بانك جامع عزاداری ویژه ماه محرم

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1392
عنوان و نام پدیدآور:بانك جامع عزاداری ویژه ماه محرم/ واحد تحقیقات مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان.
ناشر چاپی :
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ۱۳92.
محرم الحرام 1435
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه ، رایانه و كتاب
موضوع: عزاداری

1. چهل حدیث عزاداری

مشخصات كتاب

سرشناسه : محدثی، جواد، ۱۳۳۱ -
Mohadesi، Javad
عنوان و نام پدیدآور : چهل حدیث عزاداری/ تهیه و تنظیم جواد محدثی.
مشخصات نشر : قم: نشر معروف، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری : ۶۴ص.؛ ۱۰/۵×۱۳/۵ س‌م.
شابك : ۱۰۰۰ریال: 964-6739-7-17 ؛ ۶۰۰ ریال (چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری
یادداشت : فارسی - عربی.
یادداشت : چاپ دوم: پاییز ۱۳۷۵.
یادداشت : چاپ پنجم: ۱۳۸۴.
یادداشت : كتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : اربعینات -- قرن ۱۴
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴
موضوع : سوگواریها -- احادیث.
رده بندی كنگره : BP۱۴۳/۹/م۲۶۵چ۹۴ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی : ۲۱۸/۲۹۷
شماره كتابشناسی ملی : م‌۷۹-۱۲۷۱۷

مقدّمه

عزاداری ، احیاء خط خون و شهادت
زندانی كردن (نور) در حصار شب ، شیوه كهن ستمگران حاكم ، در برخورد و مقابله با (حق ) بوده است . خطّ فكری و سیاسی امامان شیعه ، از همین رو همواره از سوی قدرتها ، مورد تضییق و محدویت و انزوای تحمیلی قرار گرفته بود .
طبیعی است كه در چنان شرایط ، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفكر و راه و خطّ آنان ، از اسلوبهای مؤ ثّر شیعه به حساب می آمد و پیروان حق ، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشك و عزاداری ، در (احیاء امرائمّه ) و زنده نگهداشتن حماسه ها و بیان فضایلشان تلاش می كردند .
در آن عصر خفقان ، طرح (خط امامان ) ، نوعی مبارزه سیاسی - اجمتاعی بود و خطرها در پی داشت .
ذكرها و یادها ، جهاد بود .
جلسات انس و دیدار شیعیان ، وسیله ای برای الهام گیری و یافتنِ محورهای (وحدت مكتبی ) به حساب می آمد و شعر و مرثیه و نوحه و گریستن و عزاداری بر شهیدان كربلا و سیدالشهدا و مظلومیّت اهل بیت علیهم السّلام در آن عصرِ (نتوانستن )ها ، ابعادی از مساءله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به (نور) و (ایمان ) بود .
سروده های موضعدار شاعران شیعی ، آنچه كه به اهل بیت مربوط می شد ، بطورعمده دو محور اساسی داشت :
1 - مدایح
2 - مراثی
استفاده ازمدح و مرثیه ، همواره بعنوان اهرمی در دفاع ازحق ومبارزه باحكومتهای جور ، مورداستفاده قرار می گرفت .
برپایی مراسم سوگواری برای ائمّه و احیای خاطره شكوهمند و الهام بخش حیات و جهاد و شهادتشان ، همواره در تاریخ ، حركت آفرین و بیدارگر بوده است .
سنّت شعر گفتن و مرثیه خواندن و گریستن و گریاندن در مجالس سوگ اهل بیت نیز ، مورد تشویق و دستور امامان بود ، چرا كه عزاداری ، رساندن صدای مظلومیّت آل علی به گوش مسلمانان بود و رسالتی عظیم داشت . اقامه مجالس به یاد آنان ، بیان رنجهای جانكاه پیشوایان حق و خون دلهای ائمه عدل ، فاش ساختن و آشكار كردنِ ناله مظلومانه آنان در هیاهوی پرفریب اغواگران بود و عزاداری برای شهید ، انتقالِ فرهنگ شهادت به نسلهای آینده تلقّی می شد . . . و این خط همچنان ادامه یافت ، تا اكنون (1) .
در اینگونه مجالس ، احساس و عاطفه ، به كمك شعور می آید و مكتب عاشورا زنده می ماند و اشك ، زبان گویای احساسهای عمیق یك انسان متعهّد و پای بند به خطّ حسینی و كربلایی است .
اشك ، دلیل عشق است و نشانه پیوند .
اشك ، زبان دل است و شاهد شوق .
دلی كه به حسین علیه السّلام و اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله عشق دارد ، بی شك در سوگ آنان می گرید و با این گریه ، مهر و علاقه درونی خود را نشان می دهد و گریه بر حسین علیه السّلام تجدید بیعت با (كربلا) و فرهنگ شهادت است و امضای راه خونین شهیدان .
اشك ، خون می سازد و مجاهد و شهید می پرورد .
جبهه های گرم ایران اسلامی در سالهای (دفاع مقدس ) ، گویاترین و زنده ترین سندی است كه نشان می دهد چگونه عشق عاشورایی و مراسم نوحه خوانی و اشك ریختن بر سالار شهیدان ، محرّم را ماه (پیروزی خون بر شمشیر) می سازد و اشك را به سلاحی كاری و مؤ ثّر تبدیل می كند .
سابقه عزاداری و سوگواری بر مظلومیت خاندان پیامبر علیهم السّلام بسیار دیرینه است و خود پیامبر و علی و فاطمه و . . . علیهم السّلام و فرشتگان و كرّوبیان و جنّ و انس بر مظلومیّت (آل اللّه ) گریسته و مجالس عزا و گریه برپا كرده اند . حتی انبیای گذشته هم اشكی ریزان و دلی سوزان و توسّل و توجّهی به خاندان عصمت و اسوه های شهادت داشته اند(2) .
شبهه آفرینیهای كج فهمان یا مغرضان نسبت به مساءله گریستن وعزاداری و توسّل و اقامه مراسم و شعائر دینی در سوگ امامان مظلوم و شهید ، جز از بی خبری آنان از تعالیم اسلام و دستورها و سنتهای پیامبر اسلام ، نشاءت نمی گیرد(3) .
این مجموعه چهل حدیث كه پیش رو دارید ، برخی از احادیث مربوط به این سنّت ارزشمند و سازنده را در بردارد . امید است كه آشنایی با فرهنگ دینی و عمل به آن ، وسیله نجات ما و سبب شفاعت (اهل بیت ) از ما در روز قیامت گردد .
قم - جواد محدثی
فروردین 1375

آتش عشقِ حسینی

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّی اللّه علیه و آله :
اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فی قُلُوبِ الْمُؤ منینَ لا تَبْرَدُ اَبَداً .
ترجمه :
پیامبر اكرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود :
برای شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایی در دلهای مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمی شود .
جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 556

عاشورا ، روز غم

قال الرّضا علیه السّلام :
مَنْ كانَ یَوْمُ عاشورا یَوْمَ مُصیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ جَعَلَ اللّهُ عَزّوَجَلّ یَوْمَ القیامَةِ یَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام فرمود :
هر كس كه عاشورا ، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد ، خداوند روز قیامت را برای او روز
شادی و سرور قرار می دهد .
لبحارالانوار ، ج 44 ، ص 284

محرّم ، ماه سوگواری

قال الرّضا علیه السّلام :
انَ اَبی اِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا یُری ضاحِكاً وَ كانَتِ الْكِاَّبَةُ تَغْلِبُ عَلَیْهِ حَتّی یَمْضِیَ مِنْهُ عَشْرَةُ اَیّامٍ ، فَاِذا كانَ الْیَوْمُ العْاشِرُ كانَ ذلِكَ الْیَوْمُ یَوْمَ مُصیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ . . . .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام فرمود :
هرگاه ماه محرّم فرا می رسید ، پدرم (موسی بن جعفرعلیه السّلام ) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا آن كه ده روز از محرّم می گذشت ، روز دهم محرّم كه می شد ، آن روز ، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود .
امالی صدوق ، ص 111

دیده های خندان

قالَ رسولُ اللّه صلّی اللّه علیه و آله :
یا فاطِمَةُ ! كُلُّ عَیْنٍ باكِیَهٌ یَوْمَ الْقیامَةِ اِلاّ عَیْنٌ بَكَتْ عَلی مُصابِ الْحُسَینِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعیمِ الْجَنّةِ .
ترجمه :
پیامبر اكرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود :
فاطمه جان ! روز قیامت هر چشمی گریان است ؛ مگر چشمی كه در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد ، كه آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود .
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 293

سالگرد سوگ حسین علیه السّلام

عَنِ الصّادق علیه السّلام :
نیحَ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلی سَنَةً فی كُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ وَ ثلاثَ سِنینَ مِنَ الْیَوْمِ الَّذی اُصیبَ فیهِ .
ترجمه :
حضرت صادق علیه السّلام فرمود :
یك سال تمام ، هر شب و روز بر حسین بن علی علیه السّلام نوحه خوانی شد و سه سال ، در روز شهادتش سوگواری برپا گشت .
بحارالانوار ، ج 79 ، ص 102

بودجه عزاداری

قالَ الصّادق علیه السّلام :
قالَ لی اَبی : یا جَعْفَرُ ! اَوْقِفْ لی مِنْ مالی كَذا وكذا النّوادِبَ تَنْدُبُنی عَشْرَ سِنینَ بِمنی اَیّامَ مِنی .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام می فرماید :
پدرم امام باقر علیه السّلام به من فرمود :
ای جعفر ! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان كن كه به مدّت ده سال در (منا) در ایام حجّ ، بر من نوحه خوانی و سوگواری كنند .
بحارالانوار ، ج 46 ، ص 220

نوحه خوانی سنّتی

عَن اَبی هارونَ المكفوفِ قال :
ترجمه :
دَخَلْتُ عَلی ابی عَبْدِاللّه علیه السّلام فَقالَ لی : اَنْشِدْنی ، فَاءَنْشَدْتُهُ فَقالَ : لا ، كَما تُنْشِدوُنَ وَ كَما تَرْثیهِ عِنْدَ قَبْرِه . . .
ابو هارون مكفوف می گوید :
خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم . امام به من فرمود : (برایم شعر بخوان ) . پس برایش اشعاری خواندم . فرمود : اینطور نه ، همان طور كه (برای خودتان ) شعرخوانی می كنید و همانگونه كه نزد قبر حضرت سیدالشهدا مرثیه می خوانی .
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 287

پاداش شعر گفتن برای حسین علیه السّلام

قال الصّادق علیه السّلام :
ما مِنْ اَحَدٍ قالَ فی الحُسَینِ شِعْراً فَبَكی وَ اَبكْی بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنّةً وَ غَفَرَ لَهُ .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام به جعفربن عفان فرمود :
هیچ كس نیست كه درباره حسین علیه السّلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن كه خداوند ، بهشت را بر او واجب می كند و او را می آمرزد .
رجال شیخ طوسی ، ص 289

سرودن برای اهل بیت علیهم السّلام

قال الصّادق علیه السّلام :
مَنْ قالَ فینا بَیْتَ شِعْرٍ بَنَی اللّهُ لَهُ بَیْتاً فیِ الْجَنَّةِ .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
هركس در راه ما و برای ما یك بیت شعر بسراید ، خداوند برای او خانه ای در بهشت ، بنا می كند .
وسائل الشیعه ، ج 10 ، ص 467

اصحاب مدح و مرثیه

قال الصّادق علیه السّلام :
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَ فیِ النّاسِ مَنْ یَفِدُ اِلَیْنا وَ یَمْدَحُنا وَ یَرْثی لَنا .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
خدا را سپاس كه در میان مردم ، كسانی را قرار داد كه به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند .
وسائل الشیعه ، ج 10 ، ص 469

شعر خوانی در ایّام عزا

قالَ الرّضا علیه السّلام :
یا دِعْبِلُ ! اُحِبُّ اَنْ تُنْشِدَنی شِعْراً فَاِنَّ هذِهِ الا یّامَ اَیّامُ حُزْنٍ كانتْ عَلَینا اَهْلِ الْبَیْتِعلیهم السّلام .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام به دعبل (شاعر اهل بیت ) فرمود .
ای دعبل ! دوست دارم كه برایم شعری بسرایی و بخوانی ، چرا كه این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمی است كه بر ما خاندان رفته است .
جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 567

مرثیه ، نصرت اهل بیت علیهم السّلام

عَن الرّضا علیه السّلام :
یا دِعبِلُ ! اِرْثِ الحُسَیْنَعلیه السّلام فَاَنْتَ ناصِرُنا وَ مادِحُنا ما دُمْتَ حَیّاً فَلا تُقصِرْ عَنْ نَصْرِنا مَا اسْتَطَعْتَ .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام فرمود :
ای دعبل ! برای حسین بن علی علیه السّلام مرثیه بگو ، تو تا زنده ای ، یاور و ستایشگر مایی ، پی تا می توانی ، از یاری ما كوتاهی مكن .
جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 567
قال علیُّ علیه السّلام :
اِنَّ اللّهَ . . . اِخْتارَ لَنا شیعَةً یَنْصُرُونَنا وَ یَفْرَحُونَ بِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا .
ترجمه :
علی علیه السّلام فرمود :
خداوند برای ما ، شیعیان و پیروانی برگزیده است كه ما را یاری می كنند ، با خوشحالی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما ، محزون می گردند .
غررالحكم ، ج 1 ، ص 235

كُشته اشك

قال الحسینُ علیه السّلام :
اَنا قَتیلُ الْعَبْرَةِ
لا یَذْكُرُنی مؤ مِنٌ اِلاّ بَكی .
ترجمه :
حسین بن علی علیه السّلام فرمود :
من كُشته اشكم . هیچ مؤ منی مرا یاد نمی كند مگر آنكه (بخاطر مصیبتهایم ) گریه می كند .
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 279

یك قطره اشك

قالَ الحسینُ علیه السّلام :
مَنْ دَمِعَتْ عَیناهُ فینا قَطْرَةً بَوَّاءهُ اللّهُ عَزَّوَجَلّ الجَنَّةَ .
ترجمه :
حسین بن علی علیه السّلام فرمود :
چشمان هر كس كه در مصیبتهای ما قطره ای اشك بریزد ، خداوند او را در بهشت جای می دهد .
احقاق الحق ، ج 5 ، ص 523

بهشت ، پاداش عزاداری

قال علی بن الحسین السجّاد علیه السّلام :
اَیُّما مُؤ مِنٍ دَمِعَتْ عَیْناهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ وَ مَنْ مَعَه حَتّی یَسیلَ عَلی خَدَّیْهِ بَوَّاءَهُ اللّهُ فیِ الْجَنَّةِ غُرَفاً .
ترجمه :
امام سجّاد علیه السّلام فرمود :
هر مؤ منی كه چشمانش برای كشته شدن حسین بن علی علیه السّلام و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جاری گردد ، خداوند او را در غرفه های بهشتی جای می دهد .
ینابیع الموده ، ص 429

به یاد فرزندان فاطمه علیها السّلام

قالَ السجّادُ علیه السّلام :
اِنّی لَمْ اَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنی فاطِمَةَ اِلاّ خَنَقَتْنی لِذلِكَ عَبْرَةٌ .
ترجمه :
امام سجاد علیه السّلام فرمود :
من هرگز شهادتِ فرزندان فاطمه علیها السّلام را به یاد نیاوردم ، مگر آنكه بخاطر آن ، چشمانم اشكبار گشت .
بحارالانوار ، ج 46 ، ص 109

سوگواری در خانه ها

قال الباقرُ علیه السّلام :
ْكیهِ وَ یَاءْمُرُ مَنْ فی دارِهِ بِالْبُكاءِ عَلَیْهِ وَ یُقیمُ فی دارِهِ مُصیبَتَهُ بِاِظْهارِ الْجَزَعِ عَلَیْهِ وَ یَتَلاقُونَ بِالبُكاءِ بَعضُهُمْ بَعْضاً فِی البُیُوتِ وَ لِیُعَزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِمُصابِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام .
ترجمه :
امام باقر علیه السّلام نسبت به كسانی كه در روز عاشورا نمی توانند به زیارت آن حضرت بروند ، اینگونه دستور عزاداری دادند و فرمودند :
علیه السّلام ندبه و عزاداری و گریه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگریند و در خانه اش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السّلام ، مراسم عزاداری برپا كند و یكدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویی در سوگ حسین علیه السّلام در خانه هایشان ملاقات كنند .
كامل الزیارات ، ص 175

اشك علی علیه السّلام در سوگ شهدای كربلا

قالَ الباقر علیه السّلام :
بَلا فی اِثْنَیْنِ مِنْ اَصْحابِهِ قالَ : فَلمّا مَرَّبِها تَرَقْرَقَتْ عَیْناهُ لِلْبُكاءِ ثُمَّ قالَ : هذا مَناخُ رِكابِهِمْ وَ هذا مُلْقی رِحالِهِمْ وَهیهُنا تُهْراقُ دِماؤُهُمْ ، طوبی لَكِ مِنْ تُرْبَةٍ عَلَیْكِ تُهْراقُ دِماءُ الا حِبَّةِ .
ترجمه :
امام باقر علیه السّلام فرمود :
امیرالمؤ منین علیه السّلام با دو تن از یارانش از (كربلا) گذر كردند ، حضرت ، هنگام عبور از آنجا ، چشمهایش اشك آلود شد ، سپس فرمود :
اینجا مركبهایشان بر زمین می خوابد ، اینجا محلّ بارافكندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود ، خوشا به حال تو ای خاكی كه خون دوستان برروی تو ریخته می شود !
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 258

اشك ، حجاب دوزخ

قال الباقر علیه السّلام :
ما مِنْ رَجُلٍ ذكَرَنا اَوْ ذُكِرْنا عِنْدَهُ یَخْرُجُ مِنْ عَیْنَیْهِ ماءٌ ولَوْ مِثْلَ جَناحِ الْبَعوضَةِ اِلاّ بَنَی اللّهُ لَهُ بَیْتاً فی الْجَنَّةِ وَ جَعَلَ ذلِكَ الدَّمْعَ حِجاباً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّارِ .
ترجمه :
امام باقر علیه السّلام پس از شنیدن سروده های (كمیت ) درباره اهل بیت ، گریست و سپس فرمود :
هیچ كس نیست كه ما را یاد كند ، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه ای اشك آید ، مگر آنكه خداوند برایش در بهشت ، خانه ای بنا كند و آن اشك را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد .
الغدیر ، ج 2 ، ص 202

بیست سال گریه

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
بَكی عَلیُّ بْنُ الحُسَینِ علیه السّلام عِشْرینَ سَنَةً وَ ما وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعامٌ اِلاّبَكی .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
امام زین العابدین علیه السّلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی گذاشتند مگر اینكه گریه می كرد .
بحارالانوار ، ج 46 ، ص 108

ادب سوگواری

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
لَمّا ماتَ اِبراهیمُ بْنُ رَسُولِاللّهِ صلّی اللّه علیه و آله حَمَلَتْ عَیْنُ رَسُولِاللّهِ بِالدُّمُوعِ ثُمَّقالَ النّبیُّصلّی اللّه علیه و آله :
تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَ یَحْزَنُ الْقَلْبُ وَ لا نَقُولُ ما یُسْخِطُ الرَّبَّ وَ اِنّا بِكَ یا اِبراهیمُ لَمَحْزُونُونَ .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
چون ابراهیم - پسر رسول خدا - از دنیا رفت ، چشم پیامبر پر از اشك شد . سپس پیامبر فرمود :
چشم ، اشكبار می شود و دل غمگین می گردد ، ولی چیزی نمی گوییم كه خدا را به خشم آورد ، و ما در سوگ تو - ای ابراهیم - اندوهناكیم .
بحارالانوار ، ج 22 ، ص 157

چشمهای اشكبار

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
مَنْ ذُكِرْنا عِنْدَهُ فَفاضَتْ عَیْناهُ حَرَّمَ اللّهُ وَجْهَهُ عَلَی النّارِ .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
نزد هر كس كه از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشك گردد ، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می كند .
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 285

احیاء خط اهل بیت علیهم السّلام

قال الصّادق علیه السّلام :
تَزاوَرُوا وَ تَلاقُوا وَ تَذاكَرُوا و اَحْیُوا اَمْرَنا .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
به زیارت و دیدار یكدیگر بروید ، با هم به سخن و مذاكره بنشینید و امر ما را ( : كنایه از حكومت و رهبری ) زنده كنید .
بحارالانوار ، ج 71 ، ص 352

مجالس حسینی

قال الصّادق علیه السّلام لِلفُضَیل :
تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ ؟ فَقالَ : نَعَمْ ، قالَ : اِنَّ تِلْكَ الْمَجالِسَ اُحِبُّها فاءَحْیُوا اَمْرَنا ، فَرَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحْیی اَمْرَنا .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام از (فُضیل ) پرسید :
آیا (دور هم ) می نشینید و حدیث و سخن می گویید ؟
گفت : آری
فرمود : اینگونه مجالس را دوست دارم ، پس امرِ (امامت ) ما را زنده بدارید . خدای رحمت كند كسی را كه امر و راه ما را احیا كند .
وسائل الشیعه ، ج 10 ، ص 392

اشكهای ارزشمند

قال الصّادق علیه السّلام :
. . . رَحِمَ اللّهُ دَمْعَتَكَ ، اَما اِنَّكَ مِنَ الَّذینَ یُعَدُّوَنَ مِنْ اَهْلِ الْجَزَعِ لَنا وَالَّذینَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا و یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا ، اَما اِنّكَ سَتَری عِنْدَ مَوْتِكَ حُضُورَ آبائی لَكَ . . . .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام ، به (مسمع ) كه از سوگواران و گریه كنندگان بر عزای حسینی بود ، فرمود :
خدای ، اشك تو را مورد رحمت قرار دهد . آگاه باش ، تو از آنانی كه از دلسوختگان ما به شمار می آیند ، و از آنانی كه با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می گردند .
آگاه باش ! تو هنگام مرگ ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود .
وسائل الشیعه ، ج 10 ، ص 397

دلهای سوخته

قال الصّادق علیه السّلام :
اَللّهم . . . وَ ارْحَمْ تِلْكَ الاَعْیُنَ الَّتی جَرَتْ دُمُوعُها رَحْمَةً لَنا وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْقُلُوبَ الَّتی جَزَعَتْ وَ احْتَرَقَتْ لَنا وَ ارْحَمِ الّصَرْخَةَ الّتی كانَتْ لَنا .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام بر سجّاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت ، چنین دعا می كرد و می فرمود :
خدایا . . . آن دیدگان را كه اشكهایش در راه ترحّم و عاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را كه بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایی را كه در راه ما بوده است ، مورد رحمت قرار بده .
بحارالانوار ، ج 98 ، ص 8

گریه برمظلومیّت شیعه

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
مَنْ دَمِعَتْ عَیْنُهُ فینَا دَمْعَةً لِدَمٍ سُفِكَ لَنا اَوْ حَقٍّ لَنا نُقِصْناهُ اَوْ عِرْضٍ اُنْتُهِكَ لَنا اَوْلاَِحَدٍ مِنْ شیعَتِنا بَوَّاءهُ اللّهُ تَعالی بِها فِی الْجَنَّةِ حُقُباً .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
هر كس كه چشمش در راه ما گریان شود ، بخاطر خونی كه از ما ریخته شده است ، یا حقی كه از ما گرفته اند ، یا آبرویی كه از ما یا یكی از شیعیان ما برده و هتك حرمت كرده اند ، خدای متعال به همین سبب ، او را در بهشت جاودان ، برای ابد جای می دهد .
امالی شیخ مفید ، ص 175

ثواب بی حساب

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
لِكُلّ شَیْئٍ ثَوابٌ اِلا الدَمْعَةٌ فینا .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
هر چیزی پاداش و مزدی دارد ، مگر اشكی كه برای ما ریخته شود (كه چیزی با آن برابری نمی كند و مزد بی اندازه دارد) .
جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 548

كوثر و اشك

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
ما مِنْ عَیْنٍ بَكَتْ لَنا اِلاّ نُعِّمَتْ بَالنَّظَرِ اِلَی الْكَوْثَرِ وَ سُقِیَتْ مِنْهُ .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
هیچ چشمی نیست كه برای ما بگرید ، مگر اینكه برخوردار از نعمتِ نگاه به (كوثر) می شود و از آن سیرابش می كنند .
جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 554

گریه آسمان

عَنِ الصّادقُ علیه السّلام :
یا زُرارَةُ ! اِنَّ السَّماءَ بَكَتْ عَلَی الْحُسَیْنِ اَرْبَعینَ صَباحاً .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
ای زراره ! آسمان چهل روز ، در سوگ حسین بن علی علیه السّلام گریه كرد .
جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 552

گریه و اندوه مطلوب

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
ترجمه :
كُلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُكاءِ مَكْرُوهٌ سِوَی الْجَزَعُ وَ الْبُكاءُ عَلَی الحُسَینِ علیه السّلام
امام صادق علیه السّلام فرمود :
هر نالیدن و گریه ای مكروه است ، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السّلام .
بحارالانوار ، ج 45 ، ص 313

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و گریه بر شهید

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
اِنَّ النَّبیَّ لَمّا جائَتْهُ وَفاةُ جَعْفَرِ بنِ اَبی طالبٍ وَ زَیْدِ بنِ حارِثَةَ كانَ اَذا دَخَلَ بَیْتَهُ كَثُرَ بُكائُهُ عَلَیْهِما جِدّاً وَ یَقولُ : كانا یُحَدِّثانی وَ یُؤ انِسانی فَذَهَبا جَمیعاً .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید ، از آن پس هرگاه وارد خانه می شد ، بر آن دو شهید بشدّت می گریست و می فرمود :
آن دو شهید ، با من هم سخن و همدم و انیس بودند ، و هر دو رفتند ! . . .
من لایحضره الفقیه ، ج 1 ، ص 177

نَفَسهای تسبیح

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنا تَسْبیحٌ
وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَةٌ وَ كِتْمانُ سِرّنا جِهادٌ فی سَبیلِ اللّهِ . ثَمَّ قالَ اَبُو عَبدِاللّهِ علیه السّلام :
یَجِبُ اَنْ یُكْتَبَ هذا الْحَدیثُ بِالذَّهَبِ .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
نَفَس كسی كه بخاطر مظلومیّت ما اندوهگین شود ، تسبیح است و اندوهش برای ما ، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست .
سپس امام صادق علیه السّلام افزود :
این حدیث را باید با طلا نوشت !
امالی شیخ مفید ، ص 338

فرشتگان سوگوار

قالَ الصّادقُ علیه السّلام :
اَرْبَعَةُ الا فِ مَلَكٍ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام شُعْثٌ غُبْرٌیَبْكُونَهُ اِلی یَوْمِ القِیامَةِ .
ترجمه :
امام صادق علیه السّلام فرمود :
چهار هزار فرشته نزد قبر سیدالشهدا علیه السّلام ژولیده و غبارآلود ، تا روز قیامت بر آن حضرت می گریند .
كامل الزیارات ، ص 119

گریه بر حسین علیه السّلام

قالَ الرّضا علیه السّلام :
یَا ابنَ شَبیبٍ ! اِنْ كُنْتَ باكِیاً لِشَئٍ فَاْبكِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلیّ بْنِ اَبی طالبٍ علیه السّلام فَاِنَّهُ ذُبِحَ كَما یُذْبَحُ الْكَبْشُ .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام به (ریّان بن شبیب ) فرمود :
ای پسر شبیب ! اگر بر چیزی گریه می كنی ، بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السّلام گریه كن ، چرا كه او را مانند گوسفند سر بریدند .
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 286

مجالسی به یاد اَئمّه علیهم السّلام

قالَ الرّضا علیه السّلام :
مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحْیی فیهِ اَمْرُنا
لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام فرمود :
هر كس در مجلسی بنشیند كه در آن ، امر (و خطّ و مرام ما) احیا می شود ، دلش در روزی كه دلها می میرند ، نمی میرد .
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 278

آثار گریستن بر حسین علیه السّلام

قالَ الرّضا علیه السّلام :
فَعَلی مِثْلِ الْحُسَینِ فَلْیَبْكِ الْباكُونَ
فَاِنَّ البُكاءَ عَلَیهِ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظامَ .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام فرمود :
گریه كنندگان باید بر كسی همچون حسین علیه السّلام گریه كنند ، چرا كه گریستن برای او ، گناهان بزرگ را فرو می ریزد .
بحارالانوار ، ج 44 ، ص 284

اشگ و آمرزش گناه

قالَ الرّضا علیه السّلام :
یَا بْنَ شَبیبٍ ! اِنْ بَكَیْتَ عَلَی الحُسَینِ علیه السّلام حَتّی تَصیرَ دُمُوعُكَ عَلی خَدَّیْكَ غَفَرَ اللّهُ لَكَ كُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتَهُ صَغیرا كانَ اَوْ كَبیراً قَلیلا كانَ اَوْ كثیراً .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام فرمود :
ای پسر شبیب ! اگر بر حسین علیه السّلام آن قدر گریه كنی كه اشگهایت بر چهره ات جاری شود ، خداوند همه گناهانت را كه مرتكب شده ای می آمرزد؛ كوچك باشد یا بزرگ ، كم باشد یا زیاد .
امالی صدوق ، ص 112

همدلی با عترت

قالَ الرّضا علیه السّلام :
اِنْ سَرَّكَ اَنْ تَكُونَ مَعَنا فیِ الدَّرَجاتِ الْعُلی مِنَ الجِنانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنا وَ افْرَحْ لِفَرَحِنا .
ترجمه :
امام رضا علیه السّلام به ریّان بن شبیب فرمود :
اگر تو را خوشحال می كند كه در درجات والای بهشت با ما باشی ، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادی ما خوشحال باش .
جامع احادیث الشیعه ، ج 12 ، ص 549

پی نوشتها

1- در این زمینه ها ر. ك . (فرهنگ عاشورا) از نویسنده .
2- به كتاب (تاریخ النیاحة علی الامام الشهید) یا ترجمه فارسی آن به نام (تاریخچه عزاداری حسینی ) مراجعه كنید.
3- كتاب (سیرتنا و سنتنا) از مرحوم علامه امینی ، مباحث گسترده و مستندی در این باره دارد.

2. فلسفه عزاداری

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1391
عنوان و نام پدیدآور:فلسفه عزاداری/ مهدی آقابابایی.
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مركز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ۱۳91.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع: امام حسین (ع) - عزاداری

مقدمه

(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ و الصلاه وَ السَّلَامُ عَلَیَّ أَشْرَفَ الْمُرْسَلِینَ مُحَمَّدِ الْمُصْطَفِی وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ).
در حدیث شریف نبوی كه شیعه و سنی آن را روایت نموده‌اند پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد بن عبدالله صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمودند:
«حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْن». (1)
یعنی:
(حسین از من و من از حسینم).
این حدیث دارای دو بند است:
بند اول:
«حُسَیْنٌ مِنِّی» این قسمت واضح و روشن است.
زیرا امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام فرزند دختر رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و نوه‌ی آن حضرت است.
بند دوم:
«و أَنَا مِنْ حُسَیْن» علماء این بند را چنین معنی كرده‌اند كه: بقاء رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به بقاء دین او «اسلام» است و بقاء اسلام مرهون جهاد امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام و فداكاری او در راه خداست.
اگر جریان عاشوراء و فداكاری امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام و یاران و اهل بیتش در راه اسلام نبود، بنی‌امیه قرن‌ها پیش، اسلام را از بین برده بودند!
روی این حساب است كه بقاء پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم نیز از حسین عَلَیْهِ السَّلَام است.
بنا بر این حسین عَلَیْهِ السَّلَام از پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم است كه فرزند اوست.
و پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم از حسین عَلَیْهِ السَّلَام است كه بقاء حضرتش از اوست.
همان گونه كه دانشمندی بزرگ در این باره گفته است:
«اَلاِسلامُ مُحَمَّدیُّ الوُجودِ وَ حُسینیُّ البَقَاءِ».
یعنی:
«پیدایش اسلام از محمد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و بقاء آن از حسین عَلَیْهِ السَّلَام است».
از این رو ما درك می‌كنیم كه بقاء اسلام در عصر حاضر نیز بستگی به حمایت از نهضت امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام و زنده نگاه داشتن انقلاب آن حضرت، هر چه با شكوه‌تر برگزار كردن مجالس سوگواری و عزاداری حضرتش دارد و زنده نگاه داشتن نهضت آن حضرت جز با پاسداری از شعائر حسینی كه برنامه‌ی شیعیان در هر كجا از جهان پهناور در ایام عاشورا و دیگر ایام است، امكان پذیر نیست.
زیرا شعائر حسینی یك نوع ممارست عملی و همه جانبه از داستان عاشوراء و فاجعه‌ی كربلا و فداكاری حضرت امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام در راه دین است و این شعائر است كه در وجود انسان‌ها روح حسینی و اسلامی را زنده می‌سازد.
اگر این شعائر متروك شود انقلاب حضرت به دست فراموشی سپرده خواهد شد و به دنبال آن اسلام از بین خواهد رفت.
با این بررسی مختصر به این نتیجه می‌رسیم كه برگزاری مجالس عزاء حسین عَلَیْهِ السَّلَام همه ساله و در هر منطقه یك نوع واجب كفاییست و در گذشته بعضی از بزرگان فقهاء و مجتهدین به وجوب آن فتوی داده‌اند و علت وجوب آن هم روشن شد كه بقاء اسلام مرهون نهضت امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام و بقاء نهضت آن حضرت تنها با شعائر حسینی است، بنا بر این با بر پا داشتن شعائر حسینی سبب بقاء اسلام است و شاید معنی واقعی فرموده‌ی رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم كه فرمودند:
«حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْن» همین باشد كه اشاره شد.
سوگواری سیدالشهداء عَلَیْهِ السَّلَام از شعائر الهیست
خداوند متعال در قرآن مجید می‌فرماید:
«و مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب». (2)
یعنی:
هر كس شعائر الهی را بزرگ دارد آن نشانه یروح تقویست.
«شعائر جمع شعیره به معنی علامت است».
یعنی:
هر كس نشانه‌های الهی را بزرگ دارد نشان از تقوای روح است و نشانه‌های خدا: هر چیزیست كه انسان را به سوی خدا راهنمایی كند.
پس نماز جزء نشانه‌های خداست، نماز جماعت از نشانه‌های خداست، حج از نشانه‌های خداست.
پیامبر و امام از نشانه‌های خدایند، بزرگداشت آنان، بزرگداشت نشانه‌های خدا و زنده نگاه داشتن یاد و راه و روش آنان، همه از نشانه‌های خداوند است.
بنا بر این، ذكر مصیبتهای حضرت سیدالشهداء عَلَیْهِ السَّلَام و بر گزاری هر گونه عزاداری آن حضرت جزء شعائر الهی و نشانه‌ی خداوند است، زیرا این مجالس و یادبودهاست كه مردم را به سوی امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام و در واقع به سوی اسلام فرا می‌خواند و این مجالس تعظیم شعائر و نشانه‌ی تقوای روح است و از این روست كه تمامی مراجع تقلید و فقهاء در طول تاریخ شیعه به رجحان اقامه‌ی شعائر حسینی و استحباب برگزاری آن فتوی داده و همواره بر هر چه با شكوه‌تر شدن آن تاكید داشتند.

چكیده

جزوه‌ای كه پیش رو دارید پیرامون ماهیت عزاداری و فلسفه‌ی عزاداری كه چرا اصلًا انسان باید عزاداری نمود، ثمرات عزاداری كه چه ثمره‌هایی دارد كه شیعه و محب در هر كجای ایران و اقصی نقاط دنیا می‌باشد به عزاداری بپردازد و در پایان هم روایاتی كه از لسان مطهر و نورانی اهل بیت عصمت و طهارت عَلَیْهمُ السَّلَام درباره‌ی عزاداری آمده است را بیان نموده‌ام. انشاء الله مورد رضایت حق تعالی باشد و از شعائر الله و شعائر امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام و چراغ راه همگان قرار گیرد.

واژگان كلیدی:

عزاداری: شكیبایی كردن، شكیبایی در مصیبت
شعائر: جمع شعیره به معنای علامت.

فصل اول؛ تعریف ماهیت عزاداری

تعریف عزاداری

عزاء در لغت به معنای شكیبایی كردن، شكیبایی در مصیبت، سوگواری، تعزیت سوگ و ماتم می‌باشد.
(2)
و هم چنین به معنای سنگینی، وقار، متانت، تسلی، غمگساری، دلداری و مراسم عزاداری می‌باشد.
(3)
و در لغت نامه دهخدا آمده است كه: عزا گرفتن به معنای زاری و شیون كردن و به حالت ماتم زدگان در آمدن و برای سوگ و مصیبت، لباس در بر كردن و به معنای اقامه سوگواری به سبب مرگ كسیست.
(4)

ماهیت عزاداری

امیرالمؤمنین عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی: اطَّلَعَ إِلَی الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا و اخْتَارَ لَنَا شِیعَةً یَنْصُرُونَنَا یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا و یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا و یَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِینَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَیْنَا».
خداوند روی كره زمین، ما را انتخاب كرد و برای ما شیعه را انتخاب كرد. شیعیان ما علامتشان اینست كه ما را نصرت و یاری می‌دهند، برای شادی ما جشن می‌گیرند، برای غم ما غمناكند). روز عاشوراء خرج ( می‌كنند)، عید غدیر خرج ( می‌كنند)، اینهایی كه به عشق اهلبیت عَلَیْهمُ السَّلَام شادند و به عزای اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام غمناكند و … اینها از ما هستند و به سوی ما می‌آیند. (5)
عزاداری نوعی مودت است مثل این كه كسی گلی به ما بدهد و ما باید از او تشكر كنیم، پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم ما را از بت پرستی و آتش پرستی و خرافه پرستی، نجات داد و مسلمان شدیم، مزد پیغمبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم چیست؟
كه من هیچ مزدی نمی‌خواهم، تنها مزدی كه من می‌خواهم الموده فی القربی (6) است، مزد من فقط اینست كه اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام من را دوست داشته باشید و پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم در جای دیگر می‌فرماید:
مزدی كه من می‌خواهم اینست كه در راه خدا بروید:
«إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا سبیلًا» (7) حال با توجه به دو آیه‌ی فوق كه حضرت در یك جا می‌فرمایند:
مزد من فقط راه خداست و در جای دیگر می‌فرمایند كه: مزد من فقط مودت اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام است از این رو باید گفت:
راه خدا جز راه اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام و مودت آنها نیست.

ریشه‌های عزاداری در قرآن

از نظر قرآن، عزاداری ریشه‌هایی دارد. اولین روضه‌خوان، خود خداوند است.
خداوند در سوره بروج آیات 4 تا 8 می‌فرماید:
«قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُود، النَّارِ ذاتِ الْوَقُود، إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُود و هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَ شُهُود و ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزیزِ الْحَمید».
مرگ بر اصحاب اخدود، اصحاب اخدود كیانند؟ (كسانی هستند كه) گودالی كندند و مؤمنین را (داخل گودال) ریختند و سوزاندند و (خودشان) بالای گودال تماشا می‌كردند.
قرآن می‌فرماید:
(كه این مؤمنین) فقط به جرم این كه مؤمن بودند سوخته شدند. قرآن (در اینجا) روضه‌ی سوخته شدن این مظلومین مؤمن را می‌خواند. پس اولین روضه خود قرآن (خوانده) است.
(اولین روضه‌خوان سیدالشهداء هم جبرئیل می‌باشد آن موقعی كه حضرت آدم عَلَیْهِ السَّلَام خدا را به اسمای پنج تن قسم داد).
قرآن می‌فرماید:
«و كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیر» چه پیغمبرانی بودند و چه یاران مخلصی داشتند این یاران مخلص، تلاش و جهاد می‌كردند، خسته نمی‌شدند، سست نمی‌شدند و تا آخرین نفس و تا آخرین تیر خود قیام كردند یعنی قرآن دارد از ایثار آنها تعریف می‌كند.
(8)
قرآن می‌فرماید:
«و اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِبْراهِیمَ» ابراهیم فداكاری كرد و تو ای پیغمبر مأموری یاد ابراهیم عَلَیْهِ السَّلَام را گرامی بداری. (9)
و اذْكُرْ فِی الْكِتابِ مَرْیَمَ
ای پیغمبر! تو مأموری كه نام مریم و سخنهایی كه به او چسبیده شده بیان كنی. (10)
قرآن روضه می‌خواند و می‌گوید:
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَت و إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَت و إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ و إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَت و إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت (11)
روز قیامت كه نور خورشید گرفته می‌شود دریاها به جوش می‌آید و مردم پا به فرار می‌گذارند، آن روز «إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَت بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت» (12) سؤال می‌شود كه به چه گناهی این مظلوم را كشتید؟ پس در سوره شمس هم روضه خوانده شده است.

فصل دوم فلسفه‌ی عزاداری (چرا باید عزاداری كرد)؟

1 - زنده نگه داشتن مكتب اسلام

ائمه طاهرین عَلَیْهمُ السَّلَام نور واحد هستند و هدف آنها یكی است؛ كه عبارت است از تلاش و كوشش، نثار و ایثار، برای احیای دین و روشن نگه داشتن چراغ مكتب. از این رو نگه داشتن نام و یاد هر كدامشان، باعث زنده ماندن اصل مكتب الهیست.
لیكن سالار شهیدان عَلَیْهِ السَّلَام خصوصیتی دارد كه زنده نگه داشتن نام و یاد او، تاثیر بسزایی در زنده نگه داشتن مكتب اسلام دارد. (13)
روضه‌ی سیدالشهداء عَلَیْهِ السَّلَام برای حفظ مكتب سیدالشهداء عَلَیْهِ السَّلَام است.
آن كسانی كه می‌گویند روضه‌ی سیدالشهداء عَلَیْهِ السَّلَام را نخوانید، اصلًا نمی‌فهمند مكتب سیدالشهداء عَلَیْهِ السَّلَام چه بوده و نمی‌دانند این گریه‌ها و این روضه‌ها این مكتب را حفظ كرده (است). الآن هزار و چهارصد سال است كه با این منبرها، این روضه‌ها، این مصیبت‌ها و این سینه زنی‌ها، ما را حفظ كرده‌اند.
(14) آنها توصیه كردند كه عزای حسین بن علی علیهما السلام باید زنده بماند، برای این بود كه هدف حسین بن علی علیهما السلام مقدس بود.
حسین بن علی علیهما السلام یك مكتب را به وجود آورد، می‌خواستند مكتبش زنده بماند. (15) اصلًا حضرت سیدالشهداء عَلَیْهِ السَّلَام چه احتیاجی به گریه (ما) دارد (این كه) ائمه عَلَیْهمُ السَّلَام این قدر اصرار كردند به این كه مجمع داشته باشید، گریه بكنید، چه بكنید، برای اینست كه این مذهب، ما را حفظ می‌كند.
(16)

2 - دعوت به دین

سوگواری برای اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام دعوت گاهیست به سوی دین، به نیكوترین وجه و بهترین برنامه و سلاحی برای اسلام است كه خواب آلودگان را بیدار می‌كند و نادانان را از مستی به هوش می‌آورد و جان‌های تشنه را سیراب می‌كند و در دل‌ها اثر می‌گذارد و نشانه‌های رسالت آیات اسلام، دلائل دین، حجت‌های مسلمانان، روش پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم، خصلت‌های علی عَلَیْهِ السَّلَام و مصیبت‌های اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام، شكیبایی آنان بر آزارها و كلمه‌ی اعلای خداوند را به مردم نشان می‌دهد و می‌آموزد. (17)

3 - اجر رسالت پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم

مجالس عزاداری اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام، یك مجمع عظیم اسلامِی و سمینار عالی شیعه است كه به نام پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و دودمانش تشكیل می‌شود و در آن به ریسمان خداوند و كتاب و سنت، دو اصل باقی مانده گران بهای پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم چنگ زده می‌شود و در این مجامع شیعیان جمع می‌شوند تا اجر رسالت را به دوستی دودمان پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم بپردازند و اهداف عالیه اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام را زنده سازند. (18)

4 - آشنایی و پیوند دل‌ها با ائمه عَلَیْهمُ السَّلَام و فراگیری راه آنها

مجالس عزاداری برای اینست كه دل‌های ما را با حسین بن علی علیهما السلام و هدف آن بزرگوار نزدیك و آشنا می‌كند.
در مجالس عزاداری نشستن، روضه خواندن، گریه كردن، به سر و سینه زدن و مواكب عزا و دسته‌های عزاداری به راه انداختن از اموریست كه عواطف عمومی را نسبت به خاندان پیغمبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم پر جوش می‌كند و بسیار خوب است.
(19) (از این رو) ملت عزیز ما در ایام محرم و صفر باید روح حماسه، روح عاشورایی، روح نترسیدن از دشمن، روح توكل به خدا و روح مجاهدت فداكارانه در راه خدا را در خودشان تقویت بكنند.
از امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام مدد بگیرند. این مجالس عزاداری برای اینست كه دل‌های ما را با حسین بن علی علیهما السلام و اهداف آن بزرگوار نزدیك و آشنا بكند، راه آنها را فرا بگیریم. یك عده كج فهم نگویند كه امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام شكست خورد، نگویند امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام معنایش اینست كه همه‌ی ملت ایران كشته بشوند. كدام انسان نادانی ممكن است چنین حرفی را بزند. یك ملت باید از حسین بن علی علیهما السلام درس بگیرد، یعنی از دشمن نترسد، به خود متكی باشد، به خدای خود توكل كند بداند كه اگر دشمن با شوكت است، این شوكت ناپایدار است، بداند اگر جبه‌ی دشمن به ظاهر گسترده و قویست امام توان واقعی‌اش كم است.
(20)

5 - منفور شدن فكر و راه یزید و یزیدیان عصر

سر این كه سفارش كرده‌اند هر روز زیارت عاشورا بخوانید و نسبت به اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام تولی داشته و بر آنان صلوات و درود بفرستید و از دشمنان تبری بجوئید، برای آن است كه طرز فكر معاندانِ ایشان، منفور شود و گر نه هم اكنون سخن از معاویه و یزید نیست تا آنان را لعنت كنیم. نام و یاد آنها رخت بر بسته و قبرشان زباله دانی ای بیش نیست، الآن سخن از فكر و راه یزید و یزیدیان عصر است.
(21) لعن و نفرین از بی‌داد بنی‌امیه (لعنت الله علیهم)، با آن كه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده‌اند، فریاد بر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن این فریاد ستم شكن است.
(22)
زن فرعون وقتی كه به درگاه الهی دعا كرد نگفت:
خدایا مرا فقط از فرعونیان نجات بده بلكه گفت:
«رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ و نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ و نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ». (23)
یعنی مرا از فرعون و فرعونیان كه طرفداران سنت سیئه و رفتار ناپسند او هستند نجات بده. (24)
آنچه مورد اعتقاد سالار شهیدان عَلَیْهِ السَّلَام بود و بر همان مبنا، مبارزه خود را بنا كردند و قیام كردند این بود كه در نظام هستی حق پیروز است، خواه از قدرت مادی برخوردار باشند یا نه و نیز باطل محكوم به شكست است.
آنچه مبنای امویان بود و بر همان مبنا حكومتشان را بنا كردند، این بود كه هر كه قدرت مادی دارد پیروز است، خواه با حق همراه باشد یا نه و گر نه محكوم به شكست است؛ هر چند حق باشد.
این دو طرز فكر كه همراه بوده و هست، از دو نوع جهان‌بینی نشأت می‌گیرد، كسی كه جهان را در ماده خلاصه می‌كند و اصالت را به ماده می‌دهد، هر جا جریان طبیعت، بیشتر حضور داشت آنجا محو قدرت تلقی می‌شود و در آن محور قیام و قعود و عزل و نصب و عزت و ذلت دور می‌زند ولی كسی كه جهان‌بینی را بر اساس حقیقت هستی تنظیم كرده است، اصالت را به معنا می‌دهد و در محور حق حركت می‌كند، این گروه حق محورند در قبال دیگران كه ماده محورند.
خلاصه آنكه در جهان هستی، باطل نه اثری دارد و نه دوامی، سراسر جهان بر اساسِ حكومتِ حق تنظیم شده است و نیز در جریان حكومت‌ها، حق باطل را سركوب می‌كند و سخن مؤمنان جنگجو نیز همین است، «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَة بِإِذْنِ اللَّه». (25) بر این مبنا اگر حق با كسی بود، وی از تنهایی یا كمی یاری كننده وحشتی ندارد، بلكه همه‌ی تلاش او در این خلاصه می‌شود كه حق را بشناسد و نیز در شناخت حق محقق باشد، نه مقلد و پس از شناخت حق به خود حق، متصف و متحقق شود اگر متحقق به حق شد، یقینًا ثابت و پیروز است و هرگز شكست نمی‌خورد و باید از باطل بپرهیزد و پس از شناخت باطل، قهرًا آن را سركوب خواهد كرد.
تفكر مردان حق اینست كه جهان در محور طبیعت خلاصه نمی‌شود و نیز اگر بطلانی است فقط در قلمرو حركت و ماده است اما كسانی كه می‌گویند «ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا و ما یُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْر» (26) محصول معرفت شناسی حسی و تجربی آنها اینست كه جهان آفرینش جز ماده و طبیعت چیز دیگری نیست. (27)

6 - حسینی منش شدن، ظلم نكردن و نپذیرفتن ظلم

مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق عَلَیْهِ السَّلَام و به سفارش ائمه هدی عَلَیْهمُ السَّلَام (بر پا شده است) ما كه این مجالس عزا را بر پا می‌كنیم، داریم همان مسأله را می‌گوییم، ایستادگی در مقابل ظلم. ما (قضیه كربلا را) زنده نگه داشتیم، خطبای ما قضیه كربلا را زنده نگه داشتند، قضیه مقابله یك دسته كوچك - با ایمان بزرگ - در مقابل یك رژیم طاغوتی بزرگ.
این كه سفارش فراوان به اشك ریختن و عزاداری كردن نموده‌اند برای آن است كه اشك بر شهید، اشتیاق به شهادت را همراه دارد، خوی حماسه را در انسان زنده و طعم شهادت را در جان او گوارا می‌گرداند. چون اشك، رنگ كسی را می‌گیرد كه برای او ریخته می‌شود و همین رنگ را به صاحب اشك نیز می‌دهد. از این رو انسان حسینی منش، نه ستم می‌كند و نه ستم می‌پذیرد.
این كه عده‌ای به فكر ظلم كردن یا ظلم پذیری هستند برای آن است كه خوی حسینی در آنها نیست و گر نه شیعه خاص حسین بن علی علیهما السلام نه ظلم می‌كند و نه ظلم می‌پذیرد. آن كسی كه ظلم پذیر است اموی مسلك است، چنانكه ظالم هم اموی صفت است هر چند كه زمزمه، «یا حسین عَلَیْهِ السَّلَام» بر لب داشته باشد.
(28)

7 - فراموش نكردن ارزش‌ها

اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا كه حسین حسین می‌كنید و به سرتان می‌زنید چه می‌خواهید بگویید؟ باید بگوییم ما می‌خواهیم حرف آقایمان را بگوییم. ما هر سال می‌خواهیم تجدید حیات بكنیم:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُول إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُم» (29)
باید بگوییم عاشورا روز تجدید ماست.
در این روز می‌خواهیم در كوثر حسینی شنا كرده، پاك و بی آلایش شویم، تجدید حیات كنیم، روح خودمان را شستشو دهیم، خودمان را از نو زنده كنیم، مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم روح اسلام را از نو به خودمان تزریق كنیم. ما نمی‌خواهیم حس امر به معروف و نهی از منكر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداكاری در راه حق در ما فراموش بشود، نمی‌خواهیم روح فداكاری در راه حق، در ما بمیرد. این فلسفه عاشوراست، نه گناه كردن و بعد به نام حسین بن علی علیهما السلام بخشیده شدن! گناه بكنیم بعد در مجلسی شركت بكنیم و بگوییم گناهانمان بخشیده شد.
گناه آن وقتی بخشیده می‌شود كه روح ما پیوندی بخورد با روح حسین بن علی علیهما السلام، اگر پیوند بخورد، گناهان ما قطعًا بخشیده می‌شود. ولی علامت بخشیده شدنش اینست كه دیگر دنبال آن گناه نمی‌رویم. اما (این كه وقتی) از مجلس حسین بن علی علیهما السلام بیرون (می) رویم و دوباره دنبال آن گناهان برویم، نشانه اینست كه روح ما با روح حسین بن علی علیهما السلام پیوند نخورده است.
(30)

فصل سوم ثمرات عزاداری

اشاره

شركت در مراسم مذهبی و عزاداری‌ها، ثمرات بسیاری دارد از جمله:

1 - حفظ مكتب اسلام

گریه كردن بر شهید، زنده نگه داشتن نهضت است.
لذا در روایت هست: كسی كه (خودش) گریه بكند یا ( دیگری را) بگریاند یا خودش را به صورت گریه دار (در آورد) جزایش بهشت است، برای آن است كه حتی آن (كسی) كه به صورتش، یك حال حزن می‌دهد و صورت گریه دار به خودش می‌دهد این (فرد) دارد نهضت را حفظ می‌كند، نهضت امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام را حفظ می‌كند بیخود نبود كه مأمورین ساواك رضاخان، تمام مجالس عزاداری را قدغن كردند رضا خان همچون نبود كه (در) اصل و اساس مخالف با این مسائل بشود، رضا خان مأمور بود، مأمور بود برای آنهایی كه كارشناس بودند آنهایی كه ملتفت بودند مسائل را، دشمن‌های ما كه حال ملت‌ها را مطالعه كرده بودند، می‌دیدند كه تا این مجالس هست و تا این نوحه سراییها برای مظلوم هست و تا آن افشاگری ظالم هست، نمی‌توانند به مقاصد خودشان برسند. (31)

2 - تطهیر جان و تهذیب نفس:

(از فوائد دیگر) حضور در مراكز مذهبی، اثر شگرف آن در تطهیر جان و تهذیب نفس است.
قرآن كریم در مورد این مراكز می‌فرماید:
كه در آنجا مردمانی هستند كه تطهیر ضمیر و صفای دل را دوست می‌دارند. «فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِین». (32) (33)

3 - آشنایی با جهان‌بینی و معارف توحیدی و نشر معارف اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام در بین مردم

اگر به هیچ یك از اینها دست نیافت، دست كم از همنشینی با عالمان بر خوردار می‌شود و مشكلاتش را در حضور آنان رفع می‌كند یا گرفتار مشكلات تازه نمی‌شود. (34)
(ازجمله دیگر فوائد) شركت در مراسم مذهبی و عزاداری سالار شهیدان عَلَیْهِ السَّلَام می‌توان به این فرمایش حضرت امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام (اشاره كرد كه) فرمودند:
«من اتانا لم یعدم خصله من اربع: آیَةً مُحْكَمَةً وَ قَضِیَّةً عَادِلَة وَ أَخًا مُسْتَفَادًا و مُجَالَسَةُ الْعُلَمَاء». (35)
كسی كه به سوی ما بیاید – یعنی در مجالس مذهبی حضور یابد - كتاب‌های مربوط به ما را بخواند و سنت و سیرت ما را بیاموزد، از (چند) فائده بهره‌مند می‌شود (یكی از آنها این كه) با آیات محكم الهی و جهان‌بینی و معارف توحیدی آشنا می‌شود. (36)

4 - آموختن داستان‌های عدالت آموز و تعدیل امور و قوا. (37)

5 - فراگیری آداب دوستی و برادری

«وَ أَخًا مُسْتَفَادًا» اگر ادراك او در مرحله‌ی پایین‌تری بود، هماهنگی اجتماعی و آداب برادری و دوستی و آیین داد و ستد را فرا می‌گیرد.
(38)

6 - مجالست با علماء

«و مُجَالَسَةُ الْعُلَمَاء»
اگر به هیچ یك از اینها دست نیافت، دست كم از همنشینی با عالمان بر خوردار می‌شود و مشكلاتش را در حضور آنان رفع می‌كند یا گرفتار مشكلات تازه نمی‌شود. (39)

7 - نشر معارف اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام در بین مردم

مجالس عزاداری اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام، روح معارف را در دل‌های مسلمانان بر می‌انگیزد و علوم و دانش‌ها به بركت این مجالس، نشر می‌گردد و در صورتی كه از روی اصول صحیح اجرا شود، می‌توان گفت بهترین مدرسه برای مردم عوام است كه در آن به انوار حكمت‌ها به واسطه گفتار عالی پیشوایان آشنا می‌شوند و از این مجالس صدف‌های روشن پیشوایان را دریافت می‌دارند و به عبرت‌های گوناگون واقف می‌گردند و به احادیث و تفسیر و فقه آشنا می‌شوند و آنچه را لازم دارند و ناچارند بیاموزند، فرا می‌گیرند؛ بلكه این مجالس تنها مدرسه‌ای برای عوامِ مردم در تمام شهرهای اسلامیست.
(40)

8 - بی‌اهمیت جلوه گر شدن مصائب و دردهای خود

اگر انسان به یاد مصیبت اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام بیفتد، در مقابل مصائب دیگر، تسكین پیدا می‌كند و در برابر اندوه‌های دیگر تسلی داده می‌شود زیرا مصائب دیگر در مقابل مصائب اهل بیت عَلَیْهمُ السَّلَام بی‌اهمیت جلوه می‌كند و اگر انسان به یاد مصائب آنها باشد، دردها و رنج‌های خود را فراموش می‌نماید، چنان كه در رثای ائمه عَلَیْهمُ السَّلَام به این موضوع اشاره شده است:
«انست رزیتكم رزایانا التی سلفت و هونت رزایانا الآتیه»
یعنی ای دودمان پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم، مصائب شما دردهای گذشته ما را فراموش ساخت و مصائب آینده‌ی ما را آسان گردانید. (41)
(البته باید توجه داشت كه) هر حادثه تلخ و ناگواری را باید بهانه كرد و برای سالار شهیدان عَلَیْهِ السَّلَام اشك ریخت، نه آن كه افراد داغ دیده، برای تسكین عواطف و احساسات خود آن حضرت را بهانه كنند و برای التیام زخم خویش، اشك بریزند و ندبه نمایند (چه این كه) بین این دو گونه عزاداری فرق وافر است! زیرا محصول یكی، تعزیت برای حضرت امام حسین عَلَیْهمُ السَّلَام است و نتیجه دیگری تسلیت برای خود هر چند ممكن است بهانه قرار دادن واقعه جانسوز كربلا هم بی‌اثر نباشد.
(42)

فصل چهارم عزاداری از دیدگاه روایات

اشاره

احادیث ائمه معصومین عَلَیْهمُ السَّلَام در مورد عزاداری
ائمه اطهار عَلَیْهمُ السَّلَام طبق احادیثی كه در كتب معتبر شیعه موجود است سفارش زیادی روی بر پایی این جلسات عزا و زیارت قبور منورشان داشته‌اند.
شیعیان هم كه همه دستورات اسلام اعم از اصول و فروع و اخلاق را از ائمه عَلَیْهمُ السَّلَام می‌گیرند به پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت عَلَیْهمُ السَّلَام این مجالس و روضه و مصیبت را از صدر اسلام تا به امروز برپا نموده‌اند و در آینده هم بر پا خواهند نمود، كه به تعدادی از این احادیث در این جا می‌پردازیم:

1 - حضرت علی عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی اطلعَ الی الارض و فَاخْتَارَنَا و اخْتَارَ لَنَا شِیعَةً یَنْصُرُونَنَا و یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا و یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا و یَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فینا، أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَیْنَا».
خداوند بزرگ وقتی كه عنایت و توجه به زمین نمود ما را به عنوان اولیاء خود برگزید و برای ما هم پیروانی (شیعیانی) جهت یاری ما انتخاب كرد كه آنان در شادی ما شاد و در غم ما محزون می‌باشند و اموال و جان خویش را در راه ما می‌بخشند اینان از ما هستند و به سوی ما باز خواهند گشت. (43)

2 - امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:

«قولوا لاولیائنا یهتمون فی اقامه مصائبنا».
به دوستان و شیعیان ما بگویید:
در اقامه و بر پایی (مجالس) عزا و مصیبت‌های ما همت و كوشش نمائید. (44)

3 - امام جعفر صادق عَلَیْهِ السَّلَام به فضیل فرمود:

«عن ابی عبدالله عَلَیْهِ السَّلَام قال:
قَالَ لِفُضَیْلٍ: تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟
قال:
نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ تِلْكَ الْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا فَأَحْیُوا أَمْرَنَا یَا فُضَیْلُ! فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا یَا فُضَیْلُ مَنْ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَه فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّبَابِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ و لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْر»
آیا مجالس حدیث دارید؟ فضیل گفت:
بله، فدای شما شوم. امام عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
این مجالس را دوست دارم، پس دستورات ما را (با این مجالس) زنده كنید. ای فضیل، خدا رحمت كند كسی كه سخن ما را زنده كند، ای فضیل كسی كه مصائب ما را بگودید یا برایش بگویند سپس از چشمش به اندازه بال پشه اشكی خارج شود، خداوند گناهان او را می‌بخشد اگر چه از كف دریا بیشتر باشد.
(45)

4 - امام رضا عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:

«من یذكر مصائبنا و بكی لما ارتكب منا كان معنا فی درجاتنا یوم القیامه و من ذكر بمصابنا فبكی و ابكی لم تبك عینه یوم تبكی العیون و من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب».
كسی كه مصائب ما را بیان كند و بر آن بگرید، روز قیامت با ما می‌باشد و كسی كه مصیبت‌های ما برایش بیان شود و بگرید یا بگریاند روز قیامت كه همه‌ی چشم‌ها گریان است، چشم او گریان نخواهد بود و كسی كه در مجلسی كه احادیث و سخنان ما بیان می‌شود بنشیند روز قیامت كه همه دل‌ها مرده خواهد بود دل او زنده است.
(46)

5 - امام محمد باقر عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:

«مَنْ دَمَعَتْ عَیْنُهُ فِینَا دَمْعَةً لدمٍ سُفكَ لنا أَوْ حَقٍّ لَنَا نُقِصْنَاهُ أَوْ عِرْضٍ انْتُهِكَ لَنَا أَوْ لِأَحَدٍ مِنْ شِیعَتِنَا بَوَّاَهُ الله تعالی فی الجنه حُقبا».
هر كس در راه ما به خاطر خونی كه از ما ریخته شده است، یا حقی كه از ما به تاراج رفته، یا پرده آبروی و حیثیتی كه از ما و یا یكی از شیعیان ما دریده گشته، قطره اشكی بریزد خداوند سبحان پاداش او را سال‌های زیاد در بهشت قرار خواهد داد. (47)

6 - امام جعفر صادق عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:

ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَجِبُ أَنْ یُكْتَبَ هَذَا الْحَدِیثُ بِالذَّهَب
«نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ و هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ و كِتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، ثم قال عَلَیْهِ السَّلَام:
یَجِبُ أَنْ یُكْتَبَ هَذَا الْحَدِیثُ بِالذَّهَب».
نفس شخص اندوهگین به خاطر ظلمی كه بر ما شده است تسبیح (سبحان الله گفتن) و ذكر است و اندوه او به خاطر ما عبادت است و پوشاندن اسرار ما جهاد در راه خداست، سپس فرمود:
لازم و زیبنده است كه این حدیث با طلا نوشته شود. (48)

7 - اما جعفر صادق عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:

«عن ابی عبدالله قال:
قال لی: یا اباعماره انشدنی فی الحسین بن علی. قال فانشدته فبكی ثم انشدته فبكی قال:
فوالله ما زلت انشده و یبكی حتی سمعت البكاء من الدار. قال:
فقال:
یا اباعماره من انشدنی الحسین بن علی علیهما السلام شعرًا فابكی خمسین، فله الجنه و من انشد فی الحسین شعرًا فابكی ثلاثین، فله الجنه و من انشد فی الحسین شعرًا فابكی عشرین، فله الجنه و من انشد فی الحسین شعرًا فابكی عشره، فله الجنه و من انشد فی الحسین شعرًا فابكی واحداً، فله الجنه و من انشد فی الحسین شعراً، فله الجنه و من انشد فی الحسین شعرًا فتباكی، فله الجنه.
ابوعماره گفت:
امام صادق عَلَیْهِ السَّلَام به من فرمود:
درباره‌ی امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام برای من شعر بخوان. من هم شعر خواندم، امام صادق عَلَیْهِ السَّلَام گریه نمود. دوباره شعر خواندم امام عَلَیْهِ السَّلَام مجددًا گریه نمود. بعد ابوعماره گفت:
هر وقت برای امام عَلَیْهِ السَّلَام شعر می‌خواندم آن حضرت چنان گریه می‌نمود كه صدای گریه اهل بیت امام عَلَیْهِ السَّلَام را هم از درون منزل می‌شنیدم.
بعد امام صادق عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
ای ابو عماره هر كس درباره‌ی امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام شعر بگوید و 50 نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است و هر كس درباره‌ی امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام شعر بگوید و 30 نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است.
حسین عَلَیْهِ السَّلَام شعر بگوید و 20 نفر یا 10 نفر و یا یك نفر را بگریاند، پاداش او بهشت خواهد بود و هر كس درباره‌ی امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام شعر بگوید و خود بگرید و یا حالت عزا به خود بگیرد، مزد او بهشت می‌باشد.
(49)

8 - حضرت محمد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمود:

«لمّا اخبر النبی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم ابنته فاطمه بقتل ولدها الحسین و ما یجری علیه من المحن بكت فاطمه بكاء شدیدًا و قالت یا ابت متی یكون ذلك؟ قال فی زمان خال منی و منك و من علیٍ، فاشتد بكاء هاو قالت: یا ابت فمن یبكی علیه؟ و من یلتزم به اقامه العزاء له؟
فقال النبی: یا فاطمه، ان نساء امتی یبكون علی نساء اهل بیتی و رجالهم یبكون علی دجال اهل بیتی و یجددون العزاء جیلًا بعد جیلٍ، فی كل سنهٍ. فاذا كان القیامه تشفعین انت للنساء و انا اشفع للرجال و كل من بكی منهم علی مصاب الحسین اخذنا بیده و او خلناه الجنه.
یا فاطمه كل عین باكیه یوم القیامه الا عین بكت علی مصاب الحسین فانها ضاحكه مستبشره بنعیم الجنه». (50)
هنگامی كه رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم خبر شهادت امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام و مصائبی كه بر آن حضرت وارد می‌شود برای حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَیهَا بیان كرد، حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَیهَا گریه شدیدی نمود بعد از پیامبر صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم سؤال نمود، پدرم این واقعه در چه زمانی است؟
پیامبر خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمود:
در زمانی این حادثه واقع می‌شود كه من و تو و علی عَلَیْهِ السَّلَام نیستیم، گریه حضرت فاطمه سَلَامُ اللهِ عَلَیهَا بیشتر شد و فرمود:
پدرم پس چه كسی بر حسینم گریه خواهد كرد؟ و چه كسی مجالس عزا برای پسرم بر پا می‌كند؟
رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمود:
ای فاطمه زنان امت من بر زنان اهل بیتم گریه می‌كنند و مردان امتم بر مردان اهل بیتم گریه می‌كنند و این عزاداری را هر سال بر پا می‌كنند.
(و پاداش این عزاداری‌ها اینست كه) روز قیامت تو برای زنان امتم شفاعت می‌كنی و من هم برای مردان و هر كس از امت من بر مصیبت حسین عَلَیْهِ السَّلَام گریه كرده باشد، این چشم روز قیامت خندان است و بشارت بر او به نعمت‌های بهشتی باد.
9 - امام جعفر صادق عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
راوی می‌گوید:
ما گروهی از مردم كوفه در حضور امام صادق عَلَیْهِ السَّلَام بودیم، جعفر بن عفان كه شاعر بود به محضر امام عَلَیْهِ السَّلَام او را نزدیك خود قرار داد. بعد امام عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
ای جعفر، شاعر گفت:
بله خداوند مرا فدای شما كند.
امام عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
اطلاع به من رسیده كه شما شعر خوب درباره‌ی (جدم) امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام می‌گویی؟ جعفر گفت:
بله.
امام عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
برایم شعر بخوان.
شاعر گفت:
من شعر خواندم، امام عَلَیْهِ السَّلَام و اطرافیان شروع به گریه نمودند، بعد امام صادق عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
«یا جعفر و الله لقد شهدت ملائكه الله المقربون ههنا یسمعون قولك فی الحسین عَلَیْهِ السَّلَام و لَقَدْ بَكَوْا كَمَا بَكَیْنَا و اكثر و لقد اوجب الله تعالی لك یا جعفر فی ساعته الجنه باسرها و غفرالله لك.
فقال عَلَیْهِ السَّلَام:
یا جعفر أَلَا أَزِیدُكَ؟ قال:
نَعَمْ یَا سَیِّدِی. قال عَلَیْهِ السَّلَام:
مَا مِنْ أَحَدٍ قَالَ فِی الْحُسَیْنِ شِعْرًا فَبَكَی وَ أَبْكَی بِهِ إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ الْجَنَّةَ وَ غَفَرَ لَه». (51)
ای جعفر به خدا قسم، فرشتگان مقرب خداوند اینجا شاهد بودند و شعر تو را درباره‌ی امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام شنیدند، همان طوری كه ما گریه كردیم، فرشتگان هم گریستند بلكه آنها بیشتر از ما گریه كردند و خداوند پاداش تو را بهشت كامل قرار داد و گناهانت را بخشید.
بعد امام عَلَیْهِ السَّلَام به جعفر فرمود:
می‌خواهی ثواب بیشتر برایت بیان كنم؟
جعفر گفت:
بله.
امام عَلَیْهِ السَّلَام فرمود:
هر كس درباره‌ی امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام شعر بگوید و بگرید و بگریاند خداوند بهشت را بر او واجب خواهد نمود و گناهانش را می‌بخشاید.

منابع و مآخذ

فرهنگ فارسی / دكتر محمد معین / انتشارات امیركبیر / چاپ هجدهم / سال 1380.
كتاب و فرهنگ معاصر عربی به فارسی
بِحارالاَنْوار / علامه محمد باقر مجلسی / انتشارات دارالكتب الاسلامیه / 110 جلدی.
لغت نامه دهخدا / علی اكبر دهخدا / تهران 1377 / دانشگاه تهران.
حماسه و عرفان / آیت الله جوادی آملی / مركز نشر اسراء / چاپ ششم / اسفند 1384.
صحیفه نور / امام خمینی / موسسه تنظیم نشر و آثار امام خمینی / چاپ چهارم / 1385.
فلسفه‌ی شهادت و عزاداری امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام
حماسه حسینی / استاد شهید مرتضی مطهری / انتشارات صدرا / چاپ سی ام / دی ماه 1380.
شكوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی / جوادی آملی / مركز نشر اسراء / چاپ سوم / آذرماه 1384.
منتهی الآمال / شیخ عباس قمی / انتشارات هجرت / چاپ یازدهم.
اَمَالِی شیخ مفید / محمد بن محمد بن نعمان عكبری بغدادی / بنیاد پژوهشهای اسلامی / آستان قدس رضوی / 1364.

پی‌نوشت

(1) - صحیح تِرمِذی، ج 2، ص 307، كَنْزُ العمّال، ج 6، ص 221، فضائل الخمسه، ج 3، ص 262، مُسْتَدْرَك الصَّحِیحَیْن، ج 3، ص 177 و أُسْد الغَابَة، ج 2، ص 19 و ص 130.
(2) - فرهنگ فارسی محمد معین، ج 2 ص 2298
(3) - كتاب و فرهنگ معاصر عربی به فارسی، آذرتاش آذر نوش، ص 473
(4) - لغت نامه دهخدا ج 10 ص 15857
(5) - بِحارالاَنْوار ج 10 ص 114
(6) - الشوری / 23.
(7) - فرقان / 57.
(8) - آل عمران / 146.
(9) - مریم / 41.
(10) - مریم / 16
(11) - التكویر / 1 تا 5.
(12) - التكویر / 8 و 9.
(13) - حماسه و عرفان، آیت الله جوادی آملی، ص 310
(14) - صحیفه نور، ج 8، ص 69.
(15) - حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج 1، ص 81.
(16) - صحیفه نور، ج 10، ص 217.
(17) - فلسفه‌ی شهادت و عزاداری امام حسین عَلَیْهِ السَّلَام، ص 112.
(18) - همان صص 110 - 111
(19) - فرازهایی از بیانات مقام معظم رهبری در تاریخ 17 / 3 / 1373
(20) - همان، تاریخ 10 / 4 / 1371
(21) - حماسه و عرفان، صص 310 - 311.
(22) - صحیفه نور، ج 21، ص 173.
(23) - تحریم / 11.
(24) - حماسه و عرفان، ص 311.
(25) - بقره / 249.
(26) - جاثیه / 24.
(27) - شكوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، جوادی آملی، صص 55 - 60.
(28) - حماسه و عرفان، صص 311 - 312.
(29) - انفال / 24.
(30) - حماسه حسینی، ج 1، صص 187 - 189، آیین عزاداری، صص 35 - 43.
(31) - صحیفه‌ی نور، ج 10، ص 31.
(32) - توبه / 8.
(33) - شكوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص 249.
(34) - همان، ص 247.
(35) - بِحارالاَنْوار، ج 44، ص 195 و شكوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص 247.
(36) - همان، ص 247.
(37) - همان، ص 247.
(38) - همان، ص 247.
(39) - همان، ص 247.
(40) - فلسفه شهادت و عزاداری، صص 113 - 114.
(41) - همان، ص 115.
(42) - شكوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص 234 و آیین عزاداری، صص 43 - 47.
(43) - بِحارالاَنْوار ج 44 ص 287
(44) - منتهی الآمال وداع حضرت عَلَیْهِ السَّلَام با اهل بیت خویش
(45) - بِحارالاَنْوار، ج 44، ص 282.
(46) - بِحارالاَنْوار، ج 44، ص 278.
(47) - اَمَالِی، شیخ مفید، مجلس 22، ح 5.
(48) - اَمَالِی، شیخ مفید، مجلس 40، ح 3.
(49) - بِحارالاَنْوار، ج 44، ص 282.
(50) - بِحارالاَنْوار، ج 44، ص 293.
(51) - بِحارالاَنْوار، ج 44، ص 283.

3. فلسفه عزاداری یا اهمیت سوگواری

مشخصات كتاب

عنوان : فلسفه عزاداری یا اهمیت سوگواری
پدیدآورندگان : امام سوم حسین بن علی(ع)(توصیف گر)
حكیمه قاسمی(پدیدآور)
ناشر : حكیمه قاسمی
نوع : متن
جنس :مقاله
الكترونیكی
زبان : فارسی
توصیفگر : سوگواری ها[1]
ارزش‌های فرهنگی

مقدمه‌

در مقطعی از تاریخ زندگانی بشر، حادثه‌ای بزرگ و حماسه‌ای شورانگیز اتفاق‌افتاد، كه سبب تأثیرهای فراوانی در زمان خود، همین طور تا عصر حاضر گردید.امام حسین (ع) با هدف اصلاح، دگرگونی و نوسازی در تمام ابعاد شخصی واجتماعی گام برداشت؛ راه و روش و منش آن حضرت نیز تفسیر كننده اهتمام و تلاش ایشان برای ماندگاری دین ناب، در طول تاریخ است، حماسه بزرگ كربلا تبلور یك حركت اصلاحی است كه امام آن را برای یك دگرگونی عظیم آفرید، حركتی كه سبب‌تداوم آیین پیامبر (ص) در طول تاریخ بشر گشت.اما قبل از تحقق حماسه عاشورا، پیامبران، به ویژه خاتم آنان (ص) و امام علی (ع) و سپس وقوع آن، همه امامان: و تمامی بازماندگان حادثه عاشورا، بر آن امام همام گریه كردند و پیوسته به یادش مجالس عزا و سوگواری برپا نمودند. اكنون این مقاله درصدد پاسخ به این پرسش است كه فلسفه عزاداری و اشك ریختن چیست؟ چرا رسول‌خدا (ص) و امامان معصوم در سوگ شهادت امام حسین (ع) و یارانش‌می‌گریستند؟ و چرا مسلمانان، به ویژه شیعیان در ماه‌های محرم و صفر بلكه در ایام سال‌مراسم عزاداری برپا می‌كنند؟نكته دیگری كه در این پژوهش مورد تحقیق و بررسی قرار خواهد گرفت این است كه چگونه محرم و صفر سبب احیای توحید و دین خدا می‌گردد؟ و این مراسم عزاداری برای سالار شهیدان، در سایه چه اندیشه‌ای سبب استحكام دینداران در عمل به موازین شرعی و ره یافتی به حكمت و اهداف قیام عاشورایی حسین بن علی و همه‌یارانش می‌شود؟پس از بیان شواهد تاریخی و روایی و بررسی تأثیرات اجتماعی عزاداری به این نكته خواهیم رسید كه همان گونه كه حادثه عاشورا نقش تعیین كننده‌ای در روشن شدن راه هدایت مردم داشته است، بزرگداشت و یادآوری آن خاطره جاوید موجب می‌گردد كه جامعه بشری به ویژه اسلامی در الگو پذیری از آن راهیان نور بكوشند و جامعه از بركات و ثمرات فردی و اجتماعی آن بهره‌مند گردند.

چرا باید حادثه عاشورا را گرامی بداریم؟

چرا باید بعد از گذشت نزدیك به چهارده قرن، یاد آن حماسه غم‌انگیز را زنده نگه‌داریم و مراسمی برای آن برپا كنیم؟هر انسانی به سادگی در می‌یابد كه حوادث گذشته هر جامعه و آیینی می‌تواند در سرنوشت و آینده آن آثار عظیمی داشته باشد. بسیاری از حوادث كه در جای خود دارای آثار و بركاتی غیر قابل انكار بوده‌اند، می‌توانند با بازنگری و بازسازی مراتب و اهداف آن را دوباره در جامعه بیابند.در همه جوامع بشری مرسوم است كه از حوادث گذشته خود یاد می‌كنند؛ و به آن‌ها احترام می‌گذارند، بلكه عقلای عالم برای بزرگداشت دانشمندان و مخترعان و قهرمانان ملی و دینی خود آیین‌های بزرگداشتی منظور می‌نمایند، این كار بر اساس یكی از مقدس‌ترین خواسته‌های فطری كه از آن به حس‌ّ حق‌شناسی تعبیر می‌شود، رخ می‌دهد.افزون بر این، گاهی یاد آن خاطره‌ها، همانند تجدید واقعی آن‌ها سبب تأثیری همانند وقوع آن، می‌شود، بنابراین هدف از عزاداری‌ها و مراسم حماسه عاشورا، احیای فلسفه عاشورا و استمرار بخشیدن به قیام خونین امام حسین (ع) است. در نتیجه گرامی داشتن عاشورا و عزاداری در طول تاریخ دارای اثرهای مفید و ارزشمندی بوده است ازجمله:1 - احیا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه داشتن و ترویج دائمی‌مكتب قیام و انقلاب در برابر طاغوت هاست و تربیت كننده و پرورش دهنده روح حماسه و ایثار است.2 - عزاداری نوعی پیوند محكم عاطفی با مظلوم انقلاب‌گر و اعتراض به ستمگراست و به تعبیر استاد شهید مطهری: «گریه بر شهید شركت در حماسه اوست.»3 - زنده نگه داشتن عاشورا سبب می‌شود گذشت قرون نتواند میان پیوند روحی جامعه و مكتب، جدایی ایجاد نماید، و سبب می‌شود، امت اسلام از تأثیرات و انحرافات دشمنان در امان باشند و مكتب را در پیچ و خم روزگار از تصرف‌ها و بدعت‌ها محافظت نماید و از همین رو است كه استعمارگران برای نابودی ملت‌های اسلامی می‌كوشند تا رابطه آنان را با تاریخ پر افتخار صدر اسلام قطع نمایند تا با ایجاد خلا، زمینه القای‌فرهنگ خود را فراهم آورند.آنچه تاكنون به قلم آمد، گوشه‌ای از آثار اجتماعی عزاداری بر امامان: به ویژه سیدالشهدا است، فلسفه‌های سازنده و تربیتی بسیاری دارد كه برخی از آن‌ها عبارتند از:1 - الهام روح انقلاب، آزادگی، شهادت‌طلبی، ایثار و حقیقت جویی؛2 - پیوند عمیق عاطفی بین امت و الگوهای راستین؛3 - آشنایی توده‌های مردم با معارف دینی؛4 - پالایش روح و تزكیه نفس.

ضرورت برگزاری مجالس حسینی‌

اشاره

در سخنان نورانی امامان معصوم: تأكید زیادی برای تشكیل مجالس دینی شده است، پیامبر (ص) می‌فرماید:«علیكم بمجالس الذكر.» بر شما لازم است كه مجالس دینی را تشكیل دهید و در آن‌ها شركت كنید و در جای دیگر می‌فرماید:«ارتعوا ریاض الجنة قالوا: یا رسول اللّه ما ریاض الجنّة قال: مجالس الذكر.» هرگاه به‌باغ‌های بهشت برخورد كردید، در آن حاضر شوید. سؤال كردند كه باغ‌های بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذكر و اجتماعاتی كه در آن‌ها یاد خدا و اهل بیت و امام حسین‌زنده شود.امام رضا (ع) نیز فرمودند: «من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم یموت القلوب.» هر كسی كه در مجلسی شركت كند كه امر ما در آن زنده می‌شود، دلش در آن روزی كه دل‌ها مرده است، نمی‌میرد.حضرت امام خمینی‌1 در این باره می‌فرماید:«الان هزار و چهارصد سال است كه این منبرها، با این روضه‌ها و با این مصیبت‌ها و با این سینه زنی‌ها ما را حفظ كرده‌اند.»با توجه به آنچه بیان شد، ضرورت برگزاری مجالس سوگواری روشن است. دلالت آمیزتر از آنچه بیان شد، فواید این مجالس است:

هدایت مردم‌

رسالت تمامی پیامبران الهی هدایت مردم است. هدایت با حركت دادن انسان از ظلمات به سوی نور و از جهل به علم انجام می‌پذیرد. از سوی دیگر عقل انسان به تنهایی نمی‌تواند هدایتگر او باشد. عقل می‌تواند نگرش انسان را قوی سازد، اما جهت و سوی نگرش و بسیاری از مسائل دینی و حقیقی جهان اگر چه مخالف عقل نیست، درحیطه و حوزه ادراك عقلی نیز نیست. این سوی و جهت نگرش و همچنین تأكید برادراكات عقلی توسط پیامبران الهی صورت می‌پذیرد.قیام امام حسین (ع) به منظور جهت دادن به مردم صورت گرفت، زیرا وقتی مشاهده كرد كه مردم در هیاهوی تبلیغاتی دشمنان و حاكمان فاسق دچار سرگردانی شده‌اند، حاضر شد خون خود را در راه خدا بدهد تا مردم از حیرت ضلالت و گمراهی به سوی حقیقت نور هدایت شوند.مجالس عزاداری امام حسین (ع) نیز همین رسالت را، دارا هستند كه در جهانی كه نظام‌های سرمایه داری، با ترویج فرهنگ خویش دست و پای انسان‌ها را با غل و زنجیرِ شهوت و هواهای نفسانی بسته است، و سبب خلا معنویت در زندگی امروز انسان شده مجالس حسینی باعث بیداری و رهایی انسان از قید شهوت‌ها گردد. آنچه در این مجالس رخ می‌دهد، چیزی جز معنویت و جلا دادن به روح‌های خسته نیست.

شناساندن انسان كامل‌

آنچه بیشتر در مجالس حسینی یاد می‌شود اوصاف و صفات و اهداف قیام آن حضرت است. از این رو مخاطب این مجالس در می‌یابد كه حسین انسان كامل و وارسته‌ای است كه نه به سبب هوای نفس و یا از روی لهو و لعب، بلكه برای اصلاح امت وانسانیت جان خود را در طبق اخلاص گذاشت. بدین سان یادآوری آن حضرت و یارانش سبب الگوسازی برای انسان‌هایی می‌شود كه سرگذشت او را می‌شنوند.اگر مجالس عزاداری به صورت صحیح برگزار شود، سبب می‌گردد كه الگوهای ناب از الگوهای بی‌ارزش شناخته شود و به گونه‌ای موجب استحكام ارزش‌های الهی در جامعه گردد، بنابراین خاطره امام و یاوران باوفایش تكرار تاریخ را متذكر می‌شود و وفاداری و شناخت و الگو قرار دادن انسان كامل، پیامد این مجالس است.

ایجاد معنویت در جامعه‌

مهمترین اثری كه بر برگزاری مجالس عزاداری مترتب است، این است كه جامعه انسانی كه در پی مشكلات خویش از معنویت و صفای باطن دور گشته است، لااقل برای‌مدتی حال و هوای دیگری بیابد و شیعیان در مدتی از زمان در جوی از معنویت و صفا قرار می‌گیرند و سبب زنده سازی و احیای دل و تقویت ترس و امید به رحمت الهی می‌گردد تا در پی آن جامعه به سوی اصلاح و سازندگی معنوی و مادی ناب به پیش رود. بنابراین آنان كه به درستی و با خلوص نیت به عزاداری می‌پردازند، پس از گذشت و تكرار این معنویات، شخصیتی خدایی پیدا می‌كنند و بینش و معنویت آنان رشدی غیر قابل انكار،پیدا خواهد كرد.كنجكاوی جوانان و نوجوانان درباره برگزاری این مراسم، و دریافتن آنان، دلیل برگزاری مراسم سوگواری و در نتیجه رسیدن به اهداف امام حسین (ع) و شناخت شخصیت آن حضرت، بدون اراده، تأثیری عمیق در دل خواهد گذاشت.اگر نظر روان شناختی به انسان بیفكنیم، خواهیم دید دو عامل عمده در رفتار آگاهانه ما مؤثرند:1 - عامل شناخت و معرفت: وقتی انسان مطلبی را بفهمد و بپذیرد، قطعاً شناخت در رفتار او تأثیر بسزایی خواهد گذاشت و عملی ماندگار خواهد بود كه مبتنی بر شناخت حقیقی باشد.2 - عامل احساسات و تمایلات: شاید عامل دیگری كه در رفتار ما بیشتر از شناخت تأثیر دارد، عامل انگیزه و به تعبیر دیگر احساسات، تمایلات، گرایش‌ها و میل‌ها باشد.هرگاه رفتار انسان‌ها را تحلیل می‌كنیم در می‌یابیم كه عامل اصلی در برانگیختن انسان نقش اساسی داشته است كه عامل انگیزه و تمایل و احساسات است. بعد از شناخت‌ِ حركت‌ِ سید الشهداء (ع) و نقش مهم آن در سعادت انسان‌ها، متوجه می‌شویم كه تنها شناخت، حركت آفرین نیست، اما به یاد آوردن آن خاطره در مراسم سوگواری مارا به پیمودن راه آنان و الگو قرار دادن آنان وا می‌دارد.برای روشن شدن اثر تجسم در عمل به این نكته دقت كنیم: وقتی خداوند به موسی فرمان داد: (و واعدنا موسی ثلاثین لیله) اراده و وعده خدا این بود كه موسی سی‌شب در كوه طور با خدا مناجات كند ولی دوباره با جمله (و اتممناها بعشر)، ده روز دیگر به آن افزوده شد. مردم از این ده روز خبر نداشتند و سامری از این فرصت استفاده كرد و آن گوساله را ساخت و مردم را به پرستش آن دعوت كرد و گفت: (هذا الهكم و اله موسی) این خدای شما و موسی است، بسیاری از بنی اسرائیل به حرف‌های هارون گوش نكرده و در مقابل گوساله سجده نمودند. خداوند به موسی وحی كرد كه در میان قومت چنین واقعه‌ای رخ داده است. بعد از گذشت ده روز موسی برگشت و تا دید مردم گوساله می‌پرستند، عصبانی شد. به گونه‌ای كه الواح را به كناری پرتاب كرد:(و القی الالواح و اخذ برأس اخیه یجره الیه) الواح را به كناری انداخت و سر برادرش - هارون - را گرفت و با عصبانیت به سوی خود كشید و او را بازخواست كرد: چرا اجازه دادی مردم گمراه شوند؟»منظور توجه به این نكته است، وقتی وحی آمد كه ای موسی قومت گوساله پرست شده‌اند، آثار غصب در او ظاهر نشد، اما زمانی كه بازگشت و دید كه آنان گوساله می‌پرستند، برآشفت و نتوانست تحمل نماید.مراسم سوگواری سبب گریستن و باعث تحریك‌ِ احساسات می‌شود، به گونه‌ای كه دانستن و خواندن چنان اثری ندارد. بنابراین تنها بحث و بررسی عالمانه واقعه عاشورا نمی‌تواند، نقش عزاداری را ایفا كند، بلكه باید در اجتماع صحنه‌هایی به وجود آید كه احساسات مردم را تحریك نماید.

ایجاد وحدت‌

اگر مراسم پر شكوه حج، گردآورنده مسلمانان از فرقه‌ها و ملل مختلف جهان است، مراسم عزاداری سبب می‌شود كه پیروان امام كه از نژادهای مختلف و با بینش‌های متفاوت هستند، یك دل شوند.

عبرت گیری‌

وقتی در یادآوری واقعه كربلا، ظلم‌ها، انحرافات و منكرات آن روزگار تبیین می‌شود، ذهن شنوندگان به جامعه خویش معطوف می‌گردد و آن را مورد توجه قرار می‌دهد، و با مقایسه عصر خود با آن روزگار در صدد برمی‌آید كه اگر حكومتی حسینی‌دارد، در حفظ آن بكوشد و اگر حاكمی ظالم بر مَسند نشسته، در برابر آن بایستد.مردم عزادار عبرت می‌گیرند كه اگر یارِ پیشوای خویش و تابع امر ولایت نباشند،چه بر سر جامعه و مبانی دینی خواهد آمد و درس آموزنده دیگر این كه چگونه در مقابل باطل و فساد بایستند و از مبارزه با طاغوت نهراسند و بدانند آنچه باقی می‌ماند،حماسه‌ای در پرتو رنگ الهی است.

جایگاه عزاداری در فطرت و دین‌

هماهنگی با فطرت‌

اگر چه ریشه‌های شادی و گریه در انسان روشن نباشد، اما به طور طبیعی، غمگین شدن و افسردگی در درجه‌ای متفاوت به نسبت انسان‌ها سبب روان شدن اشك می‌شود،بنابراین آنچه تجربه نشان می‌دهد این است كه ابراز تأثّر به وسیله گریه یا ابراز شادی به وسیله خنده، از نشانه‌های تعادل روحی انسان است. به گونه‌ای كه اگر فردی نگرید و نخندد، می‌توان روان او را نا متعادل توصیف كرد. انسان‌هایی كه با گریه و خنده، غم‌ها و شادی‌ها ی خود را بروز می‌دهند، از سلامت جسمی و روحی بیشتری و از نشاط و تحرك بهتری، در صحنه زندگی برخوردارند.در منابع دینی به این نكته فطری انسان توجه شده است: «بكاء العیون، وخشیة‌القلوب من رحمة‌اللّه تعالی؛ گریه چشم‌ها و ترس قلب‌ها از نشانه‌های رحمت خداوندی است و در مقابل گریه نكردن و قلبی بی‌رحم داشتن، نشانه بدبختی انسان معرفی شده است.پیامبر (ص) می‌فرمایند: «من علامات الشقاء: جمود العین قسوة القلب؛ از نشانه‌های بدبختی و شقاوت، جمودِ چشم و قساوت‌ِ دل است.»بنابراین تجسم مظلومیت كسانی كه مورد علاقه انسان هستند، بلكه به یاد آوردن خاطره حماسه عاشورا، عواطف انسانهایی را كه فطرتی پاك داشته باشند، تحت تأثیر قرار می‌دهد، زیرا دریافت بدی ظلم و خوبی عدالت امر عقلی و فطری است. در نتیجه تشكیل مجالس عزاداری ریشه در فطرت انسان دارد.

دین و عزاداری

به طور كلی گریه‌ها دارای سرچشمه‌های گوناگونی هستند كه ما برای رسیدن به بحث گریه و عزاداری برای سیدالشهداء به عنوان مقدمه این تقسیم بندی را یاد آور می‌شویم:1 - گریه بر خطا و اشتباه‌وقتی انسان در مقابل خداوند قرار می‌گیرد و اشتباهات خویش را به یاد می‌آورد،برای بخشش و آمرزش آن‌ها به بالاترین مرحله توبه، یعنی گریه و انابه می‌پردازد.امام علی (ع) می‌فرمایند:«من بكی من ذنب غفرله؛ هركس به خاطر گناهی كه انجام داده، گریه كند،مشمول آمرزش قرار می‌گیرد.»و امام‌صادق (ع) با سندی از پدران خود از حضرت عیسی (ع) نقل می‌فرمایند:«طوبی لمن...بكی علی خطیئته؛ خوشا به حال كسی كه برای گناهی كه مرتكب شده گریه نماید.».2 - گریه تزویر و دروغ‌وقتی برادران یوسف (ع) او را به بهانه گردش به صحرا بردند و به سبب حسادت اورا به چاه انداختند، سوی پدر كه برگشتند، پیراهن خونین او را به پدر نشان داده و در مقابل او گریستند. قرآن در این زمینه می‌فرماید: (وجاؤوا اباهم عشاءً یبكون) و در برگشت نزدپدر به گریه پرداختند. اما گریه آنان حقیقی و دلسوزانه نبود، بلكه گریه‌ای دروغین بود تا متهم نشوند..3 - گریه شوق‌شادی و شوق گاه در قالب خنده و تبسم و گاه در قالب اشك جلوه‌گر می‌شود. گریه شوق یكی از جلوه‌های زیبایی احساس و دلدادگی‌ِ روحی انسان است. مادری كه پس ازسال‌ها فراق، فرزند خویش را به آغوش می‌كشد و عاشقی كه پس از فراق به وصال معشوق دست می‌یابد، شادی و شوق خویش را بدون اراده با گریه ظاهر می‌سازند.وقتی جعفر بن ابی طالب از «حبشه» به مدینه برگشت، پیامبر (ص) به استقبال اورفت، «و بكی فرحاً برؤیته؛ و از شوق دیدارش گریست.»قرآن درباره برخورد روحی مؤمنان هنگامی كه وحی را می‌شنوند، می‌فرماید:(واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من‌الحق)؛ چون آنچه به پیامبر (ص) نازل شده بشنوند، می‌بینی بر اثر آن حقیقتی كه‌شناخته‌اند، اشك از چشم‌هایشان سرازیر می‌شود.و امام علی (ع) درباره شوق به بهشت می‌فرماید:«من بكی شوقاً الی الجنة اسكنه اللّه فیها و كتب له امانا من الفزع الاكبر؛ كسی كه برای اشتیاق‌ِ بهشت گریه كند، خداوند متعال او را در آن جا اسكان می‌دهد و سند امان و مصونیت او از وحشت و اضطراب بزرگ قیامت، مقدر می‌كند.»سپس امام به اشك‌ِ شوق‌ِ مؤمنانی كه درباره آن‌ها و حقانیت آنان آیه نازل شده‌است، توجه می‌دهد و آن را می‌ستاید.4 - گریه رحم، دلسوزی و غم و اندوه‌در سال هشتم هجرت، ابراهیم فرزند رسول خدا (ص) از دنیا رفت. پیامبر (ص) گریست. به حضرت گفتند: یا رسول اللّه (ص) آیا شما هم برای فرزند خود گریه می‌كنید؟ حضرت در جواب فرمودند:«لیس هذا بكاء، انما هذا رحمة، ومن لا یرحم لا یرحم، این گریه نیست بلكه رحمت است و هر كس رحم نكند، مورد رحم نیز واقع نمی‌شود.»و نیز در همین باره آمده است كه آن كودك در آغوش پیامبر (ص) بود كه جان می‌داد، حضرت خطاب به او فرمود:«انا بك لمحزونون، تبكی العین، و یدمع القلب، ولانتول ما یسخط الرب؛فرزندم! ما برای تو غمگین هستیم، دل می‌سوزد و چشم اشك می‌ریزد، ولی ما چیزی راكه سبب نارضایتی خدا شود به زبان نمی‌آوریم.» این سخنان شاهدی محكم بر این نكته است كه هنگام غم، به طور طبیعی قلب می‌سوزد و اشك از دیدگان جاری می‌شود.بنابراین سوختن در فراغ دوستان و یا خویشان امری فطری است كه درجات آن متفاوت است. قرآن وقتی داستان مؤمنان مجاهدی را بازگو می‌كند كه رسول خدا (ص) به سبب عدم توانایی مالی از اعزام آنان به جبهه جنگ خودداری كرده بود، می‌فرماید:(تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون)؛ آنان در حالی كه بر می‌گشتند، اشك از چشمانشان جاری بود كه چرا چیزی برای انفاق در راه خدا نیافته‌اند.بنابراین گریه امری فطری و طبیعی است كه نمی‌توان كسی را به سبب آن سرزنش نمود، مگر اینكه گریه در جایگاه خودشان نباشد. افزون بر این‌ها كسی نمی‌تواند شیعیان را به دلیل سوگواری بر امامان خویش سرزنش نماید، زیرا گریه سابقه‌ای دیرینه دارد.

سابقه گریه‌

می‌توان گفت پیشینه گریه، به سابقه وجود بشر است. زیرا هنگامی كه آدم، به‌زمین آورده شد، به دلیل دوری از بهشت و ترك فرمان (اولی) چندین سال گریست تا اینكه با راهنمایی خداوند توبه‌اش پذیرفته شد: «فتلقی آدم من ربه كلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم.» آدم پس از دریافت كلماتی از سوی خداوند توبه كرد و خداوند توبه اورا پذیرفت. زیرا او توبه پذیر و بخشنده است. حضرت ابراهیم هنگامی كه همسر وفرزندش اسماعیل را در سرزمینی چون مكه بی آب و علف تنها گذاشت، وقت خداحافظی بسیار گریست.و قرآن می‌فرماید كه حضرت یعقوب در فراق فرزندش شب و روز آرام نداشت،آنقدر به یاد یوسفش گریست تا نابینا گشت و چشمانش سفید شد:(و تولی عنهم و قال یا اسفی علی یوسف و ابیضت عیناه من الحزن فهو كظیم)؛و از آنها رو برگرداند و گفت: «افسوس بر یوسف» و چشمان او از اندازه سفید شد، اما خشم‌خود را فرو می‌برد.»(قالوا تاللّه تَفْتَؤا تذكر یوسف حتی تكون حرضاً او تكون من الهالكین)؛ گفتند:به خدا قسم تو آن قدر از یوسف یاد می‌كنی تا در آستانه مرگ قرار می‌گیری و هلاك می‌شوی.در مقابل یوسف‌ِ پیامبر نیز وقتی با توطئه همسرِ عزیزِ مصر بر سر دو راهی‌ِ آلوده دامنی و به زندان افتادن، اسارت را پذیرفت، در زندان به سبب دوری از پدر، به قدری گریه كرد كه به فرموده امام صادق (ع) سایر زندانیان ناراحت شدند و از او خواستند كه یا شب‌گریه كند یا روز، تا آنان در یكی از این دو زمان به آسایش و استراحت بپردازند. این‌شواهد نشانگر این نكته است كه گریه و عزاداری به دلیل دوری و از دست دادن عزیزی محبوب، سابقه‌ای دیرین دارد و مورد نهی و نكوهش نیست، بلكه پیامبران الهی نیز به گونه‌ای آن را ابراز كرده‌اند.

لیاقت گریه و سوگواری‌

این مطلب روشن است كه مردم برای هر كسی گریه نمی‌كنند. در حقیقت مردمان بر اساس صفات انسان‌ها برای آنان ارزش گزاری می‌نمایند. از این رو امروز كسی برای تباهكاران نمی‌گرید و از آنان به نیكی یاد نمی‌كند.قرآن كریم این نكته را به روشنی تبیین می‌كند و درباره قومی از بنی اسرائیل می‌گوید: (فما بكت علیهم السماء والارض وما كانوا منظرین)؛ نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین و نه به آنان مهلت و فرصت داده شد.این جمعیت ارزش و پایگاه اجتماعی خویش را از دست داده بودند، و ممكن است بر اساس تفاسیر، منظور اهل آسمان و زمین هستند و این آیه نشان می‌دهد كه مردم برای كسی اشك می‌ریزند كه خویش را ساخته و بر پایه مبانی‌ِ انسانی زندگی كرده باشند.این دستاورد در سخنان و وصیت‌های حضرت علی (ع) یافت می‌شود: «یا بنی عاشروا الناس عشرة ان غبتم حنوا الیكم و ان فقدتم بكوا علیكم...» حضرت می‌فرمایند:«ای فرزندانم با مردم به گونه‌ای رفتار كنید كه اگر از میان آنان غایب شدید، خواهان و مشتاق ملاقات شما باشند و اگر از میانشان رفتی برای شما گریه كنند.»این سخن به خوبی روشن می‌كند كه زندگی انسان‌ها دو گونه است، برخی طوری زندگی می‌كنند كه مردم به طور طبیعی از آنان می‌گویند و حسرت ملاقاتشان را به دوش می‌كشند. ولی برخی با عصیان‌گری و تباهی سبب می‌شوند كه مردم یادی به نیكی ازآن‌ها ننمایند.اكنون كسی چون امام حسین (ع) كه دارای بزرگ‌ترین و با فضیلت‌ترین صفات‌انسانی و الهی است، در مقطعی از زمان به گونه‌ای منحصر به فرد به شهادت می‌رسند و این جان نثاری نیز برای خویشتن نبوده، بلكه برای رساندن رسالت خویش و محفوظ ماندن دین خدا بوده است. آیا كسی كه فطرتی پاك دارد، می‌تواند در مقابل این حماسه‌بزرگ ساكت بنشیند و این خواسته درونی خویش را ظاهر نسازد؟

گریه بر امام حسین و عاشوراییان‌

افزون بر موارد گذشته، با تحقیق در سیر سوگواری بر امام حسین (ع) در خواهیم یافت كه با صرف نظر از تأثیرات فردی و اجتماعی عزاداری، ریشه آن را در خلقت انسان و معنویت و رسالت الهی است. از این رو سوگواری و گریه بر سید الشهداء را در سه مرحله بررسی می‌كنیم:الف) گریه بر امام‌حسین (ع) قبل از تولد.ب) گریه بر امام بعد از تولد و قبل از قیام.ج) گریه بر امام بعد از رویداد عاشورا.

گریه بر امام حسین قبل از تولد

خداوند متعال آنچه را كه در كربلا رخ داده است، قبل از رویداد آن به برخی از پیامبران (ع) وحی نموده است و آنان بر آن امام همام (ع) گریه كرده‌اند.

گریه آدم‌

روایت شده است حضرت آدم بر ساق عمرش، نام مقدس خاندان رسالت را نوشته دید، جبرئیل به او تلقین كرد كه در هنگام مناجات بگوید:«یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق‌الحسن و الحسین و منك الاحسان.»هنگامی كه آدم (ع) نام حسین را شنید، دلش شكست. از جبرئیل پرسید: چرا با ذكر نام حسین دلم شكست؟ جبرئیل از مصیبت امام حسین گفت. سپس هر دو برای مصائب سید الشهداء و فرزندانش به مانند مادری كه فرزندش مرده باشد، گریه كردند.در كتاب تاریخی ناسخ التواریخ آمده است كه در كتب روایی چنین نقل شده است: روزی موسی بن عمران به مناجات می‌رفت، در بین راه مردی از بنی اسرائیل موسی راملاقات كرد و عرض كرد: ای نبی خدا از خدا بخواه مرا ببخشد زیرا گناه بسیار كرده‌ام.موسی پذیرفت و چون در كوه طور مشغول مناجات گردید، عرض كرد: پروردگارا از تو سؤال می‌كنم و تو می‌دانی كه این مرد چه گفت، اكنون او را ببخش. خطاب رسید: یا موسی از گناه این بنده گذشتم و هر كس از ما طلب مغفرت نماید، او را می‌پذیرم مگر كشنده حسین بن علی (ع). موسی عرض كرد: پروردگار من! حسین بن علی و قاتل او كیست؟ خطاب آمد: قاتل او از امت جد اوست و از گمراهان و طاغوتیان. او را در كربلا می‌كشند وجسد حسین را بی كفن و عریان روی زمین می‌اندازند و اموال او را به غارت می‌برند وزنان و فرزندانش را اسیر می‌كنند و در شهرها می‌گردانند. سرهای آنان را روی نیزه‌ها نصب می‌نمایند و بر سر بازارها طواف می‌دهند. كودكان ایشان را تشنگی هلاك می‌كند و بزرگانشان را پوست بدن ایشان در هم می‌خشكد. اگر استغاثه بنماید كسی به داد ایشان نرسد و هیچ كس آن‌ها را پناه نمی‌دهد. چون این سخنان را شنید، حضرت موسی به‌شدت گریست.بنابراین گریه برای امام حسین (ع) از ابتدای عالم وجود داشته و انبیاء الهی نیزبرای آن حضرت گریسته‌اند.

