با قرآن در مكه و مدینه

مشخصات كتاب

سرشناسه : دهقان، اكبر، ۱۳۴۴ -
عنوان و نام پدیدآور : با قرآن در مكه و مدینه/ اكبر دهقان؛ [برای] حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، معاونت امور فرهنگی - مدیریت آموزش.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۴۹۶ ص.
شابك : ۸۰۰۰۰ ریال‌978-964-540-390-2 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : كتابنامه: ص. ۱۹۵ - ۱۹۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
موضوع : حج -- جنبه‌های قرآنی
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. مدیریت آموزش
رده بندی كنگره : BP۱۰۴ /ح۳‌د۸۷ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره كتابشناسی ملی : ۲۷۷۷۳۸۰

پیشگفتار

یكی از فرایض بسیار مهم در اسلام، فریضه‌ی حج است كه بر انسان مستطیع انجام این عمل عبادی لازم است. قرآن كریم می‌فرماید: «و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلًا».
فریضه‌ی حج هم از نظر زمانی دارای شرافت ویژه‌ای است؛ زیرا در ماه حرام این مراسم انجام می‌شود؛ «الحجّ أشهر معلومات»، و ماه ذی الحجه از ماه‌های دارای حرمت است و بر طبق برخی از احادیث هیچ زمانی در نزد خداوند متعال از نظر پاداش دهی مانند دهه‌ی اول ذی الحجه نیست.
«ما من ایام العمل الصالح فیها احبّ الی الله عزّ و جلّ من أیام العشر»؛ یعنی عشر ذی الحجه و هم از نظر مكانی دارای شرافت است؛ زیرا قسمتی از اعمال حج در مسجد الحرام كه بافضیلت‌ترین مسجد است انجام می‌شود.
حج از جامعیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا مركز و محل عبادت است؛ «و لكلّ أمّة جعلنا مسنكاً»، علاوه بر آن مركز سیاست و برائت از مشركان است؛ «برائة من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشركین»، و نیز مركز دوری از شهوت و معصیت است؛ «فمن فرض فیهن الحجّ فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج».
مهم تر از همه‌ی این‌ها مركز تجلّی عدالت و فضیلت است؛ «سواء العاكف فیه و الباد».
حج تجسم اصول اعتقادی هر انسان مسلمان است؛ زیرا حج از آغاز تا پایان نمونه‌ای از تجلی توحید و طرد شرك است؛ «و لله علی الناس حج البیت» و «و اذ بوّأنا لابراهیم مكان البیت ان لا تشرك بی شیئاً»، و نیز حج محل حضور به مقام شامخ نبوت و رسالت است؛ «و اذّن فی الناس بالحج یأتوك رجالًا و علی كل ضامر من كل فجّ عمیق» چه این كه حج تجدید عهد و پیمان با مقام بسیار ارزشمند ولایت و
______________________________
(1). آل عمران/ 97
(2). بقره/ 197
(3). حج/ 34
(4). توبه/ 1
(5). بقره/ 197
(6). حج/ 25
(7). آل عمران/ 97
(8). حج/ 26
(9). حج/ 27
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 8
امامت است. امام باقر علیه السلام می‌فرماید: « … انما أُمروا ان یطوفوا بهذه الاحجار ثم یأتونا فیعلمونا ولایتهم».
و نیز حج یادآور موضوع عالم محشر و عرصه‌ی قیامت است. شاید به همین جهت باشد كه در آغاز سوره‌ی حج موضوع قیامت مطرح شده است؛ «یا أیها الناس اتقوا ربّكم انّ زلزلة الساعة شی‌ء عظیم».
مناسك حج و حضور در مواقف و میقات‌های آن هر یك نمونه‌ای از حشر و قیامت است، از جمله: آماده شدن برای سفر حج و پرداخت بدهی‌های شرعی و قانونی و ردّ مظالم و وصیت و خداحافظی، یادآور حالت احتضار و سفر به عالم آخرت است. حضور در سرزمینی كه پیش‌تر با آن انس و الفت و آشنایی نداشته و دوری از زن و فرزند و منزل، تداعی‌گر «یوم یفر المرء من أخیه* و امه و ابیه» و «و تقطعت بهم الاسباب» است.
حركت اعضای كاروان به دنبال روحانی و مدیر كاروان یادآور «یوم ندعوا كل أناس بأمامهم» است. عاری بودن از مظاهر و مفاخر دنیوی چون لباس و زینت و زیور و پوشیدن دو جامه‌ی احرام، یادآور پوشیدن كفن است؛ بویژه با توجه به این كه برای حج‌گزار مستحب است در همان لباس كفن شود.
افاضه و كوچ كردن از عرفات به طرف مشعر و بعد به طرف منا، مظهری است از «یخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر».
فروتنی و تذلل گردن فرازان هنگام انجام مناسك در پیشگاه حیّ قیّوم، چنان كه امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «جعل السعی بین الصفا و المروة مذلّة للجبارین»، یادآور تذلل و خضوع همه‌ی چهره‌ها در قیامت است؛ «و عنت الوجوه للحیّ القیوم».
اقرار و اعتراف حج‌گزار به گناهان خویش، اعتراف به گناه در قیامت را تداعی
______________________________
(1). بحار الانوار/ ج 99/ ص 34
(2). حج/ 1
(3). عبس/ 34- 35
(4). بقره/ 166
(5). اسراء/ 71
(6). قمر/ 7
(7). وسائل الشیعه/ ج 9/ ص 37
(8). طه/ 111
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 9
می‌كند كه برخی در پیشگاه خداوند می‌گویند: «فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل».
حج از جمله عباداتی است كه عبادات دیگر نیز در آن مطرح است. مانند نماز؛ «و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» یا روزه در باره‌ی كسی كه نتواند در حج قربانی كند باید سه روز در ایام حج و هفت روز به هنگام بازگشت به وطن روزه بگیرد؛ «فمن لم یجد فصیام ثلاثة أیام فی الحج و سبعة اذا رجعتم»، چه این كه كسی كه می‌خواهد به حج برود باید از پیش بدهی خمس یا زكاتش را پرداخته باشد.
حج از جمله عباداتی است كه بسیاری از فضایل اخلاقی و انسانی مانند اخلاص و ذكر خدا و طهارت نفس و تزكیه‌ی روح در آن مطرح است؛ زیرا حج و عمره را باید برای رضای خداوند متعال به جا آورد؛ «و اتمّوا الحج و العمرة للّه» چه این كه یاد خداوند در مقاطع مختلف حج باید تحقق یابد؛ «و اذكروا الله فی أیام معدودات» و «لیذكروا اسم الله علی ما رزقهم من بهیمة الانعام» و در پرتو یاد خدا و قصد قربت در همه‌ی اعمال حج روح و نفس انسان تزكیه و تكامل پیدا می‌كند.
حج در دین اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، از این رو به عنوان پرچم اسلام؛ «جعله للاسلام علماً» و جهاد ضعیفان؛ «الحج جهاد كل ضعیف» و عامل آرامش روح؛ «الحج تسكین القلوب» و سبب تقویت دین؛ «فرض الله … و الحج تقویة للدین» و وسیله‌ی تقرب به پروردگار؛ «انّ افضل ما توسّل به المتوسلون الی الله سبحانه و تعالی … حج البیت و اعتماره» و در نهایت عامل جلب رحمت حق و نیل به سعادت ابدی خواهد بود؛ «جعله الله سبباً لرحمته و وصلة الی جنّته».
______________________________
(1). غافر/ 11
(2). بقره/ 125
(3). بقره/ 196
(4). بقره/ 196
(5). بقره/ 203
(6). حج/ 34
(7). نهج البلاغه/ خطبه‌ی 1
(8). بحار/ ج 99/ ص 7
(9). بحار/ ج 75/ ص 183
(10). نهج البلاغه/ حكمت 244
(11). نهج البلاغه/ خطبه‌ی 110
(12). نهج البلاغه/ خطبه‌ی 192
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 10
انگیزه تدوین
از آنجا كه موضوع حج و التزام به مناسك و درك اسرار این فریضه الهی آرامبخش روح و روان آدمی است، شایسته است كه زائران بیت اللَّه مخصوصاً راهنمایان و مبلغان حج با منبع اصیل وحی یعنی قرآن كریم هر چه بیشتر مأنوس باشند چرا كه این ویژگی آرامبخشی روح در این كتاب آسمانی بطور كامل متجلی است. چرا كه از سویی قرآن كریم به عنوان ذكر معرفی شده است: «إنّا نحن نزّلنا الذكر وانّا له لحافظون» و از سوی دیگر ذكر الهی مایه آرامش روح است: «ألا بذكر اللَّه تطمئنّ القلوب».
از این رو كمیته آیات و روایات زیر نظر بعثه مقام معظّم رهبری تصمیم گرفتند تا دو تحقیق در زمینه تفسیر آیات حج صورت گیرد. یكی ویژه آیات حج كه برخی از دوستان عهده دار شدند. دوم تحقیق به صورت عمومی در دو فصل، فصل اول آیات مربوط به حج و مكّه معظّمه و فصل دوم آیات مربوط به مدینه منوّره و مسائل تاریخی مانند برخی از جنگهای بدر، احد، احزاب، تبوك و برخی از آیاتی كه مربوط به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است. كه مجموع آیات به 200 آیه رسید و هدف از این كار این بود تا روحانیون گرانقدر هم خود هر چه بیشتر با معارف قرآن كریم آشنا شوند و هم زائران بیت اللَّه را با معارف و اسرار قرآن كرم مأنوس سازند.
شیوه تحقیق
در آغاز متن آیه شریفه و ترجمه آن بیان شده و بعد از آن واژه‌های مشكل آن معنا گردیده و سپس تفسیر آیه شریفه بیان شده و در پایان نكته‌های مختلف (ادبی، اخلاقی، تربیتی، اجتماعی و عرفانی) كه از منابع و مصادر مختلف تفاسیر شیعه و اهل سنت مورد استفاده قرار گرفته و در ذیل معرفی می‌شود، بیان شده است.
______________________________
(1). سوره حجر، آیه 9
(2). سوره رعد، آیه 28
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 11
1- التبیان
2- مجمع‌البیان
3- نورالثقلین
4- صافی
5- المیزان
6- نمونه
7- راهنما
8- نور
9- كشاف
10- مفاتیح الغیب
11- روح المعانی
12- فی ظلال
محمد بن حسن طوسی
فضل بن حسن طبرسی
عبد علی بن جمعه حویزی
محسن فیض كاشانی
سید محمد حسین طباطبایی
ناصر مكارم شیرازی
اكبر هاشمی رفسنجانی و همكاران
محسن قرائتی و همكاران
زمخشری
فخر رازی
سید محمود آلوسی
سید قطب
در پایان بر خود لازم می‌دانم از تمام دوستان عزیز و گرانقدرم حجج اسلام آقایان محترم
محمود شریفی
سید محمد كاظم طباطبایی
محمود لطیفی
رضا برنجكار
محمد فاكر میبدی
محمود مهدی پور
كه با تذكرات سودمند و ارزنده خود این جانب را در تحقیق و تنظیم این كتاب مساعدت كردند صمیمانه تقدیر و تشكر كنم.
اكبر دهقان
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 13

فصل اول: تفسیر و نكته‌های آیات حج‌

كعبه مركز امنیت‌

«و اذ جعلنا البیت مثابة للنّاس و امناً واتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهّرا بیتی للطّائفین و العاكفین و الرّكّع السّجود».
ترجمه
و (به خاطر بیاورید) هنگامی كه خانه‌ی كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان برای مردم قرار دادیم. و (برای تجدید خاطره،) از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب كنید. و ما به ابراهیم و اسماعیل امر كردیم كه: «خانه‌ی مرا برای طواف كنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان، پاك و پاكیزه كنید.»
تفسیر
قرآن كریم بعد از ذكر مقام و منزلت ابراهیم علیه السلام در آیه 124 سوره بقره، عظمت خانه كعبه را بیان می‌كند و می‌فرماید: به خاطر بیاورید هنگامی كه خانه كعبه را «مثابه» (محل بازگشت و توجه) مردم و مركز امن و امان قرار دادیم.
در معنای «مثابة للنّاس» چند قول است:
1. بعضی گفته‌اند «مثابة» به معنی مرجع است و كعبه به این مناسبت مرجع نامیده می‌شود كه مردم همه ساله بسوی آن روی می‌آورند.
2. ابن عباس گوید «مثابه» به معنی مرجع است ولی این اطلاق به این مناسبت است كه
______________________________
(1). بقره/ 125
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 14
نوعاً مسلمانانی كه از خانه كعبه باز می‌گردند، قصد دارند دوباره بسوی آن برگردند و هیچگاه زیارت و احتیاج خود را نسبت به آن تمام شده نمی‌دانند، لذا در حدیث وارد شده، كسی كه از مكه به این قصد مراجعت كند كه در آینده بسوی آن برگردد، عمرش طولانی می‌شود.
مثابه: اسم مكان است، در اصل از ماده (ثوب) به معنی رجوع شی‌ء است به حالت اولی و یا به حالتی كه ابتدا برای آن در نظر گرفته شده است. در آیه شریفه به معنی مكانی است كه مردم به آن رجوع می‌كنند، یا مكانی كه به مردم به خاطر انجام حج یا عمره ثواب می‌دهند.
«و امناً» خانه كعبه به این مناسبت «محل امن» است كه خداوند مقرر فرموده كسی كه به این خانه پناهنده شود هنگامی كه در آنجا است جان و مال او ایمن باشد. بعد می‌فرماید از مقام ابراهیم محلی برای نماز انتخاب كنید «و اتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» مقصود این است نزدیك مقام ابراهیم نماز طواف بخوانید.
در تعیین مقام ابراهیم چهار قول وجود دارد:
1. تمام مناسك حج 2. عرفات، مشعر، جمرات 3. حرم 4. همان سنگی است كه د مسجدالحرام به این نام معروف است. قول صحیح و معروف همین قول چهارم است كه در روایتی از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است.
«و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهّرا … » «عهد» در اینجا به معنی امر
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 1/ ص 382
(2). مفردات راغب/ ص 83؛ روح المعانی/ ج 1/ ص 378؛ جامع الاحكام/ ج 2/ ص 110؛ جامع البیان/ ج 1/ ص 420
(3). جامع البیان/ ج 1/ ص 536؛ جامع الاحكام/ ج 2/ ص 113
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 15
است، یعنی امر كردیم به آن‌ها (ابراهیم و اسماعیل) كه خانه را برای طواف كنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان (نمازگزاران) پاكیزه دارید.
منظور از «تطهیر» یا اختصاص خانه كعبه به عبادت و انجام مناسك حج است كه این خود یك نوع تطهیر است و یا اینكه مراد پاك كردن خانه خدا از كثافات ظاهری است. از امام صادق علیه السلام روایت شده كه درباره قول خدا «طهّرا بیتی للطائفین» فرمود: «نحیّا عنه المشركین … » یعنی مشركان را از خانه خدا دور كنید.
«عكوف» مصدر «عاكفین» به معنای ماندن و اقامت كردن در مكانی است.
منظور از عاكفان در آیه شریفه به قرینه طواف و ركوع و سجود یا مطلق عبادت كنندگان خداوند متعال هستند یا مجاوران در مسجدالحرام‌اند كه در حال اعتكاف یا نظر كردن به كعبه‌اند، نه كسانی كه در مكه مقیم‌اند و در آیه شریفه «سواء العاكف فیه والباد» مطرح شدند، زیرا عاكف در آنجا به معنای ساكن شهر مكه است، نه به معنای معتكف یا ناظر به كعبه. نكته‌ها
1. كعبه نعمت خداوند
تعیین خانه خداوند برای حضور مردم و تأكید بر حفظ امنیت حاضران در آن محیط از نعمت‌های الهی و شایسته یاد كردن است. «اذ» مفعول برای «اذكروا» است و
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 1/ ص 382؛ المیزان/ ج 1/ ص 281؛ روح المعانی/ ج 1/ ص 380؛ كشف الاسرار/ ج 1/ ص 350
(2). راهنما/ ج 1/ ص 400
(3). حج 25
(4). مجمع البیان/ ج 1/ ص 385؛ تسنیم/ ج 6/ ص 550؛ راهنما/ ج 1/ ص 399
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 16
«ل» در «للناس» حكایت از آن دارد كه قرار دادن كعبه برای حضور پیاپی مردم در جهت منافع آنان است. 2. كعبه محل رجوع مردم
حضرت ابراهیم علیه السلام شخصیت جهانی است. در آیه 124 سوره بقره خداوند ابراهیم علیه السلام را امام برای همه مردم قرار داد «انّی جاعلك للنّاس اماماً» و در این آیه كعبه را محل رجوع و مركز امن برای همه مردم قرار داده است «و اذ جعلنا البیت مثابة للنّاس و امناً».
3. كعبه محل امن
واژه «امناً» مصدر و منظور محل امن است، تعبیر از اسم مكان بصورت مصدر جهت مبالغه است. خانه كعبه به این مناسبت محل امن نامیده می‌شود كه كسانی كه این خانه را زیارت كنند از عذاب الهی در امان هستند، علاوه خداوند مقرر فرموده كسی كه به این خانه پناهنده شود تا هنگامی كه در آنجا است جان و مال او ایمن باشد و هرگز ترس به خود راه ندهد و مردم به جهت عظمت و احترامی كه برای این خانه قائل هستند به كسی كه خود را در پناه آن قرار بدهد اصلا متعرض نمی‌شوند. به واسطه رعایت همین احترام مقرر گردیده كه قانون جزایی اسلام بر كسی كه پس از ارتكاب جنایتی در خارج به خانه كعبه یا به حرم پناهنده شود اجرا نشود.
از طرفی برای آنكه این موضوع وسیله‌ای برای تعطیل حدود الهی نشود و افراد از این قانون سوء استفاده نكنند، در اسلام مقرر شده است كه آن شخص را از لحاظ مواد غذایی و آشامیدنی و خرید و فروش در مضیقه بگذارید تا ناگزیر از خانه كعبه و حرم آن
______________________________
(1). راهنما/ ج 1/ ص 397
(2). تفسیر نور/ ج 1/ ص 200
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 17
خارج گردد و حد الهی درباره او جاری شود تا هم احترام خانه كعبه رعایت شود و هم حدود الهی تعطیل نگردد. 4. امنیت خانه كعبه حتی برای حیوانات
باید همگان حتی حیوانات در خانه خدا امنیت كامل داشته و از هرگونه آزاری مصون باشند «و اذ جعلنا البیت … امناً».
تقیید كلمه «مثابة» به وسیله «النّاس» و مقید نساختن «امناً» به آن قید گویای این نكته است كه امنیت مكه باید برای هر ذی‌روحی چه انسان و چه غیرانسان تأمین شود. 5. اهمیت مقام ابراهیم
قرآن كریم در اینجا نفرمود در مقام ابراهیم نماز بخوانید «صلّوا فی مقام ابراهیم»، بلكه فرمود در آنجا محل نماز انتخاب كنید كه در این صورت امر به نماز نشده، بلكه امر الهی به اتخاذ محل نماز در نزد مقام ابراهیم علیه السلام تعلق گرفته است (علت لزوم نماز در مقام ابراهیم برای احترام و اهمیت این مقام است). این اهمیت و عظمت مقام ابراهیم علیه السلام را نیز كلام امام صادق علیه السلام بیان می‌كند: «انّ اللَّه فضّل مكّة و جعل بعضها افضل من بعض فقال اللَّه تعالی «و اتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی»».
و نیز از امام باقر علیه السلام روایت شده است: « … لقد وضع عبد من عباد اللَّه قدمه علی حجر فأمر اللَّه تبارك و تعالی ان نتّخذها مصلّی … »: بنده‌ای از بندگان خدا (ابراهیم) پایش را بر سنگی نهاد، پس خداوند برای تجدید خاطره به ما دستور داد كه آن سنگ را
______________________________
(1). تبیان/ ج 1/ ص 452؛ مجمع البیان/ ج 1/ ص 383؛ روح المعانی/ ج 1/ ص 378؛ جامع البیان/ ج 1/ ص 421؛ كشف الاسرار/ ج 1/ ص 358
(2). راهنما/ ج 1/ ص 396
(3). المیزان/ ج 1/ ص 280
(4). بحارالانوار/ ج 99/ ص 241
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 18
جایگاه نماز خویش كنیم. 6. خدمت در مكان‌های عبادی
خدمت كردن در مكان‌های عبادی و مهیّا ساختن آن‌ها برای پرستش خدا عملی نیكو و شایسته است «و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاكفین و الركع السجود».
7. پاك نگه داشتن مكان عبادت
پاك نگاه داشتن مكان عبادت یك امر ضروری است. قیدهای «للطائفین» و «العاكفین» و … می‌تواند بیانگر این معنا باشد كه فلسفه تطهیر كعبه جایگاه عبادت بودن آن است و لذا می‌توان ضرورت پاك نگاه داشتن همه مكان‌های عبادت را احتمالی موجه دانست. 8. نزدیك‌ترین حالات نمازگزار به خداوند
سرّ اینكه از جمیع حالات نمازگزار موضوع ركوع و سجود مطرح شده «والرّكع السجود» آن است این دو نزدیك‌ترین حالات انسان به سوی خداوند متعال است علاوه بر اینكه ركوع و سجود دو ركن اساسی نماز محسوب می‌شوند و در بسیاری از اوقات به عنوان كنایه از نماز ذكر می‌شوند. 9. وجوب نماز طواف
فقهای امامیه برای وجوب نماز طواف به همین آیه «و اتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّی» استدلال كرده‌اند، زیرا خداوند به خواندن نماز در مقام ابراهیم علیه السلام امر فرموده و
______________________________
(1). راهنما/ ج 1/ ص 400
(2). راهنما/ ج 1/ ص 399
(3). راهنما/ ج 1/ ص 398
(4). روح المعانی/ ج 1/ ص 381؛ جامع الاحكام/ ج 2/ ص 114
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 19
امر دلالت بر وجوب دارد و از طرفی غیر از نماز طواف مسلّماً هیچ نمازی در آن مكان واجب نیست، نتیجه این می‌شود كه متعلّق (امر) واقع در آیه نماز طواف است. 10. مقام ابراهیم از آیات روشن الهی
گرچه سراسر جهان آیات الهی است، اما در محدوده كعبه آیات الهی بیّن و روشن است «انّ اوّل بیت وضع للنّاس … فیه آیات بیّنات مقام ابراهیم» آنگاه یكی از برجسته‌ترین آیات الهی مقام ابراهیم است كه ذكر خاص بعد از عام مفید اهمیت است. 11. اهمیت عبادت
عبادت و نماز به اندازه‌ای مهم است كه حتی ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام برای انجام آن مراسم باید مأمور پاكسازی شوند. 12. تطهیر خانه خدا وظیفه عموم مسلمانان
گرچه خطاب تطهیر بیت به ابراهیم و اسماعیل است و لكن همه مسلمانان موظف به این عمل هستند از این رو امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «انّ اللَّه عزّوجلّ یقول فی كتابه طهّرا بیتی … فینبغی للعبد ان لا یدخل الّا و هو طاهر قد غسل عنه العرق و الاذی و تطهّر» از این حدیث استفاده می‌شود كه عبادت با طهارت ارتباط دارد. 13. شرافت خانه كعبه
در آیه شریفه از خانه كعبه بعنوان «بیتی» خانه من، تعبیر شده، در حالی كه روشن است خداوند نه جسم است و نه نیاز به خانه دارد. منظور از این اضافه همان اضافه
______________________________
(1). تبیان/ ج 1/ ص 453؛ مجمع البیان/ ج 1/ ص 384
(2). محاضرات
(3). تفسیر نور/ ج 1/ ص 200
(4). نورالثقلین/ ج 1/ ص 123
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 20
تشریفی است به این معنی كه برای بیان شرافت و عظمت چیزی آن را به خدا نسبت می‌دهند. ماه رمضان را شهراللَّه و خانه كعبه را بیت اللَّه می‌گویند.
مرحوم طبرسی گوید: جهت اسناد بیت به خداوند آن است كه خواسته مزیت آن را بر سایر بقاع و مكان‌ها روشن سازد. 14. اطلاق بیت به خانه كعبه پیش از ساختن آن
آیا پیش از ساختن خانه كعبه توسط ابراهیم و اسماعیل به آنجا بیت اطلاق می‌شده كه خداوند آن دو بزرگوار را مأمور به تطهیر بیت كرده است؟ در پاسخ برخی گفته‌اند منظور آن است كه خانه الهی را بر اساس طهارت از شرك بنا كند و جمله (ان طهّرا بیتی) نظیر آیه «افمن اسّس بنیانه علی تقوی من اللَّه» است و برخی نیز گفته‌اند آن محل را از وجود بت‌ها و شرك و گناه پاك سازد.
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 1/ ص 381؛ تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 450؛ جامع الاحكام/ ج 1/ ص 114
(2). مجمع البیان/ ج 1/ ص 385
(3). تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 57؛ جامع البیان/ ج 1/ ص 423
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 21

تقاضای ابراهیم برای ساكنان مكه‌

«و اذ قال ابراهیم ربّ اجعل هذا بلداً امناً وارزق اهله من الثّمرات من امن منهم باللَّه والیوم الاخر قال و من كفر فامتّعه قلیلًا ثمّ اضطرّه الی عذاب النّار و بئس المصیر».
ترجمه
و (به یاد آورید) هنگامی را كه ابراهیم عرض كرد: «پروردگارا! این سرزمین را شهر امنی قرار ده؛ و اهل آن را- آن‌ها كه به خدا و روز بازپسین، ایمان آورده‌اند- از ثمرات (گوناگون)، روزی ده.» گفت: «(دعای تو را اجابت كردم؛ و مؤمنان را از انواع بركات، بهره‌مند ساختم؛) اما به آن‌ها كه كافر شدند، بهره‌ی كمی خواهم داد؛ سپس آن‌ها را به عذاب آتش می‌كشانم؛ و چه بد سرانجامی است!»
تفسیر
در این آیه شریفه حضرت ابراهیم علیه السلام دو تقاضای مهم از خداوند برای ساكنان این منطقه و سرزمین می‌كند، می‌گوید: پروردگارا! این وادی را از سرزمین‌های امن قرار بده یعنی امن از عقوبت الهی كه به این سرزمین برسد، همانطوری كه به سایر سرزمین‌ها عقوبت الهی از قبیل زلزله و غرق و مانند آن رسیده است و خداوند دعای او را مستجاب گردانید.
______________________________
(1). بقره/ 126
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 22
«هذا» در آیه شریفه «رب اجعل هذا بلداً» اشاره به وادی است كه قبلًا ابراهیم علیه السلام آنرا ذكر كرده بود «ربّنا انی اسكنت من ذرّیتی بواد غیر ذی ذرع»
«امناً» صفت برای بلد است پس تنها اهل شهر را شامل نمی‌شود بلكه نبات و حیوان هم از خطر قطع و صید در امان هستند و به همین جهت قطع درختان و صید جانوران بر محرمان جایز نیست.
بعد گوید پروردگارا اهل این سرزمین را، آن‌ها كه به خدا و قیامت ایمان آورده‌اند از ثمرات مختلف روزی بخش و این دعا نیز مستجاب گردید.
همانطوری كه مشاهده می‌شود چنانكه به استجابت این دعا در سوره قصص آیه 57 اشاره نمود «اولم نمكن لهم حرماً امناً یجبی الیه ثمرات كل شی‌ء» حضرت ابراهیم علیه السلام در اینجا فقط برای مؤمنین دعا نمود. ولی بر خلاف آنچه ابراهیم علیه السلام تنها برای مؤمنین ثمرات خواست اما چون رحمت خداوند وسیع است و روزی دنیا را برای عموم مؤمنین و كفار قرار داده چنانكه آیه شریفه «كلًا نمدّ هؤلاء و هؤلاء … » به این معنی اشاره دارد، خداوند در پاسخ این تقاضا چنین فرمود: كسانی كه راه كفر را پیش گرفتند بهره كمی از این ثمرات به آن‌ها خواهم داد اما در قیامت آن‌ها را به عذاب آتش می‌كشانم و چه بد سرانجامی است.
در این كه منظور از ثمرات چیست؟ مفسران وجوهی بیان كرده اندولی ظاهراً ثمرات یك معنای وسیع دارد كه هرگونه نعمت مادی اعم از میوه‌ها و مواد دیگر غذایی و نعمتهای معنوی را شامل می‌شود. در حدیثی امام صادق علیه السلام می‌فرماید: منظور میوه
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 1/ ص 381
(2). تفسیر مراغی/ ج 1/ ص 212
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 23
دلها است اشاره به اینكه خداوند محبت و علاقه مردم را به این سرزمین جلب می‌كند. نكته‌ها
1. احترام مكه
ابن عباس می‌گوید: مقصود از این دعا این است كه پروردگارا این شهر را مورد احترام قرار بده بطوری كه حتی پرند گان آن شكار نشود و درخت آن قطع نگردد و گیاه آن چیده نشود و به همین معنی برمی‌گردد كلام امام صادق علیه السلام كه فرمود: «من دخل الحرم و مستجیراً به فهو آمن من سخط اللَّه عزوجل و من دخله من الوحش و الطّیر كان امناً من ان یهاج او یؤذی حتّی یخرج من الحرم».
پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله نیز روز فتح مكه فرمود: «انّ اللَّه تعالی حرّم مكه یوم خلق السموات و الارض فهی حرام الی ان تقوم الساعه لم تحل لاحد قبلی و لا تحل لاحد من بعدی و لم تحلّ لی الّا ساعه من النهار … ».
از این روایت و امثال آن كه در میان محدثین مشهور است استفاده می‌شود كه مكه قبل از دعای ابراهیم علیه السلام مورد احترام بوده است منتهی این احترام بواسطه دعای آن حضرت تأكید و تجدید شده است. 2. سرّ اختلاف تعبیر درباره شهر مكه
چرا در این آیه شریفه «رب اجعل هذا بلداً امناً» كلمه «بلداً» به صورت نكره آمده و در سوره ابراهیم «ربّ اجعل هذا البلد امناً» به صورت معرفه آمده است؟
______________________________
(1). تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 452
(2). مجمع البیان/ ج 1/ ص 387؛ صافی/ ج 1/ ص 187
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 24
ممكن است اختلاف در تعبیر به خاطر آن باشد كه این دو دعا از نظر زمان تفاوت داشته است. دعای اول مربوط به زمانی است كه این منطقه هنوز شهر نشده است. یعنی اجعل هذا الوادی بلداً امناً و دعای دوم مربوط به زمانی است كه این منطقه شهر شده است آنگاه دعا می‌كند این شهر را محل امن قرار بده. 3. تحقق اقتصاد سالم در پرتو امنیت
در این آیه شریفه ابراهیم علیه السلام نخست تقاضای امنیت و سپس درخواست مواهب اقتصادی می‌كند و این خود اشاره‌ای است به این حقیقت كه تا امنیت در شهر یا كشوری حكمفرما نباشد فراهم كردن یك اقتصاد سالم ممكن نیست. 4. دعای ابراهیم علیه السلام برای خصوص ذریه صالح
دعای حضرت ابراهیم علیه السلام كه برای تأمین رزق ساكنان مكه در دو آیه نقل شده:
الف) «و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم باللَّه و الیوم الآخر».
ب) «ربّنا انّی اسكنت ذرّیتی بواد غیر ذی زرع عند بیتك المحرم ربّنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثّمرات لعلّهم یشكرون».
در این آیه قید «من آمن منهم» نیامده جهتش آن است كه در اینجا حضرت ابراهیم برای خصوص ذریه صالح خود دعا می‌كند. از این رو لازم نبود قید ایمان مجدداً مطرح گردد.
این نكته از سخن خود ابراهیم استفاده می‌شود كه به خداوند عرضه داشت من ذریه‌ام را در این سرزمین اسكان دادم تا نماز را بر پا دارند و از خدا خواست تا دلهای
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 55؛ روح المعانی/ ج 1/ ص 381
(2). مجمع البیان/ ج 1/ ص 387؛ تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 452
(3). بقره/ 126
(4). ابراهیم/ 37
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 25
گروهی از مردم را به آنان گرایش دهد بنا براین سخن درباره خصوص مؤمنان و كسانی است كه شایستگی دارند دلها به آن‌ها گرایش یابد. 5. توجه انبیاء به نیازهای مادی مردم
انبیاء الهی علاوه بر ارشاد و هدایت به نیازهای مادی همانند امنیت و معیشت مردم نیز توجه داشته و برای آن تلاش و دعا كنند.
6. دنیا متاع اندك
جمله «و من كفر فامتّعه قلیلًا» به این معنا نیست كه خداوند به كافر كم یا در مدتی كوتاه نعمت می‌دهد بلكه دنیا در مقایسه با آخرت قلیل است «فما متاع الحیوة الدنیا فی الاخرة الا قلیل» بنابراین كافر حتی اگر در سراسر زندگی از نعمتهای دنیا برخوردار باشد بهره‌مندی او اندك است. 7. آثار اعمال
از این جمله «اضطره» استفاده می‌شود گرچه اعمال بشر به اختیار و انتخاب خود آن‌ها واقع می‌شود اما برای این اعمال یك سلسله آثار و نتایج وضعی و طبیعی است كه برحسب نظام علت و معلول آن آثار اضطراراً به آن‌ها می‌رسد. 8. بهره مندی مؤمن و كافر از رزق مادی
در آیه 124 بقره حضرت ابراهیم علیه السلام برای ذریه خویش درخواست مقام امامت كرد، اما خداوند در پاسخ فرمود این مقام به ستمگران نمی‌رسد.
در آیه 126 آن حضرت بخاطر رعایت ادب رزق دنیا را تنها برای مؤمنان
______________________________
(1). تسنیم/ ج 6/ ص 590
(2). توبه/ 38
(3). تسنیم/ ج 6/ ص 591
(4). تفسیر مراغی/ ج 1/ ص 213
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 26
درخواست كرد، اما خداوند این محدودیت را نپذیرفت زیرا رزق مادی نصیب مؤمن و كافر می‌گردد «كلًا نمدّ هؤلاء و هؤلاء و ما كان عطاء ربّك محذوراً».

پنج تقاضای مهم در تجدید بنای كعبه‌

«و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربّنا تقبّل منّا انّك انت السّمیع العلیم* ربّنا واجعلنا مسلمین لك و من ذریّتنا امّة مسلمة لك و ارنا مناسكنا و تب علینا انّك انت التواب الرّحیم* ربّنا وابعث فیهم رسولًا منهم یتلوا علیهم آیاتك و یعلّمهم الكتاب والحكمة و یزكّیهم انّك انت العزیز الحكیم».
ترجمه
و (نیز به یاد آورید) هنگامی را كه ابراهیم و اسماعیل، پایه‌های خانه (كعبه) را بالا می‌بردند؛ (و می‌گفتند:) «پروردگارا! از ما بپذیر، كه تو شنوا و دانایی. «127» پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده؛ و از دودمان ما، امتی كه تسلیم فرمانت باشند، (به وجود آور؛) و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه‌ی ما را بپذیر، كه تو توبه پذیر و مهربانی. «128» پروردگارا! در میان آن‌ها پیامبری از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آن‌ها را كتاب و حكمت بیاموزد، و پاكیزه كند؛ زیرا تو توانا و حكیمی (و بر این كار، قادری).» «129»
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 1/ ص 382؛ كشف الاسرار/ ج 1/ ص 357؛ فی ظلال/ ج 1/ ص 113
(2). بقره/ 129- 127
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 27
تفسیر
قرآن كریم در آیه نخست می‌فرماید: به یاد آورید هنگامی كه ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه كعبه را بالا می‌بردند و می‌گفتند پروردگارا از ما بپذیر تو شنوا و دانایی. «و اذ یرفع ابراهیم القواعد … » این تعبیر را می‌رساند كه شالوده‌های خانه كعبه وجود داشته و ابراهیم و اسماعیل پایه‌ها را بالا بردند.
«ربّنا تقبل منّا انّك انت السمیع العلیم»؛ این عین دعایی است كه ابراهیم و اسماعیل در حال ساختن كعبه كردند و احتیاج به تقدیر قول و امثال آن ندارد. در واقع مثل اینكه با گفتن جمله «و اذ یرفع ابراهیم القواعد … » كه حكایت حال گذشته است.
ابراهیم و اسماعیل در حالی كه پایه‌های خانه خدا را بالا می‌بردند، در برابر چشم شنونده مجسم می‌شوند و لذا عین عبارت دعای آن‌ها را بدون وساطت گوینده می‌شنود گویی از زبان خود آن‌ها صادر می‌شود.
در دو آیه اخیر از آیات مورد بحث، ابراهیم و فرزندش اسماعیل پنج تقاضای مهم از خداوند جهان می‌كنند. این تقاضاها كه به هنگام اشتغال به تجدید بنای خانه كعبه صورت گرفت بقدری حساب شده و جامع تمام نیازمندی‌های زندگی مادی و معنوی است كه انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا كاملًا آشنا می‌سازد.
1. پروردگارا ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده «ربّنا واجعلنا مسلمین لك».
2. از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده «و من ذریتنا امة مسلمة لك».
3. طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده و ما را از آن آگاه ساز «و ارنا
______________________________
(1). تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 454
(2). المیزان/ ج 1/ ص 282
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 28
مناسكنا».
4. توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان كه تو تواب و رحیمی «و تب علینا انّك انت التّواب الرحیم».
5. پروردگارا در میان آن‌ها پیامبری از خودشان مبعوث ساز تا آیات تو را بر آن‌ها بخواند و كتاب و حكمت به آن‌ها بیاموزد و آن‌ها را تزكیه كند، چراكه تو توانا هستی و بر تمام این كارها قدرت داری «ربّنا وابعث فیهم رسولًا».
«قواعد»: جمع (قاعده) به معنی شالوده است و در اصل از ماده (قعود) است و لذا به آن قسمت از بنا گفته می‌شود كه بر زمین نشسته است و بالا بردن قواعد به معنی بالابردن اصل بنا است و این یك تعبیر مجازی است چون بالا بردن مربوط به مجموع بناست و به جزء آن نسبت داده شده است و گویا كلمه «من البیت» اشاره به این عنایت مجازی است.
«نسك» به معنی عبادت است. مناسك جمع منسك به معنای مواضع عبادت است، یعنی محلی كه انسان به خاطر عبادت در آنجا انس پیدا كرده و زائران خانه خدا برای عمره و حج به آنجا می‌روند و به وسیله اعمال شایسته به خداوند تقرب پیدا می‌كنند، البته «نسك» در اعمال حج غلبه پیدا كرده و مخصوص آن شده است.
«بعث» به معنای برانگیختن چیزی از محل یا كسی برای انجام وظیفه است و در معنای ارسال مجازاً بكار می‌رود. این واژه در قرآن در موارد مختلفی بكار رفته از جمله:
بعثت انبیاء برای تبلیغ دین «فبعث اللَّه النبیّین مبشّرین و منذرین».
______________________________
(1). تفسیر نمونه/ 1/ 455
(2). المیزان/ ج 1/ ص 282
(3). مفردات راغب/ ص 490؛ صافی/ ج 1/ ص 190؛ جامع البیان/ ج 1/ ص 435
(4). بقره/ 213
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 29
برانگیختن مردگان برای حسابرسی و پاداش «من بعثنا من مرقدنا».
رسیدن به مقام شفاعت «عسی ان یبعثك ربّك مقاماً محموداً».
بیدار كردن از خواب «ثمّ یبعثكم فیه».
در اینكه مقصود از حكمت چیست وجوه مختلفی بیان شده است:
الف. سنت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
ب. معرفت به امور دین و تأویل آیات قرآن
ج. احكامی كه فقط بوسیله تعلیم انبیاء به دست می‌آید.
د. مواعظ و حلال و حرامی است كه در قرآن ذكر شده است.
ه. حكمت صفت كتابی است كه در آیه شریفه ذكر شده است.
مرحوم طبرسی گوید: تمام این وجوه قابل توجه است. و. اشاره به احیای افكار و عقول انسان‌ها است كه بواسطه انبیاء الهی انجام می‌گیرد، چنانكه سخن امیرالمؤمنین علیه السلام بر این معنی دلالت دارد: «و یثیروا لهم دفائن العقول».
نكته‌ها
1. فراموش نكردن بنیان‌گذاران عمل نیك
یاد كردن از بنیان‌گذاران عمل نیك امری پسندیده و نیكو است «و اذ یرفع
______________________________
(1). یس/ 52
(2). اسراء/ 79
(3). انعام/ 65؛ التحقیق/ ج 1/ ص 278
(4). مجمع البیان/ ج 1/ ص 395؛ روح المعانی/ ج 1/ ص 387
(5). محاضرات
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 30
ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل اذ … » مفعول برای «اذكروا» است یعنی بانیان كعبه را همواره به خاطر داشته باشید و این دستور درسی است به انسان‌ها كه نباید بنیان‌گذاران عمل نیك از یادها بروند. 2. خداوند تنها اجابت كننده دعا
تنها خداوند شنوای دعای بندگان، اجابت كننده درخواست‌های ایشان و آگاه به نیازهای آنان است «ربّنا تقبّل منّا انّك انت السمیع العلیم». شنوا بودن خداوند به مناسبت جمله قبل كه حاوی دعا و درخواست است كنایه از اجابت كردن و برآورده ساختن تقاضا است. 3. از امام صادق علیه السلام روایت شده: «فلمّا امر اللَّه عزوجل ابراهیم ان یبنی البیت و لم یدر فی ایّ مكان یبنیه فبعث اللَّه جبرئیل فخط له موضع البیت فأنزل اللَّه علیه القواعد من الجنّة فبنی ابراهیم البیت و نقل اسماعیل الحجر من ذی طوی فرفعه الی السماء تسعة اذرع».
4. وجود شالوده‌های خانه كعبه از زمان آدم علیه السلام
كعبه پیش از حضرت ابراهیم علیه السلام نیز وجود داشته است، از این رو وقتی با زن و بچه‌اش به مكه می‌آید می‌گوید: «ربّنا انّی اسكنت ذریّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتك المحرم».
و از بعضی از احادیث نیز استفاده می‌شود كه شالوده‌های خانه كعبه پیش از ابراهیم حتی از زمان آدم بنا شده بود و ابراهیم و اسماعیل پایه‌ها را بالا بردند، مثلًا در خطبه
______________________________
(1). راهنما/ ج 1/ ص 409
(2). راهنما/ ج 1/ ص 409
(3). راهنما/ ج 1/ ص 410
(4). ابراهیم/ 37؛ كشف الاسرار/ ج 1/ ص 356؛ تفسیر نور/ ج 1/ ص 202
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 31
قاصعه نهج البلاغه می‌خوانیم: «الا ترون انّ اللَّه سبحانه اختبر الاوّلین من لدن آدم صلوات اللَّه علیه الی الاخرین من هذاالعالم باحجار … فجعلها بیته الحرام …
ثمّ امر ادم و ولده یثنوا اعطافهم نحوه».
تعبیر «و اذ یرفع القواعد … » می‌رساند كه شالوده‌های خانه كعبه وجود داشته و ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام پایه‌ها را بالا بردند و در روایت دیگر است كه حلبی از امام صادق علیه السلام سؤال كرد: آیا حج قبل از بعثت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله انجام می‌شد؟ حضرت فرمود: آری شاهد آن آیه شریفه (و اذ یرفع … ) است. 5. اهمیت قبولی عمل
كار مهم نیست، قبول شدن آن اهمیت دارد، حتی اگر كعبه بسازیم ولی مورد قبول خدا قرار نگیرد ارزش ندارد «ربّنا تقبّل منّا».
6. تقاضای تسلیم كامل
منظور ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام از اسلام در جمله «واجعلنا مسلمین لك» اسلام به معنی معروف در میان ما نیست، زیرا ابراهیم علیه السلام یكی از پنج پیغمبر اولوالعزم خدا و صاحب آئین حنیف است و معنی ندارد كه بگوییم تا آن وقت حتی این اسلام ظاهری را كه اولین مرتبه عبودیت است دارا نشده بود، بلكه مراد از اسلام در اینجا كمال عبودیت و تسلیم كامل در مقابل پروردگار است. 7. نمونه تسلیم بودن ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام
حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام دعا می‌كنند: «ربّنا واجعلنا مسلمین لك» خدایا
______________________________
(1). نمونه/ ج 1/ ص 454؛ راهنما/ ج 1/ ص 410
(2). نور/ ج 1/ ص 203
(3). المیزان/ ج 1/ ص 283
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 32
ما را تسلیم خودت قرار بده. قرآن كریم در مورد دیگر نمونه تسلیم بودن این دو پیامبر بزرگ را در برابر امر الهی بیان می‌كند و از آن‌ها به عظمت یاد می‌نماید: «فلمّا اسلما و تلّه للجبین».
8. نشانه تسلیم كامل
این كه حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند تقاضای تسلیم بودن در برابر اوامر الهی می‌نماید. خداوند سبحان هم او را به این مقام و مرتبه نائل نمود و نشانه تسلیم بودن در برابر خداوند دارا بودن قلب سلیم است كه در دو مورد از قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه السلام سخن از قلب سلیم آمده یكی سخن خود ابراهیم علیه السلام است. آنجا كه فرمود: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الّا من اتی اللَّه بقلب سلیم» و دیگر توصیف خداوند از ابراهیم علیه السلام است «و انّ من شیعته لابراهیم اذ جاء ربه بقلب سلیم».
9. اظهار كوچك بودن عمل در پیشگاه خداوند
در آیه شریفه، ابراهیم و اسماعیل هنگام دعا عرض می‌كنند: خدایا از ما قبول فرما «ربّنا تقبّل منّا». اما چه چیزی را قبول كن؟ البته معلوم است منظور بنای خانه كعبه است ولی گویا آن‌ها با این طرز بیان می‌خواهند كوچكی عمل خود را در پیشگاه خدا ثابت كنند و منظورشان این است كه خدایا این عمل ناچیز را از ما بپذیر. 10. عدم تساوی ابراهیم و اسماعیل در كار
ابراهیم واسماعیل علیهما السلام در كار مساوی نبودند در حدیث می‌خوانیم ابراهیم علیه السلام بنایی می‌كرد و اسماعیل سنگ به دست پدر می‌داد و چون كار این دو با هم تفاوت داشت
______________________________
(1). صافات/ 103
(2). شعراء/ 89
(3). صافات/ 84
(4). راهنما/ ج 1/ ص 408
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 33
میان نام آن دو بزرگوار نیز فاصله گذاشته شده است. 11. تفاوت قبول و تقبل
تفاوت بین قبول و تقبل آن است كه در تقبل شخص كار را با تكلّف می‌پذیرد و این بخاطر آن است كه عمل ناقص و شایسته پذیرش كامل نیست. (گرچه قبول و تقبل نسبت به خداوند مساوی است) بنابراین بكار رفتن لفظ (تقبل) حاكی از اعتراف ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام به عجز و انكسار و قصور در عمل است. 12. مراتب تسلیم
تسلیم بودن در برابر خدا دارای مراتب و درجات است «ربّنا واجعلنا مسلمین لك» ابراهیم و اسماعیل در آزمایش‌های مختلف تسلیم بودن خویش را اثبات كردند، از اینكه باز هم تقاضای توفیق برای نیل به این مقام را داشتند، معلوم می‌شود مقام تسلیم دارای درجات و مراتب است. 13. تعلیم اعمال حج به ابراهیم علیه السلام
از حضرت علی علیه السلام روایت شده است: چون ابراهیم از ساختن خانه كعبه فارغ گشت، عرض كرد پروردگارا من مأموریت خود را انجام دادم، پس شیوه انجام اعمال را به ما نشان بده و آن را بر ما آشكار كن و به ما بیاموز، پس خداوند جبرئیل را فرستاد تا به همراهی ابراهیم حج نماید و به صورت عملی به ابراهیم نشان دهد. 14. روش بندگی
راه و روش بندگی را باید از خدا آموخت وگرنه انسان گرفتار انواع خرافات و
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 1/ ص 383؛ راهنما/ ج 1/ ص 408؛ نور/ ج 1/ ص 202
(2). تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 63؛ روح البیان/ ج 1/ ص 232؛ روح المعانی/ ج 1/ ص 384
(3). راهنما/ ج 1/ ص 412
(4). راهنما/ ج 1/ ص 413
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 34
انحرافات می‌شود «ارنا مناسكنا».
15. ارزش تسلیم
تا در انسان حالت تسلیم در برابر خداوند نباشد، بیان احكام سودی نخواهد داشت، در اینجا ابراهیم علیه السلام ابتدا از خداوند روح تسلیم تقاضا می‌كند، سپس راه و روش عبادت و بندگی را می‌خواهد «واجعلنا مسلمین لك … ارنا مناسكنا».
16. سعادت انسان
«ربّنا واجعلنا مسلمین لك»؛ این كلام ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام دلالت دارد بر اینكه كمال سعادت انسان در آن است كه تسلیم احكام الهی و قضا و قدر او باشد و توجهی به غیر او نداشته باشد. 17. ناتوانی بشر از ادای وظایف
انسان در هر مقام و منزلتی باشد از ادای وظایف الهی خویش ناتوان است «و تب علینا» ازآنجا كه ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام از گناه و معصیت منزه‌اند ولی در عین حال به درگاه خدا توبه می‌كنند و تقاضای پذیرفته شدن آن را دارند. معلوم می‌شود انسان در هر منزلتی هرچند منزلت پیامبران باشد، نمی‌تواند وظیفه عبودیت خویش را به درگاه خداوند ادا كند. 18. مهربانی انسان به فرزندان
چرا حضرت ابراهیم علیه السلام فقط برای ذریه خود دعا كرد و برای همه انسان‌ها دعا نكرد؟ اولًا: بخاطر اینكه شفقت و مهربانی انسان به ذریه و فرزندان خود بیشتر است،
______________________________
(1). راهنما/ ج 1/ ص 413
(2). تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 61
(3). راهنما/ ج 1/ ص 413
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 35
ثانیاً: این دعا گرچه از نظر ظاهری خصوصی به نظر می‌رسد، اما از نظر واقع امر عمومی است و برای همه انسان‌ها است، زیرا فرزندان انبیا سبب صلاح و هدایت سایر مردم می‌شوند. ثالثاً: خداوند او را از این حقیقت آگاه ساخت كه برخی از ذریه او صالح نیستند، بلكه ستمگر هستند (لا ینال عهدی الظّالمین).
19. وظایف پیامبران
تلاوت آیات خدا، تعلیم كتاب آسمانی، آموزش حكمت و پاك سازی مردم از آلودگی‌ها از وظایف پیامبران و از اهداف بعثت ایشان است «یتلوا علیهم آیاته و یعلّمهم الكتاب و یزكّیهم».
20. اجابت دعای ابراهیم علیه السلام
دعای ابراهیم بر اینكه از ذریه او كسی به مقام رسالت برسد كه معلم كتاب و حكمت باشد و مردم را تربیت كند «ربّنا وابعث فیهم رسولًا … یعلّمهم الكتاب والحكمة … » به اجابت رسید، از این رو قرآن می‌فرماید: «فقد اتینا ال ابراهیم الكتاب والحكمة» و نیز می‌فرماید: «هو الّذی بعث فی الامیّین رسولًا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة» از این رو پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «انا دعوة ابراهیم علیه السلام و بشری عیسی علیه السلام».
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 1/ ص 385؛ تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 67
(2). مجمع البیان/ ج 1/ ص 393؛ جامع البیان/ ج 1/ ص 433
(3). راهنما/ ج 1/ ص 415
(4). نساء 54
(5). جمعه/ 2
(6). مجمع البیان/ ج 2/ ص 395؛ روح المعانی/ ج 1/ ص 386؛ جامع الاحكام/ ج 2/ ص 131؛ جامع البیان/ ج 1/ ص 435
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 36
21. سرّ تقدم تلاوت بر تعلیم
جهت این كه تلاوت بر تعلیم مقدم شده آن است كه در صورت خواندن مستمر و پشت سر هم تعلیم صورت می‌گیرد و تأثیر تعلیم برای تزكیه نیز در صورتی است كه مستمر باشد و تزكیه حقیقی در صورتی حاصل می‌شود كه انسان بطور مستمر با هوای نفس و شیطان مبارزه كند و لذا هر سه فعل «یتلوا، یعلّمهم، یزكّیهم» بصورت فعل مضارع آمده كه دلالت بر استمرار دارد.
22. تعلیم مقدم است یا تربیت؟
در چهار مورد از قرآن كریم مسئله تعلیم و تربیت بعنوان هدف انبیا با هم ذكر شده است، در سه مورد تربیت بر تعلیم مقدم شمرده شده و تنها در یك مورد تعلیم بر تربیت مقدم شده است (آیه مورد بحث).
با این كه می‌دانیم معمولًا تا تعلیمی نباشد، تربیتی صورت نمی‌گیرد، بنابراین آنجا كه تعلیم بر تربیت مقدم شده اشاره به وضع طبیعی آن است و در موارد بیشتری كه تربیت مقدم ذكر شده، گویا اشاره به مسئله هدف بودن آن است چراكه هدف اصلی تربیت است و بقیه همه مقدمه آن است و تقدم تزكیه بر تعلیم از باب تقدم علت غایی بر علت اعدادی است. 23. توجه به نسل
توجه به نسل و فرزندان یك دورنگری عاقلانه و خداپسندانه است كه حاكی از وسعت نظر و سوز و عشق درونی است كه بارها در دعاهای ابراهیم علیه السلام به چشم می‌خورد.
نیاز به رهبر آسمانی از اساسی‌ترین نیازهای جامعه بشری است. اگر قرن‌ها قبل برای آن
______________________________
(1). بقره/ 151؛ آل عمران/ 164؛ جمعه/ 2
(2). تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 457
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 37
دعا می‌شود نشان‌دهنده اهمیت و ارزش و نقش آن است.

تغییر قبله‌

«قد نری تقلّب وجهك فی السماء فلنولینّك قبلة ترضاها فولّ وجهك شطر المسجد الحرام و حیث ما كنتم فولّوا وجوهكم شطره و انّ الّذین اوتوا الكتاب لیعلمون انّه الحقّ من ربّهم و ما اللَّه بغافل عما یعملون».
ترجمه
نگاه‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله‌ی نهایی) می‌بینیم.
اكنون تو را به سوی قبله‌ای كه از آن خشنود باشی، باز می‌گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجد الحرام كن. و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید. و كسانی كه كتاب آسمانی به آن‌ها داده شده، به خوبی می‌دانند این فرمان حقی است كه از ناحیه‌ی پروردگارشان صادر شده؛ (و در كتاب‌های خود خوانده‌اند كه پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز می‌خواند). و خداوند از اعمال آن‌ها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست.
شأن نزول
مفسرین می‌گویند محبوب‌ترین قبله در نزد رسول اكرم صلی الله علیه و آله كعبه بود و لذا آن حضرت به جبرئیل فرمود دوست می‌دارم كه خداوند غیر از قبله یهود برای من قبله‌ای
______________________________
(1). تفسیر نور/ ج 1/ ص 262
(2). بقره/ 144
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 38
قرار دهد، جبرییل در جواب گفت من هم مانند تو بنده خدا هستم و شما در نزد خداوند از من عزیزتر هستی، این موضوع را از خداوند بخواه و دعا كن. پس از اینكه جبرئیل به آسمان بالا رفت آن حضرت به امید اینكه خبری درباره آنچه از خداوند تقاضا می‌كرد جبرییل بیاورد، به آسمان چشم دوخت در این حال خداوند این آیه را نازل فرمود. تفسیر
«قد نری تقلب وجهك فی السماء» از این آیه استفاده می‌شود كه پیامبر منتظر فرمان تغییر قبله بوده است به خصوص اینكه یهود پس از ورود پیامبر به مدینه این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند و مرتباً مسلمان‌ها را سرزنش می‌كردند كه اینها استقلالی از خود ندارند لذا خداوند در این آیه به مسئله تغییر قبله اشاره نموده و می‌فرماید: ما نگاه‌های انتظارآمیز تو را به آسمان می‌بینیم.
«فلنولینك قبلة ترضیها» بعد می‌فرماید اكنون تو را به سوی قبله‌ای كه از آن راضی خواهی بود بازمی‌گردانیم، پس رو به جانب مسجدالحرام كن.
كلمه «شطر» ظرف و منصوب است و به معنی سمت و جانب است یعنی روی خود را به سمت مسجدالحرام متوجه كن «و حیث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره» بعد از خطاب به پیامبر اكرم خطاب به همه مسلمان‌ها می‌نماید و می‌فرماید: هرجا كه باشید در دریا و خشكی زمین هموار و كوهستانی، روی خود را به جانب مسجدالحرام برگردانید و اگر اكتفا به خطاب اول می‌نمود ممكن بود این توهم پیش آید كه توجه به مسجدالحرام مخصوص پیامبر اكرم و اهل مدینه است و لكن به وسیله جمله دوم این مطلب را بیان
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 1/ ص 419
(2). تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 490
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 39
فرموده، مسجدالحرام قبله نمازگزاران شرق و غرب عالم است.
«و انّ الّذین اوتوا الكتاب لیعلمون انّه الحقّ من ربّهم» یعنی اهل كتاب می‌دانند كه این حكم (تغییر قبله برای مسلمانان) حق است و از ناحیه پروردگارشان نازل شده بود به واسطه اینكه صدق در گفتار پیغمبر اسلام را به طور كلی به شهادت كتب خود دریافته بودند و یا اینكه درباره خصوص این حكم بیاناتی در كتب آن‌ها بوده و در هر حال جمله «اوتوا الكتاب» می‌رساند كه كتب آن‌ها صریحاً یا به طور ضمنی تصدیق این حكم را می‌نموده است «و ما اللَّه بغافل عمّا یعملون» یعنی خدا از عمل آن‌ها در كتمان حق و مخفی داشتن علم غافل نیست. نكته‌ها
1. عدم لزوم توجه به كعبه درنماز مستحبی
سؤال: از آیه شریفه مورد بحث استفاده می‌شود كه توجه به كعبه در امر نماز واجب و لازم است با اینكه ظاهر آیه 115 بقره « … فأینما تولّوا فثمّ وجه اللَّه … » دلالت دارد بر اینكه مكلف مخیّر است در اینكه نماز را به جمیع جهات بخواند و توجه به سمت كعبه لازم نیست آیا بین دو آیه تنافی وجود دارد؟ پاسخ اینكه ظاهر آیه شریفه 115 دلالت بر این معنی دارد كه نماز را به هر طرف می‌توان بجا آورد كه شامل نماز واجب نیز می‌شود و لكن از احادیث و اجماع استفاده می‌شود كه نماز واجب را فقط باید به سمت كعبه خواند اما نماز مستحبی را در حال مشی و ركوب به هر طرف می‌توان خواند چه اینكه شخص
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 1/ ص 419؛ روح المعانی/ ج 2/ ص 10؛ جامع الاحكام/ ج 1/ ص 160
(2). المیزان/ ج 1/ ص 329
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 40
متحیر كه عاجز از احتیاط واجب است نیز می‌تواند به هر طرف نماز بخواند. بنابراین به وسیله این احادیث و اجماع عموم آیه شریفه «فأینما تولّوا فثمّ وجه اللَّه» تخصیص می‌خورد و این امر روشن است كه صحت صلاة متوقف بر وجود امر خداوند است بنابراین باید ملاحظه كرد كه آیا امر به صلاة به هر جهتی تعلق گرفته مانند نماز مستحبی و نماز متحیّر. یا امر نماز به جهت خاصی تعلق گرفته مانند نماز فریضه.
تذكر: آیه «قل للَّه‌المشرق و المغرب» پاسخ به كسانی است كه قبله را منحصر در بیت المقدس می‌دانستند و خداوند می‌فرماید تعیین قبله یك امر اعتباری است وگرنه خداوند اختصاص به جهتی دون جهتی ندارد.
2. تغییر قبله مایه قطع سرزنش یهودیان
پیغمبر خدا پیش از نزول آیه‌ی شریفه صورت به جانب آسمان می‌كرد و انتظار و توقع نزول وحی درباره قبله داشت چون دوست می‌داشت خداوند او را به قبله‌ای مخصوص به خود مفتخر نماید نه اینكه راضی به قبله بودن بیت المقدس نبود. پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله بزرگ‌تر از این است كه در مقابل خواست خدا ابراز نارضایتی كند، شاهد بر مطلب اینكه خداوند می‌فرماید: «فلنولّینّك قبلة ترضاها».
البته روشن است رضایت به چیزی دلیل بر نارضایتی از چیز دیگری نمی‌شود و به طوری كه از روایاتی كه در شأن نزول آیه وارد شده استفاده می‌شود یهود مسلمان‌ها را در مورد متابعت از قبله خود یعنی بیت المقدس سرزنش می‌كردند و تفاخر برایشان می‌نمودند، این موضوع موجب حزن رسول اكرم صلی الله علیه و آله شد به طوری كه در تاریكی شب بیرون می‌آمد و سر به جانب آسمان می‌كرد و انتظار نزول وحی داشت تا اینكه آیه شریفه
______________________________
(1). تفسیر كاشف/ ج 1/ ص 186 و 222؛ تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 122
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 41
نازل شد. البته اگر وحی بقاء بر قبله سابق را تأیید می‌كرد هم حجتی برای پیامبر و مسلمانان علیه یهود بود و پیروی از قبله آن‌ها به هیچ وجه نقصی برای آنان محسوب نمی‌شد زیرا بنده باید مطیع و پیرو فرمان خدا باشد ولی بالاخره این آیه قبله حكم جدیدی را برای مسلمان‌ها تعیین نمود و سرزنش و تفاخر یهود را قطع كرده علاوه بر این تكلیف آن‌ها را هم روشن ساخت. 3. توجه به آسمان برای نزول وحی
پیامبر صلی الله علیه و آله به هنگام انتظار وحی روی به سوی آسمان داشت و به هر طرف آن چشم می‌دوخت «قد نری تقلّب وجهك فی السّماء».
«تقلب» به معنای چرخیدن و حركت كردن از سویی به سوی دیگر است، چرخش صورت در آسمان به معنای نگاه كردن به این سو و آن سوی آسمان است. 4. سرزنش برخی از یهود به پیامبر صلی الله علیه و آله
از امام صادق علیه السلام روایت شده كه «و صلّی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله الی بیت المقدس ثم غیرته الیهود فقالوا انّك تابع لقبلتنا فاغتم لذلك غماً شدیداً و لمّا كان فی بعض اللّیل خرج (ص) یقلب وجهه فی آفاق السّماء … فلمّا صلّی من الظّهر ركعتین جاء جبرئیل علیه السلام فقال له «قد نری تقلّب وجهك فی السّماء فولّ وجهك شطر المسجد الحرام … » ثمّ اخذ بید النّبی صلی الله علیه و آله فحوّل وجهه الی الكعبة … ».
5. توجه به سمت مسجدالحرام در نماز
______________________________
(1). المیزان/ ج 1/ ص 325
(2). راهنما/ ج 1/ ص 462
(3). راهنما/ ج 1/ ص 144؛ مجمع البیان/ ج 1/ ص 363؛ نورالثقلین/ ج 1/ ص 118؛ من لا یحضره الفقیه/ ج 1/ ص 178
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 42
در آیه شریفه به جای كلمه كعبه «شطر المسجد الحرام» ذكر شده است. این تعبیر ممكن است به خاطر آن باشد كه برای آن‌ها كه در نقاط دور از مكه نماز می‌خوانند محاذات با خانه كعبه بسیار دشوار یا غیر ممكن است، لذا بجای خانه كعبه «مسجدالحرام» كه محل وسیع‌تری است ذكر شده و مخصوصاً كلمه «شطر» كه به معنی سمت و جانب است انتخاب گردیده تا انجام این دستور اسلامی برای همگان در هرجا كه باشند میسر گردد.
به علاوه تكلیف صف‌های طولانی نماز جماعت كه در بسیاری از اوقات از طول كعبه بیشتر است روشن شوند، بدیهی است محاذات دقیق با خانه كعبه و حتی مسجدالحرام گرچه برای كسانی كه از دور نماز می‌خوانند كار بسیار مشكلی است، ولی ایستادن به سمت آن برای همه آسان است. 6. دلایل رضایت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله از قبله بودن كعبه
رضایت رسول اكرم از قبله بودن كعبه دلایلی داشت از جمله:
الف. كعبه قبله ابراهیم علیه السلام و پدران آن حضرت بود.
ب. از زخم زبان، تحقیر و استهزاء یهود آسوده می‌شد.
ج. استقلال مسلمانان به اثبات می‌رسید.
د. بعضی گفته‌اند چون اعراب كعبه را دوست می‌داشتند و در تعظیم آن فوق العاده می‌كوشیدند، لذا قبله بودن آن موجب جلب توجه آنان به سوی دین اسلامی می‌گردید و زمینه بهتری برای دعوت آن‌ها به سوی دین فراهم می‌شد و آن حضرت هم علاقه زیادی به گرایش آنان به دین اسلام داشت، از این جهت دوست می‌داشت كه كعبه قبله
______________________________
(1). نمونه/ ج 1/ ص 493؛ تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 127
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 43
قرار داده شود. 7. «و ما اللَّه بغافل عما یعملون» این جمله یك نوع وعده برای مسلمین به ثواب الهی و یك نوع وعید برای یهود است به خاطر عنادی كه داشتند.

توجه به سمت مسجدالحرام در نماز

«و من حیث خرجت فولّ وجهك شطر المسجد الحرام و انّه للحقّ من ربّك و ما اللَّه بغافل عمّا تعملون* و من حیث خرجت فولّ وجهك شطر المسجد الحرام و حیث ما كنتم فولّوا وجوهكم شطره لئلّا یكون للنّاس علیكم حجّة الّا الّذین ظلموا منهم فلا تخشوهم واخشونی و لأتمّ نعمتی علیكم و لعلّكم تهتدون».
ترجمه
از هر جا (و از هر شهر و نقطه‌ای) خارج شدی، (به هنگام نماز،) روی خود را به جانب «مسجد الحرام» كن. این دستور حقی از طرف پروردگار توست؛ و خداوند، از آنچه انجام می‌دهید، غافل نیست. «149» و از هر جا خارج شدی، روی خود را به جانب مسجد الحرام كن، و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن كنید؛ تا مردم؛ جز ظالمان (كه دست از لجاجت بر نمی‌دارند،) دلیلی بر ضدّ شما نداشته باشند؛ (زیرا از نشانه‌های پیامبر،
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 1/ ص 419؛ تفسیر نور/ ج 1/ ص 288؛ تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 120
(2). جامع الاحكام/ ج 2/ ص 16؛ روح المعانی/ ج 2/ ص 10
(3). بقره/ 150- 149
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 44
كه در كتب آسمانی پیشین آمده، این است كه او، به سوی دو قبله، نماز می‌خواند.) از آن‌ها نترسید؛ و (تنها) از من بترسید! (این تغییر قبله، به خاطر آن بود كه) نعمت خود را بر شما تمام كنم، شاید هدایت شوید.
تفسیر
این آیات همچنان مسئله تغییر قبله و پیامدهای آن را دنبال می‌كند در آیه نخست خطاب به پیامبر و به عنوان یك فرمان مؤكد می‌گوید از هر جا (از هر شهر و دیار) خارج شده (به هنگام نماز) روی خود را به جانب مسجد الحرام كن «ومن حیث خرجت فول وجهك شطر المسجدالحرام»
و باز به عنوان تأكید بیشتر اضافه می‌كند این فرمان دستور حقی است از سوی پروردگار كه موافق حكمت و مصلحت است «وانّه للحق من ربك» در خاتمه به عنوان تهدیدی نسبت به مخالفین می‌گوید و خدا از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست.
در آیه بعد حكم عمومی توجه به مسجدالحرام را در هر مكان و هر نقطه‌ای تكرار می‌كند و می‌گوید از هرجا خارج شدی و به هر نقطه روی آوردی صورت خود را به هنگام نماز متوجه مسجدالحرام كن «ومن حیث خرجت فول وجهك شطر المسجدالحرام».
درست است كه روی سخن در این جمله به پیامبر است ولی مسلماً منظور عموم نمازگزاران می‌باشد ولی در جمله بعد برای تأكید و تصریح اضافه می‌كند هرجا شما بوده باشید روی خود را به سوی آن كنید؛ «و حیث ما كنتم فولّوا وجوهكم شطره» سپس در ذیل همین آیه به سه نكته مهم اشاره می‌كند:
1. كوتاه شدن زبان مخالفان
می‌گوید این تغییر قبله به خاطر آن صورت گرفت كه مردم حجتی بر ضد شما نداشته
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 45
باشند هرگاه این تغییر قبله صورت نمی‌گرفت از یك سو زبان یهود به روی مسلمانان باز می‌شد و می‌گفتند ما در كتب خود خوانده‌ایم كه نشانه پیامبر موعود این است كه به سوی دو قبله نماز می‌خواند و این نشانه در محمد صلی الله علیه و آله نیست و از سوی دیگر مشركان ایراد می‌كردند كه او مدعی است برای احیاء آیین ابراهیم آمده پس چرا خانه كعبه را كه پایه گذارش ابراهیم است فراموش نموده اما حكم تغییر قبله موقت به قبله دائمی زبان هر دو گروه را بست و استقلال فرهنگی مسلمانان را اثبات كرد «لئلّا یكون للنّاس علیكم حجّة» ولی از آنجا كه همیشه افراد لجوج و معاند در برابر هیچ منطقی تسلیم نمی‌شوند، استثنائی برای این موضوع قائل شده، می‌گوید مگر كسانی از آن‌ها كه ستم كرده‌اند.
از آنجا كه عنوان كردن این گروه لجوج را به نام ستمگر ممكن بود در بعضی تولید وحشت كند می‌گوید از آن‌ها هرگز نترسید و تنها از من بترسید «فلا تخشوهم واخشون».
2. تكمیل نعمت خداوند به عنوان هدف دیگری برای تغییر قبله ذكر شده و می‌فرماید:
این به خاطر آن بود كه نعمت خود را بر شما تمام كنم «و لأتمّ نعمتی علیكم».
3. مسئله هدایت یافتن به عنوان آخرین هدف ذكر شده و می‌فرماید «و لعلّكم تهتدون». نكته‌ها
1. سرّ تكرار موضوع تغییر قبله
«و من حیث خرجت» موضوع تغییر قبله با اینكه در آیه 144 قبلًا ذكر شد، در این آیه و آیه بعد نیز مطرح شده است و در علت تكرار آن وجوهی ذكر شده است.
الف. چون مدتی بیت المقدس قبله مسلمانان بود و به آن عادت كرده بودند، لذا نسخ آن
______________________________
(1). المیزان/ ج 1/ ص 331؛ تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 505؛ تفسیر مراغی/ ج 2/ ص 16
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 46
نیاز به تأكید و تكرار داشت تا مردم به طور یقین از حالت اولی صرف نظر كنند و كعبه را مورد توجه و استقبال قرار دهند.
ب. آنچه در آیه قبل ذكر گردید حكم حال حضر یعنی غیر مسافرت است و آنچه در این آیه ذكر شده مربوط به حال مسافرت است. 2. تغییر قبله حادثه سرنوشت ساز
تغییر قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام حادثه مهم و سرنوشت ساز در تاریخ است. نزول آیات متعدد درباره تغییر و تعیین قبله و تكرار فرمان «فولّ» در آیات 144 و 150 بقره حكایت از اهمیت این موضوع دارد. 3. تغییر قبله باعث اتمام نعمت
خداوند متعال در ماجرای تغییر قبله می‌فرماید: تغییر قبله برای آن است كه در آینده نعمت خویش را بر شما تمام كنم «لأتمّ نعمتی» و نیز خداوند متعال به مناسبت فتح مكه می‌فرماید «و یتمّ نعمته علیك» در این دو آیه اتمام نعمت به صورت فعل مضارع بیان شده كه نشانه حدوث آن در آینده است ولی خداوند در جریان معرفی رهبر معصوم می‌فرماید «الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی» قابل توجه و دقت است كه خداوند توجه مردم را به قبله (كعبه) قدم نخستین برای اتمام نعمت و فتح مكه را قدم دیگر و تعیین و معرفی رهبر معصوم را آخرین قدم در اتمام نعمت بیان می‌كند، از این رو دو نعمت نخستین را به صورت فعل مضارع «لاتمّ نعمتی» و «یتمّ نعمته علیك» بیان می‌كند ولی در جریان معرفی رهبر در غدیر با واژه «اتممت» كه فعل ماضی است ذكر
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 1/ ص 426؛ تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 153؛ جامع الاحكام/ ج 2/ ص 168؛ المیزان/ ج 1/ ص 331
(2). راهنما/ ج 1/ ص 482
(3). فتح/ 2
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 47
كرده است و لازم به یادآوری است كه در تغییر و تعیین قبله و همچنین در تعیین رهبر تذكر می‌دهد «لا تخشوهم و اخشون» زیرا در هر دو احتمال بهانه‌گیری و مقاومت دشمنان می‌رود. از مطالب فوق روشن شد كه جامعه اسلامی نیاز به سه نوع استقلال دارد:
1. استقلال فرهنگی (تغییر قبله)
2. استقلال نظامی و امنیت
3. استقلال سیاسی (تشكیل جامعه اسلامی)
4. مسلمانان نباید به خاطر هراس از دشمنان دین و به بهانه احساس خطر از ناحیه آنان در اجرای احكام الهی كوتاهی كنند. 5. تعیین مسجدالحرام به عنوان قبله پرتوی از ربوبیت خدا بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و در جهت پیشبرد اهداف وی بود.
______________________________
(1). تفسیر نور/ ج 1/ ص 301
(2). راهنما/ ج 1/ ص 482
(3). راهنما/ ج 1/ ص 479
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 48

تشریع طواف میان صفا و مروه‌

«انّ الصّفا والمروة من شعائر اللَّه فمن حجّ البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوّف بهما و من تطوّع خیراً فانّ اللَّه شاكر علیم». ترجمه
«صفا» و «مروه» از شعائر (و نشانه‌های) خداست؛ بنا بر این، كسانی كه حج خانه‌ی خدا و یا عمره انجام می‌دهند، مانعی نیست كه بر آن دو طواف كنند؛ (و سعی صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بی‌رویّه‌ی مشركان، كه بت‌هایی بر این دو كوه نصب كرده‌بودند، از موقعیّت این دو مكان مقدس نمی‌كاهد.) و كسی كه فرمان خدا را در انجام كارهای نیك اطاعت كند، خداوند (در برابر عمل او) شكرگزار، و (از افعال وی) آگاه است.
شأن نزول
در زمان جاهلیت مشركین در بالای كوه صفا بتی نصب كرده بودند به نام اساف و بر بالای كوه مروه بتی به نام نائله و به هنگام سعی از این دو كوه بالا می‌رفتند و آن دو بت را به عنوان تبرك با دست خود مسح می‌كردند.
مسلمان‌ها بخاطر این موضوع از سعی میان صفا و مروه كراهت داشتند و فكر می‌كردند در این شرایط سعی صفا و مروه كار صحیحی نیست، آیه فوق نازل شد و به آن‌ها اعلام داشت كه صفا و مروه از شعائر خدا است، اگر مردم نادان آن‌ها را آلوده كردند دلیل بر این
______________________________
(1). بقره/ 158
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 49
نیست كه مسلمانان فریضه سعی را ترك كنند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمودند: ««انّ الصفا و المروة من شعائر اللَّه» فابدأ بما بدأ اللَّه تعالی به و ان المسلمین كانوا یظنّون انّ السعی بین الصفا والمروه شی‌ء صنعه المشركون فأنزل اللَّه عزوجل «انّ الصفا والمروة من شعائر اللَّه» … ».
تفسیر
خداوند در این آیه می‌فرماید صفا و مروه از نشانه‌های خدا هستند كه از مشاهده آن‌ها انسان به یاد او می‌افتد و اینكه در اینجا فقط این دو را از علائم خود معرفی نموده با اینكه تمام موجودات این جهان علائم و نشانه‌هایی از وجود مقدس او هستند برای این است كه منظور علائم تكوینی نیست بلكه منظورشعائر مذهبی تشریعی است، زیرا خداوند صفا و مروه را محل عبادت خود قرار داده و به این وسیله مردم از مشاهده آن‌ها به یاد او می‌افتد.
بنابراین از جمله «انّ الصّفا و المروة من شعائر اللَّه» استفاده می‌شود كه خداوند عبادتی در این نقطه تشریع كرده است و در جمله بعد می‌فرماید «فمن حجّ البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوّف بهما».
كسی كه حج و عمره بجا آورد اشكالی ندارد طواف یعنی سعی میان آن دو كند، این تعبیر «لا جناح» به معنی استحباب نیست بلكه منظور بیان اصل تشریع است زیرا اگر منظور استحباب بود می‌بایست بگوید طواف مزبور خوب است نه اینكه گناهی ندارد و
______________________________
(1). تبیان/ ج 1/ ص 44
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 50
خلاصه اینگونه تعبیرات در مقام تشریع گفته می‌شود نه استحباب و الّا مناسب این بود كه بفرماید چون صفا و مروه از معابدند خوب است در آنجا عبادت كنید. اینگونه تعبیرات كه به تنهایی الزام از آن استفاده نمی‌شود در قرآن كریم كراراً در مقام تشریع آمده است مانند «ذلكم خیر لكم» كه درباره جهاد است و درباره روزه می‌فرماید: «و ان تصوموا خیر لكم» و در مورد نماز قصر برای مسافر فرمود: «فلیس علیكم جناح ان تقصروا و من الصلوة».
بنابراین تعبیر (لا جناح) برای تشریع حج است چنانكه حدیث ذیل دلیل بر این معناست:
روی عن زرارة و محمد بن مسلم انّهما قالا: «قلنا لابی جعفر ما تقول فی الصلاة فی السّفر كیف هی و كم هی؟ فقال: انّ اللَّه عزّوجلّ یقول و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیكم جناح ان تقصروا من الصلوة، فصار التقصیر فی السّفر واجب كوجوب التّمام فی الحضر. قالا: قلنا: انّما قال اللَّه عزوجل فلیس علیكم جناح و لم یقل افعلوا فكیف وجب ذلك كما اوجب التّمام فی الحضر. فقال علیه السلام: اولیس قد قال اللَّه عزّوجل فی الصفا والمروة فمن حجّ البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما الا ترون انّ الطّواف بهما واجب مفروض لانّ اللَّه عز وجل ذكره فی كتابه و صنعه نبیّه صلی الله علیه و آله فكذلك التّقصیر فی السّفر صنعه النّبیّ صلی الله علیه و آله».
جمله «من تطوّع خیراً فانّ اللَّه شاكر علیم» ممكن است عطف بر جمله «فمن حج البیت … » باشد، در این صورت علت دیگری برای تشریع معنی صفا و مروه است
______________________________
(1). صف/ 11
(2). بقره/ 184
(3). نساء/ 101
(4). نورالثقلین/ ج 1/ ص 148؛ من لا یحضره الفقیه/ ج 1/ ص 278
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 51
منتهی این علت اعم از آن است كه از جمله «انّ الصّفا و المروة من شعائر اللَّه» استفاده می‌شد و در این حال منظور از تطوع مطلق اطاعت است نه انجام عمل مستحب و ممكن است یك جمله مستأنفه و عطف بر اول آیه باشد در این صورت منظور بیان محبوبیت سعی صفا و مروه به طور مطلق است اگر تطوع را به معنی سعی بگیریم یا محبوبیت حج و عمره به طور مطلق اگر منظور از تطوع حج و عمره باشد.
خلاصه معنای آیه این است كه كسانی كه اطاعت خداوند نمایند، خداوند در برابر عمل آن‌ها شكرگزار و از اعمال آن‌ها آگاه است. نكته‌ها
1. معنای صفا و مروه
صفا و مروه هم اكنون نام دو كوه است (و به اصطلاح علم می‌باشد) اما در لغت صفا به معنی سنگ محكم و صافی است كه با خاك و شن آمیخته نباشد و مروه به معنی سنگ محكم و خشن است. 2. صفا و مروه نشانه عبادت
كوه صفا و مروه دو علامتی كه خداوند آن‌ها را نشانه جایگاه عبادت قرار داده است می‌باشد «انّ الصفا و المروة من شعائر اللَّه».
«شعائر» جمع «شعیره» به علامت‌ها نشانه‌هایی كه برای اعمال خاصی قرار می‌دهند گفته می‌شود و (شعائر اللَّه) علامت هایی است كه خداوند آن‌ها را برای عبادت
______________________________
(1). المیزان/ ج 1/ ص 391
(2). كشف الاسرار/ ج 1/ ص 425؛ مجمع البیان/ ج 1/ ص 438؛ نمونه/ ج 1/ ص 538
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 52
قرار داده است، بنابراین توصیف صفا و مروه به (شعائر اللَّه) می‌رساند كه خداوند دو مكان را علامتی قرار داده تا بندگانش در آنجا او را عبادت كنند. 3. معنای طواف در صفا و مروه
یطوّف: از طواف به معنی گردیدن دور چیزی است. در اصل عبارت از حركتی است كه آخر آن به نقطه اول منتهی می‌شود بنابراین لازم نیست حتماً دور چیزی باشد و در حقیقت گردش دور چیزی یكی از مصادیق روشن آن است و اتفاقاً در آیه شریفه به همان معنی اصلی استعمال شده است. 4. تكلف در طواف صفا و مروه
فعل «یطوّف» از باب تفعل بوده كه اصل آن (یتطوّف) بوده است. تای منقوط به «طا» ی مؤلف تبدیل شده و «طاء» در «طاء» ادغام گردیده است و علت اینكه از باب تفعل آمده این است كه طواف كننده در طواف خود به تكلف می‌افتد و كوشش بی‌اندازه باید مبذول دارد و رنج فراوان باید تحمل كند.
تذكر: یكی از معانی باب تفعل تكلف است. 5. اثر صبر بر بلا
ذكر سعی بین صفا و مروه كه از آثار هاجر و اسماعیل است، یادآور ابتلا و حسن عاقبت آن دو بزرگوار است و لذا بعد از آیه ابتلا آورده شده تا مسلمانان بدانند هركس بر بلا صبر كند، در دنیا و آخرت به درجات عالی می‌رسد.
______________________________
(1). راهنما/ ج 1/ ص 502؛ مجمع البیان/ ج 1/ ص 439؛ كشف الاسرار/ ج 2/ ص 425
(2). المیزان/ ج 1/ ص 390
(3). تفسیر ابی السعود/ ج 1/ ص 140
(4). غرائب القرآن/ ج 2- 1/ ص 445؛ كشف الاسرار/ ج 2/ ص 426
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 53
6. علت تقیید سعی به حج و عمره
شاید جهت اینكه سعی میان صفا و مروه را به حج و عمره مقید كرد «فمن حجّ البیت او اعتمر» این باشد كه سعی عبادتی نفسی و مستحبی مستقل نیست، چنانكه وقوف در عرفات و مشعر، بیتوته در منا نیز عبادت مستقل نیست بر خلاف طواف كه عبادت مستقل است.
7. حضور در مراكز عبادی
اگر مراكز حق توسط گروهی با خرافات آلوده شد نباید از آن دست كشید، بلكه با حضور در آن مراكز باید آن مكان‌ها را پاكسازی نمود و دست گروه منحرف را از آن كوتاه كرد. 8. بپا داشتن نمازهای پنجگانه در اول وقت از مصادیق اعمال خیر است.
امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «و حافظوا علی الصلوات الخمس فی اوقاتها فانّها من اللَّه جلّ و عز بمكان و من تطوّع خیراً فانّ اللَّه شاكر علیم».
9. «انّ اللَّه شاكر علیم» اطلاق شكر بر جزا و پاداش یك نوع تعبیر مجازی است و سرّ اینكه خداوند از جزا تعبیر به شكر نمود، برای آن است كه مبالغه در احسان را برساند. 10. اطلاق شاكر بر خداوند
خداوند متعال با اینكه منبع جمیع نعمت‌ها است و همه غرق در احسان او هستند و هیچكس حقی بر او ندارد كه او شكرگزاری كند، ولی در عین حال اعمال صالحی را كه بندگانش انجام می‌دهند یك نوع احسان از ناحیه آن‌ها نسبت به خود دانسته با اینكه در
______________________________
(1). تفسیر نور/ ج 1/ ص 318
(2). بحارالانوار/ ج 77/ ص 293
(3). صفوة التفاسیر/ ج 1/ ص 109
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 54
واقع او به آن‌ها احسان كرده كه راهنمایی فرموده و توفیق عمل داده است لذا در مقام شكرگزاری برآمده و در مقابل آن احسان احسان فرموده است «هل جزاء الاحسان الّا الاحسان».
از این بیان چنین نتیجه می‌گیریم كه اطلاق شاكر بر خداوند متعال بعنوان معنی حقیقی كلمه است نه بعنوان یك معنی مجازی. 11. ادب شكرگزاری
سید قطب گوید: كلمه شاكر به انسان ادب شكرگزاری در برابر احسان را یاد می‌دهد زیرا وقتی خداوند از بنده شكرگزاری كند، بنده به طریق اولی باید از نعمت‌های خداوند شكرگزاری نماید.
تعبیر به شكر نظیر تعبیر به اشترا و اجر تعبیری تشویقی است، یعنی شما برای خودتان كار خیر انجام می‌دهید ولی خداوند از شما تشكر می‌كند، با اینكه انسان برای خود سعی می‌كند و خداوند از سعی انسان بهره‌ای نمی‌برد تا شاكر باشد، در عین حال می‌فرماید: خدا شاكر و سعی شما مشكور است.
12. مبدأ سنت شدن سعی
«ان ابراهیم لما خلّف اسماعیل بمكّة عطش الصبی فكان فی ما بین الصّفا والمروة شجر فخرجت امّه حتّی قامت علی الصّفا فقالت: هل بالوادی من انیس فلم تجبها احد فمضت حتّی انتهت الی المروة فقالت: هل بالوادی من انیس فلم تجب ثمّ رجعت الی الصفا و قالت حتی صنعت ذلك سبعاً فاجر اللَّه
______________________________
(1). الرحمن/ 60
(2). المیزان/ ج 1/ ص 392
(3). تفسیر فی ظلال/ ج 1/ ص 150
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 55
ذلك سنة».
قال الصادق علیه السلام: «صار السعی بین الصّفا و المروة لأنّ ابراهیم عرض له ابلیس فامره جبرئیل فشدّ علیه فهرب منه فجرت به السّنّة (یعنی بالهرولة)».
13. انجام عمل خیر از روی رغبت
خداوند سپاسگزار كسانی است كه اعمال خیر را با میل و رغبت انجام می‌دهند «من تطوّع خیراً فان اللَّه شاكر علیم». چون فعل «تطوع» در جمله فوق متعدی استعمال شد، متضمن معنی «اتی» می‌باشد. بنابراین «من تطوع خیراً» یعنی هركسی كه عمل خیری را از روی اطاعت انجام دهد. 14. بهره مندی از پاداش‌های خداوند
كسانی كه اعمال نیك (سعی میان صفا و مروه و … ) را انجام می‌دهند از پاداش‌های الهی برخوردار خواهند شد «من تطوّع خیراً فانّ اللَّه شاكر علیم».
سپاسگزاری خداوند از بندگان كنایه از پاداش دهی به آنان می‌باشد.
______________________________
(1). كافی/ ج 4/ ص 202؛ نورالثقلین/ ج 1/ ص 145؛ علل الشرایع/ ج 2/ ص 432
(2). علل الشرایع/ ج 2/ ص 432
(3). راهنما/ ج 1/ ص 158؛ كشف الاسرار/ ج 2/ ص 427
(4). راهنما/ ج 1/ ص 503
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 56

عدم مقاتله با مشركان در نزد مسجد الحرام‌

«وَقتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ* وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَاتُقتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّی یُقتِلُوكُمْ فِیهِ فَإِن قتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَ لِكَ جَزَآءُ الْكفِرِینَ* فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ* وَقتِلُوهُمْ حَتَّی لَاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَ نَ إِلَّا عَلَی الظلِمِینَ»
ترجمه
و در راه خدا، با كسانی كه با شما می‌جنگند، نبرد كنید! و از حدّ تجاوز نكنید، كه خدا تعدّی كنندگان را دوست نمی‌دارد! «190» و آن‌ها را هر كجا یافتید، به قتل برسانید! و از آن جا كه شما را بیرون ساختند [/ مكه]، آن‌ها را بیرون كنید! و فتنه و (بت پرستی) از كشتار هم بدتر است! و با آن‌ها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه‌ی حرم)، جنگ نكنید! مگر این كه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیكار كردند، آن‌ها را به قتل برسانید! چنین است جزای كافران! «191» و اگر خودداری كردند، خداوند آمرزنده و مهربان است. «192» و با آن‌ها پیكار كنید! تا فتنه (و بت پرستی، و سلب آزادی از مردم)، باقی نماند؛ و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم نشوید! زیرا) تعدّی جز بر ستمكاران روا نیست.
______________________________
(1). بقره/ 190- 193
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 57
تفسیر
این آیات شریفه حدود و لوازم یك حكم را متعرض است كه «قاتلوا فی سبیل الله» اصل حكم قتال را بیان می‌كند و هدف از آن را نیز مشخص می‌كند كه می‌بایست جنگ به خاطر خداوند باشد نه به خاطر انتقام‌جویی و ریاست‌طلبی و جمع آوری غنایم و … و با جمله‌ی «لا تعتدوا» محدودیت آن را مطرح ساخته كه در جنگ از حدّ تجاوز نكنید كه خدا تجاوزكاران را دوست ندارد.
در آیه‌ی بعد جهت تشدید و سخت‌گیری را بیان نموده كه شما هر كجا آن‌ها را یافتید بكشید و به مسلمانان اجازه می‌دهد به همان گونه كه آن‌ها شما را از مكه بیرون كردند با آن‌ها مقابله به مثل كنید و آن‌ها را بیرون كنید. بعد محدودیت مكانی را مطرح می‌كند؛ «و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام»، بعد از آن محدودیت زمانی را نیز بیان می‌كند كه می‌فرماید: «و قاتلوهم حتی لا تكون فتنة».
نكته‌ها
1. دستور قتال با مشركان مكه
سیاق آیات شریفه دلالت دارد بر این كه یك دفعه نازل شده است و مقصود از آن دستور قتال برای اولین بار با مشركان مكه است چون در این آیات سخن از بیرون ساختن ایشان از جایی است كه مؤمنان را بیرون كرده‌اند و نهی از قتال در خانه‌ی خدا و ایجاد فتنه و تشریع قصاص از اموری كه مربوط به ایشان است مطرح شده است.
علاوه بر این كه خداوند قتال با مشركان را مقید به قتال آن‌ها با مسلمانان دانسته است؛ «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونكم» و معنای این كلام این نیست كه اگر كسی با شما جنگ كرد شما هم با او جنگ كنید، همچنین معنای این كلام این نیست كه
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 58
با كسانی كه اهل جنگ نیستند مانند زنان و كودكان نبرد نكنید و قید احترازی نیست؛ زیرا معنا ندارد انسان با كسانی بجنگد كه اصلًا توان جنگیدن را ندارند تا این كه از این كار (قتال) نهی شود، بلكه معنای این آیه‌ی شریفه این است كه با كسانی كه در حال جنگ با شما هستند بجنگید و ایشان همان مشركان مكه بودند.
بنا بر این سیاق و معنای این آیه‌ی شریفه مانند آیه‌ی شریفه‌ی «اذن للذین یقاتلون بانّهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق» اذن ابتدایی و بلاشرط برای نبرد با مشركان جنگجو و فتنه‌انگیز است.
2. قتال در راه خدا و بر پا داشتن دین
آیه‌ی شریفه‌ی «و قاتلوا فی سبیل الله» دستور به قتال در راه خدا می‌دهد و در راه خدا بودن آن به این است كه مقصود از آن بر پا داشتن دین و اعلای كلمه‌ی توحید بوده باشد كه در این صورت عبادت و تنها جلب رضایت خداوند مورد نظر است نه تسلط بر اموال و آبروی مردم و اساساً این قانون چنان كه بیان خواهیم كرد برای دفاع از حقوق مشروعه‌ی انسانیت كه به حكم فطرت سالم ثابت و محقق است وضع شده و چون دفاع اقدام بر علیه مردم تجاوزگر است ذاتاً محدود به حدود خاصی است و تعدّی خروج از حدّ است، از این رو در ذیل آیه می‌فرماید: «و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین»؛ یعنی از حدود خویش تجاوز نكنید كه خداوند اهل تعدی را دوست ندارد. 3. نهی از اعتداء به طور مطلق
«اعتداء» به معنای تجاوز نمودن است و در آیه‌ی شریفه «اعتداء» به طور مطلق نهی شده است، بنا بر این شامل هر عملی كه این معنا بر آن صدق كند مانند قتال قبل از
______________________________
(1). حج/ 40
(2). المیزان/ ج 2/ ص 61
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 59
دعوت به حق و آغاز جنگ كردن و زن‌ها و بچه‌ها را كشتن و دست از جنگ نكشیدن در صورت دست كشیدن دشمن و سایر چیزهایی كه سنّت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله آن‌ها را بیان می‌كند می‌شود. 4. معنای فتنه در قرآن
كلمه‌ی «فتنه» و مشتقات آن در قرآن در معانی مختلفی به كار برده شده است از جمله:
1. آزمایش و امتحان؛ «أحسب الناس أن یتركوا أن یقولوا ءامنّا و هم لا یفتنون».
2. فریب دادن؛ «یا بنی ءادم لا یفتننكم الشیطان … ».
3. بلا و عذاب؛ «و اتقوا فتنة لا تصیبن الّذین ظلموا منكم خاصّة».
4. شرك و بت پرستی؛ «و قاتلوهم حتی لا تكون فتنة».
5. اضلال و گمراهی؛ «و من یرد الله فتنته فلن تملك له من الله شیئاً».
ولی بعید نیست كه تمام این معانی را به یك ریشه برگردانیم و آن این كه «فتنه» در اصل لغت كه به معنای قرار گرفتن طلا و نقره در زیر فشار آتش است تا خوب و بد آن از هم تفكیك شود در هر موردی كه یك نوع فشار و شدّت وجود داشته باشد به كار می‌رود.
مثلًا در موارد امتحان حتماً حادثه‌ی شدید و مشكلی به وجود می‌آید تا انسان امتحان شود و عذاب نیز یك نوع شدت و فشار است و فریب نیز به همین معنا باز می‌گردد؛ زیرا به وسیله‌ی كارهای مختلفی كسی را گول می‌زنند و تحت فشار قرار می‌دهند و همچنین كفر و ایجاد مانع در راه هدایت خلق كه هر كدام متضمّن یك نوع فشار و شدّت است.
______________________________
(1). المیزان/ ج 2/ ص 61
(2). عنكبوت/ 20
(3). اعراف/ 27
(4). انفال/ 29
(5). انفال/ 39
(6). مائده/ 41
(7). مجمع البیان/ ج 2/ ص 511؛ نمونه/ ج 2/ ص 17
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 60

دستورالعمل پیرامون اعمال حج‌

«و اتمّوا الحجّ والعمرة للَّه‌فان احصرتم فمااستیسر من الهدی و لا تحلقوا رؤوسكم حتی یبلغ الهدی محلّه فمن كان منكم مریضاً او به اذی من رأسه ففدیة من صیام او صدقة او نسك فاذا امنتم فمن تمتّع بالعمرة الی الحجّ فمااستیسر من الهدی فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام فی الحج و سبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة ذلك لمن لم یكن اهله حاضری المسجد الحرام و اتّقوااللَّه و اعلموا انّ اللَّه شدید العقاب».
ترجمه
و حج و عمره را برای خدا به اتمام برسانید. و اگر محصور شدید، (و مانعی مانند ترس از دشمن یا بیماری، اجازه نداد كه پس از احرام بستن، وارد مكه شوید،) آنچه از قربانی فراهم شود (ذبح كنید، و از احرام خارج شوید). و سرهای خود را نتراشید، تا قربانی به محلش برسد (و در قربانگاه ذبح شود). و اگر كسی از شما بیمار بود، و یا ناراحتی در سر داشت، (و ناچار بود سر خود را بتراشد،) باید فدیه و كفّاره‌ای از قبیل روزه یا صدقه یا گوسفندی بدهد. و هنگامی كه (از بیماری و دشمن) در امان بودید، هر كس با ختم عمره، حج را آغاز كند، آنچه از قربانی برای او میسر است (ذبح كند). و هر كه نیافت، سه روز در ایام حج، و هفت روز هنگامی كه باز می‌گردید، روزه بدارد. این، ده روز كامل است. (البته) این برای كسی است كه خانواده‌ی او، نزد مسجد الحرام نباشد [/ اهل مكه و اطراف آن
______________________________
(1). بقره/ 196
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 61
نباشد]. و از خدا بپرهیزید؛ و بدانید كه او، سخت كیفر است.
معنای واژه‌ها
1. حج: به فتح اول اسم و به كسر اول مصدر است و در اصل به معنی قصد و در شرع اسلام به معنی قصد خانه خداست برای اعمال مخصوصی كه بین مسلمانان معروف است. 2. عمره: اعمال بخصوصی است كه این لفظ از عمارة به معنی آبادی است و برخی گفته‌اند به معنای زیارت است، گویی با عمل عمره كعبه آباد و دایر می‌شود. 3. حصر و احصار: منع از طریق بیت (كعبه) است. احصار در منع ظاهر مانند دشمن و منع باطن مانند مرض هردو گفته می‌شود، ولی حصر فقط در منع باطن استعمال می‌گردد. 4. هدی: هدی حیوانی است كه انسان بعنوان تحفه یا قربانی مقدم داشته و آن را به طرف مقصد پیش می‌راند و اصل آن از هدیه به معنای تحفه است و یا از هدی به معنی راهنمایی و سوق دادن بطرف مقصد و در اینجا مقصود حیوانی است كه در حج برای قربانی برده می‌شود.
در فقه بین محصور و مصدود تفاوت است. اگر مانع درونی نظیر مرض حاصل شود، آن را حصر گویند، اگر مانع بیرونی نظیر دشمن حاصل شود، آن را صد گویند. حال در
______________________________
(1). مفردات راغب/ ص 75
(2). مجمع البیان/ ج 2/ ص 517؛ المیزان/ ج 2/ ص 76
(3). مفردات راغب/ ص 120
(4). مجمع البیان/ ج 2/ ص 517؛ المیزان/ ج 2/ ص 76
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 62
این آیه شریفه «فان احصرتم»، گرچه كلمه حصر بكار برده شده، اما شامل صد هم خواهد شد. تفسیر
این آیه شریفه مشتمل بر چند فرع فقهی و دستورالعمل درباره اعمال حج است به این ترتیب:
الف. آیه شریفه مسلمان‌ها را مخاطب قرار داده و می‌فرماید: موظف هستید حج و عمره را به پایان برسانید «و اتمّوا الحجّ والعمرة».
با لحاظ اینكه هریك از این دو عمل مركب از یك سلسله واجبات كه از احرام شروع می‌شود و در ضمن یك سلسله از امور باید ترك گردد می‌فرماید: كسانی كه وارد این دو عمل شده‌اند باید به پایان برسانند و در وسط كار رها ننمایند.
ب. باید انجام و به پایان رسانیدن این دو عمل برای خدا باشد و در آن قصد قربت كنید «و اتمّوا الحجّ والعمرة للَّه».
ج. اگر محصور شدید، یعنی به واسطه مرض یا منع دشمن نتوانستید عمل حج و عمره را به پایان برسانید آنچه كه از (هدی) قربانی برای شما مقدور است باید اقدام كنید «فان احصرتم فما استیسر من الهدی».
د. تا قربانی به محل خود (منا) نرسیده و ذبح نگشته، محرم نمی‌تواند از احرام خارج شود، لذا می‌فرماید: قبل از آنكه قربانی به محل برسد، سرهای خود را نتراشید «و لا تحلقوا رؤوسكم حتّی یبلغ الهدی محلّه».
ه. اگر كسی مریض بود به این نحو كه گذاشتن موی سر و نتراشیدن آن برایش ضرر
______________________________
(1). آیةا … جوادی آملی
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 63
داشت یا ناراحتی در سر داشت غیر از مرض، مثلًا جانوران و حشرات او را اذیت می‌كردند، در این دو صورت تراشیدن موی سر مانعی ندارد ولكن باید به یكی از سه چیز (روزه، صدقه و نسك) فدیه و كفاره بپردازد «فمن كان منكم مریضاً او به اذیً من رأسه ففدیة من صیام او صدقة او نسك». در روایت مقدار روزه گرفتن سه روز معین شده و صدقه به اطعام شش مسكین و نسك به قربانی كردن گوسفند تفسیر شده است.
و. هركس به واسطه عمره (یعنی تمام اعمال آن ومحل شدن از آن) متمتع شود و بسوی اعمال حج برود، آنچه از قربانی برای او مقدور است انجام دهد «فمن تمتّع بالعمرة الی الحجّ فما استیسر من الهدی».
این قسمت از آیه راجع به حج تمتع است و حج تمتع را از این جهت تمتع گویند كه پس از احرام عمره و انجام اعمال آن تقصیر می‌كنند و محل می‌شوند و بسیاری از محرمات احرام بر انسان حلال می‌گردد و به آن‌ها متمتع و بهرمند می‌گردد و سپس احرام دیگری برای حج می‌بندد و به اعمال مشغول می‌شوند.
ز. اگر كسانی قربانی نیافتند، آن‌ها باید سه روز در مراسم حج و هفت روز بعد از مراجعت از مكه در وطن خود روزه بگیرند كه ده روز كامل می‌شود «فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام فی الحجّ و سبعة اذا رجعتم تلك عشرة كاملة».
ح. البته این حكم حج تمتع راجع به كسانی است كه در مكه و اطراف مكه نیستند و به تعبیر دیگر تنها مخصوص كسانی است كه دور از مكه هستند «ذلك لمن لم یكن اهله حاضری المسجد الحرام».
در پایان می‌فرماید: در مورد دستوراتی كه داده شد هیچگونه كوتاهی در انجام آن نكنند و
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 64
از عقاب شدید پروردگار خود را حفظ كنید «و اتّقوا اللَّه واعلموا انّ اللَّه شدید العقاب».
باتوجه به اینكه جمع بین ثلاثه و سبعه در آیه شریفه «ثلاثة ایام فی الحج و سبعة اذا رجعتم» عشره می‌گردد، چرا بعد از آن قرآن جمله «تلك عشرة كاملة» را ذكر فرمود.
پاسخ برای اینكه بفهماند كلمه «واو» در آیه شریفه (سبعة اذا رجعتم) به معنای جمع است نه اینكه به معنی او می‌باشد، چنانكه در آیه شریفه «فانكحوا ما طاب لكم من النّساء مثنی و ثلاث و رباع» «واو» به معنی «او» آمده است.
باتوجه به اینكه كلمه عشره بعنوان یك عدد كامل است و دلالتی بر كمتر یا زیادتر از این عدد ندارد چرا قرآن كریم بعد از كلمه عشره آن را توصیف به كلمه كامله نموده است؟ پاسخ اینكه ذكر كلمه كامله بعد از عشره بعنوان تأكید ذكر شده چنانكه در آیه شریفه «حولین كاملین» نیز اینچنین است، یا اینكه معنای آیه شریفه «تلك عشرة كاملة» آن است كه سه روز روزه در مكه و هفت روز در برگشت از مكه از نظر ثواب و پاداش كامل است گرچه به عنوان بدل برای قربانی واقع شده است.
در اینكه منظور از اتمام حج چیست در روایات وجوه مختلفی بیان شده است:
الف. تمامیت و كمال حج به دیدار امام علیه السلام است. امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «تمام الحجّ لقاء الامام».
ب. تمامیت حج و عمره به اجتناب از رفث و فسق و جدال است. امام باقر علیه السلام می‌فرماید:
______________________________
(1). المیزان/ ج 2/ ص 75؛ اطیب البیان/ ج 2/ ص 367؛ فی ظلال/ ج 1/ ص 194؛ نمونه/ ج 2/ ص 42
(2). اسئلة القرآن و اجوبتها/ ص 13؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 520
(3). اسئلة القرآن و اجوبتها/ ص 13؛ جامع البیان/ ج 5/ ص 146
(4). نورالثقلین/ ج 1/ ص 183
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 65
«فانّ تمام الحجّ والعمرة ان لا یرفث و لا یفسق و لا یجادل».
ج. تمامیت حج و عمره به اتیان مناسك حج و پرهیز از محرمات احرام است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: … یعنی «بتمامهما ادواءهما و اتقّاء ما یتقی المحرم فیهما».
در ذیل آیه شریفه روایاتی وجود دارد از جمله:
الف. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: منظور از «محصور» مریض است «المحصور المریض».
ب. امام رضا علیه السلام می‌فرماید: اقل قربانی گوسفند است «فما استیسر من الهدی» یعنی «شاة». ج. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: كفاره تراشیدن سر قبل از قربانی سه روز روزه و یا صدقه به شش مسكین كه به هر مسكین دو مد طعام داده شود و یا قربانی كردن یك گوسفند است.
« … و جعل الصیام ثلاثة ایام و الصّدقة علی ستة مساكین لكل مسكین مدین و النسك شاة».
د. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: عمره همانند حج واجب است «العمرة واجبة علی الخلق بمنزلة الحج لأنّ اللَّه عزوجل یقول «و اتمّوا الحجّ و العمرة للَّه»».
ه. و نیز می‌فرماید: زمان انجام عمره تمتع ماه‌های حج می‌باشد «والعمرة فی اشهر الحج متعة».
و. شتر گاو و گوسفند نوع قربانی در حج است «فما استیسر من الهدی اما جزور و اما
______________________________
(1). نورالثقلین/ ج 1/ ص 181
(2). برهان/ ج 1/ ص 193
(3). جامع البیان/ ج 2/ ص 124؛ نورالثقلین/ ج 1/ ص 183
(4). جامع البیان/ ج 2/ ص 125؛ نور الثقلین/ ج 1/ ص 185
(5). جامع البیان/ ج 5/ ص 137؛ نورالثقلین/ ج 1/ ص 187
(6). كافی/ ج 4/ ص 265
(7). عیاشی/ ج 1/ ص 87
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 66
بقرة و اما شاة».
ز. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: وجوب سه روز روزه در روز ترویه و روز قبل و بعد از آن «عرفه» در حج بر كسی كه قادر به قربانی نیست «یصوم ثلاثة ایام فی الحج یوماً قبل الترویة و یوم الترویة و یوم عرفة».
نكته‌ها
1. تشریع حج تمتع
حج تمتع آن است كه پس از عمره از احرام خارج شده و در موقع مخصوص احرام حج بسته می‌شود و این عمل در یك سال انجام گیرد و آن وظیفه كسانی است كه فاصله آن‌ها تا مكه بیش از چهل و هشت میل است (منظور از چهل و هشت میل 16 فرسخ است كه 96 كیلومتر می‌شود). آنان كه در كمتر از این مسافت سكونت دارند و اهل مكه هستند، وظیفه آن‌ها حج افراد و قران است. حج تمتع در سال دهم هجرت در حجةالوداع تشریع گردید.
سال دهم هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردم اعلام فرمودند كه قصد حج دارند، مسلمین در ركاب آن حضرت برای عمل حج به مكه رفتند، آن حضرت از ذوالحلیفه كه میقات اهل مدینه است احرام حج بستند. شصت و چهار یا شصت و شش قربانی با خود سوق نمودند، پس از آنكه وارد مكه شد طواف، نماز طواف و استلام حجر الاسود كرد، آنگاه شروع به سعی بین صفا و مروه فرموده، بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود: این است جبرئیل. اشاره به پشت سرش به من امر می‌كند كه دستور دهم هركه با خود قربانی
______________________________
(1). عیاشی/ ج 1/ ص 90
(2). نورالثقلین/ ج 1/ ص 190
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 67
نیاورده (سوق هدی نكرده) از احرام خارج شود. اگر این را از پیش می‌دانستم مثل شما از احرام خارج می‌شدم ولی من با خودم قربانی آوردم و هركه قربانی آورده روا نیست از احرام خارج شود مگر وقتی كه قربانی به محل خود برسد. مردی از حاضران گفت: چطور می‌شود از میقات احرام حج ببندیم و در وسط از احرام خارج شده حتی با زنان آمیزش كنیم.
حضرت فرمود: بدان تو به این عمل هرگز ایمان نخواهی آورد. مردی به نام سراقه پسر مالك گفت: ای رسول خدا! دین ما به ما تعلیم كن، گویی كه امروز به دنیا آمده‌ایم. این عمل كه فرمودی آیا فقط برای امسال است یا در آینده نیز هست؟ فرمود: بلكه این حكم برای همیشه است تا روز قیامت. پس انگشتان خویش را به هم داخل كرد و فرمود: عمره تا روز قیامت به حج داخل شده. بدین طریق حج تمتع تشریع گشت. 2. وجوب عمره یا استحباب آن
شیخ طوسی قدس سره عقیده دارد عمره نیز واجب است، زیرا از قول امام علی علیه السلام نقل كرده است كه فعل «و اتمّوا الحجّ والعمرة» به معنای «اقیموهما» می‌باشد. نقد: مرحوم طبرسی قدس سره گوید: به عقیده برخی «والعمرة واجبة كوجوب الحجّ» و به اعتقاد برخی دیگر «انّها مسنونة» و از قول اینان كه به استحباب عمره عقیده دارند استدلال كرده است كه عمره واجب نیست «لانّ اللَّه تعالی امر باتمام الحجّ والعمرة و وجوب الاتمام لا یدلّ علی انّه واجب».
3. ابی السعود گوید: همانطور كه در آیه 187 سوره بقره «ثمّ اتمّوا الصیام الی اللّیل» برای بیان روزه است كه باید تا شب ادامه یابد و وجوب خود روزه از این آیه استنباط نمی‌شود، بلكه وجوب آن از آیه 31 سوره بقره فهمیده می‌شود. همانطور هم وجوب حج از
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 520
(2). تبیان/ ج 2/ ص 154
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 68
آیه مورد بحث (و اتمّوا الحجّ) استنباط نمی‌شود، بلكه از آیه «للَّه‌علی النّاس» می‌توان فهمید. 4. وجوب اتمام عمره
عمره ابتداءاً واجب نیست و لكن اگر انسان این عمل را شروع كرد اتمام و به پایان رساندن آن واجب است (و اتمّوا الحجّ و العمرة للَّه).
5. احكام اسلام در مقام سختگیری بر مردم نیست. تمام نمودن حج و عمره بر كسی كه از درون مریض یا از دشمن بیرون ترس دارد واجب نیست. «فان احصرتم فما استیسر من الهدی».
6. بیماری سبب تخفیف در احكام
بیماری سبب تخفیف در احكام است نه تعطیل آن، لذا در حج افراد معذور باید با روزه یا صدقه یا قربانی وظایف خود را جبران كنند. «فمن كان منكم مریضاً».
7. حكمت استراحت در حج تمتع
تعبیر از شخص دور به اینكه اهل او در مسجدالحرام حاضر نباشد از لطیف‌ترین تعبیرات است، چون اشاره به حكمت این حكم كه عبارت از تسهیل و تخفیف نیز می‌كند و آن این است كه شخص مسافری كه از راه دور برای حج می‌آید، رنج و سختی‌های فراوانی را متحمل می‌شود، احتیاج زیادی به آرامش و استراحت دارد و انسان طبعاً در كنار خانواده خود به استراحت می‌پردازد و چون چنین شخصی از خانواده‌اش دور است، لذا خداوند برای رعایت سهولت تكلیف اجازه فرموده كه بعد از عمره احرام را شكسته و تمتع
______________________________
(1). میقات/ ج 28/ ص 17
(2). فی ظلال/ ج 1/ ص 194
(3). تفسیر نور/ ج 1/ ص 311
(4). تفسیر نور/ ج 1/ ص 311
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 69
ببرد و بعد حج را در خود مكه شروع نموده و دیگر به میقات بر نگردد. 8. انكار تمتع در حج
جهت اینكه آیه شریفه با تهدید ختم شده آن است كه از افراد مورد خطاب انتظار انكار این حكم می‌رفت چنانكه برخی تمتع میان عمره و حج را انكار كردند. انكار این حكم (حج تمتع) با توجه به جریان حج پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله روشن می‌شود كه پیامبر صلی الله علیه و آله در مراسم حج بعد از اتمام سعی صفا و مروه فرمودند: شما از حال احرام خارج شوید و عمل خود را عمره قرار دهید، من هم اگر قربانی با خود نیاورده بودم، مانند شما از احرام خارج می‌شدم و لكن خداوند می‌فرماید: «و لا تحلقوا رؤوسكم حتی یبلغ الهدی محلّه»؛ یعنی سر نتراشید تا قربانی به جایگاه خود برسد … مردی به پا خاست و عرض كرد ای رسول خدا! برای حج بیرون شویم در حالی كه از سرهایمان آب غسل می‌چكد؟ پیامبر به او فرمود: تو هرگز به این حكم ایمان نخواهی آورد «انّك لن تؤمن بهذا ابداً» و لذا همین شخص وقتی به حكومت رسید گفت: دو متعه در زمان پیامبر حلال بود و من حرام می‌كنم و هركس انجام دهد او را عقوبت می‌كنم.
سخنی كه در اینجا مطرح است این است كه این شخص در برابر نص اجتهاد كرده است و در برابر حكم صریح خداوند و پیامبر رأی خود را اظهار كرده است و او چنین حقی را ندارد كه در برابر حكم الهی و پیامبر چنین حرفی را بزند و اینكه مرحوم علامه در كتاب «تجرید» می‌فرماید این فرد چون بدعت گذاری كرده لایق مقام خلافت نیست، ناظر به همین جریان است.
______________________________
(1). المیزان/ ج 2/ ص 78
(2). المیزان/ ج 2/ ص 78
(3). محاضرات
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 70

