اقسام ال الداخله علي العلم و موارد ال الزائده.

كم قسما لال اذكرها.

لم

لا يكون علم الجنس علما حقيقه و لم يسمي علما.

عين الاعلام في الايات التابعه و عين نوعها اطيعوا الله و الرسول محمد رسول الله و خاتم النبيين و لقد مننا علي موسي و هارون و لقد آتينا موسي الهدي و اورثنا بني اسرائيل الكتاب و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسمعيل لايلاف قريش ايلافهم رحله الشتاء و الصيف تبت يدا ابي لهب و تب.

متي تفيد ال التعريف الحقيقي و ما الفرق بين التعريف الحقيقي و اللفظي.

عين نوع ال في الايات التاليه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك و العصر ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و توصوا بالصبر قل اعوذ برب الناس قل اعوذ برب الفلق انا اعطيناك الكوثر ان شانئك هو الابتر ان الدين عند الله الاسلام الهيكم التكاثر حتي زرتم المقابران هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم.

التعريف في علم الجنس لفظي ام حقيقي

الفصل 3 الضمير
المدخل

ما وضع للغائب او المخاطب او المتكلم نحو ه ك ي هو انت انا و الضمير علي قسمينمتصل و هو ما يتصل بكلمه اخري و يكون كجزء منها نحو ضربه غلامك اني و نحوانا رادوه اليك7 القصص و منفصل و هو ما لا يتصل بشي ء و لكل منهما اربع عشره صيغه ست للغائب و ست للمخاطب و اثنتان منها للمتكلم ثم المنفصل علي قسمين مرفوع و منصوب و المتصل علي ثلاثه اقسام مرفوع و منصوب و مجرور المتصل المرفوع قد يكون بارزا و قد يكون مستترا و المستتر علي ضربين واجب الاستتار و جائز الاستتار و اما المنفصل فلا يكون الا بارزا فتحصل للضمير سبعه اقسام

المنفصل المرفوع و له اربع عشر

صيغه و ه هو هما هم هي هما هن انت انتما انتم انت انتما انتن انا نحن

المنفصل المنصوب و له اربع عشره صيغه و هي اياه اياهما اياهم اياها اياهما اياهن اياك اياكما اياكم اياك اياكما اياكن اياي ايانا نحو لا نعبد الا اياه اياهما سالت و …

المتصل المنصوب و له اربع عشره صيغه و هي ه هما هم ها هما هن ك كما كم ك كما كن ي نا نحو لقيته سالتهما رايتك امرتني و …

المتصل المجرورو له اربع عشره صيغه و هي عين ما مر في القسم السابق المتصل المنصوب نحو مررت به قلت لهما دعوت لك و …

المتصل المرفوع البارزو هو ما في صيغ الماضي عدا الاولي و الرابعه و ما في صيغ المضارع و الامر الا خمس صيغ منها هي 14 13 7 4 1 و بين ذلك في القسم الاول قسم الفعل فراجع

المتصل المرفوع المستتر وجوباو هي ما في الصيغ 13 7 و 14 من المضارع و الامر

المتصل المرفوع المستتر جوازا و هي ما في الصيغتين 1 و 4 من الماضي و المضارع و الامر و صيغ اسمي الفاعل و المفعول و شبههما كما مر.

تتمه: في بيان مرجع الضمير لا بد في المضير الغائب ان يرجع الي ما تقدم لفظا او تقديرا او معني او حكما الاول نحو ضرب زيد غلامه و من ذلك اعدلوا هو اقرب للتقوي8 المائده فان مرجع الضمير هنا تقدم ذكره ضمنا لا صراحه و هو العدل الذي يتضمنه اعدلوا و الثاني نحو ضرب غلامه زيد فان ضمير غلامه يرجع الي زيد و زيد لكونه فاعلا في تقدير التقدم علي المفعول لتقدم رتبته عليه و الثالث هو ان يسبق

الضمير شي ء معنوي يدل علي ما يرجع اليه هذا الضمير كان تتجه الي الشرق صباحا فتقول اشرقت او تتجه الي الغرب آخر النهار فتقول غربت و من ذلك قوله تعالي انا انزلناه في ليله القدر1 القدر و قوله تعالي حتي توارت بالحجاب32 ص و نحو ذلك

و الرابع هو ان يرجع الضمير الي متاخر لفظا و رتبه لنكته نحو نعم رجلا زيد فالضمير في نعم يرجع الي رجلا فان المتكلم في مثل ذلك يتصور المفسر اي مرجع الضمير و يقصده ثم ياتي بالضمير و يرجعه اليه عند نفسه ثم ياتي بالمفسر و يصرح به و في ذلك توضيح بعد الابهام و هو يفيد التفخيم و يكون الكلام معه اوقع في نفس المخاطب فتسميه مرجع الضمير في مثل ذلك بالمتقدم حكما اما لان التاخر لافادته هذه الفائده في حكم التقدم و اما لان ما تصوره المتكلم و ارجع الضمير اليه في حكم المذكور المتقدم و هذا النوع من التقدم في موارد منها باب نعم و بئس كما مر و منها المجرور برب نحو به رجلا و ربه صديقا و منها ضمير الشان و القصه نحو قل هو الله احد وانها لا تعمي الابصار و لكن تعمي القلوب التي في الصدور 46 الحج

السؤال و التمرين

الضمير ما هو و ما هو الفرق بينه و بين العلم.

استعمل كلا من صيغ المنفصل المرفوع و المنصوب في جمله.

صل المتصل المنصوب بالماضي المعلوم من الضرب و استعمل صيغ المتصل المجرور في جملات.

اوضح كيفيه الضمير في الماضي و المضارع و الامر انه في اي صيغه يبرز و في ايه يستتر و المستتر ما هو و كيف هو و نحو ذلك.

كيف الحركه و السكون في ياء

المتكلم و ما هي موارد نون الوقايه و ما هو حكمه.

ارسم جدولا يحتوي جميع الاقسام السبعه للضمير و اكتب تجاه كل قسم ارقام صيغه.

بين اقسام المرجع للضمير الغائب و اذكر وجه تسميه المتقدم الحكمي بهذا الاسم و بين موارده

الفصل 4 اسم الاشاره
المدخل

هو ما دل علي معين باشاره نحو ذا تا هنا و …

و هو علي قسمين الاول ما يشترك بين المكان و غيره و الثاني ما يختص بالاشاره الي المكان فالاول علي ثلاثه اقسام

القسم الاول: ما يستعمل في القريب و له ست صيغ هي

ذا للمفرد المذكر

ذان او ذين للمثني المذكر

اولي و اولاء للجمع المذكر

تا و تي و ته و ته و ذي و ذه و ذه للمفرد المؤنث 5 تان او تين للمثني المؤنث

اولي و اولاء للجمع المؤنث و تدخل هذه الصيغ هاء التنبيه كثيرا فيقال هذا هذان هذين …

القسم الثاني: ما يستعمل في الاشاره الي المتوسط و له ست صيغ هي

.1 ذاك 2 ذانك او ذينك 3 اولئك 4 تاك و تيك 5 تانك او تينك 6 اولئك و المعاني كما مر و قد يدخل ذاك و تيك هاء التنبيه و يقال هذاك هاتيك

القسم الثالث: ما يستعمل في البعيد و له ايضا ست صيغ هي

.1 ذلك 2 ذانك 3 اولالك 4 تلك 5 تانك 6 اولالك و مورد كل كما مر فتبين ان اذا اتصل باسم الاشاره القريب كاف الخطاب دل علي المتوسط و اذا اتصل به لام مع الكاف دل علي البعيد و الكاف هذه حرف خطاب و لذا تختلف باختلاف المخاطب ككاف الضمير يقال ذاك

يا رجل ذاك يا امراه ذاكم يا رجال ذلك يا رجل ذلك يا امراه قال تعالي فذلكن الذي لمتنني فيه32

يوسف و اما الثاني اي المختص بالمكان فعلي ثلاثه اقسام ايضا

القريب و هو هنا و كثيرا ما يتصل به هاء التنبيه و يقال هيهنا

المتوسط و هو هناك

البعيد و هو هنالك هنا هنا ثم و ثمه.

تنبيه قليلا ما يشار بهنالك و هنا الي الزمان كقوله تعالي هنالك الولايه لله الحق44 الكهف و كقول الشاعر حنت نوار و لات هنا حنت

السؤال و التمرين

اسم الاشاره ما هو و كم قسما يكون له و كم قسما يكون لهذه الاقسام و ما هي الفاظه و ما هو مورد كل لفظ ارسم ان استطعت جدولا يحتوي جميع ذلك.

ما هو الكاف المحلق باسم الاشاره و ما هو حاله في التغير اعط علي ذلك امثله توضح المراد

الفصل 5 الموصول
المدخل

الموصول ما وضع ليستعمل في معين يعين بجمله بعده نحو الذي في قوله تعالي تبارك الذي بيده الملك …

1 الملك و هو علي قسمين مختص و مشترك الموصول المختص ما يختص بالمفرد او المثني او الجمع و المذكر او المؤنث فله ست صيغ هي الذي للمفرد المذكر اللذان و اللذين للمثني المذكر الذين الاولي و الاولاء للجع المذكر التي للمفرد المؤنث اللتان و اللتين للمثني المؤنث اللات اللاتي اللواتي اللاء اللائي و اللوائي للجمع المؤنث

نحو زيد الذي …

زيدان اللذان …

القوم الذين …

هند التي و هكذا …

و اما الموصول المشترك فهو ما يستعمل في المذكر و المؤنث و في المفرد و التثنيه و الجمع و له سته الفاظ هي من ما ال اي ذا ذو نحو قوله تعالي ا لم تر ان الله يسجد له من في السموات و الارض الحج 18 و …

السؤال و التمرين

الموصول ما هو و كم قسما يكون له و ما هي الفاظ كل قسم و ما هو مورد كل لفظ ارسم لذلك جدولا ان استطعت.

اذكر لكل من الكلمات التابعه ما يصلح له من اسم الاشاره المشترك و الموصول المختص رجلان ابوين زيد هندات زينبين مريمان فاطمه زيدون قاصدين آمرين غلام سكران غضبي افضل صغري كبريات الفضليان عنصرين صغريين نجوم سماء قطام والدين اولاد اخوات اخوه عزله سهام سرور قبور يدين مرفقين حاجبان رجلين

الفصل 6 المضاف
المدخل

الاضافه هي انتساب شي ء الي شي ء نوع انتساب يسمي الاول مضافا و الثاني مضافا اليه نحو غلام زيد صلاه الليل خاتم فضه و ضارب زيد و الاضافه علي قسمين معنويه و لفظيه.

المعنويه ما افادت كون المضاف اليه مالكا للمضاف نحو غلام زيد او ظرفا له نحو صلاه الليل او جنسا له نحو خاتم فضه.

و اللفظيه هي اضافه الصفه الي معمولها نحو زيد ضارب بكر.

الاضافه اللفظيه لا تفيد الا التخفيف في لفظ المضاف باسقاط التنوين منه و اما المعنويه فتفيد تعريف المضاف بشرط ان يضاف نكره الي معرفه نحو غلام زيد منه او ما عوض من التنوين و اما اذا اضيفت نكره الي مثلها نحو ثوب رجل فتفيد الاضافه التخصيص لا التعريف فتبين ان من المعارف النكره المضافه الي المعرفه اضافه معنويه هذا و اشباع البحث عن الاضافه في علم النحو

السؤال و التمرين

ما هي الاضافه و كم قسما يكون لها و ايها يفيد التعريف.

ارسم جدولا لبيان اقسام الاضافه و انواع كل قسم مع امثله جليه

الفصل 7 المنادي
المدخل

المنادي ما وقع بعد احرف النداءو هي يا ايا و …

و هو علي اربعه اقسام

المنادي المضاف نحو يا عبد الله

المفرد المعرفه نحو يا زيد

النكره غير المقصوده كقول الاعمي يا رجلا

النكره المقصوده كقولك يا شرطي و القسم الاخير و هو النكره المقصوده يصير معرفه بوقوعه منادي فاحد المعارف هو المنادي اجمالا و تفصيل الكلام في النحو

السؤال و التمرين

ما هو المنادي و ما هي اقسامه و ايها يفيد التعريف.

اذكر لهذا القسم خمسه امثله و لكل من غيره مثالا من غير ما ذكر.

عرف المعرفه و النكره

المبحث السادس المعرب و المبني

مقدمه

العلم الباحث عن الاعراب هو النحو لا الصرف الا ان الاعراب و البناء لمكان تاثيرهما في ابنيه بعض الكلمات لا بد ان نتعرض لهما قدر ما يهمنا في بحثنا الصرفي و لا سيما ان ما يتداول من كتب النحو لم تتعرض لما نحن بصدده فنقولالمعرب ما يقبل الاعراب اي ما يختلف آخره باختلاف العوامل و المبني ما لا يقبله و للاعراب انواع و للمبني طوائف يبحث عنها في فصول

الفصل 1 في انواع الاعراب و علائمه
المدخل

اعراب الاسم علي ثلاثه انواع الرفع و النصب و الجر و له اي للاعراب علامتان اصليه و فرعيه الاصليه هي الضمه للرفع و الفتحه للنصب و الكسره للجر نحو جاء زيد رايت زيدا مررت بزيد و الفرعيه هي ما تنوب عن الاصليه و هي خمس

الواو و تنوب عن الضمه في الاسماء السته و جمع المذكر السالم نحو جاءني ابوك و نحو فاز المسلمون

الياء و تنوب عن الكسره في الاسماء السته و في المثني و جمع المذكر السالم و عن الفتحه في الاخيرين نحو مررت بابيك مررت برجلين مررت بالمسلمين و نحو رايت رجلين و رايت المسلمين

الالف و تنوب عن الفتحه في الاسماء السته و عن الضمه في المثني نحو رايت اباك و جاءني رجلان 4 الكسره و تنوب عن الفتحه في جمع المؤنث السالم نحو رايت المسلمات 5 الفتحه و تنوب عن الكسره في غير المنصرف نحو مررت باحمد

السؤال

ما هو المعرب و الاعراب و المبني و البناء.

ما هو حق الاسم الاعراب او البناء و لما ذا.

كم هي انواع اعراب الاسم و ما هي و ما هي العلائم الاصليه لاعرابه و ما هي العلائم الفرعيه له و ما هي موارد كل من الفرعيه.

غير المنصرف ما هو و بم يصير الاسم غير المنصرف و متي ينصرف غير المنصرف

الفصل 2 الاعراب التقديري
المدخل

قد يقدر الاعراب في الاسم و لا يظهر علي لفظه و ذلك في سبعه مواضع

المنقوص و يقدر فيه حركتان الضمه و الكسره نحو الخلق العالي سلاح لصاحبه فتمسك بالخلق العالي و تظهر الفتحه نحو ان الخلق العالي سلاح لصاحبه

المقصور و يقدر فيه جميع الحركات كقوله تعالي ان الهدي هدي الله73 آل عمرانا رايت ان كان علي الهدي11 العلق

المضاف الي ياء المتكلم و يقدر فيه جميع الحركات نحو هذا كتابي قرات كتابي انتفعت بكتابي

ما وقف عليه و يقدر فيه جميع الحركات نح و قال الاستاذ رايت الاستاذ انتفعت بدرس الاستاذ

الاسماء السته و تقدر فيها الاحرف الاعرابيه عند التقاء الساكنين ن و قال ابو الحسن رايت ابا الحسن قلت لابي الحسن

المثني و يقدر فيه الالف الاعرابي عند التقاء الساكنين نحو يوما العيد حرام صومهما

جمع المذكر السالم و يقدر فيه الواو عند الاضافه الي ياء المتكلم نحو علمني معلمي و الواو و الياء عند التقاء الساكنين نحو عاملو الخير و عاملي الخير و هذا الاخير فيما اذا لم يكن قبلهما اي قبل الواو و الياء فتحه و الا تحركا بالحركه المناسبه نحو مصطفو القوم و مصطفي القوم و التقدير في موارد التقاء الساكنين انما هو في اللفظ فقط دون الكتابه

السؤال و التمرين

ما هو الاعراب التقديري و ما هي مواضعه في الاسم.

هل الفعل كالاسم في كونه ذا انواع من الاعراب و ذا نوعين من العلامه و ذا الاعراب التقديري بين ذلك و اذكر الموارد و اعط امثله عليها

الفصل 3 المبني
المدخل

الحروف كلها مبنيه لعدم اختلاف المعاني فيها و الاسم حقه الاعراب كما مر فان بني اسم فلشبه فيه للحرف في الوضع اي عدد الحروف او المعني او الاستعمال او غير ذلك كذا قالوا و المبني قد يكون مبنيا علي السكون نحو من و قد يكون علي الحركه نحو حيث اين امس و المبني علي اربعه عشر قسما هي:

الضمير- اسم الاشاره- الموصول- اسم الشرط -اسم الاستفهام- الظرف- الكنايه- اسم الفعل- المركب- اسم لا لنفي الجنس- المنادي المفرد المعرفه- الحكايه- ما بني لعدم التركيب - و كلمات متفرقه اخري فلنوضح هذه بالاجمال

1السؤال

كم هي و ما هي اقسام المبني و لم يبني الاسم و يعدل فيه عن الاعراب الذي هو حقه?

2الضمير
اشارة

ان جميع الصيغ من جميع اقسام الضمير مبنيه و بديه ان ما يري من الحركه في هاء الضمير و غيره ليس باعراب لانها لا تكون من جهه اختلاف العوامل كما مر

اسم الاشارة

ه و يعرب منه المثنيات من القريب و المتوسط و الباقي مبني كما سبق

3الموصول
اشاره

و يعرب المثنيات منه و الباقي مبني كما مر و من الموصولات المشتركه ايضا يبني اي في بعض الحالات. توضيح ذلك انه يبني علي الضم اذا اضيف و كانت صلته جمله اسميه صدرها اي جزؤها الاول ضمير محذوف كقوله تعالي ثم لننزعن من كل شيعه ايهم اشد علي الرحمن عتيا69 مريم و يعرب اذا فقد بعض تلك الشروط كان يكون صدر صلتها مذكورا نحو سيسعد ايهم هو مجد و حسن ايهم هو مجد و ادع لايهم هو مجد او يكون غير مضافه نحو سيسعد اي مجد او اي هو مجد و هكذا …

السؤال و التمرين

هل المبني من الضمير و الموصول و اسم الاشاره جميع الفاظها بين ذلك و مثل عليها

4اسم الشرط

اسماء الشرط احد عشر هي من ما متي اي اني اين ايان كيفما حيثما مهما و اذما نحومن يعمل سوءا يجز به123 النساء و ما تفعلوا من خير فان الله به عليم215 البقره و اسماء الشرط مبني كلها الا اي فانه يعرب مطلقا

5اسم الاستفهام
اشاره

اسماء الاستفهام ايضا احد عشر و هي من ما متي اي اني اين ايان كيف كم من ذا و ما ذا نحومن خلق السموات و الارض61 العنكبوت وما لكم لا تؤمنون8 الحديد و هكذا … و اسماء الاستفهام ايضا مبني كلها الا اي فانه يعرب مطلقاا

السؤال و التمرين

أ تتحد اسماء الشرط مع اسماء الاستفهام ام تختلف ام يتحد بعض و يختلف بعض بين ذلك.

أ يبني جميع اسماء الشرط و الاستفهام ام بعضها بين ذلك

6الظرف
اشارة

الظروف المبنيه سته عشر و هي حيث لدن لدي اين هنا و اخواته اذ اذا امس مذ منذ قط لما متي ايان الان اني.

تنبيه: يعرب امس اذا دخله ال او اريد به مطلق اليوم الماضي لا السابق علي اليوم الحاضر نحو كان الامس اول الشهر و نحو كل يوم يصير امسا و الظرف المبني يقال له غير المتصرف كما يقال للمعرب منه المتصرف

السؤال

ما هو المتصرف و غير المتصرف من الظروف و ما هي الفاظ كل منهما

7الكنايه

و هي التعبير عن شي ء معلوم عند المتكلم بلفظ غير صريح لئلا يتعين عند المخاطب و المبني منها خمسه هي كم كاي كاين كذا كيت ذيت يكني بكم عن العدد نحو كم رجل رايت و كم كتب قرات و كم من يوم اتيت و كم هذه تسمي بكم الخبريه يراد بها الافتخار و التكثير و هي غير كم الاستفهاميه و يكني بكاي ايضا عن العدد نحوكاي من نبي قاتل معه ربيون كثير146 آل عمران و يكني بكذا عن العدد و غيره و تستعمل اما مفرده نحو عندي كذا درهما او مركبه نحو قرات كذا كذا كتابا او معطوفا عليها نحو قلت كذا و كذا و يكني بكيت عن القول او الفعل و تستعمل اما مركبه او معطوفا عليها و مثلها ذيت في جميع ذلك نح و قال كيت كيت فعل ذيت و ذيت السؤال ما هي الفاظ الكنايه و عما يكني بكل منها

8اسم الفعل
اشارة

هو ما ناب عن الفعل معني و عملا و لا نظير له في اوزان الافعال او يقبل بعض خواص الاسم ان كان له نظير من وزن الفعل فيقال له الاسم من جهه عدم تصرفه تصرف الافعال و قبوله بعض خواص الاسماء و يقال له الفعل من جهه المعني و العمل و يقسم من حيث المعني الي ثلاثه.

الماضي و له خمسه الفاظ هي هيهات بتثليث التاء و شتان بمعني بعد سرعان بتثليث السين و وشكان بتثليث الواو بمعني اسرع بطان بمعني ابطا و يجب ان يكون فاعل شتان مثني و يقع بعده اما بلا فصل نحو شتان الرجلان او مع فصل ما او ما بين نحو شتان ما زيد و بكر او شتان ما بينهما.

المضارع

و له خمسه عشر لفظا و هي آه و اوه و اوه بفتح الواو و كسره بمعني اتوجع اف بمعني اتضجر بجل و قد و قط و كثيرا ما يزاد عليه فاء للزينه و يقال فقط بمعني يكفي بخ و بخ و به بمعني امدح او اتعجب زه بمعني استحسن وا و واها و وي و ويك بمعني اتلهف.

الامر و له ما يقرب من ثلاثين لفظه هي اليك بمعني ابعد اذا عدي بعن نحو اليك عني و بمعني خذ اذا عدي بنفسه نحو اليك الكتاب اي خذه عليك بمعني الزم امامك بمعني احذر آمين بمعني استجب رويد و قد تلحقه كاف الخطاب و يقال رويدك بمعني امهل صه و قد تلحقه تنوين التنكير و يقال صه بمعني اسكت مه و قد يقال مه ملحقا به تنوين التنكير بمعني اكفف عندك و دونك و لديك و ها و هاك بمعني خذ بله بمعني دع و اترك حي و حيهل و حيهلا و قد يقرء الاخير منونا و يقال حيهلا بمعني اقبل و عجل هيا و هيا هيا و هلم و قد يصرف هلم و يقال هلم هلما هلموا هلمي هلما هلممن و هيت بفتح الهاء و كسره و بتثليث التاء بمعني اسرع و قد تستعمل هلم متعديه فتكون بمعني احضر و منه قوله تعالي هلم شهداءكم150 الانعام ايه بمعني امض في حديثك او فعلك ارايتك بمعني اخبرني وراءك بمعني تاخر مكانك بمعني اثبت و …

و منها وزن فعال من اكثر الافعال الثلاثيه نحو نزال بمعني انزل قتال بمعني اقتل و شذ من مزيد الثلاثي نحو دراك بمعني ادرك و بدار بمعني بادر و هكذا …

تنبيهان

ما اختتم

بكاف الخطاب من اسماء الافعال يتبدل فيه حرف الخطاب بتبدل المخاطب يقال اليك اليكما اليكم … عليك عليكما عليكم … و هكذا …

عد بعضهم من اسماء الافعال نحو تعال بمعني جي ء و اسرع و هات و هاء بمعني ايت به هاء بمعني خذ هي بمعني اسرع و كلها افعال غير متصرفه بناء علي ما اخترناه من تعريفها

السؤال و التمرين

ما هي اقسام اسم الفعل و كم هي الفاظ كل ادرج من كل قسم خمسه الفاظ في جملات.

ترجم الجمل التابعه ايه ايها الفكاهي هاك جزاء الامانه وراءك يا غلام مكانك و الا تصرع صرعه هوان آه من هذه المصيبه الفادحه هيهات بين الجد و المجون شتان بين الفريقين في الندي امامك لا تخش ملامه لائم يا سرعان ما كان طربي عند لقائك هاك ما عندي هيا الي نادي الكرام اف من هذه الدنيا الغداره اليك عني ايها المداهن اليك رسمي يا عنوان الوفاء هيوا بنا الي حيث الانس و الصفا رويد اخاك في السفر بله التواني انه آفه الفلاح دونك العلم فهو خير حليه عيلك باخي النصح في آونه المحن عليك اخاك انه مورد عزائك في الشدائد زه يا قاري ء القرآن بدار ايها الطلاب اقتباس من مبادي ء العربيه ج 4

9المركب
اشاره

و المراد به هنا المركب المزجي فانه ان كان عددا و هو من احد عشر الي تسعه عشر بني جزءاه علي الفتح الا الجزء الاول في موردين

في احدي عشره و حادي عشر و ثاني عشر فانه في هذه المواضع الثلاثه يبني علي السكون

في اثنا عشر و اثنتا عشره فانه فيهما يعرب اعراب المثني و ان كان المركب المزجي غير العدد فالجزء الاول يلفظ علي ما ركب عليه و الثاني يبني علي الكسر ان كان ويه و يعرب اعراب غير المنصرف ان كان غيره نحو بعلبك و نيويورك

السؤال و التمرين

ما هي اقسام المركب و ما هو حكمها في الاعراب و البناء.

كم قسما يكون للعدد و كم هي اقسام كل اذكر الاقسام و اعط علي كل قسم خمسه امثله.

اذكر الاعداد المناسبه مكان الارقام 11 كوكبا 99 نعجه 7 سنين 7 بقرات 8 ازواج 7 ليال 8 ايام 30 ليله 2 يوم 4 ايام 12 عينا 1000 سنه 50 عاما 27 رجلا 72 امراه 116 كتابا 519 ورقه 8 اقلام 6 اقدام 810 اشجار 64 منا 56 اسبوعا.

ضع مكان الارقام اسماء عدد ترتيبي الصحيفه 22 الدرس 15 العظه 18 النافذه 12 الباب 6 البحث 5 المطلب 2 الفئه 2 الفصيله 21 المقاله 1 الشارع 11 البيت 51 الطبقه 13 المجله 4 الجزء 12 الفصل 191 المرحله 9 زله 6 نصيحه 1 خطاب 2 مبادي ء العربيه ج 4 ص 158

10 اسم لا لنفي الجنس اذا وقعت نكره مفرده بعد لا التي لنفي الجنس بنيت علي الفتح و المراد بالمفرد هنا ما يقابل المضاف فيشمل التثنيه و الجمع فيبنيان علي ما يقوم مقام الفتح نحو لا رجل في الدار لا رجلين في الدار و هكذا …
11المنادي المفرد المعرفه

المنادي علي اربعه اقسام كما مر فاذا كان مفردا معرفه او نكره مقصوده بني علي الضم او ما يقوم مقامه نحو يا زيد يا شرطي يا رجلان و …

و التفصيل في النحوالسؤال متي يبني اسم لا لنفي الجنس و كيف البناء فيه و اي منادي يبني

12الحكايه

و المراد منها حكايه الاصوات فان الصوت المحكي مبني علي ما يصات به نحو صاحت الدجاجه قاق نعب الغراب غاق طار الذباب خازباز وقع السيف قب وقعت الحجاره طق و هكذا …

و يلحق بالحكايه اسم الصوت و هو ما يصوت به الانسان للخطاب مع غير العاقل من الحيوان او الطفل فانها ايضا مبنيه علي ما يصات به كما يقال لزجر الفرس هلا هلا او هلا هال و للابل اذا ارادوا منها الاناخه نخ و لتنويم الطفل لا لا و …

السؤال ما هو المراد من الحكايه و من اسم الصوت و كيف يكون البناء فيهما

13ما يبني لعدم التركيب

اذا اريد ارداف كلمات مفرده من غير تركيب بينها بني كل واحد منها علي السكون لعدم موجب للاعراب نحو زيد بكر خالد …

و نحو الف باء تاء …

14المتفرقات منها
اشارة

كل علم علي فعال فهو مبني علي الكسر نحو قطام و حذام اسما امراتين و منها قبل و بعد و حسب و غير و اول كل هذه يبني علي الضم اذا قطعت عن الاضافه و نوي معني المضاف اليه نحولله الامر من قبل و من بعد4 الروم اي من قبل ذلك و من بعده و هكذا …

السؤال:

ما هو المراد من المبني لعدم التركيب و ما هي المبنيات المتفرقه

خاتمه في مباحث شتي

الفصل 1 في القراءه و الكتابه
البحث 1 في الكتابه

تكتب ال و الباء و التاء و الكاف و اللام و الفاء و السين من حروف المعاني و احرف المضارعه عدا الهمزه منها متصله بما بعدها نحو الكتاب بالله تالله كزيد لبكر و الله لاذهبن ليذهب فذهب سيذهب.

تكتب ان المصدريه متصله بلا الواقعه بعدها كقوله تعالي امر الا تعبدوا الا اياه40 يوسف به خلاف ان المخففه من الثقيله كقوله تعالي و حسبوا ان لا تكون فتنه71 المائده علي قراءه رفع تكون و ان التفسيريه كقوله تعالي فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت78 الانبياء.

تكتب اذ متصله بما اضيف اليها كقوله تعالي يومئذ تحدث اخبارها4 الزلزله.

تكتب الضمائر المتصله و نون التوكيد و ياء النسب و هاء السكت متصله بما قبلها كقولك انا مسلم شيعي و قوله تعالي هاؤم اقرؤوا كتابيه19 الحاقه و باقي الامثله ظاهر.

تكتب ما الحرفيه متصله بما قبلها نحو كيفما ليتما انما و …

تكتب ما و من الاسميتان متصلتين بمن و في و عن الواقعه قبلهما تقول مما و فيما و عما و ممن و فيمن و عمن و في سوي ما مر تكتب كل كلمه منفصله عما سواها.

يكتب المشدد حرفا واحدا اذا كان المدغم و المدغم فيه في كلمه واحده نحو شد امل ادكر و … و بصوره حرفين اذا كانا في كلمتين نحو اللحم الرجل و …

و استثني من ذلك موارد معدوده هي الذي الذين التي مم اما الا امن و نحوها هذا و قد مر اجمال البحث عن الادغام في هامش بحث المضاعف و التفصيل في المفصلات.

تكتب تاء التانيث بصوره ت اذ لحقت آخر الفعل نحو ضربت و

علمت او آخر جمع المؤنث نحو ضاربات و عالمات و يقال لها المبسوطه و بصوره الهاء المنقوطه ه اذا لحقت الاسم المفرد نحو عالمه او الجمع المكسر نحو قضاه و يقال لها المربوطه.

تكتب الالف الواقعه في آخر الاسم المعرب و الفعل بصوره الياء نحو رحي فتي صغري رمي يرضي و …

الا اذا كانت قبلها ياء او كانت ثالثه منقلبه عن الواو فتكتب حينئذ بصوره الالف نحو دنيا عليا عصا غزا و …

و اما الواقعه آخر الحرف او الاسم المبني فتكتب بصوره الالف مطلقا الا في نحو متي و لدي و اني و بلي و علي و حتي و الي فتكتب بصوره الياء كما تري هذا و قد تكتب الف صلاه و زكاه و حياه و مشكاه و ربا بصوره الواو تفخيما للالف و تكتب الف هيهنا بصوره الياء الياء الصغيره و يجوز حذفها راسا.

تتمه في كتابه الهمزه المبدو بها و المتوسطه و المتطرفه الهمزه المبدو بها تكتب بصوره الالف مطلقا نحو انمله بتثليث الهمزه و الميم اصبع اسطوانه و لا يغير هذا الحكم دخول حرف عليها نحو لان الاسطوانه و …

نعم شاع كتابه لئلا و لئن و حينئذ بصوره الياء لكثره الاستعمال.

و المتوسطه تكتب به حرف حركتها ان كانت متحركه نحو سال سئم لؤم يسال يلؤم الا ان تكون مفتوحه بعد ضم او كسر فتكتب به حرف حركه ما قبلها نحو مؤنث سؤال ذئاب و تكتب اي المتوسطه به حرف حركه ما قبلها ان كانت ساكنه نحو باس بئس بؤس الا ان تكون بعد همزه الوصل فتكتب مع سقوط الهمزه في الدرج بصوره ما كانت تكتب بها مع الهمزه نحو يا رجل ائذن الذي اؤتمن

عليه

و المتطرفه تكتب به حرف حركه ما قبلها ان تحرك ما قبلها سواء اتصل بها شي ء كالضمير و تاء التانيث او لم يتصل نحو قرا بري ء جرؤ و نحو رداه وطئها فئه لؤلؤه و تكتب بصوره الهمزه ان سكن ما قبلها و لم يلحقها شي ء نحو جزء ضوء وضوء فان لحقتها علامه التانيث فان كان ما قبلها صحيحا ساكنا كتبت بصوره الالف نحو نشاه و مراه و ان كان لينا او مدا كتبت بصوره الياء بعد الياء و بصوره الهمزه بعد الالف و الواو نحو خطيئه جائت سوءه قراءه مروءه سوءي و ان لحقها ضمير غير الياء كتبت به حرف حركه نفسها نحو بقاؤك جزؤه بنائهم اقرؤوا الا اذا تحركت بالفتح فتكتب بالهمزه لا بالالف نحو جاءك جزءه بقاءهم و كذا اذ اتصل بها ما اوجب فتحها كعلامه المثني نحو جزءين و جزءان و ان لحقها ياء الضمير او ياء النسب كتبت بصوره الهمزه او بصوره الياء نحو رداءي و رادئي الجزءي و الجزئي و ان كانت الاولي في الاول اولي و الثانيه في الثاني.

تنبيه للقرآن الكريم كتابه خاصه بالنسبه الي بعض الحروف و الكلمات فليراجع الطالب مواضعها

البحث 2 فيما يكتب و لا يقرا

يكتب الالف و لا يقرا في خمسه مواضع

بعد واو الجمع المتطرفه في الفعل نحو علموا ان يعلموا اعلموا به خلاف غير المتطرفه نحو ضربوه و في المتطرفه في الاسم وجهان نحو ساكنو الدار و ساكنوا الدار

بعد تنوين الفتح في غير المقصور و الممدود و المؤنث بالتاء نحو رجلا به خلاف فتي و كساء و غرفه و نحوها و يلحق بالتنوين هنا نون انا ضمير المتكلم وحده يكتب بعدها الف و لا يقرا و يلحق بالممدود هنا المختوم

بالهمزه المكتوبه بصوره الالف نحو خطا و امراه و نحوهما

مكان همزه الوصل بعد سقوطها في اثناء الكلام نحو يا عبد الله اجلس و انا ابن فلان

عند التقاء الساكنين نحو كتابا الاستاذ و فتي و هدي

في مائه و مائتان و كذلك الواو يكتب و لا يقرا في خمسه مواضع

في عمرو في حالتي الجر و الرفع ليميز من عمر نحو جاء عمرو و مررت بعمرو و اما في حاله النصب فلا لعدم اللبس فان وجود الالف في عمرا يميز بينه و بين عمر لان عمر غير منصرف للعلميه و العدول و لا يدخله التنوين

عند التقاء الساكنين نحو معلمو الاخوات

في اولو و اولات بمعني صاحبون و صاحبات

في بعض اسماء الاشاره و هي اولي اولاء اولئك اوللك

في بعض الموصولات و هو الاولي و الاولاء و كذلك الياء يكتب و لا يقرا عند التقاء الساكنين نحو ناصري الاسلام

البحث 3 فيما يقرا و لا يكتب

يقرا الالف و لا يكتب في اربعه مواضع

بعد همزه مكتوبه بصوره الالف نحو سامه به خلاف مؤانسه و نحوها

في اسم الجلاله و هو الله و كذلك في رحمن و اله

في بعض اسماء الاشاره و هي هذا هذان هذين هؤلاء ذلك اولئك

في كلمات متفرقه هي هكذا لكن لكن ابرهيم اسمعيل اسحق هرون سليمن ملئكه سموات ثلث ثلثين و ان حسنت كتابته في غير الثلاثه الاول و كذلك الواو يقرا و لا يكتب في موردين:

بعد همزه مكتوبه بصوره الواو نحو رؤس

بعد واو مضمومه مسبوقه بالف نحو داود طاوس و …

و ايضا يقرا المدغم و لا يكتب اذا كان المدغم و المدغم فيه في كلمه واحده نحو شد و …

و الا يقرا و يكتب نحو اللحم و الرجل الا اذا كان لاما واقعا بين

لامين اخريين نحو للحم ففيه ايضا يقرا الاول و لا يكتب

البحث 4 فيما لا يقرا و لا يكتب

يحذف كتبا و لفظاو هو همزه القطع من اسم الجلاله اعني الله اصله الاله علي قول و همزه الوصل في خمسه مواضع

من البسمله الشريفه بسم الله الرحمن الرحيم تحذف منها لكثره استعمالها و لذا لا تحذف من باسم الله او باسم الرحمن

من ابن اذا وقع بين علمين و لم يقع اول السطر نحو علي بن ابي طالب) ع) به خلاف يا ابن آدم و نحوه و به خلاف الواقع اول السطر

من ال اذا وقع بعد اللام كقوله تعالي للرجال نصيب7 النساء و للدار الاخره خير 32 الانعام

فيما اذا وقعت بعد همزه كقوله تعالي سواء عليهم استغفرت لهم ام … 6 المنافقون اصلها أاستغفرت هذا في غير المفتوحه و اما فيها فيجوز القلب الي الالف ايضا نحوآلله اذن لكم59 يونس اصله الله و يحذف ايضا الف ما الاستفهاميه اذا وقعت بعد حرف الجر نحوعم يتساءلون1 النباء لم تقولون ما لا تفعلون2 الصف و …

في الامر اذا كانت بعد الواو او الفاء و قبل الهمزه نحو و اذن لي و فاتني

التمرين

اصلح الاغلاط التاليه يوم اذ يصدر الناس اشتاتا فلو لا اذا بلغت ال حلقوم و انتم حين ئذ تنظرون اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الئمر منكم انما المئمنون اخوه لان اشركت ليحبطن عملك سئل سائل بعذاب واقع و اذا انعمنا علي الئنسان اعرض و نئي بجانبه لا يسئم الانسان من دعاء الخير و ان مسه الشر فيؤس قنوط و اما الساءل فلا تنهر و ياثرون علي انفسهم رزء ربياه ائذن ماخر وطئه ائثار وفاا فئاد مئانسه مرئي مراي مابد رزياه يهن ء رداءك سئم بئس باس بار مسااه يقرئان فاات برائه مرءات مرئات ولاءك لئلؤ لئال ء وداءع بريي ء

راوف رئفه هدات قضات صابراه مؤمناه حيات سماواه كبرا فضلا يسعا دعي حوا اللذين آمنوا و عملو الصالحات الئك الالي قتل عمر بن عبد ود بيد علي بن ابي طالب) ع) بسم الله و بالله بسمه باسم الله الرحمان الرحيم و الهكم اله واحد فاسال به خبيرا لا اسالكم عليه اجرا 2 ارسم جدولا و بين فيه كتابه الهمزه

الفصل 2 في التقاء الساكنين

يجوز التقاء الساكنين و هو ان يتجاور حرفان ساكنان في اربعه مواضع و هي:

في الوقف علي كلمه ما قبل آخرها ساكن نحوكل نفس ذائقه الموت185 آل عمران

فيما بني لعدم التركيب و ما قبل آخره ساكن نحو زيد بكر باء تاء و … و يلحق بذلك نحو آه و اوه من اسماء الافعال

في لام ال مع همزته المقلوب الفا بعد همزه الاستفهام نحو آلله آلحسن آلان

فيما كان اول الساكنين حرف لين و الثاني مدغما و هما في كلمه واحده نحو ضالين دابه دويبه ا تحاجوني و حمل عليه نحو يضربان مع كونهما في كلمتين احترازا عن الالتباس بالمفرد و يمتنع في غيرها:

فيما كان اول الساكنين حرف عله و هما في كلمه واحده و لم يكونا من المواضع السالفه فتحذف حرف العله اذن نحو يرميون يرميون يرمون ليقوم ليقم قول قل

فيما كان اول الساكنين حرف عله و هما في كلمتين فيحرك الاول بحركه تجانسه ان كان لينا نحو اخشي الله و لا تخشوا القوم و يحذف لفظا لا خطا ان كان مدا نحو ادعوا الناس داعي القوم قاضيا المدينه

فيما كان اول الساكنين نون من فيفتح مع لام ال نحومن المؤمنين رجال23 الاحزاب و يكسر مع غيرها كقول الوالد لولده سررت من احتفاظك علي صلاتك

فيما كان اول

الساكنين ذال مذ او ميم ضمير الجمع فيضم نحو لا اقول كذا مذ اليوم غافرقل الله176 النساء ام اتخذوا من دونه آلهه24 الانبياء عن النباء العظيم2 النباء ثم ارجع البصر كرتين4 الملك و نحو ذلك.

فائده هامه لا يعبؤ بالحركه المجتلبه دفعا لالتقاء الساكنين فلا يعل نحو اخشي الله و ارعوا العهد و لا يرد المحذوف في نحو قل الحق و سل العالم

الفصل 3 في الوقف و الابتداء بهمزه الوصل
المدخل
اشاره

و فيها بحثان

البحث 1 في الوقف

الوقف هو السكوت علي آخر الكلمه لجعلها آخر الكلام و الغرض منه التخفيف و الاستراحه و المشهور من وجوهه سته

الاسكان

الاشمام

اشمام

التضعيف

الابدال

الحذف

الحاق هاء السكت و لكل واحد مورد يخص به.

فالاسكان اما باسقاط الحركه و هو اكثر وجوه الوقف و جار في جميع الكلمات الا المنون المنصوب كما سياتي و لا يكتفي بسكون نون التنوين في المنون المرفوع و المجرور بل يسقط التنوين و يسكن الحرف نحو هذا زيد و اما بنقل الحركه الي ما قبلها و هو قليل و يشترط فيه ان يكون ما قبل الاخر صحيحا ساكنا و يختص بالكسره و الضمه نحو هذا بكر و قلت لبكر فلا يجري في رايت البكر

و قال الامير و هذا صرد.

و الاشمام يختص بالضمه و هو تصوير الفم عند حذف الضمه بالصوره التي كانت تعرضه عند التلفظ بها.

و التضعيف هو ان يضعف اي يكرر الحرف الاخر بعد حذف حركته و يشترط فيه ان لا يكون همزه و لا من حروف العله نحو هذا جعفر.

و الابدال للوقف في ثلاثه مواضع

ابدال تنوين المنون المفتوح الفا نحو رايت زيدا

ابدال نون اذن و نون التاكيد الخفيفه المفتوح ما قبلها الفا نحو دخلت في الصف فاذا يا زيد اضربا

ابدال تاء التانيث المربوطه هاء كما سياتي نحو هذا بيان للناس و هدي و موعظه.

و الحذف يكون في ياء المتكلم اذا كانت ساكنه و لحقت الفعل نحوفيقول ربي اكرمن …

فيقول ربي اهانن15 و 16 الفجر او الاسم كقوله تعالي فذكر بالقرآن من يخاف وعيد45 ق و قوله تعالي فذوقوا عذابي و نذر37 و 39 القمر و قوله تعالي فستعلمون كيف نذير17 الملك.

و الحاق هاء السكت للوقف لازم فيما بقي علي حرف واحد نحو

ق و ف قه و فه و جائز فيما حذف منه بعض حروفه و بقي علي اكثر من حرف نحو لم يدعه و لم يخشه و فيما كان حرفا واحدا متصلا بغيره بحيث صار كجزء منه نحو لمه كتابيه حسابيه ضربتكه و فيما لولاه لالتقي ساكنان نحو انه كيفه ليته و في كلمات اخري نحو هوه و هيه

البحث 2 في الابتداء بهمزه الوصل
المدخل

كما لا يوقف الا علي ساكن لا يبتدء الا بمتحرك فان سكن الحرف الاول من كلمه جي ء بهمزه متحركه في اولها تسمي همزه الوصل و ذلك في اربعه مواضع

في عشره اسماء هي ابن ابنه ابنم اسم است امرؤ امراه اثنان اثنتان ايمن الله و في مثنيات السبعه الاول من هذه الاسماء

في مصادر احد عشر بابا من ابواب المزيد فيه و افعالها الماضيه و الامر و هي افتعال و انفعال و افعلال و استفعال و افعيلال و افعنلال نحو اقعنساس و افعنلاء نحو اسلنقاء و افعوال نحو اجلواز و افعيعال نحو اعشيشاب و افعنلال نحو احرنجام و افعلال نحو اقشعرار التسعه الاول من الثلاثي و الاخيران من الرباعي و قد يؤتي بهمزه الوصل في بابي تفعل و تفاعل ايضا و ذلك اذا ادغم تاءهما في فاء الفعل نحو اصدق و اصادق و فروعهما

في الامر المخاطب مطلقا اذا كان ما بعد حرف المضارعه من مضارعه ساكنا نحو اضرب اذهب اقتل اكتسب و …

الا الامر من باب افعال فان همزته همزه قطع كما سبق

في ال مطلقا و يلحق به الذي و التي و فروعهما و في حكمه ام علي لغه طيي ء ثم حركه همزه الوصل كسره وفقا للقاعده في تحريك احد الساكنين الا في لام التعريف و ايمن فتفتح و

الا فيما بعد ساكنه ضمه اصليه فتضم نحو اقتل و استخرج و في حكمه اغزي به خلاف الضمه غير الاصليه نحو ارموا و امرؤ و ابنم ثم ان همزه الوصل يؤتي بها في الابتداء خاصه و اما اذا اتصلت الكلمه بشي ء قبلها او وقعت في درج الكلام فلا و بعباره اخري همزه الوصل هي التي تلفظ في الابتداء و تسقط في الاثناء اثناء الكلام الا في الضروره و فيما يوجب حذفه اللبس الاول كقوله كل حرف جاوز الاثنين شاع كل علم ليس في القرطاس ضاع الثاني كما في الحسن ع افضل ام ابن الحنفيه و ايمن الله يمينك و نحو ذلك.

تنبيه

مر في باب الفعل اشاره الي قسمي الهمزه الوصل و القطع و تبين ههنا معني همزه الوصل و مواضعها و اما همزه القطع فهي التي تلفظ حيثما وقعت في الابتداء او في الاثناء او في الانتهاء و مواضعها المشهوره سبعه

الهمزه الاصليه نحو اذن سال المرء ان همزه النداء و الاستفهام

الزائده في المضارع الصيغه 13 نحو اضرب و يتفرع عليه الامر نحو لاضرب

الزائده في باب افعال ماضيه و امره و مصدره كما مر

الزائده في الجموع نحو اغلمه اشهر انياب اكاسره و هكذا …

الزائده في الاسماء الجوامد غير العشره السابقه نحو اصبع ارنب افعي اسطوانه اسلوب و …

الزائده في افعل التفضيل و الصفه المشبهه نحو زيد افضل من … و نحو زيد ابلج

الزائده في آخر الكلمه نحو حمراء صحراء خنفساء بلجاء

السؤال و التمرين

ما هو حكم الساكنين اذا التقيا و ما هي وجوه الوقف و اي منها اكثر موردا اعط علي كل وجه ثلاثه امثله.

كم هي اقسام الهمزه و ما هي مواضع كل قسم و ما هي حركه همزه الوصل و متي يستغني عن هذه الهمزه اعط علي ذلك امثله

الفصل 4 في الابدال
المدخل

الابدال جعل حرف مكان آخر نحو اوتعد اتعد و هو اعم من القلب لان القلب يختص في اصطلاحهم بحروف العله و الهمزه و اخص من التعويض لان التعويض لا يلزم فيه جعل العوض مكان المعوض عنه نحو وزن زنه به خلاف الابدال و بالجمله احرف الابدال اي الحروف التي تقع بدلا عن غيرها احيانا لا دائما عشره و هي ه د ء ت م و ط ي ا ص بيان ذلك تبدل الهاء من التاء المربوطه عند الوقف عليها نحوهذا بيان للناس و هدي و موعظه تبدل الدال من التاء في باب الافتعال اذا كان فاء الفعل دالا او ذالا او زايا كما مر نحو ادرا اذدكر ازدجر تبدل الهمزه من الواو و الياء و الهاء نحو قاول قائل بايع بائع ماه ماء بدليل مياه و هذا سماعي.

تبدل التاء من الواو و الياء في باب الافتعال نحو اوتعد اتعد و ايتسر اتسر و في كلمات اخري سماعيه و هي وجاه تجاه وهمه تهمه وقوي و وقاه تقوي و تقاه وتري تتري من المواتره و هي المتابعه قال تعاليثم ارسلنا رسلنا تتري ووراه تواره من الوري ووام توام من الوئام و هو الوفاق اخو اخت بنو بنت و غير ذلك.

تبدل الميم من الواو و من اللام علي لغه نحو فو اصله فوه فم و نحو ال ام علي لغه

طيي ء تبدل الواو من اختيها و من الهمزه ضارب ضورب ميقن موقن اءمن اومن.

تبدل الطاء من التاء في باب الافتعال اذا كان فاء الفعل صادا او ضادا او طاء او ظاء كما مر نحو اصتبر اصطبر.

تبدل الياء من اختيها و من الهمزه و من لام الفعل من مضاعف باب التفعل نحو مفتاح مفاتيح موقات ميقات ائت ايت تظنن تظني.

تبدل الالف من اختيها و من الهمزه نحو قول قال بيع باع اءدم آدم.

تبدل الصاد من السين اذا كان بعدها و لو بالفصل القليل خاء او غين او طاء او قاف نحو سلخ صلخ اسبغ اصبغ يبسط يبصط سقر صقر.

تنبيهان

الابدال في المورد الاخير اي الصاد من السين جائز و سبق حكم البواقي من هذه الجهه في تضاعيف الكتاب

اصطلح الصرفيون ان يجعلوا حروف الابدال تلك العشره و انت خبير بانها لا تنحصر فيها و ينجلي لك الامر بالمراجعه الي القواعد الخاصه للابدال في ابواب الافتعال و التفعل و التفاعل

الفصل 5 في الاسم المزيد فيه
المدخل
اشارة

قد حصل بالابحاث السابقه ان كلا من الفعل و الاسم علي نوعين مجرد و مزيد فيه و ان لا اشكال في معرفه المجرد اسما كان او فعلا لان له اوزانا معينه و كذلك المزيد فيه من الافعال فالمشكل معرفه الاسم المزيد فيه و تمييز حرفه الزائد عن الاصلي اذ ليس للمزيد فيه من الاسماء اوزان مضبوطه فنقول يعرف الزائد بالاشتقاق فان فقد فبوجود بعض الزوائد في الكلمه و ان لم تكن فبخروجها عن ابنيه الاصول فهنا ثلاثه ابحاث

البحث 1

في الاشتقاق المراد بالاشتقاق كون احدي الكلمتين ماخوذه من الاخري او كونهما ماخوذتين من ثالث فبانطباق بعض المشتقات علي بعض يعرف المزيد فيه و يعرف الحرف الزائد ايضا و لهذا يقال عرضنه و هي مشيه تاخذ عرض الطريق من النشاط يوازن فعلنه للقياس مع العرض و غيره و لو لا الاشتقاق لكان كقمطر.

ثم ان رجعت الكلمه الي اشتقاقين او اكثر رجح الاظهر و ذلك نحو ملاك و هو اصل ملك بدليل قوله و لست لانسي و لكن لملاك تنزل من جو السماء يصوب و بدليل جمعه علي ملائكه فالتزموا فيه التخفيف بحذف الهمزه لكثره استعماله قيل انه ماخوذ من الالوكه و هي الرساله و قيل مشتق من لاك اي ارسل و الاخير اولي لاستلزام الاول القلب دون الثاني فملاك مصدر ميمي استعمل في معني المفعول و ان تساوي الاشتقاقات في الظهور احتمل الجميع نحو اولق بمعني الجنون فانه يحتمل ان يكون فوعل بدليل مالوق و ان يكون افعل بدليل مولوق يقال رجل مالوق او مولوق اي مجنون و لا ترجيح لاحدهما علي الاخر

البحث 2

في الزوائد للزياده عشره حروف تسمي حروف الزياده او الزيادات او الزوائد هي س ء ل ت م و ن ي ه ا تجمعها سالتمونيها و ليس معني زياده هذه الحروف انها لا تكون الا زائده بل المعني ان المزيد في الكلمه لا يكون الا من هذه الحروف الا ان يكون المزيد تضعيفا فيكون من جميع حروف الهجاء اي من حروف الزياده كعلم و من غيرها كقطع ثم لزياده كل من تلك الحروف في الكلمه مواضع خاصه تكثر زيادتها فيها اليك فيما يلي بيانها السين تطرد زيادته في باب الاستفعال.

الهمزه تغلب زيادتها في

موضعين

اول الكلمه اذا كان بعدها ثلاثه اصول نحو افكل و هو رعده تعرض الانسان من برد او خوف فوزنه افعل به خلاف ما اذا كان بعدها اكثر من ثلاثه اصول فتكون اصليه نحو اصطبل وزنه فعلل الا ما كان جاريا علي الفعل نحو احرنجام و اقشعرار

في آخر الكلمه بشرط ان تقع بعد الف زائده قبلها ثلاثه اصول فصاعدا نحو علباء سوداء احبنطاء كاحرنجام من الحبنطي القصير البطين به خلاف وفاء و ملا و نحوهما.

اللام زائده في بعض اسماء الاشاره نحو ذلك تلك هنالك اولالك.

التاء تطرد زيادته اولا في باب التفعيل و نحوه و وسطا في الافتعال و نحوه و آخرا في المؤنث و الجمع.

الميم يغلب زيادته اول الكلمه اذا كان بعده ثلاثه اصول نحو مقتل به خلاف ما كان بعده اكثر نحو مرزنجوش نبت فهو فعلنلول الا ما كان جاريا علي الفعل نحو مدحرج و محرنجم و نحوهما.