گریه و سوگواری قبل از شهادت‌

بر اساس روایت‌های بسیاری، هنگام ولادت امام حسین (ع) جبرئیل به رسول خدا نازل شد و خبر شهادت آن امام را به او و پدر و مادرِ نوزاد داد و آنان از همان روزهای اول برای سیدالشهداء گریستند.

گریه پیامبر

عایشه روایت می‌كند: وقتی رسول خدا در خانه‌ای بود كه وحی بر ایشان نازل می‌شد، به من سفارش كردند كسی وارد نشود. در همین حال حسین (ع) كه كودك بود،وارد شد و نزد حضرت رفت. جبرئیل به پیامبر (ص) گفت: زمانی نمی‌گذرد كه این كودك را افرادی از امت تو در سرزمین طف‌ّ از خاك‌ِ عراق به قتل می‌رسانند. پیامبر (ص) گریست.جبرئیل گفت:«لا تبك، فسوف ینتقم اللّه منهم، بقائمكم اهل البیت (ع)؛ گریه نكن، دیری نمی‌پاید كه خداوند بوسیله قائم اهل البیت تو از آنان انتقام می‌گیرد.»و امام باقر«ع» نقل می‌فرمایند:«كان رسول اللّه (ص) اذا دخل الحسین (ع) جذ به الیه...فیقبله و یبكی...فیقول یابنی اقبل موضع السیوف منك...،پیامبر پیوسته اینگونه بود. هرگاه حسین نزد او می‌آمد،او را در بغل می‌گرفت و می‌بوسید و گریه می‌كرد و می‌فرمود: ای فرزندم من جای شمشیرها را می‌بوسم.

گریه امام علی

ابن عباس می‌گوید: هنگام رفتن به صفین، همراه علی (ع) بودم. وقتی از نینوا عبور می‌كردیم، حضرت گریه بسیاری كردند. به گونه‌ای كه اشك‌های ایشان بر چهره‌شان ظاهر و جاری شد. ما هم هم‌صدا با امام گریه كردیم. حضرت فرمود:«وای، وای مگر من با آل ابی سفیان چه كرده‌ام؟ در این سرزمین هفده نفر ازفرزندان من و فاطمه (ع) به شهادت می‌رسند و به آغوش خاك می‌روند.»

گریه و سوگواری بعد از شهادت‌

اولین سوگواری‌

پس از شهادت آن حضرت و یاران و فرزندان‌ِ خاندان‌ِ رسالت، مراسم عزاداری آغازشد. می‌توان گفت اولین مراسم سوگواری زمانی بود كه اهل بیت امام حسین با شنیدن صدای اسب آن حضرت از خیمه‌ها بیرون آمدند و اسب بدون صاحب بابا را دیدند. آنان اطراف اسب را گرفته و شروع به گریه و زاری نمودند و اولین مراسم سوگواری بعد از شهادت شكل گرفت.

گریه امام سجاد

شاهدان باقی‌مانده از خاندان رسالت، پس از واقعه عاشورا، در بقیه عمر خویش،هیچگاه خاطره آن حماسه بزرگ و غم‌انگیز را از یاد نبردند و پیوسته مجالس عزا و گریه برپا می‌نمودند. یكی از كسانی كه شاهد آن واقعه جانسوز بود، حضرت زین العابدین است.ابن شهر آشوب می‌نویسد:«آن حضرت هر وقت ظرف‌ِ آب را بر می‌داشت كه بنوشد، به گونه‌ای گریه می‌كرد كه آب اشك آلود می‌شد و وقتی برخی ایشان را دلداری می‌دادند، می‌فرمود:«و كیف لا ابكی؟ و قد منع ابی من الماء الذی كان مطلقاً للسباع و الوحوش؟ و چگونه گریه نكنم؟ آبی كه برای درندگان و حیوانات وحشی آزاد بود، برای پدرم ممنوع گشت.»

گریه امام باقر

علقمه‌بن محمد حضرمی، روایت می‌كند:«امام باقر (ع) برای سیدالشهداء گریه و ناله می‌كرد و با رعایت‌ِ تقیه به اهل خانه خود دستور می‌داد، گریه كنند. در آن خانه مجلس عزا و سوگواری تشكیل می‌گردید و آنان مصیبت حضرت حسین (ع) را به یكدیگر تسلیت می‌گفتند.»

گریه امام صادق‌

ابی عماره شاعر می‌گوید: «قال لی یا ابا عماره انشدنی فی الحسین قال فانشدته فبكی قال انشدته فبكی قال واللّه مازلت انشده و یبكی حتی سمعت البكاء من الدار، امام‌صادق به من فرمودند: ای ابا عماره درباره حسین (ع) برای ما مرثیه بخوان. حضرت باشنیدن مرثیه گریست و پیوسته گریه می‌كردند تا آن جا كه صدای زنان پشت پرده هم به‌گریه بلند شد، سپس امام فرمودند:«من انشد فی الحسین (ع) شعرا تبكی و ابكی عشرا كتب له الجنة...كسی كه درباره حسین (ع) شعری بگوید و گریه كند و ده نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب‌می‌شود.»و عبداللّه بن سنان می‌گوید: روز عاشورایی به خدمت امام صادق (ع) رسیدم،حضرت را با رنگی پریده و گریان و بسیار غمناك دیدم. از علت آن سؤال كردم فرمودند:مگر نمی‌دانی در چنین روزی جد ما حسین بن علی (ع) شهید شده است.

گریه موسی بن جعفر

امام رضا (ع) می‌فرماید: هرگاه ماه محرم فرا می‌رسید، پدرم امام موسی بن جعفر (ع) پیوسته اندوهناك بود و نمی‌خندید، تا دهه عاشورا سپری شود. در روز عاشورا همیشه گریه و سوگواری می‌كرد و می‌فرمود: «هو الیوم الذی قتل فیه الحسین (ع)؛ این‌روز، روزی است كه حسین (ع) در آن كشته شده است.

عزاداری امام رضا

امام رضا (ع) می‌فرماید: هر كس كار و تلاش برای به دست آوردن خواسته‌های دنیوی را در روز عاشورا ترك كند، خداوند حاجت‌های دنیا و آخرت او را برآورده می‌كند، وهر كس روز عاشورا، روز مصیبت و غم و گریه او باشد؛ خداوند روز قیامت را روز شادی و سرور او قرار می‌دهد. و چشمش به دیدار ما در بهشت روشن می‌شود و هر آن كه روز عاشورا را روز بركت بداند و چیزی ذخیره كند، هیچ بركتی در آن چه ذخیره كرده است،نمی‌یابد.و در بیان دیگر می‌فرماید: محرم ماهی است كه در روزگار جاهلیت احترام داشت و مردم در آن ماه از جنگ و خون‌ریزی پرهیز داشتند، اما دشمنان در آن ماه خون ما را ریختند، حرمت ما را شكستند، زنان و عزیزان ما را به اسارت گرفتند، آتش به خیمه مازدند، اموال ما را به غارت بردند و سفارش پیامبر (ص) را در مورد ما پاس نداشتند:«ان یوم‌الحسین (ع) اقرح جفوننا واسیل دموعنا...فعلی مثل الحسین فلیبك‌الباكون، فان‌ّ البكاء علیه یحط الذنوب العظام؛ روز عاشورای حسینی پلك‌های ما را مجروح و اشك‌های ما را روان ساخته...بر همانند حسین (ع) باید گریه كنند. چرا كه گریه بر او گناهان بزرگ را از بین می‌برد.»

گریه‌های امام زمان‌

در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان (عج) آن حضرت در خطاب به سیدالشهدا (ع) چنین آمده است:ای جد بزرگوار، اگر روزگاران مرا به تأخیر انداخت و نتوانستم به یاری تو بشتابم و با دشمنان تو جنگ بنمایم، اما هر صبح و شام برای تو گریه می‌كنم و اگر از شدت گریه چشمم خشك شود، به جای اشك خون گریه می‌كنم.»افزون بر گریه انبیاء الهی و اوصیاء و امامان شیعه در احادیث فراوانی به این نكته تأكید شده است كه فرشتگان، خورشید، بلكه همه ذرات عالم و جن و انس بر آن امام بزرگوار (ع) گریه كرده و می‌كنند.بنابراین همان گونه كه در برخی احادیث‌ِ یاد شده نیز گذشت، خداوند متعال برای عزاداران عاشورا ثواب بسیاری همانند بخشش گناهان قرار داده است و این خود می‌تواند سبب عزاداری و واسطه قرار دادن آن حضرت برای توبه كردن و پذیرش در درگاه الهی‌گردد.

نتیجه گیری‌

با توجه به آنچه گذشت، فلسفه و حكمت عزاداری در فطرت و نهاد انسان‌هاست كه به اسطوره‌های خود احترام گذاشته و یاد آن‌ها را گرامی می‌دارند.افزون بر این، عزاداری بر سیدالشهدا می‌تواند ثمره‌های فراوانی داشته باشد و سبب زنده ماندن همیشگی دین اسلام گردد، زیرا امام تنها دین را در مقطع خاصی زنده نكرد بلكه راهی كه او پیمود برای همیشه تاریخ سبب تداوم دین خدا شد.از سوی دیگر گریه بر امام حسین (ع) ریشه در تاریخ دارد؛ به گونه‌ای كه پیامبران الهی و امامان همه برای آن حضرت گریه كرده‌اند كه این علاوه بر پاداش، سبب مشروعیت بخشی قیام عاشورا و بیان حقانیت‌ِ امام حسین می‌گردد تا در طول تاریخ دشمنان حقانیت این قیام را نپوشانند.از آن‌جایی كه همه اولیای الهی بر آن امام همام اشك ریخته‌اند، دیگر كسی‌پیروان ایشان را نمی‌تواند برای گریه و ناله بر آن حضرت سرزنش كند و یا عزاداری براهل بیت را بدعت و شرك بداند. چرا كه آیات الهی نیز گریه بر عزیزان در تصویر تاریخ،نقل نموده است.

4. فلسفه عزاداری‌

مشخصات كتاب

‏سرشناسه : رضوانی علی‌اصغر، ‏‌۱۳۴۱ -‏
‏عنوان و نام پدیدآور : فلسفه عزاداری/ تالیف علی‌اصغر رضوانی.
‏مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمكران‏ ۱۳۸۷.
‏مشخصات ظاهری : ‏‌۲۲۸ ص.
‏شابك : ‏‌۲۰۰۰۰ ریال : ‏‌978-964-973-193-3
‏وضعیت فهرست نویسی : فاپا (برون‌سپاری)
‏یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۹۰ (فیپا).
‏یادداشت : كتابنامه به صورت زیرنویس.
‏موضوع : حسین‌بن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- سوگواری‌ها
‏موضوع : سوگواری‌های اسلامی
‏موضوع : گریه -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام
‏موضوع : واقعه كربلا، ۶۱ق -- نظر اهل سنت
‏موضوع : واقعه كربلا، ۶۱ق -- نظر خاورشناسان
‏شناسه افزوده : مسجد جمكران‏ (قم)
‏رده بندی كنگره : ‏‌BP۲۶۰‏/ر۶ف۸ ۱۳۸۷
‏رده بندی دیویی : ‏‌۲۹۷/۷۴
‏شماره كتابشناسی ملی : ۱۷۱۲۴۹۶

پیشگفتار

یكی از سؤال‌ها یا اعتراضاتی كه بعضی اوقات توسط برخی افراد مطرح می‌شود این است كه چرا در سوگ اولیای الهی عزاداری می‌كنیم؟ و چرا در سوگ آنها می‌گرییم و مراسم برپا می‌كنیم؟ چرا به سینه می‌زنیم و مرثیه می‌خوانیم؟ و چرا در مورد گذشته‌ها تجدید خاطره می‌كنیم؟ آیا آن‌ها به عزاداری ما احتیاج دارند یا ما به عزاداری برای آنها محتاجیم؟
آنان این عمل را بدعت می‌دانند و می‌گویند: هیچ دلیل و مدركی برای آن‌ها وجود ندارد و لذا جزء سنت به حساب نمی‌آید و باید ترك شود.
ابن تیمیه می‌گوید: «و من حماقاتهم اقامة المآتم و النیاحة علی من قد قتل من سنین عدیدة. و من المعلوم انّ المقتول و غیره من الموتی اذا فعل مثل ذلك بهم عقب موتهم كان ذلك ممّا حرّمه اللَّه و رسوله... و هؤلاء یأتون من لطم الخدود و شق الجیوب...»؛(1) «از جمله حماقت‌های آنان برپایی مراسم عزاداری و نوحه‌خوانی بر كسی است كه سال‌های پیش كشته شده است. و معلوم است كه مقتول و غیر او از مردگان اگر بعد از مرگشان این كارها برایشان انجام شود این‌ها از جمله چیزهایی است كه خدا و رسولش حرام كرده است... ولی آن‌ها این گونه كارها از قبیل به صورت زدن و گریبان چاك دادن را انجام می‌دهند...».
او نیز می‌گوید: «و كذلك حدیث عاشوراء... و اقبح من ذلك و اعظم ما تفعله الرافضة من اتخاذه مأتماً یقرأ فیه المصرع و ینشد فیه قصائد النیاحة...»؛(2) «و نیز از حدیث عاشورا... و قبیح‌تر و بزرگ‌تر از آن كاری است كه رافضه انجام می‌دهند و آن روز را ماتم گرفته و مقتل خوانده و قصیده‌هایی برای نوحه انشاء می‌كنند...».
ما در این كتاب به بررسی و پاسخ به این موضوع از نظر عقل و دیدگاه عقلا و قرآن و روایات و سیره صحابه و بزرگان می‌پردازیم.
علی اصغر رضوانی‌

برپایی شعائر دینی‌

اشاره

از دستورات اكید شرع مقدس اسلام، برپایی شعائر دینی است. امری كه تعظیم آن از تقوای قلب شمرده شده است. در اصل این حكم هیچ اختلافی وجود ندارد، ولی اختلاف در آن است كه آیا تطبیق این حكم بر مصادیق آن به شرع واگذار شده است یا آن كه این تطبیق می‌تواند به واسطه عرف متشرعه و عقلا باشد. در این مبحث به این موضوع می‌پردازیم.

مفهوم شعائر

1 - خلیل بن احمد فراهیدی می‌گوید: «شَعَرْتُه، یعنی تعقل كردم و آن را فهمیدم...».(3)
2 - جوهری می‌گوید: «شعائر، اعمال حجّ است، و هر چه كه علم برای اطاعت خداوند متعال باشد جزء شعائر است... و شعار قوم در جنگ: علامت آنان است تا برخی، برخی دیگر را بشناسند... واَشْعَرتُه فَشَعر، یعنی فهماندم او را، او نیز فهمید».(4)
3 - فیروزآبادی می‌گوید: «اَشْعَره الأمر، یعنی امر را به او اعلام كرد... و شعار حجّ عبارت است از مناسك و علامات حجّ...».(5)
4 - ابن فارس می‌گوید: «اشعار به معنای اعلام از طریق حسّ است. و مشاعر به معنای معالم و مفرد آن مشعر است، به معنای مواضعی كه به توسط علاماتی معلوم شده است».(6)
5 - قرطبی می‌گوید: «هر چیزی كه برای خداوند متعال است و در آن امری است كه نشانگر اعلام و اشعار می‌باشد، به آن شعار یا شعائر می‌گویند. و شعار یعنی علامت و اشعرت یعنی اعلام كردم، و شعیره به معنای علامت، و شعائر خدا به معنای عَلَم‌های دین خداست».(7)
از مجموع این كلمات استفاده می‌شود كه لفظ «شعائر» هم در موارد اعلام حسّی به كار می‌رود كه در آن جنبه اعلامی دارد، و هم مطابق استعمال قرآنی در جنبه اعلام دینی و نشر دین و گسترش نور خداوند به كار می‌رود.
در این كلمه جنبه دیگری نیز وجود دارد كه همان بُعد إعلا و سرافرازی است. این بُعد گرچه در ماهیت كلمه «شعائر» یافت نمی‌شود، ولی در ماهیّت متعلّق شعائر وجود دارد.
نتیجه این كه: شعائر همان نُسك و اعمال حجّ من حیث هو نیست، آری نُسك و اعمال حجّ را مشاعر گویند؛ زیرا در آن‌ها جنبه اعلامی وجود دارد. و به تعبیر دیگر شعائر، دین خدا نیستند، بلكه شعائر اشاره به جنبه اعلای دین خدا دارد.

تنوع شعائر

شعائر دینی كه مورد اعتراض برخی از فرقه‌های اسلامی قرار گرفته است، دارای انواع گوناگون و مختلفی است:
1 - برپایی یادبود و جشن‌های بزرگ میلاد بزرگان دین؛ همانند پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان از اهل بیت‌علیهم السلام امری كه وهابیان آن را از امور مستحدثه برشمرده و حكم به بدعت و ضلالت آن نموده‌اند.
2 - اهتمام به روزهایی كه در اسلام به یادماندنی بوده، در آن حوادث مهمّی اتّفاق افتاده است؛ مثل: روز مبعث، روز جنگ بدر، خندق، روز فتح مكه، شب معراج، شب هجرت، روز مباهله و روز غدیر و...
3 - درجه‌ای بالاتر از این موارد، به این‌كه قبور اولیای دین را آباد كرده و بر روی آن‌ها گنبد و مناره بنا كنیم، تا در حقیقت اعلان و اشعاری بر وجود امام و رهبری الهی و دعوت به اقتدا به كیش و آیین او باشد.
4 - اهتمام به مكان‌های جغرافیایی، مكان‌هایی كه در آنجا وقایع مهمّی اتّفاق افتاده است؛ مثل محل غدیر خم، غار حرا، موضع غزوه بدر و مساجدی كه پیامبرصلی الله علیه وآله در آن‌ها نماز به جا آورده است. به این كه در آن مكان‌ها حاضر شده و از آن‌ها تبرّك جوییم.
5 - برپایی شعائر حسینی‌علیه السلام و اقامه مجالس عزا و روضه خوانی در یادبود اولیای الهی و ذكر مصایب آنان.
6 - خواندن دعاها و ذكرهای دسته جمعی و به صورت مشترك، به نیّت برپایی شعائر دینی.

بررسی ادلّه رجحان‌

كسانی كه قائل به جواز و رجحان برپایی شعائر دینی هستند، به انواعی از ادلّه تمسّك كرده‌اند كه به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
الف) آیات شعائر
در آیات بسیاری سخن از شعائر الهی به میان آمده است؛ از قبیل:
1 - «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ لَا الْهَدْیَ وَ لَا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ»؛(8) «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! شعائر و حدود الهی [و مراسم حج را محترم شمرید و مخالفت با آنها] را حلال ندانید؛ و نه ماه حرام، و نه قربانی‌های بی نشان و نشاندار را، و نه آنها را كه به قصد خانه خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودی او می‌آیند.»
در این آیه دو احتمال داده شده است: یكی آن كه حكم ایجابی باشد و در حقیقت خداوند مؤمنین را امر به تعظیم شعائر الهی نموده است. و دیگر اینكه حكم تحریمی باشد و در صدد نهی از سستی كردن در برپایی شعائر الهی و مصادیقی كه در این آیه ذكر شده است.
2 - «ذَلِكَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛(9) «این است [مناسك حج ؛ و هر كس شعائر الهی را بزرگ دارد، این كار نشانه تقوای دل‌هاست.»
این آیه از واضح‌ترین آیات برای اثبات رجحان برپایی مراسم است؛ زیرا به طور صریح دلالت بر محبوبیّت و رجحان تعظیم شعائر الهی به طور عموم دارد.
3 - «وَ الْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِیهَا خَیْرٌ»؛(10) «و شترهای چاق و فربه را [در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم؛ در آن‌ها برای شما خیر و بركت است.»
در این آیه «من» تبعیضیه به كار رفته است كه دلالت دارد بر این‌كه شترهای قربانی در ایام حج نیز از جمله شعائر الهی به حساب می‌آید.
4 - «إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتِ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاجُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا»؛(11) «صفا و مروه از شعائر [و نشانه‌های ]خداست؛ بنابراین، كسانی كه حجّ خانه خدا و یا عمره انجام می‌دهند، مانعی نیست كه بر آن دو طواف كنند؛ [و سعی صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بی رویه مشركان، كه بت‌هایی بر این دو كوه نصب كرده بودند، از موقعیّت این دو مكان مقدّس نمی‌كاهد].»
5 - «فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ»؛(12) «و هنگامی كه از عرفات كوچ كردید خدا را نزد مشعرالحرام یاد كنید.»
این آیه نیز درصدد بیان شعائر دینی با لفظ مشعر شده است.
ب) آیات مشابه
نوعی دیگر از آیات است كه اشاره به شعائر دینی كرده، ولی لفظی غیر از لفظ «شعائر» در آن به كار رفته است.
1 - «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوكَ رِجَالاً وَ عَلَی كُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَ یَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَ أَطْعِمُوا الْبَآئِسَ الْفَقِیرَ * ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ * ذَلِكَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ»؛(13) «و مردم را دعوت عمومی به حج كن، تا پیاده و سواره بر مركب‌های لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند. تا شاهد منافع گوناگون خویش [در این برنامه حیات بخش باشند]؛ و در ایام معینی نام خدا را، بر چارپایانی كه به آنان داده است، [به هنگام قربانی كردن ببرند؛ پس از گوشت آن‌ها بخورید و بینوای فقیر را اطعام نمایید. سپس باید آلودگی‌هایش را برطرف سازند؛ و به نذرهای خود وفا كنند، و بر گرد خانه گرامی كعبه طواف كنند. [مناسك حج این است؛ و هر كس برنامه‌های الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است.»
علما و مفسرین ذیل آیه فوق را كه اشاره به تعظیم حرمت‌های الهی شده، داخل در برپایی شعائر الهی كرده‌اند؛ زیرا مطابق قاعده همان گونه كه می‌توان استدلال به ادله‌ای كرد كه عنوان خاصی در آن وارد شده، همچنین می‌توان به عناوینی استدلال كرد كه مشابه و مشترك با آن عنوان خاص می‌باشد، و این در صورتی است كه حكم بر یك عنوان نوعی یا جنسی كلی وارد شده كه دارای افراد گوناگون است، وگرنه منجر به قیاس باطل خواهد شد.
2 - «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»؛(14) «آن‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولی خدا جز این نمی‌خواهد كه نور خود را كامل كند، هرچند كافران ناخشنود باشند.»
از آن جا كه این آیه در سیاق آیات جهاد و دعوت به توحید و نشر و تبلیغ دین آمده، لذا مقصود از دین خدا كه دشمنان اسلام در صدد خاموش كردن آن برآمدند همان «شعائر» الهی است، كه در آیه دیگر «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ» به آن اشاره شده است.
3 - «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ»؛(15) «[این چراغ پرفروغ در خانه هایی قرار دارد كه خداوند اذن فرموده دیوارهای آن بالا رود [تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد] به خانه‌هایی كه نام خدا در آن‌ها برده می‌شود، و صبح و شام در آن‌ها تسبیح او می‌گویند...».
این آیه با ملاحظه آیات قبل آن، از جمله آیه «نور» دلالت دارد كه مقصود از «فِی بُیُوتٍ...» خانه‌هایی است كه در آن‌ها نور خداست، و مراكزی است كه مصدر و منبع پرتوافكنی نور دین و محلّ هدایت و شریعت است.
خداوند متعال اراده كرده این خانه‌های نوری ترفیع و تكریم شود. و نیز سزاوار است كه به طور مداوم محلّ ذكر خدا و عبادت و طاعت حضرت حق باشد.
از این آیه به خوبی استفاده می‌شود كه خداوند اراده كرده تا هر محلی كه متكفّل بیان احكام دین اسلام و تعالیم آسمانی است كه از آن به نور خدا تعبیر شده، تعظیم و تكریم شود. و نیز استفاده می‌شود كه «شعائر» اختصاص به بابی خاص ندارد؛ یعنی مختص به مناسك حجّ یا عبادات معهود نیست، بلكه شامل هر چیزی می‌شود كه در آن نشر احكام دین است، و نیز هر موضوعی را كه در آن بیان و تبلیغ معارف اسلامی است در بر می‌گیرد.
4 - «وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلَی وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»؛(16) «و خداوند گفتار [و هدف كافران را پایین قرار داد [و آنان را با شكست مواجه ساخت و سخن خدا [و آیین او ]بالا [و پیروز] است و خداوند عزیز و حكیم است.»
توجیه این آیه بدین قرار است كه از این آیه استفاده می‌شود، هرچه بازگشتش به اعلای كلمة اللَّه و نابودی كلمة الكفر است از اغراض شرع و از مقاصد دین به حساب می‌آید.
5 - «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»؛(17) «و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است.»
در این آیه مباركه اشاره به بُعد دیگری از حقیقت «شعائر» شده است، و آن جنبه ازدیاد سربلندی و عزّت اسلام و مسلمین است. و بُعد دیگر آن كه قاعده شعائر دینی بر آن دلالت دارد جنبه اعلای كلمة اللَّه و اعزاز كلمه مسلمین است.

واگذاری تطبیق به عرف‌

شارع مقدس هنگامی كه در وجود معنای معیّنی تصرف نمی‌كند، معنای آن این است كه شارع، عرف و عقلا و متشرّعه را اجازه داده تا هر مصداق از آن معنا را می‌توانند در خارج پیاده كنند.
در مورد عنوان «شعائر دینی» كه شارع مقدّس ترغیب به تعظیم آن نموده است، از همین قرار است. برای روشن شدن بیشتر موضوع به سه نكته اشاره می‌كنیم:
الف) عناوینی كه در لسان شرع وارد شده و دلیلی بر نقل آن از معنای لغوی به معنای جدید نیست، باید آن عناوین را بر معنای لغوی اوّلی خود باقی گذاشت.
ب) در مورد كیفیت موضوعات در خارج، اگر شارع تصرفی كرده و به كیفیتی خاص تصریح نموده است، آن را اخذ می‌كنیم وگرنه به همان معنای عرفی آن اخذ می‌نماییم.
ج) وجود اشیا بر دو نحو است: یكی وجود تكوینی و دیگری وجود اعتباری؛ مثلاً عناوین اغلب معاملات؛ از قبیل بیع، اجاره و... وجودشان اعتباری است.
در مورد كلمه «شعائر» كه به خدا یا دین اسلام اضافه می‌شود نیز مطلب از این قرار است؛ زیرا معنای حقیقی و اصلی كه در كلمه «شعائر» اخذ شده همان اعلام و انتشار است. و از آن جا كه شارع مصداق خاصی برای آن به طور خصوص تعیین نكرده است لذا آن را در زمینه اوّل و دوّم بر حال خود باقی می‌گذاریم؛ یعنی باقی بر معنای عرفی نموده و درباره كیفیت وجود آن در خارج به عرف متشرعه واگذار می‌كنیم.
و از طرفی دیگر، از آن جا كه «شعائر دینی» علامت و نشانه‌ای بر امور دیگر است، گرچه فی حدّ نفسه از امور تكوینی به حساب می‌آیند، لذا دلالت آن‌ها بر معانی اعلامی اعتباری است نه تكوینی.
در نتیجه: این امر اعتباری كه شارع در بیان مصداق آن در خارج دخالتی نكرده به عرف متشرعه واگذار می‌شود.
نتیجه این كه: هر موردی را كه شارع مقدّس به عنوان شعائر دینی معیّن كرده است آن را اخذ كرده و آن را یكی از مصادیق شعائر دینی می‌پنداریم. ولی به مرور زمان مصادیقی پیدا می‌شود كه عرف متشرعه و عقلا آن را از مصادیق حتمی شعائر دینی به حساب می‌آورند، و در عمل به آن هیچ محذوری نمی‌بینند، آن‌ها نیز به طور قطع داخل در عموم ادله تعظیم شعائر الهی خواهد بود.

پاسخ به شبهات‌

در رابطه با برپایی مراسم عزاداری امام حسین‌علیه السلام از ناحیه مخالفین؛ همانند وهابیان شبهات و اشكالاتی وارد شده است كه در این مبحث به آنها می‌پردازیم:
1 - ضرورت جعل از جانب شارع!!
می‌گویند: هر شعاری كه قرار است از جانب دین برپا شود باید از جانب شارع، جعل و تشریع شده باشد وگرنه بدعت و ضلالت و افتراء بر خداوند است.
پاسخ
با بیاناتی كه قبلاً به آن‌ها اشاره شد، دیگر جایی برای این اشكال باقی نمی‌ماند، زیرا:
اولاً: جعل و تشریع شارع بر دو نوع است: جعل خاص و جعل عام، به جعل خاص تمسّك كرده و در موارد جعل عام و كلی هر مصداقی را كه شارع مشخص كرده، به آن اخذ می‌كنیم و در مواردی كه شارع از آن‌ها اسمی نبرده، ولی عرف متشرعه آن را پذیرفته است به آنها نیز عمل می‌نماییم.
ثانیاً: در بحث اصول اشاره شده كه شارع اگر امر به فعل كلّی كند؛ مثل امر به نماز، و در به جا آوردن آن قیدی نیاورد، انسان مخیّر است كه مصداق آن را به هر نحوی كه مانع شرعی ندارد انجام دهد. مثلاً نماز را در هر زمان و مكانی كه محذور شرعی ندارد انجام دهد. در مورد تعظیم شعائر دینی نیز حكم از این قرار است.
2 - لزوم تفویض شریعت
می‌گویند: اگر شارع مقدّس امر شعائر را به عرف متشرعه واگذار كند در نتیجه لازم می‌آید كه امر شریعت به آنان تفویض شده باشد، و این نوع تفویض باطل است.
پاسخ
تطبیق كلّی بر مصداق جدید، تفویض در دین به حساب نمی‌آید. آن وقتی تفویض است كه اصل حكم كلّی نیز از ناحیه عرف به دست آمده و به او تفویض شده باشد.
به بیانی دیگر، عناوین ثانوی بر دو قسم اند:
الف) عناوین ثانوی در ناحیه حكم؛ كه ملاكشان ثانوی است و لذا حكمشان نیز ثانوی است؛ از قبیل عنوان ضرر، حرج، نسیان، اكراه، اضطرار و...
ب) عناوین ثانوی در ناحیه موضوع؛ كه عبارت است از حالاتی كه بر موضوع عارض می‌شود نه حكم. این حالات عارضی ملاكشان ثانوی نیست بلكه ملاك و حكم آنها اوّلی است، و تنها موضوعش ثانوی است؛ از قبیل: مصادیق احترام به پدر و مادر و میهمان كه ملاك و حكم آنها اوّلی است، ولی موضوع آنها ثانوی است یعنی بر موضوع حكم حالت‌های گوناگون عارض می‌شود. در این مورد خاص می‌گوییم: احترام، حكم اوّلی است كه عقل و شرع بر آن حاكم است، ولی مصادیق جدید و حادث از احترام كه در بین مردم مرسوم است، حالات جدیدی است كه در موضوع حكم پدید می‌آید كه امر آن به عرف واگذار شده مادامی كه منع شرعی خاص بر آن مترتب نشود.
3 - لزوم تحلیل حرام و تحریم حلال!!
می‌گویند: اگر شارع مقدس امر شعائر و رسوم دینی را به عرف واگذار كند، منجر به تحلیل حرام و تحریم حلال خواهد شد؛ زیرا عرف به جهت آن كه معصوم نیست گاهی چیزی را كه حرام است حلال دانسته و گاهی بالعكس كاری را كه حلال است حرام می‌پندارد.
پاسخ
تحلیل حرام و تحریم حلال اگر به این معنا است كه مكلّف و متشرعه فعل مصداقی خارجی را بدون هیچ دلیل و مدركی حلال و مصداقی را نیز حرام كند، این كار منجر به تحریم حلال و تحلیل حرام می‌شود، و در این صورت اعتراض فوق وارد است، ولی اگر این عمل با استناد به دلیل شرعی ولو عام باشد هیچ اشكالی بر آن مترتب نیست؛ زیرا محلِّل و محرِّم، مدرك و دلیل شرعی است، و كار انسان مكلف تطبیق بر مصادیق است.
4 - بازی با ثوابت شریعت!!
و نیز می‌گویند: اگر جعل شعائر و برپایی آن‌ها به عرف واگذار شود منجرّ به عبث كاری و بازی با ثوابت شریعت می‌شود، زیرا موقعیت‌ها مختلف است.
پاسخ
در مورد این اشكال می‌گوییم: محذوری را كه اشكال كننده از آن خوف دارد توسعه شریعت و گسترش آن است، این امری است كه خود آیات قرآن به آن اشاره دارد.
خداوند متعال می‌فرماید: «... وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»؛ «خداوند اراده كرده كه نور خود و دین و شریعتش را گسترش داده و منتشر سازد.» و نیز می‌فرماید: «... وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا»؛ «خداوند اراده سرافرازی دین و آیین خود را نموده است.»، و برپایی مصادیق الهی از قبیل توسعه در اعلای كلمة اللَّه و تتمیم نور الهی است كه خداوند به نحو كلّی آن را اراده كرده است. و اگر مقصود از توسعه دین و شریعت، تغییر و تحوّل حتی در ثوابت آن دو است، این امر شكّی در بطلانش نیست، و می‌دانیم كه تطبیق عنوان كلّی شعائر دینی بر موضوعات جدید و مصادیق مختلف از قسم توسعه دین در ثوابت آن نیست.
5 - تعمیم به تمام موارد
می‌گویند: اگر قرار باشد كه برپایی شعائر به مردم واگذار شود چه فرقی بین ابواب و موارد مختلف است؟ چرا در ابواب دیگر؛ مثل نماز، روزه، حجّ، زكات، خمس و ابواب دیگر، عرف و متشرعه حقّ دخالت نداشته باشند و هركس یا گروهی برای خود شرط و قیدی در آن‌ها نگذارند و آن حقیقت را با قیود و شرایط خاص به خود به عنوان شعار دینی معرّفی كنند؟
پاسخ
فرقی است بین قاعده توقیفی بودن امور و بین بحث اصولی از حقیقت شرعیه و حقیقت لغویه؛ در موردی كه عنوان حقیقت شرعی است قاعده توقیفی بودن امور به تمام معنا جاری می‌شود، به خلاف مواردی كه شارع در عناوین و معانی آنها تصرّفی نداشته و معنای لفظ را بر حقیقت لغوی آن باقی گذارده است، كه در این موارد شارع مقدس هنگام تشریع و تقنین حكم، عنوان و معنا را بر اطلاق و كلیّت خود باقی گذارده است؛ مثلاً در مورد امر شارع به نیكی به پدر و مادر، حقیقت شرعی از خود به جای نگذاشته است، و برای این تكلیف خصوصیات و جزئیّات معیّن نكرده است، لذا آنچه بر انسان واجب است انجام هر كاری است كه آن عنوان نیكی به پدر و مادر تحقّق پیدا كند، زیرا شارع این عنوان را تحدید نكرده و بر معنای لغوی آن باقی گذارده است.
بر خلاف آن مواردی كه شارع از خود حقیقت شرعی به جای گذارده است؛ مانند نماز، حجّ، اعتكاف، روزه و دیگر موضوعات عبادی، كه در این موارد ما نمی‌توانیم از خود قیود و شرایطی اضافه كنیم، بلكه در اجزا و شرایط تا روز قیامت باید تابع شرع باشیم، گرچه در خصوصیاتی كه از ماهیّت عمل خارج است، خود را مختار می‌بینیم، مثل آن كه نماز را در كدام مكان بخوانیم، مگر آن كه منع شرعی خاص رسیده باشد كه در اصول از آن به تخییر عقلی تعبیر می‌شود.
6 - هتك حرمت مبانی اسلام و اركان شریعت!!
می‌گویند: در صورتی كه امر شرایع دین به مردم واگذار شود، باعث هتك حرمت و اسائه ادب به مبانی اسلام و اركان شریعت خواهد شد و نیز با مضامین شامخ و تعالیم عالی اسلام سازگاری ندارد.
پاسخ
هتك در لغت به معنای پاره كردن ستر و امر پوشیده را گویند.(18) و در مورد دین مقصود به آن كشف نقاط ضعف مسلمین است.
در مورد اشكال فوق می‌گوییم: واگذاری شریعت در امور و تكالیف توقیفی به مردم موجب هتك حرمت دین و شریعت و استهزا و اسائه ادب به مبانی اسلام و اركان شریعت خواهد بود، ولی در عناوینی كه حقیقت شرعی از ناحیه شارع ندارد، امر مصداق و تطبیق كلّی آن بر افراد خارجی به دست متشرعه و عرف مردم واگذار شده است.
7 - ضرری بودن برخی از شعائر!!
می‌گویند: اقامه برخی از شعائر منجرّ به ضرر بر اسلام یا مسلمین خواهد شد، خصوصاً شعائر حسینی‌علیه السلام كه برپایی آن همراه با تحمّل ضررهای فراوانی است. و مطابق دستورات شرع مقدس دفع ضرر به هر درجه‌ای كه باشد واجب است.
پاسخ
در مورد شعائر دینی كه عنوان كلّی آن از عناوین توقیفی نیست بلكه از قبیل احترام به پدر و مادر غیر توقیفی است تا حدّی بر مصادیق خارجی آن تطبیق می‌كنیم كه منجرّ به حرمت نشود، زیرا ما به طور كلّی ادعا نمی‌كنیم كه هر عنوان غیر توقیفی را می‌توان در هر مصداقی پیاده كرد، بلكه تنها بر مصداقی می‌توان پیاده كرد كه محقّق عنوان كلّی باشد. و به تعبیر دیگر شارع آن مصداق را به خصوصه تحریم نكرده باشد، بلكه تصریح به حلّیّت آن داشته یا داخل در اصالة الحلیة باشد.
8 - به استهزا كشانده شدن شریعت!!
برخی می‌گویند: تفویض مصادیق شریعت به دست عرف منجر می‌شود كه مردم عناوین كلّی را بر مصادیقی پیاده كنند كه شریعت به استهزا كشیده شود. و از آن جا كه حفظ كیان و آبروی شریعت واجب است، در نتیجه امر تطبیق شریعت را باید به دست خود شارع در تمام موارد واگذار كرد.
پاسخ
استهزا؛ چه از ناحیه فرقه‌های دیگر اسلامی یا از ملت‌ها و ادیان دیگر بر چند قسم است:
الف) استهزای باطل و غیر حق:
این نوع استهزا هیچ گونه تأثیری نداشته و مانعیّتی ندارد؛ مثل این كه مردم مذاهب یا ادیان دیگر اعمال عبادی ما را به استهزا بگیرند. این نوع استهزا كاشف از نقص و عیبی در مؤمنین یا در خود دین نیست.
ب) استهزای عرفی:
این نوع استهزا نتیجه اختلاف عرف‌ها و محیطهاست. شعارهای هر قومی به جهت دلالت بر معنای بلندی وضع شده است، ولی ممكن است قومی دیگر از آن‌ها معنای دیگری را برداشت كنند، ولی این اختلاف برداشت باعث نمی‌شود كه آن معانی را در قومی كه اختراع كرده منع نماییم.
ج) استهزای به جهات واقعی:
برخی از استهزاها جهات واقعی دارند، و لذا موجب هتك حرمت و استهزای واقعی شریعت و دین است. و از آن جا كه این دو عنوان از مصادیق و اصناف حسن و قبح عقلی است و عقل آن را درك می‌كند، لذا اگر در موردی تطبیق عنوان كلّی بر مصداق منجرّ به استهزای واقعی شد آن را تحریم می‌كنیم.

عزاداری‌

عزاداری از دیدگاه عقل‌

با مراجعه به عقل و دیدگاه عقلا پی می‌بریم كه عزاداری در سوگ اولیا خصوصاً سرور و سالار شهیدان مورد تأیید عقل و نظر عقلا است. اینك این موضوع را از این زاویه مورد بررسی قرار می‌دهیم.

1 - عزاداری و احیای فرهنگ عاشورا

با مراجعه به عقل سلیم پی می‌بریم كه برپایی مراسم عزای اولیای الهی، خصوصاً سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام موافق با عقل می‌باشد، زیرا احیا و تكریم آنان در حقیقت تكریم شخصیت عظیم و شعارهای آنان است و هر امّتی كه بزرگان خود را تكریم نكند محكوم به شكست و نابودی است. بزرگانند كه تاریخ امّت‌ها را ترسیم كرده و آن را می‌سازند.
شیخ عبداللَّه علائلی كه از علمای اهل سنت لبنان است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌نویسد: «شیعه هر سال خاطره عاشورا را به جهات تربیتی و دینی تجدید می‌كند، و این زنده یادی است بسیار مهم و سازنده كه با نمایش جانبازی دلاوران كربلا، روح شهامت و فداكاری به انسان‌ها می‌دهد و آن‌ها را ضدّ قدرت‌های ستمگر بسیج می‌كند. از این رو ما معتقدیم كه تنها با آموزش و پیگیری نهضت حسین‌علیه السلام است كه می‌توانیم در راه مبارزه با استعمارگران غرب و شرق و حكومت‌های دست نشانده آنان موفق گردیم».(19)
نویسنده انگلیسی «توماس كارلایل» بعد از آنكه شاهد یكی از عزاداری‌های عاشورا بود درباره آن می‌گوید: «لم یكن هناك ایّ نوع من الوحشیة او الهمجیة و لم ینعدم الضبط بین الناس، فشعرت فی تلك اللحظة و خلال تلك الشعائر و مازلت اشعر بانّی توصلت الی جمیع ما هو حسن و ممتلی‌ء بالحیویة فی الاسلام، و ایقنت بانّ الورع الكامن فی اولئك الناس و الحماسة المتدفقة منهم بوسعهما هزّ العالم هزاً فیما لو وُجّها توجیهاً صالحاً و انتهجا السبل القویمة. و لاغرو فلهؤلاء الناس واقعیة فطریة فی شؤون الدین»؛(20) «در آن‌جا هیچ گونه وحشی‌گری یا تهاجم نبود و یك لحظه انضباط مردم بر هم نمی‌خورد. من در آن لحظه و در بین شعارها فهمیدم و تا كنون هم می‌فهمم كه به تمام آنچه زیبا و نیكوست و پر از زندگی است در اسلام رسیدم و یقین پیدا كردم كه تقوا و ورعی كه در نهان مردم نهفته و حماسه‌ای كه از آنان جوشش دارد در صورتی كه درست توجیه شود و راه محكم و صحیح خود را بپیماید می‌تواند عالم را تكان داده و در جهان تأثیرگذار باشد.»
او نیز می‌گوید: «بهترین درسی كه از تراژدی كربلا می‌گیریم این است كه حسین‌علیه السلام و یارانش با همه وجودشان ایمانی استوار به خداوند بزرگ داشتند. اینان با عمل خود به جهانیان ثابت كردند آنجا كه حق با باطل روبه‌رو می‌شود جمعیت زیاد مهم نیست؛ زیرا پیروزی حسین‌علیه السلام با وجود اقلیتی كه داشت باعث شگفتی همه دانایان جهان شد؛ چون نتیجه كار، پیروزی حسین‌علیه السلام بود».(21)
خانم ماربین فیلسوف معروف آلمانی می‌گوید: «مجالس حسینی كه در استانبول تشكیل می‌شود را مشاهده كرده‌ام كه مردم در آن جلسات به یكدیگر می‌گویند: همانا حسینی كه امام و هدایت‌گر ماست، همان كسی كه پیروی و اطاعت از او بر ما واجب است، نخواست كه پیرو یزید شود و لذا جان و مال و اولاد و عیال خود را به جهت حفظ شرف و حسب و عظمت مقامش تقدیم نمود و در عوض از خود یاد نیكی در دنیا و شفاعت و قرب و منزلت از خدای متعال را در آخرت به جای گذاشت و این در حالی است كه دشمنان او خسران را در دنیا و آخرت برجای گذاردند... آنگاه دیدم و فهمیدم كه آنان به حقیقت می‌دانند و به یكدیگر اعلام می‌دارند و می‌گویند: اگر پیرو حسین‌علیه السلام هستید و اهل شرف می‌باشید و دارای روحیه بزرگ‌منشی هستید و افتخار را طالب می‌باشید، پس شما نیز باید پیرو افرادی همچون یزید نباشید، و بر شما سزاست كه مرگ با عزت را بر زندگی همراه با خواری ترجیح دهید تا جاودانه شده و به سعادت آخرت نایل آیید...
آری شیعه تمام انواع سعادت و شرف را درك می‌كند. و هر كدام از آنان به دنبال عزت و افتخار هم نوعان و هم‌كیشان خوداند و این همان حقیقت پیشرفت در بین ملت‌های ترقی‌خواه می‌باشد و این همان تعلیمات حقوقی است... و این حقیقت مفاهیم دیپلماسی ماست. ما مردم اروپا به مجرد این كه وضعیت و حركات مذاهب دیگر را با اصول خود در تنافی و تضاد می‌بینیم آن‌ها را به جنون و وحشی‌گری نسبت می‌دهیم، غافل از آنكه اگر مقصود و اهداف آن‌ها را دنبال كنیم پی به سیاستی عقلایی می‌بریم ...».(22)
«فردریك جمس» كه یك شرق‌شناس است درباره درسی كه از قیام امام حسین‌علیه السلام گرفته می‌گوید: «درس امام حسین‌علیه السلام و هر قهرمان شهید دیگری این است كه در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغییر ناپذیرند و همچنین هر گاه كسی برای این صفات ابدی مقاومت كند و بشر در راه آن استوار نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند».(23)
برخی از شعارهای حسینی
ما در اینجا به برخی از شعارهای ماندگار حسینی اشاره می‌كنیم؛
1 - «انّی لا أری الموت إلاّ سعادة، و الحیاة مع الظالمین إلاّ برماً»؛(24) «من در چنین شرایطی مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و نكبت نمی‌دانم.»
2 - «لیس الموت فی سبیل العزّ إلاّ حیاة خالدة، و لیست الحیاة مع الذلّ إلاّ الموت الذی لاحیاة معه»؛ «مرگ در راه عزت جز زندگانی جاویدان نیست. و زندگانی با ذلّت جز مرگ نیست.»
3 - «ألا و إنّ الدعی ابن الدعی قد ركز بین اثنتین، بین السلّة و الذلّة و هیهات منّا الذلّة ...»؛ «آگاه باشید كه زنازاده، پسر زنا زاده [ابن زیاد] مرا بین دو چیز مخیّر ساخته است. یا با شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلت بپوشم و با یزید بیعت كنم، ولی ذلت از ما بسیار دور است.»
4 - « «إِنَّا للَّهِ‌ِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و علی الاسلام السلام إذ قد بلیت الأمة براع مثل یزید»؛(25) «ما برای خدا و به سوی او رجوع خواهیم كرد. هنگامی كه امت به رهبری مانند یزید مبتلا است باید با اسلام وداع كرد.»
5 - «... إنّی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمة جدّی‌صلی الله علیه وآله، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنكر و أسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب‌علیه السلام ...»؛(26) «من به جهت طغیان‌گری و ایجاد تفرقه بین مسلمین و فساد و ظلم قیام نكردم، بلكه برای اصلاح در امّت جدّ خود خروج نمودم، می‌خواهم امرِ به معروف و نهی از منكر كرده و به سیره جد و پدرم علی بن ابی طالب عمل كنم.»

2 - ارتباط عاطفی امّت با اولیای الهی‌

یكی از راه‌های اساسی و مهمّ در توجیه مسائل عقیدتی و سیاسی و اجتماعی برای عموم مردم، راه تحریك عاطفه در وجود انسان است. انسان از این جهت، بیشتر تأثیرپذیر است تا جنبه عقلی و جوانب دیگر. به تعبیری دیگر، این روش مؤثرتر از دیگر روش‌ها است. گرچه راه عقل و تعقل را نیز نباید فراموش كرد و همراه احساس عقل‌گرایی را نیز باید در مردم زنده نمود؛ زیرا تنها مكتب و مذهبی دوام دارد كه برگرفته از عقل و احساس باشد. حال با توجه به قضیه شهادت اولیای الهی خصوصاً سرور و سالار شهیدان، تذكر و توجه دادن مردم به آن واقعه سبب تحریك احساسات مردم خواهد شد و از این طریق می‌توانیم آن بزرگواران را به عنوان الگو معرفی كرده، شعارها و دستورهایشان را - كه همان شعارها و دستورهای خداوند است - به مردم برسانیم.
این مطلب با در نظر گرفتن مدح پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله در مورد آن حضرت بیشتر مشخص می‌شود؛ آنجا كه فرمود: «حسین منّی و أنا من حسین، أحبّ اللَّه من أحبّ حسیناً»؛(27) «حسین از من و من از حسینم، خداوند دوست می‌دارد هر كس كه حسین را دوست بدارد.»
هم چنین پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة»؛(28) حسن و حسین سرور و سید جوانان اهل بهشتند.»
نویسنده مسیحی «انطوان بارا» در این باره می‌گوید: «لم تحظ ملحمة انسانیة فی التاریخین القدیم و الحدیث بمثل ما حظیت به ملحمة الاستشهاد فی كربلاء من اعجاب و درس و تعاطف»؛(29) «هیچ حماسه انسانی در تاریخ قدیم و جدید به مقداری كه حماسه شهادت حسین‌علیه السلام در كربلا بهره‌مند شد از اعجاب و درس و عاطفه بهره‌مند نشده است.»
او نیز در ادامه واقعه كربلا را این گونه توصیف می‌كند: «الأولی و الرائدة و الوحیدة و الخالدة فی تاریخ الانسانیة مذ وجدت و حتی تنقضی الدهور؛ اذ هی خالدة خلود الانسان الذی قامت من اجله»؛(30) «این حماسه برترین و پیشتازترین و یگانه و ماندگار در تاریخ انسانیت است از روزی كه تحقق یافت و تا نهایت روزگار؛ زیرا این حماسه تا انسانی وجود دارد، زنده است، انسانی كه آن حماسه به جهت او پدید آمد.»
او نیز می‌گوید: «و احتل قبر الحسین الشهید كعَلَم لایندرس، اثره فی الضمائر قبل الأرض و لم یزده كروز اللیالی و الأیام الاّ رسوخ رسمه، و ما زادته اجتهادات ائمة الكفر و اشیاع الضلال الاّ بروزاً و ثباتاً، فازداد اثره علواً.
و لنجل عیوننا الآن اذا كنّا فی شك من تمام هذه المعجزات التی اجترحها شهادة سیدالشهداء... لنجعلها فی كل البقاع و الأصقاع باحثین عن ایّ اثر لیزید او معاویة او شمر، فلایمكن ان نعثر علی ایّ اثر لهؤلاء، فقد اندرست آثارهم و انمحی ذكرهم، و اذا ذكروا فلأجل لعنهم و الدعاء لهم بنار حامیة لاتنطفئ...
الحسین منارة هدی و فوق كلّ یمّ... الحسین طوق نجاة و فی كلّ مظلمة... الحسین قبس من نور و حق و أمام كل طاغیة... الحسین ثورة لاتُبقی و لاتَذر، هوعلیه السلام مل‌ء الأبصار و الأسماع، أمل للحائرین و المظلومین، و یلسم للمجروحین المحزونین و شفاء لكلّ علة اجتماعیة و اخلاقیة.
و لنر الآن أین اولئك الظالمون و أین قبورهم و كیف یذكرون... و لنر الآن كیف یُكرم المؤمنون علی اختلاف أدیانهم الحسین‌علیه السلام و كیف یستلهمون ثورته فی قیامهم و قعودهم، فی صغائر امورهم الدنیویة و كبائرها، فنمجد اللَّه الذی كان رفوقا بعباده؛ اذ أعد لهم طوق خلاصهم و رفع أمام بصائرهم الكلیلة منارة الفضیلة و الحق بشخص الحسین الشهید.
و انّها لعبرة و درس علوی لبنی البشر كی لا یعموا بصائرهم و یصموا آذانهم عن دعوات الحق التی یرسل لها تعالی اربابها لحكمة فوق مستوی إدراكهم.
و نهضة الحسین‌علیه السلام هی السفینة التی عناها الرسول الكریم؛ فمن یركبها ینجو و من یتخلف عن ركوبها یغرق.
فما اجدر بالبشریة و هی تجتاز فی هذا العصر المظلم اخلاقیاً و اجتماعیاً و سُلطویّاً، درب آلامها، لأن تتوجه نحو منارة الحسین كیلا تضل و تتمسك بأطواق مبادئه كیلا تغرق، و تسترشد بصرخته كی تبعد عنها وحوش الضلالة و ثعابین الظلم و الإذلال.
و ما أحرانا الآن اكثر من ایّ وقت مضی، لأن نستدفئ بحرارة قتل الحسین المنبعثة من قلوبنا حارة لاتبرد أبداً، و هی حارة تستوطن قلوبنا و لاداعی للبحث عنها بعیداً عن صدورنا، فهی جزء من حرارة قلوبنا اذ كنّا مؤمنین. و لنا فی قوله الرسول الكریم: "انّ لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً" دافعاً لإدراك حقیقة جوهریة لطالما تغافلنا عنها، و هی انّ حرارة قتل الحسین قد احتلت قلوبنا و امتزجت فی دموعنا...»؛(31) «قبر حسین شهید به مانند عَلَمی كه از بین نمی‌رود اثر خود را در نهان‌ها قبل از موجودیّت كره زمین گذاشته و در گذر شبانه‌روز نه تنها چیزی از آن كم نشده بلكه حقیقت آن در مردم رسوخ پیدا كرده است. و كوشش‌های رؤسای كفر و پیروان ضلالت راه به جایی نبرده و تنها بر ظهور و ثبات قبر حسین‌علیه السلام افزوده و روز به روز بلندمرتبه‌تر شده است.
چه خوب است كه امروز چشم‌های خود را باز كنیم اگر در تمام این معجزاتی كه شهادت سید الشهدا از خود به یادگار گذاشته شك داریم، آری چشم‌های خود را باز كنیم و در هر كوی و نقطه‌ای جستجو نماییم كه آیا اثری از یزید و یا معاویه و یا شمر وجود دارد، هر چه تفحّص كنیم هیچ گونه اثری از آنان نمی‌یابیم، آری، آثار آنان مندرس شده و یاد آنان محو گشته است، و اگر هم یادی از آن‌ها می‌شود به جهت لعن و نفرین بر آن‌ها با آتش افروخته‌ای است كه هرگز خاموش نمی‌شود...
حسین‌علیه السلام مناره هدایت و بالاتر از هر اقیانوسی است... حسین‌علیه السلام حلقه نجات و در برابر هر ظلمی وجود دارد... حسین‌علیه السلام مشعلی از نور و حق و مقابل هر طاغوتی است... حسین‌علیه السلام نهضتی است كه نه چیزی را باقی می‌گذارد و نه چیزی را رها می‌كند. او چشم‌ها و گوش‌ها را پر كرده و امید كسانی است كه متحیّر شده و مظلومند، و كمك كار مجروحین محزون و شفای هر درد اجتماعی و اخلاقی است.
خوب است كه الآن مشاهده كنیم، كجایند آن كسانی كه ظلم كردند و قبرهایشان كجاست و چگونه یاد می‌شوند؟...
و نیز چه خوب است الآن ببینیم كه چگونه مؤمنان با اختلاف در ادیان، حسین‌علیه السلام را تكریم می‌كنند، و چگونه از نهضت او در قیام و صلحشان و در كوچك‌ترین و بزرگ‌ترین امور دنیوی خود از او الهام می‌گیرند. و ما خدا را به جهت مهربانی كه به بندگانش دارد تمجید می‌كنیم؛ چرا كه برای مردم راه خلاصی را آماده كرده و در مقابل چشم‌های تارشان نور فضیلت و حق را در شخصیت حسین شهیدعلیه السلام بلند نموده است.
آری، نهضت حسین‌علیه السلام منشأ عبرت و درس علوی برای نوع بشر است تا چشم‌های خود را نبسته و درِ گوش‌های خود را از دعوت‌های حق كه خداوند افرادی را برای آن به جهت بالا بردن سطح درك بشر فرستاده، نگیرند...
نهضت حسین‌علیه السلام همان كشتی است كه رسول كریم آن را قصد كرده است؛ پس هر كس آن را سوار شود نجات یافته و هر كس از سوار شدن بر آن كوتاهی كند غرق خواهد شد.
چه بسیار سزاوار است برای بشریتی كه در این عصر تاریكی در مورد مسایل اخلاقی و اجتماعی و حكومتی مصیبت‌ها كشیده، به نورانیّت حسین‌علیه السلام رو كند تا گمراه نگردد و به حلقه‌های مبادی او تمسك كند تا غرق نگردد و از شعارهای او بهره‌مند شود تا درندگان ضلالت و ظالمان و گمراهان از او دور گردند. و چه قدر الآن برای ما بیش از هر وقت دیگر لازم و سزاوار است تا حرارت شهادت حسین‌علیه السلام كه در قلب هایمان برافروخته را شعله‌ور كنیم، حرارتی كه هرگز سرد و خاموش نخواهد شد، حرارتی كه بسیار گرم بوده و در قلب‌های ما سكنی خواهد گزید و جهتی ندارد كه دور از سینه‌های خود آن را جستجو كنیم، چرا كه ما مؤمنیم. و گفتار رسول كریم "همانا شهادت حسین‌علیه السلام حرارتی در قلوب مؤمنین قرار می‌دهد كه هرگز خاموش نمی‌شود" برای ما انگیزه‌ای است برای درك حقیقتی اساسی كه مدت‌ها از آن غافل بوده‌ایم و آن این كه حرارت شهادت حسین قلب ما را فتح كرده و در اشك‌های ما ممزوج شده است ...».
دكتر «ژوزف» فرانسوی در تحقیقی تحت عنوان «شیعه و ترقیّات محیّرالعقول» می‌نویسد: «... و از جمله امور طبیعی كه مؤیّد فرقه شیعه شده و توانسته است در قلب دیگر فرقه‌ها تأثیر گذارد، مسأله اظهار مظلومیت بزرگان دینشان است. و این مسأله از امور طبیعی به شمار می‌آید، زیرا طبع هر كس به نصرت و یاری مظلوم كشش دارد و دوست دارد ضعیف بر قوی غلبه یابد و طبیعت‌های بشری متمایل به ضعیف است...
این مصنّفان اروپایی كه تفصیل مقاتله حسین‌علیه السلام و اصحابش و كشته شدن او را می‌نویسند با وجود آن كه به آنان اعتقاد ندارند، ولی به ظلم و تعدّی و بی رحمی قاتلین آن حضرت و یارانش اذعان دارند و نام قاتلین آن حضرت را به بدی یاد می‌كنند. این امور طبیعی در مقابلش هیچ چیز نمی‌تواند بایستد. و این نكته از مؤیّدات برای فرقه شیعه به شمار می‌آید...».(32)
خانم «ماربین» فیلسوف آلمانی می‌گوید: «برخی از نویسندگان ما به جهت بی‌اطلاعی از كمیّت و كیفیت این شعار مترقیانه یعنی عزاداری حسینی... بدون هیچ اطلاعی قلم‌فرسایی كرده و این عزاداری حسینی را از جنون شیعه می‌دانند، ولی در این مسأله دقت نكرده كه چگونه این عزاداری شؤون اسلام را تغییر داده است...
صد سال پیش شیعیان علی و حسین‌علیهما السلام در هند انگشت‌شمار بودند در حالی كه امروزه سومین جمعیت بزرگ هند به شمار می‌روند و این نسبت در سایر كشورها هم وجود دارد...
و چون این تبلیغات را با تبلیغات مسیحیان مقایسه كنیم با آن همه اموال و كوشش فراوانی كه در این راه دارند یك دهم از پیشرفت شیعه را ندارند، با آنكه مبشّران مسیحی مصیبت‌های مسیح را ذكر می‌كنند كه تأثیر بسزایی در بین مردم دارد ولی نمی‌توانند به مانند روش شیعیان حسین‌علیه السلام ترویج نمایند. و شاید به این جهت باشد كه مصیبت‌های مسیح به درجه مصیبت‌های حسین‌علیه السلام در قلب‌های مردم تأثیرگذار نباشد و اگر تاریخ‌نگاران ما پی به حقیقت شعار و عادات این اقوام بیگانه ببرند آنان را به جنون نسبت نمی‌دهند...
من به چشم خود پی به صیانت و حفظ قانون محمّدی و پیشرفت مسلمین و رونق اسلام به سبب كشته شدن حسین‌علیه السلام و پدید آمدن این وقایع به واسطه عزاداری حسینی می‌برم، كه چگونه در بین این قوم حقیقت سیاست تجلّی پیدا كرده است كه عبارت باشد از دوری و تنفر از ظلم و جور، و این صفت نزد حكمای سیاسی شریف‌ترین شعار و بهترین سعادت و زیباترین بهره پسندیده در انسان است، و مادامی كه این ملكه برای آنان وجود دارد هرگز زیر بار خواری و ذلّت نمی‌روند... سزاوار است با دقت نظر كنیم كه چه نكات دقیقی به روح زندگی می‌وزد كه آنان در مجالس عزای حسینی به زبان جاری می‌سازند و چه معانی را فرامی گیرند».(33)
«بولس سلامه» شاعر مسیحی می‌گوید: «اذا كان التشیع حباً لعلی و اهل البیت الطیبین الاكرمین و ثورة علی الظلم و توجعاً لما حلّ بالحسین و ما نزل باولاده من النكبات فی مطاوی التاریخ، فانّنی شیعی»؛(34) «اگر تشیع به معنای محبت علی و اهل بیت پاك و كریم و انقلاب بر ضد ظلم و اظهار همدردی با مصایب حسین و آنچه بر اولاد او از گرفتاری‌هاست كه در طول تاریخ بر آنان وارد شده، پس به طور حتم من شیعه هستم.»
او نیز می‌گوید: «حقاً ان البیان لیسفّ و ان شعری لحصاة فی ساحلك یا امیر الكلام، ولكنّها حصاة مخضوبة بدم الحسین الغالی، فتقبّل هذه الملحمة، و انظر من رفارف الخلد الی عاجز شرّف قلمه بذكرك»؛(35) «به حق می‌گویم كه بیان نارساست و همانا شعر من همانند هسته‌ای است در كنار ساحل تو ای امیر كلام، ولكنّ این هسته با خون ارزشمند حسین ارزشمندعلیه السلام خضاب شده است، پس این اشعار را از من بپذیر و از طبقات بهشت خلد به عاجزی نگاه كن كه قلمش به یاد تو شرف پیدا كرده است.»
«ادوارد براون گرانویل» كه خاورشناسی انگلیسی است درباره واقعه عاشورا می‌گوید: «آیا اقلیتی پیدا می‌شود كه وقتی درباره كربلا سخن می‌شنود آغشته با حزن و درد نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‌توانند پاكی روحی را كه این جنگ اسلامی تحت لوای آن انجام گرفت انكار كنند».(36)

3 - بهره‌برداری از جوّ معنوی مجالس‌

از آن جا كه روح ملكوتی امام حسین‌علیه السلام و سایر اولیای الهی در این جلسات حاضرند لذا انسان و حتی اطفال نیز با شركت در این مجالس می‌توانند از فیوضات آن بهره‌مند شوند.
از یكی از بزرگان نقل شده كه می‌فرمود: «... قنداقه نوزادان را تا چند ماهگی در مجالس علم و محافل ذكر و حسینیّه و محلّ‌های عزاداری كه اسم سیدالشهدا در آن برده می‌شود ببرید، چرا كه نفس طفل همچون مغناطیس است و علوم و اوراد و اذكار و قدّوسیت روح امام حسین‌علیه السلام را جذب می‌كند. طفل گر چه زبان ندارد، ولی ادراك می‌كند، و روحش در دوران كودكی اگر در محلّ یا محالّ معصیت برده شود آن جرم و گناه او را آلوده می‌كند، و اگر در محل‌های ذكر و عبادت و علم برده شود آن پاكی و صفا را به خود می‌گیرد. شما اطفال خود را در كنار اطاق روضه‌خوانی یا اتاق ذكری كه دارید قرار بدهید، علمای سابق این طور عمل می‌نمودند؛ زیرا آثاری را كه طفل در این زمان اخذ می‌نماید تا آخر عمر در او ثابت می‌ماند و جزء غرایز و صفات فطری او می‌گردد، زیرا كه نفس بچه در این زمان قابلیّت محضه است، گر چه این معنای مهم و این سرّ خطیر را عامّه مردم ادراك نمی‌كنند».

4 - اصلاح و ارشاد جامعه‌

گرچه مردم در جلساتی كه به نام سیدالشهداعلیه السلام بر پا می‌شود به عشق حضرت شركت می‌كنند، ولی در ضمن با گوش دادن و فراگیری معارف اسلامی و مسائل دینی خود؛ اعم از اعتقادات و احكام و اخلاقیات، به فیض عظمای دیگر نایل شده و از این طریق به كمال و سعادت خواهند رسید. همان هدفی كه امام حسین‌علیه السلام به خاطر آن به شهادت رسید.
یكی از كشیشان مسیحی می‌گوید: «لو كان الحسین لنا لرفعنا له فی كل بلد بیرقاً و لنصبنا له فی كلّ قریة منبراً و لدعونا الناس الی المسیحیة باسم الحسین»؛(37) «اگر حسین برای ما بود برای او در هر شهری بیرقی نصب می‌كردیم و در هر قریه‌ای منبر می‌گذاشتیم و مردم را به اسم او به مسیحیت دعوت می‌نمودیم.»
«شیخ زهیر الحسّون» می‌گوید: «من از كتابخانه واتیكان در رم دیدن كردم. در بخش اختصاصی كتاب‌های اسلامی، بیش از هزار كتاب چاپ شده و خطّی درباره امام حسین‌علیه السلام یافتم. از مدیر كتابخانه در این باره سؤال كردم، او در جواب من گفت: «بزرگان واتیكان در این مدت اخیر مشاهده كرده‌اند كه تشیّع در سطح عالم انتشار پیدا كرده و افراد بسیاری در عالم، مذهب اهل بیت‌علیهم السلام را در آغوش گرفته‌اند. آنان پس از بررسی در عظمت این حادثه پی برده‌اند كه سبب آن، انتشار مظلومیت امام حسین‌علیه السلام در مجالس حسینی و برپایی دسته‌های عزاداری از جانب شیعیان است. لذا آنان به نمایندگان واتیكان در سرتاسر عالم دستور دادند تا هر چه كتاب چاپ شده یا خطّی را كه درباره امام حسین‌علیه السلام تألیف شده جمع آوری كنند، تا از آن‌ها در نشر و گسترش مسیحیت از طریق نشر مظلومیت مسیح استفاده نمایند؛ زیرا مسیحیان معتقدند كه مسیح همانند حسین‌علیه السلام به دار آویخته شده و مظلومانه كشته شده است».(38)

5 - مطلوبیت ذاتی گریه در سوگ اولیا

گریه در سوگ اولیا خصوصاً امام حسین‌علیه السلام گرچه آثار جانبی بسیاری دارد ولی نباید از آثار ذاتی آن نیز غافل بود زیرا گریه در سوگ اولیا همانند آب پاك و مطهری است كه می‌تواند دل‌های آلوده ما را پاك كرده و انسان را به تكامل برساند و باصفا و نورانی گرداند. گریه بر اولیا گریه عشق است و عشق كشش داشته و انسان را به معشوق می‌رساند همان‌گونه كه بسیاری از افراد از این راه به كمال و سعادت رسیدند.

عزاداری از مظاهر حبّ و بغض‌

توضیح

حبّ و بغض دو امر متناقض است كه بر خاطر انسان عارض شده و از آن دو به میل و بی میلی نفس به چیزی تعبیر می‌شود.

كسانی كه محبّت آن‌ها واجب است‌

از ادله عقلی و نقلی استفاده می‌شود كه محبّت برخی افراد بر انسان واجب است:
1 - خداوند
خداوند متعال در رأس كسانی است كه محبّت او اصالتاً به جهت دارا بودن همه صفات كمال و جمال، و این كه همه موجودات به او وابسته‌اند، واجب است.
خداوند متعال می‌فرماید: «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ»؛(39) «[ای رسول بگو امّت را كه‌ای مردم! اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود را و اموالی كه جمع آورده‌اید و مال التجاره‌ای كه از كسادی آن بیمناكید و منازلی كه به آن دل خوش داشته‌اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید، پس منتظر باشید تا امر نافذ خدا جاری گردد و خدا فاسقان و بدكاران را هدایت نخواهد كرد.»
2 - رسول خداصلی الله علیه وآله
از جمله كسانی را كه به خاطر خدا باید دوست بداریم رسول گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله است، زیرا او واسطه فیض تشریع و تكوین است. از همین رو در آیه فوق در كنار نام خداوند از حضرت یاد شده و امر به محبّت او شده است.
از پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله نقل شده كه فرمود: «احبّوا اللَّه لما یغذوكم و أحبّونی بحبّ اللَّه ...»؛(40) «خداوند را از آن جهت دوست بدارید كه شما را روزی می‌دهد و مرا به خاطر خدا دوست بدارید.»
از طرف دیگر، مناقب و فضایل و كمالات آن حضرت از جمله عواملی است كه انسان را جذب آن حضرت كرده و محبّتش را در دل می‌آورد.
3 - آل بیت پیامبرعلیهم السلام
در قرآن و روایات اسلامی - اعم از شیعی و سنّی - بر مودّت و محبّت اهل‌بیت پیامبرعلیهم السلام تأكید فراوان شده است؛ و این تنها بدان جهت نیست كه آنان ذریه پیامبرصلی الله علیه وآله و از نسل اویند، بلكه از آن جهت است كه آنان دارای فضایل و كمالات، و به عبارت دیگر جامع همه صفات كمال و جمالند؛ به تعبیر دقیق‌تر، مظهر صفات جمال و جلال الهی اند. لذا در حقیقت، دوست‌داشتن آنان با آن جامعیت، محبت به خوبی‌هایی است كه در آنان به نحو كامل تجلّی نموده، و منبع همه این خوبی‌ها خداوند متعال است. پس در حقیقت محبت و اظهار عشق و ارادات قلبی به اهل‌بیت‌علیهم السلام، محبت و اظهار ارادت به خداوند متعال است و از آن جا كه محبّت، نیرویی است كه انسان را به سوی محبوب سوق می‌دهد، پس از جنبه تربیتی، محبت به خوبان، انسان را به خوبی‌ها سوق می‌دهد.

اهل بیت كیانند؟

با مراجعه به كتاب‌های لغت و اصطلاح علما، و نیز كتاب‌های حدیثی پی می‌بریم كه مراد از اهل‌بیت پیامبرصلی الله علیه وآله افراد خاصی هستند و اهل‌بیت، شامل تمام وابستگان نسبی و سببی ایشان نمی‌شود؛
ابن منظور افریقی در لسان‌العرب می‌گوید: «اهل انسان نزدیك‌ترین مردم است به انسان، و كسانی كه آنان را به نسب یا دین جمع می‌كند».(41)
در قرآن و روایات، اهل‌بیت در مورد افراد خاصی به كار رفته كه همان رسول خداصلی الله علیه وآله و امام علیّ و فاطمه زهرا و حسن و حسین‌علیهم السلام است. و بقیه ذریه پاك و معصوم پیامبرصلی الله علیه وآله نیز به آنان ملحقند، كه همان نُه امام معصوم از فرزندان امام حسین‌علیهم السلام هستند.
ام‌سلمه می‌گوید: هنگامی كه آیه «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً» بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، حضرت، علی و فاطمه و حسن و حسین‌علیهم السلام را احضار كرده و فرمود: «اینان اهل‌بیت منند.»(42)
و امام حسین‌علیه السلام فرمود: «انّا اهل‌بیت النبوة»؛(43) «ما اهل‌بیت نبوّتیم.»
مسلم به سند خود از عایشه نقل می‌كند: «خرج النبی‌صلی الله علیه وآله غداة و علیه مرط مرجّل من شعر اسود، فجاء الحسن بن علی فادخله ثم جاء الحسین فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فادخلها، ثم جاء علیّ فادخله ثم قال: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» »؛(44) «هنگام صبح پیامبرصلی الله علیه وآله از منزل خارج شد، در حالی كه بر دوش او پارچه‌ای بافته شده از موی سیاه به نام "كسا" بود، حسن بن علی بر او وارد شد او را داخل آن كسا نمود. آن‌گاه حسین‌علیه السلام وارد شد او را نیز داخل آن كرد. سپس فاطمه‌علیها السلام آمد او را نیز داخل كسا كرد، بعد علی‌علیه السلام وارد شد او را نیز داخل نمود. آن‌گاه این آیه را قرائت نمود: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» .»
احمد بن حنبل می‌گوید: «لمّا نزلت هذه الآیة «نَدْعُ أَبْنَآءَنا وَأَبْنَآءَكُمْ»، دعا رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله علیاً و فاطمة و حسناً و حسیناً رضوان اللَّه علیهم اجمعین فقال: اللّهم هؤلاء اهلی»؛(45) «هنگامی كه آیه مباهله بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، حضرت؛ علی و فاطمه و حسن و حسین‌علیهم السلام را خواست، آن‌گاه عرض كرد: بار خدایا! اینان اهل بیت من هستند.»

دوستی اهل بیت در قرآن كریم‌

خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؛(46) «[ای رسول ما به امت بگو من از شما هیچ اجری برای رسالت نمی‌خواهم جز این كه مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندانم منظور دارید.»
این آیه معروف به آیه مودّت است كه در اغلب كتاب‌های تفسیر و حدیث و تاریخ، نزول آن را در حق اهل‌بیت‌علیهم السلام می‌دانند.
سیوطی در تفسیر این آیه به اسناد خود از ابن عباس نقل می‌كند: هنگامی كه این آیه: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، صحابه عرض كردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو كیانند كه مودت آنان بر ما واجب است؟ حضرت‌صلی الله علیه وآله فرمود: «علی و فاطمه و دو فرزندان آنها».(47)
در خطبه‌ای كه امام حسن‌علیه السلام بعد از شهادت امیرالمؤمنین‌علیه السلام ایراد كردند، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: «... و أنا من أهل البیت الذی افترض اللَّه مودّتهم علی كلّ مسلم، فقال تبارك و تعالی: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً»فاقتراف الحسنة مودّتنا أهل‌البیت»؛ «... و من از أهل‌بیتی هستم كه خداوند مودّت آنان را بر هر مسلمانی واجب نموده است، پس خداوند تبارك و تعالی فرمود: «قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ...»، پس انجام كار نیك مودت ما اهل‌بیت است.»
امام صادق‌علیه السلام به ابوجعفر احول فرمود: «ما یقول أهل البصرة فی هذه الآیة: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؟ قلت: جعلت فداك إنهم یقولون: إنها لاقارب رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله، فقال: كذبوا إنّما نزلت فینا خاصّة فی أهل البیت فی علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین أصحاب الكساءعلیهم السلام»؛(48) «چه می‌گویند اهل بصره در این آیه: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی ؟» عرض كردم: فدایت گردم، آنان می‌گویند: این آیه در شأن خویشاوندان رسول خداصلی الله علیه وآله است. حضرت فرمود: دروغ می‌گویند، تنها در حق ما اهل‌بیت، علی و فاطمه و حسن و حسین، اصحاب كسا نازل شده است.»
می‌دانیم كه حصر در این روایات، اضافی است نه حقیقی، و لذا شامل بقیه امامان نیز می‌شود.

دوستی اهل‌بیت‌علیهم السلام در روایات‌

در روایات فریقین همانند قرآن كریم به طور صریح بر محبّت اهل‌بیت‌علیهم السلام تأكید شده است كه به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
1 - وادار نمودن بر دوستی اهل‌بیت‌علیهم السلام؛
رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «ادّبوا أولادكم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّكم، وحبّ أهل بیته، و قراءة القرآن»؛(49) «اولاد خود را بر سه خصلت تربیت كنید: دوستی پیامبرتان، دوستی اهل بیتش، و قرائت قرآن.»
2 - دوستی اهل‌بیت دوستی رسول خداست؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أحبّوا اللَّه لما یغذوكم من نعمه، وأحبّونی لحبّ اللَّه، و أحبّوا أهل‌بیتی لحبّی»؛(50) «خدا را دوست بدارید به جهت آن كه از نعمت‌هایش به شما روزی می‌دهد. و مرا به جهت دوستی خدا دوست بدارید، و اهل‌بیتم را نیز به جهت دوستی من دوست بدارید.»
زید بن ارقم می‌گوید: در خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله بودم كه دیدم فاطمه زهراعلیها السلام داخل حجره پیامبرصلی الله علیه وآله شد، در حالی كه دو فرزندش حسن و حسین با او بودند، و علی‌علیه السلام نیز پشت سر آنان وارد شد، پیامبرصلی الله علیه وآله به آنان نظر كرده، فرمود: «من أحبّ هؤلاء فقد أحبّنی، و من ابغضهم فقد أبغضنی»؛(51) «هر كس اینان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس كه اینان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.»
از امام صادق‌علیه السلام نقل شده كه فرمود: «من عرف حقّنا و أحبّنا فقد أحبّ اللَّه تبارك و تعالی»؛(52) «هر كس حق ما را شناخته و ما را دوست بدارد در حقیقت خداوند تبارك و تعالی را دوست داشته است.»
3 - حبّ اهل‌بیت اساس ایمان است؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أساس الإسلام حبّی و حبّ أهل بیتی»؛(53) «اساس اسلام، دوستی من و اهل‌بیت من است.»
همچنین فرمود: «لكلّ شی‌ء أساس، و أساس الإسلام حبّنا أهل البیت»؛(54) «برای هر چیزی اساسی است و پایه اسلام حبّ ما اهل‌بیت است.»
4 - حبّ اهل‌بیت‌علیهم السلام عبادت است؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «حبّ آل محمّد یوماً خیر من عبادة سنة، و من مات علیه دخل الجنّة»؛(55) «یك روز دوستی آل محمّد، بهتر از یك سال عبادت است، و كسی كه بر آن دوستی بمیرد داخل بهشت می‌شود.»
5 - دوستی اهل‌بیت‌علیهم السلام نشانه ایمان است؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «لا یؤمن عبد حتّی أكون أحبّ إلیه من نفسه، و أهلی أحبّ إلیه من أهله، و عترتی أحبّ إلیه من عترته، و ذاتی أحبّ إلیه من ذاته»؛(56) «هیچ بنده‌ای ایمان كامل پیدا نمی‌كند، مگر در صورتی كه من دوست‌داشتنی‌تر نزد او از خودش باشم، و نیز اهل‌بیتم از اهلش محبوب‌تر، و عترتم از عترتش دوست داشتنی‌تر و ذاتم از ذاتش محبوب‌تر باشد.»
6 - دوستی اهل‌بیت نشانه پاكی ولادت؛
پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره به علی‌علیه السلام كرد و فرمود: «أیّها الناس! إمتحنوا أولادكم بحبّه، فإنّ علیّاً لایدعو إلی ضلالة، و لا یبعد عن هدی، فمن أحبّه فهو منكم، و من أبغضه فلیس منكم»؛(57) «ای مردم! اولاد خود را به دوستی علی امتحان نمایید، زیرا او شما را به گمراهی دعوت نمی‌كند و از هدایت دور نمی‌سازد. پس هر یك از اولاد شما كه علی را دوست بدارد از شماست، و هر كدام كه او را دشمن بدارد از شما نیست.»
امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود: در وصیّتی كه پیامبرصلی الله علیه وآله به اباذر كرده آمده است: «یا أباذر! من أحبّنا أهل البیت فلیحمداللَّه علی أوّل النعم. قال: یا رسول اللَّه! و ما أوّل النعم؟ قال: طیب الولادة، انّه لا یحبّنا إلّا من طاب مولده»؛(58) «ای اباذر! هر كس ما اهل‌بیت را دوست دارد باید بر اوّلین نعمت، خداوند را ستایش نماید. ابوذر عرض كرد: ای رسول خدا! اولین نعمت چیست؟ فرمود: نیكی ولادت، زیرا دوست ندارد ما را مگر كسی كه ولادتش پاك است.»
7 - سؤال از دوستی اهل‌بیت در روز قیامت؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: أوّل مایُسأل عنه العبد حبّنا أهل البیت»؛(59) «اولین چیزی كه در روز قیامت از بنده سؤال می‌شود، دوستی ما اهل‌بیت است.»
و نیز فرمود: «لا تزول قدما عبدٍ یوم القیمة حتّی یُسأل عن أربع: عن عمره فیما أفناه، و عن جسده فیما أبلاه، وعن ماله فیما أنفقه ومن أین كسبه، وعن حبّنا أهل‌البیت»؛(60) «روز قیامت بنده قدم از قدم بر نمی دارد تا آن كه از چهار چیز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهی صرف كرده، و از بدنش كه در چه راهی به‌كار گرفته، و از مالش كه در چه راهی خرج كرده و از كجا به دست آورده است، و از دوستی ما اهل‌بیت.»

تأكید بر دوستی افرادی بر دوستی خدا

روایاتی كه تاكنون ذكر شد، اشاره به دوستی مجموعه اهل‌بیت‌علیهم السلام داشت؛ دسته‌ای دیگر از روایات، اشاره و تأكید به دوستی و محبّت برخی از اهل‌بیت دارد كه به تعدادی از آنها نیز اشاره می‌كنیم:
1 - دوستی امام علی‌علیه السلام؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «برائة من النار حبّ علیّ»؛(61) «تنها راه دوری از آتش جهنم، دوستی علی‌علیه السلام است.»
و نیز فرمود: «یا علی! طوبی لمن احبّك و صدق فیك، و ویل لمن أبغضك و كذب فیك»؛(62) «ای علی! خوشا به حال كسی كه تو را دوست داشته و در حق تو صادق باشد، و وای بر كسی كه تو را دشمن داشته و در حقّ تو دروغگو باشد.»
ام‌سلمه از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل می‌كند كه فرمود: «لا یحبّ علیاً منافق، و لا یبغضه مؤمن»؛(63) «منافق، علی‌علیه السلام را دوست ندارد و مؤمن او را دشمن ندارد.»
از امام علی‌علیه السلام نقل شده كه فرمود: «والذی فلق الحبة و برأ النسمة، إنّه لعهد النّبی الأمّی إلیّ انّه لا یحبّنی إلّا مؤمن، و لا یبغضنی إلّا منافق»؛(64) «قسم به كسی كه دانه را شكافت، و انسان را آفرید، هر آینه عهدی است از پیامبر امّی به من كه دوست ندارد مرا مگر مؤمن، و دشمن ندارد مرا مگر منافق.»
2 - دوستی فاطمه زهراعلیها السلام؛
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده كه فرمود: «فاطمة بضعة منّی، من أغضبها فقد أغضبنی»؛(65) «فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به غضب آورد، مرا خشمگین كرده است.»
جمیع بن عمیر تیمی می‌گوید: «دخلت مع عمتی علی عائشة فسئلت: أی الناس كان أحب إلی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله؟ قالت: فاطمة، فقیل: من الرجال، قالت: زوجها»؛(66) «با عمه‌ام بر عایشه وارد شدیم، او سؤال كرد: كدامین شخص از زنان نزد رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‌تر بوده است؟ عایشه گفت: فاطمه. سؤال شد: از مردان؟ گفت: همسرش.»
3 - دوستی امام حسن و امام حسین‌علیهما السلام؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «هذان ابنای الحسن و الحسین، أللّهم إنّی أُحبّهما، أللّهم فأحبّهما و أحبّ من یُحبّهما»؛(67) «اینان دو فرزندان من هستند، بار خدایا! من آنان را دوست می‌دارم. بار خدایا! تو نیز آنان و هر كس كه آنان را دوست دارد، دوست بدار.»
و نیز فرمود: «الحسن و الحسین ریحانتای»؛(68) «حسن و حسین دو دسته گل من هستند.»

جلوه‌های محبّت در زندگی انسان‌

انسان كسی را كه دوست دارد این دوستی تنها حالتی نیست كه در نفس باقی بماند بلكه همان‌گونه كه اشاره شد، اقبال نفس را در پی دارد و این اقبال نفس منشأ ظهور و بروز در زندگی انسان است. و اگر محبت در موردی رجحان پیدا كرد به تبع آن مظاهر و بروزات آن نیز راجح می‌گردد و ادله استحباب شامل آن‌ها نیز می‌شود، مگر در مواردی كه اظهار ارادتی مورد نهی قرار گیرد؛ مثل به هلاكت انداختن خود به جهت محبوب كه این مورد از دلیل استحباب خارج می‌شود. اینك به برخی مظاهر حب اشاره می‌كنیم:
1 - اطاعت و انقیاد.
2 - زیارت محبوب.
3 - تكریم و تعظیم محبوب.
4 - برآورده كردن حاجت‌های محبوب.
5 - دفاع از محبوب به انحای مختلف.
6 - حزن و اندوه در فراق محبوب.
7 - حفظ آثار محبوب.
8 - احترام به فرزندان و نسل محبوب.
9 - بوسیدن آن چه به او مرتبط است.
10 - برپایی مراسم جشن و مولودی خوانی در میلاد محبوب.
نتیجه این كه اقامه عزاداری از لوازم و مظاهر حبّ اهل بیت‌علیهم السلام است.

حكم حضور در عزای اولیای الهی‌

بخاری به سند خود از عایشه نقل می‌كند: «لمّا جاء النبی‌صلی الله علیه وآله خبر قتل بن حارثة و جعفر و ابن رواحة جلس یعرف فیه الحزن...»؛(69) «هنگامی كه خبر شهادت زید بن حارثه و جعفر و عبداللَّه بن رواحه به پیامبرصلی الله علیه وآله رسید، حضرت در حالی كه آثار حزن در صورتش نمایان بود وارد مسجد شد و در آنجا نشست.»
ابن هشام نقل می‌كند: «لمّا رجع النبی‌صلی الله علیه وآله الی المدینة سمع البكاء و النواح علی القتلی، فذرفت عیناه‌صلی الله علیه وآله و بكی، ثم قال: لكن حمزة لابواكی له، فجاء نساء قال بنی عبدالاشهل لمّا سمعوا ذلك، فبكین علی عمّ رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله و نحن علی باب المسجد...»؛(70) «هنگامی كه پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه بازگشت صدای گریه و نوحه را بر كشته شدگان شنید. آن گاه چشمان پیامبرصلی الله علیه وآله پر از اشك شد و فرمود: ولی حمزه گریه كننده‌ای ندارد. با شنیدن این سخن، زنان بنی اشهل آمدند و بر عموی رسول خداصلی الله علیه وآله گریستند.»

برپایی عزاداری در راستای وحدت‌

گاهی گفته می‌شود كه برپایی مراسم عزا با وحدت مسلمانان سازگاری ندارد؛ زیرا این مراسم در برگیرنده اعتراض و لعن بر برخی از خلفای مسلمانان است، و لذا به جهت ایجاد وحدت در بین مسلمین ترك آن لازم و ضروری است.
پاسخ
اولاً: قضیه امام حسین‌علیه السلام نه تنها به مصلحت شیعه است بلكه به مصلحت مسلمانان و عموم آزادی خواهان عالم می‌باشد، لذا با برپایی مراسم یادبود حضرت اباعبداللَّه الحسین‌علیه السلام و با ایجاد روحیه شهادت‌طلبی در راه تثبیت آزادی و ایمان می‌توان جوامع بشری را از یوغ اسارت و بردگی دیگران رهایی بخشید.
ثانیاً: در ذكر مصیبت امام حسین‌علیه السلام چندان سخنی از صحابه به میان نمی‌آید. مگر نه این است كه عموم صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله، حضرت امام حسین‌علیه السلام را دوست می‌داشتند و او را احترام می‌نمودند؟ و حتی برخی از آنان در كربلا در ركاب امامشان به شهادت رسیدند كه از میان آنها می‌توان به حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، بریربن خضیر همدانی، عروه غفاری و دیگران اشاره كرد.
یادبود عاشورای حسینی هرگز بین مسلمانان ایجاد اختلاف نكرده و نخواهد كرد. آری، یادبود حسینی می‌تواند بین مسلمانان و منافقان دغل‌كاری امثال یزید و ابن زیاد و عمر بن سعد و طرفداران آنان تفرقه بیندازد.

سینه‌زنی در سوگ امام حسین‌علیه السلام‌

از برخی روایات شیعه و سنّی استفاده می‌شود كه سینه زدن در سوگ امام حسین‌علیه السلام گر چه موجب قرمز شدن سینه شود، اشكالی نداشته، بلكه امری راجح است.
الف) روایات شیعه
با مراجعه و تأمّل در روایات شیعه استفاده می‌شود كه اهل بیت‌علیهم السلام انواع عزاداری مشروع از قبیل سینه‌زنی را اجازه داده‌اند. اینك به برخی از این روایات اشاره می‌كنیم:
1 - شیخ طوسی از امام صادق‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «لاشی فی اللطم علی الخدود سوی الاستغفار و التوبة، و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیّات علی الحسین بن علی‌علیهما السلام و علی مثله تلطم الخدود و تشقّ الجیوب»؛(71) «چیزی در زدن بر صورت به جز استغفار و توبه نیست، زیرا زنان فاطمی در سوگ حسین بن علی‌علیهما السلام گریبان چاك داده و لطمه به صورت زدند. و بر مثل حسین باید لطمه به صورت زده و گریبان چاك داد.»
2 - در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «فلمّا رأین النساء جوادك مخزیّاً... برزن من الخدور ناشرات الشعور، علی الخدود لاطمات و بالعویل ناحیات»؛(72)
«زنان چون اسب زخم خورده تو را دیدند... از پشت پرده‌ها بیرون آمدند در حالی كه موهای خود را پریشان كرده و لطمه بر صورت می‌زدند و با صدای بلند نوحه می‌كردند.»
3 - و نیز در آن زیارت می‌خوانیم كه امام زمان‌علیه السلام خطاب به امام حسین‌علیه السلام عرض می‌كند: «و لأندبنّك صباحاً و مساءاً، و لأبكینّ علیك بدل الدموع دماً»؛(73) «من صبح و عصر بر تو ندبه می‌كنم و به جای اشك‌ها بر تو خون می‌گریم.»
موضوع خون گریستن بالاتر از سینه زدن است و لذا به طریق اولی حكم رجحان سینه‌زنی از آن استفاده می‌شود.
4 - از امام رضاعلیه السلام روایت شده كه فرمود: «انّ یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذلّ عزیزنا بأرض كرب و بلا، و اورثنا الكرب و البلاء الی یوم الانقضاء...»؛(74) «همانا روز حسین‌علیه السلام پلك‌های ما را زخم كرده و اشكان ما را ریزان نموده و عزیز ما را در سرزمین كرب و بلا ذلیل كرده است. و غصه و بلا را تا روز قیامت برای ما به ارث گذارده است.»
5 - شیخ مفیدرحمه الله نقل می‌كند: چون زینب‌علیها السلام اشعار برادرش حسین‌علیه السلام را شنید كه می‌گوید: «یا دهر افٍّ لك من خلیل...» سیلی به صورت زد و دست برد و گریبان چاك داد و بیهوش شد.(75)
6 - سیدبن طاووس نقل كرده: «چون اسیران در بازگشتشان به مدینه به كربلا رسیدند، جابر بن عبداللَّه انصاری را همراه جماعتی از بنی هاشم و مردانی از آل رسول مشاهده كردند كه برای زیارت قبر حسین‌علیه السلام آمده‌اند. همگی در یك وقت به هم رسیدند و شروع به گریه و حزن كرده و بر خود می‌زدند و چنان عزاداری بر پا كردند كه جگرها را می‌سوزاند. زنان آن سرزمین نیز با آنان همنوا شده و چند روز عزاداری بر پا كردند.(76)
7 - ابن قولویه نقل كرده كه حورالعین در اعلی علیین بر حسین به سینه و صورت زد.(77)
ب) روایات اهل سنت
اهل سنّت نیز روایاتی را نقل كرده‌اند كه دلالت بر رجحان سینه‌زنی در سوگ اولیای الهی خصوصاً سالار شهیدان امام حسین‌علیه السلام دارد. اینك به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - ابن كثیر نقل كرده كه چون اسیران را بر بدن امام حسین‌علیه السلام و اصحابش مرور دادند زنان شیون كشیده، به صورت خود زدند، و زینب صدا بلند كرد: «یا محمّداه...».(78)
این در حالی است كه هرگز امام سجادعلیه السلام كه همراهشان بود به عمل آنان اعتراض نكرد.
2 - زمانی كه امام حسین‌علیه السلام در كربلا چنین رجز خواند:
یا دهر افّ لك من خلیل
كم لك بالإشراق و الاصیل
صدا به گوش زینب‌علیها السلام رسید. در این هنگام پیراهن خود را چاك داده، بر صورت خود زد و سربرهنه از خیمه بیرون آمد و فریاد برآورد: واثكلاه، واحزناه.(79)
3 - از جمله ادله عدم حرمت بر سینه و صورت زدن در سوگ انبیا و اوصیا و فرزندان انبیا، خصوصاً كسانی كه بر روی زمین هیچ كس مثل آنان نبوده است، روایتی است كه احمد و دیگران به سند صحیح از عایشه نقل كرده‌اند كه گفت: «... رسول خداصلی الله علیه وآله قبض روح شد[در حالی كه سر او در دامن من قرار داشت(80)]، آنگاه سر او را بر بالشتی قرار دادم. در این هنگام من با زنان برخواسته و به خود زده و من به صورت خود می‌زدم...».(81)
محمّد سلیم اسد درباره سند این حدیث می‌گوید: «این سند صحیح است».(82)
4 - سبط بن جوزی می‌گوید: «و لمّا قتل الحسین‌علیه السلام لم یزل ابن عباس یبكی علیه حتی ذهب بصره»؛(83) «چون حسین‌علیه السلام كشته شد، ابن عباس مرتّب بر او می‌گریست تا این كه چشمانش كور شد.»
5 - جرجی زیدان می‌گوید: «لا شك انّ ابن زیاد ارتكب بقتل الحسین جریمة كبری لم‌یحدث أفظع منها فی تاریخ العالم، و لاغرو اذا تظلّم الشیعة لقتل الحسین و بكوه فی كل عام، و مزقوا جیوبهم و قرعوا صدروهم اسفاً علیه؛ لانّه قتل مظلوماً»؛(84) «شكی نیست كه ابن زیاد با كشتن حسین‌علیه السلام جرم بزرگی را مرتكب شد كه فجیع‌تر از آن در تاریخ عالم واقع نشده است. و لذا باكی نیست بر شیعه كه به جهت كشته شدن حسین‌علیه السلام اظهار تظلم كرده، بر او در هر سال بگرید، و گریبان چاك دهد، و با اظهار تأسّف بر او به سینه‌های خود زند؛ زیرا او مظلومانه كشته شد.»
6 - مجرد زدن انسان به خودش در مصیبتی كه به او وارد شده، دلیلی بر حرمت آن نیست؛ زیرا احمد بن حنبل به سند خود از ابو هریره نقل كرده كه شخصی اعرابی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و شروع به زدن به صورت خود كرد و موی خود را می‌كند و می‌گفت: من خودم را هلاك شده می‌بینم. رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: چه چیز تو را هلاك نموده است؟! او گفت من در ماه رمضان با همسر خود جماع كردم! حضرت به او فرمود: آیا می‌توانی یك بنده آزاد كنی؟(85)
در این حدیث مشاهده می‌كنیم كه پیامبرصلی الله علیه وآله بر این كار او اعتراض نكرد و او را از زدن به صورت و كندن مو نهی ننمود.
7 - ابن عباس قضیه طلاق پیامبرصلی الله علیه وآله و همسران خود را نقل می‌كند كه در آن آمده است: عمر گفت: من بر حفصه وارد شدم در حالی كه ایستاده بود و به خود می‌زد، و همچنین همسران پیامبر نیز ایستاده و به خود می‌زدند. من به حفصه گفتم: آیا رسول خداصلی الله علیه وآله تو را طلاق داده است؟...(86)
بررسی ادله مخالفین
مخالفان سینه‌زنی به ادله‌ای چند از روایات فریقین تمسّك كرده‌اند:
الف) روایات اهل سنّت
بخاری به سند خود از عبداللَّه نقل كرده كه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «لیس منّا من لطم الخدود و شقّ الجیوب و دعا بدعوی الجاهلیة»؛(87) «از ما نیست كسی كه به صورت سیلی زده، یقه‌ها چاك دهد و مدّعی دعوای جاهلیّت باشد.»
برخی به این حدیث تمسّك كرده و از سینه‌زنی و نوحه‌سرایی در سوگ اولیای الهی حتی سالار شهیدان اباعبداللَّه الحسین‌علیه السلام منع كرده‌اند.
پاسخ
این حدیث ناظر به موردی است كه كسی این افعال را به عنوان اعتراض به قضای الهی در مقابل مرگ عزیزش انجام دهد. و این نكته‌ای است كه بسیاری از شارحان صحیح بخاری؛ از قبیل: عسقلانی، ملا علی قاری، كرمانی، قسطلانی به آن اشاره كرده‌اند.(88)
كرمانی می‌نویسد: «فان قلت: اللطم و الشق لایخرج فاعلهما من هذه الامة فما معنی النفی؟ قلت: هو للتغلیظ، اللهم الا ان یفسر دعوی الجاهلیة بما یوجب الكفر نحو تحلیل الحرام او عدم التسلیم لقضاء اللَّه، فحینئذ یكون النفی حقیقة»؛(89) «اگر كسی بگوید: گریبان چاك كردن و به صورت زدن باعث نمی‌شود كه فاعل این دو كار از این امت خارج گردد، پس این نفی چه معنایی دارد؟ در جواب می‌گوییم: این به جهت شدت و تغلیظ است، مگر آن كه ادعای مطالب جاهلیت را به گونه‌ای تفسیر كنیم كه موجب كفر شود، مانند تحلیل حرام یا عدم تسلیم در برابر قضای الهی، كه در این صورت نفی، حقیقی است.»
مناوی در ذیل این حدیث می‌نویسد: «این تعبیر دلالت بر عدم رضایت دارد، و سبب آن چیزی است كه این اعمال متضمن آن است كه از آن جمله راضی نبودن به قضای الهی است».(90)
نتیجه این كه: این حدیث هرگز ناظر بر سینه‌زنی در روز عاشورا و در عزای امام حسین‌علیه السلام و دیگر اولیای الهی نیست، عملی كه به جهت تعظیم دین و شعائر آن و اظهار محبت نسبت به اهل بیت پیامبرعلیهم السلام انجام می‌گیرد.
ب) روایات اهل بیت‌علیهم السلام
در منابع شیعی روایاتی وجود دارد كه به ظاهر از نوحه‌سرایی و سینه‌زنی نهی كرده است؛
1 - جابر بن عبداللَّه انصاری می‌گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره (جزع) سؤال كردم؟ حضرت فرمود: «اشدّ الجزع، الصراخ بالویل و لطم الوجه و الصدر و جزّ الشعر من النواصی. و من اقام النواحة فقد ترك الصبر و اخذ فی غیر طریقه»؛(91) «شدیدترین مرتبه جزع عبارت است از فریاد همراه وای گفتن، زدن به صورت و سینه و كندن مو از جلوی سر، و هركس نوحه‌گری بر پا كند به طور حتم صبر را رها كرده و در راه غیر صبر قرار گرفته است.»
2 - از امام صادق‌علیه السلام نقل شده كه فرمود: «نهی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله عن الرنة عند المصیبة و نهی عن النیاحة و الاستماع الیها»؛(92) «رسول خداصلی الله علیه وآله از فریاد برآوردن هنگام مصیبت نهی كرده است. و نیز از نوحه‌سرایی و گوش دادن به آن نیز نهی نموده است.»
3 - عمرو بن ابی مقدام می‌گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم كه درباره آیه «وَ لایَعْصینَكَ فی مَعْرُوفٍ».(93) فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به دخترش فاطمه‌علیها السلام فرمود: «اذا أنا متّ فلاتخمشی علیّ وجهاً و لاتُرخی علیّ شعراً و لاتنادی بالویل و لاتقیمنّ علیّ نائحة»؛(94) «هر گاه من از دنیا رفتم صورت خود را خراش مده، و موی خود را پریشان مساز و برای من نوحه‌گری نكن.»
پاسخ
اولاً: این دسته از روایات، اصلِ برپایی مجالس عزا را نهی نمی‌كند، بلكه از هر عملی كه با قضا و قدر الهی منافات داشته باشد جلوگیری می‌كند است؛ زیرا برخی در فراق از دست رفته خود شكوه و اعتراض نموده، مقدّرات الهی را زیر سؤال می‌برند، ولی اگر در نوحه سرایی و مرثیه خوانی برای میّت تنها ذكر فضایل و خوبی‌های او گفته شود اشكالی ندارد.
ثانیاً: این روایات مربوط به مواردی است كه بر نوحه‌گری و مرثیه‌سرایی اثری عقلایی مترتب نگردد، در حالی كه عزاداری برای اولیای الهی دارای آثاری عقلایی است. و ما به اثبات رساندیم كه می‌توانیم موضوع عزاداری را داخل در ادله عام كنیم. خصوصاً آن كه ثابت شد كه سیره رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیت عصمت و طهارت و صحابه و تابعین و مسلمانان در طول تاریخ بر برپایی مراسم عزا و مرثیه‌سرایی و نوحه‌گری در سوگ اولیای الهی، خصوصاً امام حسین‌علیه السلام بوده است.
ثالثاً: در برخی از روایات تصریح به جواز بلكه رجحان نوحه‌گری و جزع در سوگ امام حسین‌علیه السلام شده است:
1 - در روایتی از امام صادق‌علیه السلام نقل است كه فرمود: «كلّ الجزع و البكاء مكروه سوی الجزع و البكاء علی الحسین‌علیه السلام»؛(95) «هر جزع و گریه‌ای مكروه است به جز جزع و گریه بر امام حسین‌علیه السلام.»
2 - امام رضاعلیه السلام به پسر شبیب فرمود: «... انّ یوم الحسین‌علیه السلام اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذلّ عزیزنا بأرض كرب و بلا و اورثنا الكرب و البلاء الی یوم الانقضاء...»؛(96) «همانا روز حسین‌علیه السلام پلك‌های ما را زخم كرده و اشك‌های ما را جاری ساخته و عزیز ما را در زمین كرب و بلا ذلیل كرده است. و تا روز انقضاء [دنیا] غصه و بلا را برای ما به ارث گذارده است.»
3 - امام صادق‌علیه السلام به عبداللَّه بن حماد فرمود: «بلغنی انّ قوماً یأتونه من نواحی الكوفة و ناساً من غیرهم و نساء یندبنه، و ذلك فی النصف من شعبان، فمن بین قاری یقرأ و قاصّ یقصّ و نادب یندب، و قائل یقول المراثی. فقلت له: نعم جعلت فداك، قد شهدت بعض ما تصف. فقال: الحمد للَّه الذی جعل فی الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا و جعل عدوّنا من یطعن علیهم من قرابتنا و غیرهم یهدرونهم و یقبحون ما یصنعون»؛(97) «به من خبر رسیده كه گروه‌هایی از اطراف كوفه و نقاط دیگر و نیز گروهی از خانم‌ها در نیمه شعبان، كنار تربت پاك حسین بن علی‌علیه السلام اجتماع نموده، بر او نوحه‌سرایی كرده و قرآن تلاوت می‌كنند و گروهی به نقل تاریخ و برخی دیگر به مرثیه‌سرایی می‌پردازند.
حماد عرض كرد: من خود شاهد چنین مراسمی بوده‌ام. امام فرمود: خدارا سپاس كه برخی از مردم را علاقه‌مند ما قرار داده تا به مدح و ستایش ما پرداخته و برای ما سوگواری كنند، دشمنان ما را مورد سرزنش قرار داده، كارهای زشت و ناپسند آنان را آشكار نمایند.»
4 - ابن قولویه از مسمع كردین روایت كرده كه امام صادق‌علیه السلام به من فرمود: «... أفما تذكر ما صنع به؟ قلت: بلی، قال: فتجزع؟ قلت: ای و اللَّه، و استعبر لذلك حتی یری اهلی اثر ذلك علیّ، فامتنع من الطعام حتی یستبین ذلك فی وجهی. قال: رحم اللَّه دمعتك، اما انك من الذین یعدّون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا...»؛(98) «... آیا مصایب كربلا را به یاد می‌آوری؟ عرض كردم: آری. فرمود: آیا جزع و اظهار ناراحتی می‌كنی؟ گفتم: آری، سوگند به خدا! كه گریه می‌كنم. حضرت فرمود: خدا گریه‌ات را بپذیرد. آگاه باش! كه تو از كسانی هستی كه برای مصایب ما اظهار ناراحتی و جزع می‌كنند. تو از كسانی هستی كه در خوشحالی ما خوشحال و در اندوه و حزن ما اندوهناكند...».