زاد و توشه معنوی سفر حج‌

«الحجّ اشهر معلومات فمن فرض فیهنّ الحجّ فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحجّ و ما تفعلوا من خیر یعلمه و تزودّوا فانّ خیر الزّاد التّقوی و اتقون یا اولی الالباب».
ترجمه
حج، در ماه‌های معینی است. و كسانی كه (با بستن احرام، و شروع به مناسك حج،) حج را بر خود فرض كرده‌اند، (باید بدانند كه) در حج، آمیزش جنسی با زنان، و گناه و جدال نیست. و آنچه از كارهای نیك انجام دهید، خدا آن را می‌داند. و زاد و توشه تهیه كنید، كه بهترین زاد و توشه، پرهیزكاری است. و از من بپرهیزید ای خردمندان!
تفسیر
قرآن كریم در این آیه می‌فرماید زمان حج ماه‌های معینی است كه تغییرپذیر نیست و مقدم و مؤخر نمی‌شود «الحجّ اشهر معلومات».
بعد می‌فرماید: هركسی كه به واسطه احرام و اشتغال به اعمال حج، حج بر خویش واجب كند در این صورت باید از تمتعات جنسی و انجام گناه بركنار بوده و گفتگوهای بی فایده را ترك كند «فمن فرض فیهن الحج فلا رفث و لا فسوق و لا جدال».
«رفث» به حسب لغت تصریح به مطالبی است كه نوعاً به واسطه قبیح بودن آن بطور
______________________________
(1). بقره/ 197
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 71
كنایه اداء می‌شود و «فسوق» یعنی بیرون رفتن از حد طاعت و «جدال» یعنی ستیزه كردن، ولی در روایت رفث به جماع و فسوق به دروغ و جدال به گفتن (سوگند به خدا) و (نه به خدا سوگند) تفسیر شده است.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: « … و «الرفث»، الجماع و «الفسوق» الكذب و السباب و «الجدال» قول الرجل لا واللَّه و بلی واللَّه».
قال ابو عبداللَّه علیه السلام: «اذا احرمت فعلیك بتقوی اللَّه و ذكر اللَّه كثیراً و قلّة الكلام الّا بخیر فإنّه من تمام الحجّ و العمرة ان یحفظ المرء لسانه الّا من خیر كما قال اللَّه عزوجلّ فإنّ اللَّه یقول «فمن فرض فیهنّ الحجّ فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحجّ» و الرفث الجماع و الفسوق الكذب و السباب و الجدال قول الرجل لا واللَّه و بلی واللَّه … ».
«فلا رفث و لا فسوق و لا جدال» گرچه بصورت نفی ذكر شده، اما مقصود از آن نهی است و به تعبیر دیگر جمله خبریه در مقام انشاء است و منظور آن است كه این اعمال سه گانه در حج نباید واقع شود.
بعد می‌فرماید آنچه را شما از عمل خیر و نیكی انجام می‌دهید خداوند می‌داند بعد از آن دستور به زاد و توشه داده شده می‌فرماید زاد و توشه تهیه كنید كه بهترین زاد و توشه تقوی و پرهیزكاری است «و ما تفعلوا من خیر یعلمه اللَّه و تزودّوا فإنّ خیر الزاد التقوی». در معنای این جمله «و تزودّوا» دو قول است:
1. گروهی بوده‌اند كه خود را اهل توكل می‌دانستند و زاد و توشه‌ای در سفر برنمی‌داشتند،
______________________________
(1). راهنما/ ج 2/ ص 19
(2). تفسیر برهان/ ج 1/ ص 199
(3). روح البیان 1/ 314
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 72
خداوند به آن‌ها خطاب می‌كند كه زاد و توشه در سفر بردارید و سربار مردم نباشید، ولی بدانید بهترین توشه تقوی است.
2. از اعمال شایسته زاد و توشه تهیه كنید كه بهترین توشه تقوی است.
و در پایان می‌فرماید ای صاحبان عقل و بصیرت در آنچه امر و نهی نموده‌ام تقوی داشته باشید. نكته‌ها
1. ماه‌های حج
ماه‌های حج شوال، ذی القعده و ذی الحجه است و در غیر از آن حج صحیح نیست «الحجّ اشهر معلومات». امام صادق علیه السلام می‌فرماید: ««الحجّ اشهر معلومات» شوال و ذوالقعدة و ذوالحجة لیس لأحد ان یحجّ فی ما سواهنّ».
2. امتیاز زاد و توشه معنوی
برای انسان دوگونه سفر وجود دارد: الف: سفر در دنیا، ب: سفر از دنیا.
برای سفر در دنیا نیاز به زاد و توشه مادی است، برای سفر از دنیا نیز نیاز به زادوتوشه است كه آن عبارت است از معرفت و محبت به خداوند متعال و اشتغال به طاعت و اجتناب از معصیت او و این زادوتوشه معنوی در سفر از دنیا بهتر است از زادوتوشه سفر در دنیا بخاطر اینكه زادوتوشه مادی انسان را از عذاب موقت نجات می‌دهد، اما زادوتوشه معنوی انسان را از عذاب و رنج دائم و همیشگی می‌رهاند. زاد و توشه مادی، لذت آن همراه با درد و رنج و بیماری است به خلاف زاد و توشه معنوی كه لذت آن خالص از ضرر و زیان است.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 523؛ المیزان/ ج 2/ ص 79
(2). راهنما/ ج 2/ ص 19
(3). روح البیان/ ج 1/ ص 315؛ تفسیر كبیر/ ج 5/ ص 182
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 73
3. مصادیق جدال
سه قسم صادق پی در پی و یك قسم دروغ از مصادیق جدال در حج است «و لا جدال فی الحجّ» امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «اذ احلف ثلاث ایمان متتابعات صادقاً فقد جادل … و اذ احلف بیمین واحد كاذباً فقد جادل».
4. ضمانت پاداش نیكوكاران از سوی خداوند «ما تفعلوا من خیر یعلمه اللَّه» جمله «یعلمه اللَّه» علاوه بر بیان احاطه علمی خداوند به كارهای نیك بندگان كنایه از ضمانت پاداش در قبال نیكوكاری آنان است. 5. حج میدان انجام اعمال خیر و كسب توشه برای آخرت است «و ما تفعلوا من خیر یعلمه اللَّه و تزودّوا».
6. جمع میان روایات
در روایات زیادی «اشهر معلومات» به ماه شوال و ذی القعده و ذی الحجّه و در بعضی از آن‌ها به شوال و ذی القعده و در دهه اول ذی الحجه تفسیر شده و در جمع بین این دو دسته از روایات گوییم چون دسته دوم نص در دهه اول ذی الحجه و دسته اول ظاهر در مطلق ذی الحجه است و نص مقدم بر ظاهر می‌باشد لذا باید دسته دوم را مقدم نمود چنانچه فتاوای علمای شیعه بر آن است. 7. منظور از «اشهر حج» ماه شوال و ذی القعده و ذی الحجه است و اینكه بعضی از ماه ذی الحجه بعنوان ماه ذی الحجه شمرده شده از قبیل این كلام است كه گفته می‌شود من روز جمعه بسوی تو می‌آیم با اینكه آمدن در بعض روز است نه در كل روز. در عین حال
______________________________
(1). راهنما/ ج 2/ ص 20
(2). راهنما/ ج 2/ ص 18
(3). راهنما/ ج 2/ ص 18
(4). اطیب البیان/ ج 2/ ص 269؛ جامع البیان/ ج 2/ ص 151؛ فی ظلال/ ج 1/ ص 196
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 74
آمدن را به مجموع زمان نسبت می‌دهند. 8. سرّ تعیین ماه‌های حج
حج در جاهلیت رواج و برای مشركان حجاز سودهایی داشت ولی آنان همانطور كه در اركان و افعال حج بدعت‌هایی روا می‌داشتند، در وقت و زمان حج بدعت می‌گذاشتند و هر سالی كه به سبب تجارت یا جنگ‌های قبیله‌ای نمی‌توانستند حج را در موسم آن انجام بدهند، ماه‌های حج را تغییر می‌دادند و همانند تأخیر اندازی در ماه‌های حرام، ماه‌های حج را نیز تقدیم و تأخیر روا می‌داشتند. خداوند پس از بیان ماه‌های دوازده‌گانه قمری و ماه‌های حج، تغییر ماه‌های حرام را موجب زیادت در كفر دانست. «انّما النسیی‌ء زیادة فی الكفر … ».
9. سرّ تعبیر به اسم ظاهر
كلمه «حج» در آیه شریفه سه مرتبه تكرار شده و آوردن اسم ظاهر بجای ضمیر بخاطر رعایت اختصار در كلام است و مقصود از حج اول زمان حج است و منظور از حج دوم نفس عمل و مناسك حج است و منظور از حج سوم زمان و مكان حج است. 10. ترك تمام انواع فسق
مقصود از ترك فسوق در آیه شریفه لا فسوق جمیع انواع فسق است. بخاطر اینكه لفظ شامل جمیع انواع آن می‌شود و امتثال نهی در صورتی تحقق می‌پذیرد كه همه انواع فسق ترك گردد.
______________________________
(1). تبیان/ ج 1/ ص 163؛ المیزان/ ج 2/ ص 78؛ تفسیر كبیر/ ج 5/ ص 175
(2). توبه/ 37؛ مجمع البیان/ ج 1/ ص 523
(3). روائع البیان/ ج 1/ ص 245؛ المیزان/ ج 2/ ص 79
(4). تفسیر كبیر/ ج 5/ ص 165
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 75
11. حرمت مؤكد بعضی از اعمال در حج
ممكن است كسی بگوید حرمت دروغ فحش و جدال با مردم ویژه ایام حج و زمان محرم شدن نیست بلكه همیشه حرام است، پاسخ اینكه آری این سه عمل همیشه و بطور مطلق حرام است و لكن در حج حرمت بیشتری دارد، از اینرو كلمه «فی الحجّ» را در آیه شریفه تكرار كرده است.
12. مقهور كردن قوای سه گانه
انسان دارای چهار قوه و نیرو است: قوه شهویه، قوه غضبیه، قوه وهمیّه و قوه عقلیه.
و مقصود از این جملات «فلا رفث و لا فسوق و لا جدال» مقهور كردن سه قوه و سه نیرو بواسطه قوه عقلانی است زیرا كه جمله «فلارفث» اشاره به مقهور كردن قوه شهویه دارد و جمله «ولافسوق» اشاره به مقهور كردن قوه غضبیه دارد و جمله «و لا جدال» اشاره به مقهور كردن قوه وهمیه دارد. 13. پنهان نبودن اعمال از خداوند
«و ما تفعلوا من خیر یعلمه اللَّه» برای تذكر این است كه اعمال انسان از خداوند متعال غایب و پنهان نیست، و این روش «تربیتی» قرآن كریم است كه در تبیین معارف و شرح داستان‌ها و بیان احكام اسلام آن را به پند و موعظه همراه می‌كند تا اینكه علم و عمل از یكدیگر جدا نشوند چراكه علم بدون عمل هیچ قیمت و ارزشی نخواهد داشت. از همین جهت دعوت خود را با جمله «واتقون یا اولی الالباب» خاتمه می‌دهد و طرز سخن تغییر پیدا كرده و خداوند بطور متكلم وحده به خردمندان خطاب می‌كند كه از من بپرهیزید.
______________________________
(1). روح البیان/ ج 1/ ص 315؛ تفسیر كبیر/ ج 5/ ص 177
(2). المیزان/ ج 2/ ص 79
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 76
14. تشویق به كار خیر
پس از اینكه خدا انسان‌ها را از كارهای ناشایست برحذر داشته، بلافاصله به كارهای خوب تشویق كرده است، با توجه به اینكه نگفته است «و ما تفعلوا من شی‌ء» كه شامل شر هم بشود، بلكه كلمه خیر آورده آن هم به شكل نكره تا به قول زمخشری افاده عموم كند و یك نوع تحریك و تشویق به كار خیر باشد و جالب‌تر اینكه دنباله آیه هم از تقوا سخن گفته است و بهترین زاد و توشه را تقوا دانسته است و چنین استنباط می‌شود كه علاوه بر انجام مراسم حج باید از زاد و توشه معنوی غفلت نكنید.

فعالیت‌های اقتصادی در موسم حج‌

«لیس علیكم جناح ان تبتغوا فضلًا من ربّكم فاذا افضتم من عرفات فاذكروا اللَّه عند المشعر الحرام واذكروه كما هدیكم و ان كنتم من قبله لمن الضّالّین* ثمّ افیضوا من حیث افاض النّاس واستغفروا اللَّه انّ اللَّه غفور رحیم».
ترجمه
گناهی بر شما نیست كه از فضل پروردگارتان (و از منافع اقتصادی در ایام حج) طلب كنید (كه یكی از منافع حج، پی ریزی یك اقتصاد صحیح است). و هنگامی كه از «عرفات» كوچ كردید، خدا را نزد «مشعر الحرام» یاد كنید. او را یاد كنید همان طور كه شما را هدایت نمود؛ و قطعاً شما پیش از این، از گمراهان بودید. «198» سپس از همان جا كه
______________________________
(1). كشاف 1/ 244؛ میقات 28/ 23
(2). بقره/ 198- 199
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 77
مردم كوچ می‌كنند، (به سوی سرزمین منی) كوچ كنید؛ و از خداوند، آمرزش بطلبید، كه خدا آمرزنده‌ی مهربان است. «199»
تفسیر
در زمان جاهلیت هنگام مراسم حج معامله و تجارت را گناه می‌دانستند، خداوند در این آیه این كار را نادرست می‌شمرد و به آنان گوید هیچ مانعی نیست كه در ایام حج از تجارت كه فضل الهی است بهره‌مند شوید «لیس علیكم جناح ان تبتغوا فضلًا من ربّكم»، بعد می‌فرماید پس از انجام وظایفی كه در عرفات باید انجام داد می‌بایست به سوی مشعرالحرام كوچ كنید و در آنجا به ذكر و یاد خدا مشغول باشید «فاذا افضتم من عرفات فاذكروا اللَّه عند المشعر الحرام».
وقوف به عرفات یكی از اركان بزرگ حج است و واجب است بر حاجی كه از اول زوال روز عرفه تا غروب در صحرای عرفات وقوف كند. بعد می‌فرماید به شكرانه نعمت هدایت، خداوند را یاد كنید، یادی كه با هدایتی كه خداوند نموده تناسب داشته باشد «و اذكروا كما هدیكم».
در پایان می‌فرماید: تحقیقاً شما قبل از بعثت پیامبر از گمراهان بودید «و ان كنتم من قبله لمن الضّالین».
از آیه‌ی شریفه‌ی «ثمّ افیضوا من حیث افاض النّاس»، از دو جهت بین مفسران اختلاف شده، یكی از این جهت كه افاضه در این آیه همان افاضه از عرفات به مشعر است و یا افاضه از مشعر به منا و بعد از افاضه از عرفات به مشعر است، دیگر اینكه مراد از
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 527؛ برهان/ ج 1/ ص 201
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 78
ناس چه كسانی هستند، زیرا آنان مسلماً غیر از مخاطبین به خطاب «افیضوا» می‌باشند و مشهور بین مفسران آن است كه قریش به واسطه بزرگ دانستن خود از حرم به عرفات نمی‌رفتند و می‌گفتند ما اهل حرمیم و از آن بیرون نمی‌رویم، اگر چنین كنیم عرب برای ما ارزشی قائل نخواهد شد. روی همین جهت وقوف به عرفات را كه از محیط حرم بیرون است ترك كردند با اینكه می‌دانستند جزء وظایف حج و آیین ابراهیم است. لذا قرآن كریم دستور می‌دهد باید مسلمانان همه در یك جا وقوف كنند (در عرفات) و از آنجا همگی بسوی مشعر بیایند و از آنجا همه بسوی منا كوچ نمایند و این امتیاز غلط را از بین ببرند «ثمّ افیضوا من حیث افاض النّاس».
در پایان می‌فرماید كه از خداوند طلب آمرزش كنید و از آن افكار و خیالات جاهلی دست بردارید كه حج درس مساوات و برابری است و یادآور می‌شود كه خداوند غفور و رحیم است «و استغفروا اللَّه انّ اللَّه غفور رحیم».
نكته‌ها
1. جواز خرید و فروش در ایام حج
جواز خرید و فروش در ایام حج بعد از خروج از احرام و اتمام مناسك «لیس علیكم جناح ان تبتغوا فضلًا من ربّكم». امام صادق علیه السلام درباره قول خداوند «لیس علیكم … » فرمود: «الرّزق اذا احلّ الرّجل من احرامه و قضی نسكه فلیشتر و لیبع فی الموسم».
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 527؛ تفسیر كبیر/ ج 5/ ص 195
(2). راهنما/ ج 2/ ص 23؛ عیاشی/ ج 1/ ص 96؛ برهان/ ج 1/ ص 201
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 79
2. قداست مشعر الحرام
«فاذكروا اللَّه عند المشعرالحرام» توصیف «مشعر» به «الحرام» دلالت بر قداست و احترام خاص آن سرزمین می‌كند. 3. استغفار از گناه
فرمان الهی به امتیاز طلبان قریش در حج مبنی بر استغفار از گناه امتیازطلبی «ثم افیضوا من حیث افاض النّاس و استغفروا اللَّه» پس از رد امتیازطلبی «من حیث افاض النّاس» امر به استغفار می‌تواند اشاره باشد به اینكه این عمل گناه و استغفار از آن لازم است. 4. وعده رحمت
وعده الهی به آمرزش و رحمت استغفار كنندگان «و استغفروا اللَّه انّ اللَّه غفور رحیم» گرچه آیه مزبور درباره كوچ از مشعر و عرفات است ولی تحلیل «انّ اللَّه غفور رحیم» عام است، بنابراین وعده رحمت و آمرزش به مطلق استغفاركنندگان است.
امام حسین علیه السلام فرمود: « … فنحن النّاس و لذلك قال اللَّه تعالی ذكره فی كتابه «ثمّ افیضوا من حیث افاض النّاس»».
5. اهمیت كسب و كار
این آیه شریفه «و لیس علیكم جناح ان تبتغوا فضلًا من ربّكم» نظیر آیه شریفه 10 سوره جمعه است كه می‌فرماید: «فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل اللَّه … » كه خداوند متعال بیع را به ابتغاء از فضل اللَّه تبدیل نمود. یعنی
______________________________
(1). راهنما/ ج 2/ ص 22
(2). راهنما/ ج 2/ ص 25
(3). راهنما/ ج 2/ ص 25
(4). راهنما/ ج 2/ ص 26؛ كافی/ ج 8/ ص 244؛ برهان/ ج 1/ ص 201
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 80
بیع و دادوستد فضل الهی است. از همین جهت روایات نیز ابتغاء من فضل اللَّه را به بیع تفسیر نمودند و از این آیه استفاده می‌شود كه بیع و مبادله در اثناء حج مباح است علاوه تعبیر از كسب و كار به فضل الهی نشانه ارزش و اهمیت كسب و كار است. 6. تهیه زاد و توشه معنوی
در سفر حج موارد فراوانی برای تهیه زاد و توشه معنوی است كه باید از آن غفلت نكنید. در آنجا تاریخ مجسم اسلام و صحنه‌های زنده فداكاری‌های ابراهیم علیه السلام قهرمان توحید و جلوه‌های خاصی از پروردگار دیده می‌شود كه در هیچ جای دیگر نیست و آن‌ها كه روحی بیدار و اندیشه‌ای زنده دارند می‌توانند توشه معنوی برای یك عمر از این سفر بی نظیر روحانی فراهم سازند. 7. حركت دسته جمعی از عرفات
افاضه از فیض و فیضان بمعنای سرریز شدن است (افاض اناءه) یعنی ظرفش را چنان پر كرد كه سرریز شد. افاضه از عرفات به معنای حركت و خروج دسته جمعی از صحرای عرفات است، گویا قرآن كریم كوچ همگانی مردم را از عرفات كه بطرف مشعر حركت می‌كنند، به آبی تشبیه كرده است كه از فرط زیادی سرریز و سرازیر شده است. 8. نجات از گمراهی‌ها
خداوند بشر را از گمراهی‌های مختلفی نجات داده، گمراهی در تفكر، چنان كه گروهی را از بت‌پرستی به خداپرستی هدایت كرد و گروهی را در مسائل اخلاقی هدایت نمود، چنانكه افرادی به عرفات نمی‌رفتند و خود را برتر از دیگران می‌دانستند، خداوند به
______________________________
(1). المیزان/ ج 2/ ص 79؛ راهنما/ ج 2/ ص 3
(2). تفسیر نمونه/ ج 2/ ص 30
(3). مفردات راغب/ ص 648
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 81
آن‌ها خطاب كرد: (افیضوا من حیث افاض النّاس) و اصولًا یكی از فواید حج لغو هرگونه امتیاز و برتری جویی است و به همین جهت انسانها باید به هنگام احرام لباس دوخته را از بدن بیرون كنند تا هیچ گونه امتیازی میان آنان نباشد. 9. شكرگزاری در قبال نعمت حق
(كاف) كما در «واذكروه كما هداكم» مفید تعلیل است نه تشبیه و تنظیر، زیرا یاد حق به اندازه یا مثل هدایت خداوند مقدور و میسور كسی نیست، از این رو این جمله نظیر آیه شریفه «و لتكبّروا اللَّه علی ما هدیكم» است كه می‌رساند در برابر هدایت حق شما نیز تكبیر بگویید و شكرگزاری كنید. 10. شكرگزاری در قبال نعمت حق
استغفار و ذكر خدا بهترین اعمال عرفات و مشعر است، گرچه در این سرزمین‌ها اصل توقف شرط است و هیچ عمل دیگری واجب نیست، اما قرآن ما را دعوت به ذكر خدا و یاد سوابق پرخطا و اشتباه خود و طلب آمرزش درباره گذشته خویش می‌كند. مگر می‌توان در سرزمینی كه اولیاء خدا اشك ریخته‌اند بی تفاوت نشست آری باید از بلند پروازی‌ها، از ترك اوامر الهی و از هر گناه دیگری استغفار كرد. 11. اقسام فضل الهی
فضل الهی بر چند قسم است و اقسام آن بخاطر حالات انسان است یك قسم مربوط به امور معیشت و زندگانی انسان است كه به آن دستور می‌دهد «وابتغوا من فضل اللَّه».
______________________________
(1). فی ظلال/ ج 199/ ص 200
(2). بقره/ 185
(3). تفسیر نمونه/ ج 1/ ص 406؛ راهنما/ ج 5/ ص 22؛ نور/ ج 1/ ص 316
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 82
یك قسم مربوط به امور معنوی و روحی انسان است كه در پرتو فضل الهی انسان موفق به تزكیه قلب می‌گردد؛ «ولولا فضل اللَّه علیكم و رحمته ما زكی منكم من احد ابداً».
یك قسم مربوط به پاداش و لطف خاص خداوند در قیامت است؛ «و بشر المؤمنین بانّ لهم من اللَّه فضلًا كبیراً ذلك فضل اللَّه یوتیه من یشاء واللَّه ذوالفضل العظیم».
12. فعالیتهای اقتصادی در موسم حج
در زمان جاهلیت هنگام انجام مراسم حج معامله و تجارت را حرام و گناه می‌دانستند با ظهور اسلام مسلمانان در ایام حج منتظر بودند بدانند آیا احكام جاهلی امضا می‌شود یا خیر. آیه شریفه حكم جاهلی یعنی گناه بودن معامله در آن ایام را نادرست می‌داند و اعلام می‌كند كه در مراسم حج هیچگونه مانعی از معامله و تجارت نیست. بلكه به طوری كه در منابع اسلامی درباره فلسفه حج وارد شده علاوه بر فلسفه اخلاقی و سیاسی و فرهنگی اشاره به فلسفه اقتصادی هم شده است.
و آن این‌كه مسلمانان در كنگره عظیم حج می‌توانند دور هم بنشینند و با همفكری و همگامی پایه محكمی برای اقتصاد جوامع اسلامی بریزند و با مبادلات صحیح تجاری آنچنان اقتصاد نیرومندی بوجود آورند كه از دشمنان و بیگانگان بی نیاز گردند.
هشام بن حكم می‌گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: ما العلة التی لا جلها كلف اللَّه
______________________________
(1). روح البیان/ ج 1/ ص 318
(2). مجمع البیان/ ج 2/ ص 527؛ فی ظلال/ ج 1/ ص 197
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 83
العباد الحج و الطواف بالبیت؟ فقال … «فجعل فیه الاجتماع من الشرق و الغرب لتعارفوا و لینزع كل قوم من التجارات من بلد الی بلد و لینتفع بذلك المكاری و الجمال … ولو كان كل قوم انما یتكلون علی بلادهم و ما فیها هلكوا و خربت البلاد و سقط الجلب و الارباح».
13. انسان بدون هدایت الهی در گمراهی است «و ان كنتم من قبله لمن الضّالین».

یاد خدا در سفر حج‌

«فاذا قضیتم مناسككم فاذكروااللَّه كذكركم اباءكم اوا شد ذكراً فمن الناس من یقول ربنا اتنا فی الدنیا و ما له فی الآخرة من خلاق* و منهم من یقول ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار* اولئك لهم نصیب ممّا كسبوا واللَّه سریع الحساب* و اذكروااللَّه فی ایام معدودات فمن تعجل فی یومین فلا اثم علیه و من تأخر فلا اثم علیه لمن اتقّی و اتقوااللَّه و اعلموا انّكم الیه تحشرون».
ترجمه
و هنگامی كه مناسك (حج) خود را انجام دادید، خدا را یاد كنید، همانند یادآوری از پدرانتان (آن گونه كه رسم آن زمان بود) بلكه از آن هم بیشتر. (در این مراسم، مردم دو گروهند:) بعضی از مردم می‌گویند: «خداوندا! به ما در دنیا، «نیكی» عطا كن.» ولی در
______________________________
(1). كتاب ابواب وجوب الحج؛ تفسیر نمونه/ ج 2/ ص 31
(2). راهنما/ ج 2/ ص 23
(3). بقره/ 200- 203
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 84
آخرت بهره‌ای ندارند. «200» و بعضی می‌گویند: «پروردگارا! به ما در دنیا «نیكی» عطا كن؛ و در آخرت نیز «نیكی» مرحمت فرما؛ و ما را از عذاب آتش نگاه دار.» «201» آن‌ها از كار (و دعای) خود، نصیب و بهره‌ای دارند؛ و خداوند سریع الحساب است. «202» و خدا را در روزهای معیّنی یاد كنید؛ (روزهای 11 و 12 و 13 ماه ذی حجه). و هر كس شتاب كند، و (ذكر خدا را) در دو روز انجام دهد، گناهی بر او نیست؛ و هر كه تأخیر كند، (و سه روز انجام دهد نیز) گناهی بر او نیست؛ برای كسی كه تقوا پیشه كند. و از خدا بپرهیزید؛ و بدانید شما به سوی او محشور خواهید شد. «203»
تفسیر
«مناسك» جمع منسك اسم مكان به معنی محل نسك است كه عرفات، مشعر، منا و مكه می‌باشد و یا مصدر میمی و به معنی فعل عبادت می‌باشد و اصل نسك به معنی عبادت است، اگر به معنی اول باشد مضمون آیه این است هنگامی كه از امكنه عبادت فارغ شدید پس به ذكر خدا بپردازید و اگر به معنی مصدر باشد، جمع آوردنش برای بیان همه افعال و اذكار حج است و معنایش این است كه زمانی كه افعال و اعمال حج را انجام دادید، پس به ذكر خدا بپردازید.
درباره ذكر «فاذكروا اللَّه» دو قول نقل شده است:
1. مقصود تكبیرات، مخصوصه ایام منا است زیرا اذكاری كه در این ایام مستحب است همین تكبیرات است.
2. مقصود سایر ادعیه مستحبه است كه اگر در این مواطن خوانده شود فضیلت بیشتری دارد.
جمله‌ی «فاذكروا اللَّه كذكركم اباءكم» دعوت مردم به ذكر و یاد الهی است به
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 85
اینكه كسی كه مناسك حج را بجا می‌آورد خداوند را یاد كند همانطوری كه آباء خود را یاد می‌كند بلكه شدیدتر یاد نماید بخاطر اینكه نعمت الهی در حق انسان كه عبارت است از نعمت هدایت چنانكه فرموده «واذكروه كما هدیكم» بزرگ‌تر از حق آباء و اجداد است و گفته شده كه عرب در جاهلیت زمانی كه از حج فراغت پیدا می‌كردند در منا توقف می‌كردند و به پدران خود با نظم و نثر افتخار می‌كردند، لذا خداوند آن‌ها را از این كار برحذر داشت و فرمود به یاد خدا باشید بلكه به یاد خدا از یاد پدرانتان شدیدتر باشید.
قرآن كریم در آیه‌ی «فمن النّاس … » اشاره به دو گروه از مردم می‌كند و هدف و خواسته‌های آن‌ها را در این اماكن مقدسه بیان می‌نماید. یك دسته كسانی هستند كه جز به منافع مادی نمی‌اندیشند و فقط می‌گویند خدایا نعمت‌های دنیوی را به ما عطا كن و چیزی از نعمت‌های آخرت را آرزو نمی‌كنند كه برای اینان از آخرت نصیب و بهره‌ای نیست «فمن النّاس من یقول ربّنا اتنا فی الدّنیا و ما له فی الآخرة من خلاق».
اما دسته‌ای دیگر كسانی هستند كه افكارشان مربوط به زندگی مادی نیست بلكه هم زندگی دنیا را به عنوان مقدمه تكامل معنوی می‌خواند هم سعادت آخرت را می‌طلبند و نیز می‌خواهند از عذاب دردناك آن جهان محفوظ بمانند «و منهم من یقول ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار».
در آیه بعد می‌فرماید: این‌ها كه در مسیر دنیا نیستند و توجه خود را تنها به دنیا منحصر نكرده‌اند بلكه به سعادت دنیا و آخرت می‌اندیشند و برای آن كار می‌كنند. در آخرت از آنچه كه در دنیا فراهم كرده و كسب نموده‌اند برخوردار می‌شوند «اولئك لهم نصیب ممّا كسبوا». در پایان می‌فرماید خداوند سریع الحساب است «و اللَّه سریع الحساب».
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 5/ ص 205
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 86
مقصود از سریع الحساب بودن خداوند چیست؟ مفسران وجوهی را ذكر كرده‌اند ازجمله:
الف: خداوند فوراً پاداش اعمال بندگان را می‌دهد و زمان پاداش آن‌ها نزدیك است و این آیه از نظر معنی مانند آیه 77 سوره نحل است «و ما امر السّاعة الا كلمح البصر» و در روایتی وارد شده «انّ اللَّه تعالی یحاسب الخلائق كلّهم فی مقدار لمح البصر».
ب: مقصود این است كه خداوند حساب همه مردم را در مدت كوتاهی بررسی می‌كند بدون اینكه حساب یكی از آنان مزاحم حساب دیگری گردد، زیرا كه خداوند «لا یشغله شأن عن شأن» است.
محاسبه اعمال انسان‌ها یك مرتبه صورت می‌پذیرد؛ قال علی علیه السلام: «یحاسب الخلق دفعة كما یرزقهم دفعة».
آیه‌ی شریفه‌ی «و اذكروا اللَّه فی ایّام معدودات» برنامه ذكر پروردگار را به دنبال مراسم حج چنین تعیین می‌كند كه بجای تفاخرهای موهوم زمان جاهلیت، خدا را در چند روز یاد كنند كه حداقل آن دو روز و حداكثر آن سه روز است، منظور از «ایام معدودات» روزهای 11 و 12 و 13 ذی الحجه است كه در لسان روایات به نام ایام تشریق خوانده شده است.
این اذكار در روایات و فتاوی علمای شیعه تكبیرات است: «اللَّه اكبر اللَّه اكبر لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر اللَّه اكبر و للَّه‌الحمد اللَّه اكبر علی ما هدانا و الحمد للَّه‌علی ما اولینا اللَّه اكبر علی ما رزقنا بهیمة الانعام»، كه پس از 15 نماز در این سه روز خوانده می‌شود كه ابتدای آن نماز ظهر روز عید قربان و انتهای آن نماز صبح روز سیزدهم
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 530
(2). مجمع البیان/ ج 2/ ص 531
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 87
است برای كسانی كه در منا باشند و در سایر بلاد پس از 10 نماز است كه اول آن نماز ظهر روز عید و آخر آن نماز صبح روز دوازدهم است. فقها به استحباب این تكبیرات فتوا داده‌اند.
«فمن تعجل فی یومین» این آیات متضمن رخصت و جواز حركت در روز دوم از ایام تشریق است اگرچه افضل ماندن تا روز سوم است و لكن اگر بخواهد قبل از روز سوم حركت نماید باید حتماً بعد از زوال و قبل از غروب باشد كه اگر غروب شد باید شب را نیز بماند و روز سیزدهم حركت كند.
در معنای «فلا اثم علیه» دو قول بیان شده است:
1. چون به سبب حج گناهان شخص آمرزیده شده بنابراین بر او گناهی نیست.
2. در تعجیل و تأخیر (كوچ كردن) گناهی بر او نیست چون ممكن است بعضی توهم كنند كه تعجیل در حركت گناه است. آیه شریفه برای ردّ این توهّم می‌فرماید: «فمن تعجل فی یومین فلا اثم علیه» كسی هم كه عجله كند گناهی بر او نیست.
«لمن اتّقی» یعنی این حكم برای كسی است كه بپرهیزد و مراد از تقوا چنانچه در روایات آمده پرهیز از محرمات احرام است مانند صید و نساء و سایر محرماتی كه باقی مانده است. در پایان امر به تقوای عمومی می‌كند و می‌فرماید بدانید كه همه شما بسوی خداوند محشور می‌شوید.
نكته‌ها
1. پرهیز از افتخار به پدران
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: عرب در جاهلیت زمانی كه از حج فراغت پیدا می‌كردند،
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 88
در منا توقف می‌كردند و به پدران خود با نظم و نثر افتخار می‌كردند، لذا خداوند آن‌ها را از این كار بر حذر داشت و فرمود: به یاد خدا باشید بلكه به یاد خدا از یاد پدرانتان شدیدتر باشید «و یعدّون مفاخر ابائهم … فأمرهم اللَّه سبحانه ان یذكروه مكان ذكرهم ابائهم فی هذا الموضع».
2. همانطوری كه انسان در مراسم حج به هنگام احرام باید از پوشیدن لباس پرهیز كند، همچنین از هرگونه انتساب به پدران كه باعث فخر و مباهات می‌شود باید اجتناب كند. 3. توصیف یاد خدا به شدت و كثرت
یاد كردن امری است كه از لحاظ كیفیت متصف به شدت می‌شود «فاذكروا اللَّه كذكركم اباءكم او اشدّ ذكراً» و چنانكه از لحاظ كمیت متصف به كثرت می‌گردد، قرآن كریم می‌فرماید: «واذكروا اللَّه ذكراً كثیراً» و «و الذّاكرین اللَّه كثیراً».
علت آن این است كه ذكر منحصر به لفظ نیست تا قابل شدت و ضعف نباشد بلكه امری است مربوط به قلب و لفظ از آن حكایت می‌كند. بنابراین در برخی از موارد ذكر متصف به كثرت می‌شود، آنجا كه حالات مختلف را شامل شود چنانكه در آیه 191 سوره آل عمران می‌فرماید: «الّذین یذكرون اللَّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» و گاهی متصف به شدت می‌شود چون مورد آیه شریفه یعنی بعد از اعمال حج از مواردی است كه غفلت و نسیان برای انسان عارض می‌شود، لذا وصف آن به شدت مناسب‌تر است. 4. سرگرم نشدن به مسائل مادی
پر كردن ایام فراغت یكی از وظایف مربی است برای اینكه انسان بعد از انجام
______________________________
(1). نورالثقلین/ ج 3/ ص 198
(2). فی ظلال/ ج 1/ ص 201
(3). احزاب/ 41
(4). احزاب/ 35
(5). المیزان/ ج 2/ ص 80
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 89
مراسم اعمال حج سرگرم مسائل مادی و انحراف نشود كه‌ای بسا برخی از آن‌ها آثار تمام اعمال حج را نیز نابود می‌كند، خداوند در این آیه برای پایان مراسم نیز دستور سازنده‌ای داده است كه ایام فراغت نیز پر می‌شود و آن ذكر و یاد خداوند است. 5. یاد خداوند در حج
در این آیات سابق خداوند اولًا مناسك حج را بیان كرد، بعد از آن امر به ذكر الهی در مشعرالحرام نمود، بعد از آن فرمود: «فاذكروا اللَّه كذكركم اباؤكم او اشدّ ذكراً» سپس كیفیت دعا كردن را بیان نمود. «فمن النّاس من یقول ربّنا» و این ترتیب چقدر نیكو و زیبا است بخاطر اینكه برای شكستن هوای نفس در مرحله اول انسان باید خدا را عبادت كند، بعد از آن برای نورانی شدن قلب به ذكر الهی مشغول باشد از خداوند درخواست نماید چنانكه حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی می‌خواست دعا كند، ابتدا خدا را یاد كرد، بعد از آن درخواست خود را مطرح كرد. اول گفت: «الّذی خلقنی فهو یهدین … »، بعد از آن گفت:
«ربّ هب لی حكماً و الحقنی بالصّالحین». 6. بهترین مصداق استجابت دعا در حج
«من أوتی قلباً شاكراً و لساناً ذاكراً و زوجة مؤمنة تعینه علی امر دنیاه و اخراه فقد أوتی فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و وقی عذاب النار».
7. تعبیر كسب از دعا
در آیه شریفه‌ی «ربنا اتنا فی الدنیا حسنة … اولئك لهم نصیب مما كسبوا» از دعا تعبیر به كسب شده است، ولی آیا می‌توان دعا كردن را كسب و اكتساب خواند؟ از بررسی 67 مورد از آیات كه ماده كسب و مشتقاتش در آن بكار رفته بر می‌آید كه كسب در
______________________________
(1). تفسیر نور/ ج 1/ ص 308
(2). تفسیر كبیر/ ج 5/ ص 204
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 90
غیر از كارهای جسمی در مورد كارهای روحی و قلبی نیز استعمال می‌شود. چنانكه در آیه 225 سوره بقره می‌خوانیم: «ولكن یؤاخذكم بما كسبت قلوبكم» و در سوره نساء آیه 111 آمده است: «و من یكسب اثماً فإنّما یكسبه علی نفسه».
بنابراین دعا و خواستن نیز یك نوع كسب و اكتساب محسوب می‌شود. 8. بهره مندی انسان از برخی از كارها
بهره انسان در روز قیامت تنها از بعضی از كارهای خویش است نه تمام آن‌ها «ممّا كسبوا» زیرا چه بسیار كارهایی كه انسان آن‌ها را كسب می‌كند ولی بخاطر نداشتن قصد قربت و نیت خالص در قیامت از آن بهره نمی‌برد. 9. مطلوب بودن دنیا و آخرت
دنیا و آخرت هر دو مطلوب هستند و باید به هر دو توجه داشت جالب اینكه در قرآن كریم 115 مرتبه كلمه دنیا بكار رفته و 115 مرتبه كلمه آخرت استعمال شده است و این یك تصادف نیست البته به این معنا هم نیست كه اهمیت هر دو یكسان است بلكه دنیا وسیله‌ای برای رسیدن به آخرت است.
10. طرح اهداف كلی در دعا
در دعاها اهداف كلی مطرح می‌شود و تعیین مصداق به عهده خداوند گذاشته شود ما از خداوند حسنه و سعادت می‌خواهیم ولی در اینكه رشد و صلاح ما در چیست، آن را به عهده خداوند می‌گذاریم، مثلًا از خداوند توفیق زیارت حج را بخواهید، اما نگویید خدایا مالی به من بده تا به مكه بروم، چون خداوند گاهی سبب را به گونه‌ای قرار می‌دهد كه ما
______________________________
(1). تفسیر نمونه/ ج 2/ ص 39
(2). تفسیر نور/ ج 1/ ص 410
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 91
فكر آن را نمی‌كردیم. 11. باطل بودن اهداف اهل دنیا
از تقابل جمله «اولئك لهم نصیب ممّا كسبوا» با جمله «و ما لهم فی الآخرة من خلاق» روشن می‌شود كه اصولًا اعمال اهل دنیا بطور كلی باطل و بی نتیجه است بر خلاف اعمال اهل آخرت و به این معنی آیات دیگری نیز در قرآن وجود دارد مانند: «و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباءاً منثوراً»، «و یوم یعرض الّذین كفروا علی النّار اذهبتم طیّباتكم فی حیاتكم الدّنیا و استمتعتم بها» و «فحبطت اعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیمة وزناً».
12. سرّ عدم گناه در تعجیل و تأخیر در كوچ كردن از منا
اگر گفته شود آیا تأخیر افضل از تعجیل نیست، گوییم بلی، تأخیر افضل است، اما جایز است بین فاضل و افضل تخییر واقع شود چنانچه انسان در ماه رمضان مخیر است روزه بگیرد یا به مسافرت برود و افطار كند، گرچه روزه افضل است و اما سرّ اینكه قرآن كریم اثم و گناه را در صورت تعجیل و تأخیر نفی كرد بخاطر آن است كه بعضی از اهل جاهلیت آن كسانی كه تعجیل می‌كردند، آن‌ها را گناهكار می‌دانستند و بعضی كسانی كه تأخیر می‌كردند، آن‌ها را گناهكار می‌دانستند، این آیه شریفه هردو گروه را رد می‌كند.
______________________________
(1). تفسیر نور/ ج 1/ ص 409
(2). فرقان/ 23
(3). احقاف/ 20
(4). كهف/ 105
(5). روح البیان/ ج 1/ ص 321
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 92
13. تفكر دنیاطلبان
دنیاطلبان زیبایی‌ها را تنها در امكانات مادی می‌پندارند (اتنا فی الدّنیا) از اینكه در هنگام خواسته‌هایشان قید حسنه را ذكر نكرده‌اند استفاده می‌شود كه هرچه را در دنیاست زیبا می‌پنداشتند. 14. تأكید به پرهیزكاری
«و اتّقوا اللَّه … » این جمله برای تأكید و الزام به مواظبت و پرهیزكاری است، چون مردم گمان می‌كردند كه پس از حج گناه آمرزیده می‌شود و باكی از گناه نداشتند، از این جهت به آن‌ها یادآوری شده است كه برای همیشه تقوا لازم است تا در هنگام حشر و نشر پاك و بی گناه در پیشگاه خداوند محشور شوید. 15. طلب دنیا و آخرت
برخی از مردم در مراسم حج جز به دنیا فكر نمی‌كنند گرچه دعای آن‌ها در رفاه دنیوی به اجابت می‌رسد، اما گروهی از مردم بخاطر فكر خوبی كه دارند، دنیا و آخرت هردو را طلب می‌كنند و از نظر قرآن میان درخواست حسنه دنیا و قیامت منافاتی وجود ندارد و جالب آنكه درخواست حسنه دنیا و آخرت را مقید به چیزی نمی‌كنند بلكه آن را مطلق بیان می‌كنند كه هرچه را خداوند اراده كرده به آنان مرحمت كند. 16. حسنه در دنیا وسعت رزق و اخلاق نیك و در آخرت رضوان الهی و بهشت است.
امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه «ربّنا اتنا … » فرمود: «رضوان اللَّه والجنّة فی الآخرة والسعة فی الرّزق و المعاش و حسن الخلق فی الدّنیا». 17. راه شناخت مردم
یكی از راه‌های شناخت مردم، آشنایی با آرزوها و دعاهای آنان است. دنیاطلبان جز دنیا نمی‌طلبند و كاری به خیر و شرّ آن ندارند ولی آخرت طلبان دنیای خوب را
______________________________
(1). راهنما/ ج 2/ ص 27
(2). روح البیان/ ج 1/ ص 321
(3). فی ظلال/ ج 1/ ص 201؛ راهنما/ ج 2/ ص 28- 29
(4). معانی الاخبار/ ص 175؛ نورالثقلین/ ج 1/ ص 199
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 93
می‌خواهند كه به آخرت منتهی شود. 18. نفوذ شیطان در همه جا
كار مقدس و سرزمین مقدس به تنهایی كافی نیست، انسان نیز باید مقدس و باتقوا باشد. دو بار كلمه تقوا در كنار هم برای زائران خانه خدا آن هم در سرزمین منا نشانه نفوذ شیطان در همه جا است. 19. توجه به قیامت
توجه به قیامت، زمینه ساز عمل به مناسك حج است؛ «واعلموا انّكم الیه تحشرون»، با توجه به اینكه پس از بیان مناسك حج، حشر در قیامت مطرح شده است. 20. آمرزش الهی در ایام تشریق
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: حج گزاری كه در این ایام تشریق از دنیا برود آمرزیده است «من مات قبل ان یمضی فلا اثم علیه».
______________________________
(1). تفسیر نور/ ج 1/ ص 318
(2). تفسیر نور/ ج 1/ ص 321
(3). راهنما/ ج 2/ ص 32
(4). نورالثقلین/ ج 1/ ص 201
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 94

فداكاری امیر المؤمنین در لیلة المبیت‌

«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد»
ترجمه
بعضی از مردم (با ایمان و فداكار، همچون علی علیه السلام در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
شأن نزول
هنگامی كه پیغمبر اسلام تصمیم گرفت مهاجرت كند برای ادای دین‌های خود و تحویل دادن امانت‌هایی كه نزد او بود علی علیه السلام را به جای خویش قرار داد و شب هنگام كه می‌خواست به سوی «غار ثور» برود و مشركان اطراف خانه‌ی او را برای حمله به او محاصره كرده بودند دستور داد علی علیه السلام در بستر او بخوابد و پارچه‌ی سبز رنگی (بُرد خضرمی) كه مخصوص خود پیامبر بود روی خود بكشد در این هنگام خداوند به «جبرئیل» و «میكائیل» وحی فرستاد كه من بین شما برادری ایجاد كردم و عمر یكی از شما را طولانی‌تر قرار دادم كدام یك از شما حاضر است ایثار نفس كند و زندگی دیگری را بر خود مقدم دارد؟ هیچ كدام حاضر نشدند. به آن‌ها وحی شد اكنون علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابیده و آماده شده جان خویش را فدای او سازد به زمین بروید و حافظ و نگهبان
______________________________
(1). بقره/ 207
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 95
او باشید.
هنگامی كه جبرئیل بالای سر و میكائیل پایین پای علی علیه السلام نشسته بودند، جبرئیل می‌گفت: «به به آفرین بر تو ای علی! خداوند به واسطه‌ی تو بر فرشتگان مباهات می‌كند».
در این هنگام آیه‌ی فوق نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخی به نام «لیلة المبیت» نامیده شده است.
ابن عباس می‌گوید: این آیه هنگامی كه پیامبر از مشركان كناره گرفته بود و با ابوبكر به سوی غار می‌رفت در باره‌ی علی علیه السلام كه در بستر پیامبر خوابیده بود نازل شد.
«ابو جعفر اسكافی» می‌گوید: (همان گونه كه «ابن ابی الحدید» در شرح نهج البلاغه جلد 3 صفحه‌ی 270 ذكر كرده است) جریان خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله به تواتر ثابت شده و غیر از كسانی كه مسلمان نیستند و افراد سبك مغز آن را انكار نمی‌كنند. در جلد دوم «الغدیر» ذیل آیه‌ی مورد بحث (صفحه‌ی 48 به بعد) می‌نویسد: «غزّالی» در كتاب «احیاء العلوم» جلد سوم صفحه‌ی 238، «گنجی» در كتاب «كفایة الطالب» صفحه‌ی 114، «صفوری» در «نزهة المجالس» جلد دوم صفحه‌ی 209، «ابن صبّاغ مالكی» در كتاب «الفصول المهمة» صفحه‌ی 33، «سبط ابن جوزی حنفی» در «تذكرة الخواصّ» صفحه‌ی 21، «شبلنجی» در «نور الابصار» صفحه‌ی 86، احمد در «مسند» جلد یك صفحه‌ی 348 و «تاریخ طبری» جلد دوم صفحه‌ی 99 تا 101، «ابن هشام» در «سیرَة» جلد دوم صفحه‌ی 291، «حلبی» در «سیرهِ» خود و «تاریخ یعقوبی» جلد دوم صفحه‌ی 29، جریان «لیلة المبیت» را نقل كرده‌اند.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 535
(2). نمونه/ ج 2/ ص 77
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 96
تفسیر
فداكاری بزرگ در شب تاریخی هجرت
گرچه آیه‌ی فوق همان گونه كه در شأن نزول آن ذكر شد، مربوط به ماجرای هجرت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و فداكاری علی علیه السلام و خوابیدن او در بستر آن حضرت نازل شده، ولی همچون سایر آیات قرآن، مفهوم و محتوای كلّی و عمومی دارد و در واقع نقطه‌ی مقابل چیزی است كه در آیات قبل در مورد منافقان وارد شده بود.
می‌فرماید: «از میان مردم كسانی هستند كه جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است»؛ «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد».
آن گروه مردمی خودخواه و خودپسند و لجوج و معاند بودند كه از راه نفاق در بین مردم آبرویی كسب می‌كردند، و در ظاهر خود را مؤمن و خیرخواه نشان می‌دادند، اما كردارشان پرده از روی گفتارشان بر می‌داشت چرا كه جز فساد در زمین و نابود كردن حَرث و نَسل كار دیگری نداشتند.
ولی این گروه تنها با خدا معامله می‌كنند و هر چه دارند حتی جان خود را به او می‌فروشند و جز رضا و خشنودی او چیزی خریدار نیستند، و با فداكاری و ایثار آن‌هاست كه امر دین و دنیا اصلاح و حق زنده و پایدار می‌شود و زندگی انسان گوارا و درخت اسلام بارور می‌گردد.
مرحوم علامه طباطبایی قدس سره می‌فرماید: از آن جا كه این آیه‌ی شریفه: «و من الناس من یشری نفسه»، در مقابل آیه‌ی سابق؛ «و من الناس من یعجبك» قرار گرفته فهمیده می‌شود كه وصف در این جمله نیز در مقابل وصف آن جمله است؛ یعنی همان
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 97
گونه كه مقصود از جمله‌ی «و من الناس من یعجبك» بیان این نكته است كه در آن زمان مردی وجود داشته كه به گناهان خود افتخار می‌كرده و دارای عجب بوده و به ظاهر دم از اصلاح می‌زده و در باطن منافق بوده و به هیچ چیز جز فساد و نابود كردن حرث و نسل نمی‌اندیشیده، همچنین از جمله‌ی «و من الناس من یشری نفسه» نیز فهمیده می‌شود كه در آن زمان مردی وجود داشته كه جز به اراده و رضایت خدا به چیزی نمی‌اندیشیده و دارای هوا و هوس نبوده كه به واسطه‌ی او امر دین و دنیا اصلاح می‌شده و حق احیا می‌گردیده و زندگی انسان‌ها پاكیزه می‌شده و درخت اسلام بارور می‌گردید.
با این بیان تناسب ذیل آیه‌ی «و الله رؤف بالعباد» با صدر آیه به خوبی روشن می‌گردد؛ چون وجود چنین فردی در میان انسان‌ها نوعی رأفت از ناحیه‌ی خداوند به بندگان است؛ زیرا اگر مرد این چنین فداكار و از خود گذشته و ایثارگر در بین مردم وجود نداشت و در مقابل افراد منافق و مفسد بر نمی‌خاست، اركان دین منهدم می‌شد و اجتماع اسلامی از بین می‌رفت، اما خداوند همواره آن باطل‌ها را به وسیله‌ی این حق‌ها از بین برده و افساد دشمنانش را به وسیله‌ی اصلاح دوستان خود تدارك و جبران می‌نماید.
چنان كه فرموده: «و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذكر فیها اسم الله».
بنا بر این فسادی كه در دین و دنیا عارض می‌شود از ناحیه‌ی عده‌ای از افراد است كه جز خودپرستی هوای دیگری بر سر ندارند و این فساد و شكافی كه اینان در دین به وجود می‌آورند، جز با صلاح و اصلاح آن دسته‌ی دیگر كه جان خود را به خداوند سبحان فروخته و در دل خود جز به پروردگار خود نمی‌اندیشند و این معامله‌ی سودمند را خداوند در
______________________________
(1). حج/ 40
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 98
آیه‌ی شریفه‌ی «ان الله من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بانّ لهم الجنّة» ذكر نموده است. نكته‌ها
1. تسلیم بودن حضرت علی علیه السلام
ایثارگری حضرت علی علیه السلام در شبی كه به جای پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در بستر خوابید نهایت تسلیم بودن ایشان را در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله می‌رساند؛ زیرا وقتی پیامبر جریان هجرت خود را بیان كرد، حضرت علی علیه السلام گفت: «الان طاب لی الموت» و خطیب خوارزمی كه یكی از مشاهیر اهل سنت است در كتاب مناقب آورده كه: جبرئیل بر پیامبر نازل شد در حالی كه بسیار خوشحال و شادمان بود. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: تو را امروز بسیار شادمان می‌بینم. جبرئیل گفت: «و كیف لا اكون كذلك و قد قرّت عینی بما أكرم الله و أخاك و وصیك و ابن عملك … باهی الله سبحانه و تعالی بعبادته البارحة ملئكته و حملة عرشه».
2. مصداق آیه‌ی شریفه
كشته شدگان در راه امر به معروف و نهی از منكر از مصادیق آیه‌ی شریفه‌ی «و من الناس من یشری» هستند. قال علی علیه السلام: «ان المراد بالایة الرجل الذی یقتل علی الامر بالمعروف و النهی من منكر».
3. جان دادن در راه خدا
حضرت علی علیه السلام كه در لیلة المبیت به جای پیامبر صلی الله علیه و آله می‌خوابد سزاوار است به
______________________________
(1). توبه/ 111
(2). المیزان/ ج 2/ ص 98
(3). منهج الصادقین/ ج 1/ ص 448
(4). مجمع البیان/ ج 2/ ص 535
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 99
جای پیامبر هم به محراب و به منبر رود و جز او كسی لایق نیست پای بر مهر نبوت نهد و چون به منبر صاحب نبوت رسد منبر از او بنازد و محراب به او ببالد. اگر عبادت كرد «للّه» و اگر نان داد و اطعام كرد «لوجه الله» و اگر جان داد «ابتغاء مرضات الله». 4. فضیلت حضرت علی علیه السلام
این آیه یكی از بزرگ‌ترین فضایل حضرت علی علیه السلام است كه در اكثر كتاب‌های اسلامی آمده و به قدری چشمگیر است كه معاویه دشمن سرسخت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله چنان از این فضیلت ناراحت شده بود كه «سمرة بن جندب» را با 400 هزار درهم تطمیع كرد كه آن را در باره‌ی «عبدالرحمن بن ملجم» با حدیث مجعولی معرفی كند و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین كرد، ولی همان گونه كه انتظار می‌رفت حتی یك نفر آن حدیث مجعول را از او نپذیرفت. 5. خداوند خریدار جان انسان
در این آیه‌ی شریفه فروشنده انسان و خریدار خداوند و متاع جان و بهای معامله خشنودی پروردگار ذكر شده و با آیات دیگری كه تجارت مردم را با خداوند ذكر می‌كند فرق بسیار دارد؛ بهای معامله در آن‌ها بهشت و نجات از دوزخ است، ولی این دسته در برابر جانبازی خود نه نظر به بهشت دارند و نه ترسی از دوزخ (اگر چه هر دو مهم است)، بلكه تمام توجه آنان جلب خشنودی پروردگار است و شاید به همین جهت است كه آیه‌ی شریفه با كلمه‌ی من تبعیضیه (و من الناس) شروع می‌شود؛ یعنی تنها بعضی از مردمند كه قادر به این كار فوق العاده هستند.
______________________________
(1). ابوالفتوح رازی/ ج 1/ ص 343
(2). نمونه/ ج 2/ ص 49
(3). همان
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 100
«یَسَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ كَبِیرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَكُفْرُ م بِهِ ی وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ ی مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا یَزَالُونَ یُقتِلُونَكُمْ حَتَّی یَرُدُّوكُمْ عَن دِینِكُمْ إِنِ اسْتَطعُوا وَمَن یَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِینِهِ ی فَیَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْللِكَ حَبِطَتْ أَعْملُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْأَخِرَةِ وَأُوْللِكَ أَصْحبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خلِدُونَ»
ترجمه
از تو، در باره‌ی جنگ كردن در ماه حرام، سؤال می‌كنند؛ بگو: «جنگ در آن، (گناهی) بزرگ است؛ ولی جلوگیری از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق) و كفر ورزیدن نسبت به او و هتك مسجد الحرام، و اخراج ساكنان آن، نزد خداوند مهم‌تر از آن است؛ و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، كه مردم را به كفر، تشویق و از ایمان باز می‌دارد) حتّی از قتل بالاتر است. و مشركان، پیوسته با شما می‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند؛ ولی كسی كه از آیینش برگردد، در حال كفر بمیرد، تمام اعمال نیك (گذشته‌ی) او، در دنیا و آخرت، بر باد می‌رود؛ و آنان اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.
شأن نزول
گفته‌اند: این آیه در مورد «سرّیه‌ی عبد الله بن جَحْش» نازل شده است.
جریان چنین بود كه: پیش از جنگ بدر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله «عبدالله بن جحش» را
______________________________
(1). بقره/ 217
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 101
طلبید و نامه‌ای به او داد و هشت نفر از مهاجرین را همراه وی نمود، به او فرمان داد پس از آن كه دو روز راه پیمود، نامه را بگشاید، و طبق آن عمل كند، او پس از دو روز طیّ طریق، نامه را گشود و چنین یافت: «پس از آن كه نامه را باز كردی تا «نخله» (زمینی كه بین مكه و طائف است) پیش برو و در آن جا وضع قریش را زیر نظر بگیر و جریان را به ما گزارش بده».
عبدالله جریان را برای همراهانش نقل نمود و اضافه كرد: پیامبر مرا از مجبور ساختن شما در این راه منع كرده است، بنا بر این هر كس آماده‌ی شهادت است با من بیاید، و دیگران باز گردند. همه با او حركت كردند، هنگامی كه به «نخله» رسیدند به قافله‌ای از قریش برخورد كردند كه «عمرو بن حضرمی» در آن بود، چون روز آخر رجب (یكی از ماه‌های حرام) بود در مورد حمله به آن‌ها به مشورت پرداختند.
بعضی گفتند: اگر امروز هم از آن‌ها دست برداریم وارد محیط حرم خواهند شد و دیگر نمی‌توان متعرض آن‌ها شد، سرانجام شجاعانه به آن‌ها حمله كردند، «عمرو بن حضرمی» را كشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان فرمود:
من به شما دستور نداده بودم كه در ماه‌های حرام نبرد كنید، و دخالتی در غنایم و اسیران نكرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنان پرداختند، مشركان نیز زبان به طعن گشودند كه محمد جنگ و خونریزی و اسارت را در ماه‌های حرام، حلال شمرده. در این هنگام آیه‌ی اول نازل شد، پس از آن كه این آیه نازل شد، «عبدالله بن جحش» و همراهانش اظهار كردند كه در این راه برای درك ثواب جهاد كوشش كرده‌اند و از پیامبر پرسیدند كه آیا اجر مجاهدان را دارند یا نه؟ آیه‌ی «ان الذین ءامنوا و الذین هاجروا … » نازل گردید.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 551؛ نمونه/ ج 2/ ص 110؛ روح المعانی/ ج 2/ ص 107
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 102
تفسیر
جنگ در ماه‌های حرام
همان گونه كه از شأن نزول بر می‌آید و لحن آیه نیز اجمالًا به آن گواهی می‌دهد، آیه‌ی نخست در صدد پاسخ‌گویی به پاره‌ای از سؤالات در باره‌ی جهاد و استثناهای آن است. می‌فرماید: «از تو در باره‌ی جنگ كردن در ماه‌های حرام سؤال می‌كنند، به آن‌ها بگو: جنگ در آن (گناه) بزرگی است.» و به این ترتیب سنتی را كه از زمان‌های قدیم و اعصار انبیای پیشین در میان عرب در مورد تحریم پیكار در ماه‌های حرام (رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم) وجود داشته با قاطعیت امضا می‌كند.
سپس می‌فرماید: چنین نیست كه این قانون استثنایی نداشته باشد نباید اجازه داد گروهی فاسد و مفسد زیر چتر این قانون هر ظلم و فساد و گناهی را مرتكب شوند؛ درست است كه جهاد در ماه حرام مهم است «ولی جلوگیری از راه خدا و كفر ورزیدن نسبت به او و هتك احترام مسجد الحرام، و خارج كردن و تبعید نمودن ساكنان آن، نزد خداوند از آن مهم‌تر است».
سپس می‌افزاید: «ایجاد فتنه (و منحرف ساختن مردم از دین خدا) از قتل هم بالاتر است»؛ چرا كه آن، جنایتی است بر جسم انسان و این جنایتی است بر جان و روح و ایمان انسان و بعد چنین ادامه می‌دهد كه مسلمانان نباید تحت تأثیر تبلیغات انحرافی مشركان قرار گیرند؛ زیرا «آن‌ها دائماً با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند» (و در واقع به كمتر از این قانع نیستند).
بنا بر این محكم در برابر آنان بایستید، و به وسوسه‌های آن‌ها در زمینه‌ی ماه حرام و غیر آن اعتنا نكنید و بعد به مسلمانان در زمینه‌ی بازگشت از دین خدا هشدار جدّی داده
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 103
می‌گوید: «هر كس از شما مرتد شود و از دینش برگردد، و در حال كفر بمیرد، تمام اعمال نیك او در دنیا و آخرت بر باد می‌رود و آن‌ها اهل دوزخ‌اند و جاودانه در آن می‌مانند». چه مجازاتی از این سخت‌تر و وحشتناك‌تر كه تمام اعمال نیك انسان نابود شود و نه در دنیا و نه در آخرت به حال او مفید نیفتد و گرفتار عذاب جاویدان الهی نیز بشود.
روشن است اعمال نیك هم بركات و آثاری در دنیا دارد و هم در آخرت، افراد مرتد از همه‌ی این آثار محروم می‌شوند، به علاوه ارتداد سبب می‌شود كه تمام آثار ایمان برچیده شود، همسرانشان جدا گردند و اموالشان به ارث به بازماندگان آنان برسد. نكته‌ها
1. مسأله‌ی «احباط» و «تكفیر»
«حبط» در اصل به گفته‌ی «راغب» در «مفردات» به معنای این است كه چهارپایی آن قدر بخورد كه شكمش باد كند و چون این حالت سبب فساد غذا و بی اثر بودن آن می‌گردد، این واژه به معنای باطل و بی‌خاصیت شدن به كار می‌رود، از این رو در «معجم مقائیس اللّغة» معنای آن را بطلان ذكر كرده است و به همین دلیل در آیه‌ی 16 سوره‌ی هود هم ردیف باطل ذكر شده می‌فرماید: «اولئك الذین لیس لهم فی الاخرة الّا النار و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما كانوا یعملون»؛ «دنیا پرستان كسانی هستند كه در آخرت جز آتش بهره‌ای ندارند و آنچه را در دنیا انجام داده‌اند بر باد می‌رود و اعمالشان باطل می‌شود.»
و اما «احباط» در اصطلاح متكلمان و علمای عقاید، عبارت از این است كه ثواب
______________________________
(1). نمونه/ ج 2/ ص 111
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 104
اعمال پیشین بر اثر گناهان از بین برود نقطه‌ی مقابل تكفیر كه به معنای از بین رفتن كیفر و آثار گناهان پیشین به خاطر اعمال نیك آینده است.
در این كه آیا احباط و تكفیر در مورد ثواب اعمال صالح و كیفر گناهان صحیح است یا نه، در میان علمای عقاید بحث و گفت و گو است. به گفته‌ی مرحوم علامه مجلسی قدس سره مشهور میان متكلمان امامیه بطلان احباط و تكفیر است آن‌ها فقط می‌گویند: ثواب مشروط به آن است كه انسان با ایمان از دنیا برود و عقاب مشروط به این است كه به هنگام مرگ با اسلام و توبه از دنیا نرود، ولی علمای معتزله نظر به ظواهر بعضی از آیات و روایات معتقد به صحت احباط و تكفیرند.
خواجه نصیر الدین طوسی در كتاب «تجرید العقاید» احباط را باطل شمرده و به دلیل عقل و نقل بر آن استدلال كرده است. دلیل عقلی او این است كه احباط مستلزم ظلم است (زیرا كسی كه ثواب كمتری داشته و گناه بیشتری پس از احباط به منزله‌ی كسی خواهد بود كه اصلًا كار نیك نكرده است و این یك نوع ستم در حق او خواهد بود) و اما دلیل نقلی این است كه قرآن با صراحت می‌گوید: «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره* و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره»؛ «هر كس به مقدار سنگینی ذره‌ای كار خیر كند آن را می‌بیند و هر كس به مقدار سنگینی ذره‌ای كار شرّ كند آن را می‌بیند.
در میان دانشمندان معتزله، ابو هاشم احباط و تكفیر را به هم آمیخته و عنوان موازنه را به وجود آورده است به این معنا كه گناه و ثواب را با هم می‌سنجد و از یكدیگر كسر می‌كند، ولی حق این است كه احباط و تكفیر امری ممكن می‌باشد و هیچ گونه
______________________________
(1). بحار الانوار/ ج 5/ ص 332
(2). زلزال/ 7- 8
(3). تجرید العقاید/ ص 327
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 105
ظلمی از آن حاصل نمی‌گردد، و آیات و روایاتی صریحاً بر آن دلالت دارد و به نظر می‌رسد مخالفت منكران بازگشت به یك نوع «نزاع لفظی» می‌كند.
توضیح این كه: گاه می‌شود انسان سالیان دراز زحمت می‌كشد و با مشقت فراوان سرمایه‌ای می‌اندوزد، ولی با یك ندانم كاری و یا یك هوسبازی آن را از دست می‌دهد؛ یعنی «حسنات» سابق «حبط» می‌شود. و یا بر عكس مرتكب اشتباهات و خسارت‌های زیادی شده و با یك عمل عاقلانه و حساب شده همه را جبران می‌كند این یك نوع تكفیر است (تكفیر یك نوع پوشانیدن و جبران كردن است) در مسائل معنوی نیز همین اصل صادق می‌باشد. 2. بزرگ‌تر بودن گناه فتنه
در این آیه از پیكار در ماه حرام منع و نكوهش شده و به عنوان كفر و جلوگیری از راه خدا معرفی شده در عین حال می‌فرماید: گناه بیرون كردن اهل مسجد الحرام از آن بزرگ‌تر و فتنه و آشوب از كشتار بالاتر است. این بیان مشعر به وقوع حادثه‌ای است كه موجب این سؤال شده است و نیز می‌رساند كه قتلی نیز واقع شده بود، و از این كه در ذیل می‌فرماید: «ان الذین ءامنوا و هاجروا» و نوید آمرزش و رحمت می‌دهد روشن می‌شود كه این قتل عمدی نبوده است. این‌ها قرائنی است بر این كه بعضی از مؤمنان در ماه حرام به قصد انجام وظیفه بعضی از كافران را به قتل رسانیده بودند و آنان مؤمنان را بر این عمل سرزنش كردند و این تصدیق داستان عبدالله بن جحش و همراهان اوست كه در روایات نقل شده است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 2/ ص 113
(2). المیزان/ ج 2/ ص 233
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 106
3. منظور از كفر
«صد» یعنی بازداشتن و منظور از «سبیل الله» نیایش و عبادت و به ویژه حج بیت الله است، و ظاهراً مرجع ضمیر «به» سبیل الله است، بنا بر این منظور از كفر، كفر عملی است نه اعتقادی و «المسجد الحرام» عطف به «سبیل الله» است؛ یعنی جنگ در ماه‌های حرام انسان را از راه خدا و از مسجد الحرام باز می‌دارد.

آیات روشن الهی در خانه كعبه‌

«إنّ أوّل بیت وضع للنّاس للّذی ببكّة مباركاً و هدی للعالمین* فیه ءَایات بیّنات مقام إبراهیم و من دخله كان ءَامناً و للَّه‌علی النّاس حجّ البیت من استطاع إلیه سبیلًا و من كفر فإنّ اللَّه غنیّ عن العالمین».
ترجمه
نخستین خانه‌ای كه برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمین مكه است؛ كه پربركت، و مایه‌ی هدایت جهانیان است. «96» در آن، نشانه‌های روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است؛ و هر كس داخل آن [/ خانه‌ی خدا] شود، در امان خواهد بود؛ و برای خدا بر مردم است كه آهنگ خانه‌ی (او) كنند، آن‌ها كه توانایی رفتن به سوی آن دارند. و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زیان رسانده)،
______________________________
(1). المیزان/ ج 2/ ص 233؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 550
(2). آل عمران/ 96- 97
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 107
خداوند از همه‌ی جهانیان، بی نیاز است. «97»
تفسیر
قرآن كریم در آیه نخست به برخی از ویژگی‌های خانه كعبه اشاره می‌كند و می‌فرماید:
1. نخستین خانه‌ای است كه بعنوان مركز عبادت انتخاب شده و به سود مردم است.
خانه‌ای كه دارای بركت است.
2. مایه هدایت جهانیان است.
3. در این خانه نشانه‌های روشنی از خداپرستی وجود دارد كه ازجمله آن مقام ابراهیم است.
4. هركس در این خانه وارد شود در امن و امان خواهد بود.
بعد اشاره به وجوب حج می‌كند و می‌فرماید برای خدا بر مردم است كه حج خانه الهی را قصد كنند البته در صورتی كه استطاعت رفتن را داشته باشند و هركسی كفر بورزد خداوند از همه جهانیان بی نیاز است.
آیا مراد از اولیّت در: «انّ اوّل بیت» اولیت به حسب زمان است یا شرافت و منزلت از جهت عبادت؟ در این زمینه دو نظریه وجود دارد:
الف. برخی گفته‌اند: بنای كعبه اولین نقطه آفریده شده از زمین است كه خداوند آنجا را دو هزار سال پیش از خلقت زمین آفرید؛ «و هو خلقه اللَّه قبل الأرض بألفی عام».
ب. بعضی گفته‌اند: نخستین خانه‌ای است كه برای عبادت آفریده شده تا مردم به سوی آن قصد می‌كنند و حج به جا می‌آورند. پیش از آن خانه‌های زیادی بود، لیكن كعبه اولین
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 108
خانه مبارك و هدایتی است كه برای منفعت مردم آفریده شده است مضمون این نظریه، در حدیثی از امام علی علیه السلام نقل شده است.
«بكّه» در اصل به معنای ازدحام و اجتماع است و خانه‌ی كعبه یا زمینی كه خانه‌ی كعبه در آن بنا شده است، بكّه گفته‌اند. زیرا محل ازدحام مردم است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «انّما سُمّیت مكّة بكّة لأنّ النّاس یَبكون فیها (یعنی یزدحمون)». در بعضی از روایات است كه به دلیل گریه‌ی مردم در اطراف كعبه، آن مكان به بكّه نامگذاری شده است؛ «لبكاء النّاس حولها و فیها».
در برخی از روایات سرّ این تسمیه كوبیده شدن گردن افراد ظالم به این بیت است؛ «لأنّها تبكّ أعناق الجبابرة یعنی تدقّها». امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مكه نام مجموع شهر است و بكّه نام موضعی است كه خانه‌ی كعبه در آن قرار گرفته است. «مباركاً» اصل آن از بركت و به معنای ثبات و دوام است و مكانی را كه در آن آب جمع گردد و ثابت باشد، «بِركه» می‌نامند. بنا بر این، مبارك چیزی است كه در آن فایده‌ی ثابت وجود داشته باشد و كعبه از آن جهت مبارك است كه از نظر مادی یكی از سرزمین‌های پر خیر و منفعت جهان است. چون در طول تاریخ، مردم از انواع نعمت‌های مادی در آن مكان برخوردار بودند و بركت معنوی‌اش در این است كه انسان‌های زیادی در گرد آن طواف می‌كنند و نماز می‌خوانند و مشمول ثواب الهی می‌گردند و هیچ ساعتی از شب و روز نیست كه مردم بر گرد آن در حال طواف نباشند.
______________________________
(1). تبیان/ ج 2/ ص 535؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 797
(2). صافی/ ج 1/ ص 357؛ تبیان/ ج 2/ ص 535؛ تفسیر كبیر/ ج 8/ ص 161؛ روح المعانی/ ج 4/ ص 4؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 797؛ جامع الاحكام/ ج 4/ ص 138
(3). مجمع البیان/ ج 2/ ص 798؛ مراغی/ ج 4/ ص 8؛ روح‌المعانی/ ج 4/ ص 5؛ تفسیر كبیر/ ج 8/ ص 162؛ اطیب البیان/ ج 3/ ص 96
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 109
«هدی للعالمین»؛ یعنی در خانه‌ی كعبه موجبات هدایت به سوی خداوند است كه بعضی از آن‌ها عبارت است از:
الف. هر جبّاری كه خواسته یا بخواهد آن را ویران كند و مورد تجاوز قرار دهد، هلاك شده و خواهد شد؛ چنان كه اصحاب فیل نابود شدند.
ب. مردم در كنار خانه‌ی خدا شفا می‌یابند.
ج. به واسطه‌ی نماز به سوی آن، مردم به بهشت هدایت خواهند شد. «فیه ءایات بیّنات مقام ابراهیم» ضمیر (فیه) به (بیت) برمی‌گردد، یعنی در خانه‌ی الهی آیات روشنی وجود دارد. مقام ابراهیم و حجر الاسود كه یمین خدا در زمین است و زمزم و اركان بیت و مشاعر و ازدحام مردم در آنجا و تعظیم مردم نسبت به خانه خدا. در مقام ابراهیم نیز آیات روشن الهی وجود دارد. زیرا:
الف. اثر قدم‌های ابراهیم علیه السلام در سنگ سخت یك آیه است.
ب. خداوند این سنگ را با همان خصوصیت با وجود این همه دشمن از یهود و نصاری و مشركان تاكنون حفظ كرده، آیت دیگری است. بنا بر این، در مقام ابراهیم چند نشانه روشن وجود دارد.
آیا مراد از مقام ابراهیم خصوص آن نقطه‌ای است كه هم اكنون سنگ مخصوصی
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 798؛ تفسیر كبیر/ ج 8/ ص 159- 163
(2). (مقام ابراهیم) یا مبتدایی است كه خبر آن محذوف است یعنی منها مقام ابراهیم، یا اینكه بدل برای آیات‌است بعنوان بدل بعض از كل، یا اینكه مقام ابراهیم به تنهایی آیات كثیره‌ای در او وجود دارد. (محاسن التأویل/ ج 4/ ص 152)
(3). تبیان/ ج 2/ ص 536؛ بحرالمحیط/ ج 3/ ص 8؛ جامع الاحكام/ ج 4/ ص 139؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 798
(4). تفسیر كبیر/ ج 8/ ص 150؛ المنار/ ج 4/ ص 12؛ منهج الصادقین/ ج 2/ ص 279؛ كشاف/ ج 1/ ص 388؛ اطیب البیان/ ج 3/ ص 289؛ محاسن‌التأویل/ ج 4/ ص 152
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 110
كه اثر پای ابراهیم علیه السلام بر آن نمایان است یا تمامی حرم مكه یا همه‌ی مواقف حج است؟ در این زمینه مفسران بسیار گفتگو كرده‌اند، لیكن در روایتی از امام صادق علیه السلام كه در كتاب كافی نقل شده، به همان احتمال اول اشاره شده است «مقام ابراهیم حیث قام علی الحجر فأثّرت فیه قدماه … ».
واژه‌ی «كفر» در اصل به معنای پوشانیدن است و از نظر اصطلاح دینی معنای وسیعی دارد كه شامل هر گونه مخالفتی با حق، چه در مرحله‌ی اصولی و چه در مرحله‌ی دستورات فرعی را در بر می‌گیرد. از این رو، در مورد رباخواران در سوره‌ی بقره آیه‌ی 275 و همچنین در باره‌ی ساحران در آیه‌ی 102 تعبیر به كفر شده كه منظور كفر عملی است.
گفتنی است كه اگر كسی منكر وجوب حج شود، كفر اعتقادی است. امام كاظم علیه السلام در پاسخ این سؤال كه آیا اگر كسی حج به جا نیاورد، كافر است؟ فرمود: «لا ولكن من قال لیس هذا هكذا، فقد كفر».
نكته‌ها
1. عظمت بیت الهی
تعبیر «انّ اول بیت وضع للنّاس» دلالت بر عظمت بیت الهی می‌كند. زیرا واضع آن خداوند متعال است و اولین معبدی است كه برای عموم مردم بنا شده است.
2. تساوی مردم در خانه خدا
از این واژه «للنّاس» بر می‌آید كه همه مردم در استفاده از آن مساوی هستند و هیچ كس بر دیگری امتیاز ندارد و هیچ انسانی حق ندارد مزاحم دیگری شود.
______________________________
(1). كافی/ ج 4/ ص 223؛ نمونه/ ج 3/ ص 15
(2). برهان 1/ 302- كافی 4/ 265- نمونه 3/ 18
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 111
3. پرسش و پاسخ
جمع میان آیه شریفه: «انّ أوّل بیت وضع للنّاس» و آیه شریفه «و طهّر بیتی للطّائفین» چگونه است؟ در آیه اول خداوند بیت را به مردم و در آیه دوم بیت را به خودش نسبت می‌دهد؟
گویا خداوند فرموده خانه خانه من است، لیكن آن را از جهت انتفاع و بهره‌وری مردم وضع كرده‌ام. چون او منزّه از احتیاج و نیاز است. 4. جایگاه بنای كعبه
جایگاه بنای كعبه اولین نقطه آفریده شده از زمین است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «لمّا اراد اللَّه تعالی ان یخلق الارض … فجمعه فی موضع البیت ثمّ جعله من زبد ثم دحی الارض من تحته و هو قول اللَّه عزوجل «انّ اوّل بیت … »».
5. برپایی مراسم حج
برپایی مراسم حج در خانه خدا از زمان حضرت آدم علیه السلام بوده است. امام باقر علیه السلام در پاسخ سؤال از برقراری حج قبل از بعثت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «نعم … انّ ادم و نوحاً و سلیمان قد حجّ البیت … كما قال اللَّه تعالی «انّ اول بیت … »».
6. امنیت خانه كعبه و حرم
ابراهیم علیه السلام بعد از بنای خانه‌ی كعبه، امنیّت شهر مكه را از خداوند درخواست كرد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً ءامناً»؛ خداوندا این سرزمین را محل امن و امان قرار ده.
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 8/ ص 162
(2). نورالثقلین/ ج 1/ ص 365
(3). تفسیر عیاشی/ ج 1/ ص 186
(4). ابراهیم/ 35
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 112
خداوند دعای او را اجابت فرمود و آنجا را مركز امن قرار داد كه هم مایه‌ی آرامش روحی است و هم از نظر قوانین مذهبی امنیت آن چنان محترم شمرده شده كه هر گونه جنگ و مبارزه در آن ممنوع است. ناگفته پیداست كه ظهور: «و من دخله» آن است كه هر كه داخل بیت الله الحرام شود، در امان است، لیكن بنا بر روایات اهل بیت علیهم السلام، این حكم همه‌ی حرم را شامل می‌شود. 7. امنیت تشریعی
ظاهر این است كه مراد از امنیّت، امنیت تشریعی است؛ یعنی هر كس به كعبه پناه برد و داخل حرم شود كه حدود آن در اطراف مكه معین است، كسی حق تعرّض به او را ندارد، گرچه گناهش بسیار باشد. مثل قتل نفس یا سرقت را مرتكب شده باشد كه موجب حدّ می‌شود باید با او معامله و معاشرت نشود تا ناچار از حرم خارج شود، آنگاه او را گرفته و حد را بر او جاری كنند، لیكن اگر در خود حرم قتل و سرقت انجام شد، همانجا اجرای حكم می‌شود.
شایان توجه است كه پرندگان و حیوانات دیگر نیز در حرم مأمون هستند و كسی نباید متعرض آن‌ها شود. دلیل بر این سخن دو روایتی است كه از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
الف. «اذا احدث العبد فی غیر الحرم جنایة ثمّ فرّ الی الحرم لم یسع لاحد ان یأخذه فی الحرم».
ب. « … و من دخله من الوحش و الطیر كان امناً من ان یهاج او یؤذی حتّی
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 15؛ احسن الحدیث/ ج 2/ ص 142
(2). كافی/ ج 4/ ص 226
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 113
یخرج من الحرم».
ممكن است مراد از ایمن بودن از خزی دنیا و عذاب آخرت باشد به شرط ایمان.
چنان كه از حضرت باقر علیه السلام روایت شده است و ممكن است جمله‌ی خبریه باشد كه به داعی انشا القا شده است؛ یعنی هر كس وارد حرم شد، او را در امنیت قرار دهید. 8. حج فقط برای خداوند
تعبیر «وللَّه علی النّاس» در میان تمامی عبادات تنها برای حج به كار رفته است و تقدیم كلمه‌ی «للَّه» بر «علی الناس» نشان دهنده‌ی آن است كه این حج فقط برای خداوند است. 9. استحباب تكرار حج
وجوب حج در همه‌ی عمر بر انسان یك بار است. زیرا كه لفظ مطلق است و حمل می‌شود بر اقلّ مراتب آن، به جهت جریان اصل برائت از زاید و نیز امر مقتضی تكرار نیست. افزون بر آن، وقتی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله خطبه خواند، اقرع بن حابس برخاست و گفت:
«أفی كلّ عام»؛ آیا در هر سال حج واجب است؟ فرمود: «لا ولو قلتُ لَوَجب، و لو وجب علیكم، لم تعملوا بها الحجّ فی العمر مرّة واحدة، فمن زاد فتطوّع»؛ یعنی حج در هر سال واجب نیست و اگر می‌گفتم، بر شما واجب می‌شد كه هر سال حج به جا آورید و اگر بر شما واجب می‌شد، به آن عمل نمی‌كردید. حج در تمامی عمر انسان، یك مرتبه واجب است. هر كه بیشتر انجام دهد، مستحب است.
______________________________
(1). كافی/ ج 4/ ص 226
(2). تبیان/ ج 2/ ص 537؛ اطیب البیان/ ج 3/ ص 291؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 799؛ فتح القدیر/ ج 1/ ص 363؛ جامع الاحكام/ ج 4/ ص 140؛ فی ظلال/ ج 1/ ص 435
(3). اطیب البیان/ ج 3/ ص 292؛ محاضرات
(4). منهج الصادقین/ ج 2/ ص 283
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 114
10. سرّ نامگذاری حج
واژه‌ی «حج» در اصل به معنای قصد است و به همین جهت به جادّه و راه «محجّه» گفته می‌شود. زیرا انسان را به مقصد می‌رساند و به دلیل و برهان حجت می‌گویند. زیرا مقصود را در بحث روشن می‌سازد و اما نامگذاری مراسم مخصوص مسلمانان در مكه معظمه به حج بدین جهت است كه به هنگام حركت برای شركت در این مراسم، مردم قصد زیارت خانه‌ی خدا را می‌كنند تا مناسك و اعمال ویژه عبادی را در آنجا انجام دهند و به همین دلیل، در آیه‌ی شریفه، كلمه‌ی «حج» به بیت اضافه شده است. 11. عدم اختصاص حج به مسلمانان
بر پایه‌ی این آیه، قانون حج مانند سایر قوانین اسلامی اختصاصی به مسلمانان ندارد، بلكه همه موظّفند آن را انجام دهند و با قاعده‌ی معروف «الكفّار مكلّفون بالفروع كما أنّهم مكلّفون بالأصول»، آیه‌ی شریفه‌ی: «و للَّه‌علی النّاس حج البیت … » تأیید می‌شود. گرچه شرط صحیح بودن این گونه اعمال و عبادات این است كه نخست اسلام را بپذیرند، سپس آن‌ها را انجام بدهند، ولی باید توجه داشت كه عدم قبول اسلام مسئولیت آن‌ها را در برابر این گونه وظایف از بین نمی‌برد. 12. منفعت حكم حج
بر پایه‌ی جمله‌ی «فانّ اللَّه غنی عن العالمین» منفعت حكم وجوب حج به انسان‌ها می‌رسد، نه به خداوند. زیرا وی منزه از احتیاج است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 16
(2). تفسیر كبیر/ ج 8/ ص 167؛ نمونه/ ج 3/ ص 18
(3). فتح القدیر/ ج 1/ ص 363
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 115
13. اقسام استطاعت
استطاعت بر سه قسم است:
الف. استطاعت مالی؛ آن كه مال و ثروتش به اندازه‌ای باشد كه افزون بر خانه‌ی مسكونی و لوازم خانگی هزینه‌های جاری زندگی، حتی پس از مراجعت از حج، و هزینه‌ی ایاب و ذهاب حج را داشته باشد، بر او واجب است كه به حج مشرف شود و اما تمكن از مخارج جانبی زیارت مانند تهیّه سوغات و هزینه‌ی بعد از سفر در دید و بازدید شرط نیست.
ب. استطاعت بدنی؛ مریض و علیل و ضعیف نباشد، به گونه‌ای كه بتواند گرچه به كمك غیر انجام وظیفه كند. در صورت بیماری، اگر مأیوس از خوب شدن است، باید نایب بگیرد و اگر امیدوار به بهبودی است، باید صبر كند تا خود متمكن گردد.
ج. استطاعت طریقی؛ مانعی از طرف دولت یا دشمن یا قطاع الطریق نباشد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «من كان صحیحاً فی بدنه مخلّی سربه له زاد و راحلة فهو ممّن یستطیع الحجّ».
14. اهدای هزینه حج
كسی كه هزینه حج به او اهدا شود مستطیع است. امام صادق علیه السلام در پاسخ به این سؤال كه اگر به كسی مالی برای بجاآوردن حج عرضه شده و او از پذیرش آن شرم كند مستطیع است یا نه، حضرت فرمودند: آری او مستطیع است و شرم در اینجا معنا ندارد. 15. استطاعت بر حج، داشتن مخارج خانواده علاوه بر هزینه حج است. امام باقر علیه السلام دراین جهت می‌فرمایند: « … السّعة فی المال اذا كان یحجّ ببعض و یبقی بعضاً یقوت به
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 799؛ اطیب‌البیان/ ج 3/ ص 292
(2). نورالثقلین/ ج 1/ ص 373
(3). كافی/ ج 4/ ص 266
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 116
عیاله».
16. شرافت كعبه
فخر رازی می‌گوید: در شرف كعبه همین بس كه بنیانگذارش ذات اقدس جلیل، مهندسش جبرئیل، معمارش خلیل و دستیارش اسماعیل است. «و كفی بذلك فضلًا و شرفاً»، اما دلیلی بر اثبات این شرافت برای بیت المقدس وجود ندارد. 17. اهمیت حج
از تعابیر آیه اهمیت حج آشكار می‌گردد. زیرا:
اولًا: وجوب حج را با جمله خبریه بیان فرمود، نه با جمله ی انشائیه و دلالت جمله خبریه بر وجوب از دلالت جمله انشائیه قوی‌تر است.
ثانیاً: با جمله‌ی اسمیّه بیان فرمود، نه فعلیه و جمله اسمیه از جمله فعلیه قوی‌تر است.
ثالثاً: كلمه «للَّه» كه با لامْ وجوب تكلیف حج را بیان می‌كند، مثل لام «للَّه» در صیغه‌ی نذر «للَّه علیّ أن أفعل كذا»؛ معنایش آن است كه این تكلیف از طرف خداوند بر عهده مردم جعل شده است.
رابعاً: كلمه «علی» كه گاهی برای بیان وجوب به كار می‌رود، مانند: «و علی الید ما أخذت حتّی تؤدّی» در آیه كریمه نیز كلمه‌ی «علی الناس» بلافاصله بعد از «للَّه» تأكید دیگری را بیان می‌كند. 18. برخی از حكمت‌های وجوب حج
یكی از حكمت‌های وجوب حج آمادگی برای ورود به عالم مرگ و قبر و قیامت
______________________________
(1). كافی/ ج 4/ ص 267
(2). تفسیر كبیر/ ج 8/ ص 159؛ محاضرات
(3). مستدرك الوسائل/ ج 3/ ابواب غصب/ باب 1
(4). محاضرات
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 117
است. از این رو، امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «و أعلم بأنّ الله تعالی لم یَفترض الحجّ و لم یخصّه من جمیع الطّاعات بالاضافة الی نفسه بقوله عزّ و جلّ «و للَّه‌علی النّاس حج البیت» الّا للاستعداد و الاشارة الی الموت و القبر و البعث و القیامة».

حرمت صید در حال احرام‌

«یا ایّها الّذین امنوا لا تحلّوا شعائر اللَّه و لا الشّهر الحرام و لا الهدیَ و لا القلائد و لا آمّین البیت الحرام یبتغون فضلًا من ربّهم و رضواناً و اذا حللتم فاصطادوا و لا یجرمنّكم شنئان قوم ان صدّوكم عن المسجد الحرام ان تعتدوا و تعاونوا علی البرّ و التّقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتّقوا اللَّه انّ اللَّه شدید العقاب».
ترجمه
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! شعائر و حدود الهی (و مراسم حج را محترم بشمرید؛ و مخالفت با آن‌ها) را حلال ندانید؛ و نه ماه حرام را، و نه قربانی‌های بی نشان و نشان‌دار را، و نه آن‌ها را كه به قصد خانه‌ی خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودی او می‌آیند. اما هنگامی كه از احرام بیرون آمدید، صید كردن برای شما مانعی ندارد. و خصومت با جمعیتی كه شما را از آمدن به مسجد الحرام (در سال حدیبیه) باز داشتند،
______________________________
(1). بحار/ ج 99/ ص 125
(2). مائده/ 2
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 118
نباید شما را وادار به تعدّی و تجاوز كند. و (همواره) در راه نیكی و پرهیزگاری با هم تعاون كنید. و (هرگز) در راه گناه و تعدی همكاری ننمایید. و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید كه مجازات خدا شدید است!
تفسیر
در این آیه شریفه خداوند 8 دستور را بیان كرده است كه همه یا بیشتر آن مربوط به حج و زیارت خانه خداست:
1. در خطاب به مؤمنان می‌فرماید شعائر الهی (مناسك حج) را نقض نكنید و حریم آن‌ها را حلال نشمارید.
2. احترام ماه‌های حرام را نگه دارید و از جنگ كردن در این ماه‌ها خودداری كنید «و لا الشّهر الحرام»
3. قربانیانی كه برای حج می‌آورند اعم از اینكه بی نشان باشند (هدی) و یا نشان داشته باشند (قلائد) حلال نشمارید، بگذارید تا به قربانگاه برسند و در آنجا قربانی شوند.
4. احترام به زائران و قاصدان خانه خدا را حفظ كنید «و لا امّین البیت الحرام»، آمین جمع آم از (امّ) به معنی قصد است.
5. تحریم صید محدود به زمان احرام است، بنابراین هنگامی كه از احرام حج یا عمره بیرون آمدید، صید كردن مانعی ندارد «و اذا حللتم فاصطادوا».
6. اگر جمعی از بت پرستان در زمان جاهلیت (در داستان حدیبیه) مزاحم زیارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسك زیارت خانه خدا را انجام دهید، نباید این حادثه سبب شود كه بعد از اسلام آن‌ها كینه‌های دیرینه را زنده كنید و مانع زیارت آن‌ها از خانه خدا شوید «و لا یجرمنّكم … ».
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 119
7. شما بجای اینكه دست به دست هم بدهید تا از دشمنان سابق خود انتقام بگیرید، باید دست اتحاد در راه نیكی‌ها و تقوا به یكدیگر بدهید نه اینكه همكاری بر گناه و تعدی كنید «و تعاونوا علی البرّ والتّقوی».
8. در پایان برای تأكید احكام گذشته می‌فرماید: پرهیزكاری را پیشه كنید و از مخالفت خدا بپرهیزید «و اتّقوا اللَّه انّ اللَّه شدید العقاب».
در اینكه مقصود از شعائر الهی در جمله «لا تحلّوا شعائر اللَّه» چیست، مرحوم طبرسی در این زمینه هشت قول نقل كرده و بهترین قول را قول اول دانسته و آن این است كه فرائض و امر و نهی و حدود الهی را محترم بشمارید.
«اذا حللتم فاصطادوا» این امر واقع بعد از حظر است و بیش از اباحه یعنی عدم منع را نمی‌رساند. واژه «حل» ثلاثی مجرد و احلال مزید فیه آن است و هردو یك معنی دارند یعنی خارج شدن از حال احرام. نكته‌ها
1. منظور از فضل
كسب مال و تجارت و فعالیت‌های اقتصادی در موسم حج امری مجاز و مشروع است. منظور از فضل یا مال یا ربح مال است یا منظور اجر اخروی یا اعم از هردو است. 2. عظمت فضل و رضوان الهی
تأمین بشر به وسیله رزق مادی پرتوی از شؤون ربوبیت خداوند متعال است «من
______________________________
(1). تفسیر نمونه/ ج 4/ ص 250
(2). مجمع البیان/ ج 3/ ص 237؛ روح المعانی/ ج 6/ ص 53
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه؛؛ ص119
(3). المیزان/ ج 5/ ص 253؛ تفسیر كبیر/ ج 11/ ص 133؛ روح المعانی/ ج 6/ ص 55
(4). مجمع البیان/ ج 2/ ص 239؛ المیزان/ ج 5/ ص 252؛ راهنما/ ج 4/ ص 225
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 120
ربّهم» و بهره‌مندی انسان از فضل و رضوان الهی دارای عظمت خاصی است. (تنوین) فضل و رضوان برای تفخیم است. 3. عدالت در انتقام
بی عدالتی و تجاوز از حد حرام است، حتی نسبت به دشمنان «شنأن قوم ان تعتدوا»، در انتقام نیز عدالت را باید رعایت كرد. 4. لزوم تعاون و همكاری در نیكی‌ها
آنچه در آیه فوق در زمینه تعاون آمده است یك اصل كلی اسلام است كه سراسر مسائل اجتماعی و حقوقی و اخلاقی و سیاسی را در بر می‌گیرد، طبق این اصل مسلمانان موظفند در كارهای نیك تعاون و همكاری كنند ولی همكاری در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم مطلقاً ممنوع است هرچند مرتكب آن دوست نزدیك یا برادر انسان باشد.
این قانون اسلامی درست بر ضد قانونی است كه در جاهلیت عرب و حتی در جاهلیت امروز نیز حكومت می‌كند كه «انصر اخاك ظالماً او مظلوماً» برادر (یا دوست و هم‌پیمانت) را حمایت كن كه خواه ظالم باشد یا مظلوم.
جالب توجه اینكه برّ و تقوا هر دو در آیه فوق با هم ذكر شده‌اند كه یكی جنبه اثباتی دارد و اشاره به اعمال مفید است و دیگری جنبه نفی دارد و اشاره به جلوگیری از اعمال خلاف می‌باشد و به این ترتیب تعاون و همكاری باید هم در دعوت به نیكی‌ها و هم مبارزه با بدی‌ها انجام گیرد.
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 6/ ص 54
(2). تفسیر نور/ ج 3/ ص 22
(3). نمونه/ ج 4/ ص 253
(4). نمونه/ ج 4/ ص 253؛ روح المعانی/ ج 6/ ص 56
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 121
5. حقیقت برّ و نیكی
در این آیه سخن از كمك بر برّ مطرح شده در اینكه منظور از برّ چیست در سوره بقره آیه 177 « … و لكن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائكه و الكتاب و النبیین و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساكین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوة و آتی الزكوة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصّابرین فی البأساء و الضّرّاء و حین البأساء و الضرّاء و حین البأس … » حقیقت برّ در سه بخش اعتقادی و عملی و اخلاقی بیان شده است.

