مناجات منتظران

مشخصات کتاب

سرشناسه : بنی هاشمی، سیدمحمد، 1339 -

عنوان و نام پدیدآور : مناجات منتظران/ محمد بنی هاشمی.

مشخصات نشر : تهران: منیر، 1387-

مشخصات ظاهری : ج2.

شابک : 70000 ریال (دوره) ؛ ج. 1 : 978-964-539-040-0 ؛ ج. 2، چاپ دوم 978-964-539-069-1 :

وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا/ چاپ دوم)

یادداشت : چاپ دوم.

یادداشت : ج. 2 (چاپ دوم: 1387).

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.1. پژوهشی درباره فرهنگ دعا.- ج. 2. جایگاه دعا در باورداشت مهدویت

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت

موضوع : مهدویت-- انتظار

موضوع : دعاهای امام زمان(عج).

رده بندی کنگره : BP224/4/ب9م8 1387

رده بندی دیویی : 297/462

شماره کتابشناسی ملی : 1069763

ص: 1

جلد 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

ص: 5

ص: 6

ص: 7

ص: 8

ص: 9

ص: 10

ص: 11

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

این کتاب را به نیابت از:

احیاگر فرهنگ دعا برای امام عصر علیه السّلام در عصر حاضر نویسنده ی کتاب «مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم علیه السلام»

مرحوم سیّد محمدتقی فقیه احمدآبادی (اصفهانی)

به پدر بزرگوار و محبوب محبوبمان،

آن که حرم مطهّرش به دست ناپاکان ویران گردیده،

مولانا «حضرت امام ابی محمّد الحسن العسکری»

تقدیم می دارم.

مؤلف

ص: 12

پیش گفتار

بر کسانی که اهل رجوع به احادیث اهل بیت علیهم السلام در موضوع غیبت امام عصر علیه السلام هستند مخفی نمی باشد که از دیدگاه پیشوایان گرانقدر ما مهم ترین خطر در این زمان، از دست رفتن ایمان و تباه شدن عقاید صحیح است. به همین جهت با تعابیر مختلف نسبت به لغزش اهل ایمان و لزوم توجّه به راه های نجات از این خطر هشدار داده اند. هیچ انسان غیر معصوم- اعم از درس خوانده و درس ناخوانده- نمی تواند خود را از وقوع در آنچه به «هلاکت در عصر غیبت» تعبیر فرموده اند، مصون و محفوظ بپندارد. از این رو انسان عاقل بیشترین همّ و غمّ خود را در راه شناسایی بیشتر این خطر و راه های نجات و مصونیّت از آن، صرف می نماید.

این خطر همان امری است که صدها سال پیش مولای دلسوز ما حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به گریه و اشک ماتم نشانده بود؛ آنجا که وقتی برخی از دوستان ایشان خدمتشان رسیدند و علّت ناراحتی شدید حضرتش را جویا شدند، به آنان فرمودند:

«غیبت قائم ما علیه السلام و دیرکرد او و گرفتار شدن مؤمنان در آن زمان و پدید آمدن شک وتردیدها به سبب طولانی شدن غیبت ایشان و برگشتن بیشتر آنان از دین خود (ارتداد اکثرِهم عَن دینِهم) علّت ناراحتی شدید و گریان شدن من بوده است».(1)1.

ص: 13


1- کمال الدّین، باب33، ح51.

آری اگر شیعیان زمان غیبت هم به عمق خطر توجه کافی نمایند، چه بسا به حال خویش گریان شده و دربه در دنبال راه چاره و طریق نجات از هلاکت بگردند. در این جا هم، مانند همه ی موارد، تنها سفینه های نجات ما کسی جز خود ائمّه علیهم السلام نیستند و ما باید بسیار سپاسگزار پیشوایانمان باشیم که اصلی ترین و مؤثّرترین راه های نجات را از پیش به ما آموخته اند.

با رجوع به رهنمودهای گرانقدر امامان علیهم السلام بر ما روشن می شود که ایشان در این خصوص به سه محور اصلی و اساسی اشاره کرده اند که بیشترین تأثیر را در حفظ و نگه داشت مؤمنان از خطرات زمان غیبت دارد. در میان این سه، یکی ریشه و مادر دوتای دیگر می باشد که همان «معرفت امام عصر علیه السلام» است به طوری که همه خیرات و برکات از آن ناشی و نتیجه می شود. اهمیّت این «معرفت» چنان است که فرموده اند:

کسی که با معرفت امامش بمیرد، از درک نکردن زمان ظهور ضرری نمی کند و کسی که با معرفت امامش بمیرد، مانند کسی است که به همراه حضرت قائم علیه السلام در خیمه ایشان (آماده دفاع و جانفشانی در رکاب حضرتش) بوده باشد.(1)

همین معرفت است که هرقدر عمیق تر و صحیح تر باشد، آثار و لوازم ارزشمندتری از آن حاصل می گردد که هرکدام از آنها در حفظ و صیانت انسان مؤمن در زمان غیبت می تواند مؤثّر و مفید باشد.

از میان همه این نتایج و آثار، بر دو امر بیش از سایر امور تأکید شده است که نشانگر اهمیّت و جایگاه ویژه آن دو در موضوع مورد بحث می باشد. از این رو می توان ادّعا کرد که مهم ترین تکالیف مؤمنان در زمان غیبت، همین دو وظیفه است: انتظار و دعا.

در مورد اهمیّت وظیفه اول (انتظار) می توان به فرمایش امام زین العابدین علیه السلام5.

ص: 14


1- اصول کافی، ج1، ص371، کتاب الحجّه، باب أنّه من عرف امامه...، ح5.

به ابوخالد کابلی اشاره کرد که فرمودند:

یا اَبا خالدٍ، اِنّ اَهلَ زمانِ غَیبتِهِ القائلینَ بِاِمامَتِهِ وَ المُنتَظِرینَ لِظُهُوره اَفضَلُ مِن اَهلِ کُلِّ زَمانٍ... .(1)

ای ابوخالد، همانا اهل زمان غیبت او (حضرت مهدی علیه السلام) که اعتقاد به امامتش دارند و در انتظار ظهورش هستند، از مردم همه زمان ها بهتر هستند... .

ملاحظه می شود که از دیدگاه امام سجّاد علیه السلام دارا بودن دو ویژگی اساسی است که شیعیان زمان غیبت را تا حدّ برتر از مؤمنان هر زمان دیگر، بالا می برد: یکی اعتقاد به امامت حضرت که همان «معرفت» ایشان است و دیگر انتظار ظهور آن امام غایب. سایر صفات و خصوصیّات لازم، از این دو ویژگی به طور طبیعی ناشی خواهد شد. جالب این است که در برخی از احادیث «توفیق دعا بر تعجیل فرج امام عصر علیه السلام» در کنار «قول به امامت ایشان» قرار گرفته و این دو امر راه نجات از هلاکت در زمان غیبت دانسته شده اند. امام حسن عسکری علیه السلام به احمدبن اسحاق فرمودند:

وَاللهِ لَیَغیبَنَّ غَیبهً لایَنجو فیها مِنَ الهَلَکَهِ اِلّا مَن ثَبَّتَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلی القَولِ بِاِمامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فیها لِلدُّعاءِ بِتَعجیلِ فَرَجِهِ.(2)

قسم به خدا، (امام زمان علیه السلام) غیبتی خواهد داشت که در آن تنها کسانی از تباهی (در دین و ایمان) نجات می یابند که (اوّلاً) به لطف خداوند در اعتقاد به امامت ایشان ثابت قدم بمانند و (ثانیاً) در زمان غیبت حضرت به توفیق الهی، اهل دعا بر تعجیل فرج ایشان باشند.

در این دو حدیث شریف، «قول به امامت» مشترک است و در کنار آن یک بار «انتظار ظهور» و بار دیگر «دعا بر تعجیل فرج» مورد تأکید قرار گرفته است. از همین گونه اشارات می توان فهمید که پس از معرفت، «انتظار» و «دعا» کلیدی ترین نقش را1.

ص: 15


1- کمال الدّین، باب 31، ح2.
2- همان، باب 38، ح1.

در حفظ ایمان مؤمن در زمان غیبت دارند.

نکته جالب تر در همین خصوص این است که از میان همه آثار و لوازم معرفت امام عصر علیه السلام(1)، تنها برای این دو ویژگی تعبیر بسیار عمیق و جامعی به کار رفته که به سایر آنها نسبت داده نشده است. این تعبیر به صورت زیبایی از آثار و برکات ویژه این دو امر حکایت می کند: فرج.

چنان که در احادیث ائمّه علیهم السلام اشاره شده، انتظار فرج و دعا بر تعجیل فرج، هر کدام مصداق «فرج» برای شخص منتظر و دعاکننده دانسته شده اند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

مَن عَرَفَ هذَا الاَمرَ فَقد فُرِّجَ عنهُ لِانتِظارِه.(2)

کسی که این امر (امامت و ظهور آن) را بشناسد، به سبب انتظار کشیدن آن، برایش فرج حاصل می شود.

در این فرمایش با بیان ارتباط زیبایی که بین معرفت امام و انتظار فرج ایشان است، خود انتظار را منشأ فرج منتظر دانسته اند. نظیر همین تعبیر در مورد دعا بر تعجیل فرج امام عصر علیه السلام نیز در فرمایشی از خود ایشان نقل شده است. این فرمایش در توقیعی توسّط نایب دوم جناب محمّدبن عثمان عمروی به عنوان اسحاق بن یعقوب صادر شده است:

اَکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعجِیلِ الفَرَجِ فَإنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم.(3)

برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید که فرج شما در همین است.

با این ترتیب روشن می شود که فرج مؤمنان در زمان غیبت امامشان، بیش از هر چیز، در گرو عمل به دو وظیفه «انتظار فرج» و «دعا بر تعجیل فرج» (البتّه پس از ج.

ص: 16


1- در کتاب «معرفت امام عصر علیه السلام» بخش چهارم به ده اثر از مهم ترین آثار این معرفت اشاره شده است.
2- اصول کافی، کتاب الحجّه، باب أنّه من عرف امامه ...، ح3.
3- بحارالانوار، ج52، ص92، ح7 به نقل از الاحتجاج.

اعتقاد به امامت و دارا بودن معرفت صحیح نسبت به امام علیه السلام) است. این «فرج» شامل خیرات و برکات بسیار زیادی می باشد که در رأس همه آنها حفظ و صیانت ایمان شخص منتظر و دعاکننده است.

خداوند را، بی نهایت شاکرم که به این بنده بی مقدار خود توفیقی عنایت فرمود که درباره دو موضوع «معرفت امام عصر علیه السلام» و «انتظار فرج» ایشان به صورت مستقل کتاب هایی را تقدیم دوستان آن حضرت نماید.(1) در این دو کتاب نگارنده سعی نموده که با رجوع به آیات و روایات در حدّ بضاعت مزجات خویش این دو موضوع محوری را بشکافد و لوازم و آثار هریک را معرّفی نماید. اکنون خود را از شکر گزاری نسبت به اعطای این نعمت جدید عاجز و ناتوان می بینم که به توفیق الهی و عنایت امام عصر علیه السلام، گزیده ای از احادیث گرانقدر اهل بیت علیهم السلام را در موضوع دعا بر وجود مقدّس امام غایب علیه السلام با دسته بندی و توضیحات لازم، خدمت دوستان آن حضرت تقدیم می دارم. امیدوارم این خدمت ناچیز به دوستداران امام عصر علیه السلام با امضای پدر بزرگوار ایشان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مورد قبول و پذیرش آن عزیز پنهان از دیدگان قرار بگیرد و بنده بی مقدار خود را مشمول عنایت و بزرگواری خود قرار دهند تا از آثار فرج «دعای بر تعجیل فرج» محروم نماند.

کتاب حاضر در سه بخش تنظیم شده است. در بخش نخست به توضیح جایگاه اعتقادی دعا در فرهنگ دینی، آثار و نتایج آن، معنای اجابت دعا و شرایط و موانع آن، آداب دعا و رابطه آن با رضا به قضای الهی پرداخته ایم.

این بخش بحثی نسبتاً جامع در پنج فصل درباره دعا، صرف نظر از ارتباط آن با موضوع مهدویّت را مطرح می کند که مستقلاً قابل مطالعه و بررسی است.

بخش دوم، ارتباط بحث دعا را با دعا برای امام عصر علیه السلام بیان می کند. این بخش هم در پنج فصل منعقد شده که ابتدا انگیزه ها و محتواهای دعا برای امام زمان علیه السلام مطرح شده و سپس درباره ضرورت دعا برای تعجیل فرج آن».

ص: 17


1- در موضوع اوّل کتاب «معرفت امام عصر علیه السلام» و در موضوع دوم «سلوک منتظران».

حضرت سخن گفته ایم.

فصل سوم این بخش مربوط به آثار و فوائد دعا در حق حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف می شود و در فصل چهارم ده ویژگی برای چگونگی دعا برای ایشان بیان شده است. آخرین فصل این بخش- که مفصّل ترین آنهاست - به بیان اهمیّت دعاهای غیر مأثور و معرّفی اهمّ دعاهای مأثور درباره آن حضرت اختصاص یافته است.

بخش سوم کتاب نسبت به دو بخش گذشته حجم بسیار کمتری دارد که در آن متون 14 دعای مأثور از ائمّه طاهرین علیهم السلام را نقل کرده ایم. نوع این دعاها در کتابهای رایجی همچون مفاتیح الجنان نیامده است و به همین دلیل متون آنها را آورده ایم که برای بهره برداری خوانندگان امکان بهتری فراهم گردد.

ناگفته نماند که در تنظیم مطالب این کتاب بخصوص بخش دوم و سوم آن استفاده زیادی از کتاب ارزشمند «مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم علیه السلام» شده است و به همین جهت کلّ کتاب را به نیابت از آن دلسوخته امام عصر علیه السلام به پیشگاه پدر بزرگوار حضرتش - امام عسکری علیه السلام - تقدیم نموده ایم. به این امید هستیم که مطالعه این کتاب همه ما را در بیشتر و بهتر دعا کردن در حقّ ولیّ نعمتمان - حضرت بقیّه الله ارواحنا فداه- کمک نماید.

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّدٍ و آله الطّاهرین و عجّل الله تعالی فرجَهم و فَرَجَنا بهم.

سیّد محمّد بنی هاشمی

اسفندماه 1385

صفرالمظفّر 1428

ص: 18

ص: 19

ص: 20

بخش اول: دعا در اعتقاد، عمل و اجابت

فصل 1- جایگاه اعتقادی دعا

اشاره

اوّلین قدم در راه شناخت عمیق و صحیح «دعا»، روشن کردن جایگاه اعتقادی آن در فرهنگ قرآن و روایات است. یکی از بهترین معرّف های این جایگاه فرمایش امام باقر علیه السلام است که دعا را برترین دانسته و فرموده اند:

اَفضَلُ العِبادَهِ الدُّعاءُ.(1)

معنای دقیق عبادت

ابتدا باید معنای «عبادت» به طور دقیق روشن شود تا اینکه دعا برترین عبادات است روشن گردد. برای روشن شدن معنای «عبادت»، ابتدا به کتابهای لغت عربی مراجعه می کنیم. ابن منظور می نویسد:

اَصلُ العُبُودِیَّهِ الخُضُوعُ و التّذلُّلُ... ولا یقال: عَبَدَ یَعبُدُ عبادَهً إلّا لِمَن یَعبُدُ اللهَ تَعالی.(2)

اصل عبودیّت عبارت از خضوع و خواری است ... و تعبیر «عَبَدَ یَعبُدُ عبادهً» فقط برای کسی که خدای متعال را عبادت می کند، به کار می رود.1.

ص: 21


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب فضل الدّعاء و الحثّ علیه، ح1.
2- لسان العرب، ج9، ص11.

تعبیر دیگر در معنای «عبادت» چنین است:

العبادهُ الطّاعَهُ وَ نِهایَهُ التّعظیمِ لِلّهِ تعالی.(1)

عبادت عبارت است از اطاعت و بالاترین حدّ بزرگ داشت خدای متعال.

راغب اصفهان هم در توضیح عبادت چنین می گوید:

العبودیَّهُ اِظهارُ التّذلّلِ وَ العِبادَهُ اَبلَغُ منها لِأنّها غایَهُ التّذلّلِ ولا یَستَحِقُّها إلّا من له غایَهُ الاِفضالِ و هو اللهُ تعالی.(2)

عبودیّت اظهار خواری است و عبادت رساتر از آن است چون نهایت و بالاترین حدّ خواری است و تنها شایسته کسی است که بالاترین فضیلت و برتری را دارد که همانا خدای متعال می باشد.

از این بیانات و تعابیر مشابهی که در کتب دیگر لغت و تفسیر وجود دارد(3)، می توان چنین برداشت کرد که «عبادت» عبارت است از خضوع و خواری یا اظهار خضوع و کوچکی، امّا نه هر نوع خضوع و خواری، بلکه بالاترین مرتبه اظهار کوچکی و تعظیم در برابر کسی که بالاترین درجه فضیلت را داراست و به همین جهت تصریح کرده اند که این تعبیر فقط شایسته خدای متعال می باشد و در برابر هیچ مخلوقی چنین خضوع و اظهار کوچکی روا نمی باشد. ما می توانیم نسبت به برخی از مخلوقات خداوند اظهار کوچکی و تذلّل داشته باشیم و حتّی ایشان را به طور مطلق و بی قید و شرط اطاعت نماییم، امّا هیچکدام از اینها «عبادت» آن مخلوقات نمی باشد، چون تعبیر «غایه التّذلّل» و «نهایه التّعظیم» و امثال آن در حقّ ایشان صادق نیست. این مفهوم فقط شایسته کسی است که مستقلّاً به خاطر خودش (بذاته) مورد اطاعت و تعظیم قرار می گیرد، نه به خاطر فرمان و خواست دیگری.3.

ص: 22


1- اقرب الموارد، ج3، ص461.
2- المفردات ص 330.
3- به عنوان نمونه مراجعه شود به «معجم مقائیس اللّغه»، ج2، ص208 و نیز بیان زمخشری در تفسیر کشّاف، ج1، ص13.

توضیح مطلب این است که ما در برابر برخی از مخلوقات الهی، به حق اظهار کوچکی و تعظیم می کنیم که درجات خضوع در اینها با یکدیگر متفاوت است. مثلاً اظهار خضوع در برابر پدر و مادر با آنچه نسبت به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و عترت گرامی ایشان علیهم السلام باید داشته باشیم، کاملاً متفاوت است. ما اهل بیت علیهم السلام را به طور مطلق اطاعت و تعظیم می کنیم در حالی که لزوم راضی نگه داشتن پدر و مادر مشروط و مقیّد به این است که آنها از ما انجام معصیتی را طلب نکنند. همچنین انسان به حکم عقل و نقل باید در برابر استاد و معلّم خویش اظهار کوچکی و تذلّل نماید، امّا همه این موارد در یک ویژگی مشترک هستند و آن اینکه ما هیچ یک از این مخلوقات را به خاطر خود ایشان و به صورت استقلالی تعظیم نمی کنیم و نباید بکنیم، بلکه همه ایشان - اعم از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، ائمّه علیهم السلام و والدین و ... - را تنها و تنها به خاطر امر الهی و رضای پروردگار، بزرگ می داریم و مورد احترام قرار می دهیم. همچنین در برابر هریک فقط در همان حد و قلمرویی که خدای متعال فرموده، اظهار کوچکی و تذلّل می کنیم. و دقیقاً به همین سبب است که خضوع و تذلّل در برابر هیچ یک از این مخلوقات، «غایه الخضوع» و «نهایه التّذلّل» نیست. «غایت» و «نهایت» تعابیری هستند که بالاترین حد و درجه را می رسانند و اظهار کوچکی در برابر هیچ مخلوقی از مخلوقات الهی، بالاترین مرتبه و درجه خضوع نیست؛ چون آنها را نه به خاطر خودشان بلکه صرفاً به جهت امر خداوند و رضای او مورد تعظیم قرار می دهیم. پس تنها کسی که به صورت مستقل و به خودش (بذاته)- و نه به سبب دیگری- باید مورد اطاعت باشد و در برابرش خضوع و تذلّل صورت پذیرد، همانا ذات مقدّس پروردگار است که در این امر شریکی نمی پذیرد. این حقیقت همان مفهوم «عبادت» است که تنها شایسته خدای متعال می باشد به طوری که می گوییم: معبودی جز او نیست و نباید باشد.

حال که مفهوم دقیق «عبادت» با رجوع به کتب لغت و تفسیر روشن گردید، مصادیق آن را می توانیم با استناد به کتاب (قرآن) و سنّت (احادیث پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و

ص: 23

عترت گرامی ایشان علیهم السلام) شناسایی کنیم. این مصادیق اعمالی هستند که هرکدام به نوعی می توانند نشانگر نهایت خضوع و منتهای کوچکی در برابر خدای متعال باشند، روح همه اینها همان معنایی است که حقیقت عبادت را بیان می کند و شکل و ظاهر آنها با هم تفاوت دارند. اعمالی چون نماز، روزه، حج، شکر منعم، احسان به والدین و ... همگی مصادیق عبادت می باشند. ما همه اینها را تحت عنوان «اعمال عبادی» می شناسیم.

دعا: برترین عبادت

یکی از همین اعمال عبادی «دعا» است که مورد بحث فعلی ما می باشد. دعا یکی از مظاهر «غایه الخضوع» به پیشگاه خداوند است که به همین جهت نوعی «عبادت» محسوب می شود. حال اگر به عمل «دعا» به عنوان یک عبادت توجّه کنیم و اظهار خضوع و تعظیمی را که در آن وجود دارد، مورد دقّت قرار دهیم، تصدیق می کنیم که دعا از جهتی بالاترین مظهر خضوع و اظهار کوچکی به پیشگاه الهی است. بنده در حال دعا کردن ناداری و ناچیزی خود را در برابر معبودش بهتر از حالات دیگر وجدان می کند و آن گاه که خدای خود را می خواند، با همه وجود، احتیاج خود را به خالقش اظهار می دارد. او در هنگام دعا هیچ تکیه گاه و پناه گاهی جز پروردگار برای خود نمی شناسد و به همین انگیزه دست نیاز به درگاه بی نیاز او بلند می کند.

باتوجّه به معنای «عبادت» می توان گفت که: هرچه انسان کوچکی و فقر خود را در برابر خداوند بیشتر وجدان نماید، روح عبادت که همان اظهار تذلّل و خضوع است، بیشتر و عمیق تر صدق می کند. حالِ دعا زمانی است که انسان ماهیّت فقیر و گدای خود را بهتر از هر وقت دیگری می یابد و به همین جهت است که در برابر کسی که او را بی نیاز محض می داند (خدای متعال) بیش از هر شرایط دیگری احساس کوچکی و خواری می نماید. این است که می توانیم یک پایه ی وجدانی برای فرمایش امام باقر علیه السلام که دعا را برترین عبادت دانسته اند، مطرح کنیم و آن را از صمیم جان بپذیریم.

ص: 24

نکته مهمّی که تذکّر آن، وجدان این مطلب را بهتر و عمیق تر می کند، این است که دعا در لغت به معنای «خواندن» می باشد و خواندن خداوند که نوعی عبادت به شمار می آید، با خواندن مخلوقات متفاوت و بلکه متباین است. کسی که خدای خود را می خواند، اعتقادش این است که او همه کاره مطلق است و هیچکس در کنار او (عرض او) کاره ای نیست. سر رشته همه امور فقط به دست اوست و هیچ چیز و هیچکس بدون اذن او صاحب هیچ قدرت و مبدأ هیچ اثری نمی باشد. همین اعتقاد است که خواندن خداوند را مصداق عبادت او می گرداند و چون در مورد هیچ مخلوقی چنین اعتقادی روا نیست، پس نوع خواندن مخلوقات با خواندن خداوند، سنخیّت ندارد. بنابراین خواندن مخلوقات نباید نظیر خواندن خدا باشد و اگر کسی به این مطلب اساسی توجّه نکند و در مقام اعتقاد، مخلوقی را در عرض خداوند منشأ اثر بداند؛ در خواندن او به شرک در عبادت گرفتار می گردد. امّا اگر در اعتقادش خطا نکند، در دعا و خواندن مخلوقات گرفتار شرک نمی شود.

نتیجه اینکه صرف خواندن همراه با اظهار تذلّل و خضوع در مقابل دیگری، عبادت او محسوب نمی شود. مهم نوع اعتقادی است که دعاکننده در مورد کسی که او را می خواند، در دل دارد. بنابراین خواندن غیر خدا بدون اعتقاد به الوهیّت او هیچ گونه محذوری ندارد و لازمه اش شرک در عبادت خدا نیست. بلکه اگر خواندن کسانی (چون اهل بیت علیهم السلام) محبوب خداوند و به دستور او باشد، خواندن ایشان- با اعتقاد صحیح در حقّ آنان- مصداقی از عبادت خداوند محسوب می گردد.

سؤال به همراه دعا

نکته دیگری که توجّه به آن در شناخت عمیق تر دعا مؤثّر می باشد، این حقیقت است که دعای پروردگار معمولاً با «سؤال» از او همراه است. سؤال یعنی درخواست و تقاضا. کسی که خدای خود را می خواند در اغلب موارد، خواندنش را با تقاضا و درخواستی از او قرین می کند. سؤال از پروردگار هم با سؤال از دیگران (مخلوقات) متفاوت است. سؤال ما از او یعنی درخواست کسی که از خود هیچ ندارد، از کسی که

ص: 25

همه چیز فقط به دست اوست. این گونه درخواست منحصر به ذات مقدس الهی است، چون نسبت به دیگران اعتقادی که بیان شد، روا نمی باشد.

به همین جهت سؤال از خدای متعال نوعی عبادت و بلکه افضل عبادات به شمار آمده، همان طور که دعا نیز «افضل العباده» دانسته شده است، سدیر می گوید از امام محمّد باقر علیه السلام پرسیدم:

اَیُّ العِبادَهِ أفضَلُ؟

ایشان فرمودند:

ما مِن شَییءٍ اَفضَلُ عِندَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِن اَن یُسأَلَ وَ یُطلَبَ مِمّا عِنَدَهُ.(1)

هیچ چیز نزد خدای عزّ و جل با فضیلت تر از این نیست که از او سؤال شود و از آنچه نزد اوست، خواسته شود.

می بینیم که همان تعابیری که در فضیلت دعا بیان شده، درخصوص سؤال و درخواست از خداوند نیز به کار رفته است. این امر نشانگر همدوش بودن دعا و سؤال در عمل و در فضیلت می باشد.

به هر حال کلمه «دعا» بیشتر در مواردی به کار می رود که نوعی سؤال و درخواست از خدای متعال هم در ضمن آن وجود دارد، امّا گاهی هم دعا با سؤال همراه نیست و این هم خود مصداقی از عبادت به شمار می آید.

محبوب ترین و مبغوض ترین عمل

دعا (خواندن خداوند)- چه همراه با سؤال از او و چه بدون سؤال- بهترین نماد و شکل اظهار غایت و منتهای خضوع است و می توانیم آن را بافضیلت ترین و محبوب ترین عبادت بدانیم.

امام جعفر صادق علیه السلام به نقل از جدّ شریفشان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:2.

ص: 26


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب فضل الدّعاء ...، ح2.

اَحَبُّ الاَعمالِ اِلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فی الاَرضِ الدُّعاءُ.(1)

محبوب ترین اعمال نزد خدای عزّ و جل در زمین، دعاست.

در مقابل، کسی که از انجام این محبوب ترین عمل، استکبار ورزد، مبغوض ترین خلق نزد خداوند به حساب می آید. این گونه استکبار هم در برابر دعا و هم نسبت به سؤال از پروردگار متعال مورد مذمّت قرار گرفته است.

امام محمّد باقر علیه السلام فرمودند:

اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقولُ: «اِنَّ الَّذینَ یَستَکبِرُونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ».(2) قال علیه السلام: هُوَ الدُّعاءُ.(3)

خدای عزّ و جل می فرماید: «کسانی که از عبادت من استکبار می ورزند، به زودی با سرافکندگی داخل جهنّم می شوند». امام علیه السلام فرمودند: مقصود (از عبادت در آیه شریفه) دعاست.

همین امام بزرگوار علیه السلام در مورد استکبار ورزیدن از سؤال پروردگار فرمودند:

ما اَحَدٌ اَبغَضُ اِلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّن یَستَکبِرُ عَن عِبادَتِهِ وَلا یَسأَلُ ما عِندَهُ.(4)

هیچکس نزد خدای عزّ و جل مبغوض تر نیست از آنکه از عبادت او استکبار ورزد و از او چیزی طلب نکند.

تعبیر «استکبار» که در آیه مبارکه و حدیث شریف به کار رفته، یک امر قلبی و اعتقادی است و به صرف اینکه کسی در عمل دعا و سؤال نکند، محقّق نمی گردد. مهم این است که انسان موحّد و عبد خداوند قلباً معتقد باشد که باید رفع نیازهایش را از پروردگارش طلب کند و خود را به طور کامل و از هر جهت محتاج او ببیند و حاضر2.

ص: 27


1- همان، ح8.
2- مؤمن/60.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء باب فضل الدّعاء ...، ح1.
4- همان، ح2.

باشد که در پیشگاه ذات مقدّس ربوبی تذلّل و کوچکی کند؛ در حقیقت خود را گدای پروردگارش بداند و به این گدایی با تمام وجود اعتراف و اقرار نماید. کسی که چنین اعتقادی ندارد و قلباً خود را در برابر خالق خویش گدا و محتاج نمی بیند، طبیعتاً در برآورده شدن حاجاتش به درگاه ربوبی روی نمی آورد و همه امیدش به عطا و فیض الهی نیست. همین بی اعتقادی است که منشأ استکبار از عبادت و دعا یا سؤال می شود. استکبار به این است که بنده خود را بزرگتر و بالاتر از این بداند که در خانه خداوند گدایی و کوچکی نموده و درخواستهایش را از او طلب نماید. این معنا دقیقاً نقطه مقابل روح و اساس بندگی خداوند است و به همین جهت مبغوض ترین عمل نزد او به حساب می آید.

در ادامه مباحث خواهیم گفت که مهم ترین ویژگی در کیفیّت صحیح و مطلوب دعا به پیشگاه الهی همانا ناامیدی از خلق و امید بستن محض به خدای متعال می باشد.(1) این همان شرطی است که روح اصلی دعا را تشکیل می دهد و کسی که قلباً از این حالت سرباز زند و تسلیم نباشد، به ورطه استکبار از بندگی خدا در می غلتد. پس حالت استکبار از دعا کردن یک نوع انکار قلبی نسبت به همه کاره بودن خداوند در رفع نیازهای انسان می باشد که همین انکار علّت و سبب دعا نکردن او در مواقع احتیاجش است.

فضل الهی در فتح باب دعا
اشاره

باید توجّه داشت که کوچک دیدن خود در برابر پروردگار متعال و اظهار خضوع کردن در پیشگاه با عظمت او که از آن به «گدایی کردن» تعبیر می کنیم، موجب هیچ گونه سرافکندگی و خواری برای انسان نیست. توفیق تذلّل و اظهار کوچکی در مقابل ذات مقدّس الهی نعمت بزرگی است که به عنایت خاصّ او به بنده عطا می شود و هرکس چنین عطایی یابد، باید به داشتن آن افتخار نماید. در حقیقت خدای بی نیاز ازش.

ص: 28


1- رجوع شود به فصل 4 از همین بخش.

روی فضل و منّت خویش بر بندگان اجازه فرموده که او را بخوانند و بدون وجود مانع و حجابی با ربّ خود سخن بگویند. سپس با لطف عمیم خویش به آنان وعده اجابت هم داده است. امیرمؤمنان علیه السلام از همین فضل بزرگ الهی در نامه ای به فرزند خویش چنین پرده برداشته اند:

اِعلَم اَنَّ الّذی بِیَدِهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الاَرضِ قَد اَذِنَ لَکَ فی الدُّعاءِ وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالإجابَهِ و أَمَرَکَ اَن تَسأَلَهُ لِیُعطِیَکَ... وَ لَم یَجعَل بَینَکَ وَ بَینَهُ مَن یَحجُبُکَ عَنهُ... ثُمَّ جَعَلَ فی یَدَیکَ مَفاتِیحَ خَزائِنِهِ بِما اَذِنَ لَکَ فیهِ مین مَسأَلَتِهِ.(1)

بدان همان کسی که گنجینه های آسمان ها و زمین به دستش است، به تو اجازه دعا داده و برایت اجابت را تضمین کرده و دستور فرموده از او بخواهی تا به تو عطا فرماید... و میان تو و خودش حاجب و مانعی قرار نداده است... پس با صدور اجازه سؤال به تو، کلیدهای گنجینه هایش را در دست تو گذاشته است.

توجّه به این حقیقت، بسیار مهم و درس آموز است که خداوند از روی فضل خویش اجازه دعا و سؤال از خود را به انسان عطا فرموده و این نعمت بدون هیچ استحقاقی نصیب ما شده است. به عبارت دیگر صدور این اجازه بر خدا واجب نبوده و انسان حقّی از این بابت بر پروردگارش نداشته است. حضرت زین العابدین علیه السلام در دعای سحر ماه مبارک رمضان به پیشگاه خدای متعال چنین عرضه می داشتند:

جَعَلتُ... بِدُعائِکَ تَوَسُّلی مِن غَیرِ اِستِحقاقٍ لِاستِماعِکَ مِنّی... بَل لِثِقَتی بِکَرَمِکَ... .(2)

از طریق خواندن تو به تو توسّل نمودم بدون آنکه استحقاق شنیدن دعایم را از جانب تو داشته باشم... بلکه صرفاً از روی اعتمادم به کرم تو (چنین کردم).ل.

ص: 29


1- بحارالانوار، ج93، ص301، به نقل از نهج البلاغه.
2- بحارالانوار، ج98، ص83، به نقل از اقبال الاعمال.

بنده حقیقی خداوند خود را مستحقّ شنیدن دعایش از جانب او نمی داند بلکه وعده پروردگار است که در او انگیزه دعا را ایجاد می کند و چنین شخصی تنها متّکایش فضل و منّت خدایش است نه اینکه خود را در شنیده شدن دعایش صاحب حق و طلب کار بشمارد.

بالاترین تقرّب به خدا از طریق اهل دعا شدن
اشاره

اوّلین قدم در مسیر شناخت جایگاه حقیقی دعا، دانستن قدر و منزلت این فضل بزرگ الهی است. مطابق تعالیم اهل بیت علیهم السلام، دعا می تواند انسان را به مقام و منزلتی برساند که از غیر آن طریق رسیدن به آن میسّر نمی باشد. امام صادق علیه السلام در یکی از فرمایشات خود در این باره فرمودند:

اِنَّ عِندَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَنزِلَهً لا تُنالُ اِلّا بِمَسأَلَهٍ وَلَو اَنَّ عَبداً سَدَّ فاهُ وَ لَم یَسأَل لَم یُعطَ شَیئاً فَسَل تُعطَ.(1)

همانا نزد خدای عزّ و جل منزلتی است که جز با سؤال و درخواست به دست نمی آید و اگر بنده ای دهانش را ببندد و چیزی نخواهد، چیزی به او داده نمی شود، پس درخواست کن تا به تو عطا شود.

نظیر همین بیان از همان امام بزرگوار در مورد دعا چنین نقل شده است:

عَلیکُم بِالدُّعاءِ فإنَّکُم لا تُقَرَّبُونَ بِمِثلِهِ.(2)

بر شما باد به اینکه اهل دعا باشید زیرا از هیچ طریقی مانند آن تقرّب (به خداوند) پیدا نمی کنید.

شناخت همین حقیقت انسان را به توجّه بیشتر به این بهترین وسیله تقرّب، تشویق و ترغیب می نماید و اگر اهل دعا شود، طبق وعده امام صادق علیه السلام به بالاترین درجات تقرّب الهی نائل می گردد. اینکه گفتیم «اهل دعا» شود، به این جهت است که6.

ص: 30


1- اصول کافی، کتاب الدعاء، باب فضل الدعاء ...- ح3.
2- همان، ح6.

آن حضرت در ادامه فرمایش خود، چنین فرمودند:

لا تَترُکُوا صَغیرَهً لِصِغَرِها اَن تَدعُوا بها اِنَّ صاحِبَ الصِّغارِ هو صاحِبُ الکِبار.(1)

کوچک بودن یک چیز مانع دعا و درخواست آن نشود چون برآوردن نیازهای کوچک به دست همان کسی است که نیازهای بزرگ را برآورده می کند.

چگونه می توان به این حدیث گرانقدر عمل کرد؟ آیا ما چنین هستیم؟ آیا تاکنون غذای روزمان را از خداوند خواسته ایم؟ چند بار اتّفاق افتاده که در یک صبحی این گونه دعا کنیم: خدایا امروز ما را گرسنه نگذار؟!

عموماً چنین است که ما- با وجود اعتقادی که به اهمیّت دعا و تأثیر آن داریم - در اموری که خود آنها را بزرگ و سخت می شماریم. زیاد دعا می کنیم ولی درباره چیزهایی که از نظر ما کوچک هستند، اهمیّت زیادی به دعا کردن در مورد آنها نمی دهیم. مثلاً در بیماری های سخت و صعب العلاج دست به دعا و توسّل بلند می کنیم، اما در بیماری هایی همچون سرماخوردگی ساده به آن صورت خود را محتاج دعا کردن نمی بینیم. چرا چنین است؟ آیا یک بیماری عادی و معمولی بدون عنایت و لطف خداوند، رفع می شود؟ آیا شفابخشی برای خدا در بیماری های سخت در مقایسه با مرض های ساده، مشکل تر است؟!

جواب این سؤال ها از جهت نظری روشن و بدیهی است، امّا در عمل چنین نیست. ما چون دیده ایم که بیماری سرماخوردگی با خوردن چند قرص و رعایت پرهیز از برخی غذاها معمولاً رفع می شود، در هنگام ابتلای به آن زیاد به یاد خداوند و شفا دادن او نمی افتیم و ناخودآگاه به همان قرص و شربت و ... اعتماد می کنیم. ولی در مورد بیماری هایی چون سرطان چنین نیست بلکه بیش از هر چیز و پیش از هر کار به دعا و توسّل روی می آوریم و با اینکه به معالجات پزشکی می پردازیم، ولی امیدمان به شفابخشی خدای متعال است. البتّه این امر به طور اکثری چنین است وگرنه افراد خاصن.

ص: 31


1- همان.

و زبده ای هستند که حال دعای ایشان به پیشگاه خداوند در این دو حال تفاوتی نمی کند.

نکته ای که باید در این خصوص مورد توجّه قرار گیرد این است که از جهت اعتقادی هیچ فرقی میان تأثیر خواست الهی در رفع نیازهای به ظاهر کوچک و نیازهای بزرگ وجود ندارد. خدایی که سرماخوردگی را شفا می دهد همان خدایی است که شفای سرطان هم به دست اوست و برای او این دو بیماری تفاوتی از جهت شفا دادن ندارند. همچنین است اگر نیاز به مال فراوانی داشته باشیم که به طور عادی امکان به دست آوردنش برایمان وجود نداشته باشد، بسیار دعا می کنیم در حالی که برای به دست آوردن غذای روزانه خود آنچنان دست به دعا برنمی داریم. امّا خدایی که می تواند پول هنگفت را در یک روز به ما برساند، همان خدایی است که هزینه غذای یک روز ما را تأمین می کند.

اگر کسی همین اعتقاد را در خود زنده و آشکار و فراگیر نماید، حال دعا کردن در او تقویت می شود و عمومیّت می یابد. اگر ما قبول نماییم که شفای سرما خوردگی همان قدر مهم است که شفای سرطان اهمیّت دارد، همچنین اهمیّت به دست آوردن وعده غذای یک روز از تحصیل هزینه مخارج یک عمر انسان کمتر نمی باشد و در هر دو حالت این خداست که اگر بخواهد، اسباب و وسائلش را فراهم می کند تا نیاز انسان رفع شود و اگر هم نخواهد به هیچ وسیله ای و از هیچ راهی خواسته انسان برآورده نمی شود؛ اگر کسی خوب این نکته را دریابد و دائماً در قلب و فکر خود آن را تلقین و تثبیت نماید؛ آن وقت می تواند به فرمایش امام صادق علیه السلام عمل کند که فرمودند:

کوچک بودن یک چیز مانع دعا و درخواست آن از خدا نگردد.

تنها در این صورت است که فرهنگ دعا کردن در زندگی انسان عمومی و فراگیر می شود. ما چون به وقوع مکرّر یک سری امور عادت کرده ایم، انجام شدن آنها را عادی و معمولی می انگاریم و برای آنچه که به وقوعش عادت نکرده ایم، حساب دیگری باز

ص: 32

می کنیم. مثلاً چون همیشه غذای روزمان فراهم بوده و هیچ گاه گرسنه و بی غذا نمانده ایم، آن را عادی و معمولی می دانیم ولی چون همیشه در مسابقه ای که جایزه ارزشمندی را نصیب برنده آن می کند، برنده نبوده ایم؛ برای آن حساب دیگری باز می کنیم. به تعبیر دیگر به امور استثنایی در زندگی خود اهمیّتی می دهیم که برای امور عادی و متداول قائل نیستیم. این در حالی است که در حقیقت همه اینها به یک اندازه مهم هستند و عادی شدن برخی از آنها در زندگی روزمرّه ما چیزی از اهمیّت آنها نمی کاهد. فقط اگر یک روز همان چیزی را که برایمان عادی شده، به دست نیاوریم تازه اهمیّت آن برایمان روشن می شود.

پس هرچند که امور عادی و غیر عادی برای ما تفاوت دارند، امّا از دیدگاه مورد بحث ما در امر دعا باید همه آنها را به یک چشم بنگریم و برای رفع نیازهای عادی و روزمرّه خود به همان اندازه به دعا اهمیّت بدهیم که در امور خاص و استثنایی چنین می کنیم. این گونه انسان «اهل دعا» می گردد. چنین شخصی برای به دست آوردن غذای روزانه اش دعا می کند. برای اینکه وقتی از خانه بیرون می رود، وسیله نقلیه مناسبی پیدا کند، دعا می کند. برای اینکه فرزندش که به مدرسه رفته سالم به خانه برگردد، دعا می کند. برای اینکه در هنگام راه رفتن پایش نلغزد و به زمین نخورد دعا می کند ... . و به این صورت حال دعا برای انسان مؤمن و معتقد به خدا همواره وجود دارد و همه چیز - چه کوچک و چه بزرگ - برایش اهمیّت دارد و در مورد همه آنها معتقد است که باید خداوند لطف کند تا او به گرفتاری مادّی یا معنوی مبتلا نشود و همواره خود را محتاج دستگیری و عنایت الهی می بیند.

انگیزه ی دعا: محتاج دیدن خود به خداوند

اینکه انسان خود را همیشه و در همه چیز محتاج و نیازمند خدایش بداند، نعمت بسیار بزرگی است که اگر به لطف الهی حاصل شود، مهم ترین انگیزه برای دعا و سؤال از درگاه پروردگار در انسان به وجود می آید. پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در ضمن وصیّت خود به جناب ابوذر فرمودند:

ص: 33

ای ابوذر جبرئیل سوار بر استری خاکستری تمام گنجینه های دنیا را برای من آورد و به من گفت: ای محمّد! این گنجینه های دنیاست و گرفتن آنها چیزی از بهره و منزلت تو نزد پروردگارت نمی کاهد من گفتم:

حَبیبی جَبرئیلُ لا حاجَهَ لی فیها، اِذا شَبِعتُ شَکَرتُ رَبّی وَ اِذا جُعتُ سَأَلتُهُ.(1)

ای دوست من، جبرئیل، مرا به اینها نیازی نیست. هرگاه سیر شوم، پروردگارم را سپاس می گزارم و آنگاه که گرسنه شوم، از او درخواست و سؤال می کنم.

پاسخی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به پیشنهاد جبرئیل داده اند، نشانگر یکی از حکمت های نپذیرفتن خواسته اوست. ایشان معتقد بودند که اگر گنجینه های دنیا را در اختیار می داشتند، چه بسا در هنگام گرسنگی دست نیاز به درگاه خداوند بلند نمی کردند و احتیاج خود را به ذات بی نیاز الهی چنان که باید، وجدان نمی کردند. به همین جهت ترجیح دادند که آن گنجینه ها را در اختیار نداشته باشند تا اینکه وقتی گرسنه می شوند، از خدا بخواهند تا نیازشان را رفع نماید.

این فرمایش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حاوی نکته تربیتی بسیار مهمّی است که همه انسان ها به خصوص اهل ایمان در تهذیب نفس خویش و تقرّب به خدای متعال به آن نیازمندند. آن نکته این است که انسان اگر همیشه خود را بی نیاز ببیند، آن طور که شایسته است، در خانه خداوند نمی رود و از او درخواست نمی کند. امّا اگر در موردی خود را محتاج ببیند، آن وقت اهل دعا و سؤال از پروردگار می گردد. بنابراین وجدان نیاز به خدای متعال آن بزرگ ترین نعمت های اوست که نصیب برخی می فرماید. به طور کلی اینکه انسان نیازهایش را از خداوند طلب کند و آنها را به زبان بیاورد عبادت او محسوب می شود و مورد پسند ذات پاکش می باشد. حضرت صادق علیه السلام فرمودند:3.

ص: 34


1- مکارم الاخلاق، ص463.

اِنّ اللهَ تبارَکَ وَ تَعالی یَعلَمُ ما یُریدُ العبدُ اِذا دَعاهُ ولکِنّه یُحِبُّ أَن تُبَثَّ الیهِ الحَوائِجُ فَاِذا دَعَوتَ فَسَمِّ حاجَتَکَ.(1)

خدای متعال حاجت بنده اش را- آنگاه که او را می خواند - می داند ولی دوست دارد که نیازها به درگاهش عرضه شود، پس هنگامی که دعا می کنی، نیازت را به زبان بیاور.

روشن است که دوست داشتن خداوند به جهت فایده ای که خود می برد نیست. او بی نیاز مطلق است. و بندگانش چه نیازهای خود را به زبان بیاورند یا در دل نگه دارند، به حال او تفاوتی نمی کند. امّا به زبان آوردن حاجات، نیاز انسان را به خداوند برای خود بنده وجدانی تر و ملموس تر می سازد و این همان حقیقتی است که روح بندگی خدا را تشکیل می دهد و لذا بسیار بسیار ارزشمند و قیمتی است.

دعا: مغز عبادت

یکی از حکمت های گرفتار شدن انسان به وسیله خداوند، این است که احتیاج و عجز او را برایش آشکار سازد و زمینه دعا و تضرّع را در او فراهم آورد. در قرآن کریم به این حقیقت مهم چنین اشاره شده است:

وَ لَقَد اَرسَلنا اِلی اُمُمٍ مِن قَبلِکَ فَأَخَذناهُم بِالبَأساءِ وَ الضَّراءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُون.(2)

و ما (رسولانی) به سوی امّت های پیش از تو فرستادیم، سپس آنها را به سختی و بیچارگی گرفتار ساختیم شاید به تضرّع افتند.

فَلَولا اِذا جاءَهُم بَأسُنا تَضَرَّعُوا ولکِن قَسَت قُلُوبُهم وَ زَیَّنَ لَهُم الشَّیطانُ ما کانُوا یَعمَلُونَ.(3)3.

ص: 35


1- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب تسمیه الحاجه فی الدُّعاء، ح1.
2- انعام/42.
3- انعام/43.

پس چرا آنها وقتی به سختی افتادند، تضرّع نکردند؟ ولیکن دلهایشان سخت شد و شیطان کارهای (زشت) آنها را برایشان زیبا جلوه داد.

در این آیات به روشنی بیان شده که یکی از حکمت های گرفتار ساختن بندگان به سختی و بیچارگی این است که آنها درمانده شده و در پیشگاه الهی به زاری و تضرّع بیفتند و آنان که چنین نکردند به این سبب بوده که فریب شیطان را خورده و دلهایشان را قساوت گرفته است.

فراموش نشود که هدف از خلقت انسان چیزی جز بندگی خدا نبوده است و روح این بندگی همانا یافتن عجز و بیچارگی و نیاز است که انسان را به در خانه خدا برده و دستش را به درگاه بی نیازش بلند می سازد. این جاست که جایگاه و منزلت دعا به خوبی روشن می گردد، چون روح دعا چیزی جز اظهار ناداری انسان و طلب رفع نیاز از خدای بی نیاز نیست. بنابراین صحّت فرمایش رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم برای ما وجدانی می شود که فرمودند:

الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَه.(1)

مغز هر چیز لبّ و حقیقت آن می باشد و دعا نیز مغز و لبّ عبادت خداوند است.

تعمیم دعا به امور کوچک و بزرگ

باتوجّه به این مطالب انسان مؤمن سعی می کند که حال دعا را در خود نسبت به همه نیازهایش - اعم از کوچک و بزرگ - تقویت نماید و در این مسیر فرمایش رسول مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم را الگوی خویش سازد که فرمودند:

سَلُوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ ما بَدا لکم مِن حَوائِجِکُم حَتّی شِسعِ النَّعلِ فَإنَّه اِن لم یُبَسِّرهُ لَم یَتَیَسَّر.(2)

هر نیازی که برایتان پیش می آید از خدای عزّ و جلّ (رفع آن را) درخواستق.

ص: 36


1- بحارالانوار، ج93، ص300، ح37، به نقل از الدعوات راوندی.
2- همان، ص295، ح23، به نقل از مکارم الاخلاق.

کنید حتّی بند کفش (تابستانی) چرا که اگر (خداوند) آن را فراهم نسازد، درست نمی شود.

سفارش رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که رفع همه نیازهایتان را از خداوند طلب کنید. هرچند که بسیار ناچیز باشد، همچون بند کفش که در آن روزگار از لیف خرما و امثال آن نظیر کفش های تابستانی زمان ما می ساختند. اگر بندی که آن را به انگشتان پا متصل می کرد، پاره می شد و می خواستند آن را درست کنند شاید عموماً به یاد خدا نمی افتادند و برای درست شدن آن بند پاره، دست به دعا بلند نمی کردند. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دقیقاً همین امثال را مطرح کرده اند و توجّه داده اند که همین کار پیش پا افتاده اگر خداوند اسباب و شرایطش را فراهم نکند، عملی نخواهد شد (اِن لَم یُیَسِّرهُ لَم یَتَیَسَّر). کسی که برای درست شدن بند پاره کفش خود، دعا می کند، در واقع اعتقاد عمیق خویش را در باب توحید اظهار می نماید. چنین کسی به خوبی باور کرده است که سر رشته همه امور حتّی چیزهایی که از نظر ما پست و بی ارزش هستند، فقط و فقط در دست خداست و تا او شرایط تحقّقش را فراهم نکند، محال است که انجام پذیرد. همین عقیده عمق بندگی او را به پیشگاه خداوند آشکار می سازد که ارزشمندترین و محبوب ترین عمل نزد او محسوب می شود.

در بیان مشابهی که به صورت حدیث قدسی خطاب به حضرت موسی علیه السلام آمده، خداوند چنین فرموده است:

یا موسی سَلنی کُلَّ ما تَحتاجُ الیهِ حَتّی عَلَفَ شاتِکَ وَ مِلحَ عَجینِکَ.(1)

ای موسی همه مایحتاج خود را از من طلب کن حتّی علف گوسفند و نمک غذایت را.

روشن است که این دستور اختصاص به حضرت موسی علیه السلام ندارد و قاعده کلّی بندگی خدا را بیان می کند.

بیان دیگری از همین مطلب شریف در فرمایش حضرت باقر علیه السلام چنین آمده است:ی.

ص: 37


1- بحارالانوار، ص303، ح39، به نقل از عدّه الدّاعی.

لا تُحَقِّرُوا صَغیراً مِن حَوائِجِکُم فَإنَّ اَحَبَّ المُؤمِنینَ اِلی اللهِ تعالی أسأَلَهُم.(1)

هیچ یک از نیازهای خود را کوچک مشمارید همانا محبوب ترین مؤمنان نزد خدای متعال درخواست کننده ترین آنهاست.

کوچک شمردن نیاز به این است که انسان آن را دست کم گرفته و دغدغه ای برای رفع آن نداشته باشد. امام باقر علیه السلام توجّه داده اند که هیچ نیازی را دست کم نگیرید و تصوّر نکنید که چون یک امر به ظاهر ناچیز و کوچک است پس نیاز به دستگیری و لطف الهی ندارد. ما انسان ها گاهی به دلیل نادانی خود تصوّر می کنیم که فقط امور بزرگ و نیازهای قابل توجّه است که برای رفع آنها نیاز به لطف و عنایت خداوند داریم، لذا فقط در چنان مواردی دست دعا به درگاه الهی بلند می کنیم. این در حالی است که بزرگی و کوچکی یک امر نسبت به ما معنا دارد وگرنه برای خداوند متعال کوچک و بزرگ تفاوتی ندارند، بنابراین احتیاج به کمک و مساعدت پروردگار در همه موارد یکسان است.

گاهی پیش می آید که خداوند برای آنکه بیچارگی و ناتوانی بشر را برایش روشن تر کند، در امری که به ظاهر ناچیز و پیش پا افتاده به نظر می رسد، اسباب و وسائط آن را فراهم نمی کند. در این صورت انسان مشاهده می کند کار بسیار ساده و کوچکی که همیشه به راحتی انجام می شد، اگر خدا نخواهد به یک معضل و مشکل بزرگ تبدیل می شود که گره آن به دست هیچ کس باز شدنی نیست. فرد عاقل با ایمان هیچ گاه هیچ امری را کوچک نمی شمارد چون می داند که اگر آن امر در گذشته به راحتی انجام می شده، جز به این سبب نبوده که خداوند اسباب آن را همیشه فراهم می کرده است؛ بنابراین اگر در یک مورد چنین اراده ای از جانب پروردگار نباشد، کار سخت و لاینحلّ می شود. پس نباید هیچ گاه از سبب سازی خدای متعال غفلت نمود و کاری را دست کم گرفت. برعکس گاهی هم کارهایی که همیشه سخت و مشکل بوده اند، درق.

ص: 38


1- بحارالانوار، ص346، ح9، به نقل از مکارم الاخلاق.

مواردی به سادگی انجام می پذیرند که موجب تعجّب انسان می گردد.

این حالت هم به صورت دیگری نشانگر دخالت دست عنایت الهی در سبب سازی برای امور است. تذکّری که بیان آن در این بحث لازم است، این می باشد که در همه موارد - چه امور ناچیز و چه مطالب مهم- به حکم عقل و شرع انسان موظّف است که تلاش خود را از هر جهت برای رفع نیازهایش انجام دهد. توجّه به خداوند و دعا و سؤال از او به هیچ وجه جای کوشش و سعی انسان را نمی گیرد و نباید بگیرد. ما در ادامه مباحث به صورت مستدل و با ذکر ادلّه نقلی اثبات خواهیم نمود که یکی از موانع استجابت دعا این است که دعاکننده تلاش لازم خود را از طریق عادی برای رفع نیازش انجام ندهد.(1) همین امر می تواند مانع اجابت دعایش از جانب خدای متعال گردد. بنابراین درخواست همه حوائج از درگاه ایزد یکتا باید در کنار کوشش و طلب انسان از راههای عادی رفع آنها باشد و این دو به هیچ وجه با هم تعارض ندارند و جای یکدیگر را نمی گیرند.

نتیجه ای که از کلّ این بحث گرفته می شود، این است که باید فرهنگ دعاکردن و سؤال از پروردگار در همه امور عام و فراگیر شود به طوری که همگان بر خود فرض بدانند که در رفع همه نیازهایشان دست به دامان الهی بزنند و در هیچ موردی از خداوند و سبب سازی اش غفلت نکنند. البتّه عمومی شدن فرهنگ دعا در هر فرد بر خاسته از فراگیر شدن اعتقاد او به توحید است. بنابراین راه صحیح رسیدن به آن نتیجه مطلوب، عمق بخشیدن به اعتقاد درباره همه کاره بودن منحصر به فرد خداوند در تمشیت امور عالم می باشد و هر عملی که این اعتقاد را قوی تر و محکم تر سازد، در این مسیر مطلوبیّت پیدا می کند. به هر حال دعا بهترین میوه و شیرین ترین ثمره درخت پربرکت توحید است و جز با تقویت خود درخت، ثمره آن پربارتر نمی شود.

ص: 39

یکسان بودن حال بلا و عافیت در لزوم دعا

یکی از زیباترین و باشکوه ترین آثار اعتقاد به توحید در امر دعا، این است که حال فرد مؤمن در دعا هنگام بلا در مقایسه با زمان عافیت یکسان است. از حضرت باقر العلوم علیه السلام نقل شده که فرمودند:

یَنبَغی لِلمُؤمِنِ اَن یَکُونَ دُعاؤُهُ فِی الرَّخاءِ نَحواً مِن دُعائِهِ فِی الشِّدَّهِ.(1)

سزاوار است که دعای مؤمن در حال آسایش (عافیت) همچون دعای او در حال سختی (بلا) باشد.

در حال سختی و گرفتاری انسان به طور طبیعی به خدا پناه برده و رفع گرفتاری را از او طلب می نماید. معمولاً بیشترین و باتوجّه ترین و جدّی ترین دعاها در هنگام بلا و سختی صورت می پذیرد. علّت این امر آن است که انسان در حال گرفتاری و بلا نوعاً از اسباب و وسائط عادی قطع امید می کند و دل به مسبّب الاسباب می بندد. امّا با رفع گرفتاری و عادی شدن شرایط، بیشتر انسان ها از یاد خدا غافل شده و حال انقطاع خود را از دست می دهند. تفاوت فرد مؤمن با غیر مؤمن در همین نقطه است. مؤمن عمیقاً باور کرده که خدای در آسایش همان خدای در گرفتاری است و حال عافیت فقط به لطف و خواست او به وجود آمده و آنچه که ما آن را عادی می نامیم، خارج از مشیّت و تقدیر الهی نیست. بنابراین عقل حکم می کند که در شرایط مطبوع و خوشایند، همان اندازه به لطف و عنایت پروردگار توجّه داشته باشیم که در حال بلا و گرفتاری نوع مردم چنین هستند. چنین نباشد که با رفع سختی و بلا، خداوند و تأثیر مشیّت او در زندگی انسان ها به فراموشی سپرده شود. واقعیّت این است که انسان در حال عافیت همان اندازه نیازمند دعا به پیشگاه الهی است که در هنگام بلا و گرفتاری محتاج می باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام از این حقیقت با زیباترین بیان، پرده برداشته اند:

مَا المُبتَلَی الّذی قَد اشتَدَّ به البَلاءُ بأحوَجَ الی الدُّعاءِ مِنَ المُعافَی الَّذی8.

ص: 40


1- کافی، ج2، ص488.

لا یَأمَنُ البَلاءَ.(1)

فرد گرفتاری که سخت به بلا گرفتار شده نیازمندتر نیست به دعا از کسی که در عافیت است، امّا از گرفتاری در امان نمی باشد.

در این حدیث شریف دو مطلب مهم بیان شده است:

اوّل این که انسان در حال عافیت همان اندازه محتاج دعاست که فرد مبتلا به یک گرفتاری سخت.

دوم علّت این امر بیان شده که همان تعبیر آخر حدیث است. فرموده اند: «الّذی لا یَأمَنُ البَلاءَ» یعنی هرچند اکنون در حال عافیت به سر می برد، امّا هیچ گاه از گرفتاری در امان نیست. انسان موجودی است که در هر لحظه در معرض همه خطرات و آفات قرار دارد و در هیچ شرایطی نمی تواند نفس راحت بکشد و مطمئن باشد که به گرفتاری مبتلا نخواهد شد. بالاتر از این، ممکن است در همان وقتی که خود را در عافیت و راحتی می بیند، مبتلا به یک یا چند بیماری باشد که در آینده برایش روشن شود. اگر در حال حاضر از آن مطّلع باشد، هرگز احساس خوشی و راحتی نمی کند؛ امّا چون از ناراحتی خود خبر ندارد، اظهار خوشحالی می نماید. مولا امیرمؤمنان علیه السلام در یکی از سخنان زیبای خویش، انسان را بیچاره خوانده و فرموده اند:

مِسکینٌ ابنُ آدَمَ: مَکتُومُ الاَجَلِ مَکنُونُ العِلَلِ... .(2)

بیچاره انسان: اجل او پنهان و بیماری هایش پوشیده است... .

بسیاری از انسان ها هستند که از امراض و بیماری های خود بی خبرند، بعدها که بیماری شدّت می یابد و آثار و علائمش ظاهر می گردد. همچنین اجل انسان بر خودش مخفی است و از زمان پایان عمر خویش آگاه نمی باشد. چه بسا در حال خوشی و خوش گذرانی اجل خود یا یکی از عزیزانش فرا رسد و شادی او را تبدیل به غم و مصیبت نماید. این است که فرموده اند انسان در حال عافیت از هیچ بلا و مصیبتی در9.

ص: 41


1- بحارالانوار، ج93، ص382، ح12، به نقل از نهج البلاغه.
2- نهج البلاغه صبحی صالح، کلمه قصار 419.

امان نیست و نباید از این واقعیّت غافل بماند. این گونه انسان همیشه نیازمند دعاست چه در گرفتاری باشد و چه در عافیت.

به طور کلّی می توان از آیات و احادیث چنین برداشت کرد که: خداوند دوست دارد همیشه بندگانش را در حال دعا و توجّه به پیشگاه خود ببیند. در منطق قرآن، کسی که اهل دعا نیست، اصلاً مورد توجّه و عنایت پروردگارش قرار نمی گیرد:

قُل ما یَعبَؤُ بِکُم رَبّی لولا دُعاؤُکُم.(1)

بگو (ای پیامبر): اگر دعای شما نباشد، پروردگارم توجّهی به شما نمی فرماید.

ملاحظه می شود که همه عنایات و توجّهات الهی موکول به دعای بندگان شده است. البتّه این آیه بیانگر قاعده و قانونی است که خداوند آن را وضع فرموده ولی به قدرت و مشیّت خود ممکن است گاهی خارج از این ضابطه کسی را مورد لطف و عنایتش قرار دهد، امّا به هر حال ضابطه و ملاک عمل انسان ها باید مضمون همین آیه شریفه باشد.

برتری دعا بر تلاوت قرآن

در احادیث اهل بیت علیهم السلام با استناد به همین آیه کریمه، دعا از تلاوت قرآن برتر و با فضیلت تر دانسته شده است. از حضرت علیّ بن موسی الرّضا علیهما السلام نقل شده که فرمودند:

الدُّعاءُ اَفضَلُ مِن قِراءَهِ القُرآنِ لأنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ یَقُول: ما یَعبَؤُکُم رَبّی لولا دُعاؤُکُم... .(2)

دعا کردن از خواندن قرآن بافضیلت تر است چون خدای عزّ و جل می فرماید: ما یعبؤ بکم ربّی... .

در حدیث دیگری آمده است که معاویه بن عمّار به امام صادق علیه السلام عرض می کند:م.

ص: 42


1- فرقان/77.
2- بحارالانوار، ج93، ص292، ح18، به نقل از فقه الرّضا علیه السلام.

دو نفر در یک زمان مشغول نماز می شوند. یکی از آنها در نمازش بیش از دعا، قرآن می خواند و دیگری قرآن خواندنش بیشتر از دعا کردنش است. و هر دو با هم نمازشان را به پایان می برند. کدام یک از این دو با فضیلت ترند؟»(1)

حضرت علیه السلام می فرمایند:

هر دو فضیلت دارند، هر دو خوب هستند.

معاویه بن عمّار عرض می کند:

می دانم که هر دو خوب و دارای فضیلت هستند.

آنگاه امام علیه السلام می فرمایند:

الدُّعاءُ اَفضَلُ أما سَمِعتَ قولَ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالی: «و قالَ رَبُّکُم ادعُونی أَستَجِب لَکُم إِنَّ الَّذین یَستَکبِرُونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ داخرینَ» هی وَاللهِ العِبادَهُ، هِی وَاللهِ العِبادَهُ أَلَیسَت هِیَ العِبادَهَ؟ هی وَاللهِ العِبادَهُ، هی وَاللهِ العِبادَهُ أَلَیسَت اَشَدَّهُنَّ؟ هی وَاللهِ اَشَدَّهُنَّ، هی وَاللهِ اَشَدُّهُنَّ، هیَ وَاللهِ اَشَدُّهُنَّ.(2)

دعا بهتر است، آیا فرمایش خدای متعال را نشنیده ای که فرمود: «و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت نمایم. همانا کسی که زیر بار بندگی من نمی روند، با خواری داخل جهنّم خواهند شد». قسم به خدا، دعا عبارت است، قسم به خدا دعا عبادت است. آیا دعا عبادت نیست؟ قسم به خدا آن (دعا) عبادت است. قسم به خدا آن (دعا) عبادت است. آیا (دعا) سخت ترین عبادت ها نیست؟ قسم به خدا سخت ترین عبادت هاست. قسم به خدا سخت ترین عبادت هاست. قسم به خدا سخت ترین عبادت هاست.

این همه تأکید امام صادق علیه السلام درباره عبادت بودن دعا و سخت ترین عبادت بودنل.

ص: 43


1- مؤمن/60.
2- بحارالانوار ج93 ص298 ح29 به نقل از فلاح السائل.

آن که هفت بار با لفظ جلاله در مورد آن قسم یاد کرده اند، جدّاً مایه حیرت است و نشانگر اوج عظمت این عبادت بی نظیر می باشد. اگر به لطف الهی گوشه ای از عظمت این عمل شریف برای انسان روشن شود، تغییر و تحوّلی شگفت در او پدید می آید.

الهام و اعطای دعا

ما در احادیث اهل بیت علیهم السلام تعابیری را می بینیم که ثابت می کند دعا فضل خاصّ الهی است که آن را به برخی از بندگان خاصّ خود از روی منّت و لطف عطا می فرماید. یکی از این تعابیر «الهام» است. امام موسی بن جعفر علیهما السلام در ضمن یکی از فرمایشات خود، چنین فرموده اند:

فَیُلهِمُهُ اللهُ عَزَّوَ جَلَّ الدُّعاءَ... .(1)

... پس خدای عزّ و جل دعا را به او الهام می فرماید... .

تعبیر دیگری که در این مورد به کار رفته، «اعطاء» است. امام صادق علیه السلام فرموده اند:

مَن اُعطِیَ الدُّعاءَ... .(2)

به کسی که دعا عطا شود...

الهام و اعطای دعا به بنده توسّط خداوند نشانه لطف خاص و عنایت ویژه پروردگار به کسی است که می خواهد او را مورد رحمت خود قرار دهد. خیلی اوقات انسان از دعا کردن غافل است و با اینکه برای رفع گرفتاری خود به هر راهی روی می آورد. امّا به یاد دعا نمی افتد. امّا گاهی هم با اینکه گرفتاری خاصّی ندارد، به قلبش الهام می شود که دعا کند و خدای خود را بخواند که او را از واقع شدن در بلایا و گرفتاری ها حفظ فرماید. اینکه در مواردی به یاد دعا کردن نیست و در شرایط دیگری به یاد آن نمی افتد، به خاطر شانس و اتّفاق نیست؛ بلکه سررشته امور به دست خداوند است و هر زمان و در هر موردی که بخواهد بنده اش را مورد لطف قرارر.

ص: 44


1- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب الهام الدُّعاء، ح2.
2- بحارالانوار، ج93، ص363، ح2، به نقل از الخصال و معانی الاخبار.

می دهد و یا او را در حال غفلت رها می سازد. البتّه اعمال اختیاری ما انسان ها - از جمله اهتمام ورزیدن یا بی توجّهی به امر دعا - در اینکه خدای متعال چه رفتاری با ما داشته باشد، مؤثّر است و کسانی که به فراموشی دعا مبتلا می گردند، نوعاً عقوبت برخی اعمال زشت خود را می چشد.

ترک دعا؛ معصیت و گناه

آری، اگر انسان خود را مقیّد و ملزم کند که در همه شرایط- به خصوص در وقت گرفتاری- پیش از هرچیز و هر کار به درگاه الهی روی آورد و حفظ و صیانت خود را از او طلب نماید، آن گاه خود را بیشتر در معرض لطف خاصّ پروردگارش قرار می دهد که به او دعا را «الهام» و «اعطاء» نماید. امّا اگر چنین نکند، فراموشی دعا خود معصیت و گناهی برایش محسوب می شود.

البتّه فراموش کردن یک امر، اختیاری نیست. امّا مقدّمات و زمینه های آن اختیاری است. ممکن است انسان در اثر ارتکاب برخی گناهان از این لطف خاصّ الهی محروم شود. یکی از همین گناهان ضعف و سستی در اعتقاد به توحید پروردگار متعال می باشد که آن هم به نوبه خود معلول کوتاهی های دیگر انسان در انجام وظیفه بندگی اش است.

به هر حال کوتاهی کردن انسان از دعا به پیشگاه الهی یا عمدی و اختیاری است و یا از روی فراموشی و غیراختیاری که این حالت دوم نیز به خاطر کوتاهی کردن در انجام دادن مقدّمات اختیاری آن است که نهایتاً به خود انسان برمی گردد. این است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

تَرکُ الدُّعاءِ مَعصِیَهٌ.(1)

دعا نکردن گناه است.

نتیجه این همه تأکید و اصرار بر امر دعا این است که انسان متوجّه شود باید در0.

ص: 45


1- تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج2، ص120.

همه حالات و شرایط مختلف در زندگی خود از اهتمام و توجّه به دعا غافل نگردد و در کنار همه تلاش ها و کوشش هایی که از راه های طبیعی و عادی انجام می دهد، تکیه گاه و نقطه امیدش، تنها اجابت دعاهایی باشد که به پیشگاه خدای خود عرضه می دارد.

لزوم فراگیر شدن دعا در همه شؤون زندگی

با رجوع به متون حدیثی برای ما روشن می شود که ائمّه علیهم السلام شیعیان خود را در همه احوال و به همه مناسبت ها تشویق و ترغیب به دعا می کردند. نقل نمونه هایی از این احادیث در همه موارد موجب تطویل می گردد. به همین جهت به ارائه فهرستی از برخی عناوین آنها که مرحوم علّامه کلینی در کتاب شریف خود، «کافی»، نقل فرموده اکتفا می کنیم.

عناوین برخی از ابوابی که مرحوم کلینی در کتاب الدّعاء «کافی» ذکر فرموده با بیان تعداد احادیث هر باب از این قرار است:

بابُ القَولِ عند الاِصباح و الإمساء؛ دعاهای صبح و شام (38 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ عِندَ النَومِ و الإنتِباه؛ دعاهای هنگام خوابیدن و بیدار شدن (18 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ اِذا خَرَجَ الانسانُ مِن مَنزِلِه؛ دعاهای هنگام بیرون رفتن از منزل (12 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ قَبلَ الصَّلاهِ؛ دعاهای پیش از نماز (3 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ فی اَدبارِ الصَّلَوات؛ دعاهای بعد از نماز (12 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ لِلرِّزق؛ دعا برای طلب روزی (13 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ لِلدَّین؛ دعا برای ادای قرض (4 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ لِلکَربِ و الهَمِّ و الحُزنِ وَ الخَوفِ؛ دعا برای رفع گرفتاری و ناراحتی و اندوه و ترس (23 حدیث)

ص: 46

بابُ الدُّعاءِ لِلعِلَلِ و الاَمراض؛ دعا برای رفع دردها و بیماری ها (19 حدیث)

بابُ الحِرزِ و العَوذَهِ؛ دعا برای در امان ماندن از شرور (14 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ عندَ قِراءَهِ القرآن؛ دعا هنگام خواندن قرآن (1 حدیث)

بابُ الدُّعاءِ فی حِفظِ القرآن؛ دعا برای حفظ کردن قرآن (2 حدیث)

بابُ دَعَواتٍ مُوجَزاتٍ لِجَمیعِ الحَوائِجِ لِلدُّنیا وَ الآخِره؛ دعاهای مختصر برای برآورده شدن همه حوائج دنیوی و اخروی (35 حدیث)

اینها عناوین بخشی از دعاهایی است که تنها مرحوم کلینی در کتاب بی نظیر خود، «کافی»، نقل فرموده که مجموعاً 194 حدیث را تشکیل می دهد. اگر بخواهیم احادیث دیگری را که در سایر کتب ادعیه در ابواب مختلف ذکر شده بر اینها بیافزاییم، تعداد احادیث به چندین برابر این تعداد می رسد. غرض از ذکر این عناوین توجّه دادن به این حقیقت است که در مکتب تربیتی اهل بیت علیهم السلام اهتمام به امر دعا در همه حالات و شؤون مختلف زندگی یکی از محورهای اساسی به شمار می آید و شیعیان ایشان نباید از آن غفلت نمایند.

منافات نداشتن دعا با کار و زندگی

این جا ممکن است کسی تصوّر کند که اگر انسان بخواهد این چنین به امر دعا در زندگی خود اهمیّت دهد باید وقت بسیاری را در عمر خود صرف دعا کردن نماید و در این صورت از پرداختن به امور اصلی و واجب هم باز می ماند. بله فقط کسی که کار و زندگی درستی ندارد، می تواند چنین زمانی را در زندگی خود به دعاکردن اختصاص دهد!

در پاسخ به این تصوّر باید گفت: چنین نیست و دعا کردن مختصّ آدم های بیکار نیست. بلکه دقیقاً آنان که کار و زندگی سخت تر و پرمشغله تری دارند، نیازشان هم به دعا بیشتر است، هرچند که هیچ کس از آن بی نیاز نمی باشد. برای روشن شدن مطلب

ص: 47

توجّه به چهار نکته لازم است:

(1) ما انسان ها، با وجود همه کارها و مشغله های شخصی معمولاً اوقات زیادی را در زندگی به بطالت می گذرانیم که در آنها هیچ گونه غرض عقلایی وجود ندارد. هر کس اگر اوقات تلف شده خود را در شبانه روز یادداشت کند، آنگاه متوجّه می شود که چه فرصت هایی را از دست داده که می توانست از آنها بهره برداری بسیاری بکند.

(2) نکته دیگر این است که دعا هیچ گاه جای کار و تلاش انسان را نمی گیرد، بنابراین مزاحم کار انسان نیست بلکه دقیقاً در راستای به ثمر رسیدن کار و کوشش انسان است. گاهی انسان تلاش می کند و وقت زیادی هم صرف می کند، امّا نتیجه مطلوبی از آن کار و وقت گذاری به دست نمی آورد یا اینکه نتیجه عکس می گیرد و اقدامی به ضرر خودش انجام می دهد. در حقیقت وقت خود را با کارهایش تلف می کند و در حالی که تصوّر می کند که سود برده، امّا در واقع ضرر کرده است. یکی از آثار و برکات دعا می تواند این باشد که کار و تلاش انسان در مسیرهای انحرافی نیفتد و از روی نادانی به جریانی گرفتار نشود که نتیجه ای جز خسران به بار نمی آورد. واقعیّت این است که بسیاری از اوقات انسان به خاطر ندانم کاری های بیهوده به هدر می رود، غافل از اینکه با توجّه به خدای متعال و دعا به درگاه او می تواند «توفیق» و «برکت» در عمر خود را طلب کند و این گونه از ضایع شدن تنها سرمایه گرانبهایش مصون و محفوظ بماند.

(3) نکته سوم در این خصوص، توجّه به این حقیقت است که اگر انسان قدر و منزلت چیزی را به خوبی بداند و به اهمیّت تأثیر عمیق آن واقف باشد، هیچ گاه وقت برای انجام آن کم نمی آورد. معمولاً انسان برای انجام اموری که اهمیّت چندانی برایش ندارد، وقت کافی نمی گذارد. به تعبیر دیگر انسان عاقل همیشه در زندگی اش نظم و ترتیب دارد و در این نظم بندی، اولویّت را به کارهایی می دهد که برایش اهمیّت بیشتری دارند. لذا برای امور ضروری همچون غذا خوردن یا ادای نمازهای واجب یومیّه همیشه وقت دارد و هیچ گاه آنها را از دست نمی دهد. البتّه ممکن است گاهی در انجام امور ضروری هم به ضیق وقت گرفتار شود ولی بالأخره به انجام حدّاقلّ لازم از

ص: 48

آنها اکتفا می نماید. حال اگر کسی به اهمیّت امر دعا چنان که در تعالیم قرآن و اهل بیت علیهم السلام آمده واقف شود و عمق تأثیر آن را در جلب عنایات الهی بداند (به عنوان نمونه آیه کریمه: قُل ما یَعبَؤُ بِکم رَبّی لولا دُعاءُکُم(1)) آنگاه در مستحبّات بالاترین اولویّت را برای دعا کردن قائل می شود و حتّی انجام یک مرتبه حدّاقلّی از آن را بر خود واجب می سازد و راضی به از دست دادن خیر و برکت آن نمی شود. بنابراین متناسب با نیازهای خود برنامه منظّمی ترتیب می دهد، تا به حدّاقلّی از این سرمایه عظیم دست یابد. طبق این قاعده عقلانی که «ما لا یُدرَکُ کُلُّه لا یُترَکُ کُلُّه» انسان اگر نتواند به کلّ یک گنج گرانقدر دست یابد، خود را از همه آن محروم نمی کند بلکه به مصداق «اَلمَیسُور لا یُترَکُ بِالمَعسُور» به هر مقدار که برایش میسّر و ممکن باشد، خود را از نعمت دعا به پیشگاه الهی برخوردار می سازد.

(4) چهارمین نکته ای که باید در این بحث مورد توجّه قرار گیرد این است که لازمه اهمیّت دادن به دعا شؤون مختلف زندگی، زیادی حجم و کثرت عدد آن نمی باشد. دعا یک عبادت بزرگ الهی است و مهم ترین ویژگی در هر عبادت، شرایط قبولی آن می باشد. در مورد دعا هم بیشترین دغدغه، مسموع بودن آن در درگاه الهی است که از آن به «اجابت دعا» تعبیر می شود. بنابراین اهتمام ورزیدن به دعا یعنی توجّه داشتن و اهمیّت دادن به شرایط اجابت آن. ممکن است کسی از جهت تعداد، دعاهای زیادی بخواند امّا شرایط اجابت در آن فراهم نباشد. برعکس فرد دیگری با دعای کمتر شرایط بهتری برای اجابت آن فراهم سازد. در این صورت شخص دوم را باید اهل دعا بشماریم نه اوّلی را. توضیح و تفصیل این مطلب مهم در ادامه مباحث خواهد آمد.(2) با در نظر گرفتن این نکته روشن می شود که ملاک اهتمام در امر دعا، صرف وقت زیاد در انجام آن نیست.ش.

ص: 49


1- فرقان/77.
2- رجوع شود به فصل 3 از همین بخش.

ص: 50

فصل 2- آثار و نتایج دعا

اشاره

پس از آنکه دانستیم دعا یک عبادت و بلکه افضل آنهاست، اکنون مناسب است که به مهم ترین آثار و نتایج این عبادت بزرگ- مطابق آنچه در احادیث ائمّه علیهم السلام آمده- اشاره ای داشته باشیم. این آثار برخی دنیوی است و برخی دیگر اخروی و ما اهمّ آنها را در هفت عنوان کلّی دسته بندی می کنیم:

1- وسیله ی پیروزی و مایه ی دلگرمی (سلاح)

اولین اثر مهمّی که بر دعا مترتّب دانسته اند، این است که آن را «سلاح» نامیده اند. از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمودند:

الدُّعاءُ سِلاحُ المؤمن.(1)

دعا سلاح مؤمن است.

سلاح وسیله ای است که در نبرد با دشمنان اوّلاً باعث دلگرمی انسان می شود و ثانیاً ابزاری است برای غلبه و پیروزی. انسان برای پیروزی در معرکه هایی که در سراسر زندگی خود پیش رو دارد، احتیاج به ابزارهایی دارد که هم مایه قوّت قلبش گردد و هم او را بر دشمن پیروز گرداند. کسی که دست خالی می جنگد، خود را ناتوان و بدون1.

ص: 51


1- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب أنّ الدُّعاء، سلاح المؤمن، ح1.

پشتوانه احساس می کند و به همین دلیل توانایی مقابله و رودررویی شجاعانه با دشمن را ندارد و به سرعت خود را می بازد. علاوه بر این در نبرد با دشمن، وجود سلاح قدرت رویارویی را در انسان بالا می برد و او را سریع تر و بهتر پیروز میدان می گرداند.

البتّه باید توجّه داشت که دعا کردن کار آدم های بی عرضه نیست یعنی چنین نیست که وقتی کسی کاری از دستش برنیامد به دعا متوسّل شود، بلکه دعا خود از بهترین وسایل و اسباب برای پیروزی و پیشرفت می باشد.

در حدیثی به نقل از امام رضا علیه السلام آمده است که ایشان به اصحاب خود فرمودند:

علیکُم بِسِلاحِ الاَنبیاءِ.

بر شما باد به سلاح پیامبران.

از ایشان پرسیدند: سلاح پیامبران چیست؟ فرمودند: «الدُّعاء».(1)

روشن است که پیامبران افراد بی عرضه و ناتوانی نبودند بلکه همگی برگزیدگان خدای متعال بودند و به فرموده امام هشتم علیه السلام دعا سلاح این برگزیدگان بوده است که اهداف بلند و الهی خود را با آن وسیله - البتّه همراه با انجام دیگر وظایف خویش - پیش می بردند. در حدیث قبلی هم پیامبر بزرگوار اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم دعا را سلاح مؤمنان دانسته بودند. این تأکیدها نشان می دهد که افراد با انگیزه های عالی و خدایی اگر اهل دعا نباشند، در میدان مبارزه با دشمنان الهی دست خالی خواهند ماند و توان مقابله را از دست می دهند.

بزرگترین دشمن اهل ایمان و انبیای الهی شیاطین هستند. شیطان چنان قوی و قدرتمند است که انسان به تنهایی توانایی رودررویی با کیدو مکر او را ندارد. خدای متعال به پیامر عظیم الشأن اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم دستور فرموده که از وساوس شیطان به خدا پناه ببرد:

و قُل رَبِّ اَعُوذُ بِکَ مِن هَمَزاتِ الشَّیاطینِ.(2)

و (ای پیامبر) بگو: ای پروردگارم از تحریکات شیاطین به تو پناه می آورم.7.

ص: 52


1- همان، ح5.
2- مؤمنون/97.

این دستور الهی به این معناست که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به تنهایی حریف مبارزه با شیاطین نیست و باید خود را در پناه حمایت خداوند قرار دهد تا بتواند با این دشمنان خود و خدا مقابله کند و بر آنها پیروز گردد.

وقتی وضعیّت پیامبر بزرگ اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در مبارزه با شیطان چنین باشد، حال دیگران به طریق اولی روشن است که آنها هم به خودی خود توان رویارویی با این دشمن خطرناک را ندارند. این جاست که ارزش سلاح انبیاء و سلاح مؤمنان معلوم می شود. امیرمؤمنان و مولای متّقیان علیه السلام در ضمن سفارشات خود فرمودند:

اَکثِرِ الدُّعاءَ تَسلَم مِن سَورَهِ الشَّیطانِ.(1)

زیاد دعا کن تا از تند و تیزی (حملات) شیطان درامان بمانی.

انسان با سلاح دعا می تواند به جنگ شیطان برود و خود را از شرّ او سالم بدارد. در فرمایش دیگری از همان امام عزیز چنین آمده است:

الدُّعاءُ تُرسُ المُؤمِنِ.(2)

دعا سپر مؤمن است.

سپر انسان را از شرّ حملات دشمن مصون و محفوظ می دارد و نقش دعا برای اهل ایمان چنین است.

در تعبیر دیگری امام ششم علیه السلام، دعا را از نیزه تیز، کاری تر دانسته اند:

الدُّعاءُ اَنفَذُ مِنَ السِّنانِ الحَدیدِ.(3)

دعا از سر نیزه تیز، کاری تر و نافذتر است.

در گذشته یکی از سلاح های بسیار کاری و مؤثّر نیز بوده است. هر نیزه ای که سر آن تیزتر بوده، اثر برّندگی بیشتر و نافذتری داشته است. دعا- طبق فرمایش امام صادق علیه السلام - از سر نیزه تیز، کاری تر و مؤثّرتر می باشد و باید به طور صحیح به کار7.

ص: 53


1- بحارالانوار، ج78، ص9، ح64، به نقل از مطالب السّؤول.
2- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب اَن الدُّعاء سلاح المؤمن، ح4.
3- همان، ح7.

گرفته شود تا به جا و به مورد، اثر خودش را بگذارد. به هر حال انسان مؤمن در زندگی اش با دشمنان زیادی روبروست و برای اینکه گوهر ایمان خود را از شرّ دشمنان حفظ کند، باید در میدان های نبرد متعدّدی پیروز و سربلند شود. از شیاطین جنّی گرفته تا انسان هایی که خود از ایادی شیطان هستند، نمی خواهند هیچ مؤمنی با ایمان بماند و سعی در منحرف ساختن او از مسیر صحیح هدایت الهی دارند. مقابله با انواع این دشمنان جز با سلاح «دعا» ممکن نیست. البتّه در کنار دعا باید به سفارشات دیگری که اهل بیت علیهم السلام در این رابطه فرموده اند نیز عمل شود.

2- سرازیر شدن روزی
اشاره

دومین اثر و برکت دعا به پیشگاه الهی، سرازیر شدن روزی به سوی انسان است. پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

اَلا اَدُلُّکُم علی سِلاحٍ یُنجِیکُم مِن اَعداءِکُم وَ یُدِرُّ اَرزاقَکُم؟

آیا به شما سلاحی معرفی نکنم که شما را از شرّ دشمنانتان نجات بخشد و روزی های شما را سرازیر نماید؟

عرض کردند: بفرمایید. فرمودند:

تَدعُونَ رَبَّکُم بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ.(1)

پروردگارتان را شب و روز بخوانید.

روزی مادّی و معنوی

اوّلین نکته ای که در تبیین این اثر گرانقدر دعا باید مورد توجّه قرار گیرد، این است که مفهوم «رزق» تنها شامل پول و مال و خوراک و پوشاک و مسکن و نظایر اینها نمی شود بلکه در برگیرنده ارزاق معنوی انسان هم هست. به تعبیر دیگر «رزق» هم شامل رزق مادّی است و هم معنوی. در کلمات لغویّین تصریح به این معنا وجود دارد.3.

ص: 54


1- همان، ح3.

به عنوان نمونه طریحی چنین آورده است:

الاَرزاقُ نوعانِ: ظاهِرَهٌ لِلاَبدانِ کالأَقواتِ و باطِنَهٌ لِلقلُوبِ کالمَعارِفِ و العُلُوم.(1)

رزق ها دو نوع هستند؛ ظاهری برای ابدان مانند غذاها و باطنی برای قلوب مانند معارف و علوم.

با این ترتیب مفهوم «رزق» عام است و غیر از امور مادّی شامل امور معنوی چون علم، عقل، ادب، حج، زیارت و ... می شود. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه:

... و ممّا رَزَقناهُم یُنفِقُونَ.(2)

فرمودند:

مِمّا عَلَّمناهُم یَبُثُّونَ و ممّا عَلَّمناهُم مِنَ القُرآنِ یَتلُونَ.(3)

از آنچه به آنها آموخته ایم نشر می دهند و از آیات قرآن که به ایشان آموخته ایم، تلاوت می کنند.

در این حدیث روشن است که رزق را شامل علم و قرآن هم دانسته اند. مصادیق دیگری از این رزق معنوی در دعای زیبایی منقول از امام زین العابدین علیه السلام آمده است که جزء تعقیبات نماز نافله صبح می باشد. قسمتی از آن چنین است:

اَللّهُمَّ ارزُقنی عَقلاً کامِلاً وَ عَزماً ثاقِباً و لُبّاً راجِحاً وَ قَلباً وَ عِلماً کثیراً وَ اَدَباً بارِعاً.(4)

خدایا مرا روزی فرما: عقلی کامل و اراده ای نافذ و خردی برتر و دلی پاک و علمی فراوان و ادبی نیکو.

در این جا هم روزی شامل عقل، دل پاک، علم فراوان و ادب نیکو و امثال اینهاست.ن.

ص: 55


1- مجمع البحرین، ج5، ص169، مادّه رزق.
2- بقره/3.
3- بحارالانوار، ج2، ص17، ح38، به نقل از معانی الاخبار.
4- همان، ج87، ص325، ح14، به نقل از جنّه الامان.

همچنین در دعای دیگری که از امام صادق علیه السلام در تعقیبات مختصّه نماز صبح نقل شده، چنین آمده است:

اللّهُمَّ... ارزُقنی حُبَّکَ وَ حُبَّ کُلِّ مَن اَحَبَّکَ وَ حُبَّ کُلِّ عَمَلٍ یُقَرِّبُنی الی حُبِّکَ.(1)

خداوندا... روزی کن مرا محبّت خود و محبّت هرکس که تو را دوست دارد و محبّت هر کاری که مرا به محبّت تو نزدیک می سازد.

با این ترتیب محبّت خدا و دوستارانش و محبّت همه اعمالی که محبوب خدا هستند، از مصادیق روزی به شمار می آیند. پس آنگاه که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: دعا باعث سرازیر شدن روزی به شما می شود، باید تمام این مصادیق را در نظر گرفت و آن را منحصر در روزی مادّی ندانست.

دعا به همراه تلاش برای تحصیل روزی

نکته دیگر اینکه طلب روزی از خدای متعال به دو صورت است: یکی دعا و درخواست از او و دیگر تلاش و سعی از راه های متعارف و عادی. برای تحصیل رزق باید هر دو کار انجام شود و هیچ یک جای دیگری را نمی گیرد. مثلاً برای تحصیل علم و ادب هم باید از خداوند خواست و به پیشگاهش دعا کرد و هم باید سراغ درس و بحث و زانو زدن در محضر عالمان مهذّب و مؤدّب رفت. همچنین است طلب روزی مادّی و رزق حلال که هم نیاز به کسب و کار دارد و هم دعا و درخواست از خداوند. در ادامه مباحث به صورت مستدل بیان خواهد شد(2) که به دعا بدون فراهم کردن اسباب و زمینه های عادی آن، وعده اجابت داده نشده و بلکه همین کوتاهی کردن از موانع استجابت دعا شمرده شده است.

اکنون فقط به یک حقیقت مهم توجّه می دهیم و آن اینکه: گاهی انسان از راه هایش.

ص: 56


1- بحارالانوار، ج86، ص182، ح46، به نقل از مصباح المتهجّد.
2- فصل آینده از همین بخش.

متعارف به تلاش برای کسب روزی- چه مادّی و چه معنوی- می پردازد و سعی و کوشش زیادی هم به خرج می دهد. امّا به اندازه زحمتی که متحمّل شده سود نمی برد. گاهی حتّی تلاشش بی نتیجه بوده و دست خالی می ماند و از این بدتر آنکه ممکن است ضرر هم بکند. وجود این حالات مختلف نشان می دهد که انسان نمی داند خداوند متعال رسیدن روزی او را از چه طریقی مقدّر فرموده است. اینکه انسان از چه راهی و با مراجعه به چه کسانی می تواند رزق خود را به دست آورد، برای خودش روشن نیست. ممکن است به اسباب و وسائطی دل ببندد که از آنها هیچ چیز نصیبش نشود و برعکس از طریقی که اصلاً حسابی روی آن باز نکرده، روزی بدست آورد. این جاست که برای همگان واضح و آشکار می گردد که روزی رسان خداوند است و غیر او هرچه هست، اسباب و زمینه هایی است که خود او فراهم می آورد. اگر خداوند نخواسته باشد که از طریقی رزق انسان را برساند، هیچ سعی و تلاشی در آن مسیر به نتیجه نمی رسد. بنابراین یکی از آثار و خیرات دعا این است که خداوند در عمل، انسان را موفّق به یافتن مسیری نماید که راه رسیدن روزی اوست. همچنین با عنایت الهی در مسیری قرار نگیرد که با وجود سعی و تلاش چیزی از آن راه نصیبش نمی گردد. همین مطلب لطیف در دعایی که به عنوان یکی از تعقیبات نماز عشا وارد شده، آمده است. راوی می گوید:

خدمت امام صادق علیه السلام بودم که یکی از شیعیان از فقر و تنگدستی خود به حضرتش شکایت می نمود و اظهار می کرد که برای طلب روزی به سرزمین های مختلفی رفته، امّا تنها اثرش ازدیاد فقرش بوده است.

حضرت به او فرمودند:

پس از نماز عشا، این دعا را با تأنّی بخوان:

اللّهُمَّ إنَّه لیس لی عِلمٌ بِمَوضِعِ رِزقی و إنّما اَطلُبُهُ بِخَطَراتٍ تَخطُرُ علی قَلبی فَأجُولُ فی طَلَبِهِ البُلدانَ فَأنا فیما أنا طالِبٌ کَالحَیرانِ لا أدری أ فی سَهلٍ هو أم فی جَبَلٍ اَم فی اَرضٍ أم فی سَماءٍ اَم فی بَرٍّ اَم فی بَحرِ وَ

ص: 57

علی یَدَی مشن وَ مِن قِبَلِ مَن وَ قَد عَلِمتُ اَنَّ عِلمَهُ عِندَکَ وَ اَسبابَهُ بِیَدِکَ وَ أنتَ تَقسِمُه بِلُطفِکَ وَ تَسَبِّبُه بِرَحمَتِکَ. اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِهِ واجعَل یا رَبِّ رِزقَکَ لی واسِعاً وَ مَطلَبُه سَهلاً و مَأخَذَهُ قریباً ولا تُعَتِّننی بِطَلَبِ ما لم تُقَدِّر لی فیه رِزقاً فانَّکَ غَنِیٌّ عَن عَذابی وَ أنا فقیرٌ اِلی رَحمَتِکَ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ جُد علی عَبدِکَ بِفَضلِکَ انَّکَ ذو فَضلٍ عَظیمٍ.(1)

بارالها من به جایگاه روزی خود آگاهی ندارم و صرفاً مطابق افکاری که به قلبم خطور می کند، به دنبال طلب آن در سرزمین های مختلف هستم. بنابراین من همچون افراد سرگردان به دنبال مطلوب خود هستم؛ نمی دانم (آنچه طلب می کنم) در دشت است یا در کوه، در زمین است یا در آسمان، در خشکی است یا در دریا و به دست چه کسی و از طرف کیست. و در عین حال به خوبی آگاهم که علم آن (روزی من) نزد تو و اسبابش به دست توست و تو آن را به لطف خویش تقسیم می فرمایی و به سبب رحمت خود زمینه هایش را فراهم می نمایی.

(حال که چنین است) پس بارالها بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل او درود بفرست وروزی خود را برای من وسیع و راه طلب آن را آسان و محلّ به دست آوردن آن را نزدیک قرار ده و مرا در طلب کردن آنچه روزی ام در آن مقدّر نفرموده ای، به رنج و زحمت نینداز، همانا تو از عذاب کردن من بی نیازی و من به رحمت تو محتاجم. پس بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و خاندان ایشان درود فرست و با فضل خود بر بنده ات ببخش، که تو صاحب فضلی عظیم هستی.

مضامین این دعای زیبا به خوبی نقش بی بدیل فضل و عنایت الهی را در روزی رساندن به بندگانش نشان می دهد. کسی که از عمق دل خویش این نقش را باور کرده باشد، به راحتی تأثیر دعا را در سرازیر شدن روزی به انسان می پذیرد. البتّه باید توجّهل.

ص: 58


1- بحارالانوار، ج86، ص124، ح5، به نقل از فلاح السّائل.

داشت که مقصود از اینکه دعا در سرازیر شدن روزی به سوی انسان مؤثّر است. تنها این نیست که اگر انسان برای طلب روزی دعا کند، روزی اش بیشتر می شود. دعاهایی نظیر آنچه به عنوان تعقیب نماز عشا ذکر شد، قطعاً در این زمینه مؤثّر است، امّا به نظر می رسد مطلق دعا - چه برای طلب روزی و چه غیر آن - باعث سرازیر شدن روزی به انسان است. آنچه در همه دعاها وجود دارد توجّه قلبی عمیق به خدای متعال به عنوان مسبّب الاسباب می باشد و همین توجّه می تواند مؤثّر و کارساز باشد. امام باقر علیه السلام در توضیح آیه شریفه:

وَ اسأَلُوا اللهَ مِن فَضلِه.(1)

و از فضل خداوند طلب کنید.

فرمودند:

للهِ فَضلٌ یُقَسِّمُهُ مِن طُلُوعِ الفَجرِ اِلی طُلُوعِ الشَّمسِ.

خدا دارای فضلی است که آن را بین طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم می فرماید.

آنگاه اضافه فرمودند:

ذِکرُ اللهِ بَعدَ طُلُوعِ الفَجرِ اَبلَغُ فی طَلَبِ الرِّزقِ مِنَ الضَّربِ فی الاَرضِ.(2)

یاد کردن خداوند پس از طلوع فجر از دوندگی در زمین، برای طلب روزی مؤثّرتر می باشد.

این جا تعبیر «ذکر» را به کار برده اند که مقصود یاد کردن از خداست. خواندن خداوند - هرچند با سؤال و درخواست از او همراه نباشد - مصداق روشنی از «ذکر» است. بنابراین دعا حتّی بدون آنکه همراه با طلب روزی از خدا باشد، در سرازیری رزق انسان مؤثّر و کارساز است.9.

ص: 59


1- نساء/32.
2- تفسیر عیّاشی، ج1، ص240، ح119.
3- شفای همه ی دردها

یکی دیگر از آثار و نتایج دعا شفابخش بودن آن از هر دردی است. این مطلب به صراحت در فرمایش امام صادق علیه السلام آمده است:

علیکَ بالدُّعاءِ فإنّه شِفاءٌ مِن کُلِّ ذاءٍ.(1)

بر تو باد دعا کردن زیرا آن درمان هر دردی است.

شفا دادن در فرهنگ دین مانند روزی دادن است. همان طور که روزی تنها به دست خداست، شفا هم تنها در اختیار اوست. نقش اسباب و وسایط و تأثیر آنها در شفابخشی همچون نقش زمینه ها و شرایط عادی در رسیدن روزی به انسان می باشد. همان گونه که سررشته ی امور در امر روزی رساندن به دست خداوند است، در شفابخشی هم تأثیر معالجه و دارو و ... به خواست خدا و اذن او بستگی دارد. بنابراین با همان اعتقادی که انسان برای رسیدن روزی اش دعا می کند و همزمان دنبال اسباب و وسائط می رود، باید در کنار دعا برای شفا خواستن، در پی پیمودن راه های متعارف معالجه دردهایش هم باشد. در صورت وجود اعتقاد صحیح در این زمینه، انسان می تواند شاهد تأثیر دعا در شفای همه دردهای خود و دیگران باشد، حتّی اگر این دعاها صرف خواندن خدا و بدون درخواست شفا از او باشد.

رسیدن به موفقیّت و رستگاری

چهارمین اثر با برکت دعا چیزی است که از آن به کلید نجات و رستگاری تعبیر کرده اند. از امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که فرمودند:

الدُّعاءُ مَفاتیحُ النَّجاحِ و مَقالیدُ الفَلاحِ.(2)

خواندن خداوند کلید به دست آوردن موفقیّت و رستگاری است. «مفاتیح» جمع «مفتاح» به معنای کلید است و «مقالید» هم جمع «مِقلاد» می باشد. «مقلاد» هم به2.

ص: 60


1- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب اَن الدُّعاء شفاء من کل داء، ح1.
2- همان، باب انّ الدُّعاء سلاح المؤمن، ح2.

معنای کلید به کار رفته و هم به معنای گنجینه.(1) بنابراین تعبیر «مقالید الفلاح» یا به معنای کلیدهای رستگاری و یا گنجینه های رستگاری است. پس حاصل فرمایش امام امیرالمؤمنین علیه السلام این است که از طریق دعا می توان به کلیدهای موفقیّت و گنجینه ها (یا کلیدهای) رستگاری دست یافت. موفقیّت و رستگاری برای یک مؤمن فقط در سایه رضایت و خشنودی خدا از او حاصل می گردد. بنابراین بسیاری از آنچه که در دیدگاه اهل دنیا مصداق موفقیّت محسوب می گردد، با معیارهای دینی عین شکست و ناکامی شمرده می شود. به دست آوردن نعمت های دنیوی اگر وسیله ای برای سعادت اخروی انسان باشد، موفقیّت است وگرنه او را به بدبختی و بیچارگی مبتلا می کند.

دعا وسیله ای است برای آنکه انسان را از آنچه در دنیا نصیبش شده به سعادت واقعی که همان رضایت خدای او از اوست، برساند. اگر این کلید و این گنجینه در اختیار انسان نباشد، از رسیدن به آن محروم و ناکام خواهد ماند.

در حدیث دیگری که از امام صادق علیه السلام نقل شده، چنین می خوانیم:

... فَاَکثِر مِنَ الدُّعاءِ فَاِنّه مِفتاحُ کُلِّ رَحمَهٍ وَ نَجاحُ کُلِّ حاجَه.(2)

... پس بسیار دعا کن که آن کلید هر رحمت و (سبب) موفقیّت در هر نیازی است.

طبق این فرمایش گرانقدر کلید هر رحمتی دعا به پیشگاه خداست یعنی اگر کسی خواهان رحمت الهی در هر زمینه ای باشد، می تواند از طریق دعا باب آن رحمت را بر خود بگشاید. بنابراین تحصیل سعادت دنیا و آخرت از راه دعا میسّر است، البتّه بشرط اینکه انسان از انجام سعی و تلاش متعارف هم کوتاهی نکند.

همچنین براساس فرمایش امام صادق علیه السلام هیچ حاجتی نیست که به دست آوردن موفقیّت در آن از طریق دعا امکان پذیر نباشد، موفقیّت و پیروزی همیشه در این نیست که انسان به خواسته خود نایل شود، گاهی انسان به دنبال چیزی است که به دست7.

ص: 61


1- المِقلاد: الخزانه و المفتاح (المعجم الوسیط، ص754).
2- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب أنّ الدُّعاء یَرُدُّ البلاء و القضاء، ح7.

آوردنش به صلاح و نفع او نمی باشد. بنابراین در صورت وجود یک نیاز، نمی توان گفت که موفقیّت انسان لزوماً به رفع آن نیاز است. مثلاً کسی که به مال فراوانی از دنیا نیازمند است، چه بسا به دست آوردن آن به ضررش باشد و او را از درگاه خداوند دور سازد. موفقیّت (نَجاح) در این مورد این است که مال دنیا را به اندازه ای که به عاقبت حالش مفید است و برای ایمانش مضر نیست، به دست آوردن و دعا وسیله و سببی برای رسیدن به همین موفقیّت است. توضیح کامل تر این بحث در فصل مربوط به بیان شرایط و موانع اجابت دعا خواهد آمد.(1)

5- رفع بلاهای نازل شده
اشاره

یکی دیگر از آثار و نتایج دعا و مصیبت هاست. نوع بلاها در واقع سلب نعمت هایی است که مدّتی در اختیار انسان بوده است. مثلاً بیماری عبارت است از سلب نعمت سلامت یا زلزله و امثال آن مساوی است با از دست دادن نعمت امنیّت و ... . یکی از علّت های اساسی از دست دادن هر نعمت، ناشکری نمودن نسبت به آن به خاطر ارتکاب گناه است، چون هر گناهی در واقع مصداق ناشکری نعمت های الهی است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

ما زالَت نِعمَهٌ ولا نَضارَهُ عَیشٍ إلّا بِذُنُوبٍ اجتَرَحُوا اِنَّ اللهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلعَبید.(2)

هیچ نعمتی و هیچ خوشی و خرّمی در زندگی زائل نمی شود مگر به سبب گناهانی که (انسان ها) مرتکب می شوند، خداوند به بندگان ظلم نمی کند.

وقتی خداوند بعضی از نعمت های خود را از کسی می گیرد، در واقع مصیبت و بلا را بر او نازل می کند. این کار به مقتضای عدل الهی است و ریشه در اعمال زشت خود انسان دارد. به فرمایش مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در همه این بلایا ردّ پای تقصیراتل.

ص: 62


1- فصل آینده از همین بخش.
2- بحارالانوار، ج93، ص289، ح5، به نقل از الخصال.

انسان ها به چشم می خورد. ایشان در ادامه فرمایش خود، چنین آورده اند:

وَلَو أَنَّهُم اِذا نَزَلَت بِهِم النِّقَمُ وَ زالَت عنهم النِّعَمُ فَزَعُوا اِلی اللهِ بِصِدقٍ مِن نِِیّاتِهِم وَلَم یَهِنُوا وَ لَم یُسرِفُوا لَاَصلَحَ اللهُ لهم کُلِّ فاسدٍ وَ لَرَدَّ عَلیهم کُلَّ صالحٍ.(1)

و اگر ایشان (گناهکاران) در هنگام فرود آمدن بلاها و از دست رفتن نعمت ها، با صدق نیّت به خدا پناه آورده و به او استغاثه می کردند و سستی به خرج نمی دادند و (در انجام گناه) زیاده روی نمی نمودند؛ خداوند هر فساد و تباهی را برای ایشان اصلاح می فرمود و هر امر شایسته را به ایشان باز می گرداند.

«فَزَعَ إلی...» در عربی به معنای «پناه آوردن و استغاثه کردن به ...» می باشد.(2) مضمون فرمایش مولا این است که اگر انسان های گناهکار در وقت فرود آمدن بلا به درگاه خدا روی آورده و از او کمک می خواستند، گرفتاری هایشان رفع می شد و نعمت های از دست رفته به ایشان باز گردانده می شد. پس تداوم بلاها و مصیبت ها به خاطر کوتاهی کردن خود مردم در روی آوردن به دعا و ثنای الهی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی دیگر از فرمایش های خود بر ضرورت دعا هنگام بلا تأکید صریح فرموده اند:

اِنَّ لِلّهِ سُبحانَه سَطَواتٍ وَ نَقِماتٍ فاذا نَزَلَت بکم فادفَعُوها بالدُّعاءِ فَاِنّه لا یَدفَعُ البَلاءَ اِلّا الدُّعاءُ.(3)

همانا خدای سبحان قهرها و عقوبت ها دارد، پس در هنگام فرود آمدن آنها بر شما، به وسیله دعا آنها را دفع کنید، چرا که بلا را چیزی جز دعا دفع نمی نماید.2.

ص: 63


1- همان.
2- المعجم الوسیط، ص687.
3- غُرَرالحکم و دُرَر الکلم، ج2، ح3512.

نقمت ضدّ نعمت است و وقتی نعمتی سلب می شود، معمولاً نقمت جای آن را می گیرد که چیزی جز گرفتاری و بلا نیست. در این حدیث شریف تصریح فرموده اند که بلا جز با دعا از بین نمی رود. بنابراین انسان مؤمن در وقت گرفتاری باید پیش از هر چیز بر روی آوردن به سوی خداوند تأکید و اصرار داشته باشد. روشن است که دعا در این شرایط شامل استغفار و توبه از آنچه سبب نزول بلا بوده نیز خواهد شد. شاید بتوان چنین تعبیر کرد که انسان با اظهار پشیمانی از گناه و طلب مغفرت از خداوند، می خواهد علّت نزول بلا را محو نماید و یک بار دیگر خود را مشمول رحمت او قرار دهد.

در فرمایش دیگری که از امام زین العابدین علیه السلام منقول است، چنین فرموده اند:

الدُّعاءُ یَدفَعُ البَلاءَ النّازِلَ وَ مالَم یَنزِل.(1)

دفع بلای نازل شده و (بلای) نازل شده را دفع می کند.

دفع بلای نازل شده بحث فعلی ماست و درباره دفع بلای نازل شده به وسیله دعا در ادامه بحث سخن خواهیم گفت.

وجود و عدم دعا نشانه ی کوتاه یا بلند بودن مدّت بلا

تأثیر دعا در رفع بلا چنان یقینی و روشن است که می بینیم ائمّه علیهم السلام طولانی شدن یا کوتاه بودن مدّت زمان بلا را به اینکه انسان ها در زمان گرفتاری به یاد دعا بیفتند یا خیر، منوط دانسته اند. هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند:

هل تَعرِفُونَ طُولَ البَلاءِ مِن قَصرِهِ؟

آیا می دانید مدّت زمان چه بلایی کوتاه و چه بلایی بلند است؟

عرض کردیم: خیر، فرمودند:

اِذا اُلهِمَ اَحَدُ [کُم] الدُّعاءَ عِندَ البَلاءِ فاعلَمُوا اَنَّ البلاءَ قصیرٌ.(2)1.

ص: 64


1- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب أنَّ الدُّعاء یردّ البلاء و القضاء، ح5.
2- همان، باب الهام الدُّعاء، ح1.

هرگاه در هنگام بلا به کسی (از شما) الهام شد که دعا کند، بدانید که (زمان) آن بلا کوتاه است.

در فصل گذشته بر اینکه دعا به تفضّل الهی به برخی از بندگان الهام می شود، تأکید نمودیم. فرمایش منقول از امام صادق علیه السلام روشن می کند که الهام شدن دعا به انسان در هنگام نزول بلا، نشانگر این است که مدّت آن بلا طولانی نیست. در حقیقت خداوند با الهام نمودن دعا می خواهد بلای نازل شده را از گرفتاران رفع نماید. این بیان به خوبی تأثیر قطعی دعا را در رفع بلا می رساند. سخن دیگر در این موضوع از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده است:

ما مِن بَلاءٍ یَنزِلُ علی عَبدٍ مُؤمِنٍ فَیُلهِمَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إلّا کانَ کَشفُ ذلِکَ البَلاءِ وَشیکاً وَ ما مِن بَلاءٍ یَنزِلُ علی عَبدٍ مُؤمِنٍ فَیُمسِکَ عَنِ الدُّعاءِ اِلّا کانَ ذلِکَ البلاءُ طویلاً فَاِذا نَزَلَ البلاءُ فَعَلَیکُم بالدُّعاءِ و التَضَرُّعِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(1)

هیچ بلایی بر بنده ای با ایمان نازل نمی شود که خدای عزّ و جل به او دعا را الهام فرماید، مگر آنکه بر طرف شدن آن بلا نزدیک باشد. و هیچ بلایی بر بنده ای با ایمان نازل نمی شود که از دعا خودداری نماید مگر اینکه آن بلا طولانی باشد. پس هرگاه بلا نازل شد، بر شماست که به پیشگاه خدای عزّ و جلّ دعا و تضرّع کنید.

در این حدیث شریف علاوه بر آنچه در فرمایش قبلی مطرح شده بود، تأکید کرده اند که در هنگام نزول بلا، اگر انسان دعا نکند، باید بداند که آن بلا به زودی رفع نخواهد شد بلکه مدّتش طولانی خواهد بود. بنابراین هم دعا کردن نشانه زودگذر بودن بلا و گرفتاری است و هم دعا نکردن علامت ماندنی بودن آن بلاست. پس نه تنها دعا در رفع بلاها و مصیبت ها مؤثّر است، بلکه عدم آن هم موجب رفع نشدن بلا می گردد. این جا اهمیّت دعا و اینکه انسان در هنگام گرفتاری باید به این سلاح مجهّز2.

ص: 65


1- همان، ح2.

شود، به خوبی روشن می شود.

نکته دیگری که امام هفتم علیه السلام بر آن تصریح فرموده اند این است که الهام کننده دعا به بنده مؤمن در هنگام نزول بلا خود خداوند است و این چیزی جز لطف و تفضّل او نمی باشد، امّا گاهی انسان به این امر توجّه ندارد و با آن ساده برخورد می کند. بسیاری اوقات در هنگام نزول بلا و مصیبت، انجام خیلی کارها به ذهن و قلب انسان خطور می کند ولی به فکر دعا کردن نمی افتد. پس از اینکه مدّتی از راه های مختلف تلاش کرد و راه به جایی نبرد، آنگاه یادش می افتد که در خانه خدا برود و رفع مشکل را از او طلب کند. این در حالی است که اگر از ابتدا دعا می کرد و از خدا استمداد می طلبید، چه بسا راه هایی به ذهنش می رسید که گرفتاری اش به سادگی رفع می شد. از همین جهت است که تأکید می کنیم هنگام نزول یا خوب است اوّلین چیزی که به فکر انسان خطور می کند دعا به پیشگاه خداوند باشد، چون همه راه های دیگر تنها به لطف و عنایت او می توانند در رفع بلا یا مؤثّر واقع شوند. البتّه در کنار دعا باید راه های متعارف و عادی حلّ مشکل نیز طی شوند، امّا راه گشا بودن هرکدام از آنها به لطف و عنایت الهی است. بنابراین کمال مطلوب برای بنده مؤمن این است که خداوند از همان ابتدای گرفتاری، دعا کردن را به او الهام فرماید و او به اینکار اقدام نماید.

6- دفع بلای مقدّر

یکی از مهم ترین آثار دعا، دفع بلای مقدّری است که هنوز واقع نشده است. در فرهنگ قرآن و سنّت، هیچ امری در روی زمین یا در آسمان بدون تقدیر سابق از جانب خداوند، واقع نمی شود.(1) در واقع هر امری اتّفاق می افتد پیش از وقوع، تقدیر آن صورت گرفته است. تقدیر یعنی اندازه گیری و مقصود از آن معیّن کردن زمان و مکان و2.

ص: 66


1- رجوع کنید به کتاب شریف اصول کافی، کتاب التّوحید، بابُ فی أنّه لا یکون شیء فی السّماء و الارض الّا بسبعه، ح 1 و 2.

سایر خصوصیّات چیزی است که تحقّق پیدا می کند. همه اینها پیش از وقوع شیء از جانب خداوند تعیین می گردد. بر این اساس هر بلایی بر هر کسی نازل می شود، زمان و مکان و شدّت و وسعت سایر خصوصیّات آن از قبل تعیین شده است. یکی از آثار و برکات دعا دفع بلایی است که تقدیر آن صورت گرفته ولی هنوز واقع نشده است.

بلای مقدّر خود دو نوع است: یا خداوند حکم به وقوع آن نموده و یا چنین نکرده است. حکم الهی به وقوع چیزی، قضای خدا نامیده می شود و مقصود صدور دستور و حکم از جانب خداوند به ایادی خود مانند فرشتگان است که آن امر مقدّر را به وقوع خارجی بیاورند. در این صورت شیء مقدّر یک درجه به وجود خارجی یافتن نزدیک می شود. بنابراین بلای مقدّر یا متعلّق قضای الهی واقع شده یا خیر. در صورت اوّل آن را مقدّر مَقضیّ می خوانند و در صورت دوم مقدّر غیر مقضیّ.

مطابق آنچه در احادیث اهل بیت علیهم السلام وارد شده، دعا به پیشگاه خداوند بلای تقدیر شده را دفع می کند هرچند که به مرحله قضا هم رسیده باشد. تا وقتی بلا واقع نشده، امکان دفع آن به وسیله دعا وجود دارد. امام هفتم علیه السلام فرمودند:

علیکم بالدُّعاءِ فإنّ الدُّعاءَ لِلّهِ و الطَّلَبَ الی اللهِ یَرُدُّ البلاءَ و قد قُدِّرَ و قُضِیَ و لم یَبقَ اِلّا امضاؤُه.(1)

بر شماست دعا کردن زیرا دعا برای خدا و خواستن از خدا بلا را بر می گرداند در حالی که مقدّر شده و متعلّق قضا هم واقع شده و فقط امضای آن باقی مانده است.

امضا به مرحله وقوع خارجی اطلاق می شود و هر چیز تا وقتی در خارج محقّق نشده، به امضا نرسیده است. طبق این حدیث شریف انسان می تواند به وسیله دعا کردن و درخواست عافیت از خدای متعال، بلاهایی را که مورد تقدیر و قضای الهی واقع شده اند را دفع نماید. «دفع» در این جا به معنای جلوگیری کردن و ایجاد مانع در راه نزول بلاست. بنابراین از طریق دعا می توان جلوی نزول بلایا را گرفت. اصولاً نزول بلا8.

ص: 67


1- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب أنّ الدُّعاء یردّ البلاء و القضاء، ح8.

رابطه معکوس با دعا به پیشگاه خداوند دارد؛ به این معنا که هرگاه دعا کم شود، بلایا فزونی می یابند. فرمایش زیبای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در این باره چنین است:

اِذا قَلَّ الدُّعاءُ نَزَلَ البلاءُ.(1)

هرگاه دعا کم شود، بلا فرود می آید.

به همین جهت در ادامه سخن خود تأکید فرموده اند که برای مقابله با بلاها خود را به دعا مجهّز کنید:

اَعِدُّوا لِلبَلاءِ الدُّعاءَ فَإنَّه لا یَرُدُّ القَضاءَ اِلّا الدُّعاءُ.(2)

برای (مقابله و جلوگیری از) بلا، دعا را آماده کنید زیرا قضا را چیزی جز دعا بر نمی گرداند.

این جاست که می توان فهمید هیچ مانعی در راه نزول بلایا به اندازه دعا مؤثّر و کاری نمی باشد.

نکته دیگری که در احادیث ائمّه علیهم السلام مورد تأکید قرار گرفته این است که گاهی قضای الهی نسبت به امری تحکیم و تأیید می گردد. یعنی حکم به اجرا و وقوع آن به صورت مؤکّد یا مکرّر صورت می پذیرد. تأکید و تکرار کردن از مصادیق «ابرام» قضا محسوب می گردد. طبق فرموده امامان علیهم السلام دعا قضای مبرم را هم برمی گرداند. زراره از امام محمّد باقر علیه السلام نقل کرده که به او فرمودند:

اَلا اَدُلُّکَ علی شَیءٍ لم یَستَثنِ فیه رسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم؟

آیا تو را راهنمایی نکنم به چیزی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در مورد آن استثنایی قائل نشده اند؟

زراره عرض می کند: بفرمایید. حضرت فرمودند:

الدُّعاءُ یَرُدُّ القَضاءَ و قد اُبرِمَ اِبراماً.(و ضمّ اَصابِعَه.)(3)6.

ص: 68


1- بحارالانوار، ج93، ص300، ح37، به نقل از الدّعوات راوندی.
2- همان.
3- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب اَنّ الدُّعاء یردّ البلاء و القضاء، ح6.

دعا قضا را بر می گرداند در حالی که محکم و سخت شده باشد. (و انگشتان خویش را به هم چسباندند.)

به هم چسباندن انگشتان برای نشان دادن ابرام و تحکیم در قضای الهی است. دعا می تواند چنین حکم مبرمی را برگرداند و در حقیقت مانع وقوع خارجی آن شود.

نتیجه ای که از مجموع بحث به دست می آید این است که دعا می تواند مانع نزول بلا گردد. چه آن بلا متعلّق قضای الهی واقع شده باشد یا خیر و در صورت اوّل چه مورد ابرام و تأکید هم بوده باشد یا خیر.

7- دفع بلای غیر مقدّر
اشاره

پیش از این تأثیر دعا را در رفع بلای نازل شده و دفع بلای مقدّر نازل نشده مورد بحث قرار دادیم. اکنون بجاست که از تأثیر خاصّ این عبادت بی نظیر (دعا) در دفع بلای غیر مقدّر سخن بگوییم. گاهی بلایی هنوز به مرحله تقدیر الهی نرسیده است و با دعا می توان جلوی این تقدیر را گرفت. از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام منقول است که فرمودند:

اِنّ الدُّعاءَ یَرُدُّ ما قدر قُدِّرَ و ما لم یُقَدَّر.

همانا دعا (بلای) مقدّر و غیر مقدّر را برمی گرداند.

راوی می گوید:

مقدّر را فهمیدم، امّا غیر مقدّر را چگونه برمی گرداند؟

فرمودند:

حتّی لا یَکُونَ.(1)

تا اینکه تقدیر نشود.

گاهی انسان به خاطر گناهی که مرتکب شده یا برای اینکه خدا می خواهد او را بیازماید و یا به هر جهت دیگری مستحقّ نزول بلا و مصیبتی شده و خدای حکیم به2.

ص: 69


1- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب اَنّ الدُّعاء یردّ البلاء و القضاء، ح2.

مقتضای عدل، مشیّت و اراده اش به فرو فرستادن بلایی بر او متعلّق گرفته است. امّا هنوز نسبت به زمان و مکان نزول آن و چه بسا نوع و شدّت آن تقدیری نفرموده است. یکی از آثار و برکات دعا به پیشگاه الهی این است که مانع از تقدیر بلا از جانب خداوند می گردد و به بیان ساده تر جلوی «مشیّت» و «اراده» پروردگار را می گیرد تا تقدیری نسبت به بلا صورت نپذیرد. به این ترتیب مراحل بعدی (قضا و امضا) نیز به طریق اولی منتفی شده و بلا به کلّی دفع می گردد.

به طور کلّی می توان گفت که دعا به پیشگاه خداوند می تواند، بلا و گرفتاری را در هر مرحله ای که باشد، دفع نماید، مطابق احادیث اهل بیت علیهم السلام هر چیزی که در آسمان یا زمین رخ می دهد، ابتدا متعلّق «مشیّت» و «اراده» حقّ متعال واقع می شود و سپس مرحله «تقدیر» و «قضا» نسبت به وقوع آن صورت می پذیرد.(1) بنابراین هر بلایی که بر انسان نازل می گردد، وقوع آن مسبوق به این مراحل می باشد. دعا می تواند در هر مرحله ای مانع تحقّق مرحله بعد گردد. اگر خواست (مشیّت و اراده) خداوند به نزول بلا تعلّق گرفته باشد، دعا می تواند مانع تقدیر بر آن گردد و اگر به مرحله تقدیر رسیده باشد، دعا می تواند مانع قضای آن بشود و اگر قضای آن هم صورت گرفته باشد، دعا می تواند جلوی امضاء (وقوع) آن را بگیرد. به همین جهت است که امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از سفارشات خود فرمودند:

اِدفَعُوا امواجَ البَلاءِ عنکم بِالدُّعاءِ قَبلَ وُرودِ البَلاءِ فَوَ الَّذی فَلَقَ الحَبَّهَ وَ بَرَأ النَّسَمَهَ لَلبَلاءُ اَسرَعُ الی المُؤمِنِ مِن اِنحِدارِ السَّیلِ مِن اَعلَی التَّلعَهِ الی اَسفَلِها.(2)

امواج بلا را به وسیله دعا پیش از فرود آمدن بلا از خود دور کنید. قسم به آن کس که دانه را شکافت و انسان را آفرید، هر آینه سرعت فرود آمدن بلا بر مؤمن از سرازیر شدن سیل از بالای بلندی به پایین آن بیشتر است.ل.

ص: 70


1- رجوع کنید به اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب فی أنّه لا یکون شیء فی السّماء والارض إلّا بسبعه.
2- بحارالانوار، ج93، ص289، ح5، به نقل از الخصال.

براساس معارف قرآن و عترت علیهم السلام اهل ایمان بیش از سایرین در معرض نزول بلایا هستند این امر حکمت هایی دارد که بحث تفصیلی درباره آنها در این مقال نمی گنجد.(1) در این جا به تناسب بحث دعا یکی از این حکمت ها را در حدّ اشاره مطرح می کنیم. امام صادق علیه السلام فرمودند:

اِنَّ عظیمَ الأجر لَمَعَ عَظیمِ البَلاءِ و ما اَحَبَّ اللهُ قَوماً الّا ابتَلاهُم.(2)

همانا اجر بزرگ با گرفتاری و بلای بزرگ همراه است و خدا هیچ گروهی را دوست نداشته مگر آنکه گرفتارشان ساخته است.

گرفتاری بزرگ موجبات اجر بزرگ را برای انسان فراهم می کند و چون مؤمن محبوب خداست، خداوند زمینه های نیل به اجر عظیم را برایش فراهم می سازد و به همین دلیل است که او را گرفتار می سازد. مؤمن در هنگام گرفتاری به عجز و فقر خود بیشتر و بهتر پی می برد و با همه وجود به خدا پناه می برد و دست به دعا بلند می کند. خواندن دعا و سؤال و درخواست از او در حال مسکنت و بیچارگی، خود از بزرگ ترین عبادات - بلکه طبق فرمایش امام باقر علیه السلام بالاترین عبادت - محسوب می شود. بر این اساس بلایا باعث می شود که اهل ایمان بیشتر به دعا روی آورند، امّا این یک طرف مطلب است؛ طرف دیگر مطلب این است که دعا مانع فرود آمدن بلا می گردد. در واقع انسان ها- و به ویژه اهل ایمان - اگر پیش از نزول بلایا دعا کنند می توانند جلوی آن را بگیرند. امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامه فرمایش خود که امر به دفع امواج بلا به وسیله دعا فرموده بودند، به این حقیقت اشاره کرده اند که:

هیچ نعمتی و هیچ خوشی و خرّمی در زندگی زائل نمی شود مگر به سبب گناهانی که (انسان ها) مرتکب می شوند.(3)م.

ص: 71


1- علاقمندان می توانند به کتاب شریف اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب ما اَخَذَه اللهُ علی المؤمن... و باب شدّه ابتلاء المؤمن مراجعه فرمایند.
2- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب شدّه ابتلاءی المؤمن، ح3.
3- در صفحات گذشته متن فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل کردیم.

اما ایشان بلافاصله اضافه فرمودند:

ولَو أنّهم استَقبَلُوا ذلک بِالدُّعاءِ و الإنابَهِ لم تَنزِل.(1)

و اگر آنان قبل از نزول بلا، دعا و انابهمی کردند، (این بلایا بر ایشان) نازل نمی شد.

از این تأکیدات استفاده می شود که اصل این است که انسان - و به خصوص مؤمنان - اهل دعا باشند. اگر پیش از نزول بلایا دعا کنند، همین کار جلوی نزول بلا را می گیرد وگرنه باید پس از فرود آمدن بلا برای رفع آن دست به دعا بلند کنند. با این ترتیب انسان عاقل ترجیح می دهد که پیش از گرفتار شدن به انواع مصیبت ها، خود را از اینکه در معرض آنها قرار بگیرد نجات بخشد. امام صادق علیه السلام وعده فرموده اند که:

مَن تَخَوَّفَ بَلاءً یُصِیبُه فَتَقَدَّمَ فی الدُّعاءِ لم یُرِهِ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِکَ البَلاءَ ابداً.(2)

هرکس از اینکه بلایی بر سرش آید بترسد، پس پیش از وارد شدن آن، دعا کند، خدای عزّ و جلّ هیچ گاه آن بلا را به او نمی نمایاند.

گناه: منشأ بلا و مصیبت

مؤمنان همواره خود را مستحقّ بلا و گرفتاری در دنیا می بینند، علّت این امر ارتکاب گناهانی است که از انسان سر می زند و همین گناهان موجب نزول بلا و مصیبت بر مؤمنان می گردد. خدای متعال می فرماید:

وَ ما اَصابَکُم مِن مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَت اَیدِیکُم وَ یَعفُوا عَن کثیرٍ.(3)

و هر مصیبتی که به شما می رسد به سبب اعمال خودتان است و (در عین حال خداوند) از بسیاری (گناهان) در می گذرد.0.

ص: 72


1- بحارالانوار، ج93، ص289، ح5، به نقل از الخصال.
2- همان، ص298، ح23، به نقل از مکارم الاخلاق
3- شوری/30.

طبق این آیه کریمه هر مصیبتی که به مؤمنان می رسد، به خاطر گناهانی است که خود مرتکب شده اند و خدای متعال با فرستادن بلا برایشان، آنان را از آلودگی گناه پاک می فرماید تا هنگام مرگ یا در عالم برزخ و آخرت مورد عذاب الهی واقع نشوند.(1) عبارت آخر آیه فوق بشارتی بزرگ به اهل ایمان است، چون بیانگر این حقیقت است که خداوند از بسیاری گناهان درمی گذرد و مؤمنان را از عواقب آن مصون و محفوظ نگه می دارد. امام صادق علیه السلام در توضیح قسمت اخیر آیه شریفه می فرمایند:

و ما یَعفُو اللهُ اکثَرُ مِمّا یُؤاخِذُ به.(2)

و آن (گناهانی) که خداوند می بخشاید بیشتر از آن (گناهانی) است که به خاطر آن مؤاخذه می فرماید.

بنابراین همه بلایا و گرفتاری هایی که مؤمنان می چشند، نتیجه بخش کمتری از گناهانشان است. بیشتر گناهان مورد عفو خدا قرار گرفته و بلایی به خاطر آنها نازل نمی گردد.

ناگفته نماند که آیه شریفه مورد بحث شامل حال ائمّه معصومین علیهم السلام که از ارتکاب هر گناهی مبرّا هستند، نمی شود. وقتی حضرت زین العابدین علی بن الحسین علیهما السلام بر یزید - لعنه الله - وارد شدند، آن ملعون خطاب به امام سجّاد علیه السلام همین آیه را به زبان جاری کرد، کنایه از اینکه مصیبت های وارد بر شما به خاطر گناهان خودتان بوده است(!!) حضرت در پاسخ به او فرمودند:

کَلّا ما هذه فینا نَزَلَت.(3)

چنین نیست، این آیه در شأن ما نازل نشده است.5.

ص: 73


1- تفصیل این بحث را همراه با ذکر ادلّه آن می توانید در کتاب «معرفت امام عصر علیه السلام»، بخش 2، فصل 4 مطالعه فرمایید.
2- تفسیر نور الثّقلین، ج4، ص 581، ح96، به نقل از کافی.
3- همان، ص580، ح95.

همچنین از امام صادق علیه السلام پرسیدند: مصیبت هایی که بر امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت ایشان علیهم السلام وارد می شود با توجّه به اینکه همگی پاک و معصوم هستند، چگونه با آیه شریفه مورد بحث قابل توجیه است؟ حضرت در پاسخ فرمودند:

اِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم کانَ یَتُوبُ الی اللهِ وَ یَستَغفِرُ فی کُلِّ یَومٍ و لَیلَهٍ مأهَ مَرَّهٍ مِن غَیرِ ذَنبٍ اِنَّ اللهَ یَخُصُّ اَولِیاءَهُ بِالمَصائِبِ لِیَأجُرَهُم عَلیها مِن غیر ذَنبٍ.(1)

همانا رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در هر شبانه روز صد مرتبه به پیشگاه خداوند توبه و طلب مغفرت می کرد بدون آنکه گناهی مرتکب شده باشد، چرا که خداوند مصیبت ها را به اولیای خود اختصاص داده تا به آنها - بدون آنکه گناهکار باشند - اجر و پاداش عنایت فرماید.

با این ترتیب اهل بیت عصمت و طهارت مشمول آیه مورد بحث نیستند، امّا دیگر مؤمنان طبق همین آیه نتیجه بخشی از گناهانشان را در همین دنیا از طریق بلاها و گرفتاری ها می بیند، مگر آنکه مشمول عفو و رحمت الهی واقع گردند.

طلب مغفرت و عافیت

یکی از بهترین اسباب و وسائط جلب رحمت و مغرفت الهی، دعاهایی است که مؤمنان در حقّ خود و دیگران می کنند. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با اینکه هیچ گناهی مرتکب نمی شدند در شبانه روز هفتاد بار طلب مغفرت می کردند. در این صورت دیگران به طریق اولی باید از استغفار و طلب عافیت از خدای بزرگ کوتاهی نورزند. اگر انسان باور کرده باشد که مصائب و گرفتاری هایش معلول گناهان خودش می باشد، همواره از نزول بلا خوف دارد. در این صورت پیش از آنکه بلایی بر سرش آید، دعا را سپر خود قرار داده و از خدای رحیم مغفرتش را طلب می نماید. این جاست که عظمت «استغفار» و تأثیر عمیق آن در رفع بلا روشن می شود. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در بیان8.

ص: 74


1- تفسیر نور الثّقلین، ج4، ص581، ح98.

فضیلت این دعا فرموده اند:

خَیرُ الدُّعاءِ الاستغفارُ.(1)

بهترین دعا استغفار است.

طلب مغفرت از خدای متعال سپر بلاهایی است که به خاطر ارتکاب گناهان استحقاق فرود آمدن آنها به وجود آمده است. البتّه «استغفار» به صرف بیان لفظ محقّق نمی شود، بلکه شرایطی دارد که در مجال مناسب خود بیان شده است.(2) یکی از لوازم استغفار این است که انسان در عمل قصد تکرار گناه را نداشته باشد وگرنه مشمول این فرمایش حضرت رضا علیه السلام می گردد که فرمودند:

المُستَغفِرُ مِن ذَنبٍ وَ یَفعَلُه کالمُستَهزِئِ بِرَبِّهِ.(3)

کسی که از گناهی استغفار کند ولی در عمل آن را کنار نگذارد مانند کسی است که پروردگارش را مسخره کند.

علاوه بر استغفار دعاهایی دیگری هم هست که در آنها طلب عافیت از خدای متعال می کنیم و همین دعاها می تواند پیش از نزول بلایا مانع از آنها گردد. اینها مصادیق «تقدّم در دعا» هستند که باید به دیده اهمیّت نگریسته شوند. یکی از این ادعیه دعای بیست و سوم صحیفه سجادیّه است که در آن به تعابیر مختلف از خداوند عافیت را طلب می کنیم. در قسمتی از این دعای مبارک چنین آمده است:

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمّدٍ وَ آلِهِ و عافِنی عافِیَهً کافِیَهً شافِیَهً عالِیَهً نامِیَهً عافِیَهً تُولِّدُ فی بَدَنی العافِیَهَ عافِیَهَ الدّنیا و الآخِرَه.(4)

بارالها بر محمّد و خاندان او درود فرست و به من عافیتی عطا فرما بی نیاز4.

ص: 75


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاستغفار، ح1.
2- به عنوان نمونه می توانید به کتاب «پیمان غدیر، بیعت با مهدی علیه السلام» ص 90 تا 92 مراجعه نمایید.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاستغفار، ح3.
4- صحیفه سجادیه دعای 23 ص 154.

کننده شفابخش. والا و رشد کننده؛ عافیتی که در بدنم عافیت بیاورد، عافیت دنیا و آخرت.

عافیت به معنای سلامت و امنیّت از گرفتاری ها و بلایای گوناگون - چه در دنیا و چه در آخرت - است. عافیت شامل سلامت در امور مادّی و معنوی، دنیوی و دینی و ... می شود و درخواست عافیت از بهترین دعاهای انسان به پیشگاه خدای متعال است. دعای دیگری که در همین زمینه بسیار زیبا و خواندنی است، دعای مختصر و جامعی است که مرحوم محدّث قمّی - اعلی الله مقامه الشریف - در کتاب شریف «مفاتیح الجنان» در ضمن بیان یکی از آداب مخصوصه زیارت امام حسین علیه السلام نقل فرموده است. ایشان بیست ادب برای حرم مطهّر آن حضرت بیان فرموده که ادب سیزدهم آن دعاست. می فرماید:

بدان که عمده اعمال در روضه مطهّره امام حسین علیه السلام دعا است، زیرا که اجابت دعا در تحت آن قبّه سامیه یکی از چیزهایی است که در عوض شهادت، حق تعالی به آن حضرت لطف فرموده و زائر باید آن را غنیمت دانسته در تضرّع و انابه و توبه و عرض حاجات کوتاهی نکند ... به جهت آنکه این محل را خالی نگذاریم. این دعای مختصر را که در ضمن یکی از زیارات نقل شده ذکر می کنیم و آن دعا این است که می گویی در آن حرم شریف در حالی که دست ها را به سوی آسمان بلند کرده باشی:

اللّهُمَّ قَد تَری مَکانی...

خداوندا جایگاه مرا می بینی ...

انتهای این دعای شریف چنین است:

واجعَلنی مِن عِبادِک الّذینَ صَرَفتَ عنهم البَلایا و الاَمراضَ و الفِتَنَ و الاَعراضَ مِنَ الّذینَ تُحییهِم فِی عافِیَهٍ وَ تُمیتُهم فی عافِیَهٍ و تُدخِلُهم الجَنَّهَ فی عافِیَهٍ و تُجیرُهُم مِنَ النّارِ فی عافِیَهٍ ...(1)7.

ص: 76


1- مفاتیح الجنان، ص417.

و مرا از آن دسته از بندگانت قرار ده که بلاها و بیماری ها و فتنه ها و حوادث (بد) را از آنان دور داشته ای. در زمره کسانی که با عافیت زنده شان می داری و با عافیت می میرانی و با عافیت وارد بهشتشان می نمایی و با عافیت از آتش پناهشان می بخشی.

با این دعاها انسان مؤمن از خدا می خواهد که همه زندگی او را قرین عافیت قرار دهد و نه تنها در دنیا بلکه در آخرت هم بلا و مصیبت نبیند. اگر کسی اهل این گونه دعا کردن ها باشد می تواند امیدوار باشد که خداوند بلاهای بسیاری را که مستحق آنهاست در آینده از او دور گرداند.

دفع بلا از اهل دعا

به این حدیث بسیار زیبا از امام صادق علیه السلام توجّه فرمایید:

اِنّ اللهَ عَزَّ و جَلَّ لَیَدفَعُ بالدُّعاءِ الاَمرَ الّذی عَلِمَهُ اَن یُدعی لَهُ فَیَستَجیبُ وَلَو لا ما وُفِّقَ العَبدُ مِن ذلک الدُّعاءِ لَاَصابَهُ مِنهُ ما یَجُثُّهُ مِن جَدیدِ الاَرضِ.(1)

خداوند به وسیله دعا دفع می فرماید آن چیزی را که می داند به خاطر (رفع) آن دعا می شود و او آن را اجابت می کند و اگر بنده موفّق به آن دعا نمی شد، قطعاً بلایی به او می رسید که او را از روی زمین بر می داشت.

در معنای این حدیث دو احتمال به نظر می رسد:

احتمال اوّل این است: خداوند پیش از آنکه بلایی به بنده اش برسد می داند که آن بنده در صورت نزول بلا، برای رفع آن دعا خواهد کرد، بر این اساس روی لطف و کرمش به سبب دعایی که بنده در آینده خواهد کرد، از پیش بلا را از او برمی گرداند. در این فرض سخن از دعایی که بنده قبلاً می کند، نیست.

احتمال دوم: خداوند می داند که بنده اش پس از نزول بلا برای رفع آن دعا خواهد9.

ص: 77


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب أنّ الدّعاء یردّ البلاء و القضاء، ح9.

کرد، امّا این بنده اهل دعاست و به خاطر دعاهای قبلی اش، خداوند بلایی را که مستحقّ آن شده از او برمی گرداند. مثلاً بنده اهل استغفار و طلب عافیت و دعاهایی از این گونه است که سبب رفع بلا می گردند. به خاطر این دعاها بلا را نازل نمی فرماید.

تفاوت معنای اوّل و دوم این است که در معنای اوّل منظور از دعا در تعبیر «بالدُّعاءِ» دعایی است که بنده در فرض نزول بلا خواهد کرد ولی چون هنوز بلایی نازل نشده، او هم فعلاً دعایی نکرده است. امّا در معنای دوم منظور دعاهایی است که تاکنون می کرده و پیش از نزول بلای خاص می باشد. در این فرض علّت نازل نشدن بلا، دعاهای گذشته بنده است در حالی که در فرض قبلی علّت، آن دعایی است که در صورت نزول بلا خواهد نمود.

حدّ مشترکی که در این دو احتمال وجود دارد این است که اگر کسی «اهل دعا» باشد، خداوند به لطف و کرمش بلاهای خانمان سوز را از او برمی گرداند. اهل دعا بودن مهم است، چنین کسی همیشه دعا می کند و صبر نمی کند که اگر بلایی بر سرش آمد، آنگاه دست به دعا بلند نماید و به همین دلیل خدای متعال بسیاری از مصیبت ها را اصلاً بر او فرود نمی فرستد. این مصیبت ها ممکن است مقدّر یا غیرمقدّر باشند و در فرض اوّل ممکن است متعلق قضای الهی هم واقع شده باشند یا خیر. در هر صورت خدای رحیم به برکت دعاهای مؤمن یکسری از بلاها را از او دفع می گرداند.

ص: 78

فصل 3- اجابت دعا

اشاره

در دو فصل گذشته جایگاه اعتقادی دعا و نیز آثار و نتایج آن را تا حدّی شرح و بسط دادیم. اکنون به بیان مهم ترین جهت در مورد هر دعایی می پردازیم. آنچه از خود دعا مهم تر است اجابت آن توسّط خدای متعال می باشد.

معنای عامّ اجابت

دعا به معنای خواندن خداوند است که معمولاً همراه با سؤال و درخواست از درگاه اوست. پاسخی که خداوند به دعای دعاکننده می دهد، «اجابت» آن نامیده می شود. امّا آیا هر دعایی اجابت می شود؟ به تعبیر دیگر آیا خداوند به هر دعایی پاسخ می دهد؟

از بعضی احادیث ائمّه علیهم السلام چنین برداشت می شود که: هر دعایی اجابتی دارد. این معنا از امام صادق علیه السلام به دو تعبیر نقل شده است:

مَن اُعطِیَ الدُّعاءَ اُعطِیَ الاِجابَهَ.(1) و مَن اُعطِیَ الدُّعاءَ لشم یُحرَمِ الإجابَهَ.(2)

به هرکس دعا داده شود، اجابت هم داده می شود. و به هرکس دعا داده شود از اجابت محروم نمی گردد.ر.

ص: 79


1- بحارالانوار، ج93، ص362، ح1، به نقل از الخصال.
2- همان، ص363، ح2، به نقل از معانی الاخبار.

هر دو بیان عام است و ظاهر آن شامل هر دعایی از هرکس می شود. اگر همین معنای عام مقصود امام علیه السلام باشد باید بگوییم: آری، هر دعایی اجابتی دارد به این معنا که هر دعایی از جانب خداوند پاسخ داده می شود، امّا البتّه پاسخ ها با هم متفاوت و گاهی متضاد هستند. با بیان دو مثال، مطلب را توضیح می دهیم.

مثال اوّل: امام باقر علیه السلام فرمودند:

اِنّ اللهَ تبارَکَ وَ تَعالی اِذا اَحَبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلاءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالبَلاءِ ثَجّاً فاذا دَعاهُ قال: لَبَّیکَ عَبدی...(1)

هرگاه خدای متعال بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور می سازد و بلا را همچون سیل بر او سرازیر می کند. پس وقتی خدا را بخواند، می فرماید: لبّیک ای بنده من.

ادامه حدیث را در همین فصل نقل خواهیم کرد، ولی با همین مقداری که نقل گردید معلوم می شود که خداوند در این حالت پاسخ مثبت به بنده اش می دهد. این پاسخ مثبت به پنج صورت ممکن است باشد که در ادامه تفصیل آنها را بیان خواهیم کرد. پس لبّیک گفتن خدا به بنده در این فرض در واقع ترتیب اثر مثبت دادن به خواسته اوست. این گونه اجابت را «اجابت مثبت» می نامیم.

امّا گاهی عکس این حالت است، یعنی خداوند پاسخ می دهد، امّا پاسخی که به ضرر دعاکننده می باشد. در واقع به دعای شخص ترتیب اثر منفی می دهد. مثال دوم همین حالت را بیان می کند. ائمّه اطهار علیهم السلام نقل کرده اند که خدای متعال پیامبر بزرگ خود عیسی علیه السلام را چنین موعظه فرمود:

یا عیسی قُل لِظَلَمهِ بَنی اِسرائیلَ: لاتَدعُونی و السُّحتُ تَحتَ اَقدامِکُم وَ الاَصنامُ فی بُیُوتِکُم فإنّی آلَیتُ اَن اُجیبَ مَن دَعانی و اِنَّ اجابَتی إیّاهم لَعنٌ لَهُم حتّی یَتَفَرَّقُوا.(2)ی.

ص: 80


1- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب شدّه ابتلاء المؤمن، ح7.
2- بحارالانوار، ج93، ص373، ح16، به نقل از عدّه الدّاعی.

ای عیسی به ستمکاران از بنی اسرائیل بگو: در حالی که زیر پاهایتان مال حرام و داخل خانه هایتان بت ها هستند، مرا نخوانید، چون من قسم یاد کرده ام که: به هر که مرا می خواند پاسخ دهم و پاسخ من به آنها نفرین آنهاست تا وقتی که از گرد یکدیگر پراکنده شوند.

«لعن» در زبان عربی به معنای «دور کردن و طرد نمودن از خیر» است.(1) در این حدیث قدسی خداوند به بنی اسرائیل خطاب فرموده که تا وقتی زیر پاهایشان فرش های حرام گسترده اند و در خانه هایشان بت ها را نگه می دارند، پاسخ دعاهایشان از جانب خداوند چیزی جز دور شدن از خیر و رحمت نیست. این هم نوعی ترتیب اثر دادن به دعاهاست که می توانیم آن را «اجابت منفی» بنامیم.

در این فصل و فصول آینده کتاب هرجا تعبیر «اجابت» یا «استجابت» را به کار می بریم، مقصودمان معنای مثبت آن است مگر اینکه بر خلافش تصریحی داشته باشیم. امّا اجابت مثبت نیز انواعی دارد.

انواع اجابت مثبت
اشاره

لبّیک گفتن خداوند به دعای بنده و پاسخ مثبت دادن به درخواست او به یکی از این پنج صورت می تواند باشد:

1- برآوردن حاجت در دنیا

اوّلین پاسخ مثبت خداوند به دعای بنده این است که خواسته اش را در دنیا برآورده سازد. وعده پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در این مورد چنین است:

ما مِن مُسلِمٍ یَدعُو بِدَعوَهٍ لَیسَ فیها اِثمٌ ولا قَطیعَهٌ رَحِمٍ إلّا أعطاهُ اللهُ بها اِحدی ثلاثٍ: إمّا اَن یُعَجِّلَ دَعوَتَه و إمّا اَن یَدَّخِرَها لَهُ فی الآخِرَه و ...(2)ی.

ص: 81


1- اللعن: الاِبعادُ و الطَّردُ مِنَ الخَیر (لسان العرب، ج13، ص208).
2- بحارالانوار، ج93، ص366، ح16، به نقل از الدعوات راوندی.

هر مسلمانی که دعا بکند و گناهی یا قطع رابطه با خویشان نزدیک نسبی در آن نباشد، خداوند در پاسخ دعای او یکی از سه چیز را عطایش فرماید: یا زود خواسته اش را برآورده کند و یا آن را ذخیره آخرتش قرار دهد و ...

طبق وعده رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم پاسخ مثبت به دعای مسلمان یکی از سه چیز است که دو تای آن را بیان کردیم و سومی را در ادامه نقل خواهیم نمود. در این حدیث شقّ اوّل (تعجیل در برآوردن حاجت) را به قرینه حالت دوم (ذخیره در آخرت)، برآوردن حاجت در دنیا معنا کردیم.(1)

همین مطلب در فرمایش دیگری از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و نیز در یکی از مواعظ حضرت زین العابدین علیه السلام آمده است که در عناوین بعدی به آنها اشاره می گردد.

2- عطای بهتر

دومین پاسخ مثبت خدای متعال به دعای بنده مؤمن خود ممکن است به این صورت باشد که چیزی بهتر از آنچه او درخواست نموده، عطایش کند. این عطای بهتر ممکن است زود یا دیر (حتّی در آخرت) نصیبش گردد. این مطلب در وصیّتی که امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزند گرامی خود فرموده اند، به این تعبیر آمده است:

رُبَما سَأَلتَ الشَیءَ فلا تُؤتاهُ و اُوتِیتَ خیراً منه عاجِلاً أو آجِلاً.(2)

چه بسا چیزی را درخواست کنی امّا به تو داده نشود و بهتر از آن را زود یا دیر (هرچند در آخرت) عطایت کنند.

گاهی انسان خواسته ای مادّی یا معنوی را به درگاه الهی عرضه می کند، امّا پروردگار منّان به جای آن، بهترش را به او می بخشد. در این صورت چه بسا خود شخص متوجّه لطف بزرگ خداوند نشود و حتّی در طلب درخواست خود اصرار هم9.

ص: 82


1- معنای دیگر تعجیل در اجابت، زود برآوردن حاجت در مقابل تأخیر اجابت در دنیاست که در ادامه مباحث به بیان آن خواهیم پرداخت.
2- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 31، ص399.

بکند، امّا این تذکّر امیرالمؤمنین علیه السلام انسان را هشیار می کند که فقط به آنچه خود طبیده فکر نکند، چه بسا خداوند عطای بهتری به او داده یا خواهد داد که اگر متوجّه باشد، ممنون او خواهد شد. مثلاً ممکن است انسان روی یک حاجت دنیوی و مادّی اصرار کند، امّا خدای مهربان به جای آن یک خیر اخروی و معنوی را به او عنایت فرماید؛ در این صورت باید سپاسگزار این لطف الهی باشد.

3- رفع بلا یا دفع شر

سومین پاسخ مثبت خداوند به دعای بنده مسلمان این است که بلا و شرّی را از او باز دارد. این مطلب در ادامه حدیثی که در عنوان اوّل (برآوردن حاجت در دنیا) قسمتی از آن را نقل کردیم، آمده است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم سومین عطای خداوند را جلوگیری از گرفتار شدن بنده اش به شر دانسته و فرموده اند:

و إمّا اَن یَکُفَّ عَنهُ مِنَ الشَّرِّ مِثلَها.(1)

و یا اینکه امر ناپسندی نظیر آنچه خواسته است را از او باز دارد.

به عنوان مثال مؤمنی از خدا درخواست مقداری مال می کند، خداوند در پاسخ ممکن است آنچه او خواسته را عطایش نکند، امّا به خاطر دعایش از یک ضرر مالی که براساس مقدّرات الهی قرار بوده به او برسد، جلوگیری نماید. اگر آن ضرر و بلا به او می رسید به اندازه همان مالی که درخواست نموده بود، باید می پرداخت. حال در اثر اجابت دعایش به همان مقدار از ضرر ایمن مانده و در حقیقت همان سود نصیبش شده است. با این مثال منظور از تعبیر «مثلها» در بیان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم روشن می گردد. حدیث دیگر در این زمینه به نقل از امام زین العابدین علیه السلام است:

المُؤمِنُ مِن دُعائِهِ علی ثَلاثٍ: إمّا اَن یُدَّخَرَ لَهُ و إمّا اَن یُعَجَّلَ لَهُ و إمّا اَن یُدفَعَ عَنهُ بلاءٌ یُریدُ اَن یُصیبَه.(2)8.

ص: 83


1- بحارالانوار، ج93، ص366، ح16، به نقل از الدعوات راوندی.
2- بحارالانوار، ج78، ص138، ح18.

مؤمن یکی از سه بهره را از دعای خود می برد: یا (در آخرت) برایش ذخیره می شود و یا به زودی (در دنیا) خواسته اش برآورده می گردد و یا بلایی که می خواست به او برسد، از او دفع می شود.

فرض اوّل را در ادامه بحث توضیح خواهیم داد. فرض دوم همان قسم اوّل است که بیان آن گذشت و فرض سوم اکنون محلّ بحث می باشد. چه بسا انسان خواسته ای را از خداوند طلب نماید امّا به جای رسیدن به آن، بلا و مصیبتی از او دفع می شود که مستحقّ آن بوده و طبق اراده خداوند قرار بده بر او نازل می شود.

4- کفّاره ی گناهان

یکی دیگر از پاسخ های مثبت خداوند به دعای بنده مؤمن این است که آن دعا را کفّاره گناهانش قرار دهد و به جای برآوردن خواسته او، از آلودگی همه گناهان یا برخی از آنها پاکش کند. این مطلب در یکی از فرمایشات رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم به این صورت نقل شده است.

ما مِن مُسلِمٍ یَدعُو اللهَ بِدُعاءٍ اِلّا یَستَجیبُ له فإمّا اَن یُعَجِّلَ فی الدّنیا و إمّا اَن یَدَّخِرَ لِلآخِرَهِ و إمّا اَن یُکَفِّرَ مِن ذُنُوبِه.(1)

هر مسلمانی که خداوند را بخواند، (خدا) مستجابش می کند: یا آن را به زودی در دنیا برآورده می سازد و یا برای آخرت ذخیره می کند و یا کفّاره گناهان شخص قرار می دهد.

آمرزش گناهان از بزرگ ترین نعمت های الهی است که هیچ نعمت مادّی با آن برابری نمی کند. گناه، انسان را از نوع خیرات و برکات مادّی و معنوی محروم می کند. بنابراین لطف بزرگی است که خداوند پاسخ دعای انسان را آمرزش گناهانش قرار دهد.ر.

ص: 84


1- همان، ج93، ص378، ح22، به نقل از جامع الاخبار.
5- ذخیره ی آخرت

آخرین صورت پاسخ مثبت دادن خداوند به دعای بنده - تا آنجا که نگارنده از احادیث اهل بیت علیهم السلام استفاده نموده - این است که آن را ذخیره آخرتش قرار دهد. این مطلب شواهد متعدّدی در روایات دارد که علاوه بر آنچه در گذشته بیان شد به برخی دیگر اشاره می کنیم. در حدیثی منقول از امام باقر علیه السلام که ابتدای آن را در اول همین فصل ذکر نمودیم، خداوند پس از آنکه به دعای بنده گرفتارش لبّیک می گوید، به او می فرماید:

لَإن عَجَّلتُ لَکَ ما سَأَلتَ إنّی علی ذلِکَ لَقادِرٌ وَ لَانِ ادَّخَرتُ لَکَ فَما ادَّخَرتُ لَکَ فَهُوَ خَیرٌ لَکَ.(1)

اگر آنچه را درخواست نموده ای زود (در دنیا) برآورده سازم، قطعاً بر این کار توانا هستم ولی اگر برای تو (در آخرت) ذخیره سازم، آنچه برایت ذخیره می کنم، برای تو بهتر است.

بنده با ایمان خدا خوب می داند که نعمت های اخروی قابل مقایسه با نعمت های دنیا نیستند و بنابراین اگر پاسخ دعایش در آخرت داده شود، قطعاً برای او بهتر از این است که در دنیا خواسته اش برآورده گردد.

همین مطلب اساسی و مهم در فرمایش امام هشتم علیه السلام به این صورت آمده است:

وَاللهِ ما اَخَّرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ المُؤمِنینَ ما یَطلُبُونَ مِن هذهِ الدُّنیا خَیرٌ لَهُم مِمّا عَجَّلَ لَهُم فیها و أیُّ شَیءٍ الدُّنیا؟(2)

قسم به خدا آنچه از درخواست های دنیوی مؤمنان که خدای عزّوجل اجابتش را به تأخیر می اندازد، برای آنها، بهتر از آن چیزهایی است که (در همین دنیا) به ایشان عطا می فرماید و دنیا چه ارزشی دارد؟!

ممکن است برخی از خواسته های دنیوی انسان در دنیا برآورده شود و برخی هم1.

ص: 85


1- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب شدّه ابتلاء المؤمن، ح7.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب مَن أُبطِأَت علیه الاِجابه، ح1.

برای آخرت ذخیره گردد. امام رضا علیه السلام قسم یاد کرده اند که آنچه اجابتش به تأخیر می افتد، قطعاً از آنچه در دنیا برآورده می شود، بهتر است. امّا همین مطلب - که آنچه ذخیره آخرت می گردد از آنچه در دنیا داده می شود، بهتر است - خود در آخرت برای بسیاری ملموس و مشهود می گردد. اسحاق بن عمّار در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمودند:

اِنَّ المؤمِنَ لَیَدعُو اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فی حاجَتِه فَیَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اَخِّرُوا اِجابَتَه شَوقاً الی صَوتِه وَ دُعائِهِ فَإذا کانَ یَومُ القِیامَهِ قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: عَبدی دَعَوتَنی فَأخَّرتُ اِجابَتَکَ وَ ثَوابُکَ کَذا وَ کَذا وَ دَعوتَنی فی کَذا وَ کَذا فَأَخَّرتُ اِجابَتَکَ وَ ثَوابُکَ کَذا وَ کَذا. قالَ علیه السلام: فَیَتَمَنَّی المُؤمِنُ أَنَّهُ لَم یُستَجب لَهُ دَعوَهٌ فی الدُّنیا مِمّا یَری مِن حُسنِ الثَّواب.(1)

همانا مؤمنی برای رفع حاجتش خدای عزّ و جل را می خواند، پس خدای عزّ و جل می فرماید: اجابتش را (تا قیامت) به تأخیر بیندازید، چون به شنیدن صدا و دعای او اشتیاق دارم! پس چون روز قیامت شود، خدای عزّ و جل می فرماید: ای بنده من، تو مرا خواندی و من اجابت تو را به تأخیر انداختم، اکنون پاداش (دعای) تو چنین و چنان است و همچنین به خاطر (به دست آوردن) فلان چیز و فلان چیز مرا خواندی و من اجابت تو را به تأخیر انداختم، اکنون پاداش (دعای) تو چنین و چنان است.

امام فرمودند:

مؤمن وقتی چنین پاداش نیکو را می بیند آرزو می کند که ای کاش هیچ کدام از دعاهایش در دنیا مستجاب نمی شد!

آری تا وقتی انسان در دنیاست، عظمت و ارزش پاداش های اخروی برایش - چنان که باید - روشن نمی شود. وقتی در دنیا نیازی دارد و خدا را به خاطر آن می خواند، شاید همه همّ و غمّش رسیدن به خواسته دنیوی اش باشد و چه بسا از9.

ص: 86


1- همان، ح9.

اینکه دعایش به نتیجه ای که می خواهد نمی رسد، ناراحت و دلسرد شود. امّا وقتی پاداش اخروی دعایش را - که در حقیقت پاسخ خداوند به دعای او در دنیاست - دید، آنگاه می فهمد که خداوند چه لطفی در حقّ او فرموده و آنجا آرزو می کند که: ای کاش سایر دعاها هم در دنیا مستجاب نمی شد! دنیا هرچه قدر هم که سخت بگذرد، بالاخره تمام شدنی است و خوشی هایش هم قابل مقایسه با لذّات اخروی نیست. بنابراین اگر به جای راحتی ها و خوشی های دنیوی، پاداش های اخروی نصیب شخص گردد، برای او بسیار مسرّت بخش تر خواهد بود. آنچه در همین موضوع موجبات خوشحالی بیشتر مؤمن را در آخرت فراهم می سازد، این است که او پیش از حسابرسی خدای متعال نمی داند که بابت دعاهایی که در دنیا مستجاب نشده مشمول چه پاداش هایی شده است.

راوی همان حدیث قبل (اسحاق بن عمّار) فرمایش دیگری را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:

اِنَّ الرَّبَّ لَیَلی حِسابَ المُؤمِنِ فَیَقُولُ: تَعرِفُ هذا الحِسابَ؟ فَیَقُولُ: لا یا رَبِّ فَیَقُولُ: دَعَوتَنی فی لَیلَهِ کذا و کذا فی کذا و کذا، فَذَخَرتُها لشکَ. قال علیه السلام: فمِمّا یَری مِن عَظَمَهِ ثوابِ اللهِ یَقُولُ: یا رَبِّ لَیتَ أنّکَ لَم تَکُن عَجَّلتَ لی شَیئاً وَ ادَّخَرتَه لی.(1)

همانا پروردگار به حساب مؤمن رسیدگی می فرماید. پس به او خطاب می کند: آیا این حساب برایت روشن است؟ می گوید: خیر، ای پروردگار من. پس (خداوند) می فرماید: در فلان شب به خاطر (به دست آوردن) فلان چیز مرا خواندی، پس من آن را برایت ذخیره ساختم. امام علیه السلام فرمودند: پس به خاطر بزرگی و عظمتی که از پاداش خداوند می بیند، می گوید: ای پروردگار من، ای کاش هیچ چیز را برایم در دنیا برآورده نکرده و برایم ذخیره می کردی!

با این ترتیب روشن می شود که در میان همه انواع اجابت دعای مؤمن همین پاسخص.

ص: 87


1- بحارالانوار، ج93، ص371، ح12، به نقل از التّمحیص.

پنجم برایش ارزشمندتر و شیرین تر است، امّا به شرطی که از آن باخبر باشد و تصوّر نکند که دعایش در پیشگاه الهی گم شده است. بسیاری از اهل ایمان هستند که به خاطر جهل و نادانی خود از انواع اجابت دعا، وقتی به حاجت خود نمی رسند، به خدای مهربان خود بدگمان شده و وعده هایی نظیر «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم»(1) را به دیده تردید می نگرند. اینها به انواع استجابت دعا - به خصوص ذخیره شدن آن در آخرت- آگاهی ندارند و فقط حاجت دنیوی خود را می بینند و چون زود به خواسته خود نمی رسند، نسبت به صحّت وعده اجابت دعا توسّط پروردگار به شک می افتند. اهل ایمان باید همه انواع اجابت دعا را بدانند و اجابت اخروی را از برآورده شدن حاجات دنیوی مهم تر بدانند.

اجابت نکردن مثبت دعا

نکته مهمّی که در مورد اجابت دعا باید در نظر داشت، این است که گاهی انسان خواسته ای را به پیشگاه خداوند عرضه می کند و چه بسا روی آن پافشاری هم بکند، امّا خدای حکیم به خاطر مصلحت خود فرد، خواسته اش را برآورده نمی سازد. امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه ای که برای فرزند گرامی خویش مرقوم فرموده اند، پس از اشاره به اینکه گاهی خواسته انسان برآورده نمی شود ولی عطای بهتری به او می دهند، فرض دیگر را چنین مطرح می فرمایند:

أو صُرِفَ عَنکَ لِما هُوَ خَیرٌ لَکَ فَلَرُبَّ أمرٍ قد طَلَبتَهُ فیه هَلاکُ دینِکَ لَو اُوتِیتَه، فَلتَکُن مَسأَلَتُکَ فیما یَبقی لَکَ جَمالُهُ وَ یُنفی عَنکَ وَبالُه فَالمالُ لا یَبقی لَکَ وَلا تَبقی لَه.(2)

یا (خواسته ات) از تو بازداشته می شود به خاطر آنچه خیر تو در آن است. چه بسیارند اموری که تو آنها را طلب می کنی امّا اگر به تو بدهند تباهی دین تو0.

ص: 88


1- مؤمن/60.
2- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 31، ص 399 و 400.

در آن است. (حال که چنین است) پس چیزی را (از خدا) بخواه که زیبایی اش برایت بماند و ضرر و زیانی برای تو نداشته باشد. امّا مال (دنیا) برایت باقی نمی ماند و تو نیز برای آن باقی نخواهی ماند.

در این عبارات امیرالمؤمنین علیه السلام به نکته بسیار مهمّی اشاره فرموده اند: گاهی انسان چیزی را از خدا طلب می کند که به دست آوردنش باعث تباهی دین او می شود. البتّه خودش به این امر توجّه ندارد و برای رسیدن به خواسته اش بی تابی می کند. به همین جهت است که توصیه فرموده اند باید انسان چیزی را از خدا طلب کند که وزر وبال آن گردنش را نگیرد، بلکه زینت او باشد و مایه سعادتش گردد.

امّا مال دنیا چنین نیست چون نه مال برای انسان باقی می ماند و نه انسان برای مال. بلکه هم مال از دست انسان می رود و هم انسان از مال جدا می شود.

به هر حال اگر دعایی مستجاب نشود و دعاکننده به خواسته خود نرسید، باید احتمال دهد که شاید خدای متعال مصلحت دین او را در نظر گرفته و به همین جهت دعایش را مستجاب نکرده است. البتّه بر خداوند لازم نیست که برای همگان این گونه مصلحت خواهی کند؛ این از باب لطف اوست که در حقّ کسانی چنین رفتار می کند. همچنین ممکن است برای همان افراد نیز در بعضی موارد چنین اراده کند نه همیشه. پس باید از خدا خواست که اگر انسان خودش مصلحتش را نمی داند و برداشتن چیزی که به ضرر دینش است، اصرار می ورزد؛ خدا او را به حال خود وانگذارد و برخلاف میلش خواسته اش را برآورده نسازد. این مایه کمال آدمی است که خداوند چنین رفتاری با او داشته باشد.

امّا اگر چنین لطفی از جانب خداوند در حقّ بنده ای اعمال نشود، ظلمی در حقّ او صورت نگرفته، بلکه از یک فضل و لطف محروم شده است. بنابراین ممکن است انسان چیزی را از خداوند طلب کند که به صلاح دینش نباشد و و خدا هم در اجابت آن تعجیل فرماید. این تعجیل در اجابت از طرف خداوند قبیح نیست، هرچند که به ضرر دعاکننده باشد. بنابراین برآورده شدن حاجت شخص نشانه این نیست که این کار به صلاح اوست.

ص: 89

تعجیل منفی در اجابت دعا

نتیجه مهمّ دیگری که از این بحث حاصل می شود این است که تعجیل در اجابت دعای یک بنده علامت محبوب بودن او نزد خداوند نمی باشد. بلکه برعکس گاهی چون خدا بنده اش را دوست دارد، دعایش را زود مستجاب نمی فرماید و پاسخ او را به صورت های دیگری که بیان شد، می دهد. از آن طرف گاهی چون دعاکننده دشمن خداست، حاجتش زود برآورده می شود. به این فرمایش امام صادق علیه السلام توجّه فرمایید:

اِنَّ العَبدَ العَدُوَّ لِلّهِ لَیَدعُو اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فی الأمرِ یَنُوبُهُ فَیُقالُ لِلمَلَکِ المُوَکَّلِ بِه: اِقضِ [لِعَبدی] حاجَتَه وَ عَجِّلها فَإنّی اَکرَهُ اَن اَسمَعَ نِدائَهُ وَ صَوتَه. قال علیه السلام: فَیَقُولُ النّاسُ: ما اُعطِیَ هذا اِلّا لِکَرامَتِهِ.(1)

همانا بنده دشمن خدا، خدای عزّ و جل را در مورد پیشامدی که برایش رخ داده است، می خواند. پس به فرشته مُوکّل بر آن کار خطاب می شود: حاجت بنده مرا برآورده کن و در این امر تعجیل نما، زیرا من از شنیدن فریاد و صدای او کراهت دارم.

حضرت علیه السلام فرمودند:

در این حال مردم (چون از سرّ کار خبر ندارند) می گویند: حاجت او برآورده نشده است جز به دلیل گرامی بودنش (نزد خداوند)!

مردم از اسرار پشت پرده خبر ندارند، به همین جهت تصوّر می کنند که هرکس حاجت هایش زود برآورده می شود، محبوب خداوند است. این تصوّر یک گمان باطل می باشد و ملاک محبوبیّت نزد خدا این امر نیست.

تأخیر در اجابت دعا
اشاره

از همین جا می توان به برخی از حکمت های تأخیر در اجابت دعا پی برد. گاهی خداوند خواسته انسان را برآورده می کند ولی روی حکمت هایی آن را با مدّتی7.

ص: 90


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من اُبطِأت علیه الاجابه، ح7.

تأخیر عطا می فرماید. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ العَبدَ لَیَدعُو فَیَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلمَلَکَینِ: قد استَجَبتُ لَهُ ولکِن احبِسُوهُ بِحاجَتِهِ فإنّی اُحِبُّ اَن اَسمَعَ صَوتَه وَ إنّ العَبدَ لَیَدعُو فَیَقُولُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی: عَجِّلُوا له حاجَتَه فإنّی اُبغِضُ صَوتَه.(1)

همانا بنده ای دعا می کند، خدای عزّ و جل به آن دو فرشته می فرماید: من او را اجابت کردم ولی حاجت او را نگه دارید چون من شنیدن صدایش را دوست می دارم و بنده ای دعا می کند. خدای متعال می فرماید: زود حاجتش را بدهید چون صدایش مبغوض من است.

با این ترتیب تعجیل نشدن در اجابت دعا نشانه مبغوض بودن دعاکننده و صدایش نزد خداوند نیست؛ امّا چه بسا مردم چنین پندارند و برآورده نشدن حاجت کسی را به حساب بی آبرو بودنش در درگاه الهی بگذارند. امام صادق علیه السلام در پایان حدیث دیگری که در آن مطلب فوق را با تعبیر دیگری بیان فرموده اند، به همین نکته اشاره نموده اند:

فَیَقُولُ النّاسُ: ... لامُنِعَ هذا اِلّا لِهَوانِه.(2)

پس مردم می گویند: ... او (از رسیدن به حاجتش) باز داشته نشده است مگر به علّت پستی و خواری اش(!)

امّا مردم از روی نادانی چنین قضاوت می کنند، واقعیّت مسأله غیر از این است.

انواع تأخیر در اجابت

علی ایّ حال، تأخیر در اجابت دعا به دو صورت ممکن است: یا این تأخیر در دنیاست و یا زمانش به آخرت کشیده می شود. فرض دوم همان است که در بحث از انواع اجابت گفته شد که گاهی خداوند دعای شخص را ذخیره آخرتش می گرداند و 7.

ص: 91


1- همان، ح3.
2- همان، انتهای ح7.

در حقیقت به جای آنکه در دنیا حاجت او را برآورد، ثواب و پاداش آن را در آخرت عطایش می فرماید که این کار برای بنده خوشحال کننده تر از این است که در دنیا به خواسته اش برسد. در بسیاری از احادیث مقصود از تأخیر انداختن اجابت دعا، همین معناست که اثر آن را نه در دنیا بلکه در آخرت دریافت نماید. نمونه هایی از این احادیث را در بحث گذشته بیان نمودیم.(1)

امّا فرض اوّل یعنی تأخیر اجابت دعا در دنیا نیز به صورت های مختلفی مطرح شده است. به عنوان نمونه اسحاق بن عمّار از حضرت صادق علیه السلام می پرسد:

آیا امکان دارد دعای شخص مستجاب گردد امّا برآورده شدن حاجتش به تأخیر افتد؟

حضرت در پاسخ فرمودند:

نَعَم عِشرینَ سَنَهً.(2)

بله بیست سال.

همچنین مطابق احادیث ائمّه علیهم السلام از زمانی که دعای حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام مستجاب شد تا وقتی فرعون به جزای اعمالش رسید، چهل سال فاصله افتاد. امام صادق علیه السلام فرمودند:

کانَ بینَ قَولِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «قداُجیبَت دَعوَتُکُما»(3) و بَینَ اَخذِ فرعونَ اَربَعینَ عاماً.(4)

از زمانی که خدای عزّ و جل فرمود: دعای شما دو نفر (موسی و هارون) مستجاب شد تا نابودی فرعون چهل سال فاصله بود.5.

ص: 92


1- به عنوان نمونه دیگر به حدیث امام صادق علیه السلام در اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من أبطِأت علیه الاجابه، ح9 رجوع فرمایید.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من أبطأت علیه الاجابه، ح4.
3- یونس/89.
4- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من أبطأت علیه الإجابه، ح5.

مورد دیگری که در احادیث به آن اشاره شده، اجابت دعای حضرت نوح علیه السلام است. این پیامبر عظیم الشّأن خدا وقتی پس از نُهصد سال تحمّل رنج و تلاش در دعوت کردن قوم خود، از آنان ناامید شد؛ دست به دعا بلند کرد و فرج شیعیان خود را از خداوند درخواست نمود. جبرئیل برایشان نازل شد و گفت:

اِنّ اللهَ تبارَکَ و تعالی اَجابَ دَعوَتَکَ.

همانا خدای متعال دعایت را مستجاب فرمود.

امّا فرجی به شیعیان نرسید مگر پس از آنکه به امر خداوند هسته های خرما را کاشتند تا درخت خرما رویید، سپس از آن خرماها خوردند و هسته هایش را کاشتند تا درختان دیگری رویید و برای بار سوم خرما خوردند و هسته هایش را کاشتند و این کار را شش بار تکرار کردند و هربار منتظر دیدن آثار اجابت دعای حضرت نوح بودند و در این مدّت به خاطر طول کشیدن انتظار فرج از آن جمع مختصر، دو سومشان لغزیدند و از گروه مؤمنان خارج شدند. تا اینکه بالاخره پس از پنجاه سال واقعه طوفان و سیل اتفاق افتاد. به فرمایش امام صادق علیه السلام:

کانَ بَینَ اِجابَهِ الدُّعاءِ وَ بَینَ الطُّوفانِ خَمسوُنَ سَنَه.(1)

فاصله میان اجابت دعا و وقوع طوفان (نوح) پنجاه سال بود.

با این ترتیب همیشه استجابت دعا به این نیست که به فاصله اندکی خواسته دعاکننده برآورده شود، بلکه گاهی تا پنجاه سال بین اجابت دعا و تحقّق مراد انسان فاصله می افتد. امّا همه این موارد از آن جهت که خواسته شخص در دنیا برآورده می شود، مصادیق تعجیل در اجابت هستند.

نهی از استعجال در اجابت دعا

با توجّه به اینکه تأخیر در اجابت دعا معلول حکمت هایی در افعال خداست، انسان مؤمن باید خود را از آفت «استعجال» در امر اجابت دعا به دور نگه دارد. یکی از2.

ص: 93


1- کمال الدّین، باب 2، ح2.

حربه های شیطان برای اینکه بنده خدا را از درگاه او براند این است که وقتی پس از مدّتی دعایش مستجاب نشد، او را از اجابت دعایش ناامید می سازد. این همان «استعجال» مذمومی است که در احادیث از آن تحذیر داده شده است. از مولا جعفربن محمّد علیهما السلام نقل است که فرمودند:

لا یَزالُ المُؤمِنُ بِخَیرٍ وَ رَخاءٍ وَ رَحمَهٍ مِنَ اللهِ مالَم یَستَعجِل فَیَقنُطَ فَیَترُکَ الدُّعاءَ.

مؤمن همواره در خیر و آسایش و رحمت از جانب خداوند است مادامیکه به استعجال مبتلا نشود و در نتیجه ناامید شده و دست از دعا کردن بکشد.

راوی خدمت حضرت عرض می کند:

کیفَ یَستَعجِلُ؟

استعجال چگونه است؟

امام علیه السلام فرمودند:

یَقُولُ: قد دَعَوتُ مُنذُ کذا و کذا و لا اَری اجابَهً.(1)

بگوید: از فلان زمان دعا کرده ام و اجابتی ندیده ام.

این حدیث درباره فرد مؤمن است که اگر دست از دعا برندارد و از اجابت آن ناامید نشود، همیشه در خیر و خوبی است و هر وضعیّتی پیدا کند، زیر چتر رحمت الهی خواهد بود. مؤمن باید یقین داشته باشد که از وقتی دست به دعا بلند می کند، خداوند کار اجابت دعای او را به جریان می اندازد. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ العَبدَ اِذا دَعا لم یَزَلِ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی فی حاجَتِهِ مالَم یَستَعجِل.(2)

همانا هرگاه بنده ای دعا کند، خدای متعال - تا وقتی او به استعجال نیفتاده - مشغول به کار اجابت خواسته اش می باشد.

ص: 94

مقصود این است که از هنگام شروع به دعا، خدای متعال از بنده اش غافل نیست و کار اجابت دعای او را به جریان می اندازد، امّا اینکه چه وقت پاسخ دهد و چه پاسخی دهد، برای دعاکننده روشن نیست؛ ولی باید بداند که خدای او به یکی از انواع اجابت دعا، پاسخش را خواهد داد. پس نباید به هیچ وجه از پروردگار ناامید شود. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

یُستَجابُ لِلعَبدِ مالَم یُعَجِّل یَقُولُ: قد دَعَوتُ فَلَم یُستَجَب لی.(1)

بنده- تا وقتی عجله نکند - دعایش مستجاب است، (عجله کردن به این است که) بگوید: من دعا کردم امّا مستجاب نشد.

طبق این فرمایش هر دعایی پاسخی دارد که اگر بنده خدا به عجله و شتاب نیفتد، آن را (در دنیا یا آخرت) دریافت خواهد کرد، امّا در صورت ناامیدی از اجابت دعا، تضمینی برای گرفتن پاسخ وجود ندارد. به تعبیر دیگر ناامید شدن از اجابت دعا خود علّت عدم اجابت است و اگر دعاکننده به این حالت مبتلا نشود، دست خالی نخواهد ماند. چه زیبا فرموده اند امام صادق علیه السلام:

ما اَبرَزَ عَبدٌ یَدَهُ اِلَی اللهِ العَزیزِ الجَبّارِ إلّا استَحیَا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَن یَرُدَّها صِفراً حتّی یَجعَلَ فیها مِن فَضلِ رَحمَتِهِ ما یَشاءُ فَإذا دَعا اَحَدُکُم فلا یَرُدُّ یَدَهُ حتّی یَمسَحَ علی وَجهِهِ وَ رَأسِهِ.(2)

هیچ بنده ای دست خود را به سوی خداوند عزیز و قاهر بلند نمی کند مگر آنکه خدای عزّ و جل حیا می کند از اینکه آن (دست) را تهی باز گرداند تا اینکه آنچه را بخواهد از زیادی رحمت خویش در آن می گذارد. پس هرگاه یکی از شما دعا کرد، دست خود را بر نگرداند مگر آنکه به سر و صورت خود بکشد.

باتوجّه به بحثی که درباره انواع اجابت مثبت دعا گذشت، طبق این وعده امام صادق علیه السلام می توانیم مطمئن باشیم که خداوند بنده دعاکننده را دست خالی بر2.

ص: 95


1- بحارالانوار، ج93، ص371، ح9، به نقل از مکارم الاخلاق.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب اَنّ من دعا استجیب له، ح2.

نمی گرداند. البتّه اجابت دعا شرایط و موانعی دارد که در همین فصل به بیان مهم ترین آنها خواهیم پرداخت. اگر دعایی حائز شرایط و فاقد موانع اجابت باشد، قطعاً مستجاب است و دعاکننده یقیناً یکی از پاسخ های مطرح شده در احادیث را از خدای خود دریافت خواهد نمود.

تعبیر «استحیا» به معنای «حیا کردن» که در حدیث به خدای متعال نسبت داده شده، نشانگر کمال لطف و منّت الهی بر بندگان است. مطابق قاعده ای که اهل بیت علیهم السلام تعلیم فرموده اند،(1) اگر یکی از صفات مخلوقات - مانند حیا در انسان - به خداوند نسبت داده شود؛ ما باید آثار مترتّب بر آن صفت را به خدای متعال نسبت دهیم وگرنه خود آن صفت قابل اسناد به ذات مقدّس ربوبی نیست. در این جا هم نمی توانیم حیا را به معنای واقعی آن در انسان خداوند منسوب بدانیم و تنها معنای مقبول آن این است: از فضل و کرم الهی بسیار دور است که بنده اش او را بخواند - البتّه با حفظ شرایط و بدون وجود موانع - و دست خالی بماند. همان طور که انسان با حیا هیچ گاه دست کسی را که با امید و آرزو به سویش دراز شده، خالی نمی گذارد.

باز بودن باب اجابت دعا

یکی از نتایج و لوازم این دیدگاه آن است که انسان مؤمن همیشه باب اجابت خداوند را به روی خود و دعایش باز می بیند. این مقتضای وعده ای است که پیشوایان معصوم ما فرموده اند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

ما کانَ اللهُ ... لِیَفتَحَ علی عَبدٍ بابَ الدُّعاءِ و یُغلِقَ عنه بابَ الإجابَهِ.(2)

چنین نیست که خداوند ... باب دعا را بر بنده ای بگشاید امّا باب اجابت را بر او ببندد.3.

ص: 96


1- اصول کافی، ج1، ص144، کتاب التوحید، باب النوادر، ح6، ترجمه و توضیح این حدیث شرییف در کتاب «معرفت امام عصر علیه السلام» ص 206 تا 208 آمده است.
2- نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 435، ص553.

در فصل گذشته گشودن باب دعا را توسط خداوند بر بنده فضل بزرگی از جانب خالق مهربان دانستیم و اکنون طبق فرمایش امیرمؤمنان علیه السلام کمال این فضل را در باز نگه داشتن باب اجابت از جانب خداوند به روی بنده می دانیم. اگر پروردگار رحیم اجازه فرموده که او را بخوانیم، قطعاً باب اجابت را بر ما نبسته است.

همین معنا در عبارتی منقول از امام حسن مجتبی علیه السلام آمده است:

ما فَتَحَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ علی اَحَدٍ بابَ مَسألَهٍ فَخَزَنَ عَنهُ بابَ الإجابَهِ.(1)

خدای عزّ و جل بر هیچ کس باب درخواست کردن را نگشوده که باب اجابت را بر او مسدود نموده باشد.

در این جا تعبیر «مسأله» و در حدیث گذشته کلمه «دعا» آمده که هر دو تعبیر در کنار هم و به جای یکدیگر به کار می روند. از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز همین معنا نقل شده با این تفاوت که به دنبال آن سفارش فرموده اند:

... فإدا فَتَحَ لِاَحَدِکُم بابَ دُعاءٍ فَلیَجهَد فانَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَیَمَلُّ حتّی تَمَلُّوا.(2)

... پس هرگاه (خداوند) برای یکی از شما باب دعایی را گشود، پس باید (در دعا) جدّ و جهد کند، زیرا خدای عزّ و جلّ خسته و ملول نمی شود، تا اینکه شما خود چنین شوید.

مقصود رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که با گشودن باب دعا، باب اجابت نیز بر شما گشوده شده است. بنابراین با جدیّت تلاش کنید و از فرصتی که خداوند برایتان قرار داده استفاده کنید. از دعا و اصرار بر درخواست خود خسته و ملول نشوید، چون خدای متعال از دعای شما ملول نمی گردد، مگر اینکه خودتان چنین شوید؛ یعنی تنها وقتی باب اجابت بر شما بسته می شود که خودتان از دعا کردن دست بردارید یا چنانچه در ادامه همین فصل خواهیم گفت با ایجاد موانع اجابت یا فراهم نکردنی.

ص: 97


1- بحارالانوار، ج78، ص113، ح7، به نقل از العدد.
2- همان، ج93، ص364، ح8، به نقل از امالی طوسی.

در فصل گذشته گشودن باب دعا را توسط خداوند بر بنده فضل بزرگی از جانب خالق مهربان دانستیم و اکنون طبق فرمایش امیرمؤمنان علیه السلام کمال این فضل را در باز نگه داشتن باب اجابت از جانب خداوند به روی بنده می دانیم. اگر پروردگار رحیم اجازه فرموده که او را بخوانیم، قطعاً باب اجابت را بر ما نبسته است.

همین معنا در عبارتی منقول از امام حسن مجتبی علیه السلام آمده است:

ما فَتَحَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ علی اَحَدٍ بابَ مَسألَهٍ فَخَزَنَ عَنهُ بابَ الإجابَهِ.(1)

خدای عزّ و جل بر هیچ کس باب درخواست کردن را نگشوده که باب اجابت را بر او مسدود نموده باشد.

در این جا تعبیر «مسأله» و در حدیث گذشته کلمه «دعا» آمده که هر دو تعبیر در کنار هم و به جای یکدیگر به کار می روند. از رسول گرامی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز همین معنا نقل شده با این تفاوت که به دنبال آن سفارش فرموده اند:

...فإذا فَتَحَ لِاَحَدِکُم بابَ ُدعاءٍ فَلیَجهَد فانَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَیَمَلُّ حتّی تَمَلُّوا.(2)

... پس هرگاه (خداوند) برای یکی از شما باب دعایی را گشود، پس باید ( در دعا) جدّ و جهد کند، زیرا خدای عزّ و جلّ خسته و ملول نمی شود، تا اینکه شما خود چنین شوید.

مقصود رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که با گشودن باب دعا، باب اجابت نیز بر شما گشوده شده است. بنابراین با جدیّت تلاش کنید و از فرصتی که خداوند برایتان قرار داده استفاده کنید. از دعا و اصرار بر درخواست خود خسته و ملول نشوید، چون خدای متعال از دعای شما ملول نمی گردد، مگر اینکه خودتان چنین شوید؛ یعنی تنها وقتی باب اجابت بر شما بسته می شود که خودتان از دعا کردن دست بردارید یا چنانچه در ادامه همین فصل خواهیم گفت با ایجاد موانع اجابت را فراهم نکردنی.

ص: 98


1- بحارالانوار، ج78، ص113، ح7، به نقل از العدد.
2- همان، ج93، ص364، ح8، به نقل از امالی طوسی.

شرایط آن، خودتان باب اجابت را بر خود ببندید. تعبیر دیگری که برای رساندن همین مفهوم در بعضی احادیث به کار رفته، شنیدنی است. این فرمایش از امام صادق علیه السلام می باشد:

الدُّعاءُ کَهفُ الإجابَهِ کما اَنَّ السَّحابَ کَهفُ المَطَرِ.(1)

دعا مخزن و گنجینه اجابت است همان طور که ابر مخزن باران است.

تشبیه بسیار گویایی در این حدیث به کار رفته است. رابطه میان ابر و باران چنین است که همیشه باران از ابر به وجود می آید و هیچ گاه بدون وجود ابر، بارانی نمی بارد. از طرفی وجود ابر در آسمان نوید باران را می دهد و امید به بارش را در انسان به وجود می آورد، امّا در عین حال چنین نیست که همیشه از هر ابری باران ببارد. رابطه میان دعا و اجابت نیز عیناً همین طور است. سرچشمه اجابت، دعاهای انسان به پیشگاه خداوند است و الهام شدن دعا به انسان نوید اجابت می دهد، امّا البتّه هر دعایی از هر کس و در هر شرایط لزوماً اجابت نمی شود.

مخفی بودن اجابت در دعاها

موضوع دیگری که در امر اجابت دعا باید مورد توجّه باشد، این واقعیّت است که خداوند حکیم اجابتش را در میان دعاها مخفی نموده است. هیچکس به طور قطع نمی داند کدام دعایش در چه وقت به اجابت می رسد. این امر موجب می شود که انسان هیچ دعایی را ناچیز نشمرد و به همه دعاهای خود یا دیگران امید اجابت داشته باشد. حضرت باقرالعلوم علیه السلام از پدران خویش از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرموده اند:

اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی... أخفی اِجابَتَهُ فی دَعوَتِهِ فلا تَستَصغِرَنَّ شَیئاً مِن دَعائِهِ فَرُبَما وافَقَ اِجابَتَه وَ أَنتَ لا تَعلَم.(2)

همانا خدای متعال ... اجابت خود را در دعایی که به درگاه او می شود، مخفی3.

ص: 99


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب أنّ من دعا استجیب له، ح1.
2- معانی الاخبار، ص 112 و 113.

نموده است. پس هیچ یک از دعاهایی که به سوی او می شود را کوچک نشمار، چه بسا همان دعا - بدون آنکه بدانی - مورد اجابت واقع شود.

درست است که به مؤمن وعده اجابت همه دعاهایش داده شده است، امّا همان طور که قبلاً هم تذکّر داده ایم این امر مشروط به بودن شرایط اجابت و نبودن موانع آن است. البتّه اگر خدای منّان بخواهد با لطف و کرم خویش دعایی را که فاقد شرایط اجابت است به هدف اجابت برساند، هیچ یک از وعده هایش نقض نمی گردد و هیچ محذوری در بین نمی باشد. بنابراین حتّی به دعاهای فاقد شرایط هم می توان امید اجابت داشت. از طرف دیگر چون نمی دانیم که خداوند کجا و در چه موردی ممکن است با کرم خویش برخورد نماید، لذا هیچ اطمینانی به اجابت هیچ دعای خاصّی نداریم و به همین سبب است که فرموده اند: اجابت در دعا مخفی گردیده، پس هیچ دعایی را ناچیز مشمرید. ممکن است انسان روی اجابت برخی دعاهایش حساب بیشتری باز کند، امّا همان ها مستجاب نشوند و بالعکس دعایی که اهمیّتی به آن نداده به هدف اجابت برسد. خداوند با پنهان کردن اجابت دعا انسان را به همه دعاهای خیر خود و دیگران امیدوار ساخته و در مورد نفرین ها و دعاهای شرّ هم باب خوف و نگرانی را باز نگه داشته است. پس از همه دعاهایی که دیگران علیه انسان می کنند، باید ترسید و از اجابت آنها به خدای بخشاینده پناه برد.

امیرالمؤمنین علیه السلام در همین زمینه می فرمایند:

لا تَستَحقِرُوا دَعوَهَ اَحَدٍ فإنَّه یُستَجابُ لِلیَهُودِیَّ فیکُم ولا یُستَجابُ لَهُ فی نَفسِهِ.(1)

دعای هیچکس را خوار و کوچک مشمرید زیرا دعای یک فرد یهودی در مورد شما (مؤمنان) مستجاب می شود در حالی که در حق خودش مستجاب نمی گردد.

در بحث از شرایط اجابت دعا خواهیم گفت که یکی از آنها «معرفت» دعاکنندهق.

ص: 100


1- بحارالانوار، ج93، ص294، ح23، به نقل از مکارم الاخلاق.

است که شامل معرفت او نسبت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و امام علیه السلام نیز می شود. بر این اساس دعای یک فرد یهودی فاقد شرایط لازم برای اجابت است و اگر خداوند بخواهد طبق ضوابطی که معیّن فرموده عمل نماید، دعای او مستجاب نمی گردد. امّا همین فرد اگر برای یک مؤمن دعای خیر یا نفرین کند، خداوند چه بسا دعای او را مستجاب فرماید. بنابراین به اجابت همه دعاهای خیر دیگران - حتّی افراد ناصالح - باید امید بست و از اجابت همه دعاهایی که علیه انسان - هرچند از جانب کافر- می شود باید نگران و خائف بود.

شرایط اجابت
اشاره

خداوند متعال که وعده اجابت دعا را به بندگانش داده، شروطی را برای آن قرار داده است که بعضی از آنها به شخص دعاکننده و برخی دیگر به خود دعا مربوط می شود.

معنای مشروط بودن اجابت

شرط بودن این عوامل به این معناست که وعده الهی برای اجابت دعا منوط به فراهم بودن آنهاست. هرچند بسیاری از وعده ها به صورت ظاهراً مطلق و بی قید و شرط مطرح شده اند (مانند: اُدعُونی اَستَجِب لَکُم(1)) امّا قیود و شروط آن ها به صورت منفصل از خودشان بیان گردیده اند. بسیاری از مُخَصِّصات و مُقَیِّدات آیات کریمه قرآن در احادیث اهل بیت علیهم السلام ذکر شده است. شرایط اجابت دعا را نیز باید در فرمایشات ائمّه علیهم السلام جستجو نمود. تا آنجا که نگارنده بررسی نموده تعداد مهم ترین این شروط به شش عدد می رسد. می توان گفت که اگر دعایی واجد این شش شرط باشد، اجابتش طبق وعده های الهی لازم است و اگر یکی از این شروط فراهم نباشد، نمی توان اجابت آن را - براساس وعده خداوند - واجب دانست.0.

ص: 101


1- غافر/60.

اما هم چنین نمی توان ادّعا کرد که چنان دعایی قطعاً مستجاب نمی شود، زیرا چه بسا خدا به لطف و کرم خود اجابت فرماید نه براساس وعده و حق. بله اگر دعایی واجد شرایط مطرح شده باشد، این حقّ بنده دعاکننده است که خداوند اجابتش کند. این حق را خود خدا با وعده هایی که فرموده، برای چنان بنده ای ایجاد کرده است، بنابراین اجابت او - در فرض فراهم بودن شرایط - براساس عدل الهی واجب می شود. ولی در صورت نبودن یکی از این شرایط، اجابت دعای خیر منوط به اعمال فضل خدا به بنده اش است؛ کما اینکه عدم اجابت دعا علیه شخص (نفرین) نیز متوقّف بر اعمال لطف و فضل الهی در حق اوست. اکنون با توجّه به این مقدّمه به بیان این شش شرط می پردازیم. ابتدا شروطی را بیان می کنیم که مربوط به دعاکننده به طور کلّی می شود و سپس شرط هایی که به نحوه دعا کردن شخص برمی گردد. دسته اوّل را شرایط دعاکننده و دومی را شرایط دعا می نامیم.

شرط اوّل دعاکننده: معرفت خداوند

اوّلین و مهم ترین شرطی که برای اجابت دعا در مورد دعاکننده بیان شده، معرفت خدای متعال است. انسانی که دست دعا به درگاه پروردگارش بلند می کند، پیش از هر چیز باید بداند در خانه چه کسی رفته و از که طلب می نماید. البتّه معرفت خداوند درجات مختلف دارد و هرقدر عمیق تر باشد، امید به استجابت دعا بیشتر می شود. از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده که فرمودند:

قالَ قَومٌ لِلصّادِقِ علیه السلام: نَدعُو فلا یُستَجابُ لَنا. قالَ علیه السلام: لِأَنَّکُم تَدعُونَ مَن لا تَعرِفُونَه.(1)

گروهی به حضرت صادق علیه السلام عرض کردند: ما دعا می کنیم امّا مستجاب نمی شود. ایشان فرمودند: چون شما کسی را می خوانید که معرفتی نسبت به او ندارید.7.

ص: 102


1- التّوحید، شیخ صدوق، ص 289، باب 41، ح7.

روشن است که مقصود امام صادق علیه السلام از معرفت خداوند، معرفت صحیح نسبت به ذات باری تعالی است؛ معرفتی که منطبق بر واقع باشد. بنابراین اعتقاد نادرست درباره خداوند، مصداق عدم معرفت نسبت به او محسوب می گردد. به عنوان مثال کسی که به درگاه الهی دعا می کند، باید اعتقادش این باشد که خداوند قدرت برآوردن خواسته او را داراست. قرآن کریم می فرماید:

وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فإنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوَهَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلیَستَجیبُوا لی و لیُؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یَرشُدون.(1)

و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسیدند، پس (بگو) من (به آنها) نزدیک هستم و اگر دعا کننده ای مرا بخواند، به او پاسخ می دهم. بنابراین آنها هم مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند، شاید به راه درست درآیند.

حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر قسمت آخر آیه شریفه - فَلیَستَجیبُوا...- فرموده اند:

یَعلَمُونَ أنّی اَقدِرُ عَلی اَن اُعطِیَهُم ما یَسأَلُونَ.(2)

بدانند (و معتقد باشند) که من نسبت به برآوردن خواسته های ایشان، قادر و توانا هستم.

این اعتقاد یکی از لوازم معرفت خداوند است. با توجّه به توضیح امام صادق علیه السلام در مورد آیه 186 سوره بقره می توان گفت که اگر کسی می خواهد خدای متعال را «قریب» و «مجیب الدّعوات» بیابد، باید به قدرت مطلقه او در رفع همه نیازها و برآوردن همه خواسته هایش، ایمان بیاورد و قلباً به آن معتقد باشد. به همین دلیل است که طبق وعده الهی هرکس خداوند را مالک نفع و ضرر بداند، دعایش مستجاب می گردد. از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمودند:3.

ص: 103


1- بقره/186.
2- تفسیر عیّاشی، ج1، ص83.

یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مَن سَأَلَنی وَ هُوَ یَعلَمُ أَنّی اَضُرُّ وَ اَنفَعُ اَستَجیبُ لَهُ.(1)

خدای عزّ و جل می فرماید: هرکس از من درخواستی بکند در حالی که مرا مالک و صاحب اختیار نفع و ضرر (خود و دیگران) بداند، من خواسته اش را اجابت می نمایم.

مالک دانستن خداوند در نفع و ضرر به این است که انسان معتقد باشد که هیچ چیز بدون اذن خدا به حال کسی نفع یا ضرر ندارد. البتّه مراد از «اذن» در این جا «اذن تکوینی» است. یعنی مانع شدن از تأثیر. به عنوان مثال وقتی بیماری از دارویی خاص استفاده می کند، تأثیر آن دارو به اذن خداوند بستگی دارد، اینکه این دارو در بهبودی حال بیمار مفید باشد، به خواست پروردگار مربوط است. همچنین است وقتی غذای مسمومی به حال انسان مضر می باشد، تأثیر آن غذا در ضرر زدن به شخص منوط به خواست تکوینی خداوند است. وقتی می گوییم این اذن تکوینی است، یعنی مانع نشدن خداوند از تأثیر صرفاً جنبه ایجادی در عالم تکوین دارد و از آن رضایت یا ناخشنودی خداوند استنباط نمی شود. ممکن است خدا به وقوع چیزی اذن تکوینی بدهد ولی به انجام آن راضی و خشنود نباشد. تمام گناهانی که انسان ها به سوء اختیارشان مرتکب می شوند، به اذن تکوینی خداوند واقع می شود؛ امّا او به انجام هیچ یک از آنها راضی نیست. این رضایت، رضایت تشریعی است و از امر خدا به انجام چیزی استنباط می گردد. امّا نسبت به گناهان، عدم رضایت تشریعی وجود دارد چون خداوند از ارتکاب آنها نهی فرموده است؛ با این وجود در عمل مانع تحقّق بسیاری از آنها نمی شود و این همان اذن تکوینی اوست. پس هرچند گناهان به اذن تکوینی (مانع نشدن) خداوند واقع می شوند ولی وجود این اذن به معنای رضایت پروردگار نسبت به انجام آن نیست.

با این توضیحات معنای مالک نفع و ضرر دانستن خداوند، روشن می شود. کسی که چنین اعتقادی دارد، می داند که تا ذات مقدّس پروردگار اذن تکوینی ندهد، هیچ چیز وی.

ص: 104


1- بحارالانوار، ج93، ص305، ح1 به نقل از عدّه الدّاعی.

هیچ کس نه به او نفع می رساند و نه ضرر. حال اگر با چنین عقیده ای خداوند را بخواند و از او درخواستی بکند، مشمول وعده استجابت او قرار می گیرد.

نکته دیگر درباره معرفت صحیح خداوند این است که قلمرو آن به شناخت و اعتقاد به خود خدا محدود نمی شود. در فرهنگ شیعی لازمه لاینفکّ خداشناسی، پیغمبرشناسی و امام شناسی است و معرفت خداوند فقط با قبول ولایت و امامت ائمّه علیهم السلام حاصل می گردد. این مطلب با صراحت تمام در احادیث اهل بیت علیهم السلام مطرح شده است. به عنوان نمونه وقتی ابوحمزه ثمالی از حضرت باقر علیه السلام پرسید:

ما مَعرِفَهُ اللهِ؟

معرفت خدا چیست؟

ایشان چنین پاسخ فرمودند:

تَصدیقُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصدیقُ رَسُولِهِ صلِّ الله علیه و آله و سلّم و مُوالاهُ عَلیٍّ علیه السلام و الاِئتِمامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّهِ الهُدی علیه السلام و البَراءَهُ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِن عَدُوِّهِم. هکَذا یُعرَفُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.(1)

باور داشتن خدای عزّ و جل، و باور داشتن پیامبرش صلّی الله علیه و آله و سلّم و دوستی و همراهی با علی علیه السلام و پذیرفتن امامت او و ائمّه هدی علیهم السلام و بیزاری جستن از دشمنان ایشان به سوی خدای عزّ و جلّ؛ این است معرفت خدای عزّ و جلّ.

با این ترتیب پذیرفتن نبوّت نبیّ خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم و قبول ولایت و امامت ائمّه علیهم السلام جزء لوازم معرفت خداوند است به طوری که اگر کسی منکر امامت یک امام علیه السلام باشد یا حتّی در آن شک و تردید داشته باشد، اهل معرفت خدا نخواهد بود.

به همین جهت می توان گفت که وعده اجابت خداوند شامل دعای چنین کسی نمی شود، به این حدیث شریف توجّه فرمایید:

در بنی اسرائیل خانواده ای بودند که اگر هریک از آنها چهل شب به درگاه1.

ص: 105


1- کافی، ج1، ص193، کتاب الحجّه، باب معرفه الامام و الرّد الیه، ح1.

خداوند دعا می کرد و حاجتی را طلب می نمود، هرگز دست خالی برنمی گشت تا آنکه یکی از ایشان برای رسیدن به خواسته اش، چهل شب تهجّد کرد و دعا نمود ولی حاجتش روا نشد. خدمت حضرت عیسی علیه السلام رسید و نزد ایشان از حال خود گلایه کرد و از او درخواست دعا نمود. حضرت عیسی علیه السلام هم کسب طهارت کرد و به نماز ایستاد، آن گاه به درگاه خداوند دعا کرد. خدا در پاسخ پیامبرش فرمود:

یا عیسی اِنَّ عَبدی اَتانی مِن غَیرِ البابِ الّذی اُوتی منه، إنّه دَعانی و فی قَلبِهِ شَکِّ فَلَو دَعانی حتّی یَنقَطِعَ عُنُقُه و تَنتَثِرَ اَنامِلُه ما استَجَبتُ له.(1)

ای عیسی، بنده من از غیر آن دری که می توان نزد من آمد، آمده است. او در حالی مرا خوانده که در قلبش نسبت به تو شک دارد. بنابراین اگر آن قدر مرا بخواند، تا گردنش قطع شود و انگشتانش بیفتد، من جواب او را نخواهم داد.

از این حدیث روشن می شود که اگر کسی می خواهد خدا را بخواند، باید از آن دری که خداوند معیّن فرموده وارد شود وگرنه اصلاً در درگاه او پذیرفته نمی شود تا اینکه دعایش مستجاب گردد. آن باب برای بنی اسرائیل در زمان حضرت عیسی علیه السلام، خود آن حضرت بودند و برای ما مسلمانان، وجود مقدّس ائمّه علیهم السلام که اوصیاء رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند. به فرمایش امام صادق علیه السلام در این زمینه توجّه فرمایید:

الاَوصِیاءُ هُم اَبوابُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الّتی یُؤتی مِنها.(2)

اوصیای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند که درهای خدای عزّ و جل برای توجّه به سوی او می باشند.

با این تفاصیل روشن می شود که شرط اوّل استجابت دعا، معرفت خداوند به معنای2.

ص: 106


1- همان، ج2، ص400، کتاب الایمان والکفر، باب الشّک، ح9.
2- همان ج1، ص193، کتاب الحجّه، باب أنّ الائمّه علیهم السلام خلفاء الله عزّ و جلّ...، ح2.

کامل و صحیح آن است که شامل پذیرفتن ولایت و امامت ائمّه اطهار علیهم السلام و عدم تردید در آن هم می شود.

شرط دوم دعاکننده: تقوی- وفا به عهد الهی

پس از معرفت خداوند، دومین شرطی که برای استجابت دعا در مورد دعاکننده مطرح شده، تقوای الهی و وفا به عهد بندگی اوست. این عامل تأثیر بسیار مهمّی در اجابت دعا دارد که در احادیث ائمّه علیهم السلام با تعابیر مختلف به آن اشاره شده است. یک بار شخصی از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید:

ما از شما درباره فرمایش خدای متعال: «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم»(1) می پرسیم: چرا دعا می کنیم، امّا اجابت نمی شود؟

آن حضرت در پاسخ فرمودند:

اِنَّ قُلُوبَکُم خانَت بِثَمانِ خِصالٍ.

برای اینکه دلهای شما هشت نوع خیانت کرده است.

سپس یک یک آنها را به شرح زیر توضیح فرمودند:

(1) اَوَّلُها انَّکُم عَرَفتُمُ اللهَ فلم تُؤَدُّوا حَقَّه کما اَوجَبَ عَلَیکُم فَما اَغنَت عنکم مَعرِفَتُکُم شیئاً.

اوّل اینکه شما به خداوند معرفت پیدا کردید، امّا حقّ او را - مطابق آنچه بر شما واجب فرموده - ادا ننمودید. به همین دلیل معرفت شما (به خداوند) سودی به حال شما نداشته است.

اگر انسان خدا را بشناسد، به حکم عقل باید حقّ بندگی او را - مطابق آنچه خود او معیّن فرموده است - ادا نماید. تنها در این صورت است که می توان او را خداشناس واقعی دانست. کسی که در ادای این حق کوتاهی کرده باشد، در حفظ بزرگ ترین نعمت خداوند به او خیانت نموده است.0.

ص: 107


1- غافر/60.

{2} والثانیهُ أنّکم آمَنتُم بِرَسُولِهِ ثُمَّ خالَفتُم سُنَّتَهُ و اَمَتُّم شَریعَتَه فَأینَ ثَمَرَهُ اِیمانِکُم؟

دوم اینکه شما به رسول او (خدا) ایمان آوردید، امّا با سنّت او مخالفت نمودید و شریعت او را میراندید، پس نتیجه ایمان شما (به رسول خدا) کجاست؟

کسی که به رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم ایمان آورده است، باید با عمل به سنّت و شریعت آن حضرت، دین او را زنده نگاه دارد وگرنه ایمانش بی فایده و بدون ثمر است. بنابراین عمل نکردن به سیره و سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مصداق خیانت به آن حضرت می باشد.

{3} والثّالِثَهُ: أَنَّکُم قَرَأتُم کتابَه المُنَزَّلُ علیکُم فَلَم تَعمَلُوا به و قُلتُم سَمِعنا وَ اَطَعنا ثُمَّ خالَفتُم.

سوم اینکه شما کتاب او (خدا) را که بر شما نازل شده، قرائت کردید امّا به آن عمل ننمودید و گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم، سپس مخالفت کردید!

یکی دیگر از حقوق خداوند بر مؤمنان این است که چون با کتاب او - که توسّط پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر آنان نازل شده - آشنا شدند، به قرائت آن اکتفا نکنند، بلکه آن را مبنای عمل و زندگی خویش قرار دهند. کسانی که در این امر عملاً کوتاهی کنند، به کتاب خداوند (قرآن) خیانت نموده اند.

{4} والرّابِعَهُ أَنَّکُم قُلتُم أَنَّکُم تَخافُونَ مِنَ النّارِ وَ اَنتُم فی کُلِّ وَقتٍ تَقدِمُونَ اِلَیها بِمَعاصیکُم فَأَینَ خَوفُکُم؟

چهارم اینکه شما ادّعا کردید که از آتش (غضب الهی) می ترسید امّا در هر زمانی با ارتکاب گناهانتان به سوی آن (آتش) قدم برمی دارید، پس ترس شما (از آتش غضب الهی) کجاست؟

وجود هرچیز به نشانه اش شناخته می شود. نشانه ترس از یک چیز، فرار از آن است. انسانی که از آتش غضب الهی در قیامت می ترسد، به انجام معصیتی اقدام نمی کند

ص: 108

که عملاً او را به آن آتش نزدیک کند. پس کسی که عملاً از آتش جهنّم ترسی ندارد، حقّ وعید (تهدید) را در این خصوص ادا نکرده و به نوعی مرتکب خیانت در حقّ پروردگارش شده است.

{5} وَ الخامِسَهُ: أنَّکُم قُلتُم أنَّکُم تَرغَبُونَ فی الجَنَّهِ وَ اَنتُم فی کُلِّ وَقتٍ تَفعَلُونَ ما یُباعِدُکُم مِنها فأینَ رَغبَتُکُم فیها؟

پنجم اینکه شما گفتید که به بهشت شوق و رغبت دارید در حالی که همواره مرتکب کارهایی می شوید که شما را از آن دور می سازد، پس شوق و رغبت شما (به بهشت) کجاست؟

اگر انسان حقیقتاً راغب و شائق به چیزی باشد، به دنبالش می رود و آن را - از راه های معمولش - طلب می کند؛ پس اگر کسی حقیقتاً شوق و رغبت به بهشت داشته باشد، کاری نمی کند که عملاً از آن دور شود. از این رو ارتکاب گناهان با وجود شوق به بهشت سازگار نیست و نوعی خیانت به خداوند درخصوص وعده هایش به شمار می آید.

{6} و السّادِسَهُ أنَّکُم اَکَلتُم نِعمَهَ المَولی و لَم تَشکُرُوا عَلَیها.

ششم اینکه شما نعمت مولی (خداوند) را خوردید ولی شکر آن را بجا نیاوردید.

اعطای هر نعمتی از سوی خداوند به بنده، حقوقی را بر عهده فرد واجب می کند که تنها با شکر آن نعمت ادا می گردد. شکر هر نعمتی هم مراتب مختلف دارد: قلبی، زبانی و عملی.(1)

کوتاهی در ادای شکر نعمت های پروردگار، خیانت در آنها محسوب می گردد.

{7} و السابِعَهُ اَنَّ اللهَ اَمَرَکُم بِعَداوَهِ الشَّیطانِ و قالَ: «اِنَّ الشیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»(2) فَعادَیتُمُوهُ بِالقَولِ وَ والَیتُمُوهُ بِالمُخالَفَهِ.(3)د.

ص: 109


1- توضیح این مراتب همراه با ذکر ادلّه هرکدام در کتاب «آفتاب در غربت» آمده است.
2- فاطر/6.
3- در نسخه چاپی بحارالانوار در متن چنین آمده است: «فعادَیتُمُوه بلا قول والَیتُمُوه بلا مخالفه» ولی چنانچه در پاورقی کتاب از دست خطّ مؤلّف گرانقدر نقل کرده اند، ظاهراً عبارت صحیح همان چیزی است که نقل شد.

هفتم اینکه خداوند به شما دستور دشمنی با شیطان را داد و گفت: «همانا شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید» امّا شما در حرف و سخن با او دشمنی کردید و به سبب مخالفت (با امر الهی) با او (شیطان) دوستی نمودید.

دشمن دانستن شیطان با حرف و سخن محقّق نمی شود. انسان باید در عمل خود نشان دهد که با شیطان دوستی نمی کند. کوتاهی کردن در این خصوص، نوعی خیانت به خداوند می باشد.

(8) و الثّامِنَهُ اَنَّکُم جَعَلتُم عُیُوبَ النّاسِ نَصبَ عُیُونِکُم و عُیُوبَکُم وَراءَ ظُهُورِکُم تَلُومُونَ مَن اَنتُم اَحَقُّ بِاللُؤمِ مِنهُ؟

هشتم اینکه شما عیب های مردم را جلوی چشمانتان و عیب های خودتان را پشت سرتان قرار دادید. کسانی را سرزنش می کنید که خودتان از آنها برای سرزنش شدن، سزاوارترید.

یکی از بزرگ ترین عیوب انسان این است که عیب های دیگران را بزرگ ببیند و از عیب های خودش غافل شود. آن وقت بی جهت کسانی را به خاطر عیب هایشان سرزنش می کند که خود به مراتب بیش از آنها شایسته سرزنش است. این هم خیانت در حقّ دیگران به حساب می آید. امیرالمؤمنین علیه السلام پس از بیان این هشت نوع خیانت، در مورد استجابت دعا فرمودند:

فَأَیُّ دُعاءٍ یُستَجابُ لَکُم مَعَ هذا وَ قَد سَدَدتُم اَبوابَهُ وَ طُرُقَه؟ فَاتَّقُوا اللهَ وَ اَصلِحُوا اَعمالَکُم وَ اَخلِصُوا سَرائِرَکُم وَ أمُرُوا بِالمَعرُوفِ وَ انهَوا عَنِ المُنکَرِ فَیَستَجیبُ اللهُ لَکُم دُعاءَکُم.(1)ن.

ص: 110


1- بحارالانوار، ج93، ص376، ح17، به نقل از دعائم الدّین.

پس با وجود این (خیانت ها) کدام دعایتان مستجاب می شود، در حالی که خودتان ابواب و راه های اجابت را مسدود نمودید؟ پس از خداوند پروا کنید و اعمال خود را نیکو گردانید و باطن های خود را خالص کنید و امر به معروف و نهی از منکر نمایید. در این صورت است که خداوند دعایتان را مستجاب می فرماید.

آری، کسی که توقع اجابت دعا دارد، باید راه های آن را با انجام آنچه امیرالمؤمنین علیه السلام خیانت خوانده اند، مسدود نکند و با رعایت تقوا و نیکو گرداندن اعمال و پاک و خالص نمودن قلب خود، امید واقعی به استجابت دعا را در خود به وجود آورد. در غیر این صورت نمی تواند خود را مشمول وعده اجابت الهی در مورد دعاهایش بداند. همین مطلب را امام صادق علیه السلام به تعبیر دیگری بیان فرموده اند، وقتی کسی از ایشان پرسید:

فدایت گردم، خداوند می فرماید: «اَدعُونی اَستَجِب لَکُم»(1) ما دعا می کنیم، امّا مستجاب نمی شود.

حضرت فرمودند:

لِأَنَّکُم لاتَفُونَ للهِ بِعَهدِهِ وَ اِنَّ اللهَ یَقُولُ: «اَوفُوا بِعَهدی اُوفِ بِعَهدِکُم»(2) وَاللهِ لَو وَفَیتُم للهِ لَوَفَی اللهُ لَکُم.(3)

چون شما به عهد خداوند وفا نمی کنید و خداوند می فرماید: «به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم». قسم به خدا اگر به (عهد) خدا وفا می کردید، خدا هم به (عهد) شما وفا می کرد.

عهد الهی چیزی جز آنچه به بیان رسول گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمّه طاهرین علیهم السلام بر ما تکلیف فرموده نیست و عمل به آنها یعنی شکر نعمت های خداوند که به حکم عقل بر ما واجب می باشد. کسی که می خواهد دعایش به هدف اجابت برسد، نباید در انجامی.

ص: 111


1- غافر/60.
2- بقره/40.
3- بحارالانوار، ج93، ص368، ح3، به نقل از تفسیر قمّی.

وظایف بندگی اش کوتاهی کند. تقصیر در این زمینه نقض عهد الهی است. وعده خداوند در مورد اجابت دعا تنها شامل کسانی می شود که عهد او را نقض نکرده اند. بنابراین کسی که با ارتکاب گناهان به عهد و پیمان الهی عمل نمی کند، چگونه خود را مستحقّ وعده استجابت دعا به وسیله خداوند می داند؟!

شرط سوم دعاکننده: کسب حلال

از مهم ترین شرایطی که برای استجابت دعا ذکر شده این است که درآمد دعا کننده از طریق حلال باشد و کسب حرام نداشته باشد. حضرت امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند:

مَن سَرَّهُ اَن یُستَجابَ لَهُ دَعوَتُه فَلیُطِب مَکسَبَهُ.(1)

هرکس دوست دارد دعایش مستجاب گردد، باید درآمد خود را از راه حلال قرار دهد.

داشتن کسب حلال یکی از لوازم عمل به عهد و پیمان الهی است که رعایت آن بر بندگان واجب می باشد. خدای متعال این امر را یکی از شروط اجابت دعای بندگان قرار داده است. برای تأمین این شرط باید اوّلاً شغل انسان از مشاغل حرام نباشد. شغل حرام به کاری اطلاق می شود که انجام آن به خودی خود شرعاً جایز نیست و در نتیجه کسب درآمد از طریق آن نیز مشروع نمی باشد. پول هایی که از طریق قمار بازی یا استفاده از آلات حرام همچون آلات موسیقی به دست می آید، از این قبیل به شمار می آید.

ثانیاً ممکن است شغل انسان حرام نباشد امّا مال حرام به شکلی در درآمد انسان راه پیدا کند. مثلاً کسی که برای انجام یک کار اداری یا تدریس یا تألیف و ... به استخدام مؤسّسه ای درآمده، در حقیقت برای انجام آن کار اجیر شده است و حقوقی که باب کارش می گیرد، اجرت اوست. حال اگر در ساعاتی که موظّف به انجام آن کار شده، به9.

ص: 112


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الثّناء قبل الدّعاء، ح9.

امور دیگری مشغول شود یا در کیفیّت انجام آن - چنان که می تواند و در قرارداد ملحوظ شده است - کوتاهی کند، حقوقی که دریافت می کند حلال مخلوط به حرام است. مثلاً اگر طبق قرارداد، ماهانه دویست تومان می گیرد، چون درصدی از کمّ و کیف کار گم گذاشته، مستحقّ صد و هشتاد هزار تومان می باشد و بیست هزار تومان از حقوق او مال حرام است. به این صورت ناخودآگاه مال حرام در زندگی اش راه پیدا می کند. همچنین اگر کسی اهل خمس دادن نباشد. خمس حقّی شرعی در اموال انسان است که متعلّق به امام معصوم علیه السلام و سادات فقیر می باشد. کسی که از پرداخت آن کوتاهی می کند یا مسائل شرعی آن را به طور صحیح نمی داند و در عمل آن را درست ادا نمی کند، اموالش مخلوط به مال حرام می گردد. در این گونه موارد گاهی انسان مدیون عدّه زیادی از مردم می شود که ممکن است بسیاری از آنها را اصولاً نشناسد (مثلاً بسیاری از سادات فقیر) و بنابراین پرداخت دیون برای او بسیار دشوار - و حتّی گاهی ناممکن - می شود. لذاست که انسان باید مراقب باشد که به خاطر سهل انگاری در انجام وظیفه، مال حرام در زندگی اش راه پیدا نکند.

در همین خصوص هشدار امام بزرگوار حضرت صادق علیه السلام را به گوش جان می شنویم:

اِذا اَرادَ اَحَدُکُم اَن یُستَجابَ لَهُ فَلیُطَیِّب کَسبَهُ وَلیَخرُج مِن مَظالِمِ النّاسِ وَ اِنَّ اللهَ لا یُرفَعُ الیهِ دُعاءُ عَبدٍ وَ فی بَطنِهِ حَرامٌ أو عِندَهُ مَظلَمَهٌ لِاَحَدٍ مِن خَلقِهِ.(1)

هرگاه یکی از شما (مؤمنان) بخواهد دعایش مستجاب شود، باید درآمد خود را از طریق حلال قرار دهد و چیزی از حقوق مردم بر عهده اش نباشد و دعای بنده به سوی خداوند بالا نمی رود اگر در شکم او مال حرامی باشد، یا حقّی از دیگری برعهده او وجود داشته باشد.

در این حدیث، دو فرض مطرح شده، که هرکدام مانع استجابت دعا هستند. ابتدال.

ص: 113


1- بحارالانوار، ج93، ص321، ح31، به نقل از فلاح السّائل.

فرض دوم را توضیح می دهیم: در این حالت چه شغل انسان حرام باشد و چه حقّی از حقوق دیگران بر عهده انسان باشد، به هر حال دعا به سوی خداوند بالا نمی رود، یعنی از جانب خداوند پاسخی به آن داده نمی شود. «مظلمه» به حقّ دیگران گفته می شود که - هرچند به صورت ناخودآگاه - از جانب انسان پایمال شده است. کسی که این حق را پایمال نموده شرعاً مدیون صاحبان حق به شمار می آید و باید آنها را از خود راضی نماید. تا وقتی رضایت صاحبان حق جلب نشده، دعای انسان مستجاب نمی گردد. این در صورتی است که انسان حقّ دیگران را ضایع کرده امّا چیزی از آن غذای بدنش نشده باشد. یعنی فرض دومی که امام صادق علیه السلام در فرمایش خود به آن اشاره فرموده اند: (أو عِندَهُ مَظلَمَهٌ لِاَحَدٍ مِن خَلقِه). امّا اگر از آن مال غصبی لقمه حرامی به دست آورده باشد، فرض دیگری می شود که آن را در ابتدا فرموده اند.

فرض اوّل ایشان این بود که لقمه حرامی در شکم انسان باشد (و فی بَطنِهِ حَرامٌ)؛ مثلاً مالی از طریق ساختن موسیقی حرام یا از مال مردم کسب کرده و با آن غذایی تهیّه نموده و خورده باشد. در این جا ممکن است حتّی حقّ مردم را هم ضایع نکرده باشد امّا چون اصل مالش حرام بوده و در نتیجه غذایی هم که با آن به دست آورده، حلال نمی باشد، در این صورت تا وقتی اثر این لقمه حرام در او باقی باشد، دعایش مستجاب نمی گردد. طبق بعضی احادیث اثر لقمه حرام تا چهل روز در انسان باقی است و دعای او در این مدّت مستجاب نمی شود. پیامبر مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در این زمینه فرموده اند:

اَطِب کَسبَکَ تُستَجابُ دَعوَتُکَ فإنَّ الرَّجُلَ یَرفَعُ اللُّقمَهَ اِلی فیهِ حَراماً فما تُستَجابُ لَهُ اَربَعینَ یَوماً.(1)

درآمد خود را از راه حلال قرار بده تا اینکه دعایت مستجاب شود. زیرا انسان لقمه ای را که خوردنش جایز نیست به دهانش می گذارد، در نتیجه تا چهل روز دعایش مستجاب نمی گردد.

طبق این حدیث اگر گذشتن لقمه ای به دهان جایز نباشد، خوردن آن تا چهل روزق.

ص: 114


1- بحارالانوار، ج93، ص358، ح16، به نقل از مکارم الاخلاق.

مانع اجابت دعاست. دقّت شود که گذشتن لقمه به دهان در دو صورت حرام می شود: یکی اینکه خود آن لقمه از راه حرام (مثلاً پول حرام) به دست آمده باشد. دوم اینکه چه بسا لقمه با پول حلال حاصل شده باشد، امّا خوردن آن شرعاً جایز نباشد؛ مثلاً شخص روزه دار بدون هیچ عذر شرعی آن را بخورد یا متعلّق به دیگری باشد و بدون اجازه مالک، آن را مصرف نماید.

شرط چهارم دعاکننده: دعا در حال عافیت

از دیگر شرایط لازم برای اجابت دعا این است که انسان در حال عافیت و قبل از آنکه مبتلا به مصیبت و گرفتاری شود، اهل دعا باشد. اگر چنین نباشد، وعده ای به استجابت دعای شخص داده نشده است. به اینکه انسان قبل از نزول بلا، اهل دعا باشد، «تَقَدُّم- پیش افتادن» در دعا گفته می شود. منظور این است که دعایش به وقتی مبتلا به بلایی می شود، اختصاص نداشته بلکه همیشه اهل دعا باشد. حضرت امام صادق علیه السلام در این خصوص می فرمایند:

مَن تَقَدَّمَ فی الدُّعاءِ اُستُجیبَ لَهُ اِذا نَزَلَ بِهِ البَلاءُ وَ قالَتِ المَلائِکَهُ: صَوتٌ مَعرُوفٌ و لم یُحجَب عَنِ السَّماءِ وَ مَن لَم یَتَقَدَّم فی الدُّعاءِ لَم یُستَجَب لَهُ اِذا نَزَلَ بِه البَلاءُ وَ قالتِ المَلائِکَهُ: اِنّ ذَا الصّوتَ لا نَعرِفُه.(1)

هرکس در دعا کردن پیش افتد، در هنگام گرفتاری، دعایش مستجاب می شود و (در آن وقت) فرشتگان می گویند: صدای آشنایی است و از بالا رفتن به آسمان باز داشته نمی شود. و هرکس در دعا پیشی نگیرد، هنگام گرفتاری دعایش مستجاب نمی شود و فرشتگان می گویند: ما این صدا را نمی شناسیم!

آری فرشتگانی که مأمورند صدای دعاکنندگان را بشنوند و به آنان پاسخ دهند، از جانب پروردگارشان اجازه ندارند که صداهای ناآشنا را اجابت کنند و تنها به کسانی1.

ص: 115


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب التّقدّم فی الدّعاء، ح1.

پاسخ می دهند که در حال عافیت و عدم گرفتاری هم اهل دعا به پیشگاه الهی هستند، در فرمایش دیگری از همان امام گرامی علیه السلام چنین آمده است:

کانَ جَدّی یَقولُ: تَقَدَّمُوا فی الدُّعاءِ فَإنَّ العَبدَ اِذا کانَ دَعّاءً فَنَزَلَ بِهِ البَلاءُ فَدَعا، قیلَ: صَوتٌ مَعروفٌ و اِذا لَم یَکُن دَعّاءً فَنَزَلَ به بَلاءٌ فَدَعا، قیلَ: اَینَ کُنتَ قَبلَ الیَومِ؟!(1)

جدّم می فرمود: در دعا کردن پیشی بگیرید زیرا اگر بنده ای زیاد اهل دعا باشد، وقتی بلایی به او می رسد و دعا می کند، گفته می شود: صدای آشنایی است. امّا اگر زیاد اهل دعا نباشد، وقتی در هنگام نزول بلا دعا می کند، می گویند: پیش از امروز کجا بودی؟!

خداوند هیچ نیازی به دعاهای بندگانش ندارد. این ما هستیم که نیازمند دعا به درگاه بی نیاز او - در هر روز و هر زمان - می باشیم. همان گونه که در نخستین فصل این بخش گذشت، کسی که مبتلا به بلایی شده احتیاجش به دعا از آنکه در حال عافیت به سر می برد، بیشتر نیست. اگر انسان این حقیقت را باور کرده باشد، خود را مقیّد می کند که همیشه اهل دعا باشد و بسیار دعا کند، به تعبیر امام علیه السلام، «دَعّاء» باشد. وجود این حال سبب می شود که در هنگام گرفتاری، دعای انسان مستجاب می گردد.

امّا کسی که فقط در هنگام مصیبت و بلا به درگاه خداوند روی می آورد و دست به دعا برمی دارد، باید منتظر باشد که در آن حال به او گفته شود: تا امروز کجا بودی؟ آیا صحیح است که انسان فقط در حال گرفتاری و مصیبت در خانه خدا را بزند و در غیر آن حال از او غافل باشد؟ آیا شکر نعمت های بیکران الهی اقتضا نمی کند که انسان همیشه خدا خدا کند و هیچ گاه از خواندن او غافل نباشد؟!

ما انسان ها اگر با کسی مواجه شویم که فقط در هنگامی که به کمک ما نیاز دارد، سراغمان می آید و هیچ وقت دیگری اصلاً احوالی از ما نمی پرسد، با او چگونه برخورد می کنیم؟ آیا با او مانند کسی که همیشه از ما سراغ می گیرد و وقتی هم که به ما نیازی5.

ص: 116


1- همان، ح5.

ندارد، با ما تماس دارد؛ رفتار می کنیم؟ اگر انتظار ما از دیگران این است که فقط در هنگام نیازشان سراغ ما نیایند، آیا از خودمان هم در برابر خدای مهربان و منّان چنین انتظاری دارید؟!

البتّه نمی خواهیم خداوند را - العیاذ بالله - با انسان مقایسه کنیم ولی سخن در این است که چرا چیزی را که در مورد خودمان نمی پسندیم، در حقّ پروردگار متعال روا می داریم؟!

از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده که فرمودند:

کانَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیهما السلام یَقُولُ: الدُّعاءُ بَعدَ ما یَنزِلُ البلاءُ لا یُنتَفَعَ [بِهِ].(1)

حضرت علی بن الحسین علیهما السلام مکرّر می فرمودند: دعا پس از رسیدن بلا فایده ندارد.

آری اگر خدای متعال بخواهد طبق وعیدهایش با انسان ها رفتار کند، دعای کسی را که اهل دعا نیست و پیش از نزول بلا دعا نمی کند، مستجاب نمی فرماید. البتّه این حدیث شریف هیچ منافاتی با احادیثی که فایده دعا را در رفع بلا - پس از نزول آن - بیان می کند (و در فصل دوم از همین بخش نقل شد) ندارد. در واقع اگر خدای متعال بخواهد طبق وعید خود - مبنی بر اینکه اگر کسی اهل دعا نباشد، دعایش در هنگام نزول بلا مستجاب نمی شود - عمل کند، نباید پاسخی به غیر اهل دعا بدهد، امّا از باب فضل و منّت و لطفی که به بندگانش دارد، اگر هم اهل دعای زیاد نباشند، باز هم ممکن است آنان را اجابت فرماید. این چیزی جز کرم و جود خدای متعال نیست و اگر از روی عدل خلاف آن عمل نماید، حقّی از کسی ضایع نکرده است.

باز هم توصیه دیگری از امام صادق علیه السلام بشنویم که فرمودند:

مَن سَرَّهُ اَن یُستَجابَ لَهُ فی الشِدَّهِ فَلیُکثِرِ الدُّعاءَ فی الرَّخاءِ.(2)4.

ص: 117


1- همان، ح6.
2- همان، ح4.

هرکس خوشحال می شود از اینکه دعایش در حال سختی مستجاب شود، باید در حال آسایش و راحتی زیاد دعا کند.

راه متعارف و معمول برای آنکه انسان در سختی ها دعایش مستجاب شود، این است که در حال راحتی و آسایش زیاد دعا کند. البتّه همین وعده شیرین و گوارا نیز چیزی جز فضل و منّت خدای مهربان نیست. اگر چنین وعده ای نبود، برای اهل دعا هم چنین انتظاری وجود نداشت.

تا این جا چهار شرط مهم برای اجابت دعا که فرد دعاکننده، باید آنها را دارا باشد، بیان شد. این شرایط اوصافی هستند که اگر کسی به طور کلّی - نه تنها در هنگام دعا کردن - متّصف به آنها باشد، مشمول وعده اجابت دعا از جانب پروردگارش قرار می گیرد. در کنار این چهار شرط، دو شرط مهمّ دیگر وجود دارد که مربوط به حال دعا کردن شخص می شود. در واقع اینها اوصافی هستند که دعای انسان باید به آنها متّصف باشد تا مشمول وعده استجابت خداوند قرار بگیرد. ما برای تکمیل بحث این دو شرط را نیز تحت عنوان شرایط دعا در این جا توضیح می دهیم.

شرط اوّل دعا: اقبال قلبی

اوّلین شرط دعایی که وعده اجابت آن داده شده این است که دعاکننده در هنگام دعا کردن قلباً متوجّه خداوند و دعا به درگاه او باشد. در این صورت است که می تواند یقین به اجابت دعای خود پیدا کند. حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لایَستَجیبُ دُعاءً بِظَهرِ قَلبٍ ساهٍ فإذا دَعَوتَ فَاَقبِل بِقَلبِکَ ثُمَّ استَیقِن بالإجابَه.(1)

همانا خدای عزّ و جلّ دعایی را که برخاسته از دل غافل و بی توجّه باشد، مستجاب نمی کند. بنابراین در وقت دعا کردن، با دل خود رو بیاور، آنگاه یقین به اجابت (دعا) داشته باش.1.

ص: 118


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاقبال علی الدّعاء، ح1.

روح دعا- چنان که در ابتدای فصل گذشته بیان شد - چیزی نیست جز اظهار کوچکی و خضوع در برابر عظمت بیکران الهی و گدایی کردن از بی نیاز مطلق. حقیقت این خضوع و گدایی یک امر قلبی است و آنچه به زبان دعاکننده جاری می شود، چیزی جز اعلام و اظهار آن حقیقت به زبان نمی باشد. بنابراین اگر برای دعا، جسمی و روحی قائل شویم، جسم آن الفاظی است که به زبان می آوریم و روح آن هم عبارت است از توجّه قلبی به ساحت قدس ربوبی.

کلمه «توجّه» از «وجه» به معنای روی و صورت گرفته شده و به معنای روی کردن به یک چیز است. این رو نمودن گاهی به ظاهر و لفظ است و گاهی هم به باطن و قلب. به تعبیر دیگر گاهی روی صورت و لفظ انسان با کسی است و گاهی روی دل و باطن انسان به او می باشد. ممکن است انسان کسی را با الفاظ و کلماتی بخواند و با بدن و صورت خود هم به او رو نماید، امّا دلش متوجّه او نباشد و با قلب خود به او روی نکرده باشد. در این جا می توان گفت که حقیقتاً به شخصی که او را می خواند، توجّه ندارد و صرفاً الفاظی را لقلقه زبانش قرار داده است. اصل و واقعیّت توجّه، توجّه قلبی است و وقتی قلب به چیزی رو کند، همه وجود انسان به آن رو کرده است. این همان حقیقتی است که از آن به اقبال قلبی تعبیر می کنیم.

با این توضیحات روشن می شود که اگر در دعا خواندن اقبال قلبی وجود نداشته باشد، دعا فاقد روح و معنای خود است و به یک معنا می توانیم بگوییم که شخص در حقیقت دعا نکرده است. آری «دعا خواندن» - به معنای جاری کردن الفاظ دعا به زبان - غیر از «دعا کردن»- یعنی خواندن خدا با توجّه و اقبال قلبی - می باشد. آنچه عبادت و افضل عبادات دانسته شده دومی است نه اوّلی.

بنابراین کسی که صرفاً با لفظ و به زبان خداوند را می خواند و قلبش متوجّه دعایش نیست، مانند کسی است که دیگری را صدا می زند و از او به زبان کمک می طلبد امّا دلش متوجّه او نیست و قلبش زبان او را همراهی نمی کند.

از طرفی خدای متعال تنها به ظاهر و لفظ نظر نمی فرماید بلکه به دلهای انسانها توجّه می فرماید. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

ص: 119

اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لا یَنظُرُ الی صُوَرِکُم ... و اَقوالِکُم وَلکِن یَنظُرُ اِلی قُلُوبِکم... .(1)

خدای متعال به ظواهر شما و سخنانتان نگاه نمی کند بلکه به دلهای شما نگاه می فرماید.

بر این اساس کسی که در هنگام دعا قلبش متوجّه خدایش نیست، مورد عنایت او قرار نمی گیرد و لذا نمی تواند امید به اجابت دعایش داشته باشد. امّا اگر اقبال قلبی دارد، باید یقین به اجابت داشته باشد، (استَیقِن بالإجابَه).

امید به اجابت و ناامیدی از آن در کیفیّت دعا کردن انسان کاملاً مؤثّر است. کسی که امید چندانی به اجابت دعایش ندارد، شور و حال و توجّه لازم را هم در حال دعا از دست می دهد. برعکس هرچه امید انسان به اجابت بیشتر شود با حال بهتری دست به دعا برمی دارد. با اعتماد به فرمایش امام صادق علیه السلام - که بودن اقبال قلبی را مقدّمه یقین کردن به اجابت دعا دانسته اند - می توان با توجّه قلبی داشتن به درگاه الهی امید به استجابت دعا را تا مرز یقین به آن بالا برد. آن حضرت در کلام دیگری چنین فرموده اند:

اِذا دَعَوتَ فَأقبِل بِقَلبِکَ وَ ظُنَّ حاجَتَکَ بِالبابِ.(2)

هرگاه دعا می کنی، با دل خود (به خداوند) رو کن و یقین کن که نیازت دم در است.

«ظنّ» به معنای گمان به کار می رود و گاهی هم به معنای یقین است.(3) در این جا به قرینه حدیث قبلی که فرموده بودند: «استَیقِن بِالإجابَه» می توان فهمید که ظنّ بهن.

ص: 120


1- مکارم الاخلاق، ص469.
2- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب الاقبال علی الدُّعاء، ح3.
3- ظَن الشیءِ ظنّاً؛ عَلِمَهُ بِغَیرِ یَقینٍ وَ قَد تَأتی بِمَعنی الیَقینِ وَ فِی التّنزیلِ العَزیزِ: قالَ الّذینَ یَظُنُّونَ أنَّهُم مُلاقُو اِلَیهِ. (المعجم الوسیط، ص578) در آیه شریفه روشن است که مقصود کسانی هستند که یقین به لقای الهی و مبعوث شدن در پیشگاه او دارند و صرفاً ظنّ و گمان.

معنای یقین به کار رفته است. لذا در ترجمه چنین آوردیم که: یقین کن نیازت دشم در است. دَم در بودن حاجت کنایه از بسیار نزدیک بودن زمان برآورده شدن آن است. با اقبال قلبی در حال دعا امید به اجابت بسیار بسیار بالا می رود.

امام صادق علیه السلام تعبیر دیگری را در همین خصوص از جدّ شریف خویش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرموده اند:

لا یَقبَلُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ دُعاءَ قَلبٍ لاهٍ.(1)

خدای عزّ و جل دعای دل غافل را نمی پذیرد.

«لهو» به معنای مشغولیّت و سرگرمی قلبی است. کسی که خداوند را می خواند امّا دلش مشغول و قلبش سرگرم چیزی غیر خدا و آنچه به زبان می آورد باشد؛ دعایش فاقد روح عبادت - حضور قلب - است و بنابراین عملش در درگاه الهی پذیرفته نیست. چنین عملی از طرف خداوند پاسخ ندارد و لذا دعای بدون حضور قلب، مشمول وعده اجابت قرار نمی گیرد.

شرط دوم دعا: رقّت قلب

دومین شرطی که برای اجابت دعا ذکر شده، این است که شخص در حال دعا دارای دلی نرم باشد و به عبارت دیگر با حال قساوت قلب دعا نکند. به فرمایش امام صادق علیه السلام دعا از روی قساوت قلب مستجاب نمی گردد.

اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَستَجیبُ دُعاءً بِظَهرِ قَلبٍ قاسٍ.(2)

همانا خدای عزّ و جل دعایی را که برخاسته از دل سخت باشد، مستجاب نمی فرماید.

قساوت به معنای سختی و عدم انعطاف است. قسیّ القلب به کسی گفته می شود که دلسوزی و شفقت در وجودش نیست و دلش به رحم نمی آید. نقطه مقابل این حالت،4.

ص: 121


1- همان، ح2.
2- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب الاقبال علی الدُّعاء، ح4.

رقّت قلب می باشد که به معنای دل رحمی و دل نرمی است. قلب هر انسانی می تواند حالات مختلف داشته باشد، گاهی سخت و گاهی هم نرم باشد. قساوت و رقّت قلب دو حالت ضدّ یکدیگرند که هرکدام ممکن است عارض قلب انسان شوند. نشانه قساوت قلب بی رحمی و سنگدلی است و علامت رقّت قلب دل نازکی و دلسوزی می باشد.

هرکدام از این دو حالت که غلبه بیشتری بر دل و جان انسان داشته باشد، شخصیّت روحی و روانی او را به همان صورت درمی آورد. اگر قساوت قلب بر کسی غالب باشد، از او یک فرد سنگدل و بی رحم می سازد و اگر رقّت قلب بر او حاکم و مسلّط گردد، یک شخص دلسوز و دل رحم ساخته می شود. امّا در هر دو حالت، قلب آدمی می تواند تحت تأثیر ضدّ آن حال قرار گیرد. هم انسان سنگدل ممکن است در موردی دلش به رحم آید و رقّت قلب پیدا کند و هم فرد دل نازک می تواند در شرایط خاصّی قسیّ القلب شود. به همین جهت است که می توان گفت قلب انسان همواره در حال انقلاب و زیر و رو شدن است و هیچگاه حالت ثابت و پایداری ندارد.

یکبار یکی از اصحاب امام باقر علیه السلام بنام «حُمران ابن اعین» وقتی می خواست از خدمت ایشان مرخّص شود، عرض کرد:

مطلبی را به عرض شما برسانم - خداوند وجود شما را مدّتهای طولانی برای ما نگه دارد و ما را به وجودتان بهره مند سازد - ما هرگاه خدمتتان می رسیم، از نزد شما بیرون نمی رویم مگر اینکه دلهایمان نرم شده، از دنیا کنده می شود و ... امّا وقتی نزد مردم و تجّار می رویم، به دنیا علاقمند می شویم.

حضرت در پاسخ فرمودند:

إنّما هِیَ القُلُوبُ مَرَّهً تَصعُبُ وَ مَرَّهً تَسهُلُ.(1)

این چیزی جز دلها نیست که گاهی سخت و گاهی نرم می شود.

آری قلب هرکس، گاهی سخت و گاهی نرم می شود و طبق سفارش رسول گرامی1.

ص: 122


1- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، بابٌ فی تنقّل احوال القلب، ح1.

اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در هنگام رقّت قلب باید فرصت را برای عا کردن مغتنم شمرد، فرمودند:

اِغتَنِمُوا الدُّعاءَ عِندَ الرِّقَّهِ فَاِنَّها رَحمَهٌ.(1)

در هنگام رقّت (قلب) دعا کردن را مغتنم شمارید چون حالت رقّت رحمتی (از جانب خدا) است.

وقتی قلب انسان حالت رقّت و نرمی دارد، مشمول رحمت الهی قرار گرفته و به همین جهت دعا در آن حال مستجاب است. برعکس، قسیّ القلب از رحمت الهی دور است. به همین جهت دعایش اجابت نمی شود. در حدیث قدسی خدای متعال به حضرت موسی علیه السلام خطاب فرموده است:

یا مُوسی... القاسیِ القَلبِ مِنّی بَعیدٌ.(2)

ای موسی... فرد سنگدل از (رحمت) من دور است.

با این بیان سرّ عدم استجابت دعا در حال قساوت قلب روشن می شود. سفارش امام صادق علیه السلام نیز در این خصوص شنیدنی است. فرمودند:

اِذا رَقَّ اَحَدُکُم فَلیَدعُ فَإنَّ القَلبَ لا یَرِقُّ حَتّی یَخلُصَ.(3)

هرگاه (دل) یکی از شما نرم شد، دعا کند زیرا دل تا خالص نگردد، نرم نمی شود.

نرم شدن دل نشانه خلوص آن است. مراد از خلوص، صفای دل و پاک شدن آن از اموری همچون نیرنگ، حسد، حرص و هر گناه دیگر می باشد. وقتی قلب انسان از این آلودگی ها پاک شود، بیشتر در معرض نزول رحمت الهی قرار می گیرد و به همین جهت است که فرموده اند در آن حال دعا کند. پس در مجموع از احادیث ائمّه علیه السلام می توان نتیجه گرفت که وعده اجابت دعا از ناحیه خداوند فقط به کسانی که با رقّت قلب دعا می کنند، داده شده و دعا با حالت قساوت قلب مشمول این وعده نمی باشد.5.

ص: 123


1- بحارالانوار، ج93، ص313، ح17، به نقل از الدّعوات راوندی.
2- بحارالانوار، ج73، ص398، ح3، به نقل از کافی.
3- اصول کافی، کتاب الدُّعاء، باب الاوقات والحالات...، ح5.
موانع اجابت
اشاره

تا این جا مهم ترین شرایط اجابت دعا را برشمردیم. اکنون بایدبه مهم ترین موانع آن هم اشاره ای داشته باشیم.

اوّلین مانع اجابت: پاک نبودن دل

اوّلین مانعی که بر سر راه اجابت دعا وجود دارد، پاک نبودن دل انسان از آلودگی های روحی و معنوی است. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

یکی از بنی اسرائیل سه سال از خدا می خواست که به او فرزند پسری عطا فرماید. وقتی دید که خداوند او را اجابت نمی کند، عرض کرد: ای پروردگار من! آیا من از تو دور هستم که صدایم را نمی شنوی؟ یا تو به من نزدیک هستی، پس چرا جوابم نمی دهی؟

حضرت فرمودند:

کسی را در خواب دید که به او گفت:

إنَّکَ تَدعُو اللهَ مُنذُ ثَلاثِ سِنینَ بِلِسانٍ بَذیٍّ وَ قَلبٍ عاتٍ غَیرِ نَقِیٍّ و نِیَّهٍ غَیرِ صادِقَهٍ فَاقلَع عَن بَذائِکَ وَلیَتَّقِ اللهَ قَلبُکَ وَلَتَحسُن نِیَّتُکَ.

تو سه سال است که خداوند را می خوانی با زبان بدگو و دل بی رحم و ناپاک و نیّت نادرست، پس (اگر می خواهی دعایت مستجاب شود) بد زبانیت را کنار بگذار و قلبت تقوای الهی پیشه سازد و نیّتت نیکو گردد.

امام علیه السلام اضافه فرمودند: آن مرد به این سفارشات عمل نمود، سپس به درگاه خداوند دعا کرد و پسری برای او به دنیا آمد.(1)

خواندن خداوند با زبان آلوده به سخنان زشت و قلب ناپاک و با نیّت نادرست از بزرگ ترین موانع استجاب دعا به شمار می آید. بدزبانی امری ظاهری و ناپاکی دل امری باطنی است و این دو به یکدیگر مربوط هستند. دل انسان وقتی به افکار باطل و ل.

ص: 124


1- بحارالانوار، ج93، ص377، ح18، به نقل از فلاح السّائل.

خیالات حرام گرفتار باشد، آلوده و ناپاک می گردد. پاکی دل مشروط و منوط به پاکی چشم و گوش و زبان و دست و پاست، بدون تطهیر این اعضا، دل پاک نمی شود. همچنین نیّت درست شرط استجابت دعاست.

ممکن است کسی دعای خوبی بکند (مثلاً از خدا فرزند پسر بخواهد) امّا در دعایش نیّت صحیح نداشته باشد. مثلاً فرزند پسر را بخواهد برای اینکه او را در مسیر باطلی تربیت کند. همه اینها موانع استجابت دعا به شمار می آیند.

برای اینکه دعای انسان مشمول وعده اجابت قرار گیرد، باید همه این موانع برطرف گردد و قلب پاک شود. پاکی دل منشأ همه خیرات و برکات معنوی است و آنچه بیش از هر عامل دیگری ناپاکی ها را از دل می زداید، «خوف» از خداوند متعال است. مطابق احادیث ائمّه علیهم السلام چیزی جز خوف، انسان مؤمن را به صلاح و نیکی در نمی آورد. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

المؤمِنُ... لا یُصلِحُهُ اِلّا الخَوفُ.(1)

چیزی به جز خوف (ترس) مؤمن را به صلاح نمی آورد.

اثری که «خوف» بر قلب انسان با ایمان می گذارد از هر امر دیگری عمیق تر و سازنده تر است. البتّه نشانه خوف تنها گریستن و جاری شدن اشک انسان نیست، بلک اصل آن «ورع» و تقوایی است که او را از ارتکاب گناهان باز دارد. آقا و سرور عبادت کنندگان حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمودند:

لَیسَ الخَوفُ خَوفَ مَن بَکی و جَرَت دُمُوعُه مالَم یَکُن لَهُ وَرَعٌ یَحجُزُهُ عن مَعاصِی اللهِ و انَّما ذلِکَ خَوفٌ کاذِبٌ.(2)

مقصود از «خوف» ترس آنکه می گرید و اشک هایش جاری می شود، نیست؛ اگر ورعی نداشته باشد که او را از ارتکاب گناهان باز دارد و این حالت (گریه و اشک بدون ورع) ترس دروغین است.ی.

ص: 125


1- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب الخوف والرّجاء، ح12.
2- بحارالانوار، ج93، ص335، ح25، به نقل از عدّه الدّاعی.

نشانه خوف از عدل خداوند این است که انسان از آنچه موجبات عقوبت او را فراهم می آورد، بپرهیزد. بنابراین اهل خوف کسانی هستند که نسبت به گناهان حالت ورع و پرهیز دارند. اگر ورع در انسان باشد، اصل و ریشه خوف وجود دارد. البتّه این حالت معمولاً انسان را به گریه و اشک می آورد، امّا خود گریه به نشانه وجود خوف راستین نیست. ممکن است کسی اهل گریه باشد، امّا اهل ورع نباشد. امام سجّاد علیه السلام گریه بدون ورع را «خوف کاذب» نامیده اند.

در توضیح این نامگذاری امام علیه السلام می توان گفت که اگر فرد ناصالحی اهل گریه نباشد، خود را اهل خوف هم نمی داند. امّا همین شخص اگر در هنگام دعا یا نمازش اهل گریه باشد، با اینکه ورع ندارد؛ خود را اهل خوف می پندارد. یعنی همین گریه و اشک او را فریب می دهد و تصویر باطلی از او به خودش ارائه می دهد!

بلی اهل خوف واقعی، اهل گریه و اشک هم هستند؛ امّا عکس آن صحیح نیست یعنی هرکس اهل گریه باشد لزوماً اهل خوف واقعی نیست. خوف کاذب به حالتی از انسان گفته می شود که فقط یکی از نشانه های خوف واقعی - یعنی گریه و اشک - را دارد، امّا به دلیل نبودن ورع، حقیقت خوف و سایر نشانه های آن را ندارد.

نتیجه اینکه گریه و اشک ناشی از خوف خوب است به شرط آنکه همراه با ورع و تقوای الهی باشد وگرنه موجب فریب انسان می گردد. پس با حفظ خوف قلبی و گریه و اشکی که از آن ناشی می شود، باید کوشید بیش از هر چیز ورع را محقّق نمود. در این صورت است که موجبات پاکی دل فراهم آید و مهم ترین مانع اجابت دعا از بین می رود.

دومین مانع اجابت: حقّ الناس

یکی دیگر از موانع اجابت دعا، بودن حقّ الناس برعهده دعاکننده است. این حق ممکن است مالی یا غیر مالی باشد، مثلاً اگر با کار یا سخن خود آبروی مؤمنی را برده باشد، حقّی از او ضایع نموده است. هرکس از دیگران تضییع حقّی کرده باشد، به آنان

ص: 126

مدیون است. این حقّ ضایع شده «مَظلَمه» نامیده می شود که یکی از موانع استجابت دعا شمرده شده است. امیرالمؤمنین علیه السلام از قول حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام نقل فرموده اند که خداوند متعال به ایشان چنین وحی فرمود:

إنّی غیرُ مُستَجیبٍ لِاَحَدٍ منکم دَعوَهً وَلِاَحَدٍ مِن خَلقی قِبَلَهُ مَظلَمَهٌ.(1)

من دعای هیچ یک از شما را اگر حقّی از دیگران برعهده اش باشد، مستجاب نمی کنم.

گاهی انسان بر اجابت دعایی به پیشگاه الهی اصرار زیاد می کند و به گمان خود تمام شرایط اجابت را هم فراهم نموده است، امّا اثری از اجابت دعا نمی بیند. یکی از موانع جدّی در این امر، حق یا حقوقی است که از دیگران برعهده او می باشد و چه بسا سال های سال از آن گذشته و او آن را فراموش کرده باشد. در این صورت باید به جبران و ادای آن حق و «مظلمه» اقدام کند تا مانع اجابت رفع گردد.

تأثیر این مانع در مسیر اجابت دعا چنان است که می تواند حتی مانع استجابت دعای مظلوم شود، در حالی که دعای مظلوم از دعاهایی است که خداوند وعده اجابت آن را عطا فرموده است. امام صادق علیه السلام فرمودند:

قالَ اللهُ تبارَکَ وَ تعالی: و عِزَّتی وَ جَلالی لا اُجیبُ دَعوَهَ مَظلُومٍ ظُلمَها ولِاَحَدٍ عِندَهُ مِثلُ تِلکَ المَظلَمَهِ.(2)

خدای متعال می فرماید: قسم به عزّت و جلالم، دعای مظلوم را در مورد ظلمی که به او رفته است - اگر خود همان ظلم را به دیگری کرده باشد - مستجاب نمی کنم.

اگر کسی مورد ظلم و ستم دیگری واقع شود، مثلاً به اموال و دارایی اش تجاوز شده یا آبروی او را به ناحق پرده باشند، در این صورت خداوند دعای آن مظلوم را در مورد ظلمی که به او شده مستجاب می فرماید. این دعا ممکن است نفرینی در حقّ ظالم باشدل.

ص: 127


1- بحارالانوار، ج93، ص319، ح27، به نقل از فلاح السّائل.
2- همان، ص320، ح30، به نقل از فلاح السّائل.

یا درخواست رفع ظلم از خود مظلوم. امّا اگر این مظلوم، ظلمی نظیر آنچه در حقّش روا شده، به دیگری کرده باشد، همین امر مانع استجابت دعایش در مورد ظلم به خود می شود. مثلاً کسی که آبرویش به ناحق توسّط دیگری رفته است؛ اگر خود آبروی دیگران را به ناحق برده باشد، هیچ یک از دعاهایش درخصوص حقّی که از او ضایع شده مستجاب نمی شود.

این امر نتیجه عدل الهی است که گریبان ظالم را می گیرد و در واقع یکی از عقوبت های ظلمی باشد که به دیگری روا داشته است.

سومین مانع اجابت: گناه

از مهم ترین موانع استجابت دعا گناه است که تأثیر بسزایی در این خصوص دارد. از امام باقر علیه السلام منقول است که فرمودند:

اِنَّ العَبدَ لَیَسأَلُ اللهَ حاجَهً مِن حَوائِجِ الدُّنیا فَیَکُونُ مِن شَأنِ اللهِ تَعالی قَضاؤُها اِلی اَجَلٍ قَریبٍ أو بَطییءٍ فَیُذنِبُ العَبدُ عِندَ ذلِکَ الوَقتِ ذَنباً فَیَقُولُ لِلمَلَکِ المُوَکَّلِ بِحاجَتِهِ لا تُنجِزها لَهُ فإنّه قَد تَعَرَّضَ لِسَخَطی استَوجَبَ الحِرمانَ منّی.(1)

همانا بنده رفع یکی از نیازهای دنیوی خود را از خداوند درخواست می نماید. پس خدای متعال کار برآوردن آن را - در آینده نزدیک یا با اندکی تأخیر - به جریان می اندازد. در همین اثنا بنده گناهی مرتکب می شود. پس (خداوند) به فرشته ای که برای برآوردن نیاز آن بند گماشته شده می فرماید: خواسته اش را برآورده نکنید، زیرا او (با انجام گناه) خود را در معرض ناخشنودی من قرار داده از جانب من مستحقّ محرومیّت گردیده است.

آری گناه مسیر اجابت دعا را منحرف می کند و جریان آن را مسدود می سازد. کسی که امید به اجابت دعایش دارد باید پیش از دعا و پس از آن از ارتکاب عملی که موجبی.

ص: 128


1- همان، ص376، ح16، به نقل از عدّه الدّاعی.

ناخشنودی خداوند از او می گردد، اجتناب کند. لذا اگر به انجام گناهی عادت دارد و در مسیر معصیت قدم برمی دارد، هر قدر اصرار و پافشاری نماید باز هم مستحقّ رحمت الهی و استجابت دعا نمی شود. پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

حضرت موسی علیه السلام از کنار یکی از یارانش گذشت که در حال سجده (مشغول دعا) بود و پس از انجام کارش از همان مسیر بازگشت و آن شخص همچنان در حال سجده بود. به او گفت: اگر رفع نیاز تو به دست من بود، حتماً برایت برآورده می کردم. این جا بود که خداوند به او (موسی علیه السلام) وحی فرمود:

لَو سَجَدَ حَتّی یَنقَطِعَ عُنُقُه ما قَبِلتُه أو یَتَحَوَّلَ عمّا أکرَهُ اِلی ما اُحِبُّ.(1)

اگر آنقدر سجده کند که گردنش قطع شود، من او را نمی پذیرم مگر اینکه از آنچه نمی پسندم خارج و به آن صورتی که دوست دارم، درآید.

هر انسانی وضعیّت خودش را بهتر از دیگران می داند. ممکن است نزدیکان او از باطنش خبر نداشته باشند و او را آدم بسیار خوب و پاکی بدانند، امّا خودش می داند که چگونه انسانی است. خدای متعال چون ستّار العیوب است، آبروی انسان را حتّی گاهی در نزد پیامبر خود حفظ می فرماید. ولی این مستور ماندن نباید مانع استغفار و رفع عامل محرومیّت او از لطف الهی گردد. در مورد دیگری شبیه این، چنین نقل شده است:

حضرت موسی علیه السلام از کنار مردی گذشت که در حال گریستن بود. سپس برگشت و او همچنان گریه می کرد. به خدای متعال عرضه داشت: بارالها بنده ات از خوف تو گریه می کند. (خداوند در پاسخ) فرمود:

یا مُوسی لَو نَزَلَ دِماغُهُ مَعَ دُمُوعِ عَینَیهِ لم اَغفِر لَهُ وَ هُوَ یُحِبُّ الدُّنیا.(2)

ای موسی اگر مغز سرش همراه اشک های چشمانش بیرون آید، من او را - مادام که دنیا را دوست دارد - نمی آمرزم.

آری دوست داشتن دنیا (حبّ الدّنیا) سر منشأ همه گناهان است و کسی کهن.

ص: 129


1- همان، ص341، ح11، به نقل از عدّه الدّاعی.
2- همان.

می خواهد مورد مغفرت و رحمت خداوند قرار گیرد، باید بیش از هرچیز با این علّت مبارزه کند. ائمّه علیهم السلام فرموده اند:

حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَهٍ.(1)

دوست داشتن دنیا رأس هر خطا و لغزشی است.

دنیا جلوه های مختلفی دارد و هرکس متناسب با موقعیّت زندگی و ایمانی اش در معرض جلوه گری های مختلف آن قرار می گیرد. دلبستگی به رفاه و پول و مقام و عنوان و ... و حتّی توفیقات معنوی - اگر به عجب و کبر منتهی شود - همگی از مصادیق حبّ دنیا هستند.

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام می گوید:

خدمت آن حضرت رسیدم و عرض کردم: خداوند می فرماید: «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم».(2) امّا من دعا می کنم ولی اجابت نمی بینم. حضرت فرمودند: آیا معتقدی که خدای متعال خلف وعده می کند؟ گفتم: خیر. فرمودند: پس چه؟ (چرا دعایت مستجاب نمی شود)، گفتم: نمی دانم. فرمودند: من به تو خبر می دهم:

أَما إنَّکُم لَو اَطَعتُمُوهُ فیما اَمَرَکُم به ثُمَّ دَعَوتُمُوهُ لَاَجابَکُم وَلکِن تُخالِفُونَه وَ تَعصُونَه فَلا یُجیبُکُم.(3)

بدانید که شما اگر خداوند را در مورد آنچه به شما امر فرموده اطاعت می نمودید، سپس او را می خواندید، شما را اجابت می فرمود، امّا شما با او مخالفت کرده و او را معصیت می کنید، پس او شما را اجابت نمی نماید.

روشن است که امام صادق علیه السلام یکی از موانع جدّی و مؤثّر اجابت دعا را گناهان دعا کننده می دانند. کسی که با امر الهی مخالفت می کند، خداوند هم پاسخ او را نمی دهد.ل.

ص: 130


1- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب ذمّ الدّنیا و الزّهد فیها، ح11.
2- غافر/60.
3- بحارالانوار، ج93، ص319، ح28، به نقل از فلاح السّائل.
مانع چهارم اجابت: مخالفت با حکمت

از دیگر موانعی که برای اجابت دعا ذکر شده این است که آنچه انسان از خدا درخواست می کند، مخالفت با حکمت او باشد. این مطلب در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام به این صورت تصریح شده است:

اِنَّ کَرَمَ اللهِ سُبحانَهُ لا یَنقُضُ حِکمَتَهُ فَلِذلِکَ لایَقَعُ (لاتَقَعُ) الإجابَهُ فی کُلِّ دَعوَهٍ.(1)

همانا کرم خدای سبحان حکمت او را نقض نمی کند و به همین دلیل هر دعایی اجابت نمی شود.

کارهای خداوند همیشه و برای هرکس حکیمانه است. این حکمت گاهی به صلاح و مصلحت خود دعاکننده مربوط می شود، مانند اینکه شخص در دعایش چیزی را بخواهد که اگر خدا آن را به او عطا نماید به ضرر دین یا دنیایش باشد. در این صورت چون خود فرد از آنچه به صلاحش است خبر ندارد، دعا می کند و چیزی را طلب می کند که به ضررش تمام می شود. امّا خداوند حکیم - اگر بخواهد به بنده اش خیر برساند - دعای او را مستجاب نمی فرماید.

امّا همیشه حکمت کارهای خدا به صلاح و مصلحت فرد دعاکننده مربوط نمی شود. در پس پرده آنچه در ظاهر دیده می شود حساب و کتاب های فراوانی در کار است که ما انسان ها از نوع آنها بی خبر هستیم. به عنوان مثال کسانی به خاطر منافع شخصی خود از خداوند طلب باران می کنند به خاطر اینکه محصول زراعیشان به موقع به ثمر بنشیند. در همان زمان و مکان کسان دیگری به جهت منافع شخصی خودشان از خدا می خواهند که باران نیاید، مثلاً می خواهند با اتومبیل به مسافرت بروند و بارندگی مانع آن می گردد. هیچ کدام از این دو گروه جز منفعت شخصی خود چیز دیگری نمی بینند و حکمت کار خدا را تنها به همان نفع و ضرر شخصی مربوط4.

ص: 131


1- غرر الحکم و درر الکلم، حدیث 3764.

می کنند. امّا کسی که افق دانایی و عملش وسیع تر و فراتر از آن دو دسته است، اموری را لحاظ می کند که در محدوده تنگ افکار آن دو گروه نمی گنجد. در مثال باران اگر قرار باشد که حکمت باران آمدن یا نیامدن، صرفاً به منافع و مضارّ محدود اشخاص برگردد، این کار به تناقض می انجامد؛ چون هر طرف که دعایشان مستجاب شود، گروه دیگر روی محاسبات ظاهری خود ضرر می کنند و اگر خدا بخواهد که حاجت هر دو گروه را روا کند، با محال روبرو می شود.

امّا واقعیّت این است که حکمت این فعل الهی (باریدن) تنها به نفع و ضرری که افراد تصوّر می کنند مربوط نمی شود و علاوه بر آنچه مردم با علم محدود خود می پندارند، حساب و کتاب های زیاد دیگری وجود دارد. حتّی می توان گفت هیچ دلیلی ندارد که همه این حساب ها فقط به عالم انسان ها مربوط شود، مخلوقات بسیاری در عالم هستند که شاید در محاسبات ما انسان ها هیچ گاه مدّنظر نباشند؛ مانند حیوانات یا فرشتگان یا اجنّه و یا حتّی جمادات. معمولاً ما انسان ها وقتی صحبت از مطلوب بودن یا نبودن باران در زمان و مکان خاصّی می شود، هیچ یک از دیگر مخلوقات - جز خودمان - را به حساب نمی آوریم. مثلاً هیچ گاه فکر نمی کنیم که بارش در فلان منطقه و فلان زمان برای مورچه ها خوب است یا بد. یا اینکه مصلحت فرشتگان الهی در چیست و یا ... این محدودیّت های فکری تنها از محدود بودن افق علم و دانش ما انسان ها حکایت می کند و اینکه همه امور عالم هستی را صرفاً با معیارهای تنگ و منفعت طلبانه ظاهری خود محک می زنیم. امّا حکمت خدای متعال ماورای همه این مرزهای محدود است. لذا هرچند که خداوند کریم است و به اقتضای کرمش به انسان ها لطف دارد، امّا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام اگر اقتضای کرم او با حکمتش در تعارض باشد، خداوند براساس حکمت عمل می کند و در نتیجه فرد دعاکننده به بسیاری از خواسته هایش - که برآورده شدن آنها مقتضای کرم الهی است - نائل نمی شود.

ص: 132

مانع پنجم اجابت: کوتاهی در ایجاد اسباب

مانع بسیار مهمّ دیگر در مسیر استجابت دعا این است که دعاکننده به دعای تنها اکتفا کند و هیچ تلاشی در راه تهیّه اسباب و مقدّمات تحقّق خواسته اش انجام ندهد. در دو فصل گذشته به این حقیقت اشاره داشته ایم که دعای انسان باید در کنار تلاش در راه ایجاد زمینه ها و بسترهای عادی اجابت آن باشد و هرگز نه دعا جای کار و تلاش را می گیرد و نه کار و کوشش جای دعا را. در احادیث تأکید زیادی بر این امر صورت گرفته که ما نمونه هایی از آنها را نقل می کنیم. مرحوم کلینی روایات این موضوع را در بابی تحت عنوان «مَن لا تُستَجابُ دَعوَتُه» یعنی: کسانی که دعایشان مستجاب نمی شود، آورده است. دومین حدیث آن به نقل از امام صادق علیه السلام چنین است:

اَربَعَهً لا تُستَجابُ لَهُم دَعوَهٌ: رَجُلٌ جالِسٌ فی بَیتِهِ یَقُولُ: اللّهُمَّ ارزُقنی فَیُقالُ له: أَلَم آمُرکَ بالطَّلَبِ؟... وَ رَجُلٌ کانَ له مالٌ فَأَفسَدَهُ فَیَقُولُ: اللّهُمَّ ارزُقنی، فَیُقالُ لهُ: أَلَم آمُرکَ بِالاِقتِصادِ؟ ألَم آمُرکَ بِالإصلاحِ؟... وَ رَجُلٌ کانَ لَهُ مالٌ فَأدانَهُ بِغَیرِ بَیِّنَهٍ فَیُقالُ لَهُ: أَلَم آمُرکَ بِالشَّهادَهِ؟(1)

دعای چهار کس مستجاب نمی شود: فردی که در خانه اش نشسته (کار و تلاش نمی کند) می گوید: خدایا به من روزی برسان، پس به او (از جانب خداوند) گفته می شود: آیا تو را به طلب (روزی) امر نکردم؟ ... و کسی که دارایی داشته ولی آن را تباه کرده و می گوید: خدایا به من روزی برسان. پس (از جانب خدا) به او گفته می شود: آیا به تو دستور میانه روی و اعتدال ندادم؟ آیا تو را امر نکردم که اموال خود را در راه صحیح خرج کنی؟ ... و شخصی که دارایی داشته ولی آن را بدون اینکه شاهد بگیرد، به دیگری قرض داده است. به چنین شخص (از جانب خداوند) گفته می شود: آیا به تو دستور ندادم که (در هنگام قرض دادن) شاهد بگیری؟

امام صادق علیه السلام در چهار مورد فرموده اند که خدا وعده استجابت دعا به ایشان2.

ص: 133


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من لا تُستجاب دعوته، ح2.

نداده است. سه مورد آن را در این جا نقل کردیم. وجه مشترک این موارد آن است که در کنار دعا، در انجام آن وظیفه ای که شرعاً و عقلاً برعهده داشته اند، کوتاهی کرده و آنگاه از خداوند انتظار دارند که به آنها رسیدگی فرماید. اگر کسی در راه طلب روزی تلاش نکند و آنگاه از خدا روزی بخواهد، در انجام وظیفه شرعی خویش کوتاهی نموده است. همچنین اگر خداوند مالی به انسان داده، حق ندارد که در مصرف آن اسراف کند و آن را در راه های نادرست خرج نماید. اگر چنین کند، دیگر نباید انتظار داشته باشد که دعایش برای طلب روزی مستجاب شود. در مورد سوم نیز وظیفه مستحبّی انسان هنگام قرض دادن این است که برای این کار شاهد و گواه بگیرد، امّا اگر چنین نکرد و آنگاه بدهکار بدهی خود را انکار کرد، دیگر نباید از خداوند انتظار دستگیری داشته باشد، چون خدای متعال شاهد گرفتن را وظیفه او - هرچند به صورت استحبابی - قرار داده بود تا جلوی چنین مسائلی گرفته شود. حال که او در انجام این وظیفه کوتاهی نموده، خودش مسؤول است و خداوند در این مورد وعده ای برای اجابت دعا نفرموده است.

از این حدیث شریف می توان نتیجه گرفت که خداوند وعده استجابت دعا را تنها به کسانی داده که در انجام صحیح و به موقع وظایف خود کوتاهی نمی کنند. در مقابل کسانی که چنین کنند مشمول وعده الهی واقع نمی شوند.

در حدیث دیگری «کُلَیب صیداوی» می گوید:

خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم: برای روزی من به پیشگاه خداوند دعا بفرمایید، چون کارهایم بر من سخت و دشوار شده است. ایشان فوراً به من پاسخ دادند:

لا، اُخرُج فَاطلُب.(1)

خیر (دعا نمی کنم) برو طلب (روزی) کن.

امام علیه السلام که می دانستند این شخص به جای کار کردن در طلب روزی برای التماس7.

ص: 134


1- وسائل الشّیعه، ج12، ص11، ح7.

دعا نزد ایشان آمده، به او صریحاً فرمودند که دعا نمی کنند و سپس وظیفه او را کار و تلاش برای طلب روزی دانستند. این عمل حضرت به معنای بی فایده دانستن دعا نیست، بلکه چون در این مورد خاص، آن فرد می خواست دعای حضرت را به جای طلب روزی بنشاند، چنین برخوردی با او انجام دادند. شاهد این مطلب احادیث دیگری است که در کنار تأکید بر طلب روزی تشویق به دعا کرده اند.

مانع ششم اجابت: ترک امر به معروف و نهی از منکر

عامل دیگری که به عنوان مانع اجابت دعا مطرح شده، ترک کردن امر به معروف و نهی از منکر است. به صریح روایات این گناه باعث می شود که دعای نیکان و اخیار نیز به هدف اجابت نرسد. از پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمودند:

لَتَأمُرُنَّ بِالمَعرُوفِ وَ لَتَنهُنَّ عَنِ المُنکَرِ أو لَیُسَلِّطَنَّ اللهُ شِرارَکُم علی خِیارِکُم فَیَدعُو خِیارُکم فَلا یُستَجابُ لَهُم.(1)

شما باید امر به معروف و نهی از منکر کنید وگرنه خداوند بدهای شما را بر خوبانتان مسلّط می گرداند، آن وقت نیکان شما دعا می کنند امّا مستجاب نمی شود.

خوبان کسی هستند که خودشان اهل گناه و معصیت نیستند، امّا اگر با امر به معروف و نهی از منکر، بدها را به راه نیاورند یا حدّاقل وظیفه شرعی خود را نسبت به آنان انجام ندهند، مستحقّ وعید الهی می گردند. وعید خداوند این است که دعای ایشان به پیشگاه خداوند اجابت نمی شود. این دعا ممکن است در حقّ خودشان یا برای افراد گناهکار باشد؛ هیچ کدام مستجاب نمی گردد. پس ممکن است دعای افراد خوب برای خودشان به خاطر کوتاهی کردن ایشان در انجام وظیفه در قبال دیگران، به هدف اجابت نرسد. بنابراین هرچند که ترک امر به معروف و نهی از منکر خود گناه محسوب می شود و هر گناهی ممکن است مانع اجابت دعا شود، ولی این گناه خاصل.

ص: 135


1- بحارالانوار، ج93، ص378، ح21، به نقل از فلاح السّائل.

تأثیر ویژه ای در عدم استجابت دعا دارد و به همین جهت به طور خاص بر این تأثیر تأکید شده است.

مانع هفتم اجابت: اهل شراب یا آلات موسیقی یا قمار بودن

از دیگر موانع اجابت دعا این است که دعاکننده با آلات موسیقی یا آلات قمار سر و کار داشته باشد. این گونه ادوات که به همه آنها تحت عنوان «آلات لهو» اشاره می شود، به قدری مبغوض خدای متعال هستند که وجود آنها در یک خانه، اهل آن را از همه برکات الهی محروم می سازد و مانع فرود آمدن فرشتگان الهی به آنجا می گردد. از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمودند:

لا تَدخُلُ المَلائِکَهٌ بَیتاً فیه خَمرٌ أو دَفٌّ أو طُنبُورٌ أو نَردٌ ولا یُستَجابُ دُعاؤُهم وَ یَرفَعُ اللهُ عَنهُم البَرَکَهَ.(1)

فرشتگان به خانه ای که در آن شراب یا دایره زنگی یا سه یا نرد باشد، وارد نمی شوند و دعای آنها به اجابت نمی رسد و خداوند برکت را از آنان برمی دارد.

در این حدیث شریف به چند چیز که به شدّت نزد خدا پلید و خبیث شمرده می شوند، اشاره شده است. یکی شراب است و دیگری برخی از آلاتی که برای ساخت موسیقی به کار می رود و سوم یکی از آلات قمار که با آن نرد بازی می کنند. وجود یکی از این سه چیز در هر خانه ای، رحمت الهی را از آن دور می سازد و مانع اجابت دعای کسانی می شود که اهل یکی از این امور باشند.

مانع شدن از اجابت در فرض عدل الهی

در پایان بحث از موانع اجابت دعا باید به نکته ای شبیه آنچه در بحث از شرایط اجابت طرح شد، اشاره کنیم. در آنجا گفته شد که شروط استجابت دعا اموری هستند 9.

ص: 136


1- مستدرک الوسائل، ج5، ص279.

که اگر دعایی واجد آنها باشد، طبق وعده های خداوند به هدف اجابت می رسد. به تعبیر دیگر فراهم بودن این شرایط به خاطر وعده های الهی نوعی استحقاق اجابت را برای فرد دعا کننده ایجاد می کند. امّا در عین حال نمی توان گفت که اگر دعایی یکی از این شروط را نداشته باشد، قطعاً مستجاب نمی گردد. چون اگر خداوند براساس فضل خود رفتار نماید، دعای بدون آن شرایط را هم ممکن است اجابت نماید.

در بحث از موانع اجابت هم، نظیر این معنا صادق است. در این جا هم باید گفت آن احادیثی که به این موضوع اشاره دارند، در حقیقت بیان کننده وعیدهای خداوند هستند.

وعید الهی به این معناست که اگر انسان در موردی مرتکب خطایی شد، استحقاق اینکه دعایش مستجاب نشود را پیدا می کند. بنابراین اگر در این حالت دعایش مستجاب نگردد، ظلمی به او صورت نگرفته است. مثلاً کسی که دل ناپاکی دارد، طبق وعید خداوند، مستحقّ این است که دعایش مردود شود، بنابراین اجابت نشدن دعای او از جانب خداوند ظلمی در حقّ او نیست.

نکته مهم در این جا این است که این حالت در فرضی است که خدای متعال بخواهد با عدل خود رفتار نماید. مقتضای عدل الهی این است که دعای برخاسته از دل ناپاک مستجاب نشود. امّا عمل کردن بر طبق عدل بر خداوند فرض و واجب نیست. ممکن است با وجود استحقاق شخص نسبت به عدم اجابت دعا، خداوند از روی فضل و کرم خویش، مانع یا موانع اجابت را نادیده بگیرد و دعای او را مستجاب فرماید. در این حالت خداوند به فضل خود رفتار نموده و از عقوبت دعاکننده چشم پوشی و گذشت کرده است.

البتّه این امر در شش مورد از موانع اجابت صدق می کند و درخصوص مانع چهارم - مخالت با حکمت الهی - چشم پوشی و گذشت معنا ندارد. مورد چهارم این بود که کرم خداوند، حکمت او را نقض نمی کند، بنابراین اعمال فضل الهی در جایی که خلاف و مناقض با حکمت اوست، مورد ندارد. امّا در غیر این مورد - چنانچه گفتیم - ممکن است با وجود یک یا چند مانع اجابت، خدای متعال برخلاف عدل خود رفتار نموده و

ص: 137

دعایی فرد خطاکار را براساس فضل و کرم خویش مستجاب فرماید.

نتیجه اینکه مانع شدن هر یک از موانع اجابت دعا - غیر از مورد چهارم که به کوتاهی کردن خود فرد مربوط نمی شود، ضروری و قطعی نیست و بستگی دارد به اینکه خداوند بخواهد با عدل خود با بنده اش رفتار کند یا با فضل. مانع شدن آن عوامل فقط در فرضی است که عدل الهی اجرا شود.

اجابت شوندگان
اشاره

آخرین مطلبی که در بحث از اجابت دعا باید مورد توجّه قرار گیرد، وعده خاصّی است که از جانب خداوند به برخی افراد به صورت مطلق یا در حالات خاصّی برای اجابت دعای ایشان داده شده است. تعداد مهم ترین این موارد به پانزده عدد می رسد که در این جا به همه آنها اشاره می کنیم:

1- دعا یا نفرین پدر در حقّ فرزند

اوّلین موردی که مشمول وعده اجابت دعا به طور خاص قرار گرفته، دعا یا نفرین پدر در حقّ فرزندش است. دعای پدر در حقّ فرزند نیکوکار و نفرین او در حق فرزندی که مرتکب «عقوق» پدر شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند:

ثَلاثُ دَعَواتٍ لا یُحجَبنَ عَنِ اللهِ تعالی: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ اِذا بَرَّهُ و دَعوَتُهُ عَلَیهِ اِذا عَقَّهُ...(1)

سه نوع دعا از خدای متعال محجوب و پوشیده نمی ماند: دعای پدر در حقّ فرزندش وقتی به او نیکی کرده و نفرین پدر در حقّ فرزند وقتی او را ناراحت نموده است...

فرزندی که به پدرش نیکی و احسان نماید و مورد دعای خیر او قرار گیرد و فرزندی که پدر خود را ناراحت و ایذاء نماید و مورد نفرین او واقع شود؛ این دعا وی.

ص: 138


1- بحارالانوار، ج93، ص356، ح6، به نقل از امالی طوسی.

نفرین هر دو مشمول وعده اجابت الهی هستند. در همین مورد حدیثی از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام به نقل از پدران گرامی ایشان علیهم السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمودند:

اِیّاکُم و دَعوَهَ الوالِدِ فانَّها اَحَدُّ مِنَ السَّیفِ.(1)

از نفرین پدر بترسید زیرا از شمشیر تیزتر است.

شمشیر تیز اثر برّندگی شدید دارد و نفرین پدر از شمشیر تیزتر است، بنابراین تأثیر آن هم عمیق و هم سریع است. لذا فرموده اند که خود را از آن دور نگه دارید و بترسید. با توجّه به میزان حقوقی که پدر بر عهده فرزند دارد، چنین اثری از نفرین او طبیعی و مقبول به نظر می رسد. البتّه اگر خود پدر هم صالح و نیکوکار باشد، دعای خیرش در حقّ فرزندش مستجاب است. امیرالمؤمنین علیه السلام چنین دعایی را از دعاهای مستجاب شمرده اند:

اَربَعَهٌ لا تُرَدُّ لَهُم: ... الوالِدُ البارُّ لِوَلَدِهِ...(2)

دعای چهار کس مردود نمی شود: ... (دعای) پدر نیکوکار در حقّ فرزندش...

2- دعا یا نفرین مظلوم

یکی از کسانی که نسبت به دعایشان به طور خاص وعده اجابت داده شده، مظلوم است. کسی که حقّش پایمال شده و مورد تجاوز قرار گرفته مظلوم می باشد. دعای چنین کسی در دو مورد مستجاب است:

یکی در حقّ ظالمی که به او ستم نموده یعنی نفرین مظلوم در حقّ ظالم. دوم در حقّ کسی که انتقام او را از ظالم بگیرد. در حدیث امام صادق علیه السلام که سه دعا را مستجاب دانسته اند؛ پس از دعای پدر در حقّ فرزند، چنین آمده است:د.

ص: 139


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من تستجاب دعوته، ح3 و بحارالانوار، ج93، ص358، ح17، به نقل از نوادر الرّاوندی.
2- بحارالانوار، ج77، ص423، ح40، به نقل از الارشاد مفید.

دُعاءُ المَظلُومِ علی ظالِمِهِ و دُعاؤُه لِمَنِ انتَصَرَ لَهُ مِنهُ.(1)

نفرین مظلوم در حقّ ظالم به خود و دعای خیر مظلوم در حقّ کسی که انتقام او را از ظالم بگیرد.

خداوند برای کسی که مورد ستم قرار گرفته در دو مورد دعای مستجاب قرار داده است. این امر تجلّی عدل الهی در مورد ظالم و فضل او در حقّ مظلوم است. اینکه مظلوم چه کسی باشد و چگونه آدمی باشد، در تحقّق این وعده خداوند تأثیری ندارد. ممکن است مظلوم فرد فاسقی باشد و ظالم شخصی با ایمان. نفرین آن فاسق در حقّ این مؤمن طبق وعده خداوند مستجاب است.

3- دعا یا نفرین مؤمن در مورد کسی که به او نیکی یا بدی نموده

در ادامه فرمایش امام صادق علیه السلام گروه سومی که وعده اجابت به دعایشان داده شده، معرّفی شده اند:

رَجُلٌ مُؤمِنٌ دَعا لِاَخٍ لَه مُؤمنٍ واساهُ فینا و دُعاءُه عَلَیهِ اِذا لَم یُواسِهِ مَعَ القُدرَهِ علیه و اضطِرارِ أخیه الیه.(2)

شخص مؤمنی که در حقّ برادر مؤمن خود دعا کند هنگامی که (آن برادر دینی) به خاطر ما (اهل بیت علیهم السلام) به او مساعدت و کمکی نموده است. همچنین نفرین آن مؤمن در حقّ مؤمن دیگر در صورتی که با وجود توان کمک و نیاز ضروری او، از مساعدت دریغ نموده است.

وظیفه هر مؤمنی نسبت به برادران و خواهران ایمانی اش این است که اگر امکاناتی دارد و از دستش کمکی برمی آید، از مساعدت به آنها کوتاهی نکند. حال اگر به این وظیفه عمل کرد، و دل مؤمنی را شاد نمود، دعای خیر آن مؤمن در حقّ او مستجاب است. امّا اگر با وجود نیاز ضروری و اضطرار یکی از مؤمنان، از کمک به او - با وجود توانایی و داشتن امکانات - دریغ کرد، آن وقت خداوند نفرین آن مؤمن را دری.

ص: 140


1- بحارالانوار، ج93، ص356، ح6، به نقل از امالی طوسی.

حقّ او مستجاب می فرماید. آن وعده و این وعید به خاطر اهمیّت ایمان و حفظ رابطه ایمانی بین مؤمنان است.

4- دعای امام عادل در حقّ رعیّت

یکی دیگر از دعاهایی که وعده اجابت آن داده شده، دعای خیر امام عادل در حقّ رعیّت خویش می باشد. از مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمودند:

اَربَعَهٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَهٌ: الإمامُ العادِلُ لِرَعِیَّتِهِ...(1)

دعای چهار کس مردود نمی شود: (دعای) امام عادل در حقّ رعیّتش.

قطعی ترین مصداق این امر، دعای امام زمان علیه السلام در حقّ شیعیان خود است و این وعده از دلنشین ترین وعده های الهی است که امید زیادی را در دل های مؤمنان ایجاد می کند و این بشارت را به آنان می دهد که اگر از استجابت دعای خود و دیگران ناامید هستند، می توانند به دعای امام زمانشان در حقّ خود امید ببندند که خدا وعده اجابت آن را داده است.

5- دعای فرزند نیکوکار در حقّ پدرش

دعای دیگر که وعده اجابت آن داده شده، دعای فرزند نیکوکار است در حقّ پدرش. این مورد در ادامه حدیثی که از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شد، به این تعبیر ذکر شده است:

وَالوَلَدُ البارُّ لِوالِدِهِ.(2)

و (دعای) فرزند نیکوکار در حقّ پدرش.

همان طور که دعای پدر در حقّ فرزند نیکوکارش مستجاب است (مورد اوّل)، دعای فرزند نیکوکار نیز در حقّ پدرش مستجاب می باشد. در این جا ملاک، نیکوکارن.

ص: 141


1- بحارالانوار، ج77، ص423، ح40، به نقل از الارشاد مفید.
2- همان.

(بارّ) بودن فرزند است، اعم از اینکه در مورد خاصّی به پدرش نیکی کرده باشد یا اینکه اصولاً فرد صالح و شایسته ای باشد. البتّه فرزند نیکوکار قطعاً بیش از دیگران به پدر خود نیکی می کند ولی وعده الهی در این مورد به خاطر نیکوکار بودن فرزند است، هرچند که این نیکی به افراد دیگر - غیر از پدرش - برسد.

6- دعای عمره گزار

یکی از دعاهایی که وعده اجابت آن داده شده، دعای کسی است که عمره خانه خدا را به جا می آورد. از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است که فرمودند:

اَربَعَهٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَهٌ وَ تُفتَحُ لَها اَبوابُ السَّماءِ وَ تَصیرُ الی العَرشِ: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ وَ المَظلُومِ عَلی مَن ظَلَمَهُ وَ المُعتَمَرِ حَتّی یَرجِعَ...(1)

دعای چهار کس مردود نمی شود و درهای آسمان برای آن (دعا) باز شده و به عرش می رسد: دعای خیر پدر در حقّ فرزندش و نفرین مظلوم در حقّ کسی که به او ظلم نموده و دعای عمره گزار تا زمانی که (از عمره) برگردد.پ

هم کسانی که عمره مفرده (در غیر فصل حج) به جا می آورند و هم آنان که به عنوان بخشی از حجّ تمتّع، عمره تمتّع انجام می دهند، هر دو گروه معتمر (عمره گزار) هستند و تا زمانی که از خانه خدا مراجعت نکرده اند، دعاهایشان مستجاب می باشد.

7- دعای روزه دار

دعای دیگری که وعده اجابتش داده شده، دعای روزه دار است پیش از آنکه افطار نماید. در حدیث گذشته چهارمین کسی که دعایش مردود نمی شود و به عرش الهی می رسد، همین مورد معرّفی شده است:

و الصّائِمِ حتّی یُفطِرَ.(2)ت.

ص: 142


1- بحارالانوار، ج93، ص354، ح1، به نقل از امالی صدوق.
2- همان، این حدیث در کتاب شریف اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من تستجاب دعوته، ح6 نیزآمده است.

و (دعای) روزه دار پیش از آنکه افطار کند.

خداوند به کسی که در طول روز، روزه داشته و هیچ یک از مفطرات را انجام نداده، وعده فرموده که پیش از افطار دعایش را مستجاب فرماید. از حضرت امام موسی بن جعفر علیهما السلام نیز نقل شده که فرمودند:

اِنَّ لِلصّائِمِ عِندَ اِفطارِهِ دَعوَهً لا تُرَدُّ.(1)

همانا برای روزه دار در هنگام افطار کردنش دعایی است که مردود نمی شود.

از این حدیث شریف چنین استفاده می شود که دعای روزه دار در هنگامی که می خواهد افطار نماید، انشاءالله مستجاب است.

8- دعای حج گزار

از دعاهایی که وعده استجابت آن داده شده، دعای کسی است که به حج خانه خدا مشرّف می گردد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

ثَلاثَهٌ دَعوَتُهُم مُستَجابَهٌ: الحاجُّ فَانظُرُوا کَیفَ تَخلُفُونَه...(2)

سه گروه دعاهایشان مستجاب است: حج گزار، پس بنگرید که چگونه جای او را می گیرید...

می فرمایند خدا دعای حج گزار را مستجاب می فرماید، حال شما بنگرید که چگونه جای او را در میان خانواده و بازماندگانش می گیرید.

مقصود این است که وقتی کسی به حج مشرّف می شود، دیگران وظیفه دارند جای خالی او را در خانواده اش از جهت رسیدگی و رفع مشکلات آنها، پر کنند. باید نزدیکان و آشنایان او جوری رفتار کنند که خانواده حاجی و کسانی که تحت سرپرستی او بوده اند، حتّی الامکان احساس خلأ و نیاز ننمایند.1.

ص: 143


1- بحارالانوار، ج93، ص360، ح21، به نقل از الدّعوات راوندی.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من تستجاب دعوته، ح1.
9- دعای جهادکننده در راه خدا

مورد دیگری که به دعایش وعده اجابت داده شده، کسی است که در راه خدا به جنگ با دشمنان دین می رود. در ادامه حدیث گذشته، این گروه چنین معرفی شده اند:

الغازی فی سَبیلِ اللهِ فَانظُرُوا کَیفَ تَخلُقُونَه.(1)

کسی که در راه خدا جهاد می کند، پس بنگرید که چگونه جای او را پر می کنید.

در این مورد هم سایرین وظیفه دارند جای خالی آن مجاهد در راه خدا را در میان اهل و خانواده اش پر کنند، تا آنان غیر از دوری آن جنگجو و رنج هایی که از این بابت متحمّل می شوند، درد دیگری نداشته باشند.

10- دعای مریض

یکی دیگر از دعاهای مستجاب، دعای فرد بیمار است. در ادامه حدیث گذشته، گروه سوم همین گروه هستند:

المَریضُ فَلا تَغیظُوهُ وَلا تُضجِرُوه.(2)

بیمار (دعایش مستجاب است) پس او را خشمناک نکنید و به ستوه در نیاورید.

وظیفه نزدیکان بیمار و کسانی که با او تماس دارند این است که ملاحظه حال او را بکنند و با کارها یا سخنان خود او را به رنج وغضب نیاورند. معمولاً انسان در حال بیماری - به خصوص اگر شدید باشد - حوصله و تحمّل حال سلامت خود را ندارد، لذا ممکن است زودتر از حدّ معمول از کوره در برود یا از امور پیش پا افتاده دلتنگ و رنجور شود. وظیفه دیگران است که ظرفیّت و ضعف بیمار را ملاحظه کنند و در عوض می توانند با خوش رفتاری با او زمینه دعای خیر او را برای خود و دیگرانن.

ص: 144


1- همان.
2- همان.

فراهم آورند. امام صادق علیه السلام در مورد دعای بیمار در حقّ عیادت کننده اش فرموده اند:

مَن عادَ مَریضاً فِی اللهِ لَم یَسأَلِ المریضُ لِلعایِدِ شَیئاً اِلّا استَجابَ اللهُ له.(1)

هرکس برای خدا به عیادت بیماری برود، هرچه آن بیمار برای عیادت کننده اش درخواست کند، خداوند برای او اجابت می فرماید.

ارزش اعمال انسان به نیّت او بستگی دارد. بنابراین یک عمل را می توان با نیّت های مختلف انجام داد که در این صورت ارزش هرکدام با دیگری متفاوت می شود. عیادت کردن از بیمار از بزرگ ترین عبادات است که اگر با نیّت الهی انجام پذیرد، فوق العاده گرانبها و ارزشمند است. یکی از آثار مهم آن این است که هرچه بیمار برای عیادت کننده اش از خدا بخواهد، مستجاب می شود. از این رو کسانی که به خاطر خدا به عیادت بیماری می روند، باید موقعیّت را مغتنم شمرده و از آن بیمار تقاضا کنند که برای آنها دعا کند و حاجت هایشان را از خدا بخواهد.

11- دعا پشت سر دیگران

از جمله دعاهایی که وعده استجابت آن داده شده، دعای مؤمن در حقّ برادران دینی اش پشت سر آنهاست. امام باقر علیه السلام پنج دسته دعا را نزد خداوند مقبول دانسته اند:

خَمسُ دَعَواتٍ لا یُحجَبنَ عَنِ الرَّبِّ تَبارَکَ وَ تَعالی: دَعوَهُ الإمامِ المُقسِطِ وَ دَعوَهُ المَظلُومِ یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لَاَنتَقِمِنَّ لَکَ وَ لَو بَعدَ حینٍ وَ دَعوَهٌ الوَلَدِ الصّالِحِ لِوالِدَیهِ وَ دَعوَهُ الوالِدِ الصّالِحِ لِوَلَدِهِ وَ دَعوَهٌ المُؤمِنِ لِاَخیهِ بِظِهرِ الغَیبِ فَیَقُولُ: وَ لَکَ مِثلُه.(2)

پنج دعا از پروردگار متعال پوشیده نمی ماند (مقبول و مستجاب می گردد): دعای امام عادل و نفرین مظلوم. خدای عزّ و جل می فرماید: انتقام تو را2.

ص: 145


1- بحارالانوار، ج81، ص217، ح10، به نقل از ثواب الاعمال.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب من تستجاب دعوته، ح2.

می گیرم گرچه پس از مدّتی باشد و دعای فرزند صالح در حقّ پدر و مادرش و دعای پدر صالح در حقّ فرزندش و دعای مؤمن برای برادرش در پشت سر او، (خداوند) می فرماید: و مانند آنچه خواسته ای برای خودت است.

از این پنج گروه که در این حدیث شریف ذکر شده اند، درباره چهار گروه اوّل در گذشته مباحثی مطرح کردیم. گروه پنجم مؤمنانی هستند که در غیاب و پشت سر دیگران برایشان دعای خیر می کنند. خداوند وعده فرموده که چنین دعایی را اجابت فرماید. علاوه بر این بشارت، به مؤمن مژده داده اند که نظیر همان چیزی که پشت سر برادر دینی اش برای او درخواست نموده به خودش هم عطا می گردد. مثلاً اگر مؤمنی برای دیگری در غیاب او طلب مغفرت نموده باشد، خداوند وعده فرموده که هم دعا کنند را مورد غفران قرار دهد و هم کسی را که برایش طلب آمرزش نموده است.

پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم اجابت دعای غایب را برای غایب از هر دعای دیگری سریعتر دانسته و فرموده اند:

لَیسَ شَیءٌ اَسرَعَ اِجابَهً مِن دَعوَهِ غائِبٍ لِغائِبٍ.(1)

هیچ چیزی (دعایی) از دعای فرد غایب برای غایب زودتر به اجابت نمی رسد.

انسان مؤمن با اعتقاد عمیق به این فرمایشات، دعای برای دیگران را بر دعای برای خیر ترجیح می دهد چون هم اجابت سریع آن تضمین شده و هم نظیر آنچه برای دیگری خواسته، به خودش هم عطا می گردد. چه خوب است که مؤمن نه برای خود و به خاطر نفع شخصی اش بلکه چون خدای متعال این گونه می پسندد، با سوز دل برای برادران ایمانی اش دعا کند، آنگاه از خیرات و برکات این دعا نیز بهره مند گردد.

تعبیر زیبایی در همین خصوص به عنوان حدیث قدسی از جانب خدای متعال به حضرت موسی علیه السلام وحی شده است، فرمود:

اُدعُنی علی لِسانٍ لَم تَعصِنی به، فَقالَ: یا رَبِّ أنّی لی بِذلِکَ، فقالَ: اُدعُنِ علی لِسانِ غَیرِکَ.(2)ی.

ص: 146


1- همان، ح7.
2- بحارالانوار، ج93، ص360، ح23، به نقل از عدّه الدّاعی.

(ای موسی) مرا با زبانی بخوان که معصیت مرا با آن نکرده باشی. حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: ای پروردگار من چگونه می توانم چنین کنم؟ فرمود: مرا با زبان غیر خودت بخوان.

خواندن خداوند به زبان غیر خود، به این است که دیگری برای انسان دعا کند. هیچ گاه کسی به زبان دیگری خدا را معصیت نمی کند، به همین جهت امر به چنین دعایی شده است. تحقّق این امر الهی به آن است که مؤمنان در حقّ یکدیگر دعا کنند تا خداوند همه آنها را رحمت فرموده و دعاها را برای همه ایشان اجابت فرماید. البتّه در این حدیث شریف که تعبیر معصیت برای حضرت موسی علیه السلام به کار رفته، با توجّه به مقام عصمت ایشان باید حمل بر اموری چون «ترک اولی» شود که نزد خداوند با گناه اصطلاحی - که ما انسان ها انجام می دهیم - تفاوت دارد.

12- دعای فقیر مؤمن

علاوه بر مواردی که بیان شد، دعای فقیری که مورد کمک قرار گرفته نیز طبق وعده خداوند مستجاب است. ائمّه هدی علیهم السلام این مورد را چنین معرّفی فرموده اند:

الفَقیرُ المُنعَمُ عَلَیهِ اِذا کانَ مُؤمِناً.(1)

فقیری که نعمتی به او داده شده، در صورتی که مؤمن باشد.

اگر کسی به شیعه نیازمندی کمک کند، می تواند از دعای خیر او که وعده استجابت آن داده شده، بهره مند گردد.

13- دعای کودکان امّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

از دعاهایی که وعده اجابت آن داده شده، دعای کودکان است که هنوز به سنّ تکلیف نرسیده اند و لذا گناهی هم مرتکب نشده اند. حضرت امام رضا علیه السلام از پدران گرامی خود از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این مطلب را نقل فرموده اند:ی.

ص: 147


1- همان، ح20، به نقل از الجواهر کراجکی.

دُعاءُ اَطفالِ اُمَّتی مُستَجابٌ مالَم یُقارِفُوا الذُّنُوبَ.(1)

دعای کودکان امّت من - که مرتکب گناهان نشده اند - مستجاب است.

در بحث از موانع اجابت دعا گفته شد که مانع عمده در این امر گناهان و کوتاهی های انسان هاست. از این رو کودکانی که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده اند، چنین مانعی در مسیر اجابت دعاهایشان وجود ندارد. پس خوب است که بزرگ ترها کوچک ترها را در دعا کردن مقدّم کنند تا به آبروی آنها خداوند سایرین را هم مورد رحمت خویش قرار دهد.

14- دعای مسافر

دعای دیگری که وعده اجابت آن داده شده، دعای شخص مسافر می باشد که از خانه و وطنش دور افتاده است. از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمودند:

ثَلاثُ دَعواتٍ مُستَجاباتٌ لا شَکَّ فیهِنَّ: دَعوَهُ المَظلُومِ وَ دَعوَهُ المُسافِرِ وَ دَعوَهُ الوالِدِ عَلی وَلَدِهِ.(2)

سه دعا بدون شک مستجاب است: دعای مظلوم و دعای مسافر و نفرین پدر در حقّ فرزندش.

15- دعای قاری قرآن

یکی از دعاهایی که وعده استجابت آن داده شده، دعای قاری قرآن است. از حضرت حسن بن علی علیهما السلام نقل شده که فرمودند:

مَن قَرَأَ القُرآنَ کانَت لَهُ دَعوَهٌ مُجابَهٌ إمّا مُعَجَّلَهٌ و إمّا مُؤَجَّلَهٌ.(3)

کسی که قرآن را تلاوت کند، دعای مستجاب دارد یا فوری و زود یا در آینده.ی.

ص: 148


1- بحارالانوار، ج93، ص357، ح14، به نقل از صحیفه الرّضا علیه السلام.
2- همان، ص358، ح17، به نقل از نوادر الرّاوندی.
3- همان، ص313، ح17، به نقل از الدّعوات راوندی.

خداوند به خاطر حرمت قرآن به قاری قرآن وعده فرموده که دعایش را مستجاب کند، حال ممکن است دعای عاجل او باشد یا دعای آجلش. یعنی دعایی که از او اجابت می گردد، سریع و فوری باشدیا مربوط به آینده اش. به هر حال طبق وعده خداوند حدّاقل یک دعای مستجاب برای هر قاری قرآن هست.

این پانزده مورد دعاهایی هستند که مطابق احادیث، وعده استجابت آنها داده شده است. البتّه مواردی که تحت عنوان «شرایط اجابت» مطرح شد نیز باید در این جا مدّنظر باشد. گاهی فقدان یکی از آنها باعث ردّ دعای شخص می گردد. همچنین وجود یکی از موانع اجابت هم ممکن است در پذیرفته نشدن دعای انسان مؤثّر باشد. پس توجّه به «شرایط» و «موانع» اجابت در این بحث لازم به نظر می رسد. در مجموع عوامل دخیل در اجابت یا عدم اجابت دعا چنان متعدّد و مختلف هستند که تعیین مصداق دعای مستجاب را به طور قطعی برای انسان های عادی (غیرمعصوم) چیزی در حدّ غیر ممکن می سازد.

فصل 4- آداب دعا

اشاره

مطالب لازم در مورد جایگاه اعتقادی دعا و آثار و نتایج آن، همچنین مهم ترین مسائل مربوط به اجابت دعا را دانستیم. اکنون لازم است در خصوص کیفیّت و چگونگی دعا کردن مواردی را تذکّر دهیم. اینها در واقع آداب دعا هستند که در این جا به هجده مورد از آنها اشاره می کنیم. برخی از این آداب امور قلبی و برخی دیگر جوارحی هستند.

1- یأس از خلق

اوّلین ادب قلبی دعا این است که دعاکننده با قطع کامل امید از غیر خدا دست به دعا بلند کند. انسانی که در رفع حاجت خود از خلق خدا مأیوس است، حالش با کسی که هنوز امیدش از غیر خدا قطع نشده متفاوت است. اگر انسان بتواند در دعاهای خود همیشه حال یأس از غیر خدا را داشته باشد، می تواند به اجابت آنها بسیار امیدوار گردد. از امام صادق علیه السلام در این خصوص چنین نقل شده است:

إذا اَرادَ اَحَدُکُم اَن لا یَسأَلَ رَبَّه شَیئاً اِلّا اَعطاهُ فَلییَأَس مِنَ النّاسِ کُلِّهِم ولا یَکونَ لَهُ رَجاءٌ إلّا مِن عِندِ اللهِ فَاِذا عَلِمَ اللهُ ذلِکَ مِن قَلبِهِ لَم یَسأَلهُ

ص: 149

شَیئاً اِلّا اَعطاهُ.(1)

هرگاه یکی از شما بخواهد که هر درخواستی از پروردگارش می کند، به او عطا فرماید؛ پس باید از همه مردم ناامید شود و امیدی جز از جانب خداوند نداشته باشد. اگر خداوند این حالت قلبی را در او ببیند، هرچه درخواست نماید، به او عطا می فرماید.

انسان عاقل هیچ گاه به زمینه ها و شرایطی که به حساب ظاهر برای اجابت دعا فراهم است امید نمی بندد. همچنین موانع و مشکلاتی که در طریق اجابت دعا وجود دارد، او را ناامید نمی سازد. علّت این امر، ایمان عمیق اوست به اینکه سررشته امور به دست خدای متعال می باشد و یقین دارد که اگر او نخواهد هیچ یک از مقدّمات و زمینه های آماده، منتهی به اجابت نمی شود. همچنین موانع و مشکلات هم تا وقتی خدا نخواهد تأثیری در عدم اجابت دعا نمی گذارند. با توجّه به این نکته مهم مؤمن همیشه و در هر حال از غیر خدا ناامید است و به غیر او دل نمی بندد، چه شرایط ظاهری را برای اجابت دعا مناسب ببیند و چه به حساب ظاهر از آن ناامید و مأیوس باشد.

تعبیر جالبی که در این خصوص به کار رفته، به خوبی بیانگر حالی است که یک انسان مؤمن باید در هنگام دعا کردن داشته باشد. این تعبیر در یک حدیث قدسی از پروردگار متعال خطاب به حضرت عیسی علیه السلام آمده است که به او فرمود:

یا عیسی اُدعُنی دُعاءَ الغَریقَ الحَزینِ الّذی لَیسَ له مُغیثٌ.(2)

ای عیسی، مرا همچون فرد در حال غرق شدن و اندوهناکی که هیچ فریادرسی ندارد، بخوان.

کسی که در حال غرق شدن در دریاست و هیچ کس را ندارد که به فریادش برسد، چگونه خدا را می خواند؟ اگر انسان بتواند همیشه با چنین حالی دعا کند، خداوند او را اجابت می فرماید. با توضیحات گذشته روشن شد که انسان مؤمن هیچ گاه بر بودنی.

ص: 150


1- بحارالانوار، ج93، ص314، ح19، به نقل از عدّه الدّاعی.
2- همان، ص341، ح11، به نقل از عدّه الدّاعی.

زمینه ها و اسباب ظاهری اعتماد نمی کند، همچنین بخاطر بودن بعضی موانع ظاهری در راه اجابت خواسته اش از آن ناامید نمی گردد. بلکه همیشه تنها بر خدای متعال تکیه می کند و با وجود اینکه سراغ فراهم نمودن اسباب و شرایط عادی تحقّق خواسته اش می رود و در رفع موانع می کوشد؛ امّا همه امیدش فقط به خداست و از غیر او قطع امید می کند. کسی که چنین اعتقادی دارد، همیشه حال غریقی را دارد که فریادرسی برای خود نمی بیند و می تواند این ادب مهم دعا کردن را در خود پیاده کند.

2- رضا به قضای الهی

دومین ادب قلبی دعا آن است که انسان به خاطر عدم رضایت از قضای الهی دعا نکند، بلکه در هر حال - چه خوشایند و چه ناخوشایند - قلباً به آنچه خداوند برایش مقدّر فرموده، راضی و خشنود باشد. در این صورت خداوند وعده فرموده که دعایش را مستجاب می فرماید. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

کَیفَ یَکُونُ المُؤمِنُ مُؤمِناً و هو یَسخَطُ قِسمَه ... وَ أَنَا الضّامِنُ لِمَن لم یَهجُس فی قَلبِهِ الّا الرِّضا اَن یَدعُوَ اللهَ فَیُستَجابُ له.(1)

چگونه مؤمنی، مؤمن است در حالی که از قسمت (مقدّر) خود ناراضی باشد ... و من ضامنم برای کسی که چیزی جز خشنودی (از قضای الهی) در دلش نباشد که دعای او به درگاه خداوند مستجاب شود.

انسان مؤمن ممکن است گاهی از وضعیّتی که برایش پیش آمده ناراحت باشد مثلاً از بیماری یا فقر و ... این ناراحتی به معنای ناملایم بودن درد و رنج و مصیبت است. ولی لازمه آن ناخشنودی از تقدیر الهی در حقّ او نیست. البتّه احتمال می دهد که این بیماری یا وفقر و ... به علّت ناشکری و ارتکاب گناهان باشد و در این فرض از کوتاهی و تقصیر خودش ناراضی است؛ امّا از عدل خداوند که او را به عقوبت گناهانش گرفتار ساخته ناخشنود نمی باشد.1.

ص: 151


1- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب الرّضا بالقضاء، ح11.

این اعتقاد به درجات بالای ایمان اختصاص دارد و مراتب پایین تر از آن محروم هستند. کسانی که به این درجه والا از ایمان ارتقا یابند، وقتی از خداوند طلب عافیت و شفا می کنند، به خاطر ناخشنودی از تقدیر الهی در حق آنان نیست و این همان دعایی است که امام صادق علیه السلام اجابتش را تضمین فرموده اند.

3- یقین به اجابت

سومین ادب قلبی در دعا این است که انسان با یقین به اجابت، خدای خود را بخواند. در فصل گذشته به مناسبت بحث درباره شرایط اجابت توضیح دادیم که یکی از مهم ترین آنها «اقبال قلبی» است و به همین مناسبت احادیثی را نقل کردیم که در آنها پس از سفارش به اقبال قلبی، یقین به اجابت را از دعاکننده خواسته بودند. آن احادیث شواهدی هستند بر نکته ای که اکنون در مقام بیان آن هستیم؛ یعنی دعاکردن با حال یقین به اجابت. وجود چنین حالی در هنگام دعا شور و حرارت فوق العاده ای در انسان ایجاد می کند که اگر به جای یقین، گمان یا شک و یا احتمال باشد، هرگز آن شور و شوق در هنگام دعا به وجود نخواهد آمد. ما ملاحظه می کنیم که ائمّه علیهم السلام سفارشات متعدّدی در این زمینه فرموده اند. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

اِذا دَعَوتَ فَظُنَّ اَنَّ حاجَتَکَ بِالبابِ.(1)

هرگاه دعا می کنی، یقین داشته باش که حاجتت دَمِ در است.

قبلاً درباره اینکه کلمه «ظن» در مواردی به معنای یقین به کار می رود، دلائل و شواهدی را ارائه کرده ایم. دَمِ در دیدن حاجت کنایه از یقین داشتن به اجابت دعاست. همین مطلب با تعبیر «یقین» از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است:

اُدعُو اللهَ وَ اَنتُم مُوقِنُونَ بِالإجابَه.(2)

در حالی که یقین به اجابت دارید، دعا کنید.ی.

ص: 152


1- همان، کتاب الدّعاء، باب الیقین فی الدّعاء، ح1.
2- بحارالانوار، ج93، ص305، ح1، به نقل از عدّه الدّاعی.

یقین به اجابت در حال دعا به معنای پیشگویی و دارا بودن علم غیب در مورد اجابت دعا نیست. چه بسا دعایی که انسان با حال یقین به اجابت می کند، مستجاب نشود. امّا وجود این حال در نوع و چگونگی دعا کردن انسان بسیار مؤثّر می باشد و در اقبال قلبی او تأثیر زیادی دارد. این یکی از آداب دعا به شمار می آید.

4- مقدّم نمودن نماز

یکی دیگر از آداب مهم دعا کردن، مقدّم نمودن نماز بر آن است؛ این امر دعا را به استجابت نزدیک می سازد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

مَن تَوَضَّأَ فَأَحسَنَ الوُضُوءَ ثُمَّ صَلّی رَکعَتَینِ فَأَتَمَّ رُکُوعَهُما و سُجُودَهُما ثُمَّ سَلَّمَ وَ اَثنی عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ علی رَسُولِ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم ثُمَّ سَأَلَ حاجَتَهُ فَقَد طَلَبَ فی مَظانِّهِ مَن طَلَبَ الخَیرَ فی مَظانِّهِ لَم یَحِب.(1)

هرکس وضوی نیکو و کامل بگیرد سپس دو رکعت نماز بگزارد و رکوع و سجود آن را کامل و خوب ادا نماید آنگاه سلام داده و حمد و ثنای خدای عزّ و جل و رسول او را بکند، سپس حاجت خود را بخواهد، چنین کسی دعایش در مظنّه استجابت است و هرکس در موقعیّتی که گمان اجابت می رود، طلب خیر کند، ناکام نمی ماند.

در این جا یکی از آداب نیکوی دعا را نماز کامل با وضوی واجد شرایط صحّت و کمال دانسته اند. این نماز ممکن است نماز مستحبّی باشد که با نیّت های مختلف ادا می شود. یکی از این نیّت ها می تواند، نیّت نماز حاجت باشد. امّا بهتر از هر نمازی که انسان مقدّمه دعایش قرار می دهد، نماز واجب است. مطابق فرمایش ائمّه اطهار علیهم السلام هر نماز واجب یک دعای مستجاب دارد و به همین دلیل می توان به اجابت دعا پس از ادای نماز واجب امیدوار بود. امام هشتم حضرت علیّ بن موسی الرّضا علیهما السلام از پدران گرامی خود از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده اند که ایشان فرمودند:ق.

ص: 153


1- همان، ص314، ح20، به نقل از مکارم الاخلاق.

مَن اَدّی فَریضَهً فَلَهُ عِندَ اللهِ دَعوَهٌ مُستَجابَهٌ.(1)

هرکس یک نماز واجب را ادا نماید، برای او نزد خداوند یک دعای مستجاب می باشد.

ادای هر نماز واجب می تواند وسیله تقرّب انسان به پیشگاه خداوند باشد و یکی از آثار آن استجابت دعای آن نمازگزار است.

در حدیث دیگری که قبلاً صدر آن را نقل کردیم،(2) امام صادق علیه السلام مانع اساسی برای اجابت دعا را گناهان انسان دانسته اند. امّا در ادامه فرمایش خود تأکید کرده اند که فرد گناهکار نباید از استجابت دعایش ناامید گردد، لذا با وجود اینکه گناهکار است، اگر به گونه ای که شایسته است، دعا کند، خداوند پاسخ او را می دهد. فرمودند:

لَو دَعَوتُمُوه مِن جِهَهِ الدُّعاءِ لَأَجابَکُم و إن کُنتُم عاصینَ.

اگر آن گونه که شایسته دعا است، او (خدا) را می خواندید، شما را اجابت می کرد هرچند که گناهکار بودید.

سپس در توضیح «جهه الدّعاء» رعایت آدابی را ذکر فرمودند که اوّلین مورد آن، دعا کردن پس از ادای نماز واجب است. فرمودند:

اِذا اَدَّیتَ الفَریضَهَ...(3)

هرگاه نماز واجب را ادا نمودی...

سپس به آدابی اشاره فرموده اند که در ادامه بحث به یک یک آنها اشاره خواهیم نمود.ل.

ص: 154


1- بحارالانوار، ج93، ص344، ح8، به نقل از مجالس مفید و بحارالانوار، ج85، ص321، ح7، به نقل از عیون اخبار الرّضا علیه السلام.
2- فصل گذشته در توضیح سومین مانع اجابت دعا: گناه.
3- بحارالانوار، ج93، ص320، ح28، به نقل از فلاح السّائل.
5- شروع با بسم الله الرّحمن الرّحیم

یکی از زیباترین آداب دعا، شروع کردن آن با آیه شریفه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» است. از رسول مکرّم اسلام نقل شده که فرمودند:

لا یُرَدُّ دُعاءٌ اَوَّلُه بِسمِ اللهِ الَّرحمنِ الرّحیمِ.(1)

دعایی که ابتدای آن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» باشد، مردود نمی گردد.

چه خوب است که دعا با نام مقدّس «الله» متّصف به صفات «رحمان» و «رحیم» آغاز شود تا مقبول درگاه حق افتد و مردود نگردد.

6- مقدّم کردن حمد و ثنای الهی

پس از ادای نماز و شروع کردن دعا با آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» بهترین عمل، حمد و ثنای پروردگار است که باید زینت بخش هر دعایی به پیشگاه او باشد. در حدیثی که ابتدای آن را از امام صادق علیه السلام نقل کردیم، ایشان پس از ادای فریضه (نماز واجب) اوّلین ادب دعا را تمجید و تعظیم خداوند دانسته و فرموده اند:

اِذا اَدَّیتَ الفَریضَهَ مَجَّدتَ اللهَ و عَظَّمتَهُ وَ تَمدَحُهُ بِکُلِّ ما تَقدِرُ علیه.(2)

وقتی نماز واجب را ادا نمودی، خداوند را تمجید و تعظیم می کنی و او را با همه آنچه در توان داری، مدح می گویی.

یاد کردن خداوند به عظمت، نشانگر عمق معرفت دعاکننده نسبت به ذات مقدّس ربوبی است و هرچه این معرفت بالاتر و عمیق تر باشد، دعای برخاسته از آن قدر و ارزش بیشتری پیدا می کند. به همین جهت است که زیباترین و بهترین حمد و ثناها را در دعاهای مأثور از ائمّه طاهرین علیهم السلام مشاهده می کنیم. در بسیاری از این دعاها حجم تمجید و تعظیم خداوند به مراتب بیش از درخواست ها و تقاضایی است که به پیشگاه او عرضه می شود. به عنوان نمونه می توانیم به دعای «مشلول» و دعای «جوشنل.

ص: 155


1- همان، ص313، ح17، به نقل از الدّعوات راوندی.
2- همان، ص320، ح28، به نقل از فلاح السّائل.

کبیر» در این زمینه اشاره کنیم.

حدیث جالبی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

اِنَّ فِی کِتابِ اَمیرِالمُؤمِنینَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ: اَنَّ المِدحَهَ قَبلَ المَسأَلَهِ فإذا دَعَوتَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَجِّدهُ.

همانا در نوشته امیرالمؤمنین علیه السلام است که ستایش (خداوند) پیش از درخواست است. پس هرگاه خدای عزّ و جل را می خوانی، او را تمجید کن.

راوی می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم: چگونه خداوند را تمجید کنم؟ فرمودند:

تَقُولُ: یا مَن هُوَ اَقرَبُ اِلَیَّ مِن حَبلِ الوَریدِ، یا فَعّالاً لِما یُریدُ، یا مَن یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِهِ یا مَن هُوَ بِالمَنظَرِ الاَعلی، یا مَن هُوَ لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ.(1)

می گویی: ای آنکه به من از رگ کردن نزدیک تری، ای آنکه هرچه اراده کنی، انجام می دهی، ای کسی که میان انسان و قلبش حائل می شوی، ای کسی که در منظر اعلی هستی، ای که مانند نداری.

این عبارات نمونه ای از حمد و ثنای الهی است که می توان پیش از دعا و درخواست از خداوند به زبان آورد. رعایت این ادب از مهم ترین اموری است که باید برای توجّه کردن خداوند به انسان به عمل درآید.

7- یاد کردن از نعمت های الهی و شکر آنها

پس از حمد و ثنای الهی ادب دیگری که باید در دعا کردن رعایت شود، یاد کردن از نعمت های الهی و شکرگزاری نسبت به آنهاست. امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی نحوه صحیح دعا کردن را چنین آموزش می دهند، می فرمایند:2.

ص: 156


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء باب الثّناء قبل الدّعاء، ح2.

تَبدَأُ فَتَحمَدُ اللهَ وَ تَذکُرُ نِعَمَهُ عِندَکَ ثُمَّ تَشکُرُه...(1)

شروع می کنی، پس حمد خداوند را بجا می آوری و نعمت های او را که به تو ارزانی داشته، یاد می کنی سپس او را شکر می گزاری ...

یاد کردن از نعمت هایی که خداوند به انسان ارزانی داشته، خود از مصادیق شکر زبانی است. البتّه شکر زبانی برخاسته از شکر قلبی می باشد و مرحله سوم شکرگزاری شکر عملی است. حدّاقل انتظاری که در این جا می رود آن است که دعا کننده پس از حمد و ثنای الهی، نعمت های خداوند را به زبان شکر بگوید در حالیکه قلباً از منعم خویش سپاسگزار است. به زبان آوردن نعمت هایی که خداوند در اختیار انسان قرار داده، از مصادیق شکر او به شمار می آید و همچنین اقرار و اعتراف به عجز از شکرگزاری - مطابق فرمایش ائمّه علیهم السلام - ادای حقّ شکر خداوند محسوب می گردد.(2)

گاهی بیان نعمت های خداوند و شکرگزاری نسبت به آنها، پس از ذکر صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت او علیهم السلام آمده است که یکی دیگر از آداب نیکوی دعا کردن به شمار می آید. امام صادق علیه السلام در حدیثی که بیان تمجید و تعظیم خداوند را پس از ادای فریضه مورد تأکید قرار داده اند، می فرمایند:

ثُمَّ تَذکُرُ بَعدَ التَّحمیدِ لِلّهِ و الثَّناءِ عَلَیهِ و الصَّلاهِ علَی النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم ما اَبلاکَ و أَولاکَ وَ تَذکُرُ نِعَمَهُ عِندَکَ وَ عَلَیکَ وَ ما صَنَعَ بِکَ فَتَحمَدُهُ وَ تَشکُرُهُ علی ذلِکَ...(3)

سپس بعد از حمد و ثنای خداوند و صلوات فرستادن بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، یاد می کنی از آنچه (خداوند) وسیله آزمایش تو قرار داده و آن نیکی هایی که به تو نموده است و یاد می کنی از نعمت هایی که به تو ارزانی داشته و در نزد توست و الطافی که به تو نموده است، آنگاه او را به خاطر همه اینها می ستایی و سپاس می گزاری.ل.

ص: 157


1- همان، ح8.
2- مراتب مختلف شکرگزاری و بیان تفصیلی هر یک در کتاب «آفتاب در غربت» آمده است.
3- بحارالانوار، ج93، ص320، ح28، به نقل از فلاح السّائل.

وقتی انسان حاجتی از خدا می خواهد و او را می خواند، بسیار شایسته است که پیش از مطرح نمودن خواسته اش، از الطاف بیکران الهی که تا آن وقت به او ارزانی داشته یاد کند و مراتب شکرگزاری خود را به پیشگاه منعم خود عرضه بدارد. با این کار نشان می دهد که بنده قدرشناسی است و از وجود نعمت های فراوان خداوند در نزد خود غافل نیست. قاعده و قانون الهی این است که هرچه بنده بیشتر و بهتر شکرگزار نعمت های او باشد، بر لطف خود نسبت به او می افزاید.

8- ذکر صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل او علیهم السّلام

از دیگر آداب دعا کردن که باید حتماً رعایت شود، صلوات فرستادن بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت گرامی ایشان علیهم السلام است که منشأ و سرچشمه همه خیرات و برکات الهی برای انسان هستند. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

اِیّاکُم اِذا اَرادَ اَحَدُکُم اَن یَسأَلَ مِن رَبِّهِ شَیئاً مِن حَوائِجِ الدُّنیا و الآخِرَهِ حَتّی یَبدَأَ بالثَّناءِ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ و المَدحِ لَهُ و الصَّلاهِ عَلَی النَّبِیِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم ثُمَّ یَسأَلُ اللهَ حَوائِجَه.(1)

مبادا یکی از شما بخواهد از خدای خود حاجتی دنیوی یا اخروی را درخواست کند مگر آنکه (دعای خود را) با حمد و ثنای خدای عزّ و جل و درود بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آغاز نماید، سپس حاجت هایش را از خداوند درخواست نماید.

از نهی امام علیه السلام با به کار بردن کلمه «ایّاکم» می توان به اهمیّت رعایت این آداب در دعا پی برد. البتّه روشن است که صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بدون صلوات بر اهل بیت ایشان علیهم السلام محقّق نمی شود. بنابراین اگر در موردی به لزوم صلوات بر آل پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تصریح نشده، با توجّه به ادّله صریحی که در این باره وجود دارد، وظیفه کاملاً روشن است. یکی از این ادلّه فرمایش امام صادق علیه السلام است که فرمودند:1.

ص: 158


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الثّناء، قبل الدّعاء، ح1.

پدرم شنیدند که مردی در حالی که به خانه کعبه درآویخته بود می گفت:

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ، پدرم به او فرمودند:

یا عَبدَ اللهِ لا تَبتُرها لا تَظلِمنا حَقَّنا قُل: اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِهِ.(1)

ای بنده خدا، (صلوات را) ناقصش نکن، درباره حقّ ما به ما ستم مکن، بگو: خدایا، بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت او درود فرست.

در حدیثی که امام صادق علیه السلام نحوه صحیح دعا کردن را آموزش داده اند، پس از اینکه بر لزوم تمجید و تعظیم و مدح پروردگار تأکید کرده اند، می فرمایند:

و تُصَلّی علی النَّبِیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم و تَجتَهِدُ فی الصَّلاهِ علیه و تَشهَدُ لَهُ بِتَبلیغِ الرِّسالَهِ و تُصَلّی علی اَئِمَّهِ الهُدی علیهم السلام.(2)

و بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صلوات می فرستی و در صلوات فرستادن بر ایشان می کوشی و در حقّ ایشان به تبلیغ رسالت شهادت می دهی و بر ائمّه هدی (صلوات الله علیهم اجمعین) صلوات می فرستی.

نکته جالب توجّه در این فرمایش تأکید حضرت بر «اجتهاد» یعنی اعمال تلاش و کوشش در صلوات فرستادن بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می باشد و اینکه بر صلوات بر ائمّه علیهم السلام به طور مستقل تصریح کرده اند. تعبیر دیگر در این زمینه از امام جعفربن محمّد الصّادق علیهما السلام چنین است.

اِذا اَرَدتَ اَن تَدعُوَ فَمَجِّدِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ واحمَدهُ و سَبِّحهُ وَ هَلِّلهُ و اَثنِ عَلَیهِ وَ صَلِّ علی مُحَمَّدٍ النَّبیِّ و آلِهِ علیهم السلام ثُمَّ سَل تُعطَ.(3)

هرگاه خواستی دعا کنی، پس خدای عزّ و جل را تمجید کن و او را حمد و ستایش کن (الحمد لله بگو) و او را تسبیح کن (سبحان الله بگو) و لا اله الاّ5.

ص: 159


1- همان، باب الصّلاه علی النّبیّ محمّد و اهل بیته علیهم السلام، ح21.
2- بحارالانوار، ج93، ص320، ح28، به نقل از فلاح السّائل.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الثّناء قبل الدّعاء، ح5.

الله بگو و ثنایش کن و بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل او علیهم السلام صلوات فرست سپس درخواست کن تا به تو عطا شود.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت گرامی ایشان علیهم السلام منبع همه خیرات و کمالاتی هستند که خداوند به انسان عطا می فرماید. همان طور که هر خیری از طریق ایشان و به طفیل وجود ایشان به ما می رسد، دعاهای ما هم صدقه سر ایشان مستجاب می گردد. از این رو خدای متعال چنین مقدّر فرموده که هیچ دعایی بدون صلوات بر اهل بیت علیهم السلام اجابت نشود.

حضرت صادق علیه السلام در این باره فرمودند:

لا یَزالُ الدُّعاءَ مَحجُوباً حتّی یُصَلّی علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.(1)

همواره دعا (از اجابت) محجوب است تا وقتی که بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل ایشان علیهم السلام صلوات فرستاده شود.

محجوب بودن دعا به معنای باز داشته شدنش از اجابت است که تا وقتی صلوات بر اهل بیت علیهم السلام فرستاده نشده چنین است. در تعبیر دیگری از همان امام بزرگوار چنین آمده است:

مَن دَعا وَ لَم یَذکُرِ النَّبِیَّ صلّی الله علیه و آله و سلّم رَفرَفَ الدُّعاءُ عَلی رَأسِهِ فَإذا ذَکَرَ النَّبِیَّ صلّی الله علیه و آله و سلّم رُفِعَ الدُّعاءُ.(2)

هرکس دعا کند و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را یاد نکند، آن دعا بالای سرش (همچون پرنده) بال بال می زند، پس آنگاه که از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یاد کند، دعا بالا برده می شود.

بال بال زدن دعا کنایه از این است که بالا برده نمی شود یعنی مقبول درگاه الهی نمی افتد و مستجاب نمی شود و آنگاه که صلوات بر اهل بیت علیهم السلام فرستد، مورد اجابت قرار می گیرد.2.

ص: 160


1- همان، باب الصّلاه علی النّبیّ محمّد و اهل بیته علیهم السلام، ح1.
2- همان، ح2.

اگر انسان به تأثیر فوق العاده مهمّ صلوات بر اهل بیت علیهم السلام در استجابت دعا توجّه کند، آن را یک امر حاشیه ای و زائد در دعایش قرار نمی دهد، بلکه در متن دعا آن هم در ابتدا و انتها و وسط جای می دهد. امام صادق علیه السلام از قول رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل فرموده اند:

لا تَجعَلُونی کَفَدَحِ الرّاکِبِ فإنَّ الرّاکِبَ یَملَأُ قَدَحَهُ فَیَشرَبُهُ اِذا شاءَ اجعَلُونی فی اَوَّلِ الُّدعاءِ و فی آخِرِهِ و فی وَسَطِهِ.(1)

مرا همچون قدح سوارکار قرار ندهید، زیرا سوارکار قدح خود را پر می کند تا هر زمان که بخواهد، آن را می نوشد. مرا در ابتدا و انتها و وسط دعا قرار دهید.

در تشبیهی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده اند کسی که سوار بر مرکب می شود، قدحی از آب برمی دارد تا هر وقت نیاز به آن احساس کرد، از آن بنوشد. حال ممکن است تشنه نشود یا به ندرت احساس تشنگی کند و گاهی به یاد قدح بیفتد، در سایر اوقات هم از آن غافل باشد. سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که شما نباید همچون سوارکاری که گاهی به یاد قدح آبش می افتد، گاه و بیگاه از من یاد کنید. بلکه باید همیشه و در رأس همه کارهایتان به یاد من باشید، لذا باید دعای خود را با صلوات بر من آغاز کنید و با صلوات پایان دهید و در ضمن آن هم مرا یاد کنید و بر من صلوات بفرستید. نمونه عمل به این سفارش رسول گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم را در بسیاری از دعاهای صحیفه سجّادیّه (دعاهای امام سجّاد علیه السلام) می توان مشاهده کرد.

اگر کسی اوّل و آخر دعایش صلوات بر اهل بیت علیهم السلام باشد، چون دعای صلوات همیشه مستجاب است، می تواند امیدوار باشد که آنچه در بین دو صلوات از خدا می خواهد نیز - به برکت صلوات - مستجاب شود. امام صادق علیه السلام در همین خصوص چنین فرموده اند:

مَن کانَت له اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حاجَهٌ فَلیَبدَأ بِالصَّلاهِ علی مُحَمَّدٍ و آلِهِ ثُمَّ5.

ص: 161


1- همان، ح5.

یَسأَلُ حاجَتَهُ ثُمَّ یَختِمُ بِالصَّلاهِ علی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ فَإنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکرَمُ مِن اَن یَقبَلَ الطَّرَفَینِ وَ یَدَعَ الوَسَطَ اِذ کانَتِ الصَّلاهُ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحجَبُ عَنهُ.(1)

هرکس حاجتی به درگاه خدای عزّ و جل دارد، پس باید با صلوات فرستادن بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آلش آغاز کند، سپس حاجت خود را بخواهد. آنگاه دعای خود را با صلوات فرستادن بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل ایشان خاتمه دهد. خدای عزّ و جلّ کریم تر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد و وسط آن را واگذارد زیرا صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل ایشان از خداوند محجوب نمی ماند.

به این ترتیب صلوات فرستادن در ابتدا و انتها و وسط دعا امید به اجابت همه دعاها را بسیار بالا می برد.

9- توسّل به اهل بیت علیهم السّلام

از دیگر آداب بسیار مؤثّر در اجابت دعا، توسّل و طلب شفاعت (استشفاع) از اهل بیت علیهم السلام برای اجابت دعاست. در واقع انسان، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل او علیهم السلام را که آبرومندترین خلایق نزد خدا هستند، وسیله قرار دهد تا خداوند به خاطر آنها، دعای او را مستجاب فرماید. این همان چیزی است که به «توسّل» یا «استشفاع» به اهل بیت علیهم السلام تعبیر می شود. ریشه این عمل بسیار نیکو در قرآن کریم مطرح است، می فرماید:

و لِلّهِ الاَسماءُ الحُسنی فَادعُوهُ بِها.(2)

و اسماء نیکوتر از آن خداوند است، پس او را به آنها بخوانید.

باید دید منظور از اسماء نیکو و خواندن خداوند به آنها چیست. تفسیر این آیه شریفه در لسان ائمّه اطهار علیهم السلام آمده است. امام هشتم علیه السلام فرمودند:0.

ص: 162


1- همان، ح16.
2- اعراف/180.

اِذا نَزَلَت بِکُم شِدَّهٌ فَاستَعینُوا بِنا عَلَی اللهِ و هو قَولُ اللهِ: «وَ لِلّهِ الاَسماءُ الحُسنی فَادعُوهُ بِها».

هرگاه مشکل سختی برای شما پدید آمد، به واسطه ما از خداوند کمک بخواهید و این مطلب مستند به فرمایش خداوند است که فرمود: اسماء نیکوتر از آن خداست پس او را به آنها بخوانید.

امام رضا علیه السلام در ادامه فرمایش خود به حدیثی از جدّ گرامی شان امام صادق علیه السلام استناد فرمودند که ایشان در ذیل آیه شریفه چنین فرموده اند:

نَحنُ وَاللهِ الاَسماءُ الحُسنی الّذی لا یُقبَلُ مِن اَحَدٍ إلّا بِمَعرِفَتِنا... فَادعُوهُ بِها.(1)

قسم به خدا ما هستیم اسماء حُسنی که (چیزی) از کسی جز به سبب معرفت ما پذیرفته نمی شود... پس به اینها (اسماء حسنی) او را بخوانید.

خدای متعال دو گونه اسماء دارد: اسماء لفظی و اسماء تکوینی و ائمّه علیهم السلام نیکوترین اسامی تکوینی او هستند. طبق آیه شریفه سوره اعراف باتوجّه به تفسیر صحیح آن باید خداوند را به واسطه ائمّه علیهم السلام خواند تا دعا مورد توجّه درگاهش قرار گیرد. نکته ای که در ضمن فرمایش امام صادق علیه السلام مورد اشاره قرار گرفته این است که خداوند هیچ عبادتی را از هیچ کسی جز به سبب معرفت شأن و مقام ائمّه علیهم السلام نمی پذیرد. این از مسلّمات اعتقاد شیعه است که شرط قبولی همه اعمال و عبادات معرفت ائمّه علیهم السلام می باشد که در محلّ خود به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.(2)

ائمّه علیهم السلام در مقام تعلیم نحوه دعا کردن به لزوم توسّل به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین علیه السلام تذکّر می دادند. از امام موسی بن جعفر علیهما السلام منقول است که فرمودند:

اِذا کانَت لَکَ حاجَهٌ اِلَی اللهِ فَقُل: اللّهُمَّ إنّی اَسأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ فَإنَّ لَهُما عِندَکَ شَأناً مِنَ الشَّأنِ وَ قَدراً مِنَ القَدرِ فَبِحَقِّ ذلِکَ الشَّأنِ وَ بِحَقِّ».

ص: 163


1- بحارالانوار، ج94، ص5 و 6، ح7، به نقل از تفسیر عیّاشی.
2- رجوع شود به کتاب «معرفت امام عصر علیه السلام».

ذلِکَ القَدرِ اَن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَن تَفعَلَ بی کَذا وَ کَذا.(1)

هرگاه حاجتی به درگاه الهی داشتی، پس بگو: خدایا از تو به حقّ محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم و علیّ علیه السلام درخواست می کنم، زیرا ایشان نزد تو دارای شأن و منزلت بزرگ هستند. پس تو را به حقّ آن شأن و منزلت قسم که بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل ایشان درود فرستی و بامن چنین و چنان رفتار نمایی.

این گونه دعا کردن مطابق با آن الگویی است که خدای متعال در توسّل به اهل بیت علیهم السلام خواسته و به آن خشنود است. عمل به این الگو اجابت دعا را آسان تر و نزدیک تر می سازد.

حدیث بسیار زیبایی را حضرت امام باقر علیه السلام از جابربن عبدالله انصاری در همین زمینه نقل فرموده اند. جابر می گوید:

به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم عرض کردم: درباره علیّ بن ابی طالب علیه السلام چه می فرمایید؟

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

ذاکَ نَفسی.

او جان من است.

عرض کردم:

درباره حسن علیه السلام و حسین علیه السلام چه می فرمایید؟

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

هُما رُوحی و فاطِمَهُ اُمُّهُما ابتَنی یَسُوؤُنی ما ساءَها وَ یَسُرُّنی ما سَرَّها اُشهِدُ اللهَ أنّی حَربٌ لِمَن حارَبَهُم، سِلمٌ لِمَن سالَمَهُم. یا جابِرُ اِذا اَرَدتَ اَن تَدعُوَ اللهَ فَیَستَجیبَ لَکَ فَادعُهُ بِأَسمائِهِم فَإنَّها اَحَبُّ الاَسماءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(2)ص.

ص: 164


1- بحارالانوار، ج94، ص22، ح19، به نقل از الدّعوات راوندی.
2- همان، ص21، ح16، به نقل از اختصاص.

آن دو روح من هستند و فاطمه علیها السلام مادرشان دختر من است، آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه او را شاد گرداند، مرا شاد می کند. خدا را شاهد می گیرم که من با هرکس که با ایشان (امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام) جنگ داشته باشد، جنگ دارم و با هرکس که با ایشان از در آشتی درآید، آشتی هستم. ای جابر هرگاه خواستی خدا را بخوانی که دعایت را مستجاب نماید، او را به نام های ایشان بخوان، زیرا این نام ها محبوب ترین نام ها نزد خدای عزّ و جل هستند.

10- اقرار به گناهان و استغفار از آنها

یکی دیگر از زیباترین آداب دعا، اعتراف به گناهان و استغفار از آنهاست. می دانیم که از مهم ترین موانع اجابت دعا گناهان انسان است. از این رو اگر با توبه و استغفار از آنها، این مانع جدّی مرتفع گردد، زمینه برای استجابت دعاها به خوبی فراهم می شود. امّا پاک شدن از گناهان جز با اقرار و اعتراف به آنها امکان ندارد، لذا این امر جزء آداب دعا قرار داده شده است. از امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که فرمودند:

إنَّما هِیَ المِدحَهُ ثُمَّ الثَّناءُ ثُمَّ الاِقرارُ بِالذَّنبِ ثُمَّ المَسأَلَهُ إنَّهُ وَاللهِ ما خَرَجَ عَبدٌ مِن ذَنبٍ إلّا بِالإقرارِ.(1)

جز این نیست که آداب دعا عبارتند از: مدح و ستایش (پروردگار) سپس ثنا گفتن (او)، سپس اعتراف به گناه، سپس درخواست (از خداوند). قسم به خدا هیچ بنده ای جز با اعتراف (به گناهان) از گناه خارج نشده است.

در این حدیث شریف سه تا از آداب دعا بیان شده که عبارتند از: مدح، ثنا و اقرار به گناه. چنانچه علّامه بزرگوار مرحوم مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - احتمال داده اند،(2) مراد از مدح، ستایش پروردگار به طور کلّی است صرف نظر از نعمت هایی که به بندگان ارزانی داشته است و مقصود از ثنا، ستایش خداوند به خاطر نعمت هایش3.

ص: 165


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الثناء قبل الدّعاء، ح3.
2- مرآه العقول، ج12، ص63.

است که این کار خود نوعی شکرگزاری به پیشگاه اوست. قدم بعدی در رعایت آداب دعا، اقرار به گناهان است که خود این اقرار مقدّمه ای لازم برای پاک شدن شخص شمرده می شود. همان گونه که تصریح فرموده اند، قاعده و ضابطه الهی اقتضا می کند که هیچکس جز با اقرار به گناهانش از آلودگی به آنها، پاک نگردد. پس این اعتراف شرط لازم برای استغفار واقعی از گناهان است.

در فرمایش دیگری از امام صادق علیه السلام که در آن نحوه صحیح دعا کردن را آموزش داده اند، پس از تمجید و تعظیم پروردگار و فرستادن صلوات بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمّه علیهم السلام و یادآوری و شکر نعمت های خداوند، در مرحله چهارم به امر اعتراف به گناهان و استغفار از آنها اشاره فرموده اند. عین عبارت ایشان چنین است:

ثُمَّ تَعتَرِفُ بِذُنُوبِکَ ذَنبٍ ذَنبٍ وَ تُقِرُّ بِها أو بِما ذَکَرتَ مِنها وَ تُجمِلُ ما خَفِیَ عَلَیکَ مِنها فَتَتُوبُ اِلَی اللهِ مِن جَمیعِ مَعاصیکَ و أَنتَ تَنوی اَلّا تَعُودَ و تَستَغفِرُ اللهَ مِنها بِنَدامَهٍ وَ صِدقِ نِیَّهٍ وَ خَوفٍ وَ رَجاءٍ...(1)

سپس به گناهانت یکی یکی اعتراف می کنی و به انجام آنها اقرار می نمایی یا فقط به گناهانی که یادت می آید و نسبت به آنچه یادت نمی آید، به صورت اجمالی و سربسته اعتراف و اقرار می کنی. آنگاه از همه گناهانت به پیشگاه الهی توبه می نمایی در حالی که تصمیم داری به (انجام) آنها بر نگردی و از خداوند به خاطر آنها طلب مغفرت می نمایی همراه با حال پشیمانی و نیّت صادق و ترس (از عدل) و امید (به فضل الهی).

در همین عبارات مختصر مطالب ژرف و مهمّی را به صورت اشاره ذکر فرموده اند که ما به اجمال به آنها اشاره می کنیم:

اوّل: خوب است انسان سعی کند یک یک گناهانش را به یاد آورد و به ذکر اجمالی آنها اکتفا نکند. هر گناهی که انسان به یاد می آورد و به انجام آن اعتراف می کند، یک درجه او را در پیشگاه خداوند خاضع تر و خوارتر می سازد. وقتی به یکی یکی آنهال.

ص: 166


1- بحارالانوار، ج93، ص320، ح28، به نقل از فلاح السّائل.

اعتراف کرد، آنگاه در برابر خدایش می شکند و با همه وجودش احساس تقصیر و شرمندگی می نماید. این حالت روحی زمینه ساز خوبی برای جلب رحمت پروردگار و استجابت دعایش می شود.

دوم: یاد کردن از گناهان به دو صورت است: قلبی و زبانی. اگر انسان هم در دل و هم به زبان گناهانش را یادآوری نماید، اثر فوق العاده ای در ایجاد حالت شرمندگی و حیای نیکو در پیشگاه خدایش دارد.

سوم: هر مقدار از گناهان که به یاد انسان نیامد، به صورت اجمالی و سربسته نسبت به آنها اعتراف و سپس از آنها توبه و استغفار نماید.

چهارم: توبه از گناهان باید همراه با نیّت جدّی نسبت به عدم بازگشت به انجام آنها باشد وگرنه توبه واقعی نیست.

پنجم: طلب مغفرت از گناهان بدون پشیمانی واقعی از انجام آنها امکان ندارد، پس باید با این حال از معاصی خود استغفار نماید.

ششم: چنین انسانی باید در استغفار و توبه خود نیّت صادق داشته باشد و با همه وجودش به درگاه الهی اعتذار نماید.

هفتم: در این امر دو حالت خوف و رجاء باید همواره وجود داشته باشند. خوف از این جهت که اگر خداوند بخواهد با عدل خویش رفتار کند، هرگز انسان گناهکار را نمی بخشد و می تواند چنین کند. یعنی هیچکس با تکیه بر اعمال خود استحقاق این را که مشمول مغفرت الهی واقع شود، پیدا نمی کند. پس با وجود همه اعتراف ها و استغفارها این ترس و نگرانی وجود دارد که خداوند انسان را نبخشاید. این خوف باید همیشه و در همه حال در انسان پایدار بماند و نباید سعی در محو کردن آن داشت.

امّا نکته مهم این است که این خوف: نباید انسان را از فضل و رحمت خدا ناامید کند. آری باید او را از «خود» ناامید سازد ولی از «خدا» خیر. سرّ مطلب در این است که خداوند همان طور که ممکن است با «عدل» رفتار کند، این امکان هم وجود دارد که با «فضل» خویش در موردی عمل نماید. انسان باید همان قدر که از عدل خدا می ترسد، به فضل او امیدوار باشد و همین امیدواری باعث می شود که هرچقدر گناهانی که

ص: 167

انجام داده سنگین و سخت باشد، باز هم از مغفرت الهی ناامید نباشد. البتّه در این فرض باید علاوه بر نیّت عدم بازگشت به گناهان گذشته و طلب مغفرت راستین از خداوند، آن مقدار از حقوق دیگران و حقّ خدا را که ضایع نموده جبران کند. تنها در این صورت است که صدق نیّت در استغفار و توبه محقّق می گردد.(1)

امام صادق علیه السلام در ادامه فرمایش خود برای استغفار از گناهان و توبه به پیشگاه خداوند، دعایی را تعلیم داده اند که مضامین بسیار جالبی دارد. پس از ایراد این استغفار برای روا شدن حاجت مخاطب اظهار امیدواری فرموده اند. ما در این جا ادامه حدیث را به طور کامل نقل می کنیم:

و یَکونُ مِن قَولِکَ: «اللّهُمَّ إنّی اَعتَذِرٌ اِلَیکَ مِن ذُنُوبی وَاستَغفِرُکَ وَ اَتُوبُ اِلَیکَ فَأعِنّی علی طاعَتِکَ وَ وَفِّقنِی لِما اَوجَبتَ عَلَیَّ مِن کُلِّ ما یُرضیکَ فإنّی لَم اَرَ اَحَداً بَلغَ شَیئاً مِن طاعَتِکَ الّا بِنِعمَتِکَ عَلیه قَبلَ طاعَتِکَ فَأَنعِم عَلَیَّ بِنِعمَهٍ أنالُ بِها رِضوانَکَ و الجَنَّهَ» ثُمَّ تَسأَلُ بَعدَ ذلِکَ حاجَتَکَ فَإنّی أرجُو اَن لا یُخَیِّبَکَ اِنشاءَ اللهُ تعالی.(2)

و گفتارت چنین باشد: «خدایا من از تو به خاطر گناهانم پوزش می طلبم و از تو (به خاطر آنها) طلب مغفرت و به سویت توبه می کنم. پس مرا بر انجام طاعت خود یاری فرما و به انجام واجباتی که موجب خشنودی توست، موفّق بدار. زیرا من کسی را ندیدم که به انجام یکی از طاعات تو توفیق یافته باشد، مگر آنکه پیش از آن، نعمتت را (در زمینه توفیق طاعت) به او ارزانی داشته ای. پس به من هم نعمتی عنایت فرما که به سبب آن به خشنودی تو و به بهشت نائل گردم».

سپس حاجت خود را می خواهی، پس من امید دارم که خداوند - انشاءالله تعالی - تو را ناکام نکند.ل.

ص: 168


1- توضیح استغفار راستین را می توانید در کتاب «پیمان غدیر، بیعت با مهدی علیه السلام» ص 90 تا 92 ملاحظه فرمایید.
2- بحارالانوار، ج93، ص320، ح28، به نقل از فلاح السّائل.
11- تعمیم دادن در دعا

یکی از نیکوترین آداب دعا این است که انسان وقتی خیری را از خداوند طلب می کند، آن را فقط برای خودش نخواهد بلکه دیگران را نیز در خواسته خود شریک گرداند. مقصود از تعمیم دادن در دعا همین است که انسان برای سایرین هم بخواهد آنچه را که برای خود می خواهد. این خصلت دعا را به اجابت نزدیک تر می کند. حضرت امام صادق علیه السلام این حقیقت را از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل فرمودند:

اِذا دَعا اَحَدُکُم فَلیَعُمَّ فَإِنَّهُ اَوجَبُ لِلدُّعاءِ.(1)

هرگاه یکی از شما دعا می کند، آن را تعمیم دهد زیرا این کار باعث اجابت بهتر دعا می شود.

برای اینکه این حالت به طور طبیعی و با انگیزه درونی انجام پذیرد، لازم است که صفت زیبای خیرخواهی برای دیگران در انسان تحقّق یابد. کسی که این حالت روحی را دارد، سهیم کردن دیگران در دعا برایش شیرین و گوارا است. او از این که سایر مؤمنان در خیر او شریک باشند، لذّت می برد و البتّه همان طور که وعده فرموده اند، این کار موجب استجابت سریع تر دعایش می شود. همین فرمایش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ادامه ای دارد که مرحوم راوندی آن را در کتاب «الدّعوات» ذکر فرموده است. ادامه آن چنین است:

وَ مَن قَدَّمَ اَربَعینَ رَجُلاً مِن اِخوانِهِ قَبلَ اَن یَدعُوَ لِنَفسِهِ اُستُجیبَ لَهُ فیهِم وَ فِی نَفسِهِ.(2)

و هرکس پیش از آنکه برای خود دعا کند، چهل نفر از برادران دینی اش را مقدّم نماید، دعای او در حقّ خودش و دیگران مستجاب می شود.

ملاحظه می شود که مقدّم کردن چهل نفر از مؤمنان در دعا باعث جلب خیر و منفعت برای خود دعاکننده است، علاوه بر آنکه چون برای آنها پشت سرشان دعای.

ص: 169


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب العموم فی الدّعاء، ح1.
2- بحارالانوار، ج93، ص313، ح17، به نقل از الدعوات راوندی.

می کند، دعایش در حقّ آنان هم مستجاب می گردد.

یکی از زیباترین مصادیق عمومیّت دادن در دعا، عمل به سفارش رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در تعقیب نمازهای واجب ماه مبارک رمضان است. متن قسمتی از فرمایش ایشان در این باره چنین است:

مَن دَعا بِهذا الدُّعاءِ فی شَهرِ رَمَضانَ بَعدَ المَکتُوبَهِ غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنُوبَه اِلی یَومِ القِیامَهِ وَ هُوَ: اَللّهُمَّ اَدخِل علی اَهلِ القُبُورِ السُّرُورَ اللّهُمَّ اَغنِ کُلَّ فَقیرٍ اللّهُمَّ اَشبِع کُلَّ جائِعٍ اللّهُمَّ اکسُ کُلَّ عُریانٍ اللّهُمَّ اقضِ دَینَ کُلِّ مَدینٍ اللّهُمَّ فَرِّج عَن کُلِّ مَکرُوبٍ اللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریبٍ اللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ اللّهُمَّ أَصلِح کُلَّ فاسِدٍ مِن اُمُورِ المُسلِمینَ اللّهُمَّ اشفِ کُلَّ مَریضٍ...(1)

هرکس در ماه رمضان پس از (ادای) نماز واجب، این دعا را بخواند؛ خداوند گناهان او را تا روز قیامت می بخشاید و آن (دعا) اینست: خدایا بر مردگان شادی و سرور را داخل کن، بارالها همه نیازمندان را بی نیاز فرما، خداوندا همه گرسنگان را سیر گردان، خدایا همه برهنگان را بپوشان، بارالها قرض همه بدهکاران را ادا کن، خداوندا گره از کار همه گرفتاران بگشا، خدایا همه غریبان را (به وطن هایشان) باز گردان، بارالها همه اُسَرا را آزاد گردان، خداوندا هر فسادی را در کارهای مسلمانان به صلاح تبدیل فرما، خدایا همه بیماران را شفا مرحمت کن...

در این دعا همه خیرات و خوبی ها برای همه گرفتاران و نیازمندان درخواست شده است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم همین دعای عمومی را موجب آمرزش گناهان دعاکننده تا روز قیامت دانسته اند. چنین ثوابی نشانگر فضیلت خاصّ این گونه دعا نمودن است. ممکن است کسی گمان کند که یک چنین درخواست هایی از خداوند در عمل تحقّق پذیر نیست. مگر به طور عادی امکان دارد که همه گرسنگان سیر شوند و2.

ص: 170


1- مستدرک الوسائل، ج7، ص447، ح2.

همه نیازمندان بی نیاز گردند و همه بیماران شفا پیدا کنند؟

در پاسخ به این توهّم عرض می شود که اوّلاً چه اشکال عقلی برای تحقّق این مقصود وجود دارد؟ اگر خداوند اراده فرماید، کدام مانع در برابر خواست خداوند مقاومت می کند؟

ثانیاً با توضیحات مبسوطی که در اشکال مختلف اجابت دعا داده شد، می توان گفت که مستجاب شدن این دعاها در حقّ هرکس می تواند به یکی از آن اشکال باشد. بنابراین استجابت دعا لزوماً به تحقّق خواسته های دعاکننده - مطابق میل او- نیست.

ثالثاً- به عنوان مکمّل پاسخ اوّل - شاید بتوان گفت که تحقّق همه این خواسته ها تنها در زمان ظهور امام عصر علیه السلام و به دست پربرکت ایشان صورت می پذیرد. لذا این دعا در واقع دعا برای تعجیل در فرج آن امام عزیز علیه السلام است که بهترین دعاها به شمار می آید.

12- دعا کردن پنهانی

یکی از آدابی که در برخی از احادیث به انجام آن سفارش شده، پنهانی و سرّی دعا کردن است. از حضرت امام رضا علیه السلام نقل است که فرمودند:

دَعوَهُ العَبدِ سِرّاً دَعوَهً واحِدَهً تَعدِلُ سَبعینَ دَعوَهً عَلانِیَهً.(1)

یک دعای بنده به صورت پنهانی با هفتاد دعای آشکار او برابری می کند.

در روایت دیگری یک دعای پنهانی را از هفتاد دعای آشکار، افضل دانسته اند:

دَعوَهٌ تُخفیها اَفضَلُ عِندَ اللهِ مِن سَبعینَ دَعوَهً تُظهِرُها.(2)

یک دعایی که پنهانش کنی نزد خدا از هفتاد دعایی که آن را آشکار نمایی برتر می باشد.

به طور کلّی هر کار خیری را اگر انسان به صورت پنهان و دور از چشم دیگرانن.

ص: 171


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، با اخفاء الدّعاءف ح1.
2- همان.

انجام دهد در مقایسه با زمانی که همان را علنی و آشکار نماید، فضیلت بیشتری دارد. دعا نیز از این قاعده کلّی مستثنا نیست و لذا دعای پنهان از دعای اشکار با فضیلت تر می باشد.

13- جمعی دعا کردن

برعکس آنچه در مورد قبلی گذشت، در برخی از احادیث به جمعی دعا کردن سفارش شده است. امام صادق علیه السلام فرمودند:

ما مِن رَهطٍ اَربَعینَ رَجُلاً اجتَمَعُوا فَدَعَوُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فی اَمرٍ اِلّا استَجابَ اللهُ لَهُم: فإن لم یَکُونُوا اَربَعینَ فَأَربَعَهٌ یَدعُونَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَشرَ مَرّاتٍ اِلّا استَجابَ اللهُ لَهُم فإن لَم یَکُونُوا اَربَعَهً فَواحِدٌ یَدعُو اللهَ اَربَعینَ مَرَّهً فَیَستَجیبُ اللهُ العَزیزُ الجَبّارُ لَهُ.(1)

هیچ گروه چهل نفری جمع نمی شوند که خدای عزّ و جلّ را در موردی بخوانند، مگر آنکه خداوند دعایشان را مستجاب فرماید. حال اگر چهل نفر نبودند تغییر نمی کند چهار نفر باشند که هر یک خدای عزّ و جل را ده بار بخوانند، خداوند دعایشان را مستجاب نماید. امّا اگر چهار نفر نبودند، پس یک نفر باشد که خدا را چهل بار بخواند، خداوند عزیز جبّار دعایش را مستجاب می کند.

از این حدیث شریف معلوم می شود که خداوند عنایت خاصّی به جمع مؤمنان دارد، به خصوص اگر تعدادشان به چهل نفر برسد. در درجه اوّل اگر چهل نفر برای دعا کردن اجتماع کنند، دعایشان به اجابت نزدیک تر است. در درجه بعد - اگر چهل نفر نبودند - هرچه تعداد کمتر می شود، دعاهایشان را به پیشگاه خداوند بیشتر کنند. هرچه خدا خدا گفتن بندگان بیشتر شود، موجبات نزول رحمت الهی بیشتر فراهم می گردد.

احادیث متعدّدی از ائمّه اطهار علیهم السلام در فضیلت ده بار خواندن خداوند توسّط1.

ص: 172


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاجتماع فی الدّعاء، ح1.

مؤمنان وارد شده است. از امام صادق علیه السلام منقول است که پدر بزرگوارشان به یکی از فرزندانشان فرمودند:

قُل عَشرَ مَرّاتٍ: یا اللهُ یا اللهُ فإنّه لم یَقُلها اَحَدٌ مِنَ المُؤمِنینَ قَطُّ اِلّا قالَ لَهُ الرَّبُّ تَبارَکَ وَ تَعالی: لَبَّیکَ عَبدی سَل حاجَتَکَ.(1)

ده بار «یا الله» بگو، همانا هرگز هیچ مؤمنی نیست که چنین بگوید مگر آنکه پروردگار متعال به او بفرماید: لبّیک بنده من! حاجت خود را بخواه.

همچنین است اگر ده بار «یا ربِّ» بگوید، از همان امام (حضرت باقر علیه السلام) منقول است که فرمودند:

مَن قالَ عَشرَ مَرّاتٍ: یا رَبِّ یا رَبِّ قیلَ لَهُ: لَبَّیکَ ما حاجَتُکَ.(2)

هرکس ده بار بگوید: یا ربّ (ای پروردگار من)، به او (از جانب پروردگار) خطاب می شود: لبّیک حاجتت چیست؟

این در صورتی است که یک فرد مؤمن خدا را با لفظ «یا الله» یا «یا ربّ» ده بار بخواند، اگر چهار نفر هرکدام ده بار خدایشان را بخوانند، به همه آنها گفته می شود: لبّیک. حال اگر یک مؤمن خدا را چهل بار بخواند، یا آن چهار نفر هرکدام ده بار بخوانند، به هر حال چهل بار خداوند خوانده شده است و این عدد (چهل) آثار ویژه ای دارد که کمتر از آن ندارد.

سیره امام باقر علیه السلام در دعا کردن هم الگوی خوبی در این زمینه است. فرزند بزرگوارشان می فرمایند:

کانَ اَبی اِذا حَزَنَهُ اَمرٌ جَمَعَ النِساءش و الصِّبیانَ ثُمّش دَعا وَ اَمَّنُوا.(3)

هرگاه امری باعث غم و اندوه پدرم می شد، زنان و بچّه ها را جمع می کردند، سپس دعا می فرمودند و آنها آمین می گفتند.3.

ص: 173


1- بحارالانوار، ج93، ص233، ح1، به نقل از قرب الاسناد.
2- همان، ص235، ح7، به نقل از الدّعوات راوندی.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاجتماع فی الدّعاء، ح3.

یکی از آن انحاء دعای جمعی این است که انسان زنان و کودکان را برای دعا کردن جمع کند و خودش دعا نموده و آنان آمین بگویند. آمین گفتن دیگری به دعای شخص مانند این است که او هم، همان دعا را تکرار نماید. لذا امام صادق علیه السلام فرمودند:

الدّاعی وَ المُؤَمِّنُ فی الاَجرِ شَریکانِ.(1)

دعاکننده و آمین گو در پاداش (دعا) شریک هستند.

اکنون سؤالی که مطرح می شود این است که اگر دعای جمعی فضیلت بیشتری نسبت به دعای فردی دارد، پس چطور دعای پنهانی بهتر از دعای آشکار دانسته شده است؟ مگر لازمه جمعی دعاکردن آشکار شدن آن نیست؟

علّامه بزرگوار مرحوم مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - در پاسخ به این پرسش دو وجه را مطرح کرده اند:

اوّل: جمع شدن افراد برای دعا تأثیر بیشتری در اجابت آن دارد، هرچند که ثواب آن نسبت به دعای فردی به صورت پنهان کمتر است. احادیثی که در توضیح ادب دوازدهم بیان شد دعای پنهانی را افضل دانسته اند نه اینکه به اجابت هم نزدیک تر باشد.

دوم: دعای جمعی در صورتی بهتر از دعای فردی است که آن جمع از ریا و خودنمایی در دعایشان مصون و محفوظ باشند، در غیر این صورت دعای فردی به صورت پنهانی بهتر است چون احتمال ریا در آن راه ندارد.(2)

14- اصرار و الحاح در دعا

یکی از مهم ترین آداب دعا که تأثیر بسیاری بر اجابت آن دارد، اصرار ورزیدن بر خواسته خود در دعاست. اصرار انسان بر خواسته خود اگر در برابر مردم دیگر باشد، به هیچ وجه مطلوب خدای متعال نیست ولی نسبت به ذات مقدّس ربوبی این امر6.

ص: 174


1- همان، ح4.
2- مرآه العقول، ج12، ص76.

محبوب و پسندیده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَرِهَ اِلحاحَ النّاسِ بَعضِهم عَلی بَعضٍ فی المَسأَلَهِ وَ اَحبَّ ذلِکَ لِنَفسِهِ.(1)

خدای عزّ و جل اصرار مردم را به یکدیگر در مورد درخواست هایشان نمی پسندد امّا این امر را نسبت به خود دوست می دارد.

کسی که بر انجام خواسته اش در برابر فرد دیگری مانند خود اصرار می ورزد، عزّت و آبروی خود را در معرض فروش می گذارد؛ در حالی که معلوم نیست در مقابلش چیزی به دست می آورد یا خیر و اگر به دست می آورد به قیمت آبرو و اعتباری که برای آن صرف کرده، می ارزد یا خیر. به هر حال خداوند نمی پسندد که مردم در انجام خواسته هایشان به یکدیگر اصرار بورزند. امّا نسبت به خودش این امر را دوست دارد. انسان هرچه در برابر خدای بزرگ بر انجام خواسته اش بیشتر اصرار کند، نه تنها کوچک و خوار نمی گردد، بلکه ذلّت و کوچکی در برابر خالق هستی عین عظمت و بزرگی است.

به طور کلّی یکی از چیزهایی که باید در دعا کردن مورد توجّه و عمل انسان باشد، «عزیمت در سؤال» است. عزیمت یعنی عزم و قصد جدّی و اساسی، و کسی که خواسته ای را به پیشگاه خالق منّان عرضه می دارد باید به صورت قاطع و بدون قید و شرط بر رسیدن به آن مصمّم باشد. از این رو پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

لا یَقُل اَحَدُکُم: اللّهُمَّ اغفِر لی اِن شِئتَ، اللّهُمَّ ارحَمنی اِن شِئتَ وَلیَعزِمِ المَسأَلَهَ.(2)

هیچ یک از شما نباید (در مقام دعا کردن) بگوید: خدایا اگر می خواهی از من درگذر، خداوندا اگر می خواهی به من رحم کن، بلکه باید نسبت به درخواست خود عزم و جدّیّت داشته باشد.ق.

ص: 175


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الالحاح فی الدّعاء والتّلبّث، ح4.
2- بحارالانوار، ج93، ص370، ح9، به نقل از مکارم الاخلاق.

انسان هیچ گاه در مقام دعا کردن نباید بگوید: خداوند انشاءالله به شما سلامتی دهد یا شما را بی نیاز گرداند. گفتن عبارت «انشاءالله» در ضمن جملاتی که برای دعا و عرض حاجت به پیشگاه الهی عرضه می شود، بی مورد است. ایراد این عبارت برای کارهایی که خود انسان با دیگری در آینده می خواهد انجام دهد، خوب و بجاست ولی وقتی انسان چیزی را از خدا طلب می کند، نباید بگوید: اگر خدا بخواهد (انشاءالله). در واقع دعا و سؤال برای این است که انسان مشیّت و اراده خاصّی را از خداوند می طلبد، پس گفتن آن جمله شرطیه در چنین مقامی مناسبت ندارد. به همین جهت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند که هیچ گاه نگویید: خدایا اگر می خواهی از من درگذر، قید «اگر می خواهی» در مقام دعا نه تنها لازم نیست بلکه به قصد جدّی و عزیمت انسان لطمه می زند و نباید در دعا به کار برود. عزیمت در سؤال اوّلین مرحله جدّیّت و تصمیم قاطع داشتن در درخواست از خداوند است. مرحله بعد این است که انسان از دعا کردن خسته و ملول نشود. رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم سفارش فرمودند:

...فإذا فَتَحَ لِاَحَدِکُم بابَ دُعاءٍ فَلیَجهَد فإنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَمَلُّ حَتّی تَمَلُّوا.(1)

...پس هرگاه (خداوند) برای یکی از شما باب دعایی را گشود، باید (در دعا) جدّ و جهد کند، زیرا خدای عزّ و جل خسته و ملول نمی شود تا اینکه شما خود خسته و ملول شوید.

روشن است که خدای متعال هیچ گاه و در هیچ صورتی خسته و ملول نمی شود. این ما هستیم که از ادامه دادن و اصرار ورزیدن بر یک امر خسته و ملول می شویم. مقصود پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این است که اگر شما از دعا کردن خسته شوید و آن را رها کنید، خدا هم خواسته شما را رها می کند و دیگر کاری به کارتان ندارد و اگر شما خسته نشوید، خداوند خسته نمی شود و کماکان در کار استجابت دعای شماست تا آنکه با اصرارتان به خواسته خود برسید.ی.

ص: 176


1- همان، ص364، ح8، به نقل از امالی طوسی.

البتّه در فصل آینده خواهیم گفت که اصرار ورزیدن بر برخی از خواسته های مادّی و دنیوی به هیچ وجه معقول و به صلاح آدمی نیست. لذا فرمایش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باید حمل بر مواردی شود که اصرار کردن در آن موارد قبیح نیست، مانند امور معنوی از قبیل آمرزش گناهان. در چنین مواردی است که امام باقر علیه السلام قسم یاد کرده اند که خدای متعال قطعاً حاجت دعاکننده را برآورده می سازد. فرمودند:

وَاللهِ لا یُلِحُّ عَبدٌ مُؤمِنٌ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فی حاجَتِهِ إلّا قَضاها له.(1)

قسم به خدا هیچ بنده با ایمانی در برآورده شدن حاجتش به درگاه خدای عزّ و جل اصرار نمی ورزد مگر آنکه (خداوند) خواسته اش را برآورده می کند.

آری اگر انسان دری را بکوبد و بر باز شدن آن اصرار ورزد، بالاخره در به رویش باز شده و او وارد می گردد. به فرمایش امیرمؤمنان علیه السلام:

مَن اِستَدامَ قَرعَ البابِ وَ لَجَّ وَلَجَ.(2)

هرکس کوبیدن در را ادامه دهد و در آن لجاجت به خرج دهد، بالاخره (در باز شده و) وارد می شود.

گفت پیغمبر که گر کوبی دریعاقبت زان در برون آید سری

15- گریستن (بکاء)
اشاره

یکی دیگر از آداب نیکوی دعا کردن - اگر برای انسان حاصل شود - گریه کردن در هنگام دعاست. گریه هرچند که به چشم نسبت داده می شود و می گویند: چشم گریان، امّا در حقیقت کار دل است و به طور معمول و طبیعی تا دل نشکند، اشک از چشم سرازیر نمی گردد. این دل گریان نزد خدا بسیار قیمتی و ارزشمند است. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

ما مِن شَیءٍ اِلّا ولَهُ کَیلٌ و وَزنٌ اِلّا الدُّمُوعَ فَإِنَّ القَطرَهَ تُطفِیءُ بِحاراً مِن8.

ص: 177


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الالحاح فی الدّعاء و التّلبّث، ح3.
2- غررالحکم و دررالکلم، باب اجابه الدّعاء و موجباتها، ص193، ح3758.

نارٍ فإذا اغرَورَقَتِ العَینُ بِمائِها لم یَرهَق وَجهاً قَتَرٌ وَلا ذِلَّهٌ فإذا فاضَت حَرَّمَهُ اللهُ عَلَی النّارِ وَلَو اَنَّ باکِیاً بَکی فِی اُمَّهٍ لَرُحِمُوا.(1)

هرچیزی اندازه و وزنی دارد مگر اشک که یک قطره آن دریاهایی از آتش را خاموش می سازد. پس آنگاه که چشم از اشک پر شود (بدون آنکه سرازیر گردد) گرد پریشان حالی و ذلّت بر آن صورت ننشیند و چون (اشک از دیده) سرازیر شود، خداوند آن (صورت) را از اینکه بر آتش دوزخ بیفتد، حرام گرداند و اگر یک نفر در بین امّتی گریان شود، همه آنها مورد رحمت (پروردگار) قرار می گیرند.

گریه ای که برای خدا باشد و اشکی که برای او ریخته شود، بالاتر از این است که ارزشی برای آن تعیین کنند و کافی است که یک نفر در بین یک امّت چنین حالی داشته باشد تا همه آنها مورد عنایت و رحمت حق واقع شوند.

تباکی

امّا گریه چون از دل برمی آید، ممکن است کسی در هنگام دعا حال مناسب آن را نداشته باشد. در این صورت باید چه کند؟ آیا می توان به صورت تصنّعی گریه کرد و اشک ریخت؟

قطعاً گریستن چیزی نیست که برای عموم افراد به صورت تصنّعی ممکن باشد و اگر هم کسانی بتوانند به طور ساختگی اشک بریزند، این کار هیچ ارزشی ندارد. و هیچ یک از فضایل «بکاء» که در احادیث مطرح شده، بر آن مترتّب نمی گردد. این جاست که می بینیم ائمّه علیهم السلام در جایی که کسی حال بکاء و اشک ندارد، او را به «تباکی» توصیه فرموده اند. به فرمایش امام صادق علیه السلام در این زمینه توجّه کنید:

اِن لَم تَکُن بِکَ بُکاءٌ فَتَباکَ.(2)

اگر گریه نداری، خود را به گریه وادار کن.8.

ص: 178


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب البکاء، ح1.
2- همان، ح8.

کلمه ای که امام علیه السلام به کار برده اند، «تباکی» است. تباکی در لغت به معنای «تَکَلَّفَ البکاء» آمده است.(1) تعبیر «تکلّف» در جایی به کار می رود که انسان با مشقّت و زحمت خود را به کاری وادار کند که به آن عادت ندارد.(2)

ملاحظه می شود که با این توضیح، تباکی به معنای تظاهر کردن به بکاء نیست. بله، اگر انسان خود را با تکلّف و زحمت به گریه وادارد، خواه ناخواه ظاهر او نشان می دهد که می خواهد گریه کند و هرکس او را ببیند، چنین برداشتی می کند. امّا این معنا غیر از آن است که گفته شود شخص ادای گریه کردن را درمی آورد یا صرفاً به گریه تظاهر می کند.

در برخی از روایاتی که توصیه به «تباکی» کرده اند، قرینه ای وجود دارد که همین معنای مورد نظر را تأیید می کند. یکی از این احادیث، فرمایشی است که امام صادق علیه السلام به ابوبصیر فرموده اند؛ قسمتی از آن چنین است:

... سَل حاجَتَکَ و تَباکَ و لَو مِثلَ رَأسِ الذُّبابِ اِنَّ أبی کانَ یَقُولُ: اِنَّ اَقرَبَ ما یَکُونُ العَبدُ مِنَ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ و هو ساجِدٌ باکٍ.(3)

... حاجت خود را بخواه و خود را به گریه وادار اگرچه به اندازه سر مگس باشد، همانا پدرم می فرمود: نزدیک ترین حالت بنده نسبت به پروردگار عزّ و جلّ زمانی است که با حال گریه در سجده باشد.

اینکه فرموده اند: هرچند به اندازه سر مگس باشد، یعنی اینکه انسان خود را به گریه وادارد و سعی کند هرطور شده از چشمش اشک بیاید اگرچه این اشک به اندازه سر مگس مختصر باشد، یعنی فقط به اندازه ای باشد که پلک انسان مرطوب گردد. این معنای تباکی است. پس نمی توانیم تباکی را صرف تظاهر به گریه بدانیم به این معنا که کسی ادای گریه کنندگان را از خود درآورد. این برداشت نوعی سوء استنباط از0.

ص: 179


1- تَکَلَّفَ الأمرَ: تَجَشَّمَهُ علی مَشَقَّهٍ و تَکَلَّفَ الشیءَ: حَمَلَهُ عَلی نَفسِهِ وَ لَیسَ مِن عادَتِهِ (المعجم الوسیط ص 795).
2- لسان العرب، ج2، ص135 و 136.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب البکاء، ح10.

معنای تباکی است.

حال برای اینکه انسان خود را به گریه وادارد، باید چه کند؟ یکی از راه هایی که مورد تأیید ائمّه اطهار علیهم السلام قرار گرفته این است که انسان مصیبت های وارد بر خود و نزدیکانش را به یاد آورد تا از این طریق متأثّر شده و رقّت قلب پیدا کند، همین رقّت قلب می تواند سبب گریه و مقدّمه ای برای دعای همراه با اشک او شود. اسحاق بن عمّار می گوید:

خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم: در حال دعا دوست دارم گریه کنم ولی گریه ام نمی آید و گاهی برخی از خانواده ام را که فوت کرده اند، به یاد می آورم، آنگاه دلم می سوزد و می گریم، آیا چنین کاری جایز است؟ حضرت فرمودند: بله، یاد آنها بکن، وقتی دلت سوخت، گریه کن و خدای خود را بخوان.(1)

با اجازه ای که حضرت داده اند می توانیم از طریق یاد کردن مصیبت های وارده بر عزیزان خود، حال گریه و بکاء را در خود به وجود آوریم. حال اگر کسی طبق همین اجازه در ضمن دعا یا به عنوان مقدّمه ای بر دعا یاد مصائب اهل بیت علیهم السلام را در خود و دیگران زنده کند و آنگاه که چشمش بر مصیبت های سیّدالشّهداء علیه السلام یا حضرت صدّیقه علیها السلام و یا دیگر انوار مقدّس الهی گریان شد، دعا کند در این صورت عملش هیچ اشکالی ندارد و خلوص نیّت را در دعایش از دست نداده است. همین طور است اگر در دعا به مصیبت فراق امام عصر علیه السلام و غم دوری از ایشان بیندیشد و به خاطر این امر گریان شده و سپس دعا کند.

گریه از خوف خدا

با همه اینها اگر کسی بتواند به خاطر خوف از خدا به گریه آید و اشکش جاری شود، یکی از بهترین شرایط اجابت دعا برایش فراهم شده و باید قدر این حال را بداند. همه کس چنین توفیقی ندارند. ممکن است کسی در از دست دادن عزیزانش گریان شود امّا هیچ گاه به خاطر خوف الهی به گریه نیاید. همچنین هستند مؤمنانی که با سوز دل7.

ص: 180


1- همان، ح7.

در مصیبت اهل بیت علیهم السلام اشک می ریزند، امّا بخشی از این حال را در مصیبت بیچارگی خود و ترس از اعدل خداوند ندارند. همه ما باید بکوشیم با تأسّی به اهل بیت علیهم السلام و توسّل به ایشان، حال خوف واقعی از خداوند را در خود به وجود آوریم و اشک چشمی از ترس اینکه مبادا خدا با عدلش با ما رفتار کند، بریزیم و از این طریق قدمی به پیشوایان خود نزدیک شویم.

حضرت ابراهیم علیه السلام از خدای متعال پرسید:

اِلهی ما لِمَن بَلَّ وَجهَهُ بِالدُّمُوعِ مِن مَخافَتِکَ؟

خدایا، آن کس که صورتش را با اشک به خاطر ترس از تو مرطوب کند، چه پاداشی دارد؟

خداوند پاسخ فرمود:

جَزاؤُهُ مَغفَرتی وَ رِضوانی.(1)

پاداش او مغفرت و خشنودی من (از او) است.

امّا اگر چنین توفیقی نصیب انسان شد، نباید تصوّر کند که صرف اشک ریختن نشانه خوف واقعی از خداوند است. معیاری که ائمّه علیهم السلام مطرح کرده اند، گریه نیست، بلکه ورع از گناهان است. سخن امام سجّاد علیه السلام را در این خصوص در بحث از اولین مانع اجابت دعا نقل کردیم(2) براساس فرمایش ایشان می توان گفت که ممکن است کسی با یادآوری گناهانش از ترس عذاب خداوند به گریه بیفتد و در حال دعا به این سبب اشک بریزد، امّا پس از اتمام دعا و از بین رفتن این حال، به راحتی مبادرت به انجام گناه کند و هیچ گونه مانع درونی برای ارتکاب معصیت نداشته باشد. چنین کسی به فرموده امام زین العابدین علیه السلام اهل خوف واقعی نیست. بلکه خوفش دروغین است. ملاک خوف واقعی گریه ای است که برخاسته از ورع باشد وگرنه صرف گریستن نشانه خوف واقعی نیست.ت.

ص: 181


1- بحارالانوار، ج93، ص336، ح30، به نقل از مکارم الاخلاق.
2- بحارالانوار، ج93، ص335 ح25 به نقل از عدّه الدّاعی، متن و ترجمه حدیث در فصل سوم همین بخش آمده است.
لرزیدن از خوف خدا

گاهی ترس از خدا چنان شدید می شود که لرزه بر تن انسان می افکند. یکی از حالاتی که امید اجابت دعا در آن زیاد است، وقتی است که چنین حالتی در انسان پیدا می شود. از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند:

اُطلُبِ الإجابَهَ عِندَ اقشِعرارِ الجِلدِ و عِندَ اِفاضَهِ العِبرَهِ.(1)

وقتی بدن (از ترس) می لرزد و هنگامی که اشک جاری می شود، اجابت (دعا) را طلب کن.

خوشا به حال کسی که به خاطر انجام گناهانش چنین ترسی از عدل الهی پیدا کند، در آن صورت دعایش مستجاب می گردد. در فرمایش دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

اِذَا اقشَعَرَّ جِلدُکَ وَ دَمَعَت عَیناکَ فَدُونَکَ دُونَکَ فَقَد قُصِدَ قَصدُکَ.(2)

هنگامی که بدنت می لرزد و چشمانت می گرید، پس، بگیر! بگیر! زیرا مقصود تو قصد شده است.

«بگیر» یعنی خواسته ات را بگیر چون در این حال آنچه می خواهی مورد قصد و اراده خدای متعالی قرار گرفته، دعایت مستجاب می گردد. انسان باید چنین حالتی را مغتنم شمرده و حاجت هایش را در این حال از خداوند طلب نماید.

ابتهال

عمل دیگری که همراه با گریستن جزء آداب نیکوی دعا به پیشگاه الهی بهشمار می آید، «ابتهال» است. ابتهال در لغت به معنای لابه و التماس کردن می باشد(3) و در جایی به کارمی رود که انسان با اظهار نهایت خواری و تذلّل به پیشگاه خداوند، کمال9.

ص: 182


1- همان، ص346، ح9، به نقل از مکارم الاخلاق.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاوقات والحالات...، ح8.
3- فرهنگ نوین، ص79.

نیاز خود را به آنچه از او درخواست می کند با اصرار و الحاح می رساند. یکی از رساترین حرکاتی که چنین حالتی را در انسان نشان می دهد، بالابردن دستها به نشانه گدایی و التماس از خداوند است. در فرمایشات ائمّه علیهم السلام همین حالت را «ابتهال» نامیده اند. امام صادق علیه السلام فرمودند:

اَلإبتِهالُ رَفعُ الیَدَینِ وَ تَمُدُّهُما و ذلِکَ عِندَ الدَّمعَهِ ثُمَّ ادعُ.(1)

ابتهال بالا بردن دستها و کشیدن آنها (رو به آسمان) است و این در هنگام اشک ریختن است سپس دعا کن.

کشیدن دست ها و بالا بردن آنها همراه با گریه و اشک، حال ابتهال است که زمینه ساز خوبی برای اجابت دعا می باشد. در تعبیر دیگری همان امام بزرگوار علیه السلام می فرمایند:

وَ هکَذا الاِبتِهالُ: وَ مَدَّ یَدَهُ تِلقاءَ وَجهِهِ اِلَی القِبلَهِ ولا یَبتَهِلُ حَتّی تَجرِیَ الدَّمعَهُ.(2)

و اینچنین است ابتهال؛ و دست خود را رو به روی صورتشان به سوی قبله کشیدند (بالا بردند) و حال ابتهال واقع نمی شود، مگر آنکه اشک جاری گردد.

بنابراین برای تحقّق ابتهال باید دست ها را رو به صورت به طرف قبله به بالا کشید و همزمان اشک ریخت.

16- اختیار زمان مناسب برای دعا

از آدابی که رعایت آن تأثیر مهمّی بر اجابت دعا دارد، اختیار زمان مناسب برای دعا کردن است. بعضی از این زمان ها به اوقات شبانه روز مربوط می شود و بعضی دیگر به سایر مناسبت های زمانی. ائمّه علیهم السلام در هر دو قسمت مطالب ارزشمندی فرموده اند که ما به نمونه هایی از هریک اشاره می کنیم.3.

ص: 183


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الرّغبه والرّهبه...، ح1.
2- همان، ح3.

امام صادق علیه السلام در حدیثی به چهار زمان مناسب دعا اشاره فرموده اند:

یُستَجابُ الدُّعاءُ فی اَربَعَهِ مَواطِنَ: فِی الوَترِ وَ بَعدَ الفَجرِ وَ بَعدَ الظُّهرِ وَ بَعدَ المَغرِبِ.(1)

دعا در چهار جا مستجاب می گردد: در نماز وتر و پس از طلوع فجر و بعد از ظهر و پس از مغرب.

نماز وتر، آخرین رکعت از یازده رکعت است که مجموعاً نماز شب (صلاه اللیل) نامیده می شوند. سفارش های زیادی در خصوص مغتنم شمردن دعا در نماز وتر به خصوص در قنوت آن از ائمّه اطهار علیهم السلام وارد شده است. مقصود از طلوع فجر هم هنگام اذان صبح است. حال ممکن است مراد از سه مورد اخیر از این چهار مورد، پس از ادای نمازهای واجب در این اوقات باشد، (چنان که مرحوم علّامه مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - اظهار کرده اند(2)) یا اینکه مقصود خود این اوقات باشد.

زمان مناسب دیگر را امام باقر علیه السلام معیّن فرموده اند:

کانَ اَبی اِذا کانَت لَهُ اِلَی اللهِ حاجَهٌ طَلَبَها فی هذِهِ السّاعَهِ یَعنی زَوالَ الشَّمسِ.(3)

هرگاه پدرم به درگاه الهی حاجتی داشت، در این ساعت (یعنی وقت ظهر) آن را طلب می نمود.

نظیر همین سیره را خود امام باقر علیه السلام داشتند که فرزندشان نقل کرده اند:

هرگاه پدرم حاجتی داشت، آن را در هنگام ظهر طلب می کرد، برای این کار ابتدا صدقه می داد و سپس مقدار کمی عطر می زد و به مسجد می رفت و برای برآورده شدن حاجتش دعا می کرد.(4)

بنابراین موقع ظهر نیز وقتی است که دعا در آن وقت مستجاب می گردد. امّا در بین7.

ص: 184


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاوقات والحالات...، ح2.
2- مرآه العقول، ج12 ص34.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاوقات والحالات...، ح4.
4- همان، ح7.

همه اوقات شبانه روز کدام وقت برای دعا کردن بهترین زمان است؟ رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم به این سؤال پاسخ فرموده اند؛ امام صادق علیه السلام از قول ایشان نقل کرده اند:

خَیرُ وَقتٍ دَعَوتُمُ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ فیه الاَسحارُ.

بهترین زمان برای آنکه خدای عزّ و جل را در آن بخوانید، سحرها است.

آنگاه به این آیه شریفه که از زبان حضرت یعقوب علیه السلام بیان شده است، استناد فرمودند:

«سَوفَ اَستَغفِرُ لَکُم رَبّی».(1)

به زودی برای شما از پروردگارم طلب مغفرت می کنم.

و در تفسیر آن فرمودند:

اَخَّرَهُم اِلَی السَّحَر.(2)

طلب مغفرت برای ایشان را تا وقت سحر به تأخیر انداخت.

یعنی وقتی که برادران یوسف از پدر خواستند برای آنها طلب مغفرت نماید، ایشان پذیرفتند، امّا دعای خود را موکول به وقت سحر کردند. معلوم می شود در این وقت احتمال اجابت دعا بیشتر از اوقات دیگر است.

حضرت باقر علیه السلام در فضیلت وقت سحر تا زمان طلوع خورشید چنین فرمودند:

اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ مِن عِبادِهِ المُؤمِنینَ کُلَّ (عَبدٍ) دَعّاءٍ فَعَلَیکُم بِالدُّعاءِ فی السَّحَرِ اِلی طُلُوعِ الشَّمسِ فَإِنَّها ساعَهٌ تُفتَحُ فیها اَبوابُ السَّماءِ وَ تُقسَمُ فیها الاَرزاقُ و تَقضی فیها الحَوائِجُ العِظامُ.(3)

خدای عزّ و جلّ از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را که زیاد دعا می کند، دوست دارد. پس بر شما باد دعا کردن از هنگام سحر تا زمان طلوع خورشید زیرا در این زمان درهای آسمان گشوده می شود و روزی ها تقسیم می گردد و حاجت های بزرگ برآورده می شود.9.

ص: 185


1- یوسف/98.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الاوقات والحالات...، ح6.
3- همان، ح9.

بنابراین بهترین اوقات دعا از زمان سحر قبل از طلوع فجر آغاز و تا هنگام طلوع خورشید ادامه می یابد. این امر در هر شب و روزی جاری و ساری است، امّا در شب و روز جمعه امتیاز ویژه ای پیدا می کند. حضرت امام رضا علیه السلام از جدّ بزرگوار خویش رسول مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل فرموده اند:

اِنَّ اللهَ تَعالی یُنَزِّلُ مَلَکاً اِلَی السَّماءِ الدُّنیا کُلَّ لَیلَهٍ فِی الثُّلثِ الأَخیرِ وَ لَیلَهَ الجُمعَهِ فی اَوَّلِ اللَّیلِ فَیَأمُرُهُ فَیُنادی هَل مِن سائِلٍ فَأُعطِیَه؟ هَل مِن تائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَیه؟ هَل مِن مُستَغفِرٍ فَأَغفِرَ لَهُ؟ یا طالِبَ الخَیرِ اَقبِل و یا طالِبَ الشَّرِّ أقصِر، فَلا یَزالُ یُنادی بِهذا حَتّی یَطلُعَ الفَجرُ فَإذا طَلَعَ الفَجرُ عادَ اِلی مَحَلَّهِ مِن مَلَکُوتِ السَّماءِ.(1)

همانا خدای متعال در ثلث آخر هر شب و شب جمعه در اوّل شب فرشته ای را به سوی نزدیک ترین آسمان (آسمان دنیا) می فرستد، پس به او امر می کند و او ندا می دهد: آیا درخواست کننده ای هست که به او عطا کنم؟ آیا توبه کننده ای هست که توبه اش را بپذیرم؟ آیا استغفار کننده ای هست که از او درگذرم؟ ای طلب کننده خیر، (به سوی خدا) روی بیاور و ای طلب کننده بدی، بس کن. آن فرشته تا هنگام طلوع فجر (اذان صبح) این نداها را ادامه می دهد، هنگامی که سپیده دمید به جایگاه خود در ملکوت آسمان باز می گردد.

تفاوت شب جمعه با شب های دیگر روشن شد، که در شب جمعه از اوّل شب برخی از فضایلی که در سحرهای شب های دیگر هست، وجود دارد. در این صورت فضیلت سحر شب جمعه از سحرهای دیگر بسیار بالاتر و بیشتر خواهد بود. در برخی روایات آمده است که وقتی برادران حضرت یوسف علیه السلام از پدر خواستند تا برایشان استغفار کند، حضرت یعقوب علیه السلام طلب مغفرت خود را تا سحر شب جمعه به تأخیر انداختند.(2)9.

ص: 186


1- عیون اخبار الرّضا علیه السلام، ج1، ص126، ح21.
2- تفسیر برهان، ج2، ص270، ح9.

امّا روز جمعه هم در مقایسه با روزهای دیگر هفته مانند شب جمعه ممتاز است.

در احادیث روز جمعه از روز عید فطر و قربان نیز بزرگ تر دانسته شده است. از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که فرمودند:

اِنَّ العَبدَ لَیَدعُو فَیُؤَخَّرُ حاجَتُه اِلی یَومِ الجَمُعَهِ... اِنَّ یَومَ الجُمُعَهِ سَیِّدُ الاَیّامِ وَ اَعظَمُ عِندَ اللهِ مِن یَومِ الفِطرِ وَ یَومِ الأضحی وَ فیهِ ساعَهٌ لَم یَسأَلِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فیها اَحَدٌ شَیئاً اِلّا اَعطاهُ مالَم یَسأَل حَراماً.(1)

بنده ای دعا می کند امّا برآورده شدن حاجتش تا روز جمعه به تأخیر می افتد... همانا روز جمعه آقا و سرور روزهاست و نزد خدا از روز (عید) فطر و (عید) قربان بزرگ تر است و در آن زمانی است که هیچ کس از خدای عزّ و جل چیزی را در آن وقت درخواست نمی کند مگر آنکه به او عطا می فرماید به شرطی که درخواست امر حرامی نکرده باشد.

بی جهت نیست که روز جمعه را عید دانسته اند و این عید از عید فطر و قربان که رسمی ترین اعیاد مسلمین هستند بزرگ تر می باشد.(2)

امّا زمانی در روز جمعه هست که از اوقات دیگر آن روز از جهت استجابت دعا، مناسب تر می باشد. در حدیث فوق این زمان را معیّن نکرده اند. امّا از برخی روایات دیگر استفاده می شود که آن زمان، آخرین دقایق روز جمعه قبل از غروب خورشید می باشد که حضرت زهرای مرضیّه علیها السلام آن وقت را به دعا کردن اختصاص داده بودند.(3)

علاوه بر زمان هایی که در شبانه روز برای دعا کردن اوقات مناسبی هستند، برخی مناسبت های زمانی دیگر معرّفی شده اند که به اجابت دعا در آنها امید بیشتری نسبت به سایر اوقات می توان داشت. در احادیث موارد متعدّدی از این مناسبت ها مطرح).

ص: 187


1- بحارالانوار، ج93، ص347 و 348، ح14، به نقل از الدّعوات راوندی.
2- البتّه حساب عید غدیر جداست چون به فرمایش امام صادق علیه السلام آن (عید) بزرگ ترین عید خداوند است. (تهذیب الاحکام، ج3، ص143).
3- بحارالانوار، ج93، ص348، ح14، به نقل از الدّعوات راوندی. (توضیح بیشتر در این خصوص در فصل 5 از بخش 2 آمده است).

شده اند که ما از میان همه آنها فقط به یکی اشاره می کنیم. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

یُفتَحُ اَبوابُ السَّماءِ بِالرَّحمَهِ فی اَربَعِ مَواضِعَ: عِندَ نُزُولِ المَطَرِ و عِندَ نَظَرِ الوَلَدِ فی وَجهِ الوالِدَینِ وَ عِندَ فَتحِ بابِ الکَعبَهِ وَ عِندَ النِّکاحِ.(1)

درهای آسمان در چهار زمان به رحمت باز می شود: موقع نزول باران، زمانی که فرزند (با محبّت) به صورت پدر و مادر می نگرد و هنگام باز شدن در کعبه و آنگاه که صیغه نکاح جاری می گردد.

اینها مناسبت هایی هستند که اگر انسان در آن شرایط غفلت نکند می تواند از زمینه آماده ای که برای استجابت دعا فراهم شده، کمال استفاده را بنماید. تحقّق برخی از اینها به اختیار انسان هست و برخی هم نیست. مثلاً باریدن باران به اختیار انسان نیست ولی نگاه مهرآمیز به صورت پدر و مادر (برای کسی که هنوز پدر و مادرش زنده هستند) هرگاه که انسان اراده کند، برایش مهیّاست. باز شدن در کعبه هم در حال حاضر به اختیار ما نیست.(2) حضور در مجلس اجرای صیغه نکاح هم گاهی برای انسان پیش می آید که اگر شیطان انسان را به غفلت نیندازد، زمان خوبی برای اجابت دعاست.

17- اختیار مکان مناسب برای دعا
اشاره

علاوه بر زمان، انتخاب مکان مناسب برای دعا نیز جزء آداب نیکوی آن به شمار می آید. مکان هایی که نزد خداوند شرافت و عظمت دارند، برای دعا مناسب تر از دیگر مکان ها هستند. لذا مساجد و حرم های مطهّر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و حضرت صدّیقه علیها السلام و ائمّه اطهار علیهم السلام از این جهت بر سایر مکان ها امتیاز و برتری دارند. ما در این جا فقطن.

ص: 188


1- بحارالانوار، ج103، ص221، ح26 به نقل از جامع الاخبار.
2- تا آنجا که نگارنده اطّلاع دارد در حال حاضر (سال 1427 هجری قمری) در سال 2 بار در کعبه باز می شود: روز 25 ذیقعده و روز اوّل شعبان.

به دو نمونه از این مکان ها اشاره می کنیم که با فضیلت ترین بقاع روی زمین هستند. و معرّفی سایر مکان های مناسب برای دعا را به مجال مناسب تری موکول می کنیم.

مسجد الحرام

اوّلین مورد مسجدالحرام است که با فضیلت ترین مسجد روی کره زمین می باشد. در این مسجد شریف - که هر نقطه آن با فضیلت است - بعضی قسمت ها دارای شرافت و فضیلت ویژه ای برای عبادت، از جمله دعا هستند. مطابق برخی روایات با فضیلت ترین قسمت خانه خدا (مسجدالحرام) مسافت میان رکن حجرالاسود و در کعبه است. این قسمت همان است که در احادیث «حطیم»(1) نامیده شده و امام رضا علیه السلام درباره آن فرمودند:

اِن تَهَیَّأَ لَکَ اَن تُصَلِّیَ صَلَواتِکَ کُلَّها عِندَ الحَطیمِ فَافعَل فإنّه اَفضَلُ بُقعَهٍ علی وَجهِ الاَرضِ و الحَطیمُ ما بَینَ البابِ و الحَجَرِ الاَسوَدِ وَ هُوَ المَوضِعُ الَّذی تابَ اللهُ علی آدَمَ علیه السلام.(2)

اگر برایت امکان پذیر بود که همه نمازهایت را نزد حطیم بخوانی، چنین کن زیرا که آن بافضیلت ترین مکان بر روی زمین است و حطیم مسافت بین در (کعبه) و حجرالاسود است و آن همان جایی است که خداوند توبه حضرت آدم علیه السلام را پذیرفت.

طبیعی است که این مکان مقدّس (حطیم) برای دعا نیز بسیار مناسب است و دعا در آن نزدیک تر به اجابت می باشد.

دومین قسمت مسجدالحرام که فضیلت فوق العاده ای دارد، حِجر اسماعیل است. از امام هشتم علیه السلام درباره آن چنین آمده است:م.

ص: 189


1- علّت «حطیم» نامیدن آن مطابق آنچه امام ششم علیه السلام فرموده اند این است که مردم در آنجا یکدیگر را خُرد می کنند (از شلوغی و ازدحام)، بحارالانوار، ج99، ص229، ح2، به نقل از علل الشّرایع.
2- بحارالانوار، ج99، ص230، ح4، به نقل از فقه الرّضا علیه السلام.

اَکثِرِ الصَّلاهَ فِی الحِجرِ وَ تَعَمَّد تَحتَ المیزابِ وَ ادعُ عِندَهُ کَثیراً.(1)

در حجر (اسماعیل) زیاد نماز بگزار و زیر ناودان را قصد کن و آنجا زیاد دعا کن.

ائمّه علیهم السلام خود به این سفارشات عمل می کردند. به عنوان نمونه امام زین العابدین علیه السلام را دیدند که در حجر اسماعیل به نماز ایستاده و این دعا را زمزمه می کنند:

عُبَیدُکَ بِفِنائِکَ اَسیرُکَ بِفِنائِکَ مِسکینُکَ بِفِنائِکَ سائِلُکَ بِبابِکَ یَشکُو اِلَیکَ مالا یَخفی عَلَیکَ.(2)

بنده کوچک تو به درگاهت آمده، اسیر تو به درگاهت آمده، بیچاره تو به درگاهت آمده، گدای تو به در خانه ات آمده، از آنچه بر تو پنهان نیست به تو شکایت می برد.

سومین قسمت مسجدالحرام که محلّ استجابت دعا دانسته شده، در کنار قسمتی از کعبه است که آن را «مستجار» می گویند. این قسمت در کنار رکن یمانی و درست قرینه در کعبه و روبروی آن است. همان جایی که برای مادر بزرگوار امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت فاطمه بنت اسد علیها السلام در هنگام ولادت فرزندش شکافته شد و ایشان با معجزه الهی داخل کعبه شدند. تا سه روز هیچکس از داخل خانه خدا خبر نداشت تا اینکه خود ایشان در حالی که امیرمؤمنان علیه السلام را در آغوش داشتند از همان قسمت که دوباره شکافته شد خارج گردیدند. مستحب است که در دور (شوط) هفتم طواف وقتی انسان مقابل مستجار می رسد، بایستد و خود را به پرده کعبه بیاویزد و دعا کند. از حضرت امام رضا علیه السلام در این خصوص چنین نقل شده است:

فَإذا کُنتَ فی الشَّوطِ السّابِعِ فَقِف عِندَ المُستَجارِ و تَعَلَّق بِأَستارِ الکَعبَهِ وَادعُ اللهَ کَثیراً و اَلِحَّ عَلَیهِ وَ سَل حَوائِجَ الدُّنیا و الآخِرَهِ فَاِنَّهُ قَریبٌ مُجیب.(3)م.

ص: 190


1- همان.
2- بحارالانوار، ج99، ص196، ح10، به نقل از مناقب.
3- همان، ح8، به نقل از فقه الرّضا علیه السلام.

در دور هفتم طواف نزد مستجار بایست و خود را به پرده های کعبه بیاویز و بسیار خدا را بخوان و بر دعای خود اصرار کن و نیازهای دنیا و آخرت را طلب کن که او (خداوند) نزدیک و اجابت کننده است.

ائمّه علیهم السلام وقتی در دور آخر طواف خود به مستجار می رسیدند، مقیّد بودند که آنجا بایستند و بدن شریف و صورت خود را در حالی که دست هایشان را باز و بلند کرده بودند، به پرده کعبه بچسبانند و مدّت مدیدی به دعا مشغول باشند. ایشان همین سفارش را به شیعیان خود می کردند.(1) به همین جهت مستجار را «مُلتَزَم» نامیده اند.

التزام به معنای چسبیدن به چیزی است و در این جا چون مستحب است که انسان بدن و دست ها و صورت خود را به طور کامل به مستجار بچسباند، آن قسمت را «مُلتَزَم» (محلّ چسبیدن) نامیده اند.(2)

عمل مستحبّی که به خصوص در این مکان بسیار مورد تأکید قرار گرفته، اقرار و اعتراف به گناهان و طلب مغفرت از خدای غفّار است. از امام امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمودند:

اَقِرُّوا عِندَ المُلتَزَمِ بِما حَفِظتُم مِن ذُنُوبِکم وَ مالشم تَحفَظُوا فَقُولُوا: «وَ ما حَفِظَتهُ عَلَینا حَفَظَتُکَ وَ نَسیناهُ فَاغفِرهُ لَنا» فإنّه مَن اَقَرَّ بِذَنبِهِ فی ذلِکَ المَوضِعِ وَ عَدَّهُ وَ ذَکَرَهُ واستَغفَرَ اللهَ مِنهُ کانَ حَقّاً علی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَن یَغفِرَ لَهُ.(3)

نزد ملتزم (مستجار) به گناهانتان که یادتان هست، اقرار کنید و در مورد آنچه از یادتان رفته بگویید: «و آنچه فرشتگان حافظ تو علیه ما ثبت نموده اند و ما آنها را فراموش کرده ایم، بر ما ببخشای» پس هرکس در آن مکان بهل.

ص: 191


1- رجوع کنید به «وسائل الشّیعه» ج9، ص423، باب26، تحت عنوان: «استحباب التزام المستجار فی الشّوط السّابع و الصاق البطن و الیدین و الخدّ و الاقرار بالذّنوب و الدّعاء بالمأثور و غیره».
2- بسیاری از روی اشتباه، ملتزم را با حطیم یکی دانسته اند، امّا با مراجعه به احادیث ائمّه علیهم السلام روشن می شود که ملتزم همان مستجار است.
3- بحارالانوار، ج99، ص194، ح3، به نقل از الخصال.

گناهش اقرار کند و آن را بر شمرد و از آن یاد کند و از خداوند به خاطر آن طلب مغفرت نماید، خدای عزّ و جل بر خود فرض نموده که از آن گناه او درگذرد.

با این ترتیب کسانی که توفیق تشرّف به بیت الله الحرام را پیدا می کنند، باید قدر دانسته و کمال بهره برداری را از آن مکان مقدّس به ویژه مستجار (ملتزم) بنمایند تا با حاجت های روا شده به وطن های خود باز گردند.

حائر حسینی

دومین مکانی که برای استجابت دعا بسیار بسیار مکان مناسبی است، حائر حسینی علیه السلام می باشد. البتّه همه مشاهد مشرّفه ائمّه اطهار علیهم السلام برای دعا کردن مناسب هستند ولی حساب حرم مطهّر سیّدالشّهداء علیه السلام چیز دیگری است. محمّدبن مسلم از حضرت امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمودند:

اِنَّ اللهَ تَعالی عَوَّضَ الحُسَینَ علیه السلام مِن قَتلِهِ اَن جَعَلَ الإمامَهَ فی ذُرِّیَّتِهِ و الشِّفاءَ فی تُربَتِهِ وَ اِجابَهَ الدُّعاءِ عِندَ قَبرِهِ ولا تُعَدُّ ایّامُ زائِریهِ جائِیاً و راجِعاً.(1)

خدای متعال در عوض کشته شدن (امام) حسین علیه السلام (چهار چیز برای ایشان) قرار داده است: امامت را در فرزندان ایشان، شفا را در تربت (قبر) آن حضرت و اجابت دعا را نزد قبر ایشان قرار داده است و روزهایی که زوّار ایشان برای زیارت آن حضرت در رفت و آمدند (جزء عمر آنها) شمرده نمی شود.

این موارد جزء خصائص حسینی علیه السلام به شمار می آیند. به عنوان مثال خوردن خاک قبر هیچ یک از ائمّه (مگر سیّدالشّهداء علیه السلام) جایز نیست و استجابت دعا نیز آن گونه که در کنار قبر امام حسین علیه السلام تأکید و تضمین شده، در سایر حرم های مطهّر ائمّه علیهم السلام چنین نیست. درخصوص اجابت دعا در حائر حسینی علیه السلام شخصی به نام شعیب از امامی.

ص: 192


1- همان، ج101، ص69، ح2، به نقل از امالی طوسی.

صادق علیه السلام می پرسد:

فدایت گردم، زیارت قبر حسین علیه السلام چه ثواب و اجری دارد؟

حضرت می فرمایند:

یا شُعَیبُ ما صَلّی عِندَهُ اَحَدٌ الصَلاهَ اِلّا قَبِلَهَا اللهُ مِنهُ ولا دَعا عِندَهُ اَحَدٌ دَعوَهً اِلَّا استُجیبَت لَهُ عاجِلَهً وَ آجِلَهً...(1)

ای شعیب هیچ کس نزد قبر حسین علیه السلام نماز نمی خواند مگر آنکه خداوند آن نماز را از او می پذیرد و هیچکس نزد قبر آن حضرت دعایی نمی کند مگر آنکه دیر یا زود برایش مستجاب می شود.

باید توجّه داشت که از فرمایش امام صادق علیه السلام نمی توان استنباط کرد که قبول شدن نماز در کنار قبر سیّدالشّهداء علیه السلام و نیز استجابت دعا در آن مکان مقدّس مشروط به هیچ شرط دیگری نیست و به طور مطلق (بی هیچ قید و شرطی) شامل همه زوّار آن حضرت می شود. مثلاً کسی که اهل ولایت آن امام علیه السلام (شیعه) نیست، طبق ضوابط الهی نمازش مقبول نمی باشد هرچند که آن را در حرم امام حسین علیه السلام ادا کند. برخی موانع دیگر هم برای قبولی نماز یا استجابت دعا در حائر حسینی علیه السلام وجود دارد که در حدیث فوق ذکری از آن نشده و در احادیث دیگر مطرح شده است. تفصیل این مطلب موکول به محلّ مناسب خود می باشد.(2) این جا در حدّ اشاره تذکّر می دهیم که اگر کسی زیارتش مقبول نباشد نمی توان مطمئن بود که وعده قبولی نماز و استجاب دعا شامل حالش گردد!

در حدیث دیگری ابن عبّاس از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده که پس از اخبار از شهادت امام حسین علیه السلام فرمودند:

اَلا و اِنَّ الاِجابَهَ تَحتَ قُبَّتِهِ و الشِّفاءَ فی تُربَتِهِ و الاَئِمَّهَ مِن وُلدِهِ.(3)6.

ص: 193


1- کامل الزّیارات، باب 83، ح5.
2- رجوع کنید به کتاب «در ضیافت ضریح» از همین نویسنده.
3- وسائل الشّیعه، ج10، ص352، ح16.

آگاه باشید که اجابت (دعا) زیر گنبد آن حضرت و شفا در خاک قبر ایشان و امامان علیهم السلام از فرزندان حضرتش هستند.

زیر گنبد آن حضرت به فضای دور قبر ایشان که اصطلاحاً «حائر» نام دارد، اطلاق می شود. شعاع این حائر بنا بر برخی روایات 25 ذراع از هر طرف بدن مطهّر سیدالشهداء علیه السلام در قبر است.(1) برخی از مراجع معظّم تقلید هم در تعیین حدّ حائر به همین حدّ فتوا داده اند.(2)

از نکات آموزنده در سیره ائمّه اطهار علیهم السلام این است که گاهی در هنگام بیماری فردی را با مال شخصی خود به کربلای معلّی برای زیارت سیّدالشّهداء علیه السلام می فرستادند تا برای شفای ایشان در حائر حسینی علیه السلام دعا کند. یکی از این موارد مربوط به زمانی است که امام صادق علیه السلام بیمار شده بودند. ایشان دستور فرمودند که کسی را اجیر کنند تا برای شفای حضرت در کنار قبر سیّدالشّهداء علیه السلام دعا کند. وقتی داوطلب این عمل را پیدا کردند، گفت: من می روم امّا همان طور که حسین علیه السلام امام مفترض الطّاعه هستند، خود امام صادق علیه السلام نیز امام مفترض الطّاعه می باشند (پس چه نیازی به رفتن کنار قبر سیّدالشّهداء علیه السلام؟) این سخنان را به امام صادق علیه السلام خبر دادند، حضرت فرمودند:

هُوَ کما قالَ وَلکِن ما عَرَفَ اَنَّ لِلّهِ تَعالی بِقاعاً یُستَجابُ فِیها الدُّعاءُ فَتِلکَ البُقعَهُ مِن تِلکَ البِقاعِ.(3)

مطلب همین طور است که می گوید امّا او ندانسته است که برای خدای متعال مکان هایی است که دعا در آنها مستجاب است و آن سرزمین (کربلا و حرم حسینی علیه السلام) از همان مکان هاست.

آری کنار قبر سیّدالشّهداء علیه السلام از بهترین مکان هایی است که امید استجابت دعا در2.

ص: 194


1- کامل الزّیارات، باب 89، ح4: هر ذراع بین 40 تا 50 سانتی متر است.
2- منهاج الصّالحین، ج1، آیه الله سیستانی، مسأله 952.
3- وسائل الشّیعه، ج10، ص421 و 422، ح2.

آنها می رود تا آنجا که خود ائمّه علیهم السلام هم از این فرصت برای دعاهایشان استفاده می کردند.

18- در دست داشتن انگشتر عقیق و فیروزه

یکی دیگر از آداب ظاهری دعا این است که دعاکننده در هنگام دعا کردن انگشتر عقیق و فیروزه در دست داشته باشد. از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمودند:

ما رُفِعَت کَفٌّ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَحَبُّ الیه مِن کَفٍّ فیها خاتَمُ عَقیقٍ.(1)

هیچ کف دستی به سوی خدا عزّ و جل بالا نرفته که نزد او محبوب تر باشد از دستی که در آن انگشتر عقیق است.

همان امام بزرگوار علیه السلام از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل فرموده که خدای متعال به آن حضرت فرمود:

إنّی لَأَستحیِی مِن عَبدٍ یَرفَعُ یَدَهُ و فیها خاتَمٌ فَصُّهُ فیروزجٌ فَأَرُدُّها خائِبَهً.(2)

من (خداوند) از بنده ای که دستش را در حالی که انگشتری با نگین فیروزه دارد، (به دعا) بلند می کند حیا می کنم که آن (دست) را ناکام برگردانم.

بنابراین احادیث، برای آنکه امید استجابت دعا بیشتر شود، خوب است علاوه بر رعایت آداب باطنی و قلبی به این گونه آداب ظاهری نیز توجّه شود.

تا این جا مهم ترین آداب دعا کردن را با توضیح مختصری نسبت به هریک برشمردیم. همان طور که روشن است برخی از این آداب جنبه قلبی (و حتّی اعتقادی) دارند مانند سه ادب اوّل. برخی دیگر هم جنبه قلبی و هم جوارحی دارند مانند ادب پنجم تا دهم. و برخی هم بیشتر جنبه ظاهری دارند هرچند که به لحاظ انگیزه از دل و قلب دعاکننده ناشی می شوند مانند ادب شانزدهم تا هجدهم. به هر حال رعایتن.

ص: 195


1- بحارالانوار، ج93، ص353، به نقل از مهج الدّعوات.
2- همان.

همه این آداب در اینکه احتمال استجابت دعا بیشتر شود، مؤثّر است.

باید توجّه داشت که این آداب به یکدیگر وابسته نیستند، به این معنا که اگر انسان نتوانست یکی از آنها را رعایت کند، می تواند به بقیّه عمل نماید حتّی اگر یکی از آنها را جامه عمل بپوشاند بهتر از آن است که به هیچ یک عمل نکند. بنابراین هر تعداد را که بیشتر رعایت کند، به خدای متعال نزدیک تر و در نتیجه احتمال اجابت دعایش بالاتر می رود. غیر از این موارد، اعمال دیگری هم هست که می توان آنها را هم جزء آداب دعا کردن به شمار آورد. علاقمندان را به مطالعه کتب مرجع و تفصیلی در این موضوع ارجاع می دهیم.

ص: 196

فصل 5- عدم منافات دعا با رضا به قضای الهی

اشاره

در آخرین فصل از بخش اوّل کتاب به بحث درباره چگونگی سازگار بودن دعا با رضا به قضای خداوند می پردازیم. آیا دعا کردن برای تغییر مقدّرات الهی با مقام رضا و تسلیم نسبت به قضای او سازگار است؟ چگونه؟ خوب است ابتدا اشاره ای به اهمیّت جایگاه اعتقادی رضا و تسلیم داشته باشیم.

اهمیّت رضا و تسلیم به قضای خداوند

در حدیثی از حضرت موسی علیه السلام پیامبر اولوالعزم الهی نقل شده که به پیشگاه خداوند، عرضه داشت:

یا رَبِّ دُلَّنی علی عَمَلٍ اِذا أنا عَمِلتُه نِلتُ به رِضاکَ.

ای پروردگار من مرا به عملی راهنمایی کن که با انجام آن به خشنودی تو نائل گردم.

پاسخی که در نهایت از جانب خداوند به ایشان وحی شد، چنین بود:

اِنَّ رِضایَ فی رِضاکَ بِقَضائی.(1)

خشنودی من در خشنود بودن تو از قضای من است.ی.

ص: 197


1- بحارالانوار، ج82، ص134، به نقل از الدّعوات راوندی.

از این حدیث قدسی فهمیده می شود که در صورتی خداوند از بنده اش راضی است که او از حکم و قضای خدایش راضی باشد. بنابراین اگر بنده ای نسبت به حکمی از احکام الهی قلباً ناخشنود باشد، نمی تواند به رضایت خداوند از خود اطمینان پیدا کند. در بیان دیگری از زبان امام صادق علیه السلام، نشانه ایمان مؤمن رضا و تسلیم او دانسته شده است. سؤالی که از ایشان پرسیده شد، چنین بود: به چه چیز ایمان مؤمن معلوم می شود؟ حضرت فرمودند:

بِالتّسلیمِ لِلّهِ وَ الرِّضا فیما وَرَدَ علیه مِن سرورٍ أو سَخَطٍ.(1)

به تسلیم و رضایت از خداوند در خوشحالی یا ناخرسندی.

نشانه ایمان مؤمن رضایت او به آن چیزی است که خداوند برایش تقدیر می فرماید، چه مطابق میل و خواسته اش باشد و چه نباشد؛ در هر حال به قضای الهی راضی و خشنود باشد.

توهّم تعارض دعا با مقام رضا و تسلیم

با توجّه به جایگاه بلند مقام رضا و تسلیم، برخی از اندیشمندان بشری تصوّر کرده اند که لازمه نیل به چنین مقامی، دست کشیدن از دعا برای تغییر مقدّرات الهی است. گمان ایشان این است که اگر کسی چیزی را از خداوند طلب کند، معلوم می شود که به وضع موجود خود - که خداوند برایش تقدیر و حکم نموده - راضی و خشنود نمی باشد. این تفکّر تا آنجا پیش رفته که دعا نکردن را بالاترین مقام برای انسان شمرده است.

جلال الدّین بلخی یکی از مروّجین اصلی این طرز تفکّر است که در مثنوی خویش چنین می سراید:

قوم دیگر می شناسم ز اولیاکه دهانشان بسته باشد از دعا

از رضا که هست رام آن کرامجستن دفع قضاشان شد حرام2.

ص: 198


1- اصول کافی، کتاب الایمان والکفر، باب الرّضا بالقضاءف ح12.

در قضا ذوقی همی بینند خاصکفرشان آید طلب کردن خلاص

حسن ظنّی بر دل ایشان گشودکه نپوشند از غمی جامه کبود(1)

توضیحی که برخی از ارادتمندان مولوی در مورد این اشعار داده اند، چنین است:

این دسته از اولیا دعا نمی کنند زیرا راضی به قضای الهی شده اند و برای آنها سختی و راحتی و داشتن و نداشتن مطرح نیست. آنها چنان هستی را پیچیده می بینند که نمی دانند اصلاً چه چیز برایشان نیکو و چه چیز بد است تا با دعا دفع آن را بخواهند؛ خود را کاملاً به خدا سپرده اند و در قضای الهی ذوقی و لذّتی برتر از خواست و اراده خود می بینند و بلکه خواست و اراده ای ندارند و خود اصلاً در میان نیستند. به تعبیر غزالی آنها در مرتبه سوم توکّل هستند.(2)

در این عبارات چهار دلیل برای دعا نکردن گروهی که در دیدگاه نویسنده، اولیا خوانده شده اند، بیان گردیده است:

(1) چون به مقام رضا نائل شده اند، تغییر قضای الهی را طلب نمی کنند.

(2) چون خیر و شرّ خود را نمی شناسند، چیزی را بد نمی دانند تا برای دفع آن دعا کنند.

(3) تن دادن به قضای الهی برایشان لذّت بخش تر از رسیدن به خواسته خودشان است.

(4) چون خود را نمی بینند، اصلاً خواست و اراده ای ندارند که بخواهند براساس آن از خداوند چیزی را طلب کنند.

نویسنده وجه چهارم را تفسیر مرتبه سوم توکّل از دیدگاه غزّالی می داند و در مقام توضیح می گوید:

توکّل از نظر غزّالی سه مرتبه دارد: مرتبه اوّل توکّل چنان است که کسی بر وکیل خود اعتماد کند. مرتبه دوم، توکّل طفل بر مادر خویش است که جز0.

ص: 199


1- مثنوی، دفتر سوم، ابیات 1883- 1880.
2- عبدالکریم سروش، حدیث بندگی و دلبردگی، ص230.

او کسی را نمی شناسد و پناهی به غیر او ندارد و مرتبه سوم توکّل، مرده وار خود را به مرده شو سپردن است و یا قلم وار در دست نویسنده نشستن است.

خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب ربّ

چنین افرادی دعا نمی کنند چون در دعا کردن رایحه ای از استقلال و استغناست که منافی با مقام فناست. البتّه غزّالی این حالت را گذرا می داند زیرا اعتقاد دارد اگر این حال ادامه پیدا کند، شخص قادر به زندگی نخواهد بود و دوام آن حالت به اندازه دوام زردی از ترس یا سرخی از خشم است. ولی از سخنان مولوی پیداست که آن حال را مقام می داند و چنان توکّلی را پایدار می شمارد.(1)

مشربی که اساس و پایه سخنان مولوی و غزّالی و شارحان آنهاست، یک دیدگاه صوفیانه است که در آثار سایر ایشان هم به چشم می خورد. یکی از عبارات ابن عربی در این خصوص چنین است:

إنّما یَمنَعُ هؤلاءِ مِنَ السُّؤالِ عِلمُهُم بِأنَّ لِلّهِ فِیهِم سابِقَهَ قَضاءٍ فَهُم قَد هَیَّؤُوا مَحَلَّهُم لِقَبُولِ ما یَرِدُ مِنه.(2)

آنچه آنان را از دعا و درخواست (از خدا) باز داشته چیزی نیست جز علم و آگاهی آنها از اینکه خداوند از قبل در مورد آنان حکم فرموده، پس آنها محلّ خود را برای پذیرفتن آنچه از جانب او (خدا) می رسد، آماده کرده اند.

در ادامه این بحث، ابن عربی تصریح می کند که خداوند در مورد هرکس براساس اقتضای عین ثابتش حکم می کند که آن هم به علم ذاتی حق برمی گردد و قابل تغییر نیست. بسط و شرح این بحث ما را از مقصود اصلی کتاب دور می کند. علاقمندان می توانند به کتاب هایی که این موضوع را مطرح کرده اند، رجوع نمایند.(3)ی.

ص: 200


1- همان، ص230 و 231.
2- شرح فصوص قیصری، ص101.
3- نظیر فصوص الحکم ابن عربی و شرح قیصری بر آن، فصّ شیثی.
دیدگاه صوفیانه: دعا نکردن نشانه ی تقرّب به خداوند!

پیش از آنکه به تحلیل و نقد این دیدگاه صوفیانه بپردازیم، شرح داستانی را که مولوی در دفتر سوم مثنوی در همین خصوص آورده را از زبان یکی از شیفتگانش نقل می کنیم:

مولانا در دفتر سوم مثنوی ملاقات عارفی به نام دقوقی را با چنین افرادی شرح می دهد و می گوید که وقتی دقوقی به امامت بر این جماعت از اولیای خدا ایستاد، در حین نماز صدای ناله و افغان کشتی شکستگان را شنید که غرق می شدند، دقوقی بر آنان رحمت آورد و دعا کرد و آن کشتی شکستگان نجات یافتند.

... امّا اولیایی که با دقوقی بودند، وقتی دریافتند که به دعای دقوقی آن مردم نجات یافتند، بلافاصله او را رها کردند و از چشم او غایب شدند، زیرا این دعا را فضولی در کار حق می دانستند و دقوقی را بدین جهت شایسته همنشینی با خود ندانستند.

مولانا در باب سرّ اعتراض آن اولیا بر دقوقی توضیح می دهد که رحم اولیای خدا از جنس رحمی که مردم دارند نیست و به طور کلّی عاطفه شان با عواطف آدمیان عادی فرق دارد. آنها مهربان هستند ولی نه از آن مهربانی ها که ما داریم؛ و به واسطه تشبّه و تقرّبی که به خدا حاصل کرده اند، همان بی پروایی و لااُبالی گری که در حق است، در آنان که مقرّبان درگاه اویند نیز یافت می شود... پس دعا نکردنشان به دلیل نزدیک تر شدنشان به خداست نه به دلیل دوری و مغضوبیّتشان و نه به دلیل غفلت یا استکبار ورزیدنشان. بلکه بدان دلیل است که مهر و قهرشان مانند خدا شده است و خداوند از سر تمکین، غرقه شدن آدمیان را می بیند و آنها را وا می گذارد و به آنان رقّت نمی کند و این ذرّه ای از مهربان بودنش نمی کاهد. همین وصف در مقرّبانش هم حاکم و جاری می شود و آن فانیان که به قرب نوافلی و فرایضی رسیده اند، نه اینکه جرأت و جواز دعا ندارند، بلکه وجهی برای دعا کردن نمی بینند.(1)3.

ص: 201


1- حدیث بندگی و دلبردگی، ص231 تا 233.

ملاحظه می شود که در دیدگاه این افراد، دعا نکردن نه تنها نقص نیست بلکه نشانه کمال تقرّب به خداوند دانسته شده و لازمه این ادّعا آن است که اهل دعا هنوز به مرتبه اعلای قرب الهی نائل نشده اند که اگر می شدند، لب به دعا نمی گشودند.

غرض از نقل این مطالب روشن شدن موضع اعتقادی کسانی است که دعا به پیشگاه خداوند را منافی با مقام رضا و تسلیم می دانند. ما در این فصل می خواهیم با بررسی و نقد یک یک ادّعاهای مطرح شده، این حقیقت روشن شود که دعا هیچ گونه تعارضی با رضا به قضای الهی ندارد بلکه خود از لوازم مقام تسلیم است و هرچه تقرّب بندگان به خداوند بیشتر شود در دعا و درخواست از او جدّی تر و مصرّتر خواهند شد. در ضمن این نقد و بررسی به برخی اشکالات واهی و سستی که در اقوال نقل شده وجود دارد، نیز پاسخ داده می شود.

عدم اختصاص اشکال صوفیان به دعا

اوّلین نکته ای که در پاسخ به این دیدگاه نادرست می توان گفت این است که اگر چنین سؤال یا اشکالی وارد باشد، اختصاص به دعا ندارد و شامل هر تلاش دیگری که برای تغییر وضعیّت انسان صورت گیرد، خواهد شد. مطابق دیدگاه صوفیان، دعا از آن جهت مذموم است که با رضایت به قضای الهی ناسازگار می باشد. اگر چنین منطقی پذیرفتنی باشد، هر اقدامی که در جهت تغییر حالت و موقعیّت انسان باشد نیز با خشنودی نسبت به قضای خداوند در تعارض خواهد بود. بنابراین طبق این منطق باید گفت که مراجعه بیمار به پزشک و خوردن دارو برای رفع بیماری با رضا به قضای الهی ناسازگار است یا حتّی خوردن غذا برای رفع گرسنگی هم باید عملی مخالف با مقام رضا و تسلیم تلقّی گردد. این جاست که بطلان این نگرش و غیر عاقلانه بودن آن کاملاً واضح و روشن می گردد. به طور کلّی راضی بودن به قضای خداوند نباید به گونه ای تفسیر شود که لازمه آن نفی هرگونه فعالیّتی در جهت تغییر مقدّرات شخص باشد، بلکه باید گفت که هر اقدامی در مسیر رضای خداوند، خود مصداقی از تسلیم و

ص: 202

رضایت به قضای خداوند است.

راضی بودن به قضای تشریعی و تکوینی خداوند

برای روشن شدن این نکته لطیف، بیان مقدّمه ای ضروری است:

قضا به معنای حکم است و قضای خداوند یعنی حکم او. قضای الهی دو نوع است: تشریعی و تکوینی. قضای تشریعی همان احکامی است که خداوند برای عاقل مختار تشریع فرموده و شامل اوامر و نواهی او می گردد. به عنوان مثال حکم به وجوب اقامه نماز از مصادیق قضای تشریعی خداست و لذا قبول این حکم و تسلیم شدن به آن لازمه راضی بودن به قضای تشریعی خداوند است. همین طور است حکم خداوند بر انسان به حفظ جان خود از خطرات.

این حکم هم عقلی است و هم نقلی و شرع هم از مجموع احکام عقلی و نقلی تشکیل می شود. لذا وجوب حفظ جان از خطرات، مصداق حکم تشریعی خداوند می باشد. بنابراین لزوم خوردن غذا برای حفظ سلامت بدن و نیز ضرورت مراجعه به پزشک و استفاده از دارو برای معالجه و درمان از احکام تشریعی الهی به شمار می آیند. لذا می توان گفت که لازمه تسلیم بودن به قضای تشریعی خداوند، وجوب خوردن غذا و درمان بیماری است.

نوع دیگری قضای الهی، قضای تکوینی است که عبارت است از آنچه خداوند در عالم به وجود می آورد. قضای تکوینی خدا همان ایجاد اوست. بنابراین کسی که بیمار می شود، این بیماری از مصادیق قضای تکوینی خداوند است. لازمه راضی بودن به این قضا آن است که شخص بیمار از آنچه خداوند برایش تقدیر فرموده، قلباً ناخشنود نباشد.

با این ترتیب هم بیمار شدن انسان به قضای الهی برمی گردد و هم وجوب درمان آن بیماری. اوّلی مصداق قضای تکوینی و دومی مصداق قضای تشریعی خداوند است. تسلیم شدن به قضای خداوند ایجاب می کند که انسان هم به اوّلی و هم به دومی قلباً رضایت داشته باشد. راضی بودن به قضای تکوینی (در مورد بیماری) اقتضا می کند که

ص: 203

انسان بیمار از بیماری خود اظهار ناخشنودی نکند و رضایت به قضای تشریعی هم لازمه اش این است که شخص برای معالجه و درمان بیماری اش اقدامات لازم را انجام دهد. پس اگر بیماری از آنچه خداوند برایش خواسته، ناراضی باشد، راضی به قضای الهی نیست و همین طور است اگر بیماری در پی درمان بیماری اش نباشد، هر دو اینها از قلمرو تسلیم و رضایت به قضای خداوند خارج شده اند.

دعا: لازمه ی راضی بودن به قضای تشریعی خداوند

با این توضیحات ارتباط مسأله دعا و جواب آن با رضا به قضای الهی روشن می شود. همان بیانی که درباره لزوم درمان بیماری گفته شد را می توانیم در مورد وجوب دعا مطرح نماییم. خداوند برای رفع بلا و گرفتاری (همچون بیماری) راه های مختلفی قرار داده است. یکی از آن راه ها دنبال دارو و معالجه پزشکی رفتن است و راه دیگر آن توسّل به دعا و سایر اسباب معنوی است. خداوند، عالم هستی را عالم اسباب و مسبّبات قرار داده و چنین مقرّر فرموده که امور از طریق اسباب و علل آنها انجام پذیرد. اسبابی هم که خداوند قرار داده، گونه های مختلف هستند، برخی جنبه مادّی دارند و برخی معنوی. شفا دادن کار خود خداست، امّا اسبابی که به خواست خداوند مؤثّر در شفا قرار داده شده اند، دو گونه هستند: برخی همچون دارو مادّی هستند و برخی نظیر دعا معنوی. این دو گونه سبب - که به خواست خداوند سبب شده اند - از جهت اینکه هریک وسیله و مجرای شفای بیماری می توانند باشند، تفاوتی با یکدیگر ندارند. پس اگر بیماری بخواهد به امر تشریعی خداوند که همان قضای اوست، تسلیم گردد؛ باید برای حفظ سلامت خویش آنچه را که خداوند وسیله شفای او قرار داده محقّق گرداند، یعنی هم باید به معالجه پزشکی بپردازد و هم دست به دعا بلند کند و اگر در انجام این امور کوتاهی نماید به قضای تشریعی خداوند تن نداده است.

ملاحظه می شود که نه تنها راضی و تسلیم شدن به قضای خداوند با دعا به پیشگاه او منافات ندارد، بلکه لازمه تسلیم شدن به معنای صحیح و دقیق آن، روی آوردن به

ص: 204

سوی دعاست که مورد تأکید پروردگار می باشد. به عبارت روشن تر می توان گفت که اگر کسی گمان کند که چون قضای تکوینی خداوند به بیماری فردی تعلّق گرفته نباید برای علاج آن اقدامی کند تا به خیال خود مخالفتی با قضای الهی نکرده باشد، باید بداند که همین فکر و عمل او خود مصداق مخالفت با قضای الهی است. خود خداوند چنین قرار داده که:

الدُّعاءُ یَرُدُّ القَضاءَ.(1)

یعنی اینکه دعا سبب برگشت قضای الهی است، خود یکی از مصادیق قضای تکوینی پروردگار است و چون اوامر متعدّدی درخصوص دعا به پیشگاه الهی صادر شده، معلوم می شود که رضای پروردگار در این است که انسان ها وقتی گرفتار می شوند (مانند حال بیماری)، برای رفع گرفتاری در کنار ایجاد علل و اسباب عادی آن، دست به دعا بلند کرده و از خداوند بخواهند تا گرفتاریشان را برطرف گرداند. اگر در انجام این امر کوتاهی ورزند، در آن صورت با آن همه سفارشی که درخصوص روی آوردن به دعا صورت گرفته، مخالفت کرده اند و بنابراین دعا نکردن ایشان عملی مخالف با رضای الهی است. پس هرگز از اینکه خداوند برای کسی بیماری را مقدّر نموده، نمی توان نتیجه گرفت که رضایت او به این است که آن بیمار هیچ اقدامی در جهت درمان خود انجام ندهد (دقّت شود)، یعنی از قضای تکوینی پروردگار نمی توان رضایت یا عدم رضایت او را کشف کرد، بلکه خشنودی یا ناخشنودی خداوند صرفاً از قضای تشریعی او (که همان اوامر و نواهی اوست) کشف می گردد.

با این توضیحات روشن شد که دفع قضای الهی به وسیله دعا نه تنها حرام نیست بلکه چون رجوع به این وسیله مورد امر و سفارش اکید خداوند می باشد، متوسّل شدن به آن برای دفع رضا (البتّه در مواردی که نسبت به آن نهیی وارد نشده(2)) واجب و مصداق رضایت به قضای تشریعی خداوند است.د.

ص: 205


1- مدرک این حدیث و مشابه آن در فصل دوم از همین بخش همراه با توضیحات لازم گذشت.
2- مانند اینکه کسی برای تحقّق یک امر حرام دعا کند.
معنای صحیح سپردن کامل خود به خدا

نکته دیگری که با همین بیانات روشن می شود این است که اگر معنای توکّل یا لازمه مرتبه ای از آن این باشد که انسان مرده وار خود را به مرده شور بسپرد یا قلم وار در دست نویسنده بنشیند، معنای صحیح این تعابیر دقیقاً خلاف آن چیزی است که غزّالی و تابعانش گفته اند. آنها می گویند لازمه اینکه بنده ای «کَالمَیِّتِ بَینَ یَدَیِ الغَسّال» باشد، این است که هیچ اقدامی در جهت تغییر وضعیّت موجود خود ندهد. در حالی که این عقیده خود مخالف با تسلیم بودن بنده وار در برابر خدای متعال است. کسی که خود را در برابر خدایش کاملاً بی اراده و همچون مرده ای در دستان مرده شور می داند، از جانب خود چیزی را برای خود برنمی گزیند. همّ و غمّ او خلاصه می شود در اینکه بفهمد خدایش چه دستوری به او داده و در مرحله بعد برای تحقّق آن بکوشد.

بنابراین بنده ای که اراده و خواستی جز خواست پروردگارش ندارد، وقتی بداند که دعاکردنش متعلّق مشیّت مولایش است، در انجام دعا کاهلی نمی کند و به بهانه رضا به قضای او از دعا شانه خالی نمی کند. چنین بنده ای چون می داند که خداوند از او دعا را طلب نموده و آن را وسیله ردّ و دفع قضای خویش ساخته است، لازمه سپردن خود به خداوند را روی آوردن به سوی دعا می داند و سستی در این امر را مخالف با عبودیّت محض خود می شمارد. پس می بینیم که آنچه بهانه غزّالی و مقلّدانش برای کنار گذاشتن دعا بوده، نتیجه اش دقیقاً خلاف مدّعای ایشان است.

متأسّفانه برخی با قلم پردازی های ماهرانه مدّعای خود را جوری ارائه می دهند که خواننده اصلاً متوجّه اشکالات آن نمی شود. به این عبارات توجّه کنید:

خود را کاملاً به خدا سپرده اند و در قضای الهی ذوقی و لذّتی برتر از خواست و اراده خود می بینند و بلکه خواست و اراده ای ندارند و خود اصلاً در میان نیستند.(1)0.

ص: 206


1- حدیث بندگی و دلبردگی، ص230.

درباره معنای صحیح «خود را کاملاً به خدا سپردن» توضیح لازم بیان شد. امّا اینکه می گوید: چون خود را نمی بینند، اصلاً خواست و اراده ای ندارند که از خدا طلب کنند. باید پرسید: خواست و اراده ندارند، یعنی چه؟ آیا لازمه سپردن کامل خود به خداوند این است که انسان هیچ نوع خواست و اراده ای نداشته باشد؟ عبارت جوری ادا شده که خواننده تصوّر می کند داشتن هر خواست و اراده ای با مقام رضا و تسلیم محض منافات دارد. امّا آیا واقعاً چنین است؟ اگر بنده بداند که خدایش در حال بیماری از او خواسته که برای سلامت و عافیت خود دعا کند، باز هم می توان گفت که لازمه تسلیم طلب نکردن عافیت است؟ روشن است که لازمه سپردن خود به خدا این نیست که انسان هیچ گونه خواست و اراده ای نداشته باشد، بلکه باید گفت لازمه اش این است که انسان خواست و اراده ای غیر از خواست و اراده خدای خود نداشته باشد. روشن نکردن این نکته به ظاهر ساده مقصود گوینده را صد در صد تغییر می دهد و خواننده کم اطّلاع هم چه بسا متوجّه این اشکال در عبارت نویسنده نشود. اگر فرد بیماری بخواهد خود را نبیند و اراده و خواستی از خود نداشته باشد، باید چه کند؟ اگر گفته شود که باید هیچ اراده و خواستی نداشته باشد، نتیجه گرفته می شود که پس نباید برای خود طلب عافیت کند. امّا اگر گفته شود که باید خواست و اراده ای غیر از آنچه خدا خواسته نداشته باشد، در این صورت باید برای خود عافیت بخواهد، چون خواست خدا برای بیمار چنین است.(1)

ملاحظه می شود که نتیجه بحث در دو فرض، کاملاً نقیض یکدیگر درمی آید، در یک فرض دعا نکردن و در فرض دیگر دعا کردن وظیفه بنده ای است که به مقام رضا و تسلیم نائل شده است.

حال روشن است که کدام نتیجه صحیح و کدام یک باطل است و چه ابهامی در عباراتی که نقل کردیم وجود دارد که سخن را کاملاً دو پهلو می نماید. بنابراین لازمه اینکه انسان برای خودش در برابر خدایش استقلالی قائل نشود، این نیست که «هیچ چیز از خدا نخواهد» بلکه این است که «چیزی جز آنچه خدایش خواسته است،م.

ص: 207


1- در ادامه بحث این موضوع را با ذکر ادّله اش روشن می سازیم.

نخواهد» و این دو مطلب تفاوت زیادی با هم دارند.

دعا: نشانه ی استقلال یا نیاز؟

با این توضیح مغالطه ای که در این عبارات است، کاملاً روشن می گردد:

چنین افرادی دعا نمی کنند، چون در دعا کردن رایحه ای از استقلال و استغناست که منافی با مقام فناست.(1)

آیا واقعاً در دعا کردن رایحه استقلال و استغنا وجود دارد یا در دعا نکردن؟ آیا در مجموعه عبادات، عملی هست که بیش از دعا کردن به پیشگاه خداوند، نشانگر عجز و فقر انسان به سوی او باشد؟ آیا انسان در حال دعا، کمال احتیاج و نیاز خود را به خالق بی نیازش ابزار نمی کند؟ پس چه غرض یا مرضی وجود دارد که آنچه بیانگر کمال فقر و نیاز انسان است را دارای شائبه استقلال و استغنا بدانیم؟

علاوه بر این، مقصود از «فنا» چیست؟ اگر معنای صحیحی داشته باشد، چیزی جز این نیست که خواست بنده در خواست خدایش گُم گردد و بنده اراده ای جز اراده مولایش نداشته باشد. اگر چنین است همان خلطی که پیش از این گفته شد، در عبارات نقل شده وجود دارد. آیا فنا به این است که بنده هیچ خواستی نداشته باشد یا اینکه خواستی جز خواست خدایش نداشته باشد؟ این دو معنا تفاوت زیادی با یکدیگر دارند، اوّلی نادرست و دومی کاملاً صحیح است.

البتّه می دانیم که صوفی مسلکان از فنای مخلوق در خالق، معنای دیگری غیر از آنچه گفته شد را قصد می کند که همان فنای وجودی و تکوینی است، امّا این معنا عقلاً و نقلاً نمی تواند صحیح باشد که در این مقال، مجال پرداختن به آن نیست. به هر حال روشن است که بیشترین چیزی که بوی استغنا و استقلال بنده از خدایش می دهد، این است که انسان رفع نیازش را از خالقش نخواهد و در پیشگاه او دست به دعا بلند نکند و از او حاجت نخواهد. این همان چیزی است که در بیان امام باقر علیه السلام به «استکبار از عبادت خدا» تعبیر شده و مصداق آیه:1.

ص: 208


1- حدیث بندگی و دلبردگی، ص231.

اِنَّ الّذینَ یَستَکبِرُونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین.(1)

همانا کسانی که از عبادت من سرباز زنند، با خواری وارد جهنّم خواهند شد.

دانسته شده است.(2) یعنی از بدترین انواع استکبار و سرباز زدن از چتر بندگی خداوند، این است که انسان خود را محتاج دعا نبیند، هرچند که بهانه و مستمسک آن را، رایحه استقلال دعاکننده از خداوند بداند! فاعتَبِرُوا یا اُولِی الأبصار!

ملاک شناخت خیر و شر برای انسان

بهانه دیگری که برای شانه خالی کردن از دعا مطرح شده، این است که ادّعا می شود: اولیای الهی خیر و شرّی برای خود نمی شناسند که بخواهند برای دفع آن شر دعا کنند. عبارت این بود:

آنها چنان هستی را پیچیده می بینند که نمی دانند اصلاً چه چیز برایشان نیکو و چه چیز بد است تا با دعا دفع آن را بخواهند.(3)

این عبارت چنین القا می کند که انسان ها در درجات بالای تقرّب به خداوند به جایی می رسند که به خاطر فانی شدن در او، اصلاً خوب و بدی برای خود نمی شناسند. ما برای قضاوت صحیح در این مورد باید به تحلیل مسأله بپردازیم. آیا بندگان به طور کلّی از خیر و شرّ خود آگاه هستند یا خیر؟ و آیا با تقرّب بیشتر به خداوند در این امر تغییری حاصل می شود؟

در پاسخ به این پرسش ها باید به ملاک خیر و شر برای انسان توجّه کنیم. در یک کلام می توانیم بگوییم که آنچه خداوند برای انسان می پسندد، خیر او و آنچه نمی پسندد شرّ اوست و تنها معیار خیر و شر همین است. در دیدگاه الهی هر معیار دیگری که مطرح شود باید در نهایت به همین ملاک برگردد. و هیچ امری جز رضا و سخط پروردگار نمی تواند خیر و شر را برای انسان معیّن کند. بر این اساس بندگان خدا0.

ص: 209


1- غافر/60.
2- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب فضل الدّعاء و الحثّ علیه، ح2.
3- حدیث بندگی و دلبردگی، ص230.

می توانند خیر و شرّشان را به صورت کلّی تشخیص دهند ولی البتّه در تعیین برخی مصادیق آنها جاهل می مانند.

تأکید بر طلب عافیت از خدا در دعاها

به عنوان مثال از ادلّه نقلی متعدّد برمی آید که طلب عافیت از خدا مورد رضای او و بلکه متعلّق امر اوست، بنابراین قطعاً دعا برای طلب عافیت برای انسان خیر است و دعای مخالف آن شر. یکی از دعاهای صحیفه مبارکه سجّادیّه اختصاص به عافیت طلبی از خدای متعال دارد و چنین آغاز می شود:

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِهِ و اَلبِسنی عافِیَتَکَ وَ جَلِّلنی عافِیَتَکَ وَ حَصِّنّی بِعافِیَتَکَ وَ اَکرِمنی بِعافِیَتَکَ وَ اَغنِنی بِعافِیَتَکَ وَ تَصَدَّق عَلَیَّ بِعافِیَتَکَ وَ هَب لی عافِیَتَکَ وَ اَفرِشنی عافِیَتَکَ... ولا تُفَرِّق بَینی وَ بَینَ عافِیَتَکَ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَه.

خدایا بر محمّد و آل او درود فرست و لباس عافیت خود را بر من بپوشان و مرا در عافیت خود فرو ببر و در حسن عافیتت قرارم ده و با عافیت خود گرامی ام بدار و با عافیت خود بی نیازم فرما و عافیتت را بر من تصدّق کن و عافیت خود را به من ببخش و عافیتت را برایم بگستران... و میان من و عافیتت در دنیا و آخرت جدایی مینداز.

در ادامه دعا، امام سجّاد علیه السلام باز هم تأکید بر عافیت طلبی را با این عبارات بیان داشته اند:

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِهِ و عافِنی عافِیَهً کافِیَهً شافِیَهً عالِیَهً نامِیَهً عافِیَهً تُوُلِّدُ فی بَدَنِیَ العافِیَهً عافِیَهً الدُّنیا وَ الآخِرَه.(1)

خدایا بر محمّد و آل او درود فرست و مرا عافیتی عطا کن کفایت کننده، شفابخش، برتر و رشد کننده، عافیتی که در بدن من عافیت بیاورد، عافیت دنیا و آخرت را.3.

ص: 210


1- صحیفه سجّادیّه، دعای 23.

می بینیم که کامل تر، زیباتر و رساتر از این عبارت نمی توان از خداوند طلب عافیت نمود و این دعاها که از زبان حجّت معصوم پروردگار صادر شده، نشانگر رضایت الهی به چنین درخواست هایی است و ملاک خیریّت، چیزی جز خشنودی خداوند نیست، پس قطعاً عافیت خواهی خیری است که انسان باید آن را از خدایش بخواهد. در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام به صراحت به درخواست عافیت از خداوند امر شده ایم:

سَلُوا رَبَّکُم العَفوَ وَ العافِیَهَ.(1)

از پروردگار خود عفو و عافیت را درخواست کنید.

در این حدیث بر درخواست دو چیز از خداوند تأکید شده: عفو و عافیت. از امام موسی بن جعفر علیهما السلام هم نقل کرده اند که خداوند را چنین می خواندند:

اللّهُمَّ إنّی أسألُکَ العافِیَهَ وَ أَسألُکَ جمیلَ العافِیَهِ وَ أَسألُکَ شُکرَ العافِیَهِ وَ اَسأَلُکَ شُکرَ شُکرِ العافِیَهِ.(2)

خدایا از تو درخواست می کنم عافیت را و درخواست می کنم عافیت زیبا را و درخواست می کنم شکر بر عافیت را و درخواست می کنم شکر کردن بر شکر نسبت به عافیت را.

آری انسان هم باید از خدا عافیت بخواهد و هم توفیق شکرگزاری نسبت به عافیت عطا شده از جانب خدا و هم اینکه به خاطر شکر بر عافیت، بتواند خداوند را سپاس بگزارد.

عافیت در زبان عربی به معنای سلامت کامل است.(3) این سلامت هم شامل سلامت بدن می شود و هم سلامت روح. بنابراین قطعاً درخواست صحّت و سلامت بدن از مصادیق عافیت می باشد. علاوه بر این عافیت شامل صحّت و سلامت از هر نوع بلا و گرفتاری مادّی و معنوی هم می شود، گرفتاری مادّی همچون فقر و گرفتاری).

ص: 211


1- بحارالانوار، ج70، ص178، ح40، به نقل از المحاسن.
2- همان، ج95، ص362، ح20، به نقل از الدّعوات راوندی.
3- العافیه: الصّحه التامّه (المعجم الوسیط ص 612).

معنوی همچون قساوت قلب. همچنین عافیت شامل عافیت دنیا و آخرت می باشد که در دعای منقول از صحیفه سجّادیّه دو بار بر آن تأکید شده است. عافیت دنیوی مقصود دور بودن از بلایا و گرفتاری های دنیوی مانند بیماری، فقر، عدم امنیّت مالی و ... می باشد و عافیت اخروی هم منظور سلامت از بیچارگی و بدبختی در آخرت است که منشأ آن گناهان خود انسان می باشد. پس مفهوم عافیت بسیار عامّ و فراگیر است و مصادیق فراوانی را در بر می گیرد که با درخواست عافیت از خدای متعال همه آنها را یکجا از او طلب می کنیم.

یکی دیگر از دعاهای طلب عافیت در ضمن زیارتی مربوط به سیّدالشّهداء علیه السلام آمده است، به خدای متعال عرضه می داریم:

وَاجعَلنی مِن عِبادِکَ الّذینَ صَرَفتَ عَنهُم البَلایا و الأمراضَ و الفِتَنَ و الأعراضَ مِنَ الَّذینَ تُحییهُم فی عافِیَهٍ وَ تُمیتُهم فی عافِیَهٍ وَ تُدخِلُهُم الجَنَّهَ فی عافِیَهٍ وَ تُجیرُهُم مِنَ النّارِ فِی عافِیَهٍ.(1)

و (خدایا) مرا از جمله آن بندگانت قرار ده که بلاها و بیماری ها و فتنه ها و حوادث را از آنها باز گردانده ای، در زمره کسانی که آنها را در عافیت زنده نگه می داری و در عافیت می میرانی و در عافیت وارد بهشتشان می کنی و در عافیت از آتش (جهنّم) پناهشان می دهی.

همه انواع عافیت در حیات و ممات و در دنیا و آخرت در این دعای زیبا مورد درخواست قرار گرفته، آن هم در کنار مزار پاک سیّدالشّهداء علیه السلام که احتمال استجابت دعا در آن مکان مقدّس از هر جای دیگری بیشتر است. وارد شدن این گونه دعاها لزوم اهتمام نسبت به دعا برای طلب عافیت را به خوبی نشان می دهد.

مذمّت حضرت یوسف علیه السلام به خاطر نخواستن عافیت

در داستان به زندان افتادن حضرت یوسف علیه السلام از امام هشتم علیه السلام نقل شده که فرمودند:2.

ص: 212


1- بحارالانوار، ج101، ص212.

شَکی فی السِّجنِ اِلَی اللهِ فقالَ: یا رَبِّ بِمَا استَحَقَقتُ السِّجنَ؟ فَأوحی اللهُ اِلَیهِ: أنتَ اختَرتَهُ حینَ قُلتَ: «رَبِّ السِّجنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمّا یَدعُونَنی اِلَیهِ»(1) هَلّا قُلتَ: العافِیَهُ اَحَبُّ اِلَیَّ ممّا یَدعُونَنی اِلیه؟(2)

(حضرت یوسف علیه السلام) در زندان به خداوند شکایت آورد و گفت: ای پروردگار من! به چه علّت مستحقّ زندان شدم؟ خداوند به او وحی فرمود: خودت زندان را اختیار کردی وقتی گفتی: پروردگار من زندان برای من از آنچه آنها مرا به سویش می خوانند، محبوب تر است. چرا نگفتی: عافیت برای من از آنچه آنها مرا به سویش می خوانند، محبوب تر است؟

می بینیم حضرت یوسف علیه السلام آنجا که می توانست از خداوند عافیت بخواهد، نخواست و همین امر ایشان را مستحقّ ماندن در زندان نمود. قطعاً جناب یوسف علیه السلام از اولیای مقرّب الهی بود که مقام عصمت الهی را هم داشت، امّا ترک اولی ای که مرتکب شد، این بود که در طلب عافیت از خداوند متعال کمی تقصیر نمود و همین کوتاهی کردن، ایشان را از عافیت در مدّت زندانی بودنش محروم کرد. این جا روشن می شود که بنده واقعی و مقرّب خدا هیچ گاه نباید دعا برای طلب عافیت را از یاد ببرد.

رابطه ی عافیت طلبی با خیر و شرّ انسان

ممکن است گفته شود که بحث در خیر و شرّ انسان بود، آیا می توان ادّعا نمود که همیشه خیر هرکس در عافیت اوست؟ مثلاً آیا همیشه تندرستی بدن به صلاح انسان است یا احتمال دارد گاهی بیماری برای انسان خیر باشد و تندرستی شر؟ و اگر چنین احتمالی هست، پس معلوم نیست که طلب عافیت همیشه به خیر و صلاح انسان باشد. بنابراین چون ما خیر و شر خود را نمی دانیم، نباید اصرار بر عافیت طلبی داشته باشیم، چه بسا چیزی را از خدا بخواهیم که به ضرر ما باشد.

در پاسخ باید گفت: درست است که گاهی در شرایطی تندرستی بدن به صلاح انسانی.

ص: 213


1- یوسف/33.
2- تفسیر نور الثّقلین، ج2، ص424، ح59، به نقل از تفسیر قمّی.

نیست. (مثلاً وقتی که این امر زمینه انجام گناهی می شود که اگر تندرست نبود، مرتکب آن نمی شد) و در آن حالت، بیماری برای انسان خیر و سلامت بدن شرّ محسوب می شود. امّا آیا به این دلیل می توان گفت که انسان نباید همیشه از خدا برای خود یا عزیزانش طلب عافیت کند؟

حقیقت این است که این امر به نحوه دعا کردن انسان برمی گردد. در همین مورد عافیت طلبی، دعای انسان به دو شکل ممکن است باشد. اوّل اینکه عافیت را به صورت همه جانبه، مطلق و کامل از خداوند بخواهد، مانند دعاهای امام سجّاد علیه السلام در صحیفه سجّادیّه (عافیه کافیه شافیه... عافیه الدُّنیا والآخره) و برخی ادعیّه دیگر از سایر ائمّه علیهم السلام. در این صورت عافیت خواسته شده هم شامل تندرستی بدن می شود و هم عافیت در دین دعاکننده را در بر می گیرد. در واقع کسی که همه مصادیق عافیت را از خداوند طلب می کند، معنای دعایش این است که: خدایا به من تندرستی بده و در کنار آن هم توفیقی عطایم فرما که از این تندرستی در مسیر خیر و صلاح استفاده نیکو ببرم و مرا به خودم وامگذار تا این سلامت به ضررم تمام شود و در حقیقت مرا از لغزیدن به ورطه ناشکری نسبت به نعمت تندرستی مصون بدار. روشن است که اگر این دعا در حقّ کسی مستجاب شود، هیچ گاه تندرستی به او ضرر نخواهد زد و همواره به خیر و صلاحش خواهد بود. پس در این فرض عافیت طلبی هیچ گونه شرّی برای دعاکننده ندارد.

صورت دوم دعا کردن این است که انسان برخی از مصادیق عافیت را به طور خاص از خداوند درخواست نماید. مثلاً بگوید: خدایا مرا از گرفتاری ها و بیماری ها دور بدار (واجعَلنِی مِن عِبادِکَ الَّذینَ صَرَفتَ عَنهُم البَلایا و الامراض...(1)) در این صورت هم می توان گفت که دعاکننده از خدا خیر خود را طلب نموده است. نکته ای که در این فرض باید مورد توجّه قرار گیرد، این است که هرچند صحّت و تندرستی ممکن است زمینه ساز انحراف کسی گردد و در آن صورت تندرستی برایش شر بشود، امّا این شرم.

ص: 214


1- دعای ضمن زیارت سیّدالشّهداء علیه السلام.

لازمه ضروری تندرستی او نیست. یعنی نمی توان گفت که این امر لایتغیّر و جبری است.

توضیح مطلب این است که به طور کلّی نظام عالم جبری و ضروری نیست به طوری که دست خداوند از اعمال تغییر در آن بسته باشد. اینکه چه چیزی برای چه کسی خیر و برای چه کسی شر باشد، ضروری ولا یتغیّر نیست. همه اینها به دست خداست و او خود می تواند در آنها تغییر ایجاد نماید. برای مثال ممکن است در شرایطی فقر و بیماری برای کسی خیر باشد به خاطر اینکه این امر او را از دست زدن به معصیتی که لازمه ارتکاب آن صحّت و سلامت بدنی است، باز می دارد. ولی در این خصوص دست خداوند بسته نیست، می تواند به همان بنده اش سلامتی بدهد و در همان حال قلب او را چنان متذکّر یاد پروردگارش نماید که با اختیار خود از انجام گناه منصرف شود یا حتّی فکر آن را هم نکند. آنچه زمینه و مقدّمه به فکر گناه افتادن و سپس ارتکاب آن می شود، فراموش کردن یاد خداست نه سلامت بدن. بنابراین اگر کسی بدنش سالم باشد ولی از یاد پروردگارش غافل نشود، با انتخاب و اختیار خودش سراغ گناه نخواهد رفت.

مثال دیگر: ممکن است در شرایط خاصّی فقر و نیازمندی به صلاح کسی باشد، چون ایمانش ضعیف است و اگر به پول و ثروت و مُکنت برسد، همه اینها وبال گردنش شده و او را از مسیر بندگی خدا خارج می کند. در همین حال خداوند قادر است که به همان شخص معرفت و عقل و بصیرتی عنایت فرماید که ایمان او قوی گردد و نیز زهد و بی رغبتی نسبت به مال دنیا در قلبش به وجود آید.

لزوم توجّه به نحوه ی صحیح دعا کردن

این دو صورتی که بیان شد هر دو مصداق طلب عافیت از خداوند است و در هیچ یک از آن دو، فرض اینکه دعاکننده شر خود را بخواهد، راه پیدا نمی کند. بله اگر کسی به خاطر جهل خود چیزی را از خدا بخواهد که می تواند مصداق عافیت باشد، امّا او به طور مطلق و نامشروط بر خواسته خود اصرار بورزد، این دعا ممکن است

ص: 215

ناخواسته مصداق طلب شر گردد.

به عنوان مثال اگر کسی از خداوند پول و ثروت بخواهد ولی عافیت خود را نخواهد، ممکن است استجابت دعایش به ضررش تمام شود و مال دنیا او را از مسیر دین خارجش نماید. اگر کسی می خواهد دعای خیر برای خود بکند، باید بفهمد چگونه دعا کند. یعنی بداند که اصل و اساس سعادت، عافیت در دین است که گاهی به عافیت در آخرت تعبیر می شود. پس اگر چیزی از نعمت های دنیا - مثلاً پول - را می خواهد، نباید چنین بیندیشد که: من پول می خواهم و کاری به اینکه داشتن پول به دین و آخرت من لطمه می زند یا خیر، ندارم. این طرز تفکّر صد در صد غلط است و همین باعث می شود که در دعایش ناخودآگاه به اینکه شرّ خود را طلب کند، مبتلا گردد. برای مصون ماندن از این خطر باید به طور مطلق و نامشروط بر هیچ خواسته دنیوی - هرچند که می تواند مصداق عافیت باشد - اصرار نورزد. منظور از نامشروط بودن همین است که کاری به عافیت دینی و اخروی اش نداشته باشد. بنابراین باید به یکی از دو صورتی که بیان شد، دعا نماید یعنی یا عافیت کامل و جامع در دنیا و آخرت را بخواهد و یا اگر مصداقی از عافیت در دنیا را می خواهد، در کنارش این را هم بخواهد که آن مصداق، او را از عافیت در دینش خارج نسازد. مثلاً اگر از خدا ثروت و بی نیازی می خواهد، دعا کند که هیچ گاه مال دنیا او را از مسیر بندگی خداوند خارج نسازد و حبّ دنیا در دلش به وجود نیاورد. این گونه دعا کردن خوب و لازم است و نتیجه اش مصون ماندن از هرگونه طلب شرّ احتمالی است.

نتیجه ای که از این بحث گرفته می شود این است که ما انسان ها براساس معیارهایی که در دین - قرآن و حدیث - آمده خیر و شرّ خود را می شناسیم. مثلاً از این همه تأکیدی که بر حُسن و بلکه لزوم طلب عافیت شده، می توانیم با قطع و یقین تشخیص دهیم که خیر ما در عافیت ماست. این عافیت شامل عافیت دنیا و آخرت می شود و مصادیق عافیت در دنیا را هم می شناسیم و می دانیم که هرکدام از آنها را در دعاهایمان از خدا بخواهیم، خوب است. امّا توجّه داریم که این مصادیق وقتی برای ما خیر هستند که به عافیت دینی ما لطمه نزنند. لذا در دعاهایمان به این نکته توجّه می کنیم که یا عافیت را به طور مطلق و همه جانبه از خداوند بخواهیم و به مصادیق آن کاری

ص: 216

نداشته باشیم یا اگر مصداقی از آن برایمان مطلوب است برای به دست آوردن آن مطلق و نامشروط دعا نکنیم؛ بلکه مشروط به سلامت دین خود درباره آن دعا نماییم. روشن است که این توجّه و تأکید در مورد امور دنیوی مطرح می شود. مسائل معنوی که سعادت اخروی بودن آن همیشه ملحوظ است، از این بحث خارج هستند. مثلاً ما هیچ گاه «عفو» و «مغفرت» الهی را به طور مشروط طلب نمی کنیم. همچنین «دل کندن از دنیا» و «تقوی» را به طور مطلق و با اصرار از خداوند می خواهیم و اطمینان داریم که این امور هیچ گونه شرّی برای ما ندارند. پس آن دغدغه ای که در امور دنیوی مطرح است، در این گونه امور که مطلوبیّتشان محرز است، وجود ندارد.

دعای شر به سبب عدم معرفت عمیق

به طور کلّی هرچه انسان تفقّه و معرفتش در دین بیشتر و عمیق تر باشد، از خطای در دعا کردن مصون تر خواهد ماند. گاهی انسان چیزی را طلب می کند که فکر می کند صلاحش در آن است ولی در واقع به خاطر عدم معرفت عمیق، به ضرر خودش دعا می کند. به عنوان مثال در حدیثی از امام رضا علیه السلام منقول است که فرمودند:

علی بن الحسین علیهما السلام مردی را دیدند که خانه کعبه را طواف می کرد و در آن حال چنین می گفت:

اللّهُمَّ إنّی اَسأَلُکَ الصَّبرَ.

خدایا من از تو درخواست صبر می کنم.

علیّ بن الحسین علیهما السلام به شانه او زدند و فرمودند:

سَأَلتَ البَلاءَ قُل: اللّهُمَّ إنّی اَسألُکَ العافِیَهَ و الشُّکرَ علی العافِیَهِ.(1)

بلا و گرفتاری را درخواست نمودی، بگو: خدایا من از تو عافیت و شکر بر عافیت را برخواست می کنم.ی.

ص: 217


1- بحارالانوار، ج95، ص285، ح1، به نقل از الدّعوات راوندی.

بسیاری از ما اگر بشنویم که کسی از خدا طلب صبر می کند، فکر می کنیم که چه دعای خوبی می کند و چه بسا متوجّه نشویم که دعایش، دعای برای گرفتار شدن است. با تذکّر امام زین العابدین علیه السلام روشن می شود که درخواست صبر یعنی درخواست بلا و گرفتاری. چون صبر حالتی است که در هنگام بلا پیش می آید و در حال رخاء (آسایش و عافیت) مصیبتی نیست تا صبر بر آن معنا داشته باشد. آنگاه می فهمیم که باید به جای طلب صبر از خداوند، عافیت را بخواهیم و به دنبالش توفیق شکرگزاری بر آن را. چون اگر کسی عافیت داشته باشد ولی شکر آن را ادا نکند، نعمت عافیت برای او تبدیل به نقمت می شود. لذا هرکس عافیت می خواهد، باید توفیق شکر آن را هم بخواهد تا گرفتار نقمت نشود.

حدیث دیگری که آن هم دعا کردن صحیح را آموزش می دهد، منقول از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است. ایشان به عیادت بیماری رفتند و از او درباره حالش سؤال کردند. او گفت:

با شما نماز مغرب را (به جماعت) خواندیم، پس شما سوره قارعه را قرائت فرمودید. من در همان حال دعا کردم و گفتم: «خدایا اگر نزد تو گناهی دارم که می خواهی بابت آن در آخرت، عذابم کنی، پس این عذاب را در دنیا تعجیل کن». پس از این دعا به این حالی که می بینی درآمدم!

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

بِئسَما قُلتَ، اَلّا قُلتَ: «رَبَّنا آتِنا فی الدُّنیا حَسَنَهً وَ فِی الآخِرَهِ حَسَنَهً وَقِنا عَذابَ النّارِ».

چه بد گفتی! چرا چنین نگفتی: «ای پروردگار ما، در دنیا به ما نیکی و در آخرت هم نیکی عطا فرما و ما را از عذاب آتش مصون بدار».

سپس برای او دعا کردند تا حالش خوب شد.(1)

در این حدیث هم روشن است که آن بیمار به حساب خودش، دعای خیر برای خودن.

ص: 218


1- همان.

کرده بود؛ ولی چون نحوه صحیح دعا کردن را بلد نبود عملاً بلا و گرفتاری اش را از خدا خواسته بود. پس گاهی انسان چوبِ نادانی اش رامی خورد و به خاطر جهلش شرّ خود را از خدا می خواهد. بنابراین تشخیص مصادیق خیر و شر برای هر انسانی با هر معرفتی به سادگی امکان پذیر نیست.

محبوبیّت دعا برای رفع بلا نزد خداوند

باتوجّه به بحثی که درباره تشخیص خیر و شر و رابطه آن با وظیفه دعا و چگونگی آن مطرح شد، اکنون نوبت طرح این پرسش است که: بالاخره وقتی گرفتار می شویم، آیا یکی از وظایف ما این است که برای رفع گرفتاری خود دعا کنیم یا اینکه بگوییم چون خداوند برایمان گرفتاری را مقدّر فرموده باید به آن راضی باشیم و برای رفع آن هیچ تلاشی - از جمله دعا - انجام ندهیم؟

ماجرایی که برای حضرت باقرالعلوم علیه السلام در ارتباط با فرزندشان اتّفاق افتاده، می تواند راهگشای خوبی برای حلّ این مسأله باشد. گروهی از اصحاب خدمت امام باقر علیه السلام می رسند و مشاهده می کنند که ایشان به خاطر بیماری فرزند کوچکشان ناراحت و گرفته هستند و آرام و قرار ندارند. به یکدیگر می گویند: قسم به خدا اگر حادثه ای برای این کودک اتّفاق بیفتد (در این بیماری فوت کند)، می ترسیم که برای امام علیه السلام اتّفاق ناگواری بیفتد (در اثر فوت فرزند بلایی بر سر خود امام علیه السلام بیاید). امّا طولی نمی کشد که صدای ناله و فریاد بر آن کودک بلند می شود (او از دنیا می رود). آنها مشاهده می کنند که امام علیه السلام با روی باز و گشاده و کاملاً متفاوت با حال قبلی (که ناراحت و نگران بودند) برایشان ظاهر می شوند. اینها به امام علیه السلام عرض می کنند:

خداوند ما را فدایتان گرداند! ما با آن حالی که از شما دیدیم می ترسیدیم که اگر حادثه ای اتّفاق بیفتد (فرزندتان فوت کند)، در مورد خود شما چیزی که ناراحتمان کند، مشاهده کنیم.

ص: 219

حضرت در پاسخ فرمودند:

إنّا لَنُحِبُّ اَن تُعافی فیمَن نُحِبُّ فَإذا جاءَ اَمرُ اللهِ سَلَّمنا فیما یُحِبُّ.(1)

ما یقیناً دوست داریم که در مورد عزیزان خود در عافیت باشیم (بلایی بر سر عزیزانمان نیاید که عافیت ما را از بین ببرد) ولی آنگاه که امر الهی واقع شود، نسبت به آنچه او (خداوند) دوست دارد، تسلیم خواهیم بود.

امام علیه السلام نکته بسیار آموزنده ای را تذکّر فرموده اند و آن این است که اهل بیت علیهم السلام عافیت را دوست دارند و به دنبال بلا و گرفتاری نیستند. یعنی به طور کلّی عافیت محبوب ایشان است و آنچه محبوب اهل بیت علیهم السلام است، محبوب خدا هم هست. پس، از اینکه حکم خداوند نسبت به فرزند ایشان در آن وقت بیماری بوده است، نمی توان نتیجه گرفت که طلب سلامت و صحّت فرزند محبوب خداوند نیست. برعکس با اینکه در آن حال، خداوند بیماری فرزند ایشان را خواسته است، امّا رضای خدا در این است که رفع بلا را از او طلب کنند. از طرف دیگر نگرانی و همّ و غمّ امام باقر علیه السلام هم تنها یک حال تأثّر عادی و طبیعی بشری نبود، بلکه چون رضای ایشان رضای خدا و ناخشنودی ایشان، ناخشنودی خداست. بنابراین مطلوب آن حضرت قطعاً محبوب خدای متعال بوده و خود تصریح فرموده اند که در حال بیماری فرزندشان، عافیت مطلوبشان بوده که تحقّق آن به سلامت فرزندشان بوده است.

امّا از آنجا که امام باقر علیه السلام بالاترین درجه ایمان به خدا را داشتند، بنابراین در بالاترین مرتبه رضا و تسلیم بودند. لذا وقتی حکم تکوینی خداوند به مرگ فرزندشان تعلّق گرفت، وظیفه بندگی و تسلیم اقتضا می کرد که امام علیه السلام از آنچه خداوند مقدّر فرمود، ناراضی نباشند. به همین دلیل وقتی چنین شد، اصحاب حال ایشان را متفاوت با زمان بیماری فرزندشان دیدند، علّت وجود این دو حالت متفاوت، این است که در حال بیماری فرزند، عافیت طلبی محبوب خدا بود ولی وقتی خدا مرگ فرزند را خواست، راضی بودن به این امر محبوب خداوند بود. یعنی تا وقتیی.

ص: 220


1- بحارالانوار، ج46، ص301، ح44، به نقل از کافی.

که بلا و گرفتاری هست، می توانیم مطمئن باشیم که دعا برای طلب عافیت محبوب خداوند و لازمه راضی بودن به قضای اوست.

این نکته برای ما انسان های بی اطّلاع از مقدّرات الهی، بسیار درس آموز است. ما نمی دانیم که حکم خدا در مورد ما چیست، امّا از آنجا که به طلب عافیت - در هر حال - امر شده ایم، وظیفه مان این است که در حال بلا و گرفتاری، رفع آن را از خدا بخواهیم. امّا اگر بلا رفع نشد و باقی ماند و حتّی شدیدتر شد، مثلاً بیمارمان فوت شد، آن وقت به حکم الهی در مورد خودمان راضی باشیم و از صبوری کردن کوتاهی نکنیم. نظیر این ماجرا برای امام جعفر صادق علیه السلام نسبت به فرزندشان اتّفاق افتاد که نحوه برخورد ایشان و فرمایش های حضرت در آن حادثه بسیار آموزنده است. یکی از اصحاب ایشان به نام قُتَیبَه أعشی می گوید:

برای عیادت پسر امام صادق علیه السلام خدمت ایشان رسیدم و در ابتدای ورود حضرت را گرفته و ناراحت دیدم. من احوال بچّه را پرسیدم؛ ایشان پاسخ دادند و سپس به داخل رفتند. پس از ساعتی بیرون آمدند در حالی که صورتشان باز و درخشان بود و نگرانی و اندوه از ایشان رفع شده بود. امیدوار شدم که بچّه حالش بهبود یافته باشد. از امام علیه السلام حال کودک را پرسیدم؛ فرمودند: از دست رفت (فوت شد)، عرض کردم: فدای شما شوم، وقتی بچّه زنده بود شما گرفته و ناراحت بودید و اکنون که از دنیا رفته، حال شما تغییر یافته است، این چگونه است؟ فرمودند:

إنّا اَهلَ البَیتِ إنّما نَجزَعُ قَبلَ المُصیبَهِ فإذا وَقَعَ اَمرُ اللهِ رَضینا بِقَضائِه وَ سَلَّمنا لِاَمرِه.(1)

همانا ناراحتی و جزع ما اهل بیت علیهم السلام فقط پیش از وقوع مصیبت است، پس آنگاه که امر خداوند واقع شد، به قضای او راضی شده و تسلیم امر او می شویم.1.

ص: 221


1- کافی، ج3، ص225، ح11.

از توضیح امام صادق علیه السلام می توان فهمید که در هنگام بلا و گرفتاری ناراحتی و جزع بجا و پسندیده است. امّا وقتی بلا رفع نشد و تبدیل به مصیبت شد - مثلاً بیماری شخص به فوت او منتهی شد - آن وقت دیگر باید به قضای الهی تسلیم و راضی بود. یعنی تا وقتی هنوز امکان رفع بلا هست، نگرانی به خاطر آن، خود مصداق رضایت به امر خداست. در حدیث دیگری همان امام بزرگوار علیه السلام در مورد علّت ناراحتی و جزع خود توضیح بیشتری داده اند، علا بن کامل می گوید:

خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که فریادی از داخل خانه (ایشان) بلند شد، حضرت ایستادند، سپس نشستند و «إنا لِلّهِ و إنا الیه راجِعون» به زبان مبارکشان جاری شد و فرمایش خود را ادامه دادند تا اینکه کلامشان به پایان رسید، آنگاه فرمودند:

إنّا لَنُحِبُّ اَن نُعافی فی اَنفُسِنا و أَولادِنا و أموالِنا فإذا وَقَعَ القَضاءُ فَلَیسَ لَنا اَن نُحِبَّ ما لَم یُحِبَّ اللهُ لنا.(1)

ما (اهل بیت) دوست داریم که خودمان و فرزندان و اموالمان در عافیت باشند، امّا وقتی قضا(ی الهی) واقع شد، این اجازه را به خود نمی دهیم که آنچه خداوند برایمان دوست ندارد، دوست بداریم.

از این فرمایش به صراحت استفاده می شود که به طور کلّی عافیت طلبی محبوب اهل بیت علیهم السلام است، هم نسبت به خودشان و هم فرزندان و اموالشان. بنابراین در هنگام نزول بلا این طور نبوده که بلا و گرفتاری محبوب ایشان باشد، بلکه در همان حال که فرزندشان بیمار بوده، قبل از فوت او، سلامت او را دوست داشته اند. یعنی در واقع رفع بلا و بیماری محبوب ایشان بوده است. امّا اگر آن بلا رفع نشد و حکم تکوینی خداوند به بقای آن و بلکه تشدید آن تعلّق گرفت، آنگاه محبوب اهل بیت علیهم السلام تغییر می کرده و همان چیزی که خداوند برایشان تقدیر می کرده را دوست می داشتند و در فرض مورد بحث، پس از مرگ فرزند، همان مرگ، محبوبشان بوده نه چیز دیگر.3.

ص: 222


1- همان، ص226، ح13.

حدیث دیگری در همین موضوع وارد شده که نه تنها محبوبیّت عافیت برای اهل بیت علیهم السلام در هنگام بلا از آن استفاده می شود بلکه طبق آن درخواست عافیت هم در آن حال، مستحسن و محبوب تلقّی شده است.

امام صادق علیه السلام پسری داشتند که در مقابل چشمان ایشان از دنیا رفت، حضرت گریستند و پس از دفن او چنین فرمودند:

إنّا قَومٌ نَسأَلُ اللهَ ما نُحِبُّ فیمَن نُحِبُّ فَیُعطینا، فإذا اَحَبَّ ما نَکرَهُ فیمَن نُحِبُّ رَضینا.(1)

ما گروهی هستیم که از خدا آنچه را که دوست داریم برای کسانی که دوستشان داریم، درخواست می کنیم و به ما عطا می فرماید، پس وقتی (خداوند) برای عزیزانمان آنچه را نمی پسندیم، دوست بدارد (اختیار کند)، ما (به آنچه خداوند برای آنها دوست داشته) راضی می شویم.

روشن است که مقصود حضرت از درخواست آنچه محبوبشان بوده، درخواست عافیت می باشد. هم چنین تصریح فرموده اند که آنچه خدا برای عزیزانشان خواسته، مکروه ایشان بوده است (فَإذا اَحَبَّ ما نَکرَهُ). یعنی مرگ فرزندشان - پیش از آنکه بمیرد - محبوب ایشان نبوده بلکه آن را ناپسند می دانستند.

پس این طور نبوده که چون پسرشان بیمار بوده، همان بیماری محبوب ایشان بوده باشد، بلکه چون خداوند عافیت طلبی را دوست دارد، در وقت بیماری فرزند، عافیت و سلامت او محبوبشان بوده و همان را از خدا درخواست می کردند. امّا پس از آنکه قضای الهی به عدم عافیت فرزند تعلّق گرفت، دیگر همان چیزی که خداوند خواسته، مرضیّ اهل بیت علیهم السلام می شود. عصاره و نتیجه کلّی بحث این است که اهل بیت علیهم السلام در هنگام بلا و گرفتاری، سلامت و عافیت را دوست داشته و همان را از خداوند طلب می کردند، پس راضی بودن به قضای الهی سبب نمی شود که انسان برای رفع بلا دعا نکند.ی.

ص: 223


1- بحارالانوار، ج47، ص18، ح8، به نقل از الدّعوات راوندی.
نقد منطق صوفیان در دعا نکردن

نکته ای که تذکارش مفید است، اینکه در هر چهار حدیث گذشته (یکی از امام باقر علیه السلام و سه تا از امام جعفر صادق علیه السلام)، سخن از وصف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به میان آمده است و ما می دانیم که در تقرّب به درگاه خدای متعال هیچکس از این خاندان سبقت نگرفته، و نخواهد گرفت. بنابراین برترین و بالاترین کسانی که عنوان «اولیاءالله» شایسته و زیبنده ایشان است، کسی جز وجود مقدّس این بزرگواران نیست. نتیجه اینکه بر خلاف ادّعای صوفی مسلکان نمی توانیم کسی را ولیّ واقعی و مقرّب خدا بدانیم و در عین حال بسته بودن دهانش را از دعا نشانه فضل و کمال او بینگاریم. برعکس از نشانه های ولیّ خدا بودن، باز بودن بیشتر دهان برای دعا به پیشگاه الهی است.

نیز آنچه از ابن عربی نقل کردیم که:

آنچه آنان (گروهی از اولیای خدا) را از دعا و درخواست باز داشته، چیزی نیست جز علم و آگاهی آن ها به اینکه خداوند از قبل در مورد آنان حکم فرموده، پس آنها محلّ خود را برای پذیرفتن آنچه از جانب او (خدا) می رسد، آماده کرده اند.(1)

حدّاقل دو اشکال منطقی و اساسی دارد:

{1} علم و آگاهی انسان از اینکه خداوند، قضای سابق تکوینی دارد، به هیچ وجه دلیل موجّه برای دعا نکردن او نیست. مگر اهل بیت علیهم السلام چنین علمی نداشتند؟ پس چرا این علم آنها را از دعا کردن باز نمی داشت و چرا تأکید می کردند که در هنگام بلا و گرفتاری (که قضای تکوینی خداوند برای ایشان بود)، از خدا همواره عافیت می خواستند؟

همان طور که در توضیحات پیشین گذشت، دعا کردن یا دعا نکردن ارتباطی با قضای تکوینی خداوند ندارد، بلکه این قضای تشریعی (امر و نهی) اوست که تکلیف دعا1.

ص: 224


1- شرح فصوص قیصری، ص101.

یا عدم آن را روشن می کند. خداوند در حال بلا و گرفتاری تکویناً بلا را مقدّر فرموده ولی از بنده اش دعا برای رفع بلا را خواسته است و این خواست تشریعی خداست که تکلیف ولیّ واقعی او را روشن می کند نه قضای تکوینی او.

(2) اینکه گفته است: اولیای خداوند وجود خود را محلّ قبول آنچه از جانب اوست قرارداده اند؛ منظورش چیست؟

تنها معنای صحیح و مقبول این عبارت این است که آنها به مقام رضا و تسلیم رسیده اند و خواست و اراده ای جز خواست خدای خود ندارند. اگر چنین است، پس لازمه درک چنین مقامی آن است که ببینند خداوند در هر حالی چه وظیفه ای برای ایشان معیّن کرده، همان را انجام دهند. در این صورت می توان به صراحت ادّعا کرد که خداوند می خواهد (خواست تشریعی) که بندگان مقرّبش در حال بلا و گرفتاری، برای طلب عافیت خود دعا کنند و از دعا روی گردان نشوند. بنابراین نتیجه مقام رضا و تسلیم، دعا کردن است نه پشت کردن به دعا.

ملاحظه می شود که عبارت منقول از ابن عربی برخلاف ادّعای پیروانش، بسیار سطحی و عامیانه و فاقد هرگونه استدلال منطقی است. منطق عقل و دین کاملاً خلاف آن را بیان می دارد.

امّا آخرین موضوعی که در این بحث باید به نقد و تحلیل آن بپردازیم، داستان دقوقی است که جلال الدّین بلخی آن را در مثنوی اش ساخته و پرداخته و مستمسکی به دست مریدانش داده است که برای دعا نکردن دلیل و منطق بتراشند.

خلاصه آنچه یکی از سر سپردگان مولوی در داستان ملاقات دقوقی با کسانی که آنها را اولیای خدا نامیده، آورده این است:

«آن اولیای حق چون به خدا تقرّب و تشبّه حاصل کرده بودند، مهر و قهرشان شبیه خدا شده بود و همان طور که خداوند از سر قدرت و توانایی غرقه شدن آدمیان را در دریا می دید و آنها را وا می گذارد ... آن اولیا (!) هم چنین می کردند و این امر ذرّه ای از مهربان بودن اینان بر خلق نمی کاهد، زیرا مهربانی این اولیا همچون مهربانی خود حقّ است. پس دعا برای نجات آن کشتی شکستگان را فضولی در کار حق می دانستند لذا

ص: 225

وجهی برای این کار نمی دیدند نه اینکه جرأت و جواز آن را نداشتند».

برای آنکه مغالطه های موجود در این بیانات به ظاهر استدلالی، روشن شود، به دو مطلب اشاره می کنیم:

عدم امکان تقرّب به خدا با اعراض از دعا

مطلب اوّل: ملاک و نشانه تقرّب به خدای متعال چیست؟ در بحث توحید و معرفت خداوند توضیح داده می شود که هرکه معرفتش به خداوند بیشتر و عمیق تر باشد، به او نزدیک تر است. یعنی ملاک تقرّب به خدا، معرفت شدیدتر به اوست. این معرفت نشانه هایی دارد که هرچه عمیق تر باشد، آن نشانه ها در فرد دارای معرفت بیشتر ظاهر می شود. در صدر نشانه های معرفت خدا، خوف از اوست که توضیح آن محتاج مقال مناسب خود می باشد. از همین اشاره اجمالی روشن می شود که در بحث تقرّب به خداوند، اصلاً موضوع تشبّه به او مطرح نیست. تشبّه به خداوند یعنی چه؟ مگر مخلوق می تواند تشبّه به خالق پیدا کند؟! این چه مغالطه ای است که با کنار هم گذاشتن دو کلمه «تشبّه» و «تقرّب» صورت گرفته و بسیاری از افراد ناآگاه را به اشتباه می اندازد؟ اگر نشانه تقرّب به خدا، تشبّه به او باشد؛ باید بتوان گفت: همان طور که خداوند کسانی را در دنیا و آخرت به خاطر گناهانشان عذاب و عقاب می نماید، بندگان مقرّب او هم برای تشبّه به او باید چنین کنند! آیا از این طریق تقرّب به خداوند حاصل می شود یا دوری از او؟!

آیا می توانیم ادّعا کنیم که بندگان مقرّب خداوند چون در بی پروایی و لااُبالی گری شبیه او شده اند، پس اگر بنده ای از بندگان خدا را ببینید که گرفتار آتش سوزی شده، نباید او را نجات دهند؟! یا اگر غریقی را در حال غرق شدن در دریا مشاهده کنند، وظیفه ای برای نجات دادن او ندارند؟

این چه سخنان پوچ و بی محتوایی است که تحت عنوان نشانه تقرّب به خدا مطرح می شود؟ اگر بگوییم دعا برای نجات دادن غریق فضولی در کار حق است، پس هرگونه کمک و دستگیری کردن از بیچارگان و درماندگان و نجات دادن کسانی که به

ص: 226

خطری گرفتار آمده اند نیز، باید فضولی در کار خداوند محسوب شود! آیا هیچ عاقلی این یاوه گویی ها را می پذیرد؟ اگر بخواهیم سخن به حق بگوییم، باید دست از ادّعای تشبّه به خدا برداریم و بگوییم: ملاک تقرّب به خداوند، تنها و تنها بندگی کردن اوست و بندگی خدا به این است که آنچه او می خواهد در ظاهر و باطن عبد محقّق گردد. فنای در حق هم اگر معنای صحیحی داشته باشد، جز این نیست که بنده هیچ میل و اراده ای جز آنچه خدایش می خواهد و می پسندد، نداشته باشد.

بنابراین نشانه تقرّب به خداوند در حال گرفتاری این است که بنده دست به دعا بلند کند و از درگاه ایزد یکتا، رفع گرفتاری خود و دیگران را طلب نماید. با توجّه به آیات و روایات متعدّد و صریحی که در این خصوص وارد شده، جای هیچ گونه تأمّل و تردیدی باقی نمی ماند که آنچه در حال بلا، مطلوب و محبوب حق متعال می باشد، دعا و تضرّع به پیشگاه اوست.

این کلام خود خداست که در قرآن می فرماید:

وَ لَقَد اَرسَلنا اِلی اُمَمٍ مِن قَبلِکَ فَأَخَذناهُم بِالبَأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُونَ* فَلَولا إذ جاءَهُم بَأسُنا تَضَرَّعُوا وَلکِن قَسَت قُلُوبُهُم وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ ما کانُوا یَعمَلُونَ.(1)

و به تحقیق پیش از تو به سوی امّت هایی (رسولانی) فرستادیم، پس آنها را به مشقّت و ضرر مبتلا ساختیم شاید به تضرّع افتند. پس چرا وقتی گرفتار مشقّت ما شدند، تضرّع نکردند؟ ولیکن دلهایشان سخت شد و شیطان آنچه را عمل می کردند برایشان آراست (زیبا جلوه داد تا آنها را بفرمایید).

دو نکته اساسی در این دو آیه شریفه مطرح شده است: اوّل اینکه اصولاً یکی از حکمت های گرفتاری ها و بلایا این است که انسان ها به این وسیله به تضرّع و زاری کردن در پیشگاه خدا روی آورند (أخذناهم ... لعلّهم یتضرّعون) معلوم می شود که خداوند عمداً بندگانش را به سختی ها و گرفتاری ها مبتلا می سازد تا آنها به سوی3.

ص: 227


1- انعام/ 42 و 43.

پروردگار خویش دست نیاز بلند کرده و تضرّع نمایند. دوم اینکه خداوند بندگان را به خاطر عدم تضرّع در حال بلا مورد توبیخ و سرزنش قرار داده و علّت آن را قساوت قلب و بازیچه شیطان شدن آنها دانسته است.

همچنین در قرآن کریم می خوانیم که خدای متعال خطاب به رسول گرامی اش صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید:

قُل ما یَعبَؤُ بِکُم رَبّی لَولا دُعاؤُکُم.(1)

بگو اگر دعای شما نباشد پروردگارم به شما اعتنایی نمی کند.

این آیه شریفه اهمیّت و جایگاه منحصر به فرد دعا را در دستگاه الهی به صراحت آشکار می سازد. علاوه بر آیات قرآنی، در احادیث هم دعا نکردن مورد مذمّت واقع شده است. به عنوان نمونه از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمودند:

تَرکُ الدُّعاءِ مَعصِیَهٌ.(2)

دعا نکردن معصیت و گناه است.

به نظر می رسد بهتر و رساتر از آنچه در قرآن و احادیث آمده است، نمی توان بر ارجحیّت دعا و مذمّت ترک آن تأکید نمود. حال این منطق را با آنچه اولیای ساختگی مولوی مدّعی اش بوده اند مقایسه کنید تا بطلان ادّعای او بیش از پیش روشن شود. خوب است یک بار دیگر فرمایش زیبای امام صادق علیه السلام را در مورد جایگاه منحصر به فرد دعا مورد تأکید قرار دهیم که فرمودند:

عَلَیکُم بِالدُّعاءِ فإنَّکُم لا تَقَرَّبُونَ بِمِثلِهِ.(3)

بر شماست دعا کردن زیرا از هیچ طریقی مانند آن تقرّب (به خداوند) پیدا نمی کنید.3.

ص: 228


1- فرقان/77.
2- تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج2، ص119.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب فضل الدّعاء، ح3.

با عنایت به این حدیث شریف به خوبی تصدیق می کنیم که آنچه در عبارات نقل شده پیشین «تشبّه و تقرّب اولیا»! خوانده شده چقدر با حقیقت تقرّب به خداوند فاصله دارد، فاعتبروا یا اولی الابصار!

رابطه ی مهر یا قهر خداوند با وظیفه ی دعا کردن

مطلب دوم: مغالطه مهمّ دیگری که در کلام نقل شده گذشته وجود دارد، خلطی است که در معنای مهربانی خدا و اولیای ساختگی مولوی صورت گرفته است. می گوید:

رحم اولیای خدا از جنس رحمی که مردم دارند نیست ... آنها مهربان هستند ولی نه از آن مهربانی ها که ما داریم.

سپس ادّعا کرده است که مهربانی آن اولیای خدا(!) از سنخ مهربانی های خداست که:

خداوند از سر تمکین، غرقه شدن آدمیان را می بیند و آنها را وا می گذارد و بر آنان رقّت نمی کند و این ذرّه ای از مهربان بودنش نمی کاهد.

سؤال ما این است که معنای «مهربانی» چیست؟ و در چه صورت می توان گفت که مهربانی وجود ندارد؟ اگر خداوند کسانی را به عذاب گرفتار سازد و رحمت خود را از آنان دریغ بدارد، آیا نسبت به آنان مهربانی روا داشته است؟! مهربانی خدا همان رحمت است که ممکن است در موردی باشد و در جایی هم نباشد. هیچ ضرورت عقلی و نقلی وجود ندارد که خدای متعال با همه بندگانش در همه حال مهربانی کند، بلکه خداوند هم رحمت دارد و هم غضب و کسی که گرفتار غضب الهی می شود دیگر مورد رحمت او نیست. بنابراین فرض اینکه خداوند کسانی را از روی غضب خویش (که البتّه نتیجه اعمال خودشان است) به بلا مبتلا سازد، کاملاً معقول و شدنی است. این وقتی است که خدای متعال بخواهد با عدل خویش با آنان رفتار نماید، در این صورت با آنها مهربانی نکرده است. مهربانی او وقتی است که با فضل خود با آنان برخورد نماید و عذاب و گرفتاری را از ایشان دور نماید یا حدّاقل از شدّت آن بکاهد و تخفیف دهد.

ص: 229

آری ممکن است گاهی مهربانی کردن تلخی و سختی داشته باشد. همچون طبیبی که داروی تلخی را برای بیمارش تجویز می کند، او در حقّ بیمار مهربانی می کند هرچند که لازمه اش، ناراحتی و رنج کشیدن بیمار باشد. پس فرض اینکه مهربانی کردن به کسی همراه با رنج و ناراحتی او باشد، فرض معقولی است.

در مورد آنچه خداوند با خلق خویش رفتار می کند، دو حالت امکان پذیر است: اول اینکه آنها را مورد رحمت خویش قرار دهد (فضل) و دوم اینکه براساس عدل خود بر آنها غضب کرده و از رحمت خود دورشان سازد.

هر دو حالت می تواند با رنج و ناراحتی همراه باشد یا با خوشی و راحتی. بنابراین هرکدام از این دو حالت، خود دو صورت دارد که مجموعاً چهار صورت پیدا می کند.

در حالت اوّل که خداوند کسانی را مورد رحمت خود قرار دهد، ممکن است وضعیّتشان جوری باشد که برایشان مطبوع و خوشایند باشد و ممکن است عکس این باشد و رحمت خدا همچون داروی تلخ در کام بیمار برایشان رنج آور باشد.

در حالت دوم نیز که کسانی به غضب الهی گرفتار می شوند، چه بسا در وضعیتی باشند که مطابق میل و موافق طبعشان است مانند اینکه غرق گناه باشند و از انجام آن لذّت ببرند امّا خدا آنها را به حال خودشان رها کرده باشد. در این صورت با لذّتی که از گناه می برند از خدا و رضای او دورتر می شوند. همچنین ممکن است چنین نباشد و تحمّل عدل برایشان سخت و ناراحت کننده باشد.

با این ترتیب ناراحتی یا خوشی انسان ها، نشانگر غضب یا رحمت خدا بر ایشان نمی باشد و ما باید بدانیم که همه آن چهار صورت امکان پذیر است. حال نکته مهم در بحث فعلی این است که به هیچ دلیلی نمی توان ادّعا کرد که خداوند همیشه با انسان ها از سر مهر و رحمت برخورد می کند و هیچ گاه بر آنان غضب نمی فرماید. چنین نیست، بلکه هر دو حالت شدنی است و ناراحتی یا خوشی هم ملاکی برای تشخیص یکی از دو حالت نیست. بنابراین اگر کسانی در حال غرق شدن باشند، به صرف اینکه این حال برایشان ناراحت کننده است، نمی توان حکم کرد که مورد غضب خدا واقع شده اند و درست به همین دلیل هم نمی توان فهمید که مورد مهر خدای متعال

ص: 230

هستند. اینکه مورد مهر یا قهر خدایند، دلیل دیگری می خواهد و صرف حال ایشان نشانه ای برای هیچ یک نیست.

با این توضیحات مغالطه ای که در داستان مولوی وجود دارد، روشن می شود. در این داستان فرض مسلّم دانسته شده که خداوند با آدمیان همیشه سر مهر و رحمت دارد و هیچ گاه بر آنان غضب نمی کند. لذاست که وقتی کسانی در حال غرق شدن مشاهده می شوند، حکم قطعی شده که غرق شدنشان مقتضای مهربانی خدا با ایشان است و رقّت نکردن خدا به حال آنان ذرّه ای از مهربانی او نمی کاهد. دلیل این فرض چیست؟ آیا امکان ندارد که غرق شدن، عذاب خدا و مقتضای غضب او بر آنان باشد؟ اگر صرف ناراحتی آنان دلیل بر مغضوب بودنشان نیست، دلیل بر مرحوم بودنشان هم نیست. پس به چه دلیل مسلّم فرض شده که خدا در حقّ آنانی که غرق می شوند، مهربانی می کند؟ بله می توان فرض کرد که کسانی مورد مهر الهی قرار بگیرند ولی تحمّل آن برایشان سخت و ناگوار باشد، امّا این فرض در عالم ما انسانها هم وجود دارد (مثال طبیب و تجویز داروی تلخ برای بیمار از روی مهربانی). در این صورت رحم و مهر خدا با بندگان معنای متباینی با آنچه در میان انسان هاست پیدا نمی کند (البتّه از این سخن به هیچ وجه تشبیه خدا با خلق لازم نمی آید). بنابراین به چه دلیل ادّعا شده است که: رحم اولیای خدا از جنس رحمی که مردم دارند نیست... بلکه... مهر و قهرشان مانند خدا شده است!

گوینده این سخن هیچ تلقّی صحیحی از عدل، فضل، مهر و قهر الهی ندارد. اگر معانی درست این اصطلاحات را از کتاب خدا و سنّت معصومان علیهم السلام دریافته بود، در تحلیل داستان ساختگی مولوی، اوّلاً مهربانی خدا را در حقّ آن غرق شدگان مسلّم نمی پنداشت و ثانیاً در فرض مورد مهر قرار گرفتن آنان، مهربانی اولیای خدا را چیزی متفاوت از مهر انسانها به یکدیگر نمی دانست.

نتیجه همه مباحث گذشته - که با ذکر آیات و روایات اثبات شد - این است که ما بندگان به امر خداوند موظّفیم که در هنگام بلا و گرفتاری برای عافیت خود و

ص: 231

عزیزانمان دعا کنیم و رفع بلا را از خداوند طلب نماییم. روشن است که با توجّه به رعایت نحوه صحیح دعا کردن - که از احادیث اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود - می توانیم مطمئن باشیم که دعای ما برای رفع بلا به ضرر و شرّ ما نیست. بنابراین اگر بدانیم که چگونه باید برای عافیت خود دعا کنیم، هیچ گاه با دعایمان خود را در معرض غضب الهی قرار نمی دهیم و در نتیجه همیشه دعا باعث تقرّب ما به خداوند می شود، نه دوری از او و رفتن به سوی غضب او (دقّت شود).

علّت و راز مطلب در این است که ملاک تقرّب به خداوند، عمل کردن به رضای او و معیار دوری از خدا، مخالفت با خشنودی اوست. حال ممکن است عمل به آنچه مورد رضای خداست، برای ما رنج و ناراحتی داشته یا اینکه خوشایند و موافق میل ما باشد. در مورد مخالفت با امر خدا نیز چنین است، ممکن است ناراحت کننده باشد یا باعث خوشی گردد. پس آنچه ملاک تقرّب به سوی خداست، نه خوشی است و نه ناراحتی، بلکه فقط و فقط عمل مطابق رضای خداوند معیار است و بس. با این ترتیب اگر برای ما روشن شود که دعا کردن برای عافیت در حال بلا و گرفتاری مطابق رضای خداست، می توانیم مطمئن شویم که همواره این دعا موجب تقرّب ما به خداوند می شود و هیچ گاه با این کار مورد غضب خدا قرار نخواهیم گرفت و از او دور نمی شویم. بنابراین اگر خود یا دیگران را در حال بلا و سختی ببینیم، وظیفه مورد رضای خداوند برای ما اینست که برای «عافیت» خود یا آنها دعا کنیم، دیگر فرقی نمی کند که آن بلا و سختی نتیجه مهر خدا باشد یا قهر او. ما به طور عادی نمی توانیم پشت پرده را ببینیم، لذا از عدل یا فضل خدا در مورد بلا دیدگان مطّلع نیستیم. با این همه وظیفه ما درخواست عافیت است که این دعا در حقیقت درخواست رحمت از خداست. کاری هم به نتیجه دعا نداریم، چون به هر شکل که دعایمان مستجاب شود، گرفتار قهر و غضب خداوند نخواهیم شد.

ص: 232

جلد 2

بخش دوم: دعا در حقّ حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف

اشاره

ص: 1

پس از بیان کلّیّاتی درباره دعا (جایگاه اعتقادی- آثار و نتایج - اجابت و کیفیّت آن) و نیز عدم منافات آن با رضا به قضای الهی اکنون در بخش دوم کتاب می خواهیم در خصوص دعا برای وجود مقدّس امام زمان علیه السلام مباحثی را طرح کنیم. البتّه هدف اصلی کتاب همین موضوع بوده است و آنچه در بخش اول گذشت نیز به همین بهانه طرح گردید.

ص: 2

فصل 1- انگیزه ها و محتوای دعا برای امام زمان علیه السّلام

اشاره

اوّلین بحثی که درباره دعا در حقّ امام زمان علیه السلام مطرح می شود، انگیزه های این دعاست. ابتدا انگیزه های مختلفی که برای دعا در حقّ دیگری وجود دارد را معرّفی می کنیم و سپس یک یک آنها را در مورد مولای از یاد رفته مان تطبیق می دهیم.(1)

به طور معمول دعای انسان در حقّ دیگری 5 انگیزه می تواند داشته باشد:

انگیزه های دعا برای دیگری

1- شفقت و رحمت: دعا از روی دلسوزی و ترحّم مثل دعای پدر و مادر در حقّ فرزند و دعای برادر در حقّ برادر می باشد. همچنین است دعای فرشتگان برای زائران قبر سیّدالشّهداء علیه السلام.

2- تلافی کردن احسان: دعا برای کسی که به انسان نیکی نموده یا یک بدی را از او دفع کرده، از این قبیل است. همچنین دعای شاگرد در حقّ معلّم و امثال آن. به طور کلّی وقتی کسی به انسان احسانی می کند، یکی از مراتب شکرگزاری از آن احسان کننده، دعای خیر در حقّ اوست. نیز اگر کسی انسان را از یک گرفتاری نجات دهد یا از1.

ص: 3


1- در این قسمت از مطالبی که در کتاب گرانقدر «مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم علیه السلام» آمده کمال استفاده را می نماییم، ج1، ص449 تا 451.

رسیدن شرّی به او جلوگیری نماید، آن فرد عاقل فطرتاً خود را مدیون او دانسته و برایش دعا می کند. معلّم هم چون به شاگردانش احسان کرده، آنها برای تلافی کردن خیر او برایش دعا می نمایند.

3- چشم دوختن به احسان: گاهی انسان به امید اینکه خیری از دیگری به او برسد، برایش دعا می کند. انگیزه دوم این بود که احسانی صورت گرفته و انسان برای تلافی آن برای احسان کننده دعا می کند، ولی سومی این است که هنوز احسانی صورت نگرفته و دعا به انگیزه چشم دوختن به احسان دیگری است. مثال این قسم دعایی است که فقرا و مستمندان برای جلب کمک دیگران در حقّ آنان می کنند. گاهی فقیر وقتی می خواهد کسی را به صدقه دادن تحریک و ترغیب نماید، درباره او دعاهای خیر می کند، مثلاً «خدا خیرت بدهد، خدا سایه ات را از سر خانواده ات کم نکند، خدا عمرت بدهد و ...» اینها دعاهای رجا است، یعنی چون امید دارد که به او احسانی شود، چنین دعاهایی می کند. اگر امید نداشت، دعا هم نمی کرد. این دعاها را می کند تا مورد ترحّم کسی که در حقّش دعا کرده، قرار بگیرد.

4- بزرگداشت و اظهار تواضع: دعایی که در حقّ بزرگان و اشراف و علمای بزرگ می شود، می تواند به این انگیزه باشد. خود دعا کردن در این موارد مصداق تعظیم و بزرگداشت کسانی است که در حقّشان دعا می شود. حتّی در مواردی که چنین بزرگداشتی توقّع می رود، کوتاهی کردن در دعا می تواند موجب هتک حرمت و توهین به آن بزرگان شود. به عنوان مثال در مجلسی که برخی از علمای بزرگ حاضر هستند، تعظیم و تکریم ایشان به وسیله سخنران بجا و بلکه لازم است. کوتاهی کردن در این امر مصداق بی احترامی و بی اعتنایی به ایشان می باشد.

این چهار انگیزه را مرحوم صاحب مکیال المکارم به مناسبت بحثی که درباره «تواضع» داشته اند، طرح کرده اند. ما می توانیم یک انگیزه دیگر را به اینها اضافه کنیم:

5- پاسخ به التماس دعا: گاهی انگیزه انسان برای دعا در حقّ دیگری التماس

ص: 4

دعای او به انسان است. وقتی مؤمنی از انسان می خواهد که برایش دعا کند، وظیفه برادری ایمانی حکم می کند که به درخواست او پاسخ مثبت داده شود. لذا اگر هیچ یک از انگیزه های قبلی هم نباشد، التماس دعای شخص برای اینکه دیگران دعایش کنند، کافی است.

این پنج انگیزه ممکن است به تنهایی یا با هم، مؤثّر در دعای انسان باشند. گاهی فقط یکی از آنها هست و گاهی بیشتر. مثلاً اگر فرزندی به پدر یا مادرش احسان نماید، دعای آنها در حقّ او هم به انگیزه اوّل است و هم دوم. هم از روی شفقت و رحمت است و هم تلافی کردن احسان. اگر فرزند به والدین خود التماس دعا گفته باشد، انگیزه پنجم هم در دعای آنها مؤثّر خواهد بود. به همین ترتیب ممکن است دو انگیزه دیگر هم در همین مورد وجود داشته باشد و به این ترتیب جمع بین همه آنها یا برخی از آنها در یک مورد خاص امکان پذیر است. البتّه ناگفته نماند که ما دلیلی برای منحصر کردن انگیزه های دعا در این پنج عنوان نداریم. ممکن است برخی انگیزه های دیگر هم در دعای انسان مؤثّر باشد ولی شاید بتوان گفت که مهم ترین انگیزه های دعاها همین ها هستند. حال که اهمّ این انگیزه ها بیان شد، باید ببینیم کدام یک از آنها بر دعای انسان در حقّ امام زمانش تطبیق می نماید.

1- دعای شفقت و رحمت برای امام زمان علیه السلام

اوّلین انگیزه، شفقت و رحمت دعاکننده است که در مورد دعا در حقّ امام زمان علیه السلام هم مصداق پیدا می کند. به تعبیر مؤلّف کتاب مکیال المکارم همه موجبات رحمت و شفقت نسبت به حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) در وجود مقدّس ایشان جمع شده است. آنگاه برخی از آنها را که هرکدام می تواند مستقلّاً انگیزه دعا برای ایشان باشد، را ذکر می فرماید که مجموع آنها دوازده عنوان می شود:

1- پدر حقیقی بودن برای اهل ایمان: انسان برای پدرش از سر شفقت و رحمت دعای خیر می کند. اگر پدری خود اهل دلسوزی و شفقت بر فرزندانش باشد، این انگیزه برای فرزند قوی تر و شدیدتر می شود. به فرموده امام هشتم علیه السلام وجود مقدّس امام

ص: 5

زمان علیه السلام «الوالد الشّفیق»(1) برای همه اهل ایمان هستند. پس این انگیزه در خصوص دعای مؤمنان برای پدر حقیقی خود، بسیار قوی و عمیق است.

2- برادر واقعی بودن برای اهل ایمان: هر انسانی هرچند بی ایمان به طور طبیعی و فطری برای برادرش از سر شفقت و حمایت کننده از او، این انگیزه برای دعا در حقّ او پررنگ تر خواهد شد. امام رضا علیه السلام در ادامه فرمایش خود که امام علیه السلام را معرّفی می کنند، فرموده اند: «و الأخ الشّقیق»(2). «شقیق» یعنی نصف شده و منظور برادری است که گویی نیمه دیگر برادرش است. دو برادری که چنان به فکر یکدیگر و دلسوز هم هستند که هیچ گاه چیزی را منحصراً برای خود نمی خواهند، بلکه در همه امور مساوی اند؛ گویی دو نیمه از یک چیز هستند. آری امام عصر علیه السلام چنین برادری برای اهل ایمان هستند، پس جا دارد که مؤمنان برای ایشان از روی شفقت و رحمت به صورت جدّی دعا نمایند.

3- غربت و کم بودن یاران: اگر کسی غریب و بی کس باشد و چنانچه شایسته اوست، مورد توجّه و مراجعه و یاد کردن و ... قرار نگیرد، انسان در حقّش دلسوزی و ترحّم می کند و برایش دعا می نماید. به نظر می رسد که اگر به معانی «غربت» آگاه باشیم، کسی را در روی زمین غریب تر از امام زمانمان پیدا نمی کنیم.(3)

4- غیبت و دوری از دوستان و سرزمین: امام عصر علیه السلام در زمان غیبت از جمع دوستان و سرزمین مورد علاقه خود دور هستند. کسی که جایگاهش در همه عالم منحصر به فرد است، از اینکه در میان دوستداران خود حاضر باشد و چون دیگران در خانه و سرزمین محبوب خویش آشکارا زندگی نماید، محروم است و به خاطر رضای خداوند این عزلت و تنهایی را تحمّل می فرماید. آیا این شرایط شفقت و رحمت انساند.

ص: 6


1- اصول کافی، کتاب الحجّه، بابٌ نادرٌ جامعٌ فی فضل الامام و صفاته، ح1.
2- همان.
3- معانی مختلف «غربت» و اثبات غربت امام عصر علیه السلام به همه معانی آن را می توانید در کتاب «آفتاب در غربت» مطالعه فرمایید.

را برنمی انگیزد که برای چنین بزرگواری به پیشگاه الهی دعا کند؟

5- مظلوم بودن به خاطر غصب شدن حقوقش: حقوق امام عصر علیه السلام همچون اجداد بزرگوارشان غصب شده و ستمگران عالم، ایشان را از بسیاری از حقوقشان محروم داشته اند. این ویژگی هم موجب شفقت انسان بر ایشان می شود که دست به دعا بلند کند و از خدای منّان یاری این بزرگ ترین مظلوم عالم را طلب نماید.

6- مظلوم بودن به علّت اینکه پدر و اجداد و ارحام و نزدیکانش به شهادت رسیده و ایشان خونخواه همه آنها هستند: این جهت دیگری از مظلومیّت مولا و سرور ماست که پدرانشان و نزدیکانشان توسّط ظالمان به ناحق کشته شده اند و منتقم خون های همه آنها، امام زمان علیه السلام ما هستند، ولی هنوز زمان آن فرا نرسیده و اجازه این خونخواهی به ایشان داده نشده است. همین امر موجب دلسوزی و رقّت بر حال این بزرگوار است که می تواند انگیزه دعا در حقّ ایشان باشد.

7- ایمان: مؤمن بودن امام زمان علیه السلام کفایت می کندکه انسان بر حال ایشان شفقت و رحمت آورد و هر مؤمنی بر سایر اهل ایمان این حق را دارد که برایش دلسوزی کنند و به فکر حال و وضع او باشند. هرچه درجه ایمانی شخص بالاتر باشد، حقّ او بر دیگران بیشتر خواهد بود. آیا کسی را در رتبه ایمانی امام علیه السلام سراغ داریم؟

8- زیادی دشمنان و ناتوانی دوستان ایشان: همه ستمگران عالم و پیروان آنها اعمّ از مسلمان و غیر مسلمان به خصوص کسانی که به نام اسلام و قرآن با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و شخص امام زمان علیه اسلام دشمن هستند، متأسّفانه همیشه تعداد زیادی داشته اند و در مقابل، دوستان حضرت و کسانی که با حقوق ایشان به خوبی آشنا هستند، نسبت به گروه اوّل تعدادشان بسیار کمتر بوده است. آیا حال کسی که دشمنانش زیاد و دوستانش کم و ناتوان هستند موجب شفقت و رحمت نیست؟

9- گرفتاری و همّ و غمّ زیاد ایشان به خاطر آنچه در زمان غیبت بر دوستان و شیعیان ایشان وارد می شود: از چند جهت می توان یقین کرد که امام زمان علیه السلام به خاطر مصیبت های شیعیان خود، زیاد غم و غصّه می خورند: یکی از جهات، ایمان ایشان

ص: 7

است. هرکس ایمانش بالاتر باشد، غم و غصّه اش به خاطر وقوع معصیت بیشتر است، به خصوص اگر دوستان و پیروان خود را مبتلا به گناه ببیند. جهت دیگر، پدر بودن ایشان است که وقتی فرزندان خود را گرفتار می بیند، نمی تواند بی تفاوت باشد بلکه بیش از خود فرزند ناراحت و غمناک می شود. جهت دیگر، امام بودن ایشان است که خود را مسئول هدایت و دستگیری خلق می داند و وقتی مشاهده می کند که همین خلق محتاج و گرفتار چگونه از سفینه نجات و باب هدایت الهی اعراض می کنند، چقدر اندوهگین می شود؟ و بسیاری جهات دیگر در این امر مدخلیّت دارد که این جا مجال طرح آنها نیست ولی با کمال تأسّف باید بگوییم اگر همه غم و غصّه های اهل ایمان را که به خاطر ایمان و غیرت دینی خود متحمّل می شوند، روی هم بریزیم، به اندازه ناراحتی و غم مولایمان نمی شود. حال در نظر بگیرید که این یگانه دوران و نادره روزگار، چندین و چند سال و بلکه چندین قرن است که چنین غم هایی را در سینه دارد. قطعاً کمّ و کیف آن برای هیچ یک از ما قابل درک و تصوّر هم نیست.(1) امّا همین قدر هست که دل های ما را به درد آورد و رحمت و شفقت ما را برانگیزد که برای رفع این غم و غصّه ها به پیشگاه خداوند دعا کنیم. اگر دعای ما ذرّه ای از ناراحتی های ایشان بکاهد، عبادت بسیار بزرگی انجام داده ایم.

نویسنده رو سیاه این سطور واقعاً در خود احساس خجالت و شرمندگی می کند که مبادا اعمال و رفتارش موجب ازدیاد غم و غصّه های امام عصر علیه السلام بوده باشد. و اگر چنین بوده است، باید ابتدا از وجود مقدّس آن عزیز به خاطر ایذاء ایشان عذرخواهی کند و با توبه واقعی خود، موجبات رفع همّ و غمّ ایشان را فراهم آورد. آنگاه از دیگران بخواهد که برای تسکین آلام و غم های آن سرور دعا کنند.

10- طولانی بودن زمان گرفتاری ایشان: هرچه مدّت زمان گرفتاری مؤمنی بیشتر باشد، دلسوزی و رقّت انسان بر حال او بیشتر می شود. آیا با توجّه به حجم عظیمد.

ص: 8


1- گوشه ای از گرفتاری های امام عصر علیه السلام به خاطر شیعیانشان را می توانید در کتاب «سلوک منتظران» بخش 2، فصل 2 ملاحظه فرمایید.

گرفتاری های حضرت، کس دیگری را سراغ داریم که تاکنون نزدیک به دوازده قرن متحمّل اینها بوده باشد؟

11- ناشناخته بودن منزلت ایشان بین مردم و منحرف بودن آنها از مسیر آن حضرت: یکی از وجوه غربت عزیز و سرور ما این است که قدر و منزلت ایشان حتّی در میان دوستانش ناشناخته مانده است. متأسّفانه انحرافات عقیدتی زیادی در شناخت صحیح امام علیه السلام در میان شیعیان وجود دارد که همین انسان مؤمن را به حال شفقت و ترحّم بر حال امام ناشناخته اش درمی آورد.

12- کوتاهی کردن مؤمنان به ایشان در پیروی و خدمتگزاری به آن حضرت: قطعاً انتظاری که حضرت بقیّه الله ارواحنا فداه از معتقدین به خود دارند، این است که فقط در ایّام نیمه شعبان به شرکت در جشن میلاد یا پخش گل و شیرینی اکتفا نکنند، بلکه باید اعمال و رفتارشان گویای اقتدا به آن حضرت باشد. متأسّفانه همان درصد بسیار کمی از مسلمانان که با امام زمان خود آشنا هستند و حدّاقلّ لازم از معرفت ایشان را دارند، در عمل، بسیار بسیار از آنچه باید باشند دورند و گاهی حتّی در مراسم جشن مربوط به امام زمان علیه السلام، کارهایی می کنند که قطعاً و یقیناً دل مقدّس ایشان را به درد می آورد. چه رسد به اینکه در خدمت به آن حضرت بخواهند حقّ ایشان را ادا نمایند. نویسنده خود را بیش از هرکس در این زمینه شرمنده و مقصّر می بیند و از آن مولای عزیز می خواهد که با بزرگواری از سر تقصیراتش بگذرد و اجازه خدمت خالصانه به محضرش را برای او و سایر دوستان خود صادر فرماید.

این دوازده عنوان را نویسنده فقیه مکیال المکارم در توضیح موجبات شفقت و رحمت بر امام عصر علیه السلام مطرح کرده و سپس افزوده اند که اگر کسی در احوال آن امام بزرگوار تأمّل کافی کند، بسیاری جهات دیگر از همین قبیل را پیدا می کند که باید بر این وجوه بیفزاید. ما عرض می کنیم که توجّه و تفطّن به این امور شایستگی و لیاقت و معرفت عمیقی لازم دارد که در میان عالمان هم به ندرت پیدا می شود، چه رسد به افراد جاهلی چون حقیر که اگر تذکّرات امثال صاحب مکیال نبود، هرگز به این امر توجّه نداشتم و حالا هم که نوشته هایش هست یا به آنها مراجعه نمی کنم و یا اگر هم

ص: 9

می خوانم و می فهمم، چنان که باید حقّش را ادا نمی کنم. خداوند می تواند با کسانی همچون مرحوم میرزا محمّد تقی اصفهانی (نویسنده مکیال المکارم) بر ما احتجاج نماید و راه هرگونه عذر آوردن در تقسیر را بر ما ببندد.

در پایان این قسمت فرموده اند که اگر مؤمنی با هر یک از این انگیزه ها، برای امامش با اخلاص دعا کند، فوائدی که در هر یک از این دوازده عنوان اشاره شد را درک خواهد کرد. مثلاً اگر به انگیزه جهت اوّل (پدر حقیقی بودن امام زمان علیه السلام) برای ایشان دعا کند، ثواب نیکی کردن به پدر را می برد. اگر جهت دوم (برادر واقعی بودن امام علیه السلام) انگیزه دعا را در او به وجود آورد، ثواب رعایت حقّ برادر را در راه خدا می برد و همچنین ثواب یاری رساندن به غریب و مظلوم و نصرت مؤمن واقعی و رفع گرفتاری از گرفتار و غمگین و ... .

تذکّر این نکته هم لازم است که دعا به انگیزه هرکدام از این وجوه، فوائد و آثار ارزنده زیادی دارد و اگر همه اینها با هم جمع شوند، برکات فوق العاده ای خواهند داشت که قلم، توان بیان آنها را ندارد؛ فقط باید از خدا خواست که معرفت شایسته برای ایجاد همه این انگیزه ها را به انسان عنایت کند که در این صورت حال و هوا و فکر و ذکر انسان در همه لحظات زندگی اش بودن امام زمان علیه السلام را می گیرد. رزقنا الله بفضله و کرمه.

2- دعا برای امام عصر علیه السلام به خاطر تلافی کردن احسان ایشان

دومین انگیزه دعا در حقّ دیگری، تلافی کردن احسان او به دعا کننده است. از این جهت هم می توان ضرورت دعا برای امام عصر علیه السلام را اثبات نمود. در این بحث هم از تذکّرات سازنده و ارزشمند صاحب کتاب مکیال المکارم استفاده می کنیم. اوّلین تذکّر این است که بدانیم همه نعمت هایی که در اختیارمان بوده است، هست و خواهد بود، به وساطت و برکت وجود آن امام همام علیه السلام است.(1) علاوه بر این ایشان انواع و اقسام احسان ها را در حقّ ما انجام می دهند. یکی از مصادیق آن، دعایی است که در حقّد.

ص: 10


1- توضیح این مطلب را می توانید در کتاب «آفتاب در غربت»، بخش دوم مطالعه فرمایید.

دوستان خود می کنند. خود ایشان در ضمن توقیعی که به مرحوم شیخ مفید - اعلی الله مقامه الشّریف - مرقوم فرموده اند، چنین آورده اند:

... یَعمِدُ بِکَیدِهِ اَهلَ الایمانِ ولا یَبلُغُ بِذلِکَ غَرَضَه مِنَ الظُّلمِ وَ العُدوانِ، لِأنّنا مِن وَراءِ حِفظِهِم بالدُّعاءِ الّذی لا یُحجَبُ عَن مَلِکِ الأرضِ و السَّماءِ فَلیَطمَثِنَّ بِذلِکَ مِن اَولِیاءِنا القُلُوبُ.(1)

... (آن منافق) با نیرنگ خود اهل ایمان را قصد می کند ولی به هدفش که ظلم و تجاوز است نمی رسد، زیرا ما در پی محافظت از آنانیم با دعایی که از پادشاه زمین و آسمان پوشیده نمی ماند، پس دل های دوستان ما بر این امر مطمئن باشد.

ایشان در نامه خود به جناب شیخ مفید از منافق پلیدی سخن گفته اند که از راه مکر و نیرنگ خواسته است که اهل ایمان را مورد ظلم و تجاوز خویش قرار دهد ولی امام علیه السلام اطمینان داده اند که او به هدفش نمی رسد و علّت ناکامی او را دعای خود در حقّ مؤمنان دانسته اند. همان دعایی که از خداوند آسمان و زمین پوشیده نمی ماند و قطعاً به هدف اجابت می رسد و سپس تأکید فرموده اند که مؤمنان باید به این امر اطمینان کامل داشته باشند.

حقیقتاً اگر دعاهای خیر آن عزیز غایب از نظر نبود، مؤمنان مورد تجاوز انواع دشمنان اعمّ از انس و جن قرار گرفته و نمی توانستند در دین و دنیای خود در عافیت به سر برند. البتّه این سخن معنایش این نیست که هیچ درد و بلا و مصیبتی گریبان گیر هیچ مؤمنی در هیچ زمانی نمی شود. این ادّعا قطعاً صحیح نیست و ما هم چنین ادّعایی نداریم. سنّت خدای متعال بر امتحان و ابتلای خلائق است به خصوص اهل ایمان که مطابق قرآن و احادیث بیشتر از هرکس مورد بلا و آزمایش الهی قرار می گیرند. این جا سخن در این است که اگر می بینیم بحمدالله مؤمنانی هستند که با وجود اینکه ناشکری و معصیت در بین ایشان کم نیست، می توانند ایمان و معرفت خود را حفظ کنند و به5.

ص: 11


1- احتجاج طبرسی، ج2، ص324 و 325.

طور نسبی در امنیّت و عافیت خوبی به سر ببرند، همین نعمت را به برکت دعاهای حضرت ولیّ عصر علیه السلام دارا هستند وگرنه، اگر قرار بود اهل ایمان به تناسب کوتاهی های خود، به گرفتاری و مصیبت مبتلا می شدند، آن وقت درصد زیادی از ایشان به بدبختی و فلاکت و بیچارگی دینی و دنیوی دچار می شدند. این عبارت از سخنان خود امام زمان علیه السلام است که در یکی از توقیعات شریف خود فرموده اند:

إنّا غَیرِ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکُم وَلا ناسینَ لِذِکرِکُم وَلَولا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُم اللَأواءُ أو اصطَلَکُمُ الاَاعداءُ.(1)

همانا ما در محافظت و توجّه به شما اهمال نمی کنیم و یاد (کردن) شما را فراموش نمی کنیم و اگر چنین نبود، بلاهای سخت بر سر شما فرود می آمد یا دشمنان شما را ریشه کن می کردند.

این جا به طور کلّی فرموده اند که اگر مراقبت و محافظت و توجّه این پدر عزیز امّت نبود، یا شیعیان به سختی های بزرگ گرفتار می شدند و یا دشمنان ریشه آنها برمی کندند. آری همین قدر امنیّت و سلامت و عافیت که برای شیعیان در زمان غیبت آقایشان در سطح دنیا وجود دارد، به برکت عنایات و توجّهات مولایشان می باشد. پس به امر خود آقا و امام علیه السلام باید مطمئن باشیم که دعاهای مستجاب ایشان بدرقه راهمان هست و این تنها یکی از احسان های آن عزیز در حقّ دوستانشان است.

یکی دیگر از مصادیق احسان ایشان، «حلم» آن حضرت نسبت به مؤمنان است. ما با خطاها و گناهان خود، اینقدر بی معرفتی و ناشکری می کنیم که جا دارد امام علیه السلام با ما قهر و بی اعتنایی کنند؛ امّا حلم و بردباری می ورزند و باز هم ما را تحویل می گیرند و از خودشان طردمان نمی کنند.

احسان دیگر آن بزرگوار، افاضات علمی به مؤمنان است. هم نعمت های مادّی و هم معنوی افاضه امام علیه السلام بر ماست و یکی از بزرگ ترین این نعمت ها، الطاف علمی ایشان است. باید یقین داشته باشیم که اگر علوم و معارف الهی و صحیحی به ما می رسد،3.

ص: 12


1- همان، ص323.

لطف امام عصر علیه السلام در حقّ ماست که جدّ شریفشان حضرت زین العابدین علیه السلام در تشریح این مطلب به ابوحمزه فرمودند:

... اِنَّ اللهَ یُقَسِّمُ فی ذلِکَ الوَقتِ اَرزاقَ العِبادِ وَ علی أیدینا یُجریها.(1)

... همانا خداوند در آن وقت (بین الطّلوعین) روزی های بندگان را تقسیم می کند و آنها را به دست ما جاری می سازد.

روزی هایی که به دست امام علیه السلام جاری می شود، هم مادّی است و هم معنوی و علوم و معارف نیز یکی از همین روزی هاست.

از دیگر مصادیق احسان امام علیه السلام به ما، شفاعت ایشان در حقّ ماست. این شفاعت فقط در قیامت نیست بلکه در دنیا هم وجود دارد و ما ایشان را برای حوائج مادّی و معنوی خود واسطه قرار می دهیم و به وساطت ایشان حاجت هایمان برآورده می شود.

این پنج مصداق احسان حضرت به ما (دعا، دفع دشمنان، حلم، افاضات علمی و شفاعت) فقط از باب نمونه ذکر شده وگرنه به تعبیر نویسنده کتاب مکیال المکارم، زبان از بیان همه احسان های ایشان عاجز و قلم از نوشتن آن قاصر می باشد. پس از تذکّر این الطاف باید به این دو آیه کریمه قرآن توجّه کنیم که:

هَل جَزاءُ الاِحسانِ الّا الاِحسانُ، فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ.(2)

آیا احسان جز با احسان تلافی می شود؟ پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید؟!

در کتاب مکیال المکارم پس از ذکر این آیات شریفه، تذکّرات بجایی آمده است که ما ترجمه آن را عیناً نقل می کنیم:

پس ای کسی که قدرت تلافی کردن نعمت های مولایت را - که آنچه آرزویت بوده به تو احسان فرموده - نداری، آیا قدرت این را هم نداری که لحظاتی از ساعات شب یا روزت را - که بدون اختیار تو می گذرد - به دعا برای1.

ص: 13


1- بصائر الدّرجات، جزء7، باب14، ح9.
2- الرّحمن/60 و 61.

صاحب الزّمان علیه السلام اختصاص بدهی؟ به همان کسی که انواع نعمت ها را عطایت کرده و به صورت های مختلفی که قابل شمارش و توصیف نیست، احسانت نموده است. بلکه در تمام عمرت آنچه به دست می آوری، نعمتی است از نعمت های خداوند که به واسطه ایشان به تو داده است.

این عبارات نشانگر کمال توجّه و قدرشناسی نویسنده آن است که این طور دلسوزانه فرد غافل از امام عصر علیه السلام را خطاب می کند و به او توجّه می دهد که بدان: اولاً توان تلافی کردن احسان های امامت را نداری، ثانیاً فراموشت نشود که روزی تمنّا می کردی که جزء دوستان و دلسوختگان آن حضرت باشی و در زمره دلدادگان به ایشان قرار بگیری، حال ببین که به لطف و عنایت خود آن بزرگوار لذّت محبّت و انس با ایشان را حس کرده ای و اگر قدر نعمت بدانی، معرفت و محبّت ایشان را با هیچ یک از نعمت های دنیوی تعویض نمی کنی. آیا این کم نعمتی است که همه آرزویت پذیرفته شدن خدمتگزاریت در درگاه ایشان است؟ آیا در خود لیاقت این همه نعمت را می دیدی؟ آیا عقلت به این گونه الطاف معنوی که اکنون نصیبت شده، می رسید؟ اینها و امثال اینها همه و همه به برکت مولایت به تو عطا شده است، آیا تلافی احسان های آن بزرگوار اقتضا نمی کند که در شبانه روز لحظاتی را به دعا کردن در حقّ این ولیّ نعمت هایت اختصاص دهی؟ آیا این مقدار قدرشناسی هم در وجودت نیست؟ این جاست که آن عارف واقعی به امام علیه السلام، از این همه ناسپاسی دوستانش به ستوه می آید و بر من غافل نهیب می زند و می فرماید:

پس چقدر جفاکاری! باز هم چقدر جفاکاری! اگر قلبت از آنچه به گوشت رساندیم، تکان نخورد و زبانت برای دعا در حقّ مولایت به حرکت درنیامد! از خواب لهو (سرگرمی) بیدار شو و بایست و آرزوهای طولانی واهی را از مقابل دیدگانت دور کن و بدان که پیشوا (آنکه جلوتر می رود) به اهل خود دروغ نمی گوید و وظیفه ما جز ابلاغ نیست.(1)

سفارشات مهمّی است از زبان کسی که به قول خودش جلو می رود و خاضعانه1.

ص: 14


1- ترجمه مکیال المکارم، ج1، ص451.

می گوید: آنکه پیشاپیش می رود، به اهل خود دروغ نمی گوید. یعنی آنها که خالصانه این نصیحت ها را می کنند، جز خیر اهل خود را نمی خواهند. ما هم باید باور کنیم که آنها که راه را بلد هستند با ما دروغ نمی گویند و صادقانه سخن می گویند.

3- دعا در حقّ امام عصر علیه السلام از روی امید به احسان ایشان

یکی از انگیزه های دعا در حقّ دیگری این است که به این وسیله توجّه و احسان او را به سوی خود جلب کنیم. مثالی که برای این نوع دعا بیان شد، فقیری است که به خاطر جلب صدقه دیگری در حقّش دعا می کند. واقعیّت این است که ما نسبت به امام عصر علیه السلام از هر گدایی محتاج تر هستیم. بنابراین کسی که ذرّه ای از الطاف بیکران حضرت را به دوستانش چشیده باشد، دیگر در خانه ایشان را رها نمی کند و با هر وسیله ای از جمله دعا در حقّ ایشان، خواهان جلب توجّه و تصدّق ایشان می گردد.

نکته لطیفی را مؤلّف کتاب ارزشمند «مکیال المکارم» در این باب تذکّر داده اند که شنیدنی است. می فرمایند:

دعای ما در حقّ امام عصر علیه السلام از باب هدیه ای است که یک شخص حقیر فقیر به یک پادشاه بزرگ گرانقدر تقدیم می کند و بدون شک این کار نشانگر نیاز این فقیر به عطا و پاداش آن سلطان بزرگ است و این عادتی است که بردگان نسبت به ارباب خود و هر فرد دانی نسبت به عالی دارد.(1)

در مقام تمثیل می توانیم موری را ذکر کنیم که در روز عید، ران ملخی را به حضرت سلیمان علیه السلام تقدیم کرد، سپس چون خودش می دانست که هدیه اش در مقایسه با سایر هدایا بی ارزش است، این عبارت را بر لب زمزمه می کرد:

اِنَّ الهَدایا عَلی مِقدارِ مُهدیها.(2)

همانا هدیه ها به قدر و منزلت هدیه کننده اش بستگی دارد.ن.

ص: 15


1- همان، ص299.
2- همان.

این جمله از جملات حکیمانه ای است که بنا به نقل، به زبان مورچه ای جاری شده و درس بزرگی است برای کسانی که می خواهند به طریقی ارادت و محبّت خود را به مولایشان عرضه بدارند.

آری دعا در حقّ امام زمان علیه السلام توفیقی است برای شخص دعاکننده و نشانه احتیاج اوست به کرم و لطف مولایش. کسی که چشم به احسان آن کریم دوخته است، با دعاهای خود در حقّ آن بزرگورا می خواهد به ایشان عرض کند که: من هم جزء دوستداران و ارادتمندان شما هستم، بنابراین بی لیاقتی من باعث نشود تا از لطف و کرم خویش دورم کنید. می گویند وقتی حضرت یوسف صدّیق علیه السلام را برای فروختن به بازار بردگان آوردند، هرکس به اندازه وسع و توانایی خود طالب خرید ایشان بود. پیرزنی را دیدند که با یک کلاف نخ در آنجا حضور دارد. از او پرسیدند که برای چه آمده ای، گفت: برای خرید یوسف! گفتند: با چه چیزی می خواهی او را بخری؟ گفت: با این کلاف نخ! گفتند: مگر با این کلاف یوسف را به تو می دهند؟ گفت: می دانم نمی دهند امّا می خواهم وقتی خریداران یوسف را می شمرند، مرا هم جزء آنان به حساب آورند!!

این داستان هرچند که مدرک و منبعی موثّقی ندارد ولی آموزه خوبی برای دوستداران مهدی عالم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) می باشد. چه درس زیبایی آن پیرزن به همه ما داده است. حقیقت این است که ما چیزی نداریم که بتوانیم به خاطر آن لیاقت دوستی و خدمتگزاری امام عصر علیه السلام را داشته باشیم. دست ما از آن کلاف نخ هم تهی است. حسن آن پیرزن در این بود که خود و بضاعت مزجاتش را کمتر از این می دید که در خور آقایی همچون یوسف علیه السلام باشد، ما هم باید باور داشته باشیم که هرچند گاه گاهی به عرض خدمتی به محضر مولایمان سعادتمند شده ایم، امّا اینها لیاقت و استحقاق نمی آورد که مورد توجّه آن بزرگ قرار گیریم، هرچه هست لطف و کرم ایشان است و از جانب ما جز کوتاهی و عرض تقصیر، هیچ نه!

امّا دعای ما در حق آن بزرگوار به هیچ وجه قابل ایشان نیست و به قدر و اندازه ناچیز خودمان است. ما با دعای خود در حقّ اماممان می خواهیم بگوییم: در زمانی که بسیاری از مسلمانان و حتّی شیعیان ولیّ نعمت خود را فراموش کردند و با پنهانی اش،

ص: 16

خودش را هم کنار گذاشتند و از یاد بردند، ما جزء کسانی نبودیم که به این مقدار کفران نعمت کنیم ولذا چشم به کرم و احسان مولایمان دوخته ایم تا با لطفش - نه به خاطر استحقاق ما که استحقاقی در کار نیست - ما را جزء خریدارانش بپذیرد و از درگاهش مردودمان نکند.

4- دعا برای امام زمان علیه السلام به انگیزه تعظیم و تجلیل ایشان

اگر هیچ یک از انگیزه های قبلی برای دعا در حقّ امام زمان علیه السلام نباشد، صرف تعظیم و بزرگداشت ایشان ایجاب می کند که برایشان دعا کنیم. قطعاً تجلیل از این بزرگوار از بهترین مصادیق عبادت و بندگی خدا شمرده می شود. در این جا هم مرحوم صاحب مکیال تذکّرات مفید و سازنده ای داده اند، می فرمایند:

آیا کسی را می شناسی که قدر و منزلتش از ایشان بالاتر و بلند مرتبه تر و کریم النّفس تر و بزرگوارتر و آبرومندتر و مسن تر و نَسَبَش شریف تر و مرتبه اش رفیع تر و برهان حقّانیّتش واضح تر و احسانش بیشتر و علمش برتر و حلمش عظیم تر و کمالاتش بیشتر و جلال و هیمنه اش بالاتر و زیباتر از مولایت صاحب الزّمان (عجّل الله تعالی فرجه و ظهوره) باشد؟

اگر کسی در پاسخ بگوید: آری (می شناسم)، می گویم: تو گمراه و احمق هستی و اگر بگوید: نه (نمی شناسم)، می گوید: «مالَکُم لا تَرجُونَ لِلّهِ وَقاراً»(1). چرا حرمت خداوند را نگه نمی دارید؟ مگر فرمایش پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را نشنیده ای که فرمود: از مصادیق بزرگداشت خدا، احترام گذاشتن به مسلمان سپید موست... پس اگر تجلیل بزرگترها و سنّ و سال داراهای مسلمان چنین فضیلتی دارد، پس چه کسی می تواند فضیلت عملی را بیان کند که با انجام آن تجلیل از بهترین مشایخ مسلمان و آقا و امام و عالم ترین ایشان حاصل می شود؟ همان بزرگواری که قلم از توصیف ایشان عاجز است و خداوند هر زمان بخواهد او را برای آشکار کردن عدل خود، ظاهر می فرماید.(2)1.

ص: 17


1- نوح/13.
2- ترجمه مکیال المکارم، ج1، ص451.

پس از بیان این تذکّرات، بحث زیبایی در کتاب «مکیال المکارم» مطرح شده که ما خلاصه و عصاره آن را در این جا می آوریم. محور بحث ایشان این است که همه عالم هستی محضر امام عصر علیه السلام است و همان طور که دعا برای بزرگان وقتی در محضر ایشان باشیم، مصداق بزرگداشت و اظهار فروتنی نسبت به آنان است، پس دعا در حقّ امام علیه السلام نیز از مصادیق تعظیم و تجلیل ایشان است. بنابراین مؤمن در هر مکان و موقعیّتی باید در انجام این امر مقدّس بکوشد.

ایشان برای اثبات اینکه همه اقطار عالم محضر امام زمان علیه السلام می باشد، احادیث متعدّدی را ذکر کرده اند تا اثبات کنند که هرچند ایشان از دیدگان مردم در ظاهر پنهان هستند ولی در دلهای ایشان حضور دارند و بر همه خلایق در هر جای عالم که باشند، شاهد و ناظر هستند. این مسأله در اعتقادات شیعه مسلّم و قطعی است و ما در این جا به ذکر دو حدیث اکتفا می کنیم.(1) حدیث اوّل از امام جعفر صادق علیه السلام است که فرمودند:

اِنَّ الدُّنیا تَمَثَّلَ لِلإمامِ فی فِلقَهِ الجَوزِ فما تَعَرَّضَ لِشَیءٍ مِنها وَ إنَّه لَیَتَناوَلُها مِن أَطرافِها کما یَتَناوَلُ اَحَدُکُم مِن فَوقِ مائِدَتِهِ ما یَشاءُ فلا یَعزُبُ عنه منها شَیءٌ.(2)

همانا دنیا برای امام علیه السلام در نصف گردو تمثّل یافت ولی متعرّض چیزی از آن نشد و او از این طرف و آن طرف دنیا برمی دارد، همان طور که یکی از شما از روی سفره اش آنچه را می خواهد، برمی گیرد. پس چیزی از آن (دنیا) از امام علیه السلام پوشیده نیست.

احاطه امام علیه السلام بر همه اطراف دنیا چنان است که از آن - همچون ما که از سفره غذا برمی داریم - هرچه می خواهد به سادگی برمی دارد و استفاده می کند.3.

ص: 18


1- دو حدیث دیگر در این باب در کتاب «معرفت امام عصر علیه السلام»، ص 414 و کتاب «سلوک منتظران»، ص90 آمده است.
2- بصائر الدّرجات، جزء8، باب14، ح3.

حدیث دوم از امام موسی بن جعفر علیهما السلام است که فرمودند:

إنَّما مَنزِلَهُ الاِمامِ فی الاَرضِ بِمَنزِلَهِ القَمَرِ فی السَّماءِ و فی مَوضِعِهِ هو مُطَّلِعٌ علی جَمیعِ الاَشیاءی کُلِّها.(1)

جز این نیست که جایگاه امام علیه السلام در زمین به منزله ماه در آسمان و او در جایگاه خود از همه اشیا مطلّع و آگاه است.

همان طور که ماه در آسمان در جایگاه بلندی است که بر همه زمین اشراف و آگاهی دارد، جایگاه امام علیه السلام نیز چنین است و از منظری بالا بر همه زمین می نگرد و احاطه دارد. با این ترتیب می توان پذیرفت که شرق و غرب عالم محضر امام عصر علیه السلام است و احاطه ایشان بر انسان ها و اعمالشان مسلّم و قطعی است. اگر کسی به این واقعیت یقین پیدا کند و با لطف و عنایت حضرت، وجدانی اش شود؛ آن گاه در او انگیزه تجلیل و بزرگداشت ایشان برای دعا در حقّشان ایجاد می شود و در حالی که خود را در محضر آن امام علیه السلام احساس می کند، در حقّش دعا می نماید.

انصافاً اگر انسان در حال زیارت امام زمان علیه السلام و دعای برای ایشان به این حقیقت توجّه کند که در حضور ایشان ایستاده و مشغول زیارت یا دعاست، معنویت و لذّت خاصّی در قلب خود احساس می کند و حال بهتری در دعا خواهد داشت. دعایی که در حضور یک بزرگی به قصد تجلیل و تعظیم از ایشان می شود، بسیار شیرین و دلنشین است و اگر این انگیزه با انگیزه های قبلی جمع شود، اتّصال روحی قوی تری در حال دعا پیدا می شود که خود زمینه استجابت آن را بیشتر فراهم می سازد.

5- دعا در حقّ ولیّ عصر علیه السلام در پاسخ به التماس دعای ایشان

یکی از انگیزه های دعا برای دیگری می تواند درخواست خود او باشد و این امر در مورد دعا برای حضرت ولیّ عصر علیه السلام صادق است. یکی از شواهد نقلی بر این مطلب را مرحوم شیخ صدوق به این صورت نقل فرموده که کسی از امام صادق علیه السلام سئوال می کند:8.

ص: 19


1- همان، جزء9، باب12، ح8.

شخصی در نماز واجب، خود را با تکلّف به گریه می آورد تا اینکه گریه اش می گیرد.

حضرت می فرمایند:

قُرَّهُ عَینٍ وَاللهِ وَ قال: اذا کانَ ذلِکَ فَاذکُرنی عِندَه.(1)

قسم به خدا چشم روشنایی است ... اگر چنین حالی پیدا شد، مرا در آن حالت یاد کن.

در بخش اوّل کتاب یکی از آداب دعا را «تباکی» دانستیم یعنی وقتی انسان به طور معمول گریه اش نمی گیرد با زحمت و تکلّف خود را به حال گریه درمی آورد، مثلاً با یاد کردن از مصیبت های شخصی خود. این کار نه تنها اشکالی ندارد بلکه مورد تأیید و تأکید اهل بیت علیهم السلام نیز هست. حال اگر این کار در ضمن خواندن نماز واجب باشد، به فرموده امام صادق علیه السلام باعث چشم روشنی است. شاهد بحث ما در حدیث فوق این است که امام علیه السلام پس از تأیید و تصویب کلّی «تباکی» در حال نماز واجب، به سئوال کننده فرمودند که اگر چنین حالی پیدا شد، در همان وقت ایشان را یاد کند و قطعاً یکی از آثار و نشانه های یاد کردن از امام علیه السلام دعا در حقّ ایشان می باشد. نتیجه ای که از حدیث شریف می گیریم این است که به قول مرحوم میرزا محمّد تقی اصفهانی، امر امام صادق علیه السلام به آن شخص به این جهت بوده که ایشان امام زمان او و صاحب حق بر او بودند، پس خوب است که هر مرد و زن مؤمنی به این امر نسبت به امام زمان خویش عمل نماید تا حقّ آن حضرت را با قلب و زبان خود ادا کرده باشد.(2)

ملاحظه می کنیم که امام معصوم علیه السلام خود از شیعه اش می خواهد که در حالات معنوی اش به یاد ایشان باشد. بنابراین خوب است که همه دوستان امام عصر علیه السلام به خواسته ایشان ترتیب اثر داده و در حالات خویش معنوی خود - به خصوص در ضمن نماز و بعد از آن- امامشان را یاد کنند و برای وجود مبارکشان دعا نمایند.8.

ص: 20


1- وسائل الشّیعه، ج4، ص1250، باب5، ح1.
2- مکیال المکارم، ج2، ص47، ذیل حدیث 1098.
برخی مضامین دعا برای امام عصر علیه السلام
اشاره

حال که اهمّ انگیزه های دعا برای امام عصر علیه السلام را شناختیم، خوب است در حدّ اشاره به محتوای دعا برای ایشان هم بپردازیم. آنچه در دعاهای مأثور (صادر شده از معصومین علیهم السلام) درباره امام زمان علیه السلام آمده، نشان می دهد که انواع دعا در حقّ ایشان با مضامین متنوّع و مختلف، مطلوب و محبوب خداوند است.

1- دعا برای دفع شرور از امام زمان علیه السلام

به عنوان نمونه می توانیم به دعایی که حضرت امام رضا علیه السلام به یونس بن عبدالرّحمن تعلیم کرده، اشاره کنیم. ایشان امر فرموده اند که این دعا در حق حضرت ولیّ عصر علیه السلام خوانده شود. ابتدای دعا با جمله «اللّهمَّ ادفَع عَن وَلیِّکَ وَ خَلیفَتِکَ...» آغاز می شود و مضامین آن متنوّع و متعدّد است. اوّلین درخواست، دفع شرور از وجود مقدّس آن امام عزیز است. «دفع» به این است که شرّی به ایشان نرسد و حضرتش از انواع و اقسام بلایا مصون و محفوظ بمانند.

2- دعا در جهت حفظ امام علیه السلام

در ادامه دعا به زبان دیگری برای ایشان طلب عافیت شده است. عبارت دعا این است:

وَاحفَظهُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ مِن خَلفِهِ وَ عَن یَمینِهِ وَ عَن شِمالِهِ وَ مِن فَوقِهِ وَ مِن تَحتِهِ... .

معنای این عبارت این است که خداوند امام علیه السلام را از پیش رو و پشت سر و راست و چپ و بالا و پایین حفظ فرماید. وقتی دعا می کنیم که ایشان از شش جانب در پناه خداوند حفظ شوند، در واقع سلامت و عافیت کامل حضرت را از گزند هر آفتی طلب می کنیم. این محافظت فقط شامل حفظ جسمانی و مادّی نیست بلکه شامل حفظ شئون معنوی و مقامات الهی ایشان هم می گردد. لذا چنین دعا می کنیم:

ص: 21

وَحفَظ فیه رَسُولَکَ وَ آباءَهُ أَئِمَّتَکَ وَ دَعائِمَ دینِکَ... .

مقصود از حفظ رسول گرامی صلّی الله علیه و آله و سلّم در وجود مقدّس امام عصر علیه السلام این است که ایشان وارث حقیقی و جامع همه کمالات پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و جانشینانش علیهم السلام هستند، بنابراین از خدا می خواهیم که شئون آن بزرگواران را در این تنها باقیمانده خاندان عصمت و طهارت حفظ فرماید. حفظ ایشان حفظ همه آنها و مقامات و کمالاتشان می باشد.

جنبه دیگری که در دعا برای حفظ آن حضرت می تواند مدّنظر باشد این است که خداوند وجود مقدّس حضرت بقیّه الله ارواحنا فداه را برای انجام رسالت بی نظیری که بر عهده اش گذاشته شده، حفظ فرماید. آنچه این آخرین وصیّ حضرت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم متحمّل شده و قرار است که با ظهور خود به طور کامل ادا نماید، مسئولیّت و رسالت بسیار بسیار بزرگی است که برای حسن انجام آن، عنایت خاصّ و ویژه الهی لازم است. از ما خداوند می خواهیم ایشان را برای تحمّل این بار سنگین در حال غیبت و ظهور حفظ فرماید. به دوش کشیدن ودایع بزرگ امامت، هم در زمان غیبت - که به امر خداوند بدون آشکار شدن علنی برای مردم است - بسیار سنگین می باشد و هم در هنگامه ظهور که امیدها و آرزوهای همه انبیا و اولیای الهی را از ابتدای خلقت حضرت آدم علیه السلام بر روی زمین محقّق خواهد فرمود و هر دوی اینها نیاز به حفظ و مراقبت ویژه خداوند از این تنها ولیّ حیّ خود دارد.

3- دعا برای دوستان و علیه دشمنان امام علیه السلام

فراز بعدی دعا مربوط به دوستان و دشمنان ایشان است. عرضه می داریم:

«وَ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ».

از خدا می خواهیم که با دوستان امام زمان علیه السلام دوستی و با دشمنان ایشان دشمنی کند. این درخواست، دعا در حقّ خود امام عصر علیه السلام هم هست. وقتی خداوند دوستان حضرت را دوست بدارد و آنها را در جهت پیشبرد اهداف مقدّس ولیّش یاری فرماید،

ص: 22

در حقیقت خود امام علیه السلام را یاری فرموده است و همچنین وقتی دشمنان حضرت را دشمن بدارد و آنان را خوار و ذلیل نماید، در واقع شرّ آنان را از وجود امام علیه السلام دور ساخته است.

4- دعا برای شادی امام علیه السلام به خاطر رعیّتش

یکی دیگر از فرازهای این دعای مبارک، عبارت زیبای ذیل است:

«اللّهُمَّ اَعطِهِ فی نَفسِهِ وَ اَهلِهِ و وُلدِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ اُمَّتِهِ وَ جَمیعِ رَعِیَّتِهِ ما تُقِرُّ بِهِ عَینَه وَ تَسُرُّ بِهِ نَفسَه».

یعنی خدایا در مورد خود وجود مقدّس امام علیه السلام و نزدیکان و فرزندان و نسل و امّت ایشان و نیز همه کسانی که رعیّت آن حضرت هستند، آن چیزهایی را که باعث چشم روشنی و شادمانی ایشان می گردد؛ به حضرتش عطا بفرما. انصافاً دعای جامع و زیبایی است؛ هم بهترین دعا در حقّ نزدیکان و فرزندان و امّت امام علیه السلام است و هم طلب یکی از بهترین خیرات برای خود آن عزیز. مانند این است که برای یک پدر دعا کنیم که خداوند در مورد فرزندش چیری را که باعث خوشحالی او می شود، به او عطا نماید. البتّه یک پدر معمولی ممکن است به چیزی برای فرزندش خوشحال شود که به صلاح او نباشد، ولی در مورد امام عصر علیه السلام چنین فرضی منتفی است. اگر ایشان به چیزی در مورد یکی از فرزندان و رعیّتش خوشحال شود، قطعاً آن چیز به خیر و صلاح فرزند هم هست. پس بهترین دعاها در حقّ امّت امام زمان علیه السلام همین دعاست که هم طلب خیر و صلاح برای آحاد امّت است و هم اجابت آن موجب خوشحالی و سرور امام علیه السلام می گردد.

در این گونه دعا کردن، مشخّص نمی کنیم که چه چیزی را برای امّت آن حضرت می خواهیم و چه بسا همین مشخّص نکردن، برای خودمان بهتر باشد، گاهی ممکن است از روی جهل و نادانی بر درخواست چیزی تأکید و اصرار بورزیم که به صلاح خودمان یا دیگران نباشد. ولی وقتی به طور مبهم و کلّی می خواهیم که خداوند آنچه

ص: 23

باعث سرور و شادمانی امام علیه السلام می شود، به امّت ایشان و با واسطه به خود ایشان عطا فرماید، در حقیقت از شرّ آنچه به صلاحمان نیست، در امان می مانیم.

5- دعا برای تعجیل فرج امام علیه السلام

در همین دعای شریف علاوه بر چهار عنوان گذشته، عبارات متعدّدی وجود دارد. که در هرکدام به زبانی تعجیل فرج امام عصر علیه السلام درخواست شده است. به عنوان نمونه:

اللّهمَّ... اَمِت بِهِ الجَورَ وَ اَظهِرِ بِهِ العَدلَ... وَ اَبِر بِهِ الکافِرینَ وَ جَمیعَ المُلحِدینَ فی مَشارِقِ الاَرضِ وَ مَغارِبِها وَ بَرِّها وَ بَحرِها وَ سَهلِها وَ جَبَلِها حَتّی لا تَدَعَ مِنهُم دَیّاراً ولا تُبقِیَ لَهُم آثاراً.(1)

وقتی از خداوند می خواهیم که به دست ایشان ظلم را بمیراند و عدل را آشکار فرماید یا اینکه کافران و ملحدان را در سراسر گیتی - اعم از خشکی و دریا و دشت و کوه - نابود و هلاک گرداند و اثری از هیچ یک از آنان باقی نگذارد، در واقع فرج نهایی و کامل امام زمان علیه السلام را درخواست کرده ایم. این دعا بالاترین و کامل ترین تقاضایی است که می توانیم در حقّ امام علیه السلام به درگاه ایزد منّان عرضه بداریم. اگر خداوند این دعا را مستجاب فرماید، همه دعاهای قبلی و بالاتر از آن، هم در حقّ خود ایشان و هم دوستانشان برآورده خواهد شد. بنابراین می توانیم جامع ترین و کامل ترین دعا را برای امام عصر علیه السلام، دعا برای تعجیل فرج ایشان بدانیم و به همین جهت بیشترین بحث خود را در فصول آینده کتاب بر محور همین دعا قرار دهیم.9.

ص: 24


1- جمال الاسبوع، ص307 تا 309.

فصل 2- ضرورت دعا برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام

اشاره

اوّلین بحث درباره دعا برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام توجّه به ضرورت آن است. این ضرورت را از دو جهت می توانیم اثبات کنیم: یکی برای رفع بلای غیبت امام علیه السلام، دوم از جهت امتثال امر ایشان به اکثار دعا برای تعجیل فرج.

الف- رفع بلای غیبت به وسیله دعا
تذکّر به بلا و مصیبت غیبت

در درجه اوّل باید به این واقعیّت تلخ اذعان کنیم که غیبت امام زمان علیه السلام از بلاها و گرفتاری هایی است که خداوند به وسیله آن مردم زمان غیبت را می آزماید. اگر بخواهیم از این امتحان موفّق و سربلند خارج شویم، قدم اوّل این است که درد و رنج این بلا و مصیبت را وجدان کنیم. کسی که به مصیبتی گرفتار می شود، اگر درد آن را احساس نکند، به فکر چاره نمی افتد و به دنبال یافتن راه نجات از آن نمی گردد. امّا هر قدر عمق مصیبت را بیشتر حسّ کند، تلاش بیشتری برای خلاصی از آن انجام می دهد و به هر وسیله ای که امید بخش رهایی از آن بلاست، متوسّل می شود. یکی از کارسازترین وسایل برای رفع گرفتاری ها دعاست و بنابراین قدم دوم - پس از وجدان درد غیبت امام عصر علیه السلام - روی آوردن به دعا برای رفع آن است.

در فصل پایانی از بخش گذشته هشدار نهیب گونه قرآن را نقل کردیم که فرمود:

ص: 25

قُل ما یَعبَؤُ بِکُم ربّی لَولا دُعاؤُکم.(1)

و فهمیدیم که تا دست به دعا بلند نکنیم و پایان غیبت امام عصر علیه السلام را از خداوند نخواهیم، مورد اعتنای او قرار نمی گیریم. همچنین دانستیم که یکی از حکمت های خداوند در گرفتار کردن بندگانش به بلاها و سختی ها این است که آنان به زاری و تضرّع در پیشگاه خدا بیفتند و اگر چنین نکنند، مورد مؤاخذه او قرار خواهند گرفت. کلام حقّ الهی را در این خصوص بار دیگر به گوش جان بشنویم که فرمود:

... فَأَخَذناهُم بِالبَأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُونَ* فَلَولا إذ جاءَهُم بَأسُنا تَضَرَّعُوا وَلکِن قَسَت قُلُوبُهم و زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ ما کانُوا یَعمَلُونَ.(2)

می بینیم با لحن بسیار شدید و تندی تضرّع نکردن امّت را در هنگام نزول بلا و گرفتاری مذمّت فرموده و آن را معلول قساوت قلب آنها و بازیچه شیطان شدنشان دانسته است. بنابراین جا دارد که به خود بگوییم: تاکنون برای رفع بلای غیبت امام زمان علیه السلام چقدر به پیشگاه خداوند تضرّع کرده ایم؟ آیا اصلاً چنین فکری به خاطرمان خطور کرده است؟ نکند مبتلا به سنگدلی و بازیچه شیطان شده باشیم؟ آیا باور کرده ایم که در صورت دعا نکردن برای تعجیل فرج امام علیه السلام خداوند هیچ اعتنایی به ما نخواهد فرمود؟

احساس نیاز به دعا برای تعجیل فرج

انسان اگر احساس نیاز به کاری نکند به آن روی نمی آورد و دعا کردن هم از این قاعده مستثنا نیست. اگر احساس نیاز به دعا نکنیم، یا اصلاً دعا نمی کنیم و یا به صورت تصنّعی و با تکلّف به آن رو می آوریم. احساس نیاز به دعا وقتی پیدا می شود که انسان سختی و شدّت بلا را بیشتر حس کند و این احساس هر قدر قوی تر شود، کمّ و کیف3.

ص: 26


1- فرقان/77.
2- انعام/42 و 43.

دعای انسان هم بهتر می شود، البتّه به شرطی که عقیده به کارگشایی و تأثیر دعا برای رفع بلا داشته باشد. پس اگر می خواهیم اهل دعا برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام شویم، باید اوّلاً درد غیبت ایشان را بچشیم و ثانیاً در تلاش برای رفع آن از طریق دعا احساس سستی نکنیم، به عبارت دیگر یقین داشته باشیم که با دعا به پیشگاه خدا و اهتمام و اصرار داشتن بر آن می توانیم افق طلوع فرج اماممان را مشاهده نماییم.

سستی نکردن در مورد این دعا

این جاست که باید هشدار و تذکّر امام هشتم علیه السلام را برای خود زنده کنیم که از قول جدّشان امام باقر علیه السلام نقل فرمودند:

لَیسَ اِذا ابتُلِیَ فَتَرَ.(1)

(مؤمن) وقتی گرفتار می شود، سست نمی گردد.

ایمان مؤمن اجازه نمی دهد که در وقت گرفتاری، سستی نشان دهد و برای رفع آن تلاش نکند. او می داند که گرفتاری ها زمینه امتحان الهی است و برای موفّقیّت در این امتحان باید به دعا روی آورد. این را هم می داند که نباید از دعا به پیشگاه خدا خسته و ملول شود، چون از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیده است که خداوند خسته و ملول نمی گردد مگر آنکه بنده اش چنین شود:

... فإذا فَتَحَ لِاَحَدِکُم بابَ دُعاءٍ فَلیَجهَد فإنّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَمَلُّ حَتّی تَمَلُّوا.(2)

به همین خاطر است که مؤمن در دعایش جدّ و جهد می کند تا حاجتش را که فرج مولایش امام عصر علیه السلام است، محقّق ببینید. پس تا وقتی به مطلوب خود نرسیده از دعا کردن و اعمال جهد در راه تحقّق آن کوتاهی نمی کند.ی.

ص: 27


1- بحارالانوار، ج93، ص367، ح1، به نقل از قرب الاسناد.
2- همان، ص364، ح8، به نقل از امالی طوسی.
اطمینان به نزدیک شدن ظهور

نکته دیگر اینکه: مطابق احادیثی که برخی از آنها در بخش اوّل کتاب گذشت، اگر انسان در هنگام بلا به فکر دعا بیفتد می تواند مطمئن شود که باب اجابت باز شده و رفع بلا نزدیک است و برعکس اگر از دعا کردن کوتاهی نماید، باید از طولانی شدن بلا بترسد. کلام نورانی امام هفتم علیه السلام در این باب چنین بود:

ما مِن بَلاءٍ یَنزِلُ علی عَبدٍ مُؤمِنٍ فَیُلهِمُهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ الّا کان کَشفُ ذلکَ البَلاءِ وَشیکاً وَ ما مِن بَلاءٍ یَنزِلُ عَلی عَبدٍ مُؤمِنٍ فَیُمسِکَ عَنِ الدُّعاءِ اِلّا کانَ ذلِکَ البَلاءُ طَویلاً فإذا نَزَلَ البَلاءُ فَعَلَیکُم بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(1)

طبق این فرمایش و امثال آن می توانیم از وضعیّت مؤمنان در ارتباط با بلای غیبت امام عصر علیه السلام به طولانی یا کوتاه بودن مدّت زمان آن پی ببریم. اگر دیدیم که اهل ایمان برای رفع آن به تکاپو افتاده و از جان و دل دست به دعا بلند می کنند، می توانیم به نزدیک بودن ظهور امام زمان علیه السلام دلگرم شویم و اگر مشاهده کردیم که عنایت کافی به دعا برای تعجیل فرج نمی شود، باید خود را برای طولانی تر شدن غیبت اماممان آماده نماییم. شاید در احادیث هیچ معیار دیگری که به این روشنی، طولانی یا کوتاه بودن زمان غیبت را مشخّص کند، به دست نداده باشند. خود امام صادق علیه السلام وقتی خواسته اند برای اصحاب خود این نکته را روشن نمایند، آن را به عنوان نشانه طولانی یا کوتاه بودن مدّت بلا، معرّفی فرمودند. ابتدا پرسیدند:

هَل تَعرِفُونَ طُولَ البَلاءِ مِن قَصرِهِ؟

و آنگاه در پاسخ به پرسش خود فرمودند:

هرگاه در هنگام بلا به کسی (از شما) الهام شد که دعا کند، بدانید که زمان آن بلا کوتاه است.(2)1.

ص: 28


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الهام الدّعاء، ح2.
2- همان، ح1.

پس ما از میزان اهتمام یا عدم اهتمام مؤمنان در دعا برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام می توانیم به زود یا دیر بودن آن پی ببریم. البتّه کاملاً توجّه داریم که مقصود در این جا دعا با حفظ همه شرایط اجابت و رفع همه موانع آن است وگرنه کثرت دعاهایی که به اجابت نمی رسند، ملاک قضاوت نیست.

یقین به اجابت دعای تعجیل فرج

یکی از مهم ترین شرایط برای اجابت دعا این است که انسان به تأثیر عمیق دعا در رفع بلا یقین داشته باشد و آن را به تعبیر امام صادق علیه السلام از سر نیزه تیزکاری تر بداند:

الدُّعاءُ اَنفَذُ مِنَ السِّنانِ الحَدیدِ.(1)

نیز از آن به عنوان سلاح انبیاء و سپر مؤمن یاد کرده اند.(2)

آیا ما در زمان غیبت مولایمان با چنین اعتقادی برای تعجیل فرج دعا می کنیم؟ آیا باور کرده ایم که دعاهای ما در جلو انداختن ظهور امام عصر علیه السلام از هر سلاح برنده ای کارسازتر است؟ اگر واقعاً چنین باوری وجود داشته باشد، نوع اهتمام و کمّ و کیف دعاهایمان با آنچه اکنون شاهد هستیم تفاوت جدّی خواهد کرد.

اعتقاد دیگری که تأثیر عمیقی در روی آوردن ما به دعای واقعی با همه شرایط لازمش دارد، این است که بدانیم با شروع و استمرار در دعا، خداوند جریان اجابت آن را به راه می اندازد و ما نباید از دعا کردن خسته و ملول شویم یا دچار «استعجال» گردیم. فراموش نکنیم فرمایش امام صادق علیه السلام را که فرمودند:

اِنَّ العَبدَ اِذا دَعا لَم یَزَلِ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی فی حاجَتِهِ مالَم یَستَعجِل.(3)

اگر این حدیث شریف و امثال آن را باور کرده باشیم، وقتی برای تعجیل فرج مولایمان دعا می کنیم، از صمیم جان معتقد می شویم که خداوند در کار اجابت1.

ص: 29


1- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب أنّ الدّعاءَ سلاح المؤمن، ح7.
2- همان، ح4و5.
3- اصول کافی، کتاب الدّعاء، باب الالحاح فی الدّعاء و التّلبّث، ح1.

دعایمان است و وقتی چنین باشد حال و هوا و جدّیّت دیگری برای دعا در انسان پیدا می شود.

احتمال دیگری که در اجابت همه دعاها وجود دارد، تأخیر آن از زمان مورد انتظار است. گاهی انسان دعایش مستجاب می شود ولی اثر آن را سال ها بعد می بیند. در بخش اوّل کتاب بیان کردیم که طبق احادیث، وقتی دعای حضرت نوح علیه السلام مستجاب شد، پنجاه سال بعد طوفان واقع گردید.(1) بنابراین ممکن است دعایی که الآن برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام می شود، مستجاب باشد ولی اثر اجابت آن سال ها بعد دیده شود. اگر انسان دعایش را مستجاب ببیند، با اعتقاد و عمق بیشتری به دعا کردن می پردازد.

یکی از آداب دعا - مطابق آنچه در احادیث آمده- یقین دعاکننده به اجابت آن است. رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

اُدعُوا اللهَ وَ اَنتُم مُوقِنُونَ بِالإجابَه.(2)

اگر انسان با علم و یقین به اجابت دعا کند، قطعاً طرز دعا کردنش با وقتی که امیدی یا اطمینانی به اجابت ندارد، تفاوت می کند. روشن است که یقین به اجابت خود عامل مؤثّری در اجابت دعاست. حال از خود بپرسیم: چند درصد از دعاهایی که برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام می شود، با یقین به اجابت آن است؟

تأثیر اعتقاد به خدایی بودن امر ظهور در کیفیّت دعا برای آن

متأسّفانه شاهدیم که بسیاری از شیعیان و دوستان امام عصر علیه السلام نه تنها یقین به اجابت دعا برای تعجیل فرج ایشان ندارند، بلکه در ذهن خود برای ظهور حضرت پیش شرط هایی را فرض گرفته اند که براساس آنها احتمال اجابت فوری دعای خود و دیگران را هم نمی دهند، چه رسد به اطمینان و یقین به اجابت. بنابراین لازم است بهی.

ص: 30


1- کمال الدّین، باب2، ح2.
2- بحارالانوار، ج93، ص305، ح1، به نقل از عدّه الدّاعی.

این حقیقت با همه وجود معتقد شده باشیم که فرج کلّی و نهایی امام زمان علیه السلام هیچ گونه پیش شرط بشری ندارد و زمینه و مقدّمه ای که ایجاد آن به دست بشر باشد، لازم ندارد. یعنی امر ظهور ایشان بیش از هر کار دیگری «خدایی» است نه «بشری». توضیح و اثبات این موضوع مهم در محلّ مناسب خود آمده است.(1)

ما انسان ها هرچه کاری خدایی تر باشد، برای تحقّق آن بیشتر روی دعا حساب می کنیم و از آنجا که ظهور امام زمان علیه السلام هیچ مقدّمه و پیش نیاز ضروری ندارد، بنابراین هیچ عاملی امید انسان را از اجابت دعا برای تعجیل فرج کمرنگ نمی کند. پس در این دعای خاص حال «انقطاع الی الله» می تواند بسیار زیاد باشد. این سخن هرگز به معنای کم اهمّیّت دانستن سایر وظایف دوستداران حضرت در زمان غیبت نیست، بلکه صرفاً برای بالا بردن اهتمام ایشان در وظیفه دعا برای تعجیل فرج است. تا این جا اشاره ای داشتیم به ضرورت دعا برای تعجیل فرج از جهت وظیفه ای که برای رفع بلا به طور کلّی به خصوص برای رفع بلا و مصیبت غیبت امام عصر علیه السلام داریم. امّا از جهت دیگری هم می توانیم این ضرورت را اثبات نماییم.

ب- امتثال امر امام علیه السلام به اکثار دعا

حضرت ائمّه اطهار علیهم السلام با لحن اکیدی به دعا برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام سفارش فرموده اند. ما در این جا صرفاً دستور خود امام عصر علیه السلام را نقل می کنیم و از آنچه پدران بزرگوار ایشان فرموده اند فعلاً صرف نظر می نماییم. عبارتی که در توقیع شریف ایشان آمده این است:

اَکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعجیلِ الفَرَجِ فإنّ ذلِکَ فَرَجُکُم.(2)

برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید زیرا آن فرج شماست.

این عبارتدر ضمن توقیع مفصّلی خطاب به اسحاق بن یعقوب صادر شده که4.

ص: 31


1- رجوع کنید به کتاب «راز پنهانی و رمز پیدایی» بخش سوم، فصل سوم.
2- کمال الدّین، باب 45، ح4 و احتجاج، ج2، ص284.

مرحوم شیخ صدوق با دو واسطه از او نقل فرموده است. واسطه اوّل جناب محمّدبن یعقوب کلینی است که اعتماد ایشان و سایر مشایخ امامیّه به اسحاق بن یعقوب خود دلیل جلالت قدر و وثاقت آن بزرگوار می باشد. علاوه بر اینکه در انتهای همین توقیع امام زمان علیه السلام بر او سلام داده اند.

معنای دقیق عبارت توقیع امام علیه السلام

عبارات خود توقیع نشان می دهد که منظور از کلمه «الفرج» در کلام حضرت، فرج نهایی و پایان یافتن غیبت ایشان است. امّا در اینکه مشارٌالیه کلمه «ذلک» چیست، سه احتمال وجود دارد:

احتمال اوّل: مراد از «ذلک»، فرج امام زمان علیه السلام باشد، یعنی کلمه «الفرج» در عبارت توقیع مشارٌالیه باشد. در این صورت معنای عبارت «فانّ ذلک فرجکم» چنین است: فرج امام عصر علیه السلام فرج شماست. این مطلب به عنوان علّت امر امام به دعا کردن (یاد زیاد دعا کردن) برای فرج ایشان ذکر شده و مُفاد آن این است که: برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید چون با فرج ایشان، فرج شما حاصل می شود. منظور این است که فرج همه اهل ایمان به فرج امام زمان علیه السلام محقّق و عملی خواهد شد و این مطلب حق و صحیحی است که احادیث متعدّدی آن را تأیید می کند.(1)

در این فرض دو احتمال در معنای کلّ عبارت وجود دارد: یکی اینکه جمله «فانّ ذلک فرجکم» علّت برای امر به اصل دعا کردن برای تعجیل فرج باشد و دوم آنکه این جمله علّت امر به زیاد دعا کردن برای تعجیل فرج باشد. در هر دو صورت مشارٌالیه کلمه «ذلک» فرج امام عصر علیه السلام است، هرچند که معنای کلّ عبارت با این دو احتمال متفاوت می شود.

احتمال دوم: مراد از «ذلک» دعا کردن باشد، یعنی کلمه «الدّعاء» در عبارت توقیعت.

ص: 32


1- به عنوان نمونه رجوع کنید به بحارالانوار، ج98، ص158 و 159، به نقل از اقبال الاعمال، توضیح این حدیث شریف در کتاب «معرفت امام عصر علیه السلام» ص402 آمده است.

مشارٌالیه باشد. در این صورت معنای جمله «فانّ ذلک فرجکم» این است: دعا کردن برای تعجیل فرج، فرج شماست.

احتمال سوم: مراد از «ذلک» زیاد دعا کردن باشد، یعنی معنای اکثار در دعا که از جمله «اکثر و الدّعاء» فهمیده می شود، مشارٌالیه باشد. در این فرض مرجع اسم اشاره، معنوی است نه لفظی و معنای جمله «فانّ ذلک فرجکم» چنین خواهد بود: زیاد دعا کردن برای تعجیل فرج، فرج شماست.

تفاوت سه احتمال با یکدیگر کاملاً روشن است و به نظر قاصر حقیر احتمال سوم ترجیح دارد چون «ذلک» اسم اشاره به بعید است و مرجع دورتر در این سه احتمال، همان معنای «اکثار دعا» است که در احتمال سوم مطرح می شود. البتّه احتمال دوم را ردّ نمی کنیم، همان طور که مرحوم صاحب مکیال المکارم هر دو احتمال را با هم پذیرفته اند؛(1) ولی شاید احتمال سوم ارجح باشد. بنابراین از کلّ عبارت چنین برداشت می شود که زیاد دعا کردن برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام فرج دعاکننده خواهد بود.

ضرورت اهتمام به امتثال امر امام علیه السلام

به هر حال مهم این است که امام علیه السلام در این توقیع شریف امر به زیاد دعا کردن فرموده اند و این نشانگر کمال عنایت ایشان به لزوم اهتمام اهل ایمان به دعا برای تعجیل فرج امامشان است. حضرت در این عبارت به دعای کم رضایت نداده و به اکثار آن دستور فرموده اند. وقتی کثرت کاری محبوب و مأمورٌ به باشد، قطعاً آن کار عبادت بسیار بزرگ و بابرکتی است و اگر کسی از زیاد انجام دادن آن معذور یا محروم است، نباید از اصل و مقدار کم آن دریغ ورزد.

اگر بخواهیم درباره مفاد این امر (اکثار دعا) از دیدگاه فقهی بحث کنیم، علی القاعده نظر مرحوم صاحب مکیال را ترجیح می دهیم که آن را امر استحبابی دانسته اند نه وجوبی.(2) امّا صرفنظر از جنبه فقهی، وقتی به انجام عملی با قید «اکثار»9.

ص: 33


1- مکیال المکارم، ج1، ص308.
2- همان، ص309.

امر می شود، روشن است که آن عمل به طور مؤکّد مطلوب و محبوب خداست. بنابراین کوتاهی کردن در آن به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. در اوامر استحبابی هم اگر کسی حالت بی اعتنایی و بی توجّهی و خدای ناکرده اعراض از یکی از آنها داشته باشد، قطعاً کار صحیحی انجام نداده است هرچند که به لحاظ فقهی مرتکب معصیت نشده باشد. از این رو با این همه تأکیدی که بر دعا برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام صورت گرفته، حدّاقل این است که فرد مؤمن نسبت به آن حالت بی تفاوتی و بی اعتنایی نداشته باشد و آن را یکی از برنامه های جدّی زندگی اش قرار دهد. کم یا زیاد آن به میزان معرفت و درجه ایمانش مربوط می شود.

ص: 34

فصل 3- آثار و فوائد دعا در حقّ حضرت ولی عصر علیه السلام

اشاره

دعاهایی که ما در حقّ امام زمانمان به پیشگاه خدای متعال عرضه می داریم، دارای دوگونه فایده و نتیجه است. یکی آثار و نتایجی که به مولایمان می رسد و دیگر آنچه نصیب خودمان می شود. ما هریک از این دو را جداگانه بسط و شرح می دهیم.

الف- فوائد دعاهای ما برای امام عصر علیه السلام

قبل از بیان برخی از فوائدی که از طریق دعاهای ما ممکن است به مولایمان امام عصر علیه السلام برسد، خوب است به این دو پرسش پاسخ دهیم:

1- اگر همه خیرات و برکات به خاطر وجود مقدّس امام علیه السلام به ما می رسد، ایشان چه نیازی به دعاهای امثال ما دارند؟

2- مگر ممکن است ما که در همه کمالاتمان نیاز به امام علیه السلام داریم، واسطه حصول فایده و کمالی برای ایشان باشیم؟

ما این دو سئوال را به صورت جداگانه پاسخ می دهیم.

عدم احتیاج امام زمان علیه السلام به دعاهای ما

1- اگر بگوییم که دعای ما می تواند مفید فایده و اثری برای امام زمان علیه السلام باشد، این مطلب به هیچ وجه نیاز ایشان را به دعاهای ما ثابت نمی کند. خدای متعال می تواند

ص: 35

همه آثار و نتایج دعاهای ما را بدون آنکه دعای ما را واسطه تحقّق آنها قرار دهد، برای اماممان حاصل فرماید. بنابراین اگر بنا به حکمت و مصلحتی بخواهد دعاهای ما را مقدّمه و زمینه آنها قرار دهد، این امر نیاز امام علیه السلام را به ما نمی رساند.

به تعبیر دیگر می توانیم بگوییم: امام عصر علیه السلام برای رسیدن به کمالات خود نیازمند خدا هستند نه ما و خداوند می تواند از راه های مختلفی حجّت خود را به کمال برساند. یکی از این راه ها این است که دعا و درخواست امثال ما را مقدّمه و زمینه اعطای آن کمال به امام علیه السلام قرار دهد و اگر چنین کند، حضرت محتاج ما نمی شوند. احتیاج وقتی است که فردی بدون کمک «محتاجٌ الیه» (کسی که نیاز به او هست) به کمالی نائل نشود، امّا در این جا چنین چیزی اتّفاق نمی افتد. ما نمی توانیم ادّعا کنیم که اگر دعای ما نباشد، امام علیه السلام به فلان کمال نائل نمی شوند، چه بسا خداوند - در فرض دعا نکردن ما - همان کمال یا بالاترش را به بهانه دیگری به امام علیه السلام اعطا فرماید. در واقع دعاهای ما بهانه ای است که خداوند از طریق آن حجّت حیّ خویش را به مراتب بالاتری از کمالات می رساند. وجود این بهانه عمدتاً برای خودمان مفید است، هرچند که به لطف و فضل الهی زمینه ساز عنایت بیشتر پروردگار به امام زمان علیه السلام هم می شود.

فایده بخش بودن دعای ما در حقّ امام علیه السلام به برکت خود ایشان
اشاره

2- مفید بودن دعاهای ما برای امام زمان علیه السلام منافاتی با واسطه بودن حضرت در همه فیوضات الهی برای ما ندارد. ما بنا بر ادلّه متعدّد نقلی - اعمّ از کتاب و سنّت - معتقدیم که همه کمالات برای ما به واسطه حضرت بقیّه الله ارواحنا فداه حاصل می گردد و همه خلایق روزی مادّی و معنوی خود را از داستان با برکت آن حضرت دریافت می کنند.(1)

حتی دعاهای ما در حقّ ایشان هم به برکت خودشان مستجاب می شود. این یک اصل مسلّمی است که هیچ شیعه متفقّه در دین شکّی نسبت به آن روا نمی دارد. حال9)

ص: 36


1- اشاره به فرمایش امام سجّاد علیه السلامبه ابوحمزه: اِنَّ اللهَ یُقَسِّمُ... اَرزاقَ العِبادِ وَ عَلی اَیدینا یُجریها. (بصائر الدرجات، جزء7، باب14، ح9)

اگر خداوند خواسته باشد که دعاهای ما برای امام زمان علیه السلام را به خاطر خود ایشان مستجاب فرماید، آیا وساطت آن حضرت در اعطای کمالات به ما نقض می شود؟ هرگز. بهترین مثالی که برای روشن شدن این موضوع می توانیم مطرح کنیم، مثال «صلوات» است. مطابق آنچه در روایات آمده، دعای صلوات همیشه مستجاب است.(1) یعنی هرکس - چه مسلمان و چه کافر - در هر شرایطی و به هر نیّتی صلوات بفرستد، خدا دعایش را به اجابت می رساند. محتوای صلوات، درخواست رحمت از خداوند برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و عترت ایشان علیهم السلام است. خداوند این درخواست را به خاطر لطفی که به خود اهل بیت علیهم السلام دارد مستجاب می فرماید و به دعاکننده کاری ندارد. استجابت همین دعا هم به وساطت این انوار مقدّسه صورت می گیرد. اهل بیت علیهم السلام محبوب های بالذّات خدای متعال هستند، چنانچه در زیارت آل یس از زبان امام عصر علیه السلام می خوانیم:

لا حَبیبَ إلّا هُوَ و اَهلُه.(2)

یعنی محوب های خداوند کسی جز پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و عترت ایشان علیهم السلام نیستند و هر کس دیگر هم اگر محبوب خداوند باشد، به دلیل اتّصال و ارتباط با این انوار پاک خواهد بود. بنابراین خداوند به هر بهانه ای می خواهد خیر و رحمت بیشتری به آنان برساند. در واقع چه من دعا بکنم و چه نکنم، خدای متعال مقام ایشان را بالاتر می برد؛ حال اگر من بخواهم فایده ای ببرم و بهره ای نصیبم شود، با فرستادن صلوات، خود را در طریق بهره بردن از جریان رحمت بیکران الهی که به سوی اهل بیت علیهم السلام سرازیر است، قرار می دهم.

همان طور که گذشت مقام و منزلت کسی که صلوات می فرستد، در اصل اجابت آن تأثیری ندارد، هرچند در زود یا دیر شدن آن می تواند مؤثّر باشد. اگر یک شخص فاسق و فاجر یا حتّی کافر صلوات بفرستد، خدای متعال به خاطر محبّتی که به اهل بیت علیهم السلام7.

ص: 37


1- رجوع شود به بخش اوّل کتاب، فصل 5، عنوان8.
2- احتجاج طبرسی، ج2، ص317.

دارد، دعای او را در حقّ ایشان مستجاب می فرماید. همان طور که در بخش اوّل کتاب بیان شد، خداوند ممکن است دعای یک یهودی را در حقّ مؤمنان مستجاب کند، در حالی که دعای او را در حقّ خودش مستجاب نکند.(1) اهل بیت علیهم السلام در صدر اهل ایمان هستند و خداوند دعای کافران را هم در حق پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و عترت ایشان علیهم السلام به اجابت می رساند. این منافاتی با واسطه فیض بودن آنان در مورد همه کمالات به خلایق ندارد.

همینبیانی که در مورد دعای صلوات و استجابت آن گفتیم، در مورد هر دعای دیگری هم که در حقّ اهل بیت علیهم السلام و بالأخص وجود مقدّس امام عصر علیه السلام بشود، می توانیم مطرح کنیم. خداوند دعاهای ما در حقّ آن بزرگوار را به خاطر محبّتی که به خود آن حضرت دارد، مستجاب می فرماید و ما - هرچند که شرایط لازم برای اینکه دعایمان به هدف اجابت برسد را نداشته باشیم امّا - نباید از اجابت آن ناامید باشیم. به همین جهت با دعا در حقّ امام زمان علیه السلام سعی می کنیم که خود را در مسیر ریزش رحمت بیکران الهی بر وجود مقدّس ایشان قرار دهیم. در واقع می خواهیم خودمان فایده ای ببریم و بهانه برای عنایت خدای متعال به حجّت بی نظیر خود شویم.

جالب این جاست که همین بهانه شدن هم لطف و عنایتی است که به برکت و وساطت امام زمان علیه السلام نصیب ما می شود. خداوند می تواند از غیر این مسیر و بدون آنکه دعای ما را بهانه لطف بیشتر خود به اماممان کند، کمالات بیکرانی به آن حضرت عطا فرماید. امّا اگر خدا خیر کسی را بخواهد، توفیق دعا برای امام عصر علیه السلام را نصیبش می کند تا از این طریق، به آثار و نتایج این عبادت بزرگ نائل شود. پس با اینکه دعاهای ما می تواند در حقّ امام علیه السلام مفید باشد، امّا همین مفید بودن هم به خاطر خود حضرت است. چون خداوند دعای هرکس را که برای ایشان دعا کند، به سبب محبّتی که به آن حضرت دارد، مستجاب می فرماید. لذا مفید بودن دعای ما برای ایشان4.

ص: 38


1- رجوع شود به بخش 1، فصل 3، در توضیح فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام در بحارالانوار، ج93، ص294.

منافاتی با وساطت فیض آن بزرگوار در همه نعمت های الهی ندارد. به همین دلیل می توانیم بگوییم که هرچند با دعای در حقّ امام علیه السلام خدمتی و کاری برای ایشان انجام می دهیم، امّا در حقیقت خود حضرت بر ما منّت دارند که اجازه این خدمتگزاری را به ما می دهند. اگر لطف ایشان بر ما نبود، اصلاً اهل چنین دعاهایی نمی شدیم. این حکم در هر نوع خدمت دیگری - غیر از دعا کردن - که در حقّ اماممان انجام دهیم نیز جاری و ساری می باشد. از اصل معرفت و محبّت به آن بزرگوار گرفته تا عرض ارادت به ایشان به اشکال مختلف، همه و همه الطاف خود حضرت است که در حقّ دوستانشان مبذول می فرمایند. با این ترتیب هیچکس واسطه فیض خداوند - به معنای واقعی کلمه - به امام زمان علیه السلام نمی تواند باشد و اصولاً در نظام جاری عالم که هر فیضی از ناحیه خداوند به سبب امام علیه السلام به ما می رسد، اصلاً امکان ندارد که کار برعکس شود و نعمتی به خاطر دیگری به آن حضرت برسد.

پس اگر می گوییم دعای ما می تواند برای امام عصر علیه السلام مفید باشد، منظور نوع فایده رساندنی که نسبت به دیگران داریم نیست. ایشان با هرکس دیگری در عالم، تفاوت دارند. تنها معنای صحیح آن همان است که بیان شد: خدای متعال دعای ما را بهانه رساندن حضرت به کمالات بالاتر قرار می دهد و این کار خدا حکمت ها و فوائدی دارد از جمله اینکه می خواهد از این طریق خیری به دعاکننده برسد.

تا این جا پاسخ دو پرسش مقدّماتی را بیان کردیم. اکنون با توجّه به نکات مطرح شده، می خواهیم برخی از فوائد دعای در حقّ امام عصر علیه السلام را برای ایشان برشمریم؛ در عین حال اذعان می کنیم که اینها اموری است که با الهام از روایات به عقل ناقص ما می رسد و هرگز مدّعی نمی شویم که این فوائد جامع همه خیراتی است که می تواند بر دعای ما در حقّ ایشان مترتّب شود. با توجّه به این نکته و با استمداد از بحثی که در کتاب شریف «مکیال المکارم» در همین خصوص مطرح شده(1)، به سه فایده دعاهایمان برای امام زمان علیه السلام در این جا اشاره می کنیم.2.

ص: 39


1- مکیال المکارم، ج1، ص299 تا 302.
فایده اوّل: رفع و دفع بلایا از امام عصر علیه السلام به دعای ما

ائمّه علیهم السلام چون بشر هستند، برخی از بلایا و مصائبی که در دیگران هست، برای آنها هم اتّفاق می افتد. مثلاً ایشان مریض می شوند، غم و غصّه پیدا می کنند و به خاطر عواطفی که در وجودشان هست ناراحتی هایی برایشان بوجود می آید. امیرالمؤمنین علیه السلام - چنانچه معروف است - در روزهای اوّل جنگ خیبر چشم درد سختی داشتند. به طوری که نمی توانستند از جای خود حرکت نمایند. هم ایشان وقتی در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان با شمشیر زهرآلود ابن ملجم فرق مبارکشان شکافته شد، در محراب مسجد افتادند و با کمک دیگران به خانه آمدند، آنگاه طبیبی آوردند تا ایشان را معالجه نماید.

به طور کلّی امامان علیهم السلام به مقتضای بشر بودنشان یک سری ناراحتی ها و رنج ها و غصّه را متحمّل می شوند و از این بابت گرفتاری پیدا می کنند. خداوند برای رفع انواع گرفتاری ها اسباب و وسائطی قرار داده که ائمّه علیهم السلام هم خودشان به آنها متوسّل می شدند و هم برای دیگران رجوع به اسباب را توصیه می فرمودند. به عنوان مثال برای رفع بیماری هم معالجات پزشکی مؤثّر و مفید است و هم دعا، و ائمّه علیهم السلام هر دو کار را تجویز می فرمودند؛ خودشان هم بر همین روال عمل می کردند. بنابراین اگر انسان خودش یا نزدیکانش بیمار شوند، برای رفع آن می تواند - بلکه باید - به اسبابی که خداوند آنها را مؤثّر در رفع بیماری قرار داده، متوسّل شود. یعنی هم به پزشک رجوع نماید و هم دست به دعا بلند کند. چنانچه در بخش اوّل کتاب گذشت یک بار وقتی حضرت صادق علیه السلام بیمار شده بودند، کسی را به حرم حسینی علیه السلام روانه کردند تا برای رفع بیماری آن حضرت در آن مکان مقدّس دعا کند. با توضیحی که خود امام صادق علیه السلام دادند، معلوم می شود که ایشان دعای آن فرد عادی را زیر قبّه سیّدالشّهداء علیه السلام برای رفع بیماری خود مؤثّر می دانستند.(1)

با این بیان روشن می شود که دعاهای ما می تواند در رفع بلایا و گرفتاری های امام7.

ص: 40


1- رجوع شود به بخش اوّل کتاب، فصل 4، عنوان 17.

زمان علیه السلام مؤثر باشد. قطعاً امامی که نزدیک به هزار و صد و هفتاد سال از امامتش می گذرد، در این مدّت طولانی گرفتاری های زیادی داشته و غم و غصّه های فراوانی متحمّل شده و می شود. هر مؤمنی به اندازه عشق و علاقه ای که به مولایش دارد، از ناراحتی ایشان ناراحت می شود. حتِّ اگر احتمال بدهد که مولایش به خاطر ناملایمات زمان غیبت در رنج و غصّه و نگرانی می باشد، از هر طریقی که فکر می کند مؤثّر باشد، برای رفع آلام امام علیه السلام یا حدّاقل تسکین و کاستن از آنها تلاش می کند. مسلّماً یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به این مقصود، دعا در حقّ ایشان است.

با توجّه به آنچه در بخش اوّل گذشت، دعا به اذن پروردگار در رفع بلای نازل شده و تغییر مقدّرات بسیار مؤثّر است. همچنین با دعا می توانیم بلاهای مقدّر و غیر مقدّر را که هنوز نازل نشده اند، دفع کنیم. پس چه خوب است که برای رفع بلاهای وارد شده به امام عصر علیه السلام یا دفع مصیبت های وارد نشده، برای ایشان دعا کنیم و امیدوار باشیم که خداوند دعاهایمان را به خاطر خود آن حضرت - نه لیاقت و شایستگی ما - در حقّ ایشان مستجاب می فرماید. ضمناً همان طور که اگر پدرمان یک گرفتاری خاصّی داشته باشد و غصّه و رنجی ایشان را ناراحت کرده باشد، با سوز دل برای او دعا می کنیم و با اصرار و الحاح از خداوند رفع گرفتاری او را درخواست می کنیم، اگر اماممان را بیشتر از پدرمان - یا حدّاقل همانقدر - دوست داریم، باید همان جدّ و جهد را در دعا برای حضرت هم به خرج دهیم و به طور طبیعی - نه تصنّعی - هنگام دعا برای ایشان بسوزیم و بگرییم و از خدا راحتی و آسایش ایشان را طلب کنیم.

البتّه خوب می دانیم که آنچه همه دردها و رنجهای اماممان را یکجا برطرف می کند، چیزی جز مژده ظهور ایشان از جانب خداوند نمی باشد. بنابراین بهترین دعایی که برای رفع همه گرفتاری های حضرتش می توانیم بکنیم، دعا برای تعجیل فرج آن بزرگوار است. لذا در صدر همه دعاها و بیش از آنها، برای تعجیل فرج ایشان دعا می کنیم و می دانیم اگر این دعا مستجاب شود، همه خواسته های دیگر هم در ضمن آن محقّق می گردد.

ص: 41

فایده دوم: بالا رفتن مقام امام زمان علیه السلام به دعای ما

فایده دیگری که دعاهای ما می تواند برای امام عصر علیه السلام داشته باشد، بالا رفتن مرتبه ایشان نزد خداوند و تقرّب بیشتر به ذات مقدّس ربوبی است. برای اینکه حصول این فایده را به خوبی تصدیق نماییم، لازم است به این حقیقت توجّه کنیم که: اوّلاً فضل و رحمت خداوند به امام علیه السلام حدّ و سقف معیّنی جز خواست خود خدا ندارد؛ یعنی از جهت افاضه کمالات از طرف خدا به امام علیه السلام محدودیّتی نیست. هر درجه ای از علم، قدرت، معرفت نسبت به پروردگار و ... که خدا به امام عصر علیه السلام عنایت کند، می تواند آنها را بالاتر ببرد و کمالات بیشتری به ایشان ارزانی بدارد.

ثانیاً از جانب امام علیه السلام نیز محدودیّتی برای پذیرش کمالات خدادادی وجود ندارد. چنین نیست که قبول امام علیه السلام نسبت به کمالات سقف معیّنی داشته باشد و اگر ایشان تا آن درجه بالا رفت، دیگر نتواند ترقّی کند. پس نه از جهت افاضه خداوند حدّ و سقفی وجود دارد و نه از جهت قبول این افاضه از طرف امام علیه السلام.

با توجّه به این دو نکته می توانیم بگوییم مقام امام عصر علیه السلام نزد خداوند هرقدر بالا برود، باز هم می تواند بالاتر برود و مرتبه تقرّب ایشان نزد پروردگار به هیچ چیز جز مشیّت و اراده خود خدا منوط نمی باشد. با این ترتیب ما چون اماممان را دوست داریم، تقرّب بیشتر ایشان را در پیشگاه الهی طلب می کنیم و به همین دلیل برای ایشان دعا می کنیم. دعاهای ما در حقّ امام زمان علیه السلام مقام ایشان را نزد خداوند بالا و بالاتر می برد. صلوات های ما هم دقیقاً همین اثر را دارد. وقتی از خدا می خواهیم تا بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و آل او علیهم السلام درود و رحمت نازل فرماید، معنایش این است که خدا رحمت خود را بر آنان افزون فرماید و در هر مقامی که دارند، بالاتر بروند. همچنین وقتی در تشهّد نماز برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دعا می کنیم که:

وَ تَقَبَّل شَفاعَتَهُ وَ ارفَع دَرَجَتَه.(1)4.

ص: 42


1- گفتن این دعا در تشهّد مستحب است: العروه الوقی، ج1، ص691، مسأله 4.

به صراحت از خداوند می خواهیم شفاعت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را در حقّ کسانی که مورد شفاعت آن حضرت قرار می گیرند، قبول فرماید و درجه و مقام ایشان را نزد خود بالا ببرد. بالا بردن درجه اهل بیت علیهم السلام به صورت های مختلفی می تواند باشد که بسیاری از آنها ممکن است برای ما قابل تصوّر هم نباشد.

به طور کلّی درجه و رتبه هرکس در پیشگاه خداوند به درجه معرفت او به خدا بستگی دارد و هرقدر معرفت کسی به پروردگارش بیشتر شود، درجه بندگی اش بالاتر می رود و همین، معیار حدّ تقرّب او به خداست. قرب به خداوند، نزدیکی مکانی و امثال آن نیست، بلکه به رتبه معرفتی بنده نسبت خدا بستگی دارد. پس می توان گفت که تقرّب هرکس به خداوند به اندازه درجه معرفت او نسبت به خداست. بنابراین هر عاملی که باعث ازدیاد معرفت انسان به خدایش شود، درجه او را در پیشگاه خدا بالاتر می برد.

بر این اساس می توانیم بگوییم که معرفت امام عصر علیه السلام به پیشگاه خداوند می تواند با استجابت دعاهای ما در حقّ ایشان بالاتر برود و عمیق تر شود. نتیجه معرفت بیشتر این است که مقام بندگی آن بزرگوار به درگاه الهی بالا می رود. به عنوان مثال خوف و رجای ایشان به خدای بزرگ بیشتر و بیشتر می شود. خوف از خدا و امید به او از مهم ترین نشانه های معرفت به اوست و ما وقتی در حقّ اماممان دعا می کنیم یکی از آثارش می تواند بالا رفتن معرفت ایشان باشد که نتیجه اش ازدیاد خوف و رجای آن بزرگوار به خداوند است.

تقرّب بیشتر امام علیه السلام به خداوند آثار و جلوه های دیگری هم می تواند داشته باشد که ما نه می توانیم و نه می خواهیم به بیان و توضیح همه آنها بپردازیم. آنچه بیان کردیم صرفاً مثالی بود تا حقیقت مطلب برایمان تا حدّ امکان روشن شود.

فایده سوم: جلو افتادن ظهور امام علیه السلام به دعای ما
اشاره

فایده بسیار مهمّ دیگری که دعاهای ما در حقّ امام عصر علیه السلام می تواند داشته باشد، جلو افتادن ظهور آن حضرت به اذن خدای متعال است. این فایده می تواند بر انواع

ص: 43

دعاهایی که در حقّ ایشان می شود، مترتّب گردد. مثلاً دعاهایی که برای رفع غم و غصّه های امام علیه السلام یا کاهش مصائب ایشان می شود، استجابت کاملشان به ظهور حضرت است. قطعاً مژده ظهور بیش از هر چیز دیگری، ایشان را خوشحال می سازد و در این خصوص دعاهایی که مستقیماً درخواست تعجیل فرج امام علیه السلام را از خدای متعال مطرح می سازد، صریح تر و روشن تر است.

نکته مهمّی که باید در این جا مورد توجّه قرار گیرد این است که وقت ظهور امام عصر علیه السلام مطابق روایات متعدّد، از امور «بدایی» است، یعنی امکان تقدیم و تأخیر آن از طرف خداوند وجود دارد. اموری که قابل «بداء» هستند، وقوعشان حتمی و ضروری نیست. بدائیّات به طور کلّی دو دسته هستند: یا تقدیری در مورد وقوعشان صورت گرفته که قابل تغییر است و یا قبل از وقوع، هیچ تقدیری در موردشان وجود ندارد. وجه مشترک این دو نوع این است که پیش از واقع شدن امر بدائی، تقدیر حتمی ولا یتخلّف نسبت به آن وجود ندارد. در مورد وقت ظهور امام زمان علیه السلام نیز چه احتمال اوّل را بدهیم و چه احتمال دوم، حدّ مشترک هر دو این است که پیش از وقوع آن، تقدیر حتمی و غیر قابل بداء نسبت به آن وجود ندارد.(1) بر این اساس می توان گفت که چون یکی از آثار دعا، تغییر مقدّرات الهی است، پس وقت ظهور نیز ممکن است با دعای منتظران، جلو بیفتد و با عدم دعای آنان به تأخیر افتد.

مشروط بودن تعجیل فرج به انجام عمل بنی اسرائیل

امّا مطلب بالاتر از این است: علاوه بر اینکه وقت ظهور امام زمان علیه السلام از امور بدایی است که دعا بر تعجیل فرج می تواند آن را جلو بیندازد، از برخی احادیث استفاده می شود که تعجیل فرج امام علیه السلام منوط و مشروط به اهتمام اهل ایمان و جدّ و جهد ایشان در دعا نسبت به این امر می باشد.ت.

ص: 44


1- بیان ادلّه نقلی این بحث همراه با توضیحات آن در کتاب «سلوک منتظران»، فصل یکم از بخش سوم آمده است.

صریح ترین دلیل در این خصوص حدیث منقول از امام صادق علیه السلام است که مطابق آن می توان گفت: خداوند برای فرزندان حضرت ابراهیم از همسرش ساره (بنی اسرائیل) چنین مقدّر فرموده بود که مدّت چهارصد سال در رنج و عذاب باشند. امّا بنی اسرائیل با ضجّه زدن وگریستن به پیشگاه خداوند توانستند، ظهور منجی خود (حضرت موسی علیه السلام) را صد و هفتاد سال به جلو اندازند. عین عبارت امام صادق علیه السلام چنین است:

فلمّا طالَ علی بَنی اسرائیلَ العَذابُ ضَجُّوا وَ بَکَوا اِلَی اللهِ اَربعینَ صباحاً فأوحَی اللهُ اِلی موسی وَ هارُونَ اَن یُخَلِّصَهُم مِن فِرعَونَ فَحَطَّ عَنهُم سَبعینَ وَ مِأَهَ سَنَهٍ.

پس وقتی مدّت عذاب بر بنی اسرائیل طولانی شد، چهل صباح به پیشگاه الهی ضجّه و گریه کردند تا اینکه خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که آنها را از (شرّ) فرعون خلاص کند. به این ترتیب صد و هفتاد سال از (عذاب) ایشان کم کرد.

امام صادق علیه السلام پس از نقل این ماجرای بنی اسرائیل، اضافه فرمودند:

هکَذا أنتُم لَو فَعَلتُم لَفَرَّجَ اللهُ عنّا فَأَمّا اِذا لَم تَکُونُوا فإنّ الأمرَ یَنتَهی إلی مُنتهاه.(1)

وضع شما نیز همین طور است؛ اگر چنین کنید (می کردید)، خداوند فرج ما را می رساند (می رساند)، امّا اگر چنین نباشید، کار به آخرین حدّ خود خواهد رسید.

در عبارات اخیر حدیث، قضیّه شرطیّه اوّل، با کلمه «لو» به کار رفته است. این کلمه در اصل بر وقوع شرط و جواب آن در زمان گذشته دلالت می کند؛ ولی با وجود قرینه، بر تحقّق شرط و جزا در آینده نیز می تواند دلالت داشته باشد.

در این عبارات وجود کلمه «إذا» در جمله دوم - که بر وقوع شرط در آینده9.

ص: 45


1- تفسیر عیّاشی، ج2، ص154، ح49.

دلالت می کند - می تواند قرینه ای باشد برای اینکه جمله شرطیّه اوّل را بر معنای آینده حمل کنیم. البتّه احتمال تحقّق شرط و جزا در گذشته را با قطعیّت رد نمی کنیم، چون اگر یک جمله معنای گذشته بدهد و جمله بعد معنای آینده، عبارت نادرست نخواهد بود. ولی این احتمال نسبت به احتمال اوّل مرجوح است. بنابراین بهتر است همه عبارت را از اوّل تا آخر با یک سیاق واحد معنا کنیم.

به هر تقدیر آنچه در بحث فعلی مهم است، آخرین جمله امام صادق علیه السلام است که یک قضیّه شرطیّه مربوط به زمان آینده می باشد. فرمودند: اگر این گونه نباشید، کار به آخرین حدّ خود می رسد. توجّه به تعبیر «عنّا» هم در حدیث، آموزنده است. این تعبیر نشان می دهد که دعای مؤمنان می تواند در تعجیل فرج امام عصر علیه السلام مؤثّر باشد. آنچه در مجموع از فرمایش امام صادق علیه السلام استفاده می شود این است که شیعیان باید از عمل بنی اسرائیل الگو بگیرند و به همان کاری که آنان برای رفع زودتر عذاب از خود انجام دادند، اقدام نمایند و اگر نکنند، به بیشترین زمان عذابی که خدا برایشان مقدّر فرموده، مبتلا خواهند شد.

این مطالب به دو جمله تحلیل می شود: یکی اینکه اگر مؤمنان کار بنی اسرائیل را انجام دهند، فرج مولایشان محقّق می گردد، دوم اینکه اگر چنین نکنند، غیبت امام علیه السلام یا عذاب مؤمنان به آخرین حدّ خود می رسد؛ به عبارت دیگر در فرج مولایشان تعجیل صورت نمی پذیرد. پس خلاصه فرمایش امام صادق علیه السلام این است که: اگر مؤمنان کار بنی اسرائیل را انجام دهند، در فرج امام عصر علیه السلام تعجیل می شود و اگر نکنند، نمی شود. پس این جا یک قضیّه دو شرطی به کار رفته است و معنای آن به زبان منطق گزاره ها این است: فرج امام عصر علیه السلام به این شرط و فقط به این شرط تعجیل می شود که مؤمنان در مورد آن دعا کنند.(1)ت.

ص: 46


1- اگر بخواهیم مطالب را با نماد ریاضی بیان کنیم، در صورتی که جمله «مؤمنان کار بنی اسرائیل را انجام دهند» را p و جمله در «در فرج امام عصر علیه السلام تعجیل می شود» را Q فرض کنیم، آنگاه فرمایش امام صادق علیه السلام را باید P-Q بدانیم، چون جمله اوّل این است: P-Q و جمله دوم. P-Q و اگر عکس نقیض جمله دوم را که هم ارز آن است در نظر بگیریم، می شود: Q-P و مجموع دو قضیه شرطیّه P-Q و Q-P معادل یک قضیّه دو شرطی P-Q است.

این جاست که تأثیر ژرف دعا در تعجیل فرج امام عصر علیه السلام به خوبی برجسته می شود. در حقیقت جلو افتادن ظهور حضرت دائر مدار دعای مؤمنان برای تعجیل فرج ایشان خواهد بود. باید توجّه داشت که مقتضای حدیث مورد بحث همین است، امّا در کنار این مطلب، بدایی بودن ظهور امام زمان علیه السلام را هم نباید از نظر دور بداریم و با عنایت به این امر باید بگوییم: اگر خداوند بخواهد طبق ضابطه ای که خود به زبان حجّتش امام صادق علیه السلام فرموده، عمل نماید؛ در صورتی که مؤمنان مطابق عمل بنی اسرائیل به ضجّه و بکاء نپردازند، ظهور امام عصر علیه السلام را به جلو نمی اندازد. امّا خدا برای خود حقّ بداء در زمان این امر قائل شده و بنابراین دست او برای آنکه زمان ظهور حضرت را محدود و مشروط به عمل مؤمنان نکند (یعنی خلاف ضابطه ای که خود قرار داده، عمل کند) کاملاً باز است.(1) پس احتمال دارد که خدا به خاطر دعای یک فرد فاسق و یا حتّی بدون هیچ گونه دعایی از جانب مؤمنان در وقت ظهور، بداء فرماید و آن را به جلو بیندازد. روح اعتقاد به حقّ بداء برای خداوند، این باور را لازم می آورد. بنابراین در مجموع باید گفت که تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام در واقع مشروط به هیچ شرط لازمی نیست و ما در صورت کوتاهی کردن مؤمنان در دعا برای تعجیل فرج مولایشان، باز هم نمی توانیم در هیچ لحظه ای از تحقّق آن ناامید و مأیوس باشیم.د.

ص: 47


1- توجّه شود که ضابطه اعلام شده دو قسمت دارد: یکی اینکه اگر مؤمنان عمل بنی اسرائیل را انجام دهند، در فرج امام زمان علیه السلام تعجیل می شود و دوم آنکه اگر چنین نکنند، در فرج مولا تعجیل صورت نمی پذیرد. قسمت اوّل «وعده» خدا و قسمت دوم «وعید» اوست. خُلف وعده از جانب هرکس (حتّی خدا) عقلاً قبیح است امّا خلف وعید قبیح نیست. آنچه در متن مورد تأکید قرار گرفته مربوط به قسمت دوم است نه اوّل. یعنی اگر خداوند با وجود دعا نکردن مؤمنان، فرج امام زمان علیه السلام را به جلو اندازد، خلف وعید شده نه خلف وعده، بنابراین در فرض عمل بر خلاف قسمت دوم ضابطه اعلام شده، قبحی در فعل خداوند لازم نمی آید.
گریه و ضجّه بنی اسرائیل برای تعجیل فرج

حال با توجّه به اهمیّت منحصر به فرد عمل بنی اسرائیل خوب است با دقّت بیشتری در آن تأمّل نماییم. آنها چه کردند که خداوند عذاب خود را با تعجیل فرج حضرت موسی علیه السلام بر آنان خاتمه داد؟ طبق فرمایش امام صادق علیه السلام چهل صباح به بکاء و ضجّه پرداختند. آیا اصل گریه و ضجّه آنان در این جا مورد تأکید است یا چهل روز بودن آن هم در این امر مؤثّر است؟ پاسخ را ما به طور دقیق نمی توانیم معیّن کنیم. قدر مسلّم این است که گریه و ضجّه در تعجیل فرج مؤثّر است امّا چه بسا چهل روز بودن آن، همچنین صبح دعا کردن هم در تأثیر آن مدخلیّت داشته باشد. بنابراین بهتر است برای عمل به این حدیث شریف حدّاقل چهل صبح به گریه و ضجّه اختصاص داده شود، امّا اگر کسی توفیق عمل به این مقدار را نداشت؛ هر تعداد روزی که می تواند را از دست ندهد.

امّا صرف نظر از مدّت گریه و ضجّه، خوب است در معانی و ملزومات این دو واژه دقّت کنیم. بکاء یا گریه چیزی نیست که به طور مصنوعی از انسان سرزند. اگر به فرض هم کسی بتواند به صورت تصنّعی گریه کند، این کار او هیچ ارزشی ندارد و قطعاً مراد امام صادق علیه السلام چنین گریه ای نبوده است. امّا چه موقع انسان به طور طبیعی گریه اش می گیرد؟

عوامل مختلفی در بروز این حال مؤثّر است که در این جا با توجّه به سیاق حدیث می توانیم بگوییم: درک و وجدان شدّت عذاب قطعاً عامل مؤثّری در گریه انسان است. چه بسا عذاب بزرگی نازل شود ولی انسان به گریه نیفتد. یکی از علّت هایش این است که عمق و شدّت آن را وجدان نکرده است. چنین نیست که هرکس به عمق هر عذابی، دقیقاً پی ببرد. اگر فهم انسان از شدّت و عمق عذاب وجدانی شود، آنگاه تحمّل آن برایش سخت و سنگین شده و چه بسا به گریه بیفتد. آستانه تحمّل افراد هم با یکدیگر متفاوت است ولی هر قدر هم تحمّل کسی زیاد باشد، باز شدّت عذاب می تواند بالاتر از آن حد برود. پس بالاخره نوع افراد وقتی سختی و عمق عذاب از یک حدّی - که برای هرکس ممکن است با دیگری متفاوت باشد - بیشتر شود، معمولاً به

ص: 48

گریه درمی آیند.

امّا ضجّه یعنی چه و در چه صورت اتّفاق می افتد؟ ضجّه در زبان عرب به معنای داد و فریاد زدن است. داد و فریادی که به خاطر شدّت ناراحتی و مصیبت باشد. یکی از واکنش های معمولی و طبیعی افراد در وقتی که به مصیبتی گرفتار می آیند، گریستن است. امّا گاهی انسان مصیبت زده علاوه بر گریه، جیغ و فریاد هم می زند. برای تجسّم این حالت مثالی ذکر می کنیم: فرض کنید در یک مجلس ترحیمی شرکت می کنیم، صاحبان عزا را مشاهده می کنیم که برای ادای احترام به شرکت کنندگان - که برای عرض تسلیت آمده اند - تشکّر و قدردانی می کنند. ناگهان صدای جیغ و فریادی در مجلس توجّه ما را جلب می کند، می فهمیم که یک نفر حالش عادی و طبیعی نیست و شدّت مصیبت او را از خود بی خود کرده، کنترلش را از دست داده و مرتّب داد و فریاد می زند. این جا احتمال زیاد می دهیم که او هم جزء صاحب عزاها باشد ولی حالش مانند بقیّه نیست که بتواند کنار در بایستد و به شرکت کنندگان خوشامد بگوید. اصلاً توجّه چندانی هم به مجلس ندارد. اگر او را از قبل نشناسیم، حدس می زنیم که باید یکی از نزدیک ترین افراد به مرحوم از دست رفته باشد که مصیبت فوت عزیزش او را به ضجّه آورده است. اگر متوفّی جوان باشد و مادر آن جوان چنین حالی داشته باشد، تعجّب نمی کنیم، می گوییم کسی که جوان از دست بدهد، این گونه می شود. یا اگر متوفّی پدر بوده باشد و این ضجّه زننده فرزند او باشد، باز هم تعجّب نمی کنیم، می گوییم پدرش را از دست داده که به این حال افتاده است. این مثال تا حدّی شرایطی که حال ضجّه را در انسان ایجاد می کند، روشن می سازد. وابستگی شدید صاحب عزا به شخص فوت شده از یک طرف و عمق تأثّر او از این مصیبت از طرف دیگر، موجب پیدایش ضجّه در آن فرد صاحب عزا شده استم.

وجدان عذاب بودن غیبت امام عصر علیه السلام

حال از خود بپرسیم؛ چگونه ممکن است کسی در فراق امام زمانش و به سبب غیبت ایشان به حال گریه و ضجّه بیفتد؟ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ باز هم تأکید

ص: 49

می کنیم که منظور حالتی است که نه گریه اش تصنّعی باشد و نه ضجّه اش. آیا اوّلین شرط پیدایش این احوال آن نیست که انسان غیبت امام زمانش را «عذاب» بداند و این عذاب بودن را «وجدان» کند. وقتی می گوییم عذاب بداند یعنی به محرومیّت ها، دردها و مصیبت هایی که به خاطر غیبت امامش، دامنگیر خودش و دیگران شده توجّه داشته باشد. خوشی ها و لذّت های زندگی روزمرّه، او را از وجود آن بلاها غافل نسازد. فراموش نکند که خشنودی خداوند ابتداء در این نبوده که گل سر سبد عالم خلقت و گمشده همه اولیای الهی، بیش از یازده قرن در پس پرده غیبت باشد و نسل های متوالی از مردمان - اعم از مسلمان و غیر مسلمان و شیعه و غیر شیعه - از دیدار آن یگانه و دُردانه هستی محروم باشند. از این بالاتر بداند که خود آن مولای پرده نشین و حتّی پدران گرامی ایشان و نیز مادر بی نظیرش در عالم حضرت امّ الائمّه علیها السلام از غیبت آن عزیز و طولانی شدن آن در رنج و ناراحتی هستند و چه عذابی برای یک شیعه دوستدار اهل بیت علیهم السلام بالاتر از اینکه موالی خود را به خاطر وقوع چیزی در عذاب و رنج ببیند. تصدیق می کنید که عذاب دانستند غیبت امام عصر علیه السلام چیزی نیست که در همه دوستان ایشان وجود داشته باشد، معرفت و محبّتی شایسته و درخور می باید تا چنان درکی حاصل شود.

امّا وقتی می گوییم عذاب بودن را، «وجدان» کنیم یعنی اینکه به خاطر غیبت مولایمان آب خوش از گلویمان پایین نرود. لااقل در ساعاتی و بلکه دقائقی، عذاب محرومیّت از ایشان را «حس» کنیم. آری حس کردن غیر از مطلق دانستن است. انسان خیلی چیزها را می داند ولی آنها را وجدان نمی کند. یکی از مراتب وجدان، حس کردن است. حس کردن یک مصیبت یعنی چشیدن تلخی آن و سوختن و آب شدن از شدّت آن. این چیزی نیست که به طور عادی و معمولی برای انسان حادث شود. آیا ما مؤمنان در مورد پنهانی امام عصر علیه السلام چنین حالی داریم؟ شما را به خدا تاکنون چند روز در طول زندگی، مصیبت غیبت ایشان را حس کرده ایم؟ نمی گویم چند روز! چند ساعت این حال را داشته ایم یا حتّی چند دقیقه؟!

ص: 50

نویسنده شرمنده این سطور از طرح این پرسش ها احساس خجالت می کند که خود را بیش از دیگران از این احوال دور می بیند و آرزوی دیدار کسانی را دارد که چنین اوصافی داشته باشند. کسی که برای فهم عذاب بودن غیبت مولایش نیاز به استدلال و برهان دارد، چگونه می تواند آن را حس نماید؟! حس نمودن این عذاب از آن کسانی است که هم معرفت و محبّتشان به مولایشان عمیق است و هم اهل تقوی و مراقبت در اعمال خود هستند. اگر هیچ یک از این شرایط نباشد، به طور معمول چنان حالی پیدا نمی شود، مگر لطف خاصّ الهی شامل حال کسی بشود. بگذریم؛ این تنها شرط اوّل برای پیدایش حال ضجّه در انسان است.

حال گریه و ضجّه: نشانه عمق معرفت امام زمان علیه السلام

گریه و ضجّه درخصوص غیبت امام عصر علیه السلام تنها وقتی بروز می کند که حال انسان به خاطر وجدان شدّت این مصیبت، نظیر حال آن عزاداری باشد که عزیزترین عزیزان خود را از دست داده است. آیا می شود چنین بود؟ آیا ممکن است دوری از امام عصر علیه السلام کسی را چنان بی تاب کند که به طور طبیعی به جیغ و فریاد افتد و از سویدای دل در عذاب غیبت امامش بسوزد؟

پاسخ این است که: آری، بوده اند و هستند مؤمنانی که چنین حالی را داشته اند، امّا انصافاً باید تصدیق کرد که به سادگی این حال پیدا نمی شود. البتّه نمی گوییم که باید از هر راهی تلاش کنیم تا به حال گریه و ضجّه بیفتیم. خیر، هرگز چنین توصیه ای نمی کنیم و پیدایش این حال از هر طریقی مطلوب نیست. بلکه معتقدیم که اگر انسان از راه های انحرافی و نادرست بکوشد تا به این گونه احوال دست یابد، خطرات خاصّی تهدیدش می کند که چه بسا او را به طور کامل و برای همیشه از راه امام زمان علیه السلام دور کند و جدا سازد.(1)د.

ص: 51


1- توضیح بیشتر را در مورد این گونه خطرات می توانید در کتاب «راز پنهانی و رمز پیدایی»، ص 111 تا 114 مطالعه فرمایید.

راه صحیح برای اینکه انسانی به این درجه از ارادت و محبّت نسبت به امام زمانش نائل شود، این است که مو به مو به انجام وظایف و تکالیف شرعی خود ملتزم باشد. علاوه بر این همه آنچه را که معرفت او را نسبت به امامش عمیق تر می سازد، بجوید و سعی نماید تا به همه آنها عامل باشد. آنچه محور همه خیرات و برکات الهی در این خصوص و در سایر زمینه هاست، چیزی جز اکسیر معرفت امام عصر علیه السلام نیست. محبّت، انتظار فرج، دعا ... و تمامی اوصافی که یک منتظر واقعی آن حضرت باید داشته باشد، به برکت همین معرفت برای او حاصل می شود. باید توجّه داشت که تأکید بر حال گریه و ضجّه در مورد امام زمان علیه السلام و غیبت ایشان، به هیچ وجه نباید به نحوه تفسیر شود که توجّه به انجام وظایف فردی و اجتماعی و مسئولیّت هایی که یک منتظر واقعی امام علیه السلام در ابعاد مختلف زندگی اش - اعم از همسر و فرزند و ارحام و برادران ایمانی و حتّی غیر مؤمنان - دارد، کم رنگ شود. چنین چیزی قطعاً مطلوب خدا و امام زمان علیه السلام نیست و هرگز کنار گذاشتن حتّی یک واجب شرعی (مثلاً اهتمام به امر تربیت فرزند) به بهانه رسیدن به حال گریه و ضجّه مجاز نمی باشد (توجّه فرمایید)؛ آنچه مهم است اینکه دغدغه انسان فقط و فقط انجام تکالیف دینی اش (اعم از واجب و مستحب) باشد و به شدّت از محرّمات الهی پرهیز نماید. چنین کسی اگر به انجام وظایف خود در قبال امام زمانش توجّه خاص و ویژه نماید، به لطف الهی به حال گریه و ضجّه نزدیک می شود و خودش وجدان می کند که به طور طبیعی به آن سمت و سو کشیده می شود.

بر همه این مطالب، یک نکته را هم می افزاییم و آن اینکه پیدایش حال گریه و ضجّه برای مصیبت غیبت امام عصر علیه السلام با اینکه مطلوب است و محبوب، امّا هدف اصلی و نهایی نیست. چنین نیست که همه فعالیّت ها و انجام وظایف در ارتباط با امام علیه السلام باید به پیدایش چنین حالی ختم شود تا نزد خدا ارزش داشته باشد، هرگز!

این حال صرفاً نشانه و علامت عمق معرفت کسی است که در انجام مسئولیّت های فردی و اجتماعی عش در قبال دین و امام زمان علیه السلام کوتاهی نمی کند. آن

ص: 52

معرفت است که هدف اصلی و نهایی محسوب می شود و سایر ویژگی ها نسبت به آن، میوه و محصول به شمار می آیند. برخی از آثار و نشانه های معرفت امام علیه السلام نسبت به سایر آنها اصلی تر و کلیدی تر به شمار می آیند، همچون انتظار فرج و رسیدگی به حوائج مؤمنان و دعا و ... آنوقت در مسیر دعا برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام برخی از علائم نشانه اوج اتصال روحی دعاکننده با آن حضرت شمرده می شود که گریه و ضجّه از این نوع هستند.

لزوم اهتمام بیشتر به تعمیق معرفت مؤمنان در زمان غیبت

نتیجه کلّی بحث این است که مطالب حدیث شریف امام صادق علیه السلام اگر مؤمنان در زمان غیبت امام دوازدهم علیه السلام چنان معرفتی به ایشان پیدا کنند که در اثر تحمّل عذاب غیبت مولایشان به حال گریه و ضجّه بیفتند، می توانیم به تعجیل فرج آن حضرت بسیار بسیار امیدوار باشیم و اگر چنین احوالی در شیعیان نباشد - اعم از اینکه معرفتشان صحیح و عمیق نباشد یا به دعا برای تعجیل فرج اهمیّتی ندهند و یا اهل گریه و ضجّه در این امر نباشند - این امیدواری کاهش می یابد. هرچند طبق سفارشات متعدّد خود اهل بیت علیهم السلام انسان مؤمن هیچ گاه در هیچ شرایطی - هرچند بسیار اسفبار و دردآور باشد - از تعجیل فرج مولایش ناامید نمی شود، امّا به هر حال فرق است بین اینکه انسان نشانه ای از نزدیک شدن فرج امام علیه السلام را - طبق وعده امام صادق علیه السلام - ببیند با وقتی که چنین چیزی مشاهده نکند. در حالت اوّل به طور طبیعی امیدش به تعجیل فرج مولایش بسیار بیش از حالت دوم خواهد بود. درس مهمّی که از این بحث می گیریم اینکه ماباید به تعمیق معرفت امام زمان علیه السلام در میان اهل ایمان اهمیّت خاصّی بدهیم.

در درجه اوّل از خودمان آغاز نموده و سعی کنیم در مسیر آنچه به این تعمیق می انجامد، برای خود و دیگران تلاش نماییم. کثرت جمعیّت مؤمنان در زمان غیبت برای تحقّق آنچه در حدیث امام صادق علیه السلام آمده کافی نیست. ممکن است در میان تعداد زیادی از اهل ایمان، تنها عدّه کمی یافت شوند که عمق معرفتشان به امام

ص: 53

عصر علیه السلام آنها را به حال دعا، گریه و ضجّه درآورد. بنابراین باید در کنار اهتمام به تبلیغ تشیّع و رواج دادن آن برای ازدیاد جمعیّت مؤمنان، برای عمیق تر کردن معرفت آنان به امامشان نیز به طور خاص برنامه ریزی و تلاش کنیم تا بر تعداد اهل معرفت عمیق، روز به روز افزوده گردد و فرهنگ دعا و گریه و ضجّه - در کنار اهتمام به انجام مسئولیّت های فردی و اجتماعی - در آنان نهادینه شود.

اگر یک نفر اهل معرفت عمیق به امام عصر علیه السلام تربیت شود که به خاطر عذاب غیبت ایشان بسوزد و با سوختنش، خود و دیگران را به حال دعای همراه با گریه و ضجّه درآورد، ارزشش بیش از آن است که عدّه زیادی صرفاً به صورت صوری و شعاری - بدون تفقّه و معرفت لازم - به اظهار محبّت و انجام کارهای سطحی در مورد امام زمان علیه السلام روی آورند. گاهی عدم تفقّه و نداشتن بصیرت کافی در دین باعث می شود مؤمنی با وجود اعتقاد به امام زمان علیه السلام، در اظهار محبّت به ایشان (مثلاً در ایّام نیمه شعبان) کارهایی را انجام دهد که نه تنها محبوب و مرضیّ آن حضرت نیست، بلکه بعضاً به دلیل حرمت آن، مبغوض ایشان است. چنین کسی اگر هم با زبان «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج» بگوید، دعایش فاقد شرایط استجابت است و معرفت درستی هم ندارد که عذاب غیبت مولایش را وجدان کند و بنابراین حال گریه و ضجّه هم ندارد. این فاصله زیادی دارد با آنچه امام صادق علیه السلام در مورد عمل بنی اسرائیل تأکید فرموده اند. بنابراین دعای یک مؤمن متّفی و با معرفت عمیق در مورد تعجیل فرج امام زمان علیه السلام که اهل گریه و ضجّه هم هست، تأثیرش بیش از دعاهای جمعی است که چنین اوصافی ندارند. البتّه به سفارش خود ائمّه علیهم السلام ما دعای هیچکش را نباید کم اهمیّت و کوچک بشماریم، امّا آنچه به عنوان وظیفه و ایجاد شرایط مطلوب برای تأثیر دعا بر تعجیل فرج از مجموع احادیث برداشت می شود، چنین چیزی است. ما دنبال تشخیص وظیفه و تکلیف خود هستیم و صلاحیّت تشخیص دعاهای مستجاب را از غیر مستجاب نداریم. در مقام تعیین وظیفه - البتّه در بحث دعا برای تعجیل فرج - باید بدانیم که بیشتر روی چه عواملی باید تأکید کنیم تا امید بیشتری به استجابت

ص: 54

دعاهایمان داشته باشیم. حال اگر خداوند به فضل خود بخواهد دعاهای فاسقان در تعجیل فرج را هم اجابت فرماید، ما نه تنها ناراحت نمی شویم، بلکه بسیار خوشحال هم می گردیم. بنابراین بحث فعلی ما ناظر به تشخیص اهمّ تکالیف و وظایفمان برای ایجاد امید بیشتر به استجابت دعاها (در تعجیل فرج) است نه تعیین اینکه چه دعایی مستجاب می شود، و چه دعایی نمی شود.

آیا ممکن است جلو افتادن فرج امام زمان علیه السلام محبوب مؤمن نباشد؟

اکنون که مسیر بحث به این جا رسید که یکی از فوائد دعاهای ما می تواند تعجیل فرج مولایمان باشد و عذاب بودن غیبت امام علیه السلام برای اهل ایمان روشن شد، باید به پاسخ سئوالی که در همین خصوص مطرح می شود بپردازیم. این سئوال گاهی صورت اشکال و ایراد پیدا می کند. در دعای معروفی که از ناحیه مقدّسه خود امام زمان علیه السلام به دست نایب اوّل ایشان جناب شیخ عمری صادر شده، چنین می خوانیم:

فَصَبِّرنی علی ذلِکَ حَتّی لا اُحِبُّ تَعجیلَ ما اَخَّرتَ ولا تَأخیرَ ما عَجَّلتَ.(1)

پس به من برای تحمّل غیبت امام زمان علیه السلام صبر بده تا جلو انداختن آنچه به تأخیر انداخته ای و نیز به عقب انداختن آنچه جلو انداخته ای را دوست نداشته باشم.

مضمون دعا طلب صبر از خداوند بر غیبت امام عصر علیه السلام است. صبر در هنگام مصیبت معنا دارد و این جا هم چون غیبت امام علیه السلام نوعی عذاب و مصیبت است. خواستن صبر از خداوند در مورد آن بجا و مناسب می باشد. امّا ادامه دعا سئوال انگیز است. از خداوند می خواهیم به ما صبر بدهد تا اینکه تعجیل آنچه را که به تأخیر انداخته، دوست نداشته باشیم. خوب مگر ما تعجیل فرج را از خداوند طلب نمی کنیم؟ پس قطعاً تعجیل فرج محبوب ماست، اگر محبوب نبود که آن را از خداوند3.

ص: 55


1- کمال الدّین، باب 45، ح43.

نمی خواستیم. حال چگونه می شود از طرفی تعجیل فرج امام عصر علیه السلام محبوب ما باشد، که آن را از خداوند درخواست می کنیم و از طرف دیگر از خدا بخواهیم که تعجیل آنچه به تأخیر انداخته، محبوب ما نباشد، مگر فرج امام علیه السلام از چیزهایی نیست که خداوند آن را به تأخیر انداخته است؟ اگر نبوده پس چرا تاکنون فرج ایشان محقّق نشده است و اگر هست پس دوست نداشتن تعجیل آن با دعا برای تعجیل فرج چگونه سازگار است؟ در واقع اشکال این است که چگونه می شود چیزی هم محبوب انسان باشد و هم نباشد. اگر تعجیل فرج امام عصر علیه السلام محبوب ما هست که هست، عبارت دعای مورد بحث چه معنایی دارد؟

اشکال را از جانب دیگر مسأله هم می توانیم مطرح کنیم و آن اینکه اگر غیبت امام زمان علیه السلام مصداق عذاب خدا و نوعی مصیبت است که هست، بنابراین باید برای ما تلخ و ناگوار باشد و اگر چنین است، پس چرا تعجیل آنچه را که خداوند به تأخیر انداخته را دوست نداشته باشیم؟ مگر تعجیل در این امر، باعث رفع غیبت - که برای مؤمنان ناخوشایند است- نمی شود؟ پس چه وجهی برای دوست نداشتن این تعجیل می توانیم قائل شویم؟

تعجیل فرج یا تعجیل در آنچه خداوند به تأخیر انداخته است؟

پاسخ به این سئوال یا اشکال بسیار ساده است. کافی است توجّه کنیم که در عبارت منقول از دعای امام عصر علیه السلام، گفته اند که ما تعجیل در آنچه خداوند به تأخیر انداخته را دوست نداشته باشیم و نگفته اند که تعجیل در فرج امام علیه السلام را دوست نداشته باشیم. برای اینکه تفاوت ظریف بین این دو روشن شود، مثالی ذکر می کنیم.

فرض کنید فرزندمان بیمار شده یعنی قضای تکوینی خداوند به بیماری او تعلّق گرفته است. در این صورت وظیفه ما به عنوان یک بنده متعبّد خدا چیست؟ همان طور که در بخش اوّل کتاب به تفصیل بیان شد، خداوند طلب عافیت را برای بندگانش می پسندد و یکی از حکمت های مبتلا شدن آنان به بلاهایی چون بیماری این است که به درگاه خدا تضرّع کنند. بنابراین دعا کردن برای رفع بیماری قطعاً مطلوب و

ص: 56

محبوب خداوند است. به بیان دیگر انسان بیمار برای حفظ سلامت خود باید به اسباب و وسائط آن متوسّل شود که یکی از این اسباب دعا کردن است. در واقع لازمه تسلیم به قضای تشریعی پروردگار، روی آوردن به دعا برای طلب عافیت می باشد. چنانچه قبلاً گذشت لزوم تسلیم به قضای الهی اقتضا می کند که هم به قضای تکوینی و هم به قضای تشریعی او راضی باشیم و طبق آنها عمل کنیم. قضای تکوینی خدا همان چیزی است که در عالم تکوین واقع می شود و قضای تشریعی اش عبارت است از امر و نهی او. چون می دانیم که خداوند در هنگام نزول بلا (مانند بیماری) به دعا برای رفع بلا امر فرموده است، پس لازمه تسلیم شدن به قضای تشریعی او، امتثال این امر می باشد.

امّا تسلیم شدن به قضای تکوینی خداوند چگونه می شود؟ اگر خواست تکوینی او به وقوع چیزی تعلّق بگیرد، باید به آن راضی و خشنود بود. لذا اکنون که فرزندمان بیمار شده، راضی بودن به قضای الهی این است که به بیماری فرزند تاکنون راضی باشیم، امّا نسبت به آینده چطور؟ چون مقدّرات الهی در مورد آینده را نمی دانیم، باید به مقتضای اراده تشریعی خداوند، برای شفای فرزندمان دعا کنیم، آنگاه اگر او شفا پیدا کرد، به سلامتش راضی باشیم و اگر شفا نیافت به بیماری اش رضایت بدهیم. بنابراین اگر کسی یک هفته پس از شروع بیماری فرزندش برای سلامت او دعا کند ولی اثری از شفا نبیند، باید به بیماری فرزندش در این یک هفته راضی و خشنود باشد و از تقدیرات الهی در این یک هفته گذشته ناخشنود نباشد؛ امّا نباید از دعا برای عافیت فرزندش دست بردارد، باید به دعاهایش ادامه دهد، اگر باز هم قضای تکوینی خداوند به بیماری فرزند تعلّق گرفت، باز هم به آن راضی باشد.

نکته مورد توجّه در این مثال این است که راضی بودن به قضای تکوینی خدا معنایش این نیست که اگر فعلاً بلایی نازل شده، برای رفع آن بلا دعا نکنیم. بلکه باید به آنچه تا الآن خدا اراده (تکوینی) فرموده، راضی بود امّا نسبت به از این به بعد باید طبق اراده تشریعی خداوند برای رفع بلای نازل شده تلاش کرد و دعا هم یکی از همین تلاش هاست. حال پس از دعا کردن، هرچه تکویناً مقدّر شد باید به آن راضی و

ص: 57

خشنود بود. اگر بلا رفع شد به رفع بلا و اگر باقی ماند به بقای آن باید راضی شد. البتّه بلا و گرفتاری برای انسان عموماً تلخ و ناخوشایند است. امّا مؤمنی که راضی به قضای الهی است، هرچه ایمانش قوی تر و معرفتش به خداوند عمیق تر باشد، صبر بر بلا برایش راحت تر و تلخی آن برایش قابل تحمّل تر می شود. ممکن است ایمان شخص به درجه ای برسد که خواست تکوینی خدا برایش محبوب گردد و در نتیجه تلخی بلایی که بر او نازل شده در کامش از بین برود. این درجه هرچند به سادگی حاصل نمی شود، امّا رسیدن به آن محال نیست و کسی که به این مرتبه نائل نشده، نمی تواند وقوع آن را نفی نماید. در مثال مورد بحث هرچند که بیماری فرزند برای انسان تلخ و ناگوار است، امّا انسان با ازدیاد درجه ایمانش می تواند به رتبه ای برسد که این تلخی در کامش کمتر و کمتر شود و در نهایت، به خاطر اینکه می فهمد خداوند برایش چنین پسندیده، چون محو در رضای اوست، تحمّل بیماری فرزند برایش آسان می گردد و همان را برای خود می پسندد. این جاست که می توانیم ادّعا کنیم که آن بلا و مصیبت (از جهت اینکه یقین کرده خدا برایش آن حال را می خواهد نه از جهت بلا و مصیبت بودنش) برایش محبوب شده است.

این حالت وقتی اتّفاق می افتد که انسان مؤمن یقین پیدا کند که خداوند برای او بلا و مصیبت را پسندیده است و این تنها نسبت به گذشته پیش می آید نه آینده. یعنی وقتی شخص برای رفع بلای نازل شده دعا می کند، نمی داند که خدا دعایش را مستجاب می کند یا خیر و نمی داند که آن بلا رفع می شود یا نه. اگر بلا رفع نشد، آن وقت یقین می کند که خدا - فقط در مدّت زمانی که آن بلا رفع نشد- برایش حال بلا را پسندیده است، امّا نسبت به آینده باز هم نمی داندکه تقدیر الهی و قضای او چیست و راضی بودن به قضای تکوینی او چه اقتضایی دارد. با این ترتیب همیشه صرفاً نسبت به آنچه تا هنگام دعا کردن واقع شده، می توانیم - از جهت لزوم رضایت به قضای الهی - راضی و خشنود باشیم، امّا نسبت به آینده نمی توانیم چنین قضاوت کنیم چون قضای خدا را در آینده نمی دانیم. فقط به صورت مبهم و کلّی می توانیم بگوییم که هرچه خداوند

ص: 58

برایمان بخواهد، به آن راضی هستیم. امّا آن چیز بلاست یا رفع بلا، از قبل نمی دانیم. در هر حال وظیفه ما - از جهت تسلیم به قضای تشریعی خداوند - تا وقتی که بلا هست، دعا کردن برای رفع آن است.

این مطلب را عیناً می توانیم در مورد غیبت امام عصر علیه السلام نیز ساری و جاری بدانیم. امّا نکته این است که این غیبت نوعی عذاب الهی است که ما به مقتضای عدل او گرفتارش شده ایم. پس این امر - از جهت مصیبت بودنش - خوشایند ما نیست و نباید باشد. حال که به چنین بلایی گرفتار شده ایم، چه وظیفه ای داریم؟ نمی توانیم بگوییم که چون باید به قضای تکوینی خداوند راضی باشیم، پس دست روی دست بگذاریم و برای رفع این بلا اقدامی نکنیم، این برداشت قطعاً نادرست است. ما وظیفه داریم که برای جلب رحمت الهی و اینکه از سر تقصیرات ما بگذرد، تلاش کنیم و یکی از تلاش ها این است که برای خاتمه یافتن غیبت مولایمان دست به دعا بلند کنیم. این عمل مقتضای تسلیم شدن به قضای تشریعی خداست که اوامر متعدّدی درباره دعا برای رفع بلا و به طور خاصّ برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام فرموده است. بنابراین ما باید برای رفع بلای غیبت اماممان دعا کنیم، نتیجه آن هرچه می خواهد باشد. اگر خدا در امر فرج امام علیه السلام تعجیل فرمود، به آن راضی باشیم و اگر نفرمود، باز هم راضی باشیم. پس اگر به فرض یک سال دعا کردیم ولی در این مدّت تعجیل فرج صورت نگرفت و خدا آن را از یک سال به تأخیر انداخت، ما باید به این تأخیر انداختن راضی باشیم.

دعایی که در توقیع شریف امام عصر علیه السلام آمده، ناظر به همین فرض است. عرضه می داریم:

حَتّی لا اُحِبَّ تَعجیلَ ما اَخَّرتَ.

«تَعجیلَ ما اخَّرتَ» یعنی اینکه اگر چیزی مصداق «ما اَخَّرتَ» شد، آن وقت تعجیل در آن را دوست نداشته باشیم. چه موقع این فرض اتّفاق می افتد؟ وقتی یک سال بگذرد و در این مدّت فرج امام عصر علیه السلام واقع نشود یا به تعبیر دیگر فرج از این یک سال به

ص: 59

تأخیر افتد. اگر چنین شد، مقتضای تسلیم بودن به قضای تکوینی الهی این است که جلو افتادن آن را دوست نداشته باشیم. به زبان ساده تر اگر تا یک سال که ما دعا کردیم، فرج امام زمان علیه السلام واقع نشد، به واقع نشدن ظهور در این یک سال گذشته راضی و خشنود باشیم و در دل نگوییم: چرا حضرت ظهور نکردند؟ در این صورت اگر ایمان ما در درجه بالایی باشد، نه تنها می توانیم تلخی طولانی شدن غیبت را در این یک سال تحمّل کنیم بلکه همان چیزی که خداوند تکویناً خواسته است، محبوب ما می شود. یعنی با وجود آنکه غیبت امام علیه السلام یک امر دوست داشتنی نیست امّا چون خدا آن را خواسته است، می تواند محبوب انسان شود به اعتبار اینکه خدا خواسته نه اینکه فی نفسه محبوب باشد. ممکن است در چیزی دو جهت وجود داشته باشد که از یک جهت محبوب باشد و از یک جهت نباشد. غیبت امام عصر علیه السلام از جهت اینکه مصداق عذاب الهی است، دوست داشتنی نمی باشد، امّا در مدت زمانی که خداوند وقوع آن را بخواهد، به دلیل اینکه او خواسته، می تواند محبوب باشد.

لزوم تفکیک دو جهت در مقتضای عدل الهی

برای روشن تر شدن این نکته به صورت کلّی، عرض می کنیم که اگر خداوند کسی را تنبیه کند، به مقتضای عدلش با او رفتار کرده است. تنبیه و عقوبت الهی فضل او نیست بلکه مصداق عدل خداست. در این جا دو جنبه وجود دارد: یک جنبه آن این است که شخص گناهی کرده که مستحقّ تنبیه الهی شده است و جنبه دیگرش کاری است که خدا در حقّ او انجام می دهد. حال، این فرد گناهکار اگر بخواهد راضی به قضای خدا باشد، باید چگونه عمل کند؟ از هر یک از این دو جهت یک وظیفه خاص دارد: از جهت اوّل نباید به آنچه اتّفاق افتاده راضی باشد، چون منشأ تنبیه شدنش گناه خودش است و نباید به گناهی که نتیجه اش عقوبت الهی بوده، راضی باشد. به تعبیر دیگر باید از گناهی که انجام داده و در نتیجه به بلای خداوند گرفتار آمده، ناراضی و ناراحت باشد. امّا از جهت دوم باید به آنچه اتّفاق افتاده راضی باشد.

جنبه دوم، کار خدا و تنبیه اوست. بنده خدا باید به آنچه خدا می خواهد و

ص: 60

انجام می دهد، راضی باشد. یعنی اگر بخواهد با عدلش با بنده ای رفتار کند، به عدل او راضی باشد و اگر هم با فضل خود رفتار نمود، به فضلش راضی باشد. پس اکنون که بنده گرفتار عدل الهی شده، باید به اینکه خداوند با عدلش با او رفتار می کند، راضی و خشنود باشد. البتّه تحمّل عقوبت و تنبیه، سخت و ناگوار است ولی هرچه ایمان می چشد، بلکه ممکن است به درجه ای برسد که تحمّل آن برایش محبوب شود به خاطر آنکه مورد رضای خداست نه اینکه فی نفسه امر مطلوب و محبوبی است.

غیبت امام عصر علیه السلام هم یک نوع تنبیه و عقوبت برای ما به شمار می آید: همان دو جنبه ای که به صورت کلّی در هر تنبیهی مطرح کردیم، این جا هم مصداق پیدامی کند. جنبه اوّل به تقصیرات ما برمی گردد که ما را مستحقّ این عقوبت کرده و جنبه دوم به اینکه خداوند خواسته با عدل خود با ما رفتار نماید. از جنبه اوّل نباید به این عذاب و تنبیه الهی راضی باشیم و از جنبه دوم باید به آن رضا دهیم. جهت اوّل به خودمان برمی گردد که می دانیم اگر شکر نعمت های الهی را - به خصوص در مورد نعمت وجود امام زمان علیه السلام - چنانچه باید ادا می کردیم، قطعاً گرفتار عذاب غیبت اماممان نمی شدیم و این بلای بزرگ بر ما نازل نمی شد. بنابراین از این جهت به آنچه پیش آمده (غیبت امام عصر علیه السلام) راضی نیستیم و نباید باشیم. در واقع از اینکه به خاطر ناشکری هایمان مستحقّ این عقوبت شده ایم، راضی و خشنود نیستیم.

امّا از طرف دیگر از تنبیه خدا و چوب زدن او نمی توانیم ناراضی باشیم. چون می دانیم که این عقوبت مقتضای عدل خداست باید به عدل او هم راضی باشیم، همان طور که به فضل او راضی هستیم و این جا هم چنین است. ما می دانیم که به قهر الهی گرفتار آمده ایم و ایمان ما اجازه نمی دهد که از قهر خداوند ناخشنود باشیم. در واقع ما باید به عدل خدا راضی باشیم صرف نظر از مقتضای آن. پس در مورد غیبت امام زمان علیه السلام چون می دانیم که عدل الهی چنین اقتضایی داشته، به آن راضی هستیم. بنابراین غیبت مولایمان فی نفسه برای ما محبوب نمی شود، بلکه اگر مقتضای عدل و قهر خدا چنین شد، به آن اعتبار محبوب می شود. بنابراین آنچه محبوب می گردد،

ص: 61

قضای الهی است نه پنهانی امام عصر علیه السلام. عبارت دعا هم بر چیزی بیش از این دلالت نمی کند.

البتّه همان طور که گفتیم این مربوط به وقتی است که کار از کار گذشته و ما یقین کرده باشیم که خداوند دوست دارد ما را مبتلا به غیبت امام زمان علیه السلام ببیند. یقین ما نسبت به این امر مربوط به چه زمانی می شود؟ فقط گذشته تا حال را شامل می شود و آینده را در بر نمی گیرد. ما در حال حاضر نمی دانیم که آیا از این به بعد هم خداوند، مبتلا بودن ما به غیبت مولایمان را می پسندد یا خیر. چون نمی دانیم پس نمی توانیم از جهت راضی بودن به قضای الهی به تأخیر افتادن فرج امام علیه السلام در آینده هم راضی باشیم، بلکه - به خاطر سفارشات متعدّدی که در مورد لزوم دعا برای تعجیل فرج وارد شده - باید تعجیل فرج را دوست داشته باشیم و در واقع به تأخیر نیفتادن فرج را در آینده دوست بداریم. بنابراین آنچه در دعای امام عصر علیه السلام آمده این است که ما جلو انداختن آنچه خداوند به تأخیر انداخته (در گذشته) را دوست نداشته باشیم، امّا تعجیل در فرج را (در آینده) باید دوست داشته باشیم و این دو با یکدیگر هیچ تعارضی ندارند.

تقاضای سطح بالا در دعای توقیع امام علیه السلام

البتّه این عبارت دعا که مورد بحث ماست، یک تقاضای سطح بالا می باشد که نصیب هرکسی نمی شود. بسیاری از مؤمنان ممکن است به مقام رضا به قضای الهی برسند، امّا آن امر برایشان محبوب نشود.

لازمه راضی شدن به چیزی این نیست که آن چیز برای انسان محبوب هم بشود. بلا و مصیبت محبوب آدمی نیست ولی انسان مؤمن به آن راضی می شود. راضی شدن می تواند در این حد باشد که اعتراض و ناخشنودی نسبت به آن نداشته باشد. حدّ بالای رضایت این است که آنچه خدا برایش پسندیده را دوست بدارد، به این دلیل که خدا پسندیده است. ما در دعای منقول از توقیع امام عصر علیه السلام چنین سطحی از رضایت به قضای الهی را از خداوند طلب می کنیم که می گوییم: حتّی لا اُحِبَّ. اگر کسی این دعا

ص: 62

برایش مستجاب شود، آن وقت به بالاترین مرتبه رضا و تسلیم به حکم پروردگار رسیده است. امّا اگر به این حد هم نرسد، ممکن است مرتبه پایین آن را به دست آورده باشد که از آنچه خداوند خواسته، ناراضی نباشد. این رتبه برای حفظ ایمان هم کافی است و هم لازم چون ولی اگر به این حد هم نرسد، به ایمانش لطمه وارد می شود، زیرا نشانه ایمان - چنانچه در بخش اوّل کتاب گذشت - رضا و تسلیم به خواست خداوند است.

نفی استعجال در مورد ظهور امام عصر علیه السلام

برای تکمیل بحث درباره عبارت توقیع امام عصر علیه السلام و نتیجه گیری نهایی از آن باید به جملات قبل و بعد آن هم یک نگاه مجموعی بیندازیم:

أنتَ العالِمُ غَیرُ المُعَلَّمِ بِالوَقتِ الَّذی فیه صَلاحُ اَمرِ وَلیِّکَ فی الإذنِ لَه بِاِظهارِ أمرِهِ وَ کَشفِ سِترِهِ فَصَبِّرنی علی ذلِکَ حَتّی لااُحِبَّ تَعجیلَ ما اَخَّرتَ ولا تَأخِیرَ ما عَجَّلتَ ولا اَکشِفَ عَمّا سَتَرتَهُ وَلا أبحَثَ عَمّا کَتَمتَهُ وَلا اُنازِعَکَ فی تَدبیرِکَ ولا اَقُولَ: لِمَ وَ کَیفَ وَما بالُ وَلیِّ الأمرِ لا یَظهَرُ وَقَد امتَلَأَتِ الأَرضُ مِنَ الجَورِ؟ وَ اُفَوِّضُ اُمُوری کُلَّها اِلَیکَ.(1)

تو دانای بدون (نیاز به) تعلّم هستی به آن زمانی که اجازه دادن به ولیّت برای آشکار کردن امرش و پرده برداری از رازش، به مصلت کار اوست. پس به من برای تحمّل آن صبر بده تا جلو انداختن آنچه به تأخیر انداخته ای و نیز به عقب انداختن آنچه جلو انداخته ای را دوست نداشته باشم و از آنچه پوشانده ای، پرده بر ندارم و از آنچه کتمان کرده ای، جستجو نکنم و در تدبیرت با تو به نزاع در نیایم و نگویم: چرا و چگونه و چه شده که ولیّ امر ظاهر نمی شود در حالی که زمین از ستم پر شده است؟! و همه کارهایم را به تو واگذار نمایم.3.

ص: 63


1- کمال الدّین، باب 45، ح43.

در این عبارات عرضه می داریم: خدایا ما تو را به آن زمانی که مصلحت ظهور امام زمان علیه السلام هست، دانا و عالم می دانیم. یعنی ما هرچند که از غیبت ایشان ناراحتیم و تعجیل در فرجشان را می خواهیم، امّا به زمانی که ظهور ایشان مصلحت خودشان هست، آگاه نیستیم. چون چنین است، پس به ما صبر بده تا جلو انداختن آنچه را که تو (خدا) به تأخیر انداخته ای را دوست نداشته باشیم. منظور این است که اگر غیبت مولایمان طولانی شد و آن طور که ما می خواستیم و برای تحقّقش دعا می کردیم، در زمان آن تعجیل نشد؛ بی تابی نکنیم، صبر خود را از دست ندهیم، از آنچه علمش را از ما پوشانده ای جستجو و کاوش نکنیم، در چگونگی اراده و تدبیرت با توبه نزاع در نیاییم و خلاصه هیچ گونه اعتراضی به کار تو و رضای تو نداشته باشیم، بلکه همه امور خود را به تو (خدا) واگذار نماییم.

آنچه در این عبارات ظهور و بلکه صراحت دارد این است که ما به دلیل اینکه نمی دانیم چه موقع ظهور امام عصر علیه السلام به مصلحت ایشان است و اسرار پشت پرده الهی را مطّلع نیستیم، نباید در ظهور آن حضرت به «استعجال» بیفتیم. این استعجال ایمان انسان را تباه می کند چون او را از اصل ایمان که همان تسلیم به مقدّرات الهی است، خارج می سازد. راه نجات در زمان غیبت کبری امام عصر علیه السلام، تسلیم بودن است، چنانچه امام جواد علیه السلام فرمودند:

یَهلِکُ فیها المُستَعجِلُونَ وَ یَنجُو فیها المُسَلِّمُونَ.(1)

(در زمان غیبت کبری) شتاب کنندگان هلاک می شوند و تسلیم شوندگان نجات می یابند.

با این ترتیب روشن است که شتاب ورزیدن در وقت ظهور امام زمان علیه السلام امر مذمومی است و دعا برای تعجیل فرج ربطی به این استعجال مذموم ندارد. این بحث را با نقل مطلبی از کتاب شریف «مکیال المکارم» به پایان می بریم. مؤلّف گرانقدر آن فرموده اند: استعجال دو نوع است، یکی مذموم و دیگری ممدوح. مذموم آن است که3.

ص: 64


1- همان، باب 36، ح3.

پیش از رسیدن وقت چیزی، وقوع آن را طلب کنیم که این عقلاً و نقلاً قبیح است. استعجال ممدوح آن است که چیزی را در اوّلین وقتی که امکان وقوع دارد، طلب نماییم. از آنجا که ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام از اموری است که امکان جلو افتادن زمانش به اراده خداوند، وجود دارد (به اصلاح از امور بداءپذیر است) و ضمناً منافع بی شماری هم بر آن مترتّب می باشد، ایمان مؤمن ایجاب می کند که به دعا برای تعجیل ظهور اهتمام ورزد تا در اوّلین زمانی که مصلحت هست، واقع شود و تا رسیدن این زمان صبر و تسلیم را پیشه خود قرار دهد.(1)

ب- آثار دعا در حقّ ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشّریف برای دعاکننده

دعا در حقّ امام عصر علیه السلام علاوه بر فوائدی که برای خود آن حضرت دارد، برای دعا کننده نیز آثار و نتایجی دارد که اکنون به بیان این بحث می پردازیم.

102 فایده دعا در حقّ امام زمان علیه السلام برای دعاکننده

در کتاب گرانقدر «مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم علیه السلام» چنانچه از عنوانش پیداست، 102 فایده دعا در حقّ امام زمان علیه السلام برای دعا کننده با استناد با ادّله نقلی معتبر بیان شده است.(2) چون توضیح کافی برای هریک در این کتاب شریف ذکر شده، ما از نقل و شرح آنها در این جا خودداری می کنیم و تنها به بیان یکی از این فوائد که تحت عنوان «المکرمه الاولی» آمده است با ذکر توضیحات اضافی می پردازیم.(3)

امّا پیش از بیان این فایده، خوب است اشکال و پاسخی را که مؤلّف کتاب «مکیال المکارم» در همین خصوص آورده اند، عیناً از کتاب دیگر ایشان نقل نماییم تا ارزش دعا برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام بیش از پیش روشن گردد:9.

ص: 65


1- مکیال المکارم، ج1، ص 302 و 303.
2- مکیال المکارم، ج1، ص 303 تا 514: ابتدا 90 مکرمه و در انتها 12 مکرمه ذکر شده است.
3- همان، ص 309.

بسا هست که بعضی از کوته نظران استبعاد کنند، و بگویند: چگونه به ازای عمل کوچک مختصری، این همه مثوبات و منافع داده می شود، و جواب از این شبهه از سه راه است:

اوّل: آنکه این عمل شریف(1) کوچک نیست در نزد اهل بصیرت تا آنکه جای این استبعاد باشد، بلکه در نهایت بزرگی و کمال عظمت شأن است، و کوچکی و بزرگی هر چیزی را عارف و عالم به آن می داند، مثل آنکه یک دانه جواهر کوچک، بسا می شود پنج هزار تومان قیمت دارد، لکن اهل خبره آن می داند، و شخص ناشی را نمی رسد که به آن دانا اعتراض کند که چرا این دانه را این قدر زیاد قیمت کردی، و عالم به شأن و قیمت این دعا، خلّاق عالمیان و خاتم پیغمبران و ائمّه طاهرین علیهم السلام می باشند. و مَثَل دعای به امام زمان روحی و ارواح العالمین فداه، مَثَل کَلِمَتَین شهادتین است، هرچند کوچک و مختصر است، لکن به محض گفتن، شخص کافر، مسلم و پاک و محترم و بهشتی می شود، و هکذا سایر آثاری که دارد و کسی را نمی رسد که برای اختصار کلمه و آسانی آن، انکار آثار آن را نماید.

جواب دوم: آنکه ثواب هایی که حق تعالی به ازای هر عملی عطا می فرماید، از راه تفضّل است نه استحقاق شخص و مَثَل این دعا و سایر عبادات، مَثَل هدیه ای است که شخص محتاج به خدمت شخص کریم می برد، یقین است آن کریم ملاحظه قیمت هدیه را نمی کند، بلکه به مقتضای کرم خود انعام می فرماید؛ بسا هست یک گل به او تعارف می کنند، صد تومان انعام می دهد و همه کس او را تحسین می کند. در حدیث است که کنیزی از کنیزان حضرت امام حسین علیه السلام یک دانه گل به آن حضرت تعارف کرد، آن جناب او را آزاد نمودند.

جواب سوم: آنکه، تمام این عطاها و مثوبات که به دعاکننده در حقّ امام زمان علیه السلام عطا می شود، فی الحقیقه عطیّه خداوند جلّ شأنه است به خود آن حضرت، و اکرام آن حضرت است، و واضح است که آن جناب استحقاقم.

ص: 66


1- یعنی دعا به جهت تعجیل در ظهور و فرج امام زمان علیه السلام.

این مراتب و ما فوق آنها را دارند. مثلاً هرگاه شخص بزرگی، شخص بزرگ دیگری را ضیافت نمود، نسبت به هر یک از خادمان و اتباع و غلامان او احسان ها و انعام هایی می کند که آنها به خودی خود، لیاقت آن گونه تجلیلات را ندارند، لکن به جهت انتساب و تعلّقشان به آن شخص بزرگ مورد آن الطاف می شوند و اینها در حقیقت تجلیل و احترام صاحب آنهاست ولهذا اگر اندکی کوتاهی در احترامات هریک از آنها، علی حَسَبِ مراتِبِهم بشود، باعث تکدّر خاطر و گله آن شخص بزرگ می شود، چنانچه کثرت ثوابها و عطاهایی هم که به زیارت کنندگان و گریه کنندگان حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام عنایت می شود، از جهت انتساب و تعلّق ایشان است به آن حضرت نه از جهت استحقاق خودشان.

نثار حسن جمال حبیب اگر آرنددو عالمی ز کریمان عجب نپندارند(1)

با عنایت به اهمیّت این عبادت بزرگ (دعا برای تعجیل فرج) اکنون اوّلین فایده آن برای دعا کننده را توضیح می دهیم که عبارت است از: فرج دعا کننده. این فایده از صریح عبارت توقیع امام عصر علیه السلام استفاده می شود که فرمودند:

اَکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعجیلِ الفَرَجِ فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم.

در این فرمایش دعا کردن برای تعجیل فرج یا بنابر احتمال ارجح زیاد دعا کردن برای آن، خود به عنوان فرج دعاکننده مطرح شده است. این فرج به پنج صورت می تواند محقّق شود:(2)

فرج دعاکننده به سبب دعا و احسان امام عصر علیه السلام

1- دعایی که انسان در حقّ امامش می کند، وسیله و بهانه جلب توجّه و عنایت آن حضرت به سوی اوست. این دعا نوعی احسان و هدیه به پیشگاه آقایی کریم و بزرگوارت.

ص: 67


1- کنز الغنائم فی فوائد الدّعاء للقائم علیه السلام، ص 100 تا 102.
2- سه صورت اوّل با الهام از مطالب «مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم علیه السلام»، ج1، ص309 مطرح شده است.

است که آن احسان را به بهتر از خودش تلافی می کند. ما در معرّفی ائمّه علیهم السلام آنها را به صفت کریم می خوانیم. در زیارت روز جمعه که متعلّق به مولایمان امام زمان علیه السلام است، به ایشان چنین خطاب می کنیم:

أنتَ یا مَولایَ کریمٌ مِن اَولادِ الکِرامِ.(1)

همچنین در زیارت جامعه کبیره خطاب به همه امامان علیهم السلام عرضه می داریم:

عادَتُکُم الاِحسانُ و سَجِیَّتُکُمُ الکَرَم.(2)

شخص کریم اگر از جانب کسی مورد احسان قرار بگیرد نمی تواند احسان او را پاسخ بگوید، بلکه چون آقا و بزرگوار است آن را به لطف و احسانی برتر از آنچه در حقّش صورت گرفته، تلافی خواهد کرد. در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام در معرّفی کریم می خوانیم:

الکریمُ یَری مَکارِمَ اَفعالِهِ دَیناً علیه یَقضیه.(3)

شخص کریم نیکی های اعمال خود را بدهی خود تلقّی می کند که باید آن را ادا نماید.

افراد عادی عمل به نیکی ها و مکارم اخلاق را وظیفه و دین خود نمی شمارند و انتظار دیگران هم از هرکسی چنین نیست، ولی افراد کریم و بزرگوار چنین هستند که نیکی کردن را بر خود فرض و لازم می شمارند. چنین کسی اگر مورد محبّت و احسان دیگری قرار بگیرد به طریق اولی خود را موظّف می داند که آن احسان را به بهترین صورت تلافی کند و این تلافی کردن را بر خود دین و بدهی حساب می کند. لذاست که می توانیم بگوییم: اگر کسی در حقّ امام زمان علیه السلام دعا کند، با عرضه کردن این هدیه ناقابل خواسته است در حدّ توانش به مولای خود احسان و نیکی نماید و از همین جهت می تواند امیدوار باشد که به نحوی امام عصر علیه السلام را مدیون خود نموده است.6.

ص: 68


1- جمال الاسبوع، ص42.
2- من لا یحضره الفقیه، ج2، ص616.
3- غرر الحکم و درر الکلم، حدیث 8886.

البتّه می دانیم که هیچکس با انجام هیچ کار خیری در حقّ امامش، بر عهده ایشان حقّی پیدا نمی کند، زیرا توفیق هر عمل خیری به یُمن وجود آن حضرت نصیب انسان می گردد. ولی از آنجا که ایشان کریم و بزرگوار هستند، طبق فرموده جدّشان امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ دادن به احسان یکی از دوستان خود را بر خود لازم می شمارند و بنابراین کار خیر او را با خیر بهتری تلافی خواهند فرمود. از این جهت دعاکننده در حقّ ایشان می تواند امیدوار باشد که امام علیه السلام پاسخ دعای او را با دعای بهتر و کامل تری خواهند داد تا به آرزوهایش در دنیا و آخرت برسد و گرفتاری هایش رفع شود یا اینکه خود آن حضرت مستقیماً از او دستگیری فرموده و حاجاتش را برآورده سازند.

البتّه ناگفته نماند که چنین رفتاری از جانب امام عصر علیه السلام بر ایشان ضرورت ندارد، یعنی لزومی ندارد که آن حضرت بر طبق کرم و آقایی خود با دعاکننده در حقّ خویش رفتار نمایند. کرم نمودن لطف و فضل است و لطف کردن بر ایشان واجب نیست. ما آنقدر در ادای حقوق مولایمان کوتاهی کرده ایم که اگر ایشان به کلّی به ما بی اعتنایی فرموده و پاسخ سلام ما را هم ندهند، استحقاقش را داریم. اگر کسی در خود لیاقت اینکه آقا و مولا جواب سلام و احسانش را بدهند، می بیند، بسیار بسیار در اشتباه است. چنین کسی باید ابتدا با حقوق امام زمان علیه السلام بر خود آشنا شود و سپس بررسی کند و ببیند آیا در ادای آنها یا بخشی از آنها موفّق بوده است یا خیر. با این بررسی خواهد فهمید که آنچه در حقّ امامش انجام داده در مقایسه با آنچه می بایست انجام می داده، اصلاً قابل ذکر و توجّه نیست. این جاست که تصدیق می کند مورد لطف امام علیه السلام قرار گرفتن از جهت لیاقت و استحقاق نیست، بلکه صرفاً به آقایی و کرم خود ایشان مربوط می شود که از سر تقصیرات دعاکننده بگذرند و به روی او نیاورند و پاسخ احسان او را بدهند. پس اگر هم در موردی با او از در اکرام و احسان وارد نشدند، هیچ حقّی را از او ضایع نکرده اند و چیزی بر عهده ایشان باقی نمی ماند. به هر حال اولین حالت فرج دعاکننده این است که به خاطر دعایش، احسان و کرم مولایش را - از طریق دعای آن حضرت یا هر نوع لطف دیگری - به سوی خود جلب نماید.

ص: 69

فرج دعاکننده به خاطر یاری کردن امام زمان علیه السلام

2- صورت دیگری که برای فرج دعاکننده در حقّ امام زمان علیه السلام فرض می شود این است که خداوند به جای برآوردن حاجت او، به شکل دیگری دعایش را مستجاب فرماید. ما در بخش اوّل کتاب (فصل سوم) معنای عامّ اجابت دعا و انواع اجابت مثبت را با استناد به احادیث ائمّه علیهم السلام برشمردیم. در آن بحث روشن شد که اجابت دعا فقط به این نیست که حاجت دعاکننده، مطابق آنچه خودش خواسته، محقّق شود. بلکه گاهی عطایی بهتر از آنچه او طلبیده، نصیبش می گردد یا شرّ و بلایی از او دفع می شود، یا آن دعا باعث آمرزش گناهانش می گردد یا ذخیره آخرت او خواهد شد و یا ... به هر حال دعا اگر با شرایطش واقع شود، بدون اجابت نمی ماند.

با این ترتیب اگر کسی برای تعجیل فرج مولایش دست به دعا بلند کند و با سوز دل خلاصی آن حضرت را از رنج ها و مصائب زمان غیبت طلب نماید، از دو حال خارج نیست: یا خداوند به دعای او فرج امام عصر علیه السلام را جلو می اندازد که در این صورت دعا کننده سهمی در تعجیل فرج آن حضرت پیدا می کند که این خود توفیق بسیار بزرگی برای اوست. یا اینکه خداوند دعای او را به صورت دیگری اجابت می فرماید، مثلاً بلا و مصیبتی را از او دفع می نماید، خود دعاکننده متوجّه نمی شود که در پس پرده چه گذشت و چه بسا اصلاً نفهمد که چه بلایی برایش مقدّر شده بود، ولی در واقع از بسیاری شرور و بدبختی ها در امان می ماند، به خاطر دعاهایی که خالصانه در حقّ امام زمانش کرده بود. نکته لطیفی را مرحوم صاحب مکیال در این فرض تذکر داده اند که بیان آن برایمان بسیار مفید است. ایشان می فرماید: دعا برای مولای مظلوممان مصداق یاری کردن مظلوم است و یاری رساندن به مظلوم سبب یاری شدن شخص از ناحیه خداوند می باشد.

این بحث مستقلاً به عنوان چهل و پنجمین فایده دعا در حقّ امام زمان علیه السلام در کتاب شریف مکیال المکارم مطرح شده و ضمن آن توضیحات کافی هم آمده است.(1)2.

ص: 70


1- مکیال المکارم، ج1، ص439 تا 442.

برای توجّه کردن به این موضوع ابتدا باید مظلومیّت امام عصر علیه السلام برایمان روشن و قطعی شود. مظلوم بودن به این است که حقوق کسی پایمال شود و هرکس حقّ بیشتری داشته باشد، ادای آنها هم سخت تر و مشکل تر است. در میان مخلوقات خداوند حقوقی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و عترت پاکش علیهم السلام بر ما دارند، از هرکس دیگری بیشتر است. تعداد این حقوق و عمق آنها به اندازه ای است که از حدّ درک و فهم ما بالاتر می باشد. چون این حقوق هم زیاد است و هم عمیق، رعایت آنها هم لازم تر و مهم تر است. امّا می توانیم با جرأت بگوییم که آنچه از این حقوق به خوبی ادا می شود در مقایسه با آنچه نمی شود، بسیار بسیار ناچیز است، تا آنجا که باید بگوییم اصلاً حقّ ایشان ادا نمی گردد. منظور این است که در کلّ جهان با توجّه به اینکه امام عصر علیه السلام ولیّ نعمت همه خلایق هستند، آن حقوقی که از ایشان شناخته شده و ادا می شود، چیز قابل ذکر و توجّهی نیست. بنابراین می توانیم ادّعا کنیم که در حال حاضر در کلّ دنیا فرد زنده ای مظلوم تر از ایشان یافت نمی شود، یعنی امام زمان علیه السلام مظلوم ترین شخص عالَم در حال حاضر هستند.

با توجّه به این مقدمه، نگاهی به ثواب یاری کردن مظلوم بیندازیم. به عنوان نمونه از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند"

اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فی عَونِ المُؤمِنِ ما کانَ المُؤمِنَ فی عَونِ أخیهِ المُؤمِنِ.(1)

مادامی که مؤمنی مشغول یاری کردن برادر مؤمنش باشد، خداوند عزّ و جلّ مشغول یاری کردن اوست.

مؤمنی که مشغول یاری کردن برادر دینی اش است، مشمول نصرت و یاری خداوند قرار می گیرد. حال اگر آن برادر ایمانی مورد ظلم قرار گرفته باشد، یاری کردن او به این است که قدمی در راه رفع ظلم از او برداشته شود. قطعاً می توان گفت که دعا برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام قدمی در راه یاری کردن امام مظلوم عالَم محسوب می شود،ل.

ص: 71


1- بحارالانوار، ج75، ص20، ح16، به نقل از ثواب الاعمال.

چون خدای متعال دعا را مؤثّر قرار داده و بر انجام آن تأکید ورزیده است. پس کسی که تعجیل فرج مولایش را از خداوند طلب کند، در واقع قدمی در راه رفع مظلومیّت آن عزیز برداشته و مشغول یاری کردن ایشان شده است. چنین کسی طبق فرمایش امام صادق علیه السلام مشمول یاری کردن خداوند قرار می گیرد و در همه اموری که نیاز به کمک دارد، مورد رسیدگی و عنایت پروردگارش واقع می شود.

فرج دعاکننده از طریق صبر بر دینداری در زمان غیبت

3- سومین صورت فرج برای دعاکننده در حقّ امام عصر علیه السلام این است که اهل صبر و تحمّل در سختی ها و مصیبت ها می شود. کسی که پشتوانه اش در هنگام هجوم مصائب، دعا برای تعجیل فرج مولایش است؛ به خاطر سختی ها از پا درنمی آید و همواره چشم به گشایش الهی دارد که اجابت دعاهایش می باشد. لازمه روی آوردن به دعا این است که دعاکننده حلّ مشکلات خود را از خدای متعال می طلبد و با وجود فراهم کردن مقدّمات بشری، تکیه گاهش در رفع گره ها فقط و فقط پروردگارش است. چنین شخصی هیچ گاه در زیر فشار مصائب از پای درنمی آید و به ناامیدی و یأس نمی افتد.

معمولاً در هنگام هجوم مشکلات و سختی ها، یأس و ناامیدی انسان را شکست می دهد. یعنی پیش از آنکه خود مشکلات او را از پای درآورند، شکست روحی در برابر آنها او را به زمین می زند. در این صورت کسی که پشتوانه اش نیروی لایزال الهی است، می داند که هیچ قدرتی در برابر قدرت پروردگار توان برابری ندارد. پس اگر خدا بخواهد، او بر همه سختی ها و مصائب غلبه کرده و از رویارویی با آنها پیروز و موفّق بیرون می آید. لذاست که تن به شکست نمی دهد و خود را نمی بازد و مقاوم و استوار می ایستد.

در زمان غیبت امام زمان علیه السلام، کسی که بخواهد در مسیر دین ورزی استقامت داشته باشد، به سختی ها و مشکلات زیادی مبتلا می شود. اموری که مشاهده اش برای دیگران سهل و آسان است، برای او قابل تحمّل نیست و برای حفظ دین و انجام تکالیفش خود را موظّف می داند که پای دینداری اش بایستد و در کوران حوادث بر

ص: 72

اعتقادات حقّه اش ثابت قدم بماند. به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام در زمان غیبت امام عصر علیه السلام تنها کسانی از هلاکت در دین نجات پیدا می کنند که اهل دو ویژگی باشند:

1- بر اعتقاد به امامت امام غایب ثابت قدم بمانند.

2- اهل دعا بر تعجیل فرج آن حضرت باشند.(1)

بنابراین دعا بر تعجیل فرج امام زمان علیه السلام نقش بسیار کلیدی و بی بدیل برای حفظ دین انسان در زمان غیبت دارد. بیشترین خطرها در این زمان متوجّه اصول دین (اعتقادات) و فروع اخلاقی و عملی (اخلاق و احکام) است. مسایل و مشکلات مادّی و دنیوی تا وقتی انسان در دینش تزلزل پیدا نکند، نمی تواند او را از پای درآورد. اگر کسی اهل دعا برای تعجیل فرج امامش بشود، یعنی این عبادت بزرگ جزء برنامه زندگی اش در طول شبانه روز قرار گیرد؛ آنگاه به لطف الهی توان پایداری در برابر هجوم آن چیزهایی که دینش را هدف گرفته اند، پیدا می کند و در برابر همه آنها مقاوم می شود و به انحراف نمی افتد. البتّه این شرط - اهل دعا برای تعجیل فرج بودن - شرط لازم برای تباه نشدن دین انسان است نه شرط کافی. باید - همان طور که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند - ثابت قدم بودن در اعتقاد به امامت امام غایب هم در کنار آن قرار بگیرد تا حفظ دینداری تضمین شود. پس در کنار اهتمام ورزیدن به امر دعا برای امام زمان علیه السلام نباید از اهمیّت و جایگاه منحصر به فرد امام شناسی - مطابق آنچه در کتاب و سنّت آمده - غفلت کرد. باید امامت امام علیه السلام آن گونه که خود ائمّه علیهم السلام معرّفی فرموده اند برای انسان تبیین شده و مورد اعتقاد و باور عمیق قرار گیرد. این پایه اساسی ترین پایه حفظ دین در زمان غیبت است و دعا برای تعجیل فرج و همه ویژگی های دیگر منتظران راستین امام علیه السلام نیز بر همین پایه استوار است؛ و از فروع و شاخه های آن به حساب می آید.

به هر حال کسی که در زمان غیبت اهل دعا برای تعجیل فرج مولایش است، یات.

ص: 73


1- کمال الدّین باب 38، ح1، متن این حدیث همراه با ترجمه و توضیح در پیش گفتار کتاب آمده است.

همین خواسته اش برآورده می شود که بالاترین آرزو و فرج برای اوست و یا اینکه به برکت همین دعا فرج و گشایش در مشکلات برایش حاصل می شود که در رأس همه آنها حفظ دین و توفیق یاری امام زمان علیه السلام می باشد. پس بالاترین فرج ها از طریق دعای در حقّ امام عصر علیه السلام برایش حاصل می گردد.

اکثار دعا بر تعجیل فرج: فرجی بزرگ برای دعاکننده

4- علاوه بر آنچه بیان شد، با دقّت مجدّد در عبارت توقیع مبارک امام عصر علیه السلام می توانیم معنا و مصداقی لطیف برای فرج دعاکننده را از آن استنباط نماییم. ایشان فرموده اند که نفس اکثار دعا بر تعجیل فرج یعنی زیاد دعا کردن خود مصداق فرج دعا کننده است. اگر در این نکته تأمّل کنیم که حالت اکثار دعا بر تعجیل فرج چگونه در انسان پیدا می شود، به حقیقت مهمّی دست پیدا می کنیم. مسلّم است که این حالت به طور تصنّعی در کسی پیدا نمی شود و هرکس چنین حالی داشته باشد، احتیاج به تذکّر درباره دعا کردن ندارد. ما می بینیم که نوع مؤمنان در امر دعا برای تعجیل فرج احتیاج به تذکّر دیگری دارند و بسیار کم هستند افرادی که به طور خود جوش اهل این دعا هستند. معمولاً اگر کتابی در این باره بخوانیم یا وعظ و تذکّری از یک سخنران بشنویم، تا یکی دو روز یا حدّاکثر یک هفته در ما اثر می گذارد و به دعا برای حضرت اهمیّت خاص می دهیم. امّا این حال پایدار نمی ماند و کم کم اثر آن مطالعه و موعظه کم رنگ می شود تا آنجا که اگر با تذکّر مجدّدی مواجه نشویم، چه بسا دعا برای امام زمان علیه السلام را فراموش نماییم!

اگر چنین باشیم، هنوز اهل دعا بر تعجیل فرج نشده ایم و اکثار دعا در حقّ ما صادق نیست. امّا گاهی افرادی را می بینیم که در این زمینه احتیاج به تذکّر دیگری ندارند و به طور طبیعی درد دعای بر حضرت را در دل دارند و هیچ گاه از آن غافل نمی شوند. یکی از بهترین نمونه ها در این خصوص، خود مرحوم صاحب مکیال است که از مراجعه به کتاب هایش این امر روشن می شود. فقط یکی از کتاب های این بزرگوار (مکیال المکارم)- که به تصریح خود ایشان در پایان آن، ناتمام هم مانده است - شامل 1759

ص: 74

حدیث از اهل بیت علیهم السلام است که همه آنها به نحوی با موضوع دعا برای امام عصر علیه السلام ارتباط پیدا کرده است.

بیشتر این احادیث مستقیماً ناظر به امام زمان علیه السلام و دعا برای ایشان نیست، امّا توجّه و عمق معرفت و ارادت مؤلّف است که همه آنها را به موضوع دعا برای امام علیه السلام ارتباط داده است. همه این احادیث در کتب مرجع موجود بوده و بسیاری از علما و بزرگان از آنها در مباحث مختلف استفاده برده اند، امّا درصد بسیار کمی از آنها به ارتباط آن احادیث با بحث دعا برای امام عصر علیه السلام متفطّن شده اند. به عنوان مثال روایاتی که مربوط به ثواب یاری کردن مؤمن و اعانت مظلوم است، در نوع جوامع حدیثی موجود می باشد؛ امّا اینکه انسان وقتی به تعبیر «مؤمن» برمی خورد، در درجه اوّل یاد امام زمانش بیفتد و اینکه از تعبیر اعانت و یاری کردن به مصداق خاصّ دعا برای ایشان متذکّر شود، چیزی نیست که برای هرکسی اتّفاق افتد. آیا خود ما بدون تذکّر صاحب مکیال، از احادیث مربوط به یاری کردن مؤمن، به اینکه دعا برای تعجیل فرج امام زمان علیه السلام مصداق یاری کردن ایشان است، پی می بردیم؟ چرا چنین است؟ چرا ما برای توجّه به این مطلب نیاز به تذکّر دیگری داریم ولی کسانی همچون صاحب مکیال این نیاز را نداشته اند؟

علّت آن روشن است. علّت این است که ما آن ارتباط قوی روحی و معنوی را که صاحب مکیال با امام زمان علیه السلام داشته است، نداریم و آنقدر که ایشان به یاد آن حضرت بوده، نیستیم. میزان توجّه و تذکّر انسان به یک امر بستگی کاملی به میزان و درجه معرفت و وابستگی روحی انسان با آن دارد. اگر محبّت ما به کسی زیاد باشد، به هر مناسبت و بهانه ای از او یاد می کنیم و ناخودآگاه به یادش می افتیم. اگر علاقه چندانی به او نداشته باشیم، تنها وقتی به یادش می افتیم که کسی ما را به یاد او بیندازد. چون علاقه و محبّت صاحب مکیال به امام عصر علیه السلام شدید و قوی بوده، همچون ما نیاز به تذکّر نداشته بلکه خود متذکّر دیگران بوده است. این علاقه معلول معرفت ایشان بوده که به طور طبیعی از آن تراوش می کرده است.

پس آنها که اهل زیاد دعا کردن برای امام زمان علیه السلام هستند، احتیاج ندارند که

ص: 75

مناسبت و بهانه ای آنها را به یاد ایشان و دعا در حقّشان بیندازد، بلکه خود بهانه می جویند تا از محبوبشان یاد کنند و در هر ظرف و موقعیّتی برای آن حضرت دعا نمایند. هرکس هم که در شعاع وجودی آنها قرار بگیرد، از تشعشعات روحی آنها خودبه خود بهره مند می شود و اگر مدّتی با آنها زندگی کند یا سخنی از آنان بشنود یا نوشته ای از ایشان بخواند، به طور موقّت به دعا برای امام زمان علیه السلام روی می آورد.

نکته دیگر در اهل دعا شدن برای امام عصر علیه السلام و زیاد دعا کردن در حقّ ایشان، مربوط به کیفیت و حال دعاست. گاهی ما دعایی را می خوانیم ولی گاهی دعا می کنیم. دعا خواندن با دعا کردن تفاوت دارد. دعا خواندن ممکن است از دل نباشد و فقط به زبان جاری شود. به تعبیری که در بعضی روایات آمده، اقبال قلبی در آن نباشد و قلب انسان در حال «لهو» یا «سهو» باشد.(1) این گونه دعا خواندن انسان را اهل دعا و اکثار در آن نمی کند و با سوز دل همراه نیست و طبق روایات، شرایط اجابت را ندارد.

برای روشن شدن مقصود به این مثال توجّه فرمایید: اگر پدر یکی از ما کسالت پیدا کند و بیماری اش شدّت بگیرد یا اینکه فرزندمان گرفتار و بیمار شود، برای رفع گرفتاری و بیماری پدر یا فرزند چگونه دعا می کنیم؟ آیا به دعا خواندن بدون سوز دل و توجّه قلبی راضی می شویم؟ آیا تا شفای او را از خدا نگیریم، از دعا برای او دست می کشیم و آرام می گیریم؟ آیا لازم است کسی ما را به لزوم دعا برای پدر یا فرزندمان تذکّر دهد؟ آیا مناسبت و شرایط خاصّی لازم داریم تا برای ایشان دعا کنیم؟

پاسخ این پرسش ها وجداناً روشن است. در آن شرایط بهانه و مناسبتی لازم نیست تا ما را به یاد دعا برای پدر یا فرزندمان بیندازد، بلکه بهانه و مناسبت را فراهم می کنیم تا برای ایشان دعا کنیم. لزومی ندارد که در مجلسی شرکت کنیم تا در آنجا به یاد دعا برای پدر یا فرزند خود بیفتیم، بلکه دنبال مجلسی می گردیم که شرایط اجابت دعا برای آنان در آن فراهم تر باشد یا اصلاً مجلسی به نیّت فراهم کردن مقدّمات دعا برای آنان تشکیل می دهیم.ا.

ص: 76


1- رجوع کنید به بخش اوّل، فصل سوم، شرط اوّل از شرایط اجابت دعا.

حال اگر واقعاً امام زمانمان را به اندازه پدر یا فرزندمان دوست می داریم، آیا برای رفع گرفتاری های ایشان در زمان غیبت آن گونه دعا می کنیم یا به خواندن دعاهای بدون سوز دل و اقبال قلبی اکتفا می کنیم؟! آیا به انجام یکسری آداب و رسوم بدون اقبال قلبی درباره دعا برای امام عصر علیه السلام راضی می شویم؟ آیا بدون تذکّر و یادآوری دیگران برای اماممان دعا می کنیم؟ آیا منتظر پیش آمدن بهانه هستیم تا به یاد دعا برای ایشان بیفتیم یا اینکه بهانه می جوییم تا برایش دعا کنیم؟ آیا تاکنون پیش آمده است که چند دقیقه - بله فقط چند دقیقه - همه چیز خود را فراموش کنیم و فقط به این موضوع فکر کنیم که چگونه از خداوند رفع گرفتاری های مولایمان را بگیریم و عزم خود را جزم کنیم که برای همان چند دقیقه با همه توان و دارایی خود، از خدا تعجیل فرج ایشان را بطلبیم؟

در وادی محبّت، هرچه محبّت پاک تر و خالص تر باشد، دعای در حقّ محبوب با سوز دل و اقبال قلبی بیشتر همراه است و به همین جهت تأثیرش هم بیشتر می باشد. اگر ما در انتهای زیارت آل یس خطاب به موالی خود عرضه می داریم:

مَوَدَّتی خالِصَهٌ لکم.