لباس مشكی پوشیدن‌

شكی نیست كه پوشیدن لباس مشكی خصوصاً در حال نماز نزد مشهور امامیه كراهت دارد، بلكه ادعای اجماع بر آن نیز شده است. ولی بحث این است كه آیا این كراهت ذاتی است، یعنی به لحاظ این كه لباس مشكی است مكروه است یا به جهت اینكه شعار بنی عباس بوده(99) یا چون لباس اهل جهنم است،(100) مكروه می‌باشد؟
از ظاهر برخی ادله استفاده می‌شود كه كراهت آن ذاتی نیست و لذا در صورتی كه عنوان دیگری به خود گیرد؛ مثل این كه شعار حزن بر اولیای الهی شود نه تنها كراهت سابق را از دست می‌دهد بلكه داخل در عنوان احیای شعائر الهی شده، مستحب نیز می‌گردد. خصوصاً آن كه با مراجعه اخبار و تواریخ پی می‌بریم كه اهل بیت‌علیهم السلام هنگام عزا در مصیبت فقدان یكی از بزرگان، لباس مشكی را می‌پوشیده،یا پوشیدن آن را امضا كرده‌اند. اینك به نمونه‌هایی كه در كتب شیعه و سنی آمده اشاره می‌كنیم:
الف) روایات شیعه
1 - برقی به سندش از فرزند امام زین العابدین‌علیه السلام نقل می‌كند كه فرمود: «لمّا قتل جدی الحسین‌علیه السلام لبسن نساء بنی هاشم فی مأتمه ثیاب السواد و لم یغیّرنّها فی حرّ و لا برد، و كان ابی علی بن الحسین‌علیهما السلام یعمل لهم الطعام فی المأتم»؛(101) «چون جدم حسین‌علیه السلام كشته شد، زنان بنی هاشم در ماتم او لباس سیاه پوشیدند و آن را در گرما و سرما تغییر ندادند. و پدرم علی بن الحسین‌علیهما السلام برای آنان در هنگام عزاداری غذا آماده می‌كرد.»
2 - ابن قولویه به سندش نقل كرده كه: «انّ ملكاً من ملائكة الفردوس نزل علی البحر و نشر اجنحته علیها ثم صاح صیحة و قال: یا اهل البحار! البسوا اثواب الحزن؛ فانّ فرخ الرسول مذبوح، ثم حمل من تربته فی اجنحته الی السموات فلم یلق ملكاً فیها الاّ شمّها و صار عنده لها اثر...»؛(102) «فرشته‌ای از فرشته‌های فردوس بر دریا فرود آمد و بال‌های خود را بر آن گستراند. آن گاه صیحه‌ای زد و گفت: ای اهل دریاها! لباس‌های حزن به تن كنید؛ زیرا فرزند رسول خدا ذبح شده است. آن گاه قدری از تربت او را بر بال‌های خود گذارده و به سوی آسمان‌ها برد. و هیچ فرشته‌ای را ملاقات نكرد جز آن كه آن را استشمام نمود و اثری از آن نزد او ماند.»
ب) روایات عامّه
1 - ابن ابی الحدید از مدائنی نقل می‌كند: «انّ امیرالمؤمنین‌علیه السلام توفّی و قد ترك خلفاً، فان احببتم خرج الیكم و ان كرهتم فلا احد علی احد. فبكی الناس و قالوا: بل یخرج الینا. فخرج الحسن‌علیه السلام فخطبهم فقال:... و كان خرج الیهم و علیه ثیاب سود...»؛(103) «چون علی‌علیه السلام وفات یافت، عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطلب نزد مردم آمد و گفت: همانا امیرالمؤمنین‌علیه السلام وفات یافت، او كسی را به عنوان جانشین خود قرار داده است، اگر دوست دارید نزد شما می‌آید و اگر كراهت دارید كسی بر دیگری اصراری ندارد؟ مردم گریستند و گفتند: بلكه به سوی ما بیاید. حسن‌علیه السلام در حالی كه لباس مشكی به تن داشت نزد آنان آمد و خطبه‌ای ایراد فرمود...».
2 - ابی مخنف روایت كرده كه نعمان بن بشیر خبر شهادت امام حسین‌علیه السلام را به اهل مدینه ابلاغ نمود... در مدینه زنی نبود جز آن كه از پشت پرده بیرون آمد و لباس مشكی پوشیده، مشغول عزاداری شد.(104)
3 - عمادالدین ادریس قرشی از ابی نعیم اصفهانی به سندش از امّ‌سلمه نقل كرده كه: «انّها لمّا بلغها مقتل الامام الحسین بن علیّ‌علیهما السلام اضربت قبة سوداء فی مسجد رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله و لبست السواد»؛(105) «چون خبر كشته شدن امام حسین‌علیه السلام به او رسید خیمه‌ای سیاه در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله زد و لباس مشكی به تن نمود.»
بررسی روایات نهی از لباس مشكی پوشیدن
در برخی از روایات از پوشیدن لباس مشكی نهی شده است.(106)
پاسخ
این روایات بر فرض تمام بودن سند آن‌ها ناظر به پوشیدن لباس مشكی در عزای امام حسین‌علیه السلام نیست و به تعبیری دیگر این مورد از ادله نهی مستثنی است؛ زیرا این ادله ناظر به تشبه افراد به جباران و حاكمان بنی‌عباس است كه لباس مشكی را لباس رسمی خود كرده و مردم را بر پوشیدن آن مجبور می‌ساختند. و در تاریخ ثبت شده كه عباسیان شعار خود را در حركت‌های سیاسی، با پرچم‌های سیاه همراه ساختند؛ تا بر احادیثی تطبیق كنند كه از پیامبرصلی الله علیه وآله رسیده و در آن‌ها سخن از ظهور این پرچم‌ها از ناحیه مشرق شده است. آنان لباس‌های سیاه می‌پوشیدند تا به مردم نشان دهند كه ما عزادار شهدای كربلا و دیگر شهدای از اهل بیت هستیم. و لذا روایاتی كه از پوشیدن لباس سیاه نهی كرده ناظر به تشبه به عباسیان است و شامل پوشیدن آن در عزای امام حسین‌علیه السلام بعد از انقراض دولت بنی‌عباس، خصوصاً در این عصر و زمان نمی‌شود.

مرثیه‌سرایی‌

مرثیه‌سرایی به نثر

توضیح

برخی سؤال می‌كنند: چرا در سوگ اولیای الهی سوگواری و مرثیه سرایی می‌كنیم؟ آیا در میان امّت‌های پیشین این چنین اعمالی بوده است؟ آیا پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل‌بیتش چنین كاری را در سوگ بزرگان انجام می‌دادند؟ آیا صحابه و تابعین و به تعبیر دیگر سلف صالح، چنین عملی انجام می‌دادند؟
با مراجعه به تاریخ پی می‌بریم كه مرثیه‌سرایی به نثر، در سوگ اولیای الهی سنتی متداول از صدر اسلام تا كنون بوده است. اینك به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌كنیم:

مرثیه‌سرایی در سوگ اولیای الهی‌

با مراجعه به تاریخ پی می‌بریم كه پیامبرصلی الله علیه وآله و صحابه در سوگ اموات خصوصاً اولیای الهی مرثیه‌سرایی می‌كردند. اینك به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌كنیم:
1 - مرثیه‌سرایی رسول خداصلی الله علیه وآله
حلبی از ابن مسعود نقل می‌كند: «ما رسول خداصلی الله علیه وآله را گریان بر كسی همانند حمزه ندیدیم. جنازه او را به طرف قبله نمود. آن‌گاه بر بالین جنازه او ایستاد. سپس صیحه‌ای زد كه نزدیك بود بیهوش شود. در این هنگام فرمود: ای عموی رسول خدا! و ای شیر خدا و شیر رسول او، ای حمزه، ای انجام دهنده خیرات، ای حمزه، ای برطرف كننده غصه‌ها، ای مدافع، ای محافظ رسول خدا!»(107)
2 - مرثیه‌سرایی فاطمه زهراعلیها السلام
انس بن مالك می‌گوید: «چون از دفن رسول خداصلی الله علیه وآله فارغ شدیم، فاطمه‌علیها السلام رو به من كرده، فرمود: ای انس! چگونه توانستید خاك بر صورت رسول خدا بریزید؟ آنگاه شروع به گریه كرده، ندا سر داد: ای پدرم كه دعوت پروردگارت را اجابت نمودی؟! ای پدرم كه به قرب پروردگارت رفتی؟! ای پدرم كه ندای پروردگارت را پاسخ دادی؟!...».(108)
3 - مرثیه‌سرایی عایشه
ابن عبدربّه می‌گوید: عایشه بر سر قبر ابوبكر ایستاد و گفت: «... بزرگ ترین حوادث بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله مصیبت فقدان تو است».(109)
4 - مرثیه‌سرایی امام حسن‌علیه السلام
طبری به سند خود از خالد بن جابر نقل می‌كند كه از امام حسن‌علیه السلام شنیدم كه بعد از كشته شدن امام علی‌علیه السلام در ضمن خطبه‌ای فرمود: «لقد قتلتم اللیلة رجلاً فی لیلة فیها نزل القران، و فیها رفع عیسی بن مریم‌علیه السلام و فیها قتل یوشع بن نون فتی موسی‌علیهما السلام، واللَّه ما سبقه احد كان قبله، ولایدركه احد یكون بعده. واللَّه ان كان رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله لیبعثه فی السریّة، و جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن یساره، واللَّه ماترك صفراء ولابیضاء الاّ ثمانمائة او سبعمائة ارصدها لخادمه»؛(110) «شما امشب مردی را كشتید كه در آن شب قرآن نازل شد. و در آن شب عیسی بن مریم‌علیه السلام به آسمان رفته و یوشع بن نون جوانمرد موسی‌علیهما السلام كشته شد. به خدا سوگند! قبل از او كسی بر او سبقت نگرفته و بعد از او هیچ كس او را درك نخواهد كرد. به خدا سوگند! رسول خداصلی الله علیه وآله او را در سریه [جنگی می‌فرستاد، در حالی كه جبرئیل در طرف راست او و میكائیل در طرف چپ او بود. به خدا سوگند! هیچ زردی و سفیدی [طلا و نقره‌ای باقی نگذاشت به جز هشتصد و یا هفتصد درهم كه برای خادمش كنار گذارده بود.»
5 - مرثیه‌سرایی زنان بنی‌هاشم
حاكم نیشابوری به سندش از ام‌بكر بن مسور نقل می‌كند كه گفت: چون حسن بن علی از دنیا رحلت نمود. زنان بنی هاشم برای او یك ماه نوحه‌سرایی كردند.(111)

مرثیه‌سرایی در سوگ امام حسین‌علیه السلام‌

اشاره

با مراجعه به مصادر حدیثی و تاریخی پی می‌بریم كه پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل بیت‌علیهم السلام و صحابه و تابعین در زمان حیات خود اقامه عزا برای امام حسین‌علیه السلام داشته و در سوگ او مرثیه‌سرایی كرده‌اند. اینك به مواردی در این باره اشاره می‌كنیم:

1 - مرثیه‌سرایی پیامبرصلی الله علیه وآله قبل از ولادت امام حسین‌علیه السلام‌

حاكم نیشابوری به سند صحیح از ام‌الفضل نقل می‌كند كه: «انّها دخلت علی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله فقالت: یا رسول اللَّه! انّی رأیت حلماً منكراً اللیلة، قال: و ما هو؟ قالت: انّه شدید، قال: و ما هو؟ قالت: رأیت كأنّ قطعة من جسدك قطعت و وضعت فی حجری. فقال رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله: رأیت خیراً، تلد فاطمة - ان شاء اللَّه - غلاماً فیكون فی حجرك، فولدت فاطمة الحسین، فكان فی حجره، ثم حانت منّی التفاتة فاذا عینا رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله تهریقان من الدموع. قالت: فقلت: یا نبی اللَّه! بابی انت و امی مالك؟ قال: اتانی جبرئیل‌علیه السلام فاخبرنی انّ امّتی سیقتل ابنی هذا. فقلت: هذا؟ فقال: نعم، و اتانی بتربة من تربته حمراء»؛ «روزی بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شد و عرض كرد: ای رسول خدا! شب گذشته خواب بدی دیدم. حضرت فرمود: آن خواب چیست؟ عرض كردم، خواب بدی است. حضرت فرمود: چیست؟ عرض كردم: در عالم رؤیا دیدم گویا قسمتی از بدن شما جدا شده و در دامان من قرار گرفت. پیامبر فرمود: خواب خوبی دیده‌ای. فاطمه (دخترم) اگر خدا بخواهد پسری به دنیا خواهد آورد كه در دامان تو بزرگ خواهد شد.
ام الفضل می‌گوید: فاطمه‌علیها السلام حسین‌علیه السلام را به دنیا آورد و او در دامان من بود، همان گونه كه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود، تا آن كه بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شدم و حسین‌علیه السلام را در دامنش گذاردم. به حضرت توجه كردم، ناگهان دیدم كه اشك از چشمانش سرازیر شد. عرض كردم: ای پیامبر خدا! پدر و مادرم به فدایت، چه شده كه شما را گریان می‌بینم؟ حضرت فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد كه امتم به زودɠاو را به شهادت می‌رسانند. عرض كردم: این فرزند را؟ حضرت فرمود: آری. آن گاه قسمتی از تربت خونین آن حضرت را به من داد.»
این حدیث را عده‌ای از علمای اهل سنت نقل كرده‌اند، از قبیل:
- حاكم نیشابوری.(112)
- خطیب خوارزمی.(113)
- ابن صباغ مالكی.(114)
- ابن حجر مكّی.(115)
- بیهقی.(116)
- متقی هندی.(117)

2 - مرثیه‌سرایی پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از ولادت امام حسین‌علیه السلام‌

خوارزمی حنفی می‌گوید: «و لمّا اتی علی الحسین من ولادته سنة كاملة هبط علی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله، اثنا عشر ملكاً محمّرة وجوههم قد نشروا اجنحتهم و هم یقولون: یا محمد! سینزل بولدك الحسین ما نزل بهابیل من قابیل و سیعطی مثل اجر هابیل و یحمل علی قاتله مثل وزر قابیل. قال: لم یبق فی السماء ملك الاّ و نزل علی النبیّ یعزّیه بالحسین و یخبره بثواب ما یعطی و یعرض علیه تربته، و النبیّ یقول: اللّهم اخذل من خذله و اقتل من قتله و لاتمتعه بما طلبه.
و لمّا اتت علی الحسین من مولوده سنتان كاملتان خرج النبیّ فی سفر، فلمّا كان فی بعض الطریق وقف فاسترجع و دمعت عیناه، فسئل عن ذلك فقال: هذا جبرئیل یخبرنی عن ارض بشاطئ الفرات یقال لها: كربلاء، یقتل فیها ولدی الحسین بن فاطمة. فقیل: من یقتله یا رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله؟ فقال: رجل یقال له یزید، لا بارك اللَّه فی نفسه. و كانّی انظر الی منصرفه و مدفنه بها و قد اهدی رأسه... ثم رجع النبی من سفره ذلك مغموماً، فصعد المنبر فخطب و وعظ... اللّهم و قد اخبرنی جبرئیل بانّ ولدی هذا مقتول مخذول...»؛(118) «چون از ولادت امام حسین‌علیه السلام یك سال كامل گذشت دوازده ملك در حالی كه صورت‌هایشان قرمز بود و بال‌های خود را گسترده بودند بر رسول خداصلی الله علیه وآله فرود آمده، گفتند: ای محمد! زود است كه بر فرزندت حسین آنچه از طرف قابیل بر هابیل وارد شد، بیاید و زود است كه همانند اجر هابیل به او داده شود، و بر قاتل او همانند عذاب قابیل داده خواهد شد. آن روز در آسمان ملكی نبود جز آن كه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده و به او در مصیبت حسین‌علیه السلام تسلیت گفت، و از ثوابی كه به او داده می‌شود خبر داد، و نیز تربت امام حسین‌علیه السلام را بر پیامبرصلی الله علیه وآله عرضه كرد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بار خدایا! هر كس او را خوار كند او را خوارگردان، و هر كس او را می‌كشد به قتل رسان، و به آنچه را دنبال می‌كند او را بهره‌مند مساز.
هنگامی كه دو سال كامل از ولادت امام حسین‌علیه السلام گذشت پیامبرصلی الله علیه وآله به سفر رفت. در بین راه توقف نمود و كلمه استرجاع «إِنَّا للَّهِ‌ِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» را بر زبان جاری ساخت و چشمانش پر از اشك شد. از علت آن سؤال شد؟ حضرت فرمود: این جبرئیل است كه مرا از سرزمینی در شطّ فرات به نام كربلا خبر می‌دهد كه فرزندم حسین پسر فاطمه در آن جا به قتل خواهد رسید. عرض شد: چه كسی او را به قتل می‌رساند؟ فرمود: مردی به نام یزید، خداوند او را مبارك نگرداند. و گویا نظر می‌كنم به بازگشت و مدفنش در كربلا در حالی كه سرش را هدیه می‌برند ... پیامبرصلی الله علیه وآله در حالی كه محزون بود از سفر خود بازگشت. بر بالای منبر رفت و خطبه خواند و مردم را موعظه نمود ... آن گاه عرض كرد: بار خدایا! مرا جبرئیل خبر داده كه این فرزندم كشته و خوار خواهد شد ...».

3 - مرثیه‌سرایی پیامبرصلی الله علیه وآله در خانه ام‌سلمه‌

احمد بن حنبل به سند صحیح از انس بن مالك نقل كرده كه گفت: «انّ ملك المطر استأذن ربّه ان یأتی النبی‌صلی الله علیه وآله فاذن له فقال له یا ام سلمه: املكی علینا الباب لایدخل علینا احد. قالت: و جاء الحسین لیدخل فمنعته فوثب فدخل فجعل یقعد علی ظهر النبی‌صلی الله علیه وآله و علی منكبه و علی عاتقه. قال: فقال الملك للنبی‌صلی الله علیه وآله: اتحبّه؟ قال: نعم. قال: اما انّ امّتك ستقتله، و ان شئت اریتك المكان الذی یقتل فیه. فضرب بیده فجاء بطینة حمراء، فاخذتها ام‌سلمة فصرّتها فی خمارها. قال: قالت ثابت: بلغنا انّها كربلاء»؛(119) «فرشته باران از پروردگارش اذن گرفت تا خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شود، خداوند به او اجازه داد. حضرت به ام‌سلمه فرمود: مواظب باش تا كسی بر من وارد نشود. ام سلمه می‌گوید: حسین‌علیه السلام آمد كه داخل شود من او را مانع شدم. حضرت فرار كرد و داخل اتاق رسول خدا شد و از شانه و گردن پیامبر خداصلی الله علیه وآله بالا رفت. آن فرشته به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض كرد: آیا او را دوست داری؟ حضرت فرمود: آری. فرشته عرض كرد: آگاه باش! همانا امت تو او را به زودی خواهند كشت. و اگر می‌خواهی مكانی را كه در آن جا به قتل می‌رسد به تو نشان دهم. فرشته دستی زد و از خاك قرمز آن مكان آورد. ام‌سلمه آن را برداشته و در مقنعه‌اش گذارد. ثابت گفت كه به ما خبر رسیده كه این خاك كربلاست.»

4 - مرثیه‌سرایی پیامبرصلی الله علیه وآله در خانه عایشه‌

ابن عساكر به سند صحیح از عایشه نقل كرده كه گفت: «بینا رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله راقد اذ جاء الحسین یحبوا الیه فنحیته عنه ثم قمت لبعض امری فدنا منه، فاستیقظ یبكی. فقلت: ما یبكیك؟ قال: انّ جبرئیل ارانی التربة التی یقتل علیها الحسین. فاشتدّ غضب اللَّه علی من یسفك دمه، و بسط یده فاذا فیها قبضة من بطحاء. فقال: یا عائشة! والذی نفسه بیده انّه لیحزننی، فمن هذا من امّتی یقتل حسیناً بعدی؟»؛(120) «در آن هنگام كه رسول خداصلی الله علیه وآله در خواب بود ناگهان حسین‌علیه السلام وارد شد و به طرف حضرت حركت كرد. من او را از حضرت دور كردم. سپس به دنبال برخی از كارهایم رفتم. حسین‌علیه السلام نزدیك پیامبرصلی الله علیه وآله آمد. حضرت در حالی كه گریان بود از خواب بیدار شد. به او عرض كردم: چه چیز شما را به گریه درآورده است؟ حضرت فرمود: جبرئیل تربتی را كه حسین در آن كشته می‌شود به من نشان داد. غضب خدا بر كسی كه خون او را بر زمین ریزد شدید خواهد شد. آنگاه دست خود را گسترده و ناگاه قبضه‌ای از بطحاء آورد و فرمود: ای عایشه! قسم به كسی كه جانم به دست اوست این امر مرا محزون می‌كند. این چه كسی است از امتم كه بعد از من حسین را به قتل می‌رساند؟!».

5 - مرثیه‌سرایی رسول خداصلی الله علیه وآله در عالم برزخ‌

احمد بن حنبل به سند صحیح از ابن عباس نقل كرده كه گفت: «رأیت النبی‌صلی الله علیه وآله فیما یری النائم بنصف النهار و هو قائم اشعث اغبر، بیده قارورة فیها دم. فقلت: بابی انت و امّی یا رسول اللَّه! ما هذا؟ قال: هذا دم الحسین و اصحابه، لم ازل التقطه منذ الیوم، فاحصینا ذلك الیوم فوجدوه قتل فی ذلك الیوم»؛(121) «پیامبرصلی الله علیه وآله را در نیمه روز در عالم رؤیا در حالی كه ایستاده و پریشان حال و غبارآلود و در دستانش شیشه‌ای پر از خون بود دیدم. عرض كردم: پدر و مادرم به فدایت! این چیست؟ حضرت فرمود: این خون حسین و اصحاب اوست، امروز آن را برداشتم. ابن عباس می‌گوید: ما آن روز را حساب كردیم همان روزی بود كه حسین‌علیه السلام به شهادت رسید.»
ترمذی و حاكم به سند صحیح از سلمی نقل كرده كه گفت: «دخلت علی ام‌سلمه و هی تبكی فقلت: ما یبكیك؟ قالت: رأیت رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله - تعنی فی المنام - و علی رأسه و لحیته التراب. فقلت: مالك یا رسول اللَّه! قال: شهدت قتل الحسین آنفاً»؛(122) «بر ام‌سلمه وارد شدم در حالی كه گریان بود. عرض كردم: چه چیز تو را به گریه در آورده است؟ گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله را در عالم خواب مشاهده كردم در حالی كه بر سر و محاسنش خاك نشسته بود. عرض كردم: شما را چه شده ای رسول خداصلی الله علیه وآله؟ حضرت فرمود: لحظه‌ای قبل شاهد كشته شدن حسینم بودم.»

6 - مرثیه‌سرایی امام علی‌علیه السلام‌

الف) احمد بن حنبل به سند صحیح از نجیّ نقل كرده كه او با علی‌علیه السلام حركت نمود. چون به نینوا - كه راهشان به صفین بود - رسیدند، حضرت علی‌علیه السلام در كنار شط فرات ندا داد: صبر كن ای اباعبداللَّه! عرض كردم: جریان چیست؟ حضرت فرمود: روزی بر رسول خدا وارد شدم در حالی كه دو چشمش اشك ریزان بود، عرض كردم: ای پیامبر خدا! آیا شما را كسی به غضب درآورده است؟ چه شده كه چشمانتان گریان است؟ حضرت فرمود: آری، مدتی پیش از این جبرئیل از نزد من خارج شد و مرا خبر داد كه حسین در كنار شطّ فرات كشته خواهد شد. آن گاه فرمود: آیا می‌خواهی از تربت او به تو نشان دهم؟ حضرت فرمود: من گفتم: آری. آن گاه دست خود را دراز كرد و قبضه‌ای از خاك برداشت و به من عطا نمود، من نتوانستم اشك چشمان خود را نگه دارم لذا اشكانم جاری شد.(123)
ب) نصر بن مزاحم به سندش نقل كرده كه علی‌علیه السلام به سرزمین كربلا وارد شد و در آنجا توقفی نمود. به او عرض شد: ای امیرالمؤمنین! اینجا كربلا است. حضرت فرمود: دارای گرفتاری و بلا است آن گاه با دستش اشاره به مكانی كرد و فرمود: آن جا محلّ ریختن خون‌های آنان است.(124)
ج) حافظ طبرانی به سند صحیح از شیبان كه عثمانی بود نقل كرده كه گفت: علی‌علیه السلام هنگامی كه به كربلا رسید برافروخته شد و فرمود: «در این مكان شهدایی هستند كه برای آنان همانندی نیست به جز شهدای بدر».(125)

7 - مرثیه‌سرایی امام صادق‌علیه السلام‌

ابن عبدربّه نقل می‌كند: امام صادق‌علیه السلام بر كنار قبر جدش حسین‌علیه السلام ایستاد و گفت: «اشهد انّك قد اقمت الصلاة و آتیت الزكاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر و اطعت اللَّه و رسوله، و عبدته مخلصاً و جاهدت فی سبیله صابراً محتسباً حتی اتاك الیقین، فلعن اللَّه امة قتلتك ولعن اللَّه امة ظلمتك، ولعن اللَّه امة سمعت بذلك فرضیت به»؛(126) «گواهی می‌دهم كه همانا تو نماز را به پا داشته و زكات را پرداختی و به معروف امر كرده و از منكر نهی كردی و خدا و رسولش را اطاعت كرده و او را با اخلاص عبادت نمودی. و در راه او جهاد كرده در حالی كه صبور بوده و همه را به حساب خدا گذاردی تا آن كه تو را یقین(شهادت) فرا رسید. پس خدا لعنت كند امتی كه تو را به قتل رساند. و خدا لعنت كند امتی را كه به تو ظلم كرد. و خدا لعنت كند امتی را كه كشته شدنت را شنید و به آن رضایت داد.»

8 - مرثیه‌سرایی ام‌البنین‌

ابوالفرج اصفهانی درباره ام‌البنین می‌گوید: «كانت ام البنین ام هؤلاء الاربعة الاخوة القتلی، تخرج الی البقیع فتندب بنیها اشجی ندبة و احرقها، فیجتمع الناس الیها یسمعون منها. فكان مروان یجیئ فیمن یجیئ لذلك، فلایزال یسمع ندبتها و یبكی»؛(127) «ام‌البنین مادر چهار برادر بود كه همگی به قتل رسیده بودند. او به قبرستان بقیع می‌آمد و بر فرزندانش دلخراش‌ترین و جانسوزترین ندبه‌ها را می‌خواند. مردم به دور او جمع شده، به ندبه‌های او گوش فرا می‌نمودند. از جمله كسانی كه به بقیع می‌آمد مروان بود، او همیشه به ندبه‌های ام‌البنین گوش فرا می‌داد و گریه می‌كرد.»

9 - مرثیه‌سرایی حضرت زینب‌علیها السلام‌

ابوالفرج اصفهانی و دیگران از حمید نقل كرده‌اند كه هنگام خروج علی بن الحسین اكبر برای جنگ به میدان، گفت: «و كانّی انظر الی امرأة خرجت مسرعة كانّها الشمس الطالعة، تنادی: یا حبیباه، یا ابن اخاه. فسألت عنها فقالوا: هذه زینب بنت علی بن ابی طالب، ثم جاءت حتّی انكبّت علیه، فجاءها الحسین فاخذ بیدها الی الفسطاط...»؛(128) «نظر كردم به زنی كه با سرعت از خیمه بیرون آمد گویا خورشید طلوع كرده است، او صدا می‌زد: ای دوست من! ای فرزند برادر من! درباره او سؤال كردم، گفتند: او زینب دختر علی بن ابی طالب است. آن گاه آمد و خود را بر روی جنازه علی اكبرعلیه السلام انداخت. حسین‌علیه السلام آمد و دست او را گرفت و به خیمه برد.»
طبری و دیگران نقل كرده‌اند: «چون روز یازدهم محرّم فرا رسید ابن سعد دستور داد تا قافله را از كربلا حركت دهند. همسران امام حسین‌علیه السلام و فرزندان و خواهران و دختران حضرت با زینب در آن قافله بودند. آنان را همانند اسیران ترك و روم حركت دادند. زنان گفتند: شما را به حق خدا ما را بر قتلگاه حسین‌علیه السلام عبور دهید. اسیران را بر بدن حسین و اصحابش در حالی كه بر روی زمین افتاده بودند عبور دادند. چون نگاه زنان به كشته‌ها افتاد صیحه و شیون كرده و بر صورت خود زدند.
راوی می‌گوید: به خدا سوگند! زینب را فراموش نمی‌كنم كه برای حسین‌علیه السلام ندبه می‌كرد و با صوت حزین و دل شكسته ندا می‌داد: «یا محمّداه، صلّی علیك ملیك السماء، هذا حسینك مرمّل بالدماء، مقطّع الاعضاء، و بناتك سبایا، الی اللَّه المشتكی، و الی محمد المصطفی و الی علی المرتضی و الی فاطمة الزهراء، و الی حمزة سیدالشهداء. یا محمّداه، هذا حسین بالعری، تسفی علیه ریح الصبا، قتیل اولاد البغایا، واحزناه، واكرباه علیك یا اباعبداللَّه، الیوم مات جدی رسول اللَّه، یا اصحاب محمّد! هولاء ذریّة المصطفی یساقون سوق السبایا»؛ «ای محمد! كه فرشتگان آسمان بر تو درود فرستاده‌اند، این حسین توست كه در خون غوطه‌ور است. اعضایش قطع شده و دخترانش به اسارت رفته‌اند. به سوی خدا و محمّد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهدا شكایت می‌كنم. ای محمد! این حسین است در این بیابان كه باد صبا بر او می‌وزد. او كشته شده به دست اولاد زنا است. امان از حزن تو و مصیبت بر تو ای اباعبداللَّه! امروز جدم رسول خدا رحلت نمود. ای اصحاب محمد! اینان ذریّه مصطفی می‌باشند كه همانند اسیران می‌برند.»
راوی می‌گوید: به خدا سوگند! در آن هنگام زینب هر دشمن و دوستی را به گریه درآورد.(129)

10 - مرثیه‌سرایی ابن عباس‌

ابن عباس خطاب به یزید می‌گوید: «انّك تسألنی نصرتك و تحثنی علی ودّك و قد قتلت حسیناً و فتیان عبدالمطلب مصابیح الهدی و نجوم الاعلام، غادرتهم خیولك بأمرك فی صعید واحد، مرمّلین بالدّماء، مسلوبین بالعراء، مقتولین بالظّماء...»؛(130) «تو از من می‌خواهی كه یاری‌ات كنم و مرا بر دوستی با خود وادار می‌كنی در حالی كه تو بودی كه حسین و جوانان عبدالمطلّب كه چراغ‌های هدایت و ستارگان راهنما بودند به قتل رساندی، و لشكریان به دستور و فرمان تو در یك سرزمین آن‌ها را غارت كرده، خون‌هایشان را بر زمین ریختند، و لباس‌های آنان را ربودند و لب تشنه سرهایشان را از بدن جدا ساختند ...».

11 - مرثیه‌سرایی زید بن ارقم‌

ابن حجر و دیگران نقل كرده‌اند: هنگامی كه سر امام حسین‌علیه السلام را نزد ابن زیاد در كوفه گذاردند، او شروع به زدن با چوب دستی بر دندان‌های امام حسین‌علیه السلام نمود. زید بن ارقم در آنجا حاضر بود، به ابن زیاد گفت: «ارفع قضیبك، فواللَّه! لطالما رأیت رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله یقبّل ما بین هاتین الشفتین، ثم جعل زید یبكی»؛(131) «چوب دستی خود را بردار، به خدا سوگند! مدت زیادی رسول خداصلی الله علیه وآله را مشاهده كردم كه ما بین این دو لب‌ها را می‌بوسید. آن‌گاه شروع به گریه كرد.»

12 - مرثیه‌سرایی حسن بصری‌

سبط بن جوزی از زهری نقل می‌كند: «لمّا بلغ الحسن البصری قتل الحسین بكی حتی اختلج صدغاه، ثم قال: اذلّ امّة قتلت ابن بنت نبیّها، و اللَّه لیردن رأس الحسین الی جسده، ثم لینتقمنّ له جدّه و ابوه من ابن مرجانة»؛(132) «چون خبر كشته شدن حسین به حسن بصری رسید چندان گریست كه هر دو گونه‌اش مرطوب شد. آن گاه گفت: خوار باد امتی كه فرزند دختر پیامبرش را به قتل رسانده است. به خدا سوگند! سر حسین به جسدش بازمی گردد، آن گاه جد و پدرش از پسر مرجانه انتقام او را خواهند گرفت.»

مرثیه‌سرایی به شعر

توضیح

شكی نیست كه شعر تأثیر بسزایی بر روح و روان و عواطف انسان دارد، و لذا اگر ما مطالب را در قالب شعر قرار دهیم اثر بیشتری در قلوب و نفوس مردم خواهد داشت.
واقعه كربلا كه به خودی خود محرّك احساسات و عواطف مسلمانان است اگر در قالب شعر درآید می‌تواند تأثیر بسزایی در تحریك عواطف و احساسات مردم داشته باشد تا از این راه مردم به امام حسین‌علیه السلام و اهداف او نزدیك‌تر شوند. اینك این مسأله را به لحاظ حكم شرعی مورد بررسی قرار می‌دهیم:

ادله جواز و رجحان مرثیه‌سرایی به شعر

اشاره

برای اثبات این مطلب می‌توان به ادله‌ای چند تمسك نمود:

1 - اصل اباحه‌

اصل اوّلی در تمام اشیاء اباحه است، این امر در مورد مرثیه‌سرایی نیز جاری است، مادامی كه دلیلی بر خلاف آن نباشد. و از آن جا كه این امر مورد نهی واقع نشده بلكه دلیل بر رجحان آن وجود دارد لذا داخل در اصل اوّلی اباحه و جواز است.

2 - تعظیم شعائر دینی‌

كسی كه قرار است برای او مرثیه خوانده شود در صورتی كه از اولیای الهی بوده و از رهبران جامعه به حساب می‌آید، می‌توانیم با مرثیه‌سرایی احساسات مردم را به او جذب كرده در نتیجه مردم را به طرف او سوق می‌دهیم كه این عمل به نوبه خود تشویق مردم به متابعت و پیروی از آن شخص خواهد بود، لذا می‌توان گفت كه مرثیه‌سرایی از مصادیق بارز تعظیم شعائر الهی است. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمَن یُعَظِّمْ شَعئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛(133) «و هر كس شعائر الهی را بزرگ دارد، این كار نشانه تقوای دل‌هاست.»

3 - مرثیه‌سرایی حضرت آدم‌علیه السلام‌

طبری به سندش از حضرت علی‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «چون فرزند آدم برادرش را به قتل رسانید حضرت برای او گریست و چنین مرثیه‌سرایی كرد:
تغیّرت البلاد و من علیها
فلون الارض مغبّر قبیح
تغیّر كلّ ذی طعم و لون
و قلّ بشاشة الوجه الملیح(134)

4 - مرثیه‌سرایی به شعر برای پیامبرصلی الله علیه وآله‌

جماعت بسیاری از صحابه و دیگران در سوگ رسول خداصلی الله علیه وآله با شعر مرثیه‌سرایی كردند:
الف) مرثیه‌سرایی حضرت زهراعلیها السلام؛
ابن عبدربه نقل می‌كند: فاطمه بر بالای قبر پدرش ایستاد و عرض كرد:
فقدناك فقد الارض وابلها
و غاب مذ غبت عنّا الوحی و الكتب
فلیت قبلك كان الموت صادفنا
لمّا نعیت و حالت دونك الكثب(135)
ب) مرثیه دختر عبدالمطلّب:
ألا یا رسول اللَّه كنت رجاءنا
و كنت بنا برّاً و لم تك جافیاً
و كنت رحیماً هادیاً و معلّماً
لیبك علیك الیوم من كان باكیاً(136)
ج) مرثیه حسّان بن ثابت:
و مالك لاتبكین ذاالنعمة التی
علی الناس منها سائغ یتغمّد
فجودی علیه بالمدموع و أعولی
لفقد الذی لامثله الدهر یوجد
و ما فقد الماضون مثل محمّد
و لا مثله حتّی القیمة یفقد
د) مرثیه ابوسفیان بن حارث؛
ابن اسحاق می‌گوید: ابوسفیان بن حارث در سوگ پیامبرصلی الله علیه وآله بسیار گریست و در رثای او چنین گفت:
أرّقت فبات لیلی لایزول
و لیل اخی المصیبة فیه طویل
فاسعدنی البكاء و ذاك فیما
اصیب المسلمون به قلیل
لقد عظمت مصیبتنا و جلت
عشیة قیل: قد قبض الرسول(137)
ه) مرثیه ابوذؤیب هذلی:
كسفت لمصرعه النجوم و بدرها
و تزعزعت آطام بطن الأبطح
و تزعزعت اجبال یثرب كلّها
و نخیلها لحلول خطب مفدح(138)
و) مرثیه ابی الهیثم بن تیّهان:
لقد جدعت آذاننا و انوفنا
غداة فجئنا بالنبیّ محمّد(139)
ز) مرثیه ام‌رعله قشیریه:
یا دار فاطمة المعمور ساحتها
هیجت لی حزناً حییت من دار(140)
ح) مرثیه عامر بن طفیل:
بكت الارض و السماء علی النو
ر الذی كان للعباد سراجاً
من هدینا به الی سبل الح
ق و كنّا لانعرف المنهاجا(141)
ط) مرثیه سواد بن قارب:
بكت علیه ارضنا و سماؤنا
و تصدّعت وجداً به الاكباد
لو قیل: تفدون النبیّ محمداً
بذلت له الاموال و الاولاد

5 - تقریر مراثی صحابه از ناحیه پیامبرصلی الله علیه وآله‌

صحابه در سوگ بسیاری از افراد در حضور پیامبرصلی الله علیه وآله مرثیه‌سرایی كردند و حضرت نه تنها آنان را از این كار نهی نفرمود بلكه آنان را نیز بر این كار تشویق كرد.
الف) مرثیه برای حمزة بن عبدالمطلّب؛
صفیه دختر عبدالمطلب می‌گوید:
أسائلة اصحاب أحد مخافة
بنات ابی من اعجم و خبیر
فقال الخبیر انّ حمزة قد ثوی
وزیر رسول اللَّه خیر وزیر
دعاه الی الحقّ ذوالعرش دعوة
الی جنّة یحیا بها و سرور(142)
كعب بن مالك در سوگ حمزه می‌گوید:
صفیّة قومی و لاتعجزی
و بكّی النساء علی حمزة
و لاتسأمی ان تطیلی البكا
علی اسداللَّه فی الهزّة
فقد كان عزّاً لأیتامنا
و لیث الملاحم فی البزّة
یرید بذاك الرضا احمد
و رضوان ذی العرش و العزّة(143)
ب) مرثیه برای عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب؛
چون عبیده در بدر به شهادت رسید، كعب بن مالك انصاری گریه‌كنان در سوگ او گفت:
ایا عین جودی و لاتبخلی
بدمعك حقاً و لاتنزری
علی سیّد هدّنا هُلَله
كریم المشاهد و العنصر(144)
ج) مرثیه برای جعفر بن ابی طالب و شهدای موته؛
حسّان بن ثابت می‌گوید:
فلایُبعدن اللَّه قتلی تتابعوا
بمؤتة منهم ذوالجناحین جعفر
و زید و عبداللَّه فیمن تتابعوا
جمیعاً و اصحاب المنیّة تخطر(145)
كعب بن مالك انصاری می‌گوید:
نام العیون و دمع عینك یهمل
سحّاً كما و كفّ الطباب المخضّل
فی لیلة وردت علیّ همومها
طوراً أحن و تارة أتململ
صبروا بمؤتة للإله نفوسهم
حذر الردی و مخافة ان ینكلوا
اذ یهتدون بجعفر و لوائه
قدّام اوّلهم فنعم الاوّل(146)
د) مرثیه كشته شدگان روز رجیع؛
جماعتی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمده و از ایشان خواستند تا گروهی را برای تعلیم احكام اسلام به منطقه آنها بفرستد. پیامبرصلی الله علیه وآله شش نفر از اصحاب خود را به سوی آن‌ها فرستاد.
هنگامی كه به چشمه رجیع كه آبی برای قبیله هذیل بود رسیدند. با كمك گرفتن از قبیله هذیل بر این شش نفر حمله كردند. آنان در ابتدا گفتند: ما نمی‌خواهیم شما را بكشیم بلكه می‌خواهیم شما را به اهل مكه تسلیم كنیم تا جایزه بگیریم. برخی از آن شش نفر با آنها جنگیدند تا كشته شدند ولی خبیب و همراه او خود را تسلیم كردند. در بین راه همراه او خواست كه بر آنان شمشیر بكشد كه او را نیز با سنگ به شهادت رساندند. و در آخر هم خبیب را به اهل مكه تسلیم نمودند و اهل مكه او را به دار آویختند. حسان درباره آنان می‌گوید:
صلّی الإله علی الذین تتابعوا
یوم الرجیع فاكرموا و اثیبوا
رأس السریة مرثد و امیرهم
و ابن البكیر امامهم و خُبیب(147)
و نیز در سوگ آنان گریه‌كنان می‌گوید:
ما بال عینك لاترقأ مدامعها
سحّاً علی الصدر مثل الؤلؤ القلق
علی خُبیب فتی الفتیان قد علموا
لافشل حتّی تلقاه و لانزق(148)
ه) مرثیه نعم در سوگ همسرش؛
او كه از شهیدان احد بود همسرش در سوگ او می‌گوید:
یا عین جودی بفیض غیر ابساس
علی كریم من الفتیان لبّاس(149)
و) مرثیه برای سعد بن معاذ؛
مردی از انصار در مورد سعد كه از مجروحان جنگ خندق بود می‌گوید:
و ما اهتزّ عرش اللَّه من موت هلك
سمعنا به الاّ لسعد ابی عمرو(150)
حسّان بن ثابت گریان در مصیبت سعد می‌گوید:
لقد سجمت من دمع عینی عبرة
و حقّ لعینی ان تفیض علی سعد
قتیل ثوی فی معرك فجعت به
عیون ذواری الدمع دائمة الوجد(151)
ز) مرثیه برای شهدای چاه معونه؛
ابو برّاء به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض كرد: اگر كسانی از اصحابت را به اهل نجد بفرستی، امید می‌رود كه آنان دعوت تو را بپذیرند. پیامبرصلی الله علیه وآله جماعتی را به نجد فرستاد، آنان حركت كرده و در كنار چاه «معونه» فرود آمدند. نامه رسول خداصلی الله علیه وآله را به عامر بن طفیل دادند ولی او در آن نظر نكرد، و هم فرستاده را به قتل رسانید و هم با كمك قبایل دیگر، آن عده از مسلمانان كه به نجد فرستاده شده بودند را كشتند.
عبداللَّه بن رواحه بر نافع بن بدیل بن ورقاء خزاعی از شهدای این واقعه گریسته، می‌گوید:
رحم اللَّه نافع بن بدیل
رحمة المبتغی ثواب الجهاد
صابر صادق وفیّ اذا ما
اكثر القوم قال قول السداد(152)
حسان بن ثابت گریه‌كنان درباره آنان می‌گوید:
علی قتلی معونة فاستهلّی
بدمع العین سحاً غیر نزر(153)
ح) مرثیه برای عثمان بن مظعون؛
چون عثمان بن مظعون از دنیا رحلت كرد، همسرش درباره او چنین گفت:
یا عین جودی بدمع غیر ممنون
علی رزیّة عثمان بن مظعون
علی امرئ كان فی رضوان خالقه
طوبی له من فقید الشخص مدفون(154)
ط) مرثیه برای ولید بن ولید بن مغیره؛
ام سلمه همسر پیامبرصلی الله علیه وآله گریه‌كنان برای ولید می‌گوید:
یا عین فابكی للولید بن الولید بن مغیرة
قد كان غیثاً فی السنین و رحمة فینا و میره(155)
ی) مرثیه برای زید بن عمر بن خطاب؛
ایاس بن بكیر در مرثیه او كه در جنگ بنی عدی كشته شد، می‌گوید؛
ألا یا لیت امّی لم تلدنی
و لم اك فی الغزاة لدی البقیع
و لم أر مصرع بن الخیر زید
و هدّته هنا لك من صریع(156)
ك) مرثیه حضرت علی‌علیه السلام در سوگ فاطمه‌علیها السلام؛
امیرالمؤمنین‌علیه السلام بر بالای قبر فاطمه‌علیها السلام ایستاده و در حالی كه غصه‌ها و بغض‌ها گلوگیرش شده بود نتوانست جلوی اشك ناشی از قلب سوزان خود را بگیرد، در این هنگام است كه می‌گوید:
لكل اجتماع من خلیلبین فرقة
و كلّ الذی دون الممات قلیل
و انّ افتقادی واحداً بعد واحد
دلیل علی أن لایدوم خلیل(157)

مرثیه‌سرایی به شعر در سوگ امام حسین‌علیه السلام‌

ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: «كانت الشعراء لاتقدم علی رثاء الحسین‌علیه السلام مخافة من بنی‌امیة و خشیة منهم»؛(158) «شعرا به جهت ترس بنی امیه و هراس از آنان اقدام به مرثیه‌سرایی برای امام حسین‌علیه السلام نمی‌كردند.»
ولی در عین حال گروهی در سوگ امام حسین‌علیه السلام شعر سرودند: سبط بن جوزی از سدّی نقل می‌كند كه گفت: «انّ اوّل من رثی الحسین‌علیه السلام عقبة بن عمرو العبسی»؛(159) «اوّل كسی كه در سوگ حسین مرثیه سرایی كرد عقبة بن عمرو عبسی بود.»
با مرور كتب تاریخی پی می‌بریم كه شعرایی بوده‌اند كه درباره مصیبت امام حسین علیه السلام شعر سروده‌اند اینك به برخی از آنان اشاره می‌كنیم:
1 - سلیمان بن قتّه
او كه یكی از مردان قبیله بنی تمیم بن مرّة بن كعب بن لؤی و از طرفداران بنی هاشم بوده و از تابعین به حساب می‌آمد در مرثیه امام حسین‌علیه السلام شعری دارد كه اوّل آن چنین است:
مررت علی ابیات آل محمّد
فلم أرها كعهدها یوم حلّت(160)
2 - ابوالرجح خزاعی
مرزبانی می‌گوید: ابوالرجح خزاعی بر فاطمه دختر حسین بن علی‌علیه السلام وارد شد و برای او مرثیه‌ای درباره حسین‌علیه السلام قرائت كرد كه مطلع آن چنین است:
أجالت علی عینی سجائب عبرة
فلم تصحّ بعد الدمع حتیّ ارمعلّت
تبكی علی آل النبیّ محّمد
ما اكثرت فی الدمع لا بل اقلّت(161)
3 - زینب دختر امیرالمؤمنین‌علیهما السلام
چون سر مبارك امام حسین‌علیه السلام و اسرا به مدینه رسید، همه اهل مدینه ضجّه‌زنان و گریه كنان از خانه‌ها بیرون ریختند. در این هنگام زینب دختر علی بن ابی طالب‌علیهم السلام صیحه‌كنان فریاد می‌زد: وا حسیناه، وا اخوتاه، وا أهلاه، وا محمّداه. آن گاه فرمود:
ماذا تقولون اذ قال النبیّ لكم
ماذا فعلتم و انتم آخر الأمم
بأهل بیتی و اولادی أما لكم
عهد أما أنتم توفون بالذمم
ذریّتی و بنو عمّی بمضیعة
منهم أساری و منهم ضرّجوا بدم
ما كان هذا جزائی اذ نصحت لكم
ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحمی(162)
4 - جعفر بن عفان
او كه از اصحاب امام صادق‌علیه السلام است، در مرثیه امام حسین‌علیه السلام چنین می‌گوید:
لیبك علی الاسلام من كان باكیاً
فقد ضیّعت احكامه و استحلّت
غداة حسین للرماح ذریة
و قد نهلت منه السیوف و علّت
و غودر فی الصحراء لحماً مبدّداً
علیه عناق الطیر باقت و ظلت
فما نصرته امّة السوء اذ دعا
لقد طاشت الاحلام منها و ضلّت(163)
5 - محمد بن ادریس شافعی
محمّد بن عزّالدین یوسف بن حسن زرندی - شیخ حدیث در مسجد پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله - از ابوالقاسم فضل بن محمد مستملی و او از قاضی ابوبكر سهل بن محمد و او از ابوالقاسم بكران بن طیّب نقل كرده كه به او خبر رسیده كه شافعی این اشعار را می‌خوانده است:
تأوّب همیّ و الفؤاد كئیب
و أرّق عینی و الرقاد غریب
و ممّا نفی نومی و شیّب لُمّتی
تصاریف ایّام لهنّ خطوب
تزلزلت الدنیا لآل محمدّ
و كادت لهم صمّ الجبال تذوب
و غارت نجوم و اقشعرّت ذوائب
و هتّك استار و شقّ جیوب
فللنصل إعوال و للرّمح رنّة
و للخیل من بعد الصّهیل نحیب
فمن مبلغ عنیّ الحسین رسالةً
و ان كرهتها انفس و قلوب
قتیل بلاجرم كأنّ قصیصه
صبیغ بماء الأُرجوان خضیب
یُصلّی علی المختار من آل هاشم
و یُغزی بنوه انّ ذا لعجیب
لئن كان ذنبی حبّ آل محمّد
فذلك ذنب لست عنه اتوب
هم شفعائی یوم حشری و موقفی
و حبّهم للشافعیّ ذنوب(164)
6 - امیر عضدالدین
زرندی از امیر عضدالدین محمد بن علی بن احمد بن علی بن عبداللَّه وزیر نقل كرده كه در مرثیه حسین بن علی‌علیه السلام و اهل بیتش‌علیهم السلام ابیاتی همانند آب زلال بلكه رقیق‌تر از آن سروده است كه بخشی از آن چنین است:
بدت كربلا ملأی من الكرب و البلا
فقوما معی فی ارضها و قفا نبكی
بها قتلوا سبط النبیّ محمدٍ
و باعوا هذاك الرّشد بالمال و المُلك
و ضاعت دماءٌ بالعراق عزیزةٌ
مكرّمةٌ اذ كان راماً من المسك
فیاویل اقوام طغاة تعرّضوا
لتلك الدماء الفاطمیّات بالسفك(165)
7 - جدّ سبط بن جوزی
سبط بن جوزی از جدّش اشعاری را در مصیبت امام حسین‌علیه السلام نقل كرده كه بخشی از آن چنین است:
و لمّا رأوا بعض الحیاة مذلّة
علیهم و عزّ الموت غیر محرّم
أبوا أن یذوقوا العیش و الذلّ واقع
علیه و ماتوا میتة لم تذمم(166)
8 - رباب همسر امام حسین‌علیه السلام
ابوالفرج اصفهانی از هشام كلبی نقل كرده كه گفت: از رباب بعد از شهادت امام حسین‌علیه السلام خواستگاری شد ولی او امتناع نمود و فرمود: من بعد از فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله با كسی ازدواج نخواهم كرد. آن گاه این ابیات را در سوگ امام حسین‌علیه السلام سرود:
انّ الذی كان یستضاء به
بكربلاء قتیل غیر مدفون
سبط النبیّ جزاك اللَّه صالحة
عنّا و جنّبت خسران الموازین
قد كنت لی جبلاً صعباً ألوذ به
و كنت تصحبنا بالرحم و الدین
من للیتامی و من للسائلین و من
یغنی و یؤوی الیه كل مسكین
و اللَّه لا ابتغی صِهراً بصهركم
حتیّ اغیّب بین الرمل و الطین(167)
9 - عبیداللَّه بن حرّ جعفی
ابن اثیر می‌نویسد: «چون معاویه از دنیا رفت و حسین بن علی‌علیه السلام به قتل رسید، عبیداللَّه بن حرّ جعفی از جمله كسانی بود كه در قتل امام شركت نكرده و عمداً خود را مخفی كرده بود. چون حسین‌علیه السلام كشته شد، ابن زیاد شروع به جست و جوی اشراف از اهل كوفه نمود ولی عبیداللَّه بن حرّ را ندید، تا این كه خود عبیداللَّه بن حرّ بر ابن زیاد وارد شد. پسر زیاد به او گفت: كجا بودی؟ او گفت: مریض بودم.
ابن زیاد گفت: مرض قلب یا مرض بدن؟ او گفت: قلبم مریض نبوده است، ولی بدنم مریض بود و خداوند بر من منّت گذارده و آن را عافیت بخشید. ابن زیاد گفت: دروغ گفتی، ولی تو با دشمنان ما بودی.
او گفت: اگر من با آن‌ها بودم مرا نیز یافته بودی.
ابن زیاد از عبیداللَّه بن حر غافل شد، و لذا او از دارالاماره بیرون آمده و سوار بر اسب شد و گریخت. ابن زیاد درباره او سؤال كرد، گفتند: او سوار بر اسبش شده است. ابن زیاد گفت: او را نزد من آورید.
مأموران پشت سر او رفتند و گفتند: امر امیر را اطاعت كن. گفت: به او خبر دهید هرگز با میل خود نزد او نخواهم آمد. آن گاه اسبش را به حركت درآورده و بر منزل احمد بن زیاد طائی وارد شد. اصحابش دور او را گرفتند.
آن گاه از خانه خارج شد و خود را به كربلا رسانید. نظر بر قتلگاه حسین‌علیه السلام و كشته‌شدگان همراهش انداخت و بر آنان استغفار نمود. سپس به طرف مداین آمد. وی در سوگ شهیدان به خون خفته، در قصیده‌ای می‌گوید:
یقول امیر غادر و ابن غادر
ألا كنت قلت الحسین بن فاطمه
و نفسی علی خذلانه و اعتزاله
و بیعة هذا الناكث العهد لائمه
فیا ندمی ان لا اكون نصرته
ألا كلّ نفس لاتسدد نادمه
و إنی لأنی ام أكن حماته
لذو حسرة ما ان تفارق لازمه
سقی اللَّه ارواح الذین تآزروا
علی نصره سقیاً من الغیث دائمه
وقفت علی اجداثهم و محالهم
فكاد الحشا ینقض و العین ساجمه(168)

گریستن‌

گریستن از دیدگاه قرآن و روایات‌

با مطالعه آیات قرآن كریم و روایات، حقایق آشكار و نهان فراوانی برای ما درباره گریه و اشك ریختن روشن می‌شود، اینك به برخی از آیات و روایات در این زمینه اشاره می‌كنیم:
الف) آیات قرآن
1 - گریه نشانه درك حقایق
خداوند متعال می‌فرماید: «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدِّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّهِدِینَ»؛(169) «و هر گاه آیاتی را كه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده بشنوند، می‌بینی كه اشك از چشمان آنان جاری می‌شود، به خاطر حقیقتی كه دریافته‌اند. آنان می‌گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، پس نام ما را با گواهان بنویس.»
این آیه مربوط به نجاشی زمامدار حبشه است كه در آغاز بعثت پیامبر گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله و مهاجرت مسلمین از مكه به سوی حبشه پذیرای مسلمانان مهاجر شد.
2 - گریه مجازات
خداوند متعال می‌فرماید: «فَلْیَضْحَكُوا قَلِیلاً وَلْیَبْكُوا كَثِیراً جَزَاءً بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ»؛(170) «پس آنان باید كمتر بخندند و بسیار بگریند، این جزای كارهایی است كه انجام می‌دادند.»
این آیه مربوط به منافقین عصر پیامبرصلی الله علیه وآله است كه به بهانه گرما یا سرمای هوا از شركت در جهاد خودداری می‌كردند و مردم را نیز از شركت در جهاد بازمی داشتند.
3 - اشك برای خدا، نشانه خردمندی
خداوند می‌فرماید: «وَ یَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً * وَ یَخِرّوُنَ لِلْأَذْقَانِ یَبْكُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً»؛(171) «می‌گویند: منزه است پروردگار ما كه وعده هایش یقیناً انجام شدنی است. آنان به زمین می‌افتند و گریه می‌كنند و[ تلاوت آیات الهی همواره بر خشوع آنان می‌افزاید.»
4 - اشك برای خدا، سیره انبیای الهی
خداوند می‌فرماید: «... إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِیّاً»؛(172) «آنان [پیامبران الهی و هدایت یافتگان ]كسانی بودند كه وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می‌شد به خاك می‌افتادند در حالی كه سجده می‌كردند و گریان بودند.»
5 - اشك ندامت، راه چاره گمراهان
خداوند می‌فرماید: «أَزِفَتِ الْازِفَةُ * لَیْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ كاشِفَةٌ * أَفَمِنْ هذَا الْحَدیثِ تَعْجَبُونَ * وَ تَضْحَكُونَ وَ لاتَبْكُونَ»؛(173) «آنچه باید نزدیك شود [قیامت ، نزدیك شده است و هیچ كس جز خدا نمی‌تواند سختی‌های آن را بر طرف سازد. آیا از این سخن تعجب می‌كنید و می‌خندید و گریان نمی‌شوید.»
ب) روایات
در روایات اسلامی نیز برای گریه و اشك ارزش خاصی بیان شده است:
1 - اشك، نشانه لطف خداوند
امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود: «بكاء العیون و خشیة القلوب من رحمة اللَّه»؛(174) «اشك چشم‌ها و ترس دل‌ها [از خدا] از رحمت خداوند به شمار می‌رود.»
2 - اشك، اوّلین هدیه خدا به انسان
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انّما هی رحمة یجعلها فی قلوب عباده»؛(175) «همانا اشك رحمتی است كه خداوند آن را در وجود بندگانش قرار می‌دهد.»
3 - اشك، عامل نورانیّت دل
امیرالمؤمنین علی‌علیه السلام فرمود: «البكاء من خشیة اللَّه ینیر القلب و یعصم من معاودة الذنب»؛(176) «گریه كردن از خوف خدا، قلب را نورانی و از بازگشت به ارتكاب گناه بازمی‌دارد.»
4 - نرم شدن دل به واسطه اشك
پیامبرصلی الله علیه وآله در وصیت خود به امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود: «یا علیّ! اربع خصال من الشقاء: جمود العین و قساوة القلب و بُعد الامل و حبّ البقاء»؛(177) «ای علی! چهار ویژگی از بدبختی و شقاوت است: خشكی چشم، سختی دل، آرزوی دراز، دوست داشتن بقا.»
5 - اشك، عامل رهایی از عذاب
امام حسین‌علیه السلام فرمود: «البكاء من خشیة اللَّه نجاة من النار»؛(178) «گریستن از خوف خدا موجب رهایی از دوزخ است.»
6 - اشك، و پاداش عظیم الهی
رسول اكرم‌صلی الله علیه وآله فرمود: «ما من عمل الاّ و له وزن و ثواب الاّ الدمعة، فانّها تطفی غضب الرّب»؛(179) «هر كار و عمل نیكی به اندازه معیّنی دارای پاداش و ثواب است، مگر اشك، پس همانا اشك چشم آتش خشم الهی را فرو می‌نشاند.»
7 - اشك چشم، معادل خون شهید
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «... و ما من قطرة احبّ الی اللَّه من قطرتین: قطرة دم فی سبیل اللَّه، و قطرة دمع فی سواد اللیل من خشیة اللَّه»؛(180) «...هیچ قطره‌ای نزد خدا محبوب‌تر از دو قطره نیست: قطره خونی كه در راه خدا ریخته شود، و قطره اشكی كه در تاریكی شب از بیم خدا از دیده جاری گردد.»

آثار گریستن‌

علما و دانشمندان برای گریستن آثار و تأثیراتی ذكر كرده‌اند كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - تصفیه باطن
كسانی كه در مسیر عبودیّت حقّ از اشك و آه بهره می‌برند به نتایج معنوی فراوانی دسترسی پیدا می‌كنند؛ زیرا اشكی كه برای خدا یا در اندوه اولیای الهی از چشمه‌سار دیدگان جاری می‌شود، از آن جهت كه حالتی روحانی و الهی در آن حاكم است از نورانیّت و معنویّت فوق‌العاده‌ای برخوردار می‌باشد. لذا حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در دعای كمیل به خداوند متعال عرض می‌كند: «یا الهی و ربّی و سیدی و مولای، لأیّ الأمور الیك اشكوا و لما منها اضجّ و أبكی»؛ «ای پرودگار و آقا و مولای من! برای كدامین از امور خود شكوه به سوی تو آورم و برای كدامین از آن‌ها گریه و زاری نمایم.»
و در جایی دیگر عرض می‌كند: «و لأبكینّ علیك بكاء الفاقدین»؛ «و البته من از دوری تو همانند گریه عزیز گم كرده گریه می‌كنم.»
و در فراز آخر دعا می‌گوید: «ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البكاء»؛ «رحم‌كن به كسی‌كه سرمایه‌اش امیدواری واسلحه‌اش گریه و زاری است.»
2 - اشك، سلاح خودسازی
اشك و گریه سلاحی است قوی و بُرّنده كه می‌تواند در راه خودسازی كمك شایانی به ما داشته باشد. لذا حضرت علی‌علیه السلام در دعای كمیل می‌فرماید: «ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البكاء». در جنگ با دشمن درونی، یعنی جبهه جهاد اكبر، اسلحه انسان آه است نه آهن، گریه است نه شمشیر. كسانی هستند كه در مجلس عزای حسین بن علی‌علیه السلام نشسته‌اند، اما آن هنر و درك را ندارند تا اشك بریزند، و بر فرض هم كه درك داشته باشند نرمش دل در آنان نیست، چه این كه تحصیل نرمش دل، كار هر كسی نیست كه نصیب او گردد.
از دیدگاه علمای اخلاق ریشه بسیاری از جنایت‌ها قساوت قلب است. انسان وقتی به قساوت قلب و سخت دلی مبتلا شد، بسیاری از مواهب فطری را از دست می‌دهد، به طوری كه نه از آلام دیگران متأثر می‌شود و نه دلش در مهر كسی می‌تپد، و نه رغبتی به راز و نیاز با خدا دارد و نه تمایل به محبّت با مردم در خود احساس می‌كند. بدیهی است كه بهترین وسیله پیشگیری یا مداوا در این زمینه، اشك و گریه است.
4 - اشك، راهی برای رسیدن به عشق
عشق در لغت به معنای «دلدادگی» و «خاطرخواهی» است. محدّث قمی می‌گوید: «عشق عبارت است از زیاده روی در محبّت».(181)
به طور قطع در بین ابزار و وسایلی كه برای وصول به عشق حقیقی - كه همان عشق به محبوب عالم یعنی خدا است - ، نیاز می‌باشد پس از شناخت و معرفت، اشك و گریه است. بنابراین اگر انسان، مشتاق رسیدن به حقیقت باشد ولی از اشك و گریه مدد نگیرد هرگز تحوّل معنوی وسیع و مؤثّر در او پدید نمی‌آید.
زبان مترجمان عقل است ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا كه اشكی از روی احساس و درد می‌ریزد عشق حضور دارد، ولی آن جا كه زبان با گردش منظم خود جمله‌های منطقی می‌سازد، عقل حاضر است. بنابراین، همان طور كه استدلالات منطقی و كوبنده می‌تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران آن مكتب آشكار سازد، قطره اشك نیز می‌تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضدّ دشمنان مكتب محسوب گردد.
شكسپیر، دانشمند، نویسنده و شاعر انگلیسی می‌گوید: «اندیشه‌ها، رؤیاها، آه‌ها، آرزوها و اشك‌ها از ملازمات جدایی‌ناپذیر عشق هستند».
و در جمله‌ای دیگر می‌گوید: «عشقی كه با اشك‌های چشم شست و شو داده شود، همیشه پاكیزه و تمیز و زیبا خواهد ماند».(182)
ویكتور هوگو، نویسنده معروف غربی می‌گوید: «خوشبخت كسی است كه خدا به او دلی بخشیده كه شایسته عشق و سوز و گداز است».(183)
5 - تأثیر گریستن در سلامتی انسان
به عقیده دانشمندان علوم تجربی و محقّقان علوم پزشكی، برای اشك خواص طبّی مختلفی است كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - همراه اشك آنزیمی خارج می‌شود كه چشم و اطراف آن را ضدّ عفونی می‌كند.
2 - مطابق آزمایشات به عمل آمده، آنان كه بیشتر گریه می‌كنند كمتر به زخم‌های معده و اثنی عشر دچار می‌شوند.
3 - دانشمندان معتقدند كه گریستن، در كاهش آلام درونی، و فشارهای روحی و روانی تأثیر بسیار عجیبی دارد.
4 - با اشك و گریه می‌توان برخی از بیماری‌ها را تشخیص داد، چون اشك چشم مایه صاف شده از خون بدن است و لذا به كمك آن می‌توان گونه‌های مختلفی از سرطان را شناسایی كرد.

گریه در سوگ اولیای الهی از دیدگاه عقل‌

گریه در سوگ اولیای الهی خصوصاً بر سالار شهیدان اباعبداللَّه الحسین‌علیه السلام موافق با عقل سلیم بوده و دارای آثار و فواید بسیاری است كه به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
1 - گریه بر اهل بیت‌علیهم السلام خصوصاً امام حسین‌علیه السلام از مظاهر محبّت به آنان است كه خداوند متعال به آن امر نموده و عقل نیز آن را تأیید می‌كند.
2 - این اشك از مصادق تعظیم شعائر الهی است، زیرا با این عمل در حقیقت شعارهای آنان را به پا می‌داریم.
3 - گریه بر امام حسین‌علیه السلام در حقیقت توبه و انابه به سوی خداوند و رجوع به تمام خوبی‌ها است، زیرا گریه بر امام حسین‌علیه السلام جهت شخصی ندارد، بلكه به این دلیل است كه او فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله و دارای تمام خوبی‌هاست كه در راه احیای دین الهی مظلومانه به شهادت رسیده است. پس گریه برای چنین افرادی انابه و بازگشت و ارتباط با خوبی هاست. در روایات اسلامی آمده است: هر كس بر امام حسین‌علیه السلام گریه كند یا بگریاند یا خود را گریان نشان دهد (تباكی كند) بهشت بر او واجب می‌گردد، زیرا این گونه گریه با این گرایش در حقیقت توبه و انابه و رجوع به خداوند متعال است.
4 - انسان تا به باطن خود رجوع نكند و از آن طریق با ولیّ خدا خصوصاً امام حسین‌علیه السلام ارتباط پیدا نكند، دلش نمی‌شكند و اشكش جاری نمی‌گردد. پس گریه بر امام حسین‌علیه السلام در حقیقت ارتباط از راه باطن بین وجودی محدود با وجودی بی‌كران و نامحدود است. پر واضح است كه با این ارتباط، انسان محدود نیز نامحدود خواهد شد. همان گونه كه اگر آب محدود در بركه‌ای باشد و آن را به دریای بی‌كران متصل و مرتبط نسازیم، در مدت اندكی آب گندیده و یا به دلیل شدّت گرمی هوا، نابود خواهد شد، مگر آن كه آن را به دریای بی‌كران متصل نماییم كه در این صورت به مانند دریا عاصم و مصون از هر نوع میكروب و تعفّن و نابودی خواهد شد.
5 - گریه بر مظلوم، انسان را احساسی كرده، و مدافع مظلوم خواهد نمود، خصوصاً كسی كه معصوم بوده و امام و وصیّ و جانشین صاحب شریعت باشد، كه در این هنگام انسان مدافع شریعت خواهد شد. هم چنین با دیدن هر مظلومی به فكر دفاع از او بر خواهد آمد و این مطلبی است كه روان‌شناسان نیز به آن اشاره كرده‌اند. از همین رو می‌بینیم كه شیعیان به سبب بهره برداری از این اكسیر اعظم كه همان گریه بر سیدالشهداءعلیه السلام و مظلومیّت اوست همواره در طول تاریخ حامی و پشت و پناه مظلومان بوده‌اند.
6 - گریه بر ولیّ خدا خصوصاً امام حسین‌علیه السلام آرام بخش قلب‌های سوخته‌ای است كه به جهت مصایبی كه بر آن حضرت‌علیه السلام وارد شده، آتش از آن شعله‌ور شده و قطره‌های اشك، مرحمی بر دل آنان خواهد بود.
7 - اشك، خصوصاً برای اولیای الهی سبب رقّت قلب شده و قساوت را از انسان دور می‌كند و زمینه را برای ورود انوار خداوند در دل انسان فراهم می‌سازد، زیرا اشكِ توجیه شده صیقلی كننده زنگار دل است.
8 - اشك بر امام حسین‌علیه السلام در حقیقت مبارزه منفی و عملی با حاكمان جائر است، یعنی با این عمل وانمود می‌كنند كه از رفتار آنان بیزارند، همان گونه كه حضرت زهراعلیها السلام بعد از وفات پدرش رسول خداصلی الله علیه وآله و بعد از واقعه «سقیفه» گریه‌های فراوانی كرد، تا به مردم بفهماند كه برای چه دختر رسول خدا ناراحت است و می‌گرید؟ با آن كه اهل بیت‌علیهم السلام الگوی صبر و مظهر بردباری و استقامت و شكیبایی‌اند.
9 - اشك بر اهل بیت‌علیهم السلام خصوصاً سرور شهیدان اعلامِ ادامه دادن و زنده نگه داشتن راه آن بزرگواران است؛ هم چنین اعلام این مطلب است كه ما در طول تاریخ مخالف یزید و یزیدیان بوده و موافق و پیرو حسین‌علیه السلام و حسینیان زمان و شعارهایشان هستیم.

گریه در سوگ اولیا از دیدگاه تاریخ‌

توضیح

گریستن در سوگ اولیای الهی داخل در اصل اباحه است. و این اصل پابرجاست مادامی كه دلیلی بر خلاف آن یعنی حرمت وجود نداشته باشد. و در مباحث آینده به این مطلب اشاره خواهیم كرد كه هیچ دلیلی بر حرمت یا كراهت گریستن در سوگ اولیای الهی وجود ندارد، بلكه می‌توان بر استحباب و رجحان آن اقامه دلیل نمود. اینك به نمونه‌هایی از گریستن در سوگ اولیای الهی اشاره می‌كنیم:

1 - گریستن حضرت آدم‌علیه السلام در سوگ هابیل‌

طبری به سندش از علی بن ابی طالب‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «لمّا قتل ابن آدم اخاه بكاه آدم ...»؛(184) «چون فرزند آدم را برادرش به قتل رسانید، آدم بر او گریست...».

2 - گریه یعقوب در فراق یوسف‌

طبری در تفسیر آیه «تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهلِكِینَ»،(185) به سندش از حسن بصری نقل كرده كه گفت: «كان منذ خرج یوسف من عند یعقوب الی یوم رجع ثمانون سنة، لم یفارق الحزن قلبه، یبكی حتی ذهب بصره، قال الحسن: واللَّه ما علی الارض یومئذ خلیفة اكرم علی اللَّه من یعقوب‌علیه السلام»؛(186) «از زمانی كه حضرت یوسف از نزد یعقوب خارج شد تا روزی كه بازگشت، هشتاد سال طول كشید. در این هنگام حزن از دل یعقوب مفارقت نكرد. آن قدر گریست تا اینكه چشمانش كور شد. حسن بصری می‌گوید: به خدا سوگند! در آن روز روی زمین مخلوقی كریم‌تر بر خدا از یعقوب نبود.»

3 - گریه پیامبرصلی الله علیه وآله بر حمزه‌

ابن هشام می‌گوید: «لمّا رجع النبی‌صلی الله علیه وآله الی المدینة سمع البكاء و النواح علی القتلی، فذرفت عیناه و بكی ثم قال: "لكن حمزة لا بواكی له". فجاء نساء بنی عبدالاشهل لمّا سمعوا ذلك، فبكین علی عمّ رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله»؛(187) «چون پیامبرصلی الله علیه وآله از احد بازگشت، صدای گریه و ناله بر كشتگان به گوشش رسید، چشمان حضرت پر از اشك شد و گریست. سپس فرمود: "ولی حمزه گریه كننده‌ای ندارد." زنان بنی عبدالأشهل چون این ندا را شنیدند، شروع به گریه بر عموی رسول خداصلی الله علیه وآله كردند.»
او نیز از ابن مسعود نقل كرده كه گفت: «ما رأینا رسول اللَّه باكیاً اشدّ من بكائه علی حمزه، وضعه فی القبلة، ثم وقف علی جنازته و انتحب ای شهق حتی بلغ به الغشی»؛(188) «ما گریه رسول خداصلی الله علیه وآله را به مانند گریستن پیامبرصلی الله علیه وآله برحمزه ندیدیم. حضرت او را به طرف قبله نمود، آن گاه بر بالین جنازه او ایستاد و صیحه‌ای زد كه نزدیك بود بیهوش شود.»

4 - گریه رسول خداصلی الله علیه وآله بر عترتش‌

ابن ابی شیبه به سندش از ابن مسعود نقل كرده كه گفت: روزی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله بودیم، ناگهان جماعتی از بنی هاشم آمدند، چون حضرت آنان را مشاهده كرد چشمانش گریان شده، رنگش تغییر كرد. به او عرض كردم: ما در صورت شما چیزی مشاهده می‌كنیم كه برای شما ناراحت كننده است؟ حضرت فرمود: «انّا اهل بیت اختار اللَّه لنا الآخرة علی الدنیا، و انّ أهل بیتی سیلقون بلاء»؛(189) «همانا ما اهل بیتی هستیم كه خداوند برای ما آخرت را بر دنیا انتخاب كرده است. و همانا زود است كه اهل‌بیتم را بلا فرا رسد.»

5 - گریه پیامبرصلی الله علیه وآله بر جدّش عبدالمطلّب‌

ام‌ایمن می‌گوید: «انا رأیت رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله یمشی تحت سریره - ای عبدالمطلب - و هو یبكی»؛(190) «رسول خداصلی الله علیه وآله را مشاهده كردم كه زیر تابوت عبدالمطلّب در حالی كه می‌گریست حركت می‌كرد.»

6 - گریه پیامبرصلی الله علیه وآله بر شهدای جنگ موته‌

بخاری نقل می‌كند: «انّ النبی‌صلی الله علیه وآله نعی زیداً و جعفراً و ابن رواحة للناس قبل ان یأتیهم خبرهم و قال: "اخذ الرایة، ثم اخذ جعفر فاصیب، ثم اخذ ابن رواحة فاصیب"، و عیناه تذرفان»؛(191) «خبر شهادت زید و جعفر و ابن رواحه را قبل از آن كه به مردم برسد خود پیامبرصلی الله علیه وآله به آنان داد و فرمود: پرچم را زید گرفت، و بر زمین افتاد، سپس جعفر گرفت او نیز بر زمین افتاد، آن‌گاه ابن رواحه گرفت‌واونیزبرزمین‌افتاد.این‌هارامی‌گفت‌درحالی‌كه‌چشمانش‌گریان‌بود.»

7 - گریه پیامبرصلی الله علیه وآله بر جعفر

چون جعفر و اصحابش به شهادت رسیدند، رسول خداصلی الله علیه وآله وارد خانه او شد و فرزندان جعفر را طلبید. آنان را بویید و چشمانش گریان شد. همسرش اسماء به حضرت عرض كرد: پدر و مادرم به فدایت! چه چیز شما را به گریه درآورده است؟ آیا خبری از جعفر و اصحابش به شما رسیده است؟ حضرت فرمود: آری، امروز آنان به شهادت رسیدند. اسماء می‌گوید: من بلند شدم و گریستم و زنان را نیز بر دور خود جمع كردم. در این هنگام فاطمه‌علیها السلام داخل شد در حالی كه گریه می‌كرد و می‌فرمود: واعمّاه.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «علی مثل جعفر فلتبك البواكی»؛(192) «بر مثل جعفر باید گریه كنندگان بگریند.»

8 - گریه پیامبرصلی الله علیه وآله در سوگ مادرش‌

ابوهریره می‌گوید: «زار النبی‌صلی الله علیه وآله قبر امّه فبكی و ابكی من حوله»؛(193) «پیامبرصلی الله علیه وآله به زیارت قبر مادرش رفت و گریست و هر كسی را كه در اطراف او بود نیز به گریه درآورد.»

9 - گریه پیامبرصلی الله علیه وآله بر فاطمه بنت اسد

روایت شده كه پیامبرصلی الله علیه وآله بر فاطمه مادر حضرت علی‌علیه السلام نماز خوانده، او را در قبر گذارد و گریست. و فرمود: «جزاك اللَّه من امّ خیراً، فلقد كنت خیر امّ»؛(194) «خداوند تو را به جهت مادری - كه در حق من كردی - جزای خیر دهد. به طور حتم تو خوب مادری بودی.»

10 - گریه پیامبرصلی الله علیه وآله بر عبداللَّه بن مظعون‌

حاكم به سندش از عایشه نقل می‌كند كه: «انّ النبیّ‌صلی الله علیه وآله قبّل عثمان بن مظعون و هو میّت و هو یبكی»؛(195) «پیامبرصلی الله علیه وآله عثمان بن مظعون را در حالی كه مرده بود بوسید و گریه كرد.»

11 - رخصت پیامبرصلی الله علیه وآله به گریستن‌

ابن مسعود و ثابت بن زید و قرظة بن كعب می‌گویند: «رخّص لنا فی البكاء»؛(196) «پیامبرصلی الله علیه وآله ما را به گریه هنگام مصیبت رخصت داد.»
حاكم نیشابوری به سندش از ابو هریره نقل می‌كند كه گفت: پیامبرصلی الله علیه وآله به دنبال جنازه‌ای در حال حركت بود و عمر بن خطاب نیز همراه او حركت می‌كرد. عمر صدای گریه زنان را شنید، و آنان را از این كار بازداشت. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یا عمر! دعهنّ، فانّ العین دامعة، والنفس مصابة و العهد قریب»؛(197) «ای عمر! آنان را رها كن، زیرا چشم اشك‌بار و نفس مصیبت دیده و عهد نزدیك است.»

12 - گریه حضرت علی‌علیه السلام در سوگ حضرت زهراعلیها السلام‌

ابن صبّاغ مالكی از جعفر بن محمّدعلیهما السلام نقل می‌كند كه فرمود: «چون فاطمه‌علیها السلام رحلت نمود، علی‌علیه السلام هر روز به زیارت او می‌آمد. حضرت صادق‌علیه السلام فرمود: علی‌علیه السلام روزی آمد و خود را بر روی قبر حضرت زهراعلیها السلام افكند و گریست و این اشعار را انشاء نمود:
ما لی مررت علی القبور مسلّماً
قبر الحبیب فلم یردّ جوابی
یا قبر مالك لاتجیب منادیاً
أمللت بعدی خلّة الأحباب(198)
«مرا چه شده كه بر قبور گذر می‌كنم و بر قبر دوست و حبیبم سلام می‌دهم ولی جوابم را نمی‌دهد.
ای قبر! تو را چه شده كه جواب ندا دهنده را نمی‌دهی؟ آیا بعد از من از معاشرت با دوستان ملول و خسته شده‌ای؟».

13 - گریه حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در سوگ عمار

ابن قتیبه می‌گوید: «چون عمار به قتل رسید، حضرت علی‌علیه السلام به عدی فرمود: «یا عدی! قتل عمار بن یاسر؟»؛ «ای عدی! آیا عمار بن یاسر كشته شد؟» عدی عرض كرد: آری. آن گاه حضرت گریست و فرمود: «رحمك اللَّه یا عمار!استوجب الحیاة و الرزق الكریم...»؛(199) «خدا رحمت كند تو را ای عمار! او مستوجب زندگانی و رزق كریم بود.»

14 - گریه علی‌علیه السلام بر هاشم بن عتبه‌

سبط بن جوزی می‌گوید: «قتل فی ذلك الیوم ایضاً هاشم بن عتبة بن ابی وقاص، فبكی علی علیهما و صلّی علیهما، و جعل عماراً ممّا یلیه، و هاشم بن عتبة ممّا یلی القبلة و لم یغسلهما»؛(200) «در آن روز یعنی صفین، هاشم بن عتبة بن ابی وقاص نیز كشته شد. حضرت بر هر دو گریست و بر آنان نماز گزارد. و عمار را به طرف خود و هاشم بن عتبه را به طرف قبله نمود، و آن دو را غسل نداد.»

15 - گریه علی‌علیه السلام بر محمّد بن ابوبكر

سبط بن جوزی می‌گوید: «و بلغ علیاً قتل محمّد فبكی و تأسّف علیه و لعن قاتله»؛(201) «خبر كشته شدن محمد بن ابوبكر به علی‌علیه السلام رسید و گریست و بر او اظهار تأسف نمود و بر قاتلش لعنت فرستاد.»

16 - گریه حضرت زهراعلیها السلام در سوگ پدرش‌

سبط بن جوزی می‌گوید: «ثمّ انّها اعتزلت القوم و لم تزل تندب رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله و تبكی حتّی لحقت به»؛(202) «آن گاه فاطمه از مردم كناره گرفت و دائماً بر رسول خداصلی الله علیه وآله ندبه می‌كرد و می‌گریست تا به آن حضرت ملحق شد.»

17 - گریه فاطمه‌علیها السلام بر مادرش‌

یعقوبی می‌گوید: «و لمّا توفیت خدیجة جعلت فاطمة تتعلق برسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله و هی تبكی و تقول: این امّی؟»؛(203) «چون خدیجه رحلت نمود فاطمه در حالی كه می‌گریست خود را به رسول خداصلی الله علیه وآله رسانید و گفت: كجاست مادرم؟ كجاست مادرم؟».

18 - گریه فاطمه‌علیها السلام بر رقیه‌

ابن شبّه به سندش از ابن عباس نقل كرده كه گفت: «لما ماتت رقیة بنت رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله قال رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله: الحقنی بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون... فبكت فاطمة علی شفیر القبر، فجعل النبی‌صلی الله علیه وآله، یمسح الدموع عن عینیها بطرف ثوبه»؛(204) «چون رقیه دختر رسول خداصلی الله علیه وآله رحلت كرد، حضرت‌صلی الله علیه وآله فرمود: "به سلف خیر ما عثمان بن مظعون ملحق باد..." در این هنگام بود كه فاطمه كنار قبر گریست و پیامبرصلی الله علیه وآله اشك‌های او را با گوشه لباسش از چشمانش پاك كرد.»

19 - گریه فاطمه‌علیها السلام در سوگ جعفر

ابن اثیر نقل می‌كند: رسول خداصلی الله علیه وآله بر اسماء وارد شد و خبر شهادت جعفر را به او داد و بر او به این مصیبت تسلیت گفت. فاطمه‌علیها السلام وارد شد و شروع به گریه كرد.(205)

20 - گریه امام حسن‌علیه السلام و اهل كوفه در سوگ حضرت علی‌علیه السلام‌

ابن ابی الحدید می‌گوید: «انّ الحسن بن علی‌علیه السلام خطب فی صبیحة اللیلة التی قبض فیها امیرالمؤمنین علی‌علیه السلام، فحمد اللَّه و اثنی علیه و صلّی علی النبیّ‌صلی الله علیه وآله ثم قال: لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون و لم یدركه الاخرون لقد كان یجاهد مع رسول اللَّه فیقیه بنفسه، و كان رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله یوجهه برایته فیكتنفه جبرئیل عن یمینه و میكائیل عن شماله، فلا یرجع حتی یفتح اللَّه علی یدیه. و لقد توفی اللیلة التی عرج فیها بعیسی بن مریم، و فیها قبض یوشع بن نون، و ما خلف صفراء و لا بیضاء الاّ سبعمائة درهم فضلت من عطائه، و اراد ان یبتاع بها خادماً لاهله، ثم خنقه البكاء فبكی و بكی الناس معه...»؛(206) «حسن بن علی در صبح آن شبی كه امیرالمؤمنین‌علیه السلام در آن شب رحلت نمود، خطبه‌ای ایراد كرد و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: در این شب مردی رحلت نمود كه پیشینیان بر او سبقت نگرفته و آیندگان نیز او را درك نخواهند كرد. او همیشه همراه رسول خداصلی الله علیه وآله جهاد می‌كرد و با جان خود از او دفاع می‌نمود. رسول خداصلی الله علیه وآله او را با پرچمش راهنمایی می‌كرد. جبرئیل در طرف راست او و میكائیل در طرف چپ او بودند، و از جنگ باز نمی‌گشت تا خداوند پیروزی را بر دستان او قرار می‌داد. او در شبی وفات یافت كه عیسی بن مریم به آسمان عروج نمود، و یوشع بن نون وفات یافت. و هیچ زردی و سفیدی (طلا و نقره‌ای) را بر جای نگذاشت جز هفتصد درهم از زیادی اموالش كه می‌خواست با آن خادمی برای خانواده‌اش تهیه كند. آن گاه بغض گلوی او را فشرد و گریست و مردم نیز با او گریستند...».

21 - گریه امام حسین‌علیه السلام در سوگ برادرش عباس‌علیه السلام‌

قندوزی حنفی نقل می‌كند: «فضربه رجل منهم بعمود من حدید علی رأسه الشریف ففلق هامته فوقع علی الارض و هو یقول: یااباعبداللَّه! یا حسین! علیك منّی السلام. فقال الامام: واعباساه، وامهجة قلباه و حمل علیهم و كشفهم عنه و نزل الیه و حمله علی جواده فادخله الخیمة و بكی بكاءاً شدیداً و قال: جزاك اللَّه عنّی خیر الجزاء...»؛(207) «... مردی با عمودی از آهن بر سر شریف عباس‌علیه السلام كوبید كه فرقش را شكافت و بر زمین افتاد و فریاد برآورد: ای اباعبداللَّه! ای حسین! سلام من بر تو باد. امام فرمود: وای بر عباسم، وای بر خون دلم. آن گاه بر لشكر حمله كرده، آنان را كنار زد. از اسب پیاده شد و او را بر آن سوار كرد و داخل خیمه نمود و بسیار گریست و فرمود: خداوند به جهت من تو را بهترین جزا عنایت فرماید...».

22 - گریه امام حسین‌علیه السلام بر مسلم بن عقیل‌

احمد بن اعثم كوفی می‌نویسد: «و بلغ الحسین بن علی بانّ مسلم بن عقیل قد قتل؛ و ذلك انّه قدم علیه رجل من اهل الكوفة فقال له الحسین‌علیه السلام: من این اقبلت؟ قال: من الكوفة، و ما خرجت حتی نظرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروة المذحجی رحمهما اللَّه قتیلین، مصلوبین، منكسین، فی سوق القصابین، و قد وجه برأسیهما الی یزید بن معاویة. قال: فاستعبر الحسین‌علیه السلام باكیاً ثم قال: «إِنَّا للَّهِ‌ِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» »؛(208) «به حسین بن علی خبر رسید كه مسلم بن عقیل كشته شده است. به این طریق كه مردی از اهل كوفه بر امام حسین‌علیه السلام وارد شد. حضرت به او فرمود: از كجا آمده‌ای؟ گفت: از كوفه. من از كوفه بیرون نیامدم تا این كه بر مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مذحجی نظر كردم كه هر دو كشته شده و به دار آویخته و در بازار قصابان بر روی زمین كشیده می‌شدند. و سر آن دو را برای یزید بن معاویه فرستادند.
حضرت آهی كشید و گریست. آن گاه فرمود: «إِنَّا للَّهِ‌ِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» .»

23 - گریه امام حسین‌علیه السلام بر طفل شیرخوارش‌

سبط بن جوزی از هشام بن محمّد نقل می‌كند: «چون امام حسین‌علیه السلام مشاهده كرد كه لشكر عمر بن سعد اصرار بر كشتن او دارد، قرآن را برداشت و بر روی سر گذاشت و ندا داد: بین من و بین شما كتاب خدا و جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله حاكم باشد. ای قوم! به چه جرمی خون مرا حلال می‌شمارید؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا گفتار جدّم در حقّ من و برادرم كه فرمود: «حسن و حسین دو جوانان بزرگوار بهشتند» به شما نرسیده است؟ اگر مرا تصدیق نمی‌كنید از جابر و زید بن ارقم و ابوسعید خدری سؤال كنید. آیا جعفر طیّار عموی من نیست؟
در این هنگام طفلی كه به جهت عطش، بی تابی می‌كرد توجه او را به خود جلب نمود. صدا زد: ای قوم! اگر به من رحم نمی‌كنید لااقل به این طفل رحم كنید. مردی از میان قوم تیری بر او زد و او را ذبح نمود. حسین‌علیه السلام شروع به گریه كرد و گفت: «اللهم احكم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا. فنودی من الهواء: دعه یا حسین! فانّ له مرضعاً فی الجنّة»؛(209) «بار خدایا! بین ما و بین قومی حكم كن كه ما را دعوت كردند تا یاری‌مان كنند ولی در عوض ما را به قتل رساندند. از آسمان ندایی داده شد: ای حسین! او را رها كن؛ زیرا برای او شیردهنده‌ای در بهشت است.»

24 - گریه امام حسین‌علیه السلام بر قیس بن مسهّر

چون خبر كشته شدن قیس به امام حسین‌علیه السلام رسید حضرت آهی كشید و گریست. آن گاه فرمود: «اللهم اجعل لنا و لشیعتنا منزلاً كریماً عندك و اجمع بیننا و ایّاهم فی مستقرّ رحمتك، انّك علی كلّ شی‌ء قدیر»؛(210) «بار خدایا! برای ما و شیعیان ما منزل كریمی نزد خود قرار ده، و بین ما و بین آنان در مستقرّ رحمتت جمع كن، زیرا تو بر هر كاری توانایی.»

25 - گریه امام حسین‌علیه السلام بر حرّ بن یزید ریاحی‌

قندوزی حنفی نقل می‌كند: «... حرّ بر اهل كوفه حمله‌ور شد و از میان آنان پنجاه نفر را كشت و سپس كشته شد، سرش را از تن جدا كرده، به طرف امام پرتاب نمودند. حضرت سر او را به دامن گذاشت و در حالی كه می‌گریست خون را از روی صورتش پاك می‌كرد و می‌فرمود: «واللَّه ما اخطأت أمّك اذ سمّتك حرّاً فانّك حرّ فی الدنیا و سعید فی الآخرة»؛(211) «به خدا سوگند! مادرت اشتباه نكرد زمانی كه تو را حرّ نامید، زیرا تو حرّ در دنیا و با سعادت در آخرتی.»

26 - گریه اهل مدینه در سوگ رسول خداصلی الله علیه وآله‌

ابوذؤیب هُذلی می‌گوید: «قدمت المدینة و لاهلها ضجیج بالبكاء كضجیج الحجیج اهلوا بالاحرام. فقلت: مه؟ قالوا: قبض رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله»؛(212) «وارد مدینه شدم، صدای ضجّه و گریه بلند بود همان‌گونه كه حاجیان از احرام خارج می‌شوند. گفتم: چه خبر شده است؟ گفتند: رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رحلت كرده است.»

27 - گریه اهل مدینه در سوگ امام حسن‌علیه السلام‌

ابن عساكر به سندش از ابن ابی نجیح از پدرش نقل كرده كه گفت: «بكی علی الحسن بن علی بمكة و المدینة سبعاً النساء و الصبیان و الرجال»؛(213) «اهل مكه و مدینه، اعم از زن و مرد و كودك، به مدّت هفت روز بر حسن بن علی‌علیهما السلام گریستند.»

28 - گریه ابوهریره بر امام حسن‌علیه السلام‌

ابن عساكر به سندش از مساور مولی بنی سعد نقل كرده كه گفت: «رأیت اباهریرة قائماً علی باب مسجد رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله یوم مات الحسن بن علی و یبكی و ینادی باعلی صوته: یا ایها الناس! مات الیوم حبّ رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله فابكوا»؛(214) «ابوهریره را مشاهده كردم در حالی كه بر درِ مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله روز رحلت حسن بن علی‌علیهما السلام ایستاده و می‌گرید و با صدای بلند ندا می‌دهد: ای مردم! امروز محبوب رسول خداصلی الله علیه وآله رحلت نمود. او با این كلمات همه را به گریه انداخت.»

29 - گریه سعید بن عاص در سوگ امام حسن‌علیه السلام‌

حاكم به سندش از مسلمة بن محارب نقل می‌كند: «مات الحسن بن علی سنة خمسین لخمس خلون من ربیع الاول و هو ابن ست و اربعین سنة، و صلّی علیه سعید بن العاص، و كان یبكی علیه»؛(215) «حسن بن علی در حالی كه پنجاه و پنج روز از ربیع الاول گذشته بود و چهل و شش سال داشت رحلت نمود. و سعید بن عاص در حالی كه می‌گریست بر او درود فرستاد.»

30 - گریه محمّد بن حنیفه بر امام حسن‌علیه السلام‌

ابن عبدربّه و دیگران نقل كرده‌اند: «و لمّا دفن - الحسن بن علی - قام اخوه محمد بن الحنفیة علی قبره باكیاً و قال: رحمك اللَّه یا ابامحمد»؛(216) «چون حسن بن علی دفن شد برادرش محمد بن حنفیه گریان بر بالای قبر او ایستاد و عرض كرد: خداوند تو را رحمت كند ای ابامحمد!».