آزمایش خداوند در حج‌

«یا ایّها الّذین آمنوا لیبلونّكم اللَّه بشی‌ء من الصید تناله ایدیكم و رماحكم لیعلم اللَّه من یخافه بالغیب فمن اعتدی بعد ذلك فله عذاب الیم».
ترجمه
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! خداوند شما را به چیزی از شكار كه (به نزدیكی شما می‌آید، به طوری كه) دست‌ها و نیزه‌هایتان به آن می‌رسد، می‌آزماید؛ تا معلوم شود چه كسی در نهان از خدا می‌ترسد؛ و هر كس بعد از آن تجاوز كند، مجازات دردناكی خواهد داشت.
______________________________
(1). المیزان/ ج 5/ ص 253
(2). مائده/ 94
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 122
شأن نزول
هنگامی كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان در سال حدیبیه برای عمره با حال احرام حركت كردند، در وسط راه با حیوانات وحشی فراوانی رو به رو شدند به گونه‌ای كه می‌توانستند آن‌ها را با دست و نیزه‌ها صید كنند. این شكارها به قدری زیاد بودند كه بعضی نوشته‌اند دوش به دوش مركب‌ها و از نزدیك خیمه‌ها رفت و آمد می‌كردند.
نخستین آیات فوق در این هنگام نازل شد و مسلمانان را از صید آن‌ها برحذر داشت و به آن‌ها اخطار كرد كه این یك نوع امتحان برای آن‌ها محسوب می‌شود. تفسیر
این آیه با آیات بعدی مسلمانان را از تحریم شكار در حال احرام با خبر می‌سازد، نخست اشاره به جریانی كه مسلمانان در سال حدیبیه با آن روبرو بودند كرده و می‌فرماید:
ای افرادی كه ایمان آورده‌اید، خداوند قطعاً شما را به وسیله بعضی از شكارها كه در دسترس شما قرار می‌گیرد آزمایش می‌كند. از تعبیر آیه چنین استفاده می‌شود كه می‌خواسته بعنوان یك پیش بینی مردم را از جریانی كه در پیش داشتند آگاه سازد و نیز معلوم می‌شود كه وجود اینهمه شكار در دسترس مردم آنجا یك امر بی سابقه بوده است.
با وجود نیاز شدید به غذا مكلف هستید محرومیت از چنین غذایی را تحمل كنید، چون خداوند می‌خواهد معلوم كند چه كسانی به غیب ایمان دارند و از خدا و عذاب نادیده او می‌ترسند. اگر فردی بعد از این امتحان از حدی كه خدا برایش مقرر كرده تجاوز كند، برای او عذاب دردناكی خواهد بود.
______________________________
(1). نمونه/ ج 5/ ص 80
(2). نمونه/ ج 5/ ص 81
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 123
منظور از تعبیر به «لیعلم» این است تا بدانیم یا «لیعلم» تا خدا بداند و امثال آن این نیست كه خداوند چیزی را نمی‌دانسته و می‌خواهد به وسیله آزمایش و امتحان و امثال آن بداند، بلكه منظور این است كه می‌خواهیم به واقعیت علمی خود جامه عمل و تحقق خارجی بپوشانیم زیرا نیت‌های درونی و آمادگی‌های اشخاص به تنهایی برای تكامل و پاداش و كیفر كافی نیست بلكه باید به صورت افعال خارجی پیاده شوند تا این آثار را داشته باشد. نكته‌ها
1. آزمایش سنت قطعی پروردگار
آزمایش مؤمنان یك سنت قطعی پروردگار است «یا ایّها الّذین آمنوا لیبلونّكم». حرف «لام» و فعل مضارع و نون تأكید نشانه قطعی بودن است. 2. ظهور خداترسی
خداترسی آنجا آشكار می‌شود كه زمینه گناه فراهم باشد و انسان خطا نكند «تناله ایدیكم». 3. هرچیزی كه دست ما به آن می‌رسد رزق و حلال نیست «تناله ایدیكم». 4. زمینه آزمایش
خداوند همانطوری كه بنی اسرائیل را در صید ماهی در روز شنبه مورد آزمایش قرار داد، به اینكه ماهیان را در دسترس آن‌ها قرار داد «و اسألهم عن القریة الّتی كانت
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 7/ ص 22؛ مجمع البیان/ ج 3/ ص 378؛ نمونه/ ج 5/ ص 81؛ جامع البیان/ ج 5/ ص 26؛ تفسیر كبیر/ ج 12/ ص 91
(2). تفسیر نور/ ج 3/ ص 165؛ روح المعانی/ ج 8/ ص 21؛ راهنما/ ج 4/ ص 582
(3). تفسیر نور/ ج 3/ ص 165؛ روح المعانی/ ج 8/ ص 21؛ راهنما/ ج 4/ ص 582
(4). تفسیر نور/ ج 3/ ص 165؛ روح المعانی/ ج 8/ ص 21؛ راهنما/ ج 4/ ص 582
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 124
حاضرة البحر اذ یعدون فی السّبت اذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعاً و یوم لا یسبتون لا تأتیهم كذلك نبلوهم بما كانوا یفسقون»، امت اسلامی را نیز به وسیله صید پرندگان و غیر آن كه در دسترس آن‌ها قرار می‌دهد آزمایش می‌كند «لیبلونّكم اللَّه بشی‌ء من الصّید تناله ایدیكم و رماحكم» و اصولًا آزمایش هنگامی تحقق پیدا می‌كند كه از طرفی خداوند چیزی را در دسترس و در اختیار انسان قرار می‌دهد و از سویی انسان را نهی می‌كند كه آن عمل را مرتكب نشود. 5. آزمایش مؤمنان در عمره حدیبیه
نزدیك شدن شكارهای وحشی به پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان در عمره حدیبیه به جهت آزمایش آنان است «لیبلونّكم بشی‌ء من الصّید تناله ایدیكم و رماحكم».
امام صادق علیه السلام در توضیح آیه فوق فرمود: «حشرت لرسول اللَّه صلی الله علیه و آله فی عمرة الحدیبیة الوحوش حتّی نالتها ایدیهم و رماحهم».
______________________________
(1). فی ظلال/ ج 2/ ص 980
(2). راهنما/ ج 4/ ص 584؛ روح المعانی/ ج 7/ ص 21
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 125

كفاره صید در حال احرام‌

«یا ایّها الّذین آمنوا لا تقتلوا الصّید و انتم حرم و من قتله منكم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النّعم یحكم به ذوا عدل منكم هدیاً بالغ الكعبة او كفّارة طعام مساكین او عدل ذلك صیاماً لیذوق و بال امره عفا اللَّه عمّا سلف و من عاد فینتقم اللَّه منه واللَّه عزیز ذو انتقام».
ترجمه
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! در حال احرام، شكار نكنید؛ و هر كس از شما عمداً آن را به قتل برساند، باید كفّاره‌ای معادل آن از چهارپایان بدهد؛ (كفّاره‌ای) كه دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصدیق كنند؛ و به صورت قربانی به (حریم) كعبه برسد؛ یا (به جای قربانی،) اطعام مستمندان كند؛ یا معادل آن، روزه بگیرد، تا كیفر كار خود را بچشد. خداوند گذشته را عفو كرده، ولی هر كس تكرار كند، خدا از او انتقام می‌گیرد؛ و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.
تفسیر
این آیه شریفه با صراحت فرمان تحریم صید را در حال احرام برای عموم مسلمانان بیان می‌كند و می‌فرماید ای افرادی كه ایمان آورده‌اید در حالی كه محرم هستید شكار نكنید، اگر فردی عمداً حیوانی را شكار كند، باید كفاره‌ای همانند آن از حیث بزرگی و شكل قربانی كرده و گوشت آن را به مستمندان بدهد. چون مسئله همانندی
______________________________
(1). مائده/ 95
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 126
ممكن است شك ایجاد كند، می‌فرماید این كار زیر نظر دونفر مطلع و عادل انجام گیرد و دستور می‌دهد این كفاره به كعبه اهدا شود و به سرزمین كعبه برسد، اما لازم نیست كفاره حتماً به صورت قربانی باشد بلكه می‌تواند معادل قیمت آن به مسكینان اطعام گردد یا معادل پول آن روزه بگیرد. این كفارات به این جهت است كه آن‌ها كیفر كار خود را ببینند.
البته چون هیچ حكمی شامل گذشته نمی‌شود بلافاصله تصریح می‌كند كه خداوند تخلفاتی را كه قبلًا در این زمینه مرتكب شده‌اند عفو می‌كند. برای اینكه ادای كفاره سبب ارتكاب مكرّر صید نشود، می‌فرماید خدا از این افراد به موقع با عذاب خودش انتقام خواهد گرفت چون او عزیز و انتقام‌گیر است.
آیا تحریم صید كه به قرینه آیه بعد شكار صحرایی تمام انواع حیوانات صحرایی را شامل می‌شود اعم از حرام گوشت و حلال گوشت است یا اختصاص به حلال گوشت دارد؟
در میان مفسران و فقها در این زمینه اتفاق نظر نیست ولی مشهور در میان فقها و مفسرین امامیه عمومیت حكم است و روایاتی از طریق اهلبیت علیهم السلام وارد شده است كه این مطلب را تأیید می‌كند. و اما فقهای اهل تسنن بعضی مانند ابوحنیفه با ما در این زمینه موافقند ولی بعضی مانند شافعی آن را مخصوص حیوانات حلال گوشت‌دانسته‌اند، اما در هر حال حیوانات اهلی را شامل نمی‌شود زیرا به حیوانات اهلی صید و شكار گفته نمی‌شود. قابل توجه اینكه در روایات ما نه تنها صید كردن در حال احرام تحریم شده بلكه حتی كمك كردن و اشاره كردن و نشان دادن صید در حال احرام تحریم گردیده است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 5/ ص 82
(2). نمونه/ ج 5/ ص 82؛ مجمع البیان/ ج 3/ ص 378
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 127
منظور از مثل در آیه شریفه، آیا همانندی در شكل و اندازه حیوان است، به این معنی كه مثلًا اگر كسی حیوان وحشی بزرگی را همانند شترمرغ صید كند باید كفاره آن را شتر انتخاب نماید و یا اگر آهو صید كند برای كفاره گوسفند كه تقریباً به اندازه آن است قربانی نماید و یا اینكه منظور از مثل همانندی در قیمت است؟
مشهور و معروف میان فقها و مفسران همان معنی اول است و ظاهر آیه نیز با آن سازگارتر می‌باشد چه اینكه با توجه به تعمیم حكم نسبت به حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت بسیاری از این حیوانات قیمت ثابت و مشخصی ندارند كه بتوان همانند آن را از حیوانات اهلی انتخاب كرد.
در هر حال این در صورتی است كه همانندی از نظر شكل و اندازه برای آن پیدا شود و در غیر این صورت چاره‌ای جز این نیست كه به نوعی تعیین قیمت برای آن شكار نموده و همانند آن را از نظر قیمت از حیوانات اهلی حلال گوشت انتخاب كنند. «نعم» در لغت به معنی شتر و گاو و گوسفند است و در خصوص شتر به تنهایی نعم گفته می‌شود اما به گاو به تنهایی و گوسفند به تنهایی نعم نمی‌گویند. مراد از ما سلف شكار هایی است كه قبل از نزول این آیه در حال احرام كرده‌اند نه شكار هایی كه در حین نزول این آیه و بعد از آن صید شده‌اند.
تعداد روزهای روزه در كفاره صید بایستی به تعداد مساكین در آن كفاره باشد «او كفّارة طعام مسكین او عدل ذلك صیاماً».
______________________________
(1). جامع البیان/ ج 5/ ص 30؛ مجمع البیان/ ج 3/ ص 379؛ نمونه/ ج 5/ ص 83؛ روح المعانی/ ج 7/ ص 24؛ تفسیر كبیر/ ج 12/ ص 96- 95
(2). المیزان/ ج 6/ ص 219؛ روح المعانی/ ج 7/ ص 24.
(3). المیزان/ ج 6/ ص 221
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 128
اگر مكلّف روزه را به عنوان كفاره برگزید باید حساب كند كه به طور معمول چند مسكین را می‌توان با قیمت شكار اطعام كرد، به همان تعداد باید روزه بگیرد. امام باقر علیه السلام درباره آیه فوق فرمود: «.. فإن لم یكن عنده فلیصم بقدر ما بلغ بكلّ مسكین یوماً».
شتر كفاره شكار شتر مرغ گاو كفاره شكار الاغ وحشی گوسفند كفاره شكار آهو و گاو كفاره گاو وحشی در حال احرام است.
امام صادق علیه السلام در توضیح آیه فوق فرمود: «فی النعامة بدنة و فی حمار وحشی بقرة و فی الظّبی شاة و فی بقرة بقرة».
روزه كفاره شكار در حال احرام بیش از شصت روز نیست اگرچه معادل خوراكی آن از شصت تجاوز كند «او عدل ذلك صیاماً».
از امام صادق علیه السلام در توضیح آیه فوق روایت شده كه فرمود: «ثمّ یصوم لكلّ مدیوماً فاذا زادت الامداد علی شهرین فلیس علیه اكثر معه».
نكته‌ها
1. حرمت قتل صید
آیه شریفه پیرامون حرمت قتل صید در حال احرام است، می‌فرماید خداوند كسی كه قبل از نزول آیه مرتكب قتل صید شده را عفو فرموده و هم این كه از این به بعد هركس
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 7/ ص 28؛ جامع البیان/ ج 5/ ص 37؛ تفسیر برهان/ ج 1/ ص 503؛ راهنما/ ج 4/ ص 587؛ تهذیب شیخ طوسی/ ج 5/ ص 342
(2). راهنما/ ج 4/ ص 589؛ كافی/ ج 4/ ص 386؛ نورالثقلین/ ج 1/ ص 677
(3). كافی/ ج 4/ ص 286؛ نورالثقلین/ ج 1/ ص 677؛ راهنما/ ج 4/ ص 589
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 129
مرتكب شود كفاره‌ای شبیه به آنچه صید كرده به گردنش می‌آید و هم این كه اگر بار دوم آن را مرتكب شود كفاره نداشته و خداوند عذابش می‌كند، بیشتر اخباری كه از ائمه علیهم السلام در تفسیر این آیه وارد شده به همین معنی دلالت دارد. 2. معنای قتل خطایی
ظاهر تعمّد مقابل خطا است و معنی قتل خطایی این است كه قتل را بدون قصد انجام دهد مثلًا به منظور تمرین در تیراندازی تیر به هدفی می‌اندازد، اتفاقاً نیز به شكاری اصابت می‌كند و آن را از پای در می‌آورد كه كفاره واجب نیست، بنابراین از آیه استفاده می‌شود كه اگر تیر یا سلاح دیگر خود را به قصد شكار برد و شكار را از پای در آورد كفاره واجب می‌شود، چه اینكه به یاد احرامش باشد یا آن را فراموش كرده باشد. 3. پرندگان صحرایی كه در دریا تخم می‌گذارند ولی در خشكی تكثیر نسل می‌كنند صید خشكی محسوب می‌شوند و شكارشان بر محرم حرام است؛ «و حرم علیكم صید البر ما دمتم حرماً». از امام صادق علیه السلام در توضیح آیه فوق روایت شده: «و ما كان من طیر یكون فی البر و یبیض فی البحر و یفرج فی البر فهو من صید البر … ».
4. تأثیر زمان و مكان در حكم الهی
فلسفه تحریم یا حلال ساختن همیشه ذاتی و مربوط به خود موارد نیست بلكه گاهی به اقتضای شرایط زمانی و مكانی است پس زمان و مكان تاریخ و جغرافیا در حكم الهی تأثیر دارد «و انتم حرم».
______________________________
(1). المیزان/ ج 6/ ص 222
(2). المیزان/ ج 6/ ص 220؛ جامع البیان/ ج 5/ ص 26
(3). راهنما/ ج 4/ ص 593؛ بحار/ ج 99/ ص 159
(4). تفسیر نور/ ج 3/ ص 167
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 130
5. انتخاب نوع جریمه
دست مجرم را در انتخاب نوع جریمه (قربانی، اطعام، روزه) باز بگذاریم و شرایط مالی و توان جسمی او را نادیده نگیریم «فجزاء مثل ما قتل … او عدل ذلك صیاماً». 6. كیفر قانون شكنی
كیفر قانون شكنی به قدری سنگین است كه اطعام شصت فقیر یا گرفتن شصت روزه تنها گوشه‌ای از آن است نه تمام آن «لیذوق». 7. ترتیب در كفارات
آیا میان كفارات سه گانه ترتیب وجود دارد یا خیر یعنی با امكان كفاره اول و دوم می‌تواند كفاره سومی را اختیار كند این سؤالی است كه پاسخش را باید از روایات استفاده كرده و كلمه (او) بیش از تردید را نمی‌رساندالبته از انجا كه طعام مسكین را كفاره نامید سپس معادل آن را روزه معتبر دانست خالی از اشعار به ترتیب نیست. 8. مكان مجاز برای قربانی
اطراف كعبه تنها مكان مجاز برای قربانی كردن كفاره صید است «هدیاً بالغ الكعبة». امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «من وجب علیه هدی فی احرامه فله ان ینحره حیث شاء الافداء الصّید فانّ اللَّه یقول «هدیاً بالغ الكعبة»». 9. فلسفه تحریم صید در حال احرام
می‌دانیم كه حج و عمره از عباداتی است كه انسان را از جهان ماده جدا كرده و در محیطی مملو از معنویت فرو می‌برد. تعینات زندگی مادی، جنگ و جدال‌ها، خصومت‌ها،
______________________________
(1). تفسیر نمونه/ ج 3/ ص 167
(2). تفسیر نور/ ج 3/ ص 167
(3). المیزان/ ج 6/ ص 221؛ روح المعانی/ ج 7/ ص 27
(4). راهنما/ ج 4/ ص 586؛ كافی/ ج 4/ ص 384؛ تفسیر برهان/ ج 1/ ص 504
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 131
هوس‌های جنسی، لذات مادّی در مراسم حج و عمره به كلی كنار می‌رود و انسان به یك نوع ریاضت مشروع الهی دست می‌زند و به نظر می‌رسد كه تحریم صید در حال احرام نیز به همین منظور است. از این گذشته اگر صید كردن برای زوّار خانه خدا كار مشروعی بود با توجه به اینهمه رفت و آمدی كه هر سال در این سرزمین‌های مقدس می‌شود نسل بسیاری از حیوانات در آن منطقه كه به حكم خشكی و كم آبی حیواناتش نیز كم است برچیده می‌شد و این دستور یك نوع حفاظت و ضمانت برای بقای نسل حیوانات آن منطقه است.

حرمت شكار در خشكی‌

«احلّ لكم صید البحر و طعامه متاعاً لكم و للسّیّارة و حرّم علیكم صید البرّ مادمتم حرماً واتّقوااللَّه الّذی الیه تحشرون».
ترجمه
صید دریا و طعام آن برای شما و كاروانیان حلال است؛ تا (در حال احرام) از آن بهره‌مند شوید؛ ولی مادام كه محرم هستید، شكار صحرا برای شما حرام است؛ و از (نافرمانی) خدایی كه به سوی او محشور می‌شوید، بترسید!
تفسیر
خداوند از روی منت و لطف به شما كه در حال احرام هستید و همه مسافران اجازه
______________________________
(1). نمونه/ ج 5/ ص 87
(2). مائده/ 96
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 132
می‌دهد كه هم از دریا صید كنید و هم از آن صید خوراك تهیه كنید تا برای تغذیه خود در حال احرام مواجه با زحمت نشوید، اما تا وقتی كه در حال احرام هستید صیدهای صحرایی بر شما حرام است.
در اینكه منظور از طعام چیست بعضی از مفسران احتمال داده‌اند كه مراد ماهیانی است كه بدون صید می‌میرند و بر روی آب می‌مانند در حالی كه می‌دانیم این سخن درست نیست زیرا ماهی مرده خوردنش حرام است اگرچه در برخی از روایات اهل تسنن تصریح به حلیت آن شده است.
سپس برای ضمانت اجرای حكم می‌فرماید از خدایی كه در قیامت به پیشگاهش محشور می‌شوید بپرهیزید و با فرامین او مخالفت نكنید. نكته‌ها
1. جواز شكار حیوان‌های دریایی
شكار حیوان‌های دریایی در صورتی جایز است كه به منظور بهره‌گیری شكار شوند نه به خاطر تفریح و امثال آن «احلّ لكم صید البحر و طعامه متاعاً لكم و للسیارة) چنانچه «متاعاً» مفعول له باشد بیانگر علت تجویز صید و طعام بوده و در نتیجه حكم حلیت دائر مدار آن می‌باشد بنابراین شكار دریایی تنها در صورت تمتع و بهره وری مجاز شمرده شده است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 5/ ص 86
(2). راهنما/ ج 4/ ص 591؛ جامع البیان/ ج 5/ ص 45؛ روح المعانی/ ج 7/ ص 30
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 133
2. شكار حیوان دوزیستی
شكار حیوان دو زیستی كه جایگاه اصلی زندگی‌اش آب باشد بر محرم حرام و موجب كفاره است «حرّم علیكم صید البرّ ما دمتم حرماً».
امام صادق علیه السلام فرمود: «كلّ شی‌ء یكون اصله فی البحر و یكون فی البرّ والبحر فلا ینبغی للمحرم ان یقتله فان قتله فعلیه الجزاء كما قال اللَّه عزّوجلّ «حرّم علیكم … »».
3. صید حیوانات صحرایی یا خوردن آن در حال احرام بی تقوایی است «حرّم علیكم صید البرّ ما دمتم حرماً و اتّقوا اللَّه». 4. ایمان به قیامت و محاسبه اعمال عامل بازدارنده از گناه است «و اتّقوا اللَّه الّذی الیه تحشرون».

كعبه مركز قیام جامعه اسلامی‌

«جعل اللَّه الكعبة البیت الحرام قیاماً للنّاس و الشّهر الحرام و الهدیَ و القلائد ذلك لتعلموا انّ اللَّه یعلم ما فی السماوات و ما فی الارض و انّ اللَّه بكلّ شی‌ء علیم».
ترجمه
خداوند، كعبه- بیت الحرام- را وسیله‌ای برای استواری و سامان بخشیدن به كار
______________________________
(1). راهنما/ ج 4/ ص 593؛ بحارالانوار/ ج 99/ ص 159
(2). تفسیر نور/ ج 3/ ص 169
(3). تفسیر نور/ ج 3/ ص 169
(4). مائده/ 97
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 134
مردم قرار داده؛ و همچنین ماه حرام، و قربانی‌های بی‌نشان، و قربانی‌های نشان‌دار را؛ این گونه احكام (حساب شده و دقیق،) به خاطر آن است كه بدانید خداوند، آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، می‌داند؛ و خدا به هر چیزی داناست.
تفسیر
آیه شریفه به اهمیت كعبه و اثر آن در زندگی اجتماعی مسلمانان اشاره می‌كند و می‌فرماید خداوند خانه كعبه را مایه قوام شما قرار داد زیرا هدایت شما مسلمانان قوامش به كعبه است.
خداوند كعبه را احترام كرد و آن را بیت الحرام نامید و به همین منظور جنگ در برخی از ماه‌ها را حرام كرد تا مراسم حج در محیطی امن و آرام انجام گیرد و جان و مال مردم از دستبرد دشمن در امان باشد. به خاطر حرمت این سرزمین بود كه قربانی‌های بانشان و بی نشان را جعل فرمود تا تغذیه مردم در ایامی كه به مراسم حج اشتغال دارند تأمین گردد.
این دستورات عمیق و حساب شده درباره حرمت مكه، ماه‌های حرام و اموری مانند قربانی‌های بانشان و بی نشان و … را فردی می‌تواند تنظیم كند كه از عمق قوانین تكوینی آگاه باشد و خدا چون آنچه را در آسمان‌ها و زمین است می‌داند به خوبی مطلع است كه چه احكامی موافق مصلحت و نفع بندگانش می‌باشد زیرا او به هر چیزی كاملًا دانا است.
كعبه در اصل از ماده كعب به معنای برآمدگی پشت پا است، پس به هر نوع بلندی
______________________________
(1). نمونه/ ج 5/ ص 90
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 135
و برآمدگی اطلاق شده و اگر به مكعب نیز مكعب گفته می‌شود، بخاطر آن است كه از هر چهارطرف دارای برآمدگی است، به هر حال این كلمه (كعبه) هم اشاره به بلندی ظاهری خانه خداست و هم رمزی از عظمت و بلندی مقام آن است. نكته‌ها
1. نقش اساسی كعبه
كعبه مایه قوام جامعه اسلامی است زیرا قوام یك جامعه نیاز به وحدت و امنیت و تأمین مسائل غذایی دارد. از آنجا كه مراسم حج باید در یك مركز تحقق پذیرد، باید مسلمانان گرد كعبه بیایند و تجمع پیدا كنند (الكعبه) و از آنجا كه باید این مراسم عبادی در محیط امن و آرام صورت پذیرد، آن مكان را دارای حرمت و احترام قرار داد (البیت الحرام) و از آنجا كه باید تغذیه مردم در ایامی كه اشتغال به حج دارند تأمین شود، به قربانی اشاره كرده است (الهدی).
و خلاصه كعبه نقش اساسی در قوام زندگی مادی و معنوی مردم دارد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: «جعلها اللَّه لدینهم و معیشتهم». 2. سبب نامگذاری كعبه به بیت اللَّه الحرام
مشركان حق ورود به خانه خدا را ندارند، امام صادق علیه السلام درباره سبب نامگذاری كعبه به بیت اللَّه الحرام می‌فرماید: «انّه حرّم علی المشركین ان یدخلوه». 3. كعبه پایه حیات اجتماعی
______________________________
(1). نمونه 5/ 92
(2). نمونه/ ج 5/ ص 90
(3). عیاشی/ ج 1/ ص 346
(4). نورالثقلین/ ج 1/ ص 680
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 136
خداوند متعال كعبه و برخی از ماه‌هایی كه حج در آن انجام می‌شود و بعضی از اموری كه با حج ارتباط دارد مانند قربانی برای آن حرمت و احترام قائل شد و غرض الهی این بوده كه كعبه را پایه حیات اجتماعی مردم قرار دهد و آن را قبله‌گاه مردم معرفی كرد تا انسان‌ها در نماز قلب و چهره خود را متوجه آن كنند و نیز اموات و ذبیحه‌های خویش را به سوی آن توجه دهند و در هر حال به كعبه احترام بگذارند و در نتیجه جمعیت واحدی را تشكیل دهند كه بر این اساس دین آن‌ها زنده و پایدار گردد. 4. عوامل قوام جامعه اسلامی
خداوند متعال چهار امر را مایه قیام و قوام جامعه انسانی دانست:
الف. كعبه كه به وسیله زیارت آن مردم از سراسر جهان به آنجا می‌آیند و مبادلات اقتصادی انجام می‌دهند.
ب. ماه حرام كه به خاطر آن ترس و وحشت از مردم زائل می‌شود و در این زمان به مسافرت می‌روند و كسب و تجارت انجام می‌دهند.
ج. قربانی بی نشان د. قربانی نشان دار، كه هردو عامل تأمین نیاز فقرا و مستمندان می‌شود. 5. علم گسترده خداوند
فرمان به انجام مناسك حج و محترم شمردن كعبه برای رسیدن به جامعه‌ای دارای قوام فرمانی برخاسته از علم گسترده خداوند است «جعل اللَّه الكعبة … ذلك لتعلموا ان اللَّه یعلم ما فی السماوات و ما فی الارض» چون توجه به نقش كعبه و ماه‌های حرام و
______________________________
(1). المیزان/ ج 6/ ص 224
(2). تفسیر كبیر/ ج 12/ ص 107؛ روح المعانی/ ج 7/ ص 35
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 137
قربانی در قوام جامعه آدمی را به علم خداوند رهنمون می‌سازد الزاماً باید جعل آن‌ها برای تأمین این هدف عالمانه باشد.

برائت از مشركان در حج‌

«برائة من اللَّه و رسوله الی الّذین عاهدتم من المشركین* فسیحوا فی الارض اربعة اشهر و اعلموا انّكم غیر معجزی اللَّه و انّ اللَّه مخزی الكافرین».
ترجمه
(این، اعلامِ) بیزاریِ از سوی خدا و پیامبر او، به كسانی از مشركان است كه با آن‌ها عهد بسته‌اید! «1» با این حال، چهار ماه (مهلت دارید كه آزادانه) در زمین سیر كنید (و هر جا می‌خواهید بروید، و بیندیشید) و بدانید شما نمی‌توانید خدا را ناتوان سازید، (و از قدرت او فرار كنید. و بدانید) خداوند خوار كننده‌ی كافران است. «2»
تفسیر
در محیط دعوت اسلام گروه‌های مختلفی وجود داشتند كه پیامبر صلی الله علیه و آله با هریك از آن‌ها طبق موضع‌گیریهایشان رفتار می‌كرد:
گروهی با پیامبر صلی الله علیه و آله هیچگونه پیمانی نداشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل آن‌ها
______________________________
(1). المیزان/ ج 6/ ص 224؛ فی ظلال/ ج 2/ ص 983؛ راهنما/ ج 4/ ص 596؛ جامع البیان/ ج 5/ ص 50
(2). توبه/ 1- 2
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 138
نیز هیچ گونه تعهدی نداشت.
گروه‌های دیگری در حدیبیه و مانند آن پیمان ترك مخاصمه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بسته بودند، این پیمان‌ها بعضی دارای مدت معین بود و بعضی مدتی نداشت.
در این میان بعضی از طوایفی كه با پیامبر صلی الله علیه و آله پیمان بسته بودند یك‌جانبه و بدون هیچ مجوّزی پیمانشان را به خاطر همكاری آشكار با دشمنان اسلام شكستند و یا در صدد از میان بردن رسول خدا صلی الله علیه و آله برآمدند همانند یهود «بنی نضیر» و «بنی قریظه».
پیامبر صلی الله علیه و آله هم در مقابل آن‌ها شدت عمل به خرج داد و همه را از مدینه طرد كرد ولی قسمتی از پیمان‌ها هنوز به قوت خود باقی بود، اعم از پیمانهای مدت دار و بدون مدت.
آیه اول مورد بحث به تمام مشركان پیمان‌شكن اعلام می‌كند كه هرگونه پیمانی با مسلمانان داشتند لغو خواهد شد و می‌گوید این اعلام برائت و بیزاری خداوند و پیامبرش از مشركانی كه با آن‌ها عهد بسته‌اید می‌باشد «برائة من اللَّه و رسوله الی الّذین عاهدتم من المشركین».
سپس برای آن‌ها یك مهلت چهار ماهه قائل می‌شود كه در این مدت بیندیشند و وضع خود را روشن سازند و پس از انقضای چهار ماه یا باید دست از آئین بت پرستی بكشند و یا آماده پیكار گردند و می‌گوید: چهار ماه در زمین آزادانه به هركجا می‌خواهید بروید (ولی بعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد) «فسیحوا فی الارض اربعة اشهر».
اما بدانید كه شما نمی‌توانید خداوند را ناتوان سازید و از قلمرو قدرت او بیرون روید «واعلموا انّكم غیر معجزی اللَّه»، و نیز بدانید كه خداوند كافران مشرك و بت پرست را
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 139
سرانجام خوار و رسوا خواهد ساخت؛ «و انّ اللَّه مخزی الكافرین».
نكته‌ها
1. آیا القای یك‌جانبه پیمان صحیح است؟
پاسخ: اولًا به طوری كه در آیه 7 و 8 سوره توبه تصریح شده این لغو پیمان بدون مقدمه نبوده است بلكه از آن‌ها نشانه هایی بر نقض پیمان آشكار شده بود و آن‌ها آماده بودند در صورت توانایی بدون كمترین اعتنا به پیمان‌هایی كه با مسلمان‌ها دارند ضربه كاری را بر آن‌ها وارد سازند.
این كاملًا منطقی است كه اگر انسان ببیند دشمن خود را آماده برای شكستن پیمان می‌كند و علائم و قرائن آن در اعمال او به قدر كافی به چشم می‌خورد پیش از آنكه غافل‌گیر شود اعلام لغو پیمان كرده و در برابر او به پا خیزد.
ثانیاً در پیمان هایی كه به خاطر شرایط خاص بر قوم و ملتی تحمیل می‌شود و آن‌ها خود را ناگزیر از پذیرش آن می‌بینند چه مانعی دارد كه پس از قدرت و توانایی اینگونه پیمان‌ها را بطور یكجانبه لغو كنند.
ثالثاً لغو پیمان مشركان به شكل غافلگیرانه صورت نگرفت بلكه چهار ماه به آن‌ها مهلت داده شد، شاید دست از این آئین خرافی بردارند.
به همین دلیل می‌بینیم بسیاری از بت پرستان از این مهلت چهار ماهه استفاده
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 281
(2). مجمع البیان/ ج 5/ ص 55؛ تفسیر كبیر/ ج 15/ ص 226؛ نمونه/ ج 7/ ص 283؛ جامع الاحكام/ ج 8/ ص 87
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 140
كردند و با مطالعه بیشتر در تعلیمات اسلام به آغوش آن بازگشتند. 2. این چهار ماه از كی شروع شد؟
در پاسخ این سؤال بین مفسران گفتگو است اما آنچه از ظاهر آیات فوق برمی‌آید این است كه شروع آن از زمانی بود كه این اعلامیه برای عموم خوانده شد و می‌دانیم كه روز خواندن آن روز عید قربان، دهم ماه ذی‌الحجه بود. بنابراین پایان آن روز دهم ماه ربیع الاول از سال بعد محسوب می‌شود.
حدیثی كه از امام صادق علیه السلام نقل شده نیز این مطلب را تأیید می‌كند. 3. انشاء حكم بر برائت از مشركان
این آیه تنها صرف تشریع نیست بلكه متضمن انشاء حكم و قضاء بر برائت از مشركین زمان نزول آیه است، به دلیل اینكه اگر صرف تشریع بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله را در برائت شریك نمی‌كرد، چون دأب قرآن بر آن است كه حكم تشریعی صرف را در حكم خود شریك نمی‌سازد.
بنابراین مراد آیه این است كه خداوند قضا رانده به اینكه از مشركین كه شما با آنان معاهده بسته‌اید امان برداشته شود و این برداشته شدن امان جزافی و عهد شكنی بدون مجوز نیست، چون خداوند بعد از چند آیه مجوز آن را بیان نموده و می‌فرماید: هیچ وثوقی به عهد مشركین نیست چون اكثرشان فاسق گشته و مراعات حرمت عهد را نكرده و آن را شكستند، به همین جهت خداوند مقابله به مثل یعنی لغو عهد را برای مسلمین نیز تجویز كرده است و فرموده «و امّا تخافن من قوم خیانة فانبذ الیهم علی سواء انّ اللَّه لا یحبّ الخائنین» و هرگاه از مردمی ترسیدی كه (در پیمانداری) خیانت كنند تو نیز
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 283
(2). مجمع البیان/ ج 5/ ص 5؛ روح المعانی/ ج 10/ ص 44؛ نمونه/ ج 7/ ص 285
(3). كهف/ 26
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 141
مانند ایشان عهدنامه‌شان را نزدشان پرتاب كن لیكن با این كه دشمن عهدشكنی كرده خداوند راضی نشد كه مسلمانان بدون اعلام لغویت عهد آنان را بشكنند، بلكه دستور داد نقض خود را به ایشان اعلام كنند تا ایشان به خاطر بی اطلاعی از آن به دام نیفتند. آری خداوند با این دستور خود مسلمانان را حتی از این مقدار خیانت منع فرمود.
و اگر آیه مورد بحث می‌خواست شكستن عهد را حتی در صورتی كه مجوزی از ناحیه كفار نباشد تجویز كند، می‌بایستی میانه كفار عهدشكن و كفار وفادار به عهد فرقی نباشد و حال آنكه در دو آیه بعد كفار وفادار به عهد را استثناء كرده است. 4. اعلام برائت توسط امیرالمؤمنین علیه السلام
تقریباً تمام مفسران و مورخان اتفاق نظر دارند كه هنگامی كه این سوره با آیات نخستین آن نازل شد و پیمان هایی را كه مشركان با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله داشتند لغو كرد، پیامبر صلی الله علیه و آله برای ابلاغ این فرمان آن را به ابوبكر داد تا در موقع حج در مكه برای عموم مردم بخواند، سپس آن را گرفت و به علی علیه السلام داد و علی علیه السلام مأمور ابلاغ آن گردید و در مراسم حج به همه مردم ابلاغ كرد.
ماجرای تلاوت آیات این سوره توسط علی علیه السلام در كتب اهل سنت نیز آمده و از اصحاب كسانی همچون ابوبكر و علی علیه السلام، ابن عباس، انس بن مالك، جابربن عبداللَّه انصاری آن را روایت كرده‌اند و در مدارك بسیاری نقل شده است.
______________________________
(1). انفال/ 58
(2). المیزان/ ج 9/ ص 226
(3). نمونه/ ج 7/ ص 275
(4). تفسیر نور/ ج 9/ ص 13؛ مسند احمد بن حنبل/ ح 3، 212 و 283/ ج 1/ ص 151 و 330؛ مستدرك صحیحین/ ج 3/ ص 51؛ تفسیر المنار/ ج 10/ ص 157؛ تفسیر طبری/ ج 10/ ص 46؛ تفسیر ابن كثیر/ ج 2/ ص 322- 323؛ احقاق الحق/ ج 5/ ص 368؛ فضائل خمسه/ ج 2/ ص 342؛ در الغدیر/ ج 6/ ص 338 نام 73 نفر كه این ماجرا را نقل كرده‌اند آمده است. مثل فخر رازی و آلوسی كه در تفسیرهایشان ذكر كرده‌اند.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 142
5. ناسازگاری رحمت با برائت
از حضرت علی علیه السلام روایت شده: «انّه لم ینزل «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» علی رأس سورة برائة لانّ بسم اللَّه للامان و الرّحمة و نزلت برائة للرفع الامان بالسّیف؛ «بسم اللَّه الرحمن الرّحیم» در اول سوره برائت نازل نشده زیرا بسم اللَّه برای امان و رحمت است و سوره برائت برای برداشتن امان به وسیله شمشیر نازل شده است». 6. تعیین ماه‌های حرام
از امیرالمؤمنین علیه السلام درباره قول خدای عزوجل «فسیحوا فی الارض اربعة اشهر» روایت شده است: «هی عشرون من ذی‌الحجة و المحرم و صفر و شهر ربیع الاول و عشر من ربیع الآخر».
آن چهار ماه بیست روز از آخر ذی حجه و تمام محرم و صفر و ماه ربیع الاول و ده روز اول ربیع الاخر است.
______________________________
(1). راهنما/ ج 7/ ص 12
(2). كافی/ ج 4/ ص 290/ ح 3؛ تفسیر برهان/ ج 2/ ص 101/ ح 4؛ مجمع البیان/ ج 5/ ح 6؛ نورالثقلین/ ج 2/ ح 182
(3). راهنما/ ج 7/ ص 15
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 143

حج اكبر

«و اذان من اللَّه و رسوله الی النّاس یوم الحجّ الاكبر انّ اللَّه بری‌ء من المشركین و رسوله فان تبتم فهو خیر لكم و ان تولّیتم فاعلموا انّكم غیر معجزی اللَّه و بشّر الّذین كفروا بعذاب الیم* الّا الّذین عاهدتم من المشركین ثمّ لم ینقصوكم شیئاً و لم یظاهروا علیكم احداً فاتمّوا الیهم عهدهم الی مدّتهم انّ اللَّه یحبّ المتّقین».
ترجمه
و این، اعلامی است از ناحیه‌ی خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اكبر [/ روز عید قربان] كه: خداوند و پیامبرش از مشركان بیزارند! با این حال، اگر توبه كنید، برای شما بهتر است؛ و اگر سرپیچی نمایید، بدانید شما نمی‌توانید خدا را ناتوان سازید (و از قلمرو قدرتش خارج شوید). و كافران را به مجازات دردناك بشارت ده! «3» مگر كسانی از مشركان كه با آن‌ها عهد بستید، و چیزی از آن را در حقّ شما فرو گذار نكردند، و احدی را بر ضدّ شما تقویت ننمودند؛ پیمان آن‌ها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید؛ زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد. «4»
تفسیر
در این آیات بار دیگر موضوع الغای پیمانهای مشركان با تأكید بیشتری عنوان
______________________________
(1). توبه/ 3- 4
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 144
شده است و حتی تاریخ اعلام آن را تعیین می‌كند و می‌گوید: این اعلامی است از طرف خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حج اكبر كه خداوند و فرستاده او از مشركان بیزارند «و اذان من اللَّه و رسوله الی الناس یوم الحج الاكبر ان اللَّه بری‌ء من المشركین و رسوله … ».
در حقیقت خداوند می‌خواهد با این اعلام عمومی در سرزمین مكه و آنهم در روز بزرگ راه‌های بهانه جویی دشمن را ببندد و زبان بد گویان و مفسده جویان را قطع كند تا نگویند ما را غافل‌گیر ساختند و ناجوانمردانه به ما حمله كردند.
قابل توجه اینكه تعبیر «الی الناس» به جای «الی المشركین» نشان می‌دهد كه لازم بوده است به همه مردمی كه در آن روز در مكه حاضر می‌شوند این پیام ابلاغ شود تا غیر مشركان نیز گواه بر این موضوع باشند.
سپس روی سخن را به خود مشركان كرده و از طریق تشویق و تهدید برای هدایت آن‌ها كوشش می‌كند، نخست می‌گوید: اگر توبه كنید و به سوی خدا باز گردید و دست از این آیین بت پرستی بردارید به نفع شمااست «فان تبتم فهو خیر لكم»؛ یعنی قبول آیین توحید به نفع شما و جامعه شما و دنیا و آخرت خودتان است و اگر نیك بیندیشید همه نابسامانی هایتان در پرتو آن سامان می‌یابد نه اینكه سودی برای خدا و پیامبر در بر داشته باشد.
بعد به مخالفان متعصب و لجوج هشدار می‌دهد كه اگر از این فرمان كه ضامن سعادت خودتان است سر پیچی كنید بدانید هرگز نمی‌توانید خداوند را ناتوان سازید و از قلمرو قدرت او بیرون روید «و ان تولیتم فاعلموا انكم غیر معجزی اللَّه».
و در پایان این آیه به كسانی كه با سرسختی مقاومت می‌كنند اعلام خطر می‌نماید و
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 145
می‌گوید: كافران بت‌پرست را به عذاب دردناك بشارت ده «و بشر الّذین كفروا بعذاب الیم».
همان گونه كه سابقاً هم اشاره كردیم این الغای یك جانبه پیمان‌های مشركان مخصوص كسانی بود كه نشانه‌هایی بر آمادگی برای پیمان شكنی از آن‌ها ظاهر شده بود، لذا در آیه بعد یك گروه را استثنا كرده می‌گوید: مگر آن دسته از مشركین كه با آن‌ها پیمان بسته‌اید و هیچگاه برخلاف شرایط پیمان گام برنداشتند و كم و كسری در آن ایجاد نكردند و نه احدی را بر ضد شما تقویت نمودند «الّا الّذین عاهدتم من المشركین ثمّ لم ینقصوكم شیئاً و لم یظاهروا علیكم احداً».
در مورد این گروه تا پایان مدت به عهد و پیمانشان وفادار باشید «فاتمّوا الیهم عهدهم الی مدّتهم»؛ زیرا خداوند پرهیزكاران و آن‌ها را كه از هرگونه پیمان شكنی و تجاوز اجتناب می‌كنند دوست می‌دارد «و انّ اللَّه یحبّ المتّقین».
«حج اكبر» كدام است؟ در میان مفسران درباره منظور از روز «حج اكبر» گفتگو است اما آنچه از بسیاری از روایات كه از طرق اهلبیت علیهم السلام و اهل سنت نقل شده استفاده می‌شود این است كه منظور از آن روز دهم ذی الحجه، روز عید قربان و به تعبیر دیگر «یوم النّحر» است.
پایان یافتن مدت چهار ماه تا روز دهم ماه ربیع الثّانی طبق آنچه در منابع اسلامی آمده دلیل دیگری بر این موضوع است. بعلاوه در روز عید قربان در واقع قسمت اصلی اعمال حج پایان می‌یابد و از این رو روز حج می‌توان به آن اطلاق كرد.
و اما اینكه چرا آن را «اكبر» گفته‌اند به خاطر آن است كه در آن سال همه گروه‌ها اعم از
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 286
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 146
مسلمانان و بت‌پرستان (طبق سنتی كه از قدیم داشتند) در مراسم حج شركت كرده بودند ولی این كار در سال‌های بعد به كلی موقوف شد.
علاوه بر تفسیر فوق كه در روایات اسلامی نیز آمده و تفسیر دیگری نیز وجود دارد و آن اینكه منظور از آن مراسم حج است، در مقابل مراسم عمره كه «حج اصغر» نامیده می‌شود.
این تفسیر نیز در پاره‌ای از روایات آمده است و هیچ مانعی ندارد كه هردو علت توأماً سبب این نامگذاری شده باشد. نكته‌ها
1. مواد چهار گانه‌ای كه در آنروز اعلام شد
گرچه قرآن اعلام بیزاری و برائت خدا را از مشركان به صورت سر بسته بیان كرده است اما از روایات اسلامی استفاده می‌شود كه علی علیه السلام مأمور بود چهار موضوع را به مردم ابلاغ كند:
1. الغای پیمان مشركان
2. عدم حق شركت آن‌ها در مراسم حج در سال آینده
3. ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه كه تا آن زمان در میان مشركان رایج بود.
4. ممنوع بودن ورود مشركان در خانه خدا
در تفسیر مجمع البیان از امام باقر علیه السلام نقل شده كه حضرت علی علیه السلام در مراسم
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 15/ ص 229؛ جامع الاحكام/ ج 8/ ص 69؛ روح المعانی/ ج 10/ ص 146؛ نمونه/ ج 7/ ص 289؛ المیزان/ ج 9/ ص 229- 230
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 147
حج آن سال خطبه‌ای خواند و فرمود: «لا یطوفنّ بالبیت عریان و لا یحجّن البیت مشرك و ما كانت له مدّة فهو الی مدّته و من لم یكن له مدة فمدته اربعة اشهر؛ از این پس هیچ برهنه‌ای نباید طواف خانه خدا بیاید و هیچ بت پرستی حق شركت در مراسم حج ندارد و آن‌هایی كه پیمانشان با پیامبر صلی الله علیه و آله مدت دارد تا پایان مدت محترم است و آن‌ها كه پیمانشان مدت ندارد مدتش چهار ماه خواهد بود».
در بعضی از روایات دیگر اشاره به موضوع چهارم یعنی عدم دخول بت پرستان در خانه كعبه شده است.
2. چه كسانی پیمان مدت دار داشتند؟
از گفتار مورخان و بعضی مفسران چنین استفاده می‌شود كه آن‌ها گروهی از طایفه «بنی كنانة» و «بنی ضمرة» بودند كه نه ماه از مدت پیمان ترك مخاصمه آن‌ها باقی مانده بود و چون به مواد پیمان وفادار مانده بودند و در تقویت دشمنان اسلام شركت نداشتند پیامبر صلی الله علیه و آله تا پایان مدت نسبت به پیمانشان وفادار ماند.
بعضی دیگر طایفه‌ای از «بنی خزاعة» را جزء این گروه كه پیمانشان مدت داشت دانسته‌اند. 3. تحریم روابط با مشركان
صدور بیانیه برائت از مشركان (تحریم روابط مسلمانان با آنان) از سوی خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و دستور ابلاغ آن به عموم مردم حاضر در مراسم حج «و اذان من اللَّه و رسوله الی النّاس … انّ اللَّه بری‌ء من المشركین و رسوله» «برئ» از «برائت» است و «برائت» به معنای فاصله گرفتن و جدا شدن می‌باشد. اعلام برائت خدا و رسول از
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 9؛ تفسیر كبیر/ ج 15/ ص 222؛ روح المعانی/ ج 10/ ص 43
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 148
مشركان دستوری است به مسلمانان كه روابط و پیوندهای خود را با مشركان بگسلند و به اصطلاح آنان را تحریم كنند. 4. روز ابلاغ برائت
دهم ذی الحجه سال نهم هجرت روز ابلاغ پیام برائت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله به عموم مردم حاضر در مراسم حج «و اذان من اللَّه و رسوله الی النّاس یوم الحجّ الاكبر» بر اساس نظر مفسران سال نهم هجرت سال اعلام برائت است و بر پایه روایاتی كه از ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است روز حج اكبر دهم ذی الحجه است. 5. قدرت خداوند
اعلام قدرت بی انتهای خداوند به مشركان صدر اسلام و تذكر به بیهوده بودن مقاومت در برابر او «و اعلموا انّكم غیر معجزی اللَّه» «عجز» مقابل «قدرت» و «اعجاز» (مصدر معجزین) به معنای ناتوان كردن و به زانو درآوردن است. 6. تهدید خداوند به مشركان
تهدید خداوند به مشركان پیمان شكن صدر اسلام به شكست خفت‌بار و خوار كننده در صورت تسلیم نشدن و پای فشردن بر شرك و كفر «واعلموا انّكم غیر معجزی اللَّه و انّ اللَّه مخزی الكافرین» «اخزاء» (مصدر مخزی) به معنای خوار و خفیف كردن است. به كارگیری اسم فاعل بجای فعل در جمله «و انّ اللَّه مخزی الكافرین» بیانگر سنت قطعی خداوند درباره شكست كفر و كفرپیشگان بوده و تهدیدی برای مشركان پیمان شكن است!
______________________________
(1). راهنما/ ج 7/ ص 17
(2). راهنما/ ج 7/ ص 18
(3). راهنما/ ج 7/ ص 14
(4). راهنما/ ج 7/ ص 14
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 149
7. نمونه‌ی نقض پیمان
كمك به دشمنان اسلام علیه مسلمانان از موارد نقض پیمان از سوی مشركان معاند صدر اسلام بود «الّا الّذین عاهدتم من المشركین … و لم یظهروا علیكم احداً». 8. لزوم وفاداری به پیمان
وفاداری به پیمان عدم تعرض مادامی كه طرف معاهده بر آن پایبند باشد لازم است «الّا الّذین عاهدتم من المشركین ثمّ لم ینقضوكم شیئاً … فاتمّوا الیهم عهداً».

تجاوزكاران پیمان شكن‌

«كَیْفَ یَكُونُ لِلْمُشْرِكِینَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ‌ی إِلَّا الَّذِینَ عهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقمُوا لَكُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ* كَیْفَ وَإِن یَظْهَرُوا عَلَیْكُمْ لَایَرْقُبُواْ فِیكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً یُرْضُونَكُم بِأَفْوَ هِهِمْ وَتَأْبَی قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فسِقُونَ* اشْتَرَوْا بَایتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَصَدُّوا عَن سَبِیلِهِ‌ی إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ* لَایَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُوْللِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ»
ترجمه
چگونه برای مشركان پیمانی نزد خدا و رسول او خواهد بود (در حالی كه آن‌ها
______________________________
(1). راهنما 7/ 21
(2). راهنما 7/ 22
(3). توبه/ 7- 10
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 150
همواره آماده‌ی شكستن پیمانشان هستند)؟! مگر كسانی كه نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ (و پیمان خود را محترم شمردند؛) تا زمانی كه در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفاداری كنید، كه خداوند پرهیزگاران را دوست دارد. «7» چگونه (پیمان مشركان ارزش دارد)، در حالی كه اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه‌ی خویشاوندی با شما را می‌كنند، و نه پیمان را؟! شما را با زبان خود خشنود می‌كنند، ولی دل‌هایشان ابا دارد؛ و بیشتر آن‌ها فرمانبردار نیستند. «8» آن‌ها آیات خدا را به بهای كمی فروختند؛ و (مردم را) از راه او باز داشتند؛ آن‌ها اعمال بدی انجام می‌دادند! «9» (نه تنها در باره‌ی شما،) در باره‌ی هیچ فرد باایمانی رعایت خویشاوندی و پیمان را نمی‌كنند؛ و آن‌ها همان تجاوزكارانند. «10»
تفسیر
همان گونه كه در آیات قبل دیدیم اسلام پیمان‌های مشركان و بت پرستان را (مگر گروه خاصی) لغو كرد، تنها چهار ماه به آن‌ها مهلت داد تا تصمیم خود را بگیرند، در آیات مورد بحث دلیل و علت این كار را بیان می‌كند، نخست به صورت استفهام انكاری می‌گوید: «چگونه ممكن است مشركان عهد و پیمانی نزد خدا و نزد پیامبرش داشته باشند؟!»؛ «كیف یكون للمشركین عهد عند الله و عند رسوله» یعنی این‌ها با این اعمال و این همه كارهای خلافشان نباید انتظار داشته باشند كه پیامبر صلی الله علیه و آله به طور یك جانبه به پیمان‌ها آن‌ها وفادار باشد.
بعد بلافاصله یك گروه را كه در اعمال خلاف و پیمان شكنی با سایر مشركان شریك نبودند استثنا كرده می‌گوید: «مگر كسانی كه با آن‌ها نزد مسجد الحرام پیمان بستید»؛ «الا الذین عاهدتم عند المسجد الحرام». «این گروه مادام كه به پیمانشان در
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 151
برابر شما وفادار باشند شما هم وفادار بمانید»؛ «فما استقاموا لكم فاستقیموا لهم».
«زیرا خداوند پرهیزكاران و آن‌ها كه از هر گونه پیمان شكنی اجتناب می‌ورزند دوست دارد»؛ «ان الله یحب المتقین».
در آیه‌ی بعد همین موضوع با صراحت و تأكید بیشتری بیان شده است و باز به صورت استفهام انكاری می‌گوید: «چگونه ممكن است عهد و پیمان آن‌ها را محترم شمرد در حالی كه اگر آن‌ها بر شما غالب شوند هیچ گاه نه مراعات خویشاوندی با شما را می‌كنند و نه پیمان را»؛ «كیف و ان یظهروا علیكم لا یرقبوا فیكم الا و لا ذمة».
«ال» به معنای خویشاوندی است و بعضی آن را به معنای عهد و پیمان دانسته‌اند، در صورت اول منظور این است كه قریش اگر چه خویشاوند پیامبر و گروهی از مسلمانان بودند، ولی هنگامی كه خودشان كمترین اعتنایی به این موضوع نداشته باشند و احترام خویشاوندی را رعایت ننمایند، چگونه انتظار دارند پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان در مورد آن‌ها رعایت كنند و در صورت دوم تأكیدی برای «ذمه» كه آن هم به معنای عهد و پیمان است محسوب می‌شود.
راغب در كتاب «مفردات» ریشه این كلمه را از «الیل» به معنای درخشندگی می‌داند چه این كه پیمان‌های محكم و خویشاوندی‌های نزدیك دارای درخشندگی خاصی هستند.
بعد قرآن اضافه می‌كند كه هیچ گاه فریب سخنان دلنشین و الفاظ به ظاهر زیبای آن‌ها را نخورید؛ زیرا «آن‌ها می‌خواهند شما را با دهان خود راضی كنند، ولی دل‌های آن‌ها از این موضوع ابا دارد»؛ «یرضونكم بافواههم و تأبی قلوبهم»، دل‌های آن‌ها از
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 14؛ نمونه/ ج 7/ ص 296- 289؛ روح المعانی/ ج 10/ ص 55
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 152
كینه و انتقام‌جویی و قساوت و سنگدلی و بی‌اعتنایی به عهد و پیمان و رابطه‌ی خویشاوندی پر است، اگر چه با زبان خود اظهار دوستی و مودت كنند، و در پایان آیه اشاره به ریشه‌ی اصلی این موضوع كرده می‌گوید: «و بیشتر آن‌ها فاسق و نافرمانبردارند»؛ «و اكثرهم فاسقون».
در آیه‌ی بعد یكی از نشانه‌های فسق و نافرمانبرداری آن‌ها را چنین توضیح می‌دهد: «آن‌ها آیات خدا را با بهای كمی معامله كردند، و به خاطر منافع زود گذر مادی و ناچیز خود، مردم را از راه خدا باز داشتند»؛ «اشتروا بایات الله ثمناً قلیلًا فصدّوا عن سبیله». در روایاتی چنین آمده كه «ابوسفیان» غذایی ترتیب داد و جمعی از مردم را به مهمانی فرا خواند تا از این طریق عداوت آن‌ها را در برابر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برانگیزد.
بعضی از مفسران آیه‌ی فوق را اشاره به این داستان دانسته‌اند، ولی ظاهر این است كه آیه مفهوم وسیعی دارد كه این ماجرا و سایر ماجراهای بت‌پرستان را شامل می‌شود كه برای حفظ منافع مادی و زودگذر خویش از آیات خدا چشم پوشیدند. بعد می‌گوید: «چه عمل بدی آن‌ها انجام دادند»؛ «انهم ساء ما كانوا یعملون».
هم خود را از سعادت و هدایت و خوشبختی محروم ساختند، و هم سدّ راه دیگران شدند، و چه عملی از این بدتر كه انسان هم بار گناه خویش را بر دوش كشد و هم بار گناه دیگران را.
در آخرین آیه‌ی مورد بحث بار دیگر گفتار سابق را تأكید می‌كند كه: «این مشركان اگر دستشان برسد، در باره‌ی هیچ فرد باایمانی كمترین ملاحظه‌ی خویشاوندی و عهد و پیمان را نخواهند كرد»؛ «لا یرقبون فی مؤمن الا و لا ذمة»، «چرا كه این‌ها اصولًا مردمی تجاوزكارند»؛ «و اولئك هم المعتدون»، نه تنها در باره‌ی شما، بلكه در مورد هر
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 153
كس كه توانایی داشته باشند دست به تجاوز می‌زنند.
گرچه مضمون آیه‌ی فوق بحثی را كه در آیات گذشته آمده تأكید می‌كند، ولی تفاوت و اضافه‌ای نسبت به آن دارد و آن این كه در آیات گذشته سخن از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانانی بود كه در گرد او بودند، ولی در این آیه سخن از هر فرد باایمانی است؛ یعنی شما در نظر آن‌ها خصوصیتی ندارید، بلكه هر كس كه مؤمن باشد و پیرو آیین توحید، این‌ها با او سر دشمنی دارند و ملاحظه‌ی هیچ چیز را نمی‌كنند، پس این‌ها در واقع دشمن ایمان و حق‌اند. این نظیر همان چیزی است كه قرآن در باره‌ی بعضی اقوام پیشین می‌گوید: «و ما نقموا منهم الا ان یؤمنوا بالله العزیز الحمید»؛ «آن‌ها تنها به خاطر این مؤمنان را تحت شكنجه قرار می‌دادند كه به خداوند عزیز و حمید ایمان داشتند».
در این كه منظور از گروهی كه با جمله‌ی «الا الذین عاهدتم عند المسجد الحرام» استثنا شده‌اند، كدام گروه بوده‌اند، در میان مفسران گفت و گو است، ولی با توجه به آیات گذشته ظاهر این است كه منظور همان قبایلی است كه به عهد و پیمانشان وفادار ماندند؛ یعنی طوایفی مانند «بنوضمره» و «بنوخزیمه» و مانند آن‌ها، و در حقیقت این جمله به منزله‌ی تأكید نسبت به آیات گذشته است، كه مسلمانان باید به هوش باشند تا حساب این گروه‌ها را از پیمان شكنان جدا كنند.
اما این كه می‌گوید: «با آن‌ها كه نزد مسجد الحرام پیمان بستند»، ممكن است به خاطر این باشد كه به هنگام صلح «حدیبیه» كه مسلمانان با مشركان قریش در سرزمین
______________________________
(1). بروج/ 8
(2). مجمع البیان/ ج 5/ ص 14؛ نمونه/ ج 7/ ص 300
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 154
«حدیبیه» در پانزده میلی مكه در سال ششم هجرت پیمان بستند، گروه‌های دیگری از مشركان عرب مانند طوایفی كه در بالا اشاره شد به این پیمان ملحق شدند و با مسلمانان پیمان ترك مخاصمه بستند، ولی مشركان قریش پیمان خود را شكستند و سپس در سال هشتم در جریان فتح مكه اسلام اختیار كردند، اما گروه‌های وابسته مسلمان نشدند و پیمان را هم نشكستند.
از آن جا كه سرزمین مكه منطقه‌ی وسیعی (تا حدود 48 میل) اطراف خود را فرا می‌گیرد، تمام این مناطق جزو «مسجد الحرام» به شمار می‌آید چنان كه در آیه‌ی 196 سوره‌ی بقره در مورد حج تمتع و احكام آن می‌خوانیم: «ذلك لمن لم یكن اهله حاضری المسجد الحرام»؛ «این احكام مربوط به كسی است كه خانه و خانواده‌اش نزد مسجد الحرام نباشند» و بر طبق تصریح روایات و فتاوای فقهای احكام حج تمتع بر كسانی است كه فاصله‌ی آن‌ها از مكه بیش از 48 میل بوده باشد، بنا بر این هیچ مانعی ندارد كه صلح «حدیبیه» كه در 15 میلی مكه انجام شده است به عنوان «عند المسجد الحرام» ذكر شود.
اما این كه بعضی از مفسران گفته‌اند، استثنای فوق مربوط به مشركان قریش است كه قرآن مجید پیمان آن‌ها را كه در «حدیبیه» بستند محترم شمرده، نادرست به نظر می‌رسد؛ زیرا اولا: پیمان شكنی مشركان قریش قطعی و مسلم بود اگر آن‌ها پیمان شكن نبودند چه كسی پیمان شكن بود؟
ثانیاً: صلح «حدیبیه» مربوط به سال ششم هجرت است در حالی كه در سال هشتم پس از فتح مكه مشركان قریش اسلام را پذیرفتند، بنا بر این آیات فوق كه در سال نهم هجرت نازل شده است نمی‌تواند ناظر به آن‌ها باشد.
همان گونه كه در سابق نیز گفته شد منظور از آیات بالا این نیست كه تنها تصمیم
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 155
آنان بر پیمان شكنی به هنگام رسیدن به قدرت مجوز برای لغو یك جانبه‌ی پیمان است، بلكه آن‌ها این طرز فكر خود را بارها عملًا نشان داده بودند، كه هر موقع دستشان برسد ضربه‌ی كاری خود را بدون توجه به پیمان، بر پیكر مسلمانان وارد می‌سازند، و این مقدار برای لغو پیمان كافی است. نكته‌ها
1. پایداری به عهد لازمه‌ی تقوا
این كه فرمود: «كیف یكون للمشركین عهد» الخ، استفهامی است در مقام انكار؛ یعنی این‌ها وفادار به عهد نیستند، از این رو بلافاصله مشركینی را كه در مسجد الحرام با مسلمانان عهد كردند استثنا كرد؛ چون آن‌ها عهد خود را نشكستند، از این رو در باره‌ی آن‌ها فرمود: «فما استقاموا لكم فاستقیموا لهم»؛ یعنی تا زمانی كه آن‌ها به عهد خود استقامت ورزیدند شما هم استقامت كنید. آری! پایداری به عهد كسانی كه به عهد خود وفادارند از لوازم تقوای دینی است به همین جهت دستور فوق را با جمله‌ی «انّ الله یحب المتقین» تعلیل می‌كند، و عین این تعلیل در آیه‌ی قبلی بود كه می‌فرمود: «فاتموا الیهم عهدهم الی مدتهم ان الله یحب المتقین».
2. مشركان و عدم رعایت هیچ گونه میثاق
بعید نیست این كه خدای تعالی در آیه‌ی مورد بحث میان «ال» و «ذمه» مقابله انداخته برای این بوده كه دلالت كند بر این كه مشركین هیچ گونه میثاقی را كه حفظش از واجبات است نسبت به مؤمنین حفظ و رعایت نمی‌كنند؛ چه آن میثاق‌هایی كه اساسش
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 300
(2). المیزان/ ج 9/ ص 240
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 156
اصول تكوینی و واقعی است مانند خویشاوندی و قرابت و یا آن میثاق‌هایی كه اساسش قرارداد و اصطلاح باشد مانند عهد و پیمان‌ها و سوگندها و امثال آن.

پیكار با مشركان پیمان شكن‌

«فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُا الزَّكَوةَ فَإِخْوَ نُكُمْ فِی الدّینِ وَنُفَصّلُ الأْیتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ* وَإِن نَّكَثُوا أَیْمنَهُم مّن م بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِكُمْ فَقتِلُوا أَ ل مَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لآَ أَیْمنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ* أَلَا تُقتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُوا أَیْمنَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ»
ترجمه
(ولی) اگر توبه كنند، نماز را بر پا دارند، و زكات را بپردازند، برادر دینی شما هستند؛ و ما آیات خود را برای گروهی كه می‌دانند (و می‌اندیشند)، شرح می‌دهیم. «11» و اگر پیمان‌های خود را پس از عهد خویش بشكنند، و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان كفر پیكار كنید؛ چرا كه آن‌ها پیمانی ندارند؛ شاید (با شدّت عمل) دست بردارند. «12» آیا با گروهی كه پیمان‌های خود را شكستند، و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند، پیكار نمی‌كنید؟! در حالی كه آن‌ها نخستین بار (پیكار با شما را) آغاز كردند؛ آیا از آن‌ها می‌ترسید؟! با این كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسید، اگر مؤمن
______________________________
(1). توبه/ 11- 13
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 157
هستید. «13»
تفسیر
چرا از پیكار با دشمن واهمه دارید؟
یكی از فنون فصاحت و بلاغت آن است كه مطالب پراهمیت را با تعبیرات گوناگون برای تأكید و جا افتادن مطلب تكرار كنند و از آن جا كه مسأله‌ی ضربه‌ی نهایی بر پیكر بت‌پرستی در محیط اسلام و برچیدن آخرین آثار آن از مسائل بسیار مهم بوده است، بار دیگر قرآن مجید مطالب گذشته را با عبارات تازه‌ای در آیات فوق بیان می‌كند، نكات جدیدی نیز در آن وجود دارد كه مطلب را از صورت تكرار (ولو تكرار مجاز) خارج می‌سازد.
نخست می‌گوید: «اگر مشركان توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند برادر دینی شما هستند»؛ «فان تابوا و اقاموا الصلوة و ءاتوا الزكوة فاخوانكم فی الدین»، و در پایان آیه اضافه می‌كند: «ما آیات خود را برای آن‌ها كه آگاهند شرح می‌دهیم»؛ «و نفصل الایات لقوم یعلمون».
در آیات گذشته سخن از این بود كه اگر توبه كنند وظیفه‌ی اسلامی نماز و زكات را انجام دهند مزاحمشان نشوید؛ «فخلوا سبیلهم»، اما در این جا می‌فرماید: «برادر دینی شما هستند»؛ یعنی هیچ گونه تفاوتی با سایر مسلمانان از نظر احترام و محبت نخواهند داشت، همان گونه كه میان برادران تفاوتی نیست، و این برای آماده ساختن روح و فكر و عواطف مشركان برای پذیرش اسلام مؤثرتر است كه در یك مرحله توصیه به عدم مزاحمت می‌كند و در مرحله‌ی بعد سفارش «حقوق یك برادر» را در مورد آن‌ها
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 158
می‌نماید.
اما اگر آن‌ها همچنان به پیمان شكنی خود ادامه دهند، و عهد خود را زیر پا بگذارند، و آیین شما را مورد مذمت قرار داده و به تبلیغات سوء خود ادامه دهند، شما با پیشوایان این گروه كافر پیكار كنید»؛ «و ان نكثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینكم فقاتلوا أئمة الكفر»، «چرا كه عهد و پیمان آن‌ها كمترین ارزشی ندارد»؛ «انهم لا ایمان لهم». درست است كه آن‌ها با شما پیمان ترك مخاصمه بسته‌اند، ولی این پیمان با نقض شدن مكرر و آمادگی برای نقض در آینده اصلًا اعتبار و ارزشی نخواهد داشت. «تا با توجه به این شدت عمل و با توجه به این كه راه بازگشت به روی آن‌ها باز است، از كار خود پشیمان شوند و دست بردارند»؛ «لعلهم ینتهون».
در آیه‌ی بعد برای تحریك مسلمانان و دور ساختن هر گونه سستی و ترس و تردید در این امر حیاتی از روح و فكر آن‌ها، می‌گوید: «چگونه شما با گروهی پیكار نمی‌كنید كه پیمان‌هایشان را شكستند، و تصمیم گرفتند پیامبر را از سرزمین خود خارج كنند»؛ «الا تقاتلون قوماً نكثوا ایمانهم و هموا باخراج الرسول». شما ابتدا به مبارزه و لغو پیمان نكرده‌اید كه نگران و ناراحت باشید، بلكه «مبارزه و پیمان شكنی در آغاز از آن‌ها شروع شده است»؛ «و هم بدؤكم اول مرّة»، و اگر تردید بعضی از شما در پیكار با آن‌ها به خاطر ترس است، این ترس كاملًا بی‌جا است. «آیا شما از این افراد بی ایمان می‌ترسید، در حالی كه خداوند سزاوارتر است كه از او و از مخالفت فرمانش بترسید، اگر به راستی شما ایمان دارید»؛ «أتخشونهم فالله أحقّ ان تخشوه ان كنتم مؤمنین».
در این كه منظور از این گروه پیمان شكن چه اشخاصی هستند، باز در میان
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 10/ ص 57؛ نمونه/ ج 7/ ص 303
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 159
مفسران گفت و گو است. بعضی اشاره به یهود و بعضی به اقوامی كه در آینده با مسلمانان درگیر شدند مانند حكومت‌های ایران و روم دانسته‌اند و بعضی اشاره به كفار قریش دانسته‌اند و بعضی اشاره به پاره‌ای از افراد كه مسلمان شدند و مرتد گشتند، ولی ظاهر آیات به خوبی گواهی می‌دهد كه موضوع سخن همان گروه مشركان و بت‌پرستانی است كه در آن زمان به ظاهر با مسلمانان پیمان ترك مخاصمه داشتند، ولی عملًا پیمانشان را نقض كرده بودند و آن‌ها گروهی از مشركان اطراف مكه یا سایر نقاط حجاز بودند.
اما احتمال این كه منظور یهود باشد، بسیار بعید است؛ زیرا تمام بحث‌های این آیات پیرامون مشركان دور می‌زند. همچنین ممكن نیست كه منظور از آن طایفه‌ی قریش باشد؛ زیرا قریش و سر كرده‌ی آن‌ها ابوسفیان در سال هشتم هجرت پس از فتح مكه ظاهراً اسلام را قبول كردند در حالی كه سوره‌ی مورد بحث ما در سال نهم نازل شده است.
و نیز این احتمال كه منظور حكومت‌های ایران و روم باشد، بسیار از مفهوم آیات دور است؛ زیرا آیات سخن از یك درگیری فعلی می‌كند نه درگیری‌های آینده، علاوه بر این، آن‌ها پیامبر را از وطن خود خارج نكرده بودند، و نیز احتمال این كه منظور مرتدین باشند فوق العاده بعید است؛ زیرا تاریخ گروه نیرومندی از مرتدین را در آن زمان نشان نمی‌دهد كه مسلمانان بخواهند با آن‌ها پیكار كنند، به علاوه كلمه‌ی «ایمان» (جمع یمین) و همچنین كلمه‌ی «عهد» ظاهراً به همان معنای پیمان ترك مخاصمه است نه پذیرش اسلام (دقت كنید).
اگر می‌بینیم در بعضی از روایات اسلامی این آیه به آتش افروزان جنگ جمل
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 18؛ نمونه/ ج 7/ ص 308
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 160
(ناكثین) و مانند آن‌ها تطبیق شده، نه به دلیل آن است كه آیات در باره‌ی آن‌ها نازل شده باشد، بلكه هدف این است كه روح آیه و حكم آن در مورد «ناكثین» و گروه‌های مشابهی كه بعداً روی كار خواهند آمد صادق است.
نكته‌ها
1. شرط توبه‌ی مشركان
«فان تابوا و اقاموا الصلاة» تا آخر دو آیه، این دو آیه جمله‌ی «فان تبتم فهو خیر لكم و ان تولیتم فاعلموا انكم غیر معجزی الله» را كه در سابق گذشت به طور تفصیل بیان می‌كند و مرادش از توبه به دلالت سیاق این است كه به سوی ایمان به خدا و آیات او برگردند و به همین جهت به صرف توبه اكتفا نكرده و مسئله‌ی به پا داشتن نماز را كه روشن‌ترین مظاهر عبادت خداست و همچنین زكات دادن را كه قوی‌ترین اركان جامعه‌ی دینی است به آن اضافه كرد و این دو را به عنوان نمونه و اشاره به همه‌ی وظایف دینی كه در تمامیت ایمان به آیات خدا دخالت دارند ذكر نمود، این بود معنای «تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزكوة».
و اما معنای «فاخوانكم فی الدین». مقصود از آن این است كه بفرماید: در صورتی كه توبه كنند با سایر مؤمنین در حقوقی كه اسلام آن را معتبر دانسته مساوی خواهند بود. 2. برادری و تساوی حقوق
اگر در این آیه و در آیه‌ی «انما المؤمنون اخوة»؛ «مؤمنان برادران یكدیگرند»،
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 244
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 161
مسئله‌ی تساوی در حقوق را به برادری تعبیر كرده، برای این است كه دو برادر دو شاخه هستند كه از یك تنه جدا و منشعب شده‌اند و این دو در همه‌ی شئون مربوط به اجتماع خانواده و در قرابتی كه با اقربا و فامیل دارند مساوی هستند، و چون برای این اخوت احكام و آثاری شرعی است، از این رو قانون اسلام آن را یك سنخ برادری حقیقی میانه افراد مسلمین معتبر كرده است كه عیناً مانند برادری طبیعی آثار عقلی و دینی بر آن مترتب می‌شود. 3. تحریك مسلمانان به قتال با مشركان
«ألا تقاتلون قوماً نكثوا أیمانهم و هموا باخراج الرسول»؛ این آیات مسلمانان را تحریك می‌كند به این كه با مشركین بجنگند، و برای این كه تحریكشان كند آن جرایمی را كه مرتكب شده و خیانت‌هایی كه به خدا و حق و حقیقت ورزیدند برمی‌شمارد؛ عهد شكنی و این كه می‌خواستند آن حضرت را بیرون كنند را خاطرنشان می‌سازد، و نیز به منظور تحریكشان تعریفشان می‌كند به این كه لازمه‌ی ایمانشان به خدای مالك خیرات و همه شرور و مالك منافع و اختیار ایشان این است كه جز از او نترسند، بدین وسیله دل‌هایشان را تقویت نموده و بر امر كارزار با دشمن تشجیعشان می‌كند، و در آخر این معنا را خاطرنشان می‌سازد كه شما مورد امتحان خدا قرار گرفته‌اید، و باید از نظر خلوص نیت و قطع پیوندهای دوستی و فامیلی با مشركین از امتحان در آیید تا به آن اجرهایی كه مخصوص مؤمنین واقعی است نائل شوید.
تنها سؤالی كه باقی می‌ماند این است كه اگر منظور همان گروه‌های بت‌پرستان پیمان شكن هستند كه در آیات گذشته از آن‌ها سخن گفته شد چرا در این جا تعبیر
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 244
(2). المیزان/ ج 9/ ص 244
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 162
می‌كند: «و ان نكثوا ایمانهم»؛ «اگر آن‌ها پیمان‌های خویش را بشكنند» در حالی كه این گروه‌ها پیمان‌ها را عملًا شكسته بودند؟
پاسخ این سؤال آن است كه منظور از جمله‌ی مزبور این می‌باشد كه اگر آن‌ها به پیمان شكنی خویش ادامه دهند و دست از كار خود برندارند، باید با آن‌ها پیكار كنید، نظیر آنچه در معنای «اهدنا الصراط المستقیم» می‌گوییم كه مفهومش این است خدایا ما را هم چنان بر راه راست بدار، و به هدایت ما ادامه ده.
شاهد این سخن آن است كه جمله‌ی مزبور «ان نكثوا ایمانهم» در مقابل جمله‌ی «ان تابوا … » قرار گرفته است؛ یعنی از دو حال خارج نیست یا آن‌ها توبه می‌كنند و دست از شرك و بت پرستی بر می‌دارند و به راه خدا می‌آیند و یا این كه هم چنان به راه خویش ادامه می‌دهند در صورت اول آن‌ها برادران شما هستند، و در صورت دوم باید با آنان پیكار كنید!
قابل توجه این كه در آیات فوق نمی‌گوید با كافران مبارزه كنید، بلكه می‌گوید با رؤسا و پیشوایانشان به جهاد برخیزید، اشاره به این كه توده‌ی مردم پیرو رؤسا و زعمای خود هستند، هدف گیری شما باید همیشه آن‌ها باشند، باید سرچشمه‌های گمراهی و ضلالت و ظلم و فساد را ببندید و ریشه‌ها را بسوزانید و تا آن‌ها هستند مبارزه با پیروانشان سودی ندارد، به علاوه این تعبیر یك نوع بلند نگری و علو همت و تشجیع برای مسلمانان محسوب می‌شود كه طرف اصلی شما آن‌ها هستند، خود را آماده‌ی مبارزه با آنان كنید نه افراد كوچكشان!
عجب این كه بعضی این تعبیر را اشاره به ابوسفیان و مانند او از بزرگان قریش
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 10/ ص 58
(2). نمونه/ ج 7/ ص 307
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 163
دانسته‌اند، در حالی كه گروهی از آن‌ها در بدر كشته شدند و بقیه (مانند ابوسفیان) پس از فتح مكه ظاهراً اسلام آوردند، و در موقع نزول آیه در صف مسلمانان جای گرفته بودند و مبارزه با آن‌ها مفهومی نداشت.
امروز هم این دستور مهم قرآن به قوت خود باقی است؛ برای از بین بردن ظلم و فساد، استعمار و استثمار باید موضع گیری‌ها در برابر رؤسا و پیشوایان این گروه‌ها باشد و پرداختن به افراد عادی بی‌ثمر است (دقت كنید!). 4. نترسیدن از مشركان
از جمله‌ی «أتخشونهم» (آیا از آن‌ها می‌ترسید؟) اجمالًا بر می‌آید كه در میان مسلمانان، جمعی وجود داشت كه از این فرمان جهاد واهمه می‌كرد، یا به خاطر قدرت و قوت دشمن و یا به خاطر این كه پیمان‌شكنی گناه است. قرآن به آن‌ها صریحاً جواب می‌گوید: شما نباید از این انسان‌های ضعیف بترسید، بلكه باید از مخالفت فرمان پروردگار ترس داشته باشید، به علاوه ترس از این كه پیمان شكن باشید نابجا است؛ زیرا آن‌ها در ابتدا مقدمات پیمان شكنی را فراهم ساختند و پیشقدم شدند. 5. جنایت بت‌پرستان
منظور از جمله‌ی «هموا باخراج الرسول» ظاهراً اشاره به مسأله‌ی اخراج پیامبر صلی الله علیه و آله از مكه به هنگام هجرت به مدینه است، كه نخست قصد آن را داشتند و بعد قصدشان تغییر یافت و تبدیل به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله شد، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خدا در همان شب از مكه خارج گردید و در هر صورت ذكر این موضوع نه به عنوان نشانه‌ای از پیمان شكنی آن‌ها است، بلكه به عنوان بازگو كردن یك خاطره‌ی دردناك از جنایات
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 308
(2). نمونه/ ج 7/ ص 309
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 164
بت‌پرستان می‌باشد، كه هم قریش در آن شركت داشتند و هم قبایل دیگر، وگرنه پیمان‌شكنی بت‌پرستان از طرق دیگر آشكار شده بود.

برتری ایمان به خدا و قیامت و جهاد بر عمران مسجدالحرام‌

«اجعلتم سقایة الحاجّ و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللَّه و الیوم الآخر و جاهد فی سبیل اللَّه لا یستوون عند اللَّه و اللَّه لا یهدی القوم الظّالمین* الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللَّه باموالهم و انفسهم اعظم درجة عند اللَّه و اولئك هم الفائزون* یبشّرهم ربّهم برحمة منه و رضوان و جنّات لهم فیها نعیم مقیم* خالدین فیها ابداً انّ اللَّه عنده اجر عظیم».
ترجمه
آیا سیراب كردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند (عملِ) كسی قرار دادید كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد كرده است؟! (این دو،) نزد خدا مساوی نیستند. و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌كند. «19» آن‌ها كه ایمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است؛ و آن‌ها پیروز و رستگارند. «20» پروردگارشان آن‌ها را به رحمتی از ناحیه‌ی خود، و رضایت (خویش)، و باغ‌هایی از بهشت بشارت می‌دهد كه در آن، نعمت‌های جاودانه
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 310
(2). توبه/ 19- 22
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 165
دارند؛ «21» همواره و تا ابد در این باغ‌ها (و در میان این نعمت‌ها) خواهند بود؛ زیرا پاداش عظیم نزد خداوند است. «22»
شأن نزول
در شأن نزول آیات فوق روایات مختلفی در كتب اهل سنت و شیعه نقل شده است كه از میان آن‌ها آنچه صحیح به نظر می‌رسد بیان می‌كنیم:
دانشمند معروف اهل سنت حاكم «ابوالقاسم حسكانی» از «بریده» نقل می‌كند كه «شیبه» و «عباس» هر كدام بر دیگری افتخار می‌كردند و در این باره مشغول به سخن بودند كه علی علیه السلام از كنار آن‌ها گذشت و پرسید به چه چیز افتخار می‌كنید؟ «عباس» گفت: امتیازی به من داده شده كه احدی ندارد و آن مسأله آب دادن به حجاج خانه خدااست.
«شیبه» گفت: من تعمیر كننده مسجدالحرام و كلید دار خانه كعبه هستم. علی علیه السلام گفت: با اینكه از شما حیا می‌كنم باید بگویم كه با این سن كم افتخاری دارم كه شما ندارید، آن‌ها پرسیدند: كدام افتخار؟
فرمود: من با شمشیر جهاد كردم تا شما ایمان به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله آوردید.
«عباس» خشمناك برخاست و دامن كشان به سراغ پیامبر صلی الله علیه و آله (و به عنوان شكایت) گفت: آیا نمی‌بینی علی علیه السلام چگونه با من سخن می‌گوید؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: علی علیه السلام را صدا كنید، هنگامی كه به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد فرمود: چرا این گونه با عمویت (عباس) سخن گفتی؟
علی علیه السلام عرض كرد: ای رسول خدا اگر من او را ناراحت ساختم با بیان حقیقتی
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 166
بوده است، در برابر گفتار حق هر كس می‌خواهد ناراحت شود و هر كس می‌خواهد خشنود.
جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! پروردگارت به تو سلام می‌فرستد و می‌گوید این آیات را بر آن‌ها بخوان «اجعلتم سقایة الحاج و … »؛ آیا سیراب كردن حجاج و عمران مسجدالحرام را همچون ایمان به خدا و روز رستاخیز و جهاد در راه او قرار دادید، هرگز مساوی نیستند. تفسیر
در نخستین آیه می‌گوید: آیا سیراب كردن حاجیان خانه خدا و عمران مسجدالحرام را همانند كار كسی قرار دادید كه ایمان به خدا و روز قیامت دارد و در راه خدا جهاد كرده است؟ این دو هیچگاه در نزد خدا یكسان نیستند و خداوند جمعیت ستمكار را هدایت نمی‌كند «اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللَّه و الیوم الآخر و جاهد فی سبیل اللَّه لا یستوون عند اللَّه و اللَّه لا یهدی القوم الظّالمین».
«سقایة» هم مصدر است به معنی آب دادن و هم به معنی پیمانه‌ای است كه با آن آب می‌دهند (همانگونه كه در آیه 70 سوره یوسف آمده است) و هم به معنی ظرف بزرگ یا حوضی است كه آب در آن می‌ریزند. در مسجدالحرام در میان چشمه زمزم و خانه كعبه محلی وجود دارد كه به نام «سقایة العباس» معروف است. گویا در آنجا ظرف بزرگی می‌گذاردند كه حاجیان از آن آب برمی‌داشتند.
از تواریخ چنین برمی‌آید كه قبل از اسلام منصب «سقایة الحاج» در ردیف منصب كلیدداری خانه كعبه و از مهمترین مناصب محسوب می‌شد.
______________________________
(1). مجمع البیان ج/ 5/ ص 23؛ نمونه/ ج 7/ ص 321؛ جامع الاحكام/ ج 8/ ص 91؛ روح المعانی/ ج 10/ ص 67؛ تفسیر كبیر/ ج 16/ ص 12
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 167
ضرورت و نیاز شدید حجاج در ایام حج به آب آن هم در آن سرزمین خشك و سوزان و كم آب كه غالب ایام سال هوا گرم است به این موضوع (سقایة الحاج) اهمیت خاصی می‌داد و كسی كه سرپرست این مقام بود از موقعیت ویژه‌ای طبعاً برخوردار می‌شد چراكه خدمت او به حجاج یك خدمت حیاتی به شمار می‌رفت. همچنین «كلیدداری» و عمران و آبادی مسجدالحرام كه مقدس‌ترین و بزرگ‌ترین كانون مذهبی حتی در زمان جاهلیت محسوب می‌شد احترام فوق العاده‌ای برای شخص یا اشخاصی كه متصدی آن بودند برمی‌انگیخت.
با همه اینها قرآن مجید می‌گوید ایمان به خدا و جهاد در راه او از تمام این كارها برتر و بالاتر است!
در آیه بعد به عنوان تأكید و توضیح می‌فرماید: كسانی كه ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند اینها در پیشگاه خداوند مقامی برتر و بزرگ‌تر دارند: «الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللَّه باموالهم و انفسهم اعظم درجة عند اللَّه» و اینها به افتخار بزرگی نائل شده‌اند «اولئك هم الفائزون».
در آیه بعد می‌گوید خداوند سه موهبت بزرگ در برابر این سه كار مهم (ایمان، هجرت و جهاد) به آن‌ها می‌بخشد:
1. آن‌ها را به رحمت گسترده خود بشارت می‌دهد و از آن بهره‌مند می‌سازد «یبشّرهم ربّهم برحمة منهم»
2. آن‌ها را از خشنودی خویش بهره‌مند می‌كند «و رضوان».
3. باغ هایی از بهشت در اختیار آن‌ها می‌گذارد كه نعمت هایش دائمی و همیشگی است «و جنّات لهم فیها نعیم مقیم».
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 168
در آیه بعد برای تأكید بیشتر اضافه می‌كند جاودانه در آن‌ها تا ابد خواهند ماند «خالدین فیها ابداً»، زیرا نزد خداوند پاداش‌های عظیم است كه در برابر اعمال بندگان به آن‌ها می‌بخشد «انّ اللَّه عنده اجر عظیم».
در آیه شریفه میانه «سقایة الحاج» و «عمارة المسجد» و میانه «من آمن باللَّه و الیوم الآخر» مقابله شده است و حال آنكه مقابله همیشه میانه دو چیز سنخ هم است مانند دو انسان و یا دو عمل، مثلًا نه میانه خود انسان و عملی از اعمال.
به همین جهت بعضی از مفسرین ناچار شده‌اند بگویند در آیه كلمه «اهل» در تقدیر است و تقدیر كلام این است كه «آیا اهل سقایة حاج و اهل عمارت مسجدالحرام را مثل كسی می‌دانید كه به خدا و روز جزا ایمان آورده؟».
لكن این اشكال و این جواب خیلی مهم نیست، واجب‌تر از آن این است كه قیود كلام را یك به یك در نظر بگیریم ببینیم مقصود از آن‌ها چیست و از آن‌ها چه استفاده‌ای می‌شود؟
در آیه شریفه در یك طرف مقابله، سقایة الحاج و عمارة مسجدالحرام آمده، بدون هیچ قید زائدی و در طرف دیگر آن ایمان به خدا و روز جزا و یا بگو جهاد در راه خدا با قید ایمان قرار گرفته است و این خود به خوبی می‌رساند كه مراد در آیه سقایة و عمارة خشك و خالی و بدون ایمان است. ذیل آیه هم كه می‌فرماید «و اللَّه لا یهدی القوم الظالمین» بنا بر این كه تعریض به اهل سقایة و عمارة باشد به خاطر كفر و ظلمشان چنانچه متبادر از سیاق هم همین است نه تعریض به خیال باطلی كه كرده و حكم به تساوی نموده‌اند این نكته را تأیید می‌كند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 308؛ نمونه/ ج 7/ ص 323
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 169
پس معلوم می‌شود اولًا این كسانی كه چنین خیالی كرده‌اند خیالشان این بوده كه عمل مردم جاهلیت یعنی سقایة و عمارة با اینكه خالی از ایمان به خدا و روز جزا بوده، با یك عمل دینی توأم با ایمان به خدا و روز جزا مانند جهاد برابر و مساوی است و به عبارت دیگر خیال می‌كرده‌اند عمل بی جان با عمل جاندار و دارای منافع پاك برابر است و خدای تعالی ایشان را تخطئه كرده است و ثانیاً اینكه صاحبان این پندار خود از مؤمنینی بودند كه خیال می‌كردند اعمال قبل از ایمانشان و همچنین اعمال مشركینی كه هنوز ایمان نیاورده‌اند با عمل بعد از ایمانشان كه از ایشان و هر مؤمنی از محض ایمان سر می‌زند برابر است. این نكته را هم سیاق انكار تأیید می‌كند و هم بیان درجات كه در آیات مورد بحث آمده شاهد بر آن است.
«یبشّرهم ربّهم برحمة منه و رضوان و جنّات» تا آخر دو آیه، از ظاهر سیاق بر می‌آید كه رحمت و رضوان و جنتی كه می‌شمارد، بیان همان رستگاری است كه در آیه قبلی بود و در این آیه به طور تفصیل و به زبان بشارت و نوید آمده است.
پس معنای آیه این می‌شود كه خدای تعالی این مؤمنین را به رحمتی از خود كه از بزرگی قابل اندازه‌گیری نیست و رضوانی مانند آن و بهشت هایی كه در آن‌ها نعمت‌های پایدار هست و به هیچ وجه از بین نمی‌رود و خود اینان هم بدون اجل و تعیین مدت جاودانه در آن‌ها خواهد بود بشارت می‌دهد.
و چون مقام مقام تعجب و استبعاد بود كه چطور چنین بشارتی بی سابقه كه در نعمت‌های دنیوی مانندی برایش دیده نشده صورت خواهد بست؟ لذا برای رفع این تعجب و استبعاد اضافه كرد «انّ اللَّه عنده اجر عظیم».
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 309
(2). المیزان/ ج 9/ ص 312
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 170
نكته‌ها
1. چشم پوشی مخالفان از واقعیت‌های تاریخی
مطابق روایاتی كه در بسیاری از معروف‌ترین كتب اهل سنت نقل شده این آیات در مورد علی علیه السلام و بیان فضایل او نازل شده، هرچند مفهوم آن عام و گسترده است و لكن شأن نزول‌ها مفاهیم آیات را محدود نمی‌سازد.
ولی از آنجا كه بعضی مفسران اهل سنت تمایل ندارند فضایل چشمگیری برای علی علیه السلام اثبات شود با اینكه او را چهارمین پیشوای بزرگ خود می‌دانند، اما مثل اینكه از این می‌ترسند كه اگر در برابر مدركی كه امتیاز فوق العاده علی علیه السلام را اثبات می‌كند، تسلیم شوند ممكن است جمعیت شیعه در برابر آن‌ها بپا خیزند و آن‌ها را در تنگنا قرار دهند، كه چرا دیگران را بر علی علیه السلام مقدم داشتید از این رو بسیار می‌شود كه از واقعیت‌های تاریخی چشم می‌پوشند و تا آنجا كه بتوانند به ایراد در اینگونه احادیث از نظر سند می‌پردازند و اگر جای دست‌اندازی در سند پیدا نكنند سعی می‌كنند به گونه‌ای دلالت آن را مخدوش سازند، اینگونه تعصب‌ها متأسفانه حتی در عصر ما ادامه دارد و حتی بعضی از دانشمندان روشنفكر آنان از این تعصّب‌ها بركنار نمانده‌اند.
نویسنده المنار در شأن نزول آیات فوق روایات معروف بالا را به كلی كنار زده و روایت دیگری كه با محتوای آیات اصلی منطبق نیست و باید آن را به عنوان یك حدیث مخالف قرآن كنار زد معتبر دانسته است و آن حدیثی است كه از «نعمان بن بشیر» نقل شده كه می‌گوید كنار منبر پیامبر صلی الله علیه و آله در میان جمعی از صحابه نشسته بودم، یكی از آن‌ها گفت من بعد از اسلام عملی را بالاتر از این نمی‌دانم كه حاجیان خانه خدا را سیراب كنم. دیگری گفت عمران مسجدالحرام از هر عملی بالاتر است. سومی گفت جهاد در راه
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 171
خدا از آنچه گفتید بهتر می‌باشد، عمر آن‌ها را از گفتگو كردن نهی كرد و گفت صدای خود را كنار منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله بلند نكنید. و آن روز روز جمعه بود. ولی هنگامی كه نمازجمعه را خواندم نزد رسول خدا می‌روم و از او درباره مسئله‌ای كه اختلاف كردید سؤال می‌كنم (بعد از نماز نزد رسول خدا رفت و سؤال كرد). در این موقع آیات فوق نازل شد.
در حالی كه این روایت از جهات مختلفی با آیات مورد بحث ناسازگار است و می‌دانیم هر روایتی كه مخالف قرآن بوده باشد باید آن را دور افكند، زیرا:
اولًا: در آیات فوق مقایسه میان «جهاد» و «سقایة الحاج» و «عمران» مسجدالحرام نشده است بلكه در یك سوی مقایسه سقایة حاج و عمران مسجدالحرام قرار گرفته و در سوی دیگر ایمان به خدا و روز رستاخیز و جهاد و این نشان می‌دهد كه افرادی آن اعمال را كه در دوران جاهلیت انجام داده بودند با ایمان و جهاد مقایسه می‌كردند كه قرآن صریحاً می‌گوید این دو برابر نیستند. نه مقایسه «جهاد» با «عمران مسجدالحرام» و «سقایة الحاج» (دقت كنید).
ثانیاً: جمله «و اللَّه لا یهدی القوم الظّالمین» نشان می‌دهد كه اعمال گروه اول توأم با ظلم بوده است و این در صورتی است كه در حال شرك واقع شده باشد چه اینكه قرآن می‌گوید: «انّ الشّرك لظلم عظیم» و اگر مقایسه میان «ایمان» و «سقایة حاج توأم با ایمان و جهاد» بوده باشد، جمله «و اللَّه لا یهدی القوم الظّالمین» مفهومی نخواهد داشت.
ثالثاً: آیه دوم مورد بحث كه می‌گوید آن كسانی كه ایمان آوردند و هجرت كردند و
______________________________
(1). المنار/ ج 10/ ص 215؛ روح المعانی/ ج 10/ ص 67
(2). لقمان/ 13
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 172
جهاد نمودند مقام والاتری دارند مفهومش این است از كسانی كه ایمان و هجرت و جهاد نداشتند برترند و این با حدیث نعمان سازش ندارد زیرا گفتگو كنندگان طبق آن حدیث همه از مؤمنان بودند و شاید در مهاجرت و جهاد شركت داشتند. 2. ارزش عمل در پرتو ایمان
آیه مورد بحث و آیات بعدی‌اش این معنا را می‌رسانند كه وزن و ارزش عمل به زنده بودن آن و داشتن روح ایمان است و اما عمل بی ایمان كه لاشه‌ای بی روح است از نظر دین و در بازار حقیقت هیچ وزن و ارزشی ندارد، پس مؤمنین نباید صرف ظاهر اعمال را معتبر شمرده و آن را ملاك فضیلت و قرب خدای تعالی بدانند بلكه باید آن را بعد از در نظر داشتن حیات كه همان ایمان و خلوص است به حساب بیاورند.
با در نظر گرفتن این نكته آیه مورد بحث و آیات بعد از آن به دو آیه قبل كه می‌فرمود: «ما كان للمشركین ان یعمروا مساجد اللَّه شاهدین علی انفسهم بالكفر» تا آخر دو آیه به خوبی متصل و مربوط می‌شود.
از آنچه گذشت معلوم شد اولًا: جمله «و اللَّه لا یهدی القوم الظالمین» جمله حالیه‌ای است كه وجه انكار حكم مساوات را كه در جمله «اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن … » گذشت بیان می‌كند. ثانیاً: مراد به ظلم همان شركی است كه در حال سقایة و عمارة داشتند نه حكم به مساوات میانه سقایة و عمارة و میانه جهاد با ایمان. ثالثاً: مراد این است كه بفهماند چنین كسانی عملشان سودی نداشته و به سوی سعادت كه همان بلندی درجه و رستگاری و رحمت و رضوان و بهشت جاوید است راهبریشان نمی‌كند.
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 325
(2). المیزان/ ج 9/ ص 311
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 173
3. ملاك فضیلت
«الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم … » بیان حكم حقی است كه خدای تعالی در مسئله دارد و بعد از آنكه حكم مساوات را حق ندانست، اینك می‌فرماید كسی كه ایمان آورد و در راه خدا به قدر توانایی‌اش جهاد كرد و از مال و جانش مایه گذاشت، در نزد خدا درجه‌اش بالاتر است و اگر مطلب را به صورت جمع آورد و فرمود:
«كسانی كه … » برای این بود كه اشاره كند به اینكه ملاك فضیلت وصف نامبرده است نه شخص معینی.
ممكن است در برابر این استدلالات گفته شود تعبیر به «اعظم درجه» نشان می‌دهد كه هردوطرف «مقایسه» عمل خوبی هستند، اگرچه یكی از دیگری برتر بوده است، ولی جواب این سخن روشن است؛ زیرا افعل تفضیل «صفت تفضیلی» غالباً در مواردی به كار می‌رود كه یك طرف مقایسه واجد فضیلت است و طرف دیگر «صفر» می‌باشد. مثلًا بسیار شده است كه می‌گویند: «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است» مفهوم این سخن آن نیست كه «هرگز به مقصد نرسیدن و تصادف كردن و نابودی» چیز خوبی است ولی «دیر رسیدن» از آن بهتر است و یا اینكه در قرآن می‌خوانیم «و الصّلح خیر» «صلح از جنگ بهتر است». معنی این جمله آن نیست كه جنگ چیز خوبی است و یا این كه می‌خوانیم: «و لعبد مؤمن خیر من مشرك» «بنده با ایمان از بت‌پرست بهتر است». آیا بت پرست خیر و فضیلتی دارد؟ و در همین سوره توبه آیه 108
______________________________
(1). نساء/ 128
(2). بقره/ 221
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 174
می‌خوانیم: «لمسجد اسّس علی التّقوی من اوّل یوم احقّ ان تقوم فیه» «مسجدی كه اساس آن از روز نخست بر پایه تقوا گذارده شده است (از مسجد ضرار همان مسجدی كه منافقان برای ایجاد تفرقه ساخته بودند) برای عبادت شایسته‌تر است».
با این كه می‌دانیم عبادت در مسجد ضرار هیچگونه شایستگی ندارد و نظیر این تعبیرات در قرآن و كلمات عرب و سایر زبان‌ها فراوان است. 4. مقام رضوان
از آیات فوق استفاده می‌شود كه مقام «رضوان» كه از بزرگ‌ترین مواهب و مقاماتی است كه خداوند به مؤمنان و مجاهدان می‌بخشد، چیزی است غیر از باغ‌های بهشت و نعمت‌های جاویدانش و غیر از رحمت گسترده پروردگار. 5. ستمكار بودن مشركان
نیكوترین عملكرد كافر و مشرك فاقد كمترین ارزش در بینش الهی است «اجعلتم سقایة الحاجّ و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللَّه … و اللَّه لا یهدی القوم الظّالمین».
برداشت فوق به خاطر دو نكته مهم در آیه شریفه است: 1. سیراب ساختن حاجیان و آباد كردن مسجدالحرام بهترین عمل مشركان بود. 2. خداوند همین دسته از مشركان به ظاهر نیكوكار را ستمكار معرفی كرد. 6. ارزش جهاد
ارزش جهاد منوط به این است كه در راه خدا باشد «و جاهد فی سبیل اللَّه». 7. عوامل سعادت
ایمان، هجرت و جهاد در راه خدا با مال و جان عوامل اصلی دستیابی انسان به
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 328؛ المیزان/ ج 9/ ص 312
(2). تفسیر كبیر/ ج 16/ ص 17؛ مجمع البیان/ ج 5/ ص 24؛ نمونه/ ج 7/ ص 329
(3). راهنما/ ج 7/ ص 57
(4). راهنما/ ج 7/ ص 58
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 175
سعادت و تضمین كننده آن است «الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا … اولئك هم الفائزون». 8. برخورداری از رحمت خاص
مهاجران و مجاهدان راه خدا مشمول رحمت ویژه الهی‌اند «هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللَّه … یبشّرهم ربّهم برحمة منه». نكره آوردن كلمه «رحمة» حاكی از این حقیقت است كه مؤمنان مهاجر و مجاهد راه خدا برخوردار از رحمتی خاص و ویژه خواهند بود. 9. مؤمنان هجرت كننده و مجاهد برخوردار از زندگی جاودان در باغ‌های سرشار از نعمت در سرای بهشت هستند «الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا … و جنّات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابداً». 10. اجر و پاداش بزرگ تنها در نزد خدا است «انّ اللَّه عنده اجر عظیم».
تقدیم «عنده» بر «اجر عظیم» می‌تواند برای افاده حصر باشد.
______________________________
(1). راهنما/ ج 6/ ص 60
(2). راهنما/ ج 7/ ص 61
(3). راهنما/ ج 7/ ص 63
(4). راهنما/ ج 7/ ص 63
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 176

ممنوعیت ورود مشركان به مسجد الحرام‌

«یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیكُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ‌ی إِن شَآءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ»
ترجمه
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! مشركان ناپاكند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیك مسجدالحرام شوند! و اگر از فقر می‌ترسید، خداوند هرگاه بخواهد، شما را از كرمش بی‌نیاز می‌سازد؛ (و از راه دیگر جبران می‌كند؛) خداوند دانا و حكیم است.
تفسیر
گفتیم یكی از فرمان‌های چهارگانه‌ای كه علی علیه السلام در مراسم حج سال نهم هجرت، به مردم مكه ابلاغ كرد این بود كه از سال آینده هیچ یك از مشركان حقّ ورود به مسجد الحرام و طواف خانه‌ی كعبه را ندارد، آیه‌ی فوق اشاره به این موضوع و فلسفه‌ی آن است. نخست می‌گوید: «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! مشركان آلوده و ناپاكند، بنا بر این نباید بعد از امسال نزدیك مسجدالحرام شوند»؛ «یا أیها الذین ءامنوا إنّما المشركون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا».
آیا این آیه دلیل بر نجس بودن مشركان به همان مفهوم فقهی است یا نه؟ در میان فقها و مفسران گفت و گو است، و برای تحقیق معنای آیه لازم است روی كلمه‌ی
______________________________
(1). توبه/ 28
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 177
«نجس» قبلًا بررسی شود. «نَجَس» بر وزن «هوس» معنای مصدری دارد، و به عنوان تأكید و مبالغه به معنای وصفی نیز به كار می‌رود.
راغب در كتاب مفردات در باره‌ی معنای این كلمه می‌گوید: «نجاست» و «نجس» به معنای هر گونه پلیدی است و آن بر دو گونه است، یك نوع پلیدی حسّی، و دیگری پلیدی باطنی است، و «طبرسی» در مجمع البیان می‌گوید: به هر چیزی كه طبع انسان از آن متنفّر است «نجس» گفته می‌شود.
به همین دلیل این واژه در موارد زیادی به كار می‌رود كه مفهوم آن، یعنی نجاست و آلودگی ظاهری وجود ندارد، مثلًا دردهایی را كه دیر درمان می‌پذیرد، عرب «نجس» می‌گوید، اشخاص پست و شرور با این كلمه توصیف می‌شوند، پیری و فرسودگی بدن را نیز «نجس» می‌نامند. از این جا روشن می‌شود كه با توجه به آیه‌ی فوق به تنهایی نمی‌توان قضاوت كرد كه اطلاق كلمه‌ی «نجس» بر مشركان به این دلیل است كه جسم آن‌ها آلوده است، همانند آلوده بودن خون و بول و شراب و یا این كه به دلیل عقیده‌ی بت‌پرستی یك نوع آلودگی درونی دارند، و به این ترتیب برای اثبات نجاست كفار به این آیه نمی‌توان استدلال كرد، بلكه باید دلایل دیگری را جست و جو كنیم.
سپس در پاسخ افراد كوته‌بینی كه اظهار می‌داشتند اگر پای مشركان از مسجدالحرام قطع شود، كسب و كار و تجارت ما از رونق می‌افتد و فقیر و بیچاره خواهیم شد، می‌گوید: «و اگر از فقر و احتیاج می‌ترسید به زودی خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را بی‌نیاز می‌سازد»؛ «و إن خفتم عیلة فسوف یغنیكم الله من فضله إن شاء».
همان گونه كه به عالی‌ترین وجهی بی‌نیاز ساخت و با گسترش اسلام در عصر
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 10/ ص 76
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 178
پیامبر صلی الله علیه و آله سیل زائران خانه‌ی خدا به سوی مكه به حركت در آمد و این موضوع تا به امروز ادامه دارد، و مكه كه از نظر جغرافیایی در نامناسب‌ترین شرایط قرار دارد، و در میان یك مشت كوه‌های خشك و سنگلاخ‌های بی‌آب و علف است، به صورت یك شهر بسیار آباد و یك كانون مهم داد و ستد و تجارت در آمده است. در پایان آیه اضافه می‌كند:
«خداوند علیم و حكیم است»؛ «ان الله علیم حكیم»، هر دستوری می‌دهد بر طبق حكمت است و از نتایج آینده‌ی آن كاملًا آگاه و باخبر می‌باشد.
نكته‌ها
1. ممنوعیت ورود مشركان به مسجدالحرام
هر چیز پلیدی را كه طبع انسان از آن تنفر داشته باشد نجس گویند، مثلًا گفته می‌شود: مردی نجس و یا زنی نجس و یا قومی نجس، چون این كلمه مصدر است و وقتی با كلمه‌ی «رجس» استعمال شود، نون آن مكسور می‌شود و گفته می‌شود «رجس نجس» و كلمه‌ی «عیله» به معنای فقر و تنگدستی است، و «عال یعیل» به معنای «فقیر شده» است.
و نهی از ورود مشركین به مسجد الحرام به حسب فهم عرفی امر به مؤمنین است به این كه نگذارند مشركین داخل مسجد شوند، و از این كه حكم مورد آیه تعلیل شده به این كه چون مشركین نجسند، معلوم می‌شود یك نوع پلیدی برای مشركین و نوعی طهارت و نزاهت برای مسجدالحرام اعتبار كرده و این اعتبار هر چه باشد غیر از مسئله‌ی اجتناب از ملاقات كفار است با رطوبت.
و مقصود از «عامهم هذا؛ امسالشان» سال نهم از هجرت یعنی سالی است كه
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 32
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 179
علی بن ابی طالب علیه السلام سوره‌ی برائت را به مكه برد و برای مشركین خواند و اعلام كرد كه دیگر حق ندارند با بدن عریان طواف كنند، و دیگر هیچ مشركی حق طواف و زیارت را ندارد. 2. فضل الهی در پرتو عمل به وظایف دینی
جمله‌ی «و ان خفتم عیلة» معنایش این است كه اگر از اجرای این حكم ترسیدید بازارتان كساد و تجارتتان راكد شود، و دچار فقر گردید، نترسید كه خداوند به زودی شما را از فضل خود بی‌نیاز می‌سازد و از آن فقری كه می‌ترسید ایمن می‌فرماید و این وعده‌ی الهی اختصاص به مردم آن روز ندارد، بلكه مسلمانان عصر حاضر را نیز شامل می‌شود. ایشان را نیز بشارت می‌دهد به این كه در برابر انجام دستورات دین، از هرچه بترسند خداوند از آن خطر ایمنشان می‌فرماید و مطمئن باشند كه كلمه‌ی اسلام اگر عمل شود همیشه تفوق دارد و آوازه‌اش در هر جا رو به انتشار است همچنان كه شرك رو به انقراض است و بعد از اعلام برائت بیش از چهار ماه مهلتی برای مشركین نماندو بعد از انقضای این مدت عموم مشركین مگر عده‌ی معدودی همه به دین اسلام در آمدند، و آن عده هم از رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد الحرام پیمانی گرفتند، و آن جناب برای مدتی مقرر مهلتشان داد، پس در حقیقت بعد از اعلام برائت تمامی مشركین در معرض قبول اسلام واقع شدند.
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 10/ ص 77
(2). المیزان/ ج 9/ ص 348
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 180

غار ثور

«إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصحِبِهِ ی لَاتَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ و عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ‌و بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلَی وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»
ترجمه
اگر او را یاری نكنید، خداوند او را یاری كرد؛ (و در مشكل‌ترین ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بیرون كردند، در حالی كه دومین نفر بود (و یك نفر بیشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود می‌گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع، خداوند سكینه (و آرامشِ) خود را بر او فرستاد؛ و با لشكرهایی كه مشاهده نمی‌كردید، او را تقویت نمود؛ و گفتار (و هدف) كافران را پایین قرار داد، (و آن‌ها را با شكست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آیین او)، بالا (و پیروز) است؛ و خداوند عزیز و حكیم است.
تفسیر
خداوند پیامبرش را در حساس‌ترین لحظات تنها نگذاشت
در آیات گذشته، همان گونه كه گفته شد، روی مسأله‌ی جهاد در برابر دشمن از چند
______________________________
(1). توبه/ 40
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 181
راه تأكید شده بود از جمله این كه گمان نكنید اگر شما خود را از جهاد و یاری پیامبر كنار بكشید كار او و اسلام زمین می‌ماند.
آیه‌ی مورد بحث این موضوع را تعقیب كرده می‌گوید: «اگر او را یاری نكنید خدایی كه در سخت‌ترین حالات و پیچیده‌ترین شرایط او را به شكل معجزه‌آسایی یاری كرد قادر است باز از او حمایت كند»؛ «الا تنصروه فقد نصره الله»، و آن زمانی بود كه مشركان مكه توطئه‌ی خطرناكی برای نابود كردن پیامبر چیده بودند و همان گونه كه در ذیل آیه‌ی 30 سوره‌ی انفال شرح آن گذشت، تصمیم نهایی پس از مقدمات مفصلی بر این قرار گرفت كه عده‌ی زیادی شمشیرزن از قبایل مختلف عرب، خانه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله را شبانه در حلقه‌ی محاصره قرار دهند و صبحگاهان دسته‌جمعی به او حمله كنند و او را در بسترش از دم شمشیرها بگذرانند.
پیامبر صلی الله علیه و آله كه به فرمان خدا از این جریان آگاه شده بود، آماده‌ی بیرون رفتن از مكه و هجرت به مدینه شد، اما نخست برای این كه كفار قریش به او دست نیابند به «غار ثور» كه در جنوب مكه قرار داشت و در جهت مخالف جاده‌ی مدینه بود، پناه برد در این سفر «ابوبكر» نیز همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
دشمنان كوشش فراوانی برای یافتن پیامبر كردند، ولی مأیوس و نومید بازگشتند و پیامبر صلی الله علیه و آله پس از سه شبانه روز توقف در غار و اطمینان از بازگشت دشمن، شبانه از بیراهه به سوی مدینه حركت كرد و بعد از چندین شبانه روز سالم به مدینه رسیدو فصل نوینی در تاریخ اسلام آغاز شد. آیه‌ی فوق اشاره به یكی از حساس‌ترین لحظات این سفر تاریخی كرده می‌گوید: «خداوند پیامبرش را یاری كرد، در آن هنگام كه كافران او را بیرون كردند»؛ «اذ أخرجه الذین كفروا».
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 182
البته قصد كفار بیرون كردن او از مكه نبود، بلكه تصمیم به كشتن او داشتند، ولی چون نتیجه‌ی كارشان بیرون رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله از مكه شد این نسبت به آن‌ها داده شده است، سپس می‌گوید: «این در حالی بود كه او دومین نفر بود»؛ «ثانی اثنین». اشاره به این كه جز یك نفر همراه او نبود و این نهایت تنهایی او را در این سفر پرخطر نشان می‌دهد و همسفر او ابوبكر بود.
«به هنگامی كه دو نفری به غار، (غار ثور) پناه بردند»؛ «اذهما فی الغار»، در آن موقع ترس و وحشت یار و همسفر پیامبر را فرا گرفت و پیامبر او را دلداری داد و گفت:
«غم مخور خدا با ماست»؛ «اذ یقول لصاحبه لا تحزن انّ الله معنا». «در این هنگام خداوند روح آرامش و اطمینان را كه در لحظات حساس و پرخطر بر پیامبرش نازل می‌كرد، بر او فرستاد»؛ «فأنزل الله سكینته علیه»، «و او را با لشكرهایی كه نمی‌توانستید آن‌ها را مشاهده كنید، یاری كرد»؛ «و أیّده بجنود لم تروها». این نیروی غیبی ممكن است اشاره به فرشتگانی باشد كه حافظ پیامبر در این سفر پرخوف و خطر بودند، یا آن‌ها كه در میدان جنگ «بدر» و «حنین» و مانند آن به یاری او شتافتند.
«و سرانجام برنامه و هدف و مكتب كفار را پایین قرار داد و برنامه و گفتار الهی در بالا قرار گرفت»؛ «و جعل كلمة الّذین كفروا السّفلی و كلمة الله هی العلیا». اشاره به این كه توطئه‌های آن‌ها در هم شكست، آیین خرافی‌اشان در هم پیچیده شد، و نور خدا همه جا آشكار گشت و پیروزی در تمام جهات نصیب پیامبر صلی الله علیه و آله و اسلام شد. چرا چنین نشود در حالی كه «خداوند هم قادر است و هم حكیم و دانا»، با حكمتش راه‌های پیروزی را به پیامبرش نشان می‌دهد و با قدرتش او را یاری می‌كند؛ «و الله عزیز حكیم».
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 183
نكته‌ها
1. داستان یار غار
ماجرای مصاحبت «ابوبكر» با پیامبر صلی الله علیه و آله در این سفر و اشارات سر بسته‌ای كه در آیه‌ی فوق به این موضوع شده در میان مفسّران شیعه و اهل تسنن بحث‌های مختلفی برانگیخته است. بعضی راه افراط را پوییده‌اند و بعضی راه تفریط را. «فخر رازی» در تفسیر خود با تعصب خاصی كوشش كرده كه دوازده فضیلت برای «ابوبكر» از آیه‌ی فوق استنباط كند و برای تكثیر عدد، آسمان و ریسمان را به هم بافته به گونه‌ای كه پرداختن به شرح آن شاید مصداق اتلاف وقت باشد.
بعضی دیگر نیز اصرار دارند كه مذمّت‌های متعددی از آیه استفاده می‌شود:
نخست باید دید كه آیا كلمه‌ی «صاحب» دلیل بر فضیلت است؟ ظاهراً چنین نیست؛ زیرا از نظر لغت «صاحب» به معنای «همنشین» و «همسفر» به طور مطلق است، اعم از این كه این همنشین و همسفر شخص خوبی باشد یا بدی، چنان كه در آیه‌ی 37 سوره‌ی كهف در داستان آن دو نفر كه یكی باایمان و خداپرست و دیگری بی‌ایمان و مشرك بود می‌خوانیم: «قال له صاحبه و هو یحاوره أكفرت بالّذی خلقك من تراب»؛ «رفیقش به او گفت: آیا به خدایی كه تو را از خاك آفریده كافر شدی؟»
بعضی نیز اصرار دارند كه ضمیر «علیه» در جمله‌ی «فأنزل الله سكینة علیه» به «ابوبكر» باز گردد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله نیاز به سكینه و آرامش نداشت، بنا بر این نزول سكینه و آرامش برای همسفر او (ابوبكر) بود. در حالی كه با توجه به جمله‌ی بعد كه می‌گوید: «و أیّده بجنود لم تروها» و با توجه به اتحاد مرجع ضمیرها روشن می‌شود كه ضمیر «علیه» نیز به پیامبر بر می‌گردد و این اشتباه است كه ما گمان كنیم «سكینه»
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 184
مربوط به موارد حزن و اندوه است، بلكه در قرآن به كرّات می‌خوانیم كه سكینه بر شخص پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل گشت هنگامی كه در شرایط سختی بود. از جمله در آیه‌ی 26 همین سوره در جریان جنگ حنین می‌خوانیم: «ثم أنزل الله سكینته علی رسوله و علی المؤمنین».
2. مرحوم علامه طباطبایی قدس سره می‌فرماید: چه بسا بعضی‌ها به این آیه استدلال كرده‌اند بر نزول سكینه و آرامش بر ابوبكر به این بیان كه رسول خدا صلی الله علیه و آله همیشه از آرامش روحی از طرف پروردگار متعال بهره‌مند بود، دیگر معنا ندارد در خصوص این جا بفرماید ما سكینت خود را بر وی نازل كردیم، پس به طور مسلم این سكینت بر ابوبكر نازل شده و مقصود از ضمیر، ابوبكر است، لیكن چند اشكال بر این استدلال وارد است:
اول این كه با آیه‌ی «ثم أنزل الله سكینته علی رسوله و علی المؤمنین» كه مربوط به داستان جنگ حنین است نمی‌سازد؛ زیرا می‌بینیم كه صریحاً می‌فرماید:
خداوند سكینت خود را بر آن جناب و بر مؤمنین نازل كرد و اگر آن جناب در آن روز سكینت داشت حاجتی بر سكینت مجدد نبود، و اگر بگویی ممكن است در آن روز اضطراب جدیدی بر آن جناب دست داده باشد، به خلاف داستان غار، در جواب می‌گوییم:
این حرف، حرف من در آری و قول بی دلیل است، برای این كه آیه مربوط به حنین اضطراب و اندوه و هیچ چیز دیگری را از آن جناب نقل نمی‌كند، تنها و تنها متعرض فرار مؤمنین است، علاوه بر این كه این حرف خود دلیل بر بطلان اصل دعوی است؛ زیرا اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله لایزال دارای سكینتی از پروردگار خود بود، دیگر معنا نداشت در جنگ حنین مضطرب شود تا در نتیجه سكینت مجددی بر او نازل گردد، مگر این كه برگردند و
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 433؛ نمونه/ ج 7/ ص 421
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 185
بگویند مقصود ما این نیست كه در تمامی عمر لایزال بر سكینتی از پروردگار خود بوده، بلكه مقصودمان این است كه آن جناب در غار لایزال دارای سكینت است.
نظیر آیه‌ی حنین آیه‌ی سوره‌ی فتح است، كه صریحاً نزول سكینت را بر آن جناب و بر مؤمنین خبر داده می‌فرماید: «اذ جعل الذین كفروا فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة فأنزل الله سكینته علی رسوله و علی المؤمنین».
اشكال دوم این كه اگر نتیجه‌ی «فأنزل الله سكینته علیه» مربوط به ابوبكر باشد باید نتیجه‌ی دیگر یعنی جمله‌ی «و أیده بجنود لم تروها» نیز مربوط به وی باشد؛ زیرا وحدت سیاق شهادت می‌دهد كه این نتیجه‌ها همه فرع بر یك جاست و تفكیك در سیاق واحد صحیح نیست و لازمه‌ی این حرف این است كه تأیید به جنود غیرمرئی راجع به آن جناب نباشد. حتی بعضی از صاحبان این حرف را برای فرار از تفكیك در سیاق واحد به این لازمه هم ملتزم شده و گفته‌اند: ضمیر در «ایّده» هم به ابوبكر بر می‌گردد.
بعضی دیگر این معنا را تأیید نموده‌اند به این كه هر چند در آیات راجع به نزول جنود غیرمرئی مانند آیه‌ی راجع به داستان حنین و آیات راجع به داستان احزاب، و واقعه‌ی بدر نیامده كه این جنود بر مؤمنین نازل شده و تصریح نكرده به این كه جنود نامبرده مؤمنین را تأیید كرده‌اند، لیكن از آن جایی كه می‌دانیم این جنود نازل شده‌اند برای یاری و امداد، قهراً یاری و امداد مؤمنین هم كرده‌اند، پس چه مانعی دارد بگوییم جنود غیرمرئی در داستان غار ابوبكر را هم تأیید كرده‌اند، با این كه می‌دانیم تأیید همه‌ی مؤمنین و یا خصوص ابوبكر در حقیقت تأیید رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
______________________________
(1). فتح/ 26
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 186
من خیال می‌كنم خوب بود آقایان كه با كمال بی‌پروایی جمله‌ی «و أیده بجنود لم تروها» را هم در شأن ابوبكر گفتند با كمی بی‌پروایی دیگری فرع سوم یعنی جمله‌ی «و جعل كلمة الذین كفروا السفلی» الخ، را هم نازل در شأن وی می‌شمردند، تا هیچ تفكیكی در سیاق لازم نیاید.

فضیلت پیشگامان در اسلام‌

«وَ السبِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهجِرِینَ وَالْأَنصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسنٍ رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهرُ خلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًا ذَ لِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
ترجمه
پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و كسانی كه به نیكی از آن‌ها پیروی كردند، خداوند از آن‌ها خشنود گشت، و آن‌ها (نیز) از او خشنود شدند؛ و باغ‌هایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است پیروزی بزرگ!
تفسیر
گرچه در باره‌ی شأن نزول آیه‌ی فوق، مفسران روایات متعددی نقل كرده‌اند، ولی چنان كه خواهیم دید هیچ كدام از آن‌ها «شأن نزول» آیه نیست، بلكه در واقع بیان
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 435
(2). توبه/ 100
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 187
مصداق و وجود خارجی آن است. به هر حال به دنبال آیات گذشته كه بیان حال كفّار و منافقان را می‌نمود در آیه‌ی فوق اشاره به گروه‌های مختلف از مسلمانان راستین شده است و آن‌ها را در سه گروه مشخص تقسیم می‌كند:
نخست آن‌ها كه پیشگامان در اسلام و هجرت بوده‌اند؛ «و السابقون الاولون من المهاجرین».
دوم آن‌ها كه پیشگامان در نصرت و یاری پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران مهاجرش بودند؛ «و الانصار»
سوم آن‌ها كه بعد از دو گروه آمدند و از برنامه‌های آن‌ها پیروی كردند، و با انجام اعمال نیك و قبول اسلام و هجرت و نصرت آیین پیامبر صلی الله علیه و آله به آن‌ها پیوستند؛ «و الذین اتبعوهم باحسان».
از آنچه گفتیم روشن شد كه منظور از «باحسان» در واقع بیان اعمال و معتقداتی است كه در آن‌ها از پیشگامان اسلام پیروی می‌كنند و به تعبیر دیگر «احسان» بیان وصف برنامه‌هایی است كه از آن متابعت می‌شود. پس از ذكر این گروه سه گانه می‌فرماید:
«هم خداوند از آن‌ها راضی است و هم آن‌ها از خدا راضی شده‌اند»؛ «رضی الله عنهم و رضوا عنه».
رضایت خدا از آن‌ها به خاطر ایمان و اعمال صالحی است كه انجام داده‌اند و خشنودی آنان از خدا به خاطر پاداش‌های گوناگون و فوق العاده و پراهمیت است كه به آنان ارزانی داشته است، به تعبیر دیگر آنچه خدا از آن‌ها خواسته انجام داده‌اند، و آنچه
______________________________
(1). بسیاری از مفسران كلمه‌ی «من» را در جمله‌ی بالا (و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار) «من تبعیضیه» دانسته‌اند و ظاهر آیه نیز همین است، زیرا در آیه سخن از پیشگامان مهاجران و انصار است نه همه‌ی آن‌ها. و در واقع بقیه در مفهوم جمله‌ی بعد یعنی تابعان وارد می‌شوند
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 188
آن‌ها از خدا خواسته‌اند به آنان بخشیده، بنا بر این هم خدا از آن‌ها راضی است و هم آنان از خدا راضی هستند.
با این كه جمله‌ی گذشته همه مواهب و نعمت‌های الهی را در بر داشت (مواهب مادی و معنوی، جسمانی و روحانی) ولی به عنوان تأكید و بیان «تفصیل» بعد از «اجمال» اضافه می‌كند: «خداوند برای آن‌ها باغ‌هایی از بهشت فراهم ساخته كه از زیر درختانش نهرها جریان دارد»؛ «و اعد لهم جنات تجری تحتها الانهار»، از امتیازات این نعمت آن است كه جاودانی است و «همواره در آن خواهند ماند»؛ «خالدین فیها أبداً».
در مجموع این مواهب معنوی و مادی برای آن‌ها پیروزی بزرگی محسوب می‌شود؛ «ذلك الفوز العظیم». چه پیروزی از این برتر كه انسان احساس كند آفریدگار و معبود و مولایش از او خشنود است و كارنامه‌ی قبولی او را امضا كرده و چه پیروزی از این بالاتر كه با اعمال محدودی در چند روز عمر فانی مواهب بی‌پایان ابدی پیدا كند.
در این كه مقصود از سابقین اوّلین چه كسانی‌اند اختلاف است، بعضی‌ها گفته‌اند:
مراد از ایشان كسانی‌اند كه به دو قبله نماز گزارده‌اند؛ بعضی دیگر گفته‌اند؛ مقصود از ایشان كسانی‌اند كه بیعت رضوان كرده باشند، و بیعت رضوان بیعت در حدیبیه است؛ بعضی دیگر گفته‌اند: مقصود از ایشان تنها و تنها اهل بدرند، و بعضی گفته‌اند: كسانی‌اند كه قبل از هجرت مسلمان شدند، و این چند وجهی كه ذكر شد دلیل لفظی بر هیچ یك از آن‌ها در دست نیست.
چیزی كه ممكن است تا اندازه‌ای از لفظ خود آیه استشمام نمود و در حقیقت آیه‌ی شریفه آن را تا حدی تأیید می‌كند، این است كه مراد از «سابقون اولون»، كسانی‌اند كه قبل از هجرت ایمان آورده و پیش از وقعه‌ی بدر هجرت كردند و یا به پیغمبر ایمان آورده و
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 189
او را منزل دادند؛ زیرا موضوع با دو وصف «سابقون» و «اولون» بیان شده و اسمی از اشخاص و یا عناوین ایشان برده نشده و این خود اشعار دارد بر این كه به خاطر هجرت و نصرت بوده كه «سبقت» و «اولیت» اعتبار شده است.
آن گاه جمله‌ای كه بر «سابقون» و «اولون» عطف كرده یعنی جمله‌ی (و الذین اتبعوهم باحسان» طایفه و مردم دیگری را یاد می‌كند كه به وجه حسن پیرو سابقون و اولون بودند، و آن كه یا پیروی مناسب‌تر است وصف سبق است، نه اولیت؛ چون در برابر تابع نمی‌گویند «اول»، بلكه می‌گویند: «سابق» هم چنان كه در مقابل اول نمی‌گویند تابع، بلكه می‌گویند: آخر، به شهادت آیه‌ی «للفقراء المهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم و أموالهم» تا آن جا كه می‌فرماید: «و الذین جاؤا من بعدهم یقولون ربّنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان» آیات سوره‌ی حشر.
پس به خاطر این كه سابقون تمامی كسانی را در میانه‌ی مسلمین از ابتدای طلوع اسلام تا روز قیامت به ایمان سبقت جستند شامل می‌شد، از این رو كلمه‌ی «اولون» را آورد تا مختص به مهاجرین و انصار گردد، و چون «سبق» كه در مقابل لحوق و تابعیت است از امور نسبی است و لازمه‌اش این است كه مسلمین هر عصری در ایمان به خدا سابق باشند بر مسلمین اعصار بعدی، و مسلمین اعصار بعدی لاحق باشند، از این رو در آیه‌ی شریفه «سابقون» را مقید كرد به «اولون» تا دلالت كند بر این كه مقصود طبقه‌ی اول از مسلمین صدر اسلام است.
______________________________
(1). سهمی از فیئی از آن فقرای مهاجرین است كه از وطن و اموالشان بیرون شدند، فضل و كرم خدا و رضای او را می‌جویند، و خدا و رسول او را یاری می‌كنند؛ ایشان آری هم ایشانند راستگویان، تا آنجا كه می‌فرماید: و كسانی كه از پس ایشان آمدند گویند: پروردگارا! ما را با برادرانمان كه از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز؛ المیزان/ ج 9/ ص 578
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 190
و چون خدای سبحان طبقه‌ی سوم از اصناف سه گانه را در جمله‌ی «و الذین اتبعوهم باحسان» ذكر نموده و مقید نكرد به تابعین عصری معین، و توصیف هم نكرد به تابعین سابق و یا اول و یا امثال آن، و در نتیجه تمامی مسلمین بعد از «سابقون اولون» را شامل شد، قهراً مؤمنین به دین اسلام و آن‌هایی كه راستی مؤمنند و نفاق ندارند از ابتدای طلوع اسلام تا روز قیامت سه دسته شدند: یكی سابقون اولون از مهاجرین، دوم سابقون اولون از انصار و سوم تابعین ایشان و دو صنف اول تابع نیستند، پس در حقیقت آن دو صنف پیشوا و پیشرو و بقیه‌ی مسلمین یعنی صنف سوم تا روز قیامت تابع ایشانند و اگر متبوع هم باشند به مقایسه با آیندگان متبوع‌اند.
و این خود بهترین شاهد است بر این كه مراد به سابقین اولین، همان كسانی‌اند كه دین اسلام را یاری كردند و این تنها با كسانی انطباق دارد كه قبل از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آورده و تا قبل از واقعه‌ی بدر كه ابتدای ظهور و قدرت‌نمایی اسلام است دست از شهر و وطن خود شسته و به مدینه مهاجرت كردند، یا به آن حضرت ایمان آورده و او را در شهر خود مدینه منزل داده و خود را آماده‌ی نصرتش اعلام داشتند.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه؛؛ ص190
دو صنف اول جز با مهاجرین تا قبل از بدر، و انصار یعنی مردم مدینه تطبیق ندارد، اما صنف سوم یعنی «الذین اتبعوهم باحسان» در این صنف نیز قیدی آورده كه نكته‌ای را افاده می‌كند و آن قید «باحسان» است.
نخست باید دانست كه در زبان عرب برای حرف «باء» چند معناست؛ گاهی به معنای «فی/ در» به كار می‌رود و گاهی معنای سبب را می‌رساند و گاهی مصاحبت را و در جمله‌ی مورد بحث نمی‌تواند به معنای «فی» بوده و معنای جمله این باشد: و كسانی كه
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 586
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 191
سابقین اولین را در احسان متابعت كرده‌اند؛ چون می‌دانیم مراد آیه این نیست و همچنین به معنای سبب هم نیست؛ زیرا اگر به این معنا باشد مفاد آیه چنین می‌شود: و كسانی كه سابقین اولین را به خاطر احسان پیروی كرده‌اند؛ چون اگر به این معنا بود و همچنین اگر به معنای «فی» بود، كلمه‌ی «احسان» را با الف و لام می‌آورد و می‌فرمود «بالاحسان»، لیكن كلمه‌ی نامبرده را بدون الف و لام آورده و از معانی «باء» مناسب‌تر با این كلمه همان معنای سوم است.
در نتیجه مقصود از این قید این می‌شود كه تبعیت آنان همراه با یك نوع احسان بوده باشد و خلاصه احسان وصف برای پیروی می‌شود. خواهید گفت مگر پیروی چند جور است؟ در جواب می‌گوییم: ما از خود قرآن كریم استفاده می‌كنیم كه پیروی دو گونه است: یكی مذموم و ناپسند و دیگری ممدوح و پسندیده و قرآن كریم را می‌بینیم كه یك نوع پیروی را مذمت می‌كند و آن پیروی كوركورانه و از روی جهل و هوای نفس است مانند پیروی مشركین از پدرانشان و پیروی اهل كتاب از احبار و رهبانان و نیاكانشان كه جز متابعت هوا و شیطان انگیزه‌ی دیگری نداشته است، پس كسی كه پیروی‌اش این چنین باشد پیروی‌اش بد و مذموم و كسی كه از حق پیروی كند پیروی‌اش خوب و ممدوح است و خدای تعالی در باره‌ی آن می‌فرماید: «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئك الذین هدیهم الله»؛ «و كسانی كه گفتار را می‌شنوند و بهتر آن را پیروی می‌كنند ایشانند آن كسانی كه خدا هدایتشان كرده». از جمله شرایط احسان در پیروی یكی این است كه عمل تابع كمال مطابقت را با عمل متبوع داشته باشد، كه اگر نداشته باشد باز پیروی بد و مذموم است.
______________________________
(1). زمر/ 18
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 192
پس ظاهراً مراد به طبقه‌ی سوم یعنی «الذین اتبعوهم باحسان» كسانی هستند كه با پیروی نیك آن دو طبقه را پیروی كنند؛ یعنی پیروی‌اشان به حق باشد (و یا بگو پیروی ایشان برای این باشد كه حق را با آنان ببینند) پس در حقیقت برگشت این قید به این شد كه پیروی دسته‌ی سوم از دو دسته‌ی اول پیروی از حق باشد، نه پیروی به خاطر علاقه‌ای كه به ایشان دارند یا به خاطر علاقه و تعصبی كه به اصل پیروی از آنان دارد و همچنین در پیروی‌اشان رعایت مطابقت را بكنند.
این آن معنایی است كه از اتباع «باحسان» فهمیده می‌شود، نه آن كه دیگران گفته‌اند كه مراد این است كه ایشان را در كارهای نیك پیروی كنند و یا اعمال صالح و كارهای نیك انجام دهند چه این دو معنا با نكره و بی الف و لام بودن «احسان» آن گونه كه باید نمی‌سازد و به فرضی هم كه یكی از این دو معنا مراد باشد باز چاره‌ای نیست جز این كه آن را مقید كنیم به این كه پیروی‌اشان پیروی از حق باشد، چه پر واضح است كه پیروی حق و پیروی در حق مستلزم انجام كارهای نیك هست، ولی انجام كارهای نیك همیشه پیروی حق و یا پیروی در حق نیست.
پس خلاصه‌ی بحث این شد كه آیه‌ی شریفه مؤمنین از امت اسلام را به سه طایفه تقسیم می‌كند: یكی سابقون اولون از مهاجرین، سابقون اولون از انصار و طایفه‌ی سوم كسانی كه این دو طایفه را باحسان (به حق) پیروی كنند.
نكته‌ها
1. موقعیت پیشگامان
در هر انقلاب وسیع اجتماعی كه بر ضد وضع نابسامان جامعه صورت می‌گیرد،
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 193
پیشگامانی هستند كه پایه‌های انقلاب و نهضت بر دوش آن‌هاست، آن‌ها در واقع وفادارترین عناصر انقلابی هستند؛ زیرا به هنگامی كه پیشوا و رهبرشان از هر نظر تنها است گرد او را می‌گیرند و با این كه از جهات مختلف در محاصره قرار دارند و انواع خطرها از چهار طرف آن‌ها را احاطه كرده دست از یاری و فداكاری بر نمی‌دارند. مخصوصاً مطالعه‌ی تاریخ، آغاز اسلام را نشان می‌دهد كه پیشگامان و مؤمنان نخستین با چه مشكلاتی رو به رو بودند چگونه آن‌ها را شكنجه و آزار می‌دادند، ناسزا می‌گفتند، متهم می‌كردند، به زنجیر می‌كشیدند و نابود می‌نمودند، ولی با این همه گروهی با اراده‌ی آهنین و عشق سوزان و عزم راسخ و ایمان عمیق در این راه گام گذاردند و به استقبال انواع خطرها رفتند.
در این میان سهم مهاجران نخستین از همه بیشتر بود و به دنبال آن‌ها انصار نخستین؛ یعنی آن‌هایی كه با آغوش باز از پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه دعوت كردند، و یاران مهاجر او را همچون برادران خویش مسكن دادند و از آن‌ها با تمام وجود خود دفاع كردند و حتی بر خویشتن نیز مقدم داشتند. اگر می‌بینیم در آیه‌ی فوق به این دو گروه اهمیت فوق‌العاده‌ای داده شده است به خاطر همین موضوع است، ولی با این حال قرآن مجید (آن چنان كه روش همیشگی او است) سهم دیگران را نیز نادیده نگرفته است و به عنوان «تابعین به احسان» از تمام گروه‌هایی كه در عصر پیامبر و یا زمان‌های بعد به اسلام پیوستند، هجرت كردند، یا مهاجران را پناه دادند و حمایت نمودند یاد می‌كند و برای همه اجر و پاداش‌های بزرگی را نوید می‌دهد.
______________________________
(1). نمونه/ ج 11/ ص 99
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 194
2. تابعین چه اشخاصی بودند؟
اصطلاح گروهی از دانشمندان بر این است كه كلمه‌ی «تابعین» را تنها به شاگردان صحابه می‌گویند؛ یعنی آن عده‌ای كه پیامبر صلی الله علیه و آله را ندیدند اما بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به روی كار آمدند و علوم و دانش‌های اسلامی را وسعت بخشیدند، و به تعبیر دیگر اطلاعات اسلامی خود را بدون واسطه از صحابه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند، ولی همان گونه كه در بالا گفتیم، مفهوم آیه از نظر لغت به این گروه محدود نمی‌شود، بلكه تعبیر «تابعین به احسان» تمام گروه‌هایی كه از برنامه‌ها و اهداف پیشگامان اسلام پیروی كردند شامل می‌شود.
توضیح این كه: بر خلاف آنچه بعضی فكر می‌كنند مسأله‌ی «هجرت» و همچنین «نصرت» كه دو مفهوم سازنده‌ی اسلامی است محدود به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نیست، بلكه امروز نیز این دو مفهوم در شكل‌های دیگری وجود دارد و فردا نیز وجود خواهد داشت، بنا بر این تمام كسانی كه به نحوی در مسیر این دو برنامه قرار می‌گیرند در مفهوم تابعین به احسان داخل‌اند، منتها مهم آن است كه توجه داشته باشیم قرآن با ذكر كلمه‌ی «احسان» تأكید می‌كند كه پیروی و تبعیت از پیشگامان در اسلام نباید در دایره‌ی حرف و ادعا و یا حتی ایمان بدون عمل خلاصه شود، بلكه باید این پیروی یك پیروی فكری و عملی و همه جانبه بوده باشد. 3. نخستین مسلمان چه كسی بود؟
در این جا بیشتر مفسران به تناسب بحث آیه‌ی فوق این سؤال را مطرح كرده‌اند كه نخستین كسی كه اسلام آورد و این افتخار بزرگ در تاریخ به نام او ثبت شد چه كسی
______________________________
(1). نمونه/ ج 11/ ص 102
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 195
است؟ در پاسخ این سؤال همه متفقاً گفته‌اند نخستین كسی كه از زنان مسلمان شد «خدیجه» همسر وفادار و فداكار پیامبر صلی الله علیه و آله بود، اما از مردان، همه‌ی دانشمندان و مفسران شیعه به اتفاق گروه عظیمی از دانشمندان اهل سنت علی علیه السلام را نخستین كسی از مردان می‌دانند كه دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله را پاسخ گفت.
شهرت این موضوع در میان دانشمندان اهل تسنن به حدی است كه جمعی از آن‌ها ادعای اجماع و اتفاق بر آن كرده‌اند. از جمله «حاكم نیشابوری» در «مستدرك علی الصحیحین» در كتاب «معرفت» صفحه‌ی 22 چنین می‌گوید: «لا اعلم خلافاً بین اصحاب التواریخ ان علیّ ابن ابی طالب رضی الله عنه اولهم اسلاماً و انما اختلفوا فی بلوغه؛ «هیچ مخالفتی در میان تاریخ‌نویسان در این مسأله وجود ندارد كه علیّ ابن ابی طالب علیه السلام نخستین كسی است كه اسلام آورده، تنها در بلوغ او به هنگام پذیرش اسلام اختلاف دارند».
«ابن عبدالبر» در «استیعاب» (جلد 2 صفحه‌ی 457) چنین می‌نویسد: «اتفقوا علی ان خدیجة اول من ءامن بالله و رسوله و صدّقه فیما جاء به ثم علیّ بعدها؛ «در این مسأله اتفاق است كه خدیجه نخستین كسی بود كه ایمان به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله آورد، و او را در آنچه آورده بود تصدیق كرد، سپس علی علیه السلام بعد از او همین كار را انجام داد».
«ابوجعفر اسكافی معتزلی» می‌نویسد: «قد روی الناس كافّة افتخار علیّ بالسبق الی الاسلام»؛ «عموم مردم نقل كرده‌اند كه افتخار سبقت در اسلام مخصوص
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 98؛ نمونه/ ج 8/ ص 102
(2). قرطبی/ ج 5/ ص 3075
(3). الغدیر/ ج 3/ ص 237- 238
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 196
علی ابن ابی طالب علیه السلام است». گذشته از این، روایات فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز از خود علی علیه السلام و صحابه در این باره نقل شده است كه به حدّ تواتر می‌رسد و در ذیل چند حدیث را به عنوان نمونه می‌آوریم:
1. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اوّلكم وارداً علی الحوض اوّلكم اسلاماً، علیّ بن ابیطالب؛ «نخستین كسی كه در كنار حوض كوثر بر من وارد می‌شود، نخستین كسی است كه اسلام آورده، و او علیّ بن ابیطالب علیه السلام است». 2. گروهی از دانشمندان اهل سنت از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل كرده‌اند كه پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «انّ هذا اوّل من آمن بی و هذا اوّل من یصافحنی و هذا الصدّیق الاكبر؛ این اوّلین كسی است كه به من ایمان آورده و اولین كسی است كه در قیامت با من مصافحه می‌كند و این صدّیق اكبر است». 3. ابوسعید خدری از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل می‌كند كه دست به میان شانه‌های علی علیه السلام زد و فرمود: «یا علی لك سبع خصال لا یحاجك فیهن احد یوم القیامة: أنت اول المؤمنین بالله ایماناً و اوفاهم بعهد الله و اقومهم بامر الله …؛ ای علی! هفت صفت ممتاز داری كه احدی در قیامت نمی‌تواند در باره‌ی آن‌ها با تو گفت و گو كند، تو نخستین كسی هستی كه به خدا ایمان آوردی، و از همه نسبت به پیمان‌های الهی باوفاتری، و در اطاعت فرمان خدا پابرجاتری … ».
______________________________
(1). همان
(2). حدیث فوق طبق نقل الغدیر در مستدرك حاكم/ ج 2/ ص 136 و استیعاب/ ج 2/ ص 457 و شرح ابن ابی الحدید/ ج 3/ ص 258 آمده است
(3). در همان مدرك این حدیث از طبرانی و بیهقی و میثمی در مجمع و حافظ گنجی در كفایة و اكمال و كنز العمال نقل شده است
(4). این حدیث طبق نقل الغدیر در كتاب حلیة الاولیاء/ ج 1/ ص 66 نقل شده است
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 197
همان گونه كه اشاره كردیم ده‌ها روایت در كتب مختلف تاریخ و تفسیر و حدیث در این باره از پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگران نقل شده است و علاقه‌مندان می‌توانند برای توضیح بیشتر به جلد سوم عربی الغدیر صفحه‌ی 220 تا 240 و كتاب احقاق الحق جلد سوم صفحه‌ی 114 تا 120 مراجعه نمایند.
جالب این كه گروهی كه نتوانسته‌اند سبقت علی علیه السلام را در ایمان و اسلام انكار كنند به عللی كه ناگفته پیداست كوشش دارند آن را به نحو دیگری انكار یا كم‌اهمیت جلوه دهند، و بعضی دیگر كوشش دارند كه به جای او ابوبكر را بگذارند كه او اولین مسلمان است. گاهی می‌گویند علی علیه السلام در آن هنگام ده ساله بود و طبعاً نابالغ، بنا بر این اسلام او به عنوان اسلام یك كودك تأثیری در قوّت و قدرت جبهه‌ی مسلمین در برابر دشمن نداشت (این سخن را فخر رازی در تفسیرش ذیل آیه‌ی فوق آورده است) و این به راستی عجیب است و در واقع ایرادی است بر شخص پیامبر صلی الله علیه و آله زیرا می‌دانیم هنگامی كه در یوم الدار پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام را به عشیره و طایفه‌ی خود عرضه داشت، هیچ كس آن را نپذیرفت جز علی علیه السلام كه برخاست و اعلام اسلام نمود، پیامبر صلی الله علیه و آله اسلامش را پذیرفت و حتی اعلام كرد كه تو برادر و وصیّ و خلیفه‌ی منی!
این حدیث را كه گروهی از حافظان حدیث از شیعه و سنی در كتب صحاح و مسانید و همچنین گروهی از مورخان اسلام نقل كرده و بر آن تكیه نموده‌اند نشان می‌دهد كه نه تنها پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام علیّ علیه السلام را در آن سنّ و سال كم پذیرفت، بلكه او را به عنوان برادر و وصیّ و جانشین خود معرفی نمود.
______________________________
(1). این حدیث به عبارت مختلف نقل شده و آنچه در بالا آوردیم عبارتی است كه ابوجعفر اسكافی در كتاب نهج العثمانیه و برهان الدین در انباء نجباء الانباء و ابن اثیر در كامل و بعضی دیگر نقل كرده‌اند (برای توضیح بیشتر به جلد دوم الغدیر عربی/ ص 278- 286 مراجعه كنید)
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 198
گاهی به این تعبیر كه خدیجه نخستین مسلمان از زنان و ابوبكر نخستین مسلمان از مردان و علی علیه السلام نخستین مسلمان از كودكان بود، خواسته‌اند از اهمیت آن بكاهند (این تعبیر را مفسّر معروف و متعصّب نویسنده‌ی المنار ذیل آیه‌ی مورد بحث ذكر كرده است). در حالی كه اولًا همان گونه كه گفتیم كمی سنّ علی علیه السلام در آن روز به هیچ وجه از اهمیت موضوع نمی‌كاهد، به خصوص این كه قرآن در باره‌ی حضرت یحیی صریحاً می‌گوید: «و ءاتیناه الحكم صبیّاً»؛ ما فرمان را به او در حال كودكی دادیم، و در باره‌ی عیسی علیه السلام نیز می‌خوانیم كه در حال كودكی به سخن آمد و به آن‌ها كه در باره‌ی او گرفتار شك و تردید بودند گفت: «انّی عبدالله ءاتانی الكتاب و جعلنی نبیّاً»؛ من بنده‌ی خدایم، كتاب آسمانی به من داده و مرا پیامبر قرار داده است.
هنگامی كه این گونه آیات را با حدیثی كه از پیامبر صلی الله علیه و آله در بالا نقل كردیم كه او علی علیه السلام را وصی و خلیفه و جانشین خود قرار داد ضمیمه كنیم، روشن می‌شود كه سخن «المنار» گفتار تعصب‌آمیزی بیش نیست. ثانیاً این موضوع از نظر تاریخی مسلم نیست كه ابوبكر سومین نفری باشد كه اسلام را پذیرفته است، بلكه در بسیاری از كتب تاریخ و حدیث اسلام آوردن گروه دیگری را قبل از او ذكر كرده‌اند.
این بحث را با ذكر این نكته پایان می‌دهیم كه علی علیه السلام در سخنانش بارها به این موضوع كه من اوّلین مؤمن و اوّلین مسلمان و نخستین نمازگزار با پیامبرم اشاره نموده و موقعیت خود را روشن ساخته است و این موضوع در بسیاری از كتب از آن حضرت نقل شده است. علاوه بر این ابن ابی الحدید از دانشمند معروف ابوجعفر اسكافی معتزلی نقل می‌كند این كه بعضی می‌گویند ابوبكر سبقت در اسلام داشته اگر صحیح باشد چرا
______________________________
(1). مریم/ 12
(2). مریم/ 30
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 199
خودش در هیچ مورد به این موضوع بر فضیلت خود استدلال نكرده است و نه هیچ یك از هواداران او از صحابه چنین ادّعایی را كرده‌اند. 4. آیا همه‌ی صحابه افراد صالحی بودند؟
سابقاً به این موضوع اشاره كردیم كه دانشمندان اهل سنت معمولًا معتقدند كه همه‌ی یاران پیامبر صلی الله علیه و آله پاك و درستكار و صالح و شایسته و اهل بهشتند، در این جا به تناسب آیه‌ی فوق كه بعضی آن را دلیل قاطعی بر ادعای فوق گرفته‌اند بار دیگر این موضوع مهم را كه سرچشمه‌ی دگرگونی‌های زیادی در مسائل اسلامی می‌شود مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهیم.
بسیاری از مفسران اهل سنت این حدیث را ذیل آیه‌ی فوق نقل كرده‌اند كه حمید بن زیاد می‌گوید: نزد محمد بن كعب قرظی رفتم و به او گفتم در باره‌ی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله چه می‌گویی؟ گفت: «جمیع اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله فی الجنة محسنهم و مسیئهم؛ همه‌ی یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در بهشتند، اعم از نیكوكار و بدكار و گنهكار!».
گفتم این سخن را از كجا می‌گویی؟ گفت: این آیه را بخوان «و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار … » تا آنجا می‌فرماید: «رضی الله عنهم و رضوا عنه»، سپس گفت: اما در باره‌ی تابعین شرطی قائل شده و آن این است كه آن‌ها باید تنها در كارهای نیك از صحابه پیروی كنند (فقط در این صورت اهل نجاتند، و اما صحابه چنین قید و شرطی را ندارند)، ولی این ادعا به دلایل زیادی مردود و غیر قابل قبول است زیرا:
اولًا: حكم مزبور در آیه‌ی فوق شامل تابعین هم می‌شود، و منظور از تابعان همان گونه كه اشاره كردیم تمام كسانی هستند كه از روش مهاجران و انصار نخستین، و
______________________________
(1). نمونه/ ج 11/ ص 103
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 200
برنامه‌های آن‌ها پیروی می‌كنند، بنا بر این باید تمام امت بدون استثنا اهل نجات باشند! اما این كه در حدیث محمد بن كعب از این موضوع جواب داده شده كه خداوند در تابعین قید احسان را ذكر كرده، یعنی از برنامه‌ی نیك و روش صحیح صحابه پیروی كند نه از گناهانشان، این سخن از عجیب‌ترین بحث‌هاست؛ زیرا مفهومش اضافه‌ی «فرع» بر «اصل» است، جایی كه شرط نجات تابعان و پیروان صحابه این باشد كه در اعمال صالح از آن‌ها پیروی كنند به طریق اولی باید این شرط در خود صحابه بوده باشد.
به تعبیر دیگر خداوند در آیه‌ی فوق می‌گوید: رضایت و خشنودی او شامل حال همه‌ی مهاجران و انصار نخستین كه دارای برنامه‌ی صحیحی بودند و همه‌ی پیروان آن‌ها است، نه این كه می‌خواهد مهاجران و انصار را چه خوب باشند و چه بد، مشمول رضایت خود قرار دهد، اما تابعان را با قید و شرط خاصی بپذیرد.
ثانیاً: این موضوع با دلیل عقل به هیچ وجه سازگار نیست؛ زیرا عقل هیچ گونه امتیازی برای یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بر دیگران قائل نمی‌باشد، چه تفاوتی میان ابوجهل‌ها و كسانی است كه نخست ایمان آوردند، سپس از آیین او منحرف شدند، و چرا كسانی كه سال‌ها و قرن‌ها بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله قدم به این جهان گذاردند و فداكاری‌ها و جانبازی‌های آن‌ها در راه اسلام كمتر از یاران نخستین پیامبر صلی الله علیه و آله نبود، بلكه این امتیاز را داشتند كه پیامبر صلی الله علیه و آله را نادیده شناختند و به او ایمان آوردند، مشمول این رحمت و رضایت الهی نباشند.
قرآنی كه می‌گوید: گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است، چگونه این تبعیض غیر منطقی را می‌پسندد؟ قرآنی كه در آیات مختلفش به ظالمان و فاسقان لعن می‌كند و آن‌ها را مستوجب عذاب الهی می‌شمرد، چگونه این «مصونیت غیر منطقی
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 201
صحابه» را در برابر كیفر الهی می‌پسندد؟ آیا این گونه لعن‌ها و تهدیدهای قرآن قابل استثنا است و گروه خاصی از آن خارجند؟ چرا و برای چه؟ از همه گذشته آیا چنین حكمی به منزله‌ی چراغ سبز دادن به صحابه نسبت به هر گونه گناه و جنایت محسوب نمی‌شود؟
ثالثاً: این حكم با متون تاریخ اسلام به هیچ وجه سازگار نیست؛ زیرا بسیار كسان بودند كه روزی در ردیف مهاجران و انصار بودند، و سپس از راه خود منحرف شدند و مورد خشم و غضب پیامبر صلی الله علیه و آله كه توأم با خشم و غضب خدا است قرار گرفتند، آیا در آیات قبل داستان ثعلبة بن حاطب انصاری را نخواندیم كه چگونه منحرف گردید و مغضوب پیامبر صلی الله علیه و آله شد.
روشن‌تر بگوییم اگر منظور آن‌ها این است كه صحابه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله عموماً مرتكب هیچ گونه گناهی نشدند و معصوم و پاك از هر معصیتی بودند، این از قبیل انكار بدیهیات است و اگر منظور آن است كه آن‌ها گناه كردند و اعمال خلافی انجام دادند باز هم خدا از آن‌ها راضی است، مفهومش این است كه خدا رضایت به گناه داده است! چه كسی می‌تواند «طلحه» و «زبیر» كه در آغاز از یاران خاص پیامبر بودند و همچنین «عایشه» همسر پیامبر صلی الله علیه و آله را از خون هفده هزار نفر مردم مسلمانی كه خونشان در میدان جنگ جمل ریخته شد تبرئه كند؟ آیا خدا به این خونریزی‌ها راضی بود؟
آیا مخالفت با علی علیه السلام خلیفه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله كه اگر فرضاً خلافت منصوص او را نپذیریم حداقل با اجماع امت برگزیده شده بود و شمشیر كشیدن به روی او و یاران وفادارش چیزی است كه خدا از آن خشنود و راضی باشد؟ حقیقت این است كه طرفداران فرضیه‌ی «تنزیه صحابه» با اصرار و پافشاری روی این مطلب چهره‌ی پاك اسلام را كه همه جا میزان شخصیت اشخاص را ایمان و عمل صالح قرار می‌دهد زشت و بلامنظر ساخته‌اند.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 202
آخرین سخن این كه رضایت و خشنودی خدا كه در آیه‌ی فوق است روی یك عنوان كلّی قرار گرفته و آن «هجرت» و «نصرت» و «ایمان» و «عمل صالح» است، تمام صحابه و تابعان مدام كه تحت این عناوین قرار داشتند مورد رضای خدا بودند، و آن روز كه از تحت این عناوین خارج شدند از تحت رضایت خدا نیز خارج گشتند.
از آنچه گفتیم به خوبی روشن می‌شود كه گفتار مفسر دانشمند اما متعصب یعنی نویسنده‌ی المنار كه در این جا شیعه را به خاطر عدم اعتقاد به پاكی و درستی همه‌ی صحابه مورد سرزنش و حمله قرار می‌دهد كمترین ارزشی ندارد، شیعه گناهی نكرده جز این كه حكم عقل و شهادت تاریخ و گواهی قرآن را در این جا پذیرفته و به امتیازات واهی و نادرست متعصبان گوش فرا نداده است. «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُم مّنَ الْأَعْرَابِ مُنفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُواْ عَلَی النّفَاقِ لَاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذّبُهُم مَّرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَی عَذَابٍ عَظِیمٍ»
ترجمه
و از (میان) اعراب بادیه‌نشین كه اطراف شما هستند، جمعی منافقند؛ و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آن‌ها را نمی‌شناسی، ولی ما آن‌ها را می‌شناسیم. به زودی آن‌ها را دو بار مجازات می‌كنیم (: مجازاتی با رسوایی در دنیا، و مجازاتی به هنگام مرگ)؛ سپس به سوی مجازات بزرگی (در قیامت) فرستاده می‌شوند.
______________________________
(1). نمونه/ ج 11/ ص 107
(2). توبه/ 101
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 203
تفسیر
بار دیگر قرآن مجید بحث را متوجه اعمال منافقان و گروه‌های آن‌ها كرده می‌گوید: «در میان كسانی كه در اطراف شهر شما (مدینه) هستند گروهی از منافقان وجود دارند»؛ «و ممن حولكم من الاعراب منافقون». یعنی تنها نباید توجه خود را به منافقان داخل بیندازید باید هوشیار باشید منافقان بیرون را نیز زیر نظر بگیرید و مراقب فعالیت‌های خطرناك آنان باشید. كلمه‌ی «اعراب» همان گونه كه سابقاً هم اشاره كردیم معمولًا به عرب‌های بادیه‌نشین گفته می‌شود.
سپس اضافه می‌كند: «در خود مدینه و از اهل این شهر نیز گروهی هستند كه نفاق را تا سرحد سركشی و طغیان رسانده و سخت به آن پای‌بندند و در آن صاحب تجربه‌اند»؛ «و من اهل المدینة مردوا علی النفاق». «مردوا» از ماده‌ی «مرد» (بر وزن سرد) به معنای طغیان و سركشی و بیگانگی مطلق می‌باشد، و در اصل به معنای «برهنگی و تجرد» آمده و به همین جهت به پسرانی كه هنوز مو در صورتشان نروییده است «امرد» می‌گویند. «شجرة مرداء» یعنی درختی كه هیچ برگ ندارد و «مارد» به معنای شخص سركش است كه به كلی از اطاعت فرمان خارج شده است.
بعضی از مفسران و اهل لغت این ماده را به معنای «تمرین» نیز گفته‌اند (از جمله در تاج العروس و قاموس تمرین یكی از معانی آن ذكر شده است) و این شاید به خاطر آن باشد كه تجرد مطلق از چیزی و خروج كامل از آن بدون ممارست و تمرین ممكن نیست.
به هر حال این گروه از منافقان چنان از حق و حقیقت عاری و چنان بر كار خود مسلط بودند كه می‌توانستند خود را در صف مسلمانان راستین جا بزنند بدون این كه كسی متوجه آن‌ها بشود.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 204
این تفاوت در تعبیر كه در باره‌ی منافقان داخلی و خارجی در آیه‌ی فوق دیده می‌شود گویا اشاره به این نكته است كه منافقان داخلی در كار خود مسلطتر و طبعاً خطرناك‌ترند، و مسلمانان باید شدیداً مراقب آن‌ها باشند هرچند كه منافقان خارجی را نیز باید از نظر دور ندارند. از این رو بلافاصله بعد از آن می‌فرماید: «تو آن‌ها را نمی‌شناسی ولی ما می‌شناسیم»؛ «لا تعلمهم نحن نعلمهم».
البته این اشاره به علم عادی و معمولی پیامبر است، ولی هیچ منافات ندارد كه او از طریق وحی و تعلیم الهی به اسرار آنان كاملًا واقف گردد.
در پایان آیه مجازات شدید این گروه را به این صورت بیان می‌كند كه: «ما به زودی آن‌ها را دو بار مجازات خواهیم كرد، و پس از آن به سوی عذاب بزرگ دیگری فرستاده خواهند شد»؛ «سنعذبهم مرتین ثم یردون الی عذاب عظیم». در این كه «عذاب عظیم» اشاره به مجازات‌های روز قیامت است، شكی نیست، ولی در این كه آن دو عذاب دیگر چه نوع عذابی است، در میان مفسران گفت و گو است و احتمالات متعددی پیرامون آن داده‌اند، ولی بیشتر چنین به نظر می‌رسد كه یكی از این دو عذاب همان مجازات اجتماعی آن‌ها به خاطر رسوایی‌اشان و كشف اسرار دورنی‌اشان می‌باشد كه به دنبال آن تمام حیثیت اجتماعی خود را از دست می‌دهند و شاهد آن را در آیات گذشته خواندیم و در بعضی از احادیث نیز آمده كه وقتی كار این گروه به مراحل خطرناك می‌رسید، پیامبر صلی الله علیه و آله آن‌ها را با نام و نشان معرفی می‌كرد، و حتی از مسجد بیرون می‌ساخت!
مجازات دوم آن‌ها همان است كه در آیه‌ی 50 سوره‌ی انفال اشاره شده، آن جا كه می‌فرماید: «و لو تری اذ یتوفی الذین كفروا الملائكة یضربون وجوههم و ادبارهم
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 205
… »؛ «هر گاه كافران را به هنگامی كه فرشتگان مرگ جان آن‌ها را می‌گیرند ببینی كه چگونه به صورت و پشت آن‌ها می‌كوبند و مجازات می‌كنند، به حال آنان تأسف خواهی خورد».
این احتمال نیز وجود دارد كه مجازات دوم اشاره به ناراحتی‌های درونی و شكنجه‌های روانی بوده باشد كه بر اثر پیروزی همه جانبه‌ی مسلمانان، دامن این گروه را گرفت.

تقاضای امنیت برای شهر مكه‌

«و اذ قال ابراهیم ربّ اجعل هذا البلد آمناً و اجنبنی و بنیّ أن نعبد الاصنام* ربّ انّهنّ أضللن كثیراً فمن تبعنی فإنّه منّی و من عصانی فإنّك غفور رحیم* ربّنا إنّی أسكنت من ذرّیّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتك المحرّم ربّنا لیقیموا الصّلوة فاجعل افئدة من النّاس تهوی الیهم وارزقهم من الثّمرات لعلّهم یشكرون».
ترجمه
(به یاد آورید) زمانی را كه ابراهیم گفت: «پروردگارا! این شهر [/ مكه] را شهرِ امنی قرار ده؛ و من و فرزندانم را از پرستش بت‌ها دور نگاه دار. «35» پروردگارا! آن‌ها [/
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 100؛ المیزان/ ج 9/ ص 594؛ نمونه/ ج 8/ ص 112- 113
(2). ابراهیم/ 35- 37
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 206
بت‌ها] بسیاری از مردم را گمراه ساختند. هر كس از من پیروی كند از من است؛ و هر كس نافرمانی من كند، تو بخشنده و مهربانی. «36» پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی، در كنارِ خانه‌ای كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند؛ تو دل‌های گروهی از مردم را متوجه آن‌ها ساز؛ و از ثمرات به آن‌ها روزی ده؛ شاید آنان شكر تو را به جای آورند. «37»
تفسیر
قرآن كریم در این آیات قسمتی از درخواست‌های ابراهیم علیه السلام را بیان می‌كند.
نخست می‌گوید: به خاطر بیاورید زمانی را كه ابراهیم علیه السلام به پیشگاه خدا عرضه داشت، پروردگارا این شهر (مكه) را سرزمین امن و امان قرار ده «و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمناً».
و من و فرزندانم را مشمول لطف و عنایت بنما و از پرستش بت‌ها دور نگاه دار «و اجنبنی و بنیّ ان نعبد الاصنام».
بعد علت این دعا را بیان می‌كند كه پروردگارا این بت‌ها بسیاری از مردم را گمراه ساخته اند «ربّ انّهنّ اضللن كثیراً من النّاس».
بعد گوید: هر كس از من پیروی كند او از من است و هر كس نافرمانی من كند اگر قابل هدایت و بخشش است درباره او محبت كن چرا كه تو بخشنده و مهربانی.
بعد از آن هدف از اسكان خود وذریه خویش را در سرزمین فاقد هرگونه زراعت در نزد خانه خدا را بیان می‌كند و می‌گوید هدف اساسی از این هجرت و مسكن اختیار كردن در این وادی غیرذی‌زرع آن بود كه نماز را بر پای دارند «ربّنا لیقیموا الصلوة».
سپس عرضه می‌دارد: خداوندا تو قلوب گروهی از مردم را به آن‌ها متوجه ساز و
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 207
مهر آن ذریه را در دل‌هایشان بیفكن و آن‌ها را از انواع میوه‌ها (ثمرات مادی و معنوی) بهره‌مند كن، شاید شكر نعمت‌های تو را ادا كنند «فاجعل افئدة من النّاس … ».
مقصود از امنیتی كه ابراهیم علیه السلام درخواست كرده امنیت تشریعی است یعنی قانونی كه امنیت شهر را تضمین كند نه اینكه هركه خواست امنیت آن را برهم زند مثلًا دستش بخشكد و همین امنیت هم بر خلاف آنچه شاید بعضی توهم كرده باشند نعمت بسیار بزرگی و بلكه از بزرگترین نعمت‌هایی است كه خداوند بر بندگان خود انعام كرده است. زیرا اگر قدری در همین حكم حرمت و امنیت قانونی كه ابراهیم به اذن پروردگارش برای این شهر تشریع نموده دقت كنیم و اعتقادی كه مردم در طول چهار هزار سال به قداست این بیت عتیق داشته و تا امروز هم دارند ارزیابی كنیم، آن وقت می‌فهمیم كه چه خیرات و بركات دینی و دنیوی نصیب مردم آن سرزمین و اهل حق كه علاقمند به این شهر بوده شده است.
جمله «فمن تبعنی فانّه منّی و من عصانی فانّك غفور رحیم» تفسیر جمله قبلی است كه عرض می‌كرد «و اجنبنی و بنیّ ان نعبد الاصنام» به این معنا كه مراد از فرزندان كه در آیه قبل بود، توسعه و تخصیص می‌دهد فرزندان خود را به عموم پیروانش تفسیر نموده و فرزندان واقعی خود را به همان پیروان تخصیص زده، عاصیان ایشان را از فرزندی خود خارج می‌كند و كوتاه سخن اینكه ابراهیم علیه السلام پیروان بعدی خود را به خود ملحق ساخته و عاصیان را هرچند كه از فرزندان واقعی‌اش باشند به مغفرت و رحمت خدا می‌سپارد. قرآن كریم هم این معنا را در جای دیگر گوشزد كرده و می‌فرماید: «ان اولی
______________________________
(1). نمونه 10/ 361
(2). المیزان/ ج 12/ ص 100
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 208
النّاس بابراهیم للّذین اتبعوه و هذا النّبی و الّذین امنوا».
نكته‌ها
1. آیا مكه در آن زمان شهر بود؟
ابراهیم علیه السلام یك بار عرض می‌كند خداوندا من فرزندم را در یك سرزمین فاقد آب و آبادی و زراعت گذاشتم، این مسلّماً اشاره به آغاز ورود او در سرزمین مكه است ولی می‌دانیم این تنها سفر ابراهیم علیه السلام به مكه نبود بلكه بازهم مكرر به این سرزمین مقدس گام گذارد در حالی كه مكه تدریجاً شكل شهری را به خود می‌گرفت و قبیله «جرهم» در آنجا ساكن شده بودند و پیدایش چشمه زمزم آنجا را قابل سكونت ساخت.
به نظر می‌رسد كه این دعاهای ابراهیم در یكی از سفرها بوده و لذا می‌گوید: خداوندا این شهر را محل امن و امان قرار ده.
و اگر سخن از وادی غیرذی‌زرع می‌گوید یا از گذشته خبر می‌دهد و خاطره نخستین سفرش را بازگو می‌نماید و یا اشاره به این است كه سرزمین مكه حتی پس از شهر شدن سرزمینی است غیر قابل زراعت كه باید احتیاجاتش را از بیرون بیاورند چراكه از نظر جغرافیایی در میان یك مشت كوه‌های خشك بسیار كم آب واقع شده است. 2. ارزش نعمت امنیت
ابراهیم علیه السلام نخستین تقاضایی را كه در این سرزمین از خداوند كرد، تقاضای «امنیت» بود. این نشان می‌دهد كه نعمت امنیت نخستین شرط برای زندگی انسان و
______________________________
(1). آل عمران/ 68؛ المیزان/ ج 12/ ص 104
(2). المیزان/ ج 12/ ص 99؛ نمونه/ ج 10/ ص 365
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 209
سكونت در یك منطقه و برای هرگونه عمران و آبادی و پیشرفت و ترقی است و به راستی هم چنین است.
اگر جایی امن نباشد قابل سكونت نیست، هرچند تمام نعمت‌های دنیا در آن جمع باشد. اصولًا شهر و دیار و كشوری كه فاقد نعمت امنیت است همه نعمت‌ها را از دست خواهد داد. 3. چرا ابراهیم علیه السلام تقاضای دوری از بت پرستی می‌كند؟
شك نیست كه ابراهیم علیه السلام پیامبر معصوم بود و فرزندان بلاواسطه او كه به طور قطع در كلمه «بنی» در آیه فوق داخل هستند یعنی اسماعیل و اسحاق نیز پیامبران معصوم بودند ولی با این حال تقاضا می‌كند كه خدایا من و آن‌ها را از پرستش بت‌ها دور دار!
این دلیل بر تأكید هرچه بیشتر روی مسئله مبارزه با بت پرستی است كه حتی پیامبران معصوم و بت‌شكن نیز تقاضایی را در این زمینه از خدا می‌كنند و اظهار حاجت و نیاز به فضل الهی می‌كنند كه برای همیشه موحد باقی بمانند. 4. پرسش: چگونه ابراهیم گفت پروردگارا این بت‌ها بسیاری از مردم را گمراه ساخته‌اند در حالی كه سنگ و چوبی بیش نبودند و قدرت بر گمراه ساختن مردم نداشتند؟
پاسخ: اولًا بت‌ها همیشه از سنگ و چوب نبودند، بلكه گاهی فرعون‌ها و نمرودها مردم را به پرستش خود دعوت می‌كردند و خود را «ربّ اعلی» و زنده كننده و میراننده می‌نامیدند.
ثانیاً گاه بت‌های سنگی و چوبی را متولیان آنچنان می‌آراستند و تشریفات برای آن‌ها قائل می‌شدند كه برای عوام ساده لوح به راستی گمراه كننده بودند. مرحوم علامه
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 19/ ص 138؛ نمونه/ ج 10/ ص 366؛ فی ظلال/ ج 4/ ص 2109
(2). تفسیر كبیر/ ج 19/ ص 135؛ نمونه/ ج 10/ ص 367؛ روح المعانی/ ج 13/ ص 234
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 210
طباطبایی قدس سره می‌فرماید: جهت اسناد اضلال به بت‌ها آن است كه ارتباطی میان آنان و اضلال خلق هست، هرچند ارتباط شعوری نباشد. 5. تابعان ابراهیم كیانند؟
در آیات فوق خواندیم كه ابراهیم علیه السلام می‌گوید: خداوندا كسانی كه از من تبعیت كنند از من هستند، آیا پیروان ابراهیم تنها همانها بودند كه در عصر او یا اعصار بعد در كیش و مذهب او بودند و یا همه موحدان شامل می‌شود؟
از آیات قرآن، آنجا كه آیین اسلام را ملت و آیین ابراهیم معرفی می‌كند به خوبی استفاده می‌شود كه دعای ابراهیم همه موحدان و مبارزان راه توحید را شامل می‌گردد.
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «من احبّنا فهو منّا اهل البیت قلت جعلت فداك:
منكم؟ قال منّا واللَّه، اما سمعت قول ابراهیم من تبعنی فانّه منّی؛ هركس ما را دوست دارد، به سیره ما اهل بیت است. راوی سؤال می‌كند: فدایت شوم به راستی از شما؟
فرمود به خدا سوگند از ما است، آیا گفتار ابراهیم را نشنیده‌ای كه می‌گوید «هركس از من پیروی كند او از من است».
این حدیث نشان می‌دهد كه تبعیت از مكتب و پیوند برنامه‌ها سبب ورود به خانواده از نظر معنوی می‌شود.
6. وادی غیر ذی زرع و حرم امن خدا
كسانی كه به مكه رفته‌اند به خوبی می‌دانند خانه خدا و مسجدالحرام و بطور كلی
______________________________
(1). المیزان/ ج 12/ ص 102؛ نمونه/ ج 10/ ص 367
(2). حج/ 78
(3). نمونه/ ج 10/ ص 367؛ تفسیر نورالثقلین/ ج 2/ ص 548
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 211
مكه در لابلای یك مشت كوه‌های خشك و بی آب و علف قرار گرفته است، در عین حال این سرزمین خشك و سوزان بزرگ‌ترین مركز عبادت و پرسابقه‌ترین كانون توحید در روی زمین است.
در اینجا برای بسیاری این سؤال پیش می‌آید كه چرا چنین مركز مهمی را خداوند در چنان سرزمینی قرار داده است؟
علی علیه السلام در «خطبه قاصعه» با رساترین عبارات و زیباترین تعبیرات فلسفه این انتخاب را بیان فرموده است:
«خدا خانه‌اش را در پرسنگلاخ‌ترین مكان‌ها و بی گیاه‌ترین نقاط زمین … در میان كوه‌های خشن و شن‌های فراوان قرار داد.
اگر خدا می‌خواست خانه و حرمش را و محل انجام عبادت بزرگ حج را در میان باغ‌ها و نهرها و سرزمین‌های هموار و پردرخت و باغ‌های پرثمر در منطقه‌ای آباد، دارای كاخ‌های بسیار و آبادی‌های به هم پیوسته بی‌شمار، در میان گندم‌زارها و بوستان‌های پرگل‌وگیاه، در لابلای باغ‌های زیبا و پرطراوت و پرآب، در وسط گلستانی بهجت‌زا با جاده‌هایی آباد قرار دهد می‌توانست، ولی به همان نسبت كه آزمایش بزرگ حج و عبادت راحت‌تر و ساده‌تر می‌شد، پاداش و جزا نیز كمتر بود.
و اگر خدا می‌خواست به خوبی می‌توانست پایه‌های خانه كعبه و سنگ‌هایی كه ساختمان آن را تشكیل می‌دهد از زمرد سبز و یاقوت سرخ و نور و روشنایی قرار دهد، می‌توانست. ولی در این حال شك و تردید كمتر در دل ظاهربینان رخنه می‌كرد و وسوسه‌های پنهانی شیطان به سادگی دور می‌شد.
ولی خدا می‌خواهد بندگانش را با انواع شدائد بیازماید و با انواع مشكلات در طریق انجام عبادتش روبرو كند تا تكبر از قلب‌هایشان فروریزد و خضوع و فروتنی در آن جایگزین گردد و در پرتو این
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 212
فروتنی و خضوع درهای فضل و رحمتش را به روی آن‌ها بگشاید و وسایل عفو خویش را به آسانی در اختیارشان قرار دهد.» 7. سرّ اضافه بیت به خداوند
سرّ اینكه ابراهیم علیه السلام بیت را به خداوند متعال اضافه كرد «عند بیتك المحرّم» آن است كه كسی جز خداوند مالك خانه كعبه نیست، در اینجا این سؤال مطرح است كه چگونه ابراهیم آن محل را «بیت» نامید با اینكه هنوز آن را نساخته بود.
پاسخ اینكه چون آن محل برای ابراهیم معلوم بود كه آن را در آینده می‌سازد، آن را بیت نامید. علاوه اینكه پیش از آمدن ابراهیم به آن سرزمین آنجا بیت بود، لكن دو قبیله طسم و جریس آن را خراب كرده بودند و آن حضرت آنجا را تجدید بنا كرد و علت اینكه آن بیت را به محرم توصیف كرد «بیتك المحرّم» آن است كه كسی بدون احرام نمی‌تواند به آنجا وارد شود یا اینكه در آنجا برخی از امور كه در جای دیگر حلال است در آن محل مقدس حرام است یا به خاطر حرمت و احترام خاصی كه آنجا بوده است.
8. فضیلت نماز در مكه
از جمله «ربّنا لیقیموا الصلوة» می‌توان استفاده كرد كه نماز در مكه فضیلتش بیشتر از اماكن دیگر است. از اینكه حضرت ابراهیم علیه السلام از هجرت و اسكان ذریه‌اش را در مكه معظمه موضوع اقامه نماز بیان می‌كند اهمیت فوق‌العاده نماز از میان سایر فرائض روشن می‌شود.
______________________________
(1). نمونه/ ج 10/ ص 370؛ نهج البلاغه/ خ 192
(2). مجمع البیان/ ج 6/ ص 489؛ تفسیر كبیر/ ج 19/ ص 139؛ روح المعانی/ ج 13/ ص 237؛ جامع الاحكام/ ج 9/ ص 371
(3). روح المعانی/ ج 13/ ص 237؛ جامع الاحكام/ ج 9/ ص 371
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 213
9. یادآوری داستان ابراهیم علیه السلام
زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام و كیفیت و نوع دعایش درس‌آموز و شایسته یادآوری است «و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد آمناً».
«و اذ قال» متعلق به «اذكر» و یا «اذكروا» در تقدیر است، روشن است كه تذكر به یادآوری داستان حضرت ابراهیم علیه السلام نشانگر اهمیت و درس آموزی آن است. 10. تفاوت دعاهای ابراهیم علیه السلام
در دعای حضرت ابراهیم علیه السلام برای امنیت شهر مكه یك مرتبه كلمه «بلد» به صورت نكره آمده و یكباره به صورت معرفه در سوره بقره آیه 126 به صورت نكره آمده «ربّ اجعل هذا بلداًامناً» در سوره ابراهیم به صورت معرفه بیان شده ممكن است اختلاف این دو تعبیر به خاطر اختلاف زمان دعا باشد دعای اول مربوط به زمانی است كه این منطقه هنوز شهر نشده است، دعای دوم مربوط به موقعی است كه این منطقه وادی و شهر شده است، از خداوند می‌خواهد كه این شهر رامحلی امن قرار دهد. 11. دعا برای فرزندان
دعا برای فرزندان و توجه به سرنوشت اخروی و دیانت و سعادت آنان امری مهم و ارزشمند است «و اذ قال ابراهیم ربّ … اجنبنی و بنیّ ان نعبد الاصنام». 12. استجابت دعا
خداوند دعای ابراهیم را در زمینه امنیت شهر مكه مستجاب ساخت. از این رو در
______________________________
(1). راهنما/ ج 2/ ص 111
(2). تفسیر كبیر/ ج 4/ ص 55؛ المیزان/ ج 12/ ص 98
(3). راهنما/ ج 9/ ص 112
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 214
آیه شریفه 125 بقره می‌فرماید: «و اذ جعلنا البیت مثابة للنّاس و امناً». 13. امیدواری ابراهیم به رحمت الهی
شدت امیدواری حضرت ابراهیم علیه السلام به غفران و رحمت الهی حتی نسبت به مردم هدایت‌ناپذیر و مخالفان خود «و من عصانی فانّك غفور رحیم» از اینكه ابراهیم علیه السلام امر مخالفان خود را به خدا واگذاشته و صفت غفران و رحمت او را بر زبان جاری كرده است، این مطلب استفاده می‌شود.

تساوی حقوق مسلمانان در مسجدالحرام‌

«انّ الّذین كفروا و یصدّون عن سبیل اللَّه والمسجد الحرام الّذی جعلناه للنّاس سواء العاكف فیه و الباد و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم».
ترجمه
كسانی كه كافر شدند، و مؤمنان را از راه خدا باز داشتند، و (همچنین) از مسجد الحرام، كه آن را برای همه‌ی مردم، برابر قرار دادیم، چه كسانی كه در آن جا زندگی می‌كنند یا از نقاط دور وارد می‌شوند (، مستحقّ عذابی دردناكند)؛ و هر كس بخواهد در این سرزمین از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما از عذابی دردناك به او
______________________________
(1). كشف الاسرار/ ج 5/ ص 281؛ جامع البیان/ ج 13/ ص 151
(2). راهنما/ ج 9/ ص 116
(3). حج/ 25
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 215
می‌چشانیم!
تفسیر
خداوند متعال در این آیه می‌فرماید افرادی كه كافر شدند و مردم را از راه خدا كه همان دین اسلام است بازداشته و مؤمنان را از ورود به مسجدالحرام كه ما آن را معبدی برای مردم قرار دادیم چه مردمی كه در آنجا زندگی می‌كنند و چه مردمی كه از نقاط دور وارد می‌شوند جلوگیری می‌كنند و همواره مانع عبادت مؤمنان می‌شوند، مستحق عذاب دردناكند چون حق مردم این است كه در مسجدالحرام عبادت كنند و كسی نمی‌تواند و نباید مانع آن‌ها شود. اگر از عبادت مؤمنین جلوگیری كند در واقع ظلم به حق خداست و هركس بخواهد در این سرزمین از طریق حق منحرف گردد و دست به ظلم بزند، عذاب دردناكی به او می‌چشانیم. در واقع این گروه از كافران علاوه بر انكار حق، مرتكب سه جنایت شده‌اند: 1. جلوگیری از راه خدا و ایمان و اطاعت او 2. جلوگیری از عبادت كنندگان و زوار خانه خدا و قرار دادن امتیازی برای خود 3. در این سرزمین مقدس دست به ظلم و گناه و الحاد می‌زنند.
در تفسیر جمله (سواء العاكف فیه والباد) مفسران بیانات گوناگونی دارند، بعضی گفته‌اند منظور این است كه همه مردم در مراسم عبادت در این كانون توحید یكسانند و هیچكس حق مزاحمت به دیگری در امر حج و عبادت در كنار خانه خدا را ندارد. در حالی كه بعضی معنی وسیع‌تری برای این جمله قائل شده‌اند و گفته‌اند نه تنها در مراسم عبادت مردم یكسانند، بلكه در استفاده كردن از زمین و خانه‌های اطراف مكه برای استراحت و سایر نیازهای خود نیز باید مساوات باشد، به همین جهت جمعی از فقها خرید
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 60
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 216
و فروش و اجاره خانه‌های مكه را تحریم كرده‌اند و آیه فوق را شاهد بر آن می‌دانند.
امام صادق علیه السلام در معنای الحاد فرمودند: هرنوع ستمی كه انسان در مكه به خویش بكند، خواه دزدی یا ستم به دیگری، آن را الحاد می‌بینم و در بیان دیگر فرمودند:
كسی كه در مكه غیر از خداوند را عبادت كند، یا ولایت غیر اولیای الهی را بپذیرد، الحاد به ظلم كرده است. نكته‌ها
1. حقوق متساوی مردم نسبت به مسجدالحرام
مسلمانان نسبت به مسجدالحرام از حقوق مساوی برخوردارند و كسی را بر دیگری امتیازی نخواهد بود. سواء به معنای مستوی، عاكف به معنای مقیم، منظور اهل مكه هستند، بادی یعنی اهل بادیه، مقصود انسان‌هایی هستند كه در خارج از سرزمین مكه زندگی می‌كنند. 2. مسجدالحرام متعلق به همه مردم است و هیچ فردی حق مزاحمت برای عبادت مردم را ندارد. 3. عوامل عذاب
ایجاد منع برای عبادت مردم بطور مستمر عامل عذاب الهی است (یصدّون)، فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد.
______________________________
(1). جامع الاحكام/ ج 12/ ص 32؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 25؛ نمونه/ ج 14/ ص 62؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 138
(2). نورالثقلین/ ج 3/ ص 483
(3). تبیان/ ج 7/ ص 307؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 25؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 127
(4). مجمع البیان/ ج 7/ ص 127 و ج 3/ ص 381
(5). المیزان/ ج 14/ ص 544
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 217
4. استمرار منع از راه خدا
عطف فعل مضارع «یصدون» بر فعل ماضی «كفروا» شاید اشاره به این نكته باشد كه كفر آنان قدیمی و دیرینه است ولی منع از پیمودن راه خدا و طریق طاعت، امری است كه در حال و آینده استمرار دارد، نظیر: «الّذین امنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكر اللَّه … ».
ناگفته نماند كه در جای دیگر هردو به صورت ماضی به یكدیگر عطف شده‌اند:
«انّ الّذین كفروا و صدّوا عن سبیل اللَّه قد ضلّوا ضلالًا بعیداً». 5. كیفر اراده تعدی به مسجدالحرام
هر انسانی چه در زمان كنونی چه در آینده، اراده تجاوز و تعدی به مسجدالحرام داشته باشد و بخواهد مردم را از عبادت خدا بازدارد، مشمول عذاب الهی است. مفعول (من یرد) حذف شده و دلالت بر عموم دارد. 6. انحراف عمدی
حساب انحراف عمدی و آگاهانه كه به قصد ظلم است از انحراف ناآگاهانه جداست (یصدون و من یرد) از این رو اراده الحاد مجازات دارد (نذقه). 7. منظور از الحاد به ظلم
در اینكه منظور از (الحاد بظلم) چیست باید گفت كه الحاد به معنی انحراف از حد اعتدال است بنابراین كسانی كه با توسل به ظلم از حد اعتدال خارج می‌شوند و در آن سرزمین مرتكب خلاف می‌گردند الحاد به ظلم كرده‌اند و تفسیر آن به شرك و حلال
______________________________
(1). رعد/ 28
(2). نساء/ 167
(3). المیزان/ ج 14/ ص 544؛ كشاف/ ج 3/ ص 151؛ فی ظلال/ ج 5/ ص 591
(4). تفسیر نور/ ج 8/ ص 32
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 218
شمردن محرمات و ارتكاب حرام حتی دشنام به زیردستان و احتكار و داخل شدن در منطقه حرم بدون احرام، همه اینها از قبیل بیان مصداق است.

حرمت كعبه در پیشگاه خداوند

«و اذ بوّأنا لابراهیم مكان البیت ان لا تشرك بی شیئاً و طهّر بیتی للطّائفین والقائمین و الرّكّع السّجود».
ترجمه
(به خاطر بیاور) زمانی را كه جای خانه (كعبه) را برای ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا كند؛ و به او گفتیم:) چیزی را همتای من قرار مده؛ و خانه‌ام را برای طواف كنندگان و قیام كنندگان و ركوع كنندگان و سجود كنندگان (از آلودگی بت‌ها و از هر گونه آلودگی) پاك ساز.
تفسیر
آیه شریفه داستان معبد شدن كعبه را برای مردم بیان می‌كند تا همه بهتر بفهمند كه چگونه جلوگیری از عبادت مردم در آن مكان خروج ظالمانه از راه حق است. می‌فرماید به یاد آور آن زمانی را كه خانه الهی را برای ابراهیم آماده كردیم و به او وحی كردیم كه چیزی را در عبادت شریك من مساز و بعد دستور دادیم این خانه را برای طواف كنندگان و
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 7/ ص 128؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 26؛ نمونه/ ج 14/ ص 64؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 34؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 140
(2). حج/ 26
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 219
نمازگزاران و راكعان و ساجدان پاك و پاكیزه سازد.
كعبه مرجع عبادت برای ابراهیم و تمام عبادت كنندگان است (بوّأ له مكاناً كذا) یعنی برای او فلان مكان را آماده ساخت تا مرجع او باشد و همواره به آنجا برگردد (مكان) بمعنای محل استقرار هرچیزی است.
منظور از جمله (و اذ بوّأنا) در آیه فوق طبق روایات مفسران این است كه خداوند مكان خانه كعبه را كه در زمان آدم ساخته شده بود و در طوفان نوح ویران و آثارش محو گشته بود به ابراهیم علیه السلام نشان داد. طوفانی وزید و خاك‌ها را به عقب برد و پایه‌های خانه خدا آشكار گشت یا قطعه ابری آمد و در آنجا سایه افكند ویا به هر وسیله دیگر خداوند محل اصلی خانه را برای ابراهیم معلوم و آماده ساخت و او با همیاری فرزندش اسماعیل آن را تجدید بنا نمود.
مركز عبادت انسان‌ها باید از هر نوع آلودگی پاك و پاكیزه باشد، «طهّر بیتی».
منظور از تطهیر اعم از تطهیر ظاهری و معنوی است گرچه تطهیر معنوی یعنی پاك ساختن از هرگونه شرك با سیاق آیه تناسب بیشتری دارد.
از میان اركان نماز در آیه فوق به سه ركن عمده كه «قیام»، «ركوع» و «سجود» است به ترتیب اشاره شده چراكه بقیه در شعاع آن قرار دارد، هرچند جمعی از مفسران «قائمین» را در اینجه به مقیمین در مكه تفسیر كرده‌اند ولی توجه به مسئله طواف و ركوع و سجود كه قبل و بعد آن آمده است نكرده‌اند. شك نیست كه قیام اینجا به معنی قیام
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 67
(2). كشاف/ ج 3/ ص 152؛ المیزان/ ج 14/ ص 546؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 141
(3). نمونه/ ج 14/ ص 67
(4). المیزان/ ج 14/ ص 547؛ فتح القدیر/ ج 3/ ص 448؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 143
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 220
نماز است و این معنا را بسیاری از مفسران شیعه و اهل تسنن برگزیده یا به عنوان یك تفسیر نقل كرده‌اند. نكته‌ها
1. اضافه بیت به خداوند و مردم
«بیت» گاهی به «اللَّه» اضافه شده «بیت اللَّه» ولو به صورت ضمیر مانند همین آیه «و طهّر بیتی» و گاهی به مردم نسبت داده شده: «اوّل بیت وضع للنّاس» و این حاكی از آن است كه خانه خدا خانه مردم است. به تعبیر دیگر آنچه به نام خدا و برای خدا انجام می‌گیرد باید در جهت تأمین مصالح و منافع عامه مردم و بویژه مسلمین باشد و بالعكس آنچه در خدمت مردم و مصالح عمومی است، رنگ خدایی دارد.
2. قداست خانه كعبه
كعبه خانه بسیار مقدس و دارای حرمتی بس والا درپیشگاه خداوند متعال است.
اضافه بیت به یای متكلم اضافه تشریفیه است (و طهّر بیتی). 3. تولیت مسجدالحرام
تولیت مسجدالحرام و آماده سازی آن برای زائران بیت اللَّه مسؤولیتی بر عهده رهبران جامعه توحیدی است «ان لا تشرك بی شیئاً و طهّر بیتی للطّائفین».
4. طهارت باطنی و ظاهری
اوّل طهارت باطنی لازم است، بعد پاكی و پاكیزگی بیرون «لا تشرك بی … طهّر بیتی».
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 68
(2). كشاف/ ج 3/ ص 152؛ المیزان/ ج 14/ ص 546
(3). كشاف/ ج 3/ ص 152
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 221
5. ارزش نماز و نمازگزار
نماز و نمازگزار به قدری دارای ارزش است كه حتی پیامبری مانند ابراهیم خدمتگزار آن هستند. 6. خدمت به مردم
تنها خودسازی كافی نیست، خدمت به مردم نیز لازم است «لا تشرك بی … طهّر بیتی للطائفین».

دعوت به حج از وظایف رهبران الهی‌

«و اذّن فی النّاس بالحجّ یأتوك رجالًا و علی كلّ ضامر یأتین من كلّ فجّ عمیق».
ترجمه
و مردم را دعوت عمومی به حج كن؛ تا پیاده و سوار بر مركب‌های لاغر از هر راهِ دوری به سوی تو بیایند.
تفسیر
بعد از آماده شدن خانه كعبه برای عبادت كنندگان، خداوند به ابراهیم علیه السلام دستور می‌دهد در میان مردم برای حج اعلام كن تا پیاده و سواره بر مركب‌های لاغر از هر راه دوری قصد خانه خدا كنند. (اذن) از مادّه‌ی اذان به معنای اعلام.
پیاده رفتن به حج برتر از سواره است (رجالًا) قبل از (كلّ ضامر) آمده است.
______________________________
(1). تفسیر نور/ ج 8/ ص 33
(2). حج/ 27
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 222
رجال جمع راجل یعنی پیاده، ضامر نیز به مركب لاغر گفته می‌شود كه راه رفتن زیاد او را لاغر كرده است، (فج) در اصل به معنای شكاف كوه است، در اینجا به معنای راه است، عمیق معادل بعید است یعنی دور.
این كه در آیه تعبیر به «ضامر» «حیوان لاغر» شده دو احتمال دارد:
1. آن حیوانی كه به عنوان مركب مورد استفاده قرار می‌گیرد هر قدر چاق باشد بر اثر سختی راه و حرارت شدید آفتاب سوزان منطقه و دور و دراز بودن مسیر در هنگام رسیدن به مكه لاغر می‌شود. این بیان حجاج را برای تحمل مشقت‌های سفر آماده می‌سازد.
2. مراد از لاغر بودن مركب چابكی آن است زیرا حیوانی كه برای كشتار پروار شده توان لازم را برای پیمودن چنین مسیر سختی ندارد و در میانه راه از ادامه حركت باز می‌ماند.
پس باید مركبی قوی و چابك برای این سفر انتخاب كرد كه بتواند همه سختی‌ها را تحمل كند و به مقصد برسد.
تعبیر به (من كل فج عمیق) اشاره به این است كه نه فقط از راه‌های نزدیك بلكه از راه‌های دور نیز باید به سوی این مقصد حركت كنند، كلمه «كل» در اینجا به معنی استقراء و فراگیری نیست بلكه به معنی كثرت است. نكته‌ها
1. وظایف رهبران الهی
تبلیغ و فراخوانی مردم به حج و زیارت بیت اللَّه از وظایف رهبران الهی است «و اذّن فی النّاس بالحجّ».
______________________________
(1). المیزان/ ج 14/ ص 548؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 126؛ كشاف/ ج 3/ ص 152؛ راهنما/ ج 11/ ص 557
(2). نمونه/ ج 14/ ص 70؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 40
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 223
2. سرّ وجوب لبیك گفتن
اوّلین وظیفه زائران كعبه بعد از پوشیدن لباس احرام و نیت گفتن «لبّیك اللّهمّ لبیك لبیك لا شریك لك لبّیك» است، راوی گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم چرا در حج لبیك واجب شده است؟ فرمود: همانا خداوند به ابراهیم وحی كرد «و اذّن فی النّاس بالحجّ … » مردم را به حج دعوت كن، این جملات پاسخ دعوت ابراهیم علیه السلام است. 3. اجابت دعوت ابراهیم علیه السلام
در روایتی كه در تفسیر علی ابن ابراهیم آمده می‌خوانیم هنگامی كه ابراهیم چنین دستوری را دریافت داشت، عرض كرد: خداوندا صدای من به گوش مردم نمی‌رسد.
اما خدا به او فرمود: «علیك بالاذان و علیّ البلاغ» تو اعلام كن و من به گوش آن‌ها می‌رسانم. ابراهیم بر محل (مقام) برآمد و انگشت در گوش گذارد و رو بسوی شرق و غرب كرد و صدا زد «ایّها النّاس كتب علیكم الحجّ البیت العتیق فاجیبوا ربّكم» ای مردم حج خانه كعبه بر شما نوشته شده، دعوت پروردگارتان را اجابت كنید. و خداوند صدای او را به گوش همگان حتی كسانی كه در پشت پدران و رحم مادران بودند رسانید و آن‌ها در پاسخ گفتند: «لبیك اللّهمّ لبیك» و تمام كسانی كه از آن روز تا روز قیامت در مراسم شركت می‌كنند از كسانی هستند كه در آن روز دعوت ابراهیم را اجابت كرده‌اند. 4. فضیلت انجام حج پیاده بر حج سواره
تقدیم حجاج پیاده بر سواره نشانه فضیلت آنان در پیشگاه الهی است، زیرا آن‌ها بیشتر از دیگران رنج سفر را تحمل كرده و لذا به مصداق «افضل الاعمال احمزها»
______________________________
(1). نورالثقلین/ ج 3/ ص 486؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 30
(2). نورالثقلین/ ج 3/ ص 488؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 143؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 128؛ نمونه/ ج 14/ ص 69
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 224
برترین اعمال سخت‌ترین آن‌ها است. پیاده حج آوردن فضیلتی بسیار دارد. چنانكه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله نیز به آن اشاره می‌فرماید: «للحاج الراكب بكل خطوه تخطوها راحلته سبعون حسنة و للحاج الماشی بكل خطوة سبعمائة حسنة من حسنات الحرم قیل: و ما حسنات الحرم؟ قال علیه السلام: الحسنة بمائة الف حسنة».
كسی كه سواره حج كند در هر گام هفتاد حسنه برایش منظور می‌شود، در حالی كه اگر پیاده به حج آید، در هر گام هفتاد حسنه از حسنات حرم برایش محسوب می‌گردد.
سؤال شد حسنات حرم چیست؟ فرمود یك حسنه در حرم معادل صد هزار حسنه در غیر آن می‌باشد.
شاید به خاطر همین فضیلت باشد كه ائمه علیهم السلام اهتمام داشتند حتی الامكان این راه سخت را با پای پیاده طی كنند تا جایی كه مشهور است امام مجتبی علیه السلام 25 سفر پیاده از مدینه به مكه برای حج رفته است. فاصله مدینه تا مكه تقریباً 80 فرسخ است.
5. زیارت رهبر الهی در حج
حج رفتن به محضر اولیای خدا رسیدن است، از اینكه می‌فرماید (یأتوك) و نمی‌فرماید (یأتوه) این معنا استفاده می‌شود كه مردم باید ابتدا به زیارت رهبر الهی بشتابند و با محوریت او حج را انجام دهند. 6. گسترش آئین توحیدی
آئین توحیدی حضرت ابراهیم علیه السلام در زمان حیات او در سرزمین‌های دور و
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 28؛ روح البیان/ ج 6/ ص 25؛ مجمع البیان/ ج 4/ ص 81
(2). تفسیر نور/ ج 8/ ص 34
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 225
نزدیك گسترش یافته بود «من كلّ فجّ عمیق».

دستیابی به منافع مادی و معنوی حج‌

«لیشهدوا منافع لهم و یذكروا اسم اللَّه فی ایام معلومات علی ما رزقهم من بهیمة الانعام فكلوا منها و اطعموا البائس الفقیر».
ترجمه
تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه‌ی حیاتبخش) باشند؛ و در ایام معینی نام خدا را، بر چهارپایانی كه به آنان داده است، (به هنگام قربانی كردن) ببرند؛ پس از گوشت آن‌ها بخورید؛ و بینوایِ فقیر را نیز اطعام نمایید.
تفسیر
در این آیه خداوند در یك عبارت بسیار فشرده و پر معنا به فلسفه‌های مختلف حج پرداخته و می‌فرماید مردم به حج بیایند تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند و از آنجاكه ذكری از منافع دنیوی یا اخروی نمی‌شود، پس هر دو را در بر می‌گیرد. سپس می‌فرماید مردم علاوه بر مشاهده منافع، نام خدا را در ایام معینی به یاد آورند یعنی روز دهم تا سیزدهم ذی الحجه كه گوسفند و گاو و شتر را قربانی می‌كنند، به عبارت دیگر به
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 17/ ص 144- 145؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 29
(2). حج/ 28
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 226
هنگام ذبح قربانی تمام توجهشان به خدا و برای او باشد، همانطوری كه در طول مراسم حج باید اینچنین باشد. بعد دو حكم را بیان می‌كند: اولًا از گوشت حیوانات قربانی خودتان بخورید، ثانیاً فقرا را نیز اطعام نمایید.
«بهیمه» در لغت به معنای سنگ سخت است و لذا هرچه فهمش دشوار باشد مبهم گویند. راغب گوید بهیمه به معنی حیوان بی زبان است و وجه نامگذاری آن این است كه در صورت آن ابهام وجود دارد و كسی نمی‌داند كه از این صدا چه منظوری دارد، هرچند در اصل لغت عام است و لكن در متعارف تنها به معنی حیوانات بی زبان غیردرنده به كار می‌رود و در قرآن هم به همین معنی آمده است. نكته‌ها
1. عظمت منافع حج
حج دارای منافع فراوانی برای مردم است، تعبیر منافع بصورت جمع بیانگر فراوانی بركات حج است و آوردن آن بصورت نكره حاكی از عظمت آن است. 2. حضور در مراسم حج
دستیابی به بركات حج در گرو حضور مردم در مراسم حج و انجام مناسك آن است (لیشهدوا).
3. اهمیت منافع حج
منافع حج به قدری مهم است كه اگر مردم از دورترین نقاط دنیا هم بیایند نیز
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 71
(2). المیزان/ ج 14/ ص 550
(3). تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 30
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 227
ارزش دارد «فجّ عمیق … لیشهدوا».
4. عمومیت منافع حج
در حج هم منافع دنیوی است و هم اخروی. منافع بصورت مطلق آمده. امام صادق علیه السلام فرمودند: منظور از منافع در آیه شریفه منافع دنیا و آخرت است. 5. فلسفه و اسرار عمیق حج
مراسم پرشكوه حج همچون عبادات دیگر دارای بركات و آثار فراوانی در فرد و جامعه اسلامی دارد؛
بعد اخلاقی حج
مهم‌ترین فلسفه حج همان دگرگونی اخلاقی است كه در انسان‌ها به وجود می‌آورد، مراسم «احرام» انسان را به كلی از تعینات مادی و امتیازات ظاهری و لباس‌های رنگارنگ و زروزیور بیرون می‌برد و با تحریم لذائذ و پرداختن به خودسازی كه از وظایف محرم است او را از جهان ماده جدا كرده و در عالمی از نور و روحانیت و صفا فرو می‌برد.
بعد سیاسی حج
حج وسیله‌ای است برای انتقال اخبار سیاسی كشورهای اسلامی از هر نقطه به نقطه دیگر و بالاخره حج عامل مؤثری است برای شكستن زنجیرهای اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین.
بعد فرهنگی حج
ارتباط قشرهای مسلمان در ایام حج می‌تواند به عنوان مؤثرترین عامل مبادله
______________________________
(1). نور/ ج 8/ ص 35
(2). نورالثقلین/ ج 3/ ص 488؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 129؛ المیزان/ ج 14/ ص 548؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 29؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 41؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 145
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 228
فرهنگی و انتقال فكرها درآید.
بعد اقتصادی حج
برخلاف آنچه فكر می‌كنند، استفاده از كنگره عظیم حج برای تقویت پایه‌های اقتصادی كشورهای اسلامی نه تنها با روح حج منافات ندارد، بلكه طبق روایات اسلامی یكی از فلسفه‌های آن را تشكیل می‌دهد. 6. رمز قربانی
قربانی كردن حیوانات در حقیقت رمزی است برای آمادگی برای قربانی شدن در راه خدا همانگونه كه در سرگذشت حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام و قربانی او آمده است، آن‌ها با این عمل اعلام می‌كنند كه در راه او آماده هرگونه ایثار و حتی بذل جان هستند. 7. منظور از یاد خدا
امام صادق علیه السلام فرمودند: منظور از «یذكروا اسم اللَّه» گفتن اللَّه اكبر و جملات بعد از آن است كه در دعای معروفی بعد از پانزده نماز كه اول آن نماز ظهر روز عید قربان است خوانده می‌شود. 8. هدف اصلی یاد خدا
مقدم آمدن (ذكر اللَّه) بر ذبایح و قربانی‌ها (بهیمة الانعام) از این جهت است كه هدف اصلی به یاد خدا بودن است، منظور اصلی از قربانی هم تقرب الی اللَّه است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 74
(2). نمونه/ ج 14/ ص 70
(3). مجمع البیان/ ج 7/ ص 129
(4). فی ظلال/ ج 5/ ص 595
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 229
9. قربانی از جمله مناسك حج
قربانی كردن پس از حضور در عرفات و مشعر از مناسك واجب حج است «علی ما رزقهم من بهیمة الانعام».
10. قربانی در زمان خاص
انجام تكالیف قربانی موقوف به زمان خاص و معین است. بر طبق روایات منظور از ایام معلومات، ایام تشریق دهم تا سیزدهم ذی الحجة است. 11. انواع قربانی
قربانی كردن به هر یك از شتر و گاو و گوسفند جایز است. انعام جمع نعم به معنای شتر است و جهت اینكه شتر را به این نام نامیده‌اند آن است كه این حیوان در نزد اعراب از بزرگترین نعمت‌ها است لكن گاهی به هر سه حیوان اطلاق می‌شود و مقصود در آیه همین معناست. 12. استفاده از گوشت قربانی
استفاده از گوشت قربانی برای خود زائران جایز است (فكلوا) بر خلاف عادت‌های زمان جاهلیت كه مصرفش را برای حاجی حرام می‌دانستند. 13. اطعام به مستمندان
استفاده از تمام گوشت قربانی برای زائر خانه خداوند جایز نیست بلكه باید به مستمندان تنگدست اطعام شود، (من) در (منها) مفید تبعیض است.
______________________________
(1). معانی الاخبار/ ص 297؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 30؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 129؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 145
(2). مجمع البیان/ ج 7/ ص 129؛ المیزان/ ج 14/ ص 550
(3). تفسیر نور/ ج 8/ ص 35
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 230
14. قربانی و فقرزدایی
حضور در حج و رسیدن به منافع آن باید با فقرزدایی همراه باشد و اجتماع اغنیا در حج نباید آنان را از تهیدستان غافل كند.

لزوم تقصیر در حج‌

«ثم لیقضوا تفثهم و الیوفوا نذورهم و لیطّوّفوا بالبیت العتیق».
ترجمه
سپس، باید آلودگی‌هایشان را برطرف سازند؛ و به نذرهای خود وفا كنند؛ و بر گِرد خانه‌ی گرامی كعبه، طواف كنند.
تفسیر
این آیه به بخش دیگری از مناسك حج اشاره می‌كند: بعد از آن، آلودگی‌ها را از خود برطرف سازند و هرچیزی را كه به خاطر احرام در بدن پیدا شده مانند مو و ناخن و امثال آن باید زایل شود و این كنایه از بیرون شدن از احرام است و به نذرهای خود وفا كنند مانند نذرهایی كه حاجی برای رفتن به حج می‌كند و بر گرد خانه عتیق طواف نمایند یعنی طواف نساء را بجا آورند كه آخرین عمل حج است و بعد از آن تمام محرمات حلال می‌شود.
تفث به گفته بسیاری از مفسران به معنای چرك و كثافت و زوائد بدن همچون
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 82؛ راهنما/ ج 11/ ص 560- 563؛ تفسیر نور/ ج 8/ ص 35
(2). حج/ 29
(3). نمونه/ ج 14/ ص 85
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 231
ناخن و موهای اضافی است. در روایات نیز به گرفتن ناخن و پاكیزه كردن بدن و تراشیدن سر تفسیر شده است.
در حدیثی امام صادق علیه السلام جمله «لیقضوا تفثهم» را تفسیر به ملاقات امام كرد و هنگامی كه راوی از این مسئله توضیح خواست و اشاره به تفسیر این آیه در مورد گرفتن ناخن و مانند آن كرد، امام فرمود: قرآن ظاهر و باطنی دارد، یعنی مسئله ملاقات با امام در اینجا مربوط به باطن آیه است.
در این كه منظور از طواف واجب آیا طواف اول و طواف زیارت است یا طواف نساء دو قول ذكر شده است و لكن تفسیر آن به طواف نساء قوی‌تر به نظر می‌رسد چنانكه این معنا در حدیثی از امام صادق علیه السلام بیان شده است.
نكته‌ها
1. اعمال عید قربان
در روز عید قربان در سرزمین منا سه عمل واجب است: الف. پرتاب هفت سنگ ریزه به جمره عقبه. ب. قربانی كه در آیه 28 به آن اشاره شد. ج. تراشیدن سر و یا كوتاه كردن مو و ناخن كه در این آیه بیان شده است. 2. وجه نامگذاری كعبه به بیت عتیق
مفسرین در نامگذاری كعبه به عتیق وجوهی ذكر كرده‌اند:
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 7/ ص 130؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 31؛ كشاف/ ج 3/ ص 153
(2). مجمع البیان/ ج 7/ ص 130؛ تفسیر نمونه/ ج 14/ ص 86
(3). نورالثقلین/ ج 3/ ص 492
(4). فتح القدیر/ ج 3/ ص 449؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 130؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 31؛ نمونه/ ج 14/ ص 87؛ صافی/ ج 3/ ص 377
(5). تفسیر نور/ ج 8/ ص 37
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 232
1. خانه كعبه از قید تملّك مردم آزاد می‌باشد و قابل تملك برای احدی نیست. چنانكه امام محمد باقر علیه السلام در وجه تسمیه كعبه به عتیق می‌فرماید: «لانّه بیت حر عتیق من النّاس و لم یملكه احد». 2. این خانه از تسلّط جبارین آزاد است و هیچ جباری قصد تخریب آن را نكرد مگر این كه هلاك شد. چنانكه در داستان ابرهه و سوره فیل به آن اشاره شده است. در حدیثی رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «انّما سمی البیت العتیق لانّه لم یظهر علیه جبّار». این بیت عتیق نامیده شد بخاطر آنكه هیچ جباری بر آن غلبه و استیلا نمی‌یابد.
3. از طوفان نوح آزاد شده زیرا این طوفان بنا بر قولی تمام روی زمین را فرا گرفت و تنها مكان كعبه در زیر آب فرو نرفت. روایتی از امام صادق علیه السلام این وجه را تأیید می‌كند:
«سمی البیت العتیق لأنّه اعتق من الغرق». 4. بخاطر قدمت آن است، زیرا كعبه اولین خانه‌ای می‌باشد كه برای عبادت خدا ساخته شده است: «انّ اوّل بیت وضع للنّاس للّذی ببكّة مباركاً». 3. وفای به نذر
مقصود از وفای به نذر آن است كه بسیاری از مردم نذر می‌كردند كه در صورت توفیق برای حج علاوه بر مناسك حج قربانی‌های اضافی و صدقات و كارهای خیری انجام دهند و گاه می‌شد كه بعد از رسیدن به مقصد نذرهای خود را به دست فراموشی می‌سپردند. قرآن تأكید می‌كند كه در وفای به نذر كوتاهی نكنند.
______________________________
(1). برهان/ ج 3/ ص 90/ 25
(2). تفسیر ابن كثیر/ ج 3/ ص 189
(3). برهان/ ج 3/ ص 90/ 27
(4). آل عمران/ 96
(5). روح المعانی/ ج 17/ ص 146؛ فتح القدیر/ ج 3/ ص 449؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 130؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 31؛ نمونه/ ج 14/ ص 87
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 233

رعایت دستورات الهی در حج‌

«ذلك و من یعظم حرمات اللَّه فهو خیر له عند ربّه و احلّت لكم الانعام الّا ما یتلی علیكم فاجتنبوا الرّجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزّور* حنفاء للَّه‌غیر مشركین به و من یشرك باللَّه فكأنّما خرّ من السّماء فتخطفه الطّیر او تهوی به الرّیح فی مكانٍ سحیق».
ترجمه
(مناسك حج) این است؛ و هر كس برنامه‌های الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است. و چهارپایان برای شما حلال شده، مگر آنچه (ممنوع بودنش) بر شما خوانده می‌شود. از بت‌های پلید اجتناب كنید، و از سخن باطل بپرهیزید. «30» (برنامه و مناسك حج را انجام دهید) در حالی كه همگی خالص برای خدا باشد. هیچ گونه همتایی برای او قائل نشوید. و هر كس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوط كرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می‌ربایند؛ و یا تندباد او را به جای دوردستی پرتاب می‌كند. «31»
تفسیر
آنچه ما برای ابراهیم و مردم بعد از وی بعنوان مناسك حج تشریع كردیم همین است كه گفته شد، بعد می‌فرماید و هركس برنامه‌های الهی را بزرگ شمارد و احترام آن را حفظ كند برای او نزد پروردگارش بهتر است و روشن است كه (حرمات) در اینجا اشاره به
______________________________
(1). حج/ 30- 31
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 234
اعمال و مناسك حج است و ممكن است احترام خانه كعبه خصوصاً و حرم مكه عموماً نیز به آن افزوده شود بنابراین تفسیر آن بخصوص محرمات یعنی آنچه از آن نهی شده بطور كلی یا تمام واجبات خلاف ظاهر آیات است.
بعد می‌فرماید چهارپایان برای شما حلال شده مگر آنچه دستور منعش برای شما خوانده می‌شود كه ممكن است منظور تحریم قربانیانی باشد كه برای غیر خدا ذبح می‌شوند (آنطور كه عادت مشركین بود) و ممكن است منظور این باشد كه برای محرم صید كردن حرام است. در پایان آیه 30 دو دستور از مراسم حج را بیان می‌كند كه مبارزه‌ای با سنن جاهلی است، اولًا از بت‌ها اجتناب كنید چون آن‌ها پلید هستند، ثانیاً از سخنان باطل و بیهوده بپرهیزید.
مراسم حج و گفتن لبیك را در حالی انجام دهید كه قصد و برنامه شما خالص و برای خدا باشد و هیچگونه شركی در آن راه نیابد، به عبارت دیگر اخلاص و قصد قربت محرّك اصلی در حج و سایر عبادات باشد.
هركس شریكی برای خدا قائل شود مانند كسی است كه از آسمان سقوط كرده و پرندگان در وسط هوا او را می‌ربایند و یا تندباد او را به مكان دوری پرتاب می‌كند، یعنی انسان غیر موحد بدون ستون و پایگاه است كه یا طعمه دیگران می‌شود یا به تنهایی مرگبار و دوری كامل از حق و حقیقت گرفتار خواهد شد.
منظور از اجتناب از قول زور، پرهیز از هرگونه گفتار باطل و بیهوده است و تفسیر آن به تلبیه مشركان «لبیك لا شریك الّا شریكاً هو لك تملكه و ما ملك» یا دروغ یا شهادت
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 89
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 235
باطل از قبیل بیان مصداق است. نكته‌ها
1. مناسك حج عبارت است از احرام و طواف و نماز و قربانی و اخلاص و اجتناب از شرك.
(ذلك) اشاره به امور یاد شده است. 2. تعظیم شعائر الهی
تعظیم شعائر الهی به این است كه محرمات یعنی دستورات الهی اعم از واجبات و محرمات در مورد حج را انسان رعایت كند و از آن تعدی نكند. 3. استفاده از گوشت چهارپایان
استفاده از گوشت چهارپایان مانند شتر و گاو و گوسفند مانعی ندارد جز آنچه را خداوند حرام كرده است مانند ذبح حیوان بدون بسم اللَّه گفتن یا روبه قبله نبودن یا صید در حال احرام و منخنقه و موقوذه كه در سوره مائده بیان شده است «الّا ما یتلی علیكم».
4. پرهیز از هرگونه بت پرستی
پرهیز از هرگونه بت پرستی و هرگونه گفتار باطل لازم است. تفسیر اوثان به شطرنج كه در برخی از روایات آمده از قبیل بیان مصداق مفهوم كلی است.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 7/ ص 131؛ نمونه/ ج 14/ ص 89؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 33؛ صافی/ ج 7/ ص 377
(2). المیزان/ ج 14/ ص 552؛ فتح القدیر/ ج 3/ ص 451
(3). المیزان/ ج 14/ ص 552؛ فتح القدیر/ ج 3/ ص 451؛ نمونه/ ج 14/ ص 89؛ مجمع البیان/ ج 7/ ص 131
(4). اطیب البیان/ ج 9/ ص 296؛ كشاف/ ج 3/ ص 154؛ فتح القدیر/ ج 3/ ص 451
(5). نمونه/ ج 14/ ص 91؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 148
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 236
5. علت وجوب اجتناب از بت پرستی
جهت این كه حكم اجتناب را معلق بر رجس كرده بعد كلمه (من الاوثان) را ذكر كرده آن است كه به علت حكم نیز اشاره كند یعنی علت وجوب اجتناب این است كه اوثان رجس و پلید هستند و جهت اینكه اجتناب را معلّق به اوثان كرده، نه به عبادت آن است كه مبالغه در اجتناب را برساند. 6. معنای حنیف
اعمال حج باید به دور از هرگونه شركی انجام شود. حنفاء جمع حنیف به معنی كسی كه از انحراف و گمراهی به استقامت و اعتدال تمایل پیدا كند و در صراط مستقیم گام بردارد. 7. حنیف به معنای دین حق و فطرت توحیدی است، چنانكه قرآن كریم می‌فرماید:
«فأقم وجهك للدّین حنیفاً فطرة اللَّه التی فطر النّاس علیها لا تبدیل لخلق اللَّه» و درباره ابراهیم علیه السلام می‌فرماید: «ما كان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً و لكن كان حنیفاً مسلماً و ما كان من المشركین» و این معنا در حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده است.
8. در آیه شریفه شخص مشرك را در شرك ورزیدن و شكار شیطان شدنش را تشبیه به كسی كرده كه از آسمان سقوط می‌كند و عقاب لاشخور او را به سرعت می‌گیرد یا باد او را به مكانی بسیار دور پرتاب می‌كند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 14/ ص 553؛ كشاف/ ج 3/ ص 154
(2). نمونه/ ج 14/ ص 94؛ فتح القدیر/ ج 3/ ص 451
(3). روم/ 29
(4). آل عمران/ 60؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 33؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 55؛ صافی/ ج 3/ ص 377
(5). المیزان/ ج 14/ ص 554؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 56؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 150
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 237

تعظیم شعائر حج نشانه تقوای قلب‌

«ذلك و من یعظم شعائر اللَّه فأنّها من تقوی القلوب* لكم فیها منافع الی اجل مسمّیً ثمّ محلّها الی البیت العتیق».
ترجمه
این است (مناسك حج)؛ و هر كس شعائر الهی را بزرگ دارد، این كار نشانه‌ی تقوای دل‌هاست. «32» در آن (حیوانات قربانی)، منافعی برای شماست تا زمان معیّنی [/ روز ذبح آن‌ها]؛ سپس محل آن، خانه‌ی قدیمی و گرامی (كعبه) است. «33»
تفسیر
مناسك حج این گونه است و كسی شعائر و نشانه‌های خدا را بزرگ می‌شمارد و به آن‌ها احترام می‌گذارد كه اعمالش برخاسته از تقوای دل باشد. یعنی حقیقت تقوا امری معنوی و مربوط به دل است.
یكی از شعائر خدا در مناسك حج مربوط به شتر (یا گاو و گوسفند) قربانی است.
گروهی از مسلمین عقیده داشتند كه از شتر قربانی هیچ بهره‌ای نباید گرفت تا موقع ذبحش برسد اما آیه می‌فرماید برای شما در این شتران منافعی وجود دارد مانند سوار شدن یا نوشیدن شیر آن‌ها تا زمانی كه باید قربانی شوند (محل) اسم زمان و به معنای وقت حلول و سررسید مدت است، محل آن، خانه كعبه آن خانه قدیمی و گرامی است.
______________________________
(1). حج/ 32- 33
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 238
یعنی اگر قربانی مربوط به حج باشد باید در منا ذبح شود و اگر برای عمره مفرده است باید در مكه قربانی شود كه آیه با بیان بیت عتیق به هردو نوع اشاره می‌كند.
بهره برداری مادی از شتر مانند سوار شدن، حمل بار و دوشیدن شیر تا زمانی است كه شتر به قربنگاه برسد (محل) اسم زمان و به معنای وقت حلول و سررسید مدت است. نكته‌ها
1. حقیقت تقوی
اضافه تقوی به قلوب اشاره به این است كه حقیقت تقوی امری است معنوی و قائم به قلب است، پس تقوا قائم به اعمال كه عبارت از حركات و سكنات بدنی نیست زیرا حركات و سكنات بدنی در طاعت و معصیت مشترك است مانند دست زدن به بدن جنس مخالف در نكاح و زنا یا بی‌جان كردن در جنایت و قصاص یا نماز برای خدا و ریا. پس اگر یكی حلال است و دیگری حرام، یكی زشت و یكی معروف، بخاطر همان امر معنوی و درونی است. 2. نمونه‌های تعظیم شعائر الهی
از جمله نمونه‌های تعظیم شعائر الهی سعی بین صفا و مروه است «انّ الصّفا والمروة من شعائر اللَّه» و دیگر قربانی كردن شتر است كه می‌فرماید: «و البدن جعلناها لكم من شعائر اللَّه».
______________________________
(1). كشاف/ ج 3/ ص 157؛ المیزان/ ج 14/ ص 556؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 56؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 35؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 152؛ نمونه/ ج 14/ ص 96
(2). المیزان/ ج 14/ ص 556
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 239
3. عناوین قصدیه
برای تبیین رابطه تعظیم شعائر و تقوای دل باید گفت: عناوین بر دو قسم است:
1. عناوین غیر قصدیه عبارت است از: آن عناوینی كه در تحقق آن‌ها نیازی به قصد نیست مانند طهارت كه با ازاله نجاست و شستن محل بدون قصد تطهیر حاصل می‌شود و یا عناوین دیگر مانند قیام و قعود.
2. عناوین قصدیه: صرف عمل بدون قصد موجب صدق عنوان نمی‌شود، بلكه تحقق عنوان متوقف بر قصد است، مانند ركوع، هر خم شدنی ركوع نیست بلكه تحقق آن نیاز به قصد دارد. با توجه به این نكته به خوبی دانسته می‌شود تعظیم از عناوین قصدیه است پس حركت‌های معمول و متعارف هنگامی نشانه تعظیم و احترام خواهد بود كه توأم با قصد باشد، مثلًا دست بر سینه گذاشتن اگر به قصد تواضع و تعظیم باشد عنوان تواضع بر آن صدق می‌كند ولی اگر بخاطر درد قفسه سینه باشد مسلّماً عنوان تعظیم ندارد.
بنابراین آنان كه به تعظیم شعائر الهی تظاهر می‌كنند ولی در باطن چنین قصدی ندارند در حقیقت تعظیم شعائر نكرده‌اند، زیرا تعظیم شعائر رابطه مستقیم با تقوای دل دارد یعنی تعظیم شعائر الهی نشانه وجود تقوای دل‌ها است و آنكه باتقوا باشد آنچه را نشانی از خدا دارد بزرگ داشته و حرمت او را نگه می‌دارد. به تعبیر دیگر تقوای دل منشأ تقوای اعضا است و تعظیم شعائر ناشی از تقوای دلها می‌باشد.
______________________________
(1). اقتباس از تفسیر سوره حج نوشته محمد امین
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 240

قربانی در حج‌

«و لكلّ امّة جعلنا منسكاً لیذكروا اسم اللَّه علی ما رزقهم من بهیمة الانعام فالهكم اله واحد فله اسلموا و بشّر المخبتین* الّذین اذا ذكر اللَّه وجلت قلوبهم و الصّابرین علی ما اصابهم و المقیمی الصلاة و ممّا رزقناهم ینفقون».
ترجمه
برای هر امتی قربان‌گاهی قرار دادیم، تا نام خدا را (به هنگام قربانی) بر چهارپایانی كه به آنان روزی داده‌ایم ببرند، و خدای شما معبود واحدی است؛ در برابر (فرمان) او تسلیم شوید. و بشارت ده متواضعان و تسلیم شوندگان را. «34» همان‌ها كه چون نام خدا برده می‌شود، دل‌هایشان پر از خوف (پروردگار) می‌گردد؛ و شكیبایان در برابر مصیبت‌هایی كه به آنان می‌رسد؛ و آن‌ها كه نماز را بر پا می‌دارند، و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم انفاق می‌كنند. «35»
تفسیر
این منحصر به پیروان ابراهیم نیست كه مراسم قربانی برای خدا دارند، بلكه برای قبل از آن‌ها نیز مقرر شده بود، امت‌هایی كه ایمان داشتند اجازه داشتند تا آنان نیز مانند شما نام خدا را بر چهارپایانی كه به آن‌ها روزی دادیم ببرند. اساساً قربانی كردن یك عمل خرافی نیست بلكه وقتی به نام خدا صورت بگیرد سمبلی از آمادگی انسان برای فداكاری
______________________________
(1). حج/ 34- 35
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 241
و قربانی شدن در راه او و از دست دادن سرمایه هایش است، بعلاوه اینكه طریقه‌ای برای اطعام فقرا نیز هست. حال كه خدای شما همان خدایی است كه برای امت‌های گذشته نیز احكام شما را تشریع كرد، پس بدانید معبود شما و آن امت‌ها یكی است، لذا اسلام بیاورید و تسلیم او شوید و اعمالتان را فقط برای تقرب جستن به او انجام دهید كه در این صورت از «مخبتین» خواهید بود كه آیه 35 آن را توضیح می‌دهد.
آیه 35 چهار صفت برای مخبتین ذكر می‌كند، اولًا وقتی نام خدا برده می‌شود دل هایشان مملو از خوف پروردگار می‌گردد، البته این خوف نه به واسطه تردید در رحمت خدا یا ترس بی مورد از غضب الهی است بلكه به جهت مسؤولیت هایی است كه احتمالًا در انجام آن كوتاهی كرده‌اند. با درك مقام و عظمت الهی دچار خوف می‌شوند. ثانیاً در برابر حوادث و مصائب صابرند و به واسطه مشكلات هیچگاه از طریق حق منحرف نشده و دچار یأس و كفران و فرار از مسؤولیت نمی‌شوند. ثالثاً نماز را برپا می‌دارند، لذا ارتباطشان با خالق جهان محكم است. رابعاً از روزی‌های خدا انفاق می‌كنند و در نتیجه پیوندشان با خلق خدا نیز مستحكم است. نكته‌ها
1. تكلیف قربانی از احكام مشترك تمامی ادیان آسمانی است «و لكلّ امّة جعلنا منسكاً».
2. معنای منسك
راغب در مفردات می‌گوید: «نسك» به معنای عبادت است و «ناسك» به معنای
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 102
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 242
عابد است و مناسك حج یعنی مواقعی كه این عبادت در آنجا جمع می‌شود یا به معنای خود این اعمال است. «منسك» به معنای مصدر میمی و اسم زمان و مكان هر سه می‌آید. مرحوم علامه طباطبایی قدس سره می‌فرماید: «منسك» در آیه شریفه مصدر میمی و به معنای عبادت است، عبادتی كه مشتمل بر قربانی و ذبح نیز هست. و لكن نویسندگان تفسیر نمونه بر آنند كه «منسك» به معنای خصوص قربانی است. 3. یاد نام خدا در تمام ادیان
ذكر نام خدا به هنگام ذبح اختصاصی به امت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله ندارد بلكه در تمام امّت‌ها این امر مشروع بوده است «و لكلّ امّة جعلنا منسكاً لیذكروا اسم اللَّه … ». 4. وجوب ذكر نام خدا هنگام قربانی
ذكر نام خدا به هنگام ذبح و قربانی امری واجب است «لیذكروا اسم اللَّه … » چنانكه این معنا در آیه 36 حج نیز بیان شده است.
5. شیوه بندگی خدا تنها باید از طریق وحی باشد «جعلنا منسكاً».
6. قربانی و سپاسگزاری از نعمت حق
مراسم قربانی عبادت خدا و سپاسگزاری در برابرنعمت‌های اوست «جعلنا منسكاً … علی ما رزقهم اللَّه من بهیمة الانعام».
7. ارزش نام خدا
نام خداوند به قدری دارای ارزش است كه اگر هنگام ذبح حیوان بر زبان جاری شود، گوشت آن حیوان حلال وگرنه حرام خواهد بود.
______________________________
(1). المیزان/ ج 14/ ص 556؛ نمونه/ ج 14/ ص 102؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 153
(2). مجمع البیان/ ج 7/ ص 134
(3). تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 35
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 243
8. حج و اوصاف ارزشمند
اوصافی كه در آیه شریفه در تفسیر (مخبتین) آمده مانند ترس از خدا و صبر و بپا داشتن نماز و انفاق، همه اینها در حج وجود دارد. 9. تسلیم بودن برای رضای خدا
جز برای خداوند نباید تسلیم بود، تقدیم (له) بر (اسلموا) مفید حصر است.

رسیدگی به محرومان در حج‌

«و البدن جعلناها لكم من شعائر اللَّه لكم فیها خیر فاذكروا اسم اللَّه علیها صوافّ فاذا وجبت جنوبها فكلوا منها و اطعموا القانع والمعترّ كذلك سخّرناها لكم لعلّكم تشكرون* لن ینال اللَّه لحومها و لا دماؤها و لكن یناله التّقوی منكم كذلك سخّرها لكم لتكبّروا اللَّه علی ما هدیكم و بشّر المحسنین».
ترجمه
و شترهای چاق و فربه را (در مراسم حج) برای شما از شعائر الهی قرار دادیم؛ در آن‌ها برای شما خیر و بركت است؛ نام خدا را (هنگام قربانی كردن) در حالی كه به صف ایستاده‌اند بر آن‌ها ببرید؛ و هنگامی كه پهلوهایشان آرام گرفت (و جان دادند)، از گوشت
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 17/ ص 155؛ المیزان/ ج 14/ ص 557؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 36؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 60
(2). حج/ 36- 37
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 244
آن‌ها بخورید، و مستمندان قانع و فقیران را نیز از آن اطعام كنید این گونه ما آن‌ها را مسخّرتان ساختیم، تا شكر خدا را به جا آورید. «36» نه گوشت‌ها و نه خون‌های آن‌ها، هرگز به خدا نمی‌رسد. آنچه به او می‌رسد، تقوا و پرهیزكاری شماست. این گونه خداوند آن‌ها را مسخّر شما ساخته، تا او را به خاطر آن كه شما را هدایت كرده است بزرگ بشمرید؛ و بشارت ده نیكوكاران را. «37»
تفسیر
و شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم، در آن‌ها برای شما خیر و بركت است. اگر شتر چاق و درشت از شعائر الهی خوانده شده به اعتبار این است كه برای خدا قربانی شده لذا ادامه می‌دهد كه وقتی هنگام قربانی شدن ایستاده و دست و پاهایشان بسته است، نام خدا را هنگام قربانی كردن آن‌ها، در حالی كه به صف ایستاده‌اند ببرید و هنگامی كه با پهلو به زمین افتادند و آرام گرفتند و جان دادند از گوشت آن‌ها بخورید و مستمندان قانع و فقیران معتر را نیز از آن اطعام كنید. در انتهای آیه 36 می‌فرماید خدا اینچنین حیوانی با آن بزرگی و قدرت را تسلیم شما می‌كند تا بتوانید او را به راحتی مسخر كنید، آیا نباید شكر این را بجا آورد؟
ممكن است كسی تصور كند كه از خون و گوشت این قربانی‌ها بهره‌ای به خدا می‌رسد یا توهم كند كه اگر بهره‌ای از این گوشت‌ها به خدا نمی‌رسد پس چرا امر به قربانی كردن می‌كند؟ جواب می‌دهد كه این درست است كه هرگز از گوشت‌ها و خون‌های آن‌ها چیزی به خدا نمی‌رسد، لیكن این قربانی‌ها تقوا و آثار معنوی برای آورنده‌اش دارد و این صفات و آثار معنوی است كه به سوی خدا صعود می‌كند و صاحبش را به خدا نزدیك
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 245
می‌كند، آنقدر نزدیك كه دیگر حجابی بین او و خدا نماند. خدا آن حیوان را اینچنین برای شما مسخر نمود تا همان تسخیر وسیله هدایت شما به سوی اطاعت و تقرب به او شود و بتوانید با قربانی كردن آن و در هنگام ذبح به یاد عظمت او و كبریایی خدا بیفتید و او را در برابر هدایت به چنین عبادتی و كسب رضای او و ثوابش تكبیر گویید. در آخر می‌فرماید نیكوكاران را بشارت ده، همانهایی را كه چنین اعمال نیكی انجام می‌دهند و در راه خدا انفاق می‌كنند و از هیچ احسانی دریغ ندارند.
قانع؛ فقیری است كه به آنچه به او برسد راضی و قانع باشد و شكر خدای را بجا آورد و سؤال نكند.
معتر؛ آن فقیری است كه بر خلاف قانع خود را طلبكار می‌داند و از مردم سؤال می‌كند و زمانی كه به او كمكی می‌شود قانع نیست و تقاضای بیشتر دارد.
مفسرین اختلاف نظر دارند در اینكه امر در «فكلوا منها» دلالت بر وجوب دارد یا استحباب و یا اباحه؟ بعضی گفته‌اند امر در «كلوا» برای اباحه و امر در «اطعموا» برای وجوب است. شیخ طبرسی می‌گوید این امر به معنی اذن و جواز است نه وجوب، زیرا مردم جاهلیت خوردن گوشت قربانی را بر خود حرام می‌دانستند. «الامر عقیب الحظر یدلّ علی الاباحه» امر پس از منع دلالت بر اباحه می‌كند.
______________________________
(1). نمونه/ ج 14/ ص 106- 110
(2). مجمع البیان/ ج 7/ ص 137؛ نورالثقلین/ ج 3/ ص 498؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 37؛ تبیان/ ج 7/ ص 283؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 64؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 157
(3). برهان/ ج 3/ ص 92
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 246
نكته‌ها
1. انتخاب قربانی
در بزرگداشت شعائر الهی، شتر چاق و سالم انتخاب كنید. (والبدن) (بدن) جمع بدنه به معنای شتر سالم و چاق است. 2. بهترین روش قربانی
بهترین روش قربانی شتر نحر آن در حال ایستاده است. (صواف) حیوانی است كه زانوی خود را صاف نگهداشته است. 3. زمان استفاده از قربانی
تا روح در بدن حیوان وجود دارد، استفاده از آن حرام است (وجوب) مصدر (وجبت) به معنای سقوط و افتادن است و (جنوب) نیز جمع (جنب) و به معنای پهلو است یعنی وقتی شتران افتادند و به پهلو غلطیدند (جان دادند) از گوشت آن استفاده كنید. گفتنی است كه عرب جاهلی گمان می‌كرد كه قربانی مال خدایان است و استفاده از آن ممنوع است، خداوند دراین آیه براین گمان خط بطلان كشیده است. 4. شكر نعمت
رام بودن و مسخّر بودن حیوانات، خوردن گوشت قربانی و اطعام به دیگران از جمله نعمت‌های الهی است كه باید سپاسگزاری شود «لعلّكم تشكرون».
______________________________
(1). المیزان/ ج 14/ ص 557
(2). مجمع البیان/ ج 7/ ص 137؛ المیزان/ ج 14/ ص 557؛ تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 37؛ جامع الاحكام/ ج 12/ ص 61؛ روح المعانی/ ج 17/ ص 156
(3). كشاف/ ج 3/ ص 158؛ المیزان/ ج 14/ ص 557
(4). كشاف/ ج 3/ ص 159
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 247
5. نگریستن به باطن عمل
ضمیر لحومها و دماؤها به (بدن) برمی‌گردد، یعنی هرگز گوشت‌ها و خون‌های شتران قربانی به خدا نخواهد رسید، آیه هشداری است به همه مؤمنان كه خداوند به پیكر و ظاهر عمل نمی‌نگرد بلكه به نیت و باطن عمل می‌نگرد.
6. حج و مناسك آن جلوه آشكار هدایت است و اگر لطف الهی نباشد انسان‌ها گمراه می‌شوند.
7. انجام مناسك حج انسان را در زمره نیكوكاران قرار می‌دهد «و بشّر المحسنین».
8. علت تقدیم قانع بر معتر
تقدیم قانع بر معتر بدان لحاظ است كه معتر هیچگاه گرسنه نمی‌ماند چون بدون هیچ پروایی دست نیاز بسوی مردم دراز كرده و حتی گاهی بیش از حد نیاز مطالبه می‌كند. ولی قانع بخاطر آبرومندی و خویشتنداری از كسی سؤال نمی‌كند و نیاز خویش را اظهار نمی‌دارد ولذا انسان باید در مرحله اول به اینگونه افراد برسد و آنان را تأمین نماید.
9. مساوات میان متمكن و مستمند
نكته ظریفی در اینجا هست و آن اینكه امر در «كلوا منها» بنا بر مشهور ظهور در استحباب دارد، یعنی بایسته و شایسته است حاجی مقداری از قربانی بخورد و شاید این امر بدان جهت باشد كه فقرا در این رابطه احساس حقارت نكنند و از سوی دیگر بیانگر نوعی مساوات بین طبقات متمكن و مستمند جامعه باشد. در هر حال مشهور آن است كه قربانی باید سه قسمت شود: یك قسمت آن اطعام به اهل و عیال، قسمت دوم به فقرا
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 23/ ص 38؛ راهنما/ ج 11/ ص 588؛ تفسیر نور/ ج 8/ ص 46
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 248
(قانع و معتر) اعطا شود و قسمت سوم به دوستان و نزدیكان اهدا گردد.

حضرت ابراهیم علیه السلام و قربانی در راه خدا

«فبشّرناه بغلام حلیم* فلمّا بلغ معه السّعی قال یا بنیّ انّی اری فی المنام انّی اذبحك فانظر ماذاتری قال یا ابت افعل ما تؤمر ستجدنی ان شاء اللَّه من الصّابرین* فلمّا اسلما و تلّه للجبین* و نادیناه ان یا ابراهیم* قد صدّقت الرّؤیا انّا كذلك نجزی المحسنین* انّ هذا لهو البلاؤ المبین* و فدیناه بذبح عظیم* و تركنا علیه فی الآخرین* سلام علی ابراهیم».
ترجمه
ما او [/ ابراهیم] را به نوجوانی بردبار و صبور بشارت دادیم. «101» هنگامی كه با او به مقام سعی و كوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم كه تو را ذبح می‌كنم، نظر تو چیست؟» گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.» «102» هنگامی كه هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاك نهاد، «103» او را ندا دادیم كه: «ای ابراهیم! «104» آن رؤیا را تحقق بخشیدی (و به مأموریت خود عمل كردی).» ما این گونه، نیكوكاران را جزا می‌دهیم. «105» این مسلماً همان امتحان آشكار است. «106» ما ذبح عظیمی را فدای او كردیم، «107» و نام
______________________________
(1). برهان/ ج 3/ ص 92؛ مجمع البیان/ ج 4/ ص 86
(2). صافات/ 101- 109
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 249
نیك او را در امت‌های بعد باقی نهادیم. «108» سلام بر ابراهیم! «109»
تفسیر
ابراهیم علیه السلام در قربانگاه
ابراهیم علیه السلام بعد از ادای رسالت خویش در بابل از آنجا هجرت كرد و نخستین تقاضایش از پروردگار این بود كه فرزند صالحی به او عطا فرماید زیرا تا آن روز صاحب فرزند نشده بود.
نخستین آیه مورد بحث سخن از اجابت این دعای ابراهیم به میان آورده است و می‌گوید: ما او را به نوجوانی حلیم و بردبار و پر استقامت بشارت دادیم «فبشّرناه بغلام حلیم».
در واقع سه بشارت در این جمله جمع شده است: بشارت تولد فرزندی پسر و بشارت رسیدن او به سنین نوجوانی و بشارت به صفت والای حلم. سرانجام فرزند موعود ابراهیم طبق بشارت الهی متولد شد و قلب پدر را كه در انتظار فرزندی صالح سال‌ها چشم به راه بود روشن ساخت، دوران طفولیت را پشت سر گذاشت و به سن نوجوانی رسید.
در اینجا قرآن می‌گوید: هنگامی كه با او به مقام سعی و كوشش رسید «فلمّا بلغ معه السّعی» یعنی به مرحله‌ای رسید كه می‌توانست در مسائل مختلف زندگی همراه پدر تلاش و كوشش كند و او را یاری دهد.
بعضی «سعی» را در اینجا به معنی عبادت و كار برای خدا دانسته‌اند، البته سعی مفهوم وسیعی دارد كه این معنی را نیز شامل می‌شود ولی منحصر به آن نیست و تعبیر
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 250
«معه» (با پدرش) نشان می‌دهد كه منظور معاونت پدر در امور زندگی است.
به هر حال به گفته جمعی از مفسران، فرزندش در آن وقت 13 ساله بود كه ابراهیم خواب عجیب و شگفت انگیزی می‌بیند كه بیانگر شروع یك آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم الشّأن است، در خواب می‌بیند كه از سوی خداوند به او دستور داده شد تا فرزند یگانه‌اش را با دست خود قربانی كند و سر ببرد.
ابراهیم علیه السلام از خواب بیدار شد، می‌دانست كه خواب پیامبران واقعیت دارد و از وسوسه‌های شیطانی دور است، اما با این حال دو شب دیگر همان خواب تكرار شد كه تأكیدی بود بر لزوم این امر و فوریت آن.
می‌گویند نخستین بار در شب «ترویه» (شب هشتم ماه ذی الحجه) این خواب را دید و در شب‌های «عرفه» و شب «عید قربان» (نهم و دهم ذی الحجه) خواب تكرار گردید، لذا برای او كمترین شكی باقی نماند كه این فرمان قطعی خدا است.
ابراهیم علیه السلام كه بارها از كوره داغ امتحان الهی سرفراز بیرون آمده بود، این بار نیز باید دل به دریا بزند و سر بر فرمان حق بگذارد و فرزندی را كه یك عمر در انتظارش بوده و اكنون نوجوانی برومند شده است با دست خود سر ببرد!
ولی باید قبل از هر چیز فرزند را آماده این كار كند. رو به سوی او كرد و گفت: فرزندم من در خواب دیدم كه باید تو را ذبح كنم، بنگر نظر تو چیست؟ «قال یا بنیّ انّی اری فی المنام انّی اذبّحك فانظر ماذا تری» فرزندش كه نسخه‌ای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر كوتاهش در مكتب او خوانده بود با آغوش باز و از
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 7/ ص 706
(2). نمونه/ ج 19/ ص 111؛ جامع الاحكام/ ج 15/ ص 101- 102
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 251
روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال كرد و با صراحت و قاطعیت گفت: پدرم هر دستوری به تو داده شده است اجرا كن «قال یا ابت افعل ما تؤمر» و از ناحیه من فكر تو راحت باشد كه به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت «ستجدنی ان شاء اللَّه من الصّابرین».
هنگامی كه هردو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم جبین فرزند را بر خاك نهاد …
«فلمّا اسلما و تلّه للجبین».
بعضی گفته‌اند منظور از جمله «تلّه للجبین» این بود كه پیشانی پسر را به پیشنهاد خودش بر خاك نهاد، مبادا چشمش در صورت فرزند بیفتد و عواطف پدری به هیجان درآید و مانع اجرای فرمان خدا شود!
به هر حال ابراهیم صورت فرزند را بر خاك نهاد و كارد را به حركت در آورد و با سرعت و قدرت بر گلوی فرزند گذارد در حالی كه روحش در هیجان فرورفته بود و تنها عشق خدا بود كه او را در مسیرش بی تردید پیش می‌برد، اما كارد برنده در گلوی لطیف فرزند كمترین اثری نگذارد!
ابراهیم در حیرت فرو رفت، بار دیگر كارد را به حركت درآورد ولی باز كارگر نیفتاد.
آری ابراهیم «خلیل» می‌گوید: ببر! اما خداوند «جلیل» فرمان می‌دهد نبر! و كارد تنها گوش بر فرمان او دارد.
این جاست كه قرآن با یك جمله كوتاه و پرمعنی به همه انتظارها پایان داده و می‌گوید: در این هنگام او را ندا دادیم كه‌ای ابراهیم «و نادیناه ان یا ابراهیم».
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 23/ ص 130
(2). مجمع البیان/ ج 7/ ص 707؛ روح المعانی/ ج 23/ ص 130؛ كشف الاسرار/ ج 23/ ص 291
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 252
آنچه را در خواب مأموریت یافتی انجام دادی «قد صدقت الرّؤیا»، ما اینگونه نیكوكاران را جزا و پاداش می‌دهیم «انّا كذلك نجزی المحسنین».
هم به آن‌ها توفیق پیروزی در امتحان می‌دهیم و هم نمی‌گذاریم فرزند دلبندشان از دست برود، آری كسی كه سرتاپا تسلیم فرمان ما است و نیكی را به حد اعلا رسانده جز این پاداشی نخواهد داشت.
سپس می‌افزاید این مسلّماً امتحان مهم و آشكاری است «ان هذا لهو البلاء المبین». ذبح كردن فرزند با دست خود آن هم فرزندی برومند و لایق برای پدری كه یك عمر در انتظار چنین فرزندی بوده كار ساده و آسانی نیست، چگونه می‌توان دل از چنین فرزندی بركند؟ و از آن بالاتر با نهایت تسلیم و رضا بی آنكه خم به ابرو آورد به امتثال این فرمان بشتابد و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد به طوری كه از نظر آمادگی‌های روانی و عملی چیزی فروگذار نكند؟ و از آن عجیب‌تر تسلیم مطلق این نوجوان در برابر این فرمان بود كه با آغوش باز و با اطمینان خاطر به لطف پروردگار و تسلیم در برابر اراده او به استقبال ذبح شتافت.
لذا در بعضی از روایات آمده است هنگامی كه این كار انجام گرفت جبرئیل (از روی اعجاب) صدا زد «اللَّه اكبر» «اللَّه اكبر»! و فرزند ابراهیم صدا زد «لا اله الّا اللَّه و اللَّه اكبر»! و پدر قهرمان فداكار نیز گفت: «اللَّه اكبر و للَّه‌الحمد»!
و این شبیه تكبیراتی است كه ما روز عید قربان می‌گوییم، اما برای اینكه برنامه ابراهیم ناتمام نماند و در پیشگاه خدا قربانی كرده باشد و آرزوی ابراهیم برآورده شود، خداوند قوچی بزرگ فرستاد تا بجای فرزند قربانی كند و سنتی برای آیندگان در مراسم
______________________________
(1). كشف الاسرار/ ج 23/ ص 293
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 253
«حج» و سرزمین «منا» از خود بگذارد، چنانكه قرآن می‌گوید ما ذبح عظیمی را فدای او كردیم «و فدیناه بذبح عظیم».
نه تنها خداوند پیروزی ابراهیم را در این امتحان بزرگ در آن روز ستود، بلكه خاطره آن را جاویدان ساخت چنانچه در آیه بعد می‌گوید: ما نام نیك ابراهیم را در امت‌های بعد باقی و برقرار ساختیم «و تركنا علیه فی الآخرین».
او «اسوه» ای شد برای همه آیندگان و «قدوه» ای برای پاكبازان و عاشقان دلداده كوی دوست و برنامه او را به صورت سنت حج در اعصار و قرون آینده تا پایان جهان جاودان نمودیم. او پدر پیامبران بزرگ، او پدر امت اسلام و پیامبر اسلام بود.
«سلام بر ابراهیم» (آن بنده مخلص و پاكباز باد) «سلام علی ابراهیم»، آری «ما اینگونه نیكوكاران را پاداش می‌دهیم» «كذلك نجزی المحسنین»، پاداشی به عظمت دنیا، پاداشی جاودان در سراسر زمان، پاداشی درخور سلام و درود خداوند بزرگ!
در تفسیر «حلیم» گفته‌اند كسی است كه در عین توانایی در هیچ كاری قبل از وقتش شتاب نمی‌كند و در كیفر مجرمان عجله‌ای به خرج نمی‌دهد. روحی بزرگ دارد و بر احساسات خویش مسلط است.
راغب در مفردات می‌گوید: حلم به معنی خویشتن‌داری به هنگام هیجان غضب است و از آنجا كه این حالت از عقل و خرد ناشی می‌شود، گاه به معنی عقل و خرد نیز به كار رفته وگرنه معنی حقیقی حلم همان است كه در اول گفته شد و چنانكه در آیات بعد خواهیم دید او مقام حلیم بودن خود را به هنگام ماجرای «ذبح» نشان داد، همانگونه كه ابراهیم نیز حلیم بودن خود را در آن هنگام و هم در موقع آتش سوزی آشكار ساخت.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 7/ ص 706؛ جامع البیان/ ج 23/ ص 48
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 254
واژه «غلام» به عقیده بعضی به هر كودكی قبل از رسیدن به سن جوانی گفته می‌شود و بعضی آن را به كودكی كه از ده سال گذشته و هنوز به سن بلوغ نرسیده است اطلاق كرده‌اند.
از تعبیرات مختلفی كه در لغت عرب آمده می‌توان استفاده كرد كه «غلام» حدفاصل میان «طفل» (كودك) و «شاب» (جوان) است كه در زبان فارسی از آن تعبیر به «نوجوان» می‌كنیم.
«فدینا» از ماده «فدا» در اصل به معنی قرار دادن چیزی به عنوان بلا گردان و دفع ضرر از شخص یا چیز دیگر است، لذا مالی را كه برای آزاد كردن اسیر می‌دهند «فدیه» می‌گویند و نیز كفاره‌ای را كه بعضی از بیماران به جای روزه می‌دهند به این نام نامیده می‌شود.
در این كه این قوچ بزرگ چگونه به ابراهیم علیه السلام داده شد بسیاری معتقدند جبرییل آورد، بعضی نیز گفته‌اند از دامنه كوه‌های «منا» سرازیر شد، هرچه بود به فرمان خدا و به اراده او بود.
كلمه «تری» در آیه شریفه به معنای «می‌بینی» نیست بلكه به معنی «چه نظر میدهی» است. می‌خواسته بفرماید تو درباره سرنوشت خودت فكر كن و تصمیم بگیر و تكلیف مرا روشن بساز و این جمله خود دلیل است بر اینكه ابراهیم علیه السلام در رؤیای خود فهمیده بود كه خداوند متعال او را امر كرده فرزندش را قربانی كند و گرنه صرف اینكه خواب دیده فرزندش را قربانی كند دلیل بر آن نیست كه كشتن فرزند برایش جایز باشد.
پس در حقیقت امری كه در خواب به او شده به صورت نتیجه امر در برابرش ممثل شده
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 255
است و به همین جهت فرزندش را امتحان كرد ببیند او چه جوابی می‌دهد. نكته‌ها
1. رهایی از دلبستگی‌ها
در راه خدا باید از همه دلبستگی‌ها حتی دلبستگی به فرزند دست كشید (فرزندی كه حدود یك قرن در انتظارش بوده و با دعا و تضرع او را از خداوند گرفته است. اكنون كه رشد كرده و بازویی برای پدر پیرش شده است، باید با دست خویش او را ذبح كند)، «انّی اذبحك».
2. تسلیم بودن مؤمن
مؤمن تسلیم خداست و در برابر دستورات او بهانه نمی‌گیرد در حالی كه اسماعیل علیه السلام می‌توانست به پدر بگوید:
الف. این خواب است نه بیداری.
ب. كشتن فرزند حرام است.
ج. امر دلالت بر فوریت ندارد، صبر كن.
د. امر ارشادی است نه مولوی.
بلكه گفت ای پدر! مأموریت الهی را انجام ده. 3. بالا بردن انگیزه‌ها
______________________________
(1). المیزان/ ج 17/ ص 240
(2). تفسیر نور/ ج 10/ ص 49
(3). همان
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 256
برای انجام كارها انگیزه‌ها را بالا ببریم، اسماعیل نمی‌گوید «اذبحنی» یا «اقتلنی» تا برای پدر سخت باشد، بلكه می‌گوید: «افعل ما تؤمر» فرمان الهی را انجام بده. 4. طلب صبر از خداوند
عمل به وظیفه، صبر و پایداری می‌خواهد و صبر را باید از خداوند طلب كرد «ستجدنی ان شاء اللَّه من الصّابرین». 5. حلیم بودن ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام
واژه «حلیم» 15 مرتبه در قرآن مجید تكرار شده و غالباً وصفی است برای خداوند كه به صورت توصیفی برای ابراهیم و فرزندش در كلام خدا آمده است و در یك مورد توصیفی است برای شعیب از زبان دیگران. 6. مراتب ادب در حضور پروردگار
این تعبیرات پدر و پسر چقدر پر معنی است و چه ریزه‌كاری‌هایی در آن نهفته است؟ از یك سو پدر با صراحت مسئله ذبح را با فرزند جوان خویش مطرح می‌كند و از او نظرخواهی می‌كند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می‌شود، از سوی دیگر فرزند هم می‌خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد، نمی‌گوید مرا ذبح كن، بلكه می‌گوید هر مأموریتی داری انجام ده، من تسلیم امر و فرمان او هستم و از سوی سوم مراتب ادب را در پیشگاه پروردگار به عالی‌ترین وجهی نگه می‌دارد، هرگز به نیروی ایمان و اراده و تصمیم خویش تكیه نمی‌كند، بلكه بر مشیت خدا و اراده او تكیه می‌نماید و با این عبارت از او توفیق پایمردی و استقامت می‌طلبد و به این ترتیب هم پدر و هم پسر
______________________________
(1). همان
(2). همان
(3). المیزان/ ج 17/ ص 240؛ نمونه/ ج 19/ ص 110
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 257
نخستین مرحله این آزمایش بزرگ را با پیروزی كامل می‌گذرانند.
در این میان چه‌ها گذشت؟ قرآن از شرح آن خودداری كرده و تنها روی نقاط حساس این ماجرای عجیب انگشت می‌گذارد. بعضی نوشته‌اند: فرزند فداكار برای اینكه پدر را در انجام این مأموریت كمك كند و هم از رنج و اندوه مادر بكاهد، هنگامی كه او را به قربانگاه در میان كوه‌های خشك و سوزان سرزمین «منا» آورد، به پدر گفت: پدرم ریسمان را محكم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی دست و پا نزنم، می‌ترسم از پاداشم كاسته شود! پدر جان كارد را تیز كن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من (و بر تو) آسان‌تر باشد! پدرم قبلًا پیراهنم را از تن بیرون كن كه به خون آلوده نشود چراكه بیم دارم چون مادرم آن را ببیند عنان صبر از كفش بیرون رود.
آن گاه افزود سلامم را به مادرم برسان و اگر مانعی ندیدی پیراهنم را برایش ببر كه باعث تسلی خاطر و تسكین دردهای او است چراكه بوی فرزندش را از آن خواهد یافت و هرگاه دلتنگ شود آن را در آغوش می‌فشارد و سوز درونش را تخفیف خواهد داد. 7. عظمت ذبح
در اینكه عظمت این ذبح در چه نظر بوده از نظر جسمانی و ظاهری؟ و یا از جهت اینكه فدای فرزند ابراهیم شد؟ و یا از نظر اینكه برای خدا و در راه خدا بود؟ و یا از این نظر كه این قربانی از سوی خدا برای ابراهیم فرستاده شد؟ مفسران گفتگوهای فراوانی دارند، ولی هیچ مانعی ندارد كه تمام این جهات در ذبح عظیم جمع و از دیدگاه‌های مختلف دارای عظمت باشد.
یكی از نشانه‌های عظمت این ذبح آن است كه با گذشت زمان سال به سال
______________________________
(1). نمونه/ ج 19/ ص 112؛ تفسیر كبیر/ ج 26/ ص 158
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 258
وسعت بیشتری یافته و الان در هر سال بیش از یك میلیون به یاد آن ذبح عظیم ذبح می‌كنند و خاطره‌اش را زنده نگه می‌دارد. 8. ذبیح اللَّه كیست؟
در اینكه كدام یك از فرزندان ابراهیم (اسماعیل یا اسحاق) به قربانگاه برده شد و لقب ذبیح اللَّه یافت؟ در میان مفسران گفتگو است، گروهی اسحاق را «ذبیح» می‌دانندو جمعی اسماعیل را، نظر اول را بسیاری از مفسران اهل سنت و نظر دوم را مفسران شیعه بر گزیده‌اند.
اما آنچه با ظواهر آیات مختلف قرآن هماهنگ است این است كه ذبیح «اسماعیل» بوده است زیرا:
اولًا در یك جا می‌خوانیم «و بشّرناه باسحاق نبیّاً من الصّالحین» ما او را بشارت به اسحاق دادیم كه پیامبری بود از صالحان. این تعبیر به خوبی نشان می‌دهد كه خداوند بشارت به تولد اسحاق را بعد از این ماجرا و به خاطر فداكاری‌های ابراهیم به او داد، بنابراین ماجرای ذبح مربوط به او نبود.
بعلاوه هنگامی كه خداوند نبوت كسی را بشارت می‌دهد مفهومش این است كه زنده می‌ماند و این با مسئله ذبح در كودكی سازگار نیست.
ثانیاً در آیه 71 سوره هود می‌خوانیم «فبشّرناه باسحاق و من وراء اسحاق یعقوب» ما او را به تولد اسحاق بشارت دادیم و نیز به تولد یعقوب بعد از اسحاق. این آیه
______________________________
(1). المیزان/ ج 17/ ص 242؛ نمونه/ ج 19/ ص 116؛ تفسیر كبیر/ ج 19/ ص 158؛ روح المعانی/ ج 23/ ص 132
(2). كشف الاسرار/ ج 23/ ص 37؛ جامع الاحكام/ ج 23/ ص 51- 53
(3). صافات/ 112
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 259
نشان می‌دهد كه ابراهیم مطمئن بود اسحاق می‌ماند و فرزندی همچون یعقوب از او به وجود می‌آید، بنابراین نوبتی برای ذبح باقی نخواهد ماند.
كسانی كه ذبیح را اسحاق می‌دانند در حقیقت این آیات را نادیده گرفته‌اند.
ثالثاً روایات بسیاری در منابع اسلامی آمده است كه نشان می‌دهد ذبیح «اسماعیل» بوده است، بعنوان نمونه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «انا ابن الذّبیحین» من فرزند دو ذبیح هستم. منظور از دو ذبیح یكی پدرش عبداللَّه است كه عبدالمطلب جد پیامبر صلی الله علیه و آله نذر كرده بود او را برای خدا قربانی كند سپس یكصد شتر به فرمان خدا فدای او قرار داد و داستانش مشهور است و دیگر اسماعیل بود زیرا مسلّم است كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از فرزندان اسماعیل است نه اسحاق.
در دعایی كه از علی علیه السلام از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نقل شده می‌خوانیم: «یا من فدا اسماعیل من الذّبح» ای كسی كه فدایی برای ذبح اسماعیل قرار دادی.
از امام باقر و امام صادق علیهما السلام سؤال كردند ذبیح كه بود؟ فرمودند اسماعیل.
امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «لو علم اللَّه عزوجلّ شیئاً اكرم من الضأن لفدا به اسماعیل» اگر حیوانی بهتر از گوسفند پیدا می‌شد، آن را فدیه اسماعیل قرار می‌داد.
در برابر این روایات فراوان كه هماهنگ با ظاهر آیات قرآن است روایت شاذی بر ذبیح بودن اسحاق دلالت دارد كه نمی‌تواند مقابله با روایات گروه اول كند و نه با ظاهر آیات قرآن هماهنگ است.
از همه اینها گذشته این مسئله مسلّم است كودكی را كه ابراهیم او را با مادرش به
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 23/ ص 132
(2). مجمع البیان/ ج 7/ ص 707- 710
(3). نورالثقلین/ ج 4/ ص 421
(4). نورالثقلین/ ج 4/ ص 422
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 260
فرمان خدا به مكه آورد و در آنجا رها نمود و سپس خانه كعبه را با كمك او ساخت و طواف و سعی با او بجا آورد اسماعیل بود و این نشان می‌دهد كه ذبیح نیز اسماعیل بوده است زیرا برنامه ذبح مكمل برنامه‌های فوق محسوب می‌شده است، البته آنچه از كتب «عهد عتیق» (تورات كنونی) بر می‌آید این است كه ذبیح اسحاق بوده است.
از اینجا چنین به نظر می‌رسد كه بعضی از روایات غیرمعروف اسلامی كه اسحاق را ذبیح معرفی می‌كند تحت تأثیر روایات اسرائیلی است و احتمالًا از مجعولات یهود است. 9. آیا ابراهیم مأمور به ذبح فرزند بود؟
از سؤالات مهم دیگری كه در این بحث برای مفسران مطرح است این است كه ابراهیم راستی مأمور به ذبح فرزند بود یا به مقدمات آن دستور داشت؟
اگر مأمور به ذبح بوده چگونه پیش از انجام آن این حكم الهی نسخ شد در حالی كه نسخ قبل از عمل جایز نیست و این معنی در علم «اصول فقه» اثبات شده است.
و اگر مأمور به مقدمات ذبح بوده است، این افتخار مهمی نخواهد بود.
و این كه بعضی گفته‌اند اهمیت مسئله از اینجا ناشی می‌شود كه ابراهیم احتمال می‌داد بعد از انجام این مأموریت و فراهم كردن مقدمات دستور به اصل ذبح داده شود و امتحان بزرگ او همین‌جا بود، مطلب جالبی به نظر نمی‌رسد.
به عقیده ما این گفتگوها از اینجا ناشی می‌شود كه میان اوامر امتحانی و غیرامتحانی فرق نگذاشته‌اند، امری كه به ابراهیم شد یك امر امتحانی بود. می‌دانیم در
______________________________
(1). تورات سفر تكوین/ فصل 22
(2). نمونه/ ج 19/ ص 118
(3). مجمع البیان/ ج 7/ ص 708؛ نمونه/ ج 19/ ص 121؛ تفسیر كبیر/ ج 26/ ص 155
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 261
اوامر امتحانی اراده جدی تعلق به اصل عمل نگرفته است بلكه هدف آن است كه روشن شود شخص مورد آزمایش تا چه اندازه آمادگی اطاعت فرمان دارد و این در جایی است كه شخص مورد آزمایش از اسرار پشت پرده آگاه نیست و به این ترتیب در اینجا نسخ واقع نشده است كه در صحت آن قبل از عمل بحث و گفتگو شود.
اگر می‌بینیم خداوند بعد از این ماجرا به ابراهیم می‌گوید «قد صدقت الرّؤیا» خوابی را كه دیده بودی تحقق بخشیدی، به خاطر آن است كه آنچه در توان داشت در زمینه ذبح فرزند دلبند انجام داد و آمادگی روحی خود را در این زمینه از هر جهت به ثبوت رسانید و از عهده این آزمایش به خوبی برآمد.
10. حجت بودن خواب ابراهیم علیه السلام
چگونه ابراهیم خواب را حجت دانست و آن را معیار عمل خود قرار داد؟
در پاسخ این سؤال گاه گفته می‌شود كه خواب‌های انبیا هرگز خواب شیطانی یا مولود فعالیت قوه واهمه نیست، بلكه گوشه‌ای از برنامه نبوت و وحی آن‌ها است و آنچه در خواب می‌بینند درست همان چیزی است كه در بیداری می‌بینند و گاه گفته می‌شود كه ابراهیم علیه السلام در حال بیداری از طریق وحی آگاهی یافت كه باید به خوابی كه در زمینه «ذبح» می‌بیند عمل كند و گاه گفته می‌شود قرائن مختلفی كه در این خواب بود و از جمله اینكه در سه شب متوالی عیناً تكرار شد برای او علم و یقین ایجاد كرد كه این یك مأموریت الهی است و نه غیر آن.
به هر حال همه این تفسیرها ممكن است صحیح باشد و منافاتی با هم ندارد و مخالف ظواهر آیات نیز نمی‌باشد.
______________________________
(1). نمونه/ ج 19/ ص 122
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 262
11. عدم تأثیر وسوسه شیطان در ابراهیم علیه السلام
وسوسه‌های شیطان در روح بزرگ ابراهیم اثر نگذاشت.
از آنجا كه امتحان ابراهیم یكی از بزرگ‌ترین امتحانات در طول تاریخ بود، امتحانی كه هدفش این بود قلب او را از مهر و عشق غیر خدا تهی كند، طبق بعضی از روایات شیطان به دست و پا افتاد، كاری كند كه ابراهیم از این میدان پیروزمند بیرون نیاید، گاه به سراغ مادرش هاجر آمد و به او گفت می‌دانی ابراهیم چه در نظر دارد؟ می‌خواهد فرزندش را امروز سر ببرد!
هاجر گفت: اگر خدا دستورش داده پس باید اطاعت كند. گاهی به سراغ فرزند آمد و به وسوسه او مشغول شد از آن هم نتیجه‌ای نگرفت، چون اسماعیل را یكپارچه تسلیم و رضا یافت.
سرانجام به سراغ پدر آمد و به او گفت ابراهیم! خوابی را كه دیدی خواب شیطانی است! اطاعت شیطان مكن! ابراهیم كه در پرتو نور ایمان و نبوت او را شناخت بر او فریاد زد دور شو ای دشمن خدا. 12. وسوسه شیطان از جهات مختلف
در حدیث دیگری آمده است: ابراهیم نخست به «مشعرالحرام» آمد تا پسر را قربانی كند، شیطان به دنبال او شتافت، او به محل «جمره اولی» آمد، شیطان به دنبال او آمد، ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب كرد، هنگامی كه به «جمره دوم» رسید باز شیطان را ملاحظه نمود، هفت سنگ دیگر بر او انداخت تا به «جمره عقبه» آمد، هفت سنگ دیگر
______________________________
(1). نمونه/ ج 19/ ص 123؛ تفسیر ابوالفتوح رازی/ ج 9/ ص 326
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 263
بر او زد و او را برای همیشه از خود مأیوس ساخت.
و این نشان می‌دهد كه وسوسه‌های شیاطین در میدان‌های بزرگ امتحان نه از یك سو كه از جهات مختلف صورت می‌گیرد، هر زمان به رنگی و از طریقی مردان خدا باید ابراهیم‌وار شیاطین را در همه چهره‌ها بشناسند و از هر طریقی وارد شوند راه را بر آن‌ها ببندند و سنگسارشان كنند و چه درس بزرگی؟!
13. منظور از رسیدن به حد كار «فلمّا بلغ معه السعی» رسیدن به آن حد از عمر است كه انسان عادتاً می‌تواند حوائج زندگی خود را تأمین كند و این همان سن بلوغ است. 14. تكرار خواب دیدن
تعبیر «انی اری فی المنام» در خواب می‌بینیم دلالت دارد بر اینكه این صحنه را مكرر در خواب دیده است. 15. نمایان شدن صفت كمال
در تعبیر «فبشّرناه بغلام حلیم» اشاره به این معنا است كه آن فرزند پسر خواهد بود و به حد جوانی نیز خواهد رسید و اگر آن فرزند را توصیف به «غلام» كرد با اینكه اسماعیل از حد جوانی هم گذشت برای آن بود كه خواست اشاره كند به آن حالتی كه آن حالت صفت كمال و صفای ذات او و حلمش نمایان می‌شود و آن حد جوانی است و در همین سن و سال بود كه گفت: «یا ابت افعل ما تؤمر».
16. انجام مأموریت الهی
______________________________
(1). نمونه/ ج 19/ ص 123؛ جامع الاحكام/ ج 15/ ص 105
(2). المیزان/ ج 17/ ص 240
(3). المیزان/ ج 17/ ص 240
(4). المیزان/ ج 17/ ص 239
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 264
جمله «یا ابت افعل» اظهار رضایت اسماعیل است نسبت به سر بریدن و ذبح خودش، منتهی این اظهار رضایت را به صورت «امر» انجام بده آورد و اگر اسماعیل گفت انجام بده آنچه را مأمور شدی و نگفت مرا ذبح كن برای اشاره به این بود كه بفهماند پدرش مأمور به این امر بوده و به جز اطاعت و انجام آن مأموریت چاره‌ای نداشته است. 17. موهبت صبر از خداوند
جمله «ستجدنی انشاءاللَّه من الصّابرین» یك نحوه دلجویی نسبت به پدر است كه من از قربانی شدن ناراحت نیستم و برای اینكه ناراحتی پدر نیز كاسته شود سخن خود را با «انشاءاللَّه» مقید كرد زیرا با آوردن این قید این مطلب را می‌فهماند كه اگر من صبر می‌كنم این موهبت صبر از خودم نیست بلكه هر چه دارم از مواهبی است كه خداوند به من ارزانی داشته است. اگر او بخواهد من دارای صبر خواهم بود و اگر نخواهد می‌تواند این صبر را از من بگیرد. 18. شدت مصیبت
در آیه شریفه «فلمّا اسلما و تلّه للجبین» جواب «لمّا» نیامده. همین كه تسلیم شدند دیگر نمی‌فرماید چه شد؟ و این به خاطر آن است كه بفهماند جواب «لمّا» از بس مهم و مصیبت ابراهیم آنقدر شدید و تلخ بود كه قابل گفتن نیست. 19. عظمت سلام خداوند
جمله «سلام علی ابراهیم» تحیتی است از خداوند به ابراهیم علیه السلام و جهت اینكه سلام را بدون الف و لام به صورت نكره تعبیر كرد آن است كه خداوند خواسته عظمت آن سلام را برساند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 17/ ص 241؛ فی ظلال/ ج 5/ ص 2995؛ جامع البیان/ ج 23/ ص 50
(2). المیزان/ ج 17/ ص 241؛ فی ظلال/ ج 5/ ص 2995
(3). المیزان/ ج 17/ ص 241
(4). المیزان/ ج 17/ ص 243
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 265
20. انواع موهبت بزرگ
جالب توجه اینكه جمله «كذلك نجزی المحسنین» یك بار اینجا ذكر شده و یك بار در چند آیه قبل، این تكرار حتماً نكته‌ای دارد.
ممكن است دلیلش این بوده باشد كه در مرحله اول خداوند پیروزی ابراهیم را در امتحان بزرگش تصدیق می‌كند و كارنامه قبولی او را امضا می‌فرماید، این خود جزا و پاداش بزرگی است و این مهمترین مژده‌ای بود كه خداوند به ابراهیم داد. سپس مسئله «فدا كردن ذبح عظیم» و «جاودان ماندن نام و سنت او» و «درود فرستادن خدا بر او» را كه سه موهبت بزرگ دیگر است مطرح كرده و آن را به عنوان پاداش نیكوكاران معرفی می‌كند.
21. «حج» یك عبادت مهم انسان ساز
سفر حج در حقیقت یك هجرت بزرگ است، یك سفر الهی است، یك میدان گسترده‌ی خودسازی و جهاد اكبر است. مراسم حج در واقع عبادتی را نشان می‌دهد كه عمیقاً با خاطره‌ی مجاهدات ابراهیم و فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر آمیخته است و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از این نكته غفلت كنیم، بسیاری از مراسم آن به صورت معما در می‌آید. آری، كلید حل این معما توجه به این آمیختگی عمیق است.
هنگامی كه در قربانگاه در سرزمین منا می‌آییم، تعجب می‌كنیم این همه قربانی برای چیست؟ اصولًا مگر ذبح حیوان می‌تواند حلقه‌ای از مجموعه‌ی یك عبادت باشد؟! اما هنگامی كه مسأله‌ی قربانی ابراهیم علیه السلام را به خاطر می‌آوریم كه عزیزترین عزیزانش و شیرین‌ترین ثمره‌ی عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار كرد، و بعداً سنتی به عنوان قربانی در منا به وجود آمد، به فلسفه‌ی این كار پی می‌بریم.
قربانی كردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانی كردن مظهری
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 266
است برای تهی نمودن قلب از غیر یاد خدا، و هنگامی می‌توان از این مناسك بهره‌ی تربیتی كافی گرفت كه تمام صحنه‌ی ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانی در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتوافكن گردد.
هنگامی كه به سراغ جمارت (سه ستون سنگی مخصوصی كه حجاج در مراسم حج آن‌ها را سنگ‌باران می‌كنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آن‌ها می‌زنند) این معما در نظر ما خودنمایی می‌كند كه پرتاب این همه سنگ به یك ستون بی‌روح چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ و چه مشكلی را حل می‌كند؟ اما هنگامی كه به خاطر می‌آوریم این‌ها یادآور خاطره‌ی مبارزه‌ی ابراهیم علیه السلام، قهرمان توحید با وسوسه‌های شیطان است كه سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان «جهاد اكبر» گرفتار سستی و تردید كند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان او را با سنگ از خود دور ساخت، محتوای این مراسم روشن‌تر می‌شود.
مفهوم این مراسم این است كه همه‌ی شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اكبر با وسوسه‌های شیاطین رو به رو هستید و تا آن‌ها را سنگ سار نكنید و از خود نرانید، پیروز نخواهید شد.
اگر انتظار دارید كه خداوند بزرگ همان گونه كه سلام بر ابراهیم فرستاده و مكتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتی كند باید خط او را تداوم بخشید.
یا هنگامی كه به «صفا» و «مروه» می‌آییم و می‌بینیم گروه گروه مردم از این كوه كوچك به آن كوه كوچك‌تر می‌روند، و از آن جا به این باز می‌گردند، و بی آن كه چیزی به
______________________________
(1). متأسفانه مراسم قربانی در عصر و زمان ما به شكل نامطلوبی در آمده است كه باید علمای اسلام در نجات آن بكوشند
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 267
دست آورده باشند این عمل را تكرار می‌كنند، گاه می‌دوند و گاه راه می‌روند، مسلماً تعجب می‌كنیم كه این دیگر چه كاری است و چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟!
اما هنگامی كه به عقب بر می‌گردیم و داستان سعی و تلاش آن زن باایمان «هاجر» را برای نجات جان فرزند شیرخوارش اسماعیل در آن بیابان خشك و سوزان به خاطر می‌آوریم كه چگونه بعد از این سعی و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید، و چشمه‌ی زمزم از زیر پای نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب بر می‌گردد، پرده‌ها كنار می‌رود، و خود را در آن لحظه در كنار «هاجر» می‌بینیم و با او در سعی و تلاشش همگام می‌شویم كه در راه خدا بی سعی و تلاش كسی به جایی نمی‌رسد!
به آسانی می‌توان از آن چه گفتیم نتیجه گرفت كه «حج» را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه‌ی آن درك شود و هم اثرات عمیق اخلاقی حج در نفوس حجاج پرتوافكن گردد، كه بدون آن آثار، قشری بیش نیست.
______________________________
(1). نمونه/ ج 19/ ص 126
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 268

سوره‌ی فتح‌

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِینًا* لّیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَم‌نبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ و عَلَیْكَ وَ یَهْدِیَكَ صِرَ طًا مُّسْتَقِیمًا* وَ یَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا* هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُواْ إِیمنًا مَّعَ إِیمنِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّموَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا* لّیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنتِ جَنتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ خلِدِینَ فِیهَا وَ یُكَفّرَ عَنْهُمْ سَیَاتِهِمْ وَ كَانَ ذَ لِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِیمًا* وَ یُعَذّبَ الْمُنفِقِینَ وَ الْمُنفِقتِ وَ الْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكتِ الظَّآنّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَآ ل رَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَآءَتْ مَصِیرًا* وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّموَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ كَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَكِیمًا»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر
ما برای تو پیروزی آشكاری فراهم ساختیم، «1» تا خداوند گناهان گذشته و آینده‌ای را كه به تو نسبت می‌دادند ببخشد (و حقّانیّت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام كند و به راه راست هدایتت فرماید، «2» و پیروزی شكست ناپذیری نصیب تو كند. «3» او كسی است كه آرامش را در دل‌های مؤمنان نازل كرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛
______________________________
(1). فتح/ 1- 7
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 269
لشكریان آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست، و خداوند دانا و حكیم است. «4» هدف (دیگر از آن فتح مبین) این بود كه مردان و زنان باایمان را در باغ‌هایی (از بهشت) وارد كند كه نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی كه جاودانه در آن می‌مانند، و گناهانشان را می‌بخشد، و این نزد خداوند رستگاری بزرگی است. «5» و (نیز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد می‌برند مجازات كند؛ (آری) حوادث ناگواری (كه برای مؤمنان انتظار می‌كشند) تنها بر خودشان نازل می‌شود. خداوند بر آنان غضب كرده و از رحمت خود دورشان ساخته و جهنم را برای آنان آماده كرده؛ و چه بد سرانجامی است! «6» لشكریان آسمان‌ها و زمین تنها از آنِ خداست؛
و خداوند شكست‌ناپذیر و حكیم است. «7»
تفسیر
الف. قرآن كریم در این آیات در یك محور سخن می‌گوید و آن هدف از فتح مبین كه عبارت از آمرزش گناهانی كه به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت می‌دادند. اتمام نعمت نصرت پیامبر صلی الله علیه و آله، نزول آرامش بر مؤمنان، ورود آنان به بهشت جاودان و عذاب تبه‌كاران.
ب. در این كه مقصود از «فتح» چیست، وجوهی بیان شده است از جمله: فتح مكه، صلح حدیبیّه، فتح روم، فتح اسلام به وسیله‌ی دلیل و برهان. مرحوم طبرسی می‌فرماید: ظاهراً همان وجه اول صحیح است، لیكن قرائنی تأیید می‌كند كه منظور از فتح، صلح حدیبیه است:
1. جمله‌ی «فتحنا» به صورت فعل ماضی است، نشان می‌دهد كه این امر به هنگام نزول
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 9/ ص 166؛ المیزان/ ج 18/ ص 379؛ تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 77؛ مراغی/ ج 26/ ص 80
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 270
آیات تحقق یافته بود، در حالی كه چیزی جز صلح حدیبیه در كار نبود. 2. آیه‌ی 27 این سوره كه تأكید بر رؤیای صادقانه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله كرده می‌گوید: «مسلماً در آینده در نهایت امنیت وارد مسجد الحرام خواهید شد و به انجام مناسك عمره می‌پردازید» شاهد گویایی است بر این كه این سوره و محتوای آن بعد از صلح حدیبیه و قبل از فتح مكه بوده است. 3. در روایات متعددی صلح حدیبیه به عنوان فتح مبین معرفی شده است. ج. در این كه مقصود از مغفرتِ گناه گذشته و آینده‌ی پیامبر چیست، وجوهی ذكر شده از جمله: 1. خداوند گناهان متقدم امت تو را مورد آمرزش قرار داد و گناهان متأخر آنان را نیز به وسیله‌ی شفاعت تو آمرزید كه مفاد برخی از روایات است. ممكن است از ظاهر تعبیر «یغفر» كه به صورت فعل مضارع ناظر به روز قیامت است این معنا را استفاده كرد.
2. گناهانی كه مشركان به پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از هجرت یا بعد از هجرت یا قبل از صلح حدیبیه یا بعد از آن به او نسبت می‌دادند مثل این كه او جنگ طلب است همه را آمرزید.
شاهد بر این تفسیر حدیثی است كه از امام رضا علیه السلام نقل شده كه در پاسخ به سؤال مأمون از این آیه فرمود: «هیچ كس نزد مشركان مكه گناهش سنگین‌تر از پیامبر نبود؛ زیرا آن‌ها 330 بت می‌پرستیدند، هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را دعوت به توحید كرد، آن‌ها گفتند: آیا او همه‌ی خدایان ما را تبدیل به یك خدا كرده این امر عجیبی است، این فقط یك دروغ بزرگ است، اما هنگامی كه خداوند مكه را برای پیامبرش (بعد از صلح حدیبیه) گشود، خداوند فرمود: ای محمد ما فتح مبینی را برای تو فراهم كردیم تا گناهانی
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 26/ ص 83؛ تبیان/ ج 9/ ص 313
(2). روح المعانی/ ج 26/ ص 86
(3). نمونه/ ج 22/ ص 16؛ محاسن التأویل/ ج 15/ ص 64
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 271
كه نزد مشركان عرب به خاطر دعوت به توحید داشته و داری ببخشد.» د. در این آیه‌ی شریفه نصرت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله عزیز یعنی كم‌نظیر و یا بی‌نظیر معرفی شده است؛ چون مكه و طائف را خداوند متعال برایش فتح كرد و اسلام را در سرزمین جزیرة العرب گسترش داد و شرك را ریشه كن و یهود و نصارای و مجوس را برایش خاضع و تسلیم نمود، و خدای تعالی دین مردم را تكمیل و نعمتش را تمام نمود و اسلام را برایشان دینی پسندیده كرد. ه. ظاهراً مراد از «سكینه»، آرامش و سكون نفس نسبت به عقایدی است كه به آن ایمان آورده است، از این رو علت نزول سكینه را این دانسته كه: «لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم».
و. خدای سبحان با فتح مكه و یا فتح حدیبیه كه آن نیز منتهی به فتح مكه شد، شوكت و نیروی قریش را از آنان گرفت، و در نتیجه گناهانی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در نظر مشركین داشت پوشانید و آن جناب را از شرّ قریش ایمنی داد.
پس مراد از كلمه‌ی «ذنب»، تبعات بد و آثار خطرناكی است كه دعوت آن جناب از ناحیه‌ی كفار و مشركین به بار می‌آورد، و این آثار از نظر لغت ذنب است، ذنبی كه در نظر كفار وی را در برابر آن مستحق عقوبت می‌ساخت. این معنای گناهان گذشته‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از هجرت است، اما گناهان آینده‌اش عبارت است از خون‌هایی كه بعد از هجرت از صنادید قریش ریخت و مغفرت خدا نسبت به گناهان آن جناب عبارت از
______________________________
(1). نور الثقلین/ ج 5/ ص 56؛ تبیان/ ج 9/ ص 314
(2). المیزان/ ج 18/ ص 386
(3). المیزان/ ج 18/ ص 387؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 92؛ جامع الاحكام/ ج 16/ ص 264؛ تبیان/ ج 9/ ص 315
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 272
پوشاندن آن‌ها و ابطال عقوبت‌هایی كه به دنبال دارد، و آن به این بود كه شوكت و بینه‌ی قریش را از آنان گرفت. ز. مراد از جمله‌ی «و یتمّ نعمته علیك» مقدمه‌چینی و فراهم شدن زمینه برای تمامیت كلمه‌ی توحید است. منظور این است كه خداوند زمینه را برای یك نصرت عزیز برای تو آماده می‌كند و موانع آن را به وسیله‌ی مغفرت گناهان گذشته و آینده‌ی تو برطرف می‌سازد.
هدایت آن جناب بعد از آمادگی زمینه برای پیشرفت او، و هدایت به سوی صراط مستقیم است؛ چون این زمینه‌سازی سبب شد كه آن جناب بعد از مراجعت از حدیبیه بتواند خیبر را فتح كند و سلطه‌ی دین را گسترش دهد و در آخر پیشرفتش به فتح مكه و طائف منتهی گردد. ح. اگر در این آیه‌ی شریفه مؤمنات را ضمیمه‌ی مؤمنین كرد، برای این است كه كسی توهّم نكند بهشت و تكفیر گناهان مخصوص مردان است؛ چون سیاق آیه سخن از جهاد است، و جهاد و فتح به دست مردان انجام می‌شود. و در چنین مقامی اگر كلمه‌ی مؤمنات را نمی‌آورد، جای آن توهّم بود. ط. مراد از «ظن سوء» همان است كه خیال می‌كردند خدا نمی‌تواند رسول خود را یاری كند. ی. منظور از جنود آسمان و زمین، معنای وسیعی است كه هم شامل فرشتگان الهی و هم شامل لشگریانی همچون صاعقه، زلزله، طوفان‌ها، سیلاب‌ها و امواج و نیروهای نامرئی
______________________________
(1). المیزان/ ج 18/ ص 382
(2). المیزان/ ج 18/ ص 386؛ تبیان/ ج 9/ ص 315
(3). المیزان/ ج 18/ ص 393؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 94
(4). المیزان/ ج 18/ ص 394؛ مجمع البیان/ ج 9/ ص 171؛ مراغی/ ج 26/ ص 86
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 273
دیگری كه ما از آن آگاهی نداریم، می‌شود. نكته‌ها
1. انواع فتح
در قرآن كریم از سه نوع فتح سخن به میان آمده است:
الف. فتح قریب: «نصر من الله و فتح قریب».
ب. فتح مبین؛ «انّا فتحنا لك فتحاً مبیناً».
ج. فتح مطلق؛ «اذا جاء نصر الله و الفتح* و رأیت الناس یدخلون فی دین الله أفواجاً».
2. اضطراب پیش از صلح حدیبیه
مؤمنان قبل از صلح حدیبیه دارای شرایط بحرانی و اضطراب روحی بودند؛ زیرا نزول آرامش زمانی صادق است كه پیش از آن اضطراب و ناآرامی وجود داشته باشد. 3. عامل آرامش روحی
توجه به این كه نیروها و لشگریان آسمان و زمین تنها از آن خداوند است و توجه به قدرت و علم و حكمت پروردگار باعث آرامش قلب انسان است. 4. درجات ایمان
ایمان دارای درجات و مراتب مختلفی است از این رو انسان مؤمن هرگز نباید در
______________________________
(1). نمونه/ ج 22/ ص 36؛ تفسیر مراغی/ ج 26/ ص 87
(2). صف/ 13
(3). فتح/ 1
(4). نصر/ 1- 2
(5). راهنما/ ج 17/ ص 511
(6). نمونه/ ج 22/ ص 30
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 274
یك مرحله از ایمان متوقف گردد، بلكه باید سعی كند كه دائماً به درجات برتر ایمان دست یابد. در حدیثی امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «انّ الایمان عشر درجات بمنزلة السلّم یصعد منه مرقاة بعد مرقاة»؛ ایمان ده درجه دارد همچون نردبان كه پله پله از آن بالا می‌روند. 5. اشتراك زنان با مردان در فوز عظیم
جالب توجه این كه در صحنه‌ی حدیبیه، غالباً مردان مسلمان بودند و در نقطه‌ی مقابل نیز مردان منافق و مشرك، ولی در آیات فوق قرآن زنان و مردان را در آن فوز عظیم و این عذاب الیم، مشترك شمرده، این به دلیل آن است كه مردان باایمان كه در میدان نبرد حاضر می‌شوند بدون پشتیبانی زنان باایمان، و مردان منافق بدون همكاری زنان منافق، به اهداف خود نائل نمی‌شوند.
6. خطر منافقان
تقدّم منافقین و منافقات قبل از مشركین و مشركات، برای این است كه خطر آن‌ها برای مسلمانان از خطر مشركین بیشتر است ثانیاً برای این كه عذاب اهل نفاق سخت‌تر از عذاب اهل شرك است.
7. امكان لغزش مؤمنان
از ارتباط آیه‌ی «لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم» با آیه‌ی «و یكفر عنهم سیئاتهم» استفاده می‌شود كه ممكن است مؤمنانی كه در درجات بالایی از ایمان هستند، گرفتار گناهان و لغزش‌هایی بشوند.
______________________________
(1). بحار/ ج 69/ ص 165
(2). تفسیر مراغی/ ج 26/ ص 86؛ المیزان/ ج 18/ ص 394؛ تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 83
(3). راهنما/ ج 18/ ص 516
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 275
8. توصیف خداوند
قابل توجه این كه به هنگام ذكر مؤمنان، خداوند توصیف شده به «علم و حكمت» كه مناسب مقام رحمت است، ولی در مورد منافقان و مشركان توصیف شده به «قدرت و حكمت» كه مناسب مقام عذاب است. 9. سرّ تكرار
آیه‌ی شریفه‌ی «و للّه جنود السموات و الأرض» بار دیگر تكرار شده است با این كه در آیه‌ی چهارم نیز آمده بود. دلیل این تكرار این است كه بار اوّل متّصل به ذكر مؤمنین بود؛ یعنی خداوند سپاهیانی دارد كه قادرند شما مؤمنین را یاری كنند، و در تكرار دوم متّصل به ذكر كافرین است؛ یعنی خداوند سپاهیانی دارد كه قادرند از شما كافرین انتقام گیرند. 10. نیروهای هستی مسخّر خداوند
نیروها و قوای آسمان‌ها و زمین ملك خداوند و در خدمت تحقق اراده‌ی اوست.
«لام» در «للّه» مفید اختصاص و ملكیت است و می‌رساند كه نیروهای هستی مسخّر خداوند و در خدمت تحقّق اهداف او هستند. 11. مغفرت منحصر به خداوند
«فتح» را با صیغه‌ی متكلم مع الغیر آورده چون با وسایطی انجام می‌شود، ولی «یغفر» را به خود نسبت داده چون متولی امر آمرزش ذات پروردگار است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 22/ ص 35
(2). مجمع البیان/ ج 9/ ص 171؛ تفسیر مراغی/ ج 26/ ص 87؛ تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 84؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 95
(3). راهنما/ ج 18/ ص 522
(4). روح المعانی/ ج 26/ ص 91
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 276
«لَّیْسَ عَلَی الْأَعْمَی حَرَجٌ وَ لَاعَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لَاعَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و یُدْخِلْهُ جَنتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ وَ مَن یَتَوَلَّ یُعَذّبْهُ عَذَابًا أَلِیمًا* لَّقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثبَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا* وَ مَغَانِمَ كَثِیرَةً یَأْخُذُونَهَا وَ كَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَكِیمًا* وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِیرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ ی وَ كَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ ءَایَةً لّلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَكُمْ صِرَ طًا مُّسْتَقِیمًا* وَ أُخْرَی لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَ كَانَ اللَّهُ عَلَی كُلّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرًا* وَ لَوْ قتَلَكُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبرَ ثُمَّ لَایَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لَانَصِیرًا* سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا* وَ هُوَ الَّذِی كَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن م بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَیْهِمْ وَ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا* هُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ الْهَدْیَ مَعْكُوفًا أَن یَبْلُغَ مَحِلَّهُ و وَ لَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَ نِسَآءٌ مُّؤْمِنتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطُوهُمْ فَتُصِیبَكُم مّنْهُم مَّعَرَّةُ م بِغَیْرِ عِلْمٍ لّیُدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ ی مَن یَشَآءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا* إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ كَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجهِلِیَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ و عَلَی رَسُولِهِ ی وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَی وَ كَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَ أَهْلَهَا وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمًا»
______________________________
(1). فتح/ 17- 26
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 277
ترجمه
بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست (اگر در میدان جنگ شركت نكنند)؛ و هر كس خدا و رسولش را اطاعت نماید، او را در باغ‌های (از بهشت) وارد می‌كند كه نهرها از زیر (درختانش) جاری است؛ و آن كس كه سرپیچی كند، او را به عذاب دردناكی گرفتار می‌سازد! «17» خداوند از مؤمنان- هنگامی كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند- راضی و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دل‌هایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود می‌دانست؛ از این رو آرامش را بر دل‌هایشان نازل كرد و پیروزی نزدیكی به عنوان پاداش نصیب آن‌ها فرمود؛ «18» و (همچنین) غنایم بسیاری كه آن را به دست می‌آورید؛ و خداوند شكست‌ناپذیر و حكیم است. «19» خداوند غنایم فراوانی به شما وعده داده بود كه آن‌ها را به دست می‌آورید، ولی این یكی را زودتر برای شما فراهم ساخت؛ و دست تعدّی مردم [/ دشمنان] را از شما بازداشت تا نشانه‌ای برای مؤمنان باشد و شما را به راه راست هدایت كند. «20» و نیز غنایم و فتوحات دیگری (نصیبتان می‌كند) كه شما توانایی آن را ندارید، ولی قدرت خدا به آن احاطه دارد؛ و خداوند بر همه چیز تواناست.
«21» و اگر كافران (در سرزمین حدیبیّه) با شما پیكار می‌كردند به زودی فرار می‌كردند، سپس ولیّ و یاوری نمی‌یافتند. «22» این سنّت الهی است كه در گذشته نیز بوده است؛ و هرگز برای سنت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت. «23» او كسی است كه دست آن‌ها را از شما، و دست شما را از آنان در دل مكه كوتاه كرد، بعد از آن كه شما را بر آن‌ها پیروز ساخت؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. «24» آن‌ها كسانی هستند كه كافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانی‌هایتان به قربانگاه باز
داشتند؛ و هر گاه مردان و زنان باایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 278
بین نمی‌رفتند كه از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما می‌رسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌شد). هدف این بود كه خدا هر كس را می‌خواهد در رحمت خود وارد كند؛ و اگر مؤمنان و كفار (در مكه) از هم جدا می‌شدند، كافران را عذاب دردناكی می‌كردیم! «25» (به خاطر بیاورید) هنگامی را كه كافران در دل‌های خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند؛ و (در مقابل،) خداوند آرامش و سكینه‌ی خود را بر فرستاده‌ی خویش و بر مؤمنان نازل فرمود و آن‌ها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر كس شایسته‌تر و اهل آن بودند؛ و خداوند به همه چیز داناست. «26»
معنای واژه‌ها
1. أعرج: لنگ. 2. أثابهم: آن‌ها را پاداش داد. 3. لولّوا الادبار: پشت كرده فرار كردند.
4. هَدْی: قربانی. 5. معكوفاً- عكوف: ملازمت. 6. معرّة: عیب.
7. تزیّلوا: جدا می‌شدند. 8. حمیّة: تعصّب. 9. محلّقین: سر تراشیده.
10. مقصّرین: موهای سر را كوتاه كرده‌اید.
تفسیر
الف. قرآن كریم در این آیات در چند محور سخن می‌گوید:
عدم لزوم جنگ بر معذوران، اظهار رضایت از بیعت كنندگان با پیامبر و نزول آرامش بر آنان و نوید به فتح قریب و به دست آوردن غنایم، تسلط مسلمانان بر مشركان در مكه، سرزنش كفار به دلیل تعصب جاهلی، تحقق وعده‌ی الهی در باره‌ی ورود پیامبر به مسجد الحرام.
ب. منظور از غنایم بسیار در آیه‌ی 20 تمام غنایمی است كه خدا در كوتاه مدت و بلند
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 279
مدت نصیب مسلمانان كرد و آن كه زودتر محقق شد همان غنایم خیبر است. لطف دیگر خدا این بود كه در دل دشمنان رعب انداخت و مانع از هر گونه حمله‌ی آنان شد؛ چون دو قبیله‌ی اسد و غطفان تصمیم داشتند بعد از مراجعت از خیبر به آن‌ها حمله كنند، تمام این فتوحات برای این بود كه تو علامت و نشانه‌ای باشی تا مؤمنان را به حق دعوت كنی و بفهمانی خداوند در وعده‌هایش صادق است، سپس بشارت دیگری را در مورد غنایم و فتوحات به مسلمین می‌دهد؛ غنایم و فتوحاتی كه قدرت بر آن ندارید و هرگز احتمال تحقق آن را نمی‌دهید، اما چون خداوند احاطه و قدرت دارد، آن را نصیب شما می‌كند. ج. آیه‌ی 22 و 23 اشاره به صلح حدیبیه دارد كه اگر هم پیكاری رخ می‌داد باز غلبه با مؤمنان بود و كفار فرار می‌كردند و این سنت خداست كه تا وقتی مؤمنان در ایمانشان صادق و خالص باشند بر دشمنان خود غلبه یابند. در آیه‌ی 24 می‌فرماید: خداوند كسی است كه در دل مكه دست آن‌ها را از شما و دست شما را از آن‌ها كوتاه كرد، بعد از آن كه شما را بر آن‌ها پیروز گردانید. حدیبیه محلی است در بطن مكه و آن قدر به آن اتصال دارد كه بعضی گفته‌اند از حدود حرم است.
در آیه‌ی 25 می‌فرماید: آن‌ها كسانی هستند كه كافر شدند و شما را از زیارت مسجد الحرام باز داشته و مانع رسیدن قربانی‌های شما به قربانگاه شدند و جهت این كه خداوند مانع از این جنگ شد، این بود كه در میان مشركان مكه گروهی مسلمان بودند، در صورت وقوع جنگ آنان بدون جهت كشته می‌شدند و برای شما عیب بود. آن وقت مشركان زبان باز می‌كردند كه مسلمانان به هم مسلك‌های خود هم رحم نمی‌كنند. پس خداوند دست شما را از قتال با آن‌ها كوتاه كرد تا مؤمنان را داخل در رحمت خود كند، البته
______________________________
(1). جامع الاحكام/ ج 16/ ص 278؛ مراغی/ ج 26/ ص 103؛ محاسن التأویل/ ج 15/ ص 86
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 280
اگر مؤمنان در مكه از مشركان جدا زندگی می‌كردند، آن وقت ما كفار و مشركان را عذاب دردناكی می‌كردیم.
در آیه‌ی 26 می‌فرماید: به خاطر بیاورید هنگامی را كه كافران دل‌های خود را به خاطر كفرشان پر از خشم كردند و به همین خاطر شما را از خانه‌ی خدا جلوگیری كردند، اما اگر آن‌ها چنین خشمی را در دل خود راه دادند، در عوض خداوند هم سكینه و آرامش را بر پیامبر و مؤمنان نازل كرد تا خشم كفار آن‌ها را سست نكند و نیز روح تقوا را همراه آنان ساخت تا طبق خشنودی خدا عمل كنند و تابع احساسات نشوند. اگر تقوا را همراه آنان ساخت به این دلیل بود كه آن‌ها به خاطر اعمال صالح نسبت به دیگران «احقّ» بودند و همین طور اهل آن بودند؛ یعنی هیچ كس جز مؤمنان اهلیت و لیاقت دریافت تقوا را نداشت.
د. مراد از كلمه‌ی «أخری» در این آیه‌ی شریفه، غنیمت‌های جنگ هوازن است، البته وجوه دیگری نیز بر شمرده‌اند كه این وجه مذكور از میان همه‌ی وجوه، نزدیك‌تر به ذهن است. ه. قرآن كریم روی عدم درگیری در دل مكّه تكیه می‌كند، این تعبیر ممكن است اشاره به دو نكته باشد:
الف. مكّه كانون قدرت دشمن بود و قاعدتاً می‌بایست از این فرصت مناسب استفاده می‌كردند و به مسلمانان حمله‌ور می‌شدند، و وقتی كه آن‌ها را در زمین خودشان به چنگ آوردند نباید به سادگی رها كنند، اما خداوند قدرت آنان را گرفت.
ب. مكّه حرم امن خدا بود، اگر درگیری و خونریزی در آن جا واقع می‌شد از یك سو احترام
______________________________
(1). المیزان/ ج 18/ ص 429؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 110
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 281
حرم خدشه‌دار می‌شد و از سوی دیگر عیب و عاری برای مسلمانان محسوب می‌شد كه آن‌ها امنیت سنّتی این سرزمین مقدّس را در هم شكسته‌اند. و. تعبیر به «من یشاء» به معنای كسانی است كه شایستگی و لیاقت دارند؛ زیرا مشیت الهی همیشه از حكمت او سرچشمه می‌گیرد و حكیم بدون دلیل اراده‌ای نمی‌كند و بی‌حساب كاری انجام نمی‌دهد. ز. مراد از «كلمة التقوی»، همان كلمه‌ی توحید است، و بعید نیست كه مراد از آن، روح ایمان باشد كه همواره آدمی را امر به تقوا می‌كند. ح. «حمیّت» در اصل از ماده‌ی «حمی» بر وزن «حمد» به معنای حرارتی است كه از آتش یا خورشید یا بدن انسان و مانند آن به وجود می‌آید و به همین دلیل به حالت تب «حمی» گفته می‌شود و به حالت خشم و تعصب خشم آلود و نخوت نیز «حمیت» می‌گویند. این حالتی است كه بر اثر جهل و كوتاهی فكر و انحطاط فرهنگی مخصوصاً در میان اقوام جاهلی فراوان است و سرچشمه‌ی بسیاری از جنگ‌ها و خونریزی‌ها می‌شود. ط. در رابطه با جمله‌ی «ان شاء اللّه» سه احتمال است:
الف. ممكن است این جمله یك نوع تعلیم به بندگان باشد كه به هنگام خبر دادن از آینده تكیه بر مشیّت و اراده‌ی الهی را فراموش نكنند و خود را در كارها مستقل و بی‌نیاز از لطف او ندانند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 18/ ص 429؛ نمونه/ ج 22/ ص 90
(2). نمونه/ ج 22/ ص 92؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 115
(3). المیزان/ ج 18/ ص 432؛ مجمع البیان/ ج 9/ ص 190؛ تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 103؛ تفسیر مراغی/ ج 26/ ص 111؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 118
(4). نمونه/ ج 22/ ص 96؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 116
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 282
ب. ممكن است اشاره به شرایطی باشد كه خداوند برای موفقیت قرار داده و آن باقی ماندن بر خط توحید و سكینه و تقوا است.
ج. ممكن است اشاره به افرادی باشد كه در این فاصله مدت عمرشان پایان می‌گیرد و موفق به انجام این زیارت نمی‌شوند.
البته جمع میان این معانی كاملًا ممكن است. ی. جمله‌ی «فعلم مالم تعلموا» (خداوند مطالبی را می‌دانست كه شما نمی‌دانستید)، اشاره به اسرار مهمّی است كه در صلح حدیبیه نهفته بود و با گذشت زمان آشكار شد، پایه‌های اسلام تقویت شد و آوازه‌ی اسلام در همه جا پیچید و تهمت‌های جنگ‌طلبی و مانند آن برچیده شد و مسلمین توانستند با فراغت بال خیبر را فتح كنند و مبلّغان خود را به اطراف جزیره‌ی عربستان گسیل دارند. ك. مراد از «فتح قریب»، فتح حدیبیه است؛ چون این فتح بود كه راه را برای داخل شدن مؤمنین به مسجد الحرام با كمال ایمنی و آسانی هموار كرد. اگر این فتح نبود، ممكن نبود بدون خونریزی و كشت و كشتار داخل مسجد الحرام شوند و ممكن نبود موفق به عمره شوند. نكته‌ها
1. پاداش معذورین
افراد معذور از شركت در جنگ و جهاد در صورت اطاعت از دستور خدا و پیامبر همانند مجاهدان از پاداش الهی در قیامت بهره‌مند می‌شوند؛ «و من یطع الله و رسوله
______________________________
(1). نمونه/ ج 22/ ص 104
(2). نمونه/ ج 22/ ص 105
(3). المیزان/ ج 18/ ص 434؛ مجمع‌البیان/ ج 9/ ص 191؛ تفسیركبیر/ ج 28/ ص 106؛ مراغی/ ج 26/ ص 113
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 283
یدخله جنات».
2. عدم استثناء در دفاع
معذور بودن نابینا و لنگ و بیماران سخت، مخصوص جهاد است، اما در مسأله‌ی دفاع هر كس به قدر توانایی خود باید از كیان اسلام و وطن اسلامی و جان دفاع كند و هیچ استثنایی در این زمینه وجود ندارد. 3. پاداش بیعت كنندگان
خداوند به بیعت كنندگان با پیامبر صلی الله علیه و آله هم پاداش مادی عنایت كرد هم پاداش معنوی؛ «فانزل الله السكینة علیهم … و مغانم كثیرة … ».
4. درمان حمیّت
قرآن كریم در آیه‌ی 26 داروی دردِ حمیّت را بیان كرده، آن جا كه در نقطه‌ی مقابل حمیّت، از مؤمنانی بحث می‌كند كه دارای سكینه و روح تقوا هستند. بنا بر این، آن جا كه ایمان و سكینه و تقوا هست، حمیّت جاهلیّت نیست و آن جا كه حمیّت جاهلیّت هست، ایمان و سكینه و تقوا نیست. 5. عامل بستن راه مسجدالحرام
تعصّب جاهلی و غرور مشركان مكه عامل بستن راه مسجد الحرام بر مؤمنان در حدیبیه بود؛ «صدّوكم عن المسجد الحرام … اذ جعل الّذین كفروا فی قلوبهم الحمیّة».
6. نقش كفر در تعصّب
______________________________
(1). راهنما/ ج 18/ ص 551
(2). نمونه/ ج 22/ ص 64
(3). همان/ 556
(4). نمونه/ ج 22/ ص 101
(5). راهنما/ ج 18/ ص 575
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 284
تعبیر «كفروا» می‌رساند كه كفر در شكل گیری و شعله‌وری تعصّب‌های جاهلی نقش اساسی دارد و به تعبیر دیگر وصف كفر مشعر به علّیت است.

سیمای پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و یاران او

«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ‌و أَشِدَّآءُ عَلَی الْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیْنَهُمْ تَرَ ل هُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مّنَ اللَّهِ وَرِضْوَ نًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَ لِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَ ل ةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطَهُ و فَازَرَهُ و فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ ی یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِیمَام»
ترجمه
محمد (ص) فرستاده‌ی خداست؛ و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آن‌ها را در حال ركوع و سجود می‌بینی در حالی كه همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند؛ نشانه‌ی آن‌ها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی كه جوانه‌های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محكم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتی وا می‌دارد؛ این برای آن است كه
______________________________
(1). همان
(2). فتح/ 29
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 285
كافران را به خشم آورد! (ولی) كسانی از آن‌ها را كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند وعده‌ی آمرزش و اجر عظیمی داده است. «29»
تفسیر
الف. كریمه‌ی «سیماهم فی وجوههم من أثر السجود» دو احتمال دارد:
الف. آن علامت در روز قیامت ظاهر می‌شود چنان كه فرمود: «یوم تبیضّ وجوه».
ب. آن علامت در دنیا است كه به دو صورت توجیه پذیر است:
1. مراد آن علامتی است كه به سبب كثرت سجود در پیشانی‌هایشان ظاهر می‌شود.
2. مراد از آن علامت، زیبایی است كه خداوند متعال به سبب مناجات شبانه، در روز برایشان آشكار می‌كند، و این توجیه برای كسی كه تعقّل كند روشن است؛ زیرا دو نفر كه در تمام شب یكی از آن‌ها مشغول به شراب و قمار و لعب و … است و دیگری كه مشغول به نماز، قرائت قرآن و طلب علم و … است، در روز بعد به چهره‌هایشان شناخته می‌شوند. ب. كلمه‌ی «مِنْ» در «منهم» تبعیض را می‌رساند و از این كلام استفاده می‌شود كه مغفرت و اجر عظیم در حدوث و بقایش هم مشروط به ایمان است و هم مشروط به عمل صالح. بنا بر این، افراد ذیل مغفرت و اجر عظیم شامل حالشان نمی‌شود:
الف. كسانی كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند و در باطن ایمان نداشته‌اند و مانند منافقین ایمانشان زبانی بوده است.
ب. كسانی كه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند و در آغاز ایمان آوردند، ولی بعداً به شرك و كفر
______________________________
(1). مراغی/ ج 26/ ص 116؛ تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 108؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 125؛ جامع الاحكام/ ج 16/ ص 294؛ تبیان/ ج 9/ ص 336؛ مراغی/ ج 26/ ص 116؛ محاسن التأویل/ ج 15/ ص 101
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 286
گراییدند.
ج. افرادی كه به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله ایمان آوردند و به سوی كفر و شرك هم برنگشتند، ولی عمل صالح انجام ندادند. نكته‌ها
1. سیره‌ی مؤمنان
در آیه‌ی 29 بعد از جمله‌ی «أشداء علی الكفار»، جمله‌ی «رحماء بینهم» بیان شده است تا كسی توهّم نكند كه شدّت و بی‌رحمی نسبت به كفّار، باعث می‌شود مسلمانان به طور كلّی و حتّی نسبت به خودشان هم سنگدل شوند و این دو جمله مجموعاً افاده می‌كند كه سیره‌ی مؤمنان با كفار شدّت و با مؤمنین رحمت است. 2. معنای همراهی با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
جمله‌ی «و الّذین معه» مفهومش همنشین بودن و مصاحبت جسمانی با پیامبر صلی الله علیه و آله نیست؛ زیرا منافقین هم دارای چنین مصاحبتی بودند، بلكه منظور از «معه» به طور قطع همراه بودن از نظر اصول ایمان و تقوا است. 3. برخورداری از فضل الهی
صلابت با كافران و مهرورزی با مؤمنان و استمرار به عبادت، زمینه‌ی برخورداری جامعه‌ی اسلامی از فضل و رضایت الهی است. 4. تعبیر به فضل
تعبیر «فضل» نشان می‌دهد كه آن‌ها به تقصیر خود معترفند و اعمال خود را كمتر
______________________________
(1). المیزان/ ج 18/ ص 448
(2). المیزان/ ج 18/ ص 446؛ جامع الاحكام/ ج 16/ ص 293؛ محاسن التأویل/ ج 15/ ص 100
(3). نمونه/ ج 22/ ص 119
(4). راهنما/ ج 18/ ص 590
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 287
از آن می‌دانند كه پاداش الهی برای آن بطلبند. 5. استحكام جامعه‌ی اسلامی
جامعه‌ی اسلامی در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله جامعه‌ای مستحكم و مستقل بوده است. استغلظ/ استحكام، استوی علی سوقه/ استقلال. با توجه به این كه ضمیر «شطأه» و «آزره» به «زرع» راجع است روشن می‌شود كه در مسیر رشد و تكامل یك اصلی وجود دارد و یك فروعی كه در پرتو آن تغذیه می‌شوند و بدون شك وجود پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و رهبری الهی همان اصل به شمار آمده و نقش اساسی در استحكام و استقلال جامعه دارد. 6. تداوم ایمان و عمل صالح
اوصافی كه در آغاز آیه گفته شد، ایمان و عمل صالح در آن جمع بود. بنا بر این، تكرار این دو وصف در انتهای آیه كه می‌فرماید: «وعد اللّه الّذین ءامنوا و عملوا الصالحات»، اشاره به تداوم آن است؛ یعنی خداوند وعده‌ی مغفرت و اجر عظیم را تنها به آن گروه از یاران محمد صلی الله علیه و آله داده كه در خط او باقی بمانند و ایمان و عمل صالح را تداوم بخشند. 7. خشم كفار
آیه‌ی «كزرع اخرج» به این نكته اشاره می‌كند كه خدای تعالی در مؤمنان بركت قرار داده و روز به روز به عده و نیروی آنان اضافه می‌شود. به همین جهت دنبال این كلام
______________________________
(1). نمونه/ ج 22/ ص 114؛ تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 107
(2). راهنما/ ج 18/ ص 592
(3). نمونه/ ج 22/ ص 118
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 288
فرمود: «لیغیظ بهم الكفّار» تا خداوند به وسیله‌ی آنان كفّار را به خشم آورد. 8. اوصاف همراهان پیامبر صلی الله علیه و آله
قرآن كریم در این آیه‌ی شریفه پیامبر و همراهان مؤمن او را به صلابت در برابر كفار و رحمت در برابر مؤمنان می‌ستاید؛ «محمد رسول الله و الّذین معه اشدّاء علی الكفار رحماء بینهم». در آیات دیگر این حقیقت به طور جداگانه مطرح شده است:
الف. برخورد شدید پیامبر در برابر كفار؛ «یا أیّها النّبی جاهد الكفّار و المنافقین و اغلظ علیهم».
ب. برخورد با رحمت پیامبر در برابر مؤمنان؛ «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولك».
ج. برخورد شدید مؤمنان در برابر كفار و برخورد نرم در برابر مؤمنان؛ «اذلّة علی المؤمنین أعزّة علی الكافرین».
______________________________
(1). المیزان/ ج 18/ ص 448؛ تفسیر مراغی/ ج 26/ ص 116
(2). توبه/ 73
(3). آل عمران/ 159
(4). مائده/ 54
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 289

رعایت ادب در محضر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله‌

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُقَدّمُواْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ی وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ* یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَاتَرْفَعُوا أَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیّ وَ لَاتَجْهَرُوا لَهُ و بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْملُكُمْ وَ أَنتُمْ لَاتَشْعُرُونَ* إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَ تَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْللِكَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ* إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَ تِ أَكْثَرُهُمْ لَایَعْقِلُونَ* وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَكَانَ خَیْرًا لَّهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! چیزی را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید (و پیشی مگیرید)، و تقوای الهی پیشه كنید كه خداوند شنوا و داناست. «1» ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نكنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه كه بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می‌كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی كه نمی‌دانید. «2» آن‌ها كه صدای خود را نزد رسول خدا كوتاه می‌كنند همان كسانی هستند كه خداوند دل‌هایشان را برای تقوا خالص نموده، و برای آنان آمرزش و پاداش عظیمی است. «3» (ولی) كسانی كه تو را از پشت حجره‌ها بلند صدا
______________________________
(1). حجرات/ 1- 5
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 290
می‌زنند، بیشترشان نمی‌فهمند. «4» اگر آن‌ها صبر می‌كردند تا خود به سراغشان آیی، برای آنان بهتر بود؛ و خداوند آمرزنده و رحیم است. «5»
معنای واژه‌ها
1. یغضّون: كوتاه می‌كنند. 2. ینادونك: تو را بلند صدا می‌زنند.
تفسیر
الف. قرآن كریم در این آیات در چند محور سخن می‌گوید:
پیشی نگرفتن در احكام بر فرمان خدا و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، رعایت كردن ادب در محضر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله ستایش از انسان‌های باادب و نكوهش از بی‌ادبان.
ب. منظور از بلند نكردن صدا این است كه وقتی با آن حضرت صحبت می‌كنید، صدایتان بلندتر از صدای آن حضرت نباشد چون دو عیب در این عمل هست: یا منظور
شخصی كه صدای خود را بلند می‌كند این است كه توهینی به آن حضرت كرده باشد كه این كفر است، و یا منظوری ندارد و تنها شخص بی‌ادبی است كه رعایت مقام آن حضرت را نمی‌كند و این خلاف دستور است؛ چون مسلمانان دستور دارند آن حضرت را احترام و تعظیم كنند. ج. در عبارت «أن تحبط أعمالكم» برای وضوح معنای آیه‌ی شریفه یكی از دو امر را باید در تقدیر گرفت: الف. «كراهة ان تحبط أعمالكم». ب. «لئلا تحبط أعمالكم».
______________________________
(1). المیزان/ ج 18/ ص 458؛ مجمع البیان/ ج 9/ ص 196
(2). مجمع البیان/ ج 9/ ص 196؛ تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 114؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 135؛ جامع الاحكام/ ج 16/ ص 306؛ محاسن التأویل/ ج 15/ ص 109
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 291
د. از آن جا كه افرادی ناآگاهانه قبلًا مرتكب چنین كاری شده بودند و با نزول این دستور الهی طبعاً به وحشت می‌افتادند، قرآن به آن‌ها نیز نوید می‌دهد كه اگر توبه كنند مشمول رحمت خداوند واقع می‌شوند، از این رو در پایان آیه می‌فرماید: «و اللّه غفور رحیم».
نكته‌ها
1. مهربانی نسبت به مخاطب
تكرار جمله‌ی «یا أیها الذین ءامنوا» در آیه‌ی اول و دوم به خاطر شفقت و مهربانی نسبت به مخاطب است چنان كه لقمان علیه السلام به پسرش فرمود: «یا بنیّ لا تشرك بالله». علاوه بر این كسی توهم نكند كه مخاطب ثانی غیر از مخاطب اول است. 2. انواع تقدّم بر پیامبر صلی الله علیه و آله
قرآن موارد تقدّم را بیان نكرد تا شامل انواع پیش افتادن‌های عقیدتی، علمی، سیاسی، اقتصادی و غیره در گفتار و كردار گردد. 3. نمونه‌های پیش افتادن
الف. در عید قربان گروهی قبل از پیامبر صلی الله علیه و آله قربانی كردند، به آنان گفته شد: «لا تقدّموا بین یدی اللّه و رسوله».
ب. گروهی قبل از آن كه ماه رمضان ثابت شود روزه گرفتند. به آنان گفته شد: «لا تقدّموا
______________________________
(1). نمونه/ ج 22/ ص 142؛ مجمع البیان/ ج 9/ ص 198؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 144؛ مراغی/ ج 26/ ص 125؛ محاسن التأویل/ ج 15/ ص 111
(2). تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 112
(3). محاسن التأویل/ ج 15/ ص 106
(4). كشاف/ ج 4/ ص 350؛ محاسن التأویل/ ج 15/ ص 108
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 292
بین یدی الله و رسوله».
ج. بعضی از اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خواب و خوراك و آمیزش با همسر را بر خود حرام كردند. حضرت ناراحت شده و به منبر رفتند و فرمودند: من غذا می‌خورم، می‌خوابم، با همسرم زندگی می‌كنم و راه و روش من این است، پس هر كس از این راه پیروی نكند، از من نیست؛ «فمن رغب عن سنّتی فلیس منّی». د. با این كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ازدواج موقت را قانونی اعلام فرمودند، خلیفه‌ی دوم گفت:
من آن را حرام كردم. این یك نوع پیش افتادن از پیامبر صلی الله علیه و آله است كه در این آیه از آن نهی شده است.
ه. در سال هشتم هجری كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با مردم برای فتح مكه از مدینه حركت كردند، بعضی از مسلمانان در این سفر روزه‌ی خود را افطار نكردند (با این كه می‌دانستند مسافر روزه ندارد و می‌دیدند كه پیامبر صلی الله علیه و آله افطار كرده است). این‌ها كسانی هستند كه از پیامبر صلی الله علیه و آله پیشی می‌گیرند؛ «لا تقدّموا بین یدی الله و رسوله».
4. احترام به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
در آیه‌ی نخست، از پیشی گرفتن بر رسول خدا در عمل نهی شد و در آیه‌ی دوم، شیوه‌ی گفت و گو با پیامبر صلی الله علیه و آله را بیان می‌كند و می‌فرماید: احترام پیامبر صلی الله علیه و آله را حفظ كنید. در آیه‌ی 63 سوره‌ی نور نیز سفارش شده كه نام پیامبر را مانند نام‌های خودتان نبرید، بلكه با عنوان و مؤدبانه نام ببرید.
5. اهمیت مغفرت
تعبیر «مغفرة» به صورت نكره برای تعظیم و اهمیّت است؛ یعنی خداوند آمرزش
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 26/ ص 134
(2). وسائل الشیعه/ ج 23/ ص 244
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 293
كامل و بزرگ نصیبشان می‌كند و بعد از پاك شدن از گناه اجر عظیم به آن‌ها عنایت می‌فرماید؛ زیرا نخست شست و شوی از گناه مطرح است سپس بهره‌مندی از پاداش عظیم الهی. 6. رأفت پیامبر اكرم
اگر در این آیات شریفه خداوند سبحان مؤمنین را امر به احترام نبی الله صلی الله علیه و آله می‌كند، از طرف دیگر پیامبرش را نیز امر به رأفت و رحمت می‌كند همان گونه كه فرمود:
«واخفض جناحك للمؤمنین» و «و اصبر نفسك مع الّذین یدعون ربّهم» و «و لا تكن كصاحب الحوت» و امثال این آیات شریفه.
چنین اوامری برای آن است كه اطاعت از آن حضرت مانند اطاعت از جبّاران و زورگویان نیست كه بندگان آزاد را به قهر و غلبه، مطیع و بنده‌ی خود می‌كنند. 7. ملاك حكم
سرّ این كه در این آیه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تعبیر به «رسول الله» كرد، و در آیه‌ی قبلی تعبیر به «نبیّ»، اشاره‌ای است به ملاك حكم؛ خواسته بفهماند شخص رسول بدان جهت كه رسول است هر قسم رفتاری كه با آن حضرت بشود با فرستنده‌ی او شده است؛ اگر او را تعظیم و احترام كنند خدا را احترام كرده‌اند و مداومت بر این سیره كاشف از این است كه این كسانی كه چنین ادبی دارند، تقوا خلق آنان شده و خدا دل‌هایشان را برای تقوا تمرین داده است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 22/ ص 140؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 138
(2). تفسیر كبیر/ ج 28/ ص 114
(3). المیزان/ ج 18/ ص 462
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 294
8. خیر بودن صبر
صبر كردن برای دیدار پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و عدم مزاحمت برای او از چند جهت خیر است: 1. نشانه‌ی ادب است. 2. تعظیم و احترام به مقام رسالت است. 3. رعایت این ادب آنان را به رحمت حق نزدیك می‌سازد؛ «و الله غفور رحیم».
9. رعایت ادب در برابر دانشمندان
بعضی از مفسران آیات مورد بحث را توسعه داده، گفته‌اند مراحل پایین‌تر مانند علما و دانشمندان و رهبران فكری و اخلاقی را نیز شامل می‌شود، مسلمانان موظفند در برابر آنان نیز آداب را رعایت كنند، البته در برابر امامان معصوم علیهم السلام این مسأله روشن‌تر است. 10. اهمیت حفظ عمل
حفظ عمل مهم‌تر از خود عمل است. اعمال ما گاهی از اول خراب است، چون با قصد ریا و خودنمایی شروع می‌شود، گاهی در وسط كار به خاطر عجب و غرور از بین می‌رود و گاهی در پایان كار به خاطر بعضی از اعمال حبط می‌شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: برای هر ذكری درختی در بهشت كاشته می‌شود، شخصی گفت: پس بهشت ما درختان زیادی دارد؟! حضرت فرمودند: بله، لكن گاهی گناهان و اعمالی از شما سر می‌زند كه آن درختان را می‌سوزاند. سپس آن حضرت آیه‌ی فوق را تلاوت فرمودند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 18/ ص 463؛ روح المعانی/ ج 26/ ص 143
(2). نمونه/ ج 22/ ص 144
(3). بحار/ ج 8/ ص 186
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 295
11. صدای بلند برای سخنرانی
یكی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله كه بلند سخن می‌گفت، همین كه شنید صدای بلند سبب نابودی تمام كردار او می‌شود، بسیار ناراحت شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: صدای بلند تو برای خطابه و سخنرانی بوده است و حساب تو از دیگران جداست. 12. نمونه‌ی تباهی عمل
بی ادبی نسبت به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله سبب تباهی اعمال می‌شود؛ به دو نمونه اشاره می‌كنیم:
الف. پیامبر عزیز اسلام در آستانه‌ی رحلت، تقاضای قلم و دواتی كرد و فرمود: می‌خواهم برای شما چیزی بنویسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشوید! خلیفه‌ی دوم گفت: بیماری پیامبر شدید شده و سخنانش بی‌ارزش است! شما قرآن دارید و نیازی به نوشتن نیست! سر و صدا بلند شد حضرت فرمود: برخیزید و بروید، نزد من نزاع نكنید!
مرحوم علامه سید شرف الدین (صاحب كتاب المراجعات) می‌فرماید: گرچه قلم و كاغذ نیاوردند و چیزی نوشته نشد، ولی ما می‌توانیم خط نانوشته را بخوانیم؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هدف من نوشتن چیزی است كه هرگز گمراه نشوید؛ «لن تضلّوا» با كمی دقّت خواهیم دید كه این كلمه را بارها در جای دیگر در باره‌ی قرآن و اهل بیت بیان فرموده است كه من از میان شما می‌روم و دو چیز گرانبها را به جا می‌گذارم و اگر به آن تمسّك كنید، هرگز گمراه نشوید و آن دو چیز گرانبها قرآن و اهل بیت من هستند.
پس چون بارها كلمه‌ی «لن تضلّوا» را در باره‌ی قرآن و اهل بیت به كار برده‌اند، در این جا نیز كه فرمود: برای شما چیزی می‌خواهم بنویسم كه هرگز گمراه نشوید، مراد
______________________________
(1). مراغی/ ج 26/ ص 122
(2). صحیح مسلم/ ج 3/ ص 1259
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 296
آن حضرت تمسك به قرآن و اهل بیت است.
ب. همین كه امام حسن مجتبی علیه السلام شهید شد و خواستند او را در كنار قبر جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن كنند، عایشه جلوگیری كرد و این امر باعث بلند شدن سر و صدای مردم شد. امام حسین علیه السلام با تلاوت آیه‌ی «لا ترفعوا اصواتكم … » مردم را ساكت كرد و فرمود: احترام پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله پس از مرگ حضرت نیز هم چون زمان حیات او لازم است.
13. توبیخ و تشویق
هم خلاف‌كار را توبیخ كنیم و هم درستكار را تشویق. در آیه‌ی قبل خلافكارانی كه در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله بلند صحبت می‌كردند توبیخ شدند، این آیه و آیات بعد، افراد مؤدب را تشویق می‌كند؛ «انّ الّذین یغضّون … لهم مغفرة … ». آری، سرزنش و تشویق باید در كنار هم باشد.

دوستی نكردن با دشمنان خدا

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَتَّخِذُواْ عَدُوّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیَآءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مّنَ الْحَقّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهدًا فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَآ أَخْفَیْتُمْ وَ مَآ أَعْلَنتُمْ وَ مَن یَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِیلِ* إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُواْ لَكُمْ أَعْدَآءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 297
وَ وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ* لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَ لَآأَوْلدُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ یَفْصِلُ بَیْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ* قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَ هِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ‌و إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَ ؤُا مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَ بَدَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَكُمُ الْعَدَ وَةُ وَ الْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ‌و إِلَّا قَوْلَ إِبْرَ هِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَآ أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَیْ‌ءٍ رَّبَّنَا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَیْكَ أَنَبْنَا وَإِلَیْكَ الْمَصِیرُ* رَبَّنَا لَاتَجْعَلْنَا فِتْنَةً لّلَّذِینَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَآ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ* لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لّمَن كَانَ یَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْأَخِرَ وَ مَن یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُو الْغَنِیُ‌الْحَمِیدُ»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌كنید، در حالی كه آن‌ها به آنچه از حق برای شما آمده كافر شده‌اند و رسول الله و شما را به خاطر ایمان به خداوندی كه پروردگار همه‌ی شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند؛ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت كرده‌اید؛ (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید.) شما مخفیانه با آن‌ها رابطه‌ی دوستی برقرار می‌كنید در حالی كه من به آنچه پنهان یا آشكار می‌سازید از همه داناترم. و هر كس از شما چنین كاری كند، از راه راست گمراه شده است. «1» اگر آن‌ها بر شما مسلّط شوند،
______________________________
(1). ممتحنه/ 1- 6
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 298
دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی كردن نسبت به شما می‌گشایند، و دوست دارند شما به كفر باز گردید. «2» هرگز بستگان و فرزندانتان روز قیامت سودی به حالتان نخواهند داشت؛ میان شما جدایی می‌افكند؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. «3» برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و كسانی كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی كه به قوم (مشرك) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما كافریم؛ و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشكار شده است؛ تا آن زمان كه به خدای یگانه ایمان بیاورید.- جز آن سخن ابراهیم كه به پدرش [/ عمویش آزر] گفت (و وعده داد) كه برای تو آمرزش طلب می‌كنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالك چیزی نیستم (و اختیاری ندارم).- پروردگارا! ما بر تو توكّل كردیم و به سوی تو بازگشتیم، و همه‌ی فرجام‌ها به سوی توست. «4» پروردگارا! ما را مایه‌ی گمراهی كافران قرار مده، و ما را ببخش، ای پروردگار ما كه تو عزیز و حكیمی.» «5» (آری) برای شما در زندگی آن‌ها اسوه‌ی حسنه (و سرمشق نیكویی) بود، برای كسانی كه امید به خدا و روز قیامت دارند؛ و هر كس سرپیچی كند (به خویشتن ضرر زده است، زیرا) خداوند بی‌نیاز و شایسته‌ی ستایش است. «6»
معنای واژه‌ها
1. تلقون: می‌افكنید. 2. مودّة: دوستی شدید.
3. تسرّون: پنهان داشتید. 4. ظاهروا: كمك كردند.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 299
تفسیر
الف. قرآن كریم در این آیات در چند محور سخن می‌گوید:
دوستی نكردن با دشمنان خدا و دشمنان خودتان، مبارزه دشمنان با پیامبر و مسلمانان، دوستی پنهانی برخی از مسلمانان با كفار، آرزوی دشمنان به انحراف فكری مسلمانان، عدم سوددهی خویشان و فرزندان در قیامت، الگو بودن حضرت ابراهیم علیه السلام و همراهان او برای مسلمانان، عدم منع احسان به كفاری كه با مسلمانان مقاتله نمی‌كنند، قطع ارتباط دوستی با كفاری كه با مسلمانان به مبارزه بر می‌خیزند.
ب. كلمه‌ی «عدو» به معنای دشمن است كه هم بر یك نفر اطلاق می‌شود و هم بر جمع دشمنان و مراد در آیه‌ی شریفه جمع است به قرینه این كه فرموده: «اولیاء خود نگیرید». ج. منظور از تعبیر «و الذین معه» آن‌ها كه با ابراهیم بودند مؤمنانی است كه او را در این راه همراهی می‌كردند هر چند قلیل و اندك بودند. در تواریخ نیز آمده است كه گروهی در بابل بعد از مشاهده‌ی معجزات ابراهیم علیه السلام به او ایمان آوردند و در هجرت به سوی شام او را همراهی كردند و این نشان می‌دهد كه او یاران وفاداری داشته است. د. این قسمت از آیه «كفرنا بكم و بدأ بیننا و بینكم العداوة» برائت را به آثارش معنا می‌كند و آثار برائت همین است كه سه امر محقق شود: اول مخالفت عملی با شرك آنان.
دوم عداوت قلبی با ایشان. سوم استمرار این وضع مادامی كه بر شرك خود باقی‌اند مگر این كه دست از شرك برداشته به خدای واحد ایمان بیاورند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 19/ ص 463
(2). المیزان/ ج 19/ ص 463؛ كامل ابن اثیر/ ج 1/ ص 100
(3). المیزان/ ج 19/ ص 470
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 300
ه. جمله‌ی «الّا قول ابراهیم لابیه» استثنای منقطع است و آن این كه از آیه‌ی سوره‌ی توبه استفاده می‌شود كه تبرّی جازم و قاطع ابراهیم بعد از آن زمانی بوده كه به او وعده‌ی استغفار داده و بعد از آن كه فهمید پدر (عموی) او دشمن خداست به طور قاطع از او تبرّی جسته «فلمّا تبیّن له انّه عدو لله تبرّأ منه» و آیه‌ی مورد بحث هم از همین تبری جازم خبر می‌دهد. و. منظور از جمله‌ی «و لا املك لك من الله شیئاً» این است كه اگر از خدا جهت پدر طلب مغفرت كردم نه چون طلب طلبكار از بدهكار خویش بود، بلكه منشأ آن فقر عبودیت و ذلت آن در برابر عزّت اوست و خداوند یا به بنده‌اش ترحم می‌كند یا اعراض از رحمت می‌كند چون احدی از خدا طلبكار و مالك چیزی نیست و او مالك هر چیزی است چنان كه در جای دیگر فرمود: «قل فمن یملك من اللّه شیئاً».
نكته‌ها
1. مخالفت عملی دشمنان
دشمنان اسلام تنها از نظر اعتقادی مخالف مسلمانان نیستند، بلكه در مرحله‌ی عمل مخالفت خود را نشان می‌دهند از این رو با بدرفتاری خود، پیامبر و مسلمانان را وادار به هجرت كردند. 2. مصادیق دشمنان خداوند
قرآن كریم در برخی از آیات می‌فرماید: كافران را سرپرست خود قرار ندهید؛ «یا
______________________________
(1). المیزان/ ج 19/ ص 472
(2). مائده/ 17؛ المیزان/ ج 19/ ص 473
(3). المیزان/ ج 19/ ص 464؛ نمونه/ ج 24/ ص 12
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 301
أیّها الّذین ءامنوا لا تتّخذوا الكافرین أولیاء»، در برخی از آیات می‌فرماید: یهود و نصاری را سرپرست خود قرار ندهید؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا تتّخذوا الیهود و نصاری أولیاء»، در برخی از آیات خداوند می‌فرماید: دشمن من و خودتان را سرپرست خود قرار ندهید؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا تتّخذوا عدوی و عدوّكم أولیاء».
از جمع آیات فوق استفاده می‌شود كه كافران و یهود و نصاری دشمن خدا و مسلمانان هستند و نباید آن‌ها را سرپرست خود قرار داد.
3. مفید بودن مخفی‌كاری
با خداوندی كه عالم به غیب و شهود است و از اسرار بشر آگاه است، مخفی كاری (علاقه به دشمنان اسلام در پنهان) هیچ فایده‌ای ندارد؛ «و انا اعلم بما اخفیتم». زیرا دوستی با آنان به خاطر حفظ ارحام و اولاد به قیمت عذاب دوزخ تمام می‌شود. 4. از بین رفتن اسباب در قیامت
روز قیامت روز جدایی انسان‌های مؤمن از كافر است؛ «یفصل بینكم» چنان كه در آیه‌ی دیگری می‌فرماید: «فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم» و علت سقوط اسباب از جمله خویشاوندی آن است كه آثار اسباب در دنیا مایه‌ی الفت و خدمت است، اما در قیامت رابطه میان اسباب و مسببات از بین خواهد رفت؛ «و تقطعت بهم الاسباب».
______________________________
(1). نساء/ 144
(2). مائده/ 51
(3). ممتحنه/ 1
(4). روح المعانی/ ج 28/ ص 68؛ المیزان/ ج 19/ ص 465
(5). بقره/ 166؛ المیزان/ ج 19/ ص 468
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 302
5. استمرار دشمنی
سرّ این كه از محبت كفّار به فعل ماضی تعبیر كرد با این كه باید به فعل مضارع تعبیر كند، آن است كه محبّت دشمنان برای كافر شدن مسلمانان یك امر ثابت و مسجّل است؛ یعنی اگر چه بر شما غلبه هم پیدا نكنند، اما دوست دارند كافر شوید و ضرر دنیا و آخرت به شما برسد و عزیزترین چیز را كه دین شما است از شما بگیرند تا شما كافر شوید. 6. الگوهای عملی
یكی از راه‌های بسیار مؤثر در تربیت انسان‌ها، وجود الگوهای عملی است، از این رو قرآن كریم در این سوره دو بار از ابراهیم و یارانش سخن می‌گوید و آنان را به عنوان اسوه و الگوی عملی معرفی می‌كند چنان كه در سوره‌ی احزاب آیه‌ی 21 پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را اسوه معرفی كرده است؛ «لقد كان لكم فی رسول الله اسوة حسنة» و امام صادق علیه السلام می‌فرماید: به وسیله‌ی عمل خود نه به زبان مردم را به حق دعوت كنید؛ «كونوا دعاة الناس باعمالكم و لا تكونوا دعاة بالسنتكم». 7. قاطعیت در بیزاری
در برابر مشركان باید بیزاری جست و نهایت قاطعیت را در این بیزاری نشان داد، از این رو همراهان ابراهیم علیه السلام سه مرتبه در بیزاری خود تأكید ورزیدند: 1. «انا برآء منكم» 2. «كفرنا بكم» 3. «و بدا بیننا و بینكم العداوة».
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 28/ ص 68؛ كشاف/ ج 4/ ص 513
(2). نمونه/ ج 24/ ص 24
(3). همان
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 303
8. استثنا در برابر قانون كلی
برائت از مشركان گرچه یك قانون كلی است، لیكن استثناپذیر نیز هست در شرایطی كه امید هدایت از فردی باشد نباید قطع رابطه كرد؛ «الّا قول ابراهیم لابیه لاستغفرن لك». نه تنها برائت و بیزاری ابراهیم و یارانش از بت‌پرستان، بلكه دعاهای آن‌ها و تقاضاهایشان در پیشگاه خدا نیز برای همه‌ی مسلمانان سرمشق است و این سرمشق را تنها كسانی می‌گیرند كه دل به خداوند بسته‌اند و ایمان به مبدأ و معاد قلبشان را روشن ساخته و در طریق حق به حركت در آمده‌اند؛ «اسوة حسنة لمن كان یرجوا الله و الیوم الاخر».
9. مهم‌ترین پیوند
پیوند مكتبی مهم‌ترین پیوندی است كه انسان‌ها را با یكدیگر مربوط می‌سازد كه هر پیوندی تحت الشعاع آن است، از این رو یاران ابراهیم علیه السلام با ابراهیم گرچه قوم و خویش نبودند، اما چون پیرو آیین او بودند، برای همه‌ی مؤمنان اسوه هستند، اما ابراهیم علیه السلام از عموی خود بیزاری جست گرچه عمویش بود، اما چون كافر بود هیچ ارتباطی به او نداشت. 10. دگرگونی دل‌ها
اگر كسانی كه مورد علاقه‌ی مسلمانان هستند از خطّ مكتبی آنان جدا شوند، نباید از بازگشت آنان مأیوس شد. زیرا خداوند بر همه چیز قادر است و او می‌تواند دل‌ها را دگرگون سازد چنان كه در سال هشتم كه مكه فتح شد اهل مكه مسلمان شدند و اسباب دوستی فراهم گردید.
______________________________
(1). همان
(2). روح المعانی/ ج 28/ ص 74؛ المیزان/ ج 19/ ص 476؛ نمونه/ ج 24/ ص 28
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 304
11. نیكی به رفتار
رابطه‌ی مسلمانان با كفار بستگی به طرز برخورد آنان با مسلمانان دارد. كفاری كه در برابر مسلمانان ایستادگی كنند و به مخالفت عملی برخیزند، مسلمان‌ها را بكشند یا آواره كنند، وظیفه‌ی مسلمانان قطع ارتباط دوستی با آن‌هاست، اما كفاری كه نه عداوت بورزند نه با مسلمانان پیكار كنند، نه آن‌ها را از وطنشان خارج سازند، نیكی و احسان به این گروه از كفار مانعی ندارد.

سیمای منافقان‌

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* إِذَا جَآءَكَ الْمُنفِقُونَ قَالُواْ نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ و وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنفِقِینَ لَكذِبُونَ* اتَّخَذُوا أَیْمنَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ* ذَ لِكَ بِأَنَّهُمْ ءَامَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَایَفْقَهُونَ* وَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ كُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَكُونَ* وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُم مُّسْتَكْبِرُونَ* سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَایَهْدِی الْقَوْمَ الْفسِقِینَ* هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَاتُنفِقُوا عَلَی مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزَآ ل نُ
______________________________
(1). نمونه/ ج 4/ ص 516؛ كشاف/ ج 4/ ص 516
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 305
السَّموَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنفِقِینَ لَایَفْقَهُونَ* یَقُولُونَ لَلِن رَّجَعْنَآ إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ ی وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لكِنَّ الْمُنفِقِینَ لَایَعْلَمُونَ»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر
هنگامی كه منافقان نزد تو آیند می‌گویند: «ما شهادت می‌دهیم كه یقیناً تو رسول خدایی.» خداوند می‌داند كه تو رسول او هستی، ولی خداوند شهادت می‌دهد كه منافقان دروغگو هستند (و به گفته‌ی خود ایمان ندارند). «1» آن‌ها سوگندهایشان را سپر ساخته‌اند تا مردم را از راه خدا باز دارند، و كارهای بسیار بدی انجام می‌دهند. «2» این به خاطر آن است كه نخست ایمان آوردند سپس كافر شدند؛ از این رو بر دلهای آنان مُهر نهاده شده، و حقیقت را درك نمی‌كنند. «3» هنگامی كه آن‌ها را می‌بینی، جسم و قیافه‌ی آنان تو را در شگفتی فرو می‌برد؛ و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش فرا می‌دهی؛ اما گویی چوب‌های خشكی هستند كه به دیوار تكیه داده شده‌اند! هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود می‌پندارند؛ آن‌ها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آن‌ها را بكشد، چگونه از حق منحرف می‌شوند؟! «4» هنگامی كه به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار كند»، سرهای خود را (از روی استهزا و كبر و غرور) تكان می‌دهند؛ و آن‌ها را می‌بینی كه از سخنان تو اعراض كرده و تكبر می‌ورزند. «5» برای آن‌ها تفاوت نمی‌كند، خواه استغفار برایشان كنی یا نكنی،
______________________________
(1). منافقون/ 1- 8
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 306
هرگز خداوند آنان را نمی‌بخشد؛ زیرا خداوند قوم فاسق را هدایت نمی‌كند. «6» آن‌ها كسانی هستند كه می‌گویند: «به افرادی كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنید تا پراكنده شوند.» (غافل از این كه) خزاین آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست، ولی منافقان نمی‌فهمند. «7» آن‌ها می‌گویند: «اگر به مدینه باز گردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون می‌كنند!» در حالی كه عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمی‌دانند. «8»
معنای واژه‌ها
1. ایمان: سوگندها. 2. جُنّة: سپر. 3. خشب مسنّدة: چوب‌های خشك.
4. یؤفكون: منحرف می‌شوند. 5. لوّوا: برمی‌گردانند.
تفسیر
الف. در این سوره از آیه‌ی 1 تا 8 خداوند ویژگی‌های منافقان را بیان می‌كند: دروغ‌گویی، سپر قرار دادن سوگندهای خود به منظور بازداشتن مردم از راه خدا، عدم درك واقعیات، داشتن ظاهری آراسته و تهی بودن درون آنان، عدم انعطاف در برابر حق، بدگمانی و ترس از هر حادثه، غرور و تكبر، فسق و گناه، كارشكنی، خود را عزیز و دیگران را ذلیل پنداشن.
از آیه‌ی 9 تا پایان در چند محور سخن می‌گوید: غافل نشدن از یاد خدا به خاطر ثروت و فرزندان، انفاق پیش از آمدن مرگ، عدم تأخیر اجل، آگاهی خداوند از اعمال مردم.
ب. مفسران جمله‌ی «صدّوا عن سبیل اللّه» را به دو گونه معنا كرده‌اند: اعراض از راه خداوند و دیگر باز داشتن دیگران از این راه، لیكن با توجه به سوگندهای دروغ، معنای
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 307
دوم مناسب‌تر است؛ زیرا هدف از این سوگندها، اغفال دیگران است. در یك جا مسجد ضرار درست می‌كنند و سوگند یاد می‌كنند كه جز هدف خیر ندارند، در جای دیگر وقتی جنگ‌های مشكل پیش می‌آید، مانند جنگ تبوك، عذر و بهانه می‌آورند و سوگند یاد می‌كنند اگر قدرت داشتیم شركت می‌كردیم. ج. منظور از این كه فرمود: «ءامنوا»؛ ایمان آوردند، همان شهادت به یگانگی خدا و رسالت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است كه به زبان اقرار كردند و در باطن به خدا كفر ورزیدند چنان كه در جای دیگر فرمود: «و اذا لقوا الذین ءامنوا قالوا ءامنّا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزؤن». البته بعید هم نیست كه در میان منافقان افرادی بوده باشند كه ایمان اولی آن‌ها حقیقی و جدّی بوده، ولی بعداً برگشته باشند. د. در این كه منظور از ذكر خدا چیست؟ وجوه مختلفی بیان شده است: 1) نمازهای پنج گانه. 2) شكر بر نعمت. 3) صبر بر بلا. 4) رضای به قضا. 5) حج و زكات. 6) تلاوت قرآن.
7) تمام فرایض الهی، ولی روشن است كه ذكر خدا معنای وسیعی دارد كه همه‌ی این‌ها و غیر این‌ها را شامل می‌شود و تفسیر به امور فوق از قبیل ذكر مصادیق روشن است. نكته‌ها
1. معنای نفاق
نفاق به معنای دوگانگی ظاهر و باطن است كه منافقان با زبان مؤكّداً اظهار ایمان
______________________________
(1). توبه/ 107
(2). توبه/ 42؛ نمونه/ ج 24/ ص 151
(3). بقره/ 14
(4). المیزان/ ج 19/ ص 563؛ روح المعانی/ ج 28/ ص 110
(5). نمونه/ ج 24/ ص 173
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 308
می‌كنند، ولی در دل آن‌ها مطلقاً خبری از ایمان نیست؛ این دروغگویی و دوگانگی درون و بیرون محور اصلی نفاق را تشكیل می‌دهد. 2. انواع صدق و كذب
صدق و كذب بر دو گونه است: صدق و كذب خبری، صدق و كذب مخبری. در قسم اول معیار موافق و مخالف واقع بودن است در حالی كه در قسم دوم موافقت و مخالفت با اعتقاد مطرح می‌باشد به این معنا كه اگر انسان خبری می‌دهد كه مطابق با واقع است، ولی برخلاف عقیده‌ی او، آن را كذب مخبری می‌نامیم و اگر موافق عقیده‌ی اوست، صدق مخبری است. روی این حساب شهادت منافقان به رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر اخبار هرگز كذب نبود، بلكه از نظر گوینده چون برخلاف عقیده‌ی آن‌ها بود، كذب محسوب می‌شد. 3. قاطعیت در برابر منافقان
منافقان در شهادت خود انواع تأكیدها را به كار بردند. استفاده از جمله‌ی اسمیّه و همچنین «انّ» و «لام تأكید». خداوند با قاطعیت با همان لحن، آن‌ها را تكذیب می‌كند، اشاره به این كه در برابر آن قاطعیت چنین قاطعیتی لازم است. 4. حقیقت ایمان
حقیقت ایمان به قلب است و هر كس چیزی بگوید كه اعتقاد خلاف به آن داشته باشد كاذب است. بنا بر این:
1) هر كس دارای ایمان به قلب و اقرار به لسان و عمل به اركان باشد «مؤمن» است.
2) هر كس فاقد این سه امر باشد «كافر» است.
______________________________
(1). نمونه/ ج 24/ ص 148
(2). المیزان/ ج 19/ ص 562؛ نمونه/ ج 24/ ص 148؛ روح المعانی/ ج 28/ ص 108
(3). روح المعانی/ ج 28/ ص 109
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 309
3) هر كس اقرار به زبان دارد و اعتقاد به قلب ندارد «منافق» است.
4) هر كس فقط در عمل مقصّر است، اما اقرار به زبان و اعتقاد به قلب دارد «فاسق» است. 5. مخفی‌كاری منافق
«منافق» در اصل از ماده‌ی «نفق» به معنای نفوذ و پیشروی است و «نفق» بر وزن «شفق» به معنای كانال‌ها و نقب‌هایی است كه زیر زمین می‌زنند تا برای استتار یا فرار از آن استفاده كنند. بعضی از مفسران گفته‌اند: بسیاری از حیوانات مانند موش صحرایی برای لانه‌ی خود دو سوراخ قرار می‌دهند؛ یكی آشكار كه از آن وارد و خارج می‌شوند و دیگری پنهانی كه اگر احساس خطری كنند، از آن می‌گریزند، این سوراخ پنهانی را «نافقاء» گویند. به این ترتیب منافق كسی است كه طریقی مرموز و مخفیانه برای خود برگزیده تا با مخفی‌كاری و پنهان‌كاری در جامعه نفوذ كند و به هنگام خطر از طریق دیگری فرار نماید. 6. گفتار و رفتار منافقان
در قرآن كریم بیش از پنجاه گفتار و رفتار زشت از منافقان بیان شده است از جمله:
1. نسبت به مبدأ و معاد بی‌اعتقادند؛ «و من النّاس من یقول ءامنّا بالله و الیوم الاخر و ما هم بمؤمنین».
2. نسبت به وحی و رسالت نیز بی‌اعتقادند؛ «اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انّك لرسول اللّه و اللّه یعلم انّك لرسوله و اللّه یشهد انّ المنافقون لكاذبون».
______________________________
(1). تفسیر اثنی عشریّه/ ج 13/ ص 177
(2). روح البیان/ ج 9/ ص 529؛ نمونه/ ج 24/ ص 9
(3). بقره/ 8
(4). منافقون/ 1
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 310
3. نسبت به نماز بی نشاطند، 4. نسبت به انفاق بی‌علاقه‌اند؛ «و لا یأتون الصلاة الّا و هم كسالی و لا ینفقون الّا و هم كارهون».
5. نسبت به جهاد فراری‌اند؛ «ان یریدون الّا فراراً».
6. نسبت به معروف و منكر عكس شیوه مؤمنان عمل می‌كنند؛ «یأمرون بالمنكر و ینهون عن المعروف».
7. از نظر قلبی مریض، از نظر فكری سفیه و از نظر عملی مفسد هستند؛ «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً» و «الا انّهم هم السّفهاء» و «الا انّهم هم المفسدون».
7. معنای جُنّه
«جُنّه» از ماده‌ی «جن» بر وزن «فنّ» در اصل به معنای پنهان كردن چیزی از حسّ است و «جن» بر وزن «سنّ» به خاطر این كه موجودی است ناپیدا این واژه بر او اطلاق می‌شود، و از آنجا كه «سپر» انسان را از ضربات اسلحه‌ی دشمن مستور می‌دارد، در لغت عرب به آن «جُنّه» گفته می‌شود و باغ‌های پردرخت را نیز به خاطر مستور شدن زمین‌هایشان جنّت می‌گویند، و قلب را «جنان» می‌گویند؛ چون مستور از دیده است و بچه در رحم را «جنین» گویند؛ چون دیده نمی‌شود و به دیوانه «مجنون» می‌گویند به دلیل این كه عقل او پوشیده شده است.
______________________________
(1). توبه/ 54
(2). احزاب/ 13
(3). توبه/ 68
(4). بقره/ 10
(5). بقره/ 13
(6). بقره/ 12
(7). تبیان/ ج 10/ ص 11؛ مجمع البیان/ ج 1/ ص 116
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 311
8. طبع قلب
جمله‌ی «فطبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون»، دلالت دارد كه طبع قلب و مهر به دل خوردن باعث می‌شود دیگر آدمی حق را نپذیرد، پس چنین دلی برای همیشه مأیوس از ایمان و محروم از حق است. 9. طبع قلب معلول پیروی از هوای نفس
معنای مهر به دل خوردن، عبارت است از این كه زمانی كه دل به حالتی درآید كه دیگر پذیرای حقّ نباشد و حق را پیروی نكند، پس چنین دلی قهراً تابع هوای نفس می‌شود. چنان كه در جای دیگر فرمود: «طبع اللّه علی قلوبهم و اتبعوا اهوائهم» نتیجه‌ی دیگرش آن است كه حق را نفهمد و نشنود و به آن علم و یقین پیدا نكند؛ «و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون» و نیز فرمود: «و طبع علی قلوبهم فهم لا یسمعون».
10. موضوع طبع قلب
در 10 آیه موضوع طبع قلب در قرآن بیان شده كه در 6 مورد در باره‌ی كفار است مانند 155 نساء، 74 یونس، 59 روم، 101 اعراف، 35 غافر، 108 نحل و در 4 مورد در باره‌ی منافقین است مانند: 87 توبه، 93 توبه، 16 محمد و 3 منافقین. 11. تشبیه به چوب خشك
منافقان كه اجسامی زیبا و فریبنده و سخنانی جاذب دارند، به خاطر نداشتن باطنی مانند ظاهر در مثل مانند چوبی می‌مانند كه به چیزی تكیه داشته باشد، اشباحی
______________________________
(1). همان
(2). محمد/ 16
(3). توبه/ 87
(4). اعراف/ 100؛ المیزان/ ج 19/ ص 564
(5). مؤلف
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 312
بدون روح هستند همان گونه كه چوب نه خیری دارد و نه فایده‌ای بر آن مترتب می‌شود اینان نیز همین گونه‌اند؛ چون فقه و فهم ندارند. 12. ترس دائمی منافقان
منافقین در تمام عمر با ترس و دلهره و وحشت زندگی می‌كنند. «یحسبون» فعل مضارع دال بر دوام است. 13. نفرین به قتل
«قاتلهم الله» نفرینی است بر منافقین به قتل كه شدیدترین شدائد دنیا است و ای بسا اگر نفرمود «قتلهم الله»؛ خدا آنان را بكشد و باب مفاعله به كار برد، برای همین افاده‌ی شدّت بوده است. 14. هدف از تشبیه
مقصود از تشبیه منافقان به چوب‌های تكیه زده بر دیوار این است كه آن‌ها مانند چوب‌های خشك در برابر حوادث، كوچك‌ترین انعطافی ندارند. در جهان طبیعت هنگامی كه طوفان سهمگینی می‌وزد گل‌ها و گیاهان در برابر طوفان مقاومت نمی‌كنند و با انعطاف و خم شدن خاصی طوفان را ردّ می‌كنند و پس از دقیقه‌ای به حالت نخستین بر می‌گردند، اما درختان خشك در برابر طوفان سینه سپر كرده و مقاومت می‌كنند و پس از لحظاتی از پای در می‌آیند. انعطاف‌پذیری در برابر حوادث به طرز صحیح، یكی از نشانه‌های انسان مؤمن است. این حقیقت اجتماعی را پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در یكی از سخنان خود می‌فرماید: «مثل المؤمن مثل السنبله تحركها الریح فتقوم تارة و تقع اخری
______________________________
(1). فتح القدیر/ ج 5/ ص 231؛ جامع الاحكام/ ج 18/ ص 125؛ روح المعانی/ ج 28/ ص 111
(2). مؤلف
(3). المیزان/ ج 19/ ص 566
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 313
و مثل الكافر مثل الازرة لاتزال قائمة حتی تنقعر».
«ازرة» درخت سختی است مانند «صنوبر»، «تنقعر» یعنی از جای كنده می‌شود؛ حال مؤمن مانند سنبلی است كه باد تند آن را حركت می‌دهد؛ گاهی می‌ایستد، و گاهی خمیده می‌گردد، ولی افراد كافر در نداشتن انعطاف و كنار نیامدن با مردم مانند درختان سختند كه در برابر تندباد حوادث از جای كنده می‌شود.
منافقان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد می‌آمدند و در انتهای جمعیت به دیوارهای مسجد تكیه می‌زدند، ولی كوچك‌ترین بهره‌ای از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله نمی‌بردند. یك چنین جمعیت بسان اجسام بدون ارواح و یا چوب‌های خشكی بودند كه در برابر سخنان حكیمانه‌ی پیامبر كوچك‌ترین واكنشی از خود نشان نمی‌دادند تو گویی اصلًا روحی در بدن آن‌ها وجود نداشت. 15. سؤال: چگونه قرآن كریم منافقان را تنها دشمن مسلمانان می‌داند؛ «هم العدو فاحذرهم» با این كه عداوت مسیحیان و یهودیان با اسلام بر كسی پوشیده نیست؟
پاسخ: عداوت گروه‌های دیگر عداوتی آشكار بوده و مهر مخالفت بر پیشانی آنان خورده است، ولی ضرر گروه منافق كه لباس دوستی بر تن نموده و بدون كوچك‌ترین نشانه با اسلام عداوت می‌ورزند به مراتب بالاتر از دسته‌های دیگر خواهد بود. صفحات تاریخ را ورق بزنید ضررهای منافقان را ببینید آن گاه در این باره قضاوت كنید.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در باره‌ی خطر منافقان می‌فرماید: من هرگز از هیچ یك از ملل جهان برای اسلام ترسی ندارم فقط از منافقان بر شما می‌ترسم كه در زبان خوش گفتارند
______________________________
(1). تفسیر سوره‌ی منافقون آیت الله سبحانی/ ص 34؛ روح البیان/ ج 1/ ص 3
(2). روح المعانی/ ج 28/ ص 110
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 314
و در باطن دشمن اسلام هستند، در گفتار با شما هماهنگی دارند و عملًا یك گام با شما بر نمی‌دارند؛ «ولكنّی اخاف علیكم كل منافق الجنان عالم اللسان یقول ما تعرفون و یفعل ما تفكرون».
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «و احذّركم اهل النفاق فانّهم الضالّون المضلّون یتلوّنون قولهم شفاء و فعلهم الداء العیاء»؛ من به شما از منافقان گمراه و گمراه كننده هشدار می‌دهم كه با چهره‌های مختلف در اجتماع ظاهر شده و گفتار آن‌ها بسیار زیبا و سودمند و درمان دردهاست، ولی كردار آنان درد بی‌درمان است. 16. استغفار پیامبران موجب آمرزش گناهان
از بررسی آیاتی كه در باره‌ی طلب آمرزش پیامبران برای افراد مجرم وارده شده، استفاده می‌شود كه مردم خدمت پیامبران می‌رسیدند و از آنان می‌خواستند به جهت قرب و مقامی كه در پیشگاه خداوند دارند، در باره‌ی آن‌ها طلب مغفرت كنند، چنان كه برادران یوسف نزد یعقوب علیه السلام آمدند و گفتند: «یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انّا كنّا خاطئین».
وقتی یعقوب آثار ندامت را در آن‌ها دید، به آنان وعده داد كه این كار را در همین نزدیكی انجام دهد؛ «سوف استغفر لكم ربی انّه هو الغفور الرّحیم».
گاهی خود پیامبران به افراد گنهكار وعده‌ی طلب آمرزش می‌دادند چنان كه ابراهیم علیه السلام به آزر چنین وعده داد: «لاستغفرن لك و ما املك لك من اللّه من شی‌ء». صریح دستور قرآن این است كه افراد گنهكار خدمت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله برسند و از او درخواست طلب مغفرت كند؛ «و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و
______________________________
(1). تفسیر سوره‌ی منافقون/ آیت الله سبحانی/ ص 44
(2). یوسف/ 97
(3). یوسف/ 98
(4). ممتحنه/ 4
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 315
استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً».
استغفار پیامبر در باره‌ی منافقان اثری ندارد، و جهت عمده‌ی عدم تأثیر استغفار، شرك و كفر آن‌هاست كه قرآن می‌فرماید: «انّ اللّه لا یغفر ان یشرك به و یغفر مادون ذلك»، از این رو با صراحت می‌فرماید: به خاطر كفر آن‌ها اگر هفتاد مرتبه برای آن‌ها طلب آمرزش كنی، اثر ندارد؛ «ان تستغفر لهم سبعین مرّة فلن یغفر اللّه لهم ذلك بانّهم كفروا باللّه و رسوله».
17. اعراض منافقان
منافقان همیشه حالت اعراض از گفتار حق دارند. «یصدون» فعل مضارع دلالت بر استمرار و تداوم دارد. 18. محاصره‌ی اقتصادی
شیوه‌ی محاصره‌ی اقتصادی منحصر به منافقان مدینه نبود، بلكه قبل از آن‌ها سران قریش در مكه می‌گفتند: اگر این گروه اندك مسلمان فقیر را در محاصره‌ی اقتصادی قرار دهیم، یا از مكّه بیرونشان كنیم، مطلب تمام است.
امروز نیز دولت‌های استعماری به پندار این كه خزاین آسمان و زمین را در اختیار دارند، می‌گویند ملت‌هایی را كه در برابر ما تسلیم نمی‌شوند باید در محاصره‌ی اقتصادی قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند. این كوردلان تاریخ كه شیوه‌ی آن‌ها دیروز و امروز یكسان بوده و هست، خبر ندارند كه با یك اشاره‌ی خداوند تمام ثروت‌ها و امكاناتشان را بر باد می‌دهد و عزت پوشالی آن‌ها را از بین می‌برد.
______________________________
(1). نساء/ 64
(2). نساء/ 48
(3). توبه/ 80
(4). روح المعانی/ ج 28/ ص 113
(5). نمونه/ ج 24/ ص 163
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 316
19. پندار خام منافقان
منافقان تصور می‌كردند كه عزت و نیرومندی در گرو داشتن آب و زمین است و چون دست مهاجران از اراضی مدینه كوتاه بود، آن‌ها را خوار و ذلیل می‌خواندند، ولی از این نكته غافل بودند كه همین آب و ملك گاهی باعث ذلت و خواری بشر می‌گردد در حالی كه عزّت باید سرچشمه‌ی روحی و نفسانی داشته باشد كه همان ایمان است كه مؤمنان داشتند، از این رو می‌فرماید: «العزّة للّه و لرسوله و للمؤمنین».
20. ناروا بودن ذلت
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خداوند همه‌ی امور مؤمن را به او واگذار كرده جز این كه حق ندارد خود را ذلیل كند. شخصی از آن حضرت پرسید: مؤمن چگونه خود را ذلیل می‌كند؟ فرمود: متعرض كارهایی می‌شود كه در طاقت او نیست یا این كه در بیان دیگر فرمود: وارد در كاری می‌شود كه پس از آن عذرخواهی می‌كند.
______________________________
(1). تفسیر سوره‌ی منافقون/ ص 72
(2). نور الثقلین/ ج 5/ ص 336
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 317

بهره‌مندی از حلال خداوند

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* یأَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرّمُ مَآ أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَ جِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ* قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَیْمنِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلَلكُمْ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ* وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَی بَعْضِ أَزْوَ جِهِ‌ی حَدِیثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ ی وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ و وَ أَعْرَضَ عَن م بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ‌ی قَالَتْ مَنْ أَم‌نبَأَكَ هذَا قَالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ* إِن تَتُوبَآ إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِن تَظهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَلهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صلِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَللِكَةُ بَعْدَ ذَ لِكَ ظَهِیرٌ* عَسَی رَبُّهُ‌و إِن طَلَّقَكُنَّ أَن یُبْدِلَهُ‌و أَزْوَ جًا خَیْرًا مّنكُنَّ مُسْلِمتٍ مُّؤْمِنتٍ قنِتتٍ تلِبتٍ عبِدَ تٍ سلِحتٍ ثَیّبتٍ وَ أَبْكَارًا* یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُوا أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَللِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ* یأَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا
لَاتَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر
ای پیامبر! چرا چیزی را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌كنی؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است. «1» خداوند راه گشودن سوگندهایتان را
______________________________
(1). تحریم/ 1- 7
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 318
(در این گونه موارد) روشن ساخته؛ و خداوند مولای شماست و او دانا و حكیم است. «2» (به خاطر بیاورید) هنگامی را كه پیامبر یكی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت، ولی هنگامی كه وی آن را افشا كرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتی از آن را برای او بازگو كرد و از قسمت دیگر خودداری نمود؛ هنگامی كه پیامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: «چه كسی تو را از این راز آگاه ساخت؟!» فرمود: «خداوند عالِم و آگاه مرا با خبر ساخت!» «3» اگر شما (همسران پیامبر) از كار خود توبه كنید (به نفع شماست، زیرا) دل‌هایتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، (كاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند. «4» امید است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه‌كار، عابد، هجرت كننده، زنانی غیر باكره و باكره. «5» ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! خود و خانواده‌ی خویش را از آتشی كه هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگه دارید؛ آتشی كه فرشتگانی بر آن گمارده شده كه خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌كنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور كامل) اجرا می‌نمایند. «6» ای كسانی كه كافر شده‌اید! امروز عذرخواهی نكنید،
چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده می‌شوید. «7»
شأن نزول
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله با همسران خود قرار گذاشته بود كه هر روزی به حجره‌ی یكی از آنان برود. روزی كه نوبت حفصه بود، او با اجازه‌ی پیامبر به منزل پدرش رفت، پیامبر به نزد
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 319
ماریه قبطیه رفت. هنگامی كه حفصه برگشت اعتراض كرد كه چرا به نزد ماریه قبطیه رفتی؟ حضرت فرمود: دیگر نزد او نمی‌روم و سوگند یاد كرد كه او را بر خود حرام كردم و به حفصه فرمود: این موضوع را برای كسی بیان نكن، لیكن حفصه رازداری نكرد و برای عایشه بیان كرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به حفصه فرمود: چرا رازداری نكردی؟ او گفت: چه كسی به شما گفت؟
فرمود: خداوند به من خبر داد. معنای واژه‌ها
1. تحلّة: گشودن. 2. ایمان: سوگندها. 3. عرّف: اظهار كرد.
4. صغت: انحراف پیدا كرد. 5. ظهیر: كمك، پشتیبان.
6. سائحات: روزه‌داران، هجرت كنندگان. 7. ثیّبات: بیوه‌ها.
تفسیر
الف. قرآن كریم در آیه‌ی 1 تا 4 در چند محور سخن می‌گوید:
حرام نكردن حلال خدا به خاطر رضایت همسران، مجاز بودن شكستن سوگند، عدم رازداری برخی از همسران پیامبر، حمایت خداوند از پیامبر اكرم. در آیه‌ی 5 خداوند شش وصف برای همسران خوب شمرده است كه می‌تواند الگویی برای همه‌ی مسلمانان به هنگام انتخاب همسر باشد؛ اسلام، ایمان، تواضع، توبه، عبادت و اطاعت فرمان.
______________________________
(1). اطیب البیان/ ج 13/ ص 70؛ نورالثقلین/ ج 5/ ص 367؛ تبیان/ ج 10/ ص 44؛ كنزالدقائق/ ج 10/ ص 504
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 320
در آیه‌ی 6 و 7 در چند جهت سخن می‌گوید: هشدار به مسلمانان در باره‌ی نگه‌داری خود و خانواده از آتش دوزخ، عصمت ملائكه، نپذیرفته شدن عذر در قیامت و رسیدن انسان به كیفر اعمال.
ب. از این كه خطاب به پیامبر به صورت «یا ایّها النبی» است نه به صورت «یا ایّها الرسول»، دلالت دارد كه مسئله‌ی مورد عتاب، مسئله‌ی شخصی آن جناب بوده نه مسئله‌ای كه جزو رسالت‌های او برای مردم باشد. ج. منظور از تحریم، تحریم شرعی نبوده، بلكه فقط سوگند خوردن بر ترك یك عمل بوده است؛ زیرا پیامبر نمی‌تواند حلال خود را بر خود حرام كند و آیه‌ی بعد نیز دلالت دارد بر این كه تحریم به وسیله‌ی سوگند بوده است؛ «قد فرض الله لكم تحلّة ایمانكم».
د. جمله‌ی «ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبكما» خطاب به دو همسر پیامبر عایشه و حفصه است كه شما دل‌هایتان از حق منحرف و به گناه آلوده شده است كه یا باید از گناه خود توبه كنید یا این كه به اتفاق و با همكاری هم بر علیه كسی كه خدا مولای اوست و جبرئیل و صالح مؤمنین و ملائكه پشتیبان او هستند، توطئه كنید كه در این صورت كاری از پیش نخواهید برد؛ زیرا وقتی خدا متولی امور او می‌شود، او را از هر تهدیدی نجات می‌دهد.
ه. منظور از فرشتگان غلاظ، فرشتگانی هستند كه خشونت عمل دارند (چون آن‌ها مانند ما آدمیان قلب مادّی ندارند تا متصّف به خشونت و رقّت شوند) آیه‌ی 6 همین سوره هم خشونت در عمل را بیان می‌كند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 19/ ص 344
(2). المیزان/ ج 19/ ص 344؛ تفسیر كبیر/ ج 30/ ص 42
(3). المیزان/ ج 19/ ص 349
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 321
و. جمله‌ی «لا یعصون الله … » تفسیر غلاظ شداد است؛ منظور این است كه فرشتگان نامبرده ملازم آن مأموریّتی هستند كه خداوند به آنان داده و غیر از خداوند و اوامرش، هیچ عامل دیگری از قبیل (رقّت و ترحّم در آن‌ها اثر نمی‌گذارد و خداوند را عصیان نمی‌كنند) وقتی عمل چنین عملی بود، می‌توان صاحب عمل را غلیظ و شدید خواند و گفت:
ملائكه‌ی غلاظ و شداد. نكته‌ها
1. شكستن سوگند
سوگند اگر در موردی باشد كه ترك كاری رجحان داشته باشد، شكستن آن گناه و كفاره دارد، اما شكستن سوگند برای عمل مرجوح جایز است، لیكن برای حفظ احترام سوگند، بهتر است كفاره داده شود، از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله چون سوگند یاد كرده بود، نزد ماریه قبطیه نرود برای شكستن آن یك برده را آزاد كرد.
كفاره‌ی شكستن سوگند طبق آیه‌ی 89 سوره‌ی مائده یكی از چند امر است:
اطعام ده مسكین یا پوشاندن ده نفر یا آزاد كردن یك بنده و اگر نتوانست سه روز روزه بگیرد. 2. بی‌وفایی برخی از همسران
بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها او را با سخنان خود ناراحت می‌كردند، بلكه مسأله‌ی رازداری كه از مهم‌ترین شرایط یك همسر باوفا است نیز در آن‌ها نبود، اما به عكس رفتار پیامبر با آن‌ها با تمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتی حاضر نشد
______________________________
(1). همان
(2). نمونه/ ج 24/ ص 274
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 322
تمام رازی كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد و تغافل نمود، تنها به قسمتی از آن اشاره كرد، از این رو در حدیثی از حضرت علی علیه السلام می‌خوانیم: «ما استقصی كریم قطّ لانّ الله یقول عرّف بعضه و اعرض عن بعض»؛ افراد كریم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصی خویش تا آخرین مرحله پیش نمی‌روند؛ زیرا خدا در این جا برای پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: او قسمتی را خبر داد و از قسمتی خودداری كرد. 3. رازداری از كمالات انسانی
رازداری نه تنها از صفات مؤمنان حقیقی است، كه هر انسان باشخصیتی باید رازدار باشد، این معنا در مورد دوستان نزدیك و همسر اهمیت بیشتری دارد. در آیات فوق خواندیم كه چگونه خداوند بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را به خاطر ترك رازداری شدیداً ملامت و سرزنش می‌كند.
علی علیه السلام در حدیثی می‌فرماید: «جمع خیر الدنیا و الاخرة فی كتمان السر و مصادقة الاخیار، و جمع الشر فی الاذاعة و مؤاخاة الاشرار»؛ تمام خیر دنیا و آخرت در این دو چیز نهفته شده: كتمان سر و دوستی با نیكان و تمام شر در این دو چیز نهفته شده:
افشای اسرار و دوستی با اشرار. 4. اذیت پیامبر اكرم
این دو زن (حفصه و عایشه) رسول اكرم صلی الله علیه و آله را آزردند و علیه او دست به دست هم دادند؛ «فان تظاهرا علیه» و دست به دست هم دادن علیه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله از گناهان كبیره است؛ به دلیل این كه فرمود: «ان الّذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً».
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 10/ ص 474؛ روح المعانی/ ج 28/ ص 151
(2). سفینة/ ج 2/ ص 469
(3). احزاب/ 57؛ المیزان/ ج 19/ ص 346
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 323
5. اتحاد ملائكه
كلمه‌ی «ملائكه» مبتدا و كلمه‌ی «ظهیر» خبر آن است و اگر خبر را مفرد آورد با این كه مبتدا جمع بود، برای این است كه بفهماند ملائكه در پشتیبانی پیامبر متحد و متفق هستند، و اگر فرمود: ملائكه بعد از خدا و جبرئیل و صالح مؤمنین پشتیبان او هستند، برای آن بود كه پشتیبانی ملائكه را بزرگ جلوه دهد. 6. عنایت خاص خداوند
از این كه فرمود: «فانّ الله هو مولاه» ضمیر منفصل «هو» برای این آورده شده كه بفهماند كه خدا عنایت خاصّه‌ای به آن حضرت دارد و به همین جهت بدون هیچ واسطه‌ای از مخلوقاتش، خود او پیامبر را یاری می‌كند و متولّی امور او می‌شود. 7. موقعیت جبرئیل
از این كه نام جبرئیل را جداگانه بیان كرد با این كه ملائكه شامل او هم می‌شود، از جهت تعظیم و اظهار مكانت و موقعیت جبرئیل نزد خداوند است. 8. احترام پیامبر اكرم
در آیه 2 و 4 سخن از ولایت خداوند مطرح است با این تفاوت كه در آیه‌ی 4 موضوع ولایت خداوند را به احترام پیامبر اكرم با حرف تأكید «انّ» بیان كرد؛ «و الله مولیكم»، «فانّ الله هو مولاه».
______________________________
(1). المیزان/ ج 19/ ص 347؛ روح المعانی/ ج 28/ ص 153
(2). المیزان/ ج 19/ ص 346
(3). كنز الدقائق/ ج 10/ ص 509؛ بحرالمحیط/ ج 8/ ص 287؛ تفسیر كبیر/ ج 30/ ص 44؛ روح المعانی/ ج 28/ ص 153
(4). مؤلف
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 324
9. منظور از صالح المؤمنین
روایات زیادی دلالت دارد بر این كه منظور از «صالح المؤمنین» حضرت علی علیه السلام است. محدث بحرانی از محمد بن عباس نقل می‌كند كه او 52 حدیث در این زمینه از فریقین جمع‌آوری كرده است. 10. معرفی امیر المؤمنین
رسول خدا دو بار علی علیه السلام را (با صراحت) به یارانش معرفی كرده؛ یك بار آن جا كه فرمود: «من كنت مولاه فعلی مولاه»؛ هر كس من مولای او هستم علی مولای اوست (در غدیر خم)، و اما بار دوم هنگامی كه آیه‌ی «ان الله هو مولاه … » نازل شد، رسول خدا دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: ای مردم این «صالح مؤمنین» است. 11. سؤال: چرا در آیه‌ی شریفه اوصاف همسر خود بدون واو عاطفه آمده؛ «مسلمات مؤمنات» و فقط بین دو صفت ثیب و ابكار واو عاطفه آمده است؟
پاسخ: صفاتی كه در اوّل آیه شمرده مانعة الجمع نیستند و ممكن است همه‌ی آن در یك نفر یافت شود و به همین جهت واو عاطفه لازم نداشت به خلاف دو صفت ثیب و ابكار كه ممكن نیست در آن واحد در یك نفر جمع شود؛ زیرا زنان یا باكره هستند یا ثیّب و بیوه می‌باشند. 12. سؤال: چرا جمله‌ی «وقودها الناس و الحجارة» در سوره‌ی بقره برای كفار و در این سوره برای اهل ایمان بیان شده است، آیا كفار و مؤمنان هر دو گروه در این كه آتشگیره
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 28/ ص 153؛ جامع الاحكام/ ج 18/ ص 192
(2). مجمع البیان/ ج 10/ ص 475
(3). المیزان/ ج 19/ ص 348؛ غرائب القرآن/ ج 6/ ص 321؛ روح المعانی/ ج 28/ ص 156؛ بحرالمحیط/ ج 8/ ص 287
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 325
جهنم هستند مشتركند؟
پاسخ: الف) ممكن است این جمله هشداری برای مؤمنان باشد كه مواظب باشید بر اثر گناه به سرنوشت كفار گرفتار نشوید. ب) این جمله در سوره‌ی تحریم خطاب به منافقان است كه در ظاهر مؤمن و در باطن كافر هستند و مؤید این احتمال آیه‌ی بعدی است كه می‌فرماید: «یا ایّها الّذین كفروا لا تعتذروا الیوم».

سخن گروهی از مؤمنان جن‌

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مّنَ الْجِنّ فَقَالُواْ إِنَّا سَمِعْنَا قُرْءَانًا عَجَبًا* یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَامَنَّا بِهِ‌ی وَ لَن نُّشْرِكَ بِرَبّنَآ أَحَدًا* وَ أَنَّهُ و تَعلَی جَدُّ رَبّنَا مَا اتَّخَذَ صحِبَةً وَ لَاوَلَدًا* وَ أَنَّهُ و كَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا عَلَی اللَّهِ شَطَطًا* وَ أَنَّا ظَنَنَّآ أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللَّهِ كَذِبًا»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر
بگو: به من وحی شده است كه جمعی از جن به سخنانم گوش فرا داده‌اند، سپس گفته‌اند:
«ما قرآن عجیبی شنیده‌ایم، «1» كه به راه راست هدایت می‌كند، پس ما به آن ایمان آورده‌ایم و هرگز كسی را شریك پروردگارمان قرار نمی‌دهیم، «2» و این كه بلند است
______________________________
(1). غرائب القرآن/ ج 6/ ص 321؛ منهج الصادقین/ ج 9/ ص 341
(2). جن/ 1- 5
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 326
مقام باعظمت پروردگار ما، و او هرگز برای خود همسر و فرزندی انتخاب نكرده است، «3» و این كه سفیه ما (ابلیس) در باره‌ی خداوند سخنان ناروا می‌گفت، «4» و این كه ما گمان می‌كردیم كه انس و جن هرگز بر خدا دروغ نمی‌بندند، «5»
شأن نزول
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله از مكه به سوی بازار عكاظ در طائف آمد تا مردم را در آن مركز و اجتماع بزرگ به سوی اسلام دعوت كند، اما كسی به دعوت او پاسخ مثبت نگفت، در بازگشت به محلی رسید كه آن را وادی «جن» می‌گفتند. شب را در آنجا ماند و تلاوت آیات قرآن می‌فرمود. گروهی از جن شنیدند و ایمان آوردند و برای تبلیغ به سوی قوم خود بازگشتند. معنای واژه‌ها
1. نفر: گروه، دسته. 2. جنّ: یك نوع خاصی از موجودات پوشیده از حواس.
3. عجباً: شگفت‌آور. 4. تعالی: بلند است. 5. جدّ: مقام باعظمت.
6. سفیهنا: كم خرد ما (ابلیس). 7. شططاً: سخنان یاوه و ناروا.
تفسیر
الف. قرآن كریم در این سوره سخن گروهی از مؤمنان جن را در چند محور بیان می‌كند:
1. هدایت قرآن به راه كمال 2. ایمان آنان به پروردگار 3. اعتراف به عظمت الهی 4. سخنان ناروای ابلیس در باره‌ی خداوند 5. گمان باطل در باره‌ی انس و جن.
______________________________
(1). نور الثقلین/ ج 5/ ص 19
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 327
ب. «سفیه» ممكن است معنای جنسی و جمعی داشته باشد؛ یعنی سفهای ما برای خداوند همسر و فرزندانی قائل بودند و از راه حق منحرف شده‌اند و محتمل است اشاره به ابلیس باشد كه بعد از مخالفت فرمان خدا نسبت‌های ناروایی به ساحت مقدس او داد.
مرحوم علامه طباطبایی می‌گوید: این احتمال از سیاق آیه‌ی شریفه به دور است، اما عالم بی‌عمل از مصداق‌های روشن سفیه است. ج. «شَطَط» به معنای خارج شدن از حدّ اعتدال و دور افتادن است، از این رو به سخنانی كه دور از حق باشد «شطط» گفته می‌شود و نیز به همین دلیل حاشیه‌ی نهرهای بزرگ كه از آب، فاصله‌ی زیادی دارد و دیواره‌هایش بلند است «شطّ» گفته می‌شود. نكته‌ها
1. سؤال: چرا پیامبر اكرم علیه السلام داستان مربوط به جنّ را از طریق وحی دانست آیا بهتر نبود به طور مستقیم و از طریق مكالمه و مشافهه با آنان برخورد می‌كرد؟
پاسخ: از آنجا كه بعضی از افراد جن دارای انحطاط روحی و معنوی هستند، رابطه‌ی مستقیم انسان‌ها با طایفه‌ی جن سبب می‌شود كه روح انسان خراب گردد، از این رو خداوند هم نخواست پیامبر صلی الله علیه و آله ارتباط مستقیم با آنان داشته باشد و این موضوع منافات ندارد كه برخی از انسان‌ها ارتباط مستقیم با جن داشته باشند. 2. آگاهی پیامبر از طریق وحی
تعبیر به «أُوحی إلیّ» (به من وحی شد) نشان می‌دهد كه پیامبر در این ماجرا
______________________________
(1). نمونه/ ج 25/ ص 106؛ المیزان/ ج 20/ ص 41
(2). نمونه/ ج 25/ ص 106
(3). تفسیر قرآن شهید مطهری/ ص 22
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 328
شخصاً افراد جنّ را مشاهده نكرده، بلكه از طریق وحی آگاه شده است كه آنان به قرآن كریم استماع می‌كنند. 3. درك و شعور جن
طایفه‌ی جنّ دارای عقل و شعور و فهم و درك و تكلیف و مسئولیت هستند، همچنین خود را موظّف به تبلیغ حق می‌دانند و مخاطب خطاب‌های قرآن نیز هستند. 4. قرآن كلام خارق العاده
«عَجَب» به معنای چیزی است كه به لحاظ غیر عادی بودنش آدمی را به تعجب وا دارد و اگر قرآن را عجب خواندند برای همین بوده كه كلامی است خارق العاده، هم در الفاظ و هم در معانی و معارفش مخصوصاً با در نظر گرفتن این كه این كلام از شخصی صادر شده كه امّی است، نمی‌تواند بخواند و بنویسد. 5. روشن شدن حقیقت بر جنّ
جمله‌ی «أنّا ظَننّا … » اعترافی است از جنیان به این كه خیال كرده بودند انس و جن هر چه می‌گویند راست است و هرگز كسی بر خدا دروغ نمی‌بندد، در نتیجه وقتی به مشركان برخورد كردند و از ایشان شنیدند كه به خدا نسبت زن و فرزند می‌دهند، باور كردند و به آن نسبت‌های ناروا ایمان آورده مانند خود آنان مشرك شدند و همچنان در شرك بودند تا این كه قرآن را شنیدند و حقیقت بر ایشان روشن گردید.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 10/ ص 554؛ نمونه/ ج 25/ ص 102
(2). همان
(3). المیزان/ ج 20/ ص 38
(4). المیزان/ ج 20/ ص 41
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 329
«لا اقسم بهذا البلد* و انت حلّ بهذا البلد».
ترجمه
قسم به این شهر مقدس [/ مكه]، «1» شهری كه تو در آن ساكنی، «2»
نكته‌ها
1. شرافت شهر مكه
سوگند به شهر مكه به دلیل شرافتی است كه این شهر دارد، از جمله كه حرم امن خداوند است «و من دخله كان امناً» و مسجدالحرام كه در مكه است قبله مسلمین جهان است و مردم حج خود را در این مكان بجا آورند و بسوی این خانه قصد كنند «للَّه علی النّاس حجّ البیت».
علاوه بر آن صید در این شهر حرام شده و بیت المعمور در برابر كعبه است و تمام سطح زمین از سرزمین مكه گسترش یافته است. 2. سرزنش قریش
امام صادق علیه السلام فرمودند قریش حرمت كعبه را حفظ می‌كردند لیكن حرمتی برای پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله قائل نبودند و نسبت به آن حضرت اهانت می‌كردند و آنچه را كه درباره كعبه حلال نمی‌دانستند، درباره پیامبر صلی الله علیه و آله حلال می‌دانستند، از این رو خداوند آن‌ها را سرزنش كرد.
______________________________
(1). بلد/ 1- 2
(2). تفسیر كبیر/ ج 31/ ص 289
(3). مجمع البیان/ ج 10/ ص 745؛ صافی/ ج 5/ ص 329؛ نورالثقلین/ ج 5/ ص 579
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 330

غار حراء

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* اقْرَأْ بِاسْمِ رَبّكَ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنسنَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَرَبك الْأَكْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنسنَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر. بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفرید، «1» (همان كس كه) انسان را از خون بسته‌ای خلق كرد. «2» بخوان كه پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است، «3» همان كسی كه به وسیله‌ی قلم تعلیم نمود، «4» و به انسان آنچه را نمی‌دانست یاد داد. «5»
تفسیر
این پنج آیه نخستین آیاتی است كه بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده و این كه بسیاری سوره‌ی مباركه‌ی حمد و برخی هم سوره‌ی مباركه‌ی مدثر را نخستین سوره‌ی نازله دانسته‌اند، ممكن است همگی درست باشد؛ به این طریق كه بگوییم اولین سوره‌ای كه تمام و به طور كامل نازل شده، سوره‌ی حمد است و پس از این كه وحی در مدت كوتاهی منقطع گردید، (یا أیّها المدثر) نازل شده، ولی آیات سوره‌ی «اقرأ» تا (ما لم یعلم) به اتفاق، پیش از همه و در آغاز وحی نازل شده است.
بعثت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در محور قیام فرهنگی بوده است؛ زیرا در آغاز وحی
______________________________
(1). علق/ 1- 5
(2). نوین/ ص 251
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 331
پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور به قرائت به نام خداوند شد؛ «إقرأ باسْم ربّك الّذی خلق» و از سویی به او فرمان داده شد كه قیام كند و مردم را از عذاب الهی بترساند؛ «یا أیّها المدّثّر* قم فانذر».
آیه‌ی شریفه‌ی «اقرأ باسم ربّك الّذی خلق» در حقیقت پاسخی است به مشركان عرب كه خالقیت خدا را پذیرفتند، اما ربوبیت را برای بت‌ها قائل بودند. این آیه به آن‌ها می‌گوید: بهترین دلیل بر ربوبیت خداوند خالقیت اوست. كسی عالم را تدبیر می‌كند كه آفریننده‌ی آن است.
عموم سیره‌نویسان كیفیت شروع وحی را از گفته‌ی خود پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل كرده‌اند كه فرمود: جبرئیل بر من ظاهر شد و گفت: بخوان. گفتم: امّی هستم و قرائت نمی‌دانم و این امر سه مرتبه انجام گرفت كه بار سوم مرا سخت بفشرد كه دیدم می‌توانم بخوانم.
لفظ «رب» به معنای صاحب و مالك است و با تربیت از لحاظ اشتقاق ارتباطی ندارد؛ زیرا اولی مضاعف (ربب) و دومی از باب تفعیل (تفعلة) از ربوة و معتل اللام است و ربوة به معنای نمو و رشد كردن و زیاد شدن است كه «ربا» هم از همین ماده است، ولی در معنای ربّ تربیت هم ملحوظ است.
در این كه «اقرأ» دوم به منظور تأكید بر «اقرأ» اول است یا تفاوت دارد، دو نظریه هست: مرحوم علامه طباطبایی آن را تأكید و مرحوم طیّب معتقد است كه «اقرأ» اول برای توجه به خدا و معرفت به او و آثار قدرت اوست و «اقرأ» دوم برای تلاوت قرآن و بیان
______________________________
(1). المیزان/ ج 20/ ص 323؛ نمونه/ ج 27/ ص 156؛ تفسیر كبیر/ ج 32/ ص 14
(2). نوین/ ص 251؛ نمونه/ ج 27/ ص 153؛ ابوالفتوح/ ج 12/ ص 96
(3). نوین/ ص 252
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 332
احكام و وظایف دینی است. نكته‌ها
1. نام خداوند در آغاز كار
آغاز هر كاری باید با نام خداوند متعال باشد، از این رو آغاز دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله با نام الهی و یاد او شروع شد؛ (اقرأ باسم ربّك)، قابل توجه این كه تمام زندگانی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله آمیخته با یاد خداوند بوده است. 2. تنظیم قرآن قبل از قرائت
قرائت، غیر از سخن گفتن است، به بیان دیگر، قرائت به نوشته تعلق می‌گیرد، نه به سخن؛ بنا بر این، قرائت در جایی اطلاق می‌شود كه متنی از پیش تهیه و تنظیم و به صورت مكتوب تدوین شده باشد. از اینجا روشن می‌شود كه پیامبر صلی الله علیه و آله باید آن چیزی را بخواند كه از پیش تنظیم شده و در لوح محفوظ است و بر قلب مبارك او نازل شده و آن قرآن كریم است. 3. عظمت انسان
تكرار فعل «خلق» برای بیان عظمت انسان و اهمیت مقام وی از میان همه مخلوقات است؛ آفرینش این موجود گویا عملی جداگانه و در برابر آفرینش مطلق خلق است. 4. ردّ پندار مشركان
جمله‌ی «ربّك الذی خلق» پندار مشركان را ردّ می‌كند كه معتقدند خداوند
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 10/ ص 781؛ المیزان/ ج 20/ ص 324؛ اطیب البیان/ ج 14/ ص 164
(2). نمونه/ ج 27/ ص 160؛ اطیب البیان/ ج 14/ ص 163
(3). تفسیر قرآن نوشته شهید مطهری/ ص 216
(4). نوین/ ص 252
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 333
سبحان تنها خالقیت را بر عهده دارد، اما ربوبیت و تدبیر موجودات را به دیگران مانند فرشتگان واگذار كرده است. بنا بر این، همان طوری كه خداوند خالق انسان است، مدبّر او نیز هست و در این آیه بر توحید ربوبی احتجاج شده است. 5. وجه تسمیه نطقه به علقه
«علق» در اصل به معنای چسبیدن به چیزی است، از این رو به خون بسته و همچنین به زالو كه برای مكیدن خون به بدن می‌چسبد، «علق» گفته‌اند و از آنجا كه نطفه بعد از مدتی در رحم زن به شكل قطعه خون بسته چسبنده‌ای در می‌آید، به آن «علقه» گفته می‌شود. 6. عظمت خداوند
خداوند متعال مبدأ آفرینش انسان را از نطفه و شئ بی‌ارزش قرار داده تا قدرت و عظمت خود را آشكار سازد. 7. تكامل انسان
آیات اولیه سوره‌ی علق از تكامل جسمی و روحی انسان خبر می‌دهد؛ تكامل جسم انسان از یك موجود بی‌ارزش، مانند علقه و تكامل روح به وسیله‌ی تعلیم و تعلم، مخصوصاً كه از طریق قلم سخن می‌گوید و این تربیت و تكامل انسان در پرتو ربوبیت خداوند صورت می‌گیرد. 8. علت محدثه و مبقیه
بعضی تصور می‌كنند خداوند تنها جهان را خلق كرد و از آن پس، جهان خود به
______________________________
(1). المیزان/ ج 20/ ص 461
(2). المیزان/ ج 20/ ص 323؛ نمونه/ ج 27/ ص 156
(3). نمونه/ ج 27/ ص 156؛ مجمع البیان/ ج 10/ ص 781
(4). محاسن التأویل/ ج 17/ ص 202؛ نمونه/ ج 27/ ص 159
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 334
خود اداره می‌شود، ولی قرآن كریم خداوند را هم علت محدثه می‌داند هم علت مبقیه:
«ربّك». 9. معلم واقعی بشر
معلّم واقعی بشر خداوند متعال است؛ (علّم الانسان ما لم یعلم)، معلم بودن خداوند در آیات دیگری نیز بیان شده از جمله: (الرّحمن* علّم القرءان* خلق الانسان* علّمه البیان) و (و علّم ءادم الأسماء كلّها) و (و اذ علمتك الكتاب و الحكمة و التوراة و الانجیل) و (و انّه لذو علم لما علّمناه) و (إن هو إلّاوحی یوحی* علّمه شدید القوی).
اگر وصف معلّم در باره‌ی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سایر پیامبران بیان شده از آن جهت است كه پیامبران مظهر علم خداوند هستند و به واسطه‌ی تعلیم الهی معلّم جوامع بشری می‌باشند؛ «هو الّذی بعث فی الامیین رسولًا منهم یتلوا علیهم ءایاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة و إن كانوا من قبل لفی ضلالٍ مبینٍ».
10. برتری دانش بر آفرینش
برای این كه برتری دانش بر آفرینش بهتر اثبات و معلوم گردد، آیه‌ی «ما غرّك بربّك الكریم الّذین خلقك فسوّیك فعدلك» از سوره‌ی انفطار را با آیه‌ی «اقرأ و ربّك الاكرم» مقایسه كنید كه در آنجا خداوند برای نعمت خلق و تسویه و تعدیل و تصویر و تركیب به «كریم»؛ یعنی بخشنده متصف شده و اینجا برای تعلیم به «اكرم» یعنی
______________________________
(1). نوین/ ص 252؛ نسیم حیات/ ص 144
(2). الرحمن/ 1- 4
(3). بقره/ 31
(4). مائده/ 110
(5). یوسف/ 68
(6). نجم/ 4- 5
(7). جمعه/ 2
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 335
بخشنده‌تر، موصوف گردیده است. 11. دو نوع علم
تكرار فعل «علّم» شاید ناظر به دو نوع علم باشد: اكتسابی و الهامی، فعل «علّم» در اولین بار چون مقید به قلم شده ظاهر در دانشی است كه افراد بشر از یكدیگر می‌آموزند و چون استعداد فرا گرفتن علوم را خداوند عنایت فرموده این تعلیم را به خود نسبت داده است.
12. ارزش نعمت قلم
آن روزی كه این آیات نازل شد، كسی برای قلم ارزشی قائل نبود، اما امروز می‌دانیم كه تمام تمدن‌ها و دانش بشر و پیشرفت‌هایی كه در هر زمینه نصیب انسان شده بر محور قلم دور می‌زند، بی‌جهت نیست كه قرآن كریم به قلم سوگند یاد می‌كند؛ (ن* و القلم و ما یسطرون) و به تعبیر دیگر تمام منافع دینی و دنیوی به وسیله‌ی قلم به انسان رسیده است. 13. لطف و كرم خداوند
كرم به معنای اعطای بلاعوض است، بنا بر این خلقت انسان و تعلیم علم به او از كرم و لطف الهی نشأت گرفته است، نه این كه خلقت و تكامل بشر به دلیل نیاز خداوند باشد یا انتظار عوض را از بشر داشته باشد.
______________________________
(1). نوین/ ص 252
(2). مجمع البیان/ ج 10/ ص 781؛ جامع الاحكام/ ج 20/ ص 120؛ محاسن التأویل/ ج 17/ ص 205؛ نمونه/ ج 27/ ص 159
(3). محاسن التأویل/ ج 17/ ص 206؛ تفسیر كبیر/ ج 32/ ص 16
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 336

كیفر سوء قصد به خانه خدا

«الم تر كیف فعل ربّك باصحاب الفیل* الم یجعل كیدهم فی تضلیل* فارسل علیهم طیراً ابابیل* ترمیهم بحجارة من سجّیل* فجعلهم كعصف مأكول».
ترجمه
آیا ندیدی پروردگارت با فیل سواران [/ لشكر ابرهه كه برای نابودی كعبه آمده بودند] چه كرد؟! «1» آیا نقشه‌ی آن‌ها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟! «2» و بر سر آن‌ها پرندگانی را گروه گروه فرستاد، «3» كه با سنگ‌های كوچكی آنان را هدف قرار می‌دادند؛ «4» سرانجام آن‌ها را همچون كاه خورده شده (و متلاشی) قرار داد. «5»
تفسیر
تعبیر به «الم تر»، آیا ندیده‌ای، بجای «الم تعلم»، آیا نمی‌دانی، با اینكه حادثه زمانی رخ داد كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله هنوز دیده به جهان نگشوده یا مقارن تولد آن حضرت بود، به دلیل آن است كه حادثه اصحاب فیل بسیار نزدیك به زمان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله رخ داد، افزون بر آن به قدری مشهور و متواتر بود كه گویی پیامبر صلی الله علیه و آله با چشم خود آن را مشاهده كرده بود.
______________________________
(1). فیل/ 1- 5
(2). تفسیر كبیر/ ج 32/ ص 97؛ نمونه/ ج 27/ ص 338؛ مراغی/ ج 30/ ص 243
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 337
«ابابیل» بر خلاف آنچه در زبان‌ها مشهور است نام آن پرنده نیست بلكه معنای وصفی دارد، به معنای دسته دسته و لفظی است كه مفرد ندارد، بعضی هم مانند راغب در مفردات گفته‌اند: ابابیل جمع است و مفرد آن ابیل است. نكته‌ها
1. آشنایی با عظمت خداوند
نابودی لشكر ابرهه نشان می‌دهد كه معجزات و امور خارق العاده لازم نیست كه به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام ظاهر شود، بلكه در هر شرایطی كه خداوند بخواهد و لازم بداند انجام می‌گیرد. هدف آن است كه مردم به عظمت خداوند و حقانیت آئین او آشنا شوند. 2. سخت‌ترین مجازات
خداوند متعال در رخداد اصحاب فیل سخت‌ترین مجازات را با كمترین وسیله انجام داد، به وسیله سنگ ریزه آن‌ها را مانند كاه خورده شده قرار داد. 3. شرافت پیامبر
اضافه «رب» به ضمیر خطاب «ربّك» دلالت به شرافت پیامبر صلی الله علیه و آله دارد. 4. دفاع خداوند از خانه خودش
هنگامی كه عبدالمطلب نزد ابرهه آمد، ابرهه پادشاه یمن به او گفت: چه حاجتی داری؟ گفت: دستور بده دویست شتر را كه از من به غارت برده‌اند برگردانند. ابرهه گفت:
چرا از ویرانی كعبه سخن نمی‌گویی؟ عبدالمطلب گفت: «انا ربّ الابل و انّ للبیت ربّ
______________________________
(1). مراغی/ ج 30/ ص 241؛ مفردات راغب
(2). نمونه/ ج 27/ ص 338
(3). نمونه/ ج 27/ ص 338
(4). صفوة التفاسیر/ ج 3/ ص 605
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 338
سیمنعه» من صاحب شترانم و این خانه صاحبی دارد كه از آن دفاع می‌كند. 5. سرّ نامگذاری لشكر ابرهه به اصحاب فیل
ممكن است گفته شود جهت اینكه از لشكر ابرهه به اصحاب فیل و نه ارباب الفیل یاد شده، آن است كه بفهماند این گروه در حیوانیت و عدم فهم و تعقل مانند فیل هستند و حتی در عدم تعقل كمتر از فیل بودند. 6. شعور حیوانات
«فعل ربّك» نسبت فعل به خداوند برای آن است كه پرندگان مأمور به امر الهی بودند و از اینجا روشن می‌شود كه حیوانات در حد خود فهم و شعور دارند كه وقتی خداوند به آن‌ها مأموریتی بدهد، وظیفه خویش را درست انجام می‌دهند.
جمله ذرات زمین و آسمان با تو می‌گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نامحرمان ما خامشیم
نطق آب و نطق خاك و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
7. به هدف نرسیدن نقشه شوم كفار
نقشه شوم كفار هرگز به هدف نخواهد رسید و منظور از به هدف نرسیدن نقشه كفار این نیست كه در ظاهر نتوانند آسیب مالی یا بدنی به مسلمانان برسانند زیرا در برخی از جنگ‌ها موفقیت‌های ظاهری كسب كرده‌اند، بلكه منظور آن است كه آنان نمی‌توانند
______________________________
(1). بحارالانوار/ ج 15/ ص 130؛ جامع الاحكام/ ج 20/ ص 190
(2). تفسیر كبیر/ ج 31/ ص 290
(3). اطیب البیان/ ج 14/ ص 233
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 339
نور الهی را خاموش كنند و اسلام را از بین ببرند. این حقیقت افزون بر اینكه در آیه «الم یجعل كیدهم فی تضلیل» آمده، درآیات دیگری نیزمطرح شده ازجمله «و ما كید الكافرین الّا فی ضلال» و «و انّ اللَّه لا یهدی كید الخائنین» و «انّ اللَّه موهن كید الكافرین» و «و ارادوا به كیداً فجعلناهم الاخسرین» و «و ما كید فرعون الّا فی تباب».
8. كسانی كه قصد سوء نسبت به حرم امن الهی داشته باشند سزاوار كیفر سخت هستند، از اینرو خداوند لشكر ابرهه را نابود كرد. نظیر این معنا در سوره حج آیه 25 بیان شده است «و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم».
9. كلمه «كیدهم» با اضافه به ضمیر جمع اشعار به این دارد كه نقشه تخریب خانه الهی به صورت دسته جمعی و پنهان از دیگران بوده است. 10. عدم شباهت نابودی لشكر ابرهه به حوادث طبیعی
فخر رازی گوید: كفار هر نوع عذابی را كه بر اقوام گذشته نازل شده بود، توجیه می‌كردند. مثلًا می‌گفتند: طوفان نوح علیه السلام سیلی عظیم و بارانی فراوان بوده یا عذاب قوم لوط زلزله شدیدی بوده و این حوادث طبیعی است و غالباً اتفاق می‌افتد، از اینرو خداوند لشكر حبشه را به كیفیتی هلاك ساخت كه به حوادث طبیعی و اتفاقات معمولی شباهت نداشت.
______________________________
(1). غافر/ 25
(2). یوسف/ 52
(3). انفال/ 18
(4). انبیاء/ 70
(5). غافر/ 37
(6). پرتوی از قرآن/ ج 6/ ص 261
(7). نوین/ ص 337
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 340

سوره‌ی قریش‌

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* لِإِیلفِ قُرَیْشٍ* إِی‌لفِهِمْ رِحْلَةَ الشّتَآءِ وَ الصَّیْفِ* فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هذَا الْبَیْتِ* الَّذِی أَطْعَمَهُم مّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مّنْ خَوْفِ‌م»
ترجمه
به نام خداوند بخشنده‌ی بخشایشگر
(كیفر لشكر فیل سواران) به خاطر این بود كه قریش (به این سرزمین مقدس) الفت گیرند (و زمینه‌ی ظهور پیامبر فراهم شود). «1» الفت آن‌ها در سفرهای زمستانه و تابستانه (و به خاطر این الفت به آن بازگردند). «2» پس (به شكرانه‌ی این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت كنند، «3» همان كس كه آن‌ها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت. «4»
معانی واژه‌ها
1. ایلاف: فراهم نمودن انس و الفت. 2. رحلة: كوچ.
3. قریش: قبیله‌ی معروف عرب كه نسبت آن‌ها به نضربن كنانه می‌رسد.
تفسیر
الف. قرآن كریم در این سوره در چند محور سخن می‌گوید:
بیان نعمت خداوند بر قریش و محبت‌های الهی نسبت به آنان و دستور به عبادت خداوند
______________________________
(1). قریش/ 1- 4
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 341
كه آن‌ها را مورد لطف خویش قرار داد.
ب. این سوره در حقیقت مكمّل سوره‌ی فیل است و آیات آن دلیل بر این مدّعا است. در سوره‌ی فیل حادثه‌ی نابودی لشكر ابرهه و اصحاب فیل بیان شد، در این سوره هدف از آن نابودی را بیان می‌كند و آن این كه ما لشكر ابرهه را نابود ساختیم تا قریش به این سرزمین مكه انس و الفت بگیرند: «لإیلاف قریش» بنا بر این، دو سوره به یكدیگر ارتباط دارد، از این رو بسیاری از فقها گویند اگر كسی در نماز به یكی از آن‌ها اكتفا كند، نمازش درست نیست. ج. از آنجا كه شهر مكه شهری خشك و بی‌آب و علف بود، قریش برای تأمین زندگی خود كارهای تجاری انجام می‌دادند و سالی دو نوبت از مكه خارج می‌شدند؛ در زمستان به طرف یمن و در تابستان به سوی شام می‌رفتند. خداوند لشكر فیل را نابود كرد و امنیّت شهر مكه را حفظ نمود تا قریش تحت تأثیر جاذبه‌های مادی آن شهرها واقع نشوند و علاقه به مكه كه شهر امن است در آن‌ها باقی بماند. نكته‌ها
1. نعمت جلب منفعت و دفع ضرر
نعمت الهی بر دو قسم است: الف. دفع ضرر. ب. جلب منفعت. در سوره‌ی فیل فرمود: ما شرّ لشكر فیل را دفع نمودیم، جلب منفعت را نیز در سوره‌ی قریش بیان كرد كه خداوند به شما اطعام كرد و امنیت داد و از آنجا كه دفع ضرر مهم‌تر از جلب منفعت است،
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 10/ ص 829؛ نمونه/ ج 27/ ص 346؛ المیزان/ ج 20/ ص 364
(2). نمونه/ ج 27/ ص 352؛ صافی/ ج 5/ ص 379
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 342
سوره‌ی فیل كه محتوای آن دفع ضرر است مقدم شده است. 2. عظمت خانه‌ی خداوند
خانه‌ی الهی به موجب عظمت و ارزشی كه دارد، گاهی خداوند آن را به خود اضافه می‌كند: «أن طهّرا بیتی للطائفین»، گاهی خود را به خانه اضافه می‌كند: «ربّ هذا البیت» چنان كه گاهی بندگان را به خود اضافه می‌كند: «یا عبادی»، گاهی خود را به بندگان اضافه می‌نماید: «إنّما الهُكم اله واحد».
3. خانه‌ی كعبه مایه‌ی الفت
جهت این كه كلمه‌ی «ربّ» را به بیت و خانه‌ی كعبه اضافه نمود؛ «ربّ هذا البیت» و نفرمود «ربهم» آن است كه اساسی‌ترین نعمتی كه باعث الفت مردم مكه گردید، خانه‌ی كعبه بود كه مركز امنی برای آن‌ها شد. 4. اجابت دعای ابراهیم علیه السلام
اطعام و امنیت خداوند برای مردم مكه نتیجه‌ی اجابت دعای حضرت ابراهیم علیه السلام است كه از خداوند این دو موضوع را برای مردم مكه تقاضا كرد: «ربّ اجْعل هذا بلداً ءامناً و ارزق أهله من الثمرات».
5. ابزار آزمایش
جوع و خوف از جمله ابزارهای آزمایش پروردگار است: «و لنبلونكم بشئٍ من الخوف و الجوع». گاهی خداوند جوع و خوف را بر كسانی كه كفران نعمت كرده‌اند به عنوان كیفر عمل برای آن‌ها قرار می‌دهد: «فكفرت بأنْعُم اللّه فأذاقها الله لباس الجوع
______________________________
(1). صفوة التفاسیر/ ج 3/ ص 607
(2). تفسیر كبیر/ ج 32/ ص 108
(3). التحریر و التنویر/ ج 30/ ص 565
(4). بقره/ 126؛ جامع الاحكام/ ج 20/ ص 209
(5). بقره/ 155
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 343
و الخوف» و گاهی از روی لطف و عنایتی كه به گروهی دارد آنان را از جوع و خوف نجات می‌دهد: «أطعمهم من جوعٍ* و ءامنهم من خوف».
6. گرسنگی سخت
جوع و خوف به صورت نكره بیان شده و این نكره بودن، اشعار به گرسنگی سخت و جانفرسا و هراس عمومی و پایداری دارد كه همواره ملازم آن‌ها بوده است. 7. امنیت نعمت خداوند
امنیّت، یكی از نعمت‌های باارزش الهی است كه خداوند در دنیا و آخرت به اهل ایمان و عمل صالح وعده داده است.
الف. در دنیا؛ «وعد الله الّذین ءامنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض … و لیبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً».
ب. در آخرت؛ «الّذین ءامنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظُلمٍ أُولئك لهم الأمن و هم مهتدون».
***______________________________
(1). نحل/ 112
(2). صفوة التفاسیر/ ج 3/ ص 607؛ پرتوی از قرآن/ ج 6/ ص 269
(3). نور/ 55
(4). انعام/ 82
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 345

فصل دوم: تفسیر و نكته‌های آیات مربوط به مدینه منوره‌

به حضور پیامبراكرم صلی الله علیه و آله رسیدن‌

«و إذا جاءك الّذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم كتب ربُّكُم علی نفسه الرّحمة أنّه من عمل منكم سوء بجهالة ثمّ تاب من بعده و أصلح فأنّه غفور رحیم».
ترجمه
هر گاه كسانی كه به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آن‌ها بگو: «سلام بر شما! پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض كرده؛ هر كس از شما كار بدی از روی نادانی كند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید، (مشمول رحمت خدا می‌شود؛ چرا كه) او آمرزنده‌ی مهربان است.»
تفسیر
بعضی معتقدند آیه‌ی نخست در باره‌ی كسانی نازل شده كه در آیات قبل پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور شد كه از طرد آن‌ها خودداری كند و آن‌ها را از خود جدا نسازد و بعضی معتقدند در باره‌ی جمعی از گناهكاران بوده است كه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و اظهار داشتند ما گناهان زیادی كرده‌ایم و پیامبر صلی الله علیه و آله سكوت كرد تا آیه‌ی فوق نازل شد. اما شأن نزول آن هر چه باشد، شك نیست كه مفهوم آیه یك معنای كلی و وسیع است و همه را شامل می‌شود؛ زیرا نخست به صورت یك قانون كلی به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می‌دهد كه تمام افراد با ایمان را هر چند گناهكار باشند، نه تنها طرد نكند بلكه به خود بپذیرد و چنین می‌گوید: «هر گاه كسانی كه به آیات ما ایمان آورده‌اند به سراغ تو بیایند، به آن‌ها
______________________________
(1). انعام/ 54
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 346
بگو: سلام بر شما؛ «و اذا جاءك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم». این سلام ممكن است از ناحیه‌ی خدا و به وسیله‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده باشد، و یا مستقیماً از ناحیه‌ی خود پیامبر صلی الله علیه و آله و در هر حال دلیل بر پذیرا شدن و استقبال كردن و تفاهم و دوستی با آن‌هاست.
در جمله‌ی دوم اضافه می‌كند كه: «پروردگار شما رحمت را بر خود فرض كرده‌است»؛ «كتب ربكم علی نفسه الرحمة». «كتب» كه از ماده‌ی «كتابت» به معنای نوشتن است، در بسیاری از موارد كنایه از الزام و ایجاب و تعهد می‌باشد؛ زیرا یكی از آثار نوشتن مسلّم شدن و ثابت ماندن چیزی است.
و در جمله‌ی سوم كه در حقیقت توضیح و تفسیر رحمت الهی است، با تغییری محبّت آمیز چنین می‌گوید: «هر كس از شما كاری از روی جهالت انجام دهد، سپس توبه كند و اصلاح و جبران نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است»؛ «انه من عمل منكم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم». منظور از جهالت در این گونه موارد، همان غلبه و طغیان شهوات است كه انسان نه از روی دشمنی و عداوت با حق، بلكه به خاطر غلبه‌ی هوا و هوس آن چنان می‌شود كه فروغ عقل و كنترل شهوت را از دست می‌دهد، چنین كسی با این كه عالم به گناه و حرام است، اما چون علمش تحت الشعاع هوا و هوس واقع شده، به آن «جهل» اطلاق گردیده مسلّماً چنین كسی در برابر گناه خود مسؤل است، اما چون از روی عداوت و دشمنی نبوده، سعی و كوشش می‌كند اصلاح و جبران كند.
در حقیقت آیه‌ی فوق به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می‌دهد كه هیچ فرد باایمانی را از هر طبقه و نژاد و در هر شرایطی بوده باشد، نه تنها از خود نراند، بلكه آغوش خویش را
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 347
یكسان به روی همه بگشاید، حتی اگر كسانی آلوده به گناهان زیاد باشند، آن‌ها را نیز بپذیرد و اصلاح كند. معنای اصلاح
اصلاح عبارت است از اتصاف به صلاح و بنا بر این اصلاح فعل لازمی خواهد بود اگر چه در حقیقت متعدی باشد و معنایش اصلاح نفس و یا اصلاح عمل باشد.
اتصال این آیه به آیه‌ی قبلی «و لا تطرد الذین یدعون ربهم» روشن است؛ زیرا در آن آیه پیامبر را از این كه مؤمنان را از خود طرد كند نهی فرموده و در این آیه امر می‌كند به این كه با ایشان ملاطفت نموده و بر آنان سلام كرده كسی از آنان را كه توبه كرده به مغفرت و رحمت خدا بشارت دهد تا دل‌هایشان گرم و اضطراب درونی‌اشان تبدیل به آرامش گردد.
به این بیان، چند نكته روشن می‌شود: اول این كه آیه‌ی شریفه راجع به توبه است تنها متعرض توبه از گناهان و كارهای ناشایست است نه كفر و شرك؛ زیرا فرمود: «و من عمل منكم». دوم این كه جهالت در برابر عناد و لجاجت و تعمد است؛ زیرا كسی كه صبح و شام خدای خود را می‌خواند و در صدد جلب رضای اوست و به آیاتش ایمان دارد هرگز از روی استكبار و لجاجت گناهی مرتكب نمی‌شود و گناهی هم كه از او سر زند از روی جهالت و دستخوش شهوت و غضب شدن است.
سوم این كه مقید كردن كلمه‌ی «تاب» به قید «اصلح» برای این است كه دلالت كند بر این كه توبه وقتی قبول می‌شود كه از روی حقیقت باشد؛ زیرا كسی كه واقعاً توبه كند
______________________________
(1). نمونه/ ج 5/ ص 258
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 348
هرگز خود را دیگر به گناهی كه از آن توبه كرده و خود را از آن پاك ساخته آلوده نمی‌كند؛ این است معنای توبه نه صرف این كه بگوید «اتوب الی الله» و در دل همان آلودگی قبلی را داشته باشد چگونه خداوند چنین توبه‌ای را می‌پذیرد و حال آن كه خود فرموده: «و ان تبدوا ما فی انفسكم أو تخفوه یحاسبكم به الله».
چهارم این كه صفات فعلیه‌ی خداوند از قبیل غفور و رحیم، ممكن است حقیقتاً مقیّد به زمان نشود؛ برای این كه گرچه خدای سبحان رحمت بر بندگان را بر خود لازم و واجب كرده، لیكن اثر این رحمت وقتی ظاهر می‌شود كه در دل كافر نبوده و اگر گناهی از او سر می‌زند از روی نادانی باشد و بعد از ارتكاب توبه هم نموده و علاوه عمل صالح هم انجام بدهد. نكته‌ها
1. فروتنی پیامبر صلی الله علیه و آله
پیامبر صلی الله علیه و آله موظف به فروتنی در برابر مؤمنان و ابراز مهر و محبت به آنان؛ «و اذا جاءك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم». پیشی گرفتن در سلام از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله تنها به عنوان یك وظیفه‌ی خاص و محدود مطرح نشده است، بلكه این موضوع به عنوان جلوه‌ای از تواضع و اخلاق متعالی مطرح شده است.
2. مقام رفیع مؤمنان
ایمان به آیات خداوند موجب ارزشمندی آدمی در پیشگاه خداوند است؛ «و اذا
______________________________
(1). بقره/ 284
(2). المیزان/ ج 7/ ص 165؛ تفسیر كبیر/ ج 13/ ص 6؛ جامع الاحكام/ ج 6/ ص 435
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 349
جاءك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم». موظف شدن پیامبر صلی الله علیه و آله به سلام به مؤمنان، گویای مقام رفیع مؤمنان در پیشگاه خداوند است.
3. ضرورت تواضع رهبران
تواضع در برابر مؤمنان و همنشینی با آنان، از صفات لازم برای رهبران دینی جامعه است؛ «و اذا جاءك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم». گرچه خطاب آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله است، ولی چون آن حضرت نمونه‌ای برای همه است، این ویژگی برای همه‌ی رهبران دینی ضروری است.
4. نزول امنیت
خداوند مؤمنان به آیات خود را در سلامت و امنیت واقعی قرار می‌دهد؛ «و اذا جاءك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم». سلام خداوند لفظ و كلام نیست، بلكه فعلی از افعال اوست كه همان نزول سلامتی و امنیت از جانب اوست. راغب اصفهانی در این مورد گوید: «السلامة التعری من الافات الظاهرة و الباطنة … كل ذلك من الناس بالقول، و من الله تعالی بالفعل».
5. روش تحیت
«سلام علیكم» روش تحیت و درود اسلامی به هنگام برخورد با مسلمانان با یكدیگر؛ «و اذا جاءك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم». پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در چنین موارد خصوصیتی ندارد و مقصود تمام مسلمانان است.
6. دریافت رحمت
مؤمنان با درك محضر و زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله سلام آن حضرت و پیام و رحمت خداوند را دریافت خواهند نمود؛ «و اذا جاءك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم».
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 350
آمدن نزد پیامبر صلی الله علیه و آله كه مضمون جمله‌ی «اذا جاءك» است، ظاهراً اختصاصی به زمان حیان ظاهری آن حضرت ندارد و شامل پس از آن نیز می‌گردد. كلمه‌ی «زیارت» در برداشت فوق برای اشاره بدین نكته آورده شده است.

عدم نزول عذاب با وجود پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله‌

«وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِیُعَذّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ* وَمَا لَهُمْ أَلَّا یُعَذّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِیَآءَهُ‌و إِنْ أَوْلِیَآؤُهُ‌و إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَایَعْلَمُونَ* وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلَّا مُكَآءً وَتَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ»
ترجمه
ولی (ای پیامبر!) تا تو در میان آن‌ها هستی، خداوند آن‌ها را مجازات نخواهد كرد؛ و (نیز) تا استغفار می‌كنند، خدا عذابشان نمی‌كند. «33» چرا خدا آن‌ها را مجازات نكند، با این كه از (عبادت موحدان در كنار) مسجد الحرام جلوگیری می‌كنند در حالی كه سرپرست آن نیستند؟! سرپرست آن، فقط پرهیزگارانند؛ ولی بیشتر آن‌ها نمی‌دانند. «34» (آن‌ها كه مدّعی هستند ما هم نماز داریم،) نمازشان نزد خانه (خدا)، چیزی جز سوت كشیدن و كف زدن نبود؛ پس بچشید عذاب (الهی) را به خاطر كفرتان! «35»
______________________________
(1). انفال/ 33- 35
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 351
تفسیر
در عظمت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله همین بس كه قرآن كریم می‌فرماید: «خداوند هیچ گاه مشركان را مجازات نخواهد كرد در حالی كه تو در میان آن‌ها هستی»؛ «و ما كان الله لیعذبهم و انت فیهم». در حقیقت وجود پربركت تو كه «رحمة للعالمین» هستی مانع از آن است كه بر این گناهكاران بلا نازل گردد و همانند اقوام گذشته كه به طور دسته جمعی و یا انفرادی با وسایل مختلف از میان رفتند، نابود گردند.
سپس اضافه می‌كند: «همچنین خداوند آن‌ها را مجازات نخواهد كرد در حالی كه استغفار كنند» (و از او تقاضای عفو نمایند)؛ «و ما كان الله معذبهم و هم یستغفرون».
در تفسیر این جمله مفسران احتمالاتی داده‌اند. بعضی گفته‌اند: منظور این است كه بعضی از مشركان بعد از گفتن جمله‌ی آیه‌ی قبل از گفتار خود پشیمان شده‌اند و عرضه داشته‌اند: «غفرانك ربّنا»؛ خدایا ما را بر این گفتار ببخش، و همین سبب شد كه حتی بعد از خروج پیامبر از مكه گرفتار بلا و نابودی نشوند.
جمع دیگری گفته‌اند: این جمله اشاره به باقیمانده‌ی مؤمنان در مكه است؛ زیرا پس از هجرت پیامبر جمعی كه قادر بر هجرت نبودند همچنان در مكه باقی ماندند و وجود آن‌ها كه پرتوی از وجود پیامبر صلی الله علیه و آله بود مانع از نزول عذاب بر مشركان مكه شد. این احتمال نیز وجود دارد كه این جمله مفهوم یك جمله‌ی شرطیه را دارد؛ یعنی اگر آن‌ها از كردار خود پشیمان شوند و به درگاه خدا روی آورند و استغفار كنند، مجازات الهی از آن‌ها برداشته خواهد شد.
در عین حال جمع میان این احتمالات در تفسیر آیه نیز بعید نیست؛ یعنی ممكن است آیه اشاره به همه‌ی این‌ها باشد. در هر حال مفهوم آیه اختصاص به مردم عصر
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 352
پیامبر ندارد، بلكه یك قانون كلی در باره‌ی همه‌ی مردم است، از این رو در حدیث معروفی كه در منابع شیعه از حضرت علی علیه السلام و در منابع اهل تسنن از شاگرد علی علیه السلام ابن عباس نقل شده می‌خوانیم: «كان فی الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما فدونكم الاخر فتمسكوا به و قرأ هذه الایة؛ در روی زمین دو وسیله‌ی امنیت از عذاب الهی بود یكی از آن‌ها (كه وجود پیامبر بود) برداشته شد، هم اكنون به دومی (یعنی استغفار) تمسك جویید، سپس آیه‌ی فوق را تلاوت فرمود.»
از آیه‌ی فوق و این حدیث روشن می‌شود كه وجود پیامبران وسیله‌ی مؤثری برای امنیت مردم در برابر بلاهای سخت و سنگین است، و پس از آن استغفار و توبه و روی آوردن به درگاه حق عامل دیگری است، اما اگر عامل دوم نیز برچیده شود جوامع بشری هیچ گونه مصونیتی در برابر مجازات‌های دردناكی كه به خاطر گناهانشان در انتظار آن‌هاست نخواهند داشت، این مجازات‌ها در شكل حوادث دردناك طبیعی، یا جنگ‌های خانمانسوز و ویرانگر یا اشكال دیگر آشكار می‌شود همان گونه كه انواع مختلف آن را تاكنون دیده یا شنیده‌ایم.
در دعای كمیل كه از حضرت علی علیه السلام نقل شده می‌خوانیم: «اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء؛ خداوندا! گناهانی را كه مایه‌ی نزول بلاها می‌شود بر من ببخش». این تعبیر نشان می‌دهد كه اگر استغفار نباشد، بسیاری از گناهان می‌توانند سرچشمه‌ی نزول بلاها شوند. ذكر این نكته نیز لازم است كه منظور از استغفار گفتن و تكرار جمله‌ی «خدایا مرا ببخش» یا «اللهم اغفر لی» نیست، بلكه روح استغفار یك حالت بازگشت به سوی حق و آمادگی برای جبران گذشته است.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 4/ ص 829
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 353
در آیه‌ی بعد می‌گوید: این‌ها استحقاق عذاب الهی را دارند: «چرا خداوند آن‌ها را عذاب نكند و حال آن كه مانع از رفتن مؤمنان به مسجد الحرام می‌شوند»؛ «و مالهم الا یعذبهم الله و هم یصدون عن المسجد الحرام»، و این اشاره به زمانی است كه مسلمانان در مكه بودند و حق نداشتند آزادانه در كنار خانه‌ی خدا اقامه‌ی نماز جماعت كنند و با انواع مزاحمت‌ها و شكنجه‌ها رو به رو می‌شدند، یا اشاره به ممانعت‌هایی است كه بعداً از انجام مراسم حج و عمره نسبت به مؤمنان به عمل می‌آوردند.
عجیب این كه این مشركان آلوده خود را صاحب اختیار و سرپرست این كانون بزرگ عبادت می‌پنداشتند، ولی قرآن اضافه می‌كند: «آن‌ها هرگز سرپرست این مركز مقدّس نبودند»؛ «و ما كانوا اولیاءه». هر چند خود را متولیان و صاحبان اختیار خانه‌ی خدا می‌پنداشتند، «تنها كسانی حق این سرپرستی را دارند كه موحّد و پرهیزكار باشند.»؛ «ان اولیاءه الا المتقون»، «ولی غالب آن‌ها از این واقعیت بی‌خبرند»؛ «ولكن اكثرهم لا یعلمون».
گرچه این حكم در باره‌ی مسجد الحرام گفته شده است، ولی در واقع شامل همه‌ی كانون‌های دینی و مساجد و مراكز مذهبی می‌شود. «متولیان» و «متصدیان» آن‌ها باید از پاك‌ترین و پرهیزكارترین و فعال ترین مردم باشند كه این كانون‌ها را پاك و زنده و مركز تعالی و تربیت و بیداری و آگاهی قرار دهند، نه مشتی افراد كثیف و وابسته و خودفروخته و آلوده كه این مراكز را تبدیل به «دكّه تجارتی» و «مركز تخدیر افكار» و «بیگانگی از حق» سازند و به عقیده‌ی ما اگر مسلمانان همین دستور اسلامی را در باره‌ی مساجد و كانون‌های مذهبی اجرا می‌كردند امروز جوامع اسلامی شكل دیگری داشت.
عجیب‌تر این كه آن‌ها مدعی بودند كه نماز و عبادتی دارند و به كارهای احمقانه‌ی
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 354
خود (نعره زدن‌ها و كف‌زدن‌های در اطراف خانه‌ی خدا) نام نماز می‌گذاشتند، از این رو قرآن اضافه می‌كند: «نماز آن‌ها در كنار خانه‌ی خدا كعبه چیزی جز سوت كشیدن و كف زدن نبود»؛ «و ما كان صلاتهم عند البیت الا مكاء و تصدیة». در تاریخ می‌خوانیم كه گروهی از اعراب در زمان جاهلیت به هنگام طواف خانه‌ی كعبه لخت مادرزاد می‌شدند و سوت می‌كشیدند و كف می‌زدند و نام آن را عبادت می‌گذاشتند، و نیز نقل شده هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله در كنار حجر الاسود رو به سوی شمال می‌ایستاد (كه هم مقابل كعبه باشد و هم بیت المقدس) و مشغول نماز می‌شد، دو نفر از طایفه‌ی «بنی سهم» در طرف راست و چپ آن حضرت می‌ایستادند یكی «صیحه» می‌كشید و دیگری «كف» می‌زد تا نماز پیامبر را مشوش كنند.
در تعقیب این جمله می‌گوید: اكنون كه همه‌ی كارهای شما حتی نماز و عبادتتان این چنین ابلهانه و زشت و شرم‌آور است مستحق مجازاتید «پس بچشید عذاب الهی را به خاطر این كفرتان»؛ «فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون».
نكته‌ها
1. اعمال جاهلی
هنگامی كه انسان صفحات تاریخ عرب جاهلی را ورق می‌زند و قسمت‌هایی را كه از آن در قرآن آمده مورد بررسی قرار می‌دهد می‌بیند با كمال تعجب در عصر ما كه به اصطلاح عصر فضا و اتم نیز هست، كسانی هستند كه با تكرار اعمال زمان جاهلیت، خود را در صف عبادت كنندگان می‌پندارند؛ آیات قرآن و گاهی اشعاری كه در مدح پیامبر صلی الله علیه و آله
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 154
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 355
و علی علیه السلام است با نغمه‌های موسیقی توأم می‌كنند و حركاتی شبیه رقص به سر و گردن و دست‌های خود می‌دهند، و نام آن را بزرگداشت این مقدسات می‌گذارند. این اعمال گاهی به نام وجد و سماع و زمانی به نام ذكر و حال و گاهی به نام‌های دیگر در خانقاه‌ها و غیر خانقاه‌ها انجام می‌گیرد، در حالی كه اسلام از همه‌ی این كارها بیزار است و این اعمال نمونه‌ی دیگری از اعمال جاهلی است.
در این جا یك سؤال باقی می‌ماند و آن این كه در آیه‌ی سوم مورد بحث نفی مجازات و عذاب از آن‌ها (البته با دو شرط) شده است، ولی در آیه‌ی چهارم اثبات عذاب گردیده، آیا این دو با هم تضاد ندارند؟
پاسخ این است كه آیه‌ی اول اشاره به مجازات‌ها دنیوی است و آیه‌ی دوم ممكن است اشاره به مجازات‌های جهان دیگر باشد و یا اشاره به این باشد كه این گروه استحقاق مجازات در همین دنیا دارند و زمینه‌ی آن برای آن‌ها فراهم است و اگر پیامبر از میان برود و توبه نكنند، دامان آن‌ها را خواهد گرفت. 2. جمع میان اثبات و نفی عذاب در باره‌ی مشركان
اگر در مقام سؤال گفته شود چگونه میان این دو آیه كه در اول عذاب از مشركین نفی و در دومی اثبات شده جمع می‌شود؟ جواب می‌گوییم به سه وجه ممكن است:
الف. مراد به عذاب در آیه‌ی اول عذاب استیصال و سنخ آن عذاب‌هایی است كه امم گذشته به وسیله‌ی آن منقرض شدند و مراد به آن در آیه‌ی دومی عذاب كشته شدن به شمشیر و اسارت و غیر آن است كه مشركین بعد از مهاجرت و بیرون شدن مؤمنین از میان آنان، بدان گرفتار می‌شوند.
______________________________
(1). نمونه/ ج 7/ ص 157
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 356
ب. بگوییم: مقصود خدای تعالی این است كه عذاب آخرت را برای آنان اثبات نموده و بفرماید: چرا خداوند در آخرت عذابشان نكند و مقصودش در آیه‌ی اولی عذاب دنیا است، و این جواب از جبایی است.
ج. آیه‌ی اولی اثر و اقتضای استغفار را بیان نموده و مقصود در آن این است كه خداوند ایشان را به عذاب آخرت معذب نمی‌كند تا زمانی كه استغفار كنند و وقتی استغفار در میان ایشان متروك شد، معذب می‌شوند. آن گاه بیان می‌كند كه استحقاقشان برای عذاب به خاطر جلوگیری‌اشان از زیارت مسجد الحرام است.
اشكالی كه در هر سه وجه هست این است كه اصلًا سؤال مزبور مورد ندارد تا به این سه وجه جواب داده شود؛ زیرا وقتی آن سؤال و اشكال مورد دارد كه این دو آیه با هم متصل باشند و ما گفتیم كه آیه‌ی اول و آیه‌ی قبل از آن با آیات قبل و بعدشان متصل نیستند، این اشكال اجمالی.
اما تفصیلی؛ اشكالی كه متوجه وجه اول است این است كه به بیانی كه گذشت سیاق آیه- آیه‌ی دومی در بیان مجمع- سیاق تشدد و ترقی دادن مطلب است و این با نفی عذاب در آیه‌ی قبلی‌اش نمی‌سازد، هر چند عذاب منفی در آن غیر عذابی باشد كه در دومی اثبات كرده.
اشكال وجه دوم این است كه سیاق آیه‌ی «و مالهم ان لا یعذبهم الله» منافات دارد با این كه مراد به عذاب در آن عذاب اخروی باشد، مخصوصاً از نظر این كه در آیه‌ی بعدش- كه با آیه‌ی اول در یك سیاق است- دارد؛ «فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون».
اما وجه سوم: اشكال این وجه این است كه بدون شك مخالف با ظاهر آیه است؛ چون ظاهر آیه این است كه می‌خواهد استغفار را به نحو حالت استمراری برای ایشان
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 357
اثبات كند، نه اصل اقتضای آن را (توضیح این كه می‌خواهد بفرماید اینان كه استغفار می‌كنند عذاب نمی‌شوند نه این كه اگر استغفار كنند عذاب نمی‌شوند). 3. منع از زیارت مسجد الحرام و عذاب الهی
ضمیر «هم» در جمله‌ی «و ما كان صلوتهم» به مانعین از مسجد الحرام كه در آیه‌ی قبلی ذكر شدند بر می‌گردد و ایشان عبارت بودند از مشركین قریش، و جمله‌ی «فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون» به قرینه‌ی «فاء تفریعی» كه بر سر آن است وعده‌ی عذاب را منجز می‌كند. از همین جا است كه احتمال این كه این آیه و آیه‌ی قبلی‌اش متصل و كلام واحدی باشند تأیید می‌شود و با در نظر داشتن این كه جمله‌ی «و ما كان … » جمله‌ای است حالیه، معنای هر دو آیه چنین می‌شود: «چرا خداوند عذابشان نكند و حال آن كه همین‌ها هستند كه بندگان مؤمن را از مسجد الحرام جلوگیری می‌كنند، نماز خواندنشان در خانه‌ی خدا جز ملعبه‌ای از سوت كشیدن و دست زدن نبود، پس چون چنین بود، اینك باید عذاب را به كیفر این كه كفر می‌ورزیدند بچشند». التفات از غیبت «كان صلوتهم»، «بخطاب» و «فذوقوا» به منظور رسا ساختن تشدید به كار رفته است.
از این دو آیه استفاده می‌شود كه خانه‌ی محترم كعبه هر وقت به خاطر جلوگیری اشخاصی متروك بماند همین جلوگیری مؤاخذه و عذاب الهی را به بار می‌آورد. علی علیه السلام هم در برخی از وصیت‌هایش فرمود: «الله الله فی بیت ربكم فانّه ان ترك لم تنظروا؛ خدا را خدا را كه در بزرگداشت خانه‌ی پروردگارتان كوتاهی نكنید چه اگر متروك بماند
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 4/ ص 829- 830؛ المیزان/ ج 9/ ص 111
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 358
خداوند مهلتتان نمی‌دهد.»

استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم‌

«و ما ارسلنا من رسول الّا لیطاع باذن الله و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً»
ترجمه
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر برای این كه به فرمان خدا، از وی اطاعت شود، و اگر این مخالفان هنگامی كه به خود ستم می‌كردند (و فرمان‌های خدا را زیر پا می‌گذاردند)، به نزد تو می‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‌كردند؛ و پیامبر هم برای آن‌ها استغفار می‌كرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.
تفسیر
قرآن در آیات گذشته مراجعه به داوران جور را شدیداً محكوم نمود، در این آیه به عنوان تأكید چنین می‌گوید: «پیامبرانی را كه ما می‌فرستادیم همه برای این بوده‌اند كه به فرمان خدا از آن‌ها اطاعت شود». و هیچ گونه مخالفتی نسبت به آن‌ها انجام نگردد «و
______________________________
(1). المیزان/ ج 9/ ص 111- 112
(2). نساء/ 64
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 359
ما ارسلنا من رسول الّا لیطاع باذن الله».
زیرا آن‌ها هم رسول و فرستاده‌ی خدا بوده‌اند و هم رئیس حكومت الهی، بنا بر این مردم موظف بوده‌اند هم از نظر بیان احكام خداوند و هم از نظر چگونگی اجرای آن از آن‌ها پیروی كنند، و تنها به ادعای ایمان قناعت نكنند.
ضمناً از تعبیر «باذن الله» استفاده می‌شود كه پیامبران الهی هر چه دارند از ناحیه‌ی خداست و به عبارت دیگر وجود اطاعت آن‌ها بالذات نیست، بلكه آن هم به فرمان پروردگار و از ناحیه‌ی اوست.
سپس در دنباله‌ی آیه راه بازگشت را به روی گناهكاران و آن‌ها كه به طاغوت مراجعه كردند، و یا به نحوی از انحاء مرتكب گناهی شدند، گشوده و می‌فرماید: «اگر آن‌ها هنگامی كه به خویش ستم كردند، به سوی تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌نمودند و پیامبر هم برای آن‌ها طلب آمرزش می‌نمود، خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند»؛ «و لو أنّهم اذ ظلموا أنفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه توّاباً رحیماً».
قابل توجه این كه قرآن به جای این كه بگوید: نافرمانی خدا كردند و مراجعه به داوران جور نمودند می‌گوید: (اذ ظلموا أنفسهم) (هنگامی كه به خویش ستم كردند)! اشاره با این كه فایده‌ی اطاعت فرمان خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه خود شما می‌شود، و مخالفت با آن در واقع یك نوع ستم به خویشتن است؛ زیرا زندگی مادی شما را به هم می‌ریزد، و از نظر معنوی مایه‌ی عقب گرد شما است.
از این آیه ضمناً پاسخ كسانی كه توسل جستن به پیامبر و یا امام را یك نوع شرك می‌پندارند، روشن می‌شود زیرا این آیه صریحاً می‌گوید: آمدن به سراغ پیامبر صلی الله علیه و آله و او را بر در درگاه خدا شفیع قرار دادن، و وساطت و استغفار او برای گنهكاران مؤثر است و موجب
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 360
پذیرش توبه و رحمت الهی است.
اگر وساطت و استغفار و شفاعت خواستن از پیامبر صلی الله علیه و آله شرك بود چگونه ممكن بود كه قرآن چنین دستوری را به گنهكاران بدهد! منتها افراد خطاكار باید نخست خود توبه كنند و از خطا باز گردند سپس برای قبول توبه‌ی خود از استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله نیز استفاده كنند.
بدیهی است پیامبر صلی الله علیه و آله آمرزنده‌ی گناه نیست، او تنها می‌تواند از خدا طلب آمرزش كند و این آیه پاسخ دندان شكنی است به آن‌ها كه این گونه وساطت را انكار می‌كنند.
جالب توجه این كه قرآن نمی‌گوید تو برای آن‌ها استغفار كن، بلكه می‌گوید:
«رسول» برای آن‌ها استغفار كند، این تعبیر گویا اشاره به آن است كه پیامبر صلی الله علیه و آله از مقام و موقعیتش استفاده كند و برای خطاكاران توبه كننده استغفار نماید.
این معنا (تأثیر استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله برای مؤمنان) در آیات دیگری از قرآن نیز آمده است مانند آیه‌ی 19 سوره‌ی محمد و آیه‌ی 5 سوره‌ی منافقون و آیه‌ی 114 سوره‌ی توبه كه در باره‌ی استغفار ابراهیم علیه السلام نسبت به پدرش (عمویش) اشاره می‌كند، و آیات دیگری كه نهی از استغفار برای مشركان می‌كند و مفهومش این است كه استغفار برای مؤمنان بی‌مانع است، و نیز از بعضی از آیات استفاده می‌شود كه فرشتگان برای جمعی از مؤمنان خطاكار، در پیشگاه خداوند استغفار می‌كنند (سوره‌ی غافر آیه‌ی 7 و سوره‌ی شوری آیه‌ی 5).
خلاصه این كه آیات زیادی از قرآن مجید حكایت از این معنا می‌كند كه پیامبران یا فرشتگان و یا مؤمنان پاكدل می‌توانند برای بعضی از خطاكاران استغفار كنند، و
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 361
استغفار آن‌ها در پیشگاه خدا اثر دارد، این خود یكی از معانی شفاعت پیامبر و یا فرشتگان و یا مؤمنان پاكدل برای خطاكاران است، ولی همان گونه كه گفتیم چنین شفاعتی نیازمند به وجود زمینه و شایستگی و آمادگی در خود خطاكارانن است.
شگفت انگیز این كه از پاره‌ای از كلمات بعضی از مفسران استفاده می‌شود كه خواسته‌اند استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله را در آیه‌ی فوق مربوط به تجاوز به حقوق شخصی خود پیامبر صلی الله علیه و آله بدانند و بگویند چون نسبت به خود پیغمبر صلی الله علیه و آله ستم كرده بودند، لازم بود رضایت او را به دست آورند تا خداوند از خطای آنان بگذرد!
ولی روشن است كه ارجاع داوری به غیر پیامبر صلی الله علیه و آله ستمی به شخص پیغمبر نیست، بلكه مخالفت با منصب خاص او و یا به عبارت دیگر مخالفت با فرمان خداست و به فرض كه ستمی بر شخص پیامبر صلی الله علیه و آله باشد قرآن روی آن تكیه نكرده است، بلكه تكیه‌ی قرآن روی این مطلب است كه آن‌ها بر خلاف فرمان خدا رفتار كردند. نكته‌ها
1. بعثت رسولان
بعثت رسولان الهی برای اطاعت مردم از آنان است؛ «و ما أرسلنا من رسول الّا لیطاع باذن الله».
2. افعال الهی
افعال الهی، دارای هدف و غرض؛ «و ما ارسلنا … الّا لیطاع».
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 583؛ نمونه/ ج 3/ ص 498
(2)- مجمع البیان/ ج 3/ ص 104
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 362
3. اذن الهی
تنها اذن الهی، مجوّز اطاعت از غیر اوست؛ «و ما ارسلنا من رسول الّا لیطاع باذن الله».
4. اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله
اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله در طول اطاعت از خداوند است؛ «و ما ارسلنا من رسول الّا لیطاع باذن الله».
5. ستم به خویشتن
مراجعه به طاغوت و دادگاه‌های ناصالح برای داوری، ستم به خویشتن است؛ «یریدون ان یتحاكموا … ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم».
6. سرپیچی از پیامبر صلی الله علیه و آله
سرپیچی از فرامین پیامبر صلی الله علیه و آله گناه، نفاق و ستم بر خویشتن است؛ «و ما ارسلنا من رسول الّا لیطاع باذن الله ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم».
مراد از ظلم در «اذ ظلموا» به قرینه‌ی «لیطاع»، مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله است و با توجه به آیات قبل كه اعراض كنندگان از رسول صلی الله علیه و آله را منافق شمرده، می‌توان گفت هر گونه مخالفتی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و اعراض از او، نوعی نفاق است.
7. پذیرفتن حاكمیت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
گذشت از گناه نقض حاكمیت پیامبر صلی الله علیه و آله در گرو پذیرفتن حاكمیت كامل آن حضرت است؛ «یریدون ان یتحاكموا … ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله». مراجعه‌ی منافقان به طاغوت، نقض حاكمیت پیامبر صلی الله علیه و آله و جمله‌ی «جاؤك … »، كنایه از پذیرفتن حاكمیت پیامبر است؛ چون ظاهراً صرف آمدن نزد رسول خدا، موضوعیّت ندارد.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 363
8. استغفار پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
شرط گذشت از گناه نقض كنندگان حاكمیت پیامبر صلی الله علیه و آله استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن‌هاست؛ «یریدون ان یتحاكموا … ولو انّهم اذ ظلموا … لوجدوا الله تواباً».
9. پذیرش توبه
پذیرش توبه‌ی نقض كنندگان حاكمیت اسلامی در صلاحیت رهبری است؛ «ولو انّهم … جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول».
10. لزوم استغفار
لزوم استغفار، توبه و تدارك گذشته، در صورت ارتكاب گناه؛ «و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك». گناه مورد بحث در آیه، اعراض از پیامبر صلی الله علیه و آله است و پذیرش توبه‌ی این گناه را مشروط به روی آوردن (جاؤك) به پیامبر صلی الله علیه و آله كرده كه همان جبران گذشته است.
11. باز بودن راه توبه
راه بازگشت و توبه برای خطاكاران و حتی منافقان باز و گشوده است؛ «ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك … لوجدوا الله تواباً رحیماً».
12. لزوم توبه
آیه‌ی شریفه دلالت دارد بر این كه مرتكب گناه كبیره باید توبه و استغفار كند كه در این صورت خداوند توبه‌ی او را می‌پذیرد و آیه‌ی شریفه نیز دلالت دارد بر این كه صرف استغفار با اصرار بر گناه كفایت نمی‌كند؛ زیرا پیامبر برای كسی كه توبه نكرده استغفار نمی‌كند.
______________________________
(1). راهنما/ ج 3/ ص 448
(2). مجمع البیان/ ج 3/ ص 105
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 364
13. توسل به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
زكریا محیی الدین نووی (631- 676) می‌نویسد: زائر رو به رسول خدا كند و در باره‌ی خویش به او متوسل شود، و به وسیله‌ی او به سوی خدا شفاعت جوید و از زیباترین چیزها همان است كه ماوردی، قاضی ابوالطیب، و دیگر اساتید ما از عُتبی با تحسین نقل كرده‌اند.
عتبی می‌گوید: من نزد قبر رسول خدا بودم مردی از بیابان آمد و گفت: «السلام علیك یا رسول الله، سمعت الله یقول: «و لو انّهم اذ ظلموا أنفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً» و قد جئتك مستغفراً من ذنبی مستشفعاً الی ربّی».
14. كیفیت زیارت
سمهودی كیفیت زیارت آن حضرت را چنین نقل می‌كند: «السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا نبی الله … اللهم إنّك قلت فی كتابك لنبیّك صلی الله علیه و آله «و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤك» و انّی قد أتیت نبیّك مستغفراً، فأسألك أن توجب لی المغفرة كما أوجبتها لمن أتاه فی حیاته، اللّهمّ إنّی أتوجّه إلیك بنبیّك صلی الله علیه و آله».
غزالی كیفیت زیارت آن حضرت را به صورت گسترده نقل كرده و می‌گوید: پس از به پایان رساندن درودها، رو به قبر پیامبر ایستاده خدا را حمد و ثنا بگوید و درود فراوانی به پیامبر بفرستد. سپس آیه‌ی «ولو أنّهم … » را تلاوت كند و بگوید: «اللهم انّا قد سمعنا قولك و أطعنا أمرك و قصدنا نبیّك، متشفعین به إلیك من ذنوبنا، و قد أثقل
______________________________
(1). آئین وهابیت/ ج ص 239
(2). وفاء الوفاء/ ج 4/ ص 1376
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 365
ظهورنا من أوزارنا … ».

اخلاق پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله‌

«ن* وَ الْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ* مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبّكَ بِمَجْنُونٍ* وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَیْرَ مَمْنُونٍ* وَإِنَّكَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ* فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ* بِأَییّكُمُ الْمَفْتُونُ»
ترجمه
ن، سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند، «1» كه به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی، «2» و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است. «3» و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری. «4» و به زودی تو می‌بینی و آنان نیز می‌بینند، «5» كه كدام یك از شما مجنونید! «6»
تفسیر
قرآن كریم در این سوره بعد از ذكر حرق مقطع «ن» به دو موضوع از مهم‌ترین مسائل زندگی بشر سوگند یاد كرده می‌فرماید: سوگند به قلم و آنچه را با قلم می‌نویسند؛ «ن و القلم و ما یسطرون» سپس به چیزی كه برای آن سوگند یاد شده پرداخته می‌فرماید: به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی (دیوانه كسانی هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون می‌كنند) و به دنبال آن می‌افزاید: برای تو اجر عظیم و همیشگی است چرا
______________________________
(1). احیاء العلوم/ ج 1/ ص 259
(2). قلم/ 1- 6
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 366
چنین پاداشی نداشته باشی در حالی كه در برابر این همه تهمت‌های زشت و ناروا استقامت می‌كنی، بعد می‌فرماید: تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته‌ای هستی؛ «و انّك لعلی خلق عظیم».
الف. در اینكه مقصود از خلق عظیم چیست اقوالی گفته شده از جمله:
1. تو بر دین بزرگی هستی
2. تو متخلق به اخلاق اسلام و بر طبع بزرگی هستی
3. خلق عظیم همان صبر بر حق و بخشش وسیع و تدبیر بر اقتضای عقل است.
4. عایشه گوید اخلاق پیامبر متضمن افعال و خصلت‌های ده گانه‌ای است كه در اول سوره مؤمنون آمده است.
5. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله با اخلاقش با مردم معاشرت داشت و با قلبش از آنان جدا بود، پس ظاهرش با مردم و باطنش با خدا بود.
6. آن بزرگوار دستور پروردگار را «خذ العفو وامر بالعرف و اعرض عن الجاهلین» امتثال كرد.
7. به جهت اجتماع مكارم اخلاق كه در آن حضرت بود و مؤید این معنا سخن آن حضرت است كه فرمود: «انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق».
8. بعضی گفته‌اند علت ستایش اخلاق پیامبر به عظمت آن است كه به هدایت تمام انبیاء اقتدا كرد یعنی آیه شریفه (فبهداهم اقتده) را امتثال كرد و به تعبیر دیگر تمام فضایل اخلاقی كه در انبیا متفرق است در آن حضرت جمع بود. ب. منظور از «نعمت» نبوت است. باء به معنای سبب یا مصاحبت است؛ یعنی تو به دلیل
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 30/ ص 80؛ جامع الاحكام/ ج 18/ ص 227
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 367
نبوّت پروردگارت دیوانه نیستی. به تعبیر دیگر: نبوّت تو هر گونه جنون و اختلال عقل را نفی می‌كند و به بیان دیگر: ادلّه‌ای كه دلالت بر نبوت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله دارد، هر گونه اختلال عقلی و روانی را نیز نفی می‌كند و اگر نفی نكند دلالت بر نبوّت هم ندارد. ج. آیه‌ی 5 نتیجه‌گیری آیه‌ی قبل است. می‌فرماید حالا كه معلوم شد تو دیوانه نبودی، بلكه دارای مقام نبوّت و متخلق به خلق عظیم هستی و از ناحیه‌ی پروردگارت اجری عظیم خواهی داشت اینك بدان كه به زودی اثر دعوتت روشن خواهد شد و برای دیدگان ظاهری و باطنی خلق معلوم خواهد گشت كه مبتلا و مفتون به جنون كیست؟ آیا تویی یا تكذیب كنندگان تو؟ د. آیه‌ی شریفه‌ی (فستبصر و یبصرون) یك نوع تهدید برای كفار است چنان كه نظیر آن را در آیه‌ی 26 قمر می‌خوانیم: «سیعلمون غداً مَن الكذّاب الأشِر».
نكته‌ها
1. نعمت قلم
خداوند به قلم و آنچه با آن می‌نویسند سوگند یاد كرده زیرا قلم از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است كه خداوند بشر را با آن هدایت كرده است. منظور از قلم، مطلق قلم و مطلق هر نوشته‌ای است كه با آن نوشته می‌شود. 2. نقش قلم
در نقش قلم در زندگی انسان‌ها همین بس كه به وسیله‌ی آن همه‌ی علوم و
______________________________
(1). المیزان/ ج 19/ ص 368
(2). المیزان/ ج 19/ ص 370
(3). المعین/ ج 29/ ص 47
(4). المیزان/ ج 19/ ص 367
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 368
دانش‌ها و تجربیات انسان‌های گذشته به انسان‌های زمان بعد منتقل می‌شود. قلم انسان‌هایی را كه از نظر زمان و مكان جدای از هم زندگی می‌كنند پیوند می‌دهد. 3. اعجاز كتاب آسمانی
در نخستین آیاتی كه بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در غار حرا نازل شد نیز به مقام باارزش قلم اشاره شده است؛ «إقرأ باسم ربّك الّذی خلق … الّذی علّم بالقلم» و جالب این كه این سخنان از زبان كسی صادر می‌شود كه هرگز به مكتب نرفته و خط ننوشت، و این نشانه‌ی اعجاز كتاب آسمانی است. 4. قرآن سند حقانیت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
تناسب سوگند با آن چیزی كه سوگند برای آن یاد شده ظاهراً آن است كه اگر مشركان قلم به دست گیرند و سخنان تو را بنویسند خواهند دید كه از دیوانه این سخنان ساخته نیست دیوانه كجا و سخنان اعجازآمیز كجا؟ اگر یك نفر نویسنده بگوید قسم به این كتاب كه من نویسنده‌ام پیداست كه دلیل نویسنده بودن او همین كتاب است. اگر بنّایی بگوید قسم به این ساختمان كه من بنّا هستم، ارتباط روشن است چنان كه گفته شود قسم به قلم و آنچه كه می‌نویسند، پیامبر دیوانه نیست؛ زیرا این كتاب الهی سند عقل اوست. 5. مقطوع نبودن اجر
اجر و مزدی كه خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله می‌دهد مقطوع نیست؛ زیرا اجر و مزد او را در دنیا، رفعت مقام به او داده چنان كه می‌فرماید؛ «و رفعنا لك ذكرك»، و مسلمانان در
______________________________
(1). نمونه/ ج 24/ ص 370
(2). همان
(3). احسن الحدیث/ ج 11/ ص 282
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 369
هر صبح و شام بر او صلوات می‌فرستند كه باعث رحمت الهی بر پیامبر است چنان كه خود خداوند و فرشتگان بر او صلوات می‌فرستند؛ «إنّ اللّه و ملائكته یصلّون علی النّبی یا أیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً».
6. انعام به دوست
بعضی گفته‌اند: خداوند اجری و پاداشی كه به پیامبر می‌دهد بر او منت نمی‌گذارد؛ زیرا پیامبر حبیب خداوند است و خداوند اكرم الاكرمین است و روش كریمان آن است كه برای انعام منت نمی‌گذارند خصوصاً زمانی كه به حبیب و دوست خود انعام كنند. 7. احترام خاص از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
قرآن كریم پاداش دائمی و غیر منقطع را هم به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وعده داد، هم به مؤمنان صالح؛ با این تفاوت كه برای پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله آن را با تأكید بیان كرد تا از وی احترام خاصی كرده باشد؛ «إنّ الّذین ءامنوا و عملوا الصالحات لهم أجر غیر ممنون» و «و إنّ لك لأجراً غیر ممنون»؛ «لام» در «لأجراً» مفید تأكید است.
8. مزد دائمی
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله از آنجا كه در تبلیغ رسالت خویش از مردم مزد طلب نكرد، خداوند در دنیا و آخرت برای او مزد دائمی قرار داد. در دنیا محبت اهل بیت را مزد رسالت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله قرار داد كه تا دامنه‌ی قیامت ادامه دارد؛ «قل ما أسئلكم علیه أجراً إلّا المودّة فی القربی»، در قیامت نیز از بهترین مواهب الهی بهره‌مند خواهد بود؛ «إنّ لك لأجراً غیر ممنون».
______________________________
(1). اضواء البیان/ ج 8/ ص 418
(2). روح المعانی/ ج 29/ ص 25
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 370
9. عدم سازگاری اخلاق نیكو با جنون
آیه‌ی 4 رمز این است كه اخلاق حسنه با جنون سازگار نیست؛ زیرا هر چه انسان اخلاق او نیكوتر باشد از جنون دورتر است. 10. معنای خلق
«خلق» ملكه‌ی نفسانی است كه افعال انسان به اقتضای آن به آسانی صورت می‌گیرد، حال چه این كه آن ملكه از فضایل باشد مانند عفّت و شجاعت و مانند آن چه از رذائل باشد مانند حرص و نظیر آن، ولی اگر مطلق ذكر شود فضیلت و خلق نیكو از آن فهمیده می‌شود. 11. تسلط بر اخلاق عظیم
كلمه‌ی «علی» در «لعلی خلق عظیم» مفید استعلاء است و دلالت دارد كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله مسلّط بر اخلاق عظیم بودند همان گونه كه مولا نسبت به عبد و امیر نسبت به مأمور مسلّط است پیامبر نیز بر اخلاق عظیم و جمیل مسلّط بودند. 12. عظمت اخلاق پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
جهت این كه اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله به عظمت توصیف شده آن است كه پیامبر صلی الله علیه و آله دارای همه‌ی فضیلت‌های اخلاقی و انسانی بود. از عایشه در باره‌ی اخلاق پیامبر پرسیدند. گفت: «كان خلقه القرآن»؛ اخلاق او قرآن بود. خداوند پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را به كمالات انسانی مزیّن كرد. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «أدّبنی ربی فأحسن تأدیبی» و اصولًا هدف از بعثت پیامبر تكمیل و تتمیم مكارم اخلاق بود. پیامبر اكرم می‌فرماید:
______________________________
(1). مراغی/ ج 29/ ص 29
(2). المیزان/ ج 19/ ص 369
(3). تفسیر كبیر/ ج 30/ ص 81
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 371
«إنّما بعثتُ لاتمّم مكارم الاخلاق». 13. علم خداوند به هدایت یافتگان
هنگامی كه قریش دیدند پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بر دیگران مقدّم می‌شمرد و بزرگ می‌دارد، به مذمّت علی علیه السلام پرداختند و گفتند: محمد مفتون او شده است، اینجا بود كه خداوند (ن و القلم) را فرو فرستاد و به آن سوگند یاد كرد كه ای محمد! تو مفتون و مجنون نیستی تا آنجا كه فرمود: خداوند می‌داند كسانی را كه گمراه شدند (اشاره به جماعت قریش كه این سخنان را می‌گفتند) و خداوند هدایت یافتگان را بهتر می‌شناسد.

مسجد ضرار

«وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَ كُفْرًا وَ تَفْرِیقَا م بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصَادًا لّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و مِن قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا الْحُسْنَی وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكذِبُونَ* لَاتَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهّرِینَ* أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْینَهُ و عَلَی تَقْوَی مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَ نٍ خَیْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْینَهُ و عَلَی شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ ی فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لَایَهْدِی الْقَوْمَ الظلِمِینَ* لَایَزَالُ بُنْینُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّآ أَن تَقَطَّعَ
______________________________
(1). مرحوم علامه طباطبایی در جلد 6 المیزان 183 حدیث در باره‌ی سیره‌ی اخلاقی پیامبر اكرم بیان كرده است. مجمع البیان/ ج 10/ ص 500؛ الجامع الاحكام القرآن/ ج 18/ ص 227
(2). مجمع البیان/ ج 5/ ص 501؛ نمونه/ ج 24/ ص 373
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 372
قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ»
ترجمه
(گروهی دیگر از آن‌ها) كسانی هستند كه مسجدی ساختند برای زیان رساندن (به مسلمانان)، و (تقویت) كفر، و تفرقه افكنی میان مؤمنان، و كمین‌گاه برای كسی كه از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه كرده بود؛ آن‌ها سوگند یاد می‌كنند كه: «جز نیكی (و خدمت)، نظری نداشته‌ایم.» اما خداوند گواهی می‌دهد كه آن‌ها دروغگو هستند. «107» هرگز در آن (مسجد به عبادت) نایست! آن مسجدی كه از روز نخست بر پایه‌ی تقوا بنا شده، شایسته‌تر است كه در آن (به عبادت) بایستی؛ در آن، مردانی هستند كه دوست می‌دارند پاكیزه باشند؛ و خداوند پاكیزگان را دوست دارد. «108» آیا كسی كه شالوده‌ی آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا كرده بهتر است، یا كسی كه اساس آن را بر كنار پرتگاه سستی بنا نموده كه ناگهان در آتش دوزخ فرو می‌ریزد؟! و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌كند. «109» (اما) این بنایی را كه آن‌ها ساختند، همواره به صورت یك وسیله‌ی شك و تردید، در دل‌هایشان باقی می‌ماند؛ مگر این كه دل‌هایشان پاره پاره شود (و بمیرند؛ وگرنه، هرگز از دل آن‌ها بیرون نمی‌رود)؛ و خداوند دانا و حكیم است. «110»
شأن نزول
آیات فوق در باره‌ی گروهی دیگر از منافقان است كه برای تحقق بخشیدن به نقشه‌های شوم خود اقدام به ساختن مسجدی در مدینه كردند كه بعداً به نام مسجد
______________________________
(1). توبه/ 107- 110
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 373
«ضرار» معروف شد. این موضوع را همه‌ی مفسران اسلامی و بسیاری از كتب حدیث و تاریخ ذكر كرده‌اند، اگر چه در جزئیات آن تفاوت‌هایی دیده می‌شود.
خلاصه‌ی جریان به طوری كه از تفاسیر و احادیث مختلف استفاده می‌شود چنین است: گروهی از منافقان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و عرض كردند به ما اجازه بده مسجدی در میان قبیله‌ی بنی سالم (نزدیك مسجد قبا) بسازیم تا افراد ناتوان و بیمار و پیرمردان از كار افتاده در آن نماز بگزارند و همچنین در شب‌های بارانی كه گروهی از مردم توانایی آمدن به مسجد شما را ندارند فریضه‌ی اسلامی خود را در آن انجام دهند، این در موقعی بود كه پیامبر صلی الله علیه و آله عازم جنگ تبوك بود.
پیامبر صلی الله علیه و آله به آن‌ها اجازه داد، ولی آن‌ها اضافه كردند آیا ممكن است شخصاً بیایید و در آن نماز بگزارید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من فعلًا عازم سفرم و هنگام بازگشت به خواست خدا به آن مسجد می‌آیم و در آن نماز می‌گزارم. هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله از تبوك بازگشت، نزد او آمدند و گفتند: اكنون تقاضا داریم به مسجد ما بیایی و در آن جا نماز بگزاری و از خدا بخواهی ما را بركت دهد، این در حالی بود كه هنوز پیامبر صلی الله علیه و آله وارد دروازه‌ی مدینه نشده بود.
در این هنگام پیك وحی خدا نازل شد و آیات فوق را آورد و پرده از اسرار كار آن‌ها برداشت و به دنبال آن پیامبر دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند، و بقایای آن را ویران كنند و جای آن را محل ریختن زباله‌های شهر سازند.
اگر به چهره‌ی ظاهری كار این گروه نگاه كنیم از چنین دستوری در آغاز دچار حیرت خواهیم شد، مگر ساختن مسجد آن هم برای حمایت از بیماران و پیران و مواقع
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 109؛ نمونه/ ج 8/ ص 134؛ المیزان/ ج 9/ ص 530
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 374
اضطراری كه در حقیقت هم یك خدمت دینی است و هم یك خدمت انسانی، كار بدی است كه چنین دستوری در باره‌ی آن صادر شده، اما هنگامی كه چهره‌ی باطنی مسئله را بررسی كنیم، خواهیم دید این دستور چقدر حساب شده بوده است.
توضیح این كه: در زمان جاهلیت مردی بود به نام «ابوعامر» كه آیین نصرانیت را پذیرفته و در سلك راهبان در آمده بود و از عباد و زهاد به شمار می‌رفت و نفوذ وسیعی در طایفه‌ی «خزرج» داشت. هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت كرد و مسلمانان گرد او را گرفتند و كار اسلام بالا گرفت، و هنگامی كه مسلمانان در جنگ بدر بر مشركان پیروز شدند، ابو عامر كه خود روزی از بشارت دهندگان ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله بود، اطراف خود را خالی دید و به مبارزه با اسلام برخاست و از مدینه به سوی كفار مكه گریخت و از آن‌ها برای جنگ با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله استمداد جست و از قبایل عرب دعوت كرد.
او كه قسمتی از نقشه‌های جنگ «احد» را ضد مسلمین رهبری می‌كرد، دستور داد در میان دو صف لشكر گودال‌هایی بكنند كه اتفاقاً پیامبر صلی الله علیه و آله در یكی از آن‌ها افتاد و پیشانیش مجروح شد و دندانش شكست. هنگامی كه غزوه‌ی احد پایان یافت و با تمام مشكلاتی كه مسلمانان در این میدان با آن رو به رو شدند آوازه‌ی اسلام بلندتر گردید و در همه جا پیچید، او از مدینه فرار كرد و به سوی «هرقل» پادشاه روم رفت تا از او كمك بگیرد و با لشكری برای كوبیدن مسلمانان حركت كند. ذكر این نكته لازم است كه بر اثر این تحریكات و كارشكنی‌ها پیامبر صلی الله علیه و آله لقب «فاسق» به او داده بود.
بعضی می‌گویند مرگ به او مهلت نداد تا خواسته‌ی خود را با هرقل در میان بگذارد، ولی در بعضی از كتب دیگر می‌خوانیم كه او با هرقل تماس گرفت و به وعده‌های او دلگرم شد! به هر حال او پیش از آن كه بمیرد نامه‌ای برای منافقان مدینه نوشت و به
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 375
آن‌ها نوید داد كه با لشكری از روم به كمكشان خواهد آمد، مخصوصاً توصیه و تأكید كرد كه مركزی برای او در مدینه بسازند تا كانون فعالیت‌های آینده‌ی او باشد، ولی از آن جا كه ساختن چنین مركزی در مدینه به نام دشمنان اسلام عملًا امكان پذیر نبود، منافقان بهتر دیدند كه در زیر نقاب مسجد و به عنوان كمك به بیماران و معذوران، این برنامه را عملی سازند.
سرانجام مسجد ساخته شد و حتی می‌گویند جوانی آشنا به قرآن را از میان مسلمانان به نام «مجمع بن حارثه» (یا مجمع بن جاریه) به امام مسجد برگزیدند، ولی وحی الهی پرده از روی كار آن‌ها برداشت و شاید این كه پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از رفتن به تبوك دستور نداد شدت عمل در مقابل آن‌ها به خرج دهند برای این بوده كه هم وضع كار آن‌ها روشن‌تر شود، و هم در سفر تبوك ناراحتی فكری دیگری از این ناحیه نداشته باشد.
هر چه بود پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها در آن مسجد نماز نگزارد، بلكه همان گونه كه گفتیم بعضی از مسلمانان (مالك بن دخشم، معنی بن عدی، عامر بن سكر یا عاصم بن عدی) را مأموریت داد كه مسجد را بسوزانند و ویران كنند. آن‌ها چنین كردند؛ نخست به وسیله‌ی آتش سقف مسجد را سوزاندند و بعد دیوارها را ویران ساختند و سرانجام محل آن را مركزی برای ریختن زباله‌ها قرار دادند. تفسیر
بتخانه‌ای در چهره‌ی مسجد!
در آیات گذشته به وضع گروه‌های مختلفی از منافقان اشاره شد، و آیات مورد
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 110؛ المیزان/ ج 9/ ص 530- 531؛ نمونه/ ج 8/ ص 135
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 376
بحث، گروه دیگری از آن‌ها را معرفی می‌كند؛ گروهی كه با یك نقشه‌ی ماهرانه و حساب شده وارد میدان شدند، ولی لطف الهی به یاری مسلمانان شتافت و این نقشه نیز نقش بر آب شد.
در نخستین آیه می‌گوید: «گروهی دیگر از آن‌ها مسجدی در مدینه اختیار كردند» كه هدف‌های شومی زیر این نام مقدس نهفته بود؛ «و الذین اتخذوا مسجداً»، سپس هدف‌های آن‌ها را در چهار قسمت زیر خلاصه می‌كند:
1. منظور آن‌ها این بود كه با این عمل ضرر و زیانی به مسلمانان برسانند؛ «ضراراً».
«ضرار» به معنای زیان رسانیدن تعمدی است. آن‌ها در واقع درست به عكس آنچه ادعا داشتند كه هدفشان تأمین منافع مسلمانان و كمك به بیماران و از كار افتادگان است، می‌خواستند با این مقدّمات پیامبر اسلام را نابود و مسلمانان را در هم بكوبند و حتی اگر توفیق یابند نام اسلام را از صفحه‌ی جهان براندازند.
2. تقویت مبانی كفر و بازگردانیدن مردم به وضع قبل از اسلام؛ «و كفراً».
3. ایجاد تفرقه در میان صفوف مسلمانان؛ زیرا با اجتماع گروهی در این مسجد، مسجد «قبا» كه نزدیك آن بود و یا مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله كه از آن فاصله داشت از رونق می‌افتاد؛ «و تفریقاً بین المؤمنین».
از این جمله (آن چنان كه بعضی از مفسران استفاده كرده‌اند) چنین بر می‌آید كه نباید فاصله میان مساجد آن چنان كم باشد كه روی اجتماع یكدیگر اثر بگذارند، بنا بر این آن‌ها كه روی تعصب‌های قومی و یا اغراض شخصی مساجد را در كنار یكدیگر می‌سازند، و جماعات مسلمین را آن چنان پراكنده می‌كنند كه صفوف جماعت آن‌ها خلوت و بی‌رونق و بی‌روح می‌شود، عملی بر خلاف اهداف اسلامی انجام می‌دهند.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 377
4. آخرین هدف آن‌ها این بود كه مركز و كانونی برای كسی كه با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه كرده بود و سوابق سوءاش بر همگان روشن بود بسازند تا از این پایگاه نفاق، برنامه‌های خود را عملی سازند؛ «و ارصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل»، ولی عجب این است كه تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در یك لباس زیبا و ظاهرفریب پیچیده بودند، «و حتی سوگند یاد می‌كردند كه ما جز نیكی قصد و نظر دیگری نداشتیم»؛ «و لیحلفن ان اردنا الّا الحسنی».
در جمله‌ی «و الله یشهد انهم لكاذبون»، انواع تأكیدها برای تكذیب آنان به چشم می‌خورد: نخست این كه «جمله‌ی اسمیه» است، و دیگر این كه كلمه‌ی «ان» برای تأكید است و نیز لام «لكاذبون» كه به اصطلاح لام ابتدا و برای تأكید می‌باشد و همچنین ذكر «كاذبون» به جای فعل ماضی دلیل بر استمرار و ادامه‌ی دروغگویی آنان می‌باشد و به این ترتیب خداوند با شدیدترین وجهی سوگندهای غلیظ و شدید آنان را تكذیب می‌كند!
خداوند در آیه‌ی بعد تأكید بیشتری روی این موضوع حیاتی كرده، به پیامبرش صریحاً دستور می‌دهد كه «هرگز در این مسجد قیام به عبادت مكن» و نماز مگزار؛ «لا تقم فیه أبداً»، بلكه به جای این مسجد «شایسته‌تر این است كه در مسجدی قیام به عبادت كنی كه شالوده‌ی آن در روز نخست بر اساس تقوا گذارده شده است»؛ «لمسجد اسس علی التقوی من أول یوم أحق أن تقوم فیه»، نه این مسجدی كه شالوده و اساسش از روز نخست بر كفر و نفاق و بی‌دینی و تفرقه بنا شده است.
كلمه‌ی «احق» (شایسته تر) گرچه افعل التفضیل است، ولی در این جا به معنای مقایسه‌ی دو چیز در شایستگی نیامده، بلكه «شایسته» و «ناشایسته» ای را مقایسه می‌كند، و این در آیات قرآن و احادیث و سخنان روز مرّه نمونه‌های زیبایی دارد. مثلًا گاه
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 378
به شخص ناپاك و دزد می‌گوییم پاكی و درست‌كاری برای تو بهتر است، معنای این سخن آن نیست كه دزدی و ناپاكی خوب است، ولی پاكی از آن بهتر است، بلكه مفهومش این است كه پاكی خوب و دزدی بد و ناشایست است.
مفسران گفته‌اند: مسجدی كه در جمله‌ی فوق به آن اشاره شده كه شایسته است پیامبر صلی الله علیه و آله در آن نماز بخواند، همان مسجد «قبا» است كه منافقان مسجد ضرار را در نزدیك آن ساخته بودند، البته این احتمال نیز داده شده كه منظور مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله یا همه‌ی مساجدی است كه بر اساس تقوا بنا شود، ولی با توجه به تعبیر «اول یوم» (از روز نخست) و با توجه به این كه مسجد «قبا» نخستین مسجدی بود كه در مدینه ساخته شد، احتمال اول مناسب‌تر به نظر می‌رسد، هر چند این كلمه با مساجدی همچون مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نیز سازگار است.
سپس قرآن اضافه می‌كند: علاوه بر این كه این مسجد از اساس بر شالوده تقوا گذارده شده «گروهی از مردان در آن به عبادت مشغولند كه دوست می‌دارند خود را پاكیزه نگه دارند، و خدا پاكیزگان را دوست دارد»؛ «فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین».
در این كه منظور از این پاكیزگی، پاكیزگی ظاهری و جسمانی یا معنوی و باطنی است، در میان مفسران گفت و گو است. در روایتی كه در تفسیر «تبیان» و «مجمع البیان» در ذیل این آیه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده چنین می‌خوانیم كه به اهل مسجد قبا فرمود:
«ماذا تفعلون فی طهركم فان الله تعالی قد احسن علیكم الثناء، قالوا نغسل اثر الغائط؛ شما به هنگام پاك ساختن خود چه كاری انجام می‌دهید كه خداوند این چنین
______________________________
(1). كامل ابن اثیر/ ج 2/ ص 107
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 379
شما را مدح كرده است؟ گفتند: ما اثر مدفوع را با آب می‌شوییم».
روایاتی به همین مضمون از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل شده است، ولی همان گونه كه بارها اشاره كرده‌ایم، این گونه روایات دلیل بر منحصر بودن مفهوم آیه به این مصداق نیست، بلكه همان گونه كه ظاهر اطلاق آیه گواهی می‌دهد، طهارت در این جا معنای وسیعی دارد كه هر گونه پاك‌سازی روحانی از آثار شرك و گناه و جسمانی از آثار آلودگی به كثافات را شامل می‌شود.
در سومین آیه‌ی مورد بحث مقایسه‌ای میان دو گروه مؤمنان كه مساجدی همچون مسجد قبا را بر پایه‌ی تقوا بنا می‌كنند با منافقانی كه شالوده‌ی آن را بر كفر و نفاق و تفرقه و فساد قرار می‌دهند به عمل آمده است. نخست می‌گوید: «آیا كسی كه بنای آن مسجد را بر پایه‌ی تقوا و پرهیز از مخالفت فرمان خدا و جلب خشنودی او نهاده است بهتر است یا كسی كه شالوده‌ی آن را بر لبه‌ی پرتگاه سستی در كنار دوزخ نهاده كه به زودی در آتش جهنم سقوط خواهد كرد»؛ «أفمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر امن اسس بنیانه علی شفاجرف هار فانها ربه فی نار جهنم».
«بنیان» مصدری است به معنای «اسم مفعول» یعنی بنا و ساختمان و «شفا» به معنای لبه‌ی چیزی است و «جرف» به معنای حاشیه‌ی نهر یا چاه است كه آب، زیر آن را خالی كرده باشد، و «هار» به معنای شخص یا ساختمان سستی است كه در حال سقوط است. تشبیه فوق با نهایت روشنی و وضوح بی‌ثباتی و سستی كار منافقان و استحكام و بقای كار اهل ایمان و برنامه‌های آن‌ها را روشن می‌سازد.
مؤمنان به كسی می‌مانند كه برای بنای یك ساختمان، زمین بسیار محكمی را
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 5/ ص 111؛ نمونه/ ج 8/ ص 140
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 380
انتخاب كرده و آن را از شالوده با مصالحی پردوام و مطمئن بنا می‌كند، اما منافقان مانند كسانی هستند كه ساختمان‌های خود را بر لبه‌ی رودخانه‌ای كه سیلاب زیر آن را به كلی خالی كرده و هر آن آماده‌ی سقوط است می‌سازند. همان گونه كه نفاق، ظاهری دارد فاقد محتوا، چنین ساختمانی نیز ظاهری دارد بدون پایه و شالوده. این ساختمان هر آن ممكن است فرو بریزد، مكتب اهل نفاق نیز هر لحظه ممكن است باطن خود را نشان دهد و به رسوایی بیانجامد.
پرهیزكاری و جلب رضایت خدا، یعنی هماهنگی با واقعیت و همگامی با جهان آفرینش و نوامیس آن بدون شك عامل بقا و ثبات است، اما نفاق یعنی بیگانگی با واقعیت‌ها و جدایی از قوانین آفرینش بدون تردید عامل زوال و فناست، و از آن جا كه گروه منافقان هم به خویشتن ستمی می‌كنند و هم به جامعه، در آخر آیه می‌فرماید: «خداوند ظالمان را هدایت نمی‌كند»؛ «و الله لا یهدی القوم الظالمین».
در آخرین آیه اشاره به لجاجت و سرسختی منافقان كرده می‌گوید: آن‌ها چنان در كار خود سرسختند و در نفاق سرگردان و در تاریكی و ظلمت كفر حیرانند كه حتی «بنایی را كه خودشان بر پا كردند همواره به عنوان یك عامل شك و تردید یا یك نتیجه‌ی شك و تردید در قلوب آن‌ها باقی می‌ماند مگر این كه دل‌های آن‌ها قطعه قطعه شود و بمیرند»؛ «لا یزال بنیانهم الذی بنوا ریبة فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم».
آن‌ها در یك حالت حیرت و سرگردانی دائم به سر می‌برند و این كانون نفاق و مسجد ضراری كه بر پا كرده بودند به صورت یك عامل لجاجت و تردید در روح آنان هم چنان باقی می‌ماند، هر چند آن بنا را پیامبر صلی الله علیه و آله بسوزاند و ویران كند، اما گویی نقش آن از دل پر تردیدشان زایل نمی‌گردد.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 381
در آخر آیه می‌گوید: «خداوند دانا و حكیم است»؛ «و الله علیم حكیم». اگر به پیامبرش دستور مبارزه و در هم كوبیدن چنین بنای ظاهراً حق به جانبی را داد، به خاطر آگاهی از نیات سوء بنا كنندگان و باطن و حقیقت این بنا بود. این دستور عین حكمت و بر طبق مصلحت و صلاح حال جامعه‌ی اسلامی صادر شد؛ نه یك قضاوت عجولانه بود و نه زاییده‌ی یك هیجان و عصبانیت.
نكته‌ها
1. درس بزرگ
داستان مسجد ضرار درسی است برای عموم مسلمانان در سراسر تاریخ زندگی‌اشان. گفتار خداوند و عمل پیامبر صلی الله علیه و آله به روشنی نشان می‌دهد كه مسلمانان هرگز نباید آن چنان ظاهربین باشند كه تنها به قیافه‌های حق به جانب نگاه كنند و از اهداف اصلی بی‌خبر و بركنار بمانند. مسلمان كسی است كه نفاق و منافق را در هر زمان، در هر مكان و در هر لباس و چهره بشناسد حتی اگر در چهره‌ی دین و مذهب و در لباس طرفداری از قرآن و مسجد بوده باشد! 2. نفی به تنهایی كافی نیست!
دومین درسی كه از آیات فوق می‌گیریم این است كه خداوند در این آیات به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می‌دهد در مسجد ضرار نماز نخوان، بلكه در مسجدی كه پایه‌ی آن بر شالوده‌ی تقوا بنا شده است نماز بخوان. این «نفی» و «اثبات» كه از شعار اصلی اسلام «لا اله الا الله» تا برنامه‌های بزرگ و كوچك دیگر همه جلوه‌های آن است، این واقعیت را
______________________________
(1). نمونه/ ج 8/ ص 143
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 382
بیان می‌كند كه همیشه در كنار هر نفی باید اثباتی باشد، تا جامه‌ی عمل به خود بپوشد.
اگر ما مردم را از رفتن به مراكز فساد نهی می‌كنیم، باید در مقابل آن كانون‌های پاكی برای اجتماع و ارضای روح زندگی گروهی بسازیم، اگر از تفریحات ناسالم جلوگیری می‌كنیم باید وسایل تفریحات سالم را فراهم سازیم، اگر از مدارس استعماری نهی می‌كنیم، باید فرهنگی سالم و مراكزی پاك برای آموزش و پرورش تشكیل بدهیم، اگر بی‌عفتی را محكوم می‌سازیم باید وسایل ازدواج آسان در اختیار جوانان بگذاریم.
آن‌ها كه تمام قدرت خود را در «نفی» به كار می‌اندازند، و در برنامه‌هایشان خبری از «اثبات» نیست، یقین داشته باشند كه نفی‌اشان هم كمتر به جایی خواهد رسید؛ زیرا این سنت آفرینش است كه باید همه‌ی غرایز و احساسات را از طریق صحیح اشباع كرد، چرا كه این برنامه‌ی مسلم اسلام است كه «لا» باید با «الا» توأم گردد تا از آن توحیدی حیات‌بخش متولد شود.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه؛؛ ص382
این درسی است كه متأسفانه بسیاری از مسلمانان آن را به دست فراموشی سپرده‌اند و باز هم شكایت می‌كنند چرا برنامه‌های اسلامی پیش نمی‌رود، در حالی كه برنامه‌ی اسلام آن چنان كه آن‌ها خیال می‌كنند، منحصر به نفی نیست، اگر نفی و اثبات را با هم قرین می‌ساختند پیشرفتشان حتمی بود. 3. دو شرط اساسی
سومین درس ارزنده‌ای كه از جریان مسجد ضرار و آیات فوق فرا می‌گیریم این است كه یك كانون فعال و مثبت دینی و اجتماعی كانونی است كه از دو عنصر مثبت تشكیل می‌گردد: نخست شالوده و هدف آن از آغاز پاك باشد؛ «اسس علی التقوی من
______________________________
(1). همان
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 383
اول یوم»، و دیگر این كه حامیان و پاسدارانش انسان‌هایی پاك و درست‌كار و باایمان و مصمم باشند؛ «فیه رجال یحبون ان یتطهروا». از میان رفتن هر یك از این دو ركن اساسی باعث فقدان نتیجه و نرسیدن به مقصد است.

داستان جنگ احد

«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ* إِن یَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مّثْلُهُ و وَتِلْكَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَآءَ وَاللَّهُ لَایُحِبُّ الظلِمِینَ* وَلِیُمَحّصَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَیَمْحَقَ الْكفِرِینَ* أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جهَدُوا مِنكُمْ وَیَعْلَمَ الصبِرِینَ* وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ»
ترجمه
و سست نشوید؛ و غمگین نگردید؛ و شما برترید اگر ایمان داشته باشید. «139» اگر (در میدان احد،) به شما جراحتی رسید (و ضربه‌ای وارد شد)، به آن جمعیت نیز (در میدان بدر)، جراحتی مانند آن وارد گردید. و ما این روزها (ی پیروزی و شكست) را در میان مردم می‌گردانیم؛ (- و این خاصیت زندگی دنیاست-) تا خدا، افرادی را كه ایمان آورده‌اند، بداند (و شناخته شوند)؛ و خداوند از میان شما، شاهدانی بگیرد. و خدا ظالمان را
______________________________
(1). همان
(2). آل عمران/ 139- 143
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 384
دوست نمی‌دارد. «140» و تا خداوند، افراد باایمان را خالص گرداند (و ورزیده شوند)؛ و كافران را به تدریج نابود سازد. «141» آیا چنین پنداشتید كه (تنها با ادعای ایمان) وارد بهشت خواهید شد، در حالی كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است؟! «142» و شما مرگ (و شهادت در راه خدا) را، پیش از آن كه با آن رو به رو شوید، آرزو می‌كردید؛ سپس آن را با چشم خود دیدید، در حالی كه به آن نگاه می‌كردید (و حاضر نبودید به آن تن در دهید! چقدر میان گفتار و كردار شما فاصله است؟!)
شأن نزول
در باره‌ی شأن نزول این آیات، روایات متعددی وارد شده است و از مجموع آن‌ها استفاده می‌شود كه این آیات دنباله‌ی آیاتی است كه قبلًا در باره‌ی جنگ احد داشتیم، و در حقیقت این آیات تجزیه و تحلیلی است روی نتایج جنگ احد و عوامل پیدایش آن به عنوان یك سرمشق بزرگ برای مسلمانان، و در ضمن وسیله‌ای است برای تسلی و دلداری و تقویت روحی آن‌ها؛ زیرا همان گونه كه گفتیم جنگ احد بر اثر نافرمانی و عدم انظباط نظامی جمعی از سربازان اسلام، در پایان به شكست انجامید و جمعی از شخصیت‌ها و چهره‌های برجسته‌ی اسلام از جمله «حمزه» عموی پیامبر صلی الله علیه و آله در این میدان شربت شهادت نوشیدند.
پیامبر صلی الله علیه و آله همان شب با یاران خود به میان كشتگان رفت و برای بزرگداشت ارواح شهدا بر سر جنازه‌ی یكایك آن‌ها می‌نشست و اشك می‌ریخت و طلب آمرزش می‌نمود، و سپس اجساد همه‌ی آن‌ها در دامنه‌ی كوه احد در میان اندوه فراوان به خاك سپرده شد، در این لحظات حساس كه مسلمانان نیاز شدید به تقویت روحی و هم
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 385
استفاده‌ی معنوی از نتایج شكست داشتند، آیات فوق نازل گردید. تفسیر
نتایج جنگ احد
در آیه‌ی اول از آیات فوق نخست به مسلمانان هشدار داده شده كه مبادا از باختن یك جنگ سستی به خود راه دهند و غمگین گردند و از پیروزی نهایی مأیوس شوند؛ زیرا افراد بیدار همان گونه كه از پیروزی‌ها استفاده می‌كنند از شكست‌ها نیز درس می‌آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفی را كه سرچشمه‌ی شكست شده، پیدا می‌كنند و با برطرف ساختن آن برای پیروزی نهایی آماده می‌شوند.
جمله‌ی «و أنتم الاعلون ان كنتم مؤمنین»؛ «شما برترید اگر ایمان داشته باشید»، یك جمله‌ی بسیار پرمعنا است؛ یعنی شكست شما در حقیقت برای از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده، شما اگر فرمان خدا و پیامبر را در این میدان زیر پا نمی‌گذاشتید، گرفتار چنین سرنوشتی نمی‌شدید و باز هم غمگین نباشید اگر بر مسیر ایمان ثابت بمانید پیروزی نهایی از آن شماست، و شكست در یك میدان به معنای شكست نهایی در جنگ نیست.
در آیه‌ی بعد درس دیگری برای رسیدن به پیروزی نهایی به مسلمانان داده شده است كه شما نباید از دشمنان كمتر باشید، آن‌ها در میدان «بدر» شكستی سخت و سنگین از شما خوردند و هفتار نفر كشته، و تعداد زیادی مجروح و اسیر دادند و با آن همه از پای ننشستند، و در این میدان شكست خود را بر اثر غفلت شما جبران كردند، اگر شما در این میدان گرفتار شكست شدید باید از پای ننشینید، تا آن را جبران كنید، از این رو
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 129؛ روح المعانی/ ج 4/ ص 66
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 386
می‌فرماید: «اگر به شما جراحتی رسید به آن‌ها هم جراحتی همانند آن رسید»، بنا بر این سستی و اندوه شما برای چیست؟ «ان یمسسكم قرح فقد مسّ القوم قرح مثله».
«قرح» به معنای جراحتی است كه در بدن بر اثر برخورد با یك عامل خارجی پیدا می‌شود. بعضی از مفسران آیه را اشاره به جراحاتی كه بر كفار در میدان احد نشست می‌دانند، ولی اولًا این جراحات مانند جراحات مسلمین نبود، بنا بر این با كلمه‌ی «مثله» سازگار نیست، ثانیاً با جمله‌ی بعد كه تفسیر آن خواهد آمد تناسب ندارد.
در قسمت بعد نخست اشاره به یكی از سنن الهی شده است كه در زندگی بشر حوادث تلخ و شیرینی رخ می‌دهد كه هیچ كدام پدیدار نیست، شكست‌ها، پیروزی‌ها، قدرت‌ها، عظمت‌ها و ناتوانی‌ها همه در حال دگرگونی هستند، بنا بر این نباید شكست در یك میدان و آثار آن را پایدار فرض كرد، بلكه باید با بررسی عوامل و انگیزه‌های شكست از سنت تحول استفاده نمود، و آن را به پیروزی تبدیل كرد. دنیا فراز و نشیب دارد و زندگی در حال دگرگونی است و «خداوند این ایام را در میان مردم به طور مداوم گردش می‌دهد» تا سنت تكامل از لا به لای این حوادث آشكار شود؛ «و تلك الایام نداولها بین الناس».
سپس اشاره به نتیجه‌ی این حوادث ناگوار كرده می‌فرماید: «این‌ها به خاطر آن است كه افراد باایمان، از مدعیان ایمان شناخته شوند»؛ «ولیعلم الله الّذین ءامنوا» و به عبارت دیگر تا حوادث دردناك در تاریخ ملتی روی ندهد صفوف از هم مشخص نخواهند شد؛ زیرا پیروزی‌ها خواب‌آور و اغفال كننده است در حالی كه شكست‌ها برای افراد آماده بیدار كننده و نشان‌دهنده‌ی ارزش‌هاست.
در جمله‌ی بعد می‌فرماید: «یكی از نتایج این شكست دردناك این بود كه شما شهیدان و قربانیانی، در راه اسلام بدهید» و بدانید این آیین پاك را ارزان به دست
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 387
نیاورده‌اید تا در آینده ارزان از دست بدهید؛ «و یتّخذ منكم شهداء».
اصولًا ملّتی كه قربانی در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آن‌ها را كوچك می‌شمرد، اما به هنگامی كه قربانی داد هم خود او، و هم نسل‌های آینده به دیده‌ی عظمت به آن می‌نگرند. ممكن است منظور از «شهداء» در این جا گواهان باشد؛ یعنی خدا می‌خواست با این حادثه گواهانی از شما بگیرد كه چگونه نافرمانی‌ها به شكست‌های دردناكی می‌انجامد، و این گواهان در آینده معلمانی خواهند بود برای مردم در برابر حوادث مشابهی كه در پیش دارند.
در پایان آیه می‌فرماید: «خداوند ستمگران را دوست نمی‌دارد»؛ «و الله لا یحب الظالمین»، بنا بر این از آن‌ها حمایت نخواهد كرد.
در آیه‌ی بعد به یكی دیگر از نتایج طبیعی شكست جنگ احد اشاره شده است و آن این كه این گونه شكست‌ها نقاط ضعف و عیوب جمعیت‌ها را آشكار می‌سازد و وسیله‌ی مؤثری است برای شست و شوی این عیوب. قرآن می‌گوید: «خدا می‌خواست در این میدان جنگ، افراد باایمان را خالص گرداند و نقاط ضعفشان را به آن‌ها نشان بدهد»؛ «و لیمحّص الله الّذین ءامنوا». «لیمحّص» از ماده‌ی «تمحیص» به معنای پاك نمودن چیزی است از هر گونه عیب.
آن‌ها می‌بایست برای پیروزی‌های آینده در چنین بوته‌ی آزمایشی قرار گیرند و عیار شخصیت خود را بسنجند و همان گونه كه علی علیه السلام می‌فرماید: «فی تقلّب الاحوال یعلم جواهر الرّجال؛ دگرگونی‌های روزگار و حوادث سخت زندگی حقیقت اشخاص را روشن می‌سازد». آن‌ها به عیار شخصیت خود واقف می‌گردند. این جاست كه گاهی پاره‌ای از شكست‌ها آن چنان سازنده است كه به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانی
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 388
از پیروزی‌های خواب كننده ظاهری بیشتر است.
جالب این كه نویسنده‌ی تفسیر «المنار» از استادش «محمد عبده» مفتی بزرگ مصر نقل می‌كند كه پیامبر را كه در خواب دید و به او فرمود: «اگر مرا در میان پیروزی و شكست در میدان احد مخیر ساخته بودند من در خصوص آن میدان، شكست را ترجیح می‌دادم؛ زیرا این شكست عامل سازنده‌ای در تاریخ اسلام شد».
جمله‌ی بعد در حقیقت نتیجه‌ای است برای جمله‌ی قبل؛ زیرا هنگامی كه مؤمنان در كوره‌ی حوادث پاك شدند آمادگی كافی برای از بین بردن تدریجی شرك و كفر و پاك ساختن جامعه از این آلودگی‌ها پیدا می‌كنند؛ یعنی نخست باید پاك شد و سپس پاك كرد. «و یمحق الكافرین»
«یمحق» از ماده‌ی «محق» (بر وزن مرد) به معنای كم شدن تدریجی چیزی است و به همین مناسبت شب پایان ماه را «محاق» می‌گویند؛ زیرا روشنی ماه كم‌كم كاسته شده و از بین می‌رود. در حقیقت همان گونه كه ماه با آن جلوه‌گری و فریبندگی مخصوص خود تدریجاً كم نور شده و در محاق فرو می‌رود، همچنین شكوه و عظمت كفر و شرك و حامیان آن‌ها با تصفیه و پاك شدن مسلمانان به زوال و نیستی می‌گراید.
در آیه‌ی بعد قرآن با استفاده از حادثه‌ی احد برای تصحیح یك اشتباه فكری مسلمانان اقدام می‌كند و می‌گوید: «شما چنین پنداشتید كه بدون جهاد و استقامت در راه خدا می‌توانید در بهشت برین جای گیرید؟ آیا شما گمان كردید داخل شدن در عمق آن سعادت معنوی تنها با انتخاب نام مسلمان، و یا عقیده بدون عمل ممكن است! اگر چنین بود مسأله بسیار ساده بود، ولی هرگز چنین نبوده است و تا اعتقادات واقعی در میدان عمل پیاده نشود، كسی بهره‌ای از آن سعادت‌ها نخواهد برد، در این جا است كه باید صفوف از
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 389
هم مشخص شود و مجاهدان و صابران از افراد بی‌ارزش شناخته شوند.»؛ «أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منكم و یعلم الصّابرین».
بعد از جنگ بدر و شهادت پر افتخار جمعی از مسلمانان، عده‌ای در جلسات می‌نشستند و پیوسته آرزوی شهادت می‌كردند كه ای كاش این افتخار در میدان بدر نصیب ما نیز شده بود. مطابق معمول در میان آن‌ها جمعی صادق بودند و عده‌ای متظاهر و دروغگو، و یا در شناسایی خود در اشتباه بودند، اما چیزی طول نكشید كه جنگ وحشتناك احد پیش آمد، مجاهدان راستین با شهامت فوق العاده جنگیدند و شربت شهادت نوشیدند و به آرزوی خود رسیدند، اما جمعی از دروغ‌گویان هنگامی كه آثار شكست را در ارتش اسلام مشاهده كردند از ترس كشته شدن فرار كردند. این آیه آن‌ها را سرزنش می‌كند و می‌گوید: «شما كسانی بودید كه آرزوی مرگ و شهادت در راه خدا را در دل می‌پروراندید، پس چرا آن موقع كه با چشم خود محبوب خویش را در برابر خود می‌دیدید فرار كردید؟»؛ «و لقد كنتم تمنّون الموت من قبل أن تلقوه فقد رأیتموه و أنتم تنظرون».
نكته‌ها
1. تقوا و صبر، لازمه‌ی ایمان
كلمه‌ی «الاعلون» هیچ قید و شرطی جز ایمان ندارد، بنا بر این محصل معنا این است كه اگر دارای نیروی ایمان هستید، شایسته نیست كه اراده‌ی شما ضعیف شود و از پیروز نشدن بر دشمن اندوهناك گردید چه آن كه ایمان شما سرانجام شما را به پیروزی نهایی می‌رساند؛ زیرا از لوازم ایمان تقوا و صبر است و تقوا و صبر ملاك هر فتح و پیروزی
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 129
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 390
است، اما آسیبی هم كه به شما رسید نباید سبب اندوه و ضعف شما گردد چه آن كه شما در این آسیب تنها نبودید، و دشمن نیز به حد كافی از شما آسیب دید، بنا بر این دشمن هیچ گونه مزیت و برتری بر شما پیدا نكرده تا موجب ضعف و اندوه شما شود. 2. لزوم عمل به مقتضای ایمان
در این آیه‌ی شریفه با این كه خطاب به مؤمنین است باز هم ایمان را شرط برتری و پیروزی آن‌ها قرار داده است و این برای اشاره به این مطلب است كه مخاطبین گرچه فاقد نیروی ایمان نبوده‌اند؛ الّا این كه در مقام عمل بر طبق مقتضیات ایمان خود عمل نكرده و صبر و تقوا را كه از لوازم ایمان است فراموش كرده بودند و اگر این دو صفت بزرگ را از دست نداده بودند، ایمان آن‌ها اثر خود را می‌كرد و پیروزی نصیبشان می‌شد.
و همین است حال هر اجتماعی كه افراد آن از نظر نیروی ایمان مختلف باشند به گونه‌ای كه عده‌ای دارای ایمان واقعی و عده‌ای دیگر از نظر ایمان ضعیف و دسته‌ی سوم از نظر قلب مریض بوده باشند، و آیه‌ی شریفه و نظایر آن برای افراد این گونه اجتماعات تأثیرهای مختلف دارد به این معنا كه اثر آن در مقابل مردمی كه دارای ایمان واقعی هستند، این است كه آن‌ها را آماده و وادار به عمل می‌نماید و برای مردمی كه از نظر نیروی ایمان ضعیف می‌باشند نقش پند و موعظه را به خود می‌گیرد و كسانی را كه از نظر قلب مریض‌اند سرزنش و ملامت می‌كند. 3. مراد از گردش ایام
«و تلك الایام نداولها بین الناس»؛ یوم مقدار قابل ملاحظه‌ای از زمان است كه
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 46؛ روح المعانی/ ج 4/ ص 67
(2). المیزان/ ج 4/ ص 46
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 391
برای حدوث حوادث لازم می‌باشد، بنا بر این به اختلاف حوادث، مختلف و متفاوت خواهد بود و استعمال آن در مقدار زمانی كه بین طلوع و غروب خورشید است نیز شایع می‌باشد و احیاناً به علاقه ظرف و مظروف در مملكت داری و سلطنت و غلبه هم استعمال می‌گردد.
مثلًا گفته می‌شود ایام فلان جمعیت یا روزگار فلان طایفه چنین بوده، و مراد از كلمه‌ی ایام و روزگار در این دو جمله، پیشوایی و حكومت آن‌ها است و گاهی هم در خود زمان حكومت و پیشوایی آن‌ها استعمال می‌گردد و مراد از كلمه‌ی ایام در آیه‌ی شریفه هم همین معنای اخیر است.
«مداوله» به معنای این است كه چیزی در بین عده‌ای گردش نماید، به گونه‌ای كه یكی بعد از دیگری به آن برسند، بنا بر این معنای آیه‌ی شریفه این است كه سنت و نوامیس الهی طبق مصالح عالیه‌ای كه افهام مردم از درك جمیع جهات آن عاجز است به همراهی گردش ایام در بین مردم گردش می‌نماید بدون این كه در یك جا متوقف شده در نتیجه قوم دیگری را محروم نماید. 4. منظور از علم الهی به موجودات
مراد از جمله‌ی «و لیعلم الله الذین ءامنوا» آشكار شدن ایمان مؤمنین بعد از نهان بودن آن می‌باشد. توضیح این كه علم الهی به موجودات و حوادث، عین وجود و تحقق خارجی آن‌هاست؛ یعنی معلوم بودن اشیاء نزد خدای تعالی عین نیل الهی است به وجود خارجی آن‌ها نه به صور مأخوذه از آن‌ها، چه آن كه علم الهی از قبیل علوم ما نیست و ما هنگامی علم به یك موجود پیدا می‌كنیم كه صورتی از آن موجود در ذهن ما مرتسم گردد، بنا بر این علم ما عین وجود خارجی اشیاء نبوده و ما هرگز نمی‌توانیم به اشیای
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 4/ ص 68؛ المیزان/ ج 4/ ص 48
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 392
خارجی با حفظ وجود خارجی آن‌ها نیل پیدا كنیم، ولی علم الهی به اشیاء عین وجود خارجی آن‌هاست و اشیاء با حفظ وجود خارجی خود نزد خدا مكشوف می‌باشند و لازمه‌ی این سخن این است كه هر گاه ذات الهی اراده‌ی علم به چیزی را بنماید، در حقیقت اراده به وجود خارجی آن‌هاست، پس اراده‌ی خدا بر علم به یك شی‌ء اراده‌ی او است جل و علا به وجود خارجی و تحقق و ظهور آن شی‌ء، بنا بر این مراد از كلمه‌ی «لیعلم» نیز در آیه‌ی شریفه همین معنا است و چون در آیه‌ی شریفه اصل وجود آن‌ها را خداوند محقق دانسته ناچار مراد ظهور و بروز مظاهر ایمان آن‌هاست، در نتیجه معنای آیه‌ی شریفه بر طبق بحث بالا این است: «برای این كه ایمان بعد از نهان بودن آشكار شود».
چون این ظهور ایمان باید طبق قانون علل و اسباب انجام گیرد ناچار باید یك سلسله اموری كه منجر به ظهور ایمان آن‌ها شود به وقوع بپیوندد. 5. مراد از شهداء
در آیه‌ی شریفه‌ی «و یتخذ منكم شهداء»، كلمه‌ی شهداء به معنای گواه است؛ زیرا در قرآن مجید، استعمال آن به معنای «كشته شده» معهود نیست و استعمال آن در این معنا از استعمالات تازه‌ای است كه بین مسلمین رایج شده و در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی «و جعلناكم أمّة وسطاً لتكونوا شهداء» نیز این مطلب را متذكر شدیم، علاوه بر این كه اصولًا كلمه‌ی «یتخذ» نیز كه در آیه‌ی شریفه ذكر شده، سازگار با شهدای به معنای مقتولین نمی‌باشد و نمی‌توان كلمه‌ی «اتخذ» را همان گونه كه در جملات «اتخذ الله ابراهیم خلیلا» و «اتخذ الله موسی كلیماً» و «اتخذ الله النبی شهیداً یشهد علی
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 4/ ص 69
(2). المیزان/ ج 4/ ص 49
(3). بقره/ 143
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 393
امته یوم القیامة» استعمال كنیم در جمله‌ی «اتخذ الله فلاناً مقتولًا فی سبیله و شهیداً» استعمال بنماییم.
به طوری كه ملاحظه می‌فرمایید، سیاق عبارت با جمله‌ی «و یتخذ منكم شهداء» تغییر كرد و بر خلاف جمله‌ی قبل كه ظهور ایمان را به تمام مؤمنین نسبت داده در این جمله شهادت را به همه‌ی آن‌ها نسبت نداده و نفرموده است «و یتخذهم شهداء» بلكه شهادت را به بعضی از آن‌ها نسبت داده است و در آیه‌ی شریفه‌ی «و كذلك جعلناكم امة وسطاً لتكونوا شهداء علی الناس» نیز چنان كه در سابق گفتیم گرچه شهادت به تمام امت اسلامی نسبت داده شده، ولی در حقیقت این صفت مخصوص بعضی از آن‌هاست، گویا در ظاهر كلام اضافه به همه‌ی آن‌ها داده شده است؛ زیرا شاهد و گواه بعضی از آن‌ها بوده‌اند، نه تمام آن‌ها و بیان مطلب در سوره‌ی بقره گذشت و ممكن است این مطلب را به جمله‌ی «و الله لا یحب الظالمین» نیز تأیید نمود. 6. حكمت‌های گردش ایام
در جمله‌ی «و لیمحص الله الذین ءامنوا و یمحق الكافرین»، «تمحیص» عبارت از پاكیزه نمودن یك شی‌ء از آلودگی‌های خارجی است، و «محق» به معنای نابود كردن تدریجی یك شی‌ء است و تمحیص كه در آیه‌ی شریفه ذكر شده از مصالح و حكمت‌های گردش ایام است كه در سابق ذكر شد و جمله‌ی «لیعلم الله الذین ءامنوا» نیز گرچه از مصالح و حكمت‌های آن می‌باشد، ولی در عین حال این دو مصلحت با یكدیگر فرق دارند، چه آن كه تمیز مؤمن از غیر مؤمن كه یكی از مصالح گردش ایام و
______________________________
(1). روح المعانی/ ج 4/ ص 69؛ المیزان/ ج 4/ ص 49
(2). روح المعانی/ ج 4/ ص 70
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 394
مفاد جمله‌ی «و لیعلم الله … » می‌باشد خود موضوعی است مستقل و پاك شدن ایمان آن‌ها بعد از این جدا شدن از آلودگی‌های كفر و نفاق و فسق موضوعی دیگر، از این رو خداوند این پاك شدن را در مقابل جمله‌ی «و یمحق الكافرین» قرار داده، بنا بر این خداوند آلودگی‌های كفر و امثال آن را ذره ذره از دل مؤمنین برطرف می‌نماید تا این كه جز ایمان در دل آن‌ها باقی نماند و خالص از برای خدا گردند و همچنین اجزای كفر و شرك و كید را كم كم از دل كافر محو می‌نماید تا این كه سرانجام هیچ باقی نماند.
این بود پاره‌ای از مصالح و حكمت‌های گردش ایام در بین مردم و عدم استمرار آن در یك جمعیت خاص، و تمام امور در دست خداست و هرچه بخواهد انجام می‌دهد و بدیهی است كه جز بر طبق مصالح عالیه و آنچه كه نفع آن بیشتر است عملی انجام نمی‌دهد و خودش می‌فرماید: «كذلك یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض» و فرموده است: «لیقطع طرفاً من الذین كفروا او یكبتهم فینقلبوا خائبین لیس لك من الامر شی‌ء او یتوب علیهم أو یعذبهم فانهم ظالمون». در این جملات خداوند بودن زمام امور را در دست پیامبر نفی می‌نماید و زمام هر امری را منحصراً در دست خود دانسته و حكومت مطلق را مخصوص خودش می‌شمرد.
از مطالبی كه تاكنون ذكر كردیم؛ یعنی گردش ایام در بین مردم كه به منظور امتحان و تمیز داده شدن مؤمن از كافر و پاك شدن مؤمنین از آلودگی‌ها و نابود شدن كفر است و همچنین از نبودن زمام امور در دست پیامبر، چنین استفاده می‌شود كه مؤمنین در آن روز دارای این فكر بودند و چنین می‌پنداشتند كه تنها بودن بر دین حق عامل غلبه و
______________________________
(1). رعد/ 17
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 395
پیروزی آن‌ها در جنگ‌هاست و آنچه كه بیشتر این فكر را در آن‌ها راسخ كرده بود، جریان جنگ بدر و غلبه‌ی عجیب آن‌ها بر دشمن به واسطه‌ی نزول ملائكه بود. بدیهی است كه این فكر، فكر فاسدی است كه به موجب آن نظام امتحان باطل می‌شود و هرگز مؤمن از كافر باز شناخته نشده پاك و خالص نیز نمی‌گردد و نیز در صورتی كه تنها، بودن بر دین حق سبب هر غلبه و پیروزی باشد دیگر مصلحتی در امر و نهی و ثواب و عقاب باقی نمی‌ماند و این فكر سرانجام اساس دین را منهدم و ویران خواهد نمود و دین اسلام كه دین فطرت است امور را مبتنی بر خرق عادت و اعجاز نمی‌داند تا این كه صرف بودن بر دین حق روی مبنای خرق عادت و اعجاز باعث پیروزی شود، بلكه دین فطری اسلامی هر گونه غلبه و پیروزی را مبتنی بر علل و اسباب عادیه می‌داند تا این كه مؤمنین بر طبق اوامر و نواهی كه در امور جنگی وارد شده عمل نمایند و با امید به پاداش و ترس از عقاب الهی از خود ضعف و سستی نشان ندهند تا این كه در جنگ‌ها پیروز شوند.
برای تخطئه كردن همین فكر فاسد است كه خداوند بعد از بیان گردش ایام و امتحان و ابتلا كه از مصالح آن می‌باشد شروع به ملامت و سرزنش كسانی كه دارای این فكر غلط بوده‌اند كرده حقیقت حال را برای آنان شرح می‌دهد و می‌فرماید: «أم حسبتم … ».
7. گمان باطل
«أم حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله»؛ گمان داخل شدن در بهشت بدون امتحان، لازمه‌ی همان فكر فاسدی است كه در گذشته بیان كردیم، چه آن كه آن‌ها فكر می‌كردند كه چون بر دین حق بوده و حق غیر قابل مغلوبیت است آن‌ها نیز كه پیرو
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 50
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 396
دین حق می‌باشند، همیشه با غلبه و پیروزی همراه بوده هیچ گاه دچار شكست و مغلوبیت نمی‌شوند و بدیهی است كه لازمه‌ی این فكر غلط فكر نادرست دیگری است آن این است كه هر كس كه ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله آورده داخل حلقه‌ی اسلامی شود، همیشه در دنیا با غلبه بر دشمن و بردن غنیمت خوشبخت و در آخرت نیز با آمرزش و داخل شدن در بهشت سعادتمند خواهد بود. بدیهی است كه با این كیفیت، دیگر فرقی بین ایمان ظاهری و واقعی و درجه‌های متفاوت آن باقی نمی‌ماند و در این صورت ناچار باید ایمان مرد مجاهد با ایمان مجاهد صابر یكسان بوده باشد و همچنین بین كسی كه آرزوی انجام عمل نیكی را نموده و در موقع خود نیز آن را انجام داده است با كسی كه این آرزو را داشته ولی در مقام عمل از انجام آن خودداری نموده فرقی نباشد.
بنا بر این آیه‌ی شریفه‌ی «ام حسبتم أن تدخلوا … » از قبیل گذاردن مسبب به جای سبب است و با این ترتیب معنای آیه این است كه: «آیا گمان می‌كنید كه دولت و عظمت در هر صورت برای شما تثبیت شده است و هیچ گاه دچار ابتلائات نمی‌شوید و چنین فكر می‌كنید كه بدون این كه مستحق از غیر مستحق تشخیص داده شود داخل بهشت می‌شوید و فرقی بین كسانی كه دارای درجه‌ی بلندی از ایمان می‌باشند با غیر آن‌ها نمی‌باشد؟» 8. ضرورت آزمایش در نیل به سعادت
«و لقد كنتم تمنون الموت الایة»؛ خداوند با این آیه‌ی شریفه نادرستی و فساد فكر آنان را كه گمان دخول در بهشت را داشته‌اند، تثبیت فرموده است، چه آن كه آنان قبل از قوع جنگ‌ها آرزوی مرگ و شهادت داشتند و همین كه جنگی پیش می‌آمد و
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 52
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 397
صحنه‌های آن را با چشم می‌دیدند، اقدام به جنگ ننموده به سوی آرزوی خود نمی‌شتافتند، بلكه كمال سستی و ضعف را از خود نشان می‌دادند و با روی گردان شدن از میدان‌های جنگ آرزوی خود را فراموش می‌كردند، بنا بر این آیا ممكن است كه صرف این آرزو موجب داخل شدن آن‌ها در بهشت شود بدون این كه از عهده امتحان بر آمده و از آلودگی‌ها پاك شده باشند و آیا لازم نیست كه چنین مردانی در صحنه‌ی زندگی امتحان شده مورد آزمایش قرار گیرند؟
از همین بیان روشن می‌شود كه ناچار آیه‌ی شریفه دارای تقدیر است و اصل چنین بوده «فقد رأیتموه و أنتم تنظرون» (: فلم تقدموا علیه) و اصولًا ممكن است كه كلمه‌ی «تنظرون» را كنایه از اقدام نكردن آنان بر جنگ گرفته و به این معنا باشد كه شما صرفاً به نظر كردن به صحنه‌های جنگ اكتفا كرده و اقدامی برای شركت در آن ننمودید و بدیهی است كه این كلام دارای روح عتاب و سرزنش نیز می‌باشد. 9. بررسی كوتاهی در علل شكست احد
در آیات فوق تعبیرات جالبی به چشم می‌خورد كه هر كدام از آن‌ها پرده از روی یكی از اسرار شكست احد بر می‌دارد، به طور خلاصه چند عامل مهم دست به دست هم دادند و این حادثه‌ی غم‌انگیز و در عین حال عبرت‌آور را به وجود آوردند:
1. اشتباه محاسبه‌ای؛ كه برای بعضی از تازه مسلمانان در درك مفاهیم اسلام پیدا شده بود سبب شد آن‌ها خیال كنند تنها ابزار ایمان برای پیروزی كافی است و بنا بر این است كه خداوند در تمام میدان‌های جنگ به وسیله‌ی امدادهای غیبی از آن‌ها حمایت كند، و به این ترتیب سنت الهی را در عوامل پیروزی طبیعی و انتخاب نقشه‌های صحیح و
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 53
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 398
تهیه‌ی وسایل لازم به دست فراموشی سپردند.
2. عدم انضباط نظامی و مخالفت با فرمان مؤكد پیامبر صلی الله علیه و آله دایر به ماندن تیراندازان در سنگر حساس خود عامل مهم دیگری برای این شكست بود.
3. دنیاپرستی جمعی از مسلمانان تازه كار كه جمع آوری غنایم جنگی را برای تعقیب دشمن ترجیح دادند، و اسلحه بر زمین گذاشته برای این كه از دیگران عقب نمانند به تلاش پرداختند، سومین عامل شكست بود تا بدانند در راه خدا و به هنگام جهاد مقدس باید این مسایل به كلی فراموش شود.
4. غرور ناشی از پیروزی درخشان میدان «بدر» تا آن جا كه فكر قدرت دشمن را از سر بیرون كرده بودند و تجهیزات او را ناچیز می‌پنداشتند چهارمین عامل شكست بود.
این‌ها نقاط ضعفی بود كه می‌بایست در آب جوشان این شكست شست و شو شود.
«و ما محمّدٌ إلّارسولٌ قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابكم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضرّ اللَّه شیئاً و سیجزی اللَّه الشّاكرین* و ما كان لنفس أن تموت إلّابإذن اللَّه كتاباً مؤجّلًا و من یرد ثواب الدّنیا نؤته منها و من یرد ثواب الأخرة نؤته منها و سنجزی الشّاكرین»
ترجمه
محمّد (ص) فقط فرستاده‌ی خداست؛ و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا كشته شود، شما به عقب بر می‌گردید؟! (و اسلام را رها كرده به دوران
______________________________
(1). آل عمران/ 144- 145
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 399
جاهلیت و كفر بازگشت خواهید نمود؟!) و هر كس به عقب بازگردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند به زودی شاكران (و استقامت كنندگان) را پاداش خواهد داد. «144» هیچ كس، جز به فرمان خدا، نمی‌میرد؛ سرنوشتی است تعیین شده؛ (بنا بر این، مرگ پیامبر یا دیگران، یك سنّت الهی است.) هر كس پاداش دنیا را بخواهد (و در زندگی خود، در این راه گام بردارد،) چیزی از آن به او خواهیم داد؛ و هر كس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به او می‌دهیم؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد. «145»
شأن نزول
سبب نزول آیه یكی از دو امر است:
الف. دلگرمی بخشیدن به مسلمانان، كه اگر پیامبر صلی الله علیه و آله هم از دنیا رفت، به اذن خداوند است.
ب. برای تحریض و تشویق مسلمانان به جهاد، كه مرگ به دست خداست. همچنین آیه‌ی شریفه در صدد محكوم كردن منطق كسانی است كه در جنگ سستی می‌ورزند. تفسیر
در جنگ احد پیشانی و دندان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله شكسته شد، در این موقع دشمن می‌خواست پیامبر صلی الله علیه و آله را بكشد كه برخی از یاوران پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله جلوی حملات دشمن را گرفتند، از جمله یاوران، مصعب بن عمیر بود كه او در این میان كشته شد و چون او شباهت زیادی به پیامبر داشت، به گمان آنان پیامبر صلی الله علیه و آله كشته شد. از این رو، با صدای بلند گفتند: محمد كشته شد. این خبر در میان مسلمانان تزلزل ایجاد كرد و
______________________________
(1). تبیان/ ج 3/ ص 8؛ فتح القدیر/ ج 1/ ص 385
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 400
اكثریت آن‌ها از صحنه‌ی نبرد گریختند.
در این هنگام، آیه‌ی شریفه نازل شد و به مسلمانان فرمود: محمد فقط فرستاده‌ی خداوند است و پیش از او فرستادگانی نیز بودند؛ آیا اگر او از دنیا برود یا شهید گردد، باید شما سیر قهقرایی كنید و به آیین بت‌پرستی برگردید؟
سپس می‌فرماید: آن‌ها كه عقب‌گرد كنند و به دوران كفر و بت‌پرستی باز گردند، تنها به خود زیان می‌رسانند، نه به خداوند. زیرا با این عمل، فقط مانع سعادت خویش می‌گردند.
آنگاه ضمن اشاره به اقلیتی كه در جنگ احد علی‌رغم همه‌ی مشكلات و انتشار خبر شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله دست از جهاد برنداشتند، كوشش‌های آنان را می‌ستاید و آن‌ها را جزو شاكرانی معرفی می‌كند كه استحقاق پاداش نیك را از سوی خداوند دارند.
سپس برای بیداری مسلمانان می‌فرماید: مرگ به دست خدا و فرمان اوست و برای هر كس اجلی مقرّر شده است كه نمی‌تواند از آن فرار كند. بنا بر این، اگر پیامبر به شهادت می‌رسید، چیزی جز انجام یافتن یك سنت الهی نبود، با این حال مسلمانان نباید دست از مبارزه بردارند.
در پایان می‌فرماید: سعی و تلاش انسان هیچ گاه ضایع نمی‌شود؛ اگر هدف كسی دستیابی به بهره‌های مادی باشد، به او عطا می‌كنیم و اگر هدفش در مسیر حیات جاویدان باشد، باز به هدف خویش خواهد رسید. بنا بر این، اكنون كه رسیدن به دنیا یا آخرت نیازمند تلاش و كوشش است، پس چرا انسان سرمایه وجودی خود را در مسیر آخرت قرار ندهد؟ سپس بار دیگر تأكید می‌كند كه پاداش شاكران را به زودی خواهیم داد.
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 115؛ كشّاف/ ج 1/ ص 422
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 401
نكته‌ها
1. نام‌های پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن
در قرآن كریم از پیامبر صلی الله علیه و آله به ده نام یاد شده است: دو نام مخصوص نبوت اوست؛ نبی و رسول است. دو نام مدح و تعظیم ایشان را به همراه دارد؛ رؤف و رحیم. دو نام نشانه‌ی هیبت و ترهیب اوست؛ مبشّر و نذیر. دو نام كنایه‌ای؛ طه و یس. دو نام آشكار؛ محمد و احمد. 2. معنای محمد
محمد و احمد به معنای ستوده و ستودنی است، جز این كه محمد در ستایش بلیغ‌تر است؛ یعنی «هو المستغرق لجمیع المحامد»، همه‌ی اسباب ستایش در او جمع است. «فهو صلی الله علیه و آله محمد و أمته الحمّادون و لوائه الحمد و مقامه المحمود».
برخی گفته‌اند: محمد یعنی كسی كه در جمیع صفات و در همه‌ی احوال زندگی مورد ستایش است. 3. سبب بیان تردیدآمیز
چرا جمله‌ی: «أفإن مات أو قتل» به صورت تردید بیان شده، با این كه خداوند متعال هیچ گونه شكی در این جهت ندارد؟ زیرا موت یا قتل پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در این جهت مساوی است كه نباید هیچ تأثیری در ضعف ایمان یا ارتداد مردم داشته باشد. 4. معنای موت و قتل
موت به معنای خروج روح و نابودی حیات بدن است و قتل نیز به همان معناست،
______________________________
(1). كشف الأسرار/ ج 2/ ص 298
(2). كشف الاسرار/ ج 2/ ص 297- 298
(3). روض الجنان/ ج 5/ ص 94
(4). تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 24
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 402
ولی در صورتی كه مستند به یك سبب عمدی یا شبه عمد باشد. هرگاه موت و قتل جدای از یكدیگر و مستقلًا ذكر گردند، معنای موت اعم از قتل است. زیرا با قتل، موت نیز صادق است، ولی لازمه‌ی هر موتی قتل نیست، ولی اگر این دو در یك كلام كنار یكدیگر ذكر شوند، مراد از موتْ مرگ طبیعی و مقصود از قتل، مرگی است كه به طور عمدی انجام گرفته باشد.
5. سؤال: با این كه خداوند در قرآن كریم خطاب به پیامبر فرمود: «انّك میّت و انّهم میّتون» و خداوند می‌دانست كه پیامبر كشته نخواهد شد، چرا در این آیه فرمود: «أفإن مات أو قتل»؟
پاسخ: صدق قضیه‌ی شرطیّه متوقف بر صدق دو جزء آن نیست؛ پس این جمله درست است: «اگر عدد پنج زوج باشد، منقسم به متساویین خواهد شد»، با این كه دو جزء آن صادق نیست. همچنین آیه‌ی شریفه‌ی: «لو كان فیهما ءَالهه الّا اللَّه لفسدتا» نیز صادق است، با این كه نه در عالم هستی الهه‌ای وجود دارد و نه فسادی دیده می‌شود. 6. در روایات متعددی، این آیه‌ی شریفه به ارتداد مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله تأویل شده است. زیرا گروه اندكی بر پیمان خویش باقی ماندند. بر پایه‌ی جمله‌ی: «انقلبتم علی أعقابكم» رذایل جاهلیت در وجود آن‌ها باقی بود و دین اسلام در قلوبشان رسوخ نكرده بود، وگرنه رجوعِ پس از شناخت حق، بی‌معناست. 7. لزوم ایمان پایدار
آیه‌ی شریفه با لحن عتاب‌آمیزی به مسلمانان می‌گوید: اگر بر فرض پیامبر كشته
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 23
(2). نور الثقلین/ ج 1/ ص 396- 399؛ البرهان/ ج 1/ ص 698- 700؛ كنز الدقائق/ ج 2/ ص 231؛ مواهب الرحمن/ ج 6/ ص 341
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 403
شد، از دین بر می‌گردید؟ محمد نیز رسولی مانند سایر پیامبران الهی است و تمام امور در دست خداوند است و دین هم دین خداست و به بقای الهی باقی است. بنا بر این، نباید ایمان و حضور شما در صحنه‌های گوناگون اجتماعی به حیات و زندگی او متكی باشد.
باید به گونه‌ای باشد كه حتی در نبود او، همه به وظیفه‌ی خود عمل كنند و فرد شایسته‌ای جانشین وی گردد. 8. بر پایه‌ی این آیه رنج‌هایی كه بر انسان وارد می‌شود، نشانه‌ی حق یا باطل بودن نیست. زیرا چه بسا افراد حق‌طلبی كه به شدایدی مبتلا هستند و افراد باطل‌گرایی كه از نعمت‌های فراوان الهی برخوردارند. 9. ارتداد منافقان
تعبیر «إنقلبتم علی أعقابكم» و نیز «ینقلب علی عقبیه» كنایه از ارتداد است؛ ارتداد از «ولایت» آن گونه كه در سقیفه اتفاق افتاد یا ارتداد از اصل اسلام آن گونه كه در جنگ احد پیش آمد. منافقان كه با شنیدن شایعه‌ی كشته شدن رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتند:
«لو كان نبیّاً لما قتل» مرتد شدند، ولی آن گروه از مسلمانان كه بر اثر ضعف ایمان فرار كردند، هر چند مرتكب معصیت كبیره شدند، اما مرتد محسوب نمی‌شوند. 10. تحقق امور به اذن الهی
مراد از «اذن» در آیه‌ی: «و ما كان لنفس أن تموت إلّاباذن اللَّه»، اذن تكوینی است، نه اذن تشریعی؛ هیچ كاری، چه عادی یا غیر عادی، از اولیای خدا یا از غیر آنان، هرگز بدون اذن خدا انجام نخواهد شد. خدای سبحان این معنا را از زبان حضرت
______________________________
(1). المیزان/ ج 3/ ص 37
(2). مراغی/ ج 4/ ص 89
(3)- بحار/ ج 20/ ص 25
(4). محاضرات
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 404
مسیح علیه السلام چنین تبیین می‌فرماید: « … أنّی أخلق لكم من الطّین كهیئة الطّیر فأنفخ فیه فیكون طیراً باذن اللَّه و ابرئ الأكمه و الأبرص و أحی الموتی باذن اللَّه و أنبّئكم بما تأكلون و ما تدّخرون فی بیوتكم إنّ فی ذلك لایة لكم إن كنتم مؤمنین».
همچنین به صورت اصل كلّی نسبت به همه‌ی پیامبران علیهم السلام می‌فرماید: « … و ما كان لرسول أن یأتی بایة إلّاباذن اللَّه … ».
11. اختیاردار مرگ و حیات
اگر انسان باور كند كه احیا و اماته به دست خداست و بر اساس توحید افعالی هیچ كس در این امر نقشی ندارد؛ « … ربّی الّذی یحیی و یمیت … »، هرگز از جبهه‌ی نبرد حق علیه باطل نمی‌گریزد و صحنه‌ی امر به معروف و نهی از منكر را ترك نمی‌كند؛ «یا أیّها الّذین ءامنوا لا تكونوا كالّذین كفروا و قالوا لإخوانهم إذا ضربوا فی الأرض أو كانوا غزّیً لو كانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل اللَّه ذلك حسرة فی قلوبهم و اللَّه یحیی و یمیت و اللَّه بما تعملون بصیر». بنا بر این، نه حضور در صحنه‌ی جنگ سبب مرگ آدمی است، نه گریز از آن مایه‌ی حیات. زیرا در زمان مقرر مرگ انسان فرا می‌رسد؛ «كلّ نفس ذائقة الموت … ».
12. تقدیر دو اجل برای انسان
شیخ طوسی رضی الله عنه در باره‌ی اجل دو قول نقل می‌كند:
الف. انسان اجل مشخّصی دارد كه با آن اجل می‌میرد.
ب. انسان دو اجل دارد: اجل تخلّف‌ناپذیر و حتمی و اجل تقدیری.
______________________________
(1). آل عمران/ 49
(2). رعد/ 38؛ محاضرات
(3). بقره/ 258
(4). آل عمران/ 156
(5). آل عمران/ 185؛ محاضرات
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 405
سپس قول نخست را ترجیح می‌دهد. زیرا اجل تقدیری را اجل نمی‌گویند، چنان كه ملك تقدیری را ملك نمی‌نامند.
ترجیح با قول دوم است. زیرا خداوند می‌فرماید: «هو الّذی خلقكم من طین ثم قضی أجلًا و أجل مسمّی عنده ثم أنتم تمترون»؛ ذات أقدس خداوندی دو اجل مقرّر فرموده است: اجلی تغییرپذیر و اجلی تغییرناپذیر؛ « … قضی أجلًا و أجل مسمّی عنده … »؛ اجل مسمّی تغییر ناپذیر است. زیرا عند اللّهی است؛ همان گونه كه از روایات نیز این معنا استفاده می‌شود. 13. توضیحی در باره‌ی «اجل»
خواجه نصیر طوسی رضی الله عنه پس از طرح مسأله‌ی لطف و ارزاق، اجل را چنین معنا می‌كند: اجل مدّتی است كه با فرا رسیدن آن انسان می‌میرد و علامه‌ی حلّی رضی الله عنه در شرح تجرید می‌فرماید: اجل آن وقت معیّن است كه حادثه را با آن می‌سنجند؛ مثلًا می‌گویند: فلانی هنگام طلوع آفتاب آمد؛ اجل آمدن وی در محور طلوع آفتاب تنظیم می‌شود، به ویژه نسبت به حوادث آینده، و گاهی به عكس است. مثلًا در پاسخ به این پرسش كه خورشید كِی طلوع خواهد كرد، گفته می‌شود: هر گاه فلانی بیاید. در این صورت، شخص محور قرار گرفته است.
آنگاه می‌افزاید: بر اساس نظر جبریّون كسی كه كشته می‌شود، پیداست كه مرگش همان وقت بوده است؛ یعنی اگر كشته هم نمی‌شد، به اجل خود می‌مرد. در مقابل، گروهی دیگر می‌گویند: اگر كشته نمی‌شد، به اجل طبیعی نمی‌مرد و به زندگی خود ادامه می‌داد. گروه
______________________________
(1). تبیان/ ج 3/ ص 9
(2). انعام/ 2
(3). محاضرات
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 406
سومی نیز می‌گویند: اگر كشته نمی‌شد، شاید ادامه‌ی حیات می‌داد و ممكن بود با حادثه‌ی دیگری از دنیا برود. قول سوم صحیح است. 14. شرط دستیابی به خواسته‌ها
بر پایه‌ی «من» تبعیضیه در آیه‌ی شریفه خداوند متعال تضمین نكرده است كه هر آن چه انسان در دنیا یا آخرت بخواهد، همیشه به او عطا می‌فرماید؛ بلكه اگر اراده و خواست او با همه‌ی علل و اسباب طبیعی موافق باشد، به تمام آرزوهایش خواهد رسید و اگر اراده‌ی او با بعضی از اسباب طبیعی عالم هماهنگ باشد، به بعضی آرزوهایش می‌رسد. 15. بیان مبهم گونه‌ی پاداش پایداران در جنگ و تعبیر با كلمه‌ی سین «سیجزی»، دلالت بر عظمت پاداش الهی دارد. 16. منزلت بلندپایه‌ی شاكران
اطلاق فعل فقط بر انجام دادن آن دلالت می‌كند؛ یعنی هرگاه فعلی به ذاتی نسبت داده شود؛ «الذین أشركوا»، این جمله بر دوام و استمرار فعل برای آن ذات دلالت ندارد، بر خلاف وصف كه نشانه‌ی ثبات است.
بنابراین، معنای جمله‌های فعلیه‌ای چون «الّذین أشركوا، الّذین صبروا، الذین ظلموا» با اوصافی مانند «المشركین، الصابرین، الظالمین» متفاوت است. زیرا در جملات نخستین فعل به ذات نسبت داده شده و دلالت بر ثبوت و دوام ندارد، ولی وصف دلالت بر ثبوت و دوام دارد.
______________________________
(1). محاضرات
(2). المیزان/ ج 4/ ص 40
(3). روح المعانی/ ج 4/ ص 79
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 407
پس، «شاكرون» كسانی هستند كه صفت شكر در آن‌ها استقرار و ثبوت داشته باشد و شكر مطلق این است كه بنده متذكر هیچ نعمتی نشود، مگر آن كه به یاد ولیّ نعمتش باشد و هنگام بهره‌وری از نعمتی، اوامر الهی را نسبت به آن نعمت اطاعت كند.
بنابراین، شكر حقیقی در گرو خلوص علمی و عملی است و شیطان را در شاكران طمعی نیست. زیرا از سویی خداوند متعال از شیطان چنین حكایت می‌كند: «فبعزّتك لأغوینّهم أجمعین الا عبادك منهم المخلصین» و «قال فبما اغویتنی لأقعدنّ لهم صراطك المستقیم ثم لاتینّهم من بین أیدیهم و من خلفهم و عن أیمانهم و عن شمائلهم و لا تجد أكثرهم شاكرین». جمله‌ی «و لا تجد اكثرهم شاكرین» به منزله‌ی استثنا است و در آنْ كلمه‌ی «مخلصین» را به شاكرین مبدل كرده است. چون شاكران همان مخلصانی هستند كه شیطان را در آن‌ها طمعی نبوده و نسبت به آنان هیچ گونه نفوذی ندارد.
17. جان نثار حماسه‌آفرین نبرد احد
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: حضرت علی علیه السلام در جنگ احد شصت و یك زخم برداشت و پیامبر صلی الله علیه و آله «ام سلیم» و «ام عطیّه» را دستور داد كه به معالجه‌ی جراحات آن حضرت بپردازند. چیزی نگذشت كه آن‌ها با نگرانی به خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله عرضه داشتند: «حال علی علیه السلام به گونه‌ای است كه ما هر زخمی را می‌بندیم، زخم دیگری گشوده می‌شود و زخم‌های تن او زیاد و خطرناك است و ما از حیات او نگرانیم».
پیامبر صلی الله علیه و آله و جمعی از مسلمانان برای عیادت به منزل علی علیه السلام وارد شدند، در حالی كه بدن او پر از جراحت بود. پیامبر صلی الله علیه و آله با دست مبارك خود بدن او را مسح كرد و فرمود:
______________________________
(1). ص/ 83
(2). اعراف/ 17
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 408
«كسی كه در راه خدا چنین آسیبی ببیند، آخرین درجه‌ی مسئولیت خود را انجام داده است». زخم‌هایی كه حضرت دست بر آن می‌كشید، به زودی التیام می‌یافت.
علی علیه السلام در این هنگام گفت: «الحمد لله» با این همه نگریختم و پشت به دشمن نكردم.
خداوند متعال نیز از كوشش‌های او قدردانی كرد و در دو آیه از قرآن مجید آنان را جزو شاكران نام برده، به فداكاری‌های او و افراد نمونه‌ی دیگری از مجاهدان احد، اشاره كرده؛ «و سیجزی اللَّه الشّاكرین» و «و سنجزی الشّاكرین».
18. مردم در بوته‌ی آزمایش
خدای سبحان در این آیه‌ی كریمه به مسلمانان خاطرنشان می‌فرماید: اگر برای پیامبر صلی الله علیه و آله می‌جنگید، سرانجام وی از این دنیا خواهد رفت، اما اگر برای خدا و پایداری دین او می‌جنگید، خدا همیشه هست و دین خدا نیز همیشه محفوظ خواهد ماند. در این مقطع از تاریخ مردم بر سه گروه شدند:
گروه یكم: منافقانی كه در جنگ احد كفر باطنی آنان ظهور كرد؛ «و طائفة قد أهمّتهم أنفسهم یظنّون باللَّه غیر الحقّ ظنّ الجاهلیة یقولون هل لنا من الأمر من شئ ما قتلنا ههنا قل لو كنتم فی بیوتكم لبرز الّذین كتب علیهم القتل إلی مضاجعهم و لیبتلی اللَّه ما فی صدوركم و لیمحصّ ما فی قلوبكم و اللَّه علیم بذات الصّدور».
گروه دوم: مسلمانان ضعیف و سست عنصر كه ضعف ایمانشان آشكار شد؛ این گروه كه به جهت همراهی با پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله رابطه‌ی خود را با ابوسفیان تیره كرده بودند، تأسّف می‌خوردند. خدای سبحان در باره‌ی این گروه كه به سبب ضعف ایمان از
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 509؛ نمونه/ ج 3/ ص 119
(2). آل عمران/ 154
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 409
میدان جنگ فرار كردند، می‌فرماید: «إذ تُصعدون و لا تلوون علی أحد و الرّسول یدعوكم فی اخركم فأثابكم غمّاً بغمّ لكی لا تحزنوا علی مافاتكم و لا ما أصابكم و اللَّه خبیر بما تعملون».
گروه سوم: مسلمانان مقاومی كه برای رضای خدا در جنگ شركت كرده، تا پایان استقامت ورزیدند. شمار گروهی كه شخصیّت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در میان آنان می‌درخشید، بسیار اندك بود و خداوند در باره‌ی اینان فرمود: « … سیجزی اللَّه الشاكرین».
19. در این آیه‌ی شریفه، شاكران را از دو دسته‌ی دنیا طلبان و آخرت جویان جدا كرد. چون آنان به چیزی جز وجه الله نمی‌اندیشند، نه دنیا و نه آخرت. «وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ‌و إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ‌ی حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنزَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُم مّن م بَعْدِ مَآ أَرَ ل كُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنكُم مَّن یُرِیدُ الْأَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ* إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَی أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوكُمْ فِی أُخْرَ ل كُمْ فَأَثبَكُمْ غَمَّا م بِغَمّ لّكَیْلَا تَحْزَنُوا عَلَی مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَآ أَصبَكُمْ وَاللَّهُ خَبِیرُم بِمَا تَعْمَلُونَ* ثُمَّ أَنزَلَ عَلَیْكُم مّن م بَعْدِ الْغَمّ أَمَنَةً نُّعَاسًا یَغْشَی طَآ ل فَةً مّنكُمْ وَطَآ ل فَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقّ ظَنَّ الْجهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الْأَمْرِ مِن شَیْ‌ءٍ قُلْ إِنَ
______________________________
(1). آل عمران/ 153
(2). محاضرات
(3). المیزان/ ج 4/ ص 40؛ كشف الاسرار/ ج 2/ ص 305
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 410
الْأَمْرَ كُلَّهُ و لِلَّهِ یُخْفُونَ فِی أَنفُسِهِم مَّا لَایُبْدُونَ لَكَ یَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ مَّا قُتِلْنَا ههُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِی بُیُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَی مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِكُمْ وَلِیُمَحّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِیمُ م بِذَاتِ الصُّدُورِ»
ترجمه
خداوند، وعده‌ی خود را به شما، (در باره‌ی پیروزی بر دشمن در احد،) تحقق بخشید؛ در آن هنگام (كه در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رساندید؛ (و این پیروزی ادامه داشت) تا این كه سست شدید؛ و (بر سر رها كردن سنگرها،) در كار خود به نزاع پرداختید؛ و بعد از آن كه آنچه را دوست می‌داشتید (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانی كردید. بعضی از شما، خواهانِ دنیا بودند؛ و بعضی خواهان آخرت.
سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت؛ (و پیروزی شما به شكست انجامید؛) تا شما را آزمایش كند. و او شما را بخشید؛ و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد. «152» (به خاطر بیاورید) هنگامی را كه از كوه بالا می‌رفتید؛ و (جمعی در وسط بیابان پراكنده شدند؛ و از شدّت وحشت،) به عقب ماندگان نگاه نمی‌كردند؛ و پیامبر از پشت سر، شما را صدا می‌زد. سپس اندوه‌ها را یكی پس از دیگری به شما جزا داد؛ این به خاطر آن بود كه دیگر برای از دست رفتن (غنایم جنگی) غمگین نشوید، و نه به خاطر مصیبت‌هایی كه بر شما وارد می‌گردد. و خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است. «153» سپس به دنبال این غم و اندوه، آرامشی بر شما فرستاد. این آرامش، به صورت خواب سبكی بود كه (در شب بعد از حادثه‌ی احد،) گروهی از شما را فرا گرفت؛ اما
______________________________
(1). آل عمران/ 152- 154
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 411
گروه دیگری در فكر جان خویش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آن‌ها گمان‌های نادرستی- همچون گمان‌های دوران جاهلیّت- در باره‌ی خدا داشتند؛ و می‌گفتند: «آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌شود؟» بگو: «همه‌ی كارها (و پیروزی‌ها) به دست خداست.» آن‌ها در دل خود، چیزی را پنهان می‌دارند كه برای تو آشكار نمی‌سازند؛ می‌گویند: «اگر ما سهمی از پیروزی داشتیم، در این جا كشته نمی‌شدیم.» بگو: «اگر هم در خانه‌های خود بودید، آن‌هایی كه كشته شدن بر آن‌ها مقرّر شده بود، قطعاً به سوی آرامگاه‌های خود، بیرون می‌آمدند (و آن‌ها را به قتل می‌رساندند). و این‌ها برای این است كه خداوند، آنچه در سینه‌هایتان پنهان دارید، بیازماید؛ و آنچه را در دل‌های شما (از ایمان) است، خالص گرداند؛ و خداوند از آنچه در درون سینه‌هاست، باخبر است.» «154»
تفسیر
در جریان جنگ احد به علت اتحاد پیروزی نصیب مسلمانان شد، لیكن بعد از آن كه اختلاف در بین آن‌ها پدید آمد و برخی به جمع‌آوری غنایم مشغول شدند، شكست سختی به آن‌ها وارد آمد. هنگامی كه به مدینه بازگشتند با یكدیگر گفتند: مگر خداوند به ما وعده‌ی فتح و پیروزی نداده بود، بنا بر این چرا در این جنگ شكست خوردیم؛ آیات فوق به آن‌ها پاسخ داد كه «وعده‌ی خداوند در مورد پیروزی شما كاملًا درست بود و به همین جهت در آغاز جنگ پیروز شدید و این وعده‌ی پیروزی تا زمانی كه دست از پیروی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بر نداشته بودید، ادامه داشت؛ شكست از زمانی شروع شد كه سستی و نافرمانی شما را فراگرفت»؛ «و لقد صدقكم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتی اذا فشلتم».
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 412
«تحسّونهم» از ماده‌ی «حسّ» گرفته شده و به معنای از بین بردن حواس كسی و كشتن اوست؛ یعنی آن‌ها را می‌كشتید. بعد اشاره به وضع تیراندازان كوه عینین كه در منطقه‌ی احد قرار دارد می‌كند و می‌فرماید: وقتی كه شما از تصمیم خود برگشتید و در كار جنگ با یكدیگر اختلاف كردید و سفارش پیامبر را نادیده گرفتید مغلوب شدید بعد از آن كه آنچه را دوست می‌داشتید از غلبه بر دشمن به شما نشان داد. این هر سه جمله با آن پنجاه نفر تطبیق می‌كند كه سنگر حفاظت را رها ساختند.
بعد می‌فرماید: «در این موقع بعضی از شما خواستار دنیا و جمع غنایم بودید در حالی كه جمعی دیگر همچون عبدالله بن جبیر ثابت قدم و خواستار آخرت و پاداش‌های الهی بودند.»؛ «منكم من یرید الدنیا و منكم من یرید الاخرة». در این جا بود كه خداوند شما را از آن‌ها منصرف ساخت و پیروزی شما به شكست مبدل شد تا شما را آزمایش كند و سپس خداوند همه‌ی این نافرمانی‌ها و گناهان شما را بخشید در حالی كه استحقاق مجازات را داشتید؛ زیرا خداوند نسبت به همه‌ی مؤمنان فضل و بخشش دارد.
در آیه‌ی بعد خداوند صحنه‌ی پایان جنگ احد را به مسلمانان یادآوری می‌كند و می‌فرماید: «به خاطر بیاورید هنگامی را كه به هر طرف پراكنده می‌شدید و فرار می‌كردید و هیچ نگاه به عقب سر خود نمی‌كردید كه سایر برادران شما در چه حالند؟ (در حالی كه پیامبر از پشت سر فریاد می‌زد: بندگان خدا به سوی من باز گردید! به سوی من باز گردید! من رسول خدایم، ولی هیچ یك از شما به سخنان او توجه نداشتید.) در این هنگام غم و اندوه یكی پس از دیگری به شما روی آورد.»؛ «فاثابكم غماً بغم».
هجوم سیل غم و اندوه به سوی شما برای این بود كه دیگر به خاطر از دست رفتن غنایم جنگی غمگین نشوید و از جراحاتی كه در میدان جنگ در راه پیروزی به شما
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 413
می‌رسد نگران نباشید و خداوند از اعمال شما آگاه است.
شب بعد از جنگ احد، شب پراضطرابی بود؛ زیرا مسلمانان پیش بینی می‌كردند كه دشمنان بار دیگر به مدینه برگردند و آخرین مقاومت مسلمانان را در هم بشكنند. در این میان مجاهدان راستین به وعده‌های پیامبر مطمئن بودند، اما برخی از منافقان چون مضطرب بودند تا به صبح خوابشان نبرد.
در این آیه به این دو حال مؤمنان و منافقان اشاره می‌كند و می‌فرماید: «سپس بعد از آن همه غم و اندوه روز احد، خداوند آرامش را بر شما نازل كرد، این آرامش همان خواب سبكی بود كه جمعی از شما را فرا گرفت، اما گروه دیگری بودند كه تنها به فكر حفظ جان خود بودند و به چیزی جز نجات خویش نمی‌اندیشیدند و به همین جهت آرامش را به كلی از دست داده بودند.
آن‌ها در باره‌ی خداوند گمان‌های نادرست همانند گمان‌های دوران جاهلیت داشتند و در افكار خود احتمال دروغ بودن وعده‌های پیامبر را می‌دادند و به یكدیگر می‌گفتند: آیا ممكن است پیروزی نصیب ما شود.»؛ «هل لنا من الامر من شی‌ء»؛ یعنی بسیار بعید است. قرآن كریم در پاسخ آن‌ها می‌گوید: «قل انّ الامر كلّه لله»؛ «بگو: آری، پیروزی به دست خداست، او اگر بخواهد و شما را شایسته ببیند نصیب شما خواهد كرد.
آن‌ها حاضر نبودند همه‌ی آنچه را كه در دل داشتند اظهار كنند؛ زیرا می‌ترسیدند در صف كافران قرار گیرند؛ «یخفون فی أنفسهم ما لا یبدون لك» گویا آن‌ها چنین خیال می‌كردند كه شكست احد نشانه‌ی نادرست بودن آیین اسلام است».
از این رو می‌گفتند: اگر ما بر حق بودیم در این جا این همه كشته نمی‌دادیم.
خداوند در پاسخ آن‌ها به دو مطلب اشاره می‌كند: نخست این كه تصور نكنید كسی با فرار
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 414
كردن از میدان جنگ می‌تواند از مرگ فرار كند؛ آن‌ها كه اجلشان رسیده اگر در خانه‌های خود بمانند مرگ به سراغ آن‌ها در بستر نیز خواهد رفت. ثانیاً این حوادث برای این است كه خداوند آنچه در سینه‌ی شما پنهان است، بیازماید و آنچه در دل‌های شما (از ایمان) است خالص گرداند و خداوند از آنچه در درون سینه‌هاست باخبر است. نكته‌ها
1. اصرار برخی از مؤمنان بر اطاعت
كلمه‌ی «تنازعتم» دلالت دارد بر این كه همه‌ی مسلمانان اتفاق درستی در امر جنگ و معصیت فرمان پیامبر نداشتند، بلكه بعضی از آن‌ها اصرار بر اطاعت پیامبر داشتند تا تنازع مفهوم پیدا كند، وگرنه اگر همه‌ی آن‌ها مخالفت فرمان پیامبر را می‌كردند كه نزاع معنا نداشت و شاهد به این مطلب قسمت بعد آیه است كه می‌فرماید: «منكم من یرید الدنیا و منكم من یرید الاخرة».
2. استواری برخی از اصحاب پیامبر
اگر آیه‌ی «اذ تصعدون و لا تلون علی أحد» در كنار چند آیه‌ی قبل؛ «سیجزی الله الشاكرین» قرار گیرد، معلوم می‌شود عده‌ای از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله در روز احد نه تنها قبل و بعد از شایعه‌ی قتل پیامبر صلی الله علیه و آله فرار نكردند، بلكه در اراده و استواری خود متزلزل هم نگردیدند. 3. غم مورد نكوهش و ستایش
در آیه‌ی شریفه‌ی « … فاثابكم غمّاً بغم لكیلا تحزنوا … »، دو لفظ «غم» مطرح
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 128؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 858
(2). المیزان/ ج 4/ ص 44
(3). المیزان/ ج 4/ ص 45
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 415
شده؛ غم اول از شكست خوردن و از دست دادن مال و جان و … به وجود آمده كه این خود غمی است نكوهیده هم چنان كه آیه‌ی شریفه‌ی «لكیلا تأسوا علی مافاتكم» حكایت از این نكوهش دارد.
اما غم دوم آن اندوهی است كه از كوتاهی و عصیان آنان سرچشمه گرفته و مسلمانان خود از این كوتاهی و از دست دادن پیروزی در حسرت و ندامت فرو رفته‌اند؛ این نوع غم نه تنها مذموم نیست، بلكه مورد ستایش و اجر الهی قرار گرفته است و باعث زوال غم اول می‌گردد. 4. نعمت خواب سبك
آیه‌ی شریفه‌ی «ثم أنزل علیكم من بعد الغم … » از نزول نعمتی به عنوان خواب سبك خبر می‌دهد، البته این نعمت از آن كسانی بوده كه از فرار خود پشیمان شده راه بازگشت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را برگزیدند. اولًا از خود آیه با توجه به قسمت «طائفة منكم» می‌توان این نكته را به دست آورد. ثانیاً در دو آیه‌ی قبل خداوند از شمول عفو الهی در مورد آنان خبر می‌دهد؛ «و لقد عفا عنكم و الله ذو فضل علی المؤمنین … » و روشن است كه این عفو تنها نسبت به آنان كه از كرده‌ی خود پشیمان باشند رواست و آنان كه در حال فرار هستند، و هم چنان در ورطه‌ی گناه غوطه‌ورند، هرگز مشمول عنایت الهی قرار نمی‌گیرند، بلكه خداوند آنان را به خودشان واگذار می‌نماید؛ «و طائفة قد اهمتهم أنفسهم».
______________________________
(1). حدید/ 23
(2). مجمع البیان/ ج 2/ ص 862؛ المیزان/ ج 4/ ص 54؛ روح المعانی/ ج 4/ ص 92
(3). مجمع البیان/ ج 2/ ص 862؛ المیزان/ ج 4/ ص 46
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 416
5. استفاده از دین برای حفظ دنیا
در آیه‌ی شریفه‌ی «و طائفة قد اهمتهم انفسهم … » منظور این نیست كه آنان فقط سعادت خود را در نظر دارند كه این خود خواست مؤمنان است، بلكه منظور این است كه زندگی دنیایی خود را حفظ كنند و در این راستا از دین نیز استفاده‌ی ابزاری می‌كنند چه این كه معتقدند كسی بر دین خدا چیره نخواهد شد گرچه تمام وسیله‌های پیروزی را در دست داشته باشد زمانی كه نتوانند از دین، این استفاده‌ی ابزاری را داشته باشند، آن را رها می‌كنند. 6. مؤمنان ضعیف الایمان
مؤمنان در احد دو دسته بودند: گروهی كه مشمول رحمت الهی گردیده و احساس امن نمودند و گروهی دیگر كه فقط به فكر خویشتن بودند. از این گروه به مؤمنان ضعیف الایمان یاد می‌شود نه این كه در زمره‌ی منافقان باشند چنان كه برخی از مفسران گفته‌اند: چون منافقان رسمی، صف خود را قبل از احد از مسلمانان و پیامبر صلی الله علیه و آله جدا كردند و گفتند: «لو نعلم قتالًا لأتبعناكم».
7. تحقق اراده‌ی الهی از طریق علل و عوامل
از آیه‌ی «یظنون بالله غیر الحق … » به دست می‌آید كه اعتقاد به پیروز شدن دین حق و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان یك امر ثابت و همیشگی نوعی رنگ جاهلیت با خود همراه دارد چه این كه امر غلبه كردن بر دشمن به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله واگذار نشده، بلكه تمام كارهای جهان آفرینش به دست توانای خداوند متعال است؛ اوست كه در سرسلسله‌ی علت‌ها و اسباب جهان قرار دارد و او اراده‌ی خود را در چارچوب اسباب و
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 47
(2). آل عمران/ 167
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 417
عوامل به مرحله‌ی عمل در می‌آورد. دین الهی و دعوت پیامبران از این قانون مستثنی نیست. اگر این علل و اسباب در مسیر پیروزی دین و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله قرار داشت پیروزی به دست می‌آید مانند بسیاری از جنگ‌ها و اگر نبود، شكست امری است حتمی.
این قانون در مورد دیگر پیامبران نیز به اجرا گذاشته شده است فقط در موارد ضرورت پای معجزه به میان می‌آید. «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنكُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطنُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ* یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَاتَكُونُوا كَالَّذِینَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَ نِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّی لَّوْ كَانُوا عِندَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَ لِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ یُحْیِ ی وَیُمِیتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ* وَلَلِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْمُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مّنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مّمَّا یَجْمَعُونَ* وَلَلِن مُّتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ»
ترجمه
كسانی از شما كه در روز رو به رو شدن دو جمعیت با یكدیگر (در جنگ احد)، فرار كردند، شیطان آن‌ها را بر اثر بعضی از گناهانی كه مرتكب شده بودند، به لغزش انداخت؛ و خداوند آن‌ها را بخشید. خداوند، آمرزنده و بردبار است. «155» ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! همانند كافران نباشید كه چون برادرانشان به مسافرتی می‌روند، یا در جنگ
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 48
(2). آل عمران/ 155- 158
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 418
شركت می‌كنند (و از دنیا می‌روند و یا كشته می‌شوند)، می‌گویند: «اگر آن‌ها نزد ما بودند، نمی‌مردند و كشته نمی‌شدند!» (شما از این گونه سخنان نگویید،) تا خدا این حسرت را بر دل آن‌ها [/ كافران] بگذارد. خداوند، زنده می‌كند و می‌میراند؛ (و زندگی و مرگ، به دست اوست؛) و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست. «156» اگر هم در راه خدا كشته شوید یا بمیرید، (زیان نكرده‌اید؛ زیرا) آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آن‌ها (در طول عمر خود،) جمع‌آوری می‌كنند، بهتر است. «157» و اگر بمیرید یا كشته شوید، به سوی خدا محشور می‌شوید. (بنا بر این، فانی نمی‌شوید كه از فنا، وحشت داشته باشید.) «158»
تفسیر
این آیه‌ی شریفه ناظر به حوادث جنگ احد است كه حقیقت دیگری را برای مسلمانان بیان می‌كند و آن این كه لغزش‌هایی كه بر اثر وسوسه‌های شیطانی به انسان دست می‌دهد و او را به گناهانی می‌كشاند، نتیجه‌ی زمینه‌های نامناسب روحی است كه بر اثر گناهان پیشین در انسان فراهم شده و راه را برای گناهان دیگر هموار ساخته، از این رو قرآن كریم می‌فرماید: «آن‌ها كه از میدان جنگ احد فرار كردند، در روز رو به رو شدن دو جمعیت (كه یكی جمع مسلمانان بود به رهبری پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و دیگری جمع مشركان بود به فرماندهی ابوسفیان) شیطان آنان را به سبب برخی از اعمالشان به لغزش انداخت، اما خداوند آن‌ها را بخشید، خداوند آمرزنده و حلیم است.»
در آیه‌ی بعد خداوند مؤمنان را از شیوه و طرز تفكر باطلی كه منافقان دارند برحذر می‌دارد و می‌فرماید: «ای اهل ایمان، شما همانند كافران نباشید كه هنگامی كه برادرانشان به مسافرتی می‌روند یا در صف مجاهدان قرار می‌گیرند و كشته می‌شوند،
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 419
می‌گویند: اگر نزد ما می‌بودند، نمی‌مردند و كشته نمی‌شدند. این سخنان را هرگز نگویید تا خداوند این حسرت را بر دل منافقان بگذارد.»
سپس قرآن كریم به این سمپاشی منافقان سه پاسخ منطقی می‌دهد:
الف) مرگ و حیات به دست خداوند است و مسافرت و یا حضور در میدان جنگ نمی‌تواند مسیر قطعی آن را تغییر دهد و خداوند از همه‌ی اعمال بندگان باخبر است؛ «و الله یحیی و یمیت و الله بما تعملون بصیر».
ب) تازه اگر در راه خدا بمیرید یا كشته شوید و به گمان منافقان مرگی زودرس دامن شما را بگیرد، چیزی از دست نداده‌اید؛ زیرا آمرزش و رحمت پروردگار از تمام اموالی كه شما یا منافقان با ادامه‌ی حیات جمع آوری می‌كنید بالاتر است.
ج) از همه گذشته مرگ به معنای فنا و نابودی نیست كه این قدر از آن وحشت دارید، بلكه دریچه‌ای است به سوی زندگانی دیگری در سطح بسیار وسیع‌تر و آمیخته با ابدیت و به سوی خداوند محشور می‌شوید. نكته‌ها
1. كفر سرچشمه‌ی نفاق
با این كه گوینده‌ی این سخنان منافقان بودند، اما با عنوان «كفروا» از آنان یاد شده و این بدان جهت است كه سرچشمه‌ی این سخن همان حالت كفر انسان است، از این رو در این آیه این سخن به كافران نسبت داده شده است.
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 864؛ نمونه/ ج 3/ ص 137
(2). المیزان/ ج 4/ ص 55
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 420
2. ظهور عفو و مغفرت در دنیا و آخرت
عفو و مغفرت گرچه به لحاظ مصداق یكی است، اما به لحاظ مفهوم مغفرت متفرع بر عفو است و این دو هم چنان كه در امور اخروی پیاده می‌شود در آثار تكوینی و تشریعی و دنیوی هم ظاهر می‌شود. مثل این كه خداوند در سوره‌ی شوری می‌فرماید: «و ما اصابكم من مصیبةفیما كسبت ایدیكم و یعفو عن كثیر» كه مربوط به آثار عواقب دنیوی است و در آخرت هم كسی به مقام قرب الهی نمی‌رسد و از نعمت‌های الهی برخوردار نمی‌گردد مگر این كه مغفرت الهی را دریافته باشد. 3. گمان بد مسلمانان
از نكوهش نمودن قرآن، همفكری مسلمانان با كفار و نهی ایشان از گفتاری همانند گفتار آنان در رابطه با شهدای جنگ و این كه اگر پیش ما می‌ماندند هرگز به شهادت نمی‌رسیدند، معلوم می‌گردد مسلمانان با این افكار به گمان بدی پس از جنگ احد نسبت به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله رسیدند و آن این كه ایشان سبب واقع شدن ما در این مهلكه بوده است. 4. فرار اكثریت از جنگ احد
آیه‌ی شریفه در مورد جنگ احد است كه همه فرار كردند مگر سیزده نفر كه پنج نفر آن از مهاجرین و هشت نفر از انصار بودند. در نام این سیزده نفر به جز حضرت علی علیه السلام اختلاف است كه چه كسانی بودند.
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 52
(2). المیزان/ ج 4/ ص 54- 55
(3). مجمع البیان/ ج 9/ ص 865؛ تبیان/ ج 3/ ص 25؛ كاشف/ ج 2/ ص 184
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 421
5. حسرت كفار
حسرتی كه در قلب كفار قرار داده شده آن است كه چرا در جنگ شركت نكردند و پیروزی و غنیمت از ایشان فوت شد. 6. سرّ تقدم قتل بر موت
در آیه‌ی شریفه، اول قتل بر موت مقدم شده و جهتش آن است كه قتل در راه خداوند نزدیك‌تر به مغفرت الهی است تا مرگ طبیعی. از این رو در آیه‌ی بعد چون این نكته ملحوظ نیست ترتیب طبیعی رعایت شده و موت بر قتل مقدم ذكر شده است. 7. معنای عفو الهی در باره‌ی مجاهدان و متخلفان
در آیه‌ی 152 هم نسبت به كسانی كه در جنگ احد سست شدند و سپس نادم گردیدند بحث عفو و مغفرت از آنان را مطرح فرموده و در این آیه از كسانی كه پشت كرده و فرار نمودند عفو می‌فرماید مگر این كه بین این دو بخشش تفاوت قائل شده است. در آیه‌ی نخست عفو همراه با فضل و اشعار به ایمان آنان دارد گذشته از این كه امن و آسایش پس از اندوه‌های پیاپی بر آنان نازل گردید، ولی در این آیه عفو بدون كرامت نقل شده فقط عفو همراه حلم آمده كه تعجیل نمودن در عقوبت را افاده می‌نماید.
______________________________
(1). تبیان/ ج 3/ ص 27
(2). المیزان/ ج 4/ ص 57؛ التحریر و التنویر/ ج 3/ ص 264
(3). المیزان/ ج 4/ ص 51
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 422
«فَبِمَا رَحْمَةٍ مّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكّلِینَ* إِن یَنصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِن یَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِی یَنصُرُكُم مّن م بَعْدِهِ ی وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
ترجمه
به (بركت) رحمت الهی، در برابر آنان [/ مردم] نرم (و مهربان) شدی؛ و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراكنده می‌شدند. پس آن‌ها را ببخش و برای آنان آمرزش بطلب؛ و در كارها، با آنان مشورت كن؛ اما هنگامی كه تصمیم گرفتی، (قاطع باش و) بر خدا توكل كن؛ زیرا خداوند متوكّلان را دوست دارد. «159» اگر خداوند شما را یاری كند، هیچ كس بر شما پیروز نخواهد شد؛ و اگر دست از یاری شما بردارد، كیست كه بعد از او، شما را یاری كند؟! و مؤمنان، تنها بر خداوند باید توكل كنند. «160»
تفسیر
این آیه گرچه دارای یك سلسله دستورهای كلی به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در زمینه‌ی عفو و رحمت و مشورت می‌دهد، لیكن از نظر نزول، در باره‌ی جریان جنگ احد است؛ زیرا كسانی كه از جنگ احد فرار كرده بودند بعد از جنگ پشیمان شدند و تقاضای عفو نمودند.
خداوند در این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور عفو عمومی آن‌ها را صادر كرد، از این رو
______________________________
(1). آل عمران/ 159- 160
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 423
در این آیه، نخست اشاره به یكی از امتیازات فوق العاده‌ی اخلاقی پیامبر می‌نماید و می‌فرماید: «در پرتو لطف و رحمت الهی تو با مردم مهربان و نرم‌خوی شدی در حالی كه اگر تندخو و سنگدل می‌بودی، مردم از اطراف تو پراكنده می‌شدند.»
«فظّ» در لغت به معنای كسی است كه سخنانش تند و خشن است و «غلیظ القلب» به كسی گفته می‌شود كه سنگدل باشد و عملًا محبت و انعطافی نشان ندهد.
سپس دستور می‌دهد كه از تقصیر آنان بگذر و برای آنان طلب آمرزش كن و بعد برای زنده كردن شخصیت آن‌ها و تجدید حیات فكری و روحی آنان دستور می‌دهد كه در كارها با مسلمانان مشورت كن.
این دستور به خاطر آن است كه پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ احد با این كه مشورت كرد و نظر اكثریت این شد كه اردوگاه دامنه‌ی احد باشد و دیدیم كه این نظر محصول رضایت بخشی نداشت. در این جا این فكر به نظر بسیاری می‌رسید كه در آینده پیامبر نباید با كسی مشورت كند. قرآن به این طرز تفكر پاسخ می‌دهد و دستور می‌دهد كه باز هم با آن‌ها مشورت كن هر چند نتیجه‌ی مشورت در برخی از موارد سودمند نباشد.
بعد می‌فرماید: «اما هر گاه تصمیم گرفتی كاری را انجام دهی، بر خداوند توكل نما كه خداوند متوكلان را دوست دارد.» در آیه‌ی بعد سرّ توكل بر خداوند را بیان می‌كند و آن این كه قدرت او بالاترین قدرت‌هاست؛ هر كس را یاری كند هیچ كس نمی‌تواند بر او پیروز گردد، همان گونه كه اگر حمایت خود را از كسی بردارد، هیچ كس قادر به حمایت او نیست. بنا بر این، بر همه‌ی اهل ایمان لازم است كه به او توكل كنند.
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 140
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 424
نكته‌ها
1. عدم شمول عفو در موارد حدود شرعی
خداوند پیامبرش را نسبت به عفو از مسلمانان و طلب آمرزش برای آنان ترغیب و تشویق می‌فرماید گرچه این دستور به صورت مطلق گفته شده و هیچ گونه اختصاصی به موردی ندارد، اما باید گفت این دستور عفو موارد حدود شرعی را در بر نمی‌گیرد؛ زیرا عفو در این موارد لغو و بیهوده بودن این حدود را به دنبال خواهد داشت. 2. تفاوت فظّ و غلظت قلب
تفاوت فظّ و غلظت قلب آن است كه اولی در امور ظاهری است كه در افعال و اقوال ظهور پیدا می‌كند كه عبارت از تندخویی است، اما دومی امر باطنی است؛ یعنی كسی كه رقّت قلب ندارد و به كسی رحم نمی‌كند. 3. رضایت خداوند از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
جمله‌ی «فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر» به منظور امضای سیره‌ی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در عفو و طلب آمرزش و مشورت با مردم بیان شده است؛ زیرا پیامبر این برنامه‌ها را رعایت كرده بود، بنا بر این این كلام اشعار به این حقیقت دارد كه پیامبر فرمان الهی را اتیان نموده و خداوند سبحان از اعمال او راضی است. 4. اهمیت مشاوره در اسلام
موضوع مشاوره در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است، از این رو با این كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نیازی به مشورت ندارد، خداوند به او دستور می‌دهد كه با مردم مشورت
______________________________
(1). المیزان/ ج 3/ ص 56- 57
(2). تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 63؛ روح المعانی/ ج 4/ ص 106
(3). المیزان/ ج 4/ ص 56
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 425
كند؛ «و شاورهم فی الامر». نكته‌ی قابل توجه این كه كلمه‌ی «الامر» در آیه‌ی شریفه مفهوم وسیعی دارد و همه‌ی كارها را شامل می‌شود، ولی مسلم است كه پیامبر هرگز در احكام الهی و قانون گذاری مشورت نمی‌كرد و تنها در چگونگی اجرای قانون نظر مسلمانان را جویا می‌شد. 5. فواید و آثار مشورت
مشورت فواید فراوانی دارد از جمله:
الف. انسان كمتر گرفتار لغزش می‌شود.
ب. اگر انسان در كار خود مواجه با پیروزی شود، كمتر مورد حسد دیگران واقع می‌شود و اگر شكست بخورد زبان اعتراض مردم بر او بسته است.
ج. انسان در مشورت می‌تواند بهترین رأی و نظریه‌ها را انتخاب كند. كلمه‌ی «شور» در اصل به معنای مكیدن زنبور از شیره‌ی گل‌هاست و در مشورت كردن انسان بهترین نظریه‌ها را جذب می‌كند.
د. انسان ارزش شخصیت افراد و میزان دوستی و دشمنی آن‌ها را با خود درك خواهد كرد.
ه. مشورت كردن موجب شخصیت دادن به دیگران و احترام به افكار و نظر آن‌هاست.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «ما شقی عبد قطّ بمشورة و لا سعد باستغناء رأی». حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «من استبدّ برأیه هلك و من شاور الرجال شاركها فی عقولهم».
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 144
(2). مجمع البیان/ ج 2/ ص 869؛ تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 66؛ نمونه/ ج 3/ ص 144؛ تبیان/ ج 3/ ص 32
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 426
«وَمَا كَانَ لِنَبِیّ أَن یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیمَةِ ثُمَّ تُوَفَّی كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لَایُظْلَمُونَ* أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَ نَ اللَّهِ كَمَن م بَآءَ بِسَخَطٍ مّنَ اللَّهِ وَمَأْوَ ل هُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ* هُمْ دَرَجتٌ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرُ م بِمَا یَعْمَلُونَ* لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ءَایتِهِ ی وَیُزَكّیهِمْ وَیُعَلّمُهُمُ الْكِتبَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَللٍ مُّبِینٍ»
ترجمه
(گمان كردید ممكن است پیامبر به شما خیانت كند؟! در حالی كه) ممكن نیست هیچ پیامبری خیانت كند. و هر كس خیانت كند، روز رستاخیز، آنچه را در آن خیانت كرده، با خود (به صحنه‌ی محشر) می‌آورد؛ سپس به هر كس، آنچه را فراهم كرده (و انجام داده) است، به طور كامل داده می‌شود؛ و (به همین دلیل) به آن‌ها ستم نخواهد شد (چرا كه محصول اعمال خود را خواهند دید). «161» آیا كسی كه از رضای خدا پیروی كرده، همانند كسی است كه به خشم و غضب خدا باز گشته؟! و جایگاه او جهنم، و پایان كار او بسیار بد است. «162» هر یك از آنان، درجه و مقامی در پیشگاه خدا دارند؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهند، بیناست. «163» خداوند بر مؤمنان منت نهاد [/ نعمت بزرگی بخشید] هنگامی كه در میان آن‌ها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ كه آیات او را بر آن‌ها بخواند، و آن‌ها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد؛ و البته پیش از آن، در گمراهی آشكاری بودند. «164»
______________________________
(1). آل عمران/ 161- 164
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 427
تفسیر
این آیه به عذرتراشی‌های بی‌اساس بعضی از جنگجویان (احد) پاسخ می‌دهد.
توضیح این كه هنگامی كه كسانی كه سنگر حفاظتی را به منظور جمع آوری غنایم رها كردند، فرمانده‌ی آنان دستور داد «از جای خود حركت نكنید، پیامبر اكرم شما را از غنیمت‌ها محروم نخواهد كرد»، ولی آن دنیاپرستان برای پنهان ساختن چهره‌ی واقعی خود گفتند: ما می‌ترسیم پیامبر در تقسیم غنایم ما را از نظر دور دارد، از این رو باید برای خود دست و پا كنیم. این را گفتند و سنگرها را رها كردند و آن حوادث دردناك به وقوع پیوست.
قرآن در پاسخ می‌گوید: «آیا شما گمان كردید كه پیامبر به شما خیانت می‌كند در حالی كه هیچ پیامبری ممكن نیست خیانت كند و اصولًا خیانت با پیامبری سازگار نیست. اگر پیامبری خائن باشد دیگر نمی‌توان در ادای رسالت الهی و تبلیغ احكام به او اطمینان كرد.» بعد می‌فرماید: «هر كس خیانت كند در روز قیامت آنچه را خیانت كرده به عنوان مدرك خیانت بر دوش خواهد كشید، سپس به هر كس آنچه انجام داده و به دست آورده داده می‌شود.»؛ یعنی مردم اعمال خود را عیناً در آن جا خواهند یافت و به همین دلیل ظلم و ستمی در باره‌ی هیچ كس نمی‌شود.
در آیه‌ی بعد اشاره به سرنوشت كسانی كه در جنگ احد حضور پیدا كردند و منافقان و افراد ضعیف الایمانی كه در جنگ حاضر نشدند می‌كند و می‌فرماید: «آیا كسانی كه فرمان الهی را پیروی كردند و رضایت او را اطاعت نمودند همانند كسانی هستند كه به سوی خشم الهی باز گشتند و جایگاه آن‌ها جهنم و پایان كار آن‌ها ناراحت كننده است.»
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 428
سپس در آیه‌ی بعد می‌فرماید: «هر یك از آن‌ها برای خود درجه و موقعیتی در پیشگاه خداوند دارند.» اشاره به این كه نه تنها منافقان تن پرور و مجاهدان با هم فرق دارند، بلكه هر یك از كسانی كه در دو صف قرار دارند به تفاوت درجه‌ی فداكاری و دشمنی با حق در پیشگاه خدا درجه‌ی خاصی خواهند داشت.
در پایان می‌فرماید: «خداوند نسبت به اعمال همه‌ی آن‌ها بیناست».
در آیه‌ی بعد (آیه‌ی 164) سخن از بزرگ‌ترین نعمت الهی یعنی نعمت بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله به میان آمده است، می‌فرماید: «خداوند بر مؤمنان منت گذارد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی كه در میان آن‌ها پیامبری برانگیخت.» سپس می‌فرماید: «یكی از مزایای این پیامبر این است كه او از جنس بشر است و از خود آن‌هاست نه از جنس فرشتگان و مانند آن‌ها تا احتیاجات و نیازمندی‌های بشر را دقیقاً درك كند و دردها و مشكلات زندگی آن‌ها را لمس كند و با توجه به آن به تربیت آن‌ها اقدام نماید.»
سپس می‌گوید: «این پیامبر سه برنامه‌ی مهم را در باره‌ی آن‌ها اجرا می‌كند:
نخست: آیات پروردگار را بر آن‌ها تلاوت می‌كند. ثانیاً: به تربیت و تزكیه‌ی نفوس آن‌ها می‌پردازد. ثالثاً: به آن‌ها كتاب و حكمت تعلیم می‌دهد». در پایان می‌فرماید: «گرچه آن‌ها پیش از آن در گمراهی آشكاری بودند.» نكته‌ها
1. عدم برابری مؤمنان با غضب شدگان
این آیات به مؤمنان هشدار می‌دهد كه چگونه با رفتار خود موجبات سخط و خشم
______________________________
(1). تبیان/ ج 3/ ص 34؛ نمونه/ ج 3/ ص 175
(2). نمونه/ ج 3/ ص 182
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 429
الهی را فراهم می‌سازند و حال آن كه خداوند آنان را با پند و موعظه به سوی رضایت خود فرا می‌خواند، و دیگر این كه این دو گروه مؤمنان راستین كه در پی تحصیل رضایت الهی هستند، هرگز با آنان كه سخط و غضب خداوند را به دست آورده‌اند برابر نیستند و خداوند نسبت به اعمال آنان آگاه است، از این رو چنین نپندارند كه كارهای كوچك از نظر او دور خواهند ماند پس هرگز ره تسامح و تساهل را در پیش نگیرند. 2. عظمت روز قیامت
از این كه می‌فرماید در روز قیامت هر انسانی آنچه را كه كسب نموده اعم از خیر و شر به او جزا داده می‌شود با این كه مقصود بیان وضعیت خیانت كننده است، این تعبیر دلالت بر عظمت آن روز دارد كه هر انسانی بر طبق اعمالش جزا داده می‌شود گرچه جرم او اندك باشد چه برسد به خیانت كه جرم بزرگی خواهد بود. 3. روش غیر مستقیم در برنامه‌های تربیتی
در قرآن كریم بسیاری از حقایق مربوط به معارف دینی و اخلاقی و اجتماعی در قالب سؤال طرح می‌گردد و طرفین مسأله در اختیار شنونده گذارده می‌شود تا او با فكر خود یكی را انتخاب كند و این روش كه باید آن را روش غیر مستقیم نامید تأثیر فوق العاده‌ای در برنامه‌های تربیتی دارد؛ زیرا وقتی مسأله به صورت قطعی و جزمی مطرح شود، گاهی انسان در مقابل آن مقاومت به خرج می‌دهد، اما هرگاه به صورت سؤال مطرح شود و پاسخ آن را از درون وجدان خود بشنود آن را فكر و تشخیص خود می‌داند. در قرآن كریم از این روش استفاده‌ی فراوان شده از جمله:
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 57
(2). روح المعانی/ ج 4/ ص 111
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 430
«هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون»، «قل هل یستوی الاعمی و البصیر أفلا تتفكرون»، «قل هل یستوی الاعمی و البصیر أم هل تستوی الظلمات و النور»، «أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لا یستوون» و «أن نجعل الذین ءامنوا و عملوا الصالحات كالمفسدین فی الارض أن نجعل المتقین كالفجار».
4. كاربرد درجه در مورد مؤمنان و منافقان
درجه معمولًا به پله‌هایی گفته می‌شود كه انسان به وسیله‌ی آن‌ها به نقطه‌ی مرتفعی صعود می‌كند، اما پله‌هایی كه از آن برای پایین رفتن به نقطه‌ی گودی استفاده می‌شود «درك» می‌گویند. از این رو در باره‌ی پیامبران می‌خوانیم: «و رفع بعضهم درجات» و در باره‌ی منافقان می‌خوانیم: «ان المنافقین فی الدرك الاسفل من النار».
ولی در آیه‌ی مورد بحث چون سخن از هر دو طایفه در میان بوده جانب طایفه‌ی مؤمنان گرفته شده و تعبیر به درجه شده است. این طرز بیان را در اصطلاح ادبی تغلیب می‌گویند. 5. معنای «منّ»
كلمه‌ی «منّ» در اصل به معنای قطع است و نعمت را از آن جهت منّت گویند
______________________________
(1). زمر/ 9
(2). انعام/ 50
(3). رعد/ 16
(4). نمونه/ ج 3/ ص 181؛ مراغی/ ج 4/ ص 121
(5). بقره/ 253
(6). نساء/ 253
(7). نمونه/ ج 3/ ص 180؛ جامع الاحكام/ ج 3/ ص 1505
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 431
چون به وسیله‌ی آن، طرف از بلا و رنج قطع می‌گردد. «لهم اجر غیر ممنون» یعنی غیر مقطوع. برخی گفته‌اند در اصل به معنای سنگ‌هایی است كه با آن وزن می‌كنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منّت گویند كه اگر جنبه‌ی عملی داشته باشد یعنی كسی عملًا نعمت بزرگی را به دیگری بدهد كاملًا زیبا و ارزنده است، اما اگر كسی كار كوچك خود را با سخن بزرگ كند و به رخ افراد بكشد، كاری است بسیار زشت.
بنا بر این نعمتی كه نكوهیده است به معنای بزرگ شمردن نعمت‌ها در گفتار است، اما منّتی كه زیبنده است همان بخشیدن نعمت‌های بزرگ است. 6. بهره‌مندی مؤمنان از نعمت بعثت
با این كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله برای هدایت همه‌ی مردم مبعوث شده است؛ «و ارسلناك الّا كافة للناس»، اما سرّ این كه نعمت بعثت را ویژه‌ی مؤمنان قرار داد آن است كه مؤمنان از نعمت بعثت و هدایت او بهره‌مند می‌شوند چنان كه قرن كریم مایه‌ی هدایت همه‌ی انسان‌هاست؛ «هدی للناس»، اما اهل تقوا بهره‌مند می‌شوند؛ «هدی للمتقین».
7. ایمان عامل امتنان
آیه‌ی شریفه در مقام منت گذاری بر مؤمنان است و علت این امتنان خصوصیت ایمان آن‌هاست كه به صورت وصفی (مؤمنین) بیان شده است و اشعار وصف به علّیت كامل‌تر و قوی‌تر از صیغه‌های دیگر مانند ماضی و مانند آن است. 8. نعمت بزرگ بعثت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله از میان خود مردم، نعمت بزرگی است به خاطر وجوه ذیل:
______________________________
(1). مجمع البیان/ ج 2/ ص 875؛ مفردات راغب؛ روح المعانی/ ج 4/ ص 112؛ تبیان/ ج 3/ ص 38؛ نمونه/ ج 3/ ص 158
(2). تبیان/ ج 3/ ص 39؛ تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 78؛ روح المعانی/ ج 4/ ص 113؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 875
(3). المیزان/ ج 4/ ص 57
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 432
الف. نشو و نمو پیامبر در شهر آن‌ها بود و اطلاع از زندگی او داشتند و در مدت عمر جز صداقت و امانت و عدم توجه به دنیا چیزی از او ندیدند، بعد از مدتی كه ادعای رسالت نمود به ذهن كسی نمی‌رسد كه او در ادعای خود صادق نباشد.
ب. مردم می‌دانستند كه در مدت عمر خود نزد كسی برای تعلیم نرفته و درس نخوانده است و بعد از 40 سالگی سخنانی را می‌گوید كه سابقه نداشته است و هر انسان عاقلی می‌فهمد كه این مطالب جز به وحی الهی نخواهد بود.
ج. بعد از ادعای نبوت اموال فراوان و زن‌های متعددی را به او عرضه كردند تا دست از ادعای رسالت بردارد در عین نیاز به آن‌ها صرف نظر كرد. از این صبر و مقاومت او روشن می‌شود كه در ادعای خود صداقت دارد.
د. كتابی كه او آورد جز این كه مردم را از بت‌پرستی و خرافات نجات داد و به سوی حقایق دینی و امور واقعی دعوت نمود، چیزی نبود.
ه. در نهایت مردم آن زمان را از بدترین اخلاق‌ها نجات داد و به سعادت انسانی رسانید.
بنا بر این شكی نیست كه بعثت او بزرگترین نعمت در حق مردم است. «أَوَ لَمَّآ أَصبَتْكُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّی هذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَی كُلّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ* وَمَآ أَصبَكُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ* وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُوا وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَّاتَّبَعْنكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَلِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمنِ یَقُولُونَ بِأَفْوَ هِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ
______________________________
(1). تبیان/ ج 3/ ص 39؛ تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 80؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 876
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 433
أَعْلَمُ بِمَا یَكْتُمُونَ* الَّذِینَ قَالُوا لِإِخْوَ نِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صدِقِینَ»
ترجمه
آیا هنگامی كه مصیبتی (در میدان جنگ احد) به شما رسید، در حالی كه دو برابر آن را (در میدان جنگ بدر بر دشمن) وارد ساخته بودید، گفتید: «این (مصیبت) از كجاست»؟! بگو: «از ناحیه‌ی خودِ شماست (كه در میدان جنگ احد، با دستور پیامبر مخالفت كردید). خداوند بر هر چیزی قادر است. (و چنانچه روش خود را اصلاح كنید، در آینده شما را پیروز می‌كند.)» «165» و آنچه (در روز احد،) در روزی كه دو دسته [/ مؤمنان و كافران] با هم رو به رو شدند به شما رسید، به فرمان خدا (و طبق سنت الهی) بود؛ و برای این بود كه مؤمنان را مشخص كند. «166» و نیز برای این بود كه منافقان شناخته شوند؛ آن‌هایی كه به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا نبرد كنید؛ یا (حداقل) از حریم خود، دفاع نمایید.» گفتند: «اگر می‌دانستیم جنگی روی خواهد داد، از شما پیروی می‌كردیم. (اما می‌دانیم جنگی نمی‌شود.)» آن‌ها در آن هنگام، به كفر نزدیك‌تر بودند تا به ایمان؛ به زبان خود چیزی می‌گویند كه در دل‌هایشان نیست. و خداوند به آنچه كتمان می‌كنند، آگاه‌تر است. «167» (منافقان) آن‌ها هستند كه به برادران خود- در حالی كه از حمایت آن‌ها دست كشیده بودند- گفتند: «اگر آن‌ها از ما پیروی می‌كردند، كشته نمی‌شدند.» بگو: «(مگر شما می‌توانید مرگ افراد را پیش بینی كنید؟!) پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می‌گویید!» «168»
______________________________
(1). آل عمران/ 165- 168
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 434
تفسیر
این آیه بررسی دیگری روی حادثه‌ی احد است. توضیح این كه جمعی از مسلمانان از نتایج دردناك جنگ، غمگین و نگران بودند. خداوند در آیه‌ی فوق سه نكته را به آن‌ها خاطرنشان می‌سازد:
الف. شما نگران نتیجه‌ی جنگ نباشید، بلكه همه برخوردهای خود را با دشمن روی هم محاسبه كنید؛ اگر در این میدان به شما مصیبتی رسید، در میدان دیگر (جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید.
ب. شما می‌گویید این مصیبت از كجا دامنگیر شما شد؛ «قلتم انی هذا»، ولی ای پیامبر! به آن‌ها بگو: این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شكست را در خودتان جست و جو كنید.
ج. شما نباید از آینده نگران باشید؛ زیرا خداوند بر همه چیز قادر و تواناست و اگر نقاط ضعف را جبران كنید مشمول حمایت او خواهید شد.
در آیه‌ی بعد می‌فرماید: هر مصیبتی (مانند مصیبت احد) كه پیش می‌آید علاوه بر این كه بدون علت نیست، وسیله‌ی آزمایشی است برای جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان یا افراد سست ایمان، از این رو می‌فرماید: «و ما أصابكم یوم التقی الجمعان»؛ یعنی آنچه در روز احد آن روز كه جمعیت مسلمانان با بت‌پرستان به هم در آویختند بر شما وارد شد به فرمان و اذن خدا بود و هر كاری علتی دارد و روی این اصل هر لشكری كه در جنگ سستی كند و به مال و ثروت دل ببندد و فرمان رهبر را فراموش كند، محكوم به شكست است.
سپس قرآن گفت و گویی كه میان بعضی از مسلمان‌ها و منافقان قبل از جنگ ردّ
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 435
و بدل شد به این صورت بیان می‌كند كه مسلمانان به آن‌ها گفتند: بیایید یا به خاطر خدا و در راه او بجنگید و یا لااقل در برابر خطری كه وطن و خویشان شما را تهدید می‌كند دفاع كنید، ولی منافقان به یك بهانه‌ی واهی دست زده گفتند: ما اگر می‌دانستیم جنگ می‌شود بی‌گمان از شما پیروی می‌كردیم، ما فكر می‌كنیم این غائله بدون جنگ و خونریزی پایان پذیرد.
و بنا بر تفسیر دیگر منافقان گفتند: اگر این را ما جنگ می‌دانستیم با شما همكاری می‌كردیم، ولی به نظر ما این جنگ نیست، بلكه یك نوع انتحار و خودكشی است؛ زیرا با عدم توازنی كه میان لشكر مسلمانان و كفار است عاقلانه نیست كه ما با آن‌ها جنگ كنیم.
قرآن كریم به آن‌ها می‌گوید: (این‌ها دروغ گفتند) زیرا آن‌ها در آن روز به كفر نزدیك‌تر از ایمان بودند و آن‌ها به زبان چیزی می‌گویند كه در دل ندارند و نیت آن‌ها با آنچه می‌گفتند كاملًا مغایرت داشت. آن‌ها به خاطر ترس از دشمن یا عدم علاقه به اسلام از شركت در میدان جنگ خودداری كردند، از این رو می‌فرماید: خداوند به آنچه منافقان كتمان می‌كنند آگاه است.
در آیه‌ی بعد می‌فرماید: منافقان علاوه بر این كه خودشان از جنگ احد كناره‌گیری كردند و سعی در تضعیف روحیه‌ی دیگران نیز نمودند، به هنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آن‌ها گشودند و گفتند: اگر آن‌ها از فرمان ما پیروی كرده بودند كشته نمی‌دادند. قرآن كریم به آن‌ها پاسخ می‌دهد و به پیامبر چنین دستور می‌دهد كه به آن‌ها بگو: اگر قادر به پیش بینی حوادث آینده هستید، مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست می‌گویید؛ یعنی در حقیقت شما با این ادعا خود را عالم به غیب و باخبر از حوادث
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 436
آینده می‌دانید، كسی كه چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش بینی كند و خنثی سازد آیا شما چنین قدرتی دارید؟ نكته‌ها
1. عامل اصلی شكست در جنگ احد
آنچه می‌توان از این آیه‌ی شریفه استفاده كرد این است كه علت و عامل اصلی شكست مسلمانان و گرفتاری آنان به خود آنان بازگشت می‌كند؛ آنان بودند كه با سرپیچی از فرمان رهبری و اختلاف كلمه این گونه پیروزی را از دست داده خود را دچار این نابسامانی كرده‌اند.
این درس برای همه‌ی زمان‌ها وجود دارد اطاعت از رهبری یا سرپیچی از او سرنوشت پیروزی و یا شكست را رقم می‌زند.
2. پاسخ قرآن به شكست خوردگان
مسلمانان از این كه در جنگ احد شكست خوردند بسیار ناراحت بودند. قرآن كریم به آن‌ها دو پاسخ می‌دهد:
الف. اگر در جنگ احد 70 نفر كشته دادید، اما در جنگ بدر شما دو برابر به مشركین مصیبت وارد ساختید؛ 70 نفر را كشتید و 70 نفر را اسیر كردید.
ب. این شكست در احد به خاطر اعمال خودتان است: اولًا پیامبر فرمود در مدینه بمانیم شما مخالفت كردید. ثانیاً سستی نمودید. ثالثاً به نزاع و اختلاف پرداختید. رابعاً سنگرها را
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 163
(2). مجمع البیان/ ج 2/ ص 876؛ المیزان/ ج 4/ ص 59
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 437
رها ساختید و به دنبال جمع غنایم رفتید و اصولًا خداوند زمانی وعده‌ی نصرت می‌دهد كه شما صبر و تقوا داشته باشید.
چنان كه قرآن می‌فرماید: «ان تصبروا و تتّقوا و یأتوكم من فورهم هذا یمددكم» و چون شرط صبر و تقوا را ترك كردید، مشروط كه نصرت الهی است شامل حال شما نخواهد شد. 3. منظور از اذن
منظور از اذن در آیه‌ی شریفه اذن تشریعی نیست؛ زیرا اذن تشریعی به فعل حرام كه قتل مسلمانان از ناحیه‌ی مشركان باشد تعلق نمی‌گیرد، بلكه منظور اذن تكوینی است؛ یعنی انسان‌ها در افعال خود مستقل نیستند كه تفویض محض باشد و مجبور هم نیستند، بلكه افعال انسان‌ها به اختیار از آن‌ها صادر می‌شود، لیكن تا مشیّت و اراده‌ی او تعلق نگیرد، محال است تحقق پیدا كند و تا او قدرت ندهد و موانع را برطرف نكند كار صورت نمی‌پذیرد.
نظیر این آیه‌ی شریفه در اذن تكوینی، آیه‌ی 5 سوره‌ی حشر است: «ما قطعتم من لینة او تركتموها قائمة علی اصولها الّا باذن الله».
4. عدم تداوم امور دنیوی
از آیه‌ی شریفه‌ی «قد اصبتم مثلیها» استفاده می‌شود كه امور دنیوی دائمی نخواهد بود و به یك منوال باقی نمی‌ماند؛ روزی مسلمانان بر مشركان پیروز می‌شوند، روز دیگر مشركان بر مؤمنان مسلّط می‌شوند.
______________________________
(1). تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 84؛ مجمع البیان/ ج 2/ ص 876؛ المیزان/ ج 4/ ص 59؛ مراغی/ ج 4/ ص 126
(2). مجمع البیان/ ج 2/ ص 877؛ اطیب البیان/ ج 3/ ص 422؛ تبیان/ ج 3/ ص 42
(3). مراغی/ ج 4/ ص 126
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 438
5. راه و روش منافق
منافق مشتق از «نفق»، نقب و سوراخی است در زیر زمین كه درب دیگری برای خروج دارد. و یربوع خزنده‌ای است شبیه به موش، این خزنده دو لانه می‌سازد یكی به نام نافقاء كه آن را مخفی می‌دارد، دیگری به نام قاصعاء كه آشكار است؛ چون دشمن در قاصعاء به آن حمله می‌كند وارد نافقاء شده و از آن خارج می‌شود و منافق را از آن جهت منافق گویند كه به سوی مؤمن با ایمان خارج می‌شود و به سوی كافر با كفر خارج می‌گردد. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَ تَا بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبّهِمْ یُرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِمَآ ءَاتَلهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ی وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ* یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَایُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ* الَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِن م بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ* الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمنًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ* فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَ نَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ»
ترجمه
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر كسانی كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان
______________________________
(1). مفردات راغب؛ تفسیر كبیر/ ج 9/ ص 84
(2). آل عمران/ 169- 174
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 439
زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. «169» آن‌ها به خاطر نعمت‌های فراوانی كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و به خاطر كسانی كه هنوز به آن‌ها ملحق نشده‌اند [/ مجاهدان و شهیدان آینده]، خوشوقتند؛ (زیرا مقامات برجسته‌ی آن‌ها را در آن جهان می‌بینند؛ و می‌دانند) كه نه ترسی بر آن‌هاست، و نه غمی خواهند داشت. «170» و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند؛ و (می‌بینند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌كند، (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانی كه شهید نشدند). «171» آن‌ها كه دعوت خدا و پیامبر را، پس از آن همه جراحاتی كه به ایشان رسید، اجابت كردند؛ (و هنوز زخم‌های میدان احد التیام نیافته بود، به سوی میدانِ «حمراء الاسد» حركت نمودند؛) برای كسانی از آن‌ها، كه نیكی كردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است. «172» این‌ها كسانی بودند كه (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: «مردم [/ لشكر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع كرده‌اند؛ از آن‌ها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود؛ و گفتند: «خدا ما را كافی است؛ و او بهترین حامی ماست.» «173» به همین جهت، آن‌ها (از این میدان،) با نعمت و فضل پروردگار، بازگشتند؛ در حالی كه هیچ ناراحتی به آنان نرسید؛ و از رضای خدا، پیروی كردند؛ و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است. «174»
تفسیر
ابن مسعود از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل می‌كند كه خداوند از ارواح شهیدان احد سؤال كرد چه آرزویی دارید؟ آن‌ها گفتند: بار دیگر به جهان برگردیم و مجدداً در راه تو شهید شویم. خداوند فرمود: رجوع به دنیا شدنی نیست. عرض كردند: حال كه چنین است
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 440
تقاضای ما این است كه سلام ما را به پیامبر برسانی و به بازماندگان، حال ما را بگویی و از وضع ما كه غرق در نعمت هستیم به آن‌ها بشارت دهی كه هیچ گونه نگران نباشند، در این هنگام آیات فوق نازل شد.
به نظر می‌رسد جمعی از افراد ضعیف الایمان بعد از حادثه‌ی احد می‌نشستند و بر دوستان و بستگان خود كه به شهادت رسیده بودند تأسف می‌خوردند مخصوصاً زمانی كه به نعمتی می‌رسیدند می‌گفتند: چرا دست آن‌ها از این همه نعمت‌ها كوتاه است. آیات فوق خط بطلان بر این گونه افكار كشیده و مقام شامخ شهیدان را یاد كرده، از این رو می‌فرماید: «ای پیامبر! هرگز گمان مبر كسانی كه در راه خدا به شهادت رسیده‌اند مردگانند، بلكه آن‌ها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.» در این جا روی سخن به پیامبر است تا دیگران حساب كار خود را بكنند.
سپس به گوشه‌ای از بركات و مزایای زندگی بزرخی شهیدان اشاره نموده و می‌فرماید: آنان به خاطر نعمت‌های فراوانی كه خداوند از فضل خود به آن‌ها بخشیده است خوشحالند. یكی دیگر از خوشحالی آن‌ها به خاطر برادران مجاهد آن‌هاست كه در میدان جنگ به شهادت نرسیده‌اند و به آن‌ها ملحق نشده‌اند؛ زیرا مقامات و پاداش‌های آن‌ها را در آن جهان به خوبی می‌بینند. از این مبشر و شاد می‌شوند و می‌دانند كه ترسی بر آن‌ها نیست و غمی نخواهند داشت.
در آیه‌ی بعد تأكید بیشتری است در باره‌ی بشارت‌هایی كه شهیدان بعد از كشته شدن دریافت می‌كنند؛ آن‌ها از دو جهت خوشحالند: نخست از این جهت كه نعمت‌های خداوند را دریافت می‌كنند، نه تنها نعمت‌های او، بلكه فضل او كه همان افزایش و تكرار
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 441
نعمت است. دیگر این كه می‌بینند كه خدا پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌كند.
كفار قریش پس از پیروزی در جنگ احد به سوی مكه باز گشتند. در بین راه در سرزمینی به نام «روحاء» به این فكر افتادند كه به مدینه برگردند و باقیمانده‌ی مسلمانان را نابود كنند. این خبر به پیامبر رسید. آن حضرت فوراً دستور داد كه لشكر احد خود را برای شركت در جنگ دیگری آماده كنند، مخصوصاً فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشكر بپیوندند.
ابی سفیان وقتی از بسیج عمومی مسلمان‌ها مطلع شد، فكر كرد لشكر تازه نفسی مهیا شده است، از این رو از حمله‌ی مجدد منصرف شد و عقب نشینی كرد و به سوی مكه با لشكر خود باز گشتند، اما هنگامی كه خبر آمدن لشكر ابوسفیان به پیامبر و مسلمانان رسید گفتند: «حسبنا الله و نعم الوكیل»، اما هرچه انتظار كشیدند خبری از لشكر دشمن نشد، از این رو پس از سه روز توقف به مدینه بازگشتند. آیات فوق اشاره به این جریان می‌كند.
از این رو می‌فرماید: «آن‌ها كه دعوت خداوند و پیامبر را اجابت كردند و بعد از آن همه جراحاتی كه روز احد پیدا نمودند از میان این افراد برای آن‌ها كه نیكی كردند و تقوا پیش گرفتند یعنی با نیت پاك و اخلاص كامل در میدان شركت كردند، پاداش بزرگی خواهد بود.» سپس یكی از نشانه‌های استقامت و پایمردی آن‌ها را به این صورت بیان می‌كند: «این‌ها همان كسانی بودند كه جمعی از مردم (نعیم بن مسعود) به آن‌ها گفتند:
لشكر دشمن اجتماع كرده و آماده‌ی حمله‌اند، از آن‌ها بترسید، اما آن‌ها نه تنها نترسیدند، بلكه برعكس ایمان آن‌ها افزوده شد و گفتند: خداوند ما را كافی است و او بهترین حامی
______________________________
(1). نمونه/ ج 3/ ص 168
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 442
است.»
به دنبال این استقامت و ایمان، قرآن نتیجه‌ی عمل آن‌ها را بیان كرده می‌فرماید:
«آن‌ها از این میدان با نعمت و فضل پروردگار برگشتند چه نعمت و فضلی از این بالاتر كه بدون وارد شدن در جنگ دشمن از آن‌ها فرار كرد. سپس به عنوان تأكید می‌فرماید: آن‌ها در این جریان كوچك‌ترین ناراحتی ندیدند با این كه از فرمان الهی پیروی كردند و خداوند فضل و انعام بزرگی دارد. نكته‌ها
1. وجود عالم برزخ
از این آیه‌ی شریفه سه نكته به دست می‌آید:
الف. شهدا اخبار مؤمنان راستین را كه در دنیا به سر می‌برند دریافت می‌كنند.
ب. آنان پاداش كردار مؤمنان را (كه هیچ ترس و اندوهی ندارند) مشاهده می‌كنند چه این كه در آن سرا جای استدلال نیست، آنچه هست مشهود و عیان است.
ج. انسان‌ها پس از مرگ تا روز قیامت به نوعی بقا دارند و فنای كلی معنا ندارد و به تعبیر دیگر این آیه از آیاتی است كه عالم برزخ را به اثبات می‌رساند چنان كه در آیه‌ی دیگر می‌فرماید: «و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون».
2. پاداش الهی در قیامت
اندیشیدن در این آیات انسان را به چند نكته رهنمون می‌سازد:
1. خداوند در مقام بیان پاداش مؤمنان است.
______________________________
(1). تفسیر نمونه/ ج 3/ ص 174
(2). مؤمنون/ 23؛ المیزان/ ج 4/ ص 61؛ نمونه/ ج 3/ ص 171
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 443
2. این پاداش همان روزی خداوند است؛ «عند ربّهم یرزقون».
3. این روزی همان نعمت و فضل الهی است؛ «بنعمة من الله و فضل».
4. این نعمت و فضل الهی در قالب نبودن ترس و اندوه شكل می‌گیرد. اگر هر گونه ترس و اندوهی از انسان به دور بود سعادت او تضمین شده است؛ چون انسان با هیچ موضوعی كه به سعادت او خدشه وارد سازد مواجه نخواهد شد چه این كه اگر چنین موضوعی برای او پیش آید عوامل حزن و خوف او را به وجود خواهد آورد. 3. سرپیچی از دستور خداوند و پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله
نكته این كه در این آیه‌ی شریفه استجابت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله هر دو مطرح شده با این كه اكتفا به ذكر یكی ممكن بود این است كه چون آنان در جنگ احد هم از امر خدا و هم از دستور پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله سرپیچی كردند از این رو در این آیه هم خدا و هم رسول مطرح شده. آنان در صحنه‌ی نبرد احد امر خداوند را مبنی بر جهاد و ترك نكردن صحنه‌ی كارزار عصیان كردند و هم دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را مبنی بر حفظ مراكز استراتژیك و بازگشت به میدان نادیده گرفتند. 4. احسان و تقوا معیار پاداش الهی
با این كه استجابت كار همه‌ی آن افراد بوده، اما خداوند در مقام بیان پاداش آن را به عده‌ای كه نیكوكار و باتقوا بودند اختصاص می‌دهد نكته‌اش این است كه استجابت یك عمل ظاهری است و همیشه با حقیقت احسان و تقوا همراه نیست و معیار پاداش الهی هم احسان و تقوا است.
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 61- 62
(2). المیزان/ ج 4/ ص 63
(3). المیزان/ ج 4/ ص 63
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 444
5. با این كه مؤمنان مورد تهدید دشمنان قرار گرفتند، اما این تهدید نه تنها آنان را وادار به عقب نشینی نكرد، بلكه بر ایمانشان نیز افزود. سرّ این واكنش منفی در چیست؟ در پاسخ توجه به این نكته لازم است كه طبیعت انسان به گونه‌ای كه اگر از یك خواسته‌ی خود باز داشته شود در صورتی كه نسبت به باز دارنده خوش‌بین نباشد، بر عزم و اراده‌ی او بر انجام آن خواسته افزوده می‌شود، از این رو هر گاه مؤمنان راستین در راه دستیابی به اهداف مقدس خود با سرزنش‌ها و كارشكنی‌ها دشمنان رو به رو می‌شوند عزم آنان جزم بیشتری می‌یابد.

جنگ احزاب‌

«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لّمَن كَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْأَخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا* وَ لَمَّا رَءَا الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ و وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ و وَ مَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِیمنًا وَتَسْلِیمًا* مّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ و وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»
ترجمه
مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیكویی بود، برای آن‌ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌كنند. «21» (اما) مؤمنان وقتی
______________________________
(1). المیزان/ ج 4/ ص 64
(2). احزاب/ 21- 23
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 445
لشكر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته‌اند.» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود. «22» در میان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. «23»
تفسیر
نقش مؤمنان راستین در جنگ احزاب
قرآن مجید در این آیات سخن از «مؤمنان راستین»، و روحیه‌ی عالی و پایمردی و استقامت و سایر ویژگی‌های آنان در این جنگ احزاب سخن می‌گوید، و مقدمه‌ی این بحث را از شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كه پیشوا و بزرگ و اسوه‌ی آنان بود شروع می‌كند، می‌گوید: «برای شما در زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله و عملكرد او (در میدان احزاب) سرمشق نیكویی بود برای آن‌ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد كنید»؛ «لقد كان لكم فی رسول الله أسوة حسنة لمن كان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذكر الله كثیراً».
بهترین الگو برای شما نه تنها در این میدان كه در تمام زندگی، شخص پیامبر صلی الله علیه و آله است، روحیات عالی او، استقامت و شكیبایی او، هوشیاری و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختی‌ها و مشكلات هر كدام می‌تواند الگو و سرمشقی برای همه‌ی مسلمین باشد.
«اسوة» (بر وزن عروه) در اصل به معنای آن حالتی است كه انسان به هنگام
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 446
پیروی از دیگری به خود می‌گیرد و به تعبیر دیگری همان تأسی كردن و اقتدا نمودن است، بنا بر این معنای مصدری دارد، نه معنای وصفی و جمله‌ی «لقد كان لكم فی رسول الله اسوة حسنة» مفهومش این است كه برای شما در پیامبر صلی الله علیه و آله تأسی و پیروی خوبی است، می‌توانید با اقتدا كردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسیر «صراط مستقیم» قرار گیرید.
جالب این كه قرآن در آیه‌ی فوق این اسوه‌ی حسنه را مخصوص كسانی می‌داند كه دارای سه ویژگی هستند، امید به الله و امید به روز قیامت دارند و خدا را بسیار یاد می‌كنند.
بعد از ذكر این مقدمه به بیان حال مؤمنان راستین پرداخته چنین می‌گوید:
«هنگامی كه مؤمنان، لشكریان احزاب را دیدند، نه تنها تزلزلی به دل راه ندادند، بلكه گفتند این همان است كه خدا و رسولش به ما وعده فرموده و طلایه‌ی آن آشكار گشته و خدا و رسولش راست گفته‌اند، و این ماجرا جز بر ایمان و تسلیم آن‌ها چیزی نیفزود»؛ «و لما رأ المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الا ایماناً و تسلیماً».
این كدام وعده بود كه خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله وعده داده بودند؟ بعضی گفته‌اند این اشاره به سخنی است كه قبلًا پیامبر صلی الله علیه و آله گفته بود كه به زودی قبایل عرب و دشمنان مختلف شما دست به دست هم می‌دهند و به سراغ شما می‌آیند، اما بدانید سرانجام پیروزی با شماست.
مؤمنان هنگامی كه هجوم «احزاب» را مشاهده كردند یقین پیدا كردند كه این همان وعده‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله است، گفتند: اكنون كه قسمت اول وعده به وقوع پیوسته
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 447
قسمت دوم یعنی پیروزی نیز مسلماً به دنبال آن است، از این رو بر ایمان و تسلیمشان افزود. دیگر این كه خداوند در سوره‌ی بقره آیه‌ی 214 به مسلمانان فرموده بود كه «آیا گمان می‌كنید به سادگی وارد بهشت خواهید شد بی آن كه حوادثی همچون حوادث گذشتگان برای شما رخ دهد؟ همان‌ها كه گرفتار ناراحتی‌های شدید شدند و آن چنان عرصه به آنان تنگ شد كه گفتند: یاری خدا كجاست؟»
خلاصه این كه به آن‌ها گفته شده بود كه شما در بوته‌های آزمایش سختی آزموده خواهید شد، و آن‌ها با مشاهده‌ی احزاب متوجه صدق گفتار خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله شدند و بر ایمانشان افزود.
البته این دو تفسیر با هم منافاتی ندارد، مخصوصاً با توجه به این كه یكی در اصل وعده‌ی خدا و دیگری وعده‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله است و این دو در آیه‌ی مورد بحث با هم آمده، جمع میان این دو كاملًا مناسب به نظر می‌رسد.
آیه‌ی بعد اشاره به گروه خاصی از مؤمنان است كه در تأسّی به پیامبر صلی الله علیه و آله از همه پیشگام‌تر بودند، و بر سر عهد و پیمانشان با خدا یعنی فداكاری تا آخرین نفس و آخرین قطره‌ی خون ایستادند، می‌فرماید: «در میان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بسته‌اند ایستاده‌اند، بعضی از آن‌ها به عهد خود وفا كرده، جان به جان آفرین تسلیم نمودند و در میدان جهاد شربت شهادت نوشیدند، و بعضی نیز در انتظارند.»؛ «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر».
«و هیچ گونه تغییر و تبدیل در عهد و پیمان خود ندادند» و كمترین انحراف و تزلزلی در كار خود پیدا نكردند؛ «و ما بدلوا تبدیلًا». به عكس منافقان و یا مؤمنان ضعیف الایمان كه طوفان حوادث آن‌ها را به این طرف و آن طرف می‌افكند، و هر روز فكر
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 448
شوم و تازه‌ای در مغز ناتوان خود می‌پروراندند، اینان همچون كوه، ثابت و استوار ایستاده‌اند و اثبات كردند «عهدی كه با او بستند هرگز گسستنی نیست»!
واژه‌ی «نحب» (بر وزن عهد) به معنای عهد و نذر و پیمان است، و گاه به معنای مرگ و یا خطر و یا سرعت سیر و یا گریه‌ی با صدای بلند نیز آمده.
راغب گفته كلمه‌ی «نحب» به معنای نذری است كه محكوم به وجوب باشد، مثلًا وقتی گفته می‌شود: «فلان قضی نحبه»، معنایش این است كه فلانی به نذر خود وفا كرد، و در قرآن آمده: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر» كه البته منظور در آن مردن است، همچنان كه می‌گویند: «فلان قضی اجله»؛ یعنی فلانی اجلش را به سر رساند، یا می‌گویند: «فلان استوفی اكله»؛ فلانی رزق خود را تا به آخر دریافت كرد، یا می‌گویند:
«فلان قضی من الدنیا حاجة»؛ فلانی حاجتش را از دنیا برآورد.
در میان مفسران گفت و گو است كه این آیه به چه افرادی ناظر است؟ دانشمند معروف اهل سنت «حاكم ابوالقاسم حسكانی» با سند از علی علیه السلام نقل می‌كند كه فرمود:
«فینا نزلت «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» فانا و الله المنتظر و ما بدلت تبدیلًا؛ آیه‌ی «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» در باره‌ی ما نازل شده است و من به خدا همان كسی هستم كه انتظار (شهادت) را می‌كشم، (و قبلًا مردانی از ما همچون حمزه سید الشهدا علیه السلام شربت شهادت نوشیدند) و من هرگز در روش خود تغییر نداده، بر سر پیمانم ایستاده‌ام».
بعضی دیگر گفته‌اند: جمله‌ی «من قضی نحبه» اشاره به شهیدان بدر واحد است، و جمله‌ی (و منهم من ینتظر) اشاره به مسلمانان راستین دیگری است كه در انتظار
______________________________
(1). المیزان/ ج 16/ ص 454
(2). مجمع البیان/ ج 8/ ص 549
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 449
پیروزی یا شهادت بودند.
از «انس بن مالك» نیز نقل شده كه عمویش «انس بن نضر» در روز جنگ بدر حاضر نبود، بعداً كه آگاه شد، در حالی كه جنگ پایان یافته بود تأسف خورد كه چرا در این جهاد شركت نداشت، با خدا عهد و پیمان بست كه اگر نبرد دیگری رخ دهد در آن شركت جوید و تا پای جان بایستد، از این رو در جنگ احد شركت كرد و به هنگامی كه گروهی فرار كردند او فرار نكرد، آن قدر مقاومت نمود كه مجروح شد سپس به افتخار شهادت نائل گشت.
از ابن عباس نقل شده كه گفت: جمله‌ی «منهم من قضی نحبه» اشاره به حمزة بن عبدالمطلب و بقیه‌ی شهیدان احد و انس بن نضر و یاران اوست.
در میان این تفسیرها هیچ منافاتی نیست، زیرا آیه مفهوم وسیعی دارد كه همه‌ی شهدای اسلام را كه قبل از ماجرای جنگ «احزاب» شربت شهادت نوشیده بودند شامل می‌شود، و منتظران نیز تمام كسانی بودند كه در انتظار پیروزی و شهادت به سر می‌بردند، و افرادی همچون «حمزه سید الشهدا علیه السلام» و «علی علیه السلام» در رأس این دو گروه قرار داشتند، از این رو در تفسیر «صافی» چنین آمده است: «ان اصحاب الحسین بكربلا كانوا كل من اراد الخروج ودّع الحسین علیه السلام و قال: السلام علیك یابن رسول الله! فیجیبه: و علیك السلام و نحن خلفك و یقرء «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر»؛ یاران امام حسین علیه السلام در كربلا هر كدام كه می‌خواستند به میدان بروند با امام علیه السلام وداع كردند و می‌گفتند: سلام بر تو ای پسر رسول خدا (سلام وداع) امام علیه السلام نیز به آن‌ها پاسخ می‌گفت و سپس این آیه را تلاوت می‌فرمود: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر»».
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 450
از كتب مقاتل استفاده می‌شود كه امام حسین علیه السلام این آیه را بر كنار جنازه‌ی شهیدان دیگری همچون «مسلم بن عوسجه» و به هنگامی كه خبر شهادت «عبدالله بن یقطر» به او رسید نیز تلاوت فرمود.
از این جا روشن می‌شود كه آیه چنان مفهوم وسیعی دارد كه تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و هر زمان شامل می‌شود، چه آن‌ها كه جامه‌ی شهادت در راه خدا بر تن پوشیدند و چه آن‌ها كه بدون هیچ گونه تزلزل بر سر عهد و پیمان با خدای خویش ایستادند و آماده‌ی جهاد و شهادت بودند. نكته‌ها
1. پیروی از رسول اكرم صلی الله علیه و آله
كلمه‌ی «اسوه» به معنای اقتدا و پیروی است و معنای «فی رسول الله» در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله است و «اسوة» در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله، عبارت است از پیروی او، و اگر تعبیر كرد به (لكم فی رسول الله، شما در مورد رسول خدا تأسی دارید)، كه استقرار و استمرار در گذشته را افاده می‌كند، برای این بود كه اشاره كند به این كه این وظیفه همیشه ثابت است و شما همیشه باید به آن جناب تأسی كنید.
معنای آیه این است كه یكی از احكام رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله، و ایمان آوردن شما، این است كه به او تأسی كنید، هم در گفتارش و هم در رفتارش، و شما می‌بینید كه او در راه خدا چه مشقت‌هایی تحمل می‌كند و چگونه در جنگ‌ها حاضر شده آن گونه كه باید جهاد می‌كند، شما نیز باید از او پیروی كنید.
______________________________
(1). نمونه/ ج 17/ ص 241
(2). المیزان/ ج 16/ ص 452
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 451
2. نكات مهمی از جنگ احزاب
الف. جنگ احزاب چنان كه از نامش پیداست، نبردی بود كه در آن تمام قبایل و گروه‌های مختلف دشمنان اسلام برای كوبیدن «اسلام جوان» متحد شده بودند. جنگ احزاب آخرین تلاش، آخرین تیر تركش كفر و آخرین قدرت نمایی شرك بود، به همین دلیل هنگامی كه بزرگ‌ترین قهرمان دشمنی یعنی «عمرو بن عبدود» در برابر افسر رشید جهان اسلام «امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام» قرار گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «برز الایمان كله الی الشرك كله؛ تمام ایمان در برابر تمام كفر قرار گرفت».
چرا كه پیروزی یكی از این دو نفر بر دیگری پیروزی كفر بر ایمان یا ایمان بر كفر بود، و به تعبیر دیگر كارزاری بود سرنوشت ساز كه آینده‌ی اسلام و شرك را مشخص می‌كرد به همین دلیل بعد از ناكامی دشمنان در این پیكار عظیم، دیگر كمر راست نكردند و ابتكار عمل بعد از این، همیشه در دست مسلمانان بود.
ستاره‌ی اقبال دشمن رو به افول گذاشت و پایه‌های قدرت آن‌ها در هم شكست، از این رو در حدیثی می‌خوانیم كه پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از پایان جنگ احزاب فرمود: «الان نغروهم و لایغزوننا؛ اكنون دیگر ما با آن‌ها می‌جنگیم و آن‌ها قدرت جنگ نخواهند داشت». ب. بعضی از مورخان نفرات سپاه «كفر» را بیش از ده هزار نفر نوشته‌اند. مقریزی در الامتاع می‌گوید: تنها قریش با چهار هزار سرباز و سیصد رأس اسب و هزار و پانصد شتر بر لب خندق اردو زد، قبیله‌ی بنی سلیم با هفتصد نفر در منطقه مرالظهران به آن‌ها پیوستند، قبیله‌ی بنی فزاره با هزار نفر و قبایل بنی اشجع و بنی مره هر كدام با چهارصد
______________________________
(1). بحار الانوار/ ج 20/ ص 215
(2). تاریخ كامل ابن اثیر/ ج 2/ ص 184
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 452
نفر و قبایل دیگر هر كدام نفراتی فرستادند كه مجموع آن‌ها از ده هزار تن تجاوز می‌كردند، در حالی كه عده‌ی مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمی‌كرد، آن‌ها دامنه‌ی كوه سلع كه نقطه‌ی مرتفعی بود (در كنار مدینه) را اردوگاه اصلی خود انتخاب كرده بودند كه بر خندق مشرف بود و می‌توانستند به وسیله‌ی تیراندازان خود عبور و مرور از خندق را كنترل كنند.
به هر حال لشكر كفر، مسلمانان را از هر سو محاصره كردند و این محاصره به روایتی بیست روز و به روایت دیگر 25 روز و مطابق بعضی از روایات حدود یك ماه به طول انجامید، و با این كه دشمن از جهات مختلفی نسبت به مسلمانان برتری داشت، سرانجام چنان كه گفتیم ناكام به دیار خود باز گشتند.
ج. مسأله‌ی حفر خندق چنان كه می‌دانیم به مشورت سلمان فارسی صورت گرفت. این مسأله كه به عنوان یك وسیله‌ی دفاعی در كشور ایران در آن روز معمول بود تا آن وقت در جزیره‌ی عربستان سابقه نداشت و پدیده‌ی تازه‌ای محسوب می‌شد و ایجاد آن در اطراف مدینه هم از لحاظ نظامی حائز اهمیت بود و هم از نظر تضعیف روحیه‌ی دشمن و تقویت روانی مسلمین.
از مشخصات خندق، اطلاعات دقیقی در دست نیست، مورخان نوشته‌اند پهنای آن به قدری بود كه سواران دشمن نتوانند از آن با پرش بگذرند، عمق آن نیز حتماً به اندازه‌ای بوده كه اگر كسی وارد آن می‌شد به آسانی نمی‌توانست از طرف مقابل بیرون آید.
به علاوه تسلط تیراندازان اسلام بر منطقه‌ی خندق به آن‌ها امكان می‌داد كه اگر كسی قصد عبور داشت او را در همان وسط خندق هدف قرار دهند.
______________________________
(1). بحار الانوار/ ج 20/ ص 228
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 453
اما از نظر طول، بعضی با توجه به این روایت معروف كه پیامبر هر ده نفر را مأمور حفر چهل ذراع (حدود 20 متر) از خندق كرده بود و با توجه به این كه مطابق مشهور عدد لشكر اسلام بالغ بر سه هزار نفر بود، طول مجموع آن را به دوازده هزار ذراع (6 هزار متر) تخمین زده‌اند، و باید اعتراف كرد كه با وسایل بسیار ابتدایی آن روز حفر چنین خندقی بسیار طاقت‌فرسا بوده است به خصوص این كه مسلمانان از نظر آذوقه و وسایل دیگر نیز سخت در مضیقه بودند.
مسلماً حفر خندق مدت قابل توجهی به طول انجامید و این نشان می‌دهد كه لشكر اسلام با هوشیاری كامل قبل از آن كه دشمن هجوم آورد پیش بینی‌های لازم را كرده بود به گونه‌ای كه سه روز قبل از رسیدن لشكر كفر به مدینه كار حفر خندق پایان یافته بود. د. میدان بزرگ آزمایش
جنگ احزاب، محك آزمون عجیبی بود برای همه‌ی مسلمانان و آن‌ها كه دعوی اسلام داشتند، و همچنین كسانی كه گاه ادعای بی‌طرفی می‌كردند و در باطن با دشمنان اسلام سَر و سِر داشتند و همكاری می‌كردند. موضع گروه‌های سه گانه (مؤمنان راستین، مؤمنان ضعیف و منافقان) در عملكردهای آن‌ها كاملًا مشخص شد، و ارزش‌های اسلامی كاملًا آشكار گشت. هر یك از این گروه‌های سه گانه در كوره‌ی داغ جنگ احزاب، سره و ناسره بودن خود را نشان دادند.
طوفان حادثه به قدری تند بود كه هیچ كس نمی‌توانست آنچه را در دل دارد پنهان كند، و مطالبی كه شاید سالیان دراز در شرایط عادی برای كشف آن وقت لازم بود در
______________________________
(1). نمونه/ ج 17/ ص 250
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 454
مدتی كمتر از یك ماه به ظهور و بروز پیوست!
این نكته نیز قابل توجه است كه شخص پیامبر صلی الله علیه و آله با مقاومت و ایستادگی سرسختانه‌ی خود و حفظ خونسردی و توكل بر خدا و اعتماد به نفس، و همچنین مواسات و همكاری با مسلمانان در حفر خندق و تحمل مشكلات جنگ، نیز عملًا ثابت كرد كه به آنچه در تعلیماتش قبلًا آورده است، كاملًا مؤمن و وفادار می‌باشد و آنچه را به مردم می‌گوید قبل از هر كس خود عمل می‌كند. ه. پیكار تاریخی علی علیه السلام با عمرو بن عبدود
از فرازهای حساس و تاریخی این جنگ، مقابله‌ی علی علیه السلام با قهرمان بزرگ لشكر دشمن، عمرو بن عبدود است. در تواریخ آمده است كه لشكر احزاب زورمندترین دلاوران عرب را به همكاری در این جنگ دعوت كرده بود، از میان آن‌ها پنج نفر از همه مشهورتر بودند: «عمرو بن عبدود»، «عكرمة ابن ابی جهل»، «هبیره»، «نوفل» و «ضرار».
آن‌ها در یكی از روزهای جنگ برای نبرد تن به تن آماده شدند، لباس رزم پوشیدند و از نقطه‌ی باریكی از خندق كه از تیررس سپاهیان اسلام نسبتاً دور بود با اسب خود به جانب دیگر خندق پرش كردند و در برابر لشكر اسلام حاضر شدند كه از میان این‌ها عمرو بن عبدود از همه نام‌آورتر بود. او كه مغزش از غرور خاصی لبریز بود، و سابقه‌ی زیادی در جنگ داشت، جلو آمد و مبارز طلبید، صدای خود را بلند كرد و نعره برآورد.
طنین فریاد «هل من مبارز» او در میدان احزاب پیچید و چون كسی از مسلمانان
______________________________
(1). نمونه/ ج 17/ ص 253
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 455
آماده‌ی مقابله‌ی با او نشد، جسورتر گشت و عقاید مسلمین را به سخریه كشید و گفت:
شما كه می‌گویید كشتگانتان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ، آیا یكی از شما نیست كه من او را به بهشت بفرستم یا او مرا به دوزخ اعزام كند؟
در این جا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان داد یك نفر برخیزد و شر این مرد را از سر مسلمانان كم كند، اما هیچ كس جز علی بن ابی طالب علیه السلام آماده‌ی این جنگ نشد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این عمرو بن عبدود است. علی علیه السلام عرض كرد: من آماده‌ام هر چند عمرو باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: نزدیك بیا، عمامه بر سرش پیچید و شمشیر مخصوصش «ذوالفقار» را به او بخشید و برای او دعا كرد: «اللهم احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته؛ خداوندا! او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ و از بالا و پایین حفظ كن.» در این جا بود كه پیامبر جمله‌ی معروف «برز الایمان كله الی الشرك كله» را فرمود.
امیر مؤمنان علی علیه السلام نخست او را دعوت به اسلام كرد، او نپذیرفت، سپس دعوت به ترك میدان نمود، از آن هم ابا كرد و این را برای خود ننگ و عار دانست، سومین پیشنهاد این بود كه از مركب پیاده شود و جنگ تن به تن به صورت پیاده انجام گیرد.
عمرو خشمگین شد و گفت: من باور نمی‌كردم كسی از عرب چنین پیشنهادی به من كند، از اسب پیاده شد و با شمشیر خود ضربه‌ای بر سر علی علیه السلام فرود آورد، اما امیرالمؤمنین علیه السلام با چابكی به وسیله‌ی سپر آن را دفع كرد، ولی شمشیر از سپر گذشت و سر علی علیه السلام را آزرده ساخت.
در این جا علی علیه السلام از روش خاصی استفاده نمود و فرمود: تو مرد قهرمان عرب هستی و من با تو جنگ تن به تن دارم، این‌ها كه پشت سر تو هستند برای چه آمده‌اند و
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 456
تا عمرو نگاهی به پشت سر كرد، علی علیه السلام شمشیر را در ساق پای او جای داد، این جا بود كه قامت رشید عمرو به روی زمین غلطید، گرد و غباری سخت فضای معركه را فرا گرفته بود، جمعی از منافقان فكر می‌كردند علی علیه السلام به دست عمرو كشته شد، اما هنگامی كه صدای تكبیر را شنیدند پیروزی علی علیه السلام مسجل گشت.
ناگهان علی علیه السلام را دیدند در حالی كه خون از سرش می‌چكید آرام آرام به سوی لشكرگاه باز می‌گردد و لبخند پیروزی بر لب دارد و پیكر عمرو بی سر در گوشه‌ای از میدان افتاده بود.
كشته شدن قهرمان عرب ضربه‌ی غیر قابل جبرانی بر لشكر احزاب و امید و آرزوهای آنان وارد ساخت، ضربه‌ای بود كه روحیه‌ی آنان را سخت تضعیف كرد و آن‌ها را از پیروزی مأیوس ساخت و به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه و آله در باره‌ی آن فرمود: «لو وزن الیوم عملك بعمل جمیع امة محمد لرجح عملك علی عملهم و ذاك انه لم یبق بیت من المشركین الا و قد دخل ذل بقتل عمرو و لم یبق بیت من المسلمین الّا و قد دخل عزّ بقتل عمرو!؛ اگر این كار تو را امروز با اعمال جمیع امت محمد مقایسه كنند بر آن‌ها برتری خواهد داشت چرا كه با كشته شدن عمرو خانه‌ای از خانه‌های مشركان نماند مگر این كه ذلتی در آن داخل شد و خانه‌ای از خانه‌های مسلمین نماند مگر این كه عزتی در آن وارد گشت.»
دانشمند معروف اهل سنت حاكم نیشابوری همین سخن را منتها با تعبیر دیگری آورده است: «لمبارزة علی بن ابیطالب لعمرو بن عبدود یوم الخندق افضل من اعمال امتی الی یوم القیامة».
______________________________
(1). بحار الانوار/ ج 20/ ص 216
(2). مستدرك حاكم/ ج 3/ ص 32
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 457
فلسفه‌ی این سخن پیداست؛ زیرا در آن روز اسلام و قرآن ظاهراً بر لب پرتگاه قرار گرفته بود، و بحرانی‌ترین لحظات خود را می‌پیمود، كسی كه با فداكاری خود بیشترین فداكاری را بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در این میدان نشان داد، اسلام را از خطر حفظ كرد و تداوم آن را تا روز قیامت تضمین نمود و اسلام از بركت فداكاری او ریشه گرفت و شاخ و برگ بر سر جهانیان گسترد، بنا بر این عبادت همگان مرهون اوست.
بعضی نوشته‌اند كه مشركان كسی را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله فرستادند تا جنازه‌ی عمرو را به ده هزار درهم خریداری كند (شاید تصور می‌كردند مسلمانان با بدن عمرو همان خواهند كرد كه سنگدلان در جنگ احد با پیكر حمزه كردند) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
جنازه‌ی او برای شما، ما هرگز بهایی در برابر مردگان نخواهیم گرفت!
این نكته نیز قابل توجه است كه وقتی خواهر عمرو بر كنار كشته‌ی برادر رسید و زره گرانقیمت او را دید كه علی علیه السلام از تن او بیرون نیاورده است، گفت: ما قتله الا كفو كریم؛ من اعتراف می‌كنم كه هماورد و كشنده‌ی او مرد بزرگواری بوده است. و. اقدامات نظامی و سیاسی پیامبر در این میدان
عوامل پیروزی پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان در میدان احزاب، علاوه بر تأیید الهی به وسیله‌ی باد و طوفان شدیدی كه دستگاه احزاب را به هم ریخت، و نیز علاوه بر لشگریان نامرئی پروردگار، مجموعه‌ای از عوامل مختلف از روش‌های نظامی، سیاسی و عامل مهم اعتقادی و ایمانی بود:
1. پیامبر صلی الله علیه و آله با قبول پیشنهاد حفر خندق، عامل تازه‌ای را در جنگ‌های عرب كه تا آن زمان وجود نداشت وارد كرد كه در تقویت روحیه‌ی سپاه اسلام و تضعیف سپاه كفر بسیار
______________________________
(1). نمونه/ ج 17/ ص 253
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 458
مؤثر بود.
2. مواضع حساب شده‌ی لشكر اسلام و تاكتیك‌های نظامی مناسب، عامل مؤثری برای عدم نفوذ دشمن به داخل مدینه بود.
3. كشته شدن «عمرو بن عبدود» به دست قهرمان بزرگ اسلام علی بن ابیطالب علیه السلام و فرو ریختن امیدهای لشكر احزاب با مرگ وی، عامل دیگری بود.
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه؛؛ ص458
ایمان به پروردگار و توكل بر ذات پاك او كه بذر آن در دل‌های مسلمانان به وسیله‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله افشانده شده بود و مرتباً در طول جنگ وسیله‌ی تلاوت آیات قرآن و سخنان دلنشین پیامبر صلی الله علیه و آله آبیاری می‌شد، نیز یك عامل بزرگ محسوب می‌گردید.
5. روش پیامبر صلی الله علیه و آله، روح بزرگ و اعتماد به نفس او به مسلمانان، قوت قلب و آرامش می‌بخشید.
6. افزون بر این‌ها داستان «نعیم بن مسعود» یك عامل مؤثر برای ایجاد تفرقه در میان لشكر احزاب و تضعیف آن شد. ز. پیامد جنگ احزاب
جنگ احزاب نقطه‌ی عطفی در تاریخ اسلام بود و توازن نظامی و سیاسی را برای همیشه به نفع مسلمانان به هم زد به طور خلاصه می‌توان پیامدهای پربار این جنگ را در چند جمله بیان كرد:
1. ناكام ماندن آخرین تلاش دشمن و در هم شكسته شدن برترین قدرت نهایی آن‌ها.
2. رو شدن دست منافقین و افشاگری كامل در مورد این دشمنان خطرناك داخلی.
3. جبران خاطره‌ی دردناك شكست احد.
______________________________
(1). نمونه/ ج 17/ ص 258
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 459
4. ورزیدگی مسلمانان، و افزایش هیبت آنان در قلوب دشمنان.
5. بالا رفتن سطح روحیه و معنویت مسلمین به خاطر معجزات بزرگی كه در آن میدان مشاهده كردند.
6. تثبیت موقعیت پیامبر صلی الله علیه و آله در داخل و خارج مدینه.
7. فراهم شدن زمینه برای تصفیه‌ی مدینه از شر یهود بنی قریظه.

جنگ تبوك‌

«لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِیّ وَ الْمُهجِرِینَ وَ الْأَنصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن م بَعْدِ مَا كَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ و بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ* وَ عَلَی الثَّلثَةِ الَّذِینَ خُلّفُوا حَتَّی إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ ضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَ ظَنُّواْ أَن لَّامَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّآ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُواْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»
ترجمه
مسلماً خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، كه در زمان عسرت و شدّت (در جنگ تبوك) از او پیروی كردند، نمود؛ بعد از آن كه نزدیك بود دل‌های گروهی از آن‌ها، از حق منحرف شود (و از میدان جنگ باز گردند)؛ سپس خدا توبه‌ی آن‌ها را پذیرفت، كه او نسبت به آنان مهربان و رحیم است. «117» و (همچنین) آن سه نفر كه
______________________________
(1). نمونه/ ج 17/ ص 259
(2). توبه/ 117- 118
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 460
(از شركت در جنگ تبوك) بازماندند، (و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند،) تا آن حدّ كه زمین با همه‌ی وسعتش بر آن‌ها تنگ شد؛ (حتی) در وجود خویش، جایی برای خود نمی‌یافتند؛ (در آن هنگام) دانستند پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست؛ سپس خدا رحمتش را شامل حال آن‌ها نمود، (و به آنان توفیق داد) تا توبه كنند؛ خداوند بسیار توبه‌پذیر و مهربان است. «118»
شأن نزول
یك درس بزرگ
مفسران گفته‌اند كه آیه‌ی نخست در مورد غزوه‌ی تبوك و مشكلات طاقت فرسایی كه به مسلمانان در این جنگ رسید، نازل شده. این مشكلات به قدری بود كه گروهی تصمیم به بازگشت گرفتند، اما لطف و توفیق الهی شامل حالشان شد و همچنان پا بر جا ماندند.
از جمله كسانی كه می‌گویند آیه در مورد او نازل شده «ابوحیثمه» است كه از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله بود، نه از منافقان، ولی بر اثر سستی از حركت به سوی میدان تبوك به اتفاق پیامبر صلی الله علیه و آله خودداری كرد. ده روز از این واقعه گذشت. هوا گرم و سوزان بود. روزی نزد همسفران خود آمد، در حالی كه سایبان‌های او را مرتب و آماده و آب خنك مهیا و طعام خوبی فراهم ساخته بودند، او ناگهان در فكر فرو رفت و به یاد پیشوای خود پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد و گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله كه هیچ گناهی ندارد و خداوند گذشته و آینده‌ی او را تضمین فرموده، در میان بادهای سوزان بیابان اسلحه به دوش گرفته و رنج این سفر دشوار را بر خود تحمل كرده، ابوحیثمه را ببین كه در سایه‌ی خنك و كنار غذای آماده و زنان زیبا قرار
درسنامه با قرآن در مكه و مدینه، ص: 461
گرفته است، این انصاف نیست.
سپس رو به همسران خود كرد و گفت: به خدا قسم با هیچ كدام از شما یك كلمه سخن نمی‌گویم و در زیر این سایبان قرار نمی‌گیرم، تا به پیامبر صلی الله علیه و آله ملحق شوم. این سخن را گفت و زاد و توشه بر گرفت و بر شتر خود سوار شد و حركت كرد. هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگویند، او كلمه‌ای بر زبان جاری نكرد و همچنان به حركت ادامه داد تا به نزدیكی تبوك رسید.
مسلمانان به یكدیگر می‌گفتند: این سواری است كه از كنار جاده می‌گذرد، اما پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای سوار! ابوحیثمه باشی بهتر است. هنگامی كه نزدیك شد و مردم او را شناختند، گفتند: آری ابوحیثمه است. شتر خود را بر زمین خواباند و به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام گفت و ماجرای خویش را بازگو كرد. پیامبر صلی الله علیه و آله به او خوش آمد گفت و برای او دعا فرمود.
به این ترتیب او از جمله كسانی بود كه قلبش متمایل به باطل شده بود، اما به خاطر آمادگی روحی، خداوند ا