حدیث غدیر منشور جاودان ولایت

مشخصات کتاب

سرشناسه : رهبر، محمدتقی، ۱۳۱۴ -
عنوان و نام پدیدآور : حدیث غدیر منشور جاودان ولایت/ محمدتقی رهبر.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۴۷ ص.؛ ۱۱ × ۲۱ س‌م.
شابک : ۳۰۰۰ ریال: چاپ چهارم‌978-964-540-086-4:
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ اول : ۱۳۸۷ ( فیپا ).
یادداشت : چاپ چهارم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- اثبات خلافت -- احادیث
موضوع : غدیر خم -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۱۴۱/۵/غ۴‌ر۹ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۸۹۷۲۹
ص:1

اشاره

ص:2
ص:3
ص:4
ص:5
ص:6

مقدمه

ص:7
اخیراً نوشته‌ای با عنوان «ماجرای غدیرخم و رابطه آن با ولایت» از سوی یک مؤسسه انتشاراتی در عربستان، به زبان فارسی منتشر و بین زائران ایرانی توزیع گردید. این نوشته با انکار وقایع مسلم تاریخی سعی دارد ماجرای غدیر خم و حدیث ولایت را- که یکی از قله‌های بلند رسالت است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امر پروردگار در حضور بیش از صد هزار زائر خانه خدا «(1)» در روز بزرگ و تاریخی غدیر به عنوان یک رکن مهم دعوت و تکمیل رسالت آن را ابلاغ فرمود- از مسیر اصلی‌اش- ولایت امیر مؤمنان- منحرف ساخته و در یک حادثه کوچک محدود کند. با این هدف که در عقاید ساده‌دلان شبهه افکند.
با مشاهده این نوشته لازم است حدیث غدیر و پیام مهم


1- ابن جوزی از مورخان اهل سنت، عدد حاضران در غدیرخم رایکصد و بیست هزار نفر ذکر کرده است. بحارالأنوار، ج 37، ص 150

ص: 8
آن در مسأله کلیدی ولایت بررسی و در معرض افکار جوانان- به ویژه آنانکه به حرمین شریفین مشرف می‌شوند- قرار داده و پرده از روی فریبکاری نویسنده آن برگیرد که این مقاله، پاسخی کوتاه به آن نوشتار است.
در این مختصر بر آن نیستیم انگیزه اینگونه نوشته‌ها را که بین زائران خانه خدا توزیع می‌گردد و سلفی‌های وهابی می‌کوشند با اهداف خاص و تحرّکات مشکوک با عقاید مسلّم دینی و حقایق تاریخی بازی کنند، از بعد سیاسی بررسی نماییم. البته این مطلب نیز در جای خود، مسأله کوچکی نیست. در حقیقت اینگونه تبلیغات انحرافی، گمراه کننده و هدفدار، از یکسو حرکت انفعالی آن گروه متحجّر در برابر گسترش روز افزون فرهنگ ولایت و تبلور اندیشه پویا و متعالی مکتب اهل بیت علیهم السلام و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله در عصر حاضر و بازتاب مقبولیت فرهنگ تشیع بین مسلمانان آزاداندیش و فرهیختگان حقیقت‌جو، و از سوی دیگر تأثیرپذیری از سیاست‌های بیگانگان و دامن زدن به اختلافات و تعصّبات مذهبی است که ثمره آن عاید دشمنان اسلام و استکبار جهانی می‌گردد.
اما هدف اصلی این مقاله، برملاکردن بخشی از دسیسه‌های تاریخ‌نگاری و تبلیغاتی وهابی‌ها و دفاع از ولایت و خلافت علوی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم به امر پروردگار و با فرمان یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ
ص: 9
إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ .. «
(1)»
آن را ابلاغ فرمود که بدون آن، رسالت ابتر و دعوت ناتمام بود.
پیش از آنکه به بیان ماجرای غدیر و آیات و روایات پیرامون آن بپردازیم، ذکر این نکته ضروری است که ولایت و خلافت امیر مؤمنان علیه السلام تنها در غدیر خم عنوان نشد، بلکه از سالهای آغازین ظهور اسلام و در نخستین روزهای دعوت رسمی و علنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، مورد توجه قرار داشت.


1- سوره شعرا، آیه 214

ص: 10

حدیث دار

«حدیث دار»، نخستین روایت درباره ولایت است که در منابع تاریخی و روایی سنی و شیعه به ثبت رسیده است.
خلاصه روایت: هنگامی که آیه وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اْلأَقْرَبِینَ نازل شد، به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرزندان عبدالمطلب- که چهل یا چهل و پنج نفر بودند- به خانه ابوطالب فراخوانده شدند. غذایی برای آنان فراهم شد، پس از صرف غذا، همین که پیامبر خواست لب به سخن بگشاید، ابولهب مجلس را بر هم زد و آن جمع پراکنده شدند. روز دوم دوباره آن جمع را دعوت و از آنان پذیرایی کردند. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، خداوند مرا برای تمام مردم به پیامبری برانگیخت و برای شما به طور خاص و امر فرمود:
«خویشاوندان نزدیک خود را انذار کن». اینک، من شما را به دو کلمه- که بر زبان آسان و در ترازوی عمل سنگین است- فرا می‌خوانم و آن گواهی به یگانگی خداوند و رسالت من است. حال کدام یک از شما به این امر پاسخ

ص: 11
می‌دهد و مرا یاری می‌کند؟ در این حال علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام- که از همه آنها خردسال‌تر بود- گفت: یا رسول اللَّه! من! و کسی دیگر پاسخ نداد. پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر سخن خود را تکرار کرد: «کدامیک از شما مرا اجابت می‌کند تا برادر من، وزیر من، وارث من و خلیفه من باشد»؟
این بار نیز کسی جز علی علیه السلام پاسخ نداد. پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«اجْلِسْ فَأَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وصیّیی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی بَعْدِی» «
(1)»؛
«بنشین؛ تو برادر و وزیر و وصیّ من و وارث و خلیفه من بعد از من هستی».
بدین ترتیب، خلافت امیر مؤمنان علیه السلام در نخستین روزهای دعوت، به صراحت به وسیله رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد تأکید قرار گرفت و بدیهی است هر آنچه پیامبر می‌گوید و انجام می‌دهد، به امر الهی است و از پیش خود سخن نمی‌گوید: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی «(2)»


1- السیرةالحلبیه، ج 1، ص 312، چاپ قاهره 1382 ه. ق؛ علامه عسکری، معالم المدرستین، ج 1، ص 136، به نقل از تاریخ طبری، ابن عساکر، تاریخ ابن‌اثیر، شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، کنزالعمال‌
2- سوره نجم، آیه 3

ص: 12

حدیث منزلت

از موارد دیگری که رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینی علی علیه السلام را تحکیم فرمود، واقعه تبوک بود که امام علی علیه السلام را در مدینه، به سرپرستی مسلمانان و خاندان خود گماشت و از مدینه خارج شد. در پی این اقدام برخی گفتند: پیامبر صلی الله علیه و آله دوست نداشت علی علیه السلام را همراه خود ببرد! علی علیه السلام خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله رساند و گفت: «یا رسول اللَّه! مرا در زمره کودکان و زنان واگذاشتی، تا اینکه بعضی گفتند: پیامبر دوست نداشت علی را همراه خود ببرد!» پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب فرمود:
«أَ لا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی» «
(1)»؛


1- ارشاد مفید، ص 71، صحیح بخاری، ج 5، ص 129، مسند ابی داود، حلیةالأولیاء، مسند احمد، طبقات ابن سعد، خصائص نسایی، ص 83، صواعق، ص 354 و 73، الاصابة، حدیث 36395 و ... نک، معالم المدرستین، ج 1، ص 142- 143

ص: 13
«آیا خشنود نیستی برای من همانند هارون برای موسی باشی، جز اینکه پس از من پیامبری نیست».
این روایت که محدثان و مورخان و شیعه و سنی نقل کرده‌اند، دلیل دیگری بر خلافت امیر مؤمنان علیه السلام است.
موضوع امامت و سیادت علی علیه السلام، در مناسبت‌های دیگر و به عبارت‌های گوناگون نیز نقل شده است؛ از جمله حافظ ابونعیم و دیگران نقل کرده‌اند: روزی علی علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«مَرْحَباً بِسَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِین» «
(1)»؛
آقای مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران خوش آمد.
نیز ابن عباس می‌گوید:
«إِنَّ النَّبِیّ قَالَ لِعَلِی أَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی» «(2)»؛
پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: تو ولیّ هر مؤمنی بعد از من خواهی بود.
نکته‌ای که باید بدان توجه داشت اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر گاه از مدینه خارج می‌شد، یکی از اصحاب را برای رسیدگی به امور مردم می‌گماشت تا مسلمانان بدون


1- علامه امینی، الغدیر، ج 1، ص 394، به نقل از حلیةالأولیاء
2- معالم المدرستین، ج 1، ص 147، به نقل از مسندالطیالسی، ج 11، ص 360

ص: 14
سرپرست نباشد «
(1)». حال چگونه ممکن است پیامبر خدا آیین نوپای اسلام را بدون معلم و کتاب خدا را بدون مفسّر و جامعه اسلامی را بعد از خود بدون سرپرست بگذارد؟ با آن همه فتنه‌ها و توطئه‌های کفار، منافقان و دیگر دشمنان که پیامبر خود خبر داده بود: «بعد از من فتنه‌هایی چون پاره‌های شب ظلمانی رخ خواهند داد، که در آن ظلمت‌ها باید به قرآن و عترت من تمسک جویید تا هرگز گمراه نشوید.»
به همین جهت از آغاز دعوت با بیان حدیث دار تا واقعه غدیر خم- که در سال پایانی عمر مبارک آن حضرت اتفاق افتاد- تکلیف امت را بعد از خود مشخص فرمود و به هر مناسبت علی علیه السلام را معرفی نمود تا پس از رحلت آن حضرت، امت بدون امام و جامعه بی‌سرپرست نباشد و هیچ ابهامی در مسأله رهبری برای کسی باقی نماند.


1- نک، معالم المدرستین، ج 1، ص 138 تا 142

ص: 15

حدیث غدیر

اشاره

این حدیث شریف از دو منظرِ استناد روایی و متن و محتوا قابل بررسی است:
الف- استناد روایی: جمع کثیری از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله، تابعان آن حضرت، محدثان و مورخان این روایت را نقل کرده‌اند که به تعدادی از این موارد اشاره می‌کنیم.
از جمله راویانِ صحابی عبارتند از: ابی بن کعب انصاری، ابولیلی انصاری، ابو فضاله انصاری، ابو هریرة الدوسی، اسامة بن زید، ابوالهیثم بن تیهان، ابو رافع قبطی، ابوبکر ابی قحافة، اسعد بن زراره، ام سلمه همسر پیامبر، اسماء بنت عمیس، ام هانی بنت ابوطالب، براء بن عازب، جابر بن عبداللَّه انصاری، جابر بن سمرة، ابوذر غفاری، حذیفة بن یمان، زبیر بن عوام، زید بن ارقم، سعد بن ابی وقاص، سعد بن عباده انصاری، طلحة بن عبیداللَّه، عباس بن عبدالمطلب و ....

ص: 16
مرحوم علامه امینی قدس سره نام 110 مرد و زن از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را از منابع اهل سنت ذکر کرده که حدیث غدیر را روایت کرده‌اند. همچنین نام 84 تن از تابعان که به نقل حدیث غدیر پرداخته‌اند «
(1)» و نام 360 تن از عالمان و راویان از قرن دوم هجری تا قرن چهاردهم که در کتب روایی و تاریخی و ادبی خود حدیث غدیر را با اسناد آن درج کرده و بدان استناد نموده‌اند «(2)» و نام 26 نفر از مؤلفان که کتاب مستقل درباره غدیر خم و امر ولایت تدوین کرده‌اند را ذکر نموده است. از جمله بزرگانی از اهل سنت که درباره غدیر و ولایت کتاب نوشته‌اند عبارتند از: محمد بن جریر طبری، ابن عقده، دار قطنی، ابن عضائری، کراجکی، ذهبی حسکانی و ...
مبالغه نیست اگر بگوییم هیچ حدیث نبوی، به اندازه حدیث غدیر روایت کننده ندارد و به گفته دانشمندان اسلام، از جمله ابن جوزی از علمای عامه: «حدیث غدیر مورد اجماع محدثان و سیره‌نگاران اسلام است. «(3)»» که از عصر پیامبر صلی الله علیه و آله تا کنون، پیرامون آن کتاب‌ها نوشته‌اند و جامع‌ترین آنها کتاب الغدیر علامه امینی است که با استناد به منابع اهل‌سنت، در یازده جلد تدوین شده است.


1- الغدیر، ج 1، ص 14 تا 72
2- همان، ج 1، ص 73 تا 150
3- نک، بحارالأنوار، ج 37، ص 150

ص: 17
ب- متن و محتوای حدیث غدیر
تمام محدثان و مورخان شیعه و سنی در کتاب‌های خود، حدیث غدیر را ذکر کرده‌اند، هر چند در مواردی، در متن آن اختلاف عبارت وجود دارد. برخی محدثان تمام خطبه و بعضی دیگر بخشی از آن را نقل کرده‌اند، اما همه آنها بر آن بخش که مشتمل بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است، اتفاق دارند. محدثان شیعه مانند طبرسی در «احتجاج»، سید بن طاووس در «الیقین» و «التحصین» و دیگر تألیفات خود تمام خطبه غدیر را از امام باقر علیه السلام نقل کرده‌اند که خطبه مفصلی است. بنابراین روایت، می‌توان خطابه رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله در روز غدیر را «منشور جاودان رسالت» نامید؛ زیرا حضرت در آن کنگره عظیم، مطالب بسیار مهمی را برای آینده امت اسلام بیان فرمود که محور اصلی همه مطالب آن، ولایت علی‌بن ابی‌طالب و فرزندان آن حضرت بوده است.
سایر محدثان و مورخان نیز به نقل خطبه تاریخی غدیر، به ویژه بخش مربوط به ولایت امیر مؤمنان علیه السلام پرداخته‌اند که در اینجا خلاصه‌ای از آن را ذکر می‌کنیم.

آیه تبلیغ و مسأله ولایت

ابوجعفر محمد بن جریر طبری، مورّخ معروف قرن

ص: 18
سوم هجری از زید بن ارقم نقل می‌کند:
هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حجةالوداع باز می‌گشت در غدیرخم فرود آمد، هنگام نماز ظهر بود و هوا بسیار گرم، آنگاه به فرمان او خیمه‌ها را برافراشتند و ندای نماز جماعت در دادند. ما جمع شدیم، سپس آن حضرت خطبه‌ای با بلاغت تمام ایراد نمود و چنین فرمود: خدای متعال آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ .. «1
(1)»
را نازل فرمود که ای پیامبر آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی، رسالت او را نرسانده‌ای و خداوند نگهدار تو از دسیسه و نیرنگ مردم خواهد بود. و جبرئیل از جانب پروردگار به من فرمان داد که در این منزلگاه توقف کنم و به هر سفید و سیاه اعلام نمایم که علی بن ابی‌طالب برادر من، وصّی من، خلیفه من و امام بعد از من است. آنگاه از جبرئیل خواستم که پروردگارم مرا معاف بدارد، چرا که می‌دانستم پرهیزکاران اندک و آزاردهندگان من بسیارند. اما خداوند رضا نداد جز آنکه آنچه درباره علی نازل شده ابلاغ کنم. پس ای مردم این را بدانید که خداوند او را ولیّ و امام شما قرار داد و اطاعتش را بر همگان واجب نمود، حکم او لازم‌الاجرا و سخن او نافذ است، هر که با او مخالفت کند ملعون و هر که


1- سوره مائده، آیه 214

ص: 19
تصدیقش کند مرحوم است. گوش کنید و فرمان برید، خداوند مولای شما و علی امام شما است و از آن پس امامت تا قیامت در فرزندان من و از نسل علی ادامه خواهد داشت ...».
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله امت را به پایداری درباره قرآن فراخواند و ولایت امیر مؤمنان علیه السلام را مورد تأکید قرار داد و فرمود: «خداوند ولایت علی علیه السلام را بر من نازل فرمود و من ابلاغ کردم و توضیح دادم که امارت مسلمانان بعد از من جز برای او، برای احدی حلال نیست.» آنگاه دست علی علیه السلام را بالا برد و فرمود:
«مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَاعِی عِلْمِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی مَنْ آمَنَ بِی وَ عَلَی تَفْسِیرِ کِتَابِ رَبِّی»؛ مردم! این برادر و وصیّ من و گنجینه علم من و خلیفه من بر کسانی است که به من ایمان آورده‌اند، او کتاب پروردگار (قرآن) را تفسیر کند.
سپس فرمود:
«اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ الْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَ اغْضَبْ عَلَی مَنْ جَحَدَ حَقَّه ...». «
(1)


1- نک، الغدیر، ج 1، ص 214- 216، نقل از کتاب« الولایة فی طرق حدیث الغدیر» بحارالأنوار، ج 37، ص 155، از واحدی در اسباب النزول و تفسیر ثعالبی، تفسیر ابن جریح، تفسیر عیاشی و ....
ابن بطریق حلی در کتاب« عمدة عیون صحاح الأخبار»، ص 157 از قول یحیی بن حسن آورده که طبری در کتاب« الولایة» از 75 طریق و سلسله سند حدیث غدیر را نقل کرده است. نیز احمد بن محمد بن سعید بن عقده، در کتاب مستقل خود درباره حدیث غدیر، آن را از 105 طریق و سند نقل کرده که از حدّ تواتر می‌گذرد

ص: 20

اکمال دین با ولایت

این بخش از روایت به طرق مختلف و با تواتر لفظی و معنوی در کتب شیعه و سنی آمده و بخشی از خطبه تاریخی و مفصّل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حجةالوداع است که رسول خدا صلی الله علیه و آله پیام نبوت خویش را تکمیل فرمود و به همین دلیل است که مفسّران و محدثان عقیده دارند که آیه شریفه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دِیناً. «(1)»
درباره ولایت و امامت امیر مؤمنان علیه السلام نازل شده است. از جمله این مفسّران و محدثان عبارتند از: حافظ ابن ابی حاتم رازی، متوفای سال 327 از قول ابوسعید خدری صحابی مشهور پیامبر صلی الله علیه و آله، حافظ ابوعبداللَّه محاملی، متوفای 330 از ابن عباس، حافظ ابوبکر فارسی، متوفای 407، حافظ ابن مردویه، متوفای 416، ابواسحاق ثعلبی نیشابوری، متوفای 427، ابوالحسن


1- سوره مائده، آیه 3

ص: 21
واحدی نیشابوری، متوفای 468، ابوسعید سجستانی، متوفای 477، ابونعیم اصفهانی و ده‌ها مفسّر و محدث دیگر «
(1)» که همه از علمای اهل سنت‌اند و در این جهت با علمای شیعه وحدت نظر دارند.
در بسیاری از این روایات آمده است: پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی بن ابی‌طالب علیه السلام را گرفت و در حضور آن جمع صد هزار نفری به خلافت و امامت معرفی نمود و مردم را به پیروی او فرا خواند، این‌گونه دعا کرد که:
«اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ...»؛ بار خدایا هر کس علی را دوست دارد دوست بدار و هر که او را دشمن دارد دشمن بدار ...
سپس به مسلمانان امر فرمود به میثاق ولایت با علی علیه السلام بیعت کنند و خبر آن روز تاریخی و پیام آسمانی را برای مردم دیار خود بگویند. از جمله کسانی که دست بیعت به امیر مؤمنان علیه السلام داد و تبریک گفت، عمربن خطاب بود که گفت:
«بخ بخ لک یابن ابی‌طالب اصبحت مولای ...».
و یا با این عبارت:
«هنیئاً لک یابن ابی‌طالب اصبحت مولای و مولا


1- الغدیر، ج 1، ص 214 تا 229؛ بحارالأنوار، ج 37، ص 157- 158

ص: 22
کل مؤمن و مؤمنة»؛ مبارک و گوارایت باد این منزلت، اینک تو مولای من و مولای هر زن و مرد با ایمان هستی «
(1)».
در منابع تاریخی آمده است که حسّان بن ثابت، شاعر پیامبر صلی الله علیه و آله، از آن حضرت اجازه خواست تا این واقعه مهم و پیام آن روایت را به نظم درآورد، پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داد و حسّان این گونه سرود:
یُنَادِیهِمْ یَوْمَ الْغَدِیرِ نَبِیُّهُمْ‌بِخُمٍّ وَ اسْمَعْ بِالنَّبِیِّ مُنَادِیاً
یَقُولُ فَمَنْ مَوْلاکُمُ وَ وَلِیُّکُمْ‌فَقَالُوا وَ لَمْ یَبْدُوا هُنَاکَ التَّعَامیَا
إِلَهُکَ مَوْلانَا وَ أَنْتَ وَلِیُّنَاوَ لم ترمّنا فی الولایة عَاصِیاً
فَقَالَ لَهُ قُمْ یَا عَلِیُّ فَإِنَّنِی‌رَضِیتُکَ مِنْ بَعْدِی إِمَاماً وَ هَادِیاً
فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا وَلِیُّهُ‌فَکُونُوا لَهُ أَتْبَاعَ صِدْقٍ مُوَالِیاً


1- فخرالدین رازی، تفسیر کبیر، ج 12، ص 49- 50، از ابن عباس و براء ابن عازب و محمد بن علی؛ الغدیر، ج 1، ص 219 و بحارالأنوار، ج 37، ص 159

ص: 23
هُنَاکَ دَعَا اللَّهُمَّ وَالِ وَلِیَّهُ‌وَ کُنْ لِلَّذِی عَادَی عَلِیّاً مُعَادِیاً «
(1)»
ترجمه:
در روز غدیرخم پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را ندا داد. اینک بشنو ندای پیامبر صلی الله علیه و آله را که فرمود: کیست مولا و ولّی شما؟ و آنها با بینش و آگاهی پاسخ دادند: خدای تو مولای ما است و تو ولّی مایی و ما را در امر ولایت نافرمان نخواهی دید. سپس فرمود: ای علی! بپا خیز که تو را برای بعد از خود امام و رهبر قرار دادم. پس هر کس را من ولیّ و فرمانروایم، علی ولّیِ اوست و شما باید با صدق از او پیروی کنید و او را یاری دهید. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله دعا کرد:
«خدایا هر کس ولیّ اوست، تو یاور او باش و هر که با او دشمنی کرد، او را دشمن بدار».

پیام راهبردی حدیث غدیر

بنابراین، حدیث غدیر با آن شکوه و عظمت، می‌بایست برای ابلاغ و بیان یک رسالت بسیار مهم الهی باشد که بنا به نصّ قرآن اگر انجام نمی‌شد، دین ناقص و رسالت ابتر و ناتمام بود، چنانکه آیه کریمه «تبلیغ» و آیه


1- حافظ ابن مردویه از ابن عباس، نک، الغدیر، ج 1، ص 217 و بحارالأنوار، ج 37، ص 150

ص: 24
«اکمال دین» بر آن دلالت دارد. راز مطلب این است که اگر دین با امامت امام معصوم و منصوب از جانب خدا و رسول رهبری نشود، بدون تردید به انحراف کشیده خواهد شد و دست بدعت و تحریف و نفاق، سرنوشت آن را به نابودی خواهد کشانید چنانکه در خلافت امویان، مروانیان، تاریخ ثبت کرده که آنها با اسلام چه کردند و اگر رهبری معنوی و زلال علمی ائمه معصوم علیهم السلام نبود (با اینکه از انجام مسئولیت سیاسی و اجتماعی دستشان بسته بود) از اسلام چیزی باقی نمی‌ماند که در این خصوص نیز تاریخ نگاران و عالمان منصف، به نقش اهل‌بیت علیهم السلام در حفظ جریان اصیل اسلام- به ویژه از بعد علمی و معنوی- اعتراف نموده‌اند که منابع فریقین شاهد بر آن است.

کتمان حق و تحریف تاریخ

با توجه به این مطالب آیا بی‌انصافی نیست که نویسنده‌ای دیده بر دیدن حق ببندد و نقش کلیدی ولایت را نادیده بگیرد و قلم به دست گرفته و شأن نزول آیه و مورد صدور حدیث غدیر را از مسیر خود منحرف ساخته و در یک حادثه کوچک محدود سازد؟! «(1)» نویسنده جزوه ادعا کرده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حدیث


1- داستان بُریده‌

ص: 25
غدیر را در مورد سفر امیرمؤمنان علیه السلام به یمن و موضوع حوله‌ها فرموده که خلاصه آن چنین است:
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله عازم حج شد و مردم را به انجام مناسک حج فرا خواند، به علی بن ابی‌طالب علیه السلام- که آن روز در یمن بود- نامه نوشت که از یمن رهسپار حج شود.
علی علیه السلام مردی را به سرپرستی سپاه گماشت و خود آهنگ سفر حج کرد. سپاهیان، حوله‌هایی را که از اهل نجران گرفته بودند، پوشیدند. همین که علی علیه السلام به مکه رسید، پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از مدینه به مکه آمده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام دستور داد با حالت احرام به سپاه برگردد. همین که آمد دید سپاهیان، حوله‌های غنیمتی را پوشیده‌اند، به سرپرست سپاه به جهت این تخلف اعتراض کرد که چرا پیش از تسلیم حوله‌ها به پیامبر، آنها را پوشیده‌اند؟ آن مرد پاسخ داد:
سپاهیان از من خواستند در این حوله‌ها محرم شوند و سپس تحویل دهند. علی علیه السلام حوله‌ها را از آنها گرفت. این موضوع سبب ناراحتی آنان شد، لذا خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و از علی علیه السلام شکایت کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: درباره علی بن ابی‌طالب ناروا نگویید، زیرا او در دین خدا سرسخت است و در دین خود سازش نمی‌کند. «
(1)» آنان سکوت کردند


1- « ارفعوا السنتکم عن علی بن ابی‌طالب، فانّه خشن فی ذات اللَّه‌عزوجل غیر مداهن فی دینه»

ص: 26
و جایگاه علی علیه السلام را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله دانستند و فهمیدند نباید از علی علیه السلام عیب‌جویی می‌کردند «
(1)».
نویسنده ادعا کرده که غدیرخم، محلّ روبه‌رو شدن سپاه برگشته از یمن، با حاجیان بازگشته از مکه بوده و در چنین شرایطی پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه» را فرموده، لذا این حدیث در مورد قضایای یمن بوده نه اعلام امامت آن حضرت!!
این ادعا، یک مغالطه تاریخی بیش نیست و از چند جهت مردود است:
1- موضوع حوله‌ها و واگذاری آنها توسط جانشین امام علی علیه السلام و پوشیدن آنها به عنوان احرام قبل از اعمال حج و هنگامی بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه بوده، در حالیکه حدیث غدیر به اتفاق مورخان و مفسّران، در روز هیجدهم ذی‌حجه و پس از اعمال حج و هنگام بازگشت به مدینه بوده است، بنابراین، غدیر، محلّ تلاقی سپاهیان یمن و حاجیان بیت‌اللَّه نبوده است.
2- حدیث «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه» از نظر پیام و مفهوم، تناسبی با موضوع حوله‌ها ندارد و چنانکه گذشت پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ معترضان را به بیان دیگری داد که آن، سرسختی علی علیه السلام در دین خود، صیانت از بیت‌المال و


1- بحارالأنوار، ج 21، ص 384- 385؛ ارشاد مفید، ص 79- 80

ص: 27
سازش‌ناپذیری او با متخلفان است و این پاسخ با آن موضوع تناسب دارد، نه مسأله ولایت که پیام دیگری دارد.
3- و مهمتر از همه آیا این مطلب با عقل و منطق سازگار است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن هوای گرم و بیابان سوزان بی آب و علف، جمعیت انبوه حاجیان را- که از هشتاد هزار تا یکصد و بیست هزار گفته‌اند- به اجتماع و نماز فرا خواند و از جهاز شتران منبری بسازد و بالای آن برود و آن خطبه طولانی را پس از نماز ظهر بخواند و هدف آن حضرت، پاسخ به اعتراض کسانی باشد که به سرسختی علی علیه السلام در دین خود خرده گرفتند؟!

دسیسه تاریخ نگاری

این نویسنده، دو واقعه تاریخی را که یکی قبل از حج و در مکه واقع شده (موضوع حوله‌ها در داستان بُریده) و دیگری پس از اتمام اعمال حج و در غدیرخم رخ داده، به شیوه‌ای نامعقول و گمراه کننده در کنار هم نهاده و حدیث ولایت را از غدیر خم برداشته و به واقعه یمن پیوند زده تا یک حقیقت تاریخی را بپوشاند و خوانندگان را به گمراهی بکشاند تا خطای گذشتگان خود را با خطای دیگری توجیه کند!! آنگاه حدیث غدیر را از قول زید بن ارقم نقل کرده و حدیث ثقلین (قرآن و اهل بیت) را ذکر کرده، بدون اینکه از حدیث ولایت- که محور اصلی غدیر است- سخن گفته

ص: 28
باشد. در حالی که به اتفاق مورخان و محدثان، حدیث غدیر مشتمل بر حدیث ثقلین و مسأله ولایت و مطالب مهم دیگری نیز بوده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال آخر عمر مبارک خود برای امت بیان فرموده است.
این شیوه تاریخ نگاری و اینگونه بهره‌برداری، خیانتی آشکار است که یک مسلمان باید از آن پرهیز کند؛ اما تعصب و تمرّد از حق اجازه نداده نویسنده به حقیقت اعتراف کند. حقیقتی که در منابع اسلامی و کتب شیعه و سنی صدها سال است به ثبت رسیده و مستندات قرآنی و روایی دارد.

تحریف داستان بُریده

نویسنده جزوه، داستان بُریده را که در واقعه یمن اتفاق افتاده، از چند منبع تاریخی و روایی از جمله مسند احمد حنبل نقل کرده که با یک دستکاری آشکار و هدفدار همراه است و حتی با مستندات مورد استناد وی در تضاد است، زیرا به نقل مسند احمد حنبل و خصائص نسایی و ...
روایت به گونه دیگری است. در مسند احمد حنبل آمده است: وقتی بریده نامه خالد بن ولید را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد که در آن نامه رفتار علی علیه السلام را مورد انتقاد قرار داده بود، خشم در چهره پیامبر صلی الله علیه و آله ظاهر شد و فرمود:

ص: 29
«لا تَقَعْ فِی عَلِیٍّ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِیُّکم بَعدی وَ إنَّهُ مِنّی وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِیِّکُمْ بَعْدی» «
(1)»
و در منبع دیگری آمده است: «... وَ هُوَ وَلِیُّ کُلُّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی»؛ درباره علی علیه السلام ناروا نگویید چه او از من است و من از او هستم (ما از یکدیگر جدا نیستیم) و او پس از من بر شما ولایت دارد (این را دو بار تکرار فرمود) و او ولیّ هر مومن بعد از من است.
در این روایت- که محدثان و مورخان اهل سنت نقل کرده‌اند و ربطی به واقعه غدیر ندارد- دقت کنید که پیامبر صلی الله علیه و آله تأکید می‌کند: علی علیه السلام پس از من ولیّ شما و ولیّ هر مومن است. تا مقام ولایت علی علیه السلام را در اینجا نیز مورد تأکید قرار دهد و این مطلب در گوش و دل مردم پایدار بماند و برای کسی جای تردید و تمرّد باقی نماند. با این حال نویسنده حتی از نقل روایت به طور کامل از مسند احمد حنبل نیز دریغ ورزیده و روایت را مُثله کرده است!
ناگفته نماند که برخی مؤلفان حدیث بُریده را به سال هشتم هجری ارتباط داده «(2)» و برخی جای آن را مدینه ذکر


1- 2- مسند احمد ج 5، ص 356؛ خصائص نسایی، ص 106؛ مستدرک الصحیحین 3/ 111؛ مجمع الزوائد، 9/ 137؛ کنزالعمال، ج 12/ 207. نک: معالم، ج 1، ص 145- 146
2- نک: احمد زینی دحلان، السیرة النبویة، ج 2، ص 371

ص: 30
کرده‌اند. «
(1)»

ولایت از دیدگاه قرآن

مطلب دیگری که این نویسنده با القای شبهه در موضوع ولایت امیر مؤمنان علیه السلام آورده این است که اگر امامت یک اصل مسلّم اسلامی است، چرا در قرآن از آن سخن گفته نشده است؟ در پاسخ به این شبهه می‌گوییم:
1- قرآن کریم هر چند به صراحت نام علی بن ابی‌طالب علیه السلام را نبرده اما در آیات متعدد، با طرح موضوع ولایت- با قراین قطعی- به بیان امامت و ولایت آن حضرت پرداخته است. از جمله آیه تبلیغ: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ. «(2)»
آیه اکمال دین و اتمام نعمت: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی «(3)»
،
آیه ولایت: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ «(4)»
آیه «اولی الامر»: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ «(5)»


1- نک، العمجم الاوسط، ج 6، ص 162، مجمع الزوائد، ج 9، ص 128
2- سوره مائده، آیه 67
3- همان، آیه 3
4- همان، آیه 55
5- سوره نساء، آیه 59

ص: 31
از این رو در بسیاری تفاسیر شیعه و سنی ذیل آیه تبلیغ چنین آمده است:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ ../ «فی علّی» «
(1)»
و این نشان می‌دهد از نظر صحابه و اهل حدیث و تفسیر، مسلّم بوده که این آیه درباره ولایت امیر مؤمنان علیه السلام نازل شده است. در سایر آیات نیز مشابه این تفسیر از طرق مختلف خاصه و عامه نقل شده است.
2- اتفاق مسلمین بر این است که سنت نبوی در هر موضوعی حجّت است و قول و فعل و تقریر رسول اللَّه دلیل غیر قابل انکار می‌باشد، به ویژه آنکه سخن پیامبر صلی الله علیه و آله به تواتر اخبار و نقل قطعی رسیده باشد و بر آن تأکید فرموده باشند که تخلف از آن به هیچ وجه جایز نیست. حدیث غدیر از این نمونه اخبار است که احدی در آن تردید نکرده و فوق تواتر و در حدّ ضرورت از آن یاد شده است، هر چند تعصبات فرقه‌ای و تخلف گذشتگان اجازه نمی‌دهد دیگران با شجاعت و صداقت ایمانی، به آن اعتراف کنند.
علاوه بر حدیث غدیر، «حدیث دار»، «حدیث منزلت»


1- نک، الغدیر، ج 1، ص 214 تا 223، که به نقل از سی کتاب از بزرگان‌اهل سنت ذکر کرده که آیه تبلیغ در روز غدیر و درباره علی بن ابی‌طالب علیه السلام نازل شده است. منابع شیعه نیز همین را از قول ائمه معصومین علیهم السلام نقل کرده‌اند

ص: 32
و ... در مورد وصایت امیر مؤمنان علیه السلام، از استحکام و قطعیّت بی‌نظیری برخوردار است که جای تردید باقی نمی‌گذارد.
3- بسیاری از ضروریات دین در قرآن نیامده ولی سنت و سیره نبوی بیانگر آن می‌باشد. مانند کیفیت نماز که در قرآن نیامده و تنها امر به اقامه نماز شده است. در کجای قرآن ذکر شده نماز صبح دو رکعت، نماز مغرب سه رکعت و نماز ظهر و عصر و عشا چهار رکعت باشد و یا در هر رکعت دو سجده به جا آورد و نماز باید با حمد و سوره خوانده شود و سایر جزئیات آن. همچنین احکام روزه و زکات و دیگر آداب شریعت که از قول و فعل پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده شده و عموم مسلمانان آن را پذیرفته‌اند! زیرا قرآن کریم فرمان داده آنچه را پیامبر صلی الله علیه و آله برای شما آورده بگیرید و بدان عمل کنید و از آنچه نهی کرده اجتناب ورزید: ... وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. «
(1)»
و صریح قرآن است که پیامبر صلی الله علیه و آله هر چه گوید از خود نمی‌گوید، بلکه وحی پروردگار است: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی‌إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی «(2)»
و جز از وحی پروردگار پیروی نمی‌کند إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ. «(3)»


1- سوره حشر، آیه 7
2- سوره نجم، آیه 4
3- سوره یونس، آیه 15

ص: 33
4- ذکر نام امیر مؤمنان علیه السلام یا بیعت مردم با آن حضرت در قرآن ضروری نبوده، پس از آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این موضوع را به صراحت و در مناسبت‌های مختلف، از آغاز دعوت و حدیث دار گرفته تا حجةالوداع بیان فرمود و با قول و فعل، جانشینی علی علیه السلام را برای بعد از خود تحکیم و تثبیت نمود. افزون بر این، بردن نام علی علیه السلام در قرآن با آن همه حسادت‌ها و خصومت‌ها- که در دل منافقان بود- تبعات منفی داشت و سبب می‌شد به دلیل این خصومت‌ها و حسادت‌ها، قرآن را تحریف و آیاتی از آن را حذف کنند و در نتیجه اختلافاتی بین امت اسلام پدید آید که اساس دین را هدف قرار دهد، همانگونه که این عکس‌العمل از پیش معلوم بود. به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اعلام ولایت امیر مؤمنان علیه السلام به لحاظ پیش‌بینی مخالفت مردم بیمناک بود که آیه تبلیغ نازل شد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله اطمینان داد که خداوند او را از مکر و عداوت سرکشان حفظ و حراست خواهد کرد که در غدیرخم آن پیام مهم را ابلاغ فرمود.
خلاصه: اثبات امامت نیازمند نصّ قرآن و تصریح به نام علی علیه السلام نیست؛ با توجه به آنچه در آیات «تبلیغ، اکمال دین و اولی الامر و ...» آمده و سنّت قطعی نبوی به تشریح و تثبیت آن پرداخته است.
ص: 34

مفهوم مولا و ولایت

نویسنده جزوه در بخش دیگری می‌گوید: لفظ مولا بین چند معنی متشابه و مشترک است، از جمله: سیّد، مطاع، نزدیک، یاری دهنده و ... لذا نمی‌توان در اثبات مطلب بدان تکیه کرد.
پاسخ: شواهد و قراین قطعی دلالت می‌کند که مولا در اینجا به معنای مطاع، ولیّ امر، زمامدار و عهده‌دار منصب حاکمیت است نه معنای دیگر، چنانکه قبلًا بیان کردیم و در روایات از کلام پیامبر صلی الله علیه و آله مکرر تشریح شده است. از جمله ابن عباس نقل کرده:
«إِنَّ النَّبِیّ قَالَ لِعَلِی أَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی» «
(1)»
؛ پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: تو ولّی و سرپرست هر مومن پس از من خواهی بود و موارد دیگر که از نظر گذشت.
به علاوه سخنان عالمان لغت و ادیبان عرب نیز همین معنی را تأیید می‌کند.
یحیی بن حسن می‌گوید: «لفظ مولا ده معنی را در بر دارد امّا اصل و محور همه آنها- که سایر معانی بدان باز می‌گردد- اولی به تصرّف بودن (صاحب اختیار بودن)


1- مسندالطیالسی، ج 11، ص 360؛ معالم المدرستین، ج 1، ص 147 به نقل از الریاض النضرة، ج 2، ص 203

ص: 35
است که در قرآن کریم، ادبیات و اشعار عرب نیز آمده است. «
(1)»»
نیز راغب در مفردات می‌گوید: «ولیّ چند معنی دارد که یکی از آنها عبارت است از متصدّی امر دیگری شدن و اولی به تصرّف؛ یعنی سزاوارتر از دیگری بودن، چنانکه قرآن می‌فرماید: النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ. «(2)»
؛ پیامبر صلی الله علیه و آله از خود مردم نسبت به خودشان سزاوارتر است، چرا که بسیاری از مردم خیر و مصلحت خود را نمی‌دانند و پیامبر صلی الله علیه و آله که از جانب خدا مأموریت دارد، به اتّکای وحی مصالح مردم را می‌داند پس سزاوارتر از خودشان نسبت به آنهاست.
جالب است به این نکته توجه کنیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در واقعه غدیر از مردم می‌پرسد: «أَ لَسْتُ أَوْلَی بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ» آیا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟
و آنها پاسخ می‌دهند: «بلی؛ چرا یا رسول اللَّه» آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه».
آن آیه کریمه و آن اعتراف گرفتن از مردم به ولایت رسول اللَّه و آن پاسخِ مردم و اعتراف به ولایت پیامبر صلی الله علیه و آله و بلافاصله سخن پیامبر که فرمود: پس علی علیه السلام هم مانند من بر شما ولایت دارد، آیا مفهومی جز این دارد که ولایت


1- عمدة صحاح الأخبار، ص 158
2- المفردات فی غریب القرآن، ماده« ولی»

ص: 36
رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله نسبت به مردم، عیناً برای علی علیه السلام ثابت است؟
ابن منظور در لسان العرب ذیل ماده «ولی» از قول ابن اثیر آورده است: «واژه «مولا» در حدیث مکرر آمده و این واژه در موارد بسیاری به کار برده شده، از جمله: «ربّ، مالک، سید، منعم، معتق، ناصر، محب، تابع و ...» که در هر مورد مفهوم خاصّ خود را دارد.» سپس افزوده: «وَلایت» به معنای نسب و نصرت و عتق و «وِلایت» به معنای امارت می‌باشد، آنگاه حدیثِ «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه» را آورده و می‌گوید: بیشتر این معانی می‌تواند در این حدیث لحاظ شود و از شافعی نقل کرده که این، همان ولای اسلام است که خداوند فرموده: ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلی لَهُمْ سپس گفتار عمر را با علی علیه السلام نقل کرده که گفت: «اصبحت مولای و مولی کل مؤمن» و افزوده: هر کس متصدّی و عهده‌دار امر دیگری باشد، ولیّ او می‌باشد «
(1)».
اینها فقط بخشی است از آنچه اهل لغت و ادب و خبره در فهم واژه‌های قرآنی و روایی درباره ولیّ و مولا گفته‌اند و چنانکه ملاحظه می‌کنیم توجه نظر و اشاره همه آنها به همان مفهوم قرآنی است که همان اولی به تصرّف بودن، عهده‌دار امر دیگری شدن و سیادت و امارت است که در


1- ابن منظور، لسان العرب، ماده ولی‌

ص: 37
حدیث ولایت منظور گردیده و جای تردید و ابهام باقی نمی‌گذارد.

ولای محبت و ولای حاکمیت

برخی توجیه‌گران، با چشم‌پوشی از این حقایق و با گریز از حقیقت سعی می‌کنند حدیث ولایت را در معنای محبت و دوستی خلاصه کنند که این توجیه به هیچ‌وجه قابل قبول نیست. هر چند دوستی آن حضرت نیز از لوازم ایمان است و بدان توصیه شده. دوستی و محبت علقه قلبی میان آحاد مؤمنان است، همانگونه که قرآن بیان می‌کند: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ «(1)»
و جامعه اهل ایمان باید دوستدار یکدیگر باشند و این، به شخص یا شخصیت خاصّ اختصاص ندارد. البته نسبت به اولیای خدا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است از اینرو مودّت ذوی‌القربی در قرآن، جایگاه خاصّی دارد: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی. «(2)»
که به طور طبیعی اگر این محبت ایجاد شد، اطاعت و تسلیم نیز در پی آن خواهد آمد.
مسأله مهم این است که آیا آن همه روایات که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و در باب ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و وصایت و خلافت، از حدیث دار گرفته تا روز غدیر، با آن همه تأکید


1- سوره توبه، آیه 71
2- سوره شوری آیه 23

ص: 38
و تصریح و قراین و شواهد به اضافه آیات قرآن را می‌توان در محبّت خلاصه کرد؟! آیا آن خطبه تاریخی و منشور غدیر خم که پیام آن چیزی جز وصایت و خلافت امیر مؤمنان علیه السلام نیست را می‌توان تنها ناظر به محبّت دانست؟
کدام انسان عاقل می‌پذیرد رسول خدا در آن برهه خاصّ تاریخی و آخر عمر مبارک خود مسلمانان بلاد را به حج دعوت کند و بیش از صد هزار نفر از مردم را در غدیر خم جمع کند و با آن خطبه طولانی علی علیه السلام را به مردم معرفی کند و از ولایت او سخن بگوید و مردم را به بیعت دعوت نماید و منظور از همه اینها آن باشد که ای مردم، علی علیه السلام را دوست بدارید! در حالی که توصیه به محبت به آن همه تفصیل و مقدمات و بیان نیاز نداشت؟

اشکالات بی‌اساس

می‌گوید: چرا پیامبر صلی الله علیه و آله موضوع ولایت علی علیه السلام را در عرفات یا مدینه مطرح نکرد؟
این پرسش بی معناست. زیرا هر جای دیگر این خطبه را ایراد می‌فرمود، گفته می‌شد: چرا اینجا و نه جای دیگر؟
علاوه بر این، عرفات که جایگاه برگزاری اعمال حج بود و حاجیان در خیمه‌ها سرگرم عبادت و یا اطراف بیابان پراکنده بودند و برای ایراد خطبه مناسب نبود و تمرکز مخاطبان فراهم نمی‌شد. دیگر آنکه ایراد خطبه در آنجا،

ص: 39
تحت‌الشعاع اعمال حج قرار می‌گرفت و مسأله خلافت و ولایت به درستی مفهوم نمی‌شد. بنابراین فرمان الهی هنگامی رسید که زائران خانه خدا به نقطه تلاقی کاروان‌ها رسیدند و از آنجا رهسپار دیار خود می‌شدند و مناسبترین مکان برای اعلام این فرمان بود. البته امر خداوند چون و چرا ندارد و اگر در مدینه می‌گفت، سایر مردم از آن بی‌خبر می‌ماندند.
از آن تاریخ به بعد غدیرخم نه یک لفظ گمنام، بلکه خطّه‌ای تاریخ ساز و سرچشمه جوشانی برای تشنه‌کامان حقیقت شد که حج نیز بدون آن، مفهوم و معنای واقعی خود را ندارد و عرفات و منا و اعمال و عبادات را جان و حیات می‌دهد و مؤمنان واقعی به وسیله پیام آن- که همانا ولایت علی علیه السلام است- شناخته می‌شوند چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«لولاک یا علی لم یعرف المؤمنون بعدی» «
(1)»
؛ ای علی اگر تو نبودی، مؤمنان بعد از من شناخته نمی‌شدند.

دلیل دیگر از قرآن درباره ولایت

دلیل دیگر قرآنی بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام این آیه کریمه است:


1- کنزالعمال، حدیث شماره 36477

ص: 40
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ «
(1)»
؛ «ولّی و صاحب اختیار شما، خدا و پیامبر اوست و آنانکه ایمان آورده و در حال رکوع زکات دادند.
در این آیه، چند نکته شایان توجه است:
1- به اتفاق مفسران کسی که در حال رکوع زکات داد و انگشتر خود را به سائل بخشید، کسی جز علی بن ابی‌طالب علیه السلام نبود و این آیه درباره غیر او نازل نشده است «(2)».
2- این آیه منزلت امیر مؤمنان علیه السلام را در جایگاه بلندی قرار داد که برای غیر او روا نیست و آن منزلت، همانا ولایت پس از خدا و رسول است. و کسی که ولایتش در ردیف ولایت خدا و رسول قرار می‌گیرد، می‌بایست از شایستگی، کمالات و فضایل والایی برخوردار باشد تا بتواند به جای پیامبر صلی الله علیه و آله بنشیند و عهده‌دار ولایت الهی شود و علی علیه السلام چنین بود؛ زیرا او به منزله نفس نبی است که قرآن کریم در آیه مباهله بدون تصریح به نام او فرموده است:
... وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ. «(3)»
که به اتفاق مفسران در واقعه


1- سوره مائده، آیه 55
2- تفسیر طبری، شواهدالتنزیل، اسباب النزول، معالم، ج 1، ص 156
3- سوره آل عمران، آیه 61

ص: 41
مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله است که حضرت علی، زهرا و حسنین علیهم السلام حضور داشتند. بدین ترتیب تنها کسی که شایسته خلافت نبی اکرم صلی الله علیه و آله است، علی بن ابی‌طالب علیه السلام می‌باشد که نسخه جامع و کامل انسانی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و همانند آن حضرت به جز رسالت است.
3- هر چند آیه به صورت جمع آمده، اما جز علی علیه السلام مقصود نیست. برخی اشکال کرده‌اند که: چرا آیه به صورت جمع آمده: «الَّذِینَ آمَنوا ... یُقِیمُونَ الصَّلاةَ ...»
پاسخ: به کار بردن واژه جمع در مورد فرد استعمال شایعی است، چنانکه در آیه مباهله «نِساءَنا» صیغه جمع است ولی در مورد فرد (حضرت زهرا علیها السلام) به کار برده شده.
نیز نظایر دیگری در قرآن وجود دارد «
(1)».

ولایت «اولی‌الأمر» در قرآن

از دیگر آیات که ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و ائمه طاهرین علیهم السلام را اثبات می‌کند و به اطاعت آنها فرمان می‌دهد، آیه:
أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ .. «(2)»
اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر را


1- نک، معالم المدرستین، ج 1، ص 157
2- سوره نساء، آیه 59

ص: 42
و آنان که فرمانروای شما می‌باشند.
در روایات بسیاری آمده است: «اولی الأمر»، علی علیه السلام و فرزندان آن حضرت‌اند. این روایات علاوه بر منابع شیعه، در کتب اهل سنت هم نقل شده است. از جمله در شواهد التنزیل از علی علیه السلام نقل کرده که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: اولی الأمر چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمود:
«انت اولهم؛ تو نخستین آنهایی» «
(1)». نیز از مجاهد نقل کرده که در تفسیر .. وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ گفت:
«علی بن ابی‌طالب ولّاه اللَّه الأمر بعد محمد ...»؛ علی بن ابی‌طالب فرمانروای مردم از جانب خداوند پس از پیامبر صلی الله علیه و آله می‌باشد.
و از قول ابوبصیر آورده که: از امام باقر علیه السلام، معنای این آیه را پرسید. حضرت فرمود: «نزلت فی علی بن ابی‌طالب» ابوبصیر می‌گوید: عرض کردم، مردم می‌گویند:
چرا خداوند در قرآن نام علی علیه السلام و اهل بیت او را نبرده است؟
امام علیه السلام فرمود: به آنها بگو: خداوند حکم نماز را بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل کرده اما نگفته سه رکعت یا چهار رکعت و


1- معالم المدرستین، ص 159، به نقل از شواهد التنزیل‌

ص: 43
این پیامبر صلی الله علیه و آله است که آن را تفسیر می‌کند و حج را واجب نموده اما نفرموده هفت بار طواف کنند و پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تفسیر نمود، و آیه أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ .. «
(1)»
را نازل فرموده که درباره علی و حسن و حسین علیهم السلام است، چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من شما را به کتاب خدا و اهل بیت علیهم السلام خود سفارش می‌کنم و از خدا خواسته‌ام میان آن دو جدایی نیفکند تا بر حوض کوثر نزد من آیند و خداوند این را از من پذیرفت» «(2)».
آنچه در این روایت در تفسیر اولی الأمر آمده، به دو دلیل عین حقیقت است و جز این نمی‌تواند باشد:
1- اولی الأمر بودن و صاحب فرمان بر خلق شدن پس از خدا و رسول منصبی نیست که به هر کس داده شود و تنها کسی شایستگی آن را دارد که از جهل و جور و عصیان و طغیان مبرا و تالی تلو پیامبر صلی الله علیه و آله باشد و در فضایل و کمالات- به جز نبوت- همانند او و مظهر صفات جلال و جمال حق و امانت‌دار او باشد و چنین کسی باید معصوم از خطا و برخوردار از علم و عمل و صلاح و سداد باشد تا خلعت خلافت الهی و ولّی امر مسلمین بودن بر قامت او راست آید و این کس جز علی علیه السلام و فرزندان او نیست. زیرا در این شایستگی، احدی از مسلمانان تردید نکرده‌اند.
2- خداوند به اطاعت آنان فرمان داده و این جز درباره


1- سوره نساء، آیه 59
2- معالم‌المدرستین، ج 1، ص 159- 160، به نقل از شواهد التنزیل‌

ص: 44
برگزیدگان خدا- که از صلاح و سداد و علم و عمل و عدل و داد برخوردار باشند- جایز نیست. همانگونه که قرآن از اطاعت مسرفان و مفسدان صریحاً نهی نموده و می‌فرماید:
وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ‌الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی اْلأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ «
(1)»
بنابراین وقتی خداوند به اطاعت اولی الأمر، امر می‌کند، هر فرمانروایی مقصود نیست بلکه فرمانروایانی مقصودند که از ویژگی و شرایط لازم برخوردار باشند که قرآن معیار آنان را مشخص نموده و پیامبر صلی الله علیه و آله به تبیین آن پرداخته است.

حدیث متواتر ثقلین

نویسنده جزوه در بخش دیگری حدیث ثقلین را- که مورد اتفاق عامه مسلمانان و همه فرق اسلامی است- مورد تردید قرار داده و می‌گوید: راویان آن عطیة عوفی، قاسم بن حسن، زید بن الحسن انماطی کوفی‌اند، و اینها در روایت ضعیف‌اند! در حالی که این حدیث همانند حدیث غدیر مورد اتفاق عموم محدثان شیعه و سنی است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ؛ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا وَ إِنَّهُمَا لَنْ


1- سوره شعراء، آیه 151- 152

ص: 45
یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ». «
(1)»
«من در میان شما دو چیز گران سنگ را می‌گذارم؛ کتاب خدا و عترتم؛ اهل‌بیتم. هر گاه به این دو تمسک جویید هرگز گمراه نشوید. و این دو از هم جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر نزد من آیند.»
نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایات متواتر دیگری امامان بعد از خود را معرفی فرموده که از نظر شیعه جای تردید نیست، هر چند امثال این نویسنده آن را مانند بسیاری از حقایق دیگر باور نداشته باشند.
اگر به موجب حدیث ثقلین عترت نیز در کنار قرآن حجّت است، ناگزیر باید تا قرآن باقی است، عترت (اهل بیت علیهم السلام) نیز باقی باشند و برای هر عصری امامی- حاضر یا غایب- باشد و این مطلب را بسیاری از عالمان و مورخان اهل سنت نیز پذیرفته و در این‌باره کتاب‌ها نوشته‌اند، مانند:
ابن صباغ مالکی در «فصول المهمه» و قاضی زنگه زوری در «تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد صلی الله علیه و آله» و ....

مغالطه‌ای دیگر

نویسنده در بخش دیگری از مقاله‌اش، ذیل روایت غدیر مغالطه دیگری را مرتکب شده و می‌گوید:


1- بحارالأنوار، ج 35، ص 184

ص: 46
«پیامبر نخواسته دوازده نفر مشخص از اهل بیت علیهم السلام را مانند قرآن مصدر تشریع قرار دهد.»
می‌گوییم مطلب همین گونه است. ائمه علیهم السلام مصدر تشریع نیستند. احدی از شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام ادعا نکرده پیامبر صلی الله علیه و آله با اعلام امامت آنان خواسته مانند قرآن آنها را مصدر تشریع قرار دهد. شرع مقدس در غدیر خم با آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ... «
(1)»
و اعلام ولایت تکمیل شد و ائمه هیچ حکم جدیدی نمی‌آورند بلکه آنان تشریح کننده شریعت و تبیین کننده آن بر اساس مبانی هستند که به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله ترسیم شده و تا قیامت نه چیزی بر آن افزوده و نه چیزی از آن کاسته خواهد شد.
این در حالی است که جماعتی از اهل سنت در شرع مقدس چیزهایی را وارد کرده‌اند که در قرآن و سنت و سیره نبوی وجود نداشته و آنان با استناد به اعمال خلفا و برخی اصحاب، آن را جزو آداب شریعت قرار داده‌اند! از جمله اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده: «جُعِلَتْ لِی اْلأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»؛ زمین سجده‌گاه من و وسیله طهارت است. و شیعه به همین دلیل بر خاک سجده می‌کند، در حالی که اهل سنت سجده بر خاک را جایز نمی‌دانند. و یا دست بر سینه نماز می‌خوانند که در سیره نبوی ثبت نشده و خلیفه دوم آن


1- سوره مائده/ آیه 3

ص: 47
را سنت کرده! و یا تمتع در حج و متعه که عمربن خطاب گفت: در زمان پیغمبر حلال بود و من آن را حرام می‌کنم! و مورد دیگری از این قبیل که در جای دیگری باید بررسی کرد. بنابراین اشکال نویسنده به خود او و هم‌مسلکان او باز می‌گردد و در مورد شیعه صدق نمی‌کند.
در پایان لازم است یادآور شویم نگارش این مقاله، به عنوان پاسخگویی به شبهاتی است که جزوه یاد شده القاء کرده، لذا سعی بر اختصار در این مقاله ضروری به نظر رسید تا خوانندگان- به ویژه جوانان دانشجو و دانش‌آموز- قبل از عزیمت به سفر عمره و حج بتوانند بخوانند و با موضوع غدیر و پیام ولایت تا حدودی آشنا شوند و تحت تأثیر شبهه‌افکنی گروه متحجر قرار نگیرند. و گرنه تفصیل بحث غدیر و دلایل قطعی آن از هزاران صفحه و صدها مجلّد می‌گذرد که علمای سلف و محققان سخت کوش همچون علامه امینی در الغدیر به آن پرداخته و حجّت را بر همگان تمام کرده‌اند.

درباره مركز

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».