31 - گریه اهل مدینه هنگام یادآوری رسول خداصلی الله علیه وآله‌

جزری نقل می‌كند: بلال در عالم رؤیا پیامبر را خواب دید در حالی كه به او فرمود: «ماهذه الجفوة یا بلال؟ اما اَن لك اَن تزورنا؟»؛ «این چه جفایی است ای بلال! آیا وقت آن نرسیده كه به زیارت ما بیایی؟». بلال در حالی كه محزون بود بیدار شد و سوار بر مركب شده، به سوی مدینه آمد و مستقیماً به طرف قبر پیامبرصلی الله علیه وآله رفت و شروع به گریه كرد و خود را به قبر حضرت مالید. حسن و حسین‌علیهما السلام آمدند. بلال آن دو را می‌بوسید و به خود می‌چسباند. آن دو به بلال فرمودند: ما می‌خواهیم تو هنگام سحر اذان بگویی. بلال بالای بام مسجد رفت. چون گفت: «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر». مدینه از گریه مردم بر خود لرزید. چون گفت: اشهد أن لا اله الاّ اللَّه، شیون اهل مدینه بیشتر شد. چون گفت: اشهد انّ محمّداً رسول اللَّه، زنان از خانه‌ها بیرون ریختند، و روزی به مانند آن روز دیده نشد كه این گونه مردان و زنان گریسته باشند.(217)

گریستن در سوگ امام حسین‌علیه السلام‌

با مراجعه به تاریخ و حدیث پی می‌بریم كه پیامبر و اهل بیت ایشان‌علیهم السلام و صحابه و تابعین و بزرگان امت، در سوگ مصیبت امام حسین‌علیه السلام گریسته‌اند. اینك به نمونه‌هایی كه در كتب اهل سنت به آن تصریح شده، اشاره می‌كنیم:
1 - گریه رسول خداصلی الله علیه وآله در سوگ امام حسین‌علیه السلام
عایشه می‌گوید: «دخل الحسین بن علی‌علیه السلام علی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله و هو یوحی الیه، فبرك علی ظهره و هو منكبّ، و لعب علی ظهره. فقال جبرئیل: یا محمد! ان امتك ستفتن بعدك و یقتل ابنك هذا بعدك. و مدّ یده فاتاه بتربة بیضاء و قال: فی هذه الارض یقتل ابنك اسمها الطفّ. فلمّا ذهب جبرئیل خرج رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله الی اصحابه و التربة فی یده، و فیهم ابوبكر و عمر و علی و حذیفة و عمار و ابوذر و هو یبكی فقالوا: ما یبكیك یا رسول اللَّه! فقال: اخبرنی جبرئیل ان ابنی الحسین یقتل بعدی بارض الطف و جاءنی بهذه التربة فاخبرنی انّ فیها مضجعه»؛(218) حسین بن علی‌علیه السلام در حالی كه بر رسول خداصلی الله علیه وآله وحی نازل شده بود وارد شد و از كمر او بالا رفت و بر پشت او بازی نمود. جبرئیل به حضرت عرض كرد: ای محمّد! همانا زود است كه امتت بعد از تو فتنه كنند و این فرزندت را به قتل برسانند. آن گاه دست دراز كرد و مشتی از تربت را به او داد و گفت: در این سرزمین است كه فرزندت كشته خواهد شد، سرزمینی كه اسم آن "طفّ" است. چون جبرئیل رفت، رسول خداصلی الله علیه وآله در حالی كه آن تربت در دستش بود بر اصحابش وارد شد. در میان آنان ابوبكر، عمر، علی، حذیفه، عمار و ابوذر بودند. حضرت شروع به گریه كرد. عرض كردند: چه چیز شما را به گریه درآورده است ای رسول خداصلی الله علیه وآله؟! حضرت فرمود: جبرئیل مرا خبر داد كه همانا فرزندم حسین بعد از من در سرزمین طفّ كشته خواهد شد. و برای من این تربت را آورد و خبر داد كه در آن جا محلّ دفن او خواهد بود.»
2 - گریه امام علی‌علیه السلام در سوگ امام حسین‌علیه السلام
ابن عساكر از نجی نقل می‌كند كه من با علی‌علیه السلام حركت كردیم. چون به نینوا كه در راه صفین بود رسید، حضرت ندا داد: «اصبر یا اباعبداللَّه! اصبر یا اباعبداللَّه بشطّ الفرات. قلت: و ما ذاك؟ قال: دخلت علی النبی‌صلی الله علیه وآله ذات یوم و عیناه تفیضان، قلت: یا نبیّ اللَّه! اغضبك احد، ما شأن عینیك تفیضان؟ قال: بل قام من عندی جبرئیل قبل امد فحدّثنی انّ الحسین یقتل بشطّ الفرات. قال: فقال: هل لك الی ان اشمّك من تربته؟ قال: فقلت: نعم، فمدّ یده فقبض قبضة منه تراب فاعطانیها فلم املك عینیّ ان فاضتا»؛(219) «صبر كن ای اباعبداللَّه! صبر كن ای اباعبداللَّه در شطّ فرات. راوی می‌گوید: عرض كردم: برای چه؟ حضرت فرمود: روزی بر پیامبر وارد شدم در حالی كه دو چشمش گریان بود. عرض كردم: ای پیامبر خداصلی الله علیه وآله! آیا كسی تو را به غضب درآورده است؟ چه شده كه چشمانتان اشكبار است؟ حضرت فرمود: لحظاتی قبل جبرئیل اینجا بود و مرا خبر داد كه حسین‌علیه السلام در كنار شطّ فرات به قتل خواهد رسید. نجی می‌گوید: حضرت به من فرمود: آیا می‌خواهی از تربتش به تو دهم تا استشمام نمایی؟ عرض كردم: آری. آن گاه دست خود را دراز كرده و مشتی از خاك برداشت و به من عطا نمود. من نتوانستم جلوی خود را بگیرم، لذا اشكم جاری شد.»
3 - گریه امام سجادعلیه السلام در سوگ امام حسین‌علیه السلام
ابن عساكر به سندش از جعفر بن محمّد نقل كرده كه: «سئل علی بن الحسین عن كثرة بكائه فقال: لاتلومونی، فان یعقوب‌علیه السلام فقدسبطاً من ولده فبكی حتی ابیضت عیناه من الحزن و لم یعلم انه مات، و قد نظرت الی اربعة عشر رجلاً من اهل بیتی یذبحون فی غداة واحدة أفترون حزنهم یذهب من قلبی ابداً»؛(220) «از علی بن حسین بن علی بن ابی طالب‌علیهم السلام در مورد كثرت گریستنش سؤال شد؟ حضرت فرمود: مرا ملامت نكنید؛ زیرا یعقوب یكی از فرزندانش مفقود شد، آن قدر گریست تا این كه دو چشمش سفید شد در حالی كه می‌دانست او نمرده است. ولی من به چهارده نفر از اهل بیتم نظر كردم كه در صبح یك روز همگی ذبح شدند، آیا شما می‌خواهید كه حزن آنان از قلبم بیرون رود؟»
4 - گریه امام صادق‌علیه السلام در سوگ امام حسین‌علیه السلام
ابوالفرج اصفهانی به سندش از اسماعیل تمیمی نقل كرده كه گفت: من نزد ابوعبداللَّه جعفر بن محمّدعلیهما السلام بودم كه خادم برای سید حمیری - شاعر - از حضرت اجازه ورود گرفت. حضرت دستور داد كه وارد شود. اهل بیت خود را پشت پرده قرار داد. سید حمیری وارد شد و سلام كرد و در گوشه‌ای نشست. حضرت از او خواست تا شعر بخواند. حمیری این اشعار را در سوگ امام حسین‌علیه السلام سرود:
أمرر علی جدث الحسین
فقل لأعظمه الزكیّه
آأعظماً لازلت من
و طفاء ساكبة رویّة
و اذا مررت بقبره
فأطل به وقف المطیّة
و ابك المطهّر للمطهّر
و المطهّرة النقیة
كبكاء معولة أتت
یوماً لواحدها المنیّة
حمیری می‌گوید: مشاهده كردم كه اشك‌های جعفر بن محمّد برگونه‌هایش سرازیر بود، و صدای شیون از خانه حضرت بلند شد، به حدّی كه امام دستور به خودداری دادند. آنان نیز ساكت شدند... .(221)
5 - گریه ابن عباس در سوگ امام حسین‌علیه السلام
سبط بن جوزی نقل كرده است: چون حسین‌علیه السلام كشته شد، دائماً ابن عباس بر او می‌گریست تا این كه چشمش كور شد.(222)
6 - گریه انس بن مالك در سوگ امام حسین‌علیه السلام
قندوزی حنفی می‌گوید: «چون سر مبارك حسین بن علی‌علیهما السلام را بر ابن زیاد وارد كردند، آن را در تشتی قرار داد و با چوب دستی‌اش شروع به زدن به دندان‌های آن حضرت نمود و می‌گفت: مثل این دندان‌ها را ندیدم. اَنَس نزد او بود، شروع به گریه كرد و گفت: حسین‌علیه السلام شبیه‌ترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله است.(223)
7 - گریه زید بن ارقم در سوگ امام حسین‌علیه السلام
ابن ابی الدنیا روایت كرده كه زید بن ارقم نزد ابن زیاد بود، به او گفت: چوبت را بردار، به خدا سوگند! به دفعات دیده‌ام كه رسول خداصلی الله علیه وآله ما بین این دو لب را می‌بوسید. آن گاه شروع به گریه كرد.(224)
8 - گریه ام‌سلمه در سوگ امام حسین‌علیه السلام
چون خبر كشته شدن امام حسین‌علیه السلام به ام‌سلمه رسید، گفت: «أو قد فعلوها؟ ملأ اللَّه قبورهم ناراً، ثم بكت حتی غشی علیها»؛(225) «آیا این كار را كردند؟! خداوند قبرهایشان را از آتش پركند. آن گاه آن قدر گریست تا این‌كه غش كرد.»
9 - گریه حسن بصری در سوگ امام حسین‌علیه السلام
زهری می‌گوید: «لمّا بلغ الحسن البصری قتل الحسین بكی حتی اختلج صدغاه ثم قال: و اذلّ امة قتلت ابن بنت نبیّها...»؛(226) «چون خبر قتل حسین‌علیه السلام به حسن بصری رسید، گریست، به حدّی كه دو گونه‌هایش پر از اشك شد. آن گاه گفت: ذلیل باد قومی كه فرزند دختر پیامبرشان را به قتل رسانده است!...».
10 - گریه ربیع بن خُثیم در سوگ امام حسین‌علیه السلام
از جمله تابعین كه در سوگ مصیبت امام حسین‌علیه السلام گریست ربیع بن خثیم است. سبط بن جوزی نقل می‌كند: «لمّا بلغ الربیع بن خثیم قتل الحسین بكی و قال: لقد قتلوا فتیة لو رآهم رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله لاحبّهم، اطعمهم بیده، و اجلسهم علی فخذه»؛(227) «چون خبر كشته شدن حسین‌علیه السلام به ربیع رسید گریست و گفت: آنان جوانانی را كشتند كه هر گاه رسول خداصلی الله علیه وآله آنان را می‌دید دوست می‌داشت و به دستان خود آنان را طعام می‌داد و بر زانوی خود می‌نشاند.»
11 - گریه اهل كوفه در سوگ امام حسین‌علیه السلام
چون مركب اُسرا به كوفه رسید، مردم همگی به دیدن زنان خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله آمدند. و از هر طرف صدای آه و شیون و سر و صدا و مرثیه‌سرایی بلند بود. زنان كوفه ندبه كنان در حالی كه گریبان چاك می‌دادند، با همراهی مردان بر اسیران می‌گریستند...(228).
12 - گریه توّابین در سوگ امام حسین‌علیه السلام
عایشه بنت الشاطی می‌گوید: «سال شصت و پنج هجری داخل نشده بود كه صیحه توابین به «یالثارات الحسین‌علیه السلام» زمین را زیر پای بنی امیه به لرزه درآورد، و اهل كوفه با اسلحه‌های خود به طرف قبر حسین‌علیه السلام به راه افتادند، در حالی كه این آیه را تلاوت می‌كردند: «فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُم»(229). چون نزد قبر رسیدند، همگی صیحه‌ای زدند. و مردم را گریان‌تر از آن روز ندیدند. آنان یك شبانه روز در آن جا اقامت كرده و تضرّع نمودند...».(230)

بررسی ادله مخالفین‌

كسانی كه از اهل سنت منكر جواز و رجحان گریستن بر اموات هستند، به ادله‌ای چند تمسك كرده‌اند كه آن‌ها را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم:
1 - روایات و نهی از گریستن بر میّت
مسلم و دیگران از عبداللَّه نقل كرده‌اند كه گفت: حفصه بر عمر گریست. عمر به او گفت: آرام باش، ای دختركم! آیا نمی‌دانی كه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انّ المیّت یعذّب ببكاء اهله علیه»؛(231) «گریه خانواده میت، او را عذاب می‌دهد.»
و نیز از ابن عمر نقل شده كه چون عمر نیزه خورد بیهوش شد. بر او صدا به شیون بلند نمودند. چون به هوش آمد، گفت: آیا نمی‌دانید كه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انّ المیت لیعذب ببكاء الحیّ»؛(232) «همانا مرده، بر گریه زنده عذاب می‌شود.»
پاسخ
اوّلاً: این احادیث با احادیثی كه قبلاً ذكر شد و همه دلالت بر جواز یا رجحان گریه دارد، معارض است.
ثانیاً: از احادیث دیگر استفاده می‌شود كه عمر بن خطاب در تطبیق این حدیث نبوی بر موردش اشتباه كرده است، زیرا صهیب می‌گوید: «من بعد از شنیدن این حدیث از عمر، نزد عایشه رفتم و آن چه از عمر شنیده بودم برای او بازگو كردم. عایشه گفت: نه به خدا سوگند! رسول خداصلی الله علیه وآله هرگز نفرمود كه میّت به گریه كسی عذاب می‌شود، بلكه فرمود: «انّ الكافر یزیده اللَّه ببكاء اهله عذاباً، وانّ اللَّه لهو اضحك و أبكی، و لاتزر وازرة وزر اخری»؛(233) «همانا خداوند عذاب كافر را به سبب گریه اهلش زیاد می‌كند. و همانا خداوند می‌خنداند و می‌گریاند، هیچ كسی بار دیگری را حمل نمی‌كند.»
هشام بن عروه از پدرش نقل می‌كند كه نزد عایشه قول ابن عمر نقل شد كه میت به گریه اهلش بر او عذاب می‌شود، عایشه گفت: خدا رحمت كند اباعبدالرحمن را، او چیزی را شنیده ولی حفظ نكرده است. روزی جنازه مرد یهودی را از كنار رسول خداصلی الله علیه وآله عبور دادند در حالی كه اهلش بر او می‌گریستند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «انتم تبكون و انّه لیعذب»؛(234) «شما گریه می‌كنید و او عذاب می‌شود.»
ثالثاً: قبلاً به روایتی اشاره كردیم كه عمر نزد پیامبرصلی الله علیه وآله از گریه زنان بر میّت منع كرد، ولی رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: «دعهنّ یا عمر! فانّ العین دامعة و القلب مصاب و العهد قریب»؛ «ای عمر! آنان را رها كن، زیرا چشم اشك ریزان و قلب مصیبت‌دیده و عهد قریب است.»
رابعاً: این روایت با ظاهر آیات قرآن سازگاری ندارد؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ؛(235) «هیچ گناهكاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌كشد.»
2 - نهی عمر از گریه بر میّت
گاهی می‌گویند عمر بن خطاب از گریستن بر اموات نهی می‌كرده است، لذا نهی او دلیل بر عدم جواز است.
پاسخ
اوّلاً: نهی او در مقابل نصوصی است كه دلالت بر جواز بلكه رجحان دارد.
ثانیاً: سنّت عمر نزد ما اعتباری ندارد.
ثالثاً: نهی او همان گونه كه در روایات به آن اشاره شده، مورد مخالفت پیامبرصلی الله علیه وآله قرار گرفته است.
رابعاً: چگونه عمر از گریستن بر اموات نهی كرده در حالی كه خودش بر نعمان بن مقرن(236)، زید بن خطاب(237) و خالد بن ولید(238)، گریسته است. و نیز امر به گریه بر خالد بن ولید نموده است.(239)
تورات، و نهی گریه بر اموات
با تأملی در كتب یهود پی می‌بریم كه نهی از گریه در سوگ مردگان، ریشه در تورات دارد، و عمر از آن جا كه با اهل كتاب خصوصاً یهود ارتباط داشته و كتاب‌های آنان را قرائت می‌كرده است لذا این حكم را در اسلام به اجرا گذاشته است.
در كتب یهود می‌خوانیم: «ای فرزند! از تو شهوت دو چشمانت را با یك ضربت می‌گیرم، پس نوحه و گریه مكن و اشكانت را جاری مساز. آرام گرفته و ساكت باش، و نوحه بر اموات نخوان».(240)
3 - اختصاص روایات گریستن به عصر ظالمان
محمّد باقر بهبودی در تعلیقه خود بر كتاب «بحارالأنوار» ذیل روایات فضیلت گریه بر امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «توهّم الجهال انّ لهذه الأحادیث اطلاقاً یشمل كل ظرف و زمان، فانكرها بعض اشدّ الإنكار... و الحق انّ هذه الاحادیث - بین صحاح و حسان و ضعاف - مستفیضة بل متواترة لا تتطرق الیها ید الجرح و التأویل، لكنّها صدرت حینما كان ذكر الحسین و البكاء علیه و زیارته و رثائه و انشاد الشعر فیه انكاراً للمنكر و مجاهدة فی سبیل اللَّه، و محاربة مع اعداء اللَّه: بنی امیة الظالمة الغشوم و هدماً لأساسهم و تقبیحاً و تنفیراً من سیرتهم الكافرة بالقرآن و الرسول...
و امّا فی زمان لا محاربة بین اهل البیت و اعدائهم كزماننا هذا فلا یصدق علی ذكر الحسین و البكاء علیه عنوان الجهاد... فحیث لا جهاد فی البكاء علیه فلا وعد بالجنة، و حیث لا عذاب و لا نكال و لا خوف نفس فلا ثواب كذا و كذا. فلیبك الفسقة الفجرة انّهم مأخوذون بسیی‌ء اعمالهم انّ اللَّه لا یخدع من جنّته...»؛(241) «و حق این است كه در این احادیث روایت صحیح و حسن و ضعیف وجود دارد ولی در عین حال مستفیض بلكه متواتر است كه دست جرح و تأویل در آن‌ها راه ندارد ولی این روایات هنگامی صادر شده كه ذكر حسین و گریه بر او زیارت و مرثیه‌خوانی و قرائت شعر درباره او انكار منكر و مجاهده در راه خدا و جنگ با دشمنان خدا بنی‌امیه ظالم و غاصب به حساب می‌آمده و موجب هدم اساس و بنیان آن‌ها و تقبیح و تنفیر از روش كفرآمیز آن‌ها نسبت به قرآن و رسول به حساب می‌آمده است...
و امّا در زمانی كه بین اهل بیت و دشمنانشان جنگی نبوده مثل این زمان، دیگر بر ذكر حسین و گریه بر او عنوان جهاد صادق نیست... و چون جهادی بر گریه بر او نیست پس وعده‌ای به بهشت نمی‌باشد، و هنگامی كه عذاب و گرفتاری و ترس بر جان نیست پس ثواب‌هایی هم كه در روایات آمده، نیست. پس باید افراد فاسق فاجر بگریند، آنان به جهت اعمال بدشان مؤاخذه می‌شوند زیرا خداوند در بهشتش فریب نمی‌خورد...».
پاسخ
اولاً: روایاتی كه در مورد ثواب گریه بر مصیبت امام حسین‌علیه السلام وارد شده مطلق است و شامل هر زمان و مكان و هر حالتی است.
امام رضاعلیه السلام به ابن شبیب فرمود: «یابن شبیب! ان سرّك ان تكون معنا فی الدرجات العُلی من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا و علیك بولایتنا؛ فلو انّ رجلاً تولّی حجراً لحشره اللَّه معه یوم القیمة»؛(242) «ای پسر شبیب! اگر دوست داری كه با ما در درجات عالی بهشت باشی در حزن ما محزون و در شادی ما شاد باش. و بر تو باد به ولایت ما؛ زیرا اگر كسی سنگی را دوست بدارد خداوند او را در روز قیامت با همان سنگ محشور می‌كند.»
مسمع بن عبدالملك از امام صادق‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «رحم اللَّه دمعتك، اما انّك من الذین یعدون من اهل الجزع لنا، و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»؛(243) «خداوند به جهت اشكانت بر تو رحمت فرستد. آگاه باش! همانا تو جزء كسانی هستی كه برای ما جزع می‌كند و كسانی كه در شادی ما شاد و در حزن ما اندوهناكند.»
ثانیاً: اگر این گونه روایات مخصوص زمان بنی‌امیه است كه گریه در حكم جهاد بوده است، الان نیز وارثان بنی‌امیه از پیروان مدرسه شام در بین وهابیان وجود دارند كه با اهل بیت‌علیهم السلام دشمن‌اند و لااقل نمی‌خواهند كه از آن بزرگواران یاد و ذكری برده شود و لذا از این جهت در این زمان گریه در سوگ اهل بیت‌علیهم السلام جهاد به حساب می‌آید.
ثالثاً: پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله در عصر و زمانی برای امام حسین‌علیه السلام گریه كرده است كه هنوز بنی‌امیه به حكومت نرسیده بود تا گریه در حكم جهاد بر ضدّ آنان به شمار آید.
حاكم نیشابوری به سندش از ام‌الفضل دختر حارث نقل كرده كه گفت: «انّها دخلت علی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله فقالت: یا رسول اللَّه! انّی رأیت حلماً منكراً اللیلة. قال: و ما هو؟ قالت: انّه شدید. قال: و ماهو؟ قالت: رأیت كأنّ قطعة من جسدك قطعت و وضعت فی حجری. فقال رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله: رأیت خیراً؛ تلد فاطمة - ان شاء اللَّه - غلاماً فیكون فی حجرك. فولدت فاطمة الحسین، فكان فی حجری، كما قال رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله. فدخلتُ یوماً الی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله، فوضعته فی حجره، ثم حانت منّی التفاتة فاذا عیناً رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله تهریقان من الدموع. فقلت: یا نبیّ اللَّه! بأبی انت و امّی، ما لك؟ قال: أتانی جبرئیل علیه الصلاة و السلام، فأخبرنی انّ امّتی ستقتل ابنی هذا. فقلت: هذا؟ فقال: نعم، و اتانی بتربة من تربته حمراء»؛(244) «روزی بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شده، عرض كردم: ای رسول خدا! شب گذشته خواب بدی دیدم. حضرت فرمود: آن خواب چیست؟ عرض كردم، خواب بدی است. حضرت فرمود: چیست؟ عرض كردم: در عالم رؤیا دیدم گویا قسمتی از بدن شما جدا شده و در دامان من قرار گرفت. پیامبر فرمود: خواب خوبی دیده‌ای. فاطمه (دخترم) اگر خدا بخواهد پسری به دنیا خواهد آورد كه در دامان تو بزرگ خواهد شد.
ام‌الفضل می‌گوید: فاطمه‌علیها السلام حسین‌علیه السلام را به دنیا آورد و او در دامان من بود، همان گونه كه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود، تا آن كه بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شدم و حسین‌علیه السلام را در دامنش گذاردم. به حضرت توجه كردم، ناگهان دیدم كه اشك از چشمانش سرازیر شد. عرض كردم: ای پیامبر خدا! پدر و مادرم به فدایت، چه شده كه شما را گریان می‌بینم؟ حضرت فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و خبر داد كه امتم به زودی او را به شهادت می‌رسانند. عرض كردم: این فرزند را؟ حضرت فرمود: آری. آن گاه قسمتی از تربت خونین آن حضرت را به من داد.»
رابعاً: همچنین مطابق برخی از روایات، بسیاری از صحابه قبل از برپایی دولت بنی‌امیه در سوگ امام حسین‌علیه السلام گریستند كه به طور حتم نمی‌توان آن را حمل بر مسائل سیاسی نمود.
ابن عساكر از نجی نقل می‌كند كه من با علی‌علیه السلام حركت كردیم. چون به نینوا كه در راه صفین بود رسید، حضرت ندا داد: صبر كن ای اباعبداللَّه! صبر كن ای اباعبداللَّه در شطّ فرات. راوی می‌گوید: عرض كردم: برای چه؟ حضرت فرمود: روزی بر پیامبر وارد شدم در حالی كه دو چشمش گریان بود. عرض كردم: ای پیامبر خدا! آیا كسی تو را به غضب درآورده است؟ چه شده كه چشمانتان اشكبار است؟ حضرت فرمود: لحظاتی قبل جبرئیل اینجا بود و مرا خبر داد كه حسین‌علیه السلام در كنار شطّ فرات به قتل خواهد رسید.
نجی می‌گوید: حضرت به من فرمود: آیا می‌خواهی از تربتش به تو دهم تا استشمام نمایی؟ عرض كردم: آری. آن گاه دست خود را دراز كرده و مشتی از خاك برداشت و به من عطا نمود. من نتوانستم جلوی خود را بگیرم، لذا اشكانم جاری شد.(245)
سبط بن جوزی نقل كرده است: چون حسین‌علیه السلام كشته شد، دائماً ابن عباس بر او می‌گریست تا این كه چشمش كور شد.(246)
قندوزی حنفی می‌گوید: «چون سر مبارك حسین بن علی‌علیهما السلام را بر ابن زیاد وارد كردند، آن را در تشتی قرار داد و با چوب دستی‌اش شروع به زدن به دندان‌های آن حضرت نمود و می‌گفت: مثل این دندان‌ها را ندیدم. اَنَس نزد او بود، شروع به گریه كرد و گفت: حسین‌علیه السلام شبیه‌ترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله است.(247)
ابن ابی الدنیا روایت كرده كه زید بن ارقم نزد ابن زیاد بود، به او گفت: چوبت را بردار، به خدا سوگند! به دفعات دیده‌ام كه رسول خداصلی الله علیه وآله ما بین این دو لب را می‌بوسید. آن گاه شروع به گریه كرد.(248)
چون خبر كشته شدن امام حسین‌علیه السلام به ام‌سلمه رسید، گفت: آیا این كار را كردند؟! خداوند قبرهایشان را از آتش پركند. آن گاه آن قدر گریست تا این كه غش كرد.(249)
خامساً: مطابق برخی از روایات امام زمان‌علیه السلام خبر از گریه خود در مصیبت امام حسین‌علیه السلام داده است آن‌جا كه می‌فرماید: «و لأبكینّ علیك بدل الدموع دماً»؛(250) «و به تحقیق كه برای تو به جای اشك خون گریه می‌كنم.»
سادساً: مگر امام رضاعلیه السلام كه در عصر خلفای عباسی زندگی می‌كرده به گریه زیاد خود در مصیبت جدش امام حسین‌علیه السلام اشاره نكرده است؟ آنجا كه می‌فرماید: «انّ یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذلّ عزیزنا بأرض كرب و بلا، و اورثنا الكرب و البلاء الی یوم الانقضاء...»؛(251) «همانا روز حسین‌علیه السلام پلك‌های ما را زخم كرده و اشكان ما را ریزان نموده و عزیز ما را در سرزمین كرب و بلا ذلیل كرده است. و غصه و بلا را تا روز قیامت برای ما به ارث گذارده است...».

جزع در سوگ امام حسین‌علیه السلام‌

«جزع» نقیض صبر و به معنای اظهار حزن و درد و مصیبت است.
ابن منظور می‌گوید: «و الجزع نقیض الصبر»؛(252) «و جزع نقیض صبر است.»
در «اقرب الموارد» در تفسیر «جزع» آمده است: «لم یصبر فاظهر الحزن»؛(253) «او صبر نكرده و اظهار حزن نموده است.»
در «المنجد» نیز به همین معنا تفسیر شده است.
اظهار حزن دارای انواع و اقسامی است:
1 - بلند كردن صدا به همراه گریه كه به آن نوحه‌سرایی می‌گویند.
2 - گریه همراه شیون كه به آن عویل می‌گویند.
3 - گریه همراه با شمردن محاسن شخص از دنیا رفته كه به آن ندبه می‌گویند.
4 - گاهی هم با قول است مثل گفتن واویلا و... .
5 - گاهی هم همراه با عمل است به این‌كه دستش را بر پیشانی یا صورت و یا سینه‌اش می‌زند و جزع می‌كند.
در هر حال هر كردار و گفتاری كه از آثار غلبه حزن و اظهار آن باشد از مصادیق جزع است و این مطلبی است كه در روایات نیز به آن اشاره شده است.
جابر می‌گوید: به امام باقرعلیه السلام عرض كردم: جزع چیست؟ حضرت فرمود: «اشدّ الجزع الصراخ بالویل و العویل و لطم الوجه و الصدر و جزّ الشعر من النواصی...»؛(254) «شدیدترین جزع فریاد به واویلا و زدن به صورت و سینه و كندن مو از جلوی سر است...».
جزع در سوگ امام حسین‌علیه السلام از دیدگاه اهل بیت‌علیهم السلام
معاویة بن وهب از امام صادق‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «كلّ الجزع و البكاء مكروه سوی الجزع و البكاء علی الحسین‌علیه السلام»؛(255) «تمام انواع جزع و گریه مكروه است به جز جزع و گریه بر حسین‌علیه السلام.»
علیّ بن حمزه از امام صادق‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «انّ البكاء و الجزع مكروه للعبد فی كل ما جزع ما خلا البكاء و الجزع علی الحسین بن علیّ‌علیهما السلام، فانّه فیه مأجور»؛(256) «همانا گریه و جزع برای انسان در هر چه جزع می‌شود مكروه است به جز گریه و جزع بر حسین بن علی‌علیهما السلام كه در این مورد ثواب دارد.»
خالد بن سدیر از امام صادق‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «... و لقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی‌علیهما السلام، و علی مثله تلطم الخدود و تشقّ الجیوب»؛(257) «... و همانا زنان فاطمی گریبان را برای حسین بن علی‌علیهما السلام چاك داده و بر صورت زدند، و بر مثل او باید بر صورت‌ها زد و گریبان‌ها چاك داد.»
مسمع بن عبداللَّه كردین بصری می‌گوید: امام صادق‌علیه السلام به من فرمود: «اما تذكر ما صُنع به - الحسین‌علیه السلام - ؟ قلت: نعم. قال: فتجزع؟ فقلت: ای واللَّه، واستعبر لذلك، حتی یری اهلی اثر ذلك علیّ، فامتنع عن الطعام حتی یستبین ذلك فی وجهی. قال: رحم اللَّه دمعتك، اما انّك من الذین یُعدّون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یخافون لخوفنا و یأمنون اذا أمنّا»؛(258) «آیا آنچه را كه بر حسین‌علیه السلام وارد شده یاد می‌كنی؟ عرض كردم: آری به خدا سوگند و از آن اندوهناك می‌شوم به حدّی كه اهل بیتم اثر آن را در من مشاهده می كنند و لذا از غذا دست می‌كشم و اثر این كار در صورتم نمایان می‌شود. حضرت فرمود: رحمت خدا بر اشكانت، آگاه باش! تو از كسانی به حساب می‌آیی كه برای ما جزع می‌كنند و كسانی كه در شادی ما شاد و در حزن ما محزونند و به خوف ما خائف و هنگامی كه ما در امن و امانیم در امانند.»
معاویة بن وهب می‌گوید: «استأذنت علی ابی عبداللَّه‌علیه السلام فقیل لی: ادخل فدخلت فوجدته فی مصلاه فی بیته، فجلست حتی قضی صلاته، فسمعته و هو یناجی ربّه و هو یقول: اللّهمّ یا من خصّنا بالكرامة...»؛(259) «از ابوعبداللَّه اجازه گرفتم تا بر او وارد شوم، اجازه ورود داده شد. من وارد شدم و حضرت را در حجره در محرابش مشاهده كردم. نشستم تا نمازشان تمام شود از او شنیدم كه در مناجات با پروردگارش عرضه می‌داشت: بارخدایا! ای كسی كه ما را به كرامت اختصاص دادی... بر آن چشم‌هایی كه به جهت رحمت بر ما اشكشان جاری شده رحم كن. و نیز بر آن قلب‌هایی كه جزع كرده و برای ما سوخته است رحمت فرست و آن فریادها و شیون‌هایی را كه برای ما زده شده مشمول رحمت خود فرما.»
امام سجادعلیه السلام به «زائده» می‌فرماید: «... فانّه لمّا اصابنا بالطفّ ما اصابنا و قتل ابی‌علیه السلام و قتل من كان معه من ولده و اخوته و سائر اهله و حملت حرمه و نساؤه علی الأقتاب، یراد بنا الكوفة، فجعلتُ انظر الیهم صرعی و لم یواروا، فعظم ذلك فی صدری و اشتدّ لما اری منهم قلقی، فكادت نفسی تخرج، و تبیّنت ذلك منّی عمّتی زینب الكبری بنت علیّ‌علیها السلام فقالت: مالی اراك تجود بنفسك یا بقیة جدّی و ابی و اخوتی؟ فقلت: و كیف لا اجزع و اهلع و قد اری سیّدی و اخوتی و عمومتی و ولد عمّی و اهلی مصرّعین بدمائهم، مرمّلین بالعری، مسلّبین، لا یكفنون و لایوارون...»؛(260) «... چون آن مصیبت بزرگ بر ما در كربلا وارد شد و پدرم و كسانی كه از اولاد و برادران و سایر اهل بیتش به شهادت رسیدند و اهل حرم و زنانش بر شتران به اسارت برده شدند تا آن‌ها را به كوفه وارد كنند، من به جنازه‌ها نظر می‌كردم كه بر روی زمین افتاده و دفن نشده بودند. این موضوع بر سینه‌ام سنگینی كرد و چون آنان را این گونه دیدم امر برایم گران آمد و نزدیك بود كه جان از تنم خارج شود. عمه‌ام زینب دختر علی‌علیهما السلام چون این حالت را از من مشاهده كرد عرضه داشت: تو را چه شده كه با جان خود بازی می‌كنی ای باقیمانده جد و پدر و برادرانم؟ من گفتم: چگونه جزع و فزع نكنم در حالی كه آقا و برادران و عموها و پسرعموها و اهل بیتم را می‌بینم كه به خون غلطیده و در سرزمین كربلا به خاك افتاده‌اند و لباس‌های آن‌ها را به غارت برده و كسی نیست كه آن‌ها را كفن كند و دفن نماید...».
معنای عدم كراهت جزع در سوگ امام حسین‌علیه السلام
شیخ یوسف بحرانی در شرح روایت معاویة بن وهب از امام صادق‌علیه السلام كه فرمود: همه انواع جزع و گریه مكروه است مگر جزع و گریه در شهادت امام حسین‌علیه السلام می‌فرماید: «فالظاهر انّ المراد بالكراهة هنا عدم ترتب الصواب و الأجر علیه مجازاً، لا الكراهة الموجبة للذمّ، و ذلك فانّه لیس فی شی‌ء من افراد البكاء مایوجب الثواب الجزیل و الأجر الجمیل مثل البكاء علیه و البكاء علی آبائه و ابنائه: و قصاری البكاء علی غیرهم انّ سبیله سبیل المباحات»؛(261) «پس ظاهر آن است كه مراد به كراهت در آنجا مجازاً عدم ترتّب ثواب و اجر بر گریه باشد، نه كراهتی كه موجب مذمت گردد و جهت آن این است كه در هیچ نوع گریه چیزی كه موجب ثواب ارزشمند و اجر زیبا شود نیست، همانند گریه بر امام حسین‌علیه السلام و گریه بر پدر و اجداد و فرزندان اوعلیهم السلام كه چنین ثواب و اجری دارد. و نهایت حكمی كه مترتب بر گریه بر دیگران می‌شود آن است كه مباح باشد.»

تباكی در سوگ اولیای الهی‌

برخی به خاطر وضعیّت خاصی كه قلبشان دارد كمتر می‌توانند گریه كنند. اینان اگر تباكی هم كنند به ثواب و ارزش گریه خواهند رسید.
در حدیثی از پیامبرصلی الله علیه وآله روایت شده كه آن حضرت آخر سوره زمر «فَسیقَ الَّذینَ كَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً» را بر جماعتی از انصار تلاوت كرد. همگی به جز جوانی از آنان گریستند. جوان عرض كرد: از چشم من قطره‌ای بیرون نیامد، ولی تباكی كردم. حضرت فرمود: «من تباكی فله الجنّة»؛(262) «هر كس تباكی كند برای او بهشت است.»
جریر از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل كرده كه فرمود: «انّی قارئ علیكم «ألْهكُمُ التَّكَاثُرْ» من بكی فله الجنّة و من تباكی فله الجنّة»؛(263) «همانا من بر شما سوره «أَلْهكُمُ التَّكَاثُرْ» را می‌خوانم، هر كس گریست بهشت بر او واجب می‌شود و هر كس تباكی هم كرد نیز بر او بهشت واجب است.»
شیخ محمّد عبده می‌گوید: «تباكی آن است كه انسان خود را با زحمت به گریه وادارد، ولی بدون ریا».(264)
میر سید شریف جرجانی می‌گوید: «اصل در تباكی قول پیامبرصلی الله علیه وآله است كه فرمود: «ان لم تبكوا فتباكوا»؛ «اگر گریه نمی‌كنید پس تباكی كنید.» مقصود از این جمله تباكی از كسی است كه مستعدّ گریه است، نه تباكی غافل و كسی كه از روی لهو این چنین می‌كند».(265)
از روایات اهل بیت‌علیهم السلام استفاده می‌شود كه تباكی با توجه نیز مطلوبیت دارد.
امام صادق‌علیه السلام فرمود: «من تباكی فله الجنّة»؛(266) «هر كس تباكی كند برای او بهشت است.»
و نیز فرمود: «... و من أنشد فی الحسین شعراً فتباكی فله الجنة»؛(267) «... و هر كس درباره حسین‌علیه السلام شعری بخواند و تباكی كند بهشت بر او واجب است.»

روان‌شناسی گریستن‌

توضیح‌

بیشترین و مهم‌ترین تأثیری كه مراسم عزاداری بر شركت كنندگان دارد تأثیرات روانی است و بیشتر شركت كنندگان نیز در پی همین نوع تأثیرات هستند. لذا برخی می‌گویند: عزاداری و گسترش این مراسم در طول سال و به مناسبت‌های مختلف باعث می‌شود كه جامعه از شادی‌ها دور باشد و بیشتر احساس غمگینی كند و در نتیجه باعث افزایش افسردگی در جامعه شود.

مراتب گریه

گریه دارای یك ظاهر است و یك باطن. ظاهر آن یك امر فیزیولوژیك است؛ یعنی باید تأثیرات روانی از طریق محرّك‌های بیرونی یا درونی مثل تفكّر شكل گیرد، سپس این تأثرات وارد چرخه فیزیولوژی مغز و اعصاب شود. در این هنگام بخش خاصی از مغز فعّال شده و غدد اشكی چشم را فرمان فعالیت می‌دهد، و در نهایت قطرات اشك جریان پیدا می‌كند كه ما آن را گریه می‌نامیم. باطن گریه همان تأثّرات درونی است. نگاه روان‌شناختی و داوری ما در باب پیامدهای گریه نیز دایرمدار تأثرات عاطفی است. اگر در روایات آمده است كه گریه كردن و گریاندن و حالت گریه به خود گرفتن در مراسم عزای حسینی منشأ اثر دنیوی و اخروی است، به تأثرات درونی نظر دارد وگرنه به صورت مصنوعی و یا با مواد شیمیایی هم می‌توان، چشمانی گریان داشت. باطن گریه بر چهار نوع تقسیم می‌شود كه یك نوع آن معطوف به خود و نیازهای سركوب شده خود است و می‌تواند با افسردگی هم‌بستگی مثبت داشته باشد كنش و واكنش ورا اجتماعی فرد را مختل سازد، امّا سه نوع دیگر، امیدبخش است و حركت آفرین و رابطه معكوس با افسردگی دارد؛ نوع اوّل ناشی از مرگ واقعی است، امّا سه نوع دیگر سوگ واقعی نیستند اگر چه در مراسم سوگواری انجام می‌پذیرد. این چهار نوع عبارتند از:
1 - گریه ناشی از ارتباط و علاقه
این گریه به هنگام غم و مصیبت و داغ دیدگی حاصل می‌شود و اختیاری نیست، و معمولاً بی‌اراده جاری می‌گردد. این گریه به اصطلاح روان شناسان و روان درمان‌گران، تخلیه روانی - هیجانی است و به خود فرد و نیازهای سركوفته شده او بازمی‌گردد.
2 - گریه ناشی از عقیده
این نوع گریه مثل اشكی است كه هنگام مناجات از انسان جاری می‌شود. كه ناظر به حال و آینده است. این نوع گریه ریشه در اعتقادات دارد و مربوط به ترس‌های دنیوی و زندگی روزمرّه نیست.
3 - گریه ناشی از كمال خواهی
برخی از گریه‌ها ناشی از فضیلت‌طلبی و كمال خواهی است، مثل گریه‌ای كه در فقدان معلّم و مربّی اخلاق و پیامبر و امام و... رخ می‌دهد. این نوع از آن جهت است كه ما در عمق وجودمان كمال و رشد را تحسین می‌كنیم و از بودن آن كمالات، ذوق‌زده می‌شویم و از فقدان آن‌ها ناراحت می‌گردیم. گاهی در مراسم عزاداری گریه‌هایی از این نوع وجود دارد.
4 - گریه بر مظلوم
مثل این كه بر رسول خداصلی الله علیه وآله و امامان مخصوصاً سالار شهیدان و مصایبی كه بر آنان وارد شده می‌گرییم.

تحوّل مذهبی با گریه در سوگ امام حسین‌علیه السلام‌

اشاره

واقعه كربلا نه تنها منشأ تأثیر در قلوب عموم بشریّت شده است، بلكه باعث شده تا كسانی كه داخل در آیین آن حضرت نبوده‌اند را به سوی آن رهنمون سازد و از دین و آیین معاویه خارج كرده و به سوی آن حضرت سوق دهد.
اینك به برخی از كسانی كه با خواندن یا شنیدن واقعه عاشورا تحوّل مذهبی در آنان پیدا شده و موجب استبصارشان شده اشاره می‌كنیم:

1 - استاد مصری، ابوشریف، معروف عبدالمجید

او در نامه‌ای به یكی از خطبای حسینی می‌نویسد: «ذات یوم كنت ابحث عن إذاعة القاهرة و فی یدی مذیاع صغیر و انا جالس وحدی فی غرفتی، كنت أعیش حینها خارج مصر، و كان الشوق الیها یغمز قلبی و یستولی علی مشاعری و لم تكن الفضائیات قد ظهرت بعد.
و فجأة تناهی الی اذنی صوت رخیم عذب، فاوقفت مؤشر المذیاع، كان الأداء مختلفاً تماماً عن كل اداء سمعته من قبل، فازدادت دهشتی. كان الرجل یتحدث عن الامام الحسین‌علیه السلام و عن الكارثة المریعة التی وقعت فی كربلاء، لا ادری فی ایّ شهر من الشهور كنّا، و ربّما كنّا فی شهر محرم.
فی تلك الأیام لم اكن قد عرفت بعدُ البكاء علی الحسین‌علیه السلام و معنی هذا البكاء و لكنّنی وجدت نفسی قد غمرها حزن شدید، فاجهشت بالبكاء، و فاضت الدموع من عیونی بغزارة و حرارة دون ارادة، و رحت ابكی بمرارة و حرقة لم اعهدها من قبل، الی ان انتهی الحدیث الذی استولی علی جوانحی قادماً عبر الأثیر، و قد تجسدت أمامی مصیبة اهل البیت الأطهارعلیهم السلام اعلن المذیع بانّ الإذاعة هی اذاعة طهران، و لكنّه لم یذكر اسم المتحدث، و لعلّه بالطبع كان قد ذكره فی البدایة، فشعرت بالأسف الشدید؛ لأنّنی كنت فی شدة الشوق لمعرفة صاحب هذا الصوت القادم من خلف الحجب و الأستار...
و كان ان انفتحت امام بصیرتی آفاق جدیدة واسعة علی قتیل العبرات الامام الحسین‌علیه السلام»؛(268) «یك روز در حالی كه در دستانم رادیوی كوچكی بود به دنبال موج قاهره بودم. تنها در اتاقم نشسته بودم، در همان حال كه موج را می‌چرخاندم ناگهان صدایی گوارا و دل‌انگیز به گوشم خورد، موج رادیو را بر آن نگه داشتم. این صدا با تمام صداهایی كه قبلاً شنیده بودم فرق می‌كرد. كم كم توجّه‌ام را به خودش جلب كرد. دقت كردم، فهمیدم شخصی درباره امام حسین‌علیه السلام و از حادثه تلخی كه در كربلا به وقوع پیوست سخن می‌گوید. نمی‌دانم در چه ماهی از ماه‌های سال بود، گمانم در ماه محرّم بود.
آن ایام من هنوز مسأله گریه بر امام حسین‌علیه السلام را نمی‌دانستم. ولی با شنیدن بخشی از واقعه كربلا از آن خطیب در دلم حزنی شدید احساس نمودم. در آن هنگام زار زار گریستم و اشكانم از دیدگانم بدون اراده و با شدّت و حرارت، جوشش داشت. من چنان گریه‌ای تلخ و با سوزش داشتم كه هرگز در طول عمرم مثل آن را یاد ندارم، این حالت در وجود من تا آخر كلام خطیب ادامه داشت، حالتی كه تمام وجود مرا در برگرفته و در آن تأثیر گذاشت و مصیبت اهل بیت اطهارعلیهم السلام را در جلوی من مجسم ساخت. رادیو اعلام كرد كه این صدا صدای تهران است، ولی اسم سخنران را ذكر نكرد و گویا نام او را از ابتدا برده بود. من در خود تأسف شدیدی احساس كردم؛ زیرا اشتیاق زیادی داشتم كه صاحب این صدا را از پشت این حجاب‌ها و پرده‌ها بشناسم...
بعد از این زمان بود كه افق‌های جدید و گسترده در پیش چشمانم نسبت به كشته شده اشك‌ها، امام حسین‌علیه السلام باز شد.»
او بعد از آن واقعه، تشیّع را انتخاب كرده و با سفر به ایران یكی از مجریان تلویزیون می‌شود.

2 - استاد صائب عبدالحمید

او در كتاب خود «منهج فی الانتماء المذهبی» قصه استبصار خود را چنین بازگو می‌كند: «نعم، هكذا كانت البدایة، مع الحسین مصباح الهدی كانت البدایة، و مع الحسین سفینة النجاة كان الشروع. بدایة لم اقصدها انا و انّما هی التی قصدتنی فوفّقنی اللَّه لحسن استقبالها و اخذ بیدی الی عتباتها...
ذلك كان یوم ملك علیّ مسامعی صوت شجیّ، ربّما كان قد طرقها من قبل كثیراً فأغضتْ عنه و مالت بطرفها و اسدلت دونه ستأئرها و أعصت علیه، حتی دعانی هذه المرة و انا فی خلوة او شبهها، فاهتزت له مشاعری و منحته كل احساسی و عواطفی من حیث ادری و لا ادری... فجذبنی الیه، تتبادلنی امواجه الهادرة، و السنة لهیبه المتطایرة، حتی ذابت كبریائی بین یدیه و انصاع له عتویّ علیه، فرحت معه اعیش الأحداث و اذوب فیها، اسیر مع الراحلین و احطّ اذا حطّوا، و اتابع الخطی حتی النهایة. تلك كانت قصة مقتل الامام الحسین‌علیه السلام بصوت الشیخ عبدالزهراء الكعبی؛ فی العاشر من محرّم الحرام من سنة 1402 للهجرة. فاصغیت عنده ایّما اصغاء لنداءات الامام الحسین‌علیه السلام و ترتعد جوارحی مع الدمعة و العبرة و شی‌ء فی دمی كأنّه الثورة، و هتاف فی جوارحی: لبیك یا سیدی یابن رسول اللَّه! و تنطلق فی ذهنی اسألة لا تكاد تنتهی و كانّه نور كان محجوباً، فانبعث یشقّ الفضاء الرحیب دفعة واحدة. انطلاقة یؤمها الحسین، بقیة المصطفی، و رأس الأمّة و علم الدین. انطلاقة الاسلام كلّه تنبعث من جدید و رسول اللَّه یقودها من جدید، بشخص ریحانته و سبطه الحسین‌علیه السلام.
و هذه نداءات الاسلام یبثّها اینما حلّ و الجمیع یعرفها و لا یعرف للاسلام معنی فی سواها.
و مصارع ابناء الرسول!...»؛(269) «آری این چنین بود شروع آن، با حسین‌علیه السلام چراغ هدایت، شروع آن بود. و با حسین‌علیه السلام كشتی نجات شروع شد. شروعی كه من آن را قصد نكرده بودم، بلكه او مرا قصد نمود، و خداوند مرا به حسن استقبال از آن موفّق گردانید و دست مرا گرفته و به عتبه‌های آن رسانید... و آن، روزی بود كه صدایی حزین به گوشم خورد. چه بسا آن صدا قبل از آن نیز بارها به گوشم رسیده بود ولی از آن بی توجّه گذر كرده بودم و بر روی آن پرده‌ها انداختم، او نیز به من بی توجّهی كرد. ولی این بار مرا به خود دعوت نمود در حالی كه من در جای خلوتی یا شبیه آن بودم. به جهت آن صدا تمام مشاعر و حواسّ من به لرزه درآمد و من نیز تمام احساس و عواطفم را بی اختیار در اختیار او قرار دادم... .
آن صدا مرا به سوی خود جذب كرد... و امواج متلاطم و زبانه‌های شعله پراكنده‌اش هر لحظه بر من اصابت می‌نمود. تا به حدّی كه كبریای وجودم را نزد خود ذوب نمود و تمام وجودم را سراسر گوش كرده و به خود متوجّه ساخت. من با آن صوت به حركت درآمدم و با وقایعی كه نقل می‌كرد زندگی كرده، در آنها ذوب می‌شدم... و با آن قافله سیر می‌نمودم، و هر كجا كه فرود می‌آمدند، من نیز فرود می‌آمدم و به دنبال آنان تا به آخر، گام‌های خود را برداشته و راه را پیمودم.
آن واقعه، قصه مقتل امام حسین‌علیه السلام با صدای شیخ عبدالزهرا كعبی؛ در روز دهم از ماه محرّم الحرام سال 1402 هجری بود. من به تمام نداهای امام حسین‌علیه السلام گوش می‌دادم و تمام جوارحم از آن می‌لرزید، و این حالت همراه با اشك و عبرت بود، و چیزی در خونم... گویا انقلاب و ندایی در جوارحم... كه لبیك یا سیدی، یابن رسول اللَّه!...
در ذهنم سؤال‌هایی بی‌پایان بود، و گویا نوری كه از قبل محجوب و مستور بوده است. این نور برافروخت و یك دفعه تمام فضا را شكافت. فروزشی كه پیروی و اقتداء به حسین‌علیه السلام را در بر داشت، حسینی كه یادگار مصطفی و بزرگ امّت و از رهبران دین بود.
فروزشی از اسلام به تمام معنا كه از نو برانگیخت و پیامبر خداصلی الله علیه وآله آن را به توسّط شخص ریحانه و سبطش حسین‌علیه السلام از نو رهبری نمود.
این نداهای اسلام است كه هر كجا فرود آید پراكنده می‌شود و همه آن‌ها را می‌شناسند! و برای اسلام معنایی به جز آن شناخته نمی‌شود.
آری، مكان‌های بر زمین خوردن فرزندان رسول خدا!...».

3 - استاد ادریس حسینی مغربی‌

او در كتاب خود «لقد شیّعنی الحسین‌علیه السلام» می‌نویسد: «قال لی احد المقربین یوماً: من الذی شیّعك و ایّ الكتب اعتمدتها؟ قلت له: امّا بالنسبة لمن شیّعنی، فانّه جدّی الحسین و مأساته الألیمة. و امّا عن الكتب فقد شیّعنی صحیح البخاری و الصحاح الأخری.
قال: كیف ذلك؟ قلت له: اقرأها و لا تدع تناقضاً الّا احصیته و لا رطانة الّا وقفت عندها ملیاً... اذ ذاك ستجد بُغیتك! انّ الأمّة التی قتلتِ الحسین‌علیه السلام و سبت اهله الطاهرین لا یمكننی الثقة بها مطلقاً، و لا یمكننی ان أووّل هذه الأحداث لصالح الفكر السائد، مثلما لا استطیع تأویل الدم الطاهر بالماء الطبیعی. هذه الدماء التی سالت لیست میاه نهریّة، انّما هی دماء اشرف من اوصی بهم النبیّ‌صلی الله علیه وآله فی هذه الأمة، أفقدتنی الأمة الثقة فی نفسها، و مهما قالوا فانّهم لن یقنعونی بانّ دم الحسین‌علیه السلام لم یُرَق بید مسلمین حكموا الأمة الاسلامیة، و كان تعامل ائمة السنة و الجماعة معهم تعاملاً حسناً. الامة التی لم ترع ابناء الرسول‌صلی الله علیه وآله بعده لا یمكن ان ترع سنّته بعده، قل ما شئت. قل: انّ المسلمین فی العهد الأول اجتهدوا فی قتل اهل البیت‌علیهم السلام و قل: انّ هذه الأفكار التی وردت فی كتب الشیعة دخیلة و لا حقیقة لها فی التاریخ الاسلامی، لكن هل یستطیع واحد من المسلمین من المحیط الی المحیط ان یدّعی انّ الحسین‌علیه السلام لم یَمت شهیداً مظلوماً بأمر من امیرالمؤمنین یزید بن معاویة و بفتوی رسمیة من شریح القاضی و سیوف الجیش الأموی الحاقد، فی بیعة ترعرع فیها فكر العامة و علی إثر حدث فرید من نوعه فی تاریخ الاسلام هو حدث تحویل الخلافة الی مُلك عضوض، حیث یُنصب یزید بن معاویة غصباً علی المسلمین... كلّا و الف كلّا، فلا احد یستطیع ذلك؛ لانّ التاریخ أبی الّا ان یبقی امیناً لقضایا المستضعفین و لو كره المفسدون»؛(270) «یك نفر از نزدیكانم به من گفت: چه كسی تو را شیعه نمود، و به چه كتاب‌هایی اعتماد نمودی؟ من در جواب او گفتم: امّا نسبت به این سؤال كه چه كسی مرا شیعه نمود باید بگویم: آن شخص جدّم حسین‌علیه السلام و فاجعه ناگواری بود كه بر او اتفاق افتاد. و امّا نسبت به این سؤال كه به چه كتابی در این باره اعتماد كردم، باید بگویم كه مرا صحیح بخاری و صحاح دیگر اهل سنت، شیعه نمودند. او سؤال كرد: این چگونه ممكن است؟ به او گفتم: صحاح را مطالعه كن، و از تناقضات آن مگذر جز آن كه آن‌ها را شماره نمایی. و نیز از كلامی مگذر جز آن كه در آن تأمّل نمایی... در این هنگام به آرزوی خود خواهی رسید.
به طور حتم امّتی كه حسین‌علیه السلام را به قتل رساند و اهل بیت طاهرین او را به اسارت برد هرگز قابل اعتماد نیست. و هرگز برای فكر آزاد و بی تعصّب امكان ندارد تا این حوادث را توجیه كند، همان گونه كه من نمی‌توانم خون پاك را با آب طبیعی تأویل نمایم. این خون‌هایی كه جاری شد آب‌های نهر نبود، بلكه خون‌های شریف‌ترین كسانی بود كه پیامبرصلی الله علیه وآله بر آنان در این امّت وصیّت نموده بود. این امّت خود باعث شدند كه اعتبارشان را از دست بدهند، و هر چه بگویند نمی‌توانند مرا قانع كنند كه چگونه خون حسین‌علیه السلام به دست افرادی بر زمین ریخته شد كه بر امّت اسلامی حكمرانی می‌كرده‌اند و علمای اهل سنت و جماعت با آنان رفتار خوبی داشتند!
امّتی كه رعایت حال فرزندان پیامبرش را بعد از او ندارد هرگز نمی‌تواند مراعات سنّتش را بعد از او كند، هر چه می‌خواهی در توجیه این عمل بگو، بگو كه مسلمانان در عهد اوّل در كشتن اهل بیت‌علیهم السلام اجتهاد كردند! و بگو: این افكار كه در كتب شیعه وجود دارد همگی ساختگی است و در تاریخ اسلام حقیقتی ندارد، ولی آیا یك نفر از مسلمانان از این طرف اقیانوس تا آن طرف اقیانوس می‌تواند انكار كند كه امام حسین‌علیه السلام مظلومانه به امر یزید بن معاویه و به فتوای رسمی از شریح قاضی و شمشیرهای لشكر اموی كینه‌توز كشته شد جامعه‌ای كه در آن فكر عامه رشد كرده و در پی حادثه‌ای منحصر به فرد از نوع خود در تاریخ اسلام به وقوع پیوست، حادثه‌ای كه عبارت از تحویل خلافت به پادشاهی و سلطنت بود. كه بعد از آن یزید بن معاویه به طور غاصبانه بر مسلمانان منصوب شد...
هرگز، و هزار هرگز... هیچ كس جرأت و توان ندارد كه این موضوع را انكار یا توجیه نماید؛ زیرا سنّت تاریخ آن است كه نسبت به وقایع و قضایایی كه بر مستضعفین وارد شده كوتاهی نكند، گرچه مفسدین كراهت داشته باشند.»
او نیز می‌گوید: «كان الحسین‌علیه السلام یرید ان ینتشل الأمة من جمودها، و یحرّكها للثورة ضدّ الكیان الأموی الجاثم علی السلطة، و لابدّ من تضحیة، و لابدّ من دم شریف یُراق؛ لیُحدثَ فی نفوس القوم الذین خذلوا قضیته و مازالوا یخذلون»؛(271) «خواست امام حسین‌علیه السلام این بود تا امّت را از جمودی كه پیدا كرده برهاند و او را برای انقلابی بر ضدّ كیان اموی كه بر سلطه تكیه زده تحریك نماید. و این كار احتیاج به جانفشانی و فداكاری داشت، و احتیاج به خونی بود كه ریخته شود، تا انقلابی را در نفوس مردم پدید آورد...».
وی اضافه می‌كند: «كان الامام الحسین‌علیه السلام یحرص علی كرامة الأمة و مصلحتها، و یحول دون یزید و اذلالها... لقد خُذل الحسین‌علیه السلام و هو فی امسّ الحاجة الی من ینصره»؛(272) «امام حسین‌علیه السلام حریص بر كرامت امت و مصلحت آنان بود و در مقابل یزید و گمراهی‌های او می‌ایستاد... آری حسین‌علیه السلام خوار شد در حالی كه احتیاج شدید به كسانی داشت تا او را یاری كنند».
او بعد از تبیین واقعه عاشورا به صورت اختصار به این نتیجه می‌رسدكه «لقد شیّعنی الحسین‌علیه السلام» حسین‌علیه السلام مرا شیعه نمود. و سپس می‌گوید: «... و لعمری، انّه المشهد الذی لا یزال صداه یتحرّك فی اقدس قداساتی، یُمنّینی بالأحزان فی كلّ حركة أتحرّكها. ما ان خلصت من قراءة مذبحة كربلاء بتفاصیلها المأساویة حتی قامت كربلاء فی نفسی و فكری، و من هنا بدأتْ نقطة الثورة، الثورة علی كل مفاهیمی و مسلّماتی الموروثة، ثورة الحسین‌علیه السلام داخل روحی و عقلی...
لقد جاء اهل الشام و الكوفة بالسیف، و جاء الحسین‌علیه السلام بالدم و انتصر الدم علی السیف، بل و انتصر علی التاریخ البلاطوی، فكان الحسین‌علیه السلام نوراً لم تغطّه ظُلَم التحریف.
و نحن ننعی هذه المأساة و نعلم انّ الامام الحسین‌علیه السلام قد مضی علی حقّ، و انّ قطرة من نعیمه قد أَنْسَتْهم كلّ معاناته، الّا انّنا نبكی اولئك المغفّلین الذین اتخذوا من قاتلی الحسین‌علیه السلام و انصارهم و خاذلیه قدوة لهم و اسوة و نماذج من الورع یقتدی بها. و ما اكثر الطبول التی قُرعت و المزامیر التی عُزفت مدحاً لشخصیات تاریخیة كانت من بین اولئك الذین اشتركوا فی احتراز رأس الحسین‌علیه السلام و نهب متاعه بخسّة!
الذین قتلوا الحسین‌علیه السلام و هم یعلمون انّه خیر من امیرهم و سید العرب و المسلمین، و ماقتلوه الّا طمعاً فی الحطام الذی أمناهم به یزید، الیسوا قادرین علی تحریف الاسلام و اختلاق الأحادیث بحثاً عن نفس الحطام؟
لقد شیّعنی الحسین‌علیه السلام من خلال المأساة التی شاهدها هو و اهل البیت‌علیهم السلام، شیّعنی بدمائه العبیطة، و هی تنساب علی الرمل الأصفر بارض الطفوف وبصراخ الأطفال و نواح النساء. یومها نادیت و قد انسكبت من عینی دمعة حزینة و رقیقة، قلت و القلب تمزّقه الأحزان:
و یَرثی ربابك دنیا الشجون
و دمع النواح و فیض الرسا
و ایّ شی‌ء صنع الأعداء بموته سوی ان حفروا قبورهم و دقّوا نعوشهم بالمسامیر لیدخلوا مقبرة التاریخ صاغرین، و مازلت اراه - اباعبداللَّه - كبیراً فی عین التاریخ، لقد نوّر الحیاة بدمه الزكیّ العطر؛
سطعت بریقاً كوَمْض الشموس
و شاع سناك كبرق السماء
و ما إن أقرأ عن تفاصیل كربلاء حتی تأخذنی الجذبة بعیداً، ثم تعود انفاسی الی انفاسی، و الحسین‌علیه السلام الفاه لدیها قد تربع بدمائه الطاهرة.
فیالیتنی كنت معه، فأفوز فوزاً عظیماً. و فی تلك هناك من یَفهمنی و قد لا یفهمنی من لا یری للجریمة التاریخیة وقعاً فی نفسه و فی مجرّبات الأحداث التی تلحقها.
فكربلاء مدخلی الی التاریخ، الی الحقیقة، الی الاسلام، فكیف لا أُجذب الیها جذبة صوفی رقیق القلب، او جذبة ادیب مرهف الشعور، و تلك هی المحطّة التی اردت ان أُنهی بها كلامی عن مجمل معاناة آل البیت‌علیهم السلام و ظروف الجریمة التاریخیة ضدّ نسل النبیّ‌صلی الله علیه وآله»؛(273) «... به جان خودم سوگند! این مشهد كسی است كه همیشه فریاد او در مقدّس‌ترین مقدسات من به صدا درآمده و در حركت است. و در تمام حالات و حركاتم مرا محزون نموده است.
من از قرائت كشتار كربلا با تفاصیل جانكاهش خلاصی نیافتم جز آن كه كربلا در نفس و فكرم قیام نمود. و از این جا نقطه انقلاب شروع شد، انقلابی بر ضدّ تمام مفاهیم و مسلّمات به ارث گذاشته برای من از گذشتگان، آری، انقلاب حسین‌علیه السلام داخل روح و عقلم... .
اهل شام و كوفه با شمشیر آمدند، ولی امام حسین‌علیه السلام با خون خود آمد، و خون بر شمشیر پیروز شد، بلكه بر تاریخ انحراف پیروز گشت، لذا حسین‌علیه السلام نوری است كه تاریكی‌های تحریف، او را نخواهد پوشانید. ما این مصیبت و فاجعه را گرامی می‌داریم و می‌دانیم كه امام حسین‌علیه السلام به حق كشته شد و تنها قطره‌ای از خون او تمام آنان را به بوته فراموشی تاریخ سپرد، ولی ما بر افراد غافلی می‌گرییم كه قاتلان و خواركنندگان حسین‌علیه السلام و انصار او را الگو و رهبر خود قرار داده، و نمونه‌ای از ورع پنداشته‌اند و به آنان اقتدا می‌نمایند... كسانی كه حسین‌علیه السلام را به شهادت رساندند در حالی كه می‌دانستند او از امیرشان بهتر است، او سیّد عرب و مسلمانان است. آنان حسین‌علیه السلام را نكشتند جز به خاطر هدایایی كه یزید بشارتش را به آنان داده بود. آیا آنان قدرت بر تحریف اسلام و جعل احادیث را به جهت رسیدن به هدایای یزید نداشتند؟
آری، این حسین‌علیه السلام بود كه مرا از لابه‌لای این مصیبتی كه او و اهل بیتش به آن مبتلا شدند، شیعه نمود. مرا با خون‌های تازه‌اش شیعه نمود. خون‌های تازه‌ای كه بر روی سنگ ریزه‌های زرد در سرزمین طف (كربلا) بر زمین ریخت. او مرا با صدای اطفال و نوحه‌های زنان شیعه نمود. من به یاد آن روز فریاد برآوردم در حالی كه از دیدگانم اشكی همراه با حزن و رقّت قلب جاری بود. و با قلبی كه اندوه‌ها آن را پاره می‌نمود گفتم:
و یَرثی ربابك دنیا السّجون
و دمع النواح و فیض الدما
«و مرثیه سرایی می‌كند رباب تو از دنیایی كه زندان مؤمن است در حالی كه اشكِ نوحه گرانه‌اش ریزان و خونش در جوشش می‌باشد».
با مرگ حسین‌علیه السلام دشمنان او چه كردند، جز آن كه گورهای خود را كنده و نعش‌های خود را با لگد خورد كردند تا با خواری و ذلّت در مقبره تاریخ دفن شوند. ای اباعبداللَّه! من همیشه تو را در چشم تاریخ بزرگ می‌بینم. حیات زندگی به خون پاك و معطّر تو نورانی شد.
سطعتَ بریقاً كوَمْضِ الشموس
و شاعَ سناك كبر السما
«نور تو ساطع شد در برابر شعاع اندك خورشیدها و شعاع نور تو پهنه گسترده آسمان را فراگرفت».
من هر گاه تفاصیل كربلا را قرائت می‌كنم از دور جذبه‌ای مرا به سوی خود می‌برد، آن گاه نفس‌هایم به تپش درمی آید و حسین را در كنار خود می‌یابم كه به خون پاكش غوطه ور است. ای كاش من با او بودم و به فوز عظیم نائل می‌گشتم!. و در آن جذبه و كشش محو می‌شدم!. آری در آن جا كسی است كه آنچه را كه من فهمیدم می‌فهمد، و ممكن است كسی باشد كه آن چه من فهمیدم نفهمد و آن واقعه عظیم تاریخی در نفس او اثری نگذارد...
آری، كربلا محلّ و زمان ورود من به تاریخ است، ورود به حقیقت و ورود به اسلام است. چگونه همانند جذبه صوفی رقیق القلب به این حقیقت جذب نشوم، یا همانند جذبه ادیبی كه شعورش به هیجان آمده است فانی نگردم. آری این واقعه‌ای است كه بر آن فرود آمدم و به طور مختصر و اجمال از مصایب آل بیت‌علیهم السلام و جرم تاریخ بر ضدّ نسل پیامبرصلی الله علیه وآله سخن گفتم و الآن می‌خواهم كلامم را به پایان رسانم.»

4 - دكتر محمد تیجانی تونسی‌

او در كتاب خود «ثمّ اهدیت» می‌نویسد: «جاء صدیقی منعم و سافرنا الی كربلاء، و هناك عشنا محنة سیّدنا الحسین‌علیه السلام كمایعیشها شیعته، و علمت وقتئذ بانّ سیدنا الحسین‌علیه السلام لم یمت، فالناس یتزاحمون و یتراصّون حول ضریحه كالفراشات و یبكون بحرقة و لهفة لم اشهد مثیلاً، فكانّ الحسین‌علیه السلام استشهد الآن.
و سمعت الخطباء هناك یثیرون شعور الناس بسردهم لحادثة كربلاء فی نواح و نحیب و لا یكاد السامع لهم ان یمسك نفسه و یتماسك حتی ینهار.
فقد بكیت و اطلقت لنفسی عنانها و كأنّها كانت مكبوتة و احسست براحة نفسیة كبیرة ما كنت اعرفها قبل ذلك الیوم، و كانّی كنت فی صفوف اعداء الحسین‌علیه السلام و انقلبت فجأة الی اصحابه و اتباعه الذین یفدونه بارواحهم.
و كان الخطیب یستعرض قصة الحرّ و هو احد القادة المكلّفین بقتال الحسین‌علیه السلام و لكنّه وقف فی المعركة یرتعش كالسعفة، و لمّا سأله بعض اصحابه: اخائف انت من الموت؟ اجابه الحرّ: لا واللَّه، و لكنّنی اخیّر نفسی بین الجنّة و النار. ثم همز جواده و انطلق الی الحسین‌علیه السلام قائلاً: هل من توبة یابن رسول اللَّه؟صلی الله علیه وآله
ولم اتمالك عندسماع هذا ان سقطت علی الأرض باكیاً، و كأنّی أمثّل دور الحرّ، و اطلب من الحسین‌علیه السلام: هل من توبة یابن رسول اللَّه؟ سامحنی یابن رسول اللَّه.
و كان صوت الخطیب مؤثراً، و ارتفعت اصوات الناس بالبكاء و النحیب. عند ذلك سمع صدیقی صیاحی و انكبّ علیّ معانقاً، باكیاً، و ضمّنی الی صدره، كما تضمّ الأم ولدها و هو یردّد: یا حسین، یا حسین. كانت دقائق و لحظات عرفت فیها البكاء الحقیقی، و احسست و كأنّ دموعی غسلت قلبی و كلّ جسدی من الداخل»؛(274) «... دوستم منعم آمد و با هم به كربلا مسافرت كردیم و در آن جا به مصیبت سرورمان حسین - مانند شیعیان - پی بردم و تازه فهمیدم كه حضرت حسین‌علیه السلام نمرده است. مردم ازدحام می‌كردند و گرداگرد آرامگاهش پروانه‌وار می‌چرخیدند و با سوز و گدازی كه نظیرش هرگز ندیده بودم، گریه می‌كردند و بیتابی می‌نمودند كه گویی هم‌اكنون حسین‌علیه السلام به شهادت رسیده است. و سخنرانان را می‌شنیدم كه با بازگو كردن فاجعه كربلا احساسات مردم را برمی‌انگیختند و آنان را به ناله و شیون و سوگ وا می‌داشتند و هیچ شنونده‌ای نمی‌تواند این داستان را بشنود و تحمل كند، بلكه بی‌اختیار از حال می‌رود. من هم گریستم و گریستم و آن قدر گریستم كه گویی سال‌ها غصّه در گلویم مانده بود، و اكنون منفجر می‌شود.
پس از آن شیون، احساس آرامشی كردم كه پیش از آن روز چنان چیزی ندیده بودم. تو گویی در صف دشمنان حسین‌علیه السلام بوده‌ام و اكنون در یك چشم بر هم زدن منقلب شده بودم و در گروه یاران و پیروان آن حضرت كه جان خود را نثارش كردند، قرار می‌گرفتم. و چه جالب كه در همان لحظات، سخنران، داستان حرّ را بررسی می‌كرد. حرّ یكی از سران سپاه مخالف بود كه به جنگ با حسین‌علیه السلام آمده بود، ولی یكباره در میدان نبرد بر خود لرزید و وقتی اصحابش از او سؤال كردند كه تو را چه شده است؟ نكند كه از مرگ می‌هراسی؟ او در پاسخ گفت: به خدا سوگند! هرگز از مرگ هراسی ندارم ولی خود را مخیّر می‌بینم كه بهشت را برگزینم یا دوزخ را. او ناگهان اسب خود را به سوی حسین‌علیه السلام حركت داد و به دیدار او شتافت و گریه‌كنان عرض كرد: «ای فرزند رسول خدا! آیا راه توبه برایم هست؟».
درست در همین لحظه بود كه دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و شیون‌كنان خود را بر زمین افكندم، و گویا نقش حر را پیاده می‌كردم و از حسین‌علیه السلام می‌خواستم كه «ای فرزند رسول خدا، آیا توبه‌ای برایم هست؟ یابن رسول اللَّه! از من درگذر و مرا ببخش». صدای واعظ چنان تأثیری در شنوندگان گذاشته بود كه گریه و شیون مردم بلند شد. دوستم كه صدای فریادم را شنید، با گریه مرا در بغل گرفت و معانقه كرد. همان‌گونه كه مادری فرزندش را دربر می‌گیرد و تكرار می‌كرد: «یا حسین! یا حسین!». لحظاتی بود كه در آنان گریه واقعی را درك كرده بودم، و احساس می‌كردم كه اشك‌هایم قلبم را شست و شو می‌دهند و تمام بدنم را از درون تطهیر می‌كنند.»

5 - خانم هاجر حسینی‌

او كه مسیحی و از اهالی ویرجینیای آمریكا بوده درباره علت مسلمان شدنش می‌گوید: «من با عشق به امام حسین‌علیه السلام جلو رفتم و مسلمان شدم. امام حسین‌علیه السلام را انتخاب كردم چون تمام حقایق را در ایشان خلاصه می‌دیدم. در حدیث نبوی داریم كه حضرت رسول‌صلی الله علیه وآله فرمودند: من از حسین هستم و حسین از من است؛ یعنی در واقع تمام دین اسلام در ایشان خلاصه می‌شود. منظورم این است كه تمام مشكلات را می‌توان با علاقه به امام حسین‌علیه السلام حل كرد...».(275)

6 - احمد حسین یعقوب اردنی‌

او كه در سفری به مناسبت سالگرد وفات امام خمینی‌رحمه الله به ایران آمده بود می‌گوید: «از جمله برنامه‌های من زیارت ضریح امام خمینی به مناسبت سالگرد وفات او بود. صبح آن روز به زیارت ضریح او رفتم و با انبوهی از جمعیّت كه كمتر از سه میلیون نفر مرد و زن نبود مواجه شدم كه ضریح او را همانند حلقه‌ای در بغل گرفته و دست‌های خود را به سوی آسمان بلند كرده و با هم شعارهایی به فارسی می‌دهند. به مترجم خود گفتم: برای من به طور دقیق ترجمه كن كه این جمعیّت چه می‌گوید؟ او گفت: آنان می‌گویند: ما همانند اشخاصی نیستیم كه امام خود را تنها گذاردند، ما با تو هستیم ای امام!.
من از گریه منفجر شدم، و فهمیدم امامی كه او را تنها گذاشتند تا لشكر خلافت با او مقاتله كند همان امام حسین‌علیه السلام است!! در آن روز به ذهن و قلبم خطور كرد كه به فكر تألیفی در رابطه با واقعه كربلا برآیم. و به این نتیجه رسیدم كه مطّلع كردن مردم از جزئیات واقعه كربلا ضرورت دارد. و لذا بخشی از وقتم را برای این موضوع نذر كردم و شروع به خواندن و جمع مطالب و بایگانی كردن آنها نمودم تا در نتیجه در این زمینه دست به تألیف بزنم... .
هنگامی كه مشغول تألیف كتابم در این باره بودم، موقعیت‌هایی بود كه به طور مطلق از همه ایام بیشتر محزون بودم. از اتفاقاتی كه افتاده بود متأثّر می‌شدم، و به دفعات زیاد در طول روز می‌گریستم. و چه انسانی است كه بر بخش‌های مختلف واقعه كربلا نگرید...».(276)
او از جمله مستبصرینی است كه بعد از انتخاب تشیّع كتاب‌هایی در دفاع از این مذهب تألیف كرده است.

7 - علامه دكتر محمد حسن شحّاته‌

او كه از اساتید سابق دانشگاه الازهر است نیز پس از مطالعات فراوان در رابطه با شیعه امامیه، پی به حقّانیت این فرقه برده و در سفری كه به ایران داشت در سخنرانی خود برای مردم اهواز می‌گوید: «عشق من به امام حسین‌علیه السلام سبب شد كه از تمامی موقعیّت‌هایی كه داشتم دست بردارم».
او همچنین در قسمت دیگری از سخنانش می‌گوید: «اگر از من سؤال كنند: امام حسین‌علیه السلام را در شرق می‌توان یافت یا غرب؟ من جواب می‌دهم كه امام حسین‌علیه السلام را می‌توان در قلب من دید. و خداوند توفیق تشرّف به ساحت امام حسین‌علیه السلام را به من داده است».(277)

واقعه عاشورا در اندیشه اهل سنت‌

1 - عباس محمود عقاد

او كه استاد ادبیات عرب در مصر و از نویسندگان به نام عرب به حساب می‌آید درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «باور كنید هنوز آدم را فرزندی به هم نرسیده است كه بتواند به كاری همانند حسین‌علیه السلام روی آورد».(278)
او نیز می‌گوید: «همه مسلمانان او را یكتا مایه رستگاری و تنها حافظ عواطف انسانی می‌دیده‌اند».(279)
او نیز می‌گوید: «سرزمین كربلا حرمی است كه مسلمانان برای عبرت و یاد آوری به زیارت آن می‌آیند و غیر مسلمین برای مشاهده و بازدید، ولی اگر بنا باشد كه حقّ این سرزمین ادا شود باید آن را زیارت گاه هر انسانی قرار داد كه برای نوع خود نصیبی از قداست و بهره‌ای از فضیلت قائل است، زیرا ما به یاد نداریم كه قطعه‌ای از زمین به مانند كربلا این چنین دارای فضیلت و منقبت باشد. این نیست مگر به جهت آن كه این سرزمین با اسم كربلا و منزلگاه حسین‌علیه السلام مقرون و عجین شده است».(280)

2 - شیخ محمد عبده‌

او كه نویسنده مصری است درباره قیام امام حسین‌علیه السلام می‌نویسد: «قیام امام حسین‌علیه السلام بر ضد یزید واجب بود؛ زیرا هنگامی كه حكومت عدل برای پیاده كردن دستورات اسلام وجود داشته و حكومت ستم كار آن دستورات را تعطیل كرده باشد بر همه مسلمین واجب است به حكومت عدل كمك كرده و ستم‌كار را از كار بركنار كنند. از این جهت قیام امام حسین‌علیه السلام فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله بر ضدّ پیشوای ظلم و ستم كه امور مسلمین را به دست گرفته بود یعنی یزید بن معاویه كه خداوند او و كمك كارانش را خوار كند، واجب و از بلند همّتی او بود».(281)

3 - شیخ طنطاوی‌

او كه از علمای مصر به حساب می‌آید درباره واقعه عاشورا می‌گوید: «داستان حسینی، عشق آزادگان را به فداكاری در راه خدا برمی‌انگیزد و استقبال مرگ را بهترین آرزوها به شمار می‌آورد، چندانكه برای شتاب به قربانگاه بر یكدیگر پیشی جویند».(282)

4 - عبدالحمید جودة السحار

او كه نویسنده مصری است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌نویسد: «حسین‌علیه السلام نمی‌توانست با یزید بیعت كند و به حكومت او تن دهد؛ زیرا در آن صورت بر فسق و فجور مهر تأیید می‌گذاشت و اركان ظلم و طغیان را محكم می‌ساخت و بر فرمانروایی باطل تمكین می‌نمود. امام حسین‌علیه السلام به این كارها راضی نمی‌شد گرچه اهل و عیالش به اسارت روند و خود و یارانش كشته شوند».(283)
او نیز می‌گوید: «علاوه بر این، حسین‌علیه السلام زندگی را از دریچه چشم حقیقت‌بین خود بررسی نموده و قضاوت می‌كرد. افرادی كه حبّ ریاست چشم باطنشان را كور و گوششان را كر نموده نمی‌توانند عقیده و راه حسین‌علیه السلام را درك نموده و در راه آن قدم بگذارند. در این نبرد آشتی‌ناپذیر، حتی اهل و عیال امام حسین‌علیه السلام را به عنوان خارجی به اسیری بردند، اما امروز دنیا به حسین‌علیه السلام درود می‌فرستد و نام جاویدان او با احترام ذكر می‌شود، اما نام یزید و جیره خواران و غلامان حلقه به گوش او با ننگ و انزجار همیشگی قرین شده است».(284)

5 - العبیدی‌

او كه مفتی شهر موصل بوده درباره فاجعه كربلا می‌گوید: «فاجعه كربلا در تاریخ بشر نادره‌ای است، همچنان كه مسببین آن نیز نادره روزگارند... حسین بن علی‌علیه السلام سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنابر فرمان خداوند در قرآن و به زبان پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله وظیفه خویش دید، و بدین سبب نیز نزد پروردگار سرور شهیدان محسوب شد و در طول تاریخ پیشوای اصلاح طلبان به حساب آمد و در حقیقت به آنچه خواسته بود بلكه بالاتر از آن دست یافت».(285)

6 - شیخ عبداللَّه علائلی‌

او كه از علمای اهل سنت لبنان است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌نویسد: «برای همه متفكران مسلمان آن روزگار ثابت شده بود كه یزید با توجه به اخلاق خاص و تربیت مشخص آنچنانی، وسیله‌ای است و برای هیچ مسلمانی سكوت در آن موقعیت هرگز جایز نبوده و وظیفه آنان مخالفت و اعتراض آشكار بود. در این صورت قیام حسین‌علیه السلام در حقیقت اعلام نامزدی خود برای حكومت نبود، بلكه ذاتاً و بیش از هر چیز، اعتراض به ولایت یزید به شمار می‌رفت. گواه این ادعا گفتار حسین‌علیه السلام به ولید است كه چون از او خواست بیعت كند گفت: یزید فاسقی است كه فسقش برای خدا آشكار می‌باشد».(286)
او نیز می‌گوید: «هر كس در زندگی دو روز دارد؛ روز زنده شدن و روز مردن، ولی تو ای حسین تنها یك روز داشتی؛ روز زنده شدن و حیات؛ زیرا هرگز نمردی و تو جان شیرین خود را بر سر عقیده پاك و هدف بزرگ و آرمان مقدس خویش دادی. به همین دلیل تا حق و حقیقت و اسلام در جهان زنده است تو هم زنده‌ای».(287)

7 - خانم بنت الشاطی‌

او كه از نویسندگان مصری است درباره حضرت زینب‌علیها السلام می‌گوید: «زینب خواهر حسین بن علی‌علیه السلام لذت پیروزی را در كام ابن زیاد و بنی امیه تلخ كرد و در جام پیروزی آنان قطرات زهر ریخت، و در همه حوادث سیاسی پس از عاشورا همچون قیام مختار و عبداللَّه بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایی حكومت عباسیان و محكم شدن مذهب تشیع، زینب‌علیها السلام قهرمان كربلا نقش بسزایی داشت».(288)

8 - عبدالرحمن شرقاوی‌

وی كه از نویسندگان و ادیبان و شاعران مصری است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «حسین‌علیه السلام شهید راه دین و آزادگی است نه تنها شیعه باید به نام حسین‌علیه السلام ببالد بلكه تمام آزادمردان دنیا باید به این نام شریف افتخار كنند».(289)

9 - توفیق ابوعلم‌

او كه رئیس اداره مسجد سیده نفیسه در مصر است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «امام حسین‌علیه السلام قصد كربلا كرد تا از یك سو دست به قیام بزند و از سوی دیگر از بیعت با یزید خودداری نماید، هر چند كه برای او روشن بود كه این قیام و امتناع به قتل او منجر خواهد شد؛ زیرا اگر او با یزید بیعت می‌كرد یزید درصدد به وجود آوردن تغییرات اساسی در دین اسلام برمی‌آمد و بدعت‌های زیادی را بنا می‌نهاد. به همین دلیل است كه گفته‌اند: حسین، خود و خانواده و فرزندانش را فدای جدش كرد و اركان حكومت بنی‌امیه هم جز با قتل او متزلزل نمی‌شد».(290)

10 - محمد عبدالباقی‌

او كه نویسنده مصری است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «اگر حسین‌علیه السلام با یزید فاسق بی شخصیت كه شارب خمر و نابكار بود و جایگاه خلافت را به مجلس ساز و آواز و حلقه شراب تبدیل كرده و به گردن سگ‌ها و میمون‌ها طلا آویزان نموده بود در حالی كه صدها هزار مسلمان گرسنه و محروم بودند، به عنوان خلیفه رسول خداصلی الله علیه وآله بیعت می‌كرد، این عمل او مهر تایید و رضایتی بود بر تمام كارهایی كه یزید مرتكب می‌شد و حتی سكوت او به عنوان رضایتش به حساب می‌آمد؛ زیرا حسین‌علیه السلام در شبه جزیرة العرب شخص منحصر به فرد بود».(291)

11 - خالد محمد خالد

او كه نویسنده مصری است درباره امام حسین‌علیه السلام و واقعه عاشورا می‌گوید: «چه كسی می‌توانست بهتر از اباعبداللَّه الحسین‌علیه السلام رهبری آزادگان را برعهده گیرد؟... بهترین فرزند از بهترین پدر... برجسته‌ترین وارث از خانواده فداكاری و قهرمانی و بخشش... بنابراین، روزی باید فرارسد كه حسین‌علیه السلام به وظیفه خود جامه عمل بپوشاند و این روز جز عاشورا كدامین روز می‌تواند باشد؟ پس روز عاشورا روز فداكاری است. اگر امروز روز فداكاری نباشد پس چه روز، روز فداكاری است؟!».(292)
او نیز می‌گوید: «حقیقت قضیه برای هر فردی روشن بود كه حسین‌علیه السلام با بصیرت كامل، تنها به جنگ شخصی مانند یزید نمی‌رفت بلكه هدفش مبارزه با فكر یزید بود، همان‌گونه كه پدر بزرگوارش با فكر معاویه سر جنگ داشت».(293)
او نیز درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «به عقیده ما، همه عوامل شورش بر ضدّ گمراهی‌ها در نهاد او موجود بود... این تصمیم مولود ادراك صحیح او بود... او می‌دانست كه برای نگهداری دین مبین اسلام، احتیاج به فداكاری و شاید قربانی شدن دارد. او این تصمیم را برای این نگرفت كه مردم كوفه از او دعوت كرده بودند تا با وی بیعت كنند و حتی نمایندگانی برای این منظور به سوی حضرتش فرستاده بودند... البته مردم كوفه می‌خواستند بر ضد یزید شورش كنند و تحت رهبری حسین‌علیه السلام با حكومت وی مبارزه نمایند. آری... حسین‌علیه السلام نمی‌توانست اجازه دهد كه دین خدا و دنیای مردم بازیچه دست یزید باشد. او خود را برای مقاومت و مبارزه با حكومت پلیدان آماده می‌كرد تا ضربت قاطع خود را بزند... خواه مردم كوفه او را دعوت كرده یا نكرده باشند، او مسئولیت خود را به خوبی می‌دانست و به ندای وجدان گوش می‌داد... و هیچ نیروی خارجی هم نبود كه او را تشویق و تحریك كند؛ زیرا احتیاج به تشویق و حتی تایید خارجی هم نداشت...».(294)
او نیز می‌گوید: «درس بزرگ كربلا در واقع "فداكاری" در راه عقیده است كه باید برای همیشه سرمشق مسلمانان باشد و مورد ستایش قرار گیرد».(295)

12 - شیخ محمد محمود مدنی‌

او كه استاد و رئیس دانشكده شریعت دانشگاه الازهر مصر است می‌گوید: «حسین‌علیه السلام شهید نمونه و برجسته مجاهدان راه خدا مشاهده كرد كه بال و پر حق شكسته و باطل از هر سو راه را بر آن بسته است. خود را دید كه شاخ درخت نبوت پسر آن امام شیر دلی است كه هرگز از بیم ذلت سر به زیر نینداخت.
خود را دید كه برطرف كردن این حزن و اندوه و از میان بردن این تاریكی‌ها به او حواله داده شده و از او خواسته شده است. صدایی از اعماق وجودش او را ندا می‌داد: تو ای پسر پیامبر! برای رفع این شداید هستی.
خداوند به واسطه جدّ تو تاریكی‌ها را برطرف و حق را ظاهر و باطل را نابود ساخت تا بر او نازل شد «إِذَا جَآءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» و مردم گروه گروه در دین خدا داخل شدند. پدر تو همان شمشیر برنده و قاطعی بود كه در نیام نرفت تا گردن‌های مشركان را ذلیل توحید كرد.
برخیز ای اباعبداللَّه مانند پدر و جدت جهاد كن و از دین خدا حمایت نما و ستمكاران را دفع نما و زمین را از پلیدی ظلم و ستم پاك ساز...
چه كسی برای نجات امت قیام می‌كند اگر تو قیام نكنی ای پسر علی و فاطمه. گویی حسین‌علیه السلام این صدا را از اعماق وجودش می‌شنید كه به این ندا صدا می‌داد و شب و روز بر او اصرار می‌ورزید. پس حسین‌علیه السلام چاره‌ای جز پاسخ به این ندا و اجابت این صدا نداشت، و به كسانی كه او را از قیام باز داشته و می‌ترساندند التفاتی نفرمود و شدت و قساوت دشمن و جسارت و بی‌اعتنایی او به احترام خاندان نبوت او را از جهاد در راه خدا باز نداشت؛ زیرا او مجاهدی بود كه به امر خدا قیام كرد و برای او تفاوتی نداشت كه به ظاهر مغلوب باشد یا منصور؛ چون هر دو صورت برایش شرافت بود «هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ». پس او در راه خدا و حق شهید شد و قاتلانش به لعنت خدا و تمام ملائكه و مردم گرفتار شدند و او به بزرگترین درجات در نزد خدایش رستگار شد. «مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصّالِحِینَ» ».(296)

13 - محمد زغلول پاشا

او كه یكی از شخصیت‌های مصری است در سخنرانی خود در حسینیه ایرانی‌ها می‌گوید: «حسین‌علیه السلام در این كار به واجب دینی و سیاسی خود قیام كرد و این‌گونه مجالس عزاداری، روح شهامت را در مردم پرورش می‌دهد و مایه قوت اراده آن‌ها در راه حق و حقیقت می‌گردد».(297)

14 - دكتر كلیم صدیقی‌

او كه رئیس پارلمان مسلمانان انگلستان است با الهام از قیام حسینی می‌گوید: «نزد اهل تشیع، نخستین گام مؤثر در جهت صحیح، همان اوایل تاریخ آنان برداشته شد و در قالب ردّ و نفی هرگونه سازش با نظام‌های موجود متجلی گردید و ریشه‌های آن به ردّ حاكمیت یزید از سوی امام حسین‌علیه السلام و متعاقب آن شهادت ایشان در كربلا بازمی‌گردد. و باید اذعان كرد كه در میان اهل تسنن این مرحله اصلاحی هنوز آغاز نشده است».(298)

15 - احمد اسكندر

او كه نویسنده‌ای مصری است در مقاله‌ای كه در روزنامه «الجمهوریه» مصر به نام «ثار اللَّه» منتشر كرده می‌نویسد: «حسین كشته شد ولی كلام او رسالتی بزرگ گردید. سرش بریده شد ولی برای همیشه رمز شهادت ماند. خونش به زمین ریخت ولی در عصر خویش و همه عصرها فریادی شد كه در گوش مؤمنان و مبارزان فریاد برآورد... كه چشمان خود را باز كنید و به اشراری كه شما را محاصره كرده‌اند بنگرید و عوامل ضعف و تردید و پستی را از درون خویش ریشه كن سازید».(299)

16 - محمد علی جناح‌

او كه پس از استقلال پاكستان نخستین رئیس حكومت آن كشور گردید درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «نظیر حسین‌علیه السلام در شجاعت و شهامت در سراسر جهان وجود نتوان یافت. به اعتقاد من همه مسلمانان و همه جهانیان باید از این شهید راه خداوند و فدایی بی‌نظیر حق و حقیقت سرمشق و عبرت بگیرند».(300)

17 - فاروق احمد خان لغاری‌

او كه رئیس جمهور پاكستان بود درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «زندگی مبارك امام حسین‌علیه السلام برای ما راه هدایت است و با پیروی از این راه می‌توانیم توطئه‌های دشمنان را خنثی كنیم».(301)

18 - خانم بی‌نظیر بوتو

او كه زمانی نخست وزیر پاكستان بود می‌گوید: «مسلمانان فلسطین، كشمیر و بوسنی باید به سیره امام حسین‌علیه السلام عمل نمایند».(302)

واقعه عاشورا در اندیشه مسیحیان‌

اشاره

یكی از مهم‌ترین مسائل عقیدتی كه فكر اسلامی و مسیحی با هم به نقطه اشتراك و به یك نتیجه رسیده و بر آن تأكید فراوان دارند، مسأله حق و اجابت دعوت و ندای رسالت و فداكاری در راه آن همراه با ایمان و عقیده است. منبع و مصدر این دو خط یكی است و سیر تاریخی آن فرقی ندارد؛ زیرا رسالت آسمانی آن از ناحیه خداست كه به جهت مكارم اخلاق برای بشر فرستاده شده است تا آنان را از جهالت و ظلم برهاند. و از جمله این رسالت‌ها رسالت حضرت مسیح‌علیه السلام و رسالت پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله است كه جهان را به حركت درآورده و تأثیر به‌سزایی گذاشته است. و باید كه چنین باشد، چرا كه این دو هدیه‌ای آسمانی برای نجات بشر است، جامعه و اجتماع همیشه به چنین منبع صافی و خالص محتاج است تا به تمام انواع اخلاق نیك و فضیلت و كرامت و زندگانی گوارا رسیده و از این راه به اهداف عالی خود نایل گردد، و امام حسین‌علیه السلام در دین اسلام و رسالت پیامبرش شخصیتی است كه ادامه دهنده رسالت جدّش محمّد مصطفی‌صلی الله علیه وآله بوده كه با نهضت و فداكاری‌اش مسیر امت را كه به انحراف كشیده شده بود اصلاح نموده، همان‌گونه كه حضرت مسیح‌علیه السلام با رهبری خود كلمه حق را در جامعه آن روز قوم بنی‌اسرائیل پیاده كرد و با فداكاری و جانفشانی كه از خود نشان داد باعث شد تا جهل و ظلم را از آن جامعه بزداید، و لذا تمام مشكلاتی را كه دید به جهت كرامت رسالت آسمانی بود، برخی می‌خواستند تا نور خورشید و حق را با حیله‌های مختلف خاموش كنند كه خداوند نخواست و لذا نتوانستند به اهداف شوم خود نایل آیند. و این گونه بود وضعیت حضرت مسیح‌علیه السلام.
امام حسین‌علیه السلام نیز با راه و مسیر فداكاری كه در پیش گرفت با شمشیر مصافحه كرده و با نیزه معانقه نمود و در راه عقیده هر چه را كه داشت فدا كرد و از این راه بهره‌ها برد و به اهداف عالی خود كه همان اهداف اسلامی است نایل گشت.

1 - انطوان بارا

او می‌گوید: «اذن كان الحسین‌علیه السلام هو رجل المرحلة الثانیة للإسلام بعد المرحلة الأولی التی بدأها جده الرسول، و كانت مهمّته كبیرة تتصدّی لإعادة مسیرة العقیدة الی الصراط المستقیم. و لِمَ لا؟ ألیس‌علیه السلام هو خامس أهل البیت الذین صرح القرآن الكریم بطهارتهم... و من كان اجدر منه لأن یكون رجل الاستمراریة و اعادة التقویم للإسلام الذی قیل فیه: بدؤه محمّدی و بقاؤه حسینی»؛(303) «در این هنگام حسین‌علیه السلام همان مرد مرحله دوم برای اسلام بعد از مرحله اول است، مرحله‌ای كه جدش رسول آن را شروع كرده است و حسین‌علیه السلام وظیفه و تكلیف بزرگی را به دوش دارد كه همان بازگرداندن عقیده به راه مستقیم است. و چرا چنین نباشد؟ آیا او پنجمین نفر از اهل بیتی نیست كه قرآن كریم به طهارت آن‌ها تصریح دارد... و چه كسی از او سزاوارتر برای این كه مرد استمرار و ادامه دهنده اهداف محمّدی‌صلی الله علیه وآله و بازگرداننده استحكام به اسلام باشد، اسلامی كه درباره آن گفته شده كه شروعش محمّدی و بقائش حسینی است.»
او نیز می‌گوید: «... غدا حبّ الحسین الثائر واجبا علینا كبشر... و غدا حبّ الحسین الشهید جزءاً من نفثات ضمائرنا، فقد جاءت صیحته‌علیه السلام نبراساً لبنی الانسان فی كلّ عصر و مصر و تحت أیة عقیدة انضوی... اذ انّ اهداف الأدیان هی المحبة و التمسك بالفضائل و الدعوة الی التآخی البشری لتعظیم علاقة الفرد بربّه اولاً و بأخیه ثانیاً»؛(304) «... دوست داشتن این حسین‌علیه السلام انقلابی برای ما به عنوان یكی از افراد بشر واجب شده... و نیز محبت حسین‌علیه السلام شهید جزئی از حالات درونی ماست كه ظهور و بروز دارد. به طور حتم صدای او حقیقت ارزنده‌ای برای نوع انسان‌ها در هر عصر و مكان و تحت هر عقیده‌ای پیچیده است...؛ زیرا اهداف ادیان همان محبت و تمسك به فضائل و دعوت به برادری در سطح جهان به جهت تعظیم علاقه فرد با پروردگارش در مرتبه اول و به برادران هم‌نوعش در مرتبه بعد می‌باشد.»
او نیز می‌گوید: «فقد كان الحسین‌علیه السلام شمعة الاسلام... اضاءت ممثّلة ضمیر الأدیان الی ابد الدهور»؛(305) «به طور حتم حسین‌علیه السلام همانند مشعلی نورانی برای اسلام بود كه به عنوان نماینده نهاد همه ادیان تا پایان روزگار است.»
او نیز می‌گوید: «لقد شكلت الحركة المنعطف الروحی، الخطیر الأثر فی مسیر العقیدة الاسلامیة و التی لولاها لكان الاسلام مذهباً باهتاً یركن فی ظاهر الرؤوس لاعقیدة راسخة فی أعماق الصدور و ایماناً یترع فی وجدان كلّ مسلم»؛(306) «به طور حتم حركت عاطفی و روحی اثر ارزشمندی را در مسیر عقیده اسلامی ترسیم كرده و از خود به جای گذاشته است، حركتی كه اگر نبود، اسلام مذهبی صِرف به حساب می‌آمد كه تنها در ظاهر سرها قرار می‌گرفت نه عقیده‌ای راسخ در اعماق سینه‌ها و ایمانی كه در وجدان هر مسلمانی قرار گیرد».
او نیز می‌گوید: «فأیّة ملحمة هی استمدت وقود احداثها من عترة النبیّ و آل بیته الأخیار... و ایّة انتفاضة رمت الی حفظ كیان امة محمّد وصون عقیدة المسلم و حمایة السنة المقدسة و ذبّ اذی المنتهكین عنها؟ ملحمة ظلت فی خاطر المسلم رمز الكرامة الدینیة، شاهد من خلالها صفحة جدیدة من مسیرة عقیدته، صفحة بیضاء عاریة من اشكال العبودیة و الرقّ و الزّیف، مسطّرة بأحرف مضیئة تهدی وجدانه الی السبل القویمة التی یتوجب علیه السیر فی مسالكها لیبلغ نقطة الأمان الجدیرة به كانسان»؛(307) «پس كدامین حماسه است كه مقدمات و چارچوب حوادثش از عترت پیامبر و اهل بیت برگزیده‌اش نشأت گرفته و استمداد كرده است... و كدامین انقلابی است كه هدفش حفظ كیان امّت محمّدصلی الله علیه وآله و نگهداری عقیده مسلمان و حمایت از سنت مقدس و مقابله آن از آزار كسانی باشد كه هتك حرمت می‌كنند؟ حماسه‌ای كه در خاطره مسلمان به عنوان رمز كرامت دینی به حساب می‌آید و از لابه‌لای آن صفحه جدیدی از مسیر عقیده‌اش را مشاهده كرده است، صفحه‌ای سفید و خالی از شكل‌های بندگی و بردگی و انحراف، حماسه‌ای كه با حروف روشن نوشته شده و هر مسلمانی را به راه‌های محكم هدایت می‌كند، راه‌هایی كه با سیر در آن‌ها به طور حتم او را به نقطه امان و آرامشی كه مستحق انسان است می‌رساند.»
او نیز درباره نهضت حسینی می‌گوید: «كانت ثورة ضعیفة بتركیبها المادیة، الّا انّ لها صلابة الصخر و المبدأ بتركیبتها الروحیة و الرمزیة، و كان‌علیه السلام یعلم بانّه بالغ بها النصر و الاستمرار للعقیدة مالم یكن لیبلغه بایثار السلامة من مذبحة كربلاء. و الحسین‌علیه السلام عند ما ثار لم یثر لأجل نوال كرسی الحكم؛ اذ لم تكن منطلقاته من قاعدة فردیة او زمنیة، بل كانت اهدافها تتعداه الی الأعقاب و الأجیال القادمة»؛(308) «نهضت او به لحاظ تركیب مادی ضعیف به نظر می‌رسید جز آنكه به لحاظ تركیب روحی و رمزی دارای صلابتی محكم و ریشه‌ای بود. او می‌دانست كه تنها از این راه است كه به نصرت و پیگیری عقیده خواهد رسید، هدفی كه هرگز با سالم بیرون آمدن از معركه كربلا تحقق نخواهد یافت. و حسین‌علیه السلام هنگامی كه نهضت خود را شروع كرد هدفش رسیدن به تاج و تخت خلافت نبود؛ زیرا هدف او فردی یا مربوط به زمان خاص نبود، بلكه اهداف او از شخص خاص و زمان گذشته و برای آیندگان و نسل‌های دیگر بود.»
او نیز در توجیه حركت امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «و حركة الحسین‌علیه السلام كان لها هدفان لا ثالث لهما؛ الأول: احداث رجّة عنیفة فی كیان الأمة الاسلامیة، و هذا هدف مبدئی و لیس مرحلی او نهایی، و الثانی: وضع الأسس النهائیة و المبادئ الضروریة لحفظ كیان العقیدة الی الأبد محاذراً بها ان تزل او تضعف او تضمحلّ علی ید افراد او سلاطین، و هذا هو هدفها الجوهری و الرئیسی و الأساسی»؛(309) «و حركت حسین‌علیه السلام دارای دو هدف بود و هدف سومی نداشت؛ هدف اول ایجاد حركت تندی در میان امت اسلامی بود، و این هدفی ابتدایی و نه مرحله‌ای یا نهایی به حساب می‌آمد. و دومین هدف او قرار دادن اساس‌های نهایی و مبادی ضروری برای حفظ كیان عقیده به حساب می‌آمد تا به واسطه آن از لغزش یا ضعف یا اضمحلال كیان عقیده به دست افراد یا سلاطین جلوگیری شود، و این همان هدف ریشه‌ای و رئیسی و اساسی نهضت او بود.»
او نیز می‌گوید: «و قولة الرسول: حسین منّی و أنا من حسین، اللّهم احبّه فانّی احبّه، فیها شهادة و تكلیف؛ شهادة بانّ النبیّ‌صلی الله علیه وآله قد عهد برایة الاسلام الذی انزل علیه الی سبطه الحسین الذی هو بضعة منه. و تكلیف للإبن الذی أحبّه و طلب من ربّه ان یحبّه بالاستشهاد صوناً للعقیدة و دفاعاً عن روح الدین من العبث و الاستهتار الذین كادا یؤدیان الی اضمحلاله فكانت هذه الشهادة و هذا التكلیف هما العنوان الضخم و الرموز الخالد لنهضة الابن فی سبیل الحفاظ علی عقیدة الجدّ، حتی استحق عن جداره مغزی قول "الاسلام بدؤه محمّدی و بقاؤه حسینی"»؛(310) «این كه رسول فرمود: "حسین از من و من از حسینم، بار خدایا! او را دوست بدار زیرا كه من او را دوست دارم" در آن گواهی و تكلیف است؛ گواهی است بر این‌كه پیامبرصلی الله علیه وآله پرچم اسلامی كه بر او نازل شده را به دست نوه‌اش حسین، پاره‌ای از وجودش سپرده است. و تكلیفی است بر عهده فرزندی كه او را دوست دارد و از پروردگارش می‌خواهد تا او را دوست بدارد با شهادت در راه حفظ عقیده و دفاع از روح دین از بیهودگی و انحراف، دو امری كه موجب نابودی آن می‌شود. لذا این گواهی و این تكلیف دو عنوان مهم و رمز جاویدان در نهضت فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله در راه عقیده جدّش می‌باشد؛ و به همین جهت است كه او مستحق كلامی پرمغز است كه: "اسلام شروعش محمّدی و بقائش حسینی است".»
او نیز می‌گوید: «سید شباب اهل الجنة... اتمّ حجة اللَّه فی خلقه و فی دینه الحنیف و ابرز مظلومیة آل محمّد و اعاد دین النبیّ الذی بشّر به الی صراطه المستقیم، فافنی ذاته و اهله فی هذا السبیل»؛(311) «سرور جوانان بهشتی... كسی كه در خلق خدا و در دین توحیدی حجت را تمام نموده و مظلومیت آل محمّد را ابراز و دین پیامبر را كه به آن بشارت داده شده بود به راه مستقیم بازگرداند، و جان و اهلش را در این راه گذاشت.»
او نیز می‌گوید: «فها هو شهید المسیحیة عیسی‌علیه السلام یمرّ بأرض كربلا فیُنبئ عن قتل الحسین و یلعن قاتلیه و یصف ارض الطفّ بالبقعة كثیرة الخیر و یوصی من ادرك ایامه بالقتال معه، فیصبح كالشهید مع الأنبیاء مقبلاً غیر مدبر...
و نبیّ كعیسی ایّده اللَّه بمعجزات خارقة... هل یستطیع علیه الوصول الی كربلاء بطرفة عین؟ و ماهو غیر المعقول فی زیارة شهید المسیحیة الی مسقط رأس شهادة الحسین‌علیه السلام الذی سیأتی بعد قرون لیتمّم شهادة الحق و العدل ...»؛(312) «آری او شهید مسیحیت عیسی‌علیه السلام است كه از سرزمین كربلا گذر می‌كند و خبر از شهادت حسین‌علیه السلام می‌دهد و قاتلانش را لعن می‌نماید و سرزمین طفّ (كربلا) را به زمینی كه دارای خیر بسیار است توصیف می‌كند، و به كسانی كه روزگار او را درك می‌كنند سفارش می‌كند تا به دفاع از او بجنگنند و از این طریق به مانند شهید همراه انبیا شوند كه حمله می‌كرده نه آن كه فرار می‌كرده‌اند...
و پیامبری همچون مسیح كه خداوند او را به معجزات خارق‌العاده تأیید كرده... آیا می‌توانسته كه با یك چشم بر هم زدن خودش را به كربلا برساند؟ آری، امری غیرمعقول به نظر نمی‌رسد كه شهید مسیحیت به زیارت محلّ شهادت حسین‌علیه السلام رفته باشد، آن شخصیتی كه بعد از قرن‌ها از او خواهد آمد تا شهادت حق و عدالت را تكمیل نماید ...».
او نیز درباره علت قیام حسینی می‌گوید: «و ثورة الحسین‌علیه السلام لیست ولیدة ساعتها بل هی فی سِفر الوصایا الإلهیة نُقشت علیه قبل نزول الرسالة المحمّدیة، و علم ذلك عند ربّ الأكوان و باعث الرسالات؛ اذ كان یعلم تعالی بما ستتعرض له هذه الرسالة من اهتزاز بعد نزولها علی محمّدصلی الله علیه وآله، فهیأ لها الحسین قبل ان یكون»؛(313) «و نهضت حسین‌علیه السلام خلق الساعه و مولود همان وقت نبود، بلكه آن نهضت در كتاب وصایای الهی قبل از نزول رسالت محمّدی نقش بسته و در علم پروردگار عالم و مبعوث كننده رسالت‌ها ثابت بود؛ زیرا خداوند متعال می‌دانست كه زود است این رسالت بعد از نزولش بر محمّدصلی الله علیه وآله به لرزه درآید، و لذا حسین‌علیه السلام را قبل از آن كه آفریده شود، برای آن آماده كرد.»
او نیز می‌گوید: «فاذا قیل فی الاسلام: بدؤه محمّدی و بقاؤه حسینی فالأجدر ان یقال ایضاً: ثورة الحسین بدؤها حسینی و استمرارها زینبی»؛(314) «هر گاه گفته می‌شود كه اسلام شروعش محمّدی و بقائش حسینی است پس سزاوار است كه گفته شود: نهضت حسین شروعش حسینی و استمرارش زینبی است.»
او نیز می‌گوید: «فالحسین البضعة الرسولیة قام بمهمة لاتقلّ خطراً و أهمیة عن مهمة جدّه، فأبقی علی الاسلام كما بشّر به جده الكریم، و اودع فی صدور المسلمین ودیعة ثمینة تنبههم فی نومهم و قعودهم بوجوب الحفاظ علیها كأندر و اغلی مایملكون»؛(315) «حسین‌علیه السلام پاره تن رسول‌صلی الله علیه وآله به كار مهمی قیام كرد كه خطر و اهمیت آن، از كار مهمّ جدّش كمتر نبود و مایه بقای اسلام شد همان‌گونه كه جدّ كریمش به آن بشارت داده بود، و در سینه‌های مسلمانان ودیعه گران‌بهایی را گذاشت كه آنان را از خواب و بی تحركی بیدار نمود و به بهترین وجه ممكن آن‌ها را بر وظایفشان آگاه كرد.»
او نیز می‌گوید: «صارت كربلاء بعد مقتل الحسین و عترة آل البیت و صحبه الأطهار... الأرض ذات الثری الطاهر و الذریات القدسیة بعد ان كانت صحراء خواء ترتع فی فلاتها العسلان و الذئاب، صارت ملجأ للمعذبین المظلومین بعد ان عُذب و ظلم فوق أرضها البررة الأخیار، فسبحان اللَّه كیف یجعل من ارض العذاب و الظلم ملاذاً للمعذبین و المظلومین»؛(316) «كربلا بعد از شهادت حسین و عترت آل بیت و اصحاب پاك او... سرزمینی دارای افرادی پاك و ذریه مقدس شد بعد از آنكه صحرایی خشك بود و درنده‌ها و گرگ‌ها در آن می‌چریدند، ولی بعدها پناه افراد معذب و مظلوم شد بعد از آنكه بر روی زمین آن افرادی نیك و اهل خیر عذاب دیده و مورد ظلم واقع شدند. منزه است آن خدایی كه زمین عذاب و ظلم را محلّ پناه كسانی قرار می‌دهد كه در عذاب واقع شده و به آن‌ها ظلم شده است.»
او نیز می‌گوید: «فالدماء الزكیة التی أهرقت فوق ثری كربلاء منذ أربعة عشر قرناً سجلت للبشریة مجدها، و الشهادة التی اقدم علیها الحسین علّمت الانسان كیف یكون مظلوماً حتی ینتصر»؛(317) «خون‌های پاك و پاكیزه‌ای كه روی زمین كربلا قبل از چهارده قرن ریخته شد باعث مجد بشریت شد، و شهادتی كه حسین‌علیه السلام بر آن اقدام نمود به انسان آموخت كه چگونه مظلوم باشد تا پیروز شود.»
او در آخر كتابش درباره امام حسین‌علیه السلام این دو بیت شعر را می‌آورد:
و لا تطلبوا رأس الحسین
بشرق ارض او بغرب
و دعوا الجمیع و عرّجوا
نحوی فمشهده بقلبی
«سر حسین‌علیه السلام را در شرق یا غرب عالم جستجو نكنید، همه را رها نمایید و به سوی من روانه شوید؛ زیرا كه مشهد حسین‌علیه السلام در قلب من است.»

2 - كارل بروكلمان‌

مستشرق آلمانی «كارل بروكلمان» می‌گوید: «الحق انّ میتة الشهداء التی ماتها الحسین قد عجلت فی التطور الدینی لحزب علیّ و جعلت من ضریح الحسین فی كربلاء اقدس محجة»؛(318) «حق آن است كه مرگ شهدا كه با رهبری حسین‌علیه السلام بود در سرعت بخشیدن به پیشرفت حزب علی‌علیه السلام تأثیر بسزایی گذاشت و از ضریح حسین‌علیه السلام در كربلا مقدس‌ترین حجت پدید آمد.»

3 - ولیم لوفتس‌

نویسنده و مورّخ انگلیسی «ولیم لوفتس» می‌گوید: «انّ الحسین بن علیّ قدّم ابلغ شهادة فی تاریخ الانسانیة و ارتفع بمأساته الی قمة البطولة الفذة»؛(319) «همانا حسین بن علی‌علیه السلام بهترین شهادت و جانفشانی را در تاریخ انسانیت تقدیم كرد و با مصیبت‌هایی كه متحمل شد به قلّه جوانمردی صعود نمود و نمونه شد.»

4 - دكتر، ج، هوكار

مستشرق انگلیسی «دكتر، ج، هوكار» می‌گوید: «دلّت صنوف الزوار التی ترحل الی مشهد الحسین فی كربلاء و العواطف التی ماتزال تؤججها فی العاشر من محرم فی العالم الاسلامی بأسره... كل هذه المظاهر استمرت لتدلّ علی انّ الموت ینفع القدیسین اكثر من ایام حیاتهم مجتمعة»؛(320) «دسته‌های زائران كه به سوی مشهد حسین‌علیه السلام به كربلا می‌روند و عواطفی كه در طول تاریخ این نهضت در روز عاشورا از محرم در تمام عالم اسلامی بلند است... تمام این مظاهر استمرار پیدا كرده تا این‌كه نشان دهد كه مرگ بیش از این زندگی به افراد مقدس نفع می‌دهد.»

5 - گوستاو گروینیام‌

مستشرق آمریكایی «گوستاو گروینیام» درباره واقعه كربلا می‌گوید: «انّ وقعة كربلاء ذات اهمیة كونیة، فلقد أثرت الصورة المحزنة لمقتل الحسین؛ ذلك الرجل النبیل الشجاع فی المسلمین تأثیراً لم تبلغه أیة شخصیة مسلمة أخری»؛(321) «همانا واقعه كربلا دارای اهمیت حیاتی است و به طور حتم آن صورت حزن‌انگیز مقتل حسین، آن مرد نمونه و شجاع، در بین مسلمانان تأثیری گذاشته كه هیچ شخصیت مسلمان دیگر چنین تأثیری را از خود به جای نگذاشته است.»

