موعودشناسی و پاسخ به شبهات

مشخصات کتاب

سرشناسه : رضوانی، علی اصغر، 1341 -

عنوان و نام پدیدآور : موعودشناسی و پاسخ به شبهات/ مولف علی اصغر رضوانی.

مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس صاحب الزمان (جمکران)، 1384.

مشخصات ظاهری : 719 ص.

شابک : 36000 ریال : 964-8484-34-1 ؛ 75000 ریال: چاپ ششم 978-964-8484-34-2 :

وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ سوم)

یادداشت : چاپ سوم.

یادداشت : چاپ ششم: بهار 1388.

یادداشت : عنوان روی جلد: موعودشناسی و پاسخ به شبهات پاسخ به بیش از 500 پرسش در ارتباط با مهدویت.

یادداشت : کتابنامه: ص. [715] - 719؛ همچنین به صورت زیرنویس.

یادداشت : نمایه.

عنوان روی جلد : موعودشناسی و پاسخ به شبهات پاسخ به بیش از 500 پرسش در ارتباط با مهدویت.

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -

موضوع : مهدویت

شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)

رده بندی کنگره : BP224/ر56م 8 1384

رده بندی دیویی : 297/462

شماره کتابشناسی ملی : م 84-4763

ص:1

اشاره

ص:2

ص:3

ص:4

ص:5

ص:6

پیشگفتار

بحث مهدویت از بحث های ریشه دار اسلام، به ویژه مذهب اثنی عشری است. این بحث که نشان دهنده عظمت اسلام و بقا و جاودانگی احکام آن است، نه تنها در اسلام که در همه ادیان مطرح شده و مسئله نجات و منجی از مسائل اساسی ادیان در طرح آرمان های دینی بوده است. البته در ادیان غیر الهی و فرق و مکاتب غیر دینی نیز، این مقوله تحت عنوان موعود، با معرفی منجی و نشان دادن ابعاد جامعه آرمانی موعود رخ نموده است.

بحث موعود از ریشه دارترین بحث ها در طول تاریخ زندگی بشر بوده است، به طوری که کتب مقدّس و مذهبی ادیان و نیز آثار قبل و بعد از اسلام به وضوح بر اصالت آن شهادت داده اند و بالاتر اینکه اگر در طول تاریخ، شبهاتی پیرامون آن مطرح شده، خود نشان دهنده ترسیخ این مسئله در بین جوامع مختلف بوده است. تمامی ادیان و مکاتب، اقدام به ترسیم ابعاد و شاخصه های این مسئله نموده اند؛ ولی در بیان و توضیح ابعاد مختلف موعود، بحث کامل صورت نگرفته و هر یک از زاویه خاصّی به آن نگریسته اند؛ و لیکن قدر مشترک تمام دیدگاه ها، شهادت به ظهور نیک مردی دارد که جامعه پوسیده را به حیات طیبه می خواند و ابر ظلم و جهالت را کنار زده تا خورشید علم و معرفت و عدل و احسان و در یک کلمه تمامی حقیقت آشکار شود و مردم در پرتو نور فروزان آن به تعادل و رشد و لقای پروردگار نایل آیند و زمین و زمان به تعادل و قوام دست یابد.

علمای اسلام با عنایت به چشمه لایزال وحی و کلام جاوید معصومین علیهم السلام تعریف جامعی از موعود و منجی و جامعه موعود و بیان اوصاف و شمایل آن قطب عالم امکان،

ص:7

ارائه کرده و با توجه به اسناد نقلی، تاریخی و گاه عقلی، معارف مهدویت را تبیین کرده اند و در طول تاریخ به سؤالاتی پیرامون موعود جواب داده و تاکنون با تحریر کتب و رسالات و مقالات متعدد، جهت تنویر افکار امت اسلام اقدامات لازم را انجام داده اند. با این حال، مسائلی هست که علت و مبنای تدوین این کتاب شده که در زیر به آن اشاره می شود.

1 - در طول تاریخ اسلام سؤالات و شبهات مختلفی درباره مهدویت مطرح شده و علمای اسلام در قالب های مختلف به آن جواب داده اند و لیکن جواب ها قبل از اینکه عقلی باشد، عمدتاً نقلی یا تاریخی بوده است. بر این اساس کتب حدیثی و تا حدودی تاریخی به منظور تبیین حقایق مهدویت تدوین گردیده است که از کتب حدیثی می توان به کتاب «الغیبه» شیخ طوسی و کتاب «کمال الدین» شیخ صدوق و از متأخرین به کتاب «المهدی» سید صدر الدین صدر و «نجم الثاقب» محدث نوری و از کتب تاریخی می توان به «موسوعه الامام المهدی» سید محمّد صدر اشاره کرد.

2 - از آنجا که در عصر حاضر، شبهات مطرح شده بیشتر جنبه کلامی دارد، بدیهی است که جوابِ به آنها می طلبد که مباحث با دلایل عقلی همراه باشد و سپس با استفاده از دلایل تاریخی و نقلی مسأله مهدویت به صورت شفاف بیان شود.

3 - البته عده ای در مقابل شبهات، اقدام به دادن جواب عقلی و کلامی و پاسخی جامع و کلامی نموده اند که خلأ مذکور را تا حدی پر می کند، ولی این کتاب ها نیز فاقد تمامی شبهات عصر حاضر می باشد که در این زمینه می توان به کتاب ارزشمند «بحث حول المهدی» تألیف متفکر بزرگ شهید سید محمّد باقر صدر اشاره کرد که در عین اختصار، مباحث کلامی متقن و مطلوبی را دربر دارد.

4 - بدیهی است که دشمنان اسلام در تهاجم فرهنگی از نقاط ضعف شروع می کنند و در بحث مهدویت سعی دارند از ناحیه ای به این بحث ضربه بزنند که خاکریزهای ما در آن نقطه محکم نیست و از آنجا که بعد از انقلاب اسلامی حملات دشمن به ساحت مقدّس

ص:8

اسلام بالأخص بحث مهدویت بیشتر شده، بر علما و اهل قلم فرض است که تلاش خود را در جهت تقویت بنیه های دینی بیش از هر زمان دیگر توسعه داده تا در مقابل یورش کلامی دشمن بتوانند از طریق بحث های عقلی و کلامی جواب دندان شکنی به آنها بدهند.

طرح حاضر براین اساس شکل گرفته و در آن سعی شده که مباحث مهدویت به صورت ریشه ای با دلایل نقلی، عقلی و تاریخی مورد نقد و بررسی قرار گیرد و تمامی دلایل و شبهات دشمن را که سعی دارد از آن ناحیه، هویت بحث را تضعیف کند، مخدوش نماید.

ویژگی طرح حاضر، بررسی مسائل مهدویت از دیدگاه کلامی است و سعی شده اصول اساسی این بحث به صورت شفاف با دلایل مختلف به ویژه دلیل عقلی، ارائه و قلمرو بحث طوری ترسیم شود که زمینه تمامی شبهات پیرامون مهدویت، از بین برود. البته برای سهولت دسترسی به مباحث و استفاده اهل علم و عموم از این مباحث، به صورت سؤال و پاسخ مطرح شده تا ره توشه ای برای کسانی که درصدد پاسخ به سؤالات در زمینه مهدویتند باشد.

امید است این حرکت مورد توجه امام زمان علیه السلام قرار گرفته و برای جویندگان حق و حقیقت سودمند باشد. از همه علما و اندیشمندان می خواهم تا کاستی ها را بر من ببخشایند و عیوب این نوشتار را متذکر شوند. در پایان از کلّیه کسانی که با اینجانب همکاری داشته و در آماده شدن این کتاب مرا یاری کرده اند خصوصاً حضرت حجّه الاسلام والمسلمین حسین احمدی مسؤول انتشارات مسجد مقدس جمکران که در مراحل مختلف مشوق این جانب بودند، کمال تشکر را دارم و پاداش همه آنان را از خداوند متعال خواستارم.

علی اصغر رضوانی کاشانی

شب بیست و سوم رمضان المبارک 1425

ص:9

ص:10

شک و شبهه

آیا ایجاد شک و شبهه در مسائل اعتقادی صحیح است؟

ص:11

ص:12

مسلّماً آنچه در ابتدا به نظر می رسد این است که شک در دین، بد بوده و نشانه سیاهی قلب است؛ زیرا هدف این است که انسان به یقین برسد. ایمان بایستی توأم با یقین باشد. ولی شک و شبهه در جایی که دالان و معبر خوبی برای رسیدن به ایمان و یقین باشد پسندیده است. ایمان چیزی است که انسان باید به آن دسترسی پیدا کند، امّا این ایمان از همان ابتدا در انسان وجود ندارد، زیرا تا شک نکند به یقین نمی رسد. قرآن می خواهد که در اعتقادات وراثتی انسان شک ایجاد کند تا او را به یقین برساند. لذا می فرماید: {أَوَلَوْ کانَ آبآؤُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلایَهْتَدُونَ}؛(1) «آیا بایست آنها تابع پدران باشند در صورتی که آنها بی عقل و نادان بودند.»

شهید مطهری می فرماید: «... اگر این تشکیکات وارد جامعه نشود خطر است. اگر وارد نشود کم کم مردم آن حالت دینی شان رو به تحجّر، و نه تحجّر که رو به عفونت می رود. درست مثل آب کاملاً صافی که آن را در حوض قرار می دهیم و اگر مدتی بماند می گندد. اگر در مردم یک حالت آرامشی باشد و بر معتقدات دینی و مذهبی تازیانه شک نخورد در آن صورت عوام پیشتاز آن معتقدات می شوند. وقتی عوام پیشتاز بشوند دائم از خودشان چیزی می سازند...».(2)

ص:13


1- 1. سوره بقره، آیه 170.
2- 2. فصلنامه مطهّر، شماره صفر، ص 34و35.

ولی برخی شک ها نوعی بیماری است، مانند وسوسه، شک کثیر الشک در نماز، وضو و سایر عبادات و طهارت و نجاست. این گونه شک ها و شبهه ها نوعی بیماری و مرض است. زیاد شک کردن نوعی بیماری است.

آیا خداوند ضمانت کرده شخص حقیقت جو را به حقیقت برساند؟

انسان ها در دوران زندگی خود معمولاً از نظر شک و شبهه دچار بحران می شوند، اینجا است که انسان وضع حسّاسی پیدا می کند، مخصوصاً هنگامی که با مجموعه ای از افکار و عقاید و آرای مخالف محیط خود و گاهی نیز با تبلیغات از راه های گوناگون مواجه گردد. لذا اگر واقعاً حقیقت جو باشد خداوند او را راهنمایی خواهد کرد. خداوند متعال می فرماید: {وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا}؛(1) «و کسانی که در راه ما جهاد و کوشش کنند البته ما آنها را به راه هایمان هدایت خواهیم کرد.»

ولی این بدان معنا نیست که علما و دانشمندان هیچ وظیفه ای ندارند، بلکه وظیفه سنگینی بر دوش آنان است و باید به هر نحو ممکن توجیه گر عقلایی شک ها و شبهه ها باشند تا مردم خصوصاً نسل جوان به سر منزل یقین برسند.

وظیفه ما در برابر شبهات چیست؟

برخی معتقدند انسان در هر سنّ و معلوماتی که باشد بی هیچ قید و شرطی می تواند به هر سخنی گوش فرا دهد. اینان به آیه شریفه: {فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ القَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ}؛(2) تمسک می کنند. در صورتی که آیه شریفه در مورد

ص:14


1- 3. سوره عنکبوت، آیه 69.
2- 4. سوره زمر، آیه 17و18.

اندیشمندان و صاحب نظرانی است که قدرت و توان تشخیص «قول احسن» را دارند نه هر کسی، در هر سن و سال و سطحی از معلومات می تواند این چنین باشد. چنان که در ادامه آیه شریفه می فرماید: {أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَأوُلئِکَ هُمْ أُولُوا الأَلْبابِ}؛(1) «آنان کسانی اند که خدا هدایتشان کرده و آنان خردمندان و صاحبان مغز و عقل اند.»

بنابراین تا وقتی که انسان اعتقادهایش را از منابع موثّق و معتبر محکم نکرده و قدرت پاسخگویی به شبهات را ندارد، نباید در این وادی قدم بگذارد. انسان باید زمان شناس باشد، برای حال و آینده اش برنامه ریزی کند؛ نه اینکه بنشیند و هنگامی که با شبهات بنیان کن و تبلیغات مسموم روبه رو شد به فکر چاره ای بیفتد، بلکه مانند واکسنی که برای پیشگیری امراض به کودکان تزریق می کنند ما نیز با طرح شبهات و جواب آنها به طور فشرده اطلاعی از آنها داشته باشیم تا هنگام مواجهه با مخالفان خود را نباخته و توان جواب گویی را داشته باشیم.

امام صادق علیه السلام فرمود: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»؛(2) «کسی که زمان شناس است شبهات بر او هجوم نخواهد آورد.»

امام علی علیه السلام فرمود: «من عرف الأیّام لم یغفل عن الاستعداد»؛(3) «هر کسی که روزگار خود را شناخته و زمان شناس باشد از آمادگی غافل نخواهد شد.»

ص:15


1- 5. سوره زمر، آیه 18.
2- 6. کافی، ج 1، ص 27، ح 29 ؛ تحف العقول، ص 356 ؛ بحار، ج 75، ص 269، ح 109.
3- 7. کافی ج 8، ص 23، ح 4 ؛ أمالی، شیخ صدوق، ص 400، ح 9 ؛ توحید، ص 74، ح 27 ؛ تحف العقول، ص 98 ؛ بحار، ج 74، ص 287، ح 1.

ص:16

آثار بحث از مهدویت

ص:17

ص:18

چه آثار و فوایدی بر بحث از مهدویت در این زمان مترتّب است؟

برخی بر این گمان اند که طرح و بررسی موضوع مهدویت در این زمان امری بی فایده است، زیرا این موضوع مربوط به آینده بشریت است و آینده و اتفاقات آن امری است مجمل و مبهم، امّا آنچه وظیفه ماست اینکه به تکالیف خود در عصر و زمان خود عمل کنیم؛ زیرا هر عصر و زمانی مقتضیات خود را می طلبد...(1) .

پاسخ: بحث از مهدویت در این عصر و زمان آثار و فوایدی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - آرمان قیام و انقلاب مهدی علیه السلام یک فلسفه بزرگ اجتماعی، اسلامی است. این آرمان بزرگ گذشته از اینکه الهام بخش ایده و راه گشای به سوی آینده است، آینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان های اسلامی.(2)

2 - نوید به برپایی حکومتی جهانی و اسلامی ارکان و عناصر مختلفی دارد که برخی فلسفی و جهانی است و جزئی از جهان بینی اسلامی است، و برخی فرهنگی و تربیتی است، برخی سیاسی است و برخی اقتصادی و برخی اجتماعی است. و برخی انسانی یا انسانی، طبیعی می باشد.(3)

ص:19


1- 8. المهدی المنتظر، دکتر عداب محمود محش، ص 214.
2- 9. قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، شهید مطهری رحمه الله، ص 57.
3- 10. همان.

انسان می تواند با الگوپذیری از برنامه های جامع و فراگیر حضرت در عصر ظهور به آرمان های واقعی اسلام نزدیک شود.

3 - در طول تاریخ و در سطح جهان، انقلاب های گوناگونی از قبیل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... صورت گرفته است، ولی اکثر این انقلاب ها یا در شروع موفق نبوده و یا اینکه در مواجهه با مشکلات فراوان و مقابله با دشمنان خود نتوانسته است دوام بیاورد... و تنها نگاه سبزی که شیعه به مهدویت دارد می تواند با ایجاد روحیه امید در جامعه، مردم را از ناامیدی و یأس برهاند. شیعه معتقد به امام زمانی زنده و حاضر و ناظر بر اعمال خود است که او را در مواقع حساس کمک کار خواهد بود. این اعتقاد از جهت روان شناسی آثار عمیقی را در روحیه شیعیان خواهد گذاشت.

4 - از آن جهت که وقت تشکیل حکومت امام زمان علیه السلام مشخص نیست و هر لحظه می تواند زمان ظهور باشد، لذا وظیفه داریم که نظری به مباحث مهدویت و ظهور کرده و خصوصیات عصر ظهور و وظایف خود در آن عصر را بدانیم.

5 - رسیدن به حکومت جهانی توحیدی در عصر ظهور، شرایطی دارد که برخی از آنها به دست خود بشر حاصل می گردد، از آن جمله رسیدن بشر به تکامل همه جانبه و رسیدن به مستوای عالی فکری است. لذا بر ماست که آرمان های اصیل اسلامی در عصر ظهور را بدانیم تا بتوانیم هر چه بهتر در نزدیک شدن آن سهیم بوده و زمینه ساز ظهور حضرت باشیم.

6 - بحث از مهدویت تنها بحث از اموری نیست که مربوط به آینده بشریّت باشد، بلکه بحث از امامت و مهدویت است، بحث از اینکه در هر زمانی باید امام معصومی موجود باشد، خواه حاضر و مشهور و خواه غایب و پنهان تا حجت ها و بینات خداوند باطل نگردد.

ص:20

و لذا در روایات اسلامی از رسول خداصلی الله علیه وآله می خوانیم: «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیّه»؛(1) «هر کس بمیرد و پیشوای زمان خود را نشناسد مرده است از نوع مردن زمان جاهلیت.»

بحث از مهدویت، بحث از غیبت و فلسفه آن و آثار و برکات وجود امام در این عصر غیبت است.

و لذا بحث از مهدویت از وظایف و تکالیف شیعه در عصر غیبت است.

ص:21


1- 11. شرح مقاصد، ج 5، ص 239.

ص:22

ص:23

ص:24

فلسفه حکومت عدل جهانی

ضرورت برپایی حکومت عدل جهانی از راه فطرت چگونه قابل تبیین است؟

ایمان به حتمیّت ظهور منجی عالم در فکر عموم انسان ها وجود دارد، منشأ این فکر یک رشته اصول قوی و متین است که از سرشت و فطرت اصیل انسانی سرچشمه گرفته است؛ زیرا بشر فطرتاً طالب رسیدن به کمال در تمام زمینه های مربوط به خود است و او می داند که این کمال، تنها در سایه حکومت عدل توحیدی تحقق می یابد.

شهید صدررحمه الله می فرماید: «اعتقاد به مهدی علیه السلام تنها نشانه یک باور اسلامی با رنگ خاص دینی نیست، بلکه افزون بر آن، عنوانی است بر خواسته ها و آرزوهای همه انسان ها با کیش ها و مذاهب گوناگون، و نیز بازده الهام فطری مردم است که با همه اختلاف هایشان در عقیده و مذهب دریافته اند که برای انسانیّت در روی زمین، روز موعودی خواهد بود که با فرارسیدن آن، هدف نهایی و مقصد بزرگ رسالت های آسمانی تحقق می یابد...».(1)

برهان فطرت را با بیان های مختلف می توان تبیین نمود:

ص:25


1- 12. بحث حول المهدی علیه السلام، ص 7و8.

بیان اول

الف. انسان در درون خود میل به حکومت عدل جهانی توحیدی را احساس می کند.

ب. این حکومت باید موجود شود؛ زیرا میل و کشش درونی از امور ذات الاضافه است که بدون مضاف الیه امکان پذیر نیست.

ج. مصداق کامل آن حکومت حضرت مهدی علیه السلام است.

نتیجه: حکومت عدل جهانی ضرورت دارد.

بیان دوم

الف. انسان با قطع امید از وضعیت موجود جهان احساس نوعی امید به حکومتی برتر دارد.

ب. وجود چنین امیدی دلیل بر تحقق آن در عالم خواهد بود.

نتیجه: حکومت عدل جهانی ضرورت دارد.

بیان سوم

الف. انسان فطرتاً از ظلم متنفّر است.

ب. انسان آنچه را که از او متنفّر است طبیعتاً نابودی آن را خوش دارد.

ج. بشر، خود به تنهایی قادر بر این عمل نیست.

نتیجه: برپایی حکومتی که در آن اثری از ظلم نباشد ضرورت دارد.

1- آیا عدالت خواهی فطری است؟

در بین صاحب نظران بحث است که آیا میل به عدالت با قطع نظر از منافع شخصی انسان، فطری است و در نهاد انسان وجود دارد یا خیر؟

ص:26

اسلام معتقد است که در نهاد بشر عدالت خواهی وجود دارد، گرچه منافعش را نیز تأمین نکند. اگر بشر خوب تربیت شود به جایی می رسد که خودش واقعاً عدالت خواه می شود. برای اثبات این مطلب می توانیم مواردی را عرضه کنیم که افرادی عادل و عدالت خواه بوده اند در حالی که منافعشان هم ایجاب نمی کرده است ولی عدالت، ایده و هدف و آرزویشان بوده است، بلکه عدالت را در حدّ یک محبوب دوست داشته اند و خودشان را فدای راه عدالت کرده اند.

در مقابل، اکثر فیلسوفان اروپا معتقدند که در نهاد بشر چنین قوه و نیرویی اساساً وجود ندارد، و همین فکر است که دنیا را به آتش جنگ سوق داده و می دهد. آنان معتقدند که عدالت اختراع مردان زبون است؛ زیرا مردان ضعیف و زبون وقتی در مقابل افراد قوی قرار گرفتند چون زور نداشتند با آنها مبارز کنند کلمه عدالت را اختراع کردند که عدالت خوب است و انسان باید عادل باشد. و دلیلش هم این است که همین شخص طرفدار عدالت اگر خودش زورمند شود همان کاری را خواهد کرد که آن زورمند سابق می کرد.

«نیچه»، فیلسوف معروف آلمانی می نویسد: «چقدر زیاد اتفاق افتاده که من خندیده ام وقتی دیده ام ضُعفا دم از عدالت و عدالت خواهی می زنند. نگاه می کنم می بینم اینها که می گویند عدالت، چون چنگال ندارند. می گویم: ای بیچاره! تو اگر چنگال می داشتی هرگز چنین حرفی را نمی زدی».

این گروه خود نیز بر دو دسته اند: یک دسته می گوید: عدالت را به عنوان یک آرزو نباید به دنبالش رفت، بلکه باید به دنبال قوت و نیرو رفت. و گروهی دیگر معتقدند که به دنبال عدالت باید رفت از آن جهت که منافع فرد در آن است نه از جهت مطلوبیت ذاتی آن. برتراند راسل فکرش چنین است.

ولی از همه این اقوال که بگذریم هنگامی که به فطرت خود باز می گردیم درمی یابیم که موضوع عدالت خواهی از امور فطری بشر است.

ص:27

فطری بودن عدالت خواهی را از چند راه می توان به اثبات رسانید:

1 - درون کاوی و مطالعه حالات روانی؛ زیرا گرایش های فطری از نهاد روح و جان انسان سرچشمه گرفته و از پدیده های روانی اوست.

2 - رجوع به آرای روان شناسان که به فعالیت های روانی و رفتارهایی که نمودار آنها است می پردازد.

آیا از راه براهین فلسفی می توان ضرورت حکومت عدل جهانی را به اثبات رساند؟

فلاسفه اسلامی «قسر دائم» و «قسر اکثری» را در عالم طبیعت محال و امری نشدنی می دانند.

مقصود از «قسر دائم» آن است که حقیقتی از حقایق هستی در دوره روزگارش از خواسته طبیعی خود محروم باشد. مثلاً آتش هیچ گاه حرارت نداشته باشد یا در جهان نیرویی باشد که از آغاز پیدایش آتش تا هنگامی که آتش در جهان وجود دارد از حرارت آتش جلوگیری کند. این امری محال است، که در فلسفه به اثبات رسیده است.

مقصود از «قسر اکثری» آن است که طبیعت در اکثر دوره عمرش از اقتضای ذاتی خود محروم باشد. این را هم فلاسفه محال می دانند. این نظریه فلسفی که به شکل قانون در جهان هستی جاری است به ما می گوید که روزگار ظلم و جور در بشر سپری خواهد شد و به جای آن روزگار عدل و داد خواهد آمد.

این نظریه فلسفی می گوید: قسر انسانیت در عمر او محال است، چنان که در بیشتر عمر او نیز محال خواهد بود. پس روزگاری خواهد آمد که روزگار انسانیّت باشد. و به یقین روزی خواهد آمد که بشر از اسارت و بردگی حیوان صفتان رهایی یابد و در سایه مهر انسان ها زیست کند و زندگی داشته باشد.

ص:28

ضرورت حکومت عدل جهانی را از راه تکامل چگونه می توان تبیین کرد؟

انسان مانند یک نهال است که استعداد ویژه ای برای رسیدن به کمال در او وجود دارد و احتیاج او به عوامل بیرونی برای شکوفایی این استعداد است. انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدریجاً از وابستگی اش به محیط طبیعی و اجتماعی کاسته و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان و ایدئولوژی افزوده می شود، و در آینده به آزادی کامل معنوی یعنی وابستگی کامل به عقیده و ایمان و مسلک و ایدئولوژی خواهد رسید.

برحسب این بینش از ویژگی های انسان، تضادّ درونی اوست میان جنبه های مادی و جنبه های معنوی. نبرد درونی انسان خواه ناخواه به نبرد میان گروه ها و انسان ها کشیده می شود، یعنی نبرد میان انسان کمال یافته از یک طرف و انسان منحطّ از طرفی دیگر.

نتیجه اینکه: بشر احتیاج دارد به نیرویی غیبی و رهبری الهی تا به کمک او عدل و توحید و کمال را در سرتاسر گیتی گسترش داده و نیروهای مخالف را نابود سازد.

آیا با دلیل عقلی می توان ضرورت تشکیل حکومت عدل جهانی را اثبات نمود؟

مطابق آیات و روایات، انسان عبث و بیهوده آفریده نشده است، بلکه هدف و غرضی خاص برای خلقت او در نظر گرفته شده که همان رسیدن انسان به کمال یعنی لقای الهی است که از راه یقین و عبودیت همه جانبه حاصل می گردد.

ص:29

در علم کلام به اثبات رسیده که لطف بر خداوند واجب است. لذا از باب لطف باید خداوند هر امری را که در راستای اهداف خلقت است ایجاد کرده و موانع آن را نیز برطرف سازد. با مراجعه تاریخ گذشته پی می بریم که تاکنون این هدف عمومی در سطح کلّ جامعه بشری تحقق نیافته است. لذا به این نتیجه می رسیم که: به جهت تحقق هدف کلّی خلقت لازم است خداوند با زمینه سازی خاص که همان تشکیل حکومت عدل جهانی توحیدی است مردم را در پیاده کردن این هدف عمومی یاری دهد.

آیا واقعیّت های تاریخی می تواند ضرورت تشکیل حکومت عدل جهانی را به اثبات رساند؟

با مراجعه به تاریخ گذشته و حال پی می بریم که بشر در طول تاریخ خود گرفتار انواع عذاب ها و شقاوت ها و قتل و غارت ها بوده است، خصوصاً انسان های موحّد که به جرم پاسداری از حق و حقیقت و توحید، انواع عذاب ها را به جان خریده اند.

قرآن کریم در رابطه با قضیه اصحاب اُخدود که خندق بزرگی حفر کردند و در آن آتشی بس عظیم فراهم آوردند تا مؤمنان و موحدان را در آن زنده زنده بسوزانند سخن به میان آورده است.(1)

در صفحه ای از تاریخ می خوانیم فرعون مصر به مجرد دیدن رؤیایی در خواب چه جنایاتی در طول عمر خود انجام داد تا وجودش از گزند بلیّات محفوظ بماند.

باز در صفحه ای دیگر از تاریخ جنایات شخصی دیگر به نام «حجاج بن یوسف سقفی» را مشاهده می نماییم که در مدّت بیست سال حکومت بر عراق، چه جنایات هولناکی را انجام داد.(2)

ص:30


1- 13. سوره بروج، آیه 1-8.
2- 14. مروج الذهب، ج 3، ص 166و167.

در جنگ جهانی اوّل چه انسان های بی گناهی به قتل رسیدند که بنابر آمار رسمی تنها تعداد کشته شدگان این جنگ به بیست و دو میلیون نفر رسید. پس از مدت کوتاهی آتش جنگ جهانی دوم شعله ور شد و با کمال تأسّف آتش آن دامان هفتاد میلیون انسان را گرفت و به کام مرگ فرو برد.

در جریان اشغال الجزایر بیش از دو میلیون مسلمان توسط فرانسوی ها به شهادت رسیدند. در جنگ ویتنام نیز صدها هزار نفر از مردم بی گناه توسط آمریکایی ها قتل عام شدند.

و در نیم قرن گذشته مشاهده می کنیم که ملت فلسطین در زیر چکمه های اسرائیل غاصب صدها هزار کشته و زخمی و آواره از خود به جای گذاشته است.

حال با تأمّلی نسبت به آینده بشر و خصومت هایی که میان ملّت های مختلف پدید آمده و خصوصاً با در نظر گرفتن تسلیحات کشتار جمعی که کشورها برای نابودی یکدیگر فراهم آورده اند که می تواند ده ها بار کره زمین را به نابودی بکشاند، و بالأخص با طرح برخورد تمدن ها که از سوی برخی از روشنفکران آمریکایی همچون «ساموئل هانتینگتون» داده شده و امروز، سیاست مداران آمریکایی آن را دنبال می کنند، در می یابیم که چه خطر عظیمی جامعه بشری را تهدید می کند. حال آیا بشر، امیدی به آینده زندگی خود دارد؟ راه حل چیست؟

آیا بشر خود می تواند با طرح برنامه ای که ضمانت اجرایی نیز داشته باشد صلاح و سعادت را بر کلّ عالم حکم فرما سازد؟ قطعاً این چنین نیست و لذا تاکنون نتوانسته است چنین کاری بکند و بعدها نیز به تنهایی نمی تواند چنین کاری را انجام دهد. لذا ضرورت اقتضا می کند که مصلحی غیبی از جانب خداوند متعال برای هدایت و نجات بشر ظهور کرده و مردم را از این بلاها نجات بخشد و او کسی غیر از مهدی موعودعلیه السلام نیست.

ص:31

آیا بشر احتیاج به امداد غیبی دارد؟

برخی معتقدند که بشر با پیشرفت علمی و تکنیک و تمدنی که در ظاهر پیدا کرده احتیاج به امدادهای غیبی ندارد.

ولی جواب این است که: منشأ انحرافات بشر تنها نادانی نیست تا با پیشرفت علم و تکنیک، انحرافات برطرف شود، بلکه عوامل دیگری نیز منشأ انحرافات بشر است که نه تنها در بشر امروزی باقی مانده بلکه بیشتر نیز شده است. این عوامل عبارتند از: غرایز و تمایلات مهار نشده، شهوت و غضب، افزون طلبی، جاه طلبی، لذت طلبی و بالاخره نفس پرستی و نفع پرستی که همه اینها در بشر امروز موجود است. علم در امروز به صورت بزرگ ترین دشمن بشر در آمده است. علم گرچه چراغ روشنایی است ولی استفاده از آن بستگی به موارد استعمال آن دارد. علم ابزاری برای هدف است نه تشخیص دهنده هدف.

ویل دورانت می گوید: «ما از نظر ماشین توانگر شده ایم و از نظر مقاصد فقیر».(1) انسان عصر علم با انسان ما قبل این عصر در اینکه اسیر و بنده خشم و شهوت خویش است هیچ فرقی نکرده است. علم نتوانسته است آزادی از هوای نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است ماهیت هیتلرها را تغییر دهد، بلکه علم دست آنها را درازتر کرده و شمشیر را تبدیل به بمب اتم کرده است.

راسل می گوید: «زمان حاضر زمانی است که در آن حسّ حیرت توأم با ضعف و ناتوانی همه را فرا گرفته است. می بینیم به طرف جنگی پیش می رویم که تقریباً هیچ کس خواهان آن نیست. جنگی که همه می دانیم قسمت اعظم نوع بشر را به دیار نیستی خواهد فرستاد...».(2)

ص:32


1- 15. لذات فلسفه، بخش دعوت.
2- 16. امیدهای نو، ص 2.

اگر انسان بر اساس علل مادّی و ظاهری قضاوت کند پی می برد که این بدبینی ها بجاست، فقط یک ایمان معنوی و ایمان به امدادهای غیبی لازم است که این بدبینی ها را زایل و تبدیل به خوش بینی کند و معتقد باشد که سعادت بشریت، رفاه و کمال او، زندگی انسانی و مقرون به عدل و آزادی و امن و خوشی بشر در آینده است و انتظار بشر را می کشد.

آری شخص تربیت شده در مکتب الهی می گوید: ممکن نیست که جهان به دست چند نفر دیوانه ویران شود. او می گوید: درست است که جهان بر سر پیچ خطر قرار گرفته است، ولی خداوند همان طور که در گذشته - البته در شعاع کمتری - این معجزه را نشان داده و بر سر پیچ خطر، بشر را یاری کرده و از آستین غیب، مصلح و منجی رسانده است، در این شرایط نیز چنان خواهد کرد که عقل ها در حیرت فرو رود ... .

شهید مطهری رحمه الله می فرماید: «... این اندیشه، بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوش بینی نسبت به جریان کلّی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشریّت است...».(1)

چرا در عصر انبیای گذشته حکومت عدل جهانی تحقق نیافته است؟

این سؤال گاهی به طریق دیگری نیز مطرح می شود که چرا حکومت عدل جهانی در پایان تاریخ و آخرالزمان اجرا می گردد؟ آیا این امر اتفاقی است یا اینکه وجه و دلیلی دارد؟ می گوییم: تکامل فرد و در نتیجه ایجاد مجتمع کامل و نیز دولت و حکومت عدل در جامعه با دو عامل اساسی تحقق پذیر است:

ص:33


1- 17. قیام و انقلاب مهدی علیه السلام، ص 5-7.

1 - عامل خارجی: به این معنا که هر فرد از افراد جامعه، معنای عدل و کمالی را که هدف خلقت در اوست بداند و نیز راهی را برای رسیدن به آن بیابد، و از آنجا که فهم بشر قاصر از درک این امور است لذا بشر در طول تاریخ محتاج به انبیا برای هدایت و رسیدن به اهداف خود بوده است.

2 - عامل داخلی: که همان شعور بشر به این مسئولیّت و هدف بزرگ است. لذا برای رسیدن به هدف، تحقق این عامل داخلی در وجود انسان لازم است. این شعور به مسئولیّت تحقق نمی یابد مگر به اینکه:

الف. عقل، اهمیّت اطاعت خداوند و خضوع و خشوع نسبت به او را درک کند.

ب. بداند که اطاعت خدا ضامن حقیقی برای سعادت خود و جامعه و ایجاد عدل مطلق در جامعه خواهد بود.

ج. حقیقت عدل و قسط و آثار و برکات آن را بداند.

این عامل داخلی با انواعش از چند طریق قابل پیاده شدن است:

1 - اینکه این ایمان و اخلاص در افراد جامعه به صورت معجزه تحقق یابد.

این احتمال با قانون معجزات منافات دارد، زیرا معجزه طریق انحصاری است، در حالی که برای رسیدن به نتیجه و هدف راه های دیگر غیر از طریق معجزه وجود دارد. و نیز با اختیار انسان - که کمال او در گرو آن است - منافات دارد.

2 - بشر بدون جبر و با تجربه و ارشاد به سطحی عالی از فهم و شعور برسد تا بتواند آن هدف عالی را با رهبری الهی پیاده کند.

با ملاحظه حالات و خصوصیات بشر پی می بریم که هنوز انسان به آن سطح عالی از فهم و شعور برای رسیدن به این هدف کامل نرسیده است، زیرا بشر از ابتدای خلقت، دو شرط اساسی از شرایط تطبیق عدل کامل را نداشته است:

الف. شناخت عدل به صورت کامل.

ب. آمادگی برای فداکاری در راه تطبیق و پیاده کردن عدالت بعد از شناخت آن.

ص:34

اگر بر فرض، بشر شرط اوّل را دارا باشد، هنوز آمادگی کامل برای شرط دوّم را پیدا نکرده است. و لذا حتی در عصر صحابه رسول اکرم که آن را بهترین عصر می دانند آن حضرت مشکلاتی با صحابه در زمینه فداکاری آنان در راه اسلام داشته است.

خداوند متعال در اعتراض به جماعتی از صحابه می فرماید: {یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الآخِرَهِ فَما مَتاعُ الحَیاهِ الدُّنْیا فِی الآخِرَهِ إِلّا قَلِیلٌ}؛(1) «ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا هنگامی که به شما گفته می شود: به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید بر زمین سنگینی می کنید [و سستی به خرج می دهید]؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست.»

حال به این نتیجه می رسیم که بشر تاکنون به شروط اساسی برای تشکیل حکومت جهانی دست نیافته و زمینه را برای ظهور فراهم نساخته است.

سید رضا صدررحمه الله می گوید: «روزی خواهد رسید که بشر قابلیت پیدا کند که دادگستری توانا و بینا بر او حکومت کند و قابلیّت پیدا کردن بشر برای چنین حکومت عبارت است از تکامل او. بشر تکامل نیافته شایستگی و لیاقت حکومت عدل را ندارد و آن را نمی پذیرد، و اگر با جبر و زور بر او تحمیل شود نقض غرض خواهد بود. جبر و زور ظلم است و ظلم نردبان عدل نخواهد بود. عدلی که به وسیله ظلم برقرار شود عدل نیست، هر چند نام عدل بر آن گذارند. بشر تکامل نیافته حاکم عدل را نمی پسندد و دوست می دارد که او برکنار شود. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «این مردم از من ملول شده اند و من هم از آنها ملول هستم»، سپس در حقّ آنها نفرینی کرده، فرمود: «خدایا مرا از اینها بگیر». حکومت عدل بایستی با رضایت خلق برقرار شود، و آن وقتی است که بشر خواستار آن باشد. بشر وقتی خواستار حکومت عدل می شود که خوی حیوانی تحت فرمان خوی انسانی او قرار گیرد».(2)

ص:35


1- 18. سوره توبه، آیه 38.
2- 19. راه مهدی علیه السلام، ص 54.

در روایات نیز به جهتی دیگر اشاره شده است.

امام باقرعلیه السلام فرمود: «دولتنا آخر الدول ولن یبقی أهل البیت لهم دوله إلّا ملکوا قبلنا لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا إذا ملکنا سرنا مثل سیره هؤلآء وهو قول اللَّه عزّوجلّ: {وَالعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ}»؛(1) «دولت و حکومت ما آخرین دولت ها و حکومت هاست. حکومت برای هیچ اهل بیتی باقی نمی ماند مگر اینکه قبل از ما به حکومت رسیده و آن را به نهایت رسانده است، به جهت آنکه هر گاه سیره ما را در حکومت مشاهده کردند نگویند: اگر ما نیز مالک و عهده دار حکومت بودیم این چنین حکومت می کردیم. اشاره به این معناست قول خداوند متعال که می فرماید: (و عاقبت برای پرهیزگاران است).»

چه ضرورتی در تحقق حکومت عدل جهانی در این دنیا است؟

برخی بعد از اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت عدل جهانی می گویند: چه ضرورتی برای تشکیل این عدالت در سطح گسترده در این دنیاست، اگر در عالم آخرت این عدالت در سطح گسترده پیاده شود - که حتماً هم چنین خواهد بود - غرض و هدف خلقت تأمین خواهد شد؟

در پاسخ این اشکال می گوییم:

1 - از آنجا که هدف از خلقت، عبادت و رسیدن به یقین و لقای خداوند معرفی شده است، لذا باید این حکومت در روی زمین و قبل از انقضای دنیا پیاده شود تا هدف غایی خلقت در برهه ای از زمان پیاده شود.

2 - بشر مخلوق در این دنیا گرایش فطری به این نوع حکومت دارد، لذا باید برای او در این عالم با مقدماتش فراهم گردد.

ص:36


1- 20. الغیبه، طوسی، ص 472 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 332، ح 58.

3 - از آنجا که قسر دائم و اکثری محال است، لذا انسان در این عالم طبیعت باید روزی را به خود ببیند که ظلم و تعدی از بین رفته و عدالت و انسانیت جای آن را در سطح گسترده گرفته است.

4 - تکامل انسان در این دنیا برای او ارزشمند است نه در عالمی دیگر، و از آنجا که انسان طبیعتاً و فطرتاً کمال خواه و کمال جو است باید زمینه لازم برای سیر کمالی او در سطح گسترده در این عالم فراهم گردد، که در عصر ظهور مهدی علیه السلام این خواسته عملی خواهد شد.

با توجه به علم و عقل و تجربه چه نیازی به امام است؟

ممکن است افرادی خیال کنند که در عصر علم و دانش، بشر چه نیازی به امام دارد؟ بشریّت روز به روز مستقل تر و کامل تر می شود و طبعاً نیازمندی اش به کمک های غیبی کمتر می گردد، عقل و علم تدریجاً این خلأها را پر می کنند... .

پاسخ: قطعاً خطراتی که در عصر علم و تکنیک برای بشریّت است به مراتب از خطرهای عصرهای پیشین بیشتر است. اشتباه است که خیال کنیم منشأ انحرافات بشر همیشه نادانی بوده است. انحرافات بشر بیشتر از ناحیه غرایز و تمایلات مهار نشده است، از ناحیه شهوت و غضب است. از ناحیه افزون طلبی، جاه طلبی، برتری طلبی، لذت طلبی و بالاخره نفس پرستی و نفع پرستی است. آیا در پرتو علم همه اینها اصلاح شده و روح عدالت و تقوا و رضا به حقّ خود و حد خود و عفاف و راستی و درستی جایگزین آن شده است؟ یا کار کاملاً برعکس است.

علم امروزه به صورت بزرگ ترین دشمن بشر درآمده است. چرا چنین شده است؟ جوابش این است که علم چراغ است، روشنایی است. استفاده از آن بستگی

ص:37

دارد که بشر این چراغ را در چه مواردی و برای چه هدفی به کار برد. بشر از علم همچون ابزاری برای هدف های خویش استفاده می کند، امّا هدف بشر چیست و چه باید باشد، علم قادر به بیان آن نیست! این کار دین است. علم، همه چیز را تحت تسلّط خود قرار می دهد مگر انسان و غرایز او را.

ویل دورانت درباره انسان عصر ماشین می گوید: «ما از نظر ماشین توانگر شده ایم و از نظر مقاصد فقیر».(1) انسان عصر علم و دانش با انسان ما قبل این عصر در اینکه اسیر و بنده خشم و شهوت خویش است هیچ فرقی نکرده است. علم نتوانسته است آزادی از هوای نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است... .

ص:38


1- 21. لذات فلسفه، بخش دعوت.

ص:39

ص:40

جهانی شدن

جهانی شدن به چه معنایی است؟

به نظر می رسد با همه تعاریفی که از جهانی شدن ارائه شده ، تاکنون تعریف روشن و جامعی از آن ارائه نشده است. زیرا اوّلاً: این پدیده هنوز به حدّ تکامل نهایی خود نرسیده است. ثانیاً: هر کسی در مقام تعریف، بُعدی از ابعاد آن را بازگو کرده است.

در عین حال به برخی از تعاریف اشاره می کنیم:

1 - برخی جهانی شدن را فرایندی اجتماعی می دانند که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است از بین می رود.(1)

2 - برخی دیگر جهانی شدن را به معنای تشدید روابط اجتماعی در سرتاسر جهان می دانند که مکان های دور از هم را چنان به هم مرتبط می سازد که اتفاقات هر محل، زاده حوادثی است که کیلومترها دورتر به وقوع می پیوندد.(2)

3 - هاروی، جهانی شدن را در بردارنده دو مفهوم فشردگی زمان و مکان و کاهش فاصله ها تلقّی می کند.(3)

ص:41


1- 22. کشورهای در حال توسعه و سازمان جهانی تجارت.
2- 23. فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 25، ص 123.
3- 24. جامعه شناسی سیاسی معاصر.

ریشه های تاریخی «جهانی شدن» از چه زمانی است؟

ریشه های تاریخی جهانی شدن را می توان به عمق تاریخ بشر مربوط دانست. طبق نظر جامعه شناسان و باستان شناسان، زندگی بشر از زندگی های محدود خانوادگی و انفرادی در جنگل ها و غارها و پناهگاه ها شروع شده و به تدریج به جمعیّت های عشیره ای و قبیله ای و اجتماعات محدود در کنار چشمه ها و رودخانه ها تبدیل شده، بعداً تبدیل به روستاها و واحدهای کوچک شده اند و سپس شهرها تشکیل شده و از شهرها به تدریج کشورها و دولت ها پدید آمده اند. بنابراین، در مجموع، زندگی بشر به سوی جهانی شدن در حرکت است. یعنی هر چه که به پیش می رویم تفرقه ها کم و تجمع ها زیاد می شود. البته این حرکت در قرون اخیر سرعت بیشتر به خود گرفته است، و با بهره گیری از وسایل جدید ارتباط جمعی حرکت به سوی جهانی شدن شتاب بیشتری خواهد گرفت.

غربی ها از «جهانی شدن» چه اهدافی را دنبال می کنند؟

به نظر می رسد با سه وجه مهم و اساسی و گاهی متمایز از هم روبه رو هستیم که به اشتباه یا تسامح به هر سه عنوان «جهانی شدن» اطلاق می گردد:

1 - فرایند طبیعی و تدریجی جهانی شدن.

2 - جهانی سازی غربی.

3 - جهانی سازی آمریکایی.

«جهانی شدن» گر چه یک روند و حرکت تدریجی، طبیعی و تکاملی را طی کرده و در عصر جدید به مراحل بالایی از بالندگی و شکوفایی علمی، اقتصادی

ص:42

و تکنولوژی دست یافته است، ولی همین روند طبیعی در حرکت رو به رشد و تکاملی خود شاهد دست اندازی و دخل و تصرّف قدرت های اقتصادی و سیاسی بزرگ بوده و در بعضی موارد در خدمت منافع و آمال آنها قرار گرفته است، که از آن به «جهانی کردن» تعبیر می شود. به عبارت روشن تر قدرت های پیشرفته غربی و صاحبان شرکت های بزرگ اقتصادی و تجاری و... این روند را در خدمت منافع خود گرفته و به نوعی خود را بر این فرایند طبیعی تحمیل کرده و حتی در مسیر حرکت آن انحراف ایجاد کرده اند.

پروژه «جهانی سازی» آمریکایی دقیقاً همان آمریکایی سازی و تحت سلطه قرار دادن کلّ جهان از سوی آمریکا است و امری کاملاً متمایز با روند «جهانی شدن» است. پس در حقیقت بین «جهانی شدن طبیعی» و «جهانی کردن غربی» با «جهانی سازی آمریکایی» فرق فاحشی است. «جهانی کردن اقتصاد» به دنبال تحوّل عمیق سرمایه داری و حاکمیت نظام سلطه و مبادله نامتوازن صورت می پذیرد. این پروژه، اوج پیروزی سرمایه داری جهانی و حاکم شدن رقابت بی قید و شرط در سراسر جهان است.

«جهانی سازی آمریکایی» در زمینه نظامی، سیاسی و حتّی اقتصادی پروژه ای است که ناشی از سیاست ها و استراتژی های کلان ایالات متحده آمریکا است. به عبارت دیگر جهانی سازی همان آمریکایی سازی است.

«جهانی شدن» چه جنبه های منفی دارد؟

«جهانی شدن» به رغم آنکه یک روند و حرکت تدریجی، طبیعی و تکاملی را طیّ کرده و در عصر جدید به مراحل بالایی از بالندگی و شکوفایی علمی، اقتصادی

ص:43

و تکنولوژی دست یافته است، ولی در عین حال آثار منفی نیز در پی داشته است، که می توان به برخی از آنها اشاره کرد:

1 - نبود رهبری واحد و تأثیرگذار در عرصه بین الملل و فزونی رقابت ها و ستیزه جویی ها.

2 - ترویج فساد، بی بند و باری، فحشا و فرهنگ منحط غربی و از بین رفتن آموزه های اخلاقی و معنوی در پرتو این فرآیند.

3 - به وجود آمدن نابرابری های اقتصادی در برخی از کشورها.

4 - افزوده شدن بر معضل بیکاری به جهت رشد سریع فنّ آوری و مکانیکی شدن بسیاری از امور زندگی.

5 - جهانی شدن جرایم و خلاف ها از قبیل قاچاق مواد مخدّر، قاچاق زنان و کودکان و... و نیز شیوع بیماری هایی از قبیل ایدز و... .

6 - تسلّط فرهنگ غربی بر دیگر فرهنگ ها به شکل تلاش برای مسخ کردن هویّت فرهنگی ملّت های دیگر و مطرح کردن فرهنگ غربی به عنوان جایگزین.

آیا در منابع دینی به «جهانی شدن» اشاره شده است؟

در قرآن کریم و روایات اسلامی به موضوع «جهانی شدن و جهانی سازی» اشاره شده است، هر چند معنا و مفهومی را که اسلام از این دو واژه ارائه می دهد با معنا و مفهوم غربی و غیر اسلامی آن متفاوت است. ولی در عین حال اگر «جهانی شدن» به صورت طبیعی خود پیش برود می تواند زمینه ساز حکومت جهانی باشد که اسلام آن را معرفی کرده است.

ص:44

اینک به برخی از آیات و روایات در این باره اشاره می کنیم:

1 - {وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ}؛(1) «و ما بعد از تورات، در زبور داوود هم نوشتیم که حتماً بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصّرف خواهند شد.»

2 - {وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلِیُمَکِنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلِیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً...}؛(2) «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل می کند...».

3 - {هَوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ}؛(3) «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.»

در روایت آمده که حضرت علی علیه السلام هنگام تلاوت این آیه از یاران خود پرسید: آیا این پیروزی حاصل شده است؟ گفتند: آری. حضرت فرمود: «نه، سوگند به کسی که جانم به دست اوست، این پیروزی آشکار نمی شود مگر زمانی که هیچ آبادی روی زمین نماند مگر آنکه صبح و شام بانگ لا اله الاّ اللَّه از آن به گوش رسد».(4)

امام باقرعلیه السلام فرمود: «همانا این پیروزی به هنگام قیام مهدی از آل محمّدعلیهم السلام خواهد بود، آن چنان که هیچ کس در جهان باقی نمی ماند مگر آنکه اقرار به رسالت محمّدصلی الله علیه وآله خواهد کرد».

ص:45


1- 25. سوره انبیاء، آیه 105.
2- 26. سوره نور، آیه 55.
3- 27. سوره صف، آیه 9.
4- 28. مجمع البیان، ذیل آیه.

«جهانی شدن» و «جهانی سازی» که اسلام معرفی می کند چه امتیازاتی دارد؟

همان گونه که اشاره شد، جهانی شدن و جهانی سازی و جهانی کردن که اسلام معرفی می کند با آنچه دیگران به تصویر کشیده و درصدد پیاده کردن آن هستند فرق اساسی دارد. آنچه را که اسلام تصویر می کند از امتیازات خاصی برخوردار است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - حکومت واحد جهانی اسلامی، تحت رهبری افراد صالح و وارسته و شخصیّت های برجسته دینی که معصوم از خطا و تالی تلو معصومند اداره می شود، و قانون خدا در آن جامعه حاکم است، ولی حکومت واحد جهانی پیشنهادی غرب، تحت نظر و اشراف قدرتمندان و زورمداران و ستمگران است.

2 - از دید اسلام، محور تمام امور در جامعه، خدا و احکام اوست، ولی در جهانی شدن و جهانی سازی غرب، محور، قوانین موضوعه بشری است.

3 - حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام بر محور توسعه اخلاقی، اجتماعی، امنیّتی استوار است، در حالی که در حکومت جهانی غرب، معنویّت هیچ جایگاهی ندارد.

4 - توسعه علمی از ویژگی های حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام است(1)، در حالی که در عصر جهانی شدن غربی، دانش پیشرفته در انحصار کشورهای خاصی است که این کشورها از انتقال آن به کشورهای دیگر جلوگیری می کنند.

5 - حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام حکومتی است مبتنی بر آموزه های حیاتی و دینی، در حالی که جهانی شدن، پیامد و حاصل آگاهانه و ناآگاهانه پیشرفت های سیاسی، اقتصادی، فن آوری، در ارتباط با نظام سرمایه داری و سلطه طلبی است.

ص:46


1- 29. بحارالأنوار، ج 52، ص 336.

6 - حکومت واحد جهانی مهدی علیه السلام ولایی است و مشروعیّت خود را از خدا دارد که از ناحیه مردم نیز مورد پذیرش است، در حالی که جهانی شدن، مشروعیّت حکومت جهانی را از ناحیه مردم می داند، آن هم با هزاران فریب کاری که در گرفتن آرای مردم به کار می گیرد.

7 - حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیه السلام بر مبنای حاکمیّت عقل است، زیرا عقل انسان ها در عصر ظهور به کمال می رسد، در حالی که حکومت، بر اساس جهانی شدن، بر مبنای هواهای نفسانی و تمایلات حیوانی شکل می گیرد.

از امام باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: «إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت بها احلامهم»؛(1) «هنگامی که قائم ما قیام کند دستش را بر سر مردم می گذارد و عقول آنها را کامل و افکارشان را پرورش داده و تکمیل می کند.»

8 - در حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیه السلام به خاطر توسعه ای که در دانش و عقل بشر پیدا می شود، تمامی ظرفیت های اقتصادی طبیعت کشف می شود و سرمایه به حد وفور در اختیار مردم قرار می گیرد و سیستم توزیع نیز درست عمل می کند...(2) در حالی که در نظام های اقتصادی حاکم بر جهان، شکاف های اقتصادی وحشتناکی وجود دارد.

9 - طبق کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیه السلام مؤمنان به دور او اجتماع می کنند و از افراد فاسق و فاجر و کافر در آن حکومت اثری نیست(3)، در حالی که در جهانی سازی غربی ، مؤمنان واقعی جایگاهی ندارند و اطراف حاکمان و قدرتمندان را افراد هواپرست و لاابالی گرفته اند.

ص:47


1- 30. بحارالأنوار، ج 52، ص 328، ح 47. و اصول کافی، ج 1 کتاب العقل و الجهل ح 21.
2- 31. منتخب الاثر، ص 482 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 338، ح 83.
3- 32. بحارالأنوار، ج 52، ص 342.

10 - در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام ستمگران و طاغوتیان و کارگزاران بد کیفر می شوند(1)، زیرا حکومت حضرت بر اساس عدل و قسط اداره می شود، ولی در عصر «جهانی سازی و جهانی شدن» درست قضیه به عکس است، به جنایتکاران لقب «مصلح» می دهند، و عدالت خواهان را «تروریست» می نامند.

11 - پدیده جهانی، هر چند به سرعت در حال گسترش و پیشروی در عرصه های مختلف جهانی است، ولی در عین حال امری مبهم، نارسا و پیچیده است. ژان ماری گینو در این باره می گوید: «وضعیت اجتماعات انسانی در تجربه جهانی شدن، با وضعیت شخص نابینایی قابل مقایسه است که ناگهان بینایی اش را به دست می آورد... رویارویی بی واسطه فرد با جهانی شدن دنیا سکر آور است...».(2) در حالی که تصویر حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام به روشنی در روایات و احادیث بیان شده و ویژگی ها و ساختار کارآمد و جامع نگری این حکومت، با دقّت هر چه تمام تر، ترسیم و تبیین گشته است و هیچ گونه ابهام و کاستی در آن وجود ندارد.

12 - جهانی سازی غربی در حقیقت باعث تسلّط غرب و آمریکا در عرصه های سیاسی و اقتصادی است و به دنبال خود ناامنی و رفتارهای خصمانه به همراه دارد. چیزی که هیچ ملّتی حاضر به پذیرش آن نیست، در حالی که اساس و برنامه اصلی حضرت مهدی علیه السلام گسترش و برقراری صلح و امنیّت و آسایش و ریشه کنی ظلم و ستم، جنگ و خونریزی از جهان است. همان گونه که قرآن می فرماید، ترس مردم به امنیّت و آسایش مبدّل خواهد شد: {وَلَیُبَدِلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً (3)}.

13 - جهانی شدن از نظر فرهنگی و اجتماعی، ادعای نزدیکی فرهنگ ها و جوامع را دارد، امّا روشن است که - بر خلاف نظر مدعیان غربی - در جهان آینده یکپارچگی

ص:48


1- 33. نهج البلاغه، خطبه 138.
2- 34. آینده آزادی، ص 17.
3- 35. سوره نور، آیه 55.

به وجود نخواهد آمد، و پس از تقابلی بنیادین، تمدن ها و فرهنگ هایی نوین سر برکشیده و چهره جهان را متحول خواهند ساخت. و در نتیجه برخورد و تضادّ تمدن ها و فرهنگ ها جهان را آبستن التهاب، تنش و ناامنی می کند، در حالی که در عصر ظهور حضرت مهدی علیه السلام نشانی از اختلاف و کشمکش فرهنگی و سیاسی و حتّی سلطه جویی تمدّن ها و فرهنگ ها نخواهد بود، و مردم با گزینش و انتخاب خود، آیین و فرهنگ واحدی را پذیرا خواهند شد و در سایه آن با آرامش و آسودگی خاطر زندگی خواهند کرد.

ص:49

ص:50

ص:51

ص:52

نجات بخشی تطبیقی

آیا تاریخ بی هدف است؟

اسوالد اشپنگلر متفکّر آلمانی و صاحب اثر معروف (انحطاط تمدن غرب) تاریخ را همچون موجود زنده ای فرض می کند، و از تاریخ تفسیری ادواری دارد. از نظر وی هر دوره تاریخی حدود هزار سال است که با مرگ محتوم او دوره بعدی جایگزین آن می شود... .

مطابق نظر او سیر تاریخ روند تکاملی ندارد، بلکه تاریخ مجموعه ای از تمدن هاست که هر کدام پس از طلوع و طیّ مراحلی غروب خواهند کرد و آن گاه تمدّنی دیگر طلوع و پس از طی زمان به غروب خواهد گرایید، و این دور باطل همواره ادامه دارد. در واقع از دیدگاه او تاریخ جهان تصویری از تکوین و پیشرفت پایان ناپذیر حیات و مرگ تمدن هاست.(1)

از اشپنگلر سؤال می کنیم: دوره جدید از تاریخ آیا مثل دوره قبل است در فرهنگ و تمدن، و یا از ماقبل منحطتر است و یا کامل تر.

اگر مثل دوره قبل است، دوره جدید ادامه همان دوره قبل است، و در حقیقت دوره جدیدی وجود ندارد. و اگر منحطتر است که این خلاف واقع است. و اگر

ص:53


1- 36. ر.ک: انحطاط تمدّن غرب، اسوالد اشپنگلر.

کامل تر است سؤال می کنیم که این کمال از درون او برخاسته است و یا از بیرون و عوامل خارجی در آن دخیل بوده است. اگر از درون آن برخاسته که همان نظر صحیح در باب تکامل تاریخ است. و اگر از برون و خارج به تکامل رسیده است این همان نظریه مادّیت تاریخ است.

از طرفی دیگر این نظریه بر خلاف واقعیت خارجی است؛ زیرا نوع بشر در تکامل معنوی و مادی است و در هر عصری از تجربیات عصر دیگر بهره گرفته و بر آن می افزاید و به جلو می رود.

مادّیون چه نظری راجع به پایان تاریخ دارند؟

از مادّیون چهار طرح و نظریه درباره آینده ای درخشان از تاریخ بشریت رسیده است که هر کدام با هدف رسیدن به سعادت بشر ترسیم شده است:

1 - تصویر آینده ای درخشان برای جامعه بشری از زاویه علم تکنیک جدید.

2 - تصویر آینده ای درخشان از زاویه جعل قانون.

3 - تصویر آینده ای درخشان با تک قطبی کردن عالم.

4 - تصویر آینده ای درخشان از زاویه «مادیّت تاریخی».

آیا بشر می تواند از راه تکنیک جدید به سعادت برسد؟

برخی معتقدند که تمدن مادی بشر تنها راه رسیدن جامعه به سعادت و رفاه است و لذا در آینده ای نه چندان دور با تجربیاتی که در این زمینه کسب کرده به مدینه فاضله و سعادت خود خواهد رسید.

ص:54

پاسخ: در پیشرفت صنعتی و تکنیک بشر شکّی نیست، ولی این بدان معنا نیست که علم به تنهایی می تواند ضامن سعادت بشر و ایجاد عدل و داد گردد. علم و تکنیک تنها جنبه مادّیت و مدنیّت انسان را تأمین می کند. لذا اگر در اختیار یک نظام عادل و قانون سالم قرار گیرد سعادت آفرین است.

منشأ انحرافات بشر نادانی در زمینه مادی نیست تا با تمدّن و تکنیک برطرف شود بلکه عوامل دیگر دارد از قبیل:

1 - غرایز و تمایلات مهار نشده.

2 - شهوت و غضب.

3 - افزون طلبی.

4 - جاه طلبی.

5 - برتری طلبی.

6 - لذت طلبی.

7 - و بالاخره نفس پرستی و نفع پرستی که همه بشر امروز به آن مبتلایند: «حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئه». لذا علم، امروزه به صورت بزرگ ترین دشمن بشر درآمده است. علم چراغ روشنی است که استفاده از آن بستگی به موارد استعمال دارد. علم مانند چراغی است که روغن آن عقل است. علم ابزاری است برای هدف، نه تشخیص دهنده هدف.

ویل دورانت در مقدمه کتاب لذّات فلسفه درباره انسان عصر ماشین می گوید: «ما از نظر ماشین توانگر شده ایم و از نظر مقاصد فقیر».

لذا علم اگر در اختیار حکومت ظالم قرار گیرد آثار وخیمی دارد از آن جمله:

1 - در راستای نابودی بشر گام بر می دارد.

2 - تنها درصدد ایجاد رفاه طبقه مرفّه است.

3 - علم بدون عدالت ضامن زوال ظلم و تعدی از بشر نیست.

ص:55

آیا سیطره نهایی جهان با لیبرالیسم است؟

برخی از متفکرین غربی، آینده سیطره بر جهان را در اختیار لیبرالیسم یعنی آزادی همه جانبه بشر می دانند و تنها راه نجات را در این فرضیه خلاصه می کنند. لیبرالیسم گرچه انواع مختلفی دارد از قبیل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ولی عمده نظر آنها در آزادی به معنای اول دور می زند.

نظر «فوکویاما» درباره پایان تاریخ چیست؟

نظر فوکویاما، نویسنده معاصر ژاپنی الاصل آمریکایی درباره پایان تاریخ، برگرفته از نظریه جریان حقیقی تاریخ هگل است. او می گوید:

الف . تاریخ دارای تکامل است.

ب . این تکامل هم معنوی و هم مادی است.

ج . با طیّ هر دو کمال، تاریخ به پایان می رسد.

د . کمال معنوی در سال 1806 در زمان شکست ناپلئون اتفاق افتاد.

ه . کمال مادی تاریخ به تأخیر افتاده و دوره کنونی که دوره لیبرالیسم است همان دوره پایان تاریخ هگل است که مایه سعادت بشر می باشد.(1)

پاسخ:

1 - این نظریه، بنیادگرایی حرکت های اسلامی را نادیده گرفته، که در این برهه از زمان ظهور کرده است.

ص:56


1- 37. کاوش های نظری در سیاست خارجی، ص 182.

2 - این فکر نژادپرستی بر اساس این باور است که آمریکا در سیاست خارجی و داخلی رمز و راز خوشبختی را کسب کرده است و می خواهد آن را به سراسر جهان تعمیم دهد که این خیالی بیش نیست.

3 - این استدلال بر اساس این است که بهترین ها کسانی اند که غالبند و این حرفی باطل است؛ زیرا چه بسا در تاریخ ظالمینی که غالب شدند.

تحلیل «مارشال مک لوهان» از سیطره لیبرالیسم چیست؟

او در پیش بینی آینده جهان و سیطره نهایی لیبرالیسم می گوید:

الف . انقلاب در عملیات و اطلاعات سبب شده که افراد کره زمین به راحتی به یکدیگر دسترسی داشته باشند.

ب . این امر طبیعتاً اقتضای تشکیل یک حکومت جهانی واحد را دارد.

ج . فرهنگ و ساختار اجتماعی این دهکده جهانی حکومت خود را معین می کند.

د . تفکر لیبرالیسم بیش از هر فکر دیگری فرصت بسط و عرضه پیدا کرده است.

ه . با بسط تفکر غالب، فرهنگ ها و تفکرات مختلف به نحو طبیعی داخل فرهنگ غالب حلّ خواهند شد.

نتیجه: فرهنگ غالب در پایان تاریخ همان فرهنگ دموکراسی لیبرال است.(1)

پاسخ: شکی در انقلاب عظیم اطلاعاتی نیست، ولی نکته اساسی در آن است که نظم و سعادت اجتماع بر اساس دسترسی افراد به یکدیگر حاصل نمی شود، بلکه دلایل و ریشه های متعدد و مهم دیگری دارد.

ص:57


1- 38. همان، ص 271.

لیبرالیسم نیز به خاطر نداشتن بعضی از نیازهای واقعی حکومت جهانی واحد، نمی تواند داعی پرچمدار این نوع حکومت باشد. این را تقریباً همه متفکران دنیا قبول دارند که اگر یک مکتبی بخواهد جامعیت داشته باشد پیش از هر چیز احتیاج به یک جهان بینی دارد که واقعیت جهان و انسان را ترسیم کند. و اگر بخواهد دوام داشته باشد و منطبق با حقایق خارجی حرکت کند باید در مرتبه اول، جهان و انسان را آن جوری که هست بشناسد و ارزیابی درستی از آن داشته باشد.

مشکل مکتب لیبرالیسم همانند مارکسیسم این است که این دو مکتب با اصل فطرت انسان سازگار نبوده، بخش اصلی و اساسی انسان را نادیده گرفته اند و می خواهند از وسط شروع کنند.

امروز بحث کردن از اینکه غرب دچار اشکال واقعی است کار آسانی نیست، برای اینکه مظاهر قدرت و پیشرفت غربی ها چشم و گوش مردم را پر کرده است.

شاید در غرب موفق ترین ملت ها الآن آمریکا باشد که از لحاظ مادی از کشورهای دیگر پیشرفته تر است، آیا جامعه آمریکا واقعاً ایده آل است؟ جامعه آمریکا و عموماً جامعه غربی دارای اشکالات متعددی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - پوچ گرایی

نخستین مسأله ای که کشورهای لیبرالیستی و حتی آمریکا به آن معترفند احساس روحیه پوچی در جامعه آمریکا است، یعنی اینها فکر می کنند: ما به کجا می رویم و به دنبال چه هستیم؟ از این خورد و خواب چه حاصل خواهد شد؟ و این به جهت بی توجهی به زیرساخت های جامعه و عدم ارزیابی صحیح از انسان و بی توجهی به معنویات است.

2 - بحران خانواده

خانواده که نخستین سلول اجتماعی می باشد، در غرب ضعیف ترین سلول پیکر جامعه بشری است. خانواده برای آنها بی مفهوم است، آنها روی فرد بیشتر حساب

ص:58

می کنند تا خانواده، و لذا انهدام این سلول در جامعه غربی باعث ازدیاد فرزندهای نامشروع شده و ارقام آن غیر قابل تصور است.

3 - اعتیاد

به دلیل همان پوچی و بی هویتی در جامعه غربی، نسل جوان گرفتار اعتیاد بسیار شدیدی شده است. اگر اعتیاد به مشروبات الکلی را ضمیمه کنیم که از بدترین اعتیاد است، این رقم سرسام آور می شود. اعتیادها درحال بی خانمان کردن غرب است.

4 - خشونت

روحیه خشونت و بی بند و باری نه تنها در جوانان بلکه در بچه ها هم بیداد می کند. هرروز خبرهای وحشتناکی از اعمال خشونت آمیز در آن جوامع خصوصاً آمریکا مشاهده می کنیم، اگر آن حوادث به دنیا نشان داده شود به عمق مشکل آنها پی خواهیم برد.

5 - ناامنی

ناامنی خصوصاً در آمریکا به گونه ای است که در اکثر شهرهای بزرگ از اول شب، انسان هایی که کمی برای خود شخصیت قائلند در خیابان ها حاضر نمی شوند.

6 - تبعیض

از لحاظ اجتماعی، در غرب خصوصاً آمریکا، مظاهر تبعیض نژادی بسیار فراوان است. اگر کسی کنار سیاه پوستان، سرخ پوستان، و مسلمانانی که از کشورهای مختلف به اروپا رفته اند بنشیند و درد دل آنها را بشنود، متوجه می شود که چه بلایی این کشورها را فراگرفته و چقدر آلوده اند.

7 - فقر

از لحاظ سطح برخورداری از نعمت ها و سطح استاندارد، در خصوص جامعه آمریکا چنان که خودشان می گویند سیزده یا چهارده درصد مردم زیر خط فقر زندگی

ص:59

می کنند. این رقم در یک جامعه 250 میلیونی حدود 30 تا 40 میلیون نفر را در بر می گیرد که زیر خطّ فقر هستند، حال چطور این جامعه می تواند ایده آل باشد.

8 - بی بند و باری جنسی

به دنبال تزلزل در خانواده و حالت پوچی و ناامیدی که در اکثریت مردم، خصوصاً جامعه آمریکا دیده می شود، بی بند و باری جنسی که محصول آن، بچه های نامشروع است، زیاد به چشم می خورد که آفتی فوق العاده کشنده برای غربی ها و در رأس آنها آمریکا است.

9 - ابتذال رسانه ای

مشکل بسیار جدّی آمریکا و غرب، رسانه های آنهاست که متأسفانه کشورهای دیگر نیز از آن تقلید می کنند. الآن رسانه های غربی بی بند و بار هستند. وضعیت به گونه ای است که همه احساس ناامنی می کنند و می ترسند که مسائل خصوصی و شخصی شان به صورت شایعه، دروغ و جنگ های روانی افشا گردد و حریم شخصی آنها شکسته شود.

10 - سیستم آموزشی نا کارآمد

سیستم آموزش آنها که می خواهند آن را به همه جهان صادر کنند سیستمی نا کارآمد است. بسیاری از کارهای مهم اینها را مهاجرانی با مزد کم انجام می دهند، و از آنها مانند ماشین کار می کشند.

11 - اقتصاد بیمار

از لحاظ اقتصادی فکر می شود که غرب بهشت دنیاست. آمریکا مقروض ترین کشور دنیا است. بدهی های داخلی و خارجی فراوانی دارد که ارقام آن سرسام آور است، اما سیستم آنها به گونه ای عمل می کند که این بدهکاری ها را می پوشاند.

ص:60

12 - وابستگی به بازارهای دنیا

صنعت در آمریکا به گونه ای است که اگر بازار دنیا برایش ناامن شود، صنایع او از حرکت باز می ایستد.

حال با چنین وضعیتی در غرب به خصوص در آمریکا که مظهر لیبرالیسم است چگونه می توان آن را الگو برای جهان دانست؟

نظر «تافلر» درباره پایان تاریخ چیست؟

آلوین تافلر روزنامه نگار آمریکایی صاحب کتاب «موج سوّم» در رابطه با پیش بینی پایان تاریخ و سیطره نهایی لیبرالیسم می گوید:

الف. امروز روزگار «ترین ها» است، پر بیننده ترین فیلم یعنی بهترین فیلم و... .

ب. در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم معیار برتری، قدرت سیاسی در صحنه جهانی بوده و به تدریج جای خود را به توان اقتصادی داده که وضعیت امروز است و در آینده نیز توان خود را به دانش می دهد، و لذا در آینده کشورهایی در صحنه جهانی صاحب قدرت خواهند بود که از توان بالایی در امر دانش و اطلاعات دارند.

ج. غرب در آینده محور عمده قدرت تکنیک و دانش بشری است.

د. دموکراسی لیبرال با همه اشکالاتی که داشته بهترین راه و رسم زندگی اجتماعی است.