الواو يطرد زيادته في غير الاول مع ثلاثه اصول فصاعدا نحو عروض عصفور قرطبوس و حنطاو عظيم البطن به خلاف ورنتل الشر و الامر العظيم.

النون يطرد زيادته في بابي الانفعال و الافعنلال و نحوهما و يغلب زيادته في موضعين 1 فيما اذا وقع آخر الكلمه بعد الف زائده قبلهما ثلاثه اصول فصاعدا نحو سكران و قبان دويبه و زعفران 2 ما اذا وقعت ثالثه ساكنه بعدها حرفان او اكثر نحو شرنبث القبيح الاسد قلنسوه و جعنظار قصير الرجلين عظيم الجسم به خلاف عرند الشديد من كل شي ء فان نونه و ان كانت زائده و لكن يعرف زيادتها من جهه الاشتقاق لانه من العرد بمعني الصلب لا من جهه غلبه زيادتها في هذا الموضع.

الياء يغلب زيادته اذا كان مع

ثلاثه اصول فصاعدا نحو يلمع بمعني السراب و فليق بمعني باطن عنق البعير و خيتعور بمعني السراب ايضا و ليالي و سلسبيل.

الهاء زيدت في جمع ام امهات و في باب اراقه اهراق يهريق اهراقه بمعني اراق يريق اراقه و في الوقف علي ما مر.

الالف يطرد زيادته في غير الاول مع ثلاثه اصول فصاعدا نحو حمار سرداح بمعني الضخم من كل شي ء و ارطي شجر ينبت في الرمل و قبعثري بمعني العظيم الشديد

البحث 3

الخروج عن الاصول اذا كان بعض الزوائد في كلمه و لم يكن في موضعه الذي تغلب زيادته فيه و كان الامر بحيث لو حكم باصاله ذاك الحرف لخرجت الكلمه عن ابنيه الاسم المجرد حكم بزيادته و ذلك مثل التاء في ترتب بمعني الثابت و تتفل ولد الثعلب و مثل النون في كنتال القصير و كنهبل شجر من اشجار الباديه لعدم وزن فعلل في الرباعي المجرد و فعلل و فعلل في الخماسي المجرد فالاولان مزيدا الثلاثي و الاخيران مزيدا الرباعي به خلاف كنهور و هو العظيم من السحاب فانه كسفرجل و قس علي ذلك غير ما ذكر من الامثله.

تتمه اذا كان في كلمه ثلاثه اصول فصاعدا و ضوعف بعض اصوله اي كرر فالمكرر زائد غالبا نحو قردد و هو الارض المستويه اصله قرد و مرمريس و هو الداهيه اصله مرس و نحو عصبصب بمعني الشديد اصله عصب و نحو ذلك به خلاف زلزله و نحوه اذ لا يبقي فيه بعد حذف المضاعف ثلاثه اصول ثم التضعيف يكون للالحاق غالبا فلنبحث عن الالحاق و احكامه بالاجمال

الفصل 6 في الالحاق و احكامه
المدخل

الالحاق زياده حرف او حرفين في كلمه لتلحق بكلمه اخري اكثر حروفا و تصير مثلها في عدد الحروف و نوع الحركات و يشملها حكمها من كيفيه تصريف الماضي و المضارع و الامر و اسمي الفاعل و المفعول و المصدر و غيره ان كانا فعلين و من التصغير و التكسير و غيرهما ان كانا اسمين و الملحق به اسم رباعي و للالحاق ثلاثه احكام

تكون الزياده للالحاق اذا لم تكن تلك الزياده في ذلك الموضع مطرده لافاده معني فلا تكون زياده الهمزه في افعل التفضيل و زياده الميم في المصدر و اسماء الزمان و

المكان و الاله للالحاق و ان صارت الكلمه بهما كالرباعي في الحركات و السكنات و التصغير و الجمع و غير ذلك

حق الالحاق ان يكون بالمجرد فالثلاثي يزاد فيه حرف واحد و يلحق بالرباعي او حرفان و يلحق بالخماسي نحو كوثر و الندد بمعني الشديد الخصومه و الرباعي يزاد فيه حرف واحد و يلحق بالخماسي نحو جحنفل الغليظ نعم يجوز الالحاق بالمزيد فيه ايضا بشرط ان يزاد في الملحق ما زيد في المزيد فيه بعينه نحو شيطن تشيطن الحاقا بتدحرج

الملحق لا يدخله الادغام و لا الاعلال لانكسار الوزن معهما الموجب لزوال الغرض فلا يدغم نحو قردد و مهدد اسم امراه و الندد الشديد و يلندد بمعني الندد و لا يعل نحو جهور و ترهوك و انما اعل نحو قلسي لان الاعلال جري علي آخره و لا يفوت الوزن باعلال الاخر قلبا و تسكينا كما انه قد يسكن بالوقف بلا باس و مما يتفرع علي ذلك ان نحو قمد القوي الشديد غير ملحق.

تنبيه: لا يلزم ان يكون لاصل الملحق معني كما لا معني لككب و زنب في كوكب و زينب ملحقين بالرباعي.

تتمه لا يكون في اصول الرباعي و الخماسي تضعيف لثقلهما و ثقل التضعيف الا اذا فصل بينهما اي بين المثلين حرف اصلي نحو زلزله و سلسبيل و حدرد اسم رجل و دردبيس الداهيه فاذا التقي مثلان في رباعي او خماسي فاحدهما زائد لا محاله ثم ان عرضهما الادغام لم يكن الزائد للالحاق نحو قنب ضرب من الكتان و علكد الشديد و قرشب سي ء الحال و الا فهو للالحاق نحو مهدد و غيره

السؤال و التمرين

ما هي طرق معرفه الاسم المزيد فيه و ما هي حروف الزياده اعط علي

كل مثالا.

رجوع الي ما سبق ما هي اقسام المصدر و ما هو المناط في صوغ كل و ما هو اسم المصدر و ما هو الفرق ين المصدر و الفعل و بينه و بين الاسم.

الجامد ما هو و ما هو المشتق و ما هي اقسامه عرف كلا منها و اعط عليه مثالا.

الموصوف ما هو و ما هي الصفه و ما هي مواضع كل منهما.

بين ما يلي اقسام المذكر و المؤنث كيفيه معرفه المؤنث المعنوي علامات التانيث و موارد كل منها مواضع ما لا تفيد التاء و الالف تانيثا.

ما هي الامور التي يثبت بها التصرف في الاسم بين كلا منها بالاجمال.

ما هي اقسام المعرفه عرف كلا منها.

كم هي اقسام المبني.

ما هي حروف الابدال و ما هي طرق معرفه الاسم المزيد فيه و ما هي حروف الزياده و ما هو الالحاق و ما هي احكامه.

الصرف ما هو و ما هو موضوعه.

تم الكلام بعون الله الملك العلام المنان المستعان و منه التوفيق و له الامتنان و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي اعدائهم اجمعين و الحمد لله رب العالمين

نحو مقدماتي

مشخصات كتاب

عنوان و نام پديدآور: نحو مقدماتي: روش نوين در آموزش علم نحو/ تاليف محمود ملكي اصفهاني.

وضعيت ويراست: [ويراست؟].

مشخصات نشر: قم: موسسه انتشارات دار العلم، 1377.

مشخصات ظاهري: 118 ص.

شابك: 2500 ريال 964-5976-02-2: ؛ 2500 ريال (چاپ ششم)؛ 3750 ريال (چاپ هشتم)؛ 3750 ريال (چاپ نهم)؛ 4500 ريال (چاپ دهم)؛ 45000 ريال (چاپ يازدهم)؛ 5000 ريال (چاپ دوازدهم)

يادداشت: اين كتاب در سالهاي مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است.

يادداشت: چاپ ششم: ارديبهشت 1377.

يادداشت: چاپ

هشتم: 1379.

يادداشت: چاپ نهم: 1380.

يادداشت: چاپ دهم و يازدهم: 1381.

يادداشت: چاپ دوازدهم: 1382.

يادداشت: چاپ پانزدهم: 1385.

يادداشت: عنوان ديگر: نحو مقدماتي.

يادداشت: كتابنامه به صورت زيرنويس.

عنوان ديگر: نحو مقدماتي.

موضوع: زبان عربي -- نحو

رده بندي كنگره: PJ6151/م 7ن 3 1377

رده بندي ديويي: 492/75

شماره كتابشناسي ملي: م 77-16943

مقدمه

الحمدُ للهِ ربِّ العالَمينَ والصلاهُ و السَّلامُ عَلي محمّد و آلهِ الطاهِرينَ.

پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني رحمه اله عليه زمينه تغيير و تحوّل و دگرگوني درتمام ابعاد زندگي اجتماعي و به ويژه امور فرهنگي را فراهم ساخت و چشمه جوشان معارف اسلامي در قالب سخناني حكيمانه از قلب سليم آن عارف وارسته سرازير شد، و جانهاي پاك و تشنه شناخت را سرشار كرد.

جوانانِ عاشقِ هدايت و رشد، گمشده خويش را پيدا كرده و گروه گروه به سوي فراگيري علوم اسلامي وزبان قرآني روي آوردند وحوزه هاي عمليه مملوّ از تشنگان و شيفتگان حقيقت گرديد، و عنايات آن مرد بزرگ الهي به حوزه هاي عمليه سبب رشد و شكوفايي حوزه ها گرديد.

حركت مقدسي كه امام راحل آغاز گر آن بود با عنايات رهبر معظم انقلاب حضرت آيه الله خامنه اي دام ظله العالي ادامه يافت و بحمدالله در حال حاضر حوزه هاي علميه در آستانه تحولي جدّي و سازنده قرار دارد تا به خواست خداوند با حضور بيشتر در مجامع علمي بين المللي و ارائه اسلام ناب محمدي به زبان روز، بشريت را از ظلمت جهل و گمراهي نجات بخشد و زمينه را براي ظهور ذخيره الهي فراهم سازد.

والا بودن هدف از طرفي، و موانع راه از سوي ديگر، ما را به تلاشي بي وقفه دعوت مي كند.

و همانگونه كه علماي بزرگ در طول

قرنها با زحمات طاقت فرساي خود علوم اسلامي را تكامل بخشيدند و لحظه اي از مطالعه و تحقيق و تأليف غافل نشدند تا توانستند اين سرمايه عظيم را جمع آوري و به صورت گنجينه اي گرانبها در اختيار ما قرار دهند بر ما نيز لازم است تا با حداكثر تلاش و كوشش اين مجموعه با ارزش را به نسل هاي آينده انتقال دهيم.

از جمله علومي كه از علوم زير بنايي ادبيات عرب به حساب مي آيد علم نحو است.

اين علم نيز مانند ساير علوم در حال تكامل و پيشرفت بوده و كتابهاي متعددي در ارتباط با آن تأليف شده است.

در يك تقسيم كلي مي توان كتب تدوين شده در اين علم را به سه دسته تقسيم نمود:

1 كتب مرحله مقدّماتي، چون شرح العوامل، كتاب الهدايه و كتاب الصمديه.

2 كتب مرحله متوسط، چون شروح الألفيه.

3 كتب مرحله عالي و تخصصي، چون مغني اللبيب، الكتاب سيبويه و شرح الكافيه.

نظري به كتب مقدماتي علم نحو اگر چه كتب مقدّماتي علم نحو در حد خود از جامعيت خوبي برخوردار مي باشند و داراي نقاط قوت فراواني هستند همين امر سبب شده است كه ساليان متمادي جزء متون درسي حوزه هاي علميه قرار گيرند ولي علي رغم اين جامعيت داراي نقاط ضعف فراواني نيز مي باشند و تجربه ثابت كرده است كه فراگيري علم نحو در مراحل مقدماتي از امثال اين كتب كار دشوار و طاقت فرسايي است؛ در اينجا لازم است به عنوان نمونه نظري اجمالي به اوّلين كتاب نحوي كه طلاب با آن مواجه مي شوند يعني (شرح العوامل) داشته باشيم:

1 متن كتاب به زبان عربي است و فهم آن براي

مبتدي كه تاكنون قواعد نحو را نخوانده مشكل است.

2 ترتيب مباحث به گونه اي است كه موجب سردرگمي محصل مي شود، مثلاً: در اوّلين صفحات اين كتاب كه هدف بيان حروف جرّ و معاني آنهاست عناويني چون تأكيد، تعديه، ضمير، اسم ظاهر، نكره موصوفه، منصوب به نزع خافض، خبر و …و در بحث حروف مشبَّه بالفعل كه در سومين صفحه كتاب است عناويني چون مبتدا، خبر، جمله اسميه، جمله فعليه، موصول، قَسَم، نداء و …مطرح مي شود كه بعضي از آنها يا در كتاب عوامل بحث نشده است و يا در آخرين صفحات آن مورد بحث قرار گرفته است.

لذا محصل در اوّلين جلسه درس با دريايي از اصطلاحات روبرو مي شود و تا مدتها از درك عمق مطالب ناتوان است.

3 بديهي است كه ذكر مسائل فنّي و تخصّصي هر علمي براي مبتدي از نظر فن آموزش صحيح نيست و ذكر اين گونه موارد در كتاب فوق بر مشكلات آن افزوده است.

4 مثالها و شواهدي كه در كتاب ذكر شده مشكل را چند برابر كرده است؛ چون فهم آنها نياز به تسلّط بر علم نحو دارد.

مثلاً فهم قواعد نحوي آيه شريفه " لِلّهِ الأمرُ مِن قَبلُ وَ مِن بَعدُ" يا آيه "كَفي بالله شَهيداً" و امثال آنها نياز به مقدماتي دارد كه مبتدي از فهم آنها عاجز است.

5 نبودن تمرين در كتاب مذكور از جمله نواقص ديگر آن محسوب مي شود.

با توجه به مسايل فوق ضرورت وجود متني كه بتواند به راحتي مباني و قواعد كلي علم نحو رادر اختيار محصل قرار دهد بديهي است و هين امر ما را بر آن داشت تا متني را پيراسته از كاستي هاي

ذكر شده تنظيم نماييم خوشبختانه مشورت با بعض اساتيد ادبيات عرب و تشويق و ترغيب ايشان بر انتشار آن موجب دلگرمي بيشتر گرديد.

و اكنون با تأييدات خداوند متعال متن حاضر را به محصلين و دانش پژوهان عزيز ادبيات عرب تقديم مي كنيم.

ويژگيهاي كتاب حاضر

1 به زبان فارسي روان نگارش يافته تا محصل بتواند به آساني قواعد كلي نحو را به دور از عبارات پيچيده عربي فرا گيرد.

2 ترتيب منطقي بين مباحث مراعات شده و مطلبي متوقف بر ما بعد آن نيست و اين امر در انتخاب مثالها و تمرينها نيز مراعات شده است و محصل پس از يادگيري مطالب هر درس به خوبي قادر به پاسخ دادن همه پرسشها و تمرينات آن خواهد بود.

3 شواهد و تمارين از آيات، روايات و ادعيه انتخاب شده است تا روح محصل ضمن فراگيري قواعد از جهت معنوي نيز رشد كرده و با كلمات نوراني قرآن و معصومين (ع) انس بگيرد.

4 شواهد مذكور در درس تركيب شده و روش تركيب در عمل مورد بحث قرار گرفته است.

5 جهت آشنايي با متون عربي، بعضي از تعاريف از كتب معتبر ادبيات عرب انتخاب شده و خارج از مباحث كتاب تحت عنوان «براي مطالعه» مطرح گرديده است.

اميد است اساتيد محترم، محصلين را به مطالعه و دقّت در متون مذكور ترغيب كنند تا زمينه وارد شدن به متون عربي براي آنان فراهم گردد.

در پايان يادآوري مي شود كه چون مخاطب اين كتاب طلاب مبتدي هستند، سعي شده است از طرح اقوال مختلف و مثالها و مسائل جزئي حتي الإمكان خودداري شود تا مباني علم نحو با آرامش بيشتري در ذهن محصل نقش بندد.

در عين حال مدعي

نيستيم كتاب حاضر خالي از نقص است بلكه بر عكس آن را نيازمند به تكميل مي دانيم كه انشاء الله اساتيد و صاحب نظران در اين امر ما را ياري خواهند فرمود.

تذكر اين نكته لازم است كه احاديث نهج البلاغه مطرح شده در كتاب، مطابق با نهج البلاغه مرحوم فيض الإسلام و ادعيه صحيفه سجاديه مطابق با صحيفه سجاديه چاپ مدرسه امام مهدي (ع) قم مي باشد.

در اينجا برخود لازم مي دانم از همكاري و تلاش مسؤولين محترم مدرسه علميه معصوميه در زمينه تأليف اين كتاب، و همچنين از زحمات بخش حروفچيني موسسه امام صادق (ع) كه سهم فراواني در پردازش زيباي اين نوشتار داشتند، قدرداني نموده و توفيق روز افزون همه را در خدمت به اسلام از خداوند متعال مسئلت نمايم.

"اللّهمَّ وَفَّقنا لِما تُحِبُّ وَ تَرضي"

لطفاً نظرات اصلاحي، پيشنهادات و انتقادات خود را به آدرس ذيل ارسال فرماييد: قم: بلوار امين، روبروي اداره راهنمايي و رانندگي، مدرسه علميه معصوميه، امور اساتيد. محمود ملكي اصفهاني

تعريف و فائده و موضوع علم نحو

تعريف علم نحو

قواعدي كه به سبب دانستن آنها، احوال آخر كلمات و طريقه تركيب آنها با يكديگر دانسته مي شود علم نحو ناميده مي شود.

به عبارت ديگر: نحو علمي است كه از حالات كلمات عرب هنگام تركيب آنها با يكديگر، سخن مي گويد و راه و روش تركيب كلمات و جمل را به ما مي آموزد.

فايده علم نحو: فايده علم نحو، فهم صحيح كلام عرب و حفظ زبان از خطاي در گفتار است.

تعريف كلمه و اقسام آن

كلمه: لفظِ موضوعي است كه بر معناي مفردي دلالت كند، مثل: زيد، نَصَرَ، مِن.

اقسام كلمه: كلمه بر سه قسم است: اسم، فعل و حرف.

اسم: كلمه اي است كه بر معناي مستقلي دلالت كند و آن معني مقترن به يكي از زمانهاي سه گانه نباشد، مانند: عِلم، رَجُل، كتاب.

فعل: كلمه اي است كه بر معناي مستقلي دلالت كند و آن معني مقترن به يكي از زمانهاي سه گانه باشد، مثل: نَصَرَ: ياري كرد، ينصُرُ: ياري مي كند، اُنصُره: ياري كن.

حرف: كلمه اي است كه بر معناي مستقلي دلالت نمي كند و براي داشتن معني نيازمند اسم و يا فعل است. مثل من و الي در " سرت من البصرة الي الكوفة "

كلام و اقسام آن

كلام: لفظي است كه از تركيب كلمات با يكديگر بوجود آيد، و داراي معناي كاملي كه سكوت بر آن صحيح است باشد، مثل: جاءَ زيدٌ، زيدٌ قائمٌ.

اقسام كلام: كلام كه گاهي از آن به "جمله" نيز تعبير مي كنند بر دو قسم است: جمله اسميه و جمله فعليه.

جمله اسميه: جمله اي است كه با اسم شروع شود مثل: "العِلمُ حِياتٌ"

در تركيب اين جمله گفته مي شود: العِلمُ: مبتدا، حياهٌ: خبر.

جمله فعليه: جمله اي است كه با فعل شروع شود.

مثال1: "صَدَقَ اللهُ".

در تركيب اين جمله گفته مي شود: صَدَقَ: فعل، اللهُ: فاعل.

مثال2: قُضِيَ الأمرُ.

در تركيب اين جمله گفته مي شود: قُضِي: فعل، الأمرُ: نايب فاعل.

توجه: گاهي تركيب كلمات به نحوي نيست كه سكوت بر آن صحيح باشد بلكه شنونده منتظر تكميل آن از جانب متكلم است، چنين مركّبي را "مركّب ناقص" مي نامند. يكي از اين مركّبات كه در كلام عرب كاربرد بسياري دارد مركّب اضافي است، در اين نوع مركّب جزء

دوّم غالباً "مالكِ" جزء اوّل، يا "ظرف"، يا "بيان كننده" آن مي باشد؛ و جزء اوّل را "مضاف"، و جزء دوم را "مضافٌ إليه" مي نامند، مثل: "كِتابُ اللهِ" و"صِلاهُ اللَّيلِ"و"ثَوبُ قُطنٍ" (لباس پنبه اي).

مضاف اليه گاهي اسم ظاهر و گاهي ضمير است، مانند: كتابُ اللهِ، كتابُهُ.

پرسش و تمرين

الف: به پرسش هاي زير پاسخ دهيد.

1 علم نحو را تعريف كرده، موضوع و فايده آن را بيان كنيد.

2 كلمه و كلام را تعريف كنيد.

3 اسم و فعل و حرف را تعريف كنيد.

4 جمله اسميه و فعليه را توضيح دهيد و براي هر كدام مثالي قرآني ذكر كنيد.

5 مركّب اضافي چيست و اجزاء تشكيل دهنده آن كدامند؟

ب: جمله هاي اسميه و فعليه را مشخص كرده و هر يك را تركيب كنيد.

1 اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وانشَقَّ القَمَرُه (القمر/1)

2 جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ (الإسراء/81)

3 قُتِلَ أَصحابُ الأُخدُود) البروج/4)

4 الصِّدقُ أمانَهٌ، الكِذبُ خِيانَهٌ (غرر الحكم/ح15)

5 الدُعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ. (نهج الفصاحه /ح1587)

6 سامعُ الغيبهِ شريكُ المَغتاب) غرر الحكم/ح5617)

((براي مطالعه بيشتر))

النحوُ: علمٌ بِقوانينِ الفاظِ العربِ مِن حيثُ الإعرابِ والبِناءِ.

فائدتُهُ: حفظُ اللسانِ عَن الخطإِ في المقالِ.

موضوعُهُ: الكلمهُ والكلامُ.

الكلمهُ: لفظٌ موضوعٌ مفردٌ.

الكلامُ: لفظٌ مفيدٌ بالإستنادِ.

الاسمُ: كلمهٌ معناها مستقلٌ غيرُ مقترنٍ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

الفعلُ: كلمهٌ معناها مستقلٌ مقترنٌ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

الحرفُ: كلمهٌ معناها غيرُ مستقلٍّ و لا مقترنٍ بأحدِ الأزمنهِ الثلاثهِ.

(كتاب الصمديه)

اعراب و بناء كلمه

اشاره

مقدمه: هنگام تركيب كلمات با يكديگر، بعضي از كلمات در كلمه ديگر تأثير مي گذارند در اين صورت كلمه تأثير گذارنده را "عامل" و كلمه تأثير پذير را "معمول" مي نامند.

عوامل

بر دو نوعند: لفظي و معنوي.

الف: عوامل لفظي بر سه قسمند: فعل، حرف، اسم. مهمترين عوامل لفظي افعالند و همه آنها عامل مي باشند.

ب: عوامل معنوي بر دو قسمند:

1- عامل رفع در مبتدا و خبر كه از آن به "ابتدائيت" تعبير مي كنند.

2- عامل رفع در فعل مضارع كه از آن به "مجرّد بودن از ناصب و جازم" تعبير مي كنند.

مُعرَب و مَبني:

اشاره

كلمه اي كه آخر آن به سبب عواملِ داخل بر آن تغيير كند "معرب"؛ و كلمه اي كه آخر آن به سبب عوامل تغيير نكند "مبني" ناميده مي شود.

به دو مثال زير توجه كنيد: جاءَ هذا، جاءَ زيدٌ.

در هر دو مثال جاءَ "فعل" و كلمه بعد "فاعل" است، و از طرفي جاء "عامل" و كلمه بعد "معمول" مي باشد، ولي آخر كلمه "هذا" تغيير نكرده است، به خلاف "زيد" كه حرف آخر آن مضموم شده است.

كلماتي مثل "هذا" را "مبني" و كلماتي مثل "زيد" را "معرب" مي نامند.

همه حروف مبني هستند، ولي اسم و فعل اين گونه نبوده و بعضي معرب و بعضي مبني مي باشند.

چند مثال معرب و مبني:

اسم معرب: رَجُل، قَلَم، كِتاب.

اسم مبني: هذا، الّذي، هُوَ.

فعل معرب: يضرِبُ، أن يضرِبَ، لَم يضرِب.

فعل مبني: ضَرَبَ، اِضرب، يضرِبنَ.

إعراب

اثري كه به درخواست عامل در آخر كلمه بوجود مي آيد إعراب نام دارد، مثلاً در جمله "جاءَ زيدٌ" كلمه زيد چون فاعل است داراي اعراب رفع بوده، و علامت آن ضمه مي باشد. اين اثر توسط فعل "جاء" در آخر كلمه "زيد" پديد آمده است.

بناء

كيفيتي است در كلمه كه به درخواست عامل ايجاد نشده و سبب مي شود حرف آخر كلمه، بسبب اختلاف عوامل تغيير نكند، مثلاً كلماتي چون أمسِ، حَيثُ، ضَرَبَ و مِن مبني مي باشند و كيفيت موجود در آنها به درخواست عامل نبوده است.

اعراب و بناي فعل

اشاره

در بين افعال، فعل ماضي و امر حاضر و دو صيغه جمع مؤنّث از مضارع و صيغه هاي 1، 4، 7، 13و14 مضارع مؤكّد به نون، مبني و بقيه صيغه هاي مضارع و أمر معربند.

كيفيت بناء در فعل ماضي

1 بناي بر فتح: در موارد زير فعل ماضي مبني بر فتح است:

الف: چيزي به آخر آن متصل نباشد، مثل: نَصَرَ.

ب: به آخر آن "تاءِ تأنيثِ ساكن" متّصل باشد، مثل: نَصَرا.

توجّه: گاهي فتحه بنايي فعل ماضي مقدّر مي شود، مثل رمي.

2 بناي بر سكون: اگر به آخر فعل ماضي، "ضمير رفع متحرّك" متّصل شود، فعل ماضي مبني بر سكون خواهد بود، مثل: نَصَرنَ، نَصَرتَ، نَصَرنا.

3 بناي بر ضمّ: اگر به آخر ماضي، "واو جمع مذكّر" متّصل شود، فعل ماضي مبني بر ضم خواهد بود، مثل نَصَرُوا.

كيفيت بناء در فعل امر حاضر

1 بناي بر سكون: فعل امر در دو مورد مبني بر سكون است:

الف: در صورتي كه صحيح الآخر بوده و چيزي به آخر آن متّصل نشده باشد، مثل: اِعلَم.

ب: درصورتي كه "نون جمع مرنّث" به آن متّصل شده باشد، مثل: اُنصُرنَ، اِخشَينَ.

2 بناي بر حذف حرف علّه: فعل امر، در صورتي كه معتل اللّام باشد، مبني بر حذف حرف علّه است، مثل اِرمِ (مبني بر حذف ياء)، اِخشَ (مبني بر حذف الف)، اُدعُ (مبني بر حذف واو)

3- بناي بر حذف نون: در موارد زير، فعل امر مبني بر حذف نون است:

الف: اگر به آخر آن، "الفِ تثنيه" متّصل باشد، مثل: اُخرُجا.

ب: اگر به آخر آن، "واو جمع مذكّر" متّصل باشد، مثل: اُخرُجُوا.

ج: اگر به آخر آن، "ياءِ مخاطبه" متصّل باشد، مثل: اُخرُجِي.

كيفيت بناء در فعل مضارع

فعل مضارع در موارد زير مبني است:

الف: در صورتي كه "نون جمع مؤنّث" به آخر آن متّصل باشد، مبني بر فتح خواهد بود، مثل: يضرِبنَ، تضرِبَن.

ب: در صورت آمدن نون تاكيد به صورت مباشر مبني بر فتح مي شود مثل: "يضربَنَّ و تضربَنَّ و … "

نكته: نون تأكيد مباشر به صيغه هاي 1، 4، 7، 13 و14 متّصل مي شود.

انواع اعراب فعل مضارع

اعراب فعل مضارع بر سه قسم است: رفع، نصب و جزم.

الف رفع: فعل مضارع مفرد، اگر تنها بوده و عاملي بر سر آن نيامده باشد مرفوع است، مثل: يضربُ، يضرِبانِ.

علامت رفع در پنج صيغه 1، 4، 7، 13 و14"ضمّه" و در بقيه صيغه هاي معرب، "نون عوض رفعي" است و در صورتي كه پنج صيغه فوق از افعال معتل اللّام باشند علامت رفع آنها "ضمّه مقدّر" است.

ب نصب: اگر عامل نصب بر سر مضارع بيايد آن را منصوب مي كند.مثل: أن يضرِبَ.

علامت نصب در پنج صيغه ذكر شده "فتحه" و در بقيه صيغه هاي معرب "حذف نون" است، مثل: أن يضرِبَ، أن يضرِبا، و در صورتي كه پنج صيغه فوق، ناقص الفي باشند، علامت نصب آنها "فتحه مقدّر" است، مانند: أن يخشي.

ج جزم: اگر عامل جزم بر سر فعل مضارع در آيد، مضارع، مجزوم مي شود.

مثل: لَم يضرِب.

علامت جزم در پنج صيغه مذكور "سكون" و در بقيه صيغه هاي معرب "حذف نون" است و در صورتي كه پنج صيغه فوق از افعال معتل اللّام باشند، علامت جزمشان "حذف حرف علّه" است، مثل: لَم يخشَ، لَم يدعُ، لَم يرمِ.

پرسش

تعريف كنيد: عامل، معمول، عامل لفظي، عامل معنوي، معرب، مبني، اعراب، بناء.

2 افعال معرب و مبني كدامند؟

3 كيفيت بناي فعل ماضي را بيان كنيد.

4 كيفيت بناي فعل امر را شرح دهيد.

5 اعراب و بناي فعل مضارع را توضيح دهيد.

6 علايم رفع فعل مضارع و موارد هر يك را شرح دهيد.

7 علايم نصب فعل مضارع و موارد هر يك را بيان كنيد.

8 علايم جزم فعل مضارع و موارد هر يك را ذكر كنيد.

انواع اعراب اسم

المدخل

اسم داراي سه نوع إعراب است: رفع، نصب، جرّ.

الف: رفع

در جمله "جاءَ زيدٌ" كلمه "زيد" فاعل و داراي إعراب رفع است.

و در جمله "زيدٌ قائمٌ" مبتدا، و كلمه "قائم" خبر و هر دو داراي اعراب رفع مي باشند.

اسمي كه داراي رفع است مرفوع ناميده مي شود.

علايم رفع: علامت اصلي رفع "ضمّه" است، ولي در موارد زير "الف" و "واو" نايب از ضمه مي شوند:

1 در اسم مُثَنّي و ملحقات آن "الف" جانشين ضمّه مي شود.

مثال: جاءَ رَجُلانِ.

تركيب: جاءَ: فعل، رَجُلانِ: فاعل.

در اين مثال "الف" در رجلانِ علامت رفع فاعل است.

ملحقات مُثَنّي عبارتند از: كَلا، كِلتا، اِثنانِ، اِثنَتانِ و ثِنتانِ.

2 در جمع مذكر سالم و ملحقات آن "واو" جانشين ضمّه مي گردد.

مثال: جاءَ الزيدونَ.

تركيب: جاء: فعل، الزيدون: فاعل.

در اين مثال علامت رفعِ فاعل "واو" مي باشد.

ملحقات جمع مذكر سالم عبارتند از: أولُو و عشرونَ، تِسعونَ.

3 در أسماء سِتَه نيز "واو" جانشين ضمّه مي گردد.

مثال: جاءَ أخُوكَ.

تركيب: جاء: فعل، أخ: فاعل و مضاف، كَ: مضاف اليه.

در اين مثال نيز "واو" علامت رفع فاعل است.

اسماء ستَّه عبارتند از: أب، أخ، حَم، هَن، فُو، ذُو.

در اسماء ستّه در صورتي "واو" جانشين "ضمّه" مي شود كه شرايط زير را دارا باشند:

1 مفرد باشند.

2 مُكَبَّر باشند.

3 مضاف به غير ياء متكلم باشند.

ب: نصب

مثال: نَصَرَ زيدٌ بكراً.

تركيب: نَصَرَ: فعل، زيدٌ: فاعل، بكراً: مفعول به.

در اين مثال كلمه "بكراً" مفعول به و داراي اعراب نصب مي باشد.

اسمي كه داراي إعراب نصب است منصوب ناميده مي شود.

علايم نصب: علامت اصلي نصب "فتحه" است ولي در موارد زير "الف"، "ياء" و "كسره" نايب از "فتحه" مي شوند:

1 در مُثَنّي و جمع مذكر سالم و ملحقات آن دو، "ياء" جانشين "فتحه" مي شود، مثل: رأيتُ رَجُلَينِ، نَصَرتُ المُسلِمِينَ، با اين تفاوت كه ما قبل

ياء در اسم مُثَنّي مفتوح، و در جمع مذكر سالم، مكسور است.

2 در اسماء ستَّه با شرايط ذكر شده، الف نايب از "فتحه" مي شود، مثل: رأيتُ أخاكَ.

3 در جمع مژنث سالم "كسره" نايب از "فتحه" مي شود.

مثل رأيتُ المُسلِماتِ.

ج: جرّ

مثال1: هذا يومُ الفَصلِ.

تركيب: هذا: مبتدا، يومُ: خبر و مضاف، الفصلِ: مضاف اليه.

در اين مثال كلمه "الفصل" مضاف اليه و مجرور مي باشد.

مثال2: "ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِم" تركيب: ذَهَبَ: فعل، اللهُ: فاعل، باء: حرف جرّ، نورِ: مجرور به باء و مضاف، هُم: مضاف اليه.

حروف جرّ عبارتند از: "باء، تاء، كاف، لام، واو، مُنذُ، مُذ، خَلا، رُبَّ، حاشا، مِن، عَدا، في، عَن، عَلي، حَتّي، إلي".

اين حروف بر اسم داخل مي شوند و آن را مجرور مي كنند.

در اين صورت عامل را "جارّ" و معمول را "مجرور" مي نامند.

علايم جرّ: علامت اصلي جرّ "كسره" است، ولي در موارد زير "فتحه" و "ياء" نايب از "كسره" مي گردند:

1 در اسم مُثَنّي و جمع مذكر سالم و ملحقاتشان و اسماء ستّه به شرايط

ذكر شده "ياء" نايب از "كسره" قرار مي گيرد.

مثال: مَرَرتُ برَجُلَينِ.

مَرَرتُ بالمُسلِمينِ.

مَرَرتُ بأبيكَ.

جاءَ غلامُ أبيكَ.

2 در اسم غير منصرف "فتحه" جانشين "كسره" شده و در حالت جرّ مفتوح مي باشد. مثل: مررت بفاطمةَ و اخذت الدراهم من ابراهيم َ

إعراب تقديري در اسم

درموارد زير، علامت إعراب در اسم مقدّر بوده و در لفظ آن ظاهر نمي شود:

1 إعراب اسم منقوص در حالت رفع به "تقدير ضمه" و در حالت جر به "تقدير كسره" است ولي در حالت نصب "فتحه" آن ظاهر مي شود، مثل: "جاءَ القاضِي"، "مررتُ بالقاضِي"، "رأيتُ القاضِي".

2 إعراب اسم مقصور در تمام حالات تقديري است. مثل: جائني موسي، رايت موسي و مررت بموسي

3- إعراب اسم

مضاف به ياء متكلم به جز تثنيه و جمع مذكّر سالم نيز در تمام حالات تقديري است، مثل: هذا كتابي، قرأتُ كتابي، اِنتفعتُ بكتابي.

4 إعراب جمع مذكر سالم مضاف به ياء متكلم در حالت رفع تقديري است، مثل: جاءَ مُعَلِّمِي.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1 انواع إعراب اسم را نام ببريد.

2 علايم اصلي ونيابتي رفع و نصب و جرّ را نام ببريد.

3 اسماء ستَّه كدامند و شرايط پذيرش إعراب نيابتي در آنها چيست؟

4 اسمهاي مجرور كدامند؟

5 حروف جرّ را نام ببريد.

6 موارد اعراب تقديري در اسم را بيان كنيد.

ب: عبارات زير را تركيب كرده موارد رفع و نصب و جرّ را ذكر كنيد.

1 و جاءَ مِن أقصَا المَدينهِ رَجُلٌ (يس/20)

2 رَضِي اللهُ عَنهُم وَرَضُوا عَنهُ)التوبه/100)

3 قال الباقر (ع) وَ يبتَلي المُؤمِنُونَ وَ تُلَدُ الشُّكُوكُ في القُلُوبِ)يوم الخلاص/ص419)

4 قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): أفضَلُ العِبادَهِ الصَّمتُ وانتظارُ الفَرَج) يوم الخلاص/192)

5 قالَ الصّادقُ (ع): كَذَبَ الوَقّاتُونَ وَ هَلَكَ المُستَعجِلُونَ وَ نَجي المُسَلِّمُونَ.

(يوم الخلاص/186)

6 سامِعُ الغيبهِ أحَدُ المُغتابينَ)غررالحكم/ح5583)

7 طَلَبُ العِلمِ فَريضَهٌ عَلي كُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَهٍ (نهج الفصاحه/ح1905)

8 إلي سَعَهِ عَفوِكَ مَدَدتُ يدي وَ بِذَيلِ كَرَمِكَ أعلِقتُ كَفِّ)الصحيفه السجاديه/415)

اسم هاي مبني

1- ضمير

ضمير كلمه اي است كه بر متكلم يا مخاطب يا غايبي كه قبلاً ذكر شده باشد دلالت مي كند و به جاي اسم ظاهر مي نشيند.

ضمير بر دو قسم است: متّصل و منفصل.

ضمير متصل: ضميري است كه بصورت مستقل استعمال نمي شود بلكه بايد به ما قبل خود متّصل شود.

ضمير متصل بر سه قسم است: مرفوع، منصوب و مجرور.

ضمير متصل مرفوع: الفاظ ضمير متصل مرفوع عبارتند از:

در فعل ماضي غايب: الف، و، نَ و در ماضي حاضر: تَ، تُما، تُم، تِ، تُما، تُنِّ و در متكلّم: تُ، نا.

در مضارع و امر: ا، و، م، ي.

ضمير متصل منصوب و مجرور: الفاظ ضمير متصل منصوب و مجرور عبارتند از: غايب: هُ، هُما، هُم، ها، هُما، هُنّ.

حاضر: كَ، كُما، كُم، كِ، كُما، كُنَّ.

متكلم: ي،

نا.

ضمير منفصل: ضميري است كه به صورت مستقل استعمال مي شود و نيازي به اتصال به كلمه ديگر ندارد.

ضمير منفصل بر دو قسم است: مرفوع و منصوب.

مرفوع: هو - هما - هم - هي - هما - هنّ - انت - انتما - انتم - انتِ - انتما - انتنّ - انا - نحن

منصوب: اِيّاهُ - ايّاهما - ايّاهم - ايّاها - اياّهما - ايّاهنّ - ايّاك - ايّاكما - ايّاكم - ايّاكِ - ايّاكما - ايّاكنّ - ايّاي - ايّانا

2- اسم اشاره

اسم اشاره اسمي است كه بر اي معنايي همراه با اشاره به آن وضع شده است.

اسم اشاره بر دو قسم است: مشترك (بين مكان و غير آن) و مختص (به مكان.

الفاظ اسم اشاره مشترك:

مفرد مذكر: ذا.

مذكّر تثنيه: ذانِ، ذَينِ.

جمع: اُولي، اُولاءِ.

مفرد مونث: تا، تي، تِهْ، تِهِ، ذِي، ذِهْ، ذِهَ.

مؤنث تثنيه: تانِ، تَينِ.

جمع: اُولي، اُولاءِ.

الفاظ فوق براي اشاره به قريب استعمال مي شوند و گاهي بر آنها "ها"ي تنبيه داخل مي شود، مانند: هذا، هؤُلاءِ.

براي اشاره به متوسط، الفاظ فوق همراه با كاف خطاب استعمال مي شوند، مانند: ذاكَ، تاكَ.

براي اشاره به بعيد، علاوه بر كاف خطاب، لام بُعد نيز به اسماء اشاره ملحق مي شود، مانند: ذلِكَ، تِلْكَ.

تذكّر: الحاق لام به تثنيه و اُولاءِ و اسم اشاره اي كه همراه با "ها"ي تنبيه باشد ممتنع است.

الفاظ اسم اشاره مختص:

الفاظ زير در مورد اشاره به مكان استعمال مي شوند:

قريب: هُنا.

متوسط: هُناكَ.

بعيد: هُنالِكَ، هَنّا، هِنّا، ثَمَّ وَ ثَمَّةَ.

3- اسم موصول

اسم مبهمي است كه در تعيين معنايش نياز به جمله دارد.

مثل: الَّذي: كسي كه، چيزي كه.

جمله اي كه ابهام موصول را بر طرف مي كند "جمله صِلَه" نام دارد و بايد در آن ضميري باشد كه به موصول بر مي گردد، مثلاً در جمله "جاءَ الَّذي قامَ أبُوهُ" جمله "قامَ أبُوهُ" جمله صله است و ضمير "هُ" در "أبُوهُ" به الَّذي بر مي گردد.. به ياد داشته باشيد كه جمله صله محلي از اعراب ندارد.

اسم موصول بر دو قسم است: مختص (به مفرد يا تثنيه يا جمع و مذكر يا مؤنث) و مشترك (بين مفرد و تثنيه و جمع و مذكّر و مؤنث)

الفاظ اسم موصول مختص:

مفرد: الَّذي.

تثنيه مذكر: اللَّذان، اللَّذَينِ.

جمع مذكر: الّذِينَ، اَلأُلي

و الأُلاءِ.

مفردة: الّتي.

تثنيه مؤنّث: اللَّتان، اللَّتَينِ.

جمع مؤنث: اللّاتِ، اللّاتي، اللَّواتي، اللّاءِ، اللّائي و اللَّوائي.

الفاظ اسم موصول مشترك:

اسم موصول مشترك داراي 6 لفظ است كه عبارتند از: مَنْ، ما، اَلْ، أي، ذا، ذو.

تذكر: ضميري كه از جمله صله، به موصول مشترك بر مي گردد؛ مي تواند مطابق لفظِ موصولِ مشترك يا مطابق معناي آن باشد مثل: جاء مَنْ قامَ و جاء منَْ قامَتْ.

4- اسم استفهام

اسم استفهام اسمي است كه براي پرسيدن بكار مي رود و بعضي از آنها عبارتند از: مَنْ: چه كسي؟، ما: چه چيزي؟، مَتي: چه زماني؟، أينَ: كجا؟، أيّانَ: چه زماني؟، كَيفَ: در چه حالي؟، كَمْ: چه مقدار؟

مثال: مَنْ قامَ؟

تركيب: مَنْ: اسم استفهام، مبتدا، قام: فعل و فاعل، خبر.

5- مركّب مَزْجي

مركّب مَزْجي كلمه اي است كه از تركيب دو كلمه ديگر بوجود آمده باشد بدون اين كه بين آن دو، نسبت اسنادي يا اضافي باشد.

مركّب مزجي بر دو قسم است: عدد و غير عدد.

1 اگر مركّب مزجي عدد باشد هر دو جزء آن مبني بر فتح است، مثل: "أحَدَ عَشَرَ" تا "تِسْعَةَ عشَرَ" مگر در جزء اوّل در دو مورد:

الف: إحْدي عَشَرَةَ و حادي عَشَرَ و ثاني عَشَرَ كه در اين موارد جزء اوّل مبني بر سكون است.

ب: در اِثْنا عشَرَ و اِثْنَتا عَشَرةَ جز اوّل معرب است و حكم مثنّي را دارد.

2 اگر مركّب مزجي غير عدد باشد جزء دوّم آن به صورت غير منصرف استعمال مي شود و جزء اوّل بر همان حالتي كه قبل از تركيب داشته باقي مي ماند، مثل: بعْلَبَك و طَبَرِستان.

تذكر: الف: إعراب اسمهاي مبني محلّي است.

چند مثال:

1 هذا زيدٌ.

تركيب: هذا: مبتدا، محلّاً مرفوع، زيدٌ: خبر.

2 كتابُهُ موجودٌ.

تركيب: كتابُ: مبتدا و مضاف، هُ: مضاف اليه، محلّاً مجرور

پرسش و تمرين

الف: واژه هاي زير را تعريف كنيد: اسم مبني، ضمير، اسم موصول، اسم استفهام، مركّب مزجي، جمله صله، ضمير متّصل، ضمير منفصل.

ب: ضماير متصل و منفصل را نام ببريد.

ج: الفاظ اسم موصول را ذكر كنيد.

د: اسماء استفهام را نام ببريد.

ه: عبارات زير را تركيب كرده، موارد رفع، نصب، جز و بناء را بيان كنيد:

1 هُوَ القاهِرُ (الأنعام/18)

2 تِلْكَ حُدودُ اللهِ (البقرة/187)

3 هذا يوْمُ الفَصْلِ. (الصافات/21)

4 هذِهِ جَهَنَّمُ. (الرَّحمان/ 43)

5 القُرآنُ هُوَ الدَّواءُ. (هج الفصاحة/2108)

6 خِيارُ أُمَّتي عُلَماؤُها و خِيارُ عُلَماءِها حُلَماؤُها)نهج الفصاحة/ 1469)

7 هذا مَقامُ مَنْ يبُوءُ لَكَ بِخَطِيئَتِهِ وَ يعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ وَ يتُوبُ إِلي رَبِّهِ (مفاتيح الجنان/ 416)

براي مطالعه بيشتر

الإعرابُ:

إثَرٌ يحْلِبُهُ العامِلُ في آخِرِ الكلمةِ لفظاً أو تقديراً.

البناءُ: كيفيةٌ في آخِر الكلمةِ لا يحْلِبُها العاملُ.

(الصمدية)

الْمُعْرَبُ: ما يتَغَيرُ آخِرُهُ بِسببِ العوامِل الدّاخِلَةِ عَلَيهِ وَ الْمَبْنِي بِخلافِهِ.

(قَطْرُ النَّدي)

مرفوعات (مبتدا، خبر)

مبتدا

مبتدا بر دو قسم است: مبتداي اسمي: اسمي است مسندٌ اليه كه مجرّد از عوامل لفظيه مي باشد، مانند: "زيدٌ" در "زيدٌ قائمٌ".

مبتداي وصفي: وصفي است كه بعد از نفي يا استفهام قرار گرفته و اسم ظاهر يا ضمير منفصل بعد از خود را رفع داده است.

مثال 1: أقائمٌ الزّيدانِ.

تركيب: أ: حرف استفهام، قائمٌ: مبتدا، الزّيدان: فاعل و جانشين خبر.

مثال 2: ما جالسٌ هما.

تركيب: ما: حرف نفي، جالسٌ: مبتدا، هما: فاعل و جانشين خبر.

دو تذكر:

1 اگر وصفِ بعد از نفي يا استفهام، ضمير مستتر را رفع دهد در تركيب، خبر مقدّم بوده و اسم ظاهر بعد از آن، مبتداي مؤخر خواهد بود، مانند: أقائمانِ الزيدانِ.

2 اگر وصفِ بعد از نفي يا استفهام، مفرد بوده و اسم ظاهر بعد از آن نيز مفرد باشد؛ در تركيب آن دو وجه جايز است، مثل: أقائم زيدٌ.

تركيب اوّل: أ: حرف استفهام، قائمٌ: مبتدا، زيدٌ: فاعل و جانشين خبر.

تركيب دوّم: أ: حرف استفهام، قائمٌ: خبر مقدّم، زيدٌ: مبتداي مؤخّر.

خبر

خبر: اسمي است مسندٌ به كه مجرّد از عوامل لفظيه بوده و به همراه مبتدا مفيد فايده است، مانند: "قائمٌ" در "زيدٌ قائمٌ".

توجّه: مبتدا و خبر مرفوعند.

اقسام خبر

خبر بر دو قسم است: مفرد و جمله.

مثال1: الفِكْرُ عِبادَةٌ. (خبر مفرد)

مثال2: الصّائِمُ لا تُرَدَّ دَعْوَتُهُ. (خبر جمله)

تركيب: الصّائم: مبتدا، لا: حرف نفي، تُرَدُّ: فعل مجهول، دَعْوَةُ: ّنايب فاعل و مضاف، هُ: مضاف اليه.

جمله "لا تُرَدُّ دَعْوَتُهُ" خبر براي الصّائِم و محلا مرفوع ُ.

مثال3: وَ لِباسُ التَّقْوي ذلِكَ خَيرٌ. (خبر جمله)

تركيب: واو: به حسب ما قبل، لباسُ: مبتدا و مضاف، التَّقوي: مضاف اليه، ذلِكَ: مبتداي دوّم، خيرٌ: خبر ذلِكَ:، جمله "ذلك خيرٌ" خبر براي

مبتداي اوّل و محلا مرفوع.

مثال4: اَلحَمْدُ لِلهِ. (خبر مفرد)

تركيب: الحمدُ: مبتدا، لِلهَ، جارّ و مجرور، متعلّق به عامل مقدّر، خبر.

تذكر:

1 جمله اي كه خبر مبتدا قرار مي گيرد در اصطلاح "جمله خبريه" ناميده مي شود و در محلّ رفع مي باشد.

بين جمله خبريه و مبتدا بايد رابطي وجود داشته باشد.اين رابط در مثال 2 ضمير "هُ" و در مثال 3 اسم اشاره "ذلِكَ" و در مثال 4 ضمير "هو" مستقرّ در جار و مجرور است.

2 گاهي خبر بر مبتدا مقدّم مي شود.

مثال: للهِ الأَمْرُ.

تركيب: للهِ: جارّ و مجرور، متعلّق به عامل مقدّر، خبر مقدّم، الأَمْرُ: مبتداي مؤخّر.

3 اصل در مبتدا، اين است كه معرفه باشد ولي اگر نكره داراي نوعي فايده باشد مي تواند مبتدا قرار گيرد، مانند: في الدارِ رجلٌ و سلامٌ عليك.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد:

1 واژه هاي زير را تعريف كنيد:

مبتداي اسمي، مبتداي وصفي، خبر.

2 اقسام خبر را شرح دهيد.

3 جمله خبريه چيست و چه خصوصياتي دارد؟

4 در چه صورتي ابتدا به نكره جايز است؟

ب: عبارات زير را تركيب كرده، موارد رفع، نصب و جرّ و علايم هر يك و نيز اعراب محلّي در اسمهاي مبني را مشخص كنيد:

1 وَيلٌ لِلْمُطَفُّفينَ. (لمطفّفين/1)

2 وَ للهِ ما فِي السَّمواتِ وَ ما فِي الأَرْضِ (اَلنجم/31)

3 رُحَماءُ اُمَّتي أَوْساطُها (نهج الفصاحة/ ح1649)

4 حُبَّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ (نهج الفصاحة/ح1769)

5 زِيادةُ الْجَهْلِ تُرْدِي (غرر الحكم/5485)

6 شَرُّ النّاسِ مَنْ لا يرْجي خَيرُهُ وَ لا يؤْمَنُ شَرُّهُ (غرر الحكم/ 5732)

براي مطالعه بيشتر

المُبْتَدَأ: هُو المجرّد عن العواملِ اللفظيةِ مسنداً إليه أو الصُّفةُ الواقعةُ بَعْدَ نفي أو استفهامٍ رافعةً لِظاهِرٍ أو حُكْمِهِ وَ الخَبَرُ: هُوَ الْمُجَرّد ا لمسندُ به (الصمدية)

مرفوعات (فاعل، نائب فاعل)

فاعل

اسم مرفوعي است كه عامل مقدّم، به آن نسبت داده شده و قيام عامل به آن اسم مي باشد.

مثال: كلمه "زيدٌ" در جمله "جاءَ زيدٌ" و كلمه "بكرٌ" در جمله "ماتَ بكرٌ" فاعل است.

تذكر:

1 فاعل در جواب "چه كسي؟" يا "چه چيزي؟" مي آيد.

2 فاعل گاهي اسم ظاهر و گاهي ضمير است.

مثال اسم ظاهر: جاءَ زيدٌ.

مثال ضمير: زيدٌ جاءَ (درجاء ضمير "هو" مستتر است و فاعل آن مي باشد)

احكام فعل و فاعل از جهت مفرد و تثنيه و جمع بودن:

الف: اگر فاعل، اسم ظاهر باشد فعل همواره مفرد آورده مي شود، مثل: قائمَ زيدٌ، قامَ الزّيدانِ، قامَ الزّيدونَ.

ب: اگر فاعل، ضمير باشد صيغه فعل، مطابق با مرجع ضمير آورده مي شود.

مثل: زيدٌ قامَ، الزّيدانِ قاما، الزّيدونَ قامُوا.

احكام فعل و فاعل از جهت مذكّر

و مؤنّث بودن:

الف: اگر فاعل اسم ظاهر و مؤنّث حقيقي باشد فعل مؤنّث آورده مي شود، مثل: قامَتْ هندٌ.

ب: اگر فاعل اسم ظاهر و مؤنث مجازي باشد مذكّر و مؤنّث بودن فعل هر دو جايز است، مثل: طَلَعَ الشَّمْسُ، طَلَعَتِ الشَّمسُ.

ج: اگر فاعل ضمير متّصلي باشد كه مرجع آن اسمِ مؤنّث است فعل مؤنّث آورده مي شود، مثل: الشَّمسُ طَلَعَتْ، هندٌ قامَتْ.

نايب فاعل

مفعولي كه به جاي فاعل قرار گيرد نايب فاعل نام دارد و اين در صورتي است كه فاعل حذف شده و فعل، بصورت مجهول به مفعول نسبت داده شود، مانند: نُصِرَ زيدٌ.

احكام ذكر شده براي فاعل در مورد نايب فاعل نيز جريان دارد.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1 معمولهاي فعل را نام ببريد.

2 فاعل را تعريف كرده و ضماير فاعلي را ذكر كنيد.

3 احكام مربوط به فعل و فاعل را بيان كنيد.

4 نايب فاعل را تعريف كنيد.

ب تركيب كنيد.

1 عَلَيها وَ عَلي الفُلْكِ تُحْمَلُونَ (المؤمنون/22)

2 ضُرِبَتْ عَلَيهِمُ الذِلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ (البقرة/61)

3 تَبَّتْ يدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَه (المسدّ/1)

4 اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ ا نْشَقَّ الْقَمَرُ (القمر/1)

5 كُلُوا و اشرَبُوا وَ تَصَدَّقُوا وَ ألْبِسُوا في غَيبِ إسْرافٍ).نهج الفصاحة/ح2181)

براي مطالعه بيشتر

الفاعِلُ: ما اُسندَ إليهِ العامِلُ فيهِ قائماً بِهِ. (الصمدية)

نائبُ الفاعلِ: هو المفعولُ القائمُ مَقامَه. (الصمدية)

منصوبات (مفعول به)

اشاره

مفعول به اسم منصوبي است كه فعلِ فاعل بر آن واقع شده است.

مثال: نَصَرَ زيدٌ بكراً.

تركيب: نَصَرَ: فعل، زيدٌ: فاعل، بكراً: مفعول به.

تذكر:

1 مفعول به غالباً در جواب "چه كسي را؟" يا "چه چيزي را؟ " مي آيد.

2 گاهي جمله درمحل "مفعول به" واقع مي شود كه در اين صورت "محلّاً منصوب" خواهد بود.

مثال: قُلْ صَدَقَ اللهُ.

تركيب: قُلْ: فعل و فاعل (ضمير "أنت" مستتر در "قُلْ" فاعل است)، صدَقَ: فعل، اللهُ: فاعل، جمله صَدَقَ اللهُ مفعول به و محلاً منصوب.

3 مفعول به گاهي اسم ظاهر و گاهي ضمير است.

مثال ضمير متصل: اِهْدِنا إِلي سَواءِ الصِّراطِ.

تركيب: اِهْدِ: فعل و فاعل (ضمير أنت فاعل آن مي باشد)، نا: ضمير متصل، مبني بر سكون، محلاً منصوب، مفعول به، إلي: حرف جرّ، سَواء: مجرور و مضاف، الصَّراطِ: مضاف إليه، جارّ و مجرور متعلق به اِهْدِ.

مثال: ضمير منفصل: إياكَ نَعْبُدُ و إياكَ نَسْتَعينُ

تركيب: إياكَ: ضمير منفصلِ منصوب، مبني بر فتح، در محلّ نصب، مفعول به، نَعْبُدُ: فعل و فاعل،.

تذكر:

تقديم مفعول به بر عامل خود جايز است، مانند: زيداً ضَرَبَتْ.

و اگر ضمير

منفصل يا اسمي صدارت طلب) چون اسم استفهام) مفعول به قرار گيرند تقديم آنها بر فعل لازم است.

مثال

1 مَنْ رَأَيتَ؟ تركيب: مَنْ: اسم استفهام، مبني بر سكون، در محلّ نصب، مفعول به، رأيتَ: فعل و فاعل.

2 إياكَ نَعْبُدُ وَ إياكَ نَسْتَعينُ

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1 مفعول به را تعريف كرده و ويژگيهاي آن را بيان كنيد.

2 ضماير مفعولي را نام ببريد.

3 در چه مواردي مفعول به بر فعل مقدّم مي شود؟

ب: تركيب كنيد.

1 قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ (البقرة/88)

2 أطيعُوا اللهَ و أطيعُوا الرَّسُولَ (النساء/59)

3 قالُوا حَرِّقُوهُ وَ النْصُرُوا آلِهَتَكُمْ (الأنبياء/68)

4 البَطانَةُ تَقسي القَلْبَ. (هج الفصاحة/ح1111)

5 عن صاحبِ الزمانِ (ع) قال: كانَ علي بنُ الحسينِ زينُ العابدينَ (ع) يقول في سجودِه في هذا الموضعِ و أشار بيدِه إلي الحجرِ تحتَ الميزانِ: عُبَيدُكَ بِفِنائِكَ، مِسْكينُكَ بِفِنائِك"َ، فَقِيرُكَ بِفِنائِكَ، سائِلُكَ بِفِنائِكَ، يسْأَلُكَ مالا يقْدِرُ عَليهِ غَيرُكَ. (لصيحفة السجادية/536)

منصوبات (مفعول له-فيه-مطلق-حال-تمييز)

مفعول له

اسمي است كه علت وقوع عامل خود را بيان مي كند.

مثال1: ضَرَبَ زيدٌ بكراً تأديباً.

تركيب: ضَرَبَ: فعل، زيدٌ: فاعل، بكراً: مفعول به، تأديباً: مفعول له.

مثال2: قَعَدَزَيدٌ عَنِ الْحَرْبِ جُبْناً.

تركيب: قَعَدَ: فعل، زيدٌ: فاعل، عَنِ الحربِ: جارّ و مجرور متعلّق به قَعَدَ، جُبناً: مفعول له.

تذكر:

1 مفعول له در جواب سؤالِ "براي چه؟" "به چه علت؟" مي آيد.

2 مفعول له در صورتي كه مصدر بوده و با عامل خود از جهت وقت و فاعل متحّد باشد منصوب مي شود و در غير اين صورت به وسيله يكي از حروف جرّ "لام، مِن، في، باء" كه داراي معناي تعليل مي باشند مجرور مي گردد.

مثال1: هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَرضِ.

تركيب: هُوَ: مبتدا، محلاً مرفوع، الَّذي: اسم موصول، در محلّ رفع، خبر، خَلَقَ: فعل و فاعل (ضمير هو مستتر فاعل آن مي باشد)، لَكُمْ: جارّ و مجرور متعلّق به خَلَقَ، ما: اسم موصول، در محلّ نصب، مفعول به، فِي الأَرضِ: جارّ و مجرور متعلّق به عالم مقدّر) كه صله ما مي باشد)، جمله خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَرضِ صله الَّذي.

در

اين مثال "مخاطبين" علت براي "خلق" مي باشند و ضمير مربوط به آنها چون مصدر نيست مجرور شده است.

مثال2: تَهَيأْتُ لِلسَّفَرِ.

تركيب: تَهَيأْتُ: فعل و فاعل (ضمير "تُ" فاعل آن مي باشد)، لِسَّفَرِ: جارّ و مجرور، متعلّق به تَهَيأْتُ.

در اين مثال "سفر" علت براي "تَهَياتُ" است و چون از جهت زمان با عامل خود متّحد نيست مجرو شده است.

مثال3: أكرَمْتُكَ لإكْرامِكَ إياي.

تركيب: أَكْرَمْتُ: فعل و فاعل (ضمير "تُ" فاعل آن مي باشد)، كَ: ضمير متّصل، محلاً منصوب، مفهول به، لِ: حرف جرّ، إكْرامِ: مجرور و مضاف، كَ: مضاف اليه، محلاً مجرور، إياي: ضمير منفصل، محلاً منصوب، مفعول به براي إكرام.

در اين مثال "إكرام" علت براي "أكْرَمْتُ" است و چون از جهت فاعل با عامل خود متّحد نيست مجرور شده است.

مفعول فيه

مفعول فيه اسم منصوبي است كه براي بيان زمان وقوع عامل يا مكان آن آورده شده و متضمن معناي "في" مي باشد.

مفعول فيه، در اصطلاح "ظرف" نيز ناميده مي شود.

ظرف بر دو قسم است:

ظرف زمان، مانند: يوْم، دَهْر،

ظرف مكان، مانند: مَسْجِد، فَوْق.

مثال1: صامَ زيدٌ يوماً.

تركيب: صامَ: فعل، زيدٌ: فاعل، يوماً: مفعول فيه.

مثال2: صَلّي زيدٌ خَلْفَ عَمْروٍ.

تركيب: صَلّي: فعل، زيدٌ: فاعل، خَلْفَ: مفعول فيه و مضاف، عَمْروِ: مضاف إليه.

مثال3: أينَ مُعِزُّ الأولياءِ؟

تركيب: أينَ: اسم استفهام، مبني بر فتح، محلاً منصوب، مفعول فيه براي عامل مقدّر، خبر مقدّم، مُعِزُّ: مبتداي مؤخّر و مضاف، الأولياءِ: مضاف إليه.

تذكر:

1 مفعول فيه در جواب سؤال "چه موقع؟" يا "كجا؟" مي آيد.

2 ظرف مكان در صورتي كه محدود باشد به وسيله "في" مجرور مي گردد، مانند: صلّيتُ في المسجِد.

مفعول مطلق

مفعول مطلق مصدر منصوبي است كه بعد از عامل خود قرار مي گيرد تا آن را تأكيد كرده و يا نوع يا عدد آن را بيان كند.

مثال:

1 مفعول مطلق تأكيدي: قُمْتَ قياماً.

2 مفعول مطلق نوعي: قُمْتُ قيامَ الأميرِ.

3 مفعول مطلق عددي: ضَرَبْتُ زيداً ضَرْبَتَينِ.

حال

حال غالباً اسم مشتقّي است كه هيأت و چگونگي صاحب خود را بيان مي كند.

حال منصوب است و در جواب سؤال "در چه حالي؟"، "چگونه؟"، "به چه كيفيتي؟" مي آيد.

مثال1: جاءَ زَيدٌ راكِباً.

تركيب: جاءَ: فعل و عامل در حال، زيدٌ: فاعل و ذوالحال، راكباً حال.

مثال2: رَكِبْتُ الفَرَسَ مُسَرَّجاً.

تركيب: رَكِبْتُ: فعل و فاعل و عامل در حال، الفَرَسَ: مفعول به و ذوالحال، مسرَّجاً: حال.

تقديم حال بر عامل خود: اگر حال صدارت طلب باشد لازم است بر عامل خود مقدم شود.

مثال: كَيفَ جاءَ زيدٌ؟ تركيب: كَيفَ: اسم استفهام، مبني بر فتح، محلّاً منصوب، حال، جاءَ: فعل و عامل در حال، زيد: فاعل و ذوالحال.

جمله حاليه: گاهي جمله در محلّ حال قرار مي گيرد كه در اين صورت محلاًّ منصوب است.

مثال: جاءَ زيدٌ يدُهُ علي رَأسِهِ.

در اين مثال جمله "يدُهُ علي رأسِهِ" جمله حاليه و در محلّ نصب است.

تمييز

تمييز اسم نكره اي است كه ابهامِ مستقر در ذات يا نسبت را بر طرف مي كند.

تمييز غالباً منصوب است و عامل نصب آن در تمييزِ رافع ابهام از ذات، همان ذات و در تمييز رافع ابهام ازنسبت، فعل يا شبه فعل است.

مثال1: رأيتُ أحَدَ عَشَرَ كَوكباً

تركيب: رأيتُ: فعل و فاعل، أحَدَ عَشَرَ: مفعول به، محلاً منصوب و عامل در تمييز كوكباً: تمييز.

مثال2: هذا رِطلٌ زيتاً.

تركيب: هذا: مبتدا، رِطْلٌ: خبر، زيتاً: تمييز.

مثال3: وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيباً.

تركيب: واو: به حسب ماقبل، اِستَعَلَ: فعل و عامل در تمييز، الرَّأسُ: فاعل، شيباً: تمييز بري اشتعل الرأس.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1 هر يك از واژه هاي زير را توضيح دهيد.

مفعول له، مفعول فيه، فعول مطلق، حال، جمله حاليه، تمييز.

2 شرايط نصب مفعول له را بيان كنيد.

3 مفعول فيه در چه صورتي منصوب است؟

4 اقسام مفعول مطلق را شرح دهيد.

5 در چه صورتي تقديم حال بر عامل خود لازم است؟

6 تمييز را تعريف كرده اقسام آن را نام ببريد.

7 عامل نصب تمييز چيست؟

8 آنچه از منصوبات و مرفوعات تاكنون خوانده ايد نام ببريد.

ب: تركيب كنيد.

1 اللهُ يتَوفَّي الأنْفُسَ حينَ مَوْتِها (الزّمر/42)

2 يعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يعْلَم ما تَكْسِبُونَ)الأنعام/3)

3 وَ كَلَّمَ اللهُ مَوسي تَكْليماً (النساء/164)

4 اُنْظَرْ كَيفَ يفْتَرونَ عَلَي اللهِ الكَذِب) النساء/50)

5 يجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي ءاذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوتِ (البقرة/19)

6 تَفْتَحُ أبوابُ السَّماءِ نِصْفَ اللَّيلِ)نهج الفصاحة/1166)

7 أدْعُوكَ دُعاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُه وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ و قَلَّتْ حِيلَتُهُ. (الصحيفة السجادية/395)

8 كَيفَ أدْعُوكَ وَ أنَا الْعاصِي وَ كَيفَ لا أدْعُوكَ و أنْتَ الكَرِيمُ (الصحيفة السجادية/477)

براي مطالعه بيشتر

المفعولُ له: هو ما وَقَعَ عليه فِعلُ الفاعِل. (قَطْرُ النَّدي)

المفعولُ له: هُو المَصدرُ المعلِّلُ لحدثٍ

شارَكَهُ وقتاً و فاعلاً. (قَطْرُ النَّدي)

المفعول فيه: هو كلُّ اسمِ زمانٍ أ مكانٍسُلِّطَ عليه عاملٌ علي معني "في". (قَطْرُ النَّدي)

المفعولُ المطلقُ: هو مصدرٌ يؤكِّدُ عامِلَهُ أو يبَينُ نَوعهُ أو عَدَدَهُ. (الصمدية)

الحالُ: هي ا لصِّفَةُ المُبَينَةُ لِلْهِيئةُ غيرُ نَعْتٍ. (الصمدية)

التمييزُ: هو النكرةُ الرّافِعَةُ لِلإبْهامِ المُسْتَقَرِّ عَن ذاتٍ إو نِسْبَةٍ. (الصمدية)

فعل لازم و متعدي و معلوم و مجهول

لازم و متعدي

فعل لازم: فعلي است كه فقط به فاعل نياز دارد، مثل: قامَ، ذَهَبَ.

فعل متعدّي: فعلي است كه علاوه بر فاعل، طالب مفعول به نيز مي باشد، مثل: نَصَر، قالَ.

اقسام فعل متعدّي:

1 يك مفعولي، مثل: نَصَرَ زيدٌ بكراً، و مثل: كَتَبَ، قالَ، ضَرَبَ.

2 دو مفعولي، مثل: عَلِمَ زيدُ بكراً عالماً.

تركيب: عَلِمَ: فعل، زيدٌ: فاعل، بكراً: مفعول اوّل، عالماً: مفعول دوم.

3 سه مفعولي، مثل: أعْلَمَ زيدٌ بكراً خالداً عالماً (زيد بكر را آگاه كرد كه خالد عالم است)

افعال سه مفعولي عبارتند از: أعْلَمَ، أخْبَرَ، خَبَّرَ، حَدَّثَ، أري، نَبَّأََ، أنْبَأَ.

اقسام فعل دو مفعولي

افعال دو مفعولي بر دو قسمند:

1 افعالي كه دو مفعول آنها در اصل مبتدا و خبر بوده اند، و اين افعال بر دو قسمند:

الف: افعال قلوب: افعالي هستند كه معناي آنها توسط اعضاي باطني و قواي دروني تحقّق پيدا مي كند و آنها عبارتند از: حَسِبَ، خالَ، زَعَمَ، ظَنَّ، (به معني گمان كرد، پنداشت)، عَلِمَ، وَجَدَ، رَأي (به معني علم پيدا كرد، يقين كرد)

مثال: حَسِبَ زيدٌ بكراً عالماً (زيد گمان كرد بكر عالم است)

رَأي زيدٌ بكراً عالماً (زيد دانست بكر عالم است).

ب: افعال تَصْيير: افعالي هستند كه به معناي گرداندن و از حالي به حال ديگر در آوردن مي باشند و آنها عبارتند از: صَارَ، اِتَّخَذَ، وَهَبَ، جَعَلَ، تَخِذَ، تَرَكَ، رَدَّ.

مثال: اِتَّخَذَ اللهُ إبْراهيمَ خَليلاً

2 افعالي كه

دو مفعول آنهادر اصل مبتدا و خبر نبوده است.

مثل: أعطي، كَسي، سَمّي.

مثال: أعْطي زيدٌ بكراً در هماً (زيد به بكر درهمي بخشيد)

اين دسته افعال به "دومفعولي باب أعْطي" مشهورند.

تذكر: افعال قلوب اگر به باب إفعال برده شوند داراي سه مفعول مي گردند.

مثال: عَلِمَ زيدٌ بكراً فاضلاً، أعْلَمَ زيدٌ خالداً بكراً فاضلاً.

معلوم و مجهول

فعل معلوم: فعلي است كه فاعل آن در كلام ذكر شده باشد.

مثال1: نَصَرَ زيدٌ بكراً.

تركيب: نَصَرَ: فعل، زيدٌ: فاعل، بكراً: مفعول به.

مثال2: زيدٌ نَصَرَ بكراً.

تركيب: زيدٌ: مبتدا، نَصَرَ: فعل و فاعل (فاعلش مستتر است)، بكراً: مفعول به، جمله "نَصَرَ بَكْراً" خبر و در محلّ رفع.

فعل مجهول: فعلي است كه فاعل آن در كلام ذكر نشده و به مفعول نسبت داده شده باشد، مثل: نُصِرَ بكرٌ (بكر ياري شد)

پرسش وتمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1 فعل لازم، متعدّي، معلوم و مجهول را تعريف كنيد.

2 اقسام فعل متعدّي را توضيح دهيد.

3 اقسام فعل دو مفعولي را شرح دهيد.

4 افعال سه مفعولي را نام ببريد.

ب تركيب كنيد.

1اِتَّخَذَ اللهُ إبراهيمَ خليلاً (النساء/125)

2 وَ جَعَلْنا نومَكُمْ سُباتاً (النبأ/9)

3 الصَبْحَةُ تَمْنَعُ الرِّزقَ (نهج الفصاحة/ح1875)

4 خَيرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ القُرآنَ و عَلَّمَهُ)نهج الفصاحة/ ح 1524)

5 قالَ الصّادِقُ عليه السلام: .فَيجْعَلُ اللهُ قُمْ وَ أهْلَها قائمينَ مَقامَ الحُجَّةِ.

(يوم الخلاص/ (ص) 194)

براي مطالعه بيشتر

اللازمُ: هو الفعلُ الَّذي لا يتجاوزُ الفاعلَ. (التصريف)

المتعدّي: هوالفعل الَّذي يتعدّي عَنِ الفاعلِ إلي المفعولِ به. (التصريف)

افعال ناقصه و مقاربه

افعال ناقصه

افعالي هستند كه بر مبتدا و خبر داخل مي شوند، و در آن دو عمل كرده مبتدا را به عنوان اسم و خبر را به عنوان خبر براي خود قرار مي دهند، عمل اين افعال رفع به اسم و نصب به خبر است.

مثال: زيدٌ عالمٌ كانَ زيدٌ عالماً.

تركيب: كانَ: فعل ناقصه، زيدٌ: اسم كان، عالماً: خبر كان.

افعال ناقصه عبارتند از: كانَ، صارَ، أصْبَحَ، أمْسي، أضْحي، ظَلَّ، باتَ، مافَتَئَ، ما انْفَكَّ، ما بَرِحَ، مازالَ، مادامَ، لَيسَ.

معاني افعال ناقصه:

كانَ: براي تقرير ثبوت خبر براي اسم مي باشد،

صارَ: گرديد.

أصْبَحَ، أمْسي، أضْحي: براي ثبوت خبر براي اسم در هنگام صبح، شب و ظهر مي باشند، مثل: أصْبَحَ زيدٌ غينّاً (زيد هنگام صبح غني شد)

ظَلَّ: براي ثبوت خبر براي اسم در طول روز بكار برده مي شود، مثل: ظَلَّ زيدٌ راكباَ (زيد در طول روزه سواره بود)

باتَ: براي ثبوت خبر براي اسم در طول شب بكار برده مي شود، مثل: باتَ زيدٌ نائماً (زيد در طول شب خواب بود)

لَيسَ: براي نفي خبر از اسم مي باشد، مثل: ليس زيدٌ عالماً (زيد عالم نيست)

مافَتَئَ، ما

انْفَكَّ، ما بَرِحَ، مازالَ: براي دوام ثبوت خبر براي اسم، تا زمان إخبار استعمال مي شوند، مثل مازالَ زيدٌ أميراً (زيد هنوز امير است)

مادامَ: براي معلَّق كردن چيزي بر مدت ثبوت خبر براي اسم مي باشد، مثل: اِجْلِسْ مادامَ زيدٌ جالساً (بنشين مدّتي كه زيد نشسته است)

دو ويژگي افعال ناقصه:

1 تقديم خبر اين افعال بر اسم آنها جايز است، مثل: كانَ عالماً زيدٌ.

2 تقديم خبر آن بر خود افعال، در غير افعالي كه اوّل آنها "ما" مي باشد جايز است، مثل: عالماً كانَ زيدٌ.

ذكر اين نكته لازم است كه حكم مذكور در مورد ليس اختلافي است.

افعال مقاربه

افعال مقاربه افعالي هستند كه بر مبتدا و خبر داخل شده و مانند افعال ناقصه عمي مي كنند با اين تفاوت كه خبر اين افعال، بايد فعل مضارع باشد، و از لحاظ معني بر سه قسم تقسيم مي شوند:

1 افعال رجاء: براي اميد داشتن حصول خبر براي اسم مي آيند و عبارتند از: عَسي، حَري، اِخْلَوْ لَقَ.

مثال: عَسي زيدٌ أنْ يكْتُب) اميد است زيد بنويسد)

تركيب: عسي: فعل مقاربه، زيدٌ: اسم عسي، أنْ: ناصبه، يكْتُبَ: فعل و فاعل، أنْ يكْتُبَ: خبر عسي.

2 افعال قُرب: براي نزديكي حصول خبر براي اسم مي آيند و عبارتند از: كادَ، كَرَبَ، أوْ شَكَ.

مثال: كادَ زيدٌ يكْتُب) نزديك ا ست زيد بنويسد)

تركيب: كاد: فعل مقاربه، زيدٌ: اسم كادً، يكْتُبُ: فعل و فاعل، خبرِ كاد.

3 افعال شروع: در مورد شروع حاصل شدن خبر براي اسم استعمال مي شوند و عبارتند از: أنْشَأَ، طَفِقَ، جَعَلَ، أخَذَ.

مثال: أخَذَ زيدٌ يكْتُب) زيد شروع به نوشتن كرد)

تركيب: أخَذَ: فعل مقاربه، زيدُ: اسم أخَذَ، يكْتُبُ: فعل و فاعل، خبرِ أخَذَ.

تذكر:

خبر افعال رجاء غالباً همراه با "أنْ"

و خبر افعال قرب غالباً بدون "أنْ" استعمال مي شود.

پرسش و پاسخ

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1 افعال ناقصه را نام ببريد.

2 ويژگيهاي افعال ناقصه كدام است؟

3 افعال مقاربه كدامند و بر چند قسم مي باشند؟

ب-تركيب كنيد:

1 يكادُ البَرْقُ يخْطَفُ أبْصارَهُمْ (البقرة/20)

2 عَسي ربُّكُمْ أنْ يرْحَمَكُمْ (الاسراء/8)

3 حُرِّمَ عَلَيكُمْ صَيدُ الْبَرِّ مادُمْتُمْ حُرُماً. (المائدة/96)

4 كادَ الحَليمُ أنْ يكُونَ نبياً (نهج الفصاحة/ ح 2113)

افعال مدح ذم و تعجب

افعال مدح و ذم

افعال مدح و ذمّ افعالي هستند كه براي ايجاد مدح (ستايش) و يا ذمّ (نكوهش) وضع شده اند، و بعد از آنها دو اسم مرفوع ذكر مي شوند كه اوّلي را فاعل و دوّمي را مخصوص به مدح يا ذمّ مي نامند.

افعال مدح عبارتند از: نِعْمَ، حَبَّذا.

افعال ذمّ عبارتند از: بِئْسَ، ساءَ.

مثال: نِعْمَ الرَّجُلُ زيد) زيد خوب مردي است)

روش تركيب: اسم مخصوص به مدح يا ذم، در تركيب بايد يكي از عناوين تركيبي را دارا باشد و در تركيب آن دو وجه ذكر شده است:

تركيب اوّل: نِعم: فعل مدح، الرَّجُلُ: فاعل، زيدٌ: خبر براي مبتداي محذوف يعني هو.

تركيب دوّم: نِعْمَ: فعل مدح، الرَّجُلُ: فاعل، نِعْمَ الرَّجُلُ: خبر مقدّم، زيدٌ: مبتداي مؤخّر.

تذكر: فاعل در حبَّذا كلمه "ذا" مي باشد و هميشه به همين صورت است، يعني با مفرد و تثنيه و جمع مذكّر و مؤنّث بودن مخصوص به مدح تغييري نمي كند مثل: حَبَّذا زيدٌ و الزّيدانِ و الزّيدونَ و هُنْدٌ

فعل تعجب

فعلي است كه براي بيان تعجّب و شگفتي از چيزي وضع شده ست.

فعل تعجب داراي 2 صيغه است: ما أفعَلَ و أفْعِلْ بِهِ.

مثال1: ما أحْسَنَ زيداً (چقدر زيد نيكوست!)

تركيب: ما: تعجبيه، مبتدا، أحْسَنَ: فعل و فاعل، زيداً: مفعول به، جمله أحْسَنَ زيداً: خبر و در محلّ رفع.

مثال2: أحْسِن بِزيد) چقدر زيد نيكوست!)

تركيب: أحْسِنْ: فعل تعجّب، ب: حرف جرّ، زيدٍ: مجرور به باء و در محلّ رفع، فاعل أحْسِنْ.

پرسش و تمرين

الف به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1 افعال مدح و ذمّ را تعريف كنيد.

2 فعل تعجّب چيست و صيغه هاي آن كدام است؟

ب: تركيب كنيد.

1 نِعْمَ سِلاحُ المُؤمِنِ الصَّبْرُ و الدُّعاءُ)نهج الفصاحة/3128)

2 ما أحْسَنَ الدُّنيا و إقْبالَها إذا طاعَ اللهَ مَنْ نالَها (ديوان امير المؤمنين عليه السلام، ص318)

3 حبِّذا نومُ الأكْياسِ و إفْطارُهُمْ. (نهج البلاغة/ ح 137)

4 بِئْسَ الزّادُ إلي المَعادِ العُدوانُ عَلي العِبادِ. (نهج البلاغة/ح212)

5 قالَ الإمامُ الرِّضا عليه السلام: ما أحْسَنَ الصَّبْرَ و انتظارَ الفَرَجِ.

(يوم الخلاص/ ص214)

براي مطالعه بيشتر

أفعالُ المدحِ و الذَّمِ: أفعالٌ وُضِعَتْ لذنشاءِ مدحٍ أو ذمٍّ. (الصمدية)

فِعْلا التَّعَجُّبِ: فِعْلانِ وُضِعا لإنشاءِ التعجّبِ و هما "ما أفْعَلَهُ" و "أفْعِلْ بهِ"

حروف جرّ

معاني باء

1. إلصاق، مثل: بزيدٍداءٌ و مثل: مَرَوْتُ بزيدٍ.

2. اِستعانت، مثل: كَتَبْتُ بِالْقَلَمِ.

3. مُصاحَبت، مثل: خَرَجَ زيدٌ بِعَشرتِه.

4. مُقابَلَه، مثل: بِعْتَ هذا بِهذا.

5. تَعْدِيَه، مثل: ذَهَبْتُ بزيٍد

6. سَبَبِيِّت، مثل: ضَرَبْتُهُ بِسُوءِ أدَبِهِ.

7. ظرفيت، مثل: جَلَسْتُ بِالمَسْجِدِ.

8. تأكيد) اين معني در مورد باء زائد است)، مثل: ما زيدٌ بقائمٍ.

9. قَسَم، مثل: اُقْسُمُ باللهِ لاُكْرِ مَنَّ زيداً.

تذكر:

1-حذف متعلّق باء قسم جايز است.

مثل: باللهِ لاُكْرِ مَنَّ زيداً.

2-جمله اي كه در جواب قسم قرار مي گيرد اصطلاحاً "جمله جواب قسم" ناميده مي شود و محلي از اعراب ندارد.

مثل: اُقْسُمُ باللهِ لاُكْرِمَنَّ زيداً.

تركيب: اُقْسُمُ فعل و فاعل باللهِ: جار ومجرور متعلّق به اُقْسُمُ لَ: لام جواب قسم، اُكْرِ مَنَّ: فاعل و نون تأكيد، زيداً: مفعول به.

جمله " لاُكْرِ مَنَّ زيداً" جواب قسم است و محلي از اعراب ندارد.

معاني مِنْ

1. ابتداء غايب در مكان، مثل: سِرْتُ مِنْ البَصْرةِ إلَي الكُوفَةِ.

2. ابتدا غايب در زمان، مثل: مُطِرْنا مِنْ الجُمْعَةِ إلَي الجُمْعَةِ.

3. بيان جنس، مثل: (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنْ الأوثانِ)

4. تبعيض، مثل: أخَذْتُ مِنْ الدَّراهِم.

5. تأكيد) اين معني در صورتي است كه مِنْ زايد باشد)، مثل: ما قامَ مِنْ أحَدٍ

6. تعليل، مثل (مِمّا خَطِيْئاتِهِمْ أُغْرِقُوا)

تركيب: مِنْ: حروف جرّ، ما: زايده، خَطِيْئاتِ: مجرور به مِنْ و مضاف، هم: مضاف إليه أُغْرِقُوا: فعل مجهول و نايب فاعل (ضمير واو نايب فاعل است)، جارّ و مجرور متلّق به أُغْرِقُوا

معاني الي

1. انتهاء غايب در مكان، مثل: سِرْتُ مِنْ البَصْرةِ إلَي الكُوفَةِ.

2. انتهاء غايب در زمان، مثل: (وألْقَيْنا بينَهُمُ العَداوَةَ و البَغْضاءَ إلي يومِ القيامَة)

3. معناي مَعَ، مثل: (ولا تَأكُلُوا أمْوالَهُمْ إلي أمْوالِكُمْ)

معاني في

1. ظرفيت، مثل: زيدٌ في الدارِ و مثل: النّجاةُ في الصِّدقِ

2. مصابحت، مانند: (فَخَرَجَ عَلي قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ) تركيب: ف: به حسب ماقبل، خَرَجَ: فعل و فاعل (ضمير هو فاعل آن است)، علي: حروف جرّ، قومِ،: مجرور و مضاف، هُ: مضاف اليه (جاره ومجرور متعلق به خَرَجَ)، في: حروف جرّ، زِينَتِهِ: مجرور و مضاف، هُ: مضاف اليه (جارّ و مجرور متعلق به خَرَجَ).

3. تعليل، مانند: (فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فيهِ) تركيب: ف: به حسب ما قبل، ذا: اسم اشاره، مبتدا، لِ: حروف بُعد، كُنَّ: حروف خطاب، الذي: اسم موصول، خبر، لُمْتُنَّنِي: فعل و فاعل، ن: حروف وقايه، ي: ضمير متصل، مفعول به، في: حرف جرّ، ه: ضمير متصل، در محل جر ّ به في. (جمله" لُمْتُنَّنِي فيهِ" صله براي الّذي)

4. استعلاء، ماننده: (لأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ) تركيب: لَ: جواب قسم مقدّر، أُصَلِّبَنَّ: فعل و فاعل و نون تأكيد) ضمير أنَا فاعل آن مي باشد)، كُمْ: مفعول به براي لأُصَلِّبَنَّ، في: حروف جرّ، جُذُوعِ: مجرور به في و مضاف، النَّخْلِ: مضاف اليه، جارو مجرور متعلّق به أُصَلِّبَنَّ.

معاني لام

1. استحقاق، مثل: الحمدُللهِ.

2. اختصاص، مثل: الكتابُ لزيدٍ و مثل: الكتابُ للمدرسةِ.

3. قَسَم، مثل: لِلّهِ لا يُؤَخَرُ الأجَلُ

4. تعليل، مثل: ضَربتُ زيداً للتأديب.

5. تأكيد) اين معني در مورد لام زايده است)، مثل: (رَدَفَ لَكُمْ)

رُبَّ

ربّ بر اسم نكره موصوفه داخل مي شود، مثل: رُبَّ رجلٍ كريمٍ في الدارِ.

ربّ از حروفي است كه در تركيب زايد است ولي در معني زايد نيست، به همين جهت آن را "حروف جرّ شبه زايد" مي گويند و نيازي به متعلَّق ندارد.

ومحل مجرور آن در بعضي موارد چون مثال فوق رفع، بنابر ابتدائيت است.

تركيب: رُبَّ: حروف جرّ شبه زايد، رجلٍ: مجرور به رَبّ، در محل رفع، مبتدا، كريمِ: صفت براي رجل، في الدار: جارّ و مجرور، متعلق به عامل مقدّر، خبر مبتدا.

معاني علي

1. استعلاء، مثل: زيدٌ علي السَّطْحِ و مثل: عَلَيْهِ دَيْنٌ.

2. ظرفيت، مثل: (وَ دَخَلَ المَدينَةَ عَلي حَينِ غَفْلَةٍ مِنْ اَهْلِها)

3. مصابحت، مثل: (وَ آتَي المالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي.)

معناي عَن

عَنْ: مهمترين معناي "عَنْ" مجاوزه است، مثل: رَمَيْتُ السَّهْمَ عَنِ القََوسِ و مثل: بَلَغَني عَنْ زيدٍ حديثٌ.

معاني كاف

1. تشبيه و آن به دو قسم است: تشبيه در ذات، مثل: زيدٌ كأخيهِ. تشبيه در صفات، مثل زيدٌ كالأسَدِ.

2. تأكيد و آن كاف زايده است، مثل: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شئءٌ) كاف جارّه بر ضمير داخل نمي شود.

مُذْ و مُنْذُ

اين دو حروف در زمان ماضي براي ابتداء غايت و در زمان حاضر براي ظرفيت مي آيند، مثل: ما رأيتُهُ مُذْ يَوْمِ الجمعةِ و مثل: ما رأيتُهُ مُنْذُ يَوْمِنا.

معاني حتّي

1. انتهاء غايت، مثل: أكَلْتُ السَّمَكَةَ حَتّي رَأسِها. و فرق بين (حتّي) و (إلي) دراين است كه ما بعد) حتّي)داخل در حكم ما قبل است بخلاف)الي)

2. به معناي مع، مثل: قَدِمَ الحاجُّ حَتّي المُشاةِ.

"حَتّي" نيز از حروفي است كه بر ضمير داخل نمي شود.

واو قَسَم

مثل وَاللهِ لأضْرِبَنَّ زيداً.

متعلّق واو قسم همواره محذوف است، پس در اينجا " وَاللهِ " متعلّق به "اُقْسِمُ" محذوف است و اين حرف بر ضمير داخل نمي شود.

تاء قَسَم

مثل: تَاللهِ لأضْرِبَنَّ زيداً.

از ويژگيهاي تاء قسم اين است كه فقط بر سر لفظ "الله"داخل مي شود.

حاشا

براي تنزيه است، مثل ساءَ القومُ حاشا زيدٍ.

خَلا و عَدا

براي استثناء استعمال مي شود، مثل: جاءَ القومُ عَدا زيدٍ و أكرمتُ القومَ خَلازيدٍ.

حروف جر اصلي وزايد

اگر با فرض حذف حرف جرّ، خللي به معناي كلام وارد شود آن حرف جرّ را "اصلي" مي نامند، مثل "باء" در (ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِمْ) و اگر با فرض حذف خللي به معناي كلام وارد نشود آن را حذف جرّ "زايد"مي نامند، مثل "باء" در "مازَيدٌ بِقائمِ".

تركيب: ما: حرف نفي، زيدٌ: مبتدا، باء: حرف جرّ زايد، قائمٍ: مجرور به باء زايده و خبر.

حرف جرّ زايد و حروفي چون كاف، حاشا، خلا و عدا متعلّق ندارد.

تمرين

جملات زير را تركيب كرده و معاني هريك از حروف جر را ذكر كنيد:

1. ثم اتموا الصيام الي الليل (البقره/187)

2. اهبط بسلام منا (هود/48)

3. نجيناهم بسحر (القمر/34)

4. فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق

5. في قلوبهم مرض

6. و ما قلوبهم مرض

7. نحن نقص عليك احسن القصص (يوسف/3)

8. فضلنا بعضهم علي بعض (البقره/253)

9. ضربت عليهم الذله و المسكنه (البقره/61)

10. يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون في الخيرات (آل عمران/114)

11. رب قول انفذ من صول (نهج البلاغه/ح388)

12. قال الصادق: يفرح به اهل السماء و اهل الارض) يوم الخلاص/463)

حروف ناصب و جازم مضارع

حروف ناصب مضارع

حروف ناصب فعل مضارع عبارتند از: أنْ، لَنْ، كَيْ، إذَنْ.

مثال: (لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيراً) تركيب: لَنْ: ناصبه، تَجِدَ: فعل مضارع، منصوب به لَنْ، ضمير مستتر أنتَ فاعلش، لَهُمْ: جارّ و مجرور، متعلّق به تَجِدَ، نصيراً: مفعول به.

أنْ: از ويژگيهاي "أنْ" اين است كه فعل مضارع را به تأويل مصدر مي برد و اختصاص به زمان استقبال دارد.

مثال: (أنْ تَصُومُوا خَيْرٌلَكُمْ) تركيب: أنْ: ناصبه، تَصُومُوا: فعل و فاعل، أنْ تَصُومُوا: تأويل به مصدر مي رود، مصدر در محل رفع، مبتدا، خَيْرٌ: خبر، لَكُمْ: جارّ و مجرور، متعلّق به خيرٌ، تقدير آن چنين است: تَصُومُكُمْ خَيْرٌلَكُمْ.

لَنْ: معناي آن نفي مستقبل همواره با تأكيد نفي است، مثل: لَنْ يَضْرِبَ زيد) زيد هرگز نخواهد زد)

كَيْ: براي تعليل است و سبب بودن ما قبل براي ما بعد را مي رساند.

مثال: أسْلَمُتُ كَيْ أدْخُلَ الجَنَّةَ.

تركيب: أسْلَمُتُ: فعل و فاعل، كَيْ: ناصبه، أدْخُلَ: فعل و فاعل، الجَنَّةَ مفعول فيه.

إذَنْ: براي جواب و جزاء است، مثل اينكه گفته شود: أ نا آتيكَ، و در جواب بگويي: إذَنْ اُكْرِمَكَ.

حروف جازم فعل مضارع

حروف جازم فعل مضارع عبارتند از: لَمْ، لَمّا، لامَ امر، "لا"ي نهي، إنْ شرطيه

لَمْ: مضارع را از جهت معني به ماضي تبديل كرده آن را منفي مي كند.

مثل: لَمْ يَضْرِبْ زيد) زيد نزد)

لَمّا: مانند لم، مضارع را به ماضي قلب كرده و آن را منفي مي كند ولي فعل منفي را در زمان ماضي تا حال استمرار مي دهد.

مثال: (وَ لَمّا يَدْخُلِ الإيمانُ في قُلُوبِكُمْ) تركيب: واو: به حسب ما قبل، لَمّا: جازمه، يَدْخُلِ: فعل مضارع، مجزوم به لمّا، الإيمانُ: فاعل، في: حروف جرّ، قلوبِ: مجرور و مضاف، كُمْ: مضاف اليه در محل جرّ، جارّ و مجرور متعلق به يَدْخُلْ.

ويژگي هاي

لَمّا:

1. نفي فعل را در زمان ماضي تا حال استمرار مي دهد.

2. حذف فعل لَمّا جايز است، مثل: نَدِمَ زيدٌ ولَمّا. يعني: لَمّا يَنْفَعْهُ النَّدَمُ به خلاف لم.

3. در مدخول لمّا توقّع حصول است، به خلاف لَمْ.

لام امر: بر فعل مضارع داخل مي شود و فعل مضارع را داراي معني طلب مي نمايد، مثل: لِيَضْرِبْ زيدٌ بكراً (زيد بايد بكر را بزند)

"لا"ي نهي: بر فعل مضارع داخل شده و فعل مضارع را داراي معني طلب ترك فعل مي نمايد.

مثال: (لايَتَّخِذِ المُؤمِنُونَ الكافِرينَ أولياءَ) تركيب: لا: حرف نهي، يَتَّخِذِ: فعل مضارع مجزوم به لا، المؤمنون: فاعل، الكافرينَ: مفعول اول، اولياءَ: مفعول دوم.

إنْ: از حروف جازمه است كه بر سر دو جمله داخل شده و يكي را شرط و ديگري را جواب قرار مي دهد به همين جهت آن را "إن شرطيّه" مي نامند.

مثال: (إنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ) تركيب: إنْ: شرطيه، تَنْصُرُوا: فعل و فاعل، مجزوم به إنْ، فعل شرط، الله مفعول به، يَنْصُرْ: فعل و فاعل، مجزوم به إنْ، جواب شرط، كُمْ: مفعول به.

تذكر:

اگر "إن شرطيّه" بر دو فعل ماضي داخل شود، معني آن دو را به مضارع تغيير داده و در لفظ آن دو عمل نمي كند، بلكه آنها را محلّاً مجزوم مي نمايد.

مثل: إنْ ضَرَبْتَ ضَرَبْتُ.

و اگر بر عكس بود، فعل اول محلاً مجزوم مي شود و فعل دوم جايز الوجهين است، يعني هم مي تواند لفظاً مجزوم باشد هم مي تواند مجزوم نباشد.

مثل: إنْ ضربتَ أضرِبْ يا أضرِبُ.

جمله اي كه در جواب شرط جازم قرار مي گيرد، اگر مقرون به فاء باشد، محلاً مجزوم خواهد بود، مثل: إنْ تَجْلِسْ فَأنَا أجْلِسُ.

تركيب: إنْ: حرف شرط، تَجْلِسُ: فعل شرط، مجزوم به أن ضمير مستتر أنت

فاعل آن، فاء رابطه، أنا: مبتدا، أجْلِسُ: فعل و فاعل، خبر أنا و در محل رفع، جمله "أنَا أجْلِسُ" جواب شرط و محلاً مجزوم.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1. حروف ناصب فعل مضارع را با معاني آنها بيان كنيد

2. ويژگيهاي ((أن ناصبه)) را ذكر كنيد

3. حروف جازم فعل مضارع را با معناي آنها ذكر كنيد

4. فرق بين لم و لما را شرح دهيد

5. حالات فعل شرط و جواب شرط را توضيح دهيد.

ب: تركيب كنيد.

1. وَ لا تَلْبِسُوا الحَقَّ بالباطِلِ) البقره /42)

2. و لا تَأْكُلُوا مِمّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللهِ عَلَيْهِ) الانعام /121)

3. يُريدُ اللهُ أنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ الإنْسانُ ضَعيفاً).النساء/28)

4. فَاُولئِكَ عَسي اللهُ أنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ) النساء/99)

5. وَ إنْ تَعُودُوا نَعُدْ. (الانفال /19)

6. وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللهِ أمْواتاً. (آل عمران /169))

7. لا تَضَعُوا الحِكْمَةَ عِنْدَ غَيْرِ أهْلِها. (نهج الفصاحة/ح2464)

حروف ناصب اسم

اشاره

بعضي از حروفند كه اسم مابعد خود را منصوب مي نمايند و آنها عبارتند از:

واو به معناي مَعَ، إلاّ ي استثنائيه، حروف نداء

"واو": به معناي "مَعَ"، واوي است كه داراي معناي همراهي مي باشد و اسم منصوب ما بعد آن را مفعول معه مي گويند.

مثال: جئْتُ و زيداً

تركيب: جئْتُ: فعل و فاعل، واو، به معناي مع، زيداً: مفعول معه.

"إلاّ" ي استثنائيه: براي خارج كردن مابعد خود از حكم ما قبل مي آيد و ما بعد آن را "مُسْتَثْني" مي گويند.

مثال: جاءَ القَومُ إلاّ زيداً

تركيب: جاءَ: فعل، القومُ: فاعل، إلاّ: استثنائيه، زيداً: مُستثني.

اقسام مُستثني: مُستثني بر دو قسم است: متصل و منقطع.

اگر مُستثني حقيقتاً داخل در مُستثني منه بود به وسيله ادات استثناء از حكم مُستثني منه خارج شده باشد مُستثني را متصل مي نامند.

مانند: جاءَ القَومُ إلاّ زيداً اگر مُستثني، حقيقتاً داخل در مُستثني منه نباشد بلكه حكماً داخل در آن باشد مُستثني را منقطع مي نامند، مانند: جاءَ القَومُ

إلاّ حماراً

توجه: اگر مُستثني منه، در كلام ذكر نشده و كلام منفي باشد، مُستثني را " مُستثني مفرّع" مي نامند، كه به خواهش عامل اعراب داده مي شود.

مثل: ما جاءَ إلاّ زيدٌ تركيب: ما، نافيه، جاءَ: فعل، إلاّ استثنائيه، زيدٌ فاعل براي جاء.

حروف نداء: حروفي هستند كه براي خواندن و دعوت كردن مخاطب مي آيند و عبارتند از: " يا، أيا، هيا، أيْ، أ " از اين حروف "أ" براي نداي قريب، "أي" براي نداي متوسط، "أيا و هيا" براي نداي بعيد "يا" براي هر سه مورد استعمال مي شود. اسم بعد از اين حروف "منادي" ناميده مي شود.

اقسام مُنادي:

1. مضاف: مانند: يا عبدَاللهِ

2. شبه مضاف: ماننده: يا وَجِيهاً عِنْدَاللهِ

3. نكره غير مقصوده: مانند: يا غافِلاً و الموتُ يَطْلُبُهُ.

4. مفرد معرفه: مانند: يا زيدٌ، يا زيدُونَ.

5. نكره مقصود: مانند: يا رَجُلُ.

سه قسم اول منادي، منصوب و دو قسم ديگر مبني بر علامت رفع خود مي باشند.

تذكر:

گاهي حرف ندا حذف مي شود مثل: (يُوسُفُ أعْرِضْ عَنْ هذا)

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1. مفعول معه را تعريف كنيد.

2. استثنا چيست و اقسام مستثني كدام است؟

3. مستثناي مفرغ چيست؟

4. حروف ندا را نام ببريد.

5. منادي در چه صورتي معرف و در چه صورتي مبني است؟ توضيح دهيد.

ب: تركيب كنيد.

1. وَ ما يَخْدَعُونَ إلاّ أنْفُسَهُمْ (البقره /9)

2. يا مُبْتَدِءاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها. (مفاتيح الجنان /88)

3. يا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ و ذِكْرُهُ شِفاءٌ و طاعَتُهُ غِنيً. (مفاتيح الجنان /دعاء الكميل)

4. يا عَفُوُّ يا غَفُورُ يا صَبُورُ يا شَكُورُ يا رَؤُفُ يا عَطُوفُ يا مَسْؤولُ يا وَدُودُ يا سُبُّوحُ يا قُدُّوسُ. (جوشن كبير)

5. يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ و الأبصارِ يا مُدَبِّرَ اللَّيلِ و النَّهارِ يا مُحَوِّلَ

الحَوْلِ و الأحْوالِ حَوِّلْ حالَنا إلي أحْسَنِ الحال) مفاتيح الجنان /ص 618)

6. قَدْ خُلَّيتُمْ وَ الطَّريقَ) نهج البلاغه /ص381)

7. مَوْلايَ مَوْلايَ أنْتَ المَوْلي و أنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الَْعَبْدَ إلاّ الْمَولي؟ (صحيفه السجاديه /386)

8. أيْ ربِّ جَلِّلْني بِسِتْرِكَ وَ اعْفُ عَنْ تَوْبِيخِي بِكَرَمِ وَجْهِكَ (الصحيفه السجاديه/217)

9. اللّهمّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

براي مطالعه

المفعول معه: هو المذكورُ بَعْدَ واو المعيَّهِ لِمصاحَبَةِ معمولِ عامِلِه)الصمديه) المستثني: هو لفظٌ يُذْكَرُ بَعْدَ إلاّ وَ أخواتِها لِيُعْلَمَ أنَّهُ لا يُنْسَبُ إلَيْهِ ما يُنْسَبُ إلي ما قَبْلَها (لهدايه)

المنادي: هو اسمٌ مَدْعُوُّ به حرف النداء (الهدايه)

حروف مشبهة بالفعل

اشاره

حروفي هستند كه بر مبتدا و خبر داخل شده و مبتدا را به عنوان اسم و خبر را به عنوان خبر براي خود قرار مي دهند، عمل اين حروف، نصب به اسم و رفع به خبر است.

حروف مشبهة بالفعل عبارتند از: إنَّ، أنَّ، كَأنََّ، لَيْتَ، لكِنَّ، لَعَلَّ مثال: إنَّ زيداً عالمٌ تركيب: إنَّ: مشبهة بالفعل، زيداً: اسم إنَّ، عالِمٌ: خبر إنَّ

* إنَّ و أنَّ

اين دو حرف براي تأكيد حكم و برطرف كردن شك از آن بكار مي روند و فرق بين آن دو اين است كه إنَّ با اسم و خبر كلامي تام است ولي أنَّ با اسم و خبر خود در حكم مفرد است، يعني: به جاي أنَّ و اسم و خبر آن مي توان اسم مفردي قرار داد به خلاف إنَّ.

اسم مفردي كه به جاي أنَّ و اسم و خبر آن قرار مي گيرد مصدري از لفظ خبر است كه مضاف به اسم أنَّ گرديد است.

مثال: سَمِعْتُ أنَّ زيداً قائمٌ.

تركيب: سَمِعْتُ: فعل و فاعل، أنَّ مشبهة بالفعل، زيداً: اسم أنَّ، قائم: خبر أنَّ، أنَّ با اسم و

خبر خود به تأويل مصدر رفته و به عنوان مفعول به سمعت مي باشد، تقدير آن چنين است: سَمِعْتُ قيامَ زيدٍ.

مواردي از وجوب كسر همزه انّ: با توجه به اين كه گفتيم أنَّ با اسم و خبر خود كلامي تامّ است پس اگر أنَّ در جايگاهي قرار گيرد كه در آن جايگاه بايد كلام تام قرار گيرد لازم است همزه أنَّ را مكسور بخوانيم، مانند موارد زير:

1. در ابتداي كلام، مثل: إنَّ زيداً قائمٌ

2. بعد از موصول، مثل: جاءَ الّذي إنّ أباهُ عالِمٌ

3. بعد از ماده قول مثل (قالَ إنَّهُ يَقُولُ إنَّها بَقَرَةٌ)

4. بعد از قسم، مثل (وَ العَصْرِ إنّ الإنْسانَ لَفي خُسْرٍ)

5. بعد از نداء مثل: (يا لُوطُ إنّا رُسُلُ رَبِّكَ)

اگر أنَّ با اسم و خبر در جايي قرار گرفت كه در آن جايگاه طبق قاعده بايد اسم مفرد قرار بگيرد همزه أنَّ را مفتوح مي خوانيم ماننده موارد زير:

1. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل رفع گيرد، مثل: بَلَغَني أنَّ زيداً عالِمٌ و مثل: عِنْدي أنَّكَ عالِمٌ

2. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل نصب قرار گيرد، مثل: كَرِهْتُ أنَّكَ قائِمُ.

3. اگر أنَّ با اسم و خبر در محل جرّ قرار گيرد، مثل: أعْجَبَني اشتهارُ أنَّكَ فاضِلٌ و مثل: عَجِبْتُ مِنْ أنَّكَ قائِمُ.

* لكِنَّّ

براي استدراك است.

استدراك به آن معناست كه به ما بعد آن، حكمي مخالف ما قبل نسبت داده مي شود.به همين جهت لكنَّ بين دو كلام كه از جهت نفي و اثبات با يكديگر مغايرت دارند واقع مي شوند.

مثال 1: ما جاءَ زيدُ لكنَّ عمراً جاءَ.

مثال 2: جاءَ زيدُ لكنَّ عمراً لَمْ يَجِئْ.

* ليت

براي تمني است و تمني اظهار محبت

شيئ غير ممكن يا ممكن غير متوقع است.

مثال 1: لَيْتَ الشَّبابَ يَعُودُ.

مثال 2: لَيْتَ زيداً عالمٌ.

* لعل: براي ترجّي است و آن طلب امر محبوبي است كه حصول آن نزديك شمرده شده است.

مثل: (لعَلَّ السّاعَةَ قريبٌ)

* كأن: براي تشبيه چيزي به چيزي بكار مي رود مثل: كَأنَّ زيداً الأسَدُ.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1. حروف مشبهة بالفعل را نام ببريد و عمل آنها را توضيح دهيد.

2. چرا اين حروف را مشبهة بالفعل ناميده اند؟

3. معاني حروف مشبهة بالفعل چيست؟

4. فرق إن و أن را بيان كنيد

5. مواردي كه بايد همزه ان مكسور باشد را بيان كنيد

6. در چه مواردي بايد همزه ان مفتوح باشد؟

7. فرق بين ليت و لعل چيست؟

ب: تركيب كنيد.

1. وَ قُلْ جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ كانَ زَهُوقاً) الاسراء/81)

2. إنَّ اللهَ اصْطَفي آدَمَ و نُوحاً و آلَ إبْراهيمَ و آلَ عِمْرانَ عَلَي العالَمينَ (آل عمران/33)

3. إنّا أنْزَلناهُ في لَيْلَةِ القَدْرِ (القدر /1)

4. وَ أطيعُوا اللهَ و الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران/132)

5. إنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أنْ يُشْرَكَ بهِ (النساء/48)

6. كَأنَّهُنَّ الياقُوتُ وَ المَرجانُ (الرحمن/58)

7. وَ للهِ العِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ و لِلْمُؤمِنينَ وَ لكِنَّ المُنافِقينَ لا يَعْلَمُونَ (المنافقون/8)

8. يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أطَعْنا اللهَ وَ أطَعْنا الرَّسولا (الاحزاب/66)

حروف شبيه به ليس و لاي نفي جنس

حروف شبيه به ليس

حروف شبيه به ليس دو حرف ((ما)) و ((لا)) كه داراي معناي نفي مي باشند بر مبتدا و خبر داخل شده و مانند ليس رفع به اسم و نصب به خبر مي دهند به همين جهت اين دو حرف را حروف شبيه به ليس ناميده اند.

مثال: ما رجل حاضرا.

تركيب: ما: نافيه شبيه به ليس رجل: اسم ما حاضرا: خبر ما.

تفاوتهاي "ما" و "لا":

1. "ما" براي نفي حال ولي "لا" براي مطلق نفي است

2. اسم "ما" هم مي تواند معرفه باشد هم نكره به خلاف"لا" كه فقط بر نكره داخل مي شود

3. باء زائده در خبر "ما" داخل مي شود ولي در خبر"لا" داخل نمي شود مثل: ما زيد بقائم.

"لا"ي نفي جنس

لاي نفي جنس يكي از حروف نفي است كه بر مبتدا و خبر داخل شده مبتدا را منصوب و خبر را مرفوع مي كند در اين صورت مبتدا به عنوان اسم براي ((لا)) و خبر به عنوان خبر براي ((لا)) مي باشد.

اسم ((لا)) در صورتي كه مضاف باشد منصوب و در غير اين صورت مبني بر علامت نصب آن است.

مثال 1: (لا إكْراهَ في الدّين).

تركيب: لا: نفي جنس اكراه: اسم لا مبني بر فتح في الدين: جار و مجرور متعلق به عامل مقدر خبر لا.

مثال 2: لا غُلامَ رجلٍ في الدّار.

تركيب: لا نفي جنس غلام: اسم لا منصوب و مضاف رجل: مضاف اليه في الدار: جار و مجرور متعلق به عامل مقدر خبر.

"لا"ي نفي جنس در صورتي عمل مي كند كه اسم آن نكره بوده و به آن متصل باشد.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1. حروف شبيه به ليس كدامند؟

2. فرق بين ((ما)) و ((لا)) چيست؟

3. "لا" ي نفي جنس كدام است و عمل آن چيست؟

4. اسم ((لا))ي نفي جنس در چه صورتي معرب و در چه صورتي مبني است؟

ب: تركيب كنيد.

1. قالُوا لا عِلْمَ لَنا (المائده /109)

2. ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ (المجادله/2)

3. ما هذا بشراً (يوسف /31)

4. لا عِبادَةَ مِثْلُ التَّفَكُّرِ) نهج الفصاحه /ح2505)

5. لا عَقْلَ كالتَّدبيرِ وَ لاوَرَعَ كَالكَفِّ وَ لاحَسَبَ كَحُسْنِ الخُلْقِ (نهج الفصاحه/ح2504)

حروف عطف، استفهام، نفي و جواب

حروف عطف

حروفي هستند كه مابعد خود را در حكم ماقبل قرار مي دهند

مانند: واو - ثم - فاء - او - بل - لا.

واو: براي جمع بين ماقبل و مابعد در حكم بدون فايده دادن ترتيب است مثل: جاء زيد وعمرو

ثم: براي جمع بين ماقبل و مابعد در حكم به همراه ترتيب و انفصال است.

فاء: براي جمع بين ماقبل و مابعد در حكم به همراه ترتيب و اتصال است.

أو: براي ثبوت حكم براي يكي از دو امر بدون تعيين آن مي آيد.

بل: بري اعراض از ما قبل و روي آوردن به مابعد است مثل: جاء زيد بل عمرو.

لا: آنچه براي ماقبل ثابت شده است از ما بعد نفي مي كند مثل: جاء زيد لا عمرو.

حروف استفهام

حروفي هستند كه براي پرسيدن از چيزي بكار برده مي شوند و عبارتند از: همزه و هل

مثال 1: أزيدٌ قائمٌ؟ تركيب: أ: حرف استفهام زيد: مبتدا قائم: خبر

مثال 2: هَلْ يَضْرِبُ زيدٌ بكراً؟ تركيب: هل: حرف استفهام يضرب: فعل زيد: فاعل بكرا: مفعول به

حروف نفي

حروفي هستند كه بري منفي كردن كلام مي آيند مانند: ما و لا.

مثال: ما ارتابَ مُخْلِصً وَ لا شَكَّ مُوقِنٌ.

حروف جواب

حروفي هستند كه در جواب پرسش يا كلام متكلم يا طلب او واقع مي شوند مانند: نعم- بلي -لا.

نعم: براي تقرير كلام سابق مي آيد.

مثال 1: أجاء زيد = نعم (يعني زيد آمد)

مثال 2: ألم يقم زيد =نعم (يعني زيد قيام نكرد)

بلي: نفي بعد از استفهام يا خبر را به صورت اثبات جواب مي دهد.

مثال 1: (ألَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلي) (يعني: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند آري تو پروردگار ما هستي)

مثال 2: لَمْ يَقُمْ زيدٌ = بلي (يعني زيد ايستاد)

لا: براي نفي كلام سابق مي آيد.

مثال 1: أجاء زيد =لا (يعني زيد نيامد)

مثال 2: جاء زيد =لا (يعني زيد نيامد)

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ صحيح دهيد.

1. حروف غير عامل را نام ببريد.

2. حروف عطف كدامند و ويژگي هر كدام چيست؟

3. حروف نفي كدامند؟

4. حروف جواب را نام ببريد و ويژگي هر كدام را ذكر كنيد.

ب: تركيب كنيد.

1. هَلْ يَستوي الّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ (الزمر/9)

2. إنّها بَقَرَهٌ لا فارِضٌ و لا بِكْرٌ (البقره /68)

3. أتَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أحْسَنَ الخالِقينَ (الصافات/125)

4. أتَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أدْني بِالَّذي هُوَ خَيرٌ (البقره/61)

5. إنّ الّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللهِ ثُمَ ماتُوا وَ هُمْ كُفّارٌ فَلَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ (محمد /34)

6. زعَمَ الَّذين كَفَرُوا أنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلي وَ رَبّي) التغابن/7)

7. فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّي (القيامه/32)

حرف تحقيق و تقليل، تعريف، تنبيه، مصدر، ربط و نون وقايه

حرف تحقيق و تقليل

حرف ((قد)) وقتي قبل از فعل ماضي بيايد حرف تحقيق و هنگامي كه پيش از فعل مضارع قرار گيرد حرف تقليل است.

مثال 1: (قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَكّي) تركيب: قد: حرف تحقيق افلح: فعل من: اسم موصول فاعل تزكي: فعل و فاعل (صله)

مثال 2: قَدْ يَغلِبُ المَغْلُوبُ.

حرف تعريف

"ال" هنگامي كه بر سر اسم نكره (نامعين) در آيد و آن را معرفه (معين = شناخته شده) كند "ال تعريف" ناميده مي شود.

مثال: (أرْسَلْنا إلي فرْعَونَ رَسُولاً فَعَصي فِرْعَونُ الرَّسولَ) تركيب: ارسلنا: فعل و فاعل الي فرعون: جار و مجرور متعلق به ارسلنا رسولا: مفعول به فاء: حرف عطف عصي: فعل فرعون: فاعل الرسول: مفعول به.

حروف تنبيه

حروفي هستند كه براي هوشيار كردن مخاطب مي آيند مثل: ألا و أما

مثال: (ألا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ)

تركيب: الا: حرف تنبيه باء: حرف جز متعلق به تطمئن ذكر: مجرور به باء و مضاف الله: مضاف اليه تطمئن: فعل القلوب: فاعل.

حروف مصدر

حروفي هستند كه مابعد خود را از جهت معني همانند مصدر مي كنند و مي توان به جاي آنها و ما بعد شان مصدر قرار داد و آنها عبارتند از: أن- ما- أنّ- لو كي.

ذكر اين نكته لازم است كه از ميان حروف مصدريه تنها ((ما)) و ((لو)) غير عامل مي باشند.

مثال 1: (أنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ) تركيب: ان: ناصبه مصدريه تصوموا: فعل و فاعل ان تصوموا: به تقدير صومكم (مبتدا) خير: خبر لكم: جار و مجرور متعلق به خير.

مثال 2: (وضاقَتْ عَليْكُمُ الأرضُ بِما رَحُبَتْ) تركيب: واو: به حسب ماقبل ضاقت: فعل عليكم: جار و مجرور متعلق به ضاقت الارض: فاعل باء: حرف جر ما: مصدريه رحبت: فعل و فاعل.

تقدير آن چنين است: ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الأرضُ بِرُحْبِها مصدر در محل جر و جار و مجرور متعلق به ضاقت مي باشد.

حرف ربط

"فاء" حرفي است كه بين دو جمله شرط و جواب مي آيد و بين آنها ربط ايجاد مي كند.

مثال: (إنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإنَّهُمْ عِبادُكَ …).

تركيب: ان: حرف شرط تعذب: فعل شرط مجزوم به ان ضمير مستتر انت فاعلش هم: مفعول به فاء حرف ربط ان: حرف مشبهة بالفعل هم: اسم ان در محل نصب عباد: خبر ان و مضان ك: مضاف اليه جمله ((انهم عبادك)) جواب شرط و در محل جزم.

نون وقايه

نوني است كه در بعضي موارد به آخر اسم فعل يا حرف متصل مي شود مثل: "اكرمني" و"انني قائم"

پرسش و تمرين

1. ويژگيهاي ((قد)) كدامند؟

2. حرف تعريف چيست؟

3. حروف تنبيه را نام ببريد.

4. منظور از حروف مصدر چيست؟

5. نون وقايه را تعريف كنيد.

ب: تركيب كنيد.

1. قَدْ أفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ (المؤمنون/1)

2. لِكَيلا يَكُونَ عَلَي المُؤمِنينَ حَرَج) الاحزاب /37)

3. أوَ لَمْ يَكْفِهِمْ أنّا أنْزَلْنا عَلَيْكَ الكِتاب) العنكبوت/51)

4. قُلْ لِلّذينَ كَفَروا إنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّهُ الأوَّلينَ (الانفال /38)

5. ألا إنّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحُونَ (المجادله/22)

6. قالَ الصّادِق (ع): يَتَمَنَّي في زَمَنِهِ الصَّغيرُ أنْ يَكُونَ كَبيراً وَ الكَبيرُ أنْ يَكُونَ صَغيراً. (يوم الخلاص /ص 311)

7. قال الباقر (ع): وَ اللهِ لَتُمَيَّزُنَّ وَ اللهِ لَتُمَحَّصُنَّ وَ اللهِ لَتُغَرْبَلُنَّ كَما يُغَربَلُ الزُّوانُ مِنَ القَمْحِ. (يوم الخلاص /ص 199)

اسم فاعل، مفعول، تفضيل و مصدر

اسم فاعل

اسمي است كه بر حدث (معناي قائم به غير) و فاعل آن بر وجه حدوث (عدم ثبوت) دلالت مي كند.

اسم فاعل هر فعلي همانند فعل خود عمل مي كند يعني اگر فعل آن لازم بود اسم فاعل آن نيز لازم است و اگر فعل متعدي بود اسم فاعل آن نيز متعدي است.

مثال 1: زيدٌ قائمٌ أبُوهُ

تركيب: زيد: مبتدا قائم: خبر اب: فاعل قائم و مضاف ه: مضاف اليه.

مثال 2: زيدٌ ضارِبٌ أبُوهُ بَكْراً

تركيب: زيد: مبتدا ضارب: خبر اب فاعل ضارب و مضاف ه: مضاف اليه بكرا: مفعول به.

مثال 3: زيدٌ مُعْطيٍ عَمْراً درهماً.

تركيب: زيد: مبتدا معطي: خبر (هو فاعلش) عمرا: مفعول اول درهما: مفعول دوم.

تذكر:

گاهي اسم فاعل به مفعول خود اضافه مي شود.

مثال: زيدٌ ضارِبُ بكرٍ تركيب: زيد: مبتدا ضارب: خبر و مضاف (ضمير هو فاعل ضارب است) بكر: مضاف اليه (در اصل مفعول ضارب بوده است)

اسم مفعول

اسم مفعول كلمه اي است كه بر حدث و مفعول آن دلالت مي كند.

اسم مفعول هر فعلي مانند فعل مجهول خود عمل مي كند يعني نائب فاعل مي گيرد.

مثال 1: زيدٌ مَضْروبٌ تركيب: زيد: مبتدا مضروب: خبر (هو نائب فاعلش).

مثال 2: زيدٌ مُعْطيٌ غلامُهُ درهماً.

تركيب: زيد مبتدا معطي: خبر غلام: نائب فاعل و مضاف ه: مضاف اليه درهما: مفعول دوم.

مصدر

مصدر اسمي است كه بر حدث دلالت مي كند و فعل از آن گرفته مي شود.

مصدر هر فعلي همانند فعل خود عمل مي كند در صورتي كه فعل آن لازم باشد به فاعل خود اضافه مي شود و اگر فعل آن متعدي باشد به فاعل اضافه شده و مفعول آن منصوب ذكر مي شود.

مثال: عجِبْتُ مِنْ ضَرْبِ زيدٍ عَمْراً

تركيب: عجبت: فعل و فاعل من: حرف جر ضرب: مجرور و مضاف جار و مجرور متعلف به عجبت زيد: فاعل ضرب و مضاف اليه عمرا: مفعول به.

اسم تفضيل

اسم تفضيل اسمي است كه بر موصوف و زيادي وصف آن بر موصوف ديگر دلالت مي كند.

اسم تفضيل مانند فعل عمل مي كند و فاعل آن غالبا ضمير مستتر است.

مثال 1: تَركُ الذَّنْبِ أهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوبَةِ.

تركيب: ترك: مبتدا و مضاف الذنب: مضاف اليه اهو: خبر (فاعلش هو) من: حرف جر طلب: مجرور و مضاف جارو مجرور متعلق به اهون التوبه: مضاف اليه.

مثال 2: قالَ رَبّي أعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ

تركيب: قال: فعل و فاعل رب: مبتدا و مضاف ياء: مضاف اليه اعلم: خبر فاعلش هو باء: حرف جر ما: اسم موصول در محل جر جارو مجرور متعلق به اعلم تعلمون: فعل و فاعل (صله) جمله (ربي اعلم بما تعلمون) در محل نصب و مفعول به براي "قال"

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1. اسم فاعل و اسم مفعول را تعريف كرده و عمل هر كدام را شرح دهيد.

2. مصدر و اسم تفضيل را تعريف كرده و عمل هر يك را توضيح دهيد.

ب: تركيب كنيد.

1. ألَيْسَ اللهُ بِكافٍ عَبْدَهُ (الزمر /36)

2. قالَ أراغِبٌ أنْتَ عَنْ ءَالِهَتي يا إبراهيمُ (مريم/46)

3. كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ المَوْتِ ثُمَّ إلينا تُرْجَعُونَ (العنكبوت/57)

4. إنْ يَنْصُرْكُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ (آل عمران /160)

5. فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أعْلَمُ بِهِمْ (الكهف/21)

6. العِلْمُ خَيْرٌ منَ المالِ العِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أنْتَ تَحْرُسُ المالَ. (غرر الحكم /ح1923)

7. نَوْمَ العالِمِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَهِ العابِد) نهج الفصاحه /ح3138)

8. أسْألُكَ خَوْفَ الْعابِدينَ لَكَ وَ عِبادَهَ الخاشِعينَ لَكَ وَ يَقينَ المُتَوَكِّلينَ عَليكَ وَ تَوَكُّلَ الْمُؤمِنِينَ عَليكَ. (الصحيفه السجاديه /390)

اسم مبالغه، صفت مشبهه، اسم شرط، تمييز، اضافه و اسم فعل

اسم مبالغه

اسم مبالغه اسمي است كه بر كثرت حدث همراه با فاعل آن دلالت مي كند.اسم مبالغه نيز همانند فعل خود عمل مي كند و اگر فعل آن لازم بود به فاعل اكتفا كرده و اگر فعل آن متعدي بود به مفعول به نيازمند است.

مثال: زيدٌ رَحيمٌ أبُوهُ عَمْراً.

تركيب: زيد: مبتدا رحيم: خبر اب: فاعل و مضاف ه: مضاف اليه عمرا: مفعول به.

اسم مبالغه گاهي به مفعول خود اضافه مي شود.

مثال: (و أنّ اللهَ عَلاّمُ الغُيُوبِ) تركيب: واو: به حسب ما قبل ان: مشبهة بالفعل الله: اسم ان علام: خبر و مضاف فاعلش هو الغيوب: مفعول به و مضاف اليه.

صفت مشبهه

صفت مشبهه اسمي است كه بر حدث و صاحب آن و ثبوت حدث بري او دلالت مي كند.

صفت مشبهه از فعل لازم گرفته مي شود و مانند فعل لازم عمل مي كند.

مثال 1: زيدٌ طاهِرٌ قَلْبُهُ.

تركيب: زيد: مبتدا طاهر: خبر قلب: فاعل و مضاف ه: مضاف اليه.

مثال 2: زيدٌ حَسَنٌ وَجْهُهُ.

تركيب: زيد: مبتدا حسن: خبر وجه: فاعل و مضاف ه: مضاف اليه.

مثال 3: و اللهُ عليمٌ بالظّالمينَ

تركيب: واو: به حسب ما قبل الله: مبتدا عليم: خبر (فاعلش هو) بالظالمين: جار و مجرور متعلق به عليم.

اسم شرط

اسم شرط كلمه اي است كه بر سر دو جلمه مي آيد يكي را شرط و ديگري را جزا قرار مي دهد.

بعضي از اسماء شرط عمل جزم انجام مي دهند كه اگر جمله شرط و جزاء فعليه و مضارع باشند لفظا مجزوم مي شوند و اگر ماضي باشند و نيز اگر جزا جمله اسميه باشد محلا مجزوم مي شوند.

اسماء شرط جازم عبارتند از: من -ما -مهما -أي -حيثما -أينما -أنّي -متي مثال: مَنْ بَرَّ والِدَيْهِ بَرَّه وَلدُهُ.

تركيب: من اسم شرط محلا مرفوع مبتدا بر: فعل و فاعل (ضمير هو كه به من بر مي گردد فاعل آن است) و فعل شرط در محل جزم است والدي: مفعول به و مضاف (در اصل والين بوده كه نون آن به سبب اضابه خذف شده است) ه: مضاف اليه بر: فعل (جواب شر و در محل جزم) ه مفعول به ولد: فاعل و مضاف ه: مضاف اليه و مجموع دو جمله شر و جواب در محل رفع و خبر براي مبتدا مي باشد.

عامل در تمييز

در بحث تمييز گفتيم كه عالم در تمييز رافع ابهام از ذات همان ذاتي است كه به وسيله تمييز ابهام آن برطرف شده است.

مضاف

همانگونه كه قبلا اشاره شد يكي از تركيبات غير تام كه در كلام عرب كاربرد بسياري دارد تركيب اضافي است در اين تركيب جزء اول را ((مضاف)) و جزء دوم را ((مضاف اليه)) مي گويند.

مضاف عامل در مضاف اليه است و آن را جر مي دهد.

مثال: هذا يَوْمُ الفَصْلِ

تركيب: هذا: مبتدا يوم: خبر و مضاف الفصل: مضاف اليه.

توجه: در تركيب اضافي تنوين و نون عوض تنوين از مضاف حذف مي شود مانند: غلام زيد غلاما زيد ضاربو زيد

* اقسام اضافه

اضافه بر دو قسم است: لفظي و معنوي.

1. اضافه لفظي: اضافه اي كه در آن صفتي به معمول خود اضافه شده باشد اضافه لفظيه نام دارد.

مثال: زيدٌ ضارِبُ بَكرٍ تركيب: زيد: مبتدا ضارب: خبر و مضاف بكر: مضاف اليه

2. اضافه معنوي: اضافه اي كه در آن مضاف صفتي نباشد كه به معمول خود اضافه شده باشد اضافه معنويه ناميده مي شود.

مثل: غلام زيد

* فوائد اضافه

در اضافه معنويه اگر مضاف اليه معرفه باشد مضاف نكره از آن كسب تعريف مي كند مثل غلام زيد و اگر مضاف اليه نكره باشد مضاف نكره كسب تخصيص مي كند مثل غلام رجل ولي فايده اضافه لفظيه فقط تخفيف است كه از حذف تنوين يا نون عوض تنوين در مضاف حاصل مي شود.

جمله مضاف اليه: گاهي جمله مضاف اليه واقع مي شود كه در اين صورت محلا مجرور خوهد بود مانند: (هذا يومُ لا يَنطِقُونَ) تركيب: هذا: متبدا محلا مرفوع يوم: خبر و مضاف لا: نافيه ينطقون: فعل فاعل جمله ((لاينطقون)) مضاف اليه و در

حل جر.

اسم فعل

اسمي است كه داراي معني فعل بوده و همانند فعل عمل مي كند ولي

ساير ويژگيهاي فعل را دارا نيست.

اسم فعل بر سه قسم است:

1- اسم فعل ماضي مثل هيهات (دور شو) شتّان (جدا شد) سرعان (سرعت گرفت)

2-اسم فعل مضارع مثل اوه (بي زارم)

3- اسم فعل امر مثل رويد) مهلت بده) بله (رها كن)دونك (بگير)ها (بگير) حيهّل (بياور) عليك (لازم بدار- ملازم باش) هلمّ (بياور)

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1- اسم مبالغه را تعريف كرده و عمل آن را ذكر كنيد.

2- صفت مشبهه چيست و عملش كدام است؟

3- ويژگيهاي اسماء شرط را توضيح دهيد.

4- تمييز چيست و عامل در آن كدام است؟

5- اقسام اضافه را نام ببريد و ويژگيهاي هر كدام را بيان كنيد.

ب: تركيب كنيد.

1- وَ مَنْ أصْدَقُ مِنَ اللهِ حَديثاً (النساء/78)

2- كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَهٌ (المدثر/38)

3- قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَ كُمْ (الانعام/150)

4- أيْنَما تَكُونُوا يُدْرِ كْكُمُ الْمَوتُ (النساء/78)

5- إنّ اللهَ عَدُوٌّ لِلكافِرينَ (البقره /93)

6- مَنْ يعْمَلْ سُوءً أو يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللهَ يَجِدِ اللهَ غَفُوراً رَحيماً (النساء/110)

7- وَ اذْكُرُو إذْ كُنْتُمْ قَلِيلاً (الاعراف/86)

8- مَنْ لايَرْحَمِ النّاسَ لايَرْحَمْهُ اللهُ. (نهج الفصاحه /ح 2899)

9- قالَ الإمامُ الحَسن (ع): مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ ميةً جاهِلِيَّهً)وم الخلاص /ص 44)

توابع (صفت، بدل، عطف بيان، عطف به حروف و تاكيد)

اشاره

توابع: لماتي هستند كه اعراب آنها به تبعيت از ماقبلشان (متبوعشان (مي باشد و عامل به طور مستقيم بر سر آنها نمي آيد.

توابع به پنج قسم تقسيم مي شود:

1 صفت

تابعي است كه بر معنايي در متبوع يا متعلق متبوع خود دلالت مي كند.

مثال 1: (فَبَشِّرْهُمْ بِعذابٍ أليمٍ) تركيب: فاء: به حسب ما قبل بشر: فعل و فاعل هم: مفعول به بعذاب: جار و مجرور متعلق به بشر اليم: صفت.

مثال 2: مررتُ برجلٍ عالمٍ أبوهُ.

تركيب: مررت: فعل و فاعل برجل: جار و مجرور متعل به مررت عالم: صفت اب: فاعل عالم و مضاف ه: مضاف اليه.

توجه: گاهي جمله، صفت واقع مي شود در اين صورت اعراب محلي آن به تبعيت از موصوف است.

مثال: جاء رجلٌ نَصَرَ بكراً.

در يان مثال جمله ((نصر بكرا)) صفت بري ((رجل)) و محلا مرفوع است.

2 تاكيد

تابعي است كه براي تقويت و اثبات متبوع خود يا شمول حكم بر افراد آن ذكر مي شود.

تاكيد گاهي با تكرار لفظ محقق مي شود كه آن را ((تاكيد لفظي)) مي نامند.

و گاهي با الفاظي مثل ((كل)) ((نفس)) ((اجمع)) و غيره همراه است كه آن را تاكيد معنوي مي گويند.

مثال 1: جاءَ زيدٌ زيدٌ.

تركيب: جاء: فعل زيد: فاعل زيد: تاكيد لفظي

مثال 2: (سَجَدَ الملائِكَهُ كُلُّهُمْ أجْمَعُونَ إلاّ إبْليسَ) تركيب: سجد: فعل الملائكه: فاعل كل: تاكيد معنوي براي الملائكه و مضاف هم: مضاف اليه اجمعون: تاكيد معنوي ديگر براي الملائكه الا: حرف استثناء ابليس: مستثني.

3 بدل

تابعي است كه در واقع مقصود به حكمي است كه به متبوع نسبت داده شده است.

مثال 1: رايت زيدا راسه

تركيب: رايت: فعل و فاعل زيدا: مفعول به راس: بدل و مضاف ه: مضاف اليه.

مثال 2: (يَسْألُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الحَرامِ قِتالٍ فيهِ (.

تركيب: يسالون فعل و فاعل ك: مفعول به عن الشهر: جار و مجرور متعلق به يسالون الحرام: صفت براي الشهر قتال: بدل از الشهر الحرام فيه: جار و مجرور متعلق به قتال.

4 عطف بيان

تابعي است غير صفت كه مانند صفت براي توضيح متبوع خود مي آيد مثل اينكه كسي داراي دو اسم يا دوعنوان باشد و دومي مشهور تر از اولي باشد

مثال 1: جاءَ زيدٌ عبدُ اللهِ.

تركيب: جاء: فعل زيد: فاعل عبد: عطف بيان و مضاف الله: مضاف اليه

مثال 2: جاءَ زيدٌ أخُوكَ.

تركيب: جاء: فعل زيد: فاعل اخ: عطف بيان و مضاف ك: مضاف اليه

5 عطف به حروف

تابعي است كه به واسطه يكي از حروف عطف حكم متبوع به آن سرايت مي كند.

مثال: جاءَ زيدٌ و عمروٌ

تركيب: جاء: فعل زيد: فاعل واو: عاطفه عمرو: عطف بر زيد.

پرسش و تمرين

الف: به پرسشهاي زير پاسخ دهيد.

1- منظور از تابع چيست و توابع كدامند؟

2- صفت را تعريف كنيد.

3- عطف بيان و بدل را شرح دهيد.

4- تاكيد را تعريف كرده و اقسام آن را توضيح دهيد.

ب: تركيب كنيد.

1- زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الحَياهُ الدُّنيا (البقره /212)

2- و قالَ الّذينَ كَفَروا لَنْ نُؤمِنَ بِهذا القُرّآنِ (السبا/31)

3- و عَلَّمَ ءادَمَ الأسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي المَلائكَهِ فَقالَ انْبِئُوني بِأسْماءِ هؤُلاءِ (البقره /31)

4- قُلْ إنّ صَلاتي و نُسُكي وَ مَحيايَ وَ مَماتي للهِ رَبِّ العالَمينَ) الانعام /162)

5- قال الصادق (ع): النّاس ثلاثهٌ: عالمٌ و مُتَعَلِّمٌ و غُثاءٌ (اصول الكافي: ج1/ص41 ح2)

6- قال رسول الله (ص): يَخْرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ يُوَطّئُونَ لِلْمَهْديِّ (يوم الخلاص /ص549)

7- عن ابي حمزه الثمالي عن علي بن الحسين (ع) انه كان اذا طعم قال: الحمدُ للهِ الّذي أطْعَمَنا وَ سَقانا و كَفانا و أيَّدَنا و آوانا وَ أنْعَمَ عَلَيْنا وأفْضَلَ الحمدُ للهِ الّذي يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ)الصحيفه السجاديه /601)

8- أعوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لا تَفْنَعُ وَ بَطْنٍ لا يَشْبَعُ وَ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ وَ دُعاءٍ لا يُسْمَعُ وَ عَمَلٍ لايَنْفَعُ وَ صلاهٍ لاتُرْفَعُ (الصحيفه السجاديه /233)

9- يا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثيرِ اِقْبِلْ مِنِّي الَْيَسيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثيرَ إنَّكَ أنْتَ الرَّحيمُ الغَفُورُ)الصحيفه السجاديه/234)

الهداية في النحو

هوية الكتاب

عنوان و نام پديدآور: الهداية

مشخصات نشر: قم: واريان، 1381.

مشخصات ظاهري: 261 ص.

شابك: 12000ريال: 964-6918-02-6؛ 13000 ريال (چاپ هفتم و هفتم)

يادداشت: عربي

يادداشت: اين كتاب به افراد مختلف از جمله "ابوحيان نحوي" منسوب است.

يادداشت: اين كتاب تحت عنوان "هدايه في النحو" نيز منتشر شده است.

يادداشت: چاپ قبلي: حوزه علميه قم، مركز مديريت، 1378.

يادداشت: چاپ هفتم: 1383.

يادداشت: چاپ نهم: 1385.

يادداشت: عنوان روي جلد: الهداية

في النحو.

يادداشت: كتابنامه: ص. 249؛ همچنين به صورت زيرنويس.

عنوان روي جلد: الهداية في النحو.

موضوع: زبان عربي -- نحو

شناسه افزوده: ابوحيان، محمد بن يوسف، 654 -745ق.

شناسه افزوده: حوزه علميه قم. مركز مديريت. امور مدارس

رده بندي كنگره: PJ6151/ه4 1381

رده بندي ديويي: 492/75

شماره كتابشناسي ملي: م 81-33645

الهداية في النحو

صَحَّحَهُ و نَقَّحَهُ و عَلَّقَ عَليه

تنقيح: حسين شيرافكن

كلمة المكتب

الحمدللّه و الصلاّة و السلام علي أنبياء اللّه، لاسيما رسوله الخاتم و آله الطيبين الطاهرين المعصومين.

اما بعد، لاشك ان اصلاح المناهج الدراسية المتداولة في الحوزات العلمية و المعاهد الدراسية في العصر الحاضر الذي عُرف بعصر ثورة المعلومات بات حاجة ملحّة يقتضيها تطور العلوم و تكاملها عبر الزمان، و ظهور مناهج تعليمية و تربوية حديثة، تتوافق مع الطموحات و الحاجات الانسانية المتجددة.

و هذه الحقيقة لم تعد خافية علي القائمين علي هذه المراكز، فوضعوا نصب أعينهم اصلاح النظام التعليمي في قائمة الاولويات بعد ان باتت فاعليته رهن اجراء تغييرات جذرية علي هيكلية هذا النظام.

ويبدو من خلال هذه الرؤية ان اصلاح النظام الحوزوي ليس امراً بعيد المنال، إلا انه من دون احداث تغيير في المناهج الحوزوية ستبوء كافة الدعوات الاصلاحية بالفشل الذريع و ستموت في مهدها.

و المركز العالمي للدّراسات الإسلامية الذّي يتولّي مهمّة إعداد المئات من الطلاب الوافدين من مختلف بقاع الارض للاغتراف من نمير علوم أهل البيت عليهم السلام شرع في الخطوات اللازمة لاجراء تغييرات جذرية علي المناهج الدراسية المتبعة وفق الأساليب العلمية الحديثة بهدف عرض المواد التعليمية بنحو أفضل، الامر الذي لاتلبّيه الكتب الحوزوية السائدة؛ ذلك انها لم تؤلف لهدف التدريس، و انما الفت لتعبر عن افكار مؤلفيها حيال موضوعات مرّ عليها حقبة طويلة من الزمن و اصبحت جزءاً من الماضي.

و فضلا عن ذلك فانها تفتقد مزايا الكتب

الدراسية التي يراعي فيها مستوي الطالب و مؤهلاته الفكرية و العلمية، و تسلسل الأفكار المودعة فيها و أداؤها، و استعراض الآراء و النظريات الحديثة التي تعبر عن المدي الذي وصلت اليه من عمق بلغة عصرية يتوخي فيها السهولة و التيسير و تذليل صعب المسائل مع احتفاظها بدقة العبارات و عمق الافكار بعيداً عن التعقيد الذي يقتل الطالب فيه وقته الثمين دون جدوي.

وانطلاقا من توجيهات كبار العلماء و المصلحين و علي رأسهم سماحة الامام الراحل قدس سره، و تلبية لنداء قائد الثورة الاسلامية آية اللّه الخامنئي مد ظله الوارف قام هذا المركز بتخويل «مكتب مطالعة و تدوين المناهج الدراسية» مهمة تجديد الكتب الدراسية السائدة في الحوزات العلمية، ان يضع له خطة عمل لاعداد كتب دراسية تتوفر المزايا السالفة الذكر.

و قد بدت امام المكتب المذكور ولاول وهلة عدة خيارات:

1 اختصار الكتب الدراسية المتداولة من خلال انتقاء الموضوعات التي لها مساس بالواقع العملي.

2 ايجازها و شحنها بآراء و نظريات حديثة.

3 تحديثها من رأس بلغة عصرية وايداعها افكار جديدة الا ان العقبة الكأداء التي ظلت تواجه هذا الخيار وقوع القطيعة التامة بين الماضي و الحاضر، بحيث تبدو الافكار المطروحة في الكتب الحديثة و كأنها تعيش في غربة عن التراث و للحيلولة دون ذلك، لمعت فكرة جمع الخيارات المذكورة في قالب واحد تمثّل في المحافظة علي الكتب الدراسية القديمة كمتون و شرحها باسلوب عصري يجمع بين القديم الغابر و الجديد المحدث.

و بناء علي ذلك راح المكتب يشمرّ عن ساعد الجدّ و يستعين بمجموعة من الاساتذة المتخصصين لوضع كتب و كراسات في المواد الدراسية المختلفة، من فقه و اصول و تفسير و كلام و رجال و حديث و أدب و غيرها.

و انصرفت

جهود المكتب في حقل اللغة العربية الي عرض مباحث النحو و الصرف باسلوب حديث و الخروج عن اطاره التقليدي من خلال تبني مشروع تحقيق كتاب «الهداية في النحو» و دعت الي انجازه ثلة من اساتذة الحوزة ممن لهم خبرة و ممارسة طويلة في تدريس مادة اللغة العربية.

فجاء التحقيق باسلوب خال من التعقيد و الاطالة و الغموض مرفقا بتمارين نافعة.

و في الختام نتقدم بالشكر الجزيل والثناء الوافر الي السادة اعضاء لجنة التحقيق و في مقدمتهم: حسين شيرافكن، علي ما بذله من جهد و عناء في هذا السبيل، آملين له مزيداً من التوفيق و السَّداد.

المركز العالمي للدراسات الإسلامية

مكتب مطالعة و تدوين المناهج الدراسيّة

مقدمة المحقّق

الحمدللّه الذي شرع الاسلام فسهَّل شرائعه لمن ورده، و أعزَّ أركانه علي من غالبه، و الصلاة و السلام علي سيدنا محمد عبده و رسوله خير نبي اصطفاه و أرسله، و علي آله مصابيح الهدي و أعلام السُّري.

لاشك ان التقدم العلمي و التقني الذي ساد العالم قد ترك تاثيراً بالغاً علي مختلف اصعدة الحياة.

و كان من نتائج ذلك ان ظهرت ميول و نزعات الي ضرورة اعادة النظر في المناهج الدراسية المتبعة و صياغتها بنحو يتلائم مع روح العصر.

و انطلاقا من ذلك، أوكل الينا مكتب مطالعة و تدوين المناهج الدراسية مهمة تحقيق كتاب «الهداية في النحو» باسلوب حديث ينسجم مع مستوي الدارسين و تطلعاتهم فجاء الكتاب الماثل بين يديك الذي بذلت أقصي الجهود في تحقيقه و تقويمه و تصحيحه و مقابلته بنسخ خطية أخري.

وينبغي هنا تسجيل عدة ملاحظات حول هذا الاثر تفرض نفسها بالحاح، و هي:

1 نُظم الكتاب في 74 درساً، و حُرص فيه علي استعراض مباحث مستقلة في كل درس، الا ان بعض المباحث

الموضوعات لاجل كبر حجمها ادرجناها فياكثر من درس تحت عناوين جديدة كما في الدرس 22 و 23.

2 اقتصر بعض المراكز العلمية تدريس النحو علي هذا الكتاب، فدعت الحاجة الي اضافة مباحث جديدة كمبحث الإغراء و الاختصاص الي كتاب الهداية مع اختصارها.

3 زود الكتاب ب 1000 آية و ما يقرب من 100 حديث استُلت من مصادر روائية مختلفة لاسيما نهج البلاغة بغية ايقاف الطالب علي آيات القرآن و اخبار المعصومين و كيفية تطبيق القواعد النحوية عليها.

يُذكر انه قد تم تكرار بعض الآيات في موارد مختلفة لاهداف خاصة.

4 تمت الاستعانة بآيات القرآن الكريم في تمارين معظم مباحث الكتاب الا في موارد لم يُظفر فيها بآيات تناسب محل الشاهد كمبحث لكن و بل العاطفتين في الدرس 67.

5 غضّ النظر عن كثير من التمارين التي رافقت الطبعة الاولي لاجل اتاحة الفرصة للاساتذة الكرام كي ينهوا تدريس الكتاب في موعده المقرر.

6 رافقت متن الكتاب عبارات توضيحية ادرجت داخل معقوفتين تساعد الطالب علي فهم بعض العبارات الغامضة، و قد احترزنا عن الاتيان بالمعقوفتين في بعض الموارد للحيلولة دون تشويش ذهن الطالب.

وقد ارتأي مكتب مطالعة و تدوين المناهج الدّراسية طبع هذا الكتاب بعد ان امضي دورات تطبيقية من التدريس، و بعد اضافة ما اتحفنا به الاساتذة من نظرات سديدة حياله.

و في الختام لايسعنا إلاّ ان نتقدم بخالص الشكر الي الاخوة الذين تجاوبوا معي و شاركوا في مهمّتي، خاصّة فضيلة الشيخ محمدتقي اليوسفي و فضيلة الشيخ اصغر الرستمي لما قاموا به من عمل دؤوب في إنجاز هذا السِفْر الجليل و تقويم نصه.

كما نرجو من القراء الاعزاء لاسيّما الأساتذة الكرام ان يبصرونا بما فيه من خلل و عيوب و سنكون لهم من الشاكرين.

حسين شيرافكن

رجب المرجب

عام

1422 ه

الدّرس الأوّل تعريف علم النحو … الكلمة و أقسامه

تحميد

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدُ للّه ربِّ العالَمينَ والعاقبةُ لِلمُتّقينَ والصّلاةُ والسّلام علي خيرِ خلقِه سيّدِنا محمّدٍ صلي الله عليه و آله وسلم وآلهِ أجمعينَ.

المدخل

أمّا بعدُ فهذا مختصرٌ مضبوطٌ في علمِ النحوِ جَمعتُ فيه مهمّاتِ النّحو علي ترتيب الكافية مُبوّباً ومُفصّلاً بعبارة واضحة مع إيراد الأمثلة في جميع مسائِلها من غير تَعرُّضٍ لِلأدلّةِ والعِلَلِ لِئَلاّ يُشَوّشَ ذهن المبتدي عن فهم المسائل.

وسمّيتُه ب «الهداية» (1) رجاءً أنْ يهديَ اللّه به الطالبين ورَتَّبْتُه علي مقدّمة وثلاث مقالات وخاتمة (2) بتوفيق المَلِك العزيز العلاّم.

1. قال صاحب الذريعة: «نُقِل في «معجم المطبوعات» ص 308 و2024 عن أحمد أبو علي أمين مكتبة الاسكندريّة أنّها تأليف أبي حيّان الأنْدلُسي محمّد بن يوسف نزيل القاهرة (654 745) ومؤلّف «منطق الخرس في لسان الفرس» . وقال مشارٌ: قد تنسب إلي الزبير البصري ابن أحمد الشافعي أو إلي عبد الجليل بن فيروز الغزنوي أو إلي ابن درستويه عبد اللّه بن جعفر كما في كشف الظنون» . «الذريعة: ج 25، ص 165 و166» .

ونُقل عن الاستاذ المدرّس الافغاني رحمه الله أنّها تأليف بنت ابن حاجب.

2. والظاهر أنّه سهو من الناسخ لأنّ خاتمة الكتاب لم يوجد في آخِره. «تعليقة الاستاذ المدرّس الافغاني رحمه الله علي جامع المقدّمات، ج 2، ص 63» .

المقدّمة

* تعريف علم النحو و …

* الكلمة و اقسامه

* حدّالاسم و علاماته

* حدّالفعل و علاماته

* حدّ الحرف و علاماته و فوائده

* تعريف الكلام و اقسامه

الدّرس الأوّل

تعريف علم النحو … الكلمة و أقسامها

اشاره

أمّا المقدّمة: ففي المبادي الّتي يجب تقديمُها لِتوقّف المسائل عليها؛ ففيها ثلاثة فصولٍ:

الفصل الأوّل: في تعريفِ علم النّحو والغرضِ منه وموضوعِه

تعريف علم النّحو: وهو علمٌ بأصولٍ تُعرَف بها أحوالُ أواخر الكَلِم الثلاث مِن حيثُ الأعراب والبناء وكيفيّةُ (1) تركيب بعضِها مع بعضٍ.

الغرض منه: وهي صيانة اللّسان عن الخَطَأ اللفظيّ في كلام العرب.

موضوعه: وهي الكلمة والكلام.

الفصل الثاني: في الكلمة وأقسامه

تعريف الكلمة: [هي] لفظٌ وُضِعَ لِمعنيً مفردٍ.

1. عطف علي «أحوال» أي تعرف بها كيفيّة تركيب بعضها مع بعض.

أقسامها: وهي منحصرة في الثلاثة: اسم وفعل وحرف.

وجه الانحصار: إنّها (1) إمّا أن لا تَدُلَّ علي معنيً في نفسها فهو «الحرف» أوْ تدلّ علي معنيً في نفسها واقترن معناها بأحد الأزمنة الثلاثة فهو «الفعل» أوْ علي معنيً في نفسها ولم يقترن معناها بأحدها فهو «الاسم» .

الأسئلة

1 ماهو تعريف علم النّحو؟

2 ماهو موضوع علم النّحو؟

3 لِماذا نحتاج إلي تعلّم علم النّحو؟

4 عَرِّفِ الكلمةَ وعَدِّدْ أقسامَها.

5 ماهو وجه انحصار الكلمة في الأقسام الثلاثة؟

1. هذا حصرٌ عقليٌّ.

الدّرس الثاني حد الاسم و الفعل و علاماتهم

حدّ الاسم

إنّه كلمةٌ تدل [بالوضع] علي معنيً في نفسها غيرَ مقترنٍ بأحد الأزمِنة الثلاثة أعني الماضي والحال والاستقبال نحو: «رجل» و «علم» .

علاماته: [وهي عشر: ]

1 أن يصحّ الإخبار عنه وبه، نحو: «زيدٌ قائمٌ» [وقوله عليه السلام: «البُخْلُ عارٌ» (1)]؛

2 الإضافة، نحو: «غلامُ زيدٍ» [وقوله عليه السلام: «صَدْرُ العاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّه» (2)]؛

3 دخول لام التعريف، نحو: «الرجل» [في قوله عليه السلام: «قَدْرُ الرّجلِ عَلي قدرِ هِمَّتِه» (3)]؛

4 الجرّ، [نحو قوله عليه السلام: «الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ» (4) و «أفضلُ الزّهدِ إخفاءُ الزّهدِ» (5)]؛

5 التنوين، [نحو قوله عليه السلام: «العلمُ وِراثَةٌ كريمةٌ» (6)]؛

6 التثنية، [نحو: «رجلان» في قوله عليه السلام: «هَلَكَ فِيَّ رَجُلانِ؛ مُحِبٌ غالٍ ومُبْغِضٌ قالٍ» (7)]؛

1. نهج البلاغة، قصار الحكم: 3.

2. نهج البلاغة، قصار الحكم: 6.

3. نهج البلاغة، قصار الحكم: 47.

4. نهج البلاغة، قصار الحكم: 48.

5. نهج البلاغة، قصار الحكم: 28.

6. نهج البلاغة، قصار الحكم: 5.

7. نهج البلاغة، قصار الحكم: 469.

7 الجمع، [نحو قوله عليه السلام: «الآدابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ» (1) و «مَنِ اشْتاقَ إلي الجَنَّةِ سَلاعَنِ الشّهوات» (2)]؛

8 النعت، [نحو قوله عليه السلام: «الفِكْرُ مِرآةٌ صافيةٌ» (3) وقوله تعالي: «قرآنٌ مجيدٌ» (4)]؛

9 التصغير، [نحو ما ورد في الدّعاء: «فَأَغِثْ يا غياثَ المُستَغيثينَ عُبَيْدَكَ المُبْتَلي» (5)]؛

10 النداء، نحو: «يا اللّه» .

فَإنّ كلّ هذه من خواصّ الإسم.

تنبيهان

1 معني الإخبار عنه أن يكون محكوماً عليه؛ فاعلاً أو مفعولَ ما لم يسمّ فاعله أو مُبتدأً.

2 ويُسمّي [الإسمُ] اسماً لِسُمُوِّه علي قَسيمَيْهِ، لا لكونه وَسْماً علي المعني.

حدّ الفعل: إنّه كلمة تدلّ علي معنيً في نفسها مقترن بأحد الأزمِنة الثلاثة، نحو: «ضَرَبَ، يَضرِبُ، اضْرِبْ» .

علاماته: [وهي عشر أيضاً: ]

1 أنْ يصح الإخبار به لا عنه، [نحو قوله عليه السلام: «الإعجابُ يَمْنَعُ الإزدياد» (6)]؛

1. نهج البلاغة، قصار الحكم: 5.

2. نهج البلاغة، قصار

الحكم: 31 2.

3. نهج البلاغة، قصار الحكم: 5.

4. البروج / 21.

5. مفاتيح الجنان، دعاء الندبة.

6. نهج البلاغة، قصار الحكم: 167.

2 دخول «قَدْ»، نحو: «قَدْ ضَرَبَ» [وقوله تعالي: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّيها» (1)]؛

3 [دخول] «السين»، نحو: «سَيَضْرِبُ» [وقوله تعالي: «سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسي» (2)]؛

4 [دخول] «سوف»، نحو: «سوف يَضْرِبُ» [وقوله تعالي: «كَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ» (3)]؛

5 الجزم، نحو: «لم يَضْرِبْ» [وقوله تعالي: «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (4)]؛

6 التصريف إلي الماضي والمضارع؛

7 كونه أمراً ونهياً؛

8 اتّصال الضمائر البارزة المرفوعة، نحو «ضربتَُِ»؛

9 [اتّصال] تاء التأنيث الساكنة، نحو: «ضَرَبَتْ» [وقوله تعالي: «تَبَّت يدا أبي لهبٍ» (5)]؛

10 [اتّصال] نون التأكيد [بِقسْمَيْها]، نحو: «إضْرِبَنْ» [وقوله تعالي: «لَتَرَوُنَّ الجحيم» (6)].

فإنّ كلّ هذه من خواصّ الفعل.

تنبيهان

1 معني الإخبار به أن يكون محكوماً به كالخبر، [نحو قوله عليه السلام: «أَنْطَلِقُ عَلي تَقْوَي اللّه ِ وَحْدَه» (7) وقوله عليه السلام: «الحَسُودُ لا يَسُودُ» (8)]؛

2 يُسَمَّي [الفعل] فعلاً باسم أصله وهو المصدر؛ لأنّ المصدر هو فعلٌ للفاعل حقيقةً.

1. الشمس / 9.

2. الأعلي / 6.

3. التكاثر / 3.

4. الإخلاص / 3.

5. المَسَد / 1.

6. التّكاثر / 6.

7. نهج البلاغة، الكتاب: 25 1.

8. ميزان الحكمة: 2 / 425، ح 3929.

الاسئلة و التّمارين

الاسئلة

1 عَرِّفِ الإسمَ مع ذِكْرِ أمثِلةٍ له.

2 ماهو تعريف الفعل؟

التّمارين

1 عَيّنْ علاماتِ الأسماء في الآيتين التاليتين:

أ) «وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاًرَجُلَيْنِ جَعَلْنا لاِءَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ» الكهف / 32.

ب) «وَالسّابِقُونَ الأوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرينَ وَالأَنْصارِ … أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأنْهَارُ خالِدِينَ فِيهَا أَبَداً» التوبة / 100.

2 إسْتَخْرِجِ الأفعال مِنَ الآيات الشريفة الآتية وَاذْكُرْ علاماتِها:

أ) «فَإنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» الطّلاق / 6.

ب) «فَذَكِّرْ إنْ نَفَعَتِ الذِّكْري * سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشي» الأعلي / 9 10.

ج) «وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي» الضُحي / 5.

د) «ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ» التّكاثر / 7.

الدرس الثالث حدّ الحرف و علاماته و فوائده

حدّ الحرف

إنّها كلمةٌ لا تدلُّ علي معنيً في نفسها بل في غيرها، نحو: «مِنْ» [و «إلي» [فإنّ معناهما «الابتداء» [و «الانتهاء» ] وهما لا تدلاّن عليهما إلاّ بعد ذكْر ما يفهم منه «الابتداء» و «الانتهاء» كالبصرة والكوفة كما تقول: «سرتُ من البصرة إلي الكوفة» .

علاماته (1): [وهي أربع (2): ]

1 أنْ لا يصحّ الإخبار عنه؛

2 [أنْ لا يصحّ الإخبار] به؛

3 أنْ لا يقبل علاماتِ الأسماء؛

4 [أنْ لا يقبل] علاماتِ الأفعال.

1. في تسميتها بالعلامة تسامحٌ والحقُّ ما ذُكِرَ في «الفوائد الصمديّة» : «ويعرف بعدم قبول شي ءٍ من خواصّ أَخَوَيْه» تعليقة الاستاذ المدرّس الافغاني رحمه الله علي جامع المقدّمات: ج 2، ص 438.

2. يُمكن إرجاعُها إلي أمر واحد وهو «عدم قبولها علاماتِ الأسماء والأفعال» .

فوائد الحرف

للحرف في كلام العرب فوائدُ كثيرةٌ كالرّبط بينَ اسْمَيْنِ، نحو: «زيدٌ في الدار» [وقولِ الإمام عليِّ بنِ الحسينِ عليهماالسلام: «الشَّرَفُ فِي التّواضع» (1)] واسمٍ وفعلٍ، نحو: «ضربتُ بِالْخَشَبَةِ» أوْ جملتَيْن، نحو: «إنْ جائني زيدٌ فَأَكْرِمُهُ [وقوله تعالي: «إنْ تَنْصُرُوا اللّه َ يَنْصُرْكُمْ» (2)] وغير ذلك من الفوائد الّتي سيأتي تعرّفُها في القسم الثالث إنْ شاءَ اللّه ُ تعالي.

تنبيهٌ:

يُسَمّي [الحرفُ] حرفاً لوقوعه في الكلام أي طَرَفاً لأنّه ليس بمقصودٍ بالذّات مثل المسند والمسند إليه.

الاسئلة و التّمارين

الاسئلة

1 بَيِّنْ تعريف الحرف مع ذكر الأمثلة.

التّمارين

1 إستخرج الأسماء والأفعال والحروف من الجمل الآتية:

أ) «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم * أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الفِيلِ * أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ * وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ * تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجّيلٍ * فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ» الفيل / 1 5.

ب) «إنّ الجَهادَ بابٌ مِنْ أبوابِ الجنّةِ فَتَحَهُ اللّه ُ لِخاصَّةِ أوْلِيائِه وَهُوَ لِباسُ التَقوي ودِرْعُ اللّه ِ الحَصِينَةُ وجُنَّتُهُ الوَثيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللّه ُ ثَوْبَ الذُّلِّ» نهج البلاغة، الخطبة: 27 1 و2.

1. أعلامُ الدين: ص 299.

2. محمّد / 7.

الدّرس الرّابع تعريف الكلام و أقسامه

الفصل الثالث: في تعريف الكلام وأقسامه

تعريف الكلام: إنّه لفظٌ تَضَمَّنَ كلمتين بالإسناد.

فائدة: الإسنادُ نسبةُ إحدَي الكلمتين إلي الأخري بحيثُ تفيد المخاطب فائدةً تامّةً يصحّ السكوت عليها، نحو: «قام زيدٌ» .

أقسام الكلام: عُلِمَ أنّ الكلام لايَحصُل إلاّ مِنْ «إسمين»، نحو: «زيدٌ قائمٌ» [وقوله عليه السلام: «الوَرَعُ جُنَّةٌ» (1)] ويُسَمّي «جملةً اسميّةً» أوْ «فعلٍ واسمٍ»، نحو: «قام زيدٌ» [وقوله تعالي: «جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ الباطِلُ» (2)] ويُسَمّي «جملةً فعليّةً»، إذْ لا يُوجَد المسند والمسند إليه معاً في غيرهما فلا بُدَّ للكلام منهما.

فَإنْ قِيلَ: هذا يَنتَقِضُ بالنداء، نحو: «يا زيدُ» .

قُلْنا: حرفُ النداء قائمٌ مَقامَ «أَدْعُو» أو «أَطْلُبُ» وهو الفعل، فلا ينتقض بالنداء.

1. نهج البلاغة، قصار الحكم: 4.

2. الإسراء / 81.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 أذكر تعريف الكلام وبَيِّنْ ذلك بمثالٍ.

2 بيّن أقسام الكلام وَمَثِّلْ لها.

التّمارين

1 إستخرج الجُمَلَ الفعلية والاسميّة من الجمل التالية:

أ) «قُلْ هُوَ اللّه ُ أَحَدٌ * اللّه ُ الصّمدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» الإخلاص / 1 4.

ب) «لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسانَ في كَبَدٍ» البلد / 4.

ج) «يُعْرَفُ الُمجْرِمُونَ بِسيماهُمْ» الرحمن / 41.

د) «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» الكوثر / 2.

ه) «إدْفَعُوا أمْواجَ البلآءِ بالدُّعاءِ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 146.

و) «صِحَّةُ الجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الحَسَدِ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 256.

ز) «الأمَلُ يُنْسِي الأجَلَ» غرر الحكم: ص 30، الفصل 1، ح 924.

ح) «العَجْزُ آفَةٌ والصَّبْرُ شَجاعَةٌ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 4.

ط) «النّجاةُ مَعَ الإيمانِ» غرر الحكم: ص 31، الفصل 1، ح 941.

باب الاسم

* المعربات

* المبنيّات

* الخاتمة

المعربات

* تعريف الاسم المعرب

* اصناف إعراب الاسم

* غير المنصرف

* المرفوعات

* المنصوبات

* المجرورات

* التوابع

الدرس الخامس تعريف الاسم المعرب و حكمه

القسم الاول في الاسم

إذا فَرَغْنا من المقدّمة فَلنشرع في الأقسام الثلاثة واللّه الموفّق المعين.

القسم الاول في الاسم: وقد مرّ تعريفه.

أقسام الإسم [من حيث الإعراب والبناء]

إنّه ينقسم علي قسمَيْن: معرب ومبنيّ فَلْنَذْكُرْ أحكامَه في بابَين:

الباب الأوّل: في الإسم المُعْرب، وفيه مقدّمة وثلاثة مقاصدَ وخاتمة.

أمّا المقدّمة: ففيها ثلاثة فصول:

الفصل الأوّل: في تعريف الإسم المعرب وحكمِه

تعريف الإسم المعرب: وهو كُلّ اسمٍ رُكّب مع غيره ولا يُشبه مبنيَّ الأصل أعني الحرف والفعل الماضيَ وأمر الحاضر نحو: «زيدٌ» في «قام زيدٌ»، لا «زيد» وَحْدَه لعدم التركيب، ولا «هؤُلاءِ» في «قام هؤُلاءِ» لوجود الشبه ويُسَمّي متمكّناً.

حكمه: وهو أن يختلف آخره باختلاف العوامل اختلافاً لفظيّاً، نحو: «جائني زيدٌ، رأيتُ زيداً، مررتُ بزيدٍ» أو تقديريّاً، نحو: «جائني موسي، رأيتُ موسي، مررتُ بموسي» .

بَقِيَتْ هُنا أمورٌ:

1 حدّ الإعراب: [وهو] ما به يختلف آخر المعرب ك «الضمّة

والفتحة والكسرة والواو والياء والألف» .

2 محل الإعراب: محلّه من الإسم هو الحرف الآخَر.

3 أنواع إعرابِ الإسم: [وهي ثلاثة: ] «رفعٌ ونصبٌ وجَرٌّ» .

4 تعريف العامل: [هو] ما يحصل به رفعٌ ونصبٌ وجَرٌّ.

مثال الكلّ؛ نحو: «قام زيدٌ» ف «قامَ» عاملٌ و «زيدٌ» معربٌ و «الضمّة» إعرابٌ و «الدّال» محل الإعراب.

5 المعرب في كلام العَرَب: إعلم أنّه لا معرب في كلام العرب إلاّ الإسم المتمكّن والفعل المضارع. وسيجيئ حكمه في القسم الثّاني إن شاء اللّه تعالي.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف المعرب ومثّل له.

2 ماهو حكم المعرب؟

3 عرّف الإعراب والعامل.

التّمارين

1 عيّن «المعرب» و «العامل» و «الإعراب» و «محله» فيما يلي من الجمل:

أ) «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ» النّاس / 1.

ب) «إذا زُلْزِلَتِ الأرْضُ زِلزَالَها» الزّلزلة / 1.

ج) «فَاتَّقُوا اللّه َ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ» الأنفال / 1.

الدّرس السادس أصناف إعراب الإسم (1)

الفصل الثاني في أصناف إعراب الإسم وهي تسعة

الأوّل: أن يكون الرّفعُ بالضمّةِ والنّصبُ بالفتحةِ والجَرُّ بالكسرةِ

ويختصّ بالاقسام التالية:

أ: بالإسم المفرد المُنصرف الصحيح وهو عندَ النّحاة ما لا يكونُ آخرُه حرف العلّة، نحو: «زيد»؛

ب: بالجاري مَجْرَي الصحيح وهو ما يكون آخره «واواً» أو «ياءً» ما قبلها ساكن، نحو: «دَلْو» و «ظَبْي»؛

ج: بالجمع المكسّر المنصرف، نحو: «رجال»؛

تقول: «جائني زيدٌ وظَبْيٌ ورجالٌ» و «هي دَلْوٌ» و «رأيتُ زيداً ودَلْواً وظَبْياً ورجالاً» و «مررتُ بزيدٍ ودَلْوٍ وظَبْيٍ ورجالٍ» .

الثاني: أن يكون الرّفعُ بالضمّة والنصبُ والجرُّ بالكسرة ويَخْتَصّ بما يلي:

أ: بجمع المؤنّث السالم، نحو: «مسلمات»؛

ب: بالملحق به، نحو: «أُولات» و «أذْرِعات»؛

تقول: «جائتني مسلماتٌ» و «رأيتُ مسلماتٍ» و «مررتُ بمسلماتٍ» .

الثالث: أن يكون الرّفعُ بالضمّة والنّصبُ والجرُّ بالفتحة ويختصّ بغير المنصرف، نحو: «عُمَر»، تقول: «جائني عُمَرُ» و «رأيتُ عُمَرَ» و «مَررتُ بِعُمَرَ» .

الرّابع: أن يكون الرفعُ بالواو والنصبُ بالألف والجرُّ بالياء ويختصّ بالأسماء السّتّة، مكبّرةً، موحّدةً، مضافةً إلي غير ياء المتكلم. وهي «أخوك» و «أبوك» و «حموك» و «هنوك» و «فوك» و «ذو مالٍ»؛ تقول: «جائني أخوك» و «رأيتُ أخاك» و «مررتُ بأخيك» وكذا البواقي.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 أذْكُر تعريفَ الإسمِ الصحيحِ والجاري مَجْراه مع ذكر الأمثلة.

2 ماهو إعراب الأسماءِ غيرِ المنصرفة؟ إضْرِبْ مثالاً له.

التّمارين

1 إستخرج الأسماء المعربة مع ذكر نوع إعرابها ممّا يلي من الجمل:

أ) «لا تَأكُلُوا أمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِل» البقرة / 188.

ب) «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ» البقرة / 148.

ج) «وَجَائُوا أباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ» يوسف / 16.

د) «وَيَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ والإكْرامِ» الرحمن / 27.

ه) «إذْهَبْ أَنْتَ وَأخُوكَ بِآياتي» طه / 42.

و) «قَالَ أَبُوهُمْ إنّي لاَءَجِدُ ريحَ يُوسُفَ» يوسف / 94.

ز) «ألا وَقَدْ أَمَرَنِيَ اللّه ُ بِقِتالِ أَهْلِ الْبَغْيِ» نهج البلاغة، الخطبة: 192 112.

ح) «وعَذْبُها (الدّنيا) أُجاجٌ وَحُلْوُها صَبْرٌ» نهج البلاغة، الخطبة: 111 1.

2 ضَعْ كلمةً

مناسبةً في المكان الخالي من الجمل الآتية:

(أبَواكَ أَبَوَيْكَ ذُومالٍ أخاكَ حَمُوكِ ذيمالٍ فاهُ فيه)

أ) «إرْحَمْ … … … وَادْعُ لهما» .

ب) «جالِسْ … … … واسْمَعْ نُصْحَه» .

ج) «… … … مِن أقْربائِكِ فَأكْرِمِيه» .

د) «أعْرِضْ عَنْ كُلِّ … … … مُتَكَبّرٍ» .

ه) «قَلْبُ الأحْمَقِ في … … وَلِسانُ العاقِلِ في قَلْبِه» نهج البلاغة، قصار الحكم: 4.

الدّرس السابع أصناف إعراب الإسم (2)

الخامس: أن يكون الرّفعُ بالألف والنّصبُ والجرُّ بالياء المفتوح ما قبلها

ويختصّ بما يأتي:

أ: بالمثنّي، [نحو: «رجلان» ]؛

ب: [بالملحق به وهو] «كلا» و «كلتا» مضافَيْن إلي ضمير و «اثنان» و «اثنتان»؛

تقول: «جائني الرجلان، كلاهما واثنان» و «رأيتُ الرجلين، كليهما واثنين» و «مررتُ بالرجلين، كليهما واثنين» .

السادس: أن يكون الرّفعُ بالواو المضموم ما قبلها والنصبُ والجرُّ بالياء المكسور ما قبلها ويختصّ [بما يلي]:

أ: بجمع المذكّر السالم، [نحو: «مسلمون» ]؛

ب: [بالملحق به، نحو: ] أولوا وعشرون مع أخواتها؛

تقول: «جائني مسلمونَ وعشرون رجلاً وأولوا مالٍ» و «رأيتُ مسلمينَ وعشرين رجلاً وأولي مالٍ» و «مررتُ بمسلمينَ وعشرين رجلاً وأولي مالٍ» .

تنبيه:

واعلم أنّ نونَ التثنية مكسورةٌ أبداً ونون الجمع مفتوحة أبداً وهما يسقطان عند الإضافة، نحو: «جائني غلاما زيدٍ ومسلمو مصرٍَ» .

السّابع: أن يكون الرّفعُ بتقدير الضمّة والنصبُ بتقدير الفتحة والجرُّ بتقدير الكسرة ويختصّ بالإسمين التاليَيْنِ:

أ: بالمقصور وهو ما آخره الفٌ مقصورةٌ [لازمةٌ]، نحو: «عصا» [كما ورد في الذّكر الحكيم «قَالَ هِيَ عَصَايَ» (1) و «أَلْقِ عَصاكَ» (2) و «فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَر» (3)]؛

ب: بالمضاف إلي ياء المتكلّم غير التثنية وجمع المذكر السالم، نحو: «غلامي»؛ تقول: «جائني غلامي» و «رأيتُ غلامي» و «مررتُ بغلامي» .

الثّامن: أن يكون الرّفعُ بتقدير الضمّة والنصبُ بالفتحة لفظاً والجرُّ بتقدير الكسرة ويختصّ بالمنقوص وهو ما آخره ياءٌ [لازمةٌ] مكسورٌ ما قبلها، نحو: «القاضي»؛ تقول:

«جائني القاضي» و «رأيتُ القاضيَ» و «مررتُ بالقاضي» .

التّاسع: أن يكون الرّفعُ بتقدير الواو والنصبُ والجرُّ بالياء لفظاً ويختصّ بجمع المذكّر السّالم مضافاً إلي ياء المتكلّم؛ تقول: «جائني مسلِميَ» أصلُه «مُسْلِمُويَ» اجتمعت «الواو» و «الياء» في كلمة واحدة والأولي منهما ساكنةٌ فقلبتِ «الواو» ياءً وأدغمتِ «الياء» في «الياء» وأبدلتِ الضمة بالكسرة لمناسبة الياء فَصارَ «مُسْلِميَ»؛ تقول: «جائني مُسْلِميَ» و «رأيتُ مُسْلِميَ» و «مررتُ بِمُسْلِميَ» .

1. طه / 18.

2. النمل / 10.

3. البقرة / 60.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما الفرق بين علامَتَي التثنية وجمع المذكّر السالم؟

2 ماهو الإسم المقصور؟ مثّل له مثالاً.

3 عرّف المنقوص ومثّل له.

4 في أيّ المواضع يُقَدَّرُ الإعرابُ؟ أذكرها مع المثال.

التّمارين

5 إستَخْرج الأسماء المعربة مع ذكر نوع إعرابها ممّا يلي من الجمل:

أ) «وَآتَيْنا عيسي بنَ مريمَ البيّناتِ» البقرة / 87.

ب) «يَا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللّه ِ وآمِنُوا بِهِ» الاحقاف / 31

ج) «يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خيرٌ أَمِ اللّه ُ الواحدُ القَهَّارُ» يوسف / 39.

د) «مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ» إبراهيم / 22.

ه) «قُلْ إنَّ صَلاتِي ونُسُكي وَمَحْيَايَ وَمَماتِي لِلّهِ رَبِّ العالمين» الأنعام / 162.

و) «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَينِ ولِسَاناً وَشَفَتَيْنِ وَهَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ» البلد / 8 10.

ز) «مَنْ لَمْ يَأسَ عَلي الماضي ولم يَفْرَحْ بِالآتي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 439.

ح) «الرّاضِي بِفِعْلِ قومٍ كالدّاخلِ فيه مَعَهُمْ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 154.

ط) «أَشْرَفُ الغِني تَرْكُ المُني» نهج البلاغة، قصار الحكم: 34.

الدّرس الثامن غير المنصرف (1)

الفصل الثالث في الإسم المنصرف وغير المنصرف

أقسام المعرب: الإسم المعرب علي نوعين:

أ: منصرف: وهو ما ليس فيه سببان من الأسباب التّسعة او واحد منها يقوم مقامهما، نحو: «زيدٌ» ويُسَمّي الأمكن وحكمُه أن تَدْخُلَه الحركاتُ الثّلاثُ مع التنوين، مثلُ أن تقول: «جائني زيدٌ، رأيتُ زيداً، مررتُ بزيدٍ» .

ب: غير منصرف: وهو ما فيه سببان من الأسباب التّسعة أو واحدٌ منها يقومُ مقامَهما وحكمُه أن لا تدخله الكسرةُ والتنوينُ ويكون في موضع الجرّ مفتوحاً كما مرّ.

الأسبابُ المانعةُ من الصرف

إجمال: الأسباب التّسعة هي «العَدْل» و «الوَصْف» و «التأنيث» و «المعرفة» و «العُجْمة» و «الجمع» و «التركيب» و «الألف والنون الزائدتان» و «وزن الفعل» .

تفصيلٌ:

1 العدل

تعريفه: وهو تغيير اللّفظ من صيغتِه الأصليّةِ إلي صيغةٍ أُخْري.

أقسامه: وهو علي قسمَيْن:

أ: تحقيقيّ (1)، نحو: «ثُلاث» و «مَثْلَث» و «اُخَر» و «جُمَع» [فالأوّلان مَعدولتان عن «ثَلاثة ثَلاثة» والثالث عن «الاُخَر» أَوْ «آخَر مِنْ» والرابع عن «جُمْع» أو «جَماعي» أو «جَمْعاوات» ]؛

ب: تقديريّ (2)، نحو: «عُمَر» و «زُفَر» [قُدِّرَ انّهما معدولتان عن «عامِر» و «زافِر» ].

واعلم أنّ العدلَ التحقيقيَ يجتمع مع الوصف والتقديريَ مع العلميّة، ولا يجتمعان مع وزن الفعل أصلاً.

2 الوصف

وشرطه أن يكون وصفاً في أصل الوضع؛ ف «أَسْوَد» و «أَرْقَم» غيرُ مُنصرفٍ وإنْ صارا اسمين للحيّة لاِءصالتهما في الوصفيّة، و «أربع» في قولك «مررتُ بنسوةٍ أربعٍ» منصرفٌ مع أنّ فيه وصفيّةً ووزنَ الفعل لعدم الأصليّة في الوصف.

[ثمّ إنّ الوصفَ] لا يجتمع مع العلميّة أصلاً.

1. وهو الإسم الّذي يعدل عن أصلها.

2. وهو الإسم الّذي سمع أنّه غير منصرف وليس فيه سوي العلميّة فحينئذٍ يفرض له أصلٌ عُدِلَ عنه.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف الإسم المتمكّن وبَيّن حكمه مع ذكر أمثلةٍ.

2 عرّف غيرَ المنصرف وبيّن حكمه ومثّل له.

3 عدّد الأسباب التّسعةَ المانعةَ عن صرفِ الإسم.

4 اذكر تعريف العدل وأقسامه مع الأمثلة.

5 لِماذا يمتنع صرف «أسود» و «أرقم» ؟

التّمارين

6 إستخرج الأسماء غير المنصرفة مع ذكر سببها من الآيتين الشريفَتين التاليتين:

أ) «جاعِلِ المَلائكةِ رُسُلاً أُولِي أجْنِحَةٍ مَثْني وَثُلاثَ وَرُبَاعَ» فاطر / 1.

ب) «فَمَنْ كَانَ مِنكُم مَرِيضَاً أَوْ عَلَي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيّامٍ أُخَرَ» البقرة / 184.

الدرس التّاسع غير المنصرف (2)

3 التأنيث

[وهو إمّا لفظيّ أو معنويّ. واللّفظيّ إمّا ب «التّاء» أو ب «الألف المقصورة» أوِ «الممدودة» ] أمّا التّأنيث ب «التّاء» فشرطه أن يكون علماً، نحو: «طلحة» و «خديجة» وكذا المعنويّ، نحو: «زينب» [وأمّا] التأنيث بالألف المقصورة، نحو: «حُبْلي» والممدودة، نحو: «حَمْرآء» [ف]ممتنع صرفُه لان الالف قائم مقام السببين للتأنيث و لزومه.

تبصرةٌ: [إنّ] المؤنّث المعنويّ إن كان ثلاثيّاً، ساكنَ الوسط، غيرَ أعجميٍّ يجوز صرفه مع وجود السبَبَيْن، نحو: «هند» لاِءجْل الخفّة وإلاّ يجب منعُه، نحو: «زينب» و «سَقَر» و «ماه» و «جُور» (1).

1. قال الزمخشري: «ماه» و «جور» إسما بلدتين بِأرض فارس، معجم البلدان: 5 / 58، ش 10791.

4 المعرفة

ولا يعتبر في منع الصّرف بها إلاّ العلميّةُ وتجتمع مع غير الوصف.

5 العُجْمة

وشرطها أن تكون علماً في العَجَميّة وزائدة علي ثلاثة أَحْرُفٍ، نحو: «إبراهيم» و «إسماعيل» أو ثلاثياً متحرّكَ الوسط، نحو: «شَتَر» (1) ف «لِجام» منصرفٌ لعدم العلميّة في العجميّة و «نوح» و «لوط» منصرفان لسكون الأوسط.

6 الجمع

وشرطه أن يكون علي صيغة منتهي الجموع وهو أن يكون بعد ألف الجمع حرفان متحرّكان، نحو: «مساجد» و «دَوابّ» أو ثلاثة أحْرُفٍ أوسطُها ساكنٌ، غيرقابلة للتّاء، نحو: «مصابيح» ف «صياقلة» و «فرازنة» منصرفان لقبولهما التّاءَ.

[ثم إنّ الجمع] أيضاً قائمٌ مقامَ السببين؛ للجمعيّة وامتناع أن يجمع مرّةً أخري جمعَ التكسير فَكأنّه جُمِعَ مَرَّتَيْنِ.

1. قلعةٌ مِنْ أعمال أرّان بين بَرْذعة وكنجة، «معجم البلدان: 3 / 368، ش 7003» .

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما هو شرط من الصّرف في المؤنّث المعنويّ؟

2 لِمَ لا يعتبر في منع الصرف بالمعرفة إلاّ العلميّةُ؟

3 أذكر شرائط منع صرف العجمة مع ذكر الأمثلة.

4 ما هي منتهي الجموع؟

التّمارين

1 إستخرج الأسماء غير المنصرفة مع ذكر سببها من الجمل الآتية:

أ) «وَلَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍ» الحج / 21.

ب) «وَلَقَدْ زَيَّنّا السّماءَ الدّنيا بِمَصابيحَ» الملك / 5.

ج) «وإذْ قُلْنَا لِلمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِآدَمَ فَسَجَدُوا إلاّ إبْلِيسَ» البقرة / 34.

د) «وَلِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْري» طه / 18.

ه) «فَإنَّ لَهُ جَهَنَّمَ» طه / 74.

و) «فَلَبِثْتَ سِنينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ» طه / 40.

ز) «وَأَوْحَيْنَا إلي إبْراهِيمَ وإسْماعِيلَ وإسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْباطِ وعيسي وأيّوبَ وَيُونُسَ وَهَارونَ وَسُلَيْمانَ وَآتَيْنَا داوُدَ زَبُوراً» النساء / 163.

الدّرس العاشر غير المنصرف (3)

7 التركيب

وشرطه أن يكون علماً بلا إضافةٍ ولا إسنادٍ، نحو: «بَعْلَبَكّ» ف «عبد اللّه» منصرفٌ للإضافة و «شابَ قَرْنَاها» مبنيٌّ للإسناد.

8 الألف والنّون الزّائدتان

ان كانت الالف و النون الزائدتان في اسم فشرطهما أن يكون علماً، نحو: «عِمْران» و «عُثْمان» ف «سُعْدان» منصرفٌ [لأنّه ليس بعلمٍ بل] اسم نَبْتٍ.

و إن كانتا في صفة فشرطهما أن لا يكون مؤنَّثُها «فَعْلانَة»، نحو: «سَكْران» و «عَطْشان» لإنّ مؤنّثهما «سَكْري» و «عَطْشَي» فعليه «نَدْمان» (1) منصرفٌ لوجود «نَدْمانَة» .

1. بمعني النديم والمعاشر لا النّادم لأنّ مؤنّث «ندمان» بمعني النادم «نَدْمي» لا «نَدْمانَة» فيكون غير منصرفٍ.

9 وزن الفعل

وشرطه أن يختصّ بالفعل، نحو: «ضُرِبَ» و «شَمَّرَ» وإن لم يختصّ به فيجب أن يكونَ في أوّله احد حروف المضارعة ولا يدخلَه الهاءُ، نحو: «أَحْمَد» و «يَشْكُر» و «تَغْلِب» و «نَرْجِس»، ف «أرْمَل» (1) منصرفٌ لقبوله التّاءَ، نحو قولهم: «امراة ارملة» .

تنبيه:

اعلم أنّ كل ما يشترط فيه العلميّة وهو التّأنيث بالتّاء والمعنوي والعجمة والتركيب والإسم الّذي فيه الألف والنّون الزّائدتان وما لم يشترط فيه ذلك لكنِ اجْتمع مع سببٍ آخرَ فقط وهو العدل ووزن الفعل إذا نكّرتَه انْصَرَف؛ أمّا في القسم الأوّل فلبقاء الإسم بلا سببٍ وأمّا في القسم الثاني فلبقائه علي سببٍ واحدٍ؛ تقول: «جاء طلحةُ وطلحةٌ آخَرُ» و «قام عُمَرُ وَعُمَرٌ آخَرُ» و «قام أحمدُ وأحمدٌ آخَرُ» .

تبصرة

كلّ ما لا ينصرف إذا أُضيف أو دخله اللاّم دخلتْه الكسرةُ في حالة الجرّ، نحو: «مررتُ بأحمدِكم وبالاحمرِ» .

1. بمعني الفقير. «المصباح المنير، لغة الرَّمْل» .

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 بيّن شرائطَ مَنْعِ صرْف المركّب ومثّل له.

2 ماهو شرط منع صرف الاسم المختوم ب «الالف و النون» المزيدتين؟

التّمارين

1 إستخرج الأسماء غير المنصرفة مع ذكر سببها من الجمل الآتية:

أ) «فَرَجَعَ موسي إلي قومِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً» طه / 86.

ب) «نحن أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ» طه / 104.

ج) «إنّ اللّه َ اصْطَفي آدَمَ وَنوحاً وَآلَ إبْراهِيمَ وآلَ عِمرانَ عَلَي العَالَمِينَ» آل عمران / 33.

2 لِماذا جُرَّت بالكسرة الأسماءُ غير المنصرفة في الجمل التالية:

أ) «فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ المَشارِقِ والمَغارِبِ» المعارج / 40.

ب) «إذا قيل لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الَمجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللّه ُ لَكُمْ» المجادلة / 11.

ج) «مَا أَحْسَنَ تَواضُعَ الأغنياءِ لِلفُقَراءِ طَلَباً لِمَا عندَاللّه ِ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 406.

د) «وَاشْفَعْ لِي أَوائِلَ مِنَنِكَ بِأواخرِها وقديمَ فَوائدِكَ بِحَوادثِها» الصّحيفة السّجاديّة، الدعاء: 47 122.

ه) «مِنْ

أعظمِ الفَجائعِ إضاعةُ الصّنائِعِ» غرر الحكم: ص 728، الفصل 78، ح 60.

3 عيّن الأسماء الممنوعة من الصرّف واذكر سبب منعها فيما يلي من الكلمات:

شُعيْب بَيْضاء عُشار سامِرّاء

مَريم آسِية أصْنام نِساء

مَرْوان مَخْمَس مَعْديكرب مَواعِظ

أَفْصَح ظَمْئان زَكَريّاء أرْجُل

قَوارير رَواسي هُود حَضْرَموت

باب الإسم

المقصد الأوّل في المرفوعات

وهي ثمانية أقسامٍ:

1 الفاعل.

2 المفعول الذي لم يُسَمّ فاعله.

3 المبتدأ.

4 الخبر.

5 خبر «إنّ» وأخواتها.

6 اسم «كان» وأخواتها.

7 اسم الحروف المشبهات ب «ليس» .

8 خبر «لا» الّتي لنفي الجنس.

الدّرس الحادي عشرالفاعل (1)

القسم الأوّل من المرفوعات: الفاعل (1)

اشاره

[وفيه خمسة مباحثَ: ]

1 تعريف الفاعل

وهو اسمٌ قَبْلَه فعلٌ أو شِبْهُه أُسنِد إليه علي جهة قيامِه به لا وقوعِه عليه، نحو: «قام زيدٌ» و «زيدٌ ضاربٌ أبوه» و «ما ضَرَبَ زيدٌ عمراً» .

2 حاجة الفعل إليه

[ثم إنّ] كلَّ فعل لا بُدّ له من فاعل مرفوع مُظهراً كان، نحو: «ذهب زيدٌ» أوْ مُضمراً [مستتراً]، نحو: «زيدٌ ذَهَبَ» [أوْ بارزاً، نحو: «الزّيدان ذَهَبا» ].

وإن كان متعدّياً كان له مفعولٌ به أيضاً منصوبٌ، نحو: «زيدٌ ضَرَبَ عمراً» .

تنبيهٌ:

[لا يخفي أنّ الفاعل يكون اسماً صريحاً كما مرّ أوْ مُؤوّلاً به، نحو قوله تعالي: «أَوَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنّا أَنْزَلْنَا» (1) أي إنْزالُنا و «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّه ِ» (2) أي خُشُوعُ قُلُوبِهِمْ لِذِكْرِ اللّه ِ.]

1. العنكبوت / 51.

2. الحديد / 16.

3 إسناد الفعل إلي الفاعل

أ) مِن حيثُ الإفراد والتثنية والجمع

الفاعل إنْ كان مُظهَراً وُحِّدَ الفعلُ أبداً، نحو: «ضَرَبَ زيدٌ» و «ضَرَبَ الزّيدان» و «ضَرَبَ الزّيدون»، وإن كان مُضمَراً وُحِّدَ الفعلُ للفاعل الواحد، نحو: «زيدٌ ضَرَبَ» ويُثَنّي للمثنّي، نحو: «الزّيدان ضَرَبا» ويُجْمَعُ للجمع، نحو: «الزّيدون ضَرَبُوا» .

ب) مِن حيثُ التّذكير والتّأنيث

إن كان الفاعل مؤنّثاً حقيقيّاً وهو ما يوجد بِإزائه مذكّر من الحيوانات أُنِّثَ الفعلُ أبداً إن لم تفصل بين الفعل والفاعل، نحو: «قامتْ هندٌ» فَإنْ فصلت فلكَ الخيار في التذكير والتأنيث، نحو: «ضَرَبَ أوْ ضَرَبَتْ اليومَ هندٌ» وكذلك في المؤنّث غير الحقيقي، نحو: «طَلَعَتْ أوْ طَلَعَ الشمسُ» هذا اذا كان الفاعل ظاهراً و اما اذا كان مضمراً فيؤنث الفعل البتة، نحو: «الشمس طَلَعَتْ» .

تتمّة: [إعلم أنّ] جمع التكسير كالمؤنّث غير الحقيقي؛ تقول: «قامَ أو قامتِ الرّجالُ» .

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عَدّدِ الأسماءَ المرفوعة.

2 عَرّف الفاعل واذْكُر أنْواعه.

3 متي يُثنّي ويُجمَع الفعل؟

4 ماهو حكم الفعل إذا أُسنِدَ إلي جمع التكسير؟

التّمارين

1 استَخْرج الفاعل من الجمل الآتية:

أ) «قَدْ أَفْلَحَ المُؤمنون» المؤمنون / 1.

ب) «فَادْخُلي في عِبادي * وَادْخُلي جنّتي» الفجر / 29 30.

ج) «إنّي لَيَحْزُنُني أَنْ تَذْهَبُوا به» يوسف / 13.

د) «أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الخَالِقُونَ» الواقعة / 59.

2 عَيِّنِ المواضعَ التي تجبُ أوْ تجوزُ فيها التاءُ مع الفعل ذاكراً للسبب:

أ) «إذْقَالَتِ امْرأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إنّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِيبَطْنِي مُحَرَّراً» آل عمران / 35.

ب) «لا تُدْرِكُهُ الأبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأبْصَارَ» الأنعام / 103.

ج) «لَئِنْ جَائَتْهُم آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِهَا» الأنعام / 109.

د) «وتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلاً» الأنعام / 115.

ه) «قَالَتِ الأعْرابُ آمَنّا» الحجرات / 14.

و) «إذَا السّماءُ انْشَقَّتْ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ» الإنشقاق / 1 2.

ز) «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ» الإنفطار /

5.

الدّرس الثّاني عشر الفاعل (2) و نائب الفاعل

4 الترتيب بين الفاعل والمفعول

يجب تقديم الفاعل علي المفعول [في ثلاثة مواضعَ:

أ) إذا انتفي الإعراب سواءٌ أ]كانا مقصورين [أمِ اسْمَيْ إشارةٍ أمْ مضافين إلي الياء [وخيف اللَبْس، نحو: «ضَرَبَ موسي يحيي [أوْ هذا ذاك أوْ أبِي غلامِي» [ويجوز تقديم المفعول علي الفاعل إذا كانت قرينةٌ موجبةٌ لعدم اللَّبس مقصورين كانا أوْ لا، نحو: «أكل الكُمَّثْري يَحيي» و «ضَرَبَ عمراً زيدٌ» .

[ب) إذا كان الفاعلُ ضميراً متّصلاً والمفعول متأخّراً عن الفعل، نحو «ضربتُ زيداً» .

ج) إذا كان المفعولُ محصوراً فيه ب «الاّ او معناها، نحو: «مَا ضَرَبَ زيدٌ إلاّ عمراً» و «إنّما ضَرَبَ زيدٌ عمراً» .]

5 حذف الفعل والفاعل

ويجوز حذف الفعل حيثُ كانت قرينةٌ، نحو: «زيدٌ» في جواب مَنْ قال: «مَنْ ضَرَبَ؟» وكذا حذفُ الفعل والفاعل معاً، نحو: «نَعَمْ» في جواب مَنْ قال: «أقام زيدٌ؟» .

وقد يحذف الفاعل ويُقامُ المفعولُ مقامَه وذلك إذا كان الفعل مجهولاً، نحو: «ضُرِبَ زيدٌ» وهو القسم الثاني من المرفوعات.

القسم الثّاني من المرفوعات: مفعول ما لم يُسَمَّ فاعلُه

وهو كلّ مفعولٍ حُذف فاعلُه وأُقيم المفعولُ مُقامَه [ويسمّي نائبَ الفاعل]، نحو: «ضُرِبَ زيدٌ»، وحكمُه في توحيدِ فعله وتثنيتِه وجمعِه وتذكيرِه وتأنيثهِ علي قياس ما عرفتَ في الفاعل.

[ثم اعلم أنّه قد يقع الجملةُ نائبَ فاعلٍ وهو مختصّ بباب القول، نحو: «قيل ادْخُلِ الجَنَّةَ» (1).

تتمّة: إذا لم يكن في الكلام مفعول به ناب عن الفاعل أحدُ الأشياء الثلاثة:

الأوّل: «المصدر» إذا كان مختصّاً بالوصف، نحو: «ضُرِبَ ضَرْبٌ شديدٌ» أوْ ببيانِ نوعٍ، نحو: «ضُرِبَ ضَرْبُ الأميرِ» أوْ بتحديد عدد، نحو: «ضُرِبَتْ ضَرْبَتان»؛

الثاني: «الظرف» إذا كان مختصّاً بالوصف، نحو: «سُهِرَتْ ليلةٌ كاملةٌ» أوْ بالإضافة، نحو: «جُلِسَ أَمامُ الإستاذِ» أو بِالعَلَميّة، نحو: «صيمَ رَمَضانُ»؛

الثالث: «المجرور بالحرف» بشرط أن لا يكونَ مجروراً به حرف التعليل، نحو: «مُرَّ بالحديقة الجميلة» فعليه يكون نائبُ الفاعل في قولك: «وُقِفَ لك» ضميراً مستتراً عائداً إلي المصدر أي «وُقِفَ الوقوفُ لك» .]

1. يس / 26.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 متي يجب تقديم الفاعل علي المفعول؟

2 هل يحذف الفعل أوِ الفعل والفاعل معاً؟

3 عرّف نائب الفاعل ومثّل له.

التّمارين

1 هل يجوز تقديم المفعول علي الفاعل فيما يلي من الأمثلة؟

أ) «ساعَدَ عيسي يحيي» .

ب) «كَلَّمَ يحيي فَتاةً» .

ج) «أتْعَبَتِ الحُمّي سُعْدي» .

د) «أكَرَمَ صديقي أخي» .

ه) «أكْرَمَتْ سُعدي يحيي» .

2 إستخرج الفاعلَ ونائبَه من الجمل الآتية:

أ) «إنّما المؤمنونَ الَّذينَ إذا ذُكِرَ اللّه ُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» الأنفال / 2.

ب) «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصّورِ فَتَأتُونَ أَفْواجاً * وَفُتِحَتِ السَّماءُ فَكَانَتْ أَبْوَاباً * وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً» النبأ / 18 20.

ج) «وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَماءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأمْرُ» هود / 44.

د) «وَجيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ» الفجر / 23.

ه) «فَإذَا نُفِخَ فِي الصّورِ نَفْخَةٌ واحدةٌ * وَحُمِلَتِ الأَرْضُ وَالجِبَالُ فَدُكَّتا دَكَّةً

واحِدةً * فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» الحاقّة / 13 15.

3 إحذِفِ الفاعلَ وَاجْعَلِ المفعول نائباً عنه:

أ) «تَعَلَّمَ الصبيُّ حِرْفةً» .

ب) «باعَ أخي لَحْمَ الغَنَمِ بِسِعْرٍ رَخيصٍ» .

ج) «أشارَ المعلّمُ إلي التلميذِ» .

د) «إغسِلْ يَدَيْكَ جيّداً» .

ه) «سارَ زيدٌ سيرَ الصّالحينَ» .

الدّرس الثالث عشر التنازع

فصل: (1) اذا تنازع الفعلان

[المتصرفان او الإسمان المشتقان] في اسم ظاهر بعدهما اي أراد كل واحد من العاملين أن يعمل في ذلك الإسم فهذا انّما يكون علي اربعة اقسام:

الاوّل: أن يتنازعا في الفاعلية فقط، نحو: «ضربني و اكرمني زيدٌ»؛

الثاني: أن يتنازعا في المفعولية فقط، نحو: «ضربتُ و اكرمتُ زيداً»؛

الثالث: أن يتنازعا في الفاعليّة و المفعوليّة و يقتضي الاولُ الفاعلَ و الثاني المفعولَ، نحو: «ضربني و اكرمتُ زيداً»؛

الرابع: عكس الثالث، نحو: «ضربتُ و اكرمني زيدٌ» .

و اعلم أنّ جميع هذه الاقسام يجوز فيها إعمال العامل الاول و إعمال العامل الثاني، امّا البصريون يختارون إعمال العامل الثاني اعتباراً للقُرْب و الجَوار و الكوفيّون إعمال العامل الاول مراعاةً للتقدّم و الإستحقاق.

1. لايوجد باب التنازع في اكثر نُسَخِ «الهداية» و لكن وجدناه في بعضها بعد مبحث الفاعل تفصيلاً وجِئْنا به هنا مع الاختصار للطول.

فإن أعملتَ العامل الثانيَ كما هو مذهب البصريين فانظُر إن كان العامل الاوّل يقتضي الفاعلَ أضْمَرْتَه في العامل الاوّل كما تقول في المتوافقين: «ضربني و اكرمني زيدٌ» و «ضرباني و اكرمني الزيدان» و «ضربوني و اكرمني الزيدون»، و في المتخالفين: «ضربني و اكرمتُ زيداً» و «ضرباني و اكرمتُ الزيدَيْنِ» و «ضربوني و اكرمتُ الزيدِينَ» . و ان كان العامل الاوّل يقتضي المفعولَ حذفتَ المفعولَ من العامل الاوّل كما تقول في المتوافقين: «ضربتُ و اكرمتُ زيداً» و «ضربتُ و اكرمتُ الزيدَيْنِ» و «ضربتُ و اكرمتُ الزيدِينَ»، و في المتخالفين: «ضربتُ

و اكرمني زيدٌ» و «ضربتُ و اكرمني الزيدان» و «ضربتُ و اكرمني الزيدون» .

و امّا ان أعملتَ العامل الاوّل كما هو مذهب الكوفيين فانظُرْ ان كان العامل الثاني يقتضي الفاعلَ أضْمَرْتَه في العامل الثاني كما تقول في المتوافقين: «ضربني و اكرمني زيدٌ» و «ضربني و اكرماني الزيدان» و «ضربني و اكرموني الزيدون»، و في المتخالفين: «ضربتُ و اكرمني زيداً» و «ضربتُ و اكرماني الزيدَيْنِ» و «ضربتُ و اكرموني الزيدِينَ» . و ان كان العامل الثاني يقتضي المفعولَ جاز فيه الوجهان: حذْف المفعول و الإضمار، و الثاني هو المختار لِيكونَ الملفوظ مطابقاً للمراد.

امّا الحذف فكما تقول في المتوافقين: «ضربتُ و اكرمتُ زيداً» و «ضربتُ و اكرمتُ الزيدَيْنِ» و «ضربتُ و اكرمتُ الزيدِينَ»، و في المتخالفين: «ضربني و اكرمتُ زيدٌ» و «ضربني و اكرمتُ الزيدان و «ضربني و اكرمتُ الزيدون» .

و امّا الإضمار فكما تقول في المتوافقين: «ضربتُ و اكرمتُه زيداً» و «ضربتُ و اكرمتُهما الزيدَيْنِ» و «ضربتُ و اكرمتُهم الزيدِيْنَ»، و في المتخالفين: «ضربني و اكرمتُه زيدٌ» و «ضربني و اكرمتُهما الزيدان» و «ضربني و اكرمتُهم الزيدون» .

تنبيهات

1 قد يقع التنازع في العوامل المتعددة، نحو: «يَجْلِسُ و يَسْمَعُ و يَكْتُبُ المتعلِّمُ» .

2 قد يقع التنازع في ظرف او مجرور أيضاً، نحو: «يكتب و يقرأ و يحفظ زيدٌ النصوصَ الأدَبيّةَ كلَّ أُسْبوعٍ في المدرسة» .

3 لايقع التنازع بين حرفين بل يعمل الحرفَ الاولَ فقط، نحو: «إنْ لَمْ تَزُرْني أغْضَبْ» ف «تَزُرْ» مجزوم ب «إنْ» الشرطية فقط و «لم» ليست به حرف جزم و قلب بل حرف نفي فقط.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف التنازع و مثّل له.

2 اذكر اقسام التنازع؟

3 ما هو مذهب البصريين و الكوفيين في الإعمال و ما هو دليلهم؟

4 ما هو مختار المصنّف فيما إذا كان العامل الثاني طالباً للمفعول؟

التّمارين

1 لماذا ليست الجمل الاتية من باب التنازع؟

أ) «اشتريتُ الكتاب و قرأتُ»

ب) «ايَّ الرجال قابلتَ و صافحتَ؟»

ج) «ضربني الزيدان و اكرمتُهما»

د) «غَرَّدَ و زَأَرَ العصفورُ و الأسدُ»

2 أعْمِلِ العاملَ حسبَ مذهب البصريين و الكوفيين فيمايلي من الجمل:

أ) «جاء و ذهب الزائرون»

ب) «سألني فاجبتُ (الرجلان الرجلين)

ج) «إجْتَهَدَ فاكرمتُ (اخواك اخويك)»

د) «رأينا و خاطبنا صَدِيقَيْنِ»

ه) «المومنُ مساعدٌ و ناصرٌ الفقيرَ»

و) «نازعتُ و نازعوا التلاميذ»

ز) «اكرمتُ و مَدَحَني (المعلمون المعلمِين)»

ح) «اُحْسِنُ و يُسيئُني (إبْناكَ إبْنَيْكَ»

الدّرس الرابع عشر المبتدأ والخبر (1)

القسم الثالث والرّابع من المرفوعات: المبتدأ والخبر

[ففيهما مباحثُ]

تعريف المبتدأ: هو اسمٌ [مرفوعٌ] مجرّدٌ عن العوامل اللفظيّة [غير الزائدةِ [مسندٌ إليه.

تعريف الخبر: هو ما أُسند إلي المبتدأ مُتَمِّماً معناه، نحو قوله عليه السلام: «الزُّهد ثروةٌ» (1) و «هل مِنْ عالمٍ في الدار» . ولا يَخْفي أنّ عاملَ الرّفع فيهما معنويٌّ وهو الإبتداء.

الأصل فيهما من حيث التعريف والتنكير: أصل المبتدأ أن يكون معرفةً وأصل الخبر أن يكون نكرةً فَإنْ كانا معرفتَيْنِ فَاجْعَلْ أَيَّهُما شِئْتَ مبتدأً والآخَرَ خبراً، نحو «اللّه ُ تعالي إلهُنا» و «آدمُ عليه السلام أبُونا» و «محمّدٌ صلي اللّه عليه وآله نَبِيُّنا» .

1. نهج البلاغة، قصار الحكم: 4.

تبصرة

واعلم أنّ النكرة إذا خُصِّصتْ جاز أن تقع مبتدأً [والتخصيصُ بوجوهٍ:

1 بالوصف؛ مذكوراً كان أو مقدّراً،] نحو قوله تعالي: «وَلَعَبْدٌ مؤمنٌ خَيرٌ مِنْ مُشْركٍ» (1) و «شَرٌّ أَهَرَّ ذا نابٍ»؛

[2 بوقوعها بعد الإستفهام]، نحو قوله تعالي: «أَإلهٌ مَعَ اللّه ِ» (2)؛

[3 بوقوعها بعد النّفي]، نحو: «ما صديقٌ لَنا»؛

[4 بتقديم الخبر عليها اذا كان ظرفاً مختصاً]، نحو قوله تعالي: «وَلَدَيْنَا مزيدٌ» (3) و «في قلوبهم مَرَضٌ» (4)؛

[5 بكونها دعاءً]، نحو قوله تعالي: «سلامٌ عليكَ» (5) و «ويلٌ للمطفّفين» (6)؛

[6 بالإضافة، نحو: «عمل بِرٍّ يَزينُ صاحِبِه»؛

7 بعموميّة المبتدأ، نحو قوله تعالي: «كلٌّ إلينا راجعون» (7)؛

8 بالتصغير، نحو: «رُجَيْلٌ عندنا» .]

نكات

1 قد يتقدّم الخبرُ علي المبتدأ إن كان ظرفاً، نحو قوله تعالي: «للّه ِ المشرقُ والمغربُ» (8) و «عِندَهُ مَفاتِحُ الغَيْبِ» (9).

2 يجوز للمبتدأ الواحدِ أخبارٌ كثيرةٌ، نحو قوله تعالي: «وَاللّه ُ سميعٌ عليمٌ» (10).

[3 يكون المبتدأ اسماً صريحاً كما مرّ أوْ مؤوّلاً به، نحو قوله تعالي: «أنْ تَصْبِروا خيرٌ لَكُم» (11) أي صَبْرُكُمْ خيرٌ لَكُم.]

1. البقرة / 221.

2. النمل / 62.

3. قآ / 35.

4. البقرة / 10.

5. مريم / 47.

6. المطفّفين / 1.

7. الأنبياء / 93.

8. البقرة / 115.

9. الأنعام / 59.

10. البقرة / 256.

11. النساء / 25.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف المبتدأ والخبر ومثّل لهما.

2 ماهو العامل في المبتدأ والخبر؟

3 أذْكُرْ أربعاً مِن مُسَوِّغاتِ الإبتداء بالنّكرة مع ذكر الأمثلة.

4 بيّن أقسام المبتدأ بالمثال.

التّمارين

1 عَيّن المبتدأ والخبر في الجمل التالية:

أ) «قُلِ اللّه ُ خالقُ كلِّ شي ءٍ وهو الواحدُ القهّارُ» الرّعد / 16.

ب) «اللّه ُ نورُ السّمواتِ والأرضِ» النّور / 35.

ج) «أن تَصُومُوا خيرٌ لكم» البقرة / 184.

د) «مَا مِنْ إلهٍ إلاّ اللّه ُ» آل عمران / 62.

ه) «قُلْتُمْ أنّي هذا قُل هو مِنْ عِندِ أنْفُسِكُم» آل عمران / 165.

و) «وهوَ الغفورُ الودودُ * ذو العرشِ المجيدُ * فعّالٌ لِمَا يُريدُ» البروج / 14 16.

2 ماهو المُسَوِّغُ للإبتداء بالنّكرة في الجمل الآتية:

أ) «كلُّ نفسٍ ذائقةُ الموتِ» آل عمران / 185.

ب) «أفِي اللّه ِ شَكٌّ» إبراهيم / 10.

ج) «فِيها كُتُبٌ قَيّمَةٌ» البيّنة / 3.

د) «ما لِلظّالمينَ مِنْ أنصارٍ» البقرة / 270.

ه) «سلامٌ عَلي إبراهيمَ» الصافات / 109.

و) «وَأَغْرَقْنَا آل فرعون كلٌ كانوا ظالمين» الأنفال / 54.

ز) «ويلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ عليه الغَفْلَةُ فَنَسِيَ الرّحلةَ وَلَمْ يَسْتَعِدَّ» غرر الحكم: ص 782، الفصل 83، ح 29.

ح) «حُزْنٌ عَمَّ الأُمَّةَ بِرحْلَةِ الإمام الخمينيّ «قُدِّسَ سِرُّه الشريفُ»

.

الدّرس الخامس عشرالمبتدأ والخبر (2)

أقسام الخبر

[واعلم أنَّ] الخبرَ قد يكون [مفرداً وهو ما كان غيرَ جملةٍ وإن كان مثنّيً أوْ مجموعاً، والخبر المفردُ إمّا جامدٌ، نحو: «هذا جدارٌ» و «زيدٌ أسدٌ» أي «شجاعٌ» وإمّا مشتقٌّ، نحو: «زيدٌ قائمٌ» أوْ] جملةً [وهي أربعةٌ: ]

1 الإسميّة، نحو: «زيدٌ أبُوه قائمٌ»؛

2 الفعليّة، نحو: «زيدٌ قام أبوه»؛

3 الشّرطية، نحو: «زيدٌ إنْ جائني فَأَكْرِمُه»؛

4 الظّرفية، نحو: «زيدٌ خَلْفَكَ» و «عمروٌ في الدّار» .

[ولا يخفي أنّ] الظّرف يتعلّق بفعل عندَ الأكثرِ وهو «استقرّ» لأنَّ المقدّرَ عاملٌ في الظّرف والأصلُ في العملِ الفعلُ؛ فقولُك: «زيدٌ في الدّار» تقديرُه زيدٌ استقرّ في الدّار.

تنبيهٌ

لا بُدَّ مِن ضميرٍ في الجملة لِيعودَ إلي المبتدأ ك «الهاء» فيما مَرَّ ويجوز حذفه عند وجود قرينةٍ··· نحو: «السَّمْنُ مَنَوانِ بِدِرْهَمٍ» و «البُرُّ الكُرُّ بِسِتّينَ درهماً» أي «منه» .

انواع المبتدأ: اعلم [أنّ المبتدأ علي قسمين:

1 الإسميّ كما مرّ.

2 الوصفيّ وهو الّذي] ليس بمسندٍ إليه بل صفةٌ وَقَعَتْ بعد النفي، نحو: «ما قائمٌ زيدٌ» [و «غيرُ قائمٍ الزّيدان» ] أو بعد الإستفهام، نحو: «أقائمٌ زيدٌ؟» [و «كيفَ مضروبٌ العَمْرانِ؟» ] بشرط أن ترفع تلك الصفةُ اسماً ظاهراً [أو ضميراً منفصلاً [بعدها، نحو: «ما قائمٌ الزّيدانِ» و «أقائمٌ الزّيدُونَ؟» و «أجالسٌ أنت؟» به خلاف «أقائمان الزّيدان؟» .

[إعلَمْ أنّ الإسم المرفوع بعد المبتدأ الوصفي يُعرَبُ نائبَ فاعلٍ إذا كان الوصف اسمَ المفعول أوْ فاعلاً إذا كان غيره.]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عدّد أقسام الخبر مع ذكر مثالٍ لكلّ واحدٍ منها.

2 ماهو متعلّق الظّرف؟ بيّنه بمثالٍ.

3 ماهو المبتدأ الوصفيّ وما هو شرطه؟

التّمارين

1 عيّن أقسام المبتدأ والخبر فيالجمل التّالية واذْكُر العائد من الجمل الخبريّة:

أ) «اللّه ُ يُحيي وَيُمِيتُ» آل عمران / 156.

ب) «قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا» طه / 135.

ج) «وَاللّه ُ عِنْدَهُ حُسْنُ المَآبِ» آل عمران / 14.

د) «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاكِلَتِه» الإسراء / 84.

ه) «أراغِبٌ أَنْتَ عَن آلهَتي يا إبراهيمُ» مريم / 46.

و) «للّه ِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمؤمِنينَ» المنافقون / 8.

ز) «واللّه ُ بصيرٌ بِمَا تَعملون» الحجرات / 18.

ح) «المؤمنونَ والمؤمناتُ بَعْضُهُمْ أوْلياءُ بَعْضٍ» التوبة / 71.

ط) «هَلْ مِنْ خالقٍ غيرُ اللّه ِ» فاطر / 3.

ي) «العِلْمُ يَحْرُسُكَ وَأَنْتَ تَحْرُسُ المَالَ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 147 3.

ك) «الحقّ مَعَكُمْ وفيكم ومنكم وإليكم وأنتم أهلُه وَمَعْدِنُه» مفاتيح الجنان، الزيارة الجامعة الكبيرة.

2 أعْرِبْ ما يلي:

أ «المؤمنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِه وحُزْنُه فِي قلبِه» نهج البلاغة، قصار

الحكم: 133 1.

ب «الإسلام يَعْلُو وَلا يُعْلي عليه» ميزان الحكمة: ج 4، ص 518، ح 8762.

الدّرس السادس عشر اسم النواسخ و خبره

القسم الخامس من المرفوعات: خبر إنّ وأخواته

وهي «أَنَّ» و «كأنّ» و «لكنَّ» و «ليت» و «لَعَلَّ» .

وهذه الحروف تدخل علي المبتدأ والخبر فتنصب المبتدأ ويُسمّي اسماً لها وترفع الخبر ويُسمّي خبراً لها؛ فالخبر هو المسند بعد دخولها، نحو قوله تعالي: «إنّ اللّه َ واسعٌ عَلِيمٌ» (1) وحكمه في كونه مفرداً أو جملةً، معرفةً أو نكرةً، كحكم خبر المبتدأ.

ثم اعلم أنّه لا يجوز تقديمُه علي اسمها إلاّ إذا كان ظرفاً، نحو قوله تعالي: «إنّ مع العُسْرِ يُسْراً» (2) و «إنّ إلينا إيابَهُم * ثُمَّ إنَّ عَلَينا حِسابَهُم» (3) لِمجَالِ التَوَسُّعِ في الظروف.

القسم السادس من المرفوعات: اسم «كانَ» وأخواته

وهي «صارَ» و «أَصْبَحَ» و «أَمْسي» و «أضحي» و «ظَلَّ» و «باتَ» و «آضَ» و «عادَ» و «غَدا» و «راحَ» و «ما زالَ» و «ما فَتِئَ» و «ما انْفَكَّ» و «مَا بَرِحَ» و «مَا دامَ» و «ليس» .

1. البقرة / 115.

2. الشرح / 6.

3. الغاشية / 25 26.

عملها: وهذه الأفعالُ تدخل علي المبتدأ والخبر فترفع المبتدأ ويُسَمّي اسماً له وتنصب الخبرَ ويُسَمّي خبراً لها. فاسمها هو المسند إليه بعد دخولها، نحو: «كان رَبُّكَ بصيراً» (1).

تقديم الخبر:

أ) يجوز في الكل تقديم أخبارها علي أسمائها، نحو: «كان قائماً زيدٌ» .

ب) يجوز تقديم أخبارها علي نفس الأفعال أيضاً مِنْ «كان» إلي «راح»، نحو: «قائماً كان زيدٌ» ولا يجوز ذلك فيما أَوّلُه «ما» فلا يُقال: «قائماً ما زال زيدٌ»، وفي «ليس» خلاف. وباقِي الكلام في هذه الأفعال يجيئ في القسم الثاني إن شاء اللّه تعالي.

القسم السابع من المرفوعات: اسم الحروف المشبّهة ب «ليس»

[وهي: «إنْ»، «ما»، «لا» و «لات» .]

و[هو] المسند إليه بعد

دخولها، نحو: «إنِ الفَقْرُ عيباً» و «ما زيدٌ قائماً» و «لا رجلٌ أفضلَ منك» و «لاتَ وقتَ النَّدامةِ» . ويدخل «ما» علي المعرفة والنّكرة ويَخْتص «لا» بالنّكراتِ خاصّةً.

[ولهذه الحروف شروط في العمل ستأتي في القسم الثاني عَشَرَ من المنصوبات.]

القسم الثامن من المرفوعات: خبر «لا» الّتي لنفي الجنس

وهو المسند بعد دخولها، نحو: «لا رجلَ قائمٌ» .

1. الفرقان / 20.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما الفرق بين عمل الحروف المشبّهة بالفعل والأفعال الناقصة؟

2 ما هو حكم خبرها مِن حيث «الإفراد والجملة» و «التعريف والتنكير» ؟

3 متي يجوز تقديم خبر الحروف المشبّهة بالفعل علي اسمها؟ ولِمَ ذلك؟

4 هل يتقدّم خبر «كان» وأخواتِها علي اسمها؟ وَضِّحْ ذلك بأمثِلةٍ.

5 هل يجوز تقديم أخبار هذه الأفعال علي نفسها؟ إشْرَحْ ذلك بأمثلةٍ.

6 ما الفرق بين «ما» و «لا» المشبّهتين ب «ليس» ؟

7 ما هو عمل «لا» النافيةِ للجنس؟ أذْكُرْه مع المثال.

التّمارين

1 إستَخْرِج النّواسخَ ومعموليها فيما يلي من الجُمل وعَيِّنْ أقسام خبرها:

أ) «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّه َ أَنْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأرْضُ مُخْضَرَّةً» الحج / 63.

ب) «يَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بربّي أحَداً» الكهف / 42.

ج) «أوْصَانِي بِالصّلوةِ والزّكوةِ مَا دُمْتُ حَيّاً» مريم / 31.

د) «أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْويً للمُتَكَبِّرين» الزمر / 60.

ه) «وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ» البقرة / 62.

و) «مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ» المجادلة / 2.

ز) «يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِياماً» الفرقان / 64.

ح) «قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيهِ عَاكِفِينَ حَتّي يَرْجِعَ إلَيْنَا مُوسَي» طه / 91.

ط) «وَلايَزَالُونَ يُقاتلُونَكُم حتّي يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُم إنِ استَطاعُوا» البقرة/217.

ي) «فَقاتِلُوا أئِمَّةَ الْكُفْرِ إنَّهُمْ لا إيمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ» التوبة / 12.

ك) «إنّ اللّه َ يُحِبُّ الّذينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» الصف / 4.

ل) «فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خَاضِعِينَ»

الشعراء / 4.

م) «فَوَاللّه ِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي» نهج البلاغة، الخطبة: 6 2.

ن) «فَصَارَتِ الدُّنْيا أمْلَكَ بِكُمْ مِنَ الآخرةِ» نهج البلاغة، الخطبة: 113 6.

2 مَيِّزِ الصحيح والخَطَأَ مِنَ الجُمل التالية:

أ: «حقّاً كانَ وَعْدُ رَبّي» .

ب: «لَيْسَتْ بالثَّرْوَةِ العِزَّةُ» .

ج: «مُصلّياً بَاتَ حَسَنٌ» .

د: «مَا فَتِئَ كَرِيماً عمروٌ» .

ه: «واقفاً ما زال خليلٌ» .

و: «مُمْطِراً أَصْبَحَ الجوُّ» .

ز: «مَا زالَتْ ممدوحةً العدالةُ» .

3 أعْرِبْ ما يلي:

«إنّ السّاعةَ لاَآتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيهَا وَلكنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يُؤمِنُونَ» غافر / 59.

تمارين عامّة

استخرج الأسماء المرفوعة من الجمل الآتية وأعْرِبْها:

أ) «وَإنْ عاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ» النحل / 126.

ب) «فَإنْ كَذَّبُوكَ فَقُل رَبُّكُمْ ذُو رَحمةٍ واسعةٍ وَلا يُرَدُّ بَأسُهُ عَنِ القَومِ الُمجْرِمِينَ» الأنعام / 147.

ج) «إنَّ اللّه َ سَريعُ الحِسابِ» آل عمران / 199.

د) «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ المُشْرِكِين» الحجر / 94.

ه) «كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» الرّوم / 32.

و) «اُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإنَّ اللّه َ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» الحجّ/39.

ز) «ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إلاّ أنْ قَالُوا وَاللّه ِ رَبِّنَا مَا كُنّا مُشْرِكِينَ» الأنعام / 23.

ح) «ألَيْسَ اللّه ُ بِأَعْلَمَ بِالشّاكِرِينَ» الأنعام / 53.

ط) «وَمَا كَفَرَ سُلَيْمانُ وَلكِنَّ الشَياطِينَ كَفَرُوا» البقرة / 102.

ي) «لا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الجَهْلِ» بحارالانوار: ج 1، ص 88، ح 13، ب 1.

باب الاسم

المقصد الثاني في المنصوبات

وهي إثناعَشَرَ قسماً:

1 المفعول المطلق.

2 المفعول به.

3 المفعول فيه.

4 المفعول له.

5 المفعول معه.

6 الحال.

7 التمييز.

8 المستثني.

9 خبر «كان» وأخواتها.

10 إسم «إنّ» وأخواتها.

11 المنصوب ب «لا» الّتي لنفي الجنس.

12 خبرُ الحروف المشبّهة ب «ليس» .

الدّرس السابع عشر المفعول المطلق

المقصد الثاني: في الأسماء المنصوبات وهي إثنا عَشَرَ قسماً

القسم الأوّل من المنصوبات:

المفعول المطلق

تعريفه: وهو مصدر بمعني فعلٍ مذكورٍ قبلَه.

أقسامه: وهو ثلاثة:

أ) الموكِّد: [وهو ما] يذكر للتأكيد، نحو: «ضَرَبْتُ ضَرْبَاً» .

ب) المبيّن للنوع: [وهو ما يذكر] لبيان النوع، نحو: «جَلَسْتُ جِلْسةً عارياً» وقوله عليه السلام: «الفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السّحابِ» (1).

ج) المبيِّن للعدد: [وهو ما يذكر] لبيان العدد، نحو: «جَلَسْتُ جَلْسةً، أوْ جَلْسَتَيْن، أَوْ جَلَساتٍ» .

النائب عنه: ينوب عن المفعولِ المطلقِ المؤكِّدِ ثلاثةُ أشياءَ

أ) ما كان مرادفَ المصدرِ، نحو: «قَعَدْتُ جلوساً»؛

ب) ما كان ملاقياً له في الإشتقاق، نحو: «وَتَبَتَّلْ إليهِ تَبْتِيلاً» (2)؛

1. نهج البلاغة قصار الحكم: 21.

2. المزّمّل / 8.

ج) ما كان اسمَ المصدر، نحو: «تَوَضّأتُ وُضُوأً» .

وينوب عن غير المؤكِّدِ أمورٌ منها:

أ) «كل»، نحو: «فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيلِ» (1)؛

ب) «بعض»، نحو: «نِمْتُ بَعْضَ النّومِ»؛

ج) «أيّ»، نحو: «جَدَدْتُ أيَ جِدٍّ»؛

د) الصفة، نحو: «سِرْتُ أحْسَنَ السّيرِ» و «أَكْرَمْنَا الضيوفَ كَثِيراً» والأصلُ: سرتُ سيراً أحسنَ السّير وَأَكْرَمنا الضيوف إكْراماً كثيراً؛

ه) اسم الإشارة، نحو: «قُلْتُ ذلك القولَ»؛

و) العدد، نحو: «جُلِدَ المجرمُ عَشْرَ جَلَداتٍ» .

العامل فيه: عاملُ المفعول المطلق

إمّا فعلٌ، نحو قوله تعالي: «وَكَلَّمَ اللّه ُ موسي تَكْلِيماً» (2) أوْ مصدرٌ، نحو قوله تعالي: «فَإنَّ جَهَنَّمَ جَزاءُكُمْ جَزَاءً مَوفُوراً» (3) أوْ وصفٌ أعني اسمَ الفاعلِ والمفعولِ وصيغةَ المبالغة، نحو قوله تعالي: «وَالصّافّاتِ صَفّاً» (4).]

وقد يُحذف عاملُه لقيام قرينةٍ:

أ) جوازاً، نحو قولك للقادم: «خيرَ مَقْدَمٍ» .

ف «خير» اسمُ تفضيلٍ ومصدريّتُهُ إمّا باعتبار الموصوف [المحذوف] وهو «قُدُوماً» [والتقدير: قدمتُ قدوماً خيرَ مقدمٍ] أوِ المضافِ إليه وهو «مَقْدَم» [والتقدير: قدمتَ خَيْرَ مَقْدَمٍ.]

ب) وجوباً سماعاً، نحو: «شكراً» و «سَقْياً» [أيشكرت شكراً وسقاك اللّه ُ سقياً].

1. النساء / 129.

2. النساء / 164.

3. الإسراء / 63.

4. الصّافات / 1.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف المفعول المطلق مع المثال.

2 عدّد أقسام المفعول المطلق مع ذكر الأمثلة.

3 ماهو النائب عن المفعول المطلق المؤكِّد؟

4 متي يُحذف عاملُ المفعول المطلق؟

التّمارين

1 إستخرج المفعول المطلق من الجمل التالية واذْكُرْ نُوعَه وَبَيّنْ عاملَه:

أ) «إنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً * وَأَكِيدُ كَيْداً» الطارق / 15 16.

ب) «فَأَخَذْنَاهُ أَخْذاً وَبِيلاً» المزَّمّل / 16.

ج) «فَيُعَذِّبُهُ اللّه ُ العَذابَ الأكْبَرَ» الغاشية / 24.

د) «وَحُمِلَتِ الأرْضُ وَالجِبَالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً» الحاقّة / 14.

ه) «يَا أَيُّهَا الإنسانُ إنَّكَ كادِحٌ إلي رَبّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه» الإنشقاق / 6.

و) «يَا أَيُّهَا الّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّه َ ذِكْراً كَثِيراً» الأحزاب / 41.

ز) «اللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ حَمْدَ الشّاكِرينَ» مفاتيح الجنان، الزيارة عاشوراء.

2 عَيّنْ النائبَ عن المفعول المطلق في الجمل الآتية:

أ) «فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلاً وَلْيَبْكُوا كَثِيراً» التّوبة / 82.

ب) «وَسَيَعْلَمُ الّذينَ ظَلَمُوا أيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» الشعراء / 227.

ج) «وَاللّه ُ أنْبَتَكُمْ مِنَ الأرْضِ نَبَاتاً» نوح / 17.

د) «لا تَبْسُطْهَا كُلَّ البَسْطِ» الإسراء / 29.

ه) «فَيَوْمَئذٍ لا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ * وَلا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ» الفجر / 25 26.

و) «فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً» النّور / 4.

ز) «فَمَهِّلِ الكافِرينَ

أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً» الطّارق / 17.

ح) «إتَّقِ اللّه َ بَعْضَ التُّقي وإن قَلَّ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 242.

3 عَيّنِ العاملَ المحذوفَ في المفعول المطلق فيما يلي:

أ) «صِبْغَةَ اللّه ِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّه صِبْغَةً» البقرة / 138.

ب) «وَعْدَ اللّه ِ حَقّاً» النساء / 122.

ج) «قَالَ مَعاذَ اللّه ِ إنّهُ رَبّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ» يوسف / 23.

د) «مَتاعَ الحَيوةِ الدّنيا» يونس / 23.

ه) «سُبْحَانَهُ وَتَعَالَي عَمّا يُشْرِكُونَ» يونس / 18.

4 أعْرِبْ ما يلي:

أ «فَلا تُطِعِ الكَافِرِين وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَاداً كَبِيراً» الفرقان / 52.

ب «ثُمَّ إنّي دَعَوْتُهُمْ جِهَاراً * ثُمَّ إنّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إسْرَاراً * فَقُلْتُ اسْتَغْفِروا رَبَّكُمْ إنَّهُ كَانَ غَفّاراً» نوح / 8 10.

الدّرس الثامن عشر المفعول به (1)

القسم الثاني من المنصوبات: المفعول به

تعريفه: وهو إسمُ ما وَقَعَ عليه فعلُ الفاعل، نحو: «ضربتُ زيداً» .

تقديمه: اعلم أنّ الأصل تقديم الفاعل علي المفعول وقد يَمْتَنِعُ، وذلك في ثلاثة مواضعَ:

أ) إذا اتّصل بالفاعل ضميرٌ يعود إلي المفعول به، نحو: «ضَرَبَ زيداً غلامُه»؛

ب) إذا كان المفعول به ضميراً متّصلاً بالفعل، والفاعل اسماً ظاهراً، نحو: «ضَرَبَكَ زيدٌ»؛

ج) إذا كان الفاعل محصوراً فيه [ب «الاّ» او معناها]، نحو: «ما ضَرَبَ عمراً إلاّ زيدٌ» و «إنّما ضَرَبَ عمراً زيدٌ» .

حذف عامله: قد يُحذف عامله لقرينةٍ:

أ) جوازاً، نحو: «زيداً» في جواب من قال: «مَنْ أَضْرِبُ»؛

ب) وجوباً في ستّة مواضِعَ أَوّلها سماعيٌّ والبواقي قياسيّة؛

الأوّل

في نحو «امْرءً ونفسَه» أي «دَعْهُ ونفسَه» وقوله تعالي: «إنْتَهُوا خير لَكُمْ» (1) أي «إنْتَهُوا عَنِ التّثليث واقْصِدُوا خيراً لكم» و «أهلاً وسَهْلاً» أي «أتيتَ مكاناً أهلاً» و «أتيت مكاناً سهلاً» .

الثاني

[في باب] التّحذير (2) [ولايجب حذف العامل في هذا الباب الاّ في ثلاثة مواضعَ: ]

أ) فيما إذا كان التّحذير ب «إيّا» ] وهو معمول بتقدير «إتَّقِ [أو إحْذَرْ أو باعِدْ أو تَجَنّبْ» أو نحوها] تحذيراً ممّا بعدَه، نحو: «إيّاك والأسد» أصلُه قِ نَفسَكَ مِنَ الأسد.

[ب) فيما إذا كان] الُمحَذَّرُ منه مكرّراً، نحو: «الطريقَ الطريقَ»، أصلُهُ «إتَّقِ الطريقَ الطريقَ» .

[ج)فيما إذا كان المحذّرُ منه معطوفاً عليه، نحو: «الكِذْبَ وَالخِداعَ»، أصله «إتّقِ الكِذْبَ وَاحْذَرِ الخِداعَ» .

الثالث

في باب الإغراء (3) والإسمُ المنصوبُ معمولٌ بتقدير «إلزَمْ أوْ أطْلُبْ أوْ إفْعَلْ» أوْ نحوها تشويقاً إلي ما بعده. وحذف العامل في هذا الباب واجبٌ في الموضعين الأخيرين المذكورين، نحو: «الأَدَبَ الأَدَبَ»، أصلُه «إلْزَمِ الأدبَ الأدبَ» و «الجِدَّ والعَزْمَ» أصله «إلْزَمْ الجِدَّ والعزمَ» .

الرابع

في باب الإختصاص والإسمُ المنصوبُ معمولٌ بتقدير «أخُصُّ أو أعني» وهو واقعٌ بعد ضميرٍ لبيانِ المراد منه، نحو: «نَحْنُ الطُلاّبَ شِعارُنا الجِدُّ» أصلُه «نَحْنُ نَخُصُّ الطلاّبَ شعارُنا الجِدُّ» .]

1. النساء / 171.

2. هو تنبيهُ المخاطب علي امرٍ مكروهٍ لِيَجْتَنِبَهُ «معجم القواعد العربية، التحذير» .

3. هو تنبيهُ المخاطب علي أمر محمود لِيَفعَلَه «معجم القواعد العربية، الإغراء» .

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف المفعول به ومثّل له.

2 عَدِّد مواضع وجوب تقديم المفعول علي الفاعل.

3 متي يُحْذَفُ عامل المفعول به؟

4 أذْكُر مواضع حذف العامل في باب التّحذير.

5 ما هو العامل المحذوف في باب الإغراء؟

6 ما هو شرط الإسم المنصوب في باب الإختصاص؟

التّمارين

1 إستخرج المفعول به من الجمل التّالية مع ذكر العامل فيه:

أ) «وَهُوَ القَاهِرُ فَوقَ عِبادِهِ وَيُرسِلُ عليكُم حَفَظَةً حتّي إذا جاءَ أحَدَكُمُ الموتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا يُفَرِّطون» الأنعام / 61.

ب) «فَيَوْمَئذٍ لا يَنْفَعُ الّذينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ» الروم / 57.

ج) «فَأَيَّ آياتِ اللّه ِ تُنْكِرونَ» غافر / 81.

د) «وَقِيلَ لِلّذينَ اتَّقَوا مَاذا أَنْزَلَ رَبُّكُم قَالوا خيراً» النّحل / 30.

ه) «أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللّه ِ فَلا يَأمَنُ مَكْرَ اللّه ِ إلاّ القومُ الخاسِرونَ» الأعراف / 99.

و) «وإذِ ابْتَلي إبراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» البقرة / 124.

ز) «إنّما يُريدُاللّه ُ لِيُذهِبَ عنكُم الرّجسَ أَهْلَ البيت وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» الأحزاب/33.

ح) «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللّه ِ الّتي فَطَرَالنّاسَ عَلَيْها» الرّوم/30.

ط) «إيّاكَ والغَضَبَ فَإنَّهُ طِيَرَةٌ من الشيطان» نهج البلاغة، الكتاب: 76.

ي) «اللّه َ اللّه َ فِي القرآنِ لا يَسْبِقُكم بالعمل به غيرُكُم» نهج البلاغة، الكتاب: 47 5.

2 أعْرِبْ ما يلي:

«فَرِيقَاً هَدي وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهمُ الضَّلالةُ إنَّهُمُ اتَّخَذوا الشياطينَ أولياءَ مِنْ دُونِ اللّه ِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ» الأعراف / 30.

الدّرس التاسع عشر المفعول به (2)

الخامس

[في باب الاشتغال و هو] اسمٌ أُضْمر عامله بشرطِ تفسيرِه بفعلٍ أوْ شبهِه يُذكَر بعده، يشتغل ذلك الفعلُ عن ذلك الإسمِ بضميرِه او متعلقه بحيثُ لو سُلِّطَ عليه هو أوْ مُناسِبُه لَنَصَبَهُ، نحو: «زيداً ضَرَبْتُهُ» [و «زيداً مررتُ به» و «زيداً ضربتُ غلامهُ» ] فَإنّ «زيداً» منصوبٌ بفعلٍ محذوفٍ وهو «ضَرَبْتُ» [و «جاوزتُ» و «اهنتُ» [ويفسّره الفعلُ المذكور بعدَه وهو «ضربتُه» [و «مررتُ» [ولهذا الباب فروعٌ كثيرةٌ.

السادس

المنادي وهو اسمٌ مَدْعُوٌّ ب[احد] حروف النّداء وهي «يا» و «أيا» و «هيا» و «أي» و «الهمزةُ المتفوحةُ»، نحو: «يا عبدَ اللّه ِ» أي «أدعو عبدَ اللّه» . وحرفُ النّداء قائمٌ مقامَ «أدعو» او «أطلب» .

وقد يُحذف حرف النّداء لفظاً، نحو قوله تعالي: «يُوسفُ أعْرِضْ عَنْ هَذا» (1).

أقسامه: واعْلم أنّ المنادي علي خمسة أقسام:

1 المفرد المعرفة؛ [وهو الإسم المعرفة الّذي ليس مضافاً ولا شبيهاً به.]

1. يوسف / 29.

2 النّكرة المقصودة؛ [وهي الّتي أريد بها معيّنٌ وَلَمْ تكن أيضاً مضافةً ولا شبيهةً بالمضاف.]

3 المضاف [وهو ما أُضيف إلي ما بعدَه.]

4 شبه المضاف [وهو الّذي اتّصل به شيءٌ مِن تمام معناه، وما بعده إمّا أن يكون معمولاً او يكون معطوفاً.]

5 النّكرة غير المقصودة [وهو اسم الجنس الّذي لا يراد به فردٌ معيّنٌ.]

فالمنادي إن كان مفرداً معرفةً أو نكرةً مقصودةً يبني علي علامة الرّفع ك «الضّمّة»، نحو: «يا زيدُ» [و «يا رجلُ» و «يا رجالُ» و «يا مسلماتُ» [و «الألف»، نحو: «يا زَيْدانِ» و «الواو»، نحو: «يا زيدُونَ»، وإلاّ ينصب، نحو: «يا عبد اللّه» [و «يا ضاحكاً وجهُه» و «يا محموداً فعلُه» ] و «يا طالعاً جبلاً» [و «يا ناصراً لدين اللّه ِ» و «يا مسافراً اليومَ» و «يا ثلاثةً و ثلاثين

رجلاً» ] وقولِ الأعمي: «يا رجلاً خُذْ بِيَدِي» .

تتمّة: إنّ المستغاث يخفض ب «لام» الإستغاثة، نحو: «يا لَزيدٍ» ويفتح لإلحاق ألفها [بدون هاء السكت وصلاً أوْ معها وقفاً]، نحو: [ «يا زيدا» و] «يا زيداه» .

ثُمَّ إنّ ما يراد نداؤهُ إنْ كان معرّفاً باللاّم قيل: «يا أيُّها الرّجلُ» و «يا أيّتُها المرأةُ» . [ويستثني من ذلك لفظُ «اللّه» فيقال فيه: «يا اللّه ُ» وقد يحذف فيه حرفُ النّداء ويُعَوَّضُ عنها في آخره «ميمٌ» مشدّدة فيقال: «اللّهمَّ» .]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما هو شرط الإسم المقدّم في باب «الإشتغال» ؟

2 عرّف المنادي مع ذكر المثال.

3 اذكر المنادي المعرب ومثّل له.

4 كيف يستعمل المستغاث؟

التّمارين

1 إستخرج الأسماء المنصوبة من باب الإشتغال مع ذكر العامل فيها:

أ) «وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأهُ عَلَي النّاسِ عَلي مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلاً» الإسراء/106.

ب) «وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ» الرحمن / 10.

ج) «وكُلّ إنسانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ القِيمَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ مَنْشُوراً» الإسراء / 13.

د) «وكلَّ شَيءٍ أحْصَيْنَاهُ كِتَاباً» النبأ / 29.

ه) «خُذُوهُ فَغُلُّوه * ثُمَّ الجَحِيمَ صَلُّوهُ» الحاقّة / 30 31.

2 إستخرجِ المنادي من الجمل التالية وبيّن نوعَه وإعرابه:

أ) «يَا زَكَرِيّا إنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيي» مريم / 7.

ب) «قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا» يس / 52.

ج) «قِيلَ يا أرضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَماءُ أَقْلِعي» هود / 44.

د) «يَا أَيُّهَا الإنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكريمِ» الإنفطار / 6.

ه) «يَا حَسْرَةً عَلَي الْعِبادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إلاّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ» يسآ/30.

و) «قَالَ يَا قَومِ اعْبُدُوا اللّه َ ما لَكُمْ مِنْ إلهٍ غَيرُه» الأعراف / 59.

ز) «يَا مَرْيمُ أنّي لَكِ هذا» آل عمران / 37.

ح) «يَا أَهْلَ الكِتَابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ» النساء / 171.

ط) «مَواليَ لا أُحْصِي

ثَنائَكُمْ وَلا أَبْلُغُ مِنَ المَدْحِ كُنْهَكُمْ وَمِنَ الوَصْفِ قَدْرَكُمْ» مفاتيح الجنان: الزيارة الجامعة الكبيرة.

ي) «اللّهمّ ارْزُقْنِي شَفاعَةَ الحُسَيْنِ عليه السلام يَوْمَ الوُرُودِ» مفاتيح الجنان: الزيارة عاشوراء.

3 أعْرِبْ ما يَلي:

أ «يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسجدٍ وَكُلُوا واشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إنّهُ لايُحِبُّ المُسْرِفينَ» الأعراف / 31.

ب «يَا مَريمُ إنّ اللّه َ اصْطَفيكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفيكِ عَلي نِساءِ العالَمينَ» آل عمران/42.

الدّرس العشرون المفعول به (3) و المفعول فيه

ترخيم المنادي

يجوز ترخيم المنادي وهو حذف في آخره للتخفيف (1) كما تقول في «يا مالكُ»، «يا مالِ» وفي «يا منصورُ» «يا مَنْصُ» وفي «يا عُثمانُ»، «يا عُثْمَ» و[في «يا فاطمةُ»،] «يا فاطمَ» . ويجوز في آخر المرخّم الضمّةُ والحركةُ الأصليةُ، كما تقول في «يا حارِثُ»، «يا حارِ و يا حارُ» .

1. والمنادي إن كان مؤنّثاً بالتاء فيرخَّم بلا شرطٍ وإلاّ فيرخّم بشرط أن يكون علماً غير مركّب بالإضافة والإسناد وزائداً علي ثلاثةِ أحرفٍ فلا يجوز ترخيم «عالم» و «عبد اللّه» و «تأبّط شرّاً» و «حَسَن» .

المندوب:

واعْلم أنّ «يا» من حروف النّداء وقد تستعمل في المندوب أيضاً وهو المُتَفَجَّعُ عليه ب «يا» أو «وا»، يقال: «يا زيداه» و «وازيداه» ف «وا» مختصٌّ بالمندوب و «يا» مشتركٌ بين النّداء والمندوب.

[والمندوب يُستعمل علي ثلاثةِ أوجهٍ: «وازيدُ» و «وازيدا» وصلاً و «وازيداه» وقفاً.]

القسم الثالث من المنصوبات

المفعول فيه

تعريفه: وهو اسمُ ما وَقَعَ الفعلُ فيه من الزّمان والمكان ويسمّي «ظرفاً» .

أقسامه: [وهو علي قسمين: 1 ظرف الزمان 2 ظرف المكان]

وظرف الزّمان [أيضاً] علي قسمين:

1 مبهم وهو ما لا يكون له حدٌّ معيّنٌ، نحو: «دهر» و «حين»؛

2 محدود وهو ما يكون له حدٌّ معيّنٌ، نحو: «يوم» و «ليلة» و «شهر» و «سنة» .

وكلاهما منصوبٌ بتقدير «في» تقول: «صُمْتُ دهراً» و «سافرت شهراً» أي «في دهرٍ» و «في شهرٍ» .

وظرف المكان كذلك مبهمٌ (1) [كالجهاتِ الستِّ وأسماء المقادير المكانية [وهو منصوبٌ أيضاً، نحو: «جَلَسْتُ خَلْفَكَ» و «سرتُ فرسخاً»؛ ومحدود) 2) وهو لا يكون منصوباً بتقدير «في» بل لا بُدَّ مِنْ ذِكْرِ «في»، نحو: «جَلَسْتُ في الدّار» و «في السوق» و «في المسجد» .

1. وهو ما دلّ علي مكانٍ غير معيّن (أي ليس له صورةٌ تُدْرَكُ بالحسّ الظاهر ولا حدود للصورة). «جامع الدروس العربيّة، الجزء الثالث، المفعول فيه» .

2. وهو ما دلّ علي مكان معيّن (أي له صورة محدودة محصورة). «المصدر نفسه» .

النائب عنه

ينوب عن الظرف خمسةُ أشياءَ وهي تنصب علي أنَّها مفعول فيه:

أ) المضاف إلي الظّرف، نحو: «مشيت كلّ النّهار او بعض النهار»؛

ب) صفة الظّرف، نحو: «نمتُ طويلاً» أي «نمتُ زَمَناً طويلاً»؛

ج) اسم الإشارة، نحو: «سرتُ تلك الليلةَ»؛

د) العددُ المميَّزُ بالظّرفِ أو المضافُ إلي الظّرفِ، نحو: «قَرَأتُ القُرآنَ ثلاثِينَ دقيقةً» و «اسْتَرَحتُ ثلاثةَ أيّامٍ»؛

ه) المصدرُ المتضمّنُ معني الظرف، نحو: «جِئتُكَ قُدُومَ الحاجِّ» .

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 كيف يكون آخر المنادي المرخّم؟

2 كم وجهاً لِلْمَندوب؟

3 عرّف المفعول فيه؟

4 أيُ ظرفٍ لا يُسّمي بمفعولٍ فيه؟

5 ماذا ينوب عن الظّرف؟

التّمارين

1 رَخِّمِ المنادَي الّذي يجوز فيه التّرخيم:

«يا زينبُ»، «يا صاحبَ الزّمانِ»، «يا جعفرُ»، «يا ضاربُ»، «يا شافعُ»، «يا خديجةُ»، «يا نوحُ»، «يا طالعاً جبلاً»، «يا أبا الحسنِ»، «يا سيبَويهِ»، يا امرأةُ»، «يا طلحةُ»، «يا هودُ» .

2 ميّز المستغاثَ عن المندوب من الجمل التّالية:

أ) «يا كَبَدا»

ب) «يا لَلْمرتضي لِلشّيعة»

ج) «يا لَلاْءَقْوياء لِلضُّعَفاء»

د) «واحسيناه»

ه) «يا لَمحَمَّدٍ ويا لَعَليٍّ لِلْيَتَامي»

3 إستخرج المفعول فيه من الجمل الآتية وبيّن نوعه:

أ) «واذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصيلاً» الإنسان / 25.

ب) «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فِي سبيلِ اللّه ِ أمواتاً بَلْ أحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهم يُرْزَقُونَ» آل عمران / 169.

ج) «فَلَبِثْتَ سِنينَ فِي أهْلِ مَدْيَنَ …» طه / 40.

د) «قَالَ رَبِّ إنّي دَعْوتُ قَوْمِي لَيْلاً وَنَهَاراً» نوح / 5.

ه) «وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشّمْسِ وَقَبْلَ الْغروبِ» ق / 39.

و) «وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ» التوبة / 5.

ز) «أَفَأَمِنْتُمْ أنْ يَخْسِفَ بكم جانبَ البرِّ أو يُرْسِلَ عليكم حاصِباً» الإسراء/68.

ح) «لكلّ أُمَّةٍ أجلٌ فاذا جاء أجلُهم لا يَسْتأخِرونَ ساعةً» الأعراف / 34.

ط) «اليومَ أكْمَلْتُ لكم دينَكم وأتممتُ عليكم نعمتي» المائدة / 3.

ي) «تُؤتي

أُكُلَها كلَّ حينٍ بإذْنِ ربِّها» إبراهيم / 25.

4 أعْرِبْ اسم الزمان والمكان الّذي ليس بالمفعول فيه مِنَ الآياتِ التّالية:

أ «وَاتَّقُوا يَوْماً تُرجَعُونَ فيه إلي اللّه ِ» البقرة / 281.

ب «واذْكُرُوا إذْ كُنتم قليلاً فَكَثَّرَكُمْ» الأعراف / 86.

ج «إنّ يومَ الفَصْلِ كان ميقاتاً» النّبأ / 17.

د «ليلةُ القَدْرِ خيرٌ مِنْ ألفِ شهرٍ» القدر / 3.

ه «ولَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سبعَ طرائقَ» المؤمنين / 17.

و «فَطالَ عليهمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قلوبُهُم» الحديد / 16.

5 أعْرب ما يلي:

«سَخَّرها عَلَيْهم سَبْعَ لَيالٍ وثمانيةَ أيّامٍ» الحاقّة / 7.

الدّرس الحادي والعشرون المفعول له و المفعول معه

القسم الرابع من المنصوبات: المفعول له

وهو ما وقع لاِءجلِه الفعلُ المذكورُ قبلَه، يُنْصَبُ بتقدير اللام، نحو: «ضربتُه تَأديباً» أي للتأديب و «قَعَدْتُ عن الحرب جُبْناً» أي للجبن (1).

وعند الزَّجّاج هو مصدرٌ (2) تقديره أدَّبْتُه تأديباً و جبنت جبناً.

القسم الخامس من المنصوبات: المفعول معه

تعريفه: وهو ما يذكر بعد الواو بمعني «مع» لمصاحبَتِهِ معمولَ فعلٍ، نحو: «جاء البَرْدُ والجِلْبابَ» و «جِئتُ أنَا وزيداً» أي «معَ الجِلْبابِ» و «معَ زيدٍ» .

حكمه: [ثُمَّ] إن كان الفعل لفظاً وجاز العطف يجوز فيه الوجهان، نحو: «جِئتُ أنا وزيدٌ وزيداً» وإن لم يَجُزِ العطف تَعَيَّنَ النّصب، نحو: «جئت وزيداً» وإن كان الفعل معنيً وجاز العطف تعيّن العطف، نحو: «ما لِزيدٍ وعمروٍ» وإن لم يَجُزِ العطف تعيّن النَّصبُ، نحو: «مالك وزيداً» و «ما شَأْنُكَ وعمراً» لأنّ المعني ما تَصْنَعُ.

1. المفعول له إمّا تحصيليٌ وهو الذي يكون وجوده بعد الفعل كالمثال الأوّل، أوْ حصوليٌ وهو الّذي يكون وجوده قبل الفعل كالمثال الثّاني.

2. أي مفعولٌ مطلقٌ.

[عامله: العامل فيه إمّا فعلٌ، نحو: «سرتُ والليلَ» أو شبهُ فعلٍ و هو إمّا لفظيٌّ، نحو: «أَنَا مسافرٌ وخالداً»، و إمّا معنويٌّ وذلك بعد «ما» و «كيف» الإستفهاميّتَيْن، نحو: «ما أنت وزيداً» و «مالك وزيداً» و «كيف أنت و السفرَ» و التقدير: ما تكونُ و زيداً و ما حاصلٌ لك و زيداً و كيف تكون و السفرَ.]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف المفعول له واذكر أنواعَه؟

2 إذكر تعريف المفعول معه ومثّل له.

3 متي يجوز الوجهان في المفعول معه؟

4 متي يتعيّن النَّصب في المفعول معه؟

التّمارين

1 إستخرج المفعول له والمفعول معه ممّا يلي:

أ) «وَجاوَزْنا بِبَني إسرائيلَ البَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرعَونُ وجنودُهُ بَغْياً وعَدْواً» يونس/ 90.

ب) «وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه ِ» البقرة / 207.

ج) «يَجْعَلُونَ أصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ المَوتِ» البقرة / 19.

د) «قُلْ لَوْأَنتم تَمْلِكُونَ خزائنَ رَحمةِ رَبِّي إذاًلاَءَمْسَكْتُمْ خَشيةَ الإنْفاقِ» الإسراء/100.

ه) «فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكائَكُمْ» يونس / 71.

و) «فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ تَوبةً مِنَ اللّه ِ» النساء / 92.

ز) «وَدَّ كَثيرٌ مِنْ أَهلِ

الكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِنْ بَعْدِ إيمانِكُمْ كُفّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أنفُسِهِم» البقرة / 109.

ح) «لا يَسْئَلُونَ النّاسَ إلْحافاً» البقرة / 273.

ط) «لا تُبْطِلُوا صَدقاتِكُم بِالْمَنِّ وَ الأَذي كَالّذي يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ» البقرة / 264.

ي) «فَذَرْهُم وَما يَفتَرُونَ» الأنعام / 112.

2 إملأ الفراغات التالية بما يناسبُها من الكلمات الآتية:

«خشيةَ اللّه ِ، إصلاحاً، إحتراماً، خوفاً، رغبةً، حُبّاً، إكراماً» .

أ) «أمسكتُ زيداً … … من فراره» .

ب) «وَقَفَ الناسُ … … للعالم» .

ج) «جِئْتُ … … للعلمِ» .

د) «إغْتَرَيْتُ … … في العلمِ» .

ه) أَدَّبْتُ عمراً … … له» .

و) «زُيِّنَتِ المدينةُ … … للقادمِ» .

ز) «تَرَكْتُ المنكرَ … …

3 مَيِّزِ الواوَ الّتي تُعُيِّنَ للمعيّة فيما يلي:

أ) «جِئنا وقوماً» . ب) «أتَيْتَ أنتَ وزيدٌ» .

ج) «ما لِبَكْرٍ وخالد» . د) «مالي وزيداً» .

ه) «إذْهَبْ وبكراً» . و) «مشيتُ والنّهرَ» .

ز) «ما أنتَ وعمراً» . ح) «سافرتُ والليلَ» .

4 أعْرِبْ ما يلي:

«وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإيّاكُمْ إنَّ قَتْلَهُمْ كانَ

خِطْأً كَبيراً» الإسراء / 31.

تمارين عامّة

1 إستخرج المفاعيلَ الخَمْسَةَ مِن الجُمَلِ الآتية مع ذكر نوعها:

أ) «وسلامٌ عليه يومَ وُلِدَ وَيومَ يَمُوتُ وَيومَ يُبْعَثُ حَيّاً» مريم / 15.

ب) «الزّانيةُ والزّاني فَاجْلِدُوا كُلَّ واحدٍ منهما مِأَةَ جَلْدَةٍ» النور / 2.

ج) «وقال إنّما اتَّخَذْتُم مِنْ دُونِ اللّه ِ أوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الحيوةِ الدُّنيا» العنكبوت / 25.

د) «يا أيُّها الّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ» آل عمران / 102.

ه) «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلي» الضّحي / 3.

و) «والصّافاتِ صَفّاً * فالزّاجراتِ زَجْراً * فالتالياتِ ذِكْراً * إنّ إلهَكُم لَواحدٌ» الصافات / 1 4.

ز) «وَالّذينَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَالإيمانَ مِن قَبْلِهِم» الحشر / 9.

ح) «ثمّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقّاً

* فَأَنْبَتْنا فِيها حَبّاً» عبس / 26 27.

ط) «وَأَقِمِ الصّلوةَ طَرَفَيِ النّهارِ وَزُلَفاً مِنَ الليلِ» هود / 114.

ي) «قالوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمرِ اللّه ِ رَحْمَتُ اللّه ِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ البَيتِ» هود / 73.

ك) «وَالأَنعامَ خَلَقَها» النّحل / 5.

ل) «اللّه َ اللّه َ في الصّلوةِ فإنّها عمودُ دينِكم» نهج البلاغة، الكتاب: 47 6.

م) «إيّاكُم والتَّدابُرَ والتَّقاطُعَ» نهج البلاغة، الكتاب: 47 6.

2 إمْلأ الفراغات التالية بما يناسبها من الكلمات الآتية:

«وراءَ، خالداً، قُربةً، مَجْلِس، مَشياً، ثلاثين، إيّاكُنَّ، أبَتاه، إحتراماً» .

أ) «جلستُ … … أهل الفضل» .

ب) «مشيتُ هذا اليومَ … … مُتْعِباً» .

ج) «سرتُ … … يوماً» .

د) «ذَهَبَ التلميذُ … … الأستاذ» .

ه) «واكرباه لكربك يا … …» .

و) «قمتُ … … للأستاذ» .

ز) «دخلتُ و … …» .

ح) «صمتُ وصلّيتُ … … إلي اللّه ِ» .

ط) «… … والرّذيلة» .

الدّرس الثّاني والعشرون الحال (1)

القسم السادس من المنصوبات: الحال

تعريفه: وهو لفظٌ يدلُّ علي بيان هيئة الفاعلِ أو المفعولِ به أو كِلَيْهما، نحو: «جائني زيدٌ راكباً» و «ضربتُ زيداً مَشْدوداً» و «لقيتُ عمراً راكبَيْنِ» .

ثمّ إنّ الفاعلَ أوِ المفعولَ به الّذي وقع الحال عنه علي قسمين:

الأوّل: لفظيٌ، وهو ملفوظٌ إمّا حقيقةً كما مرّ أو حكماً، نحو: «زيدٌ في الدّار قائماً» لاِءَنّ التقدير «زيدٌ اسْتَقَرَّ في الدّارِ قائماً»؛

الثاني: معنويٌ، نحو: «هذا زيدٌ قائماً» فَإنَّ معناه «أُشيرُ إليه قائماً» .

[إعْلَم أنّه لا تأتي الحالُ عن المضاف إليه إلاّ في ثلاثة مواضع:

أ إذا كان المضافُ جُزأً من المضاف إليه، نحو: «أعجبني وجهُ هندٍ راكبةً»؛

ب إذا كان المضافُ كجزءٍ منه، نحو: «أفادَني كلامُ الواعظِ زاجراً»؛

ج إذا كان المضافُ عاملاً في الحال، نحو: «أعجبني مجيئ زيدٍ راكباً» .]

عامله: إعلم أنّ العامل فيه ثلاثة:

1 الفعل وهو إمّا لفظيٌ، نحو: «ضربتُ

زيداً راكباً» أوْ تقديريٌ، نحو: «سعيدٌ في المسجدِ مصلّياً»؛

2 شبهُ الفعلِ، نحو: «زيدٌ آكلٌ قاعداً»؛

3 معني الفعل كأسماء الإشارة، نحو: «هذا جعفرٌ ضاحكاً» [وأسماء الأفعال، نحو: «نَزالِ مُسْرِعاً» وأدوات التشبيه، نحو: «كَأَنَّ عليّاً مُقْبِلاً أسدٌ» والتمنّي، نحو: «ليت السُرورَ دائماً عندنا» والتّرجّي، نحو: «لعلّكَ مدّعياً علي الحقّ» والإستفهام، نحو: «ما شأنُكَ واقفاً» وحروف التنبيه، نحو: «ها أنت ذا البدرُ طالعاً» والنّداء، نحو: «يا أيّها الرجلُ جالساً قُمْ فَصَلِّ» .]

وقد يحذف العامل لقرينةٍ كما تقول للمسافر: «سالماً غانماً» أي «ترجع سالماً غانماً» .

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما هو تعريف الحال؟ اذكره مع المثال.

2 متي تأتي الحال عن المضاف إليه؟

3 أذكر أنواع العامل في الحال مع المثال.

التّمارين

1 إستخرج الحالَ وصاحبها ممّا يلي من الجمل وبيّنِ العاملَ فيها:

أ) «يومَ يُنْفَخُ في الصّورِ فَتَأْتُونَ أفواجاً» النّبأ / 18.

ب) «اُدْخُلُوها بسلامٍ آمنينَ» الحجر / 46.

ج) «أَيَحْسَبُ الإنسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلي قادِرينَ عَلي أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ» القيامة / 3 4.

د) «فَخَرَجَ مِنها خائفاً يَتَرَقَّبُ» القصص / 21.

ه) «اليَومَ أَكْمَلتُ لَكُم دينَكُم وَأَتْمَمْتُ عَلَيكُم نِعمَتي وَرضِيتُ لَكُمُ الإسلامَ ديناً» المائدة / 3.

و) «وَسَخَّرَ لَكُمُ الشّمْسَ وَالقَمَرَ دائِبَيْنِ» إبراهيم / 33.

ز) «فَرَجَعَ مُوسي إلي قَومِهِ غَضْبانَ أَسِفاً» طه / 86.

2 بَيِّنْ أَنَّ الحال فيما يلي هل هو لبيان هيئة الفاعلِ أو نائبِه أوِ المفعولِ به أوِ المضافِ إليه:

أ) «وَخُلِقَ الإنسانُ ضعيفاً» النّساء / 28.

ب) «فَاتَّبِعُوا مِلّةَ إبراهيمَ حنيفاً» آل عمران / 95.

ج) «وَلا تَمْشِ فِي الأرضِ مَرَحاً» الإسراء / 37.

د) «إلي اللّه ِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً» المائدة / 48.

ه) «قالتْ يا وَيْلَتي ءَأَلِدُ وَأَنا عَجوزٌ وَهذا بَعْلِي شَيْخاً» هود / 72.

و) «أَيُحِبُّ أَحدُكُم أَنْ يَأْكُلَ لَحمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ» الحجرات / 12.

ز) «وَما

خَلَقْنا السّماءَ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبِينَ» الأنبياء / 16.

ح) «وَنَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِم مِن غِلٍّإخْواناً» الحجر / 47.

ط) «فَتِلكَ بُيوتُهم خاوِيةً بِما ظَلَمُوا» الّنمل / 52.

6 أعرِبِ الآيةَ المباركةَ الآتيةَ:

«سِيرُوا فيها لياليَ وَأَيّاماً آمِنِينَ» سبأ / 18.

الدّرس الثّالث والعشرون الحال (2) و التمييز

أحكام الحال

أ الحال نكرةٌ أبداً وذو الحالِ معرفةٌ غالباً كما رأيتَ في الأمثلة.

[ب يجب تقديم الحال علي ذي الحال في موضعَيْنِ:

1. إذا كان ذُو الحال نكرةً]، نحو: «جائني راكباً رجلٌ» لِئلاّ يلتبس بالصّفة في حال النصب في قولك «رأيت رجلاً راكباً» .

[2. إذا كان ذُو الحال محصوراً فيه ب «إلاّ» اوْ معناها، نحو: «ما جاء راكباً إلاّ زيدٌ» .]

أقسامه

[الحال قد يكون مفرداً كما مرّ و]قد يكون جملةً [خبريّةً، إسميّةً كانت]، نحو: «جائني زيدٌ وغلامُه راكبٌ» [أوْ فعليّةً، نحو: «جائني زيدٌ يركب غلامُه» .]

القسم السابع من المنصوبات: التمييز

تعريفه: وهو اسم نكرة يرفع الإبهام عن ذاتٍ أو نسبةٍ؛

فالأوّل، عن مقدار: مِنْ عددٍ [صريحاً كان]، نحو: «عندي عشرون رجلاً» [أَوْ مبهماً، نحو: «كم كتاباً عندَكَ؟» ]، أوْ كيلٍ، نحو: «قفيزان بُرّاً»، أوْ وزنٍ، نحو: «مَنَوانِ سَمْناً»، أَوْ مساحةٍ، نحو: «جَريبان قُطْناً»، أَو غيرِ ذلك [ممّا يشبه المقدار]، نحو: «ما في السماء قَدْرُ راحةٍ سحاباً» و «عَلي الَّتمْرَةِ مِثْلُها زَبَداً»؛ وعن غير مقدارٍ، نحو: «عندي سَوارٌ ذَهَباً» و «هذا خاتمٌ حديداً» .

فالثّاني عن نسبة في جملةٍ، او ماشابهها نحو: «طابَ زيدٌ نفساً او علماً أوْ خُلْقاً» و «زيدٌ طيّبٌ نفساً» .

[ومن تمييز النسبة الإسمُ الواقع بعد ما يفيد التعجّب، نحو: «ما أحْسَنَهُ وجهاً» و «للّه ِ دَرُّهُ فارساً» وبعد اسم التفضيل، نحو: «زيدٌ أحْسَنُ وجهاً» .

حكم تمييز الذّات والنّسبة

يجوز في تمييز الذّاتِ النصبُ والجرُّ ب «مِنْ» الزائدةِ أوْ بالإضافة، فَيصحُّ أنْ يقال: «عندي رطلٌ زيتاً أو مِنْ زيتٍ أوْ رطلُ زيتٍ» و «عندي ساعةٌ ذَهَباً أوْ مِنْ ذَهَبٍ أوْ ساعةُ ذَهَبٍ» إلاّ أنّ النصبَ في المقدار والجرَّ في غير المقدار أكْثَرُ.

ويجوز في تمييز النّسبةِ النصبُ والجَرُّ ب «مِنْ» الزائدةِ، فيصحُّ أن يقال: «خيرُ

الأعمالِ أكثرُها فائدةً أوْ مِنْ فائدةٍ» وسيأتي حكم تمييز العدد الصريح والمبهم.

عامله: إنّ العامل للنّصب في تمييز الذّات هو الذات المبهمة وفي تمييز الجملة هو المسنَد فيها مِنْ فعلٍ أو شبهِه. ف «عشرون» عاملٌ للنصب في «عندي عشرون درهماً» و «طابَ» في «طابَ زيدٌ عِلْماً» و «طيّب» في «زيدٌ طيّبٌ نفساً» .]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 متي يجب تقديم الحال علي صاحبها؟

2 بيّن أقسام الحال مع المثال.

3 عَرّف التمييزَ ومثّل له.

4 ما هو حكمُ تمييزِ النسبةِ؟

5 ما هو عاملُ التمييز؟

التّمارين

1 إستخرجِ الجملة الحالية ممّا يلي من الجمل:

أ) «يا قومِ لِمَ تُؤْذُونَني وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنّي رسولُ اللّه ِ إليكم» الصّف / 5.

ب) «لا تَقْرَبُوا الصّلوةَ وأنْتُمْ سُكاري» النّساء / 43.

ج) «هذِه بضاعَتُنا رُدَّتْ إلَيْنا» يوسف / 65.

د) «وجائُوا أَباهُمْ عشاءً يَبْكُونَ» يوسف / 16.

ه) «وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» البقرة / 36.

و) «أَلَمْ تَرَإلي الّذينَ خَرَجُوا مِن دِيارِهِم وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَالموتِ» البقرة/243.

2 إستخرج التمييز ممّا يلي من الجمل واذكر نوعه وعامله:

أ) «فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً وأَضْعَفُ جُنْداً» مريم / 75.

ب) «واشْتَعَلَ الرّأْسُ شَيْباً» مريم / 4.

ج) «إنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عندَاللّه ِ اثْنا عَشَرَ شَهراً في كِتابِ اللّه ِ» التوبة / 36.

د) «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» الزّلزال / 7.

ه) «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رحمةً وعِلماً» غافر / 7.

و) «وَلَلاْآخرةُ أَكبرُ درجاتٍ وأكبرُ تفضيلاً» الإسراء / 21.

ز) «فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أحدِهم مِلاْءُ الاْءرْضِ ذَهَباً» آل عمران / 91.

ح) «وَفَجَّرْنَا الأرضَ عُيُوناً» القمر / 12.

ط) «وَكَفي باللّه ِ نَصيراً» النّساء / 45.

ي) «فَلَبِثَ فيهم ألفَ سنةٍ إلاّ خَمسينَ عاماً» العنكبوت / 14.

3 إمْلأِ الفراغاتِ التاليةَ بما يناسبها من الكلمات الآتية:

«أحَدَ عَشَرَ، مِنْ صُوفٍ، عقلاً، سُرُوراً، منزلاً، رجلٍ، إمامٍ، كيلوا، عِلماً، أدباً»

أ) «ما أَحسَنَ خالداً … …» .

ب) «مَلاَءَ اللّه ُ قلبَك … …» .

ج) «خليلٌ أوْفَر … … وأكبر … …» .

د) «لي … … قلماً» .

ه) «أنْتَ أعْلي … …» .

و) «عندي ثوبُك … …» .

ز) «عندي … … عسلٍ» .

ح) «للّه ِ درّه مِنْ … …» .

ط) «كَمْ مِنْ … … كريمٍ لقيتُ» .

4 أعْرِبْ ما يلي:

أ «إقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَهُمْ في غفلةٍ مُعْرِضُونَ» الأنبياء / 1.

ب «واللّه ُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنْكِيلاً» النّساء / 84.

الدّرس الرّابع والعشرون المستثني (3)

القسم الثامن من المنصوبات: المستثني

تعريفه: وهو لفظٌ يُذْكَرُ بعد إلاّ وأَخَواتِها لِيُعْلَمَ أنَّهُ لا يُنسَبُ إليه ما يُنْسَبُ إلي ما قبلَها.

أقسامه: وهو علي قسمين:

1. متّصل: وهو ما أُخْرِجَ عن المتعدّد ب «إلاّ» وأخواتها، نحو: «جائني القوم إلاّ زيداً» .

2. منقطع: وهو المذكورُ بعدَ «إلاّ» واخواتها غيرَ مُخرَجٍ عن متعدّد لعدم دخوله في المستثني منه، نحو: «جائني القومُ إلاّ حماراً» .

إعرابه: إعلم أَنَّ اعراب المستثني علي أقسامٍ:

[1 النصب: وهو فيما إذا] كان المستثني بعد «إلاّ» في كلامٍ تامٍّ مُوجَبٍ وهو كلُّ كلامٍ لا يكون نفياً أو نهياً أو استفهاماً، نحو: «جائني القوم إلاّ زيداً» أوْ منقطعاً كما مَرَّ أوْ متقدّماً علي المستثني منه، نحو: «ما جائني إلاّ أخاكَ أَحَدٌ» أوْ بعد «عدا» و «خلا» في اكثر الاستعمالات أوْ بعد «ما خلا» و «ما عدا» و «ليس» و «لا يكونُ»، نحو: «جائني القوم ما خلا زيداً» الي آخره.

[2 جواز النصب والبدل عمّا قبلها: وهو فيما إذا] كان بعد «إلاّ» في كلامٍ غيرِ موجَبٍ والمستثني منه مذكورٌ، نحو: «ما جائني أحدٌ إلاّ زيدا وإلاّ زيدٌ» .

[3 الإعرابُ بِحَسَب العوامل: وهو فيما إذا] كان مُفَرَّغاً بِأَنْ يكونَ بعدَ «إلاّ» في كلامٍ غيرِ موجَبٍ والمستثني منه

غيرُ مذكورٍ، نحو: «ما جائني إلاّ زيدٌ» و «ما رأيتُ إلاّ زيداً» و «ما مررتُ إلاّ بزيدٍ» .

[4 الجرّ: وهو فيما إذا] كان بعدَ «غير» و «سوي» و «حاشا» عند الأكثر، نحو: «جائني القوم غيرَ زيدٍ» و «سوي زيدٍ» و «حاشا زيدٍ» .

ثُمَّ اعْلَمْ أَنَّ إعرابَ «غير» كإعراب المستثني ب «إلاّ» تقول: «جائني القومُ غيرَ زيدٍ وغيرَ حمارٍ» [و «ما جائني غيرَ زيدٍ أحدٌ» ] و «ما جائني أحدٌ غيرَُ زيدٍ» [و «ما جائني غيرُ زيدٍ» ] و «ما رأيتُ غيرَ زيدٍ» و «ما مررتُ بغير زيدٍ» .

تبصرة: إعلم أنَّ لفظ «غير» موضوع للصفة و قد يستعمل للاستثناء كما أنّ لفظَ «الا» موضوعة للاستثناء و قد تستعمل للصفة كما في قوله تعالي: (لو كان فيهما آلهة إلا اللهُ لفسدتا) (1) أي: غير الله.

1. الانبياء / 22.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عَرّف المستثني وبيّن أقسامَه مع ذكر المثال.

2 مَتي يجب نصبُ المستثني؟

3 أذكر تعريفَ المستثني المفرّغِ وإعرابَه.

4 ما هو إعراب كلمة «غير» إذا اسْتُعْمِلَ لِلإستثناء؟

التّمارين

1 إستخرج المستثني فيما يلي من الجمل وبيّن نوعه:

أ) «فَشَرِبُوا منه إلاّ قليلاً منهم» البقرة / 249.

ب) «ثُمَّ قلنا لِلْمَلائكةِ اسجُدُوا لاِآدَمَ فَسَجَدُوا إلاّ إبليسَ» الأعراف / 11.

ج) «وما محمّدٌ إلاّ رسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ» آل عمران / 144.

د) «ثُمّ تَوَلَّيْتُمْ إلاّ قليلاً منكم وأنتم مُعْرِضُونَ» البقرة / 83.

ه) «وَمَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إلاّ الضّآلّونَ» الحجر / 56.

و) «لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً إلاّ سلاماً» سورة / 62.

ز) «فَهَلْ يُهْلَكُ إلاّ القومُ الفاسقونَ» الأحقاف / 35.

ح) «ما فَعَلُوهُ إلاّ قليلاً منهم» النّساء / 66.

ط) «ما عَلَي الرَّسُولِ إلاّ البَلاغُ» المائدة / 99.

ي) «ولا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إلاّ امْرَأَتَكَ» هود / 81.

ك) «ما

لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إلاّ اتِّباعَ الظَّنِّ» النساء / 157.

ل) «كُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سواه وكُلُّ مانعٍ مذمومٌ ما خلاه» نهج البلاغة، الخطبة: 91 2.

2 ضَعْ خَطّاً تحتَ ما تجده صحيحاً من الكلمات التالية:

أ) «لا يَكْتُمُ النّاسُ السِّرَّ إلاّ … … ذي شرفٍ» (كلُّ، كلَّ، كلِّ)

ب) «ما جاء القومُ … … أثْقالِهِمْ» (غيرُ، غيرَ، غيرِ)

ج) «رَجَعَ الحُجّاجُ سوي … …» (مُشاتُهُمْ، مُشاتَهُمْ، مُشاتِهِمْ)

د) لا اُعاشِرُ أحداً … … أهلِ الفَضْلِ» (غيرُ، غيرَ، غيرِ)

ه) «العالِمُ لا يتقيّنُ ما عدا … …» (العلمُ، العلمَ، العلمِ)

و) «ليس العملُ إلاّ … … الشريفِ» (سلاحُ، سلاحَ، سلاحِ)

ز) «ويَنْجَحُ التلاميذُ إلاّ … …» (الكسولُ، الكسولَ، الكسولِ)

3 أعْرِبْ ما يلي:

أ «لَبِثَ فِيهِم ألفَ سَنَةٍ إلاّ خمسينَ عاماً» العنكبوت / 14.

ب «حَقُّ الوالدِ عَلي الْوَلَدِ أنْ يُطيعَهُ في كلِّ شَيءٍ إلاّ في مَعْصيةِ اللّه ِ سبحانَهُ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 399.

الدّرس الخامس والعشرون اسم النواسخ خبرها (1)

القسم التاسع من المنصوبات: خبر «كان» وأخواتِه

وهو المسند بعد دخولها، نحو: «كان زيدٌ منطلقاً» . وحكمه كحكم خبر المبتدأ إلاّ أنّه يجوز تقديمُه علي اسمها مع كونه معرفةً به خلاف خبر المبتدأ، نحو: «كان القائمَ زيدٌ» .

القسم العاشر من المنصوبات: إسم «إنَّ» وأخواته

وهو المسند إليه بعد دخولها، نحو: «إنّ زيداً قائمٌ» .

القسم الحادي عشر من المنصوبات: المنصوب ب «لا» التّي لنفي الجنس (1)

وهو المسند إليه بعد دخولها، نحو قوله تعالي: «لا إكراهَ في الدّينِ» (2).

1. البقرة / 256.

أقسام اسمِ «لا»

[إعْلَمْ أنَّ لاِسم «لا» ثلاث حالاتٍ:

أ أن تَلِيَها نكرةٌ مفردةٌ، نحو: «لا رَجُلَ في الدّار»؛

ب أنْ تليها نكرةٌ مضافةٌ، نحو: «لا غلامَ رجلٍ في الدّار»؛

ج أن يليها شبيهٌ بالمضاف، نحو: «لا راكباً فَرَساً في الطريق» و «لا عشرين درهماً في الكيسِ» .

حكمُه

وهو إنْ كان نكرةً مفردةً يُبْني علي علامةِ النصب ك «الفتحةِ» كما مرّ أو «الكسرةِ»، نحو: «لا جاهلاتٍ محترماتٌ» أو «الياء»، نحو: «لا رجلَيْنِ حاضرانِ» و «لا مجتهدِينَ محرومونَ» .

وإن كان نكرةً مضافةً أوْ شبيهةً بالمضاف يُنْصَبُ دائماً كما مرّ.

شرائط عمل «لا»

أ أن لاتَقْتَرِنْ به حرف الجرّ؛

ب أن يكون اسمها وخبرها نكرتين؛

ج أن لايُفْصَلْ بين «لا» واسمِها.

عليه إنْ فُقِدَ الشرط الأوّل بَطَلَ عملها و خفض النكرة، فتقولُ: «جِئتُ بلا زادٍ»، وإن فُقِدَ أحَدُ الشرطَيْنِ الأخيرَيْنِ بطل عملها ولزم تكرار «لا» مع اسم اخَر، فتقول: «لا زيدٌ في الدّار ولا عمروٌ» و «لا فيها رجلٌ ولا امرأةٌ» .]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما الفرقُ بين خبر الأفعال الناقصة وخبر المبتدأ؟

2 متي يجب نصبُ اسم «لا» الّتي لنفي الجنس؟ مثّل لذلك.

3 ما هي شرائط عمل «لا» الّتي لنفي الجنس؟

4 ما هو إعراب اسم «لا» النّافية للجنس إذا كان نكرةً مفصولاً؟

التّمارين

1 إستخرج النّواسخَ ومعمولَيْها ممّا يلي من الجمل:

أ) «وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّه ِ عَليكُم إذْ كُنْتُمْ أعْداءً فَأَلَّفَ بينَ قُلُوبِكُم فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إخواناً» آل عمران / 103.

ب) «كَأَنَّ في أُذُنَيْهِ وَقْراً» لقمان / 7.

ج) «قالُوا لا ضَيْرَ إنّا إلي ربّنا منقلِبُونَ» الشعراء / 50.

د) «وإنَ ربَّك لَذُوفَضْلٍ علي النّاسِ وَلكنَّ أكثَرَهُمْ لايَشكُرُونَ» الّنمل / 73.

ه) «وَإذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاْءُنْثي ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وهو

كظيمٌ» النّحل / 58.

و) «إنّ لِلْمُتّقينَ عندَ رَبِّهِمْ جَنّاتِ النّعيمِ» القلم / 34.

ز) «وَما يُدْريكَ لَعَلَّ السّاعةَ تَكُونُ قَريباً» الأحزاب / 63.

ح) «أَليسَ اللّه ُ بِأَحكَمِ الحاكمِينَ» التّين / 8.

ط) «يقول يا ليتني قَدَّمْتُ لِحَياتي» الفجر / 24.

ي) «وكانَ حقّاً عَلَيْنا نَصْرُ المؤمنينَ» الرّوم / 47.

ك) «لا قُرْبَةَ بالنّوافل إذا أَضَرَّتْ بالفرائض» نهج البلاغة، قصار الحكم: 39.

ل) «لا وَحْدَةَ أوْحَشُ مِنَ العُجْبِ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 113 1.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحيحاً:

أ) «لا يَزالُونَ … …» (مختلفونَ، مختلفِينَ، مختلفَيْنِ)

ب) «لا … … قانطون» (مؤمنون، مؤمنين)

ج) «ليت لي … … دينارٍ» (ألْفُ، ألْفَ، ألْفِ)

د) «لا … … لدين اللّه … …» (ناصرٌ، ناصراً، ناصرَ) (مغبونٌ، مغبوناً، مغبونَ)

ه) «نحترم الرّجل مادام … … خُلُقٍ كريمةٍ» (ذو، ذا، ذي)

و) «لا … … كريمٌ ولا … …» (الرجلُ، الرجلَ، الرجلِ) (ابنُه، ابنَه)

ز) «زيدٌ … … ولكنّه … …» (شجاعٌ، شجاعاً، شجاعٍ) (بخيلٌ، بخيلاً، بخيلٍ)

الدّرس السادس والعشرون اسم النواسخ و خبرها (2)

المنصوب ب «لا» الّتي لنفي الجنس (2)

تبصرة: إعلَمْ أنّه يجوز في مثل «لا حَوْل ولا قوّة إلاّ باللّه ِ» خمسةُ أَوْجُهٍ:

الأوّل: فتحهما.

الثاني: رفعهما.

الثالث: فتح الأوّل ونصب الثّاني.

الرابع: فتح الأوّل ورفع الثاني.

الخامس: رفع الأوّل وفتح الثاني.

تتمّةٌ: وقد يُحذَف اسم «لا» للقرينة، نحو: «لا عَلَيْكَ» أي «لا بَأْسَ عَلَيْكَ» .

القسم الثاني عشر من المنصوبات: خبرُ حروف المشبهة ب «ليس»

وهو المسند بعد دخولها، نحو: «إِنِ الجاهلُ محترماً» و «ما زيدٌ قائماً» و «لا رجلٌ حاضراً» و «لاتَ ساعةَ فرارٍ» .

شرائط عمله

إنْ وَقَعَ الخبرُ بعد «إلاّ»، نحو: «إنْ سَعْيُكَ إلاّ مَشكورٌ» و «ما زيدٌ إلاّ قائمٌ» و «لتلميذٌ في المدرسةِ إلاّ مجتهدٌ»؛

أوْ تَقَدَّمَ الخبرُ علي الإسم، نحو: «إِنْ واسعةٌ المدينةُ» و «ما قائمٌ زيدٌ» و «لا في المدرسة رجلٌ»؛

أوْ زِيدَتْ «إنْ» بعد «ما»، نحو: «ما إنْ زيدٌ قائمٌ»؛

أوْ وَقَعَ اسم «لا» معرفةً، نحو: «لا زيدٌ جاهلٌ» بَطَلَ العملُ كما رأيت هيهُنا.

[أمّا شرائط عمل «لات» فهو أن يكون اسمها وخبرها اسمَي زمانٍ وأن يُحذف أحدهما كما مرّ.]

هذه لغة اهل الحجاز، وأمّا بنو تميم فلا يعملونها أصلاً و قال الشاعر من لسان بني تميم:

«ومُهَفْهَفٍ كَالبَدْرِ قُلْتُ لَه انْتَسِبْ فَأَجابَ ما قَتْلُ الُمحِبِّ عَلَي الُمحِبِّ حرامٌ» (1)

بِرَفْعِ «حرام» .

[تتمّة: إعلم أنّه كثيراً ما تقع الباءُ الزائدةُ علي خبر «ما» فحينئذٍ يكون الخبر في محل النصب، نحو قوله تعالي: «وما اللّه ُ بغافلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ» (2).

وَيَقَعُ أيضاً بعد «ما» النافيةِ المهملةِ «مِنْ» الزّائدةُ علي المبتدأ فهو في محل الرفع، نحو قوله تعالي: «وما لِلظّالمينَ مِنْ أنصارٍ» (3).]

1. جامع الشواهد: 3 / 267.

2. البقرة / 74.

3. آل عمران / 192.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 اذكر الوجوه الجائزة في نحو «لا ضَرَرَ ولا ضِرارَ في الإسلام» .

2 ما الفرقُ بَيْنَ شروط عمل «إنْ» و «ما» و «لا» ؟

التّمارين

1 إستخرج الحروفَ النافية غيرَ العاملةِ وبيّن سببَ الإهمالِ ممّا يلي من الآيات الشريفة:

أ) «وما أَمْرُنا إلاّ واحدةٌ» القمر / 50.

ب) «إنْ أوْلياؤُهُ إلاّ المُتَّقُونَ» الأنفال / 34.

ج) «إنْ عَلَيْكَ إلاّ البلاغُ» الشّوري / 48.

د) «إنِ الكافِرونَ إلاّ في غُرُورٍ» الملك / 20.

ه) «ما أنتُمْ

إلاّ بشرٌ مِثْلُنا» يس / 15.

و) «وَما لَهُمْ مِنْ ناصرينَ» النّحل / 37.

ز) «وقالُوا إنْ هيَ إلاّ حَياتُنَا الدُنيا وما نحنُ بِمَبْعوثينَ» الأنعام / 29.

ح) «وَما لَكُم مِنْ دونِ اللّه ِ مِنْ أولِياءَ» هود / 113.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحيحاً:

أ) «لا عذرٌ لك … …» (مقبولٌ، مقبولاً، مقبولَ)

ب) «نَدِمَ البُغاةُ ولاتَ … … مَنْدَمٍ» (ساعةُ، ساعةَ، ساعةِ)

ج) «ما نافعٌ … … علي ما فاتَ» (البُكاءُ، البكاءَ، البكاءِ)

د) «إنْ أَنْتَ … …» (سخيٌ، سخيّاً، سخيَ)

ه) «ما إنِ الحُرّاسُ … …» (نائمونَ، نائمينَ)

و) «ما الصّفوفُ إلاّ … …» (مستقيمةٌ، مستقيمةً، مستقيمةٍ)

3 أعْرِبْ ما يلي:

أ «فقالَ يا قَومِ اعْبُدُوا اللّه َ ما لَكُم مِنْ إلهٍ غيرُه» الأعراف / 59.

ب «يا عبادِ لا خوفٌ عليكُمُ اليَومَ ولا أنتُمْ تَحْزَنُونَ» الزخرف / 68.

تمارين عامّة

إستخرج المنصوباتِ من الجمل التالية وأعْرِبْها:

أ) «والسّلامُ عَلَيَ يومَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حيّاً» مريم / 33.

ب) «أنَا أَكثرُ مِنكَ مالاً وَأَعَزُّ نفراً» الكهف / 34.

ج) «يومَ يَقُومُ الرّوحُ وَالملائكةُ صفّاً لا يَتَكَلَّمُونَ إلاّ مَنْ أَذِنَ له لرّحمنُ وقال صواباً» النّبأ / 38.

د) «وَاذْكُرُوا اللّه َ كثيراً لَعَلَّكُم تُفْلِحُونَ» الأنفال / 45.

ه) «ونَبْلُوكُمْ بِالشّرِّ وَالخَيْرِ فِتْنَةً» الأنبياء / 35.

و) «وكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْناهُ في إمامٍ مُبينٍ» يس / 12.

ز) «ويا قومِ لا أَسْئَلُكُمْ عليهِ مالاً إنْ أَجْرِيَ إلاّ علي اللّه ِ وما أنا بِطارِدِ الّذينَ آمنوا» هود / 29.

ح) «أَفَغَيْرَ اللّه ِ أَبْتَغِي حَكَماً» الأنعام / 114.

ط) «وَمَنْ يَبْتَغِ غيرَ الإسلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنهُ» آل عمران / 85.

ي) «سَلْمانُ مِنّا أهلَ البَيْتِ» بحارالانوار: ج 10، ص 123، ح 2، ب 8.

ك) «عِبادَ اللّه ِ اللّه َ اللّه َ في أَعَزِّ الأنْفُسِ عَلَيْكُمْ و أَحَبِّها إليكُم» نهج البلاغة، الخطبة: 157 6.

ل)

فَإنّي سَمِعْتُ رسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله وسلم يقولُ: «إيّاكُمْ وَالمُثْلَةَ ولو بالكلبِ العقورِ» نهج البلاغة، الكتاب: 47 9.

م) «جَعَلَ صَلوتَنا عَلَيْكُمْ وَما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طيباً لِخَلْقِنا وَطَهارَةً لاِءنْفُسِنا وتزكيةً لَنا وكَفّارَةً لِذُنُوبِنا» مفاتيح الجنان الزيارة الجامعة الكبيرة.

الدّرس السابع والعشرون المضاف إليه (1)

باب الاسم

المقصد الثالث في المجرورات

وهي قسمٌ واحدٌ و هو المضاف إليه فقط.

تعريف المضاف إليه: وهو كلّ اسمٍ نُسِبَ إليه شيءٌ بواسطة حرف الجرّ لفظاً، نحو: «مررتُ بزيدٍ» ويعبّر عن هذا التركيبِ في الإصطلاح بِأنّه «جارٌ ومجرورٌ» أو تقديراً، نحو: «غلامُ زيدٍ» تقديره «غلامٌ لزيدٍ» ويُعَبَّرُ عنه في الإصطلاح بأنّه «مضافٌ ومضافٌ إليه» .

قاعدة: يجب تجريدُ المضاف عن التنوين وما يقوم مقامَه، نحو: «غلامُ زيد» و «غلاما عمروٍ» و «مُسْلِمُو مِصْرٍَ» .

أقسام الإضافة: إعْلَمْ أنّ الإضافة علي قسمين:

1 معنويّة: [وتُسمّي أيضاً حقيقيّةً ومَحْضَةً]

تعريفها: وهي أن يكون المضافُ غيرَ صفةٍ مضافةٍ إلي معمولها، نحو: «غلامُ زيدٍ» .

أنواعها: وهي ثلاثة:

أ الّلاميّة: وهي ما كانت علي تقدير «الّلام»، نحو: «غلامُ زيدٍ» و «لجامُ الفَرَسِ»؛

ب البيانيّة: وهي علي تقدير «مِنْ»، نحو: «خاتمُ فضّةٍ»؛

ج الظّرفيّة: وهي علي تقدير «في»، نحو: «صلوةُ الليلِ» و «ماءُ الكوز» .

فائدتُها: [وهو] تعريفُ المضاف إنْ أُضيفَتْ إلي معرفةٍ كما مَرَّ، وتخصيصُهُ إنْ أُضيفَتْ إلي نكرةٍ، نحو: «غلامُ رجلٍ» .

2 لفظيّة: [وتُسَمّي أيضاً مَجازيّةً وغيرَ مَحْضَةٍ]

تعريفها: وهي أن يكونَ المضافُ صفةً مضافةً إلي معمولها وهي في تقدير الإنْفِصال في اللفظ، نحو: «ضاربُ زيدٍ» و «شَرّابُ العسلِ» و «مسروقُ المال» و «حَسَنُ الوجهِ» به خلاف «كاتب القاضي» و «رفيق المدرسة» .

فائدتها: [وهو] تخفيف في اللفظ فقط.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عَرِّفِ المضافَ إليه مع ذكر المثال.

2 أذكر أقسام الإضافة مع ذكر المثال.

3 عرّف الإضافة المعنويّة واذكر أنواعها مع المثال.

4 ما هي فائدةُ الإضافة؟

التّمارين

1 مَيِّزْ بين الإضافة اللفظية والمعنوية وبَيِّنْ نوعَ الإضافة المعنويّة وَاذْكُرْ فائدةَ الإضافة ممّا يلي من الجمل:

أ) «قالَ إنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إماماً قالَ وَمِنْ ذُرّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالمينَ» البقرة / 124.

ب) «إنَّ اللّه َ فالقُ الحَبِّ وَالنَّوي … ومُخْرِجُ

المَيِّتِ مِنَ الحَيِّ» الأنعام / 95.

ج) «قال مُتْرَفُوها إنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرونَ» سبأ / 34.

د) «ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي المسجدِ الحرامِ» البقرة / 196.

ه) «وَاعْلَمُوا أَنَّكُم مُلاقُوه» البقرة / 223.

و) «إنَّ عذابَ رَبِّهِمْ غيرُ مَأْمُونٍ» المعارج / 28.

ز) «كُلُّ نفسٍ ذائقةُ الموتِ» آل عمران / 185.

ح) «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّاسِ علي حَيوةٍ» البقرة / 96.

ط) «الّذينَ إذا ذُكِرَ اللّه ُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ … والمُقيمِي الصّلوةِ» الحج / 35.

ي) «يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نورَ اللّه ِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ» الصّف / 8.

2 أعْرِبْ ما يلي:

أ «لسانُ العاقلِ وَراءَ قلبِهِ وقلبُ الأحمقِ وراءَ لسانِهِ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 40.

ب «المؤمنُ دائمُ الذِّكْرِ كثيرُ الفِكْرِ، علي النَّعْماءِ شاكرٌ وفي البلاءِ صابرٌ» غرر الحكم: ص 83.

الدّرس الثامن والعشرون المضاف إليه (2)

المدخل

إعْلَمْ أنّ للمضاف الي ياء المتكلم حكمين:

الأوّل: أن يُكْسَرَ آخِرُ المضافِ وتَسْكُنَ الياءُ أو تُفْتَحُ وذلك في أربعة مواضعَ:

أ إذا كان المضافُ اسماً صحيحاً، نحو: «غلاميَْ¨» .

ب جارياً مجراه، نحو: «دَلْوِيَْ¨» و «ظَبْيِيَْ¨» .

ج جمعاً مكسراً، نحو: «كُتُبيَْ¨» .

د جمعاً بالألف والتّاء، نحو: «مُسْلِماتيَْ¨» .

الثاني: أن يَسْكُنَ آخرُ المضاف وتُفْتَحَ الياءُ وذلك في ستة مواضعَ:

أ إذا كان آخرُ المضاف ألفاً مقصورةً أوْ للتثْنية، نحو: «عَصايَ» و «غلامايَ»؛

ب إذا كان آخرُ المضافِ ياءً مكسوراً ما قبلها فتُدْغَمُ الياءُ في الياءِ وتُفْتَحُ الياءُ الثانيةُ لِئَلاّ يَلْتَقِيَ ساكِنانِ، كما تَقُول في قاضٍ: «قاضِيَ»؛

ج إذا كان المضاف مثنّيً في حالَتَيِ النصب والجرّ تحذف النون بالإضافة فتعمل كما عملتَ الآن، فتقول في غلامَيْنِ: «غلامَيَ»؛

د إذا كان المضاف جمع المذكّر السّالم في حالتي النصب والجرّ تعمل كم

عملتَ، فتقول في مسلِمين: «مسلميَ»؛

ه إذا كان المضاف جمع المذكر السالم في حالة الرّفع تقلب الواو ياءً و ابدلت الضمّة

بالكسرة لمناسبة الياء و ادغمت الياءُ في الياء، فتقول في مسلمون: «مسلِمِيَ» وفي مُصطَفَونَ: «مُصْطَفَيَ»؛

و إذا كان المضاف من الأسماء السّتّة تقول: «أخي و أبي و حمي و هني و فيَّ» عند الاكثر و «فمي» عند قوم و «ذو» لايضاف إلي مضمرٍ أصلاً، وقولُ الشاعرِ:

«أَهْنأُ المَعْرُوفَ ما لَمْ يُبْتَذَلْ فيهِ الوجوهُ إنّما يَعْرِفُ ذا الفضلِ مِنَ الناس ذَوُوه» (1)

شاذٌّ.

إعلم أنّ الأسماء السّتّة إذا قُطِعَتْ عن الاضافةِ أُعْرِبَتْ بالحركات الثلاثِ، تقول: «أخٌ و أبٌ و حمٌ و هنٌ و فمٌ»، إلاّ «ذو» فإنّه لا تَقْطَعُ عن الإضافة البتّةَ.

هذا كلّه مجرور بتقدير حرف الجرّ، أمّا ما يُذكر فيه حرف الجرّ لفظاً فَسَيَأتيك في القسم الثالث إنْ شاء اللّه ُ تعالي.

1. جامع الشواهد: 1 / 279.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما هو حكم الإسمِ الجاري مَجْرَي الصحيحِ والإسمِ المنقوص المضافَيْنِ إلي «ياء» المتكلم؟

2 ما هو إعرابُ التثنيةِ والجمعِ المكسّرِ إذا أُضيفا إلي ياء المتكلم؟

3 ما هو إعرابُ الأسماء السّتّة إذا قُطِعَتْ عَنِ الإضافة؟

4 لِمَ لا يُعْرَب «ذو» بالحركات أصلاً؟

التّمارين

1 إستخرج الأسماء المضافة إلي «ياء» المتكلّم ممّا يلي من الجمل وأعربها:

أ) «ربَّنا اغْفِر لِي ولِوالِدَيَ وَلِلْمُؤمنينَ يومَ يقومُ الحسابُ» إبراهيم / 41.

ب) «فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فلا خوفٌ عليهم ولا هم يَحْزَنونَ» البقرة / 38.

ج) «قُلْ إنَّ صَلاتي ونُسُكي ومَحيايَ وَمَماتي للّه ِ رَبِّ العالمينَ» الأنعام / 162.

د) «وما أنتم بِمُصْرِخِيَ» إبراهيم / 22.

ه) «قالَ هيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤا عَليها وأَهُشُّ بِها عَلي غَنَمي» طه / 18.

و) «فيقولُ يا ليتَني لم أُوتَ كتابيَه * ولم أَدْرِ ما حِسابِيَه» الحاقّة / 25 و26.

ز) «قُلْ يا عِبادِيَ الّذينَ أسْرَفُوا عَلي أنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّه ِ» الزّمر/ 53.

ح) «فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الّذينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ» القصص

/ 74.

ط) «فَبَشِّرْ عِبادِ الّذينَ يَسْتَمِعُونَ القولَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» الزّمر / 17 18.

ي) «وَاتَّخَذُوا آياتِي ورُسُلي هُزُواً» الكهف / 106.

ك) «قال يا إبليسُ ما مَنَعَكَ أن تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَ» ص / 75.

تمارين عامّة

أعْرِبْ الأسماءَ المرفوعةَ والمنصوبةَ والمجرورةَ فيما يلي من الجمل:

أ) «ما كانَ إبراهيمُ يهوديّاً ولا نَصْرانيّاً وَلكن كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَما كانَ مِنَ المُشْرِكينَ» آل عمران / 67.

ب) «إذ قالَ يُوسفُ لاِءَبيهِ يا أَبَتِ إنّي رأيتُ أَحَدَ عَشَرَ كوكباً والشمسَ والقمرَ رأَيْتُهُمْ لي ساجِدِينَ» يوسف / 4.

ج) «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطلاً سبحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ» آل عمران / 191.

د) «يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي * وَجَعَلَنِي مِنَ المُكْرَمِينَ» يس /26 27.

ه) «وَكانوا أشدَّ مِنكُمْ قوّةً وأكثرَ أمْوالاً وأوْلاداً» التوبة / 69

و) «إنّ الّذينَ يأكلونَ أموالَ اليَتامي ظُلْماً إنّما يأكُلُونَ في بطونِهِمْ ناراً وسَيَصْلَوْنَ سَعيراً» النساء / 10.

ز) «أغَيْرَ اللّه ِ أَبْغِي رَبّاً» الأنعام / 164.

ح) «وَأَغْطَشَ لَيْلَها وأَخْرَجَ ضُحيها * وَالأرضَ بعدَ ذلكَ دَحيها» النازعات/29 30.

ط) «لا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنكُم إلاّ رَبَّهُ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 82 1.

ي) «يا بُنَيَ إيّاكَ ومصادقةَ الأحمقِ فَإنَّهُ يريدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 38.

ك) «حَمِدْتُ وَحامِداً حَمْداً حميداً رِعايةَ شُكْرِهِ دَهْراً مَديداً» .

باب الاسم

التوابع

* النعت

* العطف بالحروف

* التأكيد

* البدل

* عطف البيان

الدّرس التاسع والعشرون النعت

خاتمةٌ: في التّوابع

إعْلَمْ أنَّ الّتي مَرَّ ذكرُها من الأسماء المعربة كان إعرابها بالأصالة بأنْ دَخَلَها العوامل مِن المرفوعات والمنصوبات والمجرورات وقد يكون إعرابُ الإسم بتبعيّة ما قبلَه ويسمّي بالتابع، لأنّه يتبع ما قبلَه في الإعراب.

تعريف التّابع: وهو كلّ ثانٍ اُعربَ بإعراب سابقه من جهة واحدة.

أقسام التوابع: [وهي] خمسة:

1 النعت 2 العطف بالحروف 3 التأكيد 4 البدل 5 عطف البيان.

القسم الأوّل من التوابع: النعت

تعريفه: وهو تابعٌ يدلّ علي معنيً في متبوعه، نحو: «جائني رجلٌ عالمٌ» أو في متعلّق متبوعه، نحو: «جائني رجل عالمٌ أبوه» ويُسَمّي «الصّفةَ» أيضاً.

أمّا القسم الأوّل [الذي يُسَمّي بالنعت الحقيقيِّ] فإنّما يتبع متبوعه في أربعةٍ مِنْ عَشْرَةِ أشياءَ:

أ في الإعراب الثلاثة: «الرفع» و «النصب» و «الجرّ»؛

ب في «التعريف» و «التنكير»؛

ج في «الإفراد» و «التثنية» و «الجمع»؛

د في «التّذكير» و «التأنيث»،

نحو: «جائني رجلٌ عالمٌ» و «امرأَةٌ عالمةٌ» و «رَجُلانِ عالمانِ» و «امْرأَتانِ عالِمَتانِ» و «رجالٌ علماءُ» و «نساءٌ عالماتٌ» و «زيدٌ العالمُ» و «الزّيدانِ العالمانِ» و «الزّيدونَ العالِمونَ» و «رأيتُ رجلاً عالماً» وكذا البواقي.

وأمّا القسم الثاني الّذي يُسَمّي بالنعت السببي فَعَلي قسمين

أ أن لا يحتمل النعتُ ضميرَ المنعوت فحينئذٍ يتبع متبوعَه في اثنين من الخمسة الأول فقط أعني واحداً من الإعراب الثلاثة وواحداً من التعريف والتنكير ويكون مفرداً دائماً ويُراعي ما بعدَه في التأنيث والتذكير، نحو: «جاء الرّجلُ الفاضلُ أبُوه» و «الرّجلان الفاضلُ أبُوهما» و «الرّجالُ الفاضلُ أبُوهم» و «الرّجلُ الفاضلةُ أُمُّهُ» و «الرّجلان الفاضلةُ أُمُّهُما» و «الرّجالُ الفاضلةُ أُمُّهُمْ» . و «جائتِ المرأةُ الفاضلُ أبُوها» و «المرأتانِ الفاضلُ أبُوهما» و «النساءُ الفاضلُ أبوهُنَّ» و «المرأةُ الفاضلةُ أُمُّها» و «المرأتانِ الفاضلةُ أُمُّهما» و «النساءُ الفاضلةُ أُمُّهُنَّ» .

ب أنْ يَحْتَمِلَ ضميراً يعود إلي المنعوت فحينئذٍ كالنعت الحقيقي، نحو: «جاء الرّجلُ الكريمُ الأَبِ» و «الرّجلانِ الكريما الأَبِ» و «الرّجالُ الكِرامُ الأَبِ» و «المرأةُ الكريمةُ الأَبِ» و «المرأتانَ الكريمتا الأَبِ» و «النساءُ الكريماتُ الأَبِ» .

فائدة النعت: [وله فائدتان: ]

أ تخصيص المنعوت إنْ كانا نكرتَيْنِ، نحو: «جائني رجلٌ عالمٌ»؛

ب توضيح المنعوت إن كانا معرفَتَيْنِ، نحو: «جائني زيدٌ الفاضلُ» .

وقد يكون [النعْت] للثناء والمدح، نحو: «بسم اللّه الرحمن الرحيم»،

وللذّم، نحو: «أَعوذُ باللّه ِ من الشيطانِ الرّجيمِ»،

وللتأكيد، نحو قوله

تعالي: «فإذا نُفِخَ في الصّورِ نفخةٌ واحدةٌ» (1).

تنبيهان

1 إنَّ النكرةَ توصف بالجملة الخبريّة، نحو: «مررتُ برجلٍ أبوه قائمٌ» أو «قام أبوه» . [ولا تقع الجملة صفةً للمعرفة وإنْ وقعت بعد المعرفة فهي في محل نصبٍ علي الحال كما مرّ، نحو: «مررتُ بزيدٍ أبوُهُ عالمٌ» .]

2 الضميرُ لا يُوصَفُ ولا يُوصَفُ بِهِ.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف التابع واذكر أقسامه.

2 أذكر تعريف النعت وبَيِّنْ أقسامه.

3 فيم يتبع النعتُ الحقيقيُ منعوتَه؟

4 متي يكون النعت السببي كالنعت الحقيقي في التبعيّة؟

5 ما هي فوائد النعت؟ إشرَحْ ذلك بأمثلةٍ مفيدةٍ.

6 ما المرادُ من قوله: «الضمير لا يُوصَفُ ولا يُوصَفُ بِهِ» ؟

1. الحاقّة / 14.

التّمارين

1 مَيّز بين النعتِ الحقيقيّ والسببي ممّا يلي من الجمل وبَيِّنْ أنّ النعتَ في أيّ شَيْ ءٍ يُطابقُ المنعوت:

أ) «وَيَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجلالِ والإكرامِ» الرحمن / 27.

ب) «قال عيسَي ابنُ مريمَ الّلهمَّ رَبَّنا أنْزِلْ عَلينا مائدةً مِنَ السماءِ» المائدة /114.

ج) «رَبَّنا أخْرِجْنا مِنْ هذه القريةِ الظّالمِ أهْلُها» النساء / 75.

د) «هو اللّه ُ الخالقُ البارئُ المصوّرُ لَهُ الأسماءُ الحُسْني» الحشر / 24.

ه) «وأمّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بريحٍ صَرْصَرٍ عاتِيةٍ» الحاقّة / 6.

و) «قالَ إنَّهُ يقول إنّها بقرةٌ صفراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرينَ» البقرة / 69.

ز) «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شرابٌ مختلفٌ ألْوانُهُ …» النّحل / 69.

ح) «لَعَنَ اللّه ُ الآمرينَ بالمعروفِ التاركينَ لَهُ والنّاهينَ عن المنكرِ العاملينَ بهِ» نهج البلاغة، الخطبة: 129 8.

8 ميّزِ الجملة الحالية والوصفيّة ممّا يلي من الجمل:

أ) «قولٌ معروفٌ ومغفرةٌ خيرٌ مِنْ صَدَقةٍ يَتْبَعُها أَذيً» البقرة / 263.

ب) «واتَّقُوا يوماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إلي اللّه ِ» البقرة / 281.

ج) «تِلْكَ آياتُ اللّه ِ نَتْلُوها عليكَ بِالحَقِّ» البقرة / 252.

د) «مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ في هذهِ الحيوةِ الدنيا كَمَثَلِ ريحٍ فيها صِرٌّ أَصابَتْ

حَرْثَ قومٍ ظَلَموا أَنفسَهُم فَأَهْلَكَتْهُ» آل عمران / 117.

ه) «وَلْتَكُنْ مِنكُم أُمَّةٌ يَدْعُونَ إلي الخيرِ» آل عمران / 104.

و) «هوَ الّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الكتابَ مِنهُ آياتٌ محكماتٌ …» آل عمران / 7.

ز) «فَسَوفَ يَأْتِي اللّه ُ بقومٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» المائدة / 54.

9 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحيحاً:

أ) «هذهِ كُتُبٌ تَضَمَّنَتْ فوائد) كثيرةَ، كثيرةً، الكثيرةَ)» .

ب) «نَزُورُ المَشاهِد) المُشَرَّفَةِ، مُشَرَّفةً، المُشَرَّفةَ) في العراق» .

ج) «رأيتُ الشبانَ الفاضلَةَ (أُمُّهُ، أُمَّهُ، أُمَّهُنَّ)» .

د) «هذان تلميذانِ (حَسَنٌ، حَسَنانِ، حَسَنَيْنِ) خَطُّهما» .

ه) «أكْرِمِ امْرَأَتَيْنِ (المُؤَدَّبَيْنِ، مُؤَدَّبَيْنِ، مُؤَدَّباً) وَلَدُهما» .

و) جالِسِ الرّجلَيْنِ (المُهَذَّبَيْنِ، المهذَّبَ، مُهَذَّباً) الخُلْقِ» .

ز) «سَلِّمُوا علي الرّجُلَيْنِ (معلّمٍ، المعلّمِ، المعلّمَيْنِ) أبَواهُما» .

10 أعْرِبْ ما يلي:

«لَيْسُوا سواءً مِنْ أهلِ الكتابِ أُمَّةٌ قائمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللّه ِ آناءَ اللّيلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ» آل عمران / 113.

الدّرس الثّلاثون العطف بالحروف

القسم الثاني من التوابع: العطف بالحروف

تعريفه: وهو تابعٌ يُنْسَبُ إليه ما نُسِبَ إلي متبوعه وكلاهما مقصودان بتلك النسبةِ ويُسَمّي عطف النَّسَقِ أيضاً.

شرطه: [وهو] أَنْ يتوسّط بينه وبين متبُوعه أحدُ حروف العطف وسيأتي ذكرها في القسم الثالث نحو: «قام زيدٌ وعمروٌ» .

وَاعْلَمْ أَنَّ المعطوفَ في حكم المعطوف عليه، أعني إذا كان الأوَّلُ صفةً أو خبراً أو صلةً أو حالاً فالثاني كذلك.

والضابطة فيه أنّه إنْ كان يجوز أن يُقامَ المعطوفُ مُقامَ المعطوفِ عليه جاز العطفُ وحيثُ لا فلا.

أحكامه

1 إذا عطف علي ضمير مرفوع متّصل يجب تأكيده بضمير منفصل، نحو: «ضربتُ أنَا وزيدٌ» إلاّ إذا فصل، نحو: «ضربتُ اليومَ وزيدٌ» .

2 إذا عطف علي الضمير المجرور تجب إعادة حرفِ الجرّ في المعطوف، نحو: «مررتُ بِكَ وبزيدٍ» .

3 العطف علي معمولَيْ عاملَيْن مختلفَيْن جائزٌ إذا كان المعطوف عليه مجروراً مقدّماً علي المرفوع او المنصوب والمعطوفُ كذلك، نحو: «في الدارِ زيدٌ والحجرةِ عمروٌ»

.

وفي هذه المسألة مَذْهَبانِ آخرانِ وهما الجوازُ مطلقاً عند الفَرّاءِ، وعدمُه مطلقا عند سِيبَوَيْهِ.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف «عطف النّسق» ومثّل له.

2 متي يجوز العطف علي ضميرَيِ المرفوع والمجرور المتّصلَيْنِ؟

3 أذكُر الأقوال في العطف علي معمولَيْ عاملين مُختلفين.

التّمارين

1 إستخرج المعطوف والمعطوف عليه من الجمل التالية وأعْرِبْ المعطوفَ عليه:

أ) «وقُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الجنَّةَ وكُلا منها رَغَداً» البقرة / 35.

ب) «إنّا هَدَيْناهُ السبيلَ إمّا شاكراً وإمّا كَفوراً» الإنسان / 3.

ج) «سَيَقُولُ الّذينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللّه ُ ما أَشْرَكْنا وَلا آباؤُنا» الأنعام / 148.

د) «قالَ قائلٌ مِنهُم كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أوْ بَعضَ يَومٍ» الكهف / 19.

ه) «وَعُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أنتم ولا آباؤُكُم» الأنعام / 91.

و) «ءَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ» النّازعات / 27.

ز) «جنّاتُ عَدنٍ يَدْخُلُونَها وَمَنْ صَلَحَ …» الرّعد / 23.

ح) «فَاذْهَبْ أنْتَ ورَبُّكَ فَقاتِلا إنّا هيهُنا قاعِدُونَ» المائدة / 24.

ط) «ثُمَّ إنَّكُمْ أَيُّها الضّالُّونَ المُكَذِّبُونَ * لاَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ * فَمالِئُونَ مِنْها البُطُونَ * فَشارِبُونَ عليهِ مِنَ الحَمِيمِ» الواقعة / 51 54.

ي) «وَإنْ أَدْرِي أَقَريبٌ أم بعيدٌ ما تُوعَدون» الأنبياء / 109.

ك) «ربِّ اغْفِرْ لِي وَلِوالِدَيَ وَلِمَنْ دَخَلَ بيتي مؤمناً وللمؤمنينَ والمؤمناتِ» نوح / 28.

2 أَعْرِبْ ما يلي:

أ «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ ولا تُطِعْ منهم آثماً أوْ كَفُوراً * واذْكُرِ اسمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وأَصيلاً» الإنسان / 24 و 25.

ب «هُوَ الأَوّلُ والآخِرُ والظّاهرُ والباطنُ وهُوَ بِكلِّ شَيْءٍ عليمٌ» الحديد / 3.

الدّرس الحادي والثلاثون التأكيد

القسم الثالث من التوابع: التأكيد

تعريفه: وهو تابعٌ يدلُّ علي تقرير المتبوع فيما نُسِبَ إليه، نحو: «جائني زيدٌ نفسُه» أَوْ يدلُّ علي شمول الحكم لكلّ أفراد المتبوع، نحو قوله تعالي: «فَسَجَدَ الملائِكَةُ كُلُّهُم أجمعونَ» (1).

أقسامه: التّأكيد علي قسمَيْن:

1 لفظيٌ: وهو تكرير اللفظ الأوّل بعينه، نحو: «جاء جاء زيدٌ» و «قام زيدٌ زيدٌ» .

2 معنويٌ: وهو بألفاظٍ

معدودة وهي:

أ «النّفس» و «العين» للواحد والمثني والجمع باختلاف الصيغة والضمير، تقول للمذكّر: «جائني زيدٌ نفسُه» و «الزّيدان أنفسُهما أوْ نَفْساهما» و «الزّيدونَ أنفسُهم» . وكذلك عَيْنُهُ وأعْيُنُهما أوْ عَيْناهُما وأعْيُنُهُمْ.

1. الحجر / 30.

وللمؤنث، نحو: «جائتني هندٌ نفسُها» و «الهندان أنفسُهما أو نفساهما» و «الهنداتُ أنفسُهُنّ» . وكذا عينُها وأعينُهما أوْ عيناهما وأعينُهنَّ (1).

ب «كلا» و «كلتا» للمثنّي خاصّةً، نحو: «قام الرّجلان كلاهما» و «قامتِ المرأتانِ كلتاهما» .

ج «كلّ» [و «جميع» و «عامّة» ] لغير المثنّي باختلاف الضمير، نحو: «اشتريت العبدَ كلَّه أو جميعَه أو عامَّتَه» و «جائني القومُ كلُّهم أو جميعُهم أو عامّتُهم» و «اشتريتُ الجاريةَ كُلَّها أو جميعَها أو عامّتَها» و «جائَتِ النساءُ كُلُّهُنَّ أو جميعُهُنَّ أو عامَّتُهُنَّ» .

[تنبيهٌ: إعْلَم أنّه يجب أنْ يَتَّصِلَ بهذه الألفاظِ ضميرٌ مطابقٌ للمؤكَّد كما رأيت.]

د «أَجْمَع» و «أَكْتَع» و «أَبْتَع» و «أَبْصَع» لغير المثنّي باختلاف الصيغة، نحو: «اشتريتُ العبدَ كلَّه أَجْمَعَ أَكْتَعَ أَبْتَعَ أَبْصَعَ» و «جائني القومُ كُلُّهم أجْمَعُونَ أَكْتَعُونَ أَبْتَعُونَ أَبْصَعُونَ» و «اشتريتُ الجاريةَ كلَّها جَمْعاءَ كَتْعاءَ بَتْعاءَ بَصْعاءَ» و «قامتِ النساءُ كُلُّهُنَّ جُمَعُ كُتَعُ بُتَعُ بُصَعُ» .

1. ممّا ذكر يظهر أنّ المؤكَّد بالنفس والعين إنْ كان مثنّي فالأحسن أن تجمعهما وقد يجوز أنْ يُثنّيا تبعاً للفظ المؤكَّد.

أحكام التأكيد المعنوي

1 إذا أردتَ تأكيد الضمير [المرفوع] المتّصل [أو المستتر] ب «النفس» و «العين» يجب تأكيده بضميرٍ مرفوعٍ منفصلٍ، نحو: «ضربتَ أنتَ نفسُك» [و «إضرب انتَ نَفْسُك» به خلاف «القومُ جائُوا كلُّهم» و «أكرمتُكَ نَفْسَكَ» و «مررتُ بكَ ونَفْسِكَ» فَإنّه لا يجب التأكيد فيها.]

2 ولا يُؤكَّدُ ب «كلّ» و «أجْمع» إلاّ ما له أجزاءٌ يَصِحُّ افتراقُها حِسّاً ك «القوم» أو حكماً كما تقول: «اشتريت العبدَ كلَّه» ولا

تقول: «اكرمتُ العبدَ كلَّه» .

3 إنّ «أكْتَع و أبْتَع و أبْصَع» أتْباعٌ لِ «أجْمَع» إذ ليس لها معنيً بدونه، ولا يجوز تقديمها علي «أجمع» ولا يجوز ذكرُها بدونه.

[4 قد يُجَرُّ «النفس» و «العين» ب «الباء» الزّائدةِ، نحو: «زارَنا الأميرُ بنفسِه أو بعينه»، و هما حينئذٍ يكونان مجرورَيْن لفظاً و معربَيْن بإعراب المتبوع محلاًّ.]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عَرّف التأكيد ومثّل له.

2 عرّف التأكيدَ اللفظيَ مع ذكر المثال.

3 ما الفرقُ بين ألفاظ التأكيد المعنوي؟ إشرح ذلك بالأمثلة.

4 كيف تُؤَكَّدُ الضميرُ المتّصلُ المرفوعُ ب «النفس» و «العين» ؟ مثّل لذلك.

5 ما هو شرط المؤكَّد ب «كلّ» و «أجمع» ؟

6 هل يجوز ذكر «أجمع» وحده بدون ذكر أخواتِها؟

التّمارين

1 ميّز بين التأكيد اللّفظي والمعنوي فيما يلي من الجمل وأعْرِبِ المؤكَّدَ:

أ) «لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لاَءَمْلاَءَنَّ جَهنَّمَ مِنكُم أجمعينَ» الأعراف / 18.

ب) «… وهُمْ بالآخرةِ هُم يُوقِنونَ» الّنمل / 3.

ج) «وَعَلَّمَ آدمَ الأسماءَ كُلَّها» البقرة / 31.

د) «وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ * أُولئِكَ المُقَرَّبُونَ» الواقعة / 10 11.

ه) «فَوَرَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أجمعينَ» الحجر / 92.

و) «يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوجُكَ الجنَّةَ» البقرة / 35.

ز) «كَذَّبُوا بآياتِنا كلِّها» القمر / 42.

ح) «كَلاّ إذا دُكَّتِ الأرضُ دَكّاً دَكّاً * وجاءَ رَبُّكَ وَالمَلَكُ صَفّاً صَفّاً» الفجر /2122.

ط) «وَلو شاءَ رَبُّكَ لاَآمَنَ مَنْ في الأرضِ كُلُّهُم جَميعاً» يونس / 99.

ي) «إنّا نَحنُ نَزَّلنا عَليكَ القرآنَ تنزيلاً» الإنسان / 23.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحيحاً:

أ) ذَهَبْتُ (أنَا نفسي أنتَ نفسُك أنَا نفسَك).

ب) كان الروميّون (كلُّهم كلَّهم كلُّهم أجمعون) مُولِعِينَ بالحروب والفتوحات.

ج) اشفق علي أُخْتَيكَ (كِلْتاهما كِلْتَيْهما كِلَيْهما).

د) أَمَرَ القاضي بِإحْضارِ المدّعي والمدّعي عليه (كلاهما كُلِّهما كليهما).

ه) الناسُ (جميعٌ جميعُهم أكتعون) خُلِقُوا أحراراً.

و) رأيتُكَ (نَفْسَكَ إيّاكَ نفسَكَ بنفسِكَ).

ز) ذَهَبَ زيد)

كلُّه نفسُه زيدٌ).

3 أعْرِبْ ما يلي:

«واللّه ُ لا يهدي القومَ الظالمين * أُولئكَ جزائُهُمْ أَنَّ عليهم لعنةَ اللّه ِ والملائكةِ والناسِ أجمعينَ * خالدين فيها» آل عمران / 86 88.

الدّرس الثاني والثلاثون البدل و عطف البيان

القسم الرّابع من التوابع: البدل

تعريفه: وهو تابعٌ يُنْسَبُ إليه ما نُسِبَ إلي متبوعه وهو المقصود بالنسبة دونَ متبوعِه.

أقسامه: وهي أربعةٌ:

الأوّل: بدلُ الكلّ من الكلّ وهو ما كان مدلولُه مدلولَ المتبوعِ، نحو: «جائني زيدٌ أخوكَ» .

الثاني: بدلُ البعض من الكلّ وهو ما كان مدلولُه جزءَ مدلولِ المتبوعِ، نحو: «ضربتُ زيداً رأسَه» .

الثالث: بدلُ الاشتمال وهو ما كان مدلولُه متعلّقَ المتبوعِ، نحو: «سُلِبَ زيدٌ ثوبُه» و «أعجبني عمروٌ عِلْمُه» .

[الرابع: البدل المباين وهو ما كان مدلولُه مخالفَ المتبوعِ وهو علي ثلاثة أقسامٍ: ]

أ بدل الغلط: وهو ما يُذْكَرُ بعد الغلط، [بأن لم يكن المبدل منه مقصوداً و انّما سبق اللسان إليه،] نحو: «جائني زيدٌ جعفرٌ» و «رأيتُ رجلاً حماراً»؛

[ب بدل النسيان: وهو ما اذا قصد المبدل منه فتبيّن بعد ذكره فَسادُ قصدِه (1)، نحو: «ذَهَبَ زيدٌ إلي المدرسةِ السوقِ»؛

ج بدل الإضراب: وهو ما اذا قصد كل واحدٍ من المبدل منه والبدل صحيحاً و يسمّي ايضاً بدلَ البداء، نحو: «حبيبي قمرٌ شمسٌ» .

تنبيهٌ: يلحق ببدل الكلّ من الكلّ بدلُ التفصيل وهو الذي فَصَّلَ ما قبلَهُ، نحو: «الإسم علي قسمَيْنِ منصرفٍ وغيرِ منصرفٍ» ويجوز فيه الإتباعُ علي الأصل، والرفعُ علي تقدير المبتدأ أي «هما منصرفٌ وغيرُ منصرفٍ» والنصبُ علي المفعوليّة بتقدير «أعني» أي «أعني منصرفاً وغيرَ منصرفٍ» .]

تتمّة: البدل إن كان نكرةً عن معرفةٍ يجب نعته، نحو قوله تعالي: «لَنَسْفَعاً بالنّاصيةِ * ناصِيَةٍ كاذبةٍ خاطئةٍ» (2) ولا يجب ذلك في عكسه، نحو: «رأيتُ رجلاً عمراً» ولا في المتجانسين، نحو: «رأيت رجلاً غلاماً»

و «رأيتُ زيداً أخاكَ» .

1. بدلُ الغلطِ يتعلّق باللّسان وبدلُ النسيان يتعلّق بالْجَنان. «جامع الدروس العربية، أقسام البدل»

2. العلق / 15 16.

3. أي غير مشتق.

القسم الخامس من التوابع: عطف البيان

وهو تابع غيرُ صفة (3) يُوضِح متبوعه وهو أشهر اسميه، نحو: «قام أبو حَفْصٍ عُمَرُ» و «قام أبو عبد اللّه عُمَرُ» . [ويجب أنْ يطابق متبوعه في أربعةٍ مِنْ عَشرَةِ أشياءَ، كالنّعت الحقيقي.

ثُمّ اعلم أنّه كلُّ ما صلح أنْ يكون عطفَ البيان صلح أن يكون بدل الكلّ من الكلّ] وقد يلتبسُ بالبدل لفظاً، مثلُ: [ «رأيتُ القاتلَ الرجلِ جعفرٍ» ف «جعفر» عطفُ بيان ل «الرجل» لابدل لاِءنَّ البدلَ في نيّة إحلاله محلَّ المبدلِ منه وهو هُنا ممتنعٌ فلا يجوز «رأيتُ القاتلَ جعفرٍ» لعدم جوازِ إضافةِ المعرَّفِ باللام إلي الخالي منها. وهكذا] قول الشاعر:

«أنَا ابْنُ التّاركِ البَكْرِيِّ بِشْرٍ عَلَيْهِ الطَّيْرُ تَرْقُبُهُ وُقُوعاً» (1)

[تنبيه: إذا وقع الإسم المعرّف باللام بعد «أيّ» الندائيّة يُعْرَبُ عطفَ بيانٍ أو بدلَ الكلّ من الكلّ إنْ كان جامداً، نحو: «يا أيُّها الناسُ» ونعتاً إنْ كان مشتقّاً، نحو: «يا أيُّها الكريمُ» .]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف البدل ومثّل له.

2 ما الفرقُ بينَ بدلِ البعض والإشتمال؟

3 ما الفرقُ بينَ بدلِ الغلط والنسيان؟

4 هل يجوز بدل النكرة عن المعرفة؟

5 لِمَ لا يجوز أنْ يكون «زيد» في نحو: «جاء الضّاربُ الرجلِ زيدٍ» بدلاً عن «الرجل» ؟

1. جامع الشواهد: 1 / 220.

التّمارين

1 إستخرج البدل عمّا يأتي من الجمل واذكر نوعها وأعْرِبِ المُبْدَلَ منه:

أ) «وإنَّكَ لَتَهْدِي إلي صراطٍ مستقيمٍ * صراطِ اللّه ِ» الشوري / 52 53.

ب) «ثُمَّ عَمُوا وَصَمُّوا كثيرٌ منهُمْ» المائدة / 71.

ج) «يَسْئَلُونَكَ عنِ الشّهرِ الحرامِ قِتالٍ فيهِ» البقرة / 217.

د) «قالُوا نَعْبُدُ إلهَكَ وإلهَ

آبائِكَ إبراهيمَ وإسماعيلَ وإسحاقَ إلهاً واحداً» البقرة / 133.

ه) «وَلَوْلا دَفْعُ اللّه ِ النّاسَ بعضَهُم ببعضٍ لَفَسَدَتِ الأرضُ» البقرة / 251.

و) «وقال موسي لاِءخيهِ هارونَ اخْلُفْني في قومي» الأعراف / 142.

ز) «قُتِلَ أصحابُ الأُخْدُودِ * النّارِ ذاتِ الوَقُودِ» البروج / 4 5.

ح) «فيه آياتٌ بيّناتٌ مَقامُ إبراهيمَ … وللّه ِ عَلَي النّاسِ حِجُّ البيتِ مَنِ اسْتَطاعَ إليهِ سَبيلاً» آل عمران / 97.

ط) «إنّ للمتّقينَ مَفازاً * حدائقَ وأعناباً» النبأ / 31 32.

2 إسْتَخْرِج عطف البيان ممّا يلي من الجمل وأعْرِبِ المُبَيَّن؟

أ) «إنّ لِلمتّقينَ لَحُسْنَ مَآبٍ * جَنّاتِ عدنٍ مُفَتَّحَةً» صآ / 49 50.

ب) «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إنّكَ بالْوادِ المُقدّسِ طُويً» طه / 12.

ج) «ذكرُ رَحمتِ رَبِّكَ عبدَهُ زكريّا» مريم / 2.

د) «يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عدلٍ منكُم هَدْياً بالغَ الكعبةِ أوْ كفّارةٌ طعامُ مَساكينَ» المائدة / 95.

ه) قال أميرُالمؤمنينَ عليٌ عليه السلام: «الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ» نهج البلاغة، قصار الحكم 180.

3 أعْرِبْ ما يلي:

«قالَ عيسي بنُ مريمَ اللّهُمَّ ربَّنا أنْزِلْ عَلَيْنا مائدةً مِنَ السّماءِ تَكُونُ لَنا عيداً لاِءَوَّلِنا وآخِرِنا» المائدة / 114.

تمارين عامّة

إستخرج التوابع ممّا يلي مِنَ الآياتِ الشريفةِ وأَعْرِبْ متبوعَها:

أ) «يا أَيُّها المُزَّمِّلُ * قُمِ اللّيلَ إلاّ قَليلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنهُ قليلاً * أو زِدْ عَليهِ» المزّمّل / 1 4.

ب) «إهْدِنا الصّراطَ المستقيمَ * صِراطَ الّذينَ أنْعَمْتَ عليهم» الحمد / 6 7.