6 - ماربین‌

خانم ماربین، فیلسوف آلمانی می‌گوید: «طلب الحسین‌علیه السلام من اولاده و اخوته و بنی اخوته و بنی اعمامه و خواص صحبه، الانصراف و تركه وحیداً الی رغبته فی فضح بنی امیة... و فی هذا دلالة علی حسن سیاسته و قوة قلبه و تضحیة نفسه و اهله فی سبیل الوصول الی المقصد الذی كانت العنایة الإلهیة تعدّه له»؛(322) «حسین‌علیه السلام از اولاد و برادران و فرزندان برادر و فرزندان عموها و خواص اصحابش خواست تا برگردند و او را در راهی كه در پیش گرفته كه همان مفتضح كردن بنی‌امیه است تنها گذارند... و این روش دلالت بر حسن سیاست و قوت قلب و جانفشانی او و اهل بیتش در راه رسیدن به مقصد و هدفی دارد كه عنایت الهی برای او آماده كرده است.»
او نیز درباره علت آوردن امام حسین‌علیه السلام حضرت علی اصغرعلیه السلام را به میدان نبرد می‌گوید: «عمل الحسین فی آخر ساعات حیاته عملاً حیّر عقول الفلاسفة و لم یصرف نظره عن ذلك المقصد العالی مع تلك المصائب المحزنة و الهموم المتراكمة و كثرة العطش و الجراحات، و هو قصة عبداللَّه الرضیع، فلمّا كان الحسین یعلم انّ بنی‌امیة لا یرحمون له صغیراً... رفع طفله الصغیر علی یده أمام القوم تعظیماً للمصیبة و طلب الماء له فلم یجیبوه الاّ بالسهم. و یغلب علی الظنّ انّ غرض الحسین من هذا العمل تفهیم العالم بشدة عداوة بنی‌امیة لبنی‌هاشم، و لایظنّ احد انّ یزید كان مجبوراً علی تلك الأعمال المفجعة لأجل الدفاع عن نفسه؛ لانّ قتل الطفل الرضیع فی تلك الحال و بتلك الكیفیة... لیس هو الاّ توحش و عداوة و سبعیة منافیة لقواعد كل دین و شریعة، و هذه كانت كافیة لافتضاحهم و اتهامهم بالسعی بعصبیة جاهلیة الی ابادة آل محمّد ...»؛(323) «حسین‌علیه السلام در آخرین لحظات زندگی‌اش كاری كرد كه عقل‌های فلاسفه را به حیرت واداشت و با آن همه مصیبت‌های حزن‌انگیز و گرفتاری‌های متراكم و عطش فراوان و جراحاتی كه داشت، هرگز نظر خود را از آن هدف بلند باز نداشت، و آن قصه عبداللَّه شیرخوار است. چون حسین‌علیه السلام می‌دانست كه بنی‌امیه به هیچ كودكی رحم نمی‌كنند... لذا طفل كوچك خود را بر دست گرفت و به جهت بزرگ نشان دادن مصیبت جلو قوم دشمن (بنی‌امیه) آورد و برای او تقاضای آب كرد ولی آن‌ها جوابش را تنها با تیر دادند. و گمانم این است كه غرض حسین‌علیه السلام از این كار این است كه به جهانیان بفهماند بنی‌امیه تا چه مقدار با بنی‌هاشم دشمنی دارند. و هیچ كس گمان نمی‌كند كه یزید بر این گونه اعمال دلخراش به جهت دفاع از خود مجبور بوده است؛ زیرا كشتن طفل شیرخوار در آن حال و با آن كیفیت... جز وحشی‌گری و دشمنی و درنده‌خویی نبوده و با قواعد هر دین و شریعتی منافات دارد و این به تنهایی برای مفتضح كردن و اتهام آنان به كوشش در راه تعصبات جاهلیت با كوچ دادن آل محمّد كافی است.»
او نیز می‌گوید: «اقدام یزید علی قتل الحسین اعظم خطأ سیاسی صدر من بنی‌امیة، فجعلهم نسیاً منسیاً و لم یبق منهم اثر و لاخیر»؛(324) «اقدام یزید به كشتن حسین بزرگ‌ترین اشتباه سیاسی بود كه از بنی‌امیه سرزد، و لذا این كار آن‌ها را به بوته فراموشی سپرد و از آنان اثر و خبری باقی نگذارد.»
او نیز درباره امام حسین‌علیه السلام و عزاداری برای او می‌گوید: «پیروان علی‌علیه السلام یعنی شیعه درباره حسین‌علیه السلام بیش از آنچه مسیحیان درباره مسیح‌علیه السلام عقیده دارند، معتقدند؛ زیرا همان گونه كه ما می‌گوییم مسیح متحمّل مشقّت‌های بسیاری شد تا عفو و گذشتی از گناهان باشد، همچنین شیعه این مطلب را درباره حسین‌علیه السلام می‌گوید و معتقد است كه او در قیامت شافع مطلق می‌باشد ...».(325)
او نیز می‌گوید: «تاریخ سراغ ندارد یك روحانی یا صاحب دینی را كه به جهت رسیدن به اهداف بلندش در آینده جان خود را از روی علم و عمد بدهد... ولی واقعه حسین از روی علم و حكمت و سیاست بوده و لذا برای آن نظیری در تاریخ جهان نیست. همانا حسین‌علیه السلام از سال‌های پیش همیشه آماده كشته شدن بود و تمام توجه او به یك مطلب عالی و جدّی بود و تاریخ به یاد ندارد كه كسی غیر از حسین‌علیه السلام جانش را برای تأیید دین از روی علم و عمد بدهد ...».(326)
او نیز می‌گوید: «و هجوم این بلاهای پیاپی در تاریخ مختص به حسین‌علیه السلام است، به جهت بزرگی مصائب حسین و كشته شدن و اتفاقی كه حزن‌انگیز است و اسارت زنان و دختران او بود كه یك مرتبه اهداف بنی‌امیه منكشف شد و كارهای زشت آن‌ها ظاهر گشت و سیاست و ریشه انقلاب در بین مسلمانان آشكار شد و لذا مخالفت و سركشی بر ضد یزید و بنی‌امیه همه جا را فرا گرفت و مردم فهمیدند كه آنان درصدد نابودی اسلام می‌باشند ...».(327)
او نیز می‌گوید: «همان‌گونه كه مصیبت‌های حسین‌علیه السلام از تمام مصیبت‌های پیشینیان بزرگ‌تر بود همچنین انقلاب‌هایی كه بعد از قیام عاشورا به وجود آمد دارای مزیّتی بر انقلاب‌های گذشتگان بوده و مدت و آثار آن‌ها بیشتر بوده است، و لذا از این جهت مظلومیت آل محمّدعلیهم السلام نشانه‌ای در تمام جهان شد».

7 - جرجی زیدان‌

او می‌گوید: «لا شك انّ ابن زیاد ارتكب بقتل الحسین جریمة كبری لم‌یحدث أفظع منها فی تاریخ العالم، و لاغرو اذا تظلّم الشیعة لقتل الحسین و بكوه فی كل عام، و مزقوا جیوبهم و قرعوا صدروهم اسفاً علیه؛ لانّه قتل مظلوماً»؛(328) «شكی نیست كه ابن زیاد با كشتن حسین‌علیه السلام جرم بزرگی را مرتكب شد كه فجیع‌تر از آن در تاریخ عالم واقع نشده است. و لذا باكی نیست بر شیعه كه به جهت كشته شدن حسین‌علیه السلام اظهار ظلم كرده، بر او در هر سال بگرید، و گریبان چاك دهد، و با اظهار تأسّف بر او به سینه‌های خود زند؛ زیرا او مظلومانه كشته شد.»

8 - پروفسور واشنگتن ایروینگ‌

او كه دانشمند و خاورشناس آمریكایی است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «برای امام حسین‌علیه السلام ممكن بود خود را با تسلیم شدن در مقابل اراده یزید نجات دهد، اما مسئولیت پیشوایی و ریاست نهضت هرگز اجازه نمی‌داد یزید را به خلافت بشناسد و برای رهایی مسلمانان از چنگال قهار ظلم و ستم امویان در كمال شهامت و آزادگی همه گونه مشقت و مصیبت را پذیرفت. آری روان تابناك حسین‌علیه السلام سرمدی و جاوید است.
ای قهرمان بزرگ و ای نمونه شهامت و ای شهسوار آزاده، ای حسین! درود بر تو باد، این روح توست كه در زیر آفتاب سوزان خشك و گرم عربستان فنا ناپذیر و تا ابدیت برپاست. ای پهلوان و ای بزرگ قهرمان من حسین، سلام همه جهانیان نثار روان تو باد».(329)
او نیز می‌گوید: «كشته شدن حسین‌علیه السلام سرگذشتی است كه به علت ناگواری و هولناكی آن واقعه، دوست ندارم سخن را در موردش طولانی كنم؛ زیرا در اسلام كاری زشت‌تر از آن به وقوع نپیوسته است. اگر چه كشته شدن امیرمؤمنان‌علیه السلام مصیبت بسیار بزرگی به شمار می‌آمد، لیكن سرگذشت حسین‌علیه السلام كشتار فجیع و مثله كردن و اسارت را در برداشت كه از شنیدن آن بدن انسان به لرزه می‌افتد... زیرا كه از مشهورترین مصیبت‌ها است...».(330)

9 - كورت فریشلر

او درباره قیام امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «می‌دانیم كه حسین‌علیه السلام خود را برای كشته شدن آماده كرده بود و او كه عزم داشت خویش را فدا نماید چرا توقف نكرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب می‌تاخت و شمشیر می‌زد؟ مگر نمی‌دانست كه اگر به جای دو دست ده دست داشته باشد و با هر ده دست شمشیر بزند نخواهد توانست از سپاهی كه حداقل شماره سوارانش چهار هزار تن بود جان سالم بدر برد؟
جواب این ایراد این است كه حسین‌علیه السلام دست روی دست گذاشتن و توقف برای كشته شدن را دور از مردانگی و جهاد در راه پر نشیب خود می‌دانست. در نظر حسین‌علیه السلام در یك جا توقف كردن و گردن به قضا دادن تا این كه دیگران نزدیك شوند و او را به قتل برسانند خودكشی محسوب می‌شود».(331)

10 - بولس سلامه‌

او كه شاعری مسیحی و لبنانی است درباره امام علی و امام حسین‌علیهما السلام می‌گوید: «... لم یجتمع لواحد منهم ما اجتمع لعلیّ من البطولة و العلم و الصلاح، و لم یقم فی وجه الظالمین اشجع من الحسین؛ فقد عاش الاب للحقّ و جرّد سیفه للذیاد عنه منذ یوم بدر، و استشهد الابن فی سبیل الحریة یوم كربلاء، و لا غرو فالاوّل ربیب محمّد و الثانی فلذة منه»؛(332) «... برای هیچ یك از جوانمردان تاریخ آنچه از شجاعت و علم و صلاح برای علی‌علیه السلام جمع شده، فراهم نشده است، و در مقابل ظالمین كسی شجاع‌تر از حسین‌علیه السلام نایستاده است؛ آن پدر به جهت حق زندگی كرد و به جهت دفاع از آن از روز بدر شمشیر كشید، و این پسر در راه آزادی روز كربلا به شهادت رسید، و هیچ بعید به نظر نمی‌رسد؛ چرا كه اولی (علی‌علیه السلام) تربیت شده محمد و دومی (حسین‌علیه السلام) پاره تن و جگر گوشه اوست.»

11 - جورج جرداق‌

او كه نویسنده و روزنامه‌نگار سرشناس مسیحی است درباره واقعه عاشورا می‌نویسد: «وقتی یزید مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می‌كرد آن‌ها می‌گفتند: چه مقدار پول می‌دهی؟ اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم، اگر هفتاد بار كشته شویم باز می‌خواهیم كه در ركابت جنگ كنیم و كشته شویم».(333)
او نیز می‌گوید: «حوادثی كه حسین‌علیه السلام به خود دید ثابت می‌كند كه در مقیاس اخلاقی چون آسمان بلند است، همان‌گونه كه حوادثی كه یزید به وجود آورد ثابت می‌كند از نظر و مقیاس اخلاقی بسیار پست است».(334)

12 - توماس ماساریك‌

او كه یك مستشرق است درباره عظمت مصیبت امام حسین‌علیه السلام می‌گوید: «گرچه كشیشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسیح مردم را متاثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی كه در پیروان حسین‌علیه السلام یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد كه مصائب مسیح در برابر مصائب حسین‌علیه السلام مانند پر كاهی است در مقابل كوه عظیم پیكر».(335)

13 - سر پرسی سایكس‌

او كه خاورشناس و ژنرال انگلیسی است درباره امام حسین‌علیه السلام می‌نویسد: «حقیقتاً آن شجاعت و دلاوری كه این عده قلیل از خود بروز دادند به درجه‌ای بوده است كه در تمام این قرون متمادی هر كسی كه آن را شنید بی‌اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این عده مردم دلیر غیرتمند مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند و غیر قابل زوال برای خود تا ابد به جای گذاشتند».(336)

14 - روزولت‌

مجله «لواء الاسلام» كه در قاهره منتشر می‌شود نقل می‌كند: «لقد حدثنا انّ كبار الرجال من الاقطار الشقیقة من غیر الشیعیین انّه التقی بمستر روزفلت الصغیر، فدار الحدیث بینهما علی الحرب و ویلاتها، و اخذ یشرح له ادب الحرب فی الاسلام و یقارنها بوحشیة الحروب بین الدول الغربیة. فقال له روزفلت: مهما بلغ المحاربون من الوحشیة و الاعتداء فانّنا لم یسمع عنّا انّنا قتلنا ابن نبی ننسب الیه و لا جرّدنا النبی و آله من ثیابهم و اخذناهم سبایا غیر مكرمین. قال محدّثنا: فوجمت و لم اتكلم»؛(337) «به ما خبر رسیده كه بزرگان غیر شیعی از كشورهای دوست هنگامی با «مستر روزولت كوچك» ملاقات كردند و بین او و آن‌ها درباره جنگ و آثار آن سخن به میان آمد. علمای سنی مذهب شروع به شرح آداب جنگ از دیدگاه اسلام كرده و با وحشی‌گری‌های دولت‌های غربی در جنگ مقایسه می‌نمودند. روزولت به نماینده آنان گفت: وحشی‌گری و تجاوز جنگجویان ما به هر مقداری كه برسد ولی از ما شنیده نشده كه هرگز فرزند پیامبری را به قتل برسانیم كه خود را به او منسوب می‌كنیم، و نیز لباس از تن پیامبر و آل او درنیاوردیم و آنان را به زور به اسیری نبردیم. سخنگوی ما می‌گوید: ما ساكت شده و هیچ سخنی نگفتیم.»

پی نوشت ها

1 تا 114

1) منهاج السنة، ج 1، ص 52.
2) همان، ج 8، ص 151.
3) كتاب العین ج 1 ص 251
4) صحاح اللغة، ج 2، ص 699.
5) قاموس المحیط، ج 2، ص 60.
6) معجم مقاییس اللغة، ج 3، ص 193و194.
7) تفسیر قرطبی، ج 12، ص 56.
8) سوره مائده، آیه 2.
9) سوره حج، آیه 32.
10) همان، آیه 36.
11) سوره بقره، آیه 158.
12) همان، آیه 198.
13) سوره حج، آیات 27-30.
14) سوره توبه، آیه 32.
15) سوره نور، آیه 36.
16) سوره توبه، آیه 40.
17) سوره نساء، آیه 141.
18) صحاح اللغة، ماده هتك.
19) برترین هدف در برترین نهاد، ص 121؛ علائلی، ص 88.
20) الابطال، ص 388، به نقل از او.
21) مجموعه گلزار بی‌پایان، ج 3، ص 316.
22) ذخیرة الدارین 170-182.
23) درسی كه حسین‌علیه السلام به انسان‌ها آموخت، ص 443، به نقل از او.
24) تاریخ دمشق، ج 14، ص 218.
25) مقتل خوارزمی، ج 1، ص 184.
26) بحارالأنوار، ج 44، ص 328.
27) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 51، فضائل اصحاب رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله.
28) صحیح ترمذی، ج 5، ص 617 ؛ مسند احمد، ج 3، ص 369.
29) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 10.
30) همان.
31) همان، ص 186-189.
32) اقناع اللائم، سید امین، ص 356.
33) ذخیرة الدارین، ص 170-182.
34) عید الغدیر، بولس سلامه، ص 22.
35) عید الغدیر، ص 22.
36) فرهنگ عاشورا، ص 280.
37) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 82، به نقل از او.
38) ادب الطف، ج 1، ص 19.
39) سوره توبه، آیه 24.
40) مستدرك حاكم، ج 3، ص 194.
41) لسان العرب، ج 11، ص 27-28، ماده اهل ؛ مفردات راغب، ماده اهل.
42) مستدرك حاكم، ج 3، ص 158، ح 4705 ؛ السنن الكبری، ج 7، ص 63.
43) مقتل الامام حسین‌علیه السلام، خوارزمی، ج 1، ص 184.
44) صحیح مسلم، ج 4، ص 1883، ح 2424، كتاب فضائل الصحابة.
45) مسند احمد، ج 1، ص 185.
46) سوره شوری، آیه 23.
47) دُرالمنثور، ج 6، ص 7؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 172؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 168؛ كشاف، ج 4، ص 219.
48) كافی، ج 8، ص 80، ح 66 ؛ قرب الاسناد، ص 128.
49) كنزالعمال، ج 16، ص 456، ح 45409 ؛ فیض القدیر، ج 1، ص 225، ح 331.
50) سنن ترمذی، ج 5، ص 664، ح 3789 ؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 150.
51) امام حسین‌علیه السلام از تاریخ دمشق، ج 91، ص 126.
52) كافی، ج 8، ص 112، ح 98.
53) كنز العمال، ج 12، ص 105، ح 34206 ؛ در المنثور، ج 6، ص 7.
54) المحاسن، ج 1، ص 247، ح 461.
55) نورالابصار، ص 127 ؛ كافی، ج 2، ص 46، ح 3.
56) المعجم الكبیر، ج 7، ص 86، ح 6416 ؛ امالی صدوق، ص 274، ح 9.
57) ترجمه امام علی‌علیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ص 225، ح 730.
58) امالی صدوق، ص 455.
59) عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 62، ح 258.
60) المعجم الكبیر، ج 11، ص 102، ح 11177.
61) مستدرك حاكم، ج 2، ص 241.
62) همان، ج 3، ص 135.
63) سنن ترمذی، ج 5، ص 635، ح 3717 ؛ جامع الاصول، ج 8، ص 656، ح 6499.
64) صحیح مسلم، ج 1، ص 86، ح 131 ؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 643.
65) صحیح بخاری، ج 5، ص 92 ؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 1902.
66) سنن ترمذی، ج 5، ص 362، ح 3965.
67) صحیح بخاری، ج 5، ص 100-101، ح 235 ؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 656 ؛ مسند احمد، ج 2، ص 446.
68) صحیح بخاری، ج 5 ص 102، ح 241 ؛ سنن ترمذی، ح 5، ص 657، ح 3770 ؛ مسند احمد، ج 2، ص 85.
69) ارشاد الساری، ج 2، ص 393.
70) السیرة النبویة، ج 3، ص 105.
71) تهذیب الاحكام، ج 8، ص 325.
72) كامل الزیارات، ص 260و261.
73) همان.
74) بحارالانوار، ج 44، ص 284.
75) الارشاد، شیخ مفیدرحمه الله، ص 232.
76) لهوف، ص 112و113 ؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 146.
77) كامل الزیارات، ص 80 ؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 201.
78) البدایة والنهایة، ج 8، ص 210 ؛ مقتل الحسین‌علیه السلام، خوارزمی، ج 2، ص 39.
79) تاریخ طبری، ج 4، ص 319 ؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 59 ؛ ارشاد مفید، ج 2، ص 94.
80) ما نظر اهل سنت را در خصوص این موضوع كه بر دامن عایشه بوده صحیح نمی‌دانیم).
81) مسند احمد، ج 6، ص 274.
82) حاشیه مسند ابی یعلی، ج 5، ص 63.
83) تذكرة الخواص، ص 152.
84) تاریخ النیاحة، ج 2، ص 30، به نقل از جرجی زیدان.
85) مسند احمد، ج 2، ص 516.
86) كنز العمّال، ج 2، ص 534.
87) صحیح بخاری، ح 1220.
88) فتح الباری، ج 3، ص 195 ؛ شرح كرمانی بر صحیح بخاری، ج 7، ص 88 ؛ ارشاد الساری، ج 2، ص 406 ؛ عمدةالقاری، ج 8، ص 87.
89) شرح كرمانی بر صحیح بخاری، ج 7، ص 88.
90) فیض القدیر، ج 5، ص 493.
91) وسائل الشیعه، ج 2، ص 915، باب كراهة الصراخ بالویل و العویل.
92) همان.
93) سوره ممتحنه، آیه 12.
94) وسائل الشیعه، ج 2، ص 915.
95) بحارالأنوار، ج 44، ص 289.
96) همان، ص 285.
97) كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 539، باب 108.
98) بحارالأنوار، ج 44، ص 289.
99) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 252.
100) وسائل الشیعة، ج 3، ص 281، باب 20، ابواب لباس مصلّی، ح 3.
101) بحارالأنوار، ج 45، ص 188 ؛ وسائل الشیعة، ج 2، ص 890.
102) كامل الزیارات، ص 67 و 68 ؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 221 و 222.
103) شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 22.
104) مقتل ابی مخنف، ص 222و223.
105) عیون الاخبار و فنون الآثار، ص 109.
106) من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 251.
107) السیرة الحلبیة، ج 1، ص 461.
108) عقدالفرید، ج 2، ص 31 ؛ مسند احمد، ج 3، ص 197.
109) عقدالفرید، ج 2، ص 37.
110) تاریخ طبری، ج 5، ص 157.
111) مستدرك حاكم، ج 3، ص 173.
112) مستدرك حاكم، ج 3، ص 176.
113) مقتل خوارزمی، ج 1، ص 158و159.
114) الفصول المهمة، ص 154.

115 تا 225

115) الصواعق المحرقه، ص 115.
116) الخصائص الكبری، ج 2، ص 125.
117) كنزالعمال، ج 6، ص 223.
118) مقتل الحسین‌علیه السلام، خوارزمی، ج 1، ص 163.
119) مسند احمد، ج 3، ص 242و265.
120) ترجمه امام علی‌علیه السلام از تاریخ ابن عساكر، رقم 229.
121) مسند احمد، ج 1، ص 283 ؛ مستدرك حاكم، ج 4، ص 397.
122) مستدرك حاكم، ج 4، ص 19 ؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 340.
123) مسند احمد، ج 2، ص 60و61.
124) وقعه صفین، ص 158 ؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 278.
125) مقتل خوارزمی، ص 162، به نقل از طبرانی.
126) العقد الفرید، ج 2، ص 8.
127) مقاتل الطالبیین، ص 85.
128) مقاتل الطالبیین، ص 115 ؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 33 ؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 256.
129) تاریخ طبری، ج‌5، ص‌465؛ كامل ابن اثیر، ج‌4، ص‌32؛ البدایة و النهایة، ج‌8، ص‌189.
130) كامل ابن اثیر، ج‌4، ص‌50؛ مجمع الزوائد، ج‌7، ص‌25؛ انساب الاشراف، ج‌4، ص‌18.
131) صواعق المحرقه، ص 118 ؛ تذكرة الخواص، ص 231 ؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 349.
132) تذكرة الخواص، ص 240.
133) سوره حج، آیه 32.
134) تاریخ طبری، ج 1، ص 37 ؛ كامل ابن اثیر، ج 1، ص 43.
135) العقد الفرید، ج 3، ص 218.
136) الاستیعاب در حاشیه الاصابة، ج 4، ص 312.
137) الاستیعاب، ج 4، ص 134.
138) همان، ج 4، ص 98.
139) الاصابة، ج 4، ص 186.
140) همان، ص 276.
141) همان، ج 3، ص 54.
142) سیره ابن هشام، ج 3، ص 167.
143) همان، ص 158.
144) همان، ص 25.
145) همان، ج 4، ص 384و385.
146) همان، ص 386.
147) همان، ج 3، ص 183.
148) همان، ص 177.
149) همان، ص 168.
150) همان، ج 4، ص 54.
151) همان، ص 296.
152) همان، ج 3، ص 188.
153) همان، ص 189.
154) الاستیعاب، ج 3، ص 630.
155) همان.
156) همان، ج 1، ص 102.
157) العقد الفرید، ج 2، ص 9.
158) مقاتل الطالبیین، ص 90.
159) تذكرة الخواص، ص 286.
160) كامل ابن اثیر، ج 4، ص 91 ؛ مقاتل الطالبیین، ص 91.
161) معجم الشعراء، ص 232.
162) تاریخ طبری، ج‌5، ص‌293؛ البدایة و النهایة، ج‌8، ص‌198؛ تذكرةالخواص، ص‌275.
163) مقتل خوارزمی، ج 2، ص 144.
164) معارج الوصول، زرندی، ص 80 ؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 126.
165) همان، ص 81.
166) تذكرة الخواص، ص 373.
167) الأغانی، ج 16، ص 141و142.
168) كامل ابن اثیر، ج 4، ص 288.
169) سوره مائده، آیه 83.
170) سوره توبه، آیه 82.
171) سوره اسراء، آیات 108 و 109.
172) سوره مریم، آیه 58.
173) سوره نجم، آیات 57-60.
174) مكارم الأخلاق، طبرسی، ص 317 ؛ بحارالأنوار، ج 90، ص 336.
175) بحارالأنوار، ج 79، ص 91، ح 43.
176) مستدرك الوسائل، ج 11، ص 245، ح 36.
177) من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 360 ؛ بحارالأنوار، ج 70، ص 164، ح 21.
178) مستدرك الوسائل، ج 11، ص 245، ح 35.
179) همان، ج 11، ص 240.
180) امالی، شیخ مفید، ص 11، ح 8.
181) سفینة البحار، ج 1، ص 197.
182) چكیده اندیشه‌ها، ص 250.
183) همان.
184) تاریخ طبری، ج 1، ص 37.
185) سوره یوسف، آیه 85.
186) تفسیر طبری، ج 13، ص 32.
187) السیرة الحلبیّة، ج 3، ص 105.
188) همان، ج 2، ص 323.
189) المصنّف، ج 8، ص 697.
190) تذكرة الخواص، ص 7.
191) صحیح بخاری، ج 2، ص 240، كتاب فضائل الصحابه، باب مناقب خالد.
192) كامل ابن اثیر، ج 2، ص 90.
193) صحیح مسلم، ج 2، ص 671، كتاب الجنائز، باب 36، ح 108.
194) ذخائر العقبی، ص 56.
195) مستدرك حاكم، ج 1، ص 361.
196) المصنّف، ج 3، ص 268.
197) مستدرك حاكم، ج‌1، ص‌381؛ سنن نسائی، ج‌4، ص‌190؛ مسند احمد، ج‌2، ص 333.
198) الفصول المهمة، ص 130.
199) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 110.
200) تذكرة الخواص، ص 94.
201) همان، ص 107.
202) همان، ص 318.
203) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 35.
204) تاریخ المدینة المنوّرة، ج 1، ص 103.
205) كامل ابن اثیر، ج 2، ص 90.
206) شرح ابن ابی الحدید، ج 4، ص 11.
207) ینابیع المودة، ص 409.
208) الفتوح، ج 5، ص 110.
209) تذكرة الخواص، ص 252.
210) الفتوح، ج 5، ص 145.
211) ینابیع المودة، ص 414.
212) كنز العمال، ج 7، ص 265 ؛ حیاة الصحابة، ج 2، ص 371.
213) تاریخ دمشق، ترجمه امام حسن‌علیه السلام، ص 235.
214) سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 277 ؛ تاریخ دمشق، ترجمه امام حسن‌علیه السلام، ص 229.
215) مستدرك حاكم، ج 3، ص 173.
216) عقد الفرید، ج 2، ص 8 ؛ تذكرة الخواص، ص 213.
217) اسدالغابة، ج 1، ص 208.
218) تاریخ ابن كثیر، ج 11، صص 29 و 30؛ تذكرة الحفّاظ، ج 2، ص 164؛ كامل ابن اثیر، ج 5، ص 364؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 176؛ مسند احمد، ج 3، ص 342.
219) تاریخ دمشق، امام حسین‌علیه السلام، ص 238 ؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 300 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 85 ؛ المعجم الكبیر، ج 2، ص 105.
220) تاریخ دمشق، ترجمه زین العابدین‌علیه السلام، ص 56 ؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 138.
221) الاغانی، ج 7، ص 240.
222) تذكرة الخواص، ص 152.
223) ینابیع المودة، ص 389، به نقل از ترمذی.
224) اسدالغابة، ج‌2، ص‌21؛ سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌315؛ كامل ابن اثیر، ج‌3، ص‌434.
225) صواعق المحرقه، ص 196.

226 تا 337

226) تذكرةالخواص، ص‌265؛انساب‌الاشراف، ج‌3، ص‌227؛المعجم‌الكبیر، ج‌3، ص‌127.
227) تذكرة الخواص، ص 268.
228) موسوعة آل النبی‌صلی الله علیه وآله، دكتر عایشه بنت الشاطی، ص 734.
229) سوره بقره، آیه 54، پس توبه كنید؛ و به سوی خالق خود باز گردید و خود را (یكدیگر را) به قتل برسانید، این كار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است.
230) موسوعة آل النبی‌صلی الله علیه وآله، ص 764 ؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 451.
231) صحیح مسلم، ج 2، ص 639، كتاب الجنائز، باب المیت یعذب ببكاء اهله علیه.
232) همان.
233) صحیح بخاری، كتاب الجنائز، ج 1، ص 155؛ صحیح مسلم، كتاب الجنائز، باب 9، ح 22 و 23.
234) صحیح مسلم، كتاب الجنائز، باب 9، حدیث 25 ؛ صحیح بخاری، ج 1، ص 156.
235) سوره فاطر، آیه 18.
236) المصنّف، ج 3، ص 344.
237) العقد الفرید، ج 3، ص 191.
238) كنز العمال، ج 15، ص 731.
239) المصنّف، ج 7، ص 175.
240) سِفر حزقیال، اصحاح 24، فقره 16-18.
241) بحارالأنوار، ج 44، ص 293-296.
242) وسائل الشیعة، ج 10، ص 393، ح 5، باب 64 از ابواب مزار.
243) وسائل الشیعة، ج 10، ص 393، باب 66 از ابواب المزار، ح 16.
244) المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 194.
245) تاریخ دمشق، امام حسین‌علیه السلام، ص 238 ؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 300 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 58 ؛ المعجم الكبیر، ج 2، ص 105.
246) تذكرة الخواص، ص 152.
247) ینابیع المودة، ص 389، به نقل از ترمذی.
248) اسدالغابة، ج 2، ص 21؛ سیراعلام النبلاء، ج‌3، ص‌315؛ كامل ابن اثیر، ج‌3، ص‌434.
249) صواعق المحرقه، ص 196.
250) كامل الزیارات، ص 260و261.
251) بحارالأنوار، ج 44، ص 284.
252) لسان العرب، ج 1، ص 184.
253) اقرب الموارد، ج 1، ص 120.
254) وسائل الشیعة، ج 2، ص 915، ح 1، باب 83، از ابواب دفن.
255) امالی طوسی، ص 162، ح 20، مجلس 6.
256) كامل الزیارت، ص 201، ح 2، باب 32.
257) وسائل الشیعة، ج 15، ص 583، ح 1، باب 31، از ابواب كفارات.
258) كامل الزیارات، ص 203-206، ح 7، باب 32.
259) كامل الزیارات، ص 228، ح 2، باب 40.
260) كامل الزیارات، ص 260 - 266.
261) الحدائق الناضرة، ج 4، ص 164.
262) كنزالعمال ج 1 ص 147
263) همان، ص 148.
264) تفسیر المنار، ج 8، ص 301.
265) التعریفات، ص 48.
266) امالی صدوق، ص 86، مجلس 29.
267) بحارالأنوار، ج 44، ص 282.
268) دور المنبر الحسینی فی التوعیة الاسلامیة، دكتر مقدسی، ص 112و113.
269) منهج فی الانتماء المذهبی، صائب عبدالحمید، ص 31و32.
270) لقد شیّعنی الحسین‌علیه السلام، ادریس مغربی، ص 63-65.
271) همان، ص 297.
272) همان، ص 303.
273) لقد شیّعنی الحسین‌علیه السلام، ص 313-315.
274) آنگاه هدایت شدم، ص 96-98.
275) روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه، 18 فروردین، 1380، ص 8.
276) كربلاء، الثورة و المأساة، احمد حسʙƠیعقوب، ص 7و8.
277) به نقل از روزنامه جمهورɠاسلامی، شماره 6771.
278) ابوالشهداء، ص 118.
279) همان، ص 64.
280) ابوالشهدا، ص 145.
281) المنار، ج 1، ص 267.
282) فرهنگ عاشورا، ص 283، به نقل از او.
283) همان.
284) حسین‌علیه السلام، پیشوای انسان‌ها، ص 99، به نقل از او.
285) فرهنگ عاشورا، ص 282، به نقل از او.
286) برترین هدف در برترین نهاد، علائلی، ص 88.
287) همان.
288) فرهنگ عاشورا، ص 281، به نقل از او.
289) فرهنگ عاشورا، به نقل از او، ص 283.
290) ابوالشهداء، الحسین بن علی‌علیه السلام، توفیق ابوعلم، ص 119.
291) الثائر الاول فی الاسلام، ص 79.
292) فرزندان پیامبرصلی الله علیه وآله در كربلا، خالد محمد خالد، ص 108-110.
293) همان، ص 41.
294) همان، ص 104.
295) همان، ص 35.
296) چهره درخشان حسین بن علی‌علیه السلام، ص 112، به نقل از او.
297) فرهنگ عاشورا، ص 283، به نقل از او.
298) عاشورا در سرزمین‌های قاره اروپا، ج 3، ص 21.
299) روزنامه الجمهوریه، تاریخ 18/12/1972.
300) مجموعه گلزار بی‌پایان، ج 3، ص 376.
301) روزنامه‌جنگ، پاكستان، به‌نقل ازعاشورا درسرزمین‌های ایران وشبه قاره هند، ص‌25.
302) همان.
303) الحسین‌علیه السلام، فی الفكر المسیحی، انطوان بارا، صص 453 و 454.
304) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 66.
305) همان، ص 65.
306) همان، ص 452.
307) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 452و453.
308) همان.
309) همان، ص 454.
310) همان، ص 455.
311) همان، ص 455.
312) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 97.
313) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 101 و 102.
314) همان، ص 128.
315) همان، ص 303 و 304.
316) همان، ص 312.
317) همان، ص 332.
318) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 74، به نقل از او.
319) همان، ص 75.
320) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 77، به نقل از او.
321) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 174، به نقل از او.
322) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 250 به نقل از او.
323) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 257، به نقل از او.
324) الحسین فی الفكر المسیحی، ص 275و276، به نقل از او.
325) سیاست حسینی، ماربین، دكتر ژوزف، ص 58.
326) همان.
327) همان.
328) تاریخ النیاحة، ج 2، ص 30، به نقل از جرجی زیدان.
329) مجموعه گلزار بی‌پایان، ج 3، ص 375.
330) تاریخ فخری، ص 5.
331) امام حسین‌علیه السلام و اسیران، ص 444.
332) عید الغدیر، بولس سلامه، ص 18 .
333) فرهنگ عاشورا، ص 281.
334) امام علی‌علیه السلام، صوت عدالت انسانی، ج 5، ص 49.
335) فرهنگ عاشورا، ص 280، به نقل از او.
336) فرهنگ عاشورا، ص 282.
337) مجله لواء الاسلام، قاهره، شماره هشتم، ربیع الثانی، 1367 ه ، ص 67.

5. فلسفه عزاداری امام حسین علیه السلام

مشخصات كتاب

نویسنده : عبدالحكیم سلیمی
ناشر : عبدالحكیم سلیمی

مقدمه‌

مبارزه عامل عزت و اقتدار است.تنبلی و تن پروری به ذلت و زبونی می‌انجامد. ازنوع مبارزات مقدس‌ترین آن، مبارزه برای اعلای كلمه حق ونابودی باطل است. چنین‌مبارزه مكتبی نیازمند منبع فیاضی است تا بتواند با سرمشق گرفتن از آن روند تكاملی‌اش را به خوبی طی كند. قیام عاشورا الگوی حسنه‌ای است كه همواره الهام بخش‌حق خواهان بوده و آنان را در حركت مبارزاتی‌شان در برابر كفر و ظلم و نفاق رهبری می‌كند. قیامی كه صورت فرا زمانی وفرا مكانی پیدا كرده، همه ساله در ایام محرم در اذهان و اعماق روح حسینیان و آزادگان جهان تجلی می‌یابد.با توجه به عظمت این قیام الهی و نقش مراسم عزاداری در بازسازی آن، بدخواهان تلاش می‌كنند با ایجاد بدعت‌ها و القای شبهات از قداست و اسوه بودن آن بكاهند. چرا باید برای حادثه‌ای كه قرن‌ها از وقوع آن گذشته، عزاداری كنیم؛ سیاه پوش‌كردن كوچه و بازار و محافل و بر سر و سینه زدن تاكی؟تكرار این گونه مراسم چه نفعی به‌حال اجتماع دارد؟ آیا نمی‌شود یاد حادثه عاشورا را با شیوه‌های نو همانند برگزاری همایش‌و كنفرانس مطبوعاتی و... گرامی داشت؟ اصولا فلسفه عزاداری سیدالشهدا چیست؟ این‌پرسش‌ها ممكن است در نزد بیشتر كسانی كه با حقیقت عزاداری آشنا نیستند مطرح‌باشد.هر چند عاشورا خورشیدی است كه در آفاق ارزش‌های انسانی تابیده؛ هنوز قیام امام حسین و عزاداری آن‌چنان كه باید شناخته نیست. مهم‌ترین رسالت خواص تبیین حقیقت عاشورا و فلسفه عزاداری آن است.امام صادق(ع) فرمود: «در هر برهه‌ای از زمان انسان‌های عادل بار مسئولیت این دین را بر دوش می‌كشند، تأویل اهل باطل و تحریف افراط‌گرایان نادان رااز آن دفع می‌كنند»در این نوشتار، نقش عزاداری در بازسازی قیام عاشورا و آثار آن در زمینه‌های گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

نقش عزاداری در بازسازی قیام عاشورا و آثار آن در زمینه‌های گوناگون

افزایش ایمان و معنویت‌

عبادت در مكتب عاشورا سر لوحه آموزه‌های دینی و معنویت روح جامعه اسلامی است.عزت مسلمانان در گرو ایمان و معنویت آنان است. امام حسین(ع) در كربلا آمد تا اعلام كند، مهم‌ترین خطری كه جامعه اسلامی را تهدید می‌كند كم رنگ شدن ایمان و معنویت و جابه‌جایی ارزش‌هاست. عاشورا پیامد «قداست زدایی» و «حریم شكنی»است. مسلمانان می‌دانند یزیدیان امام حسین را خارجی خواندند تا یزید را امام مسلمانان معرفی كنند. احكام خدا را منزوی كردند تا اهداف شوم خود را پیاده كنند. این همان شبیخون فرهنگی است كه به صورت جریان مستمر در فعالیت بوده و هست. امروزنیز ادعا دارند تقدس خلاف علم و عقل است، عقل و علم را آن می‌دانند كه خودشان دارندتا عبادت و معنویت را به قربانگاه ببرند. عزاداری را زیر سؤال می‌برند تا پرتو عظمت قیام‌حسینی را از مسلمانان بگیرند، غافل از آن كه عاشورا تجلی عبادت، توحید، معنویت،عزت، عدالت، ایثار و تبلور ایمان و ارزش‌هاست. عزاداری بزرگداشت عاشوراست.در فرهنگ شیعه برپایی مراسم سوگواری پیشوایان دین و به ویژه امام حسین و یارانش عبادت است.نماز گلواژه شب عاشورا و سبب افزایش ایمان و معنویت آثار فردای آن است. عزاداری باعث شكوفایی معنویت است،چرا كه عزادار امام حسین هم‌نشین با حضرت است. عزاداری راه كربلاست، كربلا كعبه عاشقان و شیفتگان‌است.عزادار باشركت در این مراسم با امامت اتصال پیدا می‌كند، این پیوند انسان‌ها را حسینی می‌كند،كسی كه با او بیعت كند از صف یزیدیان جدا می‌شود، این كار خود عبادت است، چنان كه نماز ارتباط با خدا و بریدن از غیر خداست.امام صادق(ع) فرمود:نفس المهموم لحزننا اهل البیت تسبیح... یجب أن تكتب هذا الحدیث بماءِ الذهب؛ «سوگواران بر مظلومیت ما خاندان نفس كشیدن‌شان عبادت است... شایسته است این حدیث با آب طلا نوشته شود.» اشكی كه برای امام حسین می‌ریزیم اگر در جهت هماهنگی روح ما باشد، پرواز كوچكی است كه روح ما با روح حسینی می‌كند.اگر ذرّه‌ای از همت و غیرت، حرّیت و ایمان، تقوا و عبادت حسینی در انسان بتابد و اشكی از دیدگانش جاری شود، آن اشك بی نهایت ارزش دارد. اشكی كه برای عظمت حسین باشد، اشكی كه نشانه‌ای از هماهنگی با اهداف امام حسین باشد عامل نجات است و در مواقف حساس چون هنگامه مرگ و فشار قبر، برزخ و قیامت و در موقع حسابرسی دست انسان را می‌گیرد. عاشورا دست نوازش حق است بر جویندگان‌آن؛ عزاداری واسطه فیض الهی و عامل كمال انسانی است. عزاداری تبلور عاشورا و یادآورخاطره‌های ماندگار كربلاست، خاطره‌هایی كه در اعماق قلب خونسردترین افراد جوش و خروش ایجاد می‌كند، و احساسات را تحریك می‌سازد. عزاداری یاد خداست، بزرگداشت عاشورا انسان را به سوی خدا پرواز می‌دهد. از منظر قرآن كریم، مراسم سوگواری از شعائر الهی است،تعظیم آن نشانه تقواست. (و من یعظّم شعائر الله فأنّها من تقوی القلوب) و هركس شعائر الهی را بزرگ دارد این كار نشانه تقوای دل‌هاست. شرط ورود در صف عزاداران حسینی آمادگی قلبی است، دلی كه تقوا دارد در این مصیبت عزادار می‌شود، از طرف دیگر عزاداری باعث افزایش تقواست، چرا كه برپایی این مراسم، نشانه ایمان و عمل صالح است. (كسانی كه ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام می‌دهند، خداوند مهربان آنان را محبوب قرار می‌دهد).بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش‌جامعه‌ای كه عاشورا دارد عزت دارد، چرا كه ایمان و معنویت دارد.در چنین جامعه‌ای دشمنان نمی‌توانند توطئه كنند. شیاطین می‌توانند انسان‌ها را گمراه كنند، اما مخلصان را هرگز. می‌توان گفت عزاداری واقعی بیمه ایمان و معنویت است.

اقتدا به پیشوایان دین‌

عزاداری وسوگواری بر كسان از دست رفته امری طبیعی است. انسان با عاطفه زنده است، گاه احساسات جریحه دار می‌شود و دل می‌سوزد، آثار آن به صورت اشك تبلور می‌یابد. پیشوایان دین نیز در مصائب عزیزانشان سوگوار شدند، مراسم عزاداری به پاكردند. در فرهنگ ما عزاداری انبیا و اولیای الهی پسندیده است چنان كه عزاداری در مصیبت عزیز از دست رفته بشرطی مشكل ندارد كه مخالف دستورات شریعت نباشد.رفتار و كردار پیامبر اسلام (ص) در همه زمینه‌ها الگوی ماست. حضرت در شهادت حمزه سیدالشهدا با تعبیر تحریك‌آمیزی می‌فرماید: «لكن حمزة لا بواكی له؛اما حمزه گریه كننده‌ای ندارد». مسلمانان با شنیدن این سخن برای حمزه مراسم عزاداری به پاكردند. ایشان در شهادت جعفر بن ابی‌طالب فرمود:«علی مثله فلتبك‌البواكی» «گریه كنندگان باید برای امثال جعفر گریه كنند». در سوگ خدیجه‌ام‌المؤمنین و ابوطالب عموی گرامی‌اش یك سال را در غم و اندوه گذراند (عام الحزن).گریه‌های حضرت فاطمه‌3 در بیت الاحزان یادگار تاریخ اسلام است. امام علی (ع) درباره شهادت مالك اشتر همان تعبیری را به كار برد كه پیامبر اسلام درباره جعفر فرمود.ایشان پس از توصیف آن فرمانده دلاور اسلام می‌فرماید: «علی مثل مالك فلتبك البواكی؛ گریه كنندگان باید بر امثال مالك گریه كنند».حادثه عاشورا یك اتفاق عادی و زودگذر نبوده، بلكه طراحی الهی است. حادثه‌ای نیست كه فقط ما بر آن گریه و عزاداری كنیم، زمین و آسمان و رسول‌الله و بسیاری از انبیای الهی پیش از وقوع حادثه عزادار شدند و گریستند. به دور از انصاف است درحادثه‌ای كه انبیا و اولیای الهی گریه كردند و اشك ریختند عده‌ای در سوگواری برآن امام همام دچار شك و تردید شوند.پیشوایان دین از زمان پیامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) توصیه كرده‌اند كه مصیبت امام حسین (ع) باید زنده بماند و همه ساله تجدید گردد. چرا ائمه دین به این حادثه اهتمام داشتند، چرا برپایی مراسم عزاداری امام حسین را این همه مورد تأكید قرار داده‌اند.فلسفه این مسئله كاملاً روشن است. هدف این بود كه مكتب عاشورا زنده بماند.زنده ماندن عاشورا تجلی حیات مجدد اسلام است. خدا می‌داند اگر نبود این گریه‌ها و عزاداری‌ها چه مصیبت‌هایی بر اسلام وارد می‌آورند.امویان پس از شهادت امام‌حسین (ع) تلاش كردند تا خودشان را بر حق، امام حسین و یارانش را مهاجم و طغیانگر معرفی كنند، حتی احادیثی جعل كردند مبنی بر این كه عاشورا روز عید و بركت است وتوسط علمای درباری فتوای جشن و شادمانی صادر كردند. طبیعی است وقتی روز عاشورااز زبان شخص رسول‌الله (ص) به عنوان روز عید معرفی شود، با گذشت یكی دو نسل،مسلمانان بر اثر غفلت و تقلید از گذشتگان، این روز را جشن می‌گیرند و آن را از اعیاددینی به حساب می‌آورند.كم‌ترین اثر این تلاش‌ها آن بود كه مردم باور كنند امام حسین (ع) از دین بیگانه بوده است. امام حسین(ع) با آینده‌نگری، پدید آمدن چنین فضای آلوده و مسموم را به خوبی پیش‌بینی كرده بود؛ لذا در وصیتنامه سیاسی ـ الهی‌اش پس از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد بر این مسئله تاكید می‌كند:«و أنی لم اخرج اشراً و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالماً انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی (ص) ارید أن آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب؛ من نه از روی خودخواهی یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می‌گردم، بلكه هدف من امر به معروف و نهی از منكر است و خواسته‌ام از این حركت، اصلاح مفاسد امت و زنده كردن سنت پیامبر(ص) و راه و رسم پدرم علی بن ابی‌طالب است».پیشوایان دین بعد از شهادت امام حسین (ع) فعالیت وسیعی به راه انداختند وحكیمانه‌ترین چاره اندیشی‌ها را به كار بستند تا توطئه خطرناك دشمن را خنثی كنند.این رسالت با سنت روضه خوانی عزاداری و زیارت كربلا دنبال شد. وصیت امام محمد باقر (ع) به اقامه عزاداری در منی در ایام حج و سفارش امامان دین به رفتن زیارت امام حسین (ع) و از نظر پاداش آن را با حج برابر دانستن یا برتر فرض كردن آن بر حج،انشای زیارتنامه‌ها در ماندگاری و اسوه‌سازی قیام عاشورا نقش داشته‌اند.ابوهارون مكفوف می‌گوید: من روزی به محضر امام جعفر صادق (ع) شرفیاب شدم. حضرت به من فرمود: شعری در رثای حسین (ع) بخوانم. من شروع كردم به خواندن. امام فرمود: این طور نه، همان گونه كه در بین خود و در كنار قبر امام مرثیه سرایی می‌كنید بخوان، یعنی با سوز و گداز بخوان. من خواندم و امام گریست. در آخر حضرت مطالبی درباره ثواب و پاداش روضه خوانی و سوگواری فرمودند، از جمله این كه هر كس در رثای حسین شعری بخواند و ده نفر را بگریاند بهشت جای اوست.در حدیثی از امام رضا (ع) نقل شده كه فرمود: همانا روز شهادت امام حسین قلب‌ما را مجروح و اشك ما را روان ساخت، عزیز ما را در سرزمین «كرب و بلا» خوار كرد و تا قیامت برای ما اندوه و بلا بر جای گذاشت، پس باید گریه كنندگان بر انسان مظلومی چون حسین بگریند... فرمود «چون ماه محرّم فرا می‌رسید، دیگر پدرم خندان دیده نمی‌شد و از روز اول محرم تا دهم مرتب غم و اندوهش بیشتر می‌شد. روز عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه او بود و پیوسته می‌فرمود روزی است كه حسین كشته شد...»حضرت فرمود: «گریه كنندگان بر امثال حسین باید گریه كنند و گفت پدرم از زمان حلول‌محرّم مرتب گریه می‌كرد تا روز دهم و این روز اوج مصیبت و غم و اندوه او بود، روزی كه حسین(ع) كشته شد». امام زمان (عج) در سوگنامه مفصلی منسوب به حضرت در فرازی از آن می‌فرماید:«جد بزرگوارم، هر چند روزگار مرا از تو دور كرده و در كربلا نبودم كه با دشمنانت نبرد كنم، اما هر صبح و شام در سوگ تو عزادارم و به جای اشك بر مصیبت تو خون می‌گریم».تمام این مقدمات، زمینه سازی برای جاودانه كردن حادثه كربلا و همراه ساختن شیعه با اهداف قیام عاشورا بوده است. در زیارت عاشورا كه بیانگر اهداف امام حسین و بهترین وسیله ارتباط امت به امام‌شان است به خوبی فلسفه سیاسی این قیام را می‌یابیم:«بأبی انت و امّی لقد عظم مصابی بك فاسئل الله الذی اكرم مقامك و اكرمنی بك‌َ ان یرزقنی طلب ثارك مع امام‌ٍ منصور من اهل بیت محمّدٍ؛ «پدر و مادرم فدای تو باد، تحمل حزن و مصیبت تو بر من (و تمام شیعیان) به سبب ظلم و ستمی كه بر شما رفت، دشوار است پس از خدایی كه مقام تو را گرامی داشت، و مرا هم به سبب تو عزت‌بخشید درخواست می‌كنم كه روزی من گرداند تا با امام منصور از اهل بیت محمد (ص) -امام عصر (عج) - خون خواه تو باشم».در این نگاه، نهضت حسینی به صورت یك ثار دایم مطرح است ثاری كه یك شیعه باید در هر زمان و در هر مكان در گرفتن آن اهتمام ورزد یعنی در مبارزه پیگیر حق و باطل، قیام عاشورا یك قیام اسوه است و چنان تصویر شده كه گویی همه اهل باطل دراین خون ریزی نقش داشته‌اند و باید از آنان انتقام گرفت. پس عزاداری تبعیت از سیره‌پیشوایان دین است. شیعیان امام حسین و هر كسی كه برای انسان شرافتی و عظمتی قایلند همه ساله قیام عاشورا و شهادت سالار شهیدان را با برپایی عزاداری گرامی، و خلوص خویش را با گریه و سوگواری بر مصیبت جانگداز كربلائیان ابراز می‌دارند.امام صادق (ع) این مجالس را دوست می‌دارد، فرمود: «ان‌ّ تلك المجالس احبّها فاحیوا امرنا فرحم الله من احیا امرنا؛ من این مجالس را دوست می‌دارم، پس امر ما رازنده نگه دارید، خداوند رحمت كند كسی را كه امر ما را زنده می‌كند». اگر امام (ع) این مجالس را دوست می‌دارد شركت كنندگان در آن را نیز مورد محبت قرار می‌دهد. محبت امام صادق (ع) اكسیر زندگانی است.

احیای شخصیت و اهداف امام‌

امام حسین(ع) در نزد آگاهان از آرمان‌های والای او، نمادِ هدایت و الگوی انسانیت و سرلوحه شریعت رمز و قهرمانی و اسوه ایثار و فداكاری در راه دین است، چنان كه كلمه «یزید» مظهر فساد و تباهی و فسق و فجور و تهاجم فرهنگی و نشر بدی‌هاست.عزاداری و روضه خوانی، باز سازی خاطره فداكاری و جانبازی امام حسین و یارانش در راه پاسداری از حق و عدالت است. عزاداری باعث زنده كردن اهداف امام‌حسین (ع) است. چرا كه «من ورّخ مومنأ فقد احیاه؛ بازگو نمودن تاریخ زندگانی مؤمنی درحقیقت زنده كردن اوست» و زندگی مؤمن در گرو زنده ماندن اهداف والای اوست.كسی كه فردی را زنده كند گویا همه مردم را زنده كرده است.یاد حسین و اهداف والای او، ملت‌ها را زنده می‌كند، ترویج اندیشه حسینی توسعه حیات و زندگانی است. این نام و این قیام همیشه فریادی پر طنین در برابر هر ستمگری است. توسل به عاشورا طریق هدایت و عامل نجات است. اسلام بیمه عاشورا است،عاشورا بیمه عزاداری‌ها. امام باقر(ع) وصیت می‌كند در «مِنی» مراسم عزاداری به پاكنند، كه چرا. سفارش حضرت، مشتمل بر نكته مهم سیاسی - روانی است. مردم را به مظلومیت اهل بیت متوجه می‌كند. توجه مردم به این امر مهم، زمینه احیای اهداف امام (ع) است. این عزاداری هاست كه افكار حسینی را در اعماق جان و اندیشه مردم نفوذ می‌دهد، عواطف و احساسات را به شور می‌آورد، و حركت می‌آفریند. «روضه سیدالشهدا برای حفظ مكتب سیدالشهداست. آن كسانی كه می‌گویند روضه سیدالشهدا را نخوانید،اصلا نمی‌فهمند مكتب سیدالشهدا چه بوده و نمی‌دانند یعنی چه. این گریه‌ها و این روضه‌ها این مكتب را حفظ كرده است... اینها خیال می‌كنند حالا ما باید (به جای روضه) حرف روز بزنیم. حرف سیدالشهدا همیشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سیدالشهدا آورده، دست ما داده... این مجالس و عزاداری اباعبدالله الحسین یك متینگ و فریادی است برای احیای مكتب سیدالشهدا...».تاریخ بعد از عاشورا را مطالعه كنید. متوكل عباسی و دیگر زمامداران آن روز چه تعداد از شیعیان امام حسین(ع) را به جرم بر پا نمودن مواكب و عزاداری و زیارت مرقد مطهر آن حضرت به صورت فجیع و ظالمانه‌ای به شهادت رساندند. دیده‌بان هایی را درمسیر كربلا قرار داده بودند تا زواران امام را دستگیر و به قتل برسانند، چرا این گونه عمل می‌كردند. این كارها دلیلی نداشت جز این كه آنها از احیای مكتب امام حسین احساس خطر می‌كردند.در برابر حركت ویرانگر دشمنان اسلام، پیشوایان دین بر عزاداری و روضه خوانی و زنده نگه داشتن عاشورا اهتمام ورزیدند. فلسفه آن روشن است. حسین یك سمبل است باید به صورت الگو زنده بماند. هر سال كه محرم طلوع می‌كند، امام حسین(ع) با آن افكار والا و فریادهای شورانگیزش ظهور می‌كند و ندا در می‌دهد:«الا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاءِ الله محقاً» آگاه باشید، ای مردم نمی‌بینید كه به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌گردد و نتیجه آن این است كه مؤمن به شهادت در راه حق تشویق شود و با تمام وجودش به امام حسین اقتدا كند: لااری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما؛ «زندگی [در چنین وضعی] باستمكاران برای من ننگ‌آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چیزی نیست».عزادارن بر بلندای محافل‌شان این شعار را نوشته‌اند:«الموت خیر من ركوب‌العار؛ مرگ از زندگی ذلت بار بهتر است».آنچه در مراسم عزاداری بازخوانی می‌شود، شعارهای زندگانی است. سوگواری تداوم راه و اهداف عاشورا است. در فرهنگ شیعه، عالم همان گونه كه محضر خداست تجلی اندیشه عاشورا و عزت عاشورائیان نیز هست. همه محراب و منبرها از امام حسین (ع) است. پس اگر از ما بپرسند چرا در روز عاشورا عزاداری می‌كنید،حسین حسین می‌گویید و بر سر و سینه می‌زنید درپاسخ می‌گوییم می‌خواهیم با امام خود تجدید بیعت كنیم، فریاد او را كه در جهان طنین‌انداز است بشنویم، ما هر سال می‌خواهیم تجدید حیات بكنیم.روز عاشورا روز تجدید حیات ماست. عاشورا روح اسلام است می‌خواهیم آن را از نو به جامعه تزریق كنیم، عاشورا تجلی احساس جهاد و شهادت و فداكاری در راه حق و امر به معروف و نهی از منكر است، می‌خواهیم با عزاداری این احساس را در خود زنده نگه‌داریم. عزاداری لبیك به امام حسین(ع) است و این سفارش قرآن كریم است كه (یا ایهاالّذین آمنوا استجیبوا لله و للرّسول اذا دعاكم لما یحییكم) ای كسانی كه ایمان آورده‌اید دعوت خدا و پیغمبر را اجابت كنید، هنگامی كه شما را به سوی چیزی می‌خواند كه شما را حیات می‌بخشد». عاشورا زنده نگه داشتن روحیه فداكاری در اجتماع است. شعار عاشورا،شعار احیای اسلام است گویا ندای امام حسین بلند است: چرا بیت المال مسلمانان‌حیف و میل می‌شود، چرا حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام می‌كنند، چرا در برابرتوهین كنندگان به مقدسات سكوت می‌كنید، چرا فقر و تبعیض در جامعه اسلامی رو به افزایش است، عاشورا و عزاداری از یك سو زنده نگه داشتن روحیه امر به معروف و نهی از منكر و از سوی دیگر پاسخ به این چراهاست.به عقیده امام راحل (ره) این یك دستور است به این كه هر روز و در هر جا باید همان نهضت و همان برنامه را ادامه بدهید. امام حسین(ع) با عده كم همه چیزش را فدای اسلام كرد و مقابل یك امپراطوری بزرگ ایستاد و «نه» گفت... و این مجالس به دنبال همین است كه این «نه» محفوظ بماند. كسانی كه می‌گویند روضه نخوانید نمی‌دانند كه گریه كردن بر عزای حسین زنده نگه‌داشتن نهضت است. آنهایی كه به شماملت بیهودگی گریه را می‌قبولانند. بزرگ‌هایشان و اربابانشان از این گریه‌ها می‌ترسند.در جای دیگر تأكید می‌كنند كه «... آن روضه‌های سنّتی و آن مصیبت‌ها را زنده نگه داریدكه بركاتی كه به ما می‌رسد از آنهاست، این بركات از كربلاست. كربلا و نام مبارك سیدالشهدا را زنده نگه دارید كه با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می‌شود».با این تبیین روشن می‌شود كه عاشورا نه پایان است و نه آغاز، واقعه‌ای است محصول علت‌های تاریخی خود و حادثه‌ای است مشحون از عبرت برای بعد از آن.

نجات اسلام‌

عاشورا كامل كننده رسالت است. آن گاه كه رسول خدا (ص) ندای توحید سر داد و به‌اذن‌ِ الهی مردم را به اسلام دعوت كرد، صورت آن در تاریخ اسلام شكل گرفت و در كربلاكامل شد. تعبیر پیامبر اكرم (ص) «حسین از من و من از حسینم» تجلّی نقش قیام‌حسینی در این زمینه است. امام حسین با قیام الهی‌اش اسلام را از انحصار توطئه‌های بنی امیه نجات داد. برای پی بردن به عظمت این قیام كافی است به خطراتی كه در آن زمان اسلام را تهدید می‌كرد توجه شود. سرنوشت امت اسلام به گونه‌ای رقم خورد كه یزید فرماندار جهان اسلام شد، یزیدی كه فسق و فجورش شهره جهان بود. امام حسین در پاسخ به مروان بن حكم والی مدینه كه او را به بیعت با یزید فرا می‌خواند فرمود«سمعت جدّی رسول الله(ص) یقول: الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان فاذا رأیتم معاویة‌علی منبری فابقروا بطنه و لقد راه اهل المدینة علی منبر رسول الله فلم یفعلوا به ما امروا فابتلا هم بابنه یزید؛ شنیدم از جدم رسول خدا كه فرمود خلافت بر خانواده ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را بر بالای منبر من دیدید او را بكشید، ولی مردم مدینه او را در منبر رسول دیدند و نكشتند و اینك خداوند آنان را به فرزندش یزید فاسق مبتلا كرده است». یزید كسی بود كه علناً تمامی مقدسات را هتك كرد.به نمونه‌ای از گفتار كفرآمیز او توجه كنید:«محمد با ملك و حكومت بازی كرد، نه‌وحی بر او نازل شده بود، نه از آسمان خبری داشت، من از قبیله خود نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم... اگر پدران من می‌دیدند آنچه كه من با فرزندان احمد در كربلا انجام دادم هر آینه از كثرت شادی و سرور فریاد بر می‌آوردند و می‌گفتند دست مریزاد ای‌یزید». شرایط به گونه‌ای بود كه:«علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الأمة براع‌ٍ مثل یزید؛فاتحه اسلام را باید خواند آن گاه كه امت به فرمانروایی چون یزید گرفتار آید».اگر قیام امام حسین نبود «نه از تاك، نشان بود و نه از تاك نشان». این نهضت‌ِ الهی اسلام را نجات داد. امام حسین تصمیم گرفت از انحرافات فكری و دینی امت جلوگیری كند و معنای دین و خلافت و حكومت اسلامی و هدف رسالت رسول خدا را به جهانیان معرفی كند، اقبال لاهوری با اشعار زیبای خودش نقش‌ِ قیام امام حسین (ع) را این گونه به تصویر می‌كشد:چون خلافت رشته از قرآن گسیخت حریت را زهر اندر كام ریخت‌خاست آن سرجلوه خیر الامم چون سحاب قبله باران در قدم‌بر زمین كربلا بارید و رفت لاله در ویران‌ها كارید و رفت‌تا قیامت قطع استبداد كرد موج خون او چمن ایجاد كردبهر حق در خاك و خون گردیده است پس بنای «لا اله» گردیده است‌امام حسین (ع) چهره یزید و یزیدیان را به مردم شناساند و حساب آنان را از حساب دین و قرآن جدا كرد.امام راحل (ره) دراین رابطه می‌فرماید «یكی از رمزهای بزرگ كه بالاترین رمز است قضیه سیدالشهداست. سیدالشهدا (ع) مذهب را بیمه كرد، با عمل‌خودش اسلام را بیمه كرد و نگه داشت... آن نهضت باید حفظ شود، اگر ما بخواهیم مملكت‌مان مستقل و آزاد باشد باید این رمز را حفظ كنیم». از دیدگاه شهید مطهری بزرگ‌ترین اثر حادثه كربلا این است كه پرده نفاق را درید و حساب سلطنت عملاً از حساب دین جدا شد، اگر نهضت عاشورا نبود، امویان به نام دین بر مردم حكومت می‌كردند، البته چسبیدن آنها به دین در نظر عده‌ای آنها را تبرئه می‌كرد و در نظر عده‌ای‌دین را ملوث می‌كرد.امام حسین (ع) در كربلا آمد تا برای ابد بر پیشانی باطل، اگر چه رنگ حق خورده باشد مهر بطلان بزند و خون خود و یارانش و اسارت اهل بیتش را مایه رسوایی آنان سازد و تصمیم گرفت راه را به حق جویان بنمایاند كه مثلی لا یبایع مثله: حسینیان هرگز با یزیدیان بیعت نمی‌كند.عزاداری امام حسین (ع) یعنی تعقیب گام به گام رفتار آن حضرت در راستای احیای اسلام. عزاداری مقابله با تهاجم فرهنگی دشمنان دین از یك سو و پاسداری از ارزش‌های دینی از سوی دیگر است.آموزه‌های مجالس عزاداری امام‌حسین (ع) دو سویه است،شركت كنندگان و شاگردان این مكتب می‌آموزند كه حریم دین را باید پاس دارند و در برابر توطئه‌های بیگانگان و دیگر اندیشان به مقابله برخیزند تاعزت و سعادتشان كه در دین متجلّی است حفظ گردد و یاد می‌گیرند كه در دنیای غوغاسالارِ امروز تنها راه موفقیت آن است كه به امام حسین اقتدا و روحیه حسینی پیدا كنند.چون «حسین بن علی یك سوژه بزرگ اجتماعی است. حسین بن علی در آن زمان یك سوژه بزرگ بود.هر كس می‌خواست در برابر ظلم قیام بكند شعارش یالثارت الحسین بود،امروز هم حسین بن علی یك سوژه بزرگ است،سوژه‌ای برای امر به معروف و نهی از منكر، برای اقامه نماز، برای زنده كردن اسلام، برای این كه احساسات و عواطف اسلامی در وجود ما احیا بشود».خلاصه آن كه اگر قیام عاشورا نبود اسلام و امویت آن‌چنان به هم پیوند می‌خورد كه تفكیك آنها ناممكن می‌شد و با زوال امویان اسلام نیز سقوط می‌كرد. عزاداری درس «دیانت عین سیاست» است. خوف دشمنان اسلام از مجالس سوگواری دقیقاً به این علت است، كه این مراسم ضامن بقای اسلام است. عاشورا تداوم اسلام است و اسلام زنده عاشورا. عزداری دژ نگهبانی آموزه‌های وحی است در گستره زمان. عزاداری تجسم اعلای اندیشه حسینی و تفكر ناب اسلامی است و این گونه مراسم عزاداری باعث عزت مسلمانان و تجلی اقتدار ایمان است.

احیای تفكر دینی‌

پیكار حق و باطل، پیكاری است مستمر. در این میدان كسانی در صف حق پایدارند كه بصیرت دینی دارند و بر طریق حق صابرند.رمز بریدن از حق و پیوستن به باطل نداشتن‌ِ تفكر اسلامی و بی‌صبری است.امام علی(ع) می‌فرماید:«الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق؛ بدانید كه پرچم مبارزه با باطل و كفر را جز آنها كه اهل بصیرت و صبر هستند و به جایگاه و موضع حق علم دارندنمی‌توانند بر دوش بكشند».بدخواهان نیز با اطلاع از نقش تفكر دینی همواره سعی كرده‌اند جامعه را از شعور دینی تهی كنند و این آفتی است كه همیشه جامعه اسلامی را تهدید می‌كند و همانند بیماری سرطان پیكر اجتماع را فرا می‌گیرد، روحیه ذلت و خواری و انظلام در افراد پیدا می‌آید و آنان را از عكس‌العمل در برابر مظالم باز می‌دارد، سرانجام دشمنان اسلام خواسته‌های خود را بر آنان تحمیل می‌كنند و آنان نیز پذیرا می‌شوند.در صدر اسلام پس از دوران رسالت،تهاجم فرهنگی دشمن به هدف نابود كردن اندیشه دینی آغاز شد.به تدریج صفات ممتاز و برجسته مسلمانان عصر پیامبر از بین رفت. «در آن جامعه كسی هم كه برای مردم معارف می‌گوید كعب الاحبار است، یهودی تازه مسلمانی كه پیامبر را هم ندیده است... او در مجلس عثمان نشسته بود كه جناب ابوذر وارد شد، چیزی گفت كه ابوذر عصبانی شد و گفت:تو حالا داری برای ما از اسلام و احكام اسلامی سخن می‌گویی؟این احكام را خودمان از پیامبر(ص) شنیده‌ایم. وقتی معیارها از دست رفت، وقتی ارزش‌ها ضعیف شد... آن وقت در عالم فرهنگ و معارف هم چنین كسی سر رشته‌دار امور معارف الهی و اسلامی می‌شود.كسی كه تازه مسلمان است و هر چه خودش بفهمد می‌گوید - نه آنچه كه اسلام گفته است». این روند تهاجم فرهنگی ادامه پیدا كرد. بر اثر تبلیغات امویان و تعطیل اجرای برنامه‌های اسلام،ممنوعیت ترویج ارزش‌های صحیح، انزوای شایستگان و دانش وران، شعورِ دینی مردم ضعیف، و اندیشه به انحطاط گرایید.قیام عاشورا همان گونه كه فرسودگی پیكر امت اسلام را از بی بصیرتی به نمایش گذاشت فرو پاشی نظام آلوده به اسلام‌ِ ابوسفیانی را فریاد كرد. امام حسین قیام كرد و به مردم عشق و ایدآل داد، ركن اصلی زنده شدن ملتی همین است، مردمی كه احساس دینی دارند شخصیت دارند. شخصیت امام حسین(ع) حیات تازه‌ای در عالم اسلامی دمید و به آنها شخصیت داد. شخصیت دادن یك ملت به این است كه به آنها عشق و ایده آل داده شود و اگر عشق‌ها و ایدآل‌هایی دارند رویش را غبار گرفته است، آن گرد و غبار را زدود و دو مرتبه آن را زنده كرد».امام حسین(ع) در كربلا آمد تا اعلام كند كه اگر كعب الاحبار (یهودی تازه مسلمان) و تمیم الداری(مسیحی تازه مسلمان) و امثال آنان در عرصه فرهنگی جامعه راه پیدا كنند و معارف اسلامی از زبان شوم آنان تبلیغ شود تفكر اسلام ناب مسخ می‌شود و شعور دینی مردم زائل می‌گردد. امام حسین(ع) خواست عزت فرهنگی و شعور دینی را احیا و رسالت دینی مسلمانان را برای همیشه تاریخ یادآوری كند كه:تیغ بهر عزت دین است و بس مقصد او حفظ آئین است و بس‌ما سوالله را مسلمان بنده نیست پیش فرعونی سرش افكنده نیست‌خون او تفسیر این اسرار كرد ملت خوابیده را بیدار كردتیغ لا چون از میان برون كشید از رگ ارباب باطل خون كشیدنقش الا الله بر صحرا نوشت سطر عنوان نجات ما نوشت‌رمز قرآن از حسین آموختیم زاتش او شعله‌ها اندوختیم‌شوكت شام و فرّ بغداد رفت سطوت غرنا طه از یاد رفت‌تار ما از زخمه‌اش لرزان هنوز تازه از تكبیر اوایمان هنوزای صبا ای پیك دور افتادگان اشك ما بر خاك پاك او رسان‌پیروان امام حسین در مكتب عاشورا و در مجالس عزاداری، با حقیقت دین آشنا می‌شوند، تفكر دینی‌شان باز سازی می‌گردد و با اشك دیدگانشان حدیث «حسین منّی و أنا من حسین» را تفسیر می‌كنند.عزاداری تجلی بیعت عاشقانه با تفكر حسینی است؛سوگواری و توسل مكتب عالی سازندگی اندیشه دینی است.بازگویی تاریخ عاشورا، ایمان را استحكام،اخلاق را نیك و همت را بالا می‌برد. اگر برای ترغیب مردم به فضایل انسانی و زنده كردن تفكر دینی مؤثّرترین راه،ارائه الگوهای عملی است، چه كسی سزاوارتر از امام حسین (ع) و یاران حضرت؟موریس دوكبری در پاسخ به مخالفان عزاداری می‌گوید:اگر آنان حقیقت عاشورا رامی‌دانستند این عزاداری‌ها را مجنونانه نمی‌پنداشتند، زیرا پیروان حسین در این مراسم یاد می‌گیرند كه پستی و زیر دستی و استعمار و استثمار را نباید قبول كرد، زیرا شعار رهبرشان ندادن تن به زیر بار ظلم و ستم بود... ملتی كه از گهواره تا گور تعلیماتش چنین است، همه سربازان حقیقی عزت و شرافتند. امروز اگر استقلالی در مسلمانان مشاهده می‌شود عامل اصلی آن پیروی از دستورات قرآن و اسلام است و خواهیم دید روزی را كه مسلمانان عالم در سایه اتحاد واقعی مانند صدر اسلام شرق و غرب و عالم را مطیع اوامرخود سازند. عزاداری عزت دینی است،چرا كه:درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین بذر همت در جهان افشاند افكار حسین‌با قیام خویش بر اهل جهان معلوم كرد تابع اهل ستم گشتن بود عار حسین‌زندگی پیكار باشد در ره اندیشه‌ها باشد این گفتار شیرین و گهربار حسین

تولا و تبرا

دو گروه در كربلا در برابر هم ایستادند، یكی در اوج عداوت و دیگری در بلندای محبت نسبت به دین. عاشورا نتیجه این رویارویی است.عاشورا نمایش تولا و تبرا است.در یك طرف حسین و حسینیانند كه در رفتار و كردارشان دیانت و حق پرستی موج می‌زند به گونه‌ای كه انسان به آن افتخار می‌كند، در طرف دیگر یزید و یزیدیانند كه تجسم جنایت و خباثت هستند، بشر از عملكرد آنان سرافكنده است.امام حسین (ع) در كربلا حدیث شریف «هل الدین الا الحب‌ّ و البغض» را با خون تفسیر كرد و شیوه محبّت و عداوت را به جهانیان شناساند. از آن‌گاه كه امام حركت را آغاز كرد تا روز عاشورا حتی در لحظه‌های شهادت بر این اصل تأكید كرد كه «مثلی لا یبایع مثله»؛ «حسینیان با یزیدیان بیعت نمی‌كنند». امر به معروف و نهی از منكر كه از اهداف اصلی قیام امام حسین (ع) است بیانگر اهتمام ایشان در امر ولایت و برائت است.در روایات متعددی از پیشوایان دین نقل شده كه دین چیزی جز محبت نیست.در جامعه‌ای كه دین حاكمیت ندارد،طبیعی است از محبت دینی نیز اثری نخواهدبود.عزاداری ترویج محبت است و گریه در مجالس عزاداری اكسیری است كه دل‌ها را حسینی می‌كند،عشق سازی می‌كند،و این عشق‌است كه دل را دل می‌سازد. بر پایی مجالس عزاداری نماد «تولّی و تبری» است بی تفاوت ماندن مؤمن در برابر موافقان و مخالفان‌ِ عقیدتی عیب و گناه است.شیعه عاشق است، مذهب او بر مبنای محبت و عشق‌استوار است. بذر این كیمیای زندگانی در عصر رسالت كاشته شد.كارآیی ایمان در مرحله‌عمل و تحرك هنگامی است كه با محبت و عشق و پیوند عاطفی همراه باشد. و در تفكردینی ما محبت واقعی و عشق و علاقه به اهل بیت (ع) است كه اوج آن در عاشورا تجلی می‌یابد.ابن عساكر از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌كند:روزی در محضر پیامبر (ص) بودیم،علی (ع) وارد شد،حضرت فرمود «و الّذی نفسی بیده أن هذا و شیعته هم الفائزون؛سوگند به كسی كه جانم در دست اوست این مرد (علی (ع)) و شیعیانش در روز قیامت ازرستگارانند».امام صادق (ع) فرمود «أن شیعتنا منّا خلقوا من فاضل طینتنا... یفرحون لفرحنا ویحزنون لحزننا؛ شیعیان از هستند از طینت ما آفریده شده‌اند، در شادی ما مسرور و درگرفتاری ما محزون و گرفتارند».در قرآن كریم محبت‌ِ اهل بیت اجر رسالت است (قل لا اسئلكم علیه اجراً الا المودة فی القربی)؛ بگو ای پیامبر، من از شما اجر و مزدی درخواست نمی‌كنم،مگر دوستی خویشاوندانم، بر اساس نقل شیعه و سنّی در روایات زیادی پیامبر گرامی اسلام نشان می‌دهد منظور از «قربی» اهل بیت و نزدیكان و خاصان حضرت هستند. آن‌گاه كه آیه مودت نازل گشت اصحاب عرض كردند یا رسول الله(ص) خویشاوندان تو كه محبت آنان بر ما واجب است كیانند؟ فرمود:علی و فاطمه و فرزندانشان، (این سخن را سه بار تكرار كرد). این حدیث را حدود پنجاه كتاب از اهل سنّت نقل كرده‌اند.برپایی مراسم عزاداری مفاد حدیث «هل الدّین الا الحب و البغض»است.به بیان دیگر حب و بغض دینی وجود چنین مجالسی را ایجاب می‌كند تا شركت كنندگان عملا تولا و تبرا را به جهانیان نشان دهند.عزاداری از یك طرف ابراز محبت است به پاك‌ترین اهداف انسانی و الهی و عرض ارادت به پیشگاه سالار شهیدان، از طرف دیگر اظهارِ انزجار و تنفر از همه پلیدی‌ها و زشتی‌ها و اعلام برائت از یزید و یزیدیان در همه زمان‌ها و مكان‌ها. این محبت و برائت اگر اساسی باشد فقط در علاقه خلاصه نمی‌شود، بلكه آثار آن در عمل خود را نشان می‌دهد محب‌ّ را با محبوب پیوند می‌دهد،به گونه‌ای كه در مسیرخواسته و اهداف اوگام برمی‌دارد و این گونه اعلام حضور می‌كند:«أنی سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولی لمن والاكم و عدوّ لمن عاداكم فاسئل الله الّذی اكرمنی بمعرفتكم و معرفة اولیائِكم و رزقنی البرائة أن یجعلنی معكم فی‌الدنیا و الا´خرة و ان یثبت لی عندكم قدم صدق‌ٍ فی الدنیا و الا´خرة؛ [ای عاشورائیان] من با دوستان شما در صلح و با دشمنان شما در جنگ و ستیزم، دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما رادشمن می‌دانم و از كرم حق درخواست می‌كنم كه با معرفت شما و دوستان شما مرا گرامی سازد و به من لطف نماید و همیشه بیزاری از دشمنان شما را روزی من كند و مرا در دنیا و آخرت با شما همنشین قرار دهد و در دو عالم به مقام صدق و صفای شما مرا ثابت قدم نگه دارد».این دعا و زیارت چه می‌خواهد برای ما بیان كند،یك توجه باطنی به آن ما را به نقش عزاداری رهنمون می‌سازد. عزاداری یعنی كمال جویی،عزادار عاشق حسین است چون كمال انسانی را در وجود او می‌یابد و راه رسیدن به كمال نهایی (قرب الی الله) را در كربلا می‌بیند.گریه در مجالس عزاداری گاه از سر شوق است. بسیاری از قضایای كربلا به سبب روح‌ِ حماسی داشتن‌ِ آن شوق آفرین است و شورانگیز. داستان شب عاشورا را به یاد آورید،آن‌گاه كه امام بیعت را از یارانش برمی‌دارد، می‌فرماید: ای یاران من از تاریكی شب استفاده كنید بروید، زیرا اینان به جز من به كسی كار ندارند... سكوت عجیبی بر مجلس حاكم بود یاران با وفا، یكی پس از دیگری و به نوبت با تعبیرات زیبایی اعلام حضوركردند:«و لَم نفعل ذلك؟ لنبقی بعد ذلك،لا ارانا الله ذلك ابداً؛ برای چه تو را بگذاریم وبرویم، آیا برای این كه بعد از تو زنده بمانیم، خدا هرگز چنین روزی را نیاورد»، این سخن‌عزت آفرین را نخست حضرت عباس (ع) گفت، دیگران نیز او را متابعت كردند.مسلم بن‌عوسجه می‌گوید: ای پسر پیغمبر خداوند زندگی بعد از تو را نصیب من نگرداند، می‌جنگم تا نیزه و شمشیرم را در سینه دشمنانت فرود آورم، اگر وسیله‌ای نداشته باشم با سنگ مبارزه می‌كنم و از تو دور نمی‌شوم تا با تو بمیرم. سعید بن عبدالله عرض می‌كند. ای فرزند پیامبر، اگر بدانم در راه تو كشته می‌شوم و سپس زنده می‌گردم و زنده زنده می‌سوزم و بدانم كه هفتاد بار با من چنین می‌شود از تو جدا نمی‌شوم تا قبل از تو مرگ خویش راببینم.پس از آن زهیر بن قین برخاست و گفت:ای پسر پیامبر، دوست دارم هزار بار كشته و باز زنده شوم و خداوند تو را و اهل بیت تو را زنده بدارد. هر یك از یاران و اصحاب امام حسین (ع) در آن شب عشق و عزت با بهترین تعبیرات ممكن اعلام وفاداری كردند.چرا چنین نباشد، كسانی كه می‌دانند مرگ یك مرتبه بیش نیست، اما فداكاری و جانبازی در راه امام حسین عزت و سعادت جاودانی را در پی دارد. عزاداری یادآوری چنین صحنه‌های عزت آفرین و شورانگیزی است كه تأثیر آن را در وجدان‌های پاك فقط در قطره‌های اشك می‌توان دید و تفسیر كرد.گریه و عزاداری گاه جنبه عاطفی دارد.انسان با عاطفه زنده است، آنچه در درون قفسه سینه او قرار دارد، قلب است نه سنگ. اگر قلبی با شنیدن مناظر تكان دهنده كربلا به درد آید،احساسش جریحه‌دار گردد و شراره‌های آتشین خود را به صورت قطره‌های اشك به خارج پرتاب كند این نشانه قوت و سلامت دل است، نه علامت ضعف. درمجالس عزاداری، صحرای رنگین كربلا، بدن‌های قطعه قطعه شده شهیدان، سرهای‌عزیزان پیامبر خدا بر نیزه‌ها و خیمه‌های سوخته، گوش‌های پاره،بدن‌های تازیانه خورده،خرابه شام، تازیانه و لب‌های مبارك امام حسین (ع) هلهله و شادمانی مردم كوفه و شام،جسارت به خاندان عصمت و طهارت، موهای سفید شده و قد خمیده زینب، و مصایب امام سجاد (ع)... باز سازی و یادآوری می‌گردد.امكان ندارد انسانی از شنیدن این مصائب به شور و هیجان نیاید و بر یزیدیان نفرین نكند عملكرد آنان را مورد اعتراض قرار ندهد. به این ترتیب، گریه بر امام‌حسین (ع) و یارانش در نهایت تبدیل به گریه و اعتراض و پرخاش می‌گردد.گریه‌ای كه تجسم اهداف كربلا بر گونه‌هاست تأثیر این گریه‌ها به مراتب بیشتر از حرف و ساز وكارهای امروزی است. این اشك‌ها اساس دشمنان را می‌لرزاند.گریه حضرت فاطمه زهرا (س) در بیت الاحزان پیام داشت برای آیندگان، برای‌همین بدخواهان سعی می‌كردند او را از این عمل باز دارند. امام راحل (ره) با درك تأثیرِاین گریه‌ها توصیه می‌كنند «در سرتاسر كشور مجلس روضه باشد، همه روضه بخوانند وهمه گریه كنند».پیروان‌مكتب عاشورا می‌توانند از طریق شعار دادن، سرود خواندن، برگزاری همایش‌ها و... پیوندشان را با اهداف عاشورا ابراز نمایند، اما عزاداری و سوگواری صادقانه‌تر می‌تواند بیانگر این پیوند باشد، چرا كه به قول معروف شنیدن كی بود ماننددیدن. مجالس عزاداری بازسازی مصائب كربلا و تجسم افتخارات عاشورائیان است.فرض كنیم كه همه مردم می‌دانند در كربلا چه گذشت، این دانستن تأثیر دارد، اما اگرصحنه‌های عاشورا بازسازی شود، شهر سیاه‌پوش گردد، دسته‌های عزاداری راه بیفتد، به‌مراتب تأثیر بیشتری دارد.این اقدامات اعلام وفاداری به اهداف والای امام حسین است.حال می‌دانیم چرا امام حسین از حلقوم بریده فریاد كرد «او سمعتم بغریب‌ٍ او شهیدٍ فاندبونی؛ اگر خبر غریب یا شهیدی را شنیدید بر من گریه كنید» چون گریه برشهید هماهنگی با روح او، شركت در حماسه، و حركت در موج اوست. عزاداری بازسازی صحرای خاطره‌آلود كربلاست.یادآوری آن در اعماق قلب خونسردترین افراد جوش و خروش برمی‌انگیزد، حزن و اندوه و هیجان شدید پدید می‌آورد و روح را در معارج كمال چنان پرواز می‌دهد كه همه دنیا در برابر آن ناچیز جلوه می‌كند. ادوارد برون خاورشناس انگلیسی می‌گوید «كیست كه عزاداری شیعیان را ببیند، ولو این كه پیرو مذهب دیگری باشد و حقیقت آن مراسم را كه از مظاهر عالیه احساسات مذهبی آنان است و اهمیتی راكه این سوگواری نزد شیعیان دارد تا حدی در ضمیر خود احساس نكند؟»آری، عزاداری رمز محبت است، هیچ قدرتی نمی‌تواند این محبت خالص و ارادات بی‌شائبه را كه شیعیان به ساحت پیشوای امام شهیدان تاریخ ابراز می‌دارند از دل آنان بیرون كند. این محبت ما را زنده می‌دارد و امید می‌دهد، زیرا این نماد (الگو) راه را به‌محبانش نشان می‌دهد و وجود آنان را از آرمان‌های والا سرشار می‌سازد. عزاداری عرض‌تسلیت به محضر پیامبر گرامی اسلام است چون به گفته سید رضی (ره) «لو رسول الله یحیی بعده قعد الیوم علیه للعزا» اگر پیامبر خدا پس از روز عاشورا زنده بود همواره دراین روز به عنوان صاحب عزا می‌نشست تا همه بیایند و به او تسلیت بگویند.

گسترش آگاهی و اندیشه ناب‌

نقش عزاداری در بالا بردن سطح فكری مسلمانان در ابعاد گوناگون فرهنگی و اجتماعی سیاسی و اخلاقی بر كسی پوشیده نیست. به جرأت می‌توان گفت مجالس عزاداری یك دانشگاه است. اگر اموال و پول‌های هنگفت را مخصوص ترویج تعلیمات اخلاقی و اجتماعی قرار دهند و مكتب‌هایی در طول سال فعال باشد به اندازه عزاداری ازثبات برخوردار نبوده و مورد حسن استقبال قرار نمی‌گیرد. امام حسین با سرمایه اخلاص وایثار معنویت، مدرسه‌ای بنیان گذاشت كه حدود چهارده قرن فعال بوده و رو به گسترش‌است و در جهان اسلام به ویژه در جامعه شیعی توسعه روزافزون این مراسم در خور توجه می‌باشد و این توسعه فكری و رشد دینی مسلمانان در عمل موجب گسترش اسلام است.در این زمینه، بهتر است نقش عزاداری را در توسعه اسلام ناب از زبان دیگران بشنویم. ناپلئون می‌گوید:ما اگر یك امر اجتماعی یا سیاسی داشته باشیم. باید ده‌ها هزار كارت چاپ كرده و با زحمات زیادی آنها را به دیگران می‌رسانیم تازه از آن تعداد، حدودهزار نفرشان حاضر می‌شوند لیكن این مسلمانان و شیعیان با نصب یك پرچم سیاه برسر در خانه‌ای اعلام می‌كنند خواهیم برای حسین عزیزمان عزاداری كنیم، ده‌ها هزار نفرشان در ظرف دو ساعت در مجلس جمع می‌شوند و تمام مسایل سیاسی و اجتماعی و مذهبی خود را در آن مجلس حل و فصل می‌كنند؛ این یكی از آثار قیام امام‌حسین (ع) است.مسیو ماربین فیلسوف و خاورشناس آلمانی در كتاب سیاست اسلامی می‌نویسد«بی اطلاعی بعضی از تاریخ نویسان ما موجب شده كه عزاداری شیعه را به جنون و دیوانگی نسبت دهند ولی اینان گزافه گفته و به شیعه تهمت زده‌اند. ما در میان اقوام و ملت‌ها مردمی مانند شیعه پرشور و زنده ندیده‌ایم، زیرا شیعیان به واسطه برپا كردن عزاداری حسین سیاست‌های عاقلانه‌ای را انجام داده و نهضت‌های مذهبی ثمربخشی را به وجود می‌آورند. كسی كه سیر تكاملی شیعه را بررسی كند و زندگی آنانی را كه عزای‌حسین را به پا می‌كنند در مدت صد سال آخر مورد مطالعه قراردهد می‌فهمد كه شیعه به‌آخرین مرحله تكامل خود رسیده است. صد سال پیش شیعیان و پیروان علی و حسین در هند انگشت شمار و كم بودند، ولی امروز شیعیان هند در مرتبه سوم از نظر مذهبی قرار گرفته‌اند و هم چنین است در سائر نقاط جهان.بر تاریخ نویسان ما لازم است كه درباره شیعه تحقیق بیشتری كنند و كار آنان را به دیوانگی و جنون نسبت ندهند. من معتقدم كه رمز بقا و پیشرفت اسلام و تكامل مسلمانان به خاطر شهادت حسین بن علی و آن رویدادهای غم‌انگیز می‌باشد و یقین دارم كه سیاست عاقلانه مسلمانان و اجرای برنامه زندگی ساز آنان به واسطه عزاداری حسین بوده است. مادامی كه این روش و خصلت در میان مسلمانان وجود دارد هرگز آنان‌تن به خواری نمی‌دهند و تحت اسارت كسی نمی‌روند... من خودم چند بار در استامبول درمجالس عزادرای حسین شركت كردم و به واسطه مترجم شنیدم كه می‌گویند: حسینی كه‌بر ما طاعتش واجب است، هرگز زیر بار ظلم و ستم نرفت و با یزید جنایتكار سازش نكرد.از خود، خاندان و اموالش گذشت تا شرافت و بلندی حسب و مقام خود را حفظ كند وبه این‌واسطه بود كه به نام نیكی رسید و شهرت بسزایی در دنیا پیدا كرد، به مقام قرب الهی‌رسید. و حایز مقام شفاعت در قیامت گشت، ولی دشمنان او در دنیا و آخرت به بدبختی وزیانكاری دچار شدند.من از آن پس فهمیدم كه شیعیان در حقیقت از این راه به همدیگر درس جوانمردی و شجاعت می‌آموزند و به همدیگر می‌گویند: اگر شما شیعه هستید و اصحاب شرف می‌باشید و خواهان سیادت و بزرگی هستید، پس به زیر بار یزید و یزیدیان نروید،ذلت و خواری قبول نكنید، بلكه مرگ با عزت را بر زندگی ذلت‌بار برگزینید. تا در دنیا وآخرت رستگار باشید. پر روشن است امتی كه از گهواره تا گور چنین تعالیم عالیه رامی‌آموزد به چه درجه‌ای از افكار نغز و سجایای عالی خواهند رسید، آری چنین ملتی‌سزاوار است كه به عالی‌ترین درجه سعادت و شرافت برسند و آنان هستند كه از حریم شرافت و حماسه‌های خود به خوبی پاسداری می‌كنند و از این راه به تمدن عالی روز می‌رسند و این مكتب است كه حقوق انسانی را آموزش داده و اصول سیاست را یادمی‌دهد.گاندی رهبر فقید هند می‌گوید «من برای مردم هند چیزی تازه‌ای نیاورده‌ام فقط نتیجه‌ای راكه از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگانی قهرمان كربلا به دست آورده بودم ارمغان ملت هند كردم، ما اگر بخواهیم هند را نجات بدهیم، باید همان راهی را بپیماییم كه حسین بن علی پیمود».ژوزف، خاورشناس فرانسوی در كتابش به نام «اسلام و مسلمانان» تحت عنوان «شیعه و پیشرفت‌های خیره كننده آن» می‌نویسد: «آماری كه اخیراً - در زمان حیات‌مؤلف - دولت فرانسه ارائه داد، نشان می‌دهد یك ششم مسلمانان جهان را شیعیان تشكیل می‌دهند... می‌توان گفت پس از یك یا دو قرن دیگر بر سایر فرقه‌های اسلامی پیشی خواهد گرفت. بزرگترین علتی كه در این پیشرفت مؤثر است به پاكردن عزاداری حسین است كه دیگران را به سوی مذهب شیعه دعوت می‌كند. امروز همه شیعیان عزای حسین را به پامی‌كنند...اگر می‌بینیم در هند شیعیان بسیاری وجود دارد، بر اثر اقامه ماتم و عزاداری است.آری شیعه مذهب خود را به واسطه زور شمشیر به پیش نبرده است... بلكه شیعه به وسیله نیروی سخن و تبلیغ كه اثرش از شمشیر بالاتر است به این درجه و مقام رسیده است. شیعیان در اثر اهمیت دادن به انجام مراسم مذهبی به جایی رسیده‌اند كه دو سوم مسلمانان از روش آنان پیروی كرده، بلكه شریك آنها شده‌اند. به زودی شیعه از نظر عدد و عظمت بر فرقه‌های دیگر اسلامی برتری پیدا خواهد كرد. این مراسم باعث شده كه شیعیان به درخواست‌های زمان و تمدن آشنا گردند. زندگی مسالمت‌آمیز آنان سبب شده كه دیگران با شركت در محافل‌شان با آموزه‌های شیعه آشنا گردند و در نهایت به مذهب آنان بگروند. سیاستمداران غربی از روش شیعیان در ترویج و تبلیغ دین پیروی كرده و برای پیشرفت آئین كلیسا مخارج زیادی را به مصرف می‌رسانند».یكی دیگر از مورخان غربی در زمینه تأثیر نقش قیام عاشورا و عزاداری در مقدرات جهان اسلام چنین می‌نویسد: «فاجعه كربلا نه تنها مقدرات خلافت، بلكه مقدرات ممالك پادشاهی اسلامی را مدتی بعد از انقراض خلافت تعیین كرد. كیست كه آن عزاداری پرشور و پرهیجان را ببیند و بداند كه هر سال مسلمانان جهان چگونه از شام تا بام سینه می‌كوبند و با آهنگ موزون و محزون خود بی‌آن كه خسته شوند دیوانه‌وار فریاد می‌زنند: حسین، حسین، حسین! و حربه كشنده و شمشیر برنده و دودمی را كه امویان به دشمنان خود داده‌اند تشخیص ندهد؟»آری، امام حسین در كربلا آمد تا راه را برای قیام‌های بعد از خودش نشان دهد.او قیام كرد تا اصل «كل یوم عاشورا و كل ارض‌ٍ كربلا» را در آفاق ارزش‌های انسانی با خون حك كند. زینب و اهل بیت به اسارت رفتند تا آن را تفسیر و جاودانه سازند.

نتیجه‌

قیام عاشورا یك قیام اسوه و عزاداری تجلی آن در همه زمان‌ها و مكان‌هاست.عزاداری اقتدا به پیشوایان دین، تجدید بیعت با امام حسین و برائت از یزید و یزیدیان،عامل افزایش ایمان و معنویت، در نهایت باعث نجات و پیشرفت اسلام و توسعه فكری مسلمانان است. عزاداری مصاف پایداران در ایمان است با مذبذبین كه همواره سرگردانند. عزاداری در ایام محرّم ظهور دوباره امام حسین (ع) با آن فریاد شورانگیز و امیدبخش حضرت است. عزاداری نسخه شفابخشی است در دست عاشورائیان،وسیله‌ای است بین امت و امام قطره‌های زلال‌ِ اشك‌ِ دیدگان عزادار فرشته نجات است.عزاداران سربازان حقیقی عزت و شرافتند. كسانی كه در این عرصه ایجاد شبهه می‌كنند یا از فلسفه واقعی عزاداری و نقش آن در بازسازی صحنه‌های عاشورا بی‌اطلاع‌اند یا مغرضانه در صدد حریم شكنی هستند، ارزش‌ها و مقدسات مردم را زیر سؤال می‌برند تا به اهداف شوم خودشان برسند. در هر حال، برخواص امت است كه در راه تبلیغ فلسفه قیام حسینی و عزاداری آن همت كنند.اللّهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود و ثبت لنا قدم صدق‌ٍ عندك مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین (ع).

6. عزاداری؛ بدعت یا سنت؟

مشخصات كتاب

رضا بابایی
شماره كتابشناسی ملی : ایران۸۲-۵۲۷۳۵
سرشناسه : حاجی‌بابایی، رضا
عنوان و نام پدیدآور : عزاداری، بدعت یا سنت؟/ حاجی‌بابایی، رضا
منشا مقاله : ، خردنامه همشهری، ش ۱۵، (۶ اسفند ۱۳۸۲): ص ۱۱ - ۱۳.
توصیفگر : سوگواریها
توصیفگر : حسین‌بن‌علی(ع)، امام سوم
توصیفگر : قیام عاشورا
توصیفگر : ماه محرم‌

چكیده

عزاداری از مصادیق بارز شعائر است كه به تعظیم آن در روایات بسیاری سفارش شده است. و علی‌رغم دیدگاه مخالفان عقاید شیعی مبنی بر نامشروع بودن و مكروه بودن گریه بر درگذشتگان، گریه بر امام حسین‌علیه السلام امری پسندیده دانسته شده است.با این كه مخالفان، گاه از موضع شرعی و گاه از موضع سیاسی و گاه عرفانی به تقبیح عمل شیعه پرداخته، آن را بدعت شمرده‌اند؛ امّا نصوص معتبری از سنت و سیره نبوی در دست است كه نشان می‌دهد ماجرای گریه و عزاداری شیعه برای امام حسین‌علیه السلام علاوه بر آن كه ثبوتاً، حق و مطابق با سمت و سوی اسلام است، اثباتاً نیز فواید بسیاری را نصیب دین و دینداری كرده است.كلیدواژه‌ها: عزاداری، بدعت، گریه، شعائر الهی، وهابیت، عرفا.گریه و عزاداری برای سیّد و سالار شهیدان، حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام ریشه در همه ابعاد اسلام دارد. این سنّت شگفت و روحمند، اگر چه در میان شیعیان، رواج و اعتبار بیشتری دارد، اختصاص به مذهب خاص و نصوص ویژه‌ای ندارد؛ زیرا از لابه‌لای متون كهن و نصوص اوّلیه و فتاوای عالمان مذاهب مختلف، می‌توان برای آن حجّت آورد. در این‌جا به احادیث و اخباری كه در كتب شیعی آمده است، نمی‌پردازیم؛ زیرا برای اثبات موضوعی مربوط به مذهبی خاص، نمی‌توان و نباید به منابع آن مذهب اكتفا كرد. گذشته از این، روایات مربوط به صحّت و صواب گریه بر سیّدالشهدا از طریق مذهب امامیه، در مجموعه‌های مختلفی گرد آمده است و نیازی به تكرار آنها در این مختصر نیست. آنچه در این مختصر، وجهه اهتمام نویسنده است، ردّ «بدعت‌انگاری عزاداری برای امام حسین علیه السلام» است. در این باره می‌توان از نقطه‌های دور آغاز كرد و مثلاً از «فواید گریه» و «آثار عزاداری» نیز سخن گفت؛ امّا می‌كوشیم از نزدیك‌ترین منزل، به سوی مقصد ره بسپاریم و پاره‌ای از مقدّمات را، كه در جای خود ضروری نیز هست، رها می‌كنیم.

عزاداری از مصداق‌های شعائر

عزاداری و گریه بر مصائب اولیای خدا، اگر چه نه از اصول و نه از فروع دین است، امّا بی ارتباط و التزام با برخی از اصول و فروع دین نیست. نخستین گام، نشان دادن جایگاه این سنّت دیرینه را در مجموعه دین و روشن كردن این مطلب است كه عزاداری برای اولیای خدا، عموماً، و برای سیّدالشهدا، خصوصاً، چه جایگاهی در اسلام دارد. پاسخ به این سؤال، نزد شیعه، سهل است و آنان نیاز چندانی به كاوش در این باره ندارند. زیرا اصل امامت، توابع و لوازمی دارد كه احیای نام و یاد امامان، از آن جمله است، و احیای مرام و منش ائمه علیهم السلام جز از رهگذر تولّا و تبرّا ممكن نیست. نیاز به یادآوری نیست كه عزاداری برای امام حسین علیه السلام بارزترین تجسّم عینی تولّا و تبرّا است. بنابر این، عزاداری و گریه، نقطه آغازی است كه به احیای اصل امامت می‌انجامد و از آن‌جا اساس دین را استحكام می‌بخشد.جز آنچه گفته شد، شایسته‌ترین عنوانی كه می‌توان از قرآن برای عزاداری برای امام حسین علیه السلام، نشان داد، «تعظیم شعائر الهی» است. «وَ مَن یُعَظِّمْ شَعَل-ِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ». [1] «شعائر»، جمع شعیره، به معنای علامت و نشانه است. قرآن كریم، خود برخی از مصادیق این نشانه‌ها را بر شمرده است كه: «صفا» و «مروه» [2] ، و «شتری كه برای ذبح در منی می‌برند» [3] از آن جمله است. وقتی ذبیحه حج در منطقه مقدّس (صفا و مروه)، به دلیل ارتباط و انتساب آنها به خدا، از نشانه‌های او محسوب می‌شوند، به تنقیح مناط و به طریق اولویت، اولیای خدا، به دلیل ارتباط و انتساب بیشتر، مصداق‌های روشن‌تری برای شعائر الهی‌اند. از سوی دیگر تعظیم شعائر، طرقی دارد كه شادمانی در ایّام سرور اولیا، و حزن و عزاداری در سال روز مصائب آنان، از آن جمله است. اگر كعبه و صفا و مروه و منی و عرفات، كه جملگی از جمادات‌اند، به حرمت ارتباط با آیین خدا و انتساب به او، احترام می‌یابند، آیا بزرگداشت دوستان و اولیای او، تعظیم شعائر الهی نیست؟غیر از سفارش به تعظیم شعائر الهی، توصیه پیامبر صلی الله علیه وآله در قرآن به دوستی با خویشاوندان او، ریشه‌ای دیگر برای عزاداری است. خداوند در قرآن مجید از زبان پیامبرش و خطاب به مؤمنان می‌گوید: «قُل لَّآ أَسَْلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی». [4] بدین ترتیب اجر رسالت، دوستی با خویشان پیامبر است و اقتضای این دوستی، گریستن در مصیبت آنان و شادمانی در سرور آنان است.

حكم كلی گریه و عزاداری

حزن و گریه، از امور اختیاری نیستند تا مورد امر و نهی قرار گیرند. همان‌گونه كه انسان‌ها - نوعاً - نمی‌توانند به اختیار و از سر عزم و تعهّد، بگریند، وقتی مقدّمات گریه در آنان حاصل شد، گریزی از گریستن ندارند. نهی از گریه، از جمله نهی‌های عبث و بی‌وجه است؛ مانند نهی از گذشت زمان. مقدّمات گریستن و در وضع و مكان گریه قرار گرفتن، در اختیار انسان است و بدین‌رو، می‌تواند مورد امر و نهی باشد؛ بنابر این در این‌جا مراد از نهی از گریستن، نهی از مقدمات آن است.اصلِ گریه و عزاداری برای مردگان، مشمول اصل اباحه است و موضوع هیچ یك از نهی‌های شریعت نیست. غیر از آنچه در سیره نبوی آمده است، شواهد و دلایل روشنی بر تأیید این نوع از گریستن، در تاریخ اسلام دریافت می‌شود. در كتاب صحیح بخاری، روایاتی نقل شده است كه بر اساس آنها، مردگان به جرم گریستن خویشانشان بر آنان، معذّب می‌شوند: «إنّ المیّت لَیُعذّب بِبُكاءِ اَهلِه علیه». [5] این روایت را خلیفه دوم از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل كرده است. او با نقل این حدیث، عایشه را از گریستن در عزای پیامبر صلی الله علیه وآله پرهیز می‌داد. روایت دیگری نیز به پیامبر نسبت داده‌اند كه در آن نیز مرده، به جرم نوحه بازماندگانش عذاب می‌شود: «یُعذّب فی قبرهِ بالنّیاحهِ علیه». [6] این روایت را نیز عبداللَّه بن عمر، خطاب به عایشه در عزای شویش، نقل می‌كند. در كتب روایی، پاسخ عایشه به خلیفه دوم و فرزندش نقل شده است. عایشه، در پاسخ به آن دو، آیه 164 سوره انعام را می‌خواند: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی». بدین ترتیب، عایشه به آنان می‌گوید: اگر عمل عزادار خطاست، نباید میّت را عذاب كنند، و چون این سخن با نخستین قواعد عقلی و عدل الهی سازگار نیست، پس به حتم، سخن رسول اللَّه نیست. فاضل نووی، از عالمان برجسته شافعی، در این باره می‌نویسد:«تمام این روایات از عمر بن خطاب و فرزندش عبداللَّه نقل شده است. عایشه سخن آن دو را انكار می‌كرد و آنان را به فراموشی و خطا [در نقل روایت نبوی] منسوب می‌كرد و در این باره به این آیه استناد می‌كرد: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی»». [7] .مرحوم سیّد عبد الحسین شرف الدین پس از نقل سخن فاضل نووی، می‌افزاید: «ابن عبّاس نیز این روایات را انكار كرده و بر خطای راویانش حجّت آورده است. تفصیل این مطلب در صحیح بخاری و صحیح مسلم و شروح آن دو آمده است. عمر و عایشه در این موضوع، پیوسته، مخالف یكدیگر بودند. طبری در نقل حوادث مربوط به سال 13 هجری در جلد چهارم تاریخ خود، به نقل از سعید بن مسیّب چنین آورده است: چون ابوبكر وفات یافت، عایشه برای او مجلس سوگواری و گریه ترتیب داد. عمر بر در خانه او ایستاد و آنان را از گریه و عزاداری برای ابوبكر نهی كرد. زنان سوگوار از این نهی سرپیچیدند. عمر به هشام بن ولید گفت: وارد خانه شو و دختر ابوبكر را به نزد من بیاور. عایشه، چون این سخن عمر را شنید، گفت: اجازه ورود به خانه‌ام را به تو نمی‌دهم. عمر به هشام گفت: وارد شو، من به تو اذن می‌دهم. هشام وارد خانه شد و امّ فروه، دختر ابوبكر، را به نزد عمر آورد. عمر او را به ضرباتی فرو كوفت و عزاداران چون چنین دیدند، پراكنده شدند». [8] .نویسنده المجالس الفاخره، پس از نقل حوادث پیش گفته، چنین قضاوت می‌كند: «گویا عمر نمی‌دانست كه پیامبر در ماجرای جنگ احد، گریه زنان انصار را شنید و مخالفتی نكرد و حتّی گفت كه حمزه، عمویم امروز گریه كننده‌ای ندارد. گویا عمر این سخن پیامبر صلی الله علیه وآله را نشنیده بود كه فرمود: برای كسی مانند جعفر باید گریست و گویا عمر فراموش كرده بود كه پیامبر صلی الله علیه وآله او را از زدن زنان گریان در عزای رقیه، دخترش منع فرمود». [9] .غیر از همه اینها، كتب تاریخی و منابع روایی، مشحون است از فعل و قول و تقریر نبی كه در آنها وجهی برای جواز گریه در عزای مؤمنانِ درگذشته هست. از جمله، گریه آن حضرت در روز مرگ عمّ بزرگوارش، ابو طالب [10] ، و در روز شهادت حمزه سیّدالشهدا [11] ، و جعفر [12] و زید بن حارثه [13] و عبداللَّه بن رواحه. [14] در بسیاری از منابع، درباره شدّت گریه پیامبر صلی الله علیه وآله در عزای حمزه، آمده است كه آن بزرگوار چنان گریست كه حالت غشی در او پیدا شد. [15] .همچنین در روز مرگ فرزندش، ابراهیم، بر جنازه او گریست. در آن حال، عبد الرحمن بن عوف گفت: «آیا شما نیز گریه می‌كنید؟» پاسخ پیامبر به او، پاسخ به همه آنانی است كه گریه و عزاداری را ناپسند و بدعت می‌شمارند؛ فرمود: «قلب، اندوهگین می‌شود و چشمْ گریان و ما [در هنگام عزاداری] سخنی نمی‌گوییم كه خدا را ناخشنود كند». بنابر این، گریه چشم، تابعی از حزن قلب است. نمی‌توان قلبی محزون داشت، امّا نگریست. [16] روایاتی نیز درباره گریه پیامبر صلی الله علیه وآله بر قبر مادرش، آمنه، وارد شده است. [17] حاكم در مستدرك از گریه هر جمعه فاطمه علیها السلام بر قبر حمزه خبر می‌دهد و می‌نویسد: «فاطمه - رضی اللَّه عنها - در هر روز جمعه به زیارت مزار عمویش حمزه می‌رفت، نماز می‌گزارد و می‌گریست». [18] .این سنّت انسانی و دینی در زمان زندگانی پیامبر صلی الله علیه وآله چنان مرسوم و رایج بود كه كسی در جواز و استحباب آن شك نمی‌كرد؛ چنان‌كه نوشته‌اند پس از ارتحال پیامبر صلی الله علیه وآله، مردم می‌آمدند و بر سر قبر آن بزرگوار سخت می‌گریستند و كسی از یاران و پیروان آن حضرت، مردم را نهی نمی‌كرد.این روایات فراوان و سیره منقول، دست محدّث و محقّق را برای توجیه یا تضعیف روایاتی كه بر كراهت گریه و عزاداری بر مردگان و شهیدان دلالت می‌كنند، باز می‌گذارد. [19] .

