مثالهای زیبای قرآن: (امثال القرآن)

مشخصات کتاب

سرشناسه : مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ -
عنوان و نام پدیدآور : مثالهای زیبای قرآن: (امثال القرآن)/ مکارم شیرازی؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان‌نژادی.
مشخصات نشر : قم: نسل جوان، ۱۳۷۸ -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره 964-6275-22-2 : ؛ ۱۴۰۰۰ ریالج.۱ 964-6275-07-9 : ؛ ۳۳۰۰۰ ریال (ج.۱، چاپ چهارم) ؛ ج.۲‌964-6275-21-4 :
یادداشت : ج.۱ (چاپ چهارم: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲ (چاپ دوم: ۱۳۷۸).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : قرآن -- امثال
شناسه افزوده : علیان‌نژادی، ابوالقاسم، ۱۳۴۳ - ، گردآورنده
رده بندی کنگره : BP۸۴/۴/م۷م۲ ۱۳۷۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۴
شماره کتابشناسی ملی : م‌۷۸-۱۵۱۷۷

پیشگفتار

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد لله رب العالمین، و الصلوة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین، لا سیما افضلهم خاتم النبیین، و علی آله الطاهرین المعصومین المنتجبین.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در خطبه معروف شعبانیّه، ماه مبارک رمضان را ماه رحمت، ماه مغفرت و ماه برکت شمرده است. «1»
ماه رحمت است، زیرا ماهی است که اعمال عادی انسان، همچون خواب و تنفّس، ثواب عبادت را دارد تا چه رسد به عبادات و طاعات و نیکی‌های او.
ماه مغفرت و آمرزش است؛ چرا که دریای لطف و بخشش پروردگار در این ماه موّاج است، درهای بهشت برین باز، و درهای دوزخ بسته، و شیاطین در غل و زنجیرند، در هر شب از شبهای این ماه- طبق روایتی- هفتاد هزار نفر بخشوده می‌شوند، و در شب قدر به تعداد همه کسانی که در این ماه مورد بخشش قرار گرفته‌اند بخشوده خواهند شد؛ مگر کسانی که میان آنان و برادر دینی‌شان کینه و عداوتی باشد، که تا صلح نکنند مورد عفو الهی واقع نمی‌شوند! «2»
______________________________
(1)- وسایل الشیعه، جلد 7، ابواب احکام شهر رمضان، باب 18، روایت 20.
(2)- وسایل الشیعه، جلد 7، ابواب احکام شهر رمضان، باب 18، روایت 21.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 8
ماه برکت است؛ چرا که انواع نعمت‌ها و مواهب معنوی الهی، همچون باران رحمت بر انسانها نازل می‌گردد، که از همه مهمتر نزول قرآن مجید- این مائده بزرگ آسمانی- در این ماه است، خوشا به حال آنان که آن را با اندیشه و تدبّر می‌خوانند و از زلال معارفش سیراب می‌شوند، از دریای بیکران تعالیم آن گوهرها بر می‌گیرند و از بوستان اندرزها و حکمتهایش گلها می‌چینند.
بعضی از کشورهای اسلامی؛ به ویژه ایران اسلامی، در ماه مبارک رمضان با عطر روح‌افزای تبلیغ معارف الهی خوشبو می‌شود. مردم با بار یافتن به میهمانی پروردگار عالم، تشنه معرفت الهی و پذیرای مبلّغان عاشق و عارف می‌شوند و در هر کوچه و خیابان جلسات آموزش، تلاوت و تفسیر قرآن، بیان معارف الهی، احکام اسلامی و توسّل به اهل بیت علیهم السلام برگزار می‌گردد.
از جمله این جلسات پرفیض و برکت، جلسه تفسیر قرآن مرجع عالیقدر جهان تشیع، مفسّر قرآن و ذاکر اهل بیت علیهم السلام حضرت آیت‌اللّه العظمی مکارم شیرازی- مدّظلّه- است که معظّم له با بیان شیوا و نافذ خویش، جرعه‌هایی از چشمه زلال و صاف معارف قرآن مجید را به شیفتگان و تشنگان این کتاب هدایت می‌نوشاند.
موضوع تفسیر آیت‌اللّه العظمی مکارم شیرازی، در ماه مبارک رمضان سال 1418 و 1419 ه ق «مثل‌های قرآنی» بود که در عین سادگی، از جمله مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم قرآنی محسوب می‌شود.
با توجّه به تازگی موضوع و روانی بیان این مفسّر عالیقدر و غنای مطالب تفسیر، بر آن شدم تا به تنظیم مطالب معظّم له در این جلسات و تدوین آن بپردازم و با کسب اجازه از محضر آن بزرگوار به نشر آن بپردازم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 9
مجموعه حاضر که صورت تنظیم‌شده و مدوّن فرموده‌های معظّم له است، به شیفتگان معارف الهی و قرآنی تقدیم می‌گردد.
یادآوری چند نکته را لازم می‌دانم:
1- شاید بعضی از خوانندگان عزیز تصوّر کنند که آیات «امثال القرآن» در تفسیر نمونه به اندازه کافی تفسیر شده است؛ امّا با مطالعه این کتاب روشن می‌شود که استاد معظّم در این مباحث به حقایق تازه و نکات بدیعی دست یافته که این بحث قرآنی را بسیار آموزنده‌تر و پربارتر ساخته است و هرگز تفسیر نمونه، با تمام مزایایش، ما را از این مباحث بی‌نیاز نمی‌کند.
2- استاد بزرگوار، آیت‌اللّه العظمی مکارم شیرازی- زید عزّه-، نقل می‌کردند:
وقتی که به تألیف «تفسیر نمونه» اقدام کرده بودند، بعضی اعتراض می‌کردند که با وجود تفسیر «مجمع البیان» ضرورتی به تفسیر جدید نیست؛ ولی گذشت زمان و ارائه کتابهای جدید تفسیر قرآن؛ مانند تفسیر شریف «المیزان» و «نمونه»، نشان داده است که مردم بیش از پیش به برداشتهای تازه‌ای از کتاب وحی الهی محتاجند.
به مصداق این فرموده پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که: «لا تَشْبَعُ مِنْهُ الْعُلَماءُ وَ لا یُخْلَقُ عَنْ کَثْرَةِ رَدٍّ وَ لا تُنْقَضی عَجائِبُهُ؛ علماء و دانشمندان هرگز از قرآن سیر نمی‌شوند و قرآن هرگز بر اثر تکرار کهنه نمی‌گردد و مطالب تازه و نو آن تمام نمی‌شود». «1» در هر عصر و زمانی مفسّران فرهیخته، موظّفند با بهره‌گیری از علوم و اکتشافات جدید، بهره‌های تازه‌ای از قرآن بگیرند، چنانکه گفته‌اند: «کم ترک الّاول للآخر».
______________________________
(1)- مجمع البیان، جلد اوّل، صفحه شانزدهم، الفنّ السّادس.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 10
3- با قبول کاستیهایی در امر تنظیم مطالب، دست یاری به سوی شما خوانندگان فاضل دراز می‌کنم و انتقادها و پیشنهادهای ارزنده شما را با آغوش باز می‌پذیرم.
خداوندا! ما را با قرآن زنده بدار،
با قرآن بمیران،
و با قرآن محشور بفرما،
آمین یا ربّ العالمین.
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا انَّکَ انْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ
حوزه علمیه قم
ابوالقاسم علیان‌نژادی
18/ 12/ 1376، مطابق با یازدهم ذیقعده،
روز ولادت حضرت علی بن موسی الرّضا علیهما السلام.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 11

فصل اوّل تحلیلی پیرامون مثالهای قرآن‌

اهمیّت قرآن و ماه رمضان‌

ماه رمضان که ماه نزول قرآن است، پیوند مستحکمی با قرآن دارد. به منظور نشان دادن این پیوند به بررسی اجمالی آیاتی چند از کلام اللّه مجید می‌پردازیم:
خداوند در آیه 183 سوره بقره، حکم و جوب روزه را بیان می‌کند و برای بیان اهمیّت آن، شمول روزه را مطرح کرده، می‌فرماید: «این حکم اختصاص به شما (مسلمانان) ندارد و بر امتّهای قبل از شما نیز واجب بوده است.» و در پایان، نتیجه روزه را تقوای الهی و پرورش روح می‌شناسد.
سپس در آیه بعد، آیه 184، سه گروه را از این حکم مستثنی می‌سازد: اوّل بیماران، دوّم مسافران و سوّم پیران. دو گروه اوّل و دوّم پس از به دست آوردن تندرستی و اتمام سفر، باید به صورت قضا روزه بگیرند؛ ولی گروه سوّم تنها به پرداخت کفّاره روزه به میزان 750 گرم گندم و یا مانند آن موظّف شده است. و نیز عدم توانایی جسمی روزه‌گیران دختر که تازه به سنّ تکلیف رسیده باشند؛ وجوب روزه را بر آنان از بین می‌برد و توجّه بدین موضوع، می‌تواند مشکل واجب شدن روزه بر دختران به سنّ بلوغ رسیده، را حل کند؛ زیرا که رسیدن به سنّ بلوغ، نه سالگی تمام، یکی از شرایط تکلیف است و قدرت و توانایی جسمی، شرط دیگر آن است. بنابراین، روزه بر دختران بالغ که ضعیف و ناتوانند، واجب نیست.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 12
به دنبال آیه فوق، آیه 185 سوره بقره، ماه رمضان را ماه روزه اعلام می‌کند و در بیان اهمیّت این ماه، رمضان را ماه نزول قرآن معرّفی می‌کند و می‌فرماید:
«شهرُ رَمَضانَ الَّذی انزِلَ فیهِ القُرآنْ هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الهُدی و الفُرْقان ...» ماه رمضان، ماهی است که قرآن در آن برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل نازل شده است. از این آیه شریفه چنین استفاده می‌شود که مهمترین ویژگی ماه رمضان، نزول قرآن است که در شب قدر بر قلب نازنین پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.

رابطه ماه مبارک رمضان با قرآن‌

ماه رمضان، ماه عبادت و خودسازی، ماه ترک معصیت و انجام اطاعت است.
برای تحقّق این مهم، هم تعلیم لازم است و هم تربیت. «قرآن» انسان را تعلیم می‌دهد و «روزه» انسان را تربیت می‌کند. تنها با این دو است که رسیدن به کمال ممکن می‌گردد. در حقیقت «قرآن» بدون فریضه «روزه» آموزش ناتمام و بدون پرورش است و رمضان و «روزه» بدون «قرآن» تربیت فاقد دانش و آگاهی است.
بنابراین، یک مسلمان باید با روزه گرفتن، رمضان را احیا و خود را تربیت کند و نیز با نزدیکی به قرآن و مأنوس شدن با آن، هدایت شود چرا که قرآن هم هدایت است، هم بیّنات و هم فرقان «... هُدیً لِلنّاسِ و بیّناتٍ مِنَ الهُدی وَ الفُرقانِ ...» چنین قرآنی در ماه رمضان فرود آمد و روزه نیز در این ماه واجب گشت. به همین جهت، باید به این دو هدیه الهی توجّه خاص شود.
موضوع: امثال قرآن
تلاوت قرآن فضیلتی بزرگ است؛ به ویژه در ماه مبارک رمضان که به راستی فضیلت آن بیرون از حدّ و شمار است. این فضیلت زمانی حاصل می‌شود که
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 13
تلاوت قرآن همراه با تفکّر و اندیشه باشد. تفکّری که پاک کننده روح و زمینه‌ساز عمل باشد.
بدین منظور، بر آن شدیم در ایّام ماه مبارک رمضان امسال «1»، درس تفسیر قرآن داشته باشیم. موضوع تفسیر را «امثال قرآن» انتخاب کردیم تا هم زمینه‌ای جدید در تفسیر قرآن طرح شود و هم قابل استفاده برای همگان باشد.

چرا قرآن «مثال» زده است؟

در قرآن مجید مثلهای زیادی، بیش از پنجاه مَثَل، «2» دیده می‌شود. تنها در سوره بقره- که دوّمین سوره قرآن است- حدّ اقل ده مثل ذکر شده است. چه حکمتی در این مثالها نهفته است که خداوند تا این میزان مثل آورده است؟
پاسخ: مَثَل یعنی تشبیه حقایق عقلی به امور حسّی و قابل لمس. از یک سو، مسائل عقلی بسیاری وجود دارد که اکثر مردم قابلیّت فهم و جذب آن را پیدا نمی‌کنند. و از سوی دیگر، مردم به محسوسات و عینیّات عادت کرده‌اند و ضرب المثل «عقل مردم به چشمشان است» بدین معناست که دیده‌ها و امور قابل لمس، آسان‌تر و بهتر درک می‌شود. بدین خاطر است که خداوند متعال برخی از مفاهیم بلند عقلی را در قالب مثلها بیان فرموده است تا عموم مردم آنها را به تناسب ادراک خود دریابند. بنابراین، فلسفه مثلهای قرآن، تنزّل مسایل بلند و عمیق و بیان آنها در افق فکر مردم است.
______________________________
(1)- ماه مبارک رمضان، سال 1418 ه ق.
(2)- این که در بعضی از کتابهای «امثال قرآن»، مثالهای قرآن را تا یک صد و سی مثل شمرده‌اند، ظاهراً صحیح نمی‌باشد، زیرا در آنها، ضرب‌المثلهای قرآن نیز مَثَل محسوب شده‌اند؛ مثلًا آیه شریفه 164 انعام «... و لا تزرو وازرة وزر اخری ...» و آیه 39 سوره نجم «... لیس للانسان الّا ما سعی» که «مثَل» به حساب آورده شده است، «ضرب المثل» هستند؛ زیرا که در آنها، تشبیهی بیان نشده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 14

مثلهای عملی و لسانی‌

این نکته قابل توجّه است که مثل گاهی عملی است و به زبان کردار بیان می‌شود و گاهی لفظی است و به زبان گفتار.
مثلهای قرآن مجید از نوع دوّم است؛ ولی در سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ائمّه هدی علیهم السلام گاهی مثالهای عملی نیز دیده می‌شود که طبعاً اثر بیشتری هم دارد. «1» به دو نمونه آن توجّه کنید:
1- گناهان کوچک وقتی که انبوه می‌شود!
روزی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به همراه عدّه‌ای از یاران خود به سفر رفتند.
پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت خطر گناهان صغیره را- که مردم به خاطر صغیره بودنش کمتر بدان توجّه می‌کنند- گوشزد کند. در بیابانی خشک و بی‌آب و علف به اصحابش دستور داد مقداری هیزم جمع کنند- شاید منظور دیگری از تهیّه آتش، مورد نظر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است- اصحاب عرض کردند: در این بیابان هیزمی وجود ندارد! حضرت فرمودند: جستجو کنید؛ هر مقدار یافتید و لو اندک کافی است. اصحاب پراکنده شدند و هر یک پس از لحظاتی هیزم مختصری جمع کردند. حضرت دستور داد هیزم‌ها را یک جا بریزند، وقتی هیزم‌های کم، یک جا جمع شد؛ چشمگیر و قابل ملاحظه شد. سپس حضرت آنها را آتش زد؛ هیزم‌ها آتش گرفت؛ آتش شعله کشید؛ شعله‌ها حرارت آفریدند و حرارت سوزان، اصحاب را از دور آتش به عقب راند. حضرت در این جا فرمودند: «هکَذا تُجْتَمَعُ الذُّنُوبُ! ثُمّ قالَ: ایّاکُمْ وَ الَمحَقَّراتِ مِن الذُّنُوبِ» گناهان نیز این گونه- همانند این هیزمها- جمع می‌شوند! بنابراین، از گناهان صغیره نیز بپرهیزید. «2»
______________________________
(1)- البتّه مثلهای لفظی و به زبان گفتار نیز از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اطهار علیهم السلام نقل شده است که علاقه‌مندان می‌توانند دراین‌باره به میزان الحکمة، روایت 18106 تا 18236 مراجعه کنند.
(2)- میزان الحکمة، باب 1372، حدیث 6593.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 15
آری گناه صغیره هم مانند این هیزمها، کم کم جمع می‌شوند و ناگهان تبدیل به کوهی از آتش می‌شوند. خطر گناه صغیره همین بی توجّهی به آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با این مثل عملی، خطر آن را گوشزد کرد.
2- ترسیم آتش سوزان جهنّم
حضرت علی علیه السلام در زمانی که خلیفه بر حق مسلمانان است و اختیار بیت المال با اوست، برادرش عقیل که مردی عیال‌وار و محتاج است و دریافتی سرانه او از بیت المال، مخارج زندگیش را تأمین نمی‌کند، به خدمت برادر می‌رسد و سهم بیشتری را از بیت المال تقاضا می‌کند. حضرت علی علیه السلام برای نشان دادن زشتی درخواست و عذاب گناه بی عدالتی به برادر خود، آهن سرخ شده‌ای را به طرف دست برادر می‌برد- بر خلاف گمان بعضی از مردم، به دست او نمی‌زند- فریاد «عقیل» بلند می‌شود که این چه رفتاری است که با برادر نابینای خود می‌کنی؟! حضرت علی علیه السلام در جواب فرمودند: برادرم! تو نمی‌توانی این آتش اندک دنیا را تحمّل کنی! چگونه مرا به آتش جهنّم که قابل مقایسه با آتش دنیا نیست دعوت می‌کنی؟ «1» تو طاقت حرارت آتش دنیا نداری! چگونه مرا به ناخشنودی خدا برای خشنودی بنده او وا می‌داری که سرانجامی جز دوزخ سوزان ندارد؟ تو طاقت عذاب گرمای ناچیز نداری! چگونه مرا به نافرمانی از خدا و دوری از راه حق و عدالت فرا می‌خوانی که پیامدش عذاب الهی است؟
این مَثَلها درک و فهم بسیاری از مفاهیم را آسان می‌سازد. اگر به جای این مَثَل عملی، موعظه و نصیحت می‌شد، این اندازه موثّر نبود. این مثل نه تنها برای «عقیل» و در آن عصر و زمان، بلکه در همه عصرها و زمانها قابل فهم همگان
______________________________
(1)- نهج البلاغه، خطبه 224.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 16
است. بخاطر این آثار است که قرآن از مثلها بهره گرفته است.

هدف از مثَلَها، از زبان قرآن‌

در آیاتی از قرآن، هدف از مثلهای قرآنی بیان شده است؛ به سه نمونه از آن توجّه کنید:
1- در آیه 25 سوره ابراهیم پس از این که کلمه «طیّبه» را به «شجره طیّبه» تشبیه می‌کند- که بحث آن خواهد آمد- در آخر آیه می‌فرماید: «وَ یَضْرِبُ اللّهُ الامْثالَ لِلْنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ» خداوند برای مردم مَثَلها می‌زند، شاید متذکّر شوند.
بنابراین آیه، هدف از «مَثَل» تذکّر و یادآوری است.
2- در آیه 21 سوره حشر بعد از تشبیه قلب انسانهای سیاه دل، به کوهها و این که اثر قرآن بر کوهها بیشتر از تأثیر آن بر قلب بعضی از انسانها است؛ می‌فرماید:
«وَ تِلْکَ الْامْثالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» ما این مَثَلها را برای مردم بیان می‌کنیم، شاید تفکّر و اندیشه کنند. بر اساس این آیه شریفه، هدف از «مثل» تفکّر و اندیشیدن است.
3- در آیه 43- 40 سوره عنکبوت، پس از این که کسانی را که غیر خدا را ولیّ خود قرار داده‌اند، به عنکبوتی تشبیه می‌کند که به تارهای خود اعتماد و اتّکا دارد؛ می‌فرماید: «وَ تِلْکَ الْامْثالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ ما یَعقِلُهَا الّا الْعالِمُونَ» ما این مثلها را برای مردم می‌زنیم و لکن این مَثَلها را جز عالمان و اندیشمندان درک نمی‌کنند. طبق این آیه شریفه، هدف از «مَثَل» تفکّر عالمانه است.
از آیات یاد شده نتیجه گرفته می‌شود که سه مرحله را در تأثیرگذاری مثلها بر انسان می‌توان شناخت:
اوّل: مرحله تذکّر و یادآوری است که حقیقت پیام الهی در خاطر مرور می‌شود؛
دوّم: مرحله اندیشه و تفکّر است که به موضوع مثل و حکمت آن اندیشه می‌شود؛
و سوّم: مرحله ادراک است که با تفکّر، حقایق شناخته و درک شود. «1»
______________________________
(1)- دو احتمال دیگر را نیز می‌توان در نظر گرفت: اوّل تقسیم مثلها به نتیجه: مثلهایی که موجب تذکّر می‌شود، مثلهایی که باعث تفکّر می‌شود و مثلهایی که موجب ادراک می‌شود. دوّم: تقسیم مَثَلها به مخاطب: مخاطبین سه دست‌اند و هر کدام از اقسام مثل به گروهی از مردم مربوط می‌شوند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 17

اهمّیّت پیام مثل‌

مردم در بسیاری از امور، بزرگی را دلیل بر عظمت و کوچکی را دلیل بر کم اهمّیّت بودن آن امر تلقّی می‌کنند؛ در حالی که چنین نیست. مهم، پیامی است که مراد گوینده می‌باشد. در قرآن نیز موضوع مهم، پیامی است که در مثال بیان می‌شود نه بزرگی و کوچکی چیزی که به آن مثال زده می‌شود (مُمَثّل).
خداوند حکیم در آیه شریفه 26 سوره بقره می‌فرماید: «انَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی انْ‌یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوقَهَا فَامّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ انَّهُ الحَقُّ مِنْ‌رَبِّهِمْ وَ امَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا ارادَ اللّهُ بِهَذَا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثیراً وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إلَّاالْفاسِقِینَ.»
خداوند ابایی ندارد که (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه، و حتّی کمتر از آن مثال بزند. (در این میان) آنان که ایمان آورده‌اند، می‌دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان؛ و امّا کافران (این موضوع را بهانه قرار داده) می‌گویند: منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می‌کند؛ ولی تنها فاسقان را گمراه می‌سازد!
درآمدی بر آیه شریفه
با تأمّل در این آیه شریفه، نتایج زیر به دست می‌آید:
اوّل: خداوند متعال، خود هدف از طرح مثل را هدایت و رستگاری مردم بیان فرمودند؛
دوّم: موضوع و محتوای مثل اهمّیّتی بیش از ظاهر مضمون و موجودات یاد شده در آن دارد؛
و سوّم: هر مخلوقی و لو پشه، نشانگر عظمت خالق است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 18

شرح و تفسیر آیه‌

پیش از تفسیر و به منظور آماده‌سازی ذهنی برای درک عمیق‌تر آن، مختصراً به شأن نزول این آیه شریفه اشاره می‌شود.
یکی از عمده‌ترین ویژگی‌های منافق بهانه جویی اوست. منافق در هر مسأله‌ای بهانه‌جویی و اشکال‌تراشی می‌کند. او به جهت‌گیری مخاطب خود کاری ندارد؛ زیرا همواره از موضع مخالف می‌نگرد و عمل می‌کند. به عنوان مثال: فرض کنید شخصی یا گروهی در یک شهر، یک مرکز اسلامی شامل مسجد، کتابخانه، مصلّی، بیمارستان، خانه سالمندان و ... بنا کنند، منافق در مقابل این کار بهانه‌جویی می‌کند، می‌گوید: با وجود مردمان گرسنه در این شهر آیا ساخت چنین بنای بزرگ و پرهزینه‌ای، کاری درست و پسندیده است؟ آیا بهتر نبود که مخارج ساخت این مرکز، در راه سیر کردن گرسنگان صرف می‌شد؟ آیا بهتر نبود این هزینه برای ازدواج جوانان نیازمند به کار می‌رفت؟ آیا بهتر نبود که با این پول هنگفت، بیماران تنگدست درمان می‌شدند؟ آیا بهتر نبود این سرمایه فراوان در راه تعلیم و تربیت جوانان دانش‌آموز و دانشجو مصرف می‌شد؟!
حال اگر همان شخص یا جمعیّت خیریّه، از ابتدا آن سرمایه عظیم را در امور خیریّه؛ مانند اطعام گرسنگان، کمک به جوانان، درمان بیماران و ... صرف می‌کردند، باز همان منافق به نوعی دیگر بهانه‌جویی می‌کرد و مثلًا می‌گفت: این چه اسلام و مسلمانی است که در این شهر حتّی یک مسجد وجود ندارد و شما سرمایه‌های عظیمی را به آن کارهای بی‌حاصل اختصاص می‌دهید! شما با این کارها اسلام را از بین بردید! از یهود و نصاری یاد بگیرید که چه عبادتگاههای زیبایی می‌سازند، که انسان را ناخودآگاه به سوی خود جذب می‌کند! از هندوها یاد بگیرید که برای بتهای بی جان خود چه معابد عظیمی بنا می‌کنند و ....
خلاصه این که؛ کار منافق مخالف خوانی، پاشیدن تخم نفاق و اختلاف و ناراحت کردن دیگران است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 19
با توجّه به این مقدّمه، به تفسیر و شرح آیه شریفه مذکور می‌پردازیم:
وقتی که بعضی از مثلهای قرآن نازل شد، منافقان شروع به بهانه‌گیری کردند که «این چه مثلهایی است که در قرآن آمده است؟!» شأن خداوند بزرگ، بالاتر از این است که به موجودی ضعیف مثل عنکبوت و مگس «1» و یا به موجودی بی جان چون آتش و رعد و برق مثال بزند! «2» و منظورشان از این گفته‌ها این بود که «اینها، آیات قرآنی، از سوی خدا نازل نشده است و وحی نیست!»
البتّه اگر این آیات و مثلها نازل نمی‌شد و یا با کلامی دیر فهم و کلماتی دشوار و عباراتی پیچیده بیان می‌شد، منافقان قطعاً به گونه‌ای دیگر بهانه‌جویی و اشکال‌تراشی می‌کردند که: «این چگونه می‌تواند کلام خدا باشد در حالی که ما چیزی از آن نمی‌فهمیم؟ و یا چرا خداوند این مفاهیم عالی و مطالب پیچیده را با بیانی ساده مطرح نکرده است تا برای همه قابل فهم و درک باشد؟!» همان گونه که منافقان زمان حضرت شعیب این مطلب را گفتند؛ خداوند در آیه شریفه 91 سوره هود می‌فرماید: «قالُوا یا شُیَعْبُ ما نَفْقَهُ کَثیراً مِمّا تَقُولُ وَ انّا لَنَرَاک فینا ضَعیفاً وَ لَوْلا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما انْتَ عَلَیْنا بِعَزیز».
گفتند: ای شیعب! بسیاری از آنچه را می‌گویی، ما نمی‌فهمیم و ما تو را در میان خود، ضعیف می‌یابیم. و اگر به خاطر قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار می‌کردیم و تو در برابر ما قدرتی نداری!
______________________________
(1)- خداوند متعال در آیه 73 سوره حج برای بیان عجز و ناتوانی بت‌ها به مگس مثال زده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَاباً وَلَوْ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئاً لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» ای مردم! مثلی زده شده است، بدان گوش فرا دهید: کسانی که آنها را به جای اللّه به خدایی می‌خوانید اگر همه جمع شوند، مگسی را نمی‌توانند، بیافرینند و هر گاه مگسی چیزی از آنها برباید، نمی‌توانند آن چیز را بازستانند! طالب و مطلوب هر دو ناتوانند (هم این عابدان و هم آن معبودان)!
(2)- شرح این مثلها در مثل اوّل و دوّم خواهد آمد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 20
با استفاده از آیه شریفه روشن می‌شود که منطق اینها بهانه‌جویی است؛ از طرفی می‌گویند: «سخنان تو را نمی‌فهمیم» و از طرف دیگر اظهار می‌کنند «تو را به خاطر قبیله‌ات رها کرده‌ایم و گرنه می‌کشتیم» حضرت شعیب در جواب آنها فرمود: «آیا خداوند عزیزتر است یا قبیله کوچک من؟!» «1»
چون منافقان لجوج از مثل زدن به موجودات بی‌جان یا ضعیف بهانه‌گیری می‌کردند، آیه 26 سوره بقره نازل شد و به این دو رویان اشکال تراش جواب داد که: «هیچ مانعی ندارد که خداوند بزرگ به پشه، بلکه کوچکتر از پشه مثال بزند ...» چون فصاحت و بلاغت سخن ایجاب می‌کند، گاهی به موجودات بزرگ و گاهی به موجودات بزرگ و گاهی به موجودات کوچک مثال زده شود؛ هر گاه منظور از مثل بیان عظمت چیزی باشد معمولًا به موجودات بزرگ مثال زده می‌شود و اگر هدف، نمایش و بیان سستی و ناتوانی چیزی باشد به حیوانات و موجودات ضعیف.
بنابراین، همواره مثال به موجودات و اشیای بزرگ نشانه و دلیل فصاحت و بلاغت مثل و کلام نیست. در نتیجه هیچ ایرادی وجود ندارد که خداوند به هر چیزی که مناسب با موضوع کلام باشد مثال بزند.
مؤمنان و صالحان که محتوا و حقیقت این مثالها را می‌فهمند، می‌دانند که از جانب خداست و منکر آن نمی‌شوند؛ ولی منافقان و کافران که لجوج و متعصّب و بهانه‌گیر هستند، اشکال‌تراشی می‌کنند و می‌گویند: «چرا خداوند چنین مثلهایی زده است که باعث گمراهی عدّه‌ای و سبب هدایت عدّه دیگر شود؟!»

اشتباه منافقان‌

اشتباه بزرگ منافقان این بود که نمی‌خواستند به این مهم توجّه کنند که: «یکی
______________________________
(1)- سوره هود، آیه 91.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 21
از شاخه‌های اعجاز قرآن مجید، معجزه پیامبر صلی الله علیه و آله، فصاحت و بلاغت آن است». «1»
فصاحت و بلاغت- که موضوع یکی از علوم و دروس حوزه‌های علمیّه است- به اختصار عبارت است از «بیان جذّاب و بیان رسا» به تعبیر دیگر اگر ظاهر سخنی زیبا باشد آن سخن را فصیح گویند و اگر سخنی دارای معنای بلند و پر محتوا باشد آن را بلیغ نامند.
بنابراین؛ فصاحت و بلاغت- که از شاخه‌های اعجاز قرآن است- به معنای زیبای ظاهری و بلندی محتوا می‌باشد.
قرآن مجید براستی فصیح و بلیغ است؛ یعنی هم ظاهری زیبا و جذّاب دارد و شنونده را به خود جذب می‌کند و هم دارای معانی و مطالب بلند و پر معناست.
قرآن به دیدگاه عربها، تا آن اندازه فصیح و بلیغ و جذّاب بود که دشمنان، آن را سحر و جادو می‌خواندند! زیرا که شنونده را بی اختیار تسلیم خود می‌کرد و خودِ این اتّهام اعتراف به جذبه فوق العاده قرآن است! افراد بسیاری بودند که با شنیدن چند آیه قرآن ایمان آوردند و دلباخته آن شدند.

جاذبه قرآن و نجات مسلمانان‌

عدّه‌ای از مسلمانان صدر اسلام بر اثر فشار زیاد مشرکان مکّه، به حبشه هجرت کردند. کفّار دو نماینده با هدایای فراوان به دربار نجاشی، پادشاه حبشه، فرستادند تا مسلمانان را برگردانند. آنان ابتدا اطرافیان و درباریان را با هدایا
______________________________
(1)- اعجاز قرآن مجید شاخه‌های مختلفی دارد که یکی از آنها فصاحت و بلاغت است و بقیّه شاخه‌ها عبارتند از:
1- اعجاز قرآن از نظر علوم روز و اکتشافات علمی. 2- اعجاز از نظر تاریخ. 3- اعجاز از نظر وضع قوانین. 4- اعجاز از نظر اخبار غیبی. 5- اعجاز از نظر معارف الهی. 6- اعجاز از نظر عدم تضادّ و اختلاف. برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به «پیام قرآن» جلد 8، صفحه 113 به بعد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 22
تطمیع کردند و به نجاشی گفتند: «اینان جوانان فراری و سرکش شهر ما، مکّه هستند و ممکن است در این سرزمین ایجاد اغتشاش کنند و باعث درد سری شوند؛ بهتر است که آنها را به ما تحویل دهید تا به شهر خودمان بازگردانیم.»
مجلس از هر نظر به نفع کفّار و به ضرر مسلمانان بود و نمایندگان مشرکان از پیش، مقدّمات دستیابی به خواسته خود را فراهم کرده بودند.
امّا از آن جا که نجاشی، مردی باهوش و زیرک بود از نماینده مسلمانان خواست که آنها هم مطالب خود را بیان کنند. حضرت جعفر بن ابی طالب- رضوان اللّه علیهما- شروع به سخن کرد و به معرّفی اسلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن پرداخت. نجاشی از او خواست مقداری از قرآن نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله را برای او بخواند. جعفر با در نظر گرفتن موقعیّت زمان و مکان و این که حاضران مسیحی بودند، آیاتی از قرآن مجید را در موضوع ولادت حضرت مسیح- علی نبیّنا و آله و علیه السّلام- تلاوت کرد. مجلس که از آغاز بر ضدّ مسلمانان آماده شده بود، منقلب شد و اشک در چشمان نجاشی و روحانیان مسیحی حلقه زد. فصاحت و بلاغت این آیات و جاذبه کلام خدا، چنان در نجاشی تأثیر گذاشت که به نمایندگان قریش جواب منفی داد و هدایای آنها را بازگرداند و به جعفر و سایر مسلمانان اجازه داد که تا هر زمان که بخواهند در حبشه بمانند. «1»

نمونه دیگری از تأثیر قرآن‌

نمونه دیگر از تأثیر فصاحت و بلاغت قرآن، داستان اسعد بن زُراره است.
چون قبیله «اسعد» با قبیله‌ای دیگر مدّتها در جنگ و ستیز بود، اسعد برای تهیّه اسلحه از مدینه به سوی مکّه حرکت کرد. وقتی وارد مکّه شد، ابتدا به قصد زیارت
______________________________
(1)- فروغ ابدیّت، جلد 1، صفحه 252 به بعد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 23
خانه خدا به طرف مسجد الحرام- که کعبه در زمان جاهلیّت علی رغم وجود بتها از احترام خاصّی برخوردار بود- حرکت کرد. جلوی در مسجد الحرام شخصی جلوی اسعد را گرفت و گفت: کجا می‌روی؟ اسعد گفت: به زیارت می‌روم. مرد گفت: عیبی ندارد؛ ولی مواظب باش! چون در کنار حِجر اسماعیل، مردی ساحر نشسته است؛ با کلامش مردم را سحر و جادو می‌کند! این پنبه را در گوشهایت فرو کن تا صدایش به گوش تو نرسد! اسعد این کار را انجام داد و به طواف مشغول شد. در این هنگام چهره زیبای پیامبر صلی الله علیه و آله توجّه او را جلب کرد؛ ولی سخنان آن حضرت را نمی‌شنید. با خود اندیشید که: عجب آدم نادانی هستم! بهتر است حرفهای او را بشنوم؛ اگر خوب بود بپذیرم و گرنه قبول نکنم. پنبه‌ها را از گوش درآورد و آیاتی از قرآن به گوشش رسید. «1» جذبه قرآن قلبش را تکان داد و در اعماق روحش روشنایی و درخشش عجیبی ایجاد کرد. آن گاه جلو آمد و در مقابل پیامبر زانو زد و از حضرت تلاوت چند آیه دیگر تقاضا کرد. اسعد با شنیدن این آیات، شیفته گشت و سرانجام مسلمان شد و خود، موضوع اختلاف و ستیز قبایل خود را برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله بیان کرد و از پیامبر صلی الله علیه و آله دعوت کرد که جهت رفع این اختلاف به مدینه بیایند. «2»

پیام‌های آیه‌

1- پشه حیوان کوچکی نیست!

بسیاری از مفسّران نامدار؛ از جمله مرحوم طبرسی- رضوان اللّه علیه- در
______________________________
(1)- آیه شریفه 17 و 18 سوره زمر این منطق ریبا را تأیید کرده، می‌فرماید: «فَبَشِرْ عبادِ الّذینَ‌یَسْتَمِعُونَ القولَ فَیَتَّبِعُونَ احسَنَهُ اولئِکَ الّذینَ هَدیهُمُ اللّهُ وَ اولئِکَ هُم اولُو الالبابِ» بشارت بده (ای محمّد) به بندگانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند، آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و آنان خردمندانند.
(2)- فروغ ابدیّت، جلد 1، صفحه 22.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 24
تفسیر باارزش خود در ذیل آیه شریفه مذکور حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که امام فرمودند: «علّت این که خداوند به پشه مثال زده است، این است که پشه علی رغم جسم کوچکش تمام اعضا و جوارح حیوان بزرگی چون فیل را داراست و علاوه بر آن، دو عضو دیگر دارد که فیل فاقد آن است». «1»
در حقیقت خداوند با این مثل می‌خواهد ظرافت آفرینش را بیان کند که تفکّر در مورد این حیوان به ظاهر ضعیف- که خدا آن را شبیه بزرگترین حیوانات خشکی آفریده است- انسان را متوجّه عظمت خدا می‌سازد.
توضیح این که: در جثّه حقیر یک پشه ضعیف و ناچیز، دقیقاً اندامهای یک فیل عظیم الجثّه دیده می‌شود. اندامهای تغذیه، خرطومی ظریف با سوراخ باریک، اندامهای حرکتی، اندامهای تولید مثل و ... علاوه بر آن، پشه دو شاخک شبیه آنتنهای امروزی برای برقراری تماس با اطراف دارد و نیز بالهای ظریف که فیل فاقد آنهاست.

2- دو حجاب بزرگ: کثرت نعمت و عادت به آن‌

علّت این که ما انسانها از این نعمت‌های بزرگ خداوند غافلیم و بر این ظرافتهای خلقت اندیشه و تفکّر نمی‌کنیم دو چیز است: اوّل، حجاب کثرت نعمت. فراوانی نعمتها باعث می‌شود که هیچ نعمتی به چشم انسان نیاید و به آن نیندیشد. امّا اگر به عنوان مثال همین پشه- که همگان آن را موجود بی‌ارزش و مزاحمی می‌دانند- به تعدادی کم و اندک وجود می‌داشت و به دست دانشمندان می‌افتاد، آن وقت آن را موجودی ارزشمند و شایسته مطالعات علمی می‌شناختند. دوّم، حجاب عادت. مثلًا چشم یکی از نشانه‌های بزرگ خلقت و
______________________________
(1)- مجمع البیان، جلد 1، صفحه 67.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 25
آفرینش است؛ امّا هرگز به آن نمی‌اندیشیم! یا گوش انسان گیرنده قوی و ظریف و عجیبی است؛ ولی چون به وجود آنها و استفاده از آن عادت کرده‌ایم قدر و ارزش آنها را نمی‌دانیم. در حالی که اگر دقّت کنیم نه تنها این اعضا، بلکه همه چیز این عالم عجیب است و همه، اسرار توحید و دلایل عظمت خدا را بیان می‌کنند.

3- هدایت و ضلالت در قرآن‌

اشاره

در انتهای آیه مورد بحث و در جواب منافقان- که گفتند: خداوند با این مثلها عدّه‌ای را هدایت و افراد دیگری را گمراه می‌کند- خداوند می‌فرماید: «فقط فاسقان به وسیله آن (مثلها) گمراه می‌شوند» در این آیه شریفه و آیاتی از این قبیل «1» مسأله ضلالت و گمراهی به خداوند نسبت داده شده است! همان گونه که در آیات دیگر مسأله هدایت. «2»
اگر هدایت و ضلالت به خواست خداست و ما انسانها مجبور هستیم و از خود اختیاری نداریم، پس چرا خداوند حکیم به نیکان پاداش و به بدان جزاء می‌دهد؛ در صورتی که هر دو مجبور بوده‌اند و به اراده خود عمل نکرده‌اند؟
در تفسیر این قبیل آیات و از جمله آیه مورد بحث نظرات مختلفی ارائه شده است: بعضی گفته‌اند: «یُضِلُّ» در این آیه شریفه به معنای «یَمْتَحِنُ» است؛ یعنی خداوند به وسیله این مثلها می‌خواهد مردم را امتحان کند. «3»
گروه دیگر گفته‌اند: مراد از «هدایت و ضلالت» تهیّه مقدّمات آن است؛ ولی تصمیم نهایی با خود انسان است. مثل این که خداوند از انسان لجوج توفیقات را
______________________________
(1)- مانند آیات 88 و 143 سوره نساء؛ آیات 178 و 186 سوره اعراف؛ آیات 23 و 36 سوره زمر؛ آیات 44 و 46 سوره شوری و آیات دیگر.
(2)- مانند سوره بقره، آیات 142 و 213 و 272؛ سوره مائده، آیه 16؛ سوره یونس، آیات 25 و 35 و آیات دیگر.
(3)- مجمع البیان، جلد 1، صفحه 68.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 26
سلب می‌کند، بنابراین؛ گمراهی به معنای سلب توفیق است. «1»
علّت اختلاف مفسّران در تفسیر «هدایت و ضلالت» در قرآن مجید ظاهراً بدین جهت است که معنای این دو کلمه برای آنها پیچیده و دشوار است. بنابراین؛ با توضیحی درباره این دو واژه، باید مشکل حلّ شود.

معنای هدایت و ضلالت‌

به این مثال توجّه کنید: دانه‌های شفّاف، سالم و حیات‌بخش باران از آسمان نازل می‌شود و بر سراسر کره زمین می‌بارد، خورشید عالم‌گیر نیز با نور پاک و نیروبخش خود بر همه زمینها می‌تابد. اینها هر دو رحمت الهی است؛ ولی محصول زمین‌هایی که از این دو رحمت الهی بهره‌مند شده‌اند، یکسان نیست.
در زمین‌های شوره‌زار، خار می‌روید و در زمینهای دیگر، گل و گیاه سبز می‌شود! آیا سبب این اختلاف باران و خورشیدند یا شوره‌زاری زمین؟
شکّی نیست که اشکال از زمین است. اگر به جای تخم خار در آن زمین، تخم گل نهاده یا پاشیده می‌شد، این خارستان، گلستان می‌شد؛ پس اگر گفته شود: باران در این زمین خار رویانده است؛ معنایش این نیست که باران خارآفرین بوده است، بلکه ایراد از خود زمین است.
مسأله هدایت و ضلالت هم درست به همین شکل است. باران رحمت الهی به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله بر همه قلبها باریدن گرفت و همه به آوای ملکوتی قرآن گوش فرا دادند. کسانی که قبلًا زمین دلشان را آماده کرده بودند، هدایت شدند و کسانی که شوره‌زار دل را به زلال ایمان نشسته بودند و مستعد نشده بودند، گمراه شدند.
خود آیات قرآن نیز این مدّعاً را تأیید می‌کند؛ مثلًا در آیه دوّم سوره بقره
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 152.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 27
خداوند می‌فرماید: «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» همان کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است.
یعنی هدایت شامل کسانی می‌شود که پرده‌های تعصّب و لجاجت را کنار زده باشند و نسبت به حرف حقّ، گوشی شنوا داشته باشند.
و در آیه مورد بحث، آیه 26 سوره بقره، خداوند فرمودند: «ما یُضِلُّ بِهِ الَّا الْفاسِقِینَ» تنها فاسقان گمراه می‌شوند.
یعنی اینها اوّل فاسق بودند و زمین دلشان شوره‌زار؛ سپس خداوند، به خاطر همین فسقشان آنها را گمراه کرد و از باران رحمت و ایمان، خار و کفر روییده شد.
و در آیه 10 سوره روم نیز خداوند می‌فرماید: «ثُمَ‌کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ اساؤُا السُّوأَی انْ کَذَّبُوا بآیاتِ اللَّهِ ...» نتیجه و عاقبت آن کسانی که مرتکب کار بد شدند، تکذیب آیات الهی و ضلالت شد.
یعنی این تکذیب آیات الهی و ضلالت، حاصل اعمال خود آن ظالمین است «1» بنابراین؛ هدایت و ضلالت، نتیجه اعمال خود ماست و خداوند متعال- که حکیم علی الاطلاق است- مقدّراتی از روی حکمت برای بندگان وضع می‌کند. اگر بنده به امید کسب الطاف الهی به سوی خدا گام بردارد، از سرچشمه هدایتش، رستگار می‌شود و اگر به بیراهه دلبستگی غیر الهی رود، به مصداق آیه شریفه «انَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَ یَهْدِی الَیْهِ مَن انابَ» گمراه می‌شود. و از ذیل آیه استفاده می‌شود که هدایت بی حساب نیست، بلکه هر کس به سوی خدا آید و توبه کند هدایت شاملش می‌شود؛ ولی اگر دشمنی کرد، گمراه می‌شود.
خلاصه این که: جبری در کار نیست و هدایت و ضلالت نتیجه عمل خود انسان است و ضلالت سمّ کشنده است؛ اگر کسی با احتیار خود استفاده کرد، حقّ
______________________________
(1)- آیه 34 سوره غافر نیز علّت ضلالت را «اسراف» و آیه 74 همین سوره آن را «کفر» معرّفی می‌کند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 28
اعتراض ندارد. این آیات «هدایت و ضلالت چندان پیچیده نیست و به وسیله خود آیات قرآن تفسیر می‌گردد. در نتیجه وظیفه یک مسلمان این است که آنچه در توان دارد عمل کند و زمین دل را آماده باران رحمت الهی کند و از خداوند، خواستار توفیق و بخشش کاستیها شود.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 29

فصل دوّم اوّلین مثال: مثال منافقان‌

اشاره

اوّلین مثالی که موضوع بحث ماست، آیه 17 و 18 سوره بقره است: خداوند متعال در این دو آیه چنین می‌فرماید: «مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا اضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لَّایُبْصِرُون صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَایَرْجِعُونَ».
مَثَل آنان (منافقان) همانند کسی است که آتشی افروخته (تا در بیابان تاریک، راه خود را پیدا کند)؛ ولی هنگامی که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانی می‌فرستد و) آن را خاموش می‌کند و در تاریکهای وحشتناکی که چشم کار نمی‌کند، آنها را رها می‌سازد، آنها کران، گنگها و کورانند؛ لذا (از راه خطا) باز نمی‌گردند!
دور نمای بحث
در این آیه سخن از منافقان است که خود را در پس پرده نفاق پنهان ساخته‌اند؛ امّا سرانجام پرده نفاقشان دریده می‌شود و آنان رسوا می‌گردند.
منافقان به انسانی تشبیه شده‌اند که تنها در بیابانی تاریک، سرگردان است و می‌کوشد به روشنی آتشی راه نجات پیدا کند؛ امّا راه به جایی نمی‌یابد و همچنان در سرگردانی و تاریکی بیابان تنها می‌ماند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 30

شرح و تفسیر آیه شریفه‌

دو تفسیر برای آیه شریفه ذکر شده است:
نخست این که: مثَل منافقان، مثل انسانهای گم گشته و سرگردان در بیابانی تاریک و مخوف است. فرض کنید مسافری شبانگاه از کاروان خود عقب می‌ماند و در بیابانی تاریک، تنها گرفتار می‌شود. این مسافر نه نوری دارد نه روشنایی؛ نه دلیلی دارد و نه راهنمایی؛ نه جادّه مشخّصی پیدا می‌کند و نه قطب‌نمایی. از یک سو، ترس از دزدان و حیوانات درنده و از سوی دیگر ترس از هلاکت ناشی از گرسنگی و تشنگی او را به چاره اندیشی و تلاش وا می‌دارد. به جستجو می‌پردازد. مقداری هیزم فراهم می‌کند و آنها را آتش می‌زند، شعله آتش را بر بالای دست می‌گیرد و با شتاب به حرکت در می‌آورد. ناگهان وزش بادی تند شعله‌اش را خاموش می‌کند، تا بخواهد هیزمی جمع‌آوری کند و شعله‌ای بیفروزد، اندک راهی را که برای نجات خود طی کرده بود، هدر می‌دهد و گم می‌کند.
منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده‌اند. اینان در روشنایی زندگی در ظلمت و تاریکی قرار گرفته‌اند. از قافله انسانیّت و ایمان عقب مانده‌اند. هیچ نشانه راهی ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکی ترک نموده است.
منافقان شخصیّت‌های دوگانه و دورویی دارند، ظاهری مسلمان و باطنی کافر؛ ظاهری صادق و باطنی ناراست؛ ظاهری مخلص و باطنی ریاکار؛ ظاهری امین و باطنی خیانت پیشه؛ ظاهری دوستانه و باطنی دشمن صفت و .... اینان از ظاهر پرفریب خود روشنایی آتشی پدید می‌آورند. خود را مسلمان نشان می‌دهند و از مزایای اسلام بهره‌مند می‌گردند، ذبیحه آنان حلال محسوب می‌شود، آبروی آنها محفوظ می‌ماند، اموال آنها محترم شمرده می‌شود، از حقّ ازدواج با مسلمانان
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 31
برخوردار می‌شوند و .... اینها، بهره‌های اندکی است که از روشنی آن آتش در این زندگی کوتاه مادّی خود به دست آورده‌اند. با مرگ، این آتش خاموش می‌شود و روشنی آن از بین می‌رود (ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ) و خداوند آنان را در تاریکی‌های قبر و برزخ رها می‌کند. آن جاست که درمی‌یابند آن اسلام ظاهری و ایمان ریایی هیچ سودی برایشان ندارد.
نتیجه آن که، این آیه شریفه و مَثَل رسا و روشن، تشبیهی است که در آن، «مُشَبّه» منافقانند و «مُشَبهٌ به» مسافر سرگردان در بیابان و «وجه شَبه» حیرانی و سرگردانی و بی اثر بودن سعی و تلاش‌های ظاهری آنان است.
تفسیر دوّم:
در پی تفسیر اوّل، باید خاطر نشان کرد که روشنی ظاهری آن آتش و تاریکی و تنهایی بعدی‌اش تنها مربوط به جهان معنوی و قیامت نیست، بلکه پیامدهایی در این دنیا نیز دارد.
منافق برای همیشه نمی‌تواند نفاقش را پنهان کند، در نهایت رسوا می‌شود؛ زیرا زمانی که منافعش را در خطر نابودی می‌بیند، باطن پلید و درون ناپاکش را آشکار می‌سازد. مگر منافقان صدر اسلام نبودند که در جنگها و حوادث مختلف باطن خود را آشکار کردند؟!
مگر به چشم خود در انقلاب اسلامی ایران مشاهده نکردیم که در طول انقلاب و نهضت اسلامی چه تعداد از منافقان با گذشت زمان و به مناسبت‌های گوناگون چهره زشت و درون پلیدشان را نشان دادند و از پس نقاب نفاق بیرون آمدند و در همین دنیا رسوا شدند- اعاذَنَا اللّهُ مِنْ شُرُور انْفُسِنا- بنابراین، طبق این تفسیر «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ نه تنها در جهان آخرت و قیامت، که در همین دنیا تحقّق پیدا می‌کند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 32

پیام‌های آیه‌

1- اقسام منافقان‌

منافق الزاماً شخص نیست، بلکه ممکن است یک گروه و یا یک سازمان نیز منافق باشد و در بُعدی وسیع‌تر حتّی ممکن است حکومت یک کشور نیز منافق باشد. بعضی از کشورهای مدّعی اسلام که به ظاهر سنگ اسلام را به سینه می‌زنند و در محافل و مجالس و کنفرانس‌های اسلامی شرکت می‌کنند، دیده‌ایم که چگونه رسوای خاصّ و عام شده‌اند؛ چرا که همدستی و همداستانی آنها با یکی از بزرگترین دشمنان اسلام و مسلمانان؛ یعنی اسرائیل غاصب آشکار شده و عهد و پیمانهای پیدا و پنهانشان برملا گشته است و آن روشنی آتش ادعایشان به خاموشی گراییده و دورویی و ریاکاریشان به اثبات رسیده است.
آری! این است عاقبت نفاق (فَاعْتَبِرُوا یا اوْلِی الْابْصارِ)!

2- صورت‌های نفاق‌

از جمله نتایجی که از بحث اجمالی بالا گرفته می‌شود، صور گوناگون نفاق است که عبارتند از:
الف- نفاق در عقیده: مانند کسی که به زبان مدّعی اسلام و مسلمانی است؛ ولی «مسلمان» شناخته نمی‌شود و یا تظاهر به ایمان می‌کند؛ ولی «مؤمن» شمرده نمی‌شود.
ب- نفاق در گفتار: مانند کسی که سخنی می‌گوید؛ ولی خود در دل بدان اعتقاد ندارد. با این بیان «دروغگو» منافق است؛ زیرا که زبان و دلش یکی نیست.
ج- نفاق در کردار: مانند کسی که «عملِ» ظاهرش با نیّت باطنی او متفاوت و متضاد است. همچون کسی که در ظاهر خود را نمازخوان و یا امانتدار نشان می‌دهد؛ ولی در واقع «بی‌نماز» و «خائن» است. «1»
______________________________
(1)- برای آگاهی بیشتر: ر. ک. میزان الحکمة، باب 3966، حدیث 20599.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 33

3- نشانه‌های نفاق‌

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به بعضی از نشانه‌های نفاق اشاره شده است.
حضرت در این روایت می‌فرماید: «ثلاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ کانَ مُنافِقاً وَ انْ صامَ وَ صَلّی وَ زَعَمَ انَّهُ مُسْلِمٌ: مَنْ اذا ائْتَمَنَ خانَ، وَ اذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ اذا وَعَدَ اخلَفَ ...»
ترجمه و توضیح: این سه صفت در هر کسی باشد منافق است، اگر چه روزه بگیرد و نماز بگذارد و تصوّر مسلمانی داشته باشد:
اوّل- خیانتکاری. انسان خیانتکار منافق است؛ زیرا در ظاهر خود را امین نشان می‌دهد، ولی در باطن خائن است. بنابراین، نمی‌توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضی در برابر اموال کم و اندک امین هستند؛ ولی در مقابل امانتهای گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار می‌کنند.
دوّم- دروغگویی. انسان دروغگو منافق است؛ زیرا که با چرب زبانی کلامی، نیّتی پلید و خلاف حقّ و حقیقت دارد؛ هر چند نماز بخواند و دعای ندبه و توسّل و ... بر زبان جاری سازد.
سوّم- خُلف وعده. کسی که به وعده و گفته خود عمل نمی‌کند، منافق است؛ زیرا عمل به وعده و پایبندی به گفته از نظر اخلاقی پسندیده و ضروری است و حتّی از نظر فقهی نیز گاهی واجب است. «1» کوتاه سخن آن که هر گونه دوگانگی ظاهر و باطن در شخص، نفاق شمرده می‌شود.

4- تاریخچه منافقان‌

اشاره

در هیچ عصر و زمانی، جوامع انسانی از وجود منافقان خالی نبوده است و
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 3931؛ حدیث 20577. البتّه روایات دیگری نیز در این باب نقل شده است که در بعضی از آنها، نشانه‌های دیگری نیز برای نفاق ذکر شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 34
می‌توان گفت از پیدایش انسان بر روی زمین، نفاق و منافقان نیز پیدا شده و دشمنی آنان با بشریّت آشکار شده است.
این که منافقان را خطرناک‌ترین دشمنان در جوامع انسانی نامیده‌اند، از آن جاست که منافق به لباس دوست درمی‌آید و در خفا دشمنی می‌ورزد.
دشمن ستیزی که یکی از صفات مشترک انسانهاست، درباره منافق کارایی خود را از دست می‌دهد؛ زیرا که منافق به ظاهر خود را دوست نشان می‌دهد و بدین خاطر است که از هر دشمنی، دشمن‌تر است و شاید به علّت همین امر باشد که در قرآن، از منافق با شدیدترین تعبیرات یاد و اشاره شده است.

چهره منافقان در قرآن‌

همان‌طور که ذکر شد، قرآن مجید با شدیدترین تعبیرات از منافقان یاد کرده است که به چند نمونه از آن اشاره می‌شود:
الف- خداوند در آیه 4 سوره منافقین می‌فرماید: «هُمُ العَدُوّ فَاحْذَرْهُمْ» منافقان دشمنان واقعی هستند، پس از آنان بر حذر باش.
قرآن مجید دشمنان مسلمانان را معرّفی کرده است؛ «1» ولی در هیچ آیه‌ای چنین تعبیر شدیدی که در آیه مذکور بیان شده، درباره هیچ یک از دشمنان دینی بیان نشده است. برابر قواعد زبان عربی، این جمله دلالت بر آن می‌کند که منافقان «عدو» و دشمن حقیقی انسان محسوب می‌شوند.
ب- در ادامه آیه مذکور آمده است: «قاتَلَهُمُ اللّهُ انّی یُؤْفَکُونَ» خداوند آنها را [منافقان بکشد، چگونه از حق منحرف می‌شوند؟
این بیان تند قرآنی منحصر به فرد است. «خدا منافقان را بکشد ...» در قرآن
______________________________
(1)- در قرآن، شیطان، کافران، مجرمان و منافقان از جمله دشمنان انسان شمرده شده‌اند. برای توضیح بیشتر ر. ک. المعجم المفهرس قرآن مجید، کلمه «عدو».
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 35
درباره هیچ دشمنی چنین تعبیر قاطع، تند و شدید به کار برده نشده است. «1»
ج- خداوند در آیه 145 سوره نساء می‌فرماید: «انَّ المنافِقینَ فی الدَّرْکِ الاسْفَلِ مِنَ النّار وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً» منافقان در پایین‌ترین مکان دوزخ قرار دارند و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت. [بنابراین، از طرح دوستی با دشمنان خدا، که نشانه نفاق است، بپرهیزید].
عرب، برای پلّه‌های رو به بالا لفظ «دَرْج» یا «دَرَجه» به کار می‌برد و برای پلّه‌های رو به پایین لفظ «دَرْک» یا «دَرَک». این دو لفظ اخیر در قرآن تنها یک بار به کار رفته است. «2»
«دَرْک اسفل» قعر و پایین‌ترین مکان در جهنّم است و بدیهی است که شدّت عذاب در اعماق جهنّم بیشتر می‌باشد. بنابراین، از این آیه نتیجه گرفته می‌شود که خداوند رحمان، شدیدترین عذاب را برای منافقان قائل می‌شود و پرعذاب‌ترین مکانهای جهنّم را به آنان اختصاص می‌دهد. اینها، نشان دهنده حسّاسیّت موضوع نفاق و خطرآفرینی منافقان در همه دوران تاریخ، تا زمان حاضر است.

خطر منافقان از دیدگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله‌

مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی- رضوان اللّه تعالی علیه- در کتاب ارزشمند «سفینة البحار»، ذیل مادّه «نَفَق» حدیث جالبی درباره خطر منافقان از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل می‌کند:
«قالَ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله: انّی لَااخافُ عَلی امَّتی مُؤمناً وَ لا مُشْرِکاً، امّا المُؤمِنُ
______________________________
(1)- این تعبیر در آیه 30 سوره توبه درباره یهودیان نیز به کار برده شده است؛ ولی قابل توجّه است که یهودان نیز به نوعی از نفاق دچار بوده‌اند.
(2)- «دَرْک» در همین آیه (145 سوره نساء) و «دَرَک» در سوره طه آیه 77 در ضمن بیان عبور حضرت موسی علیه السلام و اسرائیلیان از رود نیل و برای پلّه‌های مسیری که به کف رودخانه منتهی می‌شده، استعمال شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 36
فَیَمنَعُهُ اللّهُ بِایمانِهِ وَ امَّا المُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ اللّهُ بِشرکِهِ، وَ لکِنّی اخافُ عَلَیْکُمْ کُلَّ مُنافِقٍ عالِمِ اللّسانِ، یَقُولُ ما تَعرِفُونَ وَ یَفْعَلُ ما تُنْکِرونَ» حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌فرمایند:
من از خطر آدم باایمان و انسان مشرک بر امّتم نمی‌ترسم؛ چون خداوند از خطر انسان مؤمن به وسیله ایمانش جلوگیری می‌کند و مشرک را خداوند به خاطر شرکش نابود می‌سازد؛ ولی تنها کسانی که از شرّ آنها بر شما می‌ترسم، منافقان هستند. منافقانی که چرب زبانند و در باطن در پی هدف دیگری هستند.
سخنانشان جذّاب است؛ امّا در عمل مبتلا به کارهای زشتند. «1»
برابر این روایت، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله از شرّ و خطر منافقان برای جامعه اسلامی نگران و بیمناک بوده‌اند و این نگرانی تنها منحصر به دوران اوّلیّه ظهور و گسترش اسلام و سرزمین عربستان نیست، بلکه ناظر است به همه دورانها و همه کشورهای اسلامی و حتّی امروزه و در جمهوری اسلامی ایران.

5- تعبیر به «نار» در قرآن‌

از تعبیر قرآن به «نار» و نه «نور» دو نتیجه به دست می‌آید: اوّل آن که دود، سوزانندگی و خاکستر از الزامات آتش است و منافق نیز دیگران را دچار آسیب این آتش خود افروخته می‌سازد و در نتیجه پراکندگی، زیان و فشارهای ناخواسته را بر مردمان تحمیل می‌کند در حالی که مؤمن، از نور خالص و چراغ روشن و پرفروغ ایمان، بهره می‌گیرد. دوّم آن که منافقان گرچه تظاهر به نور ایمان دارند، امّا باطنشان «نار» است، و اگر نوری هم باشد ضعیف است و کوتاه مدّت. «2»

6- «نور» و «ظلمات»

خداوند می‌فرماید: «وَ تَرَکَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لَّایُبْصِرُونَ خداوند اینها را در
______________________________
(1)- نهج البلاغه، نامه 27، و نیز میزان الحکمة، باب 3934.
(2)- برای توضیح بیشتر ر. ک. تفسیر نمونه، جلد اوّل، صفحه 110.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 37
تاریکی‌های وحشتناکی که چشم کار نمی‌کند قرار می‌دهد. در قرآن مجید کلمه ظلمت به صورت مفرد نیامده است، بلکه در تمام 23 مورد استعمالش به صورت جمع آمده است؛ امّا کلمه نور بر عکس در هیچ مورد در قرآن مجید به صورت جمع استعمال نشده است، بلکه در تمام 43 بار کاربرد این کلمه به صورت مفرد آمده است! آیا این تفاوت پیامی ندارد؟
سرّ این مطلب این است که قرآن می‌خواهد بگوید نور یکی بیش نیست و آن نور توحید است و همه نورها به نور خداوند باز می‌گردد «اللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الارْضِ» «1» نور ایمان، نور علم، نور یقین، نور اتّحاد و همبستگی و ... همه به یک نور برمی‌گردد و آن نور خداست؛ بنابراین یک نور بیشتر وجود ندارد به همین جهت همواره نور به صورت مفرد بیان شده است.
امّا نفاق و کفر و پراکندگی‌ها و اختلافها همه یک ظلمت نیستند، بلکه ظلمت‌های متفرق و جداگانه‌ای هستند. ظلمت جهل، ظلمت کفر، ظلمت بخل، ظلمت حسد، ظلمت عدم ترس از خدا، ظلمت هوا و هوس، ظلمت وسوسه‌های شیطانی و ... خلاصه ظلمتهای متعدّدی وجود دارد؛ بدین خاطر است که ظلمت در سراسر قرآن مجید به صورت جمع استعمال شده است.

7- تفسیر آیه 18 «صُمٌ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ»

منافقین طبق این آیه شریفه دارای سه ویژگی هستند: اوّل- «صُمّ» هستند.
«صم» جمع «اصم» به معنای کری است. دوّم- «بُکم» هستند «بکم» جمع «ابکم» به معنای گنگ و لال است یعنی منافقان هم لال و هم گنگ هستند و معنای این دو جمله این است که اینها همواره کر و لال هستند؛ چون کسانی که کر هستند خواه
______________________________
(1)- سوره نور، آیه 35.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 38
ناخواه لال هم می‌شوند، اگر چه از نظر پزشکی دستگاه تکلّم آنها سالم باشد؛ زیرا وقتی انسان چیزی نشنود نمی‌تواند تکلّم کردن را بیاموزد و تجربه کند و شاید بدین جهت در آیه شریفه صفت کری اوّل آورده شده است؛ یعنی اینان همواره کر و لال هستند.
سوّم- «عُمی» هستند. «عمی» جمع «اعماء» به معنای نابینایی است. یعنی منافقان نه زبان گویا دارند و نه گوش شنوا و نه چشم بینا و کسی که کر و لال و نابینا باشد چطور می‌تواند دریابد که به راهی نادرست گام گذاشته است و اصلًا چگونه می‌تواند به انحراف و خطای خود پی ببرد؟
چون این سه عضو ابزار شناخت انسان هستند؛ گوش وسیله تعلیم و یادگیری، زبان وسیله انتقال علوم از نسلی به نسل دیگر، و چشم هم وسیله کشف علوم جدید و یافته‌های تازه می‌باشد. وقتی کسی هیچ یک از این سه ابزار شناخت را نداشته باشد نمی‌تواند از مسیر انحراف خارج شود یا به راه حق باز گردد؛ بنابراین پرسشی مطرح می‌شود که منافقان که چشم و گوش و زبان دارند پس چرا در قرآن از آنان به کر و لال و کور تعبیر شده است؟ در پاسخ باید گفت: قرآن منطق خاصّی دارد، در فرهنگ قرآن هر چیزی در دایره آثارش دیده می‌شود و وجود و عدم آن از نظر قرآن به وجود و عدم آثار آن بسته است.
بنابراین، آنها که چشم دارند و از این نعمت الهی برای دیدن آیات پروردگار و مشاهده صحنه‌های عبرت‌آموز بهره نمی‌برند و در واقع چشم آنها چنین اثر وجودی ندارد، از نظر قرآن کورند و آنها که گوش دارند؛ ولی پیام خدا و صدای مظلومان را نمی‌شنوند در منطق قرآن کر هستند و نیز کسانی که زبان دارند؛ ولی آن را به ذکر خدا و امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل و ... به کار نمی‌گیرند در فرهنگ قرآن لال محسوب می‌شوند. حتّی در ابعاد وسیع‌تر قرآن مجید بر مبنای همین فرهنگ، عدّه‌ای از انسانهای مرده را زنده می‌نامد و بسیاری
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 39
از مردم زنده را مرده؛ مثلًا در مورد شهدای در راه حق- که به ظاهر مرده هستند- می‌فرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سَبیلِ اللّهِ امْواتاً بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون ای پیامبر! هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. «1» شهدا از نظر قرآن زنده هستند؛ چون اثر یک انسان زنده را دارند باعث تقویت دین و اسلام می‌شوند و یاد و خاطره آنها یادآور معروف‌ها و خوبی‌هاست.
و در جای دیگر می‌فرماید: «انْ هُوَ الَّا ذِکْرٌ وَ قُرآنٌ مُبینٌ لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیّاً وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرینَ این (کتاب آسمانی) تنها ذکر و قرآن مبین است! تا افرادی را که زنده‌اند، بیم دهد (و بر کافران اتمام حجّت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلّم گردد. «2» انسانهای زنده از نظر قرآن و طبق این آیه شریفه دو دسته‌اند:
اوّل- مؤمنان، انسانهایی که حیات قرآنی دارند و دوّم- افراد بی‌ایمان و انسانهای مرده‌ای که در بین زندگان راه می‌روند؛ یعنی کسانی که گوش شنوا ندارند از نظر قرآن مرده‌اند. «3» نتیجه این که: شخص منافق اگر چه در ظاهر دارای زبان و گوش و چشم است؛ ولی چون اثر وجودی این اعضا در او وجود ندارد از نظر قرآن چنین انسانی کر و لال محسوب می‌شود. به همین جهت «هُمْ لا یَرجِعُون؛ از راه خطا بازنمی‌گردند» چون ابزار شناخت ندارد شما اگر یک انسان کر و کور و لال را در حال سقوط ببینید، به هیچ وجهی نمی‌توانید او را نجات دهید؛ زیرا نه زبان دارد که درخواست کمک کند، نه گوش دارد که صدای هشدار شما را بشنود و نه چشم دارد که علامت‌های هشدار دهنده را ببیند.
______________________________
(1)- سوره آل عمران، آیه 169.
(2)- سوره یس، آیات 69 و 70.
(3)- برای توضیح بیشتر می‌توانید ر. ک. تفسیر نمونه، جلد اوّل، صفحه 441 به بعد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 40

8- منشأ «نفاق»

نفاق عمدتاً سه منشأ و سرچشمه دارد:
اوّل- عجز از دشمنی و مبارزه مستقیم: دشمنانی که شکست می‌خورند و توانایی عرض اندام مستقیم را ندارند به لباس نفاق در می‌آیند و به دشمنی خود ادامه می‌دهند، دشمنان اسلام در ابتدای نبوّت پیامبر صلی الله علیه و آله علناً دشمنی می‌کردند؛ امّا وقتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پیروز شد و بر آنها مسلّط شد، آنها توانایی مبارزه با اسلام به صورت مستقیم را در خود ندیدند و به ظاهر مسلمان شدند؛ ولی در باطن کافر ماندند و بر ضدّ اسلام توطئه کردند، ابوسفیانها، معاویه‌ها و ... تا آخر عمر منافق بودند. «1»
بدین جهت، عدّه‌ای معتقدند که نفاق از مدینه شروع شده است؛ زیرا پیش از آن در مکّه نفاق و منافقی وجود نداشت؛ چون کسی از اسلام- که هنوز در ابتدای کار خود بود و قدرتی نداشت- نمی‌ترسید تا تظاهر به اسلام کند و در باطن کافر بماند! ولی ما معتقدیم از مکّه شروع شد و در آن جا منافقانی بودند، اگر چه انگیزه آنها از نفاق ترس نبود؛ ولی بخاطر پیش‌بینی‌هایی که برای آینده اسلام داشتند و احتمال پیروزی پیامبر صلی الله علیه و آله را می‌دادند به ظاهر اسلام را پذیرفتند که اگر اسلام پیروز شد، آنها هم به نوایی برسند و به اصطلاح «از این نمد، برای خود کلاهی درست کنند.»
این شیوه از نفاق را در این زمانه و در همه انقلاب‌ها از جمله انقلاب اسلامی ایران می‌توان یافت که عدّه‌ای از منافقان همان دشمنان شکست خورده‌ای بودند
______________________________
(1)- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر این مسأله واقف بود؛ ولی به جهت پیامدهای ناخوشایند آن از برخورد با منافقان خودداری می‌کرد. حضرتش در روایتی می‌فرمایند: «لو لا انی اکره ان یقال: ان محمّداً استعان بقوم حتّی اذا طفر بعدوة قتلهم، لضربت اعناق قوم کثیر» اگر نبود که مردم می‌گفتند: پیامبر به کمک مردم پیروز شد و بعد از پیروزی آنها را کشت، گردن بسیاری از منافقان را می‌زدم. وسائل الشّیعه، جلد 18، ابواب حدّ المرتد، باب 5، حدیث 3.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 41
که قدرت دشمنی علنی و مستقیم را در خود نمی‌دیدند.
دوّم- احساس حقارت درونی: آدم‌های حقیر و بی شخصیّت که ترسو هستند و شجاعت ندارند، برای پنهان کردن ضعف و زبونی خود همیشه منافقانه عمل می‌کنند و چون جرأت اعتراض به دیگران را ندارند با همه هماهنگ و همرنگ می‌شوند شاعر از زبان این نوع منافقان می‌گوید:
چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت روزی‌مسلمانت به زمزم شوید و هندو به آتش
یعنی منافق در مقابل مسلمانان اظهار اسلام می‌کند، در مقابل آتش پرستان اظهار تمایل به عقیده آنان و در مقابل بی‌دین‌ها اظهار بی‌دینی؛ زیرا که چنین شخص حقیر و زبونی، به واسطه حقارت درونی خود، جرأت ابراز عقیده واقعی خود را ندارد. «1»
سوّم- دنیاپرستی شدید: نفاق‌های بین المللی و جهانی کنونی از این امر سرچشمه می‌گیرد. علّت این که بعضی از کشورهای استکباری در جایی مدّعی حقوق بشر می‌شوند و در جای دیگر- که بشریّت قربانی می‌شود- ساکت می‌مانند همین دنیاپرستی آنان است. زمانی که منافعشان به خطر می‌افتد، یکی از حربه‌های آنان حقوق بشر است که علیه دشمنانشان به کار می‌گیرند؛ امّا در مقابل اگر دوستان آنها بدیهی‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوق بشر را نقض کنند، آنها را ندیده و نشنیده می‌گیرند. قرآن مجید در سوره توبه، در آیات 75، 76 و 77 نمونه تکان دهنده و بارزی از این دسته از منافقان را بیان کرده است.
خداوند متعال می‌فرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللّهَ لَئِنْ آتَیْنا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ
______________________________
(1)- در حدیثی از حضرت علی علیه السلام به این ریشه نفاق اشاره شده است حضرت می‌فرماید: «نَفاقُ الْمَرءِ مِن ذِلِّ یَجِدُهُ فِی نَفْسِهِ» یکی از ریشه‌های نفاق بی شخصیّتی درونی و ذلّت و خواری است که منافق در خود احساس می‌کند. میزان الحکمه، باب 3929، حدیث 20258.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 42
لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّالِحینَ فَلَمّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوا وَهُمْ مُعْرِضُونَ فَاعْقَبَهُمْ نِفاقَاً فِی قُلُوبِهِمْ الی یَوْمِ یِلْقَونَهُ بِما اخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ بعضی از آنان (منافقان) با خدا پیمان بسته بودند که: «اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان (و شاکران) خواهیم بود.» امّا هنگامی که خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند! این عمل (روح) نفاق را تا روزی که خدا را ملاقات کنند در دلهایشان برقرار ساخت. این به خاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و دروغ می‌گفتند.
این آیات در مورد شخصی به نام «ثعلبة بن حاطب» نازل شد او ابتدا شخص مسلمانی بود و همواره در نماز جماعت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت می‌کرد؛ ولی از آن جایی که فقیر بود مرتّب اصرار داشت که پیامبر برایش دعا کند تا خداوند مال فراوانی به او بدهد پیغمبر فرمود: «قَلیلٌ تُؤدّی شُکرَهُ خیرٌ مِنْ کثیرٍ لاتُطیقُه مقدار کمی که حقّش را بتوانی ادا کنی بهتر از مقدار زیادی است که توانایی ادای حقّش را نداشته باشی. «1»
منظور پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که مصلحت او همین زندگی ساده است ولی ثعلبه دست بردار نبود و هر روز تقاضای خود را تکرار می‌کرد. «2» و سرانجام به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: «به خدایی که تو را به حق فرستاده است سوگند یاد می‌کنم،
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 8، صفحه 48.
(2)- یکی از نتایج این داستان عدم پافشاری در دعاها و درخواست‌ها از خداست؛ چه بارها تجربه‌شده است که در صورت اجابت دعا از طرف خداوند چه ضرر و زیانی متوجّه شخص شده است. قرآن مجید در سوره بقره آیه 216 چه زیبا می‌فرماید: «عَسی انْ تُحِبّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» حتّی در خواسته‌های معقول و خداپسندانه نیز این امر صادق است؛ مثلًا شخصی که اصرار می‌ورزد توفیق نماز شب بیابد؛ ولی موفّق نمی‌شود، شاید به نفعش نباشد؛ چه ممکن است با این نماز شب دچار عُجب و ریا شود.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 43
اگر خداوند ثروتی به من عنایت کند، تمام حقوق آن را می‌پردازم». پیامبر برایش دعا کرد چیزی نگذشت که پسر عموی ثروتمندش از دنیا رفت و ثروت سرشاری به او رسید و با آن گوسفندانی خرید و کم‌کم نماز جماعت همه وقت او تبدیل به یک وقت شد و گوسفندانش به قدری زیاد شد که دیگر نگهداری آنها در مدینه ممکن نبود، به خارج از مدینه رفت و دیگر به کلّی از نماز جماعت محروم شد و آن قدر به مادیّات دنیایی مشغول شد که به وعده‌اش در مورد دادن صدقه عمل نکرد! نه تنها صدقه مستحب را نپرداخت، بلکه از پرداختن صدقه واجب (زکاة مال) هم خودداری کرد و در این راه تا بدان حدّ اصرار ورزید که این حکم الهی را به استهزا و تمسخر گرفت و آن را به جزیه‌ای که یهود می‌پردازند مقایسه کرد. «1» قرآن مجید علّت بیچارگی «ثعلبه» و نفاق او را بخل و دنیاپرستی و پیمان‌شکنی می‌داند و شگفتا که طبق این آیه، شریفه، نفاق کسانی مانند ثعلبه تا روز رستاخیز ادامه دارد و از قلب آنها خارج نمی‌شود- اللهّم اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً-
اگر ما می‌خواهیم مبتلا به این بیماری خطرناک نشویم، باید مواظب این سرچشمه‌های نفاق باشیم و از آن دوری کنیم، مخصوصاً در این ایّام و لیالی پربرکت ماه مبارک رمضان بهره بیشتری بگیریم به هنگام سحر، نماز شب- و لو مختصر و بدون انجام همه مستحبّات- بجا آوریم و سر بر سجده بگذاریم و از نفاق و تمام رذایل اخلاقی و گناهان به خداوند پناه ببریم.
______________________________
(1)- خیلی از کسانی که خمس و زکاة به آنها تعلّق می‌گیرد، برای توجیه عمل ناپسند خود؛ یعنی پرداخت نکردن این وجوه‌های شرعی، چنین سخنانی بر زبان جاری می‌کنند؛ مثلًا می‌گویند: چه معنا دارد که ما زحمت بکشیم و دیگران بخورند؟!
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 45

فصل سوّم: دوّمین مثال: تشبیهی دیگر برای منافقین‌

اشاره

خداوند متعال در آیه 19 و 20 سوره بقره می‌فرماید: «اوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّمَآءِ فِیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ اصابِعَهُم فِی آذانِهِمْ مِّنَ الصَّواعِقِ حَذَرَالمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ یَکادُ البَرْقُ یَخْطَفُ ابْصارَهُمْ کُلَّما اضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَ اذآ اظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا وَلَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَابْصارِهِمْ انَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ» (مثل منافقان) همچون بارانی از آسمان است که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه [بر سر رهگذران ببارد آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهای خود می‌گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند و خداوند به کافران احاطه دارد [و آنان در قبضه قدرت او هستند]. روشنایی [خیره کننده برق نزدیک است چشمانشان را برباید، هر زمان که [برق جستن می‌کند و صفحه بیابان را] برای آنها روشن می‌کند [چند گامی در پرتو آن راه می‌روند و چون خاموش می‌شود، توقف می‌کنند و اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از بین می‌برد؛ چرا که خداوند به همه چیز تواناست.

تنوّع مثالهای قرآن‌

مثالهای قرآن بسیار متنوّع است. خداوند برای روشن ساختن حقایق مهمّی که در تربیت و سعادت انسان تأثیر به سزایی دارد به هر گونه مثالی متوسّل شده
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 46
است. گاه به موجودات بی جان مثال می‌زند؛ مانند آیه 17 سوره رعد: «انْزَلَ مِنَ السَّماءِمآءً فَسَالَتْ اوْدِیَهٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَّابیاً وَ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّارِ ابْتِغآءَ حِلْیَةٍ اوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ ...» خداوند متعال در این آیه شریفه برای روشن شدن ماهیّت حق و باطل به باران مثال می‌زند که به هنگام نزول از آسمان پاکیزه، تمیز، زلال، و صاف است؛ ولی وقتی بر روی زمین جاری می‌شود، زمین آلوده، آن آب زلال را می‌آلاید. آب به حرکت درمی‌آید و در آن، آلودگی‌ها به کف روی آب تبدیل می‌شود. زمانی که این آب آلوده کف‌آلود به زمین مسطّح و جلگه می‌رسد، بتدریج کف آن از بین می‌رود و آبی صاف در جریانی آرام، ادامه مسیر می‌دهد. سپس خداوند می‌فرماید: حقّ و باطل نیز مانند همین باران و کف است و باطل کف روی آب و حق آب زیر کف است.
و گاه به نباتات و گیاهان مثال می‌زند، مانند آنچه در آیه 24 سوره ابراهیم آمده است: «الَمْ‌تَرَکَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّمآءِ» آیا ندیده‌ای که خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاک چون درختی پاک است که ریشه‌اش در زمین استوار و شاخه‌هایش در آسمان است.
در این آیه شریفه برای کلام پاک- که بارزترین مصداق آن لااله الا اللّه است- به یک درخت مثال زده و برای آن کلمه «طیّبه» به کار برده است؛ زیرا که سخن پاک همچون درخت، پاکیزه و سرسبز و همیشه خرّم است.
بعضی اوقات خداوند حکیم به حیوانات مثال می‌زند. نمونه آن آیه شریفه 26 سوره بقره است: «انَّ اللّهَ لا یَسْتَحْیِی انْ یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَما فَوْقَها ...»، خداوند ابایی ندارد که به پشه و (موجودات) کمتر از آن مَثَل بزند ... در این آیه خداوند به یک حیوان کوچک، یعنی پشه مثال زده است. همان‌طور که در سوره عنکبوت آیه 41 به یک عنکبوت.
و گاه به یک انسان مثال می‌زند که یک نمونه آن آیه شریفه 171 سوره بقره
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 47
می‌باشد. «وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ الّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ مثل (تو ای پیامبر در دعوت) کافران مثل کسی است که (گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر) صدا می‌زند؛ ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمی‌شنوند (و حقیقت آن صدا و مفهوم گفتار او را درک نمی‌کنند) این کافران (در واقع) کر و لال و نابینا هستند از این رو چیزی نمی‌فهمند.
در این آیه، خداوند هم به انسان مثال زده است؛ آن جا که پیامبر صلی الله علیه و آله را به طور ضمنی به یک چوپان تشبیه می‌کند. و هم به حیوان؛ آن جا که کفّار را گوسفندان و یا حیوانات آن چوپان محسوب می‌کند.
اصلی‌ترین دلیل تنوّع مثل‌ها در قرآن، درک ساده و فهم عمیق مطالب قرآنی است، به ویژه که مخاطبان اوّلیّه قرآن اعراب بی سواد دوران جاهلیّت بودند و مسلمانان صدر اسلام که جز تعداد اندکی بی‌بهره از سواد خواندن و نوشتن بودند، تنها به این شیوه قرآنی امکان درک و فهم مفاهیم قرآنی داشتند و تنها به کمک مثل‌های متنوّع‌تر قرآن قادر به تفهیم عالی‌ترین مفاهیم قرآنی شدند. همه گویندگان، به ویژه علما، دانشمندان، فقها، سخنرانان، اهل منبر و ... باید با استفاده از این قاعده فراگیر قرآنی، پیام و سخن خود را ساده و جذّاب بیان کنند تا در اعماق وجود مخاطب نفوذ کند و تأثیر گذارد. قرآن که زیباترین تجلیّات زیبایی‌های حق است خود مظهر زیبایی کلامی نیز هست؛ از این رو باید به تبعیّت از قرآن ساده‌گویی زیبا و مؤثر، یک ارزش و معیار زیبایی در سخن دانسته شود.
آنان که سخنان و نوشته‌هایشان معلّق و گنگ و دیرفهم است و ساده‌گویی را نشانه کم‌دانشی گوینده می‌دانند، بر خلاف این سنّت الهی و شیوه قرآنی عمل
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 48
می‌کنند. «1» امیدواریم که در نسل جوان حوزه علمیّه و دانشجویان دانشگاهها، ساده‌گویی یک هنر و ارزش و پیچیده‌گویی یک ضدّ ارزش معرّفی و شناخته شود.

شرح و تفسیر آیات‌

در این آیات شریفه «2» نیز سخن از منافقان و خطر نفاق به میان آمده است و شاید این آیه و مَثَل قبلی ناظر به حال عدّه‌ای از منافقان، و این آیات ناظر بر عدّه دیگری از این ریاکاران دو چهره باشد. طبق این آیات شریفه حال منافقان مانند حال مسافری است که در دل شب تاریک در بیابانی راه را گم کرده است در حالی که باران شدیدی می‌بارد. نه پناهگاهی دارد و نه رفیقی، نه راه را می‌شناسد و نه روشنایی وجود دارد. پرده‌های ظلمانی ابر هم آسمان را پوشانیده است و مختصر نور ستارگان هم به او نمی‌رسد و اینها همه در حالی است که رعد و برق شدید هم می‌آید، البتّه روشن است که این رعد و برق وحشت دو چندانی در این شخص گمشده ایجاد می‌کند؛ چون صدای رعد مخصوصاً در بیابانها شدیدتر است و برق هم در این وضع و حال خیره‌کننده‌تر است. چنان که گویی می‌خواهد چشم را کور کند. با این خطرات مسافر گمشده بر اثر ترس از رعد انگشتانش را در گوش فرو می‌برد و از بیم جان به خود می‌لرزد که مبادا صاعقه او را به کام خود کشد. وضعیّت منافق همانند موقعیّت چنین مسافر راه گم کرده است.
«... وَ اللّهُ مُحیطٌ بِالکافِرین و خداوند بر کافران احاطه دارد. محیط را در این آیه به دو مفهوم تفسیر کرده‌اند: اوّل- احاطه علمی خداوند. دوّم- احاطه قدرت
______________________________
(1)- خداوند در آیه 4 سوره ابراهیم می‌فرماید: «وَ ما ارسَلْنا مِنْ رَسُولٍ الّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ» هیچ پیامبری را جز به زبان مردمش نفرستادیم تا بتواند پیام خدا را برایشان بیان کند ... و نیز پیامبر گرامی اسلام به کرّات فرموده‌اند: «امِرْنا انْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ» ما (پیامبران) موظّفیم به میزان فهم مردم حرف بزنیم (بحار الانوار، جلد 1، صفحه 85).
(2)- آیات 19 و 20 سوره بقره.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 49
خداوند. اگر «محیط» در مفهوم اوّل مراد باشد، پیام آیه چنین است که خداوند بر همه کفّار احاطه علمی دارد و اگر مفهوم دوّم مورد نظر باشد، آیه چنین معنا می‌دهد که خداوند قادر به هر کاری است و کسی نمی‌تواند از گستره قدرتش دور و خارج شود.
«وَ یَکادُ البَرْقُ یَخْطَفُ ابْصارَهُمْ نزدیک باشد که (تابش) برق چشمانشان را نابینا سازد. زیرا اگر در محیطی تاریک باشد و به تاریکی عادت کند هر گاه تابش تند نوری قوی بر آن بتابد در خطر کوری قرار می‌گیرد.
«کُلَّما اضاءَلَهُمْ مَشَوْا فیه هر گاه که (برق) بردمد (و آنان روشنی ببینند) چند گامی برمی‌دارند. این مسافر راه گم کرده وقتی روشنی برق را می‌بیند خوشحال می‌شود و شروع به حرکت می‌کند و به جلو می‌رود تا شاید راه خویش را بیابد؛ ولی این نور موقّتی و ناپایدار است و زود از بین می‌رود.
«وَ اذا اظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا» و چون (آن روشنی برق) خاموش شود (حیرت‌زده) از رفتن باز ایستند و مسافر به ناچار متوقّف می‌شود و دوباره حیران و ناامید سر جای خود میخکوب می‌شود.
«وَلَوْ شاءَ اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ ابْصارِهِمْ اگر خدا می‌خواست گوشهایشان را (به بانگ رعد) کر و چشمانشان را (به تابش برق) کور می‌ساخت.
منافق نیز همچون این مسافر گمشده است. با اظهار ایمان از پرتو روشنی «ایمان» بهره‌مند می‌شود؛ امّا چون ایمانش ظاهری است بهره او نیز اندک است بدین سبب دیر یا زود رسوا می‌شود و دیگر بار در تاریکی و ظلمت ایمان ریایی خود و کفر و نفاق خویش فرو می‌رود.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 50
مثالهای زیبای قرآن ج‌1 106

پیامهای آیه‌

1- چگونگی ایجاد برق و صاعقه‌

اگر دو ابر که دارای بار الکتریکی متضادّند در آسمان با یکدیگر برخورد کنند، همانند تماسّ دو سیم برق مثبت و منفی، جرقه و برق تولید می‌کنند و صدایی نیز از این برخورد ایجاد می‌شود که «رعد» نام دارد و هر قدر این دو ابر بزرگتر و در حقیقت بارهای الکتریکی آنها بیشتر باشد، روشنی برق شدیدتر و صدای رعد گوش‌خراش‌تر است. امّا «صاعقه» بر اثر برخورد یک قطعه ابر با بار الکتریکی مثبت با یک مانع زمینی مانند کوه یا زمین؛ درخت و یا انسان بوجود می‌آید در نتیجه جسم قابل سوختن در کوه یا زمین شعله‌ور می‌گردد و در کوتاه‌ترین زمان به پشته‌ای از خاکستر تبدیل می‌شود از این روست که صاعقه برای انسان در زمین‌های هموار خطرناک‌تر است.
نکته قابل توجّه این که بعضی از روایات، رعد و برق را نتیجه اعمال موجودات ماوراء الطبیعه دانسته‌اند؛ مثلًا آنچه که علم امروز در مورد برق و صاعقه می‌گوید با روایات سازگار نیست چون در بعضی از روایات رعد را به صدای فرشتگان و برق را اثر شلاقّی که فرشتگان بر ابرها می‌زنند، شناخته‌اند. «1» که طبیعتاً با توجیه علمی پیدایش رعد و برق منافات دارد، این دوگانگی مختلف و متضاد در ذهن کنجکاو مؤمن پرسشی را مطرح می‌سازد. براستی کدامیک دلیل حقیقی ایجاد رعد و برق است؟ در پاسخ باید گفت: توجیه علمی پیدایش رعد و برق با تفسیر دینی آن هیچ تضاد و منافاتی ندارد؛ زیرا یکی از معانی ملک و فرشته قوایی است که خداوند در طبیعت آفریده است مثل نیروی جاذبه و ابر به عنوان مثال در روایات آمده است که «هر قطره که از آسمان به طرف زمین فرو می‌ریزد
______________________________
(1)- من لا یحضره الفقیه، جلد اوّل، صفحه 334، حدیث 9 و 10.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 51
یک ملک آن را گرفته، بر زمین می‌گذارد.» «1» با این تفسیر که مراد از ملک «نیروی جاذبه زمین» است این روایت توجیه علمی و امروزی می‌یابد؛ از این رو روایات مربوط به رعد و برق نیز با دیدگاههای علمی، قابل انطباق است و در حقیقت اختلاف و تضادّی میان آنها دیده نمی‌شود.

2- تفاوت این دو مَثَل‌

هر دوی این مثل‌ها مربوط است به مسافر راه گم کرده در بیابان. در مثل اوّل، مسافر با خطرهای گمراهی، گرسنگی و تشنگی و حیوانات درنده و گزنده روبه‌روست؛ ولی در مثل دوّم، خطرهای دیگری مانند رگبار، سیلاب، رعد، برق و صاعقه نیز این مسافر را تهدید می‌کند. بدیهی است که وضعیّت مسافر در مَثَل دوّم بسیار بدتر و مرگ‌آورتر است.
بعضی معتقدند که دو مثال مزبور بیان حال یک گروه خاص؛ یعنی منافقان است؛ ولی به نظر می‌رسد که هر کدام از این دو مثل به یک دسته معیّن از گروه منافقان مربوط و مخصوص باشد؛ چون می‌توان منافقان را به دو دسته تقسیم کرد:
دسته اوّل، آنهایی هستند که ایمانی ضعیف؛ ولی ناپایدار دارند. اینان مسلمانند؛ امّا طمع جاه و مال، آنان را به دروغ، بخل و پیمان‌شکنی وا می‌دارد. بنابراین، دسته اوّل منافقان را «مسلمانان ضعیف الایمان» باید نامید؛ مانند ثلعبة بن حاطب که در صفحات پیشین از او نام برده شد. دسته دوّم، آنهایی هستند که هرگز «مؤمن» نبوده‌اند و از آغاز تظاهر به «اسلام و مسلمانی» کرده‌اند. اینان کافرانی هستند که از بیم قدرت اسلام یا طمع بهره‌مندی از منافع مسلمانی، به ظاهر مسلمان شده‌اند. بنابراین، دوسته دوّم منافقان را «کافران مسلمان‌نما» باید نامید.
______________________________
(1)- من لا یحضره الفقیه، جلد اوّل، صفحه 333، حدیث 5.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 52
مانند ابوسفیان‌ها، معاویه‌ها و مروان‌ها و ...، آشکارا پیداست که دسته دوّم دشمنان قسم‌خورده اسلام هستند و وجودشان به مراتب خطرناک‌تر از دسته اوّل است. از این رو، به نظر می‌رسد که مَثَل اوّل ناظر به دسته اوّل و مثل دوّم ناظر به دسته دوّم منافقان است که حال و وضعشان همانند خطر وجودی آنان سخت‌تر و خطرناک‌تر است.

3- جهان منافق یا نفاق جهانی‌

همان طور که پیشتر یاد شد، نفاق اشکالی دارد: فردی، گروهی، کشوری و جهانی و متأسفانه اکنون جهان ما یک جهان منافق است که در ظاهر سخنی می‌گوید و ادّعایی می‌کند ولی در عمل بر خلاف آن اقدام می‌کند! رویداد زیر یکی از ساده‌ترین و در عین حال آشکارترین مظاهر نفاق جهانی است.
سالها پیش زمانی که بشر تصمیم گرفت سفینه‌ای سرنشین‌دار به فضا بفرستد، برای آگاهی از تأثیرات فضا بر موجود زنده، یک «سگ» را در یک سفینه به مدّت چند روز به فضا فرستاد. در بازگشت این سفینه به زمین سگ را مرده یافتند.
پخش این خبر در رسانه‌های خبری جهانی اعتراضات شدید جمعیّتهای دفاع از حیوانات را در پی داشت. محور اعتراضات این بود که چرا یک حیوان را برای یک آزمایش علمی به کشتن داده‌اند. این چهره ظاهری جهان است؛ امّا امروزه جهان شاهد جنایات بی سابقه و کشتارهای دسته جمعی مسلمانان مظلوم در کشور اسلامی الجزایر است؛ ولی صدای اعتراضی از حلقوم هیچ یک از آن رسانه‌ها و جمعیّت‌ها و جهانیان بلند نمی‌شود. چه دستهایی در کار این جنایات است؟ چه نیروهایی چنین بی رحمانه آدم‌کشی می‌کنند که حتّی نیروهای نظامی و انتظامی الجزایر قدرت جلوگیری از آنها را ندارند؟ این چهره پنهانی و حقیقی جهان است؛ از این رو آیا نباید گفت: جهان امروز جهان نفاق است و منافق؟! آن
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 53
هم نفاق وقیحانه! که برای مرگ یک سگ چنان هیاهو و جنجالی راه می‌اندازند و برای چنین کشتارهایی سکوت در پیش می‌گیرند! اسلام و وجدان بشریّت از این نفاق جهانی متنفّر است و مطمئناً این منافق‌ها نیز رسوا خواهند شد. پروردگارا! شرّ نفاق جهانی را از سر تمام مستضعفان، مخصوصاً مسلمانان کوتاه بفرما!

4- پیدایش منافقان در اسلام‌

در مورد این که آیا «ریشه نفاق» را در مکّه باید جست یا در مدینه، نظرات و آرا متفاوت است. برای روشن شدن موضوع و مطالعه «تاریخچه نفاق و منافقان» از قرآن مجید کمک می‌گیریم. در قرآن مجید آیات فراوانی درباره منافقان آمده است. با یک بررسی اجمالی آیاتی که تنها کلمه نفاق و مشتقّاتش در آن استعمال شده است 37 مورد است؛ ولی روشن است آیاتی که در مورد این انسانهای ریاکار و دورو نازل شده است به همین 37 مورد خلاصه نمی‌شود؛ زیرا در آیات متعدّد دیگری بدون ذکر کلمه نفاق یا مشتقّاتش از منافقان یاد شده است؛ مانند 13 آیه از آیات اوّلیّه سوره بقره «1» که موضوع آن منافقان است؛ ولی کلمه نفاق در آنها بکار برده نشده است، بلکه کلمات و واژه‌های مترادف دیگری استفاده شده است.
تمام این آیات سی و هفتگانه جزء سوره‌های مدنی؛ یعنی در مدینه نازل شده است. «2» از این مطلب می‌توان نتیجه گرفت که عقیده قائلین به «شروع نفاق از مدینه» با ظاهر این آیات سازگار است؛ امّا بهتر است کمی به عقب برگردیم و تاریخچه زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نبوّت و چگونگی تبلیغ اسلام از سوی آن حضرت و اشکال و مراحل مبارزات دشمنان اسلام را مورد مطالعه قرار دهیم.
______________________________
(1)- از آیه 8 تا 20.
(2)- آیات سی و هفتگانه در سوره‌های آل عمران، نساء، انفاق، توبه، عنکبوت، احزاب، فتح، حدید، منافقون و تحریم آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 54

مراحل مبارزات دشمنان اسلام با اسلام‌

اشاره

مبارزات مشرکان و سران کفر با دین مقدّس و انسان ساز اسلام، شش مرحله دارد:

اوّل- استهزا و شوخی گرفتن دین‌

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غار حرا به پیامبری برگزیده شد و اوّلین آیات قرآن بر قلب مبارکشان نازل شد. به مدّت سه سال آن حضرت مخفیانه مردم را به اسلام دعوت می‌کرد؛ و سپس دعوت علنی شد. بت‌پرستان و مشرکان ظهور اسلام را برای منافع خود خطرناک دیدند؛ به همین جهت به فکر مبارزه با این دین نوپا برآمدند و چون آن را چندان جدّی نمی‌گرفتند تنها در مقام تمسخر و استهزای آن برآمدند و به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت جنون دادند. قرآن مجید در آیه 6 سوره حجر در این مورد می‌فرماید: «قالُوا یا ایُّهَا الَّذی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ انَّکَ لمجْنُونٌ (کافران) گفتند: «ای کسی که ذکر (قرآن) بر او نازل شده است، مسلّماً تو دیوانه‌ای». «1» هدفشان از «دیوانه» خواندن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این بود که مردمان سخنان او را جدّی نگیرند و باور نکنند و کسی به او ایمان نیاورد؛ امّا می‌دیدند که علی رغم این اتّهامات و استهزاها، روز به روز تعداد مسلمانان زیادتر می‌شود. مردم و مخصوصاً نسل جوان «2» به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله گوش می‌دهند و مجذوب او می‌شوند و در نتیجه
______________________________
(1)- این اتهام، در آیات دیگری نیز از قول مشرکان، به پیامبر نسبت داده شده است، سوره دخان: آیه 14، سوره طور: آیه 29، سوره قلم: آیه 2 و 51 و سوره تکویر: آیه 21؛ از آیات قرآن استفاده می‌شود که هر پیامبری که مبعوث می‌شد، کفّار مبارزه‌شان را با این اتّهام به پیامبرشان شروع می‌کردند. در این مورد به سوره ذاریات: آیه 39 و 52، سوره صافات: آیه 36، سوره شعراء: آیه 27 و سوره نوح: آیه 9 مراجعه فرمایید.
(2)- نسل جوان در قدرت یافتن و پیشرفت و گسترش اسلام نفش مهمّی داشت. امروزه نیز چنین است؛ یعنی تا وقتی که جوانان کشور در پناه اسلام باشند خطری متوجّه اسلام نیست! بنابراین نسل جوان کشور به توجّه مخصوص نیاز دارند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 55
مبارزه آنها بی تأثیر بوده است. بدین سبب کافران مکّه اتّهام تازه‌ای به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دادند.

دوّم- نسبت «سحر» و «شعر»

کافران چون با استهزای اسلام و پیامبر به هدفشان؛ یعنی بی اثر کردن دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله دست نیافتند؛ این بار پیامبر را ساحر و شاعر و کذّاب خواندند. این انتساب بدین معناست که اگر کلمات پیامبر جذّاب و دلرباست و در قلبها نفوذ می‌کند، بخاطر آن است که او- نعوذ باللّه- جادوگری باهوش و شخصی مرموز است و بواسطه ساحری مردم را «جادو» می‌کند و بخاطر آگاهی‌های شعری سخنان شاعرانه می‌گوید و مردم را جذب می‌کند و گرنه سخن عادی که چنین نفوذی ندارد. قرآن مجید دراین‌باره در آیه شریفه 4 سوره «ص» می‌فرماید: «وَ عَجِبُوا انْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکَافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ آنان تعجّب کردند که پیامبر بیم دهنده‌ای از میان آنان به سویشان آمده است و کافران گفتند: این ساحر بسیار دروغگویی است. «1»
این شیوه از مبارزه نیز نتوانست هدف و خواسته کافران را تأمین کند؛ زیرا هر روز تعداد بیشتری از مردم، زن و مرد، پیر و جوان، به پیامبر صلی الله علیه و آله روی آوردند و به دین اسلام گرویدند و بناچار این بار نیز روش مبارزه را تغییر دادند.

سوّم- محاصره اقتصادی و قطع ارتباطات‌

بی اثر بودن انتساب‌ها و اتّهام‌ها بر پیامبر صلی الله علیه و آله و دعوت او، کافران را بر آن
______________________________
(1)- این نوع اتّهام و وسیله مبارزه با پیامبر، تنها به ایشان اختصاص نداشته است؛ زیرا که خداوند در آیه 52 سوره ذاریات می‌فرماید: «کَذلِکَ ما اتَی الَّذینَ مِنْ قَبلِهِمْ مِنْ رَسولٍ الّا قالوا ساحرٌ اوْ مَجنُونٌ» این چنین است که هیچ پیامبری قبل از اینها به سوی قومی فرستاده نشد، مگر این که گفتند: «او ساحر یا دیوانه است!» دراین‌باره در قرآن آیات زیادی مربوط به هر یک از پیامبران آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 56
داشت که به روش‌های عملی به مبارزه با پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان دست زدند و بر این اساس مسلمانان را تحریم کردند. آنان را در مکانی به نام «شعب ابی طالب علیه السلام محبوس کردند و هرگونه رفت و آمد و خرید و فروش را با آنان ممنوع کردند.
مسلمانان صبور و ثابت قدم سه سال تمام در آن درّه خشک و بی‌آب و علف ماندند و با تمامی مشکلات ساختند و گرسنه و تشنه پایداری کردند. «1» محلّی که اکنون علی رغم سرسبز بودنش انسان طاقت خواندن یک فاتحه را بر سر قبر ابو طالب علیه السلام ندارد! ولی آن مسلمانان عزیز در آن جا ماندند و پایداری کردند و حتّی بعضی از آنان در همان جا جان باختند؛ ولی تسلیم دشمن نشدند. سرانجام با تحریک عواطف مردم مکّه بتدریج برقراری ارتباط با مسلمانان و داد و ستد با آنان از سر گرفته شد و پس از سه سال، محاصره مسلمانان در شعب ابی طالب شکسته شد و این شیوه عملی مبارزه با اسلام و مسلمانان نیز بی اثر و بی‌حاصل درآمد.

چهارم- نفشه سوء قصد به جان پیامبر صلی الله علیه و آله‌

کافران از یک سو در مبارزه با پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان خود را ناکام یافتند و از سوی دیگر شاهد رشد و گسترش سریع اسلام و روی آوردن مردم به این دین تازه و روی گرداندن آنان از بُتان بودند؛ بدین سبب به اقدامات تازه، جدّی و خطرناک روی آوردند و این بار شخص پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را هدف قرار دادند. سران قریش و مکّه سه راه حل را چاره‌ساز یافتند:
______________________________
(1)- اسلامی که به این راحتی در دست ما و شماست با این رنج‌ها و مشقّت‌ها و مرارت‌ها و شهادت‌ها به دست آمده است؛ بنابراین بر ما واجب است که با تمام سعی و کوشش با زبان و عمل حافظ این دین مقدّس باشیم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 57
اوّل، تبعید پیامبر صلی الله علیه و آله به خارج از مکّه برای حفظ منافع کفّار مکّه.
دوّم، زندانی کردن او به منظور قطع رابطه با مردم و مسلمانان.
سوّم، قتل رسول خدا صلی الله علیه و آله.
سرانجام راه سوّم را انتخاب کردند و به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم گرفتند و در «لیلة المبیت» «1» چهل نفر از شجاعان عرب خانه پیامبر را محاصره کردند، تا صبح هنگام آن حضرت را به قتل برسانند، پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان الهی از توطئه با خبر شد و حضرت علی علیه السلام را در بستر خود خواباند و خود معجزه‌آسا از آن جا بیرون آمد و راه یثرب (مدینه) را در پیش گرفت؛ ولی برای فریب دشمن در خلاف جهت حرکت کرد. کفّار قریش پس از آگاهی از رهایی و نجات پیامبر صلی الله علیه و آله به تعقیب آن حضرت پرداختند؛ ولی به حول و قوّه الهی باز هم ناکام ماندند و سرانجام پیامبر سالم به مدینه رسید و در آن جا «حکومت اسلامی» را بنا نهاد و اسلام و مسلمانان، قدرتمندتر از پیش شدند.

پنجم- جنگهای متوالی با مسلمانان‌

دشمن وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله را از دسترس خویش دور دید، راه مبارزه مسلّحانه را در پیش گرفت تا اگر نتوانست روحیّه مسلمانان را تضعیف کند و آنان را از ایمان و عقیده‌شان برگرداند با نیروی شمشیر از گسترش دین اسلام جلوگیری
______________________________
(1)- «لیلة المبیت» به شبی گفته می‌شود که حضرت علی علیه السلام برای حفظ جان پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر آن حضرت خوابید تا دشمنانی که اطراف خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را محاصره کرده بودند به خالی بودن رختخواب پیامبر و نبودن آن حضرت در خانه پی نبرند. حضرت علی علیه السلام چون این خطر بزرگ را بر جان خرید این آیه شریفه در شأنش نازل شد. «وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤفٌ بِالعِباد» بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون علی علیه السلام در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله) جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 58
کند؛ زیرا اسلام منافع و آقایی کفّار قریش را تهدید می‌کرد بدین منظور ابتدا مردان اهل مکّه و سپس جنگاوران قبایل دیگر را آماده کردند و جنگهایی را علیه مسلمانان ترتیب دادند که ابتدای آن «جنگ بدر» و اوج آن «جنگ احزاب» بود. «1» در جنگ احزاب کفّار و مشرکان از تمام امکانات و قوای خود استفاده کردند و همان گونه که از نام این جنگ پیداست همه قبایل و طوایف عرب را به جنگ اسلام، یکپارچه و تجهیز کردند تا پیامبر صلی الله علیه و آله و مردان مسلمان را بکشند و اموال آنها را به غارت ببرند و خانه‌های آنها را خراب کنند و زنان و دختران آنها را به اسارت بگیرند و در نتیجه دین اسلام را نابود سازند. آیات 9 و 10 سوره احزاب به این مرحله از مبارزه اشاره دارد: «یا ایُّهَا الّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اذْجاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَارْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوها وَ کانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیراً اذْجاءُوکُم مِّنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ اسْفَلَ مِنْکُمْ وَ اذْ زاغَتِ الابْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَوَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از نعمتی که خدا به شما داده است یاد کنید، بدان هنگام که لشکرها بر شما تاخت آوردند و ما باد را و لشکرهایی را که نمی‌دیدید بر سرشان فرستادیم و خدا بدانچه می‌کردید بینا بود.
آن گاه که سمت بالا و پایین بر شما تاختند چشمها خیره شد جان‌ها به گلو رسید و به وعده خدا گمان‌های گوناگون کردید.
این آیات از جهت آگاهی ما از دشواریها و سختی‌های مسلمانان صدر اسلام قابل تأمّل و توجّه است طبق این آیات شریفه، لشکر دشمن از همه طرف مدینه را محاصره کرده بود. تعداد تجهیزات دشمن تا بدان حد بود که مسلمانان شگفت‌زده شدند و به بیان قرآنی چشمانشان از شدّت تعجّب خیره شده و جانهایشان به لب رسیده بود. ازدحام سپاه دشمن و فراوانی سلاح‌های آنان در
______________________________
(1)- بعد از جنگ احزاب جنگهای دیگری هم واقع شد ولی به اهمیّت این جنگ نبود.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 59
برابر تعداد اندک و تجهیزات و سلاح‌های ناچیز مسلمانان، آن چنان در سپاه اسلام بیم و هراس افکنده بود که بعضی از مسلمانان ضعیف الایمان دچار شک و تردید شده بودند که نکند اسلام بنیان و اساس الهی نداشته باشد و آنان فریفته شده باشند! نکند وعده‌های پیامبر صلی الله علیه و آله واهی و پوچ بوده باشد! نکند دشمن چیره شود و آنان را نابود سازد! ... شاید ایمان همه مسلمانان جز پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و گروه اندکی از مسلمانان متزلزل شده بود؛ زیرا افراد سست ایمان در حوادث شدید، دچار سردرگمی و تردید می‌شوند و در برابر، انسان‌های مؤمن در این حوادث آبدیده‌تر و مصمّم‌تر می‌شوند. در حقیقت جنگ احزاب عرصه آزمون ایمان مسلمانان شد و مؤمنان حقیقی را از مسلمانان ضعیف و سست جدا کرد.
سرانجام علی‌رغم همه این مشکلات این جنگ به جز یک مورد برخورد بدون درگیری و خونریزی به سود مسلمانان پایان پذیرفت؛ زیرا به فرمان خداوند سپاه دشمن گرفتار طوفان شدیدی شد، چادرهای آنان از جا کنده شد و حتّی دیگهای غذایشان واژگون شده بود.
ترس و بی‌اعتمادی عجیبی بر سپاه کفر چیره شد علاوه بر این لشکریان نامرئی خداوند هم به جنگ با کفّار پرداختند مجموعه این هراس و اضطراب و ناامیدی‌ها، ابو سفیان و دیگر سران سپاه کفر را مجبور به بازگشت کرد و این سپاه عظیم بسان یک لشکر شکست خورده بازگشتند و بار دیگر وعده خدا تحقّق یافت و اسلام و مسلمانان از خطر حتمی رهایی یافتند. این پیروزی بزرگ مسلمانان، آن چنان بر عظمت و اقتدار اسلام افزود که کفّار مکّه و حتّی سرزمینهای اطراف، اندیشه جنگ با مسلمانان و تجاوز به حریم اسلام را به خود راه ندادند. بدین سبب بود که چندی بعد مکّه و مکّیان بی هیچ مقاومتی تسلیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سپاه اسلام شدند و اسلام قدرت بی‌منازع سرزمین عربستان گشت.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 60

ششم- توسّل به خطرناک‌ترین سلاح: «نفاق»

گرچه دشمن در جنگ احزاب شکست خورد و فکر حمله مسلّحانه را از سر بیرون کرد؛ ولی این بدان معنا نبود که مخالفت و ضدّیت با اسلام و مسلمانان را به کناری نهاده باشد. کفّار با درک و اعتراف به بی اثر بوند روشهای پیشین مبارزه، بار دیگر شیوه مبارزه و در حقیقت شکل و نوع جنگ با اسلام را تغییر دادند و این بار با سلاح خطرناک و مخرّب «نفاق» به میدان آمدند. دشمن شکست خورده و رسوا شده در برابر قدرت و عظمت اسلام سر فرود آورد و مسلمان شد؛ امّا دشمنی با اسلام را از یاد نبرد در حقیقت خود را در پناه نقاب نفاق قرار داد و منتظر و مترصّد فرصتی ماند تا ضربه‌ای جانکاه بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد سازد. آیه شریفه اوّل سوره منافقون ناظر بر این مرحله از مبارزه است: «اذا جَاءَکَ المُنافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُانَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ انَّکَ لَرَسولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ انَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ ؛ هنگامی که منافقین نزد تو می‌آیند می‌گویند: ما شهادت می‌دهیم که تو پیامبر خدایی. خداوند می‌داند که تو پیامبر او هستی؛ ولی خداوند شهادت می‌دهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).
ای پیامبر همان خدایی که شهادت به نبوّتت می‌دهد شهادت به دروغگویی منافقین می‌دهد. روند نفاق در اسلام این چنین شکل گرفت و به صورت جریانی سیّال درآمد. «1» از ظاهر این آیه و دیگر آیات قرآن نتیجه گرفته می‌شود که نفاق در اسلام از مدینه آغاز شد؛ ولی این امر بدان معنا نیست که در مکّه منافق یا منافقانی نبوده‌اند. چه بسا افرادی با داشتن حسّ آینده‌نگری و شمّ سیاسی قوی خود،
______________________________
(1)- مراحل ششگانه مبارزه با اسلام را بار دیگر در روند انقلاب اسلامی ایران نیز به چشم دیدیم. استهزا و توهین به حضرت امام خمینی- قدّس سرّه- تبعید آن حضرت، محاصره اقتصادی، جنگهای مسلحانه داخلی و خارجی و سرانجام نفاق که نمونه بارز آن سازمان رسوای منافقین خلق است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 61
پیروزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را قطعی دانسته و بدون داشتن ایمانی واقعی و قوی، به امید بهره‌مندی از مزایای اسلام پیروز، به ظاهر مسلمان شده باشند.

نتایج مَثَل‌ها

از آیات چهارگانه این دو مثل می‌توان نتیجه گرفت: که «منافق آرامش ندارد» تنهایی و ترس، اضطراب، رسوایی و تمامی خطراتی که آن مسافر تنهای عقب مانده از قافله را در بیابان تاریک و بی‌آب و علف و بارانی و پر رعد و برق و صاعقه، تهدید می‌کند برای منافق هم متصوّر است؛ امّا مسلمان مؤمن آرامش دارد؛ زیرا «آرامش در سایه ایمان خالص به خداست».
خداوند متعال چه زیبا می‌فرماید: «الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا ایمانَهُمْ بِظُلْمٍ‌اولئِکَ لَهُمُ الْامْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ؛ «1» (آری) آنهایی که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست و آنها هدایت یافتگانند!»
ظلم در این آیه به دو معنا تفسیر شده است: نخست این که ظلم به معنای شرک است و «ایمانهم بظلمٍ» یعنی ایمان خالصی که به شرک آلوده نشده است. دیگر این که ظلم به معنای ستم است و آن بخش از آیه چنین معنا می‌شود: ایمانی که همراه ظلم و ستم نباشد باعث ایمنی مؤمنان است.
در آیات دیگر می‌خوانیم: «الا انَّ اوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‌الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیَوةِ الدُّنیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» «2» آگاه باشید (دوستان) اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند. همانهایی که ایمان آوردند و (مخالفت فرمان خدا) پرهیز می‌کردند در زندگی دنیا و آخرت شاد (و مسرور) ند. وعده‌های الهی
______________________________
(1)- سوره انعام، آیه 82.
(2)- سوره یونس، آیات 64- 62.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 62
تخلّف‌ناپذیر است! این است آن رستگاری بزرگ!
ناامنی، پریشانی و ترس در این دنیا و آتش و عذاب جهنّم در آخرت نصیب منافقان می‌شود و آرامش و اطمینان خاطر، سعادت و رستگاری از آن مؤمنان است. این امر با دانش امروزی نیز به اثبات رسیده است. اخیراً در سمیناری تحت عنوان «تأثیر دین در روح انسان» دانشمندان شرکت کننده در آن بدین نتیجه رسیدند که افراد مؤمن کمتر به بیماریهای روحی و روانی دچار هستند و این گونه بیماریها بیشتر در افراد بی ایمان بروز می‌کند و دیده می‌شود؛ زیرا کسی که به خدا ایمان ندارد تنهاست؛ کمترین دگرگونی در زندگانیش او را می‌لرزاند.
امّا مسلمان مؤمن تنها نیست، بلکه با توکّل بر خدا در مقابل حوادث، ثبات و شکیبایی نشان می‌دهد. اگر یکی از عزیزانش را از دست بدهد آیه شریفه «انَّا لِلّهِ وَ انَّا الَیْهِ راجِعُونَ» «1» را قرائت می‌کند و با این باور عملی هم تحمّل مصیبت بر او آسان می‌شود و هم الطاف و رحمت خداوند را شامل حال خود می‌کند. «2» و اگر سرمایه‌اش را از کف دهد و در داد و ستد زندگی زیان کند خود را نمی‌بازد، همان گونه که اگر سود فراوانی عایدش گردد دچار غرور نمی‌شود، بلکه در هر حال نغمه زیبای این کلام الهی را زمزمه می‌کند: «لِکَیْلا تَأسَوْا عَلی مَافَاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» «3» برای آنچه از دست داده‌اید، تأسّف نخورید و به آنچه به دست آورده‌اید دلبسته و شادمان نباشید و خداوند هیچ متکّبر و خودستایی را دوست ندارد.
اگر حوادث دیگری برایش رخ دهد آنها را آزمون الهی و مایه کمال فردی و ثواب آخرت خویش می‌داند و نه تنها به زمین و زمان ناسزا نمی‌گوید! بلکه خدا را شکر می‌کند و ایمان و اتّکایش به خداوند محکمتر می‌شود. اگر در زندگی
______________________________
(1)- سوره بقره، آیه 156.
(2)- سوره بقره، آیه 157.
(3)- سوره حدید، آیه 23.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 63
بزرگان تأمّل کنیم و سیره آنان را مطالعه کنیم، مفهوم این آیات و توضیحات را به صورتی عملی شاهد خواهیم بود.

سعید بن جبیر به هنگام مرگ‌

یکی از این بزرگان و اولیاء اللّه «سعید بن جبیر» یاور امام سجّاد علیه السلام و مؤمن خالص متوکّل به خدا و کسی است که بر مرگ لبخند زده است. مأموران حجّاج بن یوسف ثقفی «1» سعید بن جبیر را به نزد این سنگدل و جنایتکار بی‌رقیب تاریخ می‌آورند. حجّاج چون نمی‌تواند در سخن بر او چیره شود، دستور می‌دهد رو به قبله سرش را از بدن جدا کنند. حاضران می‌بینند که سعید در نهایت خونسردی رو به قبله این آیه شریفه را تلاوت می‌کند. «انِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الْارْضَ حَنِیفاً وَ مآ انَا مِنَ الْمُشْرِکینَ ؛ من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان‌ها و زمین را آفرید. من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم. «2»
به قصد توهین به سعید فرمان داده بود او را همچون حیوانی رو به قبله گردن زنند. چون می‌بیند قرائت آن آیه برای سعید عزّت و سعادتی ایجاد کرده است. بار دیگر دستور می‌دهد که پشت به قبله او را بکشند و این بار آوای ملکوتی این آیه شریفه از حلقوم سعید بلند شد که: «وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ المَغْرِبُ فَایْنما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ انَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ؛ مشرق و مغرب از آن خداست! به هر سود رو کنید- حتّی پشت به قبله- خدا آن جاست! خداوند بی‌نیاز و داناست. «3»
______________________________
(1)- یکی از نویسندگان در مورد حجّاج می‌گوید: «اگر در معرّفی جنایتکاران هر مذهب و ملّت مسابقه‌ای برگزار شود و ما حجّاج را به عنوان جنایتکارترین فرمانروای مسلمانان معرّفی کنیم؛ قطعاً برنده خواهیم شد!» و انصافاً این کلام دور از واقعیت نیست؛ چون یکی از تفریحات حجّاج بریدن سر مخالفان خود و تماشای فوران کردن خون از رگهای مقتول بود و می‌گفت: «من از این صحنه لذّت می‌برم!».
(2)- سوره انعام، آیه 79.
(3)- سوره بقره، آیه 115.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 64
حجّاج خشمگینانه و شکست خورده دستور می‌دهد سرش را بر روی زمین از تنش جدا کنند و سعید که مرگ را به بازی گرفته بود، با آرامش خاطری بی‌نظیر این کلام خدا را زمزمه می‌کند که: «مِنْهَا خَلَقْناکُمْ وَ فِیهَا نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ‌تارَةً اخْرَی ؛ ما شما را از زمین آفریدیم و در آن باز می‌گردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون می‌آوریم. «1»
حجّاج بی‌اختیار فریاد می‌زند: «گردنش را بزنید و ما را از شرّ او راحت کنید».
سعید در آخرین لحظه عمرش با خدایش سخن می‌گوید و از او می‌خواهد: «اللّهُمَ لَا تُسَلِّطْهُ عَلَی احَدٍ بَعْدی ؛ پروردگارا! پس از من حجّاج را بر هیچ کس مسلّط مفرما. و لحظه‌ای بعد به دیدار پروردگارش نایل آمد. نفرین سعید مستجاب شد و گریبان حجّاج را گرفت تا جایی که بدنش سرد می‌شد و همواره می‌لرزید آن‌قدر احساس سرما می‌کرد که دستهایش را داخل آتش قرار می‌داد؛ ولی باز هم می‌لرزید! یکی از بزرگان به دیدنش آمد، حجّاج گفت: «برایم دعایی بکن» آن شخص گفت: «مگر نگفتم این قدر جنایت مکن! این نتیجه آن جنایات توست».
حجّاج گفت: «نمی‌گویم دعا کن تندرست و سالم شوم، بلکه دعا کن بمیرم تا از این وضع نجات یابم». «2» براستی چنین است که امنیّت و آسایش و آرامش در این دنیا از آن مؤمنان است نه منافقان؛ چه دین خدا تنها برای امور مربوط به آخرت نیست، بلکه ناظر به زندگی این دنیا نیز هست.
______________________________
(1)- سوره طه، آیه 55.
(2)- سفینة البحار، ماده سَعَدَ.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 65

فصل چهارم سوّمین مثال: قساوت قلب‌

اشاره

خداوند در آیه مبارکه 74 سوره بقره می‌فرماید: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ اوْ اشَدُّ قَسْوَةً وَ انَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْانْهَارُ وَانَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَ انَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ ؛ سپس دلهای شما پس از این واقعه، چون سنگ سخت شد و حتّی سخت‌تر از سنگ؛ چرا که از پاره‌ای از سنگ‌ها گاه نهرها جاری می‌شود و پاره‌ای از آنها چون شکافته شود، آب از آن بیرون می‌جهد و پاره‌ای از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می‌افتد (امّا دلهای شما نه از خوف خدا می‌تپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
این آیه شریفه در مورد «بنی اسرائیل» و مثال جالب و زیبایی در مورد سنگدلی آنهاست بنی اسرائیل در طول تاریخ بشریّت کارنامه تاریک و سیاهی داشته‌اند.
تعصّب، لجاجت، بهانه‌گیری، خودبرتربینی، کینه‌توزی نسبت به پیامبرشان، نفوذناپذیری در مقابل حق از جمله ویژگیهای این قوم سرکش و ناسپاس است.
یهودیان در صدر اسلام هم بر ضدّ مسلمانان کارشکنی‌های فراوان کردند و نسبت به آنان نفاق می‌ورزیدند. از یک طرف با مسلمانان پیمان می‌بستند و از طرف دیگر با زیر پا نهادن آن عهد و پیمان از پشت بر پیکر اسلام خنجر می‌زدند، عداوت و دشمنی این قوم لجوج با مسلمانان هرگز تمام نشد و همچنان ادامه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 66
یافت و در عصر و زمان ما به اوج خود رسید و می‌توان گفت بیشترین ضربه را «بنی اسرائیل» یا بخش خاصّی از آن به نام «صهیونیزم» بر پیکره امّت اسلامی وارد کرده است. اینان در کشورهای اسلامی منشأ فسادها، قتل‌ها، درگیری‌ها، اختلافات، فحشا و بی‌اعتنایی به احکام اسلامی مخصوصاً رباخواری و ... بوده و هستند، تا بدان حدّ که اگر مظالم آنان یک جا جمع‌آوری شود، یک کتاب و شاید چند کتاب قطور نوشته شود، بنی اسرائیل آن‌قدر بی‌عاطفه و سنگدل بودند که حتّی به پیامبران خودشان هم رحم نمی‌کردند. حضرت موسی علیه السلام از این قوم لجوج و دل پر خونی داشت. وقتی اینها نسبت به پیامبرشان تا این اندازه بی‌رحم باشند، روشن است که نسبت به دیگران چگونه خواهند بود.

داستان گاو بنی اسرائیل‌

آیه شریفه مورد بحث در پی آیاتی است که داستان «گاو بنی اسرائیل» را بیان می‌کند. خلاصه داستان- که در آیات 73- 67 سوره بقره آمده است- به قرار زیر است:
یکی از بنی اسرائیل به شکل مرموزی کشته شد. و این قتل، سبب اختلاف میان آنها گردید. معمولًا وقتی که حادثه‌ای رخ می‌دهد و عامل آن مشخّص نیست، کسانی که با هم خرده حسابی دارند، گناه را به گردن طرف دیگر می‌اندازند و آنان را عامل آن حادثه معرّفی می‌کنند. اصل حادثه این بود که جوانی عموی ثروتمند خود را به قتل رساند. این برادرزاده جوان و تنها وارث که از دیر مردن «عمو» ناراحت بود او را کشت تا صاحب و وارث اموال و ثروت فراوان او گردد. بعضی نیز انگیزه قتل را علاقه شدید آن جوان به دختر عموی خود می‌دانند؛ زیرا که عمو علی رغم دلبستگی برادرزاده، دخترش را به ازدواج دیگری درآورده بود. وقتی خبر قتل این شخص در بین بنی اسرائیل پخش شد، غوغایی برپا شد و هر کس به
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 67
دنبال قاتل می‌گشت از جمله برادرزاده مقتول؛ یعنی قاتل حقیقی مصرّانه خواستار شناسایی قاتل بود. فتنه عظیمی برپا شد، نزدیک بود که قبایل در مقابل همدیگر صف‌آرایی کنند و این حادثه به یک جنگ کامل تبدیل شود. برای حلّ مشکل به خدمت حضرت موسی صلی الله علیه و آله رفتند و از او خواستند که از خدا بخواهد تا قاتل شناخته شود. حضرتش دست به دعا شد و خداوند خواسته‌اش را اجابت کرد و فرمود: گاوی ذبح کنید و خونش را به بدن مقتول بزنید تا وی زنده شود و خود، قاتل را معرّفی کند؛ بنابراین قرار شد از طریق معجزه این فتنه پایان پذیرد.
کلام خداوند دراین‌باره اطلاق دارد و در مقام بیان است و بی قید و شرط؛ امّا این قوم لجوج شروع به بهانه‌جویی کردند و گفتند: این گاو باید در چه سنّ و سالی باشد؟ حضرت موسی گفت: باید وحی نازل شود. منتظر وحی شد. خداوند فرمود: نه پیر باشد و نه جوان. بنی اسرائیل رفتند و برگشتند و گفتند: این گاو چه رنگی باید داشته باشد؟ حضرت موسی باز در انتظار وحی نشست. وحی آمد که:
گاوی باشد زرد یک دست که رنگ آن بینندگان را مسرور سازد. باز بهانه گرفتند که: چه نوع گاوی باشد؟ باز وحی آمد که: نه گاو شخم زن باشد و نه گاو آب‌یاری؛ ولی گاوی که از هر عیبی پاک و مبرّا باشد. بالاخره بعد از زحمت‌های فراوان و خرج زیاد گاو مورد نظر را یافتند و او را ذبح کردند و به اعجاز الهی مقتول زنده شد و قاتل را معرّفی کرد.

شرح و تفسیر آیه شریفه‌

این معجزه، طبیعتاً می‌بایست ایمانشان را بیشتر و آنان را به خداوند نزدیکتر می‌کرد؛ امّا بر خلاف این عمل شد. چه این آیه پس از بیان این داستان آمده است:
بهانه‌جویی، اختلاف‌انگیزی، فتنه‌گری، تمرّد از فرمان الهی، لجاجت، بی‌حرمتی به پیامبران و ... باعث شد که «قلب‌های شما مانند سنگ سخت، بلکه سخت‌تر از
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 68
سنگ شود.» آیات متعدّدی در قرآن مجید وجود دارد که کلمه «قلب» و مشتقّاتش در آن به کار برده شده است. «1» آیا منظور از قلب در این آیات همان قلب صنوبری شکل است که در سینه انسانهاست؟ همان عضوی است که کار گردش خون در بدن انسان را به عهده دارد؟ آیا منظور از قلب در قرآن مجید همان عضوی است که از عجایب خلقت است و در هر دقیقه بطور متوسّط 70 مرتبه می‌زند و در هر دقیقه 2 بار تمام خون را در تمام بدن انسان به گردش درمی‌آورد و به جای اوّل باز می‌گرداند؟ اگر چه این قلب صنوبری شکل از عجایب خلقت خداوند است و وظایف مهمّی هم در بدن انسان به عهده دارد؛ ولی مراد قرآن از قلب، این قلب صنوبری شکل نیست.
برای روشن شدن اهمّیّت قلب در بدن، اختصاراً به وظایف آن اشاره می‌شود که عبارتند از:
اوّل- تغذیه تمام سلولهای بدن، موادّ غذایی در معده یا شیره معده آمیخته و آماده می‌شود و در روده‌ها جذب و سپس وارد گردش خون می‌شود. خون، موادّ غذایی مورد نیاز بدن را به تمام ذرّات و سلول‌های بدن می‌رساند. بدین وسیله، غذای تمام بدن تأمین می‌شود.
دوّم- آبیاری بدن، قسمت عمده بدن انسان آب است. اگر بخشی از بدن انسان کم آب شود، پژمرده می‌شود و می‌خشکد و کم‌کم باعث مرگ انسان می‌شود.
سوّم- رساندن حرارت یکسان به بدن، بدن انسان گرم است، هیچ گاه فکر کرده‌اید که بدن انسان این حرارت را از کجا تأمین می‌کند؟ اکسیژن از هوا وارد دستگاه تنفّسی انسان می‌شود و از آن جا جذب بدن و گردش خون انسان می‌شود و با سوخت و سوزی که در سلول‌های بدن انجام می‌شود، تبدیل به حرارت
______________________________
(1)- بیش از 130 بار از قلب و مشتقّاتش در قرآن استفاده شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 69
می‌گردد و این حرارت به وسیله خون و قلب به همه سلول‌های بدن انسان می‌رسد.
چهارم- جمع‌آوری موادّ زاید و سمّی، موادّ زاید و اکثراً سمّی حاصل از سوخت و سوز بدن به وسیله خون به گردش درمی‌آید. مقداری از آن به وسیله دستگاه تنفّسی دفع می‌شود و مقداری نیز به داخل کلیه‌ها می‌آید و توسّط ادرار دفع می‌گردد.
انصافاً این قلب با این ظرافت و با این کار زیاد و خستگی‌ناپذیر، آیتی بزرگ از خداوند است. اگر این قلب از آهن هم باشد در حدود 70 سال عمر انسان ساییده می‌شود و از بین می‌رود؛ امّا قدرت بی انتهای خالق، اندامی آفریده که گاهی حتّی بیش از یک صد سال کار می‌کند و عجیب‌تر این که قلب از جمله اندام‌های بدن است که در خواب و بیداری مشغول کار است اگر چه فعالیّتش در خواب کمتر است.
این جاست که انسان در مقابل این فرموده خداوند «وَ فِی الْارْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ وَ فِی انْفُسِکُمْ افَلَا تُبْصِرُونَ و در زمین نشانه‌هایی (دال بر وجود خدا) برای جویندگان یقین پیداست و در وجود خود شما (نیز آیاتی است) آیا نمی‌بینید؟! «1» با تمام وجود سر تعظیم فرود می‌آورد.
اگر به جز «قلب» دلیل دیگری بر عظمت خداوند وجود نمی‌داشت توجّه به قلب برای درک قدرت و حکمت لایزالش کافی می‌بود. برای پی بردن بیشتر به عظمت این خلقت و دانستن ارزش این هدیه خدایی، به مطلب زیر توجّه کنید:

قلب مصنوعی آینه‌ای برای عظمت قلب انسان‌

چندین سال قبل یک قلب مصنوعی به قیمت 30 میلیون دلار ساختند؛ ولی
______________________________
(1)- سوره ذاریات، آیات 20 و 21.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 70
این قلب گران قیمت، 6 روز بیشتر عمر نکرد و در آن 6 روز هم استفاده کننده آن قدرت حرکت و راه رفتن نداشت. چگونه می‌توانیم تنها به خاطر نعمت قلب خود که آن خالق منّان رایگان در اختیار ما نهاده است، شکرگزار باشیم؟ چه زیبا می‌فرماید: «وَفی انْفُسِکُمْ افَلا تُبْصِرُون .
حال که دریافتیم مراد قرآن از قلب این اندام صنوبری شکل درون سینه نیست؛ گوییم منظور از قلب در قرآن عقل و عاطفه است. خداوند در آیه 179 سوره اعراف می‌فرماید: «لَهُمْ قُلُوبٌ لَّایَفْقَهُونَ بِهَا» جهنّمیان قلب‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند، منظور از قلب در این آیه و دیگر آیاتی که کلمه قلب در آن به کار رفته است، عاطفه و عقل انسان است؛ چون درک و فهم مربوط به عقل انسان است.
همان گونه که محبّت، شعور و دانش مربوط به عاطفه و عقل است؛ به عنوان نمونه، خداوند متعال در آیه 10 سوره بقره می‌فرماید: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً» در دلهای آنان (منافقان) نوعی بیماری است؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده است.
آیا قلب صنوبری شکل منافق بر اثر بیماری نفاق از کار می‌افتد و باز می‌ایستد؟ و یا بر اثر نفاق و فتنه‌گری دریچه قلبشان گشاد می‌شود؟ بدیهی است، منظور از قلب و بیماری آن، اندامی به نام «قلب» و بیماری‌های شناخته شده عضوی آن نیست، بلکه مراد همان عقل و عاطفه است که در اثر اعمال نفاق‌آمیز، ضعیف و بیمار می‌شود تا بدان حد که در حرم امام رضا علیه السلام هم آدم‌کشی می‌کند و در حقیقت می‌میرد. در روایتی می‌خوانیم که: «امر به معروف سه مرحله دارد مرحله اوّل: قلبی، مرحله دوّم: زبانی و گفتاری و مرحله سوّم: عملی و اجرایی» اگر مرحله سوّم امکان نداشت مرحله دوّم و اوّل و اگر مرحله دوّم و سوّم مقدور نبود، مرحله اوّل ضروری می‌نماید. بدین معنا که شخص باید در دل از ظلم و فساد و ظالمان و مفسدان بیزار و نسبت به مصلحان و مؤمنان قلباً علاقه‌مند باشد؛
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 71
ولی اگر کسی امر به معروف را در هر سه مرحله ترک کند «فَمَنْ لَمْ یَعْرِفُ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِر مُنْکِراً قُلِبَ فَجُعِلَ اعْلاهُ اسْفَلُهُ قلب او وارونه می‌شود؛ یعنی پایین قلب به طرف بالا و بالای آن به طرف پایین قرار می‌گیرد. «1» آیا منظور از این قلب همین صنوبری است؟ این اندام درون قفسه سینه جابه جا نمی‌شود و واژگون نمی‌گردد؛ پس منظور از قلب در این روایت نیز عاطفه و ادراک است.
از مجموع آنچه گفته شد، نتیجه می‌گیریم که قلب در استعمالات قرآن و روایات به دو معناست:
1- عقل و خرد انسانی. 2- عواطف آدمی؛ یعنی آن دو پدیده روحانی که مرکز ادراک و احساسات است. بنابراین، وقتی گفته می‌شود «قلب دارند و نمی‌فهمند» مراد این است که عقل دارند؛ ولی نیروی ادراک و شعورشان از کار افتاده است و زمانی که گفته می‌شود «قلبشان سخت شد»؛ یعنی عاطفه آنها مرده است.
امّا «قلب»، در آیه شریفه 46 سوره حج «فَانَّها لا تَعْمَی الْابْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ چرا که چشمهای ظاهر نابینا نمی‌شوند، بلکه قلب‌هایی که در سینه جای دارند کور می‌شود به قرینه «فی الصدور» به معنای «قلب‌هایی که در سینه‌ها جای دارند» آمده است به نظر می‌رسد که مراد از آن همان قلب صنوبری شکل بدن باشد، آیا به راستی چنین است؟
عقل گرچه درون سینه انسان نیست؛ ولی با «مغز» ارتباط دارد. به همین دلیل کسانی که مغز آنها از کار می‌افتد، ممکن است برای مدّتی قلبشان کار بکند.
بنابراین، «صدور» در این آیه شریفه به معنای سینه‌ها نیست، بلکه در این جا به معنای «جان» است و در نتیجه، قلب به معنای عقل و ادراک است، بنابراین مفهوم آیه شریفه چنین است: «عقلهایی که در جانهاست».
______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 97، صفحه 89 (چاپ بیروت).
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 72
احتمال دیگر این که: قلب صنوبری شکل اگر چه مرکز عقل و عواطف نیست؛ ولی بی ارتباط با این دو نیز نیست. چون ارتباطی مستقیم بین قلب و روح یا عقل و عاطفه انسان وجود دارد؛ زیرا هر پدیده‌ای برای روح انسان حادث می‌شود، هنگامی که می‌خواهد به انسان منتقل شود، اوّل بر قلب اثر می‌کند؛ مثلًا اگر شخصی شادی و شعفی آنی و فراوان بیابد، ضربان قلبش تندتر و در حقیقت قلبش روشن‌تر می‌شود و بر عکس اگر ناراحتی شدیدی پیدا کند، در قلبش احساس خستگی می‌کند و یا اگر نسبت به کسی محبّت داشته باشد به هنگام حوادث، سنگینی و دردی در قلبش حس می‌کند. رابطه مسائل داشته باشد به هنگام حوادث، سنگینی و دردی در قلبش حس می‌کند. رابطه مسائل روحی و قلب، رابطه آب و چشمه و سطح زمین است؛ همان گونه که آب از لایه‌های زیر زمین حرکت می‌کند و در یک نقطه از زمین می‌جوشد و بیرون می‌ریزد، پدیده‌های روحی نیز از قلب بروز می‌کنند.
از تمامی تفسیرهای یاد شده درباره «قلب» می‌توان به معنای کلام الهی در «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ چنین پی برد که روح و عاطفه و عقل و ادراک بنی اسرائیل، همانند سنگ سخت شده است.

تعبیر قرآن از دلهای بنی اسرائیل: «سخت‌تر از سنگ»

در بخش اوّل آیه 74 سوره بقره در مورد بنی اسرائیل: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ‌بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَاْلحِجارَةِ اوْ اشَدُّ قَسْوَة» در مورد «فَهِیَ کَاْلحِجارَةِ» و «اوْ اشَدُّ قَسْوَة»، مفسران آراء مختلفی بیان کرده‌اند: از آن جا که این آیه همچون دو مثل پیشین درباره منافقان است و نیز همان طور که گفته شده بود نفاق درجات و مراتبی دارد «فَهِیَ کَالْحِجارَة» مربوط است به گروهی از بنی اسرائیل که به تعبیر قرآنی «سنگدل» بودند و «او اشدُّ قَسوَة» ناظر است به گروهی دیگر از بنی اسرائیل که «سنگدل‌تر» بودند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 73
این که چگونه دلی می‌تواند سخت‌تر از سنگ باشد قرآن مجید در همین آیه توضیح می‌دهد و در آن سه برکت از برکات سنگ را برمی‌شمارد:
اوّل- بعضی از سنگها در دل کوهها شکافته می‌شوند و چشمه‌ها از آن می‌جوشد و نهرهای آب از آنها جاری می‌شود و از این آبها، کشتزارها و گیاهان و جانوران سیراب می‌شوند و بدان زنده می‌شوند و جان می‌گیرند. آری سنگ برکتی چنین مهم دارد؛ ولی قلب بنی اسرائیل نه منبع جوشان فضیلت است و نه چشمه سار زلال علم و حکمت و نه کانون عاطفه و نه جای مهر و محبّت! براستی که قلب اینان سخت‌تر از سنگ است!
دوّم- بعضی از سنگها نیز ترک‌ها و شکاف‌های کوچکی پیدا می‌کنند و همچون حوضچه‌ای اندک آبی را در خود نگه می‌دارند، که گر چه با آن نمی‌توان کشتزارها و درختان و جانوران را سیراب کرد، ولی ممکن است رهگذر تشنه‌ای را از کام مرگ برهاند؛ امّا قلب بنی اسرائیل سنگدل این مقدار ناچیز هم اثری از مهر و محبّت در خود ندارد.
سوّم- بعضی از این سنگها از خوف و ترس خداوند از بالای کوه فرو می‌ریزند و در برابر عظمت آفریدگار یکتا و توانا فروتنی می‌کنند و خضوع نشان می‌دهند؛ همان طور که آیه شریفه 21 سوره حشر نیز بر این مطلب دلالت دارد، خداوند در این آیه می‌فرماید: «لَوْ انْزَلْنا هَذَا الْقُرآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِّنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ تِلْکَ الْامْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم می‌دیدی که در برابر عظمت خدا خاشع می‌شد و از خوف خدا می‌شکافت، این مثالهایی است که برای مردم می‌زنیم، شاید در آن بیندیشند!

تسبیح تمام موجودات جهان‌

خضوع و خشوع سنگها و کوهها در برابر قدرت و شکوه خداوند، بطور کلّی
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 74
تسبیح تمامی موجودات جهان را از آیات متعدّد قرآن می‌توان دریافت. به عنوان نمونه خداوند متعال در آیه 44 سوره اسراء می‌فرماید: «... وَ انْ مِنْ شَی‌ءٍ الَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لَّاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...» تمام موجودات عالم او را به پاکی می‌ستایند؛ ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید. «1» و حتی برخی از مفسّران برای همه آفریده‌های خداوند، نوعی زندگی و ادراک قائلند و عقیده دارند که همه موجودات دارای نوعی شعور ذاتی هستند؛ ولی نه همانند ادراک و شعور انسانی.
همچون تسبیحی که به فرموده خداوند باری تعالی «لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ تسبیح آنها را نمی‌فهمید. در برابر حمد تمامی آفریدگان و ذکر تسبیح همه موجودات و به ویژه خضوع و خشوع سنگ‌ها در برابر عظمت و جلال آفریدگارشان، قلب‌های بنی اسرائیلیان به واسطه قساوتشان سخت‌تر از سنگ شده است؛ زیرا که قلبهایشان ذکر تسبیح نمی‌گوید و خودشان در برابر آفریدگارشان سر تسلیم فرود نمی‌آورند.

قساوت‌

در هر انسانی دو نیرو وجود دارد: نیروی عقل و خرد و نیروی عواطف انسانی. دستگاهی که انسان به وسیله آن حقایق را می‌فهمد عقل نامیده می‌شود.
بنابراین، فهم و شعور و ادراک به یاری عقل انسان ممکن می‌گردد؛ ولی عاطفه نیرویی است که انسان به وسیله آن مسائل اخلاقی را همچون حبّ و بغض درک می‌کند؛ مثلًا ما در این جا از کشتار بی‌رحمانه و گسترده مردم الجزایر به وسیله جنایتکاران بی‌عاطفه، متأثر و ناراحت هستیم و یا از اوضاع نابسامان کشور اسلامی افغانستان که گرفتار حبّ و بغض بعضی از سران خودخواهشان است،
______________________________
(1)- آیات دیگری نیز بر این موضوع دلالت دارد از جمله آیه 41 سوره نور، آیه 24 سوره حشر، آیه 1 سوره جمعه، تغاین، حدید، حشر و صف.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 75
رنج می‌بریم. این ناراحتی‌ها و رنج‌ها مربوط به نیروی عاطفه است؛ مادام که عواطف انسانی زنده باشد، جوامع بشری زنده هست و در حقیقت مرگ عاطفه‌ها، مرگ جوامع بشری است. وای بر انسان آن روز که عواطفش بر اثر دنیاپرستی بمیرد که در این صورت، انسان خطرناک‌تر از هر حیوان درنده وحشی می‌شود! این بمب‌های شیمیایی را چه کسانی ساختند؟ دانشمندان دنیاپرست بی عاطفه! کسانی که عواطف انسانی را به دلارها فروختند و کشته شدن هزاران انسان را در حلبچه ندیدند! چه کسانی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن و یک صد هزار سکنه آنها را با بمب‌های اتمی و در مدّت چند لحظه نابود کردند؟ «1»
انسانهای دانشمندی که عواطفشان مرده و از انسانیّت بویی نبرده بودند و چون درندگان لذّتشان نابودی دیگران بود! چه کسانی نزدیک به بیست میلیون مین ضدّ نفر در سراسر کره زمین کاشته‌اند؟ حیوان صفتانی که تنها نام انسان بر خو نهاده‌اند و از عواطف انسانی بی‌بهره‌اند! به واسطه غیر اخلاقی و انسانی بودن این نوع از مین‌ها جهانیان تصمیم گرفتند، ساخت و استفاده آنها را ممنوع کنند؛ ولی کشور پر عواطف و طرفدار جدّی حقوق بشر! یعنی آمریکا با این تصمیم جهانی مخالفت ورزید! دیگر بار که خواستند سلاح‌های کشتار جمعی را نابود و تولید آن را ممنوع نمایند باز این انسان‌های به ظاهر مهربان و نوع دوستان دلسوز بودند که مخالفت کردند! زیرا که رهبران آمریکا تحت فشار اسرائیلیان منافق اگر چه تشکیلاتی به نام حقوق بشر را سازماندهی کردند، امّا از آن تنها به عنوان سلاحی برای سرکوبی مخالفان خود بهره‌برداری می‌کنند. گویی رعایت حقوق بشر درباره همدستان و دوستان خود معنایی ندارد!
______________________________
(1)- خلبانی که این شهرها را بمباران کرده بود، می‌گوید: «دیدم در عرض یک ساعت تمام شهر مانند خیمه‌ای آتش گرفت و شعله‌های آتش تا ارتفاع یک صد متری زبانه می‌کشید!»
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 76

علم و عاطفه وجه تمایز انسان از حیوان‌

تفاوت انسان و حیوان در این است که آدمی دارای عقل و عاطفه و به تعبیر دیگر دارای درک و احساسات است؛ ولی حیوان فاقد این دو امتیاز است. گرچه بعضی از حیوانات دارای هوش و شعور بسیار ضعیفی هستند و شاید در بعضی از حیوانات گونه‌ای عاطفه خام وجود داشته باشد؛ مثلًا یک مرغ به هنگام خطر از جوجه‌های خود دفاع می‌کند؛ ولی این شعور و عاطفه حیوان در مقام مقایسه با انسان ناچیز و هیچ محسوب می‌شود، حتّی بسیاری از حیوانات بچّه‌های خود را می‌خورند و بعضی دیگر، وقتی بچّه‌هایشان بزرگ می‌شوند آنها را از خود می‌رانند. حال اگر عقل انسان از کار افتاد، وی آدمی احمق خوانده می‌شود و دیگر سزاوار نام انسان نیست؛ ولی اگر عواطفش از بین برود دیگر نه ترحّم و مرّوتی در او می‌توان یافت و نه عشق و ارادتی و در این حال چه بسا او را درّنده‌خوتر از حیوان هم بتوان نامید.

دنیای بی عاطفه‌ها

متأسّفانه جهان امروز، جهان بی عاطفه‌هاست. اگرچه بشر امروزی در علم و دانش و دستاوردهای علمی به پیشرفت‌های بی‌اندازه فراوانی دست یافت؛ لکن به همین میزان از عواطف و احساسات تهی و خالی شده است. در کشورهای صنعتی معیار و ارزش مادّه و پول است و کالای محبّت و عاطفه هم کمیات است و هم بی خریدار! حتّی عواطف خانوادگی در میان اعضای یک خانواده به شدّت کم و ضعیف شده است. فرزندان وقتی تا حدّی بزرگ شوند پدر و مادر دیگر مسئولیّتی در برابر آنان نمی‌پذیرند و پدر و مادر هم که پیر می‌شوند، فرزندانشان آنان را به خانه‌های سالمندان می‌سپارند و دیگر حتّی به سراغشان هم نمی‌روند.
میزان طلاق در این کشورها بسیار زیاد است تا حدّی که در بعضی از کشورها
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 77
نیمی از ازدواج‌ها و گاه بیش از آن به طلاق منجر می‌شود! ولی در کشور ما یک بیستم از ازدواج‌ها به طلاق ختم می‌شود؛ اگرچه ما همین میزان اندک را هم زیاد می‌دانیم. در محیط بی عاطفه‌ها کمک کردن به هم‌نوعان محتاج و فقیر معنایی ندارد. از «جشن عاطفه‌ها» و «بیایید شادیهایمان را تقسیم کنیم.» خبری نیست و حتّی اگر شخص از تشنگی و گرسنگی بمیرد، کسی به یاریش نمی‌شتابد.
در خبرها آمده بود که: در یکی از کشورهای غرب در جادّه‌ای پر رفت و آمد بنزین اتومبیلی تمام شد. راننده به قصد یاری از اتومبیل‌های دیگر ظرف به دست، کنار جادّه و در زیر بارش برف می‌ایستد؛ ولی راننده هیچ اتومبیلی به او کمک نمی‌کند و به درخواست یاریش توجّه نمی‌کند و او یازده ساعت تمام در آن سرمای سخت ایستاد تا جان به جان آفرین تسلیم کرد! در حقیقت نابودی عواطف انسانی در چنان جوامعی به مرگ و نیستی چنین انسان‌هایی می‌انجامد.
بدین شواهد است که اعتقاد داریم که غربیها توان فهم و ادراک مفاهیم بلند اسلامی همچون شهادت، جهاد، ایثار، نوع‌دوستی، کمک به دیگران و ... را ندارند.
حتّی حقوق بشرشان نیز نشانگر عاطفه آنان نمی‌باشد، بلکه ابزاری برای سرکوب دشمنانشان است؛ مثلًا اگر یک اسرائیلی به دست یک فلسطینی شهادت طلب کشته شود فریاد دفاع از «حقوق بشر» این موجودات بی‌عاطفه، گوش جهانیان را کر می‌کند؛ امّا اگر در الجزایر هر روز زن و مرد و کوچک و بزرگ و پیر و جوان به بدترین وضع کشته شوند و بدنشان قطعه قطعه گردد، منادیان منافق و ریاکار «حقوق بشر» دم فرو می‌بندند. گویی هیچ واقعه‌ای در جهان رخ نداده است!

دین و مذهب، تقویت کننده عواطف‌

مهم‌ترین عواملی که عاطفه انسانی را تقویت می‌کند، دین و مذهب است؛ زیرا که دین در روایات به «محبّت و کینه» تفسیر شده است: محبّت نسبت به مسلمانان
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 78
و کینه نسبت به کفّار؛ مثلًا در روایتی «فضیل بن یسار» می‌گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: آیا حبّ و بغض هم جزء ایمان است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: مگر ایمان به غیر از حبّ و بغض چیز دیگری است؟» «1» و در روایت دیگری آمده است: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهما السلام را بوسید، مردی به نام اقرع که این کار را سبک می‌شمرد به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد، یا رسول اللّه! خداوند به من ده فرزند داده است؛ امّا هرگز هیچ یک از آنان را نبوسیده‌ام. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«مَا عَلَیَّ انْ نَزَعَ اللّهُ الرَّحْمَةَ مِنْک» من چه کنم که خداوند ریشه رحمت و شفقت را در قلب تو کنده است. «2»
دلی که محبّت در آن نیست، دیگر نه دل، که پاره سنگ است و نه شایسته نعمات بهشتی که سزاوار عقوبت جهنّم است. از برکت دین اسلام و وجود عواطف انسانی مردم مسلمان و متدیّن کشور ماست که علی‌رغم وجود مشکلات اقتصادی در هنگام بروز حوادث و مشکلات به یاری برادران و خواهران خود می‌شتابند و در سراسر کشور جنب و جوش پدید می‌آید در هر کوی و برزن چادری برپا می‌شود و هر کس به اندازه توان خود کمکهای نقدی و جنسی تقدیم می‌کند. چه زیباست این جلوه‌های عواطف انسانی!

عوامل قساوت در قرآن‌

خداوند متعال در قرآن در آیات زیر به عوامل قساوت و سنگدلی اشاره کرده است:
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 658، حدیث 3096، در این باب سه روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.
(2)- مکارم الاخلاق (چاپ مؤسسه اعلای کربلا»، صفحه 252، به نقل از اخلاق انبیا، صفحه 416.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 79
اوّل- در آیه 13 سوره سوره مائده می‌فرماید: «فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُم لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُم قاسِیَة» به علّت پیمان‌شکنی، آنان [یهود بنی اسرائیل را از خود دور کردیم و دل‌های آنان را سخت و سنگین نمودیم.
در این آیه یکی از عوامل قساوت و سنگدلی «پیمان‌شکنی» شناخته شده است؛ پیمان‌شکنی با خدا، پیمان‌شکنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله، پیمان شکنی با فطرت انسانی و پیمان‌شکنی با بشریّت. آری بنی اسرائیل هیچ یک از این پیمانها را حرمت نداشتند، گویی به پشتوانه قدرت نظامی، تنها با منافع مادّی خود پیمان بستند و به آن وفادار ماندند.
دوّم- خداوند باری تعالی در آیه 16 سوره حدید می‌فرماید:
«الَمْ یَأنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَایَکُونُوا کَالَّذِینَ اوتُو الْکِتابَ مِن قَبلُ فَطَالَ عَلَیهِمْ الْامَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِّنْهُمْ فاسِقُونَ» آیا وقت آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان در برابر یاد خدا و آن سخن حق که نازل شده است خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد؛ سپس زمانی طولانی بر آنان گذشت و قلب‌هایشان قساوت پیدا کرد؛ بسیاری از آنها گناهکارند!
این آیه شریفه ابتدا با نهیب سخن حق، انسان غافل را از خواب غفلت بیدار می‌کند.
ای انسان، تا کی از دست رفتن عزیزانت را می‌بینی و مرگ را باور نمی‌کنی؟
تا کی شاهد ناپایداری مادّیّات و بی وفایی دنیا هستی و همچنان بدان دل می‌بندی؟
سپس مؤمنان را بر حذر می‌دارد از این که مثل بنی اسرائیل شوند؛ زیرا که آنان بر اثر عمر طولانی خود و تصوّر بی مرگی و نیز تأخیر بعثت پیامبر بعدی بتدریج تعالیم پیامبرشان را از یاد بردند و به خاطر نبود عذاب الهی، از خدا نیز غافل
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 80
شدند و قساوت قلب پیدا کردند و گنهکار شدند!
از این آیه شریفه دوّمین عامل قساوت قلب شناخته می‌شود «دور ماندن از تعالیم انبیا و اولیا و ادیان الهی». از این عوامل و بیان قرآن می‌توان نتیجه گرفت که:
برخی عذاب‌های الهی در زندگی دنیایی خود، نوعی الطاف خداوند است؛ زیرا که ممکن است سبب‌ساز توبه و دوری از گناه و بازگشت به سوی خداوند و در حقیقت بازدارنده از ابتلا به قساوت قلبی شود. «1»
خواهران و برادران گرامی! جوانان و نوجوانان را با جلسات دینی آشنا کنید و آنان را به مجالس مذهبی ببرید تا مبادا بر اثر دوری و جدایی از تعالیم دینی و فرهنگ و معارف اسلامی، قساوت قلب پیدا کنند و عواطف انسانی در آنان از بین برود.

قساوت در روایات اسلامی‌

در روایات معصومان علیهم السلام نیز عوامل متعدّدی در بیان علل مرگ عواطف و قساوت قلبی انسانها ذکر شده است که به چند عامل اشاره می‌شود:
اوّل- حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «ما جَفَّتِ الدُّمُوعُ الّا لِقَسْوَةِ الُقلُوبِ و مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ الّا بِکَثْرَةِ الذُّنُوبْ» چشمها خشک نمی‌شود و [اشک آن قطع نمی‌گردد] مگر به واسطه قساوت قلب، و قساوت قلب حاصل نمی‌شود مگر به واسطه زیادی گناه. «2»
______________________________
(1)- صراحت کلام خداوند در آیات 42 و 43 سوره مبارکه انعام مؤیّد این نتیجه‌گیری است: «ما بر امّتهایی که پیش از تو بودند پیامبرانی فرستادیم [و چون با آنان به مخالفت و ستیز برخاستند] آنان را به سختی‌ها و آفتها دچار کردیم تا شاید [به درگاه خداوند] گریه و زاری کنند [و لایق عفو و رحمت شوند] پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید زاری نکردند؟ زیرا که دلهایشان را قساوت فرا گرفته بود و شیطان کردار زشت آنان را در نظرشان آراسته بود».
(2)- علل الشّرایع، صفحه 81 و میزان الحکمة، باب 3402، حدیث 16699.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 81
اگر انسانی از مصائب زندگی متأثّر نمی‌شود و گریه و زاری نمی‌کند یا شوق عبادت و مناجات ندارد و یا عواطف و ترحّم و نوع‌دوستی در او پیدا نمی‌شود و تنها به خود می‌اندیشد و در پی تأمین خود است و نگران زیان و آسیب دیگران نیست، همه و همه در اثر فراوانی گناهان اوست.
در یکی از تشرفّها به خانه خدا زمانی در مسجد الحرام نشسته بودم، جوانی نزد من آمد و گفت: «اوّلین بار است که به سفر حج آمده‌ام و به این مکان مقدّس مشرّف شده‌ام؛ ولی هیچ احساس معنویّت در من زنده نشد، شوق راز و نیاز با خدا و گریه و زاری به درگاه او را ندارم» علّت را از من طلبید. در پاسخ گفتم:
جوان! حتماً گناهان زیادی مرتکب شده‌ای! اوّل به درگاه خداوند از گناهانت توبه کن؛ سپس به زیارت و عبادت و مناجات بپرداز.
دوّم- یکی دیگر از عوامل قساوت قلب، آرزوهای طولانی است
در روایتی آمده است: «خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود: «لا تُطَوِّلْ فِی الدُّنْیا امَلُکْ فَیَقْسُوا قَلْبُکْ وَ القاسُ الْقَلْبِ مِنّی بَعیدٌ» ای موسی! در دنیا آرزوهای طولانی نداشته باشد که باعث سنگدلی می‌شود و انسان سنگدل از من دور است. «1»
سوّم- دنیاپرستی و غرق شدن در خواسته‌های مادّی، در انسان مجالی برای رشد و بروز عواطف انسانی و نزدیکی به خدا نمی‌گذارد؛ زیرا که اصلی‌ترین هدف انسان پرعاطفه، وصال حق است. بنابراین، سوّمین عامل قساوت قلب را دنیاپرستی و دور شدن از خدا می‌شناسد.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «لا تَکْثِرُو الکلامَ بِغَیْرِ ذِکرِ اللّهِ فِانَّ کَثرَة الکَلامِ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللّهِ تَقْسُو الْقَلْبَ» زیاد حرف زدن در صورتی که غیر از ذکر و یاد خدا
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 3402، حدیث 16700.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 82
باشد، قساوت قلب می‌آورد. «1»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به روشنی، زیاده گویی را از عوامل قساوت قلب دانسته است.
شایعه پراکنی، دروغ‌گویی، اتّهام ناروا، شوخی بیش از اندازه و دخالت در اموری که مربوط به شخص نیست، از مظاهر پر گویی و نشانه قساوت قلب انسان پر سخن است.
چهارم- در روایت دیگری از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است:
«ثَلاثٌ‌یُقِسْنَ الْقَلْبَ، اسْتِماعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصّیدِ وَ اتْیانُ بابِ السُّلطانِ» «2» سه چیز باعث قساوت قلب می‌شود: شنیدن موسیقی، شکارهای تفریحی و رفتن به خانه فرمانروای ستمگر.
گوش دادن به موسیقی حرام است و باعث سنگدلی می‌شود و در این مورد باید هوشیار بود و با استدلال‌هایی چون: موسیقی از بین برنده کسالت و خستگی روحی است، یا موسیقی تنها به منظور هوسرانی نیست، یا موسیقی سنّتی و محلّی رواست، نباید به دام شیطان گرفتار شد. شکار اگر به قصد فراهم کردن معیشت و تهیّه روزی باشد اشکالی ندارد، ولی شکاری که به قصد تفریح و سرگرمی باشد، در دین اسلام حرام است و حتّی نماز کامل و روزه بر شکارچی در چنین سفرهایی واجب است. بیشتر پادشاهان و فرمانروایان شکارگاه‌های اختصاصی داشتند و در آن به قصد سرگرمی و تفریح شکار می‌کردند.
چگونه می‌تواند گرفتن جان یک مخلوق جاندار، سبب تفریح گردد؟
فرمانروایان آدمهای قسی‌القلب و ظالمی بودند و برای حفظ قدرت و موقعیّت خود بدترین جنایتها را مرتکب می‌شدند و گاه نزدیکان، پدر و برادر خود را برای حفظ مقام خود می‌کشتند؛ مثلًا «مأمون» برادرش «امین» را فدای تخت و سلطنت
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 3402، حدیث 16702.
(2)- میزان الحکمة، باب 3402، حدیث 16703.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 83
کرد و یا در این اواخر یکی از سران کنونی یک کشور عربی پدرش را کشت تا موقعیّت حکومتی‌اش مستحکم شود. اشخاصی که با این گونه آدمها ارتباط نزدیک و مداوم پیدا می‌کنند، قلبشان سخت می‌شود و چون زرق و برق زندگی آنان را می‌بینند از خدا دور می‌شوند. از خدا می‌خواهیم که قلبی پر عاطفه به ما عنایت کند. قلبی که چشمه جوشان عشق «او» باشد و با ذکر نامش، حلقه‌های اشک در چشمانمان ظاهر شود.
پنجم- حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «کَثْرَةُ الْمالِ مُفْسِدَةِ لِلدّینِ وَ مَقاساةٌ لِلْقَلْبِ» ثروت و مال زیاد هم دین انسان را فاسد می‌کند و هم موجب قساوت و سنگدلی می‌شود. «1»
شکّی نیست که مال و ثروت ابزار خوبی برای دستیابی به نیکیها و خوبی‌هاست و شاید به همین دلیل در قرآن مجید در آیه 180 سوره بقره آمده است: «... انْ تَرَکَ‌خَیْراً الوَصیَّةُ» مفسّرین «خیر» را در این آیه به مال و ثروت تفسیر کرده‌اند؛ ولی کسانی که از اموال زیادشان استفاده خوبی و خیر بکنند کم هستند و نادر. «2»
بیشتر مال‌داران و ثروتمندان مال و ثروتشان را در راه خیر مصرف نمی‌کنند و در نتیجه این فراوانی اموال سبب دوری آنها از خداوند و باعث قساوت قلب آنها می‌شود.
ششم- امام صادق علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «انْهاکُمْ انْ تُطْرِحُوا التّرابَ عَلی ذَوِی الارْحامِ فَانَّ ذلکَ یُورِثُ القِسْوَة وَ مَنْ قَسی قَلْبُهُ بَعُدَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ» شما را نهی می‌کنم از این که خاک بر روی مرده‌های نزدیک خود بریزید؛ چون این کار
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 3402، حدیث 16707.
(2)- همانند حضرت خدیجه علیها السلام که همه ثروت خود را برای تبلیغ اسلام در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 84
باعث سنگدلی می‌شود و کسی که سنگدل شود از خدا دور می‌گردد. «1»
اسلام برای تمامی امور مربوط به انسان برنامه تعیین کرده است حتّی در مسائل ظاهراً کم اهمّیّت؛ مثلًا در مورد استقبال و بدرقه میهمان می‌گوید: هنگام استقبال به میهمان کمک کن تا اسباب و اثاثیه‌اش را به خانه بیاورد؛ ولی هنگام بدرقه در حمل لوازمش او را کمک نکن؛ چون معنای این کار این است که صاحب خانه علاقه‌مند به رفتن میهمان است و این باعث قساوت قلب می‌شود.
در این حدیث نیز یکی دیگر از این قوانین ظریف و دقیق اسلامی بیان شده است. از آنجایی که اقوام و بستگان عواطفشان به یکدیگر زیادتر است به همین جهت دستور داده شده است که به هنگام دفن میّت مسلمان، نزدیکان و اقوامش بر روی او خاک نریزند؛ چون این کار به همان اندازه از عواطف آنان می‌کاهد و باعث قساوت قلب می‌شود و انسان سنگدل از خداوند دور است.
هفتم- حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «النَّظَرُ الی الْبَخیلِ یُقسِی الْقَلْب» نگاه کردن به چهره انسان بخیل باعث قساوت قلب و سنگدلی می‌شود. «2»
انسان وقتی شخص بخیل را می‌بیند به یاد بخل او می‌افتد و بخل یادآور قساوت است و یادآوری قساوت کم‌کم در انسان اثر می‌کند.
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 3402، حدیث 16709.
(2)- میزان الحکمة، باب 3402، حدیث 16707.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 85

فصل پنجم چهارمین مثال: مثال کفّار

اشاره

خداوند در آیه 171 سوره بقره می‌فرماید: «وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمالا یَسْمَعُ الَّا دُعَاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لایَعْقِلُونَ» مَثَل کافران [در شنیدن سخن پیامبران و عدم درک معنای آن همچون حیوانی است که کسی او را [برای نجات از خطر] صدا زند و او [معنای آن آواز را نفهمد] جز صدایی نشنود.
اینان [کافران کران و لالان و نابینایان هستند و [از این رو] هیچ نمی‌فهمند.

مانع بزرگ در دعوت پیامبران: «تقلید کورکورانه»

یکی از موانع مهّم و مستمر بر سر راه دعوت انبیا تقلید از نیاکان بوده است.
پیامبران وقتی امّتهایشان را به توحید، یکتاپرستی و پذیرفتن آیین الهی فرا می‌خواندند، آنان در پاسخ می‌گفتند: «بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا» «1» ما تنها از آیینی پیروی می‌کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم.
در حقیقت دلیل ردّ دعوت انبیا را در بت‌پرستی پدران و نیاکان و پیروی کورکورانه از شیوه پیشینیان خود عنوان می‌کردند. و هنگامی که پیامبر بزرگوار
______________________________
(1)- سوره لقمان: آیه 21. این مطلب در آیات دیگری از قرآن مجید نیز آمده است، از جمله: آیه 104، سوره مائده؛ آیه 28 سوره اعراف؛ سوره یونس: آیه 78؛ سوره انبیاء: آیه 53؛ سوره شعراء: آیه 74؛ سوره زخرف: آیات 22 و 23.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 86
اسلام صلی الله علیه و آله مردم را به دین «اسلام» و پرستش خدای یکتا دعوت می‌کردند، واکنش آنان اظهار شگفتی از «سنّت‌شکنی» حضرت رسول صلی الله علیه و آله بوده و توجیه‌شان در ردّ دعوت آن حضرت، پیروی از آیین بت‌پرستی پدران و نیاکان خود و تصمیمشان ادامه راه آنان و تداوم پرستش خدایانی بوده که با دست خود می‌ساختند؛ آن هم خدایانی که اگر از خرما ساخته می‌شد، گاه به هنگام گرسنگی آن را می‌خوردند.
خداوند دراین‌باره از زبان کافران می‌فرماید: «اجَعَلَ الْالِهَةَ الهاً واحِداً انَّ هَذا لَشَیْ‌ءٌ عُجابٌ» آیا او (محمّد) به جای این همه خدایان [ما] خدای یکتا قرار داده؟! این براستی چیز شگفتی است! «1»
در بعضی از تواریخ آمده است که: حضرت ابو طالب بیمار شده بود، در آن هنگام برادرزاده‌اش محمّد صلی الله علیه و آله بیرون از خانه مشغول تبلیغ و عرضه آیین مقدّس اسلام بود. سران قریش که منتظر فرصتی بودند تا درباره محمّد صلی الله علیه و آله با سرپرست و پشتیبانش، ابو طالب گفتگو کنند، به بهانه عیادت به خانه وی رفتند و گفتند: ای ابو طالب تو بزرگ قبیله‌ای! کسی را دنبال محمّد بفرست تا به این جا بیاید و در مورد مطالبی که این روزها به مردم می‌گوید صحبت کنیم و با هم معامله و مصالحه کنیم تا نه او متعرّض خدایان ما شود و نه ما مزاحم او شویم. در نتیجه اختلاف و تفرقه در بین مردم تشدید نشود.
حضرت محمّد صلی الله علیه و آله به نزد عمو آمد. ابو طالب خطاب به ایشان عرض کرد:
اینان، بزرگان قریش هستند و برای بیان چنین موضوعی و به قصد دستیابی به سازش به این جا آمده‌اند. شما چه می‌فرمایید؟ حضرت در جواب عمو و خطاب به سران قریش سخنی پربار و زیبا فرمودند؛ سخنی که سران قریش قطعاً عمق و عظمت آن را درک نکردند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کَلِمَة واحِدَة یُعْطُونیها یَمْلِکُونَ
______________________________
(1)- سوره ص: آیه 5.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 87
بِهِ الْعَرَبُ وَ یُدینُ لَهُمْ بِهِ الْعَجَمُ» اگر تنها در یک کلمه با من موافقت کنند هم مالک عرب می‌شوند و هم عجم تابع آنها خواهد شد.
یعنی بر تمام جهان فرمان خواهند داد و همه جهانیان مطیع و تابع آنان می‌شوند.
ابوجهل با تعجّب گفت: «نَعَمْ وَ ابیکَ عَشَرَ کَلِماتٍ» یک جمله که سهل است ما ده جمله می‌گوییم. حضرت فرمود: شما همین یک جمله را بگویید کافی است:
«تَقُولُونَ لا اله الّا اللّهُ وَ تَخْلَعُونَ الانْدادَ مِنْ دُونِهِ» بگویید خدایی جز خدای یکتا نیست و عبادت بتها را از گردن خود بردارید.
یعنی زیر پرچم توحید و یکتاپرستی جمع شوید تا عزّت و عظمت پیدا کنید.
سران قریش با نگاهی ناباورانه و پرتعجّب گفتند: «اجَعَلَ الالِهَة الهاً واحِداً انَّ هذا لَشَی‌ء عُجابٌ.» «1»

شرح و تفسیر آیه شریفه 171 سوره بقره‌

در این مثل قرآنی کافران به حیوانات تشبیه شده‌اند و برای توجیه و تشریح این تشبیه بر تقلید کامل کفّار از نیاکان و پیروی کورکورانه قریش از آیین پدران خویش تأکید شده است. خداوند متعال در آیه 170 سوره بقره می‌فرماید: «وَ اذا قیلَ لَهُمُ‌اتَّبِعُوا ما انْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما الْفَیْنا عَلَیْهِ آبائَنا اوَلَوْ کانَ آباءُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ» و هنگامی که به آنان (کافران) گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است (از اسلام و قرآن) پیروی کنید» می‌گویند: «نه، ما تنها از آیینی پیروی می‌کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم» حتّی اگر پدرانشان بی‌خرد و گمراه بوده‌اند [آیا باز هم می‌بایست از آنان پیروی می‌کردند]؟!
______________________________
(1)- فروغ ابدیّت، جلد 1، صفحه 222 به بعد و تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 213.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 88
یعنی ای بی‌خردان! آگاهانه از آن جاهلان گمراه پیروی می‌کنید. سپس مَثَل مورد نظر را بیان می‌فرماید: ای پیامبر! مَثَل تو در خواندن آیات قرآن برای این جمعیّت بت‌پرست مشرک که از پدران و نیاکان خود کورکورانه تقلید می‌کنند، مثل چوپانی است که حیواناتش را صدا می‌زند و آنها را به رفتن یا بازگشتن فرامی‌خواند؛ امّا حیوانات چیزی از سخنان چوپان را نمی‌فهمند و فقط آهنگ صدای صاحبش را می‌شنوند و متأثّر می‌شوند؛ یعنی اگر صدای قوی و پرطنین باشد، حرکت می‌کنند و اگر آرام باشد از حرکت بازمی‌ایستند. کفّار و مشرکان نیز چنین هستند. به این معنا که از سخنان پر مغز و بیانات شیوایت چیزی جز آهنگ صدایت را درک نمی‌کنند! اینان معنا و مفهوم آیات الهی را نمی‌فهمند و از گذشتگان خود تقلید می‌کنند.

پیام‌های آیه‌

اوّل- این آیه پاسخی شایسته بر این پرسش است: قرآن مجید که وحی الهی است، باید نافذ باشد و قلبها را تسخیر کند و همه را به تسلیم و خضوع در برابر خود وادارد، پس چرا در بعضی از کافران و مشرکان اثر و نفوذی نداشت و دلهای خفته آنان را بیدار نساخت؟ زیرا برای تأثیر هر چیزی وجود دو عامل لازم است:
1- فاعلیّت فاعل. 2- قابلیّت قابل. شکّی نیست که فاعل، قرآن مجید، فاعلیّت دارد و دارای تأثیر و نفوذ است؛ ولی قابل، کافران، قابلیّت ندارد؛ یعنی مشرکان پذیرای موعظه و پند و نصیحت و اندرز نیستند. باران که در لطافت طبعش خلاف نیست، اگر بر سنگ خارا ببارد هیچ حاصلی به بار نمی‌آید؛ زیرا سنگ خارا قابلیّت رشد و نموّ دانه را ندارد. کلام خدا به لطافت قطره‌های باران است و دل مشرکان به سختی سنگ خارا و بی‌اثر از زندگی بخشی باران و یا دمیدن در توده‌ای زغال، باعث هیچ اثری و تغییری در آن نمی‌شود. امّا همین که پاره‌ای آتش
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 89
در میان توده افتد، کمترین دمی، آن توده سرد و سیاه زغال را به انبوهی از آتش گداخته و پرنور تبدیل می‌کند. با وجود فاعلیّت فاعل در ابتدا قابل، قابلیّت نداشت؛ ولی به محض این که قابلیّت یافت، دگرگون گردید. بنابراین با وجود نفوذ و تأثیر آیات قرآنی، بعضی از مشرکان شایستگی تأثیرپذیری نداشتند و بدین خاطر قرآن در دل و جانشان راه نیافت و مشرک ماندند.
دوّم- بهره‌وری انسانها از قرآن و معارف الهی آن، به میزان شایستگی و توان آنان است. قرآن بوستانی است که هر کس می‌تواند تنها به قدر ذوق و توانش از گلهای آن بهره‌مند شود و یا چشمه‌ای جوشان و زلال است که تشنگان را سیراب می‌کند و آب زندگی ساز خود را به همه می‌بخشد. تنها با این تفاوت که قابلیّت بهره‌مندی هر یک چه میزان باشد و هر کس چه ظرفی با خود همراه داشته باشد.
این کافران و بت‌پرستان نه ظرفی با خود دارند و نه امکانی برای نوشیدن جرعه‌ای از این منبع فیض و رحمت الهی! زیرا که تقلید کورکورانه آنان از کیش پرستش بتان پدرانشان، مانع آنان از چشیدن قطره‌ای از آن زلال معرفت الهی شده است. و به بیان دیگر این پیروی از آیین نیاکان، همچون پرده‌ای ضخیم بر روی گوش و زبان و چشمانشان کشیده شده است و آنان به تعبیر قرآن مجید «کر و لال و نابینا» شدند؛ یعنی ابزار شناخت را از دست دادند. در نتیجه هیچ نمی‌فهمند.
آیه شریفه مورد بحث را به گونه دیگری نیز تفسیر کرده‌اند: ای مشرکان! شما در برابر بت‌های خود زانو می‌زنید و با آنها به راز و نیاز مشغول می‌شوید و آنها را عبادت می‌کنید، در حالی که این بتان بی‌جان، همچون حیواناتی هستند که سخنان شما را نمی‌شنوند و اعمالتان را نمی‌بینند و به وقت نیاز سخنی را بر زبان نمی‌آورند؛ زیرا اینها کر و کور و لال هستند و چیزی نمی‌فهمند؛ یعنی ای انسان! تو خود آگاهانه شخصیّت خود را از بین می‌بری. چرا در برابر این بتهایی که خود ساخته‌ای و به هنگام حاجت آنها را می‌خوری زانو می‌زنی و آن را می‌پرستی؟
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 90
از آن جا که ضمیر «هُم» در «فَهُم» و ضمیر «لا یعقلون» به افراد عاقل اشاره می‌کند، به نظر می‌رسد که تفسیر اوّل منطقی‌تر و بهتر باشد. در هر حال، اصلی‌ترین پیام آیه، ردّ تقلید کورکورانه از دیگران، پدران و پیشینیان است.

تقلید در قرآن‌

اشاره

در قرآن مجید آیات متعدّدی درباره تقلید آمده است. بعضی از آنها تقلید را مذمّت نموده، آن را یک ضدّ ارزش می‌داند که نمونه آن آیه 170 سوره بقره است. «1»
و بعضی دیگر از آیات قرآن نه تنها تقلید را مذمّت نکرده، بلکه مردم را بدان تشویق کرده است؛ مانند آیه شریفه که می‌فرماید: «فَاسْئَلُوا اهْلَ الذِّکْرِ انْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» آنچه را که نمی‌دانید از کسانی که می‌دانند [و در آن امر آگاهی و تخصّص دارند] بپرسید [و از آنها تقلید کنید]. «2»
با توجّه به این دو گروه از آیات قرآن که ظاهراً در مفاهیم، متضادّ یکدیگرند، وظیفه «مسلمان مؤمن» چیست؟ آیا تقلید امری پسندیده و رواست یا ممنوع و حرام؟ و آیا مؤمن می‌تواند از آگاهان دین تقلید کند؟

اقسام تقلید

برای روشن شدن موضوع و تشریح این تضاد بهتر است انواع و اقسام «تقلید» را مورد بررسی قرار دهیم.
1- تقلید جاهل از جاهل: یعنی نادانی از نادان دیگری تقلید کند و به قول معروف «کوری عصاکش کور دگر شود» مانند مشرکان و کافران زمان انبیا که خود
______________________________
(1)- و نیز مانند آیات 136 و 138 سوره شعرا، 104 سوره مائده، 28 سوره اعراف، 21 سوره لقمان و 23 سوره زخرف.
(2)- سوره انبیاء، آیه 7.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 91
نادان بودند و از پدران نادان خود تقلید می‌کردند. این نوع تقلید طبق موازین اسلام و عقل نادرست و ممنوع است.
2- تقلید عالم از عالم: عالم کسی است که خود صاحب نظر است. اگر صاحب‌نظری از عالم دیگری تقلید کند، صحیح نیست؛ چون اگر او عالم و دارای نظر و رأی هست، باید فکرش را به کار بندد و از رأی و نظر خود استفاده کند و بنابراین، مجاز نیست از صاحب نظر دیگری تقلید کند. بدین دلیل است که در فقه گفته می‌شود: «بر مجتهد تقلید حرام است».
3- تقلید عالم از جاهل: یعنی عالم و صاحب‌نظری، رأی و فکر خود را رها کند و به حرف جاهل و نادان عمل کند، متأسّفانه، این نوع تقلید- که بدترین نوع تقلید است- در دنیای امروز فراوان دیده می‌شود، نمونه بارز آن «دموکراسی غربی» است که در آن صاحب‌نظران در پی آرای مردم هستند و اگر نظریّات توده مردم بر خلاف رأی و نظر تخصّصی خودشان هم باشد از آن تبعیّت می‌کنند.
4- تقلید جاهل از عالم: یعنی کسی که درباره موضوعی آگاهی ندارد، باید از متخصّص آن فن پرسش و تبعیّت کند؛ مثلًا بیمار باید به پزشک مراجعه کند؛ کسی که می‌خواهد ساختمان بسازد، باید به مهندس ساختمان مراجعه کند و از تخصّص و تجربه او استفاده کند؛ کشاورزی که می‌خواهد چاه آب حفر کند به مهندس زمین‌شناسی مراجعه می‌کند و ... و مردم باید در مسایل شرعی و احکام فقهی به مراجع عظام تقلید مراجعه کنند. خلاصه این که تقلید جاهل از عالم به معنای رجوع به متخصّص و کارشناس و خبره است و این مطلب در همه شئون زندگی جریان دارد و امری معقول است.
بنابراین، سه نوع اوّل تقلید ممنوع است و آیاتی که تقلید را مذمّت می‌کند ناظر بر این سه نوع تقلید است. و قسم چهارم تقلید جایز، بلکه ممدوح است و
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 92
آیات گروه دوّم، این نوع تقلید را تشویق می‌کند؛ «1» ولی باید توجّه داشت که تنها اهل تخصّص و خبره هر کاری حقّ اظهار نظر درباره مسایل را دارند؛ نه کسانی که بهره‌ای از آن علم ندارند. متأسّفانه، در این ایّام ملاحظه می‌کنیم که افرادی که هیچ تخصّصی در مسایل شرعی ندارند در هر موضوعی اظهار نظر می‌کنند. در مورد حجاب، قصاص، عاقله، ارث، قضاوت زنان، اجتهاد بانوان، دیات و ... در حالی که اطّلاعی از این امور ندارند. آیا این افراد هنگامی که ناراحتی جسمی پیدا می‌کنند، برای خود دارو هم تجویز می‌کنند؟ و یا به هنگام ابتلا به یک مرض حادّ و خطرناک خود چاقوی جرّاحی به دست می‌گیرند و به عمل جرّاحی مشغول می‌شوند؟ قطعاً خیر. پس این افراد چگونه به خود جرأت می‌دهند که در مسایل شرعی بدون اطّلاع لازم اظهار نظر کنند.
***______________________________
(1)- برای اطّلاع بیشتر از این مبحث می‌توانید به پیام قرآن، جلد 1، صفحه 342 به بعد مراجعه کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 93

فصل ششم: پنجمین مثال: انفاق‌

اشاره

خداوند در آیه 261 سوره بقره می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ امْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ انْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِ‌سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمُ» کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یک صد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد [و شایستگی داشته باشد] دو یا چند برابر می‌کند و خدا [از نظر قدرت و رحمت وسیع و [به همه چیز] داناست.
دورنمای بحث
این آیه شریفه درباره «انفاق» است که در آن برای انفاق «فی سبیل اللّه» تشبیه زیبا و مثال جالبی بیان شده است. یکی از مشکلاتی که در طول تاریخ و در تمام جوامع بشری وجود داشته است و اکنون نیز وجود دارد، مسأله فقر و نابرابری در توزیع ثروت است؛ یعنی ثروت‌های دنیا در طول تاریخ عادلانه تقسیم و توزیع نشده است. به همین جهت، مردم به دو دسته غنی و فقیر و دارا و ندار تقسیم شده‌اند.
افرادی را در طول تاریخ سراغ داریم که مانند قارون، چنان ثروت عظیمی یافتند که حتّی کلیدهای انبارهای آنان را چندین مرد قدرتمند، به زحمت حمل
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 94
می‌کردند. «1» و در برابر کسانی بوده و هستند که به حدّ اقل معیشت، نان شب، محتاجند. این مشکل در عصر ما شدیدتر هم شده است.
به عنوان مثال، آمارها حکایت از آن دارند که: «80 خ ثروت جهان تنها در اختیار 20 خ مردم کره زمین است» یعنی اگر جمعیّت جهان، پنج میلیارد نفر باشد، یک میلیارد نفر از مردم جهان، مالک 80 خ ثروت‌های دنیا هستند به عبارت دیگر کشورهای صنعتی، پیشرفته و استکباری، اگر جمعیّتشان یک میلیارد نفر در نظر گرفته شود، صاحب چهارپنجم ثروت عالم هستند و چهار میلیارد از جمعیّت کره خاکی، فقط یک پنجم ثروت‌های جهان را در اختیار دارند.
شگفتا که این نسبت، روز به روز به نفع ثروتمندان تغییر می‌کند و در حقیقت شکاف میان فقیر و ثروتمند، هر روز بیشتر و عمیق‌تر می‌شود.

راه‌های درمان فقر

برای از بین بردن مشکل نابرابری فقر و ثروت، از دیرباز، اندیشمندان راه‌هایی اندیشیده‌اند و حتّی دو راه متفاوت آن را مدّت‌ها به مرحله اجرا و عمل درآوردند.
اوّل- سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها اعتقاد داشتند که مشکل اصلی بشریّت و ریشه درد فقر، مالکیّت خصوصی است. اگر این ریشه خشکیده شود، مشکل حل می‌شود. به همین منظور، هفتاد سال تجربه کردند، میلیون‌ها انسان را کشتند، جنایات زیادی آفریدند، مخارج فراوانی متحمّل شدند، وعده‌های دروغین بسیاری دادند، نوید یک زندگی عالی سر دادند، از بهشت دم زدند و حتّی بهشت
______________________________
(1)- داستان قارون در قرآن مجید، در سوره قصص، آیه 76 به بعد آمده است، خود این آیه می‌فرماید: «... وَ آتَیْناهُ مِنَ الکُنُوزِ ما انَّ مفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالعُصْبَةِ اولِی القُوَّةِ ...» ما آن‌قدر از گنج‌ها به او دادیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود. این داستان از داستان‌های زیبا و عبرت‌آمیز قرآن مجید است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 95
انبیا را محصول کار خود اعلام کردند و ...؛ ولی پس از هفتاد سال به شکست خود اعتراف کردند و در نتیجه، نظامشان از هم پاشیده شد و مردم تحت سلطه آنان نفس راحتی کشیدند.
دوّم- کشورهای سرمایه‌داری و بلوک غرب، برنامه‌های دیگری طرح‌ریزی کردند و برای رفع فقر، مؤسّسات و سازمانهای مختلفی تشکیل دادند: هلال احمر، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، صندوق تعاون سازمان ملل و برنامه‌های کمک‌های اقتصادی و غذایی به گرسنگان طراحی کردند و بودجه‌هایی برای کمک به کشورهای عقب مانده در نظر گرفتند، ولی این سازمان‌ها و برنامه‌ها هم دو ضعف ماهیّتی مهم دارند:
نخست آن که این کارها و اقدامات کم و اندک است و هیچ تناسبی با جمعیّت فقیر جهان ندارد و به همین دلیل، تغییر چندانی در چهره فقر جهانی پدید نیاورده است.
و دیگر این که، این کمک‌ها، معمولًا آمیخته با اغراض سیاسی است. اگر مصالح سیاسی حامیان این مؤسّسات اقتضا کند، کمک می‌کنند، در غیر این صورت از ارسال کمک خودداری می‌نمایند؛ و حتّی گاه علناً بعضی از این کشورها کمک کننده به این مطلب اعتراف می‌کنند. «1»
بنابراین، این راه حل هم گرهی از مشکلات جامعه فقیر جهان را نگشوده است.

راه حلّ اسلام‌

یکی دیگر از راه‌های حلّ مشکلات فقر، توصیه‌ها و راه حل‌های «دین مبین
______________________________
(1)- همان گونه که در جنگ «بوسنی» و در زمستانهای طاقت‌فرسای آن سرزمین در طول جنگ، دیدیم که بعضی از سران حقوق بشر صریحاً گفتند: «ما منافعی در بوسنی نداریم که در آن جا دخالت نظامی کنیم».
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 96
اسلام» است که عمل بدان‌ها، سبب پر شدن شکاف فقر و کم شدن فاصله‌های طبقاتی مردم می‌شود.
همان گونه که در صدر اسلام و در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله با عمل به فرمان‌های الهی و دستورات دینی، چنان شد و برای اوّلین بار در تاریخ بشر، جامعه‌ای بی طبقه یا دست کم با فاصله طبقاتی بسیار اندک، عملًا پدیدار شد.
امروزه هم، اگر بتوانیم در جامعه خود و حتّی همه جوامع بشری، این دستورالعمل‌ها را به کار بندیم، توزیع ناعادلانه ثروت و فاصله فقیر و غنی و به طور کلّی نابرابری در جوامع بشری از میان خواهد رفت.

«انفاق» راهی برای فقرزدایی‌

یکی از این توصیه‌ها و دستورالعمل‌های با ارزش در اسلام، مسأله «انفاق» است که موضوع بحث ماست. قرآن مجید بر موضوع انفاق تأکید بسیاری کرده و آیات فراوانی در این زمینه آورده است. تعداد آیاتی که کلمه «انفاق» یا مشتقّاتش در آن به کار رفته است، بیش از هفتاد آیه است؛ البتّه اگر آیاتی که مضمون آنها، دلالت بر انفاق دارد؛ ولی کلمه انفاق یا مشتقّاتش در آن ذکر نشده است را اضافه کنیم، مجموع آیات انفاق بیش از این تعداد خواهد شد.
خداوند متعال در قرآن مجید، انسان را به پرداخت قسمتی از آنچه نصیب او می‌گردد و در اختیارش می‌باشد، فرمان داده است. در آیه 19 سوره ذاریات تعبیر زیبایی از این مطلب شده است: «وَ فِی امْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الَمحْرُوم» و در اموال آنان (پرهیزگاران) حقّی برای سائل و محروم بود.
برابر این آیه، مؤمن برای فقرا و مساکین در اموالش حقّی قائل است.
در قرآن مجید برای تشویق مردم به انفاق تعبیرهای زیبا و جذّابی به کار برده شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 97
1- خداوند در آیه 96 سوره نحل می‌فرماید: «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَاللّهِ باقٍ» آنچه نزد شماست فانی می‌شود، امّا آنچه نزد خداست باقی است.
چه تعبیر زیبایی! چه عبارت کوتاه و پرمعنایی! یعنی اگر کسی میلیون‌ها تومان پول خرج کند، تماماً از بین می‌رود؛ ولی اگر یک تومان برای رضای خداوند و در راه خدا هزینه شود، نزد خداوند در خزانه غیب او باقی می‌ماند؛ یعنی بر خلاف آنچه بیشتر مردم تصوّر می‌کنند، انفاق نابود نمی‌شود.
2- در آیه 89 سوره نمل آمده است: «مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها ...» هر کس کار نیک و خوبی انجام دهد، بهتر از آن را پاداش می‌گیرد. «1»
برابر صراحت این آیه شریفه، نه تنها انفاق و صدقه از بین نمی‌رود و نزد خداوند باقی می‌ماند، بلکه خداوند در عوض، چیزی بهتر به انفاق کننده می‌دهد.
3- آیه 160 سوره انعام ارزش انفاق را فراتر برده است و خداوند در آن آیه می‌فرماید: «مَنْ جاءَ بالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ امْثالِها ...» هر کسی کار خوبی انجام دهد، خداوند ده برابر به او پاداش می‌دهد.
این آیه که به طور کلّی درباره «حسنات» است، «انفاق» یکی از حسنات بزرگ را هم در برمی‌گیرد که برابر صراحت آن، ده برابر ثواب و پاداش دارد.
و سرانجام در آیه مورد بحث (آیه 261 سوره بقره) ارزش فوق العاده‌ای برای صدقه و انفاق بیان می‌شود در این آیه آمده است: «مَثَل کسانی که انفاق می‌کنند و قسمتی از اموالشان را در راه خدا به فقرا و مساکین می‌دهند، همچون یک دانه است که هر گاه در زمینی حاصلخیز و مستعد کاشته شود، رشد و نموّ می‌کند، به هفت خوشه تبدیل می‌شود و در هر خوشه یک صد دانه جای می‌گیرد» یعنی انفاق تا هفتصد برابر اجر و پاداش دارد و حتّی بیش از این؛ زیرا که خداوند برای هر
______________________________
(1)- این آیه شریفه در سوره قصص، آیه 84 نیز آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 98
کس که بخواهد آن را مضاعف، دو برابر یا بیشتر می‌کند.
سپس آیه شریفه می‌فرماید: «شما نگران آن نباشید که این ثواب‌ها از کجا می‌آید. چون خزانه غیب الهی، وسیع و گسترده است و علاوه بر این خداوند نسبت به همه چیز و همه کس آگاه است».

پیام‌های آیه‌

1- منظور از «فی سبیل اللّه»

در قرآن مجید «فی سبیل اللّه» «1» و «عن سبیل اللّه» «2» زیاد به کار رفته است.
این کلمه؛ یعنی «سبیل اللّه» در بسیاری از موارد استعمالش در قرآن، در معنای «جهاد» آمده است؛ مانند آیه شریفه 169 سوره آل عمران که درباره مقام والای شهیدان نازل شده است. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ امْواتاً بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» [ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند، بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.
در این آیه، «فی سبیل اللّه» همانند بسیاری از آیات دیگر به معنای «جهاد» آمده است.
ولی در آیه شریفه 26 سوره «ص» آمده است: «... وَ لا تَتَّبِعِ الهَوَی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ ...» [ای داوود!] از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می‌سازد.
در این آیه- که درباره قضاوت داوود علیه السلام است و آن حضرت از متابعت هوا و هوس نهی شده است- «سبیل اللّه» به معنای قضاوت عادلانه و حق را به حق‌دار رساندن، می‌باشد.
______________________________
(1)- این تعبیر بیش از 45 بار در قرآن مجید به کار رفته است.
(2)- این تعبیر بیش از 25 بار در قرآن مجید به کار رفته است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 99
بنابراین، با نتیجه‌گیری از این مطلب، این ادّعا که بعضی گفته‌اند، منظور از «سبیل اللّه» در آیه انفاق، تنها برای جهاد است، سخنی درست نیست؛ زیرا منظور مطلق «راه خدا» است و در برگیرنده همه نوع انفاق فی سبیل اللّه می‌شود؛ مانند جهاد نظامی، جهاد فرهنگی یا جهاد سازندگی، تأسیس کتابخانه، کمک به نیازمندان، ساخت و راه‌اندازی بیمارستان و درمانگاه، تأسیس صندوق قرض الحسنه و ....
البتّه رعایت اولویّتها و ضرورتها، بسیار مهّم و بجاست و دست زدن به ابتکار و نوآوری باعث جلب و جذب گسترده مردم به این گونه کارها می‌شود که در این جا دو نمونه آن را برمی‌شمریم:
اوّل: صندوق کمک به خانواده زندانیان
شخصی به هر دلیل که زندانی شود، عمدتاً نان‌آور خانواده‌ای بوده است. در مدّت زندانی- به ویژه اگر طولانی باشد- خانواده وی دچار مشکل و عذاب می‌شوند.
از یک سو، فقر مالی آنان را تهدید می‌کند و از سوی دیگر، مشکلات اخلاقی و اجتماعی در کمین آنان می‌نشیند. حال اگر به زندگی و معیشت آنان رسیدگی نشود، از یک زندانی، چندین مجرم و زندانی بالقوّه دیگری پدید می‌آید و متأسّفانه در جامعه، کمتر به این موضوع اندیشیده می‌شود و کمتر افرادی بدانها توجّه می‌کنند.
در چنین شرایطی، اگر مانند بعضی از شهرستانها، صندوقی برای این خانواده‌ها تأسیس شود، تا هم مشکلات خانواده‌های زندانیان را بررسی و حل کند و هم به مشکل خود زندانیان رسیدگی کند، بسیاری از معضلات و کج‌رویهای اجتماعی پیش از شکل‌گیری، از بین می‌رود؛ مثلًا اگر شخصی به
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 100
خاطر بدهی مالی زندانی باشد، پولی به عنوان «قرض الحسنه» به او پرداخت شود تا با پرداخت بدهی از زندان آزاد شود و بعدها با کار شرافتمندانه قرضش را بپردازد، جلوی مشکلات مالی، اخلاقی و اجتماعی فراوانی گرفته می‌شود.
دوّم: جمعیّت کمک به بیماران کلیوی
افراد بسیاری از بیماری کلیه رنج می‌برند و تعدادی از آنان، هر چند روز یک بار دیالیز می‌شوند، در هر نوبت دیالیز علاوه بر تحمّل دردی جانکاه هزینه زیادی نیز بر بیمار تحمیل می‌شود. بیشتر این بیماران دیالیزی با پیوند کلیه شفا می‌یابند؛ ولی اکثر آنان قادر به پرداخت هزینه‌های سنگین عمل پیوند نیستند. در چنین وضعی اگر جمعیّتی تشکیل شود، می‌تواند با کمک به چنین بیماران نیازمند به پیوند کلیه، هم خود آنان را از درد کشنده نجات دهد و هم خانواده‌شان را از اضطراب و نگرانی رهایی بخشد.
و نیز می‌توان در دیگر امور، جمعیّت‌ها و مؤسّساتی «خیریّه و عامّ المنفعه» تأسیس کرد و بخشی از بار مالی و اجتماعی مشکلات مردم را بر دوش گرفت و آنها را حل کرد.

2- منظور از «حبّه» در آیه شریفه‌

مفسّران درباره این موضوع بحث‌های فراوانی کرده‌اند که مراد از «حبّه» یا دانه در این آیه چیست؟
بعضی گفته‌اند: «1» این مثالی که قرآن زده است- یعنی دانه‌ای هفت خوشه دهد و هر خوشه صد دانه داشته باشد، یعنی از یک دانه، هفت صد دانه به دست آید- وجود خارجی ندارد.
______________________________
(1)- المیزان، جلد 4، صفحه 331.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 101
گرچه نداشتن وجود خارجی، به مفهوم مثال آسیبی نمی‌رساند، همان گونه که موضوع بعضی از مثَل‌های فارسی وجود خارجی ندارد؛ مانند این که شخص را به «غول بی شاخ و دم» تشبیه می‌کنند، قطعاً چنین حیوانی وجود ندارد؛ ولی چون مَثَل دانه در قرآن آمده و خداوند دانا و حکیم آن را بیان کرده است، حتماً وجود خارجی دارد.
به همین منظور بعضی گفته‌اند: مراد از حبّه در این آیه شریفه «دانه ارزن» است؛ چون یک دانه ارزن، هفتصد دانه می‌دهد، نه گندم. ولی از آن جا که در چند سال گذشته یک کشاورز بوشهری از یک دانه گندم 4000 دانه به دست آورده بود، «اگر در آیه شریفه، حبّه به گندم نیز تفسیر شود، می‌توان برای آن وجود خارجی پیدا کرد.» «1»

3- منظور از «یُضاعفُ» در آیه شریفه‌

اشاره

آیا منظور از جمله «وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ» این است که خداوند به هر کس که بخواهد بی حساب و میزان چند برابر می‌دهد؟ مثلًا به شخص «الف» که انفاق کرده است، دو برابر و برای شخص «ب» که صدقه داده است، سه برابر؟ یا این که اجر مضاعف حساب خاصّی دارد؟
حکمت خداوند حکیم اقتضا می‌کند که این مطلب بی حساب و میزان نباشد و این تفاوت‌ها، به درجات اخلاص، کیفیّت و مورد انفاق، شخص انفاق کننده و انفاق شونده وابسته باشد؛ یعنی پاداش کسی که قصدی کاملًا الهی دارد با ثواب کسی که به این درجه از اخلاص نرسیده است، تفاوت دارد. شخصی که پنهانی و بدون منّت و آزار، به کسی کمک می‌کند، با کسی که آشکارا انفاق می‌کند، در یک
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 235.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 102
مرتبه نیستند. مسلمانی که از دو قرص نان خود، یک قرصش را انفاق می‌کند، با مسلمانی که ده قرص نان دارد و یک قرص انفاق می‌کند، یکسان پاداش نمی‌گیرند. انسانی که به یک خانواده نیازمند بدون اظهار نیاز، کمک می‌کند با شخصی که به محتاج طلب کرده، کمک می‌کند، به یک میزان اجر نمی‌برند.
خلاصه این که، زمان، مکان، ویژگی‌ها و موضوع انفاق، کمک کننده و کمک شونده، کیفیّت کمک، همه و همه در نتیجه کار تأثیر می‌گذارند و شخصی که همه این شرایط را به خوبی دارا باشد، به درجه‌ای می‌رسد که دیگر اجر او بی حساب است «یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ». «1»

عالی‌ترین نمونه انفاق در قرآن‌

در قرآن مجید سوره‌ای است به نام «دهر» یا «انسان» یا «ابرار»، که در شأن یک انفاق پاک و خالص نازل شده است و در آن زیباترین نعمت‌های بهشتی برای انفاق کنندگان در نظر گرفته شده است.
عامّه و خاصّه نقل کرده‌اند که «امام حسن و امام حسین علیهم السلام بیمار شدند.
حضرت علی علیه السلام به منظور شفای آنان، سه روز روزه نذر کرد. حضرت زهرا علیها السلام و فضّه هم به این نذر پیوستند، پس از شفا یافتن آن دو بزرگوار، همگی حتّی امام حسن و امام حسین علیهما السلام روزه گرفتند. فاطمه زهرا علیها السلام برای افطاری، پنج قرص نان جو آماده کرده بود، هنگام افطار، فقیری در خانه را زد و تقاضای کمک کرد. تمام اعضای خانه، با وجود گرسنگی و نیازشان به نان، نان افطاری خود را به آن فقیر دادند و با آب افطار کردند. روزهای دوّم و سوّم نیز، یتیمی و اسیری درخواست کمک کردند و آن عزیزان نان‌های افطاری خود را به آنان بخشیدند. روز چهارم در
______________________________
(1)- سوره مؤمن، آیه 40.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 103
حالی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله بر ناتوانی این خانواده نگران بود، سوره دهر در شأن انفاق آنان نازل شد». «1» و در آن توصیف و تمجیدهای فراوان از انفاق آنان و وعده نعمت‌های بهشتی برای آنان بیان شده است.
از این رو، خاندان عصمت و طهارت که در این سه روز، تنها پانزده قرص نان به نیازمندان دادند، این همه فضیلت به دست آوردند.
آیات 9 و 10 سوره دهر دراین‌باره می‌فرماید: «انَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً انّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً» ما شما را [تنها] به خاطر خدا اطعام می‌کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان می‌ترسیم در آن روزی که عبوس و سخت و هولناک است. آری، اخلاص و نیّت پاک است که چنین ثمرات ارزشمندی در پی دارد.
نمونه‌ای که بیان شد و دیگر نمونه‌های مشابه که در طول تاریخ از معصومان علیهم السلام و اولیا و بزرگان دین نقل شده است، الگوهایی است برای ما مسلمانان که با الهام گرفتن از آنها به سوی جامعه اسلامی مطلوب و بدون نابرابری اقتصادی روی آوریم.
از روایات و احادیث می‌توان چنین نتیجه گرفت که: یکی از ویژگی‌های جامعه اسلامی مطلوب، نبود فقیر و نیازمند در آن است. جامعه‌ای که فقر از آن برچیده و ریشه آن خشکانده شده باشد.
یعنی اگر روزی به حدّی از توانایی اقتصادی و توزیع عادلانه ثروت برسیم که در سراسر کشورهای اسلامی، فقر و فقیر وجود نداشته باشد، در آن صورت، از نظر اقتصادی جامعه اسلامی مطلوبی خواهیم داشت.
این عقیده و خواسته، یک ادّعا و شعار یا سخن احساس برانگیز و یا شعر
______________________________
(1)- التبیان، جلد 9، صفحه 211.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 104
نیست، بلکه مضمون روایتی است از ششمین پیشوای شیعیان جهان، حضرت امام صادق علیه السلام؛ به این روایت توجّه کنید:
محمّد بن مسلم، یکی از اصحاب عالیقدر امام ششم، از آن حضرت نقل می‌کند که فرمودند: «انَّ اللّهَ عَزَّوَ جَلَّ فَرَضَ لِلْفُقَراءِ فی مالِ الاغْنیاء ما یَسعُهُمْ وَ لَوْ عَلِمَ انَّ ذلِکَ لا یَسْعُهُمْ لَزادَهُمْ، انَّهُمْ لَمْ یُؤتَوا مِنْ قِبَلِ فَریضَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَلکِنْ اوتُوا مِنْ مَنْعِ مَنْ مَنَعَهُمْ حَقَّهُمْ لا مِمّا فَرَضَ اللّهُ لَهُمْ، وَ لَوْ انَّ النّاس ادّوا حُقُوقَهُمْ لَکانُوا عایِشینَ بِخَیْرِ» خداوند- عزیز و جلیل- در مال ثروتمندان برای فقرا و نیازمندان مقدار حقّی قرار داده است که برای آنان کفایت می‌کند (یعنی اگر ثروتمندان حقوق واجب الهی خود را بپردازند، نیازمندان بی نیاز می‌شوند) و اگر آنچه را بر ثروتمندان واجب کرده است، برای رفع نیاز فقرا کافی نبود، خداوند آن را بیشتر می‌کرد. (یعنی اگر خمس و زکات از همه آنانی که برایشان واجب شده است گرفته شود و در مصارفش صرف شود، فقیری باقی نخواهد ماند). فقر فقرا از ناحیه نقصی در قانون الهی نیست، بلکه از ناحیه خودداری ثروتمندان از پرداخت حقوق واجب شده بر آنان است و اگر ثروتمندان حقوق واجب شده خود را بپردازند، [نه تنها فقر از جامعه رخت بر می‌بندد، بلکه تمام مردم در آرامش زندگی خواهند کرد. «1»
اگر در جامعه فقر وجود داشته باشد، تنها فقیر متضرّر نمی‌گردد، بلکه کلّ جامعه آسیب می‌بیند؛ چه، فقر ریشه بسیاری از گناهان از جمله: دزدی، کارهای خلاف عفّت و ... می‌باشد.
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است: «وَ لَوْ انّ النّاسَ ادّوُا زَکاةَ
______________________________
(1)- وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب ما تجب فیه الزکاة، باب 1، حدیث 2 و نیز «من لا یحضره الفقیه»، جلد 2، ابواب الزکاة، باب 1 (علة وجوب الزکاة)، حدیث 4 و نیز «کافی»، جلد 3، «کتاب الزکاة» باب فرض الزکاة، حدیث اوّل.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 105
امْوالِهِمْ، ما بَقِی مُسْلِمٌ فَقیراً مُحْتاجاً و لَاسْتَغْنِی بِما فَرَضَ اللّهَ وَ انّ النّاسَ‌ما افْتَقَرُوا وَ لا احْتاجُوا وَ لا جاعُوا وَ لا عَرَوا الّا بِذُنُوبِ الاغْنیا»؛ «1» اگر مردم زکات اموالشان را پرداخت می‌کردند، حتّی یک مسلمان فقیر و محتاج پیدا نمی‌شد و فقرا با همان حقوق واجب شده [بر اغنیا] بی نیاز می‌شدند. مردم به واسطه گناه ثروتمندان (ندادن حقوق واجب مالی) محتاج، فقیر، گرسنه و برهنه هستند.
برابر این روایت، حقوق واجب مالی از قبیل خمس و زکات، نیاز نیازمندان را تأمین می‌کند و در صورت عمل به این قوانین ریشه فقر در جامعه خشکیده می‌شود.
در این جا پرسشی مطرح می‌شود که: دیگر چه نیاز به انفاق و صدقات مستحبّی است و کمک‌های تبرّعی و داوطلبانه که موضوع بحث ما در این آیه شریفه (آیه 261 سوره بقره) است در این میان چه نقشی دارد؟
با دو استدلال می‌توان به این پرسش پاسخ داد:
اوّل- این که ممکن است عدّه‌ای از ثروتمندان از وظیفه شرعی خود تخلّف کنند و زکات مال خود را نپردازند- همان گونه که اکنون بسیاری از ثروتمندان توفیق انجام آن را از دست می‌دهند- در این صورت صدقات مستحبّی و کمک‌های داوطلبانه و تبرّعی، این کمبود را پر می‌کند.
بنابراین، در واقع مؤمنان نیکوکار، وظیفه و تکلیف ثروتمندان نافرما را بر عهده می‌گیرند و علاوه بر انجام وظیفه دینی و پرداخت حقوق واجب مالی، انفاق‌های مستحبّی هم انجام می‌دهند.
دوّم- زکات و دیگر پرداخت‌های دینی که بر ثروتمندان واجب است، در صورت پرداخت، ما یحتاج ضروری و لوازم اوّلیّه زندگی فقرا را تأمین می‌کند و
______________________________
(1)- وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب ما تجب فیه الزکاة باب اوّل، روایت ششم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 106
حدّ اقل واجب معیشت نیازمندان را برآورده می‌سازد. ولی نقش انفاق، توسعه زندگی مساکین و نیازمندان و رسانیدن آنان به سطحی از زندگی نسبتاً مرفه و آبرومند است.
نتیجه این که: با در نظر گرفتن میزان و نوع فقر در جامعه خود، می‌توان دریافت که چه مقدار به جامعه مطلوب اسلامی نزدیک شده‌ایم.

4- بررسی «مشبّه» در آیه انفاق‌

اشاره

در تشبیهی که در آیه 261 سوره بقره آمده است، شناخت مشبّه، مورد بحث مفسّران بوده است. بعضی مال انفاق شده را به دانه‌های پربرکت تشبیه می‌کنند که هفت صد برابر می‌شود و برخی دیگر، شخص انفاق کننده را که رشد و تکامل می‌یابد.
بیشتر مفسّران معتقدند که مشبّه، مال انفاق شده است و با این استدلال، در آیه شریفه جمله حذف شده‌ای را در تقدیر فرض کرده‌اند و معتقدند که آیه در حقیقت چنین است: «مَثَلُ امْوالِ الَّذینَ یُنْفِقُونَ ...» و بر این اساس، مَثَل اموال انفاق شده مانند آن دانه پربرکت است.
ما معتقدیم که این آیه شریفه، احتیاج به «تقدیر»، جمله فرضی محذوب، ندارد و برابر ظاهر آیه، مشبّه شخص انفاق کننده است که شخصیّت، کمال، ویژگی‌های معنوی و ارزش‌های انسانی او تا هفت صد برابر رشد و نموّ می‌کند.
مصداق این اعتقاد، آیات و روایاتی است که دلالت می‌کند بر این که انسان همچون گیاه رشد و نموّ می‌کند.
اوّل- خداوند متعال در آیات 17 و 18 سوره نوح می‌فرماید: «وَ اللّهُ انْبَتَکُمْ مِنْ الْارْضِ نَباتاً ثُمَّ یُعیدُکُم فِیها وَ یُخْرِجُکُمْ اخْراجاً» [حضرت نوح علیه السلام خطاب به قومش می‌گوید:] خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید سپس شما را به
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 107
مثالهای زیبای قرآن ج‌1 153
همان زمین باز می‌گرداند، و بار دیگر شما را خارج می‌سازد.
در این آیه شریفه وجود انسان به یک گیاه تشبیه شده است که پرورش می‌یابد، سپس خشک می‌شود و دوباره زنده می‌شود و می‌روید و سپس خشک می‌گردد و بار دیگر زنده می‌شود و ....
دوّم- خداوند کریم در آیه 37 سوره آل عمران می‌فرماید: «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ‌حَسَنٍ وَ انْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا ...» همسر عمران، مادر حضرت مریم، باردار شد، نذر کرد که این فرزندش را در خدمت بیت المقدّس قرار دهد؛ امّا وقتی وضع حمل کرد، بر خلاف انتظارش، مولود را دختر دید. مریم تحت نظر زکریّای پیامبر علیه السلام پرورش یافت و خداوند او را چون یک گیاه زیر نظر پیامبرش رشد و نمو داد. در این آیه نیز سخن از تشبیه انسان به گیاه است.
سوّم- در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که: «ایّاکُمْ وَ خَضْراءُ الدِّمَنْ، قیلَ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنْ؛ قالَ: الْمَرْئَة الْحَسْناءُ فی مَنْبَتِ السُّوءِ» «1» پرهیز کنید از گلهای دمن. از آن حضرت پرسیده شد که منظور از «خضراء الدمن» «2» چیست؟
حضرت فرمود: منظور از گلهای مزبله، زنان زیبایی هستند که در خانواده‌های آلوده‌ای پرورش یافته‌اند. در این فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز انسان به گیاه تشبیه شده است.
از سوی دیگر، این روایت برای جوانانی که در اندیشه تشکیل خانواده هستند، پیامی روشن و توصیه‌ای مهم در بردارد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله سفارش می‌کند، در انتخاب همسر تنها به زیبایی ظاهری نیندیشیم، بلکه به خانواده و محیط پرورشی‌اش نیز توجّه کنیم؛ زیرا زیبایی ظاهری برای مدّتی کوتاه، ارضا کننده و یک «ارزش» است. پس از دوران کوتاه اوّلیّه ازدواج، معیارهای اصلی زندگی
______________________________
(1)- وسائل الشّیعه، جلد 14، ابواب مقدّمات النکاح، باب 7، حدیث 7.
(2)- دِمَن جمع دمنَه به معنای مزبله و زباله دان است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 108
خانوادگی؛ یعنی تربیت، فرهنگ، اندیشه و ارزشهای کسب شده در خانه و خانواده است که مطرح می‌شود و خود را می‌نمایاند و اگر خدای ناکرده، همسر زیبا، سیرت و خوی و منش زیبا نداشته باشد محیط مقدّس خانه به جهنّمی طاقت‌فرسا مبدّل می‌شود.
همان گونه که در موارد یاد شده بالا، آیات قرآنی و حدیث نبوی، دیده می‌شود، انسان به گیاه تشبیه شده است. بنابراین، می‌توان استدلال کرد که در آیه انفاق هم انسان، یعنی شخص انفاق کننده، به دانه پربرکت گیاهی تشبیه شده است. در نتیجه مفهوم و پیام آیه مزبور چنین است که: ای انسان! تو همانند گیاهی و انفاق بسان آبی است که گیاه بدان زنده می‌ماند و رشد می‌کند. به بیان دیگر انفاق در وجود تو صفات عالی انسانی، بخشش، سخاوت، مروّت، انصاف، شجاعت و ... را زنده می‌سازد.
این صفات در آغاز، «فعل» یعنی عمل تنهاست. پس از چندی بار تکرار «عادت» می‌شود؛ سپس در صورت تداوم جزء «حالات» انسان می‌شود و سرانجام به صورت «ملکه» «1» جزیی از وجود او می‌گردد.
بنابراین، انفاق پیش از آن که نفع مادّی برای نیازمند داشته باشد، سود معنوی برای انفاق کننده دارد و هر چه این انفاق خالصانه‌تر، پاکتر و مناسب‌تر باشد، به همان نسبت رشد آثار آن بیشتر می‌شود. شاید هر یک از ما تجربه کرده باشیم هنگامی که به شخص نیازمندی که علی رغم احتیاج شدید، هرگز دست نیاز سوی دیگری دراز نمی‌کند، پنهانی و با حفظ حرمت و آبرو وی را کمک می‌کنیم،
______________________________
(1)- ملکه به معنای «صفت راسخ در نفس» است. توضیح آن که هرگاه به سبب فعلی از افعال، هیأتی در نفس پیدا شود، این هیأت را کیفیّت نفسانی نامند و اگر این کیفیّت «سریع الزّوال» باشد، آن را «حال» گویند؛ امّا هر گاه بر اثر تکرار و ممارست، در نفس رسوخ یابد و «بطی‌ء الزّوال» شود، ملکه و عادت و خلق می‌گردد. (از تعریفات جرحانی به نقل از لغت نامه دهخدا).
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 109
لذّتی معنوی در خود حس می‌کنیم و به نوعی آرامش درونی و حالتی روحانی و کیفیّتی معنوی دست می‌یابیم.
اینها همان رشد و تعالی‌ای است که «آیه شریفه مَثَل» بدان دلالت دارد. خداوند قادر و رحمان می‌توانست به همه فقرا آن اندازه مال و ثروت بدهد که هیچ نیازمندی در جهان وجود نداشته باشد؛ ولی آفریدگار حکیم به من و تو مسلمان دستور داد با انفاق فاصله میان خود و نیازمند را کم کنیم و فقر مالی را از بین ببریم، تا آثار و برکات انفاق در وجودمان ظاهر شود و به سطوح بالاتری از معنویّت دست یابیم.
بنابراین، در انفاق منّتی بر خداوند و انفاق شونده نیست، بلکه این خداست که بر ما منّت دارد که این توفیق بزرگ را نصیبمان کرده است: «اللّهمَّ وَفِّقْنَا لِما تُحِبُّ وَ تَرْضی».
از مجموعه مطالب یاد شده بالا می‌توان، آیه شریفه 261 سوره بقره را به صراحت ظاهر آن و بدون استفاده از جمله فرضی محذوف، تقدیر، تفسیر کرد.
اگرچه بر تفسیر خود پای نمی‌فشاریم و حتّی می‌توان گفت که هر دو تفسیر توأمّاً قابل توجّه و پذیرفتنی است؛ یعنی می‌توان از آیه چنین استنباط کرد که هم مال شخص انفاق کننده رشد می‌کند و هم خود شخص و شخصیّت و خصایص انسانی او. «1»

پرورش مال انفاق شده در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله‌

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مورد رشد و افزایش مال انفاق شده، سخنی زیبا و
______________________________
(1)- استاد، همانند برخی از دیگر محقّقان علم اصول، استعمال یک لفظ در بیش از یک معنا را جایز می‌داند. برابر این نظر، گوینده می‌تواند از استعمال لفظی دارای چند معنا، همه یا بعضی از معانی آن را اراده کند. برای توضیح بیشتر ر. ک. انوار الاصول، جلد 1، صفحه 141 به بعد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 110
پربار بیان فرموده‌اند: «ما تَصَدَّقَ احَدٌ بِصَدَقَة مِنْ طَیِّبٍ- وَ لا یَقْبَلُ اللّهُ الّا الطَّیِّب- الّا اخَذَهَا اللّهُ الرَّحْمنُ بِیَمینِه وَ انْ کانَتْ تَمرةً فَتَرْبُوا فی کَفِّ الرَّحْمانِ حَتّی تَکُونَ اعْظَم مِنَ الجَبَلِ» هر کس صدقه و انفاق و کمکی از مال حلال بنماید- البتّه خداوند جز مال حلال و پاکیزه را نمی‌پذیرد- خداوند رحمان با دست راستش آن را می‌گیرد، اگرچه یک دانه خرما باشد؛ سپس آن مال انفاق شده در دست خداوند رشد و نموّ می‌کند و به قدری بزرگ می‌شود که از یک کوه بیشتر می‌شود. «1»
در این روایت چند نکته مهم و قابل توجّه دیده می‌شود:
اوّل- در روایت گفته شده است که خداوند با دست راست مال انفاق شده را می‌گیرد. این گفته پرسشی را در ذهن مطرح می‌سازد که مگر خداوند جسم است که عضو و اندام داشته باشد؟
بدیهی است که خداوند وجود مادّی و جسم نیست و این تعبیر «دست راست خداوند» کنایه از قدرت کامل خداوند است. زیرا در بدن انسان، دست راست قوی‌تر و صمیمی‌تر است. بنابراین، مفهوم عبارت این است که: خداوند با قدرت کامل توأمم با احترام، مال انفاق شده را می‌گیرد.
دوّم- آنچه در اسلام اهمّیّت دارد، کیفیّت و انگیزه عمل است نه کمیّت و ظاهر آن. بنابراین اگر تنها یک دانه خرمای حلال بدون منّت و آزار به نیازمندی داده شود، در پیشگاه خداوند ارزشمندتر از انبوهی خرمای غیر حلال و یا همراه با منّت و آزار است.
سوّم- برابر این روایت مال انفاق شده، رشد و نموّ می‌کند و هفت صد برابر یا بیشتر می‌شود. بنابراین حدیث، مال انفاق شده، نزد خدا می‌ماند و رشد می‌کند و در قیامت به صاحبش، شخص انفاق کننده، بازگردانده می‌شود و سبب نجات و رستگاری وی می‌گردد.
______________________________
(1)- صحیح مسلم، جلد 2، صفحه 702. مضمون این روایت در منابع اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است، ر. ک. وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 7، حدیث 5 تا 8.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 111

«انفاق» در تعبیرات زیبای قرآن‌

به منظور بیان اهمّیّت انفاق در اسلام و نشان دادن ارزش آن در قرآن، تعبیراتی که خداوند در آیات متعدّد قرآن از انفاق فرموده است، بسیار قابل توجّه و دقّت است. در این جا تنها به دو نمونه آن اشاره می‌شود.
اوّل- در آیه شریفه 245 سوره بقره می‌فرماید: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ اضْعافاً کَثیرَةً» کیست که به خدا «قرض الحسنه‌ای» بدهد [و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند] تا آن را برای او چندین برابر کند؟
تعبیر «قرض الحسنه» در مورد انفاق چه بدیع و شگفت است! خدایی که بی نیاز مطلق است و وجودش غنی بالذّات و خود مالک همه چیز، چگونه ممکن است از انسان نیازمند فقیر ناچیز، که هر دم از حیات او به اراده الهی وابسته است و اگر رشته فیض الهی از او بریده شود، نیست و نابود می‌شود، وام بگیرد؟ با توجّه به این که در شرع مقدّس اسلام «قرض ربوی» حرام است. آیا این تعبیر بدیع «قرض الحسنه» چیزی جز بیان اهمّیّت انفاق و تشویق بندگان به انجام خالصانه آن است؟
ذکر این نکته ضروری است که تحریم «قرض ربوی» ناظر به بندگان است؛ امّا تعبیر «قرض الحسنه» در آیه شریفه بالا، به معنای «وام ربوی» است. یعنی خداوند نه تنها اصل آنچه را از بنده می‌گیرد، بدو باز می‌گرداند، بلکه چندین برابرش را نیز بدو می‌بخشد. نکته بسیار شگفت‌تر آن است که برابر این آیه شریفه و حدیث نبوی یاد شده، دست بنده نیازمند دست خداست و خانه او، خانه خدا؛ و در حقیقت هر چه در دست فقیر گذاشته می‌شود، در دست خدا جای می‌گیرد و شاید بدین استدلال باشد که در بعضی از روایات گفته شده است که وقتی مالی به فقیر می‌دهی، دستت را پایین‌تر از دست او بگذار تا نیازمند، آن را از دست تو بردارد؛ زیرا به واقع نه دست نیازمند که دست خدا و قدرت کامل اوست که آن مال را از تو
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 112
تحویل می‌گیرد. زنهار! که بی حرمتی کنی و یا فقیری را تحقیر نمایی.
آیه شریفه فوق در آیه 11 سوره حدید نیز تکرار و جمله‌ای هم بر آن افزوده شده است. «مَنْ ذَا الَّذی یَقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ اجْرٌ کَریمٌ ...»
یعنی [اوّلًا] چند برابر به او برمی‌گرداند و [در مرحله بعد] اجر کریم و پاداش پرارزش در انتظار اوست.
دوّم- در آیه 92 سوره آل عمران می‌خوانیم: «لَنْ تَنالُوا البِّرَ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی‌ءٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ» هرگز به [حقیقت نیکوکاری نمی‌رسید مگر این که از آنچه دوست دارید، [در راه خدا] انفاق کنید، و آنچه انفاق می‌کنید، خداوند از آن آگاه است.
و نیز در آیه شریفه 267 سوره بقره آمده است: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا انْفِقُوا مِنْ‌طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا اخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الارْضِ ...» ای ایمان آورندگان از دستاوردهای نیکوی خویش و از آنچه برایتان از زمین رویاندیم انفاق کنید.
غذای مانده، لباس مندرس و پاره، میوه گندیده، لوازم زاید و مانند اینها را انفاق نکنید که بی‌ارزش‌اند، بلکه از چیزهای خوب و ارزشمند خود انفاق کنید. و حتّی در آیه مورد بحث به فراتر از این دستور می‌دهد که نه تنها از دستاوردهای خوب و ارزشمند خود انفاق کنید، بلکه چیزی را در راه خداوند به نیازمندان بدهید که خود دوست می‌دارید. همان غذایی که خود می‌خورید در انفاقتان به نیازمندان بخورانید. همان جامه‌ای که بر تن فرزندان خود می‌کنید، بر فرزندانشان بپوشانید و همان آسایشی که برای خود و خانواده خود می‌خواهید، برای آنان بخواهید و فراهم آورید.
در نظام ارزشی اسلام، آنچه که اهمّیّت دارد، کیفیّت و چگونگی عمل است نه کمیّت و مقدار آن. گاهی یک دانه خرمای انفاق شده از هزاران دانه خرمای دیگر باارزش‌تر است؛ چرا که شاید از مال حلال نبوده باشد و یا انفاق به قصد ریا
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 113
انجام شده باشد در این مورد حکایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می‌کنیم که بیانگر ظرایف و دقایق انفاق است:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مسلمانان را برای یکی از جنگهای صدر اسلام آماده و آذوقه تهیّه می‌کردند. هر کس به میزان توانایی خود کمک می‌کرد. حتّی یکی از مسلمانان چهار هزار «مَن» خرما تقدیم پیامبر کرد. ابو عقیل انصاری که یکی از مسلمانان فقیر مدینه بود، علاقه‌مند به مشارکت در این بسیج مالی و شرکت در این همیاری عمومی بود؛ ولی تمامی درآمد روزانه او تنها به میزان حدّ اقل معاش خانواده او بود. بناچار تصمیم گرفت، شب‌ها نیز کار کند و درآمد آن را به عنوان کمک به پیامبر صلی الله علیه و آله تقدیم کند.
وی همچون کار روزانه‌اش، از بیرون شهر مدینه آب آشامیدنی آورد و به مردم فروخت. حاصل و درآمد این کار شبانه و تلاش خستگی‌ناپذیر او تنها به اندازه تهیّه یک «مَن» خرمای نامرغوب شد که آن را خالصانه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تقدیم کرد. یا رسول اللّه! این هم کمک من برای سربازان اسلام.»
جمعیّت منافق حاضر در آن جا، شروع به تمسخر این مسلمان مخلص کردند.
«عجب خرمایی! اگر سربازها آن را بخورند، حتماً پیروز می‌شوند. ابو عقیل! این همه خرما را چطور آوردی؟»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از این سخنان و رفتار منافقان ناراحت شد و خطاب به ابو عقیل انصاری فرمود: «ابو عقیل جلو بیا و خرماهایت را روی این تل خرما بریز تا باعث برکت آنها شود».
در این هنگان آیه 79 سوره توبه در شأن ابو عقیل و در مذمّت منافقان نازل شد:
«الّذینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِعینَ مِنَ المؤُمِنینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لایَجِدُوَنَ الّا جُهْدَهُمْ فَیَسخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ» آنهایی که از مؤمنان مطیع در صدقاتشان عیب‌جویی می‌کنند و کسانی را که [برای انفاق در راه خدا]
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 114
جز به مقدار [ناچیز] توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره می‌کنند، خدا آنان را مسخره می‌کند [کیفر استهزا را به آنان می‌دهد] و برای آنان عذاب دردناکی است! «1»
***______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد، 8، صفحه 55.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 115

فصل هفتم: ششمین مثال: انفاق‌های همراه با اذیّت و آزار

اشاره

خداوند متعال در آیه 264 سوره بقره می‌فرماید: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْاذی کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لایُؤمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَاصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لایَقْدِرُونَ عَلی شَیْ‌ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَومَ الْکافِرینَ» ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بخششهای خود را با منّت و آزار باطل مسازید. همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می‌کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی‌آورد. [کار او] همچون قطعه سنگی است که بر آن [قشر نازکی از] خاک باشد [بذرهایی در آن افشانده شود] و رگبار باران بدان رسد [و همه خاکها و بذرها را بشوید] و آن را صاف [و خالی از خاک و بذر] رها کند. آنان از کاری که انجام داده‌اند، چیزی به دست نمی‌آورند و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمی‌کند.
مَثَل‌های پنجم و ششم، که هر دو درباره «انفاق» است، مثل‌هایی تکراری نیستند؛ زیرا در مثل پنجم، فضیلت و ارزشمندی انفاق مطرح شده بود و سخن از تشویق به انفاق در آن بوده است؛ ولی در این مثل، بحث درباره انفاق منفی است و این که افراد باایمان نباید انفاق‌های خود را در راه خدا، بر اثر منّت گذاردن و آزار رساندن به دیگران باطل سازند.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 116

شرح و تفسیر آیه‌

این آیه شریفه با خطاب به مؤمنان و اهل ایمان شروع می‌شود. معنای این خطاب آن است که آنچه در این آیه بیان شده و بدان دستور داده شده است، شرط ایمان است و کسی که آن را انجام ندهد، مؤمن نیست.
خداوند می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صدقات خود را با منّت نهادن و سخن گفتن درباره آن و اذیّت کردن گیرندگان صدقات، باطل نکنید. از این بخش از آیه شریفه نتیجه گرفته می‌شود که دو چیز صدقه را باطل می‌کند: نخست، منّت گذاردن و دیگر، آزار و اذیّت رساندن؛ زیرا گاه دیده می‌شود که کسی به دیگری کمک می‌کند؛ ولی تا آخر عمر او را اذیّت می‌کند؛ مثلًا می‌گوید: «اگر من نبودم بیچاره می‌شدی و آبرویت می‌رفت» یا «آبرو و سرمایه‌ات مرهون من است» و یا «این پول را بگیر، ولی دیگر تو را این جا نبینم».
نه تنها آزار و منّت بر فقیر، صدقه را باطل می‌کند و کاری پسندیده محسوب نمی‌شود، حتّی قطع سخن نیازمند در شرح حال و بیان مشکلات خویش، امری نکوهیده و ناپسندیده است.
در روایتی آمده است: «اگر فقیری شرح حال و مشکلات و ناراحتی‌هایش را برایت می‌گوید، اگر نمی‌توانی کمکش کنی، دست کم به سخنش گوش کن و کلام او را قطع نکن». «1» زیرا اگر چنین کنی و سپس به او کمک نمایی، کمکت بی‌فایده و از نظر اسلام بی‌ارزش است.
بجاست درباره «منّت» توضیح بیشتری داده شود: اصل این کلمه «مَنْ» به معنای وزن خاص است و شاید کاربرد منّت بدین خاطر باشد که «من» در معنای وزن، سنگینی ایجاد می‌کند و باری را بر ترازو تحمیل می‌کند. شخص منّت گذار
______________________________
(1)- وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 22، حدیث 3.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 117
نیز نوعی سنگینی بر دیگری وارد و تحمیل می‌کند و در حقیقت شخص منّت‌پذیر با این عمل او احساس سنگینی می‌کند.
از سوی دیگر، هرگاه شخصی نعمتی را به دیگری ببخشد به آن «منّت» گویند که خود به دو دسته تقسیم می‌شود:
اوّل- منّتِ عملی که شخص عملًا نعمتی را به دیگری ببخشد. این نوع منّت پسندیده و ستایش شده است.
دوّم- منّت ادّعایی و زبانی که شخص تنها سخن از دادن نعمت به دیگری می‌کند و عملًا دادن نعمت در میان نیست. در قرآن مجید این کلمه و مشتقّاتش بیش از بیست بار به کار برده شده است.
از جمله، در آیه 17 سوره حجرات می‌خوانیم: «یَمُنُّونَ عَلَیْکَ انْ اسْلَمُوا قُلْ‌لاتَمُنُّوا عَلَیَّ اسْلامَکُمْ بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ انْ هَداکُمْ لِلْایمانِ ...» [این عرب‌ها] بر تو منّت می‌گذارند که مسلمان شده‌اند. بگو به خاطر اسلام آوردنتان بر من منّت نگذارید [شما منّتی بر اسلام ندارید] بلکه خداوند بر شما منّت دارد که شما را هدایت کرده است.
در این جا منّت اوّل، منّت ادعایی و زبانی است؛ زیرا عربها نعمتی بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نرسانده بودند؛ زیرا مثلًا اگر بیماری نزد پزشکی برود و پزشک نسخه‌ای برای درمان به او بدهد و او با عمل بدان، تندرست شود، آیا بیمار منّتی بر پزشک دارد؟
منّت دوّم در آیه شریفه بالا که از سوی خداوند است، منّت عملی است؛ زیرا خداوند نعمت اسلام آوردن را به آنان داده است.
بنابراین، منّت از ناحیه خداوند، به معنای بخشش و منّت عملی است؛ ولی منّت از سوی انسانها، می‌تواند به هر دو معنای یاد شده باشد. و امّا منّت مورد نظر در آیه شریفه بالا، منّت ادعایی و زبانی است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 118
در ادامه آیه شریفه، خداوند می‌فرماید: مَثَل چنین کسانی که این گونه انفاق می‌کنند و منّت می‌گذارند، مَثَل آدم کافر یا ریاکار است؛ زیرا چنین شخصی نه به خدا ایمان دارد، نه به روز رستاخیز. بنابراین، چنین انفاقی هم به درگاه خداوند، پذیرفتنی نیست؛ چه شرط قبولی انفاق، ایمان است و اخلاص و چنین شخصی که ایمان ندارد، مخلص نیز نمی‌باشد. سپس می‌فرماید: مَثَل هر دوی آنان یعنی ریاکار و انفاق کننده ادعایی و زبانی، مثَل قطعه سنگی صاف است که لایه‌ای خاک بر سطح آن نشسته است و بر این خاک ظاهراً بارور، بذری افشانده‌اند:
«فَاصابَهُ وابل» ناگاه دانه‌های درشت باران می‌بارد و در یک آن، تمام این خاکها و بذرها را می‌شوید و از بین می‌برد و سنگ بی هیچ پوششی، خود را نمایان می‌سازد. «لایَقْدِرُونَ عَلی شَی‌ءٍ» تلاش‌هایی که در این بذرافشانی صرف شده بود، همه بی‌حاصل می‌شود؛ زیرا این کار تنها بر پایه توجّه به ظاهر بوده است و نه عملی متّکی بر شناخت باطن و عمق.
همان گونه که باران نعمت‌زا و حیات‌بخش که کشتزارها را بارور می‌سازد، در این مَثَل کشت و کاشته را نابود ساخته است، آیات الهی نیز مؤمنان و صالحان را از برکت نعمات الهی خود، بهره‌مند و هدایت می‌کند، ولی کافران و منافقان را رسوا و گمراه.
کشاورزی که دانه اخلاص می‌کارد و شخصی که دانه ریا کشت می‌کند، هر دو زحمت کشیده‌اند؛ لکن دستاوردهای متفاوتی نصیبشان می‌شود. آن یکی هفت صد برابر و شاید بیشتر و این دیگری، هیچ و حتّی همه داشته‌هایش را نیز از دست می‌دهد.

پیام‌های آیه‌

1- خطاب‌های قرآن مجید، غالباً عام است: «یا ایُّهَا النّاسُ»، «یا بَنی آدَمُ»، «یا
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 119
ایّهَا الانْسانُ» و «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا». یعنی به بیانی است که عموم انسان‌ها از هر نژاد، رنگ و سرزمینی را در برمی‌گیرد و هرگز نگفته است: «یا ایُّهَا القُرَیشُ» و «یا ایُّهَا العَرَبُ» و مانند اینها.
در این نوع خطاب‌ها نکته‌ای ظریف و مهم نهفته است و آن، «جهانی بودن دین اسلام» است؛ یعنی این اسلام محدود به یک سرزمین و مختص به یک قوم و قبیله و نژاد نمی‌باشد.
2- ریا و تظاهر، عملی بی‌بنیان و ناپایدار است و ریاکار و متظاهر، محکوم به رسوایی است؛ زیرا هر رویداد و پدیده‌ای ممکن است، پرده‌های ریای آنان را بدرد و حقیقت پرفریب آنان را آشکار سازد. همان گونه که در این آیه شریفه، قطره‌های باران، لایه خاک روی سنگ را می‌شوید و حقیقت سختی سنگ را نمایان می‌سازد.
3- کسانی که انفاقهایشان توأم با آزار و اذیّت کمک شوندگان است، وجودی همچون سنگ‌اند و قلب‌هایشان به سختی سنگ. نکته قابل توجّه آن است که این سختی قلب و سرشت این گونه اشخاص را باران لطیف، آشکار و نمایان می‌سازد. باران که دانه را سیراب و بارور می‌کند، در این مثَل آن را از بین می‌برد و در این مثال نمی‌توان بر باران و بذر خرده گرفت. باران آیات الهی نیز در قلب شخص ریاکار، باعث شسته شدن لایه ریا و سبب نمایش سختی قلب و رسوایی صاحب خود می‌شود.
4- ریاکاران و انفاق‌کنندگانی که منّت می‌نهند، بهره و ثمره‌ای از کار خود به دست نمی‌آورند. همان گونه که یک کشاورز که بر زمین سخت و سنگی بذرافشانی می‌کند، هم بذرش را از دست می‌دهد و هم تلاش بی حاصل می‌کند، انفاق‌های ریاکارانه و پرمنّت نیز، نه تنها ثوابی عاید انفاق کننده نمی‌کند، بلکه مال انفاق شده را نیز از بین می‌برد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 120
5- در بیشتر تفکّرات فلسفی و به باور عموم انسان‌ها «پول» چیزی ارزشمند و پولداری یک ارزش است. دین مبین اسلام با در نظر داشتن اهمّیّت و نقش پول در زندگی مادّی انسان‌ها، معتقد است که مفاهیمی همچون ایمان، ایثار، شهادت و ...
ارزشی، ارزشمندتر از «پول» هستند. از جمله این ارزش‌ها، احترام به انسانیّت و حرمت آبرو و حیثیّت «مؤمن» را می‌توان برشمرد.
بنابراین، کسی که به گمان خود برای کمک به یک نیازمند به شیوه آشکار مبلغی پول می‌پردازد و با این عمل خود، آبرو و حیثیّت انسانی وی را از بین می‌برد، آیا می‌تواند عمل خود را «کمک»، «صدقه» و یا «انفاق» بنامد؟ و در برابر از خداوند طلب پاداش کند؟
متأسّفانه نظام ارزشی مکتب‌های مادّی دنیا، پول و مظهر امروزی آن «دلار» است که توجیه کننده اقدامات و موجّه سازنده بسیاری از جنایات فجیع انسانیِ صاحبان آن می‌باشد.
از جمله این جنایات ننگین می‌توان از خرید و فروش انسانها، به ویژه دختران و پسران خردسال نام برد. دلّالان بین المللی، دختران و پسران خردسال کشورهای جهان سوّم، بخصوص کشورهای شرقی را به ارزان‌ترین قیمت می‌خرند و آنان را به غرب متمدّن می‌برند و به قیمت‌های گزاف به غربیان طرفدار حقوق بشر می‌فروشند. این خردسالان معامله شده، مورد سوء استفاده‌های متعدّد از جمله پیوند اعضای بدن و آزار جنسی قرار می‌گیرند.
یکی دیگر از اقدامات توجیه شده با دلار، آن است که غربیان، حتّی «دموکراسی» را که بنیان ادعایشان در حقوق بشر بر آن استوار است، با «دلار» معامله می‌کنند. مثلًا آرای مردم ستمدیده الجزایر را در انتخابات آن کشور نادیده می‌گیرند و کشتارهای بی‌رحمانه به راه می‌اندازند. گویا مدّعیان رئوف و نازک دل حقوق بشر در الجزایر، کر و کورند. نه خبر جنایات را می‌شنوند و نه تصاویر آنها
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 121
را در رسانه‌های خبری خود می‌بینند. اینها در واقع از آثار ارزشمند دلار است؛ زیرا این حوادث و رویدادها تأمین کننده منافع آنان است و حتّی خود با واسطه یا بی واسطه، عاملان آنها هستند!
این امر تنها به الجزایر منحصر نیست. در سراسر جهان، هر روند و رویدادی که در مسیر تأمین منافع آنان باشد و جریان به دست آوردن و افزایش دلارهایشان را به خطر نیندازد، بدترین نوع حکومت در یک کشور، حتّی حکومت بدوی قبیله‌ای و استبدادی هم، «خوب» شناخته می‌شود و نقش نداشتن مردم آن سرزمین در حکومت خود، «بد» تلقّی نمی‌گردد. ولی اگر در کشوری و حکومتی، منافع و دلارهای آنان مورد تهدید قرار گیرد، بهترین نوع نظام حکومتی و مردمی‌ترین اداره سیاسی آن کشور، بد و مخالف ارزش‌های والای انسانی معرّفی و شناسانده می‌شود!
امّا همان گونه که یاد شد، نظام ارزشی اسلام مبتنی است بر ارزش‌هایی چون ایمان، کمال انسانی، حرمت مقام والای انسان و حفاظت از آبرو، شرف و حیثیّت وی.

سیره امامان در انفاق و بخشش‌

یکی از جلوه‌های آموزنده زندگی امامان بزرگوارمان، نحوه بخشش آنان است. علامه مجلسی در شرح حال امام حسن مجتبی علیه السلام داستان زیبا و پرعبرت زیر را نقل می‌کند:
«امام حسن و امام حسین علیهما السلام و عبد اللّه بن جعفر رحمهما الله (شوهر حضرت زینب) همراه با کاروانی عازم زیارت بیت اللّه الحرام شدند و در یکی از منازل، از قافله باز ماندند. بی توشه راه، تشنه و گرسنه در بیابان گرم و سوزان پیاده به راه خود ادامه دادند. هنگامی که تشنگی و گرسنگی بر آنان غلبه کرده بود، چادری را در
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 122
بیابان دیدند. به قصد یافتن آب و خوراک، بدان سو شتافتند. پیرزنی را درون چادر دیدند و از او آب طلبیدند. پیرزن گفت: آبی ندارم، ولی می‌توانید از شیر آن گوسفند برای رفع عطش خود استفاده کنید. آن بزرگواران چنین کردند و پس از لختی استراحت گفتند: آیا خوردنی هم داری که به ما بدهی؟ پیرزن گفت: جز آن گوسفند چیزی ندارم. آن را سر ببرید و از گوشتش بخورید. بازماندگان عزیر از قافله نپذیرفتند که تنها دارایی پیرزن، گوسفندش، را بکشند. پیرزن اصرار ورزید و آنان را سوگند داد. بناچار گوسفند را سر بریدند و به قدر رفع گرسنگی از گوشتش خوردند.
پس از قدردانی از مهمان‌نوازی و ایثار پیرزن، بدو گفتند: ما اهل مدینه و از خاندان بنی هاشمیم. هرگاه به مدینه آمدی نزد ما بیا تا اندکی از مهمان‌نوازی تو را جبران کنیم؛ سپس خداحافظی کردند و به راهشان ادامه دادند.
پس از چندی، شوهر آن پیرزن از صحرا برگشت و علّت نبود گوسفند را از همسرش پرسید. وی تمامی واقعه را برایش گفت: شوهر با ناراحتی پیرزن را سرزنش کرد که چرا تنها سرمایه ما را تنها در برابر یک نشانی مبهم از دست دادی؟
پس از مدّتی به سبب خشکسالی، پیرزن و شوهرش ناچار به مهاجرت به مدینه شدند و چون سرمایه‌ای نداشتند به گدایی مشغول شدند. روزی امام حسن علیه السلام آن پیرزن را دید و شناخت و فرمود: آیا تو همان پیرزنی نیستی که در صحرا به ما کمک کردی و از ما پذیرایی نمودی؟ عرض کرد: بلی یا بن رسول اللّه! امام حسن علیه السلام دستور داد، هزار رأس گوسفند و هزار مثقال طلا به او بدهند. «1» و
______________________________
(1)- با توجّه به حکومت معاویه و طرفداری ظاهری مردم از او، به نظر می‌رسد که دلهای بیشتر مردم با خاندان رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود و شاید هدایایی نیز خدمت آن بزرگواران تقدیم می‌شد که این انفاق از محل آنها بوده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 123
پس از عذرخواهی از او که این تنها جبران اندکی از محبّت‌ها و ایثار اوست، او را به خانه امام حسین علیه السلام راهنمایی کرد.
امام حسین علیه السلام از پیرزن پرسید: برادرم چقدر کمک کرد؟ پیرزن مقدارش را عرض کرد. آن حضرت نیز همان مقدار به پیرزن بخشید و دستور داد او را نزد عبد اللّه بن جعفر بردند و او دو هزار رأس گوسفند و دو هزار مثقال طلا به وی داد. «1»

صدقه بازدارنده مرگ‌های بد

پیشتر گفته شد که انفاق و صدقه پیش از آن که برای گیرنده مفید باشد، برای دهنده آن سودمند است. اجر، پاداش‌های معنوی، بروز صفات اخلاقی نیکو و به طور کلّی، کمال انسانی شخص انفاق کننده را در سطور بالا مورد بررسی قرار دادیم. و اینک گوییم که صدقه بازدارنده بلایا و مرگ‌های بدفرجام است. روایت زیر به نقل از «وسائل الشّیعه» نمونه روشنی از ظرایف انفاق در پیشگیری از مرگ بد است.
«مردی یهودی از کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌گذشت و به عنوان سلام گفت: «السّامُ عَلَیکَ» «2» حضرت در پاسخ فرمودند: «علیک». اصحاب که متوجّه ظرافت پاسخ پیامبر صلی الله علیه و آله نشدند. عرض کردند: یهودی در ظاهر عرض سلام، برای شما آرزوی مرگ کرد. حضرت فرمودند: و من هم با پاسخ «علیک» نفرینش را به خودش برگرداندم؛ یعنی «مرگ بر تو باد» سپس فرمودند: این یهودی با نیش ماری سیاه در صحرا کشته می‌شود، امّا طولی نکشید که یهودی با کوله‌باری از هیزم از صحرا
______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 43، طبع بیروت، صفحه 348.
(2)- این نوع سلام کردن که متأسّفانه ناخواسته و از روی جهالت در بین بعضی از مسلمانان نیز رواج دارد، نوعی نفرین و طلب مرگ برای مخاطب است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 124
برگشت. اصحاب با حیرت و نگاه‌های تردیدآمیز مبنی بر عدم تحقّق فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان نگریستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به یهودی گفت که پشته هیزمش را بر زمین بگذارد و هیزم‌ها را پخش کند. به محض باز شدن بسته هیزم، ناگاه مار سیاهی در میان هیزم‌ها دیده شد که تکّه چوبی را به دندان گرفته بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: مرد یهودی! چه عملی در صحرا انجام دادی؟ عرض کرد: کار خاصّی نکردم. پس از جمع‌آوری هیزم‌ها و به دوش کشیدن آنها، یک تکّه از دو تکّه نان همراه خود را خوردم و چون به فقیری برخوردم، تکّه دیگر را به او دادم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: این مار مأمور گرفتن جان این مرد یهودی بود؛ ولی خداوند با این انفاق او، مرگ با نیش مار را از او دور کرد. سپس این حدیث زیبا را بیان فرمودند: «انَّ الصَّدَقَةَ تَدْفَعُ میتَةَ السُّوءِ عَنِ الانْسان» صدقه و انفاق، مرگ‌های سیاه و بد «1» را از انسان دفع می‌کند. «2»
***______________________________
(1)- منظور مرگ‌های دلخراش و بد منظر است؛ مانند سوختن در آتش، تکّه‌تکّه شدن در تصادفات و مانند آن.
(2)- وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 9، حدیث 3. روایات دیگری نیز به همین مضمون در این باب آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 125

فصل هشتم: هفتمین مثال: «انفاق» های شایسته‌

اشاره

در هفتمین مَثَل، خداوند رازق در آیه 265 سوره بقره می‌فرماید: «وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ امْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ انْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ اصَابَها وابِلٌ فَأَتَتْ اکُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» مَثَل کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا و مشیّت [ملکات انسانی در] روح خود [یا از روی یقین و اعتقاد] انفاق می‌کنند، همچون باغی است بر تپّه‌ای که بارانهای تند [و درشت بر آن بارد و دو چندان میوه دهد. اگر بارانی تند نبارد، نم‌نم بارانی بر آن بارد و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.
گرچه این مثل نیز درباره انفاق است، ولی بر خلاف مثل قبلی که انفاق منفی یا جلوه‌های ناپسند انفاق ریایی و آزاردهنده را مطرح می‌ساخت، در این مثل، انفاق مثبت یا زیباترین مظاهر انفاق خالصانه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

شرح و تفسیر آیه‌

خداوند می‌فرماید: کسانی که به خاطر رضایت و خشنودی خدا و بدون منّت و آزار با اخلاص انفاق می‌کنند، همچون بوستانی‌اند که در بلندای زمین حاصل‌خیزی واقع است. آفتاب از هر سو بر آن می‌تابد و بارانی تند، آن را سیراب می‌کند و طبیعتاً میوه‌های فراوانی می‌دهد. مَثَل آن انفاق کنندگان مثل چنین باغ
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 126
سرسبز و پر میوه است. یعنی خودشان خرّم و زنده‌دل و انفاقشان تا این اندازه پرثمر است.
انگیزه و قصد انفاق کنندگان را برابر این آیه شریفه می‌توان چنین برشمرد:
اوّل- «ابتغاء مرضات اللّه» یعنی تنها برای طلب رضای حق انفاق می‌کنند نه برای ریا و خودنمایی و نه قصد آزار و اذیّت و منّت و نیز نه به قصد رفتن به بهشت و نه از ترس جهنّم.
شاید جمله «ابتغاء مرضات اللّه» اشاره‌ای به حدیث معروف حضرت علی علیه السلام باشد که فرمود: «ما عَبَدْتُکَ خَوْفَاً مِنْ نارِکْ» [خداوندا!] از ترس آتش دوزخ تو را عبادت و پرستش نمی‌کنم. گرچه آتش جهنّم بسیار سوزان و تصوّر آن ترسناک است و فراتر از توان تحمّل انسان.
«وَ لا طَمَعاً فی جَنَّتِکَ» و به طمع رسیدن و دست یافتن به بهشت نیز تو را نمی‌پرستم. هر چند نعمتهای بهشتی بسیار ارزشمند و والا و فراتر از قدرت تصوّر و تخیّل انسانی است. «1»
«لکِنْ وَجَدْتُکَ اهْلًا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ» بلکه چون تو را سزاوار و شایسته پرستش یافتم، عبادت می‌کنم. «2»
عبادت نوع اوّل را «عبادت بردگان» می‌نامند؛ زیرا برده از ترس تازیانه ارباب خود، از او اطاعت می‌کند.
پرستش نوع دوّم را «عبادت تجّار» می‌خوانند؛ زیرا تاجر تنها در اندیشه سود و آسایش خویش است. و آخرین شکل عبادت و پرستش را «عبادت احرار و آزادگان» می‌گویند؛ زیرا نه به قصد رفع زیان است و نه به منظور کسب سود، بلکه تنها برای خداست. «3»
______________________________
(1)- برای توضیح بیشتر درباره نعمت‌های جسمانی و روحانی بهشت ر. ک. «تفسیر پیام قرآن» جلد 6، صفحه 227 به بعد.
(2)- بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 67، صفحه 186.
(3)- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 237.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 127
شاید آیه شریفه فوق ناظر به این نوع عبادت باشد؛ یعنی انگیزه انفاق در این مثل تنها خشنودی خداوند رحمان است.
دوّم- نیّت و انگیزه دیگر انفاق کنندگان در این آیه شریفه، رشد کمالات نفسانی و ملکات روحانی است. «تَثْبیتاً مِنْ انْفُسِهِمْ» یعنی اینان به منظور تثبیت کمالاتی چون ایثار، فداکاری، جود، سخاء، و نوع دوستی و ... انفاق می‌کنند.
در مفردات راغب، «تثبیت» به معنای تقویت آمده است؛ مثلًا معنای «اللّهُمَ‌ثَبِّتْ اقْدامَنا» این نیست که پاهایم در یک جا ثابت باشد، بلکه به معنای تقویت یا قوّت و استحکام گامهاست. «1»

پیام‌های آیه‌

1- در این مثال، انفاق کننده به جنّت «2» و باغی واقع بر تپّه‌ای تشبیه شده است.
در یک باغ مرتفع، چند ویژگی به چشم می‌خورد که عبارت‌اند از:
الف- نور آفتاب، یکی از عوامل مهم رشد گیاهان، از هر سو بر آن می‌تابد و هیچ چیز مانع از تابش پرتو حیات‌بخش آفتاب نمی‌شود.
ب- هوای مناطق مرتفع معمولًا پاک‌تر و سالم‌تر است و این نیز یکی از عوامل رشد و نموّ درختان است.
ج- از خطر سیلاب در امان است، در حالی که باغ‌های واقع در درّه‌ها و کناره رودخانه‌ها، همیشه مورد تهدید سیل و گل و لای آن هستند.
______________________________
(1)- این آیه شریفه (265 سوره بقره) شاهد دیگری است در بحث مربوط به مثل ششم درباره این موضوع که منظور از مثل (مثل ششم) مال انفاق شده نیست، بلکه شخص انفاق کننده است. چه در این آیه شریفه به صراحت، شخص انفاق کننده به باغ و بوستان تشبیه شده است.
(2)- کلمه «جنّت» از کلمه «جنّ» گرفته شده است که به معنای «پوشش» است. بدین جهت باغ را جنّت گفته‌اند که درختان آن، زمین را می‌پوشاند. بنابراین، هر باغی جنّت نیست و نیز «جِنّ» را به واسطه آن که موجود نامرئی و مخفی و پوشیده است بدین نام می‌خوانند. همچنین «مجنون» را به اعتبار پوشیده و بی کار شدن عقل، بدین نام می‌نامند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 128
د- زیبایی و شکوه یک باغ مرتفع به مراتب بیش از دیگر باغهاست.
بنابراین، چنین انفاق کنندگان اوّل این که: بهتر و بیشتر از پرتو انوار هدایت الهی بر دل و جانشان برخوردار می‌شوند.
دوّم این که: بهتر و گسترده‌تر از نسیم دل‌انگیز بخشایش و توفیقات خداوندی بهره می‌گیرند.
سوّم این که: کمتر مورد آسیب بلایا و مرگ‌های بد واقع می‌گردند.
و چهارم این که، با معنویّتی پرشکوه در نظر دیگران، محبوب آنان می‌شوند.
تنها مشکل و ایراد چنین باغی آن است که آب جویباران در آن جاری نمی‌شود و آن را آبیاری نمی‌کند. بدین منظور خداوند، بارانی تند را مأمور سیراب کردن آن می‌کند.
2- اشاره آیه شریفه به نوع باران، شاید ناظر به درجات انفاق باشد. باران تند و زیاد، گیاهان باغ را بطور کامل آبیاری و سیراب می‌کند و در نتیجه میوه باغ فراوان و نیکوست و باران آرام و اندک که آب کمتری به ریشه گیاهان می‌رساند و در نتیجه میوه باغ کم و نامرغوب است.
در انفاق به منظور خشنودی خدا، با وجود نیّت الهی انفاق کنندگان، فرق است میان آن که خود به مال انفاق شده محتاج است؛ ولی به رضایت، آن را انفاق می‌کند با کسی که مال انفاق شده او خارج از محدوده نیاز وی می‌باشد. و همچنین فرق است میان انفاقی که در حقّ نیازمند راستین بشود با انفاقی که به نیازمند غیر حقیقی یا مشکوک پرداخت شود.
ذیل آیه شریفه «وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ» هم شاهد ارزنده‌ای است بر این مطلب که خداوند می‌داند که چه کسی علی‌رغم احتیاجش انفاق کرده و چه کسی انفاقش چنین نبوده است، و یا چه کسی به فقیر حقیقی کمک کرده است و چه کسی به محتاج مشکوک؟
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 129
3- موضوع و محتوی انفاق در آیات شریفه 262، 263 و 265 سوره بقره، موضوع انفاق مال و ثروت است. خداوند در این آیات می‌فرماید: از اموال و ثروتتان مانند لباس، خانه، خوراک، دارو، کتاب و لوازم التّحریر، ابزار کار و مانند اینها به دیگران کمک کنید؛ ولی از آیه سوم سوره بقره می‌توان استدلال کرد که موضوع انفاق گسترده‌تر و در برگیرنده تمامی نعمت‌ها و روزیهایی است که خداوند به انسان بخشیده است. در این آیه که در مقام بیان اوصاف متّقین است، خداوند در اطلاق یکی از صفت‌های افراد باتقوا می‌فرماید: «وَ مِما رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» [متّقین از [تمام آنچه که ما به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند. «1»
بنابراین، موضوع انفاق طبق این آیه شریفه، عام است و تمامی روزیهای خداوند را در بر می‌گیرد.
مانند: الف- علم و دانش، علما و دانشمندان باید از دانش خود به دیگران انفاق کنند و به آنان بیاموزند، و گرنه همچون محتکران کالا، در دادگاه عدل الهی، مورد بازخواست واقع می‌شوند.
در روایتی وارد شده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: «زَکاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ» زکات دانش انتشار و پراکنده ساختن آن است. «2»
ب- نفوذ کلام، یکی دیگر از روزق‌ها و روزیهای الهی است که شایسته است از آن انفاق شود. وقتی شاهد اختلاف بین زن و شوهر، همسایه، یا دو شریک
______________________________
(1)- چنین تعبیری در سوره رعد، آیه 22؛ سوره نساء، آیه 39؛ سوره فاطر، آیه 29 و آیات متعدّد دیگری نیز آمده است.
(2)- میزان الحکمه، باب 1587، حدیث 7603. در همین باب روایات دیگری وارد شده است که برای هر چیزی زکاتی معیّن کرده است، در روایتی آمده است «خداوند برای هر جزیی از اجزای موجودات زکات واجب کرده است حتّی برای هر موی بدن و هر لحظه زندگی. و همچنین تعابیر هولناکی درباره «مانع الزکاة» آمده است که در بعضی از آنها، «مانع الزکاة» به سارق و در بعضی دیگر هم به کافر تعبیر شده است. در روایات دیگر عذاب‌های وحشتناکی برای این افراد بیان شده است. برای آگاهی بیشتر ر. ک. میزان الحکمه، باب‌های 1580 تا 1582.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 130
مغازه، یا برادرها و خواهرها و یا اهل روستا و ... هستی، از نفوذ کلامت استفاده کن و اختلاف آنان را از بین ببر و میانشان آشتی و دوستی پدیدآور.
ج- اعتبار و حیثیت در جامعه، یکی دیگر از نعمت‌ها و روزیهای خداوند است که باید موضوع انفاق قرار گیرد. اگر مظلومی در چنگال ظالمی گرفتار است و می‌توانی با استفاده از حیثیّت و اعتبار اجتماعی خود و شفاعت نزد آن ظالم، مظلوم را نجات دهی او را از چنگال ظالم برهانی، نباید از این انفاق خودداری کنی، بلکه باید با اشتیاق بدان عمل کنی.
د- فرزندان، از بزرگ‌ترین نعمت‌ها و روزیهای خداوند هستند که هرگاه ضرورتی پدید آید باید آنان را در راه خدا و برای خشنودی وی انفاق کرد. همان گونه که مردم بزرگوار و سرفراز ایران اسلامی در طول انقلاب شکوهمند اسلامی و نیز در سالهای جنگ تحمیلی عراق، از هیچ‌گونه انفاقی در این زمینه کوتاهی نکردند.
ه- اندیشه و تفکّر، از جمله ارزشمندترین روزیهای الهی است که باید در مقام مشورت، انفاق شود و به دیگران کمک و یاری کرد و برای آن مشاوری محرم و دلسوز بود.

راه‌های انفاق و کمک به دیگران‌

کمک به دیگران راههای گوناگونی دارد که یکی از آنها، شیوه‌ای است که معمولًا همه مردم بدان عمل می‌کنند؛ یعنی پول نقد یا کمک‌های غیر نقدی خود را به انسان‌های نیازمند پرداخت می‌کنند که کاری خوب و پسندیده است. ولی راه‌های بهتر و مؤثّرتر دیگری هم برای انجام این کار وجود دارد که یکی از عملی‌ترین و مفیدترین آنها، تشکیل سازمانهای مخصوص برای کمک به دیگران یا انفاق‌های سازمان یافته است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 131
در بعضی از شهرستانها چنین مؤسّساتی با سازمانی گسترده تشکیل شده است. این مؤسّسات و سازمان‌ها از یک سو، کمک‌های مردم را جمع‌آوری می‌کنند و از سوی دیگر با شناسایی خانواده‌های نیازمند و اطمینان از نیاز حقیقی آنان، به روشهای گوناگونی به آنان کمک می‌رسانند؛ مانند تهیّه لوازم ارزان قیمت از سازمان‌ها، شرکت‌ها و ادارات و عرضه آنها به نیازمندان.
بعضی از این سازمان‌ها، امر آموزش و تحصیل فرزندان خانواده‌های نیازمند را زیر نظر و رسیدگی دارند. حتّی بعضی از فرزندان این خانواده‌ها از طریق کمک‌های مالی و آموزشی این مؤسّسات به دانشگاه‌ها راه یافته و به درجات بالای علمی رسیده‌اند!
بعضی از این مؤسّسات علاوه به امور مادّی، کارهای فرهنگی نیز انجام می‌دهند و در این راستا، کلاس‌های گوناگون آموزشی برای رده‌های متفاوت سنّی این خانواده‌ها تشکیل می‌دهند.
در جهان کنونی، مسلمانان باید به این نوع انفاق‌های سازمان یافته بیشتر توجّه کنند. وظایف و کارهای سازمان‌های دولتی عهده‌دار این امور، گرچه چشمگیر و قابل تقدیر است، ولی گستردگی کار و فراوانی نیازمندان، وجود این سازمان‌های منسجم مردمی بیشتری را ضروری می‌نمایاند.
سازمان‌های کمک به زندانیان و یا بیماران خاص، یکی دیگر از راه‌های کمکهای سازمان یافته در چارچوب انفاق است که پیشتر بدانها اشاره شده بود.
توجّه و ابتکار و نوآوری «1» و افزایش بهره‌وری مؤسّسات و جمعیّت‌های خیریّه موجود، سبب می‌شود از کمترین امکانات، بیشترین کمک‌ها در اختیار نیازمندان قرار گیرد.
______________________________
(1)- از جمله این ابتکارات، تشکیل و سازماندهی گروه‌هایی است که در مناطق محروم و به ویژه مرزی به اقدامات دینی، فرهنگی از جمله ساخت مدرسه، مسجد، درمانگاه و ... مشغول شوند. این گروه‌ها می‌توانند خنثی کننده تهاجمات فرهنگی دشمنان اسلام به ویژه «وهّابّیت» باشند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 132
پیشتر در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفته شد که صدقه از مرگ بد جلوگیری می‌کند. در روایتی دیگر آن حضرت می‌فرماید: «انَّ اللّهَ لا الهَ الّا هُوَ لَیَدْفَعُ بِالصَّدَقَةِ الدّاءِ وَ الدُّبَیْلَةِ وَ الْحَرْقِ وَ الْغَرْقِ وَ الهَدْمِ وَ الجُنُونِ؛ وَعَدَّ سَبْعینَ‌باباً مِنَ السُّوءِ» خداوند به وسیله صدقه و انفاق، دردهای بیرونی و درونی، آتش سوزی، غرق شدن، ماندن زیر آوار و دیوانگی را از انسان دفع می‌کند. سپس راوی می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله هفتاد نوع درد و بلا را برشمرد که به وسیله صدقه دفع می‌شود. «1»
قطعاً فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گزافه و مبالغه نیست. به واقع همه اینها از آثار صدقه و انفاق است و اگر این سنّت اسلامی احیا شود، بسیاری از مشکلات اجتماعی حل می‌شود.
4- در آیه شریفه مثل هفتم، در موضوع مَثَل، چهار ویژگی دیده می‌شود: اوّل- زمین بلند. دوّم- درختان باغ. سوّم- بارش باران‌های تند و ملایم و چهارم- میوه‌های فراوان که هر یک از آنها یک طرف تشبیهی است که طرف دیگرش اندام‌ها و صفات انسانی یا نعمت‌های الهی است.
از یکی از تفسیرهای این آیه شریفه، می‌توان دو طرف چهار تشبیه بالا؛ یعنی مشبّه و مشبّهٌ‌به هر یک از تشبیه‌ها را چنین تعبیر کرد: روح و قلب انسان به زمین بلند آن باغ تپّه‌ای و اعمال صالح و شایسته‌ای که این انسان انجام می‌دهد، همچون انفاق و بخشش در راه خدا به درختان پربار و نهال‌های ظریف کاشته شده در آن تشبیه شده است و نیز رحمت‌ها و نعمت‌های خداوند و هدایت‌های تکوینی و تشریعی «2» پروردگار به بارانی که بر سرزمین دل می‌بارد و نهال‌ها و
______________________________
(1)- وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 9، حدیث 1.
(2)- منظور از هدایت تشریعی به زبان ساده، آیات قرآن مجید و وحی الهی و سخنان و سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌باشد و مراد از هدایت تکوینی، امدادهای ناپیدای الهی است که به طور ناخودآگاه قلب و روح انسان با ایمان را هدایت می‌کند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 133
درختان، همان اعمال صالح و ملکات فاضله انسان را آبیاری می‌کند و رشد و نمو می‌دهد و سرانجام فضیلت‌های نفسانی و صفات برجسته روحی و اخلاقی، همچون فداکاری، ایثار، جود، سخاوت، بخشش، فروتنی، خضوع و نوع دوستی به میوه‌های فراوان آن باغِ پربرکت تشبیه شده است.
هدف از این تشبیه‌ها و این مثل، مانند دیگر مثل‌های قرآن مجید، تکامل وجودی انسان و رسیدن به قرب الَی اللّه و به تعبیر تازه‌تر، بنده خالص خدا شدن است که در حقیقت هدف نهایی آفرینش انسان و دیگر موجودات با شعور نیز می‌باشد. «1» که عبارت است از رساندن انسان به مقامی که شایسته خطاب این آیات لطیف و آرامش بخش شود: «یا ایَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ! ارْجِعی الی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی» تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو [به نعمت‌های ابدی او] خشنودی و هم او از [اعمال نیک تو خشنود است. پس در سلک بندگانم درآی و در بهشتم وارد شو.» «2»

زهی سعادت که نصیب انسان شده است!

یکی از نتایج به دست آمده از این مَثَل آن است که علاوه بر بهشت موعود در آخرت، بهشتی هم در این دنیا وجود دارد و آن باغ سرسبز و پر میوه دل و جان مؤمن؛ یعنی همان صفات و فضایل نیکوی اخلاقی و صفای روح اوست. این بهشت دنیایی را هنگامی می‌توان درک و لمس کرد که کارها تنها برای خشنودی خداوند باشد «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ» و هیچ شائبه ریا و نیز غیر خدا در بین نباشد.
______________________________
(1)- خداوند در آیه 56 سوره ذاریات می‌فرماید: «و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون» جنّ و انس را جز برای پرستش خود نیافریده‌ام.
(2)- سوره فجر، آیات 27 تا 30.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 134
جمله آخر به همین موضوع اشاره دارد «وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر» اگر ذرّه‌ای ناخالصی و یا اهداف و انگیزه‌های غیر خدایی وجود داشته باشد، خداوند نسبت بدان آگاه است.
موضوع شرک در عمل که اصطلاحاً «ریا» خوانده می‌شود، در آیات و روایات فراوانی مطرح شده است.
بعضی از احادیثی که در این موضوع از معصومان علیهم السلام وارد شده است، بسیار تکان دهنده و عبرت‌آموز است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی می‌فرمایند: [شرک و [ریا] در امّت من از حرکت آرام مورچه‌ای سیاه در شبی تاریک و ظلمانی، بر روی سنگی سیاه و سخت، مخفی‌تر است». «1»
حرکت یک مورچه سیاه رنگ در شبی تاریک بر روی سنگی ناهموار و تیره رنگ، قابل دیدن نیست؛ ولی ناخالصی‌های اعمال انسان برابر این حدیث از حرکت این مورچه هم پنهانی‌تر و نادیدنی‌تر است.
انسان پس از سالها عبادت به ناگاه درمی‌یابد که چه ناخالصی‌هایی در او وجود داشته است. چنین شخصی، انسانی سعادتمند خواهد بود اگر توبه کند و در صدد جبران برآید. وای بر انسانی که با دریافتن ناپاکی‌های درونش، فرصتی برای جبران نداشته باشد که خداوند می‌فرماید: «... کَلّا انَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها ...؛ ...
چنین نیست! این سخنی است که به او به زبان می‌گوید». «2»
با خاطره‌ای از مرجع بزرگ جهان اسلام، حضرت آیه اللّه العظمی بروجردی- رضوان اللّه تعالی علیه- بحث ریا یا شرک در اعمال را به پایان می‌بریم.
زمانی آن حضرت به منظور استراحت به روستای «وشنوه قم» رفته بودند. در
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 1994، حدیث 9316.
(2)- سوره مؤمنون، آیه 100.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 135
یکی از روزها، در کنار جویباری، فرشی پهن کرده بودند، آقا و همراهان مشغول استراحت بودند. اصحاب آن مرجع عالیقدر مشاهده کردند که معظّم له در تفکّر و اندیشه عمیقی فرو رفته است. از ایشان علّت را جویا شدند، فرمودند: «در فکرم که آیا عملی خالص که موجب خشنودی و رضای خداوند باشد و خالی از هر گونه ناخالصی‌ها بوده باشد، انجام داده‌ام یا نه؟»
گفتند: حضرت آیت اللّه! شما به حمد اللّه خدمات فراوانی به حوزه‌های علمیّه و مردم مسلمان نموده‌اید، «1» چه جای نگرانی؟ آقا سری تکان دادند و این حدیث را خواندند: «اخْلِصِ الْعَمَلَ فَانَّ النّاقِدَ بَصیرٌ». «2»
«ناقد» کسی است که سکّه‌های تقلّبی را از اصلی و خالص جدا می‌کند. گاهی که میزان ناخالصی‌ها زیاد باشد، همه مردم تقلّبی بودن آن را تشخیص می‌دهند؛ ولی گاه که ناخالصی بسیار ناچیز و اندک باشد، تنها «ناقد» قادر به تشخیص آن می‌شود. برابر این روایت، خداوندی که «ناقد» نیّات انسانهاست و اعمال خالص و ناخالص او را به خوبی تشخیص می‌دهد، بصیر و بینا و آگاه است و کمترین ناخالصی‌های او را به خوبی تشخیص می‌دهد. بنابراین، باید سعی کرد کمترین ناخالصی در اعمال، گفتار و اندیشه‌هایمان وجود نداشته باشد، تا به درگاه خداوند متعال پذیرفته شود.

آداب انفاق‌

برخی از آداب و اصول انفاق را مورد بررسی قرار می‌دهیم:
______________________________
(1)- براستی معظّمٌ له خدمات فراوانی کرده‌اند مانند: احیای حوزه‌های علمیّه شیعه، احداث نزدیک به هزار مسجد در کشور و مرمّت بناهای دینی، تجدید چاپ کتاب‌های ارزشمند از یاد رفته علمای گذشته، اقدام زیرکانه فرستادن نماینده به دانشگاه الازهر مصر و اعلام آن مرکز بزرگ اسلامی که: «شیعه مانند دیگر مذاهب اسلامی است و مسلمانان می‌توانند طبق آن عمل کنند» و خدمات مهم و فراوان دیگر.
(2)- بحار الانوار، جلد 13، صفحه 432.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 136
1- انفاق از دوست داشتنی‌ها
اگر شخصی، غذاهای اضافی، لباس‌های کهنه و آنچه را که نیاز ندارد، انفاق کند اشکالی در بین نیست. این، حدّ اقل و پایین‌ترین مرتبه انفاق است؛ ولی برای رسیدن به بالاترین مراتب انفاق و دست یافتن به کمال، انسان باید آنچه را که دوست دارد و خود می‌خواهد، انفاق کند. «لَنْ تَنالُوا البِرَّحَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ ...» «1» هرگز به مقام نیکان و خاصّان نخواهید رسید، مگر آن که از آنچه که دوست می‌دارید، انفاق کنید.
درباره حضرت زهرا علیها السلام گفته‌اند که: به هنگام عروسی آن حضرت، وقتی ایشان را به خانه شوهر می‌بردند، نیازمندی از آن حضرت درخواست کمک کرد، ایشان با آن که لباس کهنه و عادی اضافه همراه خود داشت و می‌توانست آن را انفاق کند، لباس عروسی خود را به نیازمند داد و خود لباس کهنه پوشید. «2»
در تمام تاریخ بشریّت، چنین انفاق خالصانه‌ای را نمی‌توان یافت که دختر جوان تازه عروسی، لباس عروسی‌اش را به نیازمندی بدهد. این براستی مصداق روشن آیه شریفه بالاست.
در زندگانی دیگر معصومان علیهم السلام نیز چنین انفاق‌هایی را می‌توان یافت.
حضرت علی علیه السلام انگشتر قیمتی خود را به هنگام نماز و در حال رکوع به فقیر نیازمندی می‌دهد و آیه‌ای در شأن او نازل می‌شود. «3»
در حالات آن حضرت نوشته‌اند: «هنگامی که لباس می‌خرید، دو لباس تهیّه می‌کرد و هر دو را نزد قنبر، غلامش می‌گذاشت و می‌فرمود هر کدام را که بهتر
______________________________
(1)- سوره آل عمران، آیه 92.
(2)- احقاق الحق، جلد 10، صفحه 401 (به نقل از کتاب «مظهر ولایت»، صفحه 269).
(3)- این داستان بطور مفصّل، در ذیل آیه 55 سوره مائده، در تفسیر نمونه، جلد ششم، صفحه 422 آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 137
است بردار، و دیگری را برای خود برمی‌داشت». «1»
امام صادق علیه السلام در روایتی می‌فرماید: «ما مِنْ شَی‌ءٍ الّا وُکِّلَ بِهِ مَلَکٌ الّا الصَّدَقَةَ فَانَّها تَقَعُ فی یَدِاللّهِ تَعالی» تمام اعمال شایسته انسان موکّلی دارد (روزه، نماز، جهاد، حج و ... به وسیله فرشتگان به آسمان‌ها برده می‌شود و به مقام قرب الهی می‌رسد) تنها صدقه و انفاق است که بدون واسطه و مستقیماً در دست خداوند قرار می‌گیرد.» «2» آیا سزاوار است عملی تا این پایه ارزشمند، یعنی انفاق، که بدون واسطه به دست خدا می‌رسد، از اموالی باشد که خود دوست نداریم.
2- پرداخت انفاق همراه با نهایت ادب
در پرداخت انفاق و بخشش رعایت ادب و احترام لازم است و باید در حفظ آبرو و شخصیّت نیازمند کوشید. قرآن مجید دراین‌باره می‌فرماید: «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ‌وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها اذًی ...» «3» گفتار نیکو [در برابر نیازمندان و عفو [و گذشت از خشونت‌های آنان از بخششی که آزاری به دنبال داشته باشد، بهتر است. اگر نیازمندی به شما مراجعه کند و شما بگویید «معذرت می‌خواهم یا شرمنده‌ام، نمی‌توانم کمک کنم» و با احترام او را رد کنید، بهتر است از این که پولی به او بدهید و بی‌حرمتی کنید؛ مثلًا بگویید «دیگر این جا پیدایت نشود؟» یا «این پول را بگیر تا از شرّت راحت شوم».
رعایت این مفهوم در حالات معصومان علیهم السلام به خوبی دیده می‌شود. در حالت امام سجّاد علیه السلام نوشته‌اند: «اذا اعْطَی السّائِلَ قَبَّلَ یَدَهُ، فَقیلَ لَهُ لِمَ تَفْعَلْ ذلِکَ ...» وقتی حضرت به نیازمندی کمک می‌کرد، دست او را می‌بوسید.
یکی از اصحاب عرض کرد: چرا این کار را می‌کنید؟ حضرت فرمودند: چون
______________________________
(1)- بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 40، صفحه 324.
(2)- وسائل الشّیعه، جلد 6، صفحه 303.
(3)- سوره بقره، آیه 263.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 138
این صدقه قبل از آن که در دست این انسان نیازمند جای گیرد، در دست خدای جای می‌گیرد. «1»
چقدر تفاوت است بین این انفاق خالصانه و همراه با بهترین احترام و ادب، با انفاق‌های ریاکارانه و تحقیرآمیز.
3- تعجیل در پرداختن صدقه
به هنگام پرداخت صدقه و تقرّب به درگاه پروردگار عالم، نباید خیلی تأمّل کرد و وسواس به خرج داد. چون در این زمان، شیطان به شدّت در تلاش است تا شاید انسان را از کارش منصرف کند. خداوند متعال دراین‌باره در آیه 268 سوره بقره می‌فرماید: «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةًمِنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ» شیطان، شما را [به هنگام پرداخت انفاق وعده فقر و تهیدستی می‌دهد [و از بینوایی می‌ترساند] و به کارهای زشت وا می‌دارد، در حالی که خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می‌دهد و خداوند قدرتش وسیع و [به همه چیز] داناست.
شیطان به راههای گوناگون وسوسه می‌کند؛ مثلًا می‌گوید: «آینده‌نگر باش، به فرزندانت بیندیش. زمان پیری خود را در نظر داشته باش و سرمایه و دارایی‌ات را برای آن زمان حفظ کن» و مطالبی از این قبیل، تا انسان را از انفاق منصرف کند. در مقابل، خداوند هم وعده مغفرت و آمرزش می‌دهد و هم وعده بازگشت بیشتر این مال انفاق شده.
این که در میان مردم معروف است که هنگام پرداخت انفاق، شیطان به دست انسان آویزان می‌شود و نمی‌گذارد انفاق انجام شود، اشاره به همین آیه شریفه است.
______________________________
(1)- وسائل الشّیعه، جلد 6، صفحه 303.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 139
قابل توجّه است که در سراسر قرآن، کلمه «فقر» تنها در همین آیه به کار برده شده است «1» و در آن هم به شیطان نسبت داده شده است.
مگر زمانی که جنینی بیش نبودی و در ظلمات سه‌گانه شکم مادر به سر می‌بردی، جز خدا چه کسی به تو روزی می‌داد؟ همان خدا به تو در زمان پیری و ناتوانی و به فرزندان تو روزی خواهد داد.
یکی از بزرگان در این مورد به زیبایی می‌فرماید: «برای آینده فرزندانم کاری نمی‌کنم؛ چون اگر آنان ولیّ و دوست خدا باشند، خداوند دوست خود را به خودش وانمی‌گذارد و رهایش نمی‌کند و اگر دشمن خدا باشند، من چرا به دشمن خدا کمک کنم؟»
4- صدقه آشکار یا پنهان
از آیات و روایات می‌توان نتیجه گرفت که صدقه، عملی پنهانی است و بهتر است که مخفیانه انجام شود. ولی گاه به عنوان ثانوی، انفاق آشکار بهتر است. «2»
این مطلب به خوبی در آیه شریفه 271 سوره بقره، بیان شده است: «انْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ انْ تُخْفُوها وَ تُؤتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُو خَیْرٌ لَّکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ» اگر آشکارا صدقه دهید، کاری نیکوست و اگر در نهان به بینوایان انفاق کنید، نیکوتر است و گناهان شما را می‌زداید و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.»
______________________________
(1)- دیگر مشتقات کلمه «فقر» چهارده بار در قرآن به کار رفته است.
(2)- در موارد زیر انفاق آشکار رواست: برای تشویق دیگران به دادن صدقه و پرداخت انفاق، یا برای زنده نگهداشتن سنن اسلامی در حالتی که اگر همه مسلمانان انفاق پنهانی کنند، ممکن است متّهم به ترک انفاق و صدقه شوند و یا برای تعظیم شعائر دینی و ....
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 140
5- اولویّت با نیازمندانی است که اظهار نیاز نمی‌کنند
قرآن مجید فقرا و نیازمندانی را که درخواست کمک نمی‌کنند، نیازمند حقیقی می‌شناسد و آنان را در دریافت صدقات شایسته‌تر و اولی‌تر می‌داند. خداوند متعال در آیه 273 سوره بقره چنین می‌فرماید: «لِلْفُقَراءِ الَّذینَ احْصِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْارْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النّاسَ الْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ». [انفاق و صدقات شما] از آن نیازمندانی است که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته‌اند و [به خاطر اطاعت از حق همچون شرکت در جهاد و آوارگی از موطن و سرزمین خویش نمی‌توانند کاری در پیش بگیرند [و روزی به دست آورند] و از شدّت خویشتنداری، هر که از حال آنان با خبر نباشد، می‌پندارد که توانگرند؛ امّا آنان را از چهره‌هایشان می‌شناسی که هرگز به اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است.
فقرایی با این عزّت نفس و آبرومندی، در دریافت صدقه و انفاق، سزاوارترند.
به ویژه در این ماه مبارک که کارهای عادی مؤمن در آن عبادت محسوب می‌شود، چنین طاعتی تا چه حد ارزشمند و والاست. بخصوص که یکی از فلسفه‌های روزه احساس نیاز نیازمندان و رسیدگی به حال و وضع فقراست. «1»
______________________________
(1)- وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب وجوب الصوم، باب 1، حدیث 1، 3، 4 و 5.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 141

فصل نهم: هشتمین مثال: عاقبت امور

اشاره

خداوند متعال در هشتمین مَثَل از مَثَلهای قرآن در آیه 266 سوره بقره چنین می‌فرماید: «ایَوَدُّاحَدُکُمْ انْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ اعْنابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ لَهُ فیها مِنْ کُلِّ الَّثمَراتِ وَ اصَابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفآءُ فَاصابَها اعْصارٌ فیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ» آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن، نهرها بگذرد و برای او در آن باغ، از هر گونه میوه‌ای وجود داشته باشد، در حالی که به سنّ پیری رسیده و فرزندانی [کوچک و ضعیف دارد؛ [در این هنگام،] گردبادی [کوبنده که در آن آتش [سوزانی است، به آن برخورد کند و شعله‌ور گردد و بسوزد؟ [همین طور است حال کسانی که انفاق‌های خود را با ریا و منّت و آزار، باطل می‌کنند]. این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید بیندیشید [و با اندیشه، راه حق را بیابید].
دورنمای بحث
چگونه راضی می‌شوید به سرنوشت انسانی مبتلا گردید که با تلاش فراوان باغ سرسبز و پر از میوه‌ای را فراهم آورده و در سنّ پیری فرزندان کوچک و ضعیفی را گرد خود جمع نموده است؛ آن گاه بادی از آتش همه هستی او را نابود
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 142
سازد؟! چگونه راضی می‌شوید بعد از یک عمر زندگی با عزّت، ناگهان ذلیل شوید و به خاک سیاه بنشینید؟!
شرح و تفسیر «آیه مثل»

مفسّران در تفسیر آیه مثل اقوالی دارند:

برخی معتقدند: این مثال، سرنوشت و عاقبت انسان‌هایی را بیان می‌کند که با آتش «ریا» خرمن انفاق و بخشش خویش را آتش می‌زنند؛ با آتش ریا اعمال صالح و عبادات خویش را از بین می‌برند!
اعمال بسیاری از قبیل: حجّ، نماز، روزه، جهاد، کمک به مسجد، ساختن بیمارستان، یتیم‌نوازی و ... به جا می‌آورند و عمری را در این مسیر می‌گذارند؛ ولی با تندباد ریا چنان آنها را می‌سوزانند و خاکسترش را بر باد می‌دهند که هیچ اثری از آنها باقی نمی‌ماند. «1»
عدّه‌ای دیگر برآنند که: آیه مثل اختصاص به «ریا» ندارد، بلکه همه گناهان را فرا می‌گیرد. این آیه، به مسلمانان هشدار می‌دهد که از اعمال خود مواظبت کنند و عبادات و خدمات شایسته‌ای را که بجا می‌آورند، حفظ کنند، که مبادا آتش گناه همه آنها را نابود سازد!
بر اساس این آیه شریفه، اگر از اعمال و عبادات خود مواظبت نکنند، به سرنوشت آن پیرمردی مبتلا می‌گردند که هم خود متضرّر گردیده و هم آیندگان و فرزندان خردسالش را به زحمت و رنج افکنده است. «2»
یعنی ای انسان! همواره به عاقبت امر خویش بیندیش و بطور شایسته اعمال و عباداتی را که انجام داده‌ای حفظ کن، که همیشه حفظ عمل مشکل‌تر از اصل عمل است.
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 245.
(2)- تفسیر مجمع البیان، جلد 2، صفحه 379.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 143
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی چنین فرموده است: «مَنْ قالَ لا الهَ الّا اللّهُ، غَرَسَ اللّهُ لَهُ بِها شَجَرَةً فِی الْجَنَّةِ» هر کس یک «لااله الّا اللّه» بگوید، خداوند در بهشت درختی برای او می‌کارد.
یعنی هر بار گفتن این «کلمه طیّبه» مساوی است با یک درخت در بهشت و هر کس بیشتر این کلمه را بر زبان جاری سازد درختان بیشتری نصیب او خواهد شد.
آنچه از این روایت استفاده می‌گردد، این است که بهشت و جهنّم از اعمال ما ساخته می‌شود؛ نه این که از پیش ساخته شده باشد! بعد از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله، انسان بی‌خبری که در محضر آن حضرت نشسته بود، عرض کرد: «یا رسول اللّه! در این صورت من درختان بسیار زیادی در بهشت خواهم داشت؛ چون این ذکر را زیاد بر زبان جاری می‌سازم!
حضرت فرمودند: آری به شرط این که آتشی نفرستی تا آنها را بسوزاند و خاکستر کند.» «1» یعنی بدین شرط که گناه نکنی و باعث نابودی و حبط عمل خویش نگردی.
بر تأیید این مطلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث دیگری فرمودند: «الْعُلَماءُ کُلُّهُمْ‌هَلْکی الّا العامِلُونَ وَ الْعامِلُونَ کُلُّهُمْ هَلْکی الّا الْمُخْلِصُونَ وَ الْمُخْلِصُونَ عَلی خَطَرٍ» علما و دانشمندان همه در معرض هلاکتند، مگر کسانی که به علم خود عمل کرده‌اند؛ این دسته نیز در معرض هلاکت هستند، مگر آنها که عملشان از روی اخلاص بوده است و مخلصان در معرض خطر بزرگی قرار دارند. «2»
در این حدیث نیز هشدار دیگری است که مبادا گناهان آینده، اعمال مخلصانه گذشته را نابود سازد!
«ایَوَدُّاحَدُکُمْ انْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخیلٍ وَ اعْنابٍ» این که خداوند در بین همه
______________________________
(1)- بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 90، صفحه 168.
(2)- میزان الحکمه، باب 1032، حدیث 4768.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 144
میوه‌ها و موادّ غذایی تنها از خرما و انگور نام می‌برد، نشانگر این است که این دو میوه از مهمترین غذاهای بشر است و مهمتر از این دو، یا وجود ندارد و یا اندک است.
«تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ لَهُ فیها مِنْ کُلِّ الَّثمَراتِ» گاهی باغ از قنات یا برکه‌ای آبیاری می‌گردد، که در این صورت آبیاری آن زحمت دارد؛ شب‌زنده‌داری می‌خواهد؛ کار و فعّالیّت می‌طلبد و چه بسا نیاز به خریدن داشته باشد و گاهی باغ در مسیر آب قرار دارد و آبیاری آن تلاش زیادی را نمی‌خواهد. باغی که در آیه مثل ذکر شده به این صورت آبیاری می‌گردد، و زحمتی را برای باغبان ندارد؛ و علاوه بر آن در این باغ میوه‌ها یافت می‌شود و میوه‌های آن به خرما و انگور بسنده نمی‌گردد.
«وَ اصابَهُ الْکِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ» باغبان چنین باغ سرسبز و پرمیوه، پیر و ناتوان شده است؛ علاوه بر آن سرپرستی تعدادی از فرزندان خردسالش را عهده‌دار است که نه تنها این فرزندان توان کمک به پدر را ندارند، بلکه زحمت نگهداری این فرزندان نیز بر دوش اوست. با این حال، نگهداری این باغ سرسبز فعّالیّت زیادی را نمی‌طلبد و اکنون این باغبان پیر پس از عمری رنج و زحمت، می‌تواند به همراه فرزندانش با استفاده از این باغ زندگی خوشی را بگذراند.
«فَاصابَها اعْصارٌ فیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ» در این هنگام که باغبان سالخورده شدیداً به این باغ نیاز دارد، ناگهان گردباد کوبنده‌ای از آتش می‌وزد و این باغ را به آتش می‌کشد و آن را تبدیل به تلّی از خاکستر می‌کند و سپس خاکستر آن را نیز به همراه می‌برد و هیچ اثری از باغ باقی نمی‌گذارد.
«اعصار» در آیه مذکور به معنای گردباد است. گردباد بر اثر برخورد دو باد که در دو جهت مخالف می‌وزند، به وجود می‌آید، گردباد دارای قدرت عجیبی است. وقتی که این دو باد به هم می‌پیچند و به حرکت درمی‌آیند، هر چه بر سر راه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 145
خود بیابند با خود می‌برند. حتّی گاهی به قدری شدید است که می‌تواند انسان را از روی زمین بلند کند. بلکه گاهی گردباد با استخر آبی برخورد می‌کند و تمام آب استخر و ماهی‌های آن را به جای دیگری منتقل می‌کند؛ به گونه‌ای که بعضی تصوّر می‌کنند این ماهی‌ها از آسمان آمده است.
سؤال: آتش که همراه این گردباد است و باغ را به آتش می‌کشاند، چگونه به وجود می‌آید؟
در پاسخ به این سؤال اقوال متعدّدی ذکر شده است:
الف- عدّه‌ای بر این عقیده هستند که گردباد از خود آتشی ندارد و آتش آن از صاعقه است. بنابراین، نخست صاعقه باغ را به آتش می‌کشد و تبدیل به خاکستر می‌کند؛ سپس گردباد، خاکستر آن را پراکنده می‌سازد.
ب- عدّه دیگر برآنند که گردباد از شعله آتشی عبور می‌کند و شعله‌ای همراه خود برمی‌دارد؛ سپس در هنگام برخورد با باغ، آن را به آتش کشانده، باغ را نابود می‌سازد.
ج- بعضی نیز می‌گویند، این گردباد، باد طبیعی نیست، بلکه همانند «باد سموم» «1» است که مانند آتش دارای حرارت سوزانی است؛ به گونه‌ای که هر چه بر سر راه او باشد به آتش کشانده، آن را نابود می‌سازد.
«کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ» خداوند در پایان آیه، هدف از بیان مثل را تفکّر و تعقّل می‌شناسد. براساس این آیه شریفه، باید انسان همواره خود را به خدای خویش بسپارد و معتقد باشد که عبادات و طاعات او شایسته مقام پروردگار نیست و هر چه از خداوند بدو رسیده است، سراسر لطف و
______________________________
(1)- این نوع بادها، بیشتر در سرزمین عربستان می‌وزد و آن قدر خطرناک است که به هنگام وزش، کسانی که در مسیر آن قرار دارند، سر و صورت خود را می‌پوشانند و روی زمین می‌خوابند تا باد عبور کند؛ سپس به راه خود ادامه می‌دهند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 146
احسان است؛ نه این که به خاطر انجام عمل، مستحقّ احسان بوده است. ولی متأسّفانه، این انسان ضعیف گاهی تفکّر نمی‌کند و به چند رکعت نماز و به چند روز، روزه خود مغرور شده، خود را بهشتی می‌داند، بلکه بهشت را بر خود واجب می‌شمارد. همین انسان ناگهان چشم باز می‌کند؛ می‌بیند بی‌ایمان از دنیا رفته است!
«اللّهُمُّ اجْعَلْنا مِنَ الْمَرْحومینَ وَ لاتَجْعَلْنا مِنَ الَمحْرومین» پروردگارا! ما را مشمول رحمت خود قرار بده و از لطف و احسانت محروم مفرما».

عاقبت این شخص ختم به شر شد!

در زمان طاغوت (حکومت پهلوی) طلبه‌ای بود، بسیار متدیّن و باتقوا که از اعمال و کردار خود بسیار مواظبت می‌کرد و با برادرش که اهل خمس و زکات و وجوه شرعی نبود معاشرت نمی‌کرد. اتّفاقاً این طلبه بیمار شد، بیماری سخت و شدید، و چون برادرش او را بیمار دید، به کمک او شتافت و برای پرستاری، او را به خانه خود برد. روزی استاد ما به ملاقاتش رفت. طلبه بیمار به استاد گفت: روی این فرش ننشینید؛ زیرا این فرش غصبی است! ولی وضع او بدین حالت نگذشت، بلکه گذشت روزگار او را عوض کرد و عاقبت این مسلمان متدیّن و متّقی و محتاط به جایی رسید که اگر بر سر سفره‌ای شراب نبود غذا نمی‌خورد!
حضرت علی علیه السلام در خطبه قاصعه «1»- که در قسمتی از آن آثار تکبّر و عُجب را بیان کرده است- می‌فرماید: «از سرنوشت شیطان عبرت بگیرید؛ چه این که او شش هزار سال در صف ملائکه به عبادت مشغول بود؛ ولی عاقبت به خیر نگشت و بر اثر لجاجت و تکبّر، تمام عبادات خود را نابود ساخت و به چنین سرنوشت شومی گرفتار شد».
______________________________
(1)- نهج البلاغه، خطبه 192.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 147
بنابراین، انسان هرگز نباید به عبادات و طاعات خود مغرور گردد، بلکه همواره باید به عفو و رحمت پروردگار چشم بدوزد.
«اللّهُمَّ اجْعَلْ عاقِبَة امْرِنا خَیراً» پروردگارا! عاقبت کار ما را به خیر ختم گردان.

پیام آیه مَثَل: «احباط و تکفیر»

یکی از بحث‌هایی که در «علم کلام» مطرح می‌شود، مسأله «احباط و تکفیر» است، که در آیه مثل بدان اشاره شده است.
«احباط» عبارت است از اعمال و گناهانی که انجام آن باعث از بین رفتن حسنات و عبادات انسان می‌گردد؛ امّا «تکفیر» عبادات و اعمالی است که انجام آنها سبب نابودی گناهان می‌گردد. به عنوان مثال عمل «شیطان»- که تکبّر، حسد و لجاجت ورزید- سبب «حبط» و نابودی عبادتهای شش هزار ساله‌اش شد (احباط). و توبه «حرّ بن یزید ریاحی» در محضر امام حسین علیه السلام کفّاره گناهان او شد (تکفیر).
توبه آتش گناهان را خاموش می‌گرداند و شخص مسلمان باید همواره با دعا و راز و نیاز و توسّل به ائمّه معصومین علیهم السلام در محضر خداوند انابه کند.
علاوه بر آیات، در دعاهای دهه سوم ماه مبارک رمضان به مسأله «احباط و تکفیر» اشاره شده است؛ مثلًا در شب قدر می‌خوانیم: «وَ انْ کُنْتُ مِنَ الاشْقیاءِ فَامْحُنی مِنَ الاشْقیاءِ وَاکْتُبْنی مِنَ السُّعَداء» خداوندا! اگر در زمره اشقیا بوده‌ام نام مرا از دفتر آنها محو بفرما و اسم مرا در دفتر رستگاران ثبت فرما. «1» (قسمت اوّل دعا به احباط و قسمت دوّم به تکفیر اشاره دارد).
______________________________
(1)- مصباح المنیر، صفحه 398، اعمال شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان، علاوه بر دعای مذکور، جمله «ان تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء» در تمام دعاهای شب‌های دهه آخر ماه مبارک رمضان تکرار شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 148

استدلالی بر وجود احباط و تکفیر

اگر چه بعضی از دانشمندان اسلامی بر این عقیده‌اند که احباط و تکفیر وجود ندارد و به عبارت دیگر، اعمال خوب و بد انسان بر یکدیگر تأثیر گذار نیستند؛ لکن قرآن مجید در آیات متعدّدی بطور صریح بیان می‌فرماید که احباط و تکفیر وجود دارد و اعمال شایسته بر ناشایست و بالعکس، تأثیر گذار است، که به چند نمونه از آن آیات اشاره می‌شود:
الف- درباره تکفیر خداوند متعال در سوره هود، آیه 114 چنین می‌فرماید: «وَ اقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللیلِ انَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذّاکِرِینَ» در دو طرف روز و اوایل شب، نماز را برپادار؛ زیرا حسنات، سیّئات [و آثار آنها] را از بین می‌برند؛ این تذکّری است برای کسانی که اهل تذکّرند.
ب- قرآن مجید در سوره مائده، آیه 5، درباره احباط نیز این گونه می‌فرماید:
«وَمَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ» کسی که آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، انکار کند، اعمال او تباه می‌گردد و در سرای دیگر از زیانکاران خواهد بود. «1»
بنابراین، اصل مسأله احباط و تکفیر در آیات قرآن بطور روشن بیان شده است؛ ولی جزئیّات آن- که چه گناهانی سبب حبط اعمال و چه عباداتی سبب تکفیر گناهان می‌شود- باید از روایات استفاده گردد.
از این رو، باید از اعمال خود مواظبت کنیم و هزاران کار خوب و ارزشمند را با انجام یک گناه از بین نبریم و اگر مرتکب گناهی شدیم، با کمک از خدا با اشک و
______________________________
(1)- آیات دیگری از قرآن مجید نیز بر احباط و تکفیر دلالت دارد، برای توضیح بیشتر و تفسیر نمونه، جلد 2، صفحات 69، 70، 72؛ جلد 6، صفحه 448؛ جلد 9، صفحه 267؛ جلد 10، صفحه 196 و 312؛ جلد 17، صفحه 81 و 237؛ جلد 19، صفحه 340 و 527؛ جلد 21، صفحات 392 و 427، 484 و جلد 27، صفحه 230 ر. ک.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 149
آه و ناله، دریایی از آب تهیّه کنیم تا با آن آتش گناه را خاموش گردانیم. وقتی امام معصومی همانند امیر المؤمنین علیه السلام در مقابل حضرت حق به سجده می‌افتد و خاضعانه می‌گوید: «آه مِنْ قِلَّةِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ ...» «1» خدایا! از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر به تو پناه می‌برم، دیگر وظیفه من و شما خواننده محترم روشن است!
***______________________________
(1)- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 77.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 151

فصل دهم: نهمین مثال: رباخواران‌

اشاره

خداوند متعال در آیه 275 سوره بقره درباره «رباخواران» می‌فرماید: «الَّذینَ یَأکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ الّا کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ المَسِّ ذلِکَ بِانَّهُمْ قالُوا انَّما الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ احَلَ‌اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جائَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ امْرُهُ الَی اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَاولئِکَ اصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» کسانی که ربا می‌خورند، [در قیامت برنمی‌خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماسّ شیطان، دیوانه شده است [و نمی‌تواند تعادل خود را حفظ کند؛ گاهی به زمین می‌خورد، گاهی به پا خیزد]. این بدان جهت است که گفتند: «داد و ستد هم مانند رباست [و تفاوتی میان آن دو نیست.]» در حالی که خدا بیع را حلال کرده است و ربا را حرام و اگر کسی اندرز الهی به او رسد، و [از رباخواری خودداری کند، سودهایی که در سابق (قبل از نزول حکم تحریم) به دست آورده، مال اوست؛ و کار او به خدا واگذار می‌شود؛ [و خداوند گذشته او را خواهد بخشید.] امّا کسانی که بازگردند [و بار دیگر مرتکب این گناه شوند]، اهل آتشند؛ و همیشه در آن می‌مانند.
دورنمای بحث
بر اساس این آیه مَثَل، رباخواران در روز قیامت، وقتی وارد محشر می‌شوند،
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 152
مانند آدم‌های مست و دیوانه و انسانهای مبتلا به صرع هستند که قادر بر حفظ تعادل خود نیستند؛ از این رو به محض برداشتن چند قدم بر زمین می‌خورند و دوباره برمی‌خیزند. این منظره وحشتناک سبب جلب توجّه اهل محشر می‌شود و همگان متوجّه می‌شوند که اینان رباخوارانند.

رابطه این آیه با آیات قبل‌

در چندین آیه از مثل‌های قبل، بحث درباره صدقه و انفاق در راه خدا بود. این آیه مثل نیز به نحوی مربوط به صدقه است؛ زیرا صدقه بر دو قسم است:
1- صدقه بدون عوض، که همان انفاق و بخشش به نیازمندان است.
2- صدقه با عوض، که آن را وام یا قرض الحسنه نامیده‌اند.
در صورتی که وام بدون دریافت سود و اضافه باشد، قرض الحسنه است وگرنه ربا و حرام خواهد بود. در روایات اسلامی وارد شده است که: صدقه و بخشش بدون عوض ثوابش ده برابر است و قرض الحسنه و صدقه با عوض اجر و پاداشش هجده برابر است. «1» دلیل این امر روشن است؛ زیرا وام گیرندگان افراد آبرومند و محتاج هستند.
بنابراین، در «وام» دو کار نیک صورت می‌گیرد: 1- رفع حاجت نیازمند، 2- حفظ آبرو و حیثیّت او.
______________________________
(1)- این روایت از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در کتاب مستدرک الوسایل، جلد 2، چاپ قدیم، ابواب الدین و القرض، باب 6، حدیث 3، نقل شده است، طبق آن روایت حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: «بر روی در بهشت این جمله را دیدم «صدقه ده پاداش و قرض الحسنه هجده ثواب دارد» از جبرئیل سؤال کردم علّت این امر چیست در حالی که صدقه دهنده پول خود را پس نمی‌گیرد؛ ولی قرض دهنده پس می‌گیرد؟ جبرییل عرض کرد: آری همین طور است؛ لکن تمام صدقات به مستحقّان حقیقی نمی‌رسد؛ ولی آن کس که قرض می‌گیرد، واقعاً مستحق است و محتاج، از این رو ثواب قرض الحسنه از صدقه بیشتر است».
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 153
بر اساس آیه شریفه «مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ امْثالِها» «1» هر یک از این دو، ده حسنه دارد، که مجموعاً بیست حسنه می‌شود؛ ولی از آنجایی که وام پس از مدّتی بازگردانده می‌شود، دو حسنه از آن کم می‌گردد که در این صورت قرض الحسنه هجده پاداش دارد.

شرح و تفسیر

«الَّذینَ یَأکُلونَ الرِّبا ...» کسانی که به گناه بزرگ رباخواری آلوده گشته‌اند، در روز محشر و قیامت، همچون افراد مصروع و دیوانه حرکت می‌کنند و تعادلی در راه رفتن ندارند.
«ذلِکَ بِانَّهُمْ قالُوا انَّما الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا» علّت این که رباخواران به چنین سرنوشت شومی دچارند، بدان جهت است که علاوه بر رباخواری و ارتکاب کار حرام، در صدد توجیه کار زشت خود برمی‌آیند و به خداوند اعتراض می‌کنند که «ربا همانند بیع است و هیچ تفاوتی بین این دو نیست؛ پس همان گونه که بیع حلال است ربا نیز باید حلال باشد!»
«احَلَ‌اللّهُ البیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا» خداوند متعال معامله را حلال و رباخواری را حرام شمرده است؛ زیرا در «بیع و معامله» مصلحتی وجود دارد ولی در «ربا» نه تنها مصلحتی نیست، بلکه مفاسدی نیز وجود دارد. در معامله گاهی سود وجود دارد؛ گاهی زیان، ولی در ربا این گونه نیست. رباخوار همواره سود می‌برد و هیچگاه ضرر نمی‌بیند. در ربا خسارت همیشه از آن وام گیرنده است. از همین رو که رباخوار ضرری را متحمّل نمی‌شود، اموال او را «گنج بی رنج» خوانده‌اند.
علاوه بر آن، رباخوار عامل ایجاد فاصله طبقاتی در جامعه است؛ چون اگر
______________________________
(1)- سوره انعام، آیه 160.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 154
مثالهای زیبای قرآن ج‌1 199
رباخواری در جامعه گسترده گردد، با گذشت زمان، ثروت در نزد آنان اندوخته می‌شود و دیگران به خاک سیاه می‌نشینند.
«فَمَنْ جائَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَ امْرُهُ الَی اللّه» در بیان این حکم، نخست خداوند عدّه‌ای را مشمول رحمت خود قرار می‌دهد و کسانی را که قبل از حکم حرمت ربا به این عمل زشت آلوده بودند، مورد عفو و بخشش خود قرار داده، می‌فرماید: «کسانی که موعظه الهی را درباره حرمت ربا شنیده‌اند و از رباخواری خودداری کنند، برگذشته خود خوفی نداشته باشند زیرا خداوند گناه گذشته آنان را می‌بخشد.
بنابراین، کسانی که در هنگام نزول آیه و بیان حکم با مردم قراردادهای ربوی داشتند، تنها مالک سرمایه خود هستند و حقّ دریافت ربا را ندارند.
«وَ مَنْ عادَ فَاولئِکَ اصْحابُ النّارِهُمْ فیها خالِدُونَ» خداوند در این قسمت از آیه، رباخواران را مورد تهدید قرار داده، می‌فرماید: اگر رباخواران بعد از نزول آیه باز به کار زشت خود ادامه دهند و دست از این گناه بزرگ- که در روایات فراوانی این عمل همچون عمل منافی عفّت با محارم شمرده شده است «1»- برندارند، جهنّم در انتظار آنهاست و همیشه در جهنّم خواهند ماند.
سؤال: خلود و جاودانگی در جهنّم مخصوص کفّار است؛ در حالی که برخی از رباخواران مسلمان هستند، پس خلود در مورد آنها به چه معناست؟
پاسخ، یکی از تفسیرهایی که در این زمینه گفته شده، این است که رباخواران به سبب عمل زشتشان بی‌ایمان از دنیا می‌روند و روشن است که شخص بی‌ایمان جاودانه در جهنّم خواهد ماند. «2»
______________________________
(1)- در روایات متعدّدی رباخواری به زنا تشبیه شده است، برای آگاهی بیشتر به کتاب وسائل الشّیعه، جلد 12، روایات 1، 5، 6، 18، 19، 21، 22 باب یکم از ابواب الرّبا ر. ک.
(2)- احتمال دیگر آن است که منظور از خلود، زمان طولانی است نه جاودانگی در جهنّم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 155

پیام‌های آیه‌

1- مجازات رباخواران در دنیا و آخرت‌

در بین مفسّران گفتگوست که آیا این تشبیهی که قرآن درباره رباخواران بیان فرموده، مربوط به سرنوشت آنها در دنیاست؟ یا یک نوع مجازات و عذاب اخروی است.
از روایات اسلامی استفاده می‌شود که این نوع سرنوشت متعلّق به هر دو جهان است. در تفسیر «نور الثقلین» روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت فرمودند: «آکِلُ الرِّبا لایَخْرُجُ مِنَ الدُّنیا حَتّی یَتَخَبَّطَهُ الشَّیْطانُ» رباخوار در همین دنیا به سرنوشت دیوانه گرفتار خواهد شد! «1»
در روایت دیگری از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که آن حضرت در شبی که به معراج «2» رفتند، عدّه‌ای را دیدند که با شکمهای بزرگ به زحمت بر می‌خیزند و چند قدمی را بطور غیر متعادل راه می‌روند و به زمین می‌خورند؛ دوباره برمی‌خیزند و همچنان می‌افتند و این حالت مدام تکرار می‌شود. آن گاه حضرت از جبرئیل پرسیدند: اینها چه کسانی هستند؟ جبرئیل امین عرض کرد: یا رسول اللّه! اینها رباخوارانند. «3»
نسبت جنون به شیطان
چرا در آیه مَثَل جنون به شیطان نسبت داده شده است؟
آنچه از ظاهر آیه استفاده می‌گردد این است که سبب جنون و دیوانگی، شیطان
______________________________
(1)- نور الثقلین، جلد 1، صفحه 291.
(2)- مسأله «معراج» یکی از عقاید مسلّم مسلمانان است و حضرت رسول صلی الله علیه و آله نه یک بار، بلکه بارها به معراج رفتند. برای توضیح بیشتر به تفسیر نمونه، جلد 12، صفحات 7، 8، 11، 14، 15، 16، 17، 18؛ و جلد 22، صفحه 501 تا 570، ر. ک. ذکر این مطلب لازم است که بهشت و جهنّمی را که حضرت در این سفر مشاهده کردند، بهشت و جهنّم برزخی است.
(3)- وسائل الشّیعه، جلد 12، ابواب الرّبا، باب اوّل، حدیث 16.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 156
است. در صورتی که از نظر علمی ثابت شده است که جنون عامل دیگری دارد. از این رو مفسّران در تفسیر این آیه نظرات مختلفی دارند که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
الف- خداوند در این آیه، طبق عقیده و فرهنگ مخاطبان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله سخن گفته است؛ زیرا عرب‌ها در آن زمان بر این عقیده بودند که جنون از شیطان گرفته می‌شود و به عبارت دیگر، شیطان در فرد مجنون نفوذ می‌کند، به همین جهت قرآن آن را کنایه از جنون دانسته است.
ب- مراد معنای حقیقی جمله است نه کنایی آن. نسبت جنون به شیطان از این جهت است که خداوند مجازات این انسان‌های گنهکار را، سلطه شیطان بر آنها قرار داده است؛ و تسلّط شیطان سبب نگرانی و جنون آنها می‌گردد.

2- تناسب جرم‌ها و مجازات‌ها

بعضی از مفسّران معتقدند: مجازاتی که در قرآن مجید برای گناهی مشخص شده است، با آن گناه مناسبت دارد؛ مثلًا مجازاتی که برای رباخواران بیان شده، با عمل ربا ارتباط دارد؛ زیرا همان گونه که رباخوار با عمل زشت خود اقتصاد یک جامعه را از تعادل خارج می‌سازد و چرخ اقتصاد را از حرکت باز می‌دارد، خود او نیز در جهان آخرت به همین سرنوشت گرفتار خواهد شد.
در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: «الظُّلْمُ فِی الدُّنْیا هُوَ الظُّلُماتُ فِی الآخِرَةِ» ظلم در دنیا سبب تاریکی آخرت است. «1»
در این روایت نیز گناه ظالم با مجازات آخرتش مناسبت دارد؛ چه این که ظالم با ظلم خود، جهان را در نظر مظلوم تیره و تار می‌کند. بر همین اساس خود ظالم نیز مجازاتش تیرگی و ظلمت در آخرت است.
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 2448، حدیث 11108، روایات دیگری نیز در همین باب وجود دارد که بر همین منظور دلالت دارند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 157

فلسفه تحریم ربا

از این جهت که رباخواری موجب مفاسد متعدّدی می‌گردد، تحریم آن نیز فلسفه‌های مختلفی دارد که به بعضی از آن اشاره می‌شود:
الف- یکی از فلسفه‌های تحریم ربا، مسأله ظلم است که در آیه 279 سوره بقره و در آیات دیگر بدان اشاره شده است.
ب- فلسفه دیگر آن، برچیده شدن سنّت حسنه «قرض الحسنه» است. این مطلب در روایات فراوانی وارد شده است که یکی از آنها، روایتی است که «سماعه» از امام صادق علیه السلام سؤال می‌کند: «انّی رأیتُ اللّهَ تعالی قَدْ ذَکَرَ الرِّبا فی غَیْرِ آیةٍ وَ کَررَّه؟ قال علیه السلام: اوَ تَدْری لِمَ ذاکَ؟ قُلْتُ: لا، قال علیه السلام: لِئلّا یَمْتَنِعَ النّاسُ‌مِنَ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ» خداوند متعال در آیات متعدّدی مسأله ربا را مطرح فرموده است. امام علیه السلام از سماعه پرسیدند: آیا علّت آن را می‌دانی؟ سماعه عرض کرد:
خیر. امام علیه السلام فرمودند: علّت آن، این است که مردم از کارهای شایسته [و قرض الحسنه «1» باز نمانند. «2»
یعنی، وقتی رباخواری رواج یابد، سنّت نیکوی وام و قرض الحسنه از بین می‌رود؛ و عواطف انسانی می‌میرد؛ و سودپرستی و افزون‌طلبی جایگزین آن می‌گردد. از این رو، رباخواری در دین مقدّس اسلام ممنوع گشته است. «3»

رابطه «اخلاق» و «اقتصاد» در اسلام‌

بین اقتصاد اسلامی و اقتصاد مادّی، تفاوت فراوانی وجود دارد. مهمترین فرق
______________________________
(1)- در روایت 11، باب یکم از ابواب الرّبا، جلد 6، وسائل الشّیعه، «صنایع معروف» به «قرض الحسنه» تفسیر شده است.
(2)- وسائل الشّیعه، جلد 12، ابواب الرّبا، باب 1، حدیث 3، و روایات 4، 9، 10، 11 باب 1 نیز بر همین مضمون دلالت دارند.
(3)- برای توضیح بیشتر به کتاب «ربا و بانکداری اسلامی» از سلسله درس‌های حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی ر. ک.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 158
بین او دو، این است که اقتصاد اسلامی، با اخلاق و اصول انسانی آمیخته و توأم است؛ در حالی که اقتصاد مادّی، نه تنها از عاطفه و اخلاق خالی است، بلکه اصل حاکم بر آن منافع مادّی است. از این جهت هر چیزی که در تعارض و تضادّ با آن باشد، فدای منافع مادّی می‌گردد. تولید موادّ مخدر و درآمد آن- در حالی که بر خلاف اصول انسانی است- در نظر بسیاری از کشورهای دنیا مهم شمرده شده است. حتّی دولت‌هایی که به ظاهر با آن مبارزه می‌کنند و گاهی برای ریشه کن کردن آن کنفرانس‌ها و همایش‌های متعدّدی برگزار می‌کنند، در این تجارت پر سود سهم بسزایی دارند. برای طرفداران این مکتب، فساد نسل جوان، تزلزل پایه‌های اخلاقی و فروپاشی خانواده‌ها اهمیّت ندارد؛ آنچه برای آنها مطرح هست، خود دوستی با حفظ منافع شخصی است. تجارت انسان و خرید و فروش کودکان، اگرچه با هیچ یک از اصول انسانی و حقوق بشر سازگار نیست؛ ولی برای طرفداران دروغین حقوق بشر، جایز شمرده شده است و بصورت غیر علنی بر آن اعتراف دارند! سلاح‌های کشتار جمعی، بمب‌های شیمیایی، موشک‌های دوربرد زمین به هوا، بمب‌های خوشه‌ای و میکروبی و امثال اینها را چه کسانی در اختیار دولت عراق قرار داد، تا به وسیله آن جنایت‌های شرم‌آوری بر ایران اسلامی بیافرینند؟ چرا در این هنگام طرفداران حقوق بشر ساکت بودند و اعتراضی نداشتند؟! ولی به محض حمله عراق به کویت فریاد اعتراض‌آمیز طرفداران حقوق بشر بلند می‌شود و حکم به خلع سلاح عراق می‌دهند.
سرّ این رخدادها روشن است؛ زیرا زمانی منافع استکبار، اقتضا می‌کند که دولت عراق تا دندان مسلّح باشد و زمان دیگر، منافع آنان با خلع سلاح عراق تأمین می‌گردد. از این رو، ملاک در نظر آنها منافع مادّی است و اصول انسانی تحت الشّعاع آن قرار دارد.
ولی اصل حاکم بر اقتصاد اسلامی اخلاق است؛ و تحصیل منافع باید در سایه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 159
حفظ ارزش‌های اخلاقی باشد؛ بر همین اساس اسلام معامله‌ای را که منشأ فساد باشد، حرام شمرده است؛ مثلًا اگر تأسیس مراکز فحشا در اسلام ممنوع است؛ یا اگر شراب فروشی و دایر کردن قمار خانه‌ها در اسلام حرام اعلام شده؛ و یا اگر تأسیس بانک‌های رباخوار در اسلام جایز نیست، همه و همه بدین جهت است که این گونه کارها منشأ مفاسد زیادی است و با اخلاق اسلامی سازگار نیست.
ارزش‌های اخلاقی که بر اقتصاد اسلامی حاکم است، اصل‌های فراوانی دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌گردد:
الف- یکی از اصول حاکم بر اقتصاد اسلامی، پیام آیه شریفه (لاتَظْلِمُونَ وَ لاتُظْلَمُونَ) است، یعنی فعّالیّت‌های اقتصادی باید به گونه‌ای تنظیم شود که هیچ یک از فروشنده و خریدار مورد ستم قرار نگیرند. «1»
ب- جلب منفعت و دفع ضرر عمومی: براساس این اصل، منفعت شخصی فدای منفعت جمعی می‌گردد. از این رو، پرداختن به شغل‌های مورد نیاز جامعه، واجب است؛ مثلًا اگر جامعه به تعدادی معلّم نیازمند باشد، بر کسانی که قدرت این کار را دارند، واجب است که به امر تعلیم و تربیت بپردازند.
از طرف دیگر، مشاغلی که برای جامعه ضرر دارد- اگرچه منفعت شخصی داشته باشد- حرام شمرده شده است؛ مثلًا شراب‌فروشی و هر نوع فعّالیّتی که مناسب با آن باشد، ممنوع شده است. به همین جهت، بر اساس روایات متعدّدی، کاشت درخت انگور به نیّت شراب‌سازی، باغداری چنین باغی، چیدن چنین انگوری، حمل و نقل آن و ... حرام است. «2»
ذکر این مطلب لازم است که اصول اخلاقی نه تنها در واجبات و محرّمات، بلکه در مستحبّات و مکروهات نیز حاکم است. از این رو، در فقه اسلامی «تلقّی
______________________________
(1)- سوره بقره، آیه 279.
(2)- وسائل الشّیعه، جلد 12، ابواب ما یکتسب به، باب 55، حدیث 3 و 4 و 5.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 160
رُکبان» کراهت دارد. منظور از «تلقّی رکبان» این است که عدّه‌ای در خارج از شهر و روستا در کمین کاروان‌های تجاری قرار گیرند تا اگر کسی جنسی را وارد کرد، قبل از آن که صاحب جنس از قیمت شهر مطّلع گردد. اجناس او را بخرند. این عمل را بعضی از فقها حرام و بعضی دیگر مکروه دانسته‌اند. «1» و نیز شغل کفن‌فروشی در اسلام مکروه شمرده شده است؛ زیرا چنین کسی منتظر مرگ دیگران است و این امر سبب قساوت قلب او می‌گردد.
ج- هدایت سرمایه به سمت آخرت: این اصل از آیه 77 سوره قصص استفاده شده است که فرموده است: «وَابتَغِ فِیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ احْسِن کَمآ احْسَنَ اللّهُ الَیْکَ وَ لاتَبْغِ الْفَسادَ فِی الْارْضِ انَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» و در آنچه خدا به تو داده است، سرای آخرت را بطلب؛ و بهره‌ات را از دنیا فراموش مکن؛ و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن؛ و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد.
بر اساس این آیه، در صورتی سرمایه ارزشمند است که در مسیر آخرت هدایت شود و به تعبیر دیگر، هم نیاز دنیا را برآورده سازد و هم توشه‌ای برای آخرت باشد. در نتیجه حاکم بر اقتصاد اسلامی، ارزش‌های اخلاقی است؛ در حالی که اقتصاد مادّی فاقد این ارزشهاست و طرفداران این مکتب همه چیز را فدای منافع خود می‌پندارند.

اسوه اخلاق در ارزش‌های اخلاقی‌

جضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر «2» همه اقشار جامعه را، از جمله:
______________________________
(1)- شرح لمعه، جلد 1، صفحه 331.
(2)- نامه 53 نهج البلاغه، ذکر این مطلب لازم است که این عهدنامه از طولانی‌ترین و جامع‌ترین فرمان‌های حضرت علی علیه السلام است. بی شک این فرمان برای تمام رؤسای حکومت‌ها مفید است؛ زیرا آن قدر سخنان آن حضرت با طراوت و با حکمت است که در هر عصر و زمانی این سخنان نوآور است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 161
افسران، قضات، علما، تجّار، کشاورزان، وزرا، مسئولان کشوری و ... مورد سفارش قرار می‌دهند؛ ولی وقتی به قشر محروم جامعه می‌رسند، تعبیر زیبایی دارند که آن تعبیر در مورد هیچ یک از گروه‌های فوق دیده نمی‌شود. آن حضرت می‌فرمایند: «ثُمَّ اللّهَ اللّهَ فی الطَّبَقَةِ السُّفْلَی مِنَ الَّذینَ لَا حِیلَةَ لَهُمْ ...» ای مالک! خدا را خدا را درباره طبقه محروم جامعه فراموش نکن! کسانی که گریزی برای آنها نیست؛ و نیازمند و از کار افتاده‌اند. مبادا اینها را به دست فراموشی بسپاری! در میان این گروه، عدّه‌ای اظهار فقر و نیاز می‌کنند، ولی عدّه دیگر راضی به اظهار فقر نیستند که باید بدون تقاضا به آنها بخشش کنی، بخشی از بیت المال را مخصوص این افراد قرار بده. به کسانی که در دست رسند، خود نظارت کن؛ و کسانی که دور هستند، نمایندگان مطمئنّی را برگزین تا به امور آنان رسیدگی کنند.
با آنها به گرمی برخورد کن تا احساس شخصیّت کنند. تمام احتیاجات آنها را برآورده ساز حتّی امور جزیی آنها از نظر تو مخفی نماند و گرنه مورد بازخواست خداوند قرار خواهی گرفت. در ایّام هفته ساعت یا روزی را معیّن کن تا مردم آزادانه با تو ملاقات کنند و مشکلاتشان را در میان بگذارند؛ چه این که گاهی واسطه‌ها اخبار و رخدادها را ناقص به تو می‌رسانند و ...»
آفرین بر این سخنان زیبا، که چون خورشید بعد از هزار و اندی سال می‌درخشد و روز به روز بر زیبایی و درخشش آن اضافه می‌گردد؛ و هزاران آفرین بر گوینده این سخنان جاوید، که شایسته است زمامداران عالم آن را با آب طلا بنگارند و سرلوحه کار خود قرار دهند.
عجبا! این اسوه اخلاق، یک زمامدار و حاکم است که این گونه درباره مردم مستضعف و محروم سفارش می‌کند! دولت مردان دنیای غرب نیز نوع دیگری از
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 162
زمامدارانند که برای جلب منافع خود به مرگ هزاران نفر از این انسان‌های محروم راضی هستند. تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟!
سؤال: گاهی حفظ ارزش‌های اخلاقی، سبب کاهش رشد اقتصادی می‌گردد.
بنابراین، جمع بین ارزش‌های اخلاقی و رشد اقتصادی چگونه ممکن است؟
پاسخ: نظام ما یک نظام ارزشی است و آنچه برای ما مهم شمرده شده، حفظ ارزشهاست؛ علاوه بر این مراعات اصول اخلاقی و آمیختگی اخلاق با اقتصاد سبب عقب ماندگی نمی‌شود، بلکه این اقتصاد غیر ارزشی است که در همین دنیا زیان‌هایی می‌آفریند که قابل جبران نیست.
مگر عامل عمده جنگ جهانی دوّم، همین اقتصاد غیر ارزشی نبود! جنگی که تعدادی از کشورها را کاملًا ویران و تعداد دیگر را نیمه خراب کرد. فاجعه دردناکی که 30 میلیون قربانی بر جای گذاشت؛ جنگی که 30 میلیون معلول به یادگار گذاشت. آیا اقتصاد عقب مانده- البتّه به تعبیر طرفداران مکتب مادّی- بهتر است یا چنین اقتصاد پیشرفته‌ای؟!
باید دانست که عمران و آبادی جهان نیز در سایه اقتصاد ارزشی تحقّق می‌یابد.

علی علیه السلام و هدیه شبانه‌

یکی از نامه‌های گرانقدر نهج البلاغه، نامه آن حضرت به «عثمان بن حنیف» فرماندار بصره است. «1» اشعث بن قیس منافق- که عامل بسیاری از مفاسد و اختلافات در دوران خلافت حضرت علی علیه السلام بود- با کسی به نزاع برخاست.
پرونده این نزاع به دست مبارک امیر المؤمنین علیه السلام رسید. قرار بر این شد که روز
______________________________
(1)- چهل و پنجمین نامه نهج البلاغه، که حاوی بسیاری از مسایل اقتصادی است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 163
بعد حضرت درباره این دو، قضاوت کند. شب هنگام درِ خانه آن حضرت به صدا درآمد. حضرت در را باز کردند؛ دیدند اشعث با ظرفی پر از حلوا جلوی در ایستاده است. وقتی حضرت امیر علیه السلام او و کاسه حلوایش را مشاهده کردند، نگاه تندی به او افکندند و فرمودند: «آیا این کاسه حلوا رشوه است؟ یا صدقه؟ یا زکات؟ علی، نه اهل رشوه است تا به سبب رشوه بر خلاف حق قضاوت کند و نه اهل صدقه و زکات، که اینها بر بنی هاشم حرام است.
اشعث که از این برخورد قاطع و تند امیر زمامداران، دست و پای خود را گم کرده بود، گفت: نه، هیچ کدام نیست، بلکه هدیه است! هر مسلمانی حق دارد به مسلمان دیگر هدیه دهد. [این کار در واقع کلاه شرعی بود که متأسّفانه در عصر ما نیز صورت می‌گیرد و رشوه در لباس‌های دیگر، تحت عناوینی از قبیل: هدیه، انعام، شیرینی، حق و حساب و مانند اینها تحقّق می‌پذیرد.]
حضرت که چهره هزار رنگ اشعث را می‌شناخت، به نیّت واقعی او واقف گشته، فرمودند: اشعث! آیا دیوانه شده‌ای؟ یا عقلت را از دست داده‌ای؟! یا هذیان می‌گویی؟! تو نیمه شب با این کاسه حلوا می‌خواهی علی را بفریبی و او را به ظلم دعوت کنی تا فردا به نفع تو حکم دهد! اشعث تو مرا با خود مقایسه کرده‌ای! بگذار تا خود را بشناسانم: اشعث این حلوا که سهل است چون این حلوایی که من دیدم، گویا با آب دهان مار مخلوط گشته [اگر چه ظاهری زیبا دارد؛ ولی باطنش بسیار کثیف است.] به خدا قسم اگر آسمان‌های هفت‌گانه را به علی دهند تا بر مورچه‌ای ظلم کند، چنین نخواهد کرد.
حال، آیا دنیایی با چنین زمامداری امن و امان است یا جهانی که حاکمانش هستی کشور خویش را در مقابل یک زن آلوده مصالحه می‌کنند؟! این کجا و آن کجا! بنابراین، بر عهده هر مسلمانی است که ارزشهای انسانی را فرا گیرد و چرخ اقتصاد را توأم با ارزشهای انسانی به حرکت درآورد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 164

مباحث تکمیلی آیه‌

1- رباخواری در عصر ما

در زمانهای گذشته، رباخواری محدود بود. در هر جامعه‌ای چند شخص ثروتمندی وجود داشت که به انسان‌های نیازمند وام می‌پرداختند؛ و پس از مدّتی اصل پول را به همراه سود آن باز می‌ستاندند و این کار را پیشه خود می‌دانستند؛ ولی در عصر و زمان ما، علاوه بر گسترش رباخواری بین افراد جامعه، متأسّفانه این عمل زشت بین ملّت‌ها و کشورها نیز سرایت کرده است. اکنون چندین کشور ثروتمند با رباخواری، کشورهای سوّم را در دام خود گرفتار کرده‌اند این مرض مُسری و مرگ‌آور چنان در پیکر اقتصادی بعضی از کشورهای مستضعف سرایت نموده است که باید تمام سود خالص ملّی را صرف درمان این بیماری کنند.
از این رو فاصله طبقاتی بین کشورهای ثروتمند و جهان سوّم روز به روز بیشتر می‌گردد و اگر به همین صورت ادامه یابد، بسیاری از این کشورهای استثمار شده، به خاک سیاه خواهند نشست. به عنوان مثال، یکی از علّت‌های متزلزل و نابسامان وضع اقتصاد کشورهای جنوب شرق آسیا، همین مسأله رباخواری است.
رباخواران جهان بعد از جنگ تحمیلی- که ملّت شجاع ایران از این امتحان بزرگ الهی نیز سرافراز بیرون آمد- این دام را برای ما نیز گستردند. درِ کیسه بذل و بخشش خود را به روی ما گشودند و مقداری ما را آلوده این وام‌ها کردند؛ ولی بحمداللّه مسئولان کشور خیلی زود متوجّه این زهر خطرناک شدند و دریافت چنین وام‌هایی را متوقّف ساختند؛ و اقساط آنها را تدریجاً پرداختند و کشور را از این دام نجات دادند.
علاوه بر این نوع رباخواری که ذکر شد، نوع دیگری از رباخواری در عصر ما وجود دارد که از نوع پیشین زشت‌تر و قبیح‌تر خواهد بود و آن رباخواری با
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 165
سرمایه خود مردم است. اگر در گذشته شخص رباخوار با سرمایه خود مرتکب این عمل زشت می‌شد؛ ولی اکنون بانکهای ربا که سرمایه‌شان از آن مردم است، به امر رباخواری اشتغال دارند که قطعاً این عمل، مفاسد بیشتر با عذاب‌های شدیدتری در پی خواهد داشت.

2- آیا فعّالیّت بانکها بدون رباخواری ممکن است؟

برخی بر این عقیده‌اند که در این عصر اقتصاد بدون ربا، قادر به فعّالیّت نیست.
از این رو، منع از رباخواری توقّف فعالیّت بانکها را در پی خواهد داشت و نتیجه این توقّف رکود اقتصادی است. به عبارت دیگر، مسأله ربا آن چنان با اقتصاد آمیخته گشته که تفکیک‌ناپذیراست.
این نوع تفکّر و باور غلط از ناحیه افرادی القا می‌شود که خود باخته و غرب‌زده هستند. البتّه جا دارد که کشورهای ثروتمند، چنین تبلیغاتی را از طریق ایادی خود داشته باشند؛ زیرا این تفکّر مطابق با منافع آنهاست و آنها مطالب را مطابق منافع خود به دیگران القا می‌کنند. در حالی که این تفکّر نادرست است.
بانکهای اسلامی اگر بر اساس آیین‌نامه‌های مصوّب عمل کنند و مردم هم از متن قرار داد مطّلع گردند و بر آن وفادار بمانند، مشکل ربا پیش نخواهد آمد. هم سپرده‌گذاران بهره‌مند خواهند شد؛ و هم بانکها استفاده سرشاری خواهند برد؛ و هم چرخ اقتصاد کشور به حرکت در خواهد آمد.
یکی از عقود اسلامی- که در آیین‌نامه بانکداری نیز وارد شده- عقد «مضاربه» است، که تنها به تجارت اختصاص ندارد. «1» بلکه سرمایه‌گذاری در امر تولید، صنعت، دامداری، کشاورزی، خدماتی و ... را نیز شامل می‌شود.
______________________________
(1)- علما در این مسأله اختلاف نظر دارند. بعضی معتقدند: مضاربه تنها در تجارت صورت می‌پذیرد و برخی بر این باورند که امور دیگر را نیز در بر می‌گیرد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 166
در عقد مضاربه، مشتری سرمایه خود را در اختیار بانک قرار می‌دهد و بانک با قرارداد مضاربه سود هر یک را مشخّص می‌کند. البتّه تعیین سود باید درصدی از منفعت کار باشد؛ نه درصدی از اصل سرمایه. مشتری می‌تواند به بانک وکالت دهد تا سهم او را از سود به مبلغ معیّنی مصالحه کند و هر ماه آن را دریافت نماید؛ لکن در پایان قرار داد، سود پرداخت شده محاسبه گردد. آن گاه به بانک وکالت مطلق می‌دهد تا در هر یک از امور مذکور که مایل بود سرمایه‌گذاری صورت گیرد؛ و بانک هم باید به آن عمل نماید.
در این صورت بدون آن که مشکل ربا ایجاد شود، هم صاحب پول بهره‌مند می‌گردد و هم بانک نصیب خود را از سرمایه‌گذاری به دست می‌آورد و هم برای این که چرخ اقتصاد جامعه راکد نماند، تجارت سالمی صورت می‌پذیرد.
باید توجّه داشت در این گونه موارد عقود شرعی باید تحقّق پذیرد و گرنه به مجرّد روی کاغذ آوردن، این عقود شرعی، چیزی را عوض نمی‌کند و مشکل ربا به قوّت خود باقی می‌ماند. بنابراین، قطعاً حذف ربا از بانکها امکان‌پذیر است.
چنان که در صدر اسلام و در عصر ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مکّه و مدینه رباخواری رواج داشت و جزء اقتصاد آن زمان محسوب می‌شد؛ ولی با ظهور اسلام و حکم حرمت ربا، این پدیده شوم به دست فراموشی سپرده شد و در اقتصاد آنها هیچ وقفه‌ای ایجاد نشد.

3- حکم سپرده‌ها و وام‌ها

آیا سپرده‌هایی که مردم در اختیار بانکها قرار می‌دهند و هر ماه سود معیّنی دریافت می‌کنند، مشروع و حلال است؟ و نیز وام‌هایی که بانکها در اختیار مشتریان خود می‌گذارند و در صدی سود از آنها دریافت می‌کنند چه حکمی دارد؟
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 167
قبل از پاسخ به این دو سؤال، مناسب است به عنوان مقدّمه، فلسفه این نوع سپرده‌گذاری و پرداخت وام ذکر شود:
بسیاری از مردم دارای سرمایه‌ای هستند- مانند پولی که از راه ارث به آنها رسیده، یا کارگر و کارمندی که بازخرید شده‌اند، یا از طریقی پس‌اندازی به دست آورده است و ...- ولی توان و مدیریّت به کارگیری سرمایه خود را در امر اقتصاد ندارند. از طرف دیگر، بسیاری از مردم دارای مدیریّت اقتصادی قوی هستند؛ لکن سرمایه در دست ندارند؛ مانند بسیاری از جوانان فارغ التحصیل دانشگاهها که هم مدیریّت دارند و هم توان و نشاط کار؛ ولی فاقد سرمایه‌اند.
در اینجا بانکها می‌توانند برای آن دو قشر جامعه کمک مؤثّری داشته باشند.
به این صورت که بانکها سرمایه‌ای را در اختیار افراد توانمند بی سرمایه قرار دهند تا آنها بر اساس قرارداد، در امر تجاری سرمایه‌گذاری کنند و از سود به دست آمده درصدی به خود و درصدی به بانک تعلّق دهند؛ سپس طی اقساطی، اصل سرمایه را به بانکها بازگردانند.
از سوی دیگر، بانکها می‌توانند سرمایه افراد ناتوان و فاقد مدیریّت را در اختیار خود بگیرند و با مشارکت در امر سرمایه‌گذاری مفید، سهمی از سود به دست آمده را به صاحبان سرمایه اختصاص دهند.
بدین ترتیب، اگر این دو نوع مشارکت سرمایه و کار بر اساس عقد شرعی صورت پذیرد، هیچ اشکالی در شرعیّت آن ایجاد نخواهد شد.
برای تحقّق این امر، مطالب ذیل توصیه می‌گردد:
1- به کارمندان بانکها آموزش داده شود تا احکام بانکداری اسلامی و عقود شرعی مربوط به آن را فراگیرند و در اجرای قوانین ملزم باشند.
2- افراد عالم و مطّلع به احکام شرعی بانکداری، مسایل بانکداری اسلامی را با بیانی ساده برای مردم تبیین و روشن سازند، مخصوصاً خطرات ربا و حکم
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 168
شدید و برخورد بسیار تند اسلام را درباره رباخواران کنند.
3- شایسته است که بانکها بین سود سپرده‌ها و وامها توازن برقرار کنند و این گونه نباشد که سود وام، بیشتر از سود سپرده‌های مردمی باشد، و نیز در احیای هر چه بیشتر قرض الحسنه، گام‌های مؤثّری بردارند.

4- آیاتی دیگر درباره ربا

برای تکمیل بحث، به سه آیه درباره احکام و جزییات ربا اشاره می‌گردد:
الف- خداوند در آیه 278 سوره بقره فرموده است: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ذَرُوْا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا انْ کُنْتُمْ مُؤمِنِینَ» ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از [مخالفت فرمان خدا بپرهیزید، و آنچه از [مطالبات ربا باقی مانده است، رها کنید؛ اگر ایمان دارید.
آغاز این آیه، خطاب به مؤمنان است و پایانش نیز مشروط به ایمان شده است.
معنای این حُسن مطلع و حُسن ختام، این است که رباخواری با روح ایمان ناسازگار است و فرد رباخوار مؤمن نیست.
شأن نزول آیه فوق
بعضی از ثروتمندان مسلمان، از وام‌های ربوی که قبلًا پرداخته بودند، مطالبات ربوی داشتند. از جمله این افراد، عبّاس بن عبد المطلب و خالد بن ولید بودند. وقتی آیه تحریم ربا بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد، اینها گفتند: پول ما در دست مردم است و ما قبل از تحریم ربا به آنها وام پرداختیم. اکنون تکلیف ما چیست؟ بر این اساس، آیه شریفه نازل شد و فرمود: تنها حق دارید اصل سرمایه را بازگردانید؛ ولی چنانچه ایمان دارید، باید سود ربوی آن را رها سازید. آن
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 169
هنگام که حکم تحریم ربا بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، حضرت فرمودند: «تمام رباهایی که از زمان جاهلیّت باقی مانده بود، باطل کردم و اوّلین ربایی که باطل نمودم، ربای عمویم، عبّاس بن عبد المطلب بود». «1» از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده می‌گردد که در اسلام، تقدّم رابطه بر ضابطه بی معناست.
ب- در آیه بعد خداوند می‌فرماید: «فَانْ لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وِ انْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ امْوالِکُمْ لاتَظْلِمُونَ وَ لاتُظْلَمُونَ» اگر چنین نکنید (به رباخواری ادامه دهید)، بدانید که خدا و رسولش با شما پیکار خواهند کرد. و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما [اصل سرمایه، بدون سود] از آن شماست [با این کار،] نه ستم می‌کنید و نه بر شما ستم وارد می‌شود. «2»
باید توجّه داشت که در صدر آیه، اعلام جنگ از ناحیه خدا و رسولش است؛ نه از ناحیه رباخواران! زیرا «فَأذَنُوا» به معنای «فَاعْلَمُوا» یا «فَایْقَنُوا» است؛ یعنی بدانید یا یقین کنید که خدا و رسولش با شما می‌جنگند. ولی اگر جمله فوق «فَآذِنُوا» خوانده شود- چنان که بعضی تصوّر کرده‌اند و این قرائت غیر معروف است- اعلام جنگ از ناحیه رباخواران است. «3»
ج- آیه 280 سوره بقره نیز می‌فرماید: «وَ انْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ الی مَیْسَرَةٍوَأَنْ تَصَدَّقُوا خیرٌلَکُمْ انْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».
اگر بدهکار توان بازپرداخت اصل سرمایه و بدهی شما را نداشت، او را تا هنگام توانایی مهلت دهید و چنانچه اصلًا قدرت پرداخت را نداشت، آن را به عنوان صدقه و انفاق در راه خدا به حساب آورید. در صورتی که بدانید منافع این کار برای شما بهتر است.
______________________________
(1)- مجمع البیان، جلد 2، صفحه 392.
(2)- سوره بقره، آیه 279.
(3)- از تعبیر آیه معلوم می‌شود که رباخواران با ارشاد و تذکّر از رباخواری اجتناب نمی‌کنند. از این رو، حکومت اسلامی می‌تواند آنها را وادار به اجتناب از رباخواری کند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 170
از مجموع این آیات استفاده می‌گردد که ربا در نزد خداوند، گناهی بزرگ و خطرناک شمرده شده است و تعبیراتی که در این زمینه ذکر شده، درباره هیچ گناهی وارد نگشته است.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 171

فصل یازدهم دهمین مثال: خلقت شگرف حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام‌

اشاره

خداوند متعال در آیه 59 سوره آل عمران می‌فرماید: «انَّ مَثَلَ عِیسی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» مثل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید؛ سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد. [بنابراین، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر اولوهیّت او نیست.]

شرح و تفسیر

خداوند می‌فرماید: آفرینش حضرت عیسی علیه السلام همانند آفرینش حضرت آدم علیه السلام است. اگر عیسی بدون پدر از مادر متولّد شد، حضرت آدم بی‌آن که پدر و مادری داشته باشد به دنیا آمد. خداوند او را از خاک آفرید و سپس فرمان داد که موجود باش او هم در همان لحظه ایجاد شد.
قرآن مجید از آیه 45 تا 59 سوره آل عمران درباره حضرت عیسی بن مریم علیه السلام سخن می‌گوید و مراحل مختلف زندگی او را از قبیل: کیفیّت تولّد، پرورش و رشد او، رسالت و پیامبری، معجزات و کرامات، عروج آن حضرت به آسمان و ... مورد بررسی قرار می‌دهد. در این آیه مورد بحث نیز قرآن در صدد برآمده تا شبهه‌ای را که نسبت به حضرت عیسی وجود دارد، برطرف سازد.
سؤال: چگونه ممکن است انسانی بدون داشتن پدر، تنها از مادر متولّد شود؟
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 172
و چگونه تولّد انسانی بدون ترکیب اسپرم و اوول (نطفه مرد و زن) ممکن است؟
آیه مثل در صدد پاسخ به این شُبه است که: «مگر حضرت آدم علیه السلام پدر داشت؟! آفرینش او که سخت‌تر از تولّد عیسی بود؛ چون او نه پدر داشت و نه مادر؛ همان خدایی که آدم را بدون پدر و مادر آفرید، قادرست که عیسی بن مریم را بدون پدر بیافریند!
این گونه کارها در نزد خداوند دشوار نیست. خداوند همین که اراده کند، ایجاد می‌شود. «ثُمَ‌قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» «1» فرمان همان و ایجاد شدن همان.
آفرینش مخلوقات در نزد خداوند چنان است که بین کوچکی و بزرگی؛ راحتی و سختی، هیچ تفاوتی وجود ندارد. اگر خداوند بخواهد جهانی مانند جهان کنونی با این همه کهکشان‌ها و ستارگان- که آمار آن عجیب و وسعت آن حیرت‌آور است- بیافریند، به محض فرمان، ایجاد صورت می‌گیرد.
اگر انسان در هنگام نماز به چنین خداوندی فکر کند و بیندیشد که در مقابل چه خدای قادری ایستاده است؛ و احساس کند که «هیچ» با «همه چیز» صحبت می‌کند، مسلّماً حال دیگری در نماز پیدا خواهد کرد.

قدرت خداوند در کلام امیر المؤمنین علیه السلام‌

علی علیه السلام در خطبه 185 نهج البلاغه، درباره قدرت خداوند جملات زیبایی دارد که به چند نمونه آن اشاره می‌کنیم: «لَوْ فَکَّرُوا فی عَظیمِ الْقُدْرَةِ وَ جَسیمِ النِّعْمَةِ لَرَجَعُوا الَی الطَّریقِ وَ خافُوا عَذابَ الْحَریقِ ...» اگر مردم در قدرت عظیم خداوند و نعمت‌های فراوان او می‌اندیشیدند، حتماً هدایت می‌شدند و از عذاب الهی می‌ترسیدند؛ ولی افکار مردم بر اثر هوی و هوس، ناتوان شده و حجاب‌های
______________________________
(1)- مضمون این آیه، در هشت آیه از قرآن مجید تکرار شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 173
خودپرستی جلو دیدگان آنها را گرفته است؛ نه چشم بینا دارند و نه قلب پذیرا.
نگاهی به این موجودات کوچک و ریز بیفکن که چگونه خلقت اینها را شگفت‌انگیز آفریده است! تمام اجزاء و اندامی که یک حیوان بزرگ آن را داراست، خداوند برای این موجودات نیز آفریده است.
سپس حضرت خلقت مورچه را مورد بررسی قرار داده، نکات لطیف و ظریفی را درباره آن بیان می‌فرماید.
یکی از حجاب‌هایی که سبب می‌شود، شگفتی‌های آفرینش مورد توجّه انسان قرار نگیرد، حجاب عادت است؛ زیرا عادت باعث می‌شود که عظمت چیزی از یاد برود؛ مثلًا همین مورچه که معمولًا مورد دید همگان است، برای انسان عادی شده است و این عادت سبب شده است که به شگفتی آن توجّه نشود. چه این که اگر مورچه با یکی از پیشرفته‌ترین صنایع بشر مقایسه گردد، آن وقت عظمت قدرت خداوند آشکار می‌شود.
یکی از صنایع پیشرفته بشر هواپیماست که این هواپیما مسافران و بارهای زیادی را حمل و نقل می‌کند و دارای قسمت و اجزای متفاوتی است که همانند یک شهر کوچک می‌ماند. اگر این هواپیما- که نهایت قدرت‌نمایی بشر است- با مورچه- که یکی از صنایع کوچک قدرت بی‌پایان خداوند است- مقایسه گردد، خواهیم دانست که مورچه از هواپیما عظیم‌تر و شگفت‌آورتر است؛ زیرا این موجود کوچک با این جثّه ریز خود، همه چیز را داراست. اجزا و دستگاههایی از قبیل: چشم، گوش، پا، نیروی جاذبه، نیروی دافعه، نیروی جذب و هضم غذا، دستگاه تخلیه فضولات، دستگاه تولید مثل، قدرت خانه‌سازی و انبارسازی، تهیّه مواد غذایی و نگهداری آن بطوری که فاسد نشود و ... واقعاً این موجود کوچک، یکی از شگفتی‌های آفرینش است که چگونه این همه اجزا و دستگاهها در بدن کوچک او جا گرفته است!
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 174
علاوه بر آن که هواپیما قدرت تهیّه مواد خوراکی، تولید مثل و ... را ندارد، و فاقد بسیاری از دستگاههایی است که در درون مورچه است، خود به تنهایی قادر بر انجام کار نیست، بلکه عدّه‌ای تکنسین آن را به حرکت درمی‌آورند.
آری! اگر انسان در قدرت عظیم و پایان‌ناپذیر خداوند اندیشه کند، هدایت می‌شود و از آفرینش یک انسان فاقد پدر، تعجّب نمی‌کند. باید بر چنین خدای قادری، با تمام وجود سجده کرد و بر چنان انسان کامل (علی علیه السلام) که این قدرت وصف‌ناپذیر را زیبا توصیف نموده است، درود و سلام فرستاد.

داستان پیدایش انسان‌

درباره پیدایش انسان دو نظریّه عمده وجود دارد:

1- «تنوّع انواع». صاحبان این نظر معتقدند: آدم دارای خلقت مستقلّی بوده است، همان گونه که دیگر حیوانات نیز خلقت جداگانه‌ای داشته‌اند. این نوع برداشت را «ثبوت انواع» نیز می‌گویند.
2- «تبدّل انواع». این نظر که در بین دانشمندان علوم طبیعی مشهور است، می‌گوید: در ابتدای خلقت، تنها یک موجود تک سلولی وجود داشته که در دل دریاها شناور بوده است. این موجود با گذشت زمان رشد یافت؛ و سپس به ماهی تبدیل شد. ماهی نیز شروع به تولید مثل و تکثیر نسل نمود. آن گاه تعدادی از آن ماهی‌ها بر اثر امواج دریا به روی زمین پرتاب شدند و کم‌کم به سایر حیوانات تبدیل گشتند که از جمله آنها میمون و بوزینه است، پس از آن عدّه‌ای از بوزینگان تکامل و رشد یافته، تبدیل به انسان شدند.
آیا صاحبان این نظریّه (تبدّل انواع) دلیل قاطعی دارند؟
خیر؛ چون ریشه این تفکّر به میلیون‌ها سال قبل باز می‌گردد و در آن زمان انسانی وجود نداشته، اطّلاعات دقیقی نرسیده است؛ تنها قرائن و شواهدی از باستان‌شناسان جمع‌آوری شده است که آن هم یقین‌آور نیست.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 175
تفاوت بین «نظریّه» و «قانون»
در مباحث علمی، آن دسته از مسایلی که در آزمایش می‌گنجد، بعد از آن که مسیر آزمایش را طی کرد، تبدیل به یک قانون عملی می‌شود؛ مثلًا به وسیله آزمایش ثابت شده است که سرعت نور در هر ثانیه 300 هزار کیلومتر است. امّا آن دسته از مسایلی که در علوم تجربی نمی‌گنجد و قابل آزمایش نیست و برای اثبات آن از روی عقل به قرائن و شواهد موجود تمسّک می‌جویند، «فرضیّه» نامیده می‌شود.
از این رو، «تبدّل انواع» فرضیّه است، نه قانون. یکی از ویژگی‌های فرضیّه، احتمال عوض شدن و باطل شدن آن است. به عنوان نمونه، دانشمندان فرضیّه‌ای را مطرح کردند که انسان‌های چهل هزار سال قبل، غیر از انسان‌های امروز بودند؛ ولی باستان‌شناسان جمجمه‌هایی از دو میلیون سال پیش یافتند که کاملًا شبیه به انسان امروزی است. بدین ترتیب فرضیّه قبل، باطل می‌گردد.

نظر قرآن درباره پیدایش انسان‌

آنچه از ظاهر آیات قرآن استفاده می‌گردد، این است که قرآن مجید نظر اوّل (تنوّع انواع) را تأیید می‌کند و باید به نظر دوّم از روی مطالعه نگریست و نمی‌توان آن را قانون به حساب آورد.
در هر حال، چه نظر اوّل صحیح باشد و چه دوّم، در تفسیر آیه مثل تغییری ایجاد نمی‌شود؛ زیرا اگر به تبدّل انواع هم قائل شویم، باز خواهیم گفت:
همان خدایی که موجودات تک سلولی را بدون پدر و مادر آفرید، قادر است حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام را نیز خلق کند. علاوه بر این که دانشمندان بر حیواناتی دست یافتند که بدون جفت‌گیری بچّه‌دار می‌شوند، که از آن به
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 176
«بکرزایی» تعبیر شده است؛ یعنی جنس ماده در این نوع حیوانات بدون نیاز به جنس نر قادر به تولید مثل است.
بنابراین، اگر در عالم «بکرزایی» ممکن باشد، توّلد حضرت مسیح علیه السلام بدون پدر نه تنها جای تعجّب نیست، بلکه شگفت‌آورتر از آن رخ داده است.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 177

فصل دوازدهم یازدهمین مثال: انفاق‌های کفّار

اشاره

خداوند متعال در آیه 117 سوره آل عمران می‌فرماید: «مَثَلُ ما یُنْفِقُونَ فی هذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَمَثَلِ ریحٍ فیها صِرٌّاصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ فَاهْلَکَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لکِنْ انْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» آنچه آنها در این زندگی پست دنیوی انفاق می‌کنند، همانند باد سوزانی است که به زراعت قومی که بر خود ستم کرده و [در غیر محل و وقت مناسب، کشت نموده‌اند]، بوزد و آن را نابود سازد. خدا به آنها ستم نکرده است، بلکه آنها خودشان به خویشتن ستم می‌کنند.
دورنمای بحث
در این آیه مثل، خداوند انفاق کافران را به زراعتی تشبیه کرده است که زمین آن، آباد، سرسبز و قابل زراعت است؛ و در آن بذری افشانده می‌شود و می‌روید؛ ولی ناگهان، باد سرد و خشک کننده‌ای می‌وزد و تمام این زراعت را خشک و سیاه می‌کند.

شرح و تفسیر

«مَثَلُ ما یُنْفِقُونَ فی هذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا» بعضی از مفسّران معتقدند که در این قسمت از آیه شریفه برای روشن شدن معنای آن، کلمه «نیّت» یا «انگیزه» مقدّر
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 178
است. آنگاه معنای آیه این چنین می‌شود که: انگیزه چنین انفاق‌هایی همانند آن باد سوزان است. به عبارت دیگر، همان گونه که باد سوزان زراعت را نابود می‌سازد، این گونه انگیزه‌ها نیز انفاق‌ها را باطل و بی‌ثمر می‌کند.
«کَمَثَلِ ریحٍ فیها صِرٌّ اصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ فَاهْلَکَتْهُ» کلمه «صرّ» در لغت عرب به معنای باد سرد خشک می‌باشد (ریحٌ شَدیدُ الْبَرْد) و گاهی هم به باد پر سر و صدا (بادی که زوزه می‌کشد و فریاد می‌کند) معنا شده است (شدید الصوت). «1»
در هر دو صورت منظور از این کلمه، باد شدیدی است که گاهی جنگلهای بزرگی را به آتش می‌کشاند. همان گونه که در بعضی از خبرها شنیده می‌شود که عامل این نوع آتش‌سوزی‌ها گاهی صاعقه و رعد و برق آسمانی است؛ گاهی طوفانهای شدیدی است که بر اثر آن درختان خشکی- که انرژی در آن ذخیره شده است- به هم برخورده، تولید جرقه‌ای می‌نمایند و این جرقه به یک محلّ مستعد برای آتش‌سوزی برخورد می‌کند و آتش‌سوزی رخ می‌دهد. بنابراین، مثَل انفاق کفّار، مانند زراعتی است که باد شدیدی به آن برخورد می‌کند و آن را سیاه و نابود می‌سازد.
«وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلکِنْ انْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» این کفّار خود به خویشتن ستم کرده‌اند؛ چه این که در انفاق‌های خود انگیزه‌ها و نیّات ظالمانه‌ای داشته‌اند و خداوند هیچ گونه ظلمی به آنها روا نداشته است.
همان گونه که اگر کشاورزی در محلّی کشت کند و می‌داند زراعتش در مسیر بادهای سرد خشک است و در این هنگام اگر بادی بوزد و تمام زراعتش را نابود کند، بدیهی است که این کشاورز، خود بر خویشتن ستم کرده است.
______________________________
(1)- «صُرّ» نیز از همین ماده است و به معنای فریاد و ضجّه می‌باشد. کلمه «صُرَّه» نیز که از این ماده است به معنای کیسه‌ای است که در آن را محکم می‌بندند. بنابراین، در تمام مشتقّات این ماده مفهوم شدّت نهفته است، باد شدید، فریاد شدید و کیسه‌ای که به شدّت در آن بسته شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 179

پیام‌های آیه‌

1- منظور از انفاق در آیه مَثَل‌

اشاره

در این که آیه شریفه چه نوع انفاقی را به باد سوزان تشبیه کرده است، سه احتمال وجود دارد که به آن اشاره می‌شود:
الف- نخست این که منظور از آن انفاق‌هایی است که در غیر راه خداوند مصرف شود؛ مانند انفاق‌هایی که ابو سفیان کافر و منافق- که تا آخر عمر هم قلباً مسلمان نشد- در راه عظمت بت‌ها و نابودی اسلام انجام داد.
قرآن مجید می‌فرماید چنین انفاق‌هایی مانند آن زراعتی است و انگیزه انفاق کنندگان نیز- که شرک و بت‌پرستی بوده است- بسان آن باد سوزان است.
ب- منظور از آن، انفاق مسلمانان ریاکار است که ظاهراً مسجد، حسینیّه، بیمارستان، درمانگاه، پل، جادّه، و مانند اینها را می‌سازند؛ ولی در واقع انگیزه آنها برای غیر خداست. مثل این که هدفشان خودنمایی یا جلب رضایت مردم، برای استفاده بیشتر در آینده باشد. انفاق چنین مسلمانانی نیز مانند آن زمین حاصلخیز؛ و نیّت غیر خالص آنها همانند آن با سوزان است.
ج- منظور از آن، انفاق‌هایی است که توأم با منّت، ایذا و آزار باشد که در ظاهر انفاق است؛ ولی در واقع آبروی نیازمندی را ریختن و حیثیّت او را بر باد دادن است. که در این صورت، انفاق مانند آن زمین زراعتی است؛ و ایذا و اذیّت و منّت نیز آن باد سرد خشک سوزان است که نه تنها انفاق را باطل می‌کند، بلکه ضرر دنیوی نیز می‌رساند؛ زیرا هم مال او از کف رفته است و هم گناهی مرتکب شده که مجازات دارد. «1»
______________________________
(1)- اگر چه هر سه احتمال با مضمون آیه شریفه سازگار است ولی با توجّه به آیه قبل به نظر می‌رسد که احتمال اوّل صحیح‌تر باشد؛ چون آیه قبل (آیه 116 سوره آل عمران) که درباره کفّار صراحت دارد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 180
2- از آیه شریفه و بعضی دیگر از آیات قرآن مجید استفاده می‌شود که خداوند منتقم در بسیاری از موارد که مردم نسبت به نعمتهای او ناسپاسند و سر از طغیان و نافرمانی درمی‌آورند، همان نعمتها را وسیله عذاب آنها قرار می‌دهد و نعمت را به نقمت تبدیل می‌کند (مرگ در دل زندگی).
به عنوان نمونه خداوند قوم نوح را به وسیله باران و طوفان نابوده ساخت، در حالی که این باران همان دانه‌های حیات‌بخش و زندگی آفرین و بزرگترین نعمت برای این قوم بود!
بارانی که اگر نباشد و نبارد همه چیز از بین می‌رود، وسیله و ابزار عذاب قوم نوح شد؛ آری نعمت، مصیبت شد!
در سوره سبأ، داستان قوم سبأ نیز نشانگر این واقعیّت عبرت‌انگیز است. کشور این قوم در مسیر باران بود، برای دفع ضرر و استفاده از سیلاب، سدّ خاکی بزرگی برپا کردند و از این سد، کانال‌های متعدّدی را به سرزمین‌های مختلف کشیدند، بطوری که این آبیاری باعث شد کشور سبأ یکپارچه سرسبز و خرّم و تبدیل به یک باغستان بزرگ گردد، در دو سوی رودخانه این کشور به مسافت زیادی درختکاری شده بود، خداوند در مقابل این همه نعمت یک چیز از آنها خواست؛ و آن شکر نعمتهای الهی بود «1»؛ ولی از آنجایی که انسان وقتی غرق نعمت می‌شود، خدا را فراموش می‌کند و مست باده غرور خود می‌گردد؛ قوم سبأ نیز طغیان و ناسپاسی را وجهه همّت خود قرار داده، آنچه لازمه آدم‌های کم ظرفیّت است- که وقتی به نوایی می‌رسند همه چیز را فراموش می‌کنند- انجام دادند.
قرآن طغیان آنها و سپس عذاب الهی بر آنان را این گونه بیان می‌فرماید: «امّا آنها
______________________________
(1)- در آیه 15 سوره سبأ، بعد از این که جریان شهر سبأ را نقل می‌کند، می‌فرماید: «کُلُوا مِن رِزقِ رَبِّکُم وَ اشکُرُوا لَهُ بَلْدَة طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفورٌ» از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را بجا آورید؛ شهری است پاک و پاکیزه و پروردگاری آمرزنده (و مهربان).
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 181
[از خدا] روی گردان شدند، و ما سیل ویرانگر را بر آنان فرستادیم، و دو باغ [پربرکت شان را به دو باغ [بی ارزش با میوه‌های تلخ و درختان شوره گز و اندکی درخت سدر مبدّل ساختیم». «1»
آری کفران نعمت باعث شد که خداوند همان سدّ آبی خاکی را- که نعمت بزرگی برای آنها بود- وسیله عذاب آنها قرار دهد. مقدّمات عذاب، این گونه فراهم می‌گردد که چند موش از طرف خدا مأمور شدند تا سد را سوراخ کنند. آب از سوراخ‌های ایجاد شده، خارج شد و با گذشت زمان دهانه سوراخ‌ها بزرگتر گردید به گونه‌ای که سبب شکسته شدن سد شد؛ سپس جریان آب، سبب تخریب تمام قصرها، کاخ‌ها و باغ‌ها شد و گوسفندان و چهارپایان را نابود ساخت و سرزمین سرسبز بهشتی را به ویرانه‌ای تبدیل نمود.
در نتیجه آن سدّ آبی که مایه نعمت آنها بود به خاطر اعراض از خدا وسیله عذاب آنان گردید تا عبرتی باشد که انسان در مقابل قدرت بی‌انتهای خداوند طغیان نکند.
نمونه دیگر، عذاب خدا بر «قوم شعیب» «2» است که قرآن آن را صیحه آسمانی و صاعقه می‌شناساند صاعقه از دو جهت باعث عذاب می‌گردد: نخست این که، هر چه بر سر راه او قرار گیرد به آتش کشیده می‌شود؛ و دیگر این که امواج صوتی آن سبب ناشنوایی می‌شود و به عبارت دیگر، موج انفجار ایجاد می‌کند.
باید دانست که همین صاعقه، قبلًا برای آنها نعمت بود؛ چه این که به وسیله همین صاعقه، ابرهای باران‌زا شروع به باریدن می‌کنند و این نعمت بزرگ الهی (آب) باعث حیات و زندگی همه جانداران می‌گردد!
بر اساس آنچه در قرآن مجید ذکر شده است «3»، «قوم هود» نیز وقتی گستاخی
______________________________
(1)- سوره سبأ، آیه 16.
(2)- سوره هود، آیه 94.
(3)- سوره هود، آیه 16.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 182
و جسارت را از حد گذراندند، عذاب استیصال (عذاب بنیان کن) نازل شد و همان زمینی که بستر بشر و محلّ استراحت انسان و گهواره آدمی محسوب می‌شد، وسیله عذاب آنها گشت.
با لرزش زمین تمام شهرهای آنها زیر و رو شد؛ بارانی از سنگهای آسمانی بر سر آنها بارید، به گونه‌ای که حتّی از آثار آنها هم، اثری بر جای نماند.
همان گونه که اشاره شد در آیه مثل نیز باد- که یکی از نعمتهای بزرگ الهی برای کشاورزی است؛ چه این که اگر نوزد، عمل لقاح صورت نمی‌گیرد و اکسیژن و کربن هوا جابه‌جا نمی‌گردد؛ و در نتیجه بسیاری از درختان بار نمی‌دهند- وسیله عذاب آنها شد و تمام زراعت آنها را خشک و نابود ساخت.
3- از دیر زمان یکی از بحث‌های مهم در عدل الهی، طرح این مسأله بوده است که اگر خداوند عادل است؛ پس فلسفه و حکمت حوادث دردناکی از قبیل:
بیماری‌ها، سیلاب‌ها، طوفان‌ها، زلزله‌ها، باران‌های تند، بادهای وحشتناک و ...
چیست؟
آیا این امور- که باعث ناراحتی و از بین رفتن انسان‌ها می‌شود- با عدالت خداوند سازگار است؟
تاریخ طرح این شبه مشخص نیست و شاید قبل از میلاد حضرت مسیح علیه السلام هم مطرح بوده است. در این زمینه بحث‌های فراوان و کتابهای زیادی نگاشته شده است و ما نیز در کتاب «پنجاه درس اصول عقاید» پاسخ به آن را، وجهه همّت خود قرار داده‌ایم.
قرآن مجید در این آیه و آیات دیگر، در صدد بیان فلسفه این حوادث برآمده است که به چند نمونه از آن اشاره می‌گردد:
1- بعضی از آیات قرآن مجید، هدف از این حوادث و بلاها را تنبّه و بیداری
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 183
انسانهای غافل می‌شناساند. از این رو، خداوند در آیه 41 سوره روم می‌فرماید:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ ایْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» فساد، در خشکی و دریا به سبب کارهایی که مردم انجام داده‌اند، آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به سوی حق بازگردند.
بر اساس این آیه، حوادث دردناک برای انسان غافل، لطف الهی محسوب می‌شود؛ چه این که شاید این گونه حوادث انسان گنهکار و غافل را بیدار کرده، به سوی حضرت حق بازگرداند. مثلًا از این جهت که دنیای امروز مبتلا به فحشا و فساد است، خداوند هم آنها را به مرض خطرناک «ایدز» مبتلا می‌کند تا شاید این بشر ناسپاس و فراموش کار با عذاب و حوادث تلخ از خواب غفلت بیدار گردد. و یا از این رو که دنیای امروز مبتلا به گناه بزرگ رباخواری شده است؛ رباخوارایی که بعضی کشورهای جهان سوّم را در آستانه سقوط قرار داده است، خداوند هم آنها را به فاصله طبقاتی، جنگ‌ها و انقلاب‌هایی مبتلا می‌کند که باعث از بین رفتن تمدّن‌های بشریّت می‌شود، تا شاید این انسان بیدار شود.
پس این بلاها که موجب بیداری انسان می‌شود، در واقع از واهب الهی است.
برای روشن‌تر شدن این فلسفه به مثال زیر توجّه کنید:
گاهی در خیابان‌های مسطّح و صاف و طولانی موانع و دست‌اندازهایی مشاهده می‌شود که از ظاهر حال، مسئولان عمداً آنها را ایجاد کرده‌اند. وقتی از علّت این امر سؤال شود، می‌گویند: در چنین خیابان‌هایی ممکن است راننده به خواب رود؛ برای بیداری راننده و جلوگیری از خطر تصادف، لازم است چنین دست‌اندازهایی ایجاد شود تا سبب بیداری و هوشیاری راننده گردد.
دست‌اندازهای جادّه زندگی بشر- که در خواب غفلت فرو می‌رود- نیز همین فلسفه را دارد چه این که اگر خواب رود و دست‌اندازی نباشد، در پرتگاه سقوط می‌کند؛ ولی با وجود دست‌انداز گرچه متحمّل ناراحتی می‌شود؛ ولی موجب
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 184
بیداری و نجات او از سقوط می‌گردد.
2- فلسفه دوّمی که از آیات استفاده می‌شود این است که بعضی از بلاها و حوادث نتیجه عمل خود انسان است و به تعبیر آیه مثل، انسان خود به خویشتن ستم می‌کند؛ وگرنه خداوند ستمی را بر انسان روا نمی‌دارد.
مثلًا پدران و مادرانی که در صدد تربیت فرزندانشان برنمی‌آیند؛ آنها را با مسایل دینی آشنا نمی‌سازند؛ فرزندان را به اماکن مذهبی- مانند مساجد و حسینیّه‌ها- عادت می‌دهند شاید فرزندی معتاد تحویل جامعه دهند که باعث نابودی خود و خانواده‌اش گردد! چه کسی جرقه اوّلیّه این آتش را روشن ساخته است؟! چه کسی مواد سوخت این آتش‌سوزی را فراهم نموده است!؟ هیچ کس، جز پدر و مادر!

عبرت بگیرید

چندی پیش، مرد محترمی برای حساب سال و پرداخت وجوهات شرعیّه‌اش نزد من آمد؛ به کارش رسیدگی شد، برگشت.
پس از چندی دوباره همراه دوستش با کوله‌باری از غم و اندوه بازگشت!
به شدّت گریه می‌کرد، گویا تمام جهان در نظرش تیره و تار شده بود، علّت ناراحتی را جویا شدم، گفت: آقا! بچّه‌هایم پس از عمری زحمت و خدمت به آنها، ثروتم را تصاحب کردند و همه داراییم را به یغما برده، مرا از خانه‌ام بیرون کردند! اکنون هر روز در خانه یکی از بستگان به سر می‌برم. سپس به دوستش اشاره کرد و گفت: او راه درست را انتخاب کرد؛ چون از اوّل فرزندانش را خوب تربیت کرد؛ در تعلیم احکام اسلامی به آنها کوشید؛ آنها را به مسجد و حسینیّه برد. اکنون هم دارای فرزندانی مؤمن و دیندار هست که فرزندان عصای دست پدرند و در احترام به پدر و مادر، بسیار کوشا هستند؛ ولی من بر اثر اصرار
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 185
همسرم قبل از این که دین و ایمان آنها را محکم کنم، آنها را به خارج فرستادم تا علم و دانش آنها بیشتر و معرفت آنها کامل‌تر گردد؛ ولی اکنون برگشته‌اند و عاطفه و رحم را به دست فراموشی سپرده‌اند و تنها به پول و منافع مادّی می‌اندیشند. (وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لَکِنْ انْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) «1» لطف و رحمت خداوند نسبت به بندگانش، بسان باران است که بر همه زمین‌ها جاری می‌شود، ولی در یک زمین گل و گیاه می‌روید و در زمین دیگر، خار و خاشاک. اشکالی بر باران نیست، بلکه اشکال از خود زمین است. انوار هدایت الهی نیز هیچ کاستی و نقصی ندارد، بلکه اشکال و نقص از قلوب ما انسانهاست.
تخم گل کاشتی آخر گل شدبر سرش نغمه سرا بلبل شد
تخم خار می‌کارد خار می‌آیدخار بر خارکی بار می‌آرد
در زمین دل خود کشتی خارخار بار آمد و دادت آزار
بنابراین، یکی دیگر از فلسفه‌های بلاها، عکس العمل افعال و کارهای خود انسان است. البتّه فلسفه‌های دیگر نیز وجود دارد که به همین دو مورد بسنده می‌گردد.
***______________________________
(1)- آیات زیادی به این مضمون در قرآن مجید ذکر شده است از جمله آیات 57 سوره بقره؛ 117 سوره آل عمران؛ 9، 16، 162 و 177 سوره اعراف؛ 70 سوره توبه و 44 سوره یونس نیز به همین مضمون است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 187

فصل سیزدهم دوازدهمین مثال: مثال کفر و ایمان‌

اشاره

خداوند متعال در آیه 122 سوره انعام به این مثل اشاره فرموده است: «اوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَاحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمت‌ها باشد و از آن خارج نگردد؟! این گونه برای کافران، اعمال [زشتی که انجام می‌دادند، تزیین شده [و نیکو جلوه کرده است.
دورنمای بحث
در این آیه شریفه، دو مثال مطرح شده است که هر دو درباره کفر و ایمان است.
قرآن مجید در مثال اوّل، ایمان را به حیات و زندگی، و کفر را به مرگ و نیستی تشبیه کرده است؛ و در مثال دوّم، ایمان را به نور و کفر را به ظلمت.

شأن نزول آیه‌

درباره آیه فوق دو شأن نزول ذکر شده است:
1- این آیه درباره حضرت حمزه، عموی بزرگوار پیامبر عظیم الشأن اسلام، و ابوجهل، دشمن سرسخت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 188
حمزه از کسانی است که در صدر اسلام ایمان نیاورد؛ شاید می‌خواست با مطالعه و تحقیق بیشتر، آیین برادرزاده‌اش (اسلام) را بپذیرد. از این رو، حمزه در صدر اسلام، سکوت اختیار کرده بود و از طرف دیگر، دشمنان اسلام- مخصوصاً ابوجهل- هر روز به گونه‌ای مزاحم پیامبر صلی الله علیه و آله می‌شدند و موانعی بر سر راه آن حضرت ایجاد می‌کردند. روزی ابوجهل، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بسیار مورد اذیّت و آزار قرار داد و جسارت را به حدّی رساند که مردم بت‌پرست نیز از مشاهده آن متأثّر شدند. حمزه- که مردی بسیار شجاع و قدرتمند بود- آن روز به شکار رفته بود. وقتی از شکار برگشت خبر اذیّت‌ها و اهانتهای ابوجهل را به او رساندند. حمزه که از پیش ماجراجویی‌های ابوجهل را می‌دانست، خشمگین شده، به سراغ ابوجهل آمد و به او پرخاش کرده، مشت محکمی بر بینی او وارد کرد؛ به گونه‌ای که خون از بینی‌اش جاری شد، ابوجهل با این که نیرومند و دارای قوم و قبیله زیادی بود؛ ولی از هیبت و شجاعت حمزه ترسید و عکس‌العملی از خود نشان نداد. در این هنگام بود که حمزه به اسلام گروید و بر آستان خدا و رسولش، سر تسلیم فرود آورد.
بر همین اساس آیه شریفه فوق نازل شد که: «آیا کسی (حمزه) که مرده بود و با پیوستن به اسلام او را زنده کردیم و قلب او نوری افروختیم که مسیرش را در بین مردم انتخاب کرد، همانند کسی است (ابوجهل) که در ظلمات و تاریکی‌ها گرفتار است و آن قدر متعصّب و لجوج است که از این ظلمات خارج نمی‌گردد، افراد بی‌ایمان بر این عقیده‌اند که عملشان شایسته است؛ در حالی که روز به روز در لجن‌زار شقاوت، کفر و بدبختی فرو می‌روند». «1»
2- شأن نزول دیگر این است که: آیه شریفه درباره عمّار یاسر و ابوجهل نازل
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 5، صفحه 424.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 189
شده است. عمّار یاسر، از جوانان شجاع، از جان گذشته و پیشگام در اسلام بود.
او از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و بعد از رحلت آن حضرت از اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام به شمار می‌رفت. و عاقبت در جنگ صفین شهید گشت. «1» هنگامی که عمّار مسلمان شد، عدّه‌ای از دشمنان- مخصوصاً- ابوجهل- او را مذمّت کرده، مورد شکنجه قرار دادند. از این رو، آیه شریفه درباره ایمان عمّار و کفر ابوجهل نازل شد؛ با این تعبیر که عمّار قبل از اسلام مرده بود؛ ولی با روی آوردن به اسلام زنده شد و قلب او نورانی گشت. امّا ابوجهل بر اثر اصرار و لجاجت بر کفرش، در وادی ظلمت ماند و هیچ امیدی به رستگاری او نیست؛ زیرا او کارهای زشت خود را شایسته می‌پندارد. «2»

«حیات و زندگی» چیست؟

برای روشن شدن و درک عمیق مثال اوّل، لازم است «حیات و زندگی»، مقداری مورد بررسی قرار گیرد؛ اگر چه آثار حیات و زندگی، در همه جا دیده می‌شود و به خوبی می‌توان حیات را از مرگ تمیز داد؛ ولی تعریف حیات و درک حقیقت آن بسیار مشکل است؛ چه این که تاکنون هیچ کس تعریف جامعی از حقیقت حیات و زندگی ارائه نکرده است. به همین جهت، دانشمندان معتقدند که هیچ موجود زنده‌ای از موجود بی‌جان به وجود نمی‌آید. دانشمندان دانه اتم را شکافتند؛ اختراعات و اکتشافات عجیبی از قبیل رایانه و ... از خود نشان دادند؛ امّا نتوانستند موجود زنده‌ای را از موجود بی‌جان بیافرینند.
______________________________
(1)- شهادت او در جنگ صفین غائله‌ای به پا کرد، زیرا حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده بودند که عمّار به دست گروه سرکش کشته می‌شود. از این رو، وقتی او شهید شد، عدّه‌ای از مردم و یاران معاویه نسبت به معاویه بدبین شدند؛ ولی با یک تفسیر غلط خود را نجات داده، گفت: ما عمّار را نکشتیم، بلکه عمّار را کسی به قتل رساند که او را به این جنگ روانه کرده است!
(2)- تفسیر نمونه، جلد 5، صفحه 425.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 190
قرآن مجید در 1400 سال پیش انسان را عاجز دانسته، می‌فرماید: «اگر همه افراد دست به دست هم دهند، از خلق یک مگس ناتوانند.» «1» و اکنون در این عصر نوآوری، انسان حتّی از ادّعای چنین خلقتی عاجز است تا چه رسد به خلق آن.
اصل مسلّمی در علم تجربی وجود دارد که موجود زنده از مرده به وجود نمی‌آید. و این که مردم خیال می‌کنند اگر مثلًا دو آجر مرطوب روی هم قرار گیرد، از بین آنها عقرب به وجود می‌آید، گمان باطلی است. حتماً باید تخم عقرب وجود داشته باشد تا این کار عملی گردد. و نیز تصوّر این که از سیب کرم تولید می‌شود، غلط است. حتماً باید تخم کرم در درون سیب وجود داشته باشد تا کرم به وجود آید و نیز نه از حیوان، گیاه تولید شود و نه از گیاه حیوان.
سؤال: روزی که کره زمین از خورشید جدا شد و کم کم سرد گشت موجودات زنده از کجا و چگونه به وجود آمدند؟ آیا این چنین نبوده است که موجود جاندار از بی‌جان به وجود آمده باشد؟
جواب: بله، در آن زمان شرایط پیچیده‌ای وجود داشته است که موجودات جاندار از موجودات بی‌جان به وجود آمدند؛ ولی اکنون نه آن شرایط وجود دارد؛ و نه بشر توان دستیابی به آن را دارد.
بنابراین، حیات و زندگی، عجیب‌ترین پدیده عالم هستی است؛ و از آن عجیب‌تر خالق این زندگی و حیات است که میلیون‌ها دانشمند- با همه مطالعات و تحقیقاتی که داشته‌اند- نتوانستند از راز این مخلوقِ خالقِ توانا مطّلع گردند! از این رو، مسأله حیات یکی از مهم‌ترین دلایل خداشناسی به شمار رفته است.
______________________________
(1)- سوره حج، آیه 73.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 191

اقسام حیات و زندگی‌

حیات و زندگی بر سه قسم است:
1- حیات و زندگی گیاهی و نباتی، که علامت آن سه چیز است:
الف- رشد و نمو؛ ب- تغذیه؛ ج- تولید مثل.
2- حیات و زندگی حیوانی، که علاوه بر داشتن ویژگی گیاهان زنده، حسّ و حرکت نیز دارد.
3- حیات و زندگی انسانی، که علاوه بر پنج ویژگی که در زندگی نباتی و حیوانی ذکر شد، از ویژگی‌های علم و دانش؛ ایمان و اخلاق، و عشق و اراده نیز برخوردار است. لذا اگر زندگی انسانی فاقد این سه ویژگی باشد، به زندگی حیوانی تبدیل می‌شود!
بر همین اساس، قرآن مجید کسانی را که مسلمان نیستند، مرده تلقّی می‌کند؛ و سپس زندگانی آنها را از رهگذر اسلام می‌شناسد.

منظور از حیات در آیه مثل‌

بی شک منظور از حیات در این آیه شریفه، حیات انسانی است؛ یعنی حمزه، یا عمّار، یا هر شخص دیگری که مسلمان شود، به وسیله ایمان به خداوند زنده می‌گردد، سپس علم و دانش؛ اخلاق و ایمان؛ و عشق و اراده- که از آثار زندگی انسانی است- در او نمایان می‌شود. از این رو، بر اساس آیه مثل عمّار یاسرها، حمزه‌ها و شهیدان راه خدا زنده‌اند و زندگی حقیقتی از آن آنهاست «1»؛ ولی ابوجهل‌ها مرده و فاقد حیات انسانی هستند (امْواتٌ غَیْرُ احْیاءٍ). «2»
______________________________
(1)- سوره بقره، آیه 154.
(2)- سوره نحل، آیه 21.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 192

چرا عرب جاهلی را مرده می‌پندارند؟

حضرت علی علیه السلام در خطبه 26 نهج البلاغه این مطلب را مورد بررسی قرار داده، می‌فرماید: «هنگامی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله مبعوث شد و خداوند او را امین وحی و انذار کننده جهانیان قرار داد، شما عرب‌ها- که در سایه اسلام زنده شدید و حیات انسانی یافتید- دارای ده ویژگی بودید که هر یک از دیگری شرم‌آورتر است:
1- پیرو بدترین کیش بودید؛ چه این که بدترین خرافه، پرستش بت‌هاست! مگر انسان عاقل می‌تواند قطعه سنگی را با دست خود بتراشد؛ سپس در مقابل او راز و نیاز کند و حوائج و خواسته‌هایش را از او طلب کند و بدتر از آن، برای رسیدن به آرزوهایش فرزند خویش را در مقابل یک بت بی جان و بی روح قربانی کند و در هنگام گرسنگی همان بت را- که از خرما ساخته شده است- غذای خود قرار دهد!
2- صلح و آسایش در بین شما نبود و در بدترین سرزمین‌ها به سر می‌بردید.
دائماً، آتش جنگ و ستیز در بین شما شعله‌ور بود و آن‌قدر در این موضوع مصرّ بودید که کینه‌ها را برای فرزندانتان به ارث می‌گذاشتید و هرگاه موفّق به انتقام نمی‌شدید و مرگ به سراغ شما می‌آمد، به فرزندانتان وصیّت می‌کردید که حتماً انتقام شما را بگیرند!
3 و 4- فقیر و بدبخت بودید. در میان سنگهای خشن و مارهای خطرناکی- که فاقد شنوایی بودند- زندگی می‌کردید. بیابان بستر شما بود و آسمان روپوشتان.
5- آب آشامیدنی شما آلوده و کثیف بود و هرگز زلال ننوشیدید؛
6- غذاهایتان ناگوار بود و از آن لذّتی نمی‌بردید؛
7- خون همدیگر را می‌ریختید و ناامنی در بین شما حاکم بود؛
8- پیوند خویشاوندی را قطع نمودید و حتّی به فرزندان خود رحم نکرده، آنها را زنده به گور می‌کردید؛
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 193
9- بت‌ها در میان شما برپا و مورد احترام بود؛
10- گناه وجودتان را فرا گرفته بود و سر تا پا غرق در گناه بودید».
از فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام استفاده می‌گردد که فقر بر آنها حاکم بود؛ فقر دینی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، امنیّتی و ... خداوند مهربان در میان چنین مردمی- که از هر جهت مرده بودند- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را برانگیخت و علم و دانش را برای آنها به ارمغان آورد.
بدین وسیله عربهای عصر جاهلیّت و مسلمانان بعد از ظهور اسلام، با علم و دانش آشنا شدند و طولی نکشید که آنها پیشوای جهان دانش شدند. از این رو، زمینه‌ساز جنبش و حرکت اروپا، آثار دانشمندان اسلامی بود که حدود چهار الی پنج قرن پیش سبب روی آوردن آنها به علم و دانش شد. اگرچه متأسّفانه، مسلمانانی که وارثان علم و امیر دانش جهان بودند، از فراگیری علوم تجربی و صنعت بازماندند و امروز دست نیاز به کشورهای اروپایی دراز کردند و آنها نیز با اعزام کارشناسان خود، حامل فساد و فحشاء شدند.
اکنون بر فرهیختگان علم و دانش لازم است تا تاریخ و آثار دانشمندان اسلامی، اعترافات دانشمندان غربی به پیشرفتهای مسلمانان در علم، اختراعات و ابتکارات علمی مسلمانان قبل از نهضت اروپا و ... را مورد توجّه قرار داده، با تدریس این گونه مطالب در دانشگاهها و مراکز علمی، نسل جوان را برای فعّالیّت هر چه بیشتر، با نسل پیشین پیوند دهند.

آثار و برکات نور

اشاره

در مثال دوّم، ایمان به نور و کفر به ظلمت تشبیه شده است. برای روشن شدن و درک عظمت نور ایمان، شایسته است به آثار و برکات نور مادّی اشاره شود:
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 194
لطیف‌ترین و سریع‌ترین موجود در عالم مادّه، نور است؛ چه این که نور در یک ثانیه 300 هزار کیلومتر را طی می‌کند. به عبارت دیگر، نور با سرعت خود در یک ثانیه می‌تواند، هفت و نیم بار به دور کره زمین بچرخد! زیرا قطر کره زمین در خط استوا 40 هزار کیلومتر است و حاصل تقسیم 300 هزار بر 40 هزار، هفت و نیم خواهد بود.
از این رو، همه برکات عالم مادّه، از نور است؛ چه این که به برکت نور، موجودات زندگی می‌کنند؛ به برکت نور، بیماری‌ها و میکروبهای بیماری‌زا نابود می‌شوند؛ به برکت نور، گیاهان رشد و نمو می‌کنند؛ به برکت نور، میوه‌ها به ثمر می‌رسند؛ به برکت نور، فضا گرم می‌شود؛ به برکت نور، فضای اطراف روشن می‌شود و بالاخره به برکت نور، باران رحمت الهی می‌بارد.
اسلام و ایمان نیز همچون نور، روشنایی دارد؛ چه این که حضرت حمزه و عمّار پیش از اسلام، همانند سایر عرب‌های جاهلیّت مرده بودند؛ سپس با گرایش به خداوند به وسیله اسلام و نور ایمان زنده شدند و با همین نور حقیقت‌ساز، راه خود را انتخاب کردند. قطعاً، دارنده چنین نوری، همانند کسی نیست که غرق در ظلمات است!

نور فرقان‌

یکی از آیات قرآن که در این زمینه نازل شده و بسیار پرمعنا و نویدبخش است، آیه 29 سوره انفال است: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا انْ تَتَّقُواللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرقاناً» ای کسانی که ایمان آوردید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای شما فرقان را قرار می‌دهد.
فرقان در لغت، تمیز حقّ از باطل است؛ یعنی اگر انسان باتقوا شد، خداوند نور و روشنایی در دل او قرار می‌دهد که می‌تواند حقّ را از باطل تمیز دهد. از این
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 195
رو، گاهی در میان مردم عوام و درس ناخوانده، افرادی یافت می‌شوند که دارای چنین نوری هستند که با آن از حوادث و ماجراهای گنگ و تاریک باخبرند؛ به گونه‌ای که هم منشأ حوادث را می‌دانند و هم از هدف آنها آگاهند. دارندگان نور فرقان، نه آلت دست شیطان می‌شوند؛ و نه گرفتار شیّادهای گمراه؛ زیرا نور فرقان چراغ هدایت و راهنمای آنهاست و به همین جهت، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است: «الْمُؤمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ» انسان مؤمن با نور خدا حرکت می‌کند. «1»

تقوا ثمره روزه و فرقان میوه تقوا

ماه مبارک رمضان، ماه تقوا و نور است، انسان مسلمان با روزه‌داری برای خدا، به تقوای بیشتری دست می‌یابد به گونه‌ای که نهال تقوا در وجود او ریشه می‌دواند (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون). بنابراین، تقوا ثمره و نتیجه روزه است و بر اساس آیه شریفه، فرقان نیز ثمره تقواست. شایسته است در این شب‌ها و روزهای پربرکت رمضان- مخصوصاً در هنگام سحر- دست به دعا برداریم و تقوا و فرقان را از خدا طلب کنیم (اللهمّ آمین!).

زیبا جلوه کردن اعمال زشت در نظر کفّار

در پایان آیه شریفه، خداوند می‌فرماید: «اعمال زشت کفّار در نظر آنها تزیین شده و زیبا جلوه کرده است.»؛ زیرا حُبّ ذات، هواپرستی، خودخواهی، غرور و مانند اینها، سبب می‌گردد تا آنها توجّهی به اعمال زشت خود نکرده، عمل خود را تزیین شده و خدمت به دیگران بپندارند.
***______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 64، چاپ بیروت، صفحه 75.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 197

فصل چهاردهم: سیزدهمین مثال: شرح صدر

اشاره

خداوند متعال در سیزدهمین مثل از آیه‌های قرآن مجید، در آیه 125 سوره انعام می‌فرماید: «فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ انْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلامِ وَ مَنْ یُرِدْ انْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَانَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لایُؤمِنونَ» آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای [پذیرش اسلام، گشاده می‌سازد؛ و آن کس را که [به سبب اعمال زشتش بخواهد گمراه سازد، سینه‌اش را آن چنان تنگ می‌گرداند که گویا می‌خواهد به آسمان بالا برود؛ این گونه خداوند پلیدی را بر افرادی که ایمان نمی‌آورند، قرار می‌دهد!
دورنمای بحث
آیه شریفه، در صدد بیان زمینه‌های روحی مردم در پذیرش حق است، آنچه از ظاهر آیه استفاده می‌گردد این است که: مردم در این جهت متفاوتند؛ بعضی از مردم آن قدر روحشان پاک و قلبشان نورانی است که با اوّلین برخورد با قرآن، با آغوش باز اسلام را پذیرایند و خداوند هم در عوض به آنان شرح صدر می‌بخشاید. در مقابل، افرادی هستند که زمینه پذیرش حق در آنان نیست و چنانچه تمام قرآن بر آنان خوانده شود، تأثیرگذار نیست؛ از این رو، خداوند قلب آنها را تنگ و تاریک می‌گرداند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 198

شرح و تفسیر

«فَمَنْ یُرِدِ اللّهُ انْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلامِ» هر کسی را که خداوند بخواهد هدایت کند و او را رهنمون شود، سینه‌اش را گشاده و فراخ می‌گرداند و برای دریافت حق به او شرح صدر می‌بخشاید. به عبارت دیگر، او را دریا دل و با ظرفیّت قرار می‌دهد. «وَ مَنْ یُرِدْ انْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً» هر کس را که بخواهد گمراه کند، سینه‌اش را تنگ و تاریک و ظلمانی قرار می‌دهد؛ به گونه‌ای که طاقتش سلب می‌شود و با کوچکترین مشکلی تعادل فکری خویش را از دست می‌دهد.
«کَانَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ ...» آن قدر سینه‌اش را تنگ و تاریک می‌گرداند که گویا می‌خواهد به آسمان پرواز کند؛ یعنی همان گونه که پرواز به آسمان برای انسان بدون وسیله محال است، تحمّل این تاریکی و تنگی نیز برای این عدّه مشکل و محال است و خداوند این‌گونه پلیدی و کفر را، در دل افراد بی‌ایمان قرار می‌دهد.

پیام‌های آیه‌

1- هدایت و ضلالت به دست خداست‌

آنچه مطابق با ظاهر آیه است، این است که هدایت و ضلالت انسانها از طرف خداوند صورت می‌گیرد و مفهوم آن چیزی جز جبر نیست. در این صورت، اسلام و کفر دو امر غیر اختیاری است و قبول آن به عقیده ما با عدالت خداوند سازگار است. از این رو، برای روشن شدن مطلب، لازم است مقدّمه‌ای ذکر گردد:
در میان فِرَق و گروههای اسلامی- که از سرچشمه زلال ولایت و امامت دور مانده‌اند- گروهی مذهب «جبر» را پذیرفته‌اند و معتقدند که انسان در کارهای خود اختیاری ندارد. اعتقاد به این مذهب- که مخالف عقیده شیعه است- مساوی با انکار اصول پنجگانه دین است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 199
اوّلین اصلی که بر اساس این مذهب نادیده گرفته می‌شود، عدل الهی است؛ چه این که اگر انسان در کارهایش مجبور باشد، عذاب کافر و ثواب مؤمن بر خلاف عدالت است؛ زیرا نه کافر در کفرش اختیار داشته است؛ و نه مؤمن در ایمانش. به همین جهت، قائلین به جبر عدل الهی را نمی‌پذیرند.
دوّمین اصلی که با اعتقاد به جبر نادیده گرفته می‌شود، اصل توحید است؛ چه این که خدایی که عادل نباشد و مردم مجبور را بی جهت کیفر و پاداش دهد، شایسته خدایی نیست و نمی‌تواند این جهان پهناور را- که بر اساس نظم و حکمت اداره می‌شود- تدبیر کند.
از این رو، ارسال رُسُل و بعثت پیامبران نیز بی معنا خواهد بود. چه این که انبیا توان هدایت کفّار را ندارند؛ زیرا آنها بی اختیار کفر می‌ورزند، و نیز انبیا بر ایمان مؤمنان بی‌تأثیرند؛ زیرا با جبری که وجود دارد- احتمال انحراف در آنها نمی‌رود، به عبارتی اوّلی محال است و دوّمی تحصیل حاصل؛ و هر دو از نظر فلسفی غیر ممکن.
امامت نیز- که تداوم بخش نبوّت است- به دلیل فوق، باطل می‌شود. آخرین اصلی که با اعتقاد به جبر باطل می‌گردد، اصل معاد است؛ چه این که معاد مبتنی بر اختیار است. بنابراین، اگر همه انسانها مجبور و بی‌اختیار باشند، کیفر و پاداش؛ بهشت و جهنّم؛ قیامت و رستاخیز؛ همه و همه بی معنا می‌شود.
در نتیجه با اعتقاد به جبر نه می‌توان مسلمان بود؛ و نه اصل اسلام را پذیرفت. «1» از این رو شیعه باید با تمام وجود خداوند را شاکر باشد که به برکت وجود ائمّه و در پرتو نور ولایت معصومان علیهم السلام نه در وادی تاریک «جبر» گرفتار شده است؛ و نه به بیابان ظلمانی «تفوض» قدم گذاشته، بلکه در بین این دو مکتب انحرافی، راه مستقیم و روشنی را انتخاب کرده است.
______________________________
(1)- اعتقاد به جبر علل و عوامل مختلفی دارد، برای مطالعه بیشتر به کتاب «پنجاه درس اصول عقاید»، صفحه 118 به بعد ر. ک.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 200
مثالهای زیبای قرآن ج‌1 250
با توجّه به این مقدّمه، آیا آیه مذکور دلیل بر «جبر» نیست؟
آنچه آیه شریفه بر آن دلالت دارد، این است که: گام اوّل هدایت و ضلالت را خود انسان برمی‌دارد آنگاه، در صورتی که اوّلین گام را به سمت هدایت برداشت، مشمول هدایت الهی می‌گردد؛ و در صورت دیگر، که اوّلین گام را به سمت ضلالت برداشت، مشمول ضلالت الهی می‌شود؛ مثلًا سلمان فارسی از ایران حرکت می‌کند و برای رسیدن به سرچشمه نور، سختی‌ها و مشکلات فراوانی را تحمّل می‌کند؛ حتّی به بردگی گرفته می‌شود. تا این که به سرچشمه نور می‌رسد و مسلمان می‌گردد. او چون گامهای اوّلیّه را با اختیار خود برداشته بود مشمول هدایت الهی قرار گرفت و خداوند به او شرح صدر و سینه‌ای گشاده عنایت کرد.
امّا ابوجهل و ابو لهب- با این که از اوّل در کنار چشمه هدایت بوده‌اند- ولی گامهای اوّلیّه لجاجت و عناد و دشمنی را به اختیار خود و به تبعیّت از شیطان برداشتند و چشم و گوش خود را در مقابل ندای حق بستند. بر این اساس، خداوند نیز آنها را گمراه کرد و قلب آنها را تنگ و تاریک نمود؛ پس هدایت و ضلالت الهی، نتیجه و مجازات گامهای اوّلیّه خود آنهاست. بنابراین، آیه شریفه فوق و دیگر آیات، هیچ منافاتی با اختیار انسان ندارد. «1»

2- اعجاز علمی قرآن در آیه مَثَل‌

اگر چه مفسّران جمله «کَانَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ» را کنایه از کار غیر ممکن و محال دانسته‌اند؛ ولی امروزه با توجّه به پیشرفت علوم بشری و دستیابی به فضا، تفسیر دیگری نیز می‌توان برای آن جمله بیان کرد که نشانگر اعجاز علمی قرآن مجید است. «2»
______________________________
(1)- برای توضیح بیشتر به کتاب «پنجاه درس اصول عقاید»، صفحه 137 به بعد ر. ک.
(2)- اعجاز قرآن شاخه‌های مختلفی دارد که یکی از آن، اعجاز علمی است؛ برای توضیح بیشتر به تفسیر پیام قرآن، جلد 8، صفحه 113 به بعد ر. ک.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 201
دانشمندان کشف کرده‌اند که اطراف کره زمین را هوا (اکسیژن) فرا گرفته است، و این هوا از هر طرف تا ارتفاع 30 کیلومتری ادامه دارد؛ ولی آنچه از این اکسیژن‌ها استفاده می‌شود، تنها فضای چند کیلومتری پایین آن است؛ چه این که هر چه اکسیژن به طرف بالا برود، استفاده از آن مشکل‌تر و سبب تنگی نفس می‌شود.
به همین جهت، کوهنوردانی که به ارتفاعات بلند صعود می‌کنند، گاهی از اوقات دچار هواگرفتگی می‌شوند؛ یعنی به همان هوایی می‌رسند که استفاده از آن مشکل است و باعث تنگی نفس آنها می‌گردد و چه بسا، سبب بیهوشی و مرگ آنها می‌شود!
و نیز به همین جهت، هواپیماهایی که در ارتفاع بالا پرواز می‌کنند، باید به قدری مجهّز باشند که هوای داخل هواپیما را تنظیم کنند؛ در غیر این صورت، مسافران نمی‌توانند از هوای آن ارتفاع استفاده کنند و اگر دستگاه تنظیم هوا دچار مشکل گردد، مسافران باید از ماسکهای مخصوص که برای چنین لحظاتی تهیّه شده است، استفاده کنند وگرنه هواپیما مجبور است برای حفظ جان مسافران در ارتفاع پایین به پرواز خود ادامه دهد.
در آن هنگامی که آیه فوق نازل شد، انسان از این مسأله علمی مهم بی اطّلاع بود؛ ولی قرآن مجید در آن زمان (1400 سال پیش) پرده از این راز علمی برداشت و قابل استفاده نبودن هوای آسمانها را بیان کرد و انسانهای گمراه را به کسانی تشبیه کرد که در چنین هوایی تنفّس می‌کنند و دچار تنگی نفس می‌شوند.

3- شرح صدر

وقتی حضرت موسی علیه السلام به مقام نبوّت نائل شد، چند چیز از خداوند طلب
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 202
کرد؛ یکی از آنها شرح صدر بود (قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ...) «1»
و نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بی آن که تقاضا کند- این نعمت بزرگ الهی را از خداوند متعال دریافت نمود (الَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکْ؟) «2»
خلاصه این شرح صدر چه معنایی دارد؟
«صدر» در اینجا به معنای سینه نیست، بلکه به معنای روح و فکر است؛ بنابراین «شرح صدر» به معنای داشتن فکر و روح باز است؛ یعنی کسی شرح صدر دارد که دارای تفکّر عمیق، صبر و حوصله زیاد و فکر و روحی وسیع باشد؛ به گونه‌ای که در برابر سخت‌ترین حوادث نلغزد. به همین جهت، شرح صدر یکی از لوازم مهمّ ترقّی و تعالی به سوی خدا شناخته شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله و همسایه یهودی‌

یکی از همسایگان آن حضرت- که مردی یهودی بود- هر روز به هنگام عبور آن حضرت، از بالای بام به بهانه ریختن خاکروبه‌ها در کوچه، خاکستری همراه با آتش بر سر و صورت آن حضرت می‌ریخت. این برنامه هر روز ادامه داشت؛ تا آن که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله از کوچه گذشت و متوجّه خاکستر همسایه یهودی نشد. آن حضرت کنجکاو گشته، علّت آن را جویا شد. اصحاب و یاران عرض کردند:
بحمداللّه مریض شده است و در بستر بیماری به سر می‌برد؛ پیامبر به قصد عیادت به طرف منزل یهودی حرکت کرد، هنگام در زدن، همسر آن مرد یهودی از پشت در منزل گفت: کیست؟ حضرت جواب داد: پیامبر اسلام! زن گفت: کارت چیست؟ حضرت فرمود: به عیادت شوهرت آمده‌ام! زن بی اختیار در را باز کرد.
حضرت داخل شد و کنار بستر یهودی قرار گرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله با احوالپرسی به
______________________________
(1)- سوره طه، آیه 25.
(2)- سوره شرح، آیه 1 و دیگر آیاتی از قبیل: سوره نحل آیه 106 و سوره زمر، آیه 22.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 203
گونه‌ای برخورد کرد که گویا این یهودی هیچگونه اذیّت و آزاری نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روا نداشته است!
وقتی یهودی این شرح صدر و گذشت و اغماض پیامبر صلی الله علیه و آله را دید، عرض کرد:
یا رسول اللّه! آیا این برخورد جزء برنامه دین توست، یا از اخلاق شخصی شماست؟ حضرت فرمودند: جزء برنامه دین اسلام است.
من بد کنم و تو بد مکافات کنی‌پس فرق میان من و تو چیست بگو
از این نمونه، در زندگی پیامبران، امامان و عالمان دینی فراوان است.
مثلًا شخصی در شیراز، نامه‌ای به یکی از علمای آن شهر می‌نویسد و بی‌اندازه آن عالم را مورد فحّاشی و هتّاکی قرار می‌دهد. آن عالم روز بعد نویسنده آن نامه را دیده، به او می‌گوید: نامه‌ای به من نوشته بودی آن را انداختم. «1»
ظاهراً مشکل مالی داشتی؛ این پول را بگیر انشاء اللّه مشکلت با آن حل شود! نویسنده نامه خوشحال شده، با خود می‌گوید: «خوب شد آقا نامه ما را مطالعه نکرده است!»
بنابراین، یک انسان مسلمان باید با تأسّی به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دارای شرح صدر، سینه گشاده و دریا دل باشد. با همّت بلند ناملایمات را تحمّل کرده، با کوچکترین مشکل ناسپاسی نکند و انتقام‌جویی و کینه‌جویی را پیشه خود قرار ندهد.
پروردگارا! به برکت این ماه (رمضان)، شرح صدر و تحمّل ناملایمان را به همه ما ارزانی فرما.
______________________________
(1)- آن عالم نامه را خوانده بود و به پشت کتابها انداخته بود به همین جهت توریه کرد و گفت: نامه‌ات را انداختم. او منظورش این بود که نامه را به پشت کتابها انداختم؛ ولی نویسنده نامه تصوّر کرد که آن عالم نامه را نخوانده، گم کرده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 205

فصل پانزدهم: چهاردهمین مثال: مبدأ و معاد

اشاره

خداوند در آیه 57 سوره اعراف به عنوان چهاردهمین مثل از مثلهای زیبایی قرآن می‌فرماید: «وَهُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَی رَحْمَتِهِ حَتّی اذآ اقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَانْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَاخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الَّثمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتی لَعَلَّکُمْ تَذکَّرُونَ». او کسی است که بادها را بشارت دهنده در پیشاپیش [باران رحمتش می‌فرستد؛ تا ابرهای سنگین بار را [بر دوش کشند؛ [پس ما آنها را به سوی زمینهای مرده می‌فرستیم؛ و به وسیله آنها، آب [حیات‌بخش را نازل می‌کنیم؛ و با آن، هر گونه میوه‌ای را [نیز در قیامت زنده می‌کنیم؛ شاید [با توجّه به این مثال متذکّر شوید!
دورنمای بحث
آیه شریفه، پیام‌آور دو مطلب سرنوشت‌ساز است. صدر آیه، متضّمن توحید و خداشناسی و دلیلی قانع کننده بر اثبات مبدأ است. و ذیل آن، با ارائه مثال زیبایی بر جهان آخرت، اشاره به معاد دارد.
اهمیّت مبدأ و معاد: مبدأ و معاد از مسایل بسیار مهمّی است که در قرآن مجید بطور گسترده مطرح شده است به گونه‌ای که حدود دو هزار آیه از آیات قرآن (یعنی یک سوم مجموع آیات قرآن) به معاد تعلّق گرفته است و یک سوم آن نیز
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 206
آیات مربوط به مبدأ می‌باشد. و این مطلب نشانه اهمیّت مبدأ و معاد و روز رستاخیز است. مسایلی که آیات بدان پرداخته‌اند، از قبیل: دادگاه عدل الهی؛ بهشت و جهّنم؛ نامه اعمال؛ تجسّم اعمال؛ معاد جسمانی؛ و میوه‌های بهشتی و ...
است. رمز این همه با اهمیّت شمردن معاد روشن است؛ زیرا انسان در صورتی در مسیر سعادت حرکت می‌کند و به آن نائل می‌شود که به دو اصل مهم معتقد باشد:
نخست، اصل مبدأ و یکتاپرستی و دیگر، اعتقاد به معاد و بازگشت انسان به خدا.
اعتقاد به خدا، به انسان می‌آموزد که خداوند در همه جا و در همه حال مراقب انسان است (هُوَ مَعَکُمْ ایْنَما کُنْتُمْ) «1» اعتقاد به معاد، می‌آموزد که خداوند به تمام اسرار درونی انسان آگاه است و اعمال از نظر خدا پوشیده نیست (انَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور) «2»، (یَعْلَمُ خائِنَةَ الاعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ) «3» بنابر آیات قرآن، روز رستاخیز پرونده اعمال هر انسانی در دادگاه عدل الهی مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ دادگاهی که نه می‌توان قاضی آن را فریب داد و نه شهود آن قابل انکار است. بر اساس آیه شریفه «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ» «4» و نیز آیه شریفه «لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبِیرَةً الّا احْصیها» «5» کوچکترین و بزرگترین عمل هر انسانی مورد قضاوت حضرت حق قرار می‌گیرد و انسان در برابر آن مسئول است.
توجّه به دو اصل مذکور سبب می‌شود که انسان در همه حال خدا را بر اعمال خود ناظر بداند و معصیت نکند و چنانچه از یاد خدا غافل شد شیطان بر او مسلّط می‌شود؛ همان گونه که آیه شریفه می‌فرماید: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ
______________________________
(1)- سوره حدید، آیه 4 و آیه 7 سوره مجادله نیز به همین مضمون دلالت دارد.
(2)- این جمله در آیات زیادی از قرآن مجید از جمله آیه 119 آل عمران آمده است.
(3)- سوره غافر، آیه 19.
(4)- سوره زلزل، آیه 7 و 8.
(5)- سوره کهف، آیه 49.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 207
نُقَیِّضْ لَهُ شیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ» هر کس از یاد خدا روی گردان شود، شیطان را به سراغ او می‌فرستیم؛ پس همواره قرین و همراه او خواهد بود! «1»

جسمانی و روحانی بودن معاد

معاد از نظر قرآن، جسمانی و روحانی است؛ یعنی در روز قیامت هم جسم انسان محشور می‌شود و هم روح انسان. به عبارت دیگر، هم روح انسان مشمول نعمتها و عذابهای الهی قرار می‌گیرد و هم جسم؛ زیرا مقتضای عدل الهی بر این نهاده شده است که اگر انسان در دنیا مرتکب ثواب یا گناهی شد چون جسم و روح به همراه یکدیگر انجام داده‌اند، در قیامت عذاب و پاداش نصیب هر دو شود.
اساساً، در صدر اسلام آنچه موجب تعجّب منکران معاد واقع شد، معاد جسمانی بود نه روحانی؛ زیرا عقل بسیاری از مردم، در چشم آنهاست و تنها آنچه را می‌بینند، باور می‌کنند. از این رو، منکران معاد می‌پرسیدند: چگونه ممکن است این انسان پس از مرگ و تبدیل شدن به خاک، دوباره زنده شود و با همین جسم و بدن خاکی در قیامت مورد ثواب و عذاب قرار گیرد؟ در پاسخ به این شبهه خداوند متعال در سوره سبأ آیه 7 و 8 می‌فرماید: «وَقالَ الَّذینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلی رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ اذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ انَّکُم لَفی خَلْقٍ جَدیدٍ، افْتَری عَلَی اللّهِ کَذِباً امْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذینَ لایُؤمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فَی الْعَذابِ وَ الضَّلالِ الْبَعیدِ» کافران گفتند: «آیا مردی را به شما نشان دهیم که به شما خبر می‌دهد هنگامی که [مردید] سخت از هم متلاشی شدید، [بار دیگر] آفرینش تازه‌ای خواهید یافت؟! آیا او بر خدا دروغ بسته یا به نوعی جنون گرفتار است؟! [چنین نیست بلکه کسانی که به
______________________________
(1)- سوره زخرف، آیه 36.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 208
آخرت ایمان نمی‌آورند، در عذاب و گمراهی دوری هستند [و نشانه گمراهی آنها همین انکار شدید است . «1»
قرآن مجید برای اثبات معاد جسمانی و روحانی به مثل تمسّک جسته است؛ همان گونه که سیره قرآن در مورد تفهیم، استفاده از مثل است، برای این مطلب نیز سه مثل ذکر شده است:
1- مثال به زندگی گیاهان و تشبیه جهان پس از مرگ، به زنده شدن گیاهان.
2- مثال به دوران جنین که خلقت انسان از نطفه کوچکی شروع می‌شود و هر روز برای جنین، یک معاد و زندگی جدیدی به شمار می‌رود.
3- مثال به خواب اصحاب کهف، که خواب آنها همانند مرگ بود و خداوند پس از سالهای طولانی آنها را زنده گردانید.
وگرنه چطور ممکن است کسی سیصد و اندی سال بخوابد در حالی که نه آبی بنوشد و نه غذایی بخورد و سپس سالم از خواب برخیزد؟
بنابر آیه قرآن، اصحاب کهف در حدود یک میلیون روز خواب بودند. این افراد بی آن که آبی بنوشند و غذایی بخورند بعد از این مدّت طولانی، سالم از خواب برخاستند؛ در حالی که یک انسان بطور عادی، دو تا سه روز بیشتر بدون آب و غذا دوام نمی‌آورد.
یکی از شگفتیهای خلقت، قلب انسان است؛ تعداد ضربان قلب هر انسان در هر روز در حدود 100 هزار بار است. حال اگر عمر معمولی یک انسان را هفتاد سال بدانیم، بیش از 250 میلیون بار این قلب ضربان دارد. (عجباً لحکمة اللّه!)
اگر تنها قلب انسان برای خداشناسی وجود داشت، کافی بود که انسان سر تسلیم در مقابل خالق خود فرو آورد و در نتیجه، اگر بدن اصحاب کهف با همان
______________________________
(1)- برای آگاهی بیشتر از مسایل مربوط به معاد جسمانی، به تفسیر پیام قرآن، جلد 5، صفحه 307 مراجعه کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 209
موادّ غذایی قبل از خوابیدن بخواهد یک میلیون روز زنده بماند و قلب به کار خود ادامه دهد، باید ضربان قلب در هر روز، بیش از یک بار نباشد! بنابراین، اصحاب کهف انسانهای شبیه مرده‌ای بودند که خداوند بعد از سیصد و اندی سال آنها را بیدار کرد. خداوندی که قادر است اصحاب کهف را بعد از یک خواب یک میلیون روزه بیدار کند، چگونه قادر نخواهد بود که مردگان را زنده کند!
به همین جهت، خداوند در ذیل آیه مربوط به اصحاب کهف، می‌فرماید:
«لِیَعْلَمُوا انَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ» خداوند اینها را زنده کرد تا بدانید وعده خدا (نسبت به قیامت) حق است.

شرح و تفسیر آیه‌

آیه محل بحث، یکی از سه آیه‌ای است که مسأله رستاخیز را به حیات مجدّد گیاهان تشبیه کرده است. «هُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ ...» خداوند کسی است که بادها را به عنوان بشارت دهنده، پیش از باران می‌فرستد تا به وسیله بادها آسمانها را آماده بارش کند.
«حَتّی اذا اقَلَّت سَحاباً ثِقالًا ...» بادها تا آنجا ادامه می‌یابد که ابرهای سنگین وزن را جمع می‌کند. «1»
خداوند ابرهای باران‌زا را به وسیله آن بادها به سوی شهرهای مرده به حرکت درمی‌آورد و سپس از این ابرهای سنگین وزن، باران بر شهرهای مرده می‌بارد و بدین وسیله زمین مرده زنده می‌گردد.
«فَاخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الَّثمَراتِ ...» خداوند با بارش باران بر سرزمین‌های مرده، انواع میوه‌ها را می‌رویاند.
______________________________
(1)- قرآن مجید، در 1400 سال پیش، این راز علمی را بیان کرد که ابرها بر دو گونه هستند: باران‌زا و معمولی؛ و ابرهای باران‌زا سنگین‌تر از معمولی هستند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 210
«کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» خداوند مردگان را در روز قیامت همانند سرزمینهای مرده، زنده می‌گرداند. در پایان آیه، خداوند فلسفه مثل را، تذکّر و بیداری انسانها می‌شناسد و می‌فرماید: «ما این مثلها را می‌زنیم، شاید باعث تذکّر، تفکّر و بیداری شما شود».

میوه‌های مختلف از آب و هوا و زمین واحد!

همان گونه که قبلًا اشاره شد، یکی از حجابهای معرفت برای انسان حجاب عادت است. وقتی انسان به چیزی عادت کرد، به عمق و ماهیّت آن نمی‌اندیشد و این یک حجاب بزرگ است! از این رو، رویش انواع گیاهان، گلها و میوه‌ها از یک زمین و یک آب و هوا، از شگفتیهای طبیعت است! این مهم، واقعاً از قدرت بی بدیل و بی نظیر خداوند است که از یک زمین و یک آب و هوا، گلهایی را با رنگها و برگهای متفاوت و میوه‌هایی را با طعم و مزّه‌های مختلفی می‌رویاند و این خلقت شگفت به انسان می‌آموزد که از حیات مجدّد در روز قیامت تعجّب نکند؛ چه این که از همین در روز قیامت، انواع و اقسام انسانهای نیک، از قبیل: پیامبران، صالحان، امامان و شهدا و انسانهای پست از قبیل فرعونها، نمرودها، معاویه‌ها، صدام‌ها و ... مبعوث می‌گردد. انسان هر ساله صحنه معاد را در روی زمین می‌بیند و به تعداد سالهای عمرش تکرار صحنه معاد را شاهد است، شگفت آن که در روز قیامت وقتی انسانها می‌خواهند از قبرها برانگیخته شوند، بارانی بر زمین می‌بارد؛ سپس انسانها زنده می‌شوند! «1»
قانون کلّی که از آیه شریفه استفاده می‌گردد این است که اصول کلّی حیات و مرگ در تمام جانداران یکسان است. بنابراین، همان گونه که در عالم گیاهان و
______________________________
(1)- بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 6، صفحه 329، حدیث 13، و جلد 7، صفحه 39.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 211
نباتات زندگی پس از مرگ وجود دارد، درباره انسان نیز چنین است.
سؤال: در جهان نباتات و گیاهان زندگی دوباره امکان‌پذیر است؛ زیرا گیاهان به وسیله بذرها و دانه‌ها دوباره رشد و نمو می‌کنند. به خلاف انسان که کاملًا از بین می‌رود و تبدیل به خاک می‌شود. پس چگونه ممکن است انسان از خاک مرده دوباره به وجود آید و زنده شود؟
جواب: این گونه نیست که همیشه گیاهان با بذر و دانه زنده شوند، بلکه گاهی از اوقات حیات و مرگ گیاهان مانند مرگ و زندگی انسان است؛ مثلًا در پاییز وقتی برگ درختان زرد می‌شود و می‌ریزد، همین برگها در پای درختان کم‌کم تبدیل به خاک می‌شوند و سپس در بهار جذب ریشه درخت می‌گردند و قسمتی از آنها دوباره تبدیل به برگ درخت می‌شود؛ یعنی برگ درختی که کاملًا نابود و تبدیل به خاک شده بود دوباره حیات مجدّد می‌گیرد. انسان نیز چنین است؛ می‌میرد و تبدیل به خاک می‌شود و دوباره مبعوث می‌گردد.
بنابراین، انسان هر سال- بطور مکرّر- معاد را با چشم خود می‌بیند، ولی غافل است از این که همان خدایی که گیاهان را پس از مرگ دوباره زنده می‌کند، قادر است انسان را نیز پس از مرگ زنده گرداند.

آثار معاد

اعتقاد به معاد به انسان می‌آموزد که انسان سر تسلیم در آستان حضرت حق فرو آورد و هرگز به کسی ظلم و خیانت نکند و این اثر به خوبی در کلام مولای متقیان، علی علیه السلام دیده می‌شود، حضرت در خطبه 224 نهج البلاغه، خطاب به برادرش، عقیل، در جمله‌ای بسیار زیبا می‌فرمایند: «وَ اللّهُ لَأَنْ ابِیتَ عَلی حَسَکِ السَّعْدانِ مُسَهَّداً، اوْ اجَرَّ فِی الْاغْلالِ مُصَفَّداً، احَبُّ الَیَّ مِنْ انْ الْقَی اللّهَ وَ رَسُولَهُ یَوْمَ الْقیامَةِ ظالِماً لِبَعْضِ العِبادِ» به خدا قسم اگر علی در شب [به جای بستر نرم و آرام
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 212
بر نوک خارهای سعدان «1» قرار گیرد و بیدار باشد و روزها او را غل و زنجیر کنند و در کوچه و بازار بگردانند، برای علی گواراتر است از این که در روز قیامت خدا و رسولش را ملاقات کند؛ در حالی که به بنده‌ای از بندگان خدا ظلم کرده باشد!
آیا چنین زمامداری- که به مبدأ و معاد یقین دارد و آن را باور کرده است- هرگز ظلم و خیانت می‌کند؟! آیا چنین حاکم و فرمانروایی هیچ گاه تبعیض ناروا انجام می‌دهد؟! آیا چنین رییس حکومتی کمترین خطا و اشتباهی را از اطرافیانش می‌پذیرد و یا تحمّل می‌کند؟!
مسلّماً جواب تمام این سؤالات منفی است؛ چه این که چنین انسانی معتقد به قیامت است و با اعتقاد به معاد و قیامت، کوچکترین گناه را بزرگ شمرده، آن را مرتکب نمی‌شود.
آن گاه حضرت در ادامه این خطبه، دو داستان عبرت‌آموز از برادرش عقیل، و اشعث بن قیس منافق، نقل می‌کند که آثار اعتقاد به معاد در این دو داستان به خوبی نمایان است. «2»
***______________________________
(1)- خار سعدان بسیار عجیب است؛ مانند خنجر محکم و تیز است و به هر جای بدن برخورد کند، مجروح می‌سازد.
(2)- در مباحث گذشته به این دو داستان اشاره شد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 213

فصل شانزدهم: پانزدهمین مثال: بلد طیّب‌

اشاره

در آیه 58 سوره اعراف، پانزدهمین مثال از مثالهای قرآن مجید بیان شده است؛ خداوند متعال در این آیه شریفه می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِاذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لایَخْرُجُ الّا نَکِداً کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ» سرزمین پاکیزه [و شیرین ، گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید؛ امّا سرزمین‌های بدطینت [و شوره‌زار]، جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش، از آن نمی‌روید؛ این گونه، آیات [خود] را برای آنها که شکر گذارند، بیان می‌کنیم.
دورنمای بحث
این آیه شریفه- که بلافاصله پس از مثال چهاردهم ذکر شده- در واقع ادامه همان بحث معاد است؛ و پاسخ به سؤال مقدّری است که شاید در ذهن بعضی‌ها تداعی کند. شرح آن در صفحات بعد خواهد آمد.
اشاره‌ای به مثال گذشته
در مثال چهاردهم (آیه 57 سوره اعراف) خداوند متعال با یک بیان زیبا، هم دلیلی بر مبدأ و اصل توحید ارائه فرمودند و هم استدلالی به اصل معاد و جهان رستاخیز.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 214
ذکر حرکت بادها، جمع شدن ابرهای سنگین، نزول باران، دوباره زنده شدن زمین‌های مرده، فراهم آمدن انواع میوه‌ها، گلها و درختان، دلیل محکمی بر توحید و خداشناسی بود؛ دلیل محکمی که اگر هیچ دلیلی جز این نبود، برای اثبات وجود خداوند کفایت می‌کرد. بی شک با آمدن فصل زمستان آثار مرگ سراسر باغ را فرا می‌گیرد؛ باغی با درختان افسرده و بی روح؛ ولی پس از مدّتی به هنگام بهار حیات جدیدی در باغ دیده می‌شود؛ با انواع درختان سرسبز، گلهای مختلف، بوته‌های گوناگون، گیاهان متفاوت، میوه‌های ترش و شیرین با رنگهای متنوّع و ... که روح انسان را طراوت می‌بخشد.
این طبیعت شگفت، دلیل محکمی بر اثبات وجود خداوند قادر مطلق است، که اگر انسان تنها به برگ سبزی از نشاط طبیعت بیندیشد، برای شناخت حضرت حق کافی است.
برگی که بر اساس گفته دانشمندان، اگر از عرض برش زده شود، دارای هفت طبقه است، که هر طبقه آن دارای ساختمان مخصوص و وظیفه ویژه‌ای است. با کمی دقّت خطوط ریزی بر روی این برگ ظریف مشاهده می‌شود که بسان شبکه لوله‌کشی یک شهرک می‌باشد که وظیفه آب‌رسانی و تغذیه قسمتهای مختلف برگ را به عهده دارد. چه قدرتی این طبقات هفتگانه را با ظرافت زیبا آفریده است؟! چه خالق حکیمی این شبکه عظیم و دقیق لوله‌کشی را در درون این برگ طرّاحی کرده است؟! از این رو، نه تنها «برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»، بلکه اگر به دقّت تمام، ساختمان و وظیفه و فواید آن بررسی شود، بی نهایت کتاب از معرفت کردگار صورت می‌گیرد. بنابراین، صدر آیه دلالت بر توحید و ذیل آیه (کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتی) به مسأله معاد رهنمون است.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 215

شرح و تفسیر مثال پانزدهم‌

همان گونه که گذشت این آیه شریفه پاسخ به سؤال مقدّری است که ممکن است بعد از توجّه به آیه گذشته مطرح شود که: اگر آب باران یکی است و زمین‌ها هم یکسان، و همه زمین‌ها از آب باران استفاده می‌کنند، پس چرا در بعضی از زمین‌ها گل و گیاه و میوه می‌روید و در بعضی دیگر خار و خاشاک پدید می‌آید؟
اگر باران وحی الهی بر همه دلها و قلبها یکسان می‌بارد و همه قلبها در مسیر باران رحمت الهی هستند؛ پس چگونه بعضی از قلبها هدایت و مصداق «بلد طیّب» می‌گردند و بعضی از دلها گمراه و مصداق «بلد خبث» قرار می‌گیرند؟
آیه شریفه در صدد پاسخ به این پرسش برآمده، می‌فرماید: «وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِاذْنِ رَبِّهِ» سرزمین پاکیزه و شیرین؛ بستر مناسب و لایق، به فرمان پروردگار، گیاهان مناسب و خوبی را می‌رویاند. دلهای پاک و قلبهای آماده انسانها نیز بر اثر وحی الهی، میوه‌های شیرین اخلاص و صفا را پرورش می‌دهند.
«وَالَّذی خَبُثَ لایَخْرُجُ الّا نَکِداً» ولی سرزمین خشکیده و شوره‌زار؛ خاکهای نالایق و غیر مستعد، جز گیاهان هرزه و بی‌ارزش، محصولی ندارد!
«نکد» در لغت عرب به معنای انسان بخیل و خسیس است؛ همان انسانی که در اصطلاح، می‌گویند «نم پس نمی‌دهد!» این نوع گیاهان را- که در شوره‌زار می‌روید- «نکد» نامیده‌اند؛ زیرا همان گونه که انسان بخیل به کسی خیر و فایده‌ای نمی‌بخشد، این نوع سرزمین‌ها نیز بی خاصیّت و فاقد ارزشند.
«کَذلِکَ نُصَرِّفُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ» آیات قرآن را با عبارات گوناگون حتّی با مثلهای بسیار ساده برای مردم بیان می‌کنیم تا با استفاده از آن، مردمی سپاسگزار باشند. بنابراین، نه بر باران رحمت الهی اشکال وارد است و نه بر وحی آسمانی؛ چه این که این دو رحمت الهی به گونه مساوی، زمین‌ها و دلها را فرا می‌گیرند، بلکه اگر اشکالی وجود دارد از خود زمین و دل است؛ زیرا بعضی از
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 216
زمینها استعداد پرورش گیاه را ندارند و محصول آنها خار است. به همین گونه، قلب بعضی از انسانها استعداد هدایت شدن را ندارند و خود را بی‌نیاز از وحی می‌پندارند.

این مثل برای چه کسانی است؟

در این مورد بین مفسّران گفتگوست؛ بسیاری از مفسّران بر این عقیده‌اند که این آیه درباره مؤمنان و کفّار است؛ یعنی وحی الهی در این آیه به باران تشبیه شده است و دلهای بنی آدم به زمینهایی که باران بر آن می‌بارد. بنابراین، باران وحی الهی بر زمین هر دلی می‌بارد؛ لکن آن کسانی از باران وحی الهی بهره‌مند می‌شوند و مصداق «بلد طیب» می‌گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند. آن گاه میوه این سرزمینهای پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاء اللّه، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... می‌باشد؛ ولی در مقابل، دل و قلب کفّار- که بسان زمین آلوده و کثیفی است- از این باران وحی بی‌بهره است.

پیام‌های آیه‌

1- فاعلیّت فاعل و قابلیّت هر دو لازم است!

آیه شریفه و دیگر آیات به این مطلب مهم اشاره دارند که: برای رسیدن به کمال دو چیز لازم است:
الف- فاعلیّت فاعل؛ ب- قابلیّت قابل.
یعنی برای رسیدن به کمال هم عوامل و اسباب ترقّی لازم است و هم زمینه‌های ترقّی. بنابراین، تنها فاعلیّت فاعل (باران) کفایت نمی‌کند، بلکه قابلیّت قابل (آمادگی و لیاقت زمین) نیز لازم است؛ چه این که اگر صدها سال باران بر زمین
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 217
شوره‌زار ببارد، یک گل هم به بار نخواهد نشست.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همان گونه که سلمان و ابا ذر و دیگر مسلمانان را به اسلام دعوت کرد؛ ابوجهل و ابو لهب و دیگر کفّار را نیز به اسلام فراخواند؛ ولی قلب پاک و پاکیزه سلمان و ابا ذر آماده دریافت حق و سبب رویش نهال ایمان شد. در صورتی که همان گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله بر قلب شوره‌زار ابوجهل و ابو لهب تأثیر نگذاشت و سبب رویش بخل و کینه در وجود آنها شد.

2- قرآن و وحی برای کفّار نتیجه معکوس می‌دهد!

اشاره

گاهی آیات قرآن نه تنها سبب هدایت نمی‌شود، بلکه باعث ضلالت افراد می‌گردد؛ یعنی انسانهای بدطینت و کافران نه تنها از شنیدن آن بهره‌ای نمی‌برند، بلکه با شنیدن آن بر گمراهی و ضلالت آنها افزوده می‌شود.
این مطلب در آیاتی از قرآن مجید، از جمله در آیه 124 و 125 سوره توبه ذکر شده است «وَاذا ما انزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ایُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ ایماناً فَامَّا الَّذینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ ایماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ امَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً الی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرونَ».
هنگامی که سوره‌ای نازل می‌شود، منافقین به یکدیگر می‌گویند: آیا این سوره، ایمان شما را افزون ساخت؟! [به آنها بگو:] امّا کسانی که ایمان آورده‌اند، بر ایمانشان افزوده شده است و آنها [به فضل و رحمت الهی خوشحالند. و امّا آنها که در دلهایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدیشان افزوده شده، از دنیا رفتند در حالی که کافر بودند.
سؤال: چگونه ممکن است قرآن مجید با آیات نورانیش، سبب گمراهی بعضی شود؟
پاسخ: قرآن مجید همانند چراغی است که اگر در دست دانشمندی باشد، در
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 218
پرتو نور آن به اکتشافات و اختراعات تازه‌ای دست می‌یابد و سبب پیشرفت آن می‌گردد، ولی اگر دزدی بدان دست یابد، سبب سنگین‌تر شدن جرم و گناهش می‌شود، زیرا دزدها با چراغ، کالای باارزش‌تری را به سرقت می‌برند.
«چو دزدی با چراغ آیدگزیده‌تر برد کالا»
در اینجا بر چراغ اشکالی نیست؛ چه این که استفاده از آن، بستگی به قابلیّت‌ها و ظرفیّت‌ها دارد. باران نازل می‌شود، زمین شیرین و مستعد، گل می‌رویاند؛ ولی در زمین شوره‌زار نه تنها گل نمی‌روید، بلکه خارهای آن بیشتر می‌گردد. در حالی که طبیعت باران برای هر دو زمین یکسان است.
«فَزادَتْهُمْ رِجْساً الی رِجْسِهِمْ» هر آیه‌ای نازل می‌شد با آن به مخالفت برمی‌خاستند و به پلیدی و دشمنی آنان افزوده می‌شد. بنابراین، تعجّبی ندارد اگر بگوییم آیات قرآن برای انسانهای گمراه، سبب گمراهی بیشتر می‌شود!

مردم سه دسته‌اند

در توضیح مطلب مذکور (گوناگونی ظرفیّت و قابلیّت‌ها) شایسته است به کلام امیر المؤمنین علیه السلام- که خطاب به کمیل بیان فرموده است- تمسّک بجوییم؛ کمیل بن زیاد می‌گوید: حضرت علی علیه السلام روزی مرا فراخوانده، به سوی قبرستان کوفه برد. هنگامی که به صحرا رسیدیم، آن حضرت آه پر دردی کشید و فرمود:
«یا کُمَیْلُ بْنَ‌زیادٍ انَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اوعِیَةٌ فَخَیْرُها اوْعاها» دلها و روح انسانها همچون ظرف هستند بهترین قلبها، آن است که با ظرفیّت‌تر (دریادل) باشد.
به عنوان مثال، افراد در استفاده باران متفاوتند:
یکی به اندازه دریاچه‌ای از آب باران استفاده می‌کند؛ زیرا ظرفیّتش وسیع است. دیگری به اندازه یک استکان؛ چون بیش از این ظرفیّت ندارد و چه بسا فرد
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 219
دیگر، اصلًا استفاده‌ای نبرد؛ چون ظرف خود را وارونه قرار داده است. در این مثال، روشن است که اشکال و تبعیضی از ناحیه فیض خدا نیست، بلکه از ناحیه ظرفیتها و قابلیّتهای انسانهاست؛ سپس حضرت امیر علیه السلام خطاب به کمیل فرمودند: «فَاحْفَظْعَنّی مااقُولُ لَکَ: النّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبَّانِیٌ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلی سَبیل نَجاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ»
کمیل! آنچه برایت می‌گویم، به خاطر بسپار و نسبت به آن محافظت کن. مردم به سه دسته‌اند: [مواظب باش ببین که از کدام گروه به شمار می‌آیی!]
1- گروه اوّل، علما و دانشمندان الهی هستند که مربّی مردمند [دانشمندانی که هم خود راه حقیقت را طی می‌کنند و هم دیگران را رهنمون هستند].
2- کسانی که خود، فاقد دانشند، ولی در سایه نور دانش دانشمندان حرکت می‌کنند و در پی تحصیل علم هستند.
3- انسان‌های احمقی که نه خود راه را می‌دانند و نه از رهروان، راه را می‌پرسند. آدمهای احمق بی سر و پایی که نه خود عالمند و نه بر علم عالم تکیه می‌زنند!
حضرت علیه السلام با بیان چهار ویژگی، ماهیّت گروه سوّم را روشن می‌سازد:
الف- اتْباعُ کُلِّ ناعِقٍ: به دنبال هر صدایی حرکت می‌کنند و پای هر پرچمی سینه می‌زنند و هدف خاصّی ندارند.
ب- یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ریحٍ: آنان نان را به نرخ روز می‌خورند، و مانند آفتاب گردان به هر طرفی که باد بوزد، همانند کسانی که در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله در زیر پرچم آن حضرت جنگیدند و در دوران امامت حضرت علی علیه السلام به سراغ معاویه رفته، برای او شمشیر زدند! و اگر عمرشان کفاف می‌کرد، حتماً در سایه پرچم یزید به سر می‌بردند؛ چه این که در آن روز، باد بدان سو می‌وزید!
ج- لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنُورِ العِلْمِ: آنان از نور علم بهره‌ای نبرده‌اند تا با آن راه را بیابند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 220
د- وَلَمْ یَلْجَؤُوا الی رُکْنٍ وَثِیقٍ: آنها نه تنها فاقد علم و دانشند، بلکه به ستون محکم علم دانشمندان هم تکیه نزده‌اند. «1»
گروه سوّم- که انسانهای کم ظرفیّت و خطرناکی هستند- بنابر آیه شریفه، مصداق «وَ الَّذی خَبُثَ» شناخته شده‌اند؛ ولی گروه اوّل و دوّم مصداق «بلد طیّب».

قابلیّت، اکتسابی یا جبری؟

آیا قابلیّت قابل- که شرط کمال است- اکتسابی است یا جبری؟ به عبارت دیگر، آیا خداوند بعضی از انسانها را با استعداد و پر ظرفیّت آفریده است و بعضی دیگر را نالایق و کم ظرفیّت؟
قابلیّت قابل، اکتسابی و تحصیلی است نه جبری؛ چه این که اگر قائل به جبر شویم، آن کسی که زمین دل او شوره‌زار است و به جای گُل، خار و به جای میوه اخلاص، ریا می‌رویاند، بر او گناهی نیست و نباید مجازات شود و بر این اساس، برنامه پیامبران نیز بیهوده می‌گردد.
از این رو، هر انسانی که تلاش و کوشش بیشتری در راه کسب تقوا و معرفت الهی کند، قلب و دلش آمادگی بیشتری برای پذیرش وحی الهی و آیات قرآنی خواهد داشت.
همان گونه که آیه قرآن این مطلب را مورد تأکید قرار داده، می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْانْسانَ فی احْسَنِ تَقْوِیمٍ» ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم. «2»
بنابر آیه شریفه، در خلقت انسانها هیچ تفاوتی صورت نگرفته است؛ هدایت و ضلالت بسته به خود آنهاست. و حتّی شیطان هم خبیث آفریده نشده است؛ به همین جهت او نیز در صف ملائکه قرار داشت و شش هزار سال به عبارت و
______________________________
(1)- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 147.
(2)- سوره تین، آیه 4.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 221
پرستش خداوند مشغول بود. «1»
آری، مردم با هم تفاوت دارند؛ امّا نه تفاوت بد و خوب، بلکه در بدو خلقت گروهی خوب و گروه دیگر خوبتر آفریده شده‌اند. از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «النّاسُ معادِنُ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ» «2» مردم بسان معدن و شی‌ء گرانسنگ هستند؛ عدّه‌ای همانند طلا، باارزش‌تر و عدّه دیگر، همانند نقره ارزشمند هستند (یکی باارزش و دیگری باارزش‌تر).
در نتیجه هیچ انسانی، شقی، پست و خبیث آفریده نشده است و قابلیّت قابل اکتسابی است نه جبری. باران به هنگام نزول بسیار شفاف و زلال است؛ ولی هنگام برخورد به زمین‌های آلوده و کثیف، آلودگی کسب می‌کند. امّا هنگام برخورد با زمین‌های پاک، به همان صورت اصلی و فطریش باقی می‌ماند.
لذا محیطهای آلوده، کتابهای منحرف، مفاهیم‌های فاسد، دوستان ناباب و خانواده ناسالم همچون زمین آلوده، قلب پاک سرشت انسان را تیره و تار می‌کند.
جوانان عزیز! امیدهای آینده اسلام و انقلاب و کشور!
خداوند شما را همچون قطره‌های زلال و شفّاف باران، پاک آفریده است.
سعی کنید این پاکی را حفظ کنید و از معاشرت با دوستان بد بپرهیزید که گاهی رفیق بد سبب تغییر سرنوشت انسان می‌گردد.
از دید اسلام، نه تنها انجام گناه، معصیت دارد، بلکه حضور در مجلس گناه نیز گناه محسوب می‌شود؛ یعنی اگر انسان در مجلس گناه حاضر شود؛ اگرچه خود مرتکب گناه نشود، ولی چنانچه ناظر بر گناه باشد، گنهکار است؛ چون محیط آلوده باعث آلودگی می‌شود و کم‌کم زشتی گناه از نظر انسان ناپدید می‌شود و آهسته آهسته انسان را به سوی گناه سوق می‌دهد؛ همان گونه که انسانهای معتاد به
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 2005، حدیث 9365.
(2)- بحار الانوار، طبع بیروت، جلد 58، صفحه 65.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 222
موادّ مخدّر نیز بدین ترتیب به دام اعتیاد گرفتار می‌شوند. بنابراین، باید در حفظ پاکی کوشا باشیم و سرزمین دل خویش را هر چه بیشتر مهیّا کنیم تا نهایت استفاده را از باران رحمت الهی ببریم.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 223

فصل هفدهم: شانزدهمین مثال: عالم منحرف‌

اشاره

خداوند متعال در آیات 175، 176، 177 سوره اعراف در شانزدهمین مثل می‌فرماید: «وَاتلُ عَلَیْهِمْ نَبَا الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ، وَلَوْ شَئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَلکِنَّهُ اخْلَدَ الی الْارْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ انْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اوْ تَتْرُکُهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ».
بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولی [سرانجام خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر می‌خواستیم، [مقام او را با این آیات [و علوم و دانشها] بالا می‌بردیم؛ [امّا اجبار، بر خلاف سنّت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردیم و او به پستی گرایید، و از هوای نفس خود پیروی کرد. مثل او همچون سگ [هار] است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز کرده، زبانش را بیرون می‌آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند؛ [گویی چنان تشنه دنیاپرستی است، که هرگز سیراب نمی‌شود] این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را [برای آنها] بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند).
دورنمای بحث
در این آیات سه‌گانه، سخن از عالم و دانشمندی است که در مسیر صحیح بوده
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 224
و به مقامات معنوی عالی دست یافته است؛ ولی تدریجاً منحرف و از درگاه خداوند رانده شده است. خداوند چنین دانشمندی را به سگ هار تشبیه می‌کند تا دیگران از او پند و عبرت گیرند.

شأن نزول آیه‌

در این که منظور از عالم و دانشمندی که در این آیه از او سخن به میان رفته چه شخصی است، بین مفسّران گفتگوست: مشهور مفسّران بر این عقیده‌اند که منظور «بلعم باعورا» است. او یکی از علمای بنی اسراییل بود که در مسیر عبادت، پیشرفت چشمگیری داشت تا آن جا که به «اسم اعظم» دست یافته، «مستجاب الدّعوة» شد. هنگامی که حضرت موسی علیه السلام به مقام شامخ و رفیع نبوّت نایل شد، این مسأله آتش حسادت را در دل و روح بلعم باعورا شعله‌ور ساخت! آتش حسادت هر روز فروزان‌تر شد، فضایل او را در کام خود می‌سوزاند. حسادت از یک سو، و دنیاپرستی از سوی دیگر، سبب شد که بلعم باعورا به دربار فرعون پناه آورده، از «وعاظ السّلاطین» شود و تمام افتخاراتش را از دست داده، عاقبت به شر شود. قرآن مجید داستان این عالم منحرف را بیان فرموده، تا مایه عبرت دیگران شود. بعضی دیگر از مفسّران برآنند که منظور از عالم در آیه شریفه، «امیة بن ابی الصلت» است. امیّه از شاعران معروف زمان جاهلیّت است که نخست ایمان آورد؛ سپس بر اثر حسادت به مقام پیامبر صلی الله علیه و آله بنای مخالفت نهاد.
و برخی نیز معتقدند که منظور از این دانشمند منحرف «ابو عامر نصرانی» است. ابو عامر از راهبان مسیحی بود که پس از مسلمان شدن به منافقان پیوست و برای هم‌پیمان شدن با سلطان روم، راهی آن کشور شد. پس از آن به مدینه بازگشت و عدّه‌ای از منافقان را با خود هم‌کیش نموده، مسجد معروف «ضرار» را بنا نهاد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 225
در بین این سه قول، قول اوّل صحیح‌تر و دو احتمال دیگر بعید به نظر می‌رسد؛ چه این که در صدر آیه، جمله «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأ الَّذی ...» قرینه است بر این که این جریان مربوط به اقوام پیشین است. «1»

شرح و تفسیر

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأ الَّذی اتَیْناهُ ایاتِنا» ای پیامبر! داستان آن مرد را- که آیات الهی به او عطا شد و مشمول رحمت الهی قرار گرفت- برای مسلمانان و یاران و اصحاب بخوان.
منظور همان احکام تورات و مواعظ آن است؛ یعنی او به احکام تورات و موعظه‌های آن کاملًا آشنا و عامل بود. عدّه‌ای دیگر بر این عقیده‌اند که مراد از آیات الهی، نایل شدن به اسم اعظم است؛ و از همین جهت بود که بلعم باعورا مستجاب الدّعوة شد و در جامعه نفوذ فوق العاده‌ای پیدا کرد.
«فَانْسَلَخَ مِنْها فَاتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ» «انْسَلَخَ» از مادّه «سَلَخَ» به معنای «از پوست در آمدن» است. از این رو، به کسی که پوست گوسفند را می‌کَند، سلّاخ می‌گویند و امّا کلمه «اتْبَعَ» دو معنا دارد:
الف- «اتبع» به معنای «تبع» و «لحق» است؛ یعنی شیطان او را تابع خود گرداند.
ب- به معنای فعل ثلاثی مجرد خود به کار رفته است؛ یعنی شیطان از او تبعیّت کرد. به عبارت دیگر، گمراهی و ضلالتش آن‌قدر بالا گرفت که از شیطان
______________________________
(1)- بی شک منظور آیه از دانشمند، هر شخصی که باشد، همانند سایر آیاتی که در شرایط خاصّی نازل شده است، عموم را در برمی‌گیرد؛ مخصوصاً که در مورد این آیه، روایتی از امام باقر علیه السلام وارد شده است که این آیه مثلی است برای همه اهل قبله. برای توضیح بیشتر به تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 16 ر. ک.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 226
گوی سبقت را گرفت! بسا آن شخصی که کار بسیار زشتی را به سبکی تازه انجام می‌داد و مرتّب بر شیطان لعن می‌فرستاد. شیطان بر او ظاهر شد و گفت: لعنت بر خودت باد! من با تمام شیطنتم این کار را نمی‌دانستم و از تو آموختم!
بنابراین، معنای آیه با توجّه به توضیحات فوق این چنین می‌شود که: بلعم باعورا از آیات الهی تهی و خالی شد؛ یعنی علی رغم این بود که در ابتدا، آیات و علوم الهی چنان بر او احاطه داشت که چون پوستی در تن او شده بود؛ امّا ناگهان از آنها منسلخ و تهی شده، در پی شیطان رفت یا شیطان در پی او، در نتیجه، عاقبت او به شر ختم شد و در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار گرفت.
«وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ اخْلَدَ الَی الْارْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ» یعنی اگر می‌خواستیم که او به اجبار در راه حق بماند، این کار را انجام می‌دادیم؛ ولی این چنین نکردیم تا ببینیم او، خود با اختیارش چه می‌کند؛ زیرا دین اسلام، دین اختیار است نه اجبار «انّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ امّا شاکِراً وَ امّا کَفُوراً» ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه شاکر باشد، خواه ناسپاس! «1» خداوند عالم می‌توانست نماز، روزه، حج، زکات و سایر واجبات الهی را غریزی انسان قرار دهد؛ یعنی همان گونه که انسان آب و غذا می‌خورد، این گونه عبادات را غریزتاً بجا آورد؛ ولی این چنین نکرد، بلکه انسان را آزاد و مختار آفرید تا بشر هدایت، تکامل، پیشرفت، آزمایش، ثواب، عقاب و ... داشته باشد و اینها بی‌معنا نباشد.
در نتیجه، آیه می‌فرماید: ما بلعم باعورا را به خود واگذاردیم؛ ولی این عالم منحرف بنی اسراییلی- که روزی مُبلّغ نیرومند حضرت موسی علیه السلام بود- بر اثر دنیاپرستی، وعده‌های فرعون و حسادتی که نسبت به مقام موسی علیه السلام داشت، به جای آن که پیروی از موسی و خدای خویش کند، تابع هوی و هوس خویش
______________________________
(1)- سوره انسان، آیه 3.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 227
گردیده، از درگاه خداوند رانده شد. پس بنابر آیه فوق، عامل سقوط بلعم باعورا دو چیز است: 1- دنیا پرستی و تمایل به فرعون؛ 2- هواپرستی و پیروی از شیطان.
«فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ انْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» مثل بلعم باعورا، مثل سگ هار است. سگهای معمولی در خدمت انسان هستند و منافع معقول و قابل توجهّی دارند؛ به همین جهت، از نظر فقه اسلامی خرید و فروش چنین سگهایی مجاز شمرده شده است؛ ولی سگهای هار (سگ‌های مبتلا به بیماری هاری)- که بعضی از انسان‌ها نیز بدان مبتلا هستند- از نظر فقه اسلامی بی‌ارزش شناخته شده است؛ زیرا قبل از این بیماری، کار او مراقبت بود و اکنون مزاحمت. از ویژگی‌های سگهای هار این است که: معمولًا دهانشان باز است و زبانشان همیشه در حرکت است؛ این حالت به سبب حرارت زیاد است که بر اثر بیماری در درون بدن آنها به وجود می‌آید و حرکت زبان به حکم بادبزنی است که مقداری او را خنک می‌کند.
سگ هار همیشه تشنه است و هیچ گاه سیراب نمی‌شود و در هر صورت- چه به او کمک کنند، چه رهایش سازند- به فرد مقابل حمله می‌کند.
قرآن مجید در این مثال زیبا، عالم منحرف را به سگ هار تشبیه کرده است؛ یعنی انسان این چنینی نه تنها فاقد ارزش است، بلکه بسیار خطرناک است و هوا و هوس و دنیاپرستی چشم او را کور کرده است؛ به گونه‌ای که نه دوست را می‌شناسد و نه دشمن را.
«ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» «1» این مثال جمعیّتی است که آیات الهی ما را تکذیب کردند؛ ای پیامبر! این داستانها را برای عموم مردم- مخصوصاً یهود و نصارا- بخوان تا عبرت بگیرند و اندیشه کنند، که اگر آنها هم آیات الهی را تکذیب کنند، سرنوشتی چون داستان بعلم باعورا خواهند داشت.
______________________________
(1)- این قسمت از آیه نیز بر امّت‌های پیشین دلالت دارد؛ نه بر عصر زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله؛ بنابراین، جمله مذکور دلالت می‌کند که منظور از دانشمند در آیه فوق «بلعم باعورا» است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 228

پیام آیه خطر دانشمندان منحرف‌

بعلم باعورا از آن مقام بسیار والای که داشت، بر اثر هواپرستی و تبعیّت از شیطان سقوط کرد و به حدّی تنزّل نمود که قرآن مجید او را به یک حیوان درّنده تشبیه می‌کند که به هیچ کس رحم نکرده، حالت جنون و هاری به او دست می‌دهد. عشق به دنیا، هواپرستی و تبعیّت از شیطان عالمی را- که به اسم اعظم دست یافته بود- دیوانه کرد؛ به گونه‌ای که مانند آن سگ هار همیشه تشنه است و از عطش دنیاپرستی سیراب نمی‌گردد. چنین عالمی خطرهای فراوانی دارد که به بعضی از آن اشاره می‌شود:
الف- چنین عالمی در خدمت ظالمان قرار می‌گیرد (وعّاظ السلاطین) که همواره در طول تاریخ در خدمت پادشاهان و حکمرانان ظالم بوده‌اند. روشن است که خطر این نوع دانشمندان از زمامداران ظالم کمتر نیست.
پادشاهی در زمانهای گذشته تصمیم گرفت تا برنامه خاصّی را اجرا کند. عالم و دانشمند درباری را طلبیده، برنامه خود را به او ارائه کرد تا نظر «شرع» را درباره آن جویا شود. عالم منحرف خود فروخته، گفت: «نظر شرع وسیع است؛ تا اراده سلطان بر چه تعلّق گیرد»! یعنی هر چه اراده سلطان به آن تعلّق گیرد، به همان، صورت شرعی می‌بخشیم!
آری، این گونه دانشمندان هستند که ظلم ظالمان را توجیه می‌کنند! این افراد هستند که پایه‌های ظلم را استحکام می‌بخشند و مردم را از هر گونه تشیّج علیه ظلم، منصرف می‌سازند؛ حتّی دانشمندان این چنین بودند که در دوران حکومت «بنی امیّه» و «بنی عباس» از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام به جعل حدیث می‌پرداختند و گاهی در مدح بعضی از سلاطین ظالم روایت جعل می‌کردند!
ب- چنین علما و دانشمندان منحرفی، پایه‌های اعتقادی مردم را متزلزل
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 229
می‌کنند! وقتی مردم عامی، عالم بی عملی را مشاهده کنند و دریابند که او به گفته‌های خویش جامه عمل نمی‌پوشاند، اعتقاد آنها نسبت به دین سست می‌گردد؛ و چه بسا درباره بهشت و جهنّم و حساب و کتاب قیامت نیز تردید کنند و با خود بگویند: «اگر از قیامت خبری هست، گویندگان دین به عمل سزاوارترند». بنابراین، اگر حاکمان ظالم، تنها دنیای مردم را تیره و تار می‌کنند، دانشمندان منحرف آخرت مردم را تباه می‌سازند.
ج- عالم منحرف مردم را به گناه می‌کشاند!
کشورهای مخالف اسلام، جهت مبارزه با دین مبین اسلام، در صد سال پیش، فرقه ضالّه‌ای را تأسیس کردند که برای شدّت بخشیدن به آن، عالم منحرفی را در دامن خود پروراندند. او کتابی در تأیید این فرقه، با سوء استفاده از آیات و روایات نوشت. این عالم منحرف با کتابش، آن‌قدر گمراه کننده بود که هیچ یک از پایه گذاران فرقه ضالّه، به اندازه این دانشمند منحرف سبب گمراهی مردم نشدند.
از این رو، فرهیختگان معارف الهی باید بدانند که سبب انحراف این نوع دانشمندان عدم اخلاص آنهاست. آنها از ابتدای تحصیل، رضا و خشنودی حضرت حق را در نظر نداشتند و همیشه دیناپرستی و پیروی از هوی و هوس را وجهه همّت خود قرار داده‌اند و به همین جهت، آخرت خود را تباه ساختند.
لذا انسان به هر مقامی دست یافت، نباید خود را وسوسه‌های شیطان در امان بداند؛ چه این که احساس چنین چیزی، آغاز انحراف و سقوط آن شخص محسوب می‌شود، بلکه انسان همواره باید بین خوف و رجا باشد؛ خوف و ترس از وسوسه‌های شیطان و هوی نفس، و رجا و امیدواری به رحمت و لطف خداوند بخشنده مهربان.

عالم و دانشمند دینی از دیدگاه امام حسن عسگری علیه السلام‌

عالم سترگ و فقیه توانمند، شیخ انصاری- رضوان اللّه علیه- در کتاب
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 230
ارزشمند «فرائد الاصول» حدیث بسیار زیبایی را از تفسیر گران سنگ امام حسن عسگری علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت در تفسیر شریفشان فرموده‌اند: «شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا خداوند، مردم یهود را به خاطر تقلید از علمایشان مذمّت کرده است؛ ولی مسلمانان را نه تنها مذّمت نکرده، بلکه به آنها دستور می‌دهد تا از دانشمندان خود تقلید کنند؟ امام صادق علیه السلام در جواب فرمودند:
همان گونه که علما و دانشمندان ما با دانشمندان یهودی از جهتی فرق دارند، امّت ما نیز با امّت یهود تفاوت دارند! تفاوت آنها در این است که مردم یهود، انحراف و فساد دانشمندان خود را مشاهده کردند؛ ولی با این حال، در پی آنها رفتند و از آنها تبعیّت کردند! آنها دیدند که علمایشان صریحاً دروغ می‌گویند؛ رشوه‌خواری می‌کنند، مال حرام می‌خورند و ... ولی با مشاهده چنین وضعی، از آنها پیروی کردند. از این رو، خداوند مردم یهود را در تقلید از علمای خود مذمّت کرده است و اگر مردم ما نیز از دانشمندان منحرف تقلید کنند، یقیناً مورد مذمّت خداوند قرار خواهند گرفت. امّا چنانچه علما و دانشمندان ما دارای چهار صفت ذیل باشند، بر مردم واجب است که از آنها پیروی کنند:
1- «صائناً لنفسه»؛ خود را در مقابل زرق و برق دنیا حفظ کنند و خویشتن دار باشند.
2- «حافظاً لدینه»؛ حافظ دین خود باشند و دینشان را به دنیای خود یا دیگران نفروشند.
3- «مُخالفاً لهواه»؛ با نفس امّاره خود مبارزه کنند و تسلیم خواهشهای نفسانی نشوند.
4- «مطیعاً لامر مَولاه»؛ تنها رضا و خشنودی خداوند را در نظر داشته باشند و کاملًا تسلیم او باشند.
بنابراین، دانشمندانی که دارای این صفات و در پی هوی و هوس خود باشند و
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 231
دنیا را بر دین خویش مقدّم بدارند، ما از آنها بیزار هستیم و ضرر این گونه دانشمندان از لشکر یزید بر سپاه امام حسین علیه السلام بیشتر است». «1»
سؤال: چرا دانشمندان منحرف از سپاهیان یزید بدترند؟
پاسخ: زیرا لشگریان یزید، به گونه آشکار و صریح و بی‌پرده دشمنی می‌کردند؛ ولی این عالمان فاسد، همچون گرگانی هستند که در لباس چوپانی جلوه کرده‌اند و مرموزانه به نام دین بر دین آسیب می‌رسانند. روشن است که خطر این دانشمندان به مراتب از دشمنی آشکار افزون‌تر است.
آنچه مایه مباهات شیعه است، این است که شیعه در طول عصرها و نسلها پیرو علما و مراجعی بوده است که شرایط رهبری و زعامت را بر وفق مراد ائمّه علیهم السلام مراعات کرده‌اند و مدام مورد لطف و عنایت آن بزرگوار قرار داشته‌اند.
بی شک تقلید از این گونه عالمان زاهد و آگاه نه تنها مذموم نیست، بلکه بنابر آیات قرآن و روایات ائمّه معصومین علیهم السلام واجب شمرده شده است.
***______________________________
(1)- فرائد الاصول، چاپ یک جلدی قدیمی، صفحه 85. این روایت اگرچه از نظر سند محلّ گفتگو است؛ لکن همان طور که شیخ انصاری- رضوان اللّه تعالی علیه- در ذیل روایت ذکر کرده است، متن آن به قدری محکم و قوی و زیباست که شاهد صحّت حدیث است؛ همانند متن و مضمون نهج البلاغه و صحیفه سجّادیه که بر صحّت صدق روایات مندرج در آن گواهی می‌دهد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 233

فصل هجدهم: هفدهمین مثال: مسجد ضرار

اشاره

خداوند کریم در آیات (107 تا 109) سوره برائت (توبه) می‌فرماید:
«وَالَّذینَ‌اتَّخَذُوا مَسجِداً ضِراراً وَ کُفراً وَ تَفریقاً بَینَ المُؤمِنینَ وَ ارصاداً لِمَن حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحلِفُنَّ انْ ارَدْنا الَّا الْحُسْنی وَ اللّهُ یَشْهَدُ انَّهُمْ لَکاذِبوُنَ لا تَقُمْ فیهِ ابَداً لَمَسْجِدٌ اسِّسَ عَلَی التَّقوی مِنْ اوَّلِ یَوْمٍ احَقُّ انْ تَقُومَ فیهِ، فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ انْ یَتَطَّهَّروُا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ افَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اللَّهِ و رِضْوانٍ خَیْرٌ امْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِه فی نارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لا یَهْدی الْقَوْمَ الظاَّلِمینَ».
[گروهی دیگر از آنها] کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان رساندن [به مسلمانان و [تقویت کفر، و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمین گاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند یاد می‌کنند که:
«جز نیکی [و خدمت ، نظری نداشته‌ایم!» اما خداوند گواهی می‌دهد که آنها دروغگو هستند!
هرگز در آن [مسجد به عبادت نایست! آن مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده، شایسته‌تر است که در آن [به عبادت بایستی؛ در آن، مردانی هستند که دوست می‌دارند پاکیزه باشند؛ و خداوند پاکیزگان را دوست دارد!
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 234
آیا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرو می‌ریزد؟! و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌کند.
دورنمای بحث
آیات سه گانه فوق- که به عنوان هفدهمین مَثَل از امثال قرآن تلقّی شده- درباره مسجد «ضرار» است که دشمنان اسلام برای مبارزه با این دین خوش آیند نو پا، در صدد بر آمدند تا از آن به عنوان سنگر محکمی استفاده کنند و با سلاح دین و مذهب با اسلام بستیزند.
شأن نزول
اکثر 0 مفسّران قرآن در ذیل آیات مذکور، به شأن نزول این آیات اشاره داشته «1»، داستان آن را این چنین نگاشته‌اند:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هنگام عزیمت به جنگ تبوک، در میان راه به قبیله بنی سالم- که در آن زمان خارج از مدینه زندگی می‌کردند- برخوردند. عدّه‌ای از آنان- که مردمی ظاهر الصّلاح بودند- از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اجازه خواستند تا مسجدی را در نزدیکی مسجد قبا بنا کنند. و دلیل خود را این گونه بیان داشتند که چون در قبیله ما افراد ضعیف و ناتوانی از پیرمردان، پیرزنان و کودکان وجود دارند که نمی‌توانند در همه وقت برای اقامه نماز به مسجد قبا حاضر شوند، علاوه بر این که گرمای تابستان، سرمای زمستان، باد و باران نیز مانع از حضور آنان در مسجد می‌شود، ساختن چنین مسجدی در نزدیکی مسجد قبا ضروری به شمار می‌رود.
______________________________
(1)- به تفسیر المیزان، جلد نهم، صفحه 391 و تفسیر مجمع البیان، جلد 5، صفحه 72، مراجعه کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 235
به عبارتی، آنان دو هدف به ظاهر زیبا را بیان کردند: نخست ساختن مسجد و محلّ عبادت و دیگر، حمایت از ضعیفان.
از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اجازه ساختن آن مسجد را صادر کردند و سپس به سمت جنگ تبوک حرکت نمودند.
بانیان مسجد از غیبت پیامبر صلی الله علیه و آله سوء استفاده کرده، با سرعت هر چه بیشتر مسجد را ساختند. هنگامی که آن حضرت از جنگ برگشت، خدمت حضرتش رسیدند و از او خواستند تا مسجد را افتتاح کند!
در این هنگام «آیات سه گانه مَثَل» به وسیله جبرئیل بر آن حضرت نازل شد.

شرح و تفسیر

وَ الَّذینَ اتَّخَذوُا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ ارْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ: آری؛ جبرئیل نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله را از اقامه نماز در مسجد ضرار بازداشت؛ زیرا آن، به ظاهر مسجد بود و در واقع برای آنان بتخانه و مرکز توطئه به شمار می‌رفت. این قسمت از آیه شریفه، چهار هدف را برای این منظور بیان می‌دارد:
1- «ضِراراً»؛ بنابر آیه شریفه، اوّلین هدف بانیان این مسجد، شکستن ابهت مسلمانان و ضرر زدن به آنها بود؛ زیرا این مسجد به عنوان سنگری برای دشمنان در نظر گرفته شده بود تا از این طریق، بر پیکر مسلمانان ضربه وارد کنند.
2- «کُفْراً»؛ هدف دیگر آنان، تقویت مبانی کفر و شرک بود. آنان بدین جهت در بنای مسجد همّت گماردند تا با پایگاه قرار دادن مسجد، فعّالیّت‌های خود را در تضعیف اسلام و مسلمانان، و تقویت کفر و شرک شدّت ببخشند.
3- «تَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤمِنینَ»؛ سومین هدف- که از خطرناک‌ترین اهداف آنها بود- ایجاد شکاف و تفرقه بین مسلمانان و اهل ایمان بود. روشن است وقتی بین دو
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 236
گروه از مسلمانان تفرقه‌ای ایجاد شود، در برابر هم صف آرایی می‌کنند و نیرویی را که باید در نابودی دشمن مشترک به کار گیرند، صرف نابودی همدیگر می‌کنند و به جای آن که دشمن آسیب زده شود، هر دو گروه از این اختلاف آسیب می‌بینند؛ همان گونه که این اصل در تمام اختلافات حاکم است و ثمره شوم اختلاف، دامنگیر هر دو گروه می شود!
4- «ارْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ»؛ چهارمین هدف، آماده کردن پایگاهی مستحکم در قلب کشور اسلامی، برای یکی از دشمنان اسلام بود که دشمنی او با خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله سابقه‌ای دیرینه داشت.

ابو عامر نصرانی، دشمن کینه توز اسلام‌

شخصی مسیحی به نام ابو عامر نصرانی- که بشارت ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در کتاب آسمانی خویش خوانده بود- به مدینه آمد و منتظر ظهور اسلام شد. در این مدّت او برای خود مریدان و طرفدارانی پیدا کرد. با ظهور اسلام او به دین اسلام گروید؛ ولی با گذشت زمان تمام پیروان و طرفداران و مریدان خود را از دست داد و نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله حسادت ورزید؛ آتش حسادت در او شعله‌ور گشت تا جایی که او یکی از آتش‌افروزان جنگ احد گردید. به همین جهت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را فاسق خواند و همین امر سبب شد که او نتواند در مدینه ماندگار شود. به ناچار به پادشاه روم پناهنده شد و او را از آینده درخشان اسلام و خطری که برای روم خواهد داشت مطّلع ساخت و اسلام را برای ابر قدرت روم خطری جدّی دانست بدین جهت، دولت روم را نسبت به جنگ علیه مسلمانان تشویق نمود در پی این تقاضا پادشاه روم نیز قول مساعدت داد.
منافقان مدینه با «ابو عامر» بی ارتباط نبودند؛ ابو عامر برای منافقان مدینه نامه‌ای نوشت و از آنها خواست که پایگاهی برای او در مدینه بنا کنند تا به مدینه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 237
باز گشته، زمینه را برای هجوم سپاهیان روم فراهم کند. از این رو منافقان مدینه مسجد فوق را به عنوان پایگاهی برای این دشمن خطرناک بنا کردند «1».
اکنون مسجد با اهداف مذکور ساخته شده است و منافقان از پیامبر صلی الله علیه و آله دعوت کرده‌اند که با اقامه نماز در آن مسجد، رسماً آن را افتتاح نماید.
امّا جبرئیل امین، پیام خداوند را در ضمن آیه زیر به آن حضرت این گونه ابلاغ کرد:
«لا تَقُمْ فیهِ ابَداً» پیامبر ما! هرگز در این مسجد- که به ظاهر مسجد و محل عبادت و در واقع مرکزی برای توطئه است- نماز مگذار!
«لَمَسْجِدٌ اسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ اوَّلِ یَوْمٍ احَقُّ انْ تَقُومَ فیهِ»: مسجد ضرار جای عبادت و پرستش خداوند یکتا نیست؛ بلکه بنابر آیه شریفه مسجدی شایستگی این عبادت بزرگ الهی را دارد که دارای دو ویژگی باشد:
1- نخست این که بنیان آن بر اساس تقوا و ایمان به خدا نهاده شده باشد. این فراز از آیه شریفه به ما می‌آموزد که اساس و بنیان تمام چیزها از قبیل مسجد، حسینیّه، مدارس دینی، سیاست، آزادی، اقتصاد، مدیریّت، کشورداری و ... باید بر اساس تقوا نهاده شود؛ زیرا تقوا، روح و محتوی اعمال تلقّی شده است.
2- خصوصیّت دیگر این که باید افرادی که در آن مساجد حاضر می‌شوند، انسانهای پاک و طاهری باشند؛ زیرا نمازگزاران هر مسجد معرِّف آن مسجد به شمار می‌آیند.
این دو ویژگی در مسجد «قبا» دیده می‌شد؛ چه این که هم اساس آن بر تقوا بود و هم نمازگزاران آن انسانهای پاک و با فضیلت بودند، بر خلاف مسجد ضرار که نه اساس آن بر تقوا بود و نه بنیان گذاران و نمازگذاران آن انسانهای پاک و بافضیلتی به شمار می‌رفتند.
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 8، صفحه 135.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 238

فرمان تخریب مسجد ضرار

از این رو، نه تنها پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در آن مسجد نماز نخواند و آن را افتتاح نکرد، بلکه دستور به آتش کشیدن آن را صادر کرد؛ و پس از آن که مسلمانان آن را به آتش کشیدند، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور فرمودند تا دیوارهای آن را خراب کنند و زمین آن را برای انبوه سازی زباله مهیّا سازند.
«افَمَنْ اسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ امْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ»؛ یا رسول اللَّه! آیا مسجد قبایی که بنیان و شالوده آن بر تقوای الهی و خشنودی و رضایت حضرت حق، نهاده شده بهتر است، یا مسجد ضراری که شالوده آن بر «شَفا جُرُفٍ هارٍ» بنا شده و در نتیجه در آتش جهنّم سقوط خواهد کرد؟
شَفا: به معنی لبه هر چیزی است و عرب لب‌های انسان را بدین جهت «شَفَه» می‌گوید که در لبه دهان قرار گرفته است.
جُرُفْ: کناره هر چیزی را جُرُف می‌گویند و از این رو، کناره رودخانه را- که به آب منتهی می‌شود- جرف نامیده‌اند.
هارٍ: به چیزی که در حال سقوط است، هار گویند. آب رودخانه کناره‌های رودخانه را از درون خالی می‌کند. این لبه از بیرون سالم و بی‌خطر جلوه می‌کند، به گونه‌ای که اگر انسانی ناآگاهانه پایش را بر روی این لبه قرار دهد ناگهان لبه رودخانه که از درون تهی گردیده است فرو می‌ریزد و آن انسان بی‌خبر را به داخل رودخانه و قعر آبها کشانده، او را غرق می‌کند.
خداوند متعال در این آیه شریفه، بنای مسجد ضرار را به ساختن چیزی بر روی لبه چنین رودخانه‌ای تشبیه کرده است؛ آن هم نه در جایی که مُشرِف به رودخانه باشد که اگر آشنای به شنا باشد نجات یابد، بلکه در جایی که مشرف بر جهنّم است. و روشن است که در چنین جایی سقوط همان است و نابودی همان،
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 239
و احتمال نجات کاملًا منتفی است.
آیا آدم عاقل راضی است در چنین مسجدِ سست‌بنیانی با این همه خطر حاضر شود؟!
آری؛ مسجدی که بر اساس تقوی و رضایت الهی ساخته شده است آن قدر مستحکم، قابل اطمینان و مایه نجات است؛ امّا مسجدی که برای تفرقه، کفر، شرک و پایگاه دشمن بنا نهاده شود چنان سست، خطرناک و مایه هلاکت است که بنابر آیه قرآن موجب سقوط انسان در آتش جهنّم می‌شود!
آیا تعبیری جالب‌تر و مثالی رساتر از این برای سرچشمه‌های شرک و نفاق می‌توان یافت؟!

پیامهای آیه‌

1- آنچه از داستان مسجد ضرار استفاده می‌شود، این است که مسلمانان باید بسیار مواظب و مراقب اعمال خود باشند؛ چه اینکه گاهی دشمن در لباس مذهب و با اسلحه دین به جنگ دین و مذهب مجهّز می‌شود! از این رو، وقتی به تاریخ اسلام مراجعه می‌کنیم با انبوهی از مذاهب ساختگی دشمن مواجه می‌شویم که تنها برای ضربه زدن به «اسلام ناب» نهادینه شده‌اند.
از جمله مذاهب ساختگی، «فرقه ضالّه بهائیّت» است که اکنون برای همگان روشن شده است که این مذهب بی‌اساس در کجا متولّد شده است؛ چه کسانی آن را ساخته‌اند؛ و چه کسانی از آن استفاده می‌برند. «1»
2- مسلمانان باید زیرک و دقیق باشند و فریب ظاهر را نخورند.
در هر برنامه و فتنه‌ای باید متولّیان آن را شناسایی کنند، باید دریابند که چه
______________________________
(1)- برای توضیح بیشتر، به کتاب «ارمغان استعمار» و «پای سخنان پدر» مراجعه کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 240
کسانی از آن بهره می‌برند و چه کسانی متحمّل ضرر می‌شوند. مبادا فریب کسانی را بخورند که به نام استعمار و آبادانی وارد کشور آنها می‌شوند و با اسلحه آبادانی به خرابی کشور آنها می‌پردازند؛ یا به نام ترویج آزادی، آنها را به اسارت می‌کشند. و یا به نام ترویج دین آنها را بی‌دین کنند!
آری؛ بر اساس فرمایش پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که فرمودند: «کَیِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ» «1»، انسان مؤمن باید باهوش، زیرک و نسبت به امور مختلف مواظب و دقیق باشد.
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 291، حدیث 1449.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 241

فصل نوزدهم: هجدهمین مثال: زندگی زودگذر دنیا

اشاره

خداوند متعال در آیه 24 سوره یونس چنین فرموده است: «انَّما مَثَلُ الْحَیوةِ الدُّنْیا کَماءٍ انْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّی اذا اخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ اهْلُها انَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها اتیها امْرُنا لَیْلًا اوْنَهاراً فَجَعَلْناها حَصیداً کَانْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ».
مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم؛ که در پی آن، گیاهانِ [گوناگون زمین- که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند- می‌روید؛ تا زمانی که زمین زیبایی خود را یافته، آراسته می‌گردد و اهلِ آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند؛ [ناگهان فرمان ما، شب هنگام یا در روز، [برای نابودی آن فرا می‌رسد؛ [سرما یا صاعقه‌ای را بر آن مسلّط می‌سازیم؛] و آن چنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز هرگز [چنین کشتزاری نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند، شرح می‌دهیم.
دورنمای بحث
در این مثلِ زیبا سخن از ناپایداری و زندگی زودگذر دنیاست؛ تا مبادا انسان فریب ظاهر زیبا و جذّاب دنیا را خورده، بر آن دل ببندد که چه بسا در آن هنگامی
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 242
که انسان به خیال خود همه چیز را مهیّای بهره‌وری می‌داند، یکباره از دست بدهد و در پایان آیه خداوند انسان را به تفکّر و اندیشه درباره دنیا دعوت می‌کند تا شاید از این راه نجات یابد.

شرح و تفسیر

«انَّما مَثَلُ الحیوةِ الدُّنْیا» عبارت «الحیاة الدنیا» در قرآن مجید حدود هفتاد بار استعمال شده است که کلمه «دنیا» در این عبارت می‌تواند به یکی از دو معنای زیر تلقّی شود:
الف. نخست، اینکه آن را به معنای «نزدیک» بدانیم؛ یعنی «دنیا» مؤنث «أدنی» است و به معنای نزدیک به کار رفته است بنابراین، «حیاة دنیا»؛ یعنی زندگی نزدیک که در مقابل «حیاة آخرت» است؛ چه اینکه زندگی آخرت نسبت به زندگی این دنیا دورتر است.
2- احتمال دوم، آن است که دنیا را به معنای چیز پست و بی‌ارزش بدانیم؛ چه اینکه عرب انسانهای پست و فرومایه را «دنی» می‌گوید و دنیا هم از همین مادّه گرفته شده است که این قول قوی‌تر به نظر می‌رسد؛ بنابراین زندگی دنیا، زندگی پست و بی‌ارزشی است، بر خلاف زندگی آخرت که زندگی با ارزش و شایسته‌ای است.
علاوه بر این از برخی آیات قرآن- مانند آیه شریفه «وَ انَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ» «1»- استفاده می‌گردد که زندگی، تنها زندگی آخرت است؛ در واقع زندگی دنیا، شایستگی نام زندگی را ندارد، بلکه نوعی مرگ تدریجی است!
به هر حال، زندگی دنیا یا زندگی پست و بی‌ارزش است یا اصلًا زندگی نیست.
______________________________
(1)- سوره عنکبوت، آیه 64.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 243
کَماءٍ انْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِه نَباتُ الْأَرْضِ: مَثَل این زندگانی ناپایدار و زودگذر دنیا، مَثَل آبی است که از آسمان نازل می‌شود؛ قطرات شفّاف و حیاتبخش باران بر زمین می‌بارد، ولی بر اثر همین آب بی‌رنگ و زمین واحد، گیاهان، درختان و محصولات متفاوت و مختلف از زمین می‌روید.
منظور از «اختلاط» در آیه شریفه، تنوّع رویش‌هاست.
رویش گیاهان و نباتات بر سه دسته تقسیم می‌شوند:
1- قسمتی از آنها- اعمّ از میوه‌ها، دانه‌های روغنی و سبزیجات- موادّ غذایی انسان را تشکیل می‌دهند (مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ).
2- قسم دوم روییدنی‌هایی که موادّ غذایی حیوانات به شمار می‌روند (مِمَّا یَأْکُلُ .... الْأَنْعامُ) این نوع رویش، گاهی بین حیوانات و انسان مشترک هستند؛ به گونه‌ای که مثلًا، انسان از میوه آن استفاده می‌کند و حیوانات از برگ و شاخه و ریشه آن؛ گاهی- همانند علوفه- تنها برای حیوانات استفاده می‌شود.
3- قسم سوم، گیاهان و درختانی که زیبایی و زینت طبیعت به شمار می‌روند همانند گلها، سبزه‌ها، درختان با طراوت (حَتَّی اذا اخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ). وَ ظَنَّ اهْلُها انَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها: هنگامی که باران کاملًا می‌بارد و میوه‌ها و گیاهان ثمره می‌دهد و انسان خود را در آستانه بهره‌برداری از آن می‌پندارد، ناگهان حادثه‌ای رخ می‌دهد که تمام محاسبات بر هم می‌ریزد که این حالت برای دل‌شدگان دنیا، بسی رنج‌آور است!
اتیها امْرُنا لَیْلًا اوْ نَهاراً: آری؛ به هنگامی که دنیا به انسان رو آورده است و چهره زیبا و پر فریب خود را نشان می‌دهد و انسان تصوّر می‌کند که همه چیز بر وفق مراد است، ناگهان فرمان عذاب الهی، شب هنگام یا در روز، صادر می‌شود و همه آرزوها و دست‌رنج‌های انسان را نابود می‌سازد؛ به گونه‌ای که گویا اصلًا
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 244
چنین چیزی در دنیا وجود نداشته است.
کلمه «امرنا» در این قسمت از آیه شریفه بسیار قابل دقّت و تأمّل است؛ چه اینکه موارد و مصادیق فروانی دارد و هر نوع فرمان عذابی را از ناحیه حضرت حق شامل می‌شود.
در اینجا به چند نمونه آن اشاره می‌شود:
1- گاه ممکن است این مأموریّت، به عدّه‌ای از حیوانات کوچک و به ظاهر ناتوان- مانند ملخ- داده شود؛ به این گونه که عدّه‌ای از این ملخ‌ها به صورت توده‌ای از ابر بر مزرعه‌ای فرود آیند و آن زراعت را به طور کامل نابود سازند و گاه حتّی کاه و خار و خاشاکی هم از آن باقی نگذارند؛ همان گونه که این مسئله در بعضی از کشورها اتّفاق افتاده است.
2- ممکن است این مأموریّت بر عهده «باد سموم» نهاده شود و او مأمور عذاب الهی و وسیله اجرای امر و فرمان پروردگار شود؛ باد سموم به گونه‌ای است که وقتی حرکت می‌کند، بر هر چیزی بوزد آن را مسموم کرده، می‌خشکاند. مثلًا، این باد اگر بر مزرعه‌ای سرسبز و خرّم بوزد ابتدا آن را به زراعتی سوخته تبدیل می‌کند و سپس خاکستر آن را با خود به همراه می‌برد.
3- گاهی موجودی خطرناک‌تر از باد سموم، اجرای دستور خداوند را بر عهده می‌گیرد؛ موجودی همچون «صاعقه» که به هر چیزی از کوه، درختان، گوسفندان، و انسان‌ها برخورد کند، آن را نیست و نابود می‌سازد. «1» و همچنین موجودات دیگری که در بحث‌های آینده بدان اشاره خواهد شد.
نکته قابل توجّهی که در عبارت «لیلًا او نهاراً» نهفته است، این است که انسان در هر حال در مقابل فرمان و عذاب الهی چاره‌ای جز تسلیم بر آستان حضرت
______________________________
(1)- تفسیر علمی «صاعقه» و تفاوت آن با «رعد و برق» در بحثهای پیشین گذشت.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 245
حق را ندارد و این گونه نیست که انسان تصوّر کند که چون عذاب شبانه بر او نازل شده، قدرت دفاع را از دست داده است، بلکه اگر در روز هم نازل شود، هیچ انسانی قدرت دفاع از خود را ندارد؛ بدین جهت، می‌فرماید: این عذاب ممکن است در روز نازل شود و امکان دارد که شب هنگام دامنگیر شما شود.
فَجَعَلْناها حَصیداً کَانْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ: هنگامی که فرمان عذاب الهی صادر شود، بی‌درنگ تمام اموال انسان نابود می‌شود و از یک مزرعه سرسبز و با طراوت چیزی جز یک تلّ خاکستر باقی نمی‌ماند به گونه‌ای که گویا اصلًا چیزی وجود نداشته است و انسان نمی‌تواند باور کند که این تلّ خاکستر، ثانیه‌ای قبل همان زراعت سرسبز باطراوت بوده است.
کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ: این گونه آیات قرآن- مخصوصاً مَثَل مزبور- را برای اندیشمندان و فرهیختگان شرح می‌دهیم؛ یعنی تنها در سایه تفکّر و تأمّل می‌توان به هدف این مثلها و عمق این آیات الهی دست یافت؛ تفکّری که بالاتر از آن عبادتی وجود ندارد. «1»

فلسفه مثل‌

برای دست‌یابی به فلسفه مثل، به سه نمونه از ویژگی زندگی دنیا اشاره می‌شود:
1- زندگی دنیا زودگذر است و ثبات و دوامی ندارد.
2- زندگی دنیا تهی است؛ ظاهری فریبنده و جذّاب دارد، ولی باطنی بی‌محتوا دارد؛ همانند زندگی بعضی از انسانها که از فاصله دور بسیار جالب و جاذب می‌نمایاند به گونه‌ای که حسرت‌آور است، ولی وقتی انسان به آن نزدیک
______________________________
(1)- ر. ک. به میزان الحکمه، باب 3253، حدیث 15920 (لا عبادة کالتفکر فی صنعة الله عز و جل).
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 246
می‌شود، خدای را هزاران بار سپاس می‌گوید که چنان زندگانی ندارد.
«برق را در خرمن مردم تماشا کرده است‌آنکه پندارد که حال مردم دنیا خوش است»
3- زندگی دنیا غافل‌کننده است.
بر همین اساس پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی کوتاه به این سه ویژگی اشاره داشته، می‌فرماید: «الدُّنْیا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ»؛ یعنی دنیا فریبنده، ضررآفرین و گذرا و بی‌ثبات است. «1»
حال، فلسفه مثل از اینجا روشن می‌شود که بدون مثال درک ماهیّت و ویژگی دنیا ناممکن به نظر می‌رسد. ذکر مثل سبب می‌شود تا انسان بهتر به حقیقت و ماهیّت دنیا دست یابد. بدین جهت است که خداوند برای شناساندن دنیا تمسّک به مثل جسته است.
تفسیر و تطبیق مثال مذکور
در آیه مثل، انسان و زندگی دنیوی او به باران تشبیه شده است؛ یعنی انسان نیز همچون باران استعداد فراوانی دارد. وقتی این استعدادها فعّال شود، همانند بارانِ باطراوت شروع به بارش می‌کند و ثمره آن ابتکارات مختلف و خلّاقیت‌های متنوّعی است که از انسان سر می‌زند. تمام نیرو و توان خود را در جهت زندگی بهتر به خدمت می‌گیرد؛ در زمینه‌های مختلف فعّالیّت می‌کند و در راه رسیدن به هدف، بسیاری از نیروهای خود را از کف می‌دهد تا اینکه به زندگی دنیویِ خود سامان ببخشد؛ ولی ناگهان با ایجاد حادثه‌ای تمام آمال و آرزوهایش نقش بر آب می‌شود؛ به گونه‌ای که گویا از اوّل عمر تا کنون هیچ فعّالیّتی نداشته و هیچ توشه‌ای برنگرفته است!
______________________________
(1)- بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 7، صفحه 119. این روایت در نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 385 از حضرت علی علیه السلام نیز نقل شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 247
این حوادث که همان «امر» و فرمان الهی است، گاهی از درون جسم انسان برمی‌خیزد که در این هنگام این انسان مغرور با کوچک‌ترین حادثه‌ای، تسلیم می‌شود؛ مثلًا اگر قسمتی از خون در یکی از رگهای بدن انسان لخته شود و این حالت ادامه یابد تا اینکه به رگهای ورودی قلب سرایت کرده، رگ را مسدود سازد، ناگهان ایست قلبی ایجاد می‌شود و سبب سکته قلبی می‌گردد، همچنین اگر این لخته به سمت مغز حرکت کند و در رگهای منتهی به مغز متوقّف شود، باعث ایست مغز می‌شود و یکباره، یا نیمی از بدن انسان فلج می‌شود، یا از دنیا می‌رود.
از این آسان‌تر گاهی خداوند این مأموریّت را به یک سلول از میلیونها سلولی که در بدن انسان وجود دارد وا می‌گذارد. این سلول خارج از برنامه به تولید مثل و تکثیر می‌پردازد؛ به گونه‌ای که یک سلول به دو عدد تبدیل می‌شود و دو سلول به چهار عدد و چهار سلول به هشت و هشت سلول به شانزده و ... ناگهان تبدیل به یک غدّه سرطانی شده، به سرعت در بدن ریشه می‌دواند و سرانجام پس از چندی، انسان را از پای در می‌آورد «فَجَعَلْناهُ حَصیداً کَانْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ» به گونه‌ای که گویا سالها مرده است! آری؛ به همین سادگی انسان می‌میرد و تمام آرزوها و زحمت‌های خود را بر باد رفته می‌بیند.
و ممکن است فرمان عذاب الهی بر عهده یک حادثه برونی از قبیل زلزله، رانش زمین، طوفان، صاعقه، شهاب‌های آسمانی و ... نهاده شود.
این مثل و مانند آن، و این حوادث مختلف که بارها آنها را مشاهده کرده‌ایم، هر کدام زنگ خطر و بیدارباشی است برای ما که فریب ناپایداری دنیا را نخوریم و برای نیل به آرزوها مرتکب هر جنایتی نشویم و به دنیا دل نبندیم.
شایسته است که در این آیه شریفه و امثال آن با دقّت زیاد تفکّر و تعمّق نمائیم و همواره آن را بسان چراغی فروزان فراسوی خویش قرار دهیم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 248

پیام‌های آیه‌

1- تعلیم خداشناسی.
خداوند در آیه مَثَل با تشبیه زندگی به آب باران، درس خداشناسی به ما می‌آموزد و ایمان ما را به یکتا بودن خویش راسخ‌تر می‌کند. آیه به ما می‌آموزد که خداوند از همین آب بی‌رنگ و زمین واحد، هزاران رنگ خلق می‌کند. همه زمین‌ها با یک آب سیراب می‌شود (یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ) «1»؛ ولی میوه‌ها، درختان و سبزی‌های مختلف و رنگارنگ میروید؛ شیرین‌ترین و ترش‌ترین میوه‌ها، تلخ‌ترین سم‌ها و زیباترین گلها، از همین آب و خاک بی‌رنگ تولید می‌شود. واقعاً قدرت و علم پروردگار عالم عجیب است! ولی افسوس که حجاب عادت، مانع از تفکّر در این کتاب گویای خداشناسی شده است.
2- در جهان هستی همه چیز بر اساس نظم آفریده شده است. خداوند آب باران را سبب برکت و آبادانی قرار داده است. اگر همین باران زیادتر از اندازه ببارد، ویرانی و نابودی به ارمغان خواهد آورد و اگر نبارد یا کمتر از نیاز ببارد، سوغاتی جز خشکسالی و قحطی نخواهد داشت.
این نیز درسی است برای همه انسانها که در زندگی خود برنامه و نظم داشته باشند و اعتدال را در همه چیز رعایت نموده، از إفراط و تفریط بپرهیزند.
حتّی در دشمنی‌ها نیز زیاده‌روی نکنند. به همین جهت، اسلام در مورد آداب جنگ، دستورات زیبا و جالبی دارد تا مسلمانان درباره دشمنانشان هم زیاده‌روی نکنند. بنابراین، در تمام شئون زندگی، شخص مسلمان باید اهل نظم و برنامه باشد.
3- گاهی «نعمت» تبدیل به «نقمت» می‌شود؛ یعنی ممکن است آنچه
______________________________
(1)- سوره رعد، آیه 4
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 249
مایه حیات و زندگی انسان است، سبب سیه‌روزی انسان شود و خداوند همان را مأمور مرگ انسان قرار داد. آبِ مایه حیات، ممکن است تبدیل به سیل ویرانگر شود!
4- آب اگر جریان داشته باشد، خوشبو، سالم، گوارا و مایه حیات است؛ امّا اگر راکد بماند، متعفّن، آلوده، و غیر قابل استفاده می‌گردد و در این صورت نه تنها عامل حیات نیست، بلکه منشأ آلودگی‌هایی نیز خواهد بود. ثروتها و سرمایه‌ها نیز همین حکم را دارد؛ تا هنگامی که در گردش است و باعث شکوفایی اقتصاد کشور است یک ارزش به شمار می‌رود؛ ولی هنگامی که احتکار شود و در جایی راکد بماند، سبب رکود و بیماری دستگاه اقتصادی کشور می‌گردد.
5- دورنمای برخی از گیاهان، بسان گیاهان و گلهای زینتی می‌مانند؛ لیکن از نزدیک سمّی و کشنده هستند.
«برق را در خرمن مردم تماشا کرده است‌آنکه پندارد که حال مردم دنیا خوش است»
از این رو، نباید فریب ظاهر زیبای آن را خورد، بلکه باید با تفکّر و تعمّق به ماهیّت آن پی برد؛ آنگاه آن را انتخاب کرد.
بدین جهت، در پایان آیه نسبت به تفکّر و اندیشه توصیه شده و برای متفکّران و اندیشمندان ارج نهاده شده است.
در روایتی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است: «اعْطُوا اعْیُنَکُمْ حَظَّها مِنَ الْعِبادَةِ؛ از عبادت چشم‌هایتان، بهره‌ای را به آنها بدهید. اصحاب عرض کردند: یا رسول‌الله! عبادت چشمها چیست؟ حضرت فرمود: نگاه به قرآن و تفکّر و اندیشه در آن». «1»
در آیات قرآن تفکّر و اندیشه کنید؛ به سرنوشت نمرودها، فرعونها، ابولهب‌ها؛
______________________________
(1)- محجّة البیضاء، جلد 2، صفحه 231؛ و تفسیر البرهان، جلد اوّل، صفحه 331، حدیث 11.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 250
و از طرف دیگر سلیمانها، موسی‌ها، داودها و ... بیاندیشید. در عجایب آیات قرآن توقّف و تدبّر کنید و تنها به قرائت و تلاوت قرآن بسنده نکنید اگرچه تلاوت و قرائت کلام وحی- مخصوصاً در ماه مبارک رمضان- اجر و ثوابی بس عظیم دارد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 251

فصل بیستم: نوزدهمین مثال: مَثَل کافر و مؤمن‌

اشاره

خداوند متعال در آیه 24 سوره هود می‌فرماید:
«مَثَلُ الْفَریقَیْنِ کَالْاعْمی وَ الْاصَمِّ وَ الْبَصیرِ وَ السَّمیعِ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا افَلا تَذَکَّرُونَ»
حال این دو گروه (مؤمنان و کافران)، حال نابینا و کر و بینا و شنواست؛ آیا این دو، همانند یکدیگرند؟! آیا پند نمی‌گیرید؟!
دورنمای بحث
خداوند بزرگ در این مَثَل، به مقایسه حال کافران و مؤمنان پرداخته است و این دو گروه را به انسانهای کر و کور و بینا و شنوا تشبیه کرده است؛ زیرا ایمان و تقوا سبب بینایی و شنوایی؛ و لجاجت، تعصّب و بی‌ایمانی مانع این دو موهبت الهی می‌گردد.
اشاره‌ای به آیات قبل از آیه مَثَل
قبل از آنکه آیه مثل مورد بررسی قرار گیرد، لازم است نگاهی اجمالی به آیات قبل- که بیانگر حال انسانهای مؤمن و بی‌ایمان است- داشته باشیم. تا با بینش بیشتری به تفسیر آیه مثل بپردازیم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 252
مثالهای زیبای قرآن ج‌1 299

شرح حال کافران‌

آیه 19 سوره هود شرح حال کافران را بیان کرده و می‌فرماید: «الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ». کافران کسانی هستند که مردم را از راه خدا باز می‌دارند؛ و راه حق را کج و معوج نشان می‌دهند، و به سرای آخرت کافرند.
در این آیه شریفه سه ویژگی برای کفّار بیان شده است:
1- کفّار مانع راه خدا هستند و از راه یافتن دیگران به راه حق، جلوگیری می‌کنند.
2- کافران مایل هستند راه مستقیم حق و خدا را کج و معوج بنمایند؛ در حالی که راه خداوند بر اساس آیه شریفه سوره حمد، مستقیم است و إعوجاج و کجی و إفراط و تفریط در آن وجود ندارد؛ بلکه متعادل و میانه است.
3- سومین ویژگی کافران، انکار معاد و جهان پس از مرگ است. و به نظر می‌رسد بزرگترین عامل سیه‌روزی آنها همین مسئله است؛ زیرا وقتی منکر رستاخیز شدند، راه راست را نیز به دیگران کج و معوج نشان می‌دهند و از هدایت دیگران به سوی حق مانع می‌شوند.
سپس در آیه 22 می‌فرماید: «لا جَرَمَ انَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْاخْسَرُونَ» بناچار آنها در سرای آخرت، از همه زیانکارترند!
یعنی کفّاری که اوّلًا مانع از هدایت مردم به راه حق هستند و سپس راه مستقیم را کج و معوج نشان می‌دهند و در نهایت منکر معاد هستند، در روز رستاخیز زیانکارترین مردم به شمار می‌روند.

شرح حال مؤمنان‌

آیه 23 سوره هود به بررسی گروه دوم (مؤمنان) پرداخته، می‌فرماید: «انَ
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 253
الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ اخْبَتُوا الی رَبِّهِمْ اولئِکَ اصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ»
کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و در برابر پروردگارشان خضوع و خشوع کردند، آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند.
آیه شریفه مذکور برای مؤمنان سه ویژگی بیان داشته:
1 و 2- ویژگی اوّل و دوم، ایمان و عمل صالح است. این دو در بسیاری از آیات قرآن با هم ذکر شده است. بنابراین، لازم و ملزوم و از هم تفکیک‌ناپذیرند «1» بدین جهت، مدّعیان ایمان که فاقد عمل صالح هستند، در واقع فاقد ایمان نیز هستند و از سوی دیگر، انسانهای بی‌ادّعایی که عمل صالح دارند، مؤمنان راستین و واقعی به شمار می‌آیند؛ زیرا- همان‌طور که گذشت- ایمان و عمل صالح، شاخ و برگ یک درخت هستند.
3- سومین ویژگی که آیه بدان اشاره داشته، ویژگی «اخبات» است.
«اخبات» جمع کلمه «خبت» است؛ و «خبت» در لغت به معنای بیابان وسیع و هموار است؛ سپس به بعضی از حالات و ویژگی‌های انسان نیز اطلاق گردیده است که به سه حالت آن اشاره می‌شود:
الف- این کلمه برای انسانهایی که روحی متواضع دارند، استعمال گردیده است؛ زیرا همان گونه که بیابان صاف و هموار در مقابل آب متواضع است و به راحتی آب به همه جای آن سیر می‌کند، روح انسان متواضع نیز به سادگی در مقابل حضرت حق تسلیم می‌شود.
ب- واژه «مُخْبِتْ» علاوه بر انسانهای متواضع، به انسانهای تسلیم درگاه
______________________________
(1)- ایمان و عمل صالح، در نزدیک به هفتاد آیه از قرآن در کنار هم آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 254
خداوند نیز اطلاق می‌شود؛ یعنی همان گونه که زمین صاف تسلیم است، انسان مؤمن نیز تسلیم خداوند است.
ج- این واژه بر انسانهای دارای اطمینان به خداوند نیز اطلاق شده است؛ یعنی همان‌طور که انسان به هنگام حرکت بر زمین صاف با اطمینان گام برمی‌دارد- بر خلاف هنگام حرکت بر کوه و درّه و تپّه که با دلهره و تردید گام برمی‌دارد- انسان مؤمن نیز به خدای خویش اطمینان دارد و در راه عبودیّت و بندگی او با اطمینان حرکت می‌کند.
بنابراین، مؤمنان دارای این صفات (ایمان، عمل صالح و اخبات)، جزو بهشتیان به شمار می‌روند و جاودانه در بهشت خواهند ماند و از نعمت‌های آن بهره‌مند خواهند گشت.

شرح و تفسیر آیه مثل‌

اشاره

مَثَلُ الْفَریقَیْنِ کَالْاعْمی وَ الْاصَمِّ وَ الْبَصیرِ وَ السَّمیعِ: خداوند متعال پس از بیان ویژگیهای مؤمنان و کافران در آیات پیشین، می‌فرماید: مثل آن دو گروه (مؤمنان و کافران) مثلِ دو گروه نابینا و کر و شنوا و بیناست، مؤمنان بسان انسانهای بینا و شنوا هستند و کافران به انسانهای کر و کور می‌مانند.
هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا افَلا تَذَکَّرُونَ: آیا این دو گروه، مانند هم هستند؟! آیا کران و شنوایان با هم یکسانند؟! آیا بینایان و نابینایان مساوی هستند؟! آیا کفر و ایمان برابر است؟!
آیا از این مثل و مقایسه بین افراد فاقدِ حسّ شنوایی و بینایی و دارندگان آنها متذکّر نمی‌شوید؟!
برای پی بردن به عمق این مطلب و درک آثار ایمان و قدرت نامتناهی پروردگار عالم، نخست لازم است اهمیّت چشم و گوش و نقش آن دو در بدن انسان مورد بررسی قرار گیرد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 255

چشم، یکی از بزرگترین آیات الهی‌

بی‌شک چشم از بزرگترین آیات الهی به شمار می‌رود؛ بلکه می‌توان گفت عجیب‌ترین آیت خداوند- که در دسترس ما انسانها قرار دارد- همین چشم است. ساختمان چشم، بسیار بسیار پیچیده است. عجیب‌تر آنکه این ساختمان بسیار پیچیده، از مود اولیه بسیار ساده‌ای تشکیل شده است؛ مقدار کمی چربی، مختصری گوشت و کمی مایع!
دلیل بر قدرت خداوند همین بس که با ابزار ساده، وسایل بسیار پیچیده‌ای همچون چشم می‌آفریند. چشم انسان، هفت طبقه ممتاز و جدا از هم دارد که هر یک بر روی دیگری به صورت مستقل و بسیار لطیف نهاده شده و خداوند برای هر طبقه وظیفه ظریف و خاصّی قرار داده است.
هیچ دستگاه فیلم‌برداری و عکس‌برداری در دنیا وجود ندارد که مانند دستگاه عظیم و حیرت‌آور چشم انسان، به صورت خودکار و بدون عکّاس و فیلم‌بردار، از محیط اطراف خود فیلم‌برداری کند؛ بی آنکه کسی عدسی آن را تنظیم کند، در کمترین زمان برای دورترین و نزدیک‌ترین نقطه عدسی آن تنظیم می‌گردد، در حالی که در دوربین‌های عکّاسی و فیلم‌برداری، تنظیم عدسی برای فاصله‌های مختلف وقت زیادی می‌طلبد و در فیلم‌برداریهای مهم، گاهی این کار حتّی تا یک ساعت به طول می‌انجامد.
در مورد تنظیم نور نیز چنین است؛ مثلًا اگر در محیطی- که همه چراغهای آن روشن است و چشم ما به روشنایی عادت کرده است- ناگهان برق قطع گردد و فضا تاریک شود، در ظرف چند ثانیه چشم ما با محیط تاریک اطراف عادت کرده، به گونه‌ای که می‌توان با همان نور ضعیف اشیای اطراف خود را دید؛ یعنی چشم در کمترین زمان خود را با نور ضعیف تطبیق می‌دهد و مردمک آن باندازه کافی گشاد می‌گردد. خداوند قادر، برای چشم عضلاتی قرار داده است که در
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 256
شش جهت حرکت می‌کند؛ کره چشم علاوه بر جهات چهارگانه (چپ، راست، بالا و پائین)، به سمت جلو و عقب نیز حرکت می‌کند.
از دیگر عجایب چشم، مایعی است که از چشم تراوش می‌کند که آن را اشک نامیده‌اند. اشک، هم مادّه غذایی چشم است و هم ابزار شستشوی این ساختمان دقیق و ظریف، و هم وسیله‌ای ضد عفونی کننده برای چشم.
از دیگر ویژگی‌های چشم، این است که خود به ترمیم اشکالات و نقصهای وارده، می‌پردازد.
آیا هیچ یک از مصنوعات انسان چنین ویژگی دارد؟ انصافاً، اگر در عالم هستی هیچ علامت و نشانه‌ای برای اثبات وجود خداوند جز ساختمان عجیب و حیرت‌آور چشم وجود نداشت، همین کفایت می‌کرد. «1» چگونه می‌توان باور کرد که طبیعت بی‌شعور و فاقد درک، چنین دستگاه باعظمتی را خلق کرده باشد؟

گوش آیتِ دیگر خداوند

اگرچه ساختمان گوش به پیچیدگی و ظرافت دستگاه چشم نیست؛ ولی آن نیز حکایت از قدرت‌نمایی ذات حضرت حق دارد. گوش بیرونی، گوش میانه و گوش درونی، سه قسمت اصلی ساختمان گوش را تشکیل می‌دهند که در سه منطقه جدا از هم و با وظایف و مسئولیّت‌های مستقل ساخته شده‌اند.
استخوانهایی به صورت چکش و سندان در گوش تعبیه شده است که عامل انتقال صدا به مغز است و عجیبت‌تر آنکه گوش علاوه بر اینکه صدا را درک می‌کند، جهت و محلّ ایجاد صدا را نیز تشخیص می‌دهد. این دو نعمت بزرگ الهی- که در اختیار ما انسانها قرار دارد- بسیار عجیب است و در شرح عجایب آن کتابها
______________________________
(1)- شرح بیشتر را در تفسیر نمونه، جلد 27، صفحه 18 به بعد، مطالعه فرمائید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 257
نوشته شده است و هر کدام متخصّصی مخصوص به خود دارند، بلکه خود چشم رشته‌های تخصّصی مختلفی دارد.
چشم و گوش دو ابزار مهمّ شناخت
مهم‌ترین ابزار شناخت انسان چشم و گوش اوست، آدمی در ابتدای تولّد فاقد هر گونه علم و دانش است (وَ اللَّهُ اخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ امَّهاتِکُم لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً). «1» تمام علوم و دانش‌های انسان پس از رشدِ لازم از طریق چشم و گوش به او می‌رسد؛ حتّی علوم عقلی.
علوم تجربی از طریق چشم منتقل می‌شود؛ انسان در آزمایشگاه مسایل مختلف را تجربه کرده، می‌بیند و بدان واقف و آگاه می‌شود امّا علوم نقلی که دیگران آن را منتقل می‌سازند- مخصوصاً دانش‌هایی که از طریق وحی به انسان منتقل می‌شود- از طریق گوش نصیب آدمی می‌گردد. البتّه علوم عقلی نیز بر پایه علوم حسّی است؛ یعنی اگر چیزی دیده یا شنیده نشود، عقل نمی‌تواند مسایل آن را درک کند؛ زیرا بنیان علوم عقلی، بر اساس «تجرید» و «تعمیمِ» محسوسات است. بدین جهت، اگر انسانی فاقد حسّ بینایی و شنوایی باشد- که طبعاً لال نیز خواهد بود- هرچند مغزی همچون مغز بو علی سینا هم داشته باشد، به اندازه بچّه پنج ساله‌ای نخواهد فهمید؛ زیرا چنین انسانی، دو پایه اساسی علوم عقلی؛ یعنی بینایی و شنوایی را از دست داده است.

کفّار فاقد ابزار شناخت هستند

بنابر آیه شریفه، افراد بی ایمان و کافر کر و کور هستند؛ یعنی آنها فاقد ابزار و
______________________________
(1)- سوره نحل، آیه 78.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 258
وسایل شناخت هستند و منابع شناخت از آنها سلب شده است. به همین جهت از نور ایمان چیزی را درک نمی‌کنند. امّا مؤمنان در پرتو نور ایمان، کاملًا بینا و شنوا هستند و از تمام علوم و دانش‌ها و ابزار شناخت بهره‌مند می‌گردند.
چرا کفّار کر و کور هستند؟
با توصیف‌هایی که در آیات پیشین برای آنها گفته شد، کافران بدین جهت کر و کور هستند که کفر، پرده و حجابی در مقابل چشم آنها قرار داده که بینایی و شنوایی آنها را سلب کرده است (خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی ابْصارِهِمْ غِشاوَةٌ) «1».
لجاجت در مقابل پروردگار، تسلیم نبودن در مقابل ذات حق و دیگر صفات رذیله، سبب شده است تا کافران نتوانند حقایق را درک کنند.
امام عارفان، حضرت سجاد علیه السلام، در دعای عارفانه و عاشقانه ابوحمزه ثمالی می‌فرماید: «انَّکَ لا تَجُبُ عَنْ خَلْقِکَ الَّا انْ تَحْجُبُهُ الْاعْمالُ دُونَکَ»؛ خدایا! تو از بندگان، محجوب و پنهان نیستی، مگر اینکه اعمال مردم، خود، حجاب می‌شود وگرنه تو از هر ظاهری آشکارتری.
در بعضی از نسخه‌های دعا، به جای کلمه «اعمال»، «آمال» ذکر شده است.
که بنابرآن، آرزوهای طولانی حجاب می‌گردد و انسان را از حقایق و معارف الهی باز می‌دارد.
اما وقتی ایمان در درون انسان جلوه کرد، حجاب‌های تعصّب، جهل، خودخواهی و کبر نابود شده، همه چیز برای انسان روشن می‌شود؛ بلکه خداوند، خود، او را از تاریکی‌ها به نور ایمان هدایت می‌کند. از این رو، می‌فرماید: «اللَّهُ
______________________________
(1)- سوره بقره: آیه 7.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 259
وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا اوْلِیائُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَی الظُّلُماتِ اولئِکَ اصْحابُ النَّارِ فیها خالِدُونَ»؛ خداوند، ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمت‌ها به سوی نور بیرون می‌برد. [امّا] کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت‌ها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمت‌ها بیرون می‌برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند. «1»

چگونه حجاب‌ها را از خود برهانیم؟

چگونه می‌توانیم چشم و گوش قرآنی و چشم حقیقت‌بین داشته باشیم؟
بر اساس آیه شریفه، اگر بخواهیم حجاب‌ها را کنار بزنیم و پرده‌های جهالت، تعصّب و لجاجت را بدریم و ببینیم آنچه را که اولیای خداوند می‌بینند، باید مؤمن شویم.
در روایات اهلبیت علیهم السلام برای «مؤمن» علامت‌های مختلفی ذکر شده است که به منظور در پی گرفتن آن در این مختصر تنها به ذکر دو نمونه از آن بسنده می‌گردد.

علامتهای مؤمن‌

1- در روایتی نبیّ مکرم اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله، فرموده است: «لا یُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّی یُحِبَّ لِلنَّاسِ ما یُحِبُّ لِنَفْسِهِ»؛ هیچ انسانی به حقیقت ایمان نایل نمی‌گردد مگر اینکه آنچه را [از نیکی‌ها] که برای خود دوست می‌دارد، برای دیگران نیز دوست بدارد. «2»
2- در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام ذکر شده است: «انَّ مِنْ حَقیقَةِ الْایمانَ
______________________________
(1)- سوره بقره: آیه 257.
(2)- میزان الحکمه، جلد اوّل، صفحه 193.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 260
انْ تُؤَثِّرَ الْحَقَّ، وَ انْ ضَرَّکَ، عَلَی الْباطِلِ، وَ انْ نَفَعْتَ»؛ حقیقت ایمان این است که حق را، اگرچه به ضرر تو باشد، بر باطل، اگرچه به نفع تو باشد، مقدم بداری. «1»
بنابراین روایت شریفه، پرهیز از ناراستی و حفظ راستی از حقایق ایمان شناخته شده است.
از این رو، این روایت پیام‌آور درسی است برای احزاب و جناح‌های سیاسی کشور که پیوسته جانب راستی را گرفته، از ناراستی بپرهیزند. آنان اگر به این مرحله دست یافتند که سخن شخص صالحِ جناح مخالف را بر سخن ناصالحِ جناحِ خود مقدّم بدارند، بی‌شک حقیقت ایمان را درک کرده‌اند؛ در غیر این صورت ادّعای ایمان چیزی جز گزافه نیست. خداوند به همه مسلمانان، ایمان کامل عنایت فرماید.
***______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 67، صفحه 106.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 261

فصل بیست و یکم: بیستمین مثال: توسّل به ما سوی اللَّه‌

اشاره

خداوند در آیه 14 سوره رعد می‌فرماید: «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‌ءٍ الَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ الَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغَهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ الَّا فی ضَلالٍ»؛ دعوتِ حق از آنِ اوست؛ و کسانی را که [مشرکان غیر از خدا می‌خوانند، [هرگز] به دعوت آنان پاسخ نمی‌گویند. آنها همچون کسی هستند که کف‌های [دست خود را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید. و دعای کافران، جز در ضلال و گمراهی نیست.
دورنمای بحث
آیه مثل توسّل و دعا را بررسی کرده، به انسان‌ها می‌آموزد که دست نیاز را به سوی چه کسی دراز کنند؛ سپس آیه، برای کسانی که به درِ خانه مخلوقات- نه خالق آنان- می‌روند و عرضه نیاز و حاجت می‌کنند مثلی بیان می‌کند.
پرسش
قبل از پرداختن به شرح و تفسیر آیه مَثَل، لازم است این پرسش مطرح شود که چرا بعضی از مَثَلها و تشبیه‌هایی که در آیاتی قبل از سوره رعد ذکر شده، در بحث ما مطرح نشده است؛ همانند آیه شریفه 32 سوره مائده، که کشتن یک انسان
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 262
بی‌گناه را با کشتن تمام انسان‌ها برابر می‌داند و نجات یک انسان بی‌گناه را به نجات تمامی انسان‌ها تشبیه می‌کند؛ در حالی که در این آیه نیز تشبیه و نظیری ذکر شده که می‌توانستیم آن را مورد بحث قرار دهیم؟
پاسخ
در قرآن مجید مثالها و تشبیهات فراوانی وجود دارد؛ لیکن بحث ما در مثل‌های قرآن است نه در تشبیهات آن.
تشبیه آن است که چیزی را به چیز دیگری ماننده سازند؛ مثل اینکه می‌گویند:
حسن مانند شیر است. این یک تشبیه است نه مَثَل؛ ولی مثال یک داستان، یک سرگذشت، یک مجموعه و برنامه است که در قرآن برای بیان مطالب عقلانی دور از دسترس مردم، بیان شده است؛ مانند اینکه قرآن برای بیان حقّ و باطل- که یک مسئله غیر حسّی است- به باران و سیلاب و کف روی سیلاب مثال می‌زند و حق را به باران و باطل را به کف روی سیلاب تشبیه می‌نماید که اگرچه کف بالانشین و پر سر و صدا است؛ ولی فروغی ندارد و زود نابود می‌گردد. بنابراین، با توضیح بالا یک معیار کلّی برای جدا کردن مثال‌ها از تشبیهات به دست می‌آید.

برق آسمانی و ابرهای باران‌زا

به منظور درک بیشتر مثل مذکور، لازم است به توضیح و شرح آیات 12 و 13 سوره رعد اشاره شود:
خداوند متعال در آیه 12 سوره رعد می‌فرماید: «هُوَ الَّذی یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِأُ السَّحابَ الثِّقالَ»؛ او (خداوند) کسی است که برق را به شما نشان می‌دهد، که هم مایه ترس است و هم مایه امید؛ و ابرهای سنگی بار ایجاد می‌کند.
یکی از آثار عظمت خداوند، ارائه و نشان دادن «برقِ» آسمان است که هم
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 263
سبب شوق و امید انسان‌ها است و هم مایه خوف و ترس و نگرانی آنها.
برق آسمان، بشارت باران را به ارمغان می‌آورد؛ زیرا ایجاد رعد و برق آسمان سبب می‌شود تا باران‌های فراوانی نازل گردد.

چگونه «برقِ» آسمان سبب نزول باران می‌شود؟

ابرهایی که دارای دو بار الکتریکی متضاد هستند هنگامی که با هم برخورد می‌کنند، برق آسمان را به وجود می‌آورند که در نتیجه حرارت شدیدی در حدود 15 هزار درجه سانتیگراد به وجود می‌آید. این حرارت هوای اطراف خود را می‌سوزاند و باعث می‌شود که فشار هوا کم شود؛ آن‌گاه کم شدن فشار هوا سبب نزول باران می‌گردد. از طرفی، ممکن است «برق» به صورت «صاعقه‌ای» درآید و باعث نابودی «جنگل‌ها، روستاها، انسان‌ها، حیوانات، مزارع و کشتزارها» گردد این خود خوف و نگرانی را به همراه دارد.
وَ یُنْشِأُ السَّحابَ الثِّقالَ: خداوند ابرهای سنگین باران‌زا نیز ایجاد می‌کند.
شاید در نظر بسیاری از انسان‌ها ابرهای آسمان با هم تفاوتی نداشته باشند و به یک گونه عمل کنند؛ در صورتی که حقیقت چیز دیگری است و نسبت به هم تفاوت‌های زیادی دارند.
از جمله تفاوت‌ها اینکه: ابرها به دو دسته سنگین و سبک تقسیم می‌شوند؛ ابرهای سنگین، در فضایی نزدیک‌تر به زمین جا گرفته‌اند؛ ولی ابرهای سبک، در فضایی دورتر از زمین مستقر هستند. ابرهای سنگین باران‌زا هستند و از این رو که دارای آب فراوانی هستند نمی‌توانند در مرتبه بالایی از آسمان قرار گیرند.

«رعد آسمانی» نشانه‌ای از عظمت خدا

در آیه 13 سوره رعد خداوند چنین می‌فرماید: «وَ یَسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه وَ
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 264
الْمَلائِکَةُ مِنْ خیفَتِه وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَدیدُ الِمحالِ»؛ و رعد، تسبیح و حمد او می‌گوید؛ و نیز فرشتگان از ترس او! و صاعقه‌ها را می‌فرستد؛ و هر کس را بخواهد گرفتار آن می‌سازد، در حالی که آنها [با مشاهده این همه آیات الهی، باز هم درباره خدا به مجادله مشغولند؛ و او قدرتی بی‌انتها [و مجازاتی دردناک دارد!
آیه شریفه به دو موضوع اشاره دارد: یکی رعدهای آسمانی و دیگری صاعقه‌ها؛ و از آنچه که قبلًا در مورد صاعقه بحث کردیم در اینجا فقط به بررسی مسئله «رعد» می‌پردازیم.
همان گونه که قبلًا گفته شد برخورد ابرهای آسمانی با همدیگر، در صورتی که دارای دو بار الکتریکی مختلف (یکی مثبت و دیگری منفی) باشد، تولید جرقه می‌کند که به نور آن «برق» و به صدای آن «رعد» گفته می‌شود. روشن است که صدا و نور همزمان تولید می‌شود؛ لیکن انعکاس نور زودتر از صدا (رعد) صورت می‌گیرد؛ علّت این امر، آن است که سرعت سیر «نور» به مراتب بیشتر از سرعت سیر «صدا» است.
«رعد آسمانی» اگرچه به ظاهر ساده به نظر می‌رسد؛ لیکن از آیات بزرگ الهی به شمار می‌رود و در زندگی تمام موجودات نقش مهمّی ایفا می‌کند.
دانشمندان برای «رعد و برق» آثار زیادی ذکر کرده‌اند که به مهمترین آنها اشاره می‌گردد:
1- نخستین اثری که رعد و برق دارد و این فایده، تمام موجودات جهان- اعم از انسان‌ها، حیوانات، گیاهان، نباتات و جوامد- را در بر می‌گیرد، نزول باران و آب‌های آسمانی است.
2- فایده دیگر آن، «آفت‌کشی» گیاهان است؛ یعنی «رعد و برق»، آفت گیاهان را از بین می‌برد. بدین گونه که حرارت شدیدی که بر اثر رعد و برق ایجاد می‌شود،
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 265
سبب می‌گردد تا اکسیژنِ اضافه تولید گردد و تبدیل به نوعی آب شود که آن را «آب اکسیژنه» می‌نامند، که از دو اکسیژن و دو هیدروژن تشکیل می‌گردد. «آب اکسیژنه» یکی از مواد ضد عفونی کننده است که معمولًا در داروخانه‌ها یافت می‌شود.
این مادّه ضدّ عفونی وقتی همراه باران بر سطح زمین نازل می‌شود، آفت گیاهان را از بین می‌برد. به همین جهت، اگر رعد و برق کم شود، آفت گیاهان زیاد می‌گردد.
3- سومین خاصیّت مهم «رعد و برق»، تولید مقدار زیادی کود برای گیاهان است. رعد و برق‌های آسمانی هر ساله ده‌ها میلیون تن کود تولید می‌کنند و بر سراسر کره زمین می‌پاشند؛ کودی قوی، مفید، مؤثّر و فراگیر برای تمامی گیاهان.
این کودها بدین گونه ایجاد می‌شوند که دانه‌های باران به وسیله حرارت زیاد ناشی از برق با کربن ترکیب می‌شوند و اکسید کربن را تولید می‌کنند و هنگامی که به همراه باران بر روی خاک می‌ریزند، با خاک ترکیب شده، یک نوع کود گیاهی قوی، مؤثّر و مفید به وجود می‌آورند.
آری؛ این رعد و برق آسمانی چنین آثار مهمّی دارد و از آیات بزرگ الهی به شمار می‌آید. جالب اینکه قرآن مجید زمانی پرده از این رازهای مهمّ علمی برداشت که عقل انسان تصوّر آن را هم نمی‌کرد!
بنابر آیه شریفه، رعد حمد و تسبیح خدا می‌گوید؛ تسبیح به معنای تنزیه خداوند از هر گونه عیب و نقصی است، آیا آفت‌زدایی گیاهان کره زمین به وسیله رعد و برق، تنزیه خداوند از هرگونه عیب و نقصی نیست؟ آیا آفت‌زدایی، نوعی تسبیح نیست؟
حمد، ستایش بر صفات جلال و جمال خداوندی است؛ آیا تغذیه گیاهان نوعی حمد و ستایش در عالم ممکنات و مخلوقات محسوب نمی‌شود؟
بی‌شک، آیات 12 و 13 سوره رعد به این مهم اشاره دارد و آنها را نشانه‌ای از
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 266
عظمت خدا می‌داند. خلاصه اینکه آیه 12 و 13 به چندین آیت از آیات مهمّ الهی یعنی رعد و برق و باران و صاعقه، اشاره دارد.

شرح و تفسیر آیه مثل‌

لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ: در اینکه منظور از جمله «له دعوة الحق» چیست؟ بین مفسّران اختلاف است، برخی گفته‌اند: مراد توحید است؛ یکتایی و توحید مختصّ ذات خداست.
عدّه‌ای معتقدند: این جمله اشاره به قرآن مجید دارد؛ قرآن کتاب الهی است.
و تعداد زیادی از مفسّران آن را به «دعای به حق» تفسیر کرده‌اند؛ یعنی اگر بندگان بخواهند دعایشان مستجاب شود، باید به درگاه حضرت حق روی آورند و درِ خانه او را بکوبند؛ یعنی ما سوی الله حلّال مشکلات نیست، بلکه تنها او قادر به استجابت دعاهای بندگان و گره‌گشای مشکلات آنان است.
شاهد تفسیر سوم- که ما نیز بدان معتقدیم- ذیل همین آیه شریفه است که می‌فرماید: «وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ الَّا فی ضَلالٍ؛ دعای کافران جز در ضلال و گمراهی نیست».
دعاهای کافران بی‌راهه است؛ زیرا آنان درِ خانه کس یا چیزی می‌روند که حتّی قادر نیستند از خود دفاع کنند و یا برای خود منفعتی کسب کنند، تا چه رسد به دیگران.
وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‌ءٍ الَّا کَباسِطِ کَفِّیْهِ الَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ: شاهد سخن در مثل بیستم، این قسمت از آیه است.
کسانی که غیر خدا را می‌خوانند و برای حلّ مشکلات خود به سراغ بت‌ها می‌روند و دست به دامن مخلوقاتِ محتاج می‌زنند، مشکلات آنها حل نمی‌شود.
مَثَل چنین انسان‌هایی، مَثَل کسی است که دستهایش را بسوی آب دراز کرده است
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 267
تا آن را بنوشد؛ لیکن موفق به این کار نمی‌شود و تشنه برمی‌گردد.
مفسران در تفسیر «کَباسِطِ کَفَّیْهِ الَی الْماءِ ...»، گفتار مختلفی ذکر کرده‌اند که به آنها اشاره می‌شود:
1- منظورِ آیه، شخصی است که برای رفع تشنگی بر سر چاه آبی برود، چاهی که نه طناب دارد، نه چرخ آب‌کشی دارد و نه دلو! عمق این چاه نیز زیاد است. این انسانِ تشنه برای خوردن آب، دو دست خود را از فاصله زیاد بسوی آب دراز می‌کند، دستانی که به یک متری چاه هم نمی‌رسد؛ بی‌شک، چنین کسی موفّق نمی‌شود خود را سیراب کند و ناکام برمی‌گردد.
2- مرادِ آیه شخصی است که در کنار چاه ایستاده است و بدون اینکه حتی دستانش را بسوی آب دراز کند، تنها به آب اشاره می‌کند که بسوی او آید تا از آن بنوشد، و روشن است که آب به اشاره او بالا نمی‌آید و احتیاج به ابزار و وسیله دارد.
آری؛ دعای کافران که به درِ خانه بت‌ها می‌روند و در ضلالت و گمراهی هستند، مانند چنین انسانی است.
3- «باسط»، یعنی اینکه کف دستان باز باشد نه منحنی. این امر به گونه‌ای می‌ماند که شخصی کنار چشمه آبی برود تا آب بنوشد این شخص دستش به آب می‌رسد؛ لیکن دو دست خود را صاف نگه داشته و آنها را غرفه و کاسه نکرده است؛ به همین جهت، به محض اینکه دو دست خود از آب خارج کرده، به طرف دهانش می‌برد، تمام آب می‌ریزد و آبی به دهانش نمی‌رسد، و تشنه از کنار چشمه زلال آب برمی‌خیزد!
در میان سه تفسیر فوق، به عقیده ما تفسیر اوّل از همه مناسب‌تر است؛ هرچند می‌توان گفت هر سه تفسیر صحیح است و هر سه، بیان یک مقصود را دارند؛ زیرا
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 268
به اعتقاد ما، «استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد جایز است». «1»
بنابراین، برای حلّ مشکلات خود نباید به در خانه غیر خدا رفت. باید به درگاه با عظمت خداوند برویم؛ چه اینکه او خالق، رازق، محیی و ممیت است. او مشگل‌گشا است و همه چیز به دست اوست. از غیر او کاری ساخته نیست؛ زیرا همه نیازمندیم و او غنی؛ همه محتاج هستیم و او بی‌نیاز؛ همه عاجز هستیم و او قوی؛ همه ضعیف هستیم و او قادرِ مطلق است از این رو، نه تنها به در خانه بتان نباید رفت، بلکه به در خانه هیچ یک از مخلوقات خدا نباید روی آورد.

پیام‌های آیه‌

1- آیا توسل به معصومان علیهم السلام شرک نیست؟

به عبارتی، آیا این گونه توسّلات و دعاها نیز مشمول آیه شریفه است و مورد نهی شارع مقدّس قرار گرفته و باید از آن پرهیز کرد؟
در جواب پرسش فوق، باید گفت که روی آوردن به درگاه این بزرگواران و برگزیدگان خداوند بدان معنا نیست که ما از خود آنها حل مشکل را مستقلًّا طلب کنیم؛ بلکه دست توسّل به سوی آنان می‌گشاییم تا ما را نزد خداوند مورد شفاعت قرار داده، برای حل مشکل ما از خداوند قادر مطلق چاره‌جویی کنند؛ زیرا ما معتقدیم که این بزرگواران اگر کاری می‌کنند به اذن خداوند است. امّا وهابی‌ها که بخاطر این دعاها و توسّلات، نسبت شرک و کفر به ما می‌دهند، سخت در اشتباهند و معنای حقیقی و واقعی شرک و کفر را نفهمیده‌اند؛ همان گونه که
______________________________
(1)- این مسئله یک بحث «اصولی» است و در اصول فقه مطرح شده است؛ برای توضیح بیشتر، به کتاب انوار الاصول، جلد اوّل، صفحه 145 به بعد مراجعه کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 269
ماهیّت توسّل شیعه را ندانسته‌اند!
در سفر عمره مفرده که به مدینه منوّره و مکّه مکرمه مشرف شدم، روز جمعه بیست و دوم شعبان سال (1419 ه ق) در مسجد الحرام به سخنان خطیب جمعه گوش می‌دادم. عجیب اینکه خطیب مذکور، تمام خطبه نماز جمعه را از روی کاغذی که قبلًا برای او تهیّه کرده بودند می‌خواند. گویا او حق نداشت حتّی یک کلمه را از خود بگوید. با خود گفتم: چقدر تفاوت است بین این خطبه‌ها، و خطبه‌های نمازهای جمعه ایران اسلامی که خطیب آن آزاد است هرگونه تحلیلی داشته باشد، به هر حال، خطیب نماز جمعه مشغول قرائت خطبه گردید. در بین خطبه به کسانی که در کنار قبور مشرّفه دعا می‌کنند و به آنها توسّل می‌جویند حمله کرد و آنها را به شرک و کفر متّهم ساخت.
البتّه ما در برابر این هتّاکی بی‌کار ننشستیم، برای سران عربستان نامه‌ای نوشتیم و به این کار اعتراض نمودیم.
به هر حال معتقدان به دعا و توسّل، بزرگان و اولیا را شریک خدا نمی‌دانند، بلکه آنها را به درگاه خداوند شفیع قرار می‌دهند و به عبارت دیگر، ما همان اعتقادی را داریم که در آیه 110 سوره مائده، درباره حضرت مسیح- علی نبیّنا و آله و علیه السلام- آمده است: «وَ اذْ تَخْلُقُ مِنَ الطّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِاذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونَ طَیْراً بِاذْنی وَ تُبْرِئُ الْاکْمَهَ وَ الْابْرَصَ بِاذْنی وَ اذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِاذْنی ...»؛ هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی به صورت پرنده می‌ساختی، و در آن می‌دمیدی، و به فرمان من پرنده‌ای می‌شد؛ و به فرمان من کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را شفا می‌دادی؛ و نیز مردگان را به فرمان من زنده می‌کردی ....
در این آیه شریفه زنده کردن مردگان، شفای بیماران، آفرینش پرندگان، همه به حضرت مسیح نسبت داده شده است؛ لیکن همه آنها با اذن و دستور خداوند متعال بوده است. «1»
______________________________
(1)- این مطلب در آیه 49 سوره آل عمران از زبان خود حضرت عیسی علیه السلام نیز نقل شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 270
شیعه نیز جز این نمی‌گوید. او معتقد است که بزرگان و اولیای دین، می‌توانند به اذن و دستور خداوند کارهایی را که دیگران از انجام آن عاجزند، انجام دهند و یا شفیع و واسطه بین بندگان و خدا بشوند تا حضرت حق مشکلات بندگان را حل کند؛ بنابراین دعا و توسّل شیعه، نه شرک است و نه کفر.
با توضیحاتی که گفته شد، اگر کسی عقیده شیعه را در دعا و توسّل شرک بداند، باید- نعوذ بالله- حضرت مسیح را نیز مشرک بپندارد!
ضمناً، از این بحث برمی‌آید که معجزات پیامبران نیز به این شکل نبوده است که فقط آنها دعا کنند و خداوند انجام دهد، بلکه امکان داشته است پیامبران با اذن خداوند، خود، آن معجزه را انجام دهند؛ یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان مثال با اذن خداوند شقّ القمر را خود انجام دهد. «1» و این هیچ استبعادی ندارد.

2- أشکال مختلف بت‌پرستی.

بت‌پرستی در تاریخ بشریّت، تاریخچه مفصّل و اشکال مختلفی دارد.
گاهی انسان‌های جاهل بت‌های ساختگی خود را از سنگ، چوب، فلز و حتّی از مواد خوراکی می‌ساختند و در برابر آن به زانو درآمده، به سجده می‌افتادند و آن را می‌پرستیدند.
در برهه‌ای از زمان بت‌پرستان، برای پرستش خود بت‌هایی از موجودات بی‌جان و بی‌شعور عالم طبیعت، انتخاب می‌کردند. به همین جهت، عدّه‌ای خورشیدپرست شدند، و برخی به عبادت ستاره‌ها پرداختند، و گروهی دیگر ماه را عبادت نمودند «2» و حتّی برخی، بعضی از رودخانه‌ها و دریاچه‌های مهم- مانند رودخانه نیل و دریاچه ساوه- را می‌پرستیدند و شاید خشک شدن دریاچه ساوه و خاموش گشتن آتشکده فارس در هنگام ولادت حضرت
______________________________
(1)- شرح این معجزه را در کتاب «معراج، شقّ القمر، عبادت در قطبین» مطالعه فرمائید.
(2)- در آیات 76 تا 78 سوره انعام اشاره‌ای به پرستش خورشید و ماه و ستارگان شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 271
رسول اکرم صلی الله علیه و آله «1»، از این جهت بوده است که این دو، مورد پرستش انسان‌ها قرار داشتند.
همچنین بت‌پرستان در برخی از مناطق دنیا درختان را می‌پرستیدند، مخصوصاً درخت صنوبر را که از دیرزمان مسجود برخی از انسان‌های بت‌پرست گمراه بوده است.
از این رو، بعضی از مفسّران «اصحاب الایکه» را همین «صنوبرپرستان» دانسته‌اند؛ همان کسانی که منشأ رسم خرافی سیزده به در بوده‌اند و آن را اختراع کرده‌اند.
زمانی نیز حیوانات خدایان برخی انسان‌ها شدند که متأسّفانه این نوع بت پرستی هنوز در بسیاری از مناطق هندوستان رواج دارد.
عدّه‌ای نیز به برخی انسان‌ها روی آوردند و آنها را می‌پرستیدند؛ مثلًا در زمان فرعون گروهی از مردم او را می‌پرستیدند که قرآن مجید از زبان خود فرعون، چنین می‌گوید: «وَ قالَ فِرْعُونُ یا ایُّهَا الْمَلأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ الهٍ غَیْری ؛ فرعون گفت: «ای جمعیّت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم». «2» گاهی نیز فرشتگان مورد پرستش قرار می‌گرفتند.
یکی از مورّخان معروف گفته است: «هر چیزی در عالم روزی بت بوده و مورد پرستش قرار گرفته است؛ چیزی را سراغ نداریم که مورد پرستش قرار نگرفته باشد». به هر حال، تمام بت‌پرستی‌ها در یک عنوان جمع شده است و آن توجه به ما سوی اللَّه و غفلت از خداوند عالم است؛ همان گونه که در کلام بعضی از بزرگان آمده است: «کُلَّما شَغَلَکَ عَن اللَّه فَهُوَ صَنَمُکَ»؛ هر چیزی که تو را از
______________________________
(1)- به هنگام ولادت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله معجزات مختلفی روی داد؛ که خاموش شدن آتشکده فارس و خشکیدن دریاچه ساوه دو نمونه آن است. توضیح بیشتر را در منتهی الآمال، جلد اوّل، صفحه 44 مطالعه فرمائید.
(2)- سوره قصص آیه 38.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 272
خداوند غافل نماید و به خود مشغول کند، همان بت توست.
از این رو، زن و فرزند، مال و ثروت، پست و مقام، رفیق و دوست و هر چیزی که انسان را از خداوند غافل کند بت محسوب می‌گردد. قرآن مجید، بر تمام ما سوی الله خطّ بطلان کشیده است و جز ذات حضرت حق هیچ موجودی را شایسته عبادت و پرستش نمی‌داند؛ چه اینکه مخلوقات همه فقیر و محتاجند و لحظه به لحظه مشمول فیض الهی قرار می‌گیرند، نه اینکه آنها فقط در ابتدای آفرینش، به خدا نیازمند بودند و پس از آفرینش در ادامه حیات، دیگر نیازی به خدا نداشته باشند.
مَثَل نیاز انسان به خداوند، مَثَل نیاز لامپ روشن به نیروگاه مولّد برق است؛ همان گونه که لامپ در نورافشانی خود پیوسته محتاج و وابسته به نیروگاه است، انسان نیز همیشه به فیض الهی نیازمند است. به عبارتی، لحظه به لحظه خلقت تازه‌ای صورت می‌گیرد (کُلُّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ) «1»، مخصوصاً اگر این مطلب طبق «حرکت جوهری» محاسبه شود، بسیار واضح‌تر است. «2»

دعا از دیدگاه قرآن و روایات‌

دعا مسئله بسیار مهمّی است که در آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام به گونه گسترده‌ای مطرح شده است. دراین‌باره، مباحث مختلف و سؤالات گوناگونی مطرح شده است که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
1- فلسفه دعا چیست؟ اگر ما مستحق اجابت هستیم، خداوندی که از آشکار و نهان ما و از برون و درون ما آگاهی دارد، بدون دعا نیز خواسته ما را برآورده می‌سازد و اگر استحقاق آن را نداشته باشیم، هر قدر دعا بکنیم تأثیری نخواهد داشت!.
______________________________
(1)- سوره الرحمن: آیه 29.
(2)- برای آگاهی بیشتر، به تفسیر نمونه، جلد 23، صفحه 138 به بعد مراجعه کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 273
به تعبیر دیگر، اگر شی‌ء مورد درخواست به مصلحت ما باشد، خداوند بدون دعا نیز عنایت می‌کند و اگر به مصحلت ما نباشد، خداوند حکیم با اصرار هم مستجاب نخواهد کرد. پس فلسفه دعا کردن چیست؟ و دعا چه نقشی دارد؟
2- شرایط اجابت دعا چیست؟ چه کنیم تا دعاهایمان در درگاه ذات حق به هدف اجابت برسد؟
3- موانع استجابت دعاها چیست؟ چرا برخی از دعاها- علی‌رغم اصرار فراوان- به هدف اجابت مقرون نمی‌گردد؟
4- برترین دعا، چه دعایی است؟

دعا برترین عبادت‌

از آیات و روایات استفاده می‌شود که دعا نه تنها عبادت است، بلکه از برترین عبادتها به شمار رفته است.
به منظور روشن‌تر شدن اهمیّت دعا، به سه آیه از قرآن مجید و شش روایت از معصومان علیهم السلام اشاره می‌شود:
1- خداوند متعال در آیه 60 سوره غافر (مؤمن) می‌فرماید: «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعونی اسْتَجِبْ لَکُمْ انَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»؛ پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من تکبّر می‌ورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ می‌شوند!
آیه شریفه، نخست به «دعا» تعبیر می‌کند؛ سپس در ادامه تعبیر را عوض کرده، از آن به «عبادت» یاد می‌کند.
چرا از «دعا» به «عبادت» تعبیر شده است؟
برخی گفته‌اند: برای اینکه عبادت به معنای مطلق دعاست و شاید تعبیر
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 274
برخی از روایات: «الدُّعا مُخُّ الْعِبادَةِ؛ دعا روح و جان عبادت است» «1» بدین جهت بوده است.
2- خداوند متعال در آیه 77 (آخرین آیه) سوره فرقان می‌فرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُ بِکُمْ رَبّی لَوْ لا دُعاؤکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً»؛ بگو: «اگر دعای شما نباشد، پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست؛ شما [آیات خدا و پیامبران را] تکذیب کردید، و [این عمل دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد».
این تعبیر- که خداوند بخاطر دعاهایتان به شما اعتنا می‌کند و برای شما ارزش قایل است- در سایر عبادت‌ها؛ مانند حج، روزه، جهاد و ... به کار نرفته است. و تنها درباره دعا ذکر شده است؛ یعنی علی‌رغم گناهان فراوانی که انجام می‌دهید و فسادهایی که مرتکب می‌شوید، تنها چیزی که سبب ارج نهادن خداوند به شما می‌شود، دعاهای شماست؛ قدر و ارزش آن را بدانید.
3- خداوند متعال در آیه 186 سوره بقره، پس از بیان آیاتی درباره فضیلت و احکام ماه مبارک رمضان، می‌فرماید: «وَ اذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَانّی قَریبٌ اجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یُرْشِدُونَ»؛ و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، [بگو:] من نزدیکم؛ دعای دعاکننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند و به مقصد برسند.
بنابر آیه شریفه: «نَحْنُ اقْرَبُ الَیْکُمْ مِنْ حَبْلِ الْوَرید»، خداوند، نزدیک‌ترین کس به انسان است و حتّی از رگ گردن یا رگ قلب نیز به انسان نزدیک‌تر است. «2»
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 1189، حدیث 5519.
(2)- سوره ق: آیه 16.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 275
بی‌شک تعبیری ظریف و زیباتر از این برای قرب و نزدیکی بین خالق و مخلوق، عابد و معبود و بنده و مولا وجود ندارد.
بنابراین، با تفکّر در آیات سه‌گانه درمی‌یابیم که دعا از نظر اسلام چقدر مهم شمرده شده است؛ به گونه‌ای که هم عبادت است؛ و هم باعث اعتنای خدا به انسان؛ و هم وسیله تقرب بنده به مولاست.

دعا در آئینه روایات‌

همان گونه که قبلًا ذکر شد، روایات فراوانی مسائل دعا را بررسی نموده که در این مختصر تنها به ذکر شش روایت بسنده می‌گردد:
1- در روایتی وجود نازنین پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است:
«الدُّعا سِلاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عَمُودُ الدّینِ وَ نُورُ السَّماواتِ وَ الْارْضِ»؛ دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند، اسلحه انسان با ایمان و ستون (خیمه) دین و نور آسمان‌ها و زمین است «1»
آری؛ دعا در درگاه خداوند هرچند عبادتی است بی‌رنج و زحمت؛ لیکن از کلمات گهربار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درمی‌یابیم که در نزد خداوند جایگاهی بس عظیم دارد که متأسّفانه، انسان‌ها به جهت سهل و آسانی آن کمتر بدان توجّه دارند.
2- مولای متّقیان، حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «الدُّعا مِفْتاحُ الرَّحْمَةِ وَ مِصْباحُ الظُّلْمَةِ»؛ دعا کلید رحمت خداوند و چراغ روشنی برای تاریکی‌های دنیا و آخرت است. «2» دعا نه تنها دنیا، بلکه آخرت انسان را نیز روشن می‌کند.
3- در روایت دیگری پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است: «عَمَلَ الْبِرِّ کُلُّهُ نِصْفُ الْعِبادَةِ وَ الدُّعا نِصْفٌ»؛ تمام اعمال نیک انسان، تنها نیمی از عبادت است و نیم دیگر آن، دعا و راز و نیاز با معبود است. «3»
4- امام صادق علیه السلام در روایتی می‌فرماید: «اکْثِرْ مِنَ الدُّعا فَانَّهُ مِفْتاحُ کُلِّ رَحْمَةٍ وَ
______________________________
(1)- کافی، جلد 2، ص 468.
(2)- بحار الانوار، جلد 90، ص 30.
(3)- میزان الحکمه، باب 1189، حدیث 5533.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 276
نَجاحُ کُلِّ حاجَةٍ وَ لا یَنالُ ما عِنْدَ اللَّهِ الَّا بِالدُّعا وَ لَیْسَ بابٌ یُکْثَرُ قَرْعُهُ الَّا یُوشَکَ انْ یُفْتَحَ لِصاحِبِهِ»؛ زیاد دعا کنید و در خواندن خدا اصرار کنید؛ زیرا کلید تمام رحمت‌ها و عامل پیروزی در هر حاجتی دعاست؛ نعمت‌ها و برکاتی که نزد خداوند است، بدون دعا به کسی نمی‌رسد، و هیچ دری وجود ندارد مگر اینکه با اصرار و سماجت و پافشاری گشوده می‌شود. «1»
بنابراین چنانچه دعا مستجاب نگردد، نباید سبب ناامیدی انسان شود؛ زیرا چه بسا خداوند می‌خواهد با دعا انسان را تربیت کرده، قلب و دل او را شستشو بدهد.
5- امام صادق علیه السلام در روایت دیگری دعا را چنین توصیف می‌فرماید: «افْضَلُ الْعِبادَةِ الدُّعا»؛ هیچ عبادتی بالاتر از دعا نیست. «2»
6- حضرت علی بن موسی الرضا- علیهما السلام- می‌فرماید: «عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الْانْبیاءِ، قیلَ ما سِلاحُ الْانْبیاءِ؟ قالَ: الدُّعاء»؛ شیعیان و پیروان اسلام! همواره به اسلحه پیامبران- که در کارها و برنامه‌های سخت تبلیغی بدان مسلّح بودند- مسلّح شوید. شخصی از آن حضرت پرسید: اسلحه پیامبران چیست؟
حضرت فرمود: دعا. «3»
از مجموعه آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السلام روشن می‌گردد که دعا در اسلام جایگاهی بس عظیم دارد و از اهمیّت بسیار زیادی برخوردار است.

راز اهمیّت دعا در اسلام‌

چرا دعا از نظر دین دارای چنین ارزش و اهمیّتی است که بنا بر آیات و
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 1196، حدیث 5585.
(2)- میزان الحکمه، باب 1189، حدیث 5516 و 5532.
(3)- کافی، جلد 2، ص 468.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 277
روایات، برترین عبادت، اسلحه مؤمن، ستون دین، نور آسمان‌ها و زمین، کلید رحمت، چراغ هدایت، نیمی از عبادات، رمز پیروزی، اسلحه انبیا، مایه ارج انسان در پیشگاه خدا و ... به شمار می‌رود؟
اگر این تحفه و هدیه الهی را مورد دقّت و بررسی قرار دهیم و آن را موشکافی کنیم، درمی‌یابیم که حقیقتاً، تمام این فضایل برای دعا سزاوار و شایسته است.
دعا آثار مهمّی در وجود انسان به ارمغان می‌آورد که مهم‌ترین اثر آن این است که انسان را تربیت می‌کند؛ و عامل خودسازی و تربیت انسان است.
تعلیم و تربیتی که بعثت انبیا بر آن نهاده شده و از مهم‌ترین اهداف بعثت به شمار رفته است. «1» بی‌شک تعلیم مقدمه تربیت است. از این رو، هدف نهایی، تربیت شناخته شده است.

رابطه «دعا» و «تربیت»

دعا آثار تربیتی فراوانی دارد که به سه نمونه آن اشاره می‌شود:
1- اوّلین اثر دعا، ایجاد نور امّید در دل انسان‌ها است. انسان ناامید در دریف مرده‌ها قرار دارد؛ انسان بیمار اگر به سلامت خود امّیدوار باشد، بهبود می‌یابد و اگر مأیوس شود و چراغ امّید در دلش خاموش گردد، دیگر امیدی به بهبودی او نیست. همان گونه که عامل اصلی پیروزی جنگجویان در میدان جنگ، امید و روحیه است. از این رو، سربازان ناامید اگر پیشرفته‌ترین سلاح‌های جنگی را نیز داشته باشند، بازنده میدان جنگ خواهند بود.
دعا در دل انسان نور امید می‌تاباند، انسانی که اهل دعا و متّکی به خداوند است- علی‌رغم مشکلات زیاد؛ دشمنان جسور، فقر مالی و ...- اگر به درگاه
______________________________
(1)- سوره جمعه: آیه 2.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 278
خداوند روی آورد و به او امید ورزد و با او راز و نیاز کند، نور امید در دلش زنده می‌شود و به زندگی امیدوار می‌گردد و گویی حیات دوباره‌ای می‌یابد؛ چه اینکه این انسان دست نیاز به سوی کسی دراز نموده که مشکل‌ترین کارها در نزد او آسان‌ترین است. خدایی که اصلًا مشکل و آسان برای او معنا ندارد؛ زیرا مشکل یعنی چیزی که بالاتر از مقدار قدرت و آسان، یعنی چیزی که کمتر از آن است. آیا چیزی را می‌یابید که فوق قدرت خداوند باشد؟! بنابراین، برای خداوند مشکل و آسان تفاوتی ندارد او هرچه را اراده کند، در یک لحظه می‌آفریند اگرچه میلیون‌ها خورشید همانند خورشید خاکیان باشد! وقتی انسان به درگاه چنین قادر و عالمی روی می‌آورد و با او درد دل می‌کند و در مقابلش به سجده می‌افتد و برایش اشک می‌ریزد و مشکلاتش را به او عرضه می‌دارد، بی‌شک خداوند نور امید را در دل او تجلّی می‌دهد.
2- دومین اثر دعا ایجاد نور تقوا در وجود انسان است.
تقوا؛ سبب تقرّب انسان به درگاه الهی است. «1»
تقوا؛ زاد و توشه‌ای است که سبب نجات انسان در جهان آخرت می‌گردد. «2»
تقوا؛ برات و گذرنامه بهشت است. «3»
آن‌گاه دعا، نور چنین گوهر ارزشمندی را در دل انسان زنده می‌کند. وقتی انسان دست به دعا برداشته، به درگاه خداوند توسّل می‌جوید و خدا را با أسمای حسنی و صفات جلال و جمالش می‌خواند، آن صفات بازتابی در وجود انسان خواهد داشت و طبعاً انسان را به سمت خداوند سوق می‌دهد؛ به گونه‌ای که انسان احساس می‌کند که اگر بخواهد دعایش مقرون به اجابت شود، باید توبه کند. دعا انسان را به توبه فرامی‌خواند و توبه او را به تجدید نظر در زندگی، و در
______________________________
(1)- سوره حجرات: آیه 13.
(2)- سوره بقره: آیه 197.
(3)- سوره مریم: آیه 63.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 279
نتیجه سیر این حرکت نور تقوا را در زندگی انسان زنده می‌گرداند.
در حدیث جالبی آمده است: «آن دسته از افرادی که پیوسته- چه در حال گرفتاری و چه در حال آسایش و آرامش- با خداوند راز و نیاز دارند، در هنگام مکشلات و گرفتاری‌ها وقتی خداوند را می‌خوانند فرشتگان می‌گویند: «این صدا آشنا است مشکل او را حل کنیم»؛ ولی وقتی صدای انسان‌هایی را می‌شنوند که تنها به هنگام گرفتاری‌ها و سختی‌ها و ناراحتی‌ها دعا می‌کنند، آن صدا برای فرشتگان ناآشناست». «1»
حضرت علی علیه السلام در خطبه ارزشمندِ همّام، در شرح حال متّقین می‌فرماید:
«نُزِّلَتْ انْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاءِ کَالَّتی نُزِّلَتْ فِی الرَّخاءِ»؛ پرهیزکاران کسانی هستند که در حال رخا و آسایش و آرامش همان گونه هستند که در حال بلا و سختی و گرفتاری هستند. «2»
خداپرستی و راز و نیاز فرعونی که در حال غرق شدن «یا الله» می‌گوید، هیچ فایده‌ای ندارد. به همین جهت، در آن هنگام جبرئیل در پاسخ فرعون مشتی از لجنِ تهِ رودخانه را به دهانش می‌کوبد. «3»
3- سومین اثر تربیتی دعا، تقویت نور معرفت است. وقتی انسان به درگاه خداوند روی می‌آورد، در این فکر فرو می‌رود که او بر همه چیز توانا و قادر است و اسرار درون و برون ما را می‌داند. این مطلب سبب می‌شود که سطح معرفت انسان بالا برود؛ مخصوصاً اگر دعاهایی همچون: صحیفه سجّادیه، مناجات شعبانیّه، صباح، کمیل و ندبه خوانده شود که اینها بالاترین درس‌های عرفان اسلامی است و با وجود این منابع معتبر شایسته نیست طالب عرفان در پی کتاب‌های مشکوک برود.
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 1194، حدیث 5563.
(2)- نهج البلاغه، خطبه 193.
(3)- تفسیر مجمع البیان، جلد 5، صفحه 131، ذیل آیه شریفه 92 سوره یونس.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 280
بنابراین، دعا نور امید، نور تقوا و نور معرفت را در دل انسان زنده می‌کند.
پرسش: در دعای ماه رجب- که خواندن آن پس از هر نمازی مستحب است-، می‌خوانیم: «یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ، یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ»؛ ای خدایی که به دعاکنندگان و به کسانی که دعا نمی‌کنند، به عارفان و به کسانی که تو را نمی‌شناسند، عطا می‌کنی و نعمت می‌دهی.
بر اساس این قسمت از دعای ماه رجب، خداوند به همه انسان‌ها- چه کسانی که خداشناس باشند و چه نباشند، چه کسانی که دعا کنند و چه نکنند- نعمت عطا می‌کند. بنابراین، چه نیازی به دعا و توسّل است؟.
پاسخ: فیض برکات خداوند اقسام و انواعی دارد: بخشی از آن را خداوند به همه انسان‌ها عطا می‌کند، همانند باران که در هنگام نزول کافر و مؤمن، عارف و غیر عارف و ... همه از آن بهره‌مند می‌شوند.
بخش دیگر آن، برکاتی است که تنها به اهل معرفت عطا می‌شود و غیر مؤمن مشمول آن نمی‌گردد. و بخش سوم، نعمت‌هایی است که تنها دعاکنندگان از آن بهره می‌برند.
در روایتی آمده است: «در نزد خداوند کراماتی است که جز به دعا به کسی نمی‌دهند». «1»
بنابراین، تنها بخش اوّل است که شامل همه می‌شود؛ ولی بخش دوم و سوم، ایمان و دعا در آن مؤثر است.

موانع و شرایط استجابت دعا

چرا برخی از دعاها مستجاب نمی‌شود؟ چرا وعده خداوند در مورد
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 1189، حدیث 5521.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 281
استجابت دعا تحقّق نمی‌یابد؟ آیا اشکال- نعوذ بالله- از جانب خداوند است یا از جانب دعاکنندگان؟
این شبهات در عصر ائمّه علیهم السلام نیز برای اصحاب و مسلمانان مطرح بوده است.
آنها نیز این گونه شبهات را در روایات متعدّدی در محضر آن بزرگواران مطرح می‌کردند و ائمّه علیهم السلام نیز به آنها پاسخ می‌گفتند.
از مجموعه این روایات و روایات دیگری که در این زمینه، بدون طرح سؤال، وارد شده است، به دست می‌آید که وعده الهی در مورد مستجاب شدن دعاها بی‌قید و شرط نبوده است، بلکه دعا دارای شرایطی است که دعاکنندگان باید شرایط دعا را تحصیل، و موانع آن را از سر راه خود بردارند.
بنابراین، اگر دعاکننده بدون برطرف کردن موانع و به دست آوردن شرایط، دعایی کرد و به هدف اجابت نرسید، نباید جز خود، کسی دیگر را ملامت کند.
دعاکننده‌ای که واجد شرایط نیست به بیماری می‌ماند که نزد پزشکی می‌رود و بیماری خویش را برای او شرح می‌دهد، سپس پزشک نسخه‌ای برایش می‌نویسد و به او می‌گوید: «اگر به این نسخه عمل نمایی سلامت خود را باز می‌یابی». بیمار پس از چندی به پزشک مراجعه می‌کند و با عصبانیّت و ناراحتی به او اعتراض می‌کند که: «این نسخه شما سر سوزنی در مداوای بیماری من تأثیر نداشت! این چه نسخه‌ای است و شما چه پزشکی هستید»؟! پزشک می‌پرسد: «آمپول‌هایی که تجویز کردم، یک روز در میان تزریق نمودی»؟ بیمار می‌گوید: «آری؛ لیکن با فاصله دو روز در میان تزریق نمودم»!
پزشک می‌گوید: «آیا از کپسول‌های «آنتی‌بیوتیک» که قرار بود هر 8 ساعت یک بار بخوری، استفاده کردی»؟ مریض جواب می‌دهد که: «فقط روزی یک کپسول خوردم»! پزشک می‌پرسد: «آیا چهار روز استراحت که برایت نوشته بودم، انجام دادی»؟ مریض: «نه آقا! با این وضع گرانی مگر می‌شود استراحت کرد، از همان روز اول مشغول کار شدم».
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 282
پس از این سؤال و جواب‌ها، پزشک سری تکان می‌دهد و به مریض می‌گوید:
«نسخه من اشکالی نداشته است، بلکه شما مریض محترم طبق شرایط به آن نسخه عمل ننمودی؛ در نتیجه سلامت خود را نیافتی و جز خود، هیچ کس دیگر را نباید سرزنش کنی».
همچنین اگر متخصّص اصلاح بذر به یک کشاورز، بذری بدهد و به او بگوید:
«اگر با شرایط خاصّی بذرافشانی کنی، محصول قابل توجّهی به دست خواهی آورد» و کشاورز بذرها را بپاشد و حتّی یک دانه هم سبز نشود، بی‌شک شرایطی که متخصّص بذر گفته بود، او عمل نکرده است؛ مثل اینکه به موقع آبیاری، دفع آفات، کودپاشی و ... را انجام نداده باشد. در اینجا نیز جز کشاورز کس دیگری مقصّر نیست.
عزیزان! روزه‌داران محترم! خواهران و برادران گرامی! دعاهای ما نیز مانند بذری است که تنها افشاندن آن در زمین کافی نیست، بلکه به آبیاری، مراقبت و محافظت و برطرف کردن آفات و موانع نیز نیازمند است. بر اساس آنچه در روایات آمده باید شرایط دعاها را فراهم کرد و موانع آن را برطرف ساخت؛ ولی متأسّفانه، انتظار داریم بدون رعایت شرایط و برطرف کردن موانع، دعاهای ما اجابت شود که این انتظار امری است غیر معقول.
در این نوشتار به برخی از شرایط و موانع استجابت دعا اشاره می‌شود:
1- عدم معرفت خدا مهم‌ترین مانع اجابت دعا
یکی از مهم‌ترین موانع اجابت دعا، عدم معرفت خداوند است، به عبارت دیگر، یکی از شرایط اساسی استجابت دعاها، شناخت خداوندی است که خوانده ماست و از او می‌خواهیم که دعای ما را اجابت کند. مگر می‌شود انسان از کسی چیزی بخواهد که او را نشناسد؟!
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 283
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که: عدّه‌ای از نزدیکان و اقوام آن حضرت علّت مستجاب نشدن دعاها را از حضرتش پرسیدند. حضرت در جواب فرمودند: «لِانَّکُمْ تَدْعُونَ مَنْ لا تَعْرِفُونَهُ؛ علّت اینکه دعاها به اجابت نمی‌رسد، این است که شما کسی را می‌خوانید که نسبت به او معرفت ندارید». «1»
بنابراین، همان‌طور که قبلًا گذشت، دعا نور معرفت را به ارمغان می‌آورد و معرفت پایه اساسی دعاست؛ یعنی این دو تأثیر متقابل در یکدیگر می‌گذارند.
همان گونه که خداوند در قرآن مجید درباره نماز می‌فرماید: «انَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشآءِ وَ الْمُنْکَرِ؛ نماز انسان را از زشتیها و گناه باز می‌دارد» «2»؛ یعنی جامعه نمازخوان، آلوده به معصیت و گناه نمی‌شود؛ خانواده معتقد به نماز، از آلودگی‌ها بدور است، فرد نمازخوان گناه مرتکب نمی‌شود. و خلاصه، نماز بیمه از گناهان است.
با ملاحظه آیه شریفه، چرا بعضی از نمازگزاران مرتکب گناه می‌شوند؟. آیا اشکال- نعوذ بالله- از آیه شریفه است؟ خیر! اشکال از نمازگزار است، اگر نمازگزار نداند برای چه نماز می‌خواند و در مقابل چه کسی سر به سجده می‌نهد، نماز او نمی‌تواند او را از انجام گناه باز دارد؛ زیرا بازداشت از گناه، نیاز به معرفت الهی دارد. شناخت خداوند گوهر گرانبهایی است که شرط بسیاری از عبادت‌ها است، بلکه شرط زیارات نیز می‌باشد؛ چه اینکه آثار و ثواب زیارت‌ها برای کسی در نظر گرفته شده است که زیارت بامعرفت انجام دهد. «3»
بنابراین، شرط اوّل اجابت دعا، شناخت صفات جلال و جمال و فعل و اسماء الله الحسنی است که هر کس باید به اندازه توان خود این شناخت را به دست آورد.
______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 90، صفحه 368.
(2)- سوره عنکبوت، آیه 45.
(3)- نمونه‌ای از این روایات، در کتاب وسایل الشیعه، ج 10، ابواب المزار، باب 82 آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 284
2- نیّت صادق و قلب مخلف
دومین شرط اجابت دعا، نیّت صادق و پاک؛ و قلب با اخلاص و بدون ریا است.
به این مناسبت امام صادق علیه السلام در حدیثی فرموده است: «انَّ الْعَبْدَ اذا دَعا اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی بِنِیَّنَةٍ صادِقَةٍ وَ قَلْبٍ مُخْلِصٍ اسْتُجیبَ لَهُ بَعْدَ وَفائِهِ بِعَهْدِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ»؛ هنگامی که بنده خدا، با نیّت صادق و پاک و قلبی پر از اخلاص و صفا به درگاه خداوند روی آورد بعد از آن که به عهد و پیمانی که با خداوند منّان داشته، عمل نماید، خداوند دعای او را مستجاب می‌گرداند. «1»
عمل به عهد و پیمان خداوند- که همان صفای دل و اخلاص نیّت است- شرط قبولی دعاست.
باید توجّه داشت که چگونه دعا انسان را تربیت می‌کند. برای قضای حاجت و حل مشکل به در خانه خدا می‌رویم، ولی می‌دانیم بدون اخلاص نیّت و صفای قلب این امر امکان‌پذیر نیست به همین جهت باید در پی خودسازی و تربیت خود باشیم.
3- غذای حلال شرط مهم و سخت اجابت دعا
دراین‌باره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایت بسیار زیبا و هشدارباشی می‌فرماید: «اطِبْ کَسْبَکَ تُسْتَجابُ دَعْوَتُکَ؛ فَانَّ الرَّجُلَ یَرْفَعُ الی فیهِ حَراماً فَما تُسْتَجابُ لَهُ دَعْوَةٌ ارْبَعینَ یَوْماً»؛ کسب و درآمدت را پاک کن تا دعاهایت مستجاب شود؛ زیرا یک لقمه حرام باعث می‌شود که دعا تا چهل روز مستجاب نشود. «2»
برخی از مردم کسب و کارشان آلوده به حرام، کم‌فروشی، ربا، ظلم به دیگران،
______________________________
(1)- مکارم الاخلاق، جلد دوم، صفحه 874.
(2)- مکارم الاخلاق، ج 2، صفحه 20.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 285
و عدم رسیدگی به وجوهات شرعی است. با این وضعیّت دعا می‌کنند و توقّع دارند دعاهایشان مستجاب شود.
از کلام گهربار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز برمی آید که دعا عامل مهم تربیت به شمار می‌رود و انسان را وادار به رعایت حرام و حلال می‌کند.
انصافاً، رعایت حرام و حلال در زندگی نقش بسزایی دارد. اگر این مهم رعایت شود این همه دعوا و پرونده در دادگستری‌ها نخواهد بود. اگر مردم حرام و حلال را مراعات کنند، این همه فقیر و نیازمند در جامعه نخواهیم داشت. ولی افسوس که برخی به بهانه‌های واهی از این مهم غفلت می‌کنند و می‌گویند:
«کجاست حلال و حرام؛ حلالی یافت نمی‌شود تا آن را بیابیم!»
یکی از همین انسان‌های توجیه‌گر می‌گفت: «اگر چیز حلالی می‌خواهی، آن فقط آب باران است آن هم در وسط رودخانه هنگامی که باران باریدن گرفت دهانت را باز کنی تا قطرات باران مستقیم وارد دهانت شود؛ چون هم باران حلال است و هم کف رودخانه که ایستاده‌ای ملک غصبی نیست!».
در واقع این گونه انسان‌ها با این بهانه‌ها، سر خود را کلاه می‌گذارند (یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ الَّا انْفُسَهُم وَ ما یَشْعُرُونَ) «1» به عبارت دیگر، آنها نوعی مغالطه کرده‌اند؛ زیرا سخن در حلال و حرام ظاهری است و آنها از حلال و حرام واقعی سخن می‌گویند، در حالی که ما مأموریم به ظاهر عمل کنیم.
مگر ائمّه ما از همین بازار مسلمانان نوشیدنی‌ها و خوردنی‌های خویش را تهیّه نمی‌کردند؟! در عین این که ظاهر احکام شرع را پایبند بودند و عمل می‌کردند؛ ولی از مسائلی که احتیاط در آن سزاوار بود، پرهیز می‌کردند؛ مثلًا از نان و گوشت بازار، بدون پرداخت زکات استفاده نمی‌کردند. شایسته است ما نیز
______________________________
(1)- سوره بقره، آیه 9.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 286
مقدار نان و گوشتی را که در یک سال استفاده می‌کنیم، محاسبه کرده زکات آن را به فقرا بپردازیم؛ چه اینکه بسیاری از کشاورزنان و دامداران- متأسّفانه- زکات اموال خود را نمی‌پردازند و ما نیز در استفاده از اجناس آنها مبتلاییم. اگرچه به سبب ندانستن، معذوریم؛ لیکن اثر وضعی خود را خواهد گذاشت. پس محاسبه زکات آن امری نیکو شمرده شده است و سبب پاکی قلب و نورانیّت دل می‌شود.
نتیجه این که، تغذیه حلال نه تنها در دعا مؤثّر است، بلکه در تمام عبادت‌های انسان نیز تأثیر دارد؛ در نماز، روزه، حج، زیارت‌های واجب و مستحب و مانند آن نیز قطعاً اثر می‌گذارد و از طرفی، غذای حرام نه تنها مانع استجابت دعا می‌شود، بلکه نشاط و روحانیّت عبادت و زیارت را نیز سلب می‌کند و انسان دیگر از قرائت قران و اقامه نماز و مانند آن، لذّت نمی‌برد.
4- حضور قلب
چهارمین شرط اجابت دعا، حضور قلب است، روشن است که این شرط بسیار با ارزش است؛ چه این که در روایتی آمده است: «سُئِلَ النَّبِیُ صلی الله علیه و آله عَنِ اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ فَقالَ: کُلُ اسْمٍ مِنْ اسْماءِ اللَّهِ اعْظَمْ فَفَرِّغْ قَلْبَکَ مِنْ کُلِّ ما سِواهُ وَ ادْعُهُ بِایِّ اسْمٍ شِئْتَ»؛ از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد اسم اعظم سؤال شد. حضرت فرمودند: «تمام اسم‌های خداوند اعظم است، قلبت را از ما سوی الله خالی کن، سپس به هر نامی از اسماء الله که می‌خواهی خدا را بخوان، همان اسم اعظم است». «1»
از این روایت استفاده می‌شود که اسم اعظم- آن گونه که بعضی‌ها تصوّر می‌کنند- یک لفظ نیست که انسان آن را بر زبان جاری سازد و مشکلاتش حل
______________________________
(1)- بحار الانوار، ج 90، صفحه 322.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 287
شود، بلکه اسم اعظم حالت و صفت خاصّی است که باید در درون انسان ایجاد شود و آن، پاک کردن خانه دل است. «1»
وقتی قلبی کانون بت‌هاست؛ بت مال، بت مقام، بت شهرت، بت زن و فرزند و مانند آن؛ و از درون این بت‌خانه دعا صورت گیرد، روشن است که این دعا مستجاب نمی‌شود. نخست باید همچون ابراهیم و علی بت‌شکن برخیزیم و تمام این بت‌ها را از خانه دل بیرون کنیم. آن‌گاه با هر یک از نام‌های خدا که او را بخوانیم، دعایمان مستجاب خواهد شد.
با توجه به شرایط چهارگانه دعا، آیا ما این شرایط را فراهم کرده‌ایم؟ آیا غذای پاک، قلب خالی از اغیار، صفا و اخلاص نیّت و معرفت و شناخت خداوند را تحصیل کرده‌ایم؟
اگر فاقد این شرایط هستیم، باید در راه تحصیل آن بکوشیم. مخصوصاً، در ماه مبارک رمضان- که ماه رحمت و لطف الهی است و روح انسان آمادگی بیشتری دارد- فرصت بسیار مناسبی برای دعا و تحصیل شرایط وجود دارد.

اجابت برخی از دعاها به مصلحت انسان نیست!

اگرچه ما موظّف به دعا هستیم و باید نسبت به اجابت آن هم امیدوار باشیم؛ ولی باید توجّه داشت که برخی اوقات اجابت بعضی از دعاها به مصلحت انسان نیست، گاهی از اوقات انسان خیال می‌کند که سعادت او در اجابت دعاست، در حالی که خداوند از روی آگاهی می‌داند که شقاوت و هلاکت و نابودی او در آن است، اینجاست که چنین دعاهایی اجابت نمی‌شود.
در این زمینه، داستان عبرت‌آمیز و تکان‌دهنده ثعلبه انصاری که با اصرار
______________________________
(1)- توضیح بیشتر پیرامون «اسم اعظم» را در تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 30 و جلد 23، صفحه 310 و جلد 15، صفحه 470، مطالعه فرمائید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 288
فراوان بر خواسته‌اش- که به مصلحت او نبود- پافشاری کرد و اجابت آن باعث بی‌ایمانی و اعتراض به برخی قوانین الهی شد، درس بزرگی برای همگان است. «1»
گاهی جوانی به خواستگاری دختری می‌رود و جواب منفی می‌شنود، او التماس و درخواست زیادی می‌کند؛ لیکن با دعاهای فراوان هم ازدواج او صورت نمی‌گیرد. دلشکسته و ناراحت به زندگی ادامه می‌دهد. بعد از مدّتی متوجّه می‌شود که خداوند چه لطف بزرگی به او کرده که دعایش را اجابت نکرده است، زیرا شاید ثمره آن ازدواج چیزی جز فرزندان فلج نبوده است.
بنابراین، از اجابت نشدن برخی از دعاهایمان نگران نباشیم، زیرا امکان دارد دعای مورد نظر از همین قبیل باشد و علاوه بر آن، بنابر روایات معصومان علیهم السلام:
«دعاهایی که در دنیا مستجاب نمی‌شود، خداوند در آخرت معادل آن را به دعاکننده عطا می‌کند». «2»

دو سؤال مهم درباره دعا

سؤال اول: در دعاهایی که از ائمّه معصومان علیهم السلام به ما رسیده است، دعاهایی می‌بینیم که هرگز مستجاب نخواهد شد. چرا ائمه علیهم السلام دستور داده‌اند که چنین دعاهایی را بخوانیم؟ مثلًا در دعاهای ماه رمضان- که به عنوان تعقیب نماز خوانده می‌شود- آمده است: «اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدْینٍ؛ پروردگارا! بدهی تمام بدهکاران و وام تمام وام گیرندگان را عطا بفرما» در حالی که این خواسته تحقق نمی‌یابد مخصوصاً، در عصر و زمانی که ما زندگی می‌کنیم؛ زیرا زندگی دنیای
______________________________
(1)- شرح این داستان در بحث‌های گذشته به طور مفصّل مطرح شد.
(2)- در این مورد روایات فراوانی وارد شده است که دعا بدون اثر نیست، به میزان الحکمه، باب 1209 مراجعه کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 289
فعلی به گونه‌ای است که همه مردم برای خود وام و بدهکاری فراهم می‌کنند و اساساً، دنیای بدون بدهکاری و وام خیالی بیش نیست. بنابراین، هدف از این گونه دعاها چیست؟
پاسخ: وام و بدهکاری بر دو قسم است؛ نخست وام‌ها و بدهکاری‌هایی که زمینه پرداخت آن فراهم است؛ مثل وام‌هایی که تجّار و کسبه می‌گیرند و معاملاتی انجام می‌دهند و تا زمان قسط آن نیز مال مورد نظر را می‌فروشند و بدهکاری را می‌پردازند، یا وام‌هایی که افراد حقوق‌بگیر دریافت می‌کنند و از محل حقوق خود آن را می‌پردازند.
قسم دوم وام‌هایی است که زمینه پرداخت ندارد و در عین حال، انسان مجبور به گرفتن آن است و در پرداخت آن عاجز و ناتوان می‌شود. ظاهراً منظور از دعای فوق وام‌های قسم دوم است نه اوّل.
در وام‌های قسم دوم، نه تنها دعا برای اجابت آن پسندیده و اجابت آن امکان‌پذیر است، بلکه بنابر دستورات اسلام، باید برای تحقّق آن گام‌های عملی نیز برداشته شود؛ چه اینکه در یک جامعه اسلامی کامل- که همان جامعه امام زمانی است- حتّی یک گرسنه هم نباید وجود داشته باشد. «اللَّهُمَّ اشْبِعْ کُلَّ جایِعْ». یک برهنه نباید باشد، «اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ». یک فقیر و نیازمند نباید باشد؛ «اللَّهُمَّ اغْنِ کُلَّ فقیرٍ». و نهایتاً یک بدهکار نیز نباید باشد.
شاهد این مطلب روایت مفصّلی است به این مضمون که از امام صادق علیه السلام نقل شده است که «خداوند دقیقاً نیازِ نیازمندان را محاسبه کرده و به مقدار نیاز آنها در اموال ثروتمندان زکات قرار داده است. اگر نیاز فقرا بیشتر بود، خداوند مقدار زکات را بیشتر می‌کرد. «1»
______________________________
(1)- وسایل الشیعه، جلد 6، ابواب الزکاة، باب 1، حدیث 2 و 3 و 6 و 9؛ شرح برخی از روایات مذکور، در بحثهای گذشته از نظر شما گذشت.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 290
یعنی اگر همه مردم به قوانین الهی عمل کنند و وجوهات شرعی خود را بپردازند، گرسنه‌ای یافت نخواهد شد. و اگر اکنون گرسنگان و برهنگان و فقرایی در سطح جامعه دیده می‌شوند، به خاطر نافرمانی و سرپیچی ثروتمندان از دستورات الهی و نپرداختن وجوه شرعیّه است بنابراین، در جامعه امام زمانی، نه گرسنه‌ای یافت می‌شود؛ نه برهنه‌ای وجود دارد؛ نه فقیر و نیازمندی خواهد بود، و نه بدهکارِ وامانده‌ای می‌یابید و دعا در رفع این گرفتاری‌ها دور از اجابت نیست.
سؤال دوم: یکی از اعمال شبهای پرفضیلت و با ارزش «قدر» مراسم قرآن بر سر نهادن است مگر نه اینکه قرآن بسان نسخه طبیب پیام‌آور شفای مرض‌هاست؛ همان گونه که در آیه 82 سوره اسراء نیز می‌خوانیم: «و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ»؛ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می‌کنیم.
بنابراین قرآن همچون نسخه طبیب، در صورتی شفابخش است که به آن عمل شود، پس چرا به ما دستور داده‌اند تا در شب‌های قدر به هنگام دعا کردن قران را بر سر بگذاریم؟
پاسخ: قرآن دو جنبه دارد و نسخه طبیب یک جنبه. از آن جا که قرآن مجید کلام خداوند است، از طرفی، الفاظ آن نیز ذاتاً مقدّس است. به همین جهت، مسلمانان معتقدند که بدون وضو نباید الفاظ قرآن را لمس کرد؛ و از طرف دیگر، محتوا و مضمون آن نیز مقدّس می‌باشد. از این رو، قرآن را «ثقل اکبر» و اهل بیت علیهم السلام را «ثقل اصغر» معرّفی کرده‌اند. بنابراین، مقایسه قرآن مجید با نسخه طبیب نادرست است. البته خود این عمل (قرآن بر سر نهادن) پیام‌هایی دارد: از جهت ظاهر، باید بیاموزیم که نباید قرآن را زیر دست و پا قرار دهیم و از جهت باطن و محتوا، به ما می‌آموزد که باید این کتاب آسمانی را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم و به قوانین و دستورات آن پیوسته عمل نماییم و احکام آن را به فراموشی نسپاریم.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 291

فصل بیست و دوم: بیست و یکمین مثال: مثال حقّ و باطل‌

اشاره

یکی از جالب‌ترین و جاذب‌ترین مَثَل‌های قرآنی، مثل حق و باطل است.
خداوند متعال در بیان این مثال پرمحتوا در آیه 17 سوره رعد چنین می‌فرماید:
«انْزَلَ مِنَ السَّماءِ مآءً فَسالَتْ اوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الحَقَّ وَ الْباطِلَ فَامَّا الزَّبْدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً وَ امَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ»؛ خداوند از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانه‌ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد؛ پس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و نیز از آنچه [در کوره‌ها] برای به دست آوردن زینت‌آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می‌کنند کف‌هایی مانند آن به وجود می‌آید. خداوند، حقّ و باطل را چنین مثل می‌زند! اما کف‌ها به بیرون پرتاب می‌شوند؛ ولی آنچه به مردم سود می‌رساند [آب یا فلز خالص در زمین می‌ماند؛ خداوند این چنین مثال می‌زند.
دورنمای بحث
در این مَثَل زیبا، سخن از حق و باطل است؛ آیه شریفه به بیان وسعت و مجال حقّ و باطل، نشانه‌ها و آثار این دو، تعریف حقّ و باطل و سرانجام این مبارزه طولانی و مستمر- که به درازای تاریخ انسان است- اشاره دارد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 292

شرح و تفسیر

انْزَلَ مِنَ السَّماءِ مآءً فَسالَتْ اوْدِیَةٌ بِقَدَرِها: خداوند از اسمان آب نازل کرده است؛ دانه‌های شفّاف باران نازل می‌شود؛ از کوه‌ها سرازیر می‌گردد و وارد درّه‌ها و وادی‌ها می‌شود؛ هر کدام از این درّه‌ها به اندازه ظرفیّت و گنجایش خود آب می‌گیرد؛ آب در رودهای کوچک به حرکت خود ادامه می‌دهد و با پیوستن آبِ چندین رودخانه کوچک، رودخانه بزرگی به وجود می‌آید؛ و نتیجه آبِ چندین رودخانه بزرگ، سیلاب عظیمی خواهد شد.
فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً: سیلابی که از آب باران، نهرها و جویبارها به وجود آمده است، امواج خروشانی دارد. این آب‌ها هنگامی که با سنگ‌ها و موانع ته رودخانه برخورد می‌کند کف‌هایی بر روی آن ظاهر می‌شود. این کف‌ها بر روی آب قرار می‌گیرد و آب در زیر کف‌ها به حرکت خود ادامه می‌دهد.
وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ اوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کف‌های رونشین و متکبّر و توخالی مخصوص آب نیست، بلکه بر روی فلزّات نیز به هنگام ذوب شدن کفی می‌نشیند؛ سنگ آهن، سنگ مس و مانند آن، وقتی که ذوب می‌شود فلز آن ته‌نشین می‌شود و کف‌هایی بر روی آن قرار می‌گیرد.
نکته جالبی که در این قسمت از آیه به چشم می‌خورد (مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ)، این است که به تعبیر آیه، آتش را بر روی فلزّات قرار می‌دهند تا آب شود، در حالی که معمولًا در کارخانه‌ها آتش را زیر فلزّات و کوره‌های آن قرار می‌دهند. امّا اخیراً، کارخانه‌های پیشرفته، هم از زیر آنها حرارت وارد می‌کنند، و هم بر روی آنها آتش قرار می‌دهند؛ یعنی از همه اطراف حرارت وارد می‌کنند. و این مطلب جالبی است که قرآن قرنها پیش، بدان اشاره کرده است.
کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الحَقَّ وَ الْباطِلَ خداوند متعال برای روشن شدن حق و باطل- که سابقه‌ای به درازای تاریخ بشریّت دارد- این چنین مثال می‌زند؛ یعنی
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 293
حق را به آب و باطل را به کف آن تشبیه می‌کند.
فَامَّا الزَّبْدُ فَیَذْهَبُ جُفآءً: آری؛ مثال حقّ و باطل، مثال آب و کف‌های روی آب است. کف‌های روی سیلاب اگرچه تفوّق طلب و پر سر و صدا هستند؛ لیکن به زودی از بین می‌روند. سیلاب خروشان از دامنه کوه حرکت می‌کند بر اثر جوش و خروش و برخورد با سنگ‌ها، کف‌هایی بر روی آن نمایان می‌گردد؛ اما وقتی که آب به جلگه‌ها و زمین‌های هموار رسید و جوش و خروش آب فرو نشست ناخالصی‌ها کم کم ته نشیسن می‌شود؛ کف‌ها از بین می‌رود؛ و آب خالص باقی می‌ماند. آری عمرِ باطل، کوتاه و سرانجامش نابودی است.
وَ امَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ آب و فلزّات خالص که برای مردم سودمند است، باقی می‌ماند. به هر حال، آب یا روی زمین باقی می‌ماند و از آن در نوشیدن و آبیاری و امثال آن استفاده می‌کنند و یا به صورت آب‌های زیرزمینی ذخیره می‌شود که در آینده با حفر چاه‌ها و یا خود به صورت چشمه‌های خودجوش مورد استفاده قرار می‌گیرند.
کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ خداوند بدین گونه مثل‌ها را بیان می‌کند تا مردم با این مثل‌ها امور عقلی را بهتر بفهمند و درک کنند.

پیام‌های آیه‌

اشاره

در آیه شریفه مَثَل، مسائل مختلف حق و باطل به گونه دقیق و مختصر مورد بررسی قرار گرفته است که در این نوشتار به تشریح آنها می‌پردازیم:

1- تعریف حق و باطل‌

بر اساس آیه شریفه، حق یعنی واقعیّتها و باطل یعنی پندارها و خیال‌های خام و بی‌اساس.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 294
آب یک واقعیّت است، ظاهر و باطن آن مطابق با واقع است و آثاری واقعی دارد؛ اما کف‌ها بی‌آنکه باطنی داشته باشند، ظاهرشان فریبنده است؛ همان‌طور که خیال و پندار چنین است.
در سوره اعراف آیه 117 و 118 درباره داستان حضرت موسی علیه السلام و جادوگران فرعون آمده است: «وَ اوْحَیْنا الی مُوسی انْ الْقِ عَصاکَ فَاذا هِیَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛ ما به موسی وحی کردیم که: «عصای خود را بیفکن» ناگهان [به صورت مار عظیمی درآمد که وسایل دروغین آنها را به سرعت برگرفت. [در این هنگام حق آشکار شد؛ و آنچه آنها ساخته بودند، باطل گشت.
حق، یعنی معجزه حضرت موسی علیه السلام و باطل، یعنی جادوی جادوگران فرعونی، معجزه یک حقیقت و واقعیّت است؛ یعنی در آن داستان، حقیقتاً عصای حضرت موسی علیه السلام تبدیل به مار شد و جنبه تردستی و چشم‌بندی و فریب‌کاری- نعوذ بالله- نداشت؛ اما جادوی ساحران فرعون این‌گونه نبود، بلکه به تعبیر صریح قرآن، مردم خیال می‌کردند آن طناب‌ها، حرکت و جنبش دارد «1»
ساحران طناب‌ها و عصاهایی ساخته بودند که درون آنها خالی بود. در درون طناب‌ها و عصاها جیوه ریخته بودند مردم به تماشا نشسته بودند فرعون نیز در گوشه‌ای مشغول تماشا بود موسی علیه السلام و ساحران نیز در سوی دیگر به تماشا پرداخته بودند. با تابیدن آفتاب جیوه‌های داخل طناب‌ها و عصاها بخار شد و سبب به حرکت در آمدن طناب‌ها و عصاها شد. مردم خیال کردند که این طناب‌ها مار و آن عصاها اژدها است، درحالی‌که یک حقّه‌بازی و خیال و پندار بود و واقعیّت نداشت؛ همان‌طور که کف روی آب واقعیّت ندارد.
______________________________
(1)- سوره طه، آیه 66.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 295

2- نشانه‌های حق و باطل‌

بنابر آیه مَثَل، یکی از نشانه‌های حق و باطل آن است که حق برای مردم سودمند است؛ لیکن باطل بی‌فایده و مضر است. همان گونه که آب مفید و مؤثّر است و کف‌ها بی فایده و گاهی مضر؛ زیرا کف نه رفع تشنگی می‌کند؛ نه گیاهانی می‌رویاند؛ نه تولید برق و انرژی می‌کند؛ و نه چرخ‌های آسیایی را به حرکت در می‌آورد.
نشانه دیگر حق و باطل، این است که حق متواضع و فروتن، و باطل متکبّر و بالانشین است. حق، همان آبِ متواضعِ زیرِ کف و باطل، کفِ متکبّرِ روی آب است.
سومین نشانه حق و باطل، این است که باطل پر سر و صدا و جنجالی است؛ ولی حق آرام و بی سر و صداست. آب آرام و خاموش حرکت می‌کند؛ ولی کف با جوش و خروش حرکت می‌کند، بلکه اگر جار و جنجال نباشد، نمی‌تواند به زندگی خود ادامه دهد.
به تعبیر آن نویسنده نکته‌سنج: «دانا چو طبله عطّار است و نادان چو طبل غازی»؛ یعنی همان‌طور که طبله عطّار (جعبه پر از شیشه‌های مختلف عطریّات) بی‌سر و صدا، اما پرمحتوی و خوش بو است، انسان دانا نیز چنین است. ولی نادان بسان طبل جنگ می‌ماند که سر و صدای فراوان دارد، ولی توخالی است.

3- وسعت حق و باطل‌

گستردگی حق و باطل به گستردگی مفاهیم زندگی است. حق و باطل منحصر در یک شاخه زندگی نمی‌شود، بلکه در تمام شئون زندگی جاری است. در سیاست، در فرهنگ، در روزنامه‌ها و جراید و خلاصه در تمام شاخه‌های زندگی مادّی و معنوی بشر جاری می‌شود. این معنی از قرآن مجید و از همین آیه شریفه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 296
استفاده گردیده است؛ زیرا همان‌طور که کف اختصاص به آب ندارد، باطل هم مختصّ به یک چیز نیست.

4- سرانجام مبارزه حق و باطل‌

مبارزه حقّ و باطل از روز اوّل خلقت، با جنگ و مبارزه حضرت آدم و شیطان آغاز شد و با مبارزه هابیل و قابیل، ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، حضرت علی و معاویه و امام حسین با یزید ادامه پیدا کرد و تا کنون ادامه دارد و این مبارزه تا قیام قیامت نیز ادامه خواهد داشت حال، سرانجام این مبارزه چه خواهد شد؟
در این مبارزه، حق می‌ماند و باطل محو می‌گردد؛ لیکن پیروزی حق بر دو گونه است: یکی مقطعی و دیگری نهایی است. اگر طرفداران حق استقامت داشته باشند و منحرف نشوند، پیروز خواهند شد و در مقاطع مختلف غالب هستند. و پیروزی نهایی با ظهور حضرت بقیةالله الاعظم، امام زمان «عج الله تعالی فرجه الشریف»، حاصل می‌شود و چهره دنیا عوض می‌شود و حکومت جهان، حکومت حق می‌گردد.
از آیاتی که به وجود شریف حضرت حجة ابن الحسن العسکری «عجل الله تعالی فرجه الشریف» تفسیر شده است، همین آیه شریفه مَثَل است؛ آب به وجود آن حضرت تفسیر گردیده است و کف روی آب به ظلم و جور و بی‌دادگری و استثمار و استعمار تفسیر شده است که این ظلم از بین خواهد رفت.

5- مبارزه حق و باطل همیشگی است‌

همان گونه که اشاره شد، مبارزه حق و باطل از ابتدای آفرینش انسان شروع شده و در تمامی عصرها و نسل‌ها ادامه داشته است و تا پایان جهان نیز ادامه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 297
خواهد داشت. در برابر تمام انبیا شیاطینی «1» بوده‌اند؛ در مقابل حضرت آدم علیه السلام ابلیس و در مقابل دیگر پیامبران شیاطین دیگر همان گونه که در آیه 112 سوره انعام آمده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الْانْسِ وَ الْجِنِّ»؛ این چنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم.
از آیه شریفه درمی‌یابیم که شیطان‌ها همیشه موجودات پنهانی و مخفی نیستند، بلکه ممکن است از بین انسان‌ها نیز باشند، شاید آیه شریفه بدین جهت شیطان‌های انسی را مقدّم داشته است.
بنابراین، مبارزه حق و باطل همچنان ادامه دارد، و تا زمانی که حکومت حق سراسر جهان را در برگیرد و باطل نابود گردد و آیه شریفه «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ انَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛ و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد، یقیناً باطل نابودشدنی است» «2» در سایه ظهور حضرت مهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف» تحقق یابد، این مبارزه ادامه خواهد داشت.

6- چگونگی پیدایش باطل‌

منشأ پیدایش باطل چیست؟ آیا خداوند متعال موجودات باطل را آفریده است، در حالی که خداوند خود حق، بلکه بارزترین و بالاترین حق است؟
______________________________
(1)- «شیطان» از نظر لغت دو تفسیر دارد: الف: نخست اینکه از ماده «شَطَنَ» به معنای «بَعُدَ» گرفته شده است از این رو، «بئر شطون» به معنای چاه عمیق است؛ یعنی آب آن، دور از دیدگاه انسان است. بنابراین، شیطان طبق این تفسیر به معنای موجودی است که دور از رحمت خدا است. ب: ممکن است از مادّه «شاط» به معنای «احترق» و «هلک» گرفته شده باشد بنابراین معنا، شیطان موجودی است که هم خود و هم پیروانش می‌سوزند و هلاک می‌شوند.
(2)- سوره اسراء: آیه 81.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 298
باطل یک موجود عدمی است؛ یک پندار و خیال است؛ لیکن لباس حق را می‌پوشد همانند کف‌های روی آب ظاهر پرفریب و باطن توخالی دارد.
جالب اینکه باطل هم اگر کاری در راه بطلان خویش انجام دهد، از برکت حق است. افراد متقلّب- که کارشان تقلّب است- تا خود را در لباس و شکل انسان‌های معتبر جلوه ندهند، موفّق به انجام کار باطل خود نمی‌شوند، همچنین انسان‌های دروغگو، اگر قیافه حق به جانب نگیرند و خود را راستگو معرّفی نکنند، کسی حرف آنها را نمی‌پذیرد. شخص منافق تا لباس انسان صالح را نپوشد، دشمن تا در لباس دوست درنیاید، کف تا بر روی آب قرار نگیرد و خلاصه همه باطل‌ها تا در کنار حق قرار نگیرند، جولانی نخواهند داشت.
بنابراین، باطل یک امر عدمی است و وجودش وابسته به حق؛ ولی حق یک امر وجودی است و منبع برکات و منافع و آثار فراوانی برای انسان است.

حق و باطل از نگاه آیات و روایات‌

از آنجا که مهمترین بحث زندگی انسان، مسئله «حقّ و باطل» است و این مقوله در زندگی همه انسان‌ها با هر نوع گرایش فکری جایگاه ویژه‌ای دارد، شایسته است از نگاه آیات و روایات به بررسی این دو بپردازیم.
در قرآن مجید از حق و باطل زیاد سخن به میان رفته است. کلمه حق 244 بار تکرار شده است؛ در حالی که کلمه باطل تنها 26 بار استعمال گردیده است. این نسبت نشانگر این است که قرآن مجید خود یکی از مصادیق مهم حق است.

مصادیق حق چیست و کیست؟

در قرآن و روایات مصادیق مختلفی برای حق بیان شده است که تنها به چند نمونه از آن اشاره می‌شود:
1- بالاترین و والاترین مصداق حق- که در واقع جامع تمام مصادیق حق است- ذات مقدّس خداوند عالم است که او عین واقعیّت و هستی مطلق است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 299
از این رو، خداوند در آیه کریمه 62 سوره انعام، چنین می‌فرماید: «ثُمَّ رُدُّوا الَی اللَّهِ مَوْلیهُمُ الْحَقُّ الا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ اسْرَعُ الْحاسِبینَ»؛ سپس [تمام بندگان به سوی خدا که مولای حقیقی آنهاست- باز می‌گردند. بدانید که حکم و داوری، مخصوص اوست؛ و او سریع‌ترین حسابگران است.
بنابر آیه شریفه فوق، ذات بی‌مثال خداوند، حق شناخته شده است.
2- نمونه بارز دیگر از مصادیق حق، آفرینش زمین و آسمان و به عبارت دیگر، سراسر جهان هستی است.
بر همین اساس آیه شریفه 22 سوره جاثیه می‌فرماید: «وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمواتِ وَ الْارْضَ بِالْحَقِّ»؛ و خداوند آسمان‌ها و زمین را به حق آفریده است.
3- سومین مصداق برای حق خود قرآن است؛ زیرا آیه 48 سوره مائده در مقام بیان این مطلب برآمده، می‌فرماید: «وَ انْزَلْنا الَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ» و این کتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم.
4- دین مبین، مقدّس و نجات‌بخش اسلام، مصداق روشن دیگری از مصادیق حق است. از این رو، خداوند متعال در آیه 28 سوره فتح می‌فرماید: «هُوَ الَّذی ارْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ»؛ او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه ادیان پیروز کند. «1»
به طور خلاصه، هر وجودی که منبع خیر و سعادت بشر باشد، حق شناخته شده است. بنابراین، خداوند حق مطلق است؛ چه اینکه منبع تمام سعادتها و برکات است. همچنین آسمان و زمین، قرآن مجید، دین اسلام و توحید و یکتاپرستی از این جهت که منشأ هدایت و برکت هستند، حق معرفی شده‌اند.
اما آنچه منبع نفاق، شقاوت و بدبختی است، باطل شناخته شده است؛ مثل شیطان، بت و بت‌پرستی، ریا و تظاهر، نفاق و دورویی و مانند آن.
______________________________
(1)- این آیه در سوره صف، آیه 9 نیز تکرار شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 300
مثالهای زیبای قرآن ج‌1 349

عمر کوتاه «باطل» و دولت پایدار «حق»

از روایات معصومان علیهم السلام درمی‌یابیم که چه بسا باطل خودنمایی کند و جولانی داشته باشد؛ لکن این جولان و جوش و خروش موقّت است. از این رو، در روایتی آمده است: «لِلْباطِلِ جَوْلَةٌ وَ لِلْحَقِّ دَوْلَةٌ»؛ «1» باطل تنها جولان دارد و چهره نفاق و فریب او پس از مدّتی آشکار می‌گردد؛ امّا دولت پایدار از آنِ حق است و حق جاودانه می‌ماند.
پیوسته با «حق» باشید
بنابر روایات اسلامی، هر فرد مسلمان باید در هر شرایطی طرفدار حق و حقیقت باشد. اگر می‌خواهید مسلّح به سلاح پیروزی در مقابل دشمن باشید، باید به شمشیر برّنده حق تمسّک کنید.
همان گونه که علی علیه السلام می‌فرمایند: «الْحَقُّ سَیْفٌ قاطِعٌ؛ حق، شمشیر برّنده‌ای است». «2»
اگر می‌خواهید در مقام عمل، اهل نجات و در مقام سخن، دارای حجّت و برهان باشید، به سوی حق بروید؛ چه اینکه حضرت علی علیه السلام فرمودند: «الْحَقُّ مِنْجاةٌ لِکُلِّ عامِلٍ وَ حُجَّةٌ لِکُلِّ قایِلٍ»؛ حق وسیله نجات هر انسانی است که طالب عمل باشد و حجّت و برهانی است برای گوینده. «3»
اگر می‌خواهی سخن تو را بپذیرند، اگر می‌خواهی پیروز شوی، حق را بگو و آن را پیشه خود کن. و اگر می‌خواهید مرکب آرام و راهواری داشته باشید تا شما را به سر منزل مقصود برساند، حق را پیشه خود کنید که حضرت علی علیه السلام در این
______________________________
(1)- غرر الحکم، جلد 5، صفحه 25، حدیث 7317 و 7318 و مجمع البحرین، جلد 5، صفحه 345.
(2)- میزان الحکمه، باب 885، حدیث 4082.
(3)- میزان الحکمه، باب 885، حدیث 4084.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 301
باره می‌فرمایند: «الا وَ انَّ الْحَقَّ مَطایا ذُلَلْ، رَکِبَها اهْلُها، وَ اعْطُوا ازِمَتَّها، فَصارَتْ بِهِمْ الهُوینا حَتَّی أتَتْ ضِلًّا ظَلیلًا» حق مرکب آرام و راهواری است، اهل حق سوار بر این مرکب رام می‌شوند و زمام این مرکب به دست آنان داده می‌شود. به هر سو که بخواهند می‌رود و راحت و آسوده این مرکب شما را به پیش می‌برد، تا اینکه در سایه‌ای آرام‌بخش- که می‌تواند سایه رحمت الهی یا سایه درختان بهشتی یا سایه عرش و قرب خدا باشد- شما را به منزل مقصود می‌رساند. «1»

حق تلخ و باطل شیرین است!

حق و طرفداری از آن، مشکلاتی به همراه دارد؛ زیرا حق تلخ و باطل شیرین است. حقِّ تلخ، بسان داروی تلخ نجاتبخش است؛ اما باطلِ شیرین، مانند سمّ مهلک و کشنده است. از این رو، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی می‌فرمایند:
«الْحَقُّ ثَقیلٌ مُرٌّ، وَ الْباطِلُ خَفیفٌ حُلْوٌ، وَ رُبَّ شَهْوَةِ ساعَةٍ تُورِثُ حُزْناً طَویلًا»؛ حق سنگین و تلخ است، و باطل سبک و شیرین؛ لیکن چه بسا یک لحظه شهوت‌پرستی، نگرانی و حزن طولانی در پی داشته باشد. «2»
آری؛ حق سنگین و تلخ است؛ زیرا گاهی به ضرر و زیان انسان تمام می‌شود و بسیاری از اوقات حق بر خلاف خواسته‌های درونی و شهوات انسان است و گاهی نیز انجام حق سرزنش دیگران و ناملایمات و مشکلاتی را به همراه دارد که بر انسان گران و سنگین تمام می‌شود. اما باطل، سبک و شیرین است؛ ولی همچون سمّ، مهلک و کشنده است؛ به همین جهت، چه بسا سبب یک عمر پشیمانی و ندامت و ناراحتی بشود؛ مثلًا کسی که از روی خواسته نفس برای
______________________________
(1)- میزان الحکمة، باب 885 حدیث 4089، (ج 1، ص 655).
(2)- میزان الحکمه، باب 888، حدیث 4100. روایات دیگری نیز به همین مضمون، در همین باب آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 302
مدّت کوتاه گناهی را انجام می‌دهد که مجازات آن زندان ابد است پس از دست‌گیری و بازداشت، کفّاره یک ساعت گناه را باید یک عمر بپردازد.

باطل همواره در لباس حق جلوه می‌کند

نکته مهم و قابل توجّه اینکه، باطل هیچ‌گاه به لباس واقعی خود جلوه نمی‌کند؛ زیرا در این صورت کسی فریب او را نمی‌خورد، بلکه همواره با قیافه حق به جانب و در لباس حق ظاهر می‌شود و در این لباس بسیاری را می‌فریبد.
بر همین اساس، حضرت علی علیه السلام در خطبه پنجاهم نهج البلاغه می‌فرماید:
«یُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فَیُمْزَجانِ! فَهُناکَ یَسْتَوْلیِ الشَّیْطانُ عَلی اوْلِیائِهِ»
باطل اگر در لباس اصلی خود ظاهر شود، خریداری نخواهد داشت. از این رو، طرفداران باطل این دو را با هم مخلوط می‌کنند و معجونی از حق و باطل را عرضه می‌دارند و بدین وسیله بازار شیطان داغ می‌شود و شیطان بر اولیاء و دوستان خویش غالب می‌گردد.
بنابراین، نباید فریب ظواهر را خورد. اگر کتابی می‌خریم، فریب جلد زیبا، عنوان جذّاب و تیترهای آرمانی آن را نخوریم؛ زیرا ممکن است اهل باطل برای تغذیه یک صفحه مطالب مسموم، یک کتاب حق‌نما بنویسند. این مطلب در مورد فیلم‌ها، نمایشنامه‌ها، روزنامه‌ها، مجلّه‌ها، دوستان، اساتید، معلّم‌ها، همسایگان، احزاب و مانند آن نیز صادق است.
آگاهان و هوشیاران کسانی هستند که در لابلای حق، باطل را می‌بینند و با «فرقانی» که خداوند بر اثر تقواپیشگی به آنها عطا کرده است، حق را از باطل تمیز می‌دهند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 303

علی علیه السلام محور حق‌

درباره فضیلت و شخصیّت حضرت علی علیه السلام در کتاب‌های علمای اهل سنّت و شیعه احادیث و مطالب فراوانی آمده است، از جمله روایاتی که مورد اتّفاق هر دو گروه است و حدیث بسیار عجیبی است، روایتی است که در موضوع «حق» از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله درباره آن حضرت بدین مضمون وارد شده است که:
«عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ وَ عَلی لِسانِهِ وَ الْحَقُّ یَدُورُ حَیْثما دارَ عَلِیٌّ»؛ علی با حق است و حق با علی و همواره حق بر زبان او جاری است، بلکه حق بر محور وجود حضرت علی علیه السلام دور می‌زند. «1»
این حدیث معیار و میزان معتبری است برای تشخیص حق از باطل، به همین جهت از برخی روایات استفاده می‌شود که در صدر اسلام، وقتی مسلمانان واقعی با مسلمان نماها و منافقان مخلوط شده بودند و تشخیص آنها از همدیگر مشکل بود، مسلمانان از همین میزان و معیار استفاده می‌کردند. هر کس علاقمند به علی بود، در زمره مسلمانان واقعی محسوب می‌شد و کسانی که نسبت به آن حضرت کینه و عداوت داشتند، منافق به شمار می‌رفتند. «2»
شیعه افتخارِ داشتنِ چنین رهبر بزرگ و حق‌طلبی را دارد که در راه حق و إحقاق حقوق آن هیچ چیز مانع او نمی‌شد. حتی اگر صحابه یا نزدیکان آن حضرت ناخواسته از جادّه حق منحرف می‌شدند، امیر حق آن را تحمل نمی‌کرد و دستور به جبران آن می‌داد.
از جمله این موارد، داستان قنبر، غلام وفادار و بازوی اجرایی حکومت علی علیه السلام است. او از جانب علی علیه السلام مأمور اجرای حدّی از حدود الهی شد. وی در
______________________________
(1)- بحار الانوار، ج 38، صفحه 28؛ قابل توجّه اینکه مضمون این روایت عنوان باب مفصّلی است که شامل روایات زیادی است و روایت مذکور یک نمونه آن است.
(2)- حدیثی بدین مضمون در کتاب میزان الحکمه، باب 3932، شماره 20292 ذکر شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 304
هنگام اجرای حد، اشتباهاً سه ضربه تازیانه بیشتر بر مجرم جاری ساخت.
حضرت علی علیه السلام که محور حق است و جز حق به چیز دیگری نمی‌اندیشد، دستور داد که قنبر بخوابد و مجرم سه شلاق- اضافی را که با ناحق خورده است- بر قنبر قصاص کند. «1»
یا در داستان حضرت عقیل می‌خوانیم که علی علیه السلام راضی نشد چیز اضافه‌ای به او بدهد، بلکه آهن گداخته‌ای را نزیک دست او قرار داد به گونه‌ای که از حرارت آن، فریاد عقیل بلند شد. «2»
______________________________
(1)- وسایل الشیعه، جلد 18، ابواب مقدمات الحدود، باب 3، حدیث 3.
(2)- شرح این داستان قبلًا گذشت.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 305

فصل بیست و سوم: بیست و دومین مثال: تقوا برات بهشت‌

اشاره

خداوند متعال در آیه شریفه 35 سوره «رعد» می‌فرماید: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ اکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْکَ عُقْبَی الَّذینَ اتَّقَوا وَ عُقْبَی الْکافِرینَ النَّارُ»؛ توصیف بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده، [این است که نهرهای آب از زیر درختانش جاری است، میوه آن همیشگی، و سایه‌اش دائمی است؛ این سرانجام کسانی است که پرهیزگاری پیشه کردند؛ و سرانجام کافران، آتش است.
دورنمای بحث
آیه فوق- علی‌رغم ظاهری ساده- از پیچیده‌ترین مثل‌های قرآن مجید است.
در این آیه شریفه به تشبیه بهشت- که جایگاه و سرانجام افراد متّقی است- پرداخته شده و سه ویژگی مهم برای آن بیان شده است.

شرح و تفسیر آیه‌

تشبیهی که در این آیه صورت گرفته، در نگاه نخست تشبیه ساده‌ای است؛ لیکن- همان‌طور که گفته شد- از پیچیده‌ترین تشبیه‌ها و امثال قرآن مجید به شمار رفته است.
مفسّران معتقدند: در این آیه محذوفی وجود دارد و جمله‌ای حذف گردیده
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 306
است، یا در ابتدای آیه جمله‌ای باید در تقدیر گرفت تا آیه فوق خبر آن تلقّی شود.
و یا اینکه صدر آیه مبتداست و خبر آن حذف گردیده است.
به عقیده ما «خبر» آیه فوق، حذف شده است. به منظور روشن شدن این مطلب نخست ذکر مقدّمه‌ای لازم است.

مراحل چهارگانه قبل از ولادت‌

آدمی چهار مرحله را طی می‌کند تا انسان می‌شود:
در مرحله نخست، انسان خاک بوده است، سپس این خاک در پای بوته یا درختی ریخته می‌شود و جزء آن گیاه و درخت می‌گردد. این درخت و گیاه طعمه حیوانی می‌گردد و جزء بدن آن حیوان محسوب می‌شود. انسان از گوشت این حیوان تغذیه می‌کند و آن گوشت تبدیل به بدن انسان می‌گردد.
این چهار مرحله را به صورت دیگر نیز می‌توان بیان کرد که: انسان روزی خاک بوده است (مرحله اوّل)، طبیعتاً خاک قابل تغذیه انسان نیست، باید تبدیل به گیاه یا حیوانی گردد (مرحله دوم)، در مرحله سوم، گیاه یا حیوان به نطفه انسان تبدیل می‌شود؛ نطفه در مراحل ابتدایی جنین، رشد نباتی دارد؛ زیرا حسّ و حرکت ندارد، بلکه فقط رشد می‌کند. پس از چهار ماهگی که دارای حسّ و حرکت می‌شود، مرحله چهارم آغاز می‌گردد و تا قبل از تعلّق روح انسانی این مرحله، ادامه می‌یابد.
شاعر معروف نیز این چهار مرحله را در چهار مصرع خلاصه کرده، می‌گوید:
از «جمادی» مردم و «نامی» شدم‌وز «نما» مردم ز «حیوان» سر زدم
مُردم از حیوانی و «آدم» شدم‌از چه ترسم کِی ز مردن کم شدم
این چهار مرحله عجایب فراوانی دارد که مرحله جنین از عجیب‌ترین آن‌ها است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 307

عجایبی از عالم جنین‌

دانشمندان امروز موفّق شده‌اند از عالم جنین عکس‌های زنده‌ای تهیّه کنند و از آن یک فیلم نیم ساعته‌ای بسازند که تمام مراحل جنین را نمایش دهد. این فیلم عجایب خیره کننده‌ای را برای انسان به ارمغان می‌آورد.
چگونه خداوند این همه عجایب را آفریده است؟ به دو نمونه از این شگفتی‌ها توجّه کنید:
1- نطفه انسان در ابتدا یک سلول تک و تنها است؛ سپس این سلول به دو نصف تقسیم شده، تبدیل به دو سلول می‌شود. هر یک از این دو سلول نیز به دو نیمه تقسیم می‌شوند. چهار سلولِ به دست آمده نیز هر یک دو نیمه می‌شوند و به همین گونه به صورت تصاعدی بالا می‌رود. تکثیر سلول‌ها ادامه می‌یابد تا اینکه سلول‌های هم شکل و کاملًا مشابه، به گروه‌هایی تقسیم می‌شوند. تعدادی از آنها مأمور تشکیل سر انسان می‌شوند؛ برخی دیگر مأمور ساخت چشم انسان می‌شوند، و تعدادی نیز برای تشکیل دست انسان مأموریت می‌یابند. و همین‌طور دیگر سلول‌ها برای تشکیل دیگر اعضای بدن حرکت می‌کنند.
واقعاً چه کسی به این سلول‌های هم شکل مأموریت می‌دهد که هر تعداد، برای تشکیل عضو خاصّی حرکت کنند؟! اینها از چه کسی و به چه طریقی الهام می‌گیرند و حرکت منظّم خود را آغاز می‌کنند؟! هیچ کس نتوانسته است تا کنون راز این شگفتی را کشف کند.
2- «بچّه» در شکم مادر، در کیسه‌ای مخصوصِ پر از آب غلیظ شناور است مقدار آب موجود در این کیسه، تقریباً هم وزن خود بچّه است.
بنابراین، جنین تکیه بر بدن مادر ندارد و مادر هم در حالات مختلف فشارِ مستقیم، بر او وارد نمی‌کند. اگر این کیسه آب نبود چه می‌شد؟!
چگونه ممکن بود جنین به پرورش و حیات خود ادامه دهد، بچّه با آن لطافت و نرمی در حالات مختلف مادر؛ نشستن، خوابیدن، و ضرباتی که بر او وارد می‌شود، چگونه حفظ شود؟!
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 308
از این رو، خداوند عالم قادر، محیطی برای جنین تهیّه کرده است که از هیچ سو فشاری بر او وارد نشود؛ یعنی یک حالت بی وزنی دارد و بشر برای اوّلین بار در اینجا بی وزنی را تجربه می‌کند، به همین دلیل، وقتی متولّد می‌شود داد و فریاد می‌کند؛ زیرا احساس وزن می‌کند و این برایش دردآور است.
کیسه آب برای «جنین» مطمئن‌ترین مکان است. این کیسه آب هم ضربه گیر است؛ یعنی جلوی فشارها و ضربه‌های متفاوت را می‌گیرد و هم حرارت را تعدیل می‌کند؛ یعنی اگر مادر در گرما یا در سرمای شدید به سر ببرد، حرارت سریع به بچّه منتقل نمی‌شود، بلکه باید از ناحیه آن آب منتقل شود از این رو، آب مذکور حرارت را تعدیل نموده، به بچّه منتقل می‌کند.
بر همین اساس، خداوند در آیه ششم سوره زمر می‌فرماید: «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها وَ انْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْانْعامِ ثَمانِیَةَ ازْواجٍ یَخْلُقُکُمْ فی بُطُونِ امَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لا الهَ الَّا هُوَ فَانَّی تُعْرَفُونَ»؛ او شما را از یک نَفْس آفرید، و همسرش را از [باقی‌مانده گلِ او خلق کرد؛ و برای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد کرد. او شما را در شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش دیگر، در میان تاریکی‌های سه گانه، می‌بخشد.
این است خداوند، پروردگار شما که حکومت [عالَم هستی از آنِ اوست؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ پس چگونه از راه حق منحرف می‌شوید؟! «1»

مراحل چهارگانه کمال انسان‌

انسان برای رسیدن به کمال باید چهار مرحله و به عبارتی، عوالم چهارگانه را طی کند.
______________________________
(1)- در آیه 14 سوره مؤمنون نیز به مضمون این آیه اشاره شده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 309
1- عالم رحم مادر؛ 2- عالم دنیا؛ 3- عالم برزخ؛ 4- عالم قیامت.
و عجیب اینکه انسان در هر یک از این مراحل چهارگانه، از عالم بعدی خبر دقیق و درستی ندارد. بچّه در شکم مادر نمی‌تواند مفاهیم دنیا را تصوّر کند؛ حتّی اگر عقل و هوشی همچون درک و فهم بو علی سینا داشته باشد و بتواند با مادرش ارتباط برقرار کند و با او سخن بگوید و مادر از ماه و خورشید و شب و روز و ستاره و درختان و گل و گیاه و ... برایش تعریف کند و رساترین بیان و ساده‌ترین کلام‌ها را بگوید، آن بچّه چیزی نمی‌فهمد. مَثَل ما انسان‌ها در دنیا نسبت به برزخ نیز مَثَل آن بچّه نسبت به دنیاست. ما تنها شنیده‌ایم که برزخی قطعاً وجود دارد؛ اما الفبای آنجا چیست؟ این که شهداء در آنجا زنده‌اند یعنی چه؟ چگونه نزد خداوند روزی می‌خورند؟ چگونه روح انسان عذاب می‌شود یا مورد إنعام خداوند قرار می‌گیرد؟ هیچ یک از اینها برای ما قابل درک و فهم نیست. بعضی از اولیای خداوند با عالم برزخ تماس گرفته‌اند. از برزخیان پرسیدند چه خبر؟
برزخیان گفتند: با الفاظی که شما می‌فهمید، نمی‌توانیم مفاهیم اینجا را بیان کنیم.
مَثَل مفاهیم برزخ و الفاظ دنیا، مَثَل غربال و آب است. آیا آب در غربال متوقّف می‌شود و باقی می‌ماند؟!
برزخیان نیز نسبت به مفاهیم قیامت این گونه‌اند و نمی‌توانند آن مفاهیم را درک کنند.
نه نعمت‌های بهشت برای آنان قابل درک و توصیف است؛ و نه انواع عذاب‌های جهنّم.
بر همین اساس، آیه شریفه 17 سوره سجده می‌فرماید: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِیْ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛ هیچ کس نمی‌داند چه پاداش‌های مهمّی- که مایه روشنی چشمهاست- برای آنها نهفته شده، این پاداش کارهایی است که انجام می‌دادند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 310
اگر کلمه «نَفْسٌ» را مطلق بدانیم، شامل پیامبران و امامان- صلوات الله علیهم اجمعین- نیز می‌شود؛ یعنی حتّی آن بزرگواران هم نمی‌دانند چه نعمت‌هایی در بهشت برای بهشتیان در نظر گرفته شده است.
در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود: «اعْدَدْتُ لِعِبادِیَ الصَّالِحینَ مالا عَیْنٌ رَأَتْ وَ لا اذُنٌ سَمِعَتْ؛ وَ لا خَطَرَ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ»؛ برای بندگان صالح و شایسته‌ام در بهشت نعمت‌هایی آماده کرده‌ام که نه چشمی آن را دیده؛ و نه گوشی آن را شنیده؛ و حتّی بر قلب انسانی خطور نکرده است. «1»
یعنی اصلًا، این نعمت‌ها را نه در خواب، نه در بیداری، نه در عالم خیال و نه در عالم تصوّر، کسی ندیده است؛ زیرا نعمت‌های آن عالمِ قیامت برای ما قابل درک و فهم نیست بنابراین، از یک سو مفاهیم بلند عالم قیامت برای انسان‌های دنیوی قابل فهم و درک نیست و از سوی دیگر، باید نعمت‌های اخروی و عذاب‌های جهنّم برای مردم به شکلی بیان شود که آنها را به سوی کارهای خیر تشویق و از کارهای زشت باز دارد.
از این رو، انجام این عمل با الفاظ دنیوی به درستی و به صورت کامل امکان‌پذیر نیست. بناچار باید با الفاظ همین دنیا، شبهی از مفاهیم اخروی برای ما ترسیم شود؛ پس آنچه از عذاب‌های جهنّم و نعمت‌های بهشت برای ما گفته شده است، شبهی از مفاهیم آن دنیاست.
مثلًا می‌گوید بهشت دارای درختانی است؛ ولی وقتی به آثار و فواید آن توجّه می‌کنیم قابل قیاس به درختان دنیا نیست و نیز در تفسیر آیه شریفه 54 سوره الرحمن «وَجَنَی الْجَنَّتَیْنِ دانٍ؛ و میوه‌های رسیده آن دو باغ بهشتی در دسترس است» می‌گویند: میوه‌های بهشتی نزدیک بهشتیان است؛ یعنی مطابق میل
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 546، حدیث 2529.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 311
بهشتیان درخت میوه حرکت می‌کند و میوه در دسترس بهشتیان قرار می‌گیرد. و یا در تفسیر آیه شریفه 48 سوره مذکور «ذَواتا افْنانٍ؛ آن دو باغ بهشتی دارای انواع نعمت‌ها و درختان پر طراوت است»، می‌گویند: یک شاخه درخت بهشتی انواع میوه‌ها را داراست، آن هم معلوم نیست مثل میوه‌های دنیا باشد.
یا هنگامی که بهشتیان می‌خواهند نغمه‌های عرفانی را بشنوند، شاخه‌های درختان شروع به نواختن آهنگ می‌کنند.
بنابراین، ما یک شبهی از درختان بهشتی را می‌فهمیم اما چگونگی درک و حسّ و شعور و حرکت و نغمه‌خوانی و انواع مختلف میوه‌های آن را درک نمی‌کنیم.

شرح و تفسیر آیه مثل‌

با توجّه به مقدّمه فوق، آیه مَثَل نیز از جمله آیاتی است که در صدد ارائه شبهی از اوصاف بهشت است و با بیان و مثال به ترسیم جایگاه پرهیزکاران همّت گماشته است. از این رو، خبر آیه محذوف است. یعنی آیه بدین شکل بوده است:
«مثل الجنة التی وعد المتقون کجنة تجری ....»؛ باغهایی در بهشت است، نه مثل باغهای دنیای ما؛ زیرا اوّلًا، آب آن باغ‌ها خودجوش است و در پای هر درختی چشمه‌ای است و نیازی نیست که از خارج تأمین گردد و دوم اینکه میوه‌های آن چهار فصل و همیشگی است. سوم اینکه، سایه درختانش همیشگی و جاودانه است؛ یعنی برگ‌های آن هرگز نمی‌ریزد.

پیام مهم آیه‌

از آیات متعددی درمی‌یابیم که میزان پاداش الهی در آخرت، تقوا است.
درباره تقوا، بحث‌های فراوانی شده است. در این نوشتار به منظور درک بیشتر
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 312
ارزش تقوا- که گذرنامه و برات بهشت، میزان ارزش انسان و زاد و توشه آخرت است- به دو روایت اشاره می‌شود.
1- پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایت کوتاه و پرمعنایی می‌فرماید: «تَمامُ التَّقْوی انْ تَتَعَلَّمَ ما جَهِلْتَ وَ تَعْمَلَ بِما عَمِلْتَ»؛ تقوای کامل به دو چیز تحقّق می‌یابد: نخست اینکه، آنچه نمی‌دانی و بدان ناآگاهی فراگیری؛ و دیگر اینکه، به آنچه می‌دانی جامه عمل بپوشانی. «1»
بر اساس این روایت، ندانستن عذر تلقّی نمی‌شود، بلکه انسان موظّف است آنچه را نمی‌داند بیاموزد و سپس به آن عمل کند. در روز قیامت به کسانی که می‌گویند نمی‌دانیم، خطاب و عتاب می‌شود که چرا یاد نگرفتید؟! «2»
2- حضرت علی علیه السلام نیز در روایت کوتاه و جالبی می‌فرماید: «مَنْ مَلِکَ شَهْوَتَهُ کانَ تَقِیّاً»؛ کسی که مالک شهواتش باشد با تقوا است. «3»
انسان با تقوا مالک غضب، شهوت، حبّ جاه و مقام، حبّ شهرت جناح‌گرایی و ... است و بر همه این امور تسلّط دارد.
این دو روایت تعریف زیبا، جامع و قابل فهمی از تقوا را به ما ارائه می‌دهد و باید سعی کنیم با رعایت و تحقق بخشیدن به این دو روایت شریف- مخصوصاً در ماه مبارک رمضان که ماه تقوا و خودسازی است- برات بهشت و بهترین زاد و توشه سفر آخرت را کسب کنیم و خود را به تقوای الهی زینت ببخشیم.
***______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 4173، حدیث 22179.
(2)- بحار الانوار، جلد 2، صفحه 29 و 180 و جلد 7، صفحه 285.
(3)- میزان الحکمة، باب 4173، حدیث 22174.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 313

فصل بیست و چهارم: بیست و سومین مثال: اعمال کافران‌

اشاره

قرآن در آیه شریفه 18 سوره ابراهیم می‌فرماید:
«مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ اعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرّیحُ فی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی شَیْ‌ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعیدُ»؛ اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند، همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی؛ آنها توانایی ندارند تا کمترین چیزی از آنچه را انجام داده‌اند، به دست آورند؛ و این همان گمراهی دور و دراز است.
دورنمای بحث
آیه شریفه مَثَل در صدد بیان اعمال نیک کفار برآمده، می‌فرماید: آنها چون فاقد ایمان به خدا هستند، اعمالشان پذیرفته نمی‌شود. از این رو، بر اساس آیه شریفه احتمال این که اعمال نیک آنها جدا از کفر و بی ایمانی آنها محاسبه شود، مردود شمرده شده است.

ارتباط آیه مَثَل با آیات قبل‌

آیات قبل «جَبَّارٍ عَنیدٍ» را مورد بررسی قرار داده است. «جَبَّارٍ عَنیدٍ» کسانی هستند که هم گردنکش هستند و هم ناامید از الطاف خداوند؛ جهنّم در انتظار آنها
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 314
خواهد بود و از آب بدبوی متعفّنی نوشانده می‌شوند. در پی آیات فوق این سؤال مطرح می‌شود که آیا اعمال نیک آنها نادیده گرفته می‌شود؟ چه این که افراد ظالم گردنکش نیز در طول عمر خود اعمال و کارهای خیری انجام می‌دهند؛ مثلًا درباره فرعون گفته می‌شود که: آشپزخانه بسیار وسیع و گسترده‌ای داشت که به تمام خانه‌ها غذا می‌داد، نیازمندان، فقرا، بیماران، زنان حامله و دیگران از این آشپزخانه بی‌بهره نبودند.
گاهی حاکمان ظالم هم کارهای خیر مهمّی انجام می‌دادند؛ مساجد بزرگ و تاریخی وجود دارد که به دست این حاکمان ظالم ساخته شده است؛ عتبات مقدّسه و بارگاه ائمّه معصومان علیهم السلام غالباً به دست همین ظالمان تعمیر و توسعه داده شده است؛ به عنوان مثال قسمت زیادی از مسجد الحرام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله به وسیله حکّام ظالم آل سعود توسعه داده شده است. همچنین بعضی از بیمارستان‌های مهم، دانشگاه‌های عظیم، درمانگاه‌ها، مدارس علمیّه و مانند آن به دستور این گونه افراد بنا شده است. آیا این همه کارهای خیر، همه بی‌اثر است و هیچ اثر و فایده‌ای برای صاحبان آنها ندارد؟ و انجام دهندگان آن مشمول الطاف الهی نخواهند بود؟
آیه شریفه مَثَل- که شرح و تفسیر آن خواهد آمد- در صدد پاسخ‌گویی به این سؤال مقدّر است که ممکن است در ذهن خواننده این آیات الهی خطور کند.

شرح و تفسیر:

مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ: مثل‌های قرآن مجید از جهتی بر دو دسته تقسیم می‌شود:
یک دسته مثل‌هایی است که برای اعمال انسان‌ها زده می‌شود. آیه شریفه از زمره این مثال‌هاست که درباره اعمال کفّار بحث می‌کند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 315
دسته دیگر مثل‌هایی است که برای اشخاص زده می‌شود و خود اشخاص را به چیزی تشبیه می‌کند؛ مثلًا آیه شریفه 261 سوره بقره- که شرح آن گذشت- انسان انفاق کننده را به دانه گندمی تشبیه می‌کند که هفتصد دانه بلکه بیشتر محصول می‌دهد.
به هر حال، آیه شریفه مَثَل را برای کسانی می‌زند که نسبت به پروردگارشان کافر شده‌اند. نکته جالب توجّه این که در اینجا به جای کلمه «اللّه» کلمه «ربّ» به کار برده شده است؛ یعنی ای انسان! آثار پروردگارت را در همه جا می‌بینی! لطف و رحمت حضرت حق را در تمام اعضای بدنت و در تمام لحظات زندگیت شاهد هستی! از نعمت‌هایی که به تو داده است- که تنها یکی از آنها برای یک عمر شکرگزاری کافی است- هر روز استفاده می‌کنی و خلاصه در تمام عمر تحت تربیت و نظر او هستی، ولی باز کفر می‌ورزی و از او روی‌گردان می‌شوی! در حالی که انسان باید همیشه از ولی نعمت و مربّی و کسی که به او نعمت می‌بخشاید سپاس‌گزار باشد.
اعْمالُهُمْ کَرَمادٍ: آیه شریفه، اعمال نیک کفّار را به خاکستر تشبیه می‌کند و در آیه از اعمال زشت آنها بحثی به میان نیامده است؛ زیرا اعمال زشت آنها آن‌قدر بی‌ارزش است که جای گفتگو و بحث ندارد و آیه تنها به بررسی اعمال نیک آنها برآمده است.

فواید خاکستر

خاکستر فواید و آثاری دارد که به برخی از آن اشاره می‌شود:
1- اگر خاکستر با خاک زمین مخلوط شود، از آن کود بسیار خوبی به وجود می‌آید و شاید بدین جهت باشد که باقیمانده علفزارها و مزارع را آتش می‌زنند تا خار و خاشاک موجود تبدیل به خاکستر گردد و کود مناسبی برای آن زمین به وجود آید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 316
2- خاکستر اشیای کثیف و زنگ‌زده را تمیز می‌کند و صیقل می‌دهد. به همین جهت در قدیم آینه‌های فلزی را با خاکستر صیقل و شفاف می‌کردند. «روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند».
3- فایده دیگر خاکستر، حفظ آتش و گرمای آن است. ضرب المثل «آتش زیر خاکستر» اشاره به همین مطلب دارد. اگر آتشی داشته باشیم و بر روی آن خاک بریزیم خاموش و نابود می‌گردد؛ ولی اگر خاکستر بر روی آن ریخته شود، نه تنها خاموش نمی‌شود بلکه گرمای آن حفظ می‌شود. از این رو، در زمان قدیم بر روی آتش داخل منقل که در زیر کرسی قرار می‌دادند خاکستر می‌ریختند تا حرارت آن دیرتر از بین برود.
اشْتَدَّتْ بِهِ الرّیحُ فی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی شَیْ‌ءٍ: اعمال کافران و انسان‌های بی ایمان، به خاکستری می‌ماند که در روزهای طوفانی، تندباد شدیدی آن را به آسمان می‌برد و پراکنده می‌سازد به گونه‌ای که هیچ کس قدرت به دست آوردن هیچ چیز از آن را ندارد.
ذرّات خاکستر بسیار ریز و کوچک است. وقتی پراکنده شود همرنگ محیط می‌گردد؛ به گونه‌ای که نه تنها صاحب آن، بلکه اگر همه اهالی یک شهر جمع شوند قدرت نخواهند داشت حتّی یک مثقال آن را جمع‌آوری کنند تا چه رسد به اینکه روز، روز طوفانی باشد و تندباد شدید و قوی نیز در جریان باشد که در این صورت حقیقتاً هیچ قدرتی توانایی بر کسب هیچ مقدار آن را نخواهد داشت!
تندباد بی‌ایمانی و کفر نیز اعمال خیر و نیک کافران را چنین مورد هدف قرار داده، آن را نابود می‌سازد؛ به طوری که هیچ چیزی از آن نصیب کافر نمی‌شود و کافر از آن بهره‌ای نمی‌برد.
ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعیدُ: این انحراف کفّار بی‌ایمان، یک گمراهی دور است که صاحبان آن به راحتی و به سهولت به راه حق باز نمی‌گردند و هدایت آنها به راه راست کاری بس مشکل است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 317

پیام‌های آیه‌

1- ایمان شرط صحّت اعمال:

اشاره

پشتوانه اعمال نیک و شایسته، ایمان است؛ اگر ایمان نباشد عمل فاقد ارزش است.
فقها یکی از شرایط قبولی عبادات، بلکه یکی از شرایط صحّت آن را ایمان ذکر نموده‌اند؛ یعنی اعمالی از قبیل حج، نماز، روزه، انفاق، کمک به دیگران، دست‌گیری از مستمندان و مانند آنها، بدون ایمان به خدا و رسولش هیچ ارزشی ندارد.
درباره «ولایت» نیز چنین بحثی مطرح شده است. برخی آن را فقط شرط قبولی طاعات و عبادات شمرده‌اند. بدین جهت، اعمال عبادی منکران ولایت از نظر فقه شیعه صحیح محسوب می‌گردد (یعنی تکلیف از عهده آنها ساقط است)، اگرچه مقبول درگاه الهی نیست و اجر و پاداشی به او تعلّق نمی‌گیرد؛ ولی عدّه‌ای توسعه نظر داده، آن را همچون ایمان، شرط صحّت تکالیف دانسته‌اند.
دراین‌باره روایات زیادی در کتاب‌های روایی شیعه به چشم می‌خورد که به یک نمونه از آن بسنده می‌شود.
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «لَوْ انَّ رَجُلًا قامَ لَیْلُهُ وَ صامَ نَهارُهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمیعِ مالِهِ وَ حَجَّ جَمیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وِلایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوالیهِ وَ یَکُونَ جَمیعُ اعْمالِهِ بِدِلالَتِهِ الَیْهِ ما کانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ حَقٌّ فی ثَوابِهِ ابَداً؛ اگر مسلمانی تمام شب‌ها شب‌زنده‌داری کند و تمام روزها (غیر از عید فطر و قربان که روزه آن حرام است) روزه‌داری نماید و تنها به پرداخت وجوه شرعیّه واجب اکتفا نکند، بلکه تمام اموال و سرمایه‌اش را در راه خدا صدقه بدهد و در تمام طول عمرش هر ساله به حج برود، ولی اهل ولایت نباشد و «ولیُّ الله» را نشناسد تا ولایتش را به گردن نهد و اعمالش را طبق دستور او انجام دهد، چنین مسلمانی هرگز انتظار ثواب و پاداش الهی را نداشته باشد. «1»
______________________________
(1)- وسایل الشیعه، جلد اوّل، صفحه 91.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 318
آیه مورد بحث نیز همین مطلب را در مورد اصل ایمان به خداوند مطرح کرده، می‌فرماید: کسانی که ایمان به خداوند ندارند، هیچ پاداشی نخواهند داشت هرچند بهترین اعمال را انجام دهند. قرآن مجید در آیات متعدّدی این مطلب را مورد بررسی قرار داده است که به برخی از آن اشاره می‌شود:
الف- در آیه 264 سوره بقره- که شرح آن در بحث‌های قبل گذشت- آمده است:
«اعمال کسانی که به خداوند و روز رستاخیز ایمان ندارند همچون قطعه سنگی است که بر آن قشر نازکی از خاک باشد؛ و بذرهایی در آن افشانده شود؛ و رگبار باران بر آن برسد؛ و همه خاکها و بذرها را بشوید؛ و آن را صاف و خالی از خاک و بذر رها کند. آنها از کاری که انجام داده‌اند، چیزی به دست نمی‌آورند و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمی‌کند».
ب- در آیه 39 سوره نور آمده است: «کسانی که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می‌پندارد؛ اما هنگامی که به سراغ آن می‌آید، چیزی نمی‌یابد، و خدا را نزد آن می‌یابد که حساب او را به طور کامل می‌دهد».
ج- خداوند در آیه 23 سوره فرقان می‌فرماید: «وَ قَدِمْنا الی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»؛ و ما به سراغ اعمالی که کافران بی ایمان انجام داده‌اند می‌رویم، و همه را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا قرار می‌دهیم.
بنابر آیه مَثَل و دیگر آیات قرآن مجید، اعمال خوب انسان در صورتی که ناشی از ایمان و اعتقاد درونی او به خداوند متعال نباشد اثری ندارد و سودی به او نمی‌بخشد.
ه- در آیه 54 سوره توبه آمده است: «وَ ما مَنَعَهُمْ انْ تُقْبَلَ نَفَفاتُهُمْ الَّا انَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلوةَ الَّا وَ هُمْ کُسالی وَ لا یُنْفِقُونَ الَّا وَ هُمْ کارِهُونَ»؛
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 319
هیچ چیز مانع قبول انفاقهای آنها نشد، جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمی‌آورند جز با کسالت، و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت.
این آیه نیز ایمان را شرط قبولی اعمال می‌داند. بنابراین، آیات مذکور و دیگر آیات و روایات فراوانی- که از معصومان علیهم السلام به ما رسیده است- ایمان را شرط صحّت و کمال اعمال می‌دانند همچنین بنابر آیات و روایات، ولایت نیز شرط کمال، بلکه شرط صحّت اعمال شمرده شده است.

چرا ایمان و ولایت شرط صحّت اعمال است؟

به عبارتی، چرا خداوند کارهای خوب و بد کفّار را جداگانه محاسبه نمی‌کند؟
یعنی بدین ترتیب که پرونده کارهای زشت و ناشایست آنها جدا محاسبه شود و بر اساس آن مجازات صورت گیرد و پرونده کارهای خوب و شایسته آنها نیز جدا محاسبه شود و بر اساس آن جزای نیک داده شوند.
پاسخ: در روایات و آیاتی که ایمان و ولایت را شرط صحّت اعمال دانسته‌اند، جواب این سؤال آمده است.
در روایتی که قبلًا دراین‌باره گذشت امام علیه السلام چنین فرمودند: «وَ لَمْ یَعْرِفْ وِلایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوالیهِ وَ یَکُونَ جَمیعُ اعْمالِهِ بِدِلالَتِهِ الَیْهِ» بر اساس این روایت، راز و رمز اشتراط ایمان و ولایت این است که انسان کارها و اعمال شایسته را به راهنمایی و هدایت بزرگان دین انجام دهد و از مسیر خاصّی که آنها بیان می‌کنند حرکت کند.
وقتی انسان ولایت خداوند و رسولش را پذیرفت، دیگر خودسرانه و با هوی و هوس کار نمی‌کند، بلکه سعی می‌کند در خط ولایت حرکت کند؛ زیرا اعمال نیک دارای شرایط، موانع، مقدّمات و مقارناتی است که اگر طبق نظر امامان معصوم علیهم السلام انجام نشود عمل نیک منظور نخواهد شد.
مَثَل انسانهای بی ایمان که کارهای نیک انجام می‌دهند، مَثَل انسانهای بیماری
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 320
است که بدون مراجعه به طبیب، خود به معالجه خویشتن اقدام می‌کنند که در برخی موارد چنین طبابت‌هایی موجب ضررهای فراوان و حتی مرگ می‌گردد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه معصوم علیهم السلام پزشکان معنوی هستند که انسان‌ها برای مداوای دردهای خویش باید طبق دستور آن بزرگواران به معالجه خویشتن بپردازند.
از این رو، حضرت علی علیه السلام در کلام زیبا و جامع خود به کمیل بن زیاد مردم را بر سه دسته تقسیم می‌کند:
1- علماء و دانشمندان ربّانی که خود راه هدایت را یافته‌اند و در جادّه مستقیم الهی حرکت می‌کنند.
2- شاگردان آن علماء که هرچند خود استاد نیستند، ولی در پیمودن طریق حق از اساتید و علماء پیروی می‌کنند و به راه نجات دست می‌یابند.
این دو گروه شبیه خورشید و ماه هستند که یکی از خود نور دارد و ذات او منبع نور و روشنایی است و دیگری اگرچه نوری از خود ندارد، ولی از دیگری- که منبع نور است- کسب نور می‌کند و در شبهای تاریک و ظلمانی چراغ هدایت دیگران می‌شود.
3- گروه سوم، کسانی هستند که نه خود استادند و نه زانوی شاگردی در مقابل استاد زده‌اند؛ نه خود منبع نور و روشنایی هستند و نه از نور کسانی که منبع نور هستند استفاده می‌کنند، بلکه آدم‌های بی‌هدف، بی‌برنامه و بی‌تکیه‌گاهی هستند که نادانسته و جاهلانه سیر می‌کنند؛ مانند پشه‌هایی که در مقابل کوچکترین نسیمی به این سو و آن سو می‌روند.
افرادی که از خط معصومان علیهم السلام جدا می‌شوند و بدون پذیرش ولایت اعمالی را انجام می‌دهند، از گروه سوم به شمار می‌روند. زندگی آنها سراسر اضطراب و پر پیچ و خم است. و همچون بید با هر بادی می‌لرزند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 321
بنابراین، یکی از فلسفه‌های اشتراط ایمان و ولایت این است که اعمال انسانها از مسیر صحیح هدایت گردد و همانند مریضی باشد که زیر نظر طبیب آگاه معالجه می‌شود.

2- دومین پیام این است که آدم‌های بی‌ایمان، انگیزه‌های معنوی ندارند؛

بلکه غالباً انگیزه آنان مادّی است. به عنوان نمونه، یکی از کارهای مهم این انسان‌ها، خدمات انسانی و بشردوستانه است که از طریق سازمان‌های بین‌المللی به کشورهای ضعیف انجام می‌گردد از یک سو خدمت، یک خدمت انسانی است و از سوی دیگر کسانی که از آن بهره‌مند می‌شوند محتاج هستند؛ ولی همین خدمت‌ها پوششی است برای جاسوسی؛ زیرا بسیاری از اوقات سرویس‌های جاسوسی در همین پوشش کارهای خود را انجام می‌دهند.
و گاهی هدف از این کمک‌ها زنده نگه داشتن آن مستضعفان و بهره‌گیری هرچه بیشتر از آنان است. همان گونه که برده‌داران نیز برای بهره‌برداری بیشتر از بردگان خود، لقمه نانی به آنها می‌دادند. بنابراین، گاهی خدمات به ظاهر انسانی، اهداف مادّی و غیر انسانی به همراه دارد.
آیه 54 سوره توبه- که شرح آن گذشت- نیز به این مطلب اشاره دارد.
خداوند در آن آیه فرمود: «انسان‌های بی ایمان و منافق چون انگیزه الهی ندارند و از طرفی می‌خواهند ظاهر خود را حفظ کنند تا از امتیازات مسلمانان برخوردار باشند، نماز و عبادات خود را با حالت کسالت و بی‌حالی انجام می‌دهند و بدترین وقت را برای نماز انتخاب می‌کنند».
از این رو، حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر، خطاب به مالک می‌فرماید: «بهترین وقت را برای نماز انتخاب کن»؛ «1» زیرا اگر پیوند خود را با
______________________________
(1)- نهج البلاغه، نامه 53.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 322
خالقت مستحکم کردی، خداوند پیوند تو را با مخلوقات و انسان‌های دیگر محکم خواهد نمود.
بر اساس آیه شریفه، انسان‌های منافق و بی‌ایمان کمک‌های مادّی و انفاق‌هایشان نیز بدون نیّت خالص است، بلکه از روی بی‌میلی و با کراهت اعمال را انجام می‌دهند.
آنها اگر بهترین اموالشان را نیز انفاق کنند؛ چون فاقد ایمان و ولایت هستند و کارشان از صمیم دل نیست، ارزش ندارد؛ مثلًا اگر شخص مؤمن مدرسه‌ای بسازد و شخص بی ایمانی نیز مدرسه‌ای بنا کند، مؤمن چون هدفش رفع نیاز مردم محروم است مناطق محروم و دورافتاده را انتخاب می‌کند و در صرف مخارج جهت استحکام آن مدرسه کوتاهی نمی‌کند؛ ولی شخص منافق و بی‌ایمان، نه به فکر استحکام و تقویت بنا است و نه مناطق محروم و نیازمند را در نظر می‌گیرد، بلکه چون هدفش خودنمایی و تظاهر است، مکانی را انتخاب می‌کند که در دیدگان مردم قرار گیرد اگرچه آن منطقه نیازی به مدرسه نداشته باشد. و به استحکام بنای آن نیز نمی‌اندیشد؛ زیرا یک ساختمان به ظاهر خوب نیز هدف او را تأمین می‌کند.
کارها و اعمال انسان‌های بی‌ایمان غالباً از روی هوی و هوس، کسب شهرت، کسب وجاهت و درآمد است و آنها را با نیّت پاک کاری نیست علاوه بر این ما معتقدیم که انسان‌های فاقد ایمان نمی‌توانند دارای ارزشهای اخلاقی باشند.

إحباط در قرآن‌

ایمان و ولایت همان گونه که در آغاز راه شرط است و بدون آن هیچ عملی ارزشمند نخواهد بود، در ادامه راه نیز لازم و ضروری شمرده شده است بدین
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 323
جهت گفته می‌شود که: «شرط قبولی اعمال موافات بر ایمان است» «1»؛ یعنی این که انسان این ایمان را حفظ و با ایمان از جهان مادّی سفر کند.
بنابراین، اگر شخصی تمام کارهای نیک را انجام بدهد و تمام اعمال او شایسته باشد؛ ولی در دقایق و لحظات حسّاس پایانی بی ایمان از جهان رخت بربندد، تمام اعمالش از بین می‌رود و در آخرت هیچ سودی برای او نخواهد داشت!.
این مسئله یکی از مصادیق «احباط» است که در قرآن مجید به صورت گسترده مطرح شده است. شانزده آیه از آیات قرآن مجید درباره «حبط اعمال» سخن می‌گوید که به دو مورد از آن اشاره می‌شود:
1- در آیه 88 سوره انعام آمده است: «وَ لَوْ اشْرَکُوا لَحَبِطَ لَهُمْ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛ اگر آنها مشرک شوند، اعمال نیکی که انجام داده‌اند، نابود می‌گردد و نتیجه‌ای از آن نمی‌گیرند.
آیه شریفه فوق شرک به خداوند را یکی از عوامل نابودی و حبط اعمال نیک شمرده است.
2- در آیه 65 سوره زمر آمده است: «وَ لَقَدْ اوحِیَ الَیْکَ وَ الَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ اشْرَکْتَ لَیَحْبِطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ»؛ به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می‌شود و از زیانکاران خواهی بود.
این آیه اگرچه خطاب به پیامبر است، ولی روشن است که او- که خود کانون
______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 92، صفحه 642.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 324
توحید و یکتا پرستی است- هرگز مشرک نخواهد شد. بنابراین، آیه هشداری است برای دیگران.

حبط در جهان طبیعت‌

آیا حبط و نابودی اعمال نیک فراوان، با یک گناه و لغزش عادلانه است؟ به دیگر عبارت، آیا این کار موافق با قوانین جهان طبیعت است؟
در پاسخ باید گفت: مسئله حبط هم در جهان طبیعت و عالم تکوین وجود دارد و هم در عالم تشریع و قوانین دینی، و هم در کارهای عادی روزمره انسان‌ها.
باغبانی که سالیان درازی زحمت کشیده و با تلاش و کوشش فراوان و شب‌زنده‌داری‌های بسیار باغی بزرگ و پرمیوه آماده کرده است، بر اثر غفلت و سهل‌انگاری در گوشه‌ای از باغ آتشی روشن می‌کند؛ این آتش به باغ سرایت نموده، ظرف مدّت کوتاهی تمام دست‌رنج باغبان بیچاره را طعمه حریق قرار می‌دهد.
انسان سالم و نیرومندی که سلامت او مرهون دهها سال زندگی صحیح با رعایت اصول بهداشتی است، با روی آوردن به موادّ مخدّر، پس از چند صباحی تمام قدرت، نیرو، شادابی، صبر، حوصله، همه و همه را از دست می‌دهد؛ بنابراین آن آتش، باغ باغبان و این موادّ مخدّر، سلامت این انسان را حبط و نابود می‌کند.
مثال سومی نیز می‌توان زد و آن این که تعدادی از مهندسین و کارگران سالیان درازی با زحمت فراوان سدّی عظیم بنا می‌کنند. با بارش باران سیلاب پشت سد جمع می‌شود؛ ولی بر اثر یک غفلت و باز نکردن پنجره‌های مخصوص به هنگام زیاد شدن آب پشت سد، فشار زیاد سیلاب، زحمات چندین ساله آنها را از بین می‌برد و سدّ عظیم را می‌شکند!
بنابراین، مسئله حبط اختصاص به مسایل دینی و اعتقادی ندارد، بلکه در جهات تکوین و کارهای روزمره انسان نیز جریان دارد و هیچ منافاتی با عدالت الهی ندارد. باید دانست که علّت و عامل اصلی حبط کارهای خود انسان است؛
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 325
همان گونه که عامل اصلی آتش گرفتن باغ، خود باغبان و عامل از بین رفتن سلامت معتاد خود او، و عامل شکستن سد نیز نگهبان سد است. پس، مسلمانان و مؤمنان نباید تنها به فکر انجام کارهای نیک باشند، بلکه باید در حفظ و نگهداری آن نیز تلاش و کوشش کنند که نگهداری اعمال، به مراتب سخت‌تر از انجام آن است گاهی از اوقات، انسان با مسایل بسیار ساده‌ای آتش به باغ زندگی خود می‌زند به عنوان نمونه طبق آیات قرآن، منّت و آزار از عواملی است که مایه حبط انفاق و صدقه می‌گردد «1».
اگر شخصی بچه یتیم و بی‌سرپرستی را از سن طفولیّت تحت سرپرستی قرار دهد و او را با مخارج خود بزرگ کند؛ به مدرسه و دبیرستان و دانشگاه بفرستد و سپس برایش خانه‌ای تهیّه نموده، دختری را به همسری او درآورد و عمری به او خدمت کند؛ امّا در یک مجلس عمومی در حضور عده زیادی شخص یتیم را مورد خطاب قرار داده، با غرور و منّت‌گذاری بگوید: «تو یک بچّه یتیم و بی‌سرپرستی بیش نبودی؛ من به تو آبرو دادم! من تو را به مدرسه و دانشگاه فرستادم! من به تو شخصیّت دادم و ...» با استفاده از آیات قرآن در می‌یابیم که این شخص، با این عمل ناشایست خود تمام انفاق‌ها و کمک‌های سالیان طولانی را باطل می‌سازد.
همچنین بر اساس برخی از آیات قرآن، مسلمانان حق نداشتند در مقابل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بی‌ادبی نموده، صداهایشان را بلندتر از صدای آن حضرت کنند وگرنه اعمالشان حبط و نابود می‌گردید «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا اصْواتَکُم فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهْ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ انْ تَحْبَطَ اعْمالُکُمْ وَ انْتُمْ لا تَشْعُرُونَ» «2».
______________________________
(1)- سوره بقره، آیه 264.
(2)- سوره حجرات، آیه 2.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 326
و نیز در برخی از احادیث، بیماری روحی حسد یکی از عوامل حبط معرّفی گردیده است. از این رو، در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است: «ایَّاکُمْ وَ الْحَسَدِ فَانَّهُ یَاْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ»؛ از حسدورزی بپرهیزید؛ زیرا همان گونه که آتش چوبها را می‌سوزاند و نابود می‌کند حسد نیز اعمال نیک انسان را نابود می‌کند». «1»
در نتیجه ایمان و ولایت- چه در ابتدا و چه در ادامه مسیر- شرط صحّت اعمال، و بی‌ایمانی از عوامل حبط و نابودی اعمال به شمار می‌رود.
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب: 850، حدیث 3941؛ حدیث 3938 این باب نیز به همین مضمون است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 327

فصل بیست و پنجم: بیست و چهارمین و بیست و پنجمین مثال: کلمه «طیّبه» و «خبیثه»

اشاره

در آیات شریفه (24 و 25 و 26) سوره ابراهیم که بیست و چهارمین و بیست و پنجمین مثل را مورد بررسی قرار می‌دهد، چنین آمده است:
«الَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی اکُلَها کُلَّ حینٍ بِاذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَررٍ»؛ آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمه طیّبه» [و گفتار پاکیزه را به درخت پاکیزه‌ای تشبیه کرده که ریشه آن [در زمین ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟! هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می‌دهد. و خداوند برای مردم مثلها می‌زند، شاید متذکّر شوند [و پند گیرند]. [همچنین کلمه «خبیثه» [و سخن آلوده را به درخت ناپاکی تشبیه کرده است که از روی زمین برکنده شده، قرار و ثباتی ندارد.
دورنمای بحث
آیات شریفه فوق، از جمله زیباترین آیات و شیواترین مثل‌های قرآن است. در این سه آیه تمثیلی جالب و رسا برای کلمه طیّبه از یک سو و گفتار و سخن آلوده از سوی دیگر بیان شده است و سپس خداوند فواید و آثار هر یک را برشمرده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 328

ارتباط آیات مَثَل با آیات پیشین‌

شاید ذکر این دو مَثَل به تناسب آیات قبلی است که در آنها کلمه طیّبه‌ای از خداوند و کلمه خبیثه‌ای از شیطان نقل شده و مضامین و مفاهیم بلندی در آن مطرح گردیده است؛ چه اینکه خداوند در آیه 22 سوره ابراهیم فرموده است: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأمْرُ انَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعَدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَاخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ الَّا انْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا انْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما انْتُمْ بِمُصْرِخِیّ انّی کَفَرْتُ بِما اشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ انَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ»؛
و شیطان، [در روز قیامت هنگامی که کار تمام می‌شود، [و بهشتیان و جهنّمیان مشخّص می‌شوند] می‌گوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده [باطل دادم. و تخلّف کردم. من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنابراین، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من، من نسبت به شرک شما درباره خود- که از قبل داشتید و اطاعت مرا هم ردیف اطاعت خدا قرار دادید- بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذابی دردناک دارند!
باید توجّه داشت که در آیه شریفه فوق دو کلام نقل شده است: یکی کلام و گفتار و وعده خداوند که بدان عمل شده است و این نمونه‌ای از کلمه طیبه است و دیگری وعده باطل شیطان که از آن تخلّف شده و آن کلمه خبیثه است.
بنابر آیه شریفه و به مقتضای عدالت الهی، پیروان شیطان در پذیرش دعوت او مجبور نیستند، بلکه مختارند و با میل و اراده خود در پی شیطان حرکت می‌کنند.
به همین جهت، شیطان خود آنها را سزاوار سرزنش می‌داند؛ زیرا انسان‌ها با علم به پلیدی شیطان پیرو او می‌شوند.
مگر انسان سابقه شیطان را در برخورد با پدر خویش، آدم، نمی‌دانست که
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 329
باعث خروج آدم و نسل او از بهشت شده بود؟ «1» مگر انسان نشنیده بود که این شیطان قسم یاد کرده است که تمام سعی خود را در انحراف انسان انجام دهد؟ «2» پس چرا آدمی با شناخت کافی از شیطان همچنان فریب وعده‌های باطل و دروغین او را خورده، کلام خدا را رها می‌سازد؟!

شرح و تفسیر

«الَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ: ای پیامبر و ای انسانی که این آیات الهی را می‌شنوی! مگر مشاهده نکردی که خداوند چگونه برای کلمه «طیّبه» به درختی مثال زده است؟ این درخت دارای پنج ویژگی مهم است:
1- «طَیِّبَةٍ»؛ نخستین ویژگی این درخت این است که پاک و پاکیزه و خوشبو است. برخی از درختان همه قسمت‌های آن قابل استفاده و خوش منظر و خوش بو است. شاخه‌ها، برگ‌ها، ساقه‌ها، ریشه‌ها، میوه‌ها، و حتّی شیره آن؛ ولی برخی از درختان میوه‌ای تلخ، ریشه‌ای گندیده، منظره‌ای زشت و ناخوشایند، برگهایی بی رمق، شاخه‌هایی ناموزون و شیره‌ای تلخ دارند.
درختی که آیه شریفه به آن مثال زده است از جمله درختان پاک و پاکیزه است.
2- «اصْلُها ثابِتٌ»؛ ویژگی دیگر این درخت این است که ریشه آن در زمین مستحکم است. یکی از قدرت‌نمایی‌های پروردگار این است که تناسبی بین شاخه‌ها و ریشه‌های هر درختی برقرار کرده است. درخت هر مقدار دارای شاخه‌های بلندتر و سنگین‌تر باشد، ریشه‌های آن فراوان‌تر و در اعماق زمین بیشتر نفوذ می‌کند؛ به گونه‌ای که این ریشه بسان طناب‌های مختلف آن درخت را در مقابل طوفان حفظ می‌کند.
______________________________
(1)- ر. ک. به آیه 36 سوره بقره.
(2)- آیه 16 و 17 سوره اعراف به این مسئله اشاره دارد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 330
3- «وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ»؛ سومین ویژگی این درخت رشد صعودی آن است؛ یعنی شاخه‌های این درخت به طرف آسمان رشد می‌کند.
بی شک مأموریّت و نقش ریشه‌های فرو رفته در زمین استحکام درخت و تغذیه رسانی به تنه و شاخ و برگ آن است؛ امّا آنچه جای پرسش دارد این است که شاخه‌های سر به فلک کشیده آن چه نقشی دارد؟
وجود شاخه‌های رو به بالا و سر به آسمان کشیده، آثار و فواید مختلفی دارد که به برخی از آن اشاره می‌شود:
الف: شاخه‌های سر به فلک کشیده از هوا بهتر استفاده می‌کنند و جریان تنفّس را شایسته‌تر انجام می‌دهند؛ چه اینکه برگ درختان نیز تنفّس می‌کنند و عجیب اینکه بازدهی تنفّس درختان درست بر عکس بازدهی تنفّس انسان است؛ یعنی درختان در جریان تنفّس خود، کربُن هوا را می‌گیرند و اکسیژن موجود در درخت را پس می‌دهند؛ بر عکس دستگاه تنفّسی انسان که اکسیژن موجود در هوا را می‌گیرد و کربن موجود در بدن انسان را به هوا انتقال می‌دهد.
فلسفه این جریان معکوس آن است که اگر جریان تنفّس انسان به عکس تنفّس درختان عمل نکند، در مدّت زمانی کوتاه در سراسر کره زمین زندگی برای نوع بشر غیر ممکن می‌شود؛ زیرا اکسیژن‌های موجود در هوا به تدریج مصرف می‌شود و در هوا جز کربن چیزی برای تنفّس نمی‌ماند و این امر سبب نابودی انسان می‌گردد.
به همین جهت در شهرها، مخصوصاً شهرهای بزرگ که به دود ماشین‌ها و کارخانه‌ها آلوده هستند، توصیه می‌شود که درختان و فضاهای سبز بیشتری ایجاد شود تا در رفع آلودگی هوا و تأمین اکسیژن لازم مؤثّر باشد.
یکی از فواید بادها جابه جایی هواهای آلوده و فاقد اکسیژن با هوای سالم است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 331
خداوند به وسیله بادهای رحمت، هواهای آلوده شهرها را خارج می‌کند و به جای آن هوای سالم و تمیز می‌آورد و این امر خود در بهبود هوا تأثیر بسزایی دارد.
ب: شاخه‌های سر به فلک کشیده از نور خورشید بهتر استفاده می‌کند. نور آفتاب سبب می‌شود که عملیّات تنفّس درختان و کربن‌گیری و آزاد کردن اکسیژن بهتر انجام گردد؛ به همین جهت فضای باغ در روزها فرح‌بخش و در شبها هوا سنگین و برای مدّت زیاد غیر قابل تحمّل است.
ج: شاخه‌های رو به بالا از گرد و غبار و آلودگی‌های زمین- که با عدم رعایت برخی از اصول بهداشتی توسّط انسان‌ها ایجاد می‌شود- در امان هستند و این آلودگی‌ها کمتر به چنین درختانی سرایت می‌کند.

نکته مهم خداشناسی‌

یکی از درس‌های خداشناسی که شاخه‌های درختان به ما می‌آموزد این است که: جاذبه زمین آب را در دل زمین فرو می‌برد و این جذب ادامه دارد تا جایی که قشر زمین نفوذناپذیر می‌باشد و این یک قانون کلّی است. ولی شگفتی درباره آب مورد نیاز درختان است که از جذب آب به اعماق زمین جلوگیری می‌کند و آن را از طریق ریشه‌های درختان به سمت خلاف جاذبه زمین و به سوی شاخه‌های سر به فلک کشیده هدایت می‌کند و به آخرین شاخه‌ها و برگ‌ها می‌رساند! این عمل خود، حکایت از قدرت الهی دارد که روزانه در یک جنگل پر از درخت بی آنکه همانند پمپ سر و صدایی ایجاد کند، هزاران تُن آب را در مسیر مخالف قانون جاذبه به سوی آسمان هدایت می‌کند.
آیا جز قدرت بی‌پایان خداوندِ عالِم قادر، کسی توانایی چنین کاری را دارد؟!
در نتیجه سومین ویژگی این درخت- که کلمه طیّبه بدان تشبیه شده است-
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 332
این است که شاخه‌های آن سر به فلک کشیده است؛ زیرا چنین شاخه‌هایی هم بهتر تنفّس می‌کنند و هم از نور خورشید بیشتر و بهتر بهره‌برداری می‌نمایند و هم از آلودگی‌های زمین کمتر رنج می‌برند.
4- «تُؤْتی اکُلَها کُلَّ حینٍ»؛ ویژگی چهارم این درخت دائمی بودن میوه‌های آن است. «شجره طیّبه» درختی است که در چهار فصل سال میوه دارد و هر زمان انسان دست به سوی آن دراز کند، ناامید و دست خالی باز نمی‌گردد.
5- «بِاذْنِ رَبِّها»؛ آخرین ویژگی درخت «طیّبه» این است که- علی رغم ویژگی‌ها و میوه چهار فصل آن- به فرمان خداوند بر اساس طبیعت و نظام آفرینش سیر می‌کند بنابراین، همگی تسلیم فرمان خداوند هستند، نه تنها چنین درختانی، بلکه تمام موجودات جهان آفرینش تسلیم اویند «وَ لَهُ اسْلَمَ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأْرضِ» «1».
«وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ»: و امّا مَثَل کلمه «خبیثه» و گفتار بد و آلوده و زشت، همانند درخت خبیث و بدبو و بدطعم و بدمنظره است.
این درخت خبیث دارای دو ویژگی است:
1- «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ»؛ نخستین ویژگی این درختِ خبیثِ آلوده کثیف این است که از ریشه درآمده است و بر خلاف درخت طیّبه که ریشه‌های آن همچون طناب‌های محکم و متعدّدی آن را در برابر طوفانها و بادهای سهمگین محافظت می‌کرد، این درخت ریشه‌هایش قطع گردیده و از لابلای زمین خارج گردیده است.
2- «ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛ چنین درختی که ریشه‌هایش از زمین درآمده است، هیچ قرار و ثباتی ندارد و با کوچکترین حادثه و با کمترین وزش بادی جابه جا می‌شود.
______________________________
(1)- سوره آل عمران، آیه 83.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 333
چنین درختی، که نه میوه‌ای دارد، و نه عطر و بوی خوشی، و نه سایه مناسبی ایجاد می کند تنها و تنها بدرد سوختن می‌خورد.
بسوزند چوب درختان بی‌برسزا خود همین است مر بی‌بری را

«کلمه طیّبه» چیست؟

مفسّران در معنا و تفسیر «کلمه طیّبه» بحث و گفتگو دارند که به برخی از نظریّات آنها اشاره می‌شود:
1- برخی معتقدند که مراد از «کلمه طیّبه»، کلمه طیّبه «لا اله الا الله» است. «1» این کلمه مبارک بسان شجره طیّبه‌ای است که ریشه‌هایش مستحکم و استوار، و شاخه‌هایش سر به آسمان کشیده است، و در واقع درخت سعادت انسان محسوب می‌گردد. این درخت که همان حقیقت توحید است قلب انسان را زنده می‌کند و همه بت‌ها را می‌شکند. در مقابل بت پول، رشوه، ربا، دزدی و تجاوز سجده نمی‌کند؛ برای حفظ مقام هزاران دروغ نمی‌گوید، و برای حفظ مال دنیا دست به جنایت نمی‌زند؛ زیرا این گونه اعمال شرک و بت‌پرستی است و بدین جهت است که انسان ریاکار را در آخرت به اسم منافق و فاجر می‌خوانند. «2»
وقتی توحید در دل انسان زنده شد، هواپرستی- که عامل اصلی تمام انحرافات است- نابود می‌شود.
از این رو، در روایت زیبایی آمده است: «ابْغَضُ الهٍ عُبِدَ عَلی وَجْهِ الْأرْضِ الْهَوی»؛ بدترین بت‌ها که در روی زمین همیشه مورد پرستش قرار می‌گرفته است، بت هوی و هوس است. «3»
«مادرِ بت‌ها بت نفس شماست‌زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست»
اگر شجره طیّبه توحید در قلب انسان کاشته شد این بت‌ها کنار می‌رود.
2- برخی از مفسّران بر این اعتقادند که مراد از کلمه طیّبه «شخص مؤمن» است. در قرآن مجید، بر موجودات «کلمة الله» اطلاق شده است؛ مؤمن هم کلام الهی است. خورشید، ماه، ستارگان، زمین و آسمان همه کلمة الله هستند؛ یعنی اینها در کتاب آفرینش و تکوین جزء کلمات الله به شمار می‌آیند؛ همان گونه که در مورد حضرت مسیح علیه السلام کلمة الله استعمال شده است. «1»
درخت وجود مؤمن- مانند شجره طیّبه- دارای میووه‌های مختلفِ تمام فصل از قبیل سخاوت، شجاعت، جود، مهر، محبّت، احسان، ایمان، و مانند آن است. «2»
3- برخی نیز «کلمه طیّبه» را به امامان معصوم علیهم السلام تفسیر کرده‌اند. این بزرگواران شجره طیّبه‌ای هستند که شاخسار وجودی آنها سرشار از میوه‌هاست که هر کس به تاریخ زندگی‌شان، به مزار و حرمشان و به کلمات و سخنانشان، نزدیک شود و دست نیاز بسوی آنها دراز کند، بی‌بهره نخواهد ماند. «3»
4- «علماء» تفسیر دیگری برای کلمه طیبه هستند؛ زیرا مردم از میوه‌های وجود آنها بهره می‌برند.
5- «فکر پاک» پنجمین تفسیری است که برای کلمه طیّبه بیان شده است. افکار پاک، شجره طیّبه‌ای هستند که در طول تاریخ ثابت و برقرار می‌مانند.
6- ششمین تفسیری که برای کلمه طیّبه گفته‌اند، «سخن خوب» است. گاهی یک سخن خوب ماندگار می‌شود و افراد زیادی در جامعه از آن استفاده می‌کنند. «4»
______________________________
(1)- سوره آل عمران: آیه 39.
(2)- التبیان، جلد 6، صفحه 292.
(3)- تفسیر نمونه، جلد 10، صفحه 340.
(4)- تفاسیر دیگری نیز برای «کلمه طیّبه» ذکر شده است. به تفسیر المیزان، جلد 23 (فارسی)، صفحه 78 و 79 و تفسیر نمونه، جلد 10، صفحه 331 مراجعه فرمائید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 335
از این رو، از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در کتاب ارشاد دیلمی روایت معروفی نقل شده است که آن حضرت فرمودند: «ما اهْدَیَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ عَلی اخیهِ الْمُسْلِمِ هَدِیَّةً افْضَلَ مِنْ کَلِمَةِ حِکْمَةٍ یَزیدُهُ اللَّهُ بِها هُدیً وَ یَرُدُّهُ عَنْ رِدیً؛ هیچ مسلمانی برای مسلمان دیگر هدیه‌ای بهتر از کلمه حکمت‌آمیزی که نور هدایت را در قلب او زیاد و ظلمت و تاریکی را کم کند، هدیه نکرده است». «1»
در داستان حضرت خضر و موسی علیهما السلام آمده است که وقتی آنها به شهر إنطاکیّه رسیدند. و با بی‌مهری شدید مردم مواجه شدند، به ناچار به سوی خارج شهر حرکت کردند. در خارج از شهر به دیوار خرابه‌ای برخوردند. حضرت خضر علیه السلام به حضرت موسی علیه السلام گفت: «این دیوار خراب را باید بسازیم». سخن خضر برای موسی ناخوشایند آمد. حضرت خضر فرمود: «این دیوار از آنِ دو بچّه یتیم است و گنجی در اینجا پنهان گشته، پدر آنها انسان خوبی بوده است، امید می‌رود بچّه‌هایش از آن استفاده کنند».
در روایات آمده است که آن گنج پول و طلا نبوده است، بلکه کلمات حکمت‌آمیزی بوده که پدر برای فرزندان خود به یادگار گذاشته بود. «2» همان گونه که سخنان گهربار امیر المؤمنین علیه السلام ارزشمندتر از هر گنجی است که برای همه عصرها و نسل‌ها به یادگار مانده است.

کلمه طیّبه‌ای از امام حسن مجتبی علیه السلام‌

جُنادة بن ابی سفیان، از اصحاب باوفای امام مجتبی علیه السلام، در آخرین ساعات عمر با برکت سبط اکبر پیامبر صلی الله علیه و آله به خدمت آن حضرت شرفیاب گشت. وی به
______________________________
(1)- میزان الحکمه، باب 4011، حدیث 21208.
(2)- مجمع البیان، جلد 6، صفحه 488.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 336
سوی این درخت پاکیزه دست تمنّا دراز کرد تا میوه‌ای بچیند. علی رغم اینکه امام بر اثر زهر حال مناسبی نداشت؛ لیکن شروع به موعظه جناده نمود. از جمله مواعظ آن حضرت این جمله بسیار زیبا و پرمعنا است: «انْ ارَدْتَ عِزّاً بِلا عَشیرِةٍ وَ هَیْبَةً بِلا سُلْطانٍ فَاخْرُجْ عَنْ ذُلِّ مَعْصِیَةِ اللَّهِ الی عِزِّ طاعَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ»؛ ای جنادة! اگر می‌خواهی قوی باشی، بی آنکه قبیله و عشیره‌ای داشته باشی و اگر می‌خواهی ابهت و شکوه و عظمت داشته باشی، بی آنکه تاج و تخت پادشاهی داشته باشی، از سایه شوم معصیت و نافرمانی خداوند خارج شو و در سایه اطاعت و فرمان‌برداری خداوند قرار گیر». «1»
آری؛ بندگی کن تا که سلطانت کنند، سلطنت در بندگی خداست، عزّت و آبرو و قدرت در بندگی پروردگار عالم است. «فَانَّ الْعِزَّةِ لِلَّهِ جَمیعاً» «2»
خوی حیوانی سزاوار تو نیست‌ترک این خو کن که انسانت کنند
چون علی در عالم مردانگی‌فرد شو تا شاه مردانت کنند
همچو سلمان در مسلمانی بکوش‌ای مسلمان تا که سلمانت کنند
***______________________________
(1)- مسند الامام المجتبی علیه السلام، صفحه 556.
(2)- سوره نساء، آیه 139.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 337

فصل بیست و ششم: بیست و ششمین مثال: مثال والایی برای خداوند

اشاره

خداوند در آیه شریفه 60 سوره نحل می‌فرماید: «لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»؛ برای آنها که به سرای آخرت ایمان ندارند، صفات زشت است؛ و برای خدا، صفات عالی و او قدرتمند و حکیم است.
دورنمای بحث
همان گونه که در بحث‌های قبل گذشت هدف از «امثال القرآن»، بیان مسایل عقلی و پیچیده در قالب مسایل حسّی و قابل درک همگان است؛ زیرا قرآن مجید برای همه است؛ یعنی همان‌طور که آگاه‌ترین دانشمندان، مخاطب آیه‌های قرآن هستند، بی‌سوادترین مسلمانان نیز مخاطب آن هستند.
در مورد آیه مذکور در بین مفسّران اختلاف است که آیا از مثل‌های قرآن است یا خیر؟
علّت این اختلاف آن است که مفسّران برای آیه شریفه دو تفسیر بیان کرده‌اند بنابر یکی از آن دو، آیه شریفه از امثال القرآن به شمار می‌رود که به منظور نشان دادن آن به ذکر هر دو تفسیر می‌پردازیم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 338
تفسیر اوّل
طبق تفسیر اوّل کلمه «مَثَل» به معنای صفت آمده است؛ یعنی کسانی که ایمان به قیامت ندارند، صفات زشت و بد و ناپسندی دارند و حقیقت هم همین است؛ زیرا کسانی که ظلم می‌کنند، رشوه می‌گیرند، دروغ می‌گویند، مرتکب قتل نفس می‌شوند و ... بی‌شک به روز قیامت اعتقادی ندارند وگرنه مرتکب چنین گناهانی نمی‌شوند.
قرآن مجید در آیه 4 سوره مطفّفین، درباره کم‌فروشان می‌فرماید: «الا یَظُنُّ اولئِکَ انَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِیَوْمٍ عَظیمٍ»؛ آیا آنها (کم‌فروشان) گمان نمی‌کنند که در روزی بزرگ برانگیخته می‌شوند؟!
بنابر آیه، علّت کم‌فروشی کم‌فروشان بی‌اعتقادی آنها به روز قیامت است وگرنه کم‌فروشی نمی‌کنند!.
آری؛ کسانی که اعتقاد و ایمان به روز آخرت ندارند، صفات بد و زشتی دارند.
از این رو، انسان باید تحت کنترل و برنامه‌ای باشد وگرنه بسیارند کسانی که دست به هر جنایتی می‌زنند و برای به دست آوردن کمترین سودی، بزرگترین جنایت را مرتکب می‌شوند.
وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی: و برای خداوند صفات والا و عالی است؛ چون او هم قدرتمند و شکست‌ناپذیر است و هم حکیم و با برنامه.
انسان‌های به ظاهر قدرتمند، معمولًا انسان‌های حکیمی نیستند و از قدرت خود استفاده ناشایست می‌کنند.
قدرت، آفت‌های فراوانی دارد که از جمله آنها، بی‌توجّهی به حساب و کتاب و کارهای حکیمانه است؛ ولی خداوند قدرتمند- که بالاترین قدرت را داراست- حکیمی مطلق است.
در نتیجه بر اساس این تفسیر، آیه شریفه از امثال القرآن به شمار نمی‌رود.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 339
تفسیر دوم
طبق تفسیر دوم کلمه «مَثَل» در آیه شریفه همان معنای لغوی خود را داراست.
کسانی که به روز قیامت ایمان ندارند و معاد را- چه در عقیده و چه در عمل- نپذیرفته‌اند مثل‌های بدی دارند؛ مانند همان مثال‌هایی که در قرآن مجید برای 99 آنها ذکر شده است.
مثالی که در آیه 17 سوره بقره درباره منافقان بیان شده است از این جمله است؛ در این مثال خداوند می‌فرماید: «مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا اضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ»؛ مثل آنان [منافقان همانند کسی است که آتش افروخته‌اند [تا در بیابان تاریک، راه خود را بیابند]؛ ولی هنگامی که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند [طوفانی می‌فرستد] و آن را خاموش می‌کند؛ و در تاریکی‌های وحشتناکی که چشم کار نمی‌کند، آنها را رها می‌سازد. «1»
و نیز همانند مثلی که در آیه 176 سوره اعراف آمده است که در آن آیه، خداوند انسانهای مشرک را به سگ هاری تشبیه کرده است که نه به دوستان خود احترام می‌گذارد و نه به دشمنانش «2».
وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْاعْلی وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ: ولی خداوند مثال‌های اعلی و والایی دارد اگرچه هر مثالی برای خداوند در نظر گرفته شود ناقص است؛ زیرا مثال‌های ما از موجودات عالم امکان است و آنها همه محدود و ناقص هستند و روشن است که نمی‌توان ذات نامحدود کاملی را با موجودات محدود و ناقص به تصویر کشید و شاید آیه شریفه «فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْامْثالَ» «3» به همین مسئله اشاره دارد.
علی رغم مطلب فوق، اگر بخواهیم مثالی برای خداوند بیان کنیم، آیه شریفه
______________________________
(1)- شرح و تفسیر این مثل در اوایل کتاب به صورت مشروح گذشت.
(2) شرح و تفسیر این مثل در اوایل کتاب به صورت مشروح گذشت.
(3)- سوره نحل، آیه 74.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 340
35 سوره نور برای این امر شایسته‌تر است؛ چه اینکه در آن آیه خداوند به نور تشبیه شده است؛ زیرا در عالم آفرینش هیچ موجودی مفیدتر، بابرکت‌تر، لطیف‌تر و سریع‌تر از نور نیست. از این رو، برای خداوند مثل‌های زیبا و والا و اعلی است.
پرسش: برخی این سؤال در ذهنشان خطور می‌کند که همه چیز را خداوند آفریده است، پس چه کسی خداوند را آفریده است؟
پاسخ: آری؛ همه چیز را خداوند آفریده است، ولی هیچ کس خدا را نیافریده است؛ زیرا خداوند موجودی ازلی و ابدی است؛ یعنی همیشه بوده و خواهد بود.
اصلًا، آفریده نشده تا در پی آفریننده او باشیم. به منظور روشن شدن مطلب به مثال زیر- که امور معقول را در لباس محسوسات می‌آورد- توجّه کنید:
دانشمندان می‌گویند مبدأ تمام انرژی‌ها خورشید است؛ چه اینکه درخت‌هایی که منبع نور و گرما هستند، انرژی خود را از خورشید می‌گیرند.
ذعال سنگها- که باقیمانده جنگلهای دوران گذشته هستند- نیز معلول انرژی خورشید هستند. حتّی نفت- که اکنون از منابع مهم انرژی جهان است- منبع اصلی انرژی آن، خورشید است؛ زیرا می‌گویند: نفت باقیمانده حیوان‌های گذشته است که در دل خاکها دفن شده‌اند و روشن است که حیوانات از گیاهان تغدیه می‌شوند و گیاهان هم از نور آفتاب استفاده می‌کنند.
توربینهای بزرگ نیز که بر آبشارها نصب می‌شوند و تولید انرژی برق می‌کنند، انرژی خود را از خورشید می‌گیرند بدین گونه که خورشید به دریاها می‌تابد، آبها بخار می‌شود، بخارها تبدیل به ابر می‌گردد، ابرها بارانهای بابرکت را نازل می‌کنند، بارانها سیلابهایی به وجود می‌آورند و سیلابها بر توربینها جاری می‌شوند و در نتیجه تولید برق می‌نمایند.
اما نیرو و انرژی آفتاب از خود اوست؛ یعنی از خارج انرژی به خورشید
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 341
نمی‌رسد، بلکه انرژی از ذات خود خورشید می‌جوشد.
حال، با اینکه خورشید یک مخلوق خدا است، اما منبع انرژی است و لازم نیست از جای دیگری انرژی او تأمین شود (با این مثال) روشن می‌شود که خداوند متعال نیز ازلی و ابدی است و نیازی نیست که آفریننده‌ای داشته باشد و یا قدرت او از جایی تأمین شود.
در نتیجه بنابر تفسیر دوم آیه شریفه جزء «امثال القرآن» محسوب می‌گردد.

ارتباط آیه مَثَل با آیات قبل‌

در آیات قبل، یعنی آیات (57 و 58 و 59)، سخن از یکی از عادات و عقاید زشت اعراب جاهلی- که زنده به گور کردن دختران است- به میان رفته است.
در آیه (58 و 59) آمده است: «وَ اذا بُشِّرَ احَدُهُمْ بِالْانْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ ایُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ امْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلاسآءَ ما یَحْکُمُونَ»؛ در حالی که هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده است، صورتش [از فرط ناراحتی سیاه می‌شود؛ و به شدّت خشمگین می‌گردد. به خاطر بشارت بدی که به او داده شده از قوم و قبیله خود متواری می‌گردد؛ [و نمی‌داند] آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟! آگاه باشید که بد حکم می‌کنند!.
با استفاده از دو آیه فوق درمی‌یابیم که عرب جاهلی از اینکه خداوند به آنها دختری عطا می‌کرد به شدّت ناراحت می‌شدند. و این عمل برای همگان جای بسی سؤال دارد.

چرا عرب جاهلیّت دختران خود را می‌کشت؟

مطالعات نشان می‌دهد که منشأ امر فوق یکی از دو علّت زیر است:
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 342
1- آنها پسران را تولیدکننده ثروت و دختران را فقط مصرف‌کننده ثروت می‌پنداشتند؛ چه اینکه در آن زمان دختران فعّالیت اقتصادی نداشتند و تولید کار نمی‌کردند، ولی پسران از راههای مختلف نان‌آور خانواده بودند، از راه کار و تلاش‌های اقتصادی و یا از طریق راهزنی‌ها و سرقت‌ها و غارت‌ها و راههای دیگر. به همین جهت، می‌گفتند: دختر حقّ حیات و زندگی ندارد؛ ولی پسر چنین حقّی را داراست!.
2- تعصّب کر و کور؛ می‌گویند بین اعراب جنگی رخ داد. قبیله پیروز، مردان، زنان و دختران قبیله شکست‌خورده را به اسارت گرفتند. در مدّتی که دختران در بند اسارت بودند، کم‌کم با جوانان قبیله فاتح ازدواج و عروسی کردند. مدّتی گذشت و جنگ به صلح انجامید. کار مبادله اسرا آغاز شد؛ اما دخترانی که ازدواج کرده بودند، حاضر نشدند به قبیله خود بازگردند. این مسئله سبب شد تا خانواده‌هایی که دخترانشان به دامان آنها بازنگشتند و نزد شوهرانشان ماندند، مورد سرزنش دیگران قرار گیرند. یک نفر از این خانواده‌ها از فرط عصبانیّت به بتها قسم خورد که از این پس اگر خداوند دختری به او بدهد، او را بکشد و زنده در گور بنهد تا شاهد چنین رسوایی نگردد! «1»
کم‌کم این بیماری به دیگران نیز سرایت کرد و این گناه بزرگ تحت یک عنوان مقدّس رایج گردید؛ عنوان مقدّسی چون: «دفاع از ناموس»، یا «حفظ غیرت و حمیّت»، و مانند آن. همان گونه که امروزه نیز مرسوم است که جنایات بزرگ را با عنوان‌های مقدّس و مورد احترام انجام می‌دهند؛ از جمله آنها اینکه غربی‌ها با تمسّک به شعار «حقوق بشر»، حقوق دیگران را پایمال می‌کنند و یا تحت لوای «آزادی» انسان‌ها را به اسارت می‌کشند و یا به نام «تمدّن» جنایاتی مرتکب
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 270.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 343
می‌شوند که انسانهای ما قبل تاریخ هم نمی‌کردند!
خلاصه، به هر علّتی عرب عصر جاهلیّت به این گناه بزرگ آلوده بود؛ ولی با آمدن اسلام حیات‌بخش پرونده این جنایت بزرگ بسته شد و این دین نوپا به انسانیّت ارج نهاد و خدمت بزرگی به زنان کرد.
از سوی دیگر، همین عرب‌ها- که دختران را موجوداتی شوم می‌دانستند و آنها را زنده به گور می‌کردند- معتقد بودند که ملائکه و فرشتگان دختران خدا هستند و آنها را میپرستیدند تا رضایت الهی را جلب نمایند.
از این رو، در آیه 57 سوره نحل چنین آمده است: «وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ»؛ آنها [در پندار خود] برای خداوند دختران قرار می‌دهند؛- منزّه است خداوند [از اینکه فرزندی داشته باشد]- ولی برای خودشان، آنچه را میل دارند قائل می‌شوند.
در این آیه خداوند با منطق خودشان با آنها سخن گفته است: که اگر دختران خوب هستند و آنها را فرزندان خدا می‌پندارید؛ پس چرا وقتی خداوند دختری به شما عنایت می‌کند او را زنده به گور می‌کنید؛ و اگر دختران بد هستند و بدین جهت آنها را می‌کشید، پس چرا این موجودات بد را دختران خدا می‌دانید!
البتّه این فکر جاهلی- که ملائکه زن هستند- اکنون هم کم و بیش در ذهن برخی از مردم وجود دارد. به همین جهت، به هنگام ترسیم ملائکه آنها را به شکل دختران می‌کشند!

دختر دسته گل است‌

متأسّفانه، هنوز در برخی از خانواده‌ها این تفکّرِ غلطِ جاهلی پس از قرنها وجود دارد و برای دختران ارزش را به مساوات پسران قائل نیستند و از شنیدن خبر تولّد دختر ناراحت می‌شوند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 344
به منظور ردّ این‌گونه تفکّرات روایات فراوانی در منابع اسلامی وجود دارد که به دو نمونه از آن اشاره می‌شود؛ باشد که به برکت این آیات و روایات باقیمانده این اندیشه‌های شوم برچیده شود.
1- رسول خدا صلی الله علیه و آله با جمعی از اصحاب و یاران تازه مسلمان نشسته بودند، شخصی برای پیامبر صلی الله علیه و آله خبر آورد که خداوند به آن حضرت فرزند دختری عنایت کرده است. حضرت محمد صلی الله علیه و آله از این خبر بسیار خوشحال گشت؛ ولی اصحاب تازه مسلمان- که هنوز رسوبات افکار جاهلی در اذهان آنها بود- از این خبر ناراحت گشته و چهره در هم کشیدند. پیام‌آور وحی صلی الله علیه و آله از این برخورد اصحاب ناراحت شد و خطاب به آنها فرمود: «ما بِکُمْ! رَیْحانَةٌ اشُمُّها وَ رِزْقُها عَلَی اللَّهِ»؛ شما را چه شده است که این‌گونه چهره در هم کشیده‌اید؟! دختر دسته گلی است که خداوند عنایت کرده است. من آن را می‌بویم [اگر کسی دسته گلی به شما بدهد، ناراحت و افسرده می‌شوید؟] رزق و روزی او هم بر خداوند است [و از این جهت هم جای نگرانی نیست . «1»
چه بسا پسرانی که باعث سیه‌روزی پدران خود شدند و چه بسا دخترانی که باعث سرافرازی پدرانشان گردیدند. حضرت فاطمه زهرا علیها السلام تنها دختر حضرت رسول صلی الله علیه و آله باعث فخر و مباهات پدر بود و نسل آن حضرت از اوست.
2- در ذیل آیه شریفه: «وَ امَّا الْغُلامُ فَکانَ ابَواهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشینا انْ یُرْهِقَهُما طُغْیاناً وَ کُفْراً فَارَدْنا انْ یُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیْراً مِنْهُ زَکوةً وَ اقْرَبُ رُحْماً؛ و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند؛ و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد. از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاکتر و با محبّت‌تر به آن دو بدهد» «2» آمده است که خداوند به آن پدر و مادر به جای این
______________________________
(1)- وسایل الشیعه، جلد 15، صفحه 102.
(2)- سوره کهف، آیه 80 و 81.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 345
پسر ناصالح- که نزدیک بود والدین خود را از راه حق منحرف کند- دختری عنایت کرد. دسته گلی که نه تنها باعث گمراهی والدین خود نگردید بلکه باعث فخر و مباهات آنان گشت؛ زیرا از نسل آن دختر مبارک 70 پیامبر به وجود آمد «1».
آیا این دختر شوم و آن پسر خوب است؟
بنابراین، طبق آیه مَثَل، کافران به خدا و روز قیامت مثالهای بدی دارند و سخنان زشتی می‌گویند و معتقدند که خداوند فرزند دختر دارد، در حالی که چنین نیست، او نه فرزندی دارد و نه خود زاده شده است «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَد».
انسانها به دو جهت نیازمند فرزند هستند:
نخست اینکه، عمر انسان محدود است و برای بقاء نسل نیازمند فرزندانی است که نسل او را ادامه دهند.
دیگر اینکه، انسان همواره قوی و نیرومند نیست، بلکه زمان پیری و ضعف فرا می‌رسد و او نیازمند فرزندانی است که به هنگام ضعف و ناتوانی یاور او باشند.
ولی خداوندی که ازلی و ابدی است و مرگ برای ذات او بی‌معناست و همواره قوی و قادر مطلق است، هیچ نیازی به فرزند- چه پسر و چه دختر- ندارد.
علاوه بر همه اینها فرزند داشتن لازمه جسمانیّت است و بدیهی است که ذات حق، جسم نیست «تَعالَی اللَّهُ عَنْ ذلِکَ عُلُوّاً کَبیراً».
***______________________________
(1)- نور الثقلین، جلد 3، صفحه 286 و 287 (به نقل از تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 504).
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 347

فصل بیست و هفتم: بیست و هفتمین مثال: بت‌پرستان و خداپرستان‌

اشاره

خداوند در آیه شریفه 75 سوره نحل در بیست و هفتمین مثل می‌فرماید:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‌ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرّاً وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَووُنَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ اکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»؛ خداوند مثالی زده است: برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست؛ و انسان [با ایمانی را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیده‌ایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق می‌کند؛ آیا این دو نفر یکسانند؟! ستایش مخصوص خداست ولی اکثر آنها نمی‌دانند.
دورنمای بحث
آیه مَثَل به گفتگو از بت‌پرستان و مؤمنان پرداخته است. خداوند بت‌پرستان را به بردگانی تشبیه کرده است که هیچ مال و سرمایه‌ای ندارند و در تصمیم‌گیری خود آزاد نیستند؛ ولی مؤمنان علاوه بر آنکه دارای سرمایه‌ای از ناحیه خداوند هستند، دیگران را نیز در سرمایه خود سهیم می‌دانند.

ارتباط آیه مثل با آیات قبل‌

در آیات قبل از بت‌پرستی سخن به میان رفته است و اینکه چرا بت‌پرستان به
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 348
پرستش موجوداتی پرداخته‌اند که هیچ مشکلی را از آنها حل نمی‌کنند، در حالی که انسان عاقل باید کارهایش هدفدار باشد.
از این رو، در آیه 73 همین سوره آمده است: «وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْارْضِ شَیْئاً وَ لا یَسْتَطیعُونَ»؛ آنها (بت‌پرستان) غیر از خدا، موجوداتی را می‌پرستند که هیچ رزقی را برای آنان از آسمانها و زمین در اختیار ندارند؛ و توان این کار را نیز ندارند.

انگیزه پرستش‌

عبادت و پرستش باید بر اساس انگیزه‌ای باشد. یکی از انگیزه‌های پرستش خداوند قادر متعال، مسئله «شُکر مُنعِم» است؛ یعنی انسان وقتی به خود و اطرافش می‌نگرد، خود را غرق در نعمتهای متعدّد می‌بیند؛ نعمت چشم، گوش، دست، پا، تفکّر و اندیشه، آسمان، زمین، خورشید، هوا، درختان، جنگل‌ها، و مانند آنها، و در می‌یابد که این نعمت‌ها را خود به خویشتن نداده، بلکه از ناحیه دیگری است. از این رو، وجدان انسانی به او حکم می‌کند تا از مُنعِم (شخصی که این نعمت‌ها را در اختیار انسان نهاده است) تقدیر و تشکّر کند.
آیا تشکّر از مُنعم بدون معرفت و شناخت او ممکن است؟ اینجاست که شکر منعم سبب معرفة الله می‌شود.
بنابراین، یکی از انگیزه‌های پرستش، شکر نعمت‌هایی است که خالق به مخلوقات داده است.
حال، اگر معبودی در زندگی انسان هیچ اثری نداشته باشد و نه تنها فایده‌ای به عابد خود نرساند، بلکه از خویشتن نیز نتواند دفاع کند و نیازمند حمایت دیگران باشد، آیا چنین معبودی سزاوار پرستش است؟! بی‌شک عقل انسان این پرستش را نمی‌پذیرد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 349
البتّه بت‌پرستان، بتان خویش را خالق موجودات نمی‌دانستند، بلکه بنا بر نصّ قرآن اگر در مورد خالق آسمانها و زمین از آنها سؤال می‌شد، در پاسخ خداوند را به عنوان خالق معرّفی می‌کردند «1» نه بتان ناتوان خود را. بنابراین آنها در توحید خالقیّت مشرک نبودند؛ همان گونه که خداوند را نیز تنها رازق می‌دانستند. «2»
لیکن آنها معتقد بودند که بتها مستقلًّا یا به عنوان شفیع در درگاه الهی برای حلّ مشکلات اقدام می‌کنند. به همین منظور آیه 6 سوره زمر چنین می‌فرماید: «الا لِلَّهِ الدّینُ الْخالِصُ وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اوْلِیآءَ ما نَعْبُدُهُمْ الَّا لِیُقَرِّبُونا الَی اللَّهِ زُلْفی»؛ آگاه باشید که دین خالص از آنِ خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند، [دلیلشان این بود که:] اینها را نمی‌پرستیم مگر به خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند.
بی شک سخن بت‌پرستان باطل است و عدم صحت آن بسیار روشن است.
بتهایی که توان حل مشکل خویش را ندارند، چگونه می‌توانند مشکلات دیگران را برطرف کنند؟
بنابر نصّ قرآن کریم، حضرت ابراهیم بت‌شکن پس از داستان شیرین و آموزنده شکستن بتها، به بت‌پرستان فرمود: «افَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ افٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ افَلا تَعْقِلُونَ»؛ آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، و نه زیانی به شما می‌رساند؟! اف بر شما و بر آنچه جز خدا می‌پرستید! آیا اندیشه نمی‌کنید [و عقل ندارید]؟! «3»
______________________________
(1)- این مطلب در آیات متعدّدی از قرآن مجید آمده است؛ آیه 61، سوره عنکبوت، آیه 25، سوره لقمان؛ آیه 38، سوره زمر؛ آیه 9 و 87، سوره زخرف از جمله این آیات است.
(2)- از جمله آیه 24 سوره سبأ دلالت بر این امر دارد.
(3)- سوره انبیاء، آیه 66 و 67.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 350
مثالهای زیبای قرآن ج‌2 15
پس انسان عاقل در مقابل چنین بت‌هایی سر تسلیم فرو نمی‌آورد و آنها را عبادت نمی‌کند.
در پی این آیه که خداوند انسان را از پرستش بتان نهی کرده، آیه مَثَل مطرح شده است.
شرح و تفسیر آیه مثل
آیه شریفه مَثَل در صدد است تا بین یک مؤمنِ خداپرست و یک مشرکِ بت‌پرست تمیز دهد. بت‌پرستان به برده‌ها و غلامان و کنیزانی تشبیه شده‌اند که از خود هیچ اختیاری نداشته و همواره در اختیار مولای خود هستند؛ نه مالک مال و سرمایه‌ای هستند و نه قدرت تصمیم‌گیری دارند، بلکه حتّی بعضی از مالکان به خود اجازه می‌دادند که به هنگام غضب و ناراحتی برده‌های خود را بکشند.
آنها معتقد بودند که می‌توانند هرگونه تصرّفی در اموال خویش بنمایند. انسانِ بت‌پرستِ مشرک همانند چنین برده مملوک، فاقد اختیار و اراده است.
امّا انسانِ مؤمنِ خداپرست، بسان انسان آزادی است که خداوند به او روزی داده است؛ روزی نیک و خوش، و نه تنها خود از آن بهره می‌گیرد، بلکه در آشکار و پنهان از آن انفاق می‌کند و دیگران را نیز از آن بهره‌مند می‌سازد.
آیا این دو مساوی هستند؟ بی‌شک مساوی نیستند. آنچه که بت‌پرستان را به این کار کشانده است، جهل و نادانی آنهاست.

پیام‌های آیه‌

1- برده‌داری در اسلام‌

آیا برده‌داری کار شایسته‌ای است؟
آیا وجدان بشری اجازه برده‌داری را می‌دهد؟
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 351
چرا اسلام به هنگام ظهورش همه بردگان را آزاد نکرد و برده‌داری را لغو ننمود؟
چرا در فقه اسلامی احکام مخصوصی درباره بردگان به چشم می‌خورد؟
چرا بردگان و انسان‌های آزاد از حقوق انسانی برخوردار نیستند؟
در آخرین سؤال آیا برده‌داری با روح اسلام- که دین فطری است- سازگار است؟
پاسخ: نگارنده جواب سؤالات فوق را در کتاب مستقلّی به نام «اسلام و آزادی بردگان» و همچنین در «تفسیر نمونه» «1» به طور مشروح بیان کرده است؛ لیکن به مجال بحث اجمالًا به آن می‌پردازیم.
آزادی بردگان یکی از اهداف مهم دین نجاتبخش اسلام بود و این کار به تدریج و با گذشت زمان محقّق شد؛ ولی باید توجّه داشت که اگر مسئله ناهنجاری در یک جامعه ریشه بدواند و مدّتها بدان عمل شود، نمی‌توان در مدّت کوتاه آن را ریشه‌کن نمود، بلکه برای از بین بردن آن باید تدریجاً اقداماتی نمود، در غیر این صورت مشکلات عظیمی را به بار خواهد آورد.
اگر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، در ابتدای ظهور اسلام، برده‌داری را به یکباره لغو می‌کرد و مسلمانان برده‌های فاقد ثروت و سرمایه را آزاد کرده، از خانه‌های خود می‌راندند، مشکلات مختلفی پدید می‌آمد؛ به گونه‌ای که بسیاری از آنان از گرسنگی می‌مردند و یا برخی از آنها مرتکب گناهان مهم اجتماعی همچون سرقت، زنا، لواط و مانند آن می‌شدند و خلاصه شیرازه جامعه را بر هم می‌زدند؛ بنابراین آزادی یک‌باره بردگان، کار صحیحی نبوده است.
بدین جهت، اسلام برنامه آزادی تدریجی آنها را پایه‌گذاری کرده تا بردگان به
______________________________
(1)- این بحث در مجلدهای مختلف تفسیر نمونه مطرح شده است؛ ولی عمده آن در جلد 21، صفحه 412 به بعد آمده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 352
تدریج آزاد گردیده، جذب جامعه اسلامی شوند.
از این رو، اسلام ابتدا سرچشمه‌های بردگی را در آینده بست تا از آن به بعد برده‌های جدیدی گرفته نشوند. تنها یک راه برده‌گیری باقی ماند که آن هم اسرای جنگی بودند. در این مورد نیز اسلام آن را قابل تبدیل با چیزهای دیگری دانست؛ یعنی به مسلمانان اجازه داده شد که اسیران جنگی را- مجّانی یا غیر مجّانی- آزاد کنند. از سوی دیگر، بر آزادی بردگان تأکید و سفارش کرد و برای آن ثواب و اجرهای فراوانی بیان کرد. «1» بدین صورت بود که مسلمانان به آزادی بردگان تشویق شدند.
به همین منظور، در برخی از روایات آمده است که حضرت علی علیه السلام از راه درآمدهایی که از دست‌رنج خویش به دست می‌آورد، یک هزار برده را آزاد کرد «اعْتَقَ الْفَ عَبْدٍ مِنْ کَدِّ یَدِه» «2».
در روایت دیگری آمده است که: یکی از کنیزان امام حسن علیه السلام شاخه گلی به آن حضرت داد حضرت آن گل را بوئید و فرمود: «انْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللَّه؛ تو را در راه خدا آزاد کردم». شخصی گفت: آقا! به خاطر یک گل برده‌ای را آزاد کردید! حضرت فرمود: «ادَّبَنَا اللَّهُ تَعالی خداوند ما را چنین تعلیم داده است». «3»
همچنین اسلام برای آزادی مطلق بردگان، کفّاره بسیاری از گناهان را آزادی آنها اعلام کرده است.
مثل اینکه اگر شخصی عمداً روزه خود را باطل کند، علاوه بر قضا باید کفّاره‌ای نیز بپردازد. یکی از چیزهایی که به عنوان کفّاره مطرح شده است، آزادی یک برده در راه خداوند است و یا در مورد تخلّف از قسم، عهد و نذر نیز آزادی برده یکی از کفّارات معیّن شده است.
______________________________
(1)- به کتاب وسایل الشیعه، جلد 16، ابواب العتق، باب اوّل مراجعه کنید.
(2)- بحار الانوار، جلد 41، صفحه 43.
(3)- مسند الامام المجتبی علیه السلام صفحه 702.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 353
بدین ترتیب با برنامه دقیق اسلام، آزادی تدریجی بردگان تحقّق یافت؛ یعنی صدها سال قبل این اینکه دنیا اعلامیه آزادی بردگان را صادر کند، اسلام برنامه آزادی تدریجی آنها را طرّاحی و عملی ساخت.

2- بردگی‌های مدرن‌

قرآن مجید انسانهای مؤمن را آزاد و مشرکان بت‌پرست را اسیر و برده می‌شناسد. از این تعبیر درمی‌یابیم که بردگی و اسارت منحصر در معنای معروف آن نیست، بلکه انواع و اقسام دیگری نیز دارد؛ بردگی شهوات، بردگی هوی و هوس، بردگی پول و ثروت، بردگی جاه و مقام و دیگر اقسام بردگی‌های مدرن.
ابن عبّاس می‌گوید: «اوّلین درهم و دیناری که بر روی زمین سکّه زده شد، شیطان به آن نگاهی کرد، سپس آن دو را لمس نموده و بوسید، سپس روی چشمانش گذاشت و بعد روی سینه‌اش قرار داد و گفت: «أنْتَما قُرَّةُ عَیْنی وَ ثَمَرَةُ فُؤدی ما ابالی مِنْ بَنی آدَمْ اذا احَبُّوکُما انْ لا یَعْبُدُوا وَثَناً»؛ ای نور چشم من و ای میوه دل من، اگر فرزندان آدم شما را پرستش کنند باکی نیست که دیگر بتها را نپرستند. «1»
یعنی بتِ پول و ثروت و بردگیِ مال و منال دنیا، به مراتب خطرناک‌تر از بردگی مرسوم است.
دنیای امروز که اعلان آزادی بردگان و الغای برده‌داری نمود، در واقع شکل برده‌داری را عوض کرده است، ولی بردگی هنوز به گونه‌ای دیگر وجود دارد.
قدرت‌های بزرگ جهان در توجیه جنایات خود صریحاً می‌گویند: این جنایات مقتضی منافع ماست؛ اگر جنگ و خونریزی و کشت و کشتار و اختلاف
______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 70، صفحه 137.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 354
و تفرقه نباشد، کارخانه‌های اسلحه‌سازی ما تعطیل می‌شود. آیا این بت‌پرستی نیست؟
آیا اینان اسیر و برده پول و ثروت نیستند؟!
اشخاصی هستند که اگر تجمّلات زندگی آنها مهیّا نباشد، عزا می‌گیرند! اینها اسیر واقعی هستند.

حضرت یوسف علیه السلام انسانی آزاده‌

از قرآن مجید استفاده می‌شود که نه تنها همسر عزیز مصر، زلیخا، بلکه تمام زنان اشراف و بزرگان آن دیار، حضرت یوسف علیه السلام را به اطاعت از زلیخا و برآورده کردن خواسته‌های شیطانی‌اش تشویق می‌کردند؛ از این رو، در کلام یوسف علیه السلام آمده است: «رَبِّ السِّجْنُ احَبُّ الَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنی الَیْهِ؛ پروردگارا! زندان نزد من محبوب‌تر است از آنچه اینها مرا به سوی آن می‌خوانند». «1»
امّا در اینکه آنها چه می‌گفتند، احتمالات مختلفی وجود دارد. شاید یکی می‌گفت: «یوسف! تو جوانی، و زلیخا هم زن زیبایی است؛ چرا تسلیم او نمی‌شوی؟!» و دیگری می‌گفت: «اگر جمال و زیبایی زلیخا را نمی‌خواهی، دست کم به خاطر نفوذ و مقامی که دارد، تسلیم او شو تا تو هم صاحب مقام گردی»! و سومی می‌گفت: «اگر به فکر هیچ یک از این دو نیستی، از کینه و حسّ انتقام‌جویی زلیخا بترس که او زن کینه‌توزی است»!.
اما یوسف آزاده در مقابل تمام این وسوسه‌ها که در لباس‌های به ظاهر زیبا و جذّابی مطرح می‌شد، ایستادگی و مقاومت کرد و خطاب به خدای خویش، که تنها و تنها عبادت و بندگی او را می‌کرد عرض کرد: «زندان نزد من محبوب‌تر
______________________________
(1)- سوره یوسف: آیه 33.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 355
است از آنچه اینان مرا به سوی آن می‌خوانند».
خدایا! این زنان آلوده مرا به اسارت هوی و هوس دعوت می‌کنند؛ ولی من دوست دارم که آزاد باشم اگرچه این آزادی از شهوات در پشت میله‌های زندان به دست آید. پشت میله‌های زندان نزد من خوشایندتر است از اسارت نفس سرکش! ولی ای خدای بزرگ از این امتحان سخت به تنهایی برنمی‌آیم و محتاج کمک و عنایت تو هستم؛ کمکم کن! اگر دستم را نگیری در دام آنان گرفتار خواهم شد.
خداوند به یوسف آزاده کمک کرد و آزادی را در پشت میله‌های زندان به او عنایت کرد این آزادمرد، به زندان رفت؛ ولی زندانی توأم با سربلندی و افتخار، زندانی که مقدّمه حکومت و سلطنت و اثبات پاکدامنی آن حضرت گردید.
اگر حضرت یوسف علیه السلام به زندان نمی‌رفت، تعبیر خواب پیش نمی‌آمد؛ اگر تعبیر خواب پیش نمی‌آمد، از اتّهامات مبرّی نمی‌گشت و مقرّب درگاه سلطان نمی‌شد و عاقبت به حکومت دست نمی‌یافت.
پروردگارا! ما همه به نوعی اسیر هوی و هوس و شهوات هستیم؛ ولی دوست داریم از این بردگی نجات یابیم. تو خود به ما کمک کن تا رهایی یابیم!

علی علیه السلام آزادمردی دیگر

یکی از تفسیرهایی که مفسّران در آیه مثل برای مؤمن آزاده بیان کرده‌اند، وجود مبارک آزادمرد جهان اسلام، حضرت علی علیه السلام است. «1» آری؛ او از بردگی هوی و هوس و پول و ثروت آزاد بود. هرچه داشت در راه خدا انفاق می‌کرد، حتّی در حال نماز نیز از انفاق باز نمی‌ماند.
______________________________
(1)- منهج الصادقین، جلد 5، صفحه 212.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 356
وی که از پسِ مظلومیتّ، پس از سالیانی سکوت و خانه‌نشینی به حکومت ظاهری رسیده است. اکنون زمامدار پرقدرت مسلمانان است. برادرش عقیل- که فردی عائله‌مند و فقیر است- از مدینه به سوی مرکز حکومت، کوفه، حرکت می‌کند تا سهم بیشتری از بیت‌المال نصیبش گردد حضرت سفره غذا را بر روی پشت‌بام می‌اندازد؛ اما این سفره مانند سایر سفره‌هاست و هیچ شباهتی با سفره‌های رنگین پادشاهان و امیران ندارد. بدین جهت، عقیل غذائی نمی‌خورد و به برادر خود می‌گوید: «این غذاها با معده من سازگار نیست»! مشکل مرا حل کن تا به مدینه برگردم.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «برادر بازار کوفه از اینجا پیداست. درون مغازه‌ها اشیای قیمتی و ارزشمند فراوانی است. بیا هر دو به بازار برویم و مغازه‌ای را سرقت کنیم و شما هر چقدر می‌خواهی بردار!
عقیل گفت: «برادرجان مگر ما دزد و سارق هستیم که دست به چنین کاری بزنیم»؟!
علی علیه السلام فرمود: «مگر پرداختن وجه اضافی از بیت‌المال به تو دزدی نیست»؟!
علی آزاده به برادرش پیشنهاد دیگری می‌دهد و می‌فرماید: «شنیدم قافله‌ای به سوی کوفه می‌آید. هر دو با شمشیرهای برهنه در کمین کاروان می‌مانیم و ناگهان بر آنان یورش می‌بریم؛ تو آنچه نیاز داری از کاروان بردار»!
عقیل گفت: «برادرجان مگر ما راهزن هستیم که دست به چنین کاری بزنیم»!
علی علیه السلام فرمود: «پرداخت از بیت‌المال نیز نوعی دزدی و سرقت است، پس چرا مرا به آن می‌خوانی»؟! «1»
سپس علی علیه السلام آهن گداخته‌ای را نزدیک دست برادر برد- که شرح آن در
______________________________
(1)- بحار الانوار؛ جلد 9 (چاپ تبریز)، صفحه 613، (به نقل از داستان راستان، جلد اوّل، صفحه 130، داستان 38).
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 357
مباحث گذشته بیان شد- عقیل که دید این فرمانروای آزاده راضی نیست لحظه‌ای از خطّ عدالت خارج شود. برخاست و رفت.
در طول تاریخ عالم بشریت کجا سراغ دارید که برادری قدرتمند و اختیاردار خزانه کشور، برای حفظ عدالت این‌گونه با برادرش رفتار کند!
خدایا به مسئولین ما توفیق ده که همانند امیر آزادگان، آزاده باشند و همواره «ضوابط» را بر «روابط» مقدّم بدارند.
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 359

فصل بیست و هشتم: بیست و هشتمین مثال: مشرک و مؤمن‌

اشاره

خداوند در آیه شریفه 76 سوره نحل در بیست و هشتمین مثل با مقایسه بین مشرک و مؤمن می‌فرماید: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ احَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلیهُ ایْنَما یُوَجِّهْهُ لَایأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»؛ خداوند مثالی زده است: دو نفر که یکی از آن دو، گنگ مادرزاد است؛ و قادر بر هیچ کاری نیست؛ و سربار صاحبش می‌باشد؛ او را در پی هر کاری بفرستد، خوب انجام نمی‌دهد؛ آیا چنین انسانی، با کسی که امر به عدل و داد می‌کند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است؟!
دورنمای بحث
این آیه شریفه مَثَل نیز در صدد مقایسه انسان مؤمن با افراد مشرک است. آیه در مثالی جالب و زیبا و دقیق این دو را به گونه‌ای مقایسه می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که آن دو مساوی نیستند، مخصوصاً، با توجه به صفاتی که در آیه فوق برای مشرک بیان گردیده است، مؤمن اصلًا قابل مقایسه با مشرک نیست.

شرح و تفسیر

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ: در این مثال که مشرکان و مؤمنان با یکدیگر مقایسه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 360
شده است، خداوند دو نفر را در نظر گرفته است؛ نفر اوّل- که مثال مشرک است- دارای پنج ویژگی است که بدان اشاره می‌شود:
1- «احَدُهُما ابْکَمُ»؛ اوّلین ویژگی این انسان این است که «ابکم: گنگ» است.
عرب برای انسان «لال و گنگ» دو واژه دارد، نخست «اخْرَص» و دیگری «ابْکَم».
اخرص به گنگی اطلاق می‌شود که در بدو تولّد لال نبوده است، بلکه در طول زندگی بخاطر حادثه‌ای قدرت سخن گفتن را از دست داده است؛ ولی به کسانی که از بدوِ تولّد از این نعمت بزرگ الهی محروم بوده‌اند، «ابکم» می‌گویند.
برخی از اهل لغت نیز علاوه بر مطلب مذکور گفته‌اند: «ابکم به انسان گنگ مادرزادی گفته می‌شود که گنگی او سرچشمه‌اش ضعف قوای عقلانی و عقب‌ماندگی ذهنی او باشد». بنابراین، «ابکم» کسی است که مغز ناتوانی دارد و بر اثر آن گنگ و لال به دنیا آمده است، که قرآن شخص مشرک را گنگ مادرزاد می‌شناساند.
2- «لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‌ءٍ»؛ دومین ویژگی این انسان، این است که توانایی بر هیچ چیز ندارد؛ هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی ضعیف و ناتوان است.
3- «وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلیهُ»؛ ویژگی دیگر چنین انسانی، عدم استقلال و سربار بودن اوست؛ یعنی این برده سربار مولایش است. معمولًا، برده‌داران بردگان خود را برای حل مشکلات خود نگهداری می‌کنند؛ ولی برده مورد مثال نه تنها کار تولیدی و خدماتی انجام نمی‌دهد، بلکه تنها مصرف‌کننده و سربار مولای خویش است.
4- از عبارت بالا درمی‌یابیم که چنین شخصی برده است و انسان آزاد نیست.
به عبارتی، او تعلّق به دیگری دارد و از خود هیچ‌گونه اختیاری ندارد.
5- «ایْنَما یُوَجِّهْهُ لَایأتِ بِخَیْرٍ»؛ آخرین ویژگی او، این است که در پی هر کاری برود شکست خورده و ناکام برمی‌گردد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 361
بنابراین، شخص مشرک به فردی می‌ماند که:
1- برده است و فاقد اختیار؛
2- گنگ و لال است آن‌هم گنگ مادرزاد؛
3- قدرت بر انجام هیچ کاری ندارد؛
4- سربار مولای خویش است؛
5- در همه کارهای خود شکست خورده و ناکام است.
هَلْ یَسْتَوی هُوَ وَ مَنْ ...: آیا چنان انسانی با ویژگی‌های پنجگانه‌ای که ذکر شد، با انسانی که شرح صفات او خواهد آمد، مساوی است؟
انسان دیگر (مؤمن) که به توصیف آن خواهیم پرداخت دارای دو ویژگی ممتاز و بارز است:
1- «یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ»؛ نخستین ویژگی انسان دوم این است که همواره به عدالت و قِسط امر می‌کند؛ این انسان نه تنها خود عادل است و به عدالت عمل می‌کند، بلکه دیگران و جامعه را نیز به عدالت فرامی‌خواند؛ یعنی شخصیّتی است دارای مدیریّت و فرماندهی. بدین جهت، مردم را با امر و نهی به عدالت دعوت می‌کند.
2- «وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»؛ این انسان علاوه بر آن که عادل است و دیگران را نیز بدین کیش می‌خواند، بر جادّه مستقیم و صاف قدم می‌گذارد.
عدّه‌ای خواهان تحقّق عدالت در جامعه هستند؛ امّا چون از راه صحیح و راست وارد نمی‌شوند، تئوری عدالت‌خواهانه آنها سر از ظلم و بیداد درمی‌آورد.
شاید بتوان در میان کمونیست‌ها چنین افرادی را یافت که واقعاً خواهان اجرای عدالت باشند؛ لیکن چون راه کج و ناصحیحی را برای تحقّق این امر انتخاب کرده‌اند، پس از هفتاد سال تبلیغِ کمونیست، سر از ظلم‌ها و جنایات زیاد و بی‌سابقه‌ای درآوردند.
بنابراین، مثل مؤمن، مَثَل انسان عادل و عدالت‌خواه است که بر راه راست می
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 362
رود و مثل کافر و مشرک، مثل برده گنگِ فاقد اختیار و ... است.
آیا مؤمن و مشرک مساوی هستند؟ بی‌شک احدی عدم مساوات این دو را انکار نکرده است.

پیام آیه: شرک و بت‌پرستی در قرن بیستم.

برخی تصوّر می‌کنند که دوران شرک و بت‌پرستی گذشته است و دیگر مشرک و بت‌پرستی وجود ندارد، در حالی که چنین نیست؛ اکنون نیز مشرک و بت‌پرست وجود دارد؛ زیرا شرک، این بلای خانمان‌سوز، شاخه‌های فراوان و اقسام مختلفی دارد.
از این رو، قرآن مجید می‌فرماید: «وَ ما یُؤْمِنُ اکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ الَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ؛ و بیشتر آنها که مدّعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» «1».
آری؛ اکثر کسانی که از ایمان سخن می‌گویند، رگه‌هایی از شرک در اعتقادات آنها یافت می شود.
کسی که ثروتی می‌اندوزد و سرمایه بزرگی برای خود تهیّه می‌کند، هنگامی که به او گفته می‌شود: تمام این ثروت از آن تو نیست؛ زیرا تو امانتدار این مال هستی، پس بنا بر نصّ قرآن نصیب مستمندان را بپرداز. «وَ انْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلِفینَ
______________________________
(1)- سوره یوسف، آیه 106. در ذیل این آیه شریفه روایت زیبایی از امام باقر- علیه السلام- وارد شده است. آن حضرت در این روایت می‌فرمایند: «شرکی که در این آیه به آن اشاره شده است، مثل این است که شخصی بگوید: «اگر فلان کس نبود، من نابود می‌شدم» یا بگوید: «اگر فلانی به دادم نمی‌رسید، فلان مصیبت و گرفتاری دامن‌گیرم می‌شد» یا بگوید: «اگر فلان کس نبود، خانواده‌ام را از دست می‌دادم»؛ چون چنین اشخاصی برای خداوند در روزی دادن و دفاع و نگهداری بندگان در ملک و حکومت او شریک قرار داده است. به میزان الحکمه، باب 1992، حدیث 9308 رجوع کنید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 363
فیهِ؛ از آنچه شما را جانشین و نماینده (خود) در آن قرار داده انفاق کنید» «1».
او در جواب می‌گوید: بچه‌های کوچک دارم، دخترانی دارم که در شُرف ازدواجند، باید برای آنها جهیزیّه تهیه کنم؛ پسران دانشگاهی دارم، مخارج آنها سنگین است و ... این فرد مسلمان در واقع مشرک است؛ زیرا او رازقیّت خداوند را به طور کامل قبول ندارد و توحید رازقیّت او ناقص است وگرنه همان خدایی که این بچّه‌ها را در رحم مادر حفظ کرد و نیازهای آنها را برآورده نمود، قدرت دارد در این دنیا نیز آنها را کمک کند.
یا افراد ریاکاری که دست به تظاهر می‌زنند و برای کسب آبرو و اعتبار و عزّت اعمال عبادی خود را برای مردم انجام می‌دهند، در حقیقت به نوعی از شرک گرفتار هستند وگرنه طبق صریح آیه قرآن عزّت و ذلّت به دست خداست «2» نه مردمی که خود سراسر محتاج و نیازمند هستند.
انسان مشرک، پیوسته درمانده، ناتوان، ضعیف، شکست خورده و تنهاست؛ امّا مؤمنِ موحّد و خداپرستی که عدالت‌خواه است و در راه مستقیم حرکت می‌کند همواره خداوند با اوست.
از این رو، خداوند در سوره غافر آیه 51 می‌فرماید: «انَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْاشْهادْ»؛ ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و [در آخرت ، روزی که گواهان به پا می‌خیزند یاری می‌دهیم.
همچنین در آیه 30 سوره مبارکه فصّلت نیز می‌فرماید: «انَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلآئِکَةُ الَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ ابْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است»،
______________________________
(1)- سوره حدید، آیه 7.
(2)- سوره آل عمران، آیه 26.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 364
سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!
بر اساس این آیه شریفه خداوند به وسیله فرشتگان به مؤمنان کمک می‌رساند.
بنابراین، در دنیای امروز نیز شرک و بت‌پرستی- که منشأ مفاسد فراوانی است- وجود دارد و دارای شاخه‌های فراوانی است که مؤمنان باید خود را از آن مبرّا کنند.
از جمله آیاتی، که مفسّران آن را درباره علی علیه السلام بیان کرده‌اند، آیه مثل است؛ بنابر روایتی که از طرق اهلبیت علیهم السلام نقل شده است منظور از «مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» حضرت علی بن ابی طالب و امامان معصوم علیهم السلام هستند «1».
البتّه این بدان معنا نیست که دیگران مشمول آیه نیستند، بلکه مفهوم آن این است که حضرت امیر و دیگر ائمه علیهم السلام بارزترین مصادیق آن هستند. «2» آری؛ عدالت علی علیه السلام آن چنان عالم‌گیر شد که نه تنها علی علیه السلام در قلب و دل مسلمانان بلکه بر قلب همه انسان‌های آزاده حکومت کرد.
از این رو، یکی از نویسندگان مسیحی به نام «میخائیل نعیمه» می‌گوید: «علی تنها متعلّق به مسلمانان نیست؛ بلکه ما مسیحیان نیز علی را دوست داریم».
اگر علی تنها متعلّق به مسلمانان بود، چرا نویسنده معروف مسیحی «جرج جرداق» کتاب عاشقانه «صوت العدالة الانسانیّة؛ بانک عدالت جهان بشریّت» را درباره حضرت علی نوشت؟ او همچون عاشقی با علی رفتار می‌کند؛ عاشق فکر علی؛ عاشق عدالت علی؛ عاشق قلم علی؛ عاشق رفتار و کردار علی؛ عاشق تقوای علی و گویا همین شخص است که درباره حضرت امیر علیه السلام می‌گوید: «ای
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 332.
(2)- بدین جهت در تفسیر مجمع البیان، جلد 6، صفحه 375 نقل شده است که مراد، حمزه و عثمان بن مظعون می‌باشند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 365
دنیا! چه می‌شد که تمام قدرت و توانت را جمع می‌کردی تا در هر قرنی، مردی همچون علی را به جامعه بشریّت به ارمغان می‌آوردی؛ ولی افسوس که توانایی این کار را نداری».
درباره عدالت آن حضرت مطالب فراوانی وجود دارد که برخی از آنها بخاطر مشهور بودنش مورد توجه دقیق قرار نمی‌گیرد.
در نهج البلاغه آن حضرت، بسیاری از خطبه‌ها و نامه‌های آن حکایت از عدالت علی علیه السلام دارند. از جمله آنها، داستان معروف و مشهور عقیل است که در این مباحث اشاره شده و گفته شده است که در طول تاریخ بشریّت سابقه ندارد چنین حاکم متقدری با برادر خویش این‌گونه به عدالت رفتار کند.
در همین خطبه، داستان اشعث بن قیس منافق آمده است؛ فردی که منشأ بسیاری از اختلافات، تحریکات، خرابکاری‌ها و توطئه‌ها در عصر حکومت علی علیه السلام است. این انسانِ منافقِ مطرود، در مورد قطعه زمینی با مسلمانی به مخاصمه نشست؛ پرونده آنان به دست اسوه عدالت، علی علیه السلام، قرار گرفت.
علی علیه السلام می‌گوید: شب هنگام صدای در منزل را شنیدم. در را باز کردم. اشعث بن قیس منافق را در حالی دیدم که ظرفی از حلوا- که روی آن را با پارچه‌ای پوشیده بود- در دست داشت. نگاهی به قیافه او کردم و گفتم: «این چیست؟ آیا رشوه است؟ یا صدقه است؟ و یا زکات؟ هر سه بر ما حرام است؛ اما رشوه که بر همه قضات حرام است و اما زکات و صدقه که بر فرزندان پیامبر و خاندان او حرام است». «1»
اشعثِ منافقِ هزار رنگ، چهره حق به جانبی گرفت و باطل خود را- همان گونه که شیوه همه اهل باطل است- در لباس حق پوشانید و گفت:
______________________________
(1)- لازم به تذکّر است که صدقات واجب (یعنی زکات مال و فطره) بر سادات گرامی حرام است، امّا مصرف صدقات مستحبّی برای آن بزرگواران ممنوع و حرام نیست.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 366
«هیچکدام یا علی! بلکه هدیه است که هر مسلمانی حق دارد برای مسلمانی دیگر ببرد و ردّ آن صحیح نیست» «1».
حضرت امیر نگاه پرمعنا و پر اسراری به او کرد و از پشت چهره حق به جانب، ماهیّت و قیافه حقیقی او را دید و فرمود: «عزاداران بر مرگ تو اشک بریزند! تو آمدی در این دل شب، مرا به وسیله دین و در لباس دین فریب دهی! لباس حق بر بدن باطل پوشانده‌ای تا حق را بر من مشتبه نمایی! اشعث تو مرا می‌شناسی؟ بگذار خودم را معرفی کنم!
«وَ اللَّهِ لَوْ اعْطَیْتُ الْاقالیمَ السَّبْعِ بِما تَحْتَ افْلاکِها عَلی انْ اعْصَی اللَّهَ فی نَمْلَةٍ اسْلُبْها جَذَبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ». به خدا قسم اگر تمام آسمان و زمین (تمام جهان هستی) را به من بدهند (یعنی بزرگترین رشوه که تا کنون به هیچ کس داده نشده است) تا بر مورچه‌ای ظلم کنم و پوست جویی را به ظلم از دهانش بگیرم، به خدا قسم چنین کاری را نخواهم کرد؛ زیرا من می‌دانم همه اینها نابود می‌شود و علی را با این نعمت‌های فانی و ناپایدار چه کار! اشعث می‌خواهی بدانی دنیا در نظر علی چقدر ارزش دارد؟! به خدا قسم این دنیا در نظر علی مانند برگ نیم‌جویده‌ای در دهان ملخ است»! «2».
آری؛ تمام دنیا که این همه جنایات برای رسیدن به جزئی از مال و منال آن صورت می‌گیرد، در نظر علی از برگ جویده‌شده‌ای بی‌ارزش‌تر است!
«تو به تاریکی علی را دیده‌ای‌زین سبب غیری بر او بگزیده‌ای»
ما شیعیان و پیروان علی باید به خود بنگریم که از عدالت علی چه مقدار درس گرفته‌ایم. آیا قدمی در این راه برداشته‌ایم یا تنها به زبان شیعه او هستیم؟ بی‌شک
______________________________
(1)- این سخن اشاره به روایات فراوانی است که می‌گوید: هدیه را هرچند بی‌ارزش و از ناحیه شخص بی‌بضاعتی باشد بپذیرید، برای آگاهی بیشتر به میزان الحکمه، باب 4009 رجوع کنید.
(2)- نهج البلاغه، خطبه 224.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 367
اگر در پی سعادت و رستگاری هستیم، باید آن را از گذر عدالت علی علیه السلام جستجو کنیم و پیوسته مهر او را در دل داشته باشیم که شاعر چه زیبا سروده است:
گر منزل افلاک شود منزل تواز کوثر اگر سرشته باشد گل تو
چون مهر علی نباشد اندر دل تومسکین تو و سعی‌های بی‌حاصل تو
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 369

فصل بیست و نهم: بیست و نهمین مثال: تازه‌مسلمانان سست ایمان‌

اشاره

خداوند در آیه 92 سوره نحل در بیست و نهمین مثل می‌فرماید: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْکاثاً تَتَّخِذُونَ ایْمانُکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ انْ تَکُونَ امَّةٌ هَی ارْبی مِنْ امَّةٍ انَّما یَبْلُوکُمْ اللَّهُ بِه وَ لَیُبَیِّنُنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ»؛ همانند آن زن [سبک‌مغز] نباشید که پشم‌های تابیده خود را پس از استحکام، وامی‌تابید! در حالی که سوگند [و پیمان خود را وسیله خیانت و فساد قرار می‌دهید؛ بخاطر اینکه گروهی، جمعیّتشان از گروه دیگر بیشتر است [و کثرت دشمن را بهانه‌ای برای شکستن بیعت با پیامبر می‌شمرید]! خدا فقط شما را با این وسیله آزمایش می‌کند؛ و به یقین روز قیامت، آنچه را در آن اختلاف داشتید، برای شما روشن می‌سازد!
دورنمای بحث
در آغاز اسلام که مسلمانان در اقلیّت و دشمنان و مشرکان در اکثریّت بودند، برخی از جوانان شیفته پیامبر شده، به آن حضرت ایمان می‌آوردند؛ ولی آنها تحت فشار خانواده، دوستان، آشنایان و جامعه مشرک قرار می‌گرفتند «1»، در این
______________________________
(1)- ما که اکنون از نعمت بزرگ و بی‌بدیل اسلام برخورداریم، باید قدردان پدران و مادران خود باشیم که در آغاز اسلام را پذیرفتند و ما در جامعه و خانواده‌ای مسلمان متولّد شدیم و اسلام را پذیرفتیم.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 370
مرحله برخی همانند ابوذرها، بلال‌ها و عمّارها مستحکم و پایدار بودند و حتّی در راه عقیده خود جان می‌باختند. ولی برخی از تازه مسلمانان سست بودند و طاقت تحقیرها، سرزنش‌ها و اعتراضات اطرافیان را- که اکثریّت جامعه را تشکیل می‌دادند نداشتند و پس از پشت سر گذاشتن مراحل سخت اسلام و ایمان مرتد گشته، دوباره به صف مشرکان می‌پیوستند. آیه فوق درباره این دسته از تازه مسلمانان سست ایمان نازل شده است.

شرح و تفسیر

وَ لا تَکُونُوا کَالَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْکاثاً: ای تازه مسلمانان، ای کسانی که با زحمت و تحمّل مشکلات، مراحل اسلام و ایمان را پشت سر گذاشتید و مفتخر به قبولی پاک‌ترین و بهترین دین آسمانی شدید، مانند آن زن نادان سبک‌مغزی که ریسمانی می‌تابید و بعد از تمام شدن کار آن را وامی‌تابید، نباشید و پس از گرویدن به اسلام و ایمان، زحمت‌های خود را هدر ندهید و به کفر و شرک بازنگردید.
در اینکه نام این زن سفیه و أبله چه بوده است، اختلاف است. برخی او را «رایطه» نامیده‌اند. بعضی معتقدند که نامش «ربطه» بوده است و عدّه‌ای نیز بر این عقیده‌اند که او را «رابطه» می‌خواندند؛ ولی به هر حال، این زن در زمان جاهلیّت زندگی می‌کرد و بسیار ابله و نادان بود. به همین جهت، عرب او را «حمقاء» نیز نامیده است.
کار احمقانه این زن متمکّن ابله، این بود که هر روز صبح مقداری پشم آماده می‌کرد؛ سپس کنیزهایش را می‌خواند تا این پشم‌ها را بتابند و با آن طنابی بسازند.
آنها با زحمت فراوان این کار را انجام می‌دادند. به هنگام ظهر ناهار می‌خوردند؛ پس از صرف ناهار دوباره آن زن، کنیزان خود را فرامی‌خواند تا این ریسمان
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 371
تابیده شده را واتابند و دوباره تبدیل به پشم کنند، آنها نیز چنین می‌کردند. روز بعد دوباره صبح هنگام پشم‌ها را طناب و عصرگاهان طناب تابیده را تبدیل به پشم می‌کردند و این داستان احمقانه هر روز تکرار می‌شد.
قرآن مجید در این آیه شریفه به تازه‌مسلمانان سست‌ایمان هشدار می‌دهد که مانند آن زن احمق عمل نکنند و از دین و ایمان خود باز نگردند.
تَتَّخِذُونَ ایْمانُکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ ای تازه‌مسلمانان! ای سست‌ایمانان! سوگند و پیمان خود را وسیله خیانت و فساد قرار ندهید و در بیعت با خدای خویش تقلّب نکنید.
انْ تَکُونَ امَّةٌ هِیَ ارْبی مِنْ امَّةٍ: شما تنها به این دلیل که مشرکان در اکثریّت هستند و مسلمانان در اقلیّت، برای پیمان‌شکنی با پیامبر خدا این را بهانه قرار ندهید که این عذر و بهانه شما پذیرفته نیست، بلکه باید به پیمانتان وفادار باشید.
انَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِه: کثرت دشمن و قلّت مسلمانان، عذر بازگشت به کفر نیست، بلکه این خود نوعی امتحان الهی برای مسلمانان و مؤمنان است. سعی کنید در این امتحان پیروز و سربلند باشید.
وَ لَیُبَیِّنُنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ: بی‌شک در روز قیامت خداوند تمام اختلافات را برطرف می‌سازد و حقایق ظاهر می‌شود، و حتّی کافران و مشرکان افسوس می‌خورند که چرا ایمان نیاوردند.
این مثل، مثل بسیار زیبا، رسا، جالب و جاذبی است و هشدارباشی است برای مسلمانانی که طناب ایمان خود را محکم تابیده‌اند و با زحمت فراوان آن را به اتمام رسانیده‌اند تا مبادا پس از این همه زحمت با روی آوردن به شرک آن را هدر دهند.

پیام‌های آیه شریفه‌

1- پشم در حالت عادی برای هیچ کاری قابل استفاده نیست؛ نه فرش، نه
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 372
لباس، نه ابزار زندگی، و نه چیز دیگر؛ امّا وقتی همین پشم تابیده می‌شود، اگر باریک باشد و به صورت نخ درآید، با آن پارچه و فرش و مانند آن می‌بافند. و اگر ضخیم‌تر باشد با آن طناب و حتّی خانه‌های بیابانی و چادر می‌سازند.
جامعه متفرّق و از هم گسیخته نیز مانند پشم بی‌خاصیّت است؛ اما به هنگام اتّحاد منشأ اثرات فراوانی می‌گردد.
2- پشم در حالت عادی بسیار سست و آسیب‌پذیر است؛ وزش باد ملایمی آن را می‌برد و قدرت مقاومت در مقابل نسیم را ندارد؛ اما اگر همین پشم تابیده شود و محکم گردد، گاهی از اوقات سنگین‌ترین وزنه‌ها را با آن حمل و نقل می‌کنند و حتّی کشتی‌های بزرگ را به وسیله آن مهار می‌کنند و با آن لنگر می‌اندازند.
3- تنها عاملی که این پشمِ بی‌مصرفِ سست را مقاوم می‌کند، اتّحاد رشته‌های پشم است. آری؛ پس از اینکه این رشته‌ها دست به دست هم دادند و همدیگر را در آغوش گرفتند و پیمان اتّحاد و هماهنگی بستند و دست از تشتّت و اختلاف برداشتند، منشأ خیرات فراوانی می‌گردند. و این به انسان می‌آموزد که وجود تو هم استعدادهای بالقوّه فراوانی دارد، اگر تابیده شود محکم می‌شود و پیام‌آور محصولات تازه و مفیدی؛ چون تصمیم، اراده، وحدت کلمه، ایمان، توکّل به خدا و مانند آن خواهد شد.
از این رو، قرآن مجید می‌فرماید: شما به وسیله ایمان تابیده شده‌اید، انسان عاقل دوباره طناب ایمان خود را وانمی‌تابد!
این تشبیه بسیار زیبا، جالب و پرمعنا در کلام حضرت زینب علیها السلام نیز آمده است در آن هنگام که حضرت زینب به دروازه کوفه رسید در یک سخنرانی آتشین مردم را مورد خطاب قرار داده، فرمود: «انَّما مَثَلُکمْ کَمَثَلِ الَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ...»؛ مَثَل شما مردم بی‌وفا و پیمان‌شکن کوفه، مثل آن زن احمق و أبله و نادانی
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 373
است که ریسمان تابیده محکم خود را از هم گسیخته می‌سازد. «1» شما، هم با علی علیه السلام بیعت کردید و هم با نماینده امام حسین علیه السلام، مسلم بن عقیل، رشته پیمان را محکم کردید؛ ولی هنگامی که ابن زیاد آمد، با چند وعده و وعید و ایجاد رعب و وحشت، پیمان خود را شکستید و معلوم شد که تمام آن دعوت‌ها و بیعت‌ها و اعلان وفاداری‌ها جز حقّه‌بازی چیزی نبوده است، و اکنون هم با دیدن سر حسین بن علی علیهما السلام گریه می‌کنید؛ هم می‌کشید و هم عزاداری می‌کنید!
کسانی که با ادبیّات عرب آشنا هستند، درمی‌یابند که این خطبه چقدر ارزشمند است. به عقیده ما حضرت زینب علیها السلام از بازار آشفته کوفه دست گشود و پایه‌های تخت و تاج حکومت یزید را در شام به لرزه درآورد و مقدّمه سرنگونی بنی امیّه و انقلاب‌ها و شورش‌های بعدی را فراهم کرد.

اهمیّت وفای به عهد و پیمان‌

در مورد اهمیت وفای به عهد و پیمان روایات فراوانی وارد شده است که به سه نمونه آن اشاره می‌شود:
1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایت کوتاه و پرمعنایی می‌فرماید: «لا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ؛ کسی که عهد و پیمان ندارد و به آن وفا نمی‌کند، دین ندارد». «2»
این سخن بسیار مهم بدین معنا است که وفای به عهد مساوی با دین‌داری است و انسان عهدشکن که امروز قول می‌دهد و فردا تخلّف می‌کند، انسان بی‌دینی است؛ چه اینکه وقتی انسان در مقابل بندگان خدا وفادار نباشد، در مقابل خداوند هم وفادار نخواهد بود.
______________________________
(1)- به نقل از کتاب «امام حسن و امام حسین علیهما السلام» تألیف علّامه سیّد محسن امین عاملی، صفحه 256.
(2)- میزان الحکمه، باب 2964، حدیث 14124.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 374
2- حضرت علی علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه (عهدنامه مالک اشتر) «1» می‌فرماید:
ای مالک! در عهدی که می‌بندی پایدار و وفادار باش چه طرف پیمان تو مسلمان باشد، چه کافِر؛ زیرا در میان تمام دستوراتی که خداوند برشمرده است، هیچ دستوری به اهمیّت عهد و پیمان نیست؛ چه اینکه عهد و پیمان در میان تمام امّت‌ها و ملّت‌ها محترم است.
دنیای کنونی نیز چنین است و غالب کشورها به عهد و پیمان‌ها پایبند هستند و حتّی در زمان جاهلیّت نیز چنین بوده است و بت‌پرستان نیز به پیمان‌های خود وفادار می‌ماندند. بنابراین، لازم است مسلمانان در پیمانهای خود با خدا و مردم وفادار بمانند.
3- امام باقر علیه السلام در روایت زیبایی می‌فرماید: «ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِاحَدٍ فیهِنَّ رُخْصَةٌ: اداءُ الْأَمانَةِ الَی الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفاجِرِ وَ بَرُّ الْوالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کانا اوْ فاجِرَیْنِ»؛ سه چیز است که خداوند- عزّ و جلّ- به هیچ شخصی اجازه تخلّف از آن را نداده است:
1- ادای امانت به صاحبش چه صاحب آن نیکوکار باشد و چه فاسق.
2- وفای به عهد و پیمان نسبت به فاسق و مؤمن.
3- نیکی به پدر و مادر چه صالح باشند و چه فاجر. «2»
بنابراین، بر اساس آیات و روایات وفای به عهد در سرلوحه همه امور قرار
______________________________
(1)- پس از گذشت بیش از هزار سال از این عهدنامه، هنوز بویی از کهنگی در آن دیده نمی‌شود. گویی این نامه دیروز نوشته شده است! در حالی که بهترین آثار فکری بشر با گذشت زمان کهنه می‌شود، حتّی اگر تراوش مغزهای استثنایی چون مغز سعدی و بو علی سینا باشد و ظاهراً علّت این امر این است که، سخنان علی «علیه السلام» از قلبی سرچشمه گرفته است که با علم خدا پیوند دارد و از آنجا که علم خداوند کهنه نمی‌شود، این سخنان نیز کهنه نمی‌گردد.
(2)- اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب البر بالوالدین، حدیث 15.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 375
دارد، و چنانچه بنده‌ای بخواهد خداوند خواسته‌هایش را مورد اجابت قرار دهد، باید به پیمان با خدای خویش وفادار باشد.
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوندنگاهدار سر رشته تا نگهدارد
***
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 377

فصل سی ام: سی‌امین مثال: کفران نعمت‌

اشاره

خداوند متعال در سی‌امین مثل، در آیه شریفه (112 و 113) سوره نحل می‌فرماید: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِانْعُمِ اللَّهِ فَاذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ وَ لَقَدْ جائَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَاخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ»؛ خداوند [برای آنان که کفران نعمت می‌کنند،] مَثَلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هرجا می‌رسید؛ اما نعمت‌های خدا را ناسپاسی کردند؛ و خداوند بخاطر اعمالی که انجام می‌دادند، لباس گرسنگی و ترس بر اندامشان پوشانید. پیامبری از خودشان به سراغ آنها آمد، او را تکذیب کردند؛ از این رو عذاب الهی آنها را فرا گرفت، در حالی که ظالم بودند.
دورنمای بحث
آیه شریفه مثل، سرنوشت کسانی را بررسی می‌کند که در مقابل نعمت‌های فراوان و بی‌شمار خداوند سپاس نمی‌گویند. خداوند به سبب ناسپاسی، آنها را مستحق عذابی دردناک دانسته است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 378

شرح و تفسیر

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً: قرآن مجید انسان‌های ناسپاس را به «قریه» «1» و آبادی مثال زده که این منطقه آباد به سبب نعمت‌های مادّی و معنوی دارای چهار ویژگی بوده است که آن نعمت‌ها بر اثر کفران و ناسپاسی نابود گردیدند.
1- «آمِنَةً»؛ اوّلین ویژگی این آبادی، امنیّت آن است؛ امنیّتی که مهم‌ترین نعمت خداوند بر بشر است و شاید به همین جهت خداوند این نعمت را بر نعمت‌های دیگر مقدّم داشته است.
حقیقتاً، اگر امنیّت نباشد، اقتصاد خوب و سالم محقّق نخواهد شد؛ فراگیری علم و دانش امکان‌پذیر نخواهد بود؛ صنعت و تکنیک ممتاز به وجود نخواهد آمد؛ عبادت صحیح انجام نخواهد شد و خلاصه، هیچ چیز در یک محیط ناامن به درستی انجام نمی‌گیرد.
ملّت بزرگوار ایران زمان دفاع مقدّس «2» را فراموش نخواهند کرد که به هنگام جنگ، وقتی که تجاوز دشمن بعثی به شهرها کشیده شد، گاهی به هنگام نماز صدای آژیر خطر کشیده می‌شد یا به هنگام خوردن سحری یا افطاری آژیر خطر پیام ناامنی می‌داد، در این وضعیّت ناامن انسان حالی برای عبادت پیدا نمی‌کرد و متوجّه نمی‌شد که چگونه تکالیفش را انجام می‌دهد. بنابراین، مسئله امنیّت ارزش ویژه‌ای دارد که همه چیز حتّی عبادت در سایه آن امکان‌پذیر است.
هنگامی که حضرت ابراهیم علیه السلام به سرزمین خشک و سوزان مکّه قدم نهاد و در میان آن کوههای خشن، خانه خدا را بنا نمود، برای آن شهر و اهل آن، دست به
______________________________
(1)- «قریه» در استعمالات قرآن مجید به معنای روستا نیست، بلکه مطلق جای آباد است؛ اعم از این که روستا باشد، یا شهر کوچک، و یا شهر بزرگ. بدین جهت، در زمان حضرت یوسف علیه السلام به پایتخت مصر نیز قریه گفته شده است.
(2)- جنگ ناخواسته حکومت بعثی عراق علیه ایران و دفاع مقدّس شیرمردان ایران اسلامی از سال 1359، دو سال پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، شروع شد و هشت سال طول کشید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 379
دعا بلند کرد که خداوند در آیه 126 سوره بقره، دعای خلیل خود را چنین نقل می‌کند: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ اهْلَهُ مِنَ الَّثمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»؛ پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده؛ و اهل آن را- که به خدا و روز قیامت، ایمان آورده‌اند- از ثمرات گوناگون، روزی ده.
در این جملات نورانی نیز ابراهیم خلیل اوّلین دعایی که برای اهل مکّه دارد تقاضای امنیّت آن است. در دین مقدّس اسلام بزرگترین و شدیدترین مجازات‌ها برای کسانی است که امنیّت جامعه را بر هم می‌زنند. از این رو، برای «محارب»، یعنی کسی که سلب امنیّت عمومی می‌کند، مجازات شدیدی در نظر گرفته شده است که گاهی به اعدام می‌رسد.
دزدان مسلّح- چه با اسلحه گرم و چه با اسلحه سرد- محارب هستند و باید به أشدّ مجازات برسند؛ همان گونه که کسانی که منطقه وسیعی را ناامن می‌کنند «مفسد فی الارض» هستند و مجازات آنها اعدام است. «1»
2- «مُطْمَئِنَّةً»؛ ممکن است یک شهر آباد امنیّت داشته باشد؛ لیکن امنیّت آن متزلزل و ناپایدار باشد، و نیز ممکن است امنیّت پیوسته با ثبات و دوام است؛ آبادی امنی که در این آیه شریفه بدان اشاره شده است، امنیّت آن پایدار و با ثبات است.
3- «یَاْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانً»؛ همان گونه که گذشت همه چیز در سایه امنیّت امکان‌پذیر است؛ حتّی یک اقتصاد سالم و قوی. در این آبادی که امنیّت آن پایدار است، اقتصاد سالم و مفیدی وجود دارد که از هر سوی روزی مردم آن فرامی‌رسد.
4- «وَ لَقَدْ جائَتْ رَسُولٌ مِنْهُمْ»؛ خداوند حکیم در کنار نعمت‌های مادّی
______________________________
(1)- مشروح حدّ شرعی محارب و مفسد فی الارض را در کتاب جواهر الکلام، جلد 41، صفحه 564 به بعد مطالعه فرمائید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 380
(امنیّت پایدار و اقتصاد سالم و قوی) نعمت معنوی نیز به آنان عنایت کرده است و آن پیامبری معصوم و آگاه از خود آنهاست تا تعلیمات و دانش آنها را تکمیل گرداند.
مردم این آبادی- که این چهار ویژگی را دارند- در آسایش زندگی می‌کنند؛ لیکن سپاس این همه نعمت الهی را نمی‌گویند.
فَکَفَرْتَ بِانْعُمِ اللَّهِ فَاذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ: آری؛ مردم چنین قریه‌ای به جای شکرگزاری، کفران نعمت کردند؛ نعمت‌های الهی سبب تکبّر، غرور و خودخواهی آنها گردید. آنان به جای استفاده صحیح از نِعَم الهی ظلم و ستم کردند و نتیجه این ناسپاسی عذاب الهی بود، خداوند طعم تلخ ناامنی و گرسنگی را به آنها چشاند، به گونه‌ای که امنیّت رفت و ناامنی آمد و دزدان، غارتگران، اراذل و اوباش بر مردم مسلّط شدند و در پی تزلزل امنیّت، اقتصاد آنها نیز متزلزل شد.
پرسش: چرا در آیه تعبیر به «اذاقها: به آنها چشانید» شده است، در حالی که این تعبیر مناسب لباس نیست، بلکه شایسته‌تر این است که بگوید: «لباس گرسنگی را بر آنها پوشانید» نه «چشانید». سرّ این تعبیر چیست؟
پاسخ: اینکه در آیه مثل کلمه «لباس» همراه با «اذاقها» به کار رفته است، دو نکته ظریف وجود دارد که بدان اشاره می‌شود:
الف: همان‌طور که لباس سراسر بدن انسان را فرامی‌گیرد، در آیه مثل عذاب الهی نیز فراگیر بوده، تمام آن آبادی را در بر گرفته است.
ب: درباره جمله «اذاقها» باید توجّه داشت که برای انسان احساس و درک چیزها مراتبی دارد:
گاهی انسان آن را از ناحیه گوش درک می‌کند؛ مثل اینکه صدای آتش را می‌شنود و با شنیدن صدای آتش درک می‌کند که آتش‌سوزی رخ داده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 381
و گاهی آتش را می‌بیند و آن را با چشم درک می‌کند که این نوع درک نسبت به قبلی در مرتبه بالاتری است.
و گاهی آتش را لمس می‌کند که این نیز نسبت به دو نوع بالا در مرحله بالاتری قرار دارد.
و گاهی انسان آن را می‌چشد که این بالاترین درجه احساس است. علّت اینکه در آیه شریفه تعبیر به «اذاقها» شده است، بدین جهت است که بفهماند این مردم ناسپاس، با تمام وجود طعمِ تلخِ عذابِ الهی را درک کردند.
بِما کانُوا یَصْنَعُونَ: عامل این عذاب الهی در هر دو آیه شریفه، عمل خود مردم بیان شده است. بشر مرتکب اعمال ناهنجاری می‌گردد که عکس العمل آن اعمال دامنگیر خود او می‌شود اگرچه تحمّل پذیرش این موضوع تلخ برای او مشکل است.
به عنوان مثال، اگر نظام طبقاتی در کشوری تحقّق پذیرد و فقرا و گرسنگانی در آن جامعه یافت شوند که اغنیا و ثروتمندان به نیاز آنها توجّهی نکنند، امنیّت اقتصادی اغنیا از بین می‌رود و این نیست مگر بخاطر بخل و خودداری اغنیا از إنفاق و کمک به فقرا و نیازمندان.
از این رو، در روایتی آمده است: «اذا بَخِلَ الْغَنِیُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ الْفَقیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ»؛ هرگاه ثروتمند در کارهای شایسته (انفاق و مانند آن) بخل ورزد، فقیر آخرت خویش را به دنیایش می‌فروشد. «1»
یعنی فقر، سبب دزدی و سرقت می‌شود و در نتیجه موجب ناامنی جامعه می‌گردد.
همچنین در روایت دیگری آمده است: «سُوسُوا امْوالَکُمْ بِالصَّدَقَةِ؛ اموال و
______________________________
(1)- بحار الانوار، جلد 74، صفحه 417 و نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 364.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 382
سرمایه خود را با صدقه در راه خدا حفظ کنید»؛ «1» یعنی راه حفظ اموال، نگهداری همه آن نیست، بلکه باید قسمتی از آن را صدقه داد تا محفوظ بماند و آتش فقر باعث نشود که فقیر دست به ناامنی جامعه بزند.

پیام‌های آیه‌

1- عذابها و ناملایمات نتیجه کار خود ماست‌

از آیات مختلف قرآن مجید- مخصوصاً از دو آیه مذکور- درمی‌یابیم که عذاب‌های الهی و ناملایمات و گرفتاری‌های اجتماعی، نتیجه اعمال و کارهای خود ماست و خداوند بخشنده مهربان، به هیچ کس ظلم و ستم روا نمی‌دارد.
در جامعه‌ای که عدّه زیادی از جوانان آن، وسایل ابتدایی و ساده زندگی و ازدواج را ندارند و از طرفی، عدّه‌ای بالاترین مهریّه و سنگین‌ترین جهیزیّه‌ها را برای ازدواج فرزندان خود در نظر می‌گیرند و در عروسی‌های خود میلیونها تومان خرج می‌کنند، در چنین جامعه‌ای اگر ناامنی ایجاد شود و فساد و فحشاء شایع گردد چه کسی عامل آن است؟ آیا جز خود افراد این اجتماع، می‌توان دیگران را سرزنش کرد؟!
از این رو، قران مجید در آیه 41 سوره روم می‌فرماید: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحرِ بِما کَسَبَتْ ایْدِی النَّاسِ لِیُذْیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به سوی حق بازگرداند.
آری؛ عامل تمام این گرفتاری‌ها و ناملایمات خود ما هستیم؛ پدری که مرتّب
______________________________
(1)- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 146.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 383
در پی اندوختن مال و ثروت خویش است و به تربیت فرزندان و خانواده خویش نمی‌اندیشد، هنگامی که با فساد اخلاقی و ابتلای فرزندانش به مواد مخدّر مواجه می‌شود، جز خود چه کسی را مقصّر می‌داند؟!
در زندان شهربانی تهران (سال 1342) که به همراه عدّه‌ای از شخصیّت‌های سیاسی و مذهبی دستگیر شده بودیم، از سلول‌های همجوار فریادهای جگرخراشی به گوش می‌رسید، ابتدا تصوّر می‌شد که این، نوعی شکنجه روحی جهت از بین بردن مقاومت زندانیان است؛ ولی بعداً مشخّص شد که آن فریادهای جگرخراش طبیعی بوده و از آنِ معتادانی است که زندانی شده‌اند و زمان استعمال موادّ مخدر آنها فرارسیده است و چون دسترسی به موادّ مخدّر ندارند، این گونه به خود می‌پیچند! روشن است که این درد جانکاه نتیجه عمل خود آنهاست.
و ای کاش نتیجه همین بود و بس! افسوس که گاهی نتیجه‌های بسیار وحشتناک‌تری دارد، به حدّی که گاهی از اوقات به ناموس‌فروشی می‌رسد!
انسان هوس‌بازی عاشق دختری می‌شود، از هر راهی که وارد می‌شود، موفّق نمی‌گردد تا اینکه برادرِ آن دختر را به اعتیاد می‌کشاند. وقتی که کاملًا او معتاد می‌شود، جیره او را قطع می‌کند. این معتاد بی‌اراده که طاقت تحمّل درد اعتیاد را ندارد به دست و پای آن انسان‌نما می‌افتد و او می‌گوید: «تنها راه رساندن مواد مخدّر به شما این است که خواهرت را همراهت بیاوری». بدین‌وسیله آن انسان هوسباز به مقصود شیطانی خود می‌رسد! از ماست که بر ماست.
دشمن برای به دام انداختن جوانان کشور اسلامی ما از راههای گوناگون، از جمله همین راه، استفاده می‌کند؛ زیرا دشمن به خوبی می‌داند جوانی که مبتلا به این مادّه خانمان‌سوز شود، دیگر از خود هیچ اراده و اختیاری ندارد و می‌توان او را به هر کاری کشانید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 384

2- آیا «قریه» در مَثَل وجود خارجی داشته است؟

از آیه شریفه استفاده می‌شود که این «آبادی» با ویژگی‌های چهارگانه‌اش وجود خارجی داشته است. بدین جهت، مفسّران به گفتگو پرداخته‌اند که این آبادی کجا بوده است؟
احتمالات مختلفی وجود دارد که در این نوشتار تنها به دو نمونه از آن بسنده می‌شود:
1- برخی از مفسّران معتقدند: منظور از آن «منطقه آباد»، «شهر مکّه» بوده است «1». این شهر هم مصداق بارز امنیّت است و هم حقیقتاً، تمام نعمت‌ها و میوه‌ها در این شهر یافت می‌شود، اگرچه خود بعضی از نعمت‌ها را دارا نیست؛ لیکن از هر مکان و شهر و کشوری نعمت‌های مادّی به سوی این شهر سرازیر می‌گردد؛ نعمت‌هایی که در جاهای دیگر کمتر یافت می‌شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که از مکّه هجرت کرده، به مدینه آمدند، مکّه دچار خشکسالی و قحطی شد. شهری که دارای امنیت پایدار و نعمت‌های مختلف و دربردارنده بزرگترین نعمت، وجود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، بود بر اثر کفران نعمت و ناسپاسی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هفت سال دچار قحطی، خشکسالی، گرسنگی و ناامنی گردید. وضعیّت نامطلوب و سخت آنها به جایی رسید که پیامبر رحمت برای آنها از مدینه آذوقه فرستاد.
آری؛ کفران نعمت و ناسپاسی در مقابل نعمت‌های الهی، عذاب الهی را در پی دارد و این از سنّت‌های خداوند به شمار می‌آید. ناسپاسی در هر زمان و مکانی تکرار گردد، عذاب الهی نیز تکرار می‌شود.
2- عدّه‌ای دیگر از اهل تفسیر بر این عقیده‌اند که منظور از آن «منطقه آباد»،
______________________________
(1)- تفسیر مجمع البیان، جلد 6، صفحه 390. و التبیان، جلد 6، صفحه 432.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 385
«شهر سبأ» بوده است. «1» این شهر بنابر آنچه که در سوره سبأ آمده است، سرزمین بسیار آبادی بوده است. مردم این شهر سدّی به نام «مأرب» ساختند که به برکت آن، تمام شهر به یک باغ سرسبز تبدیل گشت. نعمت در این شهر آن‌قدر زیاد بود که هیچ مسافری در سفرهای خود نیازی به آذوقه نداشت؛ زیرا کافی بود که سبدی را روی سر بگیرد و در جادّه حرکت کند که در مدّت کوتاهی سبد او از میوه‌های درختانی که دو طرف جادّه قرار داشت پر می‌شد. این شهر هم امنیّت پایدار داشت و هم نعمت فراوان؛ ولی مردم، راه کفران و ناسپاسی را انتخاب کردند و در مقابل این‌همه نعمت ناسپاسی کردند. خداوند به چند موش صحرایی فرمان نابودی آن شهر را صادر کرد. موش‌ها سدّ «مأرب» را- که یک سدّ خاکی بود- سوراخ کردند. آب کم‌کم از سوراخ‌ها بیرون آمد سوراخ‌ها رفته‌رفته بزرگتر می‌شد تا اینکه در دل شب ناگهان سد شکست و تمام شهر را آب فرا گرفت، سیلاب عظیمی خروشید و تمام قصرها، زراعت‌ها، خانه‌ها، درختان، باغ‌ها را نابود گردانید. این شهر آباد به قدری ویران شده که باقیمانده جمعیّت آن از شهر هجرت کردند!
در عصر و زمان ما نیز ثمره این کفران نعمت‌ها و ناسپاسی‌ها دیده شده است.
اروپا قبل از جنگ جهانی دوم غرق در نعمت‌های فراوان بود، شهرهای آباد، تمدّن پیشرفته، تکنیک قوی و ... همه چیز در آن وجود داشت؛ ولی بر اثر کفران نعمت و ناسپاسی، دنیا مبتلا به جنگ جهانی دوم شد، تمام این نعمت‌ها از بین رفت؛ 30 میلیون قربانی و به همین تعداد مجروح و معلول به‌جای ماند و قسمت عمده‌ای از اروپا طعمه آتش این جنگ گردید.
نتیجه اینکه کفران نعمت عذاب الهی را بدنبال دارد.
______________________________
(1)- تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 431.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌1، ص: 386
بنابراین، این آیات و مثل‌های قرآنی برای ما انسان‌ها هشدارباشی است که خداوند و نعمت‌های مادّی و معنوی او را سپاس بگوئیم که بی‌شک:
شکر نمت نعمتت افزون کندکفر نعمت از کفت بیرون کند
*** «پایان جلد اوّل»
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 15

پیشگفتار

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
سخن گفتن پیرامون زوایای مختلف قرآن- تنها نسخه شفابخش دردها و آلام بشر و تنها کتاب آسمانی محفوظ از تحریف و دستکاری- کاری بس دشوار است. به این جهت، دست به دامان معصومین علیهم السلام می‌زنیم که طبق حدیث ثقلین همیشه با قرآن بوده و خواهند بود و چنگ زدن به دامان آنها در سایه قرآن موجب نجات و رستگاری است.
از میان احادیث و روایات بسیار فراوانی که در این زمینه وجود دارد، در این جا تنها به یک حدیث از امام رضا علیه السلام- که از جاودانگی و طراوت همیشگی کتاب خدا سخن می‌گوید- قناعت می‌کنیم؛ فرمود:
هُو حَبلُ اللّه المَتینُ ... الْمُؤدِّی إِلَی الْجَنَّةِ، وَ المُنجی مِن النّارِ، لا یَخلُقُ عَلَی الأزمِنَةِ وَ لا یَغِثُّ علَی الألسِنَةِ، لأنّه لم یُجْعَلْ لزَمانٍ دونَ زَمانٍ، بل جُعِلَ دلیلَ البُرهانِ وَ الحُجّة علی کُلِّ إنسانٍ «1»؛ قرآن ریسمان محکم (ارتباط) خداوند (با خلق او) است ...؛ قرآن هدایت کننده به سوی بهشت و نجات دهنده از آتش (دوزخ) است و بر اثر گذر زمانها، کهنه نمی‌شود و زبانهای گوناگون، آن را به انحطاط نمی‌کشاند؛ چرا که قرآن برای زمان خاصّی قرار داده نشد بلکه راهنمای برهان و حجّت بر کلّ انسان گردید.
قرآن مجید دارویی است شفابخش برای تمام انسان‌ها در تمام دورانها.
قرآن همیشه و برای همه کس، مطالب تازه و نو دارد و هیچگاه نباید به آنچه
______________________________
(1) میزان الحکمة، باب 3294، حدیث 16436.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 16
مثالهای زیبای قرآن ج‌2 49
مفسّران عالیقدر تاکنون گفته و نوشته‌اند، بسنده کرد که این خود قدر نشناسی از قرآن و عدم معرفت کافی نسبت به این عطیّه بزرگ و بی بدیل الهی است.
به این جهت کتاب‌های تفسیری جدید اغلب مطالب تازه‌تر و کامل‌تری نسبت به تفاسیر پیشینیان دارد؛ هرچند زحمات و تلاش‌های پر ارزش گذشتگان نباید فراموش شود.
کتاب حاضر
این کتاب، حاصل سه دوره از جلسات تفسیر قرآن در ماه مبارک رمضان است که توسّط مرجع عالیقدر جهان تشیّع، مفسّر قرآن کریم، حضرت آیة اللَّه العظمی مکارم شیرازی «مدّ ظلّه العالی» بیان شده است.
این مجموعه که حاصل مطالب تنظیم شده و مدوّن فرموده‌های معظّم‌له است، پس از تحقیق لازم پیرامون مدارک و منابع آن، به عنوان جلد دوم «امثال القرآن» و مشتمل بر سی مثال قرآنی دیگر به شیفتگان معارف الهی و قرآنی تقدیم می‌گردد.
در پایان لازم می‌دانم از تمامی عزیزانی که به نوعی در تهیّه و نشر این اثر ارزشمند مساعدت داشته‌اند، مخصوصاً از حجّة الاسلام آقای دهقانی که زحمت مقابله قسمت عمده آن را متقبّل شدند، تقدیر و تشکّر کنم.
پیشاپیش از پیشنهادها و انتقادهای شما خوانندگان فاضل، که در تکمیل این اثر در چاپ‌های بعد مؤثّر خواهد بود، قدردانی می‌کنم.
خداوندا! ما را با قرآن زنده بدار!
با قرآن بمیران!
و با قرآن محشور فرما!
آمین یا ربّ العالمین.
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا انَّکَ انْتَ السَّمِیعُ الْعَلیمُ
حوزه علمیّه قم- ابوالقاسم علیان نژادی
بهار 80

مثال سی و یکم: مثال‌های کافران‌

اشاره

خداوند متعال، در آیه 48 سوره إسراء، می‌فرماید:
انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلًا
ببین چگونه (کفّار) برای تو مَثَل‌ها زدند؛ در نتیجه گمراه شدند، و نمی‌توانند راه حق را پیدا کنند.

دورنمای بحث‌

این مثال بر خلاف مثال‌های گذشته و آینده است؛ زیرا مثل‌هایی که خداوند مطرح کرده است، برای روشن شدن مطالب پیچیده عقلی و دور از حسّ است؛ ولی آیه مَثَل اشاره به مثل‌هایی دارد که از زبان کفّار درباره وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان شده است؛ از این رو، هدف خداوند از بیان مثل‌ها، هدایت مردم و هدف کفّار از بیان مَثَل‌ها، گمراهی آنان است.

شرح و تفسیر

اشاره

برای روشن شدن این که کفّار چه مثل‌هایی برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله بیان کرده‌اند، باید به آیات قبل از آیه مثل رجوع کرد؛ خداوند در آیه 45 سوره إسراء
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 18
چنین می‌فرماید:
وَ اذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتوراً
ای پیامبر! هنگامی که به تلاوت و قرائت قرآن (مجید) می‌پردازی، بین تو و کسانی که ایمان به جهان آخرت ندارند، حجاب مستوری قرار می‌دهیم.

حجاب مستور چیست؟

مفسّران در معنا و تفسیر «حجاب مستور» دیدگاه‌های مختلف دارند:
برخی معتقدند که منظور پرده واقعی و حقیقی است که مانع از دیدن افراد یا اشیاء پشت پرده می‌شود. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول تلاوت قرآن می‌شد، بین آن حضرت و کفّار پرده‌ای حایل می‌شد که آنها صدای آن حضرت را می‌شنیدند ولی خود آن حضرت را نمی‌دیدند. «مستور» در اینجا به معنای «نامرئی» است؛ یعنی، بین کفّار و پیامبر، پرده نامرئی وجود داشت که با چشم دیده نمی‌شد.
فلسفه این پرده نامرئی، این بود که به هنگام تلاوت قرآن، پیامبر آیاتی را قرائت می‌کرد که باعث خشم و غضب کفّار می‌شد؛ مثل آیاتی که در مذمّت بت‌ها و مشرکان و یا آیاتی که درباره پیروزی آینده اسلام و مانند آن نازل می‌شد ممکن بود کفّار با شنیدن این آیات، در حال خشم و غضب بر پیامبر هجوم آورند و صدمه‌ای بر آن حضرت وارد سازند. به این جهت، هنگام تلاوت آیات قرآن، خداوند آن پرده نامرئی را حایل می‌کرد. «1»
برخی دیگر از مفسّران بر این اعتقادند که جمله «حجاباً مستوراً» کنایه از حجاب معنوی، لجاجت، تعصّب، جهل و عداوت است. این صفات زشت که در مشرکان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشت، برای آنان به صورت حجابی درمی‌آمد که مانع از فهم
______________________________
(1) مجمع البیان، جلد 6، صفحه 418.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 19
آیات قرآن می‌شد. قرآنی که برای همه مایه هدایت و روشنی قلب‌هاست، در این افراد به خاطر وجود این حجاب‌های پنهانی اثر نمی‌کرد. «1»
بنابر هر یک از دو تفسیر، آیه در مقام بیان این مفهوم است که چنین حجابی در بین پیامبر صلی الله علیه و آله و کفّار وجود داشته که مانع از نفوذ آیات قرآن در آنان می‌شده است.
در آیه 46 همان سوره می‌فرماید:
وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ اکِنَّةً انْ یَفْقَهُوهُ وَ فی آذانِهِمْ وَقْراً و اذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی ادْبارِهِمْ نُفُوراً
و بر دل این کفّار پرده‌هایی می‌افکنیم که این پرده‌ها مانع فهم آنها می‌شود و در گوش‌هایشان سنگینی قرار می‌دهیم تا حرف حق را نفهمند و قرآن را نشنوند و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد می‌کنی، آنها پشت می‌کنند و از تو روی برمی‌گردانند.
لجاجت و تعصّب کار را به آنجا می‌رساند که به جای آن که از باطل روی‌گردان شوند، از حرف حق روی می‌گردانند، و بدترین بلا برای کفّار لجوج همین است.
از این رو قرآن در آیه 7 سوره نوح علیه السلام از زبان آن حضرت تعبیر عجیب و تکان‌دهنده‌ای دارد، می‌فرماید:
وَ انِی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اصابِعَهُمْ فی اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً
و من هر زمان آنها را دعوت کردم که [ایمان بیاورند و] تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوش‌هایشان قرار داده و لباس‌هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند.
آن قدر مردم زمان حضرت نوح علیه السلام لجوج و نادان بودند که نه تنها انگشتان را در گوش خود فرو می‌کردند، بلکه از جهت محکم‌کاری، لباس‌ها را نیز بر سر می‌کشیدند
______________________________
(1) تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 147.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 20
تا حرف حق را نشنوند.
خداوندا همه ما را از بلای خانمان سوز لجاجت و تعصّب بد حفظ فرما!
در آیه 47 همان سوره نیز می‌فرماید: «نَحْنُ اعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ اذْ یَسْتَمِعُونَ الَیْکَ وَ اذْهُمْ نَجْوی اذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ انْ تَتَّبِعُونَ الَّا رَجُلًا مَسْحُوراً» آیه به این مطلب اشاره دارد که برخی از مشرکان از قرآن فرار می‌کنند و برخی دیگر به آن گوش می‌سپارند؛ ولی هدف آنها از این استماع، شیطنت است و می‌خواهند به این وسیله عیب‌جویی کرده، مانع هدایت مردم شوند. به این جهت، با هم نجوا و گفتگو می‌کردند و می‌گفتند:
«این مرد (پیامبر) که این آیات قرآن را می‌خواند «مسحور» است و شما (مسلمانان) جز از انسان مسحور، پیروی نمی‌کنید!»
بنابراین، یکی از مثل‌هایی که برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌زدند، مَثَل «مسحور» بود.

مسحور یعنی چه؟

عرب جاهلیّت فکر می‌کرد که بعضی از افراد بر اثر جن‌زدگی دیوانه شده‌اند؛ یعنی جن در آنها حلول کرده «1» و آنها را «مجنون» می‌خواندند و فکر می‌کردند که دیوانگی بعضی دیگر بر اثر سحر ساحران است و آنها را مسحور می‌دانستند.
بنابراین، مشرکان در مَثَل خود پیامبر را به انسان مسحور تشبیه می‌کردند تا شاید بتوانند با این کار از اثرات سخنان جذّاب و گویای پیامبر جلوگیری نمایند.
*** از آیه شریفه مَثَل استفاده می‌شود که مشرکان بیش از یک مثل- که بدان اشاره شد- برای پیامبر مطرح می‌کردند که برخی از آنها: مسحور؛ مجنون؛ کاهن «2»؛ ساحر و شاعر است.
______________________________
(1) به همین جهت گاهی دیوانگان را کتک می‌زدند تا جن از بدن آنها خارج شود.
(2) کاهن به کسی گفته می‌شود که از آینده خبر می‌دهد و غیب گویی می‌نماید و معروف است که کاهنان با شیطان‌ها و جن‌ها ارتباط دارند و خبرها را از آنها کسب می‌کنند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 21

اسلحه منکران خدا

در طول تاریخ بشر، پیامبران و جانشینان آنان، امامان معصوم و جانشینان خاصّ و عامّ آنها، علما، فقها و تمامی کسانی که در خطّ آنها بوده‌اند، مورد اتّهام منکران خدا قرار گرفته و می‌گیرند و آنان انواع تهمت و برچسب را بر این پویندگان راه حقّ و حقیقت می‌زدند تا با این نسبت‌های دروغین و زشت، مردم حق‌جو و تشنه معارف الهی را از اطراف آنها پراکنده سازند؛ همان گونه که در انقلاب اسلامی ایران، همگان شاهد بودند که دشمن ناتوان پیوسته چه تهمت‌ها و برچسب‌هایی را به انقلابیّون، حضرت امام (رحمه اللّه) و یاران باوفای او می‌زدند؛ ولی می‌دانیم که دروغ فروغی ندارد و خورشید حقیقت، هیچ‌گاه در پشت ابر پنهان نمی‌ماند.
در میان تهمت‌ها و برچسب‌هایی که به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله زده‌اند، دو برچسب آن، که حتّی به سایر پیامبران نیز نسبت داده‌اند، بسیار شایع بوده است؛ آن دو عبارتند از:
«ساحر» و «مجنون». از این رو، قرآن مجید می‌فرماید:
کَذلِکَ ما أَتَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ الّا قالُوا ساحِرٌ اوْ مَجْنُونٌ «1» این گونه است که هیچ پیامبری قبل از اینها به سوی قومی فرستاده نشد، مگر این که آنها گفتند: او ساحر یا دیوانه است!
ولی همان طور که گذشت این برچسب‌ها و مثل‌ها برای اغفال مردم، مؤثّر واقع نشد؛ به همین جهت، مرتّب برچسب‌ها و تهمت‌ها را عوض می‌کردند و گاهی هم ضدّ و نقیض می‌گفتند؛ مانند برچسب ساحر و کاهن و مجنون که با هم متناقضند؛ زیرا سحر و غیب‌گویی، هوش و حافظه فراوانی می‌خواهد و یک شخص مجنون و دیوانه هرگز نمی‌تواند ساحر یا کاهن شود.
______________________________
(1) سوره ذاریات، آیه 52.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 22

واقعیّت‌های نهفته در برچسب‌ها

در این برچسب‌ها و تهمت‌های دشمن، واقعیّت‌هایی نیز وجود دارد که دشمن آن را ناخواسته منتشر می‌سازد؛ مثلًا، آنها به پیامبر صلی الله علیه و آله می‌گفتند: «تو مجنون و مسحور هستی!» فلسفه این نسبت ناروا این بود که آن‌ها می‌گفتند: «ما به نزد پیامبر رفتیم و گفتیم چرا شما آئین جدیدی آورده‌ای؟ اگر هدف از این کار اندوختن مال و ثروت است، ما تو را ثروتمندترین مرد مکّه خواهیم کرد و اگر زن و همسر می‌خواهی، بهترین و زیباترین زنان مکّه را به ازدواج تو درمی‌آوریم و اگر طالب ریاست و مقامی، ما تو را رئیس خود قرار می‌دهیم!»
امّا پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب همه آنها می‌گوید: «اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید، هرگز از دین و آئین خود دست نمی‌کشم! «1»»
با این جواب صریح پیامبر صلی الله علیه و آله، کفّار مکّه می‌گفتند: آیا چنین انسانی که زیباترین زنان و بهترین پست و مقام و بیشترین مال و ثروت را رها کرده و دعوت به توحید می‌کند، دیوانه نیست؟!
آری! همواره خداپرستان از دید دنیاپرستان دیوانه هستند! خداپرست وقتی که در کوچه و خیابان مال گمشده‌ای را بیابد، با سعی فراوان در پی صاحبش می‌گردد؛ این کار از دیدگاه دنیاپرستان دیوانگی است؛ زیرا عقل در دیدگاه دنیاپرستان، دنیاپرستی است و پاکی و تقوا از نظر آنها جنون و دیوانگی است!
بنابراین، از این برچسب دشمنان درمی‌یابیم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شخصی بوده که اصول اسلام را با هیچ چیز معامله و معاوضه نمی‌کرده است و به همین جهت او را مجنون و مسحور می‌خواندند.
از اینکه او را کاهن می‌خواندند، معلوم می‌شود که آن حضرت از اخبار غیبی به‌گونه‌ای خبر می‌داد که خطایی در آن نبود و به واقعیّت می‌پیوست؛ از این رو، در
______________________________
(1) سیره ابن هشام، جلد اوّل، صفحه 265 (به نقل از «فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام» صفحه 109).
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 23
آیات اوّلیّه سوره روم آمده است:
غُلِبَتِ الرُّومُ فی ادْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْامْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشآءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ
رومیان مغلوب شدند [و این شکست در سرزمین نزدیکی رخ داد؛ امّا آنان پس از [این مغلوبیّت بزودی غلبه خواهند کرد در چند سال؛ همه کارها از آنِ خداست؛ چه قبل و چه بعد [از این شکست و پیروزی و در آن روز، مؤمنان [به خاطر پیروزی دیگری خوشحال خواهند شد به سبب یاری خداوند؛ و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد؛ و او صاحب قدرت و رحیم است.
روم از ایران شکست خورد و بنابر اشاره آیه، طولی نکشید که روم دوباره بر ایران غلبه پیدا کرد و همزمان با پیروزی روم، مسلمانان نیز به پیروزی دست یافتند؛ وقتی کفّار به این خبر غیبی مقرون به واقعیّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واقف شدند، چاره‌ای نیافتند جز این که نسبت «کهانت» به حضرت دهند؛ ولی همان طور که گذشت، این برچسب نیز از اخبار غیبی مقرون به واقعیّت آن حضرت حکایت دارد.

چرا حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را شاعر می‌خواندند؟

زیرا آیات قرآن به قدری فصیح و بلیغ و موزون بود و مردم را به سوی خود جذب می‌کرد که کفّار چاره‌ای نداشتند، جز این که بگویند: «پیامبر شاعر است» در حالی که قرآن مجید در آیه 69 سوره یاسین، در پاسخ به آنها می‌فرماید:
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغی لَهُ انْ هُوَ الّا ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ
ما هرگز شعر به او (پیامبر) نیاموختیم، و شایسته او نیست [که شاعر باشد]؛ این [کتاب آسمانی فقط ذکر و قرآن مبین است.
نسبت شاعری به پیامبر صلی الله علیه و آله نیز حکایت از جذّابیّت، لطافت و ظرافت قرآن دارد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 24
نسبت «جادوگری و ساحری» به پیامبر نیز کاشف از اثرات مهمّ معجزات آن حضرت است؛ آنها که در مقابل معجزات بحق و واقعیّت‌دار آن حضرت، عاجز شدند، به تهمت و برچسب جادوگری تمسّک جستند.
داستان زیبای «اسعد بن زراره»- که مشروح آن در جلد اوّل این کتاب گذشت- دراین‌باره گواه و شاهد خوبی است.

پیام تربیتی آیات مذکور

آیات مذکور به ما می‌آموزد که اگر بخواهیم به حقیقت دست یابیم، باید حجاب‌های درون را کنار بزنیم؛ مخصوصاً حجاب تکبّر، تعصّب، خودخواهی، لجاجت و مانند آن؛ اگر این حجاب‌ها دریده نشود، باطل در درون انسان، حق جلوه می‌کند؛ این حجاب‌ها در هر بخشی از زندگی انسان امکان دارد به وجود آید، در این لحظه است که آدمی از راه حق گریزان می‌شود.
از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی می‌فرماید:
منْ کانَ فی قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ اعْرابِ الْجاهِلِیَّةِ «1»
کسی که به اندازه سر سوزنی تعصّب بی‌جا در قلبش باشد، خداوند در روز قیامت او را در زمره اعراب جاهلیّت محشور می‌کند.
بنابراین، برای دیدن حق باید حجاب تعصّب را کنار زد.
***______________________________
(1) میزان الحکمه، باب 2743، حدیث 12733.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 25

مثال سی و دوم: مستکبران و مستضعفان‌

اشاره

آیات دوازده‌گانه سوره کهف (32- 43)، سی و دومین مثل قرآنی مورد بحث را تشکیل می‌دهد؛ خداوند متعال در این آیات می‌فرماید:
وَ اضْرِبْ لَهُم مَثَلًا رَجُلَیْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أعْنابٍ و حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعاً کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ ءَاتَتْ أُکُلَهَا وَ لَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنَا خِلَلَهُمَا نَهَراً وَ کَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصاحِبِه وَ هُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَاْ أَکْثَرُ مِنکَ مَالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً وَ مَآ أَظُنُّ السّاعَةَ قَآئِمَةً وَ لَئِن رُّدِدْتُّ إِلَی رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِّنْهَا مُنْقَلَباً قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّکَ رَجُلًا لَ‌کِنَّاْ هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَ لَآأُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَداً وَ لَوْ لَآإِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَآءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إلَّابِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَاْ أَقَلَّ مِنکَ مَالًا وَ وَلَداً فَعَسَی رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِّنْ جَنَّتِکَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسبَاناً مِّنَ السَّمَآءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً أَوْ یُصْبِحَ مَآؤُهَا غَوْراً فَلَن تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 26
یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلَی مَآ أَنْفَقَ فِیهَا وَ هِیَ خَاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِهَا وَ یَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَدَاً وَ لَمْ تَکُن لَّهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا کَانَ مُنْتَصِراً هُنَالِکَ الْوَلایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً؛
[ای پیامبر!] برای آنان مثالی بزن: آن دو مرد، که برای یکی از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم و گرداگرد آن دو [باغ را با درختان نخل پوشاندیم و در میانشان زراعت پربرکتی قرار دادیم؛ هر دو باغ، میوه آورده بود، [میوه‌های فراوان ، و چیزی فروگذار نکرده بود؛ و میان آن دو، نهر بزرگی جاری ساخته بودیم.
صاحب این باغ، درآمد فراوانی داشت؛ به همین جهت، به دوستش- در حالی که با او گفتگو می‌کرد- چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات نیرومندترم!» و در حالی که نسبت به خود ستمکار بود، در باغ خویش گام نهاد و گفت: «من گمان نمی‌کنم هرگز این باغ نابود شود! و باور نمی‌کنم قیامت برپا گردد! و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم [و قیامتی در کار باشد]، جایگاهی بهتر از این جا خواهم یافت.
دوستِ [با ایمانِ وی- در حال گفتگو با او- گفت: «آیا به خدایی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید و پس از آن تو را مرد کاملی قرار داد، کافر شدی؟! ولی من کسی هستم که «اللَّه» پروردگار من است و هیچ کس را شریک پروردگارم قرار نمی‌دهم.
چرا هنگامی که وارد باغت شدی، نگفتی این نعمتی است که خدا خواسته است؟! قوّت [و نیرویی جز از ناحیه خدا نیست. و اگر می‌بینی من از نظر مال و فرزند از تو کمترم [مطلب مهمّی نیست .
شاید پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد؛ و مجازات حساب شده‌ای از آسمان بر باغ تو فرو فرستد، به گونه‌ای که آن را به زمین بی‌گیاه لغزنده‌ای مبدّل کند.
و یا آب آن در اعماق زمین فرو رود، آن گونه که هرگز نتوانی آن را به دست آوری.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 27
[به هر حال عذاب الهی فرا رسید،] و تمام میوه‌های آن نابود شد؛ و او به خاطر هزینه‌هایی که در آن صرف کرده بود، پیوسته دست‌های خود را به هم می‌مالید- در حالی که تمام باغ بر داربست‌هایش فرو ریخته بود- و می‌گفت: «ای کاش کسی را همتای پروردگارم قرار نداده بودم!
و گروهی نداشت که او را در برابر [عذاب خداوند یاری دهند و از خودش [نیز] نمی‌توانست یاری گیرد.
در آنجا ثابت شد که ولایت [و قدرت از آنِ خداوندِ بر حق است. اوست که برترین ثواب و بهترین عاقبت را [برای مطیعان دارد!

دورنمای بحث‌

مثالی که در این دوازده آیه- که از طولانی‌ترین مثل‌های قرآن است- بیان شده، مَثَل افراد مؤمن و کافر یا مَثَل افراد مستکبر و مستضعف است که قرآن این دو گروه را به دو نفری تشبیه کرده است که یکی بسیار ثروتمند و مغرور به مال و ثروت خویش و دیگری انسانی مستضعف، ولی مؤمن و خداشناس است، که سرانجام به سبب ناسپاسی، تمام ثروت آن مرد مغرور نابود شد و این امر موجب بیداری او از خواب غفلت گشت. در این مَثَل نکات ظریف و لطیفی نهفته است که بدان خواهیم پرداخت.

ارتباط آیات مثل با آیات پیشین‌

چرا خداوند متعال، آیات دوازده‌گانه مَثَل را در این سوره در ضمن آیات (32- 44) مطرح نموده است؟ آیا ارتباطی بین این آیات، و آیات گذشته وجود دارد؟
پاسخ: اگر به آیات قبل مراجعه کنیم، درمی‌یابیم که آیات مذکور به هم مرتبط هستند و به همین سبب، بیان مثل فوق در این سوره لازم به نظر رسیده است.
از این رو، خداوند در آیه 28 همین سوره می‌فرماید:
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 28
وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لْا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیَوةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَوَیهُ وَ کانَ امْرُهُ فُرُطاً
[پیامبر ما!] با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می‌خوانند و تنها رضای او را می‌طلبند و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن، همانها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است!
در شأن نزول آیه شریفه بالا آمده است که عدّه‌ای از ثروتمندان مشرک عرب به خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شرفیاب گشته، عرض کردند: «ما مایل هستیم که جزء اصحاب و یاران شما به شمار آییم و به جرگه مسلمانان بپیوندیم و توحید و رسالت را بپذیریم؛ ولی در اطراف شما انسان‌های فقیر و نیازمندی وجود دارد که برای ما ناخوشایند است در کنار آنها بنشینیم؛ زیرا آنها با ما تناسبی ندارند؛ سلمان‌ها، ابوذرها، صهیب‌ها، خبّاب‌ها و مانند آنان را از خود دور کن! این افرادِ پا برهنه آستین پاره را از گرد خود پراکنده ساز تا ما ثروتمندان بر گرد تو حلقه بزنیم! «1»»
بر همین اساس، آیه شریفه فوق- که معیار و منطق اصلی اسلام را با خود به ارمغان آورده است- نازل شد و خداوند وظیفه پیامبر صلی الله علیه و آله را در این مسأله روشن ساخت.

شکستن ارزش‌های کاذب از اهداف انبیاست‌

از اهداف مهم پیامبران و اولیای خداوند- مخصوصاً پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله- شکستن ارزش‌های کاذب بوده است؛ برای این که در نظر مردم بت‌پرست عصر جاهلیّت، «ثروت و مال» بالاترین ارزش‌ها به شمار می‌رفته و اکنون نیز در دنیای ما، این ارزش کاذب حاکم است و تا زمانی که این نوع ارزش‌ها بر جوامع حکومت کند،
______________________________
(1) تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 414.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 29
دنیا به سامان نخواهد نشست.
آن هنگام که حضرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مبعوث گشت و از دین نوپای اسلام خبر داد، برخی از مشرکان مکّه به یکدیگر گفتند:
بیایید خبر جدیدی برایتان داریم! کودکی یتیم و بی‌مال و ثروت ادّعای نبوّت و رسالت از سوی خداوند می‌کند! مگر این مسأله امکان دارد! اگر قرار بود خداوند کسی را به سوی ما بفرستد، چرا از میان این همه ثروتمندان مکّه و طائف کسی را انتخاب نکرد! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظیمٍ «1»)
علّت این که مشرکان مکّه این سخن را می‌گفتند، این بود که بالاترین ارزش در نزد آنها مال و ثروت بود. هنگامی که حضرت موسی علیه السلام فرعون را به دین الهی دعوت کرد، فرعون در حالی که به وضع ظاهری موسی علیه السلام می‌نگریست، با خنده گفت: «مگر چوپان هم پیامبر می‌شود! من با این همه ثروت و قدرت، تسلیم یک چوپان بشوم!»
آری! قدرت و ثروت، ارزش والای آن مردم به شمار می‌رفت و پیامبران برای شکستن این ارزش‌های نادرست مبعوث شدند. قرآن مجید در آیات متعدّدی از یک سو، دنیا و ارزش‌های دنیایی، همچون مال و ثروت و فرزند را، بازیچه می‌شناسد «2» و از سوی دیگر، ارزش حقیقی و واقعی را تقوا معرّفی می‌کند. «3»
از این رو، خداوند در سوره زخرف آیه 33 می‌فرماید:
«اگر مردم گمراه نمی‌گشتند، ما به کفّار آن قدر پول و ثروت می‌دادیم که سقف‌های خانه‌هاشان را از نقره بسازند و نردبان‌های نقره‌ای درست کنند، تا بدانید پول و ثروت ارزش واقعی نیست!»
در آیه 53 همین سوره نیز آمده است که فرعون درباره نبوّت حضرت موسی علیه السلام به
______________________________
(1) سوره زخرف، آیه 31.
(2) این مضمون در آیات متعدّدی، از جمله آیه 32 سوره انعام، 64 سوره عنکبوت، و 36 سوره محمّد، آمده است.
(3) سوره حجرات، آیه 13.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 30
اطرافیان و درباری‌ها و مردم مصر گفت: «اگر موسی راست می‌گوید چرا دستبندهای طلا به او داده نشده است!» یعنی پیامبر باید ثروتمند باشد!
پیامبران مبعوث گشتند تا این توهّمات باطل را از بین ببرند و این ارزش‌های دروغین را بشکنند؛ آیه شریفه مَثَل نیز برای شکستن این ارزش‌های کاذب نازل شده است.
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ»
پیامبر ما! تو باید با سلمان‌ها، ابوذرها، بلال‌ها، صهیب‌ها و مانند آنها بسازی! زیرا این گونه افراد، کسانی هستند که صبح و شام به درگاه خداوند روی می‌آورند و در مقابل خداوند به خاک می‌افتند. اگرچه این افراد، پاهایشان برهنه و انسان‌های فقیر و بی‌چیزی هستند؛ ولی قلب آنها مملوّ از نور ایمان و معرفت خداوند بزرگ است.
«وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا.»
از این مسلمانان پاک باخته چشم بر مدار! مبادا زینت حیات دنیا، ثروت و اموال ثروتمندان، زرق و برق دنیای آنان، تو را بفریبد! از این گونه افراد که قلبشان از یاد ما غافل است، اطاعت و پیروی مکن!
«وَ اتَّبَعَ هَوَیهُ وَ کانَ امْرُهُ فُرُطاً»
این ثروتمندان تابع هوی و هوس خویش هستند و تمام کارهایشان افراط و تفریط است!
از این آیه شریفه استفاده می‌شود که اسلام از آنِ مستضعفان و زجرکشیدگان است، نه ثروتمندان و خودبرتربینان!
این منطق برای برخی تعجّب‌آور بود؛ به همین جهت برای رفع این تعجّب و حیرت، خداوند برای افراد مستکبر و مستضعف مثالی زد تا مسأله برای همگان کاملًا روشن شود.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 31

شرح و تفسیر آیه مثل‌

اشاره

«وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَیْنِ [پیامبر ما!] برای آنان مثال آن دو مرد را بزن!»
در این که آیا آن دو نفر، دو برادر بوده‌اند و یا دو دوست، بین مفسّران اختلاف است:
برخی معتقدند که آن دو، برادر بودند که هشت هزار درهم از پدر به آنها ارث رسیده بود. یکی از آنان مقدار کمی از آن چهار هزار درهم (سهم الارث) خویش را برای مخارج خود نگه داشت و با آن وسایل ساده‌ای برای زندگی تهیّه کرد و بقیّه را انفاق نمود؛ ولی دیگری تمام سهم الارث را به مصرف خود رسانید و درهمی از آن را در راه خدا انفاق نکرد و صاحب سرمایه و باغ و زندگی مرفّهی گشت که آیات مذکور اشاره به داستان این دو برادر دارد.
برخی دیگر بر این اعتقادند که آن دو، دوست بودند و نسبتی با یکدیگر نداشتند. «1»
از مفادّ آیات قرآن استفاده می‌شود که نظریّه دوم صحیح است؛ بنابراین، مراد از «رجلین» در آیه شریفه، دو دوست است، نه دو برادر.
مطلب دیگری که از مفادّ آیات می‌توان استفاده کرد، این است که- علی‌رغم تصوّر بعضی- آیات صِرفاً به عنوان مَثَل بیان نشده، بلکه داستان حقیقی و واقعی است که در تاریخ گذشته رخ داده و خداوند آن را در قالب مثل بیان داشته است.
جَعَلْنا لِاحَدِهِما جَنَّتَیْنِ مِنْ اعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعاً؛
ما برای یکی از آن دو دوست، دو باغ مملوّ از انگور که گرداگردش را درختان خرما احاطه کرده بود و در میان این دو باغ، زراعت مفصّلی وجود داشت، قرار دادیم.
کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ اکُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئاً وَ فَجِّرنا خِلالَهُما نَهَراً وَ کانَ لَهُ ثَمَرٌ
هر دو باغ میوه‌های فراوانی داشت؛ به گونه‌ای که از چیزی فروگذار نکرده بود
______________________________
(1) مرحوم طبرسی قدس سره در مجمع البیان، جلد 6، صفحه 468، به هر دو نظریّه اشاره کرده است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 32
و چشمه‌ای جوشان نیز از میان این باغ‌ها جوشیدن گرفت و باغ از نظر آب خودکفا شده بود.
از عبارت «وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً» در می‌یابیم که آب باغ مذکور قبلًا از خارج تأمین می‌شده است؛ ولی اکنون خودکفا شده، آب آن از داخل تأمین می‌گردد.
«فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ انَا اکْثَرُ مِنْکَ مالًا وَ اعَزُّ نَفَراً»- انسان‌های کم ظرفیّت و مغرور وقتی به نوایی می‌رسند خود را گم می‌کنند و گویا از زمین و زمان طلبکارند! برخی از آنان اگر به مقامی برسند دوستان قدیمی و دیرینه خویش را که سال‌ها در کنار هم بوده‌اند، به فراموشی می‌سپارند و هنگام برخورد با آنها، به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویا اوّلین باری است که او را می‌بیند. این باغدار ثروتمند مغرور نیز انسان کم‌ظرفیّتی است؛ وقتی باغ سرسبز و پرمیوه‌اش را- که چشمه‌هایی در میان آن روان است- می‌بیند، مغرور می‌شود و به دیگران فخر می‌فروشد و نگاهی فخرآمیز به دوست قدیمی و مؤمن فقیر خود می‌کند و می‌گوید: «دارایی و ثروت و سرمایه من از تو بیشتر و کارگران و کشاورزان من از تو افزون‌تر هستند!
«وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما اظُنُّ انْ تَبیدَ هذِه ابَداً» این باغدارِ ثروتمندِ کم ظرفیّتِ مغرور، در حالی که نسبت به خویشتن ظلم می‌کرد وارد باغ خویش شد و گفت: فکر نمی‌کنم این باغ من نابود شدنی باشد! این باغ همیشه آباد و سرسبز خواهد ماند! نه خزانی خواهد داشت، نه آفتی خواهد گرفت و خلاصه از بین نخواهد رفت!
جمله «وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» به این نکته اشاره دارد که هر ظالمی ابتدا بر خود ظلم می‌کند، سپس بر دیگران؛ همان گونه که انسان‌های نیکوکار، نخست خود از کار نیک خویش بهره‌مند می‌گردند و سپس دیگران.
به هر حال، این ثروتمند مغرور خدا را فراموش کرد، و از یاد برد که همان خدایی که این باغ را آباد کرده است، می‌تواند در یک لحظه آن را نابود سازد؛ به گونه‌ای که هیچ اثری از آن نماند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 33
«وَ ما اظَنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ الی رَبِّی لَاجِدَنَّ خَیْراً مِنْها مُنْقَلَباً»- سرانجام به خاطر فخرفروشی، غرور و فراموشی خدا، منکر قیامت و روز جزا شد تا به آنجا که به دوست خود گفت: فکر نمی‌کنم قیامتی در کار باشد! آنچه درباره روز قیامت و جهان پس از مرگ می‌گویند صحیح نیست؛ زیرا اگر قیامتی در کار باشد، باید بمیریم و اگر بمیریم باید از اموال و باغ‌ها و زراعتمان جدا شویم و من هم که نمی‌خواهم از دنیایم جدا شوم پس مرگ و قیامت را انکار می‌کنم!
سپس گفت: بر فرض که قیامتی در کار باشد، در آن سرا نیز من مقرّب‌تر خواهم بود؛ چون اگر مقرّب نبودم، خداوند این‌قدر مال و ثروت به من نمی‌داد؛ این ثروت فراوان دلیل بر تقرّب بیشتر من است پس من در جهان آخرت نیز- اگر وجود داشته باشد- از تو در درگاه الهی مقرّب‌ترم!
بسیاری از ثروتمندان این گونه تصوّر می‌کنند در حالی که نمی‌دانند این‌ها امتحان الهی است و چه بسا بلای جان آنها گردد!
«قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ اکَفَرْتَ بِالَّذی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ»- رفیقِ مؤمنِ دریادلِ فقیرش، که دوست خود را از نظر روحی مریض دید، به فکر معالجه او برآمد، و با یک روانشناسی جالب به مداوای بیماری غرور او پرداخت؛ زیرا بیماری اصلی او غرور بود که آن هم از فراوانی نعمت نشأت گرفته بود. اگر غرورش درمان می‌شد، بقیّه امراض روحی‌اش نیز معالجه می‌شد.

مرض غرور را از دو راه می‌توان درمان کرد:

1- انسان مغرور را به گذشته‌اش بازگردانیم؛ به زمان کودکی‌اش که حتّی قدرت حفظ آب دهانش را نداشت؛ به زمانی که در رحم، به صورت جنینی بود که تمام وجودش از خون تغذیه می‌شد و هیچ کس جز خدا قادر به کمک کردن به او نبود؛ به قبل از عالم جنین، زمانی که نطفه گندیده‌ای بیش نبود که هر انسانی از دیدن آن متنفّر
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 34
است و به قبل از آن که خاک بی‌ارزشی بیش نبوده است.
2- دیگر این که آینده را برای او تداعی دهیم؛ دست او را گرفته به همراه خود به قبرستان ببریم و به او بگوییم: در این قبرها که می‌بینی انسان‌هایی خفته است که روزی چون من و تو، انسان‌های قوی و پولداری بودند ولی با تمام ثروت و دارایی خود مُردند؛ جسد آنها کم‌کم متلاشی شد و جز استخوان، چیزی باقی نماند؛ استخوان‌ها هم با گذشت زمان، نابود می‌شود و تنها سنگ قبری باقی می‌ماند، پس از مدّتی سنگ قبر هم از بین می‌رود و جز نامی در تاریخ، هیچ چیز از او باقی نمی‌ماند و تاریخ نیز پس از مدّتی او را به فراموشی می‌سپارد، گویی چنین انسانی اصلًا به دنیا نیامده است!
خواجه در ابریشم و ما در گلیم‌عاقبت ای دل همه ما در گلیم

عاقبت انسان مغرور

انسان‌های مغرور در گذشته و حال، عاقبت خوشی نداشته‌اند و سرانجام سقوط کرده‌اند.
در زمان حکومت رضا خان قُلدر، شخصی به نام «تیمور تاش» وزیر دربار شد. او انسانی قُلدر، مغرور و خطرناک بود. قدرت زیادی داشت، به گونه‌ای که چرخاننده اصلی دستگاه سلطنت شمرده می‌شد.
روزی، که علمای تهران در مجلسی جمع شده بودند، خبر دادند وزیر دربار می‌آید. این انسان سرمست از باده غرور به مجلس علما وارد شد و نشست، او که از شراب غرور بی‌هوش و مست بود، گفت: «شما می‌گویید این جهان خدایی دارد! من می‌توانم هزار دلیل ارائه دهم که خدایی وجود ندارد!» جمعیّت علما نگاهی به این انسان مغرور کردند و علاوه بر این که کسی در مقابل این آدم قُلدر جرأت حرف زدن نداشت و حرف در او تأثیری نداشت، او را لایق پاسخ ندانستند. به هر حال این
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 35
مجلس تمام شد و تیمور تاش رفت.
امّا روزگار، همیشه بر وفق مراد نمی‌چرخد؛ چیزی نگذشت که تیمورِ قلدرِ مغرور- که همه‌کاره سلطنت بود- مورد غضب شاه قرار گرفت و به زندان افتاد؛ مدّتی را در زندان انفرادی به سر برد و سرانجام نیز محکوم به اعدام شد.
در روزهایی که در زندان بود، یکی از علما با خود گفت: اکنون به ملاقاتش بروم، ببینم در چه وضع و حالی به سر می‌برد؛ ایشان می‌گوید: به زندان رفتم، دیدم در اتاقی قدم می‌زند و این اشعار مولوی را می‌خواند:
ما همه شیران، ولی شیر عَلَم‌حمله‌مان از باد باشد دم به دم
حمله‌مان پیدا و ناپیداست بادجان فدای آن که ناپیداست باد
عجب! این همان تیمور تاش مغروری است که روزی می‌خواست با هزار دلیل ثابت کند که جهان خدایی ندارد! نزدیک رفتم، گفتم: مرا می‌شناسی؟ گفت: آری! گفتم: آمده‌ام تمام هزار دلیلت را با یک دلیل باطل کنم! خداوند جهان کسی است که تیمورِ مغرورِ قلدر را از اوج قدرت به پشت میله‌های زندان انداخت! او سری تکان داد و اظهار تأسّف کرد.
نردبان این جهان ما و منی است‌عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم آن کس که بالاتر نشست‌استخوانش سخت‌تر خواهد شکست
آری! انسان‌های کم ظرفیّت و مغرور این گونه‌اند؛ ولی آدم‌های پر ظرفیّت و متواضع، همانند علی علیه السلام دوران 25 ساله سکوتشان با دوره 5 ساله حکومتشان هیچ تفاوتی ندارد!
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «سُکْرُ الْغَفْلَةِ وَ الْغُرُورِ ابْعَدُ افاقَةً مِنْ سُکْرِ الْخُمُورِ «1»؛ مستی ناشی از غفلت و غرور عمیق‌تر از مستی شراب است!» زیرا انسانی که مست شراب است، بعد از لحظاتی از مستی خارج می‌شود امّا انسان مست غرور، گاهی تا دم
______________________________
(1) میزان الحکمه، باب 3039، حدیث 14531.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 36
مرگ از مستی غرور برنمی‌خیزد و تنها سیلی اجل او را هشیار می‌کند که آن زمان، دیگر وقت گذشته است!
در روایت دیگری از وجود نازنین حضرت امیر علیه السلام آمده است: «بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوعِظَةِ حِجابٌ مِنَ الْغِرَّةِ «1»؛ میان شما و علم و دانش حجابی از غرور فاصله شده است!»
بنابراین، باید سعی کنیم با یادآوری گذشته و تفکّر در آینده- مخصوصاً نسبت به پس از مرگ- دچار غرور و خودبرتربینی نشویم.
«ثُمَّ سَوَّیکَ رَجُلًا»- خداوند پس از گذراندن مراحل مختلف جنین- که هر کدام شگفتی‌های خیره‌کننده‌ای دارد- او را تنظیم کرد؛ اگر تنظیم برنامه دقیق الهی نبود و کمترین کم و زیادی رخ می‌داد، نوزاد ناقص و معلول به دنیا می‌آمد؛ کور، کَر، شش‌انگشت، بدون دست، بدون پا، خنثی، دوقلوی به هم چسبیده و مانند آنها! شاید یکی از فلسفه‌های تولّد نوزادان ناقص الخلقه، پی بردن به این مرحله مهمّ آفرینش انسان باشد تا پس از قدرت و قوّت یافتن و صاحب مال و ثروت و زن و فرزند شدن، خود را گم نکند و به خود مغرور نگردد و همواره شاکر ولی نعمت خویش باشد.
به این جهت، انسان‌های وارسته به هنگام تولّد نوزادشان، از جنس آن سؤال نمی‌کنند که آیا دختر است یا پسر؟ بلکه از سلامت او می‌پرسند؛ زیرا دختر و پسر هر دو نعمت خداوند هستند؛ آنچه مهمّ است، سلامت آنهاست.
«لکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبّی وَ لا اشْرِکْ بِرَبِی احَداً»- پس از این که منطق دوستِ ثروتمندِ غافل از خدا، بیان شد و دوست مؤمنِ فقیر، او را نصیحت کرد- اگرچه تأثیری نگذاشت- رفیق مؤمن، منطق و عقیده خویش را چنین بیان کرد: «عقیده من این است که خداوند، پروردگار من است و من برای او هیچ کس را به عنوان شریک قبول نمی‌کنم!»
______________________________
(1) نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 282.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 37
در آیه شریفه ذکر کلمه «ربّ» از بین اسماء مختلف خداوند، بسیار مهم و دقیق است و به این معناست که او مرا از زمانی که نطفه‌ای بیش نبودم تا کنون، بلکه تا آخر عمر، تحت تربیت خود قرار داده است. اگر تربیت ربّ قادر نبود، من چیزی نبودم؛ او ولی‌نعمت و صاحب و مالک من است. مگر می‌شود برای چنین پروردگاری که همه چیز من از اوست، شریک قائل شوم؟!
«وَ لَوْلا اذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّة الّا بِاللَّهِ - سپس رفیق مؤمن- بعد از بیان منطق و عقیده خویش- رو به رفیق خود کرد و گفت:
چرا هنگامی که وارد باغ بزرگت می‌شوی و درختان پرمیوه سر به فلک کشیده، زراعت‌های وسیع، فضای معطّر باغ، سایه‌های خنک و نشاطآور و ... را می‌بینی، نمی‌گویی: این، نعمتی است که خداوند عطا کرده است و قوّت و قدرتی جز از ناحیه او نیست!
تمام قدرت‌ها و نیروها با عنایت اوست! رفیق من! تو باید تمام این نعمت‌ها را از ناحیه او بدانی و در مقابلِ این همه لطف و رحمت و نعمت، او را سپاس بگویی، نه این که مغرور شوی! هم خود از آن بخوبی استفاده کن و هم حقّ یتیمان و فقرا و نیازمندان را بپرداز!
«انْ تَرَنِ انَا اقَلُّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسی رَبّی انْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ»- دوست من! تو فقط به وضع موجود فکر می‌کنی که ثروتمند و پرقدرت هستی و من از نظر مال و ثروت و نفرات از تو ضعیف‌ترم ولی آیا هیچ به آینده فکر کرده‌ای که خداوند قادر است در یک لحظه همه چیز را وارونه کند و بهتر از باغ تو به من بدهد! «1»
روایاتی که در ذیل این آیه شریفه آمده است، حکایت از این دارد که وضع آن مرد مؤمن فقیر بسیار خوب شد. «2»
______________________________
(1) به قول شاعر:
در این دُنیه که گه گه کَه کُه و کُهْ کَه شود ناگه‌به امروزت مشو غرّه، ز فردایت نِه‌ای آگه
(2) تفسیر البرهان، جلد 2، صفحه 469.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 38
«وَ یُرْسِلَ عَلَیْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعیداً زَلَقاً»- کلمه «حُسبان» به معنای تیری است که به هدف می‌خورد؛ از این جهت که با حساب پرتاب شده است به آن حسبان گفته‌اند؛ صاعقه‌ای که به هدف می‌خورد نیز حسبان نامیده می‌شود، به زلزله‌ای که هدف را نابود کند نیز حسبان گویند؛ خلاصه، هر بلای حساب شده مؤثّر «حسبان» است.
این آیه، ادامه گفتار دوستِ مؤمنِ فقیر است که خطاب به دوستش می‌گفت: ممکن است، خداوند در یک لحظه همه چیز را تغییر دهد و بلای آسمانی و مجازات حساب شده‌ای از آسمان به باغ و مزرعه تو وارد شود و این باغی که اکنون زیر پوشش درختان پنهان است، با یک صاعقه تبدیل به بیابان شود.
«اوْ یُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطیعَ لَهُ طَلَباً»- یا این که باغ و مزرعه تو با تمام میوه‌ها و درختانش در زمین فرو رود و هیچ اثری از آن باقی نماند و تو توانایی انجام هیچ کاری را نداشته باشی؛ همان گونه که این مسأله در برخی از زلزله‌ها و رانش‌های زمین اتّفاق افتاده است تا جایی که حتّی یک روستا به طور کامل در دل زمین فرو رفته است.
بنابراین، نباید به وضع موجود دل بست و مغرور شد؛ بلکه پیوسته باید در اندیشه تحوّلاتی باشیم که شاید در آینده رخ دهد.
«وَ احیطَ بِثَمَرِه فَاصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلی ما انْفَقَ فیها»- همان طور که دوست مؤمن فقیر گفته بود، بلای آسمانی نازل شد؛ صاعقه‌ای تمام درختان، میوه‌ها و زراعت را از بین برد؛ وقتی مرد مغرور وارد باغ و زراعت خود شد، بهت زده تمام آن را از بین رفته دید؛ میوه‌ها سوخته بودند، درختان نیم سوخته روی هم افتاده بودند و خلاصه، تمام‌آمال و آرزوهایش را بر باد رفته دید و به سبب هزینه‌هایی که در آن صرف کرده بود، پیوسته دست‌های خود را از روی افسوس و حسرت به هم می‌مالید.
«وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها»- این جمله بسیار عجیب، به این معناست که
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 39
سقف‌های عمارات بر زمین ریخت و سپس دیوارها و ستون‌ها بر روی سقف‌ها خراب شد، در حالی که معمولًا در صورت خرابی ساختمان، سقف‌ها بر روی دیوارهای خراب شده می‌ریزد.
شاید علّت این حادثه این بوده است که ابتدا صاعقه سقف‌ها را خراب کرده است و سپس ستون‌ها و دیوارها بر روی سقف‌ها ریخته شدند. «1»
«وَ یَقُولُ یا لَیْتَنی لَمْ اشْرِکْ بِرَبِّی احَداً»- پس از عذاب الهی و نابود شدن باغ و زراعت و از دست دادن تمام ثروت و سرمایه، این دوست ثروتمند مغرور از مستی غرور خارج شده و می‌گوید: ای کاش هرگز نسبت به پروردگارم مشرک نمی‌شدم و به واسطه شرک، منکر قیامت نمی‌گشتم و به سبب انکار قیامت، مبتلا به مجازات الهی نمی‌گردیدم!
«وَ لَمْ تَکُنْ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما کانَ مُنْتَصِراً» از دوستان و اطرافیان- که به هنگام وفور نعمت و سرمایه به گرد او می‌چرخیدند- در هنگام مصیبت و فقر خبری نبود؛ گروهی نداشت که او را در مقابل عذاب خداوند، یاری دهند و از خویشتن نیز نمی‌توانست یاری بگیرد.

عبرت بگیرید!

شخصی به نام «آقا صادق» در قم زندگی می‌کرد. این مرد که از یک چشم نابینا بود، باغ انگوری داشت، هنگام فرارسیدن فصل انگور، دوستان و رفقا گرداگردش جمع می‌شدند و با احترام و تمجید از او به نام «حاج آقا صادق، حاج آقا صادق» یاد می‌کردند و از انگورها تناول می‌کردند. آن هنگام که فصل انگور می‌گذشت و درِ باغ بسته می‌شد، دیگر دور آقا صادق خلوت می‌گشت و از آن دوستان خبری نبود؛ بلکه
______________________________
(1) شاید این تعبیر کنایه از شدّت عذاب الهی باشد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 40
اگر یادی از آقا صادق می‌شد و سخنی از او به میان می‌آمد، دیگر به نام «حاج آقا صادق» خوانده نمی‌شد، بلکه «صادق کوره» لقب می‌گرفت.
آقا صادق در مورد این احوال و دوستان مگس صفت، شعر زیبایی سرود:
تا که باغم داشت انگور عسگری‌نام من هم بود آصادق قمی
چون که باغم خالی از انگور شدنام من برگشت و صادق کور شد
«هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً و خَیْرٌ عُقْباً»- دوستی حقیقی و ولایت واقعی از آنِ خداست و به غیر از خداوند نمی‌توان اعتماد کرد.
در این که کلمه «هنالک» اشاره به این جهان است یا جهان آخرت، بین مفسّران اختلاف است. آنچه به نظر می‌رسد، این است که «هنالِک» اشاره به هر دو جهان دارد و آیه، ولایت خداوند را در هر دو جهان بررسی می‌کند.
«ولایت» مسأله بسیار مهمّی است، این کلمه از مادّه «توالی» به معنای دو چیزی است که پشت سر هم می‌آید. ماه شعبان و رمضان را- که بدون فاصله در پی یکدیگر می‌آیند- دو ماه متوالی می‌گویند.
اگر دو طبیب در درمانگاهی به صورت کشیک طبابت کنند و یکی بعد از دیگری مشغول به کار شود، در اینجا نیز می‌گویند: طبابت این دو طبیب متوالی است و از آنجا که دو دوست نیز همیشه همراه یکدیگرند، هر کدام ولیّ دیگری است و نیز از آنجا که ولیّ و سرپرست و یار و یاور انسان‌های مؤمن (خداوند)، از آنها جدا نیست، به او ولیّ گفته می‌شود.
بنابراین، «ولیّ» به معنای سرپرست، دوست، یار و یاور است.
برخی گفته‌اند وِلاء با وَلاء فرق دارد: وِلاء (به کسر واو) به معنای نصرت و یاری است و وَلاء (به فتح واو) به معنای سرپرستی است.
در مقابل، برخی معتقدند که هر دو به یک معنا است و تفاوتی با هم ندارند.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 41

پیام‌های آیه:

1 زمان تأثیر توبه‌

یکی از مطالبی که از آیات دوازده‌گانه مَثَل استفاده می‌شود، این است که توبه زمان خاصّی دارد که اگر آن زمان بگذرد، پذیرفته نخواهد شد.
اگرچه طبق روایات فراوانی، درِ توبه آن‌قدر وسیع است که انسان‌های آلوده، مجرم و گنه‌کار می‌توانند وارد آن بشوند؛ ولی همین درِ وسیع در سه نوبت بسته می‌شود:
الف: توبه در زمان نزول بلا
انسانی که گرفتار چنگال بلا شده است، اگر در آن حال توبه کند، چنین توبه‌ای بی‌اثر است.
از این رو، خداوند در آیه 65 سوره عنکبوت می‌فرماید:
«فَاذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمَّا نَجّیهُمْ الَی الْبَرِّ اذا هُمْ یُشْرِکُونَ»- این مشرکان و بت‌پرستان، هنگامی که بر کشتی سوار می‌شوند و در امواج خروشان آن گرفتار گشته، و اسیر گرداب‌های خطرناک می‌گردند، از روی اخلاص، خدا را می‌خوانند؛ ولی نه این دعا ارزش دارد و نه آن اخلاص سودی خواهد داشت و این توبه مؤثّر نخواهد افتاد؛ زیرا این توبه اضطراری و به نوعی اجباری است؛ مانند شخصی که زیر ضربه‌های تازیانه استغفار و توبه کند، همان گونه که چنین استغفار و توبه‌ای پذیرفته نیست، چنان توبه و دعایی نیز پذیرفته نخواهد شد.
همین مشرکان- که به هنگام بلا توبه می‌کنند و خدای واحد را می‌خوانند- وقتی طوفان حوادث فرو می‌نشیند و به خشکی برمی‌گردند، خدای واحد را فراموش می‌کنند و دوباره به بت‌پرستی و شرک روی می‌آورند.
بنابراین، چنین توبه‌ای پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا توبه آن است که با آن مسیر زندگی انسان عوض شود، در حالی که چنین توبه‌ای مسیر زندگانی مشرکان را تغییر نمی‌دهد.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 42
توبه‌ای که در پشت میله‌های زندان انجام شود و پس از آزادی فراموش شود، یا در بستر بیماری صورت گیرد و پس از بهبود و سلامت به نسیان سپرده شود، یا در گرداب حوادث انجام شود و پس از فروکش کردن آن شکسته شود، این گونه توبه‌ها پذیرفته نیست زیرا این گونه توبه‌ها عکس‌العمل‌های موقّت است که بر اثر شلّاق‌های حوادث الهی پدید می‌آید.
ب- توبه گنه‌کاران در هنگام مرگ
وقتی سیلی اجل به گوش انسان نواخته و چشم برزخی او باز شد و یقین به مرگ و وداع با دنیا ایجاد شد، دیگر توبه انسان پذیرفته نخواهد شد چه این که خداوند متعال در آیه 18 سوره نساء می‌فرماید:
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی اذا حَضَرَ احَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ انّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَاالَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ اولئِکَ اعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً الیماً
برای کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا می‌رسد، می‌گوید الان توبه کردم، توبه نیست؛ و نه برای کسانی که در حالِ کفر از دنیا می‌روند؛ اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده‌ایم.
از جمله این افراد، فرعون، طغیانگر بزرگ عصر حضرت موسی علیه السلام است که وقتی چنگال مرگ دید و خود را در آستانه غرق شدن مشاهده کرد، گفت: «آمَنْتُ انَّهُ لا الهَ الَّا الَّذی آمَنَتْ بِه بَنُو اسْرائیلُ وَ أَنَا مِنَ‌الْمُسْلِمینَ «1»؛ خدایا ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، وجود ندارد، و من از مسلمانان هستم!» ولی این توبه قبول نشد و طبق برخی روایات، جبرئیل مشتی از
______________________________
(1) سوره یونس، آیه 90.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 43
لجن‌های کف رودخانه نیل را بر دهانش زد «1» و گفت: «الآن؟! در حالی که قبلًا عصیان کردی و از مفسدان بودی! «2»»
آیا بعد از آن همه جنایات، پاره کردن شکم‌های مادران، کشتن نوزادان پسر، ظلم و ستم‌های بی اندازه، آواره کردن بنی اسرائیل، شکنجه نمودن مؤمنان و مانند آن، سزاوار است توبه فرعون پذیرفته شود؟!
بنابراین، توبه در آستانه مرگ و هنگامی که چشم برزخی انسان باز شد، پذیرفته نمی‌شود.
ج- توبه به هنگام مشاهده عذاب الهی
بسیاری از مردم با مشاهده عذاب الهی، توبه می‌کنند؛ چنین توبه‌ای نیز بی‌اثر است. خداوند متعال در این رابطه در آیات 84 و 85 سوره مؤمن (غافر) می‌فرماید:
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ ایمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ فی عِبادِه وَ خَسِرَهُنالِکَ الْکافِرُونَ
هنگامی که عذاب شدید ما را دیدند، گفتند:" هم اکنون به خداوند یگانه، ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او می‌شمردیم کافر شدیم." امّا هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، ایمانشان برای آنها سودی نداشت. این سنّت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده، و آنجا کافران زیانکار شدند.
توبه به هنگام دیدن عذاب اثری ندارد. توبه قوم حضرت نوح علیه السلام به هنگام طوفان، توبه قوم حضرت لوط علیه السلام به هنگام بارش سنگ‌های آسمانی و عذاب‌های دیگر پذیرفته نشد.
______________________________
(1) تفسیر صافی، مجلّد اوّل، صفحه 763.
(2) سوره یونس، آیه 91.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 44
عزیزان! مرگ خبر نمی‌دهد و هر لحظه در کمین است؛ عوامل و علل مرگ بسیار ساده است و برای هر انسانی به راحتی امکان تحقّق دارد؛ بنابراین انسان باید در هر لحظه‌ای به درگاه الهی روی آورد و توبه حقیقی کند. مبادا زمانی به خود آییم که درهای توبه بسته شده باشد!
آنچه از آیات فوق برمی آید، این است که عدم پذیرش توبه با شرایط مذکور اختصاصی به یک قوم و ملّت ندارد، بلکه آن، یک سنّت الهی است که در مورد همه اقوام و ملّتها جاری می‌شود.

2 بی اعتباری دنیا

از آیه مثل استفاده می‌شود که اعتباری به اموال، مقامها، ثروتها و نیروی جسمانی نیست. و تکیه زدن بر امور دنیوی غیر خدایی، همانند تکیه زدن بر تار عنکبوت است، بلکه سست‌تر از آن. «1»
قدرت جوانی و زورِ بازو و نشاط، همیشگی نیست و نباید به آنها مغرور شد.
قهرمانانی بودند که بر اثر یک بیماری، ضعیف‌ترین انسان‌ها شدند، پهلوانانی بودند که در آخر عمر قدرت راه رفتن و حرکت کردن نداشتند و نیاز به کمک دیگران داشتند.
پهلوان قدرتمند قمی
پهلوان بسیار نیرومندی در قم بود که از خدمت‌کاران آستان مقدّس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به شمار می‌رفت. «2» هنگامی که لباس خدمه‌گری حضرت را می‌پوشید، بسیار خوش‌منظر و رعنا بود، با قامتی بلند و پیکری قوی که به هنگام راه رفتن، ابّهت و شکوه خاصّی داشت. تمام افراد شرور قم از او وحشت داشتند و به
______________________________
(1) این مطلب در آیه شریفه 41 سوره عنکبوت- که خود یکی از مثل‌های زیبای قرآنی است- آمده است.
(2) خدمت به این بزرگان از افتخارات بزرگ شیعیان است، استاد معظّم (آیت‌اللّه العظمی مکارم شیرازی «مدّظلّه») نیز از خادمین افتخاری آن حضرت است.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 45
هنگام دیدنش از او فاصله می‌گرفتند؛ اما همین پهلوان را روزی بر روی ویلچر دیدم که بچّه‌ای او را به سوی حرم مطهّر جهت زیارت می‌آورد.
آری! محتاج کمک بچّه‌ای بود! در آن لحظه به یاد ایّام پهلوانی و قدرتمندی‌اش افتادم، گفتم: آن کجا و این کجا! چه دنیای بی‌اعتباری! تنها ثروت آن ثروتمند باغدار مغرور، در معرض نابودی و هلاکت نیست؛ بلکه تمام امور دنیوی غیر قابل اعتماد است.
آشپزخانه سلطنتی
یکی از امیران و فرمانروایان خراسان، با یکی دیگر از فرمانروایان آن خطّه، اختلاف پیدا کرد و این کشمکش زبانی، تبدیل به جنگ شد. در این جنگ، یکی از این دو امیر شکست خورد و اسیر دیگری شد. روزی در زندان برایش غذا آوردند؛ در آن زمان غذاها را در ظرف‌های دسته‌دار که شبیه سطل بود می‌ریختند، او غذای داغ را کناری گذاشت تا سرد شود. سگی آمد سرش را داخل سطل کرد؛ چون غذا داغ بود، بی‌اختیار سرش را بلند کرد. دسته سطل به گردن سگ افتاد؛ آن حیوان وحشت نمود و با سطل فرار کرد، امیرِ اسیرِ شکست‌خورده از دیدن این صحنه با خنده بلندی گفت:
دیروز آشپزخانه سلطنتی امیر را چهارصد مرکب حمل می‌کردند و امروز سگی آش و آشپزخانه امیر را به یغما می‌برد! «1»

3 دقّت در انتخاب دوست‌

همان گونه که گذشت، شخص ثروتمند باغدار، در زمان ثروت و قدرت خویش، دوستان و افراد فراوانی داشت و به آنها فخر می‌فروخت، امّا هنگام فقر و ورشکستگی و بدهکاری از آن دوستان خبری نبود. نه آنها به این انسان مغرور
______________________________
(1) مشروح این داستان را در کتاب چهل حدیث [به شرح رسولی محلّاتی ، جلد دوم، صفحه 508 مطالعه فرمائید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 46
شکست خورده کمک کردند و نه خود توانست این همه ناکامی و شکست را جبران کند؛ راستی چرا دوستانش به او کمک نکردند؟
دلیل این مسأله روشن است؛ زیرا آنها دوستان خود او نبودند؛ بلکه دوستان ثروت و قدرت او بودند!
این دغل دوستان که می‌بینی‌مگسانند گرد شیرینی
این گونه دوستان، هنگامی که ثروت و قدرت از بین می‌رود، دوستی و رفاقت آنها نیز به اتمام می‌رسد. برخی، دوست قدرت انسانند؛ قدرت که رفت، دوستی آنها نیز قطع می‌گردد؛ برخی دیگر، دوست جمال انسانند؛ جمال که رفت، دوستی نیز به پایان می‌رسد؛ برخی، دوست ثروت انسانند؛ ثروت که رفت، دوستی هم می‌رود؛ برخی، دوست مقام انسانند؛ با رفتن مقام، دوستی نیز به آخر خط می‌رسد.
در آیات مَثَل، دوستان ثروتمند باغدار نیز در حقیقت دوستان ثروت و قدرت او بودند، نه دوستان خود او؛ علاوه بر این که چنین دوستانی در زمان ثروت و قدرت نیز دوست حقیقی نیستند، بلکه بلا هستند؛ زیرا این گونه افراد با چنین هدفی، متملّقانه و چاپلوسگرانه، خوب را بد و بد را خوب جلوه می‌دهند؛ بنابراین، چنین دوستانی هیچ‌گاه دوستان واقعی نیستند و باید از آنها حذر کرد.
پرسش: دوستان واقعی چه کسانی هستند؟ چه افرادی را باید به عنوان دوست حقیقی انتخاب کرد؟
پاسخ: باید در انتخاب دوست، معیارهایی را در نظر گرفت که جاویدان باشد تا دوستی پایدار بماند. کسانی را دوست خود بدانیم که دوستدار علم، ایمان، تقوا و مانند آن باشند؛ زیرا چنین دوستانی با دگرگونی‌ها و حوادث، محبّت آنها متزلزل نمی‌شود و تا زمانی که تقوا، ایمان، علم، آخرت و اعتقاد انسان برقرار باشد، دوستی آنها نیز برقرار خواهد بود. چنان که در روایات نیز به این معیارها اشاره شده است که در این نوشتار به ذکر دو روایت بسنده می‌شود:
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 47
1- حضرت علی علیه السلام در روایت زیبایی می‌فرماید:
مَوَدَّةُ ابْناءِ الدُّنْیا تَزُولُ لِادْنی عَرَضٍ یُعْرَضُ «1»
دوستی دنیاپرستان و فرزندان دنیا، به کمترین دگرگونی زایل می‌گردد.
چنین دوستانی در این حوادث، آن چنان رنگ عوض می‌کنند که دیگر انسان را نمی‌شناسند؛ به گونه‌ای که گویا انسان را هرگز ندیده‌اند.
2- در روایت جالب دیگری آن حضرت علیه السلام می‌فرماید:
وُدُّ أَبْناءِ الْآخِرَةِ یَدُومُ لِدَوامِ سَبَبِه «2»
دوستی آخرت‌جویان و فرزندان آخرت تا زمانی که سبب و علّت آن (ایمان و ولایت) وجود داشته باشد، ادامه خواهد یافت.
چنین دوستانی پیوسته- چه در حال اقبال و ادبار دنیا، چه در حال آزادی و اسارت، چه در حال بیماری و سلامت و ...- دوستی‌شان پایدار است.
این دوستان اندک و کمیاب هستند، مخصوصاً در دوره آخرالزّمان. از این رو، در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:
اقَلُّ ما یَکُونُ فی آخِرِ الزَّمانِ اخٌ یُوثَقُ بِه اوْ دِرْهَمٌ مِنْ حَلالٍ «3»
در دوره آخرالزّمان، دو چیز بسیار کمیاب است؛ نخست دوست قابل اطمینان و مورد اعتماد و دیگری رزق و روزی و پول حلال.
حقیقتاً هر دوی آن کمیاب است. فرض کنید با زحمت فراوان پول حلالی به دست آورده‌اید و آن را به حساب بانکی خود واریز کرده‌اید؛ گرچه پول شما حلال است؛ ولی در بانک پول انسان‌های رباخوار، غیر معتقد به خمس و زکات- که به پول آنها وجوه شرعیّه تعلّق گرفته است-، انسان‌های دزد که از راه دزدی ارتزاق می‌کنند،
______________________________
(1) غرر الحکم، حدیث شماره 6828.
(2) غرر الحکم، حدیث شماره 10118.
(3) تحف العقول، صفحه 44.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 48
انسان‌های محتکر، قاچاقچیان موادّ مخدّر، کم‌فروشان و خلاصه تمام کسانی که به نوعی پول حرام به دست می‌آورند نیز به بانک می‌آید و با پول حلال شما مخلوط می‌شود؛ در این صورت اگرچه به ظاهر تکلیفی بر عهده شما نیست و پول برای شما حلال است، لکن پول‌های مخلوط شده به حرام، اثر وضعی خود را خواهد گذاشت.
و شاید به این جهت باشد که در روایتی می‌خوانیم: «در دروه آخرالزّمان همه مردم مبتلا به رباخواری می‌شوند و کسانی هم که رباخوار نیستند، گرد و خاک ربا به آنها نیز سرایت می‌کند. «1»»
به امید روزی که همه مردم در پی کسب روزی حلال باشند و رباخواران از رباخواری، کم‌فروشان از کم‌فروشی، سارقان از سرقت، محتکران از احتکار، گرانفروشان از گرانفروشی، قاچاقچیان از قاچاق موادّ مخدّر دست بکشند و همه به رزق و روزی حلال روی آورند.

4 ولیّ مؤمنان کیست؟

ولیّ و سرپرست و یار و یاور مؤمنان در دنیا و آخرت، خداوند عالم قادر است؛ چنان که آیه شریفه 257 سوره بقره دراین‌باره می‌فرماید:
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا اوْلِیائُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَی الظُّلُماتِ اولئِکَ اصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ
خداوند، ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمت‌ها به سوی نور می‌برد. از ظلمت کفر به نور ایمان، از ظلمت گمراهی به نور هدایت، از ظلمت اختلاف به نور وحدت، از ظلمت عذاب الهی به نور رحمت خداوند و از ظلمت جهل و نادانی به نور علم و آگاهی هدایت می‌کند.
______________________________
(1) مجمع البیان، جلد اوّل، صفحه 391.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 49
امّا کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت‌ها هستند؛ کسانی که آنها را از نور، به سوی ظلمت‌ها می‌رانند؛ از نور ایمان و هدایت و وحدت و رحمت خداوند و علم و آگاهی، به ظلمت کفر و گمراهی و اختلاف و عذاب الهی و جهل و نادانی هدایت می‌کنند. و نتیجه کار این انسان‌ها نیز آتش جهنّم است و همیشه در آن خواهند ماند.
علاوه بر خداوند، اولیاء اللّه نیز ولیّ مؤمنان به شمار می‌روند؛ چه این که خداوند در آیه شریفه 55 سوره مائده می‌فرماید:
انَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِعُونَ
سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آن‌ها که ایمان آورده‌اند؛ همان‌ها که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع، زکات می‌دهند.
بر اساس این آیه، علاوه بر خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و حضرت علی «1» علیه السلام نیز ولیّ مؤمنان هستند.
همچنین بنابر آیات (30 و 31) سوره فصّلت، فرشتگان نیز ولیّ مؤمنان هستند:
انَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ الّا تَخافُوا وَ لاتَحْزَنُوا وَ ابْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ اوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهِی انْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تُوعَدُونَ
به یقین کسانی که گفتند:" پروردگار ما خداوند یگانه است" سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است! ما [ولیّ و سرپرست و] یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و آخرت هستیم و برای شما هرچه بخواهید در بهشت فراهم است و هرچه طلب کنید به شما داده می‌شود.
______________________________
(1) علمای شیعه و اهل سنّت همگی معترفند که این آیه شریفه در مورد حضرت علی علیه السلام نازل شده است، شرح این مسأله را در تفسیر نمونه، جلد چهارم، صفحه 424 به بعد مطالعه فرمائید.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 50
مثالهای زیبای قرآن ج‌2 99
از این رو که انسان‌ها معصوم نیستند، فرشتگان در دنیا، انسان‌های مؤمن را از حوادث، خطرات و گمراهی‌ها حفظ می‌کنند و این همان «ولایت تکوینی» است.
وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام و اولیاء اللّه برای مؤمان مایه برکت و آثار معنوی است؛ به این جهت، وقتی از معصوم علیه السلام درباره غیبت امام عصر «عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف» سؤال می‌شود که چنین امام غایبی چه فایده‌ای دارد؟ امام در جواب می‌فرماید:
«همان فایده و اثری که خورشید پنهان در پشت ابر، برای طبیعت دارد، امام غایب نیز برای مؤمنان دارد؛ امام غایب نیز، از پس پرده غیبت، در قلبها اثر می‌گذارد و ولایت تکوینی دارد. «1»
بنابراین، ولیّ مؤمنان، خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام و فرشتگان هستند. البتّه به شرط آن که انسان در مسیر حضرت حق گام بردارد. اگر ما یک گام به سوی او برداریم، او گام‌های زیادی به سوی ما برخواهد داشت؛ اگر ما «رَبُّنَا اللَّه» گفتیم و در پی آن استقامت کردیم، الطاف حضرت امام زمان «عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف» شامل حال ما می‌گردد، همان گونه که شامل حال برخی گردیده است.
باید دست نیاز به سوی آن حضرت بگشاییم تا با عنایات خاصّش مشکلات فردی، اجتماعی و سیاسی ما را حل نماید.
***______________________________
(1) منتخب الاثر، صفحه 270، حدیث 3 و 4.
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 51

مثال سی و سوم: زندگی دنیا

اشاره

خداوند متعال در آیات 45 و 46 سوره کهف می‌فرماید:
وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاةِ الدُّنیا کَمآءٍ أنْزَلْناهُ مِنَ السَّمآءِ فَآخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الارْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَی‌ءٍ مُقْتَدِراً أَلْمالُ وَ البَنُونُ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیرٌ امَلًا
(ای پیامبر!) زندگی دنیا را برای آنان به آبی که از آسمان فرو می‌فرستیم تشبیه کن. همان آبی که به وسیله آن، گیاهان زمین (سرسبز می‌شوند و) درهم فرو می‌روند؛ امّا بعد از مدّتی می‌خشکند و بادها آنان را به هر سو پراکنده می‌کنند و خداوند بر همه چیز تواناست. مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست و باقیات صالحات [ارزش‌های پایدار و شایسته ثوابش نزد پروردگارت، بهتر و امید بخش‌تر است.

دورنمای بحث‌

خداوند متعال در این مثال زیبای قرآنی، زندگی دنیا را به آب باران تشبیه کرده است. خصوصیّت بارز آب باران آن است که چند صباحی مایه طراوت و نشاط
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 52
گیاهان و درختان است؛ ولی این طروات و سرسبزی با فرا رسیدن فصل پائیز که آغاز ایّام مرگ موقّت گیاهان است به پایان می‌رسد و به این ترتیب یک دوره کوتاه و گذرا از عمر گیاهان سپری می‌شود و این در واقع هشداری است به انسان‌های غوطه‌ور در زندگی دنیا تا دریابند که زندگی آنها نیز روزی به فصل پائیز خود خواهد رسید.

شرح و تفسیر

اشاره

«وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاةِ الدُّنیا»- ای پیامبر ما! برای مسلمانان در مورد زندگانی دنیا که در آن غوطه‌ور شده‌اند، مثالی بزن!
خداوند چرا این مثال را در اینجا مطرح کرده است؟ شاید علّت آن آیات دوازدهگانه قبل از آن باشد که در آن آیات عاقبت دنیا پرستان و کسانی که غرق در زندگی مادّی گشته‌اند، بیان شده است و به دنبال آن، برای روشن شدن حقیقت زندگی دنیا این مثال مطرح شده است.
«کَمآءٍ أنْزَلْناهُ مِنَ السَّمآءِ»- این آب از آسمان نازل می‌شود و بر سراسر زمین- هم بر زمین‌های نمکزار و هم بر زمین‌های شیرین و آماده- می‌بارد؛ ولی بهره همه زمین‌ها یکسان نیست؛ بلکه این نعمت الهی در برخی از زمین‌ها مایه عذاب الهی و در برخی دیگر عامل حیات می‌شود!
«فَآخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الارْضِ»- آبی که از آسمان نازل می‌شود و بر زمین‌های شیرین و آماده می‌بارد؛ گیاهان زیبا و پر طراوت و با نشاط فراوانی را می‌رویاند. گیاهان مختلف و متفاوتی که هرکدام از آنها، نشانه‌ای از قدرت بی انتهای پرودگار است. آب زلال و صاف باران و زمین آماده رویش که مایه سرسبزی درختان و گیاهان است، منظره دل‌انگیز و خیره کننده‌ای را در فصل بهار و تابستان به نمایش می‌گذارد که چشم حقیقت بین هر بیننده‌ای را به تحسین وا می دارد.
«فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ»- امّا این طراوت و سرسبزی و نشاط، که چهره
مثالهای زیبای قرآن، ج‌2، ص: 53
زمین خاکی را زیبا کرده است، عمری کوتاه دارد؛ زیرا پس از چند صباحی که فصل بهار و تابستان سپری شود، کم‌کم سرسبزی و نشاط جایشان را به زردی و مرگ می‌دهند و با وزش بادهای سرد پائیزی که پیام آور مرگ ظاهری طبیعت است، برگ‌های زرد درختان که روزی زیبایی و سرسبزیشان را به رُخ طبیعت می‌کشیدند، با کوچکترین حرکتی از شاخه جدا گشته و با چندین چرخش بر زمین رها می‌شوند تا در دل خاک مدفون گردند.
«وَ کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَی‌ءٍ مُقْتَدِراً»- البتّه این تغییر و تحوّلات و دگرگونی‌ها در مورد موجودات جهان و انسان است که از حیث وجود و بقا، فقیر و محتاج به قدرت خداوند هستند؛ ولی ذات حق تعالی، در هر حال مقتدر و توانا است و گذر زمان و تحوّلات فصلی و جوّی، هیچ تأثیری در وجودش ندارد و در واقع این خداوند است که در اوج اقتدار و قدرت باعث تحوّلات عالم هستی می‌شود و همه چیز جز ذات پاکش در تغییر است.
آری! خداوند بر همه چیز قادر و تواناست!
«أَلْمالُ وَ البَنُونَ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنیا»- مال و فرزند، که سرمایه زندگی انسان است، نیز همانند گیاهان است که در دوره‌ای از زندگی شاید مایه زیبایی و مباهات گردد؛ ولی اینها، چیزی نیست که بتوان بر آن تکیه و اعتماد کرد تا در دنیا و آخرت موجب نجات انسان باشند.
«وَ الْباقِی