ج) «إنّ يومَ الفصلِ ميقاتُهُمْ أجمعينَ * يومَ لا يُغْني موليً عَن موليً شيئاً» الدخان / 40 41.

د) «فذلِكُمُ اللّه ُ ربُّكُمُ الحَقُّ» يونس / 32.

ه) «لَقَدْ جائَكُمْ رَسولٌ مِنْ أَنفسِكُم عزيزٌ عَليهِ ما عَنِتُّمْ حريصٌ عَليكُم بالمؤمنينَ رئوفٌ رحيمٌ» التوبة / 128.

و) «جَعَلَ اللّه ُ الكعبةَ البيتَ الحرامَ قياماً للنّاسِ» المائدة / 97.

ز) «إنّي أَنَا رَبُّكَ»

طه / 12.

ح) «أَلَمْ تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللّه ُ مثلاً كلمةً طيّبةً كشجرةٍ طيّبةٍ أصلُها ثابتٌ وفرعُها في السماءِ» إبراهيم / 24.

ط) «يا أيُّها الإنسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الكريمِ» الإنفطار / 6.

ي) «يا أيُّها النَبِيُ جاهِدِ الكفّارَ وَالمنافقينَ واغْلُظْ عَلَيْهِمْ» التّحريم / 9.

باب الاسم

المبنيات

* المضمرات

* اسماء الإشارات

* الموصولات

* اسماء الافعال

* اسماء الاصوات

* المركبات

* الكنايات

* الظروف المبنيّة

الدّرس الثالث والثلاثون المضمرات (1)

الباب الثاني: في الإسم المبني

[وهو علي قسمين:

الأوّل: ما وقع غيرَ مركب مع غيره، مثل: «ألف، با، تا، ثا …» ونحو: «أحد اثنان ثلاثة …» مَثَلاً وكلفظ «زيد» وحده. فإنّه مبنيٌ بالفعل علي السكون ومعربٌ بالقوّة.

الثاني: ما شابَهَ مبنيَ الأصلِ، [والمشابهة بوجوهٍ: ]

1 أنْ يكون [الإسم] في الدلالة علي معناه محتاجاً إلي قرينةٍ ك «أسماء الإشارة»، نحو: «هؤلاء» .

2 أنْ يكون علي أقلَّ من ثلاثة أحرفٍ، نحو: «ذا» و «مَنْ» .

3 أنْ تَضَمَّنَ معني الحرف، نحو: «أَحَدَ عَشَرَ» إلي «تِسْعَةَ عَشَرَ» .

و هذا القسم لا يصير معرباً أصلاً. وحكمه أن لا يختلف آخره باختلاف العوامل. وحركاتُه تُسمّي ضَمّاً وفتحاً وكسراً والسكون وقفاً (1).

1. والصحيح أن يقال: «وغير الحركة يُسمّي سكوناً» .

أنواع المبني (1): وهي ثمانيةٌ:

1 المضمرات 2 أسماء الاشارات 3 الموصولات 4 أسماء الأفعال

5 أسماء الأصوات 6 المركّبات 7 الكنايات 8 بعض الظروف.

النوع الأوّل من المبنيّات: المضمرات

تعريف المضمر: وهو اسمُ ما وُضِعَ ليدلَّ علي متكلّمٍ أو مخاطبٍ أو غائبٍ تَقَدَّمَ ذِكْرُه؛ لفظاً [، نحو: «إنّ اللّه َ هوَ الرَّزَّاقُ» (2)] أو معنيً [، نحو: «إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتّقْوي» (3)] أوْ حُكماً [، نحو: «وَلاِءَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ» (4)].

أقسام المضمر: وهو علي قسمين:

الأوّل: متّصل؛ وهو ما لا يستعمل وحده [ويأتي علي ثلاثة أقسام: ]

أ مرفوعٌ، نحو: «ضربتُ» إلي «ضَرَبْنَ»؛

ب منصوبٌ، نحو: «ضَرَبَني» إلي «ضَرَبَهُنَّ»؛

ج مجرورٌ، نحو: «غلامي» إلي «غلامهنّ» و «لي» إلي «لَهُنَّ» .

الثاني: منفصلٌ؛ وهو ما يستعمل وحده [ويأتي علي قسمين: ]

1 مرفوع؛ وهو «أنا» إلي «هُنَّ»؛

2 منصوبٌ، وهو «إيّايَ» إلي «إيّاهُنّ» .

فذلك سبعون ضميراً.

1. والمرادُ القسم الثاني من أقسام المبنيّ.

2. الذاريات / 58.

3. المائدة / 8.

4. النساء / 11.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف المبنيّ بقِسْمَيْه ومثّل لهما.

2 عدّدِ المبنيّات.

3 عرّف المضمر ومثّل له.

4 أذْكُرْ أنحاءَ تقدّمِ مرجعِ الضميرِ الغائبِ بأمثلةٍ مفيدةٍ.

5 عَرّف ضميرَيِ المتّصل والمنفصل واذْكُرْ أقسامهما.

التّمارين

1 ميّز بين الضمائر المتّصلة والمنفصلة من الآيات المباركة التالية وبَيِّنْ نوعها ذاكراً للسبب:

أ) «رَبَّنا إنَّنا سَمِعنا» آل عمران / 193.

ب) «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلي» الضُّحي / 3.

ج) «قالَ لَه صاحبُهُ وَهُوَ يُحاوِرُهُ» الكهف / 37.

د) «منها خَلَقْناكُمْ وفِيها نُعيدُكُمْ» طه / 55.

ه) «يا أيُّها الّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْليكُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَالحِجارةُ» التّحريم / 6.

و) «إيّاكَ نَعْبُدُ وإيّاكَ نَستَعينُ» الحمد / 5.

ز) «يا لَيْتَني كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً» النّساء 73.

ح) «قالُوا سُبحانَ رَبِّنا إنّا كُنّا ظالمينَ» القلم / 29.

ط) «إنْ هُوَ إلاّ ذِكْري لِلْعالَمينَ» الأنعام / 90.

ي) «فَمَنْ يُرِدِ اللّه ُ أنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإسْلامِ» الأنعام / 125.

2 أعْرِبْ مايلي:

أ «فَسَيَكْفيكَهُمُ اللّه ُ وَهُوَ السّميعُ العليمُ» البقرة / 137.

ب «أَنُلْزِمُوكُمُوها

وأنتم لها كارهونَ» هود / 28.

الدّرس الرابع والثلاثون المضمرات (2)

مواضع استتار الضمير

إعْلَمْ أَنَّ المرفوعَ المتّصلَ خاصّة قد يكون مستتراً أي مستكناً وهو علي قسمين: واجبٌ وجائزٌ.

والاستتار الواجب في سبعة مواضعَ:

أ في المضارع المخاطب ك «أنْتَ» في نحو: «تَضْرِبُ»؛

ب في المضارع المتكلم مطلقاً ك «أنا» و «نَحْنُ» في نحو: «أضْرِبُ» و «نَضْرِبُ»؛

ج في امر المخاطب ك «أنْتَ» في نحو: «إضْرِبْ»؛

[د في أفعال الإستثناء مثل «خلا، عدا، حاشا، ليس ولا يكونُ» ك «هو» في نحو: «جاء القومُ خلا زيداً»؛

ه في أَفْعَل التّعجب ك «هو» في نحو: «ما أحْسَنَ زيداً»؛

و في أفعل التفضيل ك «هو» في نحو: «زيدٌ أحْسَنُ وجهاً»؛

ز في اسم الفعل غير الماضي ك «أنْتَ» في نحو: «صَهْ» بمعني اُسْكُتْ و «أنا» في نحو: «اُفٍّ» بمعني أَتَضَجَّرُ.]

والاستتار الجائز في أربعة مواضعَ:

أ في الماضي للغائب والغائبة ك «هو» و «هي» في نحو: «زيدٌ ضَرَبَ» و «هندٌ ضَرَبَتْ» .

ب في المضارع للغائب والغائبة ك «هو» و «هي» في نحو: «زيدٌ يَضْرِبُ» و «هندٌ تَضْرِبُ»؛

ج في الصّفة أعني اسمَ الفاعلِ والمفعولِ و غيرهما ك «هو» و «هي» في نحو: «زيدٌ ضاربٌ» و «هندٌ ضاربةٌ»؛

[د في اسم الفعل الماضي ك «هو» في نحو: «هيهات» بمعني بَعُدَ.]

تبصرة: لا يجوز استعمال المنفصل إلاّ عند تعذّر المتّصل، نحو قوله تعالي: «إيّاكَ نَعْبُدُ» (1) و «وَقَضي رَبُّكَ ألاّ تَعْبُدُوا إلاّ إيّاهُ» (2)

ضمير الشَأْن والقِصَّة: إعلم أنّ لهم ضميراً غائباً [مفرداً] قبلَ جملةٍ تُفَسِّرهُ ويُسَمّي ضميرَ الشأنِ في المذكر، نحو: «قُل هو اللّه ُ أحدٌ» (3) و «إنّهُ زيدٌ راكبٌ» وضميرَ القصّةِ في المؤنث، نحو: «هي هندٌ مليحةٌ» و «إنّها زينبُ قائمةٌ» .

1. الحمد / 5.

2. الإسراء / 23.

3. الإخلاص / 1.

أحكامه

[أ لا يُعْرَبُ ضميرُ الشأنِ والقصّةِ إلاّ مبتدأً

أو اسمَ اَحَد النواسخ كما رأيتَ.

2 قد يستتر، نحو: «كانَ زيدٌ عالمٌ» .]

ضمير الفصل: قد يدخل بين المبتدأ والخبر ضميرٌ مرفوعٌ منفصلٌ مطابقٌ للمبتدأ إذا كان الخبرُ معرفةً أو «أفْعَل مِنْ كذا» ويُسَمّي فَصْلاً للفصل بين الخبر و الصفة، نحو: «زيدٌ هو القائمُ» و «كان زيدٌ هو القائمَ» و «زيدٌ هو أفضلُ مِنْ عمروٍ» وقوله تعالي:

«كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ» (1)

[تنبيهٌ: هذا الضمير يفيد التأكيدَ والحصرَ وَلا محلَّ لَهُ مِنَ الإعرابِ ويُسَمّي عِماداً أيضاً.]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 اُذْكُرْ مواضعَ استتارِ الضمير وجوباً مع أمثلةٍ مفيدةٍ.

2 ما هو إعراب ضمير الشأن والقصّة؟ مثّل لهما.

3 ما هي فائدة ضمير الفصل؟ بَيِّنْها بمثال.

1.المائدة / 117.

التّمارين

1 ميِّزْ بين الضمائر المستترة وجوباً وجوازاً من الآيات المباركة:

أ) «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إنَّهُ كانَ تَوّاباً» النصر / 3.

ب) «وَما أنَا بِطارِدِ الّذِينَ آمَنُوا إنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَلكِنّي أَريكُم قَوماً تَجْهَلُونَ» هود / 29.

ج) «فَأَمّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَئُوا كتابِيَهْ» الحاقّة / 19.

د) «إنَّ اللّه َ يُحِبُّ المتوكّلينَ» آل عمران / 159.

ه) «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدرَكَ» الشرح / 1.

و) «إنَّ اللّه َ فالِقُ الحبِّ والنّوي يُخْرِجُ الحَيَ مِنَ المَيّتِ ومُخْرِجُ الميّتِ مِنَ الحَيِّ» الإنعام / 95.

ز) «قُتِلَ الإنسانُ ما أَكْفَرَهُ» عبس / 17.

ح) «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قولاً كَريماً» الإسراء / 23.

ط) «وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّه ِ حديثاً» النّساء / 87.

2 إستخرج ضمائر الشأن والقصّة والفصل من الجمل التالية وبَيِّنْ اعرابَها:

أ) «إنّهُ لا يَيْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللّه ِ إلاّ القومُ الكافِرُونَ» يوسف / 87.

ب) «ذلكَ بأنَ اللّه َ هوالحَقُّ وَأَنَّ مايَدْعُونَ مِنْ دونِهِ هُوَالباطِلُ» الحج / 62.

ج) «إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ» الكوثر / 3.

د) «فَإنَّها لا تَعْمَي الأبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَي القُلوبُ الّتي

في الصّدورِ» الحج / 46.

ه) «إنَّ رَبَّكَ هُوَ أعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَن سَبيلِه وَهُوَ أَعْلَمُ بِالمُهْتَدِينَ» الأنعام / 117.

و) «لَوْلا أنْ مَنَّ اللّه ُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الكافِرونَ» القصص / 82.

ز) «واقتربَ الوعدُ الحقُّ فِإذا هي شاخصةٌ أبْصارُ الّذينَ كَفَروا» الأنبياء / 97.

ح) «وَإنْ يَأْتُوكُمْ أُساري تُفادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إخراجُهُمْ» البقرة / 85.

ط) «كُنّا نَحْنُ الوارثينَ» القصص / 58.

ي) «إتَّقُوا مَعاصِيَ اللّه ِ في الخَلَواتِ فَإنَ الشّاهِدَ هُوَ الحاكمُ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 324.

3 أَعْرِبْ ما يلي:

أ «وَما كُنّا مُهلِكِي القُري إلاّ وَأهْلُها ظالِمونَ» القصص / 59.

ب «فَاللّه ُ هُوَ الوَلِيُ وَهُوَ يُحْيِ المَوتي وَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْ ءٍ قديرٌ» الشوري / 9.

الدّرس الخامس والثلاثون أسماء الاشارات و الموصولات

النوع الثاني من المبنيّات: أسماءُ الإشارات

تعريف اسم الإشارة: [وهو] ما وضع ليدلُّ علي مشار إليه.

ألفاظه: وهي خمسة ألفاظٍ لِسِتَّةِ معانٍ:

1 «ذا» للمذكّر؛

2 «ذانِ» و «ذَيْنِ» لمثنّاه؛

3 [ «ذي، ذِهْ، ذِهِ، ذِهِي]، تِي، تِهْ، تِهِ، تِهِي، تا» للمؤنّث؛

4 «تانِ» و «تَيْنِ» لمثنّاه؛

5 «أُولاءِ» بالمدِّ و[ «أُولي» ] بالقصر لِجَمْعِهِما.

[ثمّ إنّه] قد تدخل بأوائلها هاءُ التنبيه، نحوُ: «هذا» و «هذان» و «هاتا» و «هاتان» و «هؤلاءِ» . ويَتّصل بأواخرها حرفُ الخطاب [لِيَدُلَّ علي جنس المخاطب وعدده] وهي أيضاً خمسة ألفاظٍ لستة معانٍ «كَ، كما، كُم، كِ، كُما، كُنَّ» فذلك خمسة وعشرون حاصلة مِن ضَرْب خمسةٍ في خمسةٍ. و هي «ذاك» الي «ذاكنّ» و «ذانك» الي «ذانكنّ» و كذلك البواقي.

وقد يزاد قبل حرف الخطاب لامُ البُعد ليدلّ علي بُعد المشار إليه.] وعليه ف «ذا» للقريب و «ذلك» للبعيد و «ذاك» للمتوسّط.

[تتمّة: بعض أسماء الإشارات يفيد الإشارة إلي المكان القريب، مثل: «هُنا وهاهنا» والمتوسّط، مثل: «هناكَ وهاهناكَ» والبعيد، مثل: «هنالك وثَمَّ» .

ولا تُعْرَبُ هذه الأسماء إلاّ مفعولاً فيه، نحو: «قِفْ

هُنا» .]

النوع الثالث من المبنيّات: الموصولات

تعريف الموصول: [وهو] اسم لا يصلح أن يكون جزءاً تامّاً من جملةٍ إلاّ بصلةٍ بعده وهي جملة خبرية [أو ظرفٌ أو جارٌ ومجرورٌ متعلّقان ب «اسْتَقَرَّ» المحذوف]. ولا بُدّ له مِنْ عائدٍ فيها يعود إلي الموصول، نحو: «الّذي» في قولنا: «جائني الذي أبوه فاضل أوْ قام أبوه [أوْ عندَكَ أوْ في المدرسة» ].

أقسام الموصول:

[1 مختصٌّ وهو] «الّذي» للمذكّر و «الّتي» للمؤنث و «اللّذانِ» و «اللّتانِ» و «اللّذَيْنِ» و «اللَّتَيْنِ» لِمثنّاهما بالألِف في حالة الرفع وبالياء في حالَتَيِ النصب والجرّ، و «الاُلي» و «الّذِينَ» لجمع المذكّر و «اللاّتي» و «اللّواتي» و «اللاّئي» و «اللّوائي» لجمع المؤنث مطلقاً.

[2 مشتركٌ وهو ما يستعمل للمذكّر والمؤنث مطلقاً وهو] «ما» و «مَنْ» و «أيُ» [وقد تستعمل بالتّاء للمؤنث] و «ذو» في لغة بني طيّ، نحو قول الشاعر:

«فَإنّ الماءَ ماءُ أبي وجَدّي وبِئْري ذُو حَفَرْتُ وذُو طَوَيْتُ» (1)

1. جامع الشواهد: 2 / 150.

أي «الّتي حَفَرْتُها» و «الّتي طويتُها» و «الألف واللاّم» وصلتُه اسمُ الفاعل أوِ المفعول، نحو: «الضّاربُ زيدٌ» أي «الّذي ضَرَبَ، زيدٌ» و «المضروبُ عمروٌ» أي «الّذي ضُرِبَ، عمروٌ»، [و «ذا» الواقعة بعد «مَنْ» أو «ما» الإستفهاميّتَيْن، نحو، «مَنْ ذا رأيتَه؟» أي «مَن الّذي رَأَيْتَه؟» و «ماذا صَنَعْتَه؟» أي «ما الّذي صَنَعْتَه؟» .]

تنبيهان:

1 يجوز حذف العائد من اللفظ إن كان مفعولاً، نحو: «قام الّذي ضربت» أي قام الّذي ضربته.

2 إعْلَمْ أَنَّ «أيّاً» و «أيّة» معربةٌ إلاّ إذا حُذِفَ صَدْرُ صِلَتِهما، نحو قوله تعالي: «ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كلِّ شيعةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَي الرَّحْمنِ عِتِيّاً» (1) أي هو أشَدُّ.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف اسم الإشارة ومثّل له.

2 عَلامَ تَدُلُّ كاف الخطاب الملحقةُ بأسماء الإشارات؟

3 ما هو إعرابُ أسماء الإشارات المكانيّة؟

4

مِنْ كم جُزءً تركّب «ذلك» و «هنالك» ؟ بَيِّنْها.

5 ما هو الإسم الموصول؟

6 ما الفرق بين الموصول المختص والمشترك؟

7 عَدّد ألفاظَ الموصول المشترك.

8 ما هو شرطُ صلةِ «الألف واللاّم» ؟

9 متي يجوز حذف العائد من الصلة؟

10 متي تبني «أيّ» الموصولة؟

1. مريم / 69.

التّمارين

1 إستخرج أسماء الإشارات وعيّن نوعها وبيّن إعرابها مما يلي:

أ) «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في رَبِّهِمْ» الحج / 19.

ب) «فذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إلي فرعونَ وَمَلاَءِهِ» القصص / 32.

ج) «ولا تَقْرَبا هذِهِ الشجرةَ فَتَكُونا مِنَ الظالمينَ» البقرة / 35.

د) «ذلكَ اليومُ الحَقُّ» النبأ / 39.

ه) «وَمَنْ يَفْعَلْ ذلكَ فأُولئِكَ هُمُ الخاسرونَ» المنافقون / 9.

و) «هُنالك تَبْلُوا كلُّ نفسٍ ما أسْلَفَتْ» يونس / 30.

ز) «قالَ إنّي أُريدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إحدَي ابْنَتَيَ هاتَيْنِ» القصص / 27.

ح) «إنّا هيهُنا قاعِدُونَ» المائدة / 24.

ط) «فَلا يَقْرَبُوا المسجدَ الحَرامَ بَعْدَ عامِهم هذا» التوبة / 28.

ي) «فَما لِهؤُلاءِ القومِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حديثاً» النساء / 78.

2 إستخرج «الأسماء الموصولة» و «الصّلة» و «العائد» من الجمل التّالية وأعْرِبْها:

أ) «أُذْكُرُوا نِعْمَتي الّتي أنعمتُ عليكم» البقرة / 40.

ب) «يا أَيُّها النبيُ إنّا أَحْلَلْنا لَكَ أزواجَكَ اللاّتي آتيتَ أُجُورَهُنَّ» الأحزاب / 50.

ج) «وَهُوَ الّذي في السماء إلهٌ وَفي الأرضِ إلهٌ» الزّخرف / 84.

د) «فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ» طه / 72.

ه) «قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ المُلْكِ تُؤْتِي المُلْكَ مَنْ تَشاءُ» آل عمران / 26.

و) «والسّابحاتِ سَبْحاً * فالسّابقاتِ سَبْقاً * فَالمُدَبِّراتِ أمْراً» النازعات/3 5.

ز) «إذ قالَ لاِءَبيهِ وَقَومِهِ ماذا تَعبُدُونَ» الصافات / 85.

ح) «ألا إنَّ للّه ِ مَنْ في السمواتِ وَمَنْ في الأرضِ» يونس / 66.

ط) «قَالَ الَّذي عِنْدَهُ علمٌ مِن الكتابِ …» النمل / 40.

ي) «وَهذا كِتابٌ أنْزَلْناهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الّذي بَيْنَ يَدَيْه» الأنعام

/ 92.

3 أعْرِبْ ما يلي:

أ «هُنالِكَ دَعا زكريّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرّيّةً طَيِّبَةً إنّكَ سميعُ الدّعاءِ» آل عمران / 38.

ب «إنَّ اللّه َ وَملائكتَهُ يُصَلُّونَ عَلي النبيِّ يا أَيُّها الّذينَ آمنوا صَلُّوا عَليهِ وَسَلّموا تَسليماً» الأحزاب / 56.

الدّرس السّادس والثّلاثون أسماء الافعال و الاصوات و المركبات

النوع الرابع من المبنيّات: أسماءُ الأفعال

تعريف اسم الفعل: [وهو] كلّ اسم بمعني الأمر والماضي [والمضارع]، نحو: «رُوَيْدَ زيداً» أي «أَمْهِلْهُ» و «هَيْهاتَ زيدٌ» أي «بَعُدَ» [و «أَوَّه» أي «أَتَوَجَّعُ» .

وله وزن] قياسيّ وهو «فَعالِ» بمعني الأمر، من الثلاثي (1)، نحو: «نَزالِ» بمعني «إنْزِلْ» و «تَراكِ» بمعني «أتْرُكْ» .

ويلحق ب «فَعالِ» بمعني الأمر [ثلاثةُ أشياءَ فتبني لمشابهتها له]:

أ «فَعالِ» مصدراً معرفةً، نحو: «فَجارِ» بمعني «الفجور»؛

ب صفةً للمؤنث، نحو: «يا فَساقِ» بمعني «فاسقة» و «يا لَكاعِ» بمعني «لاكعة»؛

ج علماً لِلأعْيانِ المؤنثة، نحو: «قَطامِ» و «غَلابِ» (2) و «حَضارِ» (3). وهذه الثلاثة الأخيرة ليست من أسماء الأفعال وإنّما ذُكِرَتْ هيهُنا للمناسبة.

1. وما عدا ذلك فالمُعَوَّلُ فيه السّماعُ، نحو: صَهْ (أُسْكُتْ)، أُفٍّ (أَتَضَجَّرُ)، وَيْ، واهاً، وا (أعْجَبُ)، حَيَ، حَيَّهَل (أَقْبِلْ)، هَيْتَ، هيّا (أسْرِعْ)، إيْهِ (إمْضِ في حديثكَ)، إيْهاً (كُفَّ)، وَرائَكَ (تَأَخَّرْ) أَمامَكَ (تَقَدَّمْ)، دونَكَ، هاك، هاء، عِنْدَكَ، لَدَيْكَ (خُذْ)، مَهْ (إنْكَفِفْ)، بَلْهَ (دَعْ)، مَكانَكَ (أُثْبُتْ) شَتّانَ (بَعُدَ وافْتَرَقَ)، عليكَ (إلْزَمْ)، إلَيْكَ (تَنَحَّ)، وغير ذلك ممّا ورد في المطولات.

2. وهما عَلَمانِ لِمَرْأَتَيْنِ. «لسان العرب: 6 / 306؛؛ 1 / 653» .

3. وهي علمٌ لكوكبٍ يُشْبِهُ السُّهَيْل. «لسان العرب: 4 / 200» .

النوع الخامس من المبنيّات: أسماءُ الأصوات

تعريف اسم الصّوت: وهو كلّ اسم حُكِيَ به صوتٌ [صادرٌ من الحيوان أوِ الجمادات]، نحو: «غاقِ» لِصَوْتِ الغُراب، و «طاقْ» لحكاية الضّرب و «طَقْ» لحكاية وَقْعِ الحجارةِ بعضِها ببعضٍ، أوْ خُوطِبَ به البهائم [والطفلُ سواءٌ أكان الخطاب للزّجر والمنع، نحو: «هَلاَ» لِزَجْرِ الفَرَسِ و «عَدَس» للبغل أوْ لِلْحثّ والدَّعْوَة]، نحو: «نِخْ» لاِءناخةِ البَعيرِ [و «دَجْ» لِدَعْوَةِ الدَّجاج إلي الطّعامِ والشّرابِ].

النوع السادس من المبنيّات: المركبات

تعريف المركّب: وكلّ اسم رُكِّبَ من الكلمتين ليس بينهما نسبةٌ أي ليس بينهما نسبةٌ إضافيّةٌ ولا إسناديّةٌ.

أقسامه: وهو علي قسمين:

أ ما تَضَمَّنَ الثاني منه حرفاً فيجب بنائهما علي الفتح، نحو: «أَحَدَ عَشَرَ» إلي «تِسْعَةَ عَشَرَ» إلاّ «إثْنَي عَشَرَ» فإنَّ الجزءَ الأوّلَ منه معربٌ كالمثني [والجزء الثاني مبنيٌ علي الفتح].

ب ما لم يَتَضَمَّنِ الثاني حرفاً فهو علي قسمين:

1. ألاّ يكونَ الجزءُ الثاني مبنيّاً قبلَ التركيبِ ففيها ثلاثُ لغاتٍ أفْصَحُها بناءُ الأوّل علي الفتح وإعرابُ الثاني إعرابَ غير المنصرف (1)، نحو: «بَعْلَبَكّ» و «مَعْدِيكَرِب» .

1. وفيه لغتان أخرَيان «إحديهما إعرابُ الجزئينِ معاً وإضافةُ الأوّل إلي الثاني ومَنْعُ صرفِ المضاف إليه. وأُخْريهما إعرابُ الجزئين وإضافةُ الأوّل إلي الثاني وصرفُ الثاني.» (شرح جامي: ص 262).

[2. أنْ يكون الجزء الثاني مبنيّاً قبل التركيب فحينئذٍ يبني الجزءُ الأوّلُ علي الفتح والثاني علي الكسر، نحو: «سِيبَوَيْهِ» و «بابَوَيْهِ» .]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّفِ اسم الفعل ومثّل له.

2 ما هو وزن القياسي لاسم الفعل؟ مثّل لذلك.

3 ماذا يلحق بوزنِ «فَعالِ» ؟

4 كم قسماً لاسم الصوت؟ مثّل لذلك.

5 ما هو الإسم المركّب؟

6 أذكر أقسام الإسم المركّب.

7 ما هو إعراب الجزء الثاني من المركّب غير المشتمل علي حرفٍ؟

التّمارين

1 إستخرج أسماءَ الأفعال والمركبات من الجمل التّالية وعيّن فاعلَ أسماء الأفعال وأَعْرِبِ المركباتِ:

أ) «وَبَعَثْنا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً» المائدة / 12.

ب) «فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ» الإسراء / 23.

ج) «وَيْكَأَنَّ اللّه َ يَبْسُطُ الرزقَ لِمَنْ يشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَيَقْدِرُ» القصص / 82.

د) «يا أَيُّها الّذينَ آمَنُوا عَليكم أَنْفُسَكُمْ» المائدة / 105.

ه) «فَأَمّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيقُولُ هاؤُمُ اقْرَءُوا كِتابيَه» الحاقّة / 19.

و) «فَانْبَجَسَتْ مِنهُ اثنتا عَشَرَةَ عَيناً» الأعراف / 160.

ز) «هيهاتَ هيهاتَ لِما تُوعدُونَ» المؤمنون / 36.

ح)

«إنّ عِدَّةَ الشّهورِ عندَاللّه ِ اثنا عَشَرَ شهراً» التوبة / 36.

ط) «يا أبَتِ إنِّي رأيتُ أحَدَ عَشَرَ كوكباً» يوسف / 4.

ي) «قالَتْ هَيْتَ لَكَ» يوسف / 23.

ك) «شَتّانَ ما بَيْنَ عَمَلَيْنِ عملٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وتَبْقَي تَبِعَتُهُ وَعَمَلٍ تَذْهَبُ مَؤُونَتُهُ ويَبْقي أَجْرُهُ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 121.

ل) «هَيْهات مِنّا الذِّلّةُ» اللّهوفُ علي قتلي الطّفوف: ص 97.

م) «يا دنيا يا دنيا إليكِ عنّي» نهج البلاغة، قصار الحكم: 77.

2 إمْلأ الفراغات التالية بما يناسبها من الكلمات الآتية:

«أكالِ، إيهاً، بَدارِ، دونَكَ، حَيَّهَل، أَوَّهْ، بَلْهَ»

أ) «… … الثريدَ» .

ب) «… … الكتابَ» .

ج) «… … التّواني إنّه آفة الفلاح» .

د) «… … أَيُّها الطّلابُ» .

ه) «… … الطعام» .

و) «… … مِنْ تَساهُلِكَ» .

ز) «… … عَنّا» .

3 أعْرِبْ ما يلي:

«أُفٍّ لَكُم ولِما تَعبُدُونَ مِنْ دونِ اللّه ِ أفَلا تعقلون» الأنبياء / 67.

الدّرس السّابع والثّلاثون الكنايات

النّوع السابع من المبنيّات: الكنايات

تعريفها: وهي أسماءٌ وُضِعَتْ لِتدلَّ علي عددٍ مبهمٍ وهي «كَمْ» و «كَذا» [و «كَأيِّنْ» [أوْ حديثٍ مبهمٍ وهو «كَيْتَ» و «ذَيْتَ» .

أقسام «كَمْ» : وهي علي قسمين:

1 إستفهاميّة: [بمعني «أيُ عددٍ» ] وما بعده مفردٌ منصوبٌ علي التمييز، نحو: «كم رجلاً عندك؟» .

2 خبريّة: وما بعدَه مجرورٌ مفردٌ، نحو: «كم مالٍ أنْفَقْتُه» أوْ مجموعٌ، نحو: «كم رجالٍ لقيتُهم» ومعناه التكثير.

وقد تَأتي «مِنْ» [الزائدة] بعدهما، نحو: «كَمْ مِنْ رجلٍ لقيتَهُ؟» و «كَمْ مِنْ مالٍ أنْفَقْتُه» وقد يحذف مميّزهما لقيام قرينةٍ، نحو: «كَمْ مالُكَ؟» أي «كم ديناراً مالُكَ؟» و «كم ضربتَ؟» أي «كم رجلاً ضربتَ؟»، ونحو: «كم أنفقْتُ» أي «كم مالٍ أَنْفَقْتُ» .

إعرابها: إعْلَمْ أنَّ لِ «كم» في الوجهين ثلاثةَ إعراباتٍ:

1 النصب: وهو إذا كان بعده فعلٌ غيرُ مشتغل عنه بضميره، فتقع «كم» مفعولاً

به، نحو: «كم رجلاً ضربتَ؟» و «كم غلامٍ ملكتُ» أوْ مفعولاً مطلقاً إن كان مصدراً،

نحو: «كم ضَرْبَةً ضربتَ؟» أوْ مفعولاً فيه [إن كان ظرفاً]، نحو: «كم يوماً سرتَ؟» و «كم يومٍ صمتُ» .

2 الجرّ: وهو إذا كان ما قبلَه حرف جرٍّ، نحو: «بِكَمْ رجلاً مررتَ؟» و «علي كم رجلٍ حكمتُ»، أوْ مضافاً، نحو: «غلامَ كم رجلاً ضربتَ؟» و «مالَ كم رجلٍ سلبتُ» .

3 الرّفع: [وهو] إذا لم يكن شَيءٌ من الأمرين؛ فيكون مبتدأً إذا لم يَكُنْ تمييزه ظرفاً، نحو: «كم رجلاً أخوك؟» و «كم رجلٍ ضربتُه»، وخبراً إنْ كان ظرفاً، نحو: «كم يوماً سَفَرُكَ؟» و «كم شَهْرٍ صومي» .

[كذا: يُكنّي بها عن العدد القليل والكثير ويجبُ في تمييزها النصبُ، نحو: «جاءَ كذا معلّماً» و «قبضتُ كذا وكذا درهماً» .

كَأَيِّنْ: وهي تفيد التكثير ك «كم» الخبريّة ومميزُها مجرورٌ ب «مِنْ» الزائدة غالباً وتُعْرَبُ مبتدأً، نحو: «كَأَيِّنْ مِنْ رجلٍ رأيتُه» إلاّ إذا أَتي بعدها فعلٌ متعدٍّ لم يَسْتَوْفِ مفعولَه، نحو: «كَأَيِّنْ من مِسْكينٍ أكرمتُ» .

كيت وذيت: لا تُستعملانِ إلاّ مُكَرَّرتَيْنِ، بالعطف أوْ بدونه، نحو: «قلتُ كَيْتَ وَكَيْتَ»، «فَعَلَ زيدٌ ذيتَ ذيتَ» .]

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّفِ الكناية ومثّل لها.

2 ما الفرقُ بين «كم» الخبرية والإستفهامية؟

3 متي تُنْصَبُ «كم» ؟

4 متي تُرْفَعُ «كم» ؟

5 هل يجوزُ زيادةُ «منْ» علي تمييز «كذا» ؟

6 ما هو إعراب «كَأَيِّنْ» محلاً؟

التّمارين

1 إستخرج الكناياتِ وتمييزَها من الجمل التالية وأعْرِبْها:

أ) «كم مِنْ فِئةٍ قليلةٍ غَلَبَتْ فِئةً كثيرةً بِإذْنِ اللّه» البقرة / 249.

ب) «قالَ كم لَبِثْتُمْ في الأرضِ عددَ سِنينَ» المؤمنون / 112.

ج) «وكَأَيِّنْ مِنْ نبيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كثيرٌ» آل عمران / 146.

د) «سَلْ بني إسرائيلَ كم آتَيْناهُمْ مِنْ آيةٍ بَيّنةٍ» البقرة / 211.

ه) «كم

مِنْ قريةٍ أهلكناها فَجائَها بَأْسُنا بَياتاً أوْ هُمْ قائِلُونَ» الأعراف / 4.

و) «وَكَأَيِّنْ مِنْ آيةٍ في السّمواتِ والأرضِ يَمُرُّونَ عليها» يوسف / 105.

ز) «أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ القُرُونِ أَنَّهُمْ إلَيْهِم لا يَرْجِعُونَ» يس / 31.

ح) «ولا تَقْطَعُوا نَهارَكُمْ ب «كَيْتَ وكَيْتَ» وفَعَلْنا كذا وكذا فإنَّ مَعَكُمْ حَفَظَةً يَحْفَظُونَ عَلَيْكُم» تحف العقول: ص 103.

2 ضَعْ خَطّاً تحت ما تجده صحيحاً:

أ) «بِكَمْ (دينارٍ، دنانيرٍ، ديناراً) اشتريتَ عبائك؟»

ب) «كم (مصاعباً، مصيبةً، مصاعبَ) إقتحمتُها.»

ج) «كم (شجرةٌ، شجرةً، شجراتٍ) سَتَغْرِسُ.»

د) «كم (رجالٍ، رجلاً، رجالاً) في الدار؛ عشرون بل ثلاثون.»

ه) «كم (أيّامٍ، يومٍ، يوماً) لبثتُ ب «قم» المقدّسة.»

و) رأيتُ (كذا وكذا، كيت وذيت، كيت وكيت) عمارةً في الشارع.»

ز) «سمعتُ من رجلٍ (كيت وذيت، كم، كأيّن) وقلتُ له (كأيّن، كم، كيت وكيت).»

ح) «(كذا، كأيّن، كيت وكيت) مِنْ طالبٍ لا يَعْرِفُ قيمةَ العلم.»

3 أعْرِبْ ما يلي:

أ «وَكَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعيشَتَها فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إلاّ قليلاً وَكُنّا نَحْنُ الوارِثينَ» القصص / 58.

ب «كَمْ مِنْ أَكْلَةٍ مَنَعَتْ أَكَلاتٍ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 171.

الدّرس الثّامن والثّلاثون الظروف المبنيّة (1)

النوع الثامن من المبنيّات: الظروف المبنيَّة

وهي ما يلي:

1 الغايات: وهي ما قُطِعَ عن الإضافة بأن حُذِفَ المضاف إليه، نحو: «قبل» و «بعد» و «فوق» و «تحت» . قال اللّه تعالي: «للّه ِ الأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ» (1) أي «مِن قبلِ كلّ شيءٍ ومِن بعدِه» .

هذا إذا كان المحذوف منويّاً للمتكلّم وإلاّ كانت معربة و لهذا قُرِءَ: «للّه ِ الأَمْرُ مِنْ قَبْلٍ وَمِنْ بَعْدٍ» .

2 حيث: وإنّما بُنيتْ تشبيهاً بالغايات لِملازمتها الإضافةَ.

وشرطها أن يضاف إلي الجملة [اسميّةً كانت] نحو: «إجلس حيثُ زيدٌ جالسٌ» [أوْ فعليّةً] نحو قوله تعالي: «سَنَستَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ

لا يَعْلَمُونَ» (2)

وقد يضاف إلي المفرد، كقول الشاعر:

«أما تَري حيثُ سُهَيْلٍ طالِعاً نَجْم يُضيي ءُ كالشَّهابِ ساطِعاً» (3)

ف «حيث» هنا بمعني «مكان» .

1.الرّوم / 4.

2. الأعراف / 182.

3. جامع الشواهد: 1 / 210.

3 إذا: وهي للمستقبل وإنْ دخلتْ علي الماضي صار مستقبلاً، نحو قوله تعالي: «إذَا جَاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَالفَتْحُ» (1) وفيها معني الشرط غالباً. ويجوز أن تقع بعدها الجملة الإسميّة، نحو: «أتيتُك إذا الشمسُ طالعةٌ» والمختار الفعليّة، نحو: «أتيتُك إذا طلعتِ الشّمسُ» .

وقد تكون للمفاجاة فيلزم بعدها المبتدأ، نحو: «خرجتُ فإذا السَّبُعُ واقفٌ» .

4 إذ: وهي للماضي، نحو: «جئتك إذْ طلعتِ الشّمسُ» و «إذ الشمسُ طالعةٌ» .

[وقد تكون للمفاجاة وشرطها أن تقع بعد «بَيْنا» أو «بَيْنَما»، نحو: «بينما نحن نتكلّمُ إذ دَخَلَ زيدٌ» .]

1. النّصر / 1.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 متي تبني الغايات؟

2 لماذا بنيت «حيثُ» ؟

3 إلي مَ تضيف «حيث» ؟

4 لأيّ زمانٍ تستعمل «إذا» و «إذ» ؟

5 أيّ جملة تقع بعد «إذا» الفجائية؟

6 ماهو شرط «إذ» الفجائية؟

التّمارين

1 إستخرج الظروف من الجمل التالية:

أ) «بَلْ يُريدُ الإنْسانُ لِيَفْجُرَ أمامَهُ» القيامة / 5.

ب) «فَأَلْقاها فَإذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَي» طه / 20.

ج) «لَقَدْ رَضِيَ اللّه ُ عَنِ المؤمنينَ إذْ يُبايِعونَكَ تحتَ الشَّجَرَةِ» الفتح / 18.

د) «وَإنْ مِنْ أهلِ الكتابِ إلاّ لَيُؤمِنَنَّ بهِ قَبْلَ مَوْتهِ» النساء / 159.

ه) «فَإذَا انْسَلَخَ الأشْهُرُ الحُرُمُ فَاقْتُلُوا المشركين حيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» التوبة / 5.

و) «فَأَنْجَيْناهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الفُلْكِ المَشْحُونِ * ثُمّ أَغْرَقْنا بَعدُ البَاقِينَ» الشعراء / 119 120.

ز) «لَهُ مَا بَيْنَ أيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذلِكَ» مريم / 64.

ح) «وَهُوَ القَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الخَبيرُ» الأنعام / 18.

ط) «وَإذا أَذَقْنا النَّاسَ رَحْمةً فَرِحُوا بِهَا وإنْ تُصِبْهُمْ سَيّئةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ

إذَا هُمْ يَقْنَطُونَ» الرّوم / 36.

ي) «وإنّ أهْلَ الدّنيا كرَكْبٍ بينا هُمْ حَلُّوا إذ صاحَ بِهِم سائقُهُمْ فَارْتَحِلُوا» نهج البلاغة، قصار الحكم: 415.

2 أعربْ ما يلي:

أ «وَإذا ذُكِرَ اللّه ُ وَحدَه اشْمَأزَّتْ قلوبُ الّذين لا يُؤمنون بالآخرةِ وإذا ذُكِرَ الّذين مِنْ دونِه إذا هُمْ يَسْتَبْشِرونَ» الزّمر / 45.

ب «وَلا تَتَّبِعُوا أهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وأضَلُّوا كثيراً» المائدة / 77.

الدّرس التّاسع والثّلاثون الظروف المبنيّة (2)

المدخل

5 أين وأنّي: للمكان، بمعني الإستفهام، نحو: «أينَ تمشِي؟» و «أنّي تقعُدُ؟» وبمعني الشرط، نحو: «أين تَجْلِسْ أجلِسْ» و «أنّي تَقُمْ أقُمْ» .

6 متي: للزّمان، شرطاً، نحو: «متي تُسافِرْ أُسافِرْ» واستفهاماً، نحو: «متي تسافر؟» .

7 كيف: للإستفهام حالاً [، نحو: «كيف جاء زيد» ] أو خبراً، نحو: «كيف أنت» [و «كيف كنتَ» ] أي «في أيّ حال» [أو مفعولاً ثانياً، نحو: «كيف ظننتَ زيداً، أو مفعولاً مطلقاً، نحو: «كيف فَعَلَ اللّه ُ بِهِمْ» أي «أيَ فعلٍ» ].

8 أيّان: للزّمان استفهاماً، نحو: «أيّانَ يَوْمُ الدّينِ» (1) [، وشرطاً، نحو: «أيّان تَسألْني أُجِبْكَ» .]

9 مذ ومنذ: بمعني «أوّل المدّة» ان صلح جواباً ل «متي»، نحو: «ما رأيتُ زيداً مُذْ يوم الجمعة» في جواب مَنْ قال: «مَتي مَا رأيتَ زيداً؟» أي «أوّلُ مدّةٍ انقَطَعتْ رُؤيتي إيّاه يومُ الجمعةِ»، وبمعني «جميع المدّة» إن صلح جواباً ل «كم»، نحو: «ما رأيتُه مُذْ يومان» في جواب مَنْ قال: «كم مدّةً ما رأيتَ زيداً؟» أي «جميعُ مدّةٍ ما رأيتُه فيها يومان» .

1. الذّاريات / 12.

10 لدي ولدن: بمعني «عند»، نحو: «المال لَدَيْكَ»، والفرق بينهما أنّ «عند» للمكان ولا يشترط فيه الحضور، ويشترط ذلك في «لَدي» و «لَدُنْ» . وجاء فيه لغات اُخَر: «لَدْنِ، لَدُنِ، لَدَنْ، لَدْ، لُدْ، لَدُ» .

11 قَطُّ: للماضي المنفي،

نحو: «ما رأيتُه قَطُّ» .

12 عَوْضُ: للمستقبل المنفي، نحو: «لا أضْرِبُه عَوْضُ» .

[لا يخفي أنّ «عوض» إذا أضيفَ أُعْرِبَ، نحو: «لا أَدَعُكَ عَوْضَ الدّهْرِ» .]

تتمة: إعلم أنّه إذا أضيف الظّروف إلي جملة أو «إذ» جاز بنائها علي الفتح، نحو قوله تعالي: «يَوْمَ يَنْفَعُ الصّادِقِينَ صِدْقُهُمْ» (1) و «يَوْمئذٍ» و «حينئذٍ» وكذلك «مثل» و «غير» مع «ما وأنْ وأنّ»، نحو: «ضربتُه مثلَ ما ضَرَبَ زيدٌ»، و «ضربتُه غيرَ أنْ ضَرَبَ زيدٌ» و «قيامي مثلَ أنَّكَ تقومُ» .

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 ما معني «أين» و «أنّي» ؟

2 لأي معني تستعمل «متي» و «كيف» و «أيّان» ؟ مثّل لها.

3 ما معني «مذ» و «منذ» ؟

4 ما الفرق بين «لدي، لدن» و «عند» ؟

5 ما الفرق بين «قَطُّ» و «عَوْضُ» ؟

6 متي يجوز بناء الظروف علي الفتح؟

7 ما حكم «مثل» و «غير» مع «ما، أن، أنَّ» ؟ وضّح ذلك بأمثلةٍ.

1. المائدة / 119، علي قراءة نافع وحدَه. «مجمع البيان: 3 / 461»

التّمارين

1 إستخرج الظروف من الجمل التالية وبَيِّنْ نوعَها:

أ) «يَقُول الإنْسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ المَفرُّ» القيامة / 10.

ب) «قَال أنّي يُحْيي هذِهِ اللّه ُ بعدَ مَوْتِها» البقرة / 259.

ج) «وَيَقُولُونَ مَتَي هذَا الْوَعْدُ إنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» الملك / 25.

د) «يَسْئَلُ أَيّانَ يَوْمُ القِيامَةِ» القيامة / 6.

ه) «وَزُلْزِلُوا حَتّي يَقُولَ الرّسولُ وَالّذِينَ آمَنوا مَعَهُ مَتي نَصْرُ اللّه ِ» البقرة/214.

و) «مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» ق / 18.

ز) «… قَالَ يَا مَرْيمُ أنّي لَكِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّه ِ …» آل عمران / 37.

ح) «أيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ المَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدةٍ …» النّساء / 78.

ط) «وَمَا يَشْعُرُونَ أيّانَ يُبْعَثُونَ» الّنمل / 65.

ي) «فَوَاللّه ِ مَا زِلتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقّي

وَمُسْتَأثراً عَلَيَ مُنْذُ قَبَضَ اللّه ُ نبيَّهُ صلي الله عليه و آله» نهج البلاغة، الخطبة: 6، 2.

ك) «إنّي لَمْ أرُدَّ عَلَي اللّه ِ وَلا عَلَي رسولِه ساعةً قَطُّ» نهج البلاغة، الخطبة: 197، 1.

ل) «واللّه ِ ما شَكَكْتُ فِي الحقّ مُذْ أُرِيْتُهُ» نهج البلاغة، قصار الحكم: 184.

م) «ما أَفْحَشَ كريمٌ قَطُّ» غرر الحكم: ص 737، الفصل 79، ح 26 وميزان الحكمة: ج 7، ص 409، ح 15387.

2 إملأ الفراغات التالية بما يناسبها من الكلمات الآتية:

أ) «… … تجتهد تجد نجاحاً» (كيف، منذ، أيّان).

ب) «… … تتقن عملك، تبلغ أملك» (متي، كيف، عوض).

ج) «ما فَعَلْتُ هذا … …» (عوضُ، مذ، قطّ).

د) «… … تَفْعَلُ هذا وقد نَهَيْتَ عنه» (إذ، أنّي، وراء).

ه) «… … ظننتَ الأمر؟» (إذ، إذا، كيف).

و) «… … جِئتني أكرمتُكَ» (إذا، لَدي، إذ).

ز) «إرجِعْ مِنْ … … أتَيْتَ، إلي … … كُنْتَ» (حيث. حيث)، (حيث. بعد)، (قبل. بعد).

3 أعْرِبْ ما يَلي:

أ «رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رحمةً إنّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ» آل عمران / 8.

ب «وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحقّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ» المومنون / 62.

ج «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُه ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُن حَكِيمٍ خَبيرٍ» هود / 1.

باب الاسم

الخاتمة

* التعريف و التنكير

* اسماء الاعداد

* المذكّر و المؤنّث

* التثنية

* الجمع المصحّح

* الجمع المكسّر

* المصدر

* اسم الفاعل

* اسم المفعول

* الصفة المشبهة

* اسم التفضيل

الدّرس الأربعون التعريف و التنكير و أسماء العدد) 1)

خاتمة: في سائر أحكام الإسم ولواحقه

(غير الإعراب والبناء) وفيها فصول:

الفصل الأوّل: في التّعريف والتنكير

إعلم أنّ الإسم علي قسمين:

1 معرفة:

تعريفها: [وهو] اسم وضع لشيءٍ معيّنٍ.

أقسامها: وهي ستّة:

1 المضمرات.

2 الأعلام.

3 المبهمات: أعني أسماء الإشارات والموصولات.

4 المعرّف ب «اللاّم» .

5 المضاف إلي أحدها إضافةً معنويةً.

6 المعرّف ب «النداء» .

الترتيب بين المعارف: أَعْرَفُ المعارفِ المضمرُ المتكلّمُ، نحو: «أنا» و «نحن» ثمّ المخاطب، نحو: «أنت» ثم الغائب، نحو «هو» ثمّ العَلَم: وهو ما وُضِعَ لشيءٍ معيّنٍ لا يتناول غيرَه بوضعٍ واحدٍ، نحو «زيد» ثمّ المبهماتُ، ثمّ المعرّفُ ب «اللاّم» ثمّ المعرّف ب «النّداء»، والمضاف في قوّةِ المضاف إليه.

2 نكرة: [وهو] ما وضع لشيءٍ غيرِ معيّنٍ، نحو: «رجل» و «فَرَس» .

الفصل الثّاني: في أسماء العدد) 1)

تعريف اسم العدد: [وهو] ما وضع لِيدلَّ علي كمّيّة آحادِ الأشياء.

أصول العدد اثنتا عَشَرَةَ كلمةً: «واحد» إلي «عَشَر» و «مِأَة» و «ألْف» .

كيفيّة استعماله

[وهو] في «واحد» و «اثنين» علي القياس؛ أعني للمذكر بدون «التاء» و للمؤنث ب «التاء» تقول في رجل: «واحد» وفي رجلين: «اثنان» وفي امرأة: «واحدة» وفي امْرأتين: «اثنتان» .

ومن «ثلاثة» إلي «عشرة» علي خلاف القياس؛ أعني للمذكر بالتاء، تقول: «ثلاثةَ رجالٍ إلي عَشْرَةِ رجالٍ» وللمؤنث بدونها، تقولُ: «ثلاثَ نِسْوَةٍ إلي عَشْرِ نسْوةٍ»

وبعد العشرة تقول: «أحَدَ عَشَرَ رجلاً» و «اثنا عَشَرَ رجلاً» و «إحْدي عَشَرَةَ امرأةً» و «اثْنَتا عَشَرَةَ امرأةً» و «ثلاثةَ عَشَرَ رجلاً» إلي «تسعةَ عَشَرَ رجلاً» و «ثلاثَ عَشَرَةَ امرأةً» إلي «تِسْعَ عَشَرَةَ امرأةً» .

وبعد ذلك تقول: «عشرونَ رجلاً وعشرون امرأةً» بلا فرقٍ بين المذكر و المؤنث، إلي «تسعين رجلاً وامرأةً» و «اَحَدٌ وعشرونَ رجلاً» و «إحْدي وعشرون امرأةً» و «اثنان و عشرون رجلاً» و «اثنتان و عشرون امراةً» و «ثلاثةٌ وعشرون رجلاً» و «ثلاثٌ و عشرون امراةً» الي «تسعة و تسعين رجلاً» و إلي

«تسعٍ وتسعين امرأةً» ثم تقول: «مأة رجلٍ» و «مأة امرأةٍ» و «ألف رجلٍ» و «ألف امرأةٍ» و «مأتا رجلٍ» و «مأتا امرأةٍ» و «ألفا رجلٍ» و «ألفا امرأةٍ» بلا فرقٍ بين المذكر والمؤنث.

فإذا زاد علي الألف والمأة يستعمل علي قياس ما عرفت، وتُقدِّم «الألفَ» علي «المأة» و «الآحادُ» علي «العَشَرات» تقول: «عندي ألفٌ ومأةٌ و احدٌ وعشرونَ رجلاً» و «ألفان وثَلثُمأةٍ واثنانِ وعشرون رجلاً» و «أربعةُ آلافٍ وَسَبْعُمأةٍ وخمسٌ وأربعون امرأةً» وعلي هذا القياس.

الاسئلة و التّمارين

الأسئلة

1 عرّف المعرفة والنكرة مع ذكر المثال.

2 عدّد المعارف ومثّل لها.

3 ما هو حدُّ العَلَم؟

4 ما هو اسم العدد؟ وما هي أصوله؟

5 كيف يستعمل العدد من (11 19)؟

6 بيّن كيفيّة استعمال الأعداد من «الثلاثة» إلي «العشرة» . اذكرها مع أمثلة مفيدةٍ.

7 أذكر كيفية استعمال عَدَدَي «المِأةِ» و «الأَلْفِ» .

التّمارين

1 إستخرج المعارفَ من الجمل التالية وأعْرِبْها:

أ) «واذْكُرْ فِي الكتابِ مريمَ إذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أهْلِها مَكاناً شَرْقِيّاً» مريم / 16.

ب) «وَاللّه ُ يعلم وأَنْتم لا تَعْلَمُونَ» البقرة / 216.

ج) «هذهِ النّارُ الّتي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ» الطّور / 14.

د) «يَا أَيُّهَا الّذِينَ آمَنُوا اتّقُوا اللّه َ» البقرة / 278.

ه) «يَا زَكَرِيّا إنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيَي» مريم / 7.

و) «قَالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّني فِيهِ» يوسف / 32.

ز) «يُسَبِّحُ للّه ِ مَا فِي السّمواتِ وَمَا فِي الأرْضِ» الجمعة / 1.

2 بَدِّلِ الأرقامَ التاليةَ في الجمل، بالحروف:

أ) «الكذبُ والخيانةُ والغيبةُ والتّهمةُ (4) رذائلَ مُهْلِكَةٍ» .