ادله و انواع مخالفان

اشاره

مخالفانی كه برای گریه بر امام حسین علیه السلام وجهی شرعی نمی‌شناسند و به همین جهت، گریه و عزاداری برای آن سرور جوانان اهل بهشت را مكروه و مخالف با روح دین می‌دانند، همه در یك موضع نیستند. در این‌جا، گروه‌های مخالف با عزاداری را در سه دسته قرار می‌دهیم و درباره هر گروه، جداگانه، سخن می‌گوییم. گروه نخست، كسانی هستند كه از موضع سلفی‌گری سخن می‌گویند و برای مخالفتِ خود با عزاداری، وجوه شرعی، تاریخی و روایی می‌تراشند. گروهی نیز برای گریه و عزاداری در مصائب امام حسین علیه السلام توابع و پیامدهای سوء سیاسی می‌بینند. مخالفت گروه سوم از مواضع تفسیرهای عرفانی و صوفیانه است. شرح و تفصیل عقاید گروه‌های پیش گفته، بدین قرار است:

مخالفت از موضع شرعی

پیروان مذهب وهّابیت و شاگردان ابن تیمیه بر آنند كه گریه و عزاداری برای امام حسین علیه السلام یا هر متوفای دیگر، بدعت در دین و انحراف از سنّت نبوی و سیره سلف است. ابو العبّاس احمد بن عبد الحلیم، معروف به «ابن تیمیه»، از عالمان حنبلی، با استناد به برخی آیات و گوشه‌هایی از سیره پیامبر صلی الله علیه وآله و اصحاب نامدار او، به مخالفت با بسیاری از عقاید شیعی برخاست. پس از او شاگردش، «ابن القیم»، عقاید وی را رواج داد و در كتاب زاد المعاد فی هدی خیر العباد بر حجم و نفوذ اندیشه‌های استاد افزود. از همان زمان، كتاب‌های بسیاری در نقد و ردّ افكار ابن تیمیه، از سوی عالمان شیعه و سنّی نوشته شد. از آثار عالمان شیعی می‌توان از إحقاق الحق قاضی نور اللَّه شوشتری، عبقات الأنوار میر حامد حسین، الغدیر علّامه امینی و المراجعات سیّد عبد الحسین شرف الدین یاد كرد. دانشمندان اهل سنّت نیز كتاب‌های بسیاری در نشان دادن انحرافات فكری ابن تیمیه نگاشتند كه یادكرد آنها در این مختصر نمی‌گنجد. به هر روی ابن تیمیه و پیروان او، (معروف‌ترین آنها محمّد بن عبد الوهّاب (1115 - 1206 ق)) از سر سخت‌ترین مخالفان گریه و عزاداری برای شهیدان، بویژه حضرت سیّدالشهدا هستند.آنچه پیش از این گفته آمد و پاره‌های روشنی از سنّت نبوی و پاسخ‌های متین مؤلّفان شیعی و سنّی به عقاید سلفی‌ها، این قلم را از شرح و بسط بیشتر معاف می‌كند. همین قدر می‌افزاییم كه مخالفت با گریه، عزاداری، توسّل، زیارت و شفاعت خواهی، در واقع منازعه با بخش‌های مهم و محكمی از شریعت است كه ریشه در قرآن و سنّت دارند. ابن تیمیه و شاگردان او در توجیه افكار خود، به بخش‌های ضعیفی از سنّت و سیره سلف تمسّك می‌كنند؛ امّا آنان اگر بخواهند بر عقاید خود باقی بمانند، باید بخش‌های بیشتر، مهم‌تر و مستندتری از سیره و سنّت نبوی را انكار كنند.مهم‌ترین و اساسی‌ترین سخن این گروه، آن است كه گریه و نوحه برای كسی از مردگان یا شهیدان، بدعت است و هیچ سابقه و سائقه دینی - نه در نصوص و نه در سیره سلف - وجود ندارد. روشن است كه حتّی اگر یك سخن مستند و یا یك واقعه تاریخی، نقل و اثبات شود كه در آن بر تعزیت و نوحه‌گری بر شهیدی از شهیدان یا مرده‌ای از مردگان، صحّه گذاشته شده باشد، فرضیه بدعت‌انگاری آنان مخدوش و سست خواهد شد. حال آن‌كه همه تاریخ اسلام، بنابر كهن‌ترین منابع و واثق‌ترین راویان، شاهد وقوع چنین نوحه‌گری‌ها و عزاداری‌ها از سوی اولیا و حتّی پیامبر خدا بوده است. باید در نظر داشت كه این گروه قائل به حرمت‌اند و قائلان به حرمت باید دلایل بسیاری اقامه كنند. در مقابل، كسانی قرار دارند كه می‌توانند ضمن تمسّك به اصل «اباحه»، به یك دلیل نقلی نیز بسنده كنند. حال آن‌كه صدها و هزاران دلیل و برهان بر این قضیه دارند.از آن‌جا كه درباره این‌گونه مخالفت‌ها و این دسته از مخالفان، آثار و تصنیفات فراوانی به قلم عالمان برجسته اسلامی نوشته شده است، نقد و بررسی آرای گروه نخست را همین‌جا وا می‌نهیم و خوانندگان را به مطالعه آثاری همچون إحقاق الحق، المراجعات و المجالس الفاخره ارجاع می‌دهیم.

مخالفان سیاسی

گروهی از مخالفان گریه و عزاداری برای امام حسین علیه السلام، مخالفت خود را بر اقتضائات و احكام و عقاید شرعی بنا نمی‌كنند؛ بلكه برای ذكر مصائب آن حضرت علیه السلام، پیامدهای سوئی بر می‌شمارند (!) كه احتراز از آن را برای حفظ وحدت كیان اسلامی واجب می‌دانند. این گروه معتقدند برگزاری مجالس عزا، به ایراد سخنرانی می‌انجامد كه در آنها طعن و لعن برخی اصحاب وجود دارد و همین مایه اختلاف و نزاع بین مسلمین می‌شود. ابن حجر در الصواعق المحرقه از غزالی نقل می‌كند كه گفته است: «بر واعظ، و غیر واعظ، نقل كشته شدن حسین و حكایات مربوط به آن و نیز نقل مشاجرات و مخاصمات میان صحابه پیامبر، حرام است؛ چرا كه این كار موجب گستاخ شدن بر برخی صحابه و طعن بر ایشان می‌شود، در حالی كه آنان از بزرگان دین‌اند...». [20] .بدین ترتیب نباید از مصائب اهل بیت علیهم السلام و قصه پر آبِ چشم عاشورا سخن گفت؛ چرا كه در این سخن، قدح اصحاب هست و ذمّ بسیاری از راویان و مشاهیر صدر اسلام!در روزگار ما نیز این سخن به گونه‌هایی گفته می‌شود. كسانی از سَرِ دلسوزی یا غفلت، بر این باورند كه برای حفظ وحدت مسلمین و یكپارچگی جهان اسلام، باید از ذكر و نقل پاره‌ای از حوادث صدر اسلام، چشم پوشید و اصلِ «تبرّا» را یكسره به كناری نهاد. این سخن، اگر چه یكسره باطل نیست و گاه باید به اقتضای زمان و مكان، شیعیان به عزاداری‌های خود، شكلِ معتدل‌تری دهند؛ امّا نمی‌توان آن را تا آن‌جا پذیرفت كه حقایق تاریخی و گوهر دین و مسلّمات شرعی را از یاد برد. امامان علیهم السلام و بزرگان شیعه، در حسّاس‌ترین سال‌ها و قرون تاریخ، ذكر مصائب ابا عبداللَّه علیه السلام را متوقف نكردند و هماره به تناسب و اقتضای زمانه و زمینه، به وظیفه عزاداری خود برای امام حسین علیه السلام عمل كردند. البته باید پذیرفت كه شكل‌هایی از عزاداری و تعزیه‌خوانی برای حضرت سیّدالشهدا نه منفعت، كه زیان‌های بسیاری در پی داشته است؛ امّا همه این زیان‌ها، ناشی از شكل خاصّ عزاداری بوده است، نه اصل آن.امّا درباره سخن غزالی، كه روایت مقتل حسین علیه السلام را بر اهل خطابه تحریم كرده و فتوای خود را به حفظ حرمت صحابه و قوام دین مستند نموده است، سخن بسیار می‌توان گفت؛ از جمله این‌كه اگر این استدلال را بپذیریم، آن‌گاه باید در هر مسئله‌ای كه میان مسلمین پدیدار می‌گردد و نزاعی بر می‌انگیزد، سكوت كرد و از بیم اختلاف و منازعه، حق را تنها گذاشت. قصه دردناك كربلا، ثمره همین سكوت‌ها و مجامله‌هاست. اگر مسلمانان می‌ایستادند و جبهه حق را از حضور و سلحشوری خود می‌آكندند، هرگز كار به عاشورا نمی‌كشید و اگر شیعه نیز از عاشورا به بعد، همان‌گونه رفتار می‌كرد كه مسلمانان نخستین در سقیفه و جمل صفّین عمل كردند، تاریخ پر از جنایات و خباثت باطل گرایان می‌شد.دیگر آن‌كه شیعیان به اختیار و اجتهاد خود به این موضع و عملكرد نیفتادند كه به اختیار و اجتهاد خود از آن دست كشند. بلكه روایت‌ها و اخبار بسیار در تأكید و توصیه به ذكر مصائب امام حسین علیه السلام مستند آنان بوده است.از همه اینها گذشته، مجالس عزای حسینی، در طول تاریخ، به مثابه كلاس‌های درس برای توده‌های مردم بوده و آنان را با احكام و عقاید دینی، تاریخ، رجال، سیاست و صدها موضوع دینی و غیر دینی دیگر آشنا می‌كرده است. این مجالس، مهد پرورش انسان‌های تقوا پیشه، خداترس و حق طلب است و تعطیل كردن آنها، به معنای حذف بخش مهمّی از دستگاه‌آموزش دینی است. در عین حال نباید به گونه‌ای عمل كرد كه دشمنان اسلام و انسانیت، سوء استفاده كنند و همین مقدار همدلی و وحدتی كه میان مسلمان‌ها است، منهدم گردد. باید پذیرفت كه برخی انواع عزاداری، در نهایت به سود دشمنان اسلام تمام می‌شود و آب در جوی كسانی می‌ریزد كه نه به ادامه حیات شیعه راضی‌اند و نه از وجود دیگر شاخه‌های مسلمین، دلِ خوش دارند.از سویی، كسانی مانند غزالی، كه چنین نصیحت‌های عامه پسندی را در آثار خود بسیار دارند، آن‌جا كه به نزاع با فرقه‌های مخالف خود بر می‌خیزد، هیچ یك از این دست ملاحظات و آسان‌گیری‌ها را روا نمی‌دارند. آگاهان به مباحث كلامی و آشنایان با تاریخ تمدّن اسلامی، نیك می‌دانند كه غزالی و هم فكرانش، در مبارزه با عقاید شیعی - بویژه فرقه اسماعیلیه - از هیچ تلاش و ترفندی دریغ نكردند. اگر نسخه تسامح و مداهنه سود بخش است، او نباید این همه در ردّ روافض و قائلان به امامت، كتاب می‌نوشت و آنها را به خلیفه عبّاسی یا سلطان سلجوقی تقدیم می‌كرد.به هر روی، نگارنده نیز بر این عقیده است كه در حال حاضر هیچ اصل و فرعی، به اندازه حفظ وحدت مسلمین، اهمیّت و رواج ندارد؛ امّا بر این گمان نیست كه ذكر مصائب امام حسین علیه السلام و برپایی مجالس عزاداری در برخی از شكل‌های آن، موجب هدم وحدت و از هم‌گسیختگی شیرازه امّت اسلام است.

مخالفت از موضع عرفان

گروهی گریه و اقامه مجلس عزا را برای مرده - هر قدر كه بزرگ باشد - انحراف در عقیده می‌دانند و استدلال می‌كنند كه چنانچه انسانی از بند تن رست و به جوار حق پیوست، جا دارد كه برای او شادمانی برپا كرد و وصال او را جشن گرفت؛ زیرا مرگ یا شهادت، او را به آرزوی دیرینه‌اش، كه همانا اتّصال به عالم معنا و آرمیدن در جوار حق است، رسانده است؛ چنان‌كه مسیحیان روز شهادت عیسی علیه السلام را جشن می‌گیرند و شادمانی می‌كنند. این عمل مسیحیان، نشان می‌دهد كه شهادت را برای عیسی علیه السلام خیر و موفقیت می‌دانند، نه شكست و نا فرجامی.سخنگوی این دیدگاه، در میان علمایِ اسلامی، مولوی است. وی در دفتر ششم مثنوی، حكایت شاعری را نقل می‌كند كه روز عاشورا وارد شهر حلب شد و چون از آداب و رسوم مردم آن شهر بی‌خبر بود، از نوحه و عزای آنان در ماتم امام حسین علیه السلام در شگفت ماند. تا این‌كه از مردم پرسید و خواست كه این بزرگی را كه برای او چنین ماتم گرفته‌اند، به او بشناسانند. قصد شاعر، آن بود كه برای آن عزیز از دست رفته، مرثیه‌ای بسازد. مردم به شاعر غریب گفتند كه امروز، سال روز شهادت حسین بن علی علیهما السلام است. مرد شاعر گفت: او كه قرن‌ها است مرده است؛ گذشته از آن، اگر ماتم می‌گیرید و عزاداری می‌كنید، برای خود كنید كه او در چنین روزی، شادمانه‌ترین واقعه زندگی خود را تجربه كرده است:پس عزا بر خود كنید ای خفتگان ز آن‌كه بد مرگی است این خواب گرانروح سلطانی ز زندانی بجَست جامه چه دْرانیم و چون خاییم دستچون كه ایشان خسرو دین بوده‌اند وقت شادی شد چو بشكستند بندسوی شادُروانِ دولت تاختند كُنده و زنجیر را انداختند [21] .به اقتضای این عقیده شگفت و شاذ، باید برای همه كسانی كه دنیا را پشت سر گذاشته‌اند، شادمانی كرد.در برابر این عقیده باید گفت كه اوّلاً «دنیای مسیحی كه این شهادت را جشن می‌گیرد، روی همان اعتقاد خرافی است كه می‌گوید عیسی كشته شد تا بار گناه ما را بر دوش كشد؛ بنابر این، مرگ او موجب سعادت و متضمّنِ خوشبختی ما در آخرت است؛ ثانیاً این همان فرق اسلام و مسیحیتِ تحریف شده است. اسلام دینِ اجتماعی است و مسیحیت، دینی است كه همه آن چیزی كه دارد، اندرز اخلاقی است. از طرف دیگر، گاه به یك حادثه‌ای از نظر فردی نگاه می‌كنیم و گاه از نظر اجتماعی. از نظر اسلام، شهادت حسین بن علی علیه السلام از دیدگاه فردی، برای شخص امام علیه السلام یك موفقیت بود و خود حضرت می‌فرمود: "خُطّ الموت علی وُلد آدم، مخطّ القلادةِ علی جید الفتاة وما أولهنی إلی أسلافی اشتیاق یعقوبَ إلی یوسف". [22] از نظر شهید، شهادت، موفقیت است. امام علی علیه السلام آن‌گاه كه تیغ خوارج بر فرق مباركش فرود آمد، فرمود: "واللَّه ما فجأنی من الموت واردٌ كرهْته أو طالعٌ أنكرتُه وما كنتُ إلّا كقاربِ وردٍ وطالب وجدٍ". [23] امّا اسلام، طرف دیگر را هم لحاظ می‌كند و قضایا را همیشه از منظر شخصی نمی‌نگرد. آیا جنبه اجتماعی عاشورا از جنبه شخصی آن تفاوت نمی‌كند؟ حادثه عاشورا از جنبه اجتماعی و نسبت به كسانی كه مرتكب آن شدند، مظهر یك انحطاط در جامعه اسلامی بود. لذا هماره باید زنده بماند و یادآوری شود تا دیگر تكرار نگردد». [24] .افزون بر همه اینها، مسلمانان چگونه و به چه بهانه‌ای می‌توانند در شهادت فرزند پیامبرشان به عزا ننشینند و آن را زنده نگه ندارند، در حالی كه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله حتّی هنگام ولادت حسین علیه السلام و سال‌ها پیش از وقوع حادثه عاشورا، بر او گریست و بنا بر اخبار بسیاری كه در كتب فریقین جمع است، بارها حالت حزن و اندوه از خود نشان داده است: ابن سعد از شعبی چنین روایت كرده است: علی در راه صفّین از كربلا می‌گذشت و چنان گریست كه خاك از اشكش نمناك شد. فرمود: به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله رفتم در حالی كه می‌گریست. گفتم: پدر و مادرم قربانت ای رسول خدا، چرا می‌گریی؟ پیامبر فرمود: جبرئیل هم اینك نزد من بود و مرا خبر داد كه فرزندم حسین بر كناره فرات و در سرزمینی به نام "كربلا" كشته می‌شود. آن‌گاه جبرئیل، مشتی از خاك كربلا را فرا آورد و به من بویاند». [25] .بنابر این، شیعه برای گریه بر حسین و عزاداری و اقامه مجالس نوحه برای آن سیّد و سالار شهیدان، نه تنها مستظهر به روح و اندیشه‌های دینی است، بلكه برای توجیه و تصحیح عمل خود، نصوص بسیاری را می‌تواند از سنّت و سیره نبوی نشان دهد.سخن آخر در این باره آن است كه ماجرای گریه و عزاداری شیعه برای امام حسین علیه السلام، علاوه بر آن‌كه ثبوتاً، حق و مطابق با سمت و سوی اسلام است، اثباتاً نیز فواید بسیاری را نصیب دین و دینداری كرده است. این موضوع، یعنی فلسفه و فواید عزاداری برای امام حسین علیه السلام، خود مقوله دیگری است كه نیاز به فحص و مجال فراخ‌تری دارد. آنچه تاكنون گفته آمد، نشان دادن ریشه‌های این مسئله در متون روایی و نصوص دینی و پاسخ به انواع مخالفان آن بود.

پاورقی

[1] سوره حج، آیه 32.
[2] سوره بقره، آیه 158.
[3] سوره حج، آیه 36.
[4] سوره شوری، آیه 23.
[5] صحیح بخاری، ج 2، ص 80.
[6] سنن نسایی، ج 4، ص 16.
[7] شرح صحیح مسلم المطبوع فی هامش شرحی القسطانی وزكریا الانصاری، مجلد الخامس، ص 318، به نقل ازعبد الحسین شرف الدین، المجالس الفاخرة، ص 17؛ و منتهی الآمال، تاریخ حضرت سیّدالشهدا، خاتمه.
[8] المجالس الفاخره، ص 17.
[9] همان. [
[10] ر. ك: سیره حلبی، باب ابی طالب و خدیجه، ص 462، به نقل از المجالس الفاخره، ص 13. مؤلف المحاسن، منابع بسیاری برای این خبر و خبرهای پس از آن نقل می‌كند.
[11] سیره حلبی، جزء 2، ص 323، به نقل از همان.
[12] همان.
[13] همان.
[14] همان.
[15] همان.
[16] صحیح بخاری، الجزء الاول، ابواب الجنائز، ص 155. تشبیه گریه چشم به حزن قلب، برای آن است كه معلوم شود آن دو در حكم (جواز) یكسانند و چنان‌كه بر یكی (حزن قلب) حرجی نیست، دیگری نیز همین حكم را دارد.
[17] حاكم نیشابوری، المستدرك علی الصحیحین، ج 1، ص 377؛ سمهودی، وفاء الوفاء، ج 2، ص 112.
[18] وفاء الوفاء، تج 4، ص 1361.
[19] مرحوم علامه امینی در الغدیر، سیّد شرف الدین در المجالس الفاخره و آیت اللَّه سیّد جعفر سبحانی در آیین وهّابیت، به پاره‌ای از این روایات اشاره كرده و پاسخ گفته‌اند.
[20] الصواعق المحرقه، ص 223.
[21] مثنوی معنوی، نسخه نیكلسون، دفتر ششم، ابیات 796 - 799.
[22] بحارالأنوار، ج 44، ص 366؛ اللهوف، ص 25؛ مقتل الحسین الخوارزمی، ج 22، ص 5؛ كشف الغمه، ج 2، ص 29.
[23] بحارالأنوار، ج 42، ص 254؛ فیض الاسلام، نهج البلاغه، ص 875.
[24] شهید مطهری، حماسه حسینی، ج 1، ص 128، با تلخیص و تصرّف.
[25] قندوزی، ینابیع المودّه، باب 60، احادیث وارده در شهادت امام حسین علیه السلام.

7. شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟

مشخصات كتاب

سرشناسه : كاشانی، حسن، ۱۳۶۲ -
عنوان و نام پدیدآور : شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟: یادداشتهایی از سلسله مباحث آیت‌الله محمد سند/ حسن كاشانی.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : [۱۳۱] ص.
فروست : مجموعه عاشورا‌پژوهی؛ ۱.
شابك : ۱۴۰۰۰ ریال : 978-964-397-460-2 ؛ ۱۴۰۰۰ ریال (چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: پاییز ۱۳۸۸.
یادداشت : كتابنامه: ص. [۱۱۵] - ۱۱۸؛ همجنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : حسین‌بن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- سوگواری‌ها
موضوع : سوگواری‌ها -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده : سند، محمد، ۱۳۴۰ -
رده بندی كنگره : BP۲۶۰/ك۲ش۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۴
شماره كتابشناسی ملی : ۱۶۸۵۱۲۷

كلمة الاستاذ

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمد للَّه‌رب العالمین و الصلاة والسلام علی أفضل المرسلین
و خاتم النبیین محمد وعلی آله الائمّة المیامین.
و بعد، فقد قال تعالی: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب» «1»
، فأمر بتعظیم وهو إحیاء و تقدیس للشعائر الدینیّة وعلی رأسها الشعائر الحسینیّة التی أبقت وحافظت علی حیاة الدین، حیث أشار النبی صلی اللَّه علیه وآله الی ذلك بقوله: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْن» «2».
ولذلك انطمس دین الإسلام الذی أبلغه آدم ونوح وابراهیم وموسی وعیسی وسائر الأنبیاء علیهم السلام إلی دیانات أخری قام بتحریفه أتباعهم بعدهم، إذ «انَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام» «3»
وإن اختلفت شرایع الأنبیاء
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 12
«لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا» «1»
، ولكن لم یحدث ذلك بعد خاتم النبیین، كلّ ذلك بفضل إستشهاد سیّد شباب أهل الجنّة الحسین علیه السلام.
فالعزاء الذی یقام علی مصابه لیس حفظ لجهود خاتم النبییّن و بعثته، بل لجهود كافّة الأنبیاء علیهم السلام، وبعثاتهم مدیون لنهضة كربلاء. ومن ذلك یعلم عظم خطورة العزاء الحسینی فی إبقاء خطّ رسالات الأنبیاء والأوصیاء.
كما أنّ ما قام به سیدالشهدا إبطال لمرجعیّة ماوراء الكتاب والعترة من الأمور التی أرید اصطناعها سنن مصدر ومنبع للتشریع الدینی، ولولا الشعیرة الحسینیّة لكانت سنّة معاویة ویزید من مصادر التشریع عند المسلمین.
ولایخفی أنّ البحث فی قاعدة الشعائر من أعقد البحوث فی القواعد الفقهیّة وأصعبها، مع ندرة بحوث المطولات الفقهیّة فیها فضلًا عن غیرها. ومن ثمّ یتطلّب البحث فیها إلی المزید من الدقّة والعمق والصناعة والتتبّع فی موادّ الإستدلال من الآیات والروایات والجهات الموضوعیّة البیئیّة الاجتماعیّة.
وفی الختام أجزل من الشكر الوافر لسماحة الفاضل اللوذعی الشیخ حسن كاشانی علی ما رقمته یراعته من نبذ فی هذه البحث، وأرجو له المزید من التوفیق.
محمد سند
18 محرم الحرام 1430
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 13

سخن استاد

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمد للَّه‌رب العالمین و الصلاة والسلام علی أفضل المرسلین
و خاتم النبیین محمد وعلی آله الائمّة المیامین.
خداوند متعال فرموده: «هر كه شعائر خدا را تعظیم كند این كار نشانه تقوای قلبهاست» «1»، در این آیه خداوند امر كرده كه شعائر دینی را بزرگ شمرده، تعظیم كنیم كه این به معنای زنده نگه داشتن ومقدّس دانستن آنهاست. در رأس آن شعائر شعائر حسینی قرار دارد، همان چیزی كه دین را زنده وپایدار نگه داشته است، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نیز به همین مطلب اشاره كرده آنجا كه می‌فرماید: «حسین از من و من از حسینم». «2»
دقیقاً به همین علت آن دین اسلامی كه آدم ونوح وابراهیم وموسی
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 14
و عیسی وسایر انبیا علیهم السلام آن را ابلاغ نمودند از بین رفت وبه دینهای دیگر تبدیل شد، وپس از رفتن این پیامبران امتشان دین اسلام را تحریف كردند، زیرا «دین در نزد خدا فقط اسلام است» «1» هر چند شرایع انبیاء متعدد است، «وبرای هر كدام از شما شریعت و راهی قرار دادیم» «2». ولی این تحریف وتبدیل بعد از پیامبر خاتم اتفاق نیفتاد، این به بركت شهادت سرور جوانان بهشتی امام حسین علیه السلام است.
از این رو عزایی كه بر مصیبتهای او برگزار می‌شود تنها حافظ زحمات و بعثت خاتم النبیین نیست، بلكه حافظ و نگهدارنده زحمات تمامی پیامبران بوده، وبعثتهای آنان همگی مدیون نهضت كربلاست. از اینجا میتوان پی به اهمیت فوق العاده عزای حسینی برد، چه اینكه این عزاداری‌ها رشته رسالتهای پیامبران الهی را نگه داشته و حفظ می‌كند.
یكی دیگر از بركات قیام سیدالشهدا علیه السلام این است كه آن حضرت با نهضت خود بر مرجعیت هر چه غیر از قرآن وعترت است خط بطلان كشید، چیزهایی كه برخی می‌خواستند آنها را به عنوان سنت و مصدر ومنبع برای دین وقوانین دینی قرار دهند. اگر شعائر حسینی نبود اكنون راه وروش معاویه ویزید از جمله مصادر و منابع تشریع دینی نزد مسلمانان قرار می‌گرفت.
باید بدانیم كه قاعده شعائر یكی از پیچیده‌ترین ودشوارترین مباحث در میان قواعد فقهی است، واز طرفی در كتابهای مفصّل فقهی بسیار
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 15
اندك در مورد آن بحث شده، چه برسد به كتابهای دیگر. از این رو این بحث نیازمند دقّت وتعمق ونیز به كار بردن صناعت علمی بیشتری می‌باشد، وهمچنین نیازمند تتبّع فراوان در آیات و روایات است كه مواد استدلال را تشكیل میدهند، همینطور تأمل در زمینه‌های بستر اجتماع كه مربوط به جهات موضوع می‌باشد.
در پایان از جناب مستطاب فاضل گرامی شیخ حسن كاشانی بسیار سپاسگذارم كه مقداری از این مباحث را با انگشتانش به رشته تحریر در آورده، وبرای او توفیقات بیشتر را آرزومندم.
محمد سند
18 محرم الحرام 1430
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 17

سرآغاز

از آنجا كه عزاداری سید و سالار شهیدان عالم حضرت ابی‌عبداللَّه الحسین علیه السلام ركن ركین دین و سبب بقاء اسلام و حافظ مذهب است، و در طول تاریخ علت اصلی بقاء هویّت دینی شیعیان بوده، و از طرفی با گذر زمان شیوه‌های جدیدی برای عزاداری از سوی مردم اختراع میشود، و در هر برهه‌ای از زمان در هر منطقه و اقلیمی گونه تازه‌ای به عنوان عزاداری و یا وسیله جدیدی برای اقامه عزا مرسوم می‌شود، بر آن شدیم تا حقیقت این عزاداری‌های نوظهور را بررسی كرده و نظر شرع را در مورد آن جویا شویم؛ كه آیا مومنین اجازه چنین كاری دارند یا خیر، اگر دارند شرایط و حدود آن چیست، و آیا اساساً چنین كاری بدعت گذاری در دین محسوب می‌شود یا خیر.
می دانیم كه عزاداری سالار شهیدان یكی از اقسام شعائر الهی است، از این رو برای بررسی این موضوع حساس باید به بررسی حكم شعائر
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 18
در دین اسلام بپردازیم، و پس از بیان ماهیت و حقیقت شعائر نظر شارع را در مورد آن جویا شویم كه آیا دست مردم را در ایجاد شیوه‌های جدید شعائر باز گذاشته یا نه.
پس از بیان این مطلب نیم نگاهی خواهیم انداخت به برخی از اعتراضاتی كه در این رابطه مطرح شده، اعتراضاتی از قبیل: بدعت گذاری در دین، لزوم تغییر دین، خرافه گرایی در عزاداری، وهن مذهب، و اضرار به نفس.
لازم به ذكر است در این نوشتار بهره‌های فراوانی از استاد بزرگوارم آیة اللَّه شیخ محمد سند برده‌ام، و راهنمایی‌ها و اشارات و محبت‌های ایشان منجر به ایجاد این مكتوب شد. از خداوند بزرگ می‌خواهم استاد ارجمند را در خدمت به مكتب اهل بیت علیهم السلام بیش از پیش موفق گرداند، به این امید كه این نوشتار مورد قبول سالار شهیدان واقع شده و خدمتی ناچیز در راه احیای شعائر حسینی به حساب آید.
حسن كاشانی
قم- محرم 1430
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 21

فصل اول: ماهیت شعائر/ 19

1- سخن لغت شناسان … ص: 21

خلیل بن احمد فراهیدی در كتاب العین می‌گوید:
«الشعار: یُقال للرجل: أنت الشِّعار دون الدِّثار، تصفه بالقُرب والمودة، وأَشْعَرَ فلانٌ قلبی همّاً، ألبسه بالهمّ حتی جعله شعاراً.. ویقال: لیت شعری، أی‌عِلمی.. ویقال: ما یُشْعِرُكَ: وما یدریك.. وشعرتُه: عقلتُه وفهمتُه.. والمشعَر:
موضع المنسك من مشاعر الحجّ. وكذلك: الشعار من شعائر الحجّ.. والشعیرة من شعائر الحجّ». «1»
در این عبارت خلیل به دو چیز شعیره می‌گوید: یكی آنچه جنبه ابراز و اظهار داشته باشد همان گونه كه به لباس رو در مقابل لباس زیر شعار می‌گویند، و دیگر آنچه جنبه اعلام و افهام داشته باشد، البته این دو امر با یكدیگر متلازمند. سپس می‌گوید:
«والشعیرة البُدن، وأشعرتُ هذه البُدن.. نُسكاً.. أی
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 22
جعلتُها شعیره تُهدی، وإشعارها أن یُوجأ سِنامها بسكّین فیسیل الدم علی جانبها فتُعرف أنّها بدنةُ هَدْی.. وسبب تسمیة البُدن بالشعیرة أو بالشعار أنّها تُشعَر- أی‌تُعلَّم- حتّی یُعلم‌أنّها بُدن للهَدی». «1»
خلیل می‌گوید: به قربانی در حج قِران شعیره گفته می‌شود، زیرا بر این قربانی علامتی نهاده شده كه به سبب آن شناخته می‌شود. او علّت این نام‌گذاری را در علامت دار كردن این حیوان می‌داند ومی‌گوید: اشعار یعنی علامت گذاری، تا از هر جا گذر كند همه بفهمند كه این برای حج است. «2»
جوهری در صحاح گوید:
«والشعائر أعمال الحجّ، وكلّ ما جُعل عَلَماًلطاعة اللَّه تعالی، والمشاعر: مواضع المناسك، والمشاعر الحواسّ؛ والشَعار ماولی الجسد من الثیاب، وشعار القوم فی الحرب: علامتهم لیعرف بعضهم بعضاً، وأشعر الرجل هماً، إذا لزق بمكان الشعار من الثیاب فی الجسد..
وأشعرتُه فشَعر، أی أدریتُه فدری». «3»
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 23
جوهری در این عبارت شعیره و شعائر را به معنی چیزی می‌داند كه عَلَم و علامت بوده و همانند لباس رو معرّف انسان باشد، و سبب حصول معرفت گردد. او هر چیزی را كه مایه شناخت و بر افراشتن پرچم خدا پرستی باشد را شعار دین میداند همانند اعمال حج كه جنبه بروز و ظهور و اعلام برای مسلمانان دارد.
فیروزآبادی در قاموس گوید:
«أشعَرَه الأمر أی‌أعلمه، وأشعرَها: جعل لها شعیره، وشعار الحجّ مناسكه وعلاماته، والشعیرة والشعارة والمشعرموضعها.. أو شعائره: معالمه الّتی ندب اللَّه الیها وأمر بالقیام بها». «1»
فیروزآبادی نیز درعبارت خود همانند جوهری قوام شعائر را به علامت بودن و اعلام وابراز آن می‌داند.
ابن فارس در مقاییس اللغة گوید:
«والإشعار: الإعلام من طریق الحسّ.. ومنه المشاعر:
المعالم، واحدها مَشعر، وهی المواضع التی قد أُشعرت بعلامات». «2»
او نیز اشعار را اعلام و اظهار حسی میداند و می‌گوید: مشاعر مكانهای است كه با علائمی مشخص شده‌اند تا از سایر مواضع ممتاز شوند.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 24
خلاصه كلمات اهل لغت این است كه: شعیره به معنی علامت و نماد و چیزی است كه جنبه اعلام حسی برای مكتب یا مذهب یا هرچیز دیگر را داشته باشد. قوام شعیره به جنبه اعلام و اظهار و ابراز آن است.
چیزی كه یك عدّه، یا یك مكان، یا یك زمان و یا یك مكتب ومذهب را به وسیله علامتی محسوس از غیر آن متمایز می‌سازد، وسبب اعلاء و عظمت و بزرگی آن در نظرها می‌شود. این اعلام حسی در مقابل اعلام فكری قرار دارد.
از این كلمات و غیر آن به خوبی به دست می‌آید كه ركن ركین در شعیره و شعائر جنبه اعلام و اظهار و اعلاء است. همیشه عقلاء با قرار دادن یك شعار برای مكتب و مذهب ومرام و منش خود، سایرین را از مضمون مكتب و مذهب و مرامشان مطلع می‌نمایند، و آن شعار را نمادی برای خود به حساب می‌آورند، و از این رهگذر سعی در تعالی منویات و مكتب خود دارند. حتی گروهها و موسسات و شركتهای تجاری و غیر تجاری نیز برای خود شعار و آرم و علامتی را قرار می‌دهند، تا معرّف آنها بوده و آنها را از دیگران متمایز سازد. فرقی نمی‌كند كه آن شعار از سنخ كلمات باشد یا نقوش یا اعمال خاصی كه انجام آن به معنی اظهار وجود و اعلام حیات برای آن مكتب یا شركت یا موسسه و طیف خاص به حساب آید.
بنابراین شعائر همانند كلمات و نقوش و رسوم از سنخ دوال است یعنی چیزهایی كه بازگو كننده معنایی دیگر میباشند، از این رو هر چیزی كه در آن مبارزه مذهبی بوده و جنبه تبلیغی و اعلامی برای دین
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 25
داشته باشد و یكی از معانی دین را به دیگران منتقل كند شعائر دین به حساب می‌آید.

2- فرق شعائر با مناسك … ص: 25

مناسك به اعمال و تكالیف شرعیه گفته می‌شود، این اعمال تكالیف به دو دسته تقسیم می‌شوند: یكی آنكه علاوه بر اینكه واجب یا مستحب است جنبه شعاریت نیز دارد یعنی باز گو كننده و دال بر یكی دیگر از معانی دینی می‌باشد. دسته دوم آنكه این جنبه را نداشته باشد.
بنابراین هر مناسك و اعمال دینی لازم نیست شعار دین هم باشد، بلكه برخی از مناسك هستند كه این جنبه در آنها وجود دارد كه حیثیتی عارضی و اضافه بر اصل وجوب آنهاست. همانطور كه شعار یك دولت غیر از خود آن دولت و شعار یك موسسه غیر از خود آن موسسه است.
همینطور كه انذار و ابلاغ احكام دین غیر از خود احكام است، شعار و علامت یك مطلب دینی نیز غیر از خود آن مطلب است. شعائر به آن چیزی می‌گویند كه جنبه اعلام و تبلیغ دین را داشته باشد، چنین چیزی ممكن است به غیر از جهت تبلیغ مصلحت دیگری نیز در خود داشته باشد.
مثلًا فرق نماز جماعت با نماز فرادی در این است كه نماز جماعت علاوه بر آنكه جنبه فردی داشته و مسقط تكلیف است، مایه ابهت و عظمت مسلمین و شكوه نماز و نشانه رعایت كردن حق نماز است. مناسك حج از آن دسته اعمالی است كه جنبه شعار و اعلام و اظهار دارد ومایه
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 26
شكوه وابهت مسلمین ونشانه جدایی آنها از سایر انسانها است، از این رو به مناسك حج شعائر اطلاق می‌شود، ولی باید توجه داشت شعار بودن مناسك حج حیثیتی اضافه بر اصل مناسك بودن آن است.

3- وجود تكوینی و وجود اعتباری … ص: 26

وجودات اشیاء به دو گونه است:
نوع اول: وجود تكوینی مانند وجود سنگ یا درخت یا آسمان وزمین.
نوع دوم: وجود اعتباری مانند وجود اكثر معاملات عقلائیه مانند بیع و اجاره و صلح و هبه و نكاح و طلاق، كه اینها وجودی تكوینی ندارند بلكه تنها عقلا در افق اعتبار و فرض آن را اعتبار میكنند.
فرق این دو گونه در این است كه در نوع اول وجود آن چیز متوقف بر اعتبار عقلاء نیست، چه عاقلی در دنیا باشد و چه نباشد، و چه اعتبار و قراری بگذارد یا نه آن چیز وجود دارد، اما در نوع دوم تا كسی نباشد كه آن چیز را اعتبار كند آن چیز وجود نخواهد داشت.
هر گاه یكی از چیزهایی كه نزد عقلا اعتبار دارد و آنها در زندگی روزمرّه خود به آن عمل می‌كنند مورد امضای شارع قرار گرفت، و شارع هیچ تصرفی در آن نكرد همان چه كه نزد عقلا بوده اعتبار پیدا خواهد كرد. مثلًا وقتی شارع می‌گوید: «احل اللَّه البیع» «1»
یعنی همان بیع و معامله‌ای كه نزد عقلا معتبر بوده حلال و صحیح است، نه اینكه
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 27
حكم به حلیّت بیع و معامله‌ای كند كه نزد شارع است. زیرا معامله شرعی كه از اساس حلال بوده و نیاز به جعل حلیّت مجدّد ندارد، بلكه حكم به حلیّت آن تحصیل حاصل است.
اكنون در مورد شعائر میگوییم: ماهیت شعائر و شعار و شعیره به علامت بودن آن بستگی دارد؛ یعنی علامتی حسی برای ابراز و اعلام یك امری. این ارتباطی كه بین این علامت و آن امر وجود دارد ارتباطی اعتباری است. یعنی چنین ارتباطی میان آن دو ذاتی و تكوینی نیست، بلكه به خاطر وضع و جعل و یا كثرت اقتران آن دو چنین ارتباطی در ذهن عقلا ایجاد شده كه از دیدن این علامت پی به آن میبرند.
بنابر این شعائر و شعیره و علامت از نوع دوم است، یعنی ماهیت شعائر و شعار و شعیره امری اعتباری است. نمی‌گوییم خود ذات شعیره اعتباری است، بلكه وصف شعیره بودن و علامت بودن آن اعتباری و وابسته به جعل است، یعنی تا اعتبار نشود هرچند وجود داشته باشد اما شعار نخواهد بود. مثلًا تا پرچم كشوری به عنوان علامت آن كشور اعتبار نشود باز گو كننده آن كشور نخواهد بود، هر چند تكویناً وجود داشته باشد.

4- شعیره شدن یك چیز در غالب معلول وضع و جعل است … ص: 27

اشاره

پس از آنكه معلوم شد شعیره از سنخ دوال است، یعنی چیزهایی كه از خود معنایی نداند و تنها بازگو كننده مدلول خود هستند، و نكته حساس در آنها دلالت آنهاست؛ می‌گوییم:
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 28
هر دالی ممكن است به یكی از این سه گونه بر مدلول خود دلالت كند: یا دلالت عقلی است یا طبعی و یا وضعی.
دلالت عقلی یعنی عقل انسان با دیدن دال به مدلول منتقل می‌شود به جهت ملازمه ذاتی میان آن دو، مانند اینكه از دیدن سنگی كه به هوا پرتاب میشود پی به وجود پرتاب كننده آن می‌برد.
دلالت طبعی یعنی طبع انسان از دیدن چیزی پی به وجود چیز دیگر می‌برد، مانند اینكه از دیدن انسانی كه خمیازه می‌كشد پی به خستگی او می‌برد، یا از سرخ شدن رنگ چهره به شرمندگی، هر چند عقلًا میان این دو امر تلازمی نباشد.
دلالت وضعی یعنی ارتباط بین دال و مدلول وابسته به جعل و قرار داد و وضع است، و عقل و طبع به خودی خود به این ارتباط پی نمی‌برد. مانند دلالت حروف و كلمات بر معانی خود یا برخی از علائم راهنمایی و رانندگی، در این قسم تا وضع و جعلی نباشد و تا انسان عالم به آن قرارداد نباشد این دلالت صورت نمی‌گیرد.
شعائر غالباً از نوع دلالتهای وضعی است، یعنی این ارتباطی كه بین این شعیره و مدلول آن وجود دارد در غالب معلول وضع و جعل و قرارداد است، تا جعل نباشد انسان از طریق عقل و یا طبع پی به دلالت آن نمی‌برد. مثلًا مسلمانها در جنگ بدر «یا منصور امت» را شعار خود قرار داده بودند، این جمله كه به معنی طلب یاری از خدا برای هلاك كفار است آن زمانی شعار مسلمانان شد كه چنین قراری بین آنها گذاشته شد وقبل از آن دلالتی بر جبهه مسلمانان نداشت.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 29
همینطور است اكثر نمادها و شعارها و علامتهایی كه برای امری وضع می‌شود، یا اعمال و رفتار وآیینهای خاصی كه هر ملتی برای خود دارند. هیچ گاه شعار یك دولت یا یك موسسه و یا آیینها و رسوم یك ملت قبل از قرار دادن و وضع، به خودی خود شعار و علامت نیستند ودلالتی بر آن ملت یا موسسه ندارند، و اگر این وضع و قرار داد و اعتبار نباشد هیچ گاه انسان به عقل خودش یا به طبع نمی‌فهمد كه این شعار چه چیزی است، زیرا دلالت آن عقلی و طبعی نیست بلكه دلالت آن وابسته به وضع و قرارداد است.
پس ماهیت شعائر دین علامتی حسی برای یكی از معانی دین است ولی این علامت نه تكوینی است و نه طبعی بلكه دلالتی است وضعی و قرار دادی. بنابر این هر چیزی را كه عقلا در طول زمان جعل كنند كه دلالتی بر یكی از معانی دینی داشته باشد، یا به هر نحو دیگری چنین دلالتی پیدا شود آن چیز شعیره دینی خواهد بود. و پس از آنكه شعیره دینی شد امر به تعظیم شعائر شامل آن خواهد شد. زیرا همانطور كه گفتیم در اموری اعتباری شارع تنها آن چیزی كه نزد عقلا موجود است را امضا میكند، نه اینكه خود وجودی برای آن درست كند.
قابل توجه این است كه: عقلا با وضع و جعل چیزهای به عنوان شعار و علامت تنها برای حكم شرعی موضوع درست می‌كنند، نه اینكه جعل حكم به دست آنها باشد. وقتی عقلا برای یكی از معانی دینی علامتی را وضع كردند آن چیز شعیره و شعار و علامت دین خواهد شد، وعلامت بودن و شعیره بودن آن نیازی به امضای شارع ندارد،
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 30
زیرا گفتیم وجود شعیره اعتباری و قرار دادی است. همانطور كه وقتی عقلا اسمی را برای چیزی وضع كردند یا علامتی را برای امری قرار دادند، آن اسم، اسم آن چیز، و آن علامت، علامت آن امر خواهد شد، اسم شدن و علامت شدن آن نیازی به امضای شارع ندارد. بله پس از اینكه امری با وضع و اعتبار عقلاء نماد و علامت دین وشعیره دینی شد باید دید نظر شارع راجع به شعیره دینی چیست، و همانطور كه خواهد آمد شارع امر كرده كه آن شعیره را تعظیم نموده و به آن اهانت نكنیم.
البته ممكن است كه برخی از شعارها علامتها طبعی یا مخلوطی از طبعی و وضعی باشند؛ مانند اینكه عقلا برای بازگو كردن معانی بلند شهادت و ایثار از رنگ سرخ و خون و یا گل لاله استفاده می‌كنند وآن را علامت و شعار خود قرار می‌دهند، چه آنكه دلالت خون بر شهادت و ایثار طبعی است نه وضعی.

برخی از شعائر را خود شارع وضع میكند، و این به معنی … ص: 30

انحصار واضع در شارع نیست … ص: 30

لازم به ذكر است كه: در برخی از موارد خود شارع چیزی را به عنوان شعیره دین قرار می‌دهد، و پس از این جعل و وضع شرعی آن چیز علامت و نماد و رمز دین شده و یكی از شعائر اللَّه به حساب می‌آید، مانند مناسك حج. اما این به معنی آن نیست كه تنها شارع می‌تواند چنین وضعی انجام دهد. زیرا همانطور كه گفتیم ماهیت شعیره وابسته به آن ارتباط و علقه ایست كه میان دال و مدلول وجود دارد. هر گاه
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 31
چنین ارتباطی در ذهن ایجاد شد آن چیز خود به خود علامت خواهد بود. تنها كاری كه شارع در این موارد انجام داده این است كه میان علامت و صاحب علامت ارتباط ایجاد كرده، اما در سایر موارد این ارتباط را عقلا ایجاد میكنند. تمام ماهیت شعیره به جنبه علامت بودن آن است نه اینكه چه كسی این علامت را علامت كرده است.
به عبارت دیگر: ایجاد كننده ارتباط میان دال و مدلول دخلی در ماهیت دلالت و دال ندارد، هر گاه به هر دلیل میان دو امر ارتباط ایجاد شد كه از یكی به دیگری پی برده می‌شد، آن چیز دال و علامت خواهد بود و شخصیت ایجاد كننده این علامت دخلی در خود علامت ندارد.

5- شعائر خاكی و شعائر آسمانی … ص: 31

هر گاه علامت یا شعاری شعار یك ملت باشد به آن شعار ملی گفته می‌شود، و هر گاه شعار یك موسسه یا جریان فكری باشد شعار و علامت آن موسسه یا جریان فكری نامیده می‌شود، و همینطور شعار دولت یا یك گروه ورزشی و یا هر چیز دیگر. اختلاف شعائر در اختلاف آن چیزی است كه این شعار شعار آن شده است.
اگر آن معنی و مفهومی كه این شعیره بر او دلالت می‌كند امری بالا، آسمانی، عرشی، و ملكوتی باشد آن شعار هم شعاری بالا آسمانی عرشی و ملكوتی خواهد شد. اما اگر آنچه كه این نماد و شعار و آیین بازگو كننده آن است امری زمینی، پست و بی‌ارزش باشد به همان نسبت آن شعار نیز بی‌ارزش خواهد شد.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 32
خلاصه آنكه: این شعار به خودی خود معنی و مفهومی ندارد و از مدلول خود كسب معنی و مفهوم می‌كند، و به عبارت دیگر فانی در معنی و مفهوم خود می‌شود، همانند الفاظ كه از معنی خود كسب شرافت یا دنائت می‌كند.
بنا براین اگر شعار و یا علامتی بازگو كننده یكی از معانی دینی و مایه اظهار و تبلیغ دین باشد به آن شعائر دینی گفته می‌شود، و به همان نسبت كسب ارزش و اعتبار می‌كند. این شعائر ممكن است نشانه‌هایی جغرافیایی مانند مكان بدر یا غدیر خم، یا نشانه‌های زمانی مانند زمان تولد پیامبر اكرم و هجرت او و زمان وقوع وقایع مهم، و یا نشانه‌هایی دیگر مانند یك سری آیینها و رسوم و تقالیدی كه ریشه در فرهنگ دینی و اسلامی دارد. هر كدام از این شعائر به نسبت ارتباطی كه با آن معنی دینی دارند كسب ارزش و اعتبار میكنند و اهانت به این شعیره اهانت به آن معنی دینی محسوب می‌شود.
ممكن است خود این نماد و یا آیین و یا اثر ارزشی نداشته باشد اما چون به عنوان رمز و نشانه ارتباط با امری والا و بالا و خدائی قرار گرفته است اهانت به آن اهانت به معنی و مفهومی است كه در بر دارد.
همانطور كه در آثار ملّی و باستانی یك كشور و ملت به ارزش خود آن اثر نگاه نمی‌كنند، بلكه به آن چیزی می‌نگرند كه آن اثر معرف اوست.
از این رو برخی اشیائی كه از نظر ظاهر هیچ قیمتی ندارند به جهت اینكه شعار ملیّت و رمز هویّت شده‌اند از ارزش بسیار بالایی برخوردار می‌شود.
هر چه این ارتباط قویتر و بیشتر باشد ارزش و اعتبار شعیره بالاتر
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 33
می رود. همینطور هر چه آن مطلب دینی مهم‌تر و اساسی‌تر باشد شعار آن نیز مهم‌تر خواهد بود. مثلًا شعار نماز بسیار مهم‌تر از شعار وعلامت یكی از مستحبات فرعی است.
از این رو شعائر حسینی كه علامت عزای ابی عبد اللَّه الحسین علیه السلام است، بسیار مهم‌تر و بالاتر و با ارزش‌تر از علامت و شعار سایر مطالب فرعی دین خواهد بود، به ههمان نسبت كه امامت و ولایت وسید الشهدا اساس سایر مطالب دینی محسوب می‌شود. در حدیث آمده كه اسلام بر پیج پایه استوار است: نماز، روزه، حج، جهاد و ولایت و سپس فرموده‌اند:
«لَمْ یُنادِ بِشَی‌ءٍ كَمَا نُودِیَ بِالوِلایِةِ» «1»
هیچ چیزی به مانند ولایت مورد اهمیت قرار نگرفته است.

6- شعائر یا پل ارتباطی … ص: 33

هر ملت و قومی برای خود چیزهایی دارند كه نشان دهنده هویّت و ملیّت آنهاست و به عنوان رمز و نماد آن ملت به حساب می‌آید. این امور ممكن است علائم یا آداب و رسوم و آیینهای خاص و یا حتی برخی آثار باستانی آنها باشد كه نشان از تمدن آنها در گذشته تاریخ دارد. از بین بردن این نشانه‌ها به معنی جدا كردن آن ملت از هویّت ملّی آنها و فاصله انداختن بین آنها و تمدّن آنهاست. واز طرفی این آیین‌ها
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 34
و شعائر ملی غالباً یك دفعه به وجود نمی‌آید بلكه معلول تجارب انسانها در چندین قرن متمادی است، واز بین بردن آنها از بین بردن تلاشهای انسانها در مرور قرنهای متمادی است. از این رو ملّتها به این نمادها و نشانه‌های ملّی خود بسیار اهمیت داده و اهانت به آن را اهانت به خود و ملیّت و اصل و نسب و خاك و وطن خود می‌دانند.
یك سلسله آداب و رسوم آیینها و شعائری نیز هست كه باز گو كننده هویّت آسمانی انسانهاست و به عنوان رمز وعلامت و نماد آسمانیّت آنها به حساب می‌آید، اینها ممكن است آثاری تاریخی باشد كه از آسمانیان باقی مانده،. و یا نشانها و نمادهای مخصوص، و یا آیین‌های خاصی كه این اعمال و رسوم نشانگر ارتباط آنها با عرش و ملكوت است. سعی در از بین بردن این آداب و تقالید و نشانه‌ها و رسوم و آثار، به معنی سعی در قطع ارتباط انسانها با آسمان و از بین بردن هویّت عرشی و ملكوتی آنهاست، و این جنایتی نابخشودنی است.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 37

فصل دوم: مشروعیت شعائر نو ظهور

1- امر به تعظیم شعائر الهی و نهی از سبك شماردن آن … ص: 37

در هر حكمی سه چیز وجود دارد: حكم، متعلق، موضوع. مثلًا در نماز ظهر حكم وجوب است و متعلق این حكم اقامه نماز و موضوع آن مكلفی كه در هنگام ظهر دارای همه شرائط تكلیف باشد. با توجه به این مطلب می‌گوییم:
در مورد شعائر ادلّه فراوانی وجود دارد، مفاد برخی از این ادلّه حكم لزومی یا استحبابی و برخی دیگر حكم تحریمی یا تنزیهی است. در ادلّه زیادی تعظیم و تكریم و حفظ و احترام آن شعائر واجب شده وآن را نشان ایمان، تقوی و رضایت پرودگار می‌داند. و نیز در ادلّه فراوانی از هتك و بی‌احترامی و سبك شمردن این شعائر نهی شده است. در دسته اول:
حكم: وجوب یا استحباب
متعلق: تعظیم و تكریم
موضوع: هر چیزی است كه شعار و علامت یكی از معانی دینی شده، و از این رهگذر منسوب به خدا باشد.
در دسته دوم:
حكم: تحریم
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 38
متعلق: اهانت و هتك
موضوع: هر چیزی كه شعار و علامت دین باشد.
اینك به چند نمونه از آن اشاره می‌شود:
«ذلِكَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب» «1»
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّه» «2»
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» «3»
«وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» «4»
«فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فیهَا اسْمُه» «5»
در آیه اول محبوبیت تعظیم شعائر به بهترین وجه بیان شده است، چه آنكه به اقامه شعائر امر نشده، بلكه تعظیم شعائر متعلق امر قرار گرفته است.
در سایر واجبات چنین بیانی وارد نشده نیامده. مثلًا در مورد نماز مأمور به اقامه آن، ودر روزه مأمور به امساك هستیم. اما تعظیم مطلب دیگری است؛ یعنی آن را بزرگ و مهم بدانید و بر چیزهای دیگر آن را مقدّم كنید.
در آیه دوم خداوند به صراحت از بی‌احترامی و حرمت شكنی و سبك شماری شعائر نهی كرده است، نباید به دید حفت به آن نگاه كرد، نباید آن را به دست كم گرفت وبه آن توهین نمود.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 39
بنابراین هم امر به تعظیم شعائر شده و هم نهی از توهین به آن، چنین بیانی اهمیت فراوان این شعائر نزد شارع را به خوبی می‌رساند.
در آیه سوم و چهارم به دو مصداق از مصادیق شعائر اشاره كرده، و با آوردن لفظ «مِنْ» بیان كرده كه شعائر الهی منحصر به این دو نیست بلكه اینها برخی از شعائر هستند. باید توجه داشت كه شعیره بودن صفا و مروه و یا قربانی در حج وصفی عارضی بر آنها است به این معنی كه حكم شعیره بودن آن جدای از حكم خود آنهاست.
در آیه چهارم هر چند لفظ شعیره نیامده اما بیانگر این است كه بیوت و خانه‌هایی كه در آیه مطرح است، كه آنها خانه‌های كسانی است كه در آیه قبل و بعد اوصاف آنها را بیان كرده، باید بزرگ شمرده شده وتعظیم شوند، همانطور كه خداوند آنها را تعظیم نموده است. این خانه‌ها به عنوان نماد توحید و ذكر خدا باید تكریم و تعظیم شود همان مطلبی كه از آیه اول استفاده می‌شود.
آیات دیگری نیز موجود است كه در آنها لفظ شعائر نیامده اما بیانگر حكم آن شده است، ما به همین مقدار اكتفا می‌كنیم.
روایات بسیاری نیز به بینهای گوناگون رسیده كه از مجموع آنها همین حكم استفاده میشود. مانند كلام امام صادق علیه السلام:
«رَحِمَ اللَّه مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا» «1»
«خدا رحمت كند كسی كه امر ما را احیاء بنماید».
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 40
و یا حدیث پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله كه فرمود:
«یَا عَلِی مَنْ عَمَّرَ قُبُورَكُمْ وَ تَعَاهَدَهَا فَكَأَنَّمَا أَعَانَ سُلِیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ عَلی بَنَاءِ بِیْتِ المَقْدِسِ»
«علی جان؛ هركه قبرهای شما را بسازد و آنها را نگهداری كند همانند كسی است كه به سلیمان در ساخت بیت المقدس كمك كرده است» «1».
نظایر این تعبیرات در روایات ما فراوان به چشم میخورد كه ما به جهت رعایت اختصار، و اینكه خلافی در حكم شعائر و لزوم تعظیم و تكریم و حرمت اهانت به آن نیست و همه در آن متفقند از ذكر تفصیلی آنها صرف نظر می‌كنیم.

2- اصل بقاء عناوین شرعی بر معانی لغوی … ص: 40

هر گاه شارع عنوانی را موضوع حكم خود قرار داد آن موضوع به به معنی لغوی خود باقی خواهد ماند، و همان معنایی كه به ذهن عرف عارف به لغت می‌رسد موضوع حكم شرع خواهد بود. بله اگر شارع در موضوع تصرف كند و حدود و قیودی برای آن در نظر بگیرد باید از همان حدود و قیود تبعیت كرد؛ اما تا مادامی كه به چنین مطلبی تصریح نكرده همان معنای لغوی باقی خواهد ماند وهمان موضوع حكم شرعی خواهد بود.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 41
از باب نمونه: نكاح و یا طلاق نزد عقلا معنای خاصی دارد، و شارع نیز همان معنی را موضوع حكم خود قرار داده، اما قیود و شروطی را در آن لحاظ كرده كه عقلا آن را در عرفهای خود ملاحظه نمی‌كنند. در این صورت نكاح و یا طلاق فاقد این شرائط هر چند در نظر عرف و لغت نكاح و طلاق هست، اما از نظر شارع نكاح و طلاق به حساب نمی‌آید و موضوع حكم شرعی نیست.
اما هر جا شارع در موضوعی از موضوعات تصرفی نكرد و آن را به حال خود باقی گذاشت آن موضوع با همان وسعتی كه در لغت و عرف دارد موضوع حكم شرعی خواهد بود. مثلًا یكی از قیود موضوع حكم وجوب نماز ظهر زوال خورشید است، و چون شارع در معنی زوال تصرفی نكرده به همان معنی لغوی خود باقی خواهد ماند.
شعائر- همانطور كه مفصلا بیان شد- معنی لغوی خاصی دارد، و همین شعائر موضوع احكامی در شرع قرار گرفته است، طبیعی است كه این موضوع با همان معنای لغوی و همان وسعتی كه در عرف برای آن هست موضوع این احكام قرار خواهد گرفت. زیرا شارع وضع جدیدی برای شعائر نكرده و معنای خاصی برای آن در نظر نگرفته وآن را به همان معنای لغوی خود باقی گذاشته است.
از این رو هرگاه متشرعه علامتی جدید برای یكی از معالم دینی، و از همه مهم تر برای عزای سید مظلومان عالم قرار بدهند، به طوری كه آن علامت و رمز و نماد و شعار دین محسوب شود، ونزد عرف میان آن علامت با آن معنای دینی ارتباط برقرار شود، چنین چیزی از حیث
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 42
لغت وعرف شعیره دین خواهد بود و موضوع احكام وجوبی و تحریمی فوق خواهد شد.
به بیان دیگر: شارع نفرموده تنها شعائری كه فلان قید را داشته باشند باید تعظیم شوند، بلكه تنها چیزی كه موضوع حكم شرعی قرار گرفته عنوان شعار دین است، یعنی هر چه كه عرفاً علامت برای یكی از معانی دینی باشد.
از باب نمونه خداوند متعال نیكی كردن به والدین را لازم دانسته، اما قیدی برای آن نگذاشته است، هر چیزی كه عرفاً نیكی كردن به والدین باشد مشمول امر خدا خواهد بود. البته ممكن است شارع برخی از انواع نیكی‌ها را به خصوص واجب كرده باشد، مانند نفقه دادن به والدین در صورت فقر آنها، اما این به معنی مقیّد كردن عنوان بِرّ ونیكی واحسان در همان مورد نیست، بلكه هر چیزی كه بر او احسان و نیكی صدق كند- به حسب درجاتش- مطلوب شارع ومورد امر خواهد بود.
همینطور ممكن است شارع برخی از افراد شعائر را به خصوص واجب كند، مانند مناسك حج، اما این به معنی مقیّد كردن عنوان شعائر در آن فرد نیست، بلكه هر فردی كه عرفاً و لغة شعار دین باشد حتی اگر بعد از عصر معصوم نیز پدید آید مشمول امر شارع خواهد بود.

3- وجود اعتباری شعیره و دلالت وضعی آن … ص: 42

گفتیم كه شعائر و شعیره نزد عقلا وجودی اعتباری دارد كه در غالب معلول وضع و قرارداد آنها میباشد. از آن طرف اختلاف شعائر به اختلاف
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 43
متعلق آن است، اگر چیزی علامت یك ملت باشد شعار ملی و اگر علامت دین باشد شعار دینی محسوب خواهد شد. از این رو هر گاه آئین یا كار یا نماد و یا علامت و هر چیز دیگری باز گو كننده و دال بر یكی از معانی دینی باشد، آن چیز شعیره دینی خواهد بود. هر چه آن معنی دینی مهم تر باشد علامتی كه برای آن قرار گرفته نیز مهم تر خواهد بود.
گفتیم كه شخصیت واضع در حقیقت شعیره دخالتی ندارد. مهم نیست چه كسی واضع باشد، مهم این است كه وقتی وضع شد و این ارتباط اعتباری میان این شعیره و معنی و مفهوم آن كه یكی از ثاتبات دین حنیف است برقرار شد، چنین چیزی شعیره خواهد بود و مشمول ادلّه شعائر می‌شود.
از این رو دست عرف برای وضع شعائر جدید باز است، زیرا آنها با وضع علامت و شعیره نو تنها موضوع برای حكم شرعی ایجاد می‌كنند و بعد از تحقق موضوع قهرا حكم بر آن مترتب خواهد شد.

4- تعلق حكم به مطلق شعائر … ص: 43

هر گاه شارع به طور مطلق عنوانی را موضوع حكم خود قرار دهد و آن را مقید به فردی نكند، تمامی افراد آن عنوان متعلق امر شارع خواهد شد. مثلًا وقتی مولی به عبدش بگوید: «اكرم العلماء» «به دانشمندان احترام گذار» و این موضوع را مقید به فردی ننماید تمامی افراد عالم و دانشمند باید اكرام شوند. در مورد شعائر نیز شارع تعظیم تمامی شعائر الهی را به طور مطلق لازم و هتك آن را حرام كرده، و قیدی در آن لحاظ
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 44
نكرده است. از این رو هر فردی كه عنوان شعیره دینی بر او صدق كند- كه صدق این عنوان را عرف تشخیص می‌دهد- جزو افراد شعائر اللَّه خواهد بود و احكام شعیره شامل آن می‌شود.

5- محال است حكم از موضوع خود تخلف كند … ص: 44

هر گاه یك فرد از افراد شعیره ایجاد شد و بر یكی از معانی دینی دلالت كرد، آن فرد مشمول ادلّه شعائر خواهد شد، و حكم لزوم تعظیم و حرمت اهانت به آن تعلق می‌گیرد. پس از تحقق موضوع محال است كه حكم روی آن نرود، و یا بعد از تعلّق حكم از او سلب شود. زیرا موضوع و حكم همانند علت و معلول می‌باشند؛ هر گاه موضوع آمد حكم هم قهرا خواهد آمد، و هر گاه موضوع باقی بود حكم هم باقی خواهد بود، و هر گاه موضوع منتفی شد حكم هم منتفی خواهد شد.
محال است با وجود موضوع حكم بر آن مترتب نشود و یا با زوال موضوع حكم باقی بماند.
مثلًا وقتی شارع مطلق مسكر را موضوع حرمت قرار داد، محال است مسكری وجود داشته باشد اما حرام نباشد، تخلف حكم از موضوع محال، و مخالف فرض موضوعیّت موضوع است.
با توجه به آنچه تا كنون گفته شد از این اوامر و احكامی كه نسبت به لزوم تعظیم وتكریم، وحرمت اهانت به شعائر وارد شده استفاده می‌شود كه:
دست عرف برای تطبیق این حكم بر هر مصداقی از مصادیق شعیره
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 45
باز است، و از آنجا كه از اطلاق لفظ شعیره دینی و شعائر دین معنی خاصی به ذهن عارف به لغت تبادر می‌كند- یعنی علامتی حسی برای رساندن یكی از معانی دینی-، و حكم نیز روی تمام افراد طبیعت رفته نه روی حصه خاصی از آن، هر كار یا عملی كه عرفاً شعیره دین به حساب بیاید یعنی بازگو كننده یكی از معانی والای دین باشد- به درجه اهمیتش- مصداق احكام وجوبی و تحریمی فوق خواهد بود؛ وجوب تعظیم آن و حرمت اهانت به آن.

6- فرق بین تطبیق و تشریع … ص: 45

در حقیقت گونه‌های مختلف شعیره وكیفیت‌های جدید آن همگی مصادیقی برای آن عنوان كلّی به حساب می‌آیند. مكلّف تنها با انتخاب نوع شعیره آن حكم كلی را منطبق بر مصادیقش می‌كند، به چنین كاری تطبیق می‌گویند نه تشریع. یعنی مكلّف حكم جدیدی اختراع نكرده، بلكه آن حكم موجود را بر مصادیقش تطبیق داده است.
مانند اینكه وقتی شارع امر به نیكی به والدین كرد، گونه‌ها و كیفیت های مختلف نیكی كردن هر چند در گذشته زمان معمول نبوده مصداق آن حكم كلی خواهند بود، و اینكه دست فرزند برای اختیار كردن نوع نیكی باز است به هیچ وجه تشریع و بدعت محسوب نمی‌شود، بلكه تطبیق آن حكم كلی بر مصادیق به حساب می‌آید. حتی اگر كاری در گذشته نیكی و احسان محسوب نمی‌شده اما امروزه احسان محسوب شود نیز شامل دلیل نیكی و احسان به والدین خواهد بود. هرگز فقیهی به خود
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 46
اجازه نمیدهد كه بگوید تنها شیوه‌هایی از نیكی مطلوب شارع است كه در زمان ائمه علیهم السلام متداول بوده و حكم به وجوب یا استحباب شیوه‌های نوین آن بدعت و حرام است.
مثال دیگر: احترام كردن به كسی كه از راه می‌رسد حكمی است كه همه عقلا در جوامع خود به آن عمل می‌كنند، این كار در شرع ما نیز پسندیده است. اما در هر اجتماعی احترام به او شیوه خاصی دارد، گاه به بلند شدن در مقابل اوست، وگاهی به خم شدن در مقابل او، یا دست دادن یا دست را به سینه نهادن، ودر بعضی از جوامع به برداشتن كلاه خود. اینها در حقیقت عناوین ثانویه ایست كه بر موضوع عارض می‌شود و همگی از مصادیق احترام به كسی كه وارد می‌شود هستند، وتمامی آنها در ذیل همان حكم كلی عام قرار دارند. «1»

7- طبیعت قانون عمومی منوط به سریان اوست … ص: 46

قانون آنگاه قانون می‌شود كه قابل انطباق بر افراد بیشماری باشد، به این معنی كه افراد آن منحصر در چند فرد معدودی كه در خارج موجود هستند نباشد، بلكه تا هر زمانی هر فرد تازه‌ای كه به وجود آید قانون آن فرد را نیز شامل می‌شود.
به تعبیر اصولی قوانین و احكام شرعی به شكل قضایای حقیقیه هستند، یعنی هیچگاه قانون عمومی برای یك مورد خاص وضع نمی‌شود
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 47
به گونه‌ای كه در موارد مشابه قابل انطباق نباشد. زیرا ماهیت حكم و تشریعی كه به صورت قانون در می‌آید سریان و جریان آن بر تمام افرادی است كه ممكن است به وجود بیایند. به تعبیر دیگر: حكم برای افراد مفروض الوجود جعل شده نه افراد محقّق الوجود، یعنی این حكم جعل می‌شود برای هر فردی كه فرض وجودش شود، و اگر بی نهایت فرد هم برای او فرض شود این حكم تمامی آن افراد را میگیرد.
مثلًا اگر بی‌نهایت خمر فرض شود تمامی آنها حرام خواهد بود.
حرمت خمر و مسكرات وقتی به صورت یك قانون عمومی در می‌آید كه این حرمت منحصر به یك خمر یا یك مسكر معین ومشخص كه در خارج وجود دارد نباشد، بلكه این حرمت عمومی وفراگیر بوده وهر چیزی كه فرض اسكار در آن شود را در بر گیرد. حتی اگر بعد از گذشت زمان جعل این قانون نیز مست كننده‌ای ایجاد شود كه سابقه نداشته باز حرام خواهد بود، وحرمت مسكرات شامل آن نیز می‌شود.
به چنین چیزی قانون عمومی گفته می‌شود، و این مطلب بین قوانین بشری و الهی مشترك است. جمود قانون بر یك فرد خاص یا افرادی كه تنها در زمان وضع قانون وجود دارند با هدف از وضع قانون منافات دارد. هدف قانون گذار این نیست كه قانون به صورت جامد در یك مصداق باقی بماند، بلكه هدف آن است كه این قانون و حكم در هر جا كه موردی پیدا كرد جاری شده، وملاكات و اهدافی كه قانون گذار اراده كرده در آن رعایت شود.
بنابراین وقتی شارع مقدس امر به تعظیم و اقامه شعائر دینی كرد
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 48
و نهی از اهانت و بی‌توجهی به آن نمود، این قانون الهی طبیعتی ساری و جاری دارد و بر هر شعیره و شعاری كه فرض وجودش شود، و نیز هر فردی كه پس از گذشت عصر تقنین شعیره محسوب شود منطبق خواهد بود، هر چند آن شعیره در عصر معصوم به عنوان شعیره دین مطرح نبوده است.

8- مصداق شعائر فقط نباید حرام باشد … ص: 48

وقتی شارع امر به یك طبیعت كلی نمود و آن طبیعت افراد متعددی داشت و بعضی از این افراد حرام بود، طبیعی است كه فرد حرام نمی‌تواند به عنوان مصداق آن طبیعت كلی قرار گیرد. زیرا این فرد مفسده ذاتی دارد، واز طرفی افراد آن طبیعی منحصر در این فرد نیست بلكه افراد مباح دیگری نیز دارد. خود به خود افراد آن طبیعت كلی مقیّد به غیر از این فرد حرام میشود.
به این جهت فقها نماز در مكان غصبی را باطل دانسته‌اند، زیرا طبیعی نماز از حیث مكان افراد گوناگونی دارد كه در برخی از آنها هیچ حرمت و مفسده‌ای نیست، مانند نماز در مسجد یا خانه و یا نماز در راه و زمینهایی كه مالك شخصی ندارند. از این رو مكلف مضطر به نماز خواندن در مكان غصبی نیست، فلذا این فرد از نماز از تحت عموم ادلّه صلاة خارج می‌شود. اما اگر مضطر به توقف در مكان غصبی بود و فرد دیگری از نماز برایش امكان نداشت نماز او در آن مكان مانعی ندارد.
از مرز حرام كه بگذریم تمامی افراد دیگر می‌توانند فردی از افراد
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 49
آن طبیعت كلی شوند و متعلق امر قرار گیرند، چه آن فرد فی نفسه واجب و یا مستحب و یا مباح و یا حتی مكروه باشد. به همین جهت نماز در بعضی از مواضع با اینكه مكروه است- مانند نماز در حمام و یا مقابل انسان و محل رفت و آمد- اما صحیح بوده و امر به طبیعت صلاة آن را شامل میشود، چه امر وجوبی و چه امر استحبابی. كراهت موجود در آن سبب از بین بردن رجحان شرعی آن نمی‌شود بلكه تنها اثری كه دارد ثواب آن را نسبت به نماز در غیر این مكان كمتر می‌كند، نه اینكه به طور كلی ثواب و رجحان را از بین ببرد.
در شعائر نیز قضیه از همین قرار است، تنها باید مصداق شعیره حرام نباشد، اما از حرام كه بگذریم چه واجب، چه مستحب، چه مباح و چه مكروه همگی می‌توانند مصداق شعائر قرار گیرند، و بعد از آنكه شعیره شدند حكم به لزوم تعظیم و حرمت اهانت آن مصداق پیدا می‌كند.
از این رو فقها فرموده‌اند: حتی اگر در مورد برخی از شعائر كه فی نفسه مكروه هستند- مانند پوشیدن لباس مشكی در عزای اهل‌بیت علیهم السلام- دلیلی بر استثناء پیدا نشود، باز حكم به استحباب آن خواهد شد، زیرا پس از آنكه به عنوان شعار و رمز عزای اهل بیت قرار گرفت، و شعار چنین مطلبی از مطالب والای دینی شد، تعظیم آن لازم و هتك آن حرام خواهد بود.

9- ایجاد شعائر جدید پایه گذاری سنت حسنه است … ص: 49

بنابر آنچه گفته شد ایجاد شعائر نوین كه سابقه نداشته است مانند ارائه گونه‌های جدیدی برای عزاداری سالار شهیدان، و یا شیوه‌های
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 50
نوین برای ابراز و اعلان معانی والای نهضت حسینی پایه گذاری یك سنت حسنه و نیكویی است كه اجر عاملان به این سنت برای پایه گذار آن نیز خواهد بود.
زیرا گفتیم: شعیره یعنی یك سلسله آیین‌ها و یا نشانه‌ها و علامت هایی كه نشانگر یكی از معانی والای دین باشد و آن را ابراز و اظهار كند. و هر گاه شعیره‌ای به عنوان شعیره دین و شعار دین و علامتی كه از آن طریق یكی از معانی والای دینی منتشر می‌شود قرار گرفت،- حتی بعد از زمان معصومین علیهم السلام ایجاد شده باشد-، احكام شعیره و شعائر شامل آن می‌شود. و این شیوه نو ظهور مورد امر و نهی قرار می‌گیرد؛ امر به تعظیم و تكریم و تقدیس آن و نهی از اهانت و سبك شمرده آن، و وقتی مصداق شعیره شد عمل به آن مصداق تعظیم شعائر اللَّه است، و هتك آن هتك شعائر اللَّه خواهد بود.
گذشت كه دلالت غالب شعائرها از نوع دلالتهای وضعی است و تا وقتی كه عرف یك چیزی را به عنوان شعیره قرار ندهد ادلّه شعائر شامل آن نمی‌شود، همانطور كه تا اسمی را برای كسی یا منطقه‌ای قرار ندهند این اسم بر آن شخص یا منطقه دلالت نمی‌كند. و بعد از وضع چنین دلالتی ایجاد شده و تكریم و اهانت به آن اسم تكریم و اهانت به صاحب آن محسوب می‌شود. همینطور است پرچم و علامت یك كشور كه تا به عنوان پرچم آن كشور قرار نگیرد اعتباری ندارد اما بعد از آن معتبر می‌شود. در هر جنگی مسلمانان برای خود شعار و رمزی قرار می‌دادند، و تا وقتی این شعار از طرف مسلمانان وضع نمی‌شد هیچ
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 51
دلالت و اعتباری نداشت اما بعد از وضع دلالت واعتبار پیدا می‌كرد.
همینطور است در هر جنگی كه مسلمانان بعد از زمان معصوم انجام می‌دهند و برای آن شعار و رمزی وضع می‌كنند.

10- نتیجه بحث … ص: 51

نتیجه این مبحث این شد كه: شیوه‌های نوین عزاداری در صورت دارا بودن دو شرط مشروع بوده وتعظیم آنها لازم و هتك آنهاحرام است:
یكی اینكه عرفاً علامت عزای سید الشهدا باشند، یعنی دلالت بر یكی از شؤون عزای آن مظلوم نمایند ووقتی عرف عارف به عزاداری آن را ببینند به یاد آن امام و عزای او بیفتند، هر چند چنین شیوه‌ای نو بنیاد بوده وسابقه نداشته باشد.
شرط دوم آن است كه این كار فی نفسه حرام نباشد.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 53

فصل سوم: پاسخ به اعتراضات‌

اشاره

1- تغییر و تبدیل دین 2- توقیفیت شعائر
3- بدعت گذاری در دین 4- خرافه پرستی
5- وهن و استهزاء 6- اضرار به نفس
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 55

1- تغییر و تبدیل دین … ص: 55

گاه گفته می‌شود: اگر تعیین و تشخیص مصادیق شعائر به دست عرف باشد لازمه اش تغییر و تبدیل و تحریف دین است، زیرا ممكن است متشرعه در هر زمانی شیوه جدیدی اختراع كنند و اگر ما بخواهیم آن شیوه را به حساب دین بگذاریم، و عنوان دینی به آن بدهیم رفته رفته دین خدا دستخوش تغییر و تحریف می‌شود.
در پاسخ می‌گوییم: این تغییر و تبدیل و وسعت دادن در چه چیزی صورت می‌گیرد؟
آیا در ثوابت دین تغییر و تبدیل صورت گرفته یا در وسیله ابراز و اظهار آن ثوابت؟
اگر در ثوابت و معانی دینی تغییر صورت گیرد و آنها وسعت پیدا كند دین تحریف شده است، اما اگر ثابتات دینی حفظ شود ولی همان ثابتات با شیوه‌هایی نوین عرضه گردد دین تحریف نشده، بلكه بیش از پیش منتشر شده است.
همانطور كه در تحلیل ماهیت شعائر گفته شد شعائر از نوع دوم است؛
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 56
یعنی ابزارهای اعلامی و اعلانی دین، و آنچه كه به عنوان شعار و علامت و نماد برای یكی از معانی والای دینی قرار می‌گیرد، بنابراین هر چه در این ابزارهای اعلامی و تبلیغی بیشتر پیشرفت كنیم ثوابت دینی را بهتر و بیشتر می‌توانیم به دیگران برسانیم.

2- توقیفیّت شعائر … ص: 56

گفته شده: شعائر توقیفی است، یعنی باید خود شارع چیزی را به عنوان شعار دین قرار دهد تا آن چیز شعار دین بشود، متشرعه حق ندارند از پیش خود چیزی را به عنوان شعار و علامت و نماد دین قرار دهند.
پاسخ این است كه: شعائر از سنخ دوال است، یعنی چیزی كه بر چیز دیگر دلالت می‌كند و از خود هیچ معنی مستقلّی ندارد، بلكه تنها معنای حرفی و ربطی دارند كه بین مخاطب و آن معنی ارتباط ایجاد می‌كنند. اگر منظور مستشكل این است كه آن معانی و مدلولها توقیفی است و متشرعه حق ایجاد یك معنی جدید دینی و شرعی ندارند كاملا سخن متینی است، و ما نیز آن را قبول داریم و اصرار می‌كنیم كه نباید ثابتات دین تغییر كند.
اما اگر منظور او این است كه دوال بر آن معانی نیز توقیفی است و تا شارع چیزی را دالّ بر یكی از معانی دینی قرار ندهد آن چیز دلالتی بر آن مطلب دینی نخواهد داشت، چنین سخنی بسیار دور از تحقیق است. زیرا؛ در مبحث دلالتها در علم اصول به طور كامل منقّح شده كه دلالتها یا عقلی است یا طبعی و یا وضعی، و هیچ كدام از اینها متوقف بر امر شرعی نیست:
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 57
اما دلالت عقلی كه واضح است زیرا ارتباط بین آن دال و مدلول ذاتی و تكوینی است نه جعلی و شرعی.
دلالت طبعی نیز بستگی به طبع مردم دارد نه جعل و وضع.
در دلالت وضعی نیز دلالت مرهون وضع واضع است، وقتی وضع صورت گرفت خود به خود برای كسی كه عالم به وضع باشد چنین دلالتی دلالت حاصل میشود، چه شارع امر بكند یا نه.
گفتیم كه دلالت شعائر در در غالب وضعی یا مخلوطی از طبعی و وضعی است، و گفتیم كه شخصیّت واضع دخلی در حقیقت وضع و دلالت شعیره برمدلولش ندارد.
گذشته از آنكه در حقیقت وضع مبانی متعددی است، و بر طبق هیچ یك از آن مبانی توقیفیت درحقیقت وضع دخلی ندارد. معمولا وضع از كثرت اقتران دو امر با یكدیگر حاصل می‌شود، و وقتی چنین اقترانی بین آن دو امر واقع شد، خود به خود از دیدن دال پی به مدلول برده می‌شود.
همانطور كه اگر چندین بار بعد از بردن لفظ آب همان مایع مخصوص را به طفل نشان دهیم او پس از شنیدن آن لفظ منتقل به حقیقت آب می‌شود، بدون آنكه از شارع و شرع و تشریع خبری داشته باشد.
بنابراین وقتی یك كار، یا آیین، یا لباس، یا نماد یا عَلَم وعلامتی از هر جنس كه باشد- آهنی باشد یا چوبی یا پارچه‌ای یا هر چیز دیگر، و به هر شكلی كه باشد- هرگاه برای رساندن یكی از معانی دینی وضع شد، یعنی ذهن مخاطب را منتقل به آن معنی دینی كرد، آن چیز علامت دین بوده وشعیره دین محسوب می‌شود، و هتك آن حرام خواهد بود.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 58
این وضع به هر گونه كه باشد ربطی به جعل شرعی ندارد، و هرگز توقیفی نیست.
البته ممكن است خودشارع برخی از چیزها را به عنوان شعائر قرار دهد، اما ین به معنای حصر شعائر در آن نیست، بلكه یكی از مصادیق آن محسوب خواهد شد. همانطور كه فرموده: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» «1».

3- بدعت گذاری در دین … ص: 58

گفته شده: ایجاد شیوه‌های جدید عزاداری و داخل كردن آن در دین بدعت گذاری در دین است و حرام خواهد بود، و ما حق نداریم شیوه نوینی از عزاداری كه در زمان ائمه علیهم السلام مرسوم نبوده را انجام دهیم، زیرا چنین كاری «ادخال مالیس فی الدین، فی الدین» است.
گاه این اشكال به صورت دیگری مطرح میشود: ائمه ما صلوات اللَّه علیهم اجمعین در طول زندگی خود بارها برای سید مظلومان ابی عبد اللَّه الحسین علیه السلام عزاداری كرده و مجالس عزا بر پا كرده‌اند، و ما باید تنها گونه‌هایی از عزاداری را انجام داد دهیم كه در سیره اهل‌بیت علیهم السلام مشاهده شده، و اگر در سیره اهل بیت علیهم السلام گونه‌ای از عزاداری دیده نشد یا دلیل محكمی نبود كه ائمه اینطور عزاداری میكردند نباید به آن شیوه عزاداری كرد. این اشكال نیز به بدعت گذاری در دین باز می‌گردد.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 59
در پاسخ به این اشكال می‌گوییم: لازم است ابتدا معنی بدعت روشن شود. بدعت یعنی: «داخل كردن در دین آنچه را كه از دین نیست» و یا «نسبت دادن به خدا آنچه را تشریع نكرده».
بنابراین نمی‌توان حكم به بدعت بودن مطلبی كرد مگر بعد از احاطه و اطلاع به مجموعه قوانین و مقررات دین و موازین و اساس تشریع، در این صورت است كه می‌توانیم بگوییم این مطلب از دین نیست. زیرا تا از همه زوایای دین مطلع نباشیم چگونه می‌توانیم بگوییم این مطلب از دین نیست؟ و از آنجا كه دین مشتمل بر قوانین كلیه و احكام و عناوین حقیقیه می‌باشد، اگر این شیوه نوین عزاداری داخل در یكی از آن عناوین كلیه باشد جزو دین خواهد بود نه خارج از دین.
پس از آنكه ثابت شد ادلّه شعائر به نحو قضیه حقیقیه است و حكم آن متعلق به مطلق شعیره است كه ساری و جاری در هر فردی می‌باشد- به غیر از افراد حرام-، دیگر جایی برای این اعتراض باقی نمی‌ماند؛ زیرا سریان حكم مطلق به افرادش قهری است، و تطبیق حكم كلی بر مصادیق و تخییر عقلی در تعیین افراد طبیعی هیچ ربطی به بدعت ندارد.
همانطور كه مكلف به طبیعی نماز مختار است این طبیعی را در ضمن هر فردی از افراد محلله ایجاد كند، و یا حكم احسان به والدین و صله رحم می‌تواند به هر صورتی كه عنوان احسان و صله صدق كند انجام شود هر چند در زمان معصومین معمول نبوده است.
اینكه مكلف آزاد باشد و بتواند هر فردی را كه می‌خواهد مصداق واجب قرار بدهد تشریع و بدعت نیست، بلكه تطبیق كلی است بر افرادش.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 60
مثلًا اگر مكلف نماز ظهر را در این مسجد بخواند نه در آن مسجد، یا نماز را با لباس و بدن معطر، یا در اول وقت یا وسط وقت بخواند، همان فردی كه او اختیار كرد مسقط تكلیف خواهد بود، زیرا شارع محدوده تكلیف و طبیعی را برای مكلف معین كرده، و در حدود مشخص شده آن طبیعت دست او را باز گذاشته كه هر كدام از افراد آن را كه می‌خواهد بیاورد، و به محض اینكه مكلف یكی از آن افراد را ایجاد كرد حكم شارع آن را شامل می‌شود.
به این آزادی در تطبیق و تخییر مكلف در تعیین مصداق تشریع و بدعت گذاری گفته نمی‌شود، زیرا فرض این است كه خود شارع دست او را باز گذاشته و تنها طبیعی را از او خواسته و امر خود را مقیّد به فرد خاصی نكرده است.
اتهام بدعت گذاری در دین حربه پوسیده ایست كه گاه برخی از گروهها تندروی وهابی برای نابود كردن دیگران به كار می‌برند، و به مجردی كه كاری در زمان پیامبر مرسوم نبوده آن را بدعت در دین می‌دانند، هر چند داخل در یكی از عناوین وجوبی یا استحبابی دین باشد.
به عبارت دیگر آنها می‌گویند: وقتی شارع حكمی را جعل كرد باید موارد و مصادیق انطباق آن حكم را نیز خود تعیین كند و ما نمی‌توانیم از پیش خود برای آن قانون كلی جعل مصداق كنیم. بازگشت این سخن به محو كردن ماهییت قانون و حكم، ولازمه آن از بین بردن شریعت ختمیّه است، زیرا اگر تنها مواردی شامل ادلّه و احكام شرعیه باشند كه در زمان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بوده‌اند به مرور زمان كه آن افراد و موارد جای
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 61
خود را به افراد دیگر میدهند، دیگر احكام شرع مصداقی پیدا نخواهد كرد و به مرور زمان منقرض شده و از بین می‌رود. به همین جهت آنها حكم به حرمت دوچرخه سواری، استفاده از تلفن، تلویزیون و …
كرده‌اند، و این گویای نهایت بی‌فكری و جهالت آنهاست.
از اینجا می‌توان پی به سر خلود دین اسلام و ختمیت شریعت سید المرسلین برد، كه هر چه دانش بشر پیشرفت كند و هر چه ابزار و وسائل جدید پیدا شود تمامی آنها مشمول همان قوانین و احكام كلیه اسلام خواهد بود، و نبودن این فرد در زمان معصوم دلیل بر شامل نشدن حكم شرعی نمی‌شود.
وقتی شارع مقدس امر به انذار مردم و تبلیغ دین نمود، هر وسیله وابزار جدیدی كه با استفاده از آن بتوان این انذار و تبلیغ را انجام داد، مورد امر شارع قرار خواهد گرفت، هر چند این شیوه تبلیغی در زمان اهل بیت علیهم السلام نبوده است. مانند استفاده از اینترنت، ماهواره و سایر وسائل ارتباط جمعی، و یا استفاده از فیلم، انیمیشن و سایر كارهای هنری. تمامی اینها مادامی كه حرام نباشد مصداق انذار و تبلیغ دین محسوب می‌شوند. شعائر نیز از سنخ همین كارهاست كه باز گو كننده معنی دین و رمز و شعار و علامت برای معانی عالیه مذهب است.
نكته دیگری كه نباید از آن غفلت كرد این است كه ائمه ما علیهم السّلام در زمان و شرائط تقیه می‌زیسته‌اند، وامكان انجام دادن برخی از شیوه‌های عزاداری برای آنها نبوده است. بنابراین نبودن یك شیوه عزاداری در زمان ائمه دلیل بر حرمت آن نخواهد بود.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 62

4- خرافه پرستی … ص: 62

اشاره

گفته شده: لازمه این حرف دعوت به خرافه پرستی و اعتقاد به چیزهای بی‌اساس است، هر روز كسی چیزی را به عنوان دین می‌تراشد و به خورد مردم می‌دهد و مردم را از واقعیات دور می‌كند.

فرق خرافه با تخیّل و توهم … ص: 62

در پاسخ لازم است ابتدا معنی خرافه روشن شود؛ خرافه به هر چیز وهمی و تخیلی گفته می‌شود كه واقعیت نداشته باشد.
یكی از قدرتهای روح انسان قدرت تخیّل و توهم است، او می‌تواند هر چیزی را چه حق و چه باطل، چه صحیح و چه ناصحیح تخیّل كند، و پس از آن بر طبقش عمل نماید. یعنی آن چیزی را كه تصور كرد مبنای تصمیم گیری‌هایش قرار دهد، و به آن اذعان كرده و آن را بپذیرد. هر گاه این توهم در اختیار عقل باشد یعنی عقل انسان از آن قدرت روح استفاده كرده و آن را هدایت نماید، آن تخیّل و توهّم در مسیر حقیقت و واقعیت قرار می‌گیرد. اما اگر از پیش خود و بدون راهنمایی عقل دست به تخیل و توهم زده و بر طبقش عمل كند تبدیل به خرافه و خرافه پرستی می‌شود.
بنابراین هر امر تخیّلی و توهّمی خرافه نیست، بلكه گاه قدرت تخیّل و توهّم آن چنان در خدمت عقل قرار میگیرد و منشأ رسیدن به حقائق و پیشرفتهای علمی می‌شود، به طوری كه اگر آن قدرت در روح
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 63
انسان نبود هیچگاه نمی‌توانست به چنین حقایقی دسترسی پیدا كند.
هر مكتشف و مخترع نظریه پردازی در علوم بشری ابتدا قبل از آنكه نظریه خود را ابراز كرده و به دنبال دلیل برای آن بگردد، و قبل از مشاهده آثار و نتایج اختراع خود، ابتدا آنها را تصور و توهم می‌كند.
یعنی ابتدا می‌اندیشد كه اگر این نظریه صحیح باشد چه آثاری خواهد داشت و چه اتفاقاتی خواهد افتاد، و با بررسی آن آثار قبل از تحقّق آنها به تكاپوی علمی خود ادامه می‌دهد. تمامی این كارها توسط قدرت تخیّل و توهّم صورت می‌گیرد.
آیا می‌توان گفت تمامی این دانشمندان و دانشهایشان خرافه و خرافه پرستی است؟
اگر انسان معانی غیر محسوس را به صورت معانی محسوس تصور كند و در قالب شعر و یا غیر آن ابراز نماید هیچگاه خرافه نخواهد بود، مادامی كه آن معانی غیر محسوس معانی واقعی و صحیحی باشند. گاه شاعر برای رساندن مراد خود هیچ چاره‌ای جز تخیّل و توهّم ندارد خصوصاً در غزلیات. اگر نیم نگاهی به غزلیات حافظ یا دیگران بیندازید خواهید فهمید كه چه قدرت زیادی در به تصویر كشیدن حقایق نامحسوس داشته‌اند و با استخدام چنین قدرتی معانی مورد نظر خود را به دیگران منتقل كرده‌اند. اگر آن معانی واقعی و صحیح باشد استفاده از تخیل در مسیر هدایت وصادق خواهد بود، اما اگر آن معانی باطل و خلاف واقع باشد استفاده از تخیل در راه گمراهی وكاذب خواهد بود.
بنابراین خرافه از یك تصوّر و تخیّل اشتباه و بدون هدایت عقل
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 64
نشأت می‌گیرد، كه در پی آن نفس انسان به آن اذعان كرده و آثاری بر آن مترتب كند وآن را مبنای كارهایش قرار دهد.

خرافه و شعائر در دو جهت متقابل … ص: 64

اكنون كه معنای خرافه روشن شد می‌گوییم: شعائر دینی و خرافه در دو نقطه كاملا متضاد قرار دارند و به هیچ وجه امكان ندارد شعائر دین خرافه باشد، همانطور كه هیچ خرافه‌ای ممكن نیست شعیره دین محسوب شود، و موردی نیست كه عنوان شعائر با خرافه جمع شود.
زیرا: شعائر- همانطور كه سابقا توضیح دادیم- عبارت است از علامت و علم و نشانه برای یكی از معانی دینی، و به خصوص علامتی برای ابراز یكی از شوون عزای سالار شهیدان علیه السلام. بطلان و خرافه و غیر واقعیت آیا در خود این علامت و شعیره است، یا در آن معنی و مفهومی كه این شعیره ما را به آن منتقل می‌كند؟
بطلان و خرافه در علامت به معنی علامت نبودن و دلالت نداشتن آن چیزی است كه به عنوان علامت شناخته شده، و چنین فرضی با حقیقت شعائر منافات دارد، یعنی اگر دلالتی نداشته باشد، شعیره وعلامت نخواهد بود و سالبه منتفی به انتفاء موضوع است. پس نمی‌شود كه چیزی هم شعیره باشد و هم خرافه.
مگر اینكه آن معنی و مدلولی كه این شعیره ما را به آن منتقل می‌كند باطل و غیر واقعی فرض شود. ولی ما گفتیم كه آن معنی یكی از معانی ثابته و حقیقی دین حنیف و یا یكی از شؤون عزای سرور بهشتیان
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 65
است كه از ثابتات و واقعیات دین می‌باشد، و به هیچ عنوان بطلان در آن راه ندارد.

عَلَم و پرچم و كتیبه و … ص: 65

بنابراین اگر یك امر خیالی و وهمی شعار دین شد به هیچ عنوان خرافه نمی‌تواند باشد، زیرا توضیح دادیم كه خرافه به تخیل غیر واقعی می‌گویند و این شعار دینی واقعیت دار واصیل است.
گاه در برخی از شیوه‌های عزاداری از وسائلی استفاده می‌شود كه مخاطب را وادار به تخیل صحنه كربلا می‌كند و جوّ روحی افراد را دگرگون ساخته و آماده ابراز عواطف و گریه می‌نماید. مانند عَلَم كه در هیئتها به دست كسی بر افراشته شده و از این رهگذر ابهت و شكوه لشكریان كه همگی با ساز و برگ جنگی و نیزه‌ها و شمشیرهای افراشته از دور در چشم مینماید را به مخاطبان منتقل سازد، تا آنها را وادار به تخیّل و تصوّر صحنه عاشورا بنماید. چنین كاری ممكن نیست خرافه و یا غیر و اقعی باشد زیرا شعار و رمز و علامت عزای حسینی قرار گرفته است. هر كس اندك آگاهی از عزاداری داشته باشد از دیدن آن به یاد هیئت و روضه و عزا می‌افتد، بنا براین دلالت و ارتباط میان آن دو قهری است و نمی‌توان آن را انكار كرد.
در برخی از شیوه‌ها نمایی از خیمه‌های مطهر ابی عبد اللَّه علیه السلام را نشان می‌دهند كه در شعله‌های آتش می‌سوزد، چنین كاری برای تخیّل و تصوّر كردن صحنه عصر عاشورا بسیار موثر است.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 66
گاهی نمایشنامه‌ای از جریان‌های عاشورا انجام می‌دهند كه تعزیه خوانی و یا شبیه خوانی نام دارد.
هنگامی كه از آیة اللَّه العظمی بروجردی سوال شد كه در منطقه ایی روز عاشورا چهار پایه‌ای چوبی و بزرگ كه اطراف آن با پارچه پوشیده شده را به عنوان نخل و یا ضریح بیرون می‌آورند، ایشان فرمود: در هر منطقه‌ای هر رسمی برای عزای سیدالشهدا هست باید همانطور انجام شود.
تمامی اینها استفاده منطقی و عقلانی از قوه تخیّل و توهّم برای باز گو كردن مهمترین حقیقت عالم یعنی عزای فرزند پیغمبر خداست، كه در عزای او پایه‌های عرش- كه از مهم ترین حقائق است- به لرزه درآمده «1» و ملائكه در ملا اعلی- كه محیط به واقعیات هستند- برایش گریسته‌اند. «2»

تخیّل در نقل مصیبت … ص: 66

یكی دیگر از جاهایی كه استفاده منطقی و صحیح از قوّه واهمه ومخیّله در عزای سالار شهیدان بسیار موثر است؛ نقل مصیبتهای آن امام مظلوم است. وقتی ناقل مصیبت مصیبتهای بزرگ و عظیم سید الشهدا علیه السلام را كه قابل درك نیستند در قالب محسوسی بیان كند، و با استفاده از تخیّل و توهّم آن معانی حقیقی و ثابت را به صورت خیالی بكشد اثر مضاعفی در افراد خواهد داشت.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 67
مثلًا وقتی محتشم می‌گوید:
این ماهی فتاده به دریای خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
و یا دعبل در محضر امام رضا علیه السلام می‌سراید:
أفاطم لو خلت الحسین مجدلا و قد مات عطشانا بشط فرات
اذا للطمت الخد فاطم عنده واجریت دمع العین فی الوجنات «1»
بسیار بهتر و رسا تر عمق مصیبت را به مخاطبانش منتقل می‌كند، هر چند چنین واقعه‌ای بعینه اصلًا رخ نداده باشد.
بسیار غلط و ناروا است كه بگوییم حتما باید تمامی الفاظ ناقل مصیبت به سند معتبر به او رسیده باشد، زیرا شیوه بیان یك معنی و مفهوم گونه‌های مختلفی دارد.
آیا رساندن معنای عشق و محبت با تصاویر خیالی خرافه پرستی است؟
آیا بیان شوق و علاقه زیاد در ظاهر قالبی توهمی خرافه است؟
آیا بیان شدت مصیبت و حزن با به تصویر كشیدن صورتی خیالی باطل و باطل پرستی است؟
در این صورت باید یكی از عوامل بسیار موثر و سازنده كه حیات
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 68
علمی و انسانی جوامع بشری مبتنی بر آن است را كنار بگذاریم؛ روشهایی مانند ساختن رمان فیلم نمایش شعر و …، كه تمامی آنها مبتنی بر تخیل و توهم است. اگر این روشها برای رساندن معانی زشت و باطلی استفاده شود باطل و غلط خواهد بود، اما اگر برای رساندن معانی حق و صحیح و ارزشی استفاده شود بسیار صحیح و حق خواهد بود.
خلاصه آنكه: در این اسلوب از نقل ماجرا و بیان مطلب لازم نیست عین الفاظ داستان و یا عین نمایش و فیلم مطابق با آن چیزی باشد كه واقع شده، بلكه تنها باید آن معنی و مفهومی كه از این اسلوب تخیّلی استفاده میشود حق و حقیقت باشد. ملاك و معیار صدق و كذب در این نوع از نقل متفاوت از سایر انواع است. هیچگاه به فیلم یا رمانی كه ساخته شده و باز گو كننده یك حقیقت مهم است نسبت كذب و خلاف واقع نمی‌دهند به این بهانه كه عین جریانات مذكوره در خارج رخ نداده و این گزارشی خیالی و ناصحیح است، بلكه چون معنی و مفهوم آن حق است این فیلم یا رمان صادق خواهد بود.
زبان حال از این سنخ است كه راوی جریان با ملاحظه شرایط و حالات مختلف چیزی را استنباط كرده و ابراز می‌كند. البته چون فهم شرائط حال و مقتضیات واقعه نیاز به فهم و خبرویت كامل دارد، وكاری استنباطی و اجتهادی است از عهده هر كسی بر نمی‌آید. چه بسیار كسانی كه به گمان ناقص خود زبان حالی برای امام علیه السلام نقل می‌كنند كه شان والای امام از آن منزّه است، و ناقل در اثر ضعف معرفت خود به مقام شامخ امام، آن حضرت را در حد یك انسان معمولی تنزّل
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 69
داده وحكایت از حال او می‌كند. در حقیقت این زبان حال امام نیست چون او چنین حالی ندارد.
از این رهگذر نادرست بودن بسیاری از اعترضات بر شعائر حسینی روشن می‌شود، اعتراضاتی كه مبتنی بر عدم درك صحیح از زبان شعر وحماسه واحساسات است. گاهی مطلبی به زبان شعر بیان می‌شود كه اصلا در خارج رخ نداده است، اما بیانگر یكی از معانی واقعی می‌باشد كه شاعر با استفاده از قدرت تخیّل آن را به تصویر كشیده، واز این رهگذر اثر مضاعفی بر شنونده می‌گذارد.
از باب نمونه وقتی حافظ می‌گوید:
اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
او واقعاً نمی‌خواهد سمرقند و بخارا را پیشكش یك خال هندو كند، او كه گاهی محتاج نان شب بوده چگونه می‌خواهد این دو منطقه ثروتمند را یكجا به كسی ببخشد؟! قصد واقعی او بیان شدّت علاقه واشتیاق به معشوق ووصال اوست كه در این قالب بیان شده است.
شاعر دیگری از همین شیوه استفاده كرده واشتیاق فراوان جناب لیلا به فرزندش حضرت علی اكبر علیه السلام را- بر فرض بودن آن جناب در كربلا- این چنین به تصویر كشیده است:
نذر علیَّ لإن عادوا وإن رجعوا لأزرعنّ طریق الطفّ ریحانا
یعنی: من نذر می‌كنم كه اگر علی اكبر و امام حسین سالم از معركه برگردند راه كربلا را گل بكارم.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 70
واضح است شاعر نمی‌خواهد بگوید كه او واقعاً نذر كرده ویا قصد انجام چنین كاری را دارد، بلكه مقصود بیان شدّت اشتیاق مادر به دیدار فرزند است، كه این خود سبب بیدار كردن عواطف مردم در طول نسلهای متمادی است.
بنابراین آنچه گاه گفته می‌شود كه این شعر دروغ ویكی از تحریفات عاشورا است، زیرا گل كاشتن در سیصد فرسخ راه از مدینه تا كربلا بی عقلی وبی شعوری است، خالی از اشكال نیست. «1» البته همانطور كه گفته شد این بدان معنی نیست كه هر كسی هر آن چه در ذهنش آمد پرداخته و به بهانه زبان حال به اهل بیت عصمت علیهم السلام نسبت دهد. چه بسا چنین زبان حالی مقام شامخ اهل بیت علیهم السلام را در دیدگان پایین آورد. فهم مقتضیات حال نیازمند خبرویّت كامل بوده وكاری كاملًا تخصّصی است.
اسلوب شعر بر تخیل و حماسه و تحریك عواطف استوار است، اساس بلاغت در اینجا بر تصویر كشیدن غیر متصورها و محسوس كردن چیزهای نامحسوس است، در اینجا به مدلول مطابقی لفظ نگاه نمی‌كنند بلكه تمام نظر به آن معنی و مفهومی است كه در ورای این الفاظ گنجانده شده است. چنین شیوه بیان مصیبت استفاده منطقی و عقلانی از قدرت تخیل و توهم می‌باشد، و در حقیقت این قدرت روح در اختیار عقل قرار گرفته است.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 71

5- وهن و استهزاء … ص: 71

اشاره

یكی دیگر از اعتراضاتی كه بر برخی از گونه‌های عزاداری وارد می‌شود این است كه: این شیوه‌های عزاداری سبب وهن مذهب و استهزاء دیگران به مذهب حقّه می‌شود. وقتی غیر مسلمانان و یا حتی برخی از مسلمانان چنین شیوه عزاداری را مشاهده می‌كنند از آن متنفّر شده و به مذهب بدبین می‌شود.
بد اندیشان نیز از این فرصت استفاده كرده و انتشار تصاویر و گزارشهای آن را- كه امروزه بسیار آسان و سریع انجام می‌شود- دست‌مایه تبلیغ علیه مذهب قرار می‌دهند، در نتیجه شعائر كه بنا بود سبب تبلیغ و ترویج دین شود مانع از تبلیغ و ترویج و موجب وهن آن خواهد شد. بنابراین این نوع از عزاداری به عنوان ثانوی حرام و مایه ضرر رساندن به اصل مذهب و دین است و چنین اضراری- بر خلاف اضرار جزئی انسان به بدن خودش- قابل بخشیدن و اغماض نیست، زیرا این اضرار به پیكره مسلمانان و از بین بردن اصل مذهب است.

