حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم‌السلام

مشخصات کتاب

سرشناسه : جعفریان، رسول، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم‌السلام/ رسول جعفریان.
مشخصات نشر : قم: موسسه انصاریان، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری : ۶۳۱ ص.
شابک : ۱۲۵۰۰ریال 964-438-001-0 : ؛ ۱۲۵۰۰ ریال (چاپ ششم) ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (چاپ هفتم) ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (چاپ هشتم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: چاپ دهم 978-964-438-001-3 : ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (چاپ یازدهم)
یادداشت : چاپ قبلی: موسسه انصاریان: مرکز جهانی علوم انسانی، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی، ۱۳۷۶.
یادداشت : چاپ ششم: ۱۳۸۱.
یادداشت : چاپ هفتم: ۱۳۸۳.
یادداشت : چاپ هشتم: ۱۳۸۴.
یادداشت : چاپ دهم: ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ یازدهم: ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۶۰۵] - ۶۱۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : ائمه اثناعشر -- سرگذشتنامه
موضوع : اسلام -- تاریخ
رده بندی کنگره : BP۳۶/۵/ج‌۷ح‌۹ ۱۳۸۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی : م‌۸۱-۱۶۶۸۵

فهرست مطالب‌

در آمد تشیع و تاریخ‌نگاری 13
تاریخ‌نگاری شیعه در آغاز عصر تدوین 13
آثار شیعی در سیره نبوی در قرون نخست 14
کتابهای قصص الانبیاء 18
کتابهای دلائل از قرن چهارم تا ششم 19
کتابهای کلامی- تاریخی 20
کتابهای حدیثی- تاریخی 21
کتابهای رجالی- تاریخی 23
تواریخ دوازده امام علیهم السّلام از قرن پنجم تا هفتم 24
تواریخ محلی از قرن چهارم تا هشتم 26
آثار عربی و فارسی سنیان دوازده امامی 27
آثار فارسی امامی مذهبان از قرن هفتم تا دهم 29
تاریخ‌نگاری در آستانه عصر صفوی 31
تاریخ‌نگاری شیعی در دوره صفوی 33
مقتل‌نویسی در دوره صفوی و قاجار 36
تحول در تاریخ‌نویسی در دوره اخیر 38
برخی از آثار جدید درباره چهارده معصوم علیهم السّلام 39
امیر مؤمنان علی علیه السّلام امامت امیر مؤمنان علیه السّلام 47
امیر مؤمنان علیه السّلام در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله 48
امام علی علیه السّلام پس از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله 53
بیعت مردم با امیر مؤمنان علیه السّلام 61
دشواریهای امام 66
اصلاح، سیاست اصولی امام 75
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:6
امام در برابر پیمان‌شکنان [جنگ جمل] 81
جنگ با ستمگران در صفین 91
جنگ با خوارج 104
آخرین تلاشها 108
شهادت امیر مؤمنان علیه السّلام 110
ویژگیهای امیر مؤمنان علیه السّلام 112
امام مجتبی علیه السّلام شخصیت امام حسن علیه السّلام 119
امام مجتبی علیه السّلام و مسأله امامت 125
خصلتهای مذهبی و سیاسی مردم کوفه 132
نخستین اقدامات امام و معاویه 138
معاویه و درخواست صلح 147
دلایل پذیرش صلح 148
امام حسین علیه السّلام و صلح 156
متن صلحنامه 158
درباره امام مجتبی علیه السّلام 165
شهادت امام حسن علیه السّلام 167
امام حسین علیه السّلام امام حسین علیه السّلام پیش از کربلا 173
مخالفت امام حسین علیه السّلام با خلافت یزید 181
اعزام مسلم به کوفه 183
حرکت امام به سمت عراق 188
مردم کوفه و رخداد کربلا 191
فشار ابن زیاد بر مردم کوفه 193
ارزیابی سفر به عراق 199
امام در برابر سپاه عراق 208
آگاهی از شهادت در کربلا 217
انحرافات دینی و کربلا 221
آثار سیاسی رخداد کربلا در شیعه 225
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:7
حکمت شهادت امام حسین علیه السّلام 227
عاطفه و برداشت سیاسی 231
دو تجربه صلح و انقلاب 232
تجربه سیاست یا فرهنگ 234
مفهوم امام 235
تأثیر غالیان 236
حکمت شهادت و امر سیاست 239
نگاه صوفیانه 241
هدف و آگاهی پیشین 242
بسوی برداشت سیاسی 249
هدف سیاسی: شهادت 250
سخن آخر 252
امام سجاد علیه السّلام امام سجاد علیه السّلام 255
امام سجّاد علیه السّلام و شیعیان 264
برخوردهای امام با امویان 270
بهره‌گیری امام سجّاد علیه السّلام از دعا 273
امام سجّاد علیه السّلام و بردگان 280
امام باقر علیه السّلام امام باقر علیه السّلام 285
موقعیت علمی امام باقر علیه السّلام 288
امام درگیر اختلافات فقهی بین فرق اسلامی 292
مبارزه با یهود و اسرائیلیات 300
میراث فرهنگی امام باقر علیه السّلام 302
وضع و موقعیت شیعه از دیدگاه امام 308
امام و مسائل سیاسی 315
امام صادق علیه السّلام شخصیت اخلاقی و فقهی امام صادق علیه السّلام 327
شیعیان امام صادق علیه السّلام 333
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:8
امام صادق علیه السّلام و غلوّ 337
فقه شیعه مبتنی بر روایات اهل بیت علیهم السّلام 345
قرآن حاکم بر حدیث 355
کتاب حدیث در عصر امام صادق علیه السّلام 357
امام صادق علیه السّلام و مبانی فقهی اهل سنت 358
فشار سیاسی بر شیعیان 359
امام صادق علیه السّلام و رخدادهای مهم سیاسی 361
الف: قیام زید 361
ب: امام صادق علیه السّلام و دعوت ابو سلمه 365
ج: برخورد با منصور 367
د: برخورد امام با نفس زکیّه 371
امام کاظم علیه السّلام امامت پس از امام صادق علیه السّلام 379
برخوردهای سیاسی امام کاظم علیه السّلام 384
امام کاظم علیه السّلام و هارون الرشید 390
بخش نخست 391
بخش دوم 393
بخش سوم 397
شهادت امام کاظم علیه السّلام 404
نمونه‌های دیگر از مبارزه امام با خلافت 406
امام کاظم علیه السّلام و مباحث کلامی و فکری 409
مواضع کلامی امام کاظم علیه السّلام در برابر اهل حدیث 411
امام رضا علیه السّلام مسأله ولایتعهدی 430
هدف مأمون از طرح مسأله ولایتعهدی 431
عکس العمل امام علیه السّلام 436
امام رضا علیه السّلام و مأمون 441
شهادت امام علیه السّلام 445
امام علیه السّلام و تبلیغات ضدّ علوی 446
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:9
امام رضا علیه السّلام و مسائل کلامی 450
امام رضا علیه السّلام و ایران 459
امام جواد علیه السّلام حیات تاریخی امام جواد علیه السّلام 476
مناظرات علمی امام جواد علیه السّلام 482
مناظره درباره فضائل خلفا 486
میراث علمی امام جواد علیه السّلام 488
برخورد با فرقه‌های منحرف 490
اصحاب امام جواد علیه السّلام 491
ارتباط شیعیان ایران با امام جواد علیه السّلام 492
امام هادی علیه السّلام سیاست متوکل در برابر امام هادی علیه السّلام 502
احضار امام هادی علیه السّلام به سامرا 503
اقامت امام در سامرّاء 506
برخوردهای متوکل با امام علیه السّلام 507
وکلای امام هادی علیه السّلام و اختیارات آنان 512
اصالت قرآن در مکتب امام هادی علیه السّلام 516
امام هادی علیه السّلام و علم کلام 517
امام هادی علیه السّلام و فرهنگ دعا و زیارت 521
1- ایجاد پیوند میان مردم و اهل بیت علیهم السّلام 522
2- تأکید بر مقام والا و رهبری اهل بیت علیهم السّلام 522
3- تأکید بر مکتب اهل بیت علیهم السّلام 523
4- مبارزه با ظلم و ستم 524
امام هادی و شیعیان غالی 524
امام هادی علیه السّلام و خلق قرآن 528
امام هادی علیه السّلام و شیعیان او در ایران 530
امام عسکری علیه السّلام امامت آن حضرت 537
امام عسکری علیه السّلام در سامرا 537
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:10
موقعیت امام علیه السّلام در سامرا 540
دورانهای بازداشت امام 542
امام و رابطه او با شیعیان 546
اصحاب امام و حفظ میراث فرهنگی شیعه 554
امام عسکری علیه السّلام و یعقوب بن اسحاق کندی 556
کتب منسوب به امام عسکری علیه السّلام 558
رحلت امام عسکری علیه السّلام 560
امام مهدی علیه السّلام ولادت امام زمان علیه السّلام 565
مادر حضرت مهدی علیه السّلام 567
نکاتی درباره تولد امام زمان علیه السّلام 567
آگاهی برخی از شیعیان از تولّد امام زمان علیه السّلام 570
اختلاف پس از رحلت امام عسکری علیه السّلام 571
زمینه‌سازی غیبت توسط پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و امامان شیعه علیهم السّلام 575
مسائل کلامی و جانشینی حضرت مهدی علیه السّلام 577
حضرت مهدی علیه السّلام و نوّاب خاصه 579
1- عثمان بن سعید عمری سمّان 580
2- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری 581
3- ابو القاسم حسین بن روح 582
4- ابو الحسن علی بن محمد سمری 583
مروری بر اقدامات نواب در ارتباط با شیعیان 584
الف: مبارزه با غلات 585
ب: رفع شک و تردیدهای موجود درباره حضرت مهدی علیه السّلام 587
ج: سازماندهی وکلا 588
د: مخفی نگاه داشتن امام زمان علیه السّلام 589
عدم جواز افشای نام آن حضرت در غیبت کبرا 590
جریان رو به رشد تشیع در دوران غیبت صغرا 592
سیرت امام مهدی علیه السّلام 596
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:11

[پیشگفتار]

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین پژوهش در زمینه تاریخ زندگی امامان شیعه علیهم السّلام سابقه دیرین در ادبیات شیعه دارد. گزارش تفصیلی آن را تحت عنوان «تشیع و تاریخ‌نگاری» در ادامه آورده‌ایم. کتاب حاضر، نخستین بار به صورت مقالاتی در مجله «نور علم» به چاپ رسید. پس از آن به صورت کتابی مستقل درآمد. متن حاضر به دنبال پیشنهاد «مرکز جهانی علوم اسلامی» مبنی بر تهیه متن آموزشی برای تاریخ زندگی امامان علیهم السّلام، با هدف آموزشی بازنویسی و ویرایش شده و در اختیار دوستداران قرار می‌گیرد.
لازم به یادآوری است که هدف از تألیف این اثر، پرداختن به جنبه‌های سیاسی و فکری زندگی آن بزرگواران بوده و لذا به مسائل شخصی کمتر توجه شده است. امید است که کتاب حاضر مقبول درگاه احدیت قرار گرفته و دوستداران شناخت زندگی امامان را در شناخت بهتر آن دوران کمک کند.
اربعین حسینی 1418 پنجم تیر ماه 1376
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:13
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین‌

تشیع و تاریخ‌نگاری‌

امام سجاد علیه السّلام:
کنّا نعلّم مغازی رسول الله کما نعلّم السورة من القرآن البدایة و النهایة، ج 3، ص 242
سبل الهدی و الرشاد، ج 4، ص 20

تاریخ‌نگاری شیعه در آغاز عصر تدوین‌

شیعیان به موازات سایر مسلمانان در تدوین دانشهای اسلامی کار خود را آغاز کردند. یکی از این دانشها، دانش تاریخ بود. در کنار جنبش تاریخ‌نگاری عراق، شیعه نیز فعالیت خود را آغاز کرده و در آن جنبش مساهمت و همکاری کرد. صرفنظر از شیعیان عراقی «1» همانند ابو مخنف، هشام کلبی و یا کسانی چون ابن اسحاق که متأثر از جریان تشیع عراق بودند، کسانی از شیعیان امامی نیز به همین میزان در نگارش تاریخ اسلام همراهی می‌کردند. موضوعات گونه‌گون سیره نبوی و نیز تاریخ تحولات عراق از موضوعاتی بود که شیعیان کاملا به آنها علاقه‌مند بودند و به هیچ روی خود را جدای از آن تحولات نمی‌دیدند. طبیعی بود که در آن میان، حرکتها و جنبشهای شیعی یا متمایل به تشیع و یا حتی مخالف دولت اموی برای آنها- گاه از سیره نبوی نیز- مهم‌تر بود، زیرا آنها شاهد آن بودند که به هر روی سیره نبوی نگارش می‌یابد و دیگران هم به آن توجه دارند اما اخبار علویان و جنبشهای شیعی از میان می‌رود و یا به صراحت تحریف می‌شود. دیگر تحولات، نظیر بحث از تاریخ خلفا نمی‌توانست توجه شیعیان را به خود جلب کند. دلیل آن نیز آن بود که شیعه پیوندی میان تاریخ خود و تاریخ آنها نمی‌دید، طبعا جز از زاویه منفی به آن نمی‌نگریست.
در قرون نخست اسلامی تک‌نگاریهای تاریخی در میان سنی و شیعه رواج داشت. اما مهم آن است که در میان اهل سنت، طبری دست به ابتکار جالبی زد و بخش معظم رساله‌های
______________________________
(1). شیعیان عراقی، شیعیانی هستند با این ویژگیها: امام علی علیه السّلام را بر عثمان ترجیح می‌دهند. اهل بیت را تقدیس می‌کنند. در امامت به نص اعتقادی ندارند. فضائل اهل بیت را روایت می‌کنند. شیخین را قبول دارند. امامی یا زیدی مذهب نیستند. نمونه شاخص، به جز آنها که در متن از ایشان یاد شده، مسعودی مورخ و ابو الفرج اصفهانی است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:14
تراثی کوچک و بزرگ تاریخی را در موسوعه عظیم خود فراهم آورد. چنین اقدامی در شیعه صورت نگرفت و همزمان با از بین رفتن رساله‌های تک‌نگارانه در تمدن اسلامی، بخش مهمی از تراث تاریخی شیعه از میان رفت. تنها نمونه‌های اندکی نظیر وقعة صفین نصر بن مزاحم از اوائل قرن سوم و کتاب الغارات ثقفی از همان قرن به دست ما رسیده است. همین‌ها نشانگر اهمیت فراوان این قبیل آثار در ثبت تحولات تاریخی است.
باید گفت پس از گذار از عصر اول، نگرش تاریخی شیعه، محدود به بحث مختصر در سیره و نیز زندگی امامان و مسائلی شد که در اطراف مسأله امامت مطرح بود. این وضعیت تا زمانی که مجددا دولتی شیعه برپا شد و تاریخ‌نگاری آن حکومت شیعه باب شد، ادامه داشت.

آثار شیعی در سیره نبوی در قرون نخست‌

درباره سیره نگاری می‌توان در تفاوت دو نگرش شیعی و سنی این مسأله را مطرح کرد که شیعه با دید مقدسانه‌تری به زندگی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نگریسته و اساس را عصمت آن حضرت قرار می‌دهد. گفتنی است که در تاریخ‌نویسی سنی، گرچه حالت اعجاب نسبت به زندگی آن حضرت کاملا مطرح است اما به عصمت آن هم در همه ابعادش توجه نمی‌شود. نمونه آن تألیف کتابی با عنوان زلّة الانبیاء توسط ابو الفضل مشّاط بود «1» که در برابر کتاب تنزیه الانبیاء سید مرتضی نوشته شده است. «2» برابری این دو اندیشه را مؤلف شیعه کتاب معتقد الامامیه در قرن هفتم هجری گزارش کرده است. «3» حتی در قرن سوم عالم سنی دیگری کتابی با نام معاصی الانبیاء نوشت که البته مورد انکار متکلم سمرقندی مشهور یعنی ابو منصور ماتریدی قرار گرفت. «4»
تا آنجا به سیره نبوی مربوط می‌شود، باید گفت تعلیم مغازی در دستور کار امامان بوده است. مهمترین شاهد سخن امام سجاد علیه السّلام است که فرمود: کنّا نعلم مغازی رسول الله کما نعلم السورة من القرآن «5» در میان اخبار امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز اخبار سیره فراوان بوده و بسیاری از آنها در مآخذ مکتوب آمده است. به عنوان نمونه ابن اسحاق اخباری چندی از امام باقر علیه السّلام در سیره خود نقل کرده است. برخی از این نمونه‌ها در طبقات ابن سعد نیز دیده می‌شود. در میان آثار شیعی، قریب یک چهارم تفسیر علی بن ابراهیم قمی در اخبار مربوط به سیره و تاریخ انبیاست. در این کتاب که سر جمع تدوین نهایی آن از چند اثر انجام شده، از آثار مکتوبی استفاده
______________________________
(1). کتاب نقض، ص 244
(2). کتاب نقض، ص 11
(3). معتقد الامامیة، ص 47 (چاپ دانش‌پژوه، تهران، 1339)
(4). نک: ادبیات فارسی استوری، ص 725
(5). الجامع الاخلاق الراوی، ج 2، ص 288؛ البدایة و النهایة، ج 3، ص 242؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 4، ص 20
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:15
شده که در قرن سوم و چهارم در دسترس بوده است. به عنوان مثال، در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از کتاب المبعث و المغازی ابان بن عثمان استفاده شده است. تفسیر قمی از جمله آثاری است که بخش سیره آن تقریبا به طور انحصاری از اخبار امام باقر و امام صادق علیهما السّلام است. یکی دلیل آن داخل شدن تفسیر ابی الجارود در آن است که تمامی اخبار آن از امام باقر علیه السّلام بوده و به تناسب شأن نزول آیات، مطالبی از سیره در آن آمده است. اخبار ابو الجارود از سایر قسمتها متمایز می‌باشد. تمامی اخبار این کتاب را علامه مجلسی در مجلدات تاریخ نبینا در بحار آورده است.
نمونه دیگر کتاب مبعث النبی و اخباره صلّی اللّه علیه و آله از عبد الله بن میمون القداح است که خود راوی اخبار امام باقر و امام صادق علیهما السّلام بوده است. «1» به هر روی اینها شواهدی است بر توجه امامان و شیعیان به اخبار سیره. اما تاریخ اسلام به طور عموم نیز مورد علاقه شیعیان بوده است. اصبغ بن نباته از کهن‌ترین مؤلفان شیعی است که کتابی در مقتل امام حسین علیه السّلام داشته است. «2» احمد بن عبید الله ثقفی نمونه دیگر است. عناوین برخی از کتابهای وی عبارت است از کتاب المبیضّة فی اخبار مقاتل آل ابی طالب، کتاب فی تفضیل بنی هاشم و ذم بنی امیة و اتباعهم. «3» برخی از آثار محمد بن زکریّا بن دینار، به روایت نجاشی، عبارتند از: الجمل الکبیر، الجمل المختصر، صفین الکبیر، مقتل الحسین، «4» کتاب النهر [و إن]، مقتل امیر المؤمنین، اخبار زید، اخبار فاطمه. «5» نمونه دیگر ابراهیم بن محمد الثقفی است. وی نیز که ابتدا زیدی مذهب بود و بعد امامی شد آثاری تاریخی دارد که برخی از عناوین آن عبارت است از کتاب المبتدأ و المغازی و الردّة، اخبار عمر، اخبار عثمان، کتاب الدار، الغارات (که این اثر باقی مانده) اخبار زید، اخبار محمد [نفس زکیه و برادرش] و ابراهیم. «6» آثار جابر بن یزید جعفی نیز در زمینه همین تحولات است: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب مقتل امیر المؤمنین، کتاب مقتل الحسین. «7»
برخی از آثار تاریخی علی بن حسن بن علی بن فضال عبارتند از کتاب الدلائل، کتاب الانبیاء، کتاب البشارات، و کتاب الکوفة. «8»
______________________________
(1). رجال النجاشی، ص 213
(2). تنقیح المقال، ج 1، ص 150
(3). الفهرست ابن ندیم، ص 166
(4). این کتاب به روایت محمد بن سلیمان کوفی در مجامع زیدی مذهب بوده است. نک: مقدمه مناقب الامام امیر المؤمنین، ج 1، ص 12. در همین کتاب مناقب نیز در پنجاه مورد (نک: مجلد سوم همان کتاب، ج 3، ص 177) کوفی مطالبی در فضائل امیر المؤمنین علیه الصلاة و السلام که بسیاری از آنها تاریخی است از محمد بن زکریا بن دینار آورده است.
(5). رجال النجاشی، ص 347
(6). رجال النجاشی، ص 18 و نک: لسان المیزان، ج 1، صص 103- 102؛ معجم الادباء، ج 1، ص 233
(7). رجال النجاشی، ص 129
(8). رجال النجاشی، ص 258، ش 676
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:16
برخی از عناوین آثار تاریخی عبد العزیز جلودی ازدی که در شمار عالمان شیعی معروف شهر بصره بوده عبارت است از: کتاب الجمل، کتاب صفین، «1» کتاب الحکمین، کتاب الغارات، کتاب الخوارج، کتاب ذکر علی علیه السّلام فی حروب النبی، کتاب مآل الشیعة بعد علی علیه السّلام، أخبار التوابین و عین الوردة، أخبار المختار، أخبار علی بن الحسین، أخبار أبی جعفر محمد بن علی علیه السّلام، أخبار عمر بن عبد العزیز، أخبار من عشق من الشعراء، أخبار قریش و الأصنام، کتاب طبقات العرب و الشعراء، کتاب خطب النبی صلّی اللّه علیه و آله، کتاب خطب عثمان، کتاب رسائل عمر، کتاب رایات الأزد، کتاب مناظرات علی بن موسی الرضا (ع). «2»
احمد بن إسماعیل بن عبد الله بجلی که از مردمان قم بوده، آثاری در تاریخ داشته است.
از مهمترین آثار او کتاب العباسی است که نجاشی درباره آن نوشته است: و هو کتاب عظیم نحو من عشرة آلاف ورقة من أخبار الخلفاء و الدولة العبّاسیة. رأیت منه أخبار الأمین. این کتاب در دست محمد بن حسن قمی بوده و چهار مورد از آن در تاریخ قم نقل کرده است. «3» علی بن احمد جوّانی نیز کتابی در اخبار صاحب فخ و کتابی در اخبار یحیی بن عبد الله بن حسن نوشته است. «4» احمد بن محمد بن خالد برقی محدث برجسته قمی کتابی با عنوان کتاب المغازی در سیره داشته است.
همو آثار تاریخی دیگری دارد که عبارت است از: کتاب الشعر و الشعراء، کتاب البلدان و المساحة، کتاب التاریخ، کتاب الانساب، «5»
از برجسته‌ترین چهره‌های مورخ در عصر امامان، ابان بن عثمان احمر بجلی است. وی کتاب با ارزشی در اخبار انبیاء و نیز سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داشته که متأسفانه بخشی از آن بر جای مانده است. شیخ طوسی درباره کتاب او نوشته است: و ما عرف من مصنفاته الّا کتابه الّذی یجمع المبتدأ و المبعث و المغازی و الوفاة و السقیفة و الردّة». آنگاه افزوده است: و هناک نسخة أخری أنقص منها رواه القمیّون. «6» این کتاب در دسترس علی بن ابراهیم قمی بوده و در تفسیر مکرر از آن نقل کرده است. نجاشی نیز با کتاب آشنا بوده است. وی نوشته است: له کتاب حسن کبیر یجمع المبتدأ و المغازی و الوفاة و الردة. «7» این کتاب در دسترس عالمان فراوانی بوده اما مفصل‌ترین نقل را از آن شیخ طبرسی در کتاب اعلام الوری کرده است. ما بخشهای بازیافته از اثر او را تحت عنوان
______________________________
(1). ابن طاووس در مهج الدعوات از کتاب صفین او دو دعایی که امام علی 7 پیش از جنگ صفین خوانده نقل کرده است. نک: کتابخانه ابن طاووس، ص 525.
(2). رجال النجاشی، ص 241، 244
(3). رجال النجاشی، ص 97، ش 242. نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص 19. موارد نقل شده در صفحات 145، 200، 236، 237 تاریخ قم آمده است.
(4). رجال النجاشی، ص 263
(5). رجال النجاشی، ص 76، ش 182
(6). الفهرست: 18، 19
(7). رجال النجاشی: 13
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:17
کتاب المبعث و المغازی به چاپ رسانده و در مقدمه به تفصیل درباره وی و کتابش سخن گفته‌ایم.
در اینجا شماری از آثاری که درباره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نوشته شده و بیشتر جنبه موضوعی دارد اشاره می‌کنیم:
کتاب صفات النبی صلّی اللّه علیه و آله از وهب بن وهب (نجاشی، ص 430)
کتاب وفود العرب الی النبی صلّی اللّه علیه و آله از منذر بن محمد بن منذر (برخی دیگر از آثار وی عبارتند از: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب الغارات) (نجاشی، ص 418).
مسألة فی ایمان آباء النبی صلّی اللّه علیه و آله از ابو یعلی محمد بن حسن بن حمزة جعفری (نجاشی، ص 404)
کتاب مسألة فی معرفة النبی صلّی اللّه علیه و آله از شیخ مفید (نجاشی، ص 402)
کتاب زهد النبی صلّی اللّه علیه و آله، کتاب اوصاف النبی صلّی اللّه علیه و آله، کتاب فی معرفة فضل النبی صلّی اللّه علیه و آله و أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین علیهم السلام از شیخ صدوق (نجاشی، ص 389، 391) و نیز کتابی با نام کتاب فی عبد المطلب و عبد الله و ابی طالب از همو (نجاشی، ص 390).
کتاب البیان عن خیرة الرحمن فی ایمان ابی طالب و آباء النبی صلّی اللّه علیه و آله از علی بن بلال المهلبی الازدی (نجاشی، ص 265).
کتاب مبعث النبی صلّی اللّه علیه و آله و اخباره از عبد الله بن میمون القداح (نجاشی، ص 213)
کتاب وفاة النبی صلّی اللّه علیه و آله از سلمة بن الخطاب براوستانی اذدورقانی (نجاشی، ص 187)
کتاب الرد علی من زعم ان النبی صلّی اللّه علیه و آله کان علی دین قومه قبل النبوة از جعفر بن احمد بن ایوب سمرقندی (نجاشی، ص 121)
کتاب الرد علی من زعم النبی صلّی اللّه علیه و آله کان علی دین قومه از حسین بن اشکیب خراسانی (نجاشی، ص 44).
کتاب اخبار النبی صلّی اللّه علیه و آله از ابو علی احمد بن محمد بن عمار کوفی. وی کتابی نیز با عنوان کتاب ایمان ابی طالب داشته است (نجاشی، ص 95)
کتاب ذکر النبی صلّی اللّه علیه و آله و الصخرة و الراهب و طرق ذلک از احمد بن محمد بن سعید سبیعی همدانی (نجاشی، ص 94)
کتاب فضل النبی صلّی اللّه علیه و آله از احمد بن محمد بن عیسی اشعری (نجاشی، ص 81)
کتاب سیرة النبی و الائمة علیهم السّلام فی المشرکین از حسین بن علی بن سفیان بزوفری (نجاشی، ص 68)
کتاب الوفود علی النبی صلّی اللّه علیه و آله از حسین بن محمد بن علی الازدی (نجاشی، ص 65).
کتاب نسب النبی صلّی اللّه علیه و آله کتاب کتب النبی صلّی اللّه علیه و آله، کتاب اخبار الوفود علی النبی صلّی اللّه علیه و آله. این سه عنوان از عبد العزیز جلودی ازدی است. (نجاشی، ص 241- 244).
کتاب أسماء آلات رسول الله و أسماء سلاحه و کتاب وفاة النبی از علی بن حسن بن علی بن فضال.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:18
(رجال النجاشی، ص 258)
کتاب المغازی از احمد بن محمد بن خالد برقی (نجاشی، ص 76)
المنبئ عن زهد النبی صلّی اللّه علیه و آله از ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی ابن الرازی. ابن طاووس در چندین اثر خود از این کتاب نقل کرده است. «1»
کتاب اسماء رسول الله صلّی اللّه علیه و آله، از حسن بن خرزاد (نجاشی، ص 44)
سیره نبوی بعدها نیز مورد توجه جامعه علمی شیعه بود. اما این توجه تنها در زمینه آگاهی از آن، آن هم بیشتر در مسیر مباحث کلامی مورد نظر شیعه بود. ابن ابی الحدید می‌نویسد: در سال 608 نزد محمد بن معد علوی فقیه مذهب شیعه رفتم که منزلش در درب الدواب بغداد بود. شخصی نزد او مغازی واقدی می‌خواند. رسید به نقلی از واقدی که با کلمه فلان و فلان اشاره به کسی کرده بود که جنگ احد از صحنه می‌گریختند. محمد بن معد به من گفت: مقصود أبو بکر و عمر است.
من انکار کردم و او گفت: در میان صحابه کسی نیست که چنان موقعیتی داشته باشد که لازم باشد نامش را نیاورده و کلمه فلان بجایش بگذارند. من باز نپذیرفتم اما احساس کردم که از من سخت رنجیده است. «2»

کتابهای قصص الانبیاء

کار در زمینه تاریخ الانبیاء با عنوان کتاب المبتدأ در آثار تاریخی مسلمانان انجام شده است. این اصطلاح شامل تاریخ بشر از ابتدا تا قبل از آخرین پیامبر الهی می‌شود. در این زمینه، بخش کتاب المبتدأ و المبعث و المغازی ابان بن عثمان احمر که موارد آن را در مقدمه کتاب المبعث و المغازی وی آورده‌ایم، نشان می‌دهد که در میان شیعیان رسمی بر نگارش این قبیل اخبار بوده است. البته همان اثر نیز حاوی اخباری است که برخی از منابع اسرائیلی است و طبعا غیر قابل اعتبار.
در میان منابع شیعی بخش تاریخ انبیاء به طور پراکنده به صورتی بسیار گسترده آمده است. علامه مجلسی مجموعه این اخبار را در مجلد یازدهم تا چهاردهم بحار آورده است.
عمده آنها در آثار صدوق، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر مجمع البیان و نظایر آنهاست و همانگونه که گفته شد در این قبیل آثار، اخبار اهل سنت که بر گرفته از کسانی چون کعب الاحبار، عبد الله بن سلام و بویژه وهب بن منبه است فراوان آمده است. ابن طاووس از کتابی با نام قصص الانبیاء که آن را از محمد بن خالد بن عبد الرحمن برقی دانسته مطلبی در فرج
______________________________
(1). کتابخانه ابن طاووس، ص 449، 450
(2). شرح نهج البلاغه، ج 15، صص 23- 24
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:19
المهموم نقل کرده است. «1» اما گویا کسی دیگر از این کتاب خبر نداده است. از میان آنچه به طور مستقل بر جای مانده، می‌توان به کتاب قصص الانبیاء از قطب الدین راوندی اشاره کرد که با تحقیق استاد غلامرضا عرفانیان توسط بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ شده است. این اثر افزون بر تاریخ انبیاء بخشی نیز شامل معجزات آن حضرت (باب نوزدهم از ص 280 به بعد) و بخشی شامل احوال رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است که باب بیستم کتاب می‌باشد و از این حیث نیز باید مورد توجه قرار گیرد. راوندی نیز مأخذی برای نوشته خود نیاورده و غالبا اسنادی را می‌آورد که در بسیاری از موارد روشن نیست از چه کتابی بر گرفته است. احتمال می‌رود که بخش مهمی از باب بیستم آن از تفسیر علی بن ابراهیم قمی باشد.
پس از راوندی، کتاب النور المبین فی قصص الانبیاء از سید نعمت الله جزائری (م 1112)، به طور ویژه به قصص انبیاء پرداخته است.

کتابهای دلائل از قرن چهارم تا ششم‌

بخشی از کتابهای تاریخی شیعه کتابهایی است که از اساس برای ثبت معجزات امامان به قصد اثبات امامت آنها نگاشته شده است. طبعا در این آثار بخشی از زندگی تاریخی امامان نیز درج شده است. از قدیمترین آثار در این زمینه کتاب دلائل الائمه محمد بن مسعود عیاشی عالم شیعی اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم است که در سمرقند می‌زیسته و آثار وی از جمله همین اثر را ابن ندیم یاد کرده است. «2» این کتاب بر جای نمانده است. کتاب الدلائل و المعجزات از ابو القاسم کوفی که متهم به غلو است نیز در این زمینه است. همو کتابی با عنوان کتاب تثبیت نبوة الانبیاء نوشته است. «3» کتابی نیز با عنوان دلائل النبی صلّی اللّه علیه و آله توسط احمد بن یحیی بن حکیم اودی صوفی کوفی نوشته شده است. «4» اسماعیل بن علی بن بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت هم کتابی با عنوان کتاب الاحتجاج لنبوة النبی صلّی اللّه علیه و آله نگاشته است. «5» دو کتاب با عنوان کتاب الدلائل یکی از ابو العباس عبد الله بن جعفر حمیری و دیگری از ابو عبد الله محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی از مصادر ابن طاووس در برخی از آثارش بوده است. «6» ابو محمد عبد الباقی بن محمد بصری از علمای شیعه در قرن ششم کتابی با نام دلائل داشته کما این که کتابی هم با عنوان الحجج و البراهین فی امامة امیر المؤمنین و
______________________________
(1). کتابخانه ابن طاووس، ص 486
(2). الفهرست، ابن ندیم، ص 245
(3). رجال النجاشی، ص 266
(4). رجال النجاشی، ص 81
(5). رجال النجاشی، ص 32
(6). کتابخانه ابن طاووس، ص 227، 228. اربلی نیز موارد فراوانی از دلائل حمیری نقل کرده است. نک:
علی بن عیسی اربلی و کشف الغمه، ص 109
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:20
اولاده الاحد عشر ائمة الدین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین داشته است. «1» کتاب دیگر دلائل الامامة محمد بن جریر طبری معاصر شیخ طوسی است که به چاپ رسیده است. نمونه دیگر الخرائج و الجرائح از قطب الدین راوندی (م 573) است که به تفصیل از معجزات پیغمبر و امامان علیهم السلام سخن گفته است. متأسفانه، راوندی منابع خود را یاد نکرده است. این کتاب تخلیص شده و تخلیص آن نیز با عنوان کفایة المؤمنین ترجمه شده است. متن عربی در سه مجلد توسط مؤسسة الامام المهدی علیه السّلام به چاپ رسیده است.
نمونه کهن دیگر از این دست، کتاب الثاقب فی المناقب از ابو جعفر محمد بن علی معروف به ابن حمزه (متوفای بعد از 552) است. این اثر نیز اخباری در معجزات انبیا، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله او همچنین معجزات حضرت فاطمه و سایر امامان علیهم السّلام آورده است. یکی از مصادر این کتاب، کتاب مفاخر الرضا علیه السّلام از حاکم نیشابوری است.
در میان اهل سنت کتابهای چون دلائل النبوة از بیهقی و نیز ابو نعیم اصفهانی در همین موضوع تألیف شده است. کتاب تثبیت دلائل النبوة از قاضی عبد الجبار همدانی نیز همین شیوه را دنبال کرده جز آن که بحث را به صورت کلامی عرضه کرده است.

کتابهای کلامی- تاریخی‌

بخشی از تألیفات کلامی شیعه به تناسب اهمیتی که بحثهای مربوط به امامت در میان شیعه داشته، لزوما به بحث از تاریخ کشیده شده است. بحثهای امامت عمدتا شامل دو بخش است. بخشی عقلی که مطالبی در اثبات ضرورت وجود امام و لواحق آن است و بخشی دیگر که مباحثی تاریخی در اثبات وجود نص، دلیل عدم اعتنای دیگران به نص، و نیز در انتقاد از صحابه عرضه می‌کند. بخش تاریخی این آثار نوعا انتقاد از خلافت و خلفاست، چیزی که تحت عنوان مطاعن از آن یاد می‌شود. نکته قابل توجه در این زمینه آن است که برخی از این آثار کلامی- تاریخی است و برخی تاریخی کلامی که عمدتا در شکل حدیث ارائه می‌شود.
نمونه‌ای از این کتابها که بر جای مانده، کتاب الاستغاثه فی بدع الثلاثة از ابو القاسم کوفی متهم به غلوّ است که به چاپ هم رسیده است. کتاب دیگر کتاب سلیم بن قیس است که صرفنظر از شبهاتی که در مورد برخی از اخبار آن وجود دارد نصی کهن در دفاع تاریخی از عقائد کلامی شیعه در قالب حدیث، در باب امامت است. اثبات الوصیة مسعودی را نیز که باید به طور قطع از کسی جز مسعودی صاحب مروج الذهب دانست، می‌توان در ردیف آثار حدیثی- تاریخی-
______________________________
(1). الفهرست، منتخب الدین، ص 76
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:21
کلامی عنوان کرد. در شمار کهن‌ترین آثار در این زمینه، کتاب المقنع فی الامامة از سدّآبادی- روستایی از روستاهای شهر ری- است که انتشارات اسلامی در قم آن را چاپ کرده و کوچک است. از مشهورترین این آثار کتاب الشافی سید مرتضی است که به چاپ رسیده است. شیخ طوسی تحت عنوان تلخیص الشافی تحریر جدیدی از آن بدست داده که آن نیز به چاپ رسیده است. آثار متعدد شیخ مفید نیز حاوی مطالب تاریخی فراوانی است که به مناسبت حدیث غدیر و معنای ولایت و یا جز آن دارد. از کتاب الجمل شیخ مفید باید بیشتر به عنوان یک اثر تاریخی- کلامی یاد کرد نه بالعکس. این اثر در ادامه آثار تاریخی محض شیعی است که در قرن سوم معمول بوده و در امتداد تک‌نگاریهای تاریخی است که شیعیان عراق برای ثبت مسائل تاریخی مورد نظر خود می‌نگاشته‌اند. تاریخی بودن این اثر قابل تردید نیست اما این که شیخ مفید تاریخ علمی را وسیله‌ای برای اثبات دیدگاههای شیعه در برابر عثمانیه و معتزله قرار داده از ابداعات شیخ مفید در تلفیق مکتب تاریخی با دانش کلام است. در برابر، کتاب کشف الیقین علامه حلی کتابی است غالبا کلامی که برخی از آگاهیهای تاریخی نیز در آن آمده است.
کتابهایی که در سرگذشت شکل‌گیری فرق شیعی نگاشته شده به نوعی حاوی بحثهای کلامی- تاریخی است. دو اثر مهم که شباهتی بیش از نود درصد بهم دارند، کتابهای فرق الشیعة نوبختی و المقالات و الفرق سعد بن عبد الله اشعری است. این دو اثر حاوی اطلاعات ذی قیمتی از تاریخ شیعه‌اند. کتاب الاحتجاج طبرسی نیز در شمار کتابهایی است که گرچه مناظرات را فراهم آورده، آگاهیهایی درباره زندگی امامان ایران در آن آمده است. کتاب الطرائف فی معرفة- المذاهب نیز مشتمل بر آگاهیهای تاریخی و حدیثی در نقد مذهب مخالف است.

کتابهای حدیثی- تاریخی‌

می‌دانیم که حدیث و تاریخ ارتباط نزدیکی داشته‌اند. در این زمینه گاه تأکید بر تاریخ بوده و گاه بر حدیث. در میان آثار حدیثی شیعه در قرن سوم و چهارم، همانند اهل سنت، مواد تاریخی فراوانی یافت می‌شود. در کتاب کافی بخشی که به بحث امامت یا حجت اختصاص داده شده، مطالبی تاریخی از زندگی امامان را در بر دارد. متأسفانه کتاب کهن دیگری نظیر کافی در این زمینه نیست. شاید بتوان به بصائر الدرجات اشاره کرد که آن نیز کما بیش مطالبی تاریخی دارد. در باره تاریخ زندگی امام رضا علیه السّلام اثر جاودانه عیون اخبار الرضا علیه السّلام از شیخ صدوق برجسته‌ترین اثر است. زندگی امام و شیعه در این دوره کاملا در این کتاب منعکس شده است. دیگر آثار صدوق نیز هر یک به نحوی مشتمل بر اخبار تاریخی است. کتاب علل الشرایع در این میان برجستگی خاص دارد. در امالی نیز این قبیل اخبار را می‌توان یافت. از آنجا که صدوق در آستانه پیدایی
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:22
جریان تألیف کتابهای پرحجم و همزمان از بین رفتن بخشی از تراث رساله‌ای شیعه بوده و از بسیاری از آنها در منابع خود بهره برده، باید کتابهای او را از این زاویه مغتنم شمرد.
در زمینه تاریخ غیبت سه کتاب با ارزش بر جای مانده که هر کدام بخش مهمی از تاریخ شیعه را در قرن سوم منعکس می‌کند. کتاب کمال الدین صدوق، کتاب الغیبه شیخ طوسی و کتاب الغیبه نعمانی از مهمترین آثار در این زمینه هستند. تاریخ شیعه در این دوره مبتنی بر این چند اثر است. آثار مشابه فراوانی بوده که از میان رفته است. دو نمونه از این قبیل متعلق به محمد بن بحر رهنی دانشمند قرن سوم هجری بوده که بخشی از مطالب آن در کمال الدین آمده است.
در شمار کتابهای حدیثی، باید از کتابهای مناقب یاد کرد. این قبیل آثار نیز به نوعی تاریخ‌نگاری است. از کهن‌ترین کتابها در این زمینه، کتاب مناقب الامام امیر المؤمنین از محمد بن سلیمان کوفی قاضی است که در قرن سوم می‌زیسته است. «1» این کتاب مملو از آگاهیهای تاریخی است که در زمینه سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و نیز زندگی امیر مؤمنان می‌توان از آن بهره برد. علی رغم آن که مؤلف شیعه زیدی است و قاضیان الهادی الی الحق امام زیدیان یمن، روایات فراوانی از امام باقر علیه السّلام دارد.
درست نظیر کتاب بالا در میان شیعیان اسماعیلی مذهب، کتاب پرارج شرح الاخبار «2» از قاضی نعمان بن محمد تمیمی مغربی (م 363) است که بسیار پرتألیف و برجسته‌ترین عالم اسماعیلی مذهب در طول دوران حکومت فاطمیان است. این اثر کتابی است در فضائل که بعد تاریخی آن هم قوی است. به عنوان مثال جزء دوم و سوم آن که در مجلد اول متن چاپ شده آمده، شرحی است از همراهی امام علی علیه السّلام با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و مشارکت ایشان در جنگهای بدر، احد، خندق و جز آن. جزء چهارم کتاب شرح جنگ جمل و صفین است. جزء پنجم ادامه اخبار صفین است. جزء پنجم تا مقتل حجر بن عدی. جزء هفتم، هشتم، نهم و دهم فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام است. جزء یازدهم ادامه فضائل اهل بیت بویژه فضائل فاطمه زهرا (س) است.
جزء دوازدهم فضائل امام حسن علیه السّلام و تاریخ زندگی آن امام همراه مقتل امام حسین علیه السّلام. جزء سیزدهم نیز ادامه مصائب اهل بیت است که ضمن آن به بسیاری از بزرگان اهل بیت از جمله جعفر بن ابی طالب و حضرت سجاد علیه السّلام و بسیاری دیگر پرداخته شده است. جزء چهاردهم بحث از امام صادق علیه السّلام و تاریخچه فرقه‌های شیعه است تا زمان معتضد عباسی و ظهور مهدی فاطمی.
جزء پانزدهم خصائص مهدی است و جزء شانزدهم به عنوان آخرین جزء آن، در فضائل شیعیان
______________________________
(1). درباره او نک: تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص 208، 209. کتاب مناقب توسط محقق بزرگوار علامه محمد باقر محمودی در سه مجلد توسط مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة به چاپ رسیده.
(2). این اثر به کوشش سید محمد حسینی جلالی توسط انتشارات اسلامی چاپ و منتشر شده است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:23
است. این اثر به لحاظ نگارش تاریخ اهل بیت، با توجه به قدمت آن، و صرفنظر از گرایشات مختصر اسماعیلی آن، باید اثری معتبر و جامع و و در محدوده زمانی خود بی‌نظیر به شمار آید.
اگر توجه داشته باشیم که قاضی نعمان، اخبار غدیر این کتاب خود را از کتاب الولایة طبری برگرفته، به اهمیت این اثر در اشتمال بر بسیاری از ناگفته‌ها که در آثار مکتوب در دسترس او بوده پی خواهیم برد، گرچه متأسفانه وی مأخذی برای بسیاری از نقل‌های خود نمی‌آورد.
العمدة ابن بطریق را نیز باید از همین قبیل آثار شمرد.

کتابهای رجالی- تاریخی‌

دانش رجال یکی از شعب مهم تاریخ است. در شیعه نیز این شعبه مورد توجه بوده و بارها فهرستی از اصحاب امامان، و یا مؤلفان و راویان اخبار شیعی نگاشته شده که متأسفانه بسیاری از آنها از بین رفته است. مهمترین اثر بر جای مانده که بخش مهمی از دیدگاههای تاریخی شیعه در آن آمده، کتاب اختیار معرفة الرجال یا رجال کشی است که از هر نظر باید مهم تلقی شود. کتاب رجال النجاشی نیز صرفنظر از رجالی بودن و نیز اطلاعات با ارزش کتابشناسی آن، تاریخ فرهنگی شیعه است. این قبیل آثار در دوره‌های بعد کمتر تدوین شده اما هر چه تدوین شده، از حیث تاریخی باید مورد توجه قرار گیرد. آثاری نظیر الفهرست و نیز رجال شیخ طوسی و همچنین رجال علامه حلی از این دست است. کتاب پرارج الفهرست ابن ندیم نیز باید یک اثر کاملا شیعی تلقی شود، مطلبی که در جای خود اثبات شده است. ابن ابی طی عالم شیعی قرن هفتم هجری و متوفای 630 کتابی با نام طبقات الامامیة داشته که متأسفانه مفقود شده است. ابن حجر عسقلانی نقلی از آن را در الاصابه در ذیل شرح حال یغوث صحابی آورده است. کتاب مهم دیگر او کتاب تاریخ ابن ابی طی بوده که گویا بر حسب سالها تنظیم شده بوده و نقل بازمانده از آن را صفدی در نکت الهمیان که در احوال نامیان نابینا است آورده است. «1»
از کتابهای انساب نیز که به نحوی به دانش تاریخ مربوط است، نباید غفلت کرد. این دانش نیز در میان شیعیان رواجی داشته و یکی از کهن‌ترین آنها کتاب المجدی (تألیف سال 443) از ابو الحسن علی بن محمد بن علی بن محمد العمری است که عالمی امامی مذهب است. «2»
این نشانگر تلاش امامی مذهبان در این دانش است. و دیگری سرّ السلسلة ابو نصر بخاری است.
در بخش تاریخ اهل بیت این شعبه از دانش غیر قابل اغماض است. فهرستی است از عالمان نسابه
______________________________
(1). نک: الذّریعة، ج 3، ص 219
(2). المجدی، ص 157. در آنجا تصریح می‌کند که: ... و نحن اثنی عشریة.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:24
را آیة الله مرعشی در مقدمه لباب الالقاب بیهقی آورده است. بیشتر این کتابها علاوه بر یاد از نسب، مشتمل بر مطالب تاریخی نیز هست.
زمانی که در دوره صفوی و قاجار موسوعه‌های مفصل‌تری نظیر ریاض العلماء و یا روضات الجنات نگاشته می‌شود، آگاهیهای تاریخی مفصل‌تری را بویژه در زمینه تاریخ فرهنگ در اختیار ما قرار می‌دهد.

تواریخ دوازده امام علیهم السّلام از قرن پنجم تا هفتم‌

کتابی کهن با نام تاریخ الائمه یا تاریخ الموالید و وفیات اهل البیت و اسامی مشابه، در دست است که در آن سالها تولد و وفات امامان به نقل از امام باقر، امام صادق، امام رضا و امام عسکری علیهم السلام در آن آمده است. این اثر گاه به ابن خشاب گاه به نصر بن علی جهضمی و گاه به احمد بن محمد فریابی و نیز ابن ابی الثلج منسوب می‌شود. هر چه هست باید در شمار کهن‌ترین کتابهایی باشد که در این زمینه از قرن سوم بجای مانده است. «1» کتابی هم با نام زهرة المهج و تواریخ الحجج که باید در زندگی امامان باشد، مورد استناد ابن طاووس قرار گرفته اما آگاهی خاصی درباره آن نیست. «2»
کتابهای خاصی به شرح حال دوازده امام پرداخته است. کهن‌ترین اثر در این زمینه که به تفصیل به این بحث پرداخته، کتاب الارشاد شیخ مفید است. وی درباره امام علی علیه السّلام مفصلتر سخن گفته و عملا شرحی از سیره پیامبر را هم با تأکید بر موقعیت امام علیه السّلام در کتاب خود آورده و سپس تا انتها مطالبی درباره امامان آورده که عمدتا بحثهای تاریخی و کلامی است. وی گرچه در هر مورد منابع خود را نیاورده اما از اسناد وی آشکار است که از منابع معتبر و مهم رایج استفاده کرده است. اصولا ویژگی عمده شیخ مفید در این موارد آن است که به کتب موجود در عراق که مورخان عراقی تألیف کرده بودند کاملا آشنا بوده است. مسار الشیعة شیخ مفید نیز آگاهیهایی در باره امامان در اختیار می‌گذارد. پس از آن باید به کتاب اعلام الوری از ابو علی فضل بن حسن طبرسی (م 548) یاد کرده که از لحاظ علمی کتابی مطمئن و دقیق می‌باشد. کتاب اعلام الوری شامل سیره پیامبر و نیز امامان بوده و در بخش ائمه مطالب تاریخی- کلامی در اثبات امامت ائمه، همانند ارشاد شیخ مفید دارد. مؤلف با دقت مصادر خود را ثبت کرده و از این جهت بر ارزش کتاب افزوده است. گذشت که یکی از مآخذ مهم شیعه در سیره پیامبر کتاب ابان بن عثمان بوده که
______________________________
(1). این کتاب تحت عنوان تاریخ اهل البیت توسط آقای جلالی در قم تصحیح و توسط مؤسسة آل البیت چاپ شده است. وی در مقدمه به تفصیل درباره نام کتاب، نام مؤلف و مطالب دیگر مربوط به کتاب سخن گفته است.
(2). کتابخانه ابن طاووس، ص 604
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:25
بخشهای مهمی از آن را طبرسی در این اثر خود آورده است. اثر جاودانه دیگر المناقب از محمد بن علی معروف به ابن شهر آشوب سروی مازندرانی است. این اثر مهم و مفصل، با بهره‌گیری از صدها کتاب تألیف شده و مؤلف با نقل از مصادر مختلف و یاد از اسامی آنها، کار با ارزشی انجام داده است. بخش اعظم کتاب شامل زندگی امیر مؤمنان و فضائل آن حضرت از مصادر اهل سنت است. اما پیش از آن سیره پیامبر را نیز آورده و در ادامه اخبار مربوط به امامان را نقل کرده است.
کتاب روضة الواعظین از فتال نیشابوری (م 508) اثر دیگری است که بدون نقل مصادر خود، به بحث از زندگی دوازده امام پرداخته است. اثر بازمانده دیگر از قرن هفتم، کتاب مختصر احوال النبی و الائمة الاثنی عشر علیهم السلام از شیخ راشد بن ابراهیم بن اسحاق بحرانی است که نسخه‌ای از آن بر جای مانده است. «1» منتخب الدین کتابی را با نام سیر الانبیاء و الائمة از شمس الاسلام حسن بن حسین بن بابویه قمی ساکن ری یاد کرده که اثری از آن نمانده است. «2» همو از کتاب دیگری با نام المغازی و السیر از السید ابو القاسم زید بن اسحاق جعفری یاد کرده که نشانگر آن است که این دانش هنوز مورد علاقه جامعه شیعه بوده است. شیخ ابو الحسن علی بن هبة الله بن عثمان بن احمد موصلی هم کتابی با عنوان الانوار فی تاریخ الائمة الابرار داشته است. «3»
اثر مهم دیگر از قرن هفتم کتاب کشف الغمّة فی معرفة الائمه از علی بن عیسی اربلی است.
این اثر که بر گرفته از مآخذ مختلف شیعه و سنی است و بسیار معتدل نگاشته شده، از تاریخ تألیف آن در ربع آخر قرن هفتم به بعد، نقش بسیار مهمی در ترویج تشیع در عالم اسلام بر عهده داشته و بارها به فارسی ترجمه شده است. این کتاب شرحی است از تاریخ زندگی چهارده معصوم. ما در کتاب مستقلی به بررسی این اثر و منابع آن پرداخته‌ایم. کتاب دیگر الدر النظیم فی مناقب الائمة اللهامیم از شیخ یوسف بن حاتم شامی، شاگرد محقق حلی (م 676) است. «4» این اثر نیز که نسخی از آن بر جای مانده در شرح حال امامان و فضائل آنهاست. لهامیم در این عبارت به معنای بزرگان و سادات است.
در این دوره مقتل‌نویسی برای عاشورا هم مورد توجه بوده است. ابن طاووس (م 664) دو کتاب یکی با نام اللهوف و دیگری با نام المصرع الشین فی قتل الحسین نگاشته است. کتاب مقتل ابو مخنف که رایج است و در حقیقت مطابق اصل نیست، از کتابهایی است که منسوب به همین قرن است. محتمل است که این اثر هم از آن ابن طاووس باشد. «5»
______________________________
(1). نسخه منحصر آن در اختیار مرکز احیاء التراث الاسلامی در قم است.
(2). الفهرست، منتخب الدین، ص 47
(3). الفهرست، منتخب الدین، ص 76
(4). نک: ذریعه، ج 8، ص 86
(5). کتابخانه ابن طاووس، صص 78- 80
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:26

تواریخ محلی از قرن چهارم تا هشتم‌

شیعه نیز سهمی در نگارش تواریخ محلی داشته است. از آثار کهن در این زمینه که بر هر اثری تقدم دارد، کتاب نحل العرب از محمد بن بحر رهنی است. «1» یاقوت درباره این مؤلف و کتاب او نوشته است: له تصانیف منها: کتاب سماه کتاب نحل العرب یذکر فیه تفرق العرب فی البلاد فی الاسلام، و من کان منهم شیعیا و من کان منهم خارجیا او سنیا فیحسن قوله فی الشیعة و یقع فیمن عداهم. وقفت علی جزء من هذا الکتاب ذکر فیه نحل أهل المشرق خاصة من کرمان و سجستان و خراسان و طبرستان. از این کتاب جز آنچه یاقوت در معجم البلدان نقل کرده چیزی بر جای نمانده است.
کتاب البلدان و المساحة یا با نام التبیان فی احوال البلدان از احمد بن محمد بن خالد برقی است. مؤلف تاریخ قم در قرن چهارم از این کتاب در تاریخ شهر قم بهره گرفته که محتمل است از همان کتاب البلدان او استفاده کرده باشد. «2» در نسخه چاپی در موارد متعددی به نقل از برقی مطالب تاریخی مربوط به قم آورده و در یک مورد می‌گوید: برقی در کتاب بنیان چنین آورده ... «3»
محتمل است که بنیان تصحیف بلدان باشد. احتمال دیگر آن که کشف الظنون آورده و آن این که نام کتاب التبیان فی احوال البلدان بوده است. «4»
کتابی با نام البلدان و المساحة به پدر احمد، یعنی محمد بن خالد نیز نسبت داده شده است. «5» کتابی نیز با نام البلدان و المساحة ابو جعفر محمد بن عبد الله بن جعفر بن حسین بن جامع حمیری در قرن سوم داشته است. وی در جستجوی کتاب احمد برقی بوده و در این باره از بغداد و ری و قم جستجو کرده، اما آن را نیافته، پس از آن خود کتابی در این باره نوشته است. «6»
کتاب مهم دیگر در این زمینه تاریخ قم از حسن بن محمد بن حسن قمی است که آن را در سال 378 نوشته است. این اثر مهم تاریخی، جالب‌ترین و علمی‌ترین کتابی است که در تمدن کهن اسلامی نگاشته شده است. تواریخ محلی که در تمدن اسلامی نگاشته شده بخش عمده‌اش شرح حال رجال شهرهاست در حالی که کتاب تاریخ قم، به دقت به نگارش مطالب علمی درباره تاریخ شهر پرداخته است. مؤلف در مقدمه کتاب را به بیست باب تقسیم کرده که متأسفانه تنها
______________________________
(1). معجم الادباء، ج 18، ص 31؛ الوافی بالوفیات، ج 2، ص 244؛ الذّریعة، ج 24، ص 83
(2). آقای مدرسی موارد نقل شده از کتاب التبیان را در تاریخ قم یاد کرده‌اند. نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص 18، قابل یادآوری است که رافعی در التدوین صص 44- 48 چندین مورد از کتاب التبیان نقل کرده است.
(3). تاریخ قم، ص 56
(4). نک: الذّریعة، ج 3، ص 145، ش 497
(5). الذّریعة، ج 3، ص 145
(6). رجال النجاشی، ص 355
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:27
ترجمه فارسی پنج باب آن بدست آمده است. از متن عربی آن نیز خبری در دست نیست. متن فارسی آن از حسن بن علی بن حسن بن عبد الملک قمی است که در سال 805 به انجام رسیده است. در این کتاب صرفنظر از آگاهیهایی که درباره شهر قم آمده، اطلاعات گرانبهایی از وضعیت خراج در آن روزگار بدست داده است. بعلاوه درباره قبیله اشعری از زمانی که در یمن بوده و پس از آن نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمده و آنگاه به عراق و سپس به قم مهاجرت کرده‌اند به تفصیل پرداخته است. در آن میان از نقش آنها در فتوحات بویژه فتح برخی از مناطق ایران نیز سخن گفته شده است.
کتاب با ارزش اما مفقود دیگر تاریخ ری منتخب الدین صاحب الفهرست است که در قرن ششم می‌زیسته است. تنها مواردی از این کتاب را ابن حجر در لسان المیزان نقل کرده است.
ابو سعید منصور بن حسین آبی مؤلف کتاب ادبی پرارج نثر الدر هم کتابی با نام تاریخ ری داشته است. «1» در این مجموعه، در مقالی مستقل به معرفی آثار جغرافیایی برقی، رهنی، ابو سعد آبی و منتجب الدین پرداخته‌ایم.
کتاب دیگر تاریخ طبرستان از ابن اسفندیار است. این اثر جاودانه، مهمترین متنی است که در تاریخ طبرستان نگاشته شده و مؤلف که در قرن ششم می‌زیسته، از مورخان شیعی بوده است.
تاریخ رویان از مولانا اولیاء الله آملی نیز از دیگر تواریخ محلی بسیار با ارزش است. وی در این کتاب بخشی از دیدگاههای تاریخی شیعه را به ویژه تا زمان امامان علیهم السّلام بدست داده است.

آثار عربی و فارسی سنیان دوازده امامی‌

از میان اهل سنت نیز کسانی به دلایلی شرحی بر زندگی دوازده امام نوشته‌اند. این جدای از کسانی از آنهاست که آثاری درباره اهل بیت نوشته و مرحوم استاد عبد العزیز طباطبائی در سلسله مقالات خود با عنوان اهل البیت فی المکتبة العربیه در تراثنا آنها را شناسانده‌اند. از این افراد با اصطلاح شیعه دوازده امامی می‌توان یاد کرد.
مجمل التواریخ و القصص از ابن شادی، که در حدود سال 520 به فارسی تألیف شده، در بخش تاریخ خلافت پس از پیغامبر می‌نویسد: و از پس پیغامبر علیه السلام، أبو بکر صدیق بود ...
بعد از آن شرح حال سایر خلفا را هم آورده است. همو در بخشی دیگر، فصلی در ذکر جماعتی از اهل بیت پیامبر علیهم السلام آورده. در آنجا از فاطمه زهرا علیها سلام آغاز کرده، شرح حال فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام را نوشته پس از آن به ترتیب سایر امامان را تا ابو القاسم
______________________________
(1). الذّریعة، ج 3، ص 254
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:28
محمد بن حسن عسکری علیهم السلام به اختصار آورده است. «1»
تذکرة الخواص اثر یوسف بن فرغلی بن عبد الله بغدادی سبط ابن ابو الفرج عبد الرحمن بن الجوزی (581- 654) به شرح مناقب اهل بیت و از جمله دوازده امام پرداخته و در زمینه آثاری از این قبیل باید یکی از نخستین آثار به شمار آید. کتاب الال از ابن خالویه (م 370) نیز باید از این قبیل کتابها باشد که اربلی مواردی از آن را در کشف الغمه نقل کرده است. از چهره‌های برجسته این جریان کمال الدین محمد بن طلحه شافعی (م 652)، نویسنده اثر پرارج مطالب السئول فی مناقب آل الرسول است. اربلی از وی به دلیل آن که در کتاب خود شرح حال دوازده امام را آورده ستایش کرده است. عبد العزیز بن محمد معروف به ابن اخضر گنابادی (م 611) در کتاب معالم العترة النبویة و معارف اهل البیت الفاطمیة العلویة، تنها تا امام یازدهم آمده و به همین دلیل مورد انتقاد علی بن عیسی اربلی قرار گرفته است. «2»
حمد الله مستوفی (م 740) نویسنده نزهة القلوب و تاریخ گزیده، در کتاب دوم خود، ابتدا شرحی از تاریخ خلفای نخستین را بدست داده و سپس به بیان شرح زندگی و فضائل امام امیر المؤمنین می‌پردازد. در ادامه در صفحه 198 شرحی از زندگانی امیر المؤمنین و حافد رسول رب العالمین امام المجتبی حسن بن علی المرتضی علیه السّلام آورده است. فصل سیم از باب سیم کتاب را نیز به دیگر امامان اختصاص داده با این عبارت که: در ذکر تمامی ائمه معصومین رضوان الله علیهم اجمعین که حجة الحق علی الخلق بودند، مدت امامتشان از رابع صفر سنه تسع و اربعین تا رمضان سنه اربع و ستین و مأتین دویست و پانزده سال و هفت ماه. ائمه معصوم اگر چه خلافت نکردند اما چون مستحق، ایشان بودند تبرّک را از احوال ایشان شمه‌ای بر سبیل ایجاز ایراد می‌رود. این شرح تا بیان زندگانی امام زمان علیه السّلام ادامه یافته است. «3» دو نمونه مهم دیگر یکی از الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة از ابن صباغ مالکی (م 855) و دیگری الشذرات الذهبیة فی تراجم الائمة الاثنی عشریة عند الامامیة از شمس الدین محمد بن طولون (م 953) است.
اثر مهم دیگر کتاب فصل الخطاب خواجه محمد پارسا از قرن نهم است که با وجود اصرار بر تسنن و حتی موضعگیری تند بر ضد روافض، شرح از احوال امامان را آورده است. این بخش از کتاب در میراث اسلامی ایران دفتر چهارم به چاپ رسیده است. کتاب بهجة التواریخ از قرن
______________________________
(1). مجمل التواریخ و القصص، (به کوشش ملک الشعراء بهار، تهران، کلاله خاور) صص 454- 458
(2). کشف الغمه، ج 2، ص 306. گویا از کتاب معالم اثری باقی نمانده گرچه قطعاتی از آن در کشف الغمه نقل شده است. نک: علی بن عیسی اربلی و کشف الغمه، ص 121
(3). تاریخ گزیده، ص 207
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:29
دهم هجری و تألیف شده در حوزه عثمانی، شرحی از زندگی خلفا و امامان را آورده است. «1»
مؤلف کتاب روضات الجنان و جنات الجنان، یعنی درویش حسین کربلائی از قرن دهم نیز فصلی بلند به شرح حال امامان اختصاص داده است. کتاب مزبور به چاپ رسیده است. کتاب با ارزش وسیلة الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم اثر فضل الله بن روزبهان خنجی (م 927) که به ضدیت با تشیع و دولت صفوی شهره است، در شرح زندگانی چهارده معصوم تألیف شده است. «2» کنه الاخبار از مؤلفات قرن دهم هجری در سایه دولت عثمانی تألیف شده و شرح حال دوازده امام را دارد. «3» الصواعق المحرقة اثر ابن حجر هیتمی که آن را در رد بر روافض نگاشته، مشتمل بر شرح حال امامان و مناقب آنهاست. یکی از مهمترین چهره‌های این نگرش ملا حسین کاشفی است که در کتاب روضة الشهداء شرحی مختصر از زندگی انبیاء و دوازده امام و نیز مطالبی در عزاداری برای آنها آورده و در آن مفصل‌ترین بخش را به امام حسین علیه السّلام اختصاص داده است. کتاب دیگر در این زمینه کتاب المقصد الاقصی از کمال الدین خوارزمی است که ضمن آن علاوه بر شرح حال خلفا، شرح حال دوازده امام را نیز آورده است.

آثار فارسی امامی مذهبان از قرن هفتم تا دهم‌

کتابهای اندکی از شیعیان فارسی زبان در این دوره بر جای مانده که در حد خود قابل توجه است.
اثری جاودانه با عنوان نقض از عبد الجلیل قزوینی رازی که کتابی است کلامی- تاریخی در دفاع از شیعه در برابر کتابی که در رد شیعه نوشته شده بوده است. این اثر مهم، مشتمل بر آگاهیهای منحصر به فرد از قرن ششم هجری بویژه درباره شیعه و نیز وضعیت فرهنگی و احیانا سیاسی آن دوره است. وی در همان کتاب یادآور شده که کتابی درباره حدیث افک یا دفاع از عایشه نگاشته است. «4» وی این مطلب را به این دلیل یاد می‌کند که بگوید شیعیان به همسران رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله طعنه نمی‌زنند.
سه اثر از یک نویسنده پرکار شیعی در اواخر قرن هفتم در اصفهان تألیف شده که همگی کارهای کلامی- تاریخی است. عماد الدین طبری نویسنده کامل بهایی، مناقب الطاهرین و تحفة الابرار نگرشی کلامی- تاریخی بر موضوعات مهم شیعی کرده و از زمانه خود نیز گاه‌وبیگاه
______________________________
(1). فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه ملی ایران، ج 1، ص 365
(2). پیش از این، این کتاب به کوشش ما در سلسله انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی چاپ شده بود. چاپ جدید آن که با نسخه‌ای جدید مقابله شد توسط انتشارات انصاریان عرضه شده است.
(3). در معرفی آن نک: نشر دانش، سال چهاردهم، شماره اسفند، ص 58
(4). کتاب نقض، ص 115، 295
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:30
آگاهیهایی به دست داده است. کتاب پرحجم احسن الکبار فی معرفة الائمة الابرار از سید محمد بن ابی زید بن عربشاه ورامینی در شرح زندگی امامان معصوم در سال 740 هجری نگاشته شده و نسخه‌هایی از آن- از جمله در کتابخانه آیة الله مرعشی- بر جای مانده و خلاصه آن با نام لوامع الانوار از علی بن حسن زواره‌ای در دست است. کتاب رامش‌افزای آل محمد از محمد بن حسین محتسب اثری ده جلدی در تاریخ انبیاء و امامان بوده است که منتخب الدین آن را دیده و بخشی از آن را نزد مؤلف خوانده، «1» چنانکه دو نقل از آن در مناقب ابن شهر آشوب آمده که یکی درباره زندگی امام مجتبی و دیگر درباره علم امام صادق علیه السّلام است. «2» و در الفهرست منتجب الدین از آن یاد شده اما اثری از وی از پس از قرن هشتم یافت نشده است. مباهج المهج فی مناهج الحجج از قطب الدین کیدری نویسنده برجسته شیعی است که به احتمال بسیار قوی در قرن ششم زندگی می‌کرده است. این کتاب که به عربی بوده توسط حسن بن حسین شیعی سبزواری در قرن هشتم به فارسی در آمده و مترجم نامش را بهجة المباهج گذاشته است. وی این ترجمه را به خواجه نظام الدین یحیی بن شمس الدین که از سال 753 تا 759 به عنوان یکی از فرمانروایان سربداری در خراسان حکومت داشته اهدا کرده است. بهجة المباهج در قرن دهم توسط شاعری کاشانی با نام حیرتی تونی به نظم کشیده شد. «3» حسن شیعی سبزواری کتابی هم با نام راحة الارواح و مونس الاشباح که مشتمل بر حکایتها و لطایفی درباره زندگی پیامبر و اهل البیت است نگاشته که به چاپ رسیده است. «4»
متنی با عنوان تاریخ محمدی یا تاریخ رشیدی یا تاریخ دوازده امام یا فهرست ائمه که در وصف آن گفته شده: در تاریخ تولد پیامبر و امامان با نام و نسب و لقب و زادگاه و جای قبرشان به نظم با تاریخ بیستم ذی قعده 819 که نسخه‌ای از آن در کتابخانه ملی تبریز به شماره 3626 نگهداری می‌شود. «5» این اثر از ملا حسن کاشی است که از نزدیکان سلطان محمد خدابنده بوده و در تشیع آن دوره سهمی بسزا دارد. وی این کتاب را در سال 708 که شصت سال از زندگیش را سپری کرده بوده در حله و بغداد نگاشته است. «6» کتابی هم با نام تاریخ عترت در سال 803 در حلب
______________________________
(1). الفهرست، منتجب الدین، ص 108
(2). نک: تعلیقات الفهرست، منتجب الدین، چاپ ارموی، ص 435، ش 394
(3). ادبیات فارسی استوری، ص 785، 786
(4). برای نسخه‌های آن نک: ادبیات فارسی استوری، ص 785. چاپ آن به کوشش آقای محمد سپهری در سال 1375 در سری انتشارات میراث مکتوب به انجام رسیده است.
(5). فهرست نسخه‌های خطی فارسی منزوی، ص 2704
(6). استوری، ص 899
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:31
تألیف شده که متن آن را دانش‌پژوه چاپ کرده است. «1»
از مفصل‌ترین آثار در زمینه تاریخ صدر اسلام در میان فارسی زبانان شیعه، باید از نزهة الکرام و بستان العوام یاد کرد که چند سالی است با تصحیح محمد شیروانی چاپ شده است. این اثر از محمد بن حسین بن حسن رازی است که در اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم هجری می‌زیسته است. کتاب در دو مجلد حاوی اخباری است از در سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تا باب بیست و یکم. و پس از آن تا باب سی‌ام که در مجلد اول کتاب چاپ شده درباره أبو بکر و مسائلی دیگر.
مجلد دوم کتاب تا باب شصتم اخبار معجزات معصومین را تا امام زمان علیه السّلام آورده است. این اثر باید در کنار احسن الکبار یکی از کاملترین آثار فارسی شیعه دوره میانی تاریخ ایران از تاریخ صدر اسلام تلقی شود. گفتنی است که این کتاب با این که فارسی بوده به لحاظ اهمیت مورد توجه ابن طاووس قرار گرفته و وی که فارسی نمی‌دانسته آن را داده تا برایش ترجمه کنند. در یک مورد هم از آن در فرج المهموم نقل کرده است. «2» مقتلی هم به فارسی و البته به نظم در قرن ششم توسط ابو المفاخر رازی سروده شده که بخشی از اشعار آن در روضة الشهداء کاشفی بر جای مانده است.

تاریخ‌نگاری در آستانه عصر صفوی‌

پس از گذر از دوران شکوه تمدن اسلامی تا قرن ششم و هفتم، تألیف در غالب زمینه‌های علمی گرفتار رکود، تکرار، شرحهای بیهوده و اغلب فاقد روشهای علمی می‌شود. البته موارد نادری وجود دارد که باید آنها را استثنا کرد و گاه در برخی از زمینه‌ها چندان نیز نادر نیست. به عنوان.
مثال، دانش تاریخ‌نویسی در عصر مغول مرتبت بالایی دارد و آثاری نظیر جامع التواریخ و یا جهانگشای جوینی و نیز آثار حافظ آب رو نشانگر این مرتبت والاست. بعد از آن به جز حوزه‌های شامات و مصر که دانشمندان برجسته‌ای نظیر ذهبی، صفدی، ابن حجر، ابن عماد حنبلی، صالحی شامی، مقریزی، کتبی و بسیاری دیگر را تربیت کرده، در شرق خبری نیست. نه سنیان و نه شیعیان آثار برجسته‌ای را که در قرون نخست نظیر تاریخ نیشابور یا تاریخ بیهق یا تاریخ جرجان یا تاریخ ری و امثال آنها را تولید کردند، دیگر ندارند. تاریخ‌نویسی این دوره بجز تواریخ محلی نسبت به برخی از دولتها، گرفتار رکود است. به همین نسبت درباره تاریخ اسلام نیز کاری انجام نمی‌شود. صوفیانی که در این زمان در شرق سلطه دارند، آثار محدودی را در قرن نهم پدید آوردند که نوعا شرح طبقات اقطاب آنها و سلسله مشایخ بود که طبعا شامل بخشی از تاریخ اسلام
______________________________
(1). نک: مقدمه بستان الکرام، ص 15. در این مقدمه دانش‌پژوه شرحی از کارهایی که در عربی و فارسی در باره اهل بیت از طرف سنیان و شیعیان نگاشته شده آورده است. ای کاش اطلاعات جامعتری در این باره عرضه می‌کرد.
(2). کتابخانه ابن طاووس، ص 482
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:32
و نیز تاریخ امامان شیعه می‌شد. در این تواریخ به دلیل غلبه نگرش صوفیانه، نوعی نگرش غیر تجربی در تاریخ و نیز شرح‌حال‌نویسی رواج یافت که سر سلسله آن رشته تألیف طبقات الاولیاء و امثال آن در چند قرن پیش از آن بود. زندگی اقطاب خارج از دائره معمول زندگی انسانها شکل می‌گیرد و همه چیز بارها فراتر از حد طبیعی خود قرار دارد. لیست طویلی از این قبیل آثار تاریخی که نوعا نیز فاقد ارزش علمی در حوزه تاریخ‌نگاری بوده و همزمان با از میان رفتن تصوف ارزش خود را از دست داده است، در ادبیات فارسی استوری، بخش تاریخ، آمده است.
برخی از مشهورترین آنها در میان اهل سنت صوفی مسلک که مردم عمدتا نگرش تاریخی خود را از آنها می‌گرفتند عبارت بودند از: المقصد الاقصی فی ترجمة المستقصی، از متن عربی آگاهی در دست نیست و ترجمه به دست کمال الدین حسین خوارزمی در قرن نهم انجام شده است. «1»
المجتبی من کتاب المجتبی فی سیرة المصطفی «2» سیر النبی از جامی، «3» مولود حضرت رسالت پناه محمدی از جامی، «4» شواهد النبوة لتقویة یقین اهل الفتوة ایضا از جامی. «5» این کتاب بسیار شهرت یافته و صدها نسخه خطی از آن بر جای مانده است. بیان حقائق احوال سید المرسلین از جمال الدین احمد اردستانی مشهور به پیر جمال صوفی مشهور، «6» معارج النبوة فی مدارج الفتوة از معین الدین فراهی (م 907). «7» این کتاب نیز شهرت فراوانی دارد. روضة الاحباب فی سیر النبی و الآل و الاصحاب از امیر جمال الدین عطاء الله بن فضل الله حسینی دشتکی شیرازی که در سال 900 تألیف شده و از شهرت چشمگیری برخوردار بوده است. «8» تحفة الاحباء فی مناقب آل العباء از همو در مناقب اهل بیت نگاشته شده است. «9» آثار احمدی از احمد بن تاج الدین حسن بن سیف الدین استرآبادی «10» که از آثار سنیان دوازده امامی است و اخیرا نیز به کوشش آقای میر هاشم محدث در سری انتشارات میراث مکتوب چاپ شده است. آثاری دیگر که با به نثر است یا به نظم و حاوی نگرش قدسی از نوع صوفیانه در این دوره فراوان است. عناوینی نظیر نادر المعراج و بحر الاسرار، حمله حیدری، محاربه غضنفری. یاد از این کتابها در این مقال، به دلیل تأثیری است که در ادبیات تاریخ‌نگاری شیعه داشته است. نمونه واضح در ارتباط این دو ادبیات، روضة الشهداء ملا حسین کاشفی است که دقیقا دیدگاههای حاکم بر هرات را به تشیع ایران انتقال داده و خود تا صدها سال متنی پرنفوذ در میان شیعیان بوده است.
______________________________
(1). تاریخ ادبیات فارسی، استوری، ص 775
(2). استوری، ص 791
(3). استوری، ص 792
(4). استوری، ص 795
(5). استوری، صص 797- 803
(6). استوری، ص 792، 793
(7). استوری، صص 803- 810
(8). استوری، صص 810- 818
(9). استوری، ص 818
(10). استوری، ص 819
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:33

تاریخ‌نگاری شیعی در دوره صفوی‌

باید توجه داشت که در دوره صفوی، بخشی از تاریخ‌نویسی مربوط به ثبت تحولات تاریخی دولت صفوی و احیانا دولتهایی است که درآمد این دولت بوده‌اند. ما در اینجا قصد شرح چگونگی آن قبیل تألیفات را که نمونه‌های مشهور آن عالم‌آراهای مختلف «1» و یا خلاصة التواریخ و جز آنهاست نداریم بلکه صرفا قصدمان اشاره به کتابهای تاریخی است که به تاریخ صدر اسلام اعم از سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و تاریخ امامان علیه السّلام پرداخته‌اند.
گفتنی است که مؤلفان آثار از نوع اول، نه عالمان دین، بلکه طایفه دیگری از فرهیختگان جامعه عصر صفوی مانند منشیان و دبیران و احیانا شاعران بودند. در اینجا دوره صفوی و قاجار را که از این لحاظ و از بسیاری جهات کاملا به یکدیگر شباهت دارند، یکجا مورد توجه قرار می‌دهیم. با گذشت مرحله نخست تشکیل دولت صفوی به عهد اسماعیل اول، نوبت به مرحله دوم آن یعنی دوره تثبیت دولت صفوی رسید که شاه طهماسب متکفل آن بود. از اهرمهای اصلی این دولت، توجه به تشیع و نگاهبانی از آن به عنوان یکی از بنیادهای اصلی دولت جدید بود. شاه طهماسب با درک این مطلب به کار تعمیق اندیشه شیعی در ایران پرداخت و از زوایای مختلف برای تحکیم این امر چهل سال تلاش کرد. در حوزه تاریخ، هدف عمده آشنایی مردم از جنبه اثباتی آشنا کردن مردم با زندگی امامان و از نظر انتقادی، نقد اعمال مخالفان ائمه در صدر اسلام بود. گفتنی است که ایران، بویژه در بخش شرقی کاملا با مناقب ائمه آشنا بودند، اما به هر روی توسعه این آشنایی، به رواج هر چه بیشتر تشیع کمک می‌کرد. توجه به این نکته که شاه طهماسب سه بار دستور ترجمه کتاب با ارزش کشف الغمه را صادر کرده و این دقیقا به هدف اشاعه تشیع میان مردم بوده، مؤیدی بر مطلب فوق الذکر است. نعمت الله بن قریش رضوی یکی از این مترجمان است. وی در مقدمه ترجمه‌اش می‌نویسد چون «همواره خاطر عاطر آن جامع مفاخر [شاه طهماسب] متوجه بر این بود که تولا و تبرا در میان مردم آشکار شود و معلوم و مقرر بود که بیشتر مردمان این زمان از اکثر احوال ائمه طیبین علیه السّلام غافلند و معرفت ثواقب مناقب ایشان به تفصیل حاصل ندارند، فرمود که کتاب کشف الغمه فی معرفة الائمة که جامع‌ترین کتب است در این باب، اگر کسی به فارسی کند نفع آن عام شود و موالیان همه در معرفت امامان کامل و تمام شوند و این نعمتی عظیم و برکتی شامل و عمیم بود.» وی سپس شرح می‌دهد که وی به این خدمت قیام کرد. «2»
______________________________
(1). نظیر عالم‌آرای شاه اسماعیل، عالم‌آرای شاه طهماسب، عالم‌آرای صفوی، عالم‌آرای عباسی. و پیش از صفوی عالم‌آرای نادری، و بعد از صفویه عالم‌آرای نادری.
(2). نک: علل بر افتادن صفویان، مقاله ترجمه متون دینی به پارسی در دوره صفوی، ص 386. دو ترجمه
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:34
دلیل دیگر پرداختن به تاریخ اسلام در این دوره، رشد اندیشه‌های اخباری و حدیثی بود.
می‌دانیم که در میان اهل سنت نیز، بسته شدن باب اجتهاد از یک سو و غلبه اخباریگری، فقه و عقل (فلسفه) را تضعیف کرد اما در عوض به تاریخ و رجال مجال بروز داد. در شیعه نیز این مرحله از پس از شیخ مفید، هم فقه اجتهادی تقویت شد چون باب اخبار بسته شده بود و هم کلام و فلسفه رشد کرد و در عوض تاریخ و رجال محدود شد. با رشد مجدد اخباریگری در دوره صفوی، تا اندازه‌ای تاریخ نیز مجال ظهور یافت. جز آن که عامل دیگری سبب محدود شدن آن در استفاده از تاریخ در بحثهای کلامی آن هم به طور اختصاصی مباحث امامت شد. این مباحث همانهایی بود که در قرن سوم در کتابهایی نظیر الاستغاثه فی بدع الثلاثة ظاهر شده بود.
یک ویژگی عمده آثار دوره صفوی، حتی در حوزه شیعیان خارج از ایران در بحرین آن است که آثار تاریخی گسترده در اختیارشان نبوده است. در این زمان، بر خلاف زمان ابن طاووس و اربلی که کتابهای اهل سنت در عراق رواجی کامل داشته و شیعیان هم از آنها بهره می‌برده‌اند، تنها کتابهای شیعی در اختیار بوده است. آنچه از کتابهای اهل سنت در آثاری نظیر اثبات الهداة یا بحار یا جز آنها آمده، مطالبی است که نوعا از طریق ابن بطریق، ابن طاووس، اربلی و امثال آنها نقل شده است. البته باید چند کتاب محدود لغت و امثال آنها را استثنا کرد. منابع تاریخی کهن نظیر تاریخ طبری یا آثار ذهبی یا ابن کثیر که شایع‌ترین آثار در جهان اهل سنت بوده در اختیار عالمان شیعی نبوده است. هنوز نیز یک نسخه از تاریخ طبری در بیست مجلد فهرست کتابخانه آیة الله مرعشی معرفی نشده است و تنها یک نسخه از مروج الذهب مسعودی در این بیست جلد شناسانده شده است. از تاریخ یعقوبی نیز که اثری شیعی است یادی در این فهرست نیست بلکه نسخه‌ای خطی از آن در ایران وجود ندارد. و نیز باید دانست که نسخه‌ای از کتاب الجمل شیخ مفید حتی در اختیار علامه مجلسی قرار نداشته است. این همه نشان می‌دهد که این دوره، از لحاظ داشتن منابع تاریخی رایج چه رسد به منابع گمنامی نظیر انساب الاشراف و امثال آن، بسیار بسیار فقیر بوده است. در چندین رساله که در نیمه دوم دولت صفوی درباره ابو مسلم نوشته شده، هنوز این تردید وجود داشته که آیا وی یک شیعه امامی است یا مدافع عباسیان! و زمانی که یک نویسنده خواسته است تا او را مدافع عباسیان نشان دهد، تنها مروج الذهب را در اختیار داشته و به گونه‌ای از آن سخن گفته که گویی گوهری ناشناخته یافته است. «1»
نوشته‌های فارسی و عربی فراوانی در این دوره در زمینه سیره و اخبار امامان علیه السّلام نوشته
______________________________
دیگر نیز در همانجا معرفی شده است.
(1). نک: میراث اسلامی ایران (از انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی)، دفتر دوم، سه رساله درباره ابو مسلم و ابو مسلم مه‌ها.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:35
شده است. اما هیچ‌کدام از لحاظ گستردگی و نظم به پای مجلدات بحار الانوار علامه مجلسی نمی‌رسد. از مجلد یازدهم تا چهاردهم بحار به قصص انبیاء اختصاص دارد که ضمن آن از مهمترین مصادر شیعه، آنچه در این باره بوده، به ضمیمه آیات قرآنی و تفسیر آنها و احیانا توضیحات خودش، مطالب لازم را فراهم آورده است. سیره نبوی هم شامل هشت مجلد از مجلد 15 تا 22 است که نسبتا بسیار مفصل می‌باشد. نوع تقسیم‌بندی علامه مجلسی نسبتا قابل توجه و مانند سایر قسمتها با دقت انجام شده است.
جلد پانزدهم از اجداد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آغاز شده و تا جوانی آن حضرت ادامه یافته است.
مجلد شانزدهم از ماجرای ازدواج با خدیجه تا انتهای مسائل شخصی مربوط به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از جمله اخلاق و سنن آن حضرت را در بر گرفته است.
مجلد هفدهم در یک قسمت شامل بحث عصمت و سهو النبی و در ادامه مشتمل بر معجزات آن حضرت است.
بخش نخست مجلد هجدهم نیز معجزات و در ادامه مبعث و در انتهای آن خبر معراج آمده است.
مجلد نوزدهم اخبار دوران بعثت تا غزوه بدر را شامل می‌شود.
مجلد بیستم ادامه غزوات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تا حدیبیه و نامه‌نگاری به شاهان و امیران است.
مجلد بیست و یکم تا حجة الوداع امتداد یافته است.
مجلد بیست و دویم شامل اخبار اقارب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بویژه همسران و برخی از اصحاب و خواص آن حضرت و در انتها اخبار مربوط به وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را آورده است.
از مجلد بیست و سوم تا بیست و هفتم به مبحث امامت اختصاص داده شده است. مجلد بیست و هشتم تا سی و یکم به تاریخ خلفا اختصاص دارد که به تازگی چاپ شده است. از مجلد سی و دوم تا پنجاه و سوم به تاریخ و سیره امامان اختصاص داده شده که برای برخی از امامان تا چند مجلد و برای برخی دیگر یک مجلد در نظر گرفته شده است. علامه مجلسی صرفنظر از برخی از آثار شیعی- مانند کتاب الجمل شیخ مفید- که ندیده، آنچه که از آثار شیعی در این زمینه بوده در این اثر خود آورده است. کتابی دیگر مانند کار علامه در زمان وی انجام شده که نامش عوالم العلوم بوده و کاری است نظیر کار علامه در یکپارچه کردن آثار شیعی در موضوعات متنوع.
برخی از مجلدات آن نیز درباره امامان توسط مؤسسة الامام المهدی علیه السّلام به چاپ رسیده است.
گفتنی است که علامه مجلسی کتاب جلاء العیون را فارسی در تاریخ چهارده معصوم نگاشته که یکی از رایجترین آثار فارسی در چند سده اخیر در زمینه سیره معصومین بوده است.
کتاب اثبات الهداة از شیخ حر عاملی در باب امامت و بیان اخبار چندی از زندگی امامان
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:36
در نوع خود کتابی جامع و کم مانند است. مجموعه اخبار معجزات را نیز سید هاشم بحرانی (م 1107 یا 1109) در مدینة المعاجز فراهم آورده است. این اثر به تازگی در هشت مجلد به چاپ رسیده است.
نوشته‌هایی که در این دوره در مناقب و امامت و تاریخ امامان نوشته شده خارج از حد شمارش بوده و تقریبا بخش اعظم آنها فاقد ارزش علمی است. این وضعیت در دوران صفویه و قاجار یکنواخت بوده و علی رغم بهتر شدن مناسبات خارجی ایران در دوره قاجار بویژه رفت و آمد به عتبات و حج، رشد کتابخانه‌ای در ایران وجود ندارد و به همین دلیل کار عمده تازه‌ای نیز صورت نمی‌گیرد.
قابل تذکر است که در دوره قاجار نه تنها عالمان دینی، بلکه دبیران حکومتی نیز به کار تألیف در تاریخ اسلام بویژه مقتل‌نویسی می‌پرداختند. نمونه آن فیض الدموع بدایع‌نگار است که با نثری زیبا نوشته شده و اخیرا توسط میراث مکتوب چاپ شده است. نمونه دیگر فرهاد میرزا معتمد الدوله فرزند عباس میرزاست که برای سالهای متمادی حکومت فارس و نواحی دیگر را داشت. وی کتاب قمقام زخار و صمصام بتار را در مقتل امام حسین نگاشته که مکرر چاپ شده است. «1» موسوعه بزرگ تاریخی این دوره ناسخ التواریخ از محمد تقی سپهر است که در حال حاضر بجز بخش تاریخ قاجاریه آن فاقد ارزش تاریخی و در واقع منسوخ التواریخ است.

مقتل‌نویسی در دوره صفوی و قاجار

بخش مهمی از تاریخ‌نویسی در حوزه‌های شیعی در چند سده اخیر، مقتل‌نویسی است. اهمیت یافتن عزاداری برای امام حسین علیه السّلام از پیش از دولت صفوی در شرق ایران کاملا مشهود است.
کاشفی روضة الشهداء را برای هرات و خراسان نوشت آن هم زمانی که هنوز دولت صفوی در آن نواحی قدرتی نداشت و تازه در غرب ایران شکل گرفته بود. با روی کار آمدن دولت صفوی، مراسم عاشورا شدت یافت و متونی تازه در این زمینه تألیف شد. این وضعیت همچنان در تزاید و تزاید بود و تا انتهای دوره قاجار با قوت تمام ادامه داشته و هر سال تألیف یا تألیفاتی در این زمینه از نثر و نظم بر میراث پیشین افزوده می‌شد.
متأسفانه در این دوره دقت تاریخی وجود ندارد و همانگونه که گذشت، از مصادر دقیق استفاده نشده است. آنچه از لحاظ بینشی در مقتل‌نویسیهای این دوره وجود دارد آن که عمدتا از زاویه اندوه و غم و مصیبت و ابتلاء به قضیه نگاه شده و کوشیده شده تا پیش از آن که متنی تاریخی
______________________________
(1). استوری، ص 865
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:37
در اختیار بگذارد متنی حزن‌زا آن هم به قصد روضه‌خوانی تهیه کند. غالب این آثار به شماره، برای مجالس سوگواری تألیف شده و هدف عمده‌اش فراهم کردن زمینه برای گریه بوده است.
نمونه‌های از این کتابها را که از دوره صفوی به بعد تألیف شده و عمده آنها از دوره قاجاری است نقل می‌کنیم:
ابتلاء الاولیاء (استوری، 993)، ازالة الاوهام فی البکاء (ذریعه 11/ 61)، اکسیر العبادة فی اسرار الشهادة از ملا آقا دربندی (استوری، 986)، امواج البکاء (استوری، 979، مرعشی، 7165)، بحر البکاء فی مصائب المعصومین (ذریعه 26/ 84)، بحر الحزن (استوری، 990)، بحر الدموع (مرعشی 2592)، بحر غم (استوری، 964)، بستان ماتم (استوری، 1001)، بکاء العین (مرعشی، 6582)، بلاء و ابتلاء در رویداد کربلا (استوری، 960)، بیت الاحزان (استوری، 976)، خلاصة المصائب (استوری، 1017)، داستان غم (استوری، 964، مرعشی 2916)، دمع العین علی خصائص الحسین (استوری، 995)، الدمعة الساکبة فی المصیبة الراتبه (الذّریعة 8/ 264)، ریاض البکاء (ذریعه 1/ 6)، روضه حسینیه (استوری، 951، مرعشی، 6224، 6545)، روضة الخواص (مرعشی، 3001)، روضة الشهداء یزدی (مرعشی، 156)، ریاض الاحزان (استوری، 972)، ریاض الاحزان، (فهرست مسجد اعظم، ص 215)، ریاض الشهادة فی ذکر مصائب السادة (استوری، 958)، سر الاسرار فی مصیبة ابی الائمة الاطهار (استوری، 996)، طریق البکاء (ذریعه 15/ 164)، طوفان البکاء (استوری، 967)، عمان البکاء (استوری، 982)، عین البکاء (استوری، 941)، عین الدموع (مرعشی، 440)، فیض الدموع (استوری، 988)، قبسات الاحزان (استوری، 989)، کنز الباکین (استوری، 969)، کنز الباکین (مرعشی، 4550)، کنز المحن (استوری؛ 991)، کنز المصائب (استوری، 969، 987)، لب عین البکاء (استوری، 942)، لسان الذاکرین (استوری، 970)، ماتمکده (استوری، 963، 975)، مبکی العیون (مرعشی، 5006)، مجالس المفجعة (استوری، 945)، مجری البکاء (ذریعه 2/ 40)، مجمع المصائب فی نوائب الأطایب (مرعشی، 3369، 5425، 6643)، مجمع المصائب مازندرانی (مرعشی، 6572)، محرق القلوب (استوری، 943)، محیط العزاء (استوری، 945)، مخازن الاحزان فی مصائب سید شباب اهل الجنان، مخزن البکاء (مرعشی، 1645، استوری، 969)، معدن البکاء فی مقتل سید الشهداء (مرعشی، 3017)، مفتاح البکاء فی مصیبة خامس آل عبا (مرعشی، 2363)، مفتاح البکاء (کتابخانه مطهری، 5/ 921)، مناهل البکاء (مرعشی، 3455)، منبع البکاء (ذریعه 22/ 358)، مهیج الاحزان (استوری، 959)، نجات العاصین (استوری، 1000)، نور العین فی جواز البکاء (ذریعه 24/ 372)، وسیلة البکاء (مرعشی، 5500)، وسیلة النجاة (استوری، 961)، ینبوع الدموع (مرعشی، 3083) هم و غم فی شهر المحرم، ملا حسین بن علی حسن (مرعشی 5627)، نوحة الاحزان و صیحة الاشجان، محمد یوسف دهخوارقانی، (مرعشی 1731)، ابصار الابکار لانتصار سید الابرار (مجلس، 12/ 9)، ریاض الکونین فی مصائب الحسین (کتابخانه شهید
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:38
مطهری، ف 5/ 77)
دقت در اسامی این کتابها، نشانگر آن است که چند مفهوم کلیدی در آنها وجود دارد که عبارت است از بکاء، حزن، ابتلاء، اشک، مصیبت. کربلا در این دوره بیشتر از زاویه این مفاهیم مورد توجه قرار گرفته و همانگونه که اشاره شد کمتر دید تاریخی در آن مد نظر بوده است.
نکته دیگر در این آثار، آن است که تعجب از شکست اصحاب امام حسین علیه السّلام سبب شده است تا آمار کشته‌های دشمن رو به ازدیاد بگذارد. در این باره نگاهی به اسرار الشهادة ملا آقا دربندی و حتی تذکرة الشهداء ملا حبیب الله کاشانی، این قبیل ارقام نجومی را که با هیچ ملاک تاریخی قابل اثبات نیست نشان می‌دهد. این قبیل آثار به قدری دور از واقع بود که میرزا حسین نوری که خود عالمی اخباری بود و بخش اعظم روایات ضعاف را در مستدرک وسائل فراهم آورد، بر آن داشت تا با نوشتن کتاب لؤلؤ و مرجان به جنگ مقتل‌نویسان و مقتل‌خوانان برود.

تحول در تاریخ‌نویسی در دوره اخیر

در تمام دوره قاجار و حتی مدتها بعد از آن، نگارش آثار تاریخی مربوط به صدر اسلام، در همان قالبهای کهنه ادامه داشت. تاریخ در این نگاه، بیشتر به عنوان یک ابزار برای تأمین خواستهای عوام مردم در حفظ آداب و رسوم مذهبی مورد استفاده قرار می‌گرفت. طبعا به دلیل قوت آداب و رسوم مذهبی در جامعه، و نیاز طبیعی مردم برای تأیید آنها از سوی مورخان مذهبی، باب نقد و نظر بسته شده بود. به علاوه، تاریخ امامان، به عنوان یک دوره مقدس، در مقایسه با بخشهای دیگر تاریخ اسلام مورد بررسی و تحلیل قرار نمی‌گرفت. افزون بر آن، با رشته تاریخ به عنوان یک مبحث عالمانه، آنچنان که درباره سایر موضوعات دینی برخورد می‌شد، نگاه نمی‌شد.
تاریخ وسیله موعظه و نصیحت بود و با صرف مطالعه منابع، قابل وصول. در حوزه‌های علمی با این درس به عنوان یک رشته علمی برخورد نمی‌شد، بلکه اصولا پرداختن به آن کار افراد اهل منبر بود که همیشه چندین درجه از متخصصین علوم اسلامی پایین‌تر دانسته می‌شدند.
دانش تاریخ، از چندین دهه قبل به این سو، مورد توجه بیشتر قرار گرفته است. «1» شاید
______________________________
(1). در سالهای اخیر، افزون بر آن که درس تاریخ اسلام به عنوان یک درس جنبی در کنار درسهای حوزوی در برنامه درسی مدیریت حوزه پذیرفته شده، نخست بار در مرکز آموزشی امام خمینی- رحمة الله علیه- به کوشش مؤلف این سطور، گروه تاریخ شکل گرفت. پس از آن در دفتر همکاری حوزه و دانشگاه نیز بخش تاریخ کار آموزشی خود را آغاز کرد. افزون بر آن، در مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نیز کار کامپیوتری کردن متون تاریخ اسلام آغاز شده و تاکنون قدمهایی برداشته شده است. باید کار مراکز
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:39
مهمترین دلائل آن اینها باشد: نخست تحولات سیاسی ایران که درگیر شدن علما در آن، تحلیل تاریخ را می‌طلبید و آنها را به اجبار واداشت تا تاریخ اسلام را جدی‌تر تلقی کنند. دیگر آن که، ورود آثاری از کشورهای عربی بویژه مصر و سوریه و عراق به ایران سبب شد تا جامعه شیعه به اهمیت تاریخ در میان علوم اسلامی پی ببرد. در حقیقت دانش تاریخ به عنوان یک دانش نقلی در میان اهل سنت که به نقل بهای بیشتری می‌دادند، بیشتر بود و به همین دلیل این آثار در آن مناطق پدید آمده و به سوی ایران نیز سرازیر شد. عامل دیگر بالا گرفتن انتقادهای روشنفکران به مسائلی بود که بخشی از آنها به تاریخ بر می‌گشت. نمونه آن، آثار کسروی در ارتباط با اسلام و تشیع بود که موجی از مراجعه علما را به تاریخ برای پاسخگویی ایجاد کرد. نمونه دیگر کتاب بیست و سه سال که آن نیز خود زمینه تحقیق و پژوهش در سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را جدی‌تر کرد. تأثیر شیوه‌های تاریخ‌نویسی غربیها و نیز مارکسیستها نیز در رویکرد مجدد جامعه ما به تاریخ قابل ارزیابی است. این مسأله بویژه در تحلیل بخشهای انقلابی تاریخ شیعه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. محسوس‌ترین بخش تاریخ برای جامعه شیعه، تاریخ کربلا بوده که به هر روی و در هر سال این تاریخ بازگو و مرور می‌شده است. اهمیت این واقعه در جامعه شیعه، و نقش سیاسی حساس- آن، سبب شده تا بیش از هر دوره دیگر مورد توجه قرار گرفته و آثاری در آن زمینه پدید آید.

برخی از آثار جدید درباره چهارده معصوم علیهم السّلام‌

در اینجا برای راهنمایی عزیزانی که به طور کلی قصد آشنایی با منابع جدید تاریخ زندگی چهارده معصوم علیهم السّلام را دارند، مروری بر این آثار خواهیم داشت. گرچه باید دانست که تحلیل این منابع و بحث از چگونگی تألیف آنها و شیوه‌های مختلف آنها در بحث و بررسی مسائل تاریخی، امری است که باید در جای دیگری به آن پرداخت. در اینجا، بدین مناسبت که مکرر در برابر این سؤال قرار گرفته‌ام که «آثار مناسب در تاریخ زندگی چهارده معصوم علیهم السّلام چیست،» گزیده‌ای از این منابع که در زبان فارسی و عربی نوشته شده معرفی خواهم کرد.
در زمینه سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از جمله نخستین کارهای علمی و انقلابی، اثر با ارزش انقلاب تکاملی اسلام اثر جلال الدین فارسی است که هنوز نیز خواندنی و قابل بهره‌وری است.
وی پس از انقلاب اسلامی، سه جلد کتاب با نامهای پیامبری و انقلاب، پیامبری و جهاد و پیامبری و
______________________________
تحقیقاتی را در زمینه نشر متون شیعی که بخشی از آنها تاریخی است و نیز کارهای پژوهشی برخی از مؤسسات تحقیقاتی قم را در زمینه تاریخ، بر آنچه گذشت افزود. این قبیل کارها در مؤسساتی نظیر مرکز تحقیقات وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی، بنیاد معارف اسلامی، مؤسسه آل البیت- بویژه در نشریه وزین تراثنا- انجام می‌گیرد.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:40
حکومت نوشت که مجموعه‌ای موضوعی در سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‌باشد. کتاب با ارزش دیگر، تاریخ پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله از مرحوم محمد ابراهیم آیتی است که با اضافات آقای دکتر ابو القاسم گرجی مکرر چاپ شده و ویژگی عمده آن، نقل متن سیره بدون تحلیل است. کار دیگر کتاب فروغ ابدیت اثر استاد جعفر سبحانی، کتابی است تحلیلی که مکرر به چاپ رسیده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. کتاب در آستانه سالزاد پیامبر از دکتر محمود رامیار، گزارشی است از وضعیت جزیرة العرب در آستانه پیدایی اسلام است. کتاب محیط پیدایش اسلام از شهید بهشتی اثری است در همین زمینه. کتاب خیانت در گزارش تاریخ در سه جلد، از مصطفی طباطبائی حسینی، گزارشی است در نقد کتاب بیست و سه سال. کتاب رحمت عالمیان از فضل الله کمپانی و نیز کتاب زندگانی حضرت محمد خاتم النبیین از سید هاشم رسولی محلاتی، دو اثر در شناخت سیره نبوی است. محمد خاتم پیامبران مجموعه مقالاتی است که در حسینیه ارشاد درباره سیره نبوی فراهم آمده و عمده نویسندگان آن، چهره‌های برجسته علمی کشور بوده و هستند. کتاب سیره نبوی از استاد مطهری، اثری کوچک اما خوانی در سیره آن حضرت در شکلی تازه است. اثری با همین عنوان سیره نبوی از استاد مصطفی دلشاد که تاکنون سه مجلد آن نشر شده، به تفصیل شیوه استاد را در تحلیل سیره نبوی دنبال کرده است. در منابع عربی کتاب سیرة المصطفی از هاشم معروف حسنی اثری است عمومی و خواندنی. کتاب کارنامه سیاسی اجتماعی اخلاقی محمد از محمد حسین مظفر که توسط مصطفی زمانی ترجمه شده، مروری است بر سیره نبوی. کتاب با ارزشی که از هر جهت برداشتهای گذشته را از سیره نبوی مورد انتقاد قرار داده کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم صلّی اللّه علیه و آله از استاد سید جعفر مرتضی است. این اثر که چاپ جدید آن در ده جلد منتشر شده و حوادث تا سال ششم هجرت را در بر دارد، به نقد اخبار تاریخی سیره پرداخته و نکات تازه فراوانی را روشن کرده است. کتاب موسوعة التاریخ الاسلامی از شیخ محمد هادی یوسفی هم که مجلد اول آن نشر شده، سیره‌ای است مبتنی بر اخبار شیعه و از این جهت، نسبت به آثار دیگر ممتاز است. کتاب تاریخ سیاسی اسلام از نویسنده این سطور که مجلد نخست آن سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است، تلاشی است عمومی برای بازنگری در سیره نبوی.
مجموعه‌های متعددی درباره زندگی چهارده معصوم یا دوازده امام نگاشته شده که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم. شاید قابل‌توجه‌ترین مجموعه، مجموعه استاد باقر شریف قرشی باشد که که هر یک یا دو جلدی با عنوان حیاة الامام ... اختصاص به یک امام دارد. تا آنجا که بنده اطلاع دارم، تاکنون بجز زندگانی امام علی علیه السّلام زندگی سایر امامان علیهم السّلام منتشر شده و بیشتر آنها به فارسی هم نشر شده است. مجموعه قادتنا از آیة اللّه میلانی، مروری است بر زندگانی امامان علیهم السّلام کتاب سیره معصومان سید محسن امین با ترجمه استاد علی حجتی کرمانی که در اصل از کتاب
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:41
اعیان الشیعة بر گرفته شده، متنی است استوار در این زمینه. کتاب سیرة الائمة الاثنی عشر از هاشم معروف حسنی که با نام زندگی دوازده امام توسط محمد رخشنده به فارسی در آمده، مروری است عمومی بر زندگی دوازده امام. کتاب ائمتنا از علی دخیّل با اختصار زندگی دوازده امام را مورد بررسی قرار داده و به فارسی هم ترجمه شده است. سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السّلام از استاد مطهری، مشتمل بر نکاتی تحلیلی از زندگی برخی از امامان است. سیره پیشوایان از آقای مهدی پیشوائی مشتمل بر زندگانی دوازده امام. کتاب نقش ائمه در احیاء دین از علامه مرتضی عسکری اثری است تحلیلی در مواضع فکری امامان علیهم السّلام در برابر انحرافات فکری. آقای حسین شاکری مؤلف کتاب موسوعة المصطفی و العترة که به عربی نوشته شده، کوشیده تا به بررسی تفصیلی زندگانی چهارده معصوم بپردازد. استاد عزیز الله عطاردی در مجموعه‌ای که هر یک جلد یا چند جلد آن اختصاص به یک امام دارد و با عنوان مسند الامام ... نامیده شده، کوشیده تا تمامی اخباری که از یک امام یا درباره آن حضرت در منابع شیعه و سنی نقل شده، جمع‌آوری کند. تاکنون بسیاری از مجلدات آن منتشر شده است. کتاب سیرة رسول الله و اهل بیته که توسط مجمع اهل بیت نشر شده، مشتمل بر زندگانی چهارده معصوم است. کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السّلام که در حال حاضر تحریر جدید آن عرضه شده، پیش از این چاپ و در عربی با عنوان الحیاة الفکریة و السیاسیة لائمة اهل البیت چاپ شده است.
در خصوص زندگی امیر مؤمنان علیه السّلام چندین کتاب منتشر شده است. زندگانی امیر المؤمنین علیه السّلام از سید هاشم رسولی محلاتی کتابی است مفصل در این زمینه. کتاب طرحهای رسالت در پنج جلد، از مرحوم احمد مطهری شرحی است از تحولات بعد از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تا شهادت امام علی علیه السّلام. کتاب علی آئینه حق نما از سید ابراهیم حسینی سعیدی، در سه جلد، شرحی است عمومی از زندگانی امام. الامام علی از احمد رحمانی همدانی در زبان عربی، اثری است که با تتبع و تحقیق نوشته شده است. کتاب پژوهشی پیرامون زندگی علی علیه السّلام از استاد جعفر سبحانی، کتاب علی از ولادت تا شهادت از محمد کاظم قزوینی با ترجمه علی کاظمی، کتاب حیاة امیر المؤمنین علیه السّلام از محمد صادق صدر، کتاب جاذبه و دافعه امام علی علیه السّلام از استاد مطهری، کتاب سیاست نظامی امام علی علیه السّلام از اصغر قائدان نمونه‌هایی از آثار بیشماری است که درباره زندگی آن حضرت نوشته شده است. آقای حسین شاکری در یک مجموعه سه جلدی با نام علی فی الکتاب و السنة متون مربوط به زندگی و فضائل آن حضرت را گردآوری کرده است.
درباره زندگی حضرت زهرا علیها السّلام کتابهای فراوانی نوشته شده و کتابنامه زندگی ایشان نیز تدوین شده است. برخی از آثار در زمینه زندگی آن بانو عبارتند از: بانوی نمونه اسلام از استاد ابراهیم امینی، نخبة البیان از سید عبد الرسول شریعتمدار جهرمی، زهراء و زمان‌شناسی «چشمه در
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:42
بستر» از مسعود پورسید آقایی، فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی از احمد رحمانی همدانی، فاطمة الزهراء من المهد الی اللحد از محمد کاظم قزوینی، فاطمه زهرا از توفیق ابو علم با ترجمه علی اکبر صادقی، مسند فاطمة الزهراء از عزیز الله عطاردی، مسند فاطمه از مهدی جعفری، تحلیل سیره فاطمه زهراء از علی اکبر بابازاده.
در خصوص زندگی امام حسن مجتبی علیه السّلام، کتاب الامام المجتبی از استاد حسن مصطفوی، کوشیده تا اخبار زندگی آن حضرت را از منابع موجود استخراج و تنظیم کند. صلح الحسن از شیخ راضی آل یاسین کتابی است پرارج که فارسی‌شده آن با نام صلح امام حسن علیه السّلام توسط آیة الله خامنه‌ای منتشر شده است. کتاب صلح الامام الحسن علیه السّلام از محمد جواد فضل الله اثری است در زبان عربی و البته خواندنی و مفید. کتاب زمامداری امام مجتبی علیه السّلام از مرحوم احمد مطهری، کتاب حسن کیست از فضل الله کمپانی، کتاب حقائق پنهان از احمد زمانی و کتاب شخصیت امام مجتبی علیه السّلام از علی اکبر قرشی، همه از آثار مفیدی هستند که در این زمینه نوشته شده‌اند. کتاب الحیاة السیاسیة لامام الحسن علیه السّلام از استاد جعفر مرتضی، تنها به بررسی زندگی آن حضرت در دوران خلفا پرداخته است. کتاب مسند الامام المجتبی علیه السّلام از آقای عطاردی مشتمل بر بیشترین نقلهایی است که درباره آن حضرت در منابع شیعه و سنی آمده است.
تردیدی نیست که درباره زندگی امام حسین علیه السّلام بیش از هر امامی نوشته شده است. ما در مباحث پیش به بخشی از این آثار اشاره کردیم. در اینجا چند اثر جدید را معرفی خواهیم کرد. در خصوص مقتل‌نویسی، کتاب مقتل الحسین از عبد الرزاق مقرم، از آثار خوب و ماندنی است.
کتاب نفس المهموم مرحوم شیخ عباسی قمی نیز اثری است متتبعانه و متکی به منابع که مرحوم شعرانی به فارسی در آورده است. کتاب پرارج عبرات المصطفین در دو جلد از علامه شیخ محمد باقر محمودی مشتمل بر اخبار تاریخی دست اول درباره امام حسین علیه السّلام و نهضت عاشور است.
در بخش کتابهای عمومی باید از کتاب بررسی تاریخ عاشورا از محمد ابراهیم آیتی، کتاب گوشه‌ای از سرگذشت و شهادت امام حسین علیه السّلام از علی غفوری، کتاب سالار شهیدان از حسین شیخ الاسلامی، کتاب زندگانی خامس آل عبا ابی عبد الله الحسین سید الشهداء از ابو القاسم سحاب، کتاب نهضت حسینی از سید علی فرحی، کتاب مقتل الشمس از محمد جواد صاحبی، کتاب ادب الحسین و حماسته از احمد صابری همدانی، کتاب مع الحسین فی نهضته از اسد حیدر و کتاب قصه کربلا از علی نظری منفرد یاد کرد. در بخش تحلیلی، نخستین اثر کتاب شهید جاوید از صالحی نجف‌آبادی بود که واکنشهای زیادی را به دنبال داشت و چندین نقد از جمله کتاب هفت‌ساله از شیخ علی پناه اشتهاردی، و کتاب شهید آگاه از آیة الله صافی گلپایگانی بر آن نوشته شد. برخی کتابهای تحلیلی دیگر عبارتند از: کتاب درسی از حسین علیه السّلام باید آموخت از شهید عبد الکریم هاشمی‌نژاد، کتاب
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:43
حسین بن علی را بهتر بشناسیم از آیة الله محمد یزدی، کتاب بعد از پنجاه سال از استاد سید جعفر شهیدی، کتاب الفبای فکری امام حسین علیه السّلام از محمد رضا صالحی کرمانی، کتاب پژوهشی پیرامون زندگی امام حسین علیه السّلام از محمد مهدی شمس الدین و با ترجمه مهدی پیشوایی. در بخش سخنان امام حسین علیه السّلام باید از کتاب سخنان حسین بن علی از محمد صادق نجمی و کتاب مفصل موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السّلام از محمود شریفی و ... یاد کرد. فرهنگ عاشورا از آقای جواد محدثی، عنوان دائرة المعارف مختصری است درباره نهضت عاشورا. حماسه‌سازان عاشورا ترجمه کتاب ابصار العین از شیخ محمد سماوی شرح حال شهدای کربلاست.
درباره زندگی امام سجاد علیه السّلام چندین کتاب در دسترس است. کتاب امام سجاد جمال نیایشگران از گروه تاریخ بنیاد پژوهشهای اسلامی، کتاب زندگانی علی بن الحسین علیه السّلام از دکتر سید جعفر شهیدی، کتاب الامام زین العابدین علیه السّلام از عبد الرزاق مقرم و ترجمه فارسی آن با عنوان زندگانی امام زین العابدین از حبیب روحانی، کتاب النظریة السیاسیة لدی الامام زین العابدین از محمود البغدادی، کتاب جهاد الامام السجاد علیه السّلام از سید محمد رضا حسینی جلالی و کتاب تحلیلی از زندگی امام سجاد علیه السّلام که در اصل ترجمه حیاة الامام السجاد علیه السّلام باقر شریف قرشی است.
درباره امام باقر علیه السّلام عجالتا دو کتاب هست. نخست حیاة الامام الباقر علیه السّلام از باقر شریف قرشی و دیگر کتاب امام باقر جلوه امامت در افق دانش از گروه تاریخ بنیاد پژوهشهای اسلامی.
در خصوص زندگی امام صادق علیه السّلام مفصلترین اثر کتاب الامام الصادق و المذاهب الاربعه از اسد حیدر است. کتاب الامام الصادق از محمد حسین مظفر، کتاب حضرت صادق از فضل الله کمپانی، کتاب الامام الصادق از محمد جواد فضل الله، و کتاب موسوعة الامام الصادق علیه السّلام از محمد کاظم قزوینی در چهار جلد آثار دیگر در این زمینه‌اند. از سنیان ابو زهره و عبد الحلیم الجندی، هر کدام یک کتاب تحت عنوان الامام الصادق نوشته‌اند.
درباره امام کاظم علیه السّلام دو جلد کتاب تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السّلام ترجمه کتاب حیاة الامام الکاظم باقر شریف قرشی مفصل‌ترین اثر است. کتاب مسند الامام الکاظم علیه السّلام از آقای عطاردی به تفصیل اطلاعات مربوط به آن امام را از منابع متعدد در سه مجلد فراهم آورده است.
درباره زندگی امام رضا علیه السّلام مهمترین اثر کتاب الحیاة السیاسیة للامام الرضا علیه السّلام از استاد سید جعفر مرتضی عاملی است که تحت عنوان زندگانی سیاسی امام رضا علیه السّلام توسط پرویز اتابکی به فارسی در آمده و خلاصه فارسی‌شده آن تحت عنوان زندگی سیاسی هشتمین امام توسط خلیل فارسی در آمده و خلاصه فارسی‌شده آن تحت عنوان زندگی سیاسی هشتمین امام توسط خلیل خلیلیان ترجمه شده است. مجموعه مقالات کنگره جهانی امام رضا علیه السّلام در سه مجلد فارسی و سه مجلد عربی، حاوی تازه‌ترین پژوهشها درباره آن امام است. کتاب الامام الرضا از محمد جواد فضل الله اثر خوب دیگری است که در این زمینه تألیف شده است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:44
درباره زندگی امام جواد علیه السّلام کتاب مختصر الحیاة السیاسیة للامام الجواد از استاد سید جعفر مرتضی منتشر شده و به فارسی نیز ترجمه شده است. کتابهای دیگر در این زمینه عبارتند از: الامام الجواد علیه السّلام از محمد کاظم قزوینی، کتاب الامام محمد بن علی الجواد از عبد الزهراء عثمان محمد، کتاب مسند الامام الجواد از آقای عطاردی، و کتاب وفاة الامام الجواد از عبد الرزاق مقرم که تحت عنوان زندگانی امام جواد توسط پرویز لولاور به فارسی در آمده است.
در خصوص زندگی امام هادی علیه السّلام کتاب حیاة الامام الهادی علیه السّلام باقر شریف قرشی تحت نام تحلیلی از زندگانی امام هادی توسط آقای محمد رضا عطائی به فارسی در آمده. کتاب امام هادی و نهضت علویان از محمد رسول دریایی اثر دیگری در این زمینه است. کتاب الامام الهادی از محمد رضا سیبویه، کتاب منهاج التحرک عند الامام الهادی علیه السّلام، و کتاب دهمین خورشید امامت از آقای علی رفیعی آثاری دیگر در این زمینه‌اند.
در خصوص زندگی امام عسکری علیه السّلام کتاب حیاة الامام العسکری از محمد جواد طبسی مفصل‌ترین کتابی است که نوشته شده است. کتاب حیاة الامام العسکری از استاد باقر شریف قریشی هم تحت عنوان زندگانی امام حسن عسکری علیه السّلام به فارسی ترجمه شده است. در کتاب مسند الامام العسکری علیه السّلام از آقای عطاردی هم اخبار مربوط به آن امام فراهم آمده است.
درباره زندگی امام مهدی علیه السّلام کتابهای بیشماری تألیف شده که فهرست آنها را آقای علی اکبر مهدی‌پور در کتابنامه حضرت مهدی علیه السّلام آورده است. برخی از این کتابها عبارتند از:
آشنایی با امام زمان علیه السّلام از سید محسن امین که از اعیان الشیعة به فارسی در آمده است. من هو المهدی از استاد ابو طالب تجلیل تبریزی، کتاب مهدی انقلابی بزرگ از ناصر مکارم شیرازی، کتاب منتخب الاثر از آیة الله صافی گلپایگانی، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت از سید هادی خسروشاهی، کتاب آخرین تحول زیر نظر محمد مهدی خلخالی، کتاب نور مهدی از جمعی از نویسندگان، کتاب آخرین امید از داود الهامی، و کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم از استاد جاسم حسین که اثری است با ارزش در تحلیل زندگی امامان آخر و مسأله غیبت. در همین زمینه کتاب تاریخ الغیبة الصغری نیز ارزشمند و خواندنی است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:45

امام علی علیه السّلام‌

اشاره

حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:47
حسن بصری درباره امیر مؤمنان علیه السّلام:
أراهم السّبیل و أقام لهم الدّین اذا اعوجّ راه را به مردم نشان داد و زمانی که دین گرفتار کجی شد آن را راست کرد.
المصنف، ابن ابی شیبه، ج 12، ص 83

امامت امیر مؤمنان علیه السّلام‌

امیر مؤمنان علی علیه السّلام، بنابر قول مشهور، در سیزدهم رجب سال سی‌ام عام الفیل (ده سال پیش از بعثت و بیست و سه سال قبل از هجرت) به دنیا آمد. «1» در برخی نقلها از هفتم شعبان، بیست و سوم شعبان و نیمه رمضان به عنوان روز تولد آن حضرت یاد شده است. «2» تولد آن حضرت در سال سی‌ام عام الفیل، در خبر کلینی و دیگران آمده است، «3» در حالی که اخبار زیادی از سن هفت سال تا پانزده سال را در هنگام اسلام آوردن آن حضرت حکایت دارد. آنچه مشهورتر و قابل‌قبول‌تر است سن ده تا دوازده است. «4» شهادت آن حضرت نیز در بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت در شهر کوفه واقع شده است. پدر آن حضرت ابو طالب علیه السّلام و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وی را مادر خود می‌خواند و در وقت رحلت وی، لباسش را کفن آن بانو قرار داد و در تشییع جنازه‌اش شرکت کرد و بر او گریست.
______________________________
(1). الارشاد، ص 9؛ اعلام الوری، ص 153؛ التهذیب، ج 6، ص 19
(2). مسار الشیعة، ص 35؛ اثبات الوصیة، ص 134
(3). الکافی، ج 1، ص 452؛ الارشاد، ص 9؛ التهذیب، ج 6، ص 19
(4). تواریخ النبی و الآل، ص 23
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:48

امیر مؤمنان علیه السّلام در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله‌

امام علی علیه السّلام این افتخار را داشت که از کودکی در خانه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رشد یافت. «1» در این باره نقلهای جالبی وجود دارد که ابن ابی الحدید آنها را یکجا فراهم آورده است. از جمله، از زید بن علی بن الحسین علیه السّلام نقل شده است که در آن دوران، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله گوشت و خرما را در دهانشان نرم کرده تا خوردن آن را راحت‌تر شده، آنگاه آن را در دهان امام می‌گذاشت. «2» به دلیل همین قرابت بود که امام، نخستین کسی بود که به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ایمان آورد. او خود فرمود: لم یسبقنی الّا رسول الله بالصلاة. «3» در این باره به قدری شهادات و شواهد وجود دارد که جای هیچ گونه تردیدی را برای افراد منصف باقی نمی‌گذارد. درباره اسلام آوردن امام، گزارش شده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از او دعوت کردند تا اسلام را بپذیرد. این امر بلوغ فکری امام را نشان می‌دهد. «4» مسعودی می‌گوید: برخی سن امام را در وقت اسلام آوردن کم گفته‌اند تا بگویند او در زمانی که اسلام آورده طفلی بیش نبوده است. «5»
فداکاری امام در راه اسلام سبب شد تا جملات فراوانی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در باره فضائل امام صادر شود. احمد بن حنبل می‌گفت: آن اندازه که برای علی علیه السّلام فضایل صحیح و قابل قبول وارد شده، برای هیچ یک از صحابه وارد نشده است. «6»
همو می‌گفت: «إن ابن أبی طالب لا یقاس به أحد»؛ «7» هیچ کس با علی بن ابی طالب
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 90
(2). شرح نهج البلاغه، ج 13، صص 201- 198
(3). نهج البلاغه، خطبه 131
(4). المعیار و الموازنه، صص 69- 70. اسکافی در این متن اشاره دارد که دعوت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از امام علی علیه السّلام برای پذیرش اسلام، نشان از بلوغ فکری وی دارد. وی تأکید دارد که اسلام در آن برهه، نیاز به اسلام افراد بالغ و عاقل داشت و نباید حضرت از طفلی دعوت کرده باشد. او می‌پذیرد که حد اکثر سن بلوغ پانزده است، امّا بسیاری از افراد در سیزده سالگی بالغ می‌شوند. روایت دعوت در منابع اهل سنت این است که وقتی امام نماز پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را دید، درباره آن سؤال کرد. حضرت فرمود: هذا دین الله یا علی.
سپس از امام علی علیه السّلام خواست تا اسلام را بپذیرد. امام در پاسخ گفت: أنظرنی حتی أتفکر فیه اللیلة، فأنظره ثم أصبح مسلما بعد الرویّة و الفکرة؛ به من مهلت ده تا امشب درباره آن بیندیشم. حضرت به وی مهلت داد و صبح آن روز امام علی علیه السّلام مسلمان شد. و نیز نک: انساب الاشراف، ج 1، ص 112
(5). التنبیه و الاشراف، ص 198
(6). مناقب احمد بن حنبل، ابن جوزی، ص 160؛ طبقات الحنابله ج 1، ص 319
(7). مناقب احمد بن حنبل، صص 163- 163
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:49
قابل مقایسه نیست.
ابو سعید خدری می‌گفت: «کان لعلیّ من النبیّ صلّی اللّه علیه و آله دخلة لیست لأحد، و کان للنبی صلّی اللّه علیه و آله من علیّ دخلة لیست لأحد غیره فکانت دخلة النبی صلّی اللّه علیه و آله من علی أن النبی صلّی اللّه علیه و آله کان یدخل علیهم کل یوم». «1» علی نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رفت و شدی داشت که کسی جز او نداشت. همین طور، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نزد علی رفت و شدی داشت که برای کسی جز او نبود. رفت و شد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله چنان بود که هر روز بر آنها وارد می‌شد.
زید بن ثابت نیز به امام گفت: و «أنت من رسول الله صلّی اللّه علیه و آله بالمکان الذی لا یعد له أحد». «2» موقعیت تو را نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هیچ کس ندارد.
زید زمانی این سخن را می‌گفت که سرسختانه از عثمان طرفداری می‌کرد.
همین سبب شده بود که امام چنان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را بشناسد که دیگر اصحاب آن چنان معرفت را به آن حضرت نداشتند. «3» یکی از شواهد اعتنای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به امام آن بود که دخترش فاطمه را که از زنان برگزیده عالم بود، به عقد آن حضرت درآورد.
پیش از آن أبو بکر و عمر به خواستگاری رفته بودند و حضرت قبول نکرده بود. زمانی که امام به خواستگاری رفت، آن حضرت پذیرفت و فرمود: لست بدجّال، «4» فاطمه از آن توست. زمانی که امام با فاطمه ازدواج کرد، حضرت از او خواست تا خانه‌ای پیدا کند.
حضرت خانه‌ای دور یافت. پس از ازدواج رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از آنها خواست تا نزد او باشند. این کار با گذشت حارثة بن نعمان و واگذاری خانه‌اش انجام شد. «5» شاید به همین دلیل بود که عبد الله بن عمر می‌گفت: اگر می‌خواهید موقعیت علی را نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بدانید، موقعیت خانه او را نسبت به خانه آن حضرت نگاه کنید. «6» در جریان
______________________________
(1). المصنف، عبد الرزاق، ج 10، ص 140؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 98 و در پاورقی از: تاریخ دمشق، ج 38، ص 33؛ امالی ابن الشیخ، ص 33، حدیث سوم مجلس 27
(2). الفتوح، ج 2، ص 165
(3). نک: سبل الهدی و الرشاد، ج 6، ص 642
(4). طبقات الکبری، ج 8، ص 22. این سخن را به دو صورت می‌توان خواند: «لست» و «لست». ابن سعد به صورت اول خوانده و تفسیر کرده است که من دجال نیستم. یعنی قبلا وعده فاطمه را علی داده بود.
کاوشی در روایات خواستگاری نشان می‌دهد که هیچ صحبت وعده نبوده است. بنابراین معنای سخن پیامبر چیست؟
(5). طبقات الکبری، ج 8، ص 22
(6). انساب الاشراف، ج 2، صص 181- 180
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:50
برقراری عقد اخوّت میان مسلمانان، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، علی علیه السّلام را به عنوان «برادر» خود برگزید. «1»
زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خطبه می‌خواند، امام علی علیه السّلام در فاصله‌ای دورتر سخنان آن حضرت را بازگو می‌کرد. «2» و آنگاه که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله خشمگین می‌شد، کسی جز امام جرأت سخن گفتن با وی را نداشت. «3» مردم امام علی علیه السّلام را واسطه خود در حل مسائلشان قرار می‌دادند. «4» سنّیان از عایشه نقل کرده‌اند که گفت: از زنان فاطمه علیها السّلام، و از مردان علی علیه السّلام محبوبترین اشخاص نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بودند. «5» رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در یکی از درست‌ترین احادیث؛ یعنی حدیث منزلت، نسبت ایشان را با خود همچون نسبت هارون با موسی دانست. «6» هر بار که مشکلی پیش می‌آمد و نیاز به آن داشت تا کسی برای اصلاح کارها اعزام شود، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله امام علی علیه السّلام را می‌فرستاد. «7» از امام پرسیدند که، چگونه است که شما بیش از دیگر صحابه حدیث نقل می‌کنید؟
آن حضرت فرمود: «لأنّی کنت إذا سألته أنبأنی و إذا سکتت ابتدأنی» «8» امام پاسخ داد:
برای این که زمانی که من از آن حضرت سؤال می‌کردم، به من علم می‌آموخت و زمانی که من ساکت می‌شدم آن حضرت خود آغاز سخن می‌کرد.
آن حضرت می‌فرمود: من به نکته مجهولی بر نخوردم جز آن که درباره آن از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سؤال کردم و پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم. «9» و می‌فرمود: هر چه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم آن را حفظ کردم و هیچ‌گاه چیزی را فراموش نکردم. «10» امام در نامه‌ای نوشت: «و أنا من رسول الله کالصنو من الصنو و الذراع و العضد»، «11» من و رسول
______________________________
(1). صحیح ترمذی، ج 13، ص 170؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 12، صص 62، 82؛ المستدرک، ج 3، ص 14؛ ربیع الابرار، ج 1، ص 807؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 270، ج 2، ص 145
(2). ربیع الابرار، ج 3، ص 732
(3). انساب الاشراف، ج 2، ص 107؛ المستدرک، ج 3، ص 130
(4). التراتیب الاداریه، ج 1، صص 56- 58
(5). الاستیعاب، ج 1، ص 378؛ تاریخ جرجان، ص 218
(6). همانطور که در متن اشاره شد، هیچ کس در این حدیث تردید ندارد.
(7). طبقات الکبری، ج 7، ص 435؛ التراتیب الاداریه، ج 1، صص 444- 443؛ بحار الانوار، ج 38، صص 75- 73
(8). انساب الاشراف، ج 2، ص 98
(9). نهج البلاغه، خطبه 208
(10). انساب الاشراف، ج 2، ص 121
(11). نهج البلاغه، نامه 45
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:51
خدا صلّی اللّه علیه و آله چون دو شاخیم از یک درخت رسته و چون آرنج به بازو بسته.
امام می‌فرمود: من همچون نوزاد شتری که دنبال مادرش می‌رود، دنباله‌رو پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بودم. «1» و می‌فرمود: إنی لم أردّ علی الله و لا علی رسوله ساعة قطّ، من حتی لحظه‌ای در برابر خدا و رسول اظهار مخالفت نکردم. «2» در مسأله اعلام برائت، خداوند به رسول خود فرمود: این پیام را باید خودت به مردم ابلاغ کنی یا کسی که از تو باشد. به همین دلیل بود که آن حضرت، ابو بکر را از نیمه راه بازگرداند و پیام را به امام علی علیه السّلام داد تا در روز حج اکبر بخواند. «3»
امام در خطبه قاصعه، درباره نزدیکی خود به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله جملات زیبایی دارد. «4»
امام آن چنان به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نزدیک بود که می‌فرمود: به خدا سوگند آیه‌ای فرود نیامد مگر آن که من آگاهم که درباره چه و در کجا نازل شده است. «5» ابن عباس می‌گفت: خداوند سوره‌ای را فرود نفرستاد جز آن که علیّ امیر و شریف آن بود.
خداوند اصحاب محمد صلّی اللّه علیه و آله را سرزنش کرد، اما درباره علی جز به نیکی چیزی نفرمود. «6»
احمد بن حنبل درباره شگفتی کسانی از این که علیّ تقسیم کننده بهشت و جهنم باشد، می‌گفت: مگر روایت نشده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به علیّ فرمود: لا یحبک إلا مؤمن و لا یبغضک إلا منافق؟ گفتند: آری. گفت: از آنجا که مؤمن جایش در بهشت است و منافق جایگاهش در آتش، بنابراین علی علیه السّلام تقسیم کننده بهشت و جهنم است. «7»
عمر بن عبد العزیز می‌گفت: اگر این مردم نفهم، از آنچه ما درباره علیّ می‌دانستیم، آگاه بودند، دو نفرشان از ما متابعت نمی‌کردند. «8» سلمان می‌گفت: اگر علی از میان شما برود، کسی نیست تا از اسرار پیامبرتان برای شما بگوید. «9» ابن ابی الحدید
______________________________
(1). تصنیف نهج البلاغه، ص 355
(2). نهج البلاغه، خطبه 195
(3). انساب الاشراف، ج 1، ص 382، ج 2، صص 123، 155
(4). نهج البلاغه، خطبه 192
(5). انساب الاشراف، ج 2، ص 99
(6). معرفة الصحابة، ج 1، ص 298؛ المعجم الکبیر، ج 11، ص 264؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 64
(7). طبقات الحنابله، ج 1، ص 320
(8). ربیع الابرار، ج 1، ص 499
(9). انساب الاشراف، ج 2، ص 183
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:52
به درستی می‌گوید: هیچ کس به اندازه ابو طالب و فرزندانش علی و جعفر، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را یاری نکردند. «1» زمانی که کسی به خاطر مسأله‌ای از امام، نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شکایت کرد، آن حضرت سه بار فرمود: «علی را راحت بگذارید، فإنّ علیّا منّی و أنا منه و هو ولیّ کل مؤمن.» «2»
امام در شب هجرت جان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را نجات داد. «3» در بدر نزدیک به سی تن از مشرکان را به قتل رساند. در احد، در حالی که بسیاری از صحنه جنگ گریختند، در کنار پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ماند و جان آن حضرت را نجات داد. یک ضربه شمشیر علی در خندق، که بر عمرو بن عبد ود فرود آمد، از طرف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، برتر از عبادت جن و انس دانسته شد. این ضربت سبب شد تا دشمن به هزیمت کشانده شود. «4» آن حضرت در بیشتر جنگها پرچمدار سپاه اسلام بود. «5»
بی‌شبهه در میان اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله کسی دانش امام را نداشت. این مطلبی است که در کلام خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و اصحاب آمده و تاریخ نیز بر آن گواهی داده است. حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان 52 امیر مؤمنان علیه السلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله ..... ص : 48
ن سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله که فرمود: أنا مدینة العلم و علیّ بابها، بهترین گواه بر این مطلب است. سخن خود امام علیه السّلام در بالای منبر به این که: سلونی قبل أن تفقدونی، «6» نشانگر دانش برتر امام بود. این ادعایی بود که به قول سعید بن مسیب هیچ کس از صحابه جز امام آن را مطرح نکرد. «7» رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله امام را موظف فرمود تا به مردم وضو و سنّت را تعلیم دهد. «8» عایشه که دشمنیش نسبت به فاطمه و علی علیهما السّلام به همان زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بازمی‌گشت، می‌گفت: علی أعلم الناس بالسّنه، «9» عطاء از تابعین معروف
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 174
(2). الامالی فی آثار الصحابة، ص 80، و در پاورقی آن از: مسند احمد، ج 4، ص 437، صحیح ترمذی، ش 3796؛ مسند طیالسی، ش 829؛ خصائص علی علیه السّلام، سنن نسائی، ص 65؛ حلیة الاولیاء، ج 6، ص 294؛ المستدرک، ج 3، ص 110؛ المعجم الکبیر، ج 18، ص 128؛ و نک: الاستیعاب، ج 4، ص 322
(3). انساب الاشراف، ج 1، ص 260
(4). تاریخ مختصر الدول، ص 95؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 5، ص 7
(5). انساب الاشراف، ج 2، ص 91، 94؛ حیاة الصحابة، ج 2، صص 515- 514
(6). نهج البلاغه، خطبه 189
(7). تاریخ یحیی بن معین، ج 3، ص 143
(8). طبقات الکبری، ج 4، ص 52
(9). تاریخ الکبیر، بخاری، ج 2، ص 255
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:53
می‌گفت: علی علیه السّلام فقیه‌ترین فرد از میان اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است. «1» عمر بن عبد العزیز نیز، امام را زاهدترین اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله خواند. «2»

امام علی علیه السّلام پس از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله‌

اگر این سخن درست باشد که در حیات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دو جریان سیاسی مختلف در میان مهاجران وجود داشته و کسانی برای به دست آوردن خلافت تلاش می‌کرده‌اند، باید پذیرفت که میان امام و شیخین از همان زمان مناسبات خوبی نبوده است. در اخبار سیره چیزی که شاهد نزاع اینان باشد دیده نشده، اما هیچ خاطره‌ای نیز که رفاقت اینها را با یکدیگر نشان دهد وجود ندارد. دشمنیهای عایشه با امام علی علیه السّلام که به اعتراف خودش از همان زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله وجود داشته، می‌تواند شاهدی بر اختلاف آل ابی بکر با آل علی تلقی شود. گفته‌اند، زمانی که فاطمه علیها السّلام رحلت کرد، همه زنان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در عزای بنی هاشم شرکت کردند، اما عایشه خود را به مریضی زد و نیامد و حتی برای علی علیه السّلام چیزی نقل کردند که گویا عایشه اظهار سرور کرده بود. «3» هر چه بود، بلافاصله پس از خلافت أبو بکر، و اصرار امام در اثبات حقانیت خود نسبت به خلافت، سبب بروز مشکلاتی در روابط آنان شد.
حمله به خانه امام و حالت قهر حضرت فاطمه علیها السّلام و عدم اجازه برای حضور شیخین بر جنازه آن حضرت، «4» اختلاف را عمیق‌تر کرد. از آن پس امام گوشه‌گیر شده و به سراغ زندگی شخصی رفت. حکومت انتظار داشت که امام، همانطور که بیعت کرده، دست از ادعای حقانیت خود نیز بردارد و شمشیر به دست برای تحکیم پایه‌های قدرت آنان با مخالفانشان از مرتدان بجنگد. امام این درخواست را رد کرد. با چنین موضعی، طبیعی بود که حکومت باید او را در دیدگان مردم تحقیر می‌کرد. این سیاست می‌توانست به انزوای بیشتر آن حضرت بینجامد.
______________________________
(1). مقتل الامام امیر المؤمنین علیه السّلام، ص 107
(2). همان، ص 107
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 198
(4). نک: المستدرک، ج 3، ص 162؛ طبقات الکبری، ج 8، صص 30- 29؛ التنبیه و الاشراف، ص 250؛ وفاء الوفاء، صص 996- 995، 1000
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:54
امام در نفرین به قریش فرمود: خدایا! من از تو بر قریش و آن که قریش را کمک کند یاری می‌خواهم «فإنّهم قطعوا رحمی، و صغّروا عظیم منزلتی، و أجمعوا علی منازعتی أمرا هولی» «1» آنان پیوند خویشی مرا بریدند و رتبت والای مرا خرد کردند و در چیزی که حق من بود با من به ستیز پرداختند. امام در ادامه می‌فرماید: نگریستم و دیدم نه مرا یاری است نه مدافعی و مددکاری جز کسانم، که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم، پس خار غم در دیده خلیده چشم پوشیدم.» «2»
این سخن امام اشارت به سیاست خلفا در تحقیر امام است. امام در خطبه شقشقیه نیز با اشاره به شوری می‌فرماید: چون زندگانی او (عمر) به سر آمد، گروهی را نامزد کرد، و مرا در جمله آنان در آورد. خدا را چه شورایی! من از نخستین چه کم داشتم که مرا در پایه او نپنداشتند و در صف اینان داشتند. «3»
قرار گرفتن امام در کنار کسانی چون طلحه و زبیر و عثمان، برای امام شکننده بود. تازه در این جمع هم امام را تحقیر کردند. عجیب آن است که عمر در زمانی که شش نفر را برگزید، هر یک از آنان را متهم به صفتی کرد. در این میان، صفتی به امام نسبت داد که بی‌اندازه بی‌پایه بود و در عین حال خردکننده. عمر امام را متهم کرد که «فیه دعابة» «4» فرد شوخی است. بعدها معاویه «5» و عمرو بن عاص بر اساس همین سخن عمر، درباره امام می‌گفتند: فیه تلعابه. «6» امام اتهام عمرو بن عاص را بشدت رد کرده و این در اصل رد سخن عمر بود. «7»
زندگی امام در انزوای مدینه، سبب شد تا آن حضرت ناشناخته باقی بماند.
زمان به سرعت می‌گذشت و امام تنها در مدینه، آن هم در میان چهره‌های قدیمی صحابه، چهره‌ای آشنا بود. اما در عراق و شام کسی امام را نمی‌شناخت. تنها برخی
______________________________
(1). نهج البلاغه، خطبه 172؛ الغارات، ج 1، ص 309
(2). نهج البلاغه، خطبه 217. این خطبه در دو مورد در نهج البلاغه آمده که در اینجا اضافاتی دارد؛ و نک:
الجمل، ص 123، و در پاورقی همانجا از: الامامة و السیاسة، ج 1، ص 155؛ الغارات، ص 204
(3). نهج البلاغه، خطبه 3.
(4). تاریخ مختصر الدول، ص 103
(5). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 25
(6). الامتاع و المؤانسه، ج 3، ص 183
(7). نهج البلاغه، خطبه 84؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 127، 145، 151؛ نهج السعادة، ج 2، ص 88
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:55
قبایل یمنی که از زمان سفر چندماهه امام به یمن آن حضرت را دیده بودند، با وی آشنایی داشتند. جندب بن عبد الله می‌گوید: زمانی پس از بیعت با عثمان به عراق رفتم، در آنجا برای مردم فضایل علی علیه السّلام را نقل می‌کردم. بهترین پاسخی که از مردم می‌شنیدم این بود که، این حرفها را به کناری بگذار، به چیزی فکر کن که نفعی برایت داشته باشد. من می‌گفتم: این مطالب، چیزهایی است که برای هر دوی ما سودمند است، اما طرف برمی‌خاست و می‌رفت. «1»
به نقل ابن ابی الحدید، تحلیل محمد بن سلیمان این بوده است که یکی از عوامل اختلاف در دوره عثمان تشکیل شوری بود؛ زیرا هر یک از اعضای شوری هوس خلافت داشتند. طلحه از کسانی بود که در انتظار خلافت می‌بود. زبیر نیز، هم به او کمک می‌کرد و هم خود را لایق حکومت می‌دید. امید آنان به خلافت بیش از امید امام علی علیه السّلام بود. دلیلش نیز این بود که شیخین او را از چشم مردم ساقط کرده و حرمت او را در میان مردم خورد کرده بودند. به همین جهت او فراموش شده بود.
بیشتر کسانی که فضایل او را در زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‌شناختند مرده بودند و نسلی به پیدایی در آمده بود که او را همانند سایر مسلمانان می‌دانستند. از افتخارات او تنها همین مانده بود که پسر عموی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله همسر دختر او و پدر نوادگاه او است. باقی.
امور فراموش شده بود. قریش نیز چنان بغضی به او می‌ورزید که به هیچ کس چنان نبود. قریش به همین اندازه طلحه و زبیر را دوست می‌داشت؛ زیرا دلیلی برای وجود کینه نسبت به آنها وجود نداشت. «2»
ابن ابی الحدید پس از اشاره به این نکته که مردم در صفین، منتظر بودند تا حضور عمار را در یک جبهه معیار حقانیت آن جبهه بدانند می‌گوید: تعجب از این مردم است که عمار را به عنوان ملاک حق و باطل می‌پذیرند اما خود علی را که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله حدیث ولایت را درباره‌اش فرموده و نیز فرمود: لا یحبّک إلا مؤمن و
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 58
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 28. از امام سجاد علیه السّلام سؤال شد که: چرا این اندازه قریش به پدرت (جدت) کینه داشتند. حضرت فرمود: لأنّه أورد أوّلهم النار و ألزم آخرهم العار. نثر الدر، ج 1، ص 340
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:56
لا یبغضک إلا منافق، معیار قرار نمی‌دهند. دلیل این مطلب آن است که تمامی قریش از همان آغاز در پوشاندن فضایل او، فراموش کردن یاد او، محو خصایص او و حذف مرتبت والای او از سینه‌های مردم کوشیدند. «1» ابن ابی الحدید تحلیل جالبی از علل بغض قریش نسبت به امام علی علیه السّلام به دست داده است. «2»
یک بار کسی از امام علی علیه السّلام می‌پرسد: به اعتقاد شما، اگر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرزند پسری می‌داشت که بالغ و رشید بود، آیا عرب حکومت خود را به او می‌سپرد؟ امام پاسخ داد: اگر جز آنچه من می‌کردم انجام می‌داد، او را می‌کشتند. عرب از کار محمد صلّی اللّه علیه و آله متنفر بود و نسبت به آنچه خداوند به او عنایت کرده بود، حسادت می‌ورزید ... آنها از همان زمان حضرت کوشیدند تا کار را پس از رحلت آن حضرت، از دست اهل بیت او خارج کنند. اگر نبود که قریش نام او را وسیله‌ای برای سلطه خویش قرار داده و نردبان ترقی خود می‌دید، حتی یک روز پس از رحلت آن حضرت خدا را نمی‌پرستید، و به ارتداد می‌گرایید ... اندکی بعد فتوحات آغاز شد، سیری پس از گرسنگی و ثروت پس از ناداری. این باعث شد تا اسلام عزیز شود و دین در قلوب بسیاری از آنان جای گیرد، چرا که به هر حال اگر حق نبود چنین و چنان نمی‌شد. بعد از آن این فتوحات را به فکر و تدبیر امرا و ولات نسبت دادند. در میان عده‌ای را بزرگ کرده و عده دیگری را از یاد مردم بردند:
«فکنّا ممن خمل ذکره و خبت ناره و انقطع صوته و صیته، حتی أکل الدهر علینا و شرب، و مضت السنون و الأحقاب بما فیها، و مات کثیر ممن یعرف و نشأ کثیر ممن لا یعرف» ما از کسانی بودیم که یادش به فراموشی سپرده شده، نورش به خاموشی گرایید و فریادش قطع شد، آن چنان که گویی زمانه ما را بلعید. سالها به همین منوال گذشت، بسیاری از چهره‌های شناخته شده مردند و کسانی که ناشناخته بودند بر آمدند. در این شرایط فرزند پسر چه می‌توانست بکند. می‌دانید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مرا به خاطر خویشی به خود نزدیک نمی‌کرد. بلکه برای جهاد و نصیحت چنین می‌کرد. «3»
______________________________
(1). همان، ج 8، ص 18
(2). همان، ج 13، ص 300- 299
(3). همان، ج 20، ص 299- 298
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:57
درست به دلیل همین فراموشی امام در جامعه مسلمانان بود که آن حضرت در دوره خلافت، می‌کوشید تا از هر فرصتی برای معرفی خود و تلاشهایش برای اسلام در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برای مردم سخن بگوید. «1»
روابط امام با أبو بکر بسیار سرد بوده و گویا خاطره‌ای باقی نمانده است. در برخورد با عمر خاطرات زیادی به دست آمده است که عمدتا کمکهای قضایی امام به عمر و نیز پاسخ به برخی رایزنیهاست که در بحثهای پیشین برخی از آنها را آورده‌ایم. عمر از پرخاش ظاهری به امام خودداری کرده و به احتمال امام نیز مراعات می‌کرد. اما عثمان چنین نبود، او تحمل اظهار نظرهای امام را نداشت و یک بار به امام گفت: تو نزد من بهتر از مروان بن حکم نیستی؟ «2» عباس از عثمان خواست تا هوای امام را داشته باشد. عثمان گفت: اولین حرف من با تو این است که اگر علی خودش بخواهد، کسی نزد من عزیزتر از او نخواهد بود. «3» البته امام حاضر نبود به خاطر عثمان و رفاقت با وی از انحرافات چشم‌پوشی کند. به همین دلیل روابط امام با عثمان، از جهتی نزدیک‌تر و از جهت دیگر تندتر شد. «4» یک بار که زنی از انصار با یکی از زنان بنی هاشم نزاعی داشت، پس از آنکه به نفع زن انصاری حکم شد، عثمان به او گفت:
این رأی پسر عمویت علی است.! «5»
مخالفت با حکومت برای امام کار دشواری بود. امام، بویژه در سالهای نخست کوشید تا با پناه بردن به انزوا خود را از مواجه شدن با حکومت بازدارد. سعد بن عباده تجربه خوبی بود. او بیعت نکرد و ناگهان در زمان خلافت خلیفه اول یا دوم، خبر رسید که جنیان او را کشتند. در جای خود اشاره کردیم که برخی از مصادر اشاره دارند که قتل او سیاسی بوده است. «6»
ابن ابی الحدید می‌گوید: من از ابو جعفر نقیب (یحیی بن ابی زید) پرسیدم:
______________________________
(1). به عنوان مثال نک: نهج السعادة، ج 2، صص 222، 314
(2). مروج الذهب، ج 2، ص 342
(3). انساب الاشراف، ج 5، ص 14
(4). تاریخ المدینة المنوره، ج 3، صص 1046- 1045
(5). تاریخ المدینة المنوره، ج 3، ص 967؛ منتخب کنز العمال، ج 2، ص 204
(6). نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 17، ص 62
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:58
شگفتی من از علی است که چگونه در این مدت طولانی بعد از وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله زنده ماند و با وجود آن همه کینه‌های قریش، جان سالم بدر برد. ابو جعفر به من گفت:
اگر او خود را تا به آن اندازه کوچک نکرده و به کنج انزوا نخریده بود، کشته شده بود.
اما او خود را از یادها برد و به عبادت و نماز و قرآن مشغول کرد، و از آن زیّ اول خود خارج شد، و شمشیر را به فراموشی سپرد، گویی چون فتک کننده‌ای که توبه کرده، به سیر در زمین پرداخته و یا راهب در کوهها است. و از آنجا که به اطاعت حاکمان زمان پرداخت، و خود را در برابر آنان کوچک کرد، او را رها کردند، اگر چنین نکرده بود او را به قتل رسانده بودند. او سپس به اقدام خالد برای قتل امام اشاره می‌کند. «1» مؤمن الطاق نیز بر این باور بود که عدم تلاش سیاسی از طرف امام در این دوره، ترس از آن بوده است که مبادا جنیان او را (همانند سعد) بکشند. «2»
البته این بدان معنا نبود که امام از فرصتهای مناسب برای حق از دست رفته خود تلاش نکند. آن حضرت در همان مرحله نخست، برای چند ماهی از بیعت خودداری کرد. «3» به علاوه در همان روزهای نخست، دست زن و فرزندان خود را گرفته و به خانه‌های انصار می‌رفت تا حق از دست رفته را بازیابد. این اصرار در حدی بود که او را متهم کردند که حریص بر خلافت است. امام فرمود: یکی گفت:
پسر ابو طالب! تو بر این کار بسیار آزمندی! گفتم: نه، به خدا سوگند شما آزمندترید.-
به رسول خدا- دورتر و من بدان مخصوصترم. من حقی که از آنم بود خواستم، و شما نمی‌گذارید، و مرا از رسیدن به آن بازمی‌دارید. «4»
امام نظیر این استدلال را فراوان داشتند: «یا معشر قریش! إنا أهل البیت أحق بهذا الأمر منکم، أما کان فینا من یقرأ القرآن و یعرف السنّة و یدین بدین الحق»؟ «5» این قریشیان! اما ما اهل بیت به این امر از شما سزاوارتر نیستیم. آیا در میان ما قاری قرآن، عارف به سنت و متدین به دین حق نیست؟
______________________________
(1). همان، ج 13، ص 301- 302
(2). همان، ج 17، ص 62
(3). انساب الاشراف، ج 1، ص 585؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325
(4). نهج البلاغه، خطبه 172؛ الغارات، ج 1، ص 308
(5). الغارات، ج 1، ص 307
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:59
درباره ارزیابی امام از خلافت سه خلیفه، باید گفت: امام در هیچ زمانی آزاد نبود تا ارزیابی خود را از شیخین به دست بدهد. بر عکس نسبت به عثمان، هر آنچه که به آن اعتقاد داشت، فرصت بازگو کردن آن را داشت. دلیل این امر این بود که سپاه او در کوفه، کسانی بودند که جز عده محدودی، شیخین را پذیرفته بودند و امام نمی‌توانست در جمع آنان در سخن گفتن درباره آنها آزاد باشد. یک بار که فرصتی بدست آمد، به بیان بخشی از رنجهای خود پرداخت و بلافاصله از ادامه سخن بازماند و در برابر اصرار ابن عباس به ادامه صحبت فرمود: «تلک شقشقة هدرت»، نه ابن عباس! آنچه شنیدی شعله غم بود که سر کشید. «1»
با همه احتیاطی که امام داشت، در زمان شورای خلافت، حاضر به پذیرفتن شرط عبد الرحمن بن عوف برای قبول خلافت نشد. ابن عوف شرط کرد: اگر امام بپذیرد تا به سیره شیخین عمل کند حاضر است خلافت را به او واگذار کند، اما امام فرمود: تنها به اجتهاد خود عمل خواهد کرد. این رد آشکاری از امام نسبت به روش و سیره شیخین بود که به اعتقاد امام در قسمتهای زیادی بر خلاف سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و بر پایه اجتهادی نادرست صورت گرفته بود. امام اطاعت خود را نیز از أبو بکر، در اموری دانسته که او از خدا اطاعت می‌کرده است. «2» سخنان امام در دوره خلافت، و نیز روش برخورد امام با مسائل مختلف نشان می‌دهد که امام شیوه‌های گذشته را نمی‌پسندیده است.
بعدها معاویه در نامه‌ای به امام نوشت که تو بر خلفای پیشین حسد برده بر آنها بغی کردی! امام در پاسخ او نوشتند: و پنداشتی که من بد همه خلفا را خواستم و به کین آنان برخاستم. اگر چنین است- و سخنت راست است- تو را چه جای بازخواست است؟ جنایتی بر تو نیاید تا از تو پوزش خواستند ... و گفتی مرا چون شتری بینی مهار کرده می‌راندند تا بیعت کنم.
به خدا که خواستی نکوهش کنی، ستودی، و رسواسازی، خود را رسوا
______________________________
(1). نهج البلاغه، خطبه 3؛ نثر الدر، ج 1، ص 274
(2). الغارات، ج 1، ص 307
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:60
نمودی. مسلمان را چه نقصان که مظلوم باشد و در دین خود بی‌گمان.
یقینش استوار و از دودلی به کنار؟ ... و از این که بر عثمان به خاطر برخی بدعتها خرده می‌گرفتم، پوزش نمی‌خواهم. «1»
با وجود انتقادات صریح امام، بویژه برخورد امام در شورا، نمی‌توان به داشتن برخی ارتباطات خانوادگی میان امام و عمر یا عثمان، برای اعتقاد امام به درستی حکومت آنان استناد کرد. حتی تمجیدهایی که امام از برخی از خلفا در قیاس با برخی دیگر دارد دلیلی بر پذیرش اصولی آنها از سوی امام نیست. زمانی که امام دریافت توانایی در افتادن با این حزب را ندارد، و به مصلحت اسلام نیز نیست تا مبارزه‌ای را آغاز کند، راه مصالحه در پیش گرفت. امام در چندین مورد بیعت خود با أبو بکر و پذیرفتن او را که به اصطلاح مهاجر و انصار نیز او پذیرفته بودند، بر اساس ضرورت و حفظ وحدت میان مسلمانان توجیه می‌کرد. «2» امام در توجیه سکوت خود به این سخن هارون در برابر موسی علیه السّلام استناد کرد که گفت: إنّی خشیت أن تقول فرّقت بین بنی اسرائیل. «3» و نسبت به سقیفه می‌فرمود: بل عرفت أنّ حقی هو المأخوذ و قد ترکته لهم، تجاوز اللّه عنهم. «4»
در گذشته، اهل سنت همین را نیز که اهل بیت خود را سزاوارتر از دیگران یعنی خلفای نخست به خلافت می‌دانستند نمی‌پذیرفتند، اما اکنون جناحهای نسبتا روشن اهل سنت قبول دارند که علی علیه السّلام صرفا به خاطر وحدت با أبو بکر بیعت کرد در حالی که خود را احق به خلافت می‌دانست. «5»
به هر روی زندگی منزویانه امام در آن جامعه، نشان آن است که هم امام و هم خلفا می‌دانستند که نمی‌توانند با دیگری به نحوی برخورد کنند که به معنای تأیید دیدگاه او بویژه در امر خلافت باشد. در عین حال رفت و شد در مسجد، و حتی برقراری روابط خانوادگی نظیر ازدواج عمر با ام کلثوم، امری معمول بود. این ازدواج
______________________________
(1). نهج البلاغه، نامه 28؛ وقعة صفین، ص 91- 86 در اینجا متن کامل نامه معاویه و پاسخ امام آمده است.
(2). نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 281؛ الغارات، صص 111- 110
(3). طه، آیه 94؛ نک: المقنع، ص 109
(4). نک: وقعة صفین، ص 91
(5). تفسیر المنار، ج 8، ص 224
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:61
به اصرار عمر صورت گرفت و امام با وجود مخالفت اولیه آن را پذیرفت. کما این که امام همسر أبو بکر، یعنی اسماء بنت عمیس را پس از درگذشت او به عقد خود در آورده و فرزند أبو بکر، یعنی محمد را در خانه خویش تربیت کرد.

بیعت مردم با امیر مؤمنان علیه السّلام‌

کمترین تردیدی وجود ندارد که امام در دوره خلافت سه خلیفه نخست، مشارکت فعال سیاسی در امور جاری نداشته و جز مشورتهایی که در برخی امور قضایی، و محدودتر از آن در مسائل سیاسی در کار بوده، حضور جدی در صحنه سیاست نداشته است. به عبارت دیگر، در مجموع ترکیب حکومتی خلفا، امام علی علیه السّلام عضویتی نداشته و توان گفت که دو را دور رهبری حزب مخالف را عهده‌دار بوده است. پیروزی امام علی علیه السّلام پس از عثمان، تا حدود زیادی، به معنای غلبه مخالفان قریش و خط ضد اموی بود. این مخالفان اولا از حمایت قبایل عراقی و مهاجران مصری و ثانیا از همدلی و همراهی انصار و مردم بومی مدینه بهره‌مند بودند. تعدادی از مهاجرین نیز که در رأس آنان عمار بن یاسر بود، جزو این گروه به حساب می‌آمدند. اینها بخشی از مخالفان عثمان را تشکیل می‌دادند. در کنار اینان، گروهی از خود قریش، به دلیل بی‌توجهی عثمان به آنان، و توجه خاصش به امویان، در کنار مخالفان قرار داشتند. در رأس این گروه، طلحه، و زبیر و عایشه بودند. عمرو بن عاص نیز که از حکومت مصر معزول شده بود بر ضد عثمان فعالیت می‌کرد. البته همه اینان مدعی آن بودند که عثمان از سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فاصله گرفته است. بدین ترتیب، جهت‌گیری کلی آن شورش، بازگشت به سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رعایت عدل و انصاف و عدم ظلم و اجحاف در حق مردم بود.
از همان آغاز اعتراضات مردم بر ضد عثمان، امام علی علیه السّلام واسطه دو گروه و به عبارتی سخنگوی مخالفان و منتقل کننده اعتراضات مردم به عثمان بود. با این حال در این نقش میانجی‌گرایانه خود، میانه روی را حفظ کرد. آن حضرت گرچه خود به
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:62
برخی از اعمال ناشایست عثمان اعتراض می‌کرد، «1» اما در شرایطی که میانجی بود حقوق عثمان را نیز رعایت کرده، با گرفتن تعهد از وی، در رعایت شرایط معترضان، مخالفان را آرام می‌کرد. البته طبیعی بود که وقتی عثمان کشته شود و علی علیه السّلام سر کار آید، بنی امیه و برخی از جناحهای قریش، علی علیه السّلام در این باره متهم کنند؛ در حالی که امام نقشی در این رخداد نداشت. با وجود این، بسیاری از کسانی که به صورت یاران نزدیک آن حضرت در آمدند جزو معترضان بوده و حتی متهم بودند که مستقیم در قتل عثمان نقش داشته‌اند. کسانی که امام علی علیه السّلام را مطرح کردند، همگی ضد عثمان بودند و همان گونه که اشاره شد، این آغاز نضج‌گیری تشیع در میان کوفیان است که مهمترین فعالیت سیاسی خود را در آغاز، در ضدیت با خلیفه حاکم شکل دادند. آنان نسبت به أبو بکر و عمر گویی رضایت کلی داشته‌اند.
به هر روی قوت جناح طرفدار امام که متشکل از انصار، بسیاری از صحابه، و نیز قراء کوفه بودند آن اندازه قوی بود که اجازه بروز و ظهور به طلحه و زبیر نداد.
همین طور یادی از سعد بن ابی وقاص نیز نشد. «2» در ادامه روایت طولانی سعید بن مسیب درباره قضایای قتل عثمان که پیش از این نقل کردیم، آمده است که پس از آن علی علیه السّلام به منزل خود آمد و تمامی مردم به سمت خانه او هجوم آورده و اظهار می‌کردند که علی علیه السّلام خلیفه است، آنان از آن حضرت می‌خواستند تا دست خود را برای بیعت بسوی آنان دراز کند. امام فرمود که بیعت مربوط به شما نیست، بیعت از آن «اصحاب بدر» است. هر کسی را که آنها خلیفه کنند خلیفه می‌شود. پس از آن تمامی اهل بدر که زنده بودند نزد علی علیه السّلام آمدند و خواستار بیعت با آن حضرت شدند. «3»
در برابر اصرار صحابه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله امام از پذیرفتن خلافت خودداری کرد.
طبری از محمد بن حنفیه آورده است: پس از کشته شدن عثمان، جمعی اصحاب نزد
______________________________
(1). سعید بن مسیب می‌گوید: شاهد منازعه لفظی تند علی علیه السّلام و عثمان بودم و کار بجایی رسید که عثمان برای علی علیه السّلام تازیانه بلند کرد و من آنان را مصالحه دادم؛ نک: انساب الاشراف ج 4، ص 132، ش 112.
(2). سعد در گیرودار حکمیت می‌گفت که او از همه کس به خلافت اولی‌تر است چون دستی در قتل عثمان و فتنه‌های اخیر نداشته است؛ نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 344
(3). انساب الاشراف، الجزء الرابع، صص 560- 559، ش 1419
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:63
پدرم آمدند و گفتند: ما سزاتر از تو به خلافت، کسی را نمی‌شناسیم؛ علی علیه السّلام گفت: من وزیر شما باشم بهتر از آن است تا امیر شما باشم. آنان گفتند: جز بیعت با تو، چیزی نمی‌پذیریم. «1» آن حضرت گفت که بیعت او در خفا نمی‌تواند باشد و باید در مسجد باشد. ابن عباس می‌گوید: ترس آن داشتم مبادا در مسجد مشکلی پیش آید. «2» وقتی به مسجد رفت مهاجرین و انصار به مسجد آمده با او بیعت کردند. از ابو بشیر عابدی نیز نقل شده که مردم، پس از کشته شدن عثمان، بارها به سراغ علی علیه السّلام آمدند تا بالاخره او را وادار به پذیرفتن خلافت کردند. آن حضرت بر منبر رفت و فرمود: نیازی به خلافت نداشته و با کراهت آن را پذیرفته و تنها با تعهد پذیرش این که مردم کاملا با وی همراهی کنند، حکومت بر آنان را خواهد پذیرفت.
در این روایات آمده که در جمع این مردم، طلحه و زبیر نیز حضور داشتند.
زمانی که همه در مسجد گرد آمدند طلحه نخستین فردی بود که بیعت کرد. سعد بن ابی وقاص از بیعت خودداری کرد و گفت: تا وقتی همه مردم بیعت نکنند او بیعت نخواهد کرد. عبد اللّه بن عمر نیز از بیعت خودداری کرد. روایتی در این باره که طلحه و زبیر از ترس شمشیر مالک بیعت کردند در طبری آمده که با نقلهای دیگر سازگار و هماهنگ نیست. امام از آنان خواست تا خود خلیفه باشند و او با آنان بیعت کند. اما آنها که هیچ زمینه‌ای برای خود نمی‌شناختند، به بیعت با امام راضی شدند تا از این طریق، جایی برای خود دست و پا کنند. از قضا از سخنان بعدی آنها معلوم شد که مقصود آنان از بیعت زور، همین بوده است که کسی را در مدینه نداشته‌اند تا با آنها بیعت کند، در حالی که امام علی علیه السّلام هواداران فراوانی داشته است. قبل از این در بحث بیعت اشاره کردیم که اصولا امام اهل آن نبود که از کسی به زور بیعت بگیرد، همانگونه که بعد از غائله شورشیان جمل، از مروان که می‌گفت: تنها اگر زور باشد بیعت خواهد کرد، بیعت نگرفت. «3»
______________________________
(1). تاریخ الطبری، ج 4، ص 429؛ نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 219
(2). در نقل اسکافی آمده: ابن عباس گفت: من ترسیدم که برخی از سفیهان در مسجد سخنی بگویند یا کسانی که پدر و یا عموی خویش را در مغازی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از دست داده‌اند اعتراض کنند؛ المعیار و الموازنه، ص 50
(3). انساب الاشراف، ج 2، ص 263
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:64
بلافاصله پس از بیعت، از آن حضرت خواستند بصره و کوفه را به آنان واگذار کند؛ اما، امام نپذیرفت. محمد بن حنفیه می‌گوید: «همگی انصار جز چند نفر با علی علیه السّلام بیعت کردند. مخالفان عبارت بودند از حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمة بن مخلّد و محمد بن مسلمه و تنی چند نفر دیگر که از «عثمانیه» به شمار می‌آمدند. از مخالفان غیر انصاری، می‌توان به عبد اللّه بن عمر، زید بن ثابت، و اسامة بن زید اشاره کرد که همه از بهره‌مندان خان نعمت خلافت عثمان بودند. طبری می‌گوید: تا آنجا که ما می‌دانیم احدی از انصار از بیعت با علی علیه السّلام تخلف نکرد. «1» بنابراین محتمل است که برخی از کسانی که از آنان چنین یاد شده که با علی علیه السّلام بیعت نکردند، کسانی باشند که بعدها در جمل، صفین و نهروان شرکت نکردند، نه آنکه در اصل برای خلافت نیز با علی علیه السّلام بیعت نکرده باشند. «2» به روایت دیار بکری، تمامی شرکت کنندگان در بدر که تا آن زمان زنده بودند، با علی علیه السّلام بیعت کردند. «3» از عبد الرحمن بن ابزی نقل شده که می‌گفت: ما تعداد هشتصد نفر از کسانی که در بیعت رضوان حاضر بودیم در صفین شرکت کردیم که شصت و سه نفرمان، که عمار از آن جمله بود، کشته شدند. «4»
به روایت ابن اعثم، امام در آغاز از بیعت خودداری کرد و فرمود: من کار را آن چنان متشتت می‌بینم که قلبها بر آن آرام نگرفته و عقلها بر آن ثبات ندارند. آنگاه با مردم نزد طلحه رفت و از او خواست تا به عنوان خلیفه با او بیعت شود! اما طلحه گفت که سزاوارتر از تو بر خلافت کسی نیست. نظیر همین سخن با زبیر نیز مطرح شد و هر دو تعهد سپردند که کاری بر خلاف میل او مرتکب نشوند. «5»
______________________________
(1). نک: تاریخ الطبری، ج 4، ص 427- 431 و درباره کلام امام با طلحه نک: ص 434. و درباره درخواست حکومت کوفه و بصره توسط طلحه و زبیر نک: انساب الأشراف، ج 2، ص 218
(2). در ادامه شواهدی بر این نظریه خواهد آمد؛ یعقوبی می‌نویسد: همه مردم بیعت کردند جز سه نفر از قریش که یکی نیز اول مخالفت نمود اما بعد بیعت کرد. نک: تاریخ الیعقوبی، ج 2، صص 179- 178
(3). تاریخ الخمیس، ج 2، ص 261. درباره بیعت مهاجرین و انصار نک: الجمل، صص 110- 102
(4). تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 196
(5). این دو البته هوای خلافت در سر می‌پروراندند و کسی چون طلحه از حمایت عایشه نیز برخوردار بود.
بلاذری می‌گوید: عایشه در هنگامه قتل عثمان در مکه بود و به مدینه می‌آمد. در راه شنید که مردم با طلحه بیعت کرده‌اند، خشنود گشت؛ اما وقتی شنید با علی علیه السّلام بیعت شده از همانجا به مکه بازگشت و داد خونخواهی عثمان سر داد؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 218.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:65
ابن اعثم از نقش انصار در بیعت گرفتن برای امام علی علیه السّلام سخن می‌گوید و این که نمایندگان انصار در مسجد برای مردم که بخشی از آنان مهاجران عراقی و مصری بودند، سخن گفتند. مردم گفتند که شما «انصار اللّه» هستید و هر چه بگویید ما خواهیم پذیرفت. آنان نیز علی علیه السّلام را برای خلافت معرفی نمودند. و مردم نیز با فریادهای خود او را تأیید کردند. آن روز، مردم مسجد را ترک کردند. فردای آن روز، امام به مسجد آمد و فرمود: برای امر خود، کسی را برگزینید، من نیز تابع شما هستم؛ آنان گفتند: بر همان تصمیم دیروز خود هستیم. در آغاز، طلحه که دستش چلاق بود بیعت کرد. این را به فال بد گرفتند! آنگاه زبیر بیعت کرد و بعد از او مهاجرین و انصار و هر آن کس از عرب و عجم و موالی که در مدینه حاضر بود، بیعت کرد. «1»
در این باره که چرا امام زیر بار بیعت با مردم نمی‌رفت، سخنان امام گویاتر از هر چیزی است. نخستین مسأله آن بود که امام جامعه موجود را فاسدتر از آن می‌دانست که او بتواند آن را رهبری کرده و معیارها و منویات خود را در آن به اجرا در آورد. «2»
احساس امام این بود که در میان این فتنه‌ها، نمی‌توان به سلامت، جامعه را رهبری کرد. پس از آنی که امام احساس کرد که از او دست‌بردار نیستند، با انکار خود خواست تا از مردم این تعهد را بگیرد که از وی پیروی کامل کنند و به آنچه او خواست تن در دهند. «3» حوادث و رخدادهای بعدی، این تصور امام را که کار کردن در «فتنه» و «شبهه» بسیار دشوار است، روشن کرد و زمانی امام فرمود: اگر می‌دانستیم که کار به این حد بالا می‌گیرد از اول در آن داخل نمی‌شدم. «4»
زمانی امام شخصی را با نام ابو مریم در کوفه دید. از او دلیل آمدنش را به کوفه پرسید. ابو مریم گفت: به خاطر عهدم با تو آمدم که گفتی اگر بر سر کار بیایم چه و چه خواهم کرد. امام فرمود: من بر عهد خود ایستاده‌ام اما مبتلای به خبیث‌ترین مردمان روی زمین شده‌ام که هیچ به سخن من گوش نمی‌دارند. «5»
______________________________
(1). الفتوح، ج 2، صص 245- 243
(2). نهج البلاغه، خطبه 92
(3). تاریخ الطبری ج 4 ص 428
(4). انساب الاشراف، ج 2، ص 213 و نک: الغارات، ص 112
(5). اخبار البلدان، ابن فقیه همدانی، صص 5- 4 (چاپ سزگین)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:66

دشواریهای امام‌

زمانی که امام عهده‌دار خلافت شد، کوهی از مشکلات و دشواریها در برابر او بود.
همه این دشواریها، به ضمیمه اوضاع آشفته سیاسی که پس از قتل عثمان پدید آمده بود، آینده را تیره و تاریک تصویر می‌کرد. در اینجا مروری بر مشکلات کرده و پس از آن به راه حلهایی که امام در پیش رو داشت خواهیم پرداخت. پیشاپیش باید بدانیم برای شخصی چون امام که بیش از هر کس نسبت به رعایت اصول و فروع حساسیت داشت، این مشکلات مطرح بود. زمانی قبل از آن، هر خلیفه به طور موقت و تنها به هدف توسعه فتوحات، راهی را گشوده بود. اما اکنون روشن شده بود که بسیاری از آن راهها بیراهه بوده و زمان این مطلب را نشان داده بود. به عنوان نمونه، عمر در تنظیم دیوان، بنا را بر اصول قبایلی قرار داده بود. اکنون پس از پانزده سال آثار و تبعات منفی اجتماعی و حتی سیاسی آن خود را آشکار کرده بود. در اینجا برای آن که بحث منظم‌تر باشد، دشواریهای امام را در چند بعد مطرح می‌کنیم:
1- نخستین مشکل امام مشکل رعایت عدالت اقتصادی بود. در مباحث پیش اشاره شد که عمر دیوان را بر اساس سوابق اسلامی افراد و ترکیب قبایلی قرار داد.
کسانی از صحابه که زودتر اسلام آورده بودند سهم بیشتری می‌گرفتند. همین وضعیت در زمان عثمان نیز ادامه داشت. او بذل و بخششهایی خود را نیز آغاز کرد و این امر سبب شد تا فاصله میان طبقه غنی و فقیر جامعه بیشتر شود. همه این اموال مربوط به خمس غنایم، خراج و جزیه‌ای بود که از زمینهای مفتوحه و نیز به صورت سرانه گرفته شده و متعلق به تمامی مردم بود. زمانی که امام بر سر کار آمد، تقسیم این اموال را به صورت تساوی مطرح کرد. دلیل امام برای این کار آن بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله چنین می‌کرده است.
امام در همان سخنرانی نخست خود، با اشاره به این نکته که او تنها به سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمل خواهد کرد (و إنی حاملکم علی منهج نبیّکم صلی الله علیه و آله)، به سیاست مالی خود اشاره کرده و فضل مهاجر و انصار را بر دیگران، برتری معنوی
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:67
خواند که نزد خداوند محفوظ بوده و پاداش آن نزد خداست. اما در این دنیا، هر کس که دعوت خدا و رسول را بپذیرد و مسلمان شده به قبله مسلمانان نماز بگذارد، از تمامی حقوق بهره‌مند و حدود اسلام بر شما اجرا خواهد شد. امام افزود: شما بندگان خدا هستید و مال نیز مال خداوند است که به تساوی میان شما تقسیم خواهد شد و کسی بر کسی برتری نخواهد داشت. پرهیزکاران نزد خدا بهترین پاداش را دارند. امام با تأکید بر سیاست خود فرمود: مباد فردا کسی بگوید: حرمنا علی بن ابی طالب حقوقنا. «1»
امام علی علیه السّلام فردای آن روز به عبید الله بن ابی رافع دستور داد: هر کس آمد سه دینار به او بدهد. همانجا سهل بن حنیف گفت: این شخص غلام من بوده که دیروز او را آزاد کردم. امام فرمود: همه سه دینار خواهند گرفت و ما کسی را بر دیگری برتری نخواهیم داد. گروهی از نخبه‌گان از بنی امیه و نیز طلحه و زبیر برای گرفتن سهم خویش نیامدند. فردای آن روز ولید بن عقبه همراه شماری دیگر نزد امام آمد و با اشاره به قتل پدرش توسط علی در احد و قتل پدر سعید بن عاص در آنجا و تحقیر پدر مروان نزد عثمان و امور دیگر از امام خواست تا لااقل آنچه از اموال به آنها داده شده بازپس گرفته نشود. به علاوه قاتلان عثمان نیز قصاص شوند. امام درخواستهای او را رد کرد و آنان نفاق خویش را آشکار کرده و زمزمه مخالفت را آغاز کردند.
فردای آن روز بار دیگر امام خطبه خواند و از سر خشم مبنای خود را برای تقسیم اموال موجود، کتاب خدا یاد کرد. امام از منبر پایین آمد، و بعد از خواندن دو رکعت نماز، در گوشه مسجد در کنار طلحه و زبیر نشست. سخن اصلی این دو نفر آن بود که اولا در کارها با ما مشورت نمی‌کنی و ثانیا: «خلافک عمر بن الخطاب فی القسم».
اشکال عمده، مخالفت تو با روش عمر در تقسیم است. تو سهم ما را همانند دیگران که زحمتی برای اسلام نکشیده‌اند دادی.
امام فرمود تا وقتی حکمی در کتاب خدا آمده، جای مشورت نیست، البته اگر چیزی در کتاب خدا و سنت رسول نیامده بود با شما مشورت خواهم کرد. در مورد تقسیم بالسویه، همه ما شاهد بودیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به این گونه عمل می‌کرد، چنان
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، صص 37- 36
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:68
که کتاب خدا نیز همین را دستور می‌دهد. «1» همانجا زبیر گفت، همانجا زبیر گفت، این پاداش ماست؟ ما در این راه برای او! وارد [عمل] شدیم تا عثمان کشته شد، و او امروز کسانی را برتر از ما قرار می‌دهد که ما برتر از آنها بودیم. «2» ابن ابی الحدید به دنبال آن، عادت مردم را به روش عمر، سبب اصلی مشکل مخالفت اصحاب با امام دانسته است، در حالی که أبو بکر نیز همان روش پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را داشت و کسی با او مخالفت نکرد. امام در برابر اصحابی که به روش او اعتراض داشته و سنت عمر استناد می‌کردند، فرمود: «أ فسنّة رسول الله أولی بالاتّباع أم سنّة عمر» «3» آیا پیروی از سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله اولاست یا پیروی از سنت عمر.
جدی شدن کار مخالفت نسبت به این روش، سبب شد تا کسانی از اصحاب خود حضرت نزد امام رفته و از او خواستند تا اشراف از عرب و قریش را بر موالی و عجم ترجیح دهد. اما سخن آنان را نپذیرفت و فرمود: آیا به من می‌گویید تا پیروزی را با ستم به دست آورم. «4» بعدها ابن عباس ضمن نامه‌ای به امام حسن علیه السّلام نوشت: مردم از آن روی پدرت را ترک کردند و به سوی معاویه رفتند که اموال را به تساوی میانشان تقسیم می‌کرد و آنان تحمل این امر را نداشتند. «5» کسانی به صراحت دلیل مخالفت خود را همین می‌دانستند که علی علیه السّلام در تقسیم اموال رعایت حال آنان را نکرده است. «6»
به هر روی یکی از ویژگیهای امام که به آن شهرت یافت همین بود که: «قسّم بالسّویة و عدل فی الرعیّة». «7»
2- در جای دیگری اشاره کردیم که یکی از تبعات فتوحات، اختلاط نژادهای مختلف عرب، ایرانی، نبطی، رومی و بربر بود. بسیاری از اینان با مهاجرت یا به قصد
______________________________
(1). همان، ج 7، صص 42- 37؛ المعیار و الموازنه، صص 114- 111؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 384؛ نهج السعادة، ج 1، صص 415، 200 و همانجا از: تحف العقول ص 125؛ امالی ابن الشیخ، مجلس 44، ص 91، ش 5، روضة الکافی، ش 551
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، صص 42- 37
(3). دعائم الاسلام، ج 1، ص 384؛ نهج السعادة، ج 1، ص 229
(4). الغارات، ج 1، ص 75؛ نثر الدر، ج 1، ص 318
(5). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 23؛ الفتوح، ج 4، ص 149
(6). بهج الصباغه، ج 2، صص 203- 197
(7). المعیار و الموازنه، ص 227؛ و نک: حیاة الصحابة، ج 2، ص 113
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:69
جنگ به نقاط دیگر برده شده یا رفته بودند. کسان زیادی نیز اسیران جنگی بودند که به قبایل عربی تعلق گرفته و از مناطق مختلف به شام، عراق و حجاز آورده می‌شدند.
اسیران آزاد شده را «موالی» می‌نامیدند. این بدان معنا بود که این اسیر متعلق به این طایفه عربی بوده و اکنون نیز به نحوی مربوط به همان طایفه می‌شود. طبیعی بود که طبقه موالی از اعراب پایین‌تر بوده و از حقوق کمتری برخوردار بودند. یکی از دشواریهای حکومت این بود که چگونه با این مسأله برخورد کند. آنچه مسلم است این که زمانی که امام بر سر کار آمد، جامعه برتری عرب را بر موالی اصل مسلمی فرض کرده بود. این امر مشکل مهمی برای روحیه عدالت‌خواهانه امام بود که از نظر دینی هیچ دلیلی بر درستی تفاوت مزبور نمی‌دید، بلکه بر عکس تساوی همه مسلمانان، دلایل آشکاری داشت.
در حالی که عمر گفته بود تا بردگان عرب را از بیت المال آزاد کنند، «1» و بدین ترتیب تفاوتی میان نژادهای مختلف گذاشته بود، امام حاضر به گذاشتن کوچکترین فرقی میان آنان نبود. گفته شده است که دو زن نزد امام علی علیه السّلام آمدند و اظهار فقر و ناداری کردند. امام فرمود: بر ماست تا در صورت درستی سخن شما، به شما کمک کنیم. آنگاه مردی را به بازار فرستاد تا بر آنان پیراهن و غذا خریده و به هر یک از آنها صد درهم بدهد. یکی از دو زن لب به اعتراض گشوده گفت: من عرب هستم در حالی که زن دیگر از موالی است، چه را باید با ما یکسان رفتار شود؟ امام پاسخ داد: من قرآن خواندم و در آن خوب تأمل کردم، در آنجا ندیدم که حتی به اندازه بال پشه‌ای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق برتری داده شده باشند. «2»
زمانی که امام قصد تقسیم مالی را داشت فرمود: حضرت آدم نه غلام به دنیا آورد و نه کنیز، بندگان خدا همه آزادند ... اکنون مالی نزد من است و من میان سفید و سیاه فرقی نخواهم گذاشت و آن را به گونه مساوی تقسیم خواهم کرد. «3» رعایت
______________________________
(1). طبقات الکبری، ج 3، ص 342
(2). انساب الاشراف، ج 2، ص 141؛ الغارات ص 70 (و در پاورقی از وسایل الشیعة، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، و بحار)؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 183
(3). نهج السعادة، ج 1، ص 189
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:70
تساوی در میان عرب و عجم، امری نبود که برای اعراب قابل تحمل باشد. ام هانی خواهر امام علی علیه السّلام برای گرفتن عطایش نزد امام آمد و آن حضرت بیست درهم به او داد. کنیز عجمی ام هانی نیز نزد امام آمد و آن حضرت به او نیز بیست درهم داد. زمانی که ام هانی از این امر خبردار شد، خشمگین شده و با اعتراض نزد امام رفت. پاسخ امام در برابر او همین بود که او در قران، برتری عرب را بر عجم ندیده است. «1»
امام در جای دیگری نیز خطاب به مهاجران و انصار گفت که بی‌جهت مالی را به کسی نخواهد داد و: «لا سوین بین الأسود و الأحمر» میان سیاه و سفید به تساوی رفتار خواهم کرد. «2» برخورد عادلانه امام با موالی و عجم سبب اعتراض متعصبانی چون اشعث بن قیس شد. زمانی که امام روی منبر بود، اشعث فریاد زد: غلّبتنا علیک الحمراء، این موالی سفید روی بر ما غلبه یافته‌اند و تو خود می‌بینی. علی از این سخن خشمگین شد و ابن صوحان گفت: امروز معلوم خواهد شد که عرب را چه پایه و منزلت است. علی علیه السّلام گفت: چه کسی مرا از کیفر دادن به این مردم ستبراندام که تا نیمروز بر بستر خود می‌غلتند معذور می‌دارد در حالی که قومی برای شب‌زنده‌داری از بستر خود پهلو تهی می‌کنند؟ مرا می‌گویی که آنان را طرد کنم و از ستمکاران گردم.
سوگند به کسی که دانه را رویانید و جانداران را بیافرید که از محمد صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که می‌گفت: به خدا قسم آنها شما (عربها) را خواهند زد تا به دین بازگردید همچنان که شما ایشان را در آغاز می‌زدید تا به دین درآیند. «3»
مغیره ضبی گوید: علی علیه السّلام به موالی علاقه می‌ورزید و به آنان مهربان بود ولی عمر از آنان بیزار بود و دوری می‌کرد. «4»
از جمله اشعار امام شعری است که در نفی تأثیر مسائل نژادی در شرافت انسانی و الهی است.
______________________________
(1). همان، ج 1، ص 212
(2). همان، ج 1، صص 213- 212 از: الاختصاص، ص 151 و بحار الانوار، ج 41، ص 106؛ المستدرک، ج 11، ص 93
(3). الغارات، صص 187- 186؛ غریب الحدیث، ابو عبید، ج 3، ص 484، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 19، ص 124
(4). الغارات، ص 187 (ترجمه فارسی)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:71 لعمرک ما الإنسان إلا بدینه‌فلا تترک التقوی اتکالا علی الحسب
فقد رفع الاسلام سلمان فارس‌و قد هجن الشرک الشریف أبا لهب به جان تو سوگند که ارزش انسان جز به دین او نیست، و تو نباید با تکیه بر حسب و نسب تقوای الهی را رها سازی. اسلام سلمان فارسی را برتری بخشید در حالی که ابو لهب را شرک تحقیر کرد. «1»
3- مشکل مهمتری که بر سر راه امام قرار داشت، انحرافات دینی و همان چیزی بود که اصحاب تحت عنوان بدعتگرایی، عثمان را به آن متهم کرده بودند.
جدای از بدعتها، مشکل مهم دیگر آن بود که بسیاری از مردم آگاهی درستی از دین نداشته و اقدامی در جهت ارائه آگاهیهای مذهبی به آنان صورت نگرفته بود. در اینجا به ذکر برخی از نمونه‌های عینی این تحریفات که امام با آنها درگیر شد می‌پردازیم:
یکی از این مسائل که پیش از این نیز بدان اشاره کرده‌ایم این است که کسانی از صحابه و برخی از خلفا، با وجود قرآن و سنت، و صرفا بر اساس «مصلحت‌گرایی»، احکامی را مطرح می‌کردند. در این میان، عدم اعتنای به سنت، روشنتر و با دلایل بیشتری در مآخذ حدیثی و تاریخی آمده است. شاید عبارت ابو جعفر نقیب روشنترین عبارتی باشد که یک سنی معتدل در این باره ابراز کرده است. او می‌گوید:
صحابه به طور متحد و یکپارچه، بسیاری از نصوص [کلمات رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله] را ترک کردند و این بدلیل مصلحتی بود که در ترک آنها تشخیص می‌دادند، نظیر سهم ذوی القربی و سهم مؤلفة قلوبهم. «2»
امام در ضمن خطبه مفصلی به نقد این نگرش پرداخته و تعهد خود را به سنت نشان داده است. آن حضرت با اشاره به این که برای حل یک مسأله آراء مختلفی ابراز شده و آنان نزد حاکم آمده و او رأی همه را درست شمرده می‌فرماید: «این در حالی است که خدای آنها یکی است، پیامبرشان یکی است، و کتابشان یکی است. آیا خدا گفته است به خلاف یکدیگر روند و آنان فرمان خدا را برده‌اند؟ یا آنان را از مخالفت
______________________________
(1). مختصر تاریخ دمشق، ج 10، ص 46
(2). نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، صص 82- 90
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:72
نهی فرموده و نافرمانی او کرده‌اند؟ یا آنچه خدا فرستاد دینی است ناقص، و خدا در کامل ساختن آن از ایشان یاری خواسته؟ یا آنان شریک اویند و حق دارند بگویند و خدا باید خشنود باشد از راهی که آنان می‌پویند؟ یا دینی که خدا فرستاده تمام بوده و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در رساندن آن، کوتاهی کرده است؟ حال آن که خدا می‌فرماید: فرو نگذاشتیم در کتاب چیزی را. «1»»
امام در خطبه دیگری از اشتباهات دسته‌های مختلف اظهار شگفتی می‌کنند و این که: نه پیامبری را می‌گیرند و نه پذیرای کردار جا نشینند ... به شبهتها کار می‌کنند و به راه شهوتها می‌روند. معروف نزدشان چیزی است که شناسند و بدان خرسندند و منکر آن است که آن را نپسندند. در مشکلات تنها به خود اتکا می‌کنند و در گشودن مهمات به رأی خویش تکیه دارند. گویی هر یک از آنان امام خویش است که در حکمی که می‌دهد چنان بیند که به استوارترین دستاویزها چنگ زده و محکمترین وسیلتها را به کار برده. «2»
آنچه در میان جالب بود این که به باور خلیفه دوم و سوم، آنان حق داشتند تا در برخی از امور، برای خود تشریع ویژه خویش را داشته باشند و سنت را کنار بگذارند (مثل آن که عثمان، بر خلاف پیامبر و حتی خلفای قبل از خود، نمازش را در منی تمام خواند) اما، مسلمانان به مرور، افعال و اعمال خلفا را به صورت سنت شرعی غیر قابل تخطی پذیرفتند. خود عمر در حین مرگ، گفت: جانشین معین نکردن سنت (پیامبر!) است و جانشین کردن هم سنت (أبو بکر). «3»
بنابراین از نظر او عمل أبو بکر نیز «سنت» محسوب می‌شده است. بعد از مرگ او عبد الرحمن شرط کرده بود که خلافت را به کسی بسپارد که به سنت پیامبر و سنت شیخین عمل می‌کند. یکی از نمونه‌های واضح برخورد امام با این بدعتها، برخورد با نماز تراویح بود که عمر با پذیرفتن این که بدعت است- گرچه به قول خودش بدعت خوب- آن را برقرار کرد. زمانی که امام در کوفه بود، کسانی نزد امام آمده از آن
______________________________
(1). نهج البلاغه، خطبه 18
(2). همان، خطبه 88
(3). طبقات الکبری، ج 3، ص 342
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:73
حضرت خواستند تا برای نماز تراویح آنان در ماه رمضان، امامی معین کند. آن حضرت آنها را از این کار نهی فرمود. شب هنگام فریاد وا رمضاناه آنان بلند شد.
حارث اعور نزد امام آمد و گفت: مردم به ضجه افتاده و از سخن شما ناراحت شده‌اند.
امام فرمود: رهاشان کن تا هر کاری می‌خواهند بکنند و هر کس را می‌خواهند به امامت جماعت برگزینند. «1» این نقل نشانگر آن است که امام با چه قومی سر و کار داشته و چگونه از او پیروی می‌کرده‌اند.
امام در نامه‌ای به مالک، با اشاره به انتخاب افراد صالح، درباره دنیاداری دینداران فرمود: «فإنّ هذا الدین کان أسیرا فی أیدی الأشرار، یعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا»، این دین در دست اشرار اسیر بوده، در آن به هوس می‌راندند و به نام دین، دنیا را می‌خوردند. «2»
یکی از انحرافات مهمی که به طور اصولی سبب ایجاد انحرافات دیگری شد، این بود که از نقل و کتابت حدیث جلوگیری شد. رشید رضا به نکته اشاره کرده است که این امر ضربه جبران‌ناپذیری بر فرهنگ اسلامی زده است. «3» چنین اقدامی، همانگونه که در جای دیگری به آن اشاره کردیم، به دلیل بی‌اعتنای به سنت بوده است.
اقدام خلفا به جمع‌آوری قرآن و بی‌اعتنای به قرآنی که امام علی علیه السّلام فراهم آورده و همراه آن تفسیر و شأن نزول آیات بود، نشان دیگری از بی‌توجهی به کلمات و سخنان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بوده که امام آنها را ثبت و ضبط کرده بود.
امام علی علیه السّلام درباره علت پیدایش جنگهای داخلی میان مسلمانان، عامل اصلی را، رسوخ شبهه و کج فکری در میان مردم دانستند: «و لکنّا إنما أصبحنا نقاتل إخواننا فی الإسلام علی ما دخل فیه من الزیغ و الاعوجاج و الشبهة و التأویل» امروز ما از آن روی با برادران مسلمانمان وارد جنگ شده‌ایم که انحراف، کجی، شبهه و تأویل در اسلام وارد شده است. «4» امام بر مفهوم شبهه تأکید خاصی داشتند. آن حضرت در جای
______________________________
(1). مستطرفات السرائر، ص 146، و در پاورقی آن از: بحار، ج 96، ص 38؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص 193؛ تفسیر العیاشی، ج 1، ص 175
(2). نهج البلاغه، نامه 53
(3). المنار، ج 6، ص 288
(4). نهج البلاغه، خطبه 123
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:74
دیگری فرمودند، شبهه را شبهه نامیده‌اند، چون حق را ماند. «1»
4- مشکل دیگر امام، فساد اجتماعی بود. رفاه‌گرایی شدید مردم، سبب تضعیف آرمانها و ارزشهای دینی در جامعه شده و به دین جز به صورت ظاهر بهای چندانی داده نمی‌شد. زمانی که خلیفه سوم به رفاه‌گرایی شدید غلطید، همین روحیه در رعایای او نیز ظاهر شده و به تدریج جامعه را از جهت دینی گرفتار مشکل کرد.
جامعه‌ای که گرفتار فتنه و فساد شد، به سادگی نمی‌تواند خود را به تعادل اخلاقی برساند. امام در ضمن یکی از خطبه‌های خود، جامعه خود را همانند جامعه جاهلی معرفی می‌کند. آن حضرت می‌فرماید: وضعیت امروز شما همانند آن روز شده است که خداوند رسولش را مبعوث کرد. «2» امام در همانجا، به دگرگونی ارزشها در آن جامعه و لزوم تحول آن سخن گفتند، این جامعه باید غربال شود، آنان که پیش افتاده‌اند بازگردانده شده و آنان که واپس مانده‌اند، پیش برده شوند.
امام در جای دیگر فرمود: بدانید که شما پس از هجرت- و ادب آموختن از شریعت- به خوی بادیه‌نشینی بازگشتید و پی از پیوند دوستی دسته دسته شدید. با اسلام جز به نام آن بستگی ندارید و از ایمان جز نشان آن را نمی‌شناسید ... بدانید که شما رشته پیوند با اسلام را گسستید و حدود آن را شکستید و احکام آن را به کار نیستید. «3»
امام در جای دیگری درباره فساد زمان فرمود: و اعلموا رحمکم الله أنکم فی زمان القائل فیه بالحق قلیل و اللسان عن الصدق کلیل و اللازم للحق ذلیل. أهله معتکفون علی العصیان، مصطلحون علی الادهان، فتاهم عارم و شائبهم آثم و عالمهم منافق و قارئهم مماذق لا یعظم صغیرهم کبیرهم و لا یعول غنیهم فقیرهم. بدانید خدایتان بیامرزد! شما در زمانی به سر می‌برید که گوینده حق اندک است در آن، و زبان در گفتن راست ناتوان. آنان که با حق‌اند خوارند و مردم به نافرمانی گرفتار. و سازش با یکدیگر را پذیرفتار.
جوانشان بدخو و پیرشان گنهکار. عالمشان دورو، قاریشان سودجو، نه خردشان
______________________________
(1). همان، خطبه 38
(2). همان، خطبه 16
(3). همان، خطبه 192
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:75
سالمند را حرمت نهد و نه توانگرشان مستمند را کمک دهد. «1»
ظهور معاویه به عنوان شخصی مزور و منحرف در عرصه سیاست اسلامی، خود بزرگترین فتنه و فساد در جامعه بود. همین طور جریان عثمانی در بصره و نیز خوارج در کوفه. اینها جریانات فاسدی بودند که گاه با علم به باطل بودن خود و گاه به خیال پیمودن راه حق، راه را بر حق روان بستند. امام فتنه معاویه را چنان می‌دید که می‌فرمود: پشت و روی این کار نگریستم و دیدم جز این راهی نیست که جنگ با آنان را پیش گیرم یا به آنچه محمد صلّی اللّه علیه و آله آورده است کافر شوم. «2»

اصلاح، سیاست اصولی امام‌

امام رسالت اصلی خود را اصلاح می‌دانست. دلیل این امر آن بود که او فردی پایبند به دین و سنت بود. افزون بر آن باید توجه داشت که امام اساسا توسط کسانی بر سر کار آورده شده بود که خلیفه پیشین را به دلیل فساد به قتل رسانده بودند و امید آن داشتند که خلیفه جدید به اصلاح خرابیها بپردازد. تناسب هدف این گروه با شخصیت امام، یکی از دلایل اصلی رویکرد آنان به امام بود. سیاست خلفای پیشین توسعه فتوحات بود. این کار هم اسلام را گسترش می‌داد و طبعا پوئن مثبتی برای خلفا بود و هم جیب مردم را انباشته از درهم و دینار می‌کرد.
اکنون امام باید خرابیهای این دوره را جبران کند. این کار بسیار دشوار بوده و او را رودررو با بسیاری از اشراف و متنفذان می‌کرد. در اینجا مروری بر اقدامات اصلاحی امام خواهیم داشت. ابتدا باید توجه داشت که این اقدامات، دو قسمت بود.
بخشی با زبان و اقدامات اجتماعی آرام. اما بخش دیگر آن از طریق جنگ بود، آن هم با کسانی که حاضر به رعایت حقوق حاکم مشروع جامعه نشده و سر به عصیان برداشته بودند. در اینجا به نمونه‌هایی از قسمت نخست می‌پردازم.
یکی از مشکلات اخلاقی جامعه که امام را سخت به خود مشغول داشته بود،
______________________________
(1). همان، خطبه 233؛ ربیع الابرار، ج 1، ص 96
(2). نهج البلاغه، خطبه 54
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:76
دنیاگرایی، رفاه طلبی و فزون خواهی اعراب فاتح بود. این امر چنان آنان را از خود بیخود کرده بود که توان گفت، جنگ جمل محصول آن بود که امام حاضر نشد سهم طلحه و زبیر را از بیت المال بیش از دیگران بدهد. در چنین شرایطی امام، مصمم شد تا در طی خطبه‌های خود، در این باره به تفصیل سخن گفته و مردم را از دنیاگرایی پرهیز دهد. به همین قیاس، او طی نامه‌هایی به عمال خویش آنان را از نشستن سر سفره‌های رنگین که در دوره عثمان بسیار طبیعی شده بود نهی می‌کرد. اگر کلمات امام درباره مذمت دنیا یکجا فراهم آید کتابی مفصل خواهد شد. «1»
نهج البلاغه مملو از این قبیل کلمات بوده و این حجم گسترده نشان می‌دهد که امام در این باره اصرار خاصی داشته است. ارائه الگوی نمونه انسان باتقوا را در خطبه معروف به خطبه همام می‌بینیم. در برخی از خطبه‌ها اما به صراحت مردم مخاطب خود را به دلیل دنیا طلبی سرزنش می‌کند: یاد مرگ از دلهای شما رفته است و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته. دنیا بیش از آخرت مالکتان گردیده و این جهان، آن جهان را از یادتان برده. «2»
امام تبیین دین را در رأس اقدامات اصلاحی خود قرار داده و کوشید تا با مطرح کردن سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و احیای اصول و فروع فراموش شده دین، جامعه را به سمت اصلاح هدایت کند. آن حضرت در شرح فعالیتهای خود برای اصلاح جامعه می‌فرماید:
«أ لم أعمل فیکم بالثقل الأکبر و أترک فیکم الثقل الاصغر و رکزت فیکم رایة الإیمان و وقفتکم علی حدود الحلال و الحرام و ألبستکم العافیة من عدلی و فرشتکم المعروف من قولی و فعلی و أریتکم کرائم الأخلاق من نفسی»، آیا حکم قرآن را در میان شما جاری نداشتم و دو فرزندم را- که پس از من چراغ راه دینند- و خاندان پیامبر را که گوهران گزینند برای شما نگذاشتم. رایت ایمان را میان شما بر جا کردم و مرزهای حلال و حرام را برایتان جدا. از
______________________________
(1). شماری از آنها را زمخشری در ربیع الابرار ج 1، ص 41 به بعد آورده است.
(2). نهج البلاغه، خطبه 113
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:77
عدل خود لباس عافیت بر تنتان کردم و با گفتار و کردار خویش معروف را میان شما گستردم و با خوی خود نشان دادم که اخلاق گزیده چیست. «1»
امام در سخنان خود به طور مؤکّد اشاره به عمل به کتاب خدا و سنت رسول دارد. این وفاداری امام به سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نکته مهمی در سیاستهای اصلاحی آن حضرت است. در اصل او تخطی از سنت را یکی از علائم آشکار انحراف بلکه منشأ انحرافات می‌داند. زمانی که در همان روزهای نخست، طلحه و زبیر از عدم مشورت امام شکایت کردند حضرت فرمود: به خدا که مرا به خلافت رغبتی نبود و به حکومت حاجتی نه، لیکن شما مرا به آن واداشتید و آن وظیفه را به عهده‌ام گذاشتید. چون کار حکومت به من رسید، به کتاب خدا و آنچه برای ما مقرر نموده و ما را به حکم کردن بدان امر فرموده نگریستم و از آن پیروی کردم. و به سنتی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نهاده است و بر پی بی‌آن رفتم. نیازی نداشتم تا در این باره از شما و جز شما نظر خواهم. «2» امام در درگیری خود با عثمان درباره محرم شدن به عمره در ایام حج و یا محرم شدن به عمره و حج با هم، درباره رعایت سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «ما کنت لأدع سنّة رسول الله صلی الله علیه و آله سلم لأحد من الناس»، من به خاطر هیچ کس سنت آن حضرت را رها نمی‌کنم. «3» یک سال از سالهایی که عثمان در منی نمازش را تمام می‌خواند، مریض شد. در آنجا از امام خواست تا به جای او نماز بخواند. امام فرمود: اگر او نماز بخواند همچون پیامبر صلّی اللّه علیه و آله خواهد خواند. عثمان گفت: خیر، همانطور که من نماز می‌خوانم.
امام درخواست او را رد کرد. «4» امام خود می‌فرمود، اگر من از میان شما غایب شوم چه کسی هست که به این سیره در میان شما عمل کند؟ «5»
مطرف بن عبد الله می‌گوید: همراه عمران بن حصین (که از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بود) پشت سر امام علی علیه السّلام نماز می‌خواندم. پس از پایان نماز، عمران دست من را گرفت و گفت: لقد صلّی صلاة محمّد، و لقد ذکّرنی صلاة محمد صلّی اللّه علیه و آله. او همانند نماز
______________________________
(1). همان، خطبه 87
(2). همان، خطبه 205
(3). تاریخ المدینة المنوره، ج 3، ص 1044- 1043
(4). الامالی فی آثار الصحابة، ص 50
(5). المصنف، عبد الرزاق، ج 10، ص 124
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:78
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نماز خواند. او مرا به یاد نماز پیامبر صلّی اللّه علیه و آله انداخت. «1» ابو موسی اشعری نیز که در بدو ورود امام به کوفه، پشت سر امام نماز خواند گفت: «ذکرنا علی بن ابی طالب صلاة النبی صلّی اللّه علیه و آله»، علی علیه السّلام با نماز خود ما را به یاد نماز پیامبر انداخت. «2» احیای سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله برای سیاستهای اصلاحی امام بسیار مهم بود. اصحاب خالص امام نیز این حقیقت را درک می‌کردند. عمار درباره اقدامات سازنده امام می‌گفت: «لو أنّ علیا لم یعمل عملا و لم یصنع شیئا الا أنه أحیا التکبیرتین عند السجود، لکان قد أصاب بذلک فضلا عظیما». اگر علی هیچ کاری جز زنده کردن دو تکبیر در وقت بلند کردن سر از سجده نکرده باشد، به خاطر همین کار، به فضل بزرگی دست یافته است. «3»
امام در برابر سیاست عدم کتابت حدیث، از سوی عمر و عثمان، بر فراز منبر اعلام فرمود: کسانی که مایل هستند تا علم را بنویسند کاغذ و قلمی فراهم آورند.
حارث اعور وسایل نوشتن را فراهم کرد و آنچه را حضرت نقل می‌کرد می‌نوشت. «4»
بعد از آن حضرت امام حسن علیه السّلام نیز به فرزندانش توصیه می‌فرمود تا حدیث پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را بنویسند. «5» توجه داریم که امام علی علیه السّلام خود احادیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را می‌نوشت.
پس از آن حضرت دفاتر آن حضرت در دست اهل بیت بوده و مرتب از «کتاب علی» حدیث برای شیعیان نقل می‌فرمودند. «6»
دیدیم که در زمان خلیفه دوم، در کنار جلوگیری از کتابت حدیث، قصه‌خوانان اجازه یافتند تا در مسجد برای مردم قصص یهودی را درباره انبیای پیشین و رهبانان مسیحی نقل کنند. امام علی علیه السّلام در کنار رواج کتابت حدیث، با پدیده قصه‌خوانی
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 180
(2). تاریخ الکبیر، بخاری، ج 4، ص 33؛ الغدیر، ج 9، ص 66، ج 10، ص 201
(3). انساب الاشراف، ج 2، ص 179؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1: ص 204 (چاپ هند)
(4). تقیید العلم، ص 90؛ ربیع الابرار، ج 3، صص 226، 294؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 357؛ التراتیب الاداریه، ج 2، ص 259؛ طبقات الکبری، ج 6، ص 116
(5). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 156
(6). درباره موضوع «کتاب علی باملاء النبی صلّی اللّه علیه و آله» استاد احمدی میانجی تحقیق مبسوطی در کتاب «مکاتیب الرسول» انجام داده و مواردی را که ائمه معصومین از کتاب علی علیه السّلام حدیث نقل کرده‌اند استخراج فرموده‌اند.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:79
برخورد کرده از قصه‌خوانی به شدت نهی کرد. امام در اصل با نقل آثار یهودیان مخالف بود. از آن حضرت نقل شده است که فرمود: هر کس از پیشینیان کتابی دارد از بین ببرد. «1» آن حضرت درباره کسی که قصه حضرت داود علیه السّلام را با اوریا از منابع یهودی نقل کرده بود، برخورد کرده و فرمود: اگر کسی آن را نقل کند، او را حد خواهم زد. «2»
می‌دانیم که در این حکایت دروغین به حضرت داود، نسبت قتل عمد و زنا داده شده است. زمانی که آن حضرت به بصره آمد، قصه‌خوانان را از مسجد بیرون کردند. «3» بعد از آن حضرت، امام حسن علیه السّلام نیز از قصه‌خوانی نهی کردند. «4» امام سجاد علیه السّلام نیز حسن بصری را که زمانی قصه خوان بودند از این کار نهی کردند و او نیز پذیرفت. «5»
امام در یکی از نخستین خطبه‌هایش فرمود: «و إنی حاملکم علی منهج نبیکم صلی الله علیه و آله» من شما سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را در میان شما پیاده خواهم کرد. «6» یکی از دلایلی که سبب شده تا توصیف شخصیت و اخلاق رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بیش از همه اصحاب از زبان امام علی علیه السّلام در متون تاریخی باشد، همین است که امام بیش از همه پیرو منش و روش آن حضرت بود. به همین دلیل از آغاز، تمامی حرکات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به ذهن خود سپرده و بعدها با شیواترین کلمات به توصیف شخصیت آن حضرت پرداخت. «7»
حسن بصری در پاسخ کسی که از او درباره امام سؤال کرده بود گفت: «أراهم السبیل و أقام لهم الدین اذا اعوجّ»، راه را به مردم نمایاند و زمانی که دین به کجی گراییده بود، آن را راست کرد. «8» این سخن حسن، بسیار سنجیده و دقیقا مطابق با سیاستی
______________________________
(1). جامع بیان العلم و فضله، ج 1، ص 72
(2). مجمع البیان، ج 8، ص 472
(3). قوت القلوب، ج 2، ص 302؛ وسائل الشیعة، ج 2، ص 515؛ التهذیب، ج 2، ص 486؛ الکافی، ج 2، ص 312؛ و نک: نثر الدر، ج 1، ص 312؛ اخبار اصبهان، ج 1، ص 89
(4). تاریخ الیعقوبی، ج 2، صص 228- 227
(5). وفیات الاعیان، ج 1، ص 70. درباره مواضع سایر امامان نک: پژوهشی در نقش دینی و اجتماعی قصه‌خوانان در تاریخ اسلام، صص 117- 111، قم، 1370
(6). شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 36
(7). یک نمونه مفصل آن را ببینید در: نهج السعادة، ج 1، صص 79- 74 و مصادری که در آنجا آمده است. ما منابع دیگری را در جلد نخست کتاب، ذیل بحث: نقش تاریخی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آوردیم.
(8). المصنف، ابن ابی شیبه، ج 12، ص 83
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:80
است که امام در دوران خلافت از خود نشان داده است. شاعر دیگری خطاب به امام چنین سرود:
أوضحت من دیننا ما کان مشتبهاجزاک ربک عنا فیه إحسانا «1» ابو ذر در توصیف امام می‌گفت: علی زرّ الدین، علی قوام دین است. «2» امام خود در تطبیق سیره خود با سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله اصرار داشت. درباره برخورد خود با اهل بصره، بعد از جنگ جمل فرمود: من همانند سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در برخورد با مردم مکه، با اهل بصره برخورد کردم. «3» امام یکی از وظایف «امام» را احیای سنت یاد کرده است. «4».
در جای دیگری بهترین بنده خداوند را امام عادلی می‌داند که در کار احیای سنت می‌کوشد، همان طور که شرورترین بندگان خدا را امام ظالمی می‌داند که سنت را از بین می‌برد. «5» به طور کلی امام علی علیه السّلام از مفهوم بدعت پرهیز جدی داشته و از جمله می‌فرماید، همراه پیدایش هر بدعتی سنتی از میان خواهد رفت. «6» امام دو نکته را به عنوان وصیت خود مطرح می‌کند یکی شرک نورزیدن به خدا و دیگری: ضایع نکردن سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله. «7» آن حضرت منافقان را کسانی می‌داند که در دریای فتنه غور کرده، بدعتها را بکار گرفته و سنتها را کنار گذاشته‌اند. «8» اولیای خداوند را نیز کسانی می‌داند که: یحبون سنن الله و سنن رسوله، سنتهای خدا و رسول را احیا می‌کنند. «9» امام مردم را دو دسته می‌داند: متّبع شرعة و مبتدع بدعة. «10» این جملات و نظائر آنها در نهج البلاغه، ذهنیت قوی امام را در زمینه پیروی از سنت و پرهیز از بدعت نشان می‌دهد. این موضع، درست در برابر کسانی بود که لااقل در مواردی بدعتهایی را ایجاد کرده و وقتی به آنها اعتراض می‌شد می‌گفتند: اگر هم بدعت است بدعت خوبی است.
امام در امر دین به هیچ صورتی حاضر به مداهنه نبود و خود می‌فرمود: و الله
______________________________
(1). نقض، ص 496؛ تحف العقول، صص 342- 338؛ مسند الامام الهادی، ص 207؛ بحار الانوار، ج 38، ص 245
(2). الفائق فی غریب الحدیث، ج 2، ص 108
(3). انساب الاشراف، ج 2، ص 273
(4). نهج البلاغه، خطبه 105
(5). همان، خطبه 164.
(6). همان، خطبه 145.
(7). همان، خطبه 149
(8). همان، خطبه 154
(9). همان، خطبه 192
(10). همان، خطبه 176
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:81
لا أدهنت فی دینی، به خدا سوگند من هرگز در کار دینم مداهنه نکردم. «1» یک بار شخصی از بنی اسد را برای حد نزد امام آوردند. بنی اسد از امام خواستند تا از اجرای حد صرفنظر کند. آن حضرت فرمود: شما از من چیزی را که در اختیار من باشد نخواهید خواست جز آن که به شما خواهم داد. آنان راضی بیرون آمدند. امام حد را بر آن شخص جاری کرد و فرمود: این کار از آن خدا بوده و در اختیار من نبود که آن را به شما دهم. «2»
امام درباره نقش خود در هدایت امت فرمود: ای مردم! من اندرزهایی را که پیامبران به امتهایشان دادند بر شما راندم و آنچه را اوصیا به پس از خود رساندند، رساندم، شما را با تازیانه- موعظت- ادب کردم نپذیرفتید، و با- سخنانی- که از نافرمانی‌تان بازدارد، خواندم فراهم نگشتید. شما را به خدا! آیا امامی جز من را توقع دارید تا با شما راه درست را بپیماید و شما را به راه راست ارشاد کند؟ «3» و ایضا درباره خود می‌فرمود: همانا من میان شما همانند چراغم در تاریکی؛ آن که به تاریکی پای گذارد از آن چراغ روشنی جوید و سود بردارد. «4»
به هر روی امام، آن چنان در اجرای دقیق سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله اصرار داشت که حتی می‌کوشید تا تمامی حرکات و سکناتش شبیه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله باشد. وقتی به امام اعتراض شد که چرا در مسجد به مردم غذای خوب می‌دهد اما خود در خانه نان با سبوس می‌خورد، امام با گریه پاسخ داد: به خدا سوگند، هرگز ندیدم در خانه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نان بدون سبوس باشد. «5» معنای این سخن آن بود که امام می‌کوشید غذایش نیز همان غذایی باشد که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داشته است.

امام در برابر پیمان‌شکنان [جنگ جمل]

تنها چند ماه پس از روی کار آمدن امام در سال 36 هجری، نخستین جنگ داخلی میان مسلمانان با تحریک گروهی پیمان‌شکن به رهبری طلحه، زبیر و عایشه، در جمادی الثانی همان سال برپا شد. مستمسک پیمان‌شکنان چند مطلب بود. نخست آن که
______________________________
(1). نهج السعادة، ج 2، ص 537
(2). ربیع الابرار، ج 1، ص 530
(3). نهج البلاغه، خطبه 182
(4). همان، خطبه 187
(5). انساب الاشراف، ج 2، ص 187
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:82
عثمان مظلوم کشته شده است. این امر در حالی مطرح می‌شد که طلحه، عایشه و زبیر از کسانی بودند که بیشترین سهم را بر آشوبی که منتهی به قتل عثمان شد داشتند. آنان با پررویی تمام گفتند که توبه کرده و اکنون برای جبران کار خویش دست بکار انتقام خون خلیفه مظلوم شده‌اند! به طور قطع مطرح کردن این امر، برای تحمیق توده‌های مسلمانی بود که از واقعیت ماجرا خبر نداشتند.
نکته دیگر آن بود که آنان در مدینه، به اجبار بیعت کرده‌اند، بنابراین، آن بیعت درست نبوده و حکومت امام، لااقل در نظر آنان مشروع نیست، همان طور که تعهدی- به دلیل آن بیعت به قول آنها اجباری- نسبت به اطاعت از خلیفه ندارند. راه حلی که مطرح کردند این بود که، کار به آنچه در پایان حیات عمر مطرح شد یعنی «شورا» بازگردد. زمانی که عایشه از طلحه و زبیر وظیفه خویش را پرسید به او گفتند: تو به مردم بگو عثمان مظلوم کشته شده و باید کار خلافت به شورای میان مسلمانان بازگردد یعنی وضعیتی که عمر برای پس از خود ایجاد کرد. «1»
مطرح شدن آن شورا که طلحه و زبیر نیز در آن بودند، روزنه امیدی برای خلافت آنان بود. وجود این شورا سبب شده بود تا طلحه و زبیر و حتی سعد وقاص، گمان کنند که برای خلافت اهلیت کامل دارند. زبیر در بحبوحه جنگ جمل، به امام علی علیه السّلام گفت که ما اهلیت تو را برای خلافت بیش از خود نمی‌دانیم. «2»
در این میان عایشه علاقه‌مند به بازگشت خلافت به بنی تیم بود. زمانی که مخالفت بر ضد عثمان اوج گرفت، عایشه برای انجام حج عازم مکه شده بود. در آنجا شنید که عثمان کشته شده و طلحه به جای وی آمده است. عایشه بسیار خوش‌حال شده و به سوی مدینه به راه افتاد و تا منطقه سرف آمد. در آنجا شنید که مردم با علی علیه السّلام بیعت کرده‌اند. وی با شنیدن این خبر از همانجا به مکه بازگشت و فریاد مظلومیت
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 223. منبع عمده درباره جنگ جمل، کتاب «الجمل» شیخ مفید است که او، کتاب خود را از دهها منبعی که در آن زمان در دسترس داشته فراهم کرده است. ما از این کتاب و نیز آثار دیگری که پیش از آن تألیف شده، بهره برده‌ایم.
(2). انساب الاشراف، ج 2، ص 255
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:83
عثمان را سر داد. «1»
زمانی که عایشه شنید که مردم با علی علیه السّلام بیعت کردند گفت: یک شب عثمان به تمام عمر علی علیه السّلام برابری می‌کند. «2» بعدها نیز که امام شهید شد، عایشه نام کودکی را که نزد او آورده بودند «عبد الرحمن» گذاشت! «3» عایشه، بعد از شکست جمل به ابن عباس گفت: هیچ شهری برای من مبغوض‌تر از شهری که شما بنی هاشم در آن باشید نیست. «4»
بعدها عایشه در نقل خبر آمدن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در روزهای آخر حیات، می‌گفت: دو نفر زیر بازوی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را گرفته بودند. یکی از آنها قثم بن عباس بود و یکی نیز مردی دیگر! راوی خبر می‌گوید: مقصودش از مرد دیگر، علی علیه السّلام بوده است. «5» البته او گاه اعتراف می‌کرد که عزیزترین مردان نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله علی و عزیزترین زنان نزد او فاطمه علیها السّلام بود. وقتی از وی سؤال شد که پس چرا چنین کردی، لبه خمارش را بر صورتش افکند و گفت: کاری بود که شد! «6» شیخ مفید در قسمت پایانی کتاب الجمل خود، فصلی دیگر در علت بغض عایشه نسبت به امام آورده است. «7» بعدها نیز که خواستند امام حسن علیه السّلام را در نزدیکی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دفن کنند، عایشه مخالفت کرد و گفت:
چرا شما می‌خواهید کسی را در خانه‌ام دفن کنید که من او را دوست ندارم. «8» احمد امین نیز توضیحاتی درباره علل کنیه عایشه نسبت به حضرت فاطمه سلام الله علیها داده است. «9»
طلحه و زبیر به مکه آمدند و به درستی دریافتند که کار آنها بدون عایشه سامان نمی‌یابد. «10» آنها به وی گفتند: اگر مردم بصره تو را ببینند، همگی با تو متحد خواهند
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، صص 218- 217؛ ج 5، ص 91؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 215
(2). انساب الاشراف، ج 5، ص 91
(3). الجمل، ص 160، و در پاورقی همانجا از: الشافی، ج 4، ص 356؛ بحار الانوار، ج 32، ص 341
(4). الفتوح، ج 2، ص 337؛ نثر الدر، ج 4، ص 21
(5). مسند احمد، ج 6، صص 34، 38
(6). ربیع الابرار، ج 1، ص 821
(7). همان، صص 434- 425
(8). همان، ص 438
(9). ظهر الاسلام، ج 4، صص 39- 38
(10). تاریخ الطبری، ج 4، ص 451
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:84
شد. «1» امام درباره عایشه فرمود: مطاع‌ترین مردم در میان مردم. «2» با مذاکرات متعددی که صورت گرفت، عایشه پذیرفت تا همراه آنان به بصره برود. ام سلمه کوشش فراوانی کرد تا عایشه را از این سفر منع کند. جالب است که عایشه از او خواسته بود تا همراه آنان به بصره برود. او به ام سلمه گفت: عبد الله بن عامر به من گفته است: در بصره صد هزار شمشیر آماده است، آیا تو برای اصلاح این کار همراه ما می‌آیی؟
ام سلمه گفت: برای خون عثمان! تو خود شدیدترین افراد بر ضد وی بودی. آیا تو نبودی که او را نعثل می‌نامیدی؟ ام سلمه قدری از فضایل امام علی علیه السّلام را برای وی گفت و از او خواست تا با کسی که مهاجر و انصار با او بیعت کرده‌اند مخالفت نکند. از جمله به این سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله اشاره کرد که حضرت فرمود: «علی ولیّ کلّ مؤمن و مؤمنة». عبد الله بن زبیر که دم در ایستاده بود، گفت: ما چنین سخنی از آن حضرت نشنیدیم. ام سلمه گفت: اما خاله تو آن را شنیده و این را که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «علیّ خلیفتی علیکم فی حیاتی و مماتی». عایشه تأیید کرد که چنین چیزی را شنیده است. «3» سخن عایشه آن بود که برای اصلاح کار مسلمانان دست به این اقدام می‌زند! او کوشید تا حفصه را همراه خود کند. حفصه گفت: رأی او رأی عایشه است و بدین ترتیب مصمم شد تا عزم بصره شود، اما عبد الله بن عمر او را از همراهی با اصحاب جمل بازداشت. «4»
اکنون مدینه در اختیار بنی هاشم بود و شورشیان نمی‌توانستند بازگردند. شام نیز در اختیار معاویه بود و آشکار بود که رفتن آنها به شام هیچ به سودشان نیست، «5» زیرا معاویه در آنجا مطاع است و آنان تنها آلت دست او خواهند شد. از سوی دیگر هدف مشترک آنها با معاویه جلوگیری از خلافت امام بود. اکنون که شام در اختیار معاویه است باید عراق را از سلطه خلافت امام بیرون کرد. به همین دلیل به سوی بصره به راه افتادند.
______________________________
(1). اخبار الطوال، ص 144
(2). انساب الاشراف، ج 2، ص 238
(3). الفتوح، ج 2، صص 283- 282
(4). تاریخ الطبری، ج 4، ص 451؛ الفتوح، ج 2، صص 284
(5). انساب الاشراف، ج 2، ص 221
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:85
عایشه با اشاره به آن که «ام المؤمنین» است و حق مادری بر مسلمانان دارد، کوشید تا مردم را به سمت شورشیان جذب کند. «1» زمانی که شورشیان به بصره در آمدند، کعب بن سور، رهبر طایفه ازد قصد کناره‌گیری داشت، عایشه نزد او آمد و وی را دعوت کرد. او که در ابتدا اصرار بر کناره‌گیری داشت، گفت، نمی‌تواند سخن مادرش را اجابت نکند. «2» به هر روی نام عایشه برای جذب مردم بسیار مؤثر بود.
بعدها طلحه نیز در خطبه خود در بصره گفت: خداوند عایشه را نیز همراه شما کرده است. می‌دانید که او چه منزلتی نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داشته و می‌دانید که پدر او چه جایگاهی در اسلام داشته است.
مردم بصره تنها به خاطر عایشه بود که اعلام کردند از شورشیان دفاع خواهند کرد. «3» طلحه در وقت شروع درگیری نیز گفت: مردم، علی آمده است تا خون مسلمانان را بریزد. نگویید که او پسر عم پیامبر است، همراه شما همسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و دختر أبو بکر صدیق است کسی که پدرش دوستداشتنی‌ترین مردم نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بود. «4»
پس از آن که شورشیان بر بخشی از بصره تسلط یافتند، قراردادی با عثمان بن حنیف حاکم امام در بصره امضا کردند که تا آمدن امام علی علیه السّلام صبر کنند، مشروط به آن که دار الاماره، بیت المال و مسجد در دست عثمان بن حنیف باشد. با وجود این قرارداد، شورشیان از ترس آن که مبادا امام از راه برسد و آنان نتوانند در برابرش مقاومت کنند پیمان را شکستند و شبانه، در حالی که عثمان بن حنیف مشغول نماز عشا بود به مسجد ریخته او را دستگیر کردند. آنان سر و صورت او را تراشیدند و تنها از ترس برادر او سهل بن حنیف که امام او را در مدینه به جای خود گذاشته و به این سو آمده بود از کشتن وی صرفنظر کرده «5» و از شهر بیرونش کردند. زمانی که امام او را در این وضعیت دید، به گریه افتاد. «6» شورشیان پس از کشتن حدود پنجاه نفر «7» و نیز
______________________________
(1). نثر الدر، ج 4: ص 16- 15
(2). اخبار الطوال، ص 144؛ الجمل، ص 322
(3). الجمل، ص 304
(4). همان، ص 329
(5). الجمل، ص 284
(6). همان، ص 285
(7). المعارف، ص 208
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:86
کشتن نگاهبانان بیت المال، به غارت آن پرداختند.
زمانی که خبر رفتن شورشیان در مدینه به امام رسید، آن حضرت سهل بن حنیف را بر جای خویش گذاشته و همراه شمار زیادی از اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سایر مردم مدینه که در نقلی تعداد آنها چهار هزار نفر دانسته شده «1» به سرعت به سوی عراق حرکت کرد. بنا به نقل سعید بن جبیر، هشتصد نفر از انصار و چهار صد نفر از کسانی که در بیعت رضوان حضور داشتند، در جمل همراه امام علی علیه السّلام بودند. «2»
امام علی علیه السّلام به هیچ روی مایل به بر پایی این جنگ نبود. لذا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیامهای مکرر از شورشیان خواست تا به «جماعت» و «طاعت» بازگردند، اما پاسخ مثبتی از آنان نشنید. «3»
آن حضرت، صعصعة بن صوحان را همراه نامه‌ای به سوی بصره فرستاد. او با طلحه و زبیر سخن گفت، وقتی با عایشه سخن گفت، احساس کرد که او بیش از دو نفر دیگر، قصد بر پایی شر دارد. پس از بازگشت امام، عبد الله بن عباس را به بصره فرستاد. او به طلحه گفت: مگر تو بیعت نکردی، طلحه گفت: شمشیر بالای سرم بود.
ابن عباس گفت: من خود ناظر بودم که به اختیار بیعت کردی. طلحه از خون عثمان سخن گفت. ابن عباس گفت: مگر نبود که عثمان ده روز از چاه خانه خود آب می‌خورد و تو اجازه ندادی از آب شیرین استفاده کند. آنگاه علی علیه السّلام سراغ تو آمد و از تو خواست تا اجازه دهی از آب استفاده کند. پس از آن ابن عباس با عایشه و طلحه نیز سخن گفت. عایشه چنان به پیروزی خود اطمینان داشت که کوچکترین انعطافی از خود نشان نداد. ابن عباس با استدلالهای محکم خود کوشید آنان را از خطری که در انتظارشان است پرهیز دهد اما نپذیرفتند. «4»
به هر روی اصرار امام این بود که جنگ صورت نگیرد. آن حضرت از آغاز کردن جنگ توسط اصحابش جلوگیری کرده و رسما اعلام کرد که کسی حق شروع جنگ ندارد. «5» حتی در روز جنگ، پیش از ظهر، امام قرآنی به دست ابن عباس داد تا
______________________________
(1). تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 184
(2). تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 184
(3). اخبار الطوال، ص 147
(4). الجمل، صص 318- 314
(5). وقعة الجمل، ص 36
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:87
نزد طلحه و زبیر رفته، با دعوت آنان به قرآن با آنها سخن بگوید؛ ابن عباس با طلحه و زبیر سخن گفت، اما عایشه حتی اجازه صحبت نداد و گفت: به صاحبت بگو: بین ما و او جز شمشیر حاکم نخواهد بود. ابن عباس می‌گوید: من هنوز از آنها دور نشده بودم که تیرهای آنان مثل باران به سوی ما آمد. «1»
صبح روز دهم جمادی الاولی «2» لشکر امام آماده شد. در آن سوی عایشه، سوار بر شتر، در هودجی قرار گرفت که زرهی بر آن پوشانده بودند. او در میدان حاضر شد و به سخنرانی پرداخت و مرتب از مظلومیت عثمان سخن می‌گفت. امام در آغاز قرآنی به دست یکی از افراد قبیله عبد القیس داد تا به میان میدان رفته شورشیان را به قرآن فرا خوانده از تفرقه و تشتت پرهیز دهد. شورشیان او را با تیر زده و به شهادت رساندند. مادر این جوان که در آنجا حاضر بود خود را روی جنازه فرزندش انداخت، اصحاب کمک کردند تا جنازه او را نزد امام آوردند. «3» امام که تا آن زمان دستور داده بود سپاهش آغازگر جنگ نباشد، با شهادت آن مرد، به محمد بن حنفیه دستور حرکت به سوی دشمن را صادر کرد. «4»
درگیری از ظهر تا شب ادامه یافت. بیشترین جنگ در اطراف شتر عایشه بود که گفته شده بیش از هفتاد دست که خواستند افسار شتر او را بگیرند قطع شد. عایشه کوشید برای تحمیق مردم مشتی خاک برداشت و شبیه کاری که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله کرده بود، خاک را به سمت سپاه امام پاشید و گفت: شاهت الوجوه! امام خطاب به او فرمودند: «و ما رمیت إذ رمیت و لکن الشّیطان رمی». «5» زمانی که سپاه شورشی روی به شکست گذاشت مروان بن حکم که کسی جز طلحه را قاتل عثمان نمی‌دانست، تیری بر او زده و وی را به قتل رساند. «6» جالب است که ابن خیاط می‌گوید: زمانی که جنگ
______________________________
(1). الجمل، صص 339- 336
(2). همان، ص 336؛ به نقل بلاذری، جنگ در روز دهم جمادی الثانیة بوده است. نک: انساب الاشراف، ص 238؛ تاریخ نامه امام به مردم کوفه که خبر فتح و پیروزی بر اصحاب جمل را به آنان دادند، جمادی الاولی است. نک: الجمل، ص 399
(3). همان، صص 340- 339؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 7، ص 537؛ انساب الاشراف، ج 2، 241
(4). انساب الاشراف، ج 2، صص 241- 240
(5). الجمل، ص 348؛ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 257
(6). انساب الاشراف، ج 2، ص 247- 246
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:88
آغاز شد، نخستین کشته، طلحه بود. «1»
این نشان آن است که اساسا مروان برای کشتن طلحه به این جنگ آمده بوده است. او بعدها به این مسأله افتخار می‌کرد، چنان که خود این حکایت را برای امام سجاد علیه السّلام نقل کرده بود. «2» گفته شده است که امام، طلحه را نیز در میدان جنگ صدا زد و به او فرمود: ای ابو محمد! یاد داری که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله درباره من فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟ طلحه گفت: استغفر الله، اگر به خاطر آورده بودم خروج نمی‌کردم. «3»
زبیر نیز به اصرار فرزندش عبد الله در سپاه مانده و با وجود سخنان امام حاضر به ترک میدان نمی‌شد. در یک مورد امام سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به یاد او آورد که آن حضرت فرمود: فرزند عمه تو یعنی زبیر، بر تو بغی خواهد کرد. زبیر این خبر را تصدیق کرد. «4» منابع در این که به هر روی زبیر از صحنه درگیری فرار کرده «5» یا پشیمان، میدان را ترک کرده اختلاف نظر دارند.
امام که مقاومت بصریان را در اطراف جمل دید، دستور کشتن شتر را صادر کرد. شماری از اصحاب امام اطراف شتر را گرفته و آن را کشتند. بعدها عایشه می‌گفت: از داخل هودج علی علیه السّلام را می‌دیدم که خود در معرکه مشغول جنگ بوده و فریاد می‌زد: الجمل، الجمل. «6» امام نزد هودج آمده و عایشه را با خطاب «یا شقیراء» مورد سرزنش قرار داد. «7» یک نکته گفتنی آن که عایشه از داخل هودج، از سوراخی که درست کرده بودند، بیرون را تماشا می‌کرد. یک بار از کسی که افسار هودج را گرفته بود، پرسید: آیا علی در میان جمعیت است. او پاسخ داد: آری. عایشه از او خواست تا وی را به او نشان دهد. وقتی امام را به او نشان داد، گفته: چقدر به برادرش شبیه است! آن مرد پرسید: مقصودت کیست؟ گفت: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله. آن مرد که چنین شنید، افسار شتر
______________________________
(1). تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 185
(2). الجمل، ص 383
(3). وقعة الجمل، الغلابی، ص 42؛ تاریخ مختصر دمشق، ج 11، ص 204
(4). انساب الاشراف، ج 2، ص 255؛ اخبار الطوال، ص 147
(5). تعبیر ابو مخنف آن است که زبیر پس از شکست سپاه میدان را رها کرده عازم مدینه بود که به قتل رسید.
انساب الاشراف، ج 2، ص 254؛ معنای این سخن جز گریز چیز دیگری نیست.
(6). الجمل، ص 379
(7). همان، ص 369
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:89
را رها کرده و به سپاه امام پیوست. «1»
پس از پایان جنگ عایشه را که در هودج همچون مرده‌ای بی‌حرکت مانده بود، در آورده و همراه برادرش محمد بن ابی بکر به بصره فرستادند تا چند روز بعد از آن بصره را ترک کند. پس از آن او همراه شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد. «2»
بعدها عایشه بارها و بارها از این اقدام خود پشیمان شده و اظهار ندامت می‌کرد. «3»
وقتی آیه «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ» را می‌خواند آن قدر گریه می‌کرد که خمارش خیس می‌شد. «4»
ابن قتیبه می‌گوید: زنی بر عایشه وارد شد و گفت: درباره زنی که فرزند کوچکش را کشته چه می‌گویی؟ عایشه گفت: جهنم بر او واجب شده است. آن زن گفت: درباره زنی که بیست هزار تن از فرزندان بزرگش را به قتل رسانده (یعنی عایشه) چه می‌گویی؟ «5» خود عایشه در وقت مرگ گفت: من بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله حادثه‌ها آفریده‌ام، مرا در کنار سایر زنان (و نه در کنار پیامبر) دفن کنید. «6» در نقلی دیگر آمده است که عایشه می‌گفت: شرکت نکردن من در جمل، برای من بهتر از آن بود که ده فرزند پسر از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله داشته باشم. «7»
پس از پایان جنگ امام دستور داد تا کسی را تعقیب نکنند. هر کس تسلیم شد او نکشند و مجروحی را از بین نبرند. امام حتی کسانی چون مروان و فرزندان عثمان را آزاد کرد. در آن لحظه مروان گفت: بیعت نخواهد کرد مگر آن که او را بر بیعت مجبور کنند. امام فرمود: حتی اگر بیعت کند همچون جهود بیعت را نقض می‌کند. «8»
امام به جز آنچه دشمن در جنگیدن از آن بهره می‌برده، اجازه برداشتن اموال شخصی مردم را ندادند. این امر برای مردمی که تا کنون، پس از هر جنگ فاتحانه‌ای، غنایم فراوانی می‌گرفتند، شگفت‌آور بود. در این باره به امام اعتراض شد، و امام با این سخن
______________________________
(1). سمط النجوم العوالی، ج 2، ص 440
(2). انساب الاشراف، ج 2، ص 249
(3). همان، ج 2، ص 265
(4). همان، ج 2، ص 266
(5). عیون الاخبار، ج 1، ص 202
(6). طبقات الکبری، ج 8، ص 74
(7). الفتوح، ج 2، ص 241؛ طبقات الکبری، ج 5، ص 6
(8). انساب الاشراف، ج 2، ص 263 (متن و پاورقی)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:90
که اگر بنا به تقسیم اموال باشد، عایشه سهم کدام یک از شما خواهد بود، آنان را شرمنده کرد. با این حال، این مشکل برای اذهان ساده عرب ماند که چگونه ممکن است، ریختن خون قومی روا باشد، اما برداشتن اموال آنان نه! «1».
امام پس از تمام شدن غائله جمل، به مسجد جامع در آمد و به سرزنش مردم پیمان‌شکن بصره که نخستین مردمی هستند که در برابر امام خود ایستاده‌اند پرداختند. امام آنها را «جند المراة و أتباع البهیمة» (سپاه زن و پیروان حیوان) نامیدند. «2» امام ضمن چند نامه خبر ماجرای بصره را به شهرهای مدینه و کوفه نوشتند. «3» آنگاه دستور باز کردن بیت المال را دادند و آن را در میان اصحابشان که گفته‌اند دوازده هزار نفر بودند تقسیم کردند. این بار امام بر خلاف طلحه و زبیر که با دیدن اموال بیت المال گفتند: این همان وعده خدا و رسول است، فرمود: ای طلاهای زرد و سفید، جز من را فریب دهید. «4»
پس از آن چندی در بصره مانده و در روز دوشنبه 12 یا 16 رجب سال 36 هجری، «5» پس از نصب عبد الله بن عباس به عنوان حاکم بصره، عازم کوفه شد. ورود آن حضرت به کوفه، در روز دوشنبه دوازدهم ماه رجب یاد شده است. «6»
پس از فرونشاندن شورش پیمان‌شکنان، امام به کوفه رفته و در آنجا مستقر شدند. ترک مدینه برای امام دشوار بود اما راهی جز ماندن در کوفه نبود. درست مانند زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شهر مکه را با آن همه قداست و احساس وطن خواهی خود نسبت به آن، آن را ترک کرد و در مدینه مستقر شد. دلیل اصلی این استقرار آن بود که حجاز، توانایی تحمل رویارویی با عراق یا شام را نداشت. افزون بر آن جمعیت اندک مدینه نمی‌توانست در برابر سپاه شام بایستد.
______________________________
(1). اخبار الطوال، ص 151
(2). اخبار الطوال، ص 151؛ الجمل، ص 407؛ ربیع الابرار، ج 1، ص 308
(3). الجمل، ص 399- 395
(4). همان، صص 402- 401
(5). الفتوح، ج 2، ص 374؛ اخبار الطوال، ص 152 انساب الاشراف، ج 2، ص 273؛ گفتنی است که نامه امام برای خبر فتح به قرظه بن کعب حاکم کوفه، در رجب همین سال نوشته شده است. نک: الجمل، ص 404
(6). اخبار الطوال، ص 153
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:91

جنگ با ستمگران در صفین‌

امام در ورود به کوفه، به قصر حاکم نرفت. قصر مزبور، در طی سالها، به قصری اشرافی تبدیل شده بود. وقتی از حضرت خواستند تا به قصر برود، فرمود: قصر بومان نه، آنگاه به رحبه مسجد کوفه رفت و به طور موقت در آن ساکن شد، و پس از آن، به خانه جعده، فرزند خواهرش ام هانی رفت. «1» مردم کوفه، به عنوان مردمی پیروز در بصره، استقبال شایانی از امام کردند. «2» در این زمان مهمترین مسأله امام، مسأله شام بود.
در این زمان، بجز شامات، دیگر بلاد با امام بیعت کرده بودند «3» و امام در کوفه برای مناطق مختلف عراق و ایران، حاکمانی را مشخص کرده و اعزام نمود. «4» مالک اشتر به جزیره (شامل موصل، نصیبین، دارا، سنجار، آمد، هیت و عانات) فرستاده شد.
این منطقه از حساسیت خاصی برخوردار بود، زیرا به شام نزدیک بوده و در آن سوی ضحاک بن قیس از طرف معاویه حکومت داشت. منطقه جزیره عثمانی مذهب بودند «5» و کسانی از «عثمانیه» که از کوفه و بصره گریخته بودند به مناطقی از جزیره که تحت سلطه معاویه بود پناه برده بودند. «6» مناطق تحت سلطه ضحاک عبارت بود از شهرهای رقّه، رها، و قرقیسا. زمانی که اشتر به جزیره رفت، سپاهی فراهم آورده و به حران تاخت. در طی این جمله درگیری سختی با سپاه ضحاک صورت گرفت. او توانست این منطقه را تحت سلطه خود در آورد. «7»
گفتنی است که امام در آغاز ورود در کوفه، کوشید تا اذهان مردم را نسبت به مسائل مختلف روشن کرده و آنان را برای پشتیبانی از خود در تحولات بعدی آماده سازد. آن حضرت با بزرگان و اشراف سخن گفته و آنها را برای حمایت از خود در
______________________________
(1). وقعة صفین، صص 3، 5؛ الفتوح، ج 2، ص 349. گفتنی است که جامعترین اثر درباره واقعه صفین کتاب با ارزش وقعة صفین نصر بن مزاحم متوفای 212 است. ابن اعثم در اخبار صفین، به طور عمده از این کتاب بهره برده و آن را تلخیص کرده است. منابعی چون طبری و بلاذری، جز اخبار متفرق عمدتا از ابو مخنف مطالبی را نقل کرده‌اند.
(2). الفتوح، ج 2، ص 347
(3). انساب الاشراف، ج 2، ص 212
(4). وقعة صفین، صص 13- 12
(5). الفتوح، ج 2، ص 350
(6). انساب الاشراف، ج 2، ص 297
(7). الفتوح، ج 2، ص 350؛ وقعة صفین، ص 13؛ اخبار الطوال، ص 167
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:92
برابر معاویه آماده می‌ساخت.
در آن زمان، عراق تحت سلطه همین اشراف بود. رؤسای قبایل بیش از حاکم شهر قدرت داشتند و امام نمی‌توانست بدون جذب اینان، کارها را سامان دهد. در عین حال روش امام آن بود تا کار را بدون مشاورت مردم پیش نبرد. این امر، برای مردمی که درک سیاسی داشتند، شوق بیشتری برای همکاری ایجاد می‌کرد. مردم در پاسخ امام که فرمود قصد دارد تا نامه‌ای به معاویه نوشته و او را دعوت به اطاعت از خود کند، گفتند: شما هر چه انجام دهی ما از تو اطاعت می‌کنیم. اطاعت ما از تو همانند اطاعت ما از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است. «1»
امام از کوفه با فرستادن نامه‌ای به معاویه کوشید تا او را به اطاعت از امام مسلمین قانع کند. امام ضمن نامه‌ای، به معاویه نوشتند که خلافت او بر اساس معیارهایی که تا آن زمان بوده است هیچ مشکلی ندارد و او باید آن را بپذیرد. امام در این نامه نوشتند: «اما بعد، همانا بیعتی که مردم در مدینه با من کرده‌اند برای تو نیز که در شام اقامت داری، الزامی است، چه همان کشان که با أبو بکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند و بر همان پایه و روشی که با ایشان بیعت شده بود، با من بیعت کرده‌اند، از این رو هیچ فرد حاضر را چاره‌ای نیست مگر آن که اختیار بیعت کند و هیچ فرد غایب را راهی نیست که آن را مردود شمارد. شوری فقط حق مهاجران و انصار است و هنگامی که شورایی از مهاجران و انصار تشکیل شد و بر رهبری مردی اتفاق کردند و او را امام خواندند، این همان گزینش مورد رضای خداست «2» ... اگر خود را دچار بلا سازی (و به سرکشی ادامه دهی) من با تو بجنگم و از خدا بر ضدت یاری گیرم. درباره قاتلان عثمان سخن بسیار گفته‌ای، نخست بدان راهی که مسلمانان می‌پیمایند درآی و سپس با آنان به محاکمه نزد من آی تا تو و آنان را بر کتاب خدا وادارم ... و بدان که تو
______________________________
(1). الفتوح، ج 2، ص 352
(2). عبد الرحمن بن غنم ازدی که او را «افقه اهل الشام» می‌گفتند در شام به شرحبیل گفت: حتی اگر علی عثمان را کشته باشد، از آن که مهاجرین و انصار با او بیعت کرده و آنان «حکّام بر مردم» هستند، باز خلیفه مسلمانهاست. نک: وقعة صفین، ص 45
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:93
در شمار طلقا هستی و اسیران آزاد شده سزاوار خلافت و شرکت در شورا نیستند.» «1»
زمانی که جریر بن عبد الله نامه امام به معاویه داد و از او خواست تا از فتنه‌انگیزی دست برداشته و به جماعت مسلمانان بپیوندد، معاویه از مردم خواست تا در مسجد جمع شوند. او ضمن ستایش از سرزمین شام به عنوان «الارض المقدسه» گفت: من خلیفه عمر بن خطاب و خلیفه عثمان بر شما هستم. من ولیّ خون عثمان هستم که مظلوم کشته شده است. شما درباره خون عثمان چه می‌گویید؟ همه مردم حمایت خود را از او در انتقام خون عثمان اعلام کردند. این پاسخ معاویه به امام بود.
آنچه در این سخنان معاویه از همه جالب‌تر بود آن که او از طرف عمر بر شام منصوب شده بوده است. «2»
معاویه به جریر بن عبد الله که از طرف امام آمده بود، گفت: به علی علیه السّلام بنویس که شام و مصر را برای من قرار دهد و زمانی که درگذشت، بیعت کسی را بر عهده من نگذارد. در این صورت من کار را به او وامی‌گذارم و او را به عنوان خلیفه می‌شناسم.
جریر این مطلب را به امام نوشت و آن حضرت پاسخ داد: مغیره در مدینه به من این پیشنهاد را کرد و من قبول نکردم، من چنین نخواهم بود که «لم یکن اللّه لیرانی أتّخذ المضلین عضدا»، خداوند مرا به گونه‌ای نخواهد دید که گمراه کنندگان را به عنوان بازوی خود استفاده کنم. «3»
نامه‌های دیگری نیز میان معاویه و امام رد و بدل شد که نکات مهمی را در بر داشت. معاویه در نامه خود به امام نوشت که پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خلفای سر کار آمدند که «تو بر همه ایشان رشک بردی و با همه گردنکشی کردی. و ما آن عصیان را در نگاه خشم‌آلود و گفتار ناهنجار و آههایی که از دل بر می‌کشیدی و در تأخیر تو از (بیعت با) خلفا دریافتیم و (می‌دیدیم) که به سان کشاندن هیون فحلی حلقه در بینی (به قهر و جبر) کشانده می‌شدی تا با اکراه با ایشان بیعت می‌کردی.» معاویه در ادامه از دشمنی امام با عثمان سخن گفت و این که در کنار خانه او کشته شد و او صدایش در
______________________________
(1). وقعة صفین، ص 29؛ الفتوح، ج 2، صص 375- 374؛ و نک: اخبار الطوال، ص 157
(2). الفتوح، ج 2، ص 380
(3). وقعة صفین، ص 52؛ الفتوح، ج 2، ص 392
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:94
نیامد و اگر می‌خواست می‌توانست جلوی قتل او را بگیرد. اکنون هم اگر راست می‌گوید قاتلان عثمان را به او بسپارد تا با او بیعت کند.
امام در پاسخ با یاد از پیروزی که خداوند نصیب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله کرده و دشمنانش را سرکوب کرد، یادآور شدند که: «پافشارترین مردم در تحریک بر ضد او همان خاندان خود وی بودند.» امام افزود: ما اهل بیت نخستین کسانی بودیم که به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ایمان آوردیم، در حالی که قوم او قصد کشتن پیامبرمان را داشتند و خواستند: «ریشه ما را بر کنند و بار اندوهها را بر دلمان نهند و کارهای ناروا با ما کردند و ما را از خوراکی گوارا و نوشیدن جرعه‌ای زلال بازداشتند و بیم و ترس را به ما ارزانی داشتند و بر ما دیده‌بانان و جاسوسان گماشتند و ما را به رفتن بر کوهساری سخت و ناهموار ناگزیر کردند و آتش جنگ را بر ضد ما بر افروختند و میان خود پیمانی نوشتند که با ما نخورند و نیاشامند و همسری و خریدوفروش نکنند و دست به دستمان نسایند و امانمان ندهند مگر آن که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به ایشان سپاریم تا او را بکشند.»
امام در ادامه با یاد از زحماتی که در جنگهای زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تحمل کرده افزود: «تو از رشک بردن من بر خلفا و تأخیرم از بیعت با آنها و گردنکشی من بر ضد ایشان سخن گفتی. اما درباره گردنکشی؛ پناه بر خدا اگر هرگز چنان بوده باشد. و اما تأخیر من در موافقت با ایشان و ناخوشایندی از کار آنان؛ من در این مورد از کسی پوزش نمی‌خواهم.» امام در ادامه، دلیل این امر را که حقانیت او نسبت به خلافت بوده شرح داده است. پس از آن نیز در این باره که دستی در خون عثمان نداشته سخن گفته است. به علاوه از سخن ابو سفیان در جریانات سقیفه یاد کرده که از امام خواست تا اجازه ندهد خلافت از آن ابو بکر باشد، بلکه بگذارد تا او با وی بیعت کند. امام افزود:
من از این کار امتناع کردم، زیرا مردم به روزگار کفر نزدیک بودند و من از ایجاد تفرقه در میان مسلمانان بیم داشتم.» «1» این نامه سند مهمی از برخورد امام با خلفا و نظر امام درباره حقانیت خود برای خلافت است. امام بعد از این نیز نامه‌هایی برای معاویه و
______________________________
(1). وقعة صفین، صص 91- 86؛ انساب الاشراف، ج 2، صص 282- 277؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 73؛ الفتوح، ج 2، صص 475- 474 نهج السعادة، ج 4، ص 185.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:95
عمرو بن عاص نگاشته و کوشید تا آنان را از راه باطلی که می‌روند، بازدارد. «1»
امام مصمم بر جهاد با معاویه شد. آن حضرت بارها این سخن را تکرار کرده بود که «امرت بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین.» «2» اکنون نوبت قاسطین بود تا امام به جهاد با آنان بشتابد. آن حضرت برجستگان اصحابش که از مهاجران و انصار بودند، فرا خواند و از آنها خواست تا نظرشان را درباره رفتن به شام بیان کنند. هاشم بن عتبه برادرزاده سعد بن ابی وقاص، گفت که این گروه به دروغ مدعی خون عثمان هستند.
آنان طالب دنیایند و ما باید هر چه زودتر برای سرکوبی آنها حرکت کنیم. عمار نیز اصرار کرد که اگر یک روز زودتر حرکت کنیم بهتر است. او در شعری گفت:
سیروا إلی الأحزاب أعداء النبی‌سیروا فخیر الناس أتباع علی «3» قیس بن سعد نیز گفت: جهاد با اینان، برای او از جهاد با ترک و روم واجب‌تر است.
سهل بن حنیف نیز آمادگی انصار را برای همراهی و اطاعت از امام اعلام کرد. در آن میان یک نفر به اعتراض برخاست و گفت: می‌خواهی ما را برای کشتن برادران شامی اعزام کنی، همان طور که دیروز برای کشتن برادرانمان در بصره بردی! مردم شروع به توبیخ او کردند. آن مرد گریخت و جمعیت نیز به دنبال او و در بازار در آشوب جمعیت کشته شد. «4» پس از آن مالک اشتر گفت: سخن این شقی خائن شما را ناراحت نکند، همه این مردم، از شیعیان تو هستند. «5» جوّ کوفه در این زمان به قدری مناسب بود که کسی جرأت مخالفت و یا حتی اظهار دیدگاه مخالفی را نداشت. برای بسیاری از قبایل ننگ بود که کسانی از آنها، موضع اعتزال داشته باشند. از جمله افرادی که این دیدگاه را مطرح کرد، حنظلة بن ربیع بود. افراد طایفه او به قدری وی را تحت فشار قرار دادند که شبانه به طرف معاویه گریخت، گرچه گویا در جنگ شرکت نکرد. «6»
با این حال، شک و تردید حتی برای افرادی که تا اندازه‌ای سالم بودند، کما
______________________________
(1). وقعة صفین، صص 111- 110؛ الفتوح، ج 2، صص 480- 477
(2). الفتوح، ج 2، ص 460
(3). وقعة صفین، ص 101؛ الفتوح، ج 2، ص 460
(4). انساب الاشراف، ج 2، ص 293؛ الفتوح، ج 2، ص 362؛ اخبار الطوال، ص 164. امام دیه او را از بیت المال پرداخت کرد.
(5). وقعة صفین، صص 96- 92
(6). همان، صص 98- 99؛ الفتوح، ج 2، ص 444
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:96
بیش وجود داشت. ابو زبیب بن عوف، از امام خواست تا رسما برای او شهادت دهد که راهی که در قطع پیوند ولایت با سپاه شام رفته و جای آن را به دشمنی با آنها می‌دهند، راه حق است. امام بر این مطلب شهادت داد. پس از آن عمار نیز برایش گواهی داد و او به استناد این دو شاهد، به راه خویش مطمئن شد. «1»
گروهی از اصحاب عبد الله بن مسعود- که زمانی در کوفه مسئول بیت المال بود- نزد امام آمدند و گفتند: ما همراه شما می‌آییم اما لشکرگاه ما جدا خواهد بود. این از آن رو است تا ببینیم چه کسی بر باطل بوده و بغی می‌کند. امام رأی شان را پذیرفت.
یک گروه چهار صد نفری، به رهبری ربیع بن خثیم، با اظهار تردید از این جنگ، از امام خواستند تا آنها را به یکی از مرزها بفرستد. امام نیز آنان را به مرز ری فرستاد. امام افراد طایفه باهله را نیز که نه امام از دست آنها خشنود بود و آنها از دست امام، عطایشان را پرداخت کرده به مرز دیلم فرستاد. «2»
عبد الله بن بدیل، نیز در سخنانی ضمن تأیید موضع امام، خطاب به آن حضرت گفت: دشمنی اینان با تو به خاطر ضرباتی است که پیش از این بر آنها وارد کرده‌ای. او سپس خطاب به مردم گفت: چگونه معاویه با علی علیه السّلام بیعت می‌کند در حالی که برادرش حنظله، دائیش ولید، و جدش عتبه در یک معرکه کشته شده‌اند؟ «3»
حجر بن عدی و عمرو بن حمق راه افتاده اظهار برائت و لعن به شامیان می‌کردند. امام آنان را خواست و فرمود: نمی‌خواهد آنها به لعّان و شتّام شناخته شوند. بجای این کار، از خدا بخواهند تا از خونریزی جلوگیری کرده و صلح و صفا برقرار شود. عمرو بن حمق، بر دوستی خود در هر حال نسبت به امام تأکید کرده و آن حضرت نیز در حق وی دعا کردند. «4» عمرو تا زمانی که به دست ابن ام الحکم حاکم معاویه در جزیره به شهادت رسید، بر سر پیمان خود باقی بود.
پس از آن که امام مطمئن شد معاویه جز زبان زور چیزی نمی‌فهمد و از سوی
______________________________
(1). وقعة صفین 101- 101
(2). همان، ص 115؛ اخبار الطوال، ص 165 گویا این همان خواجه ربیع است که اکنون در مشهد مزارش آباد و پرمشتری است.
(3). وقعة صفین، ص 102؛ الفتوح، ج 2، ص 447
(4). وقعة صفین، ص 103؛ الفتوح، ج 2، صص 448- 447؛ اخبار الطوال، ص 165
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:97
دیگر بزرگان کوفه مدافع وی در جنگ با شام هستند، در خطبه‌ای عمومی مردم را به جهاد فرا خواند. پس از وی، امام حسن علیه السّلام به سخنرانی پرداخت و ضمن آن فرمود:
«برای نبرد با دشمن خود، معاویه و سپاهش، بسیج شوید؛ زیرا او اینک آماده شده است، و روحیه پیکارجویی را رها نکنید، که ترک آن، رشته پیوند دلها را بگسلد و پایمردی (با جولان) تیغ و سنان ضامن همیاری و جلوگیری (از شکست) است.» پس از آن، امام حسین علیه السّلام نیز ضمن سخنانی مردم را به جنگ بر ضد شامیان بر انگیخت. «1» امام به ابن عباس نامه نوشت تا مردم بصره را نیز به همراهی دعوت کند.
بسیاری از مردم بصره پس از دعوت امام، همراه ابن عباس به کوفه آمدند. ابن عباس، ابو الاسود دئلی را بجای خود در بصره گماشت. آن حضرت به مخنف بن سلیم نامه نوشت تا کسی را بجای خود در اصفهان گماشته و به امام ملحق شود و او نیز چنین کرد.
کوفه آماده نبرد با شام شد. امام دستور دادند تا جنگجویان در نخیله، که اردوگاه نظامی کوفه بود، اجتماع کنند. این امر، معاویه را نیز بر آن داشت تا منبر کوفه را با لباس خونین عثمان، آزین بسته، و در حالی که هفتاد هزار شیخ پیرامون آن گریه می‌کردند، مردم شام را برای مقابله با سپاه عراق آماده کند. «2» بر اساس گزارش نصر بن مزاحم، جنگ صفین از ماه دوم سال 37 آغاز شده و تا صفر سال بعد ادامه یافته است.
زمانی که سپاه عراق، به سپاه شام رسیدند، متوجه شدند که آنان در منطقه مستقر شده و راه سنگفرش را نیز که از میان باتلاق عبود می‌کرد در اختیار خود گرفته‌اند. آنها تیراندازان و سوارانی را برای جلوگیری از رفت و شد عراقیان به شریعه در آنجا مستقر کرده‌اند.
گفته شده است که شمار سپاه شام بالغ بر یکصد و بیست هزار نفر بوده است. «3»
سپاه امام نیز زمان خروج از کوفه بالغ بر هشتاد هزار نفر بوده که در راه نیز تعدادی از مردم مدائن به آن افزوده شدند. «4»
______________________________
(1). وقعة صفین، صص 115- 114
(2). وقعة صفین، ص 127
(3). الفتوح، ج 2، ص 439
(4). اخبار الطوال، صص 167- 166
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:98
در درگیری ایجاد شده، و با رشادت مالک، «1» سپاه عراق بر آب مسلط شد و امام دستور داد تا مانع از استفاده از آب برای شامیان نشوند. معاویه با انتشار خبری (که با فرستادن تیری به سوی سپاه امام صورت گرفته و بر سر آن نامه‌ای بود که روشن نبود که چه کسی فرستاده و شاید یک دوست!) دائر بر زیر آب گرفتن منطقه تحت اختیار امام، سپاه عراق را جابجا کرد. امام که با جابجا شدن سپاه مخالف بود، اما مغلوب رأی عراقیان شد و سپاه عراق تنها با جنگی مجدد توانست مجددا بر آب مسلط شود.
با گذشتن محرم، ماه حرام تمام شد و جنگ صفین به تمام معنا، در نخستین روز ماه صفر که گفته شده چهارشنبه بوده! میان مالک و حبیب بن مسلمه آغاز شد. «2» در شب آغاز جنگ، امام به همه نیروهای خود، سفارش می‌کرد: «لا تقاتلوا القوم حتی یبدءوکم». «3» تا زمانی که شروع نکرده‌اند، با آنها نجنگید.
هدف امام در اینجا نیز آن بود که تا آخرین لحظه فرصتی برای بازگشت شامیان به حق باقی بگذارد. سفارشات امام به سپاهش چنین بود: «تا آغاز به جنگ نکرده‌اند شما به جنگ با ایشان نپردازید، چه شما به حمد خدا حجتی تمام دارید و چون ایشان را واگذارید تا آغاز به جنگ کنند این حجتی دیگر به سود شما و بر ضد آنان است. و اگر جنگیدید و دشمن را شکست دادید، گریزنده‌ای را نکشید و مجروحی را تمام کش نکنید و عورتی را برهنه نسازید و کشته‌ای را مثله نکنید. و اگر به قرارگاه قوم دشمن در آمدید، پرده‌ای را مدرید و جز به فرمان من به خانه‌ای وارد نشوید و چیزی از اموال ایشان را جز آنچه در لشکرگاه باشد بر نگیرید و به هیچ زنی آزار و گزندی نرسانید، گرچه به ناموس شما دشنام دهند و فرماندهان و نیکان شما را مشمول دشنام سازند؛ زیرا آن زنان، از نظر نفسانیات و خرد ضعیف و ناتوانند و ما مأمور بودیم (زمان پیامبر «ص») آن زمان که آنان زنان مشرکی بودند نیز از آزار رساندن به ایشان خودداری کنیم.» «4»
به هر روی جنگ در روز چهارشنبه اول ماه صفر «5» آغاز شد و دو طرف به
______________________________
(1). الفتوح، ج 3، ص 13
(2). همان، ص 214؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 303
(3). الفتوح، ج 3، صص 45- 44
(4). وقعة صفین، صص 204- 203
(5). علی رغم این که در چند منبع این تاریخ آمده است، بلاذری (انساب، ج 2، ص 323) دوازدهم ماه صفر را
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:99
شدّت به جنگ با یکدیگر پرداختند. گویا هر روز یکی از فرماندهان امام رهبری خط مقدم را عهده‌دار بوده است. روز نخست مالک، روز دوم هاشم بن عتبه، روز سوم عمار بن یاسر، روز چهارم محمد حنفیه و روز پنجم عبد الله بن عباس، فرماندهی را عهده‌دار بوده‌اند. «1» پنج شنبه بعدی، جنگ شدت یافت و ضمن آن جناح چپ عراق شکست اما به سرعت با همت و رشادت خود امام و مالک این شکست جبران شد. «2»
امام خود در میان سپاه حضور داشت و مرتب با خواندن دعاها و خطبه‌ها آنان را به پایداری فرا می‌خواند. «3»
امام در بحبوحه درگیری، قرآنی به دست یکی از سپاهیانش داد تا به سوی سپاه شام رفته آنان را به حکمیت قرآن دعوت کند، اما سپاه شام او را کشتند. «4» امام از معاویه خواست تا با یکدیگر مبارزه کنند، هر کدام پیروز شدند، حکومت از آن او باشد.
معاویه حاضر به پذیرش این پیشنهاد نشد. «5» یک بار نیز با عمرو روبرو شد که عمرو با آشکار کردن عورت خود و استفاده از حیای امام توانست از معرکه بگریزد. «6» نظیر همین مسأله برای بسر بن ارطاة نیز پیش آمده است. «7» در این جنگ بسیاری از سپاهیان برجسته امام نظیر عمار یاسر به شهادت رسیدند. یکی از شهدای صفین اویس قرنی، «8» عارف نامی است که منزلتی بزرگ در میان مسلمانان داشته و دارد. ابن اعثم، در ضمن خبر شهادت وی در صفین، شرحی درباره وی به دست داده است. «9»
هاشم بن عتبه معروف به هاشم المرقال، که یک چشم خود را در فتوحات از دست داده بود، از فداکارترین یاران امام بود که در صفین به شهادت رسید. او برادر
______________________________
جمعه دانسته است که با این تاریخ سازگار نیست، اما با توجه به خبر نصر دایر بر آن که قرار نامه حکمیت در چهار شنبه هفدهم صفر نوشته شده نقل بلاذری به این که دوازدهم ماه صفر جمعه بوده درست می‌شود.
(1). انساب الاشراف، ج 2، صص 305- 303
(2). همان، ج 2، صص 306- 305
(3). وقعة صفین، صص 232- 230
(4). وقعة صفین، ص 244
(5). همان، ص 274؛ اخبار الطوال، ص 176
(6). وقعة صفین، ص 407؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 330؛ اخبار الطوال، ص 177
(7). الفتوح، ج 3، صص 174- 173
(8). وقعة صفین، ص 324؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 320. بلاذری خبر شهادت اویس را با تردید آورده است. مصحح محترم منابع متعددی را که این خبر غیر قابل تردید را آورده‌اند در صفحات 322- 320 یاد کرده است.
(9). الفتوح، ج 2، صص 460- 451
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:100
زاده سعد وقاص بوده، و بر خلاف موضع او که در شمار قاعدین بود، با اطمینان کامل در کنار امام ایستاد تا به شهادت رسید. «1» از دیگر یاران امام که در صفین به شهادت رسید، خزیمه از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بود که آن حضرت گواهی او را به جای دو گواهی پذیرفت، و به همین دلیل به «ذو الشهادتین» مشهور بود.
در یکی از آخرین روزهای جنگ، نبرد چنان سخت شد که از نماز صبح آغاز شد و تا نیمه شب ادامه یافت. در تمام این مدت، اشتر به کار تحریک و تحریض سپاه مشغول بود. این شب را «لیلة الهریر» نامیده‌اند. مجددا جنگ از نیمه آن شب آغاز شد و تا ظهر فردا ادامه داشت. امام ضمن خطبه‌ای فرمود: جز یک نفس از دشمن نمانده است.
معاویه و عمرو که کار را تمام شده می‌دیدند و احساس کردند که نمی‌توانند به سپاه شام امید چندانی داشته باشند دست به حیله زدند. فردای لیلة الهریر، که جنگ تا ظهر آن ادامه داشت، «2» پانصد قرآن بر سر نیزه‌های شامیان رفت. فریاد بلند بود که ای گروه عرب! به زنان و دختران خود بیندیشید، اگر شما نابود شوید، فردا چه کسی در برابر رومیان و ترکان و پارسیان در ایستد؟ «3»
این اقدام سبب شد تا کم کم در میان سپاه عراق این ندا شنیده شود که دشمن حکمیت قرآن را پذیرفته است و ما حق جنگ با آنها را نداریم. امام به شدت در برابر این سخن ایستاد و اعلام کردند که این کار، جز فریب چیزی نیست. صعصعه می‌گفت: اقدام معاویه بعد از آنی بود که شنید اشعث بن قیس در لیلة الهریر، از زنان و دختران یاد کرده و این که عرب در حال نابودی است. «4» نخستین مخالف جدی امام نیز برای استمرار جنگ، همین اشعث بود.
بالا گرفتن اختلاف در میان سپاه امام کار را سخت دشوار کرد. امام احساس کرد که دیگر فرمانده نیست بلکه این مردم هستند که دستان او را بسته و بر وی امیر شده‌اند. با این حال امام برخاست و فرمود: من سزاوارترین افراد برای پذیرفتن
______________________________
(1). اخبار مفصل وی در وقعة صفین آمده است. از جمله نک: صص 356- 346
(2). انساب الاشراف، ج 2، ص 323
(3). وقعة صفین، ص 478
(4). همان، ص 481
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:101
حکمیت کتاب خدا هستم اما معاویه و اصحابش اصحاب دین و قرآن نیستند، من آنها را بهتر از شما می‌شناسم. از کوچکی با آنها بوده‌ام. در این لحظه حدود بیست هزار نفر از سپاه عراق نزد امام آمده بدون آن که آن حضرت را «امیر المؤمنین» خطاب کنند، از او خواستند تا حکمیت قرآن را بپذیرد. طایفه قرّاء که به خواندن قرآن دلخوش داشتند و شماری از آنها در سلک خوارج در آمدند، در میان این افراد بودند. «1» در این زمان، اشتر در خط مقدم نزدیک لشکرگاه معاویه مشغول جنگ آمد. مخالفان جنگ، از امام خواستند تا دستور دهد اشتر برگردد. امام یزید بن هانی را به دنبال او فرستاد.
اشتر پیغام داد: اکنون وقت بازگشت نیست. مخالفان گفتند: تو او را به ادامه جنگ واداشته‌ای. اگر اشتر بازنگردد تو را خواهیم کشت. این خبر سبب شد تا اشتر بازگشت و جنگ متوقف شد. امام ضمن نامه‌ای به معاویه با قید این که ما می‌دانیم تو اهل قرآن نیستی، پذیرفتن حکمیت قرآن را یادآور شد. «2»
اشعث نزد معاویه رفت و از وی درباره چگونگی اجرای حکم قرآن سؤال کرد. او گفت: بهتر است یک نفر از سوی ما و فرد دیگری از سوی شما بنشینند و در باره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. او این نظر را به امام منتقل کرد. پس از آن جمعی از قرّاء شام و عراق در میان دو سپاه آمدند، مدتی قرآن خواندند و متفق شدند که آنچه را قرآن احیا کرده احیا کنند. پس از آن اهل شام، عمرو بن عاص را برگزیدند.
اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعدا در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند.
امام به دلیل مخالفت ابو موسی با وی در جنگ جمل حاضر به قبول وی نشد، اما آنها در این باره اصرار کردند. پیشنهاد امام، ابن عباس و یا اشتر بود، اما آنها گفتند:
اشتر عقیده به جنگ دارد. ابن عباس نیز نباید باشد؛ زیرا عمرو بن عاص از مضری‌هاست، طرف دیگر باید یمنی باشد. (لا و الله لا یحکم فیها مضریان حتی تقوم الساعة). «3» امام اصرار را بی‌مورد دید و فرمود: هر کاری می‌خواهید بکنید. «4» بعدها
______________________________
(1). وقعة صفین، ص 489
(2). همان، ص 494- 490
(3). متأسفانه در جنگ صفین رقابت مضری و یمنی مشکل ایجاد کرد. نک: الفتوح، ج 3، ص 163
(4). وقعة صفین، صص 500- 499
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:102
ابن عباس می‌گفت: اگر آن زمان یارانی بودند که بر جنگ صبوری می‌کردند پیروزی نزدیک بود. «1»
بدین ترتیب قرار شد تا قرار نامه‌ای نوشته شود. در این قرارنامه با اشاره به انتخاب این دو نفر از سوی مردم شام و عراق، آمده بود که قرار است تا درباره آنچه اینها اختلاف کرده‌اند نظر بدهند: «به این شرط که آن دو به استوارترین و بزرگترین وجهی که خداوند از هر یک از آفریدگان خود پیمان گرفته ملتزم به عهد و پیمان الهی باشند که در مأموریتی که بدان گسیل شده‌اند قرآن را فرا روی خود دارند و در داوری خود از آنچه در قرآن نگاشته شده تجاوز نکنند. و اگر در قرآن نیافتند کار را به مدار سنت جامع پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله برگردانند و به هیچ روی نباید به خلاف تکیه کنند و در این امر به دنبال هوای خویش روند و به شبهه در افتند.» همچنین قرار شد، تا در صورت مرگ یکی از این دو، پیش از داوری، فرمانروای طرف مزبور بتواند شخص دیگری را انتخاب کند.
در این فاصله اگر یکی از دو فرمانروا در گذشتند، مردم همان ناحیه شخص دادگر دیگری را بجای او انتخاب کنند. در ادامه آمده بود: «بر داوران واجب است که عهد و پیمان الهی را مرعی دارند و از خود اجتهادی (برابر نص قرآن) نیارند و به عمد، دست به جور نگشایند و به شبهه در نیفتند و در داوری خویش از حکم قرآن و سنت پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله در نگذرند. و اگر چنین نکنند، امت تن به داوری آنان در ندهد و عهد و ذمه‌ای را که آن دو بر گردن گرفته باشند نپذیرد.»
در قرارنامه، تاریخ حکمیت به پایان ماه رمضان موکول (یعنی هشت ماه، از ماه صفر تا رمضان) و قرار بود تا به هر روی تا موسم حج مسأله خاتمه یابد: «اگر تا پایان موسم، بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله او داوری نکردند، مسلمانان همچنان که از آغاز بوده‌اند، بر حالت جنگ باقی بمانند، و شرطی میان هیچ یک از دو گروه نباشد.» پیمان مزبور در چهار شنبه (ابو مخنف: روز جمعه) «2» هفدهم ماه صفر سال 37
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 337
(2). همان، ج 2، ص 337؛ و نک: ص 338
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:103
هجری نوشته شد. «1»
در این قرارنامه، حقوق مساوی برای امام و معاویه قرار داده شده بود. در وهله اول نام امام همراه تعبیر «امیر المؤمنین» آمد که معاویه زیر بار نرفت. اشعث اصرار کرد تا این عنوان حذف شود، امام فرمود: سبحان الله: سنتی چونان سنت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله جایی که سهیل بن عمرو نماینده مشرکین اصرار کرد تا در صلحنامه حدیبیه، عنوان «رسول الله» حذف شود. «2»
به هر روی قرارنامه نوشته شد، اما در میان گروهی از اصحاب امام، آشوبی برخاست که زمینه‌ساز جریان خوارج گردید. افرادی در همانجا با قرارنامه مخالفت کردند، جز این که کسانی که به درستی از شیعیان حضرت بودند، به خاطر امام، جریان تحکیم را تحمل کردند. از جمله آنها مالک بود. وقتی به امام خبر دادند که مالک از این قرارنامه راضی نیست، امام فرمود: وقتی من راضی شوم مالک هم راضی خواهد شد، و من راضی شدم. از این که می‌گویید او از من فاصله گرفته، من به او چنین گمانی ندارم، در میان شما دو تن و حتی یک نفر چون او که این چنین درباره دشمنش بیندیشد نیست. «3»
امام در ربیع الاول سال 37 به همراه سپاه به کوفه بازگشت. «4» در کوفه، صدای گریه و زاری از هر خانه‌ای بلند بود و امام با گواهی بر شهادت کشتگان آنان، آنها را تسلیت می‌داد. امام سرانجام ابو موسی را به سوی محل تحکیم فرستاد. نیجه حکمیت نیز با حیله عمرو بن عاص چنین شد که ابو موسی ابتدا علی علیه السّلام را از خلافت عزل کرد و عمرو نیز که بنا بود در سخنانش معاویه را عزل کند، بجای آن او را تثبیت کرد.
______________________________
(1). اخبار الطوال، صص 196- 194؛ وقعة صفین، صص 570- 504؛ و نک: انساب الاشراف، ج 2، صص 335- 334
(2). وقعة صفین، ص 508؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 189
(3). وقعة صفین، ص 521؛ و نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 336
(4). انساب الاشراف، ج 2، ص 337
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:104

جنگ با خوارج‌

درست همان زمان که اشعث بن قیس قرار نامه تحکیم را برای گروههای مختلف سپاه می‌خواند، گروهی از سپاهیان، در برابر او فریاد زدند: «لا حکم إلّا للّه». «1» به گزارش نصر بن مزاحم افرادی از بنی مراد، بنی راسب و بنی تمیم، با شعار بلند از حکمیت رجال در دین ابراز تنفر کرده و گفتند: حکمیت تنها سزاوار خداوند است. در میان مخالفان، عمرو بن ادیّه (و در نقلی دیگر: عروة بن جدیر) «2» به اشعث حمله کرد:
شمشیر او به آرامی بر اسب اشعث فرود آمد. اندکی بعد از آمدن اشعث نزد امام و اظهار این که همه مردم راضی بودند مگر عده کمی از آنها، فریادهای لا حکم الا لله، بلندتر شد. سؤال آنان این بود: پس تکلیف کشتگان ما چیست؟ خداوند تکلیف معاویه را روشن کرده و حکم خدا چیزی جز سرکوب سپاه شام نیست.
در راه بازگشت از صفین، مردم به دو گروه تقسیم شده گروهی مخالف حکمیت بودند و گروهی دیگر، آنها را به جدایی از جماعت متهم می‌کردند. «3» در نزدیکی کوفه، کم کم جماعتی از سپاه جدا شده و به منطقه حروراء، در نیم‌فرسنگی کوفه «4» رفتند. به همین دلیل بعدها، آنان را حروریه نامیدند.
برجسته‌ترین چهرهای خوارج عبارت بودند از: حرقوص بن زهیر تمیمی، شریح بن أوفی العبسی، فروة بن نوفل اشجعی، عبد الله بن شجرة سلمی، حمزة بن سنان أسدی و عبد الله بن وهب راسبی. اینان پس از آن که امام به کوفه وارد شد نزد امام آمدند و از آن حضرت خواستند تا ابو موسی را برای حکمیت نفرستد. امام فرمود: ما چیزی را پذیرفته‌ایم که نمی‌توانیم آن را نقض کنیم. «5» همانگونه که از اسامی این افراد بر می‌آید، از مشاهیر عراق، کسی در میان آنها نبود. بر عکس آنها نوعا از قبایل بدوی همانند بکر بن وائل و بنی تمیم بودند. «6»
بیشتر خوارج از بدویانی بودند که اصولا از امامت و سیاست، به عنوان امری فرا قبیله‌ای برداشتی نداشتند. آنها این گرایش خود را در قالب برداشتی منحرفانه از
______________________________
(1). اخبار الطوال، ص 196
(2). انساب الاشراف، ج 2، ص 339
(3). انساب الاشراف، ج 2، ص 342
(4). تاریخ الیعقوبی، ج 2، صص 191
(5). انساب الاشراف، ج 2، ص 359
(6). همان، ج 2، ص 350
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:105
شعار لا حکم الا لله نشان می‌دادند. از جمله خوارج، عتریس بن عرقوب شیبانی بود که از اصحاب عبد الله بن مسعود بود. «1»
خوارج چند مسأله مهم را مطرح کردند. سؤال نخست آنها این بود که چگونه امام رضایت داده است تا «رجال» در کار «دین» حکمیت کنند؟ سؤال دوم این بود که چرا امام، راضی شد تا لقب خلافتی او یعنی «امیر المؤمنین» حذف شود؟ اشکال آنها به تعبیری که یعقوبی آورده این بود که امام، با این اقدام خود، «وصایت» را ضایع کرده است. «2» سؤال دیگر آنها این بود که چرا امام بعد از پیروزی بر ناکثین اجازه تقسیم غنایم را نداد؟ چگونه کشتن آنها روا بود اما گرفتن اموال آنها حلال نبود. «3»
امام درباره حذف لقب «امیر المؤمنین» استناد به حذف عنوان «رسول الله» در صلح حدیبیه کرد. درباره حکمیت نیز فرمود: من از آغاز با این حکمیت مخالف بودم، بعد نیز که به اجبار مردم به آن تن دادم، شرط کردم که اگر آنها به کتاب خدا حکم کردند، به حکم آنها پایبند باشم؛ زیرا در اصل ما حکمیت قرآن را پذیرفته‌ایم نه حکمیت رجال را. به علاوه امام تصمیم خود را دایر بر ادامه جنگ با شام پس از جمع‌آوری خراج اعلام کرد. بدین ترتیب بسیاری از کسانی که به خوارج پیوسته بودند، به جمع تابعین امام پیوستند. «4»
اما هنوز کسانی که بر عقیده خود پایبند بودند، فراوان بودند. آنان با استناد به «لا حکم الا لله» با حکمیت به مخالفت برخاستند. این از ویژگیهای خوارج بود که به ظواهر تمسک کرده و با «ضرب القرآن بعضه ببعض» برداشتهای افراطی می‌کردند.
امام در برابر گروهی که در مسجد به وی اعتراض کردند و همین شعار را سر دادند، فرمود: «کلمة حق یراد بها الباطل» این سخن حقی است که برداشت باطلی از آن می‌شود. امام در برخورد با مخالفان خارجی خود فرمود: اگر ساکت ماندند ما آنها را به حال خود می‌گذاریم، اگر تبلیغات کردند و سخن گفتند، ما در برابر، با آنها سخن خواهیم گفت، اگر بر ما خروج کردند، با آنها به جنگ خواهیم پرداخت. در این لحظه
______________________________
(1). همان، ج 2، ص 363 حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان 105 جنگ با خوارج ..... ص : 104
(2). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 192
(3). انساب الاشراف، ج 2، ص 360
(4). همان، ج 2، ص 349
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:106
یکی از خوارج برخاست و گفت: خدایا! از این که در دین خود تن به ذلت دهیم به تو پناه می‌بریم، این سستی است و به خشم خداوند منجر خواهد شد. «1»
صحبتهای مکرر امام و اصحاب آن حضرت، نتوانست عده‌ای از خوارج را، از مسیری که برگزیده بودند، بازگرداند. خوارج در شوال سال 37 در منزل زید بن حصین اجتماع کرده و با انتخاب عبد الله بن وهب راسبی به رهبری خود، «2» وضعیت سیاسی و نظامی خود را سامان بخشیدند. این تصمیم‌گیری بعد از رمضانی بود که ابو موسی برای حکمیت اعزام شده بوده است. پس از حکمیت، آنها باقی ماندن در کوفه را جایز ندانسته تصمیم گرفتند تا به مدائن در آمدند. آنان از آنجا به همفکران بصری خود نامه نوشته آنها را نیز به سوی خود دعوت کردند. برخی از آنها رفتن به مدائن را به دلیل وجود شیعیان امام علی علیه السّلام صلاح ندانسته و نهروان را برگزیدند. «3»
پس از اعلام نتیجه حکمیت، امام علی علیه السّلام مخالفت خود را با نتیجه حکمیت اعلام کرده و از مردم خواستند تا برای جنگ با قاسطین در لشکرگاه اجتماع کنند. «4» امام در پی خوارج فرستاد و به آنان فرمود: کار این دو حکم بر خلاف قرآن بوده و من به سوی شام در حرکت هستم، شما نیز ما را همراهی کنید. «5» آنها گفتند: بر ما روا نیست تا تو را به عنوان امام برگزینیم. پس از اجتماع مردم در نخیله، سپاه عراق به سمت شهر انبار حرکت کرده از آنجا به قریه شاهی و پس از آن به دباها و تا دمما رفتند. «6»
خوارج که این زمان در نهروان اجتماع کرده بودند، در مسیر خود به عبد الله فرزند خبّاب بن ارت برخوردند. از عبد الله نظرش را درباره امام علی علیه السّلام سؤال کردند.
او گفت: علی، امیر المؤمنین و امام المسلمین است. آنها عبد الله و همسر او را که باردار بود به قتل رساندند. گفته‌اند که خوارج در طول راه به هر کسی بر می‌خوردند، رأی او را درباره حکمیت سؤال می‌کردند. اگر با آنها موافق نبود او را می‌کشتند. «7» این
______________________________
(1). همان، ج 2، ص 352
(2). همان، ج 2، ص 364
(3). اخبار الطوال، صص 204- 203
(4). انساب الاشراف، ج 2، ص 366، و در پاورقی همان از: الامامة و السیاسة، ج 1، ص 143
(5). اخبار الطوال، ص 206
(6). انساب الاشراف، ج 2، ص 367
(7). اخبار الطوال، ص 206
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:107
حرکت سبب شد تا امام تصمیم به مقابله با آنها بگیرد. «1»
دلیل این امر آن بود که امام نمی‌توانست کوفه را در حالی که تنها زنان و کودکان در آن هستند با چنین جنایتکارانی تنها بگذارد. امام تا مدائن رفته و از آنجا عازم نهروان شد. آن حضرت ضمن نامه‌ای به خوارج آنها را دعوت به بازگشت به جماعت کرد. عبد الله بن وهب، در پاسخ امام، ضمن اشاره به آنچه تا آن زمان رخ داده بود، همان سخن پیش را درباره شک امام در دین و لزوم توبه آن حضرت یادآور شد. قیس بن سعد و ابو ایوب انصاری در برابر آنها قرار گرفته و از آنان خواستند تا برای جنگ با معاویه به آنان بپیوندند. خوارج گفتند که امامت امام علی علیه السّلام را نمی‌پذیرند. تنها وقتی حاضر به همراهی هستند که کسی چونان عمر رهبری آنها را در دست داشته باشد. «2»
زمانی که امام دریافت که اینان تسلیم تسلیم‌پذیر نیستند، سپاه خویش را که شامل چهارده هزار نفر بود، در برابر خوارج آراست. در این لحظه، فروة بن نوفل با پانصد نفر از خوارج جدا شد و در بندنیجین و دسکره اقامت گزید. «3»
شمار دیگری از آنها به تدریج جدا شدند تا آن که تنها هزار و هشتصد سواره و هزار و پانصد پیاده در کنار عبد الله بن وهب باقی ماند. «4» این بار نیز امام از اصحاب خود خواست تا آغازگر جنگ نباشند. «5» خوارج جنگ را آغاز کردند. آنها با سرعت بسیار زیادی مضمحل شده و رهبرانشان کشته شدند. از سپاه امام، کمتر از ده نفر کشته شدند. «6» چهار صد نفر از کسانی که جز فراریان در میدان افتاده بودند به خانواده‌هایشان تحویل داده شدند. این درگیری در نهم صفر سال 38 رخ داد. «7»
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 362، 368
(2). انساب الاشراف، ج 2، صص 370- 370؛ اخبار الطوال، ص 207
(3). اخبار الطوال، ص 210
(4). انساب الاشراف، ج 2، ص 371
(5). اخبار الطوال، ص 210
(6). یکی از آنها، یزید بن نویره انصاری بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دو بار شهادت به بهشتی بودن او داده بود. (الاصابه، ج 6، ص 348). فهرست اسامی شهدای این جنگ را ابن اعثم (ج 4، ص 127) و ابن ابی الحدید (ج 2، ص 29) آورده‌اند. نقلهای آنها را با اسامی شهدا بنگرید در: انساب الاشراف، ج 2، ص 374، (پاورقی).
(7). انساب الاشراف، ج 2، صص 375- 374. در فتوح (ج 3، ص 277) آمده است که، زمانی که امام از جنگ با خوارج فارغ شده به کوفه در آمد، هفده روز از ماه رمضان مانده بود.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:108
زمانی که جنگ تمام شد، امام از مردم خواست تا برای جنگ با قاسطین، عازم شام شوند. اما مردم، ابراز خستگی کرده و سخنان اشعث بن قیس سبب شد تا امام به نخیله بازگردد. در آنجا مردم به کوفه رفته و تنها سیصد نفر با امام ماندند. «1» لاجرم امام نیز به کوفه بازگشت. از این پس آن حضرت، هر از چندی با سخنان خود مردم را به جهاد بر ضد شامیان دعوت می‌کرد، اما کسی پاسخ مساعد نمی‌داد. در اینجاست که تا آخر، امام ضمن خطبه‌های طولانی، به سرزنش مردم کوفه پرداخت و از بی‌وفایی آنان مکرر سخن گفت.

آخرین تلاشها

همان گونه که اشاره شد، پس از نهروان، امام کوشید تا مردم عراق را برای جنگ مجدد با شام بسیج کند، اما، شمار کسانی که حاضر به همراهی امام بودند اندک بود. امام ضمن خطبه‌های خود، از مردم خواستند تا همراهیش کنند، اما کمتر پاسخ مساعد دریافت می‌کردند. آن حضرت در خطبه‌ای فرمودند: «گرفتار کسانی شده‌ام که چون امر می‌کنم فرمان نمی‌برند، و چون می‌خوانم پاسخ نمی‌دهند. ای ناکسان! برای چه در انتظارید؟ و چرا برای یاری دین خدا گامی بر نمی‌دارید؟ دینی کو که فراهمتان دارد، غیرتی کو تا شما را به غضب آرد؟ فریاد می‌خواهم و یاری می‌جویم، نه سخنم می‌شنوید نه فرمانم را می‌برید، تا آنگاه که پایان کار پدیدار گردد و زشتی آن آشکار. نه انتقامی را با شما بتوان کشید و نه با یاری شما به مقصود توان رسید. شما را از رفتن بازدارد، ناله در گلو شکستید و بر جای خویش نشستید.» «2»
امام در خطبه‌ای دیگر فرمود: «ای مردم رنگارنگ، با دلهای پریشان و ناهماهنگ. تن‌هاشان عیان، خردهاشان از آنان نهان، در شناخت حق شما را می‌پرورانم، همچون دایه‌ای مهربان، و شما از حق می‌رمید چون بزغالگان از بانگ شیر غران. هیهات که به یاری شما تاریکی را از چهره عدالت بزداییم، و کجی را که در
______________________________
(1). همان، ج 2، ص 379
(2). همان، خطبه 39
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:109
راه حق راه یافته راست نمایم.» «1»
امام در خطبه‌ای دیگر فرمود: «ای مردمی که اگر امر کنم فرمان نمی‌برید، و اگر بخوانمتان، پاسخ نمی‌دهید. اگر فرصت یابید، فرو می‌مانید و اگر با شما بستیزند، سست و ناتوانید. اگر مردم بر امامی فراهم آیند، سرزنش می‌کنید و اگر ناچار به کاری دشوار در شوید، پای پس می‌نهید. بی‌حمیّت مردم! انتظار چه می‌برید؟ چرا برای یاری بر نمی‌خیزید و برای گرفتن حقتان نمی‌ستیزید. مرگتان رسد، یا خواری بر شما باد. به خدا اگر مرگ من بیاید، و به سر وقتم خواهد آمد، میان من و شما جدایی می‌اندازد، حالی که همنشینی‌تان را خوش نمی‌دارم، و با شما بودن چنان است که گویی یاوری ندارم. راستی شما چه مردمی هستید؟ دینی نیست که فراهمتان آرد؟
غیرتی ندارید تا بر کارتان وادارد؟ شگفت نیست که معاویه، ی‌سروپاهای پست را می‌خواند و آنان پی او می‌روند، بی آن که بدیشان کمکی دهد، یا عطایی رساند، و من شمار را که اسلام را یادگارید و مانده مردم- دیندار- می‌خوانم تا یاری‌تان دهم و بهره از عطا مقرر گردانم و شما از گرد من می‌پراکنید و آتش مخالفت مرا دامن می‌زنید ...
آنچه بیشتر از هر چیز دوست دارم و مرا باید، مرگ است که به سر وقتم آید.» «2»
این سخنان، نمونه‌ای از سخنان فراوان امام است که در طی سالهای 39 و 40 هجری خطاب به مردم ایراد کرده‌اند. جملات مزبور نشان عزم راسخ امام در برابر قاسطین است. معاویه که به طور قطع از اوضاع عراق آگاهی داشته و ناظر سستی مردم آن ناحیه بود، مصمم شد تا با تجاوز به نواحی مختلف تحت سلطه امام در جزیرة العرب و حتی عراق، قدرت امام را تضعیف کرده و راه را برای گشودن عراق فراهم کند. معاویه هدف خود را از این حملات چنین بیان کرد: این قتل و تاراجها، مردم عراق را می‌ترساند و کسانی را که در زمره مخالفانند، یا تصمیم به جدایی دارند، در کار خود دلی می‌گرداند. و آنان را که از کشاکشها بیمناکند به نزد ما فرا می‌خواند. «3» این حملات که اصطلاحا «غارات» نامیده می‌شده، هر از چندی انجام می‌یافته و در هر
______________________________
(1). همان، خطبه 131
(2). همان، خطبه 180
(3). الغارات، ص 176 (ترجمه فارسی)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:110
منطقه، شیعیان خالص آن حضرت به شهادت می‌رسیده‌اند. فهرستی از این غارات را ابو اسحاق ثقفی شیعی (م 283) در کتابی که در قرن سوم، با همین نام تألیف کرده، و خوشبختانه بر جای مانده، آورده است.

شهادت امیر مؤمنان علیه السّلام‌

زمانی که امام آماده می‌شد تا به سوی صفین حرکت کرده و جنگ جدیدی را با معاویه آغاز کند، صبحگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 40 هجری توسط شقی‌ترین انسانها، عبد الرحمن بن ملجم مرادی مجروح شده و سه روز بعد در 21 رمضان به شهادت رسید.
بنا به نقل ابن سعد، سه نفر از خوارج با نامهای عبد الرحمن بن ملجم، برک بن عبد الله تمیمی و عمرو بن بکیر تمیمی، در مکه با یکدیگر قرار گذاشتند تا امام علی علیه السّلام معاویه و عمرو بن عاص را بکشند. عبد الرحمن به کوفه آمده و با دوستان خارجی خود دید و بازدید می‌کرد. یک بار به دیدار گروهی از طایفه «تیم الرباب» رفت. در آنجا زنی را با نام «قطام بنت شجنة بن عدی» دید که پدر و برادرش در نهروان کشته شده بود. ابن ملجم او را خواستگاری کرد. زن مهر خویش را سه هزار (دینار!) و قتل امام علی علیه السّلام قرار داد. ابن ملجم گفت که از قضا برای همین به کوفه آمده است. «1» او چندی شمشیر خویش را به زهر آلوده کرده و با همان، ضربتی بر سر امام زد که به دلیل عمیق بودن زخم و سمی شمشیر بودن، امام را به شهادت رساند. گفته شده که ابن ملجم آن شب را در خانه اشعث بن قیس بوده است. «2»
روایات متعددی حکایت از آن دارد که امام در مدخل ورودی مسجد (در درون مسجد) مورد حمله ابن ملجم واقع شده است. «3» در نقلهای دیگری آمده است که امام در حال بیدار کردن مردم برای نماز بود که مورد حمله قرار گرفت. «4» منابع موجود تاریخی بیشتر اشاره به نقل نخست کرده‌اند. در برابر روایات دیگری وجود
______________________________
(1). طبقات الکبری، ج 3، صص 38- 35
(2). مقتل الامام امیر المؤمنین، ص 36، ش 13
(3). همان، ص 29، ش 4، ص 35؛ ش 12
(4). همان، ص 28، 33، ش 11
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:111
دارد که زمان حمله ابن ملجم را وقتی می‌داند که امام مشغول نماز بوده است. در نقلی از میثم تمار آمده است که امام نماز صبح را آغاز کرده و در حالی که یازده آیه از سوره انبیاء خوانده بود ابن ملجم با شمشیر ضربتی بر سر امام زد. «1»
در نقل دیگری از یکی از نوادگان جعدة بن هبیره- که این جعده فرزند ام هانی بوده و گاهی بجای ان حضرت نماز می‌خوانده و در برخی نقلها آمده که پس از ضربت خوردن امام، او جلو آمده و نماز را ادامه داد- گفته شده است که وقتی ابن ملجم ضربه را زد که امام در نماز بود. «2» شیخ طوسی نیز روایتی نقل کرده است که که همین مطلب را تأیید می‌کند. «3» متقی هندی نیز روایت نقل کرده که ضمن آن آمده است که ابن ملجم زمانی ضربت خود را فرود آورد که امام سرش را از سجده برداشت. «4» نقل دیگری از ابن حنبل «5» که همان را ابن عساکر «6» نیز روایت کرده از همین مطلب را تأیید می‌کند. ابن عبد البر می‌گوید: در این که آیا ابن ملجم در نماز ضربت را زده یا قبل از آن و نیز این که امام در آن هنگام کسی را جانشین خود کرده یا خود تمام کرده، اختلاف است. بیشتر بر آنند که آن حضرت جعدة بن هبیره را بجای خود گذاشت تا نماز را تمام کند. «7»
روایات فراوانی از طریق اهل بیت و اهل سنت نقل شده که نشان از وضعیت خاص روحی امام در شبی است که صبحگاه آن شب امام ضربت خورد. از جمله روایتی از امام باقر علیه السّلام که ابن ابی الدنیا نقل کرده آشکارا آگاهی امام را از شهادت خویش خبر می‌دهد. «8» زمانی که امام ضربت خورد فریاد زد: «فزت و رب الکعبه» به خدای کعبه رستگار شدم. «9»
______________________________
(1). همان، ص 30، ش 5
(2). همان، ص 30، ش 6
(3). الامالی، الجزء الثالث، ش 18
(4). کنز العمال، ج 15، ص 170، (طبع دوم)؛ الامالی فی آثار الصحابة، صص 104- 103
(5). الفضائل، ص 38، ش 63
(6). ترجمة الامام علی بن ابی طالب علیه السّلام ج 3، ص 361 (طبع دوم)
(7). الاستیعاب، (در حاشیه الاصابه) ج 3، ص 59
(8). همان، صص 34- 33، ش 12؛ ابو نعیم روایتی نقل کرده (و دیگران فراوان آورده‌اند) که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خبر شهادت وی را به آن حضرت داده بود. معرفة الصحابة، ج 1، صص 296- 295
(9). همان، ص 39، ش 20، و در پاورقی همانجا از: الامامة و السیاسة، ص 160، انساب الاشراف، ج 2، ص
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:112
ابن ابی الدنیا وصیت امام را از طریق مختلف نقل کرده است. قسمتهایی از آن در زمینه مسائل مالی و بخشی از آن، وصایای دینی امام است. در این وصیت امام، توصیه به مسائل چندی کردند از جمله: صله رحم، ایتام، همسایگان، عمل به قرآن، اقامه نماز به عنوان عمود دین، حج، روزه، جهاد، زکات، اهل بیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بندگان، امر به معروف و نهی از منکر. در این نقل آمده است که امام در حالی که مشغول گفتن «لا اله الا الله» بودند، در آغاز شب بیست و یکم رمضان، در حالی که آیه «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» را می‌خواند به دیدار معبود شتافت. «1» بنا به نقلی دیگر، پس از شهادت امام، حسنین، محمد بن حنفیه، عبد الله بن جعفر و تنی چند نفر از اهل بیت، آن حضرت را شبانه به خارج کوفه (جایی که بعدها نجف نامیده شد) بردند و پنهانی دفن کردند. این کار برای آن بود که خوارج یا دیگران (بنی امیه) قبر امام را نبش نکنند. «2»
در اخبار شهادت امام آمده است که گروهی از غلات در مدائن با شنیدن خبر شهادت امام، از پذیرفتن خبر شهادت آن حضرت خودداری کردند. این گروه منشأ تفکرات غلوآمیز در میان شیعه هستند که در قسمتهای بعدی، اشاراتی به آنها خواهیم داشت. چند نقلی که ابن ابی الدنیا در این زمینه آورده است، نشان از حضور فردی با نام ابن السوداء از قبیله همدان که او را عبد الله بن سبأ می‌نامیده‌اند دارد. در نقلی دیگر از عبد الله بن وهب السبئی یاد شده که این ادعا را در مدائن کرده است. «3» این دو نقل نشان می‌دهد که حتی نام این شخص مشخص نبوده است. به آنچه این شخص در بحث مربوط به «مخالفین عثمان» آوردیم مراجعه شود.

ویژگیهای امیر مؤمنان علیه السّلام‌

بررسی زندگی امام، به عنوان یک الگو، در اینجا ممکن نیست، اما، برای آن که کتاب ما به ذکر برخی از این نمونه‌ها متبرّک شود، به چند مورد کوتاه اشاره می‌کنیم.
______________________________
499
(1). مقتل الامام امیر المؤمنین، صص 46- 45
(2). همان، ص 79، ش 68
(3). همان، ص 92، ش 85، ص 96، ش 91
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:113
زندگی سیاسی و اجتماعی امام، الگویی در حد مدینه فاضله است. گاه نمونه‌هایی از استقامت و استواری بر حکم خدا دیده می‌شود، که به نظر می‌رسد قابل پیروی برای دیگران نیست، چنان که خود امام در نامه‌ای به این نکته اشاره کرده‌اند. «1»
به همین دلیل این زندگی، برای کسانی که می‌خواهند پایبند باشند، الگوی بسیار بالایی است، آن گونه که همیشه باید از آن درس گرفت و هنوز برای رسیدن به آن راهی طولانی باقی مانده است.
به سخن دیگر سیره امام، یکی از بهترین روشهای زندگی است که تاکنون در طول حیات انسانی تجربه شده است، زندگی انسان کاملی که نمونه واقعی یک انسان الهی و در شمار نادر افرادی است که نهادن اسم انسان، به معنای خلیفه الهی در زمین بر آنان سزاوار است، این زندگی تا آن اندازه جذاب است که دوست را نسبت به او تا بالاترین حد دوستی کشانده و دشمن را در مقابل آن تا نهایت درجه دشمنی بالا می‌برد، کسی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله درباره‌اش فرمود: یهلک فیک رجلان، محبّ مفرط و مبغض مفرط، «2»
دشمن به دلیل استقامت او در راه حق، چنان از وی خشمگین است که در این باره به افراط گراییده و دوست به همان دلیل چنان عشقی به وی می‌ورزد که گاه در این باره به افراط می‌گراید.
کسی که به او محبت ورزید، تا حد یک شیعه مخلص صعود می‌کند و اگر اندکی غفلت کند، گرفتار گرایشات غلوآمیز خواهد شد. کمتر دیده شده است که در دوره حیات کسی نسبت الوهیت به او بدهند، اما، علی علیه السّلام در جامعه‌ای که خداوند آن اندازه بر بشر بودن رسول الله تأکید کرده بود، هدف چنین نسبتهایی قرار گرفت، گرچه امام با آن به سختی برخورد کرد.
از مهمترین جلوه‌های زندگی امام زهدی است که سر تا سر زندگی آن حضرت را پوشانده است، زاهدی که همه چیز دارد و می‌تواند داشته باشد اما از همه آنها اعراض کرده است. گروهی نزد عمر بن عبد العزیز سخن از زهاد به میان آورده و
______________________________
(1). نهج البلاغه، نامه 45
(2). این حدیث از احادیثی است که مکرر در مصادر آمده و امام نیز می‌فرماید: یهلک فیّ رجلان، محب مفرط ... و مبغض مفرط. نهج البلاغه، خطبه 127
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:114
درباره زاهدترین شخص پرس‌وجو می‌کردند، بعضی از حاضرین کسانی از جمله ابو ذر و عمر را بر شمردند، عمر بن عبد العزیز گفت که: «أزهد الناس علی بن ابی طالب علیه السّلام». «1»
امام فقراء را در اطراف خویش جمع کرده و با آنها با رفق و مهربانی برخورد می‌کرد. «2» گاه می‌شد که در وقت نماز تنها پیراهنش که خیس بود بر تنش بود و در همان حال خطبه می‌خواند. «3» امام مکرر در نهج البلاغه از زندگی ساده خویش یاد کرده است. زمانی که یکی از یاران دید که امام غذای بسیار ساده‌ای دارد، به آن حضرت گفت: أبا العراق تصنع هذا؟ العراق أکثر خیرا و أکثر طعاما ... «4» آیا در عراق که بهترین طعامها در آن است چنین می‌کنی؟ امام خود بهترین مصداق عمل به مطالبی بود که در نهج البلاغه در اعتراض به عثمان بن حنیف و یا در خطبه‌های عمومی در باره دنیا به مردم می‌فرمود.
اسود بن قیس می‌گوید: امام علی علیه السّلام در رحبه مسجد کوفه مردم را اطعام می‌کرد، اما خود در خانه خود، غذا می‌خورد. یکی از اصحابش گفت: من پیش خود گفتم: علی در منزل خود، غذای لذیذتر از طعامی که به مردم داده، می‌خورد، غذا خوردن را رها کرده به دنبال او به راه افتادم. او در منزل فضه را صدا زد. وقتی او آمد، حضرت از او خواست تا برای آنها غذا بیاورد. فضه، گرده نانی همراه با ظرف دوغی آورده و نان را در آن ترید کرد، در حالی که در آن سبوس گندم وجود داشت. به امیر المؤمنین علی علیه السّلام عرض کردم: اگر می‌فرمودید آرد بی‌سبوس بیاورند بهتر بود. امام در حالی که می‌گریست فرمود: به خدا سوگند هرگز ندیدم که در خانه رسول خدا نان بدون سبوس باشد. «5»
عقبة بن علقمه می‌گوید: بر امام علی علیه السّلام وارد شدم، پیش رویش دوغ ترشی نهاده بود که ترشی و پرآبی آن، آزارم داد. عرض کردم: آیا از این دوغ میل می‌کنید؟
امام فرمود: ای ابا الخبوب! پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را دیدم که از این بدتر می‌خورد و از لباس من
______________________________
(1). المعیار و الموازنه، ص 240
(2). همان، ص 240
(3). همان، ص 241
(4). همان، ص 249
(5). انساب الاشراف، ج 2، ص 187، و نک: الغارات، ج 1، صص 85، 87، 88
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:115
خشن‌تر می‌پوشید. من بیم آن دارم اگر کاری را که او انجام می‌داده انجام ندهم به او ملحق نشوم. «1» زمانی که برای امام فالوده آوردند، فرمود: من از چیزی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نخورده، نمی‌خورم. «2» معنای این سخن آن نبود که خوردن این چیزها نادرست است بلکه برای امام، تابعیت محض از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از هر جهت اهمیت داشت.
نقل حکایتی دیگر از این دست به لحاظ اهمیت آن، مناسب می‌نماید. ابو الشیخ انصاری (م 369) می‌گوید: امام، عمرو بن سلمه را به حکومت اصفهان گماشت. زمانی که عمرو عازم (کوفه) شد، در راه خوارج بر سر راه او قرار گرفتند. او در شهر حلوان تحصن کرد در حالی که همراه او خراج و هدایا بود. وقتی خوارج از آنجا دور شدند،
خراج را در حلوان گذاشت، و هدایا را به کوفه آورد. امام دستور داد تا آنها را در رحبه مسجد کوفه بگذارد و عمرو را بر آن گمارد تا آن را بعدا بین مسلمانان تقسیم کند.
ام کلثوم کسی را نزد عمرو فرستاد و گفت: قدری از عسلی که آورده‌ای برای من بفرست. او نیز دو حلب از آنها را نزد دختر امام فرستاد.
زمانی که امام برای نماز به مسجد آمد، مشاهده کرد که دو حلب آنها کم شده است. عمرو را صدا زد و درباره آن دو حلب پرسید. او گفت: نپرس که چه شده است، آنگاه رفت و دو حلب عسل در آنجا گذاشت. امام فرمود: می‌خواستم بدانم که قضیه این دو حلب چیست؟ او گفت: ام کلثوم نزد من فرستاد و من هم دو حلب به او دادم.
امام فرمود: آیا من به تو گفته بودم تا این هدایا را بین مردم تقسیم کنی؟ آنگاه در پی ام کلثوم فرستاد تا دو حلب را بیاورد. وقتی آورد قدری از سر آنها کم شده بود. اما در پی تجار فرستاد تا قیمت قسمت کم شده را معین کنند، چیزی حدود سه درهم و خورده‌ای شد. امام در پی ام کلثوم فرستاد آن این پول را بدهد. پس از آن عسلها را بین مسلمانان تقسیم کرد. «3»
نمونه‌های فراوانی از این دست، در الغارات و آثار دیگر آمده است. جمله خود امام که فرمود: «انا الذی أهنت الدنیا»، «4» من کسی هستم که دنیا را خوار کردم،
______________________________
(1). الغارات، ج 1، ص 85
(2). همان، صص 89- 88 و نک: پاورقی همان صفحات.
(3). طبقات المحدثین باصبهان، ج 1، ص 279- 278؛ و نک: اخبار اصبهان، ج 1، ص 72
(4). حیاة الصحابة، ج 2، ص 310
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:116
روش برخورد امام را با دنیا نشان می‌دهد.
بعد دیگر زندگی امام برخورد با کارگزاران است که نمونه‌هایی فراوانی از آن را در متون تاریخی می‌شناسیم. امام از هر حیث مراقب کارگزارانش بوده و در همین مدت کوتاه، نامه‌های متعددی از آن حضرت مانده است که کارگزاران را توبیخ کرده است. بعد از زمان شهادت علی علیه السّلام سوده دختر عماره همدانی، نزد معاویه آمد. او از کسانی بود که در صفین حضور داشت. معاویه قدری درباره صفین با او سخن گفت.
وی از معاویه خواست تا بسر بن ارطاة را که به آنها ظلم می‌کند از کار بر کنار کند.
معاویه نپذیرفت. سوده به سجده افتاد و ساعتی بعد سر برداشت. معاویه پرسید که این سجده برای چه بود؟ سوده گفت: زمانی برای اعتراض به این که علی علیه السّلام بر صدقات ما نصب کرده بود، نزد او آمدم. مشغول نماز بود. پس از نماز پرسید: چه حاجتی داری؟ شکایت خود را از آن مرد گفتم. امام همانجا پوستی از جیبش بیرون آورد و در آن ضمن دعوت به رعایت عدل، به آن مرد نوشت، نامه که به دستت رسید، به محتوای آن عمل کن تا کسی را بفرستم تا کار را تحویل بگیرد. کاغذ را نیز به من داد و من هم آن را به آن مرد سپردم و او معزول شد. «1»
______________________________
(1). الفتوح، ج 3، صص 92- 90
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:117

امام حسن علیه السّلام‌

اشاره

حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:119
قیل للحسن بن علی: «فیک عظمة»، قال: لا بل عزّة، قال الله تعالی: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین» ربیع الابرار، ج 3، ص 177

شخصیت امام حسن علیه السّلام‌

امام مجتبی علیه السّلام در شب یا روز نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمدند، «1» گرچه در برخی نقلها سال دوم گزارش شده «2» که به نظر درست نمی‌آید. هیچ‌گونه اختلافی در ماه تولد و روز آن گزارش نشده است. شهادت آن حضرت هم در برخی نقلها، در ماه صفر دانسته شده بدون آن که روز آن مشخص شود. «3» در خبر کلینی و نوبختی آمده است که رحلت در روز آخر ماه صفر بوده، «4» چنان که شیخ طوسی در نقلی، رحلت را در بیست و هشتم صفر روایت کرده است. «5» یعقوبی ربیع الاول سال 49 را ماه و سال شهادت دانسته و سن امام را 47 سال گزارش کرده است. «6» درباره این که سال شهادت،
______________________________
(1). الارشاد، ص 205؛ اثبات الوصیة، ص 154؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 141؛ نسب قریش زبیر بن بکار، ص 40؛ المجدی، ص 13
(2). الکافی ج 1، ص 461؛ التهذیب، ج 6، ص 39؛ در خبری آمده که تولد امام حسن علیه السّلام نوزده روز قبل از جنگ بدر بوده که طبعا سال دوم می‌شود. المجدی، ص 13
(3). الارشاد، ص 211؛ التهذیب، ج 6، ص 39
(4). الکافی، ج 1، ص 461؛ فرق الشیعة، ص 42
(5). مصباح المتهجد، ص 732؛ مسار الشیعة، ص 27
(6). تاریخ الیعقوبی، ص 225
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:120
سال 49 هجری است، بسیاری از منابع اتفاق نظر دارند. «1» برخی هم سال پنجاه «2» و پنجاه و یکم «3» را نقل کرده‌اند.
درباره فضایل امام حسن علیه السّلام روایات فراوانی نقل شده است. راویان این اخبار عده زیادی از عالمان اهل سنت و علمای شیعه‌اند. «4» در گذر تاریخ آثاری زیادی نگاشته شده است که در آنها فضایل این امام گردآوری شده است، اما متأسفانه درباره رخدادهای زندگی آن حضرت، تا این اواخر کمتر تلاش درخوری صورت پذیرفته بود، بلکه بیشتر، همانند بسیاری از مقاطع دیگر، حوادث آن دوره بدون پژوهش جدی و ارزیابی دقیق و استوار، بر روی هم انباشته شده است. بسیاری از فضایل روایت شده درباره آن امام همام، حکایت از آن دارد که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله علاقه وافری نسبت به این دو برادر داشته و به طور علنی محبت خویش را نسبت به آنان ابراز می‌کرده است. نحوه ابراز محبت، همانند پایین آمدن از منبر و بوسیدن آنها و باز بالا رفتن بر منبر، نشانه جهت‌دار بودن این اظهار و ابراز علاقه است. «5» افزون بر آن از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل شده که در وقت اظهار محبت نسبت به امام حسن علیه السّلام فرمود که شاهدان، این ابراز علاقه را به غائبین برسانند. «6» و یا می‌فرمود: «من او را دوست می‌دارم و نیز کسی که او را دوست بدارد دوست دارم». «7»
حضور او در «مباهله»، و قرار گرفتن او در میان اصحاب کساء، نشانه اعتبار و اهمیتی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برای او قائل می‌شده است. جالب است که امام مجتبی علیه السّلام در بیعت رضوان حضور داشته و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با او بیعت کرده است. «8» در
______________________________
(1). از جمله: الکافی، ج 1، ص 461؛ التهذیب، ج 6، ص 39؛ المعارف ابن قتیبه، ص 142
(2). اثبات الوصیة، ص 160؛ مصباح المتهجد، ص 732
(3). مقاتل الطالبیین، ص 49؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 140
(4). در نمونه از این آثار عبارتند از: «ترجمة الامام الحسن» از ابن عساکر که در «تاریخ دمشق» وی آمده است، و دیگری «ترجمة الامام الحسن» از ابن سعد که در «طبقات الکبری» او آمده است.
(5). نور الابصار، صص 120- 119، مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 24؛ نظم درر السمطین، ص 195
(6). المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، صص 147، 173؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 34
(7). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 134. رأیت رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و سلم واضعا الحسن حبوته و هو یقول: من أحبّنی فلیحبّه و لیبلّغ الشاهد منکم الغائب و لو لا عزمة رسول الله صلی الله علیه و آله ما حدّثت أحدا شیئا ثم فقد.
(8). الحیاة السیاسیة للامام الحسن علیه السّلام، صص 24، 44
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:121
روایتی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمده است: «لو کان العقل رجلا لکان الحسن، اگر عقل در مردی مجسم می‌شد، همانا حسن بود.» «1» قدرت امام حسن علیه السّلام در بر انگیختن مردم کوفه در جریان شورش ناکثین «2»، نشان اهمیت و اعتبار او در نزد مردم آن شهر می‌باشد.
مسلمانان با توجه به همین احادیث، فرزندان فاطمه زهرا علیها السّلام را فرزندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دانسته و علی رغم انکار بنی امیه و بعدها بنی عباس، کوچکترین تردیدی برای مسلمانان بوجود نیامد. «3»
بر مبنای همین شخصیت والا بود که، چون امام علی علیه السّلام او را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی نمود، مردم عراق و بسیاری نقاط دیگر با او به عنوان خلیفه رسمی بیعت کردند. با این حال، از طرف مغرضین در گوشه و کنار سعی گردید تا شخصیت امام را خدشه‌دار کنند و او را یک طرف بی‌بهره از تدبیر و سیاست و از طرف دیگر دنیا طلب، و بالاخره موضع او را در مقابل علی علیه السّلام و حسین علیه السّلام معرفی کنند. به عنوان نمونه کوشش می‌شد تا با جعل و ترویج اخبار پوچ، امام مجتبی علیه السّلام را شخصیتی معرفی کنند که دائما در حال تزویج و طلاق بوده است. «4» در مورد دیگر می‌بینیم که در اخبار مربوط به صلح این گونه عنوان شده که امام تنها با چند تعهدی که جنبه مالی داشته حاضر شده است از حکومت کناره بگیرد. یعنی او به دنبال تصاحب خراج دارابجرد، اهواز اموال موجود در بیت المال کوفه بوده است. «5»
در همین اخبار سعی شده تا عنوان کنند امام برای خویش چنین حقی نمی‌دیده که خلافت را برای خود نگه دارد و لذا آن را تسلیم معاویه کرده است. در صورتی که این صرف اتهام است. چرا که خود امام بارها بر این نکته تصریح فرمود که: «خلافت حق اوست و تنها از روی اجبار به معاویه واگذار می‌کند.» «6» مخالفان امامت و ولایت در کنار این تخریب شخصیت- که عمدتا از ناحیه بنی عباس به دلیل فشاری که
______________________________
(1). فرائد السمطین، ج 2، ص 68
(2). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 49
(3). الحیاة السیاسیة للامام الحسن علیه السّلام، ص 27. در کشف الغمه (ج 1، ص 550) روایتی آمده که نشان می‌دهد معاویه اصرار داشت تا حسنین علیه السّلام را فرزندان امام علی علیه السّلام بخوانند نه فرزندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله.
(4). الاتحاف، ص 34
(5). در ادامه این مسأله را بررسی خواهیم کرد.
(6). الامالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 172؛ بهج الصباغه، ج 3، ص 448؛ حیاة الحیوان، ج 1، ص 58؛ بحار الانوار، ج 44، صص 30، 56؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 34
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:122
بنی الحسن بر آنها وارد می‌کردند توسعه یافته- استفاده دیگری نیز از این موضع امام علیه السّلام می‌بردند و آن اثبات محکومیت علی علیه السّلام و حتی برادرش حسین بن علی علیه السّلام بود. از قول امام به دروغ نقل شده است: «من به خاطر ملک حاضر نیستم با معاویه بجنگم». «1» این می‌توانست برای محکومیت جنگهای امام علی علیه السّلام به کار متعصبان اهل سنت بخورد.
در همین زمینه نقل شده است که در هنگام تولد امام حسن علیه السّلام پدرش بر آن بود تا اسم وی را «حرب» بگذارد. «2» این بدان معنا بود که امام از همان آغاز جنگ را به طور طبیعی دوست می‌داشته است. در برخی نقلها آمده است که امام حسن علیه السّلام گفته است: «تمامی قدرت عرب در دست من است، اگر صلح کنم یا بجنگم در کنار من خواهند بود.» «3» و دیگر این که: «صد هزار و یا چهل هزار نفر با او بیعت کردند و حتی او را بیشتر از پدرش دوست داشتند.» «4» اگر کسی این نقلهای خلافت حقیقت را بپذیرد، به طور طبیعی تصور خواهد کرد که امام آزادانه حکومت را به معاویه واگذار کرده نه آن که به اجبار تن به این کار داده است. تفاوت این دو نظر کاملا روشن است.
نکته دیگر این که، این دسته از مورخان، در روایات تاریخی خود بر آنند ثابت کنند دو برادر با یکدیگر اختلاف داشته‌اند به طوری که امام حسین علیه السّلام موضع برادر را نپذیرفته و دیدگاه دیگری داشته است.
در نقل دیگری از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آورده‌اند که فرمود: «حسن از من است و حسین از علی علیه السّلام» «5» در حالی که یکی از فضائلی که مکرر درباره امام حسین علیه السّلام نقل شده این است که: «حسین منّی و انا من حسین». هدف از جعل این روایت، آن است که علی را با فرزندش حسین چنان پیوند دهند که هر دو خواستار قتل و خونریزی بوده‌اند. درباره همین دوگانگی میان این دو برادر آورده‌اند که امام حسین علیه السّلام به
______________________________
(1). ذخائر العقبی، ص 139؛ درر نظم السمطین، ص 195
(2). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام ابن سعد، ص 126
(3). همان، ص 167؛ ذخائر العقبی، ص 139
(4). تهذیب التهذیب، ج 2، ص 299؛ ذخائر العقبی، صص 139- 138؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 212؛ الاتحاف، ص 35
(5). ذخائر العقبی، ص 132
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:123
برادرش گفت: «کاش قلب من برای تو بود و زبان تو برای من». «1» از قول أبو بکر نیز گفته‌اند که با مشاهده حسن بن علی علیه السّلام می‌گفت: «بابی شبیه بالنبی- لیس شبیها بعلی». «2»
این مطالب را متأخران به عنوان فضیلت نقل کرده‌اند در حالی که بسیاری از آنها برای همان هدفی که اشاره شد جعل شده است. چنین تصویری می‌توانست برای تخریب چهره امام علی علیه السّلام و عاشورا، بکار کسانی بیاید که طرفدار گرایشات عثمانی بودند.
یکی از اتهاماتی که به امام زده شده، داشتن موضع عثمانی است. خلاصه این اتهام آن است که امام با پدرش مخالف بوده و خونریزی در جنگهای داخلی را قبول نداشته است.
چنین اتهامی به دلیل برداشت نادرست از مفهوم صلح صورت گرفته و به دروغ وانمود شده است که امام با در دست داشتن قدرت کافی، حکومت را به معاویه واگذار کرد. اما واقعیت این است که چنین مطلبی یک اتهام کذب است. این اتهام تا جایی شایع گردیده که نقل کرده‌اند او پدر خویش را متهم به شرکت در قتل عثمان کرده است. «3»
در مباحث گذشته اشاره کردیم که جز بنی امیه که امام علی علیه السّلام را متهم به شرکت در قتل عثمان کرده و از این کار هدف سیاسی داشتند، کسی امام را متهم نمی‌کرد. در این صورت چگونه ممکن است که فرزند امام، آن حضرت را متهم به شرکت در قتل عثمان کند؟ چگونه جالب است که برخی از مورخان گفته‌اند: امام فرزند خود را برای دفاع از عثمان به در خانه عثمان فرستاده بود. این مسأله اگر هم درست باشد، «4» به هدف جلوگیری از قتل عثمان بود. افزون بر این، امام حسن علیه السّلام خود از کسانی بود که در جنگ جمل که اساسا بر ضد عثمانیها بود نقش مهمی داشت. وی نماینده امام برای تحریک مردم کوفه و آوردن آنان به صحنه جنگ بود. آن حضرت با سخنرانی خود در
______________________________
(1). کشف الغمه، ج 2، ص 243؛ ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن عساکر، صص 146- 145
(2). مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 121
(3). نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 12. در این روایت تاریخی آمده است که «حسن» به امام علی علیه السّلام اعتراض کرده است، گویا اصل خبر درست است، اما این «حسن»، «حسن بصری» است، نه امام حسن مجتبی علیه السّلام.
(4). استاد ما سید جعفر مرتضی در این مسأله تردید کرده است: الحیاة السیاسیه للامام الحسن علیه السّلام، صص 150- 149
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:124
مسجد کوفه، توانست حدود ده هزار نفر را به میدان جنگ بر ضد عثمانیها بکشاند. «1»
او پیش از آن نیز در جریان نزاع ابو ذر با عثمان، از وی دفاع کرده و در هنگام وداع با ابو ذر، در وقت تبعید، به او گفت: از ناحیه اینان برای تو مسائلی رخ داده که می‌بینی ...
صبر پیشه کن تا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را ملاقات کنی، در حالی که از تو خوشنود است. «2» در بحبوحه جنگ صفین، عبید الله فرزند عمر- که از دست قصاص امام علی علیه السّلام به دلیل قتل هرمزان و زن و فرزند ابو لؤلؤ به سوی معاویه گریخته بود- ابلهانه کوشید تا امام حسن علیه السّلام را بر ضد پدر بشوراند. امام خواسته او را با تندی رد کرد. پس از آن بود که معاویه گفت: او نیز فرزند پدرش می‌باشد. «3»
امام مجتبی علیه السّلام در صفین مردم را بر ضد سپاه قاسطین بر می‌انگیخت. آن حضرت در یکی از سخنانش فرمود: «فاحتشدوا فی قتال عدوّکم معاویة و جنوده فإنه قد حضر و لا تخاذلوا فإن الخذلان یقطع نیاط القلوب». «4» در جنگ با دشمنتان معاویه و سپاهش متحد شوید و سستی نکنید، چه سستی عصب قلب را قطع می‌کند.
امام ضمن نامه‌ای نیز که در آغاز خلافت خود به معاویه نوشتند حقانیت اهل بیت و مظلومیت آنان را از پس از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله یادآور شدند. همه اینها دلیل قاطعی است بر این که امام معین و یاور پدر در همه مراحل بوده است. در نقلی آمده است: زمانی أبو بکر بر سر منبر بود، امام مجتبی علیه السّلام به او گفتند: «انزل عن منبر أبی»، از منبر پدر من پایین بیا! در همان لحظه امام علی علیه السّلام فرمود: إن هذا لشی‌ء عن غیر ملإ منا. «5»
موضع قاطع امام حسن علیه السّلام در جنگ با معاویه پس از آن که به خلافت رسید، شاهد یگانگی موضع امام با موضع امام علی علیه السّلام می‌باشد. شدت مخالفت امام با خاندان امویان به اندازه‌ای بود که مروان در وقت دفن امام مجتبی علیه السّلام اجازه دفن او را
______________________________
(1). وقعة صفین، ص 15؛ العقد الفرید، ج 5، ص 63
(2). الحیاة السیاسیه للامام الحسن علیه السّلام ص 113؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 8، ص 253؛ الغدیر، ج 8، ص 301؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 172
(3). وقعة صفین، ص 297؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 5، ص 233؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 186: 199
(4). وقعة صفین، ص 114
(5). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام ابن سعد، ص 160؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 26؛ ابن سعد (219) همین نقل را در برخورد امام حسین علیه السّلام با عمر آورده است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:125
در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نداده و گفت: «چگونه عثمان در خارج از بقیع دفن شود اما حسن بن علی علیه السّلام در کنار قبر پیامبر علیه السّلام دفن شود؟» «1»
همه این موارد نشانگر موضع محکم و قاطع امام مجتبی در ضدیت با تفکر عثمانی است. اما همان‌گونه که گذشت، به دلیل مسأله صلح و برای مشروع نشان دادن حکومت معاویه، به تحریف موضع امام پرداخته‌اند.

امام مجتبی علیه السّلام و مسأله امامت‌

از آثار برجای‌مانده نگرش عثمانی در مذهب سنت، بی‌توجهی به خلافت شش‌ماهه امام مجتبی علیه السّلام است که نه آن را از عهد خلفای راشدین می‌شناسند و نه از دوره ملوکی محسوب می‌کنند. «2» در اصل آنها این خلافت را چندان به رسمیت نمی‌شناسند. این وضعیت در حالی است که باقی‌مانده مهاجر و انصاری که در کوفه بودند، به ضمیمه مردم عراق و نواحی شرق اسلام، تابعیت از وی را به عنوان خلیفه مسلمین پذیرفتند.
اما روشن بود که شکاف عمیقی میان مسلمانان به وجود آمده و در همین دوره، معاویه نیز در شام مدعی خلافت بود، گرچه به قول خود وی، از میان انصار تنها یک نفر با او همراه بود. «3»
آشکار بود که اصل تجزیه خلافت نه تنها آن زمان پذیرفته شده نبود بلکه تا آخرین عهد تاریخ خلافت، این مطلب که در آن واحد دو خلیفه در جهان اسلام وجود داشته باشد، پذیرفته نشد. در زمانی که امام مجتبی علیه السّلام بر سر کار آمد، عراق بدترین شرایط را در قیاس با شام داشت. علاوه بر شکستی که در حکمیت برای مردم
______________________________
(1). نظم درر السمطین، ص 205؛ روضة الواعظین، ص 168؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 44؛ ذخائر العقبی، ص 142
(2). البته در کتب تاریخ، معمولا پس از شهادت علی علیه السّلام از وی به عنوان کسی که با بیعت حاضران- در کوفه سر کار آمده یاد می‌شود نک: تاریخ الخلفای سیوطی- مسعودی می‌گوید: در بعضی از کتب تاریخ دیده است که با محاسبه خلافت امام حسن علیه السّلام روایت «الخلافة بعدی ثلاثون سنة» درست می‌شود؛ بعد هم خود با ذکر تاریخ خلافت هر یک از خلفا، این محاسبه را نشان می‌دهد. مروج الذهب، ج 2، ص 429؛ باید توجه داشت که عثمانیان که بانی و باعث مذهب سنت بعدی هستند تا اوایل قرن سوم خلافت امام علی علیه السّلام را نیز نمی‌پذیرفتند.
(3). طبقات الشعراء، ص 109؛ و نک: الامتاع و المؤانسه، ج 3، ص 170
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:126
عراق به دست آمده بود، شورش خوارج نیز نیروهای عراق را شدیدا تضعیف کرده و پس از سه جنگ، مردم خسته و درمانده شده بودند. روزهای پایانی زندگی امام علی علیه السّلام هر چه قدر از مردم خواسته شد تا بسیج شوند، کمتر کسی تن به این کار داد. «1»
اینک پس از شهادت علی علیه السّلام و نگرانی شدید مردم عراق از تسلط شام، امید آن می‌رفت که آنان دست به یک مقاومت جدی بزنند. آنان برای این کار می‌بایست امامی را بر می‌گزیدند و همان طور که اشاره شد چاره‌ای جز پذیرش امام نداشتند. بیعت قیس بن سعد و عبد الله بن عباس نیز تأثیر بسزایی در فراهم شدن زمینه برای بیعت مردم عراق با امام فراهم کرد. به دنبال بیعت عراق، مردم حجاز نیز با قدری تأمل بیعت کردند.
در کنار توده مردم، شیعیانی نیز بودند که در اصل اعتقاد به امامت امام مجتبی علیه السّلام داشته و به این دلیل با او بیعت کردند. در اصل گرایش مذهبی کوفه به طور غالب تشیع به معنای عدم پذیرش عثمان و تأیید دولت امام علی علیه السّلام بود. آنان در طی پنج سال که از حکومت امام گذشته بود، تحت تأثیر امام و یاران او، علوی الرأی شده و از گرایش عثمانی متنفر بودند. مخالفت با عثمان و بدنامی وی در این شهر از همان عصر امام علی علیه السّلام تا به اندازه‌ای بود که جریر بن عبد الله بجلی گفته بود: در شهری که رسما به عثمان دشنام می‌دهند نخواهد ماند. «2»
با شهادت علی علیه السّلام مردم چه کسی جز امام مجتبی علیه السّلام را می‌توانستند برگزینند؟
البته در میان مهاجران و انصار و یا حتی قریشیان، کسانی از صحابه در کوفه بودند و حتی شخصی چون عبد اللّه بن عباس نیز در این زمان در کوفه حاضر بود، اما کوچکترین تردیدی درباره انتخاب امام مجتبی علیه السّلام پیش نیامد و از فرد دیگر نام برده نشد. البته این از آن روی نبود که مردم عراق «حسن بن علی را بیش از پدرش دوست می‌داشتند»، «3» بلکه بدان دلیل بود که چاره‌ای جز این کار نداشتند. این تذکر برای این عنوان شد که کسانی قصد آن دارند که بگویند شرایط برای امام حسن آماده بوده و او
______________________________
(1). نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10، ص 67
(2). مختصر تاریخ دمشق ج 6 ص 30، ج 7 ص 282.
(3). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام ابن عساکر، ص 171
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:127
خود نخواسته است به مبارزه ادامه دهد.
تا آنجا که به نظریه امامت شیعی مربوط می‌شود شواهدی وجود دارد که امام علی علیه السّلام فرزند خود را به عنوان جانشین خویش معرفی کرده است، گرچه سنیان از آن شواهد به عنوان ولایتعهدی یاد نکرده‌اند. «1» در این زمینه روایتی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل شده که در مآخذ فراوانی آمده است. و آن این است که: «الحسن و الحسین امامان، قاما او قعدا» «2»، حدیث مزبور دلیل روشنی است بر این که امامت این دو برادر منصوص بوده است. در این باره، از نظر تاریخی نیز گزارشاتی وجود دارد که شاهدی بر نظریه امامت شیعی درباره امامت امام مجتبی علیه السّلام است.
به گزارش نصر بن مزاحم، در همان زمان امام علی علیه السّلام اعور شنّی خطاب به امام گفت: خداوند بر رهیابی و شادکامیت بیفزاید، تو به پرتو نور الهی در نگریستی ... تو پیشوایی و اگر کشته شوی، رهبری پس از تو از آن این دو تن- یعنی حسن و حسین- است. من نیز چیزی سروده‌ام بدان گوش بدار: ای ابا حسن! تو خورشید فروزان نیمروزی و این دو [پسرانت] در میان پدیده‌ها، ماه تابانند. تو و این دو نوباوه، تا دم واپسین، همچون گوش و دیده همراه، و از پی یکدیگرند، شما نیکمردانی هستید با پایگاهی بس والا که دست نوع آدمی از دامان عزّت آن کوتاه است. «3» منذر بن جارود نیز در صفین به امام گفت: «فان تهلک فهذان الحسن و الحسین أئمتنا من بعدک». او در شعری گفت:
ابا حسن أنت شمس النهارو هذان فی الداجیات القمر
و أنت و هذان حتی الممات‌بمنزلة السمع بعد البصر «4» بدین ترتیب روشن می‌شود که از همان زمان علی علیه السّلام یاران آن حضرت، رهبری پس از وی را از آن حسنین علیه السّلام می‌دانسته‌اند و می‌دانیم که بعد از شهادت امام مجتبی علیه السّلام،
______________________________
(1). ابن ابی الدنیا خبری نقل کرده که علی علیه السّلام جانشین برای خود معرفی نکرد؛ نک: مقتل امیر المؤمنین علیه السّلام، ص 61
(2). مجمع البیان، ج 2، ص 403؛ کشف الغمه، ج 2، ص 159؛ الارشاد، ص 220
(3). وقعة صفین، صص 425- 424 (پیکار صفین، ص 580)؛ طبقات الکبری، ج 3، ص 34
(4). الفتوح، ج 3، ص 147
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:128
شیعیان کوفه در پی امام حسین علیه السّلام فرستاده‌اند. عبد الله بن عباس نیز مردم را به سوی امام مجتبی علیه السّلام فرا خوانده و گفت: او فرزند پیامبر شما و وصیّ امام شماست؛ با او بیعت کنید. «1» امام مجتبی علیه السّلام نیز در نامه خود به معاویه نوشت: وقتی که پدرم در آستانه مرگ قرار گرفت، این «امر» را بعد از خود به من سپرد. «2» هیثم بن عدی از قول بسیاری از مشایخ خود نقل کرده که آنان گفتند حسن بن علی «وصی» پدرش بوده است. «3»
ابو الاسود دئلی نیز که در بصره بود در وقت گرفتن بیعت برای امام گفت: او از سوی پدر به «وصایت و امامت» رسیده است. «4» از سوی مردم نیز به امام گفته شد که تو خلیفه و وصی پدرت هستی و ما مطیع هستیم. «5»
به هر روی، در مجموع، می‌توان این نکته را پذیرفت که امام علی علیه السّلام فرزندش را به عنوان کسی که او وی را به جانشینی خود می‌پذیرد مطرح کرده است. «6» در روز جمعه‌ای نیز که امام کسالتی داشت دستور داد تا حسن علیه السّلام نماز را بخواند. «7» صرفنظر از این امر که مردم شیعی کوفه بر اساس گرایش مذهبی خود به سوی امام مجتبی علیه السّلام آمدند، باید به مفاهیم شیعی خاص اهل بیت و مقام امامت، در این مرحله توجه داشت. نخستین خطبه امام مجتبی علیه السّلام به نقل تمامی مآخذ مربوطه چنین است: هر کسی که مرا می‌شناسد که می‌شناسد، هر کسی نمی‌شناسد من حسن فرزند محمد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله هستم، من فرزند بشیر و نذیرم؛ من فرزند دعوتگر به سوی خدا، به اذن او، و با چراغ روشن، هستم، من از اهل بیتی هستم که خداوند رجس و پلیدی را از آنان دور و آنان را تطهیر کرده است؛ کسانی که خداوند دوستی آنان را در کتاب خود واجب کرده [که خداوند فرمود: بگو: بر این رسالت، جز دوست داشتن خویشاوندان
______________________________
(1). الارشاد، ج 2، ص 8 (در متنی که در ابن ابی الحدید، ج 16، صص 31- 30؛ مقاتل الطالبیین، ص 33 آمده کلمه وصی نیامده).
(2). الفتوح، ج 4، ص 151 (در متن اصفهانی [مقاتل الطالبیین، ص 36] و ابن ابی الحدید، ج 16، ص 24 آمده:
و لانّی المسلمون الامر من بعده؛ تفاوت دو نص آشکار است).
(3). العقد الفرید، ج 4، ص 474
(4). الاغانی، ج 11، ص 116
(5). بحار الانوار، ج 44، ص 43
(6). نک: الحیاة السیاسیة للامام الحسن علیه السّلام، صص 49- 48
(7). مروج الذهب، ج 2، ص 431
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:129
نمی‌خواهم] «1» «و هر که کار نیکی کند به نیکویی‌اش می‌افزاییم» پس کار نیک همان دوست داشتن ما اهل بیت است. «2» مسعودی قسمتی از یکی از خطبه‌های امام حسن علیه السّلام را آورده که گفت:
ما حزب اللّه رستگاریم، ما عترت نزدیک رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هستیم، ما اهل بیت طیّب و طاهر و یکی از دو «ثقلین» هستیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در میان شما باقی گذاشت. و دیگری آن کتاب خداست که از هیچ سوی باطل در آن راه ندارد ... پس از ما اطاعت کنید که اطاعت ما واجب است؛ زیرا ملحق به طاعت از خدا و رسول، اولی الامر است، که: اگر در چیزی نزاع کردید آن را نزد خدا و رسول برید ... و اگر نزد رسول و اولی الامر برده شود هرآینه آنان که اهل استنباط علم هستند، آن را خواهند دانست. «3»
هلال بن یساف می‌گوید: پای خطبه حسن بن علی علیه السّلام بودم که می‌گفت: ای مردم کوفه! درباره ما از خدا بترسید. ما امیران شما و مهمانان شما هستیم. ما اهل بیتی هستیم که خداوند درباره ما فرمود: «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا». «4» گویا این خطبه بعد از آنی بوده که امام حسن علیه السّلام در ساباط مجروح شد.
امام مجتبی علیه السّلام همچون پدر، علی رغم آنچه درباره بیعت مهاجرین و انصار با خلفای پیشین آمده، خلافت را حق خویش می‌دانست. نامه امام مجتبی علیه السّلام به معاویه، نظیر برخی از اظهارات امام علی علیه السّلام حاوی انتقاد از انتخاب خلفای پیشین است. امام در این نامه، با اشاره با استدلال قریش در سقیفه، به خویشی با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و پذیرفتن آن استدلال توسط عرب، اظهار می‌دارد: ما نیز همین استدلال را بر قریش کردیم اما انصافی که عرب در برخورد با قریش نشان داد، اینان برای ما نشان ندادند؛ آنان به اتفاق بر ما ظلم روا داشتند و با ما به دشمنی برخاستند. سپس امام می‌فرماید: ما
______________________________
(1). آنچه در کروشه آمده قسمت اول آیه مورد استناد است که در اصل خبر نیامده و ادامه آیه با اتکای به قسمت اول ذکر شده است.
(2). مقاتل الطالبین، ص 33؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، صص 30- 31؛ ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد ص 167؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 28؛ حیاة الصحابة، ج 3، صص 526- 527
(3). مروج الذهب، ج 2، ص 432 (نساء/ 83)
(4). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 167
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:130
به سبب ترسی که از منافقان و احزاب داشتیم تحمل کردیم و چیزی ابراز نکردیم تا این که امروز گرفتار تو شده‌ایم کسی که هیچ سابقه‌ای در دین ندارد و پدرش بدترین دشمن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و کتاب او بوده است. آنگاه امام از او خواست تا همراه با دیگر مردم، که با او بیعت کرده‌اند، بیعت کند. معاویه در پاسخ نسبت به برخورد امام با جریان سقیفه نوشت: بدین ترتیب تو به صراحت، ابو بکر، عمر و ابو عبیده را مورد اتهام قرار داری، نه تنها آنان، که صلحای از مهاجرین و انصار را؛ اکنون ما فضل و سابقه شما را انکار نمی‌کنیم. آن روز آنان چنین تشخیص دادند که آنان را برای حفظ اسلام برگزینند نه شما را؛ امروز نیز اختلاف میان من و تو، همان اختلاف میان أبو بکر و شما پس از وفات رسول خداست. اگر می‌دانستم که رعیت داری تو، هواداریت از امت، سیاست خوب، قوت فراهم آوردن مال و برخوردت با دشمن از من قوی‌تر است با تو بیعت می‌کردم؛ اما من حکومتی طولانی داشته‌ام، تجربه بیشتری دارم، از نظر سنّی نیز از تو بزرگترم، سزاوار است که تو حاکمیت مرا بپذیری، اگر چنین کنی پس از خودم، حکومت را به تو واگذار خواهم کرد و از بیت المال عراق مال فراوانی به تو خواهم بخشید و خراج هر کجای عراق را که طلب کنی در اختیارات خواهم گذاشت. «1»
اشاره معاویه به شباهت درگیری او با علی علیه السّلام و فرزندش، با دعوای أبو بکر و علی علیه السّلام، در نامه متبادله میان محمد بن ابی بکر و معاویه نیز آمده است. «2» معاویه خود را خلف أبو بکر و عمر می‌دانست و از آنان به شدت دفاع می‌کرد؛ او در این کار قصد بهره‌گیری سیاسی نیز داشت. زمانی در برابر امام علی علیه السّلام نیز نوشت: تو «بغی» بر خلفا کردی؛ و امام پاسخ داد: اگر چنین کرده از معاویه نباید عذر خواهی کند؛ به علاوه، او بغی نکرده اما از برخی از اعمال آنان انتقاد کرده و در این باره از هیچ کس عذر خواهی،
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، صص 33- 36 (با تلخیص)؛ الفتوح، ج 4، صص 151- 153؛ مقاتل الطالبیین، صص 68- 64
(2). انساب الاشراف، ج 2، ص 31؛ معاویه به محمد بن ابی بکر نوشت: من و پدرت برتری علی را می‌شناختیم، اما وقتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله درگذشت «فکان ابوک و فاروقه اول من ابتزّ حقّه و خالفه علی امره»، پدر تو و فاروقش اولین کسانی بودند که حق او گرفته و با کار او مخالفت کردند. مروج الذهب، ج 3، صص 11- 13
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:131
نخواهد کرد. «1»
به هر روی، عوامل مختلفی سبب شد تا مردم عراق و حجاز با امام حسن علیه السّلام بیعت کنند. گفته شده قیس بن سعد در وقت بیعت گفت: بر کتاب خدا، سنت رسول و جهاد با ستمکاران با او بیعت می‌کند؛ امام تنها کتاب و سنت را پذیرفته و فرمود: اینها برتر از هر شرطی هستند. «2» مداینی می‌گوید: ابن عباس پس از شهادت علی علیه السّلام از خانه بیرون آمد و گفت که از علی علیه السّلام کسی باقی مانده [و قد ترک خلفا] اگر دوست دارید [برای بیعت با او] بیرون آید و اگر کراهت دارید هیچ کس بر دیگری [تعهدی] ندارد.
مردم برای حضرت علی علیه السّلام گریه کرده و اعلام رضایت کردند. امام از خانه بیرون آمد و ضمن خطبه‌ای آیه تطهیر را درباره اهل بیت خواند و مردم با او بیعت کردند. «3» بعدها امام خطاب به مردم فرمودند: شما نه از روی اکراه بلکه به اختیار با من بیعت کردید. «4»
در نقل اصفهانی آمده که ابن عباس مردم را به بیعت با او دعوت کرد و آنان گفتند، کسی را دوست‌داشتنی‌تر و محق‌تر از او نسبت به خلافت نمی‌شناسند، سپس با او بیعت کردند. «5»
در اینجا باید به یک مسأله دیگر توجه داشت و آن این که اصل سیاسی پذیرفته شده در امر خلافت، بیعت اهل حرمین بود. در این زمان که حدود سی سال از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله گذشته بود، نسل عظیمی از صحابه در فتوحات و نیز در جمل و صفین در گذشته بودند. به علاوه، مدینه نیز از مرکزیت خلافت در آمده بود. در این صورت اصل مذکور که بیعت مهاجرین و انصار ساکن مدینه بود، مواجه با دو اشکال مزبور شد؛ بدین ترتیب مشکلی در این امر به وجود آمده و این خود نشانگر آن بود که اوضاع رو به دگرگونی است. خواهیم دید که همراه با از بین رفتن این اصل، اصل ولایتعهدی توسط معاویه به عنوان جانشین اصل پیشین مطرح گردید. بدین مطلب باید افزود که از سران قریش نیز کمتر کسی که بتواند مدعی خلافت باشد باقی مانده بود. معاویه در نامه‌ای به ابن عباس نوشت: اکنون درباره قریش از خدا بترس! از آنان
______________________________
(1). نهج البلاغه، نامه 28
(2). تاریخ الطبری، ج 5، ص 158
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 22؛ و نک: ص 28
(4). الفتوح، ج 4، ص 156
(5). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 31
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:132
تنها شش تن باقی مانده: دو نفر در شام که من و عمرو بن عاص هستیم، دو نفر در حجاز که سعد بن ابی وقاص و عبد اللّه بن عمر هستند و دو نفر در عراق که تو و حسن بن علی هستید. «1»
در چنین شرایطی، عراق تنها می‌توانست به فرزند امام علی علیه السّلام اعتماد کند و چنین کرد جز آن که مردم عراق مشکلاتی داشتند که نمی‌توانستند در راهی که انتخاب کرده بودند ثابت و پایدار باشند. در جریان بیعت با امام، کسانی که اصرار بر جنگ با معاویه داشتند بر آن بودند تا در شرایط بیعت، جنگ با معاویه را نیز بگنجانند. به این معنا که که ما بر سر جنگ با معاویه بیعت می‌کنیم. امام مجتبی علیه السّلام حاضر به پذیرش این شرط نشده و فرمود: با آنها بیعت می‌کند به این شرط که با هر کس جنگید بجنگند و با هر کس به مسالمت برخورد کرد، با مسالمت برخورد کنند.» «2» طبیعی است که امام جامعه نمی‌تواند بر پایه چنین شرطی با کسی بیعت کند. بلکه باید در امر مهمی همچون جنگ و صلح مختار باشد. این سخن امام چنان که برخی برداشت کرده‌اند به این معنا نبود که امام از آغاز قصد جنگ نداشته است، «3» چه از اقدامات بعدی امام چنین برمی‌آید که امام خود از کسانی بوده که بر جنگ اصرار داشته است. هدف اصلی از عدم پذیرش این شرط، حفظ حوزه اقتدار خود به عنوان امام جامعه بوده است.
پذیرش شرط آنها به این معنا بود که آنان فرمانده نظامی برگزیده‌اند نه امام برای جامعه. به نوشته شیخ مفید، بیعت با امام در روز جمعه، بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجرت بوده است. «4»

خصلتهای مذهبی و سیاسی مردم کوفه‌

بی‌مناسبت نیست تا در آغاز بیان مسائل سیاسی دوران امام مجتبی علیه السّلام اشاره‌ای به وضعیت عمومی عراق داشته باشیم. عراق یکی از سرزمینهای اصیل اسلامی است که
______________________________
(1). الامامة و السیاسة ج 1 ص 133؛ انساب الاشراف ج 4 ص 105 ش 315.
(2). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، صص 155- 154؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 158؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 29
(3). انساب الاشراف، ج 3، ص 29
(4). الارشاد، ج 2، ص 9
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:133
در طی حیات خلافت، برای قرنها بر جهان اسلام حکمرانی داشته و تحولات مهم و رخدادهای بیشماری را در سینه خویش نگاه داشته است. در آغاز، عراق، با دو شهر بصره و کوفه به عنوان «عراقین» پدید آمد و بعدها با پیدایی بغداد نقش مهمتری را در جهان اسلام عهده‌دار شد. سالهایی که ما از آن سخن می‌گوییم، زمانی است که هنوز صد سال تا تأسیس بغداد باقی مانده است. بصره تا مدتها پس از واقعه جمل، شهری «عثمانی مذهب» بود. «1» گرچه بعدها به جهت نفوذ «معتزله» در آن تا حدودی تعدیل شد. در برابر، شهر کوفه، همیشه یکی از مراکز شیعه شناخته می‌شد و این شهرت در تمام طول حکومت بنی امیه ادامه داشت و بعدها نیز مردم آن دیار بر عقیده شیعی خود پابرجا بودند. با این همه، این شهر در مواقع مختلف، از یک طرف، مورد «ملامت»، و از طرف دیگر مورد «تعریف و تمجید» بوده است. به همین دلیل در مورد مردم این شهر، قضاوتهای گوناگونی شده است. چگونگی این مسأله را در چند نکته می‌توان جستجو کرد:
الف- مردم این شهر در مقاطع مختلف، مواضع متفاوتی داشته‌اند: در مقاطعی از تاریخ، موضع آنها در جهت دفاع از اهل بیت بوده و با شجاعت بی‌نظیری جناح علوی را تقویت کرده‌اند، کما این که در جریان جمل با همکاری همین مردم بود که امام موفق شد ناکثین را شکست دهد، اما درست در اواخر خلافت امام علی علیه السّلام در یاری آن حضرت سستی کرده و سبب زمینگیر شدن حق و پیروز باطل را فراهم آوردند. بعدها با این که در میان آنها شیعیان بسیاری بودند، «2» اما توده مردم از یاری حسن بن علی علیه السّلام کوتاهی کرده و او را تنها گذاشتند. همین اتفاق در محرم سال 61 نیز تکرار گردید. با این حال گروه زیادی از آنها به نام توابین از کردار زشت خویش توبه کرده و بیشترین آنها در جریان قیام توابین به شهادت رسیدند. همکاری جمعی از آنها با مختار بن ابی عبید برای انتقام از قاتلین امام حسین علیه السّلام، نشانه دیگری از موضع
______________________________
(1). مسند ابن جعد، ج 1، ص 527. در این خبر آمده که قتاده در قرن دوم شنید که در بصره کسانی پیدا شده‌اند که علی را بر عثمان برتری می‌دهند، او گفت: به خدا قسم، پیش از شما اهالی این شهر چنین نبودند.
(2). این شیعیان، اغلب شیعیان سیاسی بودند، نه این که امام حسن علیه السّلام را به عنوان امام از جانب خداوند پذیرفته بودند.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:134
شیعی آنهاست. در برابر کوتاهی آنان در همراهی زید بن علی در سال 122 ه نشان بر بی‌وفایی آنان نسبت به علویان دانسته شده است.
ب- دلیل دیگر این قضاوتهای متناقض، وجود گروههای سیاسی و مذهبی مختلف در این شهر است. گروهی از آنها افکار «خارجی» داشته و گروهی دیگر با عنوان «اشراف»، کم و بیش با بنی امیه همداستان بودند؛ سومین گروه، یعنی شیعیان، از فداییان اهل بیت علیه السّلام بودند. این مسأله سبب شد تا خوبان آنها، بهترین تمجیدها را به خاطر اعمال صحیحشان بشوند و عناصر مفسد آنها، تا کشتن پسر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله پیش بروند.
ج- ترکیب قبایلی شهر نیز بر این تغییر موضعهای سریع مؤثر بود.
حساسیتهای قبیله‌ای آنها را گرفتار روحی تندخویانه کرده بود به طوری که با دیدن مقطعی‌ترین امور تصمیم می‌گرفتند. این تصمیمها عمدتا در جهت منافع قبیله‌ای آنها بود و این خود مشکلی برای عدم یکپارچگی کوفیان به حساب می‌آمد؛ چیزی که بنی امیه بارها از آن بهره گرفتند.
آنچه در اینجا می‌باید بدان بپردازیم، شناخت وضعیت مردم عراق در آستانه امامت حسن بن علی علیه السّلام می‌باشد. به نظر ما اگر این مردم بخوبی شناخته شوند تحولات بعدی عراق بهتر درک خواهد شد.
شیخ مفید در تحلیلی درباره اصحاب امام حسن علیه السّلام مردم را به چند دسته تقسیم می‌کند: گروه اول شیعیان امام علی علیه السّلام گروه دوم خوارج که در صدد مبارزه با معاویه بوده و چون امام مجتبی علیه السّلام قصد جنگ با شام را داشت، گرد او جمع شده بودند. گروه سوم طمعکارانی که به دنبال غنایم می‌گشتند، گروه چهارم کسانی که عوام بودند و نمی‌دانستند چه کنند، گروه پنجم آنها که به انگیزه عصبیت قبیلگی و بدون توجه به دین، تنها تابع رؤسای خود بودند. «1»
در این میان، گروه سوم، تعدادشان بیش از همه بود. عراق منطقه‌ای بود که
______________________________
(1). الارشاد، ج 2، ص 10؛ الفصول المهمه، ص 147؛ بحار الانوار، ج 44، ص 46، 56؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 32؛ صلح الامام الحسن علیه السّلام صص 69- 68
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:135
مرکز فتوحات شرق به حساب می‌آمد و در تمامی نبردها، غنایم زیادی نصیب آن می‌گردید. اما از روزی که امام علی علیه السّلام به این منطقه آمد، آنها درگیر جنگهای داخلی شدند و به همین دلیل خود را طلبکار آل علی می‌دانستند. «1» در شرایط جدید مصلحت خویش را در این نمی‌دیدند که پس از نبرد نهروان، جنگ تازه‌ای را آغاز کنند. با شایعاتی که معاویه منتشر می‌کرد (و این کار را با کمک جاسوسان خود در عراق دامن می‌زد)، تردید در میان عراقیان گسترش یافته بود. پیدایش خوارج این تردید را فزونی بخشید و بسیاری از مردم قدرت تحلیل درست جریانات را از دست داده بودند.
حقیقتی که صرفنظر از مطالب فوق باید گفت این است که، اصولا مردم عراق روحیه خود را در برخورد با حکام در طول صد سال نشان دادند. غروری که این مردم در طی سالهای فتح ایران به دست آورده بودند، سبب شده بود تا بر مدینه پیامبر مسلط باشند و هرگاه عزل حاکمی را می‌خواستند، حتی عمر را بر آن می‌داشتند تا حاکم مورد نظر را خلع کند. از رو چهره‌هایی که اهل حیله و نیرنگ نبودند، مغلوب به نظر می‌آمدند. عمار بن یاسر به عنوان یک انسان پاک و سعد بن ابی وقاص به عنوان یک شخصیت غیر سیاسی، از افرادی بودند که نتوانستند در کوفه دوام بیاورند. اما مغیرة بن شعبة به عنوان یک فاجر قدرتمند (آن چنان که عمر او را توصیف کرد) توانست تا مدتها بر کوفه حکم براند.
بعدها، زمانی که امام علی علیه السّلام از مدینه به این شهر هجرت کرد، کوفه توسعه یافت و نقش آن در جهان اسلام چند برابر شد. پشتوانه اخلاقی و علمی و نیز سابقه فداکاریهای امام علی علیه السّلام در طول حیات اسلام، سبب شد تا مردم به حمایت از او برخیزند. یاران نزدیک او و ضمیمه شدن اصحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به سپاه او، قداست امام را فزونی بخشید و موجب شد تا مدتها آنها نتوانند بر او چیره شوند. اما پس از آنکه آنها در صفین درگیر مسأله حکمیت شدند، بهانه‌ای دینی برای مقابله با امام علی علیه السّلام یافتند و پس از سرکوبی خوارج، از لحاظ داخلی به بهانه خستگی، خود را کنار کشیدند، تا جایی که امام فرمود: او به عنوان یک والی از ناحیه مردم ستم‌دیده، و فرمانبردار آنها
______________________________
(1). بعدها خواهید دید که امام مجتبی علیه السّلام به این مسأله تصریح می‌کند.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:136
شده است. «1»
امام با پیدایش وضعیت جدید در مردم، اعلام کرد که نمی‌تواند آنها را اصلاح کند. البته با زور و اجبار و استبداد می‌توانست بر مردم حکم براند، اما، امام علی علیه السّلام خواهان استفاده از چنین شیوه‌ای نبود. او خود در کلام بسیار شیرینی، این روحیه مردم را توصیف کرد: «ای مردم کوفه! من شما را با مواعظ قرآن، مورد سرزنش قرار دادم، اما سودی نبخشید، با چوبدستی شما را تأدیب کردم، اما شما مستقیم نشدید، به وسیله شلاق (که با آن حدود را اجرا می‌کنند) شما را مورد ضرب قرار دادم، بازهم رعایت نکردید. تنها چیزی که می‌تواند شما را اصلاح کند، شمشیر است، اما من برای اصلاح شما خود را به فساد نمی‌اندازم «2»».
مردم عراق، تنها با شمشیر رام می‌شدند. این حقیقتی است که تاریخ آن را تأیید می‌کند، در این منطقه، اگر کسی همچون علی علیه السّلام و فرزندش نخواهد از زور و استبداد استفاده کند (و به تعبیر خودشان، چیزی را که مردم از آن کراهت دارند بر آنها تحمیل نکند) نمی‌تواند امید موفقیت داشته باشد.
پس از آن نیز عراق، تنها زمانی آرام می‌گرفت که افرادی چون زیاد، پسرش عبید الله و یا حجاج بر آن حکومت می‌کردند. بدین گونه، تنها استبداد موجب فروکش کردن تنشهای سیاسی این منطقه بود. مختار نیز چندی با سیاست، منطقه را اداره کرد. اما او نیز به همین جهت که نمی‌خواست برخورد استبدادی داشته باشد، نتوانست کوفه را یکپارچه کند؛ چه رسد به عراق.
تعبیرات خود امیر المؤمنین علیه السّلام نسبت به روحیات این مردم، بسیار گویاست.
در یک جمله امام آنها را تشبیه به زن حامله‌ای می‌کند که پس از تحمل درد و رنج دوران حمل، در نهایت بچه خود را سقط می‌کند. «3» و بار دیگر آنها را به شتران بی‌سرپرستی تشبیه می‌کند که هرگاه از یک سو گرد هم آیند از سوی دیگر پراکنده
______________________________
(1). نهج البلاغه، خطبه 199
(2). الارشاد، ج 1، ص 281: «و ما کنت متحرّیا صلاحکم بفساد نفسی».
(3). نهج البلاغه، خطبه 70
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:137
می‌شوند. «1» این روحیه، طبیعتا نمی‌توانست یک والی و زمامدار آرام و اصلاح طلب، آن هم پایبند به راههای منطقی و انسانی را تحمل کند از این روست که امام علی علیه السّلام در اواخر کار، هر چه به این مردم اصرار می‌کند تا علیه شام متحد شوند، آنها حتی برای دفاع از خود عراق نیز، تلاشی نمی‌کنند، آن وقت است که زبان ملامت امام به روی آنها گشوده می‌شود:
أیتها الفرقة التی إذا امرت لم تطع و إذا دعوت لم تجب، لله أنتم، أما دین یجمعکم، أما حمیة تشحذکم؟ أ و لیس عجبا، أنّ معاویة یدعوا الجفاة الطغام فیتبعونه علی غیر معونة و لا عطاء و أنا أدعوکم و أنتم تریکة الاسلام، أنه لا یخرج إلیکم من امری رضا ترضونه و لا سخط فتجتمعون علیه و إن احبّ ما أنا لاق إلیّ الموت. «2»
ای گروهی که وقتی دستور می‌دهم اطاعت نکرده و وقتی دعوت می‌کنم اجابت نمی‌کنید شما را به خدا قسم آیا دینی نیست که شما را وحدت بخشد؟ آیا حمیّتی نیست که شما را به خدا تحریک کند؟ آیا تعجب نیست که معاویه، بیانگردان جاهل را بدون پول فرا می‌خواند و او را متابعت می‌کنند و من شما را دعوت می‌کنم در حالی که باقی‌مانده اسلام هستید اما نسبت به هیچ‌یک از دستورات رضایت‌بخش من رضایت نمی‌دهید و علیه هیچ امر مورد خشم من فراهم نمی‌آیید. تنها چیزی که دوست دارم ملاقات کنم، مرگ است.
این مردم در مقابل علی علیه السّلام با آن سوابق درخشان، چنین برخوردی دارند، تا جایی که امام آرزوی مرگ می‌کند. البته امام می‌توانست با شیوه‌های غیر اسلامی، همانند معاویه، مردم را جذب کرده و یا بروز به جنگ بفرستد، اما شیوه امام این بود که اکنون که مردم، «ماندن» را دوست دارند، آنها را بر چیزی که نمی‌خواهند واندارد «3» چرا که اگر چنین کند، رهبری او «امامت» نیست بلکه «پادشاهی» است. این همان چیزی بود که معاویه بدان افتخار می‌کرد. به هر روی، چنین مردمی، در آستانه خلافت حسن بن
______________________________
(1). الارشاد: ج 1، ص 283 «یا اشباه الابل غاب عنها رعاتها کلما اجتمعت من جانب تفرقت من جانب أخری»
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10، ص 67
(3). همان، ج 11 و ص 29: «و قد احببتم البقاء و لیس لی أن أحملکم علی ما تکرهون»
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:138
علی علیه السّلام قرار داشتند، مردمی که حاضر نشدند فرمان امامشان را برای دفاع از عراق بپذیرند و زمانی که برای استراحت از نهروان به خانه‌هایشان رفتند دیگر بازنگشتند. «1»
در این مقطع، مشکلات رو به فزونی نهاده و موضع معاویه نیز در شام قوی‌تر از پیش شده بود. مردم شام که تا قبل از حکمیّت، معاویه را امیر می‌خواندند، اکنون او را «امیر المؤمنین» می‌دانستند. در برابر، عراق، یکپارچگی زمان بر پایی جنگ صفین را نداشت. کشته‌های زیادی که عراقیان در صفین و نهروان دادند، «2» روحیه آنها را به شدت تضعیف کرده بود. افزون بر آن، حسن بن علی علیه السّلام نیز فرزند امام علی علیه السّلام بود و همه این مسائل اوضاع را دشوارتر کرده بود. در عین حال عراق، از سلطه شام وحشت داشت. این درست است که آنها از امام خود پیروی نکردند، اما راضی به شهادت او نیز نبودند. به سخن دیگر، آنها نمی‌خواستند سلطه معاویه را بر عراق بپذیرند و به همین دلیل، چاره‌ای جز بیعت با فرزند امام علی علیه السّلام نداشتند. هیچ کس جز امام حسن علیه السّلام، در آن شرایط، زمینه رهبری عراق را نداشت و با فرض نبودن وی، به طور طبیعی، بنی امیه بر عراق حاکم می‌شدند. در عین حال این خواست عراقیها آن اندازه ریشه نداشت که در عمل بتوانند به عهد خویش با امام جدید خود وفادار باشند، بلکه سرانجام همان گونه که اتفاق افتاد، در مرز انتخاب، ماندن را با حکومت بنی امیه را (گرچه با اکراه) پذیرفتند. بدین ترتیب جایی برای ماندن امام در کنار این مردم نبود و امام به ناچار به مدینه رفت.

نخستین اقدامات امام و معاویه‌

پیش از این به یکی از نامه‌های امام حسن علیه السّلام به معاویه و پاسخ وی اشاره کردیم.
نامه‌های متبادله که متن آنها را اصفهانی نقل کرده، «3» ثمر چندانی نداشت. باید گفت، امام می‌دانست که معاویه کسی نیست که تسلیم این نامه‌ها شود، مهم آن بود که
______________________________
(1). همان، ج 2، ص 193؛ مروج الذهب، ج 2، ص 418
(2). گرچه کشته‌های طرفداران امام کم بود، اما بسیاری از خوارج که در این جنگ کشته شدند، از خویشان و وابستگان مردم کوفه بودند.
(3). مقاتل الطالبیین، صص 68- 62
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:139
نامه‌های مزبور به عنوان یک سند در تاریخ باقی مانده و استدلالهای دو طرف را در مورد مشروعیت خودشان نشان دهد.
معاویه کوشید تا با فرستادن جاسوسانی از اوضاع کوفه و بصره خبری بگیرد.
جاسوسان مزبور شناسایی شدند و همگی به قتل رسیدند. «1» در این باره امام و نیز عبد الله بن عباس نامه‌های به معاویه نوشته و بغی او را به وی گوشزد کردند. تهدید آخرین امام آن بود که اگر معاویه تسلیم نشود همراه سپاه مسلمانان به سوی او خواهد رفت: «فحاکمتک الی الله حتی یحکم الله بیننا و بینکم و هو خیر الحاکمین.» «2»
پس از آن که نامه‌نگاری میان امام و معاویه نتیجه‌ای نبخشید امام به معاویه نوشت: بین او و معاویه چیزی جز شمشیر حاکم نخواهد بود. «3» پس از آن معاویه ضمن نامه‌ای به عمال خویش در نواحی مختلف با ابراز خوش‌حالی از شهادت امام علی علیه السّلام و این که دشمن آنان بدون زحمت از میان رفته است خبر داد که اوضاع کوفه درهم ریخته و میان یاران او اختلاف شده است. او (به دروغ یا راست) افزود: اشراف و رهبران مردم کوفه به من نامه نوشته برای خود و خاندان خود درخواست امان کرده‌اند. وقتی نامه من به شما رسید همراه سپاهتان به سوی من حرکت کنید که وقت انتقام فرا رسیده است. معاویه همراه سپاه خود پل منبج پیش آمد. در این وقت امام حسن علیه السّلام حجر بن عدی را در پی مردم و عمالش فرستاد تا برای جنگ آماده شوند. در کوفه اجتماعی فراهم آمد و امام در جمع آنان با تلاوت آیه: «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» «4» چنین فرمود: «ای مردم! شما جز با صبر بر آنچه از آن کراهت دارید به آنچه دوست دارید نخواهید رسید. به من خبر رسیده که معاویه به سوی ما در حرکت است. همگی به سوی نخیله حرکت کنید.» «5» اصفهانی می‌گوید: سخن او چنان بود که گویی از سستی مردم نگران بود. هیچ کس سخن نگفت. عدی بن حاتم به سخن در آمد و گفت: من پسر حاتم هستم. این چه وضعیت زشتی است؟ آیا دعوت امامتان و فرزند پیامبرتان را اجابت نمی‌کنید؟ پس از آن روی به امام کرد و ضمن اعلام اطاعت
______________________________
(1). همان، ص 62؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 31 الارشاد، ج 2، ص 9
(2). مقاتل الطالبیین، ص 66
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 26
(4). انفال، 46
(5). مقاتل الطالبیین، ص 69
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:140
از او راهی نخیله شد. به همراه وی شماری از افراد قبیله طیّ که عدیّ بن حاتم ریاست بر عهده داشت، عازم شدند. بنا به نقل یعقوبی، در طیّ هزار جنگجو بودند که از فرمان عدی سر نمی‌پیچیدند. «1» پس از آن قیس به سعد، معقل بن قیس و زیاد بن صعصعه سخنانی ایراد کرده و آنگاه بود که سپاهی در حدود دوازده هزار تن در نخیله فراهم شده و امام تا دیر عبد الرحمن همراهشان رفت. «2»
به هر روی باید توجه داشت که روحیه مردم عراق، از پس از ماجرای حکمیت، خدشه‌دار شده بود. آنان احتمال صلح با قاسطین را در اذهان خود زمینه‌سازی کرده بودند. در عین حال وقتی سلطه معاویه را بر عراق احساس می‌کردند تنشان به لرزه می‌افتاد. در این گیرودار، گروهی خود را به غفلت زده، گروهی سخت گرفتار شک و تردید بوده و تنها اقلیتی به امام پیوستند. امام خود عازم لشکرگاه شده و پسر عم خود مغیرة بن نوفل را در کوفه گذاشت تا مردم را برای رفتن به نخیله تشویق کند. حارث همدانی می‌گوید: کسانی که نیت پیوستن به امام را داشتند به نخیله رفتند، اما شمار زیادی از رفتن سرباز زدند. در میان آنان کسانی بودند که پیش از آن وعده همکاری داده بودند. «3» بر پایه همین نقل، امام خود به کوفه بازگشت تا مردم را برای رفتن به جنگ بسیج کند.
این موضع امام بر خلاف گفته زهری و دیگران است که می‌گویند: «کان الحسن لا یؤثر القتال و یمیل إلی حقن الدماء»، «4» «و لم یکن فی نیّة الحسن أن یقاتل أحدا و لکن غلبوه علی رأیه»، «5» به این معنا که امام مایل به جنگ نبوده است. افزون بر این، امام برای تقویت روحیه نیروهای خود حقوق آنان را افزایش داد. «6» این افزایش در همان ابتدای خلافت، و طبعا ایجاد آمادگی در آنها برای رویارویی با شامیان بود.
مجموع جمعیتی که به نخیله رفت دوازده هزار نفر بود. اینان گروهی بودند که با فشار تبلیغات و گروهی به پیروی از رؤسای خود به لشکرگاه رفته بودند. با این که
______________________________
(1). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 181
(2). مقاتل الطالبیین، صص 71- 70
(3). بحار الانوار، ج 44، ص 44
(4). تاریخ الطبری، ج 5، ص 158؛ تذکرة الخواص، ص 196
(5). البدایة و النهایه، ج 8، ص 14
(6). مقاتل الطالبیین، ص 64
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:141
این رقم در بیشتر مصادر تاریخی تصریح شده، برخی گفته‌اند که چهل هزار تن به نخیله رفته بودند. گفته شده: شمار سپاه امام چهل هزار تن بوده که به «دیر عبد الرحمن» رفته و از آنجا هزار تن همراه قیس بن سعد به عنوان سپاه مقدم اعزام شدند. «1» چنین رقمی نمی‌تواند صحیح باشد؛ زیرا:
اولا روایات تاریخی تصریح دارد که در ابتدای دعوت حتی یک نفر پاسخ مساعد نداده بود، چگونه ممکن است که یک مرتبه شمار آنان تا به این اندازه افزایش یافته باشد؟ ثانیا اگر امام، این مقدار هوادار و طرفدار داشت، لازم نبود تا برای جمع‌آوری نیرو به مدائن رفته و خطری که در جدایی او با سپاهش وجود داشت، بر خود هموار کند.
ثالثا شمار فراوانی از مورخان که خبر اعزام را به صورت دقیق گزارش کرده‌اند، همان عدد دوازده هزار نفر را نقل کرده‌اند. از جمله آنها یعقوبی، ابو الفرج اصفهانی و ابن عساکر است. «2» رابعا به احتمال قوی منشأ این قول روایتی مجعول درباره شمار کسانی است که هنگام شهادت علی علیه السّلام با او بیعت کرده بودند و قرار بود تا به مقابله سپاه شام بروند، عدد مزبور در آن نقل چهل هزار آمده است. «3» به عقیده بعضی، «4» این روایت سبب شده تا کسانی گمان کنند این افراد آماده همکاری با حسن بن علی علیه السّلام بوده‌اند، اگر چه در بیعت این تعداد با امیر المؤمنین علیه السّلام تردید بسیار وجود دارد. خامسا آن که با وجود سخنان مکرر امام علی علیه السّلام در سرزنش مردم کوفه: به خاطر عدم همراهی در جنگ با شام که در نهج البلاغه، و سایر مصادر آمده، نمی‌توان باور کرد که چنین جمعیتی با فرزند او همراهی کرده باشند. سادسا همان گونه که بعدا خواهیم دید، دلیل مهم بر پایی صلح، عدم همکاری مردم بود. این مطلب را امام، مکرر تصریح فرموده و روشن است که با وجود چهل هزار نفر نمی‌بایست چنین جملاتی از امام علیه السّلام نقل شده باشد.
فرماندهی سپاه امام را عبید الله بن عباس عهده‌دار بوده است. زهری به اشتباه،
______________________________
(1). الفتوح، ج 4، ص 153؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 61
(2). مقاتل الطالبیین، ص 71؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 214؛ ترجمة الامام الحسن، ابن عساکر، ص 167
(3). ذخائر العقبی، صص 139- 138
(4). صلح الحسن علیه السّلام، آل یاسین، ص 123
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:142
فرمانده سپاه را عبد الله بن عباس دانسته است. «1» کسانی نیز قیس بن سعد را فرمانده دانسته‌اند. «2» البته پس از فرار عبید الله، قیس فرماندهی سپاه را عهده‌دار شد. گویا تردیدی در این که امام عبید الله را انتخاب کرده وجود نداشته باشد. «3» از دلایل عمده انتخاب عبید الله آن بود که امام در آن جو تردید، بهترین شانسی که برای این کار داشت آن بود که فردی از خاندان خود را برای این کار برگزیند. افزون بر آن، عبید الله، کینه شدیدی نسبت به معاویه داشت؛ زیرا چندی پیش از آن، بسر بن ارطاة، یکی از فرماندهان معاویه، در حمله‌ای که به حجاز کرد، دو فرزند عبید الله را در پیش چشمان مادرشان سر برید. در عین حال امام احتیاط را از دست نداد و دو معاون برای عبید الله برگزید. یکی قیس بن سعد و دیگری سعید بن قیس.
امام آنان را بسوی دشمن فرستاد و خود عازم ساباط مدائن شد. پیش از ترک آنان به عبید الله نصایحی کرد: الن جانبک، برخوردت را نرم گردان. ابسط وجهک، روی خود را گشاده دار. افرش لهم جناحک، مردم را زیر چتر محبت خود گیر. ادنهم من مجلسک، آنان را به مجالس خود نزدیک کن. و شاور هذین، با این دو نفر مشورت کن.
فلا تقاتله حتی یقاتلک، قبل از آن که جنگ را شروع کنند، تو جنگ را آغاز مکن. امام به وی سفارش کرد که این مردم بقایای کسانی هستند که مورد اعتماد امام علی علیه السّلام بودند.
سپس به وی فرمودند تا به سمت فرات رفته، از آنجا راهی مسکن شده و در برابر معاویه بایستد. و آنگاه همانجا بماند تا او در پی وی برسد. «4»
امام خود راهی ساباط مدائن شد. دینوری می‌گوید: معاویه سپاهی را به فرماندهی عبد الله بن عامر بن کریز به سوی انبار فرستاد تا از آنجا به سوی مدائن پیشروی کند. امام که وضع را چنین دید خود عازم مدائن شد. «5»
حادثه‌ای که در آنجا اتفاق افتاد و همه مورخان آن را گزارش کرده‌اند حمله خوارج به امام است. مورخانی چون دینوری، بلاذری و ابو الفرج اصفهانی- و حتی
______________________________
(1). نک: ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 168
(2). ترجمة الامام الحسن، ابن عساکر، ص 176
(3). انساب الاشراف، ج 3، ص 34
(4). مقاتل الطالبیین، ص 71؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 40
(5). اخبار الطوال، ص 216
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:143
شیخ مفید که اخبار خود را از اصفهانی گرفته- گفته‌اند که امام در سخنان خود به گونه‌ای سخن گفت که بوی صلح می‌داد. به همین دلیل خوارج بر باروبنه او حمله کردند. این سخن با ظاهر وقایع سازگار نیست. چگونه امام که برای جلوگیری از حمله دشمن به مدائن و یا تهیه نیرو به آنجا آمده بی‌دلیل و هنوز درگیری آغاز نشده سخنانی به زبان می‌آورد که بوی صلح می‌دهد؟ در اینجا یعقوبی نقلی را برای ما حفظ کرده که روشنگر ماجراست. معاویه که در هیچ مورد دست از حیله‌گری بر نمی‌داشت، مغیرة بن شعبه و عبد الله بن عامر را به ساباط فرستاد تا درباره صلح با امام سخن بگویند. وقتی آنها (دست خالی) از نزد امام بیرون آمدند، زیر لب (و طبعا برای تحریک خوارج) به گونه‌ای که مردم بشنوند می‌گفتند: خدا به وسیله فرزند پیامبر خون مردم را حفظ کرده فتنه را بواسطه او آرام کرد و صلح را پذیرفت. یعقوبی می‌افزاید: با این سخن سپاه مضطرب شده و مردم در راستگویی آنان تردید نکردند.
پس از آن بود که بر حسن شورش کرده باروبنه او را غارت کردند. «1»
شیعیان امام را در میان خود گرفته از معرکه دور کردند. با این حال جراح بن سنان با این فریاد که تو نیز همانند پدرت مشرک شده‌ای ضربتی بر ران امام زد. شیعیان بر سر جراح ریخته او را به قتل آوردند. امام نیز به خانه امیر ساباط، سعد بن مسعود ثقفی- عموی مختار- آمد و برای معالجه در آنجا ماند. «2» با توجه به عبارت یعقوبی در باره شورش مدائن مطلب بسیار مهمی روشن می‌شود، و آن این که حادثه مدائن نیز برخاسته از توطئه معاویه و فرماندهان وی و در رأس آنها فرد فاسقی چون مغیرة بن شعبه بوده است.
پس از آن که امام مجروح شد، ضمن خطبه‌ای برای مردم فرمود: ای مردم عراق! اتقوا الله فینا، فانا أمراءکم و ضیفانکم، أهل البیت الذین قال الله: إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا. راوی می‌گوید: در آن لحظه هر کس در پای سخن امام بود، گریه می‌کرد. «3»
______________________________
(1). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 215
(2). مقاتل الطالبیین، ص 72
(3). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 167، 169، 170؛ المعجم الکبیر، ج 3، ص 96، ش 2761؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 167
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:144
دور شدن امام از سپاه، که به دلیل گردآوری نیرو و یا آماده کردن مدائن برای جلوگیری از تجاوز غارت گران شام صورت گرفته بود، مشکلات خاصی را به وجود آورد. دو سپاه در قریه حبوبیه مسکن در برابر هم قرار گرفتند. معاویه مثل همیشه با استفاده از شیوه‌های حیله‌گرایانه خود، در صدد فریب سپاه امام بر آمد. او به دروغ، عبد الرحمن بن سمره را نزد عبید الله و سپاهش فرستاد تا بگوید حسن در خواست صلح کرده است. اما مردم او را تکذیب کرده و دشنام دادند. «1»
پس از آن به طور مخفیانه در پی عبید الله بن عباس فرستاد و به وی پیغام داد:
حسن از ما تقاضای صلح کرده است. اگر هم اکنون به ما ملحق شوی، به تو یک میلیون درهم خواهم داد. نیمی را اکنون می‌گیری و نیمی را وقتی که داخل کوفه شدیم.
عبید الله شبانه به معاویه پیوست در حالی که مردم برای نماز صبح منتظر آمدن او بودند. قیس بن سعد با مردم نماز گزارد و پس از آن به بدگویی از عباس پرداخت که چگونه در بدر همراهی مشرکان کرد و به اسارت در آمد. پس از آن بنای بدگویی به عبید اللّه را گذاشت که چگونه در یمن، از برابر بسر بن ارطاة گریخت و اجازه داد تا بسر فرزندان او را بکشد. «2»
از برخورد معاویه در پرداخت پول، و نیز اخبار دیگر، چنین بر می‌آید که معاویه به دروغ مسأله درخواست صلح را از طرف امام مطرح کرده بود. در اصل، اگر امام صلح را پذیرفته بود معنا نداشت که معاویه حاضر شود یک میلیون درهم به عبید الله بپردازد. بسیاری از مردم عراق مترصد بودند تا تمایل امام را به صلح ببینند، در آن صورت لحظه‌ای در سپاه نمی‌ماندند. با رفتن عبید الله، قریب دو سوم سپاه عراق به معاویه پیوست. «3» بدین ترتیب تنها چهار هزار نفر در کنار قیس بن سعد باقی ماندند.
معاویه گمان کرد که با آمدن عبید الله و این تعداد از سپاه عراق، چیزی باقی نمانده است. بنابراین بسر بن ارطاة را به سوی باقی‌مانده لشکر عراق فرستاد. مردم
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 37
(2). مقاتل الطالبیین، ص 73
(3). انساب الاشراف، ج 3، ص 38
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:145
آماده بوده به سوی آنها حمله‌ور شدند. بسر بازگشت و همراه لشکری حمله برد. این بار نیز قیس و یاران بر جای مانده آنها را به عقب راندند و بر اثر درگیری تعدادی کشته شدند. «1» معاویه کوشید تا قیس را نیز فریب دهد. اما قیس گفت که در دینش فریب نخواهد خورد. پس از آن معاویه به تحقیر وی پرداخته او را یهودی فرزند یهودی خواند. معاویه افزود: ببین چگونه قوم تو پدرت را تنها گذاشت، آن گونه که در حوران شام غریبانه مرد. قیس در پاسخ وی، او را وثن بن وثن (بت فرزند بت) خواند و به او نوشت: از ابتدا با اکراه اسلام را پذیرفتی و جز ایجاد تفرقه در آن کاری نکرده و با رغبت از آن خارج شدی. تو همیشه با خدا و رسول جنگیده‌ای و حزبی از احزاب مشرکین بوده‌ای. «2» اصفهانی تازه پس از نقل این ماجراها اشاره به هیئتی می‌کند که معاویه برای صحبت با امام حسن به ساباط فرستاد. این نشان آن است که اقدام معاویه در برخورد با عبید الله، تنها برای فریب وی بوده است.
معاویه با داشتن جاسوسان فراوان خود خبر مجروح شدن امام را زودتر از سپاه عراق شنیده بود. به دنبال شنیدن این خبر، پیامی به قیس فرستاد که اصرار تو بیهوده است، اصحاب حسن بر او اختلاف کرده و او در ساباط مجروح شده است.
این امر سبب شد تا قیس تأمل کرده منتظر خبر قطعی از امام شود. «3» اشراف عراق که وضع را به این صورت دیده و احتمال پیروزی معاویه را قوی دانستند، مرتب به معاویه ملحق شده و یا پیام بیعت می‌دادند. بلاذری می‌گوید: بزرگان عراق نزد معاویه آمده بیعت می‌کردند. اولین نفر، خالد بن معمر بود. او گفت: بیعت او به معنای بیعت تمامی افراد قبیله ربیعه است. بعدها شاعری خطاب به معاویه گفت: به خالد بن معمر اکرام کن، چه اگر او نبود تو به امارت نمی‌رسیدی. «4»
سیاستی که معاویه از آن بهره کافی برد، استفاده از شایعاتی بود که خود آنها را در سه منطقه کوفه، ساباط و میدان جنگ منتشر می‌کرد. کوفیان گمان می‌کردند که کار تمام شده است. در میدان جنگ چنین منتشر شد که امامتان درخواست صلح کرده
______________________________
(1). همان، ج 3، ص 38
(2). مقاتل الطالبیین، ص 74؛ انساب الاشراف، ج 3، صص 40- 39
(3). انساب الاشراف، ج 3، ص 38
(4). همان، ج 3، ص 39
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:146
است. در ساباط نیز خبر رفتن عبید الله و بخش اعظم سپاه به امام رسیده و حتی شایع شد که قیس بن سعد نیز صلح کرده است. از میان مورخان، تنها کسی که به دقت متوجه این شایعات چند جانبه شده، یعقوبی است. او می‌گوید: معاویه کسانی را به لشکرگاه امام می‌فرستاد تا بگوید که قیس بن سعد صلح را پذیرفته است. از سوی دیگر، کسانی را به لشکر قیس می‌فرستاد تا بگویند حسن با معاویه صلح کرده است. «1»
متأسفانه، گروهی از مورخان، همین شایعات را به عنوان اخبار تاریخی ضبط کرده‌اند.
از جمله محمد بن سعد، حیله‌گری مغیرة بن شعبه را که منجر به شورش گروهی از مردم در ساباط مدائن شد به عنوان خبر تاریخی این چنین ضبط کرده که همانجا، هر چه معاویه تعهد کرده بود، امام پذیرفت. «2»
گروه فراوانی از اشراف عراق به معاویه پیوسته و حتی گفته بودند که حاضرند حسن را دست بسته به او تحویل دهند. به نوشته ابن اعثم، زمانی که قیس، ضمن نامه‌ای خبر رفتن شمار زیادی از سپاه عراق را به امام نوشت، حضرت بزرگان اصحاب خود را فراهم آورده و فرمود: ای مردم عراق! من با شما جماعت چه کنم؟
این نامه قیس بن سعد است او نوشته است که اشراف و بزرگان شما نزد معاویه رفته‌اند. به خدا سوگند این از شما عجیب نیست. شما در صفین پدرم را بر حکمیت اجبار کردید و زمانی که آن را پذیرفت، بر او اعتراض نمودید. برای بار دوم شما را به جنگ با معاویه خواند، سستی کردید تا آن که کرامت الهی نصیب او شد. پس از آن بدون اکراه با من بیعت کردید، من بیعت شما را پذیرفتم و قدم در این راه گذاشتم، خدا آگاه است که قصد من چه بوده است. اما ببینید شما چه کرده‌اید. ای مردم عراق! همینها برای من کافی است، مرا در دینم فریب مدهید. «3»
توضیحات امام نشان می‌دهد که امام کوچکترین تردیدی در جنگ نداشته اما رفتار ناشایست مردم او را به ستوه آورده است.
______________________________
(1). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 215
(2). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 169
(3). الفتوح، ج 4، ص 157؛ مقایسه کنید این مطالب را با سخنان تحریف‌شده امام در انساب الاشراف، ج 3، ص 39
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:147

معاویه و درخواست صلح‌

نکته‌ای که در روشن کردن موضع امام اهمیت دارد آن است که امام حسن علیه السّلام در خواست صلح را مطرح نکرده است. این معاویه بود که می‌خواست بدون دردسر عراق را تصرف کند و لذا اصرار داشت تا امام را راضی به کناره‌گیری از حکومت کند.
در برابر این نظر، برخی از منابع، به تبع شایعاتی که در همان زمان نشر می‌شده- و کسانی از راویان اخبار، آنها را به عنوان خبر تاریخی گزارش کرده‌اند،- چنین وانمود کرده‌اند که امام خود صلح را مطرح کرده و طبعا به آن تمایل داشته است. «1» در مقابل این نظر، شواهدی وجود دارد که به آنها اشاره می‌کنیم. نخستین شاهد خبر یعقوبی است که می‌گوید: معاویه گروهی را به ساباط مدائن فرستاد تا درباره صلح با امام حسن علیه السّلام سخن بگویند. این همان ملاقاتی است که امام در آن، صلح را رد کرده است. «2»
بنابراین امام، اولین درخواستهای معاویه را رد کرده است. شاهد دیگر نامه‌های نخست امام است که در همه آنها بر موضع جنگ پافشاری شده و در آنها تهدید شده است که اگر تسلیم نشود با سپاه او مواجه خواهد شد. امام به فرستاده معاویه نیز فرمود: به معاویه بگو که میان ما و او جز شمشیر حاکم نخواهد بود. همه اینها نشانگر آن است که موضع امام بر موضع جنگ بوده است. شاهد دیگر آن که امام در سخنرانی خود با مردم به صراحت بر این نکته تأکید کردند که معاویه صلحی را از ما خواسته است که هیچ شرافت و عزتی در آن نیست. اگر برای جنگ آماده هستید من در کنار شما هستم، اما اگر حیات را دوست دارید بگویید تا صلح او را بپذیریم. «3» سبط بن جوزی می‌نویسد: زمانی که امام حسن علیه السّلام دریافت که مردم از اطراف او پراکنده شده و کوفیان به او خیانت کرده‌اند، به صلح تمایل یافت. پیش از آن، معاویه او را به صلح دعوت کرده بود، اما امام آن را نپذیرفته بود. او می‌افزاید: این معاویه بود که درباره
______________________________
(1). نک: البدایة و النهایه، ج 8، ص 14؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 205
(2). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 215
(3). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، صص 179- 178؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 406؛ اعلام الدین، ص 181؛ بحار الانوار، ج 44، ص 21؛ تذکرة الخواص، ص 199
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:148
صلح با او به مراسله پرداخت بود. «1» شیخ مفید نیز نوشته است که: معاویه درباره صلح به امام نامه نوشت. «2»
به اعتقاد ما همان طور که در موارد دیگر نیز گفته‌ایم، شایعاتی که معاویه درباره صلح منتشر کرد، سبب شد تا کسانی از مورخان اظهار کنند که خود امام، صلح را پیشنهاد کرده است. در گزارشی آمده است که معاویه جاسوسان خود را در میان سپاه مقدم امام فرستاد تا بین آنها شایع کنند که حسن با نامه‌نگاری به معاویه درخواست صلح کرده است، چرا شما جان خود را به خطر می‌اندازید؟ «3» معاویه برای فریب عبید الله بن عباس به او نوشت: إن الحسن قد راسلنی فی الصلح. «4» چنین شایعاتی، بعدها به صورت نقلهای تاریخی در آمده و واقعیات را دگرگون کرده است.

دلایل پذیرش صلح‌

دلایل چندی سبب شد تا امام نتواند به مقصد اصلی که جنگ شرافتمندانه با معاویه بود دسترسی پیدا کند، لذا ضرورت دید تا برای حفظ اصل اسلام و نیز جلوگیری از خونریزی بی‌نتیجه از جنگ، خودداری کند. اینک مواردی از آن دلایل:
الف: سستی مردم در حمایت از امام، از مهمترین دلایل اقدام امام برای اتخاذی موضع جدید بود. هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی شود که امام به جنگ با معاویه اعتقاد نداشته است. سخنان و مواضع او کاملا خلاف این نکته را ثابت می‌کند. ماجرای ساباط یکی از مهمترین نشانه‌ها برای روشن ساختن عدم قابلیت مردم در ادامه جنگ بود. در آنجا بود که امام به قول شیخ مفید، دریافت که مردم او را خوار کرده‌اند. «5» شمار زیادی از این مردم، در جنگهای جمل، صفین و نهروان در حمایت از علی علیه السّلام به قتل رسیده بودند و اینک خسته از جنگها، دیگر توان ادامه این جنگ را در خود نمی‌دیدند و حتی خود را طلبکار حکومت دانسته و ثار خود را از اهل بیت می‌طلبیدند. آنها امام را مسئول خون کشتگان خود می‌انگاشتند. گذشت که وقتی خبر فرار جمعی از سپاه
______________________________
(1). تذکرة الخواص، ص 197
(2). بحار الانوار، ج 44، ص 48
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 11، ص 42
(4). همان.
(5). الارشاد، ج 2، ص 13
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:149
به گوش امام رسید، آن حضرت رو به مردم کرد و فرمود: «شما با پدرم (در ادامه جنگ) مخالفت ورزیده و کار را به حکمیت کشاندید در حالی که پدرم موافق نبود، او شما را به ادامه جنگ فرا خواند و شما ابا کردید تا این که به دیدار پروردگارش شتافت.
پس از آن به سراغ من آمدید و بیعت کردید و قرار شد تا با هر کس نبرد کردم شما نیز بجنگید و با هر کس به صلح رفتار کردم شما نیز چنین کنید. امروز به من خبر رسیده که اشراف شما به سوی معاویه رفته‌اند و با او بیعت کرده‌اند، همین برایم کافی است.
مرا در مورد دین و جانم فریب ندهید.» «1» جاحظ درباره علت کناره‌گیری امام حسن علیه السّلام می‌نویسد: «وقتی پراکندگی اصحابش را مشاهده کرده و درهم‌ریختگی سپاه خود دید، با شناختی که از برخوردهای مختلف این مردم با پدرش داشت و می‌دانست که هر روز به نوعی و رنگی رفتار می‌کنند، از حکومت کناره گرفت». «2»
امام دریافت که به این مردم نمی‌توان اعتماد کرد. این عدم اعتماد، تنها شامل عدم همکاری آنها نبود، بلکه امام می‌فرمود: «و الله لو قاتلت معاویه لأخذوا بعنقی حتی یدفعونی إلیه سلما» «3»، به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم، اینان گردن مرا گرفته به صورت اسیر به او تحویل می‌دهند. امام در جای دیگری فرمود: و رأیت أهل العراق، لا یثق بهم أحد أبدا إلا غلب، اهل عراق مردمانی هستند که هر کس به آنها اعتماد کند، مغلوب خواهد شد؛ زیرا هیچ کدام با دیگری در فکر و خواسته‌ها، موافقت ندارند.
آنان نه در خیر و نه شر، هیچ قصد جدی ندارند. «4» با چنین مردمی، امکان بر پایی جنگی با اهل شام که اتحادی کامل داشته و هدف و نیت مشخصی داشتند، وجود نداشت.
مردمی پراکنده، مذبوب و فاقد اراده. نگاهی به سخنان دردناک امام علی علیه السّلام که در سالهای 39 و 40 هجری خطاب به مردم ایراد شده، هر منصفی را قانع می‌کند که راهی جز واگذاری عراق به شام وجود نداشت. امام حسن علیه السّلام نمی‌توانست با دست خالی، خود و شماری از شیعیانش را تسلیم شامیانی کند که فرمانده آنها، بسر بن ارطاة
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 22
(2). رسالة جاحظ فی بنی امیه چاپ شده در کتاب عصر المأمون ج 3 ص 7.
(3). اعلام الوری، ص 205؛ بحار الانوار، ج 44، ص 20؛ عوالم العلوم، ج 16، ص 175
(4). الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 405
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:150
خونخوار بود. اکنون با صلح، بهانه‌ای برای حفظ عراق از چپاول و غارت وجود داشت. این ممکن بود امام با شماری اندک از سپاهیانش بایستد و به شهادت برسد، اما، نتیجه آن چندان روشن نبود. معاویه با طرح خون عثمان، فضای مسمومی ایجاد کرده بود. او علاوه بر شام، اکنون مصر و بسیاری از نقاط دیگر را در اختیار داشت. در برابر او امام، با آن همه سابقه و نفوذ کلام کاری از پیش نبرده بود، و این دلیلی جز زبونی عراق در برابر شام نداشت، در چنین وضعیتی شهادت امام نیز لوث می‌شد. این چهره‌ای است که همه از معاویه می‌شناسند و در شناسایی آن، نیازی به اصرار و اثبات نیست. گاه به خطا گفته شده است که امام از خونریزی بیزار بود. چنین چیزی درست نیست، او در طول جنگ جمل و صفین، خود در صحنه نبرد حضور داشت، سیره پدر را هم کاملا تأیید می‌کرد. آنچه امام نمی‌پذیرفت، خونریزی بی‌حاصلی بود که نتایج سیاسی روشنی نداشته باشد.
ب- نکته دیگری که دلیل صلح را از دید امام روشن می‌کند، آن است که اساسا بر پایی جنگ در شرایط عادی، منوط به حضور مردم بوده و حاکم در حد خاصی می‌تواند، آنان را به حضور در جنگ وادار کند. در واقع دو نکته را باید از یکدیگر جدا کرد، یکی آن که آیا حاکم مسلمانان می‌تواند، به هر صورت و حتی در شرایط مخالفت آشکار اکثریت مردم، جنگ را آغاز کند؟ اگر چنین کاری را می‌تواند انجام دهد، در چه شرایطی؟ نکته دوم آن که به فرض حاکم بتواند چنین کند، آیا چنین کاری به مصلحت مسلمانان است یا نه؟
اصولا سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آن بود که در امر جنگ با مسلمانان مشورت می‌کرد. ما این مسأله در بررسی جنگهای دوران آن حضرت بیان کرده‌ایم. این در حالی بود که اولا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از ابتدا با مردم بیعت کرده بود، و ثانیا آن که جهاد در شمار فروعات اسلام بوده و اصولا وظیفه مسلمانان است که همانند نماز، به این دستور نیز عمل کنند. پس چرا آن حضرت، علی رغم این دو نکته، در امر جنگ با مردم مشورت می‌کرد؟ دلیل نخست آن این بود که بار جنگ بسیار سنگین بوده و این مردم بودند که این بار را بر دوش می‌کشیدند. نماز خواندن عبادتی است که تنها وقت
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:151
محدودی را از یک مسلمان می‌گیرد. اما جنگ سبب از بین رفتن جان و مال مسلمانها و گاه آوارگی و خانه‌به‌دوشی است. با وجود چنین تبعاتی برای جنگ که با شهادت یک نفر، طایفه‌ای نگران و ناراحت می‌شوند، طبیعی است که مردم خود در جریان آن قرار گرفته و با مشورت در این زمینه، قدری از بار این خسارت را بر دوش گیرند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله- علی رغم آن که جهاد از فروعات اسلام بود،- در جنگهای پیش از بدر از انصار که تعهد شرکت در جنگهای آن حضرت را نداشتند استفاده نکرد. در بدر نیز، تنها پس از اعلام آمادگی رهبران آنها، از ایشان بهره گرفت. بعدها در احد و احزاب نیز مشورتهایی داریم.
اما درباره این نکته که آیا در زمینه جنگ می‌توان کاری را بر مردم تحمیل کرد یا نه؟ سیره امیر المؤمنین بر آن بود که تنها با نصیحت و احیانا در دست گرفتن درّه (شلاق) به تربیت مردم بپردازد. اما امام حاضر نبود تا برای وادار کردن مردم برای شرکت در جنگ از شکنجه و شمشیر استفاده کند. «1» آن حضرت به طور صریح می‌فرمود: «من دیروز فرمان می‌دادم، و امروز فرمانم می‌دهند. دیروز بازمی‌داشتم، و امروز بازم می‌دارند. شما زنده ماندن را دوست دارید و لیس لی أن أحملکم ما تکرهون، نرسد به من تا چیزی وادارمتان که ناخوش می‌انگارید.» «2»
امام مجتبی علیه السّلام نیز به همین سیره پایبند بود. زمانی که می‌دید مردم خود مایل به داشتن چونان امامی نیستند و حاضر به حفظ موقعیت خویش در برابر شام نیند، طبیعی بود که او بعد از نصایح لازم که بخش عمده را پدرش پیشاپیش کرده بود، عراق را رها کرده و به مدینه برود. امام علی علیه السّلام مردم عراق را از آینده سخنی که در انتظارشان است آگاه می‌کرد:
بدانید که بعد از من به سه بلا گرفتار خواهید آمد. خواری و ذلتی همه‌گیر، شمشیری کشنده و استبداد و خودکامگی ستمکاران. در آن حالات مرا یاد خواهید و آرزو کنید که کاش مرا می‌دیدید و یاریم می‌کردید و خونهای
______________________________
(1). الغارات، ص 173 (ترجمه فارسی)
(2). نهج البلاغه، خطبه 208؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 220، ج 11، ص 29
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:152
خود برای دفاع از من بر خاک می‌ریختند. «1»
امام حسن علیه السّلام در شرایط دشوار عراق، و بی‌اعتنایی مردم به درخواستهای وی برای جنگ، در آستانه اصرار معاویه در کناره‌گیری وی، ضمن سخنانی به بیان مواضع خود پرداخت. امام در آغاز اعلام کرد که درباره جنگ با شام هیچ گونه تردید و دودلی ندارد: «و الله لا ثنانا عن أهل الشام شک و لا ندم، و إنما نقاتل أهل الشام بالصبر و السلامة»، «شک و پشیمانی ما را از جنگ با شامیان بازنمی‌دارد بلکه ما با بردباری و آرامش، با آنها می‌جنگیم.» آنگاه امام به بیان روحیه مردم پرداختند: «شما با گذشته خود تفاوت کرده‌اید. آنگاه که به صفین می‌رفتید، دینتان در پیش رویتان بود، اما امروز دنیاتان مقدم بر دینتان است.» آنگاه افزود: «شما در بین دو جنگ خونین صفین و نهروان قرار گرفته‌اید، بر کشته‌های خود می‌گریید و درباره آنها، در طلب ثار خویش هستند ... و اکنون معاویه از ما تقاضای صلح کرده، صلحی که هیچ گونه سرافرازی و شرافت و انصافی در آن وجود ندارد. «ألا و إنّ معاویة دعانا إلی امر لیس فیه عزّ و لا نصفة». امام با این بیان به مردم عراق اعلام کردند که وارد شدن در کار صلح به هیچ روی به نفع مردم عراق نیست. پس از آن، امام از مردم خواست تا تکلیف او را روشن کنند: «فإن أردتم الموت رددناه علیه و حاکمناه إلی الله عز و جل بظبی السیوف، و إن أردتم الحیاة قبلناه و أخذنا لکم الرضی.»، اگر آماده برای نبردید، صلح او را رد کرده، با تکیه بر شمشیرمان، کار او را به خدا وامی‌گذاریم. اما اگر «ماندن» را دوست دارید، صلح او را بپذیریم و برای شما تأمین بگیریم. در این وقت مردم از هر سوی مسجد به فریاد در آمده و با ندای «البقیة البقیة» صلح را امضا کردند. «2»
امام حسن علیه السّلام در جای دیگری فرمود: «إنی رأیت هوی عظم الناس فی الصلح، و کرهوا الحرب فلم أحبّ أن أحملهم علی ما یکرهون» من خواسته بیشتر مردم را در صلح و ناخشنودی نسبت به جنگ دیدم و دوست ندارم تا آنها را بر آنچه ناخوش دارند،
______________________________
(1). الغارات، ص 185.
(2). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، صص 179- 178؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 406؛ اعلام الدین، ص 181؛ بحار الانوار، ج 44، ص 21؛ تذکرة الخواص، ص 199
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:153
اجبار کنم. «1»
و در جای دیگری فرمود: «أری أکثرکم قد نکل عن الحرب و فشل فی القتال و لست أری أحملکم علی ما تکرهون»، «2» من دیدم که بیشترین شما از جنگ روی‌گردان شده و در جنگ سست‌اند. و من چنان نیستم تا شما را بر آنچه ناخوش دارید، اجبار کنم.
امام عدم همراهی مردم را دلیل واگذاری خلافت به معاویه یاد کردند. در شرایط عادی، راه حلی جز این امر وجود ندارد.
آن حضرت در جای دیگری فرمود: «و الله إنی سلّمت الامر لأنی لم أجد أنصارا، و لو وجدت أنصارا لقاتلته لیلی و نهاری حتی یحکم الله بیننا و بینه»، «3» به خدا سوگند، من از آن روی کار را به او سپردم که یاوری نداشتم. اگر یاوری می‌داشتم شبانه روز با او می‌جنگیدم تا خداوند میان من و آنان حکم کند.
ج: یکی دیگر از دلایل امام برای پذیرش صلح، آن بود که اقدام مزبور برای حفظ شیعیان انجام شده است. معترضان به امام از دو گروه بودند، کسانی که از افراطیون خارجی بوده و به همین دلیل با امام علی علیه السّلام نیز درگیر شده بودند، و گروهی از شیعیان که روحیه انقلابی و آتشین داشته و با تسامح میانه‌ای نداشتند. آنها با صلح مخالف بوده و گاه‌وبیگاه به امام اعتراض می‌کردند. از میان معترضان کسانی بودند که امام را «مذل المؤمنین» می‌خواندند.
امام در برابر، اقدام به پذیرش صلح را «عزت‌آور» دانسته و خود را «معز المؤمنین» معرفی می‌کردند. دلیل این امر را نیز چنین یاد می‌کردند: «إنی لمّا رأیتک لیس بکم علیهم قوّة، سلمت الأمر لأبقی أنا و أنتم بین أظهرکم»، زمانی که دیدم شما قدرت کافی در اختیار ندارید، کار را تسلیم کردم تا من و شما بمانیم. از عبارات دیگر آن حضرت، چنین به دست می‌آید که مقصود از ماندن آنها و خود حفظ تشیع بوده است. امام در سخنی، اقدام خود را شبیه سوراخ کردن کشتی توسط آن عالم همراه موسی علیه السّلام کرد که
______________________________
(1). اخبار الطوال، ص 220
(2). همان، ص 217
(3). بحار الانوار، ج 44، ص 147، و نک: صص 46- 45
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:154
هدف او حفظ کشتی برای صاحبانش بود. «1»
امام در سخن دیگری فرمود: «فصالحت بقیا علی شیعتنا خاصّة من القتل فرأیت دفع هذه الحروب إلی یوم‌مّا، فإنّ اللّه کل یوم هو فی شأن»، من برای حفظ شیعیانمان از قتل مصالحه کردم، و اندیشیدم تا این جنگها را تا مدتی به تأخیر بیندازم، چه خداوند هر روز دست‌اندرکار، کاری است. «2»
آن حضرت در پاسخ یکی دیگر از معترضان فرمودند: «ما أردت بمصالحتی معاویة إلا أن أدفع عنکم القتل عند ما رأیت تباطئ أصحابی عن الحرب و نکولهم عن القتال»، هدف من در مصالحه با معاویه جز آن نبود که وقتی سستی یارانم را از جنگ و روی‌گردانی آنها را از نبرد دیدم، لااقل جان شما را حفظ کنم. «3»
امام در برابر معترض دیگری، صلح خویش را مشابه صلح جدش پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‌داند، با این تفاوت که آن صلح، صلح با کفار «بالتنزیل» بوده و این با کفار «بالتأویل».
سپس فرمودند: «و لو لا ما أتیت، لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض أحد إلا قتل»، اگر من چنین نمی‌کردم، از شیعیان ما، کسی نبود جز آن که کشته می‌شد. «4»
امام در پاسخ اعتراض حجر بن عدی، فرمود: «یا حجر! لیس کل الناس یحب ما تحب، و ما فعلت الا إبقاء علیک، و الله کل یوم هو فی شأن»، ای حجر! همه مردم آنچه را تو دوست داری، خوش نمی‌دارند. من این اقدام را جز به قصد زنده ماندن تو (و امثال تو) نکردم، خداوند نیز هر روز دست اندر کار، کاری است. «5»
مالک بن ضمره درباره صلح به امام اعتراض کرد. امام در پاسخ او فرمودند: «یا مالک! لا تقل ذلک، إنی لما رأیت الناس ترکوا ذلک الا أهله، خشیت أن تجتثّوا عن وجه الارض، فأردت أن یکون للدین فی الارض ناعی»، ای مالک! چنین مگوی، زمانی که من دیدم که مردم جز عده‌ای این کار را ترک کردند، ترسیدم که ریشه شما از زمین کنده
______________________________
(1). بحار الانوار، ج 44، ص 19؛ تحف العقول، ص 227؛ عوالم العلوم، ج 16، ص 175؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 120
(2). اخبار الطوال، ص 220؛ و نک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 35
(3). اخبار الطوال، ص 221
(4). علل الشرائع، ج 1، ص 211؛ عوالم العلوم، ج 16، ص 174
(5). بحار الانوار، ج 44، ص 29، 57؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 35؛ عوالم العلوم، ج 16، ص 170
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:155
شود. پس مصمم شدم تا برای دین، در روی زمین فریادگری باقی بگذارم. «1»
امام در سخن دیگری فرمود: «إنما هادنت حقنا للدماء و صیانة و اشفاقا علی نفسی و أهلی و المخلصین من أصحابی»، من صلح را پذیرفتم تا از خونریزی جلوگیری کرده و جان خود، خانواده و اصحاب صمیمی خودم را حفظ کرده باشم. «2»
معترضان، نوعا علاقه‌مند به اهل بیت بوده و کسانی از آنها همانند حجر بن عدی خلافت را تنها حق آل علی می‌دانست، با این حال، به سبب آگاهی از کینه‌توزی امویان نسبت به اسلام، و داشتن روحیه انقلابی، بر آن بودند تا به هر صورت، در مقابل آنها بایستند. جملات فوق که به تعمد با تفصیل نقل کردیم، به خوبی نشان می‌دهد که بینش امام بسیار قوی و منطقی بوده است. آن حضرت دریافته بود که معاویه با چهره حق به جانبی که گرفته و با سپاه عظیم بی‌شعوری که در اختیار دارد، می‌تواند حرکت محدود عراق را سرکوب کرده و برجستگان خاندان علوی و شیعیان را به بهانه قتل عثمان نابود کند. معاویه تمام ظواهر کار را به نفع خود شکل داده بود.
اکنون کمتر کسی از صحابیان بنام که توان عرضه در برابر او را داشته باشد، باقی مانده بود. تا این زمان، او توانسته بود عراق را نیز به تردید وادارد.
به همین دلیل، و دلایل دیگر، مردم عراق را از گرد امام پراکنده بود. تصور این نکته دشوار نیست که اگر معاویه در اواخر زمان امام علی علیه السّلام نیز می‌خواست عراق را بگیرد، امام نمی‌توانست در برابر او اقدامی جز آنچه فرزندش حسن انجام داد، انجام دهد. وجود شماری از افراد مخلص، اما اندک، کافی نبود تا امام حسن علیه السّلام، جنگ را آغاز کند. برای دریافت این نکته که اگر امام علی علیه السّلام نیز در آن شرایط بود، راهی جز این اقدام نداشت، توجه به برخورد امام با مسأله حکمیت قابل توجه است. امام علی علیه السّلام به برخی از معترضان به پذیرش حکمیت که اصرار داشتند جنگ را ادامه دهند فرمود: «شما می‌بینید که سپاه من چگونه با من به مخالفت برخاسته است. شما جمعیتی کوچک در میان اکثریت آن چنانی هستید. اگر جنگ را آغاز کنیم، همین
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، ص 203
(2). عوالم العلوم، ج 16، صص 170- 169
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:156
اکثریت مخالف جنگ، دشمنی‌شان با شما بیشتر از اهل شام است. زمانی که اهل شام و اینها با یکدیگر متحد شوند، همه شما را نابود خواهند کرد. به خدا سوگند من نیز به این حکمیت راضی نیستم، اما تسلیم خواست اکثریت شدم، بدان جهت که بر جان شما می‌ترسیدم.» «1»
به هر روی حفظ شیعه یکی از ضرورتهایی بود که امام را وادار به پذیرش اقدامی کرد که از انجام آن خود رشادت خاص خود را می‌طلبید. برای امام و اصولا هر فرد مکتبی، مهم آن است تا به رسالت شرعی خویش عمل کند نه آن که به دلیل احتمال طعنه‌های مردم، خود را به دامی در اندازد که جز نابودی خود و همراهان حاصلی ندارد. امام مجتبی علیه السّلام درباره صلح خود فرمود: «و الله الذی عملت، خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس أو غربت». «2» و امام باقر علیه السّلام درباره این اقدام فرمود: «و الله، الذی صنع الحسن بن علی علیه السّلام، کان خیرا لهذه الأمة مما طلعت علیه الشمس». «3»

امام حسین علیه السّلام و صلح‌

پیش از این اشاره کردیم که شماری از مورخان و محدثان کوشیده‌اند تا دو شخصیت متفاوت از این دو برادر به دست دهند. تبلور این گرایش نادرست، درباره عقیده آنها درباره مسأله صلح، بدین گونه است که گویی امام حسین علیه السّلام به صلح اعتقادی نداشته و در این باره به برادر خود اعتراض کرده است. مبنای این سخن نیز این است که امام حسین علیه السّلام طرفدار مشی پدر بوده در حالی که امام حسن علیه السّلام راه جنگ را نمی‌پسندیده است. ما قبلا اشاره کردیم که امام مجتبی علیه السّلام موافق جنگ بوده و این از در سخنان آن حضرت آشکار است.
از امام حسین علیه السّلام نقل شده است که در اعتراض به برادر گفت: «اعیذک بالله أن تکذّب علیا فی قبره و تصدّق معاویة»، به خدا پناه می‌برم از این که علی را در قبر تکذیب
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 338؛ و نک: ترجمة الامام الحسن علیه السّلام ابن عساکر، ص 203 (پاورقی)
(2). فرائد السمطین، ج 2، ص 124؛ بحار الانوار، ج 44: ص 19
(3). بحار الانوار، ج 44، ص 25، از: روضة الکافی، ص 330
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:157
کرده و معاویه را تصدیق کنی! «1» از مدائنی نیز نقل شده است که حسین علیه السّلام از پذیرفتن صلح امتناع کرد، تا آن که برادرش با وی سخن گفت. «2» در برابر این ادعا، شواهد نقلهایی وجود دارد که نشان می‌دهد امام حسین علیه السّلام نیز راهی بهتر از صلح نمی‌شناخته و مردم را به اطاعت از برادرش دعوت می‌کرده است.
الف: سیره عملی امام حسین علیه السّلام عدم اعتنا و بی‌توجهی به سخنان و اقداماتی بوده که ضمن آنها کوشیده شده تا وی را درباره موضع برادرش به مخالفت کشانده و او را به عنوان رهبر شیعیان عراق معرفی کند. او تا پایان زندگی امام حسن علیه السّلام، در کنار آن حضرت بوده و همانند او در مدینه زیست. حتی پس از شهادت برادر نیز، طی یازده سال همان موضع را داشت. این سیره نشان می‌دهد که او هیچ گونه مخالفتی با مسأله صلح نداشته است.
ب: زمانی که شیعیان افراطی از موضع صلح ناراحت شدند، به سراغ امام حسین علیه السّلام آمده و از او خواستند تا رهبری آنان را در دست گیرد. علی بن محمد بن بشیر همدانی می‌گوید: «همراه سفیان بن ابی لیلی به مدینه آمدیم و بر حسن بن علی علیه السّلام وارد شدیم در حالی که مسیب بن نجبه و عده‌ای دیگر نزد او بودند. من به او گفتم: السلام علیک یا مذل المؤمنین. امام فرمود: سلام بر تو: بنشین من مذل المؤمنین نیستم، بلکه معز المؤمنین‌ام. من از صلح چیزی جز حفظ جان شما را نمی‌خواستم ...»، او می‌افزاید: ما به سراغ برادرش امام حسین علیه السّلام رفتیم و او را از آنچه حسن علیه السّلام گفته بود آگاه کردیم. امام حسین علیه السّلام فرمود: «صدق ابو محمد، فلیکن کل رجل منکم حلسا من أحلاس بیته مادام هذا الإنسان حیا فان یهلک و أنتم احیاء رجونا أن یخیّر اللّه لنا و یؤتنا رشدنا و لا یکلنا الی انفسنا» برادرم راست می‌گوید، هر یک از شما تا وقتی این شخص (معاویه) زنده است پلاس خانه خود باشد (تا ببینیم چه می‌شود). اگر او مرد و شما زنده بودید امیدوارم که خداوند آن را برای ما پیش آورد که رشد ما در آن باشد و ما را
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، ص 178
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 23؛ و نک: البدایة و النهایه، ج 8، ص 26؛ اسد الغابه، ج 2، ص 20؛ کشف الغمه، ج 2، ص 247؛ تذکرة الخواص، ص 197
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:158
به خود وانگذارد. «1»
امام در برابر شخص دیگری که از وی خواسته بود تا دست به قیام بزند، فرمود: «أما أنا، فلیس رأیی الیوم ذلک، فالصقوا رحمکم الله بالارض و اکمنوا البیوت و احترسوا الظنة مادام معاویة حیا»، اکنون عقیده من چنین نیست. خدای شما را رحمت کند، تا هنگامی که معاویه زنده است در خانه‌هاتان بمانید و از کاری که به شما ظنین شوند پرهیز کنید. «2»
اشاره امام به زنده بودن معاویه، نشانگر آن است که امام نیز به شرایطی که منجر به مسأله صلح شده واقف بوده است. معاویه در این تحلیل نقش محوری داشت. به هر روی، پس از آن که ماجرای صلح به پایان رسید، دو برادر هر دو کوفه را ترک کرده و به مدینه بازگشتند.

متن صلحنامه‌

در مورد موادی که در صلحنامه، بین امام حسن علیه السّلام و معاویه به امضا رسید، در مدارک تاریخی اتفاق نظر کاملی وجود ندارد. در اینجا نه تنها شایعات منتشره در آن ایام، بلکه غرض‌ورزیهای مورخین و راویان نیز اثر فراوانی در آشفتگیهای مربوط به نقل مواد صلحنامه گذاشته است. بزرگ‌نمایی پاره‌ای از مواد به همراه سانسور سایر بندهای صلحنامه، جعل موادی غیر واقعی و نادرست، بی‌توجهی به ذکر شروط اساسی جهات مختلف، تحریفی است که در این نقلهای تاریخی بروز کرده است. «3»
صرفنظر از این موارد، نقلهای مختلف و پراکنده‌ای درباره مواد این صلحنامه وجود دارد که هر کدام قسمتی از متن اصلی را یادآور شده‌اند. آل یاسین و برخی دیگر این نقلها را گردآوری کرده‌اند و در مجموع آنها را در یکجا فراهم آورده‌اند. در اینجا ما متن اصلی آن را نقل کرده و سپس به برخی از مواردی که به طور پراکنده آمده خواهیم پرداخت.
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 1، ص 150. اخبار الطوال، ص 221؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 187
(2). اخبار الطوال، ص 222
(3). به عنوان مثال گزارش زهری را نگاه کنید در: ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، ص 168
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:159
چند منبع کهن، یکی ابن اعثم کوفی، دیگری بلاذری و سوم ابن شهر آشوب مبادرت به یاد از متن کامل صلحنامه به صورت یک معاهده رسمی کرده‌اند. مقدماتی که درباره متن مزبور آمده، نشانگر درستی متن مورد نظر می‌باشد.
ابن اعثم می‌نویسد: زمانی که برخورد میان امام و معاویه به صلح انجامید، امام حسن علیه السّلام عبد الله بن نوفل را خواست و به او فرمود: نزد معاویه برو و به او بگو: «اگر مردم بر جان و مال و فرزندان و زنان خود ایمن هستند، من با تو بیعت می‌کنم، در غیر این صورت، با تو بیعت نخواهم کرد.» عبد الله نزد معاویه رفت و (از پیش خود) به او گفت: «برای صلح شروطی وجود دارد که باید بپذیری. اول آن که خلافت به تو واگذار می‌شود در صورتی که پس از خود خلافت را به امام حسن علیه السّلام واگذار کنی. دیگر این که سالانه 55 هزار درهم از بیت المال به او اختصاص دهی. در ضمن خراج دارابجرد را نیز می‌باید به او بدهی. مردم نیز باید امنیت کامل داشته باشند.
معاویه این شروط را پذیرفت و سپس دستور داد تا برگه سفیدی آورده، پایین آن را امضا کرد و آن را نزد حسن بن علی علیه السّلام فرستاد. زمانی که عبد الله بن نوفل بازگشت و مسائلی را که طرح شده بود بازگفت، امام به او فرمود: اما درباره خلافت پس از معاویه باید بگویم که من خواستار آن نیستم. درباره شرایط مالی نیز که تو پیشنهاد کرده‌ای، این حق معاویه نیست که در مال مسلمانان برای من تعهدی بپذیرد.
آن‌گاه امام کاتب خود را فرا خواند و دستور داد تا متن قرار داد را به این صورت تنظیم کند:
بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اصطلح علیه الحسن بن علی بن أبی طالب، معاویة بن أبی سفیان، صالحه علی أن یسلم إلیه ولایة أمر المسلمین علی أن یعمل فیهم بکتاب الله و سنة نبیه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و سیرة الخلفاء الصالحین؛ و لیس لمعاویة بن أبی سفیان أن یعهد لأحد من بعده عهدا، بل یکون الأمر من بعده شوری بین المسلمین، و علی أن الناس آمنون حیث کانوا من أرض الله شامهم و عراقهم و تهامهم و حجازهم، و علی أن أصحاب علی و شیعته آمنون علی أنفسهم و أموالهم و نسائهم و أولادهم، و علی معاویة بن أبی سفیان بذلک
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:160
عهد الله و میثاقه و ما أخذ الله علی أحد من خلقه بالوفاء بما أعطی الله من نفسه، و علی أنه لا یبغی للحسن بن علی و لا لأخیه الحسین و لا لأحد من اهل بیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم، غائلة سرا و علانیة و لا یخیف أحدا منهم فی أفق من الآفاق. «1»
این مصالحه‌ای است که میان حسن بن علی بن ابی طالب علیه السّلام و معاویة بن ابی سفیان می‌افتد. بر آن قرار با او صلح می‌کند و امر خلافت به او می‌گذارد که چون وفات او نزدیک رسد، هیچ کس را به ولیعهدی نصب نکند و کار خلافت به شورا گذارد تا مسلمانان کسی را که صلاح دانند، نصب کنند. شرط دیگر آن است که مسلمانان علی العموم از او ایمن باشند هم به دست و هم به زفان. و با کافه خلایق زندگانی نیکو کند. شرط سیوم آن است که شیعیان و متعلقان و متصلان علی بن ابی طالب هرکجا باشند از او ایمن باشند و به هیچ کس از ایشان اندک و بسیار تعلقی نسازد و تعرضی نرساند. بر این جمله عهد کرد و پذیرفت معاویة بن ابی سفیان حجت و میثاق خدای تعالی بر خویش گرفت و قبول کرد که بر این عهد و شرط وفا کند و هیچ مکر و کید نسگالد. حسن بن علی علیه السّلام و برادر او حسین علیه السّلام و هیچ کس را از فرزندان و زنان و خویشان و متصلان ایشان و اهل بیت سید المرسلین را در سر و علانیه در حق ایشان بدی نکند و نفرماید و ایشان را در کل احوال هرکجا در اقطار دنیا باشند ایمن دارد و نترساند. و السلام. «2»
بلاذری می‌گوید: معاویه خود صلحنامه‌ای نوشت و برای حسن بن علی علیه السّلام فرستاد و آن این بود که من با تو صلح کردم مشروط بر آن که خلافت بعد از من از آن تو باشد و این که بر ضد تو توطئه‌ای نکنم. و در هر سال یک میلیون درهم از بیت المال بدهم به اضافه خراج فسا و دارابجرد. این متن را گواهانی چون محمد بن اشعث کندی و عبد الله بن عامر تأیید کرده و تاریخ کتابت آن ربیع الآخر سال 41 هجری بوده است.
______________________________
(1). الفتوح، ج 4، صص 160- 158
(2). الفتوح (ترجمه فارسی از محمد مستوفی هروی) صص 766- 765
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:161
زمانی که امام متن مزبور را خواند، فرمود: مرا در طمع چیزی انداخته که اگر آن را می‌خواستم حکومت را به وی تسلیم نمی‌کردم. آنگاه عبد الله بن حرث بن نوفل (بن حرث بن عبد المطلب) را نزد معاویه فرستاد و به او فرمود: به معاویه بگو: اگر مردم امنیت دارند، من با او بیعت می‌کنم. معاویه کاغذ سفیدی را به او داد و گفت: هر چه می‌خواهی در آن بنویس! امام حسن علیه السّلام متنی را نوشت که پیش از این نقل کردیم. «1»
متن مزبور را ابن شهر آشوب در مناقب آورده است. «2» مدائنی نیز خبر رفتن عبد الله بن نوفل و نیز شروطی که اشاره کردیم یاد کرده است. «3» همین طور ابن صباغ مالکی. «4»
بسیاری از مصادر دیگر بدون آن که اشاره به متن خاصی بکنند از شرط جانشینی امام حسن علیه السّلام پس از معاویه سخن گفته‌اند. «5» منابع دیگری نیز از تعهدات مالی نسبت به خراج درابجرد، فسا، اهواز و یا پرداخت یک میلیون درهم در سال یاد کرده‌اند. «6» همچنین گفته شده است که شرط دیگر آن بوده که معاویه به امیر المؤمنین سب نکند. «7»
در اینجا باید به دو نکته درباره دو شرط بپردازیم. یکی درباره شرط مالی و دیگری درباره شرط خلافت. درباره شرط مالی که در مصادر متعددی آمده و حتی برخی از شیعیان برای توجیه آن راههای را نشان داده‌اند، «8» باید گفت: اصولا با توجه به آنچه که گذشت، ما تنها متن پیشگفته را درست دانسته و بر این اساس، از اساس وجود چنین شرطی را در قرارنامه نادرست می‌دانیم. شاهد مهم آن است که، وقتی امام شنید
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، صص 42- 41
(2). المناقب، ج 4، ص 33
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 22
(4). الفصول المهمه، صص 163- 162؛ عوالم العلوم، ج 16، ص 172
(5). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، صص 172، ص 178
(6). تاریخ الخلفاء، ص 74؛ ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، صص 177- 176؛ اخبار الطوال، ص 217- 218
(7). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، ص 176؛ إعلام الوری، ص 206
(8). مثل آنچه که گفته شده است که بر اساس آیه «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ* ... فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی» امام در بیت المال حقی داشته که این چنین خواسته است تا حق خویش را دریافت کند. نک: بحار الانوار، ج 44، ص 10 (پاورقی)؛ در توجیه دیگری گفته شده است که امام خراج دارابجرد را برای خانواده‌های شهدای جمل و صفین می‌خواسته است. نک: بحار الانوار، ج 44، ص 3؛ عوالم العلوم، ج 16، صص 182، 187، 188
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:162
که عبد الله بن نوفل خود چنین شرطی را با معاویه در میان گذاشته، برآشفت و فرمود:
معاویه نمی‌تواند در بیت المال مسلمانان تعهدی را برای من بپذیرد. این استدلال با شیوه و شیمه‌ای که از امامان می‌شناسیم، بخوبی قابل درک است. اکنون سؤال این است که مورخان از کجا چنین شرطی را مطرح کرده‌اند؟ پاسخ این پرسش از مطالب پیشگفته روشن می‌شود. در نقل ابن اعثم آمده بود که عبد الله بن نوفل این شرط را مطرح کرد. بلاذری نقل کرده بود که معاویه خود شروطی را نوشت و در میان آنها شرط مالی را مطرح کرد. علاوه بر اینها، به نظر می‌رسد که شایعاتی نیز برای خراب کردن شخصیت امام از طرف جاسوسان معاویه و بعدها مورخان درباری انتشار یافته باشد. گویا همان هیئتی که از طرف معاویه به ساباط مدائن آمد تا درباره صلح مذاکره کند، همین شرط مالی را مطرح کرده بود. «1» نکته دیگری که شاهدی بر عدم وجود شرط مالی در قرارنامه است این که پس از صلح، سلیمان بن صرد خزاعی در اعتراض به امام گفت که چرا سهمی برای خود در «عطاء» قرار نداده است. «2»
درباره شرط مربوط به جانشینی امام حسن علیه السّلام بجای معاویه نیز نظیر همین استدلالها وجود دارد. در برخی نقلها آمده است که بر پایه قرار نامه تنظیم، بنا شد که امام حسن علیه السّلام جانشین معاویه باشد و حتی گفته شده است که در آن قرارنامه آمده بود که اگر امام حسن علیه السّلام درگذشت، برادرش جانشین معاویه خواهد بود. «3» در این باره نیز، امام حاضر به پذیرش آنچه عبد الله بن نوفل مطرح کرده بود (و یا آنچنان که در نقل بلاذری و شماری دیگر «4» آمده خود معاویه پیشنهاد کرده بود) نشد. در برابر، امام در متنی که خود تنظیم کرد، از اساس، حق تعیین ولایتعهد را از معاویه گرفت. تأکید امام در آن متن، بر آن بود که معاویه کار خلافت را به مسلمانان واگذار کند. تصوری که امام از معاویه داشت، این بود که او به هر روی در صدد موروثی کردن خلافت خواهد بود. در این صورت بهتر است تا در این قرارنامه دست او بسته شود. اگر امام سخن از
______________________________
(1). تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 224؛ تذکرة الخواص، ص 198
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 48؛ بحار الانوار، ج 44، ص 29
(3). الفتوح، ج 5، ص 14؛ عمدة الطالب، ص 67
(4). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 21
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:163
جانشینی خود به میان می‌آورد این خود تأییدی بر نظام موروثی می‌بود. تعبیر «شوری المسلمین» گرچه اندکی کلی بود، اما راه خلاصی از دست موروثی شدن بود.
ممکن است اظهار شود که چنین چیزی با اعتقاد به «نص» در امامت شیعی سازگاری ندارد. در این باره اولا باید گفت: مردمی که امام در میانشان زندگی می‌کرد، اکثریتشان اعتقادی به نص نداشتند. برای این مردم جز این راهی وجود نداشت. به علاوه، حتی اگر مشروعیت به نص باشد، منافات با این اصل ندارد که به هر روی پذیرش مردم در مقبولیت حاکم در مقام رهبری جامعه و نیز بدست گیری کار حکومت امری بدیهی و روشن است.
در قرارنامه صلح، چند نکته قابل تأمل وجود دارد:
الف: نخستین نکته مهم عمل به کتاب خدا، سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سیره خلفای صالح است. اصرار چنین موضعی از ناحیه امام بدان دلیل بود که معاویه به هر صورت در چهار چوبه‌ای محدود شود. آن حضرت پس از آمدن معاویه به کوفه نیز، ضمن سخنانی که بر فراز منبر مسجد کوفه ایراد کرد، همین نکته را به این عبارت بیان فرمود: «إنما الخلیفة من سار بسیرة رسول الله و عمل بطاعته و لیس الخلیفة من دان بالجور و عطّل السنن و اتخذ الدنیا أبا و امّا.» خلیفه کسی است که به سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله عمل کرده و از او اطاعت کند. خلیفگی به این نیست که خلیفه ستمگری ورزیده، سنت پیامبر را رها نماید و دنیا را به عنوان پدر و مادر خود بگیرد. و در ادامه فرمودند: و إن أدری لعله فتنة لکم و متاع إلی حین. و چه می‌دانیم، شاید این آزمایشی برای شما و متاعی اندک (برای معاویه) باشد. در این لحظه بود که معاویه از سخنان امام برآشفت. «1» امام در همین خطبه بود که فرمود: معاویه در حقی با من به نزاع برخاست که از آن من بود، اما من به خاطر صلاح امت، و جلوگیری از خونریزی آن را ترک کردم. «2»
ب: نکته مهم دیگر، مخالفت امام با موروثی شدن خلافت بود که پیش از این به آن اشاره کردیم.
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، صص 171، 172
(2). ذخائر العقبی، ص 140؛ نظم درر السمطین، صص 201- 200؛ بحار الانوار، ج 44، ص 42؛ المحاسن و المساوی، ج 1، ص 53؛ ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 173؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 43
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:164
ج: گرفتن امنیت برای شیعیان یکی از اصول مهم این قرارنامه بود. اشاره کردیم که امام در پیامی که در همان آغاز مذاکرات فرستاد، فرمود: اگر معاویه تعهد کند که به مردم امنیت دهد، من با او بیعت می‌کنم. در تعبیری که در برخی نقلها آمده اشاره شده است که امام برای «احمر و اسود» تأمین گرفتند. شاید این تعبیر به نحوی گرفتن امنیت برای موالی نیز بوده است، کسانی که امام علی علیه السّلام به آنها اعتنای فراوان داشت.
د: شرط دیگر امام آن بود که توطئه‌ای پنهانی یا آشکار بر ضد امام حسن علیه السّلام و یا برادرش امام حسین علیه السّلام نداشته باشد. این مسأله نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.
معاویه بدون هیچ گونه پیش شرطی، قرارنامه را پذیرفت. او می‌خواست هر چه زودتر عراق را به تصرف خود در آورد، معاویه (و خود امام نیز) مطمئن بود که این شروط هر چه باشد، او می‌تواند آنها را زیر پا گذاشته و کنار بگذارد. معاویه به هیچ یک از شروط مذکور پایبند نماند. او نه تنها به کتاب خدا و سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله عمل نکرد، بلکه در حد عثمان نیز باقی نماند. او یزید را به ولایتعهدی خود برگزید. امنیت را از تمامی شیعیان علی علیه السّلام گرفت و زیاد و دیگران را بر آنها مسلط کرد. حصین بن منذر می‌گفت: معاویه به هیچ یک از شروط خود با حسن علیه السّلام عمل نکرد، او حجر و اصحاب او را کشت، پسرش را به جانشینی خود برگزید و کار را به شورا واگذار نکرد، و حسن را نیز مسموم کرد. «1»
معاویه خود به کوفه که در آمد گفت: «ألا إنی کنت شرطت شروطا أردت بها الألفة و وضع الحرب، ألا و إنها تحت قدمی» من این شروط را بخاطر خاموش کردن آتش فتنه و مدارای با مردم و ایجاد الفت پذیرفتم، اما اکنون همه آنها را زیر پایم می‌گذارم. «2» و در عبارتی دیگر از او نقل شده است که گفت: من با شما برای آن که نماز بگذارید یا روزه بدارید یا حج بجای آرید یا زکات بپردازید، نجنگیدم، بلکه جنگیدم تا امیری شما بدست آرم. و خداوند این را به من عطا کرد و حال آن که شما از آن کراهت داشتید. «3»
گروهی از بصریان به رهبری حمران بن ابان، قصد شورش بر معاویه را
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، صص 48- 47
(2). انساب الاشراف، ج 3، صص 44، 46؛ الفتوح، ج 4، ص 163؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 46
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 46
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:165
داشتند. گفته‌اند او مردم را به بیعت با امام حسین علیه السّلام می‌خوانده است. معاویه عمرو بن ارطاة یا برادرش بسر را برای سرکوبی وی به بصره اعزام کرد. «1» بدین ترتیب معاویه بر عراق تسلط یافت. او مغیرة بن شعبه را به حکومت کوفه گماشت که تا نه سال پس از آن که زنده بود حکومت این شهر را داشت. بصره نیز به عبد الله بن عامر که پیش از آن از طرف معاویه در آنجا حکومت داشت سپرده شد.
خلافت امام حسن علیه السّلام از رمضان سال 40 هجری آغاز شده و در ربیع الآخر سال 41 پس از گذشت هفت ماه به پایان آمد. «2»

درباره امام مجتبی علیه السّلام‌

امام حسن علیه السّلام در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری به دنیا آمد. آن حضرت شباهت زیادی به جدش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داشت. «3» پس از شهادت پدر بزرگوارش، ایشان رهبری شیعیان را عهده‌دار شدند. از ابی رزین نقل شده است که امام در حالی برای ما خطبه می‌خواند که لباسی سیاه و نیز عمامه‌ای سیاه بر سر داشت. «4» امام حسن علیه السّلام، از چهره‌های برجسته اخلاقی است که رفتار و کردارش روشنگر راه هدایت است. پیش از این اشاره کردیم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در سخنان زیادی علاقه خویش را به فرزندشان امام حسن علیه السّلام بیان کرده و از دیگران نیز خواستند تا او را دوست بدارند. تعبیرهایی نظیر: «اللّهم إنی قد أحببته فأحبّه و أحبّ من یحبه» «5» «من أحبّنی فلیحبه، و لیبلغ الشاهد منکم الغائب» «6» «من أحب الحسن و الحسین فقد أحبنی، و من أبغضهما فقد أبغضنی» «7» «من سرّه أن ینظر إلی سید شباب أهل الجنة فلینظر إلی الحسن بن علی» «8»
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 52؛ الفتوح، ج 4، ص 168
(2). نک: انساب الاشراف، ج 3، ص 54
(3). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، صص 131- 130
(4). همان، ابن سعد، ص 163
(5). همان، ابن سعد، ص 139؛ سنن الترمذی، ج 5، ص 661
(6). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 138؛ مسند احمد، ج 5، ص 366؛ مستدرک، ج 3، ص 173
(7). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، صص 138، 143؛ مسند طیالسی، ش 2502؛ مسند احمد، ج 2، ص 440؛ المستدرک، ج 3، ص 166
(8). ترجمة الامام الحسن (ع)، ابن سعد، ص 138؛ البدایة و النهایه، ج 8، ص 35
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:166
نمونه‌هایی از کلماتی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله درباره فرزندشان حسن علیه السّلام فرموده‌اند.
درباره ویژگیهای عبادی امام مطالبی نقل شده است. از جمله درباره سفرهای حج آن حضرت که پیاده انجام شده، آمده است که: «إنی لأستحی من ربی أن ألقاه و لم أمش إلی بیته، فمشی عشرین مرة من المدینة علی رجلیه» من شرم دارم که خداوند را ملاقات کنم در حالی که پیاده به خانه او نرفته باشم. پس بیست بار از مدینه با پای پیاده به زیارت خانه خدا رفت. «1» در نقل دیگری آمده است که آن حضرت بیست و پنج بار با پای پیاده به سفر حج رفت. «2» ابن سعد در نقل خود پانزده بار ذکر کرده است. «3»
بذل و بخشش در راه خدا، یکی دیگر از ویژگیهای اخلاقی آن امام بزرگوار است که زبانزد خاص و عام بوده است. زمانی که اسماعیل بن یسار همراه عبد الله بن انس برای گرفتن پول به شام، نزد معاویه رفته و چیزی به دست نمی‌آورند، اسماعیل در شعری خطاب به دوستش ابن انس می‌گوید:
لعمرک ما إلی حسن رحلناو لا زرنا حسینا یا بن انس «4» به جان تو سوگند ای فرزند انس که ما به سوی حسن علیه السّلام نرفته و به زیارت حسین علیه السّلام نشتافته بودیم. مقصود او چنین بود که اگر زیارت این دو برادر است که زائر با دست پر بازمی‌گردد. در نقلی آمده است که شخصی حضور امام حسن علیه السّلام رسید و اظهار نیاز کرد. امام به او فرمود: نیازهایت را بنویس و به من ده. زمانی که او نوشت و آورد، امام دو برابر نیازش پرداخت. «5» و در روایت دیگری آمده است که امام، در طول زندگی خود، سه بار و هر بار نیمی از تمامی ما یملک خود را در راه خدا بخشید. «6» ابو هارون نامی گوید: در سفر حج به مدینه رفتیم، گفتیم سری به فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بزنیم و سلامی بر او بکنیم. نزد آن بزرگوار رفتیم و از سفر خود گفتیم. وقتی بازگشتیم، برای هر کدام ما چهار صد فرستاد. نزد آن حضرت برگشته گفتیم که وضعمان خوب است
______________________________
(1). اخبار اصبهان، ج 1، ص 44
(2). تاریخ الخلفاء، ص 73
(3). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 159
(4). الاغانی، ج 4، ص 419
(5). المحاسن و المساوی، ص 55
(6). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 159؛ تاریخ الخلفاء، ص 73؛ تذکرة الخواص، ص 196
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:167
حضرت فرمود: لا تردّوا علیّ معروفی. «1» حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان 167 درباره امام مجتبی علیه السلام ..... ص : 165
امام حسن علیه السّلام گفتند: فیک عظمة، شما عظمت خاصی دارید. امام فرمود: لا بل عزّة، قال الله تعالی: فللّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین، این عظمت نیست بلکه عزت است.
خداوند فرموده است: عزت برای خدا، پیامبرش و مؤمنان است. «2»
امام در مدت هشت نه سالی که پس از صلح در مدینه بودند، مرتب با شیعیان کوفه که برای حج به حجاز می‌آمدند دیدار داشتند. طبیعی است که آنها حضرت را به عنوان امام خود پذیرفته و در کار دین‌داری خود از آن حضرت بهره می‌بردند.
مردی از شامیان گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و لباسی در بر کرده که به طرز زیبایی آراسته و سوار بر اسب. درباره او پرسیدم. گفتند: حسن بن علی بن ابی طالب است. خشمی سوزان سر تا پای وجودم را فرا گرفت و بر علی بن ابی طالب حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد. پیش او رفته و پرسیدم آیا تو فرزند علی هستی؟ وقتی تأیید کرد، سیل دشنام و ناسزا بود که از دهان من به سوی او سرازیر شد. پس از آن که به ناسزا گویی پایان دادم از من پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با من بیا، اگر مسکن نداری به تو مسکن می‌دهم و اگر پول نداری به تو کمک می‌کنم و اگر نیازمندی، بی‌نیازت سازم. من از او جدا شدم در حالی که در روی زمین محبوبتر از او نزد من کسی نبود. «3»

شهادت امام حسن علیه السّلام‌

از جنایات غیر قابل بخشایش معاویه، به شهادت رساندن امام حسن علیه السّلام ریحانه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است. از نظر تاریخی کوچکترین تردیدی در آن وجود ندارد. معاویه با ترتیب دادن توطئه‌ای که اساس کارش بر همان پایه بود، امام را به دست همسرش جعده دختر اشعث بن قیس لعنت شده، به شهادت رساند. زمانی که در سال 63 هجری در واقعه حره مدینه غارت شد، خانه این زن ملعون نیز به تاراج رفت. اما به
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 155
(2). ربیع الابرار، ج 3، ص 177
(3). الکامل فی الادب، ج 1، ص 235
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:168
پاس خوش خدمتی او در به شهادت رساندن شویش، اموالش را به او بازگرداند. منابع بیشماری خبر به شهادت رساندن امام را توسط جعده و با توطئه معاویه گزارش کرده‌اند. «1» هیثم بن عدی گفته است که مسمومیت حسن علیه السّلام به تحریک معاویه و توسط دختر سهیل بن عمرو صورت گرفته است. «2» آن حضرت چهل روز پس از مسمومیت بیمار بود تا آن که به شهادت رسید. «3» ام بکر دختر مسور گوید: بارها به امام سم خورانده شد. هر بار از آن رهایی می‌یافت تا آن که مرتبه آخر، سم به قدری شدید بود که پاره‌های جگر امام از گلویشان خارج می‌شد. «4»
پس از شهادت امام، طبق وصیت آن حضرت خواستند او را در کنار قبر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دفن کنند، اما عایشه با استناد به این که «بیتی لا آذن فیه» «5» مانع از این کار شد.
مروان هم که آن زمان حکومت مدینه را داشت اعلام کرد که اجازه چنین کاری را نخواهد داد. امام حسن علیه السّلام سفارش کرده بودند که اگر مشکلی پیش آمد آن حضرت را در کنار مادرشان در بقیع دفن کنند. «6» عایشه، برای یک بار دیگر کینه خود را نسبت به حضرت زهرا علیها السّلام و فرزند آن حضرت نشان داد. زمانی که امام را برای دفن نزدیک قبر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آوردند، عایشه گفت: هذا الأمر لا یکون أبدا، چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد. «7» ابو سعید خدری و ابو هریره به مروان گفتند: آیا از دفن حسن در کنار جدش ممانعت می‌کنی در حالی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله او را سید جوانان بهشت نامید.
مروان به تمسخر به آنها گفت: اگر امثال شما حدیث پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را روایت نمی‌کردند،
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، صص 175- 176؛ انساب الاشراف، ج 3، صص 88- 55، استاد محمودی، در پاورقی صفحات مزبور، خبر مزبور را از منابع متعددی نقل کرده است. در این میان، ابن خلدون با اعمال تعصب مذهبی، و بر خلاف این همه شواهد تاریخی می‌گوید: و حاشا لمعاویة ذلک.
تاریخ ابن خلدون، ج 2، ق 2، ص 18
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 59
(3). ترجمة الامام الحسن، ابن سعد، ص 176
(4). المنتخب من ذیل المذیل، ص 514
(5). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 225. عایشه در حالی که سوار بر قاطر بود، جلو آمد و این سخن را گفت. بنا به نقل یعقوبی (همانجا) قاسم بن محمد بن ابی بکر نزد وی آمد و گفت: یا عمّة! ما غسلنا رءوسنا من یوم الجمل الاحمر، أ تریدین أن یقال یوم البغلة الشهباء». ما هنوز سرهای خود را از (سرافکندگی) روز جمل سرخ نشسته‌ایم. آیا بر آنی تا روزی هم به نام یوم البغله مشهور شود. در این وقت عایشه برگشت.
(6). انساب الاشراف، ج 3، ص 61، 64، نیز نک: پاورقی ص 62- 61
(7). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 184
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:169
ضایع شده بود. «1»
محمد بن حنفیه می‌گوید: زمانی که امام حسن علیه السّلام وفات کرد، مدینه یکپارچه عزادار شده و همه گریه می‌کردند. مروان خبر وفات حضرت را به معاویه داده و می‌گفت: آنها می‌خواهند حسن را در کنار پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دفن کنند، اما تا من زنده هستم به این مقصود خود نخواهند رسید. امام حسین علیه السّلام به کنار قبر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رسید، و فرمود:
اینجا را حفر کنید، سعید بن عاص که حاکم مدینه بود خود را کنار کشید، اما مروان بنی امیه را آماده کرده مسلح شدند. مروان گفت: چنین چیزی هرگز نخواهد شد. امام حسین علیه السّلام فرمودند: به تو چه ارتباطی دارد، مگر تو والی شهر هستی؟ مروان گفت: نه، اما تا من زنده هستم اجازه این کار را نخواهم داد. امام حسین علیه السّلام از کسانی که در حلف الفضول همراه بنی هاشم بودند کمک خواست.
اینجا بود که کسانی از بنی تیم، بنی زهره، بنی اسد و بنی جعوبه مسلح شدند. امام حسین علیه السّلام پرچمی داشت و مروان نیز، و میان آنها تیراندازی نیز شد. به هر روی شماری از مردم از امام خواستند تا به خاطر وصیت خود امام حسن علیه السّلام که فرموده بود اگر قرار است خونی ریخته شود، در همان بقیع کنار مادرش دفن شود، امام حسین را راضی کردند تا از اصرار خود دست بردارد. «2» در نقلی آمده است: مروان که این زمان معزول شده بود، با این اقدام خود قصد داشت تا معاویه را از خود راضی کند. «3» مروان پس از آن که از دفن امام در بقیع جلوگیری کرد، این خبر را با آب و تاب برای معاویه نوشت. «4» او می‌گفت: چگونه فرزند قاتل عثمان، در کنار پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله دفن شود، اما عثمان در بقیع؟ «5» بی‌شبهه مروان یکی از کثیف‌ترین چهره‌های بنی امیه است که در تمام مدتی که حاکم مدینه بود، با زبان تند خود، امام علی علیه السّلام و بنی هاشم را دشنام می‌داد.
شهادت امام در یک روایت، در ربیع الاول سال 49، و در نقلی دیگر، ربیع الاول
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 65؛ و مشابه آن در: ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، صص 185- 184
(2). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، صص 179- 177
(3). همان، ص 180، و نک: ص 187
(4). همان، ص 188
(5). همان، ص 183 عثمان حتی در بقیع نیز دفن نشد چون مردم اجازه ندادند.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:170
سال 50 هجری دانسته شده است. «1»
آنچه به نظر درست می‌آید، همان سال 49 هجری است. زمانی که امام به شهادت رسید، بنی هاشم کسانی را به نقاط مختلف مدینه و اطراف فرستادند تا این خبر را به گوش انصار برسانند. گفته شده که هیچ کس در خانه خود نماند. «2» زنان بنی هاشم برای یک ماه روز برای وی مجلس عزا داشتند. «3» طبری به نقل از امام باقر علیه السّلام آورده است که مردم مدینه هفت روز به مناسبت درگذشت فرزند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در ماتم نشسته و بازار را بستند. «4» او می‌گوید: که در مراسم دفن امام در بقیع، به قدری جمعیت اجتماع کرده بودند که جای انداختن سوزن نبود. «5» خبر شهادت امام در بصره نیز شیعیان آن شهر را به عزا نشاند. «6»
پس از وفات امام مجتبی علیه السّلام شیعیان کوفه، نامه تسلیتی به امام حسین علیه السّلام نوشتند.
در آن نامه آمده بود که درگذشت امام از یک سوی برای «تمامی امت» و از سوی دیگر برای تو «و هذه الشیعة خاصة» مصیبت است. این تعبیر نشان شکل‌گیری «شیعه» و حتی کاربرد کلمه شیعه به عنوان یک اصطلاح در حوالی پنجاه هجری است. آنان در این نامه با این القاب از امام مجتبی علیه السّلام یاد کردند «علم الهدی و نور البلاد» کسی که به او امید اقامه دین و اعاده سیره صالحان می‌بود. آنان اظهار امیدواری که خداوند حق امام حسین علیه السّلام را به او بازگرداند. «7» این نامه باید یکی از اسناد تشکل شیعه اعتقادی و امامتی در کوفه تلقی شود.
عمرو بن بعجه می‌گوید: نخستین ذلتی که بر عرب وارد شد، وفات امام مجتبی علیه السّلام بود. «8»
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 66؛ ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 183، 189، 190
(2). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 181؛ ترجمة الامام الحسن (ع)، ابن عساکر، ش 371
(3). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 182؛ ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، ش 338
(4). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 182
(5). المنتخب من ذیل المذیل، ص 514؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 173؛ ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 182؛ ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن عساکر، ش 372
(6). مختصر تاریخ دمشق، ج 5، ص 224
(7). تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 228
(8). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد، ص 183
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:171

امام حسین علیه السّلام‌

اشاره

حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:173
امام حسین علیه السّلام: انا أهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و محط الرحمة و بنا فتح الله و بنا ختم الفتوح، ج 5، ص 17

امام حسین علیه السّلام پیش از کربلا

درباره ویژگیهای امام حسین علیه السّلام سخن زیاد گفته شده است. ما نیز به قصد تیمن و تبرک، اشاره‌ای به برخی از خصلتهای نیک امام خواهیم داشت.
آن امام همام در سوم شعبان «1» سال چهارم «2» هجرت به دنیا آمد. آن حضرت در تمام مدت زندگی خود در کنار جدش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با آن حضرت مأنوس بوده و حتی در وقت نماز از آن حضرت جدا نمی‌شد. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سخت به او و برادرش اظهار علاقه کرده و با جملاتی که درباره آنها فرمودند گوشه‌ای از فضایل آنها را برای اصحاب بازگو کردند. اکنون در آثار حدیثی، شمار زیادی فضیلت برای امام حسین علیه السّلام نقل شده است که بسیاری از آنها نظیر حدیث «الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة» متواتر بوده و یا فراوان نقل شده است. علاقه رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به این دو فرزند، بر همه اصحاب آشکار بوده و همان‌طور که درباره امام حسن علیه السّلام گذشت، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‌کوشید تا مردم را از علاقه خود به این دو امام آگاه کرده و حتی می‌فرمود:
______________________________
(1). مسار الشیعة، ص 37؛ مصباح المتهجد، ص 758؛ ابو الفرج اصفهانی (مقاتل الطالبیین، ص 51) و مفید در ارشاد (ص 218) پنجم شعبان را روز تولد دانسته‌اند.
(2). گذشت که برخی تولد امام حسن علیه السّلام را در سال دوم دانسته‌اند که طبعا باید تولد امام حسین علیه السّلام را هم در سال سوم بدانند. کلینی (کافی، ج 1، ص 463) و شیخ طوسی (التهذیب، ج 6، ص 41) بر این باورند.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:174
خدایا دوست بدار کسی که آنها را دوست بدارد: من احبنی فلیحب هذین. «1» و فرمود: من أحبّ الحسن و الحسین فقد أحبنی، و من أبغضهما فقد أبغضنی، «2» آن حضرت درباره این دو برادر فرمود: هما ریحانی من الدنیا، «3» درباره امام حسین علیه السّلام فضایل اختصاصی نیز آمده است که یکی از مشهورترین آنها، روایت «حسین منّی و أنا من حسین» است. «4»
یحیی بن سالم موصلی که از موالی امام حسین علیه السّلام بود می‌گوید: با امام در حرکت بودیم، به در خانه‌ای رسیدند و آب طلبیدند. کنیزی با قدحی پر از آب بیرون آمد. امام پیش از خوردن آب «فضه‌ای» را در آورده به او دادند و فرمودند: این را به اهلت بسپار، آنگاه به نوشیدن آب پرداختند. «5»
أبو بکر بن محمد بن حزم گوید: امام حسین علیه السّلام از کنار صفه‌ای می‌گذشتند، در آن حال دیدند که گروهی از فقرا مشغول خوردن طعامی هستند. آنها از حضرت خواستند تا همراهیشان کند. امام فرمودند: خداوند متکبران را دوست ندارد. آنگاه پایین آمده با آنها غذا خوردند. پس از آن به آنان فرمودند: شما مرا خواندید و من اجابت کردم، اکنون من شما را می‌خوانم و شما اجابت کنید. آن وقت حضرت روی به رباب کرده و فرمودند: هر چه آماده کرده‌ای حاضر کن. «6»
از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که امام حسین علیه السّلام در سفر حج پیاده حرکت می‌کرد در حالی چهار پایان او پشت سر او حرکت می‌کردند. «7»
امام حسین علیه السّلام در جنگهای جمل، صفین و نهروان حضور داشت و در کنار پدر به جنگ با پیمان‌شکنان و ظالمان پرداخت. از آن حضرت خطبه‌ای در جنگ صفین نقل شده است که ضمن آن مردم را به جنگ ترغیب می‌کردند. «8» امام حسین علیه السّلام در همان مراحل مقدماتی صفین در گرفتن مسیر آب از دست شامیان نقش داشت. امام
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسین، ابن سعد، ص 135
(2). همان، ص 136
(3). همان، ص 131
(4). همان، ص 137؛ در باب فضایل این دو امام بزرگوار به کتاب ذی قیمت «فرائد السمطین» مراجعه شود.
در آثار اخیر کتاب «فضائل الخمسه فی صحاح السته» فضایل اهل بیت را از آثار مشهور سنیان فراهم آورده است.
(5). ترجمة الامام الحسین، ابن سعد، ص 146
(6). همان، ص 149
(7). همان، ص 145
(8). بحار الانوار، ج 32، ص 405
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:175
علی علیه السّلام، پس از آن پیروزی فرمود، هذا اول فتح ببرکة الحسین علیه السّلام. «1» زمانی عبید الله بن عمر در صفین امام را صدا کرد و گفت که پدر تو قریش را چنین و چنان کرده است.
امام او را متهم به پیروی از قاسطین کرده و فرمودند که اینان به زور اسلام را قبول کردند، اما در اصل مسلمان نشده‌اند. «2»
امام حسین علیه السّلام در دوره امامت برادرش، به طور کامل از سیاست وی دفاع می‌کرد. آن حضرت در برابر درخواستهای مکرر مردم عراق، برای آمدن آن حضرت به کوفه، حتی پس از شهادت برادرش، حاضر به قبول رأی آنها نشده و فرمودند: تا وقتی معاویه زنده است، نباید دست به اقدامی زد. معنای این سخن آن بود که امام در فاصله ده سال به اجبار حکومت معاویه را تحمل کردند. این نکته مهمی در مواضع سیاسی امام حسین علیه السّلام است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، دلیلش نیز آن است که ما، امام حسین علیه السّلام را بیشتر از زاویه اقدام انقلابیش در کربلا می‌شناسیم.
مناسبات امام و معاویه، و گفتگوهایی که در مواقع مختلف صورت گرفته، نشان از تسلیم‌ناپذیری امام از لحاظ سیاسی در برابر پذیرش مشروعیت قطعی معاویه است. یکی از مهمترین دلایل، نامه مفصل امام به معاویه است که ضمن آن به حقایق زیادی درباره جنایات معاویه در حق شیعیان امام علی علیه السّلام اشاره شده است. امام در این نامه به معاویه نوشتند: من قصد جنگ و مخالفت با تو ندارم. سپس افزودند:
«و أیم الله لقد ترکت ذلک و أنا أخاف الله فی ترکه و ما أظن الله راضیا منی بترک محاکمتک الیه و لا عاذری دون الاعتذار إلیه فیک و فی اولیائک القاسطین الملحدین حزب الظالمین و أولیاء الشیاطین ... أ و لست قاتل حجر بن عدی و أصحابه المصلین العابدین الذین ینکرون الظلم و یستعظمون البدع و لا یخافون لومة لائم، ظلما و عدوانا بعد إعطائهم الأمان بالمواثیق و الأیمان المغلظة، أ و لست قاتل عمرو بن الحمق الخزاعی، صاحب رسول الله الذی أبلته العبادة و صفرت لونه و انحلت جسمه، ... أ و لست المدعی زیاد بن سمیة المولود علی فراش عبید عبد ثقیف و زعمت أنه ابن أبیک و قد قال رسول الله صلی الله علیه و آله سلم: الولد
______________________________
(1). همان، ج 44، ص 266
(2). الفتوح، ج 3، ص 35
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:176
للفراش و للعاهر الحجر، فترکت سنّة رسول الله صلی الله علیه و آله سلم و خالفت أمره متعمدا و اتّبعت هواک مکذبا بغیر هدی من الله، ثم سلطه علی العراقین فقطع أیدی المسلمین و سمل أعینهم و صلبهم علی جذوع النخل، أ و لست صاحب الحضرمیین الذی کتب إلیک ابن سمیّه أنهم علی دین علی، فکتبت إلیه، أقتل من کان علی دین علی و رأیه، فقتلهم و مثل بهم بأمرک؛ و دین علی، دین محمد صلی الله علیه و آله سلم الذی کان یضرب علیه أباک و الذی انتحالک إیاه اجلسک مجلسک هذا و لو لا هموا «1» کان أفضل شرفک تجشم الرحلتین فی طلب الخمور ... فلا أعلم لنفسی و دینی أفضل من جهادک، فان أفعله فهو قربة إلی ربی و إن أترکه فذنب أستغفر الله منه فی کثیر من تقصیری ... فابشر یا معاویة بالقصاص و أیقن بالحساب و اعلم أنّ لله کتاب لا یقادر صغیرة و لا کبیرة إلا أحصاها و لیس الله بناس لک أخذک بالظّنة و قتلک أولیائه علی الشبهة و التهمة و أخذک الناس بالبیعه لابنک غلام سفه یشرب الشراب و یلعب بالکلاب و لا أعلمک إلا قد خسرت نفسک و أوبقت دینک و أکلت أمانتک و غششت رعیتک و تبوأت مقعدک النار فبعدا لقوم الظالمین». «2»
به خدا سوگند، جنگ با تو را ترک کردم، در حالی که در این باره از خداوند خوفناک هستم گمان نمی‌کنم که خداوند در ترک واگذاری محاکمه تو و حزب ملحد و ظالم و اولیای شیاطین به او از من راضی باشد.
آیا تو نبودی که از روی ظلم و تجاوز، حجر بن عدی و یاران او که در براندازی ظلم و مخالفت با بدعتها مبارزه کردند و از هیچ خطری نمی‌هراسیدند، به قتل رساندی؟ آن هم بعد از آنکه با قسم‌های شدید به آنان امان دادی. آیا تو قاتل عمرو بن حمق خزاعی نیستی؟ او که از اصحاب
______________________________
(1). در متن همین ذکر شده که احتمالا باید «هم» باشد.
(2). انساب الاشراف، ج 3، صص 154- 155 پاورقی، و نک: اخبار الطوال، ص 224؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 181- 180؛ الاحتجاج، ج 2، ص 20؛ ص 48، 49 الدرجات الرفیعه، ص 434، اختیار معرفة الرجال، ج 2، ص 121؛ قسمتی از نامه در: المحبر، ص 479، در آنجا نام دو حضرمی که امام اشاره به شهادت آنها کرده، آمده است، یکی مسلم بن زیمر و دیگری عبد الله بن نجی است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:177
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بود و عبادت او را ضعیف کرده و چهره او را تغییر داده و جسم او را لاغر کرده بود ... آیا تو کسی نیستی که مدّعی اخوّت زیاد بن سمیّه شدی؟ فردی که در فراش عبید، عبد ثقیف به دنیا آمده و گفتی که او فرزند پدر توست؛ در حالی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرموده بود: «فرزند به دنیا آمده از آن کسی است که در فراش او متولّد شده و زانی باید سنگسار شود». تو سنّت پیامبر را ترک کرده و با فرمان او عمدا مخالفت کردی و بدون هدایت الهی به دنبال هوای خود رفتی. بعد از آن زیاد را به بصره و کوفه مسلط کردی، در حالی که او دستهای مسلمین را قطع کرده، چشمان آنها را نابینا نموده و آنها را به شاخه‌های نخل آویزان می‌ساخت. آیا تو قاتل آن دو حضرمی منسوب به حضر موت- نیستی؟ کسانی که زیاد به تو نوشت آنها بر «دین علی» هستند؛ و تو به او نوشتی که، هر کس را بر دین و رأی علی است بکش. او نیز به فرمان تو آنها را کشته و مثله کرد، آیا جز آن است که دین علی همان دین محمد صلّی اللّه علیه و آله است؛ کسی که پدر تو با او مبارزه می‌کرد. دینی که باعث نشستن تو در جایگاه او شده و اگر نبود، بهترین فضیلت تو تحمّل مشقتبار سفر زمستانی و تابستانی برای به دست آوردن خمر بود ... من برای خود و دین خود چیزی را بالاتر از جهاد با تو نمی‌دانم. اگر آن را انجام دهم به پروردگار نزدیک شده‌ام و اگر انجام ندهم، باید به سبب گناه و کوتاهی در آن از خداوند استغفار کنم ... ای معاویه! بشارت باد تو را به قصاص- به خاطر قتل حجر- یقین کن و بدان برای خدای کتابی است که هر گناه کوچک و بزرگی در آن ثبت می‌شود. آری خداوند تو را به خاطر این که با گمان بد به مردم، آنها را گرفته و با شبهه و تهمت به قتل رسانده و مردم را وادار به بیعت برای فرزند سفیه شراب‌خوار و سگ‌باز می‌کنی، فراموش نمی‌کند. من برای تو جز این نمی‌گویم که تو در حق خود خسران کردی. دینت را ضایع کردی و امانتی را که در دست داری مورد سوء استفاده قرار دادی و رعیت خود را گول زده و جایگاهت را پر از آتش
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:178
می‌کنی. دور باد قوم ستمکار.
در جای دیگری نیز بلاذری خلاصه نامه را ذکر کرده که یک جمله اضافه دارد. در آنجا آورده که امام به معاویه نوشتند: و ما أعلم فتنة أعظم من ولایتک هذه الامّة. «1» یعنی من فتنه‌ای سهمگینتر از حکومت تو بر این امّت سراغ ندارم.
بعدها، وقتی معاویه رو در رو با حسین بن علی علیه السّلام قرار گرفت، به او گفت: آیا شنیدی ما چه بر سر حجر و اصحاب او و شیعیان پدرت آوردیم؟ امام فرمود: چه کردید؟ معاویه گفت: آنها را کشتیم، کفن کردیم، نماز بر آنها خواندیم و دفن کردیم.
امام فرمود: اما اگر ما یاران تو را بکشیم، نه آنها را کفن می‌کنیم و نه نماز بر آنها می‌خوانیم و نه دفن می‌کنیم. «2»
با این همه معاویه از هر راهی برای خاموش کردن صدای مخالفان استفاده می‌کرد. او حتی مقدس‌ترین افراد را از راه تطمیع آزمایش می‌کرد. زمانی در شام، کوشیده بود تا ابو ذر را از این راه، آرام کند. در اینجا نمونه جالبی داریم از سیاست معاویه در برابر امام حسین علیه السّلام، سیاستی که ضمن آن معاویه کوشیده است تا با فرستادن هدیه‌ای، خشم امام حسین علیه السّلام را نسبت به امویان بزداید.
اصمعی گوید: برای معاویه کنیز زیبایی آوردند. از قیمت او پرسید، گفتند: صد هزار درهم! معاویه آن را خرید. آنگاه نگاهی به عمرو بن عاص کرد و گفت: چه کسی شایستگی این کنیز را دارد؟ عمرو گفت: امیر المؤمنین. دیگران نیز که نشسته بودند همین را گفتند. معاویه گفت: نه، این برای حسین بن علی علیه السّلام مناسب است. او سزاوارترین است، چون هم شرف خانوادگی دارد و هم به خاطر رفع کدورتهای ناشی از اختلاف ما و پدرش. آن وقت دستور داد تا او را آماده کرده به رسم هدیه برای امام ببرند. پس از گذشت چهل روز، او را آماده سفر کردند، و همراه او اموال بسیار زیاد و البسه فراوان و چیزهای دیگر برای امام فرستادند. معاویه نیز نامه‌ای به امام نوشت و ضمن آن گفت: امیر المؤمنین کنیزی خرید و از او خوشش آمد، اما برای تو
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسین، ابن عساکر، ص 198
(2). الدرجات الرفیعه، ص 429، تاریخ الیعقوبی، ج 2، صص 232- 231
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:179
ایثار کرد. زمانی که کنیز را نزد امام حسین علیه السّلام آوردند، امام از زیبایی او شگفت زده شد.
آنگاه پرسید: نامت چیست؟ کنیز گفت: هوی. امام فرمود: الحق که اسم و مسمی مناسب یکدیگر است. آیا می‌توانی چیزی بخوانید؟ کنیز گفت: آری! هم قرآن و هم شعر. امام فرمود قرآن بخوان. کنیز شروع کرد: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلا هو ...»
امام از او خواستند تا اگر شعری می‌داند بخواند. کنیز گفت: آیا در امان هستم؟ امام فرمود: آری. زن چنین خواند:
أنت نعم المتاع لو کنت تبقی‌غیر أن لا بقاء للانسان امام با توجه به مضمون شعر به گریه افتادند و فرمودند: تو آزاد هستی، اموالی نیز که معاویه فرستاده همه از آن تو باشد. آیا چیزی نیز درباره معاویه گفته‌ای؟ کنیز گفت:
آری،
رأیت الفتی یمضی و یجمع جهده‌رجاء الغنی و الوارثون قعود
و ما للفتی إلا نصیب من التقی‌اذا فارق الدنیا علیه یعود امام دستور داد تا هزار دینار دیگر به او بدهند. آنگاه فرمود: پدر من نیز در همین باره چنین می‌فرمود:
و من یطلب الدنیا لحال تسره‌فسوف لعمری عن قلیل یلومها
إذا أدبرت کانت علی المرء فتنةو إن اقبلت کانت قلیلا دوامها پس از آن امام گریه کرد و به نماز ایستاد. «1»
در نقلی دیگر هم آمده است که کنیزی دسته ریحانی را تقدیم امام حسین علیه السّلام کرد. حضرت در برابر او را آزاد کردند. به حضرت گفته شد که شما تنها برای یک دسته گل او را آزاد کردی؟ حضرت فرمود: خداوند در قرآن ما را چنین ادب آموخته است که «و اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا بأحسن منها أو ردّوها». بهتر از دسته گل، آزاد کردن او بود. «2»
پیش از این در ضمن بحث از موروثی شدن خلافت، مواضع امام را در برابر
______________________________
(1). تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، صص 470- 469
(2). نثر الدر، ج 1، ص 335
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:180
اقدام معاویه در این زمینه نقل کردیم. در این فاصله امام یکی از سخت‌ترین مخالفان بود و از هیچ کوششی برای ابراز مخالفت در این زمینه خودداری نمی‌کرد.
در فاصله زیادی از سالهای که امام حسین علیه السّلام و برادرشان در مدینه بودند، مروان حکومت این شهر را داشت. او فردی کثیف و فحاش بود و به اندک مناسبتی می‌کوشید تا به بدگویی از امام علی علیه السّلام پرداخته و به او دشنام دهد. ابو یحیی می‌گوید:
من نشسته بودم که مروان و امام حسین علیه السّلام به یکدیگر پرخاش می‌کردند. امام حسن مانع برادر را می‌شد. مروان به قدری تندی کرد که گفت: شما اهل بیت ملعون هستید.
این سخن نشان دهنده عمق خباثت ذاتی مروان است. همان لحظه امام حسن علیه السّلام به مروان فرمودند: و الله لقد لعن الله أباک علی لسان نبیه و أنت فی صلبه. خداوند بر زبان رسولش پدر تو را لعنت کرد در حالی که تو در پشت پدرت بودی. «1» و مروان این گونه از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله انتقام می‌گرفت.
یک بار نیز معاویه کوشید تا دختر عبد الله بن جعفر بن ابی طالب را برای فرزندش یزید خواستگاری کند. عبد الله با امام حسین علیه السّلام مشورت کرد. حضرت فرمود: أتزوّجه و سیوفهم تقطر من دمائنا؟ آیا در حالی که از شمشیرهایشان خون ما می‌چکد، دختر به او می‌دهی؟ دخترت را به عقد فرزند برادرت قاسم بن محمد در آر. «2» چنان که در نقلی دیگر آمده، هدف معاویه از این اقدام ایجاد آشتی میان بنی امیه و بنی هاشم یا به عبارتی تسلیم کردن هاشمیان در برابر امویان بوده است. «3»
نقل یک روایت هم در اخلاق امام حسین علیه السّلام مناسب می‌نماید. ابن ابی الدنیا نقل کرده است که امام حسین علیه السّلام بر گروهی از فقیران عبور می‌کرد که سفره‌شان پهن بود و غذایی فقیرانه داشتند. وقتی امام را دیدند، حضرت را دعوت کردند. آن حضرت پیاده شد و فرمود: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ». «4» آنگاه نشست و با آنها غذا خورد. پس از آن فرمود: شما دعوت کردید، من پذیرفتم، اکنون من شما را دعوت می‌کنم، باید بپذیرید. پس از آن به رباب گفت تا هر چه آماده کرده بیاورد تا همه با هم بخورند. «5»
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسین، ابن سعد، صص 146- 145
(2). همان، ص 149
(3). همان، ص 150
(4). نحل: 23
(5). کتاب التواضع و الخمول، ص 142
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:181

مخالفت امام حسین علیه السّلام با خلافت یزید

پس از هلاکت معاویه در رجب سال شصت، یزید طبق قرار قبلی به خلافت رسید.
این خبر هنوز به مدینه نرسیده بود که یزید همه کوشش خود را صرف گرفتن بیعت از مخالفینی کرد که مخالفتشان می‌توانست شورشی علیه او برپا کند. «1» یزید به ولید بن عتبة بن ابی سفیان، والی خود در مدینه، نوشت تا بسرعت از عبد الله بن زبیر و حسین بن علی بیعت بگیرد. مروان، ولید را نیز واداشت تا همان شب در پی آنها فرستاده و اگر بیعت نکردند، همان جا گردنشان را بزند، چرا که به نظر او گذشتن آن شب فرصتی بود تا آنها سر به مخالفت برداشته و مردم را به سوی خود دعوت کنند. «2»
هنگامی که پیام‌آور والی مدینه نزد امام حسین علیه السّلام آمد، امام متوجه مرگ معاویه گردید. لذا جمعی از یاران و نزدیکان را به طور مسلح همراه خود به قصر آورد تا در صورت وجود خطر، مانع از کشتن امام شوند. امام در برابر درخواست ولید به بیعت با یزید، فرمود که شخصی چون او نمی‌بایست در خفا بیعت کند، بلکه باید در ملأ عام و در مسجد بیعت کند. ولید پذیرفت، اما مروان با جملات تهدیدآمیزی سعی کرد ولید را تحریک بر دستگیری امام کند. امام نیز با تندی به مروان، و در حالی که از اتاق خارج می‌شود، رو به ولید کرد و فرمود:
أیّها الأمیر! إنا أهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و محطّ الرحمة و بنا فتح الله و بنا ختم و یزید رجل فاسق شارب خمر، قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلی لا یبایع مثله، ای امیر! ما اهل بیت نبوت، معدن رسالت، محل رفت و آمد ملائکه و جایگاه رحمت هستیم. خداوند با ما آغاز کرده و به ما خاتمه داده است. یزید مردی فاسق و شراب‌خوار و قاتل نفوس محترم بوده و کسی است که علنا به فسق می‌پردازد و شخصی چون من با چون او بیعت نخواهم کرد.
در آن مجلس بود که امام پس از اصرار مروان در گرفتن بیعت فرمود: اگر قرار باشد که یزید سر کار آید باید فاتحه اسلام را خواند: «و علی الإسلام السلام». آن حضرت با
______________________________
(1). اخبار الطوال، ص 227
(2). الفتوح، ج 5، ص 11
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:182
استدلال به آیه شریفه تطهیر، لیاقت اهل بیت- علیهم السلام- را برای احراز خلافت اظهار کرد. «1» این استدلالی است که از امام علی علیه السّلام و فرزندش امام حسن علیه السّلام نیز نقل کردیم.
همان شب ابن زبیر از مدینه خارج شد، و فردای آن روز، مأمورین حکومت به دنبال او رفتند. شب بعد امام حسین علیه السّلام نیز مدینه را ترک کرد. «2» این سفر به همراهی تمامی اهل بیت علیه السّلام صورت گرفت و فقط محمد بن حنفیه در مدینه باقی ماند. «3» تاریخ حرکت امام سوم شعبان سال شصت هجری ذکر شده است. این روز، سالروز تولد آن امام عزیز بود.
هنگامی که امام وارد مکّه شد، مردم شهر بسیار خوشنود شدند و حتّی ابن زبیر، که خود داعیه رهبری داشت، در نماز امام و مجلس حدیث او شرکت می‌کرد. «4» مکه پایگاه دینی اسلام بود و طبعا توجه بسیاری را به خود جلب می‌کرد. در آنجا، امام با افراد و شخصیتهای مختلف در تماس بود و علل عدم بیعت خود را با یزید بیان کرد.
شیعیان کوفه پس از شنیدن خبر مخالفت امام با یزید و آمدنش به مکه، بسیار خوش‌حال شدند؛ زیرا از سالها پیش انتظار چنین روزی را داشتند. آنها بعد از شهادت امام حسن علیه السّلام، نامه تسلیت و دعوت برای امام حسین علیه السّلام فرستاده بودند، اما امام قبول نکرده بود. اکنون مجلسی تشکیل داده و تعدادی از رهبران شیعه، از جمله سلیمان بن صرد و ... در آن سخنرانی کرده و دعوت امام را به عراق مطرح کردند. همه موافق بودند. سلیمان برای تأکید از همه تعهد گرفت که تخلف نکنند و همه تعهد دادند. «5»
آنگاه چند تن از رهبران، شیعه، از جمله سلیمان، مسیب بن نجبة، حبیب بن مظاهر، رفاعة بن شداد، عبد الله بن وال، نامه‌ای به امام نوشته و از آن حضرت دعوت کردند تا به کوفه آید. «6» امام در پاسخ نامه چیزی نفرمود. پس از مدتی نامه‌های دیگری به طور
______________________________
(1). همان، ج 5، ص 17
(2). دینوری، پیشین، ص 228
(3). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 16؛ انساب الاشراف، ج 4، ص 15
(4). الفتوح، ج 5، ص 37
(5). تاریخ الطبری، ج 5، ص 261- 260؛ الفتوح، ج 5، ص 46 این به جهت شهرتی بود که آنها در عدم حمایت از علی و فرزندش حسن از خود نشان داده و اینک برای تأکید چنین تعهدی می‌دادند.
(6). متن نامه در الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 20
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:183
پی‌درپی می‌رسید. از جمله قیس بن مسهّر صیداوی و حتّی خود عبد الله بن وال و عده‌ای دیگر به مکه آمدند. نامه‌های دیگری نیز یکی پس از دیگری به دست امام رسید به طوری که اوضاع به گونه‌ای درآمد «1» که برای امام ممکن نبود تا نسبت به دعوت کنندگان بی‌توجهی کند. هانی بن هانی، که به مکه آمده بود، درباره حضور مردم و حتّی بزرگان و آمادگی آنها مطالبی گفت و این تأیید و تأکیدی بر محتوای نامه‌ها شد.

اعزام مسلم به کوفه‌

اولین اقدام امام، فرستادن مسلم به کوفه بود. امام او را مورد خطاب قرار داد و فرمود:
و إن رأیت الناس مجتمعین علی بیعتی فالعجل لی بالخبر حتی أعمل علی حسب ذلک. «2» اگر مشاهده کردی که مردم یکپارچه متمایل به بیعت من هستند، بسرعت خبر آن را به من برسان تا من بر حسب آن عمل کنم.
مسلم که در حدود چهل سال داشته، از میان خود اهل بیت برای چنین امر مهمّی به کوفه فرستاده شد. مورّخین گفته‌اند که مسلم پس از رفتن از مکّه به مدینه و از آنجا به سمت عراق، شبانه راه را گم کرد و یک یا هر دو راهنمای او مردند. مسلم قصد بازگشت کرد، امّا نامه‌ای از امام در پاسخ نامه‌اش دریافت کرد که باید این مأموریت را انجام دهد. «3»
مسلم به کوفه رفت در منزل مختار که وجهه‌ای میان شیعیان داشت، اقامت کرد. پس از آن آغاز به گرفتن بیعت کرد. دعوت به کتاب خدا و سنّت رسول الله، جهاد با ظالمین، دفاع از مستضعفین، کمک به محرومین، تقسیم عادلانه بیت المال بین مسلمین، یاری اهل بیت، صلح با کسی که اینان با او صلح کنند و جنگ با کسی که اینها با آنها بجنگند، سخن و فعل اهل بیت را گوش دادن و بر خلاف آن عمل نکردن، از
______________________________
(1). الفتوح، ج 5، ص 49، 50
(2). همان، ج 5، ص 53
(3). تاریخ الطبری، ج 4، ص 263- 264 بعضی از محققین این مطالب را قبول ندارند: مبعوث الحسین، ص 90
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:184
شرایط این بیعت بود. «1»
مدّت سی و پنج روز پس از ورود مسلم- پنجم شوال شصت- حدود هجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند. در میان این افراد، علاوه بر شیعیان، بسیاری از مردم عادی نیز حضور داشتند. از جمله فردی چون محمد بن بشیر گفت: من دوست دارم تا خداوند اصحاب مرا یاری کند، اما دوست ندارم کشته شوم. دوست هم ندارم دروغ بگویم. آمدن مسلم، خلأ موجود را که بر اثر مرگ معاویه در عراق و در بین مخالفین امویها پیش آمده بود، پر کرد. همه به گرد مسلم جمع شدند. قدرت حکومت بشدّت تضعیف شد و مسلم بیش از گذشته آشکارا با مردم دیدار می‌کرد.
جاسوسان بنی امیّه، که از وضع نعمان بن بشیر بسیار ناراضی بودند، در نامه‌ای به یزید نوشتند: اگر نیاز به کوفه دارد، درباره آن هر چه زودتر تصمیم مناسبی بگیرد. «2»
مسلم مشغول جمع‌آوری نیروها و سلاحهای جنگی لازم بود. درباره ابو ثمامة صائدی نوشته‌اند: «یشتری لهم السلاح و کان به بصیرا». «3» او چون به سلاح آگاهی داشته، مأمور خرید سلاح بوده است. بعدها ابن زیاد به هانی گفت: خانه تو پناهگاه اصحاب مسلم و محلّ جمع‌آوری سلاح بوده است. «4»
یزید، ابن زیاد را برای کوفه برگزید، در آن زمان، ابن زیاد والی بصره بود، در این زمان کوفه را نیز به او واگذار کردند. مورّخین نوشته‌اند: معاویه ضمن وصیتی، که نزد غلام او بود و بعدها به یزید داده شد، ابن زیاد را برای مقابله با شورش احتمالی عراق تعیین کرده بود. «5» ابن زیاد که در بصره پیام‌آور حسین بن علی علیه السّلام را اعدام کرده بود، راهی کوفه شد تا با سختگیری، که از پدرش به ارث برده بود، شورشیان این شهر را سرکوب کند.
تهدید، مهمترین ابزار برای ابن زیاد و کارآمدترین وسیله برای سرکوبی مردم
______________________________
(1). الشهید مسلم، ص 104؛ عین این عبارات در کتب تاریخی نیامده، اما مرحوم مقرم به صورت تقریبی و با استفاده از نصوص بیعت عقبه و یوم الفتح و ... چنین مطالبی را آورده است.
(2). الفتوح، ج 5، صص 59، 60
(3). تاریخ الطبری، ج 4، ص 271
(4). همان، ج 4، ص 273؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 28
(5). تاریخ الطبری، ج 4، ص 265؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 21
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:185
عراق بود. او در همان آغاز بزرگان شهر را فرا خواند و بدانها گفت: افراد غریب و کسانی را که دستگیری آنها مطلوب یزید است، و نیز خوارج و کسانی را که در پی ایجاد اختلاف و دودستگی هستند، باید به او معرفی کرده و اسامی آنها را بنویسند.
اگر کسی در این باره مسئولیتش را انجام نداد، مسئولیت آنچه این افراد انجام دهند بر عهده او خواهد بود و حاکم نیز ذمّه خود را از آنها بر خواهد داشت. در آن صورت ریختن خون آنها و گرفتن مالشان مجاز می‌باشد. «1»
مسلم در مقابل ابن زیاد مجبور به عوض کردن محل سکونت و روی آوردن به مخفی کاری شد. محلّ جدید، خانه هانی بن عروه، یکی از رؤسای قبیله مذحج بود که به نظر می‌رسید امنیّتش از جاهای دیگر بیشتر باشد. ابن زیاد سراسیمه به دنبال مسلم می‌گشت. او با تعیین جاسوسی که دعوی دوستی با اهل بیت را می‌کرد، توانست محلّ اختفای مسلم را بیابد. ابن زیاد در آغاز هانی را دستگیر و از او خواست تا مسلم را تحویل دهد. در این فاصله مذحجی‌ها شورشی مختصر کردند. شریح قاضی در نقشی خائنانه به آنان اطمینان داد که هانی زنده و میهمان ابن زیاد است. مذحجی‌ها شنیدند و متفرق شدند. «2»
مسلم دست به اقدام زد و عدّه‌ای را جمع‌آوری کرد و با فریادهای «یا منصور امت»، که از شعارهای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در جنگها بود، یاران خود را فرا خواند. ابن زیاد در حال سخنرانی در مسجد بود که فریادها را شنید. او به داخل قصر خود خزیده و درها را به روی خود بست. سپاه مسلم قصر را محاصره کردند اما به علّتی که بر ما روشن نیست در پشتی قصر در محاصره در نیامد و بزرگان کوفه از آنجا مرتّب با ابن زیاد در تماس بودند. این در مشهور به «درب رومیین» بود. جمعیّتی که همراه مسلم بود، در آغاز بسیار بودند، به طوری که توانستند ابن زیاد و افرادش را به هراس اندازند و در داخل قصر محصور کنند. «3»
______________________________
(1). تاریخ الطبری، ج 4، ص 267؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، صص 24، 25
(2). تذکرة الخواص، ص 242، بعدها شریح گفت که ابن زیاد مأموری بر من نهاده بوده و من از ترس نتوانستم پیام هانی را که گفته بود به مذحجی‌ها بگویم در فشار است، به مردم برسانم!
(3). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 31
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:186
بزرگان کوفه به تحریک ابن زیاد، تهدید را آغاز کردند. آنها به مردم گفتند:
«فردا سپاه شام خواهد آمد و با شما چنین و چنان خواهد کرد». «1» گروهی دیگر افراد قبیله‌های خود را از میان یاران مسلم، جدا کردند. زنها به دنبال شوهران و فرزندان خود رفته و می‌گفتند دیگران هستند و «و الناس یکفونک». «2» سایر مردم جای خالی تو را پر خواهند کرد! چند ساعتی که گذشت، اطراف مسلم خلوت شد، «و صلی المغرب و ما معه الّا ثلاثون رجلا». «3» تنها سی نفر در نماز مغرب به همراه او شرکت کردند. پس از آن، این افراد نیز متفرق شدند.!
ابن زیاد که از ترس جرأت بیرون آمدن نداشت، دستور داد تا از بام قصر، داخل مسجد را که چسبیده به قصر بود، نگاه کنند و ببینند کسی در آن هست یا نه؟ از آنجا مشعلی روشن کرده پایین انداختند. وقتی مطمئن شدند کسی نیست، در شهر به جستجوی مسلم پرداختند. ابن زیاد دستور داد، تمامی کوفه را خانه به خانه بگردند و مسلم را دستگیر کنند. «4»
سرانجام مسلم را یافتند. پس از درگیری مختصری، او را نزد ابن زیاد بردند.
ابن زیاد به او گفت: «یا شاق! خرجت علی إمامک و شققت عصی المسلمین». آیا بر امام خود خروج کرده و یکپارچگی مسلمانان را بر هم می‌زنی؟ مسلم گفت: خلافت معاویه و به طریق اولی فرزندش یزید را به رسمیّت نمی‌شناسد؛ زیرا او با زورگویی خلافت را از «وصی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله» غصب کرده است. «5» همچنین گفت: مردم این شهر اعتقادشان این بود که پدر تو نزدیکان آنها را کشته، خون آنها را ریخته و مانند قیصر و کسری رفتار کرده است. ما آمده‌ایم تا عدالت را اجرا و مردم را دعوت به حکم خدا و رسول کنیم. «6» ابن زیاد، از روی حیله‌گری و برای لکه‌دار کردن حیثیت مسلم، در جمع مردم به او گفت: تو در مدینه شراب‌خواری می‌کردی! مسلم با کمال متانت پاسخ داد:
انسانی چون تو که کشتن افراد بی‌گناه برایش بی‌اهمّیّت است، از من به شراب‌خواری
______________________________
(1). الارشاد، ص 210، حدود 4 هزار نفر ذکر شده است.
(2). تاریخ الطبری، ج 4، ص 277؛ الفتوح، ج 5، ص 87؛ الکامل یفی التاریخ، ج 4، ص 31
(3). تاریخ الطبری، ج 4، ص 227
(4). ارشاد، ص 212
(5). الکامل فی التاریخ، ج 5، ص 98
(6). همان، ج 4، ص 35
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:187
سزاوارتر است. «1» مسلم که همه ناراحتیش برای امام حسین علیه السّلام بود، از عمر بن سعد که قریشی بوده و به هر روی ادعای خویشی با مسلم داشت، خواست تا بدو وصیت کند.
نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد حسین علیه السّلام بفرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند. دیگر آن که جنازه او را کفن و پس از آن وی را دفن کند. سوم آن که بدهی او را با فروختن شمشیر و دیگر وسایلش بپردازد. پس از آن بود که مسلم را به شهادت رساندند. بدون شک مسلم فردی بسیار عفیف و متّقی بود. برای اثبات چنین نکته‌ای، علاوه بر اعتمادی که امام حسین علیه السّلام به او داشت، می‌توان به بدهی او در کوفه اشاره کرد، وی حاضر نشد از کسی پول بگیرد «2» و در این مدّت با هفتصد درهم که قرض کرده بود مخارج خود را گذرانده بود. در وقت شهادت برای ادای بدهی خود، وسایل خود را در معرض فروش نهاده بود.
نکته دیگر، موقعیّتی است که مسلم می‌توانست ابن زیاد را از بین ببرد و نبرد.
هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد، شریک بن اعور یکی از شیعیان بصره نیز همراهش به کوفه آمد. شریک در کوفه مریض شد و در خانه هانی بن عروه که از شیعیان بود، بستری گردید. در همین زمان مسلم نیز در این خانه مخفی بود. ابن زیاد تصمیم به عیادت از شریک گرفت. قبل از آمدن او، شریک از مسلم خواست در فرصت مناسب و با علامتی خاص، که خواندن شعری بود، مسلم بر ابن زیاد حمله کند و او را از بین ببرد. امّا مسلم چنین نکرد. بعد از رفتن ابن زیاد، وقتی مورد توبیخ شریک واقع شد، گفت هانی راضی نیست ابن زیاد در خانه او کشته شود. سپس مسلم اشاره به حدیث پیامبر صلّی اللّه علیه و آله «الایمان قید الفتک» کرده، گفت: از نظر اخلاق اسلامی این گونه کشتن پسندیده نیست. «3»
نکته اوّل نمی‌تواند در مورد هانی چندان مورد قبول باشد؛ جز آنکه احتمال بدهیم هانی از ترس این که مبادا بعدها، با آمدن اهل شام تمام زندگی او تباه شود، از این کار وحشت داشته است. در مورد نکته دوم حتی اگر مسلم به این حدیث استدلال
______________________________
(1). الفتوح، ج 5، ص 98، 99؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 283
(2). الفتوح، ج 5، ص 57؛ مقتل الحسین، ج 1، ص 197؛ مبعوث الحسین، ص 123
(3). الکامل، ج 4، ص 27
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:188
کرده باشد قابل بررسی و تأمّل است؛ زیرا کشتن ابن زیاد در آن لحظه می‌توانست سرنوشت عراق و کربلا را عوض کند. ابن زیاد عنصری فاسد و جانی بود. خود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در مدینه، افرادی را به مکه فرستاد تا ابو سفیان را به همین شکل بکشند، گرچه موفّق نشدند؛ چنانچه افرادی چون کعب بن اشرف و ابو عفک را با همین صورت از بین برد. بعضی اشاره کرده‌اند که نکشتن ابن زیاد، دلیل سیاسی داشت و آن، این که به دنبال آن مردم شام برای گرفتن انتقام می‌آمدند و کوفه را غارت می‌کردند. «1»
باید گفت که سپاه شام در هر صورت، اگر امام حسین علیه السّلام پیروز هم می‌شد، می‌آمدند و این آمدن ربطی به کشته شدن ابن زیاد نداشت. بعدها در جریان محاصره قصر ابن زیاد، معلوم نشد که چرا به راحتی مردم مسلم را ترک کردند. آیا در این زمینه همه تقصیر به عهده کوفیان بوده یا آن که رهبری حرکت نتوانسته است با تحریک مردم آنها را در صحنه نگاه دارد. از نکات جالب، یافتن مخفیگاه مسلم است. ابن زیاد، پولی را به یکی از غلامان خود داد و از او خواست تا محلّ اختفای مسلم را پیدا کند.
غلام به مسجد کوفه رفت و کوشید با معیاری که برای شناخت شیعیان داشت، او را بیابد. نگاهش به شخصی افتاد که مشغول نماز خواندن به صورت متوالی بود، پیش خود گفت: «إن هؤلاء الشیعة یکثرون الصلاة و أحسب هذا منهم». «2» شیعیان نماز فراوان می‌خوانند و گمانم آن است که این شخص باید از شیعیان باشد. فرد مورد نظر، شخصی جز مسلم بن عوسجه نبود. او فریب غلام را خورده و پس از آزمایشهای مکرّر نتوانست به ماهیّت پلید او پی ببرد و لذا او را نزد مسلم برد. این سخن نشانگر آن است که شیعیان معروف به زهد و عبادت بوده‌اند.

حرکت امام به سمت عراق‌

نماینده رسمی امام، آمادگی مردم کوفه را تأیید کرده بود، و دیگر جای تأمل نبود. چرا که به طور مطمئن با توجه به نامه‌ها و نامه مسلم، شرایط برای قیام علیه بنی امیّه آماده شده بود. امام در رفتن تسریع کرد، به طوری که در هشتم ذیحجه، یعنی در بحبوحه
______________________________
(1). مبعوث الحسین، صص 152، 153
(2). اخبار الطوال، ص 249
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:189
مراسم حج، با تبدیل عمره تمتع به عمره مفرده عازم عراق گردید. لحظه‌ای تأخیر می‌توانست وضع عراق را دیگرگون کند. اضافه بر این احتمال ترور امام در مکه وجود داشته و ماندن حضرت در مکه به هیچ صورتی مصلحت نبود. گفته‌اند همراهان امام هشتاد نفر بودند؛ اما از پاره‌ای اخبار دیگر چنین بر می‌آید که تعداد بیش از این بوده است. به احتمال رقم مزبور مربوط به کسانی که است که تا کربلا همراه امام ماندند.
اولین برخورد امام در طول راه برخورد با کاروانی بود که از یمن به سمت شام حرکت می‌کرد. این کاروان هدایایی را برای دربار یزید به شام می‌برد. امام کاروان هدایا را تصرف کرد و از افراد آن نیز دعوت کرد تا در صورت تمایل همراه او به عراق بیایند، در غیر این صورت بازگردند. «1» امام از منطقه نعیم، که در آن با کاروان برخورد کرده بود، به سمت الصفاح حرکت کرد. در آنجا بود که با فرزدق- که آن زمان شاعری جوان بود- برخورد کرد. او در پاسخ سؤال امام از وضع کوفه گفت: «قلوب الناس معک و سیوفهم علیک». منطقه بعدی، بطن الرّمه بود. در آنجا ضمن نوشتن نامه‌ای به مردم کوفه، با اشاره به نامه مسلم، از آنها خواست آماده ورود او باشند. «2» این نامه به دست قیس بن مسهر سپرده شد تا آن را به مردم کوفه برساند. او در راه با سپاه حصین بن نمیر مواجه شده و توسط آنها دستگیر گردید. قیس در همان دم نامه را خورد و پس از آن در کوفه به دست ابن زیاد به شهادت رسید.
امام حسین علیه السّلام در منطقه بعدی که زدود نامیده می‌شد، با زهیر بن قین برخورد کرد. زهیر با این که عثمانی بود، با توجه به دعوت امام و نیز تحریک همسرش، به صورت یکی از یاران صمیمی امام در آمد. او همچنین از دوستانش خواست تا هر کدام دوستدار شهادت هستند با او بیایند، در غیر این صورت به راه خویش به طرف مکه ادامه دهند. «3»
در منطقه ذات عرق بود که شخصی از بنی اسد پیام شهادت هانی و مسلم را به
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 164؛ اخبار الطوال، ص 245؛ تاریخ الطبری، ج 4، صص 290- 289
(2). اخبار الطوال، ص 245
(3). همان، ص 247
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:190
امام حسین علیه السّلام رساند. «1» گفته‌اند که امام قصد بازگشت داشت، اما برادران مسلم مانع شده و امام نیز به راه خود ادامه داد. به نظر نمی‌رسد برادران مسلم خواسته و یا توانسته باشند در صورت مخالفت امام، او را وادار به رفتن به کوفه کنند؛ بویژه که دیگران در تحریک امام بر رفتن گفتند: «و الله ما أنت مثل مسلم بن عقیل و لو قدمت الکوفة لکان الناس إلیک أسرع». «2» شما مسلم نیستید، اگر به کوفه بروید، مردم به سرعت به شما خواهند پیوست. امام حسین علیه السّلام خود برای رفتن قاطع بود. در منطقه زباله، پیام مسلم که در حین شهادت به عمر بن سعد گفته و از او خواسته بود که به امام حسین علیه السّلام برساند، به دست امام رسید. «3» هنوز چندی نرفته بودند که خبر شهادت قیس بن مسهر «4» و عبد الله بن یقطر، برادر رضاعی امام حسین علیه السّلام، نیز به دست امام رسید.
این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه دگرگون گشته و شرایط، با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود، کاملا فرق کرده است. در این هنگام، امام، افرادی را که همراه او بودند گرد آورد و به آنها فرمود: «أیها الناس قد خذلتنا شیعتنا فمن أراد منکم الانصراف فلینصرف». «5» ای مردم! شیعیان ما، ما را تنها گذاشتند. هر کدام از شما می‌خواهد برگردد، از همین جا بازگردد. در اینجا بود که شماری از کسانی که در نیمه راه به امام پیوسته بودند، بازگشته و یاران خاص امام باقی ماندند. «6» اینها کسانی بودند که از مکه امام را همراهی کرده «7» و یا حتی قبل از آن، از مدینه همراهیش کرده بودند. «8» کسانی که از او جدا شدند، اعرابی بودند که فکر کرده بودند همراه حسین بن علی علیه السّلام به شهری در می‌آیند که همه آنها تابعیت او را گردن نهاده‌اند. «9» حال که معلوم شده بود تصورشان نادرست بوده، از همان جا بازگشتند.
پس از این مرحله نیز امام به حرکت خود ادامه داد. در اینجا کاملا برای امام روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابیهای سیاسی درست نیست و
______________________________
(1). الفتوح، ج 5، ص 120
(2). تاریخ الطبری، ج 4، ص 300
(3). این پیام این بود که هر چه زودتر امام حسین به حجاز بازگردد و به کوفه نیاید.
(4). اخبار الطوال، ص 247، 248
(5). انساب الاشراف، ج 3، ص 169
(6). اخبار الطوال، ص 248
(7). انساب الاشراف، ج 3، ص 169
(8). تاریخ الطبری، ج 4، ص 300، 301
(9). تاریخ الطبری، ج 4، ص 300
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:191
طبعا ورای سیاست و مسائل سیاسی مطلب دیگری نیز بوده که می‌بایست حسابش را از ارزیابیهای سیاسی جدا کنیم. امام به سوی منطقه شراة حرکت کرده و شب را در آنجا ماند. فردای آن روز باز حرکت کرد. نیمه‌های روز بود که از دور سپاه ابن زیاد به طلایه‌داری حر بن یزید ریاحی پدیدار شده و راه را بر امام سد کرد.

مردم کوفه و رخداد کربلا

اکنون مناسب است تا مواضع مردم کوفه را نسبت به رخداد کربلا مرور کنیم.
در منابع تاریخی و افواه عوام، مردم کوفه اهل «غدر و خیانت» دانسته شده و گفته شده است که وفای به عهد در میان آنها امری نادر است. ما پیش از این در مورد روحیّات مردم کوفه اشاراتی داشتیم و گفتیم که مردم کوفه «عجول» بودند و همین «تعجیل» آنها در «تصمیم‌گیری» همیشه به ضرر خود آنها و حاکمان آنها بوده است.
«زود رنج» بودن در کنار «زود قانع شدن»، «زود تسلیم شدن» و «زود سرکشی کردن» از روحیّات آنان به شمار می‌آید. «1» در اینجا مطالبی را درباره موضعگیری آنها در قبال واقعه کربلا، ارائه می‌دهیم.
مردم کوفه مجموعه قبایل مختلفی بودند که در عهد حکّام مختلف، ترکیب‌بندی آنها مختلف بود. این تغییر شکل در تقسیم‌بندی قبایل متناسب با مصالحی بود که حکّام در نظر می‌گرفتند. اما در همین حال اغلب حکام نیز خود ملاحظه رؤسا و بزرگان قبایل را کرده و می‌دانستند که در بسیاری از موارد، قدرت آنها بیش از قدرت حاکمان شهر است.
شیعیان تنها بخشی از مردم این شهر بودند. درست است که برخی از قبایل شهرتی به تشیّع داشتند، اما نمی‌توان قبیله‌ای را صد در صد شیعی دانست. آنها در قبایل مختلف پراکنده بودند و چندان اتحادی با یکدیگر نداشتند. علاوه بر روحیات قبیله‌ای، روحیات خاصّ کوفی بر آنها حاکم بود. لذا چندان متفاوت از دیگران نبودند.
______________________________
(1). نک: بحث شناخت مردم کوفه در آغاز مبحث خلافت امام حسن علیه السّلام
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:192
تعداد شیعیان در آن زمان چندان گسترده نبود. گفته‌اند: زمانی که حجر بن عدی در مسجد به مخالفت با گفته‌های زیاد پرداخت، نیمی از کسانی که در مسجد بودند یا یک سوم آنها با او هم‌آواز شدند. با توجّه به روحیه شیعی شهر و با دانستن این که به هر روی، شماری از مردم بر پایه نوعی تشیّع سیاسی، که فقط در مسائل سیاسی، همراهی نسبی با اولاد علی می‌پذیرفتند، باید جریان شیعی شهر را حد اقل در حد یک چهارم جمعیت شهر دانست.
هیچ شکّی وجود ندارد که مردم کوفه، امام حسین علیه السّلام را دعوت کردند و او را یاری نکردند و بعدا در کشتن او نیز مباشرت کردند. در عین حال باید دید که این مردم چه کسانی بودند؟ چه گروهی نامه نوشتند و چه مقدار از مردم کوفه، در جنگ با امام حسین علیه السّلام شرکت کردند. در آغاز ذکر این نکته لازم است که بعدها کوفه به صورت مرکزی برای شیعیان علوی مذهب در آمد و حتّی در مقابل بنی عبّاس به خاطر غصب حاکمیّت آل علی مخالفتهایی نشان داد. از این رو علاوه بر این که مورّخین و محدّثین وابسته به امویها از مردم کوفه نفرت داشتند، وابستگان به بنی عبّاس نیز دچار همین کینه‌ها بودند. مظلومیّت شیعه تنها در حدّ ظلم سیاسی نبود، بلکه از لحاظ فرهنگی نیز این ظلم وجود داشت. به هر حال با حاکمیّت جریان فرهنگی وابسته به بنی عبّاس، چنین امری طبیعی و بدیهی است. بنابراین لازم است توّجه داشته باشیم که سیر نقل وقایع را از چنین عینکی که رنگ آن نفرت از مردم کوفه به دلیل تشیع آنهاست، ملاحظه می‌کنیم.
با عنایت به نکته فوق باید اشاره کنیم که چنین مورّخینی سعی دارند شیعه را به گونه‌ای نشان دهند که اهل وفای به عهد نیستند. به سخن دیگر، دشمنان شیعه بر آن هستند تا گناه عدم حمایت مردم کوفه را بر عهده شیعیان بگذارند. در حالی که توضیحات ذیل تا حدودی نشان خواهد داد که تنها بخشی از مردم کوفه در آن شرایط، شیعه بودند و آنها نیز در شرایطی قرار گرفتند که نتوانستند از امام حسین علیه السّلام دفاع کنند، گرچه اگر در حدّ ایثار، قصد فداکاری داشتند، می‌توانستند چنین کنند. این سخنی است که باید درباره آن به اختصار شواهدی ارائه دهیم.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:193
تصویری که از شرایط کوفه در آن زمان می‌توان به دست داد چنین است: یزید کسی بود که گرچه برای مردم شام تحمّلش آسان بود، امّا برای مردمی چون مردم عراق تحمّلش قدری مشکل می‌نمود. هنگامی که روی کار آمد، شیعیان کوفه مخالفت را آغاز کردند. بسیاری از مردم کوفه نیز که جانشین مناسبی برای جایگزینی یزید نداشتند، بر اثر جوّ عمومی، حسین بن علی علیه السّلام را برگزیدند. به علاوه که عراق در شرایط طبیعی مایل به پذیرش حکومت شام نبود. وقتی که دعوت از ناحیه شیعیان آغاز شد، نه تنها عوام مردم- با روحیه خاص خود- پشتیبانی خود را اظهار کردند، بلکه کسانی نیز که موقعیّت خود را در خطر می‌دیدند و یا تحت تأثیر روحیّه دیگر مردم، اظهار حمایت از حسین بن علی علیه السّلام کردند «1» نتیجه آن پیدایش جوّ کاذب اما عمومی در حمایت از امام حسین علیه السّلام بود. جوّی که به خاطر خلأ سیاسی پس از مرگ معاویه، بنی امیّه نیز برای مدتی نتوانستند جای آن را پر کنند. بویژه، با حاکمیّت نعمان بن بشیر که فردی سهلگیر بود، این جوّ گسترش یافت و تا وقتی که ابن زیاد به کوفه نیامده بود بسرعت رو به فزونی بود.
با توجّه به حدیثی از امام حسین علیه السّلام، می‌توان احتمال دیگری را نیز برای دعوت از ناحیه بزرگان پذیرفت و آن این که آنها عمدا به این جوّ دامن زده بودند تا امام را به عراق کشانده و در آنجا به شهادت برسانند. فرمایش امام علیه السّلام چنین است: «و ما کانت کتب إلیّ إلا مکیدة لی و تقربا إلی ابن معاویه». «2» در هر حال مسلّم است که قسمت اعظم این جوّ جلوه مثبت داشت و زمانی که مسلم بدان دیار رفت فضا را چنان دید که باید هر چه زودتر از امام بخواهد تا به کوفه بیاید.

فشار ابن زیاد بر مردم کوفه‌

کمتر مردمی را می‌توان یافت که بتوانند با وجود دیکتاتوری مسلط و جسور، دست به مخالفت زده و در برابر قدرت حاکم، اظهار سرکشی بکنند. هنگامی که نعمان بن بشیر
______________________________
(1). افرادی چون عمرو بن حجاج و شبث بن ربعی که خود در کربلا فرماندهی سپاه ابن زیاد را داشتند، از کسانی بودند که نامه به امام حسین علیه السّلام نوشته بودند. نک: الفتوح، ج 5، صص 51- 50
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 185؛ الفتوح، ج 5، ص 169
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:194
حاکم کوفه بود، مردم با سهلگیری او، به راحتی اظهار تشیّع کردند و زمانی که مسلم به کوفه آمد، بشدّت از او حمایت کردند. عوض شدن حاکم و جایگزینی ابن زیاد به جای ابن بشیر، اوضاع را بکلّی عوض کرد. خشونت ابن زیاد، بسیاری از مردم را به هراس انداخت و کسانی که زود رنج بوده و عجولانه تصمیم‌گیری می‌کردند، نه تنها از ناحیه ابن زیاد خود را در معرض تهدید دیدند، بلکه در اثر تبلیغات ابن زیاد دایر بر آمدن قریب الوقوع سپاه شام، به کلی خود را باختند.
هنوز چند روزی نگذشته بود که عقب‌نشینی هواداران مسلم شدّت یافت.
اشراف شهر که اکنون اطمینان به حکومت کوفه داشته و تثبیت امویان را آشکار می‌دیدند به روشنی به حمایت از امویان پرداختند. این افراد در طول این مدت ساکت مانده بودند. به طور طبیعی بسیاری از مردم نیز مخالفت با رؤسای قبایل را چندان به مصلحت خود نمی‌دانستند. وقتی که مسلم به قصر ابن زیاد حمله کرد، همین اشراف با تهدید و تطمیع، یاران او را به حد اقل رساندند و قدرت خود را بر مهار مردم خویش نشان دادند. «1»
در برابر استبداد ابن زیاد، حتّی اگر یکی از رؤسا مخالفتی می‌کرد، افراد قبیله‌اش جرأت حمایت از او را نداشتند، این وضع کوفه در شرایط جدید بود.
هنگامی که هانی بن عروه را دستگیر کردند، او رئیس بنی مراد بود و به گفته مورّخین «چهار هزار اسب سوار و هشت هزار پیاده» حامی او بودند. اگر هم‌پیمانان و هم قسمان بنی مراد از کنده به آنها اضافه می‌شدند، جمعا سی هزار نفر بودند. با این حال زمانی که او را دستگیر کرده و در بازار به روی زمینش می‌کشیدند، در برابر فریاد استغاثه او، کمتر دادرسی برای او یافت می‌شد. «2» اندکی بعد او را به شهادت رساندند و کسی مخالفت نکرد!
زمانی که امام حسین علیه السّلام در کربلا متوقّف گردید، ابن زیاد ضمن سخنانی برای مردم کوفه از آنها خواست تا راهی کربلا شوند. او با تهدید چنین گفت: «فأیّما رجل
______________________________
(1). تاریخ الطبری، ج 4، ص 277، ابن اعثم، نوشتن نامه حیله علیه من و برای تقرب به یزید بود.
(2). مروج الذهب، ج 3، ص 59
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:195
وجدناه بعد یومنا هذا متخلّفا عن العسکر برئت منه الذّمّة»، «1» هر مردی که از امروز تخلّف از سپاه کند، ذمه و عهده او بری‌ء است. این بدان معنی بود که جزای او قتل است. ابن زیاد، به قعقاع بن سوید دستور داد تا در شهر کوفه گردش کرده و ببیند که آیا کسی از سپاه تخلّف کرده است یا خیر. قعقاع در جستجوی خود، شخصی را از قبیله همدان یافت که در طلب میراث پدرش، به کوفه آمده بود. او را نزد ابن زیاد برد و ابن زیاد نیز فرمان کشتن وی را صادر کرد. پس از آن: «فلم یبق محتلم بکوفه إلا خرج الی العسکر بالنخیله»، «2» هیچ بالغی در کوفه یافت نشد، مگر آنکه به لشکرگاه کوفه، یعنی نخیله، رفت.
در این زمان بود که همه شمشیرها بر ضد امام حسین علیه السّلام به حرکت درآمد، در حالی که می‌توان مطمئن بود اگر رضای خود مردم در کار بود، آنها دست به چنین اقدامی نمی‌زدند و شماری فراوان چنین بودند. «3» اکنون کلام فرزدق را در توصیف مردم کوفه بهتر می‌فهمیم که به امام گفت: «قلوبهم معک و سیوفهم علیک». «4» و یا گفت:
«أنت أحب الناس إلی الناس و القضاء فی السماء و السیوف مع بنی امیه». «5» دلهای مردم با توست، امّا شمشیرها علیه تو، تو دوست‌داشتنی‌ترین مردم در نزد مردم هستی، امّا قضا در آسمان است و شمشیرها نیز در کنار بنی امیّه. در توضیح این جمله به گفته مجمّع بن عبد الله العائذی، یکی از کوفیانی که به امام ملحق شد، می‌توان استناد کرد که گفت: اشراف همگی بر ضد تو هستند، امّا بقیّه مردم قلوبشان با توست، هر چند فردا روی تو شمشیر خواهند کشید. «6» مردم نمی‌توانستند در آن شرایط به کربلا نروند،
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 178؛ اخبار الطوال، ص 254، 255
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 179
(3). در جنگ عراق علیه ایران نیز دیدیم که چگونه مردم عراق را وادار می‌کنند تا با ملت مسلمان ایران بجنگند. امّا آن مردم البتّه مقصرند. ما نمی‌خواهیم تقصیر را از مردم کوفه برداریم. اما فرق است بین مردمی که آزادانه بروند یا به اجبار. هر چند بسیاری از رؤسا و اشراف و وابستگان به امویها، کسانی که بعدا زینب و ام کلثوم آنها را بسیار سرزنش کردند، از روی دلخواه خویش به کربلا آمدند.
(4). تاریخ الطبری، ج 4، ص 290؛ الفتوح، ج 5، ص 120، 124؛ اخبار الطوال، ص 245، انساب الاشراف، ج 3، ص 165
(5). ترجمة الامام الحسین، ابن سعد، ص 171؛ ترجمة الحسین، ابن عساکر، ص 206
(6). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 48
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:196
چون نرفتن مصادف با کشته شدن بود. برای شیعیان و کسانی که نمی‌خواستند چنین کنند، دو راه بود: یا به امام ملحق شوند، یا از کوفه و کربلا بگریزند.
از برخی اخبار چنین به دست می‌آید که آن دسته از مردم کوفه که بزور برای جنگ با امام حسین علیه السّلام به کربلا فرستاده می‌شدند، از نیمه راه گریخته و بسیاری از آنان در کربلا حاضر نشدند. ارقامی که معمولا از سپاه ابن زیاد در کربلا ارائه شده، آماری است که در موقع فرستادن آنها به کربلا تهیه شده است، این در حالی است که بسیاری از آنها از نیمه راه گریختند. طبعا می‌باید چیزی حدود ده هزار نفر و یا حتّی کمتر در کربلا باشند، که این نسبت به جمعیت کوفه بسیار اندک است. گفته‌اند که مسجد کوفه چهل هزار نفر را در خود جای می‌داده است. «1» پس معلوم می‌شود که بسیاری از مردم یا در کوفه مخفی شده و یا در نیمه راه فرار کرده‌اند.
«بلاذری» نوشته است: «و کان الرجل یبعث فی ألف فلا یصل إلا فی ثلاث مائة أو أربع مائة و أقل من ذلک کراهة منهم لهذا الوجه». «2» فرمانده‌ای با هزار نفر فرستاده می‌شد، امّا وقتی به کربلا می‌رسید، همراه او سیصد یا چهار صد و یا حتّی کمتر بود، این به علت کراهت مردم در رفتن بدان سمت بود.
دینوری می‌نویسد: وقتی ابن زیاد فرماندهی را همراه جمع زیادی به کربلا می‌فرستاد، «یصلون إلی کربلا و لم یبق منهم إلّا القلیل کانوا یکرهون قتال الحسین فیرتدعون فیتخلّفون»، «3» جمع کوچکی از سپاه به کربلا می‌رسیدند و این به سبب کراهت آنها از جنگ با حسین بود، لذا بازگشته و از سپاه جدا می‌شدند.
علاوه بر فرار، گروهی نیز برای حمایت از امام حسین علیه السّلام سعی داشتند به امام ملحق شوند. هنگامی که امام به کربلا رسید تا روز شهادت هشت روز مانده بود.
بسیاری از مردم گمان جنگ و شهادت امام حسین علیه السّلام را به ذهن خویش راه نمی‌دادند.
دیدیم که حرّ بن یزید، تنها صبح عاشورا بود که وضع را جدّی دید و به امام پیوست.
شاید بسیاری از مردم همان تصوّر حرّ را در ذهن داشتند. او به امام گفت: «بابی أنت و
______________________________
(1). تشیع در مسیر تاریخ، ص 160
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 179
(3). اخبار الطوال، ص 254
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:197
أمی! ما ظننت الامر فینتهی بهؤلاء القوم إلی ما أری و ظننت أنهم سیقبلون منک إحدی الخصال التی عرضتها علیهم فقلت فی نفسی لا أبالی أن أطیع القوم فی بعض أمورهم». «1» پدر و مادرم به فدایت! من فکر نمی‌کردم کار این مردم منتهی بدینجا بشود که می‌بینم. گفتم یکی از چند چیزی که بر آنها عرضه کردی می‌پذیرند. پیش خود گفتم آنها را در بعضی از امور اطاعت کنم ایرادی ندارد، اما اکنون ...
تنها حرّ بود که همراه عده اندکی به سوی امام آمد. دیگران اگر این فکر را هم می‌کردند، نتوانستند تصمیمی بگیرند. از این رو شیعیان اگر هم می‌خواستند حمایت کنند، شتاب نکردند و تنها افراد خاصّی به فکر افتاده و در همان آغاز که توانستند به امام ملحق شدند. نافع بن هلال مرادی، عمر بن خالد صیداوی، سعد از موالی عمر بن خالد، و مجمع بن عبد الله العائذی از قبیله مذحج به امام پیوستند. «2»
نزدیکیهای روز عاشورا نیز مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر توانستند خود را به امام برسانند. ابن سعد نیز نوشته است که صبح عاشورا حدود بیست نفر به امام ملحق شدند. «3» ابن قتیبه تعداد آنها را سی نفر نقل کرده است. «4» مورّخین اسامی دیگری را نیز ذکر کرده‌اند. «5»
این گریزها و پیوستن‌ها، ابن زیاد را مجبور کرد تا جلوی مردم را بگیرد. از این رو دست به کار شد. ابن سعد، یکی از راویان بسیار قدیمی، نوشته است: «و جعل الرجل و الرجلان و الثلاثة یتسللون إلی حسین من الکوفه»، مردم تک تک یا دو سه نفری به سمت حسین می‌رفتند، وقتی خبر به ابن زیاد رسید، دستور داد تا لشکرگاه را آماده کرده و عمرو بن حریث را مأمور کرد تا مردم را وادار کند به نخیله بروند. او همچنین دستور داد تا مراقب پل باشند تا کسی از منطقه نگریزد. «6»
به حصین بن نمیر نیز گفت تا منطقه بین قادسیه و قطقطانه را مراقبت کند و اجازه ندهد کسی از آنجا به سمت حجاز برود، چرا که به این بهانه، ممکن بود کسانی
______________________________
(1). تجارب الامم، ج 2، ص 70
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 172
(3). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 178
(4). الامامة و السیاسة، ج 2، ص 7
(5). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 73
(6). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 178- 179
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:198
به امام بپیوندند. «1» ابن زیاد به والی خود در بصره نوشت تا دیده‌بانی را بگذارد و تمامی راهها را کنترل کند و اگر کسی عبور کرد، او را دستگیر نمایند. «2»
واضح است که منظور افرادی بودند که احتمالا برای کمک به امام می‌آمدند. به همین صورت ابن زیاد دستور داده بود راههای بین واقصه به طرف جادّه شام تا جادّه بصره را کنترل کنند «و لا یدعون أحد یلج و لا یخرج» «3» و اجازه ندهند کسی تکان خورده و از آن طریق خارج شود.
یک بار حبیب بن مظاهر، قوم بنی اسد را که در همان نزدیکی بودند، تحریک به همکاری کرد، امّا سپاه عبید الله میان هفتاد نفر از آنها و سپاه امام جدایی انداخت و اجازه نداد به امام بپیوندند. «4» در آن موقع بسیاری در زندان بودند که نمونه آنها مختار بن ابی عبیده بود. ابن زیاد او را دستگیر کرده و شلاق به او زده بود. همین شلاق سبب شد تا یک چشم مختار برای همیشه بینائیش را از دست بدهد. «5» این کنترل شدید، عامل بسیار مؤثری در عدم حمایت مردم کوفه از امام به حساب می‌آمد.
علاوه بر تهدید، تطمیع نیز مورد استفاده ابن زیاد بود. ابن زیاد قبل از رفتن مردم بدانها گفت: یزید برای من چهار هزار دینار و دویست هزار درهم فرستاده است تا بین شما تقسیم کرده و شما را برای جنگ با دشمنش بیرون برم. «6» وابستگی مردم به بخششهای مالی می‌توانست بخشی از آنها را در کربلا علیه امام علیه السّلام تحریک کند.
هنگامی که امام دید واقعا مردم قصد کشتن او را دارند، فرمود: «یا هؤلاء! اسمعوا یرحمکم الله، مالنا و لکم، ما هذا بکم یا أهل الکوفة؟ قالوا خفنا العطاء»، امام فرمود: بشنوید! چه چیز بین ما و شماست، چه شده است شما را ای اهل کوفه؟ آنها گفتند: ما در مورد «عطا» می‌ترسیم. امام پاسخ داد: «ما عند الله من العطاء خیر لکم». «7» امّا کسی به سخن امام
______________________________
(1). اخبار الطوال، ص 243
(2). تاریخ الطبری، ج 4، ص 263؛ قبلا امام ضمن نامه‌ای به برخی از بزرگان شیعه در بصره از آنها درخواست کمک کرده بودند، ج 4، ص 23
(3). انساب الاشراف، ج 3، ص 173، 179؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 295
(4). انساب الاشراف، ج 3، ص 180؛ الفتوح، ج 5، ص 159، 160
(5). المحبر، ص 303
(6). الفتوح، ج 5، ص 157
(7). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 178
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:199
توجّه نکرد.
مجموع این شواهد برای ارائه این نکته است که در حقیقت بخشی از مردم، شامل بزرگان و وابستگانشان، جنایتکارانی بودند که لایق تمام دشنامها و تندیهای افرادی بودند که آنها را سرزنش می‌کردند؛ امّا در این میان، افزون بر در نظر گرفتن این که دیکتاتوری و استبداد خاصّی حاکم بوده، بسیاری نیز قصد پیوستن به امام را داشتند، امّا نتوانستند.
نکته جالب این است که بلاذری می‌نویسد: سعد بن عبیده می‌گفت: بسیاری از شیوخ ما از اهل کوفه بر تپّه‌ای ایستاده و دعا می‌کردند: «اللهم أنزل علیه نصرک»، خدایا نصرت خود را بر حسین علیه السّلام نازل بفرما. سعد می‌گوید: به آنها گفتم: «یا أعداء! الله أ لا تنزلون فتنصرونه»، ای دشمنان خدا چرا پایین نمی‌آیید تا او را یاری کنید؟ «1»
به هر حال این جای انکار نیست که کوفیان امام را به شهادت رساندند، در حالی که تنها یک نفر شامی در میان آنها بود. «2» با این حال نباید اهل کوفه را از یک گروه واحد دانست.

ارزیابی سفر به عراق‌

اکنون باید دید آیا با توجه به آنچه در حال رخ دادن بود، سفر امام به عراق به مصلحت بود یا خیر. در اینجا بر آنیم تا صرف نظر از بعد «غیبی» واقعه کربلا، ارزیابی سیاسی مختصری از سفر امام حسین علیه السّلام به عراق داشته باشیم.
نخستین سؤال این است که، آیا جز رفتن به عراق، امکان اقدام دیگری برای امام حسین علیه السّلام وجود داشته است یا خیر؟ و آیا پیش‌بینی می‌شد که در عراق بتوان مخالفت و انقلابی را علیه یزید سر و سامان داد؟
اگر به منابع تاریخی متداول بنگریم، شاهد اعتراضاتی هستیم که به طور مکرّر مطرح شده و مضمون آنها این است که به هیچ وجه رفتن به عراق مصلحت نبوده
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 226
(2). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 28؛ مروج الذهب، ج 3، ص 61 (حتی این یک نفر را هم ذکر نکرده است).
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:200
است. این اعتراضات از همان آغاز مطرح بوده است. زمانی که پس از شهادت امام مجتبی علیه السّلام، مردم کوفه از امام حسین علیه السّلام دعوت کردند تا به کوفه بیاید، امام پاسخ داد: تا معاویه در قید حیات است او موافق با حرکت انقلابی نیست. «1» احتمالا دلیل آن حضرت این بود که مردم عراق تاب تحمّل حیله‌گری معاویه را نداشتند و در گذشته نیز با وجود پدرش علی علیه السّلام و برادرش حسن علیه السّلام آزمایش خود را در برابر معاویه داده بودند. به دنبال مخالفت امام علیه السّلام با مسأله بیعت، و زمانی که آن حضرت راهی مکّه شد، احتمال مسافرت به عراق نیز مطرح بود. لذا بنا به روایت بعضی، عبد الله بن مطیع در همان نیمه راه مدینه به مکّه، امام را از رفتن به کوفه پرهیز داد. «2»
وقتی که امام وارد مکّه شد، معترضین به سفر امام به کوفه فراوان بودند. عبد الله بن عبّاس پیشنهاد کرد تا امام از رفتن به عراق صرف نظر کند و به جبال یمن برود؛ چرا که هم منطقه کوهستانی است و هم شیعیان پدرش در آن منطقه بسیارند و ایمنی خاصّی دارد. «3» ابن اعثم این مطلب را از قول ابن حنفیّه نقل می‌کند. «4» عمرو بن عبد الرحمن بن هشام می‌گفت: مردم بنده دینار و درهم‌اند. این دو نیز در دست حکّام است، مبادا به عراق بروی. «5» عبد اللّه بن عمر، اعتراض کنان، از خونریزی هراس داشت. «6» عبد الله بن جعفر نیز با اشاره به کشته شدن او در عراق نوشت: که اگر کشته شوی: «إنی أخاف أن یطفئ نور الأرض و أنت روح الهدی و أمیر المؤمنین، فلا تعجل إلی العراق فإنی آخذ لک الأمان من یزید» «7»، من هراس آن دارم که نور زمین با کشته شدن تو خاموش شود. تو روح هدایت و امیر المؤمنین هستی. برای رفتن به عراق تعجیل نکن. من از یزید برای تو امان می‌گیرم. از ابو سعید خدری نیز نقل شده است که گفت:
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن عساکر، ص 197؛ اخبار الطوال، ص 224/ 222
(2). الفتوح، ج 5، ص 36، 37؛ اخبار الطوال، ص 228، 246؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 19، در ص 41 ملاقات امام با ابن مطیع در مسیر از مکه به کوفه ذکر شده است.
(3). اخبار الطوال، ص 224؛ الفتوح، ج 5، ص 113؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 287؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 161؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 39
(4). ابن اعثم، ج 5، ص 32
(5). انساب الاشراف، ج 3، ص 161؛ الفتوح، ج 5، ص 110؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 287
(6). انساب الاشراف، ج 3، ص 163؛ الفتوح، ج 5، ص 39؛ ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 166
(7). ابن اعثم، ج 5، ص 116؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 291، ابن اثیر، ج 4، ص 40
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:201
لا تخرج علی إمامک». «1» مسور بن مخرمه نیز از معترضین بود. او به امام نوشته بود: فریب مردم عراق را مخور. «2» ابو واقد لیثی هم شبیه همین سخن را گفته بود. «3» فرزدق نیز که از عراق به حجاز می‌رفت، از جمله مخالفین با این مسافرت بود. «4»
منابع تاریخی این اعتراضات و بعضی دیگر را ذکر کرده‌اند و احتمالا بسیاری از راویان مغرض سعی در تکثیر آنها کرده‌اند تا نشان دهند امام واقعا فریب خورده و بی‌جهت جهت روانه عراق شده است. قبل از آنکه پاسخ خود امام را در مورد لزوم رفتن به عراق ذکر کنیم، جا دارد تا مقدّمه‌ای بیان کرده و زمینه پاسخ امام را بهتر روشن کنیم.
تاریخ سیاست نشان می‌دهد که کمتر زمانی بوده که کار سیاسی برای یک فرد انقلابی، با احتمال به موفقیت قطعی انجام شده و دسترسی به اهداف، بدون وجود هیچ خطری امکان‌پذیر باشد. کسانی که برای گرفتن قدرت، با هدف خوب یا بد، فعالیت می‌کنند، همیشه با احتمالات سر و کار دارند. در عالم سیاست، حتّی موفّقترین افراد و مردمیترین آنها، نیز همیشه در معرض احتمالات دشواریها و حتی از دست دادن همه چیز هستند. از این رو نبایست در این باره چنین گمان کنیم که تنها می‌بایست با یقین صد در صد حرکت می‌کرد. چنین کاری دور از واقعیات تاریخی بوده و ناشی از ساده‌اندیشی در ماهیّت فعالیتهای سیاسی است.
در اینجا نیز نمی‌بایست اینگونه اندیشید که ناگزیر امام می‌بایست صد در صد در مورد پیروزی این سفر، اطمینان داشته باشد. کسی که رفتن امام را به صلاح نمی‌داند، نباید به شواهدی بنگرد که احتمال شکست را مطرح می‌کند. مثل این که مردم کوفه، یک بار پیش از این، آزمایش شده بودند. کسی هم که رفتن را قبول دارد نباید گمان کند که هیچ احتمال شکست در کار نبوده است. با توجّه به چنین امری، می‌باید موقعیّت امام حسین علیه السّلام را در آن شرایط سنجید و پس از آن با توجّه به شواهد تاریخی و نیز سخنان امام، مسأله رفتن به عراق را ارزیابی کرد. «5»
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 167
(2). همان، ص 167
(3). همان، ص 166
(4). انساب الاشراف، ج 3، ص 165
(5). همان گونه که در آغاز بحث نیز آمد، این موضوع خارج از بحث کلامی علم امامت است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:202
امام نمی‌خواست به هیچ وجه موافقتی با یزید و حاکمیّت او داشته باشد؛ حتّی اگر این مخالفت منجر به شهادت او بشود. در عین حال در پی چاره بود تا در صورت امکان، انقلابی را علیه یزید برپا کرده و خود حاکمیّت بر جامعه پیدا کند. این چهار چوب، خواست امام بود. در این چهار چوب می‌بایست از میان احتمالات موجود یکی را انتخاب می‌کرد و طبعا در برابر پیشنهادها و اعتراضها، عکس العمل نشان می‌داد. این طرح به هیچ شکل قابل تغییر نبود و لذا هر پیشنهادی که به نحوی آن را خدشه‌دار می‌کرد، از نظر امام محکوم و غیر قابل پذیرش بود.
جهان اسلام از نظر سیاسی در آن شرایط ویژگیهای خاصی داشت. امام می‌بایست به گونه‌ای عمل می‌کرد که بتواند با توجه به آن شرایط به اهداف خویش در جهت دفاع از اسلام و اقامه حکومتی عادلانه با موفقیت دست یابد. طبیعی است که امام به تناسب، اهدافی در چند سطح را در نظر داشت. دستیابی به حکومت می‌توانست بالاترین موفقیتی باشد که امام به آن می‌اندیشد. اگر چنین چیزی دست یافتنی نمی‌شد، به هر روی امام به عنوان آمر به معروف و ناهی از منکر، رسالت خود را انجام داده بود. به فرض که در این حد نیز موفقیتی به دست نمی‌آورد، می‌توانست مطمئن باشد که با ریخته شدن خونش، درخت اسلام را آبیاری کرده و مردم را نسبت به وضعیت ناهنجاری که در آن به سر می‌برند، آگاه کرده است.
چهارچوب واقعیّت موجود چنین بود که یزید اجازه نمی‌داد کسی چون امام حسین علیه السّلام با عدم بیعت با او، راحت به زندگی مشغول شود، چون امام حسین علیه السّلام کسی نبود که به آرامی زندگی کند، در این صورت تنها انتخاب یزید در صورت عدم بیعت، کشتن امام بود. از طرفی، گذشته از شام، مدینه و مکّه و به طور کلّی حجاز در شرایطی نبود که در برابر خواست یزید مبنی بر کشتن امام، مقاومتی از خود نشان دهد.
امام می‌بایست به جای دیگری می‌اندیشید. رفتن به مکه به صورت موقت پسندیده بود؛ زیرا به هر روی، این شهر حرم تلقی می‌شد و برای مدتی می‌توانست امنیت داشته باشد. اما همین شهر نیز نمی‌توانست به عنوان سنگری دائمی مورد
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:203
توجه قرار گیرد. به علاوه که مکه، هواداری خاصی از امام نمی‌کرد، و حتی در جریان بیعت با امیر المؤمنین علیه السّلام هم، مکه با تأنی بیعت کرده بود. در این صورت تنها عراق که کانون شیعیان امام بود می‌توانست مورد توجه قرار گیرد. این منطقه از جهات دیگری نیز از شام متنفر بود. درخواست کوفه از امام این احتمال را تقویت کرد و با اوج گرفتن این دعوت، در صد احتمال پیروزی رو به فزونی نهاد.
معنای این تحلیل این نیست که هیچ خطری در عراق نبوده است، اما سؤال این است که اگر امام بنا داشت در جایی مستقر شود، کجا را باید بر می‌گزید؟ آیا امام حسین علیه السّلام کسی بود که بیعت کند؟ آیا یزید کسی بود که اجازه دهد امام بدون بیعت، زنده بماند؟ اگر امام به عراق نمی‌رفت، در آن صورت همه کتب تاریخی نمی‌نوشتند: اگر به عراق رفته بود پیروز می‌شد؟ آیا نمی‌نوشتند: چرا به نامه‌های مردم پاسخ مثبت نداد؟ چرا اجازه داد که در حجاز به دست عمّال یزید به شهادت برسد و هیچ اقدامی نکند؟ این سؤالات و نمونه آنها، مواردی است که در صورت عدم انتخاب و مسافرت به کوفه در ذهن هر عاقلی مطرح می‌شد.
باید توجه داشت که نتیجه سخن معترضانی که خواستار «عدم خروج» امام بودند، پذیرش حکومت یزید و لو به طور موقت بود و این برای امام امکان نداشت.
حتّی گفته عبد الله بن جعفر چنین دلالت می‌کرد، چون گرفتن امان از یزید طبعا مشروط به بیعت امام بود که این خود قابل قبول برای امام نبود. حال ببینیم پاسخ خود امام و شواهد تاریخی چگونه این مطلب را نشان می‌دهد.
از نکاتی که امام در موارد متعدد بدان اشاره فرموده، این است که یزید و عمّالش اجازه ادامه حیات را در مکّه به او نخواهند داد و به هر صورت او را به قتل خواهند رساند. امام علیه السّلام، در برابر اعتراض ابن عباس، فرمود: «لان أقتل خارجا منها بشبرین أحب الیّ من أن أقتل خارجا منها بشبر» «1»، این که دو وجب دورتر از مکّه کشته شوم، بهتر از آن است که یک وجب دورتر کشته شوم. این نکته علاوه بر اشاره به حفظ
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 164؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 289، الفتوح، ج 5، ص 113 ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن عساکر پیشین، ص 190؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 541، مجمع الزواید، ج 1، ص 192، مروج الذهب، ج 3، ص 55؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 38
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:204
حرمت مکّه به این نکته نیز توجه می‌داد که جان امام در خطر است و حضرت باید در این باره اقدامی بکند.
امام در برابر اعتراض ابن عمر فرمود: «إنّ القوم لا یترکونی ... فلا یزالون حتی أبایع و إنی کاره فیقتلوننی» «1»، این گروه مرا رها نخواهند کرد ... آنها اصرار دارند تا من بیعت کنم و من نمی‌خواهم چنین کنم، بنابراین آنها مرا خواهند کشت. این جمله بخوبی وضعیّت امام و واقعیّت موجود را نشان می‌دهد. امام در مورد دیگری فرمود: «و لو کنت فی جحر هامّة من هوام الارض لاستخرجونی و یقتلوننی»، «2» اگر در سوراخ جانوران بیابان نیز پنهان شوم مرا بیرون آورده و به قتل خواهند رساند. زمانی که از امام پرسیدند که چرا برای رفتن عجله می‌کند، امام فرمود: «لو لم أعجل لأخذت» «3»، اگر تعجیل نکنم مرا دستگیر خواهند کرد. و بار دیگر فرمود: «إن بنی امیه أخذوا مالی فصبرت، و شتموا عرضی فصبرت و طلبوا دمی فهربت»، «4» بنی امیّه مالم را گرفتند، صبر کردم، به آبرویم تعرّض کردند، صبر کردم، خواستند خونم را بریزند، گریختم.
این نقلها شاهد صدق این گفته است که به هر حال آنها تصمیم بر قتل او داشتند و امیدی به زنده بودن، بصورتی که بیعتی نیز صورت نگیرد، نمی‌توانسته وجود داشته باشد. طرف دیگر قضیه رفتن به سمت عراق است. وقتی قرار شد آن حضرت از مکّه خارج شود، کدامین نقطه می‌بایست انتخاب می‌شد؟
در فاصله ماه شعبان تا ذی حجه که امام در مکه بود، نامه‌های مکرّری از عراق به دست او رسید. این نامه‌ها به شکلی بود که بعدها به صورت دلیل عمده امام برای رفتن به عراق شد. در بسیاری از موارد وقتی اعتراض به رفتن می‌شد، امام مسأله نامه‌ها را مطرح می‌کرد. «5» هنگامی که امام در برابر حرّ رسید، همین نامه‌ها را دلیل آمدن خود ذکر کرد. زمانی که عمر بن سعد علّت آمدن امام را به عراق جویا شد، پاسخ همان نامه‌ها بود.
______________________________
(1). همان
(2). الفتوح، ج 5، ص 116؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 38
(3). تاریخ الطبری، ج 4، ص 290
(4). الفتوح، ج 5، ص 124
(5). انساب الاشراف، ج 3، ص 163- 165
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:205
وقتی بجیر بن شداد از علّت رفتن پرسید، امام فرمود: «هذه کتب وجوه أهل المصر» «1»، اینها نامه‌های بزرگان این شهر است. صبح عاشورا نیز علّت آمدن را نامه‌ها ذکر کرد. «2» به عبد الله بن عمر نیز نامه‌ها را نشان داد «3» و همه جا در برابر اعتراضات می‌فرمود: «خلفی مملوءة بالکتب» «4» یعنی خورجین اسبم پر از نامه‌های آنان است.
این دعوت گسترده جدّی به نظر می‌آمد؛ بویژه که علاوه بر توده‌های مردم، بیشتر نامه‌ها از بزرگان کوفه بود، کسانی که مردم تابع آنها بودند. این افراد علاوه بر شیعیان، شامل بسیاری از دیگر بزرگان بود. چه بسا اگر صرفا شیعیان بودند توجهی نمی‌شد؛ زیرا تعدادشان قابل توّجه نبود. امّا همین گستردگی بود که جدّی بودن دعوت را تثبیت کرد.
در مقابل این دعوتها، دو مرحله آزمون کوفیان بود که در زمان امام علی علیه السّلام و امام حسن علیه السّلام داده بودند، و در هر دو مرحله مردود شده بودند. اکنون امام می‌بایست کدام یک را انتخاب می‌کرد: سابقه بد مردم را و یا وضعیّت فعلی آنها را؟ با توجّه به گفته‌های قبلی، حتّی اگر فرض کنیم احتمال پیروزی کمتر از پنجاه درصد هم بود، آیا برای امام راه دیگری وجود نداشت؟ به نظر می‌رسد در شرایط عادی سیاسی هیچ راهی احتمالش به اندازه احتمال پیروزی در کوفه نبود. حتّی احتمال رفتن به یمن نیز موفّقیت‌آمیز نبود؛ زیرا به یقین تشیّع در یمن به اندازه کوفه نبود؛ اضافه بر آنکه آنجا نیز در دسترس معاویه بود. حتی زمانی که والی امام علی علیه السّلام در آنجا بود، سپاه شام به یمن یورش برد و شمار زیادی از شیعیان به قتل رساند.
نخستین دلیل احتمال پیروزی، وجود نامه‌ها بود که نشان می‌داد عده زیادی نه تنها او را حفاظت خواهند کرد، بلکه با دشمنش خواهند جنگید. در مقابل، از هیچ نقطه دیگری از او دعوت به عمل نیامد. افرادی که نامه نوشتند در مرحله اوّل شیعیانی چون سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبة، حبیب بن مظاهر رفاعة بن شداد و عده‌ای دیگر بودند. امام با فرصت کمی که در اختیار داشت، راه معقولی را برگزید. آن
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 173
(2). همان، ص 181
(3). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن عساکر، ص 192
(4). همان، صص 209، 210
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:206
حضرت در این مرحله به نامه‌ها پاسخی نداد، پس از آن مکرّر نامه‌ها به سوی مکّه سرازیر شد. علاوه بر آن نمایندگان این گروهها به مکّه رفته و درخواست خود را حضوری مطرح کردند. هر نامه‌ای که به مکّه می‌آمد، تعداد زیادی امضا و اسم پای آن بود. در برخی از روایات تعداد نامه‌ها صد و پنجاه ذکر شده است. با این حال امام تا اواخر هیچ پاسخی به این درخواستها نداد «1» و پس از آن نیز فقط حاضر شد تا مسلم را بفرستد.
امام برای این که میزان حمایت مردم را بهتر بشناسد، نماینده مستقیم خود، یعنی مسلم بن عقیل، را که فردی کاملا مطمئن بود به کوفه فرستاد. آن حضرت در نامه‌ای به مردم کوفه نوشتند: «إنی بعثت إلیکم أخی و ابن عمی و ثقتی من أهل بیتی مسلم بن عقیل و قد أمرته أن یکتب إلیّ بحالکم و رأیکم فقدموا مع ابن عمّی و بایعوه و انصروه» «2»، من برادرم، پسر عمّم و فرد مورد اعتماد خودم را از اهل بیتم، یعنی مسلم، را به سوی شما فرستاده و به او گفتم تا وضعیّت شما را برایم بنویسد. او را همراهی کرده و با او بیعت کنید و او را یاری نمایید.
زمانی مسلم به کوفه رفت، مردم، گروه گروه با او بیعت کردند. او نیز اسامی آنها را می‌نوشت و از آنها تعهّد می‌گرفت تا غدر و خیانت نکرده و از امام حمایت کنند.
تعداد که او نوشت، بیست و چند هزار نفر بود. «3» مسلم که این وضع را دید، در نامه‌ای به امام حسین علیه السّلام نوشت: «فانی أخبرک أنه قد بایعک من الکوفة نیف و عشرون ألفا فاذا بلغک کتابی هذا فالعجل» «4»، بیش از بیست هزار نفر با تو بیعت کرده‌اند، وقتی نامه به دست تو رسید، بشتاب: می‌گویند وقتی امام علیه السّلام حرکت کرد، اسامی هجده هزار نفر از مردم کوفه که با مسلم بیعت کرده بودند، به دست او رسید. «5»
______________________________
(1). نک: الفتوح، ج 5، صص 46، 49، 50، 51؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 262
(2). نک: الفتوح، ج 5، ص 52؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 262
(3). نک: الفتوح، ج 5، ص 68؛ و نک: تاریخ الطبری، ج 4، ص 259؛ ترجمة الامام الحسین، ابن عساکر، ص 207، مروج الذهب، ج 3، ص 54 (تعداد را 12 هزار نوشته‌اند)؛ و نک: الامامة و السیاسة، ج 2، ص 5 (تعداد را سی هزار نفر نوشته است).
(4). ترجمة الامام الحسین، ابن سعد، ص 174؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 281؛ الفتوح، ج 5، ص 77
(5). همان، ص 174
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:207
امام در برابر این نامه چه می‌توانست بکند؟ او تا مسلم را نفرستاده بود اطمینان کافی نداشت، امّا اکنون نامه نماینده‌اش رسیده بود که بهترین دلیل بر بیعت مردم کوفه با امام علیه السّلام بود. از این رو در برابر اعتراض ابن عباس در آخرین مرحله، امام به او فرمود: من می‌دانم که تو اهل نصیحت کردن هستی، امّا «و لکن مسلم بن عقیل کتب إلیّ باجتماع أهل المصر علی بیعتی و نصرتی و قد أجمعت علی المسیر الیه» «1»، مسلم به من نامه نوشته که مردم بر بیعت و یاری من اجتماع کرده و من نیز تصمیم به رفتن گرفته‌ام. در روایت دیگری آمده که مسلم به امام نوشته بود: «و الناس کلّهم معک لیس لهم فی آل معاویه رأی و لا هوی». «2» یعنی مردم همگی با تو هستند و تمایل و علاقه‌ای به آل معاویه ندارند. این چیزی بود که مسلم به چشم خود دیده و با اطمینان کامل آن را گزارش کرده بود. او بی‌علاقگی مردم کوفه را به معاویه و گرایش آنان را به آل علی علیه السّلام دیده و یقین کرده بود، امّا آمدن ابن زیاد و سایه استبدادی حکومتش، جریان را عوض کرد. تهدید کوفه برای بنی امیّه، جدّی تلقی شد. جاسوسان در نامه‌ای برای یزید نوشتند: «قد بایع مسلم الترابیة». «3» یعنی ترابیه- که نامی برای شیعه به مناسبت نام ابو تراب برای علی علیه السّلام بود- با مسلم بیعت کرده و از او خواسته‌اند تا زودتر به فریاد کوفه برسد. فرستادن عبید الله به همین دلیل بود، چون برای آنها مسلّم شده بود که اگر دیر بجنبند، کوفه از دست خواهد رفت. بخصوص که نعمان بن بشیر علاوه بر بی‌تفاوتی بنا به نقلی، گفته بود: «لابن بنت رسول الله أحبّ إلینا من ابن بجدل». «4» فرزند رسول اللّه برای ما دوست‌داشتنی‌تر از فرزند ابن بجدل «5» است.
ابن اعثم نقل کرده که در جریان آمدن مسلم به کوفه، نعمان تنها در قصر مانده بود. کسی در نماز جمعه حاضر نمی‌شد و خراج نیز بدو پرداخت نمی‌کردند. هر کس را فرا می‌خواند، اجابت نمی‌کرد و هر چه فرمان می‌داد، متابعت نمی‌کردند. «6» اینها شواهدی است بر این که تا قبل از آمدن ابن زیاد، مشکل کوفه برای بنی امیّه جدّی بوده است. بنابراین مناسب بود که امام حسین علیه السّلام راهی کوفه شود.
______________________________
(1). مروج الذهب، ج 3، صص 54، 55
(2). تاریخ الطبری، ج 4، ص 281
(3). الفتوح، ج 5، ص 60
(4). الامامة و السیاسة، ج 2، ص 5
(5). ابن بجدل اشاره به یزید است.
(6). الفتوح، ج 5، ص 48
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:208

امام در برابر سپاه عراق‌

نخستین برخورد امام با سپاه عراق، برخورد با سپاه یک هزار نفری حرّ بن یزید ریاحی بود. در آن موقع، حرّ در حد یک فرمانده جزء، خود را کارگزار ابن زیاد می‌دانست و چندان در مسائل سیاسی قضیه دخالت نمی‌کرد. لذا وقتی امام حسین علیه السّلام به نماز ایستاد، حرّ همراه با سپاهیانش، با اعتقادی که به امام داشتند، بدو اقتدا کردند.
وظیفه حر این بود تا امام را به کوفه ببرد و بخصوص اجازه بازگشت به او ندهد. امام در خطابه‌ای که برای جمع نمازگزار ایراد کرد، فرمود: من قصد آمدن بدین نقطه را نداشتم تا این که نامه‌های شما و پیام‌آوران شما به سوی من آمدند؛ اکنون اگر تعهد می‌دهید که به من تعرضی نشود، داخل شهر شما بشوم؛ در غیر این صورت به همان نقطه‌ای که آمده‌ام بازمی‌گردم. «1»
اشاره کردیم که امام پس از دریافت نامه مسلم بسرعت از مکّه خارج شد و به طرف کوفه به راه افتاد. این حرکت تا قبل از رسیدن خبر شهادت مسلم همچنان ادامه داشت؛ امّا هنگامی که خبر شهادت مسلم رسید، «2» حرکت کاروان سست شد و صحبتهایی بین امام و اهل بیت و یاران حضرت مطرح گردید. گفته‌اند که امام قصد بازگشت داشت، اما برادران مسلم حاضر نشدند و گفتند که برای گرفتن انتقام خون برادر باید مسیر را ادامه دهند. «3»
بر فرض که چنین گفته باشند، قطعا امید «پیروزی» داشته‌اند و شاید این دلیلی بوده تا امام هم به حسب ظاهر قانع شده او به مسیر ادامه دهد. عاقلانه نیست که بپذیریم آنها با یقین به شکست باز در فکر انتقام خون برادر بوده‌اند. اضافه بر پیروزی سیاسی، امر دیگری نیز بود و آن این که بالاخره می‌باید امام حسین علیه السّلام موضعی در برابر یزید اتخاذ می‌کرد، و لو آن موضع شهادت باشد؛ شهادتی که از نظر او محکومیّت
______________________________
(1). اخبار الطوال، و نک: انساب الاشراف، ج 3، ص 170؛ الفتوح، ج 5، ص 135
(2). اخبار الطوال، ص 247 نوشته دو نفر از بنی اسد که از کوفه می‌آمدند خبر را آوردند. این که نوشته‌اند فرزدق خبر شهادت مسلم را آورده و یا حر خبر را داده، قطعا نادرست است. نک: مروج الذهب، ج 3، ص 61؛ الفتوح، ج 5، ص 125
(3). انساب الاشراف، ج 3، ص 168؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 292؛ ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 176؛ الامامة و السیاسة، ج 2، ص 6
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:209
یزید را نشان دهد. شاید دیگران نیز گفتارهایی در تأیید احتمال پیروزی مطرح کرده‌اند. نقل شده که عدّه‌ای گفتند: شما همچون مسلم بن عقیل نیستند، اگر مردم کوفه شما را ببینند، همه به سوی شما خواهند آمد. «1» منظورشان این بود که شاید مسلم به هر دلیل نتوانسته مردم را جذب کند، امّا شخصیّت شما جذبه دیگری دارد. این کلام در موقعیّتی که امام قرار داشت، با توجّه به نامه‌ها و درخواستهای ده ساله مردم کوفه، بعید نمی‌نمود. از این رو امام پذیرفت که به راه ادامه دهد.
از روایت فتوح نیز چنین برمی‌آید نامه‌ای که امام توسط قیس بن مسهّر، مبنی بر دعوت مردم کوفه به رعایت تعهداتشان بود، «2» فرستاد. احتمالا بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل بوده است. با این که زمینه شک به صورت قابل توجّهی در مورد کوفه میان سپاه امام به وجود آمده بود، امّا اثر آن در بازگشت تنها زمانی هویدا گردید که امام با سپاه حرّ برخورد کرد. آمدن حرّ و سپاهیان او، با شنیدن خبر آمدن چهار هزار نفر از سپاه دشمن به قادسیه و اخبار قبلی کوفه- خصوصا پیام آوردن فرستاده ابن سعد که مسلم به او وصیت کرده بود- امام را بر آن داشت که از رفتن به کوفه صرف نظر کند. مسلم که با دستگیری خود و مشاهده تفرقه مردم از اطراف خویش به این حقیقت پی برده بود، سعی کرد همان گونه که امام را تحریض بر آمدن کرده بود، اینک با پیامی او را از آمدن منصرف سازد. لذا در وقت شهادت به عمر بن سعد- که قریشی بود- وصیت کرد تا کسی را بفرستد و این پیام را به امام حسین علیه السّلام برساند.
اندک زمانی پس از رسیدن پیام در آغاز محرّم، کاروان امام علیه السّلام در سرزمین عراق با سپاه حرّ تلاقی کرد. با این حال امام تصمیم به بازگشت گرفت، امّا حرّ مانع شد.
وظیفه او بردن سپاه امام به سمت کوفه بود. امام که اینک به اوضاع کوفه آگاه بود، درخواست او را نپذیرفت. حرّ برای جلوگیری از درگیری، که به آن تکلیفی نداشت، حاضر شد سپاه به طرف کربلا برود، به سوی سرزمینی خشک نه بازگشت به حجاز و
______________________________
(1). تاریخ الطبری، ج 4، ص 300؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 42
(2). الفتوح، ج 5، ص 304
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:210
نه کوفه. «1» صرف نظر از این که در عمل چه گذشت، امام پیشنهاد بازگشت را در زمان برخورد با حرّ مطرح نمود و از او خواست تا اجازه دهد بازگردد. «2» بعد از آن در برابر ابن سعد نیز همین پیشنهاد را مطرح کرد «3» و بارها فرمود: «یا أیها الناس إذا کرهتمونی فدعونی أنصرف عنکم إلی مأمنی الأرض»، اگر به حمایت من علاقه‌ای ندارید، اجازه دهید به سرزمین امن (یعنی مکه) بازگردم. «4» عده‌ای از مورّخین نوشته‌اند که امام سه پیشنهاد کرد: یکی بازگشت به حجاز، دیگری شام و سومی رفتن به شرق اسلامی، در یکی از سرحدّات سرزمین مسلمانان. در روایتی که در چند سطر قبل گذشت و هم تصریحات دیگر، تأکید شده که امام بازگشت به شام را مطرح نکرد و فقط خواستار بازگشت به حجاز (مکه یا مدینه) بوده است. بلاذری بصراحت نقل کرده که او در برابر عمر بن سعد تنها بازگشت به مدینه را مطرح کرد. «5» همچنین به طور مستند، از عقبة بن سمعان نقل شده که گفت من در همه مراحل به همراه حسین بن علی علیه السّلام بودم.
بر خلاف آنچه عده‌ای می‌گویند، در هیچ مرحله‌ای آن حضرت نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود او دستش را در دست او گذارد. آن حضرت فقط گفت: «دعونی أرجع إلی مکان الذی أقبلت منه، أو دعونی أذهب فی هذه الأرض فی هذه الأرض العریضة حتی ننظر إلی ما یصیر إلیه أمر الناس» «6»، اجازه دهید به محلّی که از آنجا آمدم بازگردم، یا اجازه دهید در سرزمین وسیع خداوند بگردم و ببینم کار این مردم به کجا خاتمه خواهد یافت. بلاذری نوشته است که امام می‌خواست به طرف شام برود، همچنین از سپاه حر خواسته بود تا اجازه دهند به شام رفته و دستش را در دست یزید بگذارد. «7»
طبیعی است که امام همه این آوارگیها را به علت عدم بیعت با یزید تحمل می‌کرد و حتّی اگر روایت درست باشد، نمی‌توان چنین درخواستی را حد اقل به معنای رضایت دادن به خلافت یزید تفسیر کرد؛ بلکه به احتمال قوی، قصد دور شدن
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 170؛ الفتوح، ج 5، ص 139؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، صص 47، 48
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 170؛ الفتوح، ج 5، ص 135؛ اخبار الطوال، ص 250
(3). تاریخ الطبری، ج 4، ص 311؛ الفتوح، ج 5، ص 155
(4). تاریخ الطبری، ج 4، ص 323
(5). تاریخ الطبری، ج 2، ص 182
(6). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 54
(7). همان، ص 173؛ در پاورقی این روایت توسط مصحح تکذیب شده است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:211
از حوزه حکومتی ابن زیاد را، که فاسقی جسور بود، داشته است. امام مطمئن بود که حتی در صورت عدم بیعت، خود یزید نیز او را خواهد کشت و منطقی نیست که عمدا قصد رفتن به شام را داشته باشند. یزید خود به ولید نوشته بود: «و لیکن جوابک إلیّ رأس الحسین». «1» هر چند ولید نمی‌خواست به دست خود امام را به قتل رساند، و لذا بعدا هم از کشتن امام اظهار ناراحتی کرد. «2» بنابراین نمی‌توان پذیرفت که حتی اگر امام چنین سخنی را گفته، قصد بیعت داشته و یا اصلا قصد رفتن به شام را داشته است.
زمانی که امام برای حر توضیح داد که فقط بعد از رسیدن نامه‌های کوفیان بوده است که به این سمت آمده، حرّ پاسخ داد که از نامه‌ها اطلاعی ندارد. وقتی نامه‌ها را در مقابل او نهادند، او باز اشاره کرد که وظیفه او بردن به سمت کوفه است. امام حاضر به رفتن به سمت کوفه نشد و راه حجاز را در پیش گرفت. «3» در این وقت سپاه حرّ مانع گردید. آنها توافق کردند راه میانه‌ای انتخاب کنند؛ راهی که نه به سمت کوفه و نه حجاز باشد، لذا راهی منطقه العذیب شدند. «4»
در همین نقطه طرماح بن عدی از امام خواست تا راهی جبال طیّ شوند. اما سایه سپاه حرّ و تعهد امام در مورد رفتن به سمت عذیب، مانع از پذیرش خواست ابن عدی شد. «5» در طول مسیر امام می‌کوشید تا راه خود را به سمت بادیه کج کند و خود را از کوفه هر چه دورتر نگه دارد؛ اما حر مانع از چنین کاری می‌شد تا این که به قصر بنی مقاتل رسیدند و از آنجا تا نینوی پیش رفتند. «6» در این منطقه بود که از سوی ابن زیاد دستور توقف به دست حرّ رسید: «و لا تحلّه إلا بالعراء علی غیر خضر و لا ماء» «7»، او را تنها در بیابان خشک و بی‌آب و علف نگه دار. در این نقطه چند تن از شیعیان کوفه
______________________________
(1). الفتوح، ج 5، ص 26 جوابت برای من سر حسین بن علی باشد.
(2). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 192
(3). همان، ص 250
(4). همان، ص 250؛ الفتوح، ج 5، ص 141، 130، ج 2، ص 170
(5). تاریخ الطبری، ج 4، ص 307، بلاذری، پیشین، ج 2، ص 173، قبیله بنی طی، قبیله حاتم طایی است که فرزندش عدی، از اصحاب رسول الله، و بعد علی علیه السّلام بود که اینک فرزندش طرماح به خاطر تشیعش چنین پیشنهاد می‌کرد.
(6). اخبار الطوال، ص 250، 251
(7). انساب الاشراف، ج 3، ص 176؛ اخبار الطوال، ص 251
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:212
توانستند خود را به امام برسانند و علی رغم مخالفت حر، در کنار امام قرار گیرند. «1»
در مدتی که امام همراه حرّ بود، زهیر بن قین از امام خواست تا به آنها حمله کنند. چرا که نفرات آنها در آن موقع کم بود. ولی امام نپذیرفت و فرمود: «إنی اکره أن أبدئهم بالقتال». «2» یعنی من کراهت دارم که شروع کننده جنگ با آنها باشم. رسیدن به کربلا مصادف با دومین روز ماه محرم بود (چهارشنبه یا پنجشنبه). دینوری، چهارشنبه اول محرم را روز رسیدن به کربلا ذکر کرده است. «3»
مسعودی نوشته است: هنگامی که امام به سرزمین کربلا رسید، پانصد نفر سواره و صد نفر پیاده همراه او بودند. «4» این افراد در مدت هشت روز و بخصوص شب عاشورا که فردای آن روز جنگ حتمی بوده، از کنار امام دور شدند. هر چند احتمال می‌رود که در آن شب، شمار آنها کمتر از رقمی بوده باشد که مسعودی ذکر کرده، امّا بی‌شبهه تعدادی نیز در این فاصله امام را تنها گذاشتند.
فردای روز ورود امام به کربلا، سپاهیان ابن زیاد بتدریج در این سرزمین اجتماع کردند. ابن زیاد اصرار داشت تا تمامی مردم کوفه در این جریان حضور داشته باشند. لذا همه قبایل گروه گروه عازم شدند. چنین سیاستی برای آن بود که در آینده از متهم شدن بعضی از قبایل جلوگیری کرده و دست همه را به خون حسین علیه السّلام آغشته سازد. این می‌توانست مانعی در شرکت کوفیان در حمایت از قیامهایی به نفع علویان باشد. بر طبق روایت ابن اعثم، حدود بیست و دو هزار نفر فرستاده شدند. «5» هر چند از روایتهای بلاذری، «6» دینوری «7» و نیز ابن سعد چنین بر می‌آید که گروهی در نیمه راه گریخته‌اند.
ابن زیاد اعلام کرده بود: «أیّما رجل وجدناه بعد یومنا هذا متخلفا عن العسکر برئت منه الذمّة». «8» یعنی هر کس بعد از امروز از آمدن در لشکر تخلف کند، من ذمّه خود را
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 3، ص 172
(2). اخبار الطوال، ص 252
(3). همان، ص 253
(4). مروج الذهب، ج 2، ص 61
(5). حر با هزار نفر، حصین بن نمیر 4 هزار نفر، شبث بن ربعی یک هزار نفر، شمر بن ذی الجوشن 4 هزار نفر ...؛ الفتوح، ج 5، ص 159
(6). انساب الاشراف، ج 3، ص 179
(7). اخبار الطوال، ص 254
(8). انساب الاشراف، ج 3، ص 178
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:213
از او بر خواهم داشت». با این تهدید بود که این جمعیت روانه کربلا گردید.
عمر بن سعد بن وقاص، که عازم ری بود و قرار بود تا با دیلمان مشرک نبرد کند، قرار شد در آغاز داستان کربلا را خاتمه دهد و بعد به ری برود. در نهایت او به عنوان فرماندهی نیروهای کوفه (علی رغم کراهت خود و بنی زهره «1») حاکمیت بر ری را به قیمت ریختن خون پسر رسول الله برگزید و عازم کربلا شد. «2»
در آغاز پسر سعد، نماینده‌ای نزد امام فرستاد و دلیل آمدن او را پرسش کرد.
پاسخ امام، ارائه نامه‌هایی بود که مردم کوفه برای او فرستاده بودند. آن حضرت در ادامه فرمود: در صورتی که مایل نیستند، او به همان جایی که از آن آمده است بازخواهدگشت. عمر بن سعد که خود به دنبال مفرّی بود، این پیشنهاد را برای ابن زیاد فرستاد و نوشت: حسین علیه السّلام به من تعهد داده که بر گردد و یا به یکی از سرحدات کشور اسلامی رفته و مانند یک فردی عادی باشد و این موجب رضایت تو و مصلحت این امت است: «هذا لک رضا و للأمة صلاح»، «3» اما شمر مانع گردید و ابن زیاد را که تمایل به پذیرش این پیشنهاد داشت، از قصدش منصرف کرد. او گفت:
«اگر حسین برود، دیگر نمی‌توان او را به دست آورد». ابن زیاد در نامه‌ای به ابن سعد نوشت: تو را نفرستاده‌ام تا مماشات کنی، بلکه هر چه زودتر بیعت با یزید را با او مطرح کن، اگر نپذیرفت او را از بین ببر. «4» وقتی این پیام به دست امام رسید، فرمود: «لا أجیب ابن زیاد، لا ذلک ابدا، فهل هو إلا الموت فمرحبا به»، «5» پاسخ مثبت به ابن زیاد نخواهم داد. آیا نتیجه آن جز مرگ است، پس مرحبا بر مرگ».
چند روز قبل از عاشورا، دستور اکیدی از ابن زیاد رسیده بود که مانع از دسترسی امام حسین علیه السّلام به آب شوند: «حل بین الحسین و الماء فلا یذوقوا منه قطرة کما»
______________________________
(1). شرف الامام الحسین علیه السّلام، ص 178
(2). امام نماینده‌ای نزد ابن سعد فرستاد تا او را نهی کند، اما پاسخی که نماینده آورد این بود: «رضی ابن سعد أن یقتلک بملک الری»؛ الفتوح، ج 5، ص 173
(3). ارشاد، ص 229
(4). «فانظر فان نزل الحسین و اصحابه علی الکم فابعث بهم الیّ سلما و إن ابو فازحف إلیهم حتی تقتلهم و تمثل بهم فانهم مستحقون لذلک» الفتوح، ج 5، ص 166، انساب الاشراف، ج 3، ص 183
(5). اخبار الطوال، پیشین، ص 254
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:214
صنع بالتّقی الزّکی عثمان»، «1» بین او و آب جدایی بیندازید؛ به طوری که نتواند قطره‌ای آب بردارد؛ کما این که آنها همین رفتار را با عثمان کردند. او همچنین در نامه‌ای به ابن سعد نوشته: «شنیده‌ام که حسین و اصحابش دسترسی به آب داشته و چاههایی کنده‌اند. هنگامی که نامه به دستت رسید، آنها را حتی الامکان از کندن چاه محروم کرده و با سختگیری تمام اجازه بهره‌برداری از آب فرات را به آنان نده». «2»
در طی روزهای آخر، امام چند ملاقات محرمانه با ابن سعد داشت و سعی کرد تا او را منصرف کند. اما ابن سعد بر طبق روایات تاریخی نتوانست از حکومت ری چشم‌پوشی کند.
رابطه نسبی شمر با مادر عباس بن علی علیه السّلام موجب شد تا امان نامه‌ای از ابن زیاد برای او و دیگر برادرانش بگیرد. اما آنها حاضر نشدند تا امام حسین علیه السّلام را تنها بگذارند. «3» در مواردی دیگر، امانی برای علی اکبر ذکر شده که او نیز در ارتباط با مادرش بوده است. اما علی اکبر گفت: «أما و الله لقرابة رسول الله صلّی اللّه علیه و آله کانت أولی أن ترعی من قرابة أبی سفیان» «4»، رعایت قرابت با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله برتر از قرابت با ابو سفیان است. سپاه ابن زیاد همان عصر تاسوعا قصد حمله داشت؛ اما با درخواست امام دایر بر موکول کردن درگیری به فردای آن روز موافقت شد. در آن شب امام برای اصحاب خویش سخن گفته و به آنها فرمود که او بیعت خود را از عهده آنها بر داشته و می‌توانند بروند و حتی بعضی از افراد خانواده او را نیز همراه خویش ببرند؛ اما اصحاب
______________________________
(1). این دستور بعد از گذشت سه روز از ورود امام بوده است، نک: اخبار الطوال، ص 255؛ انساب الاشراف، ج 4، ص 180، آنچه ابن زیاد در مورد عثمان آورده است، صحیح نیست؛ زیرا در مقابل فشاری که مخالفین عثمان بر او وارد کردند، این امام علی علیه السّلام بود که آب برای او فرستاد. پیش از این در این باره سخن گفتیم.
(2). الفتوح، ج 5، ص 162؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 311، اشاره به چاه می‌تواند پاسخ به اعتراض گروهی باشد که گفته بودند سرزمین کربلا با کندن دو یا سه متر آب دارد و نیازی به فرات نیست. لذا تشنگی هم نبوده است. واضح است که حتی سپاه ابن زیاد تا این اندازه سختگیر بودند که اجازه کندن چاه را نمی‌دادند. در عین حال این درست است که تا یکی- دو روز قبل از عاشورا سپاه امام چند مرتبه با نبرد توانستند از فرات آب ببرند.
(3). انساب الاشراف، ج 3، ص 184؛ الفتوح، ج 5، ص 168
(4). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ص 182
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:215
ایستادگی خود را اعلام کردند. «1»
شب عاشورا، امام دستور داد تا اطراف خیمه‌ها را، جز یک طرف، خندق کندند تا دشمن نتواند از همه طرف بدانها حمله کند. از صبح عاشورا دو سپاه در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کردند و کوچکترین سستی در سپاه امام دیده نشد. آوردن اهل بیت توسط امام حسین علیه السّلام، صرف نظر از توجّه به واقعیّات و به تقدیرات خداوند و یا مزایای سیاسی آن پس از شهادت امام حسین علیه السّلام، بیانگر قصد و عمدی است که امام برای گرفتن حاکمیّت از دست یزید داشته است. حتّی انتقال آنها از مکّه به سمت کوفه، در ظاهر امر، ناشی از یک اطمینان سیاسی بود که حکایت از انقیاد مردم کوفه در برابر امام داشت. از این رو نگاه داشتن آنها در حجاز، از نظر سیاسی به مصلحت امام نبود؛ زیرا بر فرض پیروزی در عراق، چه بسا حجاز دست امویها باقی می‌ماند و می‌توان حدس زد که آنها با اهل بیت امام علیه السّلام چگونه رفتار می‌کردند.
امام در شب عاشورا به اصحابش فرمود: فردا جز شهادت چیز دیگری نخواهد بود:
فأنتم فی حلّ منّی و هذا اللیل قد غشیکم، فمن کانت له منکم قوة فلیضم رجلا من أهل بیتی إلیه و تفرقوا فی سوادکم، فعسی الله أن یأتی بالفتح أو أمر من عنده فیصبحوا علی ما اسرّوا فی أنفسهم نادمین، «2»
شما از ناحیه من آزادید. این شب است که شما در آن ایمنید، هر کس از شما نیرومند است مردی از اهل بیت را نیز به همراه خویش برداشته و در این سرزمین به راه افتد، تا این که خداوند پیروزی را نصیب ما کند یا امر دیگری از طرف خداوند تحقق یابد و این افراد را از آن قصدی که در درونشان دارند، پشیمان گرداند.
در اینجا اشاره به این نکته شده که ممکن است پیروزی نصیب آنها شود و یا دشمن از قصد خویش منصرف شود. بنابراین از نظر سیاسی احتمال ضعیف پیروزی و یا تحوّلی در دشمن وجود داشته است. البته در این شرایط چنین احتمالی بسیار
______________________________
(1). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام ابن سعد، ص 178؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 58، 59
(2). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، صص 179، 180
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:216
ضعیف بود و آنان راهی جز شهادت در پیش روی آنها قرار ندارد.
پیوستن حرّ، به همراه سی تن به امام علیه السّلام، «1» با توجه به روشنگری سیاسی امام در صبح عاشورا نشانگر آن است که احتمال چنین تحوّلی بوده است. امّا خباثت عمر بن سعد که پدرش در سلک قاعدین بود، «2» همراه با خبث ذاتی خوارج‌صفتانی چون شمر بن ذی الجوشن «3» و فشار ابن زیاد، سبب شد تا یکی از هولناکترین جنایات در عالم اسلام به وقوع بپیوندد.
ابن سعد نوشته است که همراهان امام پنجاه مرد بودند که بیست نفر دیگر از سپاه بدانها ملحق شدند. «4» قبل از درگیری، امام سخنانی را برای سپاه دشمن مطرح کرد: دلیل آمدن من خواسته شما و مانند شما بود. نوشته بودید که سنت از بین رفته، نفاق طلوع کرده و از من خواسته بودید برای اصلاح امت جدم به اینجا بیایم. حال اگر کراهت دارید، اجازه دهید از همین جا بازگردم. شما به درونتان مراجعه کنید. آیا ریختن خون فرزند رسول الله را جایز می‌دانید؟ فرزند پسر عم پیامبر، اولین مؤمن بود. کسی که حمزه و عباس و جعفر، عموهای او هستند. آیا کلام پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را درباره من و برادرم شنیده‌اید که فرمود: «سیدا شباب أهل الجنّة» اگر از من نمی‌پذیرید از جابر انصاری، ابو سعید خدری و زید بن ارقم بپرسید. «5» بن حضیر نیز مشابه همین استدلالها را مطرح کرد. «6» کما این که زهیر بن قین شخصیت معروفی بود نیز بر مردم اتمام حجت نمود. «7»
حر بن یزید که تا آن موقع گمان می‌کرد کار به خونریزی، آن هم در مورد فرزند رسول الله صلّی اللّه علیه و آله نخواهد انجامید، یک مرتبه متوجه قضیه شد. نزد ابن سعد رفت و گفت: آیا هیچ کدام از این سخنان شما را قانع نمی‌کند؟ عمر بن سعد گفت: اگر دست من بود او را نمی‌کشتم! اما اکنون چاره‌ای نیست. حر که این سخنان را شنید بلافاصله
______________________________
(1). همان، صص 178، 181؛ الامامة و السیاسة، ج 2، ص 7
(2). کسانی که به تعبیر زیبای علی علیه السّلام «خذلوا الحق و لم ینصروا الباطل» حق را رها کردند و باطل را هم یاری نکردند.
(3). شهرت سابقه خارجی بودن داشته است.
(4). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 178
(5). ترجمة الامام الحسن علیه السّلام، ابن سعد ص 181؛ و نک: الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 61، 60
(6). الفتوح، ج 5، ص 182
(7). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 63
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:217
نزد امام آمد و توبه کرد و به دفاع از او ایستاد و پس از کشتن دو نفر به شهادت رسید. «1»
یزید بن ابی زیاد نیز از کسانی بود که در همان لحظه به سمت امام آمد و در کنارش به شهادت رسید. «2»
سیره امام علی علیه السّلام این بود که جنگ را آغاز نمی‌کرد. امام نیز در کربلا جنگ را آغاز نکرد، بلکه عمر بن سعد بود که اولین تیر را در کمان خویش نهاد و به سوی لشکر امام پرتاب کرد. او پس از این اقدام خود گفت: نزد ابن زیاد شهادت دهند که او اولین تیر را رها کرده است. «3»
در آغاز، درگیری افراد سپاه امام، تک تک روانه نبرد شدند. مدتی که گذشت، تعداد کشته‌های دشمن زیادتر از شهدا بود. لذا عمرو بن حجاج با اشاره به این که شما دارید با قهرمانان عرب می‌جنگید، گفت: اگر آنها را تیر باران نکنید به دست آنها کشته خواهید شد. «4»
پس از آن با تیر باران شدیدی که انجام شد و در طی چند درگیری، ابتدا اصحاب و بعد به ترتیب افراد خانواده امام به شهادت رسیدند. ابن سعد در طبقات و دیگران، جزئیات این حملات را ثبت کرده‌اند. واقعه کربلا با شهادت امام و بیش از هفتاد تن از یارانش و نیز کشته شدن نزدیک به هشتاد و هشت نفر از سپاه دشمن خاتمه یافت. «5»

آگاهی از شهادت در کربلا

از مسائلی که در بعد تاریخی حماسه عقیدتی کربلا سهم بسزایی دارد، مسأله «غیب» است. امری که موجب شد تا در بررسی این واقعه تاریخی اختلافاتی پیش آمده و بیشتر بصورت مقابله یک امر کلامی با یک مسأله تاریخی عنوان شود. در این زمینه
______________________________
(1). همان، ج 4، صص 65- 64
(2). همان، ج 4، ص 73
(3). تاریخ الطبری، ج 4، ص 326؛ الفتوح، ج 5، ص 183
(4). تاریخ الطبری، ج 4، ص 331؛ الکامل، ج 4، ص 67
(5). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، ص 184؛ و نک: مروج الذهب، ج 3، ص 63 نقل درست تاریخی همین بوده و مطابق اوضاع و احوال جاری در آن زمان و نحوه برخورد دو طرف می‌باشد.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:218
روایات بسیاری وجود دارد که در بیشتر آنها آمده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از شهادت امام حسین علیه السّلام خبر داده بودند. علامه امینی بخشی از این نقلها را در کتاب سیرتنا و و سنتنا و فراهم آورده‌اند. کتابهای اهل سنت مملو از این اخبار و آثار است. «1»
علاوه «2» بر این روایات، که خود جنبه تاریخی دارد، اخباری نقل شده که بصراحت یا اشارت، وقوع حادثه کربلا را قبل از اتفاق افتادن آن، خبر داده است. این اخبار در کتب تاریخی نقل شده که در ذیل به بخشی از آنها اشاره می‌کنیم.
در روایتی آمده است که امام علیه السّلام در شبی قبل از آنکه از مدینه به سوی مکّه هجرت کند، بر سر قبر رسول الله صلّی اللّه علیه و آله آمد. پس از آنکه کنار قبر خوابش برد، در خواب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و جمعی از ملائکه را دید. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله او را در آغوش گرفته و بدو فرمود: یا حسین! کأنک عن قریب أراک مقتولا مذبوحا بارض کرب و بلا من عصابة من أمتی و أنت فی ذلک عطشان لا تستقی ... یا حسین أن أباک و أمک قد قدّموا علیّ و هم إلیک مشتاقون و أن لک فی الجنّة درجات لن تنالها إلا بالشهادة، ای حسین! می‌بینم که بزودی به دست گروهی از امّت من در کربلا تشنه کشته خواهی شد ... ای حسین! پدر و مادرت بر من وارد شده و مشتاق دیدار تو هستند. تو در بهشت مقامی داری که جز با شهادت بدان دسترسی پیدا نمی‌کنی.
در خبر دیگری آمده است که امام حسین علیه السّلام در مکّه فرمود: «إنّی رأیت جدی صلّی اللّه علیه و آله فی منامی و قد أمرونی بأمر و أنا ماض لأمره، «3» من جدّم را در خواب دیدم. به من دستوری داد که برای اجرای آن می‌روم. امام در نامه‌ای برای سعید بن عاص، با استناد به همین خواب، نوشت: «و أعلمک أنّی رأیت جدی فی منامی مخبرنی بأمر و أنا ماض له، «4» تو را از نکته آگاه کنم که من جد خود را خواب دیده‌ام. او به من خبری داده که من به دنبال آن هستم.
______________________________
(1). بیشتر این اخبار را با مصادر و منابع جدیدتر، علامه شیخ محمد باقر محمودی، در مجلد نخست کتاب عبرات المصطفین آورده‌اند.
(2). نک: ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن سعد، صص 161- 154، و پاورقی همان صفحات.
(3). همان، ج 5، ص 51.
(4). همان، ج 5، ص 116؛ و نک: تاریخ الطبری، ج 4، ص 291 همین مطلب را به عبد الله بن جعفر نیز نوشته است. نک: ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، و نک: ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ص 202
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:219
در منطقه خزیمیه، زینب علیها السّلام نزد امام علیه السّلام آمد و عرض کرد: در نیمه‌های شب فریادی شنیدم. امام علیه السّلام فرمود چه شنیدی؟ زینب علیها السّلام گفت: هاتفی فریاد می‌زد:
ألا یا عین فاحتفلی بجهدو من یبکی علی الشهداء بعدی
و علی القوم تسوقهم المنایابمقدار إلی إنجاز و عدی یعنی ای چشم با جهد تمام جشن بگیر، چه کسی بعد از من بر شهیدان می‌گرید، مرگ به سوی این قوم حرکت می‌کند، به مقداری که وعده مرا منجز کند. امام علیه السّلام فرمود:
آنچه قضای الهی باشد، همان محقّق خواهد شد. «1»
از موارد دیگر هنگامی است که امام علیه السّلام به کربلا رسید. وقتی نام آن منطقه را پرسید و به او گفتند، فرمود: لقد مرّ أبی بهذا المکان عنده مسیرة إلی صفین و أنا معه فوقف فسأل عنه فاخبر باسمه فقال هاهنا محطّ رکابهم و هاهنا مهراق دمائهم، فسئل عن ذلک، فقال:
ثقل لآل البیت محمد ینزلون هاهنا، «2» پدرم در حین رفتن به صفّین از اینجا عبور کرد که من با او بودم. اسم این محل را پرسید و به او گفتند، فرمود: اینجا محل فرود آنها و ریختن خونشان است. در این باره از او پرسش کردند، گفت: جمعی از اهل بیت در اینجا فرود خواهند آمد.
امام در منطقه ثعلبیه پس از ظهر، سرش را بر زمین نهاد و به خواب رفت. پس از بیدار شدن، شروع به گریه کرد. علی اکبر از علّت آن پرسید، امام فرمود: إنّی رأیت فارسا علی فرس حتی وقف علیّ فقال: یا حسین! إنّکم تسرعون المسیر و المنایا لکم تسرع إلی الجنّة فعلمت أن أنفسنا قد نعیت الینا، «3» سواری را دیدم که آمد و نزد ما توقف کرد، گفت:
ای حسین! شما در این سیر به سرعت می‌روید و مرگ برای شما به سرعت به سوی بهشت می‌رود. من دانستم که نفوس ما در حال وداع با ما هستند.
صبح عاشورا امام علیه السّلام به خواهرش فرمود: یا أختاه! إنی رأیت جدی فی المنام و أبی علیا و فاطمه أمی و أخی الحسن علیهم السلام فقالوا: إنّک رائح إلینا عن قریب و قد و الله یا أختاه دنا الامر فی ذلک لا شک، «4» ای خواهر! دیشب جدّم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، پدرم علی، مادرم
______________________________
(1). الفتوح، ج 5، ص 122
(2). اخبار الطوال، ص 253
(3). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ص 177؛ الفتوح، ج 5، ص 123
(4). الفتوح، ج 5، صص 175- 176
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:220
فاطمه و برادرم حسن را در خواب دیدم که می‌گفتند تو بزودی به سوی ما خواهی آمد. ای خواهر بدون شک و به خدا قسم که وقت آن نزدیک است.
همچنین درباره شب عاشورا نقل شده که امام فرمود: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را دیدم که گروهی از اصحاب همراهش بودند و به من فرمود:
یا بنی! أنت شهید آل محمد و قد استبشرت بک السماوات و أهل الصفح الأعلی فلیکن إفطارک عندی اللیلة تعجل و لا تؤخر، «1» فرزندم! تو شهید آل محمد هستی. آسمانها و اهالی آسمانهای اعلی به تو بشارت داده‌اند. تو باید امشب نزد من افطار کنی، عجله کرده و تأخیر نکن.
در یک مورد دیگر از امیر المؤمنین علی علیه السّلام نقل شده که بنا به نقل مجاهد در کوفه بر سر منبر فرمود: کیف أنتم إذا أتاکم أهل بیت نبیکم یحمل قویهم ضعیفهم، چگونه خواهید بود، وقتی که اهل بیت پیامبرتان بر شما وارد شوند در حالی که قویتر آنها ضعیفتر را بر دوش می‌کشد؟ مردم گفتند، چه و چه خواهیم کرد. امام سرش را تکان داد و فرمود: توردون ثم تعرّدون ثم تطیعون البراءة و لا براءة لکم. «2»
اینها نمونه‌هایی بود از آنچه دلالت بر آگاهی امام از واقعه کربلا قبل از شهادت داشت، امّا طبیعی است که نه تنها امام حسین علیه السّلام، بلکه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نیز در زندگی سیاسی خویش، از عنصر غیب استفاده نمی‌کرد، جز در مقام اثبات نبوّت یا امامت، رفتار پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و ائمه مطابق ارزیابی سیاسی موجود بود. این آگاهی از غیب مواردی است که خداوند به طریقی آنها را آگاه می‌گردانید- به وسیله جبرئیل یا خواب و امثال آن- چرا که اصل غیب جز در اختیار خداوند نیست. پیشگامی و اسوه بودن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و امام علیه السّلام مبتنی بر وضع موجود و ارزیابی ظاهری است، نه بر غیب. این مشی تمامی انبیا و ائمه در شرایط طبیعی زندگیشان بوده است.
در اینجا بحثهای تاریخی و کلامی فراوانی شده است که این کتاب گنجایش آن بحثها را ندارد و باید در مقالی مستقل به آنها پرداخته شود. با این حال، به اجمال برخی از ابعاد آن را مرور می‌کنیم.
______________________________
(1). همان، ج 5، ص 181
(2). انساب الاشراف، ج 4، ص 82
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:221

انحرافات دینی و کربلا

جامعه اسلامی در سالی که قیام کربلا در آن رخ داد، نسبت به آخرین سال حیات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تغییرات فراوانی یافته بود. درست است که سیر پیدایش انحراف تدریجی بود، امّا پایه‌های آن در دید بسیاری از محققین از همان سالهای اولیّه بعد از رحلت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به وجود آمده بود. انحرافات مزبور در زمینه‌هایی بود که اهل سیاست می‌توانستند به راحتی از آنها بهره‌گیری کرده و در تحمیق مردم و نیز توجیه استبداد و زورگویی خود از آنها استفاده کنند. بنی امیّه در پیدایش و گسترش این انحرافات، نقشی عظیم داشتند. بویژه روی کار آمدن یزید نشان داد که بنی امیه هیچ اصالتی برای اسلام قائل نبوده و اعتقاد بدان تنها پوششی برای توجیه و پذیرش حاکمیت آنها، توسط مردم بود.
امام حسین علیه السّلام علاوه بر این که بنی امیّه را متهم به ظلم و عداوت می‌کرد، «1» آنها را کسانی می‌دانست که «طاعت شیطان را پذیرفته، طاعت خداوند را ترک گفته، فساد را ظاهر ساخته، حدود الهی را تعطیل و به بیت المال تجاوز کرده‌اند». «2» آنها علاوه بر ایجاد فساد و تعطیل حدود، بسیاری از مفاهیم دینی را تحریف کرده و یا در مجاری غیر مشروع از آنها بهره‌گیری می‌کردند. در اینجا نمونه‌هایی از این مفاهیم را که در جریان کربلا و ایجاد آن مؤثّر بوده است، همراه با شواهد تاریخی، بیان می‌کنیم.
سه مفهوم «اطاعت از ائمه، لزوم جماعت، حرمت نقض بیعت» از رایج‌ترین اصطلاحاتی سیاسی بود که خلفا به کار می‌بردند. شاید بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پایه خلافت و نیز دوام آن را تضمین می‌کرد. این سه واژه، اصول درستی بود که به هر روی در شمار مفاهیم دینی- سیاسی، اسلامی بود، چنان که از نظر عقل نیز برای دوام جامعه و حفظ اجتماعی رعایت آنها لازم می‌بود. اطاعت از امام به معنای پیروی از
______________________________
(1). الفتوح، ج 5، ص 137
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 171؛ الفتوح، ج 5، ص 144- 145، تاریخ الطبری، ج 4، ص 304، در عبارات دیگری نیز امام فرمود «أ لا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه» تاریخ الطبری، ج 4، ص 305، ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن عساکر، ص 214. همچنین امام فرموده بود «فإن السنة قد أمیتت و إن البدعة قد أحییت»، تاریخ الطبری، ج 4، ص 266
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:222
نظام حاکم است. سؤال مهم این است که تا کجا باید از حاکم پیروی کرد. آیا تنها اطاعت از امام عادل لازم است یا آن که از سلطان جائر نیز باید اطاعت کرد. پیش از این در ضمن بحث از خلافت عثمان به تفصیل به بیان این نکته پرداختیم. به همانجا مراجعه شود.
حفظ جماعت یعنی عدم اغتشاش و شورش، دست نزدن به اقداماتی که وحدت را از بین ببرد و زمینه ایجاد تزلزل را در جامعه اسلامی فراهم می‌کند. سؤال مهم این است که در مقابل سلطنت استبدادی و حاکم فاسق، در هر شرایطی باید سکوت کرد و آیا هر صدای مخالفی را به اعتبار این که مخلّ «جماعت» و سبب «تفرقه» است می‌توان محکوم کرد.؟
حرمت نقض بیعت به عنوان رعایت عهد، در اسلام تمجید شده است. نقض عهد و بیعت بسیار مورد مذمّت قرار گرفته و واضح است که چه اندازه در مسائل سیاسی نقش مثبت دارد. امّا آیا در برابر خلیفه‌ای مثل یزید اگر بیعت نشد و یا نقض بیعت شد و جماعت به هم خورد، باز باید مسأله را به صورت حرمت نقض عهد مطرح ساخت؟ یا اساسا باید این موارد را استثناء کنیم؟ همان گونه که گذشت، خلفای بنی امیّه و بعدها بنی عبّاس با به‌کارگیری این مفاهیم در شکل تحریف‌شده آن، که هیچ قید و شرطی نداشت، مردم را وادار به پذیرش حکومت خود می‌کردند.
هنگامی که معاویه برای فرزندش یزید بیعت گرفت، به مدینه آمد تا مخالفین را وادار کند با یزید بیعت کنند. عایشه در شمار مخالفین بود. چرا که به هر حال برادرش، محمّد فرزند أبو بکر، به دست معاویه به شهادت رسیده بود. زمانی که سخن از بیعت به میان آمد، معاویه به عایشه گفت: من برای یزید از تمامی مسلمین بیعت گرفته‌ام، آیا تو اجازه می‌دهی که «أن یخلع الناس عهودهم» مردم را از تعهدی که بسته‌اند رها کنم؟ عایشه گفت: «إنی لا أری ذلک و لکن علیک بالرفق و التأنی»، من چنین چیزی را روا نمی‌دانم، امّا شما نیز با مدارا و ملایمت با مردم برخورد کنید. «1»
این نمونه نشان می‌دهد که چگونه در پرتو آن مفهوم، عایشه راضی گردید.
______________________________
(1). الفتوح، ج 4، ص 237؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 183
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:223
حال به نمونه‌ای دیگری از این موضوع بنگرید: کان شمر یصلّی معنا ثم یقول: اللهم إنک تعلم أنی شریف فاغفر لی. قلت: کیف یغفر الله لک و قد أعنت علی قتل ابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. قال: و یحک فکیف نصنع، إن هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم، و لو خالفناهم کنّا شرا من هذه الحمر السقاة. قلت: إن هذا لعذر قبیح فانّما الطاعة فی المعروف.
ابی اسحاق می‌گوید: شمر بن ذی الجوشن ابتدا با ما نماز می‌خواند، پس از نماز دستهای خود را بلند می‌کرد و گفت: خدایا تو می‌دانی که من مردی شریف هستم، مرا مورد بخشش قرار ده. من بدو گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد، در حالی که در قتل فرزند پیامبر صلّی اللّه علیه و آله معاونت کرده‌ای؟ شمر گفت: «ما چه کردیم؟ امرای ما به ما دستور دادند که چنین کنیم. ما نیز نمی‌بایست با آنها مخالفت کنیم. چرا که اگر مخالفت می‌کردیم، از الاغهای آبکش بدتر بودیم. من به او گفتم: این عذر زشتی است. اطاعت تنها در کارهای درست و معروف است. «1» ابن زیاد هم، پس از دستگیری مسلم بن عقیل به او گفت: «یا شاق! خرجت علی إمامک و شققت عصا المسلمین» «2» ای عصیانگر! بر امام خود خروج کرده و اتحاد مسلمین را از بین بردی. البتّه مسلم که تسلیم چنین انحرافی نبود، به حق پاسخ داد که معاویه خلافت را به اجماع امّت به دست نیاورده، بلکه با حیله‌گری علیه وصیّ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله، غلبه یافته و خلافت را غصب کرده است.
نمایندگان عمرو بن سعید بن عاص، حاکم مکّه، در زمان خروج امام حسین علیه السّلام از مکّه خارج می‌شد، گفتند: «أ لا تتقی الله تخرج عن الجماعة و تفرّق بین هذه الأمّة»، «3» آیا از خدا نمی‌ترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و تفرقه بین امّت ایجاد می‌کنی؟
عمرو بن حجاج، یکی از فرماندهان ابن زیاد، با افتخار می‌گفت: ما، طاعت از
______________________________
(1). لسان المیزان، ج 3، ص 151 (چاپ جدید: ج 3، ص 504)؛ در ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، (ص 197) عبارت چنین است: کان شمر بن ذی الجوشن الضبابی لا یکاد اولا یحضر الصلاة معنا، فیجی‌ء بعد الصلاة فیصلّی ثم یقول: اللهم اغفر لی، فانّی کریم لم تلدین اللئام. قال: فقلت له: انک لسیّئ الرأی یوم تسارع الی قتل ابن بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. قال: دعنا منک یا أبا اسحاق فلو کنا کما تقول و اصحابک کنّا شرّا من الحمیر السقّاءات.
(2). الفتوح، ج 5، ص 98
(3). تاریخ الطبری، ج 4، ص 289؛ همین تبلیغات بود که بسیاری از مردم، بخصوص مردم شام، امام حسین علیه السّلام را خارجی (خروج بر امام) دانسته و تکفیر می‌کردند.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:224
امام را کنار نگذاشته و از جماعت کناره‌گیری نکردیم «1» و به سپاه ابن زیاد نیز نصیحت می‌کرد: «ألزموا طاعتکم و جماعتکم و لا ترتابوا فی قتل من مرق عن الدین و خاف الإمام» «2»، طاعت و جماعت را حفظ کرده و در کشتن کسی که از دین خارج گشته و مخالفت با امام ورزیده، تردید نکنید.
افرادی چون عبد الله بن عمر، که از فقهای اهل سنّت و محدّثین روایات به حساب می‌آمد، فکر می‌کرد که اگر مردم حتّی بیعت یزید را پذیرفتند، او نیز خواهد پذیرفت و به معاویه نیز قول داد: «فإذا اجتمع النّاس علی ابنک یزید لم أخالف»، «3» زمانی که همه مردم با فرزند تو یزید بیعت کردند، من با او مخالفت نخواهم کرد. او به امام هم می‌گفت: جماعت مسلمین را متفرّق نکن. «4» افرادی چون عمره، دختر عبد الرحمن بن عوف، نیز به امام حسین علیه السّلام نوشتند که حرمت «طاعت» را رعایت کرده و جماعت و حفظ آن را بر خود لازم شمرد. «5»
یکی دیگر از انحرافات دینی در جامعه اسلامی «اعتقاد به جبر» بود. این عقیده پیش از رخداد کربلا نیز مورد بهره‌برداری بوده است. امّا در صدر اسلام، معاویه مجدّد آن بوده و طبق گفته ابو هلال عسکری، معاویه بانی آن بوده است. «6» قاضی عبد الجبار نیز با اشاره به این که معاویه پایه‌گذار «مجبره» است، جملات جالبی در تأیید این مسأله از قول معاویه آورده است. «7»
معاویه در مورد بیعت یزید می‌گفت: «إن أمر یزید قضاء من القضاء و لیس للقضاء الخیرة من أمرهم»، «8» مسأله یزید قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد.
عبید الله بن زیاد نیز به امام سجّاد علیه السّلام گفت: «أ و لم یقتل الله علیا»؟ آیا خدا علی
______________________________
(1). همان، ص 275.
(2). همان، ص 331
(3). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ص 167، ابن عمر طبق گفته خود معاویه شخصی ترسو بود (ابن اعثم، ج 4، ص 260) او به امام حسین علیه السّلام نیز گفت: خروج نکن و صبور باش و داخل در صلحی شود که همه مردم در آن داخل شدند. نک: الفتوح، ج 5، ص 39؛ ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ص 166
(4). الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 17
(5). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ص 167
(6). الاوائل، عسکری، ج 2، ص 125
(7). فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ص 143
(8). الامامة و السیاسة، ج 1، ص 183، 187
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:225
اکبر را نکشت؟ امام فرمود: «کان لی أخ یقال له علی، أکبر منی قتله الناس»، برادر بزرگتری داشتم که مردم او را کشتند. «1» وقتی عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ری، امام حسین علیه السّلام را کشت؟ گفت: این کار از جانب خدا مقدّر شده بود. «2»
کعب الاحبار نیز تا زنده بود، غیبگویی می‌کرد که حکومت به بنی هاشم نخواهد رسید. (گرچه بعدها، هم عباسیان و هم علویان- مثلا در طبرستان- به حکومت رسیدند.) همین امر را از قول عبد الله بن عمر نیز نقل کرده‌اند که گفته بود:
«فاذا رأیت الهاشمی قد ملک الزمان فقد هلک الزمان»، «3» هنگامی که دیدی فرد هاشمی به حاکمیت رسید، بدان که روزگار بسر آمده است. نتیجه این انحرافات برای آینده نیز این بود که هیچ‌گاه حرکت امام حسین علیه السّلام برای اهل سنّت، یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک «شورش» غیر قانونی شناختند. «4»

آثار سیاسی رخداد کربلا در شیعه‌

واقعه کربلا از حوادث تعیین‌کننده در جریان تکوین شیعه در تاریخ است. پیش از این اشاره شد که مبانی تشیّع، بویژه اساسیترین اصل آن، یعنی امامت، در خود قرآن و سنت یافت می‌شود. امّا جدایی تاریخی شیعه از دیگر گروههای موجود در جامعه، بتدریج صورت گرفته است. سنّت و اندیشه‌ای که از دوره خلافت امام علی علیه السّلام به یادگار ماند، تا حدود زیادی شیعه را از لحاظ فکری انسجام بخشید. حمایت امویها از اسلام ساخته خودشان که سیاست‌گذاریهای معاویه، اجازه نداده بود ماهیّت و فاصله آن با اسلام واقعی آشکار شود، در جریان به خلافت رسیدن یزید وضوح بیشتری یافت. در جریان حادثه کربلا جدایی تاریخی شیعه از سایر گروههایی که تحت تأثیر اسلام مورد حمایت امویان بودند، قطعی شد. از آن پس تشخیص و تشخص شیعه از دیگر گروهها- گروهی که پیروی از سنّت و سیره علی و جانشینان او می‌کردند- کاملا حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان 225 آثار سیاسی رخداد کربلا در شیعه ..... ص : 225
____________________________________________________________
(1). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ص 188
(2). طبقات الکبری، ج 5، ص 148
(3). ترجمة الامام الحسین علیه السّلام، ابن عساکر ص 193
(4). تاریخ اسلام، دانشگاه کمبریج، ج 1، ص 81 (متن انگلیسی) و نک: الاختلاف فی اللفظ 49- 47
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:226
ممکن بود.
در میان شیعیان، گروهی از هر حیث تابع ائمه بوده و آنها را وصی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و منتخب او می‌دانستند. از سوی دیگر گروههایی از مردم عراق و بعضی از مناطق دیگر تنها برتری علویان را بر امویان در نظر داشته و تشیّع آنها در همین حد بود. «1» افرادی که در کربلا در کنار امام حسین علیه السّلام به شهادت رسیدند، از شیعیانی بودند که امامت را تنها حقّ علی علیه السّلام و فرزندانش می‌دانستند. خود امام علیه السّلام در موارد متعدّدی از مردم خواست تا حق را به اهلش بسپارند و او را یاری کنند؛ زیرا امویان غاصب این حق هستند. «2» در موردی فرمود: «أیها الناس أنا ابن بنت رسول الله و نحن أولی بولایة هذه الأمور علیکم من هؤلاء المدعین ما لیس لهم. «3» و در جای دیگر فرمود: «و انا أحقّ من غیری لقرابتی من رسول الله.» «4»
علاوه بر امام، یارانش در فرصتهای مختلفی این اعتقاد را با نثر و نظم بیان کردند.
مسلم به ابن زیاد گفت: به خدا سوگند، معاویه خلیفه به حق نیست؛ بلکه با حیله‌گری بر وصی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله غلبه کرده و خلافت را غصب کرده است. «5» عبد الرحمن بن عبد الله یزنی، اصحاب امام حسین در کربلا، می‌گفت:
أنا بن عبد الله من آل یزن‌دینی علی دین حسین و حسن «6» من فرزند عبد الله از آل یزن بوده و دینم همان دین حسین و حسن است. همچنین حجاج بن مسروق خطاب به امام حسین علیه السّلام می‌گفت:
ثم أباک ذی الندی علیّاذلک الذی نعرفه وصیّا «7» هلال بن نافع بجلی در شعری می‌گفت:
أنا الغلام الیمنی البجلی‌دینی علی دین حسین و علی «8» من از بنی تمیم و بجلی هستم و دینم همان دین حسین و- پدرش- علی است.
______________________________
(1). ما در کتاب تاریخ تشیّع در ایران به اندازه کافی در این باره سخن گفته‌ایم.
(2). انساب الاشراف، ج 3، ص 170؛ الفتوح، ج 5، ص 135
(3). الفتوح، ج 5، ص 137
(4). همان، ج 5، صص 144- 145
(5). همان، ج 5، ص 98
(6). همان، ج 5، ص 194
(7). همان، ج 5، ص 199
(8). همان، ج 5، ص 201
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:227
عثمان بن علی بن ابی طالب- رحمهم الله- نیز در شعری می‌گفت:
إنی أنا عثمان ذو المفاخرشیخی علی ذو الفعال الطاهر
و ابن عم النبی الطاهرأخو حسین خیرة الأخائر
و سید الکبار و الاصاغربعد الرسول و الوصیّ الناصر «1» من عثمان صاحب مفاخر هستم. آقایم علی، صاحب کارهای پاک و طاهر است، من پسر عمّ پیامبر طاهر هستم. برادر حسین که برگزیده‌ترین برگزیدگان است. سید بزرگان و کوچکان بعد از پیامبر و وصی هستم.
نافع بن هلال می‌گفت: أنا الجملی أنا علی دین علی. شخصی از سپاه دشمن در برابرش گفت: أنا علی دین عثمان. «2» از این اشعار و نیز اشعاری که از عباس بن علی علیه السّلام و دیگران نقل شده، بخوبی می‌توان اعتقاد شیعی یاران امام را، نه در حد طرفداری سیاسی، بلکه بعد اعتقادی آن را، بخوبی درک کرد.

حکمت شهادت امام حسین علیه السّلام‌

جنبش کربلا به عنوان یک نهضت مقدس مذهبی و یک حرکت سیاسی از نوع انقلابی آن، پایدارترین جنبش در فرهنگ سیاسی شیعه است. این جنبش، نهضتی در جهت احیای احکام دین، زدودن انحرافات دینی و سیاسی و جایگزین کردن حکومتی علوی و امامتی بجای نظام اموی بوده است. جنبش کربلا از زاویه دستیابی به اهداف خود حاوی نوعی شکست و نوعی پیروزی بود. شکست سیاسی با توجه به پذیرفتن این که هدف سرنگونی حکومت اموی و ایجاد دولتی علوی بوده است. پیروزی معنوی به دلیل تحکیم آرمانهای معنوی اصیل و دینی در جامعه اسلامی. اگر کسی سرنگونی حکومت اموی را در شمار اهداف امام حسین علیه السّلام نیاورد، شاید شکست سیاسی را هم نپذیرد.
حقیقت آن است که جنبش کربلا را باید آخرین تلاش سیاسی ممکن برای بازگرداندن حکومت به آل علی علیه السّلام تلقی کرد. توضیح این معنا، نیاز به شرح بیشتری
______________________________
(1). همان، ج 5، ص 206
(2). تاریخ الطبری، ج 4، صص 331، 336
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:228
دارد: کوچکترین تردیدی وجود ندارد که امام علی علیه السّلام حق خویش را پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از دست رفته می‌دید، اما به دلایلی سکوت کرد. پس از عمر، انتظار آن را داشت تا حق به حقدار بازگردد. در این باره خود و شیعیانش نظیر مقداد و عمار تلاش کردند، اما این تلاشها به جایی نرسید. پس از آن در دوره عثمان، امام چنین احساس کرد که در شرایط جدید، رهبری جامعه چشم‌انداز موفقی ندارد. با این حال اصرار مردم او را امیدوار کرد. این امید در طی چهار سال و نه ماه اقدامات سخت امام برای رهبری صحیح بر باد رفت. تلاش محدود و نومیدانه امام حسن علیه السّلام هم بسرعت در هم شکسته شد. اکنون باید انتظار بیست ساله‌ای تا مرگ معاویه مطرح می‌شد. امام حسین علیه السّلام این مدت را صبر کرد گرچه در این مدت اعتراضاتی بر معاویه در زمینه‌های سیاسی بویژه قتل برخی شیعیان داشت.
در سالهای آخر حیات ننگین معاویه سخن از ولایتعهدی یزید به میان آمد.
امام حسین علیه السّلام مخالفت کرد، اما چندان امیدی نبود. با این حال امام در مقام امامت نمی‌توانست تحمل کند.
با روی کار آمدن یزید، امام از روی اعتراض به مکه آمد. در اینجا بود که روزنه امیدی از سمت شرق گشوده شد. عراق چند بار تجربه نامیمونی را پشت سر گذاشته بود. اما چه می‌شد کرد. اگر قرار بود اقدامی صورت گیرد، نه در شام و حجاز بلکه فقط در عراق ممکن بود. آیا ممکن بود تا یک بار دیگر به کمک مسلمانان عراق که شیعیان در آن بودند حکومت اموی را سرنگون کرد و دولت علوی را سر پا نمود؟ ظاهر امر، یعنی حمایتهای گسترده‌ای که خبر آنها به امام رسید این امر را تا اندازه‌ای تأیید می‌کرد. امام فرصت را از دست نداد، امام وقتی به کوفه نزدیک شد، اوضاع دگرگون شده بود. او در برابر سپاه ابن زیاد قرار گرفت. سخن از تسلیم شدن و بیعت با یزید بود، امام نپذیرفت. نتیجه آن شد که همراه یاران محدودش در سرزمین کربلا به شهادت رسید.
این توضیح در شرح سخنی است که چند سطر قبل به آن اشاره کردیم و آن این که کربلا آخرین تلاش سیاسی ممکن برای دستیابی به دولتی علوی در جامعه‌ای بود
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:229
که به عنوان جامعه مسلمانان! شناخته می‌شد.
در کربلا برجستگان خاندان طالبیان به شهادت رسیدند. از مردان برجسته این خاندان در آن شرایط جز محمد بن حنفیه و علی بن الحسین علیه السّلام و عبد الله بن جعفر کسی زنده نماند. بنابراین، باید گفت تا چه اندازه این اقدام برای از بین بردن تمامی خاندان پیامبر علیهم السّلام خطرناک بوده است. اکنون باقی‌مانده این خاندان، چه می‌باید می‌کرد؟ اگر کسی با زندگی امام سجاد علیه السّلام آشنا باشد می‌تواند به راحتی بگوید که امام با سیاست نظامی به طور کامل خداحافظی کرد. اقدام به حرکتی سیاسی- نظامی، در آن شرایط خاتمه یافته فرض شد. امام نه در اندیشه سامان دادن قیام شیعی دیگری بود و نه در این مدت با جنبشهای سیاسی- نظامی مخالف اموی و حتی هوادار علویان همکاری کرد، گرچه شاید همدردی داشت. اصرار امام در این باره تا اندازه‌ای بود که در مدینه توانست در حد شخصیتی مقبول به کار علمی پرداخته و همه را از سفره پربرکت علمی خویش بهره‌مند سازد. به نظر می‌رسد اگر اندکی بوی سیاست از اقدامات امام بر می‌آمد، اکنون آن همه تعریف و تمجید، از امام را در کلام ابن شهاب زهری و امثال او نداشتیم. با وجود این برخورد، امام همچنان برای شیعیان به عنوان امام باقی ماند. فقه امام، دعای امام و شخصیت امام در شیعه به عنوان یک الگوی امامت شیعی پذیرفته شد.
پس از رحلت امام سجاد علیه السّلام حرکت شیعی دو بخش شد. بخشی که همان مشی پدر را دنبال می‌کرد و بخشی که اعتقاد به مشی انقلابی داشت. رهبری بخش نخست در دست فرزند ارشد امام سجاد علیه السّلام یعنی امام باقر علیه السّلام (رحلت در سال 114 یا 117) قرار گرفت و بخش دیگر در دست فرزند کوچکتر زید بن علی (رحلت در سال 122) که در وقت شهادت اندکی بیش از چهل سال داشت. زید احترام برادر را داشت، اما اعتقاد جدی به حرکت انقلابی نیز داشت. در زمانی که او حرکت نظامی خود را آغاز کرد، برادرش رحلت کرده و رهبری شاگردان پدر را با همان سیاست، فرزند برادرش امام صادق علیه السّلام عهده‌دار بود. فضای شیعی کوفه دو قسمت شد، بخشی به طرفداری زید، معتقد به مشی انقلابی بود و بخشی به تبعیت امام صادق علیه السّلام همان سیاست امام
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:230
سجاد علیه السّلام و امام باقر علیه السّلام را دنبال می‌کردند. حرکت دوم با همه احترامی که برای زید قایل بود و از نظر شخصیتی او را می‌ستود، و حتی انگیزه او را در این قیام انگیزه‌ای خالص تلقی می‌کرد، اعتقادی به مشی انقلابی نداشت. این حرکت از نظر امام صادق علیه السّلام که اکنون سامان ده شیعیان امامی شده بود، به راهی جز شهادت خاتمه نمی‌یافت.
نکته جالب آن است که زید که عدم همراهی بخشی از شیعیان را دید، و یا به دلیل اندکی یاران، از همه گروهها دعوت به همکاری کرد. شواهد فراوانی وجود دارد که از همه فرقه‌ها، در قیام او حضور داشته و با او احساس همدردی کرده‌اند.
این مسأله، یعنی همراهی غیر شیعیان خروج از چهارچوبی بود که شیعه برای خود ایجاد کرده بود. شیعه، از پس از کربلا اعتمادش را به پدیده‌ای به نام جامعه عمومی مسلمانان از دست داده بود. به سخن دیگر آنها را خارج‌شده کامل از خطی می‌دانست که خط اصیل اسلامی بود. اکنون زید از این چهار چوب خارج شده بود و حتی کسانی از خوارج در قیامش مشارکت می‌کردند. اگر شیعیان امامی نیز بنای آن داشتند تا «اصحاب سیف» باشند، راهی جز آنچه زید انتخاب کرد نداشتند. جمعیت محدود شیعه توان بر پایی جنبشی فراگیر را نداشت.
در این میان مشکل آن بود که اگر قرار بود تا جنبشی با همکاری همه فرقه‌ها برپا شود، علاوه بر آنکه پایداری آن در معرض تردید بود، ضرورت داشت تا تشیع از چهار چوبه اعتقادی و فقهی خویش فاصله بگیرد. افزون بر اینها، اگر چنین، جنبشی موفق می‌شد، در فردای پیروزی راهی جز آنچه بنی عباس رفتند نداشت. می‌دانیم که بنی عباس جنبشی شیعی را سامان دادند. وقتی بر سر کار آمدند، نمی‌توانستند در یک جامعه سنّی حکومتی شیعی داشته باشند. تنها ممکن بود با اقدامی بسیار خشونت بار جامعه را به جبر به راه دیگری بازگرداند.
با این مقدمه، اکنون سؤال این است که با مشی که شیعه امامی در پیش گرفته و نه به عنوان «اصحاب السیف» بلکه به عنوان «اصحاب الامامه» شناخته شد، جنبش کربلا تحت چه عنوانی و با چه تحلیلی در شیعه باقی ماند؟ به سخن دیگر، کربلا برای
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:231
زیدیان، سر فصل جنبشی انقلابی از نوع نظامی آن بود که با حرکت زید و فرزندش یحیی دنبال شد، کربلا برای شیعه امامی چگونه تحلیلی یافت؟
ما فرض را بر این گذاشته‌ایم که اصولا دو نگرش در برخورد با حادثه کربلا بوده، و میانه این دو نگرش، دیدگاههای دیگری که به این سو یا آن سو متمایل است.
یکی حادثه کربلا را صرفا حادثه‌ای اختصاصی برای امام حسین علیه السّلام با اهداف خاصی دانسته است. نگرش دوم جنبش کربلا را جنبشی سیاسی دانستهاست که عملا برای سرنگونی حکومت یا هر هدف سیاسی دیگر برپا شده بوده است. قصد ما در اینجا بر آن است تا نشان دهیم زمینه‌های رشد برداشتهای صوفیانه چه بوده است. عجالتا این نکته را باید بپذیریم که هر زمان به دلیل دشواریهای که شیعه در برابر مسائل درونی یا بیرونی خود با آن درگیر بوده، یکی از این بینشها غلبه داشته است. در اینجا ما روش تاریخی را در بررسی این تحول کنار گذاشته بیشتر به مسائل فکری می‌پردازیم.

عاطفه و برداشت سیاسی‌

یکی از جنبه‌های حادثه کربلا، بعد عاطفی است. می‌دانیم که کربلا به دلیل وضعیت خاص خود در به شهادت رسیدن بیش از شانزده تن از خاندان رسالت و نیز کیفیت خونبار آن، زخمی عمیق و پردامنه بر قلب جامعه شیعه ایجاد کرد. حادثه از هر جهت جدی و قابل ملاحظه بود. اثر عاطفی آن بلافاصله در شیعه پدیدار شد. توّابین نخستین گروهی بودند که تحت تأثیر این بعد قضیه قرار گرفته و از آنجا که خود را مقصر می‌دیدند، بدون آنکه اندیشه سیاسی روشنی داشته باشند، خود را در معرض شهادت قرار دادند. می‌دانیم که آنان قبل از رفتن به سوی شام، از کوفه بر سر مزار امام حسین علیه السّلام آمدند و طی چند روز به گریه و زاری پرداختند. چنین امری در جامعه آن روز، پدیده‌ای غریب بوده است. به هر روی شهادت شانزده تن از اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آن صورت استثنایی امری سخت بوده و اندوه ناشی از آن در قلوب شیعه به صورت امری پایدار در آمد. با نگاهی به آنچه در احادیث امامان علیهم السّلام درباره اقامه عزاء و زیارت مرقد امام حسین علیه السّلام وارد شده می‌توان دریافت که به سرعت بعد عاطفی
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:232
کربلا جای خود را در جامعه شیعه باز کرده و حتی گروههای از سنیان را نیز به خود جذب کرد. به مرور عزاداری سالانه آغاز شد. ادبیات شیعی نیز تحت تأثیر این قضیه و سایر رخدادهای خونینی که برای شیعیان (اعم از زیدی با امامی) پیش آمد، ادبیاتی مبتنی بر «مرثیه» شد.
بدین ترتیب باید در جامعه شیعه آثار این حرکت عاطفی- ادبی را دنبال کرد. از آن پس نام امام حسین علیه السّلام همراه با گریه بوده و عاشورا مهمترین حادثه غمگینانه (تراژدی) در تاریخ به شمار می‌آمد. گریه برای امام ثوابی بی‌اندازه و رفتن به زیارت مرقد امام حسین علیه السّلام پاداشی فزون از حد داشت. این بعد عاطفی کم کم توسعه بیشتری یافت و ایام وفیات سایر امامان نیز به عنوان ایام عزاء مطرح شد. جالب است بدانیم که بعدها کاشفی این روضه‌خوانی را به تمامی انبیا تسری داد.
پرداختن به جنبه‌های عاطفی کربلا می‌تواند ما را در بحث مورد نظر کمک کند.
سؤال ما این بود که منشأ برداشت سیاسی و برداشت صوفیانه در حادثه کربلا چه بوده و کدام یک از این دو در میان شیعه قوت بیشتری داشته است. این نکته مسلم است که پرداختن به جنبه‌های عاطفی می‌تواند به طور غیر مستقیم خاطره یک حادثه را زنده کند و به نحوی بار سیاسی آن را انتقال دهد، اما باید توجه داشت که با چنین پرداختی، برداشت مستقیم سیاسی نمی‌توان داشت. مقصود ما از برداشت سیاسی مستقیم آن است که حرکت امام حسین علیه السّلام به صورت یک الگوی قابل تکرار در آمده باشد. چنین برداشتی با ویژه کردن یک حرکت به لحاظ ماهیت و آثار، به جز در حد کلمات- یعنی ارزش کلی یک اقدام ضد ظلم یا امثال آن- چندان سازگار یا به تعبیر بهتر لااقل همراه نیست.

دو تجربه صلح و انقلاب‌

نکته دیگر آن است که در تشیع امامی، اعمال همه امامان به یک اندازه حجیت شرعی دارد. پیش از آنکه حادثه کربلا به وقوع پیوندد، تجربه صلح امام حسن علیه السّلام رخ داده بود. آن حادثه کنار آمدن با حکومت ظالم را در شرایط خاص خود توصیه می‌کرد. اگر
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:233
ما بحثهایی را که درباره تفاوت شرایط حاکم بر جامعه اسلامی در دو مقطع صلح امام حسن علیه السّلام و قیام امام حسین علیه السّلام مطرح شده بپذیریم، در این صورت حد اقل قضیه آن است که دو دستور العمل متفاوت را در دو شرایط خواهیم داشت. این امر، فی حد نفسه، کاری منطقی و معقول است. اما یک پرسش هست و آن این که در دوره‌های بعد، کدام یک از این دو الگو در زندگی سایر امامان تکرار شد؟ همان گونه که در آغاز بحث اشاره کردیم، امامان شیعه علیه السّلام از نقطه نظر مبارزات انقلابی با الگوی کربلا راه مسالمت‌جویانه‌ای را در پیش گرفتند، این در حالی است که امامان زیدی، بر پایه همان الگوی نظامی پیش رفتند. سخن بر سر ارزیابی نتایج این دو حرکت نیست، بلکه بر سر آن است امامان، حرکت خویش را نه بر پایه مشی انقلابی بلکه بنا به ضرورتی که تشخیص دادند، بر پایه روشی به ظاهر آرام و مسالمت‌جویانه قرار دادند. بی‌شبهه این اصلی است که تاریخ آن را تأیید می‌کند. باید توجه داشت که این به معنای پذیرش مشروعیت حکومت وقت نبود، حتی به این معنا نبود که امامان حقانیت خود را برای پست امامت رسمی و سیاسی جامعه انکار می‌کردند، بلکه صرفا به این معنا بود که اقدام نظامی و انقلابی خاصی ندارند. همین تجربه را در زندگی فقها و علمای شیعه در دوره‌های مختلف داریم. برای بررسی یک تجربه تاریخی به مذاکرات شیخ ابراهیم قطیفی با محقق کرکی بر سر همراهی و همکاری با دولت جدید التأسیس صفوی باید توجه کرد. در آنجا پایه استدلال محقق کرکی که از همکاران دولت صفوی بود، بر تجربه تاریخی امام حسن علیه السّلام است. «1»
با این توضیحات می‌توان به نکته دیگری در باب «برداشت سیاسی» و «برداشت صوفیانه» از حادثه کربلا رسید و آن این که چنین روشی می‌توانست بار برداشت سیاسی از حادثه کربلا را کم کرده و بر بار برداشت صوفیانه آن بیفزاید.
در اینجا باید بلافاصله بر این نکته تأکید کنیم که بنای ما بر بیان ویژگیهای اقدامات امامان نیست. اگر بنا بود چنین چیزی را شرح دهم حرکت امامان را پس از حادثه کربلا در دو دوره «اقدامات علمی» برای تبیین مکتب، تا عهد امام صادق علیه السّلام و
______________________________
(1). دین و سیاست در دوره صفوی، رسول جعفریان، قم، 1370، صص 36- 35
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:234
دوره ایجاد سیستم «وکالت» از دوره امام کاظم به بعد تقسیم می‌کردیم. پیش از آن بنی عباس سیستم ارسال «داعی» را داشتند، به موازات آنها، شیعه امامی و به تبع آن، اسماعیلیان نیز این تجربه را دنبال کردند. اما می‌دانیم که این دو حرکت همانند زیدیه، هیچ دوره‌ای را به عنوان دوره «اقدامات علمی» پشت سر نگذاشتند.

تجربه سیاست یا فرهنگ‌

باید توجه داشت که مشی سیاسی امامان به تبع اصالتی که به کار فرهنگی می‌دادند، و در سیاست مداخله جدی نداشتند (بیشتر به امید روزی که بتوانند جامعه‌ای شیعی را شکل دهند و همان زمان نیز آن را در درون جامعه موجود حفظ و رهبری می‌کردند)،
بعدها در شیعه امامیه این اثر را باقی گذاشت که برای سیاست موجود چندان اعتباری قایل نبود. یعنی شیعه امامی در اندیشه ظهور امام غایب و به تعبیر دیگر امام قائم علیه السّلام بود. در این صورت لزومی به مداخله در کار سیاست نداشت. به مرور از باب تقیّه و حتی بر اساس شیوه‌ای که خود شیعیان در نفوذ در دستگاه خلافت از زمان امامان داشته و هر روز بر شدت آن افزوده شده بود، خود را به حکام نزدیکتر کردند. نتیجه آن شد که شیعه، علی رغم داشتن زمینه‌های سیاسی مهم، کم کم رنگ عرفانی به خود گرفت، و یا حد اقل فقهش از سیاست تهی شد. در چنین وضعیتی شهادت امام حسین علیه السّلام چه تحلیلی می‌یافت؟ آیا راهی جز به سوی تقویت برداشتهای صوفیانه وجود داشت؟ حمید عنایت می‌نویسد: (و باید این نوشته را با احتیاط پذیرفت)
با گرایش روزافزون شیعه به شیوه تسلیم طلبانه تقیّه و تن در دادن به نظام حاکم، مسأله شهادت امام حسین علیه السّلام به عنوان خود را فدای امت ساختن، با تحکیم هدف مبارزه‌جویانه شیعه شد (!) در عین حال گریه کردن، و نه ارشاد یا آگاهی یابی سیاسی، به عنوان تنها هدف از کل یاد و خاطره مجاهدت امام حسین علیه السّلام شناخته شد. این نکته در درجه اول از نام اغلب مقتلها و تذکره‌های مربوط به واقعه کربلا بر می‌آید: مفتاح البکاء، طوفان البکاء، محیط البکاء (محیط یعنی دریا و اقیانوس)، مثیر الاحزان (برانگیزاننده غمها)، لهوف (سوگهای سوزان). یا بسیار به ندرت به روایتی
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:235
که بوی انتقام‌جویی و کینه خواهی سلحشورانه بدهد، بر می‌خوریم. گرایش غالب همانا به دست دادن روایت سوگمندانه و مرثیه‌وار وقایع کربلاست. «1»
گفتنی است که در همه دوره‌های تاریخی شیعه بوده‌اند کسانی که بر نگرش سیاسی تأکید کرده‌اند، آنچه اهمیت دارد آن است که نگرش غالب چه بوده است.

مفهوم امام‌

نکته سومی که ما را در این بحث یاری می‌کند آن است که اصولا «امام» در اندیشه شیعه امامی در حوزه سیاست و معنویت چه جایگاهی دارد؟ می‌دانیم که بجز امام علی علیه السّلام و فرزندش امام مجتبی علیه السّلام، دیگر امامان هیچ نوع پست سیاسی نداشتند. این استثنا را باید در مورد امام رضا علیه السّلام نیز بکار ببریم. جز آنکه امام رضا علیه السّلام آشکارا از پذیرش خواسته مأمون روی برتافت و تنها به اجبار آن را پذیرفت. افزون بر آن، شرط کرد تا هیچ نوع دخالت اجرایی در امور سیاسی و جز آن نداشته باشد. اکنون پرسش این است که جدا شدن امامان از رهبری سیاسی، چه آثاری بر مفهوم امامت در اندیشه شیعه بر جای می‌گذاشت؟ به طور طبیعی نتیجه آن این بود که بار روحی و معنوی مفهوم امام بیشتر می‌شد. سیر رشد تجرّد در مفهوم «ولایت» می‌توانست ناشی از همین تجربه تاریخی غیر سیاسی بودن مفهوم امام باشد. ولایت در اصل نوعی سرپرستی سیاسی بود «2» که بر پایه ویژگیهای برتر در علم و عمل تعریف می‌شد، اما به موازات ضعف سیاسی آن در مرحله عمل، بار صوفیانه آن افزوده شده و بجای کاربرد در حوزه سیاست، در حوزه ما وراء طبیعی کاربرد یافت. عدم درگیر بودن با سیاست به معنای جدّی آن، حوزه حدیثی شیعه را به سمت دیگری کشاند. بحثهایی که درباره ویژگیهای امام مطرح شده، و نیز آنچه در بیان حوزه اقتدار امام آمده نشان می‌دهد که توجه به ابعاد ما وراء سیاست، بسیار بیشتر از بعد سیاسی به معنای «احکام السلطانیه» است. شاید در این زمینه مهمترین شاهد آن باشد که بحث از امامت در شیعه، به حوزه
______________________________
(1). اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، حمید عنایت، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، تهران، 1362، ص 312
(2). النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:236
کلام سپرده شده و به سخن دیگر در ضمن اصول عقاید درآمد. در حالی که اگر جنبه‌های عملی در آن قوی بود، به حوزه فقه سپرده می‌شد. در چنین وضعیتی می‌توان تصور کرد که چگونه حادثه‌ای چونان کربلا که آشکارا رنگ سیاسی و نظامی داشته، در روند حرکت تصوف‌گرایانه در امامت، حل شود.

تأثیر غالیان‌

در زمینه غیر سیاسی کردن مفهوم امامت و نیز حادثه خونبار کربلا، غالیان هم بی‌سهم نبودند. آنها با نسبت دادن نگرشهای لاهوتی به امامان، بر تجرّد مفهوم امامت از سیاست و واقع، تأثیر بسزایی داشتند. نگاهی به آنچه از غالیان و درباره آنها نقل شده، می‌تواند اصرار و سماجت آنها را در غیر سیاسی کردن مفهوم امامت نشان دهد. نزاع شیعیان معتدل با شیعیان غالی به طور اصولی بر محور الوهیت‌گرایی در حوزه امامت بود. توجه به این نمونه جالب است. آنها در شرح این آیه قرآنی که می‌فرماید: «هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله» می‌گفتند که اله در زمین همان امام است. «قالوا هو الامام». این سخن آنان سبب شد تا امام صادق علیه السّلام آنها را از بدتر از مجوس و یهود و نصاری و مشرکین بخواند. «1»
اکنون پرسش اینجاست که، آیا بحث غلو صرفا بر محور الوهیت‌گرایی در حوزه امامت است یا در محورهای دیگری هم در همان حوزه مطرح بوده است؟ این که برخی از بزرگان علم حدیث در تضعیف برخی از راویان غالی اصرار داشته‌اند، و یا آثاری چون بصائر را از دیده اعتبار ساقط دانسته‌اند، شاهدی است بر این که محور بحث صرفا در محدوده الوهیت‌گرایی نبوده است. در نگرش غالی، امام چیزی کمتر از رسول الله نیست. بیاد داشته باشیم که در میان غالیان بودند کسانی که مدعی بودند جبرئیل درباره انتخاب رسول (نعوذ بالله) به خطا رفته و می‌بایست امام علی بن ابی طالب علیه السّلام را بر می‌گزید. اعطای ویژگیهای نبوتی و حتی بالاتر از آنها، به این معنا بود تا اگر امام در حوزه سیاست اجرایی امامتش مشهود نیست در عالم بالا این امامت
______________________________
(1). اختیار معرفة الرجال، ابو جعفر طوسی، تحقیق: مصطفوی، مشهد، ص 300
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:237
از هر چیز محکمتر و دامنه‌اش وسیعتر است. سخن بر سر نفی این امور یا اثبات آنها نیست، سخن بر سر آن است که اصولا عناوینی که در «بصائر» و یا موارد مشابه آمده نشان از آن دارد که حوزه ولایت در فضای مجرد بسیار بیش از حوزه ولایت در فضای سیاست مورد توجه قرار گرفته است.
اکنون جای آن است که بدانیم اصولا غالیان درباره امام حسین علیه السّلام چگونه می‌اندیشیدند و جنبه سیاسی این نهضت را که در ظاهر شکست بود، چگونه تحلیل می‌کردند. نکته عجیبی که در این باره رخ داد و البته با اندیشه غلات کاملا سازگار بود آنکه امام حسین علیه السّلام در این حادثه موقعیتی شبیه به عیسی بن مریم علیه السّلام یافت. سؤال آنها این بود که چگونه ممکن است از گیر چنین شکستی برای «ولی خدا» بدر آییم؟ بهتر آن است که وضعیت او را با وضعیت عیسی مسیح علیه السّلام در روز به دار آویخته شدن او شبیه بدانیم. یهودیان بجای مسیح شخص دیگری را به صلیب کشیدند. در کربلا نیز کوفیان حنظلة بن اسعد شامی را بجای امام حسین علیه السّلام به قتل رساندند! در این باره بهتر است روایت مورد نظر را بیاوریم: علامه مجلسی ترجمه حدیث را به این گونه آورده است:
ابن بابویه به سند معتبر روایت کرده است که ابو صلت هروی به خدمت حضرت امام رضا علیه السّلام عرض کرد که، گروهی در کوفه هستند که دعوی می‌کنند که حسین بن علی علیهما السّلام کشته نشد و حق تعالی شباهت او را بر حنظلة بن اسعد شامی افکند و آن حضرت را به آسمان بالا برد، چنانکه عیسی را به آسمان بالا برد و این آیه را حجت می‌سازند: «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»، (نساء/ 141).
حضرت فرمود: دروغ می‌گویند، بر ایشان باد غضب و لعنت خدا، و کافر شده‌اند ایشان به تکذیب کردن پیغمبر خدا صلّی اللّه علیه و آله که خبر داد که آن حضرت کشته خواهد شد. به خدا سوگند که کشته شد حسین و کشته شد کسی که بهتر بود از حسین، یعنی امیر المؤمنین و امام حسن علیهما السّلام. و هیچ یک از اهل بیت رسالت نیست مگر آنکه کشته می‌شویم و مرا به زهر شهید خواهند کرد به مکر و حیله. و این خبر رسیده است به من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و خبر داده است آن حضرت را جبرئیل از جانب خداوند عالمیان. و
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:238
مراد حق تعالی در آن آیه، آن است که کافر را حجتی بر مؤمن نیست و چگونه این معنا تواند مراد بود؟ و حال آنکه حق تعالی در قرآن خبر داده است که کافران بسیاری از پیغمبران را به ناحق کشته‌اند و لیکن با وجود کشتن ایشان حجّت پیغمبران بر ایشان غالب بود و حقیّت ایشان ظاهر بود. «1»
در خبر دیگری نیز آمده است که: فرمانی به خط حضرت صاحب الامر بیرون آمد که قول آنان که دعوی آن دارند که امام حسین علیه السّلام کشته نشده کفر است و تکذیب رسول و ائمه است و ضلالت و گمراهی است. «2» تشبیه امام حسین را به عیسی بن مریم علیه السّلام در حدیث دیگری نیز آمده و از قول امام صادق علیه السّلام افزوده شده است: خدا لعنت کند غالیان را که در حق اهل بیت غلو می‌کنند و از حد به در می‌روند. «3» در منابع غالیان شیعی نیز این قبیل توجیه‌ها درباره شهادت امام حسین علیه السّلام وجود دارد. در کتاب «الهفت الشریف من فضائل مولانا جعفر الصادق» بحثی تحت عنوان «فی معرفة قتل الحسین علی الباطن فی زمن بنی امیة» آمده که شامل هذیان گویی غالیان از این مسأله است. «4»
همان گونه که گذشت، اصولا غلو نسبت به همه امامان سبب شده است تا بار سیاسی مفهوم امامت در شیعه کم شود. در این باره بویژه موضع غالیان نسبت به امام حسین علیه السّلام که اقدام سیاسی او آشکارا در مرئی و منظر همه بوده، در محدود کردن آن در فضای لاهوتی مؤثر بوده است. اگر بدانیم که به صلیب کشیده شدن عیسی علیه السّلام در میان مسیحیان نه مفهوم سیاسی بلکه صرفا از زاویه بعد لاهوتی آن قابل توجه بوده، می‌توانیم اهمیت تأثیر این تشبیه را نسبت به امام حسین علیه السّلام دریابیم. استاد مطهری در ضمن بحثی درباره مقایسه عیسی مسیح علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام به این نکته که برخی به اشتباه، اعتقاد عیسویان را به تفدیه مسیح درباره امام حسین علیه السّلام نیز مطرح کرده‌اند،
______________________________
(1). عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 203، ج 5؛ بحار الانوار، ج 44، ص 271، ح 4
(2). بحار الانوار، ج 44، ص 271، ح 3
(3). علل الشرایع، صص 227- 225، بحار الانوار، ج 44، صص 271- 269
(4). الهفت الشریف (تحقیق مصطفی غالب، بیروت، دار الاندلس) ص 96
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:239
توجه داده‌اند. «1» به این معنا که مانند مسیح که با رضایت دادن به آویخته شدن به صلیب خواست گناه پیروان خود را ببخشد، امام حسین علیه السّلام نیز این چنین به شهادت تن داد.

حکمت شهادت و امر سیاست‌

این بحث را می‌توان با پاسخ به یک سؤال مهم درباره حادثه کربلا آغاز کرد. آن سؤال این است که اساسا حکمت شهادت امام حسین علیه السّلام چه بوده است؟ آیا این شهادت شهادتی سیاسی است یا معنوی؟ به سخن دیگر، کربلا یک شکست ظاهری داشته و شهادت خونینی در پی بی‌آن بوده است. اگر این حادثه پیروزی سیاسی را در آغوش می‌کشید، جای این سؤال نبود، اما اکنون، امام حسین علیه السّلام در برابر سپاه اموی شکست خورده و زن و فرزندانش اسیر شده، شهر به شهر گردانده می‌شوند. این اقدام چه هدفی می‌توانسته داشته باشد؟ به عبارت دیگر، خداوند در آفرینش این حادثه برای ولیّ خود، چه منظور و هدفی را داشته است؟ این امر یک پاسخ می‌توانست داشته باشد و آن این که اساسا خداوند امام حسین علیه السّلام و یارانش را به این مصایب گرفتار کرد تا در بهشت جایگاه والاتری داشته باشند. این پاسخ راه را برای دور شدن از حوزه سیاست فراهم می‌کند گرچه ذاتا ممکن است در دو حوزه مختلف از نتایج کربلا ارزیابی به عمل آید. تعبیر إنّ الله شاء أن یراک قتیلا می‌تواند کسانی را به این هدایت کرده باشد که امام حسین علیه السّلام و یارانش برای خودشان شهید شدند. یعنی چون عزیز بودند و خداوند آنها را دوست داشت، آنان را به سوی خود طلبید.
هر که در این بزم مقرب‌تر است‌جام بلا بیشترش می‌دهند
و آنکه ز دلبر نظر خاص یافت‌داغ عنا بر جگرش می‌نهند اشاره کردیم که ممکن است در حقیقت این مسأله منافات با اهداف سیاسی نداشته باشد، اما در ظاهر مروج آن است که کربلا نه یک حادثه سیاسی بلکه یک رخداد معنوی و شخصی بوده است. با این پاسخ، جای سؤال دیگری بود، و آن این که اقدام امام به عنوان امام، چه نتیجه‌ای برای پیروان خود داشت؟ در اینجا بود که نه به عنوان
______________________________
(1). حماسه حسینی، مرتضی مطهری، قم، صدرا، 1365، ج 3، صص 237- 224، در ص 226
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:240
یک نتیجه منطقی از آن پاسخ، بلکه در فضای آن ممکن بود این تصور بوجود آید که او به شهادت رسید تا دیگران به نحوی با سوگواری برای او بتوانند از وجود او در آخرت برای خود بهره ببرند. مکرر اشاره شده است که این نتایج به معنای آن نیست که مقدمات و یا حتی برخی از نتایج آن- مثلا در مورد ثواب گریه کردن- نادرست است بلکه صرفا اشاره به آن است که این پاسخها و فضاسازیها راه را برای رواج برداشت صوفیانه و نه سیاسی از کربلا فراهم کرده است. مرحوم علامه مجلسی در عین آنکه به نحوی از ماجرای کربلا برداشت سیاسی کرده و در جای خود اشاره خواهیم کرد، در زمینه این برداشت شخصی در ارتباط با بهره امام حسین علیه السّلام برای پیروانشان چنین می‌نویسد:
و باید دانست که این مذلتهای دنیا موجب مزید عزّت ایشان است و دوست خدا به اینها ذلیل نمی‌گردد. آنها که می‌خواستند که ایشان را ذلیل گردانند، اکنون نام ایشان به غیر لعن و نفرین در زمین مذکور نمی‌شود و نسلهای ایشان منقرض شدند و نشانی از قبرهای ایشان نیست و حق تعالی نام آن بزرگواران را بلند گردانیده و علوم و کمالات ایشان عالم را فرا گرفته و دوست و دشمن بر ایشان در نماز و غیر نماز صلوات می‌فرستند و به شفاعت ایشان در درگاه خدا حاجت می‌طلبند، و رءوس منابر و منایر را و وجوه دنانیر و دراهم را به نام نامی ایشان مزیّن می‌گردانند، و پادشاهان روی زمین و سلاطین با تمکین به طوع و رغبت از روی اخلاص روی بر خاک آستان ایشان می‌مالند، و هر روز چندین هزار کس به برکت زیارت ایشان مغفور می‌گردند
و چندین هزار کس به برکت لعنت بر دشمنان ایشان مستحق بهشت می‌گردند
و چندین هزار کس از برکت گریستن بر ایشان و محزون گردیدن از مصاب ایشان صحیفه سیئات خود را از لوث گناه می‌شویند
و چندین هزار کس به برکت اخبار و نشر آثار ایشان به سعادات ابدی فایز می‌گردند
و چندین هزار کس به برکت احادیث ایشان به درجه معرفت و یقین می‌رسند
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:241
و چندین هزار کس به متابعت آثار ایشان و اقتدای به سنت ایشان به مکارم اخلاق و محاسن آداب محلی می‌گردند
و چندین هزار کور ظاهر و باطن در روضات مقدسات ایشان شفا می‌یابند و آلاف و الوف از مبتلای به بلاهای جسمانی و روحانی از دار الشفای بیوت رفیعه و علوم منیعه ایشان صحت می‌یابند. «1»

نگاه صوفیانه‌

نگاهی به آنچه صوفیان در مفهوم ولایت و مصادیق آن گفته‌اند، کار را آسانتر می‌کند.
غفلت نکنیم که با وجود تمایلات سیاسی که در برخی از صوفیان وجود داشته و دارد، طبیعت فکر تصوف، طبیعتی معنویت‌گرایانه و بدور از سیاست می‌باشد. رهبری در تصوف در قالب «ولایت» نمودار شده و اصطلاح «اولیاء» بخشی از هویت اندیشه صوفیانه را تشکیل می‌دهد. این ولایت بیش از آنکه با زمین ارتباط داشته باشد، با آسمان پیوند می‌خورد. اگر با زمینیان هم ارتباط دارد برای وصل کردن آنها به آسمان با بریدن کامل آنها از زمین است. زمانی که از قرن ششم هجری تصوف به حوزه تشیع نیز رخنه کرد، امامان شیعه نیز در شمار اولیاء و اقطاب در آمدند. پیش از آن شرح حال برخی از امامان در حلیة الاولیاء ابو نعیم اصفهانی آمده بود، اما رسمیت یافتن این امر از زمانی بود که در آثار صوفیان، شرح حال دوازده امام را می‌بینیم. این بار ولایت امامان اثنی عشر علیهم السّلام در کنار ولایت دیگر اقطاب صوفیه پذیرفته می‌شود. البته بحث بر سر خاتم ولایت باقی می‌ماند که محیی الدین عربی، عیسی بن مریم علیه السّلام را مطرح می‌کرد و سید حیدر آملی، صوفی شیعی، از این سخن او بر آشفته است که خاتم اولیاء نه او، بلکه امام علی بن ابی طالب علیه السّلام است. «2»
اندک اندک تصوف عالم اسلام، بویژه حوزه شرق را تحت اشغال خود در آورد
______________________________
(1). مجموعه رسائل اعتقادی علامه محمد باقر مجلسی، به کوشش سید مهدی رجایی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1368، صص 199- 198
(2). جامع الاسرار و منبع الانوار، سید حیدر آملی، تصحیح: پروفسور هانری کربن، یحیی عثمان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368، ص 396 به بعد.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:242
به طوری که سنی و شیعه این دیار تحت تأثیر آن قرار گرفتند. سنیان صوفی علاقه‌مند به امامان شده و در کتابهای خود از آنان به عنوان امام یاد می‌کنند. خواجه محمد پارسا، از رؤسای برجسته نقشبندیان، در «فصل الخطاب» خود، شرح حال دوازده امام را می‌آورد. حافظ حسین کربلائی در «روضات الجنان و جنات الجنان» خود هم چنین می‌کند. فضل الله بن روزبهان خنجی صوفی نیز کتاب «وسیلة الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم» را می‌نگارد. این اخری رسما ولایت امامان را می‌پذیرد اما با این شرط که از خلافت تفکیک شود. «1» در اینجاست که امامان در این اندیشه، هویت غیر سیاسی می‌یابند گرچه ولایت را دارند. در چنین فضایی صوفی مشهوری همچون ملا حسین کاشفی سبزواری دست به نگارش کتاب «روضة الشهداء» می‌زند. این کتاب مبنای روضه‌خوانی در دوره صفویه به بعد می‌شود. «2»
اکنون پرسش این است: آیا وی اندیشه صوفیانه خود را در ترویج برداشت صوفیانه از حادثه کربلا و اصولا شخصیت امام حسین علیه السّلام در این کتاب آورده است یا نه؟ پاسخ نمی‌تواند منفی باشد. مگر کسی می‌تواند در تألیف چنین اثری، اندیشه‌های صوفی‌گرایانه خود را کنار بگذارد. باید بدانیم که از آن پس کتاب یک صوفی سنی مبنای تحلیلهای جاری درباره کربلا می‌شود و این تأثیر مهمی در تبدیل حادثه کربلا از یک حادثه سیاسی به یک حادثه غیر سیاسی اما معنوی و عاطفی با ملاحظات صوفیانه می‌شود. نباید غفلت کرد که صفویان نیز از تصوف برخاسته بودند و تا سالها دولت آنها صوفی زده بود. فضای جامعه نیز چنین بود. این فضا علی رغم مبارزات علمی فقها، تا مدتها پابرجا بود و هیچ‌گاه به طور کامل از بین نرفت.

هدف و آگاهی پیشین‌

مسأله دیگری که گویا تأثیر ویژه‌ای در بحث برداشت سیاسی یا صوفیانه از عاشورا داشته و به نحوی با فلسفه شهادت ارتباط یافته، مسأله آگاهی پیشین از حادثه کربلا
______________________________
(1). نگاه کنید به: مقدمه کتاب وسیلة الخادم الی المخدوم، فضل الله بن روزبهان خنجی، به کوشش رسول جعفریان، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی، 1371، ص 29 به بعد.
(2). در این مجموعه مقالی مستقل در شرح کتاب روضة الشهداء آمده است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:243
توسط امام حسین علیه السّلام است. برای کسی که از رخ دادن چنین حادثه‌ای خبر ندارد، طبیعی است که حد اقل در ظاهر و از دید خود او راهی جز آن وجود ندارد که در پی پیروزی بر دشمن است. این پیروزی صرفا به یک مبارزه منتهی به پیروزی ختم نمی‌شود، بلکه در نهایت به مسأله تشکیل حکومت نیز می‌انجامد. سؤال این است که اگر بنا باشد که امام حسین علیه السّلام آگاهی پیشین از این رخداد داشته باشد، در آن صورت فرض پیروزی سیاسی و غلبه بر دشمن و تشکیل حکومت با اشکال مواجه خواهد شد. به سخن دیگر سؤال این است که چگونه ممکن است کسی از شهادت خود آگاه باشد، و در عین حال هدفی سیاسی مشخصی را دنبال کند؟
الف: یک نظر آن است که از اساس این آگاهی پیشین را انکار کرد. در این صورت برای تحلیل مشکل مورد بحث دشواری خاصی نخواهد بود. مراجعه به منابع نشان می‌دهد که در میان متکلمین شیعه این عقیده به این وسعت طرفداری ندارد، بر عکس اخبار تاریخی و حدیثی فراوانی بر خلاف آن در متون وجود دارد.
ب: پاسخ احتمالی دیگر که از طرف برخی نیز ابراز شده این است که امام حسین علیه السّلام از پیش نسبت به شهادت خود آگاه بوده اما تا زمانی که به زمین کربلا نرسیده بود، نمی‌دانست که آن شهادت در همین سفر برای وی رخ خواهد داد. به سخن دیگر او به صورت کلی از شهادت خود خبر داشت، اما جزئیات قضیه از نظر زمانی و مکانی دانسته نبود. با این فرض می‌توان نوعی هدف سیاسی مشخص را تا قبل از رسیدن به زمین کربلا و تطبیق آن اخبار کلی بر حادثه‌ای که شرف انجام است، در نظر گرفت؛ این هدف می‌تواند به دست گرفتن حکومت باشد.
ج: پاسخ دیگر آن است که هدف را به گونه‌ای تعریف کنیم که با این نوع آگاهی پیشین سازش داشته باشد. اگر هدف تسخیر حکومت باشد، به نظر می‌رسد که حد اقل در ظاهر این تعارض در تصمیم وجود داشته باشد. اما اگر هدف نوعی ایثار برای به راه انداختن یک جنبش انقلابی باشد، در آن صورت شهادت خود یک هدف سیاسی خواهد بود. به این معنا که امام از شهادت خود به دقت آگاه بوده و صرفا برای نجات دین دست به این اقدام زده است. این سیره در میان افراد انقلابی عالم مرسوم و معمول
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:244
است. اما مشکلی که در اینجا وجود دارد آن است که باید این برداشت سیاسی را برداشت حد اقل دانست. به عبارت دیگر، قیام امام صرفا جنبه انکار وضع موجود دارد اما آیا چیزی در جهت اثبات موقعیتی جدید را هم اثبات می‌کند؟ به عبارت دیگر با این تعریف روشن نمی‌شود- بلکه اثبات نمی‌شود- که امام در پی تسخیر حکومت بوده است، بلکه تنها به دست می‌آید که امام برای نشان دادن اوضاع بحرانی جامعه، فساد حاکم و افشاگری دست به این کار شهادت طلبانه زده است. با این حال این هدف، نباید آن گونه برخی از متکلمان سنی از قدیم به عنوان اعتراض به شیعه گفته‌اند، و برخی از نویسندگان جدید نیز مطرح کرده‌اند، نوعی انتحار تلقی شود.
همان طور که گذشت چنین سیره‌ای در شرایط خاص خود، از نظر عقل و عقلا پذیرفته است. این دیدگاه طرفداران فراوانی دارد.
د: پاسخ به این که هدف امام امر به معروف و نهی از منکر بوده، چیزی را نسبت به آنچه درباره پاسخ فوق اشاره کردیم تغییر نمی‌دهد. جز آنکه اگر بخواهد مشکل انتهار را جواب دهد راهی جز انکار آگاهی پیشین به صورت جزئی ندارد. اگر ارتباطی با آن مشکل نداشته و صرفا در بیان تبیین هدف سیاسی مشخص امام حسین علیه السّلام باشد، باید گفت هنوز باید برای اثبات آنکه هدف امام حسین علیه السّلام گرفتن حکومت بوده چاره‌ای اندیشید. شامل کردن هدف «امر به معروف و نهی از منکر» به گرفتن حکومت، نمی‌تواند گریزگاه امنی برای سؤالات مورد بحث باشد؛ زیرا در آن صورت با این سخن فرقی نخواهد داشت که امام در پی حکومت بوده، در این صورت سؤال آغازین هنوز باقی است که چگونه با آگاهی به شهادت می‌توان تصور به دست گرفتن حکومت را داشت؟
اکنون که بحث به برداشت سیاسی از کربلا در حد اصل امر به معروف و نهی از منکر شد، مناسب است اشاره کنیم که با پذیرفتن امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک هدف سیاسی برای قیام امام، قدم بلندی به سوی برداشت سیاسی برداشته‌ایم. این هدف ما را به این جهت رهنمون می‌کند که کربلا را صرفا به عنوان یک قضیه شخصی در نظر نگیریم. به سخن در دیگر اگر قرار شد که تمام ماجرا در
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:245
یک آگاهی پیشین با یک دستور ویژه در رفتن به سوی شهادت خاتمه یابد، گرچه ممکن است به ظاهر منزلت امام از لحاظ معنوی بالاتر رفته باشد، اما به همان مقدار بعد سیاسی قضیه محدود می‌شود. بهتر است به نقل توضیحات استاد مطهری که خود از طرفداران نظریه امر به معروف و نهی از منکر است بپردازیم، خواهیم دید که نگرانی عمده استاد مطهری افراط در برداشت صوفیانه و شخصی است:
یکی از اموری که موجب می‌گردد داستان کربلا از مسیر خود منحرف گردد و از حیّز استفاده و بهره‌برداری عامه مردم خارج شود و به بالاخره آن هدف کلی که از امر عزاداری آن حضرت در نظر است منحف گردد این است که می‌گویند حرکت سید الشهدا معلول یک دستور خصوصی و محرمانه به نحو قضیه شخصیه بوده است و دستوری خصوصی در خواب یا بیداری به آن حضرت داده شده است؛ زیرا اگر بنا شود که آن حضرت یک دستور خصوصی داشته که حرکت کرده، دیگران نمی‌توانند او را مقتدا و امام خود در نظیر این عمل قرار دهند [دقت کنید حساسیت بر سر برداشت سیاسی از کربلا برای پیروان است] و نمی‌توان برای امام حسین علیه السّلام مکتب قایل شد، بر خلاف این که بگوییم حرکت امام حسین علیه السّلام از دستورهای کلی اسلام استنباط و استنتاج شد ... معمولا گویندگان برای این که به خیال خودشان مقام امام حسین علیه السّلام را با ببرند، می‌گویند دستور خصوصی برای شخص امام حسین علیه السّلام برای مبارزه با شخص یزید و ابن زیاد بود و در این زمینه از خواب و بیداری هزارها چیز می‌گویند ... هر اندازه در این زمینه خیال‌بافی بیشتر بشود از جن و ملک و بیداری و دستورهای خصوصی زیاد گفته شود، این نهضت را بی‌مصرف‌تر می‌کند ... ما شرقیها مقام را به این می‌دانیم که گفته شود فلان شخص اهل مکاشفه است، اهل کرامت و معجزه است، جن در تسخیر دارد، با فرشتگان تماس دارد. شک نیست که امام حسین علیه السّلام دارای مقام ملکوتی است، اما او دارای مقام جمع الجمعی است، انسان کامل است، مقام انسان از فرشته بالاتر است ... «1»
______________________________
(1). حماسه حسینی، ج 3، صص 86- 84؛ آقای مطهری در همانجا ص 388 نیز نوشته‌اند که اقدام امام حسین علیه السّلام بر اساس دستور خصوصی نبوده بلکه منطق شهدا و فداکاران بوده است.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:246
تحریف معنوی دومی که از نظر تفسیر و توجیه حادثه کربلا رخ داده، این است که می‌گویند، می‌دانید چرا امام حسین نهضت کرد و کشته شد؟ می‌گوییم چرا؟
می‌گویند: یک دستور خصوصی فقط برای او بود. به او گفتند برو و خودت را به کشتن بده. پس به ما و شما ارتباط پیدا نمی‌کند، یعنی قابل پیروی نیست! به دستور اسلام که دستورات کلی و عمومی است، مربوط نیست ... آیا خیانتی از این بالاتر هم در دنیا وجود دارد؟. «1» این که می‌گویند: عارفا بحقه، معرفت امام لازم است، برای این است که فلسفه امامت و پیشوایی و نمونه بودن و سرمشق بودن است. امام انسان مافوق است نه مافوق انسان و به همین دلیل می‌تواند سرمشق بشود، اگر مافوق انسان می‌بود، به هیچ وجه سرمشق نبود، لهذا به هر نسبت که ما شخصیت‌ها و حادثه‌ها را جنبه اعجازآمیز و مافوق انسانی بدهیم، از مکتب بودن و از رهبر بودن خارج کرده‌ایم. «2»
ه: پاسخ دیگر آن است که اصولا درباره انبیا و امام معصوم ظاهر و باطن را از یکدیگر تفکیک کرد. آنها مکلّف به ظاهر بوده و وظایف اجتماعی خود را بر اساس این تکلیف انجام می‌داده‌اند. در باطن نیز از قضایا بر اساس آنچه خداوند در اختیار آنها قرار داده بود، آگاهی داشتند. در این پاسخ، آنچه به بحث ما مربوط می‌شود آن است که حتی اگر فرض کنیم که هدف امام حسین علیه السّلام بر پایه اقداماتی که انجام شده، سرنگونی حکومت اموی و تأسیس دولت جدیدی به رهبری خود بوده، بر اساس ظاهر، این می‌توانسته معقول باشد. در مثل این بحث را به گم شدن شتر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تشبیه می‌کنند که علی رغم آگاهی از آن، اصحاب را در پی بی‌آن فرستاده و تا وقتی ضرورت پیش نیامد، این آگاهی خویش را افشا نکرد. اگر از نظر کلامی کسی در این بحث تردید نکند، توان گفت که با برداشت سیاسی می‌تواند همراه باشد. علامه مجلسی به این تحلیل اعتقاد دارد و در حد خود، کوشیده است تا برخورد سیاسی- البته نه در حد گرفتن حکومت- داشته باشد. در واقع او به همان اندازه که برداشت معنوی دارد، برداشت سیاسی نیز دارد. ابتدا سخن او را در تحلیل و تفکیک ظاهر و
______________________________
(1). حماسه حسینی، ج 1، صص 67- 66
(2). حماسه حسینی، ج 3، ص 292
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:247
باطن نقل کنیم:
و باید که ایشان [انبیا و امامان] به علم واقع مکلّف نباشند، و در تکالیف ظاهره با سایر ناس شریک باشند، چنانچه ایشان در باب طهارت و نجاست اشیاء و ایمان و کفر عباد به ظاهر مکلف بودند و اگر به علم واقع مکلف می‌بودند، بایست که با هیچ کس معاشرت نکنند، و همه چیز را نجس دانند و حکم به کفر اکثر عالم بکنند، و اگر چنین می‌بود حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله دختر به عثمان نمی‌داد و عایشه و حفصه را به حباله خود در نمی‌آورد. پس حضرت امام حسین علیه السّلام به حسب ظاهر مکلف بود که با وجود اعوان و انصار با منافقان و کفار جهاد کند و با وجود بیعت زیاده از بیست هزار کس و وصول زیاده از دوازده هزار نامه از کوفیان بی‌وفا، اگر تقاعد می‌ورزید و اجابت ایشان نمی‌نمود، ایشان را به ظاهر بر حضرت، حجّت بود و حجّت الهی بر ایشان تمام نمی‌شد. «1»
تقسیم ظاهر و باطن و تفکیک آنها از یکدیگر، امری است که بسیاری از متکلمان شیعه پذیرفته‌اند. استاد مطهری- رحمة الله علیه- با اشاره به آنکه آگاهیهای تاریخی تنها غیر قابل اطمینان بودن این سفر را اثبات می‌کند، می‌نویسند:
در عین حال این جهت منافات ندارد با جهت دیگر و آن این که امام در یک سطح دیگری که سطح معنویت و امامت است می‌دانسته که عاقبت به کربلا نزول خواهد کرد و همانجا شهید خواهد شد. «2»
این مطلبی است که برای آقای صالحی قابل قبول نیست. به باور او این سخن که کسی بگوید: امام حسین علیه السّلام هم می‌دانست قبل از رسیدن به کوفه در کربلا شهید می‌شود و هم در همان حال تصمیم داشت در کوفه تشکیل حکومت بدهد» منجر به این مطلب خواهد شد که «تصمیم رفتن به کوفه و عدم تصمیم رفتن به کوفه در آن واحد در قلب امام حاصل شده است و این همان اجتماع نقیضین است که در هیچ سطحی ممکن نیست.»
______________________________
(1). مجموعه رسائل اعتقادی علامه مجلسی، صص 201- 200
(2). حماسه حسینی، ج 3، ص 189
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:248
به طور طبیعی ایشان باید توجه می‌کرد که تناقض دست کم هشت شرط دارد، یکی از آنها وحدت جهت است. اگر امام یا هر یک انبیای الهی در هر تصمیمی بر اساس تکلیف ظاهر و باطن مکلف باشند که دو جور تصمیم بگیرند، چگونه تناقضی بوجود خواهد آمد، در حالی که جهت یکی ظاهر و جهت دیگر باطن است. مگر پدر با فرزند کوچکش درست نظیر این برخورد را ندارد. در دل از بسیاری چیزها آگاه است اما عملا در دو سطح عمل می‌کند یکی خواست فرزند و در جهت تربیت او و دیگری بر اساس آگاهی قبلی خود.
بازگردیم به بیان برداشت سیاسی مرحوم مجلسی که از معتقدان به تفکیک ظاهر و باطن است. او در این برداشت بر افشای ظلم و احیای دین در رخداد کربلا تکیه دارد. اشاره کردیم که تکلیف ظاهر و باطن می‌تواند با برداشت سیاسی سازگار باشد، گرچه همچنان به دلایل دیگر در معرض گرایش به برداشت صوفیانه است.
علامه مجلسی به عنوان یک عالم اخباری (با اندکی اعتدال) در مرز گرایش معنوی و مادی به هر دو توجه دارد گرچه باید پذیرفت که در اخبار این بحث روایات فراوانی وجود دارد که بار گرایش معنوی را تقویت می‌کند. ما پیش از این اشاره به برداشت معنوی وی از کربلا داشتیم. اکنون مروری بر برداشت سیاسی او داریم:
و در حقیقت اگر نظر کنی، آن امام مظلوم جان شریف خود را فدای دین جد بزرگوار خود کرد، و اگر با یزید صلح می‌کرد و انکار افعال قبیحه او نمی‌نمود در اندک وقتی شرایع دین و اصول و فروع ملت سید المرسلین مندرس و مخفی می‌شد، و معاویه چندان سعی در اخفای آثار آن حضرت کرده بود که قلیلی باقی مانده بود و آن قلیل نیز به اندک زمانی بر طرف می‌شد و قبایح اعمال و افعال آن ملاعین در نظر مردم مستحسن می‌شد و کفر عالم را می‌گرفت. شهادت آن حضرت سبب آن شد که مردم قدری از خواب غفلت بیدار شدند و قبایح عقاید و اعمال ایشان را فهمیدند و صاحب خروجها مانند مختار و غیر او به هم رسیدند و در ارکان دولت بنی امیه تزلزل انداختند و همان باعث انقراض و استیصال ایشان شد. «1»
______________________________
(1). مجموعه رسایل اعتقادی علامه محمد باقر مجلسی، ص 201
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:249

بسوی برداشت سیاسی‌

باید گفت که تشیع از عصر صفوی به این سوی اجتماعی‌تر شده است. این معلول تماس نزدیکتر و حضور جدی‌تر در سیاست بوده است. در دوره صفوی مشارکت فعال بود، اما در دوره قاجار حکومت از شریک کردن آنان ابا داشت. زمانی که در مشروطه نظام سلطنتی دچار مشکل شده و سخن از جانشین به میان آمد، بحث از قدرت ولایت جدی‌تر شد، اما به مثابه یک نظریه جامع تبیین نشد. روحانیت بعد از مشروطه از نظر شرکت در سیاست دچار مشکلات جدی شد. هم به دلیل انزوای خود و هم فشار قدرت حاکم برای خارج کردن آنها از صحنه. در عین حال کسانی آتش این حضور را گرم نگاه داشتند. احساسات مذهبی بعد از شهریور بیست اوج گرفت. به دنبال آن نفوذ افکار سیاسی و اجتماعی غرب و شرق، علمای شیعه را به مبارزه طلبید، پس از مشارکت علما در مشروطه و شرکت در تبیین و روشن کردن جنبه‌های سیاسی اسلام در رساله‌هایی که آن زمان تألیف شد، مدتی رکود پیش آمده بود. این رکورد با تحول مجددی که در دهه چهل به وجود آمد، شکسته شد و بار دیگر داعیه رهبری اسلام که رهبری دینی را ترویج می‌کرد، فزونی گرفت. می‌توان گفت اگر چه در این کتابها بحث ویژه‌ای درباره رهبری نمی‌شد یا اگر می‌شد کلی بود، اما نوشته‌ها آکنده از بحث داعیه اسلام برای رهبری بود. ضمیمه شدن این مبارزات فکری با مبارزات سیاسی، راه بهره‌گیری از نهضت امام حسین علیه السّلام را باز کرد. ضرورت این بحث از چند جهت روشن بود. سخن بر سر وجود نظام ظالمانه‌ای بود که باید سرنگون می‌شد. سخن بر سر شهادت بود که در اعدامهای رژیم ستم‌شاهی پهلوی تبلور داشت. سخن بر سر بیرون آوردن جامعه شیعه از رکود بود، این رکود تا اندازه‌ای در افراط در برداشتهای صوفیانه از کربلا بود. در فضایی که امام خمینی- رحمة الله علیه- کتاب ولایت فقیه را نگاشت و ولایت فقیه را به عنوان یک نظریه جامع حکومتی تبیین می‌کرد، در ایران نوشته‌هایی منتشر می‌شد همچون «راه حسین»، «الفبای قیام امام حسین علیه السّلام» «شهید جاوید»، «تحریفات عاشورا» و «شهادت». این کتابها بر پایه نگرشهای مختلفی تألیف شده و گاه میان نویسندگان آنها تعارضاتی
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:250
وجود داشت، اما همه به این نتیجه رسیده بودند که باید از نهضت عاشورا برداشت سیاسی جدی‌تری کرد. از میان این کتابها بیشترین جدال را کتاب شهید جاوید بر انگیخت. صرف نظر از بحثهای کلامی، و اشکالاتی که از این زاویه بر این کتاب می‌شد- و برخی صرفا بر این قسمت کتاب نقد داشتند- کتاب مزبور به قصد سیاسی کردن نهضت امام حسین علیه السّلام در حد تسخیر حکومت بود. آقای صالحی حتی نمی‌خواست این نظر را بپذیرد که هدف امام حسین علیه السّلام می‌توانست نوعی شهادت باشد که فی حد نفسه برای احیای اسلام لازم است. او به کمترین از این نمی‌اندیشید که امام برای تصاحب حکومت قیام کرده است. به نظر چنین می‌رسد که آقای صالحی برای دستیابی به آنچه خواسته و این نوعی افراط در سیاسی کردن بوده مجبور به مخالفت با برخی از بدیهیات شده است. اما نباید فراموش کرد که اثر مزبور جبهه مهمی را در برابر برداشتهای افراطی صوفیانه گشود.
تحلیل مرحوم دکتر حمید عنایت از این بعد کتاب قابل توجه است. او می‌نویسد:
چنان که به آسانی مشهود است هدف اصلی «شهید جاوید»، سیاسی کردن جنبه‌ای از امام‌شناسی شیعه است که تا ایام اخیر کلا با تعابیر عرفانی، شاعرانه و عاطفی برگزار می‌شد. نتیجه این کار، پیدایش گرایش محتاطانه ولی رو به افزایش، در میان شیعیان مبارز بود که با واقعه کربلا بسان فاجعه‌ای اساسا انسانی برخورد کنند و به تبع آن، عمل قهرمانی امام را واقعه‌ای بی‌همتا و تقلیدناپذیر در تاریخ تلقی نکنند و آن را فراتر از حد موجودات انسانی ندانند. «1»

هدف سیاسی: شهادت‌

باید به این نکته توجه کرد که اصولا برداشت سیاسی از کربلا در میان آثاری که پیش از این یاد شد، صرفا در این خلاصه نمی‌شد که امام حسین علیه السّلام به هدف دستیابی به حکومت چنین اقدامی را کرده است. بلکه از دید برخی از همان نویسندگان، اساسا
______________________________
(1). اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، صص 331- 330
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:251
این مطلب مورد انکار قرار گرفته است. از میان آنها کسانی چون دکتر شریعتی را می‌توان نام برد که برداشت سیاسی خود را از دل مفهوم شهادت به دست می‌آورد و در کنار آن رسما این امر را که امام حسین علیه السّلام برای تصاحب حکومت قیام کرده انکار می‌کند. در اصل، برداشت سیاسی می‌توانست تحت این عنوان باشد که امام با اقدام فداکارانه‌ای که انجام داد، کوشید تا مردم را به مبارزه علیه حکومت وادارد. از این زاویه، گریه و عزاداری نیز نه به عنوان یک برداشت صوفیانه، بلکه به عنوان یک اقدام سیاسی می‌توانست مورد استفاده قرار گیرد. پذیرفتن این امر که امام همانند بسیاری از رهبران فداکار عالم خواسته است تا خون خود را برای آبیاری اسلام بریزد، برای برخی از کسانی که در برداشت سیاسی راه افراط را پیموده‌اند، دشوار بوده است. این سؤال که «کشته شدن حسین بن علی علیه السّلام چگونه ممکن است باعث ترویج دین و پیشرفت اسلام شود» سؤالی است که برای آقای صالحی به صورت مشکلی در آمده است که به قول خودش «هنوز برای ما حل نشده است.» «1»
نامبرده نتایج مختلفی را که می‌توان بر کشته شدن امام حسین علیه السّلام از قبیل رسوایی بنی امیه و یا نظایر آن مطرح کرد غیر قابل قبول عنوان کرده است، اما توضیح نداده است که آیا اساسا ممکن است که کسی به خاطر این قبیل نتایج، دست به چنین اقدام فداکارانه زده باشد. اگر در اصل این مطلب تردیدی نباشد، که نیست، ممکن است پذیرفت که کسی که خود چنین کرده، نتایجی را در نظر داشته، هر چند ممکن است از دید ایشان آن نتایج محقق نشده باشد. این نیز گفتنی است که بسیاری از انقلابیونی که در دهه‌های اخیر درباره امام حسین کتاب نوشتند، به راحتی پذیرفتند که امام حسین علیه السّلام خواست خونش ریخته شود تا اسلام زنده گردد. در این جمله می‌توان از شهید هاشمی‌نژاد یاد کرد که در کتاب درسی که حسین به انسانها آموخت این دیدگاه را پذیرفته است.
______________________________
(1). شهید جاوید، نعمت الله صالحی نجف‌آبادی، تهران، کانون انتشار، ص 326 (بحث آیا: کشتن امام به سود اسلام بود؟)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:252

سخن آخر

آنچه باقی می‌ماند شرح این نکته است که در انقلاب اسلامی، با رهبری قوی، متین و انقلابی رهبر کبیر انقلاب، حضرت آیة الله العظمی امام خمینی- قدس الله نفسه الزکیة و حشره الله مع اجداده الطاهرین- گرایش برداشت سیاسی تقویت شده و آن امام در مقاطع مختلفی در این زمینه سخن گفتند. مجموعه این سخنان در مجموعه‌ای تحت عنوان قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی چاپ شده که بررسی آن، بر اساس آنچه تاکنون گفته‌ایم، مقال دیگری را می‌طلبد. عجالتا دو جمله از سخنان امام را به عنوان حسن ختام این مقال می‌آوریم. ایشان در جایی فرموده‌اند:
وقتی که حضرت سید الشهداء آمد مکه، و از مکه در آن حال بیرون رفت، یک حرکت سیاسی بزرگی بود، تمام حرکات حضرت، حرکات سیاسی بود، اسلامی- سیاسی، و این حرکت اسلامی- سیاسی بود که بنی امیه را از بین برد و اگر این حرکت نبود، اسلام پایمال شده بود. «1»
و در جای دیگری فرموده‌اند:
سید الشهداء آمده بود حکومت هم می‌خواست بگیرد، اصلا برای این معنا آمده بود و این یک فخری است و آنهایی که خیال می‌کنند که حضرت سید الشهداء برای حکومت نیامده خیر، اینها برای حکومت آمدند برای این که باید حکومت دست مثل سید الشهداء باشد، مثل کسانی که شیعه سید الشهداء هستند باشد. «2»
______________________________
(1). صحیفه نور، ج 18، ص 140
(2). صحیفه نور، ج 20، ص 190
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:253

امام سجّاد علیه السّلام‌

اشاره

حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:255
شمس الدین ذهبی:
کان لعلی بن الحسین جلالة عجیبة و حقّ له و الله ذلک، فقد کان أهلا للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 398 امام سجاد علیه السّلام
علی بن الحسین علیه السّلام، مشهور به زین العابدین و سجّاد، چهارمین امام شیعه است که بنا به قول مشهور «1» در سال 38 هجری متولد شده است. در نقل‌های چندی هم سال 35 و 36، سال تولد دانسته شده است. «2» احمد بن قاسم کوفی سال تولد آن حضرت را سال 30 هجری یاد کرده است. «3» روز تولد آن حضرت در منابع مختلف «4» نیمه جمادی الاولی دانسته شده است. برخی دیگر تولد را در نهم شعبان «5» و برخی دیگر در پنجم
______________________________
(1). تواریخ النبی و الآل، ص 29 از: الارشاد، ص 284؛ مسار الشیعة، ص 31؛ التهذیب، ج 6، ص 77؛ روضة الواعظین، ص 242؛ کشف الغمة، ج 2، ص 105؛ الفصول المهمة، ص 183؛ الدروس، ص 153؛ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 175؛ اعلام الوری، ص 256
(2). تواریخ النبی و الآل، ص 30 از: الاقبال، ص 621؛ مصباح المتهجد، ص 733. بیهقی در لباب الانساب سه قول را در تولد امام سجاد علیه السّلام آورده: 33، 36 و 38 هجری.
(3). الاستغاثة، ص 116. مشکلی که وجود داشته آن است که برخی مانند همین کوفی خواسته‌اند تا امام سجاد علیه السّلام را فرزند بزرگ امام حسین علیه السّلام بدانند. گفته شده که شیخ مفید، شیخ طوسی در کتاب رجال، علی و احمد فرزندان طاووس، علامه در خلاصة الرجال بر این باورند. این در حالی است که اعاظم مورخان و محدثان، امام سجاد علیه السّلام را کوچکتر از علی اکبر که در عاشورا به شهادت رسید می‌دانند. در این باره نک: تواریخ النبی و الآل، ص 31
(4). از جمله: مسار الشیعة، ص 31؛ مصباح المتهجد، ص 733؛ اعلام الوری، ص 256
(5). روضة الواعظین، ص 242
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:256
آن ماه دانسته‌اند. «1»
اگر تولد امام در سال 38 هجری باشد، آشکار است که امام، بخشی از حیات امام علی علیه السّلام و نیز دوران امامت امام مجتبی و امام حسین علیه السّلام را درک کرده و ناظر تلاش معاویه برای تحت فشار گذاشتن شیعیان در عراق و دیگر نقاط بوده است. اما برخی از نویسندگان با توجه به اخباری که در جریان واقعه طف نقل شده، سن امام را کمتر از آنچه مشهور است، دانسته و تولد امام را در حدود سال 48 گفته‌اند. این اخبار حاکی از آن است که پس از شهادت امام حسین علیه السّلام و یارانش، افرادی قصد به شهادت رساندن امام سجاد علیه السّلام را داشته‌اند، اما عدّه‌ای به سبب نابالغ بودن آن حضرت از قتل وی جلوگیری کردند. حمید بن مسلم، که خود در کربلا حضور داشته، می‌گوید: شمر برای کشتن امام سجّاد آمد، اما من با استناد به این که او کودک است، از کشته شدن او جلوگیری کردم. «2»
همچنین نقل شده که وقتی عبید الله تصمیم به قتل امام سجاد علیه السّلام گرفت، از برخی خواست تا علایم بلوغ را در او جستجو کنند. وقتی آنها شهادت به بلوغ او دادند، حکم قتل او را صادر کرد. اما امام با گفتن این سخن که اگر تو مدعی «قرابت» با خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله هستی (به عنوان نوه ابو سفیان!) می‌باید مردی را به همراهی این زنان تا مدینه بفرستی، ابن زیاد را در شرایطی قرار داد تا از تصمیم کشتن وی منصرف شود. «3» در خبر دیگری آمده است که حضرت زینب علیها السّلام از کشته شدن امام سجاد علیه السّلام جلوگیری کرد و فرمود: اگر قصد کشتن او را دارند، اول باید او را بکشند. «4»
جاحظ نیز در بر شمردن خطاهای امویان اشاره به بی‌حرمتی به امام سجّاد در جستجوی علایم بلوغ پس از واقعه کربلا کرده است. «5» اگر این اخبار درست باشد، «6» می‌باید سن امام کمتر از آن چیزی باشد که مشهور است؛ زیرا نهایت سن بلوغ پانزده سال است و بناچار طبق این اخبار شرایط به گونه‌ای بوده که سنی در همین حدود را
______________________________
(1). کشف الغمة، ج 2، ص 105
(2). تاریخ الطبری، ج 5، ص 229 (ط مؤسسة عز الدین)
(3). همان، ج 5، ص 231
(4). همان، ج 5، ص 231
(5). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 236
(6). علی بن الحسین، سید جعفر شهیدی، صص 32، 33
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:257
اقتضا می‌کرده است.
گرچه این اخبار در منابع متعددی نقل گردیده، اما شواهدی وجود دارد که مانع از قبول آنهاست؛ اولا این که مشهور مورّخان و سیره‌نویسان تولد آن حضرت را در سال 38 یاد کرده‌اند که بر مبنای آن، سن امام در جریان واقعه کربلا، 23 سال دانسته شده است. ثانیا اخبار پیشگفته از چشم مورّخان صاحب نظر به دور نبوده و در همان قرون نخست تعارض آنها با نقل مشهور، که صحت آن برای آنها محرز بوده، روشن بوده و مورد نقد قرار گرفته است.
محمد بن عمر واقدی، از مبرزترین راویان اخبار تاریخی اهل سنّت، بعد از نقل این کلام از امام صادق علیه السّلام که فرمود «علی بن الحسین علیه السّلام در 58 سالگی رحلت کرد، می‌نویسد: این گفتار بر آن دلالت دارد که امام سجّاد علیه السّلام در حالی که 23 یا 24 سال داشته در کنار پدرش در کربلا بوده است. از این رو قول کسانی که او را «صغیر» دانسته و نابالغ معرفی کرده‌اند، درست نیست. حضرت در کربلا مریض بود و به همین علت در جنگ شرکت نکرده است. در این صورت چگونه می‌توان پذیرفت که او نابالغ بوده است، این در حالی است که فرزندش، ابو جعفر محمد بن علی باقر، جابر بن عبد الله انصاری را زیارت و از او حدیث نقل کرده است، در حالی که جابر در سال 78 هجری رحلت کرده است. «1»
ثالثا از برخوردهایی که امام سجّاد علیه السّلام با عبید الله بن زیاد و حتّی یزید بن ابی سفیان داشته، چنین بر می‌آید که سن آن حضرت بیش از مقداری است که در نظر اول بیان شده و آمده است که در کربلا سخن از بلوغ یا عدم بلوغ او به میان آمده باشد.
موقعیت و زمینه‌ای که برای منبر رفتن آن حضرت فراهم شد، به نوبه خود می‌تواند حاکی از سن و سالی باشد که چنین شرایطی را ایجاب کرده است. برای کسی که هنوز در بلوغ او تردید است، نمی‌توان چنین موقعیتی را، که از سوی یزید در اختیار او نهاده شد، پذیرفت.
______________________________
(1). طبقات الکبری، ج 5، ص 222؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 256؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 191. البتّه تنها استدلال به سال وفات جابر نمی‌تواند تولّد امام باقر را قبل از واقعه کربلا نشان دهد؛ گرچه احتمال تولد او را بعد از کربلا کم می‌کند. استناد واقدی، به اصل خبر تولد امام باقر است، نه ملاقات با جابر.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:258
رابعا روایات متعدّدی که در منابع تاریخی درباره تولّد امام باقر علیه السّلام آمده، حاکی از آن است که امام در چهار سالگی در کربلا حضور داشته و کسی در این روایات تردیدی نکرده است. در صورت پذیرش این اخبار، چاره‌ای جز قبول قول مشهور، با تفاوت یکی دو سال کمتر یا بیشتر نداریم.
آخرین سخن آن که کسانی چون بیهقی در لباب الانساب سه قول (سالهای 33، 36، 38) برای سال تولد امام ذکر کرده‌اند که هر سه آنها بی‌ارتباط با قول پیشگفته است.
سال 33 را ابن عساکر یاد کرده است. «1» و زهری نیز گفته است که علی بن الحسین در حالی که 23 داشت، در کربلا کنار پدرش بود. «2»
رحلت امام سجاد در برخی نقلها سال 92 «3» و در نقلی دیگر 94 «4» و در منابعی دیگر سال 95 «5» دانسته شده است. رحلت آن حضرت در ماه محرم دانسته شده و روز آن در منابع به اختلاف 25، 22 و 18 یاد شده است. «6»
شبراوی نوشته است که آن حضرت در سال 94 با سمّی که از طرف ولید بن عبد الملک به او داده شد، به شهادت رسید. «7»
از مسائل اختلافی دیگر که تحقیق درباره آن چندان بی‌ثمر نیست، یافتن نام و نسب دقیق مادر امام سجّاد علیه السّلام است. متأسفانه با تحقیقات دامنه‌داری که بعضی از نویسندگان درباره این موضوع کرده‌اند، هنوز نمی‌توان نظر دقیقی داد. تولد امام سجاد از مادری از شاهزادگان ساسانی، در این اواخر، بیشتر از آن رو مورد تکذیب قرار گرفته است که مبادا دشمنان تشیّع، با استناد به آن، نشر تشیع در ایران را بسته به وابستگی خاندان ائمه با ساسانیان، از طریق دختر یزدگرد سوم، که ادعا شده مادر امام سجّاد علیه السّلام است، عنوان کنند. استاد شهیدی در اثر پیشگفته، بخش عمده نقلهایی را که
______________________________
(1). مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 230
(2). همان، ص 231
(3). کشف الغمه، ج 2، ص 101
(4). مسار الشیعة، ص 26؛ مصباح المتهجد، ص 729؛ فرق الشیعة، ص 66؛ تاریخ دمشق، ترجمة الامام زین العابدین، ص 12، حدیث 5
(5). الکافی، ج 1، ص 468؛ اثبات الوصیة، ص 171؛ التهذیب، ج 6، ص 77؛ مروج الذهب، ج 3، ص 160
(6). به ترتیب در الارشاد، ص 285؛ مصباح کفعمی، ص 509؛ کفایة الطالب، ص 454
(7). الاتحاف بحب الاشراف، ص 143
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:259
در این باره وجود داشته، آورده و مورد نقادی قرار داده است. اضافه بر آن، اخبار محدودی نیز که حاکی از «ام ولد» بودن مادر حضرت سجّاد علیه السّلام است، در دست است.
علی رغم همه اختلافاتی که در این نقلها وجود داشته و یا ناسازگاری برخی از آنها با اخبار فتوحات و غیره، این امر مسلم است که اصل خبر، شهرت بسزایی داشته و در کهنترین متون شیعه، همچون وقعة صفین، «1» تاریخ یعقوبی، «2» بصائر الدرجات «3» و تاریخ قم «4» که همگی در قرن سوم و چهارم تألیف شده، آمده است. در کافی نیز روایتی از امام صادق علیه السّلام نقل شده است. «5» همین طور، قاضی نعمان نیز در قرن چهارم این خبر را گزارش کرده است. «6» در این باره از امام به عنوان «ابن الخیرتین، فخیرته من العرب القریش، و من العجم الفارس و کانت امه ابنة کسری» «7» یاد شده و شعری هم به ابو الاسود دئلی (م 69 هجری) منسوب شده که درباره امام سجاد علیه السّلام گفته است:
و ان غلاما بین کسری و هاشم‌لأکرم من نیطت علیه التمائم «8»
ما در جای دیگر رابطه این قضیه را با نشر تشیع بررسی کرده و با پذیرش این که تردید در اصل ماجرا وجود دارد، توهّم ارتباط بین آنها را، به گونه مناسب بررسی کرده‌ایم. «9» به نظر می‌رسد که تنها می‌توان پذیرفت که مادر امام سجاد، زنی وابسته به یکی از خاندانهای مهم که می‌توانسته از خاندانهای ساسانی باشد که نوعا در تمامی مراکز استانها قدرت را به دست داشته‌اند باشد. اما اثبات این که دختر خود کسرای ایران بوده دشوار است.
بر طبق نصوصی که محدثین شیعه در کتب روایی نقل کرده‌اند، امام سجاد علیه السّلام جانشین و وصی پدرش حسین بن علی علیه السّلام است. این نصوص را شیخ کلینی در کافی و شیخ حر عاملی در اثبات الهداة و دیگران روایت کرده‌اند. احادیثی نیز که از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در مورد اسامی ائمه شیعه روایت گردیده، مؤید این مطلب است. صرف نظر
______________________________
(1). وقعة صفین، ص 12
(2). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 335
(3). بصائر الدرجات، ص 96
(4). تاریخ قم، ص 196
(5). الکافی، ج 2، ص 369
(6). شرح الاخبار، ج 3، ص 266
(7). نثر الدر، ج 1، ص 339؛ زهر الفردوس، ج 1، ص 290
(8). الکافی، ج 1، ص 466؛ بحار الانوار، ج 46، ص 3 از ربیع الابرار زمخشری.
(9). نک: تاریخ تشیع در ایران، ج 1، صص 145- 164
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:260
از آن، پذیرش امام سجّاد علیه السّلام در جامعه شیعیان و مقبول بودن امامت آن حضرت در طی تاریخ، خود شاهدی اصیل بر صدق این وصایت است. تنها شبهه‌ای که در آن برهه برای شماری از هواداران اهل بیت علیه السّلام به وجود آمد، مسأله امامت محمد بن حنفیه بود که پس از این، به صورت مختصر بدان خواهیم پرداخت. همچنین بر طبق نصوص شیعه، وجود وسائلی چون شمشیر و یا زره رسول الله صلّی اللّه علیه و آله می‌بایست نزد ائمه باشد که وجود اینها در نزد امام سجّاد علیه السّلام، حتّی در منابع اهل سنّت بصراحت ذکر شده است. «1»
دوره‌ای که امام سجّاد علیه السّلام در آن زندگی می‌کرد، دورانی بود که همه ارزشهای دینی دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته و مردم یکی از مهمترین شهرهای مذهبی (مدینه)، می‌بایست به عنوان برده یزید با او بیعت کنند. احکام اسلامی بازیچه دست افرادی چون ابن زیاد، حجاج و عبد الملک بن مروان بود. حجاج، عبد الملک را مهمتر و برتر از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله می‌شمرد! و بر خلاف نصوص دینی از مسلمانان جزیه می‌گرفت و با اندک تهمت و افترایی مردم را به دست جلادان می‌سپرد.
در سایه چنین حکومتی آشکار است که تربیت دینی مردم تا چه اندازه تنزل کرده و ارزشهای جاهلی چگونه احیا خواهد شده است. امام سجّاد علیه السّلام در این شرایط، انسانی اهل عبادت بود که مهمترین تأثیر اجتماعیش در ایجاد پیوند مردم با خدا به وسیله دعا بود. شخصیتی که همه مردم تحت تأثیر روحیات و شیفته مرام و روش او بودند. بسیاری از طالبان علم راوی احادیث او بودند و از سرچشمه پرفیض او، که بر گرفته از علوم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و علی علیه السّلام بود، بهره می‌جستند. محمد بن سعد مورخ و عالم اهل سنّت، امام علیه السّلام را این گونه توصیف کرده است: «کان علی بن الحسین ثقة مأمونا کثیر الحدیث عالیا رفیعا ورعا». «2»
شافعی در رساله‌ای که درباره حجیت خبر واحد نوشته، آورده است: «وجدت علی بن الحسین- و هو أفقه أهل المدینة- یعوّل علی خبر الواحد» «3»، علی بن حسین علیه السّلام که
______________________________
(1). طبقات الکبری، ج 1، صص 486، 488.
(2). طبقات الکبری، ج 5، ص 222
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 274
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:261
فقیه‌ترین مردم مدینه است، بر خبر واحد تکیه می‌کرد. ابن شهاب زهری، علی رغم وابستگیش به امویان و حتّی با وجود کینه‌ای که بین امویان و شیعیان وجود داشت، از عالمان زمان امام سجّاد علیه السّلام است که با ولع تمام از امام بهره گرفته و حضرت را با عبارات زیادی ستوده است. زهری در نامه‌ای که از سوی امام بدو نوشته شد، مورد نصیحت قرار گرفته تا موقعیت خود را به عنوان وسیله‌ای در دست حاکمیّت امویان مورد تجدید نظر قرار دهد. «1» وی یک بار نیز از سوی امام سجّاد علیه السّلام به خاطر اهانت به علی بن ابی طالب علیه السّلام مورد سرزنش قرار گرفت. «2» در عین حال، او همچنان راوی علوم امام سجّاد علیه السّلام بود؛ چنانکه در کتابهای مختلف منقولات او را آورده‌اند. «3» اضافه بر این، او شیفته عبادت امام سجّاد علیه السّلام و خلوص حضرت بود. نقل شده: «کان الزهری إذا ذکر علی بن الحسین یبکی و یقول: زین العابدین». «4» همچنین از او نقل کرده‌اند: «علی بن الحسین أعظم الناس منّة علیّ». «5» و نیز می‌گفت: «ما رأیت أحدا أفقه من علی بن الحسین». «6» ستایش زهری از امام سجّاد علیه السّلام تا اندازه‌ای بود که برخی از مروانیان به او می‌گفتند: یا زهری! ما فعل نبیّک، یعنی علی بن الحسین. «7»
از میان دیگر محدثین، ابو حازم می‌گفت: «ما رأیت هاشمیا أفضل من علی بن الحسین و لا أفقه منه». «8» از جاحظ نیز نقل شده است که می‌گفت: «درباره شخصیت علی بن حسین، شیعی، معتزلی، خارجی عامی و خاصی همه یکسان می‌اندیشند و هیچ کدام تردیدی در برتری و تقدّم او (بر سایرین) ندارند». «9»
چنانکه بعدا اشاره خواهد شد، از دلایل مهم شهرت امام و محبّت او در میان مردم، انتشار جملات زیبای امام سجّاد علیه السّلام در قالب دعا بود که همه را به خود جذب می‌کرد. سعید بن مسیب، از محدثین مشهور، درباره امام سجّاد علیه السّلام می‌گفت: «ما رأیت
______________________________
(1). تحف العقول، ص 200
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 102
(3). به عنوان مثال: طبقات الکبری، ج 8، ص 172؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 86؛ کشف الغمة، ج 2، ص 103
(4). حلیة الاولیاء، ج 3، ص 135
(5). طبقات الکبری، ج 5، ص 214
(6). زین العابدین، سید الاهل، ص 43؛ کسی را فقیه‌تر از علی بن حسین علیه السّلام ندیده‌ام.
(7). شرح الاخبار، ج 3، ص 258
(8). تذکرة الخواص، ص 186؛ کشف الغمة، ج 2، ص 80
(9). عمدة الطالب، ص 193
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:262
أورع من علی بن الحسین». «1» هیچ‌کس را باتقواتر از علی بن حسین ندیدم. امام در زمان خویش به نامهای «علیّ الخیر»، «علیّ الأغرّ» و «علیّ العابد» شهرت داشت. «2» مالک بن انس نیز بر این باور بود که (در آن زمان) در میان اهل بیت رسول الله صلّی اللّه علیه و آله کسی همانند امام سجّاد علیه السّلام نبوده است. «3»
ابن ابی الحدید درباره‌اش می‌گوید: «کان علی بن الحسین غایة فی العبادة». «4» آن حضرت را که اهل سجده بود و آثار آن بر پیشانیش ظاهر بود، «ذی الثفنات» می‌گفتند. «5» ابن حبان درباره امام سجّاد علیه السّلام می‌گوید: و کان من أفاضل بنی هاشم من فقهاء المدینة و عبادهم ... یقال علی بن الحسین سید العابدین فی ذلک الزمان. «6» ابو زهره نیز می‌نویسد: «فعلیّ زین العابدین کان إمام المدینة نبلا و علما». «7»
آورده‌اند که وقتی آن حضرت وضو می‌گرفت، رنگ چهره‌اش دگرگون می‌شد.
وقتی علت را می‌پرسیدند، فرمود: «أ تدرون بین یدی من أرید أن أقوم»، «8» آیا می‌دانید که در برابر چه کسی می‌خواهم بایستم؟ و گفته شده است که در وقت نماز چهره امام دگرگون شده و رعشه بر اندامش بود. وقتی علت را پرسیدند فرمود: إنی أرید الوقوف بین یدی ملک عظیم. «9» در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت. یک بار در وقت نماز، دست فرزند امام شکست، او از درد فریاد می‌زد، شکسته‌بند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فریاد می‌کشید. بعد از آن امام دست بچه را دید که به گردنش آویزان است، در آن وقت بود که تازه متوجه شد که دست بچه شکسته است. «10» زمخشری می‌گوید: زمانی علی بن الحسین علیه السّلام به قصد وضو گرفتن دستش را در آب برد، در آن حال: ثم رفع رأسه إلی السماء و القمر و الکواکب، ثم جعل یفکّر فی خلقها
______________________________
(1). حلیة الاولیاء، ج 3، ص 141؛ کشف الغمه، ج 2، ص 80؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 236؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 305؛ سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص 391
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 273
(3). تهذیب التهذیب، ج 7، ص 305
(4). همان، ج 1، ص 27
(5). نک: معجم الادباء، ج 11، ص 103
(6). الثقات، ج 5، ص 160
(7). الامام الصادق علیه السّلام، ص 22
(8). صفة الصفوة، ج 2، ص 55؛ نور الابصار، ص 127؛ طبقات الکبری، ج 5، ص 216؛ الاتحاف، ص 136؛ الفصول المهمة، ص 201؛ العقد الفرید، ج 3، ص 114
(9). شرح الاخبار، ج 3، ص 258
(10). همان، ج 3، ص 263
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:263
حتی أصبح و أذن المؤذّن و یده فی الماء، امام سرش را به آسمان و ماه ستارگان بلند کرده و در آنها به تفکر پرداخت، تا آن که صبح شده و در حالی که مؤذن اذان می‌گفت، هنوز دست امام در آب بود. «1» زمانی که از خدمتکار او خواستند تا او را توصیف کند، گفت:
«من هیچ‌گاه در روز برای او طعامی نیاوردم و در شب بستری برای او نگستردم». «2» و آورده‌اند که روزی به هنگام نماز، ماری به سمت آن حضرت حرکت کرد، اما او تحرّکی به خود نداد. مار از میان دو پای امام عبور کرد و او از جایش تکان نخورد و رنگش عوض نشد. «3»
در دادن صدقه و رسیدگی به محرومین نیز زبانزد بوده و پس از شهادت او معلوم گردید که صد خانواده از انفاق و صدقات او زندگی می‌کرده‌اند. «4» به نقل امام باقر علیه السّلام، امام سجاد علیه السّلام شبانه، نان بر پشت مبارکش گذاشته و در تاریکی شب برای فقرا می‌برد، و می‌فرمود: صدقه در تاریکی شب، آتش غضب خداوند را خاموش می‌کند. «5»
مردم نیز علاقه بدو داشتند و لذا در روایات آمده که قرّاء به سوی مکه راه نمی‌افتادند تا آن که امام سجاد علیه السّلام خارج شود و آنگاه به دنبال او هزار سواره به راه می‌افتاد. «6» زمانی امام، با لباس نیکویی از خانه خارج شد. پس از آن فورا به خانه برگشت و صدا زد:
همان لباس قبلی مرا بیاورید، گویی علی بن حسین نیستم. «7»
وقتی که سواره از کوچه‌های مدینه می‌گذشت، هیچ‌گاه نمی‌فرمود: راه راه، تا کسی کنار رود. عقیده ایشان بر این بود که راه مشترک است و من حق ندارم دیگران را کنار بزنم و خود بروم. «8»
در مسافرت نسبش را از همراهان پنهان می‌کرد. از ایشان سؤال شد که: ما بالک
______________________________
(1). ربیع الابرار، ج 3، ص 160، 663
(2). المناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 255
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10، ص 159
(4). حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136؛ کشف الغمّة، ج 2، صص 77، 87؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 238
(5). مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 238
(6). رجال الکشی، ص 117
(7). مکارم الاخلاق، ص 58؛ وسائل الشیعة، ج 2، ص 364. البته نقل شده است که حضرت، لباس نیکو در مواقعی می‌پوشید تا مبادا کسی گمان کند که او بر خلاف خداوند که فرمود: «قل من حرّم زینة اللّه التی أخرج لعباده»، عمل می‌کند. نک: تفسیر العیاشی، ج 2، ص 15، حدیث 32؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 203 و نک: مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 246
(8). مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 246
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:264
اذا سافرت کتمت نسبک اهل الرفقة؟ آن حضرت فرمود: أکره أن آخذ برسول الله ما لا أعطی مثله، «1» دوست ندارم به نام رسول خدا چیزی را بگیرم که نمی‌توانم مانند آن را به دیگری بدهم. چنانکه جویریة بن اسماء می‌گوید: ما أکل علیّ بن الحسین من قرابته من رسول الله درهما، او از بابت خویشی خود با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله درهمی استفاده نکرد. «2»
از فرزندش امام باقر علیه السّلام نقل شده است که پدرم دو بار اموال خویش را در راه خدا تقسیم کرد. «3»
آن حضرت در وقت مرگ محمد بن اسامة بن زید، بر بالین او بود. در آن لحظه محمد سخت می‌گریست. امام علت گریه او را پرسید. محمد گفت: پانزده هزار درهم بدهی دارم. امام فرمود: بر عهده من نگران مباش. «4»
اینها گوشه‌ای از فضایل امام سجّاد علیه السّلام بود.

امام سجّاد علیه السّلام و شیعیان‌

در واپسین روز واقعه کربلا، شیعیان در بدترین شرایط، از لحاظ کمی و کیفی و نیز موقعیت سیاسی و اعتقادی، قرار گرفتند. کوفه، که مرکز گرایشهای شیعی بود، تبدیل به مرکزی جهت سرکوبی شیعه گردید. شیعیان واقعی امام حسین علیه السّلام، که در مدینه و مکه بوده و یا موفق شده بودند که از کوفه به او ملحق شوند، در کربلا به شهادت رسیدند. گرچه بسیاری هنوز در کوفه بودند، امّا تحت شرایط سختی که ابن زیاد در کوفه به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند. کربلا از نظر روحی شکست بزرگی برای شیعه بود و بظاهر این گونه مطرح شد که دیگر شیعیان نمی‌توانند سر بر آورند. تعدادی از اهل بیت و در رأس آنها امام حسین علیه السّلام به شهادت رسیدند و تنها یک نفر از فرزندان ذکور امام حسین علیه السّلام، از نسل فاطمه علیها السّلام باقی مانده بود که البته در آن شرایط شهرتی نداشت؛ بخصوص که فرزند بزرگ امام حسین علیه السّلام، یعنی علی اکبر، نیز
______________________________
(1). نثر الدر، ج 1، ص 341؛ ربیع الابرار، ج 3، ص 69
(2). سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391
(3). همان، ج 17، ص 238
(4). همان، ج 17، ص 239؛ شرح الاخبار، ج 3، صص 262- 261 (در این دومی نام آن شخص زید بن اسامة بن زید آمده است.)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:265
به شهادت رسیده بود. زندگی امام سجاد علیه السّلام در مدینه و دور بودن از عراق فرصت هدایت جریانات شیعی کوفه را از امام گرفته بود.
در چنین شرایطی که تصور نابودی اساس تشیع وجود داشت، امام سجّاد علیه السّلام می‌بایست کار را از صفر شروع کند، مردم را به سمت اهل بیت بکشاند. امام در این راه موفقیت زیادی کسب کرد. «1»
این موفقیت در تاریخ تأیید شده است؛ زیرا امام سجاد علیه السّلام توانست شیعه را حیاتی نو بخشد و زمینه را برای فعالیتهای آینده امام باقر علیه السّلام و صادق علیه السّلام فراهم کند.
تاریخ گواه است که امام سجاد علیه السّلام در طول سی و چهار سال فعالیت، شیعه را از یکی از سخت‌ترین دورانهای حیات خویش عبور داد. دورانی که جز سرکوبی شیعه به وسیله زبیریان و امویان نشان روشنی ندارد. بیست سال حاکمیت حجاج بر عراق و سلطه عبد الملک بن مروان بر کل قلمرو اسلامی، تنها جهت‌گیری روشنش کوبیدن شیعیان، و در بخشهایی دیگر کوبیدن سایر مخالفان امویان، اعم از خوارج یا شورشیانی چون عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بود. حجاج کسی بود که شنیدن لفظ کافر برای او بسیار آرام‌بخش‌تر از شنیدن لفظ شیعه بود. «2»
در این سالها دو نهضت شیعی در عراق رخ داد که هر دو- علی رغم موفقیت موقت یکی از آنها- با شکست مواجه گردید. پس از آن نیز شیعیان با شدّت هر چه تمامتر مورد تهدید امویها، از قتل و شکنجه و زندان، قرار گرفتند. یکی از این دو نهضت، نهضت توّابین بود که رهبری آن را سلیمان بن صرد خزاعی، به همراهی تنی چند از دیگر سرشناسان شیعه در کوفه بر عهده داشتند و ما پیش از این درباره آنها سخن گفتیم. ادعا شده که توّابین امامت علی بن حسین علیه السّلام را پذیرفته بودند. «3» ما در مآخذ اولیه شاهدی بر این مدعا نیافتیم. آنچه مهم است این که توابین در مجموع بر آن بودند تا در صورت پیروزی، امامت جامعه را به اهل بیت علیه السّلام بسپارند و طبعا از نسل
______________________________
(1). دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج 1، ص 61 (چاپ اول) مقاله: الامام سجاد علیه السّلام باعث الاسلام من جدید.
(2). سخنان امام باقر علیه السّلام را ببینید، در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11، ص 44؛ الامام الصادق علیه السّلام، ابو زهره، صص 112- 111
(3). تشیع در مسیر تاریخ، ص 286
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:266
فاطمه علیه السّلام، کسی جز علی بن حسین علیه السّلام برای این کار وجود نداشت. اما آیا در ذهن آنها دقیقا همین مطلب وجود داشته است یا نه، تاریخ چیزی گزارش نکرده است. به نظر می‌رسد رابطه سیاسی خاصی بین امام سجاد علیه السّلام و توابین وجود نداشته و آنچه بیشتر رنگ نهضت را شیعه نشان داد، شرکت فعال معروفین شیعه کوفه در این نهضت و مایه‌های عاطفی آن است. یعنی توبه به سبب عدم حمایت از حسین بن علی علیه السّلام و شهید شدن به عنوان تنها راه پذیرش این توبه. در این حرکت نامی از محمد بن حنفیه نیز وجود ندارد.
اشتباه عمده سیاسی آنها عدم سنجش موقعیت، خارج شدن از کوفه، و سپردن خود به دست حوادث بود. مختار نیز به دلیل این اعتقاد خود که رهبری این حرکت توانایی درک مسائل نظامی و سیاسی را ندارد، حاضر به همکاری نشد و حتی موجب شد تا تعدادی از شیعیان از حمایت نهضت توابین خودداری کنند.
همین ابهام درباره ارتباط امام سجاد علیه السّلام با دومین جنبش شیعی یعنی جنبش مختار وجود دارد. این ارتباط نه تنها از زاویه نگرش سیاسی، بلکه از بعد اعتقادی نیز مشکلاتی را در بر دارد. گفته‌اند که مختار پس از آنکه موفق شد در کوفه شیعیانی را به سوی خود جذب کند، از علی بن حسین علیه السّلام استمداد جست، اما امام روی خوش نشان نداد. «1»
چنین موضعی از سوی امام با توجه به سیاستی که امام تا به آخر دنبال کرد، منطقی به نظر می‌رسد. امام از پس از حادثه کربلا دریافته بود که امکان احیای این جامعه مرده با در دست گرفتن رهبری آن وجود ندارد. به علاوه درگیر شدن در یک حرکت سیاسی دیگر، با وجود قدرت دیگر احزاب، خطراتی را در پی داشت که به ریسک کردن آن نمی‌ارزید. به همین دلیل، ماهیت حرکت امام در دوران امامت آن حضرت، بخوبی نشان می‌دهد که حرکت امام تنها یک حرکت سیاسی نبوده و در بسیاری از موارد به وضوح بر کنار از سیاست به معنای مشخص فعالیت سیاسی بوده است.
______________________________
(1). رجال الکشی، ص 126
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:267
جنبه اعتقادی قضیه نیز از زمانی شروع گردید که مختار از محمد بن حنفیه خواست تا او را تأیید کند و مورد حمایت قرار دهد. محمد بن حنفیه چنین کرد؛ امّا نه به صورت رسمی. از آن پس این گونه شایع گردید که در میان شیعه عراق، امامت محمد بن حنفیه پذیرفته شده است. گرچه این مسأله محرز نیست، اما بعدها که فرقه‌ای به نام کیسانیه شهرت یافت، داستان را از زمان مختار آغاز کردند.
با رسوخ بعضی از مبانی عقاید غلات در میان برخی از شیعیان کوفه، بعدها مختار نیز در معرض اتهام گرفت و این گونه شایع گردید که مختار در پیدایش غلات سهم بسزایی داشته است. بنا به دلایل زیادی که در این مختصر جای طرح آنها نیست و ما در جای دیگر بدان پرداخته‌ایم، در تمام این مسائل، و حتی این که فرقه‌ای به نام کیسانیه به امامت یا مهدویت محمد بن حنفیه اعتقاد داشته باشند، تردید وجود دارد.
اما در این که امام سجّاد علیه السّلام علیه غلات موضعگیری کرده است، شواهدی وجود دارد.
این به معنای وجود انحراف در میان شیعیان عراق بود که امام را وادار می‌کرد تا از موضعگیری و برقراری رابطه مستقیم و حمایت کامل از آنها خودداری کند.
امام سجّاد علیه السّلام خطاب به گروهی از اهل عراق فرمودند: «أحبونا حبّ الاسلام و لا ترفعونا فوق حدّنا»، «1» و در نقل دیگری آمده است که امام فرمود: «أحبونا حبّ الإسلام و لا تحبّونا حبّ الأصنام». «2» ابو خالد کابلی نیز می‌گوید: از امام سجاد علیه السّلام شنیدم که می‌فرمود: یهود و نصارا، عزیز و عیسی را آن قدر دوست داشتند تا مطالب آن چنانی در باره آنان گفتند، چنان که: «إن قوما من شیعتنا سیحبّونا حتی یقولوا فینا ما قالت الیهود فی عزیر و ما قالت النصاری فی عیسی بن مریم، فلا هم منّا و لا نحن منهم». «3» کسانی از شیعیان ما، تا آن اندازه در دوستی ما افراط می‌کنند که نظیر سخنان یهود و نصارا را درباره عزیر و عیسی علیه السّلام درباره ما می‌گویند. نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها هستیم.
______________________________
(1). نک: سیر اعلام النبلاء، ج 4، صص 390- 389؛ طبقات الکبری، ج 5، ص 214 (در آنجا متن چنین است که حضرت فرمود: شما با این رفتار افراطی خود سبب نفرت و بغض مردم نسبت به ما شده‌اید.) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136. ما را آنگونه که اسلام می‌گوید دوست دارید و بالاتر از اندازه‌ای که هستیم نبرید؛ یعنی غلو درباره ما نکنید.
(2). مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 242
(3). رجال الکشی، ص 102؛ و نک: طبقات الکبری، ج 5، ص 214؛ نسب قریش، مصعب زبیری، ص 58
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:268
بر پایه منابع شیعه، محمد بن حنفیه فرد منحرفی نبوده و امامت امام سجّاد علیه السّلام را پذیرفته بود. بنابراین در اثبات این که واقعا محمد بن حنفیه خود را به عنوان امام برای شیعیان کوفه مطرح کرده، اشکالاتی وجود دارد و راه حلهایی می‌تواند فرض شود که ابن حنفیه به دست امام سجاد علیه السّلام و برای دور نگاه داشته شدن امام دست به این اقدام زده است، گرچه شاهد تاریخی ویژه‌ای این مطلب را تأیید نمی‌کند.
آنچه در اینجا لازم به یادآوری است، این است که به دلایل مختلفی نمی‌توان باور کرد که امام سجاد علیه السّلام درباره مختار فرموده باشد: «یکذب علی الله و علی رسوله». «1»
بویژه این که وقتی مختار سر عبید الله را برای آن حضرت فرستاد، فرمود: «جزی اللّه المختار خیرا». «2» و نیز آمده است که در آن هنگام «لم یبق من بنی هاشم أحد الّا قام بخطبة فی الثناء علی المختار و جمیل القول فیه.» «3» از امام باقر علیه السّلام نیز روایت گردیده است: «لا تسبّوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا و زوج أراملنا و قسم فینا المال علی العسرة». «4» و در برابر سؤال فرزند مختار، موضع خود را نسبت به مختار به صورتی مثبت ابراز کرد. «5»
به هر روی، همانطور که پیش از این توضیح داده شد، جنبش مختار نیز به صورت سیاسی مدت چندانی به طول نینجامید و در سال 67 هجری توسط زبیریان سرکوب گردید، با این حال تأثیر خاص خود را بر کوفه از جهت تحریک و زنده نگاه داشتن احساسات شیعی و نیز ایجاد انگیزه در میان موالی برای شرکت در جریانات سیاسی به همراه داشت.
به دلیل انحرافی که در فوق ذکر شد، و حتّی می‌توان فرض کرد که علی رغم خواست ابن حنفیه، تردیدی در میان برخی برای انتخاب امام وجود داشته است.
کسانی بودند که در انتخاب امام مردد بودند. قاسم بن عوف، یکی از یاران امام
______________________________
(1). طبقات الکبری، ج 5، ص 213
(2). رجال الکشی، ص 127، خداوند مختار را جزای خیر دهد.
(3). طبقات الکبری، ج 5، ص 285. هیچ‌کس از بنی هاشم نبود مگر آنکه بپاخاسته و بر مختار درود فرستاد و درباره او سخن نیکو گفت.
(4). رجال الکشی، ص 128. مختار را دشنام ندهید. او قاتلین کشته‌های ما را کشته، یتیمان ما را شوهر داده، و در وقت سختی در بین ما اموالی را تقسیم کرده است.
(5). همان، ص 126
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:269
سجاد علیه السّلام، بنا به اعتراف خویش، در آغاز مردد بین علی بن الحسین و محمد بن حنفیه بود «1» و بعد از آن به امام سجاد علیه السّلام پیوست. از دیگر یاران، بنا به اظهار کشی، ابو حمزه ثمالی و فرات بن احنف هستند. «2» درباره سعید بن مسیب اختلاف وجود دارد. برخی او را از یاران امام سجاد علیه السّلام شمرده‌اند؛ اما ظاهرا او بر طبق فتوای عامه حکم می‌کرد. در رجال کشی چنین موضعی از سعید به دلیل نجات یافتن از دست حجاج گفته شده است. «3» در هر صورت احترام او نسبت به امام قابل تردید نبوده و استفاده علمی و اخلاقی او از امام محرز است. اما او در تشییع جنازه امام شرکت نکرد و مورد اعتراض قرار گرفت. «4»
غیر از این چند نفر، کسان دیگری هستند که طبق منابع شیعه از استوارترین افراد شیعه به حساب می‌آیند. در روایتی آمده است که در اوان کار امام، تنها چند نفر در کنارش بودند. سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن معطم، یحیی بن ام الطویل، ابو خالد الکابلی. «5» شیخ الطائفه، تعداد اصحاب امام سجاد علیه السّلام را یکصد و هفتاد و سه نفر دانسته است. «6»
به هر حال، امام موفق به بقای شیعه و حتی گسترش آن گردید. روش فقهی آن حضرت، نقل احادیث پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از طریق علی علیه السّلام بود که شیعیان تنها آن احادیث را درست تلقی می‌کردند. بدین صورت شیعه اولین قدمهای فقهی خود را در مخالفت با انحرافات موجود برداشت؛ گرچه بخش اعظم این کار به زمانی پس از آن موکول گردید. امام سجاد علیه السّلام در وقت گفتن اذان، جمله «حی علی خیر العمل» را در آن می‌آورد. وقتی مورد اعتراض قرار گرفت فرمود: هو الاذان الأوّل، اذان نخستین به این صورت بود. «7» اضافه بر آن، برکناری از انحرافات عراق موجب حفظ مبانی اعتقادی اصیل شیعه در برابر انحرافات گردید. علی رغم تلاشهای مهم امام، که البتّه موجب
______________________________
(1). همان، ص 124
(2). همان، ص 124
(3). همان، ص 124
(4). همان، ص 116
(5). همان، ص 115؛ در روایتی سه نفر ذکر شده و آمده است که: ارتد الناس بعد قتل الحسین الا ثلاثة: یحیی بن ام الطویل، ابو خالد الکابلی، جبیر بن معطم. ثم ان الناس لحقوا و کثروا ... نک: اختیار معرفة الرجال، ص 123
(6). رجال الطوسی، ص 81- 102
(7). المصنف، این ابی شیبه، ج 1، ص 215 (طبع هند)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:270
بقای شیعه گردید، مدینه به خاطر کج‌رویهایی که از صدر اسلام در آن نهاده شده و علیه شیعه تحریک شده بود، جای مناسبی برای رشد شیعه نبود و امام سجاد علیه السّلام خود می‌فرمود که دوستداران واقعی آنها در مکه و مدینه به بیست نفر نمی‌رسد. «1» در حالی که در عراق افراد بیشتری وجود داشتند که به آنها علاقه‌مند بودند.

برخوردهای امام با امویان‌

اولین برخورد امام با حاکمان اموی پس از واقعه کربلا در رویارویی با عبید اللّه بن زیاد بود. ابن زیاد نام او را پرسید. امام خود را علی معرفی کرد. ابن زیاد گفت مگر خداوند علی بن الحسین را نکشت؟ امام پاسخ داد: برادری داشتم که مردم او را کشتند. ابن زیاد گفت: خداوند او را کشت، امام سجّاد گفت: اللّه یتوفی الأنفس حسین موتها. استدلال امام اشاره به این سخن بوده که آنها برادرش را کشتند و خداوند او را قبض روح کرد. ابن زیاد خواست او را بکشد که با اقدام شجاعانه حضرت زینب علیها السّلام از این کار منصرف گردید. «2»
در شام نیز یزید با او سخن گفت «3» و او را مورد سرزنش قرار داد. پس از آن امام در خطبه‌ای غرّا به معرفی خود و خانواده‌اش برای اهل شام پرداخت. شامیان حاضر در مسجد که تحت تأثیر تبلیغات امویان در غفلت بسر می‌بردند و خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را نمی‌شناختند، با خطبه امام سجاد علیه السّلام تا اندازه‌ای متنبّه شدند، به همین دلیل در میانه خطبه، یزید از ادامه آن جلوگیری کرد و سپس برای کسب وجهه مردمی گناه را به گردن ابن زیاد انداخت و با احترام، علی بن حسین و دیگر اسرای کربلا را راهی مدینه کرد. از نکات مهم در این خطبه این بود که امام سجاد خود و پدر و خاندانش را فرزندان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نامید؛ در حالی که معاویه و امویان می‌کوشیدند آنها را از ذریّه علی علیه السّلام دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذریّه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بنامند.
مدتی بعد از واقعه کربلا، مردم مدینه ضمن شورش علیه امویان، شورش حرّه
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 104؛ و نک: بحار، ج 46، ص 143؛ الغارات، ص 573
(2). تاریخ الطبری، ج 5، ص 231 (ط عز الدین) نسب قریش، مصعب زبیری، ص 58
(3). العقد الفرید، ج 5، ص 131
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:271
را سامان دادند. این شورش به رهبری عبد الله، فرزند حنظله، معروف به غسیل الملائکه بود که رنگ آن ضد اموی و علیه یزید و زندگی ضد اسلامی و غیر دینی او بود. امام سجاد علیه السّلام و دیگر هاشمیان موضع موافقی در این ماجرا نداشت. به همین دلیل همراه شماری از افراد خانواده خویش از شهر خارج شد. از نظر امام، افزون بر آن که حرکت مزبور ماهیت شیعی نداشتند، دقیقا در خط زبیریان بود، آن هم به رهبری عبد الله بن زبیر که از برپا کنندگان جنگ جمل بوده است. کوچکترین موضع امام به عنوان رهبر شیعه، خطیرترین پیامد را برای شیعه داشت، به همین دلیل امام، در این حادثه که چندان خط و ربط روشن، بلکه درستی نداشت، شرکت نکرد.
اضافه بر آن، حتی هنگامی که مردم در آغاز امویان را از شهر بیرون راندند، امام از روی غیرت و مردانگی، همسر مروان بن حکم را نیز بنا به درخواست مروان پناه داد. طبری نوشته است که این کار به خاطر دوستی قدیمی بین او و مروان بود. «1» این سخن کذب محض است. اصولا امام با آن سن و سال، آن هم در موقعیتی که پدر و جدش سخت‌ترین درگیریها را با این خاندان داشته‌اند، نمی‌توانسته رابطه نزدیکی با مروان که توان گفت پلیدترین چهره امویان بوده داشته باشد. مروان کسی بود که در همان آغاز بیعت گرفتن از امام حسین علیه السّلام در مدینه، از حاکم شهر خواست تا امام را یا وادار به بیعت بکند یا او را به قتل برساند. اقدام امام پاسخی از روی ادب به ناجوانمردیهای امویان بود، آن گونه که تاریخ کردار آنها را مقایسه کند.
زمانی نیز که مسلم بن عقبه، معروف به مسرف، حرکت مردم مدینه را سرکوب کرد و یکی از بزرگترین جنایات عصر اموی را مرتکب گردید، با علی بن حسین علیه السّلام به ملایمت برخورد کرد و این به دلیل آن بود که امام در این حرکت شرکت نداشت.
مسلم بن عقبه از مردم چنان بیعت گرفت که خود را برده یزید بدانند، اما با علی بن حسین علیه السّلام به صورت عادی بیعت شد. «2» قبل از آمدن امام نزد مسلم، او به امام و اجدادش دشنام می‌داد. اما زمانی که امام وارد شد، او به آرامی با آن حضرت برخورد
______________________________
(1). تاریخ الطبری، ج 5، ص 245؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 208
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 259؛ و نک: طبقات الکبری، ج 5، ص 215؛ کشف الغمة، ج 2، ص 107؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 25
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:272
کرد. وقتی امام رفت، از مسلم درباره این برخوردش پرسش کردند و او گفت: ما کان ذلک لرأی منّی لقد ملئ قلبی منه رعبا. «1» یعنی این برخورد دوم خواسته من نبود، اما قلب من از رعب و وحشت پر شد.
صرف نظر از این که در موضعگیری ائمه علیه السّلام باید وضع سیاسی و مخالفت نظامی و ایجاد تشکیلات و مبارزه را در نظر بگیریم، شرایط خاص هر دوره، وظیفه هر امام در هر موقعیت، و شرایطی، «2» اقتضای عمل خاصی را دارد و هر انسان سیاسی عاقل می‌داند که نمی‌توان در شرایط مختلف شیوه عمل واحدی را به کار گرفت.
همان‌گونه که گذشت، تاریخ گواه است که امام سجاد علیه السّلام با رفتار خویش موجب حفظ شیعه و بقا و گسترش آن برای فعالیتهای بعدی گردید.
به هر روی با توجه به سوابق مناسبات علویان با امویان، امام مورد سوء ظن شدید امویان بود و کوچکترین حرکتی از ناحیه امام، عواقب وخیمی داشت که طبعا در نظر امام ارزش دست زدن به این اقدامات را نداشته است. مهمترین اصل دینی- سیاسی که امام با استفاده از آن روزگار سیاسی خود را می‌گذراند، تقیّه بود. سپری که شیعیان در تاریخ، با استفاده از آن، حیات خویش را تضمین کرده و ائمه شیعه بارها و بارها توجه بدان را گوشزد شیعه کرده‌اند. البتّه کسانی که با داشتن آزادی نیازی بدان نداشته‌اند، با وجود صراحتی که در قرآن نسبت بدان وجود دارد، آن را انکار کرده‌اند تا شیعه را تضعیف کنند. اهل سنّت به دلیل در اختیار داشتن حکومت، نیازی به تقیّه نداشته و تنها برای متهم کردن شیعه، تقیّه را از حوزه احکام فقهی مسلّم اسلامی خارج کردند.
امام سجّاد علیه السّلام در روایتی فرمود: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک گوید، همچون کسی است که کتاب خدا را کنار نهاده و بدان پشت کرده است؛ مگر آنکه در تقیه باشد. از امام پرسیدند: تقیه چیست؟ فرمود: یخاف جبارا عنیدا یخاف أن یفرط علیه أو أن یطغی. «3»
______________________________
(1). مروج الذهب، ج 3، صص 70، 71
(2). علم غیب بر وظیفه‌ای که از بیان شده منطبق است نه این که امر جدایی باشد.
(3). طبقات الکبری، ج 5، ص 214؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 140
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:273
تکیه بر اصل تقیه گرچه قرآنی است، اما از لحاظ فقهی بیشتر از ناحیه امامانی تأکید گردید که خود گرفتار آن بودند. امام سجّاد علیه السّلام واقعا در شرایط سختی زندگی می‌کرد و جز تقیّه راه دیگری نداشت. اساسا همین تقیه است که موجب حفظ شیعه در آن شرایط می‌شد. چیزی که خوارج به عنوان یک گروه افراطی، از آن بی‌بهره بودند و به همین دلیل ضربه‌های بسیار اساسی و کاری خوردند. در روایتی آمده است که کسی بر امام وارد شد و پرسید: چگونه روزگار را می‌گذرانید؟ امام در پاسخ فرمودند:
«روزگار را به گونه‌ای می‌گذرانیم که در میان قوم خویش همچون بنی اسرائیل در میان آل فرعون هستیم. فرزندان ما را می‌کشند و زنان را به کنیزی می‌بردند. مردم با دشنام دادن به بزرگ و سیّد ما، به دشمنان ما تقرب می‌جویند. اگر قریش با داشتن محمد صلّی اللّه علیه و آله بر سایر اعراب فخر می‌کند و اگر عربها به دلیل داشتن محمد صلّی اللّه علیه و آله بر عجم فخر می‌کنند و آنها نیز چنین فضیلتی را برای عربها و قریش پذیرفته‌اند، ما اهل بیت می‌باید بر قریش برتری داشته و فخر کنیم؛ زیرا محمد صلّی اللّه علیه و آله از میان ما اهل بیت است. اما آنان حق ما را گرفته و هیچ حقی برای ما نمی‌شناسند. اگر نمی‌دانی روزگار چگونه می‌گذرد، این گونه می‌گذرد که گفتیم. ناقل حدیث می‌گوید: امام به گونه‌ای سخن می‌گفت که می‌خواست کسانی که نزدیک بودند بشنوند.
در جمع باید گفت، ملایمت امام در برخورد با امویان، سبب شد تا امام زندگی آزادی در مدینه داشته و کمتر توجه مخالفان را به خود جلب کند. به علاوه بعد علمی امام در جهت حفظ دین تجلی بیشتری بیابد. تمجیدهای فراوان از امام که از زبان عالم اهل سنت باقی مانده شاهد این گفته است. اگر امام درگیر سیاست شده بود، آنان به خود اجازه نمی‌دادند تا این بعد از شخصیت امام را توصیف کنند.

بهره‌گیری امام سجّاد علیه السّلام از دعا

هنگامی که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه و فساد سیاسی و اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داده و از نظر سیاسی هیچ روزنه‌ای برای تنفس وجود نداشت، امام سجّاد علیه السّلام توانست از دعا برای بیان بخشی از
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:274
عقاید خود استفاده کند و بار دیگر تحرّکی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی خداوند ایجاد کند. گرچه ظاهرا مقصود اصلی در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابیری که وجود دارد، می‌توان گفت که مردم می‌توانستند از لابلای این تعبیرات با مفاهیم سیاسی مورد نظر امام سجاد علیه السّلام آشنا شوند.
صحیفه سجادیّه مشهور، که اندکی بیش از پنجاه دعا را دربردارد، تنها بخشی از دعاهای امام سجاد علیه السّلام است که گردآوری شده است. در مجموعه‌های دیگری نیز به گردآوری دعاها پرداخته‌اند که تعداد این مجموعه‌ها با صحیفه معروف، به شش عدد رسیده و برخی از آنها حاوی بیش از صد و هشتاد است. «1» دعاهای مزبور نه تنها در میان شیعیان، بلکه در میان اهل سنت نیز وجود داشت. «2» و این حاکی از آن است که دعاهای امام سجاد علیه السّلام در جامعه آن روز نفوذ کرده است. در میان ائمه شیعه، امام سجّاد علیه السّلام بیشتر از همه به ارائه اینگونه دعاها شهرت دارد.
در میان دعاها، تعبیری وجود دارد که اغلب تکرار شده و کمتر دعایی است که از این تعبیر خالی باشد. این تعبیر، «صلوات بر محمد و آل محمد» است و اساسا یکی از علائم دعاهای درست همین است. زمانی که حتی قرار دادن نام علی بر فرزندان تقبیح می‌شد و افراد بدین دلیل مورد تهدید قرار می‌گیرند و کار امویان جز با دشنام دادن به علی علیه السّلام مستقیم نمی‌شود، «3» به کار گرفتن این تعبیر ارزش خود را بخوبی نشان می‌دهد. تعبیرهایی شبیه «محمد و آله الطیبین الطاهرین الأخیار الأنجبین»، «4» از نمونه‌هایی است که چند بار تکرار شده است.
تکیه امام در پیوند دادن محمد و آل او، امری است که خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهمیت زیادی برای بیان عقاید شیعی دارد. قبل از نقل برخی از مضامین دعاهای امام، نقل روایتی در تحکیم پیوند محمد و آل محمد از امام سجاد علیه السّلام مناسب است. آن حضرت می‌فرمود: «إنّ الله فرض علی العالم الصلاة علی»
______________________________
(1). الذریعة، ج 15، صص 21- 18
(2). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 11، ص 192، ج 6، صص 186- 178، ج 5، ص 113
(3). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 13، ص 220؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 184
(4). صحیفه سجادیه، دعای 6، فقره 24
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:275
رسول الله و قرّننا به، فمن صلّی علی رسول الله و لم یصلّ علینا، لقی اللّه تعالی و قد بتر الصّلاة علیه و ترک أمره، خداوند صلوات بر پیامبرش را بر عالم واجب کرده، و ما را نیز به آن مقرون ساخته است. کسی که بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله صلوات فرستد اما بر ما صلوات نفرستد، صلواتش را بر رسول ناقص گذاشته و دستور خدا را ترک کرده است. «1» همراهی محمد و آل محمد، می‌تواند تأثیر مهمی در موضع مردم نسبت به خاندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله داشته باشد.
یکی از مضامین مهم سیاسی- دینی صحیفه، طرح مسأله امامت است. مفهوم امامت به صورت یک مفهوم شیعی، که علاوه بر جنبه داشتن احقیت برای خلافت و رهبری، جنبه‌های الهی عصمت و بهره‌گیری از علوم انبیا و مخصوصا پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله را در حدّی والا نشان می‌دهد. در اینجا چند نمونه را نقل می‌کنیم. در یک مورد می‌فرماید:
ربّ صلّ علی أطائب أهل بیته الذین اخترتهم لأمرک و جعلتهم خزنة علمک و حفظة دینک و خلفائک فی أرضک و حججک علی عبادک و طهّرتهم من الرجس و الدّنس تطهیرا بارادتک و جعلتهم الوسیلة إلیک و المسلک إلی جنّتک، «2»
پروردگارا! بر پاکان از اهل بیت محمد صلّی اللّه علیه و آله درود بفرست. کسانی را که برای حکومت برگزیدی، و گنجینه‌های علوم خود و حافظان دینت گردانیدی و خلفای خود در روی زمین و حجت خود بر بندگانت قرار داری، آنان را با اراده خود از هر پلیدی و آلودگی پاک و مبرّا ساختی و وسیله برای رسیدن به تو به بهشت جاودانت اختیار نمودی.
در جای دیگری فرموده است:
الّلهم إنّ هذا المقام لخلفائک و أصفیائک و موضع أمنائک فی الدّرجة الرّفیعة الّتی اختصصتهم بها قد ابتزوها ... حتی عاد صفوتک و خلفائک مغلوبین، مقهورین مبتزّین ... اللهم العن أعدائهم من الأوّلین و الآخرین و من رضی بفعالهم و
______________________________
(1). تاریخ جرجان، ص 188
(2). همان، دعای 47، فقره 56
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:276
أشیاعهم و أتباعهم. «1» خداوندا! مقام خلافت برای خلفای توست، برگزیدگان از خلقت و جایگاه امانتهای تو در درجات عالیه که تو آن مقام را به آنها اختصاص دادی ولی دیگران از آنان گرفتند ... تا جایی که برگزیدگان و خلفای تو در مقابل ستم ستمکاران، مغلوب و مقهور شده و حق شان بر باد رفت. پروردگارا! بر دشمنان آنها از اولین و آخرینشان، به کسانی که بر تجاوز دشمنانشان رضا دادند و بر پیروان و تابعین آنها لعنت بفرست.
و در جای دیگری می‌فرماید:
و صلّ علی خیرتک اللّهمّ من خلقک محمّد و عترته الصّفوة من بریّتک الطّاهرین و اجعلنا لهم سامعین و مطیعین کما أمرت «2» الّلهمّ اجعلنی من أهل التّوحید و الإیمان بک و التّصدیق برسولک و الائمة الّذین حتمت طاعتهم. «3»
پروردگارا! درود فرست بر بهترین خلقت، محمد و عترت برگزیده او از میان بندگانت. و ما را همان گونه که دستور داده‌ای مطیع آنان قرار ده.
پروردگارا! مرا در شمار موحدان و مؤمنان و باورداران به پیامبر و امامان، کسانی که اطاعتشان را واجب کرده‌ای قرار ده.
و در جای دیگر می‌فرماید:
الّلهمّ أنّک أیّدت دینک فی کلّ أوان بإمام أقمته علما لعبادک و منارا فی بلادک بعد أن وصلت حبله بحبلک و جعلته الذّریعة إلی رضوانک و افترضت طاعته و حذّرت معصیته و أمرت بامتثال أوامره و الانتهاء إلی نهیه و أن لا یتقدّمه متقدّم و لا یتأخّر عنه متأخّر فهو عصمة للّائذین و کهف المؤمنین و عروة المتمسّکین و بهاء العالمین. «4» ... و أقم به کتابک و حدودک و شرائعک و سنن رسولک صلواتک اللّه علیه و آله و أحی به ما أماته الظّالمون من معالم دینک و أجل به صداء الجور عن طریقتک و ابن به الضّراء من سبیلک و أزل به النّاکبین عن صراطک و أمحق به بغاة قصدک عوجا ... و اجعلنا له سامعین مطیعین. «5»
______________________________
(1). همان، دعای 48، فقره 10- 9
(2). صحیفه سجادیه، دعای 34
(3). همان دعا
(4). همان، دعای 47
(5). همان، دعای 47
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:277
پروردگارا! تو در هر زمان امامی را پرچم برای بندگانت و چراغ راهنما در روی زمینت قرار دادی، پس از آن که رابطه مستقیم میان خودت و او بر قرار فرموده و او را وسیله رسیدن به رضای خود نمودی و فرمانبرداری از او را واجب و از نافرمانی او بر حذر داشته و بر امتثال اوامر او دستور داده و از ارتکاب به نهی او منع کردی، دینت را تأیید فرمودی.
امامی که به هیچ یک از بندگانت حق تقدم بر او و جدا شدن از وی را ندادی، امامی که تو محل امنی برای آنان که روی به سوی تو می‌آورند و ایمان محکمی برای آنان که چنگ به ذیل عنایت و هدایت تو می‌زنند و افتخار جهانیان و پناهگاه مؤمنین‌اش قرار دادی ... پروردگارا! کتاب و قوانین و شریعت خود و سنّت پیامبرت را به وسیله او بر پای دار و هر آنچه از معارف و اصول دین تو را ستمکاران به ورطه نابودی کشیده‌اند به وسیله او زنده فرما و آلودگیها و انحرافاتی که به وسیله ستمکاران در راهت بوجود آمده به وسیله او از دامن دینت بزدای و خطرات راهت را به وسیله او از میان بردارد. ما را برای او مطیع گردانده و در راه جلب رضایت او کوشا ساز.
از جملات فوق بخوبی روشن است که امام در صدد گسترش اعتقاد شیعی در مفهوم امامت، به عنوان مهمترین مفهوم شیعی، بوده است. مشابه این تمجیدات را درباره اهل بیت، در نهج البلاغه پیش از این به مناسبتی در بحث از خلافت امام علی علیه السّلام آوردیم. همان‌گونه که اشاره شد، محدوده دعاها به همین جا خاتمه نمی‌یابد، بلکه اهداف عبادی و فکری و سیاسی دیگری مورد نظر بوده است. اشاره به یک مورد فکری مناسب است. به نقل اربلی، امام سجاد علیه السّلام در مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در مدینه نشسته بود. در این لحظه متوجه شد که گروهی در بحث اعتقادی خود، خدا را به خلق او تشبیه می‌کنند. امام از این سخنان برآشفت، از جا برخاست و کنار قبر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله رفت و شروع به خواندن دعایی کرد که مضمون آن نفی عقیده تشبیه بود. آن حضرت چنین به درگاه خداوند تضرع کرد:
إلهی بدت قدرتک و لم تبد هیئة فجهلوک و قدّروک بالتّقدیر علی غیر ما أنت به
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:278
شبّهوک و أنا برئ یا إلهی من الّذین بالتّشبیه طلبوک ... «1»
یکی از اقدامات اهل بیت در دوره‌های مختلف آن بود تا به مردم نشان دهند که اهل بیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله که تا آن اندازه در قرآن و سنت برای آنان حقوق و فضایل آمده چه کسانی هستند. بنی امیه در شام خود را اهل بیت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله معرفی می‌کردند. در حجاز نیز برخی زنان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در این اندیشه بودند. به تدریج ازواج رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مردند و از آنجا که فرزندی نداشتند، اهل بیت بودنشان منتفی شد.
اکنون پس از آنها جز فرزندان فاطمه اهل بیتی باقی نمانده بود.
شناساندن این امر کاری بود که باید انجام می‌شد، به ویژه که رخدادهای بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سبب خاموشی خاندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در صحیفه سیاست بود. در زمانی که امام سجاد علیه السّلام به شام برده شد، به معرفی اهل بیت پرداخت. این مطلب هم در خطبه امام معروف است و هم برخی اخبار تاریخی مؤید آن. اکنون به خبری که در این باره نقل شده توجه می‌کنیم.
و أتی بحرم رسول الله صلی الله علیه و آله حتی دخلوا مدینة دمشق من باب یقال له «تؤماء»، ثم أتی بهم حتی وقفوا علی درج باب المسجد حیث یقام السبایا و اذا الشیخ قد أقبل حتی دنا منهم و قال: الحمد لله الذی قتلکم و أهلککم و أراح الرجال من سطوتکم و أمکن أمیر المؤمنین منکم. فقال له علی بن الحسین: یا شیخ! هل قرأت القرآن؟ قال: نعم قد قرأته، قال: فعرفت هذه الآیة: قل لا أسألکم اجرا الا المودّة فی القربی؟ قال الشیخ: نعم. فقال علی بن الحسین: فنحن القربی یا شیخ، قال: هل قرأت فی سورة بنی اسرائیل «و آت ذا القربی حقه» قال الشیخ: قد قرأت ذلک، فقال علی: نحن القربی یا شیخ، و لکن قرأت هذه الآیة «و اعلموا أنما غنمتم من شی‌ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی، قال الشیخ: قد قرأت ذلک، فقال علی: فنحن ذی القربی یا شیخ. و لکن هل قرأت هذه الآیة: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا، قال الشیخ: قد قرأت ذلک.
قال علی: فنحن اهل البیت الذی خصصنا بآیة الطهارة. فبقی الشیخ ساعة ساکتا
______________________________
(1). کشف الغمه، ج 2، ص 89
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:279
نادما علی ما تکلّمه؛ ثم رفع رأسه إلی السماء و قال: اللهم إنی تائب إلیک فی ما تکلمته و من بعض هؤلاء القوم، اللهم إنی أبرأ إلیک من عدوّ محمد و آل محمد. «1»
حرم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را از دری به نام توما وارد دمشق کرده و در آستانه درب مسجد، محلی که اسرار را نگه می‌داشتند، نگه داشتند. در آن هنگام، شیخی نزدیک آنها آمد و گفت: سپاس خدای را که شما را کشته و به هلاکت رساند و مردم را از شوکت شما راحت نموده و امیر المؤمنین را بر شما مسلط کرد. امام سجاد علیه السّلام به او گفت: ای پیر! آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت:
آری. فرمود: این آیه را خوانده‌ای که خدا از قول رسول گفت: من پاداشی جز خودت در مورد خویشان نمی‌خواهم؟ گفت: آری. فرمود: ای شیخ! ما قربی هستیم. بعد فرمود: آیا آیه و آت ذوی القربی حقّه را خوانده‌ای. گفت:
آری. فرمود: ای شیخ! ما ذوی القربی هستیم. سپس فرمود: آیا آیه و اعلموا أنّما غنمتم ... و لذی القربی را خوانده‌ای؟ گفت: آری. فرمود: ای شیخ ما ذوی القربی هستیم. آیا آیه تطهیر را خوانده‌ای؟ گفت: آری. فرمود: ای شیخ ما اهل بیتی هستیم که خداوند آیه طهارت را به ما اختصاص داده. در این وقت، شیخ ساکت و پشیمان ماند و گفت: خدایا من از آنچه با او گفتم و از بغضی که از اینان داشتم، به تو پناه می‌برم. خدایا من از دشمن محمد و آل محمد بیزارم.
گریه امام سجاد علیه السّلام در قالب این دعاها و بندگی و عبادت واقعی امام، درسی آموزنده برای جامعه فاسد آن روز بود که بنی امیه اسلام را مورد تمسخر قرار داده بودند. این گریه‌ها برای واقعه دلخراش کربلا نیز بود و امام می‌فرمود: «یعقوب برای یوسف، با این که نمی‌دانست حتما مرده است، آن قدر گریه کرد تا چشمانش سفید گردید. اما من به چشمان خود دیدم که چگونه شانزده تن از اهل بیت علیه السّلام به شهادت رسیدند. چگونه می‌توانم گریه نکنم.»؟ «2»
بدین ترتیب گریه امام نیز خود به خود موجب گردید تا در موارد زیادی مردم
______________________________
(1). الفتوح، ج 5، صص 243- 242
(2). مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 239
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:280
نسبت به واقعه کربلا هشیار شوند. این علاوه بر آن بود که امام خود وقایع کربلا را در موارد متعدد نقل می‌فرمود. «1»

امام سجّاد علیه السّلام و بردگان‌

از تلاشهای امام، که هم جنبه دینی داشت و هم سیاسی، توجه به قشری بود که بویژه از زمان خلیفه دوم به بعد و مخصوصا در عصر امویان، مورد شدیدترین فشارهای اجتماعی بوده و از محرومترین طبقات جامعه اسلامی در قرون اولیه به شمار می‌رفتند. بردگان و کنیزکان، اعم از ایرانی، رومی، مصری و سودانی، متحمل سخت‌ترین کارها شده و از طرف اربابان مورد اهانتهای شدیدی قرار می‌گرفتند.
امام سجاد، همانند امیر المؤمنین- صلوات الله علیهما- که با برخورد اسلامی خویش بخشی از موالی عراق را به سمت خویش جذب کرد، کوشید تا حیثیت اجتماعی این قشر را بالا برد. یک بار که کنیزکی را آزاد کرد و بعقد خویش در آورد، عبد الملک بن مروان که قصد عیبجویی و استهزای امام را داشت، او را به خاطر این ازدواج مورد سرزنش قرار داد که چگونه تن به چنین کاری داده است. امام سجاد علیه السّلام در پاسخ با ذکر آیه «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» اشاره به سیره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در مورد صفیّه کرد. همچنین یاد آورد شد که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دختر عمه خویش را به زید بن حارثه داد. «2» و بدین ترتیب سیره حسنه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را، که نزد امویان بدین روز افتاده بود مجددا احیا کرد.
سید الاهل نوشته است: امام در حالی که نیازی به بردگان نداشت، آنها را می‌خرید. این خریدن تنها برای آزاد کردن آنها بود. گفته‌اند امام قریب به صد هزار نفر را آزاد ساخت. بردگان که چنین نیّتی از امام می‌دیدند، خود را در معرض او می‌نهادند تا امام آنها را بخرد. امام سجاد علیه السّلام در هر ماه و روز و سالی به آزادی آنها می‌پرداخت؛ به طوری که در شهر مدینه عده زیادی، همچون یک لشکر از موالی آزاد شده، از زن و
______________________________
(1). نک: تاریخ الطبری، ج 5، ص 212، 196 (ط عز الدین)
(2). طبقات الکبری، ج 5، ص 24؛ العقد الفرید، ج 7، ص 140
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:281
مرد، به چشم می‌خورد که همگی از موالی امام بودند. «1»
علامه امین نیز نوشته است: امام سجاد در پایان هر ماه رمضان بیست نفر از آنها را آزاد می‌کرد. او همچنین نوشته است: هیچ برده‌ای را بیش از یک سال نگه نمی‌داشت و حتی پس از آزادی اموالی هم در اختیار آنها می‌گذاشت. «2» در این مدت آنها از نزدیک با امام سجّاد علیه السّلام و شخصیت عظیم علمی و اخلاقی و تقوایی حضرت آشنا می‌شدند و طبیعی بود که در قلوب بسیاری از آنها علاقه‌ای نسبت به امام سجاد علیه السّلام و جریانات شیعی به وجود آید.
زمانی کنیزی، ظرف آب به دست، آب روی دستان امام می‌ریخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمی کرد. امام نگاهی به او کردند. کنیز گفت: و الکاظمین الغیظ، امام فرمود: خشمم را فرونشاندم. کنیز ادامه داد: و العافین عن الناس، امام فرمود: از تو گذشتم. کنیز باز ادامه داد: و الله یحب المحسنین، «3» امام فرمود: تو را به خاطر خداوند آزاد کردم. «4»
زمانی که امام سجاد علیه السّلام از مسجد خارج می‌شد شخصی بدو دشنام گفت. موالی امام بر او هجوم بردند، امّا امام آنها را از این کار بازداشت و فرمود: آنچه از باطن ما بر او مستور مانده بیش از این است که او می‌گوید، و بدین ترتیب او را شرمنده ساخت و سرانجام مورد لطف امام قرار گرفت. «5»
حال که بار دیگر در پایان بحث سخن از گذشت و عفو امام به میان آمد، جا دارد روایت شیرین دیگری را نقل کنیم. عبد اللّه بن محمد بن عمر می‌گوید: هشام بن اسماعیل (والی امویان در مدینه) حقوق همسایگی را فراموش کرده و ما را اذیت می‌کرد، بخصوص علی بن الحسین آزار بسیاری از او دید.
هنگامی که عزل شد، ولید دستور داد تا او را در معرض مردم نگاه دارند تا هر کسی می‌خواهد از او انتقام بگیرد. هشام گفت که از هیچ کس به اندازه علی بن حسین وحشت ندارد. در حالی که هشام در پشت دیوار مروان بود، و امام سجاد علیه السّلام از کنار او
______________________________
(1). زین العابدین، سید الاهل، صص 7، 47
(2). اعیان الشیعة، ج 2، ص 468 (چاپ اول)
(3). آل عمران، 134
(4). شرح الاخبار، ج 3، ص 260
(5). کشف الغمه، ج 2، ص 101؛ الاتحاف، صص 137، 138؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 17، ص 243
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:282
عبور می‌کرد، به یاران خویش گفت تا متعرض او نشوند و حتی کلمه‌ای به او تندی نکنند. وقتی امام رد شد، هشام بن اسماعیل فریاد زد: «اللّه اعلم حیث یجعل رسالته». «1»
خداوند می‌داند که رسالت خویش را در کجا قرار دهد.
______________________________
(1). تاریخ الطبری، ج 6، ص 526؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 260
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:283

امام باقر علیه السّلام‌

اشاره

حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:285
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به جابر:
إنّک ستبقی حتّی تری رجلا من ولدی أشبه الناس بی، اسمه اسمی، إذا رأیته لم یخل علیک فأقرئه منّی السّلام جاحظ: هو سیّد فقهاء الحجاز (شرح نهج البلاغه 15/ 277):
امام باقر علیه السّلام
پنجمین امام شیعه، محمد بن علی بن الحسین علیهم السّلام است که به باقر شهرت یافته است.
مادر آن حضرت، فاطمه دختر امام حسن بن علی علیه السّلام است که امام صادق علیه السّلام از وی با تعبیر «کانت صدیقة لم تدرک مثلها فی آل الحسن» یاد کرده‌اند. «1» بدین ترتیب، امام باقر علیه السّلام نخستین کسی است که پدرش از نسل امام حسین و مادرش از نسل امام حسن است. «2»
روز تولد آن حضرت را در برخی نقلها اول رجب و در برخی دیگر سوم صفر دانسته‌اند. «3» سال تولد امام در منابع متعددی 57 هجری «4» و در برخی از منابع سال 56 یا 58، سال تولد آن حضرت دانسته شده است. «5» یعقوبی از آن حضرت روایت می‌کند که فرمود:
قتل جدّی الحسین و لی أربع سنین و إنّی لأذکر مقتله و ما نالنا فی ذلک الوقت. «6»
______________________________
(1). دعوات راوندی، ص 68، حدیث 165؛ بحار الانوار، ج 46، ص 215
(2). عمدة الطالب، ص 195. گفتنی است که فرزندان حسن مثنی نیز که مادرشان فاطمه دختر امام حسین علیه السّلام بود، همین ویژگی را داشتند.
(3). قول اول در مسار الشیعة، ص 33 و قول دوم در کشف الغمه، ج 2، ص 136 آمده است.
(4). کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی در الکافی ج 1، ص 469، مسار الشیعة، ص 33، و التهذیب، ج 6، ص 77 این سال را یاد کرده‌اند.
(5). اثبات الوصیه، ص 173
(6). تاریخ الیعقوبی، ج 2 ص 320
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:286
هنگامی که نیایم حسین علیه السّلام به شهادت رسید، من چهارساله بودم و جریان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت همه را به یاد دارم.
در خبر دیگری که صدوق- ره- آورد، آمده است که زراره خدمت حضرت باقر عرض کرد که شما امام حسین علیه السّلام را درک کردید؟ امام فرمود: أذکر و أنا معه فی المسجد الحرام و قد دخل فیه ... «1»
روز رحلت امام را هفتم ذی حجه و برخی ربیع الاول یا ربیع الثانی دانسته‌اند. «2»
یعقوبی آن را سال 117 هجری، در سن پنجاه و هشت سالگی یاد کرده است؛ «3» در حالی که در بیشتر منابع سال 114 روایت شده است. «4» نقلهای دیگر سال 115، 116 و 118 را نیز یاد کرده‌اند. «5» در هر صورت، رحلت آن حضرت در دوران خلافت هشام بوده است. در نقل دیگر آمده که امام باقر علیه السّلام در زمان ابراهیم بن ولید بن عبد الملک مسموم شده، به شهادت رسید و در بقیع، در کنار قبر پدر بزرگوارش دفن شد. «6»
ابراهیم درست پیش از آخرین خلیفه اموی، برای مدت کوتاهی خلافت کرد.
ادله امامت آن حضرت در کتب شیعه به طور مبسوط ذکر شده «7» و نقش انگشتری ایشان که معمولا شعار ائمه در برخورد با مشکلات زمان خود بود العزّة للّه جمیعا (تمام عزّت از آن خداست) بوده است. «8»
امام پنجم شیعیان، افزون بر لقب «شاکر» و «هادی» به طور عمده به لقب «باقر» شهرت یافته است. معنای باقر شکافنده است که جابر بن یزید جعفی در توضیح آن
______________________________
(1). من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 243، حدیث 2308
(2). کشف الغمه، ج 2، ص 136
(3). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 320 «توفی ابو جعفر ... سنة 117 و سنّه ثمان و خمسون سنة.»
(4). الکافی، ج 1، ص 469؛ فرق الشیعة، ص 75؛ الارشاد، ص 294؛ التهذیب، ج 6، ص 77؛ المعرفة و التاریخ، ج 3، ص 346؛ تاریخ ابی زرعة الدمشقی ج 1، صص 295- 294
(5). تواریخ النبی و الآل، ص 67
(6). الفصول المهمه، ص 221
(7). اثبات الهداة، ج 5 ص 263؛ اثبات الوصیه، ص 142؛ بحار الانوار، ج 46 ص 229 به بعد؛ الکافی، ج 1 ص 305؛ اعلام الوری، ص 260؛ البصائر، ج 4 باب 48؛ الامامة و التبصرة، ص 62 و 63، مؤسسة الامام المهدی.
(8). الکافی، ج 2، ص 473؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 186؛ تاریخ جرجان، ص 9 «القوّة للّه جمیعا»
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:287
گوید: لأنّه بقر العلم بقرا ای شقّه و أظهره اظهارا؛ «1» زیرا آن حضرت علم را شکافت و رموز و دقائق آن را روشن ساخت.
یعقوبی می‌نویسد: کان سمّی بالباقر لأنّه بقر العلم. «2» بدان سبب باقر نامیده شد که علم را شکافت. راغب اصفهانی هم مانند همین سخن را گفته است. «3»
ابن منظور در مورد کلمه باقر چنین گفته: التبقر التوسّع فی العلم و المال و کان یقال محمد بن علی بن الحسین بن علی الباقر رضوان الله علیهم لأنّه بقر العلم و عرف اصله و استنبط فرعه. «4» «تبقر» داشتن علم و مال زیاد را گویند و به محمد بن علی بن حسین بن علی علیه السّلام بدان جهت باقر گفته می‌شود که آن حضرت علم را شکافت و اصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بیان فرمود.
جابر بن عبد الله انصاری روایتی در فضیلت امام باقر علیه السّلام نقل کرده که به نوشته ابن شهر آشوب، فقهای مدینه و عراق، همگی آن را روایت کرده‌اند. «5» در این روایت جابر گوید: رسول خدا مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: انّک تبقی حتی تری رجلا من ولدی أشبه الناس بی اسمه علی اسمی، اذا رأیته لم یخل علیک فأقرئه منّی السّلام.
تو بعد از من چندان زنده می‌مانی که مردی از فرزندان مرا- که شبیه‌ترین مردم به من و نامش مطابق نام من باشد- زیارت کنی، وقتی که او را دیدی، سلام مرا به او برسان و این سفارش مرا حتما عمل کرده و سهل مگیر.
در تاریخ یعقوبی، دنباله این حدیث چنین آمده است: فلما کبر سنّ جابر و خاف الموت جعل یقول: یا باقر یا باقر! أین أنت، حتی رآه، فوقع علیه یقبل یدیه و رجلیه و یقول:
بابی و امّی شبیه أبیه رسول الله صلّی اللّه علیه و آله انّ اباک یقرأک السّلام. «6»
وقتی جابر به سنین پیری رسید و مرگ خود را نزدیک دید، پیوسته می‌گفت، ای باقر ای باقر، کجایی. تا این که روزی آن حضرت را دید و خود را به وی رسانید، در
______________________________
(1). علل الشرایع، ج 1، ص 233
(2). یعقوبی، ج 2 ص 320
(3). المفردات، ص 54
(4). لسان العرب، ذیل کلمه باقر.
(5). نک: بحار الانوار، ج 46، ص 294
(6). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 320؛ نک: المنتخب من ذیل المذیل، ص 642؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 78
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:288
حالی که دست و پای حضرتش را می‌بوسید و می‌گفت: پدر و مادرم فدای تو که شبیه پدرت رسول خدا هستی، رسول خدا بر تو سلام فرستاد.
این روایت از امام صادق علیه السّلام نیز نقل شده و آن حضرت در این روایت کلمه «باقر» را به عنوان یک فضیلت اختصاصی برای پدر بزرگوارش خوانده است. «1»
نقل این روایت از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله باعث شهرت امام باقر علیه السّلام بدین لقب گردیده و پس از آن نیز که مجلس آن حضرت محل تجمع و استفاده شمار فراوانی از راویان و محدثان اهل سنت شد، این لقب وجه عملی خود را نیز نشان داد.
وقتی زید بن علی نزد هشام بود، هشام با توصیف امام باقر با کلمه «بقره» می‌خواست آن حضرت را تحقیر نماید، زید در جواب او گفت:
سمّاه رسول الله صلّی اللّه علیه و آله باقر العلم و أنت تسمّیه البقرة، لقد اختلفتما اذا. «2»
پیامبر او را باقر العلم نامید و تو بقره می‌نامی! پس میان رسول خدا و تو به طور حتم اختلاف وجود دارد.
این روایت در منابع مختلف به گونه‌ای زیاد است که کمترین تردیدی در صحّت و درستی آن وجود ندارد.
محمد بن کعب قرظی هم در شعری نسبت به امام گفت:
یا باقر العلم لاهل التقی‌و خیر من کبّی علی الاجبل «3»

موقعیت علمی امام باقر علیه السّلام‌

بی‌تردید از نظر بسیاری از علمای اهل سنت، امام باقر علیه السّلام در زمان حیات خویش شهرت فراوانی داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامی بلاد و سرزمینهای اسلامی، پر بوده است. موقعیت علمی ایشان، به مثابه شخصیتی عالم و فقیه، به ویژه به عنوان نماینده علوم اهل بیت بسیاری را وامی‌داشت تا از محضر او بهره گیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند. در این میان اهل عراق
______________________________
(1). الاختصاص، ص 62
(2). عیون الاخبار، ج 1، ص 212
(3). مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 78؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 404
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:289
که شیعیان بسیاری در میان آنها وجود داشت، مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند. «1»
در میان مراجعه کنندگان، آن چنان خضوعی نسبت به شخصیت علمی امام به چشم می‌خورد که عبد اللّه بن عطای مکی می‌گفت: ما رأیت العلماء عند أحد قطّ أصغر منهم عند أبی جعفر و لقد رأیت الحکم بن عیینة مع جلالته فی القوم بین یدیه کأنّه صبیّ بین یدی معلّمه. «2»
علما را در محضر هیچ‌کس کوچکتر از آنها در محضر ابو جعفر علیه السّلام ندیدم.
حکم بن عیینه با تمام عظمت علمی‌اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش‌آموزی در مقابل معلم خود به نظر می‌رسید.
شهرت علمی امام، در حدّ تعبیر ابن عنبة «کان واسع العلم و وافر الحلم» مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند. «3» این شهرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که: کان سیّد فقهاء الحجاز «4» بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به طور گسترده فراگیر شده بود. چنانکه راوی می‌گوید: دیدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمی خود را از او می‌پرسیدند. «5»
ذهبی درباره امام باقر علیه السّلام می‌نویسد: کان أحد من جمع بین العلم و العمل و السؤدد و الشّرف و الثّقة و الرّزانة و کان أهلا للخلافة. «6» از کسانی است که بین علم و عمل و آقائی و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و اهلیّت برای خلافت داشت.
استاد ابو زهره درباره مرجعیت عام امام می‌نویسد: کان محمد الباقر علیه السّلام وریثة الامام السجاد فی امامة أهله و نیل الهدایة و لذا کان مقصد العلماء من کل البلاد الاسلامیة و ما زار أحد المدینة إلّا عرج علی بیت محمد الباقر یأخذ عنه. امام باقر علیه السّلام وارث امام سجاد علیه السّلام در امامت و هدایت مردم بود، از این رو علمای تمام بلاد اسلام از هر سو به
______________________________
(1). الارشاد، ص 282؛ بحار الانوار، ج 46، ص 332؛ کشف الغمه، ج 2 ص 126؛ الفصول المهمه، ص 214
(2). مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 79؛ الارشاد، ص 280؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 180؛ کشف الغمه، ج 2، صص 118- 117
(3). عمدة الطالب، ص 195
(4). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 77
(5). الکافی، ج 6 ص 266؛ بحار الانوار، ج 46، ص 357
(6). سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 402
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:290
محضر او می‌شتافتند و کسی از مدینه دیدن نمی‌کرد جز این که به خدمت او شرفیاب شده و از علوم بی‌پایانش بهره‌ها می‌گرفت.
و همو می‌نویسد: کان یقصده من ائمة الفقه و الحدیث کثیرون. «1» از بزرگان فقه و حدیث، خیلی‌ها به قصد بهره‌گیری علمی پیش حضرتش می‌آمدند.
و از عیون الاخبار نقل شده است که: قد أخذ عنه اهل الفقه ظاهر الحلال و الحرام. «2»
فقیهان، احکام حلال و حرام را از او می‌گرفتند.
او همانند پدرش امام سجاد علیه السّلام، که شهرت عظیم علمی در میان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود. محمد بن منکدر که خود یکی از محدثان معروف اهل سنت بود، در عظمت امام پنجم شیعیان چنین می‌گوید: من جانشین علی بن الحسین، از میان فرزندان او را- که نزدیکترین آنان به او از نظر علم و فضیلت هم می‌بایست باشد- ندیده بودم تا روزی که به محضر فرزندش محمد باقر علیه السّلام رسیدم. «3»
بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره مقام علمی و موقعیت فقهی حضرتش جملات زیبایی بر زبان رانده‌اند که استاد اسد حیدر آنها را در کتاب خود گرد آورده است. «4»
فراوانی و گستردگی روایات امام در زمینه‌های فقه، اعتقادات و علوم دیگر اسلامی، سبب شد تا محدثان اهل سنت نیز از آن حضرت نقل حدیث نمایند. یکی از معروفترین آنها «ابو حنیفه» است. او با توجه به این که بیشتر احادیث وارده از طریق اهل سنت را نمی‌پذیرفت، روایات زیادی از طریق اهل بیت و به ویژه امام باقر علیه السّلام نقل کرده است. «5» ذهبی درباره کسانی که از امام روایت کرده‌اند از عمرو بن دینار، اعمش، اوزاعی، ابن جریح و قرة بن خالد یاد کرده است. «6»
ابو اسحاق وقتی به او مراجعه کرد و مقام بسیار بلند و اعجاب‌انگیز علمی او را
______________________________
(1). الامام الصادق، ص 22 دار الفکر العربی بیروت
(2). حیاة الامام الباقر علیه السّلام، ج 1، ص 139
(3). الاتحاف، ص 145
(4). الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، صص 439- 435
(5). تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 127؛ نک: جامع مسانید الامام الاعظم ابو حنیفه.
(6). تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 124
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:291
دید، در توصیف آن حضرت چنین گفت: لم أر مثله قطّ «1» کسی را مانند او ندیده‌ام.
ابو زرعه دمشقی نیز درباره آن حضرت می‌گوید: إنّ أبا جعفر أکبر العلماء. «2»
ابو جعفر از بزرگترین عالمان است.
به جرأت می‌توان گفت که در میان امامان شیعه پس از امیر مؤمنان علیه السّلام سند بخش عمده‌ای بیشترین قسمت روایات به امام باقر علیه السّلام و صادق علیه السّلام منتهی می‌گردد و این به دلیل موقعیت خاص سیاسی جامعه آن روز بود که این دو امام بیش از امامان دیگر فرصت نشر علوم آل محمد علیهم السّلام را پیدا کردند. از این روست که در جوامع حدیثی شیعه، بخش بزرگی از روایات اهل بیت از این دو امام بزرگوار نقل شده است.
همین مسأله سبب شد تا درباره امام باقر علیه السّلام گفته شود لم یظهر من ولد الحسن و الحسین من العلوم، ما ظهر منه فی التفسیر و الکلام و الأحکام و الحلال و الحرام. «3» از فرزندان حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام آن چه در زمینه تفسیر، کلام، فتوا، و احکام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده، از کس دیگری صادر نشده است.
نشر این احادیث سبب شهرت عظیم علمی آن امام همام، در آن روزگار به عنوان عالم، امام، فقیه و محدث بوده است. ابو زهره از میان انبوه کسانی که به آن حضرت مراجعه و از محضر او کسب علم کرده‌اند، به سفیان ثوری، سفیان بن عیینه (محدّث مکه) و ابو حنیفه اشاره کرده است. «4»
ابرش کلبی از هشام بن عبد الملک پرسید: من هذا الذی احتوشته اهل العراق یسألونه؟ قال: هذا نبیّ الکوفة، و هو یزعم انّه ابن رسول الله و باقر العلم و مفسّر القرآن. «5»
این کیست که مردم عراق او را در میان گرفته و مشکلات علمی خود را از او می‌پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسّر قرآن می‌داند.
______________________________
(1). الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 445؛ اعیان الشیعة، ج 4، قسم 2، ص 20
(2). المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 27
(3). مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 327؛ بحار الانوار، ج 46، ص 294
(4). الامام الصادق علیه السّلام، ص 22
(5). بحار الانوار، ج 46، ص 355 از مناقب؛ الکافی، ج 8، ص 120 (من هذا الذی تداکّ علیه الناس) یعنی این کیست که مردم بر او ازدحام کرده‌اند؟
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:292
در نقل دیگری آمده است که هشام او را با تعبیر «المفتون به اهل العراق» «1» معرفی کرده؛ یعنی کسی که اهل عراق شیفته او هستند.
با این همه تمجید و تعظیم علما از آن حضرت، این سخن که «لیس یروی عن الباقر من یحتجّ به»؛ «2» از روی کمال بی‌خردی است.
انگیزه این اظهار نظرهای ناروا در مورد امام باقر علیه السّلام، تنگ نظری بسیاری از محدثین غیر شیعی است که هرگاه کسی کمترین توجهی به اهل بیت و علوم آنها داشته باشد، شیعه باشد یا نباشد، از نظر آنها حجیت و صلاحیت علمی خود را از دست می‌دهد! روشن نیست محدثان اهل سنت که در کتب روایی خود، آن همه روایت از امام باقر علیه السّلام نقل کرده‌اند، چگونه از نظرگاه تنگ ابن سعد جزو کسانی هستند که به آنان احتجاج نمی‌شود. همان طور که اشاره شد، سفیان ثوری، اوزاعی، ابو حنیفه و برخی دیگر که ابن حجر در تهذیب التهذیب نامشان را آورده، در آن شمارند. حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان 292 امام درگیر اختلافات فقهی بین فرق اسلامی ..... ص : 292

امام درگیر اختلافات فقهی بین فرق اسلامی‌

سالهای (114- 94) زمان پیدایش مشربهای فقهی و اوج‌گیری نقل حدیث درباره تفسیر می‌باشد. از علمای اهل سنت کسانی مانند ابن شهاب زهری، مکحول، قتاده، هشام بن عروه و ... در زمینه نقل حدیث و ارائه فتوا فعالیت می‌کردند. وابستگی عالمانی مانند زهری، ابراهیم نخعی، ابو الزناد، رجاء بن حیاة که همگی کم و بیش به دستگاه حاکمیت اموی وابستگی داشتند، ضرورت احیای سنت واقعی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به دور از شائبه‌های تحریف عمدی خلفا و علمای وابسته به آنان مطرح می‌کرد. امام باقر علیه السّلام ضمن نامه‌ای به سعد الخیر از علمای سوء شکایت فراوان کرده و می‌فرماید:
فاعرف أشباه الأحبار و الرّهبان الذین ساروا بکتمان الکتاب و تحریفه فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین. ثم اعرف أشباههم من هذه الأمّة الذین أقاموا حروف الکتاب و
______________________________
(1). نور الابصار، ص 143؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 405؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 79
(2). طبقات الکبری، ج 5، ص 324. راویان وی افراد قابل قبولی نیستند.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:293
حرّفوا حدوده، فهم مع السادة و الکبرة، فاذا تفرقت قادة الأهواء کانوا مع أکثرهم دنیّا و ذلک مبلغهم من العلم. «1»
نظایر احبار و رهبان را ببین، احباری که کتاب خدا را از مردم کتمان و تحریف کرده و با تمام این احوال، سودی از کارشان نکرده و راه به جایی نبردند. اکنون مانند آنها در این امت‌اند، کسانی که الفاظ قرآن را حفظ کرده و حدود آن را تحریف می‌کنند.
آنها با اشراف و بزرگان هستند. زمانی که رهبران هواپرست متفرق شوند، آنها با کسانی هستند که دنیای بیشتری دارند. فهم آنها در همین حد است.
با نگاهی به فراوانی روایات نقل شده در این دوران و شهرت علم فقه در میان محدثان این زمان، می‌توان گفت که علم فقه نزد اهل سنت از این دوره به بعد وارد مرحله تدوین خود شده است. فروکش کردن تنشهای سیاسی پس از حادثه کربلا و شکست خوردن و از میان رفتن ابن زبیر و یکپارچه شدن حاکمیّت مروانیان، به ناچار بسیاری از علما را از صحنه سیاست دور کرد و به حوزه درس و حدیث سوق داد و آنها را واداشت تا به شکلی، اختلاف روایات را حل کنند و فتوای فقهی برای مردم ارائه دهند. اولین بار در سال 100 هجری عمر بن عبد العزیز فرمان تدوین احادیث را خطاب به ابو بکر بن حزم صادر کرد. «2» این خود بهترین شاهد است بر شروع تکاپوی فرهنگی اهل سنت در آغاز قرن دوم، مقارن با دوران امامت امام باقر علیه السّلام. از این رو امام احساس کرد که می‌بایست با ابراز و اشاعه نظرات فقهی اهل بیت در برابر انحرافاتی که به دلایل مختلفی در احادیث اهل سنت رسوخ کرده بود، موضعگیری نماید. نقطه نظرات فقه شیعه گرچه تا آن زمان به طور محدود و در حد اذان، تقیه، نماز میت و ...
روشن شده بود، اما با ظهور امام باقر علیه السّلام قدم مهمی در این راستا برداشته شد و یک جنبش فرهنگی تحسین برانگیزی در میان شیعه به وجود آمد. در این عصر بود که شیعه تدوین فرهنگ خود- شامل فقه و تفسیر و اخلاق- را آغاز کرد.
پیش از آن در جامعه اسلامی، فقه و احادیث فقهی در حد گسترده و به طور
______________________________
(1). روضة الکافی، ص 77
(2). المصنف، ج 9، ص 337؛ سنن الدارمی، ج 1، ص 126؛ تقیید العلم، ص 106 و 105
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:294
کامل مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته بود. درگیریهای سیاسی و اندیشه‌های مادیگرانه شدیدی که دامنگیر دستگاه حکومت شده بود، باعث غفلت از اصل دین و به خصوص فقه در میان مردم گشته بود. جلوگیری از تدوین حدیث که به دستور خلیفه اوّل و دوم انجام گرفت، از عوامل عمده انزوای فقه بود، فقهی که حد اقل 80 درصد آن متکی به احادیث روایت شده از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بود. ذهبی از ابو بکر نقل می‌کند که گفت:
فلا تحدّثوا عن رسول الله صلّی اللّه علیه و آله شیئا، فمن سألکم فقولوا: بیننا و بینکم کتاب الله فاستحلّوا حلاله و حرّموا حرامه. «1»
از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله چیزی نقل نکنید و در جواب کسانی که از شما درباره حکم مسأله‌ای پرس‌وجو می‌کنند بگویید: کتاب خدا (قرآن) میان ما و شما است، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارید.
در این زمینه از عمر نیز چنین نقل شده: أقلّوا الرّوایة عن رسول الله و أنا شریککم؛ «2» از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله کمتر حدیث نقل کنید که در این کار من هم شما را همراهی می‌کنم.
و از معاویه نقل می‌کنند که گفت: علیکم من الحدیث بما کان فی عهد عمر، فإنّه کان قد أخاف الناس فی الحدیث عن رسول الله صلّی اللّه علیه و آله. «3»
به روایاتی که در عهد عمر از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روایت شده است اکتفا کنید؛ زیرا عمر مردم را در مورد نقل حدیث از پیامبر بر حذر می‌داشت.
بی‌خبری مردم زمانی به اوج خود رسید که فتوحات اسلام آغاز گردید.
زمامداران و مردم به طوری مشغول کشورگشایی و امور نظامی و مسائل مالی و ...
شدند که فعالیت علمی و تربیت دینی به هیچ‌وجه جلب توجه نمی‌کرد. وقتی ابن عباس در آخر ماه رمضان در بصره که یکی از مراکز اصلی فتوحات بود بر بالای منبر گفت: أخرجوا صدقة صومکم، مردم معنای حرف او را نمی‌فهمیدند، لذا ابن عباس گفت: کسانی که از مردم مدینه در آنجا حاضرند برخیزند و برای آنها مفهوم
______________________________
(1). تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 2
(2). تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 7
(3). تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 7
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:295
صدقه صوم را توضیح دهند؛ فانهم لا یعلمون من زکاة الفطرة الواجبة شیئا؛ «1» (آنان درباره زکات فطره واجب چیزی نمی‌دانند). پس از آن، در دوران بنی امیه این ناآگاهی دینی بر شدت خود افزود، چنانکه دکتر علی حسن می‌نویسد:
... انه فی اثناء عصر بنی أمیّة الذین کانوا لا یهتمون کثیرا بامور الدین، کان الشعب فی الواقع قلیل الفهم و المعرفة للفقه و مسائل الدین و لم یکن یعرف من هذه الشئون الا اهل المدینة وحدهم. «2»
در دوران بنی امیه که به امور دینی توجه چندانی نمی‌شد، مردم نسبت به فقه و مسائل دینی آگاهی نداشتند و چیزی از آن نمی‌فهمیدند و تنها اهل مدینه بودند که از اینگونه مسائل آگاهی داشتند.
در منابع دیگر نیز آمده که در طول نیمه دوم قرن اول هجری، مردم حتی کیفیت اقامه نماز و گزاردن حج را نیز نمی‌دانستند. «3»
انس بن مالک با نگاهی به روزگار خویش می‌گفت: ما أعرف شیئا ممّا کان علی عهد رسول الله. قیل: الصلاة! قال: أ لیس صنعتم ما صنعتم فیها. «4»
از آنچه که در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله معمول بود، چیزی نمی‌بینم.! گفتند: نماز! گفت: چه تحریفهایی که در این نماز انجام ندادید!
همه اینها دلیل است بر فراموش شدن فقه در میان عامه که به درستی یکی از مهمترین دلائل پرداختن امام باقر و امام صادق علیهما السّلام به فقه، احیای آن در میان مردم و جلوگیری از تحریفی است که به یقین در تدوین و بازنویسی فقه روی می‌داد.
امام باقر علیه السّلام نماینده مکتب اهل بیت و از اولین بانیان فقه و تفسیر از دیدگاه مکتب شیعه. از نظر این مکتب دسترسی به علوم اصیل اسلامی تنها از طریق اهل بیت، که باب علم رسول خدا هستند، ممکن است و به همین جهت در کلمات امام
______________________________
(1). الإحکام فی الاصول الأحکام، ج 2، ص 131
(2). نظرة عامة فی تاریخ الفقه الاسلامی، ص 110
(3). کشف القناع فی حجیة الاجماع، ص 56
(4). ضحی الاسلام، ج 1، ص 386؛ به نقل از بخاری و ترمذی، نک: جامع البیان العلم، ج 2، ص 244؛ دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج 1، ص 57- 56
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:296
باقر علیه السّلام نمونه‌های فراوانی وجود دارد که ایشان مردم را دعوت به بهره‌گیری علمی از اهل بیت کرده و حدیث درست را تنها نزد آنان می‌داند. در روایتی آمده است که امام به سلمة بن کهیل و حکم بن عیینه می‌فرمود:
شرّقا أو غرّبا فلا تجدان علما صحیحا إلّا شیئا خرج من عندنا؛ «1» به شرق و غرب عالم بروید جز علم ما علم صحیحی نمی‌یابید.
همچنین در کلام دیگری با اشاره به حسن بصری که از علمای معروف این زمان بود، فرمودند: فلیذهب الحسن- یعنی البصری- یمینا و شمالا فو اللّه ما یوجد العلم إلّا هاهنا؛ «2» حسن بصری هرکجا می‌خواهد برود، به خدا قسم جز در نزد ما علمی پیدا نمی‌شود.
و در روایتی دیگر آمده: فلیذهب الناس حیث شاءوا، فو اللّه لیس الأمر إلّا من هاهنا- و أشار إلی بیته- «3» مردم هرکجا که می‌خواهند بروند، به خدا قسم این امر جز در اینجا یافت نمی‌شود- و اشاره به خانه خود کرد.
این سخنان به صراحت مردم را دعوت می‌کند تا برای دریافت معارف دینی اصیل، عترت را معیار قرار دهند. پذیرش چنین دعوتی به معنای پذیرفتن تشیع بود.
در گفتاری دیگر از امام باقر علیه السّلام آمده است: آل محمّد أبواب الله و الدعاة إلی الجنّة و القادة إلیها، «4» فرزندان رسول خدا درهای علوم الهی و راه رسیدن به رضای او و دعوت کنندگان به بهشت و سوق‌دهندگان مردم به آنجا هستند.
اصرار ما بر نقل این جملات با این تفصیل، روشن کردن این نکته است که این گفتارها از نظر تاریخی تأثیر خاص خویش را در شکل دادن تشیع ایفا کرده است.
چنانکه در نقل دیگری از امام باقر علیه السّلام آمده: أیها الناس! أین تذهبون و أین یراد بکم؟ بنا هدی الله أوّلکم و بنا ختم أخرکم، «5» مردم کجا می‌روید، به کجا برده می‌شوید؟
______________________________
(1). اختیار معرفة الرجال، صص 210- 209؛ الکافی، ج 1، ص 399؛ بصائر الدرجات، ص 9
(2). الکافی، ج 1، ص 51؛ وسائل الشیعة، ج 18، ص 42
(3). الکافی، ج 1، ص 399؛ بصائر الدرجات، ص 12
(4). تفسیر العیاشی، ج 1، ص 86؛ وسائل الشیعة، ج 18، ص 9
(5). الکافی، ج 1، ص 478
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:297
شما در آغاز به وسیله ما اهل بیت هدایت شدید و سر انجام کار شما نیز با ما پایان می‌پذیرد.
زمانی که هشام به مدینه آمد، امام در ضمن سخنانی فرمود: الحمد للّه الذی بعث محمد بالحقّ نبیا و أکرمنا به، فنحن صفوة الله علی خلقه و خیرته علی عباده و خلفاءه، فالسعید من اتّبعنا و الشّقی من عادانا و خالفنا، «1» سپاس خدایی را که حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را به پیامبری برگزید و ما را بوسیله او مورد احترام و تکریم قرار داد. پس ما برگزیدگان خدا از میان مخلوقات او و خلفای منصوب از جانب او هستیم، خوشبخت کسی است که از ما پیروی کند و بدبخت کسی است که ما را دشمن داشته و با ما مخالفت کند.
امام به عنوان نماینده این مکتب در مناظرات خود با دیگران می‌کوشیدند تا نظرهای فقهی اهل بیت را اشاعه داده و در عین حال موارد انحراف اهل سنت را مشخص کرده و به مردم بنمایانند. امام حتی از نظر بزرگترین علمای عصر خویش به عنوان میزان تشخیص صحیح از سقیم شناخته شده بود و فراوان پیش می‌آمد که آنان عقاید خود را پیش آن حضرت عرضه می‌کردند تا به صحّت و سقم آن واقف شوند.
ابو زهره پس از نقل یکی از جلسات مناظره ابو حنیفه با امام، چنین می‌نویسد:
و من هذا الخبر تبین امامة الباقر للعلماء یحضرون الیه و یحاسبهم علی ما یبلغه عنهم او یبدر منهم و کأنّه الرئیس یحاکم مرءوسیه لیحملهم علی الجادة و هم یقبلون طائعین تلک الرئاسة. «2»
از این خبر، امامت باقر علیه السّلام برای علما روشن می‌شود. آنها پیش آن حضرت حاضر می‌شدند، حضرت عقاید و نظرات ایشان را نقد می‌کرد. گویا آن حضرت رئیسی بود که به زیر دستانش حاکم بود، تا آنان را به شاهراه هدایت رهنمود شود و علمای آن عصر به ریاست او گردن نهاده و از او اطاعت می‌کردند.
یک بار عبد الله بن معمر (عمیر) لیثی نزد امام باقر علیه السّلام آمد و پرسید: آیا این که
______________________________
(1). دلائل الامامه، ص 104؛ بحار الانوار، ج 46، ص 306
(2). الامام الصادق علیه السّلام، ص 24
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:298
شایع شده شما فتوا به حلیت متعه داده‌اید درست است؟ امام فرمود: أحلّها اللّه فی کتابه و سنّها رسول الله و عمل بها أصحابه. خدا آن را در کتابش حلال فرموده و سنت پیامبر بر آن قرار گرفته و یاران آن حضرت بدان عمل کرده‌اند.
عبد الله گفت: اما عمر از آن نهی کرده است. امام پاسخ داد: فأنت علی قول صاحبک و أنا علی قول رسول الله صلّی اللّه علیه و آله؛ «1» تو بر فتوای رفیقت باش و من بر حکم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله.
همانگونه که دیدیم امام بر پایه کتاب و سنّت استدلال کرده و با کسانی که به غیر آنها استناد و استدلال می‌کردند به مقابله برمی‌خاست. روایت زیر، همین مشی امام را نشان می‌دهد:
مکحول بن ابراهیم از قیس بن ربیع روایت می‌کند: از ابو اسحاق درباره مسح بر خفین (چکمه) پرسیدم. در جواب گفت: مردم را می‌دیدم که مسح بر خفین می‌کردند تا شخصی از بنی هاشم را که محمد بن علی بن الحسین بود دیده و درباره مسح بر خفین از او سؤال کردم، فرمود: لم یکن امیر المؤمنین علیه السّلام یمسح علیها (و کان یقول): سبق الکتاب المسح علی الخفین. «2»
امیر مؤمنان علی علیه السّلام بر خفین مسح نمی‌کرد و (و آن حضرت می‌فرمود:) کتاب خدا نیز آن را تجویز نکرده است. سپس ابو اسحاق سخن خود را چنین ادامه می‌دهد:
از وقتی که امام مرا نهی کرد من دیگر مسح بر خفین نکردم. قیس بن ربیع می‌گوید: من نیز از وقتی که این مسأله را از ابو اسحاق شنیدم، دیگر مسح بر خفین ننمودم.
متانت استدلال امام بر اساس کتاب و سنت، نه تنها ابو اسحاق بلکه قیس بن ربیع را نیز واداشت تا به قول او گردن نهد.
در مورد دیگر، وقتی نافع مولی عمر به منظور استدلال بر حکمی، حدیثی را نقل کرد و آن را به شکل نادرستی روایت کرد، امام این تحریف را آشکار و حدیث را به شکل صحیح آن روایت فرمود. «3» امام وی را که در جمعی نشسته و فتوا می‌داد مورد
______________________________
(1). نثر الدر، ج 1، ص 344؛ کشف الغمه، ج 2، ص 362؛ بحار الانوار، ج 46، ص 356؛ و نک: المیزان، ج 3، ص 389
(2). الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 452
(3). دعائم الاسلام، ج 2، ص 260؛ مستدرک الوسائل، ج 15، صص 285- 286- 300
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:299
انکار قرار داد.
اصحاب امام باقر علیه السّلام نیز در برابر استدلالهای سست ابو حنیفه، در موضوعات فقهی ایستادگی کرده و او را از نظر فقهی محکوم می‌کردند. «1»
امام باقر علیه السّلام استدلالهای اصحاب قیاس را به تندی رد کرد «2» و پس از آن حضرت، فرزندش امام صادق علیه السّلام هم با آنان مخالفت نمود. امام باقر علیه السّلام در برابر سایر فرق اسلامی منحرف نیز موضع تندی اتخاذ کرده و با این برخورد کوشیدند محدوده اعتقادی صحیح اهل بیت را در زمینه‌های مختلف از سایر فرق، مشخص و جدا کنند.
موضعگیری امام در مقابل مرجئه بسیار قاطعانه و حساس بود. برخی از مرجئه صرفنظر از این سخن درست که ایمان لفظی یک فرد را از جمیع حقوق یک مسلمان در جامعه اسلامی برخوردار می‌کند، ایمان حقیقی را نیز تنها یک اعتقاد درونی دانستند و نقشی برای عمل صالح در آن قائل نبودند. افزون بر آن مرجئه با عقاید شیعه درباره دشمنان امیر مؤمنان علیه السّلام مخالف بودند. در موردی امام با اشاره به این فرقه چنین فرمود: اللّهم العن المرجئة فإنّهم أعداءنا فی الدنیا و الآخرة. «3» خداوندا مرجئه را از رحمت خود دور کن که آنها دشمنان ما در دنیا و آخرت می‌باشند.
امام در مقابل خوارج نیز که در آن زمان کرّ و فری داشتند موضع‌گیری می‌کرد.
از نظر آن حضرت، آنان متنسّکین جاهل و گروهی خشکه مقدس قشری هستند که در عقاید خود متعصّب و تنگ‌نظر بودند و درباره آنان فرمود:
انّ الخوارج ضیّقوا علی أنفسهم بجهالتهم انّ الدین أوسع من ذلک. «4»
خوارج از روی جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته‌اند، دین ملایمتر و قابل انعطافتر از آن است که آنان می‌شناسند.
______________________________
(1). دعائم الاسلام، ج 1، ص 95؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 287- 286
(2). وسائل الشیعة، ج 18، ص 39
(3). الکافی، ج 8، ص 276؛ بحار الانوار، ج 46، ص 291
(4). التهذیب، ج 1، ص 241؛ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 83
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:300

مبارزه با یهود و اسرائیلیات‌

از جمله گروههای خطرناکی که آن روزها در جامعه اسلامی حضور داشتند و تأثیر عمیقی در فرهنگ آن روزگار بر جا گذاشتند، یهودیان بودند. شماری از احبار یهود که به ظاهر مسلمان شده و گروهی دیگر که هنوز به دین خود باقی مانده بودند در جامعه اسلامی پراکنده شده و مرجعیّت علمی قشری از ساده‌لوحان را به عهده داشتند.
تأثیری که آنان بر فرهنگ اسلام از خود بر جا نهادند، به صورت احادیث جعلی به نام اسرائیلیات پدیدار گشت که بیشترین قسمت این احادیث درباره تفسیر و مراتب و شئون زندگی پیامبران سلف، جعل شده بود. از جمله علمای اسلامی که این احادیث را در تألیفات خود وارد کرده، طبری مفسر معروف است که بیشترین روایات را باره تفسیر قرآن از منابع یهودی- با واسطه یا بی‌واسطه- به دست آورده است.
تلاش علمی یهود- در داخل جامعه اسلامی به ویژه در محافل علمی آن- در مسائل فقهی و کلامی نیز تأثیری نگران‌کننده نهاد و این موضوع در تاریخ چنان روشن است که جای کوچکترین تردید و شبهه‌ای در آن وجود ندارد. «1»
مبارزه با یهود و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمی از برنامه کار ائمه طاهرین علیهم السّلام را به خود اختصاص داده بود. تکذیب احادیث دروغین و ساخته و پرداخته یهودیان در مورد انبیای الهی و مطالبی که باعث خدشه‌دار شدن چهره ملکوتی پیامبران خدا شده است، در برخوردهای ائمه اطهار علیهم السّلام به خوبی دیده می‌شود. در اینجا به دو نمونه از آن اشاره می‌کنیم:
الف: دو نفر پیش حضرت داود دعوایی مطرح کرده و او را برای رسیدگی در این موضوع فرا خواندند که آیات 23 و 24 سوره «ص» ناظر بر این جریان است.
دعوای طرح شده از این قرار است که یکی از این دو نفر، 99 گوسفند داشت و آن دیگری یک رأس. آن که یک گوسفند داشت از دست دیگری شکایت کرد که برادرش با داشتن 99 گوسفند در نظر دارد یک رأس گوسفند او را نیز تصاحب نماید. داود علیه السّلام بدون استماع اظهارات نفر دوم چنین قضاوت می‌کند: قال لقد ظلمک بسؤال نعجتک الی
______________________________
(1). بحوث مع اهل السنة و السلفیة، صص 51- 50
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:301
نعاجه .. با خواستن گوسفند تو و افزودن آن بر گوسفندان خود بر تو ستم روا داشته است ...
درباره این حدیث یهودیان احادیثی جعل کرده و میان مسلمانان رواج دادند مبنی بر این که این داستان کنایه از ازدواج داود با همسر «اوریا» است. طبق این احادیث جعلی، داود پیامبر به دنبال کبوتری بر پشت بام می‌رود و در آنجا که مشرف بر منزل «اوریا» بود، همسر او را می‌بیند و دل به او می‌بندد و به منظور رسیدن به هدف خود، «اوریا» را در صف مقدم جنگ قرار می‌دهد و او کشته می‌شود و داود با همسر او ازدواج می‌کند و خداوند در این آیات به طور سمبلیک به این مطلب اشاره می‌کند.
روشن است که این روایات دروغین تا چه حد و از چه جهاتی می‌تواند شخصیت داود را به عنوان پیامبری از فرستادگان خدا خدشه‌دار سازد. این احادیث که در عصر اول اسلام توسط افرادی همچون «کعب الاحبار» و «عبد الله بن سلام» رواج یافته بود، مورد حمله امام علی بن ابی طالب علیه السّلام نیز قرار گرفت. حضرت در این باره فرمود: لا اوتی برجل یزعم انّ داود تزوج امرأة اوریا الّا جلّدته حدّین حدّا للنبوّة و حدّا للاسلام. «1» اگر کسی را که معتقد است داود علیه السّلام با همسر اوریا ازدواج کرده، پیش من بیاورند، بر او دو حدّ جاری می‌کنم، حدّی به خاطر هتک نبوّت و حدّی دیگر برای اسلام.
امام رضا علیه السّلام نیز احادیث اسرائیلی را محکوم می‌کردند. «2»
الف: یهودیانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کردند- اعمّ از آن عدّه که به ظاهر اسلام آورده بودند و یا آنان که هنوز بر دین یهود باقی بودند- می‌کوشیدند برتری بیت المقدس- که قبله یهودیان بود- بر کعبه را به مسلمانان بقبولانند؛ از این رو در این زمینه دست به جعل احادیثی زدند و آنها را به طور گسترده در میان مسلمانان رواج دادند. زراره نقل می‌کند: در خدمت امام باقر علیه السّلام نشسته بودم و امام در حالی که در مقابل کعبه نشسته بود فرمود: نگاه کردن به خانه خدا عبادت است. در همان حال شخصی از قبیله بجیله که او را عاصم بن عمر می‌نامیدند، نزد امام آمد و گفت: کعب
______________________________
(1). مجمع البیان، ج 8، ص 472
(2). تفسیر الصافی، ج 4، ص 296- 295
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:302
الاحبار می‌گوید: انّ الکعبة تسجد لبیت المقدس فی کلّ غداة؛ کعبه هر صبحگاهان برابر بیت المقدس سجده می‌کند.
امام فرمود: نظر تو در مورد سخن کعب الاحبار چیست؟ آن مرد گفت: سخن کعب صحیح است. امام باقر علیه السّلام فرمود: کذبت و کذب کعب الأحبار معک. تو و کعب الاحبار هر دو دروغ می‌گویید. آنگاه در حالی که به شدّت ناراحت بود فرمود: ما خلق اللّه عز و جل بقعة فی الأرض أحبّ الیه منها. «1» خداوند بقعه‌ای محبوب‌تر از کعبه روی زمین نیافریده است.
امامان دیگر شیعه نیز بعدها با تعابیری نظیر لا تشبّهوا بالیهود «2» می‌کوشیدند این رابطه فرهنگی نامطلوب را که میان مسلمانان و یهود به وجود آمده بود و می‌رفت تا فرهنگ اصیل و غنی اسلام را به انحراف بکشاند، قطع کنند و این در حالی بود که راویان دیگر فرق اسلامی ساده‌لوحانه از این احادیث استقبال کرده و آنها را در ابواب مختلف کتابهایشان نقل نمودند و فرهنگ خود را با آن آلوده کردند، ولی تابعین اهل بیت با الهام گرفتن از آنان، در مقابل این اندیشه‌های انحرافی و عوام‌پسند، به هوش بوده و از آسیب آن در امان ماندند.
اشاره به این نقل نیز مناسب است که محمد بن کعب قرظی از راویان اخبار اسرائیلی و امام باقر علیه السّلام در جایی با هم بودند، از هشام بن عبد الملک سخن به میان آمد.
در آنجا قرظی به طعنه به امام گفت: شما خانواده با شمشیر به مقاصدتان نخواهید رسید. بعد هم با نقل یک خبر اسرائیلی کوشید تا این مطلب را اثبات کند. «3»

میراث فرهنگی امام باقر علیه السّلام‌

با نگاهی کوتاه به مسانید فقهی و تفسیری شیعه، به خوبی می‌توان دریافت که بخش زیادی از روایات فقهی، اخلاقی و تفسیری شیعه از امام باقر علیه السّلام نقل شده است. وسائل الشیعة و کتب تفسیری مانند البرهان از بحرانی و صافی از فیض کاشانی، حاوی
______________________________
(1). الکافی، ج 4، ص 239؛ بحار الانوار، ج 46، ص 354
(2). وسائل الشیعة، ج 3، ص 571
(3). ربیع الابرار، ج 2، صص 843- 844
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:303
روایات زیادی در زمینه تبیین مسائل فقهی و توضیح آیات قرآن و شأن نزول آنهاست که از آن حضرت روایت شده است. علاوه بر اینها مقدار زیادی اخبار تاریخی درباره امیر المؤمنین و جنگ صفین نیز از آن حضرت نقل شده است. «1»
همچنین در زمینه اخلاقیات، جملات گهربار و پرمغزی از امام باقر علیه السّلام روایت گردیده است؛ جملات قصاری که در نهایت زیبایی و برخاسته از روح عصمت و کمالات درونی امام است. اربلی نوشته است که اخبار انبیا فراوان از امام باقر علیه السّلام نقل شده و مردم اخبار مغازی را از ایشان نقل کرده‌اند و در احکام و مناسک حج به آنچه ایشان از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل کرده استناد کرده‌اند. آنها همچنین اخباری در تفسیر قرآن از وی نوشته و خاصه و عامه از آن بزرگوار حدیث نقل کرده‌اند. «2»
در این مورد ابو زهره نیز می‌نویسد:
و کان رضی الله عنه مفسّرا للقرآن و مفسّرا للفقه الاسلامی مدرکا حکمة الاوامر و النواهی فاهما کل الفهم لمرامیها. «3» آن حضرت مفسر قرآن و مبیّن فقه اسلامی بود و فلسفه اوامر و نواهی را درک می‌کرد و هدف آن را در حد نهایی آن می‌فهمید.
نیز در زمینه اندیشه‌ها و جملات اخلاقی- اجتماعی امام می‌نویسد:
و لکمال نفسه و نور قلبه و قوة مدارکه أنطقه الله تعالی بالحکم الرائعة و رویت عنه عبارات فی الاخلاق الشخصیة و الاجتماعیة ما لو نظم فی سلوک لتکون منه مذهب خلق سام. «4»
به خاطر کمال نفسانی و روشنی قلب و قدرت درکش، خداوند حکمتهای اعجاب‌انگیزی بر زبان او جاری ساخت و عباراتی درباره اخلاق شخصی و اجتماعی از آن حضرت روایت شده که اگر مرتب شوند یک روش گرانبها و جامعی از آن در زمینه‌های اخلاقی به وجود می‌آید.
نمونه‌ای از درسهای اخلاق عملی امام، مخالفت آن با خشک‌مقدسی بود. آن حضرت در مقام عمل، با نظر آن دسته که گمان می‌کردند ترک کامل نعمتهای دنیوی،
______________________________
(1). نک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 2، صص 212- 213، 229- 234، 286 و ج 3، ص 324 و ج 4، صص 106، 108، 109، 110 و ج 6، ص 13؛ نک: تاریخ الطبری، ج 3، ص 37، ج 5، صص 176- 197، ط عز الدین
(2). کشف الغمه، ج 2، ص 126
(3). الامام الصادق علیه السّلام، ص 24
(4). الامام الصادق علیه السّلام، ص 24
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:304
ورع اسلامی و زهد است مقابله می‌کرد. حکم بن عیینه می‌گوید:
دخلت علی ابی جعفر و هو فی بیت منجّد و علیه قمیص رطب و ملحفة مصبوغة قد أثّر الصّبغ علی عاتقه، فجعلت أنظر الی البیت و أنظر فی هیئته، فقال لی: یا حکم و ما تقول فی هذا؟ فقلت: ما عسیت أن أقول و أنا أراه علیک، فأما عندنا فإنما یفعله الشباب المرهق، فقال لی: یا حکم! «من حرّم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق» و هذا ممّا أخرج الله لعباده، فأمّا هذا البیت الذی تری فهو بیت المرأة و أنا قریب العهد بالعرس و بیتی البیت الذی تعرف. «1»
روزی خدمت ابو جعفر علیه السّلام مشرف شدم و او را در خانه‌ای تزیین شده و آراسته یافتم، در حالی که آن حضرت پیراهن مرطوبی بر تن داشت و روی آن، ملافه رنگارنگی بر دوش انداخته بودند و رنگ ملحفه در شانه‌شان اثر گذاشته بود. داشتم خانه و طرز تزیین آن را تماشا می‌کردم که آن حضرت مرا مورد خطاب قرار داده و فرمودند: راجع به وضع اتاق چه فکر می‌کنی؟ گفتم: حالا که شما در این وضعیت قرار گرفته‌اید، من چه می‌توانم بگویم، اما بین ما این کار نوجوانان است. فرمودند: ای حکم! «زینت‌هایی را که خدا برای مردم اجازه داده و روزیهای حلال او را چه کسی حرام کرده»؟ این که می‌بینی از همان قسمتی است که خدا برای مردم حلال فرموده است؛ و اما این اتاق را که می‌بینی اتاق همسر جدیدم است که تازه با او ازدواج کردم.
اتاق من همان است که می‌شناسی.
عده‌ای فکر می‌کردند تلاش برای معاش، که نشانه فعالیت برای زندگی بهتر است، درست نیست. محمد بن منکدر یکی از حفّاظ قرآن در عصر امام باقر علیه السّلام در ضمن تمجید از آن حضرت می‌گوید: می‌خواستم او را وعظ کنم که او مرا موعظه فرمود. سؤال کردند چگونه؟ گفت: روزی از مدینه بیرون آمدم و در صحرا محمد بن علی بن الحسین علیهم السّلام را دیدم. او در حالی که بدن چاقی داشت در کنار دو غلام سیاه کار می‌کرد، پیش خود گفتم: سبحان الله! پیر مردی از قریش، در چنین ساعتی با این وضعیت برای به دست آوردن دنیا در تلاش است. باید او را موعظه کنم! نزد او رفته
______________________________
(1). الکافی، ج 6، ص 446؛ بحار الانوار، ج 46، ص 292
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:305
و گفتم: خداوند تو را حفظ کند، اگر در این حالی که هستی اجل تو برسد چه خواهی کرد؟! فرمود: اگر در این حالی که هستم اجلم سر رسد، در حالی که در اطاعت خدا بوده‌ام از دنیا رفته‌ام. من با کار کردنم، خودم و عیالم را از محتاج بودن به تو و به مردم حفظ می‌کنم. وقتی از سر رسیدن اجل هراسناک خواهم بود که اجل مرا در حال نافرمانی خدا دریافته باشد. گفتم: ای فرزند رسول خدا! راست فرمودی، من می‌خواستم تو را موعظه کنم که تو مرا موعظه فرمودی. «1»
امام باقر علیه السّلام به ویژه درباره تفسیر، شهرت بسزایی دارد به همین جهت درباره شخصیت علمی او گفته‌اند: لم یظهر عن احد من ولد الحسن و الحسین من العلوم ما ظهر منه من التفسیر و الکلام و الفتیا و الاحکام و الحلال و الحرام. «2»
مالک ابن اعین جهنی در شعری امام باقر علیه السّلام را چنین ستوده است:
اذا طلب الناس علم القرآن‌کانت قریش علیه عیالا
و ان فاه فیه ابن بنت النبی‌تلقت یداه فروعا طوالا «3» اگر مردم در صدد جستجوی علم قرآن برآیند، باید بدانند که قریش اهل و عائله ایشان هستند و اگر فرزند دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله (امام باقر علیه السّلام) درباره علوم قرآن لب به سخن بگشاید، فروع زیادی برای آن ترسیم می‌کند.
درباره مسائل کلامی نیز امام باقر علیه السّلام بسیاری از خطبه‌های امیر مؤمنان علیه السّلام را در مسائل مربوط به توحید و صفات خدا «4» روایت کرده‌اند. همینطور آن حضرت بیانگر بسیاری از نکات دقیق مسائل کلامی مورد اختلاف بین شیعه و اهل سنت می‌باشند.
این روایات در اصول کافی به وفور دیده می‌شوند.
ابن ندیم در الفهرست، کتاب تفسیری به امام باقر علیه السّلام نسبت داده و گفته است که
______________________________
(1). الکافی، ج 5، ص 73 و ج 6، ص 446؛ التهذیب، ج 6، ص 325؛ الفصول المهمه، ص 213؛ بحار الانوار، ج 46، ص 292؛ و نک: تهذیب التهذیب، ج 9، ص 352
(2). المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 327؛ بحار الانوار، ج 46، ص 294
(3). الاتحاف بحب الاشراف، ص 144؛ کشف الغمه، ج 2، ص 123؛ عمدة الطالب، ص 195؛ الفصول المهمه، ص 210- 211؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 404؛ نور الابصار، ص 143
(4). نک: حیاة الامام الباقر علیه السّلام، باقر شریف قرشی، ج 1، ص 190
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:306
آن را ابو الجارود زیاد بن منذر از امام نقل کرده است. «1» بخش بزرگی از این روایات در تفسیر قمی و تفسیر پرارج مجمع البیان آمده است.
تلاشهای خستگی‌ناپذیر امام باقر علیه السّلام و پس از وی تلاشهای امام صادق علیه السّلام سبب شد تا فقه شیعه با اتکای به احادیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و اشراقات و الهامات غیبی بر قلوب ائمه اطهار علیهم السّلام، زودتر از اهل سنت و ... به مرحله تدوین برسد تا جایی که مصطفی عبد الرازق می‌نویسد:
و من المعقول ان یکون الشروع الی تدوین الفقه کان أسرع الی الشیعة لأنّ اعتقادهم العصمة فی أئمّتهم أو ما یشبه العصمة کان حریّا الی تدوین أقضیتهم و فتاویهم؛ «2»
پذیرفتن این که تدوین فقه شیعه زودتر از فرق دیگر اسلامی شروع شده عاقلانه است؛ زیرا اعتقاد آنان به عصمت یا معانی شبیه آن در مورد ائمه‌شان چنین اقتضا می‌کرده که قضاوتها و فتاوای آنها به وسیله پیروانشان تدوین گردد.
این میراث فقهی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بود که از طریق اهل بیت عصمت به طور مستقل به ما رسیده است. اهل سنت احادیثی را که از امام باقر علیه السّلام نقل می‌کنند، معمولا با اتصال سند آن از پدرش از پدرانش به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می‌رسانند، ولی شیعه به دلیل اعتقاد به امامت و عصمت آن حضرت و دیگر ائمه، نیازی به ذکر سند نمی‌بیند. از خود امام باقر علیه السّلام درباره احادیثی که بدون ذکر سند از پیغمبر نقل می‌کند، سؤال شد، فرمودند:
اذا حدّثت بالحدیث و لم اسنده، فسندی فیه الی زین العابدین، عن أبیه الحسین الشهید عن أبیه علی بن ابی طالب علیه السّلام عن رسول الله عن جبریل عن اللّه تعالی. «3» وقتی حدیثی را روایت کرده و سند آن را ذکر نمی‌کنم سند من در چنین مواردی پدرم زین العابدین از پدرش حسین شهید از پدرش علی بن ابی طالب، از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از جبرئیل و پس از آن از خداست.
امام باقر علیه السّلام مانند دیگر امامان شیعه برای بیان اهمیت موقعیت اهل بیت از
______________________________
(1). نک: تأسیس الشیعة العلوم الاسلام، ص 327؛ تفسیر ابی الجارود در کتاب تفسیر قمی درج شده که البته طرق تفسیر ابی الجارود مورد اشکال محققین واقع شده است، نک: الذّریعة، ذیل اسم، «تفسیر ابی الجارود».
(2). تمهید لتاریخ الفقه الاسلامی، ص 203
(3). الامالی، ص 42؛ اعلام الوری، ص 246
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:307
لحاظ دین، کوشش بلیغی از خود نشان می‌داد و در روایتی که در این زمینه از آن حضرت نقل شده، چنین آمده است: آل محمد أبواب الله و سبیله و الدّعاة الی الجنّة و القادة الیها «1» فرزندان رسول خدا، درهای علوم الهی و راه وصول به رضای او و دعوت کنندگان به بهشت و سوق‌دهندگان مردم بدان هستند.
و نیز از آن حضرت روایت شده: کلّ شی‌ء لم یخرج من هذا البیت فهو وبال؛ «2» هر آن چیزی که از این خانه بیرون نیاید خالی از پیامد سوء نخواهد بود.
در حقیقت آن حضرت علوم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را از طریق امام علی علیه السّلام برای مردم روایت می‌کردند و این در زمانی بود که کسانی چون مکحول «3» وقتی حدیثی از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت می‌کردند از شدت ترس، آن حضرت را با عنوان ابو زینب یاد می‌کردند. بنابراین می‌بینیم که شیعه، تنها وارث احادیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می‌باشد و دلیل آن این است که این میراث مورد به مورد به قرآن اتکا دارد، به طوری که امام باقر علیه السّلام فرمود: اذا حدّثتکم بشی‌ء فسألونی عن کتاب الله؛ «4» وقتی حدیثی برای شما نقل می‌کنم در موضوع مطابقت آن با کتاب خدا، از من سؤال کنید.
این میراث امام باقر علیه السّلام است که سبب حفظ و سلامت شیعه از تحریفات حدیثی شده است که به دلیل ننوشتن حدیث و انگیزه‌های دیگر زمینه‌های آن ایجاد شده بود. امام باقر علیه السّلام با استناد به حدیث: علیّ أقضاکم- علی قاضی‌ترین شماست- که از طرق متعددی از شخص رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل شده، می‌کوشید یکی از علمای اهل سنت را به پذیرفتن احکام قضایی امیر مؤمنان علیه السّلام واداشته و عقیده آن عالم را دایر بر جواز عمل به احکام قضایی دیگران باطل سازد. «5» همچنین آن حضرت در پاره‌ای از موارد، علومی را که از طریق برخی صحابه نقل شده بود، به صراحت باطل اعلام می‌کرد، به طوری که یک بار پس از تقسیم احکام به «اسلامی» و «جاهلی» فرمود:
______________________________
(1). تفسیر العیاشی، ج 1، ص 86؛ وسائل الشیعة، ج 18، ص 9
(2). المیزان، ج 3، ص 176 از کافی
(3). ابن ابی الحدید او را به بغض امیر المؤمنین علیه السّلام نسبت داده است. نک: الاختصاص، ص 128
(4). المیزان، ج 3، ص 176، به نقل از کافی
(5). التهذیب، ج 6، صص 221- 220؛ الکافی، ج 7، ص 408؛ وسائل الشیعة، ج 18، ص 8- 9
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:308
اشهدکم علی زید بن ثابت، لقد حکم فی الفرائض بأحکام الجاهلیة. «1» شما را گواه می‌گیریم بر زید بن ثابت که در مسأله ارث مطابق احکام جاهلیت حکم کرده است.

وضع و موقعیت شیعه از دیدگاه امام‌

دوران امامت امام باقر علیه السّلام مصادف با ادامه فشارهای خلفای بنی امیه و حکام آنها با شیعیان در عراق بود. عراق مرکز اصلی شیعه بود و از این رو در مورد امام باقر علیه السّلام گفته می‌شد:
«المفتون به اهل العراق» «2» «امام اهل العراق» «3» و یا «الذی قد تداکّ علیه الناس یسألونه». «4»
شیعیان همه‌ساله در موسم حج با امام تماس داشتند. این تماسها معمولا یا در مکه و یا در بازگشت زایرین بیت الله الحرام و عبور آنها از مدینه صورت می‌گرفت.
در این باره امام رضا علیه السّلام می‌فرماید:
مع ما فیه (الحج) من التفقّه و نقل أخبار الائمّة علیهم السّلام. «5» در حج منافعی چون تفقه در دین و نقل اخبار امامان وجود دارد. البته از برخی اخبار به دست می‌آید که مردم عراق از رفتن نزد امام باقر علیه السّلام در مدینه نهی شده بودند. «6»
مسأله‌ای که در این دوران برای امام و شیعیان وی پیدا شده بود، مشکل غلات بود که شمار آنها در آن روزگار رو به فزونی گذاشته بود. آنها با سوء استفاده از روایات امام و نسبت دادن احادیث جعلی به آن حضرت می‌کوشیدند از حیثیت امامان و شیعیان برخوردار شده و با کشاندن شیعه ساده‌لوح به دنبال خود، به اهداف خود برسند. زمانی که امام در مدینه بود، این فرصت طلبی‌ها هر چه بیشتر شدت گرفت.
وقتی که امام آنها را از خود طرد کردند، اصحاب آن حضرت نیز، غلات را از جمع خود بیرون راندند. مغیرة بن سعید و بیان بن سمعان که هر دو از معروفترین
______________________________
(1). الکافی، ج 7، ص 407؛ التهذیب، ج 6، ص 217
(2). الارشاد، ص 282 (کسی که اهل عراق شیفته او هستند)
(3). اعیان الشیعة، ج 4، قسم 2، ص 43
(4). الکافی، ج 8، ص 120
(5). وسائل الشیعة، ج 8، ص 8
(6). مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 83
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:309
شخصیتهای غالیان و از رهبران آنها بودند، توسط اصحاب امام باقر علیه السّلام تکفیر شدند.
ابو هریره عجلی در شعری در این باره می‌گوید:
أبا جعفر أنت الامام نحبّه‌و نرضی الذی ترضی به و نتابع
أتتنا رجال یحملون علیکم‌أحادیث قد ضاقت بهن الأضالع
أحادیث أفشاها المغیرة عنکم‌و شرّ الامور المحدثات البدائع «1» ای ابو جعفر! تو امامی هستی که ما دوستش داریم و هر آنچه تو راضی هستی ما بدان راضی بوده و از آن پیروی می‌کنیم. کسانی پیش ما آمده و احادیثی را به شما نسبت می‌دهند که ما از شنیدن آن دلگیر می‌شویم، احادیثی که مغیره آنها را از شما روایت می‌کند و بدترین چیزها، بدعتهاست.
این اشعار نشانگر تلاشهای غلات و اشاعه احادیث دروغ از طریق ائمه برای جذب شیعیان عراق بود. آنها با توسل به اطاعت امام، خود را از عمل به وظایف اسلامی معاف دانسته و شناخت و معرفت امام را برای فلاح و رسیدن به اهداف عالیه اسلامی کافی می‌شمردند.
در برابر، امام باقر علیه السّلام مکرر به لزوم تکیه بر عمل صالح تأکید می‌فرمود.
سخنانی نظیر احادیث زیر از آن حضرت اقدامی بر نفی موضع غلات و اندیشه‌های فاسد آنان بود و انگیزه صدور احادیثی از این قبیل حد اقل از یک زاویه برای خنثی کردن آثار اندیشه‌های غلات در میان شیعه بوده است.
در یک مورد حضرت فرمودند: إنّ شیعتنا من أطاع اللّه. «2» شیعیان ما اطاعت کنندگان خدا هستند. و در جای دیگر فرمودند: شیعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الامانة و أهل الزهد و العبادة و أصحاب احدی و خمسین رکعة فی الیوم و اللیلة القائمون باللیل و الصائمون بالنهار یزکّون أموالهم و یحجّون البیت و یجتنبون کل محرّم. «3»
شیعیان ما در بالاترین مراحل تقوا در زمره کوشندگان و وفاکنندگان به عهد و امانت بوده و اهل زهد و عبادت هستند، از افرادی هستند که در هر شبانه روز پنجاه و
______________________________
(1). انساب الاشراف، ج 2، ص 77؛ عیون الاخبار، ج 2، ص 51؛ العیون و الحدائق، ص 230
(2). الفصول المهمة، ص 213
(3). صفات الشیعة، ص 163
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:310
یک رکعت نماز به جای می‌آورند. آنان شبها در حال عبادت و روزها در حال روزه هستند. زکات اموال خود را پرداخته به زیارت خانه خدا می‌روند و از تمام محرمات الهی اجتناب می‌کنند.
و باز فرمودند: لیس من أولیائنا من هو فی قریة فیها عشرة آلاف رجل فیهم من خلق الله أورع منه، «1» کسی که در یک قریه دهها هزار نفری باورع‌ترین مردم نباشد، از دوستان ما نیست.
و فرمودند: انّ شیعتنا من شیّعنا و اتّبع آثارنا و اقتدی بأعمالنا. «2» شیعیان ما کسانی‌اند که از ما و آثار و اعمال ما پیروی کنند. از عبد الله بن یحیی بزار نقل شده که امام باقر علیه السّلام هر روز پنجاه رکعت نماز می‌خواند. «3»
تأکید امام باقر علیه السّلام بر عمل‌گرایی شیعیان، به طور غیر مستقیم، در برابر تمامی فرقه‌هایی بود که به عمل صالح اعتنایی نداشتند.
روایت دیگری در این مورد، نشانگر توطئه برخی از غالیان است که امام باقر علیه السّلام به شدّت با آن برخورد می‌کند. علی بن محمد نوفلی می‌گوید:
مغیرة بن سعید نزد امام باقر علیه السّلام آمد و گفت: تو به مردم بگو من علم غیب می‌دانم، من هم مردم عراق را برای پذیرش آن آماده می‌کنم. ابو جعفر علیه السّلام به شدت او را از خود راند و بعد مطلب را با ابو هاشم بن محمد بن حنفیه در میان گذاشت و او نیز کتک مفصلی به مغیرة بن سعید زد، به طوری که نزدیک بود بمیرد. «4»
مشکل دیگر اهل عراق، این بود که امام نسبت به اعتقاد و استواری ایمان آنها اعتماد چندانی نداشت. گرچه آنان به شدّت اظهار علاقه می‌کردند و با ولع هر چه تمامتر احادیث اهل بیت را انتشار می‌دادند، اما به دلایلی- که پاره‌ای از آنها مسبوق به سوابق تاریخی مردم کوفه و عراق بود- این اظهار وفاداری نمی‌توانست قطعی تلقی شود. از برید عجلی نقل شده که به امام باقر علیه السّلام گفت: می‌گویند:
انّ اصحابنا بالکوفة لجماعة کثیرة فلو أمرتهم لأطاعوک و اتبعوک.
اصحاب ما در کوفه جمعیت انبوهی هستند که اگر بدانان دستوری صادر
______________________________
(1). بحار الانوار، ج 70، ص 303
(2). بحار الانوار، ج 68، ص 154
(3). مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 79
(4). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 8، ص 121
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:311
فرمایید از شما اطاعت و از فرمانتان متابعت خواهند کرد. امام فرمود: آیا می‌توانید از جیب برادر مؤمنتان مایحتاجتان را بردارید؟ گفتم: نه. امام پاسخ داد: بدمائهم أبخل؛ آنان نسبت به خونشان بخیل‌تر هستند. «1»
از طرف دیگر، از آن روی که امام مجبور به رعایت تقیه بود و بسیاری از شیعیان عراق در اثر فشار و اختناق موجود، انتظار داشتند که امام به عراق آمده و دست به شمشیر ببرد، طبعا برخی از آنها نسبت به امامت آن حضرت دچار تردید می‌شدند و بدین سبب و به دلیل این که آگاهی کافی درباره امامت امام باقر علیه السّلام بدانها نمی‌رسید، در میان آن حضرت و برادرش زید مردّد شدند و این امر موجب پیدایش انشعاباتی در شیعه گشت. گرچه امام هفت سال زودتر از قیام برادرش زید در کوفه، وفات یافت. اما در همین دوره و پس از آن ریشه‌های گرایش به زید در میان شماری از شیعیان رشد کرد. علی رغم تمامی این ناملایمات، از آنجا که شیعیان در مخالفت با مصالح امویان گام بر می‌داشتند، اختلافات داخلی آنها را کمتر تهدید می‌کرد. اما به موازات فروکش کردن فشارهای سیاسی بر آنان، مسأله غلات به تدریج دامنه بیشتری به خود گرفت، به طوری که در زمان امام صادق علیه السّلام مسأله اصلی شیعه همین بود.
فشاری که از ناحیه امویها بر شیعه اعمال می‌شد جز در دو سال حکومت عمر بن عبد العزیز- از 99 تا 101- در تمام دوران حکومت آنان به شدّت ادامه داشت. کلماتی از قبیل من بلی من شیعتنا ببلاء فصبر کتب الله له أجر ألف شهید؛ «هر کس از شیعیان ما به بلائی گرفتار آید و صبر و شکیبایی از خود نشان دهد، خدا او را ثواب هزار شهید عطا فرماید» حاکی از فشارهایی است که بر شیعیان وارد می‌شد و امام می‌کوشید بدین وسیله آنان را به مقاومت و خویشتن‌داری هر چه بیشتر فرا خواند.
روایت مفصلی از امام باقر علیه السّلام درباره تحلیل اوضاع سیاسی شیعه و فشار خلفا از آغاز تا زمان آن حضرت نقل شده که به منظور روشن شدن دیدگاه‌های امام در این زمینه به نقل آن می‌پردازیم:
ما اهل بیت، از ستم قریش و صف‌بندی آنان در مقابلمان چه‌ها کشیدیم و شیعیان و دوستان ما از مردم چه‌ها کشیدند. زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله
______________________________
(1). وسائل الشیعة، ج 3، ص 425
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:312
رحلت کرد، اعلان فرمود که ما به مردم از خودشان اولی‌تریم. اما قریش با کمک یکدیگر این امر را از محور آن خارج کردند. آنان برای رسیدن به حکومت با حق و اولویت ما به حکومت استدلال کردند، ولی حق ما را تصاحب نمودند. آنگاه حکومت در میان قریش دست به دست گردید تا این که دوباره به ما اهل بیت بازگردید. ولی مردم بیعت ما را شکستند و علیه ما جنگ بپاکردند، بطوری که امیر المؤمنین علیه السّلام تا هنگامی که به درجه رفیعه شهادت نائل آمد، در فراز و نشیب (تند باد حوادث) قرار گرفته بود و سپس با فرزندش امام حسن علیه السّلام بیعت کرده و وعده وفاداری به او دادند، اما به او نیز خیانت ورزیدند و پس از آن، ما بطور مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم و از شهر و خانه‌مان رانده و از حقوقمان محروم شدیم و مورد قتل و تهدید قرار گرفتیم، به طوری که امنیّت جانی از خود و پیروان ما بطور کلی سلب شد و دروغگویان و منکران حق به خاطر دروغ و انکارشان زمینه را مساعد و در سراسر کشور اسلامی به وسیله دروغ و انکارشان به سردمداران جور و ستم و قضات و کاردانان آنها تقرّب جسته و شروع به روایت احادیث دروغ و انتشار آن نمودند. آنها از زبان ما چیزهایی روایت کردند که نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آنها عمل نموده بودیم با این کار می‌خواستند ما را میان مردم منفور کرده و تخم عداوت و کینه ما را در دل آنان بکارند. این سیاستی بود که پس از وفات امام حسن علیه السّلام در زمان معاویه با شدت هر چه بیشتر دنبال می‌شد. بدنبال این تبلیغات مسموم بود که همه جا به کشتار شیعیان پرداخته و با کوچکترین سوء ظنّی دستها و پاهای آنها را می‌بریدند. کسانی که به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانه‌هاشان ویران شد. این رویّه تا روزگار «عبید الله بن زیاد» روز به روز به شدّت خود می‌افزود تا آن که حجّاج بن یوسف در کوفه روی کار آمد. او با انواع شکنجه‌ها به کشتار شیعیان پرداخت و آنان را با هر سوء ظن و هر اتهامی دستگیر می‌کرد. عرصه بر پیروان ما چنان تنگ شد و کار به جایی
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:313
رسید که اگر کسی را با صفت «زندیق» یا «کافر» وصف می‌کردند برایش بهتر از آن بود که او را «شیعه» امیر المؤمنین علیه السّلام بخوانند، تا جایی که کسانی که به خیر و صلاح معروف بودند و شاید هم واقعا اشخاص پرهیزگار و راستگویی بودند، احادیث شگفت‌انگیزی در زمینه برتری برخی از حکام گذشته روایت کردند، چیزهایی که نه خدا چیزی از آنها آفریده بود و نه چیزی از آنها به وقوع پیوسته بود. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند، زیرا این نوع مطالب به کسانی نسبت داده شده بود که به کذب و کم تقوایی معروف نبودند. «1»
این روایت، تحلیل امام باقر علیه السّلام از وضع سیاسی آن دوران را بیان کرده و سختگیریهای خلفای اموی نسبت به شیعیان را که بیشتر آنها در عراق زندگی می‌کردند تشریح کرده است. البته در مدینه و مکه نیز شیعیانی بودند که شمار آنها نسبت به شیعیان عراق بسیار کمتر بود، از جمله آنها ابن میمون بود. روزی امام از او پرسید: کم أنتم بمکة؟
(شما در مکه چند نفرید؟) گفتند: چهار نفریم. امام فرمود: إنّکم نور فی ظلمات الأرض؛ «2» شما روشنایی‌بخش تاریکیهای روی زمین هستید. این رقم باید مربوط به شیعیان خالص باشد.
امام به شاعران شیعی نیز احترام فراوان می‌گذاشتند. در خبری آمده است که مردم دیدند که کثیّر عزه سواره و امام باقر علیه السّلام پیاده می‌رفتند. به کثیّر اعتراض شد. او گفت: امام به من چنین دستور داده. من سواره باشم و مطیع او بهتر است که عاصی بر او باشم و پیاده. «3»
بسیاری از شیعیان به مراتب عالی تشیع نرسیده بودند و گروهی از آنان در کنار استفاده از احادیث اهل سنت علاقه‌مند به بهره‌گیری از علوم اهل بیت نیز بودند. از این رو در کتب رجال در شمار اصحاب امام شمرده شده‌اند. نام 467 نفر از اصحاب امام باقر علیه السّلام که در رجال طوسی یاد شده است. رابطه اینان با امام، نسبت به دیگران قوی‌تر بوده در حالی که در کتب اهل سنت فراوانند کسانی که از امام باقر علیه السّلام حدیث نقل
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 11، ص 44؛ الامام الصادق علیه السّلام، ابو زهره: صص 112- 111
(2). رجال کشی، ص 246
(3). ربیع الابرار، ج 2، ص 291
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:314
کرده‌اند، ولی در شمار یاران آن حضرت به حساب نمی‌آیند. تعداد شیعیان سیاسی- کسانی که نه به جهت اعتقاد به امامت امامان شیعه، بلکه به دلیل برتری شخصیت انسانی و سیاسی اهل بیت از حاکمیت آنها طرفداری می‌کردند- در عراق بسیار زیاد بوده است. «1» اما کسی را یارای اتکای بدانان به منظور راه انداختن یک جنبش سیاسی، با حد اقل درصد پیروزی، نبود. گفتگوی برید عجلی با امام باقر علیه السّلام که پیشتر ذکر شد نمایانگر این حقیقت است.
از میان اصحاب امام، چند نفر بیش از دیگران شهرت داشتند و بیش از نیمی از احادیث امام باقر علیه السّلام در جوامع حدیث شیعه از طریق آنها نقل شده است.
زرارة بن اعین، معروف بن خربوز، برید بن معاویة عجلی، ابو بصیر اسدی، فضیل بن یسار و محمد بن مسلم از کسانی بودند که مصاحبت امام باقر و امام صادق علیهما السّلام را درک کرده و مورد تأیید و توثیق کامل علمای شیعه بوده‌اند. «2»
امام صادق علیه السّلام درباره زاره فرمود: رحم الله زرارة بن اعین، لو لا زرارة لاندرست آثار النبوة و أحادیث أبی. «3» خدا زراره را بیامرزد، اگر او نبود آثار نبوّت و احادیث پدرم از بین می‌رفت.
افرادی نظیر محمد بن مسلم، معرفت عمیقی به امام پیدا کرده و علم خود را تنها از طریق امام باقر و پس از وی از طریق امام صادق علیه السّلام برگرفتند، او خود در این باره می‌گفت: ما شجرنی فی قلبی شی‌ء قط الّا سألت عن أبی جعفر علیه السّلام حتی سألته عن ثلاثین ألف حدیث و سألت ابا عبد الله ستة عشر ألف حدیث. «4» درباره هر چیزی که دچار تردید شدم آن را از ابو جعفر علیه السّلام پرسیدم. از آن حضرت سی هزار حدیث و از ابو عبد الله علیه السّلام شانزده هزار حدیث پرسیدم. برخی از شیعیان، محمد بن مسلم را فقیه‌ترین فرد شیعی دانسته‌اند. «5» جابر بن یزید جعفی یکی دیگر از شیعیان معروف بود که وقتی از امام باقر علیه السّلام حدیث نقل می‌کرد می‌گفت: حدّثنی وصیّ الاوصیاء و وارث علم الانبیاء محمد بن علی بن الحسین. «6» وصی اوصیا و وارث علم پیامبران محمد بن علی بن
______________________________
(1). نگاه کنید به بحث گونه‌های مختلف تشیع در کتاب «تاریخ تشیع در ایران» مجلد نخست.
(2). رجال الکشی، ص 238
(3). رجال الکشی، ص 90؛ الاختصاص، ص 66
(4). الاختصاص، ص 201؛ رجال الکشی، ص 109
(5). الاختصاص، ص 203
(6). الارشاد، ص 28؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 183
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:315
حسین علیه السّلام برای من چنین حدیث فرمود.
این همان سخنی است که مالک اشتر نخعی، آنگاه که به امیر مؤمنان علیه السّلام اشاره می‌کرد، مردم را مورد خطاب قرار داده و گفت: ایّها الناس هذا وصیّ الأوصیاء و وارث علم الأنبیاء. «1» ابو حنیفه جابر را فردی بی‌نظیر دانسته، گفت: لیس عندی فی الکوفة فی بابه أکبر منه؛ «2» از نظر من در کوفه، در نوع خودش، بزرگتر از او شخصیتی وجود نداشت.
حمران بن اعین و عبد الله بن شریک نیز از شخصیت‌های کم مانند در میان یاران امام بودند. «3»
امام صادق علیه السّلام در مورد یاران پدر بزرگوارش که حاملان احادیث او هستند، می‌فرمود: ما أجد أحدا أحیا ذکرنا و أحادیث أبی علیه السّلام إلّا زرارة و ابو بصیر المرادی و محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لو لا هؤلاء ما کان احد یستنبط هدی، هؤلاء حفّاظ الدین و امناء أبی علیه السّلام علی حلاله و حرامه و هم السابقون الینا فی الدنیا و الآخره. «4»
احادیث پدرم را کسی جز زراره و ابو بصیر مرادی و محمد بن مسلم و برید بن معاویه از خطر محو و اندراس حفظ نکرد، اگر اینها نبودند کسی هدایت نمی‌یافت.
اینها حافظان دین و مورد اعتماد پدرم بر حلال و حرام الهی هستند. اینها در دنیا و آخرت به سوی ما سبقت گرفته‌اند.

امام و مسائل سیاسی‌

شیعیان زیدی یکی از پایه‌های مذهب خویش را در مبحث امامت، قیام امام با شمشیر قرار دادند. یک فرد علوی از نظر زیدیه، وقتی امام شناخته می‌شد که قیام مسلحانه نماید. در غیر این صورت او را امام نمی‌دانستند. اگر به نتیجه این عقیده در میان زیدیه توجه کنیم، حاصل آن را جز در چند قیام نافرجام و پراکنده که به وسیله نفس زکیه و ابراهیم برادر نفس زکیه، حسین بن علی معروف به شهید فخ و تعدادی دیگر در گوشه و کنار کشور پهناور اسلامی به وقوع پیوست، نخواهیم یافت. هیچ‌کدام از این قیامهای مسلحانه جز قیام طبرستان، که در زیدی یا امامی بودن رهبران آن تردید
______________________________
(1). تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 179
(2). المناقب للمکی، ج 2، ص 18 به نقل از الامام ابو حنیفه، ابو زهره، ص 72
(3). بحار الانوار، ج 46، صص 343- 344
(4). الاختصاص، ص 66
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:316
وجود دارد- گرچه به احتمال قریب به یقین زیدی بودند- به موفقیت چشمگیری دست نیافت. نتیجه این امر آن شد که:
اولا: آنها نه به دنبال برگزیدگان خدا، یعنی ائمه اطهار علیهم السّلام بلکه به دنبال هر علوی که شمشیر به دست گرفت راه افتادند.
ثانیا: از نظر فرهنگی در زمینه تفسیر و فقه و کلام هرگز نتوانستند در مقایسه با شیعه امامی دارای یک فرهنگ منظم و مرتبطی باشند. در زمینه فقه تقریبا دنباله‌رو فقه ابو حنیفه و در کلام به طور کامل پیرو معتزله بودند. این در حالی است که اقدامات علمی امامان شیعه، به ویژه امام باقر و امام صادق علیهما السّلام سبب پیدایش مکتبی با فرهنگی غنی خاص خود گردید که بعدها به مکتب جعفری شهرت یافت. اگر چه اشتهار آن به مکتب باقری هم گزاف نبود. این مکتب فکری که در تمام زمینه‌ها، علوم اهل بیت را به طور منظم ارائه می‌دهد، نتیجه بیش از نیم قرن (از سال 94- 148) تلاش‌های پیگیرانه این دو امام شیعه می‌باشد.
انتخاب چنین موضعی در جامعه سیاسی آن روز، که امویها و بعد از آن عباسی‌ها برای بقای حکومت خویش هر مخالف و مخالفتی را به شدّت سرکوب می‌کردند، طبعا نمی‌توانست همراه با شرکت در اقدامات سیاسی مهم باشد و همواره و همه جا، تنها ارزش این نیست که در هر صورت و به هر قیمت و لو به قیمت چشم‌پوشی از بیان معارف حقّ در یک حرکت سیاسی شرکت کرده و راه را برای همیشه به روی یک امّت بست. ائمه شیعه در این برهه، موضع اصلی خویش را بیان معارف دینی واقعی اسلام قرار دادند و کار اصلی و اساسی خود را، که امروز نتیجه آن را به خوبی مشاهده می‌کنیم تدوین فرهنگ مذهبی قرار دادند.
این بدان معنا نبود که امامان شیعه هیچ‌وقت علیه زورگویان حاکم موضع‌گیری نکردند، تقریبا همه شیعیان و حتی امویان به خوبی می‌دانستند که رهبران شیعه مدعی خلافت هستند و همچنانکه در کلماتی از امام باقر علیه السّلام نقل شده، تحلیل آنان این است که خلافت حق آنها و حق آبائشان بوده است و قریش آن را به زور از دست آنها خارج کرداند. از این رو شیعیان خود را از همکاری با حکام جز در مواردی که به طور استثنایی و بنا به دلایل خاصی تجویز می‌شد، منع می‌کردند، اما این مسأله در شکل
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:317
یک مبارزه رسمی پیگیر و مسلحانه و شرکت در قیامهای انقلابی تحقق نیافت، بنابراین مخالفت و دعوت به عدم همکاری و مبارزه منفی از مواضع روشن و مشخص امام بود.
عقبة بن بشیر اسدی یکی از شیعیان، نزد امام باقر علیه السّلام آمد و با اشاره به جایگاه بلند خود در میان قبیله خویش گفت: ما در قبیله خویش عریفی داشتیم که مرده است، افراد قبیله می‌خواهند مرا به جای او به عریفی «1» برگزینند. نظر شما در این مورد چیست؟ امام فرمود:
تمنّ علینا بحسبک انّ الله تعالی رفع بالایمان من کان الناس سمّوه وضیعا اذا کان مؤمنا و وضع بالکفر من کان یسمّونه شریفا اذا کان کافرا فلیس لأحد فضل الّا بتقوی الله امّا قولک ان قومک کان لهم عریف فهلک فأرادوا ان یعرفونی علیهم، فإن کنت تکره الجنّة و تبغضها فتعرّف علی قومک، یأخذ السلطان بامرئ مسلم یسفک دمه فتشرکهم فی دمه و عسی ان لا تنال من دنیاهم شی‌ء. «2»
آیا با حسب و نسب خود بر ما منّت می‌گذاری؟ خدا کسانی را که مؤمنند به وسیله ایمانشان به جایگاه بلندی می‌رساند در حالی که مردم او را پست می‌شمارند و کسانی که کافرند خوار کرد در حالی که مردم او را بزرگ می‌شمارند، اما این که می‌گویی قبیله تو عریفی داشت که مرده و قبیله‌ات در نظر دارند تو را به جای او معرفی نمایند، اگر از بهشت بدت می‌آید و آن را دوست نمی‌داری، عریفی قبیله‌ات را بپذیر که اگر حاکم، خون مسلمانی را بریزد تو در خونش شریک خواهی شد و چه بسا از دنیایشان هم چیزی به دستت نیاید.
این روایت نشان می‌دهد که امام چگونه شیعیان خود را از داشتن هر مقامی در دولت حتی در حدّ عریف که مسئولیت چندانی هم نداشت منع می‌فرمود و دلیل آن را ستم حکام نسبت به مردم و شرکت این افراد در گناه آنان می‌داند.
امام باقر علیه السّلام به شیوه‌های مختلفی مردم را تشویق به اعتراض و نصیحت حکام می‌کرد. در روایتی از آن حضرت آمده است که: من مشی الی سلطان جائر فأمره بتقوی
______________________________
(1). رجال الکشی، صص 204- 203
(2). قال ابن اثیر: العرفاء جمع عریف و هو القیم بامور القبیلة او الجماعة من الناس یلی امورهم و یتعرف الامیر منه احوالهم. (لسان العرب)
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:318
الله و وعظه و خوّفه کان له مثل اجر الثقلین من الجنّ و الانس و مثل اجورهم. «1»
کسی که نزد سلطان ظالم رود و او را دعوت به تقوای الهی و موعظه کند و از قیامت بترساند، برای او همچون پاداش جن و انس خواهد بود.
تقیّه یکی از اصولی‌ترین سپرهایی است که شیعه در پناه آن خود را در دورانهای سیاه استبداد اموی و عباسی نگاهداشت، چنانکه امام باقر علیه السّلام از پدر بزرگوارش نقل کردند که فرمود: انّ التقیة من دینی و دین آبائی و لا دین لمن لا تقیة له. «2»
تقیه دین من و دین پدران من است، کسی که تقیه ندارد دین ندارد.
در مورد ادعای امامت در خاندان اهل بیت، ادله و شواهد تاریخی زیادی به طور وضوح دلالت بر آن دارد و این مسأله برای اغلب مردم روشن بوده و همه می‌دانستند که امامان شیعه امامت را حق منحصر به فرد خود می‌دانند. امام باقر علیه السّلام و سایر امامان بر بطلان کار خلفای حاکم و عدم مشروعیت آنها تأکید داشتند و لزوم برقراری امامت راستین در جامعه اسلامی را برای مردم مطرح می‌فرمودند:
و کذلک یا محمد (بن مسلم!) من أصبح من هذه الامّة لا إمام له من اللّه عزّ و جلّ ظاهر عادل أصبح ضالا تائها و ان مات علی هذه الحالة مات میتة کفر و نفاق و اعلم یا محمد! إنّ أئمّة الجور و اتّباعهم لمعزولون عن دین الله، قد ضلّوا و أضلّوا فأعمالهم التی یعملونها کرماد اشتدّت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون ممّا کسبوا علی شی‌ء ذلک هو الضّلال البعید. «3»
همچنین ای محمد (بن مسلم) هر کس از این امت، بدون امامی آشکار و عادل و منصوب از جانب خدا، به سر برد، گمراه شده و به حیرت می‌افتد و اگر در این حال بمیرد در حال کفر و نفاق مرده است. ای محمد سردمداران جور و ستم و پیروانشان از دین خدا منحرف شده و خود به ضلالت افتاده و دیگران را به راه ضلالت می‌کشانند و کارهایی که انجام می‌دهند به خاکستری می‌ماند که در روز طوفانی بادی شدید بر آن وزیده باشد و از آنچه انجام داده‌اند چیزی دستگیرشان نمی‌شود و این جز گمراهی دور کننده از حق چیز دیگری نیست.
______________________________
(1). الاختصاص، ص 261
(2). دعائم الاسلام، ج 1، ص 95
(3). الکافی، ج 1، ص 184- 183
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:319
نتیجه طبیعی این کلمات سوق دادن مردم به اهل بیت و روشن ساختن آنها نسبت به جور و ستم والیان و حاکمان بر مردم بود. تکیه‌های مکرر امام بر این که ولایت در کنار نماز و روزه و حج و زکات، پنج حکم اساسی اسلام می‌باشد بر همین اساس بود، چنانکه در دنباله حدیث به منظور تأکید بر امر ولایت می‌فرماید:
و لم یناد بشی‌ء کما نودی بالولایة، فأخذ الناس بأربع و ترکوا الولایة. «1» خدا مردم را به چیزی فرا نخوانده که به پایه ولایت برسد، با این حال مردم چهار تا را گرفتند و ولایت را رها کردند.
روایت شده که روزی امام باقر علیه السّلام بر هشام بن عبد الملک وارد شد و به او به عنوان خلیفه و امیر المؤمنین سلام نکرد. هشام ناراحت شد و به مردمی که در اطرافش بودند دستور داد تا امام را سرزنش کنند، پس از آن هشام به امام گفت:
لا یزال الرجل منکم شقّ عصا المسلمین و دعا الی نفسه. در هر زمانی یکی از شما میان مسلمانان اختلاف‌افکنی کرده و مردم را به سوی خود فرا خوانده است. پس از آن به توبیخ امام پرداخت و مردم را امر به سرزنش او کرد. در این حال امام رو به مردم کرده، فرمود:
ایّها الناس! أین تذهبون و أین یراد بکم؟ بنا هدی الله اوّلکم و بنا ختم آخرکم، فإن یکن لکم ملک معجل، فانّ لنا ملک مؤجّلا و لیس بعد ملکنا ملک، لأنّا أهل بیت العاقبة، یقول اللّه: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»*.
مردم کجا می‌روید، به کجا رانده می‌شوید، شما در آغاز به وسیله ما اهل بیت هدایت شدید و سرانجام کار شما نیز با ما پایان می‌پذیرد. اگر شما زودتر زمام امور را در دست گرفتید. در پایان کار اداره امّت اسلامی و امور آن به دست ما خواهد بود، برای این که ما خانواده‌ای هستیم که عاقبت با آنان است، خدا می‌فرماید: «عاقبت کار از آن پرهیزگاران است».
هشام دستور بازداشت امام را صادر کرد. کسانی که در زندان با آن حضرت بودند تحت تأثیر قرار گرفتند و شیفته وی شدند. وقتی هشام از این موضوع آگاه شد، گفت حضرت را به مدینه بازگردانند. «2»
______________________________
(1). الکافی، ج 1، ص 183
(2). الکافی، ج 1، ص 478؛ المناقب، ج 2، ص 280
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:320
در دوران امام باقر علیه السّلام حکام اموی نسبت به اهل بیت سختگیری می‌کردند و این سخت‌گیری به دلیل ادعای امامت و زعامت دینی- سیاسی آنها بود که امویان را غاصب می‌دانستند. بنا به گزارش تاریخ- که صحت و سقم آن چندان هم به صورت دقیق و روشن معلوم نیست- از خلفای اموی تنها عمر بن عبد العزیز بود که به طور نسبی برخوردی ملایم با اهل بیت داشت. به همین دلیل، اهل سنت از امام باقر علیه السّلام درباره او روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: عمر بن عبد العزیز نجیب بنی امیه. «1»
عمر بن عبد العزیز نجیب بنی امیه است.
همچنین در منابع شیعه آمده، عمر بن عبد العزیز، سهم اهل بیت را از بیت المال به آنان می‌پرداخت «2» و فدک را نیز به بنی هاشم بازگرداند. «3» در خبری آمده است که زمانی امام باقر علیه السّلام بر عمر بن عبد العزیز وارد گردید. عمر از وی خواست تا او را نصیحت کند. حضرت فرمود: توصیه من آن است که مسلمانان کوچک را فرزند خود بدانی، متوسطان آنان را برادر و بزرگانشان را پدر. به فرزندت رحم کن، به برادرت کمک کن و به پدرت نیکی. «4»
در دوران اموی بیشترین فشارها از ناحیه هشام بن عبد الملک به اهل بیت وارد می‌شد و کلمات تند و ناسزاهای او بود که زید بن علی را در کوفه (به سال 122) به قیام علیه او واداشت. در ملاقاتی که میان هشام و زید روی داد، هشام حتی ابو جعفر محمد بن علی علیه السّلام را مورد اهانت قرار داد و با استهزاء و ایذاگری خاص اموی، امام را که باقر لقب داشت «بقره» نامید. زید که از برخورد بی‌ادبانه او ناراحت شده بود گفت:
سمّاه رسول الله صلّی اللّه علیه و آله الباقر و أنت تسمیه البقرة، لشدّ ما اختلفتما و لتخالفنّه فی الآخره کما خالفته فی الدنیا فیرد الجنّة و ترد النار؛ «5» رسول خدا او را باقر نامید ولی تو بقره می‌نامی، اختلاف تو با رسول خدا بسیار است. در آخرت نیز با آن حضرت مخالفت می‌کنی، همچنانکه در دنیا مخالفت کردی. آن زمان او داخل بهشت و تو داخل آتش خواهی شد. در حضور هشام، شخصی مسیحی، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را دشنام داد و او هیچ واکنشی
______________________________
(1). تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 119
(2). قرب الاسناد، ص 172
(3). الخصال، ج 1، ص 51 و نک: امالی طوسی، ص 80؛ تاریخ الخلفاء، ص 232
(4). بهجة المجالس، ج 3، ص 250؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 77
(5). ابن ابی الحدید، ج 7، ص 132؛ نک: عمدة الطالب، ص 194
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:321
از خود نشان نداد که بعدها زید روی همین مسأله حساسیت عجیبی از خود نشان می‌داد. چنانکه گفته شده، این برخوردها انگیزه اصلی و مهم قیام زید بر ضد حکومت اموی بود که حقا سرآغاز پیدایش قیامهای متوالی در سرزمین پهناور اسلام به ویژه نواحی شرقی و ایران بر علیه امویها گردید.
چنانکه در منابع شیعه آمده، امام باقر علیه السّلام همراه فرزندش امام صادق علیه السّلام به شام فرا خوانده شد تا در آنجا تحقیر شده و در نتیجه، فکر حکومت و مخالفت را از سر بیرون کنند. امام صادق علیه السّلام این جریان را در روایتی طولانی نقل کرده که ذیلا بخشهایی از آن را از زبان راوی نقل می‌کنیم.
سالی هشام برای انجام مناسک حج به مکّه آمده بود و امام باقر و امام صادق علیه السّلام نیز در آن سال در مکه تشریف داشتند. امام صادق علیه السّلام ضمن جملاتی- که حاکی از برتری بنی هاشم بر امویها بود- فرمود:
الحمد للّه الذی بعث محمّدا بالحق نبیا و أکرمنا به، فنحن صفوة الله علی خلقه و خیرته علی عباده و خلفاءه، فالسّعید من اتّبعنا و الشّقیّ من عادانا و خالفنا.
سپاس خدایی را که حضرت محمد صلّی اللّه علیه و آله را به پیامبری برگزید و ما را به وسیله او مورد احترام و تکریم قرار داد. پس ما برگزیدگان خدا از میان مخلوق او و خلفای منصوب از جانب او هستیم. خوشبخت کسی است که از ما پیروی نماید و بدبخت کسی است که ما را دشمن داشته و با ما مخالفت کند.
این خبر به هشام رسید و او تا دمشق سکوت اختیار کرد و در این مورد چیزی بر زبان نیاورد. پس از آن که وارد دمشق شد، پیکی به سوی حاکم مدینه فرستاد و از او خواست تا امام باقر و امام صادق علیهما السّلام را به شام بفرستند. این دو امام راهی شام شدند.
هشام به منظور تحقیر، سه روز معطل کرد و روز چهارم آنان را پذیرفت. در آن مجلس که رجال فراوان و شخصیتهایی از قریش حضور داشتند، از امام باقر علیه السّلام- که سنّی از ایشان گذشته بود- خواست تا در مسابقه تیراندازی شرکت نماید. ابتدا امام به بهانه پیری از قبول آن استنکاف ورزید. اما هشام بر خواسته خود پافشاری می‌کرد.
امام ناچار کمان به دست گرفته و تیر اول را به هدف نشانید و تیرهای بعدی را یکی پس از دیگری تا نه تیر بر هم دوخت.
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:322
هشام که دچار شگفتی شدیدی شده بود چنین گفت: ما ظننت انّ فی الأرض أحد یرمی مثل هذا الرّامی؛ گمان نمی‌کنم در روی زمین کسی بتواند بهتر از این تیراندازی بکند. سپس با پیش کشیدن قرابت نسبی میان بنی هاشم و بنی امیه خواست این دو خانواده را از نظر حیثیت مساوی قلمداد کند. امام باقر علیه السّلام تأکید فرمودند که البته خانواده‌های دیگر فاقد کمالات معنوی و فضایل موجود در اهل بیت هستند.
هشام در ادامه سخنانش تصور و اعتقاد شیعیان در مورد امیر مؤمنان علیه السّلام را به باد مسخره گرفت و گفت: علی مدعی علم غیب بود، در حالی که خدا هیچ‌کس را بر آن آگاه نساخته است. امام در جواب اشاره به انتشار معارف قرآن و علوم پیامبر توسط امیر مؤمنان علیه السّلام کرد. سرانجام هشام دستور آزادی آنان و بازگشت‌شان به مدینه را صادر کرد. در این بین میان رهبانان و کشیشان مسیحی مقیم شام و امام باقر علیه السّلام مصاحبه‌ای برقرار شد که مصادر حدیثی، آن را به طور مفصل نقل کرده‌اند. پس از آن بود که هشام دستور داد امام هر چه زودتر دمشق را ترک فرمایند تا مبادا مردم شام تحت تأثیر دانش حضرت قرار گیرند. بلافاصله نامه‌ای به فرماندار مدینه فرستاده و ضمن آن در مورد امام باقر و صادق علیهما السّلام چنین نوشت: «این دو پسر ابو تراب که به قصد مدینه از شام راه افتاده‌اند، ساحر بوده و به دروغ اظهار اسلام می‌کنند؛ زیرا آنان تحت تأثیر رهبانان مسیحی قرار گرفته و به نصارا گرایش پیدا کرده‌اند. من به خاطر قرابتی که با آنان دارم از آزارشان خودداری کردم، وقتی که آنها به مدینه آمدند به مردم بگو:
من از کسانی که با آنان معامله کرده و یا مصافحه کنند و بر آنان سلام دهند ذمّه‌ام را بری‌ء می‌دانم؛ زیرا آنان از اسلام منحرف شده‌اند». مردم تحت تأثیر این فرمان قرار گرفته و اهانتهایی به حضرت روا داشتند، ولی امام به نصیحت آنها پرداخت و از عذاب الهی بیمشان داد تا سرانجام دست از اهانت برداشتند. «1»
روایت فوق حاکی از حیله هشام به منظور مسخ چهره اهل بیت و اصرار امامان شیعه در تبیین موقعیت والای اهل بیت بر دیگران است.
______________________________
(1). دلائل الامامه، ص 104؛ امان الاخطار، ص 52؛ بحار الانوار، ج 46، ص 306؛ نک: تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ص 88؛ مناقب آل ابی طالب، ج 63، ص 334 و 348
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:323

امام صادق علیه السّلام‌

اشاره

حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:325
جاحظ:
جعفر بن محمد الذی ملأ الدنیا علمه و فقهه
شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 273
امام صادق علیه السّلام
ششمین امام شیعیان جعفر بن محمد صادق علیه السّلام است که بنا به نقل برخی منابع، در سال 80 هجری «1» و به نقل منابع دیگر، در سال 83 هجری دیده به دنیا گشودند. «2» مادر آن حضرت، فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است. درگذشت امام، به اتفاق مورخان، در ماه شوال سال 148 در دوران خلافت منصور عباسی بوده «3» و در برخی از کتابها گفته شده که روز آن، 25 ماه شوال بوده است. «4»
تکیه اصلی شیعه، از نظر فکری و عقیدتی، بر امام صادق علیه السّلام بوده و بخش بزرگی از احادیث و علوم اهل بیت توسط این امام گسترش یافته است. امام صادق علیه السّلام حد فاصل فرقه‌هایی قرار گرفته بود که در شیعه به وجود آمد و وظیفه مهم حفظ و صیانت شیعه از انحرافات را در رأس برنامه خود قرار داد و آن را از تأثیرپذیری در برابر انحرافات موجود عصر خود، که خلوص فکری و عقیدتی و استقلال مکتبی آن را به طور مداوم مورد تهدید قرار می‌داد، بازداشت.
______________________________
(1). کشف الغمه، ج 2، ص 161؛ اثبات الوصیه، ص 178
(2). الکافی، ج 1، ص 472؛ الارشاد، ص 304؛ فرق الشیعة، ص 78
(3). الکافی، ج 1، ص 472؛ الارشاد، ص 304؛ فرق الشیعة، ص 78
(4). تواریخ النبی و الآل، ص 68
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:326
روایاتی که در باب امامت امام صادق علیه السّلام نقل شده، در بسیاری از جوامع روایی و کتابهای تاریخ شیعه از جمله «کافی» (کتاب الحجة) «کشف الغمة فی معرفة الائمه» «1» «اثبات الوصیه» و «ارشاد» مفید و «إثبات الهداة» وارد شده است.
امام باقر علیه السّلام، در مدینه زندگی می‌کرد، اما امام صادق علیه السّلام از آنجا که بیشتر شیعیان آن حضرت در عراق بودند و یا به دلایل دیگر، مدتی در عراق به سر برده است. «2»
در دوران امام ششم، امویان سقوط کردند و حکومت به دست بنی عباس افتاد.
آن حضرت علیه السّلام پس از آن که طولانی‌ترین مدت را- نسبت به سایر امامان- در ارشاد مردم سپری کرد، در سال 148 رحلت نموده و شیعیان را در غم سنگین و همیشگی ناشی از فقدان خود باقی گذاشت. درباره شهادت امام صادق علیه السّلام روایتی از منابع اهل سنت نقل شده «3» اما ابو زهره آن را نادرست شمرده و برای اثبات نظر خود به تمجید منصور از امام صادق علیه السّلام و اظهار تأسفش از رحلت آن حضرت- که یعقوبی آن را روایت کرده- استناد جسته است. «4» او همچنین این اقدام از طرف منصور را، مخالف روش او در تحکیم پایه‌های خلافتش می‌داند. «5»
ولی باید گفت، هیچ‌کدام از این دو امر، نص تاریخی و دلیل بر عدم شهادت آن حضرت نیست؛ زیرا اظهار تأسف منصور به عنوان یک خلیفه- که نمی‌خواهد به ظاهر بپذیرد، امام صادق علیه السّلام به دستور وی به شهادت رسیده- امری کاملا طبیعی است و مشابه آن درباره مأمون نسبت به امام رضا علیه السّلام نیز وجود دارد و اصولا درباره سلاطین و قتلهای سیاسی که به دستور آنان صورت می‌گیرد، این رویّه امری عادی است. همچنین حرکت منصور و کشتن شمار زیادی از علویان و دشمنی صریح او با آنان که بدون وقفه ادامه داشت با استظهار ابو زهره از رفتار منصور، منافات دارد.
به عکس، فرض کشته شدن امام صادق علیه السّلام به دستور منصور، مطابق روشن حکومتی او بوده، چنانکه رویه معمول او در بر خود با دشمنانش نیز همین بوده
______________________________
(1). کشف الغمه، ج 2، ص 173- 167
(2). الملل و النحل، ج 1، ص 147
(3). الاتحاف بحب الاشراف، ص 147
(4). تاریخ الیعقوبی، ج 3، ص 117؛ الامام الصادق علیه السّلام، ابو زهره ص 67
(5). الامام الصادق علیه السّلام، ص 64
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:327
است، گرچه اقدامات اینچنینی وی، در پس پرده و کاملا محرمانه انجام می‌گرفته تا او از عوارض جانبی آن در امان باشد. بنابراین اگر گزارشی تاریخی درباره مسموم شدن آن حضرت به دست منصور وجود داشته باشد، زمینه پذیرش آن بیشتر است تا انکار آن به دلیل اظهار تأسف منصور!

شخصیت اخلاقی و فقهی امام صادق علیه السّلام‌

درباره شخصیت علمی امام صادق علیه السّلام شواهد فراوانی وجود دارد. به نظر شیعه، نصب ایشان به مقام امامت از جانب خداوند متعال بوده و این بدان معناست که آن حضرت دارای شرایط لازم برای احراز این منصب بوده است. حضرت در میان اهل سنت، از نظر روایت حدیث و فقاهت و افتاء، از موقعیت شامخی برخوردار بوده به طوری که او را از شیوخ مسلّم ابو حنیفه و مالک بن انس و شمار فراوانی از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده‌اند. مالک بن انس از جمله کسانی است که مدتی در محضر امام صادق علیه السّلام تلمذ کرده و درباره شخصیت آن حضرت چنین می‌گوید:
و لقد کنت آتی جعفر بن محمد و کان کثیر المزاح و التبسم، فاذا ذکر عنده النبی صلّی اللّه علیه و آله اخضرّ و اصفرّ، و لقد اختلفت الیه زمانا و ما کنت أراه الّا علی ثلاث خصال: امّا مصلّیا و اما صائما و اما یقرأ القرآن و ما رأیته قطّ یحدّث عن رسول الله صلّی اللّه علیه و آله إلّا علی الطّهارة و لا یتکلم فی ما لا یعنیه و کان من العلما الزهاد الذین یخشون الله و ما رأیته قط الا یخرج الوسادة من تحته و یجعلها تحتی. «1»
مدتی خدمت جعفر بن محمد مشرف می‌شدم. آن حضرت اهل مزاح بود و همواره تبسم ملایمی بر لبهایش نقش می‌بست. هنگامی که در محضر او نامی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله برده می‌شد، رنگش به سبزی و سپس به زردی می‌گرایید. در مدتی که به خانه آن حضرت رفت و آمد داشتم او را خارج از سه حال ندیدم؛ یا نماز می‌خواند یا روزه بود و یا به قرائت قرآن اشتغال داشت و هرگز بدون وضو از حضرت
______________________________
(1). المناقب، ص 41 به نقل از ابو زهره؛ الامام مالک، صص 95- 94؛ و نک: الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 53؛ التوسل و الوسیله، ابن تیمیه، ص 52
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:328
رسول صلّی اللّه علیه و آله نقل حدیث نمی‌فرمود و سخنی به گزاف نمی‌گفت. ایشان از آن دسته از علمای زاهدی بود که ترس از خدا سراسر وجودش را فرا گرفته بود. هرگز به خدمت او شرفیاب نشدم جز این که زیراندازش را از زیر پای خود برمی‌داشت و زیر پای من می‌گذاشت.
از عمر بن المقدام نقل شده که گفت: کنت اذا نظرت الی جعفر بن محمد علمت أنّه من سلالة النبیین. «1» هنگامی که جعفر بن محمد علیهما السّلام را می‌دیدم، می‌فهمیدم که او از نسل پیامبران است.
جاحظ از علمای مشهور قرن سوم درباره آن امام چنین می‌گوید: جعفر بن محمد الذی ملاء الدنیا علمه و فقهه و یقال أن أبا حنیفة من تلامذته و کذلک سفیان الثوری و حسبک بهما فی هذا الباب. «2» جعفر بن محمد کسی بود که علم و فقهش عالم را فرا گرفته و گفته می‌شود که ابو حنیفه از شاگردان او بود و همچنین سفیان ثوری و تلمذ این دو نزد آن حضرت در عظمت علمی او کافی است.
ابن حجر هیتمی نیز در مقام تمجید از شخصیت علمی امام اشاره به این نکته دارد که افرادی چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان ثوری، ابو حنیفه و شعبه و ایوب فقیه از آن حضرت نقل روایت نموده‌اند. «3» یک نمونه از دانش اندوزی ابو حنیفه از امام صادق علیه السّلام را وزیر آبی در کتابش آورده که حضرت در پاسخ پرسش ابو حنیفه که پرسیده بود: یا أبا عبد الله ما أصبرک علی الصلاة، مطالب مفصلی را بیان فرمودند. «4»
درباره شخصیت امام صادق علیه السّلام عبارات زیادی از علما و اندیشمندان نقل شده که استاد اسد حیدر قسمت معظمی از آنها را در کتاب ارزشمند خود «الامام الصادق و المذاهب الاربعة» گرد آورده «5» و طبعا در اینجا نیازی به تکرار آنها نیست. کثرت دانش اندوزانی که در محفل درس امام حاضر می‌شدند و یا از آن حضرت حدیث نقل
______________________________
(1). تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104؛ کشف الغمه، ج 2، ص 18؛ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 2، ص 556؛ سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 257
(2). رسائل الجاحظ، ص 106
(3). الصواعق المحرقه، ص 120
(4). نثر الدر، ج 1، ص 356
(5). الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 1، صص 62- 51
حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:329
می‌کردند، نشان دهنده عظمت شخصیت علمی ایشان می‌باشد.
حسن بن علی الوشاء می‌گفت: در مسجد کوفه نهصد نفر را دیده که حدّثنی جعفر بن محمد «1» می‌گفتند. برخی منابع، شمار کسانی را که از آن حضرت تلمذ کرده و حدیث شنیده‌اند، حدود چهار هزار نفر یاد کرده‌اند. «2»
سفیان ثوری- که در منابع اهل سنت به زهد و علم شهرت دارد- همراه نصیر بن کثیر نزد امام صادق علیه السّلام زانوی ادب زده و از آن حضرت بهره علمی و اخلاقی برده است. «3» نصیر با سفیان در موسم حج نزد امام آمد و گفت: می‌خواهم به حج بروم.
چیزی به م