نتیجه: آینده جهان از آن لیبرالیسم غربی است.

پاسخ:

1 - این نظریه پایان تاریخ نیست، بلکه تاریخ بعد است.

2 - در مقدمه اول، ملاک برتر بودن هر چیز را خواست انسان می داند در حالی که

ص:61

ملاک، حکم عقل و نقل است، نه حتّی مصالح زودگذر. خداوند متعال می فرماید: {عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ}؛(1) «چه بسا چیزی را کراهت دارید در حالی که خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید که برای شما شرّ است.»

3 - او در مقدمه دوم خود توان نظامی را معیار قدرت سیاسی در صحنه جهانی می داند در حالی که سلطه سیاسی و استعمار مردم از طریق زورگویی جز اغتشاش و گسترش استبداد و ظلم چیزی به ارمغان نمی آورد.

4 - آیا رسیدن به محور عمده قدرت به هر قیمتی، با معیارهای عقلی و فطری و انسانی سازگاری دارد؟

5 - وظیفه نظریه پرداز سیاسی گمانه زنی برای آینده تاریخ نیست، بلکه باید با در نظر گرفتن مصالح کلّ جامعه برای بشر برنامه ریزی کرده و آینده بهتری را نوید دهد.

6 - آیا نظام سرمایه داری برای جوامع خود خوشبختی به ارمغان آورده، یا نظام طبقاتی فاحش ایجاد کرده است؟

و لذا تافلر می گوید: «فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن مواجه است تمامی ندارد».(2)

دیدگاه «هانتینگتون» راجع به پایان تاریخ چیست؟

ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز غربی در رابطه با پایان تاریخ می گوید:

الف . تقابل و درگیری عمده بین ملّت ها و گروه ها در آینده، فرهنگ ها و تمدن های مختلف است نه ایدئولوژی و اقتصاد.

ص:62


1- 39. سوره بقره، آیه 216.
2- 40. به سوی تمدن جدید، آلوین و هایدی تافلر، ص 96و97.

ب . تمدّن های زنده جهان هشت تمدن است: تمدن غرب، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدکس و تمدن آمریکای لاتین.

ج . برخورد تمدن ها اساسی است و تغییر ناپذیر.

د . خودآگاهی تمدّنی در حال افزایش است.

ه . رفتار غرب موجب رشد خودآگاهی تمدّنی دیگران گردیده است.

و . خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزایش بوده و روابط میان تمدن اسلام و غرب آبستن حوادث خونین است.

ز . سرانجام تمدن اسلام و کنفوسیوسی در کنار هم رو در روی تمدن غرب قرار خواهد گرفت.

نتیجه: درگیری تمدن ها آخرین مرحله تکامل درگیری جهان بوده، تمدن غالب تمدن غرب است.(1)

پاسخ:

1 - ایشان تفسیری از تمدن ننموده است.

2 - دلیلی برای برخورد تمدن ها بیان نکرده است.

3 - ایشان بین فرهنگ و تمدن خلط کرده است، در حالی که این دو با یکدیگر متفاوتند. تمدّن جنبه علمی و عینی دارد و فرهنگ بیشتر جنبه ذهنی و معنوی. هنر، فلسفه و حکمت، ادبیات و اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی در قلمرو فرهنگ هستند، ولی تمدن، بیشتر ناظر به سطح حوایج مادی انسان است در اجتماع. و نیز تمدن بیشتر جنبه اجتماعی دارد و فرهنگ جنبه فردی. تمدن، تأمین کننده پیشرفت انسان در هیئت اجتماع است، ولی فرهنگ، گذشته از این جنبه می تواند ناظر به تکامل فردی باشد. تمدن و فرهنگ با هم مرتبطند نه ملازم.

ص:63


1- 41. برخورد تمدن ها، ص 22و23، با تلخیص.

4 - ایشان بی آنکه تعریف روشنی از غرب ارائه دهد آن را موجودیتی یک پارچه با محورّیت آمریکا تصور می کند در حالی که خلاف واقع است. برژینسکی، فساد درونی نظام غربی را عامل تهدید کننده قدرت جهانی آمریکا می داند نه برخورد تمدن ها را.

5 - ایشان تضاد بین دو فرهنگ را تضادی ماهوی و برطرف نشدنی و ناشی از جبر تاریخی می داند و لذا ضرورت استراتژیک آماده شدن غرب را برای مصاف با کشورهایی که درصدد احیای تمدن اسلامی هستند توصیه می کند، در حالی که تنش ها بین این دو تمدّن از سیاست دولت های غربی سرچشمه گرفته نه تمدن مسیحی و اسلامی.

ویل دورانت می گوید: «هر چند محمدصلی الله علیه وآله پیروان دین مسیح را تقبیح می کند، با این همه نسبت به ایشان خوش بین است و خواستار ارتباط دوستانه بین آنها و پیروان خویش است».(1)

روبتسون می گوید: «تنها مسلمانان هستند که با عقیده محکمی که نسبت به دین خود دارند، یک روح سازگار و تسامحی نیز با ادیان دیگر در آنها وجود دارد».(2)

آدام متز می گوید: «کلیساها و صومعه ها در دوران حکومت اسلامی چنان می نمودند که گویی خارج از حکومت اسلامی به سر می برند و به نظر می رسید بخشی از سرزمین دیگری هستند، که این به نوبه خود موجب می شد چنان فضایی از تسامح برقرار گردد که اروپا در سده های میانه با آن آشنایی نداشت».(3)

ص:64


1- 42. تاریخ تمدن، ج 4، ص 329.
2- 43. تمدن اسلام و غرب، ج 1، ص 141.
3- 44. چندگونگی و آزادی در اسلام، ص 68.

آیا قوانین پیشرفته بشری می تواند کمال بشری را تأمین کند؟

برخی می گویند: بشر در طول تاریخ خود با تجربیاتی که کسب کرده می تواند به نقطه ای برسد که با قوانین پیشرفته ای که جعل می کند سعادت بشر را تأمین نماید؛ زیرا مشکلات را به خوبی شناخته و در راه حل هایی که برای آنها ارائه می کند می تواند به موفقیّت نهایی برسد.

پاسخ:

1 - بشر بدون کمک از وحی و عالم غیب نمی تواند مصالح واقعی و حقیقی خود را درک کند و در نتیجه نمی تواند راهکارهای اسلامی را برای خود ارائه دهد.

2 - مصالح گروهی یا شخصی در بسیاری از مواقع مانع تدوین قانون جامع است و این کار تنها از کسانی برمی آید که از مقام عصمت برخوردار باشند.

3 - از آن جهت که اختلاف سلیقه ها و برداشت ها وجود دارد، لذا رسیدن به وحدت قانونی امکان پذیر نیست.

آیا تک قطبی کردن جهان می تواند نجات بخش بشر باشد؟

برخی می گویند: تنها راه نجات بشر از ظلم و بی عدالتی و رسیدن به سعادت، تک قطبی کردن جهان و به اصطلاح نظم نوین جهانی است. و برخی از نظریه پردازان به جهت اقتدار تمام عیار و همه جانبه آمریکا این کار را تنها ساخته آمریکایی ها می دانند.

پاسخ: نظریه تک قطبی کردن جهان از گذشته های بسیار دور بین فلاسفه و دانشمندان عالم مطرح بوده است.

ص:65

فیلسوف یونانی «زیو» 350 سال قبل از میلاد می گوید: «بر جمیع مردم عالم است که از یک نظام جهانی واحد پیروی کنند تا سعادت و نجات یابند». لذا اسکندر که معاصر زیو بود درصدد برآمد تا با اتّکا بر قدرت خویش این نظریه را به اجرا گذارد. بُلتاک نویسنده یونانی صد سال قبل از میلاد با طرح حکومت واحد جهانی می گوید: «بر مردم است که سعی نموده تا مجتمع واحدی را تشکیل دهند و از قانون واحدی پیروی کنند».

ولیام لوید «1838» از فیلسوفان متأخر آمریکایی می گوید: «هرگز بشر نمی تواند به دوستی و زندگی مسالمت آمیز برسد مگر آنکه حکومت واحد جهانی تأسیس نماید».(1)

دانتی، ادیب مشهور ایتالیایی می گوید: «لازم است تا کلّ مردم زمین نسبت به یک حکومت و حاکم خاضع باشند تا آرامش و صلح به جهان سایه افکند».(2)

راسل می گوید: «عالم در انتظار مصلحی است که تمام مردم را تحت یک پرچم و شعار درآورد».

جورج بوش پدر می گوید: «نظم نوین عبارت است از صلح و دموکراسی برای همه جهان تحت رهبری ایالات متحده».او نیز در سخنرانی خود در کنگره می گوید: «در میان ملت های جهان تنها آمریکاست که هم از ارزش های اخلاقی و هم از ابزار لازم برای پشتیبانی از نظم جهانی برخوردار است».

اشکال:

1 - در خود آمریکا نظریه پردازانی از قبیل کیسینجر و دیگران وجود دارند که اقتدار مطرح آمریکا را مردود می شمارند.

ص:66


1- 45. اسلام و عقل، ص 210.
2- 46. همان.

برژینسکی به گونه ای ناتوانی آمریکا را ترسیم کرده و می گوید: «هر چند آمریکا در حال حاضر داعیه پرستیژ جهانی دارد و کمتر کشوری می تواند داعیه رقابت با او را داشته باشد... امّا استمرار قدرت و موقعیت آمریکا در صحنه جهانی و داخلی از جنبه های زیادی آسیب پذیر است».

2 - زمینه پذیرش تک قطبی کردن جهان بسیار کم است خصوصاً آنکه وضعیت بسیار فاجعه آمیز اقتصادی آمریکا اجازه چنین بلند پروازی را به او نمی دهد.

3 - این نظریه غافل از آن است که هرگز ملت ها زیر بار سلطه بیگانگان نخواهند رفت.

گرچه ما اصل نظریه را ردّ نمی کنیم و معتقدیم که تنها راه نجات ملت ها در سایه وحدت حکومت جهانی است ولی آن را با تأییدات الهی و رهبری معصوم که همان امام زمان علیه السلام است امکان پذیر می دانیم.

مارکسیست ها تکامل تاریخ را با چه شیوه ای توجیه می کنند؟

مارکسیست ها تاریخ را جزئی از طبیعت و در نتیجه محکوم به سرنوشت طبیعت می دانند. مرحوم شهید مطهّری رحمه الله دیدگاه مارکسیست ها را در زمینه تکامل تاریخ چنین ترسیم می کند: «تاریخ یک جریان دائم و یک ارتباط میان انسان و طبیعت انسان و اجتماع و یک صف آرایی و جدال دائم میان گروه های در حال رشد انسانی و گروه های در حال زوال انسانی است که در نهایت امر یک جریان تند و انقلابی به سود نیروهای در حال رشد پایان می یابد، و بالاخره یک تکاپوی اضداد است که همواره هر حادثه به ضدّ خودش و او به ضدّ ضدّ تبدیل می گردد و تکامل رخ می دهد. اساس زندگی بشر و موتور به حرکت در آورنده تاریخ او کار تولیدی است... .

ص:67

نزاع و کشمکش میان دو گروه که یکی جامد الفکر و وابسته به گذشته و دیگری روشنفکر و وابسته به آینده است... سخت در می گیرد و شدّت می یابد تا به اوج خود که نقطه انفجار است می رسد و جامعه با یک گام انقلابی به صورت دگرگونی نظام کهن و برقراری نظام جدید و به صورت پیروزی نیروهای نو و شکست کامل نیروهای کهنه تبدیل به ضدّ خود می گردد و مرحله ای از تاریخ آغاز می شود.

این مرحله از تاریخ نیز به نوبه خود سرنوشتی مشابه با مرحله قبلی دارد،... این مرحله نیز جای خود را به ضدّ و نفی کننده خود می دهد و مرحله جدیدتری آغاز می گردد و همین طور تاریخ - مانند خود طبیعت - همواره از میان اضداد عبور می کند.

این طرز تفکّر درباره طبیعت و تاریخ، تفکر دیالکتیکی نامیده می شود و چون در مورد تاریخ همه ارزش های اجتماعی را در طول تاریخ تابع و وابسته به ابزار تولید می داند ما این طرز تفکّر و این بینش را در مورد تاریخ «بینش ابزاری» می نامیم. و مقصودمان از بینش ابزاری طرز تفکر خاص درباره تحوّلات تاریخی است که از آن به مادّیت تاریخی (ماتریالیسم تاریخی) تعبیر می شود...».(1)

پاسخ: توجیه تکامل تاریخ با شیوه ابزاری و دیالکتیکی اشکالاتی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - تکامل را با ابزار تولید نمی توان توجیه کرد، زیرا تکامل ابزار تولید به نوبه خود معلول حسّ فطری کمال جویی و تنوع طلبی و گسترش خواهی و ناشی از ابتکار انسان است.

2 - نظریه ابزاری که تمام نهضت های مذهبی و اخلاقی و انسانی تاریخ را توجیه طبقاتی می کند، نوعی قلب و تحریف معنوی تاریخ و اهانت به مقام انسانیت تلقّی می شود.

ص:68


1- 47. قیام و انقلاب مهدی علیه السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص 18-21، با تلخیص.

3 - واقعیات تاریخی، پوچی این نظریه را روشن می کند، زیرا در یک قرن گذشته کشورهایی به سوسیالیسم گرویدند که مرحله کاپیتالیسم را طی نکرده بودند. و برعکس کشورهایی که کاپیتالیسم را به اوج خود رسانده اند در همان مرحله باقی مانده اند، پس جبری در کار نیست.

4 - نظریه ابزاری و دیالکتیک، ایجاد نابسامانی ها و تخریب ها به منظور ایجاد بن بست و بحران را تجویز می کند که این امر نامشروع است.

5 - طبق نظریه ابزاری، سیر تکاملی تاریخ جبری و لا یتخلّف است، یعنی هر جامعه در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کامل تر است، در حالی که این نظر باطل است، زیرا نظر به اینکه عامل اصلی این حرکت انسان است و انسان موجود مختار و آزاد و انتخاب گر است، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد، گاهی جلو می رود و گاهی به عقب برمی گردد و... تاریخ تمدّن های بشری جز یک سلسله تعلیم ها و سپس انحطاطها و انقراض ها نیست.

6 - سیر تکاملی بشرّیت به سوی آزادی از اسارت طبیعت مادی و به سوی هدفی و مسلکی بودن و حکومت و اصالت بیشتر از ایمان و ایدئولوژی بوده و هست.

سید محمد صدررحمه الله می گوید: «... حرکت دائماً به سوی تکامل نیست، بلکه گاهی حرکت به سقوط و نقض است همانند تحول آهن به خاک در نتیجه ارتباط آن با رطوبت... و گاهی نیز این حرکت به هیچ نتیجه ای منجرّ نمی شود، مثل باقی ماندن بعضی از جوامع اولیه که تاکنون هیچ نوع پیشرفتی نداشته اند...».(1)

ص:69


1- 48. الیوم الموعود، ص 83.

بینش انسانی - فطری در تکامل تاریخ چیست؟

بینش انسانی - فطری، نقطه مقابل بینش ابزاری است، این بینش به انسان و ارزش های انسانی چه در فرد و چه در جامعه اصالت می دهد. این نظر معتقد است که بذر یک سلسله بینش ها و گرایش ها در نهان او نهفته است و نیاز انسان به عوامل بیرون نظیر نیاز یک نهال به خاک و آب و نور و حرارت است که به کمک آنها مقصد و راه و ثمره ای که بالقوه در او نهفته است به فعلیّت برساند و به همین علّت است که انسان باید پرورش داده شود نه اینکه ساخته شود.

برحسب این بینش، تاریخ مانند خود طبیعت به حکم سرشت خود متحوّل و متکامل است، حرکت به سوی کمال، لازمه ذات اجزای طبیعت و از آن جمله تاریخ است. انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش تدریجاً از وابستگی اش به محیط طبیعی و اجتماعی کاسته و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان و ایدئولوژی افزوده است و در آینده به آزادی کامل معنوی یعنی وابستگی کامل به عقیده و ایمان و مسلک و ایدئولوژی خواهد رسید. برحسب این بینش از ویژگی های انسان تضاد درونی فردی است میان جنبه های زمینی و خاکی و جنبه های آسمانی و ماورایی انسان، یعنی میان غرایز متمایل به پایین که هدفی جز یک امر فردی و محدود و موقت ندارد، و غرایز متمایل به بالا که می خواهد از حدود فردیّت خارج شود و همه بشر را در برگیرد و می خواهد شرافت های اخلاقی و مذهبی و علمی و عقلانی را مقصد قرار دهد.

در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیشتر جنبه ایدئولوژیک پیدا کرده و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کامل خود یعنی به مرحله انسان ایده آل و جامعه ایده آل نزدیک تر می شود تا آنجا که در نهایت امر

ص:70

حکومت و عدالت یعنی حکومت کامل ارزش های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به (حکومت مهدی علیه السلام) تعبیر شده است مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود.

بنابراین بینش، انسان موجودی است دارای سرشت الهی، مجهّز به فطرتی حق جو و حق طلب، حاکم بر خویشتن و آزاد از جبر طبیعت و محیط، و جبر سرشت و سرنوشت، برخلاف بینش مارکسیست ها که انسان را در ذات خود فاقد شخصیت انسانی می دانند که هیچ امر ماوراء حیوانی در سرشت او نهاده نشده است و هیچ اصالتی در ناحیه ادراکات و بینش ها و یا در ناحیه احساسات و گرایش ها ندارد. از این رو آنها انسان را موجودی مادی و محکوم به جبر، ابزار تولید و در اسارت شرایط مادی اقتصادی می دانند، که وجدانش، تمایلاتش، قضاوت و اندیشه اش، انتخابش جز انعکاس از شرایط طبیعی و اجتماعی محیط نیست.

رهبری در حکومت عدل جهانی چه اهمّیتی دارد؟

هر حکومت اصلاحی احتیاج به رهبری دارد که در پیشاپیش، قافله سالار آن حرکت بوده و از ابتدا تا انتها دنباله رو آن قیام و نهضت باشد، زیرا هر نوع قیام و حرکتی گرچه کوچک باشد بدون رهبری و توجیه او امکان وجود و ادامه حیات ندارد و نیز نمی تواند مصالح خود را چه در حال و چه در آینده حفظ نماید تا چه رسد به حرکت اصلاحی که قرار است در سطح اصلاح کلّ جامعه باشد. لذا به جهت توجیه نیروهای مستعدّ و اداره و کنترل آنها برای پیاده نمودن هدف بزرگ الهی که همان گسترش عدل و توحید در سراسر گیتی است احتیاج به شخصی است که از همه جهات قابلیّت برای به دست گرفتن آن حکومت را داشته باشد و او غیر از مهدی موعودعلیه السلام نیست.

ص:71

برپا کننده عدل جهانی چه شرایطی باید داشته باشد؟

عقل می گوید: برپا کننده عدل جهانی باید دارای شرایط و صفاتی باشد تا بتواند موفّق به انجام وظیفه خطیر خود گردد:

1 - در دعوتش راستگو باشد.

2 - دارای نقشه ای صحیح و جامع باشد.

3 - دارای هیچ گونه نقطه ضعفی نباشد.

4 - از مقام عصمت برخوردار باشد.

5 - مورد تأیید خداوند باشد.

6 - دارای یارانی فداکار باشد.

فولتر، ادیب فرانسوی مشهور می گوید: «اگر بر انسان یک شخص صالح حکومت کند برای او گویا یک وطن است، ولی اگر حاکم بر انسان شخص غیر صالح باشد گویا او هیچ وطنی ندارد».(1)

متفکر ایرلندی مشهور (برنارد شو) در رابطه با خصوصیات لازم برای منجی بشر می گوید: «او انسانی است زنده و دارای نیرویی قوی در بدن او، و دارای عقل کامل و خارق العاده، از همه مردم عالی تر که می تواند مردم را به سوی خود جذب کند. عمر او طولانی بوده، بیشتر از سیصد سال ...»(2).

ص:72


1- 49. اسلام و عقل، ص 210.
2- 50. برنارد شو، عباس محمود عقاد، ص 124و125.

تکامل تاریخ از نظر قرآن چگونه است؟

با نظر و تأمل در قرآن کریم پی می بریم که توجیه آن بر اساس تکامل تاریخ به شیوه انسانی - فطری است. از منظر قرآن کریم از آغاز جهان همواره نبردی پیگیر و بی امان میان گروه حقّ و باطل بر پا بوده است. قرآن با اشاره به مبارزه افرادی از طراز ابراهیم و موسی و عیسی و محمّدعلیهم السلام و پیروان مؤمن آنها از سویی، و گروهی دیگر از طراز نمرود و فرعون و جبّاران یهود و ابو سفیان و امثالهم بر تکامل تاریخی فطری عملاً صحّه گذاشته که در این نبرد و ستیزها گاهی حقّ و گاهی باطل پیروز شده است، ولی البته این پیروزی و شکست ها بستگی به یک سلسله عوامل اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی داشته است.

از نظر قرآن، جهاد مستمّر پیش برنده ای که از فجر تاریخ وجود داشته و دارد ماهیّت معنوی و انسانی دارد، نه مادّی و طبقاتی.

از دیدگاه اسلام، آینده درخشان چه مشخصاتی دارد؟

از نظر اسلام آینده درخشان ویژگی هایی دارد که به آنها اشاره می کنیم:

1 - خوشبینی به آینده بشریت.

2 - گسترش عدالت.

3 - رابطه انسان با انسان.

4 - برقراری مساوات کامل میان انسان ها در زمینه قانون.

5 - بهره برداری از مواهب طبیعی و تقسیم بیت المال و... .

ص:73

6 - بلوغ بشریّت به خردمندی کامل.

7 - عمران و آبادی در سطح عالم.

8 - برطرف شدن جنگ و خونریزی در سایه حکومت جهانی.

9 - آیین و روش جدید.

10 - گسترش توحید در کلّ جامعه.

آیا سیر تکاملی انسان ها آینده درخشانی را نوید می دهد؟

شکی نیست که در یک نظر ابتدایی قرائن گواهی می دهد که دنیا به سوی فاجعه پیش می رود، ولی اگر خوب بنگریم در افق های دوردست نشانه های ساحل نجات به چشم می خورد.

از آن روز که انسان خود را شناخته هیچ گاه زندگی یکنواخت نداشته، بلکه با الهام از انگیزه درونی، کوشش داشته که خود و جامعه خویش را به پیش براند. این نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست و همچنان انسان را در مسیر تکامل ها به پیش می راند، و نیروهایش را برای غلبه بر مشکلات و نابسامانی ها و ناهنجاری های زندگی کنونی بسیج می کند. به سوی جامعه ای پیش می رود که تکاملات اخلاقی در کنار تکاملات مادی قرار گیرد. به سوی جامعه ای که در آن از جنگ و خونریزی های ویرانگر و ضدّ تکامل اثری نباشد. به سوی جامعه ای که تنها صلح و عدل حاکم بر مقدرات انسان باشد، و روح تجاوز طلبی و استعمار که مهم ترین سدّ راه تکامل مادی و معنوی اوست در آن مرده باشد.

ص:74

آیا نظام آفرینش، نویدبخش آینده ای درخشان برای جامعه بشری است؟

جهان هستی مجموعه ای از نظام ها است. وجود قوانین منظّم و عمومی که در سرتاسر این جهان حکم فرماست دلیل بر یکپارچگی و به هم پیوستگی این نظام است. مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرینش یکی از اساسی ترین مسائل این عالم محسوب می شود.

آیا انسانی که جزئی از عالم است می تواند یک وضع استثنایی به خود بگیرد و به صورت وصله ناهمرنگی درآید؟

آیا جامعه انسانی می تواند با انتخاب هرج و مرج، ظلم و ستم، نابسامانی و ناهنجاری، خود را از مسیر رودخانه عظیم جهان آفرینش که همه در آن با برنامه و نظم پیش می روند کنار بکشد.

آیا مشاهده وضع عمومی جهان، ما را به این فکر نمی اندازد که بشریّت نیز خواه نا خواه باید در برابر نظام عالم هستی سر فرود آورد، و قوانین منظم و عادلانه ای را بپذیرد و به مسیر اصلی باز گردد و همرنگ این نظام شود؟!

نتیجه: نظام آفرینش دلیل دیگری بر پذیرش یک نظام صحیح اجتماعی در آینده در جهان انسانیت خواهد بود.

آیا قانون عکس العمل، نوید جامعه ای بهتر و متکامل را به ما می دهد؟

تنها در مباحث فیزیکی نیست که ما با قانونی به نام «قانون عکس العمل» روبه رو هستیم که اگر مثلاً جسمی با فشار معینی به دیوار برخورد کند با همان نیرو و فشار به

ص:75

عقب رانده می شود، بلکه در مسائل اجتماعی این قانون را محسوس تر می یابیم. آزمون های تاریخی به ما نشان می دهد که همواره تحول ها و انقلاب های وسیع، عکس العمل مستقیم فشارهای قبلی بوده است، و شاید هیچ انقلاب گسترده ای در جهان رخ نداده مگر آنکه پیش از آن فشار شدیدی در جهت مخالف وجود داشته است.

این قانون به ما می گوید: وضع کنونی جهان، آبستن انقلاب است. فشار جنگ ها و بیدادگری ها، تبعیض ها و بی عدالتی ها، توأم با ناکامی و سرخوردگی انسان ها از قوانین فعلی، سرانجام واکنش شدید خود را برای از بین بردن یا کاستن این فشارها آشکار خواهد ساخت.

سرانجام، این خواست های واپس زده انسانی در پرتو آگاهی روزافزون ملّت ها، چنان عقده اجتماعی تشکیل می دهد که از نهان گاه ضمیر باطن جامعه با یک جهش برق آسا خود را ظاهر خواهند ساخت، و سازمان نظام کنونی جوامع انسانی را بر هم می ریزند و طرح نوینی را ایجاد می کنند. طرحی که در آن نه از مسابقه کمرشکن تسلیحاتی خبری باشد و نه از این همه کشمکش های خسته کننده و پیکارهای خونین و استعمار و استبداد و ظلم و فساد و خفقان. و این بارقه دیگری است از آینده روشنی که جامعه جهانی در پیش رو دارد.

2- آیا الزام ها و ضرورت های اجتماعی، جامعه را به زندگی آمیخته با صلح و عدالت سوق می دهد؟

مقصود از «الزام اجتماعی» آن است که وضع زندگی اجتماعی بشر به چنان مرحله ای برسد که احساس نیاز به مطلبی کند و آن را به عنوان یک ضرورت بپذیرد. ولی مهم آن است که یک نیاز واقعی جامعه آن قدر آشکار گردد که ضرورت بودنش را همه یا حدّاقل متفکّران و رهبران جامعه بپذیرند، و این در درجه اوّل، بستگی به بالا

ص:76

رفتن

سطح آگاهی و شعور اجتماعی مردم دارد، و سپس با آشکار شدن نتایج نامطلوب وضع موجود جامعه و عدم امکان ادامه راه، ارتباط پیدا می کند.

شاید بسیاری از مردم در قرون 17 و 18 با مشاهده پیشرفت های چشمگیر صنعتی، ترسیمی که از قرن بیستم داشتند، ترسیم یک بهشت برین بود، ولی باور نمی کردند که انسان صنعتی و ماشینی، زندگی مرفه تری نخواهد داشت، بلکه پا به پای پیشرفت تکنولوژی، نابسامانی های تازه و مشکلات جدیدتری پدید خواهد آمد. عفریت جنگ های جهانی سایه وحشتناک خود را بر کانون های ماشین و صنعت خواهند افکند. تازه می فهمند که چقدر زندگی آنها خطرناک شده است. کم کم می فهمند برای حفظ وضع موجود و پیروزی های بزرگ صنعتی و تمدّن، مقررات گذشته هرگز کافی نیستند، و باید تن به مقررات تازه ای داد.

زمانی فرا می رسد که وجود حکومت واحد جهانی برای پایان دادن به مسابقه کمرشکن تسلیحاتی و پایان دادن به کشمکش های روز افزون قدرت های بزرگ و کنار زدن دنیا از لب پرتگاه جنگ، به عنوان یک ضرورت و واقعیت اجتناب ناپذیر احساس می گردد که باید سرانجام این مرزهای ساختگی و دردسرساز برچیده شود و همه مردم جهان زیر یک پرچم و با یک قانون زندگی کنند.

بنابر قانون «الزام اجتماعی» عامل مؤثر دیگری وجود دارد که با کاربرد نیرومند خود، مردم جهان را خواه نا خواه به سوی یک زندگی آمیخته با صلح و عدالت پیش می برد و پایه های یک حکومت جهانی را براساس طرح تازه ای مستحکم می سازد.

آیا برای ایجاد تحوّل در جامعه احتیاج به اصلاحات تدریجی است یا انقلاب بنیادی؟

در مورد اینکه اصلاحات اجتماعی باید از چه راه انجام پذیرد عقیده واحدی وجود ندارد، بلکه جمعی طرفدار اصلاحات تدریجی هستند که به آنها «رفورمیست»

ص:77

می گویند. و گروهی دیگر «انقلابیون» هستند که هیچ دگرگونی اساسی را در وضع جوامع انسانی بدون انقلاب ممکن نمی دانند و برخی دیگر می گویند: درجه فساد در اجتماعات متفاوت است، آنجا که فساد به صورت همه گیر و همه جانبه در نیامده، اصلاحات تدریجی می تواند اساس برنامه های اصلاحی را تشکیل دهد، امّا آنجا که فساد همه جا را فرا گرفت و یا در بیشتر سازمان های اجتماعی نفوذ کرد، جز با یک انقلاب بنیادی نمی توان بر نابسامانی ها چیره گشت.

شواهد زیادی مؤیّد نظر سوم است:

1 - اصلاحات تدریجی همیشه بر شالوده ها و ضوابط و الگوهای سالم بنا می شود و در غیر این صورت باید به سراغ الگوها و ضوابط جدید رفت و مسائل زیربنایی را در مسیر دگرگونی قرار داد.

2 - اصلاحات تدریجی غالباً از طریق مسالمت آمیز صورت می گیرد، و این در صورتی اثر دارد که آمادگی فکری و زمینه اجتماعی وجود داشته باشد. ولی آنجا که این زمینه ها وجود ندارد باید از منطق انقلاب که منطق قدرت است استفاده کرد.

3 - در جامعه ای که فساد به ریشه ها نفوذ کرده، عناصر قدرتمند ضدّ اصلاح، تمام مراکز حسّاس اجتماع را در دست دارند و به آسانی می توانند هر طرح تدریجی را از کار بیندازند، مگر آنکه با یک حمله انقلابی غافلگیر شوند.

4 - نیروهای عظیم اصلاحی و انقلابی را معمولاً نمی توان برای مدّت زیادی پرحرارت و پرجوش نگاه داشت و اگر به موقع از آنها استفاده نشود ممکن است با گذشت زمان کارآیی خود را از دست بدهند.

5 - با مراجعه به تاریخ به دست می آید که اجتماعاتی که فساد در آنها بنیادی شده، خردمندان آن جوامع خصوصاً انبیا و اولیا و مردان اصلاح طلب همواره روش انقلابی را در پیش گرفته اند.

ص:78

در مورد اصلاح وضع عمومی جهان و برچیده شدن نظام کنونی که بر اساس ظلم و تبعیض بنا شده و احتیاج به جانشین شدن یک نظام عادلانه است، به طور حتم پدید آمدن یک انقلاب و دگرگونی عظیم را می طلبد، انقلابی وسیع و در همه زمینه ها.

چه نوع آمادگی برای رسیدن به حکومت عدل جهانی لازم است؟

ما هر قدر خوشبین و امیدوار باشیم، باید بدانیم رسیدن به مرحله ای از تاریخ که در آن همه انسان ها زیر یک پرچم گرد آیند و کشمکش ها و بازی های خطرناک سیاسی و استعمارگری از بین برود، احتیاج به آمادگی های عمومی دارد، گرچه به جهت تحول ها و دگرگونی هایی که به سرعت در عصر اخیر پدید آمده نباید آن را دور بدانیم، ولی در هر حال برای اینکه دنیا چنان حکومتی را پذیرا گردد احتیاج به آمادگی هایی از قبیل موارد ذیل است:

1 - آمادگی فکری و فرهنگی: یعنی سطح افکار مردم جهان آن چنان بالا رود که بدانند مثلاً مسأله «نژاد» یا «مناطق مختلف جغرافیایی» مسأله قابل توجهی در زندگی بشر نیست، و... .

2 - آمادگی اجتماعی: زیرا مردم جهان باید از ظلم خسته شده و عدالت را از جان و دل طلب نمایند.

3 - آمادگی های تکنولوژی و ارتباطی: زیرا وجود صنایع پیشرفته نه تنها مزاحم یک حکومت عادلانه جهانی نخواهد بود، بلکه شاید بدون آن، وصول چنین هدفی محال باشد.

آری، اگر بنا بود همه کارها با «معجزه» صورت پذیرد، وجود چنین نظامی بدون وسایل پیشرفته صنعتی قابل تصور بود، ولی مگر اداره زندگی مردم جهان با معجزه

ص:79

ممکن است؟ معجزه استثنایی است منطقی در نظام جاری طبیعت برای اثبات حقانیت یک امر آسمانی، نه برای اداره همیشگی نظام جامعه، زیرا این کار تنها باید بر محور قوانین طبیعی صورت بگیرد.

ص:80

ص:81

ص:82

انتظار فرج

حقیقت انتظار چیست؟

انتظار، کیفیتی روحی است که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی است برای آنچه انتظار دارند، و ضدّ آن یأس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگی بیشتر است. اگر انسان، مسافری داشته باشد که چشم به راه آمدن او است، هر چه زمان رسیدن او نزدیک تر گردد آمادگی برای آمدنش فزونی می یابد. حالت انتظار، گاهی به پایه ای می رسد که خواب را از چشم می گیرد، چنان که درجات انتظار از این نظر تفاوت می کند، همچنین از نظر حبّ و دوستی نسبت به آنچه را انتظار دارد تفاوت دارد. هر چه عشق به «منتظر» افزون باشد آمادگی برای فرا رسیدن محبوب افزون می گردد و دیر آمدن و فراق محبوب دردناک می گردد، تا بدانجا که انسان منتظر از خود بی خود می شود و دردها و سختی های دردآور و مشکلات سخت خود را در راه محبوب حس نمی کند.

انتظار چه ویژگی های خاصی دارد؟

انتظار، در درجه نخست ویژه حیات و زندگی است. ماهیّت زندگی انسان با انتظار و امید به آینده عجین شده است به گونه ای که بدون انتظار، زندگی مفهومی ندارد

ص:83

و شور و نشاط لازم برای تداوم آن در کار نیست. حیات حاضر و کنونی ظرف پویایی، تلاش و حرکت به سوی فردا و فرداهاست، و این چنین پویایی و حرکتی بدون عنصر «انتظار» ممکن نیست؛ زیرا احتمال معقول بقا و پایداری و امید به تداوم حیات است که به زندگی کنونی معنا و مفهوم می بخشد، و پویایی و نیروی لازم برای ادامه آن را تأمین می کند. از این رو است که ماهیّت زندگی با انتظار پیوستگی ناگسستنی دارد.

هر انسان زنده ای که در انتظارهای خویش، به تداوم حیات می اندیشد و بقای خویش را انتظار دارد، تمام حرکت و سکون خود را در راستای این انتظار و در جهت متناسب با تداوم حیات قرار می دهد.

و لذا در روایات اسلامی می بینیم که انتظار فرج از افضل اعمال امت پیامبر شمرده شده است. یعنی ویژگی انتظار در عمل در راه رسیدن به حیات است. شاید یکی از علل این گونه آموزش ها این بوده است که پیروان امام مهدی علیه السلام بکوشند تا خود را به امامشان نزدیک کنند و مانند او بیندیشند و امت با امام در انتظار به سر برند، زیرا امام نیز در انتظار ظهور خود به سر می برد.

در حالت انتظار، بهترین شیوه پیوند و همسویی و همدلی با امام نهفته است، و غفلت از انتظار و معنای صحیح آن باعث بی خبری و بی احساسی نسبت به سوزها و شورهای امام موعود است. شاید در دوران غیبت، انتظار راستین برای فرج، یعنی حضور امام در جامعه انسانی، نخستین راه بیعت و هم پیمانی با امام موعود باشد؛ زیرا انتظار حضور در متن جریان ها و حوادث پیش از ظهور است و مایه یادآوری هدف ها و آرمان های امام موعود و زمینه آگاهی و هوشیاری همیشگی است. و در حال انتظار نبودن به معنای غفلت و بی خبری و بی احساسی و بی تفاوتی نسبت به حوادث پیش از ظهور و اصل ظهور است.

ص:84

جامعه منتظر، هر حادثه ای هر چند عظیم و ویرانگر، و هر عاملی هر چند بازدارنده و یأس آفرین، او را از تحقق هدف های مورد انتظار مأیوس نمی کند و در راه آن هدف ها از پویایی و تلاش باز نمی ایستد، و همواره به امام خود اقتدا می کند.

امامی که در برابر مشکلات شکننده و حوادث کوبنده قرن ها و عصرها استوار و نستوه ایستاده است و ذره ای در اصالت راه و کار خود تردید نکرده است.

حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «... لأنّ اللَّه معنا ولا فاقه بنا إلی غیره، والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنّا»؛(1) «... چون خدا با ما است، نیازی به دیگری نیست، حقّانیت با ما می باشد و کناره گیری عده ای از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد.»

آری! امام مهدی علیه السلام در چنین انتظاری به سر می برد و با چنین ایمانی در این شب یلدای زندگی، استوار و تزلزل ناپذیر ایستاده است و جامعه «منتظر» و امت چشم به راه نیز باید این ویژگی ها را در امام موعود و «منتظر» خویش، نیک بشناسد، و تا حدّ امکان مانند خود او در انتظار باشد.

عناصر تشکیل دهنده انتظار چیست؟

انتظار ظهور منجی هیچ گاه به حقیقت نمی پیوندد مگر در صورتی که سه عنصر اساسی در آن محقّق گردد:

1 - عنصر عقیدتی: شخص منتظر باید ایمان راسخی به حتمی بودن ظهور منجی و نجات بخشی او داشته باشد.

2 - عنصر نفسانی: زیرا شخص منتظر باید در حالت آمادگی دائمی به سر ببرد.

ص:85


1- 51. الغیبه، طوسی، ص 285، ح 245 ؛ احتجاج، ج 2، ص 278 ؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 178، ح 9.

3 - عنصر عملی و سلوکی: شخص منتظر باید به قدر استطاعت خود در سلوک و رفتارش زمینه های اجتماعی و فردی را برای ظهور منجɠفراهم نماید.

با نبود هر یک از این سه عنصر اساسی، انتظار حقیقتاً معنا پیدا نمی کند.

چه نوع انتظاری راجح است؟

انتظار فرج بر دو گونه است:

1 - انتظاری که سازنده است، تحّرک بخش است، تعهّدآور است، عبادت بلکه با فضیلت ترین عبادات است.

از مجموعه آیات و روایات اسلامی استفاده می شود که ظهور مهدی موعودعلیه السلام حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حقّ باشد. امامان و رهبران معصوم الهی به طور روشن و صریح با ارائه تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت درست و صحیح از مفهوم آن تکیه داشته اند و انتظار را از مقوله عمل به حساب آورده اند، و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: «أفضل أعمال أُمّتی انتظار الفرج»؛(1) «افضل اعمال امت من انتظار فرج است.»

و نیز در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «أفضل الأعمال انتظار الفرج من اللَّه»؛(2) «بزرگ ترین اعمال انتظار فرج از خداست.»

اهمیت آمادگی و زمینه سازی را می توان در پیام امام صادق علیه السلام یافت که فرمود: «لیعدنّ أحدکم لخروج القآئم ولو سهماً»؛(3) «باید هرکدام از شما برای خروج قائم آمادگی پیدا کند اگرچه با تهیه کردن یک تیر باشد.»

ص:86


1- 52. کمال الدین، ص 644، ح 3.
2- 53. بحارالأنوار، ج 75، ص 208، ح 77.
3- 54. بحارالأنوار، ج 52، ص 366، ح 146.

2 - انتظاری که ویرانگر است، بازدارنده است، فلج کننده است و نوعی اباحی گری است. برداشت قشری مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی علیه السلام این است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و تبعیض ها و اختناق ها و حق کشی ها ناشی می شود، آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد و حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد.

این نوع برداشت، از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهی ها را به عنوان مقدمه یک انفجار مقدّس و موجّه می شمارد، باید «شبه دیالکتیکی» خوانده شود، با این تفاوت که در تفکر دیالکتیکی با اصلاحات از آن جهت مخالفت می شود و تشدید نابسامانی ها از آن جهت داده می شود که شکاف وسیع تر شود و مبارزه پیگیرتر و داغ تر گردد. ولی این تفکّر عامیانه فاقد این مزیّت است، فقط به فساد و تباهی فتوا می دهد که خود به خود منجرّ به نتیجه مطلوب بشود.

این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود، و این نوع انتظار فرج که منجرّ به نوعی تعطیل در حدود و مقرّرات اسلامی می شود و نوعی اباحی گری باید شمرده شود به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمی دهد.

انتظار، چه تأثیری در بعد اجتماعی دارد؟

انتظار در ابعاد گوناگون حیات انسانی آثار ژرف می گذارد، و بیشترین اثر گذاری آن در بعد تعهدها و مسئولیّت های اجتماعی و احساس دیگر خواهی و احسان دوستی عینیت می یابد؛ زیرا که در مفهوم انتظار، انسان گرایی نهفته است. انسان منتظر پیوندی ناگسستنی با هدف ها و آرمان های امام منتظَر و موعود خود دارد و در آن راستا گام بر می دارد و همسان و همسوی آن اهداف و آرمان ها حرکت می کند و همه جهت گیری ها و گرایش ها و گزینش هایش در آن چارچوب قرار می گیرد. امام موعود،

ص:87

غمگسار راستین غمزدگان و یار و یاور واقعی مظلومان و حامی حقیقی مستضعفان است.

پس جامعه منتظر و انسان های دارای خصلت انتظار باید در زمینه خواست ها و هدف های امامشان عمل کنند و به یاری انسان های مظلوم و محروم بشتابند و دل آزردگان را مرهم نهند و دشواری ها و مشکلات مردم را تا حدّ توان، طبق خواسته و رضای امامشان برطرف سازند. و اگر چنین شد در قلمرو جامعه منتظر، محروم و تهیدست و بیمار بی درمان و دلتنگ و افسرده و اندوهگین و گرفتار باقی نخواهد ماند.

شاید یکی از معانی برخی از احادیث درباره انتظار فرج که گفته اند: «انتظار فرج خود فرج است» همین معنا باشد که جامعه منتظر اگر انتظاری راستین و صادقانه داشته باشد دست کم در حوزه خود، مشکلات و نابسامانی های مردم را برطرف می کند و خواسته ها و آرمان های امام موعود را در محیط خویش تحقق می بخشد؛ لذا امام رضاعلیه السلام فرمود: «... انتظار الفرج من الفرج»؛(1) «... انتظار فرج جزء فرج است.»

عنصر انتظار چگونه در آمادگی نظامی منتظران تأثیر دارد؟

انتظار، نخست یک آرمان و عقیده است و سپس در عمل و عینیت آشکار می گردد و انسان منتظر به مرزبانی و پاسداری از حوزه جغرافیایی و فرهنگی و ایدئولوژی خود و همکیشان و هم مسلکان خویش می پردازد و همواره در موضع دیده بانی است و هوشیارانه و تیزنگرانه به افق های دور و نزدیک می نگرد و هر تحرّک و تحول و نقل

ص:88


1- 55. بحارالأنوار، ج 52، ص 131، ح 29.

و انتقالی را در اردوگاه های دشمن زیر نظر می گیرد و در سنگر دفاع ایدئولوژیکی و زمینی و جغرافیایی، دشمن را از پیشروی باز می دارد، و در صورت فراهم بودن زمینه به تهاجم نیز دست می یازد.

این است که جامعه منتظر همواره به آمادگی نظامی و دفاعی فرا خوانده شده است و تهیه ابزار جنگ و قدرت از هر مقوله و با هر کیفیت، تکلیف گشته است. فقها در کتاب جهاد بحثی را تحت عنوان «مرابطه» و «رباط» ذکر کرده اند، به این معنا که مؤمنان در مرزها اقامت گزینند و آمادگی کامل داشته باشند تا در هنگام حمله و تهاجم ناگهانی دشمن، دفاع کنند و کشور را نجات دهند.

معنای دیگر مرابطه و رباط، پیوند و رابطه با امام و در خدمت امام زیستن و مرزبان دستورها و خواسته های امام بودن است. به این معنا که جامعه مؤمنان با امام خویش ارتباط برقرار کنند و به ریسمان ولایت امام چنگ زنند و با او هم پیمان شوند و به یاری امام متعهد گردند. این قسم از «مرابطه» بر هر فرد واجب عینی است، نیابت بردار نیست، و پایه ای از پایه های ایمان است و عملی بدون آن پذیرفته نمی شود.(1)

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه: {یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (2)}، فرمود: «اصبروا علی المصآئب وصابروا علی الفرآئض ورابطوا علی الأئمّهعلیهم السلام»؛(3) «در برابر مشکلات شکیبایی ورزید و در انجام تکلیف ها و مسئولیت ها پایدار باشید، و با امامان رابطه برقرار کنید.»

و در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است که «رابطوا» به معنای حضور نزد امام است(4).

ص:89


1- 56. مکیال المکارم، ج 2، ص 425.
2- 57. سوره آل عمران، آیه 200.
3- 58. تفسیر علی بن ابراهیم، ج 1، ص 129.
4- 59. الغیبه، نعمانی، ص 199.

عنصر صبر در تحقّق انتظار تا چه مقدار مؤثّر است؟

روح و جوهر اصلی انتظار، مقاومت و صبر است. کسی که منتظر تحقق یافتن هدف آرمانی است باید تا فرا رسیدن زمان پیدایی هدف و شکل گرفتن آرمان، پایداری و شکیبایی کند و تاب و توان از دست ندهد، و هر ناملایمی را در آن با بردباری بپذیرد، و چون صبر و پایداری را از دست داد و بی شکیب گردید و تاب و توان بر زمین نهاد، انتظار نیز از دست داده است؛ زیرا که پایداری و صبر، تحقق بخش جوهر انتظار است. لذا در احادیث از انتظار فرج همراه با صبر سخن گفته اند.

امام رضاعلیه السلام فرمود: «ما أحسن الصبر وانتظار الفرج...»؛(1) «چه نیکو است شکیبایی و انتظار فرج.»

برای ظهور، وقت تعیین نشده است و همواره وقوع آن را «امری ناگهانی» توصیف کرده اند و لذا باید انتظار لحظه به لحظه باشد.

حقیقت انتظار فرج چیست؟

اندیشه پیروزی نهایی نیروی حقّ و صلح و عدالت، بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، استقرار کامل و همه جانبه ارزش های انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصی مقدس و عالی قدر که در روایات اسلامی از او به عنوان «مهدی» نام برده شده است، اندیشه ای است که کم و بیش همه فِرق و مذاهب اسلامی - با اختلافاتی - بدان مؤمن و معتقدند.

ص:90


1- 60. بحارالأنوار، ج 52، ص 129، ح 23.

این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلّی نظام طبیعت و سیر تکامل تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است (که طبق بسیاری از نظریه ها و فرضیه های غیر اسلامی، پایان نظام طبیعت، تاریک و ابتر است).

امید و آرزوی تحقق این نوید کلّی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی «انتظار فرج» خوانده شده است.

آیا مکاتب فلسفی نیز انتظار فرج را امری ارزشی می دانند؟

انتظار ظهور منجی در آخرالزمان و نجات بشر از وضعیت موجود، اختصاص به اسلام و حتّی ادیان آسمانی ندارد، بلکه مکاتب فلسفی غیر دینی و مادّی نیز معتقد به این نظریه می باشند.

راسل می گوید: «انتظار منجی و اعتقاد به ظهور نجات بخش در آخر الزمان اختصاص به ادیان آسمانی ندارد، بلکه مکاتب غیر دینی و مادّی نیز در انتظار ظهور منجی برای جامعه بشریّت و گسترش دهنده عدل و داد به سر می برند».

آیا در کتاب مقدس یهود سخن از انتظار فرج به میان آمده است؟

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان در تاریخ پرفراز و نشیب یهودیت موج می زند. در عهد قدیم از کتاب مقدس، سفر مزامیر داوود، مزمور 37 می خوانیم: «به جهت وجود اشرار و ظالمین مأیوس مشو؛ زیرا نسل ظالمین از روی زمین برچیده خواهد شد و منتظرین عدل الهی وارثان زمین خواهند شد. و کسانی که مورد لعن

ص:91

الهی واقع گردند بینشان تفرقه خواهد افتاد. و انسان های صالح کسانی هستند که وارثان زمین شده و تا پایان تاریخ در روی زمین زندگی خواهند کرد».(1)

تب و تاب انتظار دخالت اعجازآمیز خداوند در دوران سیطره والیان رومی بر فلسطین به اوج خود رسید، و به همین علّت هنگامی که یحیای تعمید دهنده ندا داد: «توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.»(2) توده های مردم پیام او را با جان و دل شنیدند، کلمات هیجان آور او دل های شنوندگان را تکان می داد و الهام بخش گروه های ستمدیده و بینوایی بود که همواره آتش شوق انتظار برای قیام «مسح شده خدا» در قلوبشان زبانه می کشید.

مقصود از انتظار مسیحا چیست؟

یهودیان در سراسر تاریخ محنت بار خود هر گونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده اند که روزی «مسیحا» بیاید و آنان را از گرداب ذلّت و درد و رنج رهانده، فرمانروای جهان گرداند. هم اکنون صهیونیست های اشغالگر فلسطین، علاوه بر دعاهای مسیحایی مرسوم در پایان مراسم سالگرد بنیان گذاری رژیم اسرائیل غاصب (پنجم ماه ایّار عبری) پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد».(3)

بسیار طبیعی است که قوم بنی اسرائیل با گذشته تیره و تار خود در انتظار آینده بهتری باشد. به همین علت که حضرت موسی علیه السلام به عنوان یک منجی میان ایشان

ص:92


1- 61. کتاب مقدس، سفر مزامیر داوود.
2- 62. متّی، 3/2.
3- 63. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 65.

برخاست آنان در پذیرفتن او درنگ نکردند. این آرمان در دوران ابتلا پا گرفت و هرگز از ایشان جدا نشد، و تنها با انتخاب داوود به پادشاهی بود که آرزوی قوم، برای قیام یک منجی کاملاً برآورده شد. داوود نمونه یک پادشاه یهودی و الگوی جاودانی شخص مسیحا گردید. و در واقع، برخی از انبیا و حکیمان هم او را مسیحا می دانستند.(1)

عصر داوود و سلیمان را می توان دوران شکوفا شدن آرمان مسیحایی در اذهان قوم یهود دانست. امید مسیحایی با دو نیم شدن حکومت بنی اسرائیل پس از حضرت سلیمان جدیّ تر شد.

انبیا نه تنها آتش شوق را در دل ها روشن نگه می داشتند، بلکه به توسعه دادن مفهوم مسیحا و دوران مسیحایی می پرداختند. آنان معتقد بودند که شخص مسیحا که خدا به وسیله او جهان را مبارک خواهد ساخت، در اذهان بیشتر انبیا حاضر بود.

اندیشه مسیحایی در پیشگویی های «إشَعیا» به طور وضوح آمده است. مسیحای آرامش آفرین و تسلّی بخش قوم یهود در یکی از پیشگویی های او تصویر شده است. او حکومت آرمانی عادلانه ای را پی می افکند که در آن زمان «جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد مثل آب هایی که دریا را می پوشاند» و آن، پس از گسترش دین بنی اسرائیل در سراسر گیتی است که همچون پرچم قوم ها برپا خواهد شد و امت ها آن را خواهند طلبید.(2)

و نیز می خوانیم: «و در ایّام آخر واقع خواهد شد که کوه خانه خداوند بر قلّه کوه ها ثابت خواهد شد و فوق تلّ ها برافراشته خواهد گردید و جمیع امت ها به سوی آن روان خواهند شد...».(3)

ص:93


1- 64. هوشع، 3/5 ؛ إرمیا، 30/9 ؛ حزقیال، 37/24و25.
2- 65. إشَعیا، 11/10 ؛ صَفَنیا، 3/9.
3- 66. صَفَنیا، 2/2-4.

برخی از پیشگویی های «صَفنیا» حتی از پیشگویی های اشعیا جهان شمول ترند. از دید او عصر مسیحایی زمان اصلاح کلّی جهان است؛ زیرا که در آن زمان، زبان پاک به امت ها خواهد داد تا جمیع ایشان اسم یَهْوَه را بخوانند و به یک دل او را عبادت کنند. تصور تَلمود پیرامون شخص مسیحا به قرار زیر است: «یک انسان که نهالی از خاندان سلطنتی داوود است و قداست او تنها به سبب موهبت های طبیعی وی خواهد بود، امتّ های مشرک به دست او نابود خواهند گشت و بنی اسرائیل قوّت خواهد گرفت».(1)

مقصود از روایات مطلق در باب انتظار فرج چیست؟

در برخی از روایاتی که از طرق شیعه و اهل سنّت رسیده به صورت مطلق به انتظار فرج اشاره شده است بدون آنکه مقید به فرج حضرت مهدی علیه السلام در آن شده باشد. در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله می خوانیم: «أفضل العباده انتظار الفرج»؛(2) «برترین عبادت، انتظار فرج است.»

و نیز از آن حضرت می خوانیم: «انتظار الفرج عباده»؛(3) «انتظار فرج عبادت است.»

و همچنین در روایت دیگری از آن حضرت می خوانیم: «أفضل أعمال امّتی انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ»؛(4) «افضل اعمال امّت من انتظار فرج خداوند عزّوجلّ است.»

شیخ صدوق به سندش از امام رضاعلیه السلام نقل می کند که فرمود: «ما أحسن الصبر وانتظار الفرج، أما سمعت قول اللَّه عزّوجلّ: {وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ (5)}، {فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ

ص:94


1- 67. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 65.
2- 68. بحارالأنوار، ج 52، ص 125، ح 11 ؛ کمال الدین، ص 287، ح 6.
3- 69. بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 3 ؛ جامع الصغیر، ج 1، ص 416، ح 2717 ؛ کنزالعمال، ح 6509.
4- 70. بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 2.
5- 71. سوره هود، آیه 93.

مِنَ المُنْتَظِرِینَ (1)} فعلیکم بالصبر فإنّه إنّما یجی ء الفرج علی الیأس، فقد کان الذین من قبلکم أصبر منکم»؛(2) «چقدر نیکوست صبر و انتظار فرج، آیا نشنیده ای گفتار خداوند عزّوجلّ را که فرمود: (شما انتظار بکشید، من هم در انتظارم) و (پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار می کشم) پس بر شما باد به صبر؛ زیرا فرج بعد از یأس و ناامیدی است. به راستی کسانی که قبل از شما زندگی می کردند از شما صبورتر بودند.»

مرحوم مجلسی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: «من دین الأئمّه الورع والعفّه والصلاح... وانتظار الفرج بالصبر»؛(3) «از دین ائمه پرهیزکاری، عفّت، رستگاری... و انتظار فرج به صبر است.»

ترمذی نیز به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «... وأفضل العباده انتظار الفرج»؛(4) «... و برترین عبادت انتظار فرج است.»

در ظاهر مراد از انتظار فرج همان انتظار فرج حضرت مهدی علیه السلام است که در این روایات متعلق آن یعنی حضرت مهدی علیه السلام به جهت وضوح، بیان نشده است؟ چون در احادیث فریقین آن حضرت به عنوان نجات دهنده مردم از ظلم و بی عدالتی معرّفی شده است.

شیخ صدوق رحمه الله به سندش از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: «طوبی لشیعه قآئمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته»؛(5) «خوشا به حال شیعیان قائم ما، کسانی که منتظر ظهور او در عصر غیبت اویند.»

این معنا برای روایات مطلق با نظر اهل سنّت نیز موافقت دارد؛ زیرا آنان گرچه عموماً به ولادت مهدی موعودعلیه السلام اعتقادی ندارند ولی او را منجی بشریّت از ظلم و بی عدالتی می دانند که باید مستضعفین انتظار او را بکشند.

ص:95


1- 72. سوره اعراف، آیه 71.
2- 73. کمال الدین، ص 645، ح 5.
3- 74. بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 1.
4- 75. سنن ترمذی، ج 5، ص 225، ح 3642.
5- 76. کمال الدین، ص 357، ح 54.

و نیز از جمله قرائنی که می تواند مصداق احادیث مطلق را مشخّص کرده و بر حضرت مهدی علیه السلام و قیام او تطبیق دهد مسأله لزوم تناسب بین حکم و موضوع است؛ زیرا انتظار فرجی که تا این حدّ مهم برشمرده شده و تا این حدّ مورد تأکید واقع شده است به طور حتم همان انتظار روز موعود است، از آن جهت که در آن روز وعده الهی به نصرت مظلومین در سرتاسر عالم تحقق می یابد و حکومت عدل توحیدی در روی کره زمین گسترش خواهد یافت. انتظار با آن آثار و برکاتی که دارد تنها در انتظار چنین فرجی قابل پیاده شدن است. و نیز چنین انتظاری است که می تواند از اساس دین شمرده شود، نه انتظار رفع هر گرفتاری ولو جزئی و با هر سبب باشد.

چه امتیازی در انتظار منجی موجود است؟

اهل سنّت گرچه اصل انتظار فرج مهدی علیه السلام را قبول دارند، ولی اعتقاد به ولادت او ندارند، ولی شیعه امامیه و برخی دیگر از مذاهب اسلامی و غیر اسلامی به انتظار ظهور شخصی به عنوان منجی نشسته اند که او موجود است و ناظر اعمال و رفتار و گرفتاری های مسلمانان است. این نوع انتظار به طور قطع و حتم، اثرات بیشتری در زنده نگه داشتن جامعه و ایجاد روح و امید بیشتر دارد؛ زیرا کسی که معتقد به اصل فرج است بدون آنکه نجات دهنده را در قید حیات و در کنار خود ببیند و او را احساس کند و ناظر اعمال خود بداند، چندان تأثیری در وجود او ندارد، بر خلاف کسی که معتقد است او زنده بوده و بر تمام احوالش ناظر است، و هنگام گرفتاری های شدید به فریاد او خواهد رسید. به طور حتم اعتقاد به چنین منجی و انتظار چنین شخصی تأثیر به سزایی در روحیه انسان منتظر دارد، تأثیری که قابل مقایسه با تأثیر نوع اوّل نیست.

ص:96

لذا شیعه به جهت اعتقاد به این چنین انتظاری همیشه در طول تاریخ خود زنده بوده و هیچ گاه با این همه فشارها که بر او وارد شده امید خود را از دست نداده است.

شیعه همیشه خویش را در کنار منجی و مصلح خود احساس می کند و این نوع احساس آثار تربیتی و ایمانی بیشتری دارد.

آیا تأخیر در فرج موجب قساوت قلب می شود؟

آنچه که بر هر مؤمنی بلکه بر هر انسانی لازم است، اینکه هیچ گاه از تأخیر فرج و ظهور منجی ناامید نباشد، بلکه باید به ریسمان صبر چنگ زده تا به سر منزل مقصود رهنمون شود. و این تنها از راه ایمان قلبی به خداوند متعال و اینکه او خُلف نمی کند، میسّر است و نیز با سیر و بررسی سرگذشت امت های پیشین که چگونه بعد از هر عسر و گرفتاری شدید، خداوند آخر الأمر برای آنها یسر و فرجی حاصل نمود، به دست می آید. و همچنین با مراجعه به فطرت و میل درونی خود که چگونه به ظهور منجی بشریت متمایل است می تواند خود را از یأس و ناامیدی رهانیده و به ظهور منجی امیدوار باشد.

در ذیل آیه شریفه {وَلایَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ}؛(1) از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «تأویل هذه الآیه جاء فی أهل زمان الغیبه وأیّامها دون غیرهم من أهل الأزمنه وإنّ اللَّه تعالی نهی الشیعه عن الشک فی حجه اللَّه تعالی، أو أن یظنّوا أنّ اللَّه تعالی یخلی أرضه منها طرفه عین»؛(2) «تأویل این آیه برای مردم عصر غیبت است، و روزهای زمان غیبت غیر از روزهای اهل زمان های دیگر است. خداوند متعال شیعیان را از شک در حجّت خود نهی کرده است و نیز نهی کرده از اینکه گمان کنند که خداوند زمین را یک چشم برهم زدن از حجت خالی می گرداند.»

ص:97


1- 77. سوره حدید، آیه 16.
2- 78. الغیبه، نعمانی، ص 24 ؛ المحجه، ص 219و220.

آیا انتظار طولانی فرج، خسته کننده و ملالت آور است؟

انتظار اگر از قسم مثبت آن باشد که همراه با آمادگی کامل منتظر برای ظهور حضرت مهدی علیه السلام است نه تنها ملالت آور نیست بلکه دائماً در انسان روحیه امید را شعله ور کرده و او را سرحال و زنده نگه می دارد. شخص منتظر دائماً در فکر آمدن محبوب خود است و این بهترین حالتی است که به او دست می دهد، او دائماً به عشق رسیدن محبوب خود شب را به روز و روز را به شب می رساند.

از طرفی دیگر، از آنجا که انتظار منجی حقیقی یعنی امام زمان علیه السلام در حقیقت یک نوع توسل و ارتباط باطن با او نیز هست لذا با این ارتباط هر لحظه فیوضاتی از ناحیه آن حضرت به انسان می رسد که او را از خستگی و ملالت بیرون می آورد.

بر انتظار موعود حقیقی آثار و برکاتی بسیار مترتّب است که در جای خود به آن اشاره می نماییم.

چه آثاری بر انتظار منجی مترتّب است؟

ضرورت و اهمیّت انتظار را می توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد:

1 - انتظار، دوره آماده سازی و زمینه سازی برای یک نهضت به شمار می آید و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ناقص و بی ثمر است.

2 - در اهمیّت انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلّط خود بر مسلمانان برشمرده اند. میشل فوکر، کلر بریر در بحث مبارزه با تفکّر مهدی باوری، ابتدا قیام امام حسین علیه السلام و بعد انتظار امام زمان علیه السلام را دو عامل پایداری شیعه معرفی می کنند. در

ص:98

کنفرانس تل آویو نیز افرادی مثل برنارد لوییس، مایکل ام جی، جنشر، برونبرگ و مارتین کرامر بر این نکته تکیه فراوان داشتند. آنان در توصیف شیعه گفته اند: «شیعیان به نام امام حسین قیام می کنند و به اسم امام زمان قیامشان را حفظ می نمایند».(1)

ماربین، محقق آلمانی می گوید: «از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهمّی که موجب امیدواری و رستگاری شیعه می باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است».(2)

پتروشفسکی، تاریخدان و ایران شناس علوم شوروی سابق در این زمینه می نویسد: «چشم به راه مهدی بودن در عقاید عمومی مردمی که نهضت های قرن سیزدهم را در ایران بر پا داشتند، مقام بلندی را داشته است».(3)

3 - دوران انتظار، دوران هجوم فتنه ها و مشکلات و گرفتاری ها است و آنچه می تواند آرامش قلبی و قدرت روحی به شیعه منتظر بدهد، یاد منجی حیّ و حاضر است.

4 - پیراستن از خصایص ناپسند و آراستن خود به اخلاق نیکو از فواید دیگر انتظار است. امام صادق علیه السلام فرمود: «من سرّ أن یکون من أصحاب القآئم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق»؛(4) «... هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم علیه السلام گردد باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول گردد.»

5 - از نتایج انتظار، تلاش فکری مؤمن منتظر و بصیرت و آگاهی اوست. فتنه ها علاوه بر آنکه غفلت می آورد، شبهه و تردید و تزلزل را نیز در افکار جامعه ایجاد می کند، و این منتظر واقعی است که چون به هوشیاری فکری رسیده، بیدار است و به شبهات پاسخ می گوید.

ص:99


1- 79. مجله بازتاب اندیشه، خرداد80، ص 193.
2- 80. سیاست اسلام، اثر ماربین، ص 49و50.
3- 81. نهضت سربداران خراسان، اثر پتروشفسکی.
4- 82. بحارالأنوار، ج 52، ص 140، ح 50.

امام صادق علیه السلام فرمود: «طوبی لمن تمسّک بأمرنا فی غیبه قآئمنا فلم یزغ قلبه بعد الهدایه...»؛(1) «خوشا به حال کسی که در زمان غیبت قائم ما به فرمان ما تمسک جوید که در نتیجه قلب او هرگز به طرف باطل متمایل نخواهد شد.»

6 - انتظار از آنجا که انسان را به عمل وا می دارد و در جامعه ای که حالت انتظار منجی الهی حاکم است، تحّرک و پویایی حکم فرماست و بشر را به زمینه سازی و اصلاح فردی و اجتماعی وا می دارد، عاملی ارزشمند برای حفظ و بقای شریعت است.

7 - انتظار از آن جهت که محّرک عمل است، زمینه ساز ظهور منجی عالم بشریّت خواهد بود.

ص:100


1- 83. همان، ص 123، ح 6.

ص:101

ص:102

ظهور منجی از دیدگاه ادیان

آیا ایمان به ظهور منجی نزد ادیان و ملل دیگر نیز وجود دارد؟

ایمان به ظهور منجی بشریت از وضع موجود و اقامه عدل و داد، فطری بشر است و لذا این عقیده در هر ملت و دینی وجود دارد.

محمّد امین زین الدین می گوید: «شکی نیست که اعتقاد به اصلاح جامعه از وضعیّت موجود، از ابتدای تاریخ بشر در ذهن مردم وجود داشته است و از عقاید اختصاصی دین اسلام نیست، زیرا در بین ادیان آسمانی قبل از ظهور اسلام مشاهده می کنیم که همگی خبر از وقوع این حقیقت داده اند و حتی صفات مصلح و راه کارهای اصلاحی او را نیز بیان کرده اند، گرچه نام او را مهدی و دعوت اصلاحی او را به نام مهدویت نگذاشته اند... این عقیده و فکر حتی به ادیان دیگر از قبیل زردشتی و برهمنی و... نیز سرایت کرده است...».(1)

در بین ادیان آسمانی و آیین های شبه دینی و ملت ها، می توان از اینها نام برد:

1 - یهود به بازگشت عزیر یا منحاس بن عازر بن هارون اعتقاد دارد .

2 - مسیحیت با ایمان به بازگشت عیسی علیه السلام.

3 - زردشت با ایمان به بازگشت بهرام شاه.

4 - هندوها با ایمان به بازگشت فیشنوا.

ص:103


1- 84. مع الدکتور احمد امین فی حدیث المهدی و المهدیّه، ص 11.

5 - مجوس با ایمان به بازگشت أوشیدر.

6 - بودایی ها در انتظار ظهور بودا.

و ... .(1)

از چه زمانی خطوط کلّی برای روز موعود جهانی ترسیم شده است؟

ترسیم خطوط کلّی برای روز موعود به شروع خلقت باز می گردد؛ زیرا این روز هدف و غرض اساسی برای خلقت است. برای توضیح این مطلب به نکاتی چند اشاره می کنیم:

1 - برای برپایی حکومت عدل جهانی دو شرط اساسی وجود دارد: یکی شناخت کامل عدل به معنای وسیعش و دیگری آمادگی برای فداکاری در راه پیاده کردن عدالت در سطح جهان، بعد از علم و شناخت عدل. بشر این دو شرط اساسی را از ابتدای خلقت نداشته است، بلکه انبیا متکفّل این دو امر مهم شده و درصدد تربیت بشر برای رسیدن به آن دو بوده اند. گرچه انبیا در شرط اوّل به موفقیّت رسیده و عدل را به معنای وسیع و همه جانبه اش برای مردم تبیین نموده اند ولی در طول تاریخ خود نتوانستند شرط دوم را به طور کامل محقق سازند، و این نه به جهت قصور در انجام وظیفه آنان بوده، بلکه به خاطر قصور یا تقصیر از جانب مردم بوده است.

2 - انبیا در طول تاریخ بعثت خود مردم را به هدف و غرض اساسی از خلقت بشر که همان رسیدن به حکومت عدل توحیدی است گوشزد می کرده اند. خداوند متعال می فرماید: {وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ}؛(2)

ص:104


1- 85. الامامه و قیام القیامه، ص 270و271 ؛ العقیده و الشریعه فی الاسلام، ص 192.
2- 86. سوره انبیاء، آیه 105.

«در زبور بعد از ذکر [تورات نوشتیم بندگان شایسته ام وراث [حکومت زمین خواهند شد.»

و نیز می فرماید: {وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِینَ}؛(1) «ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.»

و نیز می فرماید: {هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُونَ}؛(2) «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حقّ فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.»

3 - برای هیچ یک از انبیا، شرایط اساسی و عمومی برای هدایت کلّ بشر و تشکیل حکومت عدل توحیدی در سطح جهان فراهم نشد، زیرا دو شرط اساسی برای تشکیل چنین حکومتی فراهم نگشت:

الف) انبیا گرچه مفهوم عدل کامل و به معنای وسیع آن را برای مردم تفهیم نمودند ولی بشر به آن درجه از فهم و شعور نرسیده است تا به حقیقت آن در سطح گسترده اش پی برده باشد. لذا هدف انبیای سابق بر حضرت موسی علیه السلام، ترسیخ و تثبیت عقیده مردم بوده، و تکالیف شرعی فرعی زیادی نداشته اند، تا اینکه از زمان حضرت موسی علیه السلام تا عصر بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وآله خصوصاً در شریعت اسلام شرایع به صورت تفصیل تبیین شده است.

ب) تاکنون هیچ امّتی به حدّی نرسیده است که بتواند در راه پیاده شدن حکومت عدل توحیدی جهانی فداکاری تام و تمام داشته باشد. حضرت نوح علیه السلام 950 سال قوم خود را به حقّ و حقیقت دعوت کرد ولی به جز اندکی به او ایمان نیاوردند. قوم حضرت ابراهیم علیه السلام به جای پذیرش دعوتش او را در آتش انداختند. قوم حضرت

ص:105


1- 87. سوره قصص، آیه 5.
2- 88. سوره صف، آیه 9.

موسی علیه السلام درخواست او را برای مقابله با حاکمان ظالم فلسطین رد کرده و گفتند: {فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقاتِلا إِنّا ههُنا قاعِدُونَ}؛(1) «تو و خدایت بروید و با آنان بجنگید ما اینجا نشسته ایم.»

حواریون حضرت عیسی علیه السلام در قدرت خداوند شک نمودند و به عیسی خطاب کرده، گفتند: {یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مآئِدَهً مِنَ السَّمآءِ}؛(2) «ای عیسی بن مریم! آیا پروردگارت قدرت دارد که برای ما سفره ای غذا از آسمان نازل کند.»

نتیجه: گرچه خطوطی کلّی و اساسی روز موعود از ابتدای خلقت ترسیم شده است ولی هنوز شرایط تحقق و پیاده شدن آن فراهم نگشته است.

منجی در آیین هندو کیست؟

بشارت به ظهور منجی در کتاب های مقدس هندوها نیز به چشم می خورد. در کتاب «ماللهند» از کتاب های مقدس هندوها آمده است: «در اواخر دوره چهارم اهل زمین به فساد کشیده شده و اکثر آنها کافر می شوند آنان معصیت های بزرگ را انجام داده و حاکم آنها افراد پست خواهد بود. مردم در آن روز به گرگ ها شبیه اند که همدیگر را می درند و غارت می کنند. کاهنان و مردان دین فاسد می شوند و حقّ با دزدان می شود و افراد باتقوا و زاهد را تحقیر می کنند... در آن زمان «برهمن کلا» یعنی مردی شجاع و دین دار ظهور می کند و زمین را با شمشیر برنده اش از مفسدین و پلیدی ها پاک کرده و افراد پاک و طاهر را حفظ خواهد نمود».(3)

ص:106


1- 89. سوره مائده، آیه 24.
2- 90. همان، آیه 112.
3- 91. ماللهند، ص 321.

در کتاب «شاکمونی» آمده است: «حکومت و دولت جهانی به دست مردی از ذرّیه سیّد خلایق عالمیان «کشن» بزرگ ختم خواهد شد، او کسی است که بر کوه های شرق و غرب عالم حکومت خواهد کرد... و تمام ادیان الهی، یک دین خواهد شد، او که اسمش قائم و عارف باللَّه است، دین خدا را احیا خواهد نمود».(1)

و در کتاب «وشن جوک» از کتاب های هندوها آمده است: «و در آخر الزمان زمین به دست مردی خواهد افتاد که خداوند متعال را دوست دارد و او از خواص بندگان خداست. نام او «فرخنده و خجسته» است.(2)

و در کتاب «باسک» از کتاب های هندوها آمده است: «دوره آخر الزمان به حکومت حاکم عادلی ختم خواهد شد که رهبر ملائکه و جنّ و انس است. حق با اوست . او بر دریا و خشکی و کوه ها سیطره پیدا می کند واز آنچه در آسمان ها و زمین است خبر می دهد و کسی بزرگ تر از او متولد نشده است».(3)

در کتاب «أوپانیشاد» آمده است: «این مظهر (ویشنو) در آخرالزمان ظهور می کند در حالی که بر اسبی سفید سوار و به دست او شمشیری برهنه است، و به ماننده ستاره دنباله دار می درخشد و همه افراد پست را به هلاکت می رساند و زندگی نوینی را برپا کرده و طهارت و پاکی را بر می گرداند».(4)

منجی در آیین بودا کیست؟

مؤسس آیین بودا شخصی است به نام «سدهارتا جوتوما» معروف به «بودا»، او کسی بود که در نپال متولد شد و بودایی ها او را فرزند خدا می دانند و معتقدند که در

ص:107


1- 92. بشارت العهدین، ص 242 ؛ بشاره الظهور، ص 17.
2- 93. همان، ص 272 ؛ بشاره الظهور، ص 18.
3- 94. بشاره الظهور، ص 18.
4- 95. اوپانیشاد، ص 737.

آخر الزمان ظهور کرده، بشریّت را از وضع موجود و گرفتاری ها نجات خواهد داد. آنان می گویند: بودا با کامل کردن وظیفه خود با جسدش به آسمان رفته و بار دیگر به زمین باز می گردد تا صلح و برکت را به مردم بازگرداند.

بودایی ها دو مذهب بزرگ دارند: یکی مذهب شمالی که در حق بودا تا به حدّی غلو کرده او را خدای خود می دانند. و دیگری مذهب جنوبی که غلوّشان در حقّ بودا کمتر است. و عمدتاً در منطقه آسیای شرقی ساکنند.

موعود از دیدگاه زردشتیان کیست؟

در کتاب معروف زردشتیان به نام «زند» بعد از آنکه سخن از مقابله و مبارزه ابدی بین ایزدان و اهریمنان به میان می آورد، می گوید: «در این هنگام فتح و پیروزی و نصرت از ناحیه ایزدان واقع می شود و بعد از نصرت و یاری ایزدان و نابودی نسل اهریمنان عالم به سعادت اصلی خود می رسد و فرزندان آدم بر کرسی سعادت و برکت خواهند نشست».(1)

جاماسب در کتاب «جاماسبنامه» از زردشت نقل کرده که فرمود: «مردی از سرزمین تازیان از ذریه هاشم خروج خواهد کرد،او مردی بزرگ سر، با جسمی عظیم، ساقی طولانی، بر دین جدّش و با لشکری فراوان رو به ایران خواهد نمود، زمین را آباد کرده و آن را پر از عدل و داد خواهد نمود».(2)

در همان کتاب بعد از بشارت به نبوّت رسول اکرم صلی الله علیه وآله می گوید: «و از ذریه دختر آن پیامبر که به (خورشید عالم و شاه زمان) معروف است، مردی به خلافت خواهد رسید

ص:108


1- 96. بشارات العهدین، ص 237و238 ؛ بشاره الظهور، ص 34.
2- 97. بشارت العهدین، ص 243و244.

که در دنیا به حکم یزدان حکم خواهد نمود، او آخرین خلیفه آن پیامبر در وسط عالم یعنی مکه است، و دولتش تا روز قیامت دوام خواهد داشت...».(1)

در کتاب «زند بهمن یسن» شرح کتاب «اوستا» کلام جاماسب را از قول استادش زردشت این چنین نقل می کند: «قبل از ظهور سوشیانس خلف وعده، دروغ، بی دینی و بی بند و باری در عالم گسترش می یابد، مردم از خداوند دور شده و ظلم و فساد عالم را فرا می گیرد. این امور، احوال عالم را دگرگون کرده و زمینه را برای ظهور منجی جهانی فراهم می آورد و علائمی که هنگام ظهور اتفاق می افتد عبارت است از حادثه عجیب و غریبی در آسمان ظاهر می شود که دلالت بر آمدن «خردشهر ایزد» دارد. ملائکه از طرف مشرق و مغرب به اذن او فرستاده می شوند تا خبرها و اعلان ها را به عالم برسانند...».(2)

و نیز در کتاب «زند بهمن یسن» می خوانیم: «... و بعد از آن، سوشیانس عالم را پاک خواهد نمود، آن گاه قیامت برپا خواهد شد».(3)

در همان کتاب در تفسیر کلمه سوشیانس آمده است: «سوشیانس آخرین کسی است که می آید و زردشت را در عالم نجات خواهد داد».(4)

منجی نزد یهود چه کسی است؟

با مراجعه به کتاب های مقدس یهود پی می بریم که اشارات و تصریحات فراوانی به مسأله موعود جهانی شده است. و از جمله کتاب هایی که در آنها به این موضوع اشاره شده: کتاب دانیال نبی، حجّی نبی، صفینای نبی، اشعیای نبی و زبور داوود است.

ص:109


1- 98. بشارت العهدین، ص 273 ؛ بشاره الظهور، ص 20.
2- 99. جاماسب نامه، ص 25.
3- 100. زند بهمن یسن، ص 19.
4- 101. همان، ص 150.

لذا در قرآن کریم می خوانیم: {وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ}؛(1) «و به تحقیق در زبور بعد از ذکر نوشتیم که همانا زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد.»

در زبور داوود می خوانیم: «بار خدایا! حکومت خود را به ملک ببخش و عدالتت را به فرزند مَلِک عطا فرما تا به نیکی بین مردم حکم کرده و بر افتادگان انصاف دهد ... تمام پادشاهان بر او خضوع کرده و همه ملت ها خدمت گذار او گردند ...».(2)

چرا حضرت مسیح علیه السلام تاکنون زنده مانده است؟

حکمت بقا و زنده ماندن حضرت مسیح علیه السلام تاکنون بر حسب آنچه که عقول ما درک می کند اموری است:

1 - در حضرت عیسی علیه السلام خصوصیاتی یافت می شود که در سایر انبیا نبوده است، از قبیل ولادت بدون پدر، زنده کردن مردگان، به آسمان ها رفتن و دیگر خصوصیات.

2 - زنده بودن و بقای او برهان و دلیل و شاهدی بر غیبت امام مهدی علیه السلام خواهد بود، زیرا بقای مسیح با عمری بیش از دو هزار سال، دلیلی بر امکان وجود و حیات حضرت مهدی علیه السلام در کمتر از این مقدار سال است، همان حکمتی که در روایات برای طول عمر حضرت خضر بیان شده است.

شیخ صدوق رحمه الله در «کمال الدین» به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: «... بلی، إنّ اللَّه تبارک وتعالی لمّا کان فی سابق علمه أن یقدّر من عمر القائم علیه السلام فی أیام

ص:110


1- 102. سوره انبیاء، آیه 105.
2- 103. کتاب مقدس، عهد قدیم، مزامیر، مزمور 72، ص 1210-1212، رقم 1-17.

غیبته ما یقدّر، وعلم ما یکون من إنکار عباده بمقدار ذلک العمر فی الطول، طوّل عمر العبد الصالح فی غیر سبب یوجب ذلک إلاّ لعلّه الاستدلال به علی عمر القائم علیه السلام ولیقطع بذلک حجه المعاندین لئلاّ یکون للناس علی اللَّه حجه»؛(1) «... آری، از آنجا که در علم سابق خداوند مقدّر شده بود که عمر قائم علیه السلام را در ایام غیبتش طولانی می گرداند و می دانست که این مقدار طول عمر را بندگانش انکار می کنند، لذا عمر بنده صالحش را تنها به جهت استدلال و شاهد آوردن عمر قائم علیه السلام طولانی کرد، و تا اینکه حجت و دلیل معاندین قطع گردد و برای مردم حجت و استدلالی بر خدا نباشد.»

حکمت مشارکت حضرت مسیح علیه السلام در تشکیل حکومت جهانی چیست؟

شرکت حضرت مسیح علیه السلام در تشکیل حکومت عدل توحیدی جهانی و مساعدت حضرت مهدی علیه السلام در این امر مهم جهاتی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - از آنجا که مسیحیان جماعت زیادی را از مردم عالم تشکیل می دهند، لذا با نزول او از آسمان و مشاهده معجزه از او، ایمان آورده و در حقیقت به جهت پیروی و اقتدای او به حضرت مهدی علیه السلام، مسیحیان نیز تسلیم حضرت مهدی می شوند.

2 - در نتیجه جهت اوّل، فتح و پیروزی حضرت بر عالم سریع تر و آسان تر خواهد شد، و لذا به جهت ایمان مسیحیان به امام مهدی علیه السلام بدون جنگ و خونریزی بخش عظیمی از عالم تحت اختیار حضرت قرار خواهد گرفت.

ص:111


1- 104. کمال الدین، ص 357، ح 53 ؛ الغیبه، طوسی، ص 172، ح 129 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 222.

آیا حضرت عیسی علیه السلام به زمین باز می گردد؟

مطابق نصّ آیات قرآن و اناجیل، حضرت عیسی علیه السلام به آسمان ها رفت و در پایان تاریخ به زمین باز می گردد.

در انجیل یوحنّا می خوانیم: «از من شنیدید که به شما گفتم: من می روم و دوباره به سوی شما باز می گردم».(1)

در قرآن نیز به نزول حضرت عیسی علیه السلام اشاره شده است:

1 - خداوند متعال می فرماید: {وَیُکَلِّمُ النّاسَ فِی المَهْدِ وَکَهْلاً}؛(2) «و او [عیسی در گهواره و هنگام پیری با مردم سخن می گوید.»

می دانیم که حضرت عیسی علیه السلام هنگام سی سالگی به آسمان ها رفت، پس مقصود به پیری همان زمان نزول او از آسمان در آخر الزمان است.

2 - و نیز خداوند می فرماید: {وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الکِتابِ إِلّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ القِیامَهِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً}؛(3) «و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او [مسیح ایمان می آورد و روز قیامت بر آنها گواه خواهد بود.»

ضمیر در «به» و «موته» به حضرت عیسی علیه السلام باز می گردد. از این آیه به خوبی استفاده می شود که حضرت عیسی در آخرالزمان از آسمان نزول کرده و مردم به او ایمان خواهند آورد.(4)

ص:112


1- 105. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل یوحنّا، ص 339، رقم 28-30.
2- 106. سوره آل عمران، آیه 46.
3- 107. سوره نساء، آیه 159.
4- 108. ر.ک: صحیح بخاری، ج 4، ص 143 ؛ درالمنثور، ج 2، ص 241 ؛ و... .

3. و نیز می فرماید: {وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَهِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها}؛(1) «و همانا عیسی نشانه روشنی برای قیامت است پس در آن شک نداشته باشید.»(2)

و نیز روایات شیعه و سنّی به نزول حضرت عیسی اشاره کرده است:

بخاری به سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «کیف انتم إذا نزل ابن مریم فیکم وامامکم منکم»؛(3) «شما را چه می شود هنگامی که فرزند مریم در میان شما فرود آمده در حالی که امام شما از بین شماست.»

شیخ صدوق رحمه الله به سندش از محمّد بن مسلم ثقفی نقل کرده که از امام باقرعلیه السلام شنیدم که می فرمود: «القآئم منّا منصور بالرعب... وینزل روح اللَّه عیسی بن مریم، فیصلّی خلفه»؛(4) «قائم از ماست که با رعب و وحشت [که در قلوب مردم می افتد] یاری خواهد شد ... و روح اللَّه عیسی بن مریم فرود آمده و پشت سر او به نماز خواهد ایستاد.»

حضرت عیسی علیه السلام در کجا فرود خواهد آمد؟

از روایات استفاده می شود که مکان نزول حضرت مسیح در آخرالزمان سرزمین دمشق است.

طبرانی به سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «ینزل عیسی بن مریم علیه السلام عند المناره البیضاء شرقی دمشق»؛(5) «عیسی بن مریم کنار مناره سفید قسمت شرق در سرزمین دمشق فرود خواهد آمد.»

ص:113


1- 109. سوره زخرف، آیه 61.
2- 110. جامع البیان، ج 25، ص 115 ؛ البحر المحیط، ج 9، ص 386.
3- 111. صحیح بخاری، ج 4، ص 143.
4- 112. کمال الدین، ص 331، ح 16.
5- 113. المعجم الکبیر، ج 1، ص 217.

ابن کثیر می گوید: «مسیح دجال خروج می کند، آن گاه مسیح از آسمان بر زمین فرود می آید و محلّ فرود او کنار مناره سفید شرقی در دمشق هنگام نماز صبح است».(1)

منجی نزد مسیحیان کیست؟

حضرت مسیح علیه السلام مبعوث شد تا مردم را بشارت دهد. کلمه «انجیل» از لغت یونانی گرفته شده و به معنای «خبر خوش» و بشارت به رهایی آمده است. این بشارت همان قیام ملکوت خداوند و یا به تعبیر دیگری می توان از آن به حکومت توحیدی در سطح کره زمین یاد نمود.

در کتاب مقّدس می خوانیم: «بر من واجب است تا تمام شهرها را به ملکوت خدا بشارت دهم و برای این امر فرستاده شده ام».(2)

در انجیل متّی آمده است: «حضرت عیسی در جمیع شهرها و دهات سیر می کرد و در مجامع آنها مردم را تعلیم و به ملکوت بشارت می داد».(3)

در کلمات حضرت مسیح کلمه «فرزند انسان» زیاد به چشم می خورد، در انجیل متّی آمده است: «به حقّ می گویم که از میان حاضرین در این مکان کسانی هستند که مرگ را نمی چشند تا اینکه فرزند انسان را مشاهده نموده که در ملکوتش می آید».(4)

و نیز می خوانیم: «همان گونه که برق از مشرق طلوع کرده و همه را روشن می کند آمدن فرزند انسان نیز این چنین است».(5)

ص:114


1- 114. الفتن و الملاحم، ص 172.
2- 115. کتاب مقدس، عهد جدید، ص 205، رقم 43.
3- 116. انجیل متّی، 9/62/35.
4- 117. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّی، ص 82-84، رقم 13-28.
5- 118. همان، ص 104، رقم 27.

و نیز می خوانیم: «به همین جهت آماده باشید، در ساعتی که انتظار آن را نمی کشید فرزند انسان خواهد آمد».(1)

مقصود از «فرزند انسان» کیست؟ مسیحیان درصدد آن هستند که بر حضرت مسیح منطبق سازند، ولی از قرائن و شواهد موجود استفاده می شود که مقصود از «فرزند انسان» شخصی غیر از مسیح است که همان حضرت مهدی علیه السلام باشد:

الف) در انجیل یوحنا از حضرت مسیح می خوانیم: «من طالب مجد و عظمت خود نیستم در آنجا کسی است که آن را می طلبد و حکم می کند».(2)

ب) از عباراتی که در انجیل متّی آمده به خوبی استفاده می شود که «فرزند انسان» در آن عبارات غیر از حضرت مسیح است که در آخر الزمان به جهت پیاده کردن ملکوت خداوند ظهور کرده و عیسی بن مریم او را متابعت و مشایعت خواهد نمود.

ظهور منجی در اناجیل در چه وقتی معین شده است؟

از برخی عبارات اناجیل به دست می آید که وقت ملکوت آسمان ها که همان حکومت عدل جهانی توحیدی در روی زمین است، آخر الزمان معین شده است.

حضرت عیسی علیه السلام در مورد مقدمات برپایی ملکوت خداوند می گوید: «و زود است که خبر از جنگ ها و شایعات بشنوید، مبادا که فزع کنید؛ زیرا حدوث آنها حتمی است، ولی نهایت عالم نخواهد بود».(3)

و نیز می فرماید: «... آنکه تا نهایت باقی می ماند اوست کسی که خلاصی می یابد».(4)

ص:115


1- 119. همان، 24/105/44.
2- 120. همان، انجیل یوحنّا، ص 317، رقم 50.
3- 121. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّی، ص 102، رقم 6.
4- 122. همان، 24/103/13.

و این مطلب موافق روایاتی است که از رسول اکرم صلی الله علیه وآله رسیده و اشاره دارد به اینکه: «المهدیّ یخرج فی آخر الزمان»؛(1) «مهدی در آخرالزمان خروج خواهد نمود.»

وسعت حکومت حضرت مهدی علیه السلام چقدر است؟

از عهد جدید استفاده می شود که حکومت حضرت مهدی علیه السلام که از آن به ملکوت آسمان ها یا ملکوت خداوند برای فرزند انسان تعبیر شده تمام روی زمین را فرا خواهد گرفت، در انجیل لوقا آمده است: «در آینده مردمی از شرق و غرب و شمال و جنوب زمین آمده و بر سر سفره، در ملکوت خداوند خواهند نشست».(2)

و در انجیل مرقس می خوانیم: «و واجب است که قبل از آن به جمیع عالم بشارت داده شود».(3)

در احادیث اسلامی نیز به این موضوع اشاره شده است، امام باقرعلیه السلام می فرماید: «القائم منّا... یبلغ سلطانه المشرق والمغرب»؛(4) «قائم از ما... حکومت او مشرق و مغرب عالم را فرا خواهد گرفت.»

ابوداوود به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «ویهلک اللَّه فی زمانه الملل کلّها إلاّ الإسلام»؛(5) «خداوند در زمان او [مهدی علیه السلام اهل همه ملت ها به جز اسلام را هلاک خواهد نمود.»

ص:116


1- 123. الغیبه، طوسی رحمه الله، ص 178.
2- 124. انجیل لوقا، 13/242/29.
3- 125. انجیل مرقس، 13/166/10.
4- 126. کمال الدین، ص 330، ح 16.
5- 127. سنن ابی داوود، ج 2، ص 319، ح 4324.

اوصاف یاران منجی در اناجیل چیست؟

در اناجیل مسیحیان اوصافی برای یاران منجی بشریت ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - اطاعت: در انجیل مرقس آمده است: «به حقّ به شما می گویم: هرکس که همانند طفل، ملکوت خدا را نپذیرد در آن داخل نخواهد شد».(1) مثال به طفل اشاره به اطاعت مطلق است.

2. عمل به احکام: در انجیل متّی آمده است: «این گونه نیست که هر کسی یا ربّ یا ربّ بگوید داخل در ملکوت آسمان ها شود، بلکه هر کس به خواست پروردگار عمل کند در آسمان هاست».(2)

3. استضعاف: در انجیل لوقا آمده است: «خوشا به حال شما ای فقرا، زیرا برای شماست ملکوت خداوند. خوشا به حال شما ای گرسنگان در امروز، زیرا در آینده سیر خواهید شد. خوشا به حال شما ای گریه کنندگان، زیرا در آینده خندان خواهید شد. این در حالی است که در جای خود «ملکوت آسمان» به عصر ظهور تطبیق شده است».(3)

آیا در اناجیل به علائم ظهور منجی اشاره شده است؟

در انجیل متّی آمده است: «... و در آن هنگام که عیسی در باغ زیتون نشسته بود شاگردانش به نزد او آمده و با او خلوت کردند و از او سؤال نمودند: به ما بگو: در چه

ص:117


1- 128. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل مرقس، ص 157، رقم 15.
2- 129. همان، انجیل متّی، 7/56/21.
3- 130. همان، انجیل لوقا، ص 210، رقم 20و21.

زمانی این امور تحقّق خواهد یافت و علامت و نشانه آمدن تو و پایان عالم چیست؟»(1) و نیز می خوانیم: «و زود است که خبر از جنگ هایی می شنوید... مبادا که فزع کنید زیرا وقوع آنها حتمی است».(2)

و نیز آمده است: «و هنگامی که فرزند انسان در مجد و عظمتش می آید و در حالی که ملائکه او را همراهی می کنند بر روی عرش عظمتش می نشیند و جمیع امتّ ها نزد او محشور خواهند شد...».(3)

در انجیل لوقا آمده است: «فریسیّون از او سؤال نمودند: چه زمانی ملکوت خداوند می آید؟ او در جواب فرمود: ملکوت خدا غیرمترقّبه می آید».(4)

و نیز می خوانیم: «و هنگامی که خبر از جنگ ها و فتنه ها شنیدید فزع نکنید زیرا این امور باید در ابتدا تحقق یابد ولی این پایان عالم نیست. آن گاه به آنان فرمود: زود باشد که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی قیام کند و زلزله های شدید و گرسنگی ها و قحطی ها در مکان های زیادی به وقوع پیوندد و زود است که امور خوفناک و نشانه های بزرگی حادث گردد».(5)

هر یک از صاحبان ادیان، منجی را از دین خود می داند راه حلّ این اختلاف چیست؟

در تشخیص هویّت منجی عالم در پایان تاریخ نزد صاحبان ادیان اختلاف است، هر کسی بزرگی از دین خود را رهبر این نهضت می پندارد و او را احیاگر دین خود می داند.

ص:118


1- 131. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّی، اصحاح 24، ص 102، رقم 3.
2- 132. انجیل متّی، 24/102/6.
3- 133. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّی، اصحاح 25، ص 107، رقم 31-34.
4- 134. انجیل لوقا، 17/252/20.
5- 135. انجیل لوقا، 21/265/9-11.

اهمّ اسباب اختلاف عبارتند از:

1 - نصوص و بشارت های آسمانی از آن جهت که خبر غیبی است لذا هر کسی به جهت تعصب دینی که دارد آن را به رهبر و بزرگ دینی خود حمل می کند.

2 - علمای ادیان و دانشمندان مکاتب مختلف از آن جهت که به هوّیت و شخصیّت مهدی موعود آخرالزمان جاهلند، لذا منجی را بر رهبران خود حمل نمودند.

برای حلّ مشکل و تحدید هویّت منجی بشریّت مراحلی را باید طی نمود:

1 - تمییز بشارات و نصوص خاصه ای که در رابطه با منجی در کتاب های مقدس آسمانی اهل کتاب وارد شده است.

2 - بررسی صفات و خصوصیات منجی در کتاب های مقدس بدون تأثیرپذیری از پیش فرض ها.

3 - بررسی حقایق تاریخ و مقایسه آن با صفات و خصوصیاتی که در کتاب های مقدس درباره منجی آمده است تا مصداق واقعی و هویّت شخصی منجی، معین شود.

4 - معرفی حضرت مهدی علیه السلام به دیگران تا قدرت تطبیق برای آنان نیز فراهم گردد.

لذا مشاهده می کنیم که گروهی از مسیحیان با بررسی صفات و خصوصیات مصلح و منجی جهانی در کتاب های مقدس خود و تطبیق آنها بر منجی ترسیم شده در اسلام، به اسلام و تشیع گرویدند و مهدویت اسلامی را پذیرفتند، اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - قاضی ساباطی مسیحی

او بعد از بررسی بشارت اشعیای نبی در شأن مصلح جهانی و مناقشه در تفسیر یهود و نصارا برای آن می گوید: «در نتیجه مقصود از این کلام همان مهدی موعود اسلامی است؛ زیرا در آنجا درباره منجی می گوید: او به مجرّد شنیدن، جزا نمی دهد. و این با اجماع مسلمین سازگاری دارد که می گویند: این صفت از خصوصیات مهدی موعود است».

ص:119

و نیز می گوید: «عقیده امامیه در اینکه منجی، فرزند حسن عسکری است که در سال 255 از مادری به نام نرجس متولد شد و سپس غایب گشت و به اذن خداوند ظهور خواهد نمود، به واقع نزدیک تر است».(1)

2 - علامه محمد صادق فخر الاسلام

او که شخصی مسیحی بوده و پس از تحقیقات فراوان مسلمان شیعی شده است در کتابی به نام «انیس الاسلام» که در ردّ یهود و نصارا نوشته، در آنجا تمام بشارت ها به ظهور منجی را بر حضرت مهدی موعود اسلامی منطبق کرده است.

3 - علامه محمّد رضا رضایی

او نیز که شخصی یهودی بوده و اسلام را انتخاب کرده است در کتاب خود به نام «منقول رضایی» بشارات بر منجی را بر مهدی موعود منطبق کرده است.

چگونه با وجود تحریف در تورات و انجیل به آن دو استشهاد می شود؟

گاهی سؤال می شود که شما قائل به وجود تحریف در تورات و انجیل و دیگر کتب غیر از قرآن هستید چگونه در قضیه مهدویت و سایر موضوعات به آن استدلال می کنید؟

پاسخ:

1 - در موضوع مهدویت چنان آیات و روایات فراوانی وجود دارد که برای اثبات آن احتیاج به منابعی دیگر غیر قرآن نباشد.

2 - استناد و استشهاد به بشارات کتاب های آسمانی و غیر آسمانی دیگران از باب تأیید است نه اثبات.

ص:120


1- 136. البراهین الساباطیه، ص 207و208.

3 - نقل بشارات از کتاب های مقدس دیگران به جهت تقارن بین ادیان و هدایت اهل ادیان به دین حق یعنی اسلام است.

4 - کسی ادعا نکرده که تمام آنچه که در کتاب های مقدس ادیان دیگر آمده تحریف شده است، بلکه آنچه مسلّم است اینکه بخشی از آنها مورد تحریف قرار گرفته است.

5 - در اثبات عدم تحریف در مواردی که به آنها استشهاد می شود همین بس که در مصادر اسلامی نیز به آن اشاره بلکه تصریح شده است.

6 - برخی از بشارات کتاب های مقدس ادیان دیگر با واقعیات تاریخی مطابقت داشته است، از قبیل اینکه: مصلح جهانی همان امام دوازدهم از ذریه اسماعیل و از نسل بهترین زنان است که ولادت او در وضع شدید و اختناق سیاسی به وقوع خواهد پیوست، و به همین جهت خداوند او را از ظالمان تا هنگام ظهور محفوظ خواهد داشت.

چرا قوانین ادیان آسمانی پیشین به نحو اکمل پیاده نشد؟

پیاده شدن عدل و داد و قوانین الهی در جامعه احتیاج به گذران دو مرحله دارد:

1 - مرحله تنظیم قوانین اجتماعی از ناحیه قانون گذاری که عالم و عادل است. این مرحله با ارسال رسل و انزال کتب انجام پذیرفت.

2 - مرحله تطبیق قوانین الهی، که با گذر از دو شرط قابل پیاده شدن در جامعه بشری است:

الف. رسیدن جامعه بشری به رشد و تکامل فکری، تا استطاعت درک آن قوانین را داشته باشد و نیز به آن ایمان آورد.

ب. تنفیذ کننده و پیاده کننده آن قوانین، عالم، مقتدر و معصوم باشد تا بتواند آن قوانین را در سطح عالم پیاده نماید.

ص:121

چرا در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حکومت جهانی توحیدی تحقق نیافت؟

بشر به مانند طفلی است که در ابتدای زندگی خود احتیاج به طیّ مدارس و مدارج علمی و عملی در سطوح مختلف دارد تا بتواند به رشد و تکامل نهایی خود برسد.

به همین جهت است که رهبران الهی بدون ایجاد شرایط و زمینه کافی برای رسیدن به آن هدف، آمادگی برای اجرای حکومت عدل جهانی را ندارند، و این به جهت نقص آنها نیست، بلکه مشکل از ناحیه نبودِ قابلیت محل است.

بعد از ظهور اسلام خطوط کلّی برای روز موعود چگونه ترسیم شد؟

پاسخ این سؤال را با ذکر مقدماتی خواهیم داد:

1 - اسلام کامل ترین طرح را برای تطبیق حکومت عدل جهانی توحیدی در پایان تاریخ داده است؛ زیرا اسلام آخرین شریعت آسمانی است. و از طرفی دیگر دعوت اسلام جهانی است. بشر قبل از اسلام از آنجا که فهم و درکش به این حدّ نرسیده بود که این طرح کامل را بفهمد و درک نماید لذا به دوره ظهور اسلام واگذار شد. موقعی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله طرح حکومت عدل جهانی را داده است که بشر به این سطح عقلی و فرهنگی رسیده بود تا این طرح جامع را احساس کرده و درک کند.

2 - پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام بعد از او و بسیاری از صحابه در اخبار، از این طرح و بشارت آن به مردم سهم بسزایی داشته اند؛ زیرا آنها حاملان اصلی این طرح هستند. این بزرگواران تمام سعی و تلاش خود را به کار گرفته و برای آمادگی

ص:122

ذهنی مردم از راه های مختلف این موضوع مهم را تثبیت نمودند، از قبیل:

الف. خبر دادن از تحقق هدف بزرگ خلقت هنگام تحقق حکومت عدل جهانی.

ب. تأکید بر اینکه رهبر این حکومت امامی معصوم از ذریه رسول خداصلی الله علیه وآله است.

ج. خبر از وقوع ظلم و بیدادی که قبل از ظهور در عالم گسترش خواهد یافت.

3 - خود امام مهدی علیه السلام نیز در آماده سازی مردم برای پذیرش این امر مهم سهم بسزایی داشته و با پیامبر و امامان قبل از خود تشریک مساعی کرده است، از قبیل:

الف. اقامه دلیل بر ولادت و وجودش با تکرار ملاقات ها با مردم.

ب. بیان طرح کامل برای غیبت و ظهورش.

ص:123

ص:124

ص:125

ص:126

دفاع از مهدویت

اول کسی که از مسلمانان در عقیده مهدویت تشکیک کرد چه کسی بود؟

در تاریخ آمده است، معاویه به جماعتی از بنی هاشم خطاب کرده گفت: «اینکه شما گمان می کنید پادشاهی هاشمی و مهدی قائم از آن شما است عقیده ای باطل است، بلکه مهدی همان عیسی بن مریم است. امر خلافت به دست ما است تا آن را به او تسلیم کنیم».(1)

ابن عباس از جمله کسانی بود که در آن جلسه حضور داشت، او در مقابل این تحریف تاریخی و بازی کردن با عقیده اسلامی سخت ایستاده، به معاویه گفت: «... امّا اینکه گفتی ما گمان داریم که برای ما حکومتی است که مهدی حاکم آن است، جواب آن این است که گمان، شرک است همان گونه که خداوند متعال می فرماید: {زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا (2)}، در حالی که همه شهادت می دهند که برای ما ملک و حکومتی است. اگر از عمر دنیا یک روز باقی باشد خداوند متعال کسی را از ما می فرستد تا زمین را پر از عدل و داد کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

ص:127


1- 137. بحارالأنوار، ج 33، ص 256.
2- 138. سوره تغابن، آیه 7، «کافران پنداشته اند که هرگز برانگیخته نمی شوند».

و امّا اینکه می گویی: مهدی همان عیسی بن مریم است، عیسی کسی است که برای مقابله با دجّال فرستاده می شود، و هر گاه دجال او را ببیند نابود می شود، ولی امام از ما کسی است که عیسی بن مریم به او اقتدا کرده و نماز می خواند...».(1)

آیا کسی از علمای اهل سنّت، منکر احادیث مهدویت شده است؟

برخی از علمای اهل سنّت درصدد انکار و توجیه روایات مهدویت برآمده تا این موضوع مهم را در جامعه لوث کنند که از آن جمله می توان از افراد زیر نام برد:

1 - ابن خلدون؛ او گرچه موضوع مهدویت را مشهور بین کافه اهل اسلام در گذر زمان ها می داند ولی با تمسک به قاعده «جرح، مقدم بر تعدیل است»(2) درصدد ابطال روایات مهدویت برآمده است.(3)

2 - محمّد ابوزهره؛ او نیز خطّ ابن خلدون را ادامه داده و می گوید: علمای اهل سنّت در سندهای این احادیث خدشه کرده اند، و لذا این عقیده را نزد اهل سنّت ثابت نمی داند.(4)

3 - سعد محمّد حسن از شیوخ ازهر؛ او نیز به دنبال نقّادین احادیث مهدویت رفته و حرف های آنها را تکرار می کند.(5)

4 - محمّد فرید وجدی؛ او می گوید: «بسیاری از امامان حدیث، احادیث مهدویت را تضعیف نموده اند...».(6)

5 - احمد امین مصری؛ او نیز به کلام ابن خلدون رضایت داده است.(7)

ص:128


1- 139. بحارالأنوار، ج 33، ص 257.
2- 140. مقصود از این قاعده این است که تضعیف یک راوی مقدم بر توثیق آن است.
3- 141. تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 311-322.
4- 142. الامام الصادق علیه السلام، ص 239.
5- 143. المهدیه فی الاسلام، ص 69.
6- 144. دائره المعارف قرن عشرین، ج 10، ص 481.
7- 145. المهدی و المهدویه، ص 108.

6 - شیخ جبهان؛ او نیز از جمله کسانی است که گمان کرده احادیث مهدویت همگی باطل است.(1)

7 - شیخ سائح لیبیایی؛ او نیز از جمله کسانی است که احادیث مهدویت را نقد کرده است.(2)

پاسخ اجمالی: از آنجا که تکیه گاه کلام عموم مخالفین احادیث مهدویت، ابن خلدون است، لذا در نقد کلمات آنها به ردّ کلام ابن خلدون به صورت اجمالی بسنده می کنیم:

1 - ابن خلدون هنگام نقد احادیث مهدویت تنها به برخی از روایات می پردازد، در حالی که روایات دیگری وجود دارد که از صحت سند برخوردار است. لذا دکتر بستوی 46 روایت را با سند صحیح یا حسن در زمینه مهدویت در کتاب خود آورده است.(3)

2 - او تنها اسامی برخی از صحابه را نقل کرده که احادیث مهدویت را نقل کرده اند، در حالی که بیش از اینهاست، و لذا شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد اسامی 26 نفر از صحابه را که ناقل احادیث مهدویتند نقل کرده است.(4)

3 - همو می گوید: «ابن خلدون شخصی موّرخ است نه رجالی و لذا به تضعیفات او توجهی نمی شود...».(5)

4 - اینکه ابن خلدون جرح را مقدم بر تعدیل می داند نزد اهل سنّت عمومیت ندارد؛ زیرا عوامل جرح نزد آنان مختلف است. برخی با کوچک ترین جهت راوی را جرح می کنند؛ لذا متخصصان فن شرط کرده اند که علت جرح باید تفسیر شود که به چه جهتی بوده است. از جمله کسانی که این قاعده را قبول ندارند ابن حجر عسقلانی، قاضی سبکی، خطیب بغدادی، نووی، سخاوی، سیوطی و سندی است.

ص:129


1- 146. تبدید الظلام، ص 479و480.
2- 147. تراثنا و موازین النقد، ص 187.
3- 148. المهدی المنتظر فی الاحادیث الصحیحه.
4- 149. عقیده اهل السنه و الأثر فی المهدی المنتظر، ص 128.
5- 150. همان.

دکتر عبدالحکیم بستوی می گوید: «حتی در صورتی که جرح در راوی به اثبات برسد، هر جرحی روایت را از اعتبار ساقط نمی کند، بلکه برخی از جرح ها است که شدید بوده و مستلزم ترک روایت است. و برخی تا این حدّ نیست، بلکه راوی متّصف به جرح با غیر خود از کسانی که دارای اعتبارند تقویت شده و روایتش قابل احتجاج است».(1)

5 - ابن خلدون احادیث را احصا نکرده و نمی داند که از حدّ تواتر گذشته است و لذا احتیاج به بررسی سندی ندارد.

چرا بخاری و مسلم احادیث مهدویت را در صحاح خود ذکر نکرده اند؟

از جمله اشکالات برخی بر قضیه مهدویت از سوی اهل سنّت آن است که بخاری و مسلم اشاره ای به احادیث مهدویت نکرده و آنها را در صحیح خود نقل نکرده اند، و این به نوبه خود می تواند سبب وهن و ضعف این احادیث باشد.

احمد امین مصری می گوید: «از افتخارات صحیح بخاری و مسلم آن است که این گونه احادیث در آن دو وارد نشده است، گرچه در غیر این دو کتاب از کتاب های حدیث وارد شده است».(2)

همین اشکال از ناحیه اشخاصی دیگر از متفکرین غرب زده اهل سنّت از قبیل شیخ محمد ابوزهره(3)، سعد محمّد حسن(4)، حسین سائح لیبیایی مغربی(5)، سید محمد رشید رضا(6) و شیخ بن محمود(7) وارد شده است.

ص:130


1- 151. المهدی المنتظر فی الاحادیث الصحیحه، ص 364و365.
2- 152. المهدی و المهدویه، ص 41 ؛ ضحی الاسلام، ج 3، ص 277.
3- 153. الامام الصادق علیه السلام، ص 238و239.
4- 154. المهدیه فی الاسلام، ص 69.
5- 155. تراثنا و موازین النقد، ص 185-187.
6- 156. تفسیر المنار، ج 9، ص 499.
7- 157. لا مهدیّ ینتظر بعد الرسول، ص 6.

پاسخ: این اشکال مورد توجه اهل سنّت واقع شده و شدیداً با آن به مقابله پرداخته اند.

«دکتر بستوی» می گوید: «اینان گمان می کنند که بخاری و مسلم احادیث مهدویت را به جهت ضعف در اسنادشان نقل نکرده اند. این گمانی باطل است، زیرا این دو به تمام احادیث صحیح احاطه نداشته و هرگز چنین ادعایی نکرده اند».(1)

بخاری می گوید: «آنچه را که در کتاب خود «الجامع الصحیح» آورده ام صحیح است ولی چه بسیار احادیث صحیح السندی که به جهت طولانی شدن کتابم نقل نکردم».(2)

مسلم بن حجاج قشیری می گوید: «من تمام احادیث صحیح نزد خود را در این کتاب «صحیح» نیاورده ام، بلکه درصدد آن بوده ام که تنها احادیثی را ذکر کنم که اجماعی است».(3)

حاکم نیشابوری می گوید: «بخاری و مسلم حکم به عدم صحت احادیثی که در دو کتابشان نیامده نکرده اند».(4)

ابن قیم جوزیه می گوید: «آیا بخاری گفته است که هر حدیثی را من در کتابم نیاورده ام باطل و غیر حجت و ضعیف است؟ چه بسیار احادیثی که بخاری به آنها در غیر کتاب «الجامع الصحیح» احتجاج نموده ولی در این کتاب نیاورده است. و چه بسیار احادیثی که در غیر این کتاب تصحیح نموده ولی در این کتاب نیاورده است».(5)

عبدالمحسن بن حمد العباد می گوید: «حدیث صحیح همان گونه که در صحیحین موجود است در غیر این دو از کتاب های حدیثی نیز وجود دارد، مثل: موطأ، صحیح ابن خزیمه، صحیح ابن حبّان، مستدرک حاکم، جامع ترمذی، سنن ابی داوود، سنن

ص:131


1- 158. المهدی المنتظر فی الاحادیث الصحیحه.
2- 159. مقدمه ابن الصلاح، ص 21و22.
3- 160. همان.
4- 161. مستدرک حاکم، ج 1، ص 2.
5- 162. زاد المعاد.

نسائی، سنن ابن ماجه، سنن دارقطنی، سنن بیهقی و دیگر کتب، و این امری در نهایت وضوح و آشکار است».(1)

دیگر اینکه چه کسی ادّعا کرده که بخاری و مسلم توجهی به احادیث مهدویت به طور عموم نداشته اند؟ این حرف باطل است، زیرا این دو به برخی از احادیث مربوط به خروج مهدی علیه السلام اشاره کرده اند. از قبیل:

الف) احادیث خروج دجال

بخاری و خصوصاً مسلم احادیث زیادی را در باب خروج دجال از طرق مختلف نقل کرده اند.(2)

ابن حجر عسقلانی با نقل کلامی از آبرّی در تواتر احادیث مهدی علیه السلام قصه دجال را به خروج حضرت مهدی علیه السلام ربط می دهد.(3)

ب) احادیث نزول عیسی بن مریم

بخاری به سند خود از ابوهریره نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «کیف انتم إذا نزل ابن مریم فیکم وامامکم منکم»؛(4) «شما را چه خواهد شد زمانی که فرزند مریم در میان شما فرود خواهد آمد در حالی که امام شما از میان شماست.»

مسلم نیز همین مضمون را نقل کرده است.(5)

مقصود از امام در این روایات کسی جز مهدی علیه السلام نخواهد بود، و لذا شارحین صحیح بخاری همگی متفق القول «امام» در این روایت را حضرت مهدی علیه السلام معرفی کرده اند.

ج) احادیث بخشش مال

ص:132


1- 163. الامام المهدی عند اهل السنه، ج 2، ص 445، به نقل از او.
2- 164. صحیح بخاری، ج 4، ص 143، کتاب الانبیاء، باب ما ذکر عن بنی اسرائیل ؛ صحیح مسلم با شرح نووی، ج 18، ص 58و85.
3- 165. تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125.
4- 166. صحیح بخاری، ج 4، ص 143.
5- 167. صحیح مسلم، ج 1، ص 94.

مسلم به سند خود از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یکون فی آخر امّتی خلیفه یحثی المال حثیاً لا یعدّه عدداً»؛(1) «در پایان امتم خلیفه ای خواهد بود که مال فراوان می دهد بدون آنکه شماره کند.»

با رجوع به روایات دیگر پی خواهیم برد که مقصود از این خلیفه همان حضرت مهدی علیه السلام است.

ابن ابی شیبه به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «یخرج رجل من أهل بیتی عند انقطاع من الزمان وظهور من الفتن یکون عطاؤه حثیاً»؛(2) «مردی از اهل بیتم بعد از وقفه ای از زمان و ظهور فتنه ها خروج خواهد کرد که عطای او ریزان است.»

د) احادیث خسف بیداء

مسلم در «صحیح» به سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «یعوذ عائذ بالبیت فیبعث إلیه بعث فإذا کانوا ببیداء من الأرض خسف بهم»؛(3) «شخصی به خانه پناه می برد، لشکری به سوی او فرستاده می شود، آن لشکر به سرزمین بیداء که می رسد در آنجا به زمین فرو می رود.»

با مراجعه به سایر روایات پی می بریم که فرو رفتن زمین بیداء از علائم ظهور حضرت مهدی علیه السلام است.(4)

آیا احادیث مهدویت متعارض است؟

سید رشید رضا و استاد سائح مغربی به جهت تشکیک و تضعیف احادیث مهدویت ادعای تعارض آن احادیث را نموده اند.

سید رشید رضا می گوید: «تعارض در احادیث مهدی اقوی و اظهر و جمع بین آنها

ص:133


1- 168. صحیح مسلم، ج 8، ص 185.
2- 169. المصنّف، ابن ابی شیبه، ج 8، ص 678.
3- 170. صحیح مسلم، ج 8، ص 167.
4- 171. مستدرک حاکم، ج 4، ص 520.

دشوارتر است. آن گاه از باب مثال به اختلاف در اسم او و اینکه حسنی است یا حسینی، عباسی است یا علوی و دیگر جهات اشاره می کند».(1)

پاسخ: اوّلاً: اختلاف، مقتضای طبیعت تفصیل قضایای ثابت است، لذا استدلال به اختلاف تفاصیل یک قضیه بر عدم ثبوت آن، مغالطه ای بیش نیست، و در غیر این صورت نمی توان هیچ مسأله اعتقادی را اثبات نمود، زیرا تمام مسائل، مورد اختلاف واقع شده اند.

ثانیاً: در هر یک از مسائل مورد اختلاف، قول حق به اثبات رسیده است، و لذا در هیچ مسأله ای تردید وجود ندارد.

آیا احادیث مهدویت تنها از طرق شیعه بوده

و در سند همه آنها شیعه وجود دارد؟

برخی از اهل سنّت گمان کرده اند که احادیث مهدویت تماماً از جعل شیعه بوده یا لااقل در سندهای آن، کسانی وجود دارند که متهم به تشیّعند، و لذا مورد قبول آنها واقع نشده است.

دکتر بستوی بعد از نقل این اشکال در پاسخ به آن می گوید: «معیار در قبول روایت راوی عدالت و ضابط بودن اوست با قطع نظر از اینکه عقیده او چیست، مگر آنکه از اسلام خارج شده باشد. این روش بسیاری از علمای قدیم و جدید است. آن گاه از علی بن مدینی نقل می کند که اگر روایات اهل کوفه به جهت تشیع ترک شود کتاب ها ضایع شده و مذهب از هم خواهد پاشید».(2)

او همچنین می گوید: «در عین حال مدار در روایات مهدی بر کسانی که منسوب به

ص:134


1- 172. تفسیر المنار، ج 9، ص 499-501 ؛ تراثنا و موازین النقد، ص 187.
2- 173. المهدی المنتظر فی الاحادیث الصحیحه، ص 380.

تشیعند نیست. یعنی چه بسیار از کسانی که هیچ نسبت به تشیع ندارند ولی در عین حال این احادیث را نقل کرده اند. او در آخر بحث خود می گوید: «تا به اینجا به دست آمد که بیشتر روایات ثابت در امر مهدی در سندهایش فرد شیعی وجود ندارد، و روایاتی که این چنین است غالباً شواهدی از طرق دیگر دارد، لذا شبهه از این جهت زایل می گردد».(1)

آیا پدید آمدن مدعیان مهدویت از آثار سوء اعتقاد به مهدویت است؟

احمد امین می گوید: «از آثار سوء اعتقاد به مهدویت، انقلاب های پیاپی در طول تاریخ مسلمانان است. در هر عصری شخص یا اشخاصی پیدا شده و با یدک کشیدن نام مهدی منتظر، مردم را به سوی خود دعوت نموده و گروهی نیز دعوت آنها را پذیرفته اند، و از این جهت باعث مشکلات در جامعه اسلامی شده اند...».(2)

پاسخ: اوّلاً: شکی نیست که مشکلاتی از ناحیه مدعیان دروغین مهدویت در جامعه اسلامی پدید آمده است، ولی گناه آن به عهده علما بوده که درست حضرت را تعریف نکرده و علائم و شرایط ظهور را معین نکرده اند. و نیز گناه از مردم است که بدون تفحص از اصل قضیه، فریب این گونه افراد را خورده اند. وگرنه اصل قضیه مهدویت از برکات شایانی برخوردار است.

ثانیاً: راه مقابله با این گونه انحراف ها، انکار عقیده ای مسلّم نیست، وگرنه به جهت مقابله با مدعیان نبوت نیز باید با اصل نبوت انبیا مقابله کرد.

ثالثاً: گرچه مدعیان مهدویت چند روزی جولان داده و مردم را فریب داده اند، ولی

ص:135


1- 174. همان.
2- 175. ضحی الاسلام، ج 3، ص 244.

به لطف خداوند و عنایات حضرت مهدی علیه السلام و کوشش فراوان علما، مکر و حیله آنها برملا شده و از جامعه طرد شده اند.

آیا اعتقاد به مهدویت انسان را از عمل باز می دارد؟

برخی می گویند: «از آثار سوء اعتقاد به مهدویت و انتظار ظهور مهدی علیه السلام در جامعه اسلامی آن است که مردم را مایل به توکل به خدا نموده و از عمل و مبارزه باز می دارد...».

پاسخ: معنای صحیح انتظار مهدی موعودعلیه السلام این نیست که مسلمانان دست بر روی دست گذاشته و به انتظار مهدی علیه السلام به سر برند، بدون آنکه به وظایف دینی خود عمل کرده و زمینه ساز ظهور او باشند.

و لذا در روایات اسلامی «انتظار فرج» از بهترین اعمال برشمرده شده است. معلوم می شود که انتظار جنبه عملی دارد و شخص منتظر خودش را از حیث عمل نیز آماده ظهور منجی می گرداند.

آیا اعتقاد به مهدویت در جامعه اسلامی نتیجه فشارهای سیاسی بوده است؟

برخی از مستشرقین و به تبع آنها برخی از روشنفکران غرب زده اسلامی معتقدند که اعتقاد به مهدویت در نتیجه فشارهای سیاسی بوده که بر مستضعفین جامعه اسلامی وارد شده است.

فان فلوتن می گوید: «جور و ستم دولت عباسیان از هنگام به حکومت رسیدن،

ص:136

کمتر از دولت امویان نبوده است. این جور و ستم ها به حدّی بود که مستضعفین و مظلومین را بر این وا داشت که خود را امیدوار کنند، لذا چاره ای جز این ندیدند که به عقیده به مهدی و انتظار ظهورش دل ببندند، تا بتوانند از شدّت تألّمات روحی خود بکاهند...».(1)

«دونالد سن» می گوید: «احتمال جدّی است که اختناق و فشارهای سیاسی که در مملکت اسلامی از طرف حاکمان بنی امیّه پدید آمده از اسباب ظهور نظریه مهدویت در آخرالزمان بوده است».(2)

احمد امین مصری می گوید: «عامل اساسی در پیدایش عقیده مهدویت نزد شیعه و اصرار بر آن، فشارهای سیاسی و مصائبی بود که بعد از شهادت امام علی علیه السلام و به حکومت رسیدن معاویه با آن روبه رو شدند. این مصائب با بیعت با حسن بن علی علیهما السلام و پس از آن شهادت حسین بن علی علیهما السلام و از هم پاشیدن حرکت های ضدّ اموی و قوت گرفتن حکومت امویان شدت گرفت. لذا درصدد برآمدند تا تاکتیک خود را تغییر داده از دعوت آشکار صرف نظر کرده، به دعوت سرّی برای ریشه کن کردن ظلم روی آورند...».(3)

محمّد عبدالکریم عتوم می گوید: «واقع آن است که عقیده به مهدی قبل از وقوع غیبت امام پدید آمده و پرورش پیدا کرد. و این به صورت دقیق بعد از واقعه کربلا و بعد از تفرّق شیعه توسط دولت اموی بوده است. این وضعیّت نابهنجار برای شیعه زمینه را برای پذیرش عقیده مهدویت فراهم ساخت تا آنان را از وضعیّت موجود نجات دهد. در نتیجه مهدویت آرزویی شیعی بود که اثری منفی در زندگی شیعیان داشت اگرچه آنان را از وضعیّت موجود نجات داد».(4)

پاسخ:

ص:137


1- 176. السیاده العربیه، ص 132.
2- 177. عقیده الشیعه، ص 231.
3- 178. ضحی الاسلام، ج 3، ص 241.
4- 179. النظریه السیاسیه المعاصره للشیعه الامامیه، ص 86.

1 - گرچه در طول تاریخ، مستضعفین و مظلومان اعم از مسلمان و غیرمسلمان، شیعه و غیر شیعه تحت فشارهای سیاسی بوده اند، ولی این به آن معنا نیست که این فشارها باعث شد تا مستضعفان اعتقاد به منجی و مهدی را از خود جعل کنند، بلکه خداوند متعال مطابق مصلحت و حکمتی که ملاحظه کرده موضوع منجی و ظهور حضرت مهدی علیه السلام را به جهت اقامه عدل و عدالت در سطح گسترده مطرح کرده است.

2 - همان گونه که در جای خود بحث کرده ایم موضوع مهدویت مقتضای خواست فطری بشر بوده و عقل، قرآن و روایات نیز به طور صریح بر آن اتفاق کرده اند و نیز اجماع مسلمین به جز برخی اندک از روشنفکران غرب زده معتقد به مهدویت شده اند.

3 - مهدویت و انتظار ظهور مهدی موعودعلیه السلام در صورتی که معنا و مفهوم صحیح آن در نظر گرفته شود نه تنها آثار منفی به بار نخواهد آورد بلکه آثار مثبتی داشته، در ایجاد روحیه امید در جامعه و فراهم کردن زمینه مناسب برای ظهور حضرت مهدی علیه السلام تأثیر بسزایی داشته و دارد.

آیا عقیده به منجی و مهدویت عقیده ای شرقی است؟

فان فلوتن می گوید: «روحیه شرقی به طور عموم، دنبال کردن اخبار غیبی است. آنان علاقه فراوانی به کشف پرده های غیبی از آینده مجهول دارند، لذا اعتقاد به خلاصی بخش یا به تعبیر آنها منقذ یا... با طبیعت شرقی انس دارد، و این در نتیجه تاریکی های جهل و استبداد است که پدید آمده است».(1)

پاسخ:

ص:138


1- 180. السیاده العربیه، ص 107.

1 - این عقیده تنها از انسان های شرقی نیست، بلکه در بین همه ادیان و مکاتب و آیین های شبه دینی یافت می شود.

2 - این عقیده با فطرت انسان عجین است که در همه یکسان است.

3 - همان گونه که اشاره شد، این عقیده مطابق آیات قرآن و روایات متواتر و اجماع مسلمین، بلکه همه ادیان و مکاتب فلسفی و غیر فلسفی است.

فیلسوف انگلیسی «برتراند راسل» می گوید: «عالم در انتظار مصلحی است که تمام عالم را یکپارچه کرده و آنان را تحت یک پرچم و یک شعار درآورد».(1)

«پرفسور انشتاین» - صاحب نظریه نسبیّت - می گوید: «روزی که صلح و صفا تمام عالم را فراگیرد و مردم با دوستی و برادری با یکدیگر زندگی کنند چندان دور نیست».(2)

آیا عقیده به مهدویت از جوامع دیگر و از اصول غیر اسلامی وارد شده است؟

برخی عقیده مهدویت را عقیده ای غیر اسلامی می دانند که وارد جامعه اسلامی شده است.

جولد زیهر می گوید: «بازگشت عقیده به مهدی، از اصول و مبانی غیر اسلامی است و در حقیقت این عقیده اسطوره و از امور غیرواقعی است».(3)

سائح علی حسین، نویسنده لیبیایی می گوید: «عقیده و نظریه غیبت و بازگشت،

ص:139


1- 181. تأثیر علم بر اجتماع، ص 56.
2- 182. مفهوم نسبیت، ص 35.
3- 183. العقیده و الشریعه، ص 218.

عقیده ای است مشترک بین یهود و نصارا، و تأثرپذیری فکر شیعی از این دو مصدر بعید نیست...».(1)

دکتر عبدالرحمن بدوی می گوید: «کعب الاحبار کسی بود که عقیده به مهدی را در بین مسلمین منتشر ساخت».(2)

پاسخ:

1 - مطابق آنچه در قرآن و روایات متواتر اسلامی وارد شده، عقیده به ظهور مهدی موعود عقیده ای اصیل و اسلامی است که در ادیان دیگر نیز به آن اشاره شده است و لذا هرگز نمی توان آن را اسطوره و از عقاید ساختگی قرار داد.

2 - این عقیده اختصاص به شیعه ندارد بلکه صحابه به تبع آیات قرآن و روایات نبوی معتقد به این عقیده بوده و در طول تاریخ اسلام عموم علمای اسلامی اعم از شیعی و سنّی به این عقیده معتقد بوده اند.

3 - اشتراک این عقیده بین یهود و نصارا و مسلمین دلیل بر آن نیست که مسلمانان از ادیان دیگر گرفته اند، بلکه دلالت بر آن دارد که موضوع انتظار منجی حقیقی مقتضای فطرت بشر بوده و لذا در هر دین و آیینی به آن اشاره شده است.

4 - این کعب الاحبار نبوده که عقیده به مهدویت را در بین جامعه اسلامی منتشر ساخته است بلکه خدا و رسولان او خصوصاً پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اهل بیت معصومش این عقیده را در جامعه منتشر ساخته اند.

ص:140


1- 184. تراثنا و موازین النقد، ص 184.
2- 185. مذاهب الاسلامیین، ج 2، ص 76و77.

آیا عقیده به مهدویت ناشی از پیاده نشدن حکومت جهانی اسلام بوده است؟

دکتر «سلمان بدور» - رئیس بخش فلسفه در دانشگاه اردن - درباره منشأ رواج پیدا کردن عقیده مهدویت در تاریخ مسلمین می گوید: «حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله صورت مجسم مدینه فاضله ای بود که اسلام و ادیان و مکاتب نوید آن را داده بودند. آرزوی بسیاری از مسلمانان این بود که در همان عصر، این مدینه فاضله در سرتاسر عالم گسترش پیدا کند، ولی این آرزو تحقق نیافت، امّا هرگز از ذهن متفکّرین اسلامی خصوصاً جامعه شیعه امامی بیرون نرفت».(1)

پاسخ: گرچه اسلام در عصر رسول اکرم صلی الله علیه وآله بر تمام عالم گسترش پیدا نکرد، ولی؛ اولاً: خبر اسلام و دعوت آن به گوش غالب بلاد اسلامی رسید و شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله مردم عالم را به اسلام دعوت نمود.

ثانیاً: خود قرآن و شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خبر از تحقق اسلام در سطح گسترده و در تمام روی زمین داده است، نه اینکه مسلمانان بعد از یأس از فراگیری اسلام به این عقیده روی آورده باشند.

دکتر عبدالجبار شراره می گوید: «آنچه جای تعجب است اینکه برخی از مدعیان علم و معرفت از قدیم الایّام و در این زمان درصدد ایجاد تشکیک در جامعه اسلامی برآمده و موجبات تشویش افکار جامعه را فراهم کرده اند، و این تنها به جهت قصور فهم آنان از درک اسرار این عقیده (مهدویت) و مقاصد عالی آن است، و یا اینکه اسباب و اغراض دیگری دارند که ما از آن آگاهی نداریم. از جمله این افراد،

ص:141


1- 186. دراسه عن الفرق فی تاریخ المسلمین، احمد محمّد جلّی، ص 222.

مستشرقین و شاگردان آنانند از قبیل: «جولد زیهر»، «فلهاوزن»، «فان فلوتن»، «مک دونالد»، «برنارد لویس»، «مونتگری»، «وات و ماسینیون» و دیگران از کسانی که از افکار مستشرقین پیروی کرده اند، با وجود آنکه ادعای مسلمان بودن دارند. و خوشبختانه هیچ گونه دلیل بر مدعای خود ندارند، بلکه دلیل بر خلاف مدعای آنان دلالت دارد. و نیز برهان آشکار و قطعی بر صحت عقیده مهدویت قائم است، زیرا به طور متواتر ثابت شده که در آخرالزمان، مهدی علیه السلام ظهور خواهد کرد، همان گونه که جماعتی از اهل سنّت از قبیل برزنجی و شوکانی و دیگران بر تواتر آن تأکید دارند...».(1)

آیا عقیده مهدویت مورد اجماع مسلمین است؟

عقیده به مهدویت از عقایدی است که مسلمانان با اختلافات مذهبی که دارند بر آن اتفاق دارند، و هرگز به مذهب خاصی اختصاص ندارد، زیرا جمیع شیعه امامیه، زیدیه، مالکی ها، حنفی ها، شافعی ها، حنبلی ها و وهابیان بر این مسأله اتفاق نظر دارند که شخصی از عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله قیام کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

جماعتی از علمای اهل سنّت تصریح کرده اند که این عقیده مورد اتفاق مسلمین است و حتی برخی از فقهای اهل سنّت به وجوب قتل منکر آن فتوا داده اند.

احمد امین مصری با آنکه منکر اصل مهدویت است، ولی این عقیده را از عقاید مسلّم اهل سنّت می شمارد که به آن ایمان دارند.(2)

ص:142


1- 187. بحث حول المهدی، ص 16و17.
2- 188. المهدی و المهدویه، ص 110.

آیا کسی از علمای اهل سنّت ادعای تواتر در احادیث مهدویت کرده است؟

گروهی از علمای اهل سنّت که در علم حدیث تخصّص دارند تصریح به تواتر احادیث در موضوع مهدویت نموده اند که از آن جمله می توان به افراد زیر اشاره نمود:

1 - ابن قیّم جوزیه.(1)

2 - جلال الدین سیوطی.(2)

3 - ابوالحسن محمّد بن حسین بن عاصم سحری.(3)

4 - علامه مناوی.(4)

5 - حافظ ابن حجر عسقلانی.(5)

6 - قاضی شوکانی.(6)

7 - ابن حجر هیتمی.(7)

8 - تفتازانی.(8)

9 - قرمانی دمشقی.(9)

10 - مبار کفوری.(10)

ص:143


1- 189. المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، ص 135-141.
2- 190. الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 128.
3- 191. همان.
4- 192. فیض القدیر، ج 6، ص 362، ح 9245.
5- 193. فتح الباری، ج 5، ص 362.
6- 194. ابراز الوهم المکنون، ص 4، به نقل از رساله التوضیح شوکانی.
7- 195. الصواعق المحرقه، ج 2، ص 211.
8- 196. شرح مقاصد، ج 2، ص 62.
9- 197. اخبار الدول و آثار الأول، ج 1، ص 463.
10- 198. تحفه الاحوذی، ذیل حدیث 2331.

11 - احمد بن محمّد بن صدیق.(1)

12 - سفارینی حنبلی.(2)

13 - سید محمّد صدیق حسن.(3)

14 - ابوالخطیب محمّد شمس الحق عظیم آبادی.(4)

15 - شیخ ابوالحسین آبری.(5)

16 - برزنجی.(6)

17 - شیخ محمّد خضر حسین.(7)

18 - ابو الاعلی مودودی.(8)

19 - احمد زینی دحلان.(9)

20 - شیخ منصور علی ناصف.(10)

21 - شیخ ناصرالدین البانی.(11)

آیا می توان به مضمون حدیث غیر متواتر اعتقاد پیدا نمود؟

اهل سنّت، از آنجا که موضوع ظهور حضرت مهدی علیه السلام را از جمله خبرهایی می دانند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به آن بشارت داده است، لذا به جهت وجود روایات صحیح السند در این موضوع، اعتقاد و ایمان به آن را واجب می دانند، گر چه - بر فرض - روایات در حدّ تواتر نباشد.

ص:144


1- 199. ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، ص 433.
2- 200. الاذاعه، ص 146.
3- 201. همان، ص 125.
4- 202. عون المعبود، ج 11، ص 243.
5- 203. نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص 225.
6- 204. الإشاعه لأشراط الساعه، ص 139.
7- 205. مجله التمدن الاسلامی، ج 16، شماره 35و36.
8- 206. البیّنات، ص 116.
9- 207. الفتوحات الاسلامیه، ص 299و300.
10- 208. التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341.
11- 209. مجله التمدن الاسلامی، شماره 22، ص 643.

حمود بن عبداللَّه تویجری می گوید: «هر چه به طریق صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به آن خبر داده شده، ایمان به آن بر هر مسلمانی واجب است، زیرا در راستای اعتراف و شهادت به رسالت اوست...». آن گاه تویجری از احمد بن حنبل و موفق ابومحمّد مقدسی نیز همین ادعا را نقل می کند.(1)

او در جای دیگر می گوید: «در ایمان به خبرهای غیبی تواتر شرط نیست... بلکه هر خبر غیبی که به سند صحیح از رسول خداصلی الله علیه وآله ثابت شده ایمان به آن واجب است، خواه آن خبر متواتر باشد یا واحد، و این قول اهل سنّت و جماعت است...». آن گاه برای مدعای خود به آیه نبأ تمسک کرده است.(2)

دکتر محمد احمد اسماعیل مقدّم می گوید: «هر حدیثی که به طور صحیح از رسول خداصلی الله علیه وآله رسیده ایمان به آن بر هر مسلمانی واجب است، و این از لوازم شهادت به نبوت و رسالت پیامبر اسلام است...».(3)

چه کسانی قائل به صحّت احادیث مهدویت شده اند؟

گروهی از علمای اهل سنّت به صحت یا حسن احادیث مهدی علیه السلام تصریح نموده و برخی نیز به تواتر آن اعتراف دارند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - ترمذی.(4)

2 - ابوجعفر عقیلی.(5)

3 - بربهاری.(6)

ص:145


1- 210. اتحاف الجماعه، ج 1، ص 6.
2- 211. همان، ص 7.
3- 212. المهدی و فقه اشراط الساعه، ص 23و24.
4- 213. سنن ترمذی، ج 3، ص 343.
5- 214. الضعفاء الکبیر، ج 4، ص 380.
6- 215. شرح السنه.

4 - محمد بن حسین آبری.(1)

5 - حاکم نیشابوری.(2)

6 - بیهقی.(3)

7 - بغوی.(4)

8 - ابن اثیر.(5)

9 - قرطبی.(6)

10 - ابن منظور.(7)

11 - ابن تیمیه.(8)

12 - جمال الدین مزّی.(9)

13 - ذهبی.(10)

14 - ابن قیم جوزیه.(11)

15 - ابن کثیر.(12)

16 - تفتازانی.(13)

17 - نورالدین هیثمی.(14)

18 - شیخ محمد جزری شافعی.(15)

19 - احمد بن ابی بکر بویصری.(16)

ص:146


1- 216. مناقب الشافعی.
2- 217. المستدرک، ج 4، ص 465.
3- 218. به نقل المنار المنیف، ص 130.
4- 219. مصابیح السنه، ج 3، ص 493.
5- 220. النهایه، ج 5، ص 220.
6- 221. التذکره، ج 2، ص 299.
7- 222. لسان العرب، ج 25، ص 354.
8- 223. المنهاج السنه، ج 4، ص 211.
9- 224. تهذیب الکمال، ج 25، ص 150.
10- 225. تلخیص المستدرک، ج 4، ص 463.
11- 226. المنار المنیف، ص 130-135.
12- 227. النهایه فی الفتن و الملاحم، ص 45-53.
13- 228. شرح مقاصد، ج 5، ص 312.
14- 229. مجمع الزوائد، ج 7، ص 314.
15- 230. اسنی المطالب، ص 129.
16- 231. مصباح الزجاجه، ج 3، ص 263.

20 - ابن حجر عسقلانی.(1)

21 - سیوطی.(2)

22 - شیخ عبدالوهاب شعرانی.(3)

23 - ابن حجر هیتمی.(4)

24 - متقی هندی.(5)

25 - شیخ مرعی بن یوسف مقدسی حنبلی.(6)

26 - محمّد بن عبدالرسول برزنجی.(7)

27 - محمّد عبدالباقی زرقانی.(8)

28 - ابوالعلاء عراقی.(9)

29 - شیخ محمّد بن احمد سفارینی حنبلی.(10)

30 - سید محمد مرتضی زبیدی.(11)

31 - شیخ محمّد بن علی صبّان.(12)

32 - محمّد امین سویدی.(13)

33 - شوکانی.(14)

34 - محمّد بن حسن بن مؤمن شبلنجی.(15)

35 - احمد بن زینی دحلان.(16)

ص:147


1- 232. تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125.
2- 233. الجامع الصغیر، ج 2، ص 522و553.
3- 234. الیواقیت و الجواهر، ج 2، ص 561.
4- 235. الصواع المحرقه، ص 163 ؛ القول المختصر، ص 26.
5- 236. البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان.
6- 237. فرائد فوائد الفکر، ص 60-68.
7- 238. الاشاعه لأشراط الساعه، ص 139.
8- 239. شرح المواهب اللدنیه.
9- 240. شرح احیاء المیت فی فضائل آل البیت.
10- 241. اللوامع.
11- 242. تاج العروس، ج 2، ص 332.
12- 243. اسعاف الراغبین، ص 145-161.
13- 244. سبائک الذهب، ص 78.
14- 245. به نقل از قنوجی در الاذاعه، ص 126.
15- 246. نور الابصار، ص 185.
16- 247. الفتوحات الاسلامیه، ج 2، ص 290.

36 - شهاب الدین احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی.(1)

37 - ابوالبرکات آلوسی حنفی.(2)

38 - محمد بلبسی شافعی.(3)

39 - ابوالطیب عظیم آبادی.(4)

40 - مبارکفوری.(5)

41 - شیخ منصور علی ناصف.(6)

42 - شیخ خضر حسین مصری.(7)

43 - ابو الاعلی مودودی.(8)

44 - ناصرالدین البانی.(9)

45 - شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد.(10)

46 - شیخ حمود بن عبداللَّه تویجری.(11)

47 - شیخ عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز.(12)

چه کسانی از صحابه احادیث مهدویت را نقل کرده اند؟

راویان احادیث مهدویت از صحابه بسیارند که از آن جمله می توان به این افراد اشاره کرد:

ص:148


1- 248. القطر الشهدی، ص 68.
2- 249. علامات الساعه.
3- 250. العطر الوردی، ص 45.
4- 251. نظم المتناثر، ص 225.
5- 252. تحفه الاحوذی، ج 6، ص 393.
6- 253. التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341.
7- 254. مجله التمدن الاسلامی.
8- 255. البینات، ص 116.
9- 256. مجله التمدن الاسلامی.
10- 257. عقیده اهل السنه و الاثر فی المهدی المنتظر.
11- 258. الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی، ص 70.
12- 259. الامام المهدی عند اهل السنه، ج 2، ص 432، به نقل از او.

امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ابوامامه باهلی، صدیّ بن عجلان، ابوایوب انصاری، ابوسعید خدری، ابوسلمی، ابوالطفیل عامر بن واثله، ابولیلی، ابووائل، ابوهریره، انس بن مالک، ثوبان مولی رسول اللَّه صلی الله علیه وآله، جابر بن سمره، جابر بن عبداللَّه انصاری، جابر بن عبداللَّه صدفی، امام حسن بن علی علیهما السلام، امام حسین علیه السلام، سلمان فارسی، طلحه بن عبیداللَّه، عباس بن عبدالمطلب، عبدالرحمن بن عوف، عبدالرحمن بن حرث، عبداللَّه بن عباس، عبداللَّه بن عمر بن خطاب، عبداللَّه بن عمرو بن عاص، عبداللَّه بن مسعود، عثمان بن عفان، عثمان بن ابی العاص، علقمه بن عبداللَّه، علی الهلالی، عمار بن یاسر، عمر بن خطاب، عمران بن حصین، عمرو بن عاص، عمرو بن مرّه جهنی، عوف بن مالک، قتاده بن نعمان، قرّه بن ایاس مزنی، کعب بن علقمه، معاذ بن جبل، فاطمه زهراعلیها السلام، امّ سلمه، عایشه، ام حبیبه و دیگران.

حکم منکر حضرت مهدی علیه السلام و ظهور او، در نزد اهل سنّت چیست؟

برخی از علمای اهل سنّت ایمان به خروج حضرت مهدی علیه السلام را واجب دانسته و برخی دیگر منکر آن را کافر به حساب آورده اند:

احمد بن محمّد بن صدیق می گوید: «ایمان به خروج مهدی واجب، و اعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق پیامبرصلی الله علیه وآله حتمی و ثابت است...».(1)

همین تعبیر از سفارینی حنبلی(2)، ناصرالدین البانی(3)، عبدالمحسن بن حمد العبّاد(4)، نیز رسیده است.

ص:149


1- 260. ابراز الوهم المکنون، ص 433.
2- 261. الاذاعه، ص 146.
3- 262. مجله التمدن الاسلامی، شماره 22، ص 643.
4- 263. مجله الجماعه الاسلامیه، شماره 3.

فقیه شافعی ابن حجر تصریح کرده که انکار مهدی اگر موجب انکار سنت از اصل و اساس گردد، سبب کفر می شود، و هر کس چنین کند قتلش واجب است. و اگر انکار، تنها به جهت عناد و دشمنی با ائمه اسلام است نه سنت، لازم است که او را تعزیر آشکار و اهانت نمود تا دست از این کار بردارد...».(1)

احمد بن محمد بن صدیق غماری ازهری در رابطه با احادیث مهدویت می گوید: «این احادیث متواترند و منکرین آنها بدعت گزار و گمراه به حساب می آیند».(2)

چه کسانی در طول تاریخ اسلام مهدویت را به شعر درآورده اند؟

یکی از علائم و قرائن قطعی بودن یک موضوع آن است که کار به جایی رسد که شعرا آن موضوع را به شعر در آورند. قضیه مهدویت از این قبیل است. شعرای اسلامی در طول تاریخ این قضیه را به شعر در آورده اند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - امام علی علیه السلام.(3)

2 - زید بن علی بن الحسین علیهم السلام.(4)

3 - امام صادق علیه السلام.(5)

4 - امام رضاعلیه السلام.(6)

5 - امام حسن عسکری علیه السلام.(7)

ص:150


1- 264. البرهان، ص 178.
2- 265. المهدی المنتظر، ص 5.
3- 266. ینابیع الموده، ج 3، ص 275.
4- 267. بحارالأنوار، ج 46، ص 202، ح 77.
5- 268. همان، ج 51، ص 143، ح 3.
6- 269. فرائد السمطین، ج 2، ص 337، ح 591 ؛ بحارالأنوار، ج 49، ص 239، ح 9.
7- 270. بحارالأنوار، ج 50، ص 275.

6 - ابن ابی الحدید معتزلی.(1)

7 - محیی الدین بن عربی.(2)

8 - محمّد بن طلحه شافعی.(3)

9 - صدرالدین قونوی.(4)

10 - شیخ عبدالرحمن بسطامی.(5)

11 - فضل بن روز بهان.(6)

12 - محمّد بن طولون (م 953 ه . ق).(7)

13 - کمیت بن زید اسدی.(8)

تألیف در قضیه مهدویت از چه زمانی بوده است؟

با مراجعه به کتب تراجم و رجال پی می بریم که تألیف درباره مهدویت حرکتی بنیادین بوده که نه تنها قبل از ولادت حضرت مهدی علیه السلام در بین شیعه رواج داشته، بلکه حرکتی مقدّس نزد شیعه و سنّی بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله بوده است، و این به نوبه خود دلیل بر آن است که اصل قضیه از مسلّمات مسائل اسلامی است که مورد اتفاق بین مسلمین قرار گرفته است، و از مسائلی نبوده است که بعد از عصر حیرت پدید آمده باشد که جامعه شیعی بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام به آن مبتلا شده باشد.

ص:151


1- 271. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 535.
2- 272. ینابیع الموده، ص 416.
3- 273. مطالب السؤول، ص 152.
4- 274. ینابیع الموده، ج 3، ص 340 ؛ الزام الناصب، ص 95.
5- 275. ینابیع الموده، ج 3، ص 337.
6- 276. اللآلی المنتظمه و الدرر الثمینه، ص 79و80.
7- 277. الائمه الاثنی عشر، ص 118.
8- 278. تاریخ الادب العربی، ج 1، ص 697.

به طور جزم می توان گفت که شروع حرکت تألیف در قضیه مهدویت به ظهور حرکت تدوین حدیث در تاریخ اسلامی یعنی اوایل قرن دوّم هجری باز می گردد؛ زیرا از کتب رجال استفاده می شود که شروع تألیف در این زمینه در جامعه شیعی در عصر امام صادق علیه السلام بوده است.

شیخ طوسی در کتاب «الفهرست» نقل می کند که علی بن یقطین بن موسی بغدادی اسدی کوفی الاصل، کتابی در ملاحم تألیف نموده است.

تألیفات درباره مهدویت با چه روش هایی بوده است؟

در موضوع مهدویت به روش های گوناگون و متنوعی علمای فریقین دست به تألیف و تصنیف زده اند از قبیل:

1 - روش روایی

زیرا جزئیات قضیه مهدویت از مصادیق بارز ایمان به غیب به حساب می آید. این روش به نوبه خود از خصوصیاتی برخوردار است: برخی تنها احادیثی را درباره مهدویت نقل کرده اند که تفسیر آیات قرآن به حساب می آمده و روایات تفسیری بوده اند. برخی نیز عموم احادیث مهدویت را در کتاب خود جمع آوری کرده اند. روش دوم نزد شیعه و اهل سنّت هر کدام به نوبه خود به شیوه ای خاص تدوین شده است.

نزد علمای شیعه امامیه تألیف موضوعی درباره مهدویت سه گونه بوده است:

الف. استناد به احادیثی که از طرق شیعه نقل شده است. همانند کتاب «کفایه المهتدی فی معرفه المهدی علیه السلام» و «بحارالأنوار».

ب. تقویت و تأیید روایات شیعه به روایاتی که از طرق اهل سنّت نقل شده است. همانند تألیف علی بن عیسی اربلی در «کشف الغمه» و سید بن طاووس در «الطرائف» و شیخ حرّ عاملی در «اثبات الهداه».

ص:152

ج. استناد به روایات اهل سنّت برای قبولاندن موضوع مهدویت به آنان بدون توجه به روایات شیعی، همانند کتاب «المهدی» از سید صدرالدین صدر، و کتاب «المهدی الموعود المنتظر» از نجم الدین عسکری.

اهل سنّت نیز در این زمینه روش های مختلف حدیثی داشته اند از قبیل:

الف. اکتفا به احادیث از طرق خود، همانند کتاب «اخبار المهدی» از عباد بن یعقوب رواجنی (م 250 ه) و کتاب «جمع الاحادیث الوارده فی المهدی» از حافظ ابی بکر بن ابی خیثمه احمد بن زهیر نسائی (م 279 ه).

ب. نقل از مصادر شیعه و اهل بیت علیهم السلام، همانند کتاب «الملاحم» از نعیم بن حماد (م 228 ه) و کتاب «عقد الدرر فی اخبار المنتظر» از یوسف بن یحیی شافعی و کتاب «البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان» از متقی هندی.

ج. اثبات عقیده امامیه در مسأله مهدویت با استناد به روایات اهل بیت علیهم السلام، همانند کتاب «ینابیع الموده» از قندوزی، و کتاب «فرائد السمطین» از جوینی شافعی.

2 - روش برهانی و کلامی

در این روش مؤلّف درصدد عرضه کردن مباحث مهدویت به صورت استدلالی و برهانی است. این روش درصدد تثبیت ایمان به مهدویت و دفع شبهات در این موضوع است. کتاب های متعددی که شیخ مفید در این زمینه تألیف کرده همگی از این قبیل است. و نیز کتاب «المقنع فی الغیبه» از سید مرتضی و «بحث حول المهدی» از شهید سید محمّد باقر صدر را می توان از این قبیل به حساب آورد.

3 - روش مقارنی

از جمله تألیفاتی که در مورد موضوع مهدویت شاهد آن بوده و هستیم روش بحث مقارنی بین عقیده شیعه امامی و دیگر طوایف مسلمین است. این گونه بحث را در لابلای کتاب های شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی رحمهم الله به خوبی مشاهده می کنیم. و از جمله کتاب های مستقل در این زمینه کتاب «بیان الاشکال فیما حکی من امر المهدی من الأقوال» از ابو عبداللَّه حمیدان بن یحیی قاسمی حسنی از علمای قرن

ص:153

هفتم است. و نیز از کتاب «مع المهدی المنتظر فی دراسه منهجیه مقارنه بین الفکر الشیعی و السنی» از شیخ مهدی فتلاوی و کتاب «المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السنه و الامامیه» از نجم الدین عسکری می توان نام برد.

4 - روش تحلیلی تاریخی

در این روش مؤلفان درصدد ترسیم قضیه مهدویت از ابعاد گوناگون تاریخی آن می باشند که می توان از بارزترین این نوع تألیف به کتاب های شهید سید محمّد صدر، «تاریخ الغیبه الصغری، تاریخ الغیبه الکبری و تاریخ ما بعد الظهور» اشاره کرد.

5 - روش مقارنی بین ادیان

برخی دیگر درصدد عرضه موضوع مهدویت در سطحی وسیع تر برآمده و این موضوع مهم را در محدوده ادیان الهی دینی و شبه دینی مورد بحث و بررسی قرار داده اند، که از آن جمله می توان به کتاب «بشارات العهدین» از دکتر صادقی، و کتاب «المسیح الدجال» از سعید ایوب اشاره کرد.

6 - روش تحلیل فلسفه تاریخ

برخی دیگر از مؤلّفان مهدویت در این زمینه از زاویه فلسفه تاریخ و یا به تعبیر دیگر از دیدگاه تکامل تاریخ به موضوع مهدویت نگریسته اند، که از آن جمله به کتاب «قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ» اثر شهید مطهّری رحمه الله می توان اشاره کرد.

آیا پدید آمدن مدّعیان مهدویت بر حتمی بودن ظهور مهدی علیه السلام دلالت دارد؟

عقیده مهدویت به حدّی در جامعه اسلامی رسوخ کرده بود که حتّی برخی افراد از این عقیده مسلّم سوءاستفاده کرده و ادعای مهدویت نمودند، ولی خوشبختانه با گذشت زمان مفتضح شدند.

ص:154

احمد امین مصری در کتاب «المهدیه فی الاسلام» درصدد برآمده که مدعیان مهدویت را از عوامل و اسباب طعن بر عقیده مهدویت و اصالت آن به حساب آورد، ولی صحیح عکس آن است؛ زیرا ادعای مهدویت در طول تاریخ از افراد، دلیل بر حقانیّت اصل این عقیده و رسوخ آن در میان جامعه است.

اگر این نظریه صحیح باشد که ادعا سبب بطلان یک حقیقت است، باید نبوّت انبیا را نیز انکار کنیم؛ زیرا در طول تاریخ انبیا افرادی پیدا شدند که به دروغ ادعای نبوت کردند.

چه کسانی ادعای مهدویت کرده یا در حقّ آنها ادّعای مهدویت شده است؟

این گونه افراد در طول تاریخ اسلام بسیار بوده اند که برخی از آنها عبارتند از:

1 - محمّد بن حنفیّه؛ که مختار در حق او ادعای مهدویت کرد.(1)

2 - موسی بن طلحه؛ که مردم در حق او ادعای مهدویت کردند.(2)

3 - ابوهاشم بن محمّد بن حنفیه؛ که گروهی معتقد به مهدویت او بودند.(3)

4 - عمر بن عبدالعزیز.(4)

5 - عبداللَّه بن معاویه بن عبداللَّه بن جعفر.(5)

6 - اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام؛ گروهی مرگ او را انکار کرده و قائل به مهدویت او شدند.(6)

ص:155


1- 279. وفیات الاعیان، ج 4، ص 172.
2- 280. طبقات ابن سعد، ج 5، ص 162.
3- 281. فرق الشیعه، ص 31.
4- 282. البدایه و النهایه، ج 9، ص 225.
5- 283. الفِصَل، ج 4، ص 36.
6- 284. همان.

7 - محمّد بن عبداللَّه بن حسن؛ او در سال صد هجری ادعای مهدویت نمود. بزرگان خط اعتزال مردم را به بیعت با او دعوت می نمودند.(1) ابوالفرج اصفهانی می گوید: «کسی شک نداشت که او مهدی است، و حتّی گروهی از بنی هاشم نیز با او بیعت کردند».(2)

8 - مهدی عباسی؛ منصور عباسی لقب فرزندش را مهدی گذاشت تا مردم را از این طریق اغفال کرده و به اعتقاد مهدویت با او بیعت کنند.(3)

آیا زیدیّه منکر مهدی علیه السلام هستند؟

احمد امین مصری در کتاب «ضحی الاسلام» ادّعا می کند که زیدیه به طور شدید مهدی علیه السلام را انکار می کنند.(4)

پاسخ: ادعای احمد امین به طور حتم باطل است، زیرا با مراجعه به کتاب های زیدیّه پی می بریم که آنها هم مانند سایر فِرَق اسلامی به ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام اعتقاد کامل دارند.

مجد الدین بن محمّد بن منصور حسنی مؤیّدی از بزرگان علمای زیدیّه است که در کتاب «لوامع الانوار» بابی را تحت عنوان «اخبار المهدی» بیان کرده و احادیث بسیاری درباره آن حضرت علیه السلام آورده است.(5)

او در بخشی از کلمات خود می گوید: «امامان از آل محمّد که درودهای خداوند متعال بر آنها باد به حضرت مهدی بشارت می دادند و فرج او را از خداوند انتظار می کشیدند. اول امامان آخر امامان را به این موضوع وصیت می نمودند، و سابق آنان به کسانی که بعد از آنها می آمدند موضوع حضرت مهدی علیه السلام را ابلاغ می نمودند».(6)

ص:156


1- 285. کافی، ج 5، ص 23، ح 1.
2- 286. مقاتل الطالبیین، ص 158.
3- 287. همان، ص 162.
4- 288. ضحی الاسلام ج 3 ص 243
5- 289. لوامع الانوار، ج 1، ص 58-64.
6- 290. همان، ص 58.

او نیز بعد از نقل اخبار و روایات بسیار درباره حضرت مهدی علیه السلام می گوید: «روایات درباره مهدی و اینکه او از اهل بیت است به حدّ تواتر می باشد».(1)

و نیز می گوید: «خبرهای نبوی و بشارت های علوی به امام امّت و خاتمه امامان (مهدی)... بیش از آن است که شماره شود. و امر درباره او همان چیزی است که شارح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) در شرح کلام وصیّ (امام علی) صلوات اللَّه علیه «قد لبس للحکمه جنتها» گفته است. کلامی که نصّ آن این است. و به تحقیق اتّفاق تمام فرقه های مسلمانان بر این است که دنیا و تکلیف تمام نمی شود مگر بر او (ظهور او)».(2)

همین مضامین را امام زیدیّه، ابن حمزه، در کتاب «الشافی» نقل کرده است.(3)

از عبارات ابن حمزه استفاده می شود که او حتّی به ولادت حضرت مهدی علیه السلام اعتقاد دارد، نه اینکه در آخرالزمان متولد می شود.(4)

و نیز قاضی حسین بن ناصر مهلا از علمای زیدیه در کتاب «مطمح الآمال» به اصل قضیه مهدویت تصریح کرده است. او می گوید: «درباره مهدی احادیثی است که به حد تواتر رسیده است».(5)

آیا اعتقاد به مهدویت مردم را از عمل خیر باز می دارد؟

قبل از هر چیز باید عقیده به مهدویت و انتظار مهدی موعودعلیه السلام را معنا کرد.

اگر مقصود از عقیده مهدویت آن باشد که انسان به انتظار ظهور کسی بنشیند که به سبب فراگیر شدن ظلم با ظهورش به تنهایی همه امور را اصلاح می کند و ما هیچ نقشی در ظهور او نداریم بلکه می توانیم با گسترش ظلم در ظهور او تعجیل کنیم، با این دیدگاه می توان گفت که اعتقاد به مهدویت انسان را از عمل خیر باز می دارد.

ص:157


1- 291. همان.
2- 292. همان.
3- 293. کتاب الشافی، ج 1، ص 78.
4- 294. همان، ص 79.
5- 295. مطمح الآمال، ص 185

ولی اگر برداشت ما از اعتقاد به مهϙșʘʠعقیده به ظهور کسی است که ما می توانیم با زمینه سازی برای او در ظهورش تعجیل کنیم و اگر تأخیر در آن شده به جهت کوتاهی ما است، نه تنها این عقیده انسان را از عمل باز نمی دارد بلکه در عمل کردن به خیر نیز تشویق خواهد نمود، زیرا منتظران مصلح، خود افرادی صالح هستند. لذا در روایات اسلامی، انتظار فرج از مقوله عمل و از افضل اعمال امّت اسلامی به حساب آمده است.

ص:158

ص:159

ص:160

موارد اتفاقی در قضیه مهدویت

آیا مذاهب اسلامی بر اصل ظهور امام زمان علیه السلام اتفاق نظر دارند؟

تمام مذاهب اسلامی بر اصل مسئله ظهور حضرت مهدی علیه السلام از ذریّه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله اتفاق نظر دارند. همه معتقدند که در آخر الزمان شخصی به نام مهدی علیه السلام ظهور کرده، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همان گونه که از ظلم و جور پر شده است.

الف. از علمای شیعه

شهید صدررحمه الله می فرماید: «به راستی اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام به عنوان پیشوای منتظر برای تغییر جهان به جهانی بهتر، در احادیث پیامبرصلی الله علیه وآله به طور عموم و در روایات اهل بیت علیهم السلام به طور خصوص آمده است و به حدی به این مسئله تأکید شده که جای هیچ شکی را برای انسان باقی نمی گذارد...».(1)

شیخ محمد رضا مظفر می فرماید: « مسئله بشارت به ظهور مهدی علیه السلام از اولاد فاطمه علیها السلام در آخر الزمان و اینکه زمین را از عدل و داد پر می کند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد، از مسائلی است که به طور متواتر از پیامبرصلی الله علیه وآله رسیده است و مسلمانان در کتاب های روایی خود آنها را نقل کرده اند».(2)

ص:161


1- 296. بحث حول المهدی، ص 103و104.
2- 297. عقائد الامامیه، ص 77.

ب. از علمای اهل سنّت

ناصر الدین البانی می گوید: «اما مسئله مهدی، باید دانسته شود که درباره خروج او احادیث صحیح بسیاری وارد شده است...».(1)

شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد می گوید: «همانا کثرت احادیث مهدی علیه السلام و تعدد طرق آنها و اثبات آنها در کتاب های اهل سنّت به حدی است که بسیار دشوار به نظر می رسد که بتوانیم بگوییم حقیقتی ندارند، مگر اینکه کسی جاهل بوده یا اهل جدل باشد، یا دقت در سندهای آنها نکرده باشد و بر کلام بزرگان اهل علم واقف نباشد...».(2)

شیخ عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز می گوید: «پس امر مهدی علیه السلام معلوم و احادیث در آن مستفیض بلکه متواتر و تقویت کننده یکدیگرند، و جماعتی از اهل علم ادعای تواتر آنها را نموده اند...».(3)

آیا مذاهب اسلامی بر وجوب اعتقاد به ظهور مهدی علیه السلام اتفاق نظر دارند؟

همه مذاهب اسلامی بر این امر اتفاق نظر دارند که خروج مهدی علیه السلام در آخر الزمان از امور غیبی است که باید به آن اعتقاد پیدا کرد.

الف. از علمای شیعه

شیخ صدوق می فرماید: «ایمان شخص مؤمن به امام زمان علیه السلام بدون علم به احوال آن حضرت صحیح نخواهد بود. زیرا ایمان کسی که به قضیه مهدویت اعتقاد دارد به

ص:162


1- 298. حول المهدی علیه السلام، البانی، مجله التمدن الاسلامی، سال 1371ه.
2- 299. عقیده اهل السنه و الأثر فی المهدی المنتظر، مجله جامعه اسلامیه، شماره 3.
3- 300. همان.

او نفعی نمی رساند مگر در صورتی که عارف به شأن آن حضرت در زمان غیبت باشد».(1)

ب. از علمای اهل سنّت

ناصرالدین البانی می نویسد: «همانا عقیده به خروج حضرت مهدی علیه السلام عقیده ای است ثابت و متواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که ایمان به آن واجب است، زیرا این عقیده از امور غیب است که ایمان به آن در قرآن کریم از صفات پرهیزکاران شمرده شده است...».(2)

عبدالمحسن بن حمد العباد می نویسد: «تصدیق و اعتقاد به قضیه مهدویت، داخل در ایمان به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است، زیرا از آثار ایمان به پیامبرصلی الله علیه وآله تصدیق او است در اموری که به آنها خبر داده و نیز داخل در ایمان به غیبی است که خداوند متعال مؤمنین را به جهت ایمان به آن مدح کرده است...».(3)

دیدگاه مذاهب اسلامی راجع به توسعه حکومت حضرت مهدی علیه السلام چیست؟

یکی دیگر از موارد اعتقاد در قضیه مهدویت، موضوع فراگیر بودن دعوت و حکومت حضرت مهدی علیه السلام است.

خداوند متعال می فرماید: {وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ...}؛(4) «خداوند به کسانی که از شما بندگان ایمان آورده و نیکوکار گردند وعده داده است که بر روی زمین خلافت دهد.»

ص:163


1- 301. کمال الدین، ج 1، ص 19.
2- 302. مجله تمدن اسلامی، چاپ دمشق.
3- 303. مجله الجماعه الاسلامیه، چاپ حجاز.
4- 304. سوره نور، آیه 55.

احمد بن حنبل به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «تملأ الأرض ظلماً وجوراً ثمّ یخرج رجل من عترتی یملک سبعا أو تسعا فیملأ الأرض قسطا وعدلاً»؛(1) «زمین پر از ستم و ظلم می شود، در این هنگام شخصی از عترتم خروج می کند و در مدت هفت یا نه روز مالک کلّ زمین خواهد شد، و در این هنگام زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.»

امام باقرعلیه السلام فرمود: «یملک القائم ثلاثمائه سنه ویزداد تسعاً کما لبث أهل الکهف فی کهفهم، یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً فیفتح اللَّه له شرق الأرض وغربها»؛(2) «امام قائم علیه السلام 309 سال مالک زمین می شود و در آن حکومت می کند، همان مقدار که اهل کهف در غارشان درنگ کردند. زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. خداوند برای او شرق و غرب عالم را فتح خواهد نمود...».

دیدگاه مذاهب اسلامی درباره لقب منجی چیست؟

با ملاحظه روایاتی که از شیعه و سنی به دست ما رسیده، پی می بریم که همگی بر این اتفاق دارند که لقب منجی جهانی «مهدی» است.

حاکم نیشابوری به سند خود از ابن سعید خدری نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «المهدیّ منّا أهل البیت»؛(3) «مهدی از ما اهل بیت است.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «یخرج المهدی وعلی رأسه غمامه فیها مناد ینادی هذا المهدی خلیفه اللَّه فاتّبعوه»؛(4) «مهدی خروج می کند در حالی که بالای سر او ابری است، در میان آن ابر کسی است که ندا می کند: این مهدی خلیفه خدا است، او را پیروی کنید.»

ص:164


1- 305. مسند احمد، ج 3، ص 28.
2- 306. بحارالأنوار، ج 52، ص 390، ح 212.
3- 307. مستدرک حاکم، ج 4، ص 557.
4- 308. بحارالأنوار، ج 51، ص 81.

مهدی موعودعلیه السلام از ذریّه چه کسی است؟

همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که مهدی موعودعلیه السلام از ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است.

سعید بن مسیّب می گوید: نزد ام سلمه بودم که سخن از مهدی علیه السلام به میان آمد ام سلمه فرمود: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود: «المهدی من ولد فاطمه»؛(1) «مهدی از اولاد فاطمه است.»

ابوسعید خدری می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «لاتقوم الساعه حتی تمتلئ الأرض ظلماً وعدواناً. قال: ثمّ یخرج رجل من عترتی (أو من أهل بیتی) یملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وعدواناً»؛(2) «قیامت برپا نمی شود تا اینکه زمین پر از ظلم و جور شده باشد. فرمود: سپس مردی از عترتم یا از اهل بیتم [تردید از راوی است قیام می کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.»

امام باقرعلیه السلام فرمود: «المهدیّ رجل من ولد فاطمه»؛(3) «مهدی مردی از اولاد فاطمه است.»

دیدگاه مذاهب اسلامی درباره نزول حضرت عیسی علیه السلام چیست؟

از روایات فریقین استفاده می شود که هنگام خروج حضرت مهدی علیه السلام حضرت عیسی علیه السلام از آسمان فرود آمده، در نماز به امام زمان علیه السلام اقتدا خواهد کرد.

بخاری به سند خود از ابوهریره نقل می کند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کیف أنتم إذا نزل ابن مریم فیکم وإمامکم منکم»؛(4) «چگونه اید زمانی که فرزند مریم فرود آید در حالی که امام بر شما فردی از خودتان است.»

ص:165


1- 309. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ح 4086.
2- 310. مسند احمد، ج 3، ص 36.
3- 311. بحارالأنوار، ج 51، ص 43، ح 32.
4- 312. صحیح بخاری، ج 4، ص 143.

امام باقرعلیه السلام فرمود: «القائم منصور بالرعب مؤیّد بالنصر، تطوی له الأرض وتظهر له الکنوز، ویبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر اللَّه عزّوجلّ به دینه ولو کره المشرکون. فلا یبقی فی الأرض خراب إلاّ عمر، وینزل روح اللَّه عیسی بن مریم علیهما السلام فیصلّی خلفه»؛(1) «قائم توسط ترس یاری و به نصرت تأیید می شود. زمین برای او خواهد چرخید و گنج ها برای او ظاهر خواهد شد و سلطنتش مشرق و مغرب عالم را فرا خواهد گرفت. خداوند عزّوجلّ به واسطه او دینش را ظاهر می کند، هر چند که مشرکان بر آن کراهت داشته باشند. در آن هنگام در زمین جای خرابی نیست جز آنکه آباد شود و روح اللَّه عیسی بن مریم فرود می آید و پشت سر او اقامه نماز خواهد کرد.»

در چه مدّتی مقدمات ظهور حضرت مهدی علیه السلام فراهم می گردد؟

اتفاق امت اسلامی است بر اینکه امر حضرت مهدی علیه السلام یک شبه از جانب خداوند اصلاح شده و ظهورش امضا خواهد شد.

احمد بن حنبل به سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل می کند که فرمود: «المهدیّ منّا أهل البیت، یصلحه اللَّه فی لیله»؛(2) «مهدی از ما اهل بیت است. خداوند امر فرج او را در یک شب اصلاح خواهد کرد.»

شیخ صدوق به سند خود از امام حسین علیه السلام نقل می کند که فرمود: «فی التاسع من ولدی سنّه من یوسف وسنّه من موسی بن عمران علیهما السلام وهو قآئمنا أهل البیت، یصلح اللَّه تبارک وتعالی أمره فی لیله واحده»؛(3) «در نهمین فرزند از اولاد من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران علیه السلام است و او قائم ما اهل بیت است. خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد.»

ص:166


1- 313. بحارالأنوار، ج 52، ص 191، ح 24.
2- 314. مسند احمد، ج 1، ص 84.
3- 315. کمال الدین، ج 1، ص 317، ح 1.

دیدگاه مذاهب اسلامی درباره حکومت عدل گستر حضرت مهدی علیه السلام چیست؟

احادیث بسیار زیادی در متون اسلامی اعم از شیعه و سنی بر این امر اتفاق دارند که امام زمان علیه السلام بعد از ظهور خود زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

ابوسعید خدری از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: «لا تقوم الساعه حتی تمتلئ الأرض ظلماً وعدواناً. قال: ثمّ یخرج رجل من عترتی (أو من أهل بیتی) یملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وعدواناً»؛(1) «قیامت برپا نمی شود تا اینکه زمین پر از ظلم و ستم گردد. سپس فرمود: آن گاه شخصی از عترتم یا از اهل بیتم [تردید از راوی است خروج کرده، زمین را از عدل پر خواهد کرد، همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.»

شیخ طوسی به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «یظهر صاحبنا وهو من صلب هذا - وأومأ بیده إلی موسی بن جعفرعلیهما السلام - ویملأها عدلاً کما ملئت جوراً وظلماً»؛(2) «صاحب ما ظهور می کند، در حالی که از نسل این شخص است (حضرت با دست مبارک خود به موسی بن جعفرعلیه السلام اشاره کرد) آن گاه زمین را پر از عدل و داد می کند، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.»

ص:167


1- 316. مسند احمد، ج 3، ص 36.
2- 317. الغیبه، طوسی، ص 42.

ص:168

ص:169

ص:170

ولادت امام مهدی علیه السلام

آیا کسی از علمای اهل سنّت به ولادت مهدی علیه السلام اعتراف کرده است؟

گروهی از علمای اهل سنّت به ولادت فرزندی برای امام حسن عسکری علیه السلام به نام مهدی علیه السلام اعتراف نموده اند. اینک اسامی برخی از آنها را ذکر می نماییم:

1 - علامه شمس الدین قاضی ابن خلکان شافعی.(1)

2 - علامه صلاح الدین خلیل بن أیبک صفدی.(2)

3 - ابن اثیر جزری.(3)

4 - علامه میرخواند.(4)

5 - علی بن حسین مسعودی.(5)

6 - محمّد فرید وجدی.(6)

7 - ابوالفداء اسماعیل بن علی شافعی.(7)

8 - سبط بن جوزی.(8)

9 - محمد بن طلحه شافعی.(9)

ص:171


1- 318. وفیات الاعیان، ج 4، ص 176.
2- 319. الوافی بالوفیات، ج 3، ص 336.
3- 320. الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 454.
4- 321. روضه الصفا، ج 3، ص 59.
5- 322. مروج الذهب، ج 4، ص 112.
6- 323. دائره المعارف، ج 6، ص 439.
7- 324. المختصر فی اخبار البشر، ج 1، ص 361.
8- 325. تلبیس ابلیس، ص 118.
9- 326. مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ج 2، ص 152.

10 - شمس الدین محمّد بن طولون حنفی.(1)

11 - میرزا محمّد بن رستم بدخشی شافعی.(2)

12 - احمد بن حجر هیتمی شافعی.(3)

13 - محمّد بن یوسف گنجی شافعی.(4)

14 - عارف عبدالوهاب شعرانی حنفی.(5)

15 - محیی الدین عربی.(6)

16 - مؤمن بن حسن شبلنجی شافعی.(7)

17 - شیخ سلیمان قندوزی حنفی.(8)

18 - شیخ محمّد بن علی صبان شافعی.(9)

19 - صفی الدین عبدالمؤمن بغدادی.(10)

20 - زین الدین عمر بن وردی.(11)

21 - ابوالعباس احمدبن علی قلقشندی شافعی.(12)

22 - ابوعبداللَّه یاقوت حموی.(13)

23 - محمّد امین بغدادی معروف به سویدی.(14)

24 - ابن خلدون.(15)

25 - ابوالفتح محمّد بن عبدالکریم شهرستانی.(16)

ص:172


1- 327. الشذرات الذهبیه، ص 117.
2- 328. مفتاح النجا، ص 104.
3- 329. صواعق المحرقه، ص 208.
4- 330. کفایه الطالب، ص 312.
5- 331. الیواقیت و الجواهر، ج 2، ص 127.
6- 332. فتوحات مکیه، باب 366.
7- 333. نورالابصار، ص 341.
8- 334. ینابیع الموده، ج 3، ص 306.
9- 335. اسعاف الراغبین در حاشیه نور الابصار، ص 154.
10- 336. مراصد الاطلاع، ج 2، ص 685.
11- 337. تتمه المختصر فی اخبار البشر، ج 1، ص 319.
12- 338. نهایه الارب، ص 118.
13- 339. معجم البلدان، ج 3، ص 173.
14- 340. سبائک الذهب، ص 78.
15- 341. تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 361.
16- 342. ملل و نحل، ج 1، ص 198.

26 - نورالدین ابن صبّاغ مالکی.(1)

27 - نورالدین عبدالرحمن جامی حنفی.(2)

28 - ملاّ علی قاری حنفی مکّی.(3)

29 - فضل بن روزبهان.(4)

30 - جمال الدین محمّد بن یوسف زرندی حنفی.(5)

31 - احمدامین مصری.(6)

32 - صدرالدین حموینی.(7)

33 - عطار نیشابوری.(8)

34 - جلال الدین بلخی رومی.(9)

35 - صدرالدین قونوی.(10)

36 - حسین بن محمّد دیاربکری مالکی.(11)

37 - احمد بن یوسف ابوالعباس قرمانی حنفی.(12)

38 - شمس الدین ذهبی شافعی.(13)

39 - فخر رازی شافعی.(14)

40 - شیخ عبداللَّه بن محمّد شبراوی مصری شافعی.(15)

41 - ابن عماد دمشقی حنبلی.(16)

ص:173


1- 343. الفصول المهمه، ص 273.
2- 344. شواهد النبوه، ص 404.
3- 345. المرقاه فی شرح المشکاه، ج 10، ص 336.
4- 346. دلائل الصدق، ج 2، ص 370.
5- 347. معارج الوصول.
6- 348. ضحی الاسلام، ج 3، ص 210.
7- 349. فرائد السمطین، ج 2، ص 132.
8- 350. به نقل از ینابیع الموده، ج 3، ص 350.
9- 351. همان.
10- 352. همان.
11- 353. تاریخ الخمیس، ج 2، ص 288.
12- 354. اخبار الدول و آثار الأول، ج 1، ص 353.
13- 355. العبر فی خبر من غبر، ج 1، ص 381.
14- 356. الشجره المبارکه فی انساب الطالبیه، ص 78و79.
15- 357. الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 179.
16- 358. شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج 3، ص 265.

42 - محمّد بن عبدالرسول برزنجی شافعی.(1)

43 - ابوالبرکات نعمان بن محمود آلوسی حنفی.(2)

و دیگران.

آیا کسی از اهل سنّت فرزند امام عسکری علیه السلام (مهدی) را همان منجی منتظر می داند؟

گر چه برخی از علمای اهل سنّت تنها به ولادت فرزندی به نام مهدی از امام حسن عسکری علیه السلام اشاره کرده اند و حیات او تا این زمان و منجی و موعود بودن او را به شیعه نسبت می دهند، ولی برخی از آنان تصریح به زنده بودن او تاکنون و نیز موعود و منجی بودن او دارند که می توان از میان آنها به افراد ذیل اشاره نمود:

1 - محمّد بن یوسف گنجی شافعی (متوفای 658ه ق) می گوید: «ابو محمّد حسن عسکری علیه السلام از خود فرزندی به جای گذاشت که همان امام منتظر است. صلوات اللَّه علیه».(3)

2 - عبدالوهاب شعرانی حنفی می گوید: «در آخر الزمان امید به خروج مهدی است. او از اولاد امام حسن عسکری علیه السلام است. ولادت او نیمه شعبان سال 255 هجری اتفاق افتاد. تا به حال زنده است تا با حضرت عیسی علیه السلام اجتماع کند. عمرش تا این زمان 706 سال است. این چنین شیخ حسن عراقی به من خبر داد».(4)

3 - نورالدین عبدالرحمن جامی حنفی؛ بعد از بیان تاریخ ولادت حضرت مهدی علیه السلام می گوید: «او کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد».(5)

ص:174


1- 359. الإشاعه لأشراط الساعه، ص 149.
2- 360. غالیه الواعظ، ج 1، ص 78.
3- 361. کفایه الطالب، ص 312.
4- 362. الیواقیت و الجواهر، ج 2، ص 127.
5- 363. شواهد النبوه، ص 404.

4 - قاضی بهلول بهجت افندی می گوید: «ولادت امام دوازدهم در پانزدهم ماه شعبان سال 255 هجری بود و اسم مادرش نرجس است. برای او دو غیبت است: یکی صغرا و دیگری کبرا. هر گاه خداوند به او اذن دهد ظهور کرده، آن گاه زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد».(1)

5 - صدر الدین حموینی؛ در ذیل حدیثی که او از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده آمده است: «...همانا دوازدهمین از فرزندانم غیبت می کند... تا اینکه خداوند متعال به او اذن خروج می دهد».(2)

6 - شیخ فریدالدین عطار نیشابوری؛ او در قصیده ای می گوید:

صد هزاران اولیا روی زمین

از خدا خواهند مهدی را یقین

یا الهی مهدی ام از غیب آر

تا جهان عدل گردد آشکار(3)

7 - جلال الدین رومی: او نیز در قصیده ای می گوید:

ای سرور مردان علی! مستان سلامت می کنند

وی صفدر مردان علی! مردان سلامت می کنند

تا اینکه بدین جا می رسد:

با میر دین هادی بگو با عسکری مهدی بگو

با آن ولی مهدی بگو: مستان سلامت می کنند(4)

8 - صدرالدین قونوی؛ او هنگام وفات در وصیّت خود به شاگردانش می گوید: «... هفتاد هزار بار ذکر «لا اله الا اللَّه» را در شب اوّل مرگم با حضور قلب بگویید و سلام مرا نیز به حضرت مهدی علیه السلام برسانید».(5)

ص:175


1- 364. المحاکمه فی تاریخ آل محّمدصلی الله علیه وآله، ص 246.
2- 365. فرائد السطمین، ج 2، ص 132.
3- 366. ینابیع الموده، ج 3، ص 350و351.
4- 367. همان، ج 3، ص 351.
5- 368. همان، ص 340و341.

9 - احمد بن یوسف ابوالعباس قرمانی حنفی؛ او می گوید: «محمّد حجّت، خلف صالح، عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود. خداوند در آن سنّ به او حکمت آموخت، همان گونه که در کودکی به حضرت یحیی علیه السلام آموخت... علما اتفاق دارند بر اینکه مهدی همان قائم در آخرالزمان است...».(1)

مبنای مؤلّفان حدیثی مصادر مهدویت چه بوده است؟

برخی می گویند: معروف نزد قدما چنین بوده که هر روایتی در مسائل تاریخی و از آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسی سند آن نقل می کردند. ولی بعد از آن عصر، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمییز داده شد، تا زمانی که حرکت اصولیین پدید آمد و اخبار را به دسته های مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی و ضعیف تقسیم نمودند، ولی این پیشرفت و حرکت شامل روایت های تاریخی که از آن جمله روایات مهدویت است، نگردید...».(2)

پاسخ:

1 - آنچه از قدمای محدثین امامیه می دانیم آن است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط خود را در جمع و نقل احادیث در کتب خود داشته اند، که از آن جمله کلینی رحمه الله است. او نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر و احتیاط در نقل اخبار است. و نیز می دانیم که بزرگانی امثال شیخ طوسی رحمه الله چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی خود داشته اند. شخصی مثل شیخ صدوق رحمه الله عادتاً شیوخ خود را می شناخته و نیز از حالات آنان از ایمان و عدالت آگاهی داشته است، و از کسی که او را نمی شناخته روایت نقل نمی کرده است.

ص:176


1- 369. اخبار الدول و آثار الأول، ج 1، ص 353.
2- 370. تطور الفکر السیاسی، ص 209.

2 - ما اطمینان داریم که این بزرگان به صحت این گونه روایات که در باب امامت و مهدویت وارد شده اطمینان کامل داشته اند، و یا لااقلّ به جهت برخی قرائن معتبر که همراه آنها بوده و موجب جبران ضعف برخی از آنها می شده، آنها را با اطمینان کامل نقل می کردند. وگرنه جای این سؤال باقی است که امثال شیخ صدوق و طوسی و دیگران چه اهدافی غیر از احتجاج و استدلال به آنها، داشته اند. مگر این نیست که شیخ صدوق کتابش را برای رفع حیرت در امر حضرت مهدی علیه السلام نوشته است؟

3 - تمام یا بیشتر اصول و منابع اصلی احادیث مهدویت که در سه قرن اوّل نوشته شده به دست شیخ صدوق، طوسی و نعمانی رسیده و از خود به آن کتاب ها استناد داشته اند، و لذا به آن روایات استدلال می نمودند.

4 - گرچه تقسیم حدیث به چهار قسم از اصطلاحات متأخرین است ولی قدمای محدثین از آن جمله شیخ طوسی رحمه الله روش خاصی در قبول خبر داشته اند.

شیخ بهایی بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم معروف، می گوید: «این اصطلاح نزد قدما معروف نبوده بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق می کردند که مقرون به قرائن مورد وثوق و اطمینان باشد. و این قرائن انواعی دارد:

الف . وجود حدیث در اصول 400 گانه حدیثی که نزد راویان مشهور بوده است.

ب . تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از این اصول با سندهای متعدد و معتبر.

ج . وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است.

د . وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، مصنّف آن کتب را تمجید نمودند، از قبیل کتاب: عبیداللَّه بن علی حلبی که بر امام صادق علیه السلام عرضه شد.(1)

ص:177


1- 371. رجال نجاشی، ص 230.

ه . وجود حدیث در کتبی که نزد قدما مورد وثوق و اطمینان بوده است.(1)

5 - علمای رجال، مجهول را بر دو نوع تقسیم کرده اند:

الف . مجهول اصصلاحی: و آن به کسی اطلاق می شود که تصریح به جهالت او از سوی رجالیون شده باشد.

ب . مجهول لغوی: و آن به کسی اطلاق می شود که وضعیت او معلوم نیست و لذا در کتب رجال از او یادی به میان نیامده است. تنها قسم اول از جهالت است که موجب ضعف راوی است، و در مورد دوم احتیاج به بررسی دقیق دارد که سبب مطرح نشدن او در کتب رجال چیست؟ گاه ممکن است به جهت معروف بودنش درباره او سکوت کرده اند.(2)

6 - احتمالی نیز وجود دارد که بنای قدما بر تمسک به «اصاله الصدق و العداله» باشد. یعنی اصل اولی بر صدق و عدالت راوی است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. و مقصود به آن، همان اصل عدم و یا استصحاب عدم فسق است. به همین جهت است که ما احتیاجی به اثبات عدالت - خواه به معنای ملکه یا حسن ظاهر - نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل امور و تضییع بسیاری از مصالح است. کمتر کسی است که بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.

7 - برای اثبات اعتبار روایات نباید تنها اعتبار سندی را مطرح ساخت، بلکه باید به همه راه ها و اسباب اعتبار شخص توجه کرد و در نظر داشت که مبنای بسیاری از عالمان شیعه، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان، حجیّت خبر موثوقٌ به است؛ یعنی خبری که از طرق مختلف به آن اطمینان و وثوق حاصل شود.

ص:178


1- 372. وسائل الشیعه، ج 30، ص 197و198.
2- 373. الرواشح، میرداماد، ص 60و61.

آیا روایات ولادت حضرت مهدی علیه السلام ضعیف است؟

برخی می گویند: «... مؤلّفان در مورد ولادت حضرت مهدی علیه السلام به هر روایتی تمسک کرده اند در حالی که خود به ضعف سند آنها پی برده اند...».(1)

پاسخ:

1 - احادیث مربوط به ولادت حضرت مهدی علیه السلام به جهت وجود برخی از سندهای صحیح در میان آنها کافی است که سند روایات دیگر که از ضعف برخوردارند، تقویت کند، و این مسلکی است که مورد قبول محدثین شیعه و اهل سنّت واقع شده است.(2)

2 - احادیثی که درباره مسائل مسلّم اعتقادی و کلامی است از آن جهت که نزد شیعه ثابت بوده و به تأیید قطعی عقل نیز رسیده است، راویان آن مورد جرح و تعدیل قرار نگرفته اند، و به طور کلی احتیاجی به آن نبوده است، که از آن جمله می توان به احادیث مهدویت اشاره کرد.

3 - احادیث ولادت حضرت مهدی علیه السلام که به دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی دلالت بر ولادت حضرت دارد از حدّ لازم تواتر فراتر رفته است، لذا به جهت آنکه مفید یقین است احتیاج به بررسی سندی ندارد. خبر متواتر، نقل جماعت کثیری است که اتفاقشان بر دروغ، محال است. و می دانیم که در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان حدیث از ثقات و عدول باشند، بلکه می توان از راه تراکم احتمالات به یقین رسید.

ص:179


1- 374. تطور الفکر السیاسی، ص 208.
2- 375. سلسله الاحادیث الصحیحه، ناصرالدین البانی، ج 4، ص 358.

4 - شخص متتبّع بعد از ملاحظه وضع سیاسی عصر امام عسکری علیه السلام و قبل و بعد از آن پی می برد که یکی از عوامل جهالت حال راویان احادیث ولادت حضرت مهدی علیه السلام همان فشارهای سیاسی بوده که از طریق حاکمان ظلم و جور بر شیعیان وارد شده است، و لذا بسیاری از راویان، خود را با اسامی مستعار معرّفی می کردند تا شناخته نشوند، خصوصاً با در نظر گرفتن اینکه برخی از راویان از مناطق دور به سامرا می آمده و در مورد حضرت سؤال می کردند و برای دیگران نقل می نمودند.

چه عواملی در حصول تواتر و یقین به ولادت امام مهدی علیه السلام مؤثر است؟

از آنجا که اعتبار خبر متواتر به جهت حصول یقین است، در مورد موضوع ولادت امام مهدی علیه السلام عواملی چند در حصول یقین به این موضوع دخالت داشته است:

1 - احادیثی که به دلالت مطابقی بر ولادت امام مهدی علیه السلام و بشارت به آن حضرت دلالت دارد. که مجموع آنها به 214 حدیث می رسد.(1)

2 - روایاتی که در مورد سال ولادت حضرت رسیده است.(2)

3 - روایاتی که در رابطه با خصوصیات فردی امام زمان علیه السلام وارد شده است.(3)

4 - روایاتی که نصّ بر امامت آن حضرت دارد.(4)

5 - توقیعاتی که از ناحیه مقدسه صادر شده است که عدد آنها به ده ها توقیع می رسد، و در جای خود فهرستی از آنها را آورده ایم.

ص:180


1- 376. کمال الدین، ص 407-408و424-426و430-433و... .
2- 377. بحارالأنوار، ج 51، ص 4و15و17و22.
3- 378. کمال الدین، ص 475 ؛ الغیبه، طوسی، ص 253و255و263و266و271و298.
4- 379. کمال الدین، ص 435.

6 - تضییقات سیاسی که از ناحیه حکومت بنی العباس برای مواجهه و مقابله با حضرت و قتل ایشان گذاشته شده بود.

7 - وجود چهار سفیر در عصر غیبت صغرا و ارتباط مردم با حضرت از طریق آنها.

8 - وکلای ناحیه مقدّسه که در کشورها و شهرهای مختلف وجود داشته اند.

9 - عدّه زیادی که مشرّف به لقا و رؤیت حضرت مهدی علیه السلام شده اند.

10 - معجزاتی که از حضرت مهدی علیه السلام صادر شده و در کتاب ها مکتوب است.

11 - اعتراف علمای انساب به ولادت فرزند امام عسکری علیه السلام.

12 - اجماع و تبنّی شیعه بر ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام.

13 - تصریح مورخان بر ولادت حضرت مهدی علیه السلام.

14 - مدّعیان سفارت دروغین از طرف امام زمان علیه السلام.

15 - شهادت هر یک از معصومین علیهم السلام بر ولادت حضرت مهدی علیه السلام.

آیا در بین احادیث ولادت حضرت، حدیث صحیح السند نیز وجود دارد؟

در بین احادیثی که دلالت بر ولادت حضرت مهدی علیه السلام دارد پی به روایاتی می بریم که از سند صحیح یا حسن یا موثّقی برخوردار است. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - کلینی به سند صحیح اعلائی از محمّد بن عبداللَّه و محمّد بن یحیی از عبداللَّه بن جعفر حمیری نقل می کند که فرمود: «اجتمعت أنا والشیخ أبوعمرو رحمه الله عند أحمد بن إسحاق فغمزنی أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف، فقلت له: یا أباعمرو! إنّی أرید أن أسألک عن شی ء وما أنا بشآکٍّ فیما أرید أن أسألک عنه، فإنّ اعتقادی ودینی أنّ الأرض لا تخلو من حجّه إلّا إذا کان

ص:181

قبل یوم القیامه بأربعین یوماً فإذا کان ذلک رفعت الحجّه وأغلق باب التوبه... ولکنّی أحببت أن أزداد یقیناً. ثمّ قال: سل حاجتک؟ فقلت له: أنت رأیت الخلف من بعد أبی محمّد علیه السلام فقال: أی واللَّه ورقبته مثل ذا، وأومأ بیده...»؛(1) «من و شیخ ابوعمرو - عثمان بن سعید عَمْری - خدمت احمد ابن اسحاق بودیم. احمد بن اسحاق به من اشاره کرد تا از ابوعمرو درباره جانشین امام عسکری علیه السلام سؤال کنم. به ابوعمرو گفتم: از تو سؤالی می پرسم که درباره آن شک ندارم، زیرا اعتقادم این است که زمین هیچ گاه از حجت خالی نمی ماند مگر چهل روز قبل از برپایی قیامت، که چون آن روز فرا رسد حجت برداشته و راه توبه بسته خواهد شد... ولی من دوست دارم که بر یقینم افزوده شود... سپس گفت خواسته ات را سؤال کن، سؤالم این است که: آیا جانشین امام عسکری علیه السلام را دیده ای؟ ابوعمرو فرمود: آری به خدا سوگند، گردن او چنین بود، و با دست اشاره کرد...». شیخ صدوق رحمه الله نیز این حدیث را با سند صحیح نقل کرده است.(2)

2 - و نیز کلینی به سند صحیح از حسین بن علا نقل کرده که گفت: «قلت لأبی عبد اللَّه علیه السلام: تکون الأرض لیس فیها إمام؟ قال: لا.»؛(3) «به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا ممکن است که زمین بدون امام باشد؟ حضرت فرمود: هرگز.»

3 - و نیز به سندی دیگر که آن هم صحیح است از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «إنّ الأرض لا تخلو إلاّ وفیها إمام»؛(4) «همانا زمین هرگز از وجود امام خالی نمی گردد.»

4 - و نیز به سند صحیح از حسن بن علی وشاء نقل می کند که از امام رضاعلیه السلام سؤال کردم: «هل تبقی الأرض بغیر إمام؟ قال: لا. قلت: إنّا نروی أنّها لا تبقی إلّا أن یسخط اللَّه عزّوجلّ علی العباد. قال: لا تبقی إذا لساخت»؛(5) «آیا زمین بدون امام باقی می ماند؟ حضرت فرمود: هرگز. عرض کردم: ما چنین روایت می کنیم که زمین از حجت خالی نمی ماند مگر آنکه

ص:182


1- 380. کافی، ج 1، ص 329و330، با تلخیص.
2- 381. کمال الدین، ص 441.
3- 382. کافی، ج 1، ص 178، ح 1.
4- 383. همان، ح 2.
5- 384. همان، ص 179، ح 13.

خداوند بر بندگانش غضب کند؟ حضرت فرمود: زمین «بدون حجت» باقی نمی ماند، و در غیر این صورت مضطرب می شود.»

5 - و نیز به سند صحیح از ابی هاشم جعفری نقل می کند که گفت: «قلت لأبی محمّدعلیه السلام: جلالتک تمنعنی من مسألتک فتأذن لی أن أسألک؟ فقال: سل. قلت: یا سیّدی! هل لک ولد؟ فقال: نعم. فقلت: فإن بک حدث فأین أسال عنه. فقال: بالمدینه»؛(1) «به امام عسکری علیه السلام عرض کردم: جلالت شما مرا مانع شده تا مسأله ای را از شما سؤال کنم، آیا اجازه می دهید تا از شما بپرسم؟ حضرت فرمود: سؤال کن. عرض کردم: ای آقای من! آیا برای شما فرزندی هست؟ فرمود: آری. عرض کردم: اگر حادثه ای برای شما اتفاق افتاد، کجا از او سؤال کنم؟ فرمود: در مدینه.»

6 - و نیز به سند صحیح از محمّد بن علی بن بلال نقل کرده که فرمود: «خرج إلیّ من أبی محمّد قبل مضیّه بسنتین یخبرنی بالخلف من بعده ثمّ خرج إلیّ من قبل مضیّه بثلاثه أیّام یخبرنی بالخلف من بعده»؛(2) «دو سال قبل از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام نامه ای از حضرت به دستم رسید که در آن خبر از جانشین آن حضرت داده بود. و نیز سه روز قبل از شهادتشان نامه ای دیگر رسید که باز خبر از جانشین بعد از خود دادند.»

7 - کلینی نیز به سند صحیح از زراره نقل می کند که از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «إنّ للغلام غیبه قبل أن یقوم. قال قلت: ولِمَ؟ قال: یخاف وأومأ بیده إلی بطنه، ثمّ قال: یا زراره! وهو المنتظر وهو الّذی یشکّ فی ولادته»؛(3) «همانا برای آن کودک قبل از قیام غیبتی است. عرض کردم: برای چه؟ فرمود: به جهت خوف، و اشاره به شکم مبارک کرد. آن گاه فرمود: ای زراره! و او همان منتظری است که در ولادت او شک می شود...».

ص:183


1- 385. همان، ص 328، ح 2.
2- 386. همان، ح 1.
3- 387. همان، ص 337، ح 5.

8 - صدوق به سند تام از داوود بن قاسم جعفری نقل کرده که امام هادی علیه السلام می فرمود: «الخلف من بعدی الحسن، فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ جعلنی اللَّه فداک؟ فقال: إنّکم لا ترون شخصه ولا یحلّ لکم ذکره باسمه. فقلت: فکیف نذکره؟ فقال: قولوا الحجّه من آل محمّدعلیهم السلام»؛(1) «جانشین بعد من فرزندم حسن است. پس چگونه است شما را نسبت به جانشین از بعد این جانشین؟ عرض کردم: چگونه، خداوند مرا فدای تو گرداند؟ فرمود: زیرا شما شخص او را نمی بینید، و برای شما حلال نیست که نام او را ببرید. عرض کردم: پس چگونه نام او را ببریم؟ فرمود: بگویید: حجت از آل محمّدعلیهم السلام.»

آیا خبر ولادت امام مهدی علیه السلام تنها از طریق حکیمه نقل شده است؟

خیر، این چنین نیست، بلکه عدّه زیادی از اصحاب امام عسکری علیه السلام و دیگران از ولادت امام زمان علیه السلام خبر داده اند، و برخی نیز آن حضرت را در غیبت صغرا یا کبرا دیده اند. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - ابوالفضل حسین بن حسن علوی می گوید: «دخلت علی أبی محمد الحسن بن علی علیهما السلام بسرّ من رأی فهنّأته بولاده ابنه القآئم»؛(2) «بر امام عسکری علیه السلام در سامرا وارد شدم تا در ولادت صاحب الزمان علیه السلام به آن حضرت تهنیت بگویم.»

2 - احمد بن محمّد می گوید: «خرج عن أبی محمدعلیه السلام حین قتل الزبیری: هذا جزآء من افتری علی اللَّه تبارک وتعالی فی أولیائه زعم أنّه یقتلنی ولیس لی عقب، فکیف رأی قدره اللَّه عزّوجلّ. وولد له وسمّاه م ح م د سنه ستّ و خمسین ومأتین»؛(3) «بعد از کشته شدن زبیری نامه ای از امام عسکری علیه السلام به دستم رسید که در آن نوشته شده بود: این جزای کسی است

ص:184


1- 388. کمال الدین، ص 381، ح 5 ؛ کافی، ج 1، ص 328، ح 13.
2- 389. بحارالأنوار، ج 51، ص 17، ح 24.
3- 390. همان، ص 4، ح 4.

که بر خدا و اولیایش افترا ببندد، و گمان کند که می تواند بدون جانشین، مرا بکشد، و قدرت خدا را چگونه دیده است. آن گاه می گوید: فرزندی برای آن حضرت در سال 255 زاییده شد که اسم ایشان را «محمّد» گذاشت.»

3 - ابو هاشم جعفری می گوید: «قلت لأبی محمّدعلیه السلام: جلالتک تمنعنی من مسألتک، فتأذن لی أن أسألک. فقال: سل! قلت: یا سیّدی! هل لک ولد؟ فقال: نعم...»؛(1) «به امام عسکری علیه السلام عرض کردم: «جلالت شما مانع از سؤال کردن من است، آیا اجازه سؤال به من می دهید؟ حضرت فرمود: سؤال کن. عرض کردم: ای آقای من! آیا برای شما فرزندی است؟ فرمود: آری...».

4 - صدوق از نسیم، خادم امام عسکری علیه السلام نقل می کند: «قد دخلت علیه بعد مولده بلیله فعطست عنده فقال لی: یرحمک اللَّه! قالت نسیم: فرحت بذلک، فقال لی: ألا أبشّرک فی العطاس؟! فقلت: بلی یا مولای! فقال: هو أمان من الموت ثلاثه أیّام»؛(2) «بر حضرت صاحب الزمان علیه السلام بعد از گذشت یک شب از ولادتش داخل شدم، نزد او عطسه کردم، حضرت فرمود: یرحمک اللَّه. من از این جمله خوشحال شدم. آن گاه فرمود: آیا می خواهی تو را در عطسه بشارت دهم؟ عرض کردم: بلی ای مولای من. فرمود: عطسه تا سه روز انسان را از مرگ در امان می دارد.»

5 - شیخ طوسی به سندش از نسیم و ماریه نقل کرده است: «لمّا خرج صاحب الزمان علیه السلام من بطن أمّه سقط جاثیاً علی رکبتیه، رافعاً سبابته نحو السمآء ثمّ عطس. فقال: الحمد للَّه ربّ العالمین وصلّی اللَّه علی محمّد و آله عبداً... زعمت الظلمه أنّ حجّه اللَّه داحضه ولو أذن لنا فی الکلام لزال الشکّ»؛(3) «هنگامی که صاحب الزمان علیه السلام از شکم مادرش بیرون آمد بر دو زانوی خود قرار گرفت، انگشت سبابه خود را به طرف آسمان اشاره کرد، سپس عطسه ای کرد و فرمود: «الحمد للَّه ربّ العالمین و صلّی اللَّه علی محمّد و آله عبداً داخراً غیر مستنکف

ص:185


1- 391. کافی، ج 1، ص 328، ح 2.
2- 392. کمال الدین، ص 430، ح 5.
3- 393. الغیبه، طوسی، ص 245.

و لامستکبر». آن گاه فرمود: ظالمان گمان کرده اند که حجّت خدا زایل خواهد شد، و اگر برای ما اذن در کلام داده شود به طور حتم شک زایل خواهد شد.»

6 - شیخ طوسی رحمه الله روایتی را از کامل بن ابراهیم مدنی و قصه ملاقات او با امام عسکری علیه السلام نقل کرده که در آن چنین آمده است: «فجاءت الریح فکشفت طرفه فإذا أنا بفتیً کأنّه فلقه قمر من أبنآء أربع سنین أو مثلها، فقال لی: یا کامل بن ابراهیم! فاقشعررت من ذلک وألهمت أن قلت: لبیک یا سیدی! فقال: جئت إلی ولیّ اللَّه وحجّته وبابه تسأله هل یدخل الجنّه إلّا من عرف معرفتک؟ وقال بمقالتک؟ فقلت: ای واللَّه»؛(1) «... بادی زد و پرده کنار رفت، ناگهان کودکی را به مانند پاره ماه با حدود چهار سال سن یا همین اندازه مشاهده کردم. به من فرمود: ای کامل بن ابراهیم! بدنم از این خطاب لرزید و الهام شدم که بگویم: لبیک ای آقای من! حضرت فرمود: تو نزد ولی خدا و حجت و باب او آمده ای تا از او سؤال کنی آیا به جز کسی که مثل معرفت تو را داشته و همانند تو می گوید داخل بهشت می شود؟ عرض کردم: آری...».

7 - عمرو اهوازی می گوید: «أرانی أبو محمدعلیه السلام ابنه وقال هذا صاحبکم بعدی»؛(2) «امام عسکری علیه السلام فرزند خود را به من نشان داد و فرمود: این صاحب شما بعد از من است.»

شیخ حرّ عاملی رحمه الله می گوید: «کلینی و دیگران به سندهایشان نقل کرده اند که جماعت زیادی امام زمان علیه السلام را بعد از ولادتش ملاقات کردند که از آن جمله عبارتند از: محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، حکیمه دختر محمّد بن علیّ عموی پدرش، ابوعلی بن مطهر، خادم ابراهیم بن عبده، ابو عبداللَّه بن صالح، ابراهیم بن ادریس، جعفر بن علی عمویش، عمرو اهوازی، ظریف خادم، فارسی، مدائنی و دیگران».(3)

ص:186


1- 394. همان، ص 247.
2- 395. الارشاد، ج 2، ص 348.
3- 396. اثبات الهداه، ج 3، ص 442.

8 - معاویه بن حکیم و محمّد بن ایوب بن نوح و محمّد بن عثمان عَمْری می گویند: «عرض علینا أبومحمد الحسن بن علی علیهما السلام ونحن فی منزله وکنّا أربعین رجلاً. فقال: هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم أطیعوه ولا تتفرّقوا من بعدی...»؛(1) «امام عسکری علیه السلام در منزل خود فرزندش را بر ما که چهل نفر بودیم عرضه داشت و فرمود: این امام شما بعد از من و جانشین من بر شماست، او را اطاعت کنید و بعد از من متفرّق نشوید...».

آیا رسول خداصلی الله علیه وآله از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

آری ، از 107 حدیث شهادت به ولادت آن حضرت از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله استفاده می شود. ابن عباس از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «إنّ اللَّه تبارک وتعالی أطلع إلی الأرض أطلاعه فاختارنی منها فجعلنی نبیّاً، ثم أطلع الثانیه فاختار منها علیّاً فجعله إماماً، ثم أمرنی أن اتّخذه أخاً وولیّاً ووصیّاً وخلیفهً ووزیراً، فعلیّ منّی وأنا من علیّ وهو زوج ابنتی وأبو سبطی الحسن والحسین. ألا وأنّ اللَّه تبارک وتعالی جعلنی وإیّاهم حججاً علی عباده وجعل من صلب الحسین أئمّه یقومون بأمری ویحفظون وصیّتی، التاسع منهم قآئم أهل بیتی ومهدیّ أمّتی، أشبه الناس بی شمائله وأقواله وأفعاله، یظهر بعد غیبه طویله وحیره مضلّه...»؛(2) «خداوند تبارک و تعالی توجّهی بر زمین کرد و مرا انتخاب نمود و من را نبی قرار داد سپس بار دوم توجهی کرد و علی را از روی زمین انتخاب نمود و او را امام قرار داد و مرا امر نمود که او را برادر و ولیّ و وصیّ و خلیفه و وزیر خود قرار دهم، پس علی از من و من از علی ام، او شوهر دختر من و پدر دو نوه ام حسن و حسین است. آگاه باشید! که خداوند تبارک و تعالی من و آنان را حجت هایی بر بندگانش قرار داده است. و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدی امّت

ص:187


1- 397. کمال الدین، ص 435.
2- 398. کمال الدین، ص 257.

من است. شبیه ترین مردم به من در شمایل و اقوال و افعال است. بعد از غیبت طولانی و حیرت گمراه کننده ظهور می کند...».

آیا حضرت علی علیه السلام از ولادت امام مهدی علیه السلام خبر داده است؟

اصبغ بن نباته می گوید: «أتیت أمیر المؤمنین علیه السلام فوجدته متفکّراً ینکت فی الأرض، فقلت: یا أمیر المؤمنین! ما لی أراک متفکّراً تنکت فی الأرض، أ رغبهً منک فیها؟ فقال: لا واللَّه ما رغبتُ فیها ولا فی الدنیا یوماً قطّ، ولکنّی فکّرتُ فی مولودٍ یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی، وهو المهدیّ الّذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، تکون له غیبه وحیره یضلّ فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون...»؛(1) «خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدم، دیدم که در فکر فرو رفته و با چوب دستی بر زمین می زند. عرض کردم: ای امیرالمؤمنین! چه شده که شما را متفکر می بینم و چوب در زمین فرو می برید، آیا در آن رغبتی پیدا کرده اید؟ حضرت فرمود: نه به خدا سوگند، من حتّی یک روز به زمین و دنیا رغبت ننمودم، ولی در مولودی فکر می کردم که از پشت من است، او یازدهمین فرد از اولاد من است. او مهدی ای است که زمین را پر از عدل خواهد کرد آن گونه که از جور و ظلم پر شده باشد. از برای او حیرت و غیبتی است که اقوامی در آن گمراه و گروهی نیز در آن هدایت می یابند...».

آیا امام حسن علیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

آری، در حدیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام روایت شده که فرمود: «الأئمّه بعد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله اثنی عشر من صلب أخی الحسین ومنهم مهدیّ هذه الأمّه»؛(2) «امامان بعد از رسول

ص:188


1- 399. کافی ج 1، ص 338، ح 7 ؛ کمال الدین، ص 289.
2- 400. بحارالأنوار، ج 36، ص 383، ح 1.

خداصلی الله علیه وآله دوازده نفرند، (نه نفر از آنان) از صلب برادرم حسین است، و از آنان مهدی این امت است.»

آیا امام حسین علیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

صدوق رحمه الله به سندش از امام حسین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «فی التاسع من ولدی سنّه من یوسف وسنّه من موسی بن عمران وهو قآئمنا أهل البیت یصلح اللَّه تبارک وتعالی أمره فی لیله واحده»؛(1) «در نهمین از فرزندانم سنّتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران علیه السلام است. او قائم ما اهل بیت است. خداوند متعال امر او را در یک شب اصلاح خواهد نمود.»

و نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود: «قآئم هذه الأمّه هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبه وهو الّذی یقسم میراثه وهو حیّ»؛(2) «قائم این امت همان نهمین از فرزندان من است، و اوست صاحب غیبت. و اوست کسی که میراث او در حالی که زنده است تقسیم می شود.»

عبدالرحمن بن سلیط از امام حسین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «ومنّا اثنی عشر مهدیّاً، أوّلهم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب وآخرهم التاسع من ولدی وهو القآئم بالحقّ، یحیی اللَّه به الأرض بعد موتها...»؛(3) «از ما دوازده مهدی است که اول آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخر آنها نهمین از فرزندانم می باشد، و اوست امام قائم به حق که خداوند زمین را به واسطه او بعد از هلاکتش زنده خواهد گردانید...».

ص:189


1- 401. کمال الدین، ص 317 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 132و133.
2- 402. همان.
3- 403. همان.

آیا امام سجادعلیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

فرزند امام زین العابدین علیه السلام از حضرت سؤال کرد: «یا أبه! ولِمَ سمّیته الباقر؟ قال: فتبسّم وما رأیته یتبسّم قبل ذلک... ثم قال: یا بنیّ! إنّ الإمامه فی ولده إلی أن یقوم قآئمنا علیه السلام فیملأها قسطاً وعدلاً، کما ملئت ظلماً وجوراً وأنّه الإمام وأبو الأئمّه، معدن الحلم وموضع العلم یبقره بقراً واللَّه لهو أشبه الناس برسول اللَّه صلی الله علیه وآله فقلت: فکم الأئمّه بعده؟ قال: سبعه ومنهم المهدیّ الّذی یقوم بالدین فی آخر الزمان»؛(1) «ای پدر! چرا برادرم را باقر نامیدی؟ ایشان تبسمی فرمودند که من پیش از آن چنین ندیده بودم سپس حضرت فرمود: «ای فرزندم! همانا امامت در اولاد او خواهد بود تا قائم ما قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد و اوست امام، پدر امامان، معدن حلم و موضع علم، علم را خواهد شکافت. به خدا سوگند! هر آینه او شبیه ترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله است. عرض کردم: امامان بعد از او چند نفرند؟ فرمود: «هفت نفر که از میان آنها مهدی است که در آخرالزمان به دین قیام خواهد کرد.»

آیا امام باقرعلیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

مسعودی در «اثبات الوصیه» به سند خود از علی بن ابی حمزه نقل کرده که فرمود: من با ابوبصیر بودم و با ما نیز یکی از موالیان امام باقرعلیه السلام بود. او برای ما نقل کرد که از امام باقرعلیه السلام شنیده که فرمود: «منّا اثنی عشر محدثاً، السابع من ولدی القآئم...»؛(2) «از ما دوازده محدّث است، هفتمین بعد از من قائم است...».

ص:190


1- 404. بحارالأنوار، ج 36، ص 388، ح 3.
2- 405. اثبات الوصیه، ص 283 ؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 395، ح 11.

آیا امام صادق علیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

آری، صدوق به سندش در حدیث مفصّلی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «... ستقع بالسادس من ولدی وهو الثانی عشر من الأئمّه الهداه بعد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله، أوّلهم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب وآخرهم القآئم بالحقّ بقیّه اللَّه فی الأرض وصاحب الزمان ...»؛(1) «... همانا زود است که ششمین فرزند من غایب شود، و او دوازدهمین نفر از امامان هدایت گر بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله است که اوّل آنها امیرالمؤمنین و آخر آنها قائم بحقّ بقیه اللَّه در روی زمین و صاحب الزمان است...».

و نیز به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «من أقرّ بجمیع الأئمّه وجحد المهدیّ کان کمن أقرّ بجمیع الأنبیآء وجحد محمّداًصلی الله علیه وآله نبوّته. فقیل له: یابن رسول اللَّه! فمن المهدیّ من ولدک؟ قال: الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه ولا یحلّ لکم تسمیته»؛(2) «هر کس به جمیع ائمه اقرار کند ولی مهدی را انکار کند مثل کسی است که اقرار به جمیع انبیا کرده ولی محمّدصلی الله علیه وآله را انکار کرده است. به حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! چه کسی از فرزندان تو مهدی است؟ فرمود: پنجمین از اولاد هفتم، کسی که از شما غایب می شود و نام بردن او بر شما حلال نیست.»

و نیز در حدیثی از ابی بصیر نقل می کند که فرمود: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «ومن القآئم منکم أهل البیت؟ فقال: یا أبابصیر! هو الخامس من ولد ابنی موسی ذلک ابن سیّده الإمآء یغیب غیبه یرتاب فیها المبطلون ثمّ یظهره اللَّه عزّوجلّ فیفتح علی یده مشارق الأرض ومغاربها...»؛(3) «ای فرزند رسول خدا! قائم از شما اهل بیت کیست؟ حضرت فرمود: ای ابابص

ص:191


1- 406. کمال الدین، ص 33 ؛ بحارالأنوار، ج 42، ص 79، ح 8.
2- 407. کمال الدین، ص 333، ح 1.
3- 408. کمال الدین، ص 345، ح 31 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 146، ح 14.

یر! او پنجمین فرزند از اولاد فرزندم موسی است، او فرزند بهترین زنان است، غیبتی دارد که در آن اهل باطل شک خواهند کرد، آن گاه خداوند عزّوجلّ او را ظاهر کرده و به دست او مشرق ها و مغرب های زمین را فتح خواهد نمود...».

آیا امام کاظم علیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

یونس بن عبدالرحمن می گوید: بر حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام وارد شدم و عرض کردم: «یابن رسول اللَّه! أنت القآئم بالحقّ؟! قال: أنا القائم بالحقّ ولکنّ القآئم الّذی یطهّر الأرض من أعدآء اللَّه ویملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً، هو الخامس من ولدی، له غیبه یطول أمدها...»؛(1) «ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حقّید؟ حضرت فرمود: من قائم به حقّم، ولی قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک می کند و آن را از عدل و داد پر می نماید آن طوری که از جور پر شده باشد، پنجمین نفر از اولاد من است، برای او غیبتی است که مدت آن طولانی خواهد بود...».

و نیز صدوق به سندش از حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام نقل کرده که فرمود: «إذا فقد الخامس من ولد السابع فاللَّه اللَّه فی أدیانکم...»؛(2) «هر گاه که پنجمین فرزند از فرزندان امام هفتم غایب شد خدا را خدا را در دین هایتان...».

آیا امام رضاعلیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

حسین بن خالد در حدیثی می گوید: به امام رضاعلیه السلام عرض شد: «... ومن القآئم منکم أهل البیت؟ قال: الرابع من ولدی ابن سیّده الإمآء یطهّر اللَّه به الأرض من کلّ جور، ویقدّسها من کلّ192

ص:


1- 409. اعلام الوری، ص 433.
2- 410. کمال الدین، ص 359، ح 1.

ظلم، وهو الّذی یشکّ الناس فی ولادته وهو صاحب الغیبه قبل خروجه»؛(1) «قائم از شما اهل بیت کیست؟ حضرت فرمود: «چهارمین از اولادم، فرزند بهترین زنان، خداوند به واسطه او زمین را از هر گونه ظلم و جور پاک و مقدس خواهد کرد. و اوست است کسی که مردم در ولادتش او شک کنند، و او کسی است که قبل از خروجش غیبت خواهد نمود...».

دعبل خزاعی می گوید: قصیده ای را برای مولایم امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام انشاد کردم. هنگامی که به این اشعار رسیدم:

خروج إمام لا محاله واقع

یقوم علی اسم اللَّه و البرکات

یمیّز فینا کلّ حقّ و باطل

و یجزی علی النّعمآء و النقمات

«خروج امام به طور حتم واقع خواهد شد. او که بر اسم خدا و برکات قیام خواهد کرد. در بین ما هر حق و باطلی را تمییز خواهد داد. و بر نعمت ها و مصیبت ها جزا خواهد داد.»

«بکی الرضاعلیه السلام بکاءاً شدیداً، ثمّ رفع رأسه إلیّ، فقال لی: یا خزاعی! نطق روح القدس علی لسانک بهذین البیتین فهل تدری من هذا الإمام ومتی یقوم؟ فقلت: لا یا مولای إلّا أنّی سمعت بخروج إمام منکم یطهّر الأرض من الفساد ویملأها عدلاً. فقال: یا دعبل! الإمام بعدی محمد ابنی، وبعد محمد ابنه علیّ، وبعد علیّ ابنه الحسن، وبعد الحسن ابنه الحجّه القآئم المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره...»؛(2) «امام رضاعلیه السلام گریه شدیدی کرد، پس سرش را به سوی من بلند کرد آن گاه فرمود: ای خزاعی! روح القدس بر زبان تو به نطق درآمد، آیا می دانی که این امام کیست؟ و کی قیام می کند عرض کردم: خیر، ای مولای من جز آنکه شنیده ام که امامی از شما خروج خواهد کرد و زمین را از فساد پاک خواهد نمود و پر از عدل و داد خواهد نمود. حضرت فرمود: همانا امام بعد از من فرزندم محمّد است، و بعد از محمّد فرزندش علی، و بعد از علی فرزندش حسن، و بعد از حسن فرزندش حجت قائم است، او کسی است که در غیبتش منتظر و در هنگام ظهورش مطاع خواهد بود...».

ص:193


1- 411. بحارالأنوار، ج 52، ص 321، ح 29.
2- 412. ینابیع الموده، ج 3، ص 309، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 49، ص 237.

آیا امام جوادعلیه السلام از ولادت امام مهدی علیه السلام خبر داده است؟

آری، در حدود 90 حدیث از امام جوادعلیه السلام اشاره به ولادت حضرت مهدی علیه السلام شده است. صدوق به سندش از عبدالعظیم حسنی نقل کرده که فرمود: من بر محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وارد شدم و می خواستم تا از قائم سؤال کنم که آیا او مهدی است یا شخص دیگر؟ حضرت در ابتدا فرمود: «یا أباالقاسم! إنّ القآئم منّا هو المهدیّ الّذی یجب أن ینتظر فی غیبته ویطاع فی ظهوره وهو الثالث من ولدی»؛(1) «ای اباالقاسم! همانا قائم از ما مهدی است که واجب است در غیبت او به انتظار نشسته شود و در ظهورش اطاعت شود. و او سومین از اولاد من است.»

صدوق رحمه الله به سندش از صقر بن ابی دلف نقل کرده که از امام جوادعلیه السلام شنیدم که می فرمود: «الإمام بعدی اِبنی علیّ، أمره أمری وقوله قولی وطاعته طاعتی، والإمام بعده ابنه الحسن أمره أمر أبیه وقوله قول أبیه وطاعته طاعه أبیه. ثمّ سکت فقلت له: یابن رسول اللَّه! فمن الإمام بعد الحسن؟ فبکی علیه السلام بکآءً شدیداً، ثم قال: إنّ من بعد الحسن ابنه القآئم الحقّ المنتظر...»؛(2) «امام بعد از من فرزندم علی است، امر او امر من و قول او قول من و طاعت او طاعت من است. و امام بعد از او فرزندش حسن است. امر او امر پدرش، و قول او قول پدرش، و طاعت او طاعت پدرش می باشد. آن گاه ساکت شد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟ امام گریه شدیدی کرد، سپس فرمود: همانا بعد از حسن فرزندش قائم به حقّ منتظر است...».

ص:194


1- 413. کمال الدین، ص 377، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 156، ح 1.
2- 414. اعلام الوری، ص 436 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 157، ح 5.

آیا امام هادی علیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

صقر بن ابی دلف می گوید: از امام هادی علیه السلام شنیدم که می فرمود: «الإمام بعدی الحسن وبعد الحسن ابنه القآئم الّذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً»؛(1) «امام بعد از من حسن و بعد از حسن فرزندش قائم است، کسی که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.»

داوود بن قاسم جعفری می گوید: از امام ابوالحسن هادی علیه السلام شنیدم که می فرمود: «الخلف من بعدی الحسن، فکیف بکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ؟ جعلنی اللَّه فداک! فقال: إنّکم لا ترون شخصه ولا یحلّ لکم ذکر اسمه...»؛(2) «جانشین بعد از من فرزندم حسن است. پس چگونه است شما را به جانشین بعد از او؟ عرض کردم: چطور؟ خداوند مرا فدای تو گرداند! فرمود: زیرا شما شخص او را نمی بینید و نام بردن اسم او بر شما حلال نیست...».

آیا امام عسکری علیه السلام از ولادت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

آری، در روایات زیادی به این موضوع اشاره شده است:

موسی بن جعفر بن وهب بغدادی می گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که می فرمود: «کأنّی بکم وقد اختلفتم بعدی فی الخلف منّی، أما أنّ المقرّ بالأئمّه بعد رسول اللَّه المنکر لولدی کمن أقرّ بجمیع أنبیآء اللَّه ورسله ثم أنکر بنبوّه محمّد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله...»؛(3) «گویا شما را می بینم که بعد از من در جانشین من اختلاف خواهید نمود. آگاه باشید! همانا کسی که اقرار به امامان بعد از رسول خدا کند ولی منکر فرزندم باشد، همانند کسی است که اقرار به جمیع انبیا و رسولان داشته باشد ولی نبوت رسول خداصلی الله علیه وآله را انکار کند...».

ص:195


1- 415. بحارالأنوار، ج 50، ص 239، ح 3.
2- 416. کشف الغمه، ج 2، ص 406.
3- 417. بحارالأنوار، ج 51، ص 160، ح 6.

عثمان بن سعید عَمْری می گوید: از امام عسکری علیه السلام سؤال شد در حالی که من نزد او بودم درباره روایتی که از آباء او نقل شده که زمین خالی از حجت خدا بر خلقش تا روز قیامت نخواهد بود. و همانا کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است؟ حضرت فرمود: «إنّ هذا حقّ کما أنّ النهار حقّ. فقیل له: یابن رسول اللَّه! فمن الحجّه والإمام بعدک؟ فقال: ابنی محمّد وهو الإمام والحجّه بعدی، من مات ولم یعرفه مات میته جاهلیه...»؛(1) «این حق است، همان گونه که روز حق است. به حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! حجت و امام بعد از شما کیست؟ فرمود: فرزندم محمّد امام و حجّت بعد از من است. هرکس بمیرد در حالی که او را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است...»

احمد بن اسحاق می گوید: از امام حسن عسکری علیه السلام شنیدم که می فرمود: «الحمد للَّه الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی أشبه الناس برسول اللَّه صلی الله علیه وآله خَلقاً وخُلقاً...»؛(2) «ستایش مخصوص خداوندی است که مرا از دنیا خارج نکرد تا اینکه جانشین بعد از مرا به من نشان داد. او شبیه ترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله از حیث خلقت و اخلاق است...».

چرا هیچ یک از امامان علیهم السلام، هویت شخصی حضرت مهدی علیه السلام را بیان نکرده اند؟

اوّلاً: تا آنجا که ممکن بود هر یک از معصومین علیهم السلام از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله گرفته تا امام عسکری علیه السلام درصدد تشخیص هویّت حضرت مهدی علیه السلام برآمده اند، همان گونه که از روایات ذکر شده استفاده شد.

ص:196


1- 418. بحارالأنوار، ج 51، ص 160، ح 7.
2- 419. کمال الدین، ص 408، ح 7 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 161، ح 9.

ثانیاً: همان گونه که از بسیاری روایات استفاده می شود موقعیّت حضرت مهدی علیه السلام از جهت سیاسی بسیار خطیر بوده است، زیرا حاکمان ظلم و جور از آنجا که می دانستند او با ظلم و بی عدالتی در سطح گسترده مقابله می کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، لذا از ابتدا درصدد مقابله شدید با او برآمده بودند.

به همین جهت، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیز با احتیاط تمام با نشر قضیه ولادت حضرت برخورد می کردند، تا از طرفی زمینه سازی اعتقاد ولادت آن حضرت را بیان کرده باشند و از طرف دیگر کاری نکنند که جان آن حضرت در خطر افتد.

وضعیت سیاسی در عصر امام عسکری علیه السلام وولادت حضرت مهدی علیه السلام چگونه بوده است؟

امام عسکری علیه السلام در ماه ربیع الاول سال 232 هجری متولد شد. او معاصر با حکومت سه نفر از حاکمان بنی عباس؛ یعنی معتز، مهتدی و معتمد بوده است. معتمد عباسی تعصّب و کینه خاصی نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت. از جمله کارهای او این بود که بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام دستور داد خانه حضرت را تفتیش کرده، تا از وجود فرزند حضرت آگاه شود، و این به جهت سعایتی بود که جعفر به دستگاه حاکم کرده بود.

داوود بن اسود می گوید: امام عسکری علیه السلام عصایی به من داد و فرمود: این را به عَمْری برسان. در بین راه عصا شکست، ناگهان مشاهده کردم که در میان آن نامه ای است. خدمت امام که رسیدم جریان را بازگو کردم. حضرت فرمود: «... وإذا سمعت لنا شاتماً فامض لسبیلک الّتی أمرت بها وإیّاک أن تجاوب من یشتمنا أو تعرفه من أنت، فأنا ببلد سوء

ص:197

ومصر سوء وامض فی طریقک فإنّ أخبارک وأحوالک ترد إلینا فاعلم ذلک»؛(1) «هر گاه مشاهده کردی که کسی ما را دشنام می دهد تو به دنبال مأموریتی که فرستاده شدی برو، و مبادا درصدد پاسخ او برآیی یا خودت را به او معرفی کنی، زیرا ما در بد شهری قرار داریم، تو به راه خودت ادامه بده، زیرا اخبار و احوال تو به ما می رسد، این را به خوبی بدان.»

و حتی مشاهده می کنیم که امام به اصحاب خود دستور می دهد تا هیچ کس به او سلام نکند و با دست به او اشاره ننماید؛ زیرا در غیر این صورت جانش در امان نخواهد بود.(2)

حضرت علیه السلام برای ملاقات با شیعیان خود مکانی را معین می کرد و می فرمود: «صیروا إلی موضع کذا وکذا وإلی دار فلان بن فلان. العشاء والعتمه فی لیله کذا، فإنّکم تجدونی هناک...»؛(3) «در فلان مکان و فلان خانه، شب هنگام مراجعه کنید که مرا در آنجا خواهید یافت.»

محمّد بن عبدالعزیز بلخی می گوید: صبح هنگامی در خیابان گوسفند فروشان نشسته بودم که ناگهان مشاهده کردم امام عسکری علیه السلام از منزل خود خارج شده و به سوی خانه عمومی می رود. در دلم گفتم: اگر فریاد زنم که این مرد، حجت خداست، بر شما باد که او را بشناسید مرا خواهند کشت؟ هنگامی که حضرت به من نزدیک شد با انگشت سبّابه خود بر دهان خود اشاره فرمود که ساکت باش!. همان شب حضرت را ملاقات کردم، فرمود: «إنّه هو الکتمان أو القتل فاتّقِ اللَّه علی نفسک»؛(4) «یا باید کتمان کنی و یا اینکه به قتل خواهی رسید. بر خودت از خدا بترس.»

به همین جهت است که مرحوم مقدس اردبیلی می فرماید: «هرگاه حدیثی از «رجل» نقل شد، مقصود امام حسن عسکری علیه السلام است».(5)

ص:198


1- 420. بحارالأنوار، ج 50، ص 283، ح 6.
2- 421. همان، ص 269.
3- 422. همان، ص 304.
4- 423. بحارالأنوار، ج 50، ص 289.
5- 424. جامع الرواه، ج 2، ص 462.

این قضایا وضعیت بس دشوار سیاسی عصر امام عسکری علیه السلام و زمان ولادت امام زمان علیه السلام را می رساند. و به همین جهت است که ولادت آن حضرت در اختفای تام صورت پذیرفت.

در این بین امام عسکری علیه السلام دو وظیفه را دنبال می کرده است: یکی اینکه حضرت درصدد اثبات ولادت و وجود فرزندش بوده است و دیگر اینکه طوری باید فرزندش را معرفی کند که جانش در خطر نیفتد.

با وجود ضعف دولت عباسی، چگونه مسأله خوف بر جان حضرت مهدی علیه السلام توجیه می شود؟

برخی می گویند: در دولت عباسی از آنجا که اتراک در شؤون خلافت سیطره پیدا کرده بودند و عزل و نصب ها به دست آنها افتاده بود، لذا حکومت عباسیان به ضعف و سستی گراییده بود و نمی توانستند زمام حکومت را به دست داشته باشند، لذا موقعیّت سیاسی که در عصر غیبت امام زمان علیه السلام به وجود آمد توجیه گر خوف و تقیّه بر آن حضرت نبود تا امام عسکری علیه السلام او را مخفی بدارد.

پاسخ:

1 - اگر چه دولت عباسی در آن عصر نسبت به اوّل تأسیس آن از قوت آن چنانی برخوردار نبود ولی فی نفسه دولت مقتدری به حساب می آمد.

2 - از آنجا که کفر همگی یک ملت واحد است، لذا گرچه حکومت عباسی با معارضین داخلی از قبیل اتراک درگیر بودند ولی همگی بر این اتفاق داشتند که باید با اهل بیت علیهم السلام و علویین مقابله و مبارزه نمود.

3 - دولت بنی عباس گرچه مشغول مبارزه با معارضین داخلی بوده است ولی همان گونه که قبلاً اشاره شد هرگز از مبارزه با اهل بیت غافل نبودند.

ص:199

وضع سیاسی بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام چگونه بوده است؟

از آنجا که حاکمان ظلم و جور شنیده بودند که فرزند امام عسکری علیه السلام مهدی موعود، ذخیره الهی برای رفع ظلم و جور از عالم است، لذا درصدد برآمدند تا به هر نحو ممکن او را دستگیر کرده و به قتل برسانند. سه بار طرح ترور و قتل حضرت مهدی علیه السلام ریخته شد ولی در هیچ مرتبه آنان به این عمل شوم موفّق نشدند. یک بار توسط معتمد عباسی، چند روز بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، و دو بار دیگر توسط معتضد عباسی که بعد از معتمد حکومت را به دست گرفته بود. و خلفای دیگر بعد از آنکه از دستگیری و ترور حضرت مأیوس شدند، اقدامی بر ضدّ او انجام ندادند.

شیخ طوسی رحمه الله یکی از این موارد را در کتاب «الغیبه» از رشیق نقل کرده که می گوید: «معتضد عباسی، من و دو نفر دیگر را به جهت دستگیری هر کسی که در خانه امام عسکری علیه السلام است فرستاد، ما با دیدن معجزه ای نتوانستیم حضرت را دستگیر کنیم و لذا از تصمیم خود منصرف شدیم...».(1)

اولین مالک نرجس خاتون چه شخصی بوده است؟

در این موضوع سه نظریه و فرضیه وجود دارد:

فرضیه اول: اینکه حضرت نرجس خاتون در ملک امام هادی علیه السلام داخل شد و سپس آن حضرت او را به تزویج فرزندش امام عسکری علیه السلام درآورد که در روایتی به آن اشاره شده است.(2)

ص:200


1- 425. الغیبه، طوسی، ص 248، با تلخیص.
2- 426. بحارالأنوار، ج 51.

فرضیه دوم: آن است که مالک او از خانواده امام، حکیمه دختر امام هادی علیه السلام بوده است، که از ظاهر برخی روایات دیگر استفاده می شود.(1) زیرا حضرت هادی علیه السلام به خواهرش فرمود: «نرجس را به سوی فرزندم بفرست...».

فرضیه سوم: آن است که بین این دو قول جمع شود به اینکه در ابتدا امام هادی علیه السلام کسی را فرستاده تا برای او بخرد، و بعد از خرید به خواهرش بخشیده است. و این احتمال به جهت جمع بین روایات ترجیح دارد.

آیا ایمان به وجود امام زمان علیه السلام و ولادت او فرضیه ای فلسفی و ظنّی است؟

خیر، مسأله ایمان به وجود و ولادت حضرت مهدی علیه السلام گرچه پشتوانه عقلی و فلسفی قطعی دارد، ولی ادلّه نقلی قرآنی و حدیثی نیز بر آن دلالت دارد.

نه تنها روایات فراوانی در حدّ تواتر بر ولادت حضرت دلالت دارد، بلکه احادیث صحیح السند نیز این موضوع را تأیید می نماید. و نیز ادله نقلی فراوانی در حدّ تواتر بر وجود حضرت دلالت دارد که در موضع خود به آنها اشاره خواهیم کرد.

آیا برخی از شیعیان بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام قائل به توقّف شدند؟

احمد کاتب می گوید: «برخی از مورخین نقل کرده اند که بعضی از شیعیان قائل به

ص:201


1- 427. کمال الدین، ص 426و427.

توقف و انقطاع امامت شدند، آن گونه که بین رسل توقف بود. و از برخی روایات نیز استفاده می شود که ممکن است در صورتی که مردم مورد غضب الهی واقع شوند، امامت و امام مرتفع شده و منقطع گردد...».

پاسخ:

1 - همان گونه که از کتب تواریخ و ملل و نحل استفاده می شود اکثر جامعه شیعی در آن زمان، معتقد به ولادت امام زمان علیه السلام بودند.

2 - آن گونه که شیخ مفیدرحمه الله و دیگران اشاره کرده اند، گرچه بعد از وفات امام عسکری علیه السلام شیعیان در ابتدا به چهارده فرقه متفرق شدند ولی بعد از مدتی کوتاه با ارشادات علما و اصحاب، همگی بر اعتقاد به ولادت و وجود امام خود اتفاق نمودند.(1)

3 - در مورد روایتی که ادعا کرده دلالت بر تحقق فترت و انقطاع امامت دارد، با دقت در آن، خلاف آنچه ادعا شده استفاده می شود، زیرا در آن روایت از امام باقرعلیه السلام نقل است که فرمود: «إذا غضب اللَّه تبارک وتعالی علی خلقه نحّانا عن جوارهم»؛(2) «هر گاه خداوند تبارک و تعالی بر خلقش غضب کند ما را از جوارشان دور خواهد گرداند.» این حدیث به خوبی دلالت بر وجود و غیبت امام زمان علیه السلام دارد.

4 - اگر مجرد اختلاف، دلیل بر بطلان است، باید اختلاف در هر امری از جمله اصل امامت و خلافت و نبوت را نیز دلیل بر بطلان آن دانست، در حالی که هیچ کس چنین ادعایی نکرده است. آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خبر نداده که امتش بعد از او به 73 فرقه متفرق خواهند شد؟!

ص:202


1- 428. ر.ک: الفصول المختاره، ص 325.
2- 429. کافی، ج 1، ص 343، ح 31.

آیا ممکن است که ولادت و وجود شخصی را در خارج با دلیل فلسفی اثبات نمود؟

دلیل بر ولادت و وجود حضرت مهدی علیه السلام در حقیقت همان ادله نقلی متواتر و صحیح است که دلالت بر ولادت و وجود حضرت دارد، زیرا روایات صحیح السند در این باره شنیده شده و جماعت بسیاری نیز آن حضرت را مشاهده نمودند و شیعه نیز بر این امر تبانی و اتفاق داشتند.

قدمای از شیعه و متأخرین، مضافاً به این ادّله، بر ولادت و وجود حضرت به ادله عقلی و فلسفی به جهت تأیید این مسأله استدلال کرده اند، خصوصاً آنکه این ادله می تواند قرینه ای قطعی برای روایات در این موضوع باشد. حال چه اشکالی در این نوع استدلال وجود دارد؟

آیا اعتقاد به ولادت حضرت مهدی علیه السلام و وجود او تا این زمان از ضروریات ایمان است؟

اعتقاد به ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام بر اساس ایمان و اعتقاد به امامت در هر زمان، و ضرورت وجود حجت در هر زمان است. شیعه معتقد است که امامت از اصول دین است و زمین هیچ زمانی خالی از حجت نیست، کسی که چنین عقیده ای دارد معتقد به ولادت حضرت مهدی علیه السلام است. زیرا مطابق نصّ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله امامان بعد از ایشان دوازده نفرند که پیاپی تا روز قیامت خواهند بود. و از طرفی دیگر هر یک از امامان بر امام بعد از خود نصّ و تصریح نموده اند.

ص:203

و از حیث تاریخ نیز جامعه شیعی، امامت امام مهدی علیه السلام را پذیرفته اند. از طرفی دیگر می دانیم که هر کس وظیفه دارد امام زمان خود را بشناسد و بیعت او را بر گردن داشته باشد. در نتیجه اعتقاد به ولادت و وجود امام زمان، حضرت مهدی علیه السلام ضروری است، گرچه به جهت شرایط و موانعی در غیبت به سر می برد.

چرا قرآن به طور رسمی به مسأله ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام اشاره نکرده است؟

اولاً: قرآن به بسیاری از مسائل عقیدتی و عملی اشاره نکرده است، بلکه بیان آن را به پیامبرش واگذار نموده است، گرچه اصول معارف و احکام در قرآن کریم موجود است.

ثانیاً: از برخی از آیات قرآن به طور وضوح ولی کلّی استظهار می شود که باید در هر زمانی انسان کامل و معصومی به نام حجت خدا موجود باشد، که درباره هر یک از این آیات در جای خود بحث خواهیم کرد.

چه ضرورت دارد انسانی در گذشته دور برای آینده ای دورتر به دنیا آمده باشد؟

گاهی سؤال می شود اگر خداوند متعال اراده کرده که در پایان تاریخ بشر جهان را پر از عدل و داد کند، و این کار احتیاج به رهبری الهی دارد، چه ضرورتی است که او را قبل از تشکیل حکومت عدل جهانی خلق کند؟ چرا او را در همان زمان که احتیاج به اوست خلق نمی کند؟

ص:204

پاسخ:

1 - از ادله عقلی و نقلی استفاده می شود که زمان، هیچ گاه نباید از حجت و ولیّ خدا خالی باشد، هم از جهت فیض تشریع و هم تکوین. این مطلب در جای خود به اثبات خواهد رسید.

2 - علم جدید این مطلب را بدون استثنا به اثبات رسانده که عالم بر اساس حرکت تدریجی پایه گذاری شده است. هر چیزی حرکت تدریجی خود را دارد، بدون آنکه این مطلب با قدرت خداوند تنافی داشته باشد. لذا خداوند متعال آسمان ها و زمین را در مدت شش روز آفرید نه در یک لحظه.

آیا خداوند عاجز بود که در یک لحظه آنها را بیافریند؟ هرگز. چرا باید نطفه انسان نه ماه در شکم مادر بماند و شرایط طبیعی خود را طیّ کند تا تبدیل به انسانی مستوی الخلقه گردد؟ آیا خداوند عاجز است که انسان را در یک لحظه ایجاد نماید؟ در مورد تشکیل حکومت عدل جهانی نیز همین حکم جاری است، خداوند امور آن زمان را از پیش تدارک می بیند.

3 - با فلسفه انتظار بیشتر هماهنگ است یعنی انتظار کسی که وجود دارد ولی غایب است بیشتر مؤثر است تا کسی که هنوز خلق نشده و در آینده پا به هستی وجود می گذارد.

آیا ممکن است با سرّی بودن ولادت حضرت، ادعای تواتر و اجماع در موضوع ولادت نمود؟

تواتر عبارت است از خبر دادن عدّه زیادی تا به آن حد که توافق آنها بر دروغ ممتنع باشد. و ولادت سرّی حضرت مهدی علیه السلام نمی تواند مانع از حصول خبر متواتر

ص:205

بر آن شود، زیرا هم اخبار زیادی از امام عسکری علیه السلام و دیگران بر ولادت حضرت وجود داشت، و همچنین عده فراوانی که توانستند حضرت را ملاقات نمایند.

اختلاف برخی از شیعیان نیز هرگز نمی تواند به این تواتر ضرری برساند؛ زیرا اصل این اختلاف به جهت سرّی بودن ولادت امری طبیعی است، خصوصاً آنکه تمام کسانی که در مسأله ولادت حضرت مخالف بودند - به تعبیر شیخ مفیدرحمه الله - با ارشادات علما و اصحاب و نیز با بررسی دقیق موضوع و دیدن معجزات از طرف حضرت، ولادت او را پذیرفتند.(1)

آیا اختلاف در امر ولادت حضرت سبب وهن درآن می شود؟

احمد کاتب درصدد آن است که از اختلافی که در مسأله ولادت حضرت مهدی علیه السلام پدید آمد بهره برداری کرده و از آن برای سست جلوه دادن مسأله ولادت حضرت استفاده نماید.

پاسخ: اولاً: اختلاف در موضوع و قضیه ای هرگز مستلزم نبود آن موضوع نیست، بلکه بر وجود آن دلالت دارد، وگرنه هیچ قضیه ای را نمی توان به اثبات رسانید؛ زیرا در هر قضیه و موضوعی از جهات مختلف اختلاف شده است.

آیا امت اسلامی بعد از پیامبر مطابق احادیث، به 73 فرقه تقسیم نشدند؟ آیا این افتراق و تفرّق باعث می شود که اصل اسلام زیر سؤال رفته و در گزاره های دینی شک نماییم؟

ثانیاً: همان گونه که از وضعیت سیاسی آن زمان و مخفی بودن امر ولادت به جهت آن وضعیّت استفاده می شود، اختلاف امری طبیعی به نظر می رسد.

ص:206


1- 430. الفصول المختاره.

ثالثاً: مطابق نقل شیخ مفیدرحمه الله جامعه شیعی بعد از مدتی نه چندان دور به وحدت نظر در امر ولادت حضرت مهدی علیه السلام رسیدند. او می گوید: «از این فرقه ها که ذکر شد در این زمان که سال 373 است به جز فرقه دوازده امامی که قائل به امامت فرزند امام حسن علیه السلام است، وجود ندارد...».(1)

جالب توجه اینکه، انکار برخی بر ولادت امام مهدی علیه السلام از دید اهل بیت علیهم السلام مخفی نمانده و لذا در روایاتی به آن اشاره کرده اند. شیخ صدوق رحمه الله به سند صحیح از امام موسی بن جعفرعلیهما السلام نقل کرده که فرمود: «صاحب هذا الأمر من یقول الناس لم یوجد بعد»؛(2) «صاحب این امر کسی است که [بعضی از] مردم می گویند: هنوز متولد نشده است.»

آیا بعد از وفات امام عسکری علیه السلام عصر حیرت بوده است؟

احمد کاتب می گوید: «بعد از وفات امام عسکری علیه السلام حیرت و شک و تردید در جامعه شیعه در امر امامت بعد از آن حضرت و ولادت فرزند او پدید آمد». او درصدد آن است که از این موضوع بهره برداری کرده و اثبات کند که موضوع ولادت حضرت اجماعی نبوده است.

پاسخ: اولاً: مسأله حیرت و تردید در بین عوام مردم همان گونه که تشریح شد امری طبیعی به نظر می رسید، زیرا جوّ خاص سیاسی و احتمال قتل حضرت اقتضا داشت که امر ولادت حضرت مستور باشد، و تنها عده ای خاص از اصحاب امام عسکری علیه السلام از آن مطلع گردند، و توسط آنها این موضوع منتشر شود.

ص:207


1- 431. الفصول المختاره، ص 321 ؛ بحارالأنوار، ج 37، ص 23.
2- 432. کمال الدین ص 360 ، بحارالأنوار ج 51 ص 159 ح 3.

ثانیاً: وجود حیرت و غموض در امر ولادت حضرت، دلیل بر وجود اوست نه عدم آن. یعنی ولادتی بوده ولی از آنجا که مخفی واقع شد، عده ای را در حیرت فرو برد.

ثالثاً: همان گونه که مکرّراً اشاره شد، گرچه در ابتدای غیبت برخی از عوام مردم در حیرت به سر می بردند، ولی بعد از مدتی نه چندان دور به واسطه کوشش فراوانی که بزرگان امامیه در روشن ساختن عموم مردم در امر ولادت و امامت حضرت مهدی علیه السلام داشتند، تمام جامعه شیعی از حیرت خارج شده و همگی به امامت آن حضرت معتقد شدند.

برای رفع حیرت از جامعه شیعی، علما و اصحاب چه کارهایی انجام دادند؟

شکی نیست که بعد از غیبت امام مهدی علیه السلام حیرت و شک جامعه شیعی را در سطح عوام مردم فرا گرفت، زیرا آنان امام خود را نمی دیدند، ولی با فداکاری و تبلیغ علما و اصحاب، این حیرت برداشته شد. از جمله کارهایی که در این مدت انجام گرفت تألیف کتاب هایی متناسب با وضع موجود در جهت رفع حیرت بود، که از آن جمله می توان به این کتاب ها اشاره نمود:

1 - کتاب «الغیبه» از محمّد بن ابراهیم نعمانی که بین سال 333 تا 342 هجری تألیف یافته است.

2 - کتاب «الامامه و التبصره من الحیره» از علی بن بابویه قمی (م 329ه).

3 - کتاب «اکمال الدین و اتمام النعمه» از محمّد بن علی بن بابویه (م 386ه).

4 - کتاب «الغیبه» از شیخ طوسی (م 460ه).

و دیگر کتاب ها.

ص:208

علی بن بابویه در مورد کتاب خود می گوید: «... من در این کتاب اخباری را جمع نمودم که می تواند حیرت را برطرف سازد...».(1)

آیا در عصرهای مختلف،در جهت رفع حیرت در امر ولادت و وجود حضرت ع) کتاب

تألیف شده است؟

بزرگان جامعه شیعه به پیروی از پیشینیان در راستای اهداف آنان که همان تثبیت ایمان مردم به ولادت و وجود امام زمان علیه السلام بود قدم گذاشته و دست به تألیفات گوناگون در این زمینه زدند که از آن جمله می توان به این تألیفات اشاره نمود:

1 - ابو اسحاق ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی: «کتاب الغیبه».(2)

2 - ابو اسحاق ابراهیم بن الأنماطی کوفی اسدی: «کتاب الغیبه».(3)

3 - احمد بن حسین عبداللَّه مهرانی آبی: «ترتیب الأدله فیما یلزم خصوم الامامیه دفعه عن الغیبه و الغائب».(4)

4 - ابوالعباس احمد بن علی رازی: «الشفاء و الجلاء عن الغیبه».(5)

5 - ابوالحسن احمد بن محمّد بن عمران بن موسی معروف به ابن الجندی: «الغیبه».(6)

6 - اشرف بن اعز معروف به تالج العُلی علوی حسینی: «الغیبه».(7)

7 - ابو محمّد حسن بن حمزه معروف به طبری: «الغیبه».(8)

ص:209


1- 433. الامامه و التبصره، ص 9.
2- 434. رجال نجاشی، ص 19، رقم 21.
3- 435. همان، ص 15، رقم 13.
4- 436. معالم العلماء، ص 60، رقم 113.
5- 437. رجال نجاشی، ص 97، رقم 240.
6- 438. همان، ص 85، رقم 206.
7- 439. الذریعه، ج 16، ص 75، رقم 375.
8- 440. رجال نجاشی، ص 64، رقم 150.

8 - ابو محمّد حسن بن محمّد بن یحیی معروف به ابن اخی طاهر: «کتاب الغیبه و ذکر القائم».(1)

9 - ابوالحسن حنظله بن زکریا تمیمی قزوینی: «کتاب الغیبه».(2)

10 - ابوالحسن سلامه بن محمّد بن اسماعیل: «کتاب الغیبه و کشف الحیره».(3)

11 - ابوالفضل عباس بن هشام ناشری اسدی: «کتاب الغیبه».(4)

12 - ابوالعباس عبداللَّه بن جعفر بن حسین حمیری قمّی: «کتاب الغیبه و التوقیعات».(5)

13 - ابو محمّد عبدالوهاب مادرائی: «کتاب الغیبه».(6)

14 - شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان: او در زمینه امام زمان علیه السلام و موضوعات مربوط به آن حضرت تألیفات متعددی دارد از قبیل: «کتاب الغیبه»، «المسائل العشره فی الغیبه»، «مختصر فی الغیبه»، «النقض علی الطلحی فی الغیبه»، «جواب الفارقیین فی الغیبه».

و نیز در برخی از کتب خود به طور ضمنی بحث فراوانی از مهدویت نموده است از قبیل: «الایضاح فی الامامه و الغیبه»، «الإرشاد فی معرفه حجج اللَّه علی العباد»، «العیون و المحاسن»، «الجوابات فی خروج الامام المهدی علیه السلام».

15 - ابوالقاسم علی بن حسین معروف به شریف مرتضی: «المقنع فی الغیبه».(7)

16 - علی بن محمد بن علی بن عمر بن ریاح: «کتاب الغیبه».(8)

17 - ابو عبداللَّه کاتب محمّد بن ابراهیم بن جعفر: «کتاب الغیبه».(9)

ص:210


1- 441. همان، رقم 149.
2- 442. همان، ص 147، رقم 380.
3- 443. همان، ص 192، رقم 514.
4- 444. همان، ص 380، رقم 741.
5- 445. همان، ص 219، رقم 573.
6- 446. همان، ص 247، رقم 652.
7- 447. همان، ص 270و271، رقم 708.
8- 448. همان، ص 259و260، رقم 679.
9- 449. همان، ص 383، رقم 1043.

18 - ابوعلی کاتب اسکافی محمّد بن احمد بن جنید: «ازاله الران عن قلوب الاخوان فی الغیبه».(1)

19 - ابوعبداللَّه محمد بن احمد صفوانی: «کتاب الغیبه و کشف الحیره».(2)

20 - محمد بن زید بن علی فارسی: «کتاب الغیبه».(3)

21 - ابوالفتح محمّد بن علی بن عثمان کراجکی: «البرهان علی طول عمر صاحب الزمان» و «الاستطراف فی ذکر ما ورد فی الغیبه فی الإنصاف».(4)

22 - ابوبکر محمّد بن قاسم بغدادی: «کتاب الغیبه».(5)

23 - ابوالنضر محمّد بن منصور عیاشی: «کتاب الغیبه».(6)

24 - ابوالفرج مظفّر بن علی بن حسین همدانی: «کتاب الغیبه».(7)

اینها اسامی کتاب هایی بود که تا آخر قرن سوم هجری درباره رفع حیرت به طور مستقل نوشته شده است.

آیا ممکن است گروهی، اخباری را در موضوع ولادت حضرت جعل کرده باشند؟

درباره روایات امام مهدی علیه السلام و ولادت و وجود آن حضرت ممکن است کسی بگوید: جماعتی این روایات را جعل کرده آن گاه شیعیان آنها را نقل کرده اند، در حالی که به جعل آن علم نداشته اند.

ص:211


1- 450. همان، ص 385، رقم 1047.
2- 451. همان، ص 393، رقم 1050.
3- 452. فهرست طوسی، ص 159، رقم 699.
4- 453. الذریعه، ج 16، ص 79و80.
5- 454. الذریعه، ج 3، ص 92، رقم 292 ؛ رجال نجاشی، ص 381، رقم 1035.
6- 455. رجال نجاشی، ص 350-353، رقم 944.
7- 456. الذریعه، ج 16، ص 82، رقم 406.

پاسخ:

1 - این احتمال در تمام اخبار متواتر وارد است و اگر این راه به اخبار باز شود، همه شرایع باطل شده و هیچ خبری قابل اثبات نیست.

2 - اگر امر چنین بود، باید در طول زمان برای دشمنان شیعه آشکار می گشت، و آنها از این طریق، شیعه را مورد هجوم قرار می دادند، در حالی که چنین هجومی را از آنها مشاهده نمی کنیم.

آیا با اجماعی که شیعه قبول ندارد می توان دلیل ولادت حضرت را اجماع قرار داد؟

اولاً: شیعه اجماع را در صورتی که کاشف از دلیل معتبر باشد قبول دارد، و آن را یکی از ادله استنباط می داند. حتی در مواردی هم می تواند انسان را به یقین به مفاد خبر مجمعین برساند و اجماعی که در جامعه شیعی وجود دارد از این قبیل اجماع است.

ثانیاً: شیعه بر وجود و ولادت حضرت مهدی علیه السلام تنها به اجماع استدلال نمی کند، بلکه به ادله ای دیگر از قبیل عقل، قرآن و روایات صحیح السند نیز نظر دارد.

آیا اخبار مهدی علیه السلام غامض و پیچیده است؟

روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام در مورد حضرت مهدی علیهم السلام و ولادت او رسیده، همگی حکایت از شخصی معیّن و محدود دارد که متولد خواهد شد، و پس از مدتی طولانی که در غیبت به سر می برد ظهور خواهد کرد. لذا مشاهده می کنیم که هر یک از امامان به این نکته اشاره کرده اند که او چندمین از فرزندانشان است. آنان به موضوع غیبت

ص:212

و انواع آن و مخفی بودن ولادت و حیرت مردم در آن نیز اشاره نموده اند. گرچه بخشی از ابهامات که جزئی است، مقتضای طبیعی وضع اختناق سیاسی آن عصر بوده است. آیا با این وضع می توان ادعا کرد که موضوع امام مهدی علیه السلام غامض بوده است؟

اگر موضوع مهدویت حضرت مهدی علیه السلام واضح بوده، چرا عده ای به مهدویت غیر او معتقد شدند؟

احمد کاتب می گوید: «اگر مهدویت حضرت مهدی علیه السلام واضح بوده، چرا قبل از ولادت حضرت مهدی علیه السلام گروهی قائل به مهدویت امام علی علیه السلام یا فرزندش محمد بن حنفیه و نفس زکیّه و امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام و سیّد محمّد فرزند امام هادی علیه السلام و حتی امام عسکری علیه السلام شدند؟»

پاسخ:

1 - اگر چه در برخی از احادیثی که از جانب رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیت او درباره خروج مهدی علیه السلام وارد شده، تصریح شده که او قطعاً فرزند امام عسکری علیه السلام امام یازدهم است، ولی برخی هنگامی که ظلم و تجاوز را زیاد می دیدند و از طرفی همه اهل بیت را هدایت شده و هادی می دانستند، گاهی به امید اینکه یکی از اهل بیت، مهدی امت است به سراغ او می آمدند و ادعای مهدویت در حق او می کردند و جماعتی را نیز به دنبال خود می کشیدند. این افراد غالباً از انسان های ساده اندیش و جاهل بودند، و در برخی از موارد مسأله سیاسی نیز در این ادّعا دخالت داشته است.

2 - کسانی که چنین ادعایی داشته اند هرگز دوام نیاورده و بعد از مدت کوتاهی به جرگه عموم شیعیان پیوسته و یا منقرض شده اند.

ص:213

3 - میزان در عقیده یک مذهب، نظر غالب افراد و علمای آن مذهب است. و می دانیم که عقیده به مهدویت حضرت مهدی علیه السلام فرزند امام عسکری علیه السلام عقیده قریب به اتفاق شیعیان به حساب می آید.

4 - در برخی از موارد که گروهی قائل به مهدویت غیر از حضرت مهدی علیه السلام شدند به جهت شبهه ای بوده که برای آنها پدید آمده است؛ زیرا موقعیّت آن عصر چنین حیرت و تردیدی را اقتضا داشته است، گرچه این حیرت نیز بعد از مدت کوتاهی برطرف گشت.

آیا امام عسکری علیه السلام قبل از شهادت خودبه مادرش وصیّت کرده است؟

شیخ مفیدرحمه الله می گوید: برخی موضوع وصیّت امام عسکری علیه السلام به مادرش در امر وقوف و صدقات را دلیل بر انکار ولادت حضرت مهدی علیه السلام گرفته اند در حالی که هرگز چنین دلالتی ندارد؛ زیرا این کار به جهت اخفای ولادت و مستور نمودن امر حضرت از دستگاه حاکم بوده است. اگر در وصیّت نامه حضرت، نام مهدی ذکر می شد و صدقات و موقوفات به او نسبت داده می شد به طور حتم با غرض حضرت از محافظت فرزندش منافات داشت. خصوصاً آنکه وصیّت، احتیاج به شهادت شهودی از خواص دولت بنی عباس بود تا بر اصل وصیّت گواهی داده و بر آن امضا کنند. مگر در عصر امام صادق علیه السلام نبود که آن حضرت به جهت حفظ فرزندش موسی بن جعفرعلیه السلام از تعرّض دستگاه حکومت، تصریح به امامت و وصایت او در ملأ عام و در وصیت نامه اش نکرد، بلکه به پنج نفر وصیّت نمود که اوّل آنها منصور عباسی و بعد ربیع و قاضی وقت و کنیزش حمیده بربریه، و در آخر نام فرزندش موسی بن جعفر را

ص:214

ذکر کرد، تا از این طریق بتواند جان فرزندش را حفظ کند، گرچه امر امامت او را برای خواص از اصحاب و اولیای خود روشن ساخته بود تا با مرور زمان بر دیگران واضح سازند...».(1)

آیا نصّ متواتر بر امامت امام زمان علیه السلام از امام عسکری علیه السلام رسیده است؟

برای اثبات امامت امام زمان علیه السلام از راه های مختلف می توان وارد شد و به نتیجه قطعی و مطلوب در این مسأله رسید. این بحث در رابطه با امامت همه امامان مطرح است.

1 - همان گونه که اشاره شد از طریق امام عسکری علیه السلام نصوص متعدی صحیح السند در امر امامت فرزندش رسیده است.

2 - اگر چه در باب اصل امامت و اینکه زمین هرگز از حجت خالی نیست احتیاج به ادله قطعی و یقینی است ولی در بحث اینکه امام بعدی کیست از آن جهت که موضوع خارجی است خبر واحد صحیح السند کافی است.

3 - همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد نصوص فراوان و در حدّ تواتر از پیامبرصلی الله علیه وآله و هر یک از امامان علیهم السلام در این رابطه وارد شده است.

4 - همان گونه که یکی از راه های اثبات نبوت، بلکه عمده ترین راه آن، اعجاز است در مورد اثبات امامت نیز از این راه می توانیم امامت هر یک از امامان را به اثبات برسانیم، زیرا نصّ خاص از جانب امام قبل بر امام بعد، موضوعیت ندارد بلکه نصّ، راهی برای اثبات امامت امام بعد است.

ص:215


1- 457. المسائل العشره، ص 69-72.

5 - بر فرض اینکه نصوص وارده درباره برخی از ائمه خبر واحد باشند ولی با قرائن خارجی، که این گونه روایات به همراه دارند ما را به قطع و اطمینان به مفاد آنها می رسانند، همانند اقبال شیعه و اجماع اصحاب امامیه بر امامت شخص خاص، با در نظر گرفتن این نکته که وضعیت خاص سیاسی و فشارهای شدیدی که از ناحیه حکام بنی امیه و بنی عباس بر شیعیان و پیروان اهل بیت و تابعان آنها وارد می شد، چنین وضعی را اقتضا داشته است.

6 - با بررسی تمام جوانب موضوع، اعم از روایاتی که از امام عسکری علیه السلام در باب امامت فرزندش امام مهدی علیه السلام رسیده و نیز روایاتی که از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله و هر یک از امامان وارد شده و نیز معجزاتی که از حضرت مهدی علیه السلام صادر شده و قرائن خارجی دیگر، پی خواهیم برد که مسأله امامت حضرت مهدی علیه السلام از راه تواتر قابل اثبات است.

آیا بزرگان طایفه امامیه بعد از وفات امام عسکری علیه السلام بر ولادت حضرت اتفاق داشتند؟

آری، اصحاب و عموم طایفه شیعه امامیه بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام در طول قرن ها بر ولادت امام زمان علیه السلام اتفاق داشته اند، اگر چه در ابتدا حیرت و شکی در ولادت و امامت آن حضرت در بین گروهی از شیعیان پدید آمد، ولی بعد از گذشت زمان نه چندان طولانی و به عنایت و تبلیغ بزرگان امامیه، همگی به راه مستقیم هدایت شده و به امامت امام عصرعلیه السلام اعتقاد پیدا نمودند، همان گونه که شیخ مفید در کتاب «الفصول المختاره» به آن اشاره کرده است.

ص:216

او می گوید: «از این فرقه هایی که ذکر شد هیچ فرقه ای در زمان ما که سال 373 هجری است باقی نمانده است جز شیعه دوازده امامی که قائل به امامت فرزند امام حسن همنام رسول خداصلی الله علیه وآله بوده و همگی بر زنده بودن ایشان قطع داشته و معتقد به بقای آن حضرت تا زمانی که قیام به شمشیر کند، هستند...».(1)

مورخان شیعه در مورد تاریخ ولادت حضرت مهدی علیه السلام چه گفته اند؟

مورخان شیعه در مورد تاریخ ولادت حضرت مهدی علیه السلام به طور اتفاق آن را در سال 255 هجری دانسته اند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - کلینی رحمه الله.(2)

2 - شیخ مفیدرحمه الله.(3)

3 - اربلی رحمه الله.(4)

4 - شیخ طوسی رحمه الله.(5)

5 - کفعمی رحمه الله.(6)

6 - طبرسی رحمه الله.(7)

7 - علامه مجلسی رحمه الله.(8)

8 - شیخ بهائی رحمه الله.(9)

ص:217


1- 458. الفصول المختاره، ص 321.
2- 459. کافی، ج 1، ص 514.
3- 460. الارشاد، ج 2، ص 339و340.
4- 461. کشف الغمه، ج 2، ص 445.
5- 462. مصباح المتهجد، ص 842.
6- 463. البلد الامین، ص 187.
7- 464. اعلام الوری، ص 418.
8- 465. بحارالأنوار، ج 51، ص 2.
9- 466. توضیح المقاصد، ص 20و21.

حکم کسی که ایمان به ولادت امام مهدی علیه السلام ندارد چیست؟

از آنجا که ولادت و وجود حضرت مهدی علیه السلام مبنای شیعه در طول تاریخ بوده و به تعبیری ضرورت مذهب به حساب می آمده است و لذا اجماع شیعه از عوام و خواص بر آن بوده است، بدین جهت کسی که منکر ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام است، از تشیع و جامعه شیعی خارجی می شود، گرچه برای خود ادله ای وهمی ذکر کند، زیرا امر ضروری، خود بهترین دلیل بر اثبات آن است.

بلکه بالاتر از این، مطابق رأی متقدمین و متأخرین از علمای امامیه که امامت را از اصول دین می دانند، کسی که منکر امامت و وجود امام معصوم در برهه ای از زمان باشد از دین خارج است، گرچه در ظاهر حکم به اسلام او می شود، همان گونه که چنین حکمی درباره اهل سنّت صادق است.

چه کسانی هنگام ولادت حضرت مهدی علیه السلام او را زیارت کرده اند؟

اسامی پنج نفر را در این مورد می توان نام برد:

1 - حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام.(1)

2 - زن قابله.(2)

3و4 - نسیم و ماریه.(3)

5 - کنیز امام عسکری علیه السلام.(4)

ص:218


1- 467. کمال الدین، ص 424.
2- 468. الغیبه، طوسی، ص 240-242.
3- 469. کمال الدین، ص 430.
4- 470. همان، ص 431.

چه کسانی درمدت پنج سال آخرحیات امام عسکری علیه السلام،امام زمان علیه السلام را دیده اند؟

در مورد این سؤال می توان به اسامی عده ای اشاره کرد:

1 - محمّد بن عثمان عَمْری با چهل نفر.(1)

2 - ابوهارون.(2)

3 - یعقوب بن منقوش.(3)

4 - عمرو اهوازی.(4)

5 - حکیمه دختر امام جوادعلیه السلام.(5)

6 - محمّد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر.(6)

7 - ابو نصر ظریف خادم.(7)

8 - ابوعلی بن مطهر.(8)

9 - عقید خادم و اسماعیل بن علی نوبختی.(9)

10 - نسیم، خادم امام عسکری علیه السلام.(10)

11 - اصحاب امام عسکری علیه السلام.(11)

12 - مردی از فارس.(12)

ص:219


1- 471. کمال الدین، ص 435 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 25، ح 19.
2- 472. همان، ص 434 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 25، ح 18.
3- 473. همان، ص 436 ؛ بحارالأنوار ج 52، ص 25، ح 17.
4- 474. الارشاد، ج 2، ص 353 ؛ کافی، ج 1، ص 332.
5- 475. الارشاد، ج 2، ص 351.
6- 476. همان.
7- 477. همان، ص 354.
8- 478. همان، ص 352.
9- 479. الغیبه، طوسی، ص 271-273 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 16.
10- 480. کمال الدین، ص 441.
11- 481. کمال الدین، ص 431 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 5.
12- 482. کافی، ج 1، ص 329، ح 6.

13 - ابوعمرو.(1)

14 - ابراهیم بن عبده نیشابوری و خادمش.(2)

15 - رشیق صاحب مادرای.(3)

16 - کامل بن ابراهیم مدنی.(4)

17 - احمد بن اسحاق قمّی.(5)

چه کسانی در عصر غیبت صغرا حضرت را ملاقات نموده اند؟

جماعت بسیاری در عصر غیبت صغرا به ملاقات حضرت شرفیاب شده اند که به اسامی برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - محمد بن عثمان عَمْری.(6)

2 - طریف و ابونصر.(7)

3 - ازدی.(8)

4 - ابراهیم بن ادریس.(9)

5 - ابی عبداللَّه بن صالح.(10)

6 - ابراهیم بن مهزیار.(11)

7 - محمّد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر.(12)

و دیگران.

ص:220


1- 483. همان، ح 1.
2- 484. همان، ص 331، ح 6.
3- 485. الغیبه، طوسی، ص 248-250 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ح 36.
4- 486. الغیبه، طوسی، ص 246.
5- 487. کمال الدین، ص 384 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 23.
6- 488. کمال الدین، ص 440.
7- 489. همان، ص 441.
8- 490. همان، ص 444.
9- 491. ینابیع الموده، ج 3، ص 324.
10- 492. همان، ص 229.
11- 493. همان، ص 335.
12- 494. الارشاد، ج 2، ص 351.

مرحوم مجلسی در روایتی اسامی 265 نفر از کسانی که در عصر غیبت صغرا به ملاقات حضرت شرفیاب شده اند را نام برده است.(1)

آیا علمای انساب به ولادت فرزند امام عسکری علیه السلام اعتراف نموده اند؟

آری، گروهی از آنان معترفند که برای امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی به نام محمّد و با القاب: حجّت و مهدی و... متولد شده است. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - نسّابه سهل بن عبداللَّه بن داوود بن سلیمان بخاری، که معاصر عصر غیبت صغرا می زیسته است.(2)

2 - سیّد عمری، نسّابه مشهور در قرن پنجم هجری.(3)

3 - فخر رازی شافعی، نسّابه قرن پنجم.(4)

4 - نسّابه قرن ششم مروزی ازورقانی.(5)

5 - نسّابه جمال الدین احمد معروف به ابن عنبه.(6)

6 - نسّابه ابوالحسن محمّد حسینی یمانی صنعانی زیدی، نسّابه قرن یازدهم.(7)

7 - محمّد امین سویدی.(8)

8 - محمّد ویس حیدری سوری.(9)

ص:221


1- 495. بحارالأنوار، ج 52، ص 1-77.
2- 496. سرّ السلسله العلویه، ص 39و40.
3- 497. المجدی فی انساب الطالبیین، ص 130.
4- 498. الشجره المبارکه فی انساب الطالبیه، ص 78و79.
5- 499. الفخری فی انساب الطالبیین، ص 8.
6- 500. عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص 199.
7- 501. روضه الألباب لمعرفه الأنساب، ص 105.
8- 502. سبائک الذهب، ص 78.
9- 503. الدرر البهیّه فی الانساب الحیدریه و الاویسیّه، ص 73.

9 - علامه نسّابه سید محمّد بن حسین بن عبداللَّه حسینی سمرقندی مدنی.(1)

10 - شریف انس کتبی حسنی در تعلیقه بر کتاب «تحفه المطالب».(2)

11 - علامه نسّابه سید محمّد بن احمد بن حمید الدین نجفی.(3)

12 - علامه نسّابه شریف انس کُتُبی حسنی.(4)

آیا جعفر عموی امام مهدی علیه السلام منکر ولادت ایشان بوده است؟

جعفر اگر چه انکار چنین مطلبی را داشته است، ولی از جهاتی نمی توان به انکار او توجه نمود:

1 - با ادله متقن ولادت حضرت مهدی علیه السلام به اثبات رسیده است.

2 - اتفاق امت بر آن است که جعفر معصوم نبوده است، بلکه از جمله مردم عادی بوده که در او احتمال گمراهی و یا سهو و اشتباه رواست. همان گونه که برخی از فرزندان یعقوب به گمراهی کشیده شدند.

3 - از برخی اخبار استفاده می شود که جعفر به سبب انحراف و گمراهی که داشت، ادعای دروغین عدم ولادت فرزند برای امام عسکری علیه السلام نمود.

4 - نهایت چیزی را که از روی احتیاط می توان گفت اینکه: از آنجا که او کشش و قابلیّت و تحمّل خبر ولادت حضرت مهدی علیه السلام را نداشته، امام عسکری علیه السلام فرزندش را به او نشان نداده است. و لذا از آن بی اطلاع بوده است.

ص:222


1- 504. تحفه المطالب بمعرفه من ینتسب الی عبداللَّه و ابی طالب، ص 54و55، چاپ ریاض.
2- 505. همان، ص 55.
3- 506. بحر الانساب، ص 39، چاپ ریاض.
4- 507. الاصول فی ذریّه البضعه البتول، ص 97-100.

چرا جعفر به «دروغگو» معروف شده است؟

در توقیعی که از ناحیه مقدسه صادر شد حضرت اشاره به جعفر کرده، می فرمایند: «... وقد ادّعی هذا المبطل المفتری علی اللَّه الکذب بما ادعاه، فلا أدری بأیّه حاله هیی له رجاء أن یتم دعواه، أبفقه فی دین اللَّه؟ فواللَّه ما یعرف حلالا من حرام ولا یفرق بین خطاء وصواب...»؛(1) «... به طور حتم این شخص مبطل و تهمت زننده به خدا است و در آنچه می گوید ادعای دروغ و کذب نموده است، نمی دانم که به کدامین حالت امید دارد که ادعای خود را تمام نماید؟ آیا به فهم در دین خدا؟ به خدا سوگند که او حلال را از حرام نمی شناسد و اشتباه و صحیح را تشخیص نمی دهد...».

از این توقیع استفاده می شود اول کسی که به جعفر لقب دروغگو داد خود حضرت بوده است و بعد از آن این عنوان بر او شهرت یافت. برخی نیز وجه توصیف او را به دروغگو به جهت تمییز بین او و امام جعفر صادق علیه السلام می دانند.

کارهای ناشایست جعفر چه بوده است؟

جعفر فرزند امام هادی علیه السلام پس از رحلت برادرش امام عسکری علیه السلام به یک سری اقداماتی روی آورد که در شأن او نبوده است. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - قصد نماز خواندن بر پیکر مطهّر برادرش امام عسکری علیه السلام.(2)

ص:223


1- 508. الغیبه، طوسی، ص 288-290 ؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 195، ح 21.
2- 509. کمال الدین، ج 2، ص 475.

2 - ادعای امامت و رهبری، زیرا او به وزیر عباسی عبیداللَّه بن یحیی بن خاقان گفت: «مقام برادرم را به من بدهید، من سالانه مبلغ بیست هزار دینار بابت آن به شما می پردازم».(1)

3 - ادعای ارث، زیرا در اقدامی دیگر کوشید تا اموال امام علیه السلام را تصاحب نماید و ادعا کرد که برادرش ابو محمّدعلیه السلام فرزندی ندارد، و تنها وارث، برادر اوست. حکومت نیز اجازه داد تا بر اموال برادر تسلط یابد.(2)

4 - تحریک حکومت برای دستگیری امام مهدی علیه السلام.

چرا امام زمان علیه السلام عمویش جعفر را به برادران یوسف علیه السلام تشبیه کرد؟

امام زمان علیه السلام در ذیل توقیعی که به محمّد بن عثمان عَمْری رحمه الله صادر شد فرمود: «... وأمّا سبیل عمّی جعفر وولده فسبیل اِخوه یوسف علیه السلام...»؛(3) «امّا راه عمویم جعفر و اولادش همانند راه برادران یوسف است...».

برای نکته تشبیه به وجوهی می توان اشاره نمود:

1 - حکم جعفر عموی امام زمان علیه السلام را همانند اولاد انبیا، باید به آباء و اجدادشان واگذار نمود و درباره آنها سخنی نگفت.

2 - همان گونه که برادران یوسف از عمل ناشایست خود توبه کردند، او نیز چنین نموده است. و لذا برخی او را به جعفر توّاب لقب داده اند.

ص:224


1- 510. همان، ج 2، ص 379.
2- 511. کافی، ج 1، ص 505.
3- 512. بحارالأنوار، ج 53، ص 180، ح 10.

3 - فرزندان یعقوب گرچه گناه مرتکب شدند، ولی خداوند متعال به جهت کرامت یعقوب از آنان عفو نمود. همچنین در مورد جعفر، زیرا او فرزند امام، برادر امام، و عموی امام بود.

4 - ممکن است که تشبیه، ناظر به اثبات خطا و گناه برای جعفر باشد، همان گونه که اولاد یعقوب مرتکب گناه شدند، بدین معنا که هرگز نمی توان ادعا کرد اولاد انبیا و اوصیا همانند خود آنها از گناه معصومند، بلکه همان گونه که فرزندان یعقوب مرتکب گناه شدند، فرزند امام نیز ممکن است مرتکب گناه شود. در حقیقت، هدف امام از تمثیل رفع استبعاد از این جهت است.

چرا فرزندان برخی از پیامبران یا امامان نااهل شدند؟

اولاً: جعفر گرچه فرزند امام است ولی از ناحیه مادر ضمانت داده نشده است. آنچه مسلّم است اینکه امام معصوم باید در اصلاب شامخه و ارحام مطهره باشد، ولی نسبت به اولاد آنها چنین ادعایی نشده است و لذا مشاهده می کنیم که فرزندان برخی از انبیا و اوصیا نااهل و منحرف درآمدند.

ثانیاً: گاهی ابتلاءات و مشکلاتی در زندگی برخی از انبیا و امامان پدید می آمد تا کسی توهّم و خیال ربوبیّت آنها را نکند.

آیا انتقال امامت به دو برادر بعد از حسنین علیهما السلام جایز است؟

احمد کاتب می گوید: «قول به عدم جواز انتقال امامت به دو برادر بعد از حسن

ص:225

و حسین و وجوب استمرار آن در اعقاب، ضعیف است، و اجماعی بر آن در آن وقت نبوده است...».

پاسخ:

جمهور شیعه امامیه و مشهور بلکه متواتر نزد آنان قبل از ولادت امام مهدی علیه السلام، قول به عدم جواز انتقال امامت به دو برادر بعد از امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.

اسماعیل بن علی نوبختی می گوید: «از اخبار متواتر از امامان صادق علم پیدا نمودیم که امامت بعد از حسن و حسین علیهما السلام تنها در اولاد امام خواهد بود نه در برادر یا اقوام».(1)

اشعری قمی(2) و علی بن حسن نوبختی(3) نیز همین اعتقاد را داشته اند.

از برخی روایات نیز این مطالب به خوبی استفاده می شود:

کلینی به سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «لا تعودُ الإمامه فی الأخوین بعد الحسن والحسین أبداً»؛(4) «بعد از حسن و حسین هرگز امامت در دو برادر نخواهد بود.»

و نیز به سند دیگر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «لا تجتمع الإمامه فی أخوین بعد الحسن و الحسین إنّما هی فی الأعقاب وأعقاب الأعقاب.»؛(5) «امامت در دو برادر بعد از حسن و حسین جمع نخواهد شد. همانا امامت در نسل ها و نسل های نسل هاست.»

و نیز از اسماعیل بن بزیع نقل شده که از امام رضاعلیه السلام سؤال شد: «أنّه سُئل: أ تکون الإمامه فی عمٍّ أو خالٍ؟ فقال: لا. فقلتُ: ففی أخٍ، قال: لا...»؛(6) «آیا امامت در عمو یا دایی قرار خواهد گرفت؟ فرمود: خیر. عرض کردم: دو برادر چطور؟ فرمود: خیر...».

ص:226


1- 513. کمال الدین، ص 92.
2- 514. المقالات و الفرق، ص 102.
3- 515. فرق الشیعه، ص 110.
4- 516. کافی، ج 1، ص 285، ح 1.
5- 517. همان، ص 286، ح 4.
6- 518. همان، ح 3.

آیا شیعیان بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام به جعفر تعزیت و تهنیت گفتند؟

احمد کاتب می گوید: «مطابق حدیث ابوالأدیان عموم شیعه که در ضمن آنها نایب اول وجود داشت به جعفر در سوگ امام عسکری علیه السلام تعزیت گفته و نیز به جهت امامت او، تهنیت گفتند.

پاسخ:

1 - با مراجعه به حدیث ابوالأدیان(1) پی می بریم که برداشت احمد کاتب به طور عموم صحیح نیست. بلکه آنچه در آن حدیث آمده این است که ابوالأدیان می گوید: «... وإذا أنا بجعفر بن علی أخیه بباب الدار والشیعه حوله یعزّونه ویهنّئونه...»؛ «... ناگهان جعفر بن علی برادر امام عسکری علیه السلام را کنار درب خانه دیدم در حالی که شیعیانی که دور او بودند به او تعزیت و تبریک می گفتند.» از این تعبیر استفاده می شود که برخی از شیعیان که هنوز امر امامت حضرت مهدی علیه السلام به جهت اختفای ولادت روشن نشده بود به گمان اینکه او امام است درصدد تهنیت او برآمدند.

2 - در این روایت اثری از نایب اول عثمان بن سعید که به جعفر تعزیت و تبریک بگوید وجود ندارد. و این نسبتی دروغ است که کاتب به نایب اول داده است.

3 - با مراجعه به مجموعه روایت ابوالأدیان استفاده می شود که جعفر در ادعای خود دروغ گو بوده است.

ابوالادیان می گوید: «فلمّا صرنا فی الدار إذا نحن بالحسن بن علی صلوات اللَّه علیه علی نعشه مکفّنا فتقدم جعفر بن علی لیصلّی علی أخیه، فلمّا همّ بالتکبیر خرج صبیّ بوجهه سمره، بشعره

ص:227


1- 519. کمال الدین، ص 475و476 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 67، ح 53.

قطط، بأسنانه تفلیج، فجبذ برداء جعفر بن علی وقال: تأخّر یا عمّ فأنا أحق بالصلاه علی أبی، فتأخر جعفر، وقد اربد وجهه واصفر فتقدّم الصبی وصلّی علیه ودفن إلی جانب قبر أبیه علیهما السلام ثمّ قال: یا بصری هات جوابات الکتب التی معک، فدفعتها إلیه»؛(1) «... هنگامی که به خانه حضرت رسیدم مشاهده کردم که نعش حسن بن علی علیهما السلام کفن پیچ است. جعفر جلو آمد تا بر جنازه برادرش نماز بگذارد، همین که خواست تکبیر نماز میّت بگوید، کودکی گندم گون، با موهایی فری، دندان هایی باز، از پشت پرده بیرون آمد و ردای جعفر بن علی را کشید و فرمود: «کنار برو ای عمو، زیرا من سزاوارترم که بر پدرم نماز گذارم». جعفر در حالی که رنگ صورتش تغییر کرده بود کنار رفت. این کودک جلو آمد و بر جنازه امام عسکری علیه السلام نماز گزارد و جنازه کنار قبر پدرش علیه السلام به خاک سپرده شد. آن گاه فرمود: ای بصری! جواب نامه هایی که با توست به من بده. من هم آنها را به حضرت دادم...».

و نیز ابوالادیان می گوید: «هنگامی که جعفر را چنین دیدم با خود گفتم: اگر این مرد امام است پس در حقیقت امامت باطل شده است، زیرا من او را آن گونه که می شناسم شخصی است که شرب نبیذ (مسکر) می کند و نیز با جوسق قمار کرده و با طنبور بازی می کند...».(2)

ص:228


1- 520. کمال الدین، ص 475و476 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 67، ح 53.
2- 521. همان.

ص:229

ص:230

امامت در سنین کودکی

چه کسانی در امامت در سنین کودکی شک کرده اند؟

از جمله سؤال های مطرح در مورد امام زمان علیه السلام این است که آیا کسی می تواند در سنین کودکی به مقام امامت و خلافت برسد؟

ابن حجر هیتمی از علمای اهل سنّت می گوید: «آنچه در شریعت مطهّر ثابت شده این است که ولایت طفل صغیر صحیح نیست، پس چگونه شیعیان به خود اجازه داده و گمان بر امامت کسی دارند که عمر او هنگام رسیدن به امامت، بیش از پنج سال نبوده است».(1)

احمد کاتب می نویسد: «معقول نیست که خداوند طفل صغیری را به رهبری مسلمین منصوب کند».(2)

آیا قرآن مؤیّد امامت و نبوت کودک است؟

از نظر قرآن امامت، نبوت و ولایت در سنین کودکی نه تنها امری ممکن است بلکه از وقوع آن نیز خبر داده است.

ص:231


1- 522. صواعق المحرقه، ص 166.
2- 523. تطوّر الفکر السیاسی، ص 102.

الف. خداوند متعال خطاب به حضرت یحیی می فرماید: {یا یَحْیی خُذِ الکِتابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً}؛(1) «ای یحیی! تو کتاب آسمانی ما را به قوت فراگیر و به او در کودکی مقام نبوت دادیم.»

فخر رازی درباره حکمی که خداوند به حضرت یحیی علیه السلام داد می گوید: «مراد از حکم در آیه شریفه، همان نبوت است؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد، چرا که خداوند حضرت یحیی و عیسی را در کودکی به پیامبری برگزید، برخلاف حضرت موسی و محمّدصلی الله علیه وآله که آنان را در بزرگسالی به رسالت مبعوث نمود».(2)

ب. و نیز در مورد حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: {فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی المَهْدِ صَبِیّاً * قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً}؛(3) «مریم [در پاسخ ملامت گران به طفل اشاره کرد. آنها گفتند: چگونه با طفل گهواره ای سخن گوییم؟ آن طفل گفت: همانا من بنده خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود...».

قندوزی حنفی بعد از ذکر ولادت امام مهدی علیه السلام می نویسد: «گفته اند که خداوند تبارک و تعالی او را در سنّ طفولیّت حکمت و فصل الخطاب عنایت نمود، و او را نشانه ای برای عالمیان قرار داد، همان گونه که در شأن حضرت یحیی علیه السلام فرمود: {یا یَحْیی خُذِ الکِتابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً}. و نیز در شأن حضرت عیسی علیه السلام فرمود: {قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی المَهْدِ صَبِیّاً * قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً}. خداوند، عمر حضرت مهدی علیه السلام را به مانند عمر حضرت خضر طولانی گردانید».(4)

ص:232


1- 524. سوره مریم، آیه 12.
2- 525. تفسیر فخر رازی، ج 11، ص 192.
3- 526. سوره مریم، آیه 29و30.
4- 527. ینابیع الموده، ص 454.

قطب راوندی و دیگران با سند از یزید کناسی نقل کرده اند که از حضرت ابی جعفر علیهما السلام سؤال کردم: «أکان عیسی ابن مریم علیه السلام حین تکلّم فی المهد حجه للَّه علی أهل زمانه؟ فقال: کان یومئذ نبیاً حجه للَّه غیر مرسل أما تسمع لقوله حین قال: {إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا * وَ جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیًّا (1)} قلت: فکان یومئذ حجه للَّه علی زکریا فی تلک الحال وهو فی المهد؟ فقال: کان عیسی فی تلک الحال آیه للناس ورحمه من اللَّه لمریم حین تکلم فعبر عنها وکان نبیا حجه علی من سمع کلامه فی تلک الحال، ثم صمت فلم یتکلم حتی مضیت له سنتان وکان زکریا الحجه للَّه عزّوجلّ علی الناس بعد صمت عیسی بسنتین ثم مات زکریا فورثه ابنه یحیی الکتاب والحکمه وهو صبی صغیر، أما تسمع لقوله عزوجل: {یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا (2)} فلمّا بلغ عیسی علیه السلام سبع سنین تکلم بالنبوه والرساله حین أوحی اللَّه تعالی إلیه، فکان عیسی الحجه علی یحیی وعلی الناس أجمعین ولیس تبقی الأرض یا اباخالد یوما واحدا بغیر حجه للَّه علی الناس منذ یوم خلق اللَّه آدم علیه السلام...»؛(3) «آیا عیسی علیه السلام هنگامی که در گهواره سخن گفت حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟ حضرت فرمود: «عیسی در آن روز پیامبر و حجّت غیر مرسل خدا بود. آیا نشنیده ای قول خدا را هنگامی که فرمود: «من بنده خدایم، او کتاب [آسمانی به من داده و مرا پیامبر قرار داده است. و مرا - هر جا که باشم - وجودی پربرکت قرار داده و تا زمانی که زنده ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است.» عرض کردم: پس در آن روز عیسی حجّت خدا بر زکریّا در آن حال بود، در حالی که در گهواره به سر می برد؟ حضرت فرمود: عیسی در آن حال نشانه ای برای مردم و رحمتی از جانب خدا برای مریم بود، آن هنگامی که سخن گفت و از او تعبیر کرد. (و نیز) پیامبر و حجت بود بر هر که کلام او را در آن حال شنید. سپس عیسی ساکت شد و تا دو سال با کسی سخن نگفت، و در این مدّت زکریاعلیه السلام حجّت بر

ص:233


1- 528. سوره مریم، آیه 30و31.
2- 529. سوره مریم، آیه 12.
3- 530. کافی، ج 1، ص 382، ح 1.

مردم بود. پس از فوت او یحیی علیه السلام در سنین کودکی وارث کتاب و حکمت شد. آیا نشنیده ای قول خداوند عزّوجلّ را که فرمود: «ای یحیی! کتاب [خدا] را با قوّت بگیر! و ما فرمان نبوّت [و عقل کافی در کودکی به او دادیم.» عیسی وقتی به هفت سالگی رسید با اوّلین وحی که بر او نازل شد خبر از نبوت خود داد. در این هنگام او حجّت بر یحیی و تمام مردم شد. ای اباخالد! از هنگام خلقت آدم، حتّی یک روز نیز زمین خالی از حجّت خدا بر مردم نبوده است...».

کسی اشکال نکند که در مورد حضرت عیسی اگر چه قرآن لفظ ماضی را به کار برده ولی در حقیقت به معنای مضارع و زمان آینده است. زیرا در جواب می گوییم:

اولاً: این احتمال خلاف ظاهر لفظ ماضی است و حمل بر خلاف آن احتیاج به دلیل و قرینه دارد در حالی که قرینه ای در بین نیست.

ثانیاً: فرق است بین نبی و رسول، در مورد قصه حضرت عیسی تعبیر نبی آمده نه رسول، و لذا ممکن است که طفلی در سنین کودکی به مقام نبوت رسیده باشد گر چه به جهت طفولیت هنوز به مقام رسالت نرسیده است.

آیا از منظر تاریخ، امامت در کودک تجسّم یافته است؟

با مراجعه به تاریخ پی می بریم که مسأله امامت و رهبری کودک، واقع شده است و فلاسفه و حکما می گویند: قوی ترین دلیل بر امکان شئ، وقوع آن است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در سال سوّم هجرت، بعد از نزول آیه شریفه {وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ} علی بن ابی طالب را که نوجوانی بیش نبود به خلافت و وصایت منصوب کرد، و به قوم خود دستور داد که سخنان او را گوش فرا داده و از او اطاعت کنند.(1)

ص:234


1- 531. ر.ک: تاریخ طبری، ج 2، ص 62و63 ؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 40و41.

شیخ مفیدرحمه الله می نویسد: «عموم شیعه و اهل سنت بر این امر اتفاق دارند که رسول خداصلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السلام را دعوت به وزارت و خلافت و وصایت کرد، در حالی که سنّ او کم بود، و از دیگر کودکان دعوت به عمل نیاورد...».(1)

آیا عقل، امامت کودک را تأیید می کند؟

برخی می گویند: امامت در سنین کودکی عقلاً محال است. در پاسخ می گوییم:

امر محال بر سه قسم است:

1 - محال ذاتی: که فی حدّ نفسه محال است بدون در نظر گرفتن امری دیگر، مثل اجتماع نقیضین یا ارتفاع نقیضین.

2 - محال وقوعی: که وقوع آن محال است، مثل وقوع معلول بدون علت.

3 - محال عادی: که وقوع آن طبق قوانین شناخته شده طبیعت محال است ولی نه ذاتاً محال است و نه مستلزم محال. همانند کارهایی که بر آن معجزه صدق می کند.

در مورد امامت در سنین کودکی می گوییم: این مسأله، محال ذاتی یا وقوعی نیست، زیرا خداوند متعال قادر است تا تمام شرایط رسالت و امامت را در کودک قرار دهد. عقل انسان این مطالب را بعید نمی داند. و نبوت حضرت یحیی و عیسی علیهما السلام بهترین شاهد صدق بر این مدعا است.

محمّد بن حسن صفّار به سند خود از علی بن اسباط نقل کرده که گفت: «رأیت اباجعفرعلیه السلام قد خرج علیّ فاحددت النظر إلیه وإلی رأسه وإلی رجله لأصف قامته لأصحابنا بمصر، فخرّ ساجداً. فقال انّ اللَّه احتجّ فی الامامه مثل ما احتجّ فی النبوه. قال اللَّه تعالی: {وَآتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً (2)} وقال اللَّه: {فَلَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً}.(3) فقد یجوز ان یؤتی الحکمه وهو صبیّ

ص:235


1- 532. الفصول المختاره، ص 316.
2- 533. سوره مریم، آیه 12.
3- 534. سوره یوسف، آیه 22.

ویجوز ان یؤتی وهو ابن اربعین سنه»؛(1) «اباجعفرعلیه السلام را در حالی که بر من وارد می شد مشاهده کردم. خوب به سر و پای مبارکش نظاره کردم تا بتوانم بر اصحاب خود در مصر آن حضرت را توصیف نمایم. ناگهان مشاهده کردم که حضرت به سجده افتاد و فرمود: «خداوند احتجاج نموده در امر امامت به آنچه در امر نبوت احتجاج کرده است، و می فرماید: {وَآتَیْناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً} و نیز می فرماید: {فَلَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً}. پس گاهی ممکن است که خداوند به کسی حکمت عطا کند در حالی که کودکی بیش نیست، همان گونه که جایز است به کسی دیگر در سنین چهل سالگی حکمت عطا فرماید.»

آیا طفل در سنین کودکی می تواند رشد عقلی داشته باشد؟

دانشمندان می گویند: برای رشد عقلی سنّ معیّنی وجود ندارد، زیرا چه بسا شخصی رشید است امّا سن او بیش از پنج سال نیست؛ چون قوّه عاقله او به قدرت خداوند به حدّ کافی رشد کرده است. چه مانعی دارد که خداوند متعال سنّ رشد را در امام علیه السلام سنّ پنج سالگی قرار دهد؟

علامه حلّی می فرماید: «طبیعت کودکان با دوستی و محبت پدر و مادر و میل به آن در آمیخته است، لذا کناره گیری کودک از آنان و توجه به خداوند متعال دلیل بر قوّت کمال اوست».

او در ادامه می نویسد: «طبیعت کودکان با نظر و تأمّل در امور عقلی و تکالیف الهی ناسازگار و متناسب با بازی و لهو و لعب است، پس اگر کودکی با اموری که ناسازگار با طبع کودکانه است انس گرفته، دلیل رسیدن او به کمال است».(2)

ص:236


1- 535. بصائر الدرجات، ص 258، ح 10.
2- 536. کشف المراد، ص 388و389.

صفوان بن یحیی می گوید: هنگامی که امام رضاعلیه السلام به امام جوادعلیه السلام اشاره کرد و او را به امامت منصوب نمود در حالی که سنّ او از سه سال تجاوز نمی کرد، به آن حضرت عرض کردم: فدایت گردم! فرزند شما سه سال بیشتر ندارد؟ حضرت فرمود: «... وما یضرّه من ذلک شی ء قد قام عیسی علیه السلام بالحجّه وهو ابن ثلاثه سنین»؛(1) «چه اشکالی دارد در حالی که عیسی علیه السلام نیز در سنین سه سالگی حجت خدا گشت.»

به امام جوادعلیه السلام عرض شد: مردم به جهت کمی سنّ شما امامت شما را انکار می کنند. حضرت پاسخ فرمود: «وما ینکرون من ذلک قول اللَّه عزّوجلّ؟ لقد قال اللَّه عزّوجلّ لنبیّه صلی الله علیه وآله: {قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلیَ اللَّهِ عَلی بَصِیرَهٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی} فواللَّه ما تبعه إلّا علیّ علیه السلام وله تسع سنین وأنا ابن تسع سنین»؛(2) «چرا انکار می کنند، در حالی که خداوند به نبیّ خود فرمود: ای رسول ما! امت را بگو: طریقه من و پیروانم همین است که خلق را با بینایی و بصیرت به سوی خدا دعوت کنیم. پس به خدا سوگند! در آن هنگام او را متابعت نکرد مگر علی علیه السلام در حالی که نه سال بیشتر نداشت، و من نیز فرزند نه ساله هستم.»

آیا شیعیان به امامت امامان در سنین کودکی اطمینان داشتند؟

دانش آموختگان مدرسه اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ، فداکاری و جانفشانی های زیادی را در راه تثبیت عقیده خود در مسأله امامت داشته اند؛ زیرا داشتن چنین عقیده و فکری منشأ دشمنی و خصومت دستگاه خلفا با دوست داران اهل بیت بود. این امر منجرّ به درگیری نظام حاکم با اهل بیت علیهم السلام و یاران آنها بود، لذا عدّه زیادی را زندانی و گروهی را نیز می کشتند. و این نشان می دهد که اعتقاد به ولایت اهل بیت علیهم السلام حتی در سنین کودکی برای آنها چنان روشن و مسلّم شده بود که از جان و مال خود مایه می گذاشتند.

ص:237


1- 537. کافی، ج 1، ص 383، ح 2.
2- 538. کافی، ج 1، ص 384، ح 8.

آیا اعتقاد به امامت و ولایت امامان در کودکی با تهدید و تحمیل بزرگان شیعه بوده است؟

این فرضیه به طور حتم باطل است؛ زیرا با ورع و قداست بزرگان طایفه امامیه سازگاری ندارد. هیچ گاه نمی توان باور کرد که آنان با تهدید و زور مردم را به اطاعت امامان دعوت کرده باشند. به ویژه آنکه آنان در طول مدت امامت اهل بیت علیهم السلام در شدیدترین وضع - به جهت پذیرش دعوت آنها - به سر می بردند.

پذیرش دعوت اهل بیت و دعوت به آنان، سود مادی و مقام ظاهری نداشته است تا توهّم طمع به آن امور باعث شود که چنین دعوتی را داشته باشند. پذیرفتنی نیست که علمای امامیه به نادرستی بر امامت شخصی در کودکی تبانی و اتفاق داشته باشند در حالی که این کار سبب ایجاد انواع محرومیّت ها برای آنان بود. این نیست مگر آنکه دعوت آنها ناشی از اعتقاد به امامت امامان در سنین کودکی بوده است.

آیا خلفا بر امامت امامان در سنین کودکی اذعان داشتند؟

خلفای معاصر، به فضایل اخلاقی و کمالات معنوی و علمی امامانی که در سن کودکی بودند اذعان داشتند و لذا آن را زنگ خطری برای خود و خلافت غاصبانه خویش می دانستند. بر این اساس، تمام توان خود را برای از بین بردن امامان و فضایلشان به کار می گرفتند.

ص:238

با توجه به این مطلب به خوبی روشن می شود که مسأله امامت شخص - هر چند در سنین کودکی - امری ثابت بوده است؛ خصوصاً آنکه به طور مکرّر آنها را امتحان کرده، به فضل و کمالاتشان پی برده بودند.

آیا از امامان قبل، نصّی بر امامت امامان کودک بوده است؟

در مورد هر یک از امامان که در سنین کودکی به امامت رسیده اند از امام قبل خود به طور صریح و ضمنی بر امامت آنها اشاره شده است.

الف. نصّ بر امام جوادعلیه السلام

محمد بن ابی نصر می گوید: فرزند نجاشی به من گفت: امام بعد از صاحبت کیست؟ دوست دارم پاسخ آن را بدانم. محمّد بن ابی نصر می گوید: نزد امام رضاعلیه السلام رفتم و سؤال فرزند نجاشی را به امام عرض کردم. حضرت فرمود: «الإمام ابنی»؛(1) «امام، فرزند من است.»

ب. نصّ بر امام مهدی علیه السلام

محمّد بن علی بن بلال می گوید: «از ناحیه امام عسکری - دو سال قبل از وفاتش - نامه ای به دستم رسید که در آن، خبر از جانشین بعد از خود داده بود، و نیز سه روز قبل از وفاتش نامه ای دیگر برای من فرستاد و در آن از جانشین بعد از خود خبر داد».(2)

عمرو اهوازی می گوید: امام عسکری علیه السلام فرزند خود را به من نشان داد و فرمود: «هذا صاحبکم من بعدی»؛(3) «این صاحب و امام شما بعد از من است.»

ص:239


1- 539. کافی، ج 1، ص 320، ح 5.
2- 540. کافی، ج 1، ص 328، ح 1.
3- 541. همان، ح 3.

حمدان قلانسی می گوید: «به عَمْری عرض کردم: آیا امام عسکری علیه السلام از دنیا رحلت نمود؟ فرمود: آری، ولی کسی را به جانشینی خود قرار داد که گردنش مثل این بود. اشاره به دست خود نمود».(1)

کودکی که ممنوع از تصرف در اموال است چگونه می تواند امام باشد؟

برخی می گویند: شما چگونه به امامت کودک اعتقاد دارید در حالی که خداوند می فرماید: {وَابْتَلُوا الیَتامی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أمْوالَهُمْ (2)} حال اگر خداوند کسی را که به حدّ بلوغ نرسیده از تصرّف در اموالش منع می کند پس چگونه ممکن است او را امام قرار دهد؛ زیرا امام، ولیّ بر خلق در تمام امور دین و دنیا است، و صحیح نیست که والی و سرپرست تمام اموال از قبیل صدقه ها و خمس ها و امین بر شریعت و احکام و... کسی باشد که ولایت بر درهمی از اموال خود را هم ندارد.

پاسخ: این اشکال از کسی صادر می شود که بصیرتی در دین ندارد؛ زیرا آیه ای را که مخالفان در این باب به آن اعتماد کرده اند خاص است و شامل امام معصوم نمی شود، به جهت آنکه خداوند با برهان عقلی و دلیل نقلی، امامت آنان را ثابت نموده است و این می رساند که امام، مخاطب آیه فوق نمی باشد و از زمره ایتام خارج است. هیچ اختلافی بین امت نیست که آیه فوق مربوط به کسانی است که عقلشان ناقص است و هیچ ربطی به آنان که عقلشان به عنایت الهی به حدّ کمال رسیده ندارد، اگر چه کودک باشند. لذا آیه شریفه شامل ائمه اهل بیت علیهم السلام نمی شود.(3)

ص:240


1- 542. همان، ح 4.
2- 543. سوره نساء، آیه 6، «و یتیمان را بیازمایید تا هنگامی که قابلیّت زناشویی پیدا کنند، آن گاه اگر در آنان کاردانی یافتید اموالشان را به آنان برگردانید».
3- 544. ر.ک: الفصول المختاره، ص 149و150.

پاسخ دیگری که می توان داد این است که: عنوان حقیقی و اصلی برای حکم به وجوب دفع مال به یتیمان، رشد عقلی است نه بلوغ، و اگر تعبیر به بلوغ در آیه به حد نکاح ذکر شده، به جهت عنوان مشیر به رشد عقلانی است، زیرا غالباً در این هنگام است که انسان رشید می شود و شاهد این مطلب اینکه: اگر کسی از حد بلوغ بگذرد و حتی به سنین بالایی از عمر خود برسد ولی رشید نشده باشد اموالش را به او نمی دهند. از اینجا معلوم می شود که ملاک رشد عقلانی است که در امام معصوم از ابتدای سنین کودکی وجود دارد.

از اینجا پاسخ پرسش های دیگر نیز درباره امامت کودک داده می شود، مثل اینکه طفل چگونه می تواند امام باشد در حالی که نمی تواند حتّی امام جماعت باشد؟ طفل چگونه می تواند امام باشد با آنکه معامله با او صحیح نیست؟ طفل چگونه می تواند امام باشد در حالی که عقد او باطل است؟ طفل چگونه می تواند امام باشد در حالی که گواهی او جز در موارد خاص مورد قبول نیست؟

طفل پنج ساله چگونه نمازش بر جنازه امام صحیح است؟

منشأ این اشکال و اشکالات مشابه این است که امام را با دیگران مقایسه کرده اند و برای او امتیاز خاص قائل نیستند. ولی اگر معتقد شویم که امام - اگر چه کودک باشد - کسی است که با معجزه و نصّ، امامتش ثابت شده و عقلش به عنایت الهی کامل گردیده است، دیگر او را با مردم عوام مقایسه نمی کنیم. و نیز پاسخ این سؤال داده می شود که چگونه ممکن است طفلی هدایت تکوینی و تشریعی و باطنی داشته باشد، در حالی که هر یک از آنها وظیفه بسیار سنگینی است که احتیاج به قابلیت های خاص دارد؟

ص:241

پاسخ همان است که قبلاً اشاره شد، زیرا اگر خداوند به کسی مقام هدایت و امامت می دهد قابلیتش را نیز عنایت می کند و عقل او را به حدّ اعلای رشد و کمال می رساند، اگر چه اختیار خود نیز در رسیدن به کمال دخیل است، ولی همه به لطف و عنایت الهی است.

کودک چگونه می تواند امام باشد در حالی که تکلیف ندارد؟

گاهی سؤال می شود که کودک چگونه می تواند امام و رهبر باشد در حالی که تکلیف ندارد، زیرا به حدّ بلوغ نرسیده است، و چون بر اعمالش عقوبت مترتب نیست ممکن است لغزش هایی از او سر زند که با مقام و شأن امامت سازگاری ندارد.

پاسخ: بلوغ - در حقیقت - رسیدن به حدّ رشد عقلانی است، و علّت اینکه برای نوجوانان سنّ بلوغ را پانزده سال قرار داده اند برای این است که غالباً در این سنّ آنها به رشد عقلانی می رسند. ولی اگر افرادی در کودکی به طور یقین و قطع به حدّ اعلای کمال و رشد رسیدند - که باید هم رسیده باشند وگرنه امامت آنها بی معنا خواهد بود - قطعاً مورد تکلیف هستند، و از آنجا که عقل کاملی داشته و از مقام عصمت بهره مندند، هرگز کار ناشایست انجام نخواهند داد.

از اینجا پاسخ اشکال برخی از علمای اهل سنّت درباره ایمان و اسلام حضرت علی علیه السلام قبل از بلوغ نیز داده می شود، آنان می گویند: علی بن ابی طالب علیه السلام به حدّ بلوغ نرسیده بود، و لذا اسلامش ارزشی نداشت. اسلامی که بدون تعقل و فهم و شعور عقلانی باشد چه فایده ای دارد؟ در حالی که اسلام ابوبکر در سنین بالا بوده است و اسلام در این سنّ با تعقل و فکر همراه است و از این رو دارای ارزش خاصی است.

ص:242

پاسخ: اگرچه امام علی علیه السلام قبل از بلوغ اسلام آورد ولی او از همان کودکی از کمال و عقلانیت کافی برخوردار بود. دوره کودکی حضرت، همراه با رسول خداصلی الله علیه وآله سپری شد. او اسلام را با بصیرت کامل پذیرفت. لذا حقیقتاً حضرت علی علیه السلام اوّلین مؤمن و مسلم است.

چه کسی می تواند به طور عموم و کلّی ادعا کند که هر کس سنش بیشتر است عقلش نیز بیشتر است؟ چه بسیار افراد بزرگسال که یک دهم عقل و رشد یک کودک را ندارند.

و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت زهراعلیها السلام فرمود: «انّه لأوّل اصحابی اسلاماً»؛(1) «همانا او - علی علیه السلام - اوّل کسی است از اصحابم که به من ایمان آورده است.»

انس بن مالک می گوید: «اوّل کسی که به پیامبرصلی الله علیه وآله اسلام آورد علی بن ابی طالب علیه السلام بود».(2)

ابن اثیر می گوید: «پیامبرصلی الله علیه وآله روز دوشنبه مبعوث شد و علیّ علیه السلام در روز سه شنبه اسلام آورد».(3)

شیخ محمّد خضری می گوید: «علیّ علیه السلام اوّل کسی است که دعوت اسلام را پذیرفت».(4)

ابن ابی الحدید می گوید: «چه بگویم در حق کسی که از دیگران به هدایت سبقت گرفت، به خدا ایمان آورده و او را عبادت نمود در حالی که تمام افراد روی زمین سنگ را عبادت می کرده و منکر خالق بودند».(5)

ص:243


1- 545. مسند احمد، ج 5، ص 662، ح 19796.
2- 546. صواعق المحرقه، ص 118.
3- 547. اسد الغابه، ج 4، ص 17.
4- 548. تاریخ الأمم الاسلامیه، ج 1، ص 400.
5- 549. شرح ابن ابی الحدید، ج 3، ص 260.

و به همین خاطر بود که پیامبرصلی الله علیه وآله در سال سوّم بعثت بعد از نزول آیه شریفه {وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ} حضرت علی علیه السلام را که نوجوان بود به خلافت و وصایت برگزید و به قوم خود دستور داد که سخنان او را گوش فرا داده و از او اطاعت کنند.(1)

چرا خداوند امامت را در کودک قرار داد؟

برخی ممکن است سؤال کنند: چه ضرورتی دارد که کودک امام باشد در حالی که مورد شک و تردید عده ای قرار می گیرد؟

پاسخ: ممکن است عواملی چند در این انتخاب مؤثر باشد:

1 - امتحان مردم؛ زیرا با اثبات امامت طفل از راه معجزه و جهات دیگر، انسان مورد امتحان قرار می گیرد که چگونه در برابر حق تسلیم گردد، همان گونه که حضرت عبدالعظیم حسنی مورد امتحان قرار گرفت.

2 - برای اثبات اینکه امامت این شخص از جانب خداوند است؛ زیرا اگر امامان تنها در بزرگسالی به مقام امامت نایل می شدند، ممکن بود کسانی گمان کنند که مقامات و کمالات آنان همگی اکتسابی است ولی در طفل صغیر هیچ گاه این گمان برده نمی شود. و اگر طفلی فضایلی در حدّ امامت داشت شکّی نیست که از جانب خداوند است.

3 - برای اثبات اینکه مقام و منزلت بر اساس لیاقت است نه بزرگی سنّ، چنان که در جریان فرماندهی اسامه بن زید چنین بود، در حالی که عده ای از صحابه بر عزل او اصرار داشتند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به جهت لیاقت وی، اصرار بر فرماندهی او داشت.

ص:244


1- 550. تاریخ طبری ج 2 ص 62 و 63 ، کامل ابن اثیر ج 2 ص 40 و 41.

4 - از آنجا که تا امام رضاعلیه السلام امامان را یکی پس از دیگری به شهادت می رساندند، سنت الهی بر این قرار گرفت که از امام جوادعلیه السلام امامت در سنین پایین قرار گیرد تا اینکه حاکمان جور و ظلم امامت آنان را باور نکرده و آنها را نکشند، تا اینکه نوبت به امام زمان علیه السلام رسید و چون امامان پیشین از امتحان سربلند بیرون آمده بودند، دشمنان فهمیدند که امامت در سنین کودکی نیز ممکن است، لذا قصد داشتند تا حضرت مهدی علیه السلام را از همان ابتدای ولادت به قتل برسانند، لذا خواست خداوند بر این تعلّق گرفت که او را از هنگام ولادت در پشت پرده غیبت نگه دارد.

آیا امامت کودک با قاعده لطف سازگاری دارد؟

برخی ممکن است اشکال کنند که امامت در سنین کودکی، با قاعده لطف سازگاری ندارد؛ زیرا لطفِ مقرّب آن است که خداوند هر عملی را که در راستای اهداف خلقت برای رسیدن انسان به کمال، مؤثر است انجام دهد وگرنه نقض غرض خلقت است، و لذا لطف بر خداوند لازم است. از این رو اعطای امامت به کودک از آنجا که مورد شک و تردید برخی از افراد قرار خواهد گرفت، خلاف قاعده لطف است.

پاسخ: گاهی لطف اقتضا می کند که امامت در سنین کودکی باشد، زیرا همان گونه که اشاره شد هم مردم با آن امتحان می شوند و هم گروهی به امامت او یقین پیدا می کنند. و در ضمن می فهمند که امامت به لیاقت است نه به سن. با وجود این امتیازات و از آنجا که بر هر فرد لازم است که تحقیق کند، دیگر هرگز جای شک و تردید باقی نمی ماند.

چرا امام زمان علیه السلام از همان کودکی در اختفا به سر

ص:245

بردند؟

برخی سؤال می کنند که چرا امام زمان علیه السلام از همان ابتدای کودکی در اختفا به سر بردند در حالی که وظیفه امام، حضور در میان مردم و ارشاد آنان است؟ و به تعبیر دیگر: چرا امام عسکری علیه السلام فرزند خود را از هنگام ولادت از مردم مخفی داشت؟

پاسخ: شکّی نیست که فشار سیاسی بر امام عسکری علیه السلام و کنترل آن حضرت برای دسترسی به فرزندش حضرت مهدی علیه السلام به حدّی شدید بود که به شیعیان و اصحاب خود سفارش نموده بود حتی کسی در ملأ عام بر او سلام نکند یا با دست به او اشاره ننماید؛ زیرا در این صورت در امان نخواهد بود.(1)

کار به جایی رسیده بود که امام عسکری علیه السلام برای ملاقات با اصحاب خود کسی را به سراغ آنها می فرستاد و می فرمود: «صیروا إلی موضع کذا وکذا، وإلی دار فلان بن فلان العشاء والعتمه فی لیله کذا فانّکم تجدونی هناک»؛(2) «بعد از وقت عشا در فلان موضع و فلان خانه، در فلان شب جمع شوید که مرا در آنجا خواهید دید.»

با وجود همین فشارهای سیاسی بود که حضرت نظام وکالت را دنبال نمود تا هم بتواند به نیازهای مردم رسیدگی کند و هم از گرفتاری هایی که از ناحیه ملاقات ها برای مردم حاصل می شد، بکاهد.

در این موقعیت حسّاس، امام زمان علیه السلام متولّد شد. کسی که حجت خدا در روی زمین بعد از امام عسکری علیه السلام خواهد بود. او دوازدهمین امامی خواهد بود که رسول خداصلی الله علیه وآله وعده تولدش را داده که با ظهورش در آخرالزمان زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. کسی که به جهت قیام غیرمترقّبه اش نمی تواند بیعت کسی را بر گردن داشته باشد. آیا چنین امامی نباید از ابتدای ولادت و حتّی از هنگام به امامت رسیدن، از دید عموم مردم و خصوصاً سلاطین جور که درصدد قتل او بودند مخفی باشد؟ هر چند که در میان مردم است و با آنان زندگی می کند قطعاً باید این چنین باشد وگرنه برخلاف مصالح کلّی عالم خواهد بود.

ص:246


1- 551. بحارالأنوار، ج 50، ص 269، ح 34.
2- 552. بحارالأنوار، ج 50، ص 304، ح 80.

آیا فضایل و کرامات امامان، ناشی از نبوغ فکری آنها بوده است؟

دانشمندان مادی که جهان بینی مادّی دارند و هستی را در چهارچوب ماده منحصر می دانند، هرگاه معجزات و امور خارق العادّه ای از کسی مشاهده می کنند، بر اثر ضعف ایمان و غرور علمی و غلبه مادیگری بر افکار آنها، درصدد توجیه مادی آن برمی آیند و این امور را به نابغه اشخاص مرتبط می سازند و هرگز به ارتباط غیبی این عالم ارزش و بهایی نمی دهند در حالی که این افراطگری از جهاتی قابل مناقشه است:

1 - افراد در این نظریه منکر اعتقاد به غیب می شوند و تنها به مادی گرایی صرف می اندیشند.

2 - بخشی از کرامات و معجزات امامان در سنین کودکی خبرهای غیبی بوده است که مطابق با واقع درآمده، در حالی که دیده نشده کسی با ادعای امامت در سنین کودکی با اتکای به نبوغ فکری خود خبر از غیب دهد. افراد نابغه هر مقدار که به مرتبه ای از نبوغ فکری برسند نمی توانند به طور قطع و یقین خبر از حوادث آینده دهند، تا چه رسد به اینکه کودک باشند.

3 - اگر این ادعا صحیح است چرا یکی از انبیا یا امامان، کرامات و معجزات علمی و غیبی و... را به نبوغ فکری خود نسبت نداده است؟ بلکه بر عکس تنها ادعایشان آن بود که ما تابع وحی و الهام الهی هستیم.

4 - اگر منشأ کرامات و فضایل امامان در سنین کودکی، نبوغ و زیرکی آنها بوده، چرا دیگران از مقابله با آنها عاجز ماندند و به عجز و ناتوانی خود اعتراف نمودند.

ص:247

آیا اهل بیت علیهم السلام در زمینه سازی برای امامت کودک اقدامی انجام داده اند؟

با مراجعه به روایات پی می بریم که اهل بیت علیهم السلام برای هموار کردن و زمینه سازی برای امامت کودک، از هیچ نوع اقدام ممکن فروگذار نکردند که از آن جمله تذکّر به تحقق پیدا کردن امامت در سنین کودکی است.

مقدسی شافعی در کتاب «عقد الدرر» از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «یکون هذا الأمر فی اصغرنا سنّا»؛(1) «امر امامت و خلافت در اشخاصی خواهد بود که کمترین سنّ را در میان ما دارند.»

امام عسکری علیه السلام برای تثبیت امامت فرزندش چه تدابیری اندیشید؟

حضرت برای تثبیت امامت حضرت مهدی علیه السلام از راه های مختلف استفاده نمود:

1 - تعلیمات و بیانات

موسی بن جعفر بن وهب بغدادی می گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که فرمود: «کأنّی بکم وقد اختلفتم بعدی فی الخلف منّی، أما إنّ المقرّ بالأئمّه بعد رسول اللَّه المنکر لولدی کمن أقرّ بجمیع أنبیآء اللَّه ورسله ثمّ أنکر نبوّه محمّد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله...»؛(2) «گویا شما را می بینم که در حقّ جانشین من اختلاف خواهید کرد. آگاه باشید! هر کس به امامان بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله اقرار کند ولی منکر فرزند من شود، همانند آن است که به جمیع انبیای خدا و رسولان او اقرار کرده ولی نبوت محمّد رسول خداصلی الله علیه وآله را انکار کرده است...».

ص:248


1- 553. عقد الدرر، ص 188، باب 6 ؛ الغیبه، نعمانی، ص 184 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 38، ح 15.
2- 554. بحارالأنوار، ج 51، ص 160، ح 6.

احمد بن اسحاق می گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که فرمود: «الحمد للَّه الّذی لم یخرجنی من الدنیا حتّی أرانی الخلف من بعدی...»؛(1) «ستایش خداوندی را سزاست که قبل از آنکه از دنیا رحلت کنم، جانشین بعد از خودم را نشانم داد.»

در روز سوم ولادت حضرت مهدی علیه السلام، پدرش امام عسکری علیه السلام او را بر اصحاب خود عرضه کرد و فرمود: «هذا صاحبکم من بعدی وخلیفتی علیکم وهو القآئم الّذی تمتدّ إلیه الأعناق بالانتظار...»؛(2) «این فرزند، صاحب و امام شما بعد از من و خلیفه من بر شما است. او قائمی است که مردم در انتظار او به سر خواهند برد...».

2 - نشان دادن به خواص

احمد بن اسحاق بن سعد اشعری می گوید: خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم تا از جانشین آن حضرت سؤال کنم. حضرت در ابتدا فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی هرگز زمین را از زمان خلقت حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت، از حجت بر خلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت. به توسط حجّت است که بلا را از اهل زمین دفع می کند، و به واسطه اوست که باران نازل کرده و برکات زمین را بیرون می آورد.

آن گاه عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟ حضرت فوراً از جا بلند شد و داخل اتاق گشته، در حالی که کودکی به مانند ماه پاره با حدود سه سال بر شانه خود داشت بر من وارد شد و فرمود: «یا أحمد بن إسحاق! لولا کرامتک علی اللَّه عزّوجلّ وعلی حججه، ما عرضت علیک ابنی هذا...»؛(3) «ای احمد بن اسحاق! اگر کرامت تو نزد خداوند عزّوجلّ و نزد حجت های خداوند نبود این فرزند را بر تو عرضه نمی کردم...».

شیخ صدوق از ابی غانم خادم نقل می کند: «ولد لأبی محمّدعلیه السلام ولد فسمّاه محمّداً فعرضه علی أصحابه به یوم الثالث وقال: هذا صاحبکم من بعدی وخلیفتی علیکم...»؛(4) «خداوند به امام

ص:249


1- 555. کمال الدین، ص 408 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 161، ح 9.
2- 556. کمال الدین، ص 431.
3- 557. کمال الدین، ص 384و385، ح 1.
4- 558. کمال الدین، ص 431، ح 8.

عسکری علیه السلام فرزندی عنایت فرمود که نام او را «محمد» نهاد. در روز سوّم از ولادتش او را به اصحابش عرضه داشت و فرمود: این صاحب و امام شما و خلیفه بعد از من است...».

معاویه بن حکیم و محمّد بن ایّوب بن نوح و محمّد بن عثمان عَمْری می گویند: «عرض علینا أبومحمّد الحسن بن علی علیهم السلام ونحن فی منزله وکنّا أربعین رجلاً فقال: هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم. أطیعوه ولا تتفرّقوا من بعدی فی أدیانکم فتهلکوا. أما إنّکم لا ترونه بعد یومکم هذا...»؛(1) «ما با چهل نفر در منزل امام عسکری علیه السلام بودیم که آن حضرت فرزند خود را بر ما عرضه کرده و فرمود: این امام و خلیفه شما بعد از من است، او را اطاعت کنید و بعد از من در ادیان خود متفرّق نشوید که هلاک خواهید شد. بدانید که بعد از این روز هرگز او را مشاهده نخواهید کرد...».

یعقوب بن منقوش می گوید: خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم در حالی که کنار اتاقی که بر درب آن پرده ای آویزان بود نشسته بودند. عرض کردم: ای آقای من! صاحب امر امامت - بعد از شما - کیست؟ فرمود: پرده را کنار بزن. کنار زدم، ناگهان کودکی با شمایلی خاص بر ما وارد شد و بر دامان امام عسکری علیه السلام نشست. حضرت فرمود: «هو صاحبکم وإمامکم بعدی...»؛(2) «این فرزند صاحب و امام شما بعد از من است...».

آیا حضرت مهدی علیه السلام برای اثبات امامتش در کودکی اقدامی انجام داده است؟

حضرت مهدی علیه السلام در راستای تثبیت امامت و رهبری خود نسبت به جامعه شیعی اقداماتی را انجام داد:

1 - اقامه معجزات و کرامات

در قضیه ابوالادیان - که قبلاً به آن اشاره شد - آمده است: «... کودک جلو آمد و بر

ص:250


1- 559. کمال الدین، ص 435، ح 2.
2- 560. همان، ص 436و437، ح 5.

حضرت عسکری علیه السلام نماز گزارد و بعد در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد. کودک - حضرت مهدی علیه السلام - به من فرمود: ای بصری! جواب نامه هایی که با تو است نزد من آر. آنها را به حضرت تقدیم نمودم. در دلم گفتم: این دو نشانه از نشانه های امامت است که در این کودک مشاهده کردم. تنها باقی می ماند یک نشانه و آن اینکه از آنچه در همیان است خبر دهد... .

ابوالادیان می گوید: خادم خارج شد و فرمود: نزد شما نامه های فلان شخص و فلان شخص است، و در خورجین او هزار و ده دینار وجود دارد که از آن جمله دینارهایی زرکوب است. آن جماعت نیز نامه ها و مال را به او داده و گفتند: کسی که تو را برای گرفتن اینها فرستاده همان امام است...».(1)

2 - جواب مسائل

یکی دیگر از راه های اثبات امامت خود، پاسخ به سؤال هایی بود که توسط نوّاب اربعه به آن حضرت ارسال می شد و حضرت نیز جواب آنها را به صورت توقیع مرقوم می داشتند، همانند: جواب به مسائل احمد بن اسحاق اشعری، جواب به مسائل اسحاق بن یعقوب، جواب سؤال های حمیری، جواب به مسائل محمّد بن ابراهیم مهزیاری، جواب به مسائل ابی الحسین بن محمّد اسدی و دیگران.

ص:251


1- 561. کمال الدین، ج 2، ص 502و503، ح 24.

ص:252

ص:253

ص:254

ولایت امام مهدی علیه السلام

ولایت به چه معنایی است؟

ولایت در لغت به معنای قرب و نزدیکی است.

فیومی می گوید: «وَلْی مثل فَلْس به معنای قرب و نزدیکی است».(1)

در اقرب الموارد آمده است: «وَلْی عبارت است از قرار گرفتن فرد یا شئ دوم به دنبال فرد یا شئ اول بدون فاصله ...».(2)

راغب اصفهانی می گوید: «ولاء و توالی به معنای آن است که دو چیز و یا بیشتر طوری کنار هم قرار گیرند که بین آن دو، غیر از خود آنها چیز دیگری فاصله نبوده باشد».(3)

با توجّه به حالات اولیه انسان در کاربرد الفاظ و اینکه معمولاً کلمات را در آغاز برای بیان معانی مربوط به محسوسات به کار می برد، می توان گفت:

واژه « ولایت» در آغاز برای قرب و نزدیکی خاص در محسوسات «قرب حسی» به کار رفته است، آن گاه برای قرب معنوی استعاره آورده شده است. بر این اساس، هر گاه این واژه در امور معنوی به کار می رود بر نوعی از نسبت قرابت دلالت می کند و لازمه آن این است که ولیّ نسبت به آنچه بر آن دلالت دارد دارای حقّی است که

ص:255


1- 562. مصباح المنیر، ماده ولی.
2- 563. اقرب الموارد، ماده ولی.
3- 564. مفردات راغب، ص 523.

دیگری ندارد و می تواند تصرّفاتی را بنماید که دیگری جز به اذن او نمی تواند. مثلاً ولیّ میّت می تواند در اموال او تصرف کند. این ولایت او ناشی از حق وراثت است. کسی که بر صغیر ولایت دارد حق تصرف در امور وی را دارد، و کسی که ولایت نصرت دارد می تواند در امور منصور «آن کسی که نصرتش را عهده دار است» تصرف کند. خداوند ولی امر بندگان خویش است یعنی امور دنیوی و اخروی آنها را تدبیر می کند و او ولیّ مؤمنان است، یعنی بر آنها ولایت خاص دارد.

بنابراین، حاصل معنای ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه ای از قرابت است که منشأ تصرف و مالک بودن تدبیر است.(1)

به عبارت دیگر: ولایت، نوعی اقتراب و نزدیکی به چیزی است، به گونه ای که موانع و حجاب ها از میان برداشته می شود.(2)

حال اگر کسی با ریاضت های نفسانی و قابلیّت هایی که برای خود ایجاد کرده، و از طرفی دیگر مورد عنایات و الطاف الهی قرار گرفته و به مقام قرب تامّ الهی نایل شود، این چنین شخصی از جانب خداوند بر مردم ولایت دارد، ولایتی که لازمه آن این است که ولی نسبت به آنچه بر آن دلالت دارد، دارای حقّی است که دیگری ندارد و او می تواند تصرّفاتی بنماید که دیگری جز به اذن او نمی تواند. و همه اینها به اذن و اراده و مشیّت خداوند است.

معنای ولایت تکوینی امام چیست؟

مقصود از ولایت تکوینی آن است که فردی بر اثر پیمودن راه بندگی آن چنان قرب و کمال معنوی پیدا کند که به فرمان و اذن الهی بتواند در جهان تصرف نماید.

ص:256


1- 565. المیزان، ج 6، ص 12.
2- 566. المیزان، ج 5، ص 368.

«ولایت تکوینی» یک کمال روحی و معنوی است که در سایه عمل به تکالیف الهی و قوانین شرع در درون انسان پدید می آید و سرچشمه مجموعه ای از کارهای خارق العاده می گردد. این نوع ولایت بر خلاف «ولایت تشریعی» کمال و واقعیتی است اکتسابی، و راه کسب برخی از مراتب آن به روی همه باز است، و امام می تواند به بالاترین مراتب آن برسد.

ولی مقاماتی که در «ولایت تشریعی» بیان گردیده، همه موهبت خداوندی است که پس از تحصیل یک سلسله زمینه ها، چیزی جز خواست خداوند در آن دخالت ندارد.

ولایت تکوینی دارای چه نتایجی است؟

در مصباح الشریعه آمده است: «العبودیّه جوهره کنهها الربوبیّه»؛(1) «بندگی و پیمودن قرب به خدا، گوهری است که نتیجه آن خداوندگاری و کسب قدرت و توانایی بیشتر است.»

قرب الهی آثار فراوانی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - تسلّط بر نفس

خداوند متعال می فرماید: {إِنَّ الصَّلوهَ تَنْهی عَنِ الفَحْشآءِ وَالمُنْکَرِ}؛(2) «نماز انسان را از منکرات و بدی ها باز می دارد.»

2 - بینش خاص

از مزایای قرب الهی این است که انسان در سایه صفا و روشنی دل، بینش خاصی پیدا می کند که با آن حق و باطل را به روشنی تشخیص می دهد و هرگز گمراه نمی شود.

ص:257


1- 567. مصباح الشریعه، ح 1.
2- 568. سوره عنکبوت، آیه 45.

قرآن می فرماید: {یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً}؛(1) «ای کسانی که ایمان آوردید، اگر پرهیزکار باشید خدا به شما نیرویی می بخشد که با آن، حق و باطل را به خوبی تشخیص می دهید.»

3 - نفی خواطر

پویندگان راه عبودیت به واسطه تکامل و قدرتی که در سایه بندگی می یابند، بر تمام اندیشه های پراکنده خود مسلّط می شوند و در حال عبادت آن چنان تمرکز فکری و حضور قلب دارند که از غیر خدا غافل می شوند و غرق جمال و کمال خدا می گردند.

ابوعلی سینا می گوید: «عبادت، نوعی ورزش برای قوای فکری است که بر اثر تکرار و عادت به حضور در محضر خدا، فکر را از توجه به مسائل مربوط به طبیعت و ماده، به سوی تصورات ملکوتی می کشاند. قوای فکری تسلیم باطن و فطرت خدا جوی انسان می گردد و مطیع او می شوند».(2)

4 - خَلع نفس

در جهان طبیعت، روح و بدن نیاز شدیدی به یکدیگر دارند. ولی گاهی روح، بر اثر کمال و قدرتی که از جانب قرب الهی پیدا می کند از استخدام بدن بی نیاز می شود و می تواند خود را از بدن خلع نماید.

5 - تصرف در جهان طبیعت

در پرتو عبادت و قرب الهی، نه تنها حوزه بدن تحت فرمان انسان قرار می گیرد، بلکه جهان طبیعت مطیع انسان می گردد و به اذن پروردگار در پرتو نیرو و قدرتی که از تقرب به خدا کسب نموده است در طبیعت تصرف می کند و مبدأ یک سلسله معجزه ها و کرامات می شود، و در حقیقت دارای قدرت بر تصرف و تسلط بر تکوین می شود.

ص:258


1- 569. سوره انفال، آیه 29.
2- 570. اشارات، ج 3، ص 370.

آیا امام می تواند ولایت تکوینی داشته باشد؟

ولایت تکوینی امام معصوم همچون امام زمان علیه السلام را با چند مقدمه می توان به اثبات رساند:

الف . قرآن درباره آصف بن برخیا می گوید: {قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُک فَلَمّا رَءآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی...}؛(1) «کسی که دانشی از کتاب [آسمانی داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد. و هنگامی که [سلیمان آن [تخت را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است.»

ب . از برخی آیات دیگر استفاده می شود که خداوند و گروهی دیگر که عالم به کلّ کتابند بین پیامبر و مردم گواه می باشند.

خداوند متعال می فرماید: {قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ}؛(2) «بگو: کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.»

ج . و نیز در قرآن آمده است که تنها مطهرون هستند که حقیقت معارف قرآنی را مس کرده و به آن راه می یابند. {لایَمَسُّهُ إِلَّا المُطَهَّرُونَ}؛(3) «و جز پاکان نمی توانند به آن دست یابند.»

د . قرآن کریم «مطهرون» را خود مشخص کرده و مصداق آن را اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله که شامل خود حضرت نیز هست معرفی کرده است، آنجا که می فرماید: {إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً}؛(4) «همانا خدا چنین می خواهد که هر

ص:259


1- 571. سوره نمل، آیه 40.
2- 572. سوره رعد، آیه 43.
3- 573. سوره واقعه، آیه 79.
4- 574. سوره احزاب، آیه 33.

رجس و پلیدی را از شما خاندان نبوت دور سازد و شما را از هر عیبی پاک و منزه گرداند.»

ه . در تشخیص مصداق اهل بیت در این آیه باید به روایات مراجعه کرد، زیرا قرآن می فرماید: {وَأَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ}؛(1) «و بر تو قرآن را فرستادیم تا بر امت آنچه فرستاده شد بیان کنی.»

و . با مراجعه به روایات فریقین از شیعه و سنی پی می بریم که مقصود از اهل بیت در آیه تطهیر، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام می باشند.(2)

اگر چه حصر در آیه، اضافی است در مقابل همسران پیامبرصلی الله علیه وآله و سایر صحابه، تا آنها از شمول آیه خارج گردند. در نتیجه آیه تطهیر شامل بقیه اهل بیت علیهم السلام از دوازده امام نیز می شود.

نتیجه اینکه: اهل بیت عصمت و طهارت از ولایت تکوینی برخوردارند.

بریده بن معاویه می گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره آیه {قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ} سؤال کردم؟ حضرت فرمود: «إیّانا عنی، وعلیّ أوّلنا وأفضلنا وخیرنا بعد النبیّ صلی الله علیه وآله»؛(3) «تنها ما را قصد کرده است، و علی علیه السلام اول و افضل و بهترین ما بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله است.»

آیا «ولایت تکوینی» به معنای تفویض است؟

برخی گمان کرده اند که «ولایت تکوینی امام» به معنای تفویض امر عالم به شخص امام است که این با عقیده توحید افعالی سازگاری ندارد. و قرآن نیز یهود را به جهت این عقیده شدیداً مورد سرزنش قرار داده است.(4)

ص:260


1- 575. سوره نحل، آیه 44.
2- 576. صحیح مسلم، ج 7، ص 130 ؛ صحیح ترمذی، ج 5، ص 656، کتاب المناقب.
3- 577. کافی، ج 1، ص 229، ح 6.
4- 578. سوره مائده، آیه 64.

برای جمع بین اعتقاد به «توحید افعالی» و اینکه در عالم وجود هیچ کاری بدون اراده و مشیت خداوند انجام نمی گیرد و اعتقاد به «ولایت تکوینی» امام باید گفت:

اولاً: هرگز تمام امور عالم به امام واگذار نشده است.

ثانیاً: در آن اموری نیز که امام تصرف تکوینی می کند همانند سایر امور، اراده و مشیّت خاص الهی نیز بر آن تعلّق گرفته است.

آیا «ولایت تکوینی» متعلق به خداوند است؟

برخی می گویند از آیات قرآن استفاده می شود که ولایت تنها متعلق به خداوند است.

قرآن کریم می فرماید: {أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیآءَ فَاللَّهُ هُوَ الوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِ المَوْتی وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ٍ قَدِیرٌ}؛(1) «آیا آنها غیر از خدا را ولیّ خود برگزیدند؟! در حالی که ولی فقط خداوند است و اوست که مردگان را زنده می کند و اوست که بر هر چیزی تواناست.»

و نیز در جای دیگر می فرماید: {وَما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلا نَصِیرٍ}؛(2) «و برای شما به جز خدا، ولی و یاری کننده ای نیست.»

از جمع بین این آیات و آیات دیگر استفاده می شود که «ولایت» در اصل برای خداوند متعال است و دیگران به جهت قرب به خدا و به اذن او از این مقام بهره مند می شوند.

لذا در سوره مائده می خوانیم: {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصِّلوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ راکِعُونَ}؛(3) «سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او

ص:261


1- 579. سوره شوری، آیه 9.
2- 580. سوره شوری، آیه 31.
3- 581. سوره مائده، آیه 55.

و آنها که ایمان آورده اند، همان ها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.»

و نیز در سوره تحریم می خوانیم: {وَإِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِیلُ وَصالِحُ المُؤْمِنِینَ وَالمَلآئِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ}؛(1) «و اگر بر ضد او [پیامبرعلیه السلام دست به دست هم دهید [کاری از پیش نخواهید برد] زیرا خداوند ولی اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.»

اگر امام ولایت تکوینی دارد پس چرا در مواقع ضروری از آن استفاده نمی کند؟

برخی می گویند: اگر امام دارای ولایت تکوینی و حق تصرف در نظام تکوین است، چرا در مواقع ضرورت، در تقدیرات الهی تصرّف نمی کند تا بلا را از خود دور کرده، دشمنان خود را ریشه کن کند و تمام امکانات را برای خود جلب نماید؟

پاسخ: اولاً: قبل از هر چیز این نکته را باید ملتفت باشیم که چه بسا اموری را که گمان می کنیم برای ما ضرر دارد در حالی که خیر محض است، و نیز به عکس چه بسا اموری که گمان می کنیم برای ما خیر است در حالی که شر محض است. ما این را نمی دانیم، اگر چه علاّم الغیوب و هر که را که خداوند خواسته و او را از علم غیب مطلع ساخته است از آن اطلاع دارد. لذا نباید به ظاهر امر قضاوت کرد که چرا امام این مصیبت را از خود دور نکرد و این منفعت را برای خود تحصیل ننمود.

قرآن می فرماید: {کُتِبَ عَلَیْکُمْ القِتالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ}؛(2) «جهاد در راه خدا بر شما مقرر شد، در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است.»

ص:262


1- 582. سوره تحریم، آیه 4.
2- 583. سوره بقره، آیه 216.

و نیز می فرماید: {فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً کَثیراً}؛(1) «چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانی در آن قرار می دهد.»

ثانیاً: امام از آنجا که تسلیم تقدیرات الهی است در هر کاری دست به تصرف تکوینی نمی زند و خلاف اراده و تقدیر و مشیت الهی گام بر نداشته و اقدام عملی انجام نمی دهد.

ثالثاً: اراده حتمی اولی خداوند بر آن است که در این دار تکلیف هر کاری بر روال طبیعی و از روی اختیار انجام می گیرد و حتی الامکان از معجزه و خرق نظام طبیعت استفاده نشود.

رابعاً: هرگز انسان معصوم در نظام تکوین به جهت مصالح شخصی اقدام و تصرّفی بر خلاف مقدرات الهی انجام نمی دهد، و اگر معجزه و اعمال ولایتی کند به جهت مصالح نوعی بشر و عالم است که این هم مطابق اراده و خواست و مشیت خداوندی است.

ص:263


1- 584. سوره نساء، آیه 19.

ص:264

ص:265

ص:266

وجود امام مهدی علیه السلام از دیدگاه عقل

برهان لطف چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

در تقریر برهان لطف بر وجود امام زمان علیه السلام ابتدا به مقدماتی اشاره می کنیم:

1 - به یک جهت لطف به دو قسم تقسیم می شود:

الف. لطف محصّل: لطفی که با آن، مکلّف به اختیار خویش طاعت را بر می گزیند.

ب. لطف مقرّب: لطفی که مکلف با آن، به انجام واجبات نزدیک تر و از ارتکاب محرمات دور می شود.

2 - متکلمان عدلیّه اعم از امامیه و معتزله، لطف را بر خداوند واجب می دانند، زیرا او بندگان خود را عبث و بیهوده نیافریده است، لذا هر چه را که در رسیدن آنها به هدف مؤثّر است باید انجام دهد که از آن جمله لطف است.

قاعده لطف مقرّب ایجاب می کند که در میان جامعه امامی باشد که محور حقّ بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد. از همین رو است که می گوییم: اجماع حجّت است. قاعده لطف اقتضا می کند که رئیسی در میان مردم باشد، رئیسی که نمی تواند نسبت به جامعه بی تفاوت باشد، تا اگر همه جامعه به بیراهه رفتند آنها را هدایت کند و نگذارد که امت، اجتماع بر باطل کنند.

ص:267

صفّار به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «إنّ اللَّه جلّ وعزّ أجلّ وأعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام»؛(1) «همانا خداوند عزّوجلّ جلیل تر و عظیم تر از آن است که زمین را بدون امام رها کند.»

الطاف وجود امام غایب

1 - حراست از دین خداوند در سطح کلّی؛

مرحوم شریف العلماء می فرماید: «به طور حتم وجود امام در زمان غیبت لطف است، و از جمله لطف آن حفظ شریعت و نفی اتفاق بر باطل و ارشاد مردم به حق است».(2)

2 - تربیت نفوس مستعد؛

برخلاف تصور برخی که گمان کرده اند رابطه امام با مردم در زمان غیبت به طور کلّی قطع می شود، ولی حق این است که این چنین نیست بلکه مطابق برخی روایات گروهی از افراد قابل و نفوس مستعدّ از نور وجود آن حضرت بهره مند می شوند.

3 - وجود امام، سبب بقای مذهب؛

جامعه شناسان و روانکاوان معتقدند که اعتقاد به وجود امام و رهبر هر چند غایب می تواند اثر عمیقی در جوامع دینی و غیر دینی داشته باشد. در جنگ احد برای تضعیف روحیه مردم شایعه قتل پیامبر را منتشر کردند.

4 - تأثیر وجود الگو در پیشرفت بشر؛

از امتیازات اساسی ادیان الهی آن است که اگر بشارت به امری می دهند در ابتدا برای آن الگویی معرفی می کنند تا مردم با توجه به او، خود را به کمال مطلق نزدیک کنند و می دانیم که بهترین الگو، امام و مقتدای کامل و زنده است.

ص:268


1- 585. بصائر الدرجات، ص 485، باب 10، ح 3.
2- 586. کشف القناع، ص 148.

اگر وجود امام لطف است، چرا در هر منطقه ای امامی وجود ندارد؟

اوّلاً: متکلمین در مباحث علم کلام اثبات کرده اند که در هر زمان بیش از یک امام نباید باشد، زیرا همان گونه که تعدد خدا صحیح نیست بلکه محال عقلی بوده و در نظام تکوین فساد ایجاد خواهد شد تعدد امام نیز محال است، به جهت اینکه امام حقّ سلطه داشته، و می تواند اعمال سلطه و تصرف کند و این با فرض تعدد منجر به فساد عالم خواهد شد.

ثانیاً: آن لطفی که برای امام عصرعلیه السلام در نظر گرفته اند و در جای خود به آن اشاره کرده ایم با وجود یک امام معصوم تحصیل خواهد شد، لذا احتیاج به افراد متعدد در هر منطقه ای نیست. آری آنچه که در هر منطقه به آن نیاز است وجود عالم به دین است.

برهان عنایت چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

یکی از براهینی که بر وجود امام زمان علیه السلام استدلال می شود برهان عنایت است.

عنایت در لغت به معنای اراده و قصد است و در اصطلاح، تعریفات گوناگونی برای آن شده است.

شیخ اشراق می گوید: «عنایت، احاطه حق تعالی به چگونگی نظام کلی و به آنچه که تمام این مجموعه بر آن است می باشد...».(1)

فخر رازی می گوید: «عنایت، یعنی علم خداوند به اینکه اشیا به چه حالتی باشند تا بر بهترین و کامل ترین وجه واقع شوند».(2)

ص:269


1- 587. اللمحات، سهروردی، ص 166.
2- 588. المباحث المشرقیه، ج 2، ص 516.

صدر المتألهین می گوید: «نظام معقول که نزد حکما عنایت نام دارد، مصدر همین نظام موجود است، پس این عالم موجود، در نهایت خیر و فضیلت ممکن است».(1)

وجوب وجود امام را از طریق برهان عنایت به دو بیان می توان تقریر کرد:

1 - آفرینش هستی بهترین و نیکوترین نظام ممکن است. لازمه این گفتار، لزوم وجود امام در آفرینش است، وگرنه نظام، احسن نخواهد بود. لذا به همان دلیل و برهانی که تکلیف و بعثت ضرورت دارد، وجود مستمر امام نیز ضرورت دارد.

2 - خداوند برای کمال یابی هر موجودی که در این عالم رنگ هستی می گیرد همه نوع ابزار ضروری و غیرضروری را در اختیارش گذاشته تا به کمال برسد، چگونه ممکن است انسانی که در دامان همین طبیعت است از این قانون استثنا شده و ارتقای معنوی او نادیده گرفته شود؟

برهان فطرت بر وجود امام زمان علیه السلام را چگونه تقریر می کنید؟

این برهان را با ذکر مقدماتی تقریر خواهیم نمود:

1 - روان شناسان تمایلات غریزی و فطری انسان را به سه نوع تقسیم کرده اند:

الف. تمایلات شخصی از قبیل دوستی و... .

ب. تمایلات اجتماعی از قبیل همنوع دوستی.

ج. تمایلات عالی از قبیل حقیقت جویی و حسّ دینی و پرستش و رسیدن به کمال مطلق و... .

2 - برای رسیدن به کمال مطلق و معبود حقیقی، احتیاج به واسطه ای دارد که خود سفر کرده، تا بتواند انسان را دستگیری کند. تمایل به این واسطه نیز در وجود انسان احساس می شود.

ص:270


1- 589. الحکمه المتعالیه، ج 7، ص 111.

3 - اگر تمایل و کشش به چیزی در انسان وجود دارد، باید آن چیز در خارج وجود داشته باشد، وگرنه وجودش در انسان لغو است. و به عبارت دیگر، کشش و عشق انسان به کامل مطلق و انسان کامل معصوم که واسطه او در عالم خلقت است، از امور ذات الاضافه است، و تحقّق این امور بدون تحقّق مضاف الیه امکان پذیر نیست. نتیجه اینکه وجود امام به عنوان واسطه وصول به کمال مطلق ضروری است.

حال اگر کسی سؤال کند که این کشش چگونه در انسان به وجود می آید؟ در جواب می گوییم هرگاه با عقل و فکر به این نتیجه رسیدیم که در عالم وجود، باید «واسطه فیض» موجود باشد که وجودش دارای آثار و برکات چندی است انسان فطرتاً به او گرایش پیدا می کند و به همین جهت است که باید همیشه این انسان کامل، وجود خارجی داشته باشد.

برهان واسطه در فیض چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

فلاسفه برای عالم، چهار مرحله ذکر کرده اند: عالم ربوبی، عالم عقل، عالم مثال، و عالم طبیعت. و نیز آنان به عقول ده گانه معتقدند که خداوند علت فاعلی و قریب عقل اول و عقل دوّم معلول عقل اوّل و همچنین... و در نهایت عقل دهم، علت فاعلی بر عالم مثال، و عالم مثال نیز علت عالم طبیعت و ماده است، زیرا عالم، عالم اسباب و مسبّبات است و خداوند این نظام را بر اساس آن بنا نهاده است.

حال اگر کسی سؤال کند که چرا خداوند مستقیماً و بدون واسطه، عالم طبیعت را ایجاد نکرده است؟ در جواب می گوییم به جهت آنکه بین عالم ربوبی و عالم مادّه سنخیّت وجود ندارد و لذا عوالم مختلف را به جهت برقراری سنخیّت بین عالم ربوبی و عالم ماده و طبیعت، آفرید. از میان موجودات عالم مادّه، تنها انسان است که با عالم مثال سنخیّت دارد، و برای ایجاد سنخیّت کامل، احتیاج به انسان کامل است، زیرا

ص:271

او واسطه فیض بر مجموعه انسان های دیگر است. و در این زمینه فرقی بین فیض تکوین و تشریع نیست.

به عبارت دیگر همان گونه که قانون سنخیّت بین علت و معلول و نیز نظام اسباب و مسببّات در عالم تکوین اقتضا می کند که بین عالم ربوبی و عالم طبیعت عوالم دیگری باشد تا فیض وجود از راه آنها کانالیزه شده و به عالم طبیعت برسد، در مورد فیض معنوی خداوند و تصرّفات او در قلوب انسان نیز با واسطه انجام خواهد گرفت که همان وجود امام معصوم کامل است. البته فیض تشریع نیز از این کانال به انسان می رسد.

از این بیان به خوبی معنای حدیث: «لولاک لما خلقت الأفلاک ولولا علیّ لما خلقتک ولولا فاطمه لما خلقتکما»؛ «[ای پیامبر! ]اگر تو نبودی هرگز افلاک را خلق نمی کردم، و اگر علی نبود هرگز تو را خلق نمی کردم، و اگر فاطمه نبود هرگز شما دو نفر را خلق نمی کردم.» روشن می شود؛ زیرا وجود این انسان های از همه جهت کامل، سبب فیض الهی بر عالم ماده و افلاکند، و حضرت زهراعلیها السلام نیز حلقه وصل بین عالم عقل و نبوت با عالم امامت و انسان کامل است.

برهان علت غایی چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

در علم کلام در مبحث افعال الهی به این نکته اشاره شده که افعال خداوند دارای هدف و غرض است، ولی هدف و غرض الهی همانند هدف انسان نیست؛ زیرا غایت افعال خداوند رسیدن به کمال نیست، خداوند کامل مطلق است و نقص ندارد تا بخواهد از طریق فعل خود آن را برطرف سازد، بلکه غایت افعال الهی به مخلوقات باز می گردد و به جهت استکمال مخلوقات است.

ص:272

دلیل غایت مندی افعال خداوند آن است که فعل بدون هدف، عبث و لغو است و انجام چنین کاری از خداوند قبیح می باشد. قرآن کریم نیز در تأیید هدفمند بودن افعال خداوند می فرماید: {وَما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبِینَ}؛(1) «و آسمان ها و زمین و آنچه را میان آن دو است به بازی نیافریدیم.»

حکما و فلاسفه الهی می گویند: «در قوس صعود از هیولی تا وجود محض، هر مرتبه عالی، غایت و ثمره برای مرتبه دانی و پایین تر است. و نیز به اثبات رسیده که نتیجه، علت فاعلیت فاعل است. بنابراین، هر گاه در عالم خلقت، انسانی نباشد خلقت حیوان و وجود او لغو است و...».

از طرفی دیگر می دانیم که هر فردی از افراد انسان ولو در صورت با افراد دیگر از انسان ها شبیه بوده، و همگی از افراد نوع واحد منطقی به حساب می آیند، ولی در واقع با یکدیگر اختلاف دارند. و لذا در روایتی از پیامبرصلی الله علیه وآله می خوانیم: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضّه»؛(2) «جوهر انسان ها به مانند معادن طلا و نقره با یکدیگر متفاوت است.»

بنابر این، انسان به مانند درختی است که میوه آن وجود انسان کامل است، و او کسی غیر از حجّت معصوم خدا در روی زمین نیست. و لذا در روایات می خوانیم: «... لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت»؛(3) «اگر زمین بدون امام شود دگرگون خواهد شد.»

خلاصه اینکه انسان کامل - که از او به حجت خدا تعبیر می شود - از آن جهت که علت غایی وجود انسان و... است، وجودش همیشه ضروری است.

با برهان امکان اشرف چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام استدلال می شود؟

حکما می گویند: وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و سایر کمالات از مبدأ فیّاض بر موجودات پایین نمی رسد مگر آنکه در مرتبه سابق، بر موجود اشرف رسیده

ص:273


1- 590. سوره دخان، آیه 38.
2- 591. بحارالأنوار، ج 61، ص 65، ح 51.
3- 592. کافی، ج 1، ص 179، ح 10.

باشد، همانند چراغی که نزد ما روشن است، ابتدا مکانی که نزدیک به اوست روشن می شود، سپس دورتر از آن استفاده می کند و... .

در امور غیر حسّی از قبیل وجود و حیات و علم و قدرت و تمام کمالات که از ذات اقدس الهی تراوش نموده و بر ماهیّات امکانی تجلّی می یابد، در ابتدا ماهیّاتی بهره مند می شوند که در رتبه، اشرف و اقدم از سایر ماهیّات هستند.

علامه طباطبایی رحمه الله می گوید: «معنا و مفهوم قاعده امکان اشرف آن است که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخسّ باشد، لذا باید ممکنی که اشرف از اوست قبل از او موجود باشد...».

ملاصدرا در استدلال بر این قاعده می گوید: «اگر ممکن اخسّ از طرف خداوند موجود شد باید قبل از او ممکن اشرف موجود باشد وگرنه در صورت تحقق، هم زمانی اشرف و اخسّ لازم می آید که دو چیز در یک مرتبه برای یک ذات از یک جهت از واجب لذاته صادر شود، که محال است. و در صورتی که موجود اشرف بعد از موجود اخس و به واسطه موجود شود لازم می آید که معلول، اشرف از علت و اقدم از او باشد، که این نیز محال است...».(1)

می دانیم که انسان، اشرف مخلوقات است، زیرا او اشرف از حیوان، و حیوان اشرف از گیاه و گیاه اشرف از جماد است. و به حکم قاعده امکان اشرف، محال است وجود از مبدأ فیاض به جماد برسد قبل از آنکه در رتبه سابق، به حیوان رسیده باشد، و همچنین به حیوان برسد قبل از آنکه در رتبه سابق به انسان رسیده باشد. و نیز محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و جلال و... از مبدأ فیّاض بر افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملی که حجت خدا روی زمین است رسیده باشد.

ص:274


1- 593. نهایه الحکمه، ص 319و320.

بنابراین قاعده، مادامی که فردی از افراد بشر در خارج موجود است باید فردی به نام انسان کامل که از او به حجت خدا تعبیر می شود روی زمین موجود باشد.

کلینی به سندش از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «الحجّه قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق»؛(1) «حجت، قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق خواهد بود.»

و نیز می فرماید: «لو لم یبق فی الأرض إلّا اثنان، لکان أحدهما الحجّه»؛(2) «اگر در روی زمین جز دو نفر کسی نباشد حتماً یکی از آن دو امام خواهد بود.»

برهان مظهر جامع بر وجود امام زمان علیه السلام را چگونه تقریر می نمایید؟

ابن ترکه در «تمهید القواعد» بر ضرورت وجود امام حیّ در هر زمان، به دلیلی به نام «برهان مظهر جامع» تمسّک کرده است که ما آن را به طور خلاصه در ضمن مقدماتی این گونه تقریر می کنیم:

1 - انسان کامل دارای مقامی است که هیچ موجودی از موجودات جهانِ امکان هم وزن آن نیست.

2 - ذات واجب، به هیچ وصفی حتّی وصف اطلاق محدود نمی باشد، لذا اطلاق، وصف ذات نبوده بلکه عنوان آن می باشد. و امّا اوّلین تعیّن و ظهور او همان وحدت حقیقی است که دارای دو چهره واحدیت و احدیّت می باشد.

3 - هویّت مطلقه خداوند چون در مقام ظهور، احکام وحدت بر آن غلبه دارد، لذا کثرت نه تنها مقهور بلکه محو می گردد.

نتیجه: چون در وحدت ذاتی، مجالی برای اسمای تفصیلی نیست، زیرا که تفصیل نحوه ای از کثرت است و هر گونه کثرتی در آنجا مقهور است، و در مظاهر تفصیلی ای

ص:275


1- 594. کافی، ج 1، ص 177، ح 4.
2- 595. همان، ص 179، ح 1.

که در عالم خارج ظاهر می شوند و از اجزای عالم اکبر شمرده می شوند، احکام کثرت، غالب بر وحدت و احکام آن است، یعنی وحدت ذاتی در این مظاهر، ظهوری ندارد، پس فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت، ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد، تا آنکه بتواند برای حق، مظهری از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه آن باشد. و آن صورت اعتدال که از عدالت کبرا برخوردار است همان انسان کامل است که احاطه بر جمیع مراتب مطلقه ذاتی و مقیّده کونی دارد، و از یک سو به واحدیّت که در دایره عالم الوهیّت و فوق آن است مرتبط است و از دیگر سو به عالم طبیعت وابسته است.(1)

برهان تجلّی اعظم چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

از جمله ادلّه عقلی که بر وجود امام زمان علیه السلام استدلال کرده اند برهان تجلّی اعظم است. و تقریر آن چنین است:

الف. تجلیّات که همان ظهورات است در قرآن و روایات به آن اشاره شده است، آنجا که خداوند می فرماید: {کُلُّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ}؛(2) «هر روز خداوند در شأنی است.»

ب. این تجلیات و ظهورات، انفطار موجودات از ذات واجب الوجود است که همگی به نحو قیام فعل به فاعل به او قائمند.

ج. اسمای الهی معرّف صفات جمالی و جلالی ذات اقدس حقّند، و این اسما به اعتبار جامعیّت برخی بر برخی دیگر، فضیلت و برتری دارند.

د. وجود اسم اعظم خداوند تجلّی اعظم لازم دارد که همان انسان کامل است که فردی از او شایسته تر نیست. و آن مظهر اَتَمّ و کعبه کلّ و مظهر اسم اعظم الهی در این

ص:276


1- 596. تمهید القواعد، ص 172 ؛ تحریر تمهید القواعد، آیت اللَّه جوادی آملی، ص 548-555.
2- 597. سوره الرحمن، آیه 31.

زمان، خاتم اولیا حضرت مهدی علیه السلام است، و دیگر ابدال و اوتاد کُمّل و آحاد و افراد غیر کمّل به فراخور حظّ و نصیبشان از تحقّق به اسمای حُسنا و صفات علیای الهیه، به آن مرکز دایره کمال، قرب معنوی انسانی دارند.

برهان تقابل قطبین چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

این برهان را با دو مقدمه بیان می کنیم:

الف. خداوند متعال تجلیّات جمالی و جلالی دارد، و در الوهیّت و تجلیّات و صفات خود کامل است.

ب. به مقتضای تقابل بین قطبین و محاذات بین قطب الوهیّت و تجلّی تام، و بین قطب عبودیّت و متجلّی و مجلای تام و لزوم سنخیّت بین این دو، لازم است که در روی زمین انسان کامل در عبودیّت و متجلّیات الهی موجود باشد تا تجلّی اَتَمّ بدون مجلای اَتَمّ لازم نیاید. و این انسان کامل کسی غیر از حجت خدا و خلیفه و ولیّ او نیست که در اصطلاح فلسفه اشراقیون از او به «کلمه قدسیه الهیه» تعبیر شده و در فلسفه مشّائیون از او به «عقل دهم» تعبیر می شود. و اوست که چگونگی خضوع و عبادت مناسب با شأن و مرتبه خداوند را می داند و به آن عمل می کند، و چنین کسی جز حضرت حجه بن الحسن المهدی علیه السلام در این زمان نیست.

قانون عدم تبعیض در فیض چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

نبوّت و امامت فیض معنوی است. از دیدگاه کلیمیان با مرگ حضرت موسی علیه السلام این فیض و ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد. و نیز پروتستان های مسیحی معتقدند که با به دار آویخته شدن حضرت مسیح علیه السلام ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد.

ص:277

اهل سنّت از فرقه های اسلامی نیز خود را از این فیض محروم کرده و معتقدند که با فوت پیامبرصلی الله علیه وآله این فیض قطع شده است. حال جای این سؤال است که چرا امت اسلامی بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از این فیض محروم باشد؟ مگر از امت های پیشین کمتر است؟ چرا خداوند متعال چنین فیضی - که همان ارتباط با عالم ربوبی توسط امام است - را به آنها نداده باشد؟

شیعه امامیه این مشکل را حلّ کرده و به این سؤال پاسخ داده است. امامیه می گوید: این فیض از طریق وحی و نبوت گر چه با فوت پیامبرصلی الله علیه وآله قطع شد ولی از طریق انسان کامل برقرار است که امروزه در وجود نازنین حضرت مهدی علیه السلام متبلور است.

پروفسور هانری کربن استاد دانشگاه سوربن پاریس می گوید: «به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهی بین عالم انسانیّت و خداوند را به طور مداوم حفظ نموده و ولایت را به صورت زنده تا قیامت ثابت و مستمرّ نگاه داشته است...».(1)

برهان لزوم عقل بالفعل چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

فارابی برهانی را اقامه کرده که قابل انطباق بر وجود امام زمان علیه السلام است. او می گوید: «هر عضوی از اعضای مدینه فاضله را صلاحیّت آن نیست که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد. رئیس مدینه فاضله نمی تواند هر کسی باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکی آنکه شخص از حیث سرشت و طبیعت آماده آن مقام باشد. دیگر آنکه ملکه و هیئت ارادی چنان کاری را داشته باشد. چنین انسانی، انسان کامل است که بالفعل هم عقل است و هم معقول... . این رئیس هم معلّم است و هم مرشد و هم مدبّر...».(2) فارابی برای برپایی اجتماع، وجود معلّم را که همان امام است ضروری می داند. و این یکی از عقاید شیعه است که باید امام بر اجتماع، اشراف کامل داشته باشد.

ص:278


1- 598. الشیعه، علامه طباطبایی رحمه الله، ص 15.
2- 599. تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ص 438.

این فیلسوف بزرگ، امام را عقل بالفعل می داند، یعنی انسانی که همه امکانات عقلی، طبعی و کسبی در وجود او در مرتبه کمال و نهایی به فعلیّت رسیده و دائم الاتصال به عقل فعّال است، بلکه خود به گونه ای عقل فعّال است. فارابی چنین شخصی را شایسته آن می داند که در رأس جامعه قرار گیرد و معلّم و مربّی و امام و رئیس باشد. در نظر او این گونه رئیسی در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان.(1)

آیا می توان از راه حساب احتمالات، وجود امام زمان علیه السلام را به اثبات رساند؟

مرحوم شهید صدررحمه الله در این باره می فرماید: «قضیّه مهدی علیه السلام حقیقتی است که امت اسلامی در طول قرن ها با آن زندگی نموده است، و خصوصاً در طول هفتاد سال سُفرا و نوّاب خاص حضرت علیه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکّر داده اند، در حالی که هیچ کس در این مدت حرف خلافی از آنها نشنیده است. آیا انسان می تواند باور کند که دروغی بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن ها دوام آورد، و یا چهار نفر به عنوان نایب آن حضرت علیه السلام بر او اتفاق داشته باشند بدون آنکه هیچ گونه شکّ و تردیدی برای کسی پدید آید، و بدون آنکه بین آن چهار نایب کمتر علاقه خاصی وجود داشته باشد تا مجوّز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است. و نیز منطق حیات و زندگانی ثابت می کند که از جهت علمی و به حساب احتمالات محال است که دروغی به این شکل بتواند دوام آورده و اطمینان تمام امت را جلب نماید».(2)

ص:279


1- 600. ر.ک: آراء اهل المدینه الفاضله، فارابی، ص 89.
2- 601. بحث حول المهدی علیه السلام، ص 109و110.

آیا ادله عقلی، وجود امام زمان معینی را اثبات می کند؟

در پاسخ باید گفت:

1 - ادلّه عقلی، تنها دلالت بر ضرورت و لزوم وجود امام کامل و قطب عالم امکان دارد، و بر امام زمان شخصی که همان مهدی موعودعلیه السلام است دلالتی ندارد، ولی این ادله نظریه شیعه امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل و معصوم، مورد تأیید قرار می دهد، و لذا این ادله تنها بر نظر شیعه انطباق دارد.

2 - استاد حسن زاده آملی می فرماید: «در این مقام دو نوع بحث لازم است: یکی کلّی و دیگری شخصی. مقصود از کلّی اینکه براهین قطعی عقلی، بر وجوب وجود حجّتی قائم به طور دائم قائمند، و به امتناع خلوّ عالم امکان از لزوم چنین واسطه فیض الهی حاکمند که «الامام اصله قائم و نسله دائم». و مراد از بحث شخصی اینکه برهان معرّف فرد نیست که جزئی نه کاسب است و نه مکتسب. لذا باید آن را از طریق دیگر شناخت، چنان که احادیث متظافر بلکه متواتر اهل عصمت و وحی، معرف شخص آن حضرتند».(1)

3 - عرفای اسلامی یکی از شرایط حتمی سلوک را، داشتن شیخ و استاد می دانند، و آن بر دو قسم است: استاد عام و استاد خاص.

استاد عام آن است که به طور خصوص مأمور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد.

و امّا استاد خاص آن است که به طور خصوص منصوص به ارشاد و هدایت است و سالک را در هیچ حالی از احوال از مرافقت و همراهی استاد خاص گریزی نیست.(2)

ص:280


1- 602. نهج الولایه، ص 7و8.
2- 603. رساله لب اللباب، ص 133و134.

این مطلب حتی نزد عرفای اهل سنّت نیز ثابت است، زیرا آنها نیز به دو استاد یکی عام که از آن به قطب و مرشد و دیگری خاص که همان واسطه فیض الهی و قطب عالم وجود امکانی است، تعبیر می کنند. که اگر در عالم نباشد، عالم دگرگون می شود، زیرا ثبوت و وجود عالم وابسته به اوست. از این رو است که می بینیم عده ای از عرفای اهل سنّت با آنکه معتقد به استاد عام و مرشد و پیر مرادند به وجود امام مهدی علیه السلام به عنوان قطب عالم امکان که انسان، با گذشتن از حقیقت نوریه ولائیه او به مقام کمال مطلق می رسد اعتراف دارند از قبیل:

1 - عبدالوهاب شعرانی.(1)

2 - محیی الدین بن عربی.(2)

3 - جامی حنفی.(3)

4 - عطار نیشابوری.(4)

5 - ملای رومی.(5)

و دیگران.

به تعبیر دیگر: ادله ای که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومی است که نزد عرفا از او به قطب دایره امکان تعبیر می شود. و قطب، در عرفان در هر زمان یکی بیش نیست، و اجتماع قطبین محال است. و چون جامع جمیع نشآت و مصداق اسم شریف «یا من لایشغله شأن عن شأن» می باشد از خطا و سهو و نسیان مبرّاست چه رسد به گناه و عصیان. و چون حجاب اقرب است و متحقق به حقیقت محمدیّه، همه ماسوی از مشکات نور او اقتباس می کنند.(6)

ص:281


1- 604. الیواقیت و الجواهر، ج 2، ص 127.
2- 605. فتوحات مکیه.
3- 606. شواهد النبوه، ص 404.
4- 607. ر.ک: ینابیع الموده، ج 3، ص 350و351.
5- 608. همان.
6- 609. ر.ک: مقدمه قیصری، فصل 12، رساله فی التوحید و النبوه و الولایه.

لازم به ذکر است که این اصطلاحات از متون آیات و روایات استفاده شده است. واژه قطب می تواند یکی از این اصطلاحات باشد، امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه شقشقیّه برای خود تعبیر «قطب» را به کار برده است، آنجا که می فرماید: «أما واللَّه لقد تقمّصها ابن أبی قحافه وإنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحی»؛(1) «هان! به خدا قسم - ابوبکر - پسر ابی قحافه ردای خلافت را پوشید در حالی که می دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست.»

چه فایده ای در وجود امامی است که حافظ شرع و ملّت نبوده و اجرای احکام الهی نمی کند؟

گاهی سؤال می شود: اگر قرار است که امام در پشت پرده غیبت باشد و بر کسی ظاهر نگردد و نیز متولی اقامه حدّ و تنفیذ حکم نگردد و مردم را به حقّ و جهاد با دشمن دعوت نکند، چه فایده ای در وجود اوست؟

پاسخ:

1 - غیبت امام به جهتی از ناحیه ما می باشد، و لذا در ظهور او نیز عملکرد ما دخیل است.

2 - در عصر غیبت هرگز حدود الهی و تنفیذ احکام و دعوت به حق و جهاد با دشمنان تعطیل نمی گردد، بلکه بنابر توکیل عام از جانب امام زمان علیه السلام این امور به فقها واگذار شده است.

3 - امام گرچه غایب است ولی نسبت به احکام کلّی جنبه نظارتی داشته و حافظ مجموعه شریعت است. و لذا در صورتی که اجماعی بر خلاف حق تشکیل شود دخالت کرده و القای خلاف می نماید.

ص:282


1- 610. نهج البلاغه، خطبه سوم.

4 - وجود امام آن گونه که در جای خود گفته شد واسطه فیض الهی و علت غایی خلقت است، و بدون او زمین مضطرب خواهد شد، و لذا او واسطه تکوین نیز می باشد.

5 - امام، گرچه از انظار عموم مردم غایب است ولی نسبت به نفوس قابل هدایت باطنی دارد، او هر نفسی را که قابل هدایت ببیند از راه باطن او را به حقّ و حقیقت رهنمون خواهد ساخت.

ص:283

ص:284

ص:285

ص:286

وجود امام مهدی علیه السلام از دیدگاه قرآن

از آیات سوره «قدر» چگونه وجود امام زمان علیه السلام استفاده می شود؟

از سوره قدر به خوبی استفاده می شود که ملائکه، شب قدر در هر سال به جهت هر کاری بر زمین فرود می آیند.

{إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ القَدْرِ * وَما أَدْریکَ ما لَیْلَهُ القَدْرِ * لَیْلَهُ القَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ المَلآئِکَهُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ * سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْرِ}؛(1) «ما آن [قرآن را در شب قدر نازل کردیم. و تو چه می دانی شب قدر چیست؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است. فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر] هر کاری نازل می شوند. شبی است سرشار از سلامت [و برکت و رحمت تا طلوع سپیده.»

در سوره دخان نیز به این موضوع اشاره شده است. آنجا که می فرماید: {حم * وَالکِتابِ المُبِینِ * إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ مُبارَکَهٍ إنّا کُنّا مُنْذِرِینَ * فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ}؛(2) «حم. سوگند به این کتاب روشنگر. که ما آن را در شبی پر برکت نازل کردیم. ما همواره انذار کننده بوده ایم. در آن شب هر امری بر اساس حکمت [الهی تدبیر و جدا می گردد.»

ماه رمضان تا روز قیامت تکرار می شود، و در نتیجه لیله القدر نیز تا روز قیامت استمرار دارد. پس نزول ملائکه و روح نیز در هر شب قدر تکرار می شود. سؤال این

ص:287


1- 611. سوره قدر، آیه 1-5.
2- 612. سوره دخان، آیه 1-4.

است: ملائکه و روح که در هر سال، شب قدر بر زمین فرود می آیند، بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله بر چه کسی وارد می شوند؟ با تأمل و دقّت پی می بریم که در هر زمان باید امامی کامل و معصوم وجود داشته باشد تا محلّ نزول ملائکه و روح گردد. امام باقرعلیه السلام فرمود: «یا معشر الشیعه! خاصموا بسوره {إِنّا أَنْزَلْناهُ} تفلجوا، فواللَّه أنّها لحجّه اللَّه تبارک وتعالی علی الخلق بعد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وأنّها لسیّده دینکم وأنّها لغایه علمنا. یا معشر الشیعه! خاصموا ب{حم * وَالکِتابِ المُبِینِ...} فإنّها لولاه الأمر خاصّه بعد رسول اللَّه...»؛(1) «ای جماعت شیعه! با خصم خود به سوره «انا انزلناه» محاجّه کنید که پیروز خواهید شد، پس سوگند به خدا که این سوره از برای حجت خداوند تبارک و تعالی بعد از رسول است. این سوره همانا مدرک دین شما و نهایت علم ما است. ای جماعت شیعه! با آیه «حم. و الکتاب المبین...» بحث کنید؛ زیرا این آیات اختصاص به والیان امر بعد رسول خدا دارد...».

و نیز فرمود: «وأیم اللَّه! إنّ من صدّق بلیله القدر، لیعلم أنّها لنا خاصّه...»؛(2) «به خدا سوگند، همانا هر کس تصدیق کند لیله القدر را، علم پیدا می کند که از برای ما است...».

امام امیرالمؤمنین علیه السلام به ابن عباس فرمود: «إنّ لیله القدر فی کلّ سنه، وأنّه ینزل فی تلک اللیله أمر السنه وأنّ لذلک الأمر ولاه بعد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله فقلت: من هم؟ فقال: أنا وأحد عشر من ،صلبی أئمّه محدّثون...»؛(3) «همانا در هر سال لیله القدر است، در آن شب امر یک سال نازل می شود. برای آن والیانی است بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله. ابن عباس می گوید عرض کردم: آنان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: من و یازده نفر از صلب من که همگی امام و محدثند.»

رسول خداصلی الله علیه وآله به اصحاب خود فرمود: «آمنوا بلیله القدر، إنّها تکون لعلیّ بن أبی طالب ولولده الأحد عشر من بعده»؛(4) «به لیله القدر ایمان آوردید؛ زیرا برای علی بن ابی طالب و یازده فرزند بعد از اوست.»

ص:288


1- 613. کافی، ج 1، ص 249.
2- 614. همان، ص 252و253، ح 9.
3- 615. همان، ج 1، ص 247و248، ص 2.
4- 616. کمال الدین، ج 1، ص 280و281، ح 3.

از آیه «امام» چگونه وجود امام زمان علیه السلام استفاده می شود؟

خداوند متعال در سوره اسراء می فرماید: {یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتابَهُمْ وَلایُظْلَمُونَ فَتِیلاً}؛ (1) «روزی که هر گروهی را به توسط امامشان می خوانیم. کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود آن را با [شادی و سرور] می خوانند و به قدر رشته شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمی شود.»

مفاد آیه این است که از هر کس در روز قیامت، از امام به حق سؤال می شود، اگر معترف و معتقد به آن بوده رستگار خواهد شد، و نامه عملش را به دست راست او می دهند. لذا باید در هر زمانی امامی واجب الاطاعه وجود داشته باشد، امامی که بدون معرفت و متابعت از او فلاح و رستگاری هرگز در قیامت برای انسان نخواهد بود. و لذا در روایات می خوانیم که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من مات لا یعرف إمامه مات میته جاهلیّه»؛(2) «هر کس بمیرد در حالی که امامش را نشناخته، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»

از آنجا که وظیفه هر شخصی متابعت از حق و حقیقت است، پس باید در هر زمانی امام به حق و حقیقت موجود باشد تا مردم با اراده و اختیار، او را به عنوان رهبر خود برگزینند و با پیروی از او از جمله اصحاب یمین گردند.

از آنجا که «لوح محفوظ» یکی است و اختصاص به طایفه ای دون طایفه ای دیگر ندارد لذا نمی توان لفظ «امامهم» در آیه را حمل بر «لوح محفوظ» نمود.

و نیز ممکن نیست که مقصود به کلمه «امام» در آیه، کتاب هر قوم باشد، زیرا آیه شامل همه انسان ها از اول خلقت تا آخر خلقت است، در حالی که اولین کتاب مشتمل بر شریعت، کتاب نوح است، و قبل از او کتابی این چنین بر مردم نازل نشده است.

ص:289


1- 617. سوره اسراء، آیه 71.
2- 618. کافی، ج 2، ص 19.

سیوطی به سندش از رسول خداصلی الله علیه وآله در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود: «یدعی کلّ قوم بإمام زمانهم وکتاب ربّهم وسنّه نبیّهم»؛(1) «هر قومی به امام زمانش و کتاب پروردگارش و سنت پیامبرش محشور خواهد شد.»

و نیز از ابن عباس نقل کرده که مقصود به امام در آیه شریفه فوق امام هدایت و امام ضلالت است.(2)

کلینی از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «لمّا نزلت هذه الآیه: {یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ} قال المسلمون: یا رسول اللَّه! ألست إمام الناس کلّهم أجمعین؟ قال: فقال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: أنا رسول اللَّه إلی الناس أجمعین ولکن سیکون من بعدی أئمّه علی الناس من اللَّه من أهل بیتی، یقومون فی الناس فیکذّبون»؛(3) «زمانی که آیه (یوم ندعو کلّ اُناسٍ بإمامهم) نازل شد، مسلمانان عرض کردند: ای رسول خدا! آیا شما امام همه مردم نیستی؟ حضرت فرمود: «من فرستاده خدا به سوی همه مردمم، ولی زود است که بعد از من امامانی از اهل بیتم بیایند، آنان در بین مردم قیام خواهند نمود ولی تکذیب می شوند...»

بشر بن غالب از امام صادق علیه السلام درباره آیه {یَوْمَ نَدْعُو...} سؤال کرد؟ حضرت فرمود: «إمام دعا إلی هدیً فأجابوه، وإمام دعا إلی ضلاله فأجابوا إلیها، هؤلآء فی الجنه وهؤلآء فی النار، وهو قوله عزّوجلّ: {فَرِیقٌ فِی الجَنِّهِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ}»؛(4) «امامی است که مردم را به هدایت دعوت کرده، و مردم نیز او را اجابت نموده اند. و امامی است که مردم را به ضلالت دعوت کرده و او را اجابت نموده اند. آنان در بهشت و اینان در دوزخند. و این است قول خداوند عزّوجلّ: (فریقٌ فی الجنّه و فریقٌ فی السّعیر).»

ص:290


1- 619. درالمنثور، ج 4، ص 194.
2- 620. همان.
3- 621. کافی، ج 1، ص 215.
4- 622. بحارالأنوار، ج 44، ص 313 ؛ تفسیر کنزالدقائق، ج 5، ص 569.

آیه «انذار» چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

خداوند متعال خطاب به پیامبرش کرده، می فرماید: {إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ}؛(1) «همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایت گری است.»

از آیه فوق به طور وضوح استفاده می شود که برای هر قومی در هر عصر و زمان هدایت کننده ای است به حقّ و حقیقت. و این مقتضای ربوبیت خداوند است. و نیز استفاده می شود که زمین هیچ گاه از هادی به حقّ خالی نمی گردد، خواه نبی باشد یا غیر نبی، زیرا اطلاق آیه حصر مصداق هادی در انبیا را نفی می کند، همان گونه که زمخشری در ذیل آیه شریفه فوق به آن اشاره کرده است، در غیر این صورت لازم می آید در عصرهایی که از نبی خالی است حجّت و هادی بشر وجود نداشته باشد.

طبری در تفسیر خود در ذیل آیه فوق از ابن عباس به سند صحیح نقل کرده: «لمّا نزلت {إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ} وضع صلی الله علیه وآله یده علی صدره، فقال: أنا المنذر ولکل قوم هاد، وأومأ بیده إلی منکب علیّ، فقال: أنت الهادی یا علیّ، بک یهتدی المهتدون بعدی»؛(2) «هنگامی که آیه {إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ} نازل شد، پیامبرصلی الله علیه وآله دست خود را بر سینه گذاشت و فرمود: من منذرم و برای هر قومی هادی است. آن گاه اشاره به شانه علی علیه السلام نمود و فرمود: تنها به واسطه تو است که هدایت شوندگان، بعد از من هدایت می گردند.»

حاکم نیشابوری به سند صحیح از امام علی علیه السلام در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود: «رسول اللَّه المنذر و أنا الهادی»؛(3) «رسول خدا منذر و من هادی ام.»

کلینی به سند صحیح از امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه فوق نقل کرده که فرمود: «رسول اللَّه صلی الله علیه وآله المنذر ولکلّ زمان هادٍ یهدیهم إلی ما جآء به نبیّ اللَّه...»؛(4) «رسول خداصلی الله علیه وآله منذر و برای هر زمانی امام و هادی ای است که مردم را به آنچه پیامبر خداصلی الله علیه وآله آورده دعوت می کند...».

ص:291


1- 623. سوره رعد، آیه 7.
2- 624. جامع البیان، ج 13، ص 142.
3- 625. مستدرک حاکم، ج 3، ص 129.
4- 626. کافی، ج 1، ص 191.

و نیز از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که در ذیل آیه فوق فرمود: «رسول اللَّه صلی الله علیه وآله المنذر وعلیّ الهادی، أما واللَّه ما ذهبت منّا وما زالت فینا إلی الساعه»؛(1) «رسول خداصلی الله علیه وآله منذر و علی هادی است. آگاه باش! به خدا سوگند که آیه از ما بیرون نخواهد رفت و دائماً در بین ما است تا روز قیامت.»

آیات «شهادت» چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

در آیات بسیاری اشاره شده که خداوند در میان هر امّتی کسی را به عنوان «شاهد» قرار داده تا در روز قیامت بر آنها احتجاج کند. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف) {فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلآءِ شَهِیداً}؛(2) «چگونه است حال «در روز محشر» آن گاه که از هر طایفه ای گواهی آوریم و تو را «ای پیامبر» بر آنان گواه خواهیم.»

ب) {وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً ثُمَّ لایُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ}؛(3) «و آن روز را که ما از هر امّتی شاهدی برانگیزیم، آن گاه به کافران اجازه سخن داده نشود و توبه آنان نیز پذیرفته نگردد.»

ج) {وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هؤُلآءِ}؛(4) «روزی که ما در هر امّتی از میان خودشان گواهی بر آنان برانگیزیم و تو را «ای محمّد» بر این امت گواه آوریم.»

از این آیات به خوبی استفاده می شود که در هر زمان و برای هر امّتی خداوند افرادی معصوم از خطا و اشتباه قرار داده است تا در روز قیامت به اعمال آنان گواهی دهند. کسی که قرار است شاهد بر اعمال امّت باشد نباید در شهادتش اشتباه کند، و نیز

ص:292


1- 627. همان، ص 192.
2- 628. سوره نساء، آیه 41.
3- 629. سوره نحل، آیه 84.
4- 630. نحل، آیه 89.

باید احاطه علمی بر همه اعمال امت داشته باشد. اینان کسانی اند که در امر هدایت بشر حجت خدا در روی زمینند.

فخر رازی در ذیل آیه {وَنَزَعْنا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً}؛(1) «و[در آن روز] از هر امتی گواهی بر می گزینیم.» می گوید: «آنان شاهدانی هستند که در هر زمان بر مردم شهادت می دهند که از جمله آنها انبیا هستند».(2)

و نیز در ذیل آیه {یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً}؛(3)«روزی را که از هر امّتی گواهی بر آنان برمی انگیزیم.» می گوید: «هر جمعی که در دنیا به وجود می آید لازم است که کسی به عنوان شاهد در میان آنها وجود داشته باشد». شاهد در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله خود حضرت بود به دلیل آیه: {وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدآءَ عَلَی النّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً}،(4) و نیز لازم است که در هر زمان بعد از رسول، شاهدی در میان امت باشد.

از اینجا به خوبی روشن می شود که هر عصری خالی از شاهد بر امت نیست، و آن شهید باید از خطا مصون باشد، وگرنه احتیاج به شاهد دیگری است و در نتیجه به بی نهایت منتهی خواهد شد که این باطل است».(5)

شاهد بر خلق در هر زمان دارای چه صفاتی باید باشد؟

از آیات قرآن استفاده می شود که شاهد بر امت «حجت معصوم» باید دارای صفاتی چند باشد:

ص:293


1- 631. سوره قصص، آیه 75.
2- 632. تفسیر فخررازی، ج 25، ص 12و13.
3- 633. سوره نحل، آیه 84.
4- 634. سوره بقره، آیه 143، «همان گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر هم بر شما گواه است».
5- 635. همان، ج 20، ص 98.

1 - از جنس بشر باشد: {شَهِیداً مِنْ أَنْفُسِهِمْ}.

2 - در هر زمان یکی باشد، زیرا از صیغه مفرد استفاده شده است: {شَهِیداً}.

3 - دارای احاطه علمی باشد.

4 - دارای علم به کتاب باشد: خداوند متعال می فرماید: {وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ}؛(1) «و کافران بر تو اعتراض کنند که تو رسول خدا نیستی بگو تنها گواه بین من و شما خدا و کسانی که نزدشان علم کتاب است خواهد بود.»

ابوسعید خدری می گوید: از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره این آیه سؤال کردم که مقصود به آن کیست؟ فرمود: آن برادرم علی بن ابی طالب است.(2)

آیه «نذیر» چگونه دلالت بر وجود امام زمان علیه السلام دارد؟

خداوند متعال می فرماید: {وَإِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلّا خَلا فِیها نَذِیرٌ}؛(3) «و هر امّتی در گذشته انذار کننده ای داشته است.»

از آیه فوق به خوبی استفاده می شود که در هر زمانی باید در میان مردم حجت خدا و هادی علی الاطلاق موجود باشد.

امام باقرعلیه السلام فرمود: «ای گروه شیعه! خداوند تبارک و تعالی می فرماید: {وَإِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلّا خَلا فِیها نَذِیرٌ}. عرض شد: ای اباجعفر! مگر نذیر بر این امت، محمّد نیست؟ حضرت فرمود: «... صدقت فهل کان نذیر وهو حیّ من البعثه فی أقطار الأرض...»؛(4) «آری راست می گویی، آیا محمّد در زمان حیاتش انذار کننده از زمان بعثت برای همه مناطق نبود؟...».

ص:294


1- 636. سوره رعد، آیه 43.
2- 637. المیزان، ج 11، ص 388.
3- 638. سوره فاطر، آیه 24.
4- 639. کافی، ج 1، ص 249.

در تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیه فوق می خوانیم: «...لکلّ زمان إمام...»؛(1) «...و برای هر زمانی امامی است.»

آیه «هدایت» چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

خداوند متعال می فرماید: {وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ}؛(2) «و از جمله کسانی که آفریدیم فرقه ای به حقّ هدایت می یابند و به حق بر می گردند.»

فخر رازی در ذیل آیه فوق در تفسیرش از جبائی نقل کرده که: «این آیه دلالت دارد بر اینکه هیچ زمانی خالی از کسی که قیام و عمل به حق کرده و مردم را به آن هدایت کند نیست».(3)

میرزا محمّد مشهدی در تفسیر «کنز الدقائق» می گوید: «آیه دلالت دارد بر اینکه در هر قرنی یک نفر معصوم وجود دارد؛ زیرا مفاد آن این است که هادین و عادلین بعضی از خلقند نه تمام آنها، و هر کسی که معصوم نیست هادی و عادل کلّی نیست».(4)

عبداللَّه بن سنان می گوید از امام صادق علیه السلام درباره آیه {وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّهٌ...} سؤال کردم؟ حضرت فرمود: «هم الأئمه»؛(5) «مقصود از آیه ائمّه است.»

آیه «صادقین» چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

خداوند متعال می فرماید: {یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ}؛(6) «ای مؤمنین! تقوا پیشه کرده و همراه با صادقین باشید.»

ص:295


1- 640. تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 209.
2- 641. سوره اعراف، آیه 181.
3- 642. تفسیر فخر رازی، ج 15، ص 72.
4- 643. تفسیر کنز الدقائق، ج 3، ص 657.
5- 644. کافی، ج 1، ص 414.
6- 645. سوره توبه، آیه 119.

مقصود از «صادقین» در آیه برخی از مؤمنین است نه جمیع آنان، حال این بعض چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

از خود آیه استفاده می شود که مقصود به صادقین کسانی هستند که صادق علی الاطلاق هستند، و لذا علی الاطلاق امر به اطاعت آنها شده است، تا افراد مطیع با اقتدا و هدایت از آنها به حقّ و حقیقت و سعادت نایل آیند. نتیجه اینکه: «صادقین» در آیه همان حاملان وحی و خلفای رسول و امینان شرع و حامیان دین و ائمه هدایت و چراغ های هدایتند، کسانی که خداوند رجس و پلیدی را از آنان دور کرده و از هر عیب و نقصی پاکشان کرده است. و اینان کسانی غیر از اهل بیت عصمت و طهارت پیامبرعلیهم السلام نیستند، که اوّل آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام و آخر آنها مهدی علیه السلام است.

فخر رازی از آیه فوق استفاده عصمت کرده و می گوید: «از این آیه استفاده می شود که در هر زمان باید صادقین معصوم موجود باشند...».(1)

کلینی به سند خود از برید بن معاویه عجلی نقل کرده که از امام باقرعلیه السلام درباره آیه {اِتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ}سؤال کردم؟ حضرت فرمود: «إیّانا عنی»؛(2) «ما را قصد کرده است.»

و نیز به سند خود از امام رضاعلیه السلام در ذیل آیه فوق نقل کرده که فرمود: «الصادقون هم الأئمّه»؛(3) «صادقین همان ائمه اند...».

حاکم حسکانی حنفی به سند خود از عبداللَّه بن عمر در تفسیر آیه فوق نقل کرده که مقصود از آن، محمّد و اهل بیت اوست.(4)

سبط بن جوزی از قول علما در تفسیر آیه فوق نقل کرده که مقصود از آیه این است که با علی و اهل بیتش باشید.(5)

ص:296


1- 646. تفسیر فخررازی، ج 16، ص 220.
2- 647. کافی، ج 1، ص 208.
3- 648. همان.
4- 649. شواهد التنزیل، ج 1، ص 345.
5- 650. تذکره الخواص، ص 16.

آیه «اولی الامر» چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

خداوند متعال می فرماید: {أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ}؛(1) «خدا و رسول و صاحبان امری را که از میان خود شماست اطاعت کنید.»

از آیه فوق به خوبی استفاده می شود که در هر عصر و زمانی باید امام معصومی در قید حیات باشد تا او را اطاعت نماییم، اطاعتی که همانند اطاعت خداوند است.

مقصود از «اولی الامر» در آیه فوق، همان صاحبان شأن و امر و نهی است، کسانی که امور مردم در اختیار آنان است و آنان غیر از معصومین کسانی دیگر نیستند، زیرا آیه دلالت بر وجوب اطاعت به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی دارد، و این مستلزم عصمت آنان است، وگرنه منجرّ به تناقض می شود، به جهت آنکه اطاعت خدا و رسول بدون هیچ قید و شرطی واجب است، حال اگر اولی الامر معصوم نباشند و در برخی از موارد اشتباه یا سهو و نسیان داشته باشند و در عین حال اطاعت آنها به طور مطلق واجب باشد، مستلزم تناقض در وجوب اطاعت است. نتیجه اینکه مقصود از «اولی الامر» در آیه، معصومین است که در هر زمان باید فردی از آنها باشد تا اطاعت گردد، و در این زمان کسی جز امام زمان علیه السلام نیست.

از جمله روایات متواتری که انطباق آیه فوق را بر اهل بیت علیهم السلام تأیید می کند، حدیث معروف «ثقلین» است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله در آن حدیث امر به اطاعت از کتاب و عترت و اهل بیت معصوم خود کرده که همان «اولوا الامر» در آیه فوق هستند، و در آن نیز امر به اطاعت مطلق کرده است.

ص:297


1- 651. سوره نساء، آیه 59.

و نیز آیه شریفه {إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ (1)}، و احادیث «دوازده خلیفه» نیز بر این برداشت از آیه فوق دلالت دارد. به همین جهت است که برخی از علمای اهل سنّت نیز قائل به نزول آیه فوق در شأن اهل بیت علیهم السلام شده اند از قبیل:

1 - ابن حیان اندلسی.(2)

2 - نیشابوری.(3)

3 - محمد صالح کشفی ترمذی.(4)

4 - قندوزی حنفی.(5)

5 - حموینی شافعی.(6)

6 - حاکم حسکانی.(7)

حاکم حسکانی به سندش از مجاهد در تفسیر آیه فوق نقل کرده که این آیه در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شد هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله او را جانشین خود در مدینه قرار داد.

ص:298


1- 652. سوره رعد، آیه 7.
2- 653. البحر المحیط، ج 3، ص 278.
3- 654. حاشیه جامع البیان طبری، ج 5، ص 208.
4- 655. المناقب المرتضوی، ص 56.
5- 656. ینابیع الموده، ص 134.
6- 657. فرائد السمطین، ج 1، ص 314.
7- 658. شواهد التنزیل، ج 3، ص 1200.

ص:299

ص:300

وجود امام مهدی علیه السلام در روایات شیعه

وجود امام مهدی علیه السلام را از روایات شیعه چگونه می توان به اثبات رسانید؟

وجود حضرت مهدی علیه السلام همانند ولادت آن حضرت را از راه های مختلف می توان به اثبات رسانید که یکی از آنها، راه تواتر است. این راه را با ذکر مقدماتی به اثبات می رسانیم:

مقدّمه اوّل

در منطق ارسطویی خبر متواتر به خبر جماعت کثیر با کیفیتی تفسیر شده که محال است بر کذب و دروغ توافق کرده باشند. از این تعریف استفاده می شود که خبر متواتر دو رکن دارد:

1 - اخبار جماعت بسیار.

2 - جماعت به حدّی باشد که اجتماعشان بر کذب محال باشد.

در مورد احادیثی که دلالت بر وجود امام مهدی علیه السلام دارد، رکن اوّل به حس و وجدان ثابت است، زیرا به گوش خود شنیده و به چشم خود اخبار بسیاری که دلالت بر وجود حضرت مهدی علیه السلام دارد دیده ایم.

در مورد رکن دوم نیز ادعای بداهت بر آن شده است، و لذا در منطق ارسطویی خبر متواتر، یکی از قضایای شش گانه بدیهی شمرده شده است.

ص:301

مرحوم شهید صدررحمه الله معتقد است که سبب پدید آمدن یقین در قضیه متواتر و تجربی، حساب احتمالات است، نه آنچه منطق ارسطویی می گوید، که قضیه متواتر از بدیهیات اولیه همانند «کل اعظم از جزء» است. در مورد یک خبر اولین شخصی که شناخته شده نیست از آن خبر می دهد درصدی از احتمال مطابقت با واقع در آن است و همینطور نفر دوم و سوم و... تا به حدی خبرها می رسد که احتمال مطابقت با واقع به حدی قوی می شود که احتمال مخالفت با واقع، ضعیف یا معدوم می گردد و لذا انسان در مفاد آن خبر به یقین می رسد.

مقدّمه دوم

در مورد خبر متواتر لازم نیست که هر یک از خبردهندگان ثقه و عادل باشند بلکه همین که کذب و تعمّد آنها بر دروغ ثابت نشود کافی است در حصول علم و یقین به خبر از راه تواتر.

مقدّمه سوم

تواتر بر سه قسم است:

1 - تواتر لفظی: که محور مشترک در تمام خبرها لفظ خاصی است. همانند حدیث: «من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّء مقعده من النار».

2 - تواتر معنوی: که محور مشترک تمام خبرها قضیه ای معنوی و محدود است، همانند حدیث کساء.

3 - تواتر اجمالی: که محور مشترک در تمام خبرها و لازمه التزامی قضیه است، همانند خبر از شجاعت امیرالمؤمنین علیه السلام، که گر چه قضایا مختلف است ولی همگی در یک لازمه مشترک هستند و آن شجاعت امام امیرالمؤمنین علیه السلام است. در مورد موضوع وجود و ولادت امام مهدی علیه السلام نیز می توانیم از این طریق به یقین برسیم. و لذا جای این نیست که روایات این موضوع مورد بررسی سندی قرار گیرد، زیرا با مراجعه به ابواب مختلف مناسب با موضوع می توان یقین به ولادت و وجود امام

ص:302

مهدی علیه السلام از راه حساب تراکم احتمالات پیدا کرد، به جهت اینکه همگی در یک خبر اشتراک نظر دارند که همان ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام است.

ابواب حدیثی که دلالت بر وجود امام مهدی علیه السلام دارد کدام است؟

در مصادر حدیثی شیعه ابوابی به چشم می خورد با روایات فراوان که هر کدام دلالت صریح یا ضمنی یا التزامی بر ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام دارد و تعداد زیادی از آنها صحیح السند است. اینک تنها به این ابواب به صورت فهرست وار اشاره می کنیم:

1 - حجت بر خلق تنها توسط امام قائم است. در ذیل این باب ده ها روایات وجود دارد که برخی از سندها صحیح است.(1)

2 - ائمه ارکان زمین هستند.(2)

3 - برای هر زمانی هدایت گری است.(3)

4 - ائمه والیان امر خدایند.(4)

5 - امام مایه حیات مردم است.(5)

6 - احادیث غیبت: ده ها روایت در مصادر حدیثی وجود دارد که دلالت بر اصل غیبت دارد و تعداد بسیاری از آنها صحیح السند است. روایاتی که کلینی و دیگران در کتاب های حدیثی خود نقل کرده اند.(6)

ابن فارس می گوید: «ماده (غیب) اصل صحیحی است که دلالت بر مستور بودن شئ از چشم ها دارد».(7)

ص:303


1- 659. کافی، ج 1، ص 177، ح 1و2و4و... ؛ کمال الدین، ج 1، ص 220 ؛ و... .
2- 660. کافی، ج 1، ص 197، ح 2.
3- 661. همان، ص 191و192، ح 1و2و3.
4- 662. همان، ص 193، ح 6.
5- 663. همان، ص 203، ح 2.
6- 664. کافی، ج 1، ص 336، ح 4و8و10و15و18 ؛ کمال الدین، ج 2، ص 480 ؛ و... .
7- 665. معجم مقاییس اللغه، ماده غیب.

فیومی می گوید: «ماده غیبت به معنای دور شدن شئ است...».(1)

7 - احادیثی که دلالت بر وجود دو غیبت برای حضرت مهدی علیه السلام دارد (ده حدیث).

8 - احادیثی که دلالت دارد بر اینکه غیبت او طولانی است (نود و یک حدیث).

9 - روایاتی که دلالت بر علّت غیبت دارد (هفت حدیث).

10 - روایاتی که دلالت بر فواید وجود او و انتفاع مردم در عصر غیبت از حضرت دارد (هفت حدیث).

11 - روایاتی که دلالت بر طول عمر او دارد (سیصد و هیجده حدیث).

12 - روایاتی که دلالت دارد بر اینکه او دائماً در سنّ جوانی است (هشت حدیث).

13 - روایاتی که بر فضیلت ایمان به آن حضرت در عصر غیبت دلالت دارد. (بیست و سه حدیث).

ص:304


1- 666. مصباح المنیر، ماده غیب.

ص:305

ص:306

وجود امام مهدی علیه السلام در روایات فریقین

حدیث «ثقلین» چگونه دلالت بر وجود امام زمان علیه السلام دارد؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مطابق حدیثی فرمود: «إنّی تارک فیکم خلیفتین کتاب اللَّه حبل ممدود ما بین السمآء والأرض أو ما بین السمآء إلی الأرض، وعترتی أهل بیتی، وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»؛(1) «همانا من دو جانشین را در میان شما می گذارم: کتاب خدا، ریسمان کشیده شد مابین آسمان و زمین یا مابین آسمان تا زمین، و عترتم اهل بیتم، و همانا این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.»

در این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «کتاب و عترت تا قیامت از یکدیگر جدا نمی شوند»، مطابق این گفتار اگر زمانی عدلِ کتاب که همان عترت است در روی زمین نباشد لازم می آید که این دو از یکدیگر جدا شده باشند، و این با ظاهر حدیث مخالف است.

ابن حجر مکّی می گوید: «در احادیثی که سفارش به اهل بیت شده به این نکته اشاره دارد که تا روز قیامت زمین خالی از اهل بیتی که اهلیّت هدایت دارند نخواهد بود، همان گونه که کتاب عزیز چنین است. و لذا اهل بیت اَمان برای اهل زمین معرفی شده اند. و نیز در روایات آمده است: «در هر قوم و دسته ای عدولی از اهل بیت من است».(2)

ص:307


1- 667. مسند احمد، ج 5، ص 181.
2- 668. صواعق المحرقه، ص 90.

حافظ سمهودی می گوید: از این حدیث «ثقلین» استفاده می شود که هر زمان باید فردی از اهل بیت که سزاوار تمسک به اوست تا روز قیامت موجود باشد، تا امر به تمسکی که در روایت به آنها شده معنا پیدا کند، همان گونه که کتاب عزیز چنین است، و لذا اهل بیت اَمان اهل زمین معرفی شده اند که هر گاه از روی زمین بروند زمین نیز نابود خواهد شد».(1)

همین معنا از علامه مناوی در شرح جامع الصغیر سیوطی رسیده است.(2) نتیجه اینکه از حدیث ثقلین که مورد اتفاق بین شیعه و سنی بوده و از احادیث متواتر است به خوبی استفاده می شود که در هر زمان، امام معصومی از عترت پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل بیت معصوم او باید موجود باشد، امامی که اهلیّت برای اقتدا و تمسک را داشته باشد، کسی که خود به هدایت مطلق رسیده و از ضلالت به دور است و لذا می تواند دیگران را نیز به هدایت مطلق رسانده و از مطلق ضلالت و گمراهی دور کند. چنین شخصی در این زمان غیر از حضرت مهدی علیه السلام نیست.

چگونه احادیث وجوب معرفت امام بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

مطابق روایات شیعه و سنی، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیّه»؛(3) «هرکس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»

با کمترین تأمّل در این روایت و نظایر آن به مصداق واقعی امام در روایت پی خواهیم برد. این کدامین امام است که اگر به او معرفت پیدا نکنی به مرگ جاهلیت از

ص:308


1- 669. جواهر العقدین.
2- 670. فیض القدیر، ج 3، ص 15.
3- 671. شرح المقاصد، ج 5، ص 239.

دنیا رفته ای؟ مگر نه این است که باید بین حکم و موضوع تناسب باشد؟ چه تناسبی بین عدم معرفت امام و مرگ جاهلیت است؟ آیا اگر من طاغوتِ فاسق و فاجر زمان خود را نشناسم به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته ام؟ قطعاً چنین نیست، بلکه مراد همان امام معصوم در هر زمان است که از آن در روایت به «امام» تعبیر شده است که اگر او را نشناسم و اطاعت او را ننمایم به مرگ جاهلیت از دنیا رفته ام.

حدیث «امان» چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

مطابق روایات فریقین، اهل بیت پیامبرعلیهم السلام به عنوان امان اهل زمین معرفی شده اند. ابن حجر از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «اهل بیت من امان برای اهل زمین هستند، پس هرگاه اهل بیتم هلاک شوند اهل زمین را آنچه خداوند وعده داده خواهد رسید».(1)

سمهودی بعد از نقل این حدیث می گوید: «محتمل است که مراد از اهل بیتی که امان امت هستند همان علمای از آنها باشند که مردم را هدایت می نمایند، آن گونه که مردم به ستارگان هدایت می یابند».(2)

این حدیث به خوبی دلالت بر این نکته دارد که باید در هر زمانی فردی از اهل بیت عصمت و طهارت که اهلیّت برای تمسک دارد موجود باشد و او غیر از معصوم نیست. و در این زمان غیر از مهدی موعود کسی دیگر نیست، پس باید موجود باشد وگرنه زمین و آنچه در آن است نابود خواهد شد.

ص:309


1- 672. صواعق المحرقه، ص 150.
2- 673. رشفه الصادی، ص 78.

حدیث «سفینه» چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

مطابق روایات فریقین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از اهل بیت خود، به کشتی نوح تعبیر کرده است.

ابن حجر مکی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «مثل أهل بیتی کسفینه نوح، من رکبها نجی ؛(1) «همانا مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است، هر کس سوار بر آن شود نجات یافته است.»

این حدیث به طرق مختلف و تعبیرات گوناگون از رسول خداصلی الله علیه وآله رسیده است. با تأمل در معنای آن به خوبی استفاده می شود که لازم است در هر زمانی تا روز قیامت امام معصومی از اهل بیت عصمت و طهارت وجود داشته باشد تا برای امت اسلامی امکان داشته باشد که با سوار شدن بر کشتی نجات او از غرق شدن در منجلاب فساد و تباهی نجات یافته و به ساحل نجات و بهشت رضوان رهنمون شوند.

حدیث (عدم خلو زمان از امام قرشی) چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

بخاری و مسلم و دیگران به سندهای خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده اند که فرمود: «لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی من الناس اثنان»؛(2) «این امر خلافت در قریش ثابت است مادامی که دو نفر از مردم باقی باشد.»

ص:310


1- 674. صواعق المحرقه، ص 234.
2- 675. صحیح بخاری، ج 9، ص 78 ؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1452 ؛ مسند احمد، ج 2، ص 29.

در این حدیث خبر از واقعیتی خارجی می دهد که واجب است تحقق یابد و وظیفه مسلمین است که خلافت رسول خداصلی الله علیه وآله را در هر زمان به دست یک نفر شایسته از قریش قرار دهند. مقصود از «هذا الامر» چیست؟ همان امری است که در آیه «اولی الامر» به آن اشاره شده است: {أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ (1)}. مطابق بیان فخر رازی و دیگران، مقصود از «اولی الامر» در این آیه معصومین هستند.(2)

پس باید در هر زمانی امام معصومی از قریش باشد مادامی که عمر دنیا به سر نیامده و از مردم روی زمین دو نفر باقی مانده است، و او در این زمان، غیر از حضرت مهدی علیه السلام نیست.

به بیان دیگر: مقصود از «الامر» در روایت و آیه، امر زعامت و ولایت و رهبری ظاهری و باطنی و هدایت مطلق مردم به حق و حقیقت است، شخصی که به تمام معنا دارای صفات و خصوصیات پیامبر است تا بتواند امر خلافت و جانشینی او را در تمام شؤونات به جز وحی ادامه دهد، چنین شخصی در هر زمان باید موجود باشد، و در این زمان کسی جز حضرت مهدی علیه السلام نیست.

ابن حجر عسقلانی می گوید: «نماز خواندن عیسی علیه السلام پشت سر مردی از این امت در آخرالزمان و نزدیک به برپایی قیامت، دلالت صحیح بر این قول دارد که: زمین هیچ گاه از حجتی که قائم باللَّه است خالی نخواهد بود».(3)

ص:311


1- 676. سوره نساء، آیه 59.
2- 677. تفسیر فخر رازی، ج 10، ص 144 ؛ تفسیر المیزان، ج 4، ص 387-401.
3- 678. فتح الباری، ج 6، ص 385.

ص:312

ص:313

ص:314

وجود امام مهدی علیه السلام در احادیث «دوازده خلیفه»

احادیث دوازده خلیفه چیست؟

از جمله احادیث متواتر و صحیح نزد شیعه و اهل سنّت احادیث دوازده خلیفه است. روایاتی که پیامبرصلی الله علیه وآله امامان و جانشینان بعد از خود را دوازده نفر تعیین کرده است.

جابر بن سمره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «لا یزال الاسلام عزیزاً إلی اثنی عشر خلیفه ثمّ قال کلمه لم افهمها. فقلت لابی ما قال؟ فقال: کلّهم من قریش»؛(1) «دائماً اسلام عزیز است تا اینکه دوازده خلیفه بر آنها حاکم گردد. آن گاه کلمه ای گفت که من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم: پیامبرصلی الله علیه وآله چه فرمود: گفت: همه آنها از قریشند.»

این حدیث را با مضامین مختلف 36 نفر از صحابه نقل کرده اند، ولی عمده روایات از جابر بن سمره سوائی نقل شده است. و نیز تعداد بسیاری از علمای اهل سنّت آنها را در کتب خود آورده اند.

مقصود از دوازده خلیفه چه کسانی اند؟

این احادیث در حجه الوداع از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ایراد شده است. همان حجّی که در آن حدیث ثقلین و حدیث غدیر از ناحیه پیامبر ذکر شده است.

ص:315


1- 679. صحیح مسلم، ج 6، ص 3.

روایات نیز همانند آیات قرآن یکدیگر را تفسیر می کنند. لذا با جمع بین این سه دسته روایات پی می بریم که دوازده امام از عترت و اهل بیت پیامبرعلیهم السلام بوده و اول آنها علی بن ابی طالب است. زیرا پیامبر مطابق حدیث ثقلین فرمود: «من دو شئ گران بها در میان شما می گذارم که با تمسک به آن دو هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم». و در روز غدیر خم نیز علی بن ابی طالب را به مقام خلافت و امامت بعد از خود مبعوث کرد.

و نیز در روایات دوازده خلیفه تعبیرات و صفاتی درباره آنها به کار رفته که بر غیر امامان معصوم، منطبق نخواهد بود از قبیل اینکه:

1 - اسلام به وجود آنها عزیز است.

2 - دین به وجود آنها قائم است.

3 - کسانی که درصدد خوار کردن آنها برآیند هیچ گونه ضرری به آنها وارد نخواهند کرد.

و نیز مطابق برخی از روایات که حموینی و قندوزی حنفی نقل کرده اند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله اسامی هر یک از دوازده امام از ذریّه خود را ذکر کرده است.

آیا احادیث دوازده خلیفه دلالت بر حکومت ظاهری امامان معصوم دارد، در صورتی که در واقع چنین نبوده است؟

برخی می گویند: احادیث دوازده خلیفه دلالت بر خلافت و حکومت ظاهری دوازده خلیفه بعد از پیامبر دارد، در حالی که امامان شیعه به جز امام علی و امام حسن علیهما السلام حکومت ظاهری نداشته اند.

ص:316

پاسخ: این احادیث در حقیقت، دلالت بر انشا و امر و نصب الهی دارد نه اخبار و اعلام، یعنی این دوازده نفر از آنجا که از شاخص های معنوی بالایی برخوردارند لذا از جانب خداوند به ولایت و خلافت منصوبند و مردم وظیفه دارند تا با آنها بیعت نمایند.

سید محمد تقی حکیم می گوید: «مقصود به بقای امر در بین آنها، بقای امامت و خلافت به استحقاق است. یعنی آنها مستحق امامت و خلافت هستند، نه اینکه هر کدام به سلطنت ظاهری خواهند رسید، زیرا خلیفه شرعی، مشروعیت سلطنت خود را از خداوند می گیرد و این سلطنت در حدود سلطنت تشریعی است نه تکوینی، زیرا این نوع از سلطنت است که مقتضای وظیفه امام به عنوان مشرّع است، و این معنا با غصب سلطنت ظاهری از آنها و تسلط دیگران منافاتی ندارد...».(1)

احادیث دوازده خلیفه در چه مکانی ایراد شده است؟

در رابطه با مکان ایراد این احادیث روایات اختلاف دارند: برخی نقل آن را در حجه الوداع روز عرفه در عرفات می دانند.(2) و برخی دیگر ایراد آن را در سرزمین منی معرفی کرده اند.(3) در برخی روایات نیز اشاره شده که در مسجد بوده است. و تعدادی از روایات نیز از ذکر مکان آن ساکتند. آیا پیامبرصلی الله علیه وآله در یک مکان این حدیث را بیان کرده است و یا در چند مکان؟

احتمال قوی آن است که پیامبرصلی الله علیه وآله در مکان های مختلف به این حدیث اشاره کرده است. ولی آنچه مسلّم است اینکه این احادیث در حجه الوداع یا بعد از پایان گرفتن آن ایراد شده است، حجه الوداعی که در آن پیامبر خبر از نزدیک شدن وفات خود داده است. نتیجه اینکه پیامبر وصیت به اوصیای معصوم بعد از خود نموده است.

ص:317


1- 680. الاصول العامه للفقه المقارن، ص 173.
2- 681. مسند احمد، ج 5، ص 93.
3- 682. همان، ص 99.

چرا در احادیث دوازده خلیفه از اسامی آنها سؤال نشده است؟

رسم مسلمانان این بود که از همه نوع مسائل حتی در اثنای سخنرانی حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله سؤال می کردند. این روایت خبر از امر مهمّی که همان خلفای بعد از پیامبر است می دهد، خلافتی که از مسائل بسیار مهم در جامعه اسلامی است. حال سؤال این است که چرا کسی از اسامی این دوازده خلیفه سؤالی نکرده است. آیا معقول است که هیچ یک از مسلمانان در حجه الوداع یا بازگشت از حج به مدینه از اسامی آنها سؤال نکرده باشد؟ هرگز! زیرا دأب صحابه این بود که از جزئیات مسائل سؤال می کردند. امّا چرا و چگونه در این روایات اسامی آنها ذکر نشده است؟

احتمالی که داده می شود این است که دست مخالفین اهل بیت بر این احادیث دراز شده و نگذاشته است که اسامی آنها به طور صریح به گوش مردم برسد. گر چه مطابق آنچه قبلاً بیان شد با جمع بین این احادیث و احادیث غدیر و ثقلین می توان پی برد که این دوازده خلیفه از عترت و اهل بیت پیامبرند و نیز اوّل آنها علی بن ابی طالب علیه السلام است. با این حال مطابق برخی روایات که حموینی در «فرائد السمطین» و قندوزی در «ینابیع الموده» آورده اسامی آنها نیز از ناحیه پیامبرصلی الله علیه وآله ذکر شده است.(1)

در برخی روایات اهل سنّت، ابوبکر وعمرهم جزء دوازده خلیفه معرفی شده اند، آن را چگونه توجیه می کنید؟

طبرانی به سند خود از عبداللَّه بن عمرو نقل می کند: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود: «بعد از من دوازده خلیفه خواهد آمد: ابوبکر صدیق، او بعد از من بیش از

ص:318


1- 683. فرائد السمطین، ج 2، ص 132، ح 431 ؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 281.

مدتی کم درنگ نمی کند، و صاحب آسیاب خانه اش... عمر بن خطاب...».(1) پاسخ:

1 - حدیث از حیث سند اشکال دارد؛ زیرا از جمله رجال آن «عبداللَّه بن صالح» است که ذهبی احادیث او را منکر دانسته است. و نیز احمد بن حنبل می گوید: او در آخر عمر فاسد العقیده شد. و صالح بن محمد می گوید: به نظر من او در نقل حدیث دروغگوست. احمد بن صالح او را متهم دانسته و نسائی او را غیر ثقه می داند... .

و نیز در سند آن لیث بن سعد است که مورد اعتماد منصور عباسی بوده و سعی و کوشش فراوان در تضعیف ولای اهل بیت در مصر داشته است.

2 - در این حدیث هر یک از خلفای سه گانه خصوصاً عثمان با تعبیراتی ستوده شده اند که با واقعیّات خارجی سازگاری ندارد.

3 - با مراجعه به روایات دیگر پی می بریم که مقصود از حدیث، دوازده نفر از ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشند.(2)

آیا احادیث دوازده خلیفه نزد شیعه ضعیف السند و غیر معتبر است؟

احمد کاتب می گوید: «روایاتی که اصحاب نظریه دوازده امامی نقل می کنند همگی از اخبار آحاد است و هیچ حجّت و دلیلی آنها را تأیید نمی کند و ادعای علم به صحت آنها نیز ممکن نیست. و در عین حال راویان آنها نیز مورد طعن واقع شده اند».(3)

ص:319


1- 684. المعجم الکبیر، ج 1، ص 7، ح 12.
2- 685. فرائد السمطین، ج 2، ص 133، ح 431 ؛ ینابیع الموده، ج 3، ص 281.
3- 686. برگرفته از ایمیلی که بر سایت جمکران فرستاده است.

پاسخ:

1 - روایاتی که دلالت بر دوازده امام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله دارد از حدّ تواتر فراتر رفته است. و می دانیم که حدیث متواتر فی حدّ نفسه مفید یقین است و احتیاجی به بررسی سندی ندارد.

2 - اصحاب و رجال شیعه همگی این احادیث را مورد قبول قرار داده و بر عمل به آنها اتفاق کرده اند، و این خود دلیل بر صحّت این روایات و اعتماد اصحاب بر صدور آنها از امام است.

شهید صدررحمه الله می فرماید: «این روایات با کثرت احتیاط از جانب امامان در نقل آنها به جهت حفظ امام، به درجه بالایی از کثرت و انتشار رسیده است. و کثرت عددی در این روایات تنها اساس برای قبول آنها نیست، بلکه اضافه بر آن مزایا و قرائنی در اینها وجود دارد که دلیل بر صحت احادیث خواهد بود... مشاهده می کنیم بخاری که معاصر امام جواد و هادی و عسکری علیهم السلام است این حدیث را نقل کرده است، و این نکته مهمی است. این خود دلیل بر آن است که این حدیث از پیامبر ثابت شده است قبل از آنکه مضمون آن تحقّق یافته و فکر دوازده امام به کمال برسد».(1)

3 - با ملاحظه مجموعه روایات، به تعداد بی شماری از احادیث صحیح السند بر می خوریم که اگر به حدّ تواتر نباشد لااقل در حد استفاضه است.(2) خصوصاً آنکه کلینی در قبول روایات منهج روش خاصّی را دنبال می کرده است. او به روایاتی اخذ می کرده که قطع یا اطمینان به صدور آنها از معصومین داشته است. خبر صحیح نزد کلینی و دیگران از قدما، خبری بوده که قرائن داخلی و خارجی آن را تأیید می کرده است، و اعتماد آنها بر وثاقت اشخاص نبوده است، بلکه وثاقت تنها راهی برای صحت صدور روایت نزد او بوده است. از جمله قرائن نزد او بر قبول خبر، وجود

ص:320


1- 687. بحث حول المهدی علیه السلام، ص 65و66.
2- 688. ر.ک: اصول کافی.

حدیث در بسیاری از اصول چهارصدگانه حدیثی بوده که در عصر امامان تألیف شده است، و یا آنکه حدیث در کتاب معروفی بوده که مورد تأیید بزرگان از اصحاب قرار گرفته است.

و از جمله قرائن خارجی، وجود حدیث در کتاب هایی بوده که بر امامان عرضه شده و آن حضرات مؤلفین آنها را تمجید نموده اند، همانند کتاب سلیم که مورد تمجید امام صادق علیه السلام قرار گرفته است.

و نیز از جمله قرائن آن است که حدیث از کتاب هایی اخذ شده که نزد متقدمین مورد وثوق و اعتماد بوده است، شیخ کلینی این گونه روایات را هم مورد توجه قرار داده و قبول کرده است، و تنها به روایاتی که راویانش ثقه اند توجه نداشته است بلکه این قسم از روایات بخشی از احادیث او را تشکیل داده است.

4 - کاتب در تضعیف برخی روایات به تضعیفات ابن الغضائری استناد کرده، با آنکه اصل کتابش به اثبات نرسیده و نیز تضعیفاتش مورد قبول علما قرار نگرفته است. و نیز برخی را همچون علی بن ابراهیم و سهل بن زیاد تضعیف کرده که در جای خود توثیق شده اند.

احادیث دوازده خلیفه، چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد؟

می توان با این احادیث بر اثبات وجود امام زمان علیه السلام استدلال نمود؛ زیرا:

اولاً: در بسیاری از روایات کلمه «بعدی» به کار رفته است، که ظهور در اتصال و پیاپی آمدن دوازده امام بلافاصله بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله دارد.

ثانیاً: مطابق حدیث صحیح مسلم و دیگران، این دوازده نفر کسانی هستند که قیام و قوام دین به آنها بستگی دارد. و نیز اسلام به وجود آنها عزیز است. حال اگر دین

ص:321

پابرجاست و عزیز است به وجود این دوازده امام است، که یکی از آنها باقی مانده و حافظ دین و شریعت است.

احادیث دوازده خلیفه با حدیث «الخلافه بعدی ثلاثون عاماً» چگونه قابل جمع است؟

احمد بن حنبل در مسند خود از سفینه روایت کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خلافت سی سال خواهد بود، آن گاه بعد از آن سلطنت و پادشاهی است».(1)

برخی از علمای اهل سنّت این حدیث را مغایر با احادیث دوازده خلیفه دانسته اند، زیرا خلافت دوازده خلیفه در مدت سی سال نبوده است.

پاسخ:

1 - بین این دو روایت فرق است؛ زیرا اوصافی که برای دوازده خلیفه ذکر شده امثال: دوازده امام به حقّ، قیام دین به وجود آنها و دیگر تعبیرها، دلالت بر آمدن دوازده امام معصوم دارد، ولی در حدیث سفینه، اشاره به آمدن تعدادی خلیفه تا سی سال بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله دارد، گر چه در بین آنها شخص معصوم وجود نداشته باشد. و لذا مقصود به خلافت، معنای مجازی آن است، گر چه امیرالمؤمنین و امام حسن علیه السلام امام معصوم و به حق از آن دوازده نفرند.

2 - حدیث سفینه غیر معتبر و غیر مشهور است، همان گونه که ابن تیمیه آن را در «منهاج السنه» تضعیف کرده است.(2) راوی حدیث از سفینه، سعید بن جمهان است که در علم رجال تضعیف شده است.(3)

ص:322


1- 689. مسند احمد، ج 5، ص 220.
2- 690. منهاج السنه، ج 2، ص 223.
3- 691. تهذیب التهذیب، ج 4، ص 13.

احادیث سیزده امام چگونه قابل توجیه است؟

ظاهر برخی از روایات اشاره به آمدن سیزده خلیفه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله دارد، در توجیه این روایات می گوییم:

1 - هیچ یک از علمای شیعه چنین ادعایی نکرده که امامان بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله سیزده نفرند، جز هبه اللَّه بن احمد مفید عمری که نجاشی درباره او نقل می کند: «او هم صحبت و هم مجلس با ابوالحسین بن ابی شیبه علوی زیدی بوده و برای او کتابی تألیف کرده است. او امامان را سیزده نفر شمرده و زید بن علی بن حسین را به جهت خوشایندی ابن ابی شیبه زیدی جزء امامان به شمار آورده است.

2 - روایاتی که برخی از کج فهم ها امامت سیزده امام را از آنها فهمیده اند، برخی به جهت سوء تعبیر راویان حدیث است.

از آن جمله در روایت سلیم آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: تو و دوازده نفر از اولادت امامان بر حق می باشید. معلوم است که در تعبیر به دوازده امام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز داخل بوده است، خصوصاً به قرینه روایات متواتری که در کتب شیعه و سنّی وجود داشته و اشاره، بلکه تصریح به آمدن دوازده خلیفه بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله دارد.

3 - در کتاب سلیم بن قیس هلالی بیش از بیست حدیث است که دلالت بر آمدن دوازده امام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله دارد.

4 - کلینی و سلیم بن قیس که این گونه روایات را در کتب حدیثی خود آورده اند، از داعیان و مریدان دوازده امام هستند. و این خود دلالت بر اشتباه نسّاخ در نقل حدیث دارد. و لذا تمام کسانی که این گونه احادیث را نقل کرده اند در باب دوازده امام آورده اند.

5 - همه احادیثی که ظهور بدوی در سیزده امام دارد ضعف سندی دارد.

ص:323

ص:324

ص:325

ص:326

غیبت صغرا

مبدأ غیبت صغرا از چه زمانی به حساب می آید؟

در اینجا دو نظریه وجود دارد:

نظریه اول اینکه: غیبت صغرا از زمان ولادت حضرت مهدی علیه السلام بوده؛ زیرا ولادت حضرت در اختفا و پنهانی بوده است. ولی این نظریه مورد مناقشه واقع شده، زیرا بحث در غیبت امام است و در آن هنگام حضرت به مقام امامت نرسیده بود. خصوصاً آنکه جماعت زیادی از شیعیان، حضرت را در آن پنج سال قبل از شهادت حضرت عسکری علیه السلام مشاهده کرده اند.

نظریه دوم اینکه: غیبت حضرت از زمان شهادت پدرش امام عسکری علیه السلام بوده است. و به طور دقیق می توان گفت که بعد از نماز خواندن بر جنازه پدرش، در آن قضیه ای که ابوالادیان بصری نقل می کند.(1)

حکمت غیبت صغرا قبل از غیبت کبرا چه بوده است؟

غیبت صغرا نشانگر اولین مرحله از امامت حضرت مهدی علیه السلام است، که خداوند متعال تقدیر نمود تا در مدتی نه چندان دور از عموم مردم مخفی بماند و امور شیعه را توسط سفرا انجام دهد.327

ص:


1- 692. کمال الدین، ص 474-476 ؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 332.

امّا اینکه چرا غیبت صغرا قبل از غیبت کبرا قرار گرفت ممکن است که جهت آن این باشد که عادت شیعیان در طول عمر امامت بر این بوده که هر زمان اراده می کردند خدمت امام خود رسیده و از محضر او استفاده می بردند، و با غیبت کلّی و تام و تمام هرگز انس نداشتند. لذا برای جا افتادن این موضوع ابتدا غیبت صغرا تحقق پیدا کرد که در آن تا اندازه ای ارتباط قطع شد. و مردم اگر چه در ابتدا به شک و تردید و تشویش خاطر افتادند ولی بعد از مدّتی نه چندان دور شک و تردیدها زایل شده و با مشاهده دلایل قطعی، به وجود حضرت مهدی علیه السلام یقین پیدا کردند. و بعد از مدتی نه چندان طولانی غیبت کبرا شروع شد.

امتیاز عصر غیبت صغرا بر غیبت کبرا چیست؟

بنا بر قولی شروع غیبت صغرا از زمان شهادت امام عسکری علیه السلام بوده است، که از همان زمان امام علیه السلام متولّی امر امامت می شوند. حضرت خلافت خود را با نصب وکیل اوّلش هنگام مقابله با جماعت قمّیین آغاز نمودند. عصر غیبت صغرا از امتیازات ویژه ای برخوردار است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - در این عصر امام مهدی علیه السلام متصدی امامت و خلافت شد.

2 - در این عصر امام علیه السلام استتار کامل نداشتند، بلکه به جهت مصالح کلّی با برخی از خواص یارانش ملاقات برقرار می کردند.

3 - در این عصر چهار سفیر وجود داشت که از طرف حضرت به طور خصوص مأمور به رسیدگی امور مردم بوده و رابط بین آنان و حضرت به شمار می آمدند.

ص:328

آیا خداوند برای امامت حضرت مهدی علیه السلام زمینه سازی کرده است؟

آری، از جمله موضوعاتی که قبل از ولادت امام مهدی علیه السلام اتفاق افتاد که آن را می توان زمینه ساز امامت حضرت مهدی علیه السلام در کودکی دانست، ولادت امام جواد و امام هادی علیهما السلام است؛ زیرا امام جواد در هشت سالگی یا هفت سالگی،و امام هادی در سنّ شش سالگی به امامت رسیدند. و لذا بعد از آنکه شیعه به امامت این دو امام اعتقاد پیدا نمود، این مسأله زمینه ساز اعتقاد به امامت حضرت مهدی علیه السلام و رفع استبعاد از امامت او در سنین پنج سالگی شد.

برای غیبت امام مهدی علیه السلام چه زمینه سازی از جانب امامان انجام گرفت؟

موضوع غیبت امام تجربه جدیدی برای امّت بود، تجربه ای که به این مقدار از غیبت هرگز هیچ امّتی به چشم خود ندیده بود، لذا امّت و جامعه شیعی احتیاج مبرم به زمینه سازی برای ورود به آن داشت. به همین جهت اهل بیت علیهم السلام و حتی رسول خداصلی الله علیه وآله همگی به طور مکرّر به موضوع غیبت امام دوازدهم اشاره صریح داشته اند. همان گونه که غیبت صغرا قبل از شروع غیبت کبرا نیز به جهت زمینه سازی و ایجاد انس در بین مردم برای ورود به غیبت کبرا بوده است.

آیا رسول اکرم صلی الله علیه وآله خبر از غیبت امام زمان علیه السلام داده است؟

آری، در بسیاری از روایات به این موضوع اشاره شده است؛ ابن عباس در حدیثی

ص:329

از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل می کند که فرمود: «... وجعل من صلب الحسین أئمّه یقومون بأمری ویحفظون وصیّتی التاسع منهم قآئم أهل بیتی ومهدیّ أمّتی أشبه الناس بی فی شمآئله وأقواله وأفعاله. یظهر بعد غیبه طویله وحیره مضلّه فیعلن أمر اللَّه ویظهر دین اللَّه جلّ وعزّ...»؛(1) «... و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود، نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدی امت من است. او شبیه ترین مردم به من در شمایل و اقوال و افعال است. بعد از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه کننده ظهور خواهد کرد، آن گاه امر خدا را اعلان کرده و دین او را ظاهر خواهد نمود...».

امام علی علیه السلام نیز از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: «ثمّ یغیب عنهم إمامهم ما شآء اللَّه ویکون له غیبتان إحداهما أطول من الأخری ..»؛(2) «... آن گاه امامشان از میان آنها تا هر زمان که خدا بخواهد غایب خواهد شد. و برای او دو غیبت مقرر شده که یکی از آن دو از دیگری طولانی تر است...».

جابر بن عبداللَّه انصاری از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید: «وللقآئم من ولدک غیبه؟ قال: إی وربّی. ثمّ قرأ هذه الآیه: {وَلَیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الکافِرِینَ (3)}»؛(4) «آیا برای قائم از اولاد تو غیبت است؟ فرمود: آری به خدا سوگند. آن گاه این آیه را قرائت نمود: {وَلَیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الکافِرِینَ}.»

آیا امام علی علیه السلام به غیبت حضرت مهدی علیه السلام اشاره کرده است؟

آری، در بسیاری از روایات به آن اشاره نموده است از جمله؛

صدوق در حدیثی به سند خود از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «للقآئم منّا

ص:330


1- 693. کمال الدین، ص 256 ؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 227، ح 3.
2- 694. بحارالأنوار، ج 52، ص 380.
3- 695. سوره آل عمران، آیه 141.
4- 696. همان، ج 51، ص 73، ح 18 ؛ کمال الدین، ص 287.

غیبه أمرها طویل کأنّی بالشیعه یجولون جولان النعم فی غیبته یطلبون المرعی فلا یجدونه ألا فمن ثبت منهم علی دینه ولم یقس قلبه لطول أمد غیبه إمامه فهو معی فی درجتی یوم القیامه...»؛(1) «برای قائم از ما غیبتی است که زمان و مدّت آن طولانی خواهد بود. گویا شیعه را می بینم که به مانند گوسفندان متحیّر و سرگردان به دنبال چراگاه می گردد ولی آن را نمی یابد. آگاه باشید! هرکس که در آن زمان بر دین خود ثابت قدم باشد و قلبش به جهت طولانی شدن مدت غیبت سخت نشود، او با من و در مرتبه من در روز قیامت خواهد بود.»

آیا امام حسن علیه السلام از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

شیخ صدوق رحمه الله به سند خود در حدیثی نقل می کند که امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از مصالحه با معاویه و اعتراض برخی به آن حضرت در این جهت فرمود: «ویحکم ما تدرون ما عملت، واللَّه الّذی عملت خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس أو غربت، ألا تعلمون أنّی إمامکم مفترض الطاعه علیکم وأحد سیّدی شباب أهل الجنّه بنصّ رسول اللَّه صلی الله علیه وآله علَیّ؟ قالوا: بلی. قال: أما علمتم أنّ الخضرعلیه السلام لمّا خرق السفینه وأقام الجدار وقتل الغلام کان ذلک سخطاً لموسی بن عمران علیهما السلام إذا خفی علیه وجه الحکمه فی ذلک وکان ذلک عند اللَّه تعالی ذکره حکمه وصواباً. أما علمتم أنّه ما منّا أحد إلّا ویقع فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه إلّا القآئم الّذی یصلّی روح اللَّه عیسی بن مریم علیهما السلام خلفه فإنّ اللَّه عزّوجلّ یخفی ولادته ویغیب شخصه لئلّا یکون لأحد فی عنقه بیعه. إذا خرج ذلک التاسع من ولد أخی الحسین بن سیّده الإماء یطیل اللَّه عمره فی غیبته ثمّ یظهره بقدرته فی صوره شآبّ دون أربعین سنه ذلک لیعلم أنّ اللَّه علی کلّ شی ء قدیر.»؛(2) «وای بر شما! نمی دانید

ص:331


1- 697. کمال الدین، ص 303 ؛ اعلام الوری، ص 426 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 109، ح 1.
2- 698. کمال الدین، ص 315 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 132، ح 1.

که من چه کردم؟ به خدا سوگند آنچه را من انجام دادم برای شیعیانم از آنچه خورشید بر او طلوع و غروب کرده بهتر است. آیا نمی دانید که من امام شما هستم که اطاعتم بر شما واجب است؟ آیا من یکی از دو آقای جوانان اهل بهشت به تصریح رسول خداصلی الله علیه وآله نیستم؟ گفتند: آری. فرمود: آیا نمی دانید خضرعلیه السلام هنگامی که کشتی را سوراخ و دیوار را بر پا و غلام را کشت، مورد غضب موسی بن عمران قرار گرفت، به جهت آنکه حکمت آن را نمی دانست؟ ولی این امر نزد خداوند متعال مطابق حکمت و صواب بود. آیا نمی دانید که هر یک از ما بر گردن خود بیعت طاغوت زمان خود را داریم، جز قائمی که عیسی بن مریم علیهما السلام پشت سر او نماز می گزارد. خداوند عزّوجلّ ولادت او را مخفی خواهد نمود، و شخصش را غایب خواهد کرد تا آنکه بر گردن او از جانب هیچ کس هنگام خروج بیعت نباشد. او نهمین از اولاد برادرم حسین و فرزند بهترین زنان است. خداوند عمر او را در غیبتش طولانی خواهد گرداند، آن گاه او را به قدرت خود در صورت جوانی کمتر از چهل سال ظاهر خواهد نمود، تا دانسته شود که خداوند بر هر کاری قدرتمند است.»

آیا امام حسین علیه السلام از غیبت فرزندش مهدی علیه السلام خبر داده است؟

صدوق به سند خود از امام حسین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «فی التاسع من ولدی سنّه من یوسف وسنّه من موسی بن عمران علیهما السلام وهو قآئمنا أهل البیت یصلح اللَّه تبارک وتعالی أمره فی لیله واحده»؛(1) «در نهمین از فرزندانم سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران است. و او قائم ما اهل بیت می باشد که خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد نمود.»

ص:332


1- 699. کمال الدین، ص 316 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 132و133، ح 2.

و نیز از امام حسین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «قآئم هذه الأمّه هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبه»؛(1) «...قائم این امت همان نهمین از اولاد من است، و او صاحب غیبت می باشد...».

و نیز فرمود: «... له غیبه یرتدّ فیها أقوام ویثبت علی الدین فیها آخرون...»؛(2) «... برای او غیبتی است که اقوامی در آن مرتد شده و گروهی دیگر بر دین ثابت خواهند بود...».

آیا امام سجادعلیه السلام از غیبت فرزندش مهدی علیه السلام خبر داده است؟

شیخ صدوق رحمه الله به سندش از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «تمتدّ الغیبه بولیّ اللَّه الثانی عشر من أوصیآء رسول اللَّه و الأئمّه بعده علیهم السلام. یا أباخالد! إنّ أهل زمان غیبته القآئلین بإمامته والمنتظرین لظهوره أفضل من أهل کلّ زمان، لأنّ اللَّه تبارک وتعالی أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده...»؛(3) «آن گاه غیبت به ولی خدای عزّوجلّ دوازدهمین از اوصیای رسول خدا و امامان بعد از او امتداد می یابد. ای ابا خالد! همانا اهل زمان غیبت او که به امامتش قائلند و منتظر ظهور او می باشند افضل از اهل هر زمان هستند، زیرا خداوند تبارک و تعالی به آنها چنان عقل و فهم و معرفتی داده که غیبت نزد آنان به منزله حضور و مشاهده است...».

آیا امام باقرعلیه السلام از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

صدوق رحمه الله به سند خود از امام باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: «یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم إمامهم. فیا طوبی للثابتین علی أمرنا فی ذلک الزمان. إنّ أدنی ما یکون لهم من الثواب أن

ص:333


1- 700. همان، ص 317 ؛ بحارالأنوار ح 3.
2- 701. همان، بحارالانوار، ح 4.
3- 702. کمال الدین، ص 319 ؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 386.

ینادیهم البارئ جلّ جلاله فیقول عبادی وإمائی آمنتم بسرّی وصدقتم بغیبی، فأبشروا بحسن الثواب منّی...»؛(1) «زمانی بر مردم بیاید که امامشان از آنها غایب گردد. پس خوشا به حال کسانی که بر امر ما در آن زمان ثابت قدم باشند. همانا کمترین ثوابی که برای آنها در نظر گرفته شده این است که خداوند باری جلّ جلاله می فرماید: ای بنده ها و کنیزان من! به سرّ من ایمان آوردید، و غیب مرا تصدیق کردید، بشارت باد شما را به حسن ثواب از جانب من...».

آیا امام صادق علیه السلام از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمود: «الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه»؛(2) «پنجمین از اولاد هفتمین، کسی است که شخصش از شما غایب خواهد شد.»

و نیز فرمود: «أما واللَّه لیغیبنّ عنکم مهدیّکم حتی یقول الجاهل منکم ما للَّه فی آل محمد حاجه»؛(3) «آگاه باشید! به خدا سوگند! که مهدی شما از بین شما غایب خواهد شد تا اینکه جاهل از شما می گوید: خداوند احتیاجی به آل محمّد ندارد...».

و نیز فرمود: «إنّ الغیبه ستقع بالسادس من ولدی وهو الثانی عشر من الأئمّه الهداه بعد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله، أوّلهم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب وآخرهم القآئم بالحقّ بقیّه اللَّه فی الأرض ...»؛(4) «...همانا غیبت در ششمین از فرزندانم واقع خواهد شد. و او دوازدهمین از امامان هدایت بعد از رسول خداست که اول آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، و آخر آنها قائم به حقّ، بقیه اللَّه در روی زمین است...».

و نیز فرمود: «إنّ للقآئم غیبه قبل أن یقوم»؛(5) «همانا برای قائم غیبتی قبل از قیام است.»

ص:334


1- 703. کمال الدین، ص 330 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 145، ح 66.
2- 704. کمال الدین، ص 338 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 143، ح 4.
3- 705. همان، ص 341، بحارالأنوار، ص 145، ح 12.
4- 706. همان، بحارالأنوار، ح 13.
5- 707. همان، ص 342 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 146، ح 70.

آیا امام کاظم علیه السلام از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

امام کاظم علیه السلام فرمود: «إذا فقد الخامس من ولد السابع فاللَّه اللَّه فی أدیانکم لا یزیلنّکم أحد عنها، یا بنیّ! إنّه لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبه...»؛(1) «هنگامی که پنجمین از اولاد هفتمین مفقود شد پس خدا را خدا را در ادیانتان، کسی شما را از آن جدا نکند، ای فرزندم! همانا به طور حتم برای صاحب این امر غیبتی است...».

یونس بن عبدالرحمن می گوید: من بر موسی بن جعفرعلیهما السلام وارد شدم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حق می باشید؟ فرمود: «أنا القآئم بالحقّ ولکنّ القآئم الّذی یطهّر الأرض من أعدآء اللَّه عزّوجلّ ویملأها عدلاً کما ملئت جوراً وظلماً هو الخامس من ولدی له غیبه یطول أمدها خوفاً علی نفسه...»؛(2) «من قائم به حقّم، ولی قائمی که زمین را از دشمنان خداوند عزّوجلّ پاک کرده و آن را پر از عدالت خواهد نمود آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد همان پنجمین نفر از اولاد من است. برای او غیبتی طولانی است زیرا بر جان او خطر است...».

و نیز در بیان قول خداوند متعال {وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَهً وَباطِنَهً (3)} فرمود: «النعمه الظاهره الإمام الظاهر والباطنه الإمام الغآئب. فقلت له: ویکون فی الأئمّه من یغیب؟ قال: نعم، یغیب عن أبصار الناس شخصه ولا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره وهو الثانی عشر منّا...»؛(4) «نعمت ظاهر امام ظاهر و نعمت باطن امام غایب است. راوی می گوید: به حضرت عرض کردم: آیا در میان ائمه کسی غایب می شود؟ فرمود: آری شخصش از چشمان مردم غایب می گردد، ولی از قلوب مؤمنان غایب نمی گردد، و او دوازدهمین از ما می باشد...».

ص:335


1- 708. کمال الدین، ص 359و360 ؛ کافی، ج 1، ص 336، ح 2.
2- 709. همان، ص 361 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 151، ح 6.
3- 710. سوره لقمان، آیه 20.
4- 711. کمال الدین، ص 368 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 151، ح 2.

آیا امام رضاعلیه السلام از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

صدوق رحمه الله به سندش از امام رضاعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «الرابع من ولدی ابن سیّده الإماء یطهّر اللَّه به الأرض من کلّ جور ویقدّسها من کلّ ظلم، وهو الّذی یشکّ الناس فی ولادته وهو صاحب الغیبه قبل خروجه...»؛(1) «... چهارمین از اولاد من، که فرزند بهترین زنان است، خداوند به واسطه او زمین را از هر ظلمی پاک و پیراسته خواهد نمود، و او کسی است که مردم در ولادتش شک خواهند کرد، و اوست صاحب غیبت قبل از خروجش...».

و نیز به دعبل فرمود: «... یا دعبل! الإمام بعدی محمد ابنی وبعد محمد ابنه علی وبعد علیّ ابنه الحسن وبعد الحسن ابنه الحجّه المنتظر فی غیبته...»؛(2) «... ای دعبل! امام بعد از من محمّد فرزند من است. و بعد از محمّد، فرزندش علی و بعد از علی، فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجّت قائم است. کسی که در غیبتش به انتظار او می نشیند...».

آیا امام جوادعلیه السلام از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

عبدالعظیم حسنی علیه السلام می گوید: من بر آقایم محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وارد شدم به قصد اینکه از او درباره قائم سؤال کنم که آیا او مهدی است یا دیگری، حضرت ابتدائاً فرمود: «... یا أباالقاسم! إنّ القآئم منّا هو المهدیّ الّذی یجب أن ینتظر فی غیبته ویطاع فی ظهوره وهو الثالث من ولدی...»؛(3) «ای اباالقاسم! همانا قائم از ما همان مهدی است که واجب است در غیبتش

ص:336


1- 712. کمال الدین، ص 371 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 321، ح 29.
2- 713. همان، ص 372 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 154، ح 4.
3- 714. کمال الدین، ص 377 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 156، ح 1.

انتظار او را کشیده و هنگام ظهورش از او اطاعت شود، و او سومین از اولاد من است...».

صقر بن ابی دلف می گوید: به امام جوادعلیه السلام عرض کردم: چرا قائم را منتظر خوانند؟ فرمود: «... لأنّ له غیبه تکثر أیّامها ویطول أمدها فینتظر خروجه المخلصون وینکره المرتابون...»؛(1) «زیرا برای او غیبتی است که روزهایش زیاد و مدّتش طولانی خواهد بود. مخلصین در انتظار خروج او به سر خواهند برد، و شک کنندگان، او را انکار خواهند کرد...».

آیا امام هادی علیه السلام از غیبت حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است؟

صدوق رحمه الله به سندش از ابی هاشم داوود بن قاسم جعفری نقل می کند که از ابوالحسن (امام هادی علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «... ومن بعدی الحسن ابنی فکیف للنّاس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: وکیف ذاک یا مولای؟! قال: لأنّه لا یری شخصه ولا یحلّ ذکره باسمه...»؛(2) «جانشین بعد از من فرزندم حسن است، پس چگونه است شما را به خلف بعد از خلف؟ عرض کردم: چگونه، خداوند مرا فدایت گرداند؟ حضرت فرمود: زیرا شخصش دیده نمی شود و حلال نیست که نامش برده شود...».

آیا امام عسکری علیه السلام برای غیبت فرزندش مهدی علیه السلام زمینه سازی نموده است؟

فعّالیت های امام عسکری علیه السلام را در این زمینه می توان به چند دسته تقسیم نمود:

1 - تعلیمات و بیانات

امام عسکری علیه السلام در حدیث مبسوطی به احمد بن اسحاق فرمود: «... یا أحمد

ص:337


1- 715. همان، ص 378 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 30، ح 4.
2- 716. کمال الدین، ص 379و380 ؛ اعلام الوری، ص 437و438.

بن إسحاق! مثله فی هذه الأمّه مثل الخضرعلیه السلام ومثله مثل ذی القرنین، واللَّه لیغیبنّ غیبه لا ینجو فیها من الحرکه إلّا من ثبّته اللَّه عزّوجلّ علی القول بإمامته، ووفّقه فیها الدعآء بتعجیل فرجه...»؛(1) «... ای احمد بن اسحاق! مَثل او در این امّت مَثل خضرعلیه السلام و مثلش مثل ذی القرنین است. به خدا سوگند! هر آینه غیبتی خواهد نمود که تنها کسانی که خداوند آنان را بر قول به امامت او ثابت کرده، و به دعا بر تعجیل فرجش موفق ساخته، هلاک نخواهند شد...».

و نیز فرمود: «... أما أنّ لولدی غیبه یرتاب فیها النّاس إلّا من عصمه اللَّه عزّوجلّ»؛(2) «... آگاه باشید! همانا برای فرزندم غیبتی خواهد بود که در آن مردم شک خواهند کرد جز کسانی که خداوند عزّوجلّ آنها را حفظ کرده باشد.»

2 - کم کردن ارتباطات خود با شیعیان

مسعودی می گوید: «هنگامی که امر امامت به او رسید با خواص خود و غیر خواص از پشت پرده سخن می گفت، مگر در اوقاتی که او را به خانه سلطان می بردند».(3) لذا شیعیان حضرت برای ملاقات با او در راه می نشستند تا در آن اوقات حضرت را ملاقات کنند.(4)

3 - اتخاذ نظام وکالت

گر چه امام عسکری علیه السلام اولین کسی نبود که به نظام وکالت رو آورد، ولی در زمان آن حضرت برای زمینه سازی غیبت فرزندش مهدی علیه السلام آن را توسعه داد. و لذا در این راستا عثمان بن سعید و فرزندش را به عنوان وکیل مورد اعتماد و ثقه خود معرفی فرمود: «... وأشهدوا علی أنّ عثمان بن سعید العَمْری وکیلی وأنّ ابنه محمد وکیل ابنی مهدیّکم»؛(5) «و شهادت دهید بر اینکه عثمان بن سعید عَمْری وکیل من است و همانا فرزند او محمد وکیل فرزند من، مهدی شماست.»

و نیز از وکلای او محمّد بن احمد بن جعفر و جعفر بن صیقل است.(6)

ص:338


1- 717. کمال الدین، ص 384 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 23و24، ح 16.
2- 718. همان، ص 409 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 160، ح 6.
3- 719. اثبات الوصیه، ص 286.
4- 720. بحارالأنوار، ج 50، ص 290، ح 63 و ص 293، ح 67.
5- 721. بحارالأنوار، ج 51، ص 344، ح 1.
6- 722. همان، ج 50، ص 309و310، ح 9.

4 - قربانی کردن برای فرزندش

صدوق به سندش از ابی جعفر عَمْری نقل کرده که فرمود: هنگامی که آقا متولد شد، ابومحمّد (عسکری) فرمود: «ابعثوا إلی أبی عمرو، فبعث إلیه فصار إلیه، فقال: اِشترِ عشره آلاف رطل خبزاً وعشره آلاف رطل لحماً وفرّقه - أحسبه قال: - علی بنی هاشم، وعقِّ عنه بکذا وکذا شاه»؛(1) «کسی را نزد ابوعمرو بفرستید. کسی را فرستادند. هنگامی که آمد، حضرت به او فرمود: «ده هزار پیمانه نان و ده هزار پیمانه گوشت بخر و به گمانم فرمود آن را بین بنی هاشم تقسیم کن. و از طرف او فلان تعداد گوسفند عقیقه کن.»

و نیز در نامه ای به خواصّ خود در قم دستور داد که از طرف فرزندش عقیقه کرده و به مردم گوشزد کنند که این عقیقه به مناسبت ولادت مولود جدید امام عسکری علیه السلام محمّد است. و نیز به خواص خود در بغداد و سامرا نیز چنین نوشت.

5 - ارائه دادن فرزند خود به خواص از شیعیان

امام عسکری علیه السلام برای تثبیت قلوب شیعیان نسبت به ولادت و امامت فرزندش مهدی علیه السلام او را به تعداد بسیاری از یارانش نشان داد. آنها نیز از آن فرزند معجزاتی مشاهده کردند که موجب یقین به امامت او شد، که از آن جمله می توان به احمد بن اسحاق اشعری اشاره نمود.(2)

امام مهدی علیه السلام برای اثبات وجود خود در عصر غیبت صغرا چه تدابیری اندیشید؟

حضرت علیه السلام با قطع نظر از زمینه سازی هایی که امامان قبل برای تثبیت مسأله ولادت و امامت و غیبت او داشتند، خود نیز به شخصه در این مسأله دخالت کرده و از راه های مختلف درصدد اثبات ولادت و امامت خود برآمدند.

ص:339


1- 723. کمال الدین، ص 430 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 5، ح 9.
2- 724. کمال الدین، ص 384 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 23و24، ح 16.

اینک به برخی از این راه ها اشاره می کنیم:

1 - حضرت کاری کردند که گروهی از بزرگان شیعه بتوانند به ملاقاتش شرفیاب شوند.

2 - در مواقع ضروری اقدام به انجام کرامت و معجزه می نمود. این معجزات بعضاً توسط سفرا و در برخی موارد نیز توسّط خود حضرت انجام می گرفت.(1)

3 - آن حضرت شخصاً درصدد پاسخ به سؤال های مختلف مردم بر می آمد تا اعتقاد و یقینشان نسبت به او بیشتر گردد.

4 - خطّ خاصّ حضرت نیز از جمله قرائن و دلایلی بود که می توانست بر وجود امام عصرعلیه السلام دلالت کند؛ زیرا این خطّ در زمان پدرش امام عسکری علیه السلام بین مردم مأنوس بوده است، و لذا از جمله راه هایی بود که با رسیدن توقیعات از ناحیّه مقدّسه، شیعیان به وجود امام زمان خود یقین و اطمینان پیدا می نمودند.

امام زمان علیه السلام چه تدابیری برای اختفای خود از دشمنان داشته است؟

از آنجا که بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام، حاکمان ظلم و جور نیز درصدد نابودی حضرت بودند، لذا حضرت تدابیری برای اختفای خود از آنها داشت. اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - حضرت خود را جز به کسانی که مخلص و فدایی بودند، نشان نمی داد.

2 - بعد از آنکه شخصی به حضور حضرت شرفیاب می شد، به او سفارش زیاد می شد که این امر را کتمان بدارد و در خبر دادن به شیعیان نهایت احتیاط را داشته باشد.

3 - تحریم نام بردن از اسم مخصوص امام زمان علیه السلام یعنی «محمّد». از این رو

ص:340


1- 725. بحارالأنوار، ج 51، ص 325، ح 44.

مشاهده می کنیم که در آن عصر در مورد امام علیه السلام از تعبیراتی همچون: قائم، غریم، حجت، ناحیه، صاحب الزمان و دیگر تعبیرات مبهم استفاده می شد.(1)

4 - مخفی شدن از دستگاه خلافت و هر کس که از موالیان آن حضرت به شمار نمی آمد.

5 - تغییر دادن مکان و خانه حضرت از جایی به جایی دیگر به نحوی که نظرها را به خود جلب نکند، و نیز کسی به آن حضرت مشکوک نشود. و لذا روایاتی را که در تعیین مکان و خانه حضرت اختلاف دارند به همین معنا توجیه می کنیم.

6 - کیفیّت ارتباط وکیل یا سفیر به قدری مخفیانه بود که هیچ کس از آن اطّلاعی پیدا نمی کرد.

7 - حضرت وکالت یا سفارت خود را به کسانی واگذار می کرد که نهایت اخلاص و فداکاری را به حضرت داشتند، به حدّی که محال بود از مکان حضرت و خصوصّیات او اطلاع دهند. لذا هنگامی که به ابوسهل نوبختی گفتند: چرا سفارت به حسین بن روح واگذار شد نه به شما؟ در جواب گفت: «... او کسی است که اگر حجت در زیر عبایش باشد و بدنش را قطعه قطعه کنند تا عبایش را از روی او بردارد هرگز چنین نخواهد کرد».(2)

ص:341


1- 726. الغیبه، طوسی، ص 364 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 351، ح 3.
2- 727. الغیبه، طوسی، ص 391 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 358، ح 6.

ص:342

ص:343

ص:344

سفیران

سفیر اول امام مهدی علیه السلام چه کسی بوده و چه موقعیتی داشته است؟

سفیر اول امام مهدی علیه السلام ابوعمرو عثمان بن سعید عَمْری است. او به جهت شناخته نشدن، به شغل روغن فروشی روی آورد. در مصادر تاریخی سخن از سال ولادت و وفات او به میان نیامده است، و تنها اسم او برای اولین بار به عنوان وکیل خاص امام هادی علیه السلام برده شده است.

او بعد از شهادت امام هادی علیه السلام وکیل خاص از طرف امام عسکری علیه السلام شد. آن حضرت نیز او را در مناسبت های مختلف مورد مدح و ستایش خود قرار می داد. از جمله آنکه در حق او فرمود: «هذا أبوعمرو الثقه الأمین، ثقه الماضی وثقتی فی المحیی والممات، فما قاله لکم فعنّی یقوله، وما أدّی إلیکم فعنّی یؤدّیه»؛(1) «این ابوعمرو ثقه و امین است، مورد اطمینان گذشتگان و مورد اطمینان من در حیات و بعد از حیات من است، هر آنچه برای شما می گوید از من است و آنچه به شما می رساند از جانب من می باشد.»

در مجلسی که او با چهل نفر از شیعیان امام عسکری علیه السلام بودند، حضرت فرزند خود مهدی را به او نشان داد و بر امامت و غیبت او تصریح نمود، و درباره وکالت او فرمود: «هر آنچه عثمان (بن سعید) می گوید قبول کنید...».(2)

ص:345


1- 728. الغیبه، طوسی، ص 354 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 344.
2- 729. بحارالأنوار، ج 51، ص 346، ح 1.

هنگام شهادت امام عسکری علیه السلام در سال 260 هجری، در تغسیل حضرت حاضر بود و تمام امور ایشان را به عهده داشت.(1)

ممکن است که این عمل را این گونه توجیه نماییم که او در ظاهر، عمل تغسیل را انجام داده تا امر بر حاکمان ظلم مشتبه گردد وگرنه مطابق برخی روایات، امر تغسیل و تکفین امام بر عهده امام است. عثمان بن سعید بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام به تصریح آن حضرت و نصّ امام مهدی علیه السلام هنگام ورود قمّی ها به سامرّا، سفیر اوّل آن حضرت شد، و از آن موقع به انجام وظایف خود پرداخت، تا آنکه وقت وفاتش رسید. فرزندش ابوجعفر محمّد بن عثمان متولّی تجهیز او شد و در جانب غربی بغداد به خاک سپرده شد.(2)

بعد از وفات عثمان بن سعید از ناحیه مقدسه نامه ای صادر شد و حضرت در آن نامه با تسلیت به فرزندش محمّد، او را به سفارت خود منصوب گردانید.(3)

آیا روایتی که تصریح به سفارت عثمان بن سعید دارد، ضعیف السند نیست؟

احمد کاتب می گوید: روایتی که نصّ صریح در اعلام امام عسکری علیه السلام بر سفارت عثمان بن سعید از طرف امام مهدی علیه السلام است از حیث سند ضعیف می باشد؛ زیرا در سند آن، جعفر بن محمّد بن مالک فرازی است که نجاشی و ابن الغضائری او را تکذیب نموده اند.

ص:346


1- 730. الغیبه، طوسی، ص 356.
2- 731. بحارالأنوار، ج 51، ص 350، ح 3.
3- 732. الغیبه، طوسی، ص 361 ؛ کمال الدین، ص 510 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 348.

پاسخ:

1 - جعفر بن محمّد بن مالک را شیخ طوسی رحمه الله توثیق نموده است. و تضعیف او از کتاب ابن الغضائری منشأ شده که این کتاب نزد مشهور علمای امامیه به اثبات نرسیده است.

2 - شیخ طوسی رحمه الله در کتاب «الغیبه» به سند اعلایی از بزرگان طایفه از احمد بن اسحاق قمّی مسأله توکیل نایب دوم و پدرش را روایت کرده است.(1)

3 - شیعه در مسأله امامت و سفارت دقت زیادی به کار برده و به مجرّد ادعای شخصی بر سفارت، حرف او را تصدیق نمی کرده است، و لذا با مدّعیان دروغین سفارت شدیداً به مقابله پرداخته است.

آیا موضوع غیبت امام زمان علیه السلام ساخته عثمان بن سعید است؟

برخی می گویند: موضوع غیبت امام زمان علیه السلام ساخته برخی از اصحاب خصوصاً عثمان بن سعید (نایب اول امام زمان علیه السلام) است.

پاسخ: اوّل کسی که به موضوع غیبت امام زمان علیه السلام اشاره کرد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و سپس امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر امامان بوده است. آنان غیبت او را پیش بینی کرده و وقوع آن را به مردم گوشزد کرده اند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «سوگند به خدایی که مرا برای بشارت برانگیخت، قائم فرزندان من بر طبق عهدی که به او می رسد غایب می شود، به طوری که بیشتر مردم خواهند گفت: خداوند به آل محمّد نیازی ندارد و دیگران در اصل تولّد او شک می کنند، پس هرکس زمان غیبت را درک کرد باید دینش را نگهداری کند...».(2)

ص347


1- 733. الغیبه، طوسی، ص 359و360.
2- 734. اثباه الهداه، ج 6، ص 386.

اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «آگاه باشید که آن جناب به طوری غایب می شود که شخص نادان خواهد گفت: خدا به آل محمّد احتیاجی ندارد».(1)

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر خبر غیبت امام خود را شنیدید انکار نکنید».(2)

لذا موضوع غیبت امام زمان علیه السلام آن چنان بین شیعیان شایع و رایج بود که شعرا در شعرهایشان و مؤلّفان در کتاب ها به آن پرداخته اند. از جمله کسانی که قبل از ولادت امام زمان علیه السلام در مورد غیبت حضرت مهدی علیه السلام تألیف داشته اند عبارتند از:

1 - علی بن حسن بن محمّد طائی طاطری از اصحاب موسی بن جعفرعلیهما السلام.(3)

2 - علی بن عمر اعرج کوفی از اصحاب موسی بن جعفرعلیهما السلام.(4)

3 - ابراهیم بن صالح از اصحاب حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام.(5)

4 - حسن بن علی بن ابی حمزه، معاصر امام رضاعلیه السلام.(6)

5 - عباس بن هشام ناشری اسدی، از اصحاب امام رضاعلیه السلام.(7)

6 - علی بن حسن بن فضال از اصحاب امام هادی و عسکری علیهما السلام.(8)

7 - فضل بن شاذان نیشابوری از اصحاب آن دو امام علیهما السلام.(9)

سفیر دوم امام زمان علیه السلام چه کسی بوده و چه موقعیتی داشته است؟

ابوجعفر محمّد بن عثمان بن سعید عَمْری بعد از وفات پدرش همان گونه که امام عسکری علیه السلام تصریح نموده بود، به مقام سفارت نایل شد. آن حضرت به جماعت

ص:348


1- 735. همان، ص 393.
2- 736. همان، ص 350.
3- 737. رجال نجاشی، ص 193.
4- 738. همان، ص 194.
5- 739. همان، ص 28.
6- 740. همان.
7- 741. همان، ص 215.
8- 742. همان، ص 195.
9- 743. همان، ص 235.

قمی ها فرمود: «اشهدوا علیّ أنّ عثمان بن سعید وکیلی، وأنّ ابنه محمّد وکیل ابنی مهدیّکم»؛(1) «شهادت دهید بر من که عثمان بن سعید وکیل من است. و نیز فرزند او محمّد وکیل فرزندم مهدی شماست.»

و نیز سفارت او با نصّ و تصریح پدرش به امضا رسید.(2)

او نزد شیعیان عصر خود مورد وثوق و معروف به امانت داری بود. و هیچ یک از امامیه در این مطلب شک نداشتند. چگونه شک کنند در حالی که امام عسکری علیه السلام در حق او و پدرش فرمود: «العمری وإبنه ثقتان»؛(3) «عَمْری و فرزندش مورد وثوقند...».

و نیز امام مهدی علیه السلام او را مورد تأیید خود قرار داد و فرمود: «لم یزل ثقتنا فی حیاه الأب رضی اللَّه عنه»؛(4) «تو در زمان حیات پدر دائماً مورد وثوق ما بودی...».

وی در حدود پنجاه سال به نحو احسن وظایف خود را به خوبی انجام داد تا آنکه در جمادی الاولی سال 305 یا 304 هجری به رحمت ایزدی پیوست.(5)

محمد بن عثمان بیشتر از دیگر سفیران در این پست و مقام به خدمت پرداخت. کتاب هایی در فقه تألیف کرده که از امام عسکری و حضرت مهدی علیهما السلام و پدرش عثمان بن سعید و از امام هادی علیه السلام اخذ نموده است.(6) او به ارشاد امام مهدی علیه السلام از زمان مرگش اطلاع داشته است، و لذا برای خود قبری را آماده نموده بود.(7) بعد از وفات در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.

سفیر سوم امام زمان علیه السلام چه کسی بوده و چه موقعیتی داشته است؟

سفیر سوم، شیخ جلیل ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی است. او در ابتدای امر

ص:349


1- 744. الغیبه، طوسی، ص 355.
2- 745. همان، ص 359.
3- 746. همان، ص 360 ؛ کافی، ج 1، ص 329.
4- 747. بحارالأنوار، ج 51، ص 349.
5- 748. الغیبه، طوسی، ص 366.
6- 749. همان، ص 363.
7- 750. همان، ص 365.

وکیل ابی جعفر محمّد بن عثمان عَمْری بود که بر املاک او نظارت داشت، تا آنکه وصیّت با نصّ به او منتهی شد و هیچ کس در این امر شک نداشت.(1)

برخی از شیعیان، مالی را برای ابوجعفر عَمْری به مقدار چهارصد دینار فرستادند تا به امام زمان علیه السلام برساند، ابوجعفر دستور داد تا آن را به حسین بن روح بدهند. او هنگامی که تردید و شک آن شخص را به جهت ثابت نشدن سفارتش دید، بار دیگر تأکید کرد که این مبلغ را به حسین بن روح برساند، زیرا این دستور امام زمان علیه السلام است.

بعد از آنکه وضع مزاجی ابوجعفر عَمْری بحرانی شد جماعتی از بزرگان شیعه از آن جمله ابوعلی بن همام، ابوعبداللَّه بن محمّد کاتب، ابوعبداللَّه باقطانی، ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابوعبداللَّه بن وجناء و دیگر بزرگان، بر او وارد شدند و عرض کردند که اگر بر شما اتفاقی افتاد چه کسی جانشین شما خواهد بود؟ ابوجعفر عَمْری فرمود: این ابوالقاسم حسین بن روح، قائم مقام من و سفیر بین شما و صاحب امرعلیه السلام است. او وکیل و ثقه و امین است، پس در امورتان به او مراجعه نموده و در امور مهم بر او اعتماد نمایید، زیرا من به این مطلب امر شده ام تا بر شما ابلاغ نمایم.(2)

ابوجعفر بن احمد متیل می گوید: هنگام وفات محمّد بن عثمان عَمْری من بالای سر او نشسته بودم و از او سؤال می کردم و حسین بن روح نیز بر پایین پای او قرار داشت. محمّد بن عثمان روی به من نموده و فرمود: من امر شدم تا بر ابی القاسم بن روح وصیّت کنم. من با شنیدن این خبر از جای خود بلند شده، حسین بن علی روح را به جای خود بر بالای سر محمّد بن عثمان قرار دادم.(3)

جهت این تأکیدات از ناحیه محمّد بن عثمان بر وصایت حسین بن روح این بود که او چندان جایگاه ویژه ای در بین شیعیان به جهت ارتباط با امامان علیهم السلام نداشته است، اگر

ص:350


1- 751. همان، ص 372.
2- 752. همان، ص 371.
3- 753. همان، ص 370.

چه از نزدیکان خاص محمّد بن عثمان بوده است. و سرّ سفارت دادن به او، به جهت اخلاص و فداکاری او بوده است. وی بعد از وفات ابوجعفر عَمْری به مدت 21 سال سفارت را بر عهده داشت. اولین نامه ای را که از حضرت دریافت کرد مشتمل بر درود فراوان از جانب آن حضرت بر او بود.(1)

از آن زمان به وظیفه خود مشغول شد. و روش او التزام به تقیّه شدید و مضاعف بود، به حیثی که اظهار اعتقاد به مذهب اهل سنّت می نمود تا از این طریق بتواند به وظایف خود عمل کند. او در ایّام سفارتش شدیداً با انحرافات و ادعاهای انحرافی سفارت مبارزه می نمود، تا آنکه در سال 326 هجری رحلت نمود.

سفیر چهارم امام زمان علیه السلام چه کسی بوده و چه موقعیتی داشته است؟

سفیر چهارم، شیخ جلیل ابوالحسن علی بن محمّد سَمَری است. تاریخ ولادت او مشخص نیست، ولی برای اولین بار به عنوان یکی از اصحاب امام عسکری علیه السلام شناخته شده است،(2) که در بغداد با اشاره حسین بن روح از طرف امام زمان علیه السلام متصدّی امر سفارت شد.

در مورد سفارت او خبر معیّنی نرسیده، و تنها این مطلب را می توان با تسالم و اتفاقی که در بین شیعیان درباره سفارت او بوده کشف نمود، و این موضوع را می توان در نتیجه، کاشف از ابلاغی دانست که از طرف امام زمان علیه السلام به حسین بن روح شده است. او وظایف خود را در امر سفارت از هنگام وفات حسین بن روح به مدّت سه سال ادامه داد. وی گرچه همانند دیگران مورد وثوق و اطمینان بود، ولی همانند آن سه سفیر فعّالیّت گسترده ای نداشته است. و این امر بعید به نظر نمی رسد؛ زیرا در آن

ص:351


1- 754. همان، ص 372.
2- 755. رجال شیخ طوسی، ص 400.

سال ها مملکت اسلامی پر از ظلم و جور و خونریزی ها و درگیری ها بوده است، اموری که با برنامه های فرهنگی و اجتماعی منافات داشت. و این خود به تنهایی می تواند تأثیرگذار در انقطاع سفارت بعد از وفات او و عزم امام علیه السلام بر انقطاع و شروع غیبت کبرا نیز باشد. و لذا چند روز قبل از وفاتش توقیعی را از امام علیه السلام دریافت می کند که حضرت در آن، خبر از انتهای غیبت صغرا و عهد سفارت با مرگ او می دهد و او را از وصیّت کردن به سفارت برای بعد از خودش منع می نماید.(1)

راوی می گوید: بعد از شش روز از صدور این توقیع به خدمت علی بن محمّد رسیدیم در حالی که در حال احتضار بود. به او عرض شد: وصیّ تو کیست؟ فرمود: «برای خدا امری است که او رساننده آن است». این را گفت و از دار دنیا رحلت نمود.

نیابت چهار سفیر حضرت علیه السلام چگونه اثبات می گردد؟

1 - در مورد عثمان بن سعید می گوییم: او مورد وثوق امام عسکری علیه السلام بوده و امام مهدی علیه السلام نیز بر منصبش تصریح نموده است.

در مورد فرزندش محمّد بن عثمان نیز می گوییم: او منصوب از طریق پدرش بوده و غیر از آنکه مورد وثوق امام عسکری بوده، از طرف امام زمان علیه السلام نیز بر این امر نیابت خاصّه داشته است.

حسین بن روح نیز از طرف محمّد بن عثمان به این سمت منصوب شد، و او نیز علی بن محمّد سَمَری را بر این مقام منصوب کرد.

2 - راه دوّم برای اثبات نیابت این چهار بزرگوار این است که آنها خطّ امام را که معروف بود، به دیگران نشان داده، بازگو می کردند. خطّ حضرت در زمان پدرش امام عسکری علیه السلام نزد شیعیان معروف بود.

ص:352


1- 756. کمال الدین، ص 516 ؛ اعلام الوری، ص 445.

3 - کرامات فراوانی که به دست مبارک این بزرگواران انجام می گرفت، می توانست اثبات کننده سفارت آنها باشد. این کرامات در برخی موارد به دست آنها انجام می گرفت و برخی دیگر نیز منسوب به امام زمان علیه السلام بود که آنها به اطلاع شیعیان می رساندند، همان گونه که در قضیه معروف از ابوعلی بغدادی رسیده است.(1)

سید عبداللَّه شبّر می گوید: «شیعه هرگز گفتار نوّاب را نمی پذیرفت مگر در صورتی که معجزه ای از طرف امام عصرعلیه السلام بر دست آنها ظاهر می گشت که دلالت بر صدق گفتار و صحت نیابت آنها داشت».(2)

ارتباط نوّاب اربعه با شیعیان چگونه بوده است؟

شیعیان با نوّاب اربعه دو نوع ارتباط داشتند:

1 - ارتباط با واسطه و غیر مستقیم

ارتباط با واسطه یک اصل در سازمان سفارت بود، چرا که این سازمان به جهت ظلم عباسیان نمی توانست آشکارا و آزادانه فعالیت کند. بنابراین باید در ارتباط با مردم از راه های استتاری بهره می گرفت.

2 - ارتباط مستقیم و بی واسطه

این ارتباط در آغاز فعّالیت نواب اربعه، در دوره غیبت صغرا وجود نداشت، زیرا بنا بود که مسأله نیابت خاصه مخفی بماند، تا حاکمان جور بازتاب و واکنشی از خود نشان ندهند. ولی کم کم شیعیان به صورت پنهانی نام و نشانی سفیر را از وکلا و خواص گرفتند و توانستند با آنان مستقیماً تماس بگیرند. این کار عمدتاً از زمان سفارت دومین سفیر شروع شد و ادامه یافت. شیخ طوسی درباره این نوع ارتباط

ص:353


1- 757. کمال الدین، ص 502و518.
2- 758. حقّ الیقین، ص 242.

می نویسد: «عده ای از افراد مورد اعتماد نزد سفرای امام مهدی علیه السلام می رفتند و با دادن نامه و یا بیان داشتن خواسته های خود، پاسخ آن را از ناحیه مقدسه و توسط سفرا دریافت می کردند».(1)

وظایف و مسئولیت های نوّاب اربعه چه بوده است؟

وظایف و محور کلّی فعالیت های نواب اربعه بدین قرار است:

1 - زدودن شک و حیرت مردم درباره وجود امام مهدی علیه السلام

مهم ترین وظیفه ای که نواب اربعه به ویژه سفیر اول یعنی عثمان بن سعید عَمْری بر عهده داشت این بود که برای شیعیان ثابت کند، امام عسکری علیه السلام فرزندی دارد که اکنون امام است و او نایب خاص آن حضرت می باشد.

2 - حفظ امام مهدی علیه السلام از راه پنهان داشتن نام و مکان آن حضرت

امام مهدی علیه السلام در توقیعی به محمّد بن عثمان بن سعید عَمْری بیان داشت که از ذکر نام و نشان آن حضرت خودداری کند و در جهت پنهان داشتن نام و مکان آن حضرت بکوشد.(2)

ابوسهل نوبختی در جواب این سؤال که چرا تو سفیر ناحیه مقدسه نشدی؟ فرمود: «من نمی توانم مانند حسین بن روح سرّ نگهدار باشم».(3)

3 - سازماندهی و سرپرستی سازمان وکالت

از طریق این سازمان، شیعیان پرسش ها و شبهات دینی خود را با وکلا در میان می گذاشتند و آنان به واسطه سفیر از ناحیه مقدسه پاسخ را به شیعیان می رساندند،

ص354


1- 759. الغیبه، طوسی، ص 257.
2- 760. همان، ص 222.
3- 761. همان، ص 240.

و نیز وجوه شرعی خود را به وکلا می دادند و وکلا آن را به مسئول سازمان تحویل می دادند.

4 - پاسخ گویی به پرسش های فقهی و مشکلات عقیدتی

آنان گاهی پرسش های فقهی و مسائل مستحدثه شیعیان را به عرض امام مهدی علیه السلام می رساندند و پاسخ آن را دریافت و به شیعیان ابلاغ می کردند.(1)

5 - اخذ و توزیع اموال متعلق به امام مهدی علیه السلام

امام مهدی علیه السلام در روز بعد از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام و یا در همان روز، بعد از مراسم خاک سپاری امام عسکری علیه السلام به هیئت قمی ها دستور داد که از این به بعد، اموال متعلق به آن حضرت را به وکیلش در بغداد (ابوعمرو، عثمان بن سعید عَمْری) تحویل دهند.(2)

6 - مبارزه با غلات و مدعیان دروغین نیابت و بابیّت

در راستای همین وظیفه، در این دوره هفتاد ساله هر کسی که به دروغ ادعای بابیّت و وکالت نمود، مثل حلاج، شلمغانی و دیگران، با آنان به مبارزه برخاستند و از ناحیه مقدسه توقیعاتی به واسطه آنان صادر شد، و با روشن شدن ماهیّت آنان، شیعیان امامیه از این نوع انحرافات مصون ماندند و به سفارت نواب اربعه و وکالت بیشتر اعتماد نمودند.

7 - مبارزه با وکلای خائن

گاهی برخی از وکلا منحرف می شدند و از وظایف اصلی خود عدول می کردند. در این صورت مشکلاتی را برای سازمان مخفی وکالت به وجود می آوردند، و گاهی وجوه شرعی را نزد خود نگه می داشتند، در این صورت نواب اربعه هر کدام به نوبه خود مسئولیت داشتند تا با آن وکیل خائن مبارزه کنند.

ص:355


1- 762. اعلام الوری، ص 452.
2- 763. کمال الدین، ص 478.

8 - آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت کبرا

این وظیفه بیش از همه بر دوش ابوالحسن علی بن محمّد سَمَری آخرین سفیر امام مهدی علیه السلام سنگینی داشت. از این رو امام مهدی علیه السلام از راه اعجاز به او کمک کرد و شش روز قبل از مرگش توقیعی صادر نمود و زمان دقیق وفات وی را بیان داشت تا اینکه حجت بر همگان تمام شود و اذهان، آماده پذیرش دوره دیگری از غیبت آن حضرت باشد.

ملاک و معیار انتصاب نوّاب اربعه چه بوده است؟

امامان معصوم علیهم السلام بر اساس حکمت رفتار می کردند و قطعاً در نصب ها یک سری معیارها و ملاک هایی را مد نظر داشتند از قبیل:

1 - تقیّه و رازداری در حدّ بالا

سفیر اوّل حضرت، عثمان بن سعید برای رعایت تقیه می کوشید تا خود را از بازرسی های رژیم عباسی دور نگه دارد. او بدین منظور در هیچ بحث و مجادله مذهبی یا سیاسی به صورت آشکار درگیر نمی شد.(1)

حسین بن روح نیز در راستای رعایت و حفظ تقیه، یکی از خدمتگزاران خود را تنها به این دلیل که معاویه را لعن نمود عزل و اخراج کرد.(2)

2 - صبر و استقامت بسیار عالی و ممتاز

عده ای از ابوسهل نوبختی پرسیدند: چرا تو نایب خاص حضرت نشدی؟ او در جواب گفت : «آنان (امامان علیهم السلام) بهتر از همه می دانند که چه کسی لایق این مقام است.

ص:356


1- 764. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، دکتر جاسم حسین، ص 149.
2- 765. الغیبه، طوسی، ص 237.

من آدمی هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با آنان مناظره می کنم. اگر آنچه را که ابوالقاسم حسین بن روح درباره امام مهدی علیه السلام می داند من می دانستم، شاید در بحث هایم با دشمنان، آن گاه که جدال و لجاجت آنان را می دیدم، می کوشیدم تا دلایل بنیادی را بر وجود امام ارائه دهم و در نتیجه محل اقامت او را برملا می ساختم. اما اگر ابوالقاسم حسین بن روح، امام را زیر عبای خود پنهان داشته باشد، و بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند تا امام مهدی علیه السلام را نشان دهد، هرگز عبای خود را کنار نمی زند و امام را نشان نمی دهد».(1)

3 - نسبت به دیگران فهمیده تر بودن

شیخ طوسی در کتاب «الغیبه» به فهم و درایت آنان اشاره کرده است.(2)

4 - حسّاس نبودن حکومت نسبت به آنان

امام مهدی علیه السلام در انتخاب نایبان خاص خود از افرادی استفاده می کرد که در دستگاه ظالمان عباسی نسبت به آنها حساسیتی نباشد، چون نیابت خاص، کاری بود بسیار مخفی و مبهم و مهم؛ و لذا هر یک از آنان دارای شغل بوده، کاسبی می کرده اند تا شناخته نشوند.

چه عواملی باعث شد برخی ادعای سفارت دروغین از طرف حضرت نمایند؟

هنوز مدّتی از عهد سفارت ناحیه مقدسه نگذشته بود که این دستگاه مقدس مبتلا به مصیبت مدعیان دروغین سفارت گشت. آنان از این ادعای دروغین خود اهدافی را دنبال می نمودند که عبارت بود از:

ص:357


1- 766. الغیبه، طوسی، ص 240 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 359.
2- 767. همان، ص 236.

1 - از آنجا که ایمان ضعیفی داشتند با این ادعا درصدد انحراف مردم و جامعه شیعی بودند.

2 - طمع به دست آوردن اموال مردم و حقوق شرعیه، زیرا از آنجا که امام زمان علیه السلام در غیبت به سر می بردند اینها می توانستند در اموال تصرّف نمایند.

3 - گسترش موقعیت خود در جامعه، زیرا با این ادعا و انتساب خود به امام مهدی علیه السلام درصدد گسترش شهرت خود برمی آمدند.

مدعیان دروغین سفارت چه کسانی بوده اند؟

شروع تزویر در امر سفارت به عصر سفیر دوّم محمّد بن عثمان عَمْری باز می گردد؛ زیرا پدر او عثمان بن سعید به قدری معروف بود که هیچ کس جرأت معارضه با او را نداشت.

اول کسی که ادعای سفارت دروغین نمود ابومحمّد شریعی بود.(1) و بعد از او محمدبن نصیر نمیری(2) و احمد بن هلال کرخی(3) و ابوطاهر محمد بن علی بن بلال بلالی(4) و ابوبکر محمّد بن احمد بن عثمان بغدادی و اسحاق احمر(5) و مردی معروف به باقطانی(6).

برخی از آنان در ابتدا از مردان صالح بودند ولی به جهات مختلف راه انحراف را پیشه نمودند. سفیر دوم با تمام قدرت به مقابله با آنها پرداخت، و نیز از ناحیه مقدسه توقیعات و بیانات شدید در لعن و تبری از آنان صادر شد که دلالت بر دروغگویی و سوء باطن آنان داشت.

ص:358


1- 768. بحارالأنوار، ج 51، ص 367.
2- 769. همان، ص 367.
3- 770. همان، ص 368.
4- 771. همان، ص 369.
5- 772. همان، ص 301.
6- 773. همان.

در زمان سفارت حسین بن روح - سفیر سوم - مصیبت در این زمینه بیشتر شد، زیرا شخصی به نام محمّد بن علی شلمغانی غزافری ادعای سفارت نمود و بیشترین تأثیر را در انحراف جامعه به جای گذاشت.(1) او گر چه در ابتدای امر، مردی مؤمن به نظر می رسید و وکیل حسین بن روح بود، ولی عاقبت به انحراف کشیده شد. آخرین کسی که ادعای دروغین سفارت داشت ابودلف کاتب بود که بر این ادعای خود تا بعد از وفات سمری - سفیر چهارم - باقی بود.

آیا امام زمان علیه السلام غیر از سفرا، وکیل نیز داشته است؟

از تاریخ به دست می آید که امام زمان علیه السلام به جز چهار سفیر معروف، وکلایی نیز داشته است که در اطراف ممالک و شهرهای اسلامی مشغول به انجام وظیفه بوده اند. ولی بین سفیران و وکیلان دو فرق اساسی وجود داشته است:

1 - سفیر با امام زمان علیه السلام به طور مستقیم مواجهه داشته و او را به طور شخصی می شناخته است، در حالی که وکلا این چنین نبوده اند، و ارتباطشان با حضرت از طریق سفیران انجام می گرفت.

2 - مسئولیّت سفیر، عمومی بود و شامل تمام شیعیان می شد، ولی مسئولیّت وکیل در محدوده منطقه خودش بود.

چه مصلحتی در وجود وکلای ناحیه مقدسه بوده است؟

در مورد سؤال فوق به دو مصلحت اساسی می توان اشاره کرد:

ص:359


1- 774. الغیبه، طوسی، ص 303.

1 - کار وکیل، سهیم شدن در تسهیل کارهای گسترده ای بوده که بر عهده سفیر قرار گرفته بود. خصوصاً با در نظر گرفتن این مطلب که قرار بر سرّی بودن و کتمان کردن امور شیعیان در ارتباط با حضرت بود.

2 - عملکرد آنها در مخفی نمودن سفیر و کتمان اسم و شخص او تأثیر بسزایی داشته است.

سازمان وکالت چه وظایف و مسئولیت هایی را برعهده داشته است؟

با بررسی شواهد تاریخی چنین به دست می آید که سازمان وکالت از آغاز تا پایان فعالیت آن، کارکردهای گوناگونی را دارا بوده است که از آن جمله عبارت است از:

1 - دریافت، تحویل و توزیع وجوه شرعی.

2 - رسیدگی به اوقاف.

3 - راهنمایی و ارشاد شیعیان و مناظره با مخالفان.

4 - ایفای نقش سیاسی سازمان وکالت.

5 - ایفای نقش ارتباطی سازمان وکالت.

6 - کمک به نیازمندان و حلّ مشکلات شیعیان.

ص:360

ص:361

ص:362

توقیعات

توقیع به چه معناست؟

توقیع در لسان روایات، مطابق با مفهومی است که عرف آن را به کار گرفته است، و آن عبارت است از کلمات کوتاه که بزرگان، ذیل نامه های رسیده و عریضه ها مکتوب می داشتند، و با آن خواسته سائل را برآورده می نمودند. در نتیجه توقیعات حضرت مهدی علیه السلام همان مطالبی بود که حضرت به خطّ مبارک خود در جواب سؤال ها و عریضه ها ذیل نامه ها مرقوم می داشتند و توسط یکی از سفرا به صاحبان نامه ها باز می گرداندند.

اگر چه به لحاظ معنای اصطلاحی، «توقیع» در معنا و مفهوم آن سؤال از مسأله ای نهفته است ولی در برخی موارد بر بیانات حضرت که به صورت ابتدایی صادر می شد - اگر چه از آن سؤال نشده بود - نیز توقیع اطلاق شده است.

نقش سفیر در توقیعات چه بوده است؟

اگر چه در صدور توقیعات حضرت مهدی علیه السلام جایگاه حضرت از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا اوست که ذیل نامه را به خطّ مبارکش تزیین کرده است، ولی نمی توان نقش سفیر را در پدید آمدن آن نادیده گرفت. این سفیر است که نامه را از

ص363

سائل گرفته و به دست امام رسانده و در مدت اندک یا طولانی جواب آن را به سائل رسانده است، بلکه به تعبیری، سفیر واسطه در ایجاد توقیع نیز بوده است، زیرا اگر امام چنین سفیر امینی نمی داشت هرگز نامه رسیده را توقیع نمی فرمود.

در چه مدت زمانی توقیع از طرف حضرت صادر می شده است؟

از برخی روایات استفاده می شود که مدت زمان خروج توقیع در جواب سؤال معینی دو یا سه روز بوده است، همان گونه که راوی در برخی روایات می گوید: بعد از چند روز صاحب من گفت که به سوی ابوجعفر بازگردم تا از جواب سؤال ها بپرسم.(1) در روایتی دیگر آمده است: آن گاه سفیر بعد از سه روز، مرا از جواب حضرت خبر داد.(2)

در برخی موارد نیز جواب، شفاهی بوده است که سفیر از حضرت می گرفته و برای سائل می آورده است. مثل اینکه حسین بن روح نوبختی به عده ای می گوید: «شما امر شدید که به حائر روید».(3)

و در برخی از موارد نیز جواب سؤال کننده به جهت مصالحی داده نمی شد. از باب نمونه در موردی سائل از امام خواست که برای او دعا کند که خدا به او فرزندی دهد، ولی به جهت مصالحی جواب نیامد.(4)

و گاه کسی سؤالی را برای حضرت فرستاد که جواب نیامد، و بعد از چند روزی مشاهده شد که جزء قرامطه درآمده است.(5) گرچه در برخی از موارد نیز جواب

ص:364


1- 775. بحارالانوار، ج 51، ص 321، ح 42.
2- 776. الغیبه، طوسی، ص 320.
3- 777. همان، ص 309.
4- 778. همان، ص 320.
5- 779. ارشاد مفید، ج 2، ص 359.

سؤال ها ظرف چند ساعت داده شده است.(1) و در برخی دیگر از روایات می خوانیم که جواب آمد در حالی که هنوز مرکب بر روی کاغذ خشک نشده بود(2) و نیز در برخی روایات می خوانیم که به مجرّد خطور سؤال در ذهن شخص جواب بر روی کاغذ مکتوب بوده است،(3) ولی این موارد زیاد نبوده است.

آیا توقیعات به خطّ خود حضرت مهدی علیه السلام بوده است؟

از مجموعه روایات استفاده می شود که برخی توقیعات به خطّ خود حضرت بوده، و برخی نیز به خطّ سفرا با دستور امام علیه السلام بوده است.

اسحاق بن یعقوب می گوید: «توسط محمّد بن عثمان عَمْری مسائل مشکلی را به ناحیه مقدسه فرستادم و جوابش را به دست خطّ مبارک امام زمان علیه السلام دریافت داشتم».(4)

محمّد بن عثمان عَمْری می گوید: «از ناحیه مقدسه توقیعی صادر شد که خطّش را خوب می شناختم».(5)

شیخ صدوق رحمه الله می فرماید: «توقیعی که به خطّ امام زمان علیه السلام برای پدرم صادر شد اکنون نزد من موجود است».(6)

شیخ ابوعمرو عامری می گوید: «ابن ابی غانم قزوینی با جماعتی از شیعیان در موضوعی اختلاف و مشاجره نمودند و برای رفع نزاع، نامه ای به ناحیه مقدسه نوشته و جریان را به عرض رساندند. پس جواب نامه آنان به خطّ مبارک امام علیه السلام صادر شد».(7)

از این روایات معلوم می شود که توقیعات، قرائن و شواهد صدق به همراه داشته

ص:365


1- 780. الغیبه، طوسی، ص 316.
2- 781. همان، ص 410.
3- 782. بحارالأنوار، ج 53، ص 183.
4- 783. بحارالأنوار، ج 51، ص 349.
5- 784. همان، ص 33.
6- 785. انوار النعمانیه، ج 3، ص 24.
7- 786. بحارالأنوار، ج 53، ص 178.

و یا اصحاب حضرت، دست خط او را می شناختند، و لذا مورد قبول آنان قرار می گرفته است. لیکن در مقابل، روایاتی وجود دارد که برخی توقیعات به خطّ حضرت نبوده بلکه به خطّ سفیران و به امر حضرت نوشته شده است.

ابو نصر هبه اللَّه می گوید: توقیعات صاحب الامرعلیه السلام به همان خطّی که در زمان امام حسن عسکری علیه السلام صادر می شد به وسیله عثمان بن سعید و محمّد بن عثمان برای شیعیان صادر می گشت.(1)

چه مقدار توقیع از ناحیه مقدسه صادر شده است؟

حدود هفتاد توقیع یا بیشتر در مصادر مهدویت موجود است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - توقیع به علی بن محمّد سَمَری.(2)

2 - توقیع به ابی جعفر عَمْری در سوگ پدرش.(3)

3 - توقیع به سعد بن عبداللَّه قمی.(4)

4 - توقیع به اسحاق بن یعقوب.(5)

5 - توقیع به محمّد بن عبداللَّه بن جعفر حمیری در جواب مسائلش.(6)

6 - توقیع دیگری به حمیری درباره زیارت حضرت.(7)

7 - توقیع به احمد بن خضر بن ابی صالح خجندی.(8)

ص:366


1- 787. بحارالأنوار، ج 51، ص 346.
2- 788. کمال الدین، ص 516.
3- 789. همان، ص 510.
4- 790. همان، ص 459-463.
5- 791. همان، ص 483.
6- 792. بحارالأنوار، ج 53، ص 151-170.
7- 793. همان، ج 99، ص 81، ح 1.
8- 794. کمال الدین، ص 509.

8 - توقیع به حسن بن فضل یمانی.(1)

9 - توقیع به ابوعمرو و فرزندش ابوجعفر محمّد.(2)

10 - توقیع به محمّد بن ابراهیم مهزیاری.(3)

11 - توقیع در ردّ جعفر کذّاب.(4)

12 - توقیع به احمد بن حسن مادرایی.(5)

13 - توقیع درباره قصه احمد بن ابی روح.(6)

14 - توقیع به حاجز وشا.(7)

15 - توقیع به محمّد بن جعفر.(8)

16 - توقیع به محمّد بن صالح بعد از مرگ عبرتایی.(9)

17 - توقیع در جواب نامه سَمَری.(10)

18 - توقیع در جواب سؤال مردی از اهل فانیم.(11)

19 - توقیع در جواب نامه محمّد بن حسن مروزی.(12)

20 - توقیع در جواب نامه محمّد بن یوسف.(13)

21 - توقیع در جواب سؤال های محمّد بن جعفر اسدی.(14)

22 - توقیع در ردّ غلات به محمّد بن علی بن هلال کرخی.(15)

23 - توقیع به محمّد بن شاذان.(16)

ص:367


1- 795. کافی، ج 1، ص 520.
2- 796. کمال الدین، ص 510.
3- 797. همان، ص 486.
4- 798. الغیبه، طوسی، ص 287.
5- 799. بحارالأنوار، ج 51، ص 303، ح 19.
6- 800. همان، ج 51، ص 295.
7- 801. کمال الدین، ص 493.
8- 802. کافی، ج 1، ص 524.
9- 803. بحارالأنوار، ج 51، ص 328.
10- 804. دلائل الامامه، ص 286.
11- 805. اثبات الهداه، ج 3، ص 699.
12- 806. الغیبه، طوسی، ص 415.
13- 807. کافی، ج 1، ص 519.
14- 808. کمال الدین، ص 520.
15- 809. بحارالأنوار، ج 25، ص 266.
16- 810. کمال الدین، ص 509.

24 - توقیع برای احمد بن حسن خازن.(1)

25 - توقیع برای علی بن محمّد بن اسحاق اشعری.(2)

26 - توقیع در خبر دادن از ضمیر عبیداللَّه بن سلیمان.(3)

27 - توقیع در جواب نامه ابن ابی غانم قزوینی.(4)

28 - توقیع در کیفیت تعلیم نماز.(5)

29 - توقیع در جواب آنچه محمّد بن شاذان برای حضرت فرستاد.(6)

30 - توقیع در جواب نامه محمّد بن یزداذ.(7)

31 - توقیع در جواب خواست قاسم بن علا.(8)

32 - توقیع در جواب نامه مردی از اهل ربض.(9)

33 - توقیع در جواب سائلی که از قم رسیده بود.(10)

34 - توقیع به حسن بن عبدالحمید.(11)

35 - توقیع در توثیق محمّد بن جعفر عربی.(12)

36 - توقیع در جواب سؤال ابوالحسن خضر بن محمّد.(13)

37 - توقیع اول به شیخ مفیدرحمه الله.(14)

38 - توقیع دوم به شیخ مفیدرحمه الله.(15)

39 - توقیع در جواب نامه علی بن بابویه.(16)

ص:368


1- 811. کافی، ج 1، ص 523.
2- 812. کمال الدین، ص 497.
3- 813. کافی، ج 1، ص 525.
4- 814. الغیبه، طوسی، ص 285.
5- 815. بحارالأنوار، ج 52، ص 20-22.
6- 816. جامع الرواه، ج 2، ص 63.
7- 817. کمال الدین، ص 493.
8- 818. کافی، ج 1، ص 519.
9- 819. کمال الدین، ص 494.
10- 820. الغیبه، طوسی، ص 373.
11- 821. کافی، ج 1، ص 521.
12- 822. الغیبه، طوسی، ص 415.
13- 823. بحارالأنوار، ج 53، ص 197.
14- 824. احتجاج، ج 2، ص 497.
15- 825. همان، ج 2، ص 498.
16- 826. رجال علامه، ص 94.

40 - توقیع در جواب نامه محمّد بن کشمر.(1)

41 - توقیع در جواب نامه جعفر بن حمدان.(2)

42 - توقیع در جواب نامه علی بن زیاد.(3)

43 - توقیع به حسن بن قاسم بن علاء.(4)

44 - توقیع به ابی القاسم بن ابی حلیس.(5)

45 - توقیع در جواب رقعه بلخی.(6)

46 - توقیع بر احمد بن حسن.(7)

47 - توقیع به محمّد بن همّام.(8)

و دیگر توقیعات.

ص:369


1- 827. کمال الدین، ص 495.
2- 828. بحارالأنوار، ج 53، ص 186.
3- 829. کافی، ج 1، ص 524.
4- 830. الغیبه، طوسی، ص 315.
5- 831. کمال الدین، ص 493.
6- 832. همان، ص 488.
7- 833. بحارالأنوار، ج 51، ص 303.
8- 834. همان، ج 53، ص 184.

ص:370

ص:371

ص:372

غیبت کبرا

عصر غیبت کبرا چه خصوصیات ویژه ای دارد؟

عصر غیبت کبرا زمانی است که با انتهای غیبت صغرا شروع شده است. انتهایی که توسط اعلان امام زمان علیه السلام در سال 329 هجری صورت گرفت. حضرت در نامه ای به علی بن محمّد سَمَری از انتهای سفارت و شروع غیبت کبرا خبر داد.

عصر غیبت کبرا دارای شرایط و خصوصیاتی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1 - مسلمانان در این عصر در ظاهر از رهبر و امام خود جدا شده اند، و او را نمی بینند و یا اگر می بینند او را نمی شناسند. و این حکم کلّی برای عموم شیعیان است، گر چه ممکن است برخی به جهت مصالحی، مشرف به لقای حضرت شوند.

2 - گسترش ظلم و ستم در روی زمین، نیز از ویژگی های عصر غیبت کبرا است. و با این ویژگی، بین این زمان و عصر حکومت اسلامی در زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تمییز داده می شود.

3 - تأکید الهی بر امتحان امّت اسلامی در عصر غیبت کبرا؛ زیرا در این عصر مردم با مشکلات بیشتری روبه رو خواهند بود از قبیل:

الف. گسترش فساد و فحشا در جامعه اسلامی و جهان.

ب. انواع فشارهای سیاسی و مشکلات که در راه پذیرش حقّ و ایمان است.

ج. مواجهه انسان با انواع شبهات در وجود امام زمان علیه السلام.

ص:373

در نتیجه مشاهده می کنیم که امامان علیهم السلام تأکید فراوانی بر این موضوع مهم داشته اند. همان گونه که از حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام روایت شده که فرمود: «إذا فقد الخامس من ولد السابع، فاللَّه اللَّه فی أدیانکم لا یزیلکم عنها أحد، یا بنیّ! إنّه لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبه حتّی یرجع عن هذا الأمر من کان یقول به، إنّما هی محنه من اللَّه عزّوجلّ امتحن اللَّه بها خلقه ...»؛(1) «هر گاه پنجمین از اولاد هفتمین مفقود شد، پس خدا را، خدا را در ادیانتان، مواظب باشید که معتقدات شما را زایل نکنند، ای فرزندم! به طور حتم برای صاحب این امر غیبتی است به حدّی که معتقدان به آن، از این امر رجوع می کنند، و این محنتی است که خداوند به واسطه آن خلقش را امتحان می کند...».

غیبت حضرت مهدی علیه السلام به چه کیفیتی است؟

در رابطه با کیفیت غیبت حضرت دو نظریه است:

1 - نظریه خفای شخص: یعنی اینکه وجود حضرت از دید مردم مخفی است. دلیل این نظریه روایاتی است که از طرق اهل بیت علیهم السلام رسیده است.

امام رضاعلیه السلام فرمود: «لا یری جسمه...»؛(2) «... جسم او دیده نمی شود...».

امام صادق علیه السلام فرمود: «... الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه...»؛(3) «...پنجمین از اولاد هفتمین، شخصش از شما غایب خواهد شد...».

2 - نظریه خفای عنوان: به این معنا که مردم او را می بینند ولی هرگز به عنوان مهدی موعود به او آشنایی پیدا نمی کنند. دلیل بر این نظریه نیز روایت محمّد بن عثمان عَمْری است که فرمود: «واللَّه إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنه فیری الناس ویعرفهم ویرونه ولا یعرفونه»؛(4) «به خدا سوگند! همانا صاحب این امر در موسم حجّ هر سال

ص:374


1- 835. کافی، ج 1، ص 336، ح 2.
2- 836. کمال الدین، ص 370.
3- 837. بحارالأنوار، ج 51، ص 32.
4- 838. کمال الدین، ص 440.

حاضر می شود، مردم را می بیند و آنها را نیز می شناسد، و نیز مردم او را می بینند ولی نمی شناسند.»

با توجه به فراگیری ظلم و فساد در عالم، چرا امام ظهور نمی کند؟

غالب احادیثی که اشاره به عملکرد حضرت مهدی علیه السلام بعد از ظهور دارد به این نحو است که خداوند به توسط حضرت، عالم را از عدل و داد پر می کند همان طوری که زمین پر از ظلم شده باشد که این در حقیقت تشبیه است نه شرطیّت و علیّت، یعنی ظلم و فساد علت ظهور باشد.

به تعبیر دیگر: فساد، هدف نیست، بلکه آمادگی، هدف است. بر خلاف آنچه برخی تصوّر می کنند آنچه برای تسریع ظهور مصلح جهانی لازم است، وجود ظلم و فساد در سراسر زمین نیست، بلکه یک آمادگی و تشنگی لازم است. البته نمی توان انکار کرد که افزایش ظلم و فساد یکی از علل آمادگی و تشنگی خواهد بود، زیرا هنگامی که مردم جهان ثمره تلخ و شوم تبعیض ها و بی عدالتی ها را بچشند، ناراحت می شوند و در جست وجوی یک طریق اصلاح و یافتن یک مصلح جهانی گام برمی دارند.

در نتیجه، باید گفت: هسته اصلی زمینه برای ظهور، آمادگی و آگاهی از عواقب وضع نابسامان امروز دنیا است، نه اینکه وجود ظلم و فساد هدف اصلی باشد.

چرا امام زمان علیه السلام خود را برای مؤمنان مورد وثوق ظاهر نمی سازد؟

اولاً: آن حضرت برای هر کس که بخواهد ظاهر شود ناگزیر می بایست برای معرفی خود معجزه ای اظهار نماید تا در صحت ادعایش یقین کنند. در این میان عده ای

ص:375

حقّه باز و ساحر پیدا می شوند و برای فریب مردم از راه سحر و جادو چنین می کنند، و خود را به عنوان امام زمان وانمود می نمایند.

ثانیاً: افراد حیله گر از این موضوع استفاده کرده و ادعای رؤیت می کردند، ولی به جهت سدّ این گونه انحرافات، ملاقات در حدّ گسترده ممنوع شد، گر چه خواصّی از افراد در موقعیت های مناسب و بنابر مصالح کلّی و جزئی به ملاقات حضرت شرفیاب می شوند.

مقصود از نیابت عامّه در عصر غیبت کبرا چیست؟

مقصود از نیابت عامه این است که امام علیه السلام ضابطه ای کلّی به دست می دهد تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه از همه جهات و در همه ابعاد بر او صدق می کند نایب امام شناخته شود و در جامعه، نماینده او گردد.

بنابراین، کسانی که در دوره غیبت صغرا نیابت داشتند و با اسم و رسم معرفی شده بودند «نایب خاص» نامیده می شوند.

بر اساس روایات وارده در این باب، مقام نیابت عامه به وسیله خود امامان علیهم السلام به ویژه حضرت حجت علیه السلام به فقیه جامع شرایط تفویض شده است، که از آن جمله می توان به این دو روایت اشاره کرد:

1 - عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام سؤال می کند که اگر در مشکلات و منازعاتی که معمولاً برای آنها به حاکم یا به قضات منصوب از طرف حاکم مراجعه می کنند، بین دو نفر شیعه رخ داد چه کنند؟ آیا می توانند به حاکم وقت و یا قضات منصوب از طرف آنان مراجعه نمایند و مشکلشان را حل نمایند؟

ص:376

حضرت در پاسخ فرمود: مراجعه به آنها حرام است، زیرا رجوع به آنها رجوع به طاغوت است و خدای سبحان مراجعه به طاغوت را نهی کرده است.

او دوباره سؤال کرد: پس چه کنند، زیرا در صورت عدم مراجعه، حقشان ضایع می شود؟

حضرت با ذکر معیارهایی علمای واجد شرایط را برای آنها معرفی کرده، می فرماید: «ینظران (إلی) من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا ونظر فی حلالنا وحرامنا وعرف أحکامنا فلیرضوا به حکماً فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً، فإذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فإنّما استخفّ بحکم اللَّه وعلینا ردّ، والرآدّ علینا الرآدّ علی اللَّه وهو علی حدّ الشرک باللَّه...»؛(1) «در بین خودتان از فقهای شیعه کسی را انتخاب کنید که حدیث ما را روایت کرده و در حلال و حرام ما نظر نموده و احکام ما را شناخته است و مشکل خود را از طریق او حل نمایید، زیرا آنان از طرف من منصوبند و من نیز آنها را بر شما حاکم قرار دادم. اگر پس از مراجعه به آنان و بیان حکم، طرفین دعوا حکم را نپذیرند، ما را ردّ کرده اند و حکم خدا را سبک شمرده اند، و ردّ بر ما در حقیقت ردّ بر خداست و چنین شخصی در حدّ مشرک به خدا خواهد بود.»

2 - اسحاق بن یعقوب بعد از طرح مسائلی از حضرت مهدی علیه السلام جواب آنها را طلب می کند. امام در توقیعی که در ذیل آن نامه به وسیله نایب دوم خود محمّد بن عثمان عَمْری می فرستد، از جمله مسائلی که در آن اشاره کرده اینکه: «... أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا فإنّهم حجّتی علیکم...»؛(2) «امّا در حوادثی که پیش می آید به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند...».

ص:377


1- 839. اصول کافی، ج 1، ص 67، ح 10.
2- 840. کمال الدین، ص 484 ؛ الغیبه، طوسی، ص 177.

چه کنیم تا مردم به سوی امام زمان علیه السلام جذب شوند؟

جذب مردم و میل آنها به امام زمان علیه السلام متوقّف بر معرفت آنها به آن حضرت است، زیرا هیچ کس به چیزی که برایش مجهول بوده و به آن علم ندارد توجه پیدا نمی کند. و لذا بر ما لازم است که امام زمان علیه السلام را به عموم مردم بشناسانیم، که خصوصیات عصر ایشان چیست؟ و انسان در زمان ظهور آن حضرت به چه برکاتی نایل خواهد شد؟ و چگونه ظلم و بی عدالتی در تمام سطوح جامعه با ظهور ایشان رخت خواهد بست و چگونه با ظهورش بشر از ظلمات به نور خواهد رسید.

اگر چه در عصر غیبت نیز مانند خورشید در پشت ابرها از آن حضرت بهره می بریم ولی این کجا و آن کجا؟ مردم با شنیدن این مسائل متوجه امام زمان علیه السلام شده و به حضرت میل پیدا می کنند.

راه رسیدن به لقای حضرت مهدی علیه السلام چیست؟

انسان از دو طریق می تواند به ملاقات حضرت شرفیاب شود:

1 - از راه تحصیل کمالات روحی؛ زیرا انسان از این راه، رذایل اخلاقی را از خود دور کرده، با عمل به دستورات شرع به درجه ای می رسد که قابلیت شرفیاب شدن به محضر آن حضرت را پیدا می کند.

2 - از راه عمل به برخی از دستورات وارده که در برخی روایات به آن اشاره شده است. از آن جمله ǙʙƙÙǠهر کس چهل شب در طول چهل هفته به مسجد سهله برود و با حضور قلب به حضرت توجه پیدا کرده، از خداوند طلب رؤیت ایشان را نماید به ملاقات آن حضرت شرفیاب می شود.

ص:378

چرا با شنیدن نام «قائم» از جا بر می خیزیم؟

حاجی نوری می نویسد: در خبری از امام صادق علیه السلام نقل شده است: روزی در مجلس امام صادق علیه السلام نام مبارک حضرت مهدی علیه السلام برده شد، امام صادق علیه السلام به جهت تعظیم و احترام از جای برخاست.(1)

و نیز در روایت آمده که دعبل خزاعی بعد از آنکه ابیاتی راجع به حضرت مهدی علیه السلام نزد امام رضاعلیه السلام قرائت کرد، حضرت از جای برخاست...(2).

میرزای نوری می گوید: وقتی نام حضرت حجه بن الحسن علیه السلام در مجلس امام رضاعلیه السلام برده شد، آن حضرت از جای برخاست و دو دست مبارکش را روی سر گذاشت و فرمود: «اللّهمّ عجّل فرجه وسهّل مخرجه».(3)

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چرا هنگام شنیدن نام امام زمان علیه السلام از جای خود برمی خیزیم؟ حضرت فرمود: چون غیبت حضرت مهدی طولانی است. و امام از شدّت محبّتی که به دوستان خود دارد هر زمانی که شخصی او را یاد کند نگاهی به او می نماید و سزاوار است که یاد کننده به جهت احترام و تعظیم، از جای خود برخیزد. هنگامی که مولای خویش او را به نظر مهر و عطوفت نگاه می کند، پس از جای خود برخیزد و از خدای تبارک و تعالی تعجیل فرج ایشان را بخواهد.(4)

منظور از مهدویت نوعی و شخصی چیست؟

گاهی در تعبیرات از مهدویت شخصی و نوعی استفاده می شود،

مثلاً گفته می شود: 379

ص:


1- 841. نجم الثاقب، ص 444.
2- 842. منتخب الأثر، ص 505.