اقسام استهزاء … ص: 71

برای بررسی موضوع می‌گوییم:
استهزاء همیشه ملازم با هتك و وهن نیست، یعنی اینطور نیست كه هر تمسخر و ریشخندی سبب سستی مذهب و نشانگر ضعف آن باشد.
همیشه استهزاء كننده ابتدااز آن كاری كه آن رامسخره می‌كند متنفّر شده
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 72
وبدش می‌آید وبه اصطلاح آن كار را تقبیح كرده وزشت می‌داند، سپس شروع به استهزاء و تمسخر می‌نماید. تقبیح وتحسین یكی از كارهایست كه نفس انسان انجام می‌دهد، وقتی چیزی به نظر انسان بد آمد و زشت جلوه كرد آن را تقبیح كرده و در پی آن تمسخر می‌كند.
چنین كاری ممكن است به یكی از این سه جهت زیر انجام شود:
1- استهزاء باطل و نادرست كه انسانهای دور از ادب و اخلاق وفرهنگ انجام میدهند، همانند مشركین كه در طول تاریخ مسلمانها را به خاطر انجام فرائض دینی مسخره میكردند، خداوند در وصف حالشان چنین فرموده:
«وَ یَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ» «1»
«الَّذینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ» «2»
«زُیِّنَ لِلَّذینَ كَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَة» «3»
بدیهی است كه تمسخر چنین كسانی كاشف از كجی و كاستی نیست و مستلزم هتك و وهن نخواهد بود. چنین استهزائی نباید كوچكترین
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 73
تاثیری در انسان داشته باشد، بلكه باید با عزمی راسختر و همتی جدیتر به آن راهی كه پسندیده است ادامه داد. سرزنش سرزنش كنندگان نباید انسان را از ادامه مسیر سست نماید، كه این خود علامت قوّت ایمان است. همان طور كه مومنین در طول تاریخ هیچ اعتنایی به تمسخر واستهزاء این انسانهای دور از فرهنگ نمی‌كردند وبسان كوهی استوار مسیر خود را ادامه می‌دادند.
یكی از اوصاف امیرالمومنین علیه السلام این است كه: «لاتَأْخُذُهُ فِی اللَّه لَومَةُ لائِمٍ» «1»
یعنی سرزنش سرزنش كنندگان او را از راه خدا باز نمی‌داشت.
2- گاهی استهزاء و تقبیح از اختلاف دو عرف و دو دیدگاه ناشی می‌شود، كاری كه در یك عرف و از یك منظر زیبا و پسندیده است اما در عرف دیگر زشت و ناپسند جلوه می‌نماید. در هر منطقه و جامعه‌ای یك امری به عنوان شعار و علامت یك معنای والای قرار گرفته، ولی ممكن است كسانی كه با آن جامعه و آداب و رسوم آنها آشنایی ندارند، از آن علامت معانی اشتباه دیگری به ذهنشان برسد.
چنین تقبیح و استهزائی نیز مستلزم وهن و هتك مذهب نیست ومانع از انجام دادن آن شعیره و آیین خاص نمی‌باشد. چه آنكه اگر بنا باشد جامعه‌ای از خود هیچ صلابتی نداشته و هر چه را جوامع دیگر خوششان می‌آید انجام دهند، دیگر برای آنها هویّت و ملیّتی باقی نخواهد ماند، بلكه هویّت آنها در هویّت دیگران ذوب شده واز بین می‌رود، و هویّت اجنبی جای اصالت آنها را خواهد گرفت.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 74
حال اگر بنا باشد شعائر الهی كه نگهدارنده هویّت آسمانی انسانهاست، و رمز ارتباط آنها با ملكوت و عرش است، دستخوش خوش آمد و نیامد عرفهای بیگانه با فرهنگ اسلامی‌شود، و به خاطر استهزاء آنها كه آگاهی از واقعیت این كار ندارند كنار گذاشته شود، در این صورت ارتباط مردم با آسمان بریده خواهد شد و هویّت دینی آنها از بین می‌رود.
3- گاهی استهزاء و تقبیح ناشی از جهات واقعی است، یعنی این كار واقعا زشت و قبیح است و به این خاطر تقبیح می‌شود. چنین تقبیحی مانع از شعائر بوده و مستلزم هتك و وهن مذهب می‌باشد.
در نتیجه: تنها یك قسم از تمسخر و استهزاء مانع قاعده شعائر است و دو قسم دیگر- كه غالب تمسخرها نیز از آن دو قسم است- هیچ ممانعتی از این قاعده نخواهد داشت و مستلزم وهن مذهب و هتك آن نیست.
بلكه تمسخر و تقبیح به معنی سوم نیز ماهیت شعائر را از بین میبرد وسالبه منتفی به انتفاء موضوع خواهد شد، نه اینكه شعیره‌ای باشد ولی عمل به آن جایز نباشد؛ زیرا چنانكه گفتیم شعیره به معنی علامت و نشانه ایست كه دلالت بر یكی از معانی عالیه دین می‌كند، وبا تحفّظ بر این موضوع هرگز جهت قبح و زشتی در آن نمی‌تواند باشد.

خطر تاثیر اهانت و استهزاء بر عقل اجتماعی … ص: 74

انسان به بركت بهرمندی از نور مقدس عقل حسن و قبح ذاتی اشیاء را درك می‌كند، و پس از درك آن كار حسن را تحسین و كار قبیح را تقبیح مینماید. تحسین و تقبیح اگر ناشی از حسن و قبح واقعی باشد
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 75
صادق و باعث رشد و تعالی انسان خواهد بود، ولی اگر ناشی از جهات غیر واقعی باشد مانع از رشد و موجب سقوط خواهد بود.
به بیان دیگر: تا كاری واقعا حسن و نیكو، و یا قبیح و زشت نباشد تحسین و تقبیح آن صادق و مستند به عقل نخواهد بود، بلكه چنین تحسین و تقبیحی كاذب و سبب وقوع در كارهای زشت و ترك كارهای نیكو می‌شود.
بنابراین اگر استهزاء و مسخره كردن دیگران نسبت به گونه‌های مختلف عزاداری كه جزو شعائر و سبب بقاء دین است از قسم اول و دوم باشد، خصوصا اگر وسائل ارتباط رسانی جهانی و رسانه‌های گوناگون بین المللی در خدمت چنین رفتار دور از عقل و خرد باشد، و تبلیغات گسترده‌ای در این زمینه صورت گیرد، كم كم مسلمانها و مومنان را گرفتار یك جوّ اشتباه كرده، و سبب میشود چیزی را كه در واقع نیكو است زشت بپندارند و چیزی كه در واقع زشت است نیكو بدانند. چنین حالتی بدترین حالتی است كه ممكن است یك جامعه گرفتار آن شود، این همان است كه در روایات متعددی نسبت به وقوع آن هشدار داده‌اند یعنی اینكه معروف منكر و منكر و معروف شود.
وقتی افراد جامعه‌ای كار خوب و معروف و حسن را، منكر و زشت و بد بدانند، و كار زشت و منكر را، معروف و نیكو دیگر فاصله‌ای با سقوط در هلاكت ابدی ندارند و برای از بین بردن آنها نیاز به هیچ چیزی نیست، بلكه آنها شتابان به سوی زشتی‌ها به نام خوبی‌ها می‌دوند.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 76
چنین حالتی حالت اسارت عقل است كه امیرالمومنین فرمود:
«كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَی أَمِیر». «1»
«چه بسیار عقلهایی كه زیر یوق هوای نفس اسیر شده‌اند»
مصیبت شدیدتر آن است كه در چنین حالتی این عقل فردی نیست كه گرفتار اسارت شده و زشت را زیبا، و زیبا را زشت می‌بیند، بلكه این عقل جمعی و عقل اجتماعی و عقل جامعه انسانی است كه در چنگال چنین اوهامی اسیر میباشد. وقتی عقل جوامع بشری، و عقل مجموعی بشر در چنین وضعیتی قرار گرفت، بشریت به سوی زشتی‌ها به اسم نیكی‌ها شتابان شده، و از نیكی‌ها به اسم بدی‌ها گریزان می‌شوند، دقیقاً همان حالتی اتفاق می‌افتد كه از نشانه‌های آخر الزمان شمرده شده است.
امام صادق علیه السلام از پیامبر اكرم نقل كردند كه آن حضرت فرمودند:
«كَیْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ؟ فَقِیلَ لَهُ: وَ یَكُونُ ذَلِكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ. كَیْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ؟ فَقِیلَ لَهُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ یَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ. كَیْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً؟» «2»
«چگونه خواهد بود حال شما در روزگاری كه زنهای شما
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 77
فاسد شده وجوانانتان گناهكار شوند وشما امر به معروف ونهی از منكر را ترك كنید؟ گفته شد: ای رسول خدا آیا چنین وضعیتی پیش خواهد آمد؟ فرمود: بله، بدتر از این خواهد شد. چگونه است حال شما زمانی كه امر به منكر و نهی از معروف كنید؟ گفته شد: آیا چنین خواهد شد؟ فرمود: آری، بدتر از این نیز می‌شود. چگونه خواهید بود زمانی كه خوب را بد، و بد را خوب ببینید؟»
نمونه‌های از این پیشگویی را امروزه در جوامع بشری خصوصا در جوامع اسلامی مشاهده میكنیم، بسیاری از كارهای خوب و پسندیده كه عقل هر انسانی پی به نیكی و خوبی آن می‌برد، در جامعه اسلامی به صورت كارهایی زشت و تنفر آمیز در آمده است، و بسیار از كارهای زشت و ناپسند در جامعه اسلامی به صورت كارهایی زیبا و پسندیده.

دایره‌های مختلف شعائر … ص: 77

یكی از جهات بسیار مهمی كه باید در قاعده شعائر مورد توجه قرار داد این است كه هر شعیره و شعاری یك سری مخاطبان خاصی دارد كه آگاه از وضع آن و معنایی كه می‌رساند هستند، و در اثر چنین علم و آگاهی آثار خوب و نیكوی خود را بر آنها خواهد گذاشت. آثاری از قبیل اصلاح جامعه، ثبات هویّت دینی، جلوگیری از انحراف عقل جمعی.
اما اگر همین شعیره از دایره خود فراتر رود و برای دیگران كه مخاطب واقعی آن نیستند انجام شود چه بسا اثرات معكوسی خواهد داشت.
برخی از شعائر دینی جنبه عمومی دارد و مخاطب آنها یك طیف
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 78
خاصی نیستند، بلكه برای تبلیغ و نشر دین و دعوت تمامی ملتها و ادیان وضع شده است.
برخی دیگر از شعائر برای حظ هویّت و فرهنگ اسلامی در داخل مسلمانها جعل شده و فایده آن تنها به مسلمانها- اعم از شیعه و سنی- می‌رسد.
نوع سوم شعائر تنها برای جامعه شیعی و ایمانی وضع شده است تا سبب حفظ هویّت ولائی و شیعی آنها شده و مانع رسوب افكار منحرف در بین آنها شود.
نكته مهم این است كه: باید بین این اقسام فرق گذاشت و برای هر مخاطبی شعیره مناسب با او را ارائه كرد، باید دید آیا این شعیره برای محیطهای غیر اسلامی وضع شده یا برای محیطهای اسلامی و یا محیطهای ایمانی. «1» جابجایی این شعائر نقض غرض از تشریع شعائر و مانع از نشر دین می‌شود. این مطلب یكی از موارد حكم كلی است كه در روایات مستفیض بلكه متواتر وارد شده كه ائمه ما فرموده‌اند: به اندازه درجه ایمانی هر كسی از او توقع پذیرفتن داشته باشید و فوق طاقت كسی بر او تحمیل نكنید، كه در چنین صورتی آنها تكذیب و انكار خواهند كرد و شما مسئول این تكذیب آنها هستید. «2»
از باب نمونه شعیره لعن دشمنان خدا برای محیطهای شیعی وضع شده كه تاثیرات بسیار مهمی بر این محیط می‌گذارد و بسیار مطلوب
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 79
است. اما استفاده از همین شعیره در محیطهای غیر شیعی سبب تنفر خواهد شد. دعوت غیر مسلمانان به راه خدا و نشر دین اسلام در محیطهای غیر اسلامی باید با استفاده از شیوه‌ها و روشهایی باشد كه مورد پسند آنهاست و برایشان جذابیّت دارد. اما این دلیل نمی‌شود كه برای نشر دین در محیطهای اسلامی و برای حفظ هویّت و كیان آسمانی مسلمانان نیز فقط باید از همان شیوه‌ها استفاده كرد.
بی‌شك مناسك حج یكی از شعارهای دین مقدس اسلام است كه در ضمن آن معانی بسیار بالای دینی نهفته است، و سبب حفظ هویّت ملكوتی مسلمانان و راز ارتباط با معبود و سر تسلیم در مقابل محبوب نهادن است. آثار و بركات این شعیره الهی برای مسلمانان قابل انكار نیست.
اما همین شعیره الهی برای برخی از محیطهای غیر اسلامی زشت و بیهوده و تنفر آمیز است؛ برای آنها معنی ندارد جمعیتی با مشقتهای فراوان از اطراف كره خاكی جمع شوند، تمامی لباسهایشان را در آورند و تنها با دو پارچه سفید بر گرد یك خانه سنگی بگردند، پس از آن بین دو كوه هفت بار رفت و آمد كنند و در مكان خاصی هروله نمایند، آن هم در آن سیل جمعیت كه تحمل فشار آنها بسی دشوار می‌نماید. سپس در زمان خاصی همگی در بیابانی جمع شوند، بعد از این بیابان به بیابان دیگر بروند و همینطور، به ستون سنگی هفت بار سنگ بزنند و در این راستا سر و جان عده‌ای را فدای باران سنگ كنند، و این كار را چند روز و در چند مرحله تكرار نمایند، سر بتراشند و میلیونها گاو و گوسفند و شتر سر ببرند بی‌آنكه نیازی به گوشتشان داشته باشند و آن را نشانه قبولی
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 80
حجشان بدانند. تمامی این كارها برای غیر مسلمانی كه از رمز و راز این مناسك بزرگ الهی آگاه نیست بیهوده و زشت و تنفّر زاست. اما آیا به خاطر اینكه آنها اسرار این مناسك عظیم الهی را نمی‌دانند باید دست از آن شست، و به بهانه وهن مذهب آن را كنار گذاشت؟
تمام نكته این است كه دایره این شعائر مربوط به محیط داخلی مسلمانان است نه محیط بیرونی، به همین جهت خداوند میفرماید:
«وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» «1»
. یعنی ما قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار دادیم نه برای دیگران؛ محدوده این شعیره محدود به داخل مسلمانان است نه بیرون آنها. هیچگاه برای دعوت غیر مسلمانان به اسلام از شعیره حج استفاده نمی‌شود بلكه باید از شیوه‌هایی بهره جست كه در سطح عقل و خرد آنها بوده ومقبولیّت داشته باشد. «2»
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 82
وقتی روشن شد كه دایره بسیاری از شعائر دینی محدود به داخل مسلمانان و مومنان است و در همان محیط نیز اثر بسیار خوب خود را می‌گذارد، نباید به خاطر استهزاء دیگران كه ناشی از عدم درك صحیح این شعائر است از آن دست شست، زیرا اصلا آنها مخاطب نیستند و این شعائر برای آنها وضع نشده است. همانطور كه آنها دست از آیینهای داخلی خود- كه برای ما بسیار پوچ و بیهوده به نظر می‌رسد- بر نمی‌دارند.
آری برای دعوت آنها به ایمان باید از شیوه‌های دیگری بهره جست، شیوه‌هایی كه در حد فهم و درك آنها بوده وآنها را فریفته این آیین الهی نماید؛ مانند تركیز بر اخلاق حسنه ومبادی عالیه اسلامی كه دلها را مجذوب خود میكند مانند وفای به عهد، اداء امانت، خوشروئی و راستگویی، همانطور كه امامان ما دستور داده‌اند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِیَرَوْا مِنْكُمُ الاجْتِهَادَ وَالصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ». «1»
«مردمان را با غیر زبانتان دعوت كنید تا ببینند كه شما اهل تلاش جدی در راه خدا ودوری از گناهان وراستگو هستید»
در جای دیگر امام ششم علیه السلام به یكی از اصحابشان به نام زید شحام
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 83
چنین سفارش می‌كنند:
«اقْرَأْ عَلَی مَنْ تَرَی أَنَّهُ یُطِیعُنِی مِنْهُمْ وَ یَأْخُذُ بِقَوْلِیَ السَّلَامَ وَ أُوصِیكُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْوَرَعِ فِی دِینِكُمْ وَ الِاجْتِهَادِ للَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ صلی اللَّه علیه و آله أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَی مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَیْهَا بَرّاً أَوْ فَاجِراً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللَّه علیه و آله كَانَ یَأْمُرُ بِأَدَاءِ الْخَیْطِ وَ الْمِخْیَطِ صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَأَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِی دِینِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِیثَ وَ أَدَّی الْأَمَانَةَ وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِیلَ هَذَا جَعْفَرِیٌّ فَیَسُرُّنِی ذَلِكَ وَ یَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِیلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ إِذَا كَانَ عَلَی غَیْرِ ذَلِكَ دَخَلَ عَلَیَّ بَلَاؤُهُ وَعَارُهُ وَقِیلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ فَوَ اللَّهِ لَحَدَّثَنِی أَبِی علیه السلام أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ یَكُونُ فِی الْقَبِیلَةِ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ علیه السلام فَیَكُونُ زَیْنَهَا آدَاهُمْ لِلْأَمَانَةِ وَأَقْضَاهُمْ لِلْحُقُوقِ وَأَصْدَقَهُمْ لِلْحَدِیثِ إِلَیْهِ وَصَایَاهُمْ وَ وَدَائِعُهُمْ تُسْأَلُ الْعَشِیرَةُ عَنْهُ فَتَقُولُ مَنْ مِثْلُ فُلَانٍ إِنَّهُ لآَدَانَا لِلْأَمَانَةِ وَ أَصْدَقُنَا لِلْحَدِیثِ». «1»
«به هر كسی كه گمان می‌كنی گوش به حرف من می‌دهد و از سخنان من پیروی می‌كند سلام مرا برسان، من شما را به
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 84
رعایت تقوی خدا ودوری از گناهان در دینتان، وتلاش جدی برای خدا وراستگویی واداء امانت وسجده‌های طولانی وخوش همسایگی سفارش می‌كنم، كه پیامبر چنین آیینی را آورده است. هر كه به شما اعتماد كرد و امانتی نزد شما گذاشت امانتش را به او بر گردانید چه او انسان خوب یا انسان بدی باشد، هر آینه رسول خدا می‌فرمود نخ وسوزنی را اگر كسی به امانت نزد شما گذاشت به او برگردانید. به قومتان نیكی كرده و به داد آنها برسید، به تشییع جنازه آنها بروید واز مریضهایشان عیادت كنید وحقوقشان را به آنها بپردازید. اگر یكی از شما در دینش پرهیزكار بوده، راستگو وامانتدار باشد، اخلاقش با مردم خوب باشد می‌گویند این جعفری است ومن به خاطر او خوشنود می‌شوم، گفته می‌شود این تربیت جعفر است. ولی اگر این طور نباشد بلا وعارش بر من خواهد بود ومی‌گویند این تربیت جعفر است. به خدا قسم پدرم برایم نقل كرد: كه شیعیان علی علیه السلام در قبیله‌ای كه بودند مایه زینت آن قبیله بوده، از همه امانتدارتر واز همه بیشتر مراعات حقوق مردم را می‌كردند واز همه راستگوتر بودند، همه او را وصی خود قرار می‌دادند و سفارش‌های خود را به او می‌كردند، و امانت‌های خود رابه او می‌سپردند. وقتی از اهل قبیله سوال می‌كردی می‌گفتند: چه كسی مانند فلانی است به راستی كه او از همه ما امانتدارتر و راستگوتر است».
كوتاه سخن آنكه: بسیاری از مشكلاتی كه برای شعائر پیش می‌آید و سبب استهزاء دیگران میشود ناشی از خلط دایره‌های شعائر است، باید
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 85
متخصصان و كارشناسان در علوم و فنون مختلف مانند شاعران، ادیبان، گویندگان، مداحان، و كسانی كه در امور فرهنگی و مجالس مذهبی دست اندر كارند با دقت بررسی كنند كه مخاطب هر نوع شعیره ای چه كسانی هستند و از چه ابزاری برای جذب آنها میتوان بهره جست. به شرط اینكه آن ابزار تنها بازگو كننده معالم دین باشد نه اینكه بازگو كننده چیزهایی خارج از دین، كه ركن شعیره نیز همین است؛ یعنی علامت حسی كه بازگو كننده و دال بر یكی از معانی ثابت و واقعی دین است.

حفظ هویّت داخلی مومنان در گرو تعظیم شعائر ایمانی … ص: 85

اكثر شعائر دینی برای محیطهای داخلی مسلمانان یا مومنان جعل شده است، و هدف از آن تقویت و حفظ هویّت الهی و ملكوتی آنهاست، تا در دیگران ذوب نشوند و اصالت ایمانی و اسلامی آنها محفوظ بماند.
به همین جهت می‌بینیم كسانی كه مدتی از این شعائر فاصله گرفته‌اند مانند كسانی كه در محیطهای غیر اسلامی و غیر ایمانی زندگی میكنند؛ كه نه صدای اذان می‌شنوند و نه نماز جماعت می‌بینند، نه اسمی از خدا به گوششان میخورد و نه مسجد و محراب و مظهری از مظاهر اسلامی را می‌بینند، نه مجلس روضه میروند و نه علم و پرچم و مشعل و خیمه عزای سید مظلومان را می‌بینند و نه صدای روضه را میشنوند، نه ماه رمضان می‌بینند و نه صدای دعا و مناجات سحر و افطار را میشنود، نه صوت كمیل و نه نوای ندبه به گوششان می‌رسد؛ آرام آرام روح ایمانی و اسلامی آنها میمیرد و هویّت دینی و ملكوتی و آسمانیشان از بین رفته و در دیگر هویّت‌ها ذوب شده و اصالت دینی خود را از دست میدهند.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 86
از این رو دین اسلام برای شعائر اهمیت ویژه‌ای قائل شده و تنها به اقامه آن اكتفا ننموده بلكه امر به تعظیم آن كرده و اهانت به آن را گناه نابخشودنی شمرده است، چون تمام دین مبتنی بر شعائر است و اگر نباشد روحیه ایمانی باقی نمی‌ماند تا سایر تعالیم دینی كاربرد داشته باشد.

وهن مذهب یا نابودی مذهب؟ … ص: 86

معلوم شد تاثیر پذیری جوامع شیعی از فرهنگها، و خوش آمد و نیامدهای غیر مسلمانان و یا غیر شیعیان چقدر خطرناك و فاجعه بار است، زیرا این به معنای از دست دادن هویّت ایمانی و قطع ارتباط با ملكوت و ذوب شدن فرهنگ عرشی آنها در سایر فرهنگهای فرشی است. و از طرفی وقتی- در اثر تبلیغات گسترده دیگران- عقل جمعی و اجتماعی دست خوش چنین بینش نادرستی شد كه خوب را بد، و بد را خوب دانست بدترین حالت برای یك جامعه پیش خواهد آمد؛ یعنی هنجار به ناهنجار و ناهنجار به هنجار تبدیل می‌شود.
از بین رفتن شعائر الهی به معنی از بین رفتن روحیه ایمانی مردم جامعه است، و وقتی این روحیه از بین رفت و ارتباط آنها با آسمان بریده شد دیگر هیچ یك از تعالیم دینی برای آنها مفید و موثر نخواهد بود؛ نه توحید و نه عدل و نه نبوت و نه امامت و نه معاد، نه احكام و نه اخلاق و نه مكارم و مناقب، و نه هیچ چیز دیگر. چنین جامعه‌ای حالت زمان جاهلیت را به خود خواهد گرفت یعنی بریده شدن دست مردم از تعالیم پیامبران و فرو رفتن در توحّش حیوانی و بلكه پست تر از آن.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 87
چنین جامعه‌ای گرفتار دام خرافات كاهنان ومرتاضان وتوهمات وجادوگران وشعبده بازان وحیله فروشان- كه گاه در شیطان پرستی جمع می‌شوند وگاه در لباس دیگر جلوه می‌كنند-، خواهد شد. هجوم بشریت به سمت وسوی خرافات شیطانی واسارت آنها در دام توهمات جاهلی در عصر حاضر- خصوصاً در فرهنگ غربی-، معلول تهی بودن روح آنها از سرچشمه جوشان و زلال معارف الهی است كه در اثر قطع ارتباط با ملكوت وملكوتیان، عرش وعرشیان، آسمان وآسمانیان به وجود آمده است، این ارتباط توسّط همین شعائر ومظاهر دینی كه در رأس آنها شعائر حسینی است انجام می‌شود. از این رو كم رنگ كردن برخی از شعائر به بهانه وهن مذهب در حقیقت نابود كردن اصل مذهب است.
گرفتار شدن غیر شیعیان- اعم از سایر مذاهب اسلامی وغیر مسلمانان- در دام خرافات و توهمات ضد عقل كه مهم‌ترین كتابهای دینشیان پر از آنهاست، به جهت نبودن همین شعائر حسینی در میان آنهاست، این شعائر حلقه ارتباط میان مردم و امام زمان كه حافظ دین است می‌باشد، وقتی این ارتباط بریده شد و با اهل بیت علیهم السلام فاصله گرفتند قهراً شیطان وشیطانیان با آنها مرتبط خواهند شد وتاریكی‌هایشان را به نام نور به خورد آنها می‌دهند.
چه توهماتی وچه خرافاتی!
خدای حی قادر را بسان عاجزی پست وبی‌مقدار وجاهل ونادان نموده‌اند كه قدش كوتاه‌تر از درخت بوده وانسان پشت درخت را
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 88
نمی‌بیند، «1» آدرس خانه‌ها را اشتباه می‌كند! «2» گاه با پیغمبرش كشتی می‌گیرد، «3» بر عرشش نشسته و از سنگینیش عرش می‌نالد! «4» گاه سوار بر قاطرش شده و بر بام كعبه فرود می‌آید! پایش را در جهنم فرو می‌برد ومردم ساق پای او را می‌ینند! «5» از كردار خود پشیمان می‌شود! «6» می‌زاید وزاده میشود!
پیام آورش نیز گاهی كفر می‌گوید، «7» بت می‌پرستد وبتخانه می‌سازد، «8» وگاه با نیرنگ و فریب نبوّت را از خدا می‌دزدد! «9» آنقدر جاهل است كه نمی‌داند آیا جبرئیل بر او نازل شده یا شیطان او را به بازی گرفته! «10» آنقدر از آداب انسانی به دور است كه جلوی دیگران
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 89
كارهایی می‌كند كه هر انسانی از انجام آن شرم دارد! «1»
احكام وآدابشان هم پوچتر وبیهوده‌تر؛ باید نان آغشته به خون یا ماده قرمز رنگ دیگری را بخورند تا خدا با گوشت وپوستشان مخلوط شود واز این راه فرزند خدا شوند! «2» ویا اینكه بی‌چون وچرا از هر حاكم زورگو وستمگری فرمان ببرند كه اگر چنین نكنند از دین بیرون رفته‌اند! «3» در نماز باید آب دهانشان را به زیر پایشان بیندازند نه به سمت قبله، مبادا به صورت خدایشان بریزد! «4» كسی حق ندارد هنگام نماز از جلوی آنها رد شود، اگر رد شد حق دارند او را بكشند زیرا این كار ارتباط آنها را با خدایشان- همان بتی است كه در مقابلشان نشسته- قطع می‌كند! «5»
این خرافات وصدها مانند اینها كه در افكار و اندیشه‌های دیگران رسوخ كرده، وبه عنوان مطالب علمی استوار ومحكم در ذهنشان جا
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 90
گرفته، وبه آن معتقد شده‌اند، همگی معلول جدا شدن آنها از رشته امامت الهی و خلافت ربانی است كه رمز این اتصال در شعائر حسینی نهفته است.
به همین خاطر شعائر ركن ركین دین وسبب بقاء تمامی مجموعه دین است، واز بین بردن شعائر سبب تضعیف دین شده وآن را در خطر زوال ونابودی قرار می‌دهد، و در عوض راههای بیهودگی ومادی ودنیا پرستی وشیطان پرستی را تقویت می‌كند. اگر در محیطی تمامی مظاهر محسوس اسلامی و ایمانی از بین برود اعم از مظاهر سمعی یا بصری و غیر آن، دیگر برای اهالی آن منطقه دینی باقی نخواهد ماند وارتباط آنها با آسمان به كلی قطع خواهد شد.
به همین خاطر از شیخ بهائی نقل شده كه اگر در شهری صدای اذان از مأذنه‌ها بلند نشود باید حاكم مسلمین به آنهااعلان جنگ كند، زیرا این رمز ارتباط مردم این شهر با دین ومذهب است.

6- اضرار به نفس … ص: 90

اشاره

یكی دیگر از اشكالاتی كه گاه به برخی از گونه‌های عزاداری وارد می‌كنند این است كه: این شیوه‌ها مستلزم ضرر رساندن به نفس است و اضرار به نفس- اگر ضرر مهم ومعتنی به باشد- حرام بوده، بنابراین هر چند اینها به عنوان اولی حلال باشد اما به عنوان ثانوی حرام خواهد بود.
در پاسخ به این اشكال می‌گوییم: ادلّه حرمت اضرار به نفس نمی‌تواند شامل ضرری كه انسان در راه فضیلتی تحمل می‌كند بشود. توضیح این مطلب نیازمند بحث مبسوط فقهی و اصولی است ولی برای
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 91
تكمیل بحث به سه مطلب اشاره می‌كنیم.

مطلب نخست: تحمّل ضرر در مسیر كسب فضائل … ص: 91

ادلّه حرمت اضرار به نفس، مانند حرمت قتل نفس و یا حرمت القاء در هلاكت از شمول چنین ضرری انصراف دارد وبه هیچ عنوان شامل آن نمی‌شود. هرگاه برای رسیدن به چیزی كه شرعا راجح وپسندیده است انسان متحمل ضرری بشود چنین ضرری مورد ادلّه حرمت اضرار نیست.
این ضرر حتی اگر منجر به نقص عضو و یا از دست دادن جان نیز بشود مادامی كه در راه كسب فضیلت، و اثبات فضیلت در جامعه، وجلو گیری از رسیدن مفسده‌ای به آنها باشد مشمول ادلّه حرمت اضرار نخواهد شد، بلكه مورد آنها منحصرا اضراری است كه در راه تحصیل فضائل نباشد. شواهد زیادی بر این مطلب وجود دارد كه به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:
1- آنچه در لزوم و یا جواز و رجحان دفاع از مال و عرض و جان وارد شده است، تا آنجا كه نبی مكرم اسلام فرموده است:
«مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالَهِ فَهِوَ بَمَنْزِلَةِ الشَهِیْدِ». «1»
«هر كس در راه دفاع از مالش كشته شود همانند شهید است».
همگی فقها در جواز یا وجوب چنین دفاعی كه در آن احتمال از بین رفتن جان و یا عضو وجود داشته باشد تردیدی ندارند. «2»
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 92
بنابراین در راه حفظ مال دنیا و یا عرض و جان شخصی تحمل ضرر ممنوع نبوده بلكه راجح و یا واجب است. شاید به این جهت باشد كه در این موارد امر دائر بین حفظ جان و حفظ فضیلت است؛ فضیلت عزت و زیر بار ذلت نرفتن و در مقابل ظالم تسلیم نشدن هر چند منجر به قتل شود، كه این یك نوع نهی از منكر است. اگر چنین است پس چگونه در مورد شعائر حسینی كه سبب بقاء اسلام و قوام تمامی دین است ضرر شخصی مانع حكم اولی آن شده و رحجان اولیه را تبدیل به حرمت ثانویه می‌كند؟
2- در قرآن كریم وارد شده كه حضرت یعقوب آنقدر در فراق یوسف گریست تا اینكه چشمش- كه اشرف اعضای بدن است- را از دست داد، و جالب اینكه او می‌دانست چنین گریه‌ای منجر به از دست دادن چشم می‌شود، اما با این وجود دست از این كار بر نداشت و اشرف اعضای بدنش را در این را از دست داد. حتی گریه او جانش را در خطر قرار داده بود كه پسرانش او را از چنین خطری بر حذر داشتند. «1» كار آن پیغمبر معصوم را قرآن به عنوان عبرت و موعظه برای ما نقل میكند. «2» و امام سجاد علیه السلام نیز به كار او استشهاد میكند. «3» این گریه و حزن به
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 93
خاطر از دست دادن یوسف كه جامع فضائل و دارای مقام نبوت است هیچ منقصتی را برای یعقوب ثابت نكرده بلكه قرآن از او یاد كرده و از این كارش تمجید می‌كند.
3- امام چهارم آنقدر در عزای پدر مظلومش می‌گریست كه ممكن بود در اثر این گریه جانش را از دست بدهد، یعنی او در معرض وقوع در تلف نفس بود، همانطور كه در برخی از روایات آمده كه به آن حضرت می‌گفتند:
«انِّی أِخِافُ عَلَیْكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِیْنَ».
یعنی خوف آن می‌رود كه در اثر شدن گریه جان خود را از دست بدهید.
آن حضرت در پاسخ می‌فرمود:
««إِنَّما أَشْكُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» إِنِّی لَمْ أَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی لِذَلِكَ عَبْرَة» «1»
«من از اندوه وناراحتیم را فقط به خدا شكوه می‌كنم واز خدا چیزی می‌دانم كه شما نمی‌دانید، من هیچ گاه به یاد شهادت اولاد فاطمه نمی‌افتم مگر آنكه گریه راه گلویم را می‌بندد».
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 94
با این وجود حضرت دست از گریه در راه این فضیلت بر نمی‌داشتند وضرر شخصی را بر آن مقدّم نمی‌كردند. نمونه این رفتار در زندگانی ائمه علیهم السلام به وفور یافت می‌شود، مثل اینكه گاه در هنگام ذكر مصیبت بی‌تاب شده وبیهوش می‌شده‌اند، با اینكه بیهوشی انسان را در معرض فوت قرار میدهد و چنین گریه‌ای نیز غیر اختیاری نیست.»
4- اغماء امیرالمومنین و سایر ائمه علیهم السلام در دعا و مناجات با خدا كه عامه و خاصه به وفور نقل كرده‌اند، با اینكه گفتیم در اغماء معرضیّت فوت وجود دارد. حتی در برخی از موارد كسانی كه نظاره‌گر بودند یقین میكردند كه آن حضرات از دنیا رفته‌اند. مانند جریان معروف ابوالدرداء كه امیرالمومنین علیه السلام را در نخلستان در حال مناجات مشاهده كرد، وپس از آنكه حضرت بیهوش شده ومانند چوب خشك روی زمین افتاد وهر چه آن حضرت را تكان داد از خود حركتی نشان نمی‌داد، سراسیمه به خانه آن حضرت مراجعه كرده تا همسرش حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را از فوت امیرالمؤمین علیه السلام با خبر كند. «2»
5- آنچه امیرالمومنین در آخر خطبه همّام فرمودند، پس از آنكه همام در اثر شنیدن اوصاف متقین شهقه‌ای زد و از دنیا رفت آن جناب فرمود:
«هكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ البَالِغَةِ بِأَهْلِهَا» «3»
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 95
یعنی موعظه‌های رسا چنین اثری را در اهلش می‌گذارد، با آنكه حضرت می‌دانستند او در معرض وقوع در چنین هلاكتی است، و به همین جهت ابتدا از بیان اوصاف متقین طفره میرفتند و پاسخ او را نمی‌دادند، و وقتی او اصرار كرد حضرت چنین بیان شیوایی فرمود كه جان او را گرفت.
6- وقتی لشكریان معاویه به انبار حمله كردند و به غارت آن مناطق پرداختند امیرالمومنین علیه السلام خطبه‌ای خواندند و در ضمن آن فرمودند:
وارد خانه زن مسلمان و زن كافری، 24 «خبر به من رسیده كه یكی از سربازان معاویه وارد خانه زن مسلمان و زن كافری كه در پناه اسلام است شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‌های آنها را به غارت برده است، در حالی كه هیچ وسیله‌ای برای دفاع جز گریه و التماس كردن نداشته‌اند. لشكریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینكه حتی یك نفر از آنها زخمی بردارد و یا قطره خونی از ایشان ریخته شود. اگر برای این حادثه مسلمانی از روی تأسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.» «1»
باید بدانیم كه امیرالمومنین علیه السلام میزان حق است و اهل مبالغه گویی نیست، تا همانند سیاستمداران چپاول‌گر با بزرگ كردن چیزی كه بزرگ نیست مردم را ترغیب به جنگ كند. سخن او عین حق و حقیقت است. او می‌فرماید هتك حرمت حكومت اسلامی و شكستن حد و مرز
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 96
حكومت علوی حتی به اندازه اهانت به زن كافری كه پناهنده به این حكومت شده، آن قدر مهم است كه جان دادن یك مسلمان كامل الایمان برای آن مصیبت سزاوار است.
آیا در این جریان بیشتر حرمت اسلام و قرآن و ولایت هتك شده یا در آنچه در كربلا اتفاق افتاد؟
آیا جان دادن برای كندن خلخال از پای یهودیه در پناه اسلام سزاست ولی جان دادن برای كندن خلخال از پای نوامیس وحی ناسزا؟
در اینجا شواهد بسیار زیاد دیگری وجود دارد كه به جهت رعایت اختصار از ذكر آنها صرف نظر می‌كنیم. تمامی آنها گواه بر این مطلب است كه ادلّه حرمت اضرار به نفس به طور كلی منصرف از مواردی است كه معرضیت وقوع در ضرر در مسیر فضیلتی از فضائل باشد.

مطلب دوم: شعائر حسینی مهم‌تر از ضرر شخصی … ص: 96

تقدّم ادلّه حرمت اضرار به نفس و القاء نفس در هلاكت بر احكام اولیه- لبّاً- بازگشت به تزاحم دارد؛ یعنی باید ملاحظه كرد كه آیا آن ضرری كه متوجه انسان است مهم‌تر است، یا آن چیزی كه در آن معرضیّت ضرر وجود دارد، هر كدام مهم تر بود مقدّم خواهد شد.
مثلًا حكم به وجوب وضو و غسل با خوف ضرر اندكی همچون تب مختصر و یا سرماخوردگی برداشته می‌شود، اما حرمت اكل میته و گوشت خوك تنها در صورتی برداشته میشود كه ضرر به حدی برسد كه خوف از دست دادن جان برود. بنابراین ممكن است یك مقدار از ضرر بتواند
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 97
یكی از احكام فرعی دین را بردارد، اما همان مقدار از ضرر بعینه نمی‌تواند یكی از احكام ركنی واصلی دین را رفع كند.
به همین جهت حكم جهاد در راه خدا با اینكه در آن خوف كشته شدن است به خاطر ضرر برداشته نمی‌شود چون ملاك جهاد به مراتب اقوی از ملاك حفظ جان یك و بلكه چندین نفر است. گر چه با توجه به مطلب قبل و نیز آنچه می‌آید اصلا ادلّه ضرر شامل ابوابی مانند جهاد نمی‌شود تا نوبت به تزاحم و حكومت برسد.
اكنون كه این مطلب روشن شد می‌گوییم: ملاك اقامه شعائر سیدالشهدا علیه السلام آنقدر مهم است كه ضرر شخصی هیچ گاه مانع از آن نخواهد شد. شواهد زیادی در روایات بر این اهمیت فوق العاده شعائر حسینی در دست می‌باشد. این شعائر علت اصلی بقاء اسلام و دین و توحید و نبوت و امامت و معاد و همه شریعت بلكه تمامی شرایع، و سبب بقاء تمامی فضائل در جهان، و مانع رشد رذائل و سقوط جامه انسانی در گرداب جاهلیت است. طوائف مختلفی از روایات چنین اهمیت فوق العاده‌ای را در شعائر حسینی بازگو می‌كند. ما تنها به دو دسته از آنها كه هر كدام بالغ بر چند صد حدیث دارد اشاره می‌كنیم:
دسته اول: روایات زیادی كه در تشویق و ترغیب به زیارت قبر امام حسین علیه السلام وارد شده. در این روایات حضرات معصومین علیهم السلام با لحنهای بسیار تند شیعیان را وادار به زیارت آن جناب می‌نمودند، با اینكه می‌دانیم در آن دوران زیارت سیدالشهدا مساوی بود با قتل و غارت و قطع عضو و …، همچنانكه متوكّل و غیر او بارها كمر بر هدم قبر مطهر
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 98
آن حضرت بستند. جالب اینكه در زمان همین متوكل امام هادی علیه السلام كسی را می‌فرستند تا در حائر حسینی برای آن حضرت دعا كند. «1»
معرضیّت وقوع در خطر هنگام رفتن به زیارت در آن دوران قابل انكار نیست، و همینطور تحریض و تشویق شدید ائمه بر رفتن به زیارت در همان شرائط. حتی در برخی از آنها تصریح شده كه با وجود ترس از قتل و حبس نباید این زیارت ترك شود. اگر این دسته از روایات نیز نبود خود امر به زیارت رفتن با آن مضامین بالا آن هم در آن شرائط به وضوح گویاست كه حفظ شعائر حسینی- كه زیارت یكی از آنهاست- به مراتب مهم تر از حفظ جان و سلامت انسان است.
از این قبیل روایات در مجامع حدیثی ما بسیار زیاد موجود است «2».
برای نمونه به برخی از این مضامین اشاره می‌كنیم:
1- زراره گوید: از امام باقر پرسیدم: چه می‌فرمایید در مورد كسی
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 99
كه با ترس و وحشت به زیارت پدرتان برود. آن حضرت فرمود:
«یُؤْمِنُهُ اللَّهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ تَلَقَّاهُ الْمَلَائِكَةُ بِالْبِشَارَةِ وَ یُقَالُ لَهُ لَا تَخَفْ وَ لَا تَحْزَنْ هَذَا یَوْمُكَ الَّذِی فِیهِ فَوْزُك». «1»
«خداوند او را روز وحشت و واهمه بزرگتر (قیامت) در امان قرار می‌دهد، وملائكه با بشارت به استقبال او می‌روند و می‌گویند:
نترس و محزون مباش كه امروز روز رستگاری توست».
2- ابن بكیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: من در ارّجان منزل دارم و دلم بسیار می‌خواهد كه به زیارت قبر پدرتان بروم، اما از وقتی كه به قصد زیارت بیرون روم تا وقتی بر می‌گردم دائما دلم در اضطراب وترس ووحشت است، از پادشاه وجاسوسان او وسربازان مسلحی (كه در را وجود داردند). حضرت فرمودند:
«یَا ابْنَ بُكَیْرٍ أَ مَا تُحِبُّ أَنْ یَرَاكَ اللَّهُ فِینَا خَائِفاً؟ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّهُ مَنْ خَافَ لِخَوْفِنَا أَظَلَّهُ اللَّهُ فِی ظِلِّ عَرْشِهِ وَ كَانَ مُحَدِّثُهُ الْحُسَیْنَ علیه السلام تَحْتَ الْعَرْشِ وَ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ أَفْزَاعِ الْقِیَامَةِ یَفْزَعُ النَّاسُ وَ لَا یَفْزَعُ، فَإِنْ فَزِعَ وَقَّرَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَ سَكَّنَتْ قَلْبَهُ بِالْبِشَارَةِ». «2»
«ای فرزند بكیر آیا دوست نداری كه خدا تو را در زمره كسانی ببیند كه برای ما ترسان شده‌اند؟ آیا نمی‌دانی كسی كه به خاطر ترس ما ترسان شود خداوند او را در سایه عرشش «2»
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 100
جای خواهد داد، ودر زیر عرش حسین علیه السلام هم دم و هم صحبت او خواهد بود. وخداوند او را از اضطراب و وحشتهای روز قیامت در امان قرار می‌دهد، همه مردم در اضطراب و وحشتند اما او هیچ اضطرابی ندارد، اگر هراسان شود ملائكه او را آرام كرده و قلبش را با بشارت راحت می‌كنند».
3- سلیمان بن خالد گوید: شنیدم كه امام صادق علیه السلام می‌فرمود:
«عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ شِیعَةٌ لَنَا یُقَالُ إِنَّ أَحَدَهُمْ یَمُرُّ بِهِ دَهْرَهُ لَا یَأْتِی قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام جَفَاءً مِنْهُ وَ تَهَاوُناً وَ عَجْزاً وَ كَسَلًا! أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ یَعْلَمُ مَا فِیهِ مِنَ الْفَضْلِ مَا تَهَاوَنَ وَ لَا كَسِلَ … ». «1»
«تعجب است از گروهی كه گمان می‌كنند شیعه ما هستند، می‌گویند عمر یكی از آنها می‌گذرد و به زیارت قبر حسین نمی‌رود! این كار به خاطر جفا وبی اهمیت دانستن وسستی وتنبلی اوست. به خدا قسم اگر می‌دانست چه فضیلتی در زیارت اوست نه آن را بی‌ارزش می‌پنداشت و نه سستی می‌كرد».
4- ابن خارجه گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم از كسی كه بدون علت زیارت قبر امام حسین علیه السلام را ترك كرده است. فرمود:
«هَذَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ النَّارِ». «2»
«این مردی از اهل آتش است».
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 101
5- امام صادق علیه السلام فرمود:
«لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام لَكَانَ تَارِكاً حَقّاً مِنْ حُقُوقِ رَسُولِ اللَّهِ صلی اللَّه علیه و آله لِأَنَّ حَقَّ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَرِیضَةٌ مِنَ اللَّهِ وَاجِبَةٌ عَلَی كُلِّ مُسْلِم». «1»
«اگر یكی از شما همه عمرش را به حج برود و حسین بن علی علیه السلام را زیارت نكند یكی از حقوق رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترك كرده است، زیرا حق حسین علیه السلام فریضه‌ای واجب از طرف خدا بر گردن هر مسلمانی است».
6- امام رضا علیه السلام فرمودند:
«مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِشَطِّ فُرَاتٍ كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ». «2»
«هر كس قبر حسین علیه السلام را در كنار شط فرات زیارت كند همانند كسی است كه خدا را بالای عرشش زیارت كرده»
دسته دوّم: روایات متعددی است كه شیوه‌های مختلف عزاداری را بیان می‌كند. بیش از پانصد حدیث در این زمینه موجود است، وحدود پنجاه عنوان در مورد عزای آن امام مظلوم وارد شده است، كه بسیاری از این عناوین مستلزم اضرار به نفس ومعرضیت وقوع در هلاكت است.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 102
برخی از این عناوین به قرار زیر است:
لَطْم، لدم، قلق، هلع، جزع، بكاء، نوح، ندبه، صیحة، صرخه، حزن، تفجّع، تألّم، مجروح شدن پلك چشم، هیجان، چاك دادن گریبان وغیر آن.
جزع به معنی بی‌تابی است، یعنی انسان در اثر مصیبت كنترل خود را از دست بدهد و تاب نیاورد و كارهایی انجام دهد كه اگر تاب می‌آورد آن كارها را انجام نمی‌داد.
لطم یعنی به صورت سیلی زدن. لدم یعنی بر صورت و سینه كوفتن تا خون جاری شود. قلق یعنی مضطرب شدن ودر كنترل نبودن كه در چنین حالتی هر اتفاقی ممكن است برای انسان بیفتد. هلع به معنی جزع و بی‌تحملی است. صیحه یعنی شیون بلند. صرخه یعنی صیحه بلند.
همانطور كه مشاهده می‌كنید این عناوین با حفظ نفس وجان سازش ندارد. اگر اضرار به نفس در عزای مظلوم حرام باشد هیچ گاه نباید در این مصیبت بی‌تاب شد به حدی كه انسان به اضطراب افتاده و هیجان زده شده وافعالش از تحت كنترل او خارج شود.
البته این بدان معنی نیست كه هر كسی به هر گونه كه مضطرب شد وخونی از خود جاری كرد واقعا عزاداری كرده باشد وكار او از شعائر حسینی محسوب شود، بلكه باید شرائطی كه تاكنون مطرح شد در آن رعایت شود كه از آن جمله دلالت عرفی این عمل بر عزای سالار شهیدان وعدم انطباق عنوان حرام بر آن است.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 103
اكنون به برخی از این مضامین نیز اشاره می‌كنیم:
1- امام صادق علیه السلام فرمودند:
«كُلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُكَاءِ مَكْرُوهٌ مَا خَلَا الْجَزَعَ وَ الْبُكَاءَ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام». «1»
«هر بی‌تابی وگریه‌ای مكروه است مگر بی‌تابی وگریه برای شهادت حسین علیه السلام»
2- امام صادق علیه السلام از مسمع كردین پرسیدند: آیا تو به یاد مصیبتهای امام حسین می‌افتی و برای آن جزع و بی‌تابی می‌كنی؟ گفتم: آری به خدا آنقدر می‌گریم كه اهلم اثر آن را در چهره‌ام می‌بینند ودیگر نمی‌توانم غذا بخورم وآب بیاشامم، به حدی كه از فرط گرسنگی وتشنگی وضع چهره‌ام تغییر می‌كند. حضرت فرمود:
«رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَكَ أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِینَ یُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا» … «2»
«خدا به اشك چشمت رحم نماید، هرآینه تو از كسانی هستی كه از اهل جزع و بی‌تابی بر ما محسوب می‌شوند».
3- امام باقر علیه السلام روز عاشورا به تمامی اهل خانه كه از آنها تقیّه نمی‌كرد می‌فرمود بر آن حضرت گریه كنند ودر خانه‌اش مجلس عزا بر پا كرده و اظهار جزع كنند، یعنی بی‌تابی خود را آشكار كرده و نشان دهند. «3»
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 104
4- امام رضا علیه السلام فرمودند:
«إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا». «1»
«روز حسین پلكهای چشم ما را زخم كرده و اشك‌های ما را ریزان نموده است».
6- در زیارت ناحیه وارد شده است كه:
«وَ أُقِیمَتْ لَكَ الْمَأْتَمُ فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَ لَطَمَتْ عَلَیْكَ الْحُورُ الْعِین». «2»
«برای تودر اعلی علیین مجالس عزا و ماتمكده‌ها بنا شده وحور العین به خاطر تو به صورت خود لطمه زده است».
اینها قطره‌ای از دریای روایات فراوانی است كه در این باب وارد شده وتمامی آنها گویای یك مطلب است، وآن این كه ملاك شعائر حسینی و عزای بر مظلوم بسیار مهم‌تر وقوی‌تر از بسیاری از احكام دیگر است. بنا براین اگر تزاحمی میان این دو رخ داد شعائر حسینی بی‌چون و چرا مقدم خواهد بود.
وجه اهمیت این است كه این شعائر مرتبط با ولایت است كه «لَمْ یُنادِ بِشَی‌ءٍ كَمَا نُودِیَ بِالوِلایِةِ» «3»
، و مرتبط با سیدالشهداست كه او نفس رسول خدا و چراغ هدایت و كشتی نحات است، اگر شعائر ا از بین
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 105
برود بشریت تا ابد هلاك شده و نجات نخواهند یافت و چراغی برای هدایت نخواهند داشت. از این رو از دست دادن جان یك یا چند نفر در مقابل حیات معنوی همه بشریت ارزشی ندارد.

مطلب سوم: كدامین ضرر؟ … ص: 105

ضرر و هلاكت و از دست دادن، به چیزی می‌گویند كه گتره و بیهوده از دست انسان برود. وقتی انسان چیز با ارزشی را بیهوده از دست بدهد و در مقابلش هیچ بهره و نتیجه‌ای وجود نداشته باشد او ضرر كرده است. اما اگر انسان چیزی را از دست داد ولی در مقابل چیز بهتری به دست آورد، در هیچ منطقی او را متضرر حساب نمی‌كنند. مثلًا اگر پول شما بیهوده از دست شما برود و در مقابلش چیزی عائدتان نشود ضرر كرده‌اید، اما اگر در ازای از دست دادن پول به چیز ارزشمند دیگری برسیده‌اید هیچ ضرری نكرده‌اید.
همینطور از دست دادن یكی از اعضای بدن برای محافظت از سایر اعضا ضرر نبوده بلكه جلوگیری از ضرر است، و یا حجامت و گرفتن مقداری از خون سر یا كمر برای حفظ سلامت بدن. از این رو از دست دادن هر چیزی ضرر نیست بلكه باید دید در مقابل از دست دادن آن چیز چه چیزی به دست آمده است.

ضرر دنیوی و نفع اخروی … ص: 105

وقتی در مقابل از دست دادن یكی از امور دنیوی نفع آخرتی نصیب انسان بشود موضوع ضرر منتفی خواهد شد. مرحوم محقق نراقی در
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 106
عوائد الأیام نیز به این مطلب اشاره كرده «1»، و در مستند الشیعه فروع زیادی را بر آن مترتب نموده است.
به همین جهت جهاد در راه خدا با اینكه در آن تلف نفس و عضو هست اما ضرر نیست، چون در ازای از دست دادن آن بهره‌های فراوانی عائد خود مجاهد و جامعه اسلامی میشود، و جان شهید بیهوده تلف نشده تا هلاكت باشد. همچنین است از دست دادن هر امر دنیوی برای به دست آوردن امر اخروی.
وقتی امام امیر المومنین علیه السلام می‌فرماید جان دادن مسلمان در مصیبت اهانت به مرز و بوم اسلامی- حتی به اندازه كندن خلخال از پای یهودیه در پناه اسلام- كاری به جا وسزاست به آن معنی است كه جان آن شخص بیهوده تلف نشده بلكه در راه فضیلت بوده و هیچ ملامتی متوجه او نیست.
در حقیقت این اشكال ناشی از دید كوتاه دنیا پرستان و مادیین است كه تمام خیر و شر را در این دنیا می‌بینند و اصلا اعتقادی به فضائل و كمالات و مقامات اخروی ندارند، قرآن حال آنان را اینگونه حكایت می‌كند:
«وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّون». «2»
اما اگر اعتقادی به جهان آخرت باشد و انسان یقین داشته باشد كه در مقابل از دست دادن این چیز به چیزهای زیادی دست پیدا میكند هیچ وقت آن را ضرر به حساب نمی‌آورد.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 107
بله البته ممكن است شارع مقدس به لحاظ اینكه گاه تحمل یك ضرر دنیوی در راه رسیدن به یك كمال و فضیلت، انسان را از تحصیل كمالات فراوان دیگری باز می‌دارد، ودیگر نمی‌تواند در این راه ادامه مسیر دهد، به خاطر وجود ضرر در یكی از تكالیفش دست از وجوب آن تكلیف و یا حتی از جواز آن بردارد، و بر مكلف لازم كند كه مراعات ضرر را نموده و متحمل ضرر نشود هر چند این فضیلت از او فوت شود. همانند اینكه با وجود ضرر حكم وجوب روزه و وضو وغسل برداشته می‌شود، چه رفع حكم رخصت باشد یا عزیمت. ولی تمام نكته در این است كه در چنین موردی لزوم تحمل ضرر نه به خاطر اقوی بودن ملاك آن ضرر شخصی دنیوی از ملاك حكم شرعی است، بلكه به خاطر محروم شدن مكلف از ادامه مسیر و درك سایر كمالاتی است كه در نظر شارع اهم از فوت ملاك این حكم فرعی است.

منافع دنیوی و اخروی بیشمار شعائر حسینی مانع از تحقّق ضرر در آن است … ص: 107

اكنون می‌گوییم: عزاداری بر سالار شهیدان عالم كه سبب بركات فراوان دنیوی و اخروی، در شخص و جامعه، در اخلاق و عقائد، در تربیت اجتماعی و … دارد، در مقابل این همه نفع تلف عضو و یا تلف نفس ضرر محسوب نمی‌شود و ضرر در اینجا تخصّصاً و موضوعاً منتفی است.
چگونه ضرر باشد در حالی كه علت بقاء اسلام و مانع تحریف این آیین آسمانی- همانند سایر ادیان- شده است؟
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 108
چگونه ضرر باشد در حالی كه از توحید تا معاد، از طهارت تا دیات، از اخلاق وآداب همگی وابسته به اوست؟ واگر این شعائر از بین برود تمامی دین از بین خواهد رفت وچیزی از آن نخواهد ماند، مگر مشتی خرافات وظلمات، همان چیزی كه در سایر ادیان تحریف شده مشاهده می‌كنیم.
چگونه ضرر باشد و حال آنكه این شعائر حیات طاغوتهای روزگار را به چالش كشیده، و آنها را همیشه هراسان از این عزاداریها نگه داشته است، و به همین سبب از گذشته زمان تا به امروز با تمام قوا سعی در كمرنگ كردن این شعائر و عزاداری‌ها و زیارت رفتن‌ها هستند؟
چگونه ضرر باشد و حال آنكه چنین شعائری سبب تقویت روحیه سربلندی و عزت و زیر بار ظلم نرفتن در جوامع ایمانی است كه داد مستكبران عالم را در آورده است؟
چگونه ضرر باشد و حال آنكه سبب تقویت روحیه ایمانی جوامع بوده و سد محكمی در برابر تهاجمات روز افزون فرهنگی دشمنان است؟
چگونه ضرر در این شعائر صدق كند و حال آنكه قوام دین به این شعائر است، و تمام دین را همین شعائر حفظ میكند؟
این شعائر علاوه بر منافع لایتناهی اخروی منافع بیشمار دنیوی نیز دارد. از این رو حتی اگر قاعده فوق را نسبت به منافع اخروی نپذیریم و ملاك نفع و ضرر را تنها منافع دنیوی بدانیم، به هیچ وجه نمی‌توان از منافع بیشمار دنیوی این شعائر چشم پوشی كرد. پس در این شعائر- با تحفظ بر عنوان شعیره بودن- ضرر موضوعاً منتفی است چه به لحاظ
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 109
نفع اخروی وچه به لحاظ منافع بیشمار دنیوی.

شعائر حسینی برای از خود گذشتن‌است نه‌خود را حفظ كردن … ص: 109

اساس شعائر حسینی بر ایجاد روحیه حماسی وفداكاری وایثار واز خود گذشتگی است، نه مراعات جان وحفظ خود وخود خواهی، اساس بر جهاد وجانفشانی است نه نگه داشتن جان، اساس بر جانبازی است نه تن پرستی.
اصلا حسین علیه السلام یعنی فداكاری، یعنی از خود گذشتن، یعنی به فكر خود نبودن، یعنی جانفشانی در راه محبوت را شیرین‌تر از عسل دانستن، یعنی ندیدن خود ودیدن او.
كربلا یعنی تیر را به چشم و جان خریدن تا خاری به پای حجة اللَّه نخلد، كربلا یعنی قطعه قطعه شدن در راه امام زمان تا تنی از او نرجند، كربلا یعنی مادر، سر بریده فرزند را به طرف دشمن پرتاب كند تا از این رهگذر یك خار از هزاران خار از سر راه فرزند زهرا كنده شود. كربلا یعنی اینكه منتها آرزوی انسان این باشد كه خون آلوده‌اش با خون امامش مخلوط شود تا از این راه كسب آبرو كند. اینها معانی نهضت عاشوراست نه آنكه تمام فكر وذكر انسان این باشد كه خاری در پایش نخلد تا مبادا خونی از او جاری شود ولطمه‌ای ببیند. به همین جهت میرزای قمی شعائر حسینی را در باب جهاد مندرج كرده است. «1»
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 110
آیا تحمل ضررهای فراوان برای تمرین و آمادگی سربازان فداكاری كه حاضرند سر خود را در راه هدف ببازند ضرر محسوب میشود؟
همیشه در هر لشكری یك عده سرباز فداكار هستند كه حاضرند در راه هدفشان هر زحمتی را به جان بخرند، چنین كسانی را به تمرینهای سخت و دشواری وا می‌دارند كه دیگران از تحمل آن عاجزند، زیرا اینها قرار است جان بدهند پس نباید از ریختن مقداری از خونشان در هنگام رزمایش وآمادگی نظامی واهمه‌ای داشته باشند. اینها برای اینكه خود را نگه دارند نیامده‌اند، بلكه آمده‌اند تا خود را نگه ندارند وهدفشان را نگه دارند، جانشان را فدا كنند تا هدفشان فدا نشود. گاه در برخی رزمایشهای نظامی جان برخی از این تكاوران نیز از بین می‌رود، اما چه باك از رفتن جان چند نفر در مقابل آمادگی نظامی وتربیت سربازانی كه در راه هدفشان سر می‌بازند.
معمولا برای بیان چنین معانی والای ایثار وشهادت از رنگ قرمز ویا گل لاله استفاده می‌كنند، زیرا دلالت خون ورنگ سرخ بر شهادت ورشادت دلالتی طبعی است وچنین دلالتی برتر از دلالت‌های وضعی موجود در سایر اقسام شعائر است.
می‌دانیم عزیزترین چیز برای انسان جان اوست، برخی در راه محبوبشان از بذل مال دریغ ندارند اما صحبت جان كه برسد عقب نشینی می‌كنند. اما عده‌ایی هستند كه حاضرند با صد شور و شعف در راه محبوبشان جان خود را نیز ببازند، همان جان عزیزی كه همه با دوصد حرص وآز آن را حفظ می‌كنند. اینها همان كسانی هستند كه
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 111
خواب راحت را از چشم بدخواهان محبوبشان ربوده‌اند، وآنها را در دریای گیجی وگنگی وترس واضطراب و واهمه فرو برده‌اند. دست دیگران دیگران را می‌شود با پول بست، یا صدایشان را با تهدید خفه كرد، اما اینها نه چشمی به دنیا دوخته‌اند ونه دلی بر جان.
صد البته كه رزمایش این گروه فداكار بسیار دیدنی خواهد بود، كه چگونه با عشق و شور از خون دل خود- كه عزیزترین چیزها نزد بعضی می‌باشد- به چه راحتی می‌گذرند واصلا ناراحت نیستند! وصد البته كه چنین رزمایشی برای گروه دیگر بسیار تلخ ونامبارك بوده ومو را بر تنشان راست می‌كند، اینها كه با نام محبوبشان چنین سر می‌بازند اگر او را ببینند وقرار باشد به فرمان او بجنگند چه خواهند كرد؟ در حقیقت این یك تمرین وآمادگی نظامی است برای یاری آن یار سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست، چه پس از ظهورش وچه قبل از آن.

همانند نیكان باش … ص: 111

البته نمی‌خواهیم بگوییم هر كه در این رزمایش شركت می‌كند از چنین شناخت بالایی برخوردار است، واین كار او نشانه شدت رشادت وفداكاری وعلاقه او در راه محبوبش می‌باشد. اما یكی از اصول مسلمّ در علم اخلاق وتربیت ویكی از بهترین شیوهای كنترل نفس وبه دست آوردن عنان این اسب چموش، همانندی با نیكان است. یعنی كسی كه یكی از فضائل روحی برایش بسیار دشوار می‌نماید، اگر بخواهد نفسش رام شده وبر انجام این فضیلت عادت كند، باید خود را شبیه
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 112
كسانی كه دارای این فضیلت هستند بنماید، و به اصطلاح عامیانه ادای او وكاریهایش را در بیاورد كه همانندی با نیكان خود یك فضیلیت است. در چنین حالتی كم كم انسان رنگ او را به خود می‌گیرد و مانند او خواهد شد. امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:
«إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ یَكُونَ مِنْهُمْ». «1»
«اگر بردبار نیستی خود را به شكل بردباران در آور، كه بسیار اندكند كسانی كه خود را شبیه گروهی نمایند مگر آنكه بالأخره از آنها خواهند شد».
بنابراین یكی از راههای ایجاد روحیه حماسی و جانبازی وفداكاری وایثار واز خودگذشتگی- كه تمامی اینها معانی بلند نهضت عاشورا وكربلاست- همانندی با دارندگان این فضائل است، تا به این واسطه چنین روحیه‌ای در آنها هم ایجاد شود.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 115

فهرستها/ 113

كتاب‌نامه … ص: 115

منابع حدیثی شیعه
1. اصول و فروع كافی، محمد بن یعقوب كلینی ثقة الاسلام، متوفی 329 قمری. چاپ دار الكتب اسلامیه تهران.
2. المناقب یا مناقب ابن شهر آشوب، محمد بن شهر آشوب مازندرانی، متوفی 588 قمری. چاپ موسسه انتشارات علامه قم.
3. امالی شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی، متوفی 381 قمری.
چاپ كتابخانه اسلامیه.
4. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی علامه، متوفی 1111 قمری. چاپ موسسة الوفاء بیروت.
5. تهذیب‌الأحكام، محمد بن حسن طوسی شیخ الطائفة، متوفی 460 قمری.
چاپ دار الكتب اسلامیه تهران.
6. عیون اخبار الرضا، محمد بن علی بن بابویه قمی، متوفی 381 قمری.
چاپ انتشارات جهان.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 116
7. غررالحكم ودرر الكلم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، متوفی 550 قمری. چاپ انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
8. كامل الزیارات، ابن قولویه قمی، متوفی 367. چاپ انتشارات مرتضویه.
9. مصباح المتهجّد، محمد بن حسن طوسی شیخ الطائفة، متوفی 460 قمری. چاپ موسسة فقه الشیعة بیروت.
10. نهج البلاغة، سید رضی، متوفی 406 قمری.
11. وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، شیخ حر عاملی، متوفی 1104 قمری. چاپ موسسة آل البیت لاحیاء التراث.
منابع فقهی شیعه
12. المبسوط، محمد بن حسن طوسی شیخ الطائفة، متوفی 460 قمری. چاپ المكتبة المرتضویة.
13. تذكرة الفقهاء، حسن بن یوسف بن مطهر علامه حلی، متوفی 726 قمری.
چاپ موسسة آل البیت لاحیاء التراث.
14. جامع الشتات، ابوالقاسم بن محمد حسن، میرزای قمی، متوفی 1231 قمری. چاپ موسسه كیهان.
15. جامع المقاصد فی شرح القواعد، علی بن حسین كركی محقق ثانی متوفی 940 قمری. چاپ موسسه آل البیت لاحیاء التراث.
16. جواهر الكلام فی شرح شرایع الاسلام، محمد حسن النجفی، متوفی 1266 قمری. چاپ دار الكتب اسلامیه تهران.
17. ذكری الشیعة فی احكام الشریعة، محمد بن جمال الدین مكی عاملی شهید اول، متوفی 786 قمری. چاپ موسسة آل البیت لاحیاء التراث.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 117
18. ریاض المسائل، سید علی طباطبائی، متوفی 1231 قمری. چاپ موسسة النشر الاسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
19. عوائد الأیام، احمد بن محمد مهدی نراقی، متوفی 1245 قمری. چاپ مركز النشر التابع لمكتب الاعلام الاسلامی
20. كشف اللثام عن قواعد الاحكام، بهاء الدین محمد بن حسن اصفهانی فاضل هندی، متوفی 1137 قمری. چاپ موسسة النشر الاسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
21. مجمع الفائدة والبرهان فی شرح ارشاد الاذهان، مولی احمد اردبیلی، متوفی 993 قمری. چاپ موسسة النشر الاسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
22. مسالك الافهام الی تنقیح شرایع الاسلام، زین الدین بن علی عاملی شهید ثانی، متوفی 965 قمری. چاپ موسسة المعارف الاسلامیة.
23. مستند الشیعه فی احكام الشریعة، احمد بن محمد مهدی نراقی، متوفی 1245 قمری. چاپ موسسة آل البیت لاحیاء التراث.
منابع حدیثی سنی
24. الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، چاپ دار الفكر لبنان.
25. سنن ابی داوود، سلیمان بن اشعث سجستانی، متوفی 275. چاپ دارالفكر بیروت.
26. سنن ترمذی، محمد بن عیسی بن سورة، متوفی 279. چاپ دارالفكر بیروت.
27. سنن كبری، ابوبكر بیهقی، متوفی 458. چاپ دارالفكر بیروت.
28. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل. چاپ دار الطباعة العامرة استانبول.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 118
29. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج، چاپ دار الفكر بیروت.
30. كنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، علی المتقی بن حسام الدین الهندی، متوفی 975. چاپ موسسة الرسالة بیروت.
31. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، علی بن ابی بكر الهیثمی، متوفی 807. چاپ دار الكتب العلمیة بیروت.
32. ینابیع المودة لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، 1294 قمری. چاپ دار الاسوة للطباعة و النشر.
كتب لغت
33. العین، خلیل بن احمد فراهیدی، متوفی 175.
34. القاموس المحیط، فیروزآبادی.
35. صحاح اللغة، جوهری.
36. مقاییس اللغة، ابن فارس.
سایر كتابها
37. حماسه حسینی، مرتضی مطهری شهید. چاپ انتشارات صدرا تابستان 1368.
38. فرهنگ نامه مرثیه سرایی وعزاداری سید الشهداء، محمد محمدی ری‌شهری. نشر مشعر.
39. كتاب مقدس شامل عهد عتیق و عهد جدید.
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 119

فهرست آیات … ص: 119

«احل اللَّه البیع» 26
«الَّذینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ … » 72
«انَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام» 11
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» 38
«إِنَّما أَشْكُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» 93
«ذلِكَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب» 38
«زُیِّنَ لِلَّذینَ كَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا» 72
«فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فیهَا اسْمُه» 38
«لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا» 12
«وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» 38، 58، 80
«وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِكُنا إِلَّا» 106
«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب» 11
«وَ یَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ» 72
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّه» 38
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 121

فهرست احادیث … ص: 121

ابْعَثُوا إِلَی الْحَیْرِ ابْعَثُوا إِلَی الْحَیْرِ … 98
اقْرَأْ عَلَی مَنْ تَرَی أَنَّهُ یُطِیعُنِی مِنْهُمْ وَ یَأْخُذُ بِقَوْلِیَ السَّلَامَ 83
أُقِیمَتْ لَكَ الْمَأْتَمُ فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَ لَطَمَتْ عَلَیْكَ الْحُورُ الْعِین 104
إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ 112
انِّی أِخِافُ عَلَیْكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِیْنَ 93
إِنِّی لَمْ أَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی لِذَلِكَ عَبْرَة 93
إِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا 104
حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْن 11
رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَكَ أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِینَ یُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا 103
رَحِمَ اللَّه مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا 39
عَجَباً لِأَقْوَامٍ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ شِیعَةٌ 100
كُلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُكَاءِ مَكْرُوهٌ مَا خَلَا الْجَزَعَ 103
كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَی أَمِیر 76
كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِیَرَوْا مِنْكُمُ الاجْتِهَادَ 82
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 122
كَیْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُكُمْ 76
لاتَأْخُذُهُ فِی اللَّه لَومَةُ لائِمٍ 73
لَمْ یُنادِ بِشَی‌ءٍ كَمَا نُودِیَ بِالوِلایِةِ 33، 104
لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ 101
مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِشَطِّ فُرَاتٍ كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ 101
مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالَهِ فَهِوَ بَمَنْزِلَةِ الشَهِیْدِ 91
هَذَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ النَّارِ 100
هكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ البَالِغَةِ بِأَهْلِهَا 94
یَا ابْنَ بُكَیْرٍ أَ مَا تُحِبُّ أَنْ یَرَاكَ اللَّهُ فِینَا خَائِفاً 99
یَا عَلِی مَنْ عَمَّرَ قُبُورَكُمْ وَ تَعَاهَدَهَا فَكَأَنَّمَا 40
یُؤْمِنُهُ اللَّهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ 99
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 123

فهرست اعلام … ص: 123

آدم، 11، 13
آمدی، 76
ائمه، 46، 58، 61، 78، 94، 98
ابراهیم، 11، 13
ابن بكیر، 99
ابن خارجه، 100
ابن شهر آشوب، 93
ابن فارس، 23
ابن قولویه، 92، 93
ابن قولویه قمی، 98
ابوالدرداء، 94
ابوالقاسم بن محمد حسن، میرزای قمی، 109
ابی داوود، 89
ابی عبد اللَّه الحسین، 33، 58، 65
ابی‌هاشم الجعفری، 98
احمد اردبیلی، مقدس، 91
احمد بن محمد مهدی نراقی، 105، 106
ادیبان، 85
الائمّة المیامین، 11، 13
امام، 68، 69
امامان، 82
امام باقر، 83، 84، 98، 103
امام حسین، 11، 12، 13، 14، 17، 67، 69، 93، 99، 100، 101، 103، 109
امام رضا، 67، 101، 104
امام زمان، 87، 109
امام سجاد، 92
امام صادق، 39، 76، 82، 83، 84، 99، 100، 101، 103
امام مظلوم، 66، 101
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 124
امام هادی، 98
امیرالمومنین، 40، 73، 76، 83، 84، 94، 95، 112
انبیاء، 11، 12، 14
اوصیاء، 12
اولاد فاطمه، 93
اهل بیت، 18، 49، 58، 61، 70، 87
اهل لغت، 24
أفضل المرسلین، 11، 13
بخاری، 88، 89
بروجردی، 66
بنی فاطمة، 93
بهائی، 90
بیهقی، 89
پادشاه، 99
پسران یعقوب، 92
پیامبر اكرم، 11، 13، 14، 32، 40، 60، 76، 83، 84
پیامبران، 14، 86
ترك شیرازی، 69
ترمذی، 88
جاسوسان، 99
جبرئیل، 88
جعفری، 83
جوهری، 22، 23
حافظ، 63، 69
حجة اللَّه، 109
حر عاملی، 93، 98، 100
حسن بن یوسف بن مطهر، علامه حلی، 91
حسن كاشانی، 12، 15، 18
حسینی، 11، 12، 13، 14، 18، 33، 50، 65، 69، 87، 90، 92، 96، 97، 98، 104، 107، 109
حضرت فاطمه، 67، 94
حور العین، 104
خاتم النبیین، 11، 12، 13، 14
خلیل بن احمد فراهیدی، 21، 22
دانشمندان، 63
دشمنان، 78، 108
دعبل، 67
رسول اللَّه، 76، 101
رسول خدا، 77، 84، 101، 104
رضی، سید، 76، 94، 95
زراره، 98
زن كافر، 95، 96
زن مسلمان، 95
زید شحام، 82
زین الدین بن علی عاملی، شهید ثانی، 91
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 125
سالار شهیدان، 17، 18، 49، 64، 66، 80، 102، 107
سربازان، 95، 99، 110
سرباز فداكار، 110
سرور بهشتیان، 14، 64
سلیمان بن خالد، 100
سلیمان بن داود، 40
سهل بن زیاد، 98
سیاستمداران چپاول‌گر، 95
سیدالشهدا، 12، 14، 66، 97، 104
سید المرسلین، 61
سیّد شباب أهل الجنّة، 12
سید مظلومان، 41، 58، 85
سیوطی، 88
شارع، 18، 26، 27، 29، 30، 31، 39، 40، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 56، 57، 58، 60، 61، 80، 107
شاعران، 85
شیخ حر عاملی، 103
شیخ صدوق، 94
شیخ طوسی، 66
شیعیان، 17، 97
طاغوتهای روزگار، 108
عترت، 12، 14
علامه مجلسی، 73
علی اكبر، 69
علی بن بلال، 98
علی بن حسین كركی، محقق ثانی، 91
علی طباطبائی، سید، 91
عیسی مسیح، 11، 14، 89
غیر شیعیان، 86
غیر مسلمانان، 71، 79، 80، 86
فرزند بكیر، 99
فرزند پیغمبر خدا، 66
فرزند زهرا، 109
فقها، 48، 49، 91
فیروزآبادی، 23
قندوزی، 94
كفار، 28
گویندگان، 85
لشكریان، 65
لشكریان شام، 95
لشكریان معاویه، 95
لغت شناسان، 21
لیلا، 69
متشرعه، 18، 41، 55، 56
متقی هندی، 88
متوكل، 97، 98
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 126
محتشم، 67
محمد باقر مجلسی، علامه، 11، 13، 39، 40، 67، 82، 93، 98، 99، 100، 101، 104
محمد بن جمال الدین مكی، شهید اول، 91
محمد بن حسن اصفهانی، فاضل هندی، 91
محمد بن حسن طوسی، شیخ الطائفة، 91، 98، 101
محمد بن حمزة، 98
محمد بن یعقوب كلینی، 33، 66، 76، 83، 91، 94، 98، 104
محمد حسن نجفی، صاحب جواهر، 91
محمد سند، 12، 15، 18
محمدی ری‌شهری، 70
مداحان، 85
مرتضی مطهری، 70
مستكبران عالم، 108
مسلم، 88، 89
مسلمانان، 14، 23، 25، 26، 28، 50، 51، 71، 72، 75، 78، 79، 80، 82، 85، 95، 96
مسمع كردین، 103
مسیحیان، 89
مشركین، 72
معاویه، 12، 14
معصوم، 42، 48، 51، 61
معصومین، 50، 59، 97
ملائكه، 66، 99، 100
موسی، 11، 13
مومنان، 17، 82، 85
میرزای قمی، 109
نوامیس وحی، 96
نوح، 11، 13
همّام، 94
هیثمی، 88، 89
یار سفر كرده، 111
یزید، 12، 14
یعقوب، 92، 93
یوسف، 92، 93
یهودیه در پناه اسلام، 96
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 127

فهرست مكانها و زمانها … ص: 127

ارّجان، 99
افطار، 85
الحیر، 98
العسكر، 98
انبار، 95
بخارا، 69
بدر، 28، 32
بیابان، 79
بیت المقدس، 40
پایه‌های عرش، 66
حائر حسینی، 98
خانه سنگی، 79
خیمه عزا، 85
خیمه‌های مطهر ابی عبد اللَّه، 65
دو كوه، 79
راه كربلا، 69
روز حسین، 104
روز وحشت و واهمه بزرگتر، 99
ستون سنگی، 79
سحر، 85
سمرقند، 69
شط فرات، 67، 101
صفا، 38، 39
طریق الطف، 69
عاشورا، 65، 66، 103، 109، 112
عصر عاشورا، 65
غدیر خم، 32
قبر امام حسین، 97، 98، 99، 100، 101
قبرهای اهل بیت، 40
قم، 18
كربلا، 12، 14، 69، 96، 109، 112
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 128
كره خاكی، 79
مجلس روضه، 85
محراب، 85
محرم، 12، 15، 18
مروه، 38، 39
مسجد، 48، 60، 85
مشاعر، 21، 22
مشعر، 21، 23
ملا اعلی، 66
هندو، 69
یوم الحسین، 104
یوم الفزع الأكبر، 99
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 129

فهرست كتابها … ص: 129

اصول كافی، 33، 83، 94، 104
الدر المنثور،، 88
العین، 21
القاموس المحیط، 23
المبسوط، 91
المناقب، 93
بحارالأنوار، 11، 13، 39، 40، 67، 73، 78، 82، 93، 98، 99، 100، 101، 104
تذكرة الفقهاء، 91
تهذیب الاحكام،، 66
تهذیب‌الأحكام، 101
جامع الشتات، 109
جامع المقاصد، 91
جواهر الكلام، 91
حماسه حسینی، 70
ذكری الشیعة، 91
ریاض المسائل، 91
سنن ابی داوود، 89
سنن ترمذی، 88
سنن كبری، 89
صحاح، 22
صحاح اللغة، 22
صحیح بخاری، 88، 89
صحیح مسلم، 88، 89
عوائد الأیام، 106
عیون اخبار الرضا، 94
غررالحكم، 76
فروع كافی،، 66
فروع كافی، 76، 91، 98
فرهنگ‌نامه مرثیه سرایی وعزاداری سید الشهداء،، 70
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 130
قاموس، 23
كامل الزیارات، 92، 93، 98
كتاب مقدس، 88
كشف اللثام، 91
كنز العمال، 88
مجمع الزوائد،، 88
مجمع الزوائد، 89
مجمع الفائدة، 91
محمد بن علی بن بابویه قمی، شیخ صدوق، 94
مسالك الافهام، 91
مستند الشیعه، 106
مصباح المتهجّد، 98
معجم مقاییس اللغة،، 23
مقاییس اللغة، 23
نهج‌البلاغه، 112
نهج البلاغة، 76، 94، 95
وسائل الشیعة، 93، 98
وسائل‌الشیعة، 100، 103
ینابیع المودة، 94
شیوه‌های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟، ص: 131

فهرست اشعار … ص: 131

اذا للطمت الخد فاطم عنده 67
أفاطم لو خلت الحسین مجدلا 67
اگر آن ترك شیرازی به دست آرد دل ما را 69
این ماهی فتاده به دریای خون كه هست 67
نذر علی لان عادوا و ان رجعوا 69

8. برپایی مراسم جشن و عزا

مشخصات كتاب

سرشناسه : رضوانی علی‌اصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : برپایی مراسم جشن و عزا / تالیف علی‌اصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمكران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۱۰۷ ص.
فروست : سلسله مباحث وهابیت.
شابك : ۴۵۰۰ ریال ؛ ۱۰۰۰۰ ریال چاپ سوم 978-964-973-049-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ سوم: زمستان ۱۳۸۸.
یادداشت : كتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : وهابیه -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها
موضوع : شیعه -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها
موضوع : سوگواری‌ها
موضوع : شعایر و مراسم مذهبی
موضوع : جشن‌ها
شناسه افزوده : مسجد جمكران (قم)
رده بندی كنگره : BP۲۱۲/۵/ر۵۷ب۴ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۷
شماره كتابشناسی ملی : م۸۵-۲۵۶۳۳

مقدمه ناشر

ترویج فرهنگ ناب محمّدی و اهل بیت عصمت و طهارت‌علیهم السلام در طول تاریخ دچار كج اندیشی‌ها و نابخردی‌هایی بوده است كه نمونه بارز آن را در اندیشه وهابیت و سلفی‌گری می‌توان نظارگر بود، تفكری كه همه مسلمانان جهان را از دین اسلام خارج و فقط خود را مسلمان می‌دانند. عدّه‌ای اندك كه با كج‌اندیشی، مسلمانان جهان و دیگر ادیان را دچار مشكل كرده و چهره‌ای خشن و كریه از دین رحمت ارائه نموده‌اند. معمار این اندیشه ابن تیمیه از مخالفان فرزندان پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌باشد كه تفكّر او از قرن هفتم تا قرن سیزدهم به فراموشی سپرده شده و مورد مخالفت اندیشمندان مذاهب اسلامی قرار گرفت ولی كمتر از یك قرن است كه این تفكّر انحرافی دوباره در جامعه اسلامی توسط افرادی معلوم الحال مطرح می‌گردد. جا دارد متفكرین اسلامی، جریان‌های فكری منحرف را به مسلمانان جهان معرفی كرده و محور وحدت اسلامی كه همان اسلام ناب محمدی‌صلی الله علیه وآله است را تبیین نمایند، محوری كه براساس محبّت و پیروی از اهل بیت رسول‌گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله استوار است و از فحاشی و ضرب و شتم و ترور و بمب‌گذاری به دور است و هیچ سنخیّتی با آن ندارد. گفت و گو در محافل علمی و معرفی اندیشه ناب، نیاز به آن حركات انحرافی ندارد، و چنانچه آنان در گفتار صادقند، میدان علم و اندیشه مهیا است.
تهاجم استكبار جهانی و صهیونیست‌ها به تفكّر اصیل اسلامی از زمانی آغاز و سرعت گرفت كه انقلاب شكوه‌مند اسلامی به رهبری امام خمینی‌رحمه الله در كشور اسلامی ایران به ثمر نشست و توسط رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی حضرت آیت اللَّه خامنه‌ای دام ظله هدایت گردید.
از كلیه عزیزانی كه ما را در نشر معارف اهل بیت‌علیهم السلام یاری می‌نمایند به ویژه تولیت محترم مسجد مقدّس جمكران حضرت آیت اللَّه وافی و همكاران در مجموعه انتشارات و مؤلف محترم جناب استاد علی اصغر رضوانی كمال تشكر و قدردانی را داریم امید است مورد رضای حضرت حقّ قرار گیرد. ان شاء اللَّه.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمكران حسین احمدی

برپایی شعائر دینی‌

اشاره

از دستورات اكید شرع مقدس اسلام برپایی شعائر دینی است. امری كه تعظیم آن از تقوای قلب شمرده شده است. در اصل این حكم هیچ اختلافی وجود ندارد، ولی اختلاف در آن است كه آیا تطبیق این حكم بر مصادیق آن به شرع واگذار شده است یا آن كه این تطبیق می‌تواند به واسطه عرف متشرعه و عقلا باشد. در این مبحث به این موضوع می‌پردازیم.

مفهوم شعائر

1 - خلیل بن احمد فراهیدی می‌گوید: «شعرته»؛ یعنی تعقل كردم و آن را فهمیدم...».(1)
2 - جوهری می‌گوید: «شعائر، اعمال حجّ است، و هر چه كه عَلَم برای اطاعت خداوند متعال باشد جزء شعائر است... و شعار قوم در جنگ، علامت آنان است تا برخی، برخی دیگر را بشناسند... «واشعرته فشعر» یعنی فهماندم او را، او نیز فهمید».(2)
3 - فیروزآبادی می‌گوید: «اشعره الأمر» یعنی امر را به او اعلام كرد... و شعار حجّ عبارت است از مناسك و علامات حجّ...».(3)
4 - ابن فارس می‌گوید: «اشعار به معنای اعلام از طریق حسّ است. و مشاعر به معنای معالم و مفرد آن مشعر است، به معنای مواضعی كه توسط علاماتی معلوم شده است».(4)
5 - قرطبی می‌گوید: «هر چیزی كه برای خداوند متعال است و در آن امری است كه نشانگر اعلام و اشعار می‌باشد به آن شعار یا شعائر می‌گویند. و شعار یعنی علامت و «اشعرت» یعنی اعلام كردم، و «شعیره» به معنای علامت و شعائر خدا به معنای عَلَم‌های دین خداست».(5)
از مجموع این توضیحات استفاده می‌شود كه لفظ «شعائر» هم در موارد اعلام حسّی به كار می‌رود كه در آن جنبه اعلامی است، و هم مطابق استعمال قرآنی در جنبه اعلام دینی و نشر دین و گسترش نور خداوند به كار می‌رود.
در این كلمه جنبه دیگری نیز وجود دارد كه همان بُعد إعلاء و سرافرازی است. این بُعد گرچه در ماهیت كلمه (شعائر) یافت نمی‌شود، ولی در ماهیّت متعلّق شعائر وجود دارد.
نتیجه این كه: شعائر همان نُسك و اعمال حجّ من حیث هو نیست، آری نُسك و اعمال حجّ را مشاعر گویند زیرا در آن‌ها جنبه اعلامی وجود دارد. و به تعبیر دیگر شعائر، دین خدا نیستند، بلكه شعائر اشاره به جنبه اعلاء دین خدا دارد.

تنوع شعائر

شعائر دینی كه مورد اعتراض برخی از فرقه‌های اسلامی قرار گرفته است، دارای انواع گوناگون و مختلفی است:
1 - برپایی یادبود و جشن های میلاد بزرگان دین، همانند پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان از اهل بیت‌علیهم السلام امری كه وهابیان آن را از امور مستحدثه برشمرده و حكم به بدعت و ضلالت آن نموده‌اند.
2 - اهتمام به روزهایی كه در اسلام به یادماندنی بوده و در آن حوادث مهمّی اتّفاق افتاده است، مثل: روز مبعث، جنگ بدر، جنگ خندق، روز فتح مكه، شب معراج، شب هجرت، روز مباهله و روز غدیر و... .
3 - درجه‌ای بالاتر از این موارد، به این‌كه قبور اولیای دین را آباد كرده، بر روی آن‌ها گنبد و مناره بنا كنیم، تا در حقیقت اعلان و اشعاری بر وجود امام و رهبری الهی و دعوت به اقتدا به كیش و آیین ایشان باشد.
4 - اهتمام به مكان‌های جغرافیایی، مكان‌هایی كه در آنجا وقایع مهمّی اتّفاق افتاده است؛ مثل محل غدیر خم، غار حراء، موضع غزوه بدر و مساجدی كه پیامبرصلی الله علیه وآله در آن‌ها نماز به جا آورده است. به این كه در آن مكان‌ها حاضر شده، از آن‌ها تبرّك جوییم.
5 - برپایی شعائر حسینی‌علیه السلام و اقامه مجالس عزا و روضه خوانی در یادبود اولیای الهی و ذكر مصایب آنان.
6 - خواندن دعاها و وردهای دسته جمعی و به صورت مشترك، به نیّت برپایی شعائر دینی.

بررسی ادلّه رجحان‌

توضیح

كسانی كه قائل به جواز و رجحان برپایی شعائر دینی هستند، به انواعی از ادلّه تمسّك كرده‌اند كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:

الف - آیات شعائر

در آیات بسیاری سخن از شعائر الهی به میان آمده است، از قبیل:
1 - « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلائِدَ وَلا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ»؛(6) «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! شعائر و حدود الهی [و مراسم حج را محترم شمرید؛ و مخالفت با آن‌ها] را حلال ندانید؛ و نه ماه حرام، و نه قربانی‌های بی نشان و نشاندار را، و نه آن‌ها را كه به قصد خانه خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودی او می‌آیند.»
در این آیه دو احتمال داده شده است: یكی آن كه حكم ایجابی باشد و در حقیقت خداوند مؤمنین را امر به تعظیم شعائر الهی نموده است. و دیگر این‌كه حكم تحریمی باشد؛ یعنی در صدد نهی از سستی كردن در برپایی شعائر الهی و مصادیقی كه در این آیه ذكر شده باشد.
2 - « ذَلِكَ وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛(7) «این است [مناسك حج ؛ و هر كس شعائر الهی را بزرگ دارد، این كار نشانه تقوای دل هاست.»
این آیه از واضح‌ترین آیات برای اثبات رجحان برپایی مراسم است، زیرا به طور صریح دلالت بر محبوبیّت و رجحان تعظیم شعائر الهی به طور عموم دارد.
3 - « وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِیهَا خَیْرٌ»؛(8) «و شترهای چاق و فربه را [در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم؛ در آن‌ها برای شما خیر و بركت است.»
در این آیه «من» تبعیضیه به كار رفته است كه دلالت دارد بر این‌كه شترهای قربانی در ایام حج نیز از جمله شعائر الهی به حساب می‌آید.
4 - « إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتِ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاجُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا»؛(9) «صفا و مروه از شعائر [و نشانه‌های ]خداست؛ بنابراین، كسانی كه حج خانه خدا و یا عمره انجام می‌دهند، مانعی نیست كه بر آن دو طواف كنند؛ [و سعی صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بی رویه مشركان، كه بت‌هایی بر این دو كوه نصب كرده بودند، از موقعیّت این دو مكان مقدس نمی‌كاهد].»
5 - « فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ»؛(10) «و هنگامی كه از عرفات كوچ كردید خدا را نزد مشعرالحرام یاد كنید.»
این آیه نیز درصدد بیان شعائر دینی با لفظ «مشعر» شده است.

ب - آیات مشابه‌

نوعی دیگر از آیات است كه اشاره به شعائر دینی كرده ولی لفظی غیر از لفظ «شعائر» در آن به كار رفته است.
1 - « وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِ‌ّ یَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَی كُلِ‌ّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ كُلِ‌ّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَآئِسَ الْفَقِیرَ * ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ * ذَلِكَ وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ»؛(11) «و مردم را دعوت عمومی به حج كن، تا پیاده و سواره بر مركب‌های لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند. تا شاهد منافع گوناگون خویش [در این برنامه حیات بخش باشند]؛ و در ایام معینی نام خدا را، بر چارپایانی كه به آنان داده است، [به هنگام قربانی كردن ببرند؛ پس از گوشت آن‌ها بخورید و بینوای فقیر را اطعام نمایید. سپس باید آلودگی‌هایشان را برطرف سازند؛ و به نذرهای خود وفا كنند، و بر گرد خانه گرامی كعبه طواف كنند. [مناسك حج این است؛ و هر كس برنامه‌های الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است.»
علما و مفسرین ذیل آیه فوق را كه اشاره به تعظیم حرمت‌های الهی شده، داخل در برپایی شعائر الهی كرده‌اند؛ زیرا مطابق قاعده همان گونه كه می‌توان استدلال به ادله‌ای كرد كه عنوان خاصی در آن وارد شده، همچنین می‌توان به عناوینی استدلال كرد كه مشابه و مشترك با آن عنوان خاص می‌باشد، و این در صورتی است كه حكم بر یك عنوان نوعی یا جنسی كلی وارد شده كه دارای افراد گوناگون است، وگرنه منجر به قیاس باطل خواهد شد.
2 - « یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»؛(12) «آن‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولی خدا جز این نمی‌خواهد كه نور خود را كامل كند، هرچند كافران ناخشنود باشند.»
از آنجا كه این آیه در سیاق آیات جهاد و دعوت به توحید و نشر و تبلیغ دین آمده، لذا مقصود از دین خدا كه دشمنان اسلام در صدد خاموش كردن آن برآمده‌اند همان «شعائر» الهی است، كه در آیه دیگر « وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ» به آن اشاره شده است.
3 - « فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ»؛(13) «[این چراغ پرفروغ در خانه‌هایی قرار دارد كه خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا رود [تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد] به خانه‌هایی كه نام خدا در آن‌ها برده می‌شود، و صبح و شام در آن‌ها تسبیح او می‌گویند...».
این آیه با ملاحظه آیات قبل آن كه از جمله آیه «نور» است دلالت دارد كه مقصود از « فی بُیُوتٍ...» خانه هایی است كه در آن‌ها نور خداست، و مراكزی است كه مصدر و منبع پرتوافكنی نور دین و محلّ هدایت و شریعت است.
خداوند متعال اراده كرده كه این خانه‌های نوری ترفیع و تكریم شود. و نیز سزاوار است كه به طور مداوم محلّ ذكر خدا و عبادت و طاعت حضرت حق باشد.
از این آیه به خوبی استفاده می‌شود كه خداوند اراده كرده تا هر محلی كه متكفّل بیان احكام دین اسلام و تعالیم آسمانی است - كه از آن به نور خدا تعبیر شده تعظیم و تكریم شود. و نیز استفاده می‌شود كه «شعائر» اختصاص به بابی خاص ندارد، یعنی مختص به مناسك حجّ یا عبادات مخصوص نیست، بلكه هر چیزی كه در آن، نشر احكام دین شامل می‌شود، و نیز هر موضوعی را كه در آن بیان و تبلیغ معارف اسلامی است در بر می‌گیرد.
4 - « وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلَی وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»؛(14) «و خداوند گفتار [و هدف كافران را پایین قرار داد [و آنان را با شكست مواجه ساخت و سخن خدا [و آیین او] بالا [و پیروز] است و خداوند عزیز و حكیم است.»
از این آیه استفاده می‌شود. هرچه كه بازگشت آن به اعلاء كلمة اللَّه و نابودی كلمة الكفر است از اهداف شرع و از مقاصد دین به حساب می‌آید.
5 - « وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»؛(15) «و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است.»
در این آیه مباركه به بُعد دیگری از حقیقت «شعائر» اشاره شده است، و آن جنبه ازدیاد سربلندی و عزّت اسلام و مسلمین است. و بُعد دیگر آن، كه قاعده شعائر دینی بر آن دلالت دارد جنبه اعلای كلمة اللَّه و اعزاز كلمه مسلمین است.

واگذاری تطبیق به عرف‌

شارع مقدس هنگامی كه در وجود معنای معینی تصرف نمی‌كند، معنای آن این است كه شارع، تطبیق موضوعات و مصادیق آن را به عهده عرف و عقلاً و متشرعه سپرده است. عرف و عقلا و متشرعه را اجازه داده تا هر مصداق از آن معنا را می‌توانند در خارج پیاده كنند.
عنوان «شعائر دینی» نیز كه شارع مقدّس ترغیب به تعظیم آن نموده است، از همین قرار است. برای روشن شدن بیشتر موضوع به سه نكته اشاره می‌كنیم:
الف - عناوینی كه در لسان شرع وارد شده و دلیلی بر نقل آن از معنای لغوی به معنای جدید نیست، باید آن عناوین را بر معنای لغوی اوّلی خود باقی گذاشت.
ب - در مورد كیفیت موضوعات در خارج، اگر شارع تصرفی كرده و به كیفیتی خاص تصریح نموده است آن را اخذ می‌كنیم وگرنه همان معنای عرفی آن را اخذ می‌نماییم.
ج - وجود اشیا بر دو نحو است: یكی وجود تكوینی و دیگری وجود اعتباری. مثلاً عناوین اغلب معاملات از قبیل بیع، اجاره و... وجودشان اعتباری است.
در مورد كلمه «شعائر» كه به خدا یا دین اسلام اضافه می‌شود نیز مطلب از این قرار است؛ زیرا معنای حقیقی و اصلی كه در كلمه «شعائر» اخذ شده همان اعلام و انتشار است. و از آنجا كه شارع مصداق خاصی برای آن به طور خصوص تعیین نكرده است لذا آن را در زمینه اوّل و دوّم به حال خود باقی می‌گذاریم، یعنی بر معنای عرفی باقی نموده و درباره كیفیت وجود آن در خارج به عرف متشرعه واگذار می‌كنیم.
از طرفی دیگر، از آنجا كه «شعائر دینی» علامت و نشانه‌ای بر امور دیگر است - گرچه فی حدّ نفسه از امور تكوینی به حساب می‌آیند لذا دلالت آن‌ها بر معانی اعلامی، اعتباری است نه تكوینی.
در نتیجه: این امر اعتباری كه شارع در بیان مصداق آن در خارج دخالتی نكرده به عرف متشرعه واگذار شده است.
خلاصه این كه: هر موردی را كه شارع مقدّس به عنوان شعائر دینی معیّن كرده است آن را اخذ كرده و آن را یكی از مصادیق شعائر دینی می‌پنداریم. ولی به مرور زمان مصادیقی پیدا می‌شود كه عرف متشرعه و عقلا آن را از مصادیق حتمی شعائر دینی به حساب می‌آورند، و در عمل به آن هیچ محذوری نمی‌بینند، آن‌ها نیز به طور قطع داخل در عموم ادله تعظیم شعائر الهی خواهد بود.

پاسخ به شبهات‌

اشاره‌

در رابطه با برپایی مراسم عزاداری امام حسین‌علیه السلام از ناحیه مخالفین؛ همانند وهابیان شبهات و اشكالاتی وارد شده است كه در این مبحث به آن‌ها می‌پردازیم:

1 - ضرورت جعل از جانب شارع!!

می‌گویند: هر شعاری كه قرار است از جانب دین برپا شود باید از جانب شارع جعل و تشریع شده باشد وگرنه بدعت و ضلالت و افتراء بر خداوند است.

پاسخ‌

با توضیحاتی كه قبلاً به آن‌ها اشاره شد دیگر جایی برای این اشكال باقی نمی‌ماند، زیرا:
اولاً: جعل و تشریع شارع بر دو نوع است: جعل خاص و جعل عام، به جعل خاص تمسّك كرده و در موارد جعل عام و كلی هر مصداقی را كه شارع مشخص كرده، به آن اخذ می‌كنیم و در مواردی كه شارع از آن‌ها اسمی نبرده، ولی عرف متشرعه آن را پذیرفته است به آن‌ها نیز عمل می‌نماییم.
ثانیاً: در علم اصول اشاره شده كه شارع اگر امر به فعل كلّی كند، مثل امر به نماز، و در به جا آوردن آن قیدی نیاورد، انسان مخیّر است كه مصداق آن را به هر نحوی كه مانع شرعی ندارد انجام دهد. مثلاً نماز را در هر زمان و مكانی كه محظور شرعی ندارد انجام دهد. در مورد تعظیم شعائر دینی نیز حكم از این قرار است.

2 - لزوم تفویض شریعت‌

می‌گویند: اگر شارع مقدّس امر شعائر را به عرف متشرعه واگذار كرده، در نتیجه لازم می‌آید كه امر شریعت به آنان تفویض شده باشد، و این نوع تفویض باطل است.

پاسخ‌

تطبیق كلّی بر مصداق جدید آن، تفویض در دین به حساب نمی‌آید. وقتی تفویض صدق می‌كند كه اصل حكم كلّی نیز از ناحیه عرف به دست آمده و به او تفویض شده باشد.
به بیانی دیگر: عناوین ثانوی بر دو قسمند:
الف - عناوین ثانوی در ناحیه حكم: كه ملاكشان ثانوی است و لذا حكمشان نیز ثانوی است، از قبیل عنوان ضرر، حرج، نسیان، اكراه، اضطرار و... .
ب - عناوین ثانوی در ناحیه موضوع: كه عبارت است از حالاتی كه بر موضوع عارض می‌شود نه بر حكم. این حالات عارضی ملاكشان ثانوی نیست بلكه ملاك و حكم آن‌ها اوّلی است، و تنها موضوعش ثانوی است. از قبیل: مصادیق احترام به پدر و مادر و میهمان كه ملاك و حكم آن‌ها اوّلی است، ولی موضوع آن‌ها ثانوی است، یعنی بر موضوع حكم حالت‌های گوناگون عارض می‌شود. در این مورد خاص می‌گوییم: احترام، حكم اوّلی است كه عقل و شرع بر آن حاكم است، ولی مصادیق جدید و حادث از احترام كه در بین مردم مرسوم است، حالات جدیدی است كه در موضوع حكم پدید می‌آید كه امر آن به عرف واگذار شده، مادامی كه منع شرعی خاص بر آن مترتب نشود.

3 - لزوم تحلیل حرام و تحریم حلال!!

می‌گویند: اگر شارع مقدس امر شعائر و رسوم دینی را به عرف واگذار كند منجر به تحلیل حرام وتحریم حلال خواهد شد؛ زیرا عرف به جهت آن كه معصوم نیست گاهی چیزی راكه حرام است حلال دانسته وگاهی بالعكس كاری راكه حلال است حرام می‌پندارد.

پاسخ‌

تحلیل حرام و تحریم حلال اگر به این معنا است كه مكلّف و متشرعه انجام كاری را بدون هیچ دلیل و مدركی حلال و مصداقی را نیز حرام كند، این كار منجر به تحریم حلال و تحلیل حرام می‌شود، و در این صورت اعتراض فوق وارد است، ولی اگر این عمل با استناد به دلیل شرعی ولو عام باشد هیچ اشكالی بر آن مترتب نیست، زیرا محلِّل و محرِّم مدرك و دلیل شرعی است، و كار انسان مكلف تطبیق بر مصادیق است.

4 - بازی با مسلّمات شریعت!!

و نیز می‌گویند: اگر جعل شعائر و برپایی آن‌ها به عرف واگذار شود منجر به عبث كاری و بازی با ثوابت شریعت می‌شود، زیرا موقعیت‌ها مختلف است.

پاسخ‌

در مورد این اشكال می‌گوییم: محذوری را كه اشكال كننده از آن خوف دارد توسعه شریعت و گسترش آن است، این امری است كه خود آیات قرآن به آن اشاره دارد.
خداوند متعال می‌فرماید: « ... وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»؛ «خداوند اراده كرده كه نور خود و دین و شریعتش را گسترش داده و منتشر سازد.» و نیز می‌فرماید: « ... وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا»؛ «خداوند اراده سرافرازی دین و آیین خود را نموده است.»، برپایی مصادیق الهی از قبیل توسعه در اعلاء كلمة اللَّه و تتمیم نور الهی است كه خداوند به نحو كلّی آن را اراده كرده است. و اگر مقصود از توسعه دین و شریعت تغییر و تحوّل حتّی در ثوابت آن دو است، این امر شكی در بطلانش نیست، ولی تطبیق عنوان كلّی شعائر دینی بر موضوعات جدید و مصادیق مختلف از قسم توسعه دین در ثوابت آن نیست.

5 - تعمیم به تمام موارد

می‌گویند: اگر قرار باشد كه برپایی شعائر به مردم واگذار شود چه فرقی بین ابواب و موارد مختلف است؟ چرا در ابواب دیگر؛ مثل نماز، روزه، حجّ، زكات، خمس و ابواب دیگر، عرف و متشرعه حقّ دخالت نداشته باشند و هركس یا گروهی برای خود شرط و قیدی در آن‌ها نگذارند و آن حقیقت را با قیود و شرایط خاص به خود به عنوان شعار دینی معرّفی كنند؟

پاسخ‌

فرق آن توقیفی بودن برخی امور است؛ یعنی باید بین حقیقت شرعیه و حقیقت لغویه تفكیك كرد: در موردی كه عنوان، حقیقت شرعی است قاعده توقیفی بودن امور به تمام معنا جاری می‌شود، به خلاف مواردی كه شارع در عناوین و معانی آن‌ها تصرّفی نداشته و معنای لفظ را بر حقیقت لغوی آن باقی گذارده است، كه در این موارد شارع مقدس هنگام تشریع و تقنین حكم، عنوان و معنا را بر اطلاق و كلیّت خود باقی گذارده است. مثلاً در مورد امر شارع به نیكی به پدر و مادر، حقیقت شرعی از خود به جای نگذاشته است، و برای این تكلیف خصوصیات و جزئیّات معیّن نكرده است، لذا آنچه بر انسان واجب است، انجام هر كاری است كه عنوان نیكی به پدر و مادر صدق كند، زیرا شارع این عنوان را تحدید نكرده و بر معنای لغوی آن باقی گذارده است.
بر خلاف آن مواردی كه شارع از خود حقیقت شرعی به جای گذارده است؛ مانند نماز، حجّ، اعتكاف، روزه و دیگر موضوعات عبادی، كه در این موارد ما نمی‌توانیم از پیش خود قیود و شرایطی را اضافه كنیم، بلكه در اجزا و شرایط تا روز قیامت باید تابع شرع باشیم، گرچه در خصوصیاتی كه از ماهیّت عمل خارج است، خود را مختار می‌بینیم، مثل آن كه نماز را در كدام مكان بخوانیم، مگر آن كه منع شرعی خاص رسیده باشد كه در اصول از آن به تخییر عقلی تعبیر می‌شود.

6 - هتك حرمت مبانی اسلام و اركان شریعت!!

می‌گویند: در صورتی كه امر شرایع دین به مردم واگذار شود، باعث هتك حرمت و اسائه ادب به مبانی اسلام و اركان شریعت خواهد شد كه این كار با مضامین شامخ و تعالیم عالی اسلام سازگاری ندارد.

پاسخ‌

هتك در لغت به معنای پاره كردن ستر و امر پوشیده را گویند.(16) و در مورد دین مقصود به آن كشف نقاط ضعف مسلمین است.
در مورد اشكال فوق می‌گوییم: واگذاری شریعت در امور و تكالیف توقیفی به مردم موجب هتك حرمت دین و شریعت و استهزاء و اسائه ادب به مبانی اسلام و اركان شریعت خواهد بود، ولی در عناوینی كه حقیقت شرعی از ناحیه شارع ندارد، كار پیدا كردن مصداق و تطبیق آن عنوان كلّی بر افراد خارجی به متشرعه و عرف مردم واگذار شده است.

7 - ضرری بودن برخی از شعائر!!

می‌گویند: اقامه برخی از شعائر منجرّ به ضرر بر اسلام یا مسلمین خواهد شد، خصوصاً شعائر حسینی‌علیه السلام كه برپایی آن همراه با تحمّل ضررهای فراوانی است و مطابق دستورات شرع مقدس دفع ضرر به هر درجه‌ای كه باشد واجب است.

پاسخ‌

در مورد شعائر دینی كه عنوان كلّی آن از عناوین توقیفی نیست بلكه از قبیل احترام به پدر و مادر غیر توقیفی است تا حدّی بر مصادیق خارجی آن تطبیق می‌كنیم كه منجرّ به حرمت نشود، زیرا ما به طور كلّی ادعا نمی‌كنیم كه هر عنوان غیر توقیفی را می‌توان در هر مصداقی پیاده كرد، بلكه تنها بر مصداقی می‌توان پیاده كرد كه محقّق عنوان كلّی باشد.
و به تعبیر دیگر شارع، آن مصداق را به خصوصه تحریم نكرده باشد، بلكه تصریح به حلّیّت آن داشته یا داخل در اصالة الحلیة باشد والّا صِرف اقامه عزا و بیان احكام و معارف اسلامی چه ضرری به اسلام می‌رساند؟

8 - به استهزا كشانده شدن شریعت!!

برخی می‌گویند: تفویض مصادیق شریعت به دست عرف به این منجر می‌شود كه مردم عناوین كلّی را بر مصادیقی پیاده كنند كه شریعت به استهزا كشیده شود. و از آنجا كه حفظ كیان و آبروی شریعت واجب است، در نتیجه امر تطبیق شریعت را در تمام موارد باید به دست خود شارع واگذار كرد.

پاسخ‌

استهزاء - چه از ناحیه فرقه‌های دیگر اسلامی یا از ملت‌ها و ادیان دیگر - بر چند قسم است:
1 - استهزای باطل و غیر حق:
این نوع استهزا هیچ گونه تأثیری نداشته و مانعیّتی ندارد، مثل این كه مردم مذاهب یا ادیان دیگر اعمال عبادی ما را به استهزا بگیرند. این نوع استهزا كاشف از نقص و عیبی در مؤمنین یا در خود دین نیست.
2 - استهزای عرفی:
این نوع استهزا نتیجه اختلاف عرف‌ها و محیطهاست. شعارهای هر قومی به جهت دلالت بر معنای بلندی وضع شده است، ولی ممكن است قومی دیگر از آن‌ها معنای دیگری را برداشت كنند، لكن این اختلاف برداشت باعث نمی‌شود كه آن معانی را در قومی كه اختراع كرده منع نماییم.
3 - استهزای به جهات واقعی:
برخی از استهزاها جهات واقعی دارند، و لذا موجب هتك حرمت و استهزای واقعی شریعت و دین است. و از آنجا كه این دو عنوان از مصادیق و اصناف حسن و قبح عقلی است و عقل آن را درك می‌كند، لذا اگر در موردی تطبیق عنوان كلّی بر مصداق خارجی منجر به استهزای واقعی شد ما هم آن را تحریم می‌كنیم.

برپایی مراسم جشن‌

برپایی مراسم جشن‌

یكی از اعمالی كه مسلمین در طول تاریخ در موقعیت‌های خاص انجام می‌دهند برپایی مراسم جشن و شادی در روزها یا شب‌های خاصی است. این كار به دلیل اهمیت و مبارك بودن آن موقعیّت انجام می‌شود؛ خواه ولادت امام باشد یا بعثت پیامبر و مانند آن.
مسلمین به جهت استفاده معنوی در آن اوقات مقدس و كسب فیض از معصومین در چنین مجالسی شركت كرده و با بزرگداشت آن به بركات عظیمی دست می‌یابند، ولی متأسفانه وهابیان در طول تاریخ علاوه بر این‌كه از چنین بركاتی استفاده نمی‌كنند، دیگران را نیز در برپایی چنین مجالسی منع كرده و از این طریق خواست دشمنان اسلام را جامه عمل می‌پوشانند؛ زیرا دشمن هرگز نمی‌خواهد مسلمانان با مقدساتشان تجدید عهد نمایند. به خاطر اهمیت موضوع، آن را در اینجا بررسی می‌كنیم.

فتاوای وهابیان‌

1 - ابن تیمیه می‌گوید: «... نوع دوم از ایام، روزهایی است كه در آن اتفاقی افتاده است؛ همانند هجدهم ذی حجه و این‌كه برخی آن روز را عید می‌گیرند اصل و اساسی ندارد؛ زیرا پیشینیان و نیز اهل بیت و دیگران آن روز را عید نگرفتند و اعیاد، شریعتی از شرایع است كه در آن باید از دستور متابعت نمود، نه آن‌كه بدعت‌گذاری كرد، این عمل همانند اعمال نصارا است كه حوادث حضرت عیسی‌علیه السلام را عید می‌گیرند».(17)
2 - شیخ عبدالعزیز بن باز می‌گوید: «جایز نیست برای پیامبر و غیر پیامبر مراسمی برپا شود و این عمل از بدعت‌های در دین است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله و خلفای راشدین و دیگران از صحابه و تابعین، این‌چنین عملی انجام نداده‌اند».(18)
3 - شورای دائمی فتوای وهابیان می‌گویند: «جایز نیست در سوگ انبیا و صالحین و نیز زنده كردن یاد آنان در روز تولدشان و برداشتن عَلَم، چراغانی و شمع نصب كردن بر قبورشان مراسمی برگزار شود؛ زیرا تمام این امور از بدعت‌هایی است كه در دین وارد شده و از موارد شرك است و پیامبرصلی الله علیه وآله و انبیا و صالحینِ گذشته این‌چنین نكرده‌اند. صحابه و هیچ یك از امامان مسلمین هم در طول سه قرن كه بهترین قرن‌هاست چنین نكردند».(19)
4 - ابن فوزان می‌گوید: «بدعت‌های این عصر زیاد است؛ از جمله برپایی جشن به مناسبت ولادت پیامبرصلی الله علیه وآله در ماه ربیع‌الاول می‌باشد».(20)
5 - ابن عثیمین می‌گوید: «برپایی مراسم جشنِ تولد برای فرزند كه در آن تشبّه به دشمنان خداست، از عادت مسلمین نبوده؛ بلكه از دیگران به ارث رسیده است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: هر كس به قومی شبیه شود از زمره آن قوم به حساب می‌آید».(21)

برپایی جشن، مظهر حبّ و بغض‌

اشاره

حبّ و بغض دو امری است كه بر نهاد انسان عارض شده و از آن دو به میل و عدم میل نفس انسان تعبیر می‌كنند.

وجوب محبّت‌

توضیح

از ادله عقلی و نقلی استفاده می‌شود كه محبّت به برخی افراد بر انسان واجب است؛ از جمله:

1 - خداوند

خداوند متعال در رأس كسانی است كه محبّت به او اصالتاً واجب است، آن هم به جهت دارا بودن جمیع صفات كمال و جمال و وابستگی همه موجودات به او. لذا خداوند می‌فرماید: « قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ»؛(22) «[ای رسول بگو ای مردم اگر شما پدران، پسران، برادران، زنان و خویشاوندان خود و اموالی كه جمع كرده و مال التجاره‌ای كه از كساد شدن آن بیمناكید و منازلی كه به آن دل خوش داشته‌اید را بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید، پس منتظر باشید تا امر نافذ خدا جاری گردد و خداوند، فسّاق و بدكاران را هدایت نخواهد كرد.»

2 - رسول خداصلی الله علیه وآله‌

از جمله كسانی كه باید به خاطر خدا دوست بداریم، رسول گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله است؛ زیرا او واسطه فیض تشریع و تكوین است. لذا در آیه فوق در كنار نام خداوند از او هم یاد شده و به محبّت او امر شده است.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله فرمود: «أحبّوا اللَّه لما یغذوكم وأحبّونی بحبّ اللَّه»؛(23) «خداوند را از آن جهت دوست بدارید كه به شما روزی می‌دهد و مرا به خاطر خدا دوست بدارید.»
مناقب و فضایل و كمالات آن حضرت نیز از جمله عواملی است كه انسان را به سوی آن حضرت جذب كرده و محبّتش را در دل ایجاد می‌كند.

3 - آل بیت پیامبرعلیهم السلام‌

از جمله كسانی كه محبّت به آن‌ها واجب است، اهل بیت رسول خداعلیهم السلام است؛ زیرا با قطع نظر از آن‌كه آنان مجمع فضایل و كمالات بوده و واسطه فیض تكوین و تشریع الهی‌اند، پیامبرصلی الله علیه وآله به محبّت ورزیدن به آنان امر نموده است؛ مثلاً در همان حدیث فوق پیامبرصلی الله علیه وآله می‌فرماید: «وأحبّوا أهل بیتی لحبّی»؛ «و اهل بیتم را به خاطر من دوست بدارید.»

عوامل لزوم حبّ آل رسول‌علیهم السلام‌

از آنجا كه محبّت به پیامبرصلی الله علیه وآله واجب است، محبّت به آل رسول نیز به جهات زیر واجب و لازم است:
1 - انتساب آنان به صاحب رسالت. لذا پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «كل سبب ونسب منقطع یوم القیامة إلّا سببی ونسبی»؛(24) «هر سبب و نسبی در روز قیامت منقطع است مگر سبب و نسب من.»
2 - اهل بیت، محبوب خدا و رسولند؛ همان‌گونه كه در حدیث «رایه» و حدیث «طیر» به آن‌ها اشاره شده است.
3 - حبّ اهل بیت‌علیهم السلام اجر و مزد رسالت محمّدی است؛ همان طور كه خداوند متعال می‌فرماید: « قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی».(25)
4 - روز قیامت از محبّت آل رسول سؤال می‌شود: « وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ».(26) سبط بن الجوزی از مجاهد چنین نقل می‌كند: روز قیامت از محبّت علی‌علیه السلام سؤال می‌شود.(27)
5 - معصومین‌علیهم السلام عِدل كتاب الهی‌اند؛ همان‌طور كه پیامبرصلی الله علیه وآله در حدیث «ثقلین» به آن اشاره فرمود: «إنّی تارك فیكم الثقلین كتاب اللَّه وعترتی».
6 - محبّت به اهل بیت‌علیهم السلام شرط ایمان است؛ زیرا در احادیث صحیح از طریق شیعه و سنی وارد شده است كه پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به علی‌علیه السلام فرمود: «لایحبّك إلّا مؤمن ولایبغضك إلّا منافق»؛(28) «ای علی! دوست ندارد تو را مگر مؤمن و دشمن ندارد تو را مگر منافق.»
7 - اهل بیت‌علیهم السلام كشتی نجات امّتند؛ چنان‌كه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مثل أهل بیتی فیكم مثل سفینة نوح من ركبها نجی، ومن تخلّف عنها زخّ فی النار»؛(29) «مثل اهل بیتم در میان شما همانند كشتی نوح است، هر كس سوار بر آن شد، نجات یافته و هر كس از آن تخلف كرد، غرق شده است.»
8 - حبّ اهل بیت‌علیهم السلام، شرط قبولی اعمال و عبادات است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به علی‌علیه السلام فرمود: «اگر امّت من آن‌قدر روزه بدارند كه كمرشان مانند كمان خم شده و دل‌ها فرو رود و آن‌قدر نماز بدارند به حدّی كه مانند تارها گردند، ولی تو را دشمن بدارند، خداوند آنان را به رو در آتش جهنّم می‌اندازد».(30)
9 - اهل بیت‌علیهم السلام امان اهل زمینند؛ همان‌گونه كه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «النجوم أمان لأهل السمآء وأهل بیتی أمان لأمّتی من الأختلاف، فإذا خالفتها قبیلة من العرب إختلفوا فصاروا حزب إبلیس»؛(31) «ستارگان امان برای اهالی آسمانند و اهل بیت من امان برای امت من از اختلاف می‌باشند. پس هر گاه قبیله‌ای از عرب با اهل بیتم مخالفت كنند بین خودشان اختلاف می‌افتد و در نتیجه از حزب ابلیس می‌گردند.»
این نكته قابل توجّه است كه محبّت به مثابه نیرو محركه‌ای است كه قوای انسان را تحریك كرده تا به سوی محبوب و اقتدای به او پركشد.
در جمع‌بندی از این مطالب به این نتیجه می‌رسیم كه برپایی مراسم، جلوه‌ای از جلوه‌های محبّت نسبت به محبوب است؛ زیرا از طرفی می‌دانیم كه مردم در درجات محبّت مختلفند و از طرفی دیگر اثر محبّت تنها اقبال نفس و تحریك نفسانی نیست، بلكه ظهور و بروز داشته و در رفتارهای خارجی هم مؤثر است. البته اثر بیرونی آن هم تنها اطاعت و انقیاد از محبوب نیست - همان‌گونه كه برخی می‌گویند - بلكه آثار و جلوه‌های دیگری نیز دارد كه اطلاق ادله لزوم محبّت تمام آن‌ها را شامل می‌شود، مگر آن‌كه با ادله دیگر معارضه داشته باشد؛ مثل قتل نفس در محبّت محبوب.
جلوه‌های حب در زندگی انسان عبارتند از:
1 - اطاعت و انقیاد؛
2 - زیارت محبوب؛
3 - تكریم و تعظیم محبوب؛
4 - برآوردن حاجات محبوب؛
5 - دفاع از محبوب؛
6 - حزن و اندوه در فراق محبوب؛ همانند حزن یعقوب در فراق یوسف.
7 - حفظ آثار محبوب؛
8 - احترام به فرزندان و نسل او؛
9 - بوسیدن آنچه به او مرتبط است؛
10 - برپایی مراسم جشن و مولودی‌خوانی در میلاد محبوب.

برپایی مراسم از دیدگاه قرآن‌

اشاره

با مراجعه به قرآن پی می‌بریم كه برپایی مراسم و یادبود، از مسائلی است كه اصل آن را قرآن امضا، بلكه بدان ترغیب نموده است؛
1 - از آیات مربوط به حج پی می‌بریم كه بیشتر آن‌ها در حقیقت برپایی یادبود انبیا و اولیای الهی است، كه به چند نمونه از آن اشاره می‌كنیم:

الف) مقام ابراهیم‌علیه السلام‌

خداوند متعال می‌فرماید: « وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلّیً»؛(32) «مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خداوند قرار دهید.»
خداوند متعال امر می‌كند كه مسلمین از جای پای حضرت ابراهیم تبرك جسته و آنجا را به عنوان مصلّی انتخاب كنند تا یاد حضرت ابراهیم‌علیه السلام و بنای كعبه زنده بماند.
بخاری در صحیح خود نقل می‌كند كه هنگام ساختن خانه خدا، اسماعیل سنگ می‌آورد و ابراهیم نیز خانه را بنا می‌نمود، تا آن‌كه ساختمان بالا رفت، سنگی را آوردند و ابراهیم بالای آن رفت و هر دو با این حالت ساختمان خانه خدا را به اتمام رساندند.(33)

ب) صفا و مروه‌

خداوند متعال می‌فرماید: « إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا»؛(34) «صفا و مروه از شعائر دین خداست، پس هر كس حج خانه كعبه یا اعمال مخصوص عمره به جای آورد، پس باكی نیست كه سعی صفا و مروه نیز به جای آورد.»
خداوند متعال سعی بین صفا و مروه را از مناسك حج قرار داد تا كوشش هاجر بین صفا و مروه در خاطره‌ها زنده بماند.
بخاری نقل می‌كند: ابراهیم هنگامی كه هاجر و فرزندش اسماعیل را در سرزمین مكه رها نمود، آب تمام شد و عطش شدیدی بر هر دو غلبه نمود، فرزند از شدت عطش به خود می‌پیچید. هاجر به طرف كوه صفا رفت تا این وضعیت فرزند را نبیند و در ضمن سعی كند تا كسی را پیدا نموده و از او آب طلب نماید، ولی مأیوس از كوه پایین آمد و با شتاب به طرف كوه مروه رفت، از كوه بالا رفت تا شاید شخصی را مشاهده نموده و از او آب طلب كند، ولی در این مكان نیز كسی را مشاهده ننمود. این عمل هفت بار تكرار شد. ابن عباس از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل می‌كند كه فرمود: به این جهت است كه حجاج هفت بار بین صفا و مروه طواف می‌نمایند.(35)

ج) فدیه‌

خداوند متعال می‌فرماید: « فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ * فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَی قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنْ الصَّابِرِینَ * فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ * وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ * إِنَّ هذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ * وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»؛(36) «پس مژده پسر بردباری را به او دادیم. آن‌گاه [كه آن پسر رشدی یافت با او به سعی و عمل شتافت. ابراهیم گفت: ای فرزند گرامی من! در عالم خواب چنین دیدم كه تو را قربانی می‌كنم، نظرت در این واقعه چیست؟ گفت: ای پدر! هر چه مأموری انجام ده، كه ان شاء اللَّه مرا از صابرین خواهی یافت. پس چون هر دو تسلیم امر حق گشتند، او را برای كشتن به روی افكند، ما در آن حال خطاب كردیم كه ای ابراهیم! تو مأموریت عالم رؤیا را انجام دادی، ما نیكوكاران را چنین نیكو پاداش می‌دهیم، این ابتلا همان امتحانی است كه حقیقت حال ایمان را روشن می‌كند و ما ذبح بزرگی را فدای او ساختیم.»
خداوند متعال به پاس این فداكاری، حاجیان را امر نموده تا در منا به حضرت ابراهیم اقتدا كرده و به یادبود آن عمل عظیم و امتحان بزرگ، گوسفندی را در سرزمین منا قربانی نمایند.

د) رمی جمرات‌

احمد بن حنبل و طیالسی در مسندهای خود از رسول خداصلی الله علیه وآله چنین نقل می‌كنند: جبرئیل ابراهیم را به سوی جمره عقبه برد، در آن هنگام شیطان بر او نمایان گشت، ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب نمود كه صدای شیطان از آن بلند شد. سپس نزد جمره وسطی آمد، باز شیطان بر او ظاهر شد، در آن هنگام نیز هفت سنگ بر او پرتاب نمود كه صدای او بلند شد. آن‌گاه به سوی جمره قصوی آمد، باز هم شیطان بر او ظاهر شد و حضرت ابراهیم او را با هفت سنگ رمی نمود، به حدّی كه صدایش درآمد.(37)
مشاهده می‌نماییم كه چگونه خداوند متعال به خاطر یادبود این قضیه، آن عمل را برای حجاج واجب كرده تا یاد آن واقعه، زنده بماند.
2 - خداوند متعال می‌فرماید: « وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛(38) «و هر كس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم دارد، این صفت دل‌های با تقواست.»
كیفیت استدلال به این آیه شریفه آن است كه شعائر، جمع شعیره به معنای نشانه است و شعائر خداوند به معنای نشانه‌های خداوند و دین اوست. لذا هر عملی كه مردم را به سوی خدا و دینش رهنمون و یادآوری كند، جزء شعائر الهی است كه یكی از آن‌ها برپایی مراسم جشن مولودی برای انبیا و اوصیا است كه در آن وقت مردم با ذكر فضایل و كمالات آن ولی، به خداوند متعال نزدیك می‌شوند.
3 - خداوند متعال می‌فرماید: « وَذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ»؛(39) «و یادآوری ده آنان را به روزهای خداوند.»
مقصود از ایام خدا، ایام غلبه حق بر باطل و ظهور حق است، كه ایام ولادت ولیّ خدا نیز یكی از مصادیق آن است؛ زیرا در روز ولادت پیامبرصلی الله علیه وآله، خداوند متعال حق را (پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله) به دنیا آورد تا با او بر باطل غلبه كند.
4 - خداوند متعال می‌فرماید: « قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»؛(40) «[ای رسول خدا به امت بگو: من از شما اجر رسالت جز این نمی‌خواهم كه مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندانم منظور دارید.»
بنابر این با برپایی مراسم مولودی اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و ذوی القربی و یادبود آن‌ها مقداری از اجر رسالت نبوی را ادا كرده‌ایم.
5 - خداوند متعال می‌فرماید: « وَالضُّحَی * وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی»؛(41) «قسم به شب تار هنگامی كه جهان را در پرده سیاه بپوشاند.»
حلبی در «سیره حلبیه» می‌گوید: «خداوند متعال در این آیه به شب میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله قسم یاد كرده است. برخی گفته‌اند كه مراد، شب اسراء است و مانعی ندارد كه قسم به هر دو باشد».(42)
واضح است كه قسم خوردن به چیزی، حكایت از اهمیت آن دارد. لذا با قسم، یاد آن را در ذهن مردم زنده كرده تا آن را مورد احترام قرار دهند.
6 - خداوند متعال در تأیید یاری‌رسانان و تعظیم‌كنندگان پیامبرصلی الله علیه وآله می‌فرماید: « فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛(43) «پس آنان كه به او گرویدند و حرمت و عزّت او را نگاه داشتند و یاری‌اش كردند و از نوری كه به او نازل شده پیروی كردند، آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.»
خداوند متعال در این آیه شریفه، یاری‌كنندگان و تعظیم‌كنندگان پیامبرصلی الله علیه وآله را ستوده و به رستگاری بشارت داده است. حال آیا برپایی مراسم در روز میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله یا مبعث او از مصادیق تكریم و تعظیم پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله نیست؟
7 - خداوند متعال در شأن پیامبر می‌فرماید: « وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ»؛(44) «نام تو را بلند كردیم.»
بنابر این برپایی مراسم، نوعی بالا بردن سطح فكری مردم نسبت به رسول خداصلی الله علیه وآله و شناساندن موقعیت پیامبرصلی الله علیه وآله به مردم است.
اگر كسی اشكال كند كه طبق مفاد آیه شریفه، نصرت و تكریم و تعظیم پیامبرصلی الله علیه وآله اختصاص به خداوند متعال دارد.
در جواب می‌گوییم: خداوند در جایی دیگر می‌فرماید: « وَیَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً».(45) آیا كسی در این مورد گمان می‌كند كه نصرت پیامبرصلی الله علیه وآله مخصوص به خداوند است و ما در این باره هیچ تكلیف نداریم؟
8 - همچنین خداوند می‌فرماید: « وَكُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ»؛(46) «و ما این حكایات و اخبار انبیا را بر تو بیان می‌كنیم تا قلب تو را به آن قوی و استوار گردانیم.»
از این آیه به خوبی استفاده می‌شود كه حكمت بیان سرگذشت انبیا برای پیامبرصلی الله علیه وآله تثبیت قلب ایشان است، تا در مشكلات ثابت‌قدم باشد. شكّی نیست كه مسلمانان در این برهه از زمان احتیاج بیشتری به تثبیت قلوب دارند. لذا جا دارد كه به مناسبت‌های خاص؛ همانند روز میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله یا مبعث، مردم را در محلی مقدّس جمع كرده و آنان را به فضیلت آن روز یا شب آگاه ساخته و با سیره و فضایل پیامبرصلی الله علیه وآله آشنا سازیم تا قلوب مردم به دین الهی تقویت شود.
استاد عیسی بن عبداللَّه بن محمّد بن مانع الحمیری - مدیر كل اداره اوقاف و شؤون اسلامی دُبی - در توضیح آیه فوق می‌گوید: «همان‌گونه كه خداوند متعال قصه‌های انبیا را برای پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله به جهت تثبیت قلب او بیان نمود، ولادت پیامبرصلی الله علیه وآله نیز مشتمل بر خبرهای پیامبرصلی الله علیه وآله است كه با یادآوری آن‌ها، قلوب مؤمنین تثبیت خواهد شد. لذا این آیه دلالت دارد بر مطلوبیّت تكرار یادبود مولد پیامبرصلی الله علیه وآله و عنایت داشتن به آن».(47)
9 - و نیز خداوند در قرآن می‌فرماید: « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْیَفْرَحُوا»؛(48) «بگو ای پیامبر در فضل و رحمت خداوند شادی نمایید.»
در جایی دیگر در شأن پیامبرصلی الله علیه وآله می‌فرماید: « وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ»؛(49) «ما تو را رحمتی برای همه عالمیان فرستادیم.»
سیوطی در «درّ المنثور» از ابن عباس درباره این آیه چنین نقل می‌كند: مقصود از فضل خدا علم، و مراد از رحمتش، وجود پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله است.(50)
آلوسی نیز در ذیل آیه شریفه می‌گوید: یكی از صفات مشهور پیامبرصلی الله علیه وآله رحمت است.(51)
با جمع بین این دو آیه به این نتیجه می‌رسیم كه باید در روزهایی كه متعلق به پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله است؛ مانند میلاد و مبعث آن حضرت، با برپایی مراسم جشن، شادی نماییم. البته می‌توان با همین ادلّه و ملاك‌ها حكم برپایی مجالس بزرگداشت را به سایر اولیای الهی نیز تعمیم داد. این نكته قابل تأمل است كه شادی نباید از حدّ مشروع آن تجاوز كند.

برپایی مراسم از دیدگاه احادیث‌

با مراجعه به روایات نیز می‌توان به مشروعیت چنین مجالسی پی برد:
1 - مسلم در صحیحش از ابی قتاده نقل می‌كند: «إنّ رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله سئل عن صوم یوم الإثنین فقال: "ذلك یوم ولدت فیه وفیه أنزل عَلیّ"»؛(52) «همانا از رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد علّت استحباب روزه روز دوشنبه سؤال شد؟ فرمود: بدان جهت است كه من در آن روز متولد شده و در آن روز بر من قرآن نازل گشت.»
2 - مسلم همچنین از ابن عباس نقل می‌كند: «لمّا قدم النبیّ‌صلی الله علیه وآله المدینة وجد الیهود یصومون یوم عاشورآء، فسألوا عن ذلك، فقالوا: هو الیوم الّذی أظفر اللَّه موسی وبنی اسرآئیل علی فرعون، ونحن نصوم تعظیماً له. فقال رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله: "نحن أولی بموسی". وأمر بصومه»؛(53) «هنگامی كه پیامبرصلی الله علیه وآله وارد مدینه شد مشاهده نمود كه یهودیان روز عاشورا را روزه می‌گیرند، از علت آن سؤال نمود؟ گفتند: این روزی است كه خداوند موسی و بنی اسرائیل را بر فرعون پیروز گردانید، لذا آن روز را تعظیم می‌دارند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ما سزاوارتر به این عمل هستیم. لذا دستور داد تا روز عاشورا را روزه بدارند.»
ابن حجر عسقلانی بنابر نقل سیوطی بدین حدیث بر مشروعیت برپایی مراسم ولادت پیامبرصلی الله علیه وآله استدلال نموده است.(54)
3 - حافظ بن ناصرالدین دمشقی می‌گوید: «قد صحّ أنّ أبالهب یخفّف عنه العذاب فی مثل یوم الإثنین، لإعتاقه ثویبة سروراً بمیلاد النبیّ‌صلی الله علیه وآله...»؛(55) «به نقل صحیح وارد شده كه در روز دوشنبه به ابولهب تخفیف عذاب داده می‌شود، به جهت آن‌كه كنیزش ثویبة را در میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله از روی خوشنودی آزاد كرد.»
از این مورد به طریق اولویت استفاده می‌كنیم كه برپایی مراسم در مولد پیامبرصلی الله علیه وآله و یادبود آن حضرت از طرف یك مؤمن ارزش عظیمی دارد.
4 - بیهقی از انس نقل می‌كند: «إنّ النبیّ‌صلی الله علیه وآله عقّ عن نفسه بعد النبوّة، مع إنّه قد ورد إنّ جدّه عبدالمطلب عقّ عنه فی سابع ولادته»؛(56) «پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از نبوّتش از طرف خود گوسفندی را عقیقه نمود، با آن‌كه در روایات وارد شده كه ابوطالب برای پیامبر در روز هفتم ولادتش گوسفندی را عقیقه كرده بود.»
سیوطی می‌گوید: «عقیقه هیچ گاه دو بار تكرار نمی‌شود، لذا باید این عمل پیامبرصلی الله علیه وآله را بر این حمل كنیم كه پیامبر به جهت اظهار شكر از این‌كه خداوند او را آفریده و رحمت برای عالمیان قرار داده است، عقیقه نمود؛ همان‌گونه كه آن حضرت بر خود درود می‌فرستاد و به همین جهت مستحب است كه ما هم به جهت شكرگزاری به درگاه الهی، در روز ولادتش اجتماع نموده و با اطعام دادن و امثال این امور كه جنبه تقرّبی دارد، شكر خدا را اظهار نماییم».(57)
5 - ترمذی از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل می‌كند كه درباره فضیلت روز جمعه فرمود: «وفیه خلق آدم»؛(58) «در آن روز است كه آدم خلق شد.»
از این‌حدیث استفاده می‌شود كه برخی از ایام به جهت اتفاق خاص و مباركی كه در آن رخ داده، فضیلت دارد؛ چه رسد به روزی كه در آن روز، میلاد پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله باشد.
6 - احمد بن حنبل و دیگران از اسود بن سریع نقل كرده‌اند كه گفت: به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض كردم: «یا رسول اللَّه! مدحت اللَّه بمدحة ومدحتك بمدحة؟ قال رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله: هات وابدأ بمدحة اللَّه»؛(59) «ای رسول خدا! من خدا را به گونه‌ای و شما را نیز به گونه‌ای دیگر مدح كرده‌ام. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بیاور و شروع به مدح خدا كن.»
پیامبرصلی الله علیه وآله نفرمود: مرا مدح نكن، ولی فرمود: مدح را از خدا شروع نما.
7 - احمد و دیگران از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل كرده‌اند كه فرمود: «إنّ جبرئیل ذهب بإبراهیم إلی جمرة العقبة، فعرض له الشیطان فرماه بسبع حصیات، فساخ. ثمّ أتی الجمرة الوسطی، فعرض له الشیطان فرماه بسبع حصیات، فساخ، ثمّ أتی الجمرة القصوی فعرض له الشیطان، فرماه بسبع حصیات، فساخ...»؛(60) «جبرئیل ابراهیم را نزد جمره عقبه آورد كه ناگهان شیطان بر او نمایان شد. حضرت او را هفت سنگ زد كه شیطان به صدا درآمد. آن‌گاه ابراهیم‌علیه السلام را نزد جمره وسطی آورد، آنجا نیز شیطان خودش را نمایان ساخت. حضرت هفت سنگ به او پرتاب نمود. كه شیطان به صدا درآمد. باز او را به نزد جمره قصوی برد كه ناگهان شیطان بر او ظاهر گشت. حضرت با هفت سنگ او را نشانه گرفت، كه شیطان به صدا درآمد...».

عید میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله نزد اهل سنّت‌

برخی از علمای اهل سنّت برپایی مراسم جشن به مناسبت میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله را ستایش كرده و آن را از اعمال نیك و مستحب برشمرده‌اند كه در ذیل به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - قسطلانی در «المواهب اللدنیة» می‌نویسد: «در طول تاریخ، مسلمانان در ماه میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله جشن برپا كرده و به مردم اطعام داده و به انواع صدقات، مستمندان را یاری می‌دهند و با اظهار سرور و توجه به قرائت مولودی آن حضرت به او اظهار ارادت می‌نمایند...خداوند رحمت كند كسانی را كه به این عمل عظیم دست می‌زنند».(61)
2 - ابن عباد می‌گوید: «به نظر من مولود نبوی از اعیاد مسلمین است و هر كس در آن روز شادی و سرور نموده و با پوشیدن لباس فاخر و چراغانی، شادی خود را ابراز نماید، امری مباح انجام داده است».(62)
3 - سیوطی می‌گوید: «مولودی خوانی در ماه ربیع الاول مورد سؤال واقع شده كه آیا از حیث شرع، امری پسندیده است یا مذموم؟ آیا كسی كه انجام می‌دهد به او ثواب داده می‌شود یا خیر؟
جواب این است كه اصل مولودی‌خوانی كه عبارت است از اجتماع مردم و قرائت مقداری از قرآن و خواندن روایات در شأن پیامبرصلی الله علیه وآله و در پایان نیز ظرف‌های غذا آورده می‌شود و بین مردم توزیع می‌گردد، عملی است نیكو، كه بانی و شركت‌كننده آن مأجور بوده و به آنان ثواب داده می‌شود؛ زیرا با این عمل، قدر و منزلت پیامبرصلی الله علیه وآله تعظیم شده و در ولادت آن حضرت اظهار شادی می‌شود».(63)
4 - شیخ عبداللَّه هروی معروف به «حبشی» می‌گوید: «برپایی مراسم و یادبود پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله از كارهای نیكوست، و دلیلی بر انكار آن وجود ندارد، بلكه سزاوار است كه آن را سنّت حسنه بنامیم».(64)
5 - دیار بكری می‌گوید: «همیشه در طول تاریخ، اهل اسلام در ماه ولادت پیامبرصلی الله علیه وآله جشن برپا می‌كنند، و ولیمه آماده می‌سازند و در شب‌های این ماه به انواع صدقات تصدّق می‌دهند، و اظهار سرور كرده و كارهای خیر را زیاد می‌كنند، و اعتنا و اهمیت به قرائت مولود شریف حضرت می‌دهند. و لذا از كرامات حضرت هر فضیلت عظیمی بر آنان ظاهر می‌گردد».(65)
6 - ابوشامه مقدسی می‌گوید: «و از جمله كارهای خوبی كه در زمان ما پیدا شده، عملی است كه در روز موافق با روز ولادت پیامبرصلی الله علیه وآله از قبیل صدقات و كارهای خیر به ظاهر كردن زینت و اظهار سرور، انجام می‌دهند. این كارها علاوه بر این‌كه در آن احسان و نیكی به فقرا است، شعار و اعلان محبت به ایشان نیز می‌باشد».(66)
7 - رفاعی می‌گوید: «ادله جواز احتفال و برپایی مراسم در میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله بسیار است؛ مهم‌ترین آن‌ها عبارت است از:
الف) برپایی مراسم در میلاد شریف، تعبیری از شادی و سرور به مصطفی‌صلی الله علیه وآله است
ب) خود حضرت، روز میلاد خود را بزرگ داشته و خدا را در آن روز بر نعمت بزرگش و تفضّلش به جهت به وجود آمدنش شكر كرده است...
ج) شادی در میلاد حضرت به امر قرآن كریم مطلوب است؛ زیرا خداوند می‌فرماید: « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْیَفْرَحُوا». خداوند ما را امر كرده كه در رحمتش شادی كنیم، و پیامبرصلی الله علیه وآله بزرگ‌ترین رحمت خدا است. قرآن می‌فرماید: « وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ».
د) پیامبرصلی الله علیه وآله همیشه به حوادث دینی مهم كه وقتش گذشته و منقضی شده بود، اهتمام می‌ورزید. و لذا هر گاه وقت آن می‌رسید، مناسب می‌دید تا یادی از آن روز كرده و با انجام طاعتی از طاعات، آن را تعظیم كند...
ه) در وقت ولادت شریف حضرت‌صلی الله علیه وآله مناسبت و فرصتی است تا انسان درود و سلام بسیاری برای پیامبرصلی الله علیه وآله بفرستد. كاری كه مطلوب خدا است؛ آنجا كه می‌فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً».
و) در وقت ولادت حضرت‌صلی الله علیه وآله انسان یادی از شمایل و معجزات و سیره ایشان می‌كند، امری كه خداوند متعال ما را به شناخت آن سفارش كرده است، آنجا كه می‌فرماید: « لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ»؛(67) «به طور حتم برای شما در رسول خدا الگوی خوبی است، برای كسانی كه امید رسیدن به خدا و روز قیامت داشته است.»
ز) برپایی مراسم فرصتی است برای ادای برخی از حقوق بزرگ آن حضرت كه بر گردن ما است؛ زیرا خداوند متعال ما را به واسطه او هدایت كرده و از آتش دوزخ نجات داده و از تاریكی‌ها به نور هدایت كرده است... .
ح) پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد فضیلت روز جمعه و مزایای آن فرمود: «در آن روز آدم متولد شد». از اینجا استفاده می‌شود، زمانی كه پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله متولد شده به طریق اولی شریف است... .
ط) علما و مسلمانان از گذشته و حال در تمام شهرها و مناطق، این عمل را حسن شمرده و آن را انجام داده‌اند؛ و لذا بدین جهت شرعاً مطلوب است؛ زیرا ابن مسعود نقل كرده: «ما رآه المسلمون حسناً فهو عند اللَّه حسن، وما رآه المسلمون قبیحاً فهو عند اللَّه قبیح»؛ «آنچه را مسلمانان حسن شمرده‌اند آن عمل نزد خداوند حسن است و آنچه را كه مسلمانان قبیح شمرده‌اند آن عمل نزد خداوند نیز قبیح است.»
ی) مراسم جشن در حقیقت اجتماع به جهت زنده كردن یاد مصطفی‌صلی الله علیه وآله است، و این امری مشروع در اسلام است، همان‌گونه كه اعمال حج، زنده كردن كارهای پسندیده است... .
ك) خداوند تبارك و تعالی می‌فرماید: « وَكُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ». از این آیه استفاده می‌شود كه حكمت در قصه‌گویی خبرهای رسولان بر پیامبرصلی الله علیه وآله به جهت تثبیت قلب شریف حضرت رسول‌صلی الله علیه وآله است. و شكی نیست كه ما نیز امروز به این مسأله احتیاج داریم تا با قرائت سیره معطّر و جهاد او و... قلوب خود را با ایمان به آن حضرت تثبیت نماییم. و برپایی مراسم نیز در راستای همین هدف است... .
ل) هر كاری را كه پیشینیان انجام نداده‌اند و در صدر اول نبوده دلیل بر آن نیست كه بدعت منكر و حرام است، بلكه لازم است كه هر چه را حادث می‌شود بر ادله شرع عرضه نمود، آنچه را كه مشتمل بر مصلحت است واجب می‌باشد... .
م) علما رحمهم الله حدیث «وكلّ بدعة ضلالة»؛ «و هر بدعتی ضلالت است.» را مقیّد به بدعت سیّئه كرده‌اند. و دلیل بر این تقیید، چیزی است كه از بزرگان صحابه و تابعین از امور حادث صادر شده كه در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله نبوده است... .
ن) و نیز هر نوآوری، بدعت حرام نیست، و اگر چنین بود باید كار ابوبكر و عمر و زید بن ثابت هم حرام باشد كه دستور دادند قرآن جمع و تدوین شود تا با مرگ صحابه قاری آیات خدا از بین نرود! و نیز جمع و تدوین حدیث شریف در كتب صحاح و سنن و دیگر مصادر، صحیح نباشد. و نیز نباید علم فقه و تجوید و توحید و دیگر علوم از علوم شرعی كه بعد از عهد نبوی شریف، تصنیف و ابتكار شد تألیف گردد.
و در آخر این‌كه: تسامح دینی نشانه دین حنیف ما است كه به آن امر شده‌ایم تا در حال صلح و جنگ، و هنگام مجادله و مناقشه و مخاطبه به آن رجوع نماییم».(68)

فواید برپایی مراسم‌

برپایی مراسم و یادبود اولیای الهی آثار و بركاتی دارد كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - هر ساله مسلمانان در آن روز به یاد پیامبرصلی الله علیه وآله و اولیای الهی افتاده و محبتشان نسبت به ایشان زیادتر می‌گردد.
2 - برخی از كمالات و فضایل آن حضرات، تشریح و توضیح داده می‌شود و مردم نیز با تأسّی به آنان، به خدا نزدیك‌تر می‌شوند.
3 - با اظهار فرح و شادی، ایمان و ارادت خود را به پیامبرصلی الله علیه وآله و اولیای الهی ابراز داشته و آن را مستحكم می‌سازند.
4 - در پایان مجلس با اطعام و پخش شیرینی به ثواب اطعام رسیده و گروهی از ضعفا از این مجالس بهره مادی نیز می‌برند.
5 - در این مجالس یاد خدا زنده شده و مقدار زیادی از آیات قرآن تلاوت می‌شود.
6 - فرصت مناسبی است كه مردم بیشتر بر پیامبر خود درود بفرستند.
7 - همچنین موقعیت مناسبی برای دعوت مردم به خدا و دستورات او فراهم می‌گردد.

بررسی اشكالات وهابیان‌

اشاره

با وجود ادلّه فراوان از آیات، روایات و سیره مسلمین بر جواز، بلكه رجحان برپایی مراسم یادبود، باز هم وهابیان در مقابل عمل مسلمین ایستاده و با انواع ایرادات سست، مانع برپایی این عمل مقدس می‌شوند. اینك به ذكر برخی از ایرادات و پاسخ آن‌ها می‌پردازیم:

اشكال اوّل‌

برپایی مراسم و یادبود، نوعی عبادت غیر خدا است.(69)

پاسخ‌

در جای خود اشاره شده است كه عنصر مقوّم عبادت، اعتقاد به الوهیت یا ربوبیّت كسی است كه او را تعظیم می‌نماییم. لذا در صورتی كه تكریم و تعظیمی از این عنصر خالی باشد، اصطلاحاً آن را عبادت نمی‌گویند.

اشكال دوم‌

برپایی چنین مراسمی، همراه با اموری است كه غالباً حرام است؛ همانند اختلاط زنان با مردان، قرائت مدح با موسیقی و غنا.(70)

پاسخ‌

عمل گناه در هر مكان و زمانی حرام است؛ خواه در این مراسم باشد یا غیر آن، ولی ما نمی‌توانیم عملی ممدوح و پسندیده را به جهت امور جانبی كه گاهی اتفاق می‌افتد مانع شویم، بلكه باید از اعمال خلاف و حرام جلوگیری نمود.(71)

اشكال سوم‌

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «خانه‌های خود را قبر و قبر مرا عید قرار ندهید».(72) ابن قیم به این حدیث بر حرمت برپایی مراسم استدلال كرده است.(73)

پاسخ‌

اوّلاً: دلیل، اخصّ از مدّعا است؛ زیرا روایت تنها اشاره به قبر پیامبرصلی الله علیه وآله دارد، نه مطلق مكان‌ها.
ثانیاً: جهت آن شاید این باشد كه انسان باید در محضر پیامبرصلی الله علیه وآله با خضوع و خشوع باشد و این مسئله با اظهار فرح و سرور در كنار قبر سازگاری ندارد، ولی منافاتی ندارد كه در جایی دیگر انجام گیرد.
سبكی می‌گوید: محتمل است كه معنای حدیث این باشد: قبر مرا مانند روزهای عید قرار ندهید، بلكه در كنار قبر من زیارت و سلام و دعا بخوانید.(74)

اشكال چهارم‌

در برپایی مراسم و مولودی‌خوانی، تشبّه به نصارا است.(75)

پاسخ‌

اوّلاً: تشبّه از عناوین قصدی است كه در ترتّب حكم بر آن، احتیاج به قصد دارد. حال سؤال می‌كنیم كه آیا احدی از مسلمین در برپایی مراسم، قصد تشبّه به كفار و نصارا را دارد؟ قطعاً جواب منفی است.
بخاری در كتاب مغازی از صحیح خود در باب غزوه احد نقل می‌كند: ابوسفیان برای تحریك مشركین صدا داد: «اُعل هبل، اُعل هبل»؛ «زنده باد بت هُبل، زنده باد بت هُبل» پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: شما نیز جواب او را بگویید. عرض كردند: چه بگوییم؟ فرمود: بگویید: «اَللَّه أعلی وأجلّ». ابوسفیان بار دیگر شعار دیگری را برای تحریك مشركین به حمله سر داد: «نحن لنا العزّی ولا عزّی لكم»؛ «برای ماست عُزّی و شما عُزّی ندارید». پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: شما نیز جواب او را بدهید. عرض كردند: چه بگوییم؟ فرمود: بگویید: «اللَّه مولانا ولا مولی لكم»؛(76) «خدا مولای ماست و شما مولا ندارید».
آیا كسی مثل وهابیان می‌تواند به پیامبرصلی الله علیه وآله اعتراض نموده و بگوید: ای رسول خدا! این عمل تو تشبّه به كفار است و جایز نیست؟ مگر خداوند متعال در قرآن كریم نفرموده: « كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ»؛(77) «بر شما روزه نوشته و حتمی شده؛ همان‌گونه كه بر اقوام قبل از شما نیز نوشته شده بود.» پس مجرد تشابه یك عمل با كردار پیشینیان، دلیلی بر بطلان آن نیست.
شیخ شلتوت در كتاب «الفتاوی» در جواب سؤال كسی كه از او درباره كلاه‌هایی كه از غرب وارد می‌شود سؤال نمود، می‌گوید: «صحیح نیست كه بگوییم این كلاه‌ها زیّ خاص غیرمسلمین و شعار غیراسلامی است، بلكه مسلمان و غیرمسلمان در آن مساوی است و آنچه كه مسلمانان به سر می‌گذارند به قصد تشبه به غیر مسلمین در خصوصیات دینشان نیست، بلكه به جهت جلوگیری از حرارت خورشید یا سرمای زمستان از آن استفاده می‌كنند. لذا مشكلی ندارد».(78)
ثانیاً: اساس جواز یك عمل، انطباق آن با كتاب و سنّت است؛ خواه شبیه به عمل دیگران باشد یا نه. و ما مشروعیت آن را با ادله عام و خاص ثابت كردیم.
ثالثاً: همان‌گونه كه از كلام شیخ شلتوت استفاده شد، مقصود از تشبّه به نصارا، تشبّه در اختصاصیات آنان؛ از قبیل صلیب و زدن ناقوس است، نه در هر عملی.

اشكال پنجم‌

سلف صالح این عمل را انجام ندادند.

پاسخ‌

اوّلاً: در اصول به اثبات رسیده كه عدم فعل معصوم دلالت بر حرمت، و فعل معصوم دلالت بر وجوب ندارد، بلكه تنها عدم فعل، دلالت بر عدم وجوب و فعل دلالت بر عدم حرمت دارد. پس مجرّد انجام ندادن، دلیل بر حرمت و عدم جواز نیست.
ثانیاً: سیره و عمل مسلمین تا عصر ابن تیمیه، برپایی مراسم بوده و اهل سنّت تصریح دارند كه اجماع حجّت است.
ثالثاً: این‌كه در كلام ابن تیمیه آمده: محبت سلف صالح نسبت به رسول خدا بیشتر بوده و اگر جایز می‌بود حتماً این عمل را انجام می‌دادند، این حرف، خلاف احادیث نبوی است؛ زیرا در روایتی از پیامبر اكرم‌صلی الله علیه وآله خطاب به صحابه آمده: «همانا زود است كه اقوامی بیایند كه از شما محبتشان نسبت به من بیشتر باشد».(79)

اشكال ششم‌

اختصاص دادن روزی خاص برای اظهار فرح و شادی بدعت است.

پاسخ‌

اوّلاً: همان‌گونه كه به اثبات رسیده، گاهی مكانی به جهت مظروفش شرف پیدا می‌كند، زمان نیز این‌چنین است؛ برخی از زمان‌ها به جهت عمل خاصی كه در آن انجام گرفته ارزشمند است؛ همانند شب قدر كه قرآن می‌فرماید: « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَكَةٍ»؛ «ما قرآن را در شب مباركی نازل كردیم.» پس اگر مراسمی را در وقت خاصی مثل میلاد پیامبرصلی الله علیه وآله یا غدیر انجام می‌دهیم به جهت مباركی آن زمان خاص است.
ثانیاً: اوامر شارع گاهی به شیئی به عنوان عام آن تعلق می‌گیرد، كه تطبیقش بر مصادیق بر عهده مكلف است؛ همانند كمك به فقرا، كه حكم بر موضوعی كلّی است (كمك به فقرا)، ولی تطبیق آن بر مصادیق خاص، به عهده مكلف واگذار شده تا هر نوع كمكی كه فقیر لازم دارد و مقدور اوست انجام دهد. در اینجا نیز تطبیق آن بر وقتش به مكلف واگذار شده تا در هر وقتی كه مناسب می‌بیند پیاده نماید.

تألیفات درباره برپایی مراسم‌

علمای اهل سنّت درباره جواز بلكه استحباب و رجحان برپایی مراسم جشن ولادت، كتاب‌های مستقلی تألیف كرده‌اند. اینك به اسامی برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - «حسن المقصد فی عمل المولد»، حافظ جلال‌الدین سیوطی.
2 - «الحاوی للفتاوی»، سیوطی.
او در یكی از فصول این كتاب بحثی را تحت عنوان «حكم الاحتفال بالمولد النبوی» مطرح كرده است.
3 - «جامع‌الآثار فی‌مولد النبیّ المختار»،در سه جلد، از ابن كثیر دمشقی.
4 - «اللفظ الرائق فی مولد خیر الخلائق»، از ابن كثیر.
5 - «مورد الصادی فی مولد الهادی»، از ابن كثیر.(80)
6 - «المورد الهنی فی المولد السنّی»، از حافظ عراقی.
7 - «التبر المسبوك فی ذیل السلوك»، از حافظ سخاوی.
8 - «المولد الروی فی المولد النبوی»، ملاّ علی قاری.

عزاداری از دیدگاه عقل‌

توضیح

یكی از سؤال‌ها یا اعتراضاتی كه برخی اوقات توسط برخی افراد و یا وهابیان مطرح می‌شود این است كه چرا در سوگ اولیای الهی عزاداری می‌كنیم؟ و چرا در سوگ آن‌ها می‌گرییم و مراسم برپا می‌كنیم؟ چرا به سینه می‌زنیم و مرثیه می‌خوانیم؟ و چرا در مورد گذشته‌ها تجدید خاطره می‌كنیم؟ آیا آن‌ها به عزاداری ما احتیاج دارند یا ما به عزاداری برای آن‌ها محتاجیم؟
وهابیان این عمل را بدعت می‌دانند و می‌گویند: هیچ دلیل و مدركی برای آن‌ها وجود ندارد و لذا جزء سنت به حساب نمی‌آید و باید ترك شود.
اینك به بررسی این موضوع در سطوح مختلف می‌پردازیم:

1 - عزاداری و احیای فرهنگ عاشورا

با مراجعه به عقل سلیم پی می‌بریم كه برپایی مراسم عزای اولیای الهی، خصوصاً سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام موافق با عقل است، زیرا احیا و تكریم آنان در حقیقت تكریم شخصیت عظیم و شعارهای آنان است و هر امّتی كه بزرگان خود را تكریم نكند محكوم به شكست و نابودی است. بزرگانند كه تاریخ امّت‌ها را ترسیم كرده و آن را می‌سازند.

برخی از شعارهای حسینی‌

1 - «انّی لا أری الموت إلاّ سعادة، و الحیاة مع الظالمین إلاّ برماً»؛(81) «من در چنین شرایطی مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و نكبت نمی‌دانم.»
2 - «لیس الموت فی سبیل العزّ إلاّ حیاة خالدة، و لیست الحیاة مع الذلّ إلاّ الموت الذی لاحیاة معه»؛ «مرگ در راه عزت جز زندگانی جاویدان نیست. و زندگانی با ذلّت جز مرگ نیست.»
3 - «ألا و إنّ الدعی ابن الدعی قد ركز بین اثنتین، بین السلّة و الذلّة و هیهات منّا الذلّة ...»؛ «آگاه باشید كه زنازاده، پسر زنا زاده [ابن زیاد] مرا بین دو چیز مخیّر ساخته است. یا با شمشیر كشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلت بپوشم و با یزید بیعت كنم، ولی ذلت از ما بسیار دور است.»
4 - «« إِنّا للَّهِ‌ِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و علی الاسلام السلام إذ قد بلیت الأمة براع مثل یزید»؛(82) «ما برای خدا و به سوی او رجوع خواهیم كرد. هنگامی كه امت به رهبری مانند یزید مبتلا است باید با اسلام وداع كرد.»
5 - «... إنّی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمة جدّی‌صلی الله علیه وآله، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنكر و أسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب‌علیه السلام ...»؛(83) «من به جهت طغیان‌گری و ایجاد تفرقه بین مسلمین و فساد و ظلم قیام نكردم، بلكه برای اصلاح در امّت جدّ خود خروج نمودم، می‌خواهم امرِ به معروف و نهی از منكر كرده و به سیره جد و پدرم علی بن ابی طالب عمل كنم.»

2 - ارتباط عاطفی امّت با اولیای الهی‌

یكی از راه‌های اساسی و مهمّ در توجیه مسائل عقیدتی و سیاسی و اجتماعی مردم، راه تحریك عاطفه در وجود انسان است. انسان از این سو، بیشتر تأثیرپذیر است تا جنبه عقلی و جوانب دیگر. به تعبیری دیگر، این روش مؤثرتر از دیگر جوانب است. حال با توجه به قضیه شهادت اولیای الهی خصوصاً سرور و سالار شهیدان، تذكر و توجه دادن مردم به آن واقعه سبب تحریك احساس‌های مردم خواهد شد و از این طریق می‌توانیم آن بزرگواران را به عنوان الگو معرفی كرده، شعارها و دستورهایشان را - كه همان شعارها و دستورهای خداوند است - به مردم برسانیم. بدین دلیل است كه امام زین العابدین‌علیه السلام بعد از واقعه عاشورا تا بیست سال برای شهدای كربلا، خصوصاً پدرش امام حسین‌علیه السلام گریه می‌كرد.
این مطلب با در نظر گرفتن مدح پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله در مورد آن حضرت بیشتر مشخص می‌شود:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین منّی و أنا من حسین، أحبّ اللَّه من أحبّ حسیناً»؛(84) «حسین از من است و من نیز از حسینم، خداوند دوست می‌دارد هر كس كه حسین را دوست دارد.»
هم چنین پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة»؛(85) حسن و حسین سرور و سید جوانان اهل بهشتند.»

3 - بهره‌برداری از جوّ معنوی مجالس‌

از آنجا كه روح ملكوتی امام حسین‌علیه السلام و سایر اولیای الهی در این جلسات حاضرند لذا انسان و حتی اطفال نیز با شركت در این مجالس می‌توانند از فیوضات آن بهره‌مند شوند.
از یكی از بزرگان نقل شده كه می‌فرمود: «... قنداقه نوزادان را تا چند ماهگی در مجالس علم و محافل ذكر و حسینیّه و محلّ‌های عزاداری كه اسم سیدالشهدا در آن برده می‌شود ببرید، چرا كه نفس طفل همچون مغناطیس است و علوم و اوراد و اذكار و قدّوسیت روح امام حسین‌علیه السلام را جذب می‌كند. طفل گر چه زبان ندارد، ولی ادراك می‌كند، و روحش در دوران كودكی اگر در محلّ یا محالّ معصیت برده شود آن جرم و گناه او را آلوده می‌كند، و اگر در محل‌های ذكر و عبادت و علم برده شود آن پاكی و صفا را به خود می‌گیرد.
او می‌فرمود: شما اطفال خود را در كنار اطاق روضه‌خوانی یا اتاق ذكری كه دارید قرار بدهید، علمای سابق این طور عمل می‌نمودند؛ زیرا آثاری را كه طفل در این زمان اخذ می‌نماید تا آخر عمر در او ثابت می‌ماند و جزء غرایز و صفات فطری او می‌گردد، زیرا كه نفس بچه در این زمان قابلیّت محضه است، گر چه این معنای مهم و این سرّ خطیر را عامّه مردم ادراك نمی‌كنند».

4 - اصلاح و ارشاد جامعه‌

اشاره

گر چه مردم در جلساتی كه به نام سیدالشهداعلیه السلام بر پا می‌شود به عشق حضرت شركت می‌كنند، ولی در ضمن با گوش دادن و فراگیری معارف اسلامی و مسائل دینی خود؛ اعم از اعتقادات و احكام و اخلاقیات، به فیض عظمای دیگر نایل شده و از این طریق به كمال و سعادت خواهند رسید. همان هدفی كه امام حسین‌علیه السلام به خاطر آن به شهادت رسید.

عزاداری از مظاهر حبّ و بغض‌

حبّ و بغض دو امر متناقض است كه بر خاطر انسان عارض شده و از آن دو به میل و بی میلی نفس به چیزی تعبیر می‌شود.

كسانی كه محبّت آن‌ها واجب است‌

توضیح

از ادله عقلی و نقلی استفاده می‌شود كه محبّت برخی افراد بر انسان واجب است:

1 - خداوند

خداوند متعال در رأس كسانی است كه محبّت او اصالتاً به جهت دارا بودن همه صفات كمال و جمال، و این كه همه موجودات به او وابسته‌اند، واجب است.
خداوند متعال می‌فرماید: « قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ»؛(86) «[ای رسول بگو امّت را كه‌ای مردم! اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود را و اموالی كه جمع آورده‌اید و مال التجاره‌ای كه از كسادی آن بیمناكید و منازلی كه به آن دل خوش داشته‌اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید، پس منتظر باشید تا امر نافذ خدا جاری گردد و خدا فاسقان و بدكاران را هدایت نخواهد كرد.»

2 - رسول خداصلی الله علیه وآله‌

از جمله كسانی كه به خاطر خدا باید دوست بداریم رسول گرامی اسلام‌صلی الله علیه وآله است، زیرا او واسطه فیض تشریع و تكوین است. از همین رو در آیه فوق در كنار نام خداوند از حضرت یاد شده و امر به محبّت او شده است.
پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله می‌فرماید: «احبّوا اللَّه لما یغذوكم و أحبّونی بحبّ اللَّه ...»؛(87)خداوند را از آن جهت دوست بدارید كه شما را روزی می‌دهد و مرا به خاطر خدا دوست بدارید.»
از طرف دیگر، مناقب و فضایل و كمالات آن حضرت از جمله عواملی است كه انسان را جذب آن حضرت كرده و محبّتش را در دل می‌آورد.

3 - آل بیت پیامبرعلیهم السلام‌

در قرآن و روایات اسلامی - اعم از شیعی و سنّی - بر مودّت و محبّت اهل‌بیت پیامبرعلیهم السلام تأكید فراوان شده است؛ و این تنها بدان جهت نیست كه آنان ذریه پیامبرصلی الله علیه وآله و از نسل اویند، بلكه از آن جهت است كه آنان دارای فضایل و كمالات، و به عبارت دیگر جامع همه صفات كمال و جمالند؛ به تعبیر دقیق‌تر، مظهر صفات جمال و جلال الهی اند. لذا در حقیقت، دوست‌داشتن آنان با آن جامعیت، محبت به خوبی‌هایی است كه در آنان به نحو كامل تجلّی نموده، و منبع همه این خوبی‌ها خداوند متعال است. پس در حقیقت محبت و اظهار عشق و ارادات قلبی به اهل‌بیت‌علیهم السلام، محبت و اظهار ارادت به خداوند متعال است و از آنجا كه محبّت، نیرویی است كه انسان را به سوی محبوب سوق می‌دهد، پس از جنبه تربیتی، محبت به خوبان، انسان را به خوبی‌ها سوق می‌دهد.

اهل‌بیت كیانند؟

با مراجعه به كتاب‌های لغت و اصطلاح علما، و نیز كتاب‌های حدیث پی می‌بریم كه مراد از اهل‌بیت پیامبرصلی الله علیه وآله افراد خاصی هستند و اهل‌بیت، شامل تمام وابستگان نسبی و سببی ایشان نمی‌شود:
الف - اهل‌بیت در لغت و عرف:
ابن منظور افریقی در لسان‌العرب می‌گوید: «اهل انسان نزدیك‌ترین مردم است به انسان، و كسانی كه آنان را به نسب یا دین جمع می‌كند».(88)
ب - اهل‌بیت در قرآن و سنت:
در قرآن و روایات، اهل‌بیت پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد افراد خاصی به كار رفته كه همان رسول خداصلی الله علیه وآله و امام علیّ و فاطمه زهرا و حسن و حسین‌علیهم السلام است. و بقیه ذریه پاك نیز به آنان ملحقند، كه همان نُه امام معصوم از فرزندان امام حسین‌علیهم السلام هستند.
ام‌سلمه می‌گوید: هنگامی كه آیه « اِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، حضرت، علی و فاطمه و حسن و حسین‌علیهم السلام را احضار كرده و فرمود:«اینان اهل‌بیت منند.»(89)
و امام حسین‌علیه السلام فرمود: «انّا اهل‌بیت النبوة»؛(90) «ما اهل‌بیت نبوّتیم.»
مسلم به سند خود از عایشه نقل می‌كند: هنگام صبح پیامبرصلی الله علیه وآله از منزل خارج شد، درحالی كه بر دوش او پارچه‌ای بافته شده از موی سیاه به نام «كسا» بود، حسن بن علی بر او وارد شد او را داخل آن كسا نمود. آن‌گاه حسین‌علیه السلام وارد شد او را نیز داخل آن كرد. سپس فاطمه‌علیها السلام آمد او را نیز داخل كسا كرد، بعد علی‌علیه السلام وارد شد او را نیز داخل نمود. پس این آیه را قرائت نمود: « اِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً».(91)
أحمد بن حنبل می‌گوید: هنگامی كه آیه «مباهله» بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، حضرت؛ علی و فاطمه و حسن و حسین‌علیهم السلام را خواست، آن‌گاه عرض كرد: «بار خدایا! اینان اهل‌بیت من هستند».(92)

دوستی اهل بیت در قرآن كریم‌

خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: « قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؛(93) «[ای رسول ما به امت ]بگو من از شما هیچ اجری برای رسالت نمی‌خواهم جز این كه مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندانم منظور دارید.»
این آیه معروف به آیه مودّت است كه در اغلب كتاب‌های تفسیر و حدیث و تاریخ، نزول آن را در حق اهل‌بیت‌علیهم السلام می‌دانند.
سیوطی در تفسیر این آیه به اسناد خود از ابن عباس نقل می‌كند: هنگامی كه این آیه: « قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، صحابه عرض كردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو كیانند كه مودت آنان بر ما واجب است؟ حضرت‌صلی الله علیه وآله فرمود: «علی و فاطمه و دو فرزندان آن‌ها».(94)
در خطبه‌ای كه امام حسن‌علیه السلام بعد از شهادت امیرالمؤمنین‌علیه السلام ایراد كردند، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: «... و أنا من أهل البیت الذی افترض اللَّه مودّتهم علی كلّ مسلم، فقال تبارك و تعالی: « قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً»فاقتراف الحسنة مودّتنا أهل‌البیت»؛ «... و من از أهل‌بیتی هستم كه خداوند مودّت آنان را بر هر مسلمانی واجب نموده است، پس خداوند تبارك و تعالی فرمود: « قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ...»، پس انجام كار نیك مودت ما اهل‌بیت است.»
امام صادق‌علیه السلام به أبی‌جعفر احول فرمود: «چه می‌گویند اهل بصره در این آیه: « قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی ؟» عرض كرد: فدایت گردم، آنان می‌گویند: این آیه در شأن خویشاوندان رسول خداصلی الله علیه وآله است.
حضرت فرمود: «دروغ می‌گویند، تنها در حق ما اهل‌بیت، علی و فاطمه و حسن و حسین اصحاب كسا نازل شده است.»(95)
می‌دانیم كه حصر در این روایات، اضافی است نه حقیقی، و لذا شامل بقیه امامان نیز می‌شود.

دوستی اهل‌بیت‌علیهم السلام در روایات‌

در روایات فریقین همانند قرآن كریم به طور صریح بر محبّت اهل‌بیت‌علیهم السلام تأكید شده است كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - وادار نمودن بر دوستی اهل‌بیت‌علیهم السلام؛
رسول‌اللَّه‌صلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «ادّبوا أولادكم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّكم، وحبّ أهل بیته، و قراءة القرآن»؛(96) اولاد خود را بر سه خصلت تربیت كنید: دوستی پیامبرتان، دوستی اهل بیتش، و قرائت قرآن.»
امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود: «أحسن الحسنات حبّنا، و أسوأ السیئات بغضنا»؛(97) بهترین نیكی‌ها حبّ ما، و بدترین بدی‌ها بغض ما اهل‌بیت‌علیهم السلام است.»
2 - دوستی اهل‌بیت دوستی رسول خداست؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أحبّوا اللَّه لما یغذوكم من نعمه، وأحبّونی لحبّ اللَّه، و أحبّوا أهل‌بیتی لحبّی»؛(98) «خدا را دوست بدارید به جهت آن كه از نعمت‌هایش به شما روزی می‌دهد. و مرا به جهت دوستی خدا دوست بدارید، و اهل‌بیتم را نیز به جهت دوستی من دوست بدارید.»
زید بن ارقم می‌گوید: در خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله بودم كه دیدم فاطمه زهراعلیها السلام داخل حجره پیامبرصلی الله علیه وآله شد، در حالی كه دو فرزندش حسن و حسین با او بودند، و علی‌علیه السلام نیز پشت سر آنان وارد شد، پیامبرصلی الله علیه وآله به آنان نظر كرده، فرمود: «من أحبّ هؤلاء فقد أحبّنی، و من ابغضهم فقد أبغضنی»؛(99) هر كس اینان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس كه اینان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.»
امام صادق‌علیه السلام فرمود: «من عرف حقّنا و أحبّنا فقد أحبّ اللَّه تبارك و تعالی»؛(100) هر كس حق ما را شناخته، ما را دوست بدارد در حقیقت خداوند تبارك و تعالی را دوست داشته است.»
3 - حبّ اهل‌بیت اساس ایمان است؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أساس الإسلام حبّی و حبّ أهل بیتی»؛(101) «اساس اسلام، دوستی من و اهل‌بیت من است.»
همچنین فرمود: «لكلّ شی‌ء أساس، و أساس الإسلام حبّنا أهل البیت»؛(102) «برای هر چیزی اساسی است و پایه اسلام حبّ ما اهل‌بیت است.»
4 - حبّ اهل‌بیت‌علیهم السلام عبادت است؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «حبّ آل محمّد یوماً خیر من عبادة سنة، و من مات علیه دخل الجنّة»؛(103) «یك روز دوستی آل محمّد، بهتر از یك سال عبادت است، و كسی كه بر آن دوستی بمیرد داخل بهشت می‌شود.»
5 - دوستی اهل‌بیت‌علیهم السلام نشانه ایمان است؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: «لا یؤمن عبد حتّی أكون أحبّ إلیه من نفسه، و أهلی أحبّ إلیه من أهله، و عترتی أحبّ إلیه من عترته، و ذاتی أحبّ إلیه من ذاته»؛(104) «هیچ بنده‌ای ایمان كامل پیدا نمی‌كند، مگر در صورتی كه من دوست‌داشتنی‌تر نزد او از خودش باشم، و نیز اهل‌بیتم از اهلش محبوب‌تر، و عترتم از عترتش دوست داشتنی‌تر و ذاتم از ذاتش محبوب‌تر باشد.»
6 - دوستی اهل‌بیت نشانه پاكی ولادت؛
پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره به علی‌علیه السلام كرد و فرمود: «أیّها الناس! إمتحنوا أولادكم بحبّه، فإنّ علیّاً لایدعو إلی ضلالة، و لا یبعد عن هدی، فمن أحبّه فهو منكم، و من أبغضه فلیس منكم»؛(105) «ای مردم! اولاد خود را به دوستی علی امتحان نمایید، زیرا او شما را به گمراهی دعوت نمی‌كند و از هدایت دور نمی‌سازد. پس هر یك از اولاد شما كه علی را دوست بدارد از شماست، و هر كدام كه او را دشمن بدارد از شما نیست.»
امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود: در وصیّتی كه پیامبرصلی الله علیه وآله به اباذر كرده آمده است: «یا أباذر! من أحبّنا أهل البیت فلیحمداللَّه علی أوّل النعم. قال: یا رسول اللَّه! و ما أوّل النعم؟ قال: طیب الولادة، انّه لا یحبّنا إلّا من طاب مولده»؛(106) «ای اباذر! هر كس ما اهل‌بیت را دوست دارد باید بر اوّلین نعمت، خداوند را ستایش نماید. ابوذر عرض كرد: ای رسول خدا! اولین نعمت چیست؟ فرمود: نیكی ولادت، زیرا دوست ندارد ما را مگر كسی كه ولادتش پاك است.»
7 - سؤال از دوستی اهل‌بیت در روز قیامت؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله فرمود: أوّل مایُسأل عنه العبد حبّنا أهل البیت»؛(107) «اولین چیزی كه در روز قیامت از بنده سؤال می‌شود، دوستی ما اهل‌بیت است.»
و نیز فرمود: «لا تزول قدما عبدٍ یوم القیمة حتّی یُسأل عن أربع: عن عمره فیما أفناه، و عن جسده فیما أبلاه، وعن ماله فیما أنفقه ومن أین كسبه، وعن حبّنا أهل‌البیت»؛(108) «روز قیامت بنده قدم از قدم بر نمی دارد تا آن كه از چهار چیز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهی صرف كرده، و از بدنش كه در چه راهی به‌كار گرفته، و از مالش كه در چه راهی خرج كرده و از كجا به دست آورده است، و از دوستی ما اهل‌بیت.»

ادلّه خاص‌

روایاتی كه تاكنون ذكر شد، اشاره به دوستی مجموعه اهل‌بیت‌علیهم السلام داشت؛ دسته‌ای دیگر از روایات، اشاره به دوستی و محبّت برخی از اهل‌بیت دارد كه به تعدادی از آن‌ها نیز اشاره می‌كنیم:
1 - دوستی امام علی‌علیه السلام؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «برائة من النار حبّ علیّ»؛(109) «تنها راه دوری از آتش جهنم، دوستی علی‌علیه السلام است.»
و نیز فرمود: «یا علی! طوبی لمن احبّك و صدق فیك، و ویل لمن أبغضك و كذب فیك»؛(110) «ای علی! خوشا به حال كسی كه تو را دوست داشته و در حق تو صادق باشد، و وای بر كسی كه تو را دشمن داشته و در حقّ تو كاذب باشد.»
أم‌سلمه از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل می‌كند كه فرمود: «لا یحبّ علیاً منافق، و لا یبغضه مؤمن»؛(111) «منافق، علی‌علیه السلام را دوست ندارد و مؤمن او را دشمن ندارد.»
امام علی‌علیه السلام فرمود: «والذی فلق الحبة و برأ النسمة، إنّه لعهد النّبی الأمّی إلیّ انّه لا یحبّنی إلّا مؤمن، و لا یبغضنی إلّا منافق»؛(112) «قسم به كسی كه دانه را شكافت، و انسان را آفرید، هر آینه عهدی است از پیامبر امّی به من كه دوست ندارد مرا مگر مؤمن، و دشمن ندارد مرا مگر منافق.»
2 - دوستی فاطمه زهراعلیها السلام؛
رسول‌خداصلی الله علیه وآله می‌فرمایند: «فاطمة بضعة منّی، من أغضبها فقد أغضبنی»؛(113) «فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به غضب آورد، مرا خشمگین كرده است.»
از عایشه سؤال شد: كدامین شخص از زنان نزد رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‌تر بوده است؟ گفت: فاطمه. سؤال شد: از مردان؟ گفت: همسرش.(114)
3 - دوستی امام حسن و حسین‌علیهما السلام؛
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «هذان ابنای الحسن و الحسین، أللّهمّ إنِّی أُحبّهما، أللّهمّ فأحبّهما و أحبّ من یُحبّهما»؛(115) «اینان دو فرزندان من هستند، بار خدایا! من آنان را دوست می‌دارم. بار خدایا! تو نیز آنان و هر كس كه آنان را دوست دارد، دوست بدار.»
و نیز فرمود: «الحسن و الحسین ریحانتای»؛(116) «حسن و حسین دو دسته گل من هستند.»

جلوه‌های حبّ در زندگی انسان‌

انسان كه كسی را دوست دارد این دوستی تنها حالتی نیست كه در نفس باقی بماند بلكه همان گونه كه اشاره شد، اقبال دارد و این اقبال منشأ ظهور و بروز در زندگی انسان است. و اگر محبت در موردی رجحان پیدا كرد به تبع آن مظاهر و بروزات آن نیز راجح می‌گردد و ادله استحباب شامل آن‌ها نیز می‌شود، مگر در مواردی كه مظهر مورد نهی قرار گیرد؛ مثل القاء به هلاكت انداختن خود به جهت محبوب كه این مورد از دلیل استحباب خارج می‌شود. اینك به برخی مظاهر حب اشاره می‌كنیم:
1 - اطاعت و انقیاد.
2 - زیارت محبوب.
3 - تكریم و تعظیم محبوب.
4 - برآورده كردن حاجت‌های محبوب.
5 - دفاع از محبوب به انحای مختلف.
6 - حزن و اندوه در فراق محبوب.
7 - حفظ آثار محبوب.
8 - احترام به فرزندان و نسل محبوب.
9 - بوسیدن آن چه به او مرتبط است.
10 - برپایی مراسم جشن و مولودی خوانی در میلاد محبوب.
نتیجه این كه اقامه عزاداری نیز لوازم و مظاهر حبّ اهل بیت‌علیهم السلام است.

روان شناسی عزاداری‌

اشاره

بیشترین و مهم‌ترین تأثیری كه مراسم عزاداری بر شركت كنندگان دارد تأثیرات روانی است و بیشتر شركت كنندگان نیز در پی همین نوع تأثیرات هستند. لذا برخی می‌گویند: عزاداری و ازدیاد این مراسم در طول سال و به مناسبت‌های مختلف باعث می‌شود كه جامعه از شادی‌ها دور باشد و بیشتر احساس غمگینی كند و در نتیجه باعث افزایش افسردگی در جامعه شود. اینك به بررسی این سؤال و پاسخ به آن می‌پردازیم.

مراتب گریه‌

توضیح

گریه دارای یك ظاهر است و یك باطن. ظاهر آن یك امر فیزیولوژیك است؛ یعنی باید تأثیرات روانی از طریق محرّك‌های بیرونی یا درونی مثل تفكّر شكل گیرد، سپس این تأثرات وارد چرخه فیزیولوژی مغز و اعصاب شود. در این هنگام بخش خاصی از مغز فعّال شده و غدد اشكی چشم را فرمان فعالیت می‌دهد، و در نهایت قطرات اشك جریان پیدا می‌كند كه ما آن را گریه می‌نامیم. باطن گریه همان تأثّرات درونی است. نگاه روان‌شناختی و داوری ما در باب پیامدهای گریه نیز دایرمدار تأثرات عاطفی است. اگر در روایات آمده است كه گریه كردن و گریاندن و حالت گریه به خود گرفتن در مراسم عزای حسینی منشأ اثر دنیوی و اخروی است، به تأثرات درونی نظر دارد وگرنه به صورت مصنوعی و یا با مواد شیمیایی هم می‌توان، چشمانی گریان داشت. باطن گریه بر چهار نوع تقسیم می‌شود كه یك نوع آن معطوف به خود و نیازهای سركوب شده خود است و می‌تواند با افسردگی هم‌بستگی مثبت داشته باشد و {000} اجتماعی فرد را مختل سازد، امّا سه نوع دیگر، امیدبخش است و حركت آفرین و رابطه معكوس با افسردگی دارد؛ نوع اوّل ناشی از مرگ واقعی است، امّا سه نوع دیگر سوگ واقعی نیستند اگر چه در مراسم سوگواری انجام می‌پذیرد. این چهار نوع عبارتند از:

1 - گریه ناشی از ارتباط و علاقه

این گریه به هنگام غم و مصیبت و داغ دیدگی حاصل می‌شود و اختیاری نیست، و معمولاً بی‌اراده جاری می‌گردد. این گریه به اصطلاح روان شناسان و روان درمان‌گران، تخلیه روانی - هیجانی است و به خود فرد و نیازهای سركوفته شده او بازمی‌گردد.

2 - گریه ناشی از عقیده‌

این نوع گریه مثل اشكی است كه هنگام مناجات از انسان جاری می‌شود. كه ناظر به حال و آینده است. این نوع گریه ریشه در اعتقادات دارد و مربوط به ترس‌های دنیوی و زندگی روزمرّه نیست.

3 - گریه ناشی از كمال خواهی‌

برخی از گریه‌ها ناشی از فضیلت‌طلبی و كمال خواهی است، مثل گریه‌ای كه در فقدان معلّم و مربّی اخلاق و پیامبر و امام و... رخ می‌دهد. این نوع از آن جهت است كه ما در عمق وجودمان كمال و رشد را تحسین می‌كنیم و از بودن آن كمالات، ذوق‌زده می‌شویم و از فقدان آن‌ها ناراحت می‌گردیم. گاهی در مراسم عزاداری گریه‌هایی از این نوع وجود دارد.

4 - گریه بر مظلوم‌

مثل این كه بر رسول خداصلی الله علیه وآله و امامان مخصوصاً سالار شهیدان و مصایبی كه بر آنان وارد شده می‌گرییم.

مراسم عزاداری و افسردگی‌

اختلالات افسردگی به سه قسم كلّی تقسیم می‌شود:
1 - اختلال افسردگی عمده.
2 - اختلال افسردگی خویی.
3 - اختلال افسردگی موردی كه در آن دو نوع جای نگرفته‌اند.(117)
اختلال افسردگی عمده، شدیدترین نوع افسردگی است و برخی از نشانه‌های آن عبارت است از:
الف - احساس غمگینی یا پوچی در بیشتر یا تمام روز.
ب - كاهش چشم‌گیر علاقه یا لذت نسبت به همه فعالیت‌ها در بخش عمده روز.
ج - كاهش چشم‌گیر وزن بدن، بدون پرهیز یا وزن غذایی، یا افزایش قابل ملاحظه وزن در عرض یك ماه.
د - بی‌خوابی یا خواب‌زدگی تقریباً در همه روز.
ه - خستگی یا از دست دادن انرژی تقریباً در همه روز.
و - احساس بی‌ارزشی یا احساس گناه مفرط.
ز - كاهش توانایی فكری یا تمركزیابی تصمیمی همه روزه.
ط - افكار مكرر و عود كننده راجع به مرگ.
از بین این سه نوع افسردگی، نوع اول و سوّم مورد نظر كسانی كه مɢگویند مراسم عزاداری باعث افسردگی جامعه شده است نیست، چون مورد اول بسیار شدید و واضح البطلان است، نه جامعه ایران مبتلا به افسردگی عمده است و نه مراسم عزاداری با ویژگی‌هایی كه می‌دانیم می‌تواند باعث افسردگی عمده جامعه شود.
نوع سوّم هم مراد نیست چرا كه مربوط به مواردی خاص از قبیل: اختلال ملال پیش از قائدگی، اختلال افسردگی جزئی، اختلال افسردگی پس از روان‌پریشی ناشی از اسكیزوفرنی و غیره است. پس افسردگی خویی مورد نظر است. اختلال افسردگی خویی نسبتاً خفیف است و دارای نشانه‌های تشخیصی زیر است:
1 - كم اشتهایی یا پراشتهایی.
2 - بی‌خوابی یا خواب‌زدگی.
3 - كمبود انرژی یا احساس خستگی.
4 - اشكال در تصمیم‌گیری و احساس درماندگی.
5 - ظهور این نشانه‌ها در بخش عمده روز و در بیشتر روزها به مدت حداقل دو سال.
6 - این نشانه‌ها ناشی از آثار فیزیولوژیك مثل مصرف ناصحیح دارو و... نباشد.
7 - این نشانه‌ها موجب اختلال در كاركرد اجتماعی و شغلی او شود.
اكنون ببینیم آیا مراسم عزاداری نشانه‌های افسرده‌خویی را در انسان فراهم می‌كند، و باعث افسردگی در جامعه می‌شود یا نه؟
برای روشن شدن این مطلب لازم است به عوامل افسرده خویی از دیدگاه روان‌شناسی توجهی كنیم. برای افسرده خویی سه عامل عمده را شمارش كرده‌اند: زیستی، ارثی و هیجانی - محیطی.(118) تنها عامل افسردگی، عامل محیطی نیست. و از طرفی عامل محیطی تنها در كسانی مؤثر است كه زمینه‌های ارثی و زیستی در وضعیت مغز و كاركرد قسمت‌های مختلف آن دارند. و در بین عوامل محیطی كه استرس زایی شدید دارد جایی برای مراسم عزاداری وجود ندارد. سوگ و داغ واقعی می‌تواند یكی از آن عوامل باشد امّا مراسم عزاداری هیچ سهمی در استرس‌زایی ندارد، بلكه برعكس با توجه به مباحثی كه در روان‌شناسی اجتماعی و كاركرد گروه‌ها و ویژگی‌های گروه‌های مذهبی گفته می‌شود، می‌توان گفت كه مراسم عزاداری كاملاً نقش استرس‌زدایی را دارد و در صورتی كه از مراتب ناشی از عقیده یا كمال‌خواهی یا گریه بر مظلوم باشد می‌تواند ایجاد آرامش در وجود انسان كرده و اضطراب زدایی نماید. برای اثبات این مطلب به نمونه‌ای در این باره اشاره می‌كنیم:
دكتر تیجانی تونسی می‌گوید: «... دوستم منعم آمد و با هم به كربلا مسافرت كردیم و در آنجا به مصیبت سرورمان حسین - مانند شیعیان - پی بردم و تازه فهمیدم كه حضرت حسین‌علیه السلام نمرده است و این مردم بودند كه ازدحام می‌كردند و گرداگرد آرامگاهش پروانه‌وار می‌چرخیدند و با سوز و گدازی كه نظیرش هرگز ندیده بودم گریه می‌كردند و بیتابی می‌نمودند كه گویی هم‌اكنون حسین‌علیه السلام به شهادت رسیده است. و سخنرانان را می‌شنیدم كه با بازگو كردن فاجعه كربلا، احساسات مردم را برمی‌انگیختند و آنان را به ناله و شیون و سوگ وا می‌دارند و هیچ شنونده‌ای نمی‌تواند این داستان را بشنود و تحمل كند، بلكه بی‌اختیار از حال می‌رود. من هم گریستم و گریستم و آن قدر گریستم كه گویی سال‌ها غصّه در گلویم مانده بود، و اكنون منفجر می‌شود.
پس از آن شیون، احساس آرامشی كردم كه پیش از آن روز چنان چیزی ندیده بودم. تو گویی در صف دشمنان حسین‌علیه السلام بوده‌ام و اكنون در یك چشم بر هم زدن منقلب شده بودم و در گروه یاران و پیروان آن حضرت كه جان خود را نثارش كردند، قرار می‌گرفتم. و چه جالب كه در همان لحظات، سخنران، داستان حرّ را بررسی می‌كرد. حرّ یكی از سران سپاه مخالف بود كه به جنگ با حسین‌علیه السلام آمده بود، ولی یك‌باره در میدان نبرد بر خود لرزید و وقتی اصحابش از او سؤال كردند كه تو را چه شده است؟ نكند كه از مرگ می‌هراسی؟ او در پاسخ گفت: به خدا سوگند! هرگز از مرگ هراسی ندارم ولی خود را مخیّر می‌بینم كه بهشت را برگزینم یا دوزخ را. او ناگهان اسب خود را به سوی حسین‌علیه السلام حركت داد و به دیدار او شتافت و گریه‌كنان عرض كرد: «ای فرزند رسول خدا! آیا توبه برایم هست؟».
درست در همین لحظه بود كه دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و شیون‌كنان خود را بر زمین افكندم، و گویا نقش حر را پیاده می‌كردم و از حسین‌علیه السلام می‌خواستم كه «ای فرزند رسول خدا! آیا توبه‌ای برایم هست؟ یابن رسول اللَّه! از من درگذر و مرا ببخش».
صدای واعظ چنان تأثیری در شنوندگان گذاشته بود كه گریه و شیون مردم بلند شد. دوستم كه صدای فریادم را شنید، با گریه مرا در بغل گرفت و معانقه كرد. همان‌گونه كه مادری فرزندش را دربر می‌گیرد و تكرار می‌كرد: «یا حسین! یا حسین!».
لحظاتی بود كه در آنان گریه واقعی را درك كرده بودم، و احساس می‌كردم اشك‌هایم قلبم را شست و شو می‌دهند و تمام بدنم را از درون تطهیر می‌كنند. آنجا بود كه معنای روایت پیامبرصلی الله علیه وآله را فهمیدم كه می‌فرمود: «اگر آنچه من می‌دانسستم شما هم می‌دانستید هر آینه كمتر می‌خندیدید و بیشتر می‌گریستید». تمام آن روز را با اندوه گذراندم. دوستم می‌خواست مرا تسلّی دهد و دلداری نماید و لذا برایم مقداری شربت و شیرینی آورد، ولی به كلّی اشتهایم كور شده بود. از دوستم درخواست كردم كه داستان شهادت امام حسین‌علیه السلام را برایم تكرار كند؛ زیرا چیزی از آن - نه كم و نه زیاد - نمی دانستم...».(119)

حكم حضور در عزای اولیای الهی‌

اشاره

بخاری به سند خود از عایشه نقل می‌كند: «هنگامی كه خبر شهادت زید بن حارثه و جعفر و عبداللَّه بن رواحه به پیامبرصلی الله علیه وآله رسید، حضرت در حالی كه آثار حزن در صورتش نمایان بود وارد مسجد شد و در آنجا نشست».(120)
ابن هشام نقل می‌كند: «هنگامی كه پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه بازگشت صدای گریه و نوحه را بر كشته شدگان شنید. آن گاه چشمان پیامبرصلی الله علیه وآله پر از اشك شد و فرمود: ولی حمزه گریه كننده‌ای ندارد. با شنیدن این سخن، زنان بنی اشهل آمدند و بر عموی رسول خداصلی الله علیه وآله گریستند».(121)

برپایی عزاداری در راستای وحدت‌

گاهی گفته می‌شود كه برپایی مراسم عزا با وحدت مسلمانان سازگاری ندارد؛ زیرا این مراسم در برگیرنده اعتراض و لعن بر برخی از خلفای مسلمانان است، و لذا به جهت ایجاد وحدت در بین مسلمین ترك آن لازم و ضروری است.
پاسخ: اولاً: قضیه امام حسین‌علیه السلام نه تنها به مصلحت شیعه است بلكه به مصلحت مسلمانان و عموم آزادی خواهان عالم است، لذا با برپایی مراسم یادبود حضرت اباعبداللَّه الحسین‌علیه السلام و با ایجاد روحیه شهادت‌طلبی در راه تثبیت آزادی و ایمان می‌توان جوامع بشری را از یوغ اسارت و بردگی دیگران رهایی بخشید.
ثانیاً: در ذكر مصیبت امام حسین‌علیه السلام چندان سخنی از صحابه به میان نمی‌آید. مگر نه این است كه عموم صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله، حضرت امام حسین‌علیه السلام را دوست می‌داشتند و او را احترام می‌نمودند؟ و حتی برخی از آنان در كربلا در ركاب امامشان به شهادت رسیدند كه از آن‌ها می‌توان به حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، بریربن خضیر همدانی، عروه غفاری و دیگران اشاره كرد.
یادبود عاشورای حسینی هرگز بین مسلمانان ایجاد اختلاف نكرده و نخواهد كرد. آری، یادبود حسینی می‌تواند بین مسلمانان و منافقان دغل‌كاری امثال یزید و ابن زیاد و عمر بن سعد و اتباع آنان تفرقه بیندازد.

سینه‌زنی در سوگ امام حسین‌علیه السلام‌

توضیح

از برخی روایات شیعه و سنّی استفاده می‌شود كه سینه زدن در سوگ امام حسین‌علیه السلام گر چه موجب قرمز شدن سینه شود، اشكالی نداشته، بلكه امری راجح است.

الف - روایات شیعه‌

با مراجعه و تأمّل در روایات اهل بیت‌علیهم السلام استفاده می‌شود كه ایشان انواع عزاداری مشروع از قبیل سینه‌زنی را اجازه داده‌اند. اینك به برخی از این روایات اشاره می‌كنیم:
1 - شیخ طوسی از امام صادق‌علیه السلام نقل كرده كه فرمود: «لاشی فی اللطم علی الخدود سوی الاستغفار و التوبة، و قد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیّات علی الحسین بن علی‌علیهما السلام و علی مثله تلطم الخدود و تشقّ الجیوب»؛(122) «چیزی در زدن بر صورت به جز استغفار و توبه نیست، زیرا زنان فاطمی در سوگ حسین بن علی‌علیهما السلام گریبان چاك داده و به صورت زدند. و بر مثل حسین باید به صورت زده و گریبان چاك داد.»
2 - در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «فلمّا رأین النساء جوادك مخزیّاً... برزن من الخدور ناشرات الشعور، علی الخدود لاطمات و بالعویل ناحیات»؛(123)
«زنان چون اسب زخم خورده تو را دیدند... از پشت پرده‌ها بیرون آمدند در حالی كه موهای خود را پریشان كرده و بر صورت می‌زدند و با صدای بلند نوحه می‌كردند.»
3 - و نیز در آن زیارت می‌خوانیم كه امام زمان‌علیه السلام خطاب به امام حسین‌علیه السلام عرض می‌كند: «و لأندبنّك صباحاً و مساءاً، و لأبكینّ علیك بدل الدموع دماً»؛(124) «من صبح و عصر بر تو ندبه می‌كنم و به جای اشك‌ها بر تو خون می‌گریم.»
4 - از امام رضاعلیه السلام روایت شده كه فرمود: «انّ یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذلّ عزیزنا بأرض كرب و بلا، و اورثنا الكرب و البلاء الی یوم الانقضاء...»؛(125) «همانا روز حسین‌علیه السلام پلك‌های ما را زخم كرده و اشكان ما را ریزان نموده و عزیز ما را در سرزمین كرب و بلا ذلیل كرده است. و غصه و بلا را تا روز قیامت برای ما به ارث گذارده است.»
5 - شیخ مفیدرحمه الله نقل می‌كند: چون زینب‌علیهم السلام اشعار برادرش حسین‌علیه السلام را شنید كه می‌گوید: «یا دهر افٍّ لك من خلیل...» سیلی به صورت زد و دست برد و گریبان چاك داد و بیهوش شد.(126)
6 - سیدبن طاووس نقل كرده: «چون اسیران در بازگشتشان به مدینه به كربلا رسیدند، جابر بن عبداللَّه انصاری را همراه جماعتی از بنی هاشم و مردانی از آل رسول مشاهده كردند كه برای زیارت قبر حسین‌علیه السلام آمده‌اند. همگی در یك وقت به هم رسیدند و شروع به گریه و حزن كرده و بر خود می‌زدند و چنان عزاداری به پا كردند كه جگرها را می‌سوزاند. زنان آن سرزمین نیز با آنان همنوا شده و چند روز عزاداری بر پا كردند.(127)
7 - ابن قولویه نقل كرده كه حورالعین در اعلی علیین بر حسین به سینه و صورت زدند.(128)
8 - كلینی به سند خود از جابر نقل می‌كند كه به امام باقرعلیه السلام عرض كرد: جزع چیست؟ حضرت فرمود: «اشدّ الجزع الصراخ بالویل والعویل و لطم الوجه و الصدر...»؛(129) «شدیدترین جزع، فریاد و واویلا و صیحه و زدن به صورت و سینه است...».

ب - روایات اهل سنت‌

اهل سنّت نیز روایاتی را نقل كرده‌اند كه دلالت بر رجحان سینه‌زنی در سوگ اولیای الهی خصوصاً سالار شهیدان امام حسین‌علیه السلام دارد. اینك به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1 - ابن كثیر نقل كرده كه چون اسیران را بر امام حسین‌علیه السلام و اصحابش مرور دادند زنان شیون كشیده، به صورت خود زدند، و زینب صدا بلند كرد: «یا محمّداه...».(130)
این در حالی است كه هرگز امام سجادعلیه السلام كه همراهشان بود به عمل آنان اعتراض نكرد.
2 - زمانی كه امام حسین‌علیه السلام در كربلا چنین رجز خواند:
یا دهر افّ لك من خلیل
كم لك فی الاشراق و الاصیل
صدا به گوش زینب‌علیها السلام رسید. در این هنگام پیراهن خود را چاك داده، بر صورت خود زد و سربرهنه از خیمه بیرون آمد و فریاد برآورد: واثكلاه، واحزناه.(131)
3 - از جمله ادله عدم حرمت بر سینه و صورت زدن در سوگ انبیا و اوصیا و فرزندان انبیا، خصوصاً كسانی كه بر روی زمین هیچ كس مثل آنان نبوده است، روایتی است كه احمد و دیگران به سند صحیح از عایشه نقل كرده‌اند كه گفت: «... رسول خداصلی الله علیه وآله قبض روح شد[...(132)]، آنگاه سر او را بر بالشتی قرار دادم. در این هنگام من با زنان برخواسته و به خود زده و من به صورت خود می‌زدم...».(133)
محمّد سلیم اسد درباره سند این حدیث می‌گوید: «این سند صحیح است».(134)
4 - مجرد زدن انسان به خودش در مصیبتی كه به او وارد شده، دلیلی بر حرمت آن نیست؛ زیرا احمد بن حنبل به سند خود از ابو هریره نقل كرده كه شخصی اعرابی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و شروع به زدن به صورت خود كرد و موی خود را می‌كند و می‌گفت: من خودم را هلاك شده می‌بینم. رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: چه چیز تو را هلاك نموده است؟! او گفت من در ماه رمضان با همسر خود جماع كردم! حضرت به او فرمود: آیا می‌توانی یك بنده آزاد كنی؟.(135)
در این حدیث مشاهده می‌كنیم كه پیامبرصلی الله علیه وآله بر این كار او اعتراض نكرد و او را از زدن به صورت و كندن مو نهی ننمود.
5 - ابن عباس قضیه طلاق پیامبرصلی الله علیه وآله و همسران خود را نقل می‌كند كه در آن آمده است: عمر گفت: من بر حفصه وارد شدم در حالی كه ایستاده بود و به خود می‌زد، و همچنین همسران پیامبر نیز ایستاده و به خود می‌زدند. من به حفصه گفتم: آیا رسول خداصلی الله علیه وآله تو را طلاق داده است؟...(136)
6 - سبط بن جوزی می‌گوید: «چون حسین‌علیه السلام كشته شد، ابن عباس مرتّب بر او می‌گریست تا این كه چشمانش كور شد».(137)
7 - جرجی زیدان می‌گوید: «شكی نیست كه ابن زیاد با كشتن حسین‌علیه السلام جرم بزرگی را مرتكب شد كه فجیع‌تر از آن در تاریخ عالم واقع نشده است. و لذا باكی نیست بر شیعه كه به جهت كشته شدن حسین‌علیه السلام اظهار ظلم كرده، بر او در هر سال بگرید، و گریبان چاك دهد، و با اظهار تأسّف بر او به سینه‌های خود زند؛ زیرا او مظلومانه كشته شد».(138)

بررسی ادله مخالفین‌

اشاره

مخالفین سینه‌زنی به ادله‌ای چند از روایات فریقین تمسّك كرده‌اند:

الف - روایات عامه‌

بخاری به سند خود از عبداللَّه نقل كرده كه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «لیس منّا من لطم الخدود و شقّ الجیوب و دعا بدعوی الجاهلیة»؛(139) «از ما نیست كسی كه به صورت سیلی زده، یقه‌ها چاك دهد و مدّعی دعوای جاهلیّت باشد.»
برخی به این حدیث تمسّك كرده و از سینه‌زنی و نوحه‌سرایی در سوگ اولیای الهی خصوصاً سالار شهیدان اباعبداللَّه الحسین‌علیه السلام منع كرده‌اند.

پاسخ‌

این حدیث ناظر به موردی است كه كسی این افعال را به عنوان اعتراض به قضای الهی در مقابل مرگ عزیزش انجام دهد. و این نكته‌ای است كه بسیاری از شارحان صحیح بخاری؛ از قبیل: عسقلانی، ملا علی قاری، كرمانی، قسطلانی به آن اشاره كرده‌اند.(140)
كرمانی می‌نویسد: «اگر كسی بگوید: گریبان چاك كردن و به صورت زدن باعث نمی‌شود كه فاعل این دو كار از این امت خارج گردد، پس این نفی چه معنایی دارد؟ در جواب می‌گوییم: این به جهت شدت و تغلیظ است، مگر آن كه ادعای مطالب جاهلیت را به گونه‌ای تفسیر كنیم كه موجب كفر شود، مانند تحلیل حرام یا عدم تسلیم در برابر قضای الهی، كه در این صورت نفی حقیقی است».(141)
مناوی در ذیل این حدیث می‌نویسد: «این تعبیر دلالت بر عدم رضایت دارد، و سبب آن چیزی است كه این اعمال متضمن آن است كه از آن جمله راضی نبودن به قضای الهی است».(142)
نتیجه این كه: این حدیث هرگز ناظر بر سینه‌زنی در روز عاشورا و در عزای امام حسین‌علیه السلام و دیگر اولیای الهی نیست، عملی كه به جهت تعظیم دین و شعائر آن و اظهار محبت نسبت به اهل بیت پیامبرعلیهم السلام انجام می‌گیرد.

ب - روایات اهل بیت‌علیهم السلام‌

در منابع شیعی روایاتی وجود دارد كه به ظاهر از نوحه‌سرایی و سینه‌زنی نهی كرده است؛
1 - جابر بن عبداللَّه انصاری می‌گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره (جزع) سؤال كردم؟ حضرت فرمود: «اشدّ الجزع الصراخ بالویل و لطم الوجه و الصدر و جزّ الشعر من النواصی و من اقام النواحه فقد ترك الصبر و اخذ فی غیر طریقة»؛(143) «شدیدترین مرتبه جزع عبارت است از فریاد همراه وای گفتن، زدن به صورت و سینه و كندن مو از جلوی سر، و هركس نوحه‌گری بر پا كند به طور حتم صبر را رها كرده و در راه غیر صبر قرار گرفته است.»
2 - از امام صادق‌علیه السلام نقل شده كه فرمود: «نهی رسول اللَّه‌صلی الله علیه وآله عن الرنة عند المصیبة و نهی عن النیاحة و الاستماع الیها»؛(144) «رسول خداصلی الله علیه وآله از فریاد برآوردن هنگام مصیبت نهی كرده است. و نیز از نوحه‌سرایی و گوش دادن به آن نیز نهی نموده است.»
3 - عمرو بن ابی مقدام می‌گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم كه درباره آیه « وَلایَعْصِینَكَ فی مَعْرُوفٍ».(145) فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به دخترش فاطمه‌علیها السلام فرمود: «اذا أنا متّ فلاتخمشی علیّ وجهاً و لاتُرخی علیّ شعراً ولاتنادی بالویل ولاتقیمنّ علیّ نائحة»؛(146) «هر گاه من از دنیا رفتم صورت خود را خراش مده، و موی خود را پریشان مساز و برای من نوحه‌گری نكن.»

پاسخ‌

اولاً: این دسته از روایات اصل برپایی مجالس عزا را نهی نمی‌كند، بلكه از هر عملی كه با قضا و قدر الهی منافات داشته باشد جلوگیری كرده است؛ زیرا برخی در فراغ از دست رفته خود شكوه و اعتراض نموده، مقدّرات الهی را زیر سؤال می‌برند، ولی اگر در نوحه سرایی و مرثیه خوانی برای میّت تنها ذكر فضایل و خوبی‌های او گفته شود اشكالی ندارد.
ثانیاً: روایات ناهیه مربوط به موردی است كه بر نوحه‌گری و مرثیه‌خوانی اثری عقلایی مترتب نگردد، در حالی كه عزاداری برای اولیای الهی دارای آثاری عقلایی است. و نیز به اثبات رساندیم كه می‌توانیم آن را داخل در ادله عام كنیم. خصوصاً آن كه ثابت شد كه سیره رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیت عصمت و طهارت و صحابه و تابعین و مسلمانان در طول تاریخ بر برپایی مراسم عزا و مرثیه‌خوانی و نوحه‌گری در سوگ اولیای الهی، خصوصاً امام حسین‌علیه السلام بوده است.
ثالثاً: در برخی از روایات تصریح به جواز بلكه رجحان نوحه‌گری و جزع در سوگ امام حسین‌علیه السلام شده است:
1 - در روایتی از امام صادق‌علیه السلام نقل است كه فرمود: «كلّ الجزع و البكاء مكروه سوی الجزع و البكاء علی الحسین‌علیه السلام»؛(147) «هر جزع و گریه‌ای مكروه است به جز جزع و گریه بر امام حسین‌علیه السلام.»
2 - امام رضاعلیه السلام به پسر شبیب فرمود: «... انّ یوم الحسین‌علیه السلام اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذلّ عزیزنا بأرض كرب و بلا و اورثنا الكرب و البلاء الی یوم الانقضاء...»؛(148) «همانا روز حسین‌علیه السلام پلك‌های ما را زخم كرده و اشك‌های ما را جاری ساخته و عزیز ما را در زمین كرب و بلا ذلیل كرده است. و تا روز انقضاء [دنیا] غصه و بلا را برای ما به ارث گذارده است.»
3 - امام صادق‌علیه السلام به عبداللَّه بن حماد فرمود: «به من خبر رسیده كه گروه‌هایی از اطراف كوفه و نقاط دیگر و نیز گروهی از خانم‌ها در نیمه شعبان، كنار تربت پاك حسین بن علی‌علیه السلام اجتماع نموده، بر حسین‌علیه السلام نوحه‌سرایی كرده و قرآن تلاوت می‌كنند و گروهی به نقل تاریخ و برخی دیگر به مرثیه‌سرایی می‌پردازند.
حماد عرض كرد: من خود شاهد چنین مراسمی بوده‌ام. امام فرمود: خدا را سپاس كه برخی از مردم را علاقه‌مند ما قرار داده تا به مدح و ستایش ما پرداخته و برای ما سوگواری كنند، دشمنان ما را مورد سرزنش قرار داده، كارهای زشت و ناپسند آنان را آشكار نمایند».(149)
4 - ابن قولویه از مسمع كردین روایت كرده كه امام صادق‌علیه السلام به من فرمود: «... آیا مصایب كربلا را به یاد می‌آوری؟» عرض كردم: آری. فرمود: «... آیا جزع و اظهار ناراحتی می‌كنی؟» گفتم: آری، سوگند به خدا! كه گریه می‌كنم. حضرت فرمود: «خدا گریه ات را بپذیرد. آگاه باش! كه تو از كسانی هستی كه برای مصایب ما اظهار ناراحتی و جزع می‌كنند. تو از كسانی هستی كه در خوشحالی ما خوشحال و در اندوه و حزن ما اندوهناكند...».(150)

لباس مشكی پوشیدن‌

اشاره

شكی نیست كه پوشیدن لباس مشكی خصوصاً در حال نماز نزد مشهور امامیه كراهت دارد، بلكه ادعای اجماع بر آن نیز شده است. ولی بحث این است كه آیا این كراهت ذاتی است، یعنی به لحاظ این كه لباس مشكی است مكروه است یا به جهت این‌كه شعار بنی عباس بوده(151) یا چون لباس اهل جهنم است(152)، مكروه می‌باشد؟
از ظاهر برخی ادله استفاده می‌شود كه كراهت آن ذاتی نیست و لذا در صورتی كه عنوان دیگری به خود گیرد؛ مثل این كه شعار حزن بر اولیای الهی شود نه تنها كراهت سابق را از دست می‌دهد بلكه داخل در عنوان احیای شعائر الهی شده، مستحب نیز می‌گردد. خصوصاً آن كه با مراجعه اخبار و تواریخ پی می‌بریم كه اهل بیت‌علیهم السلام هنگام عزا در مصیبت فقدان یكی از بزرگان، لباس مشكی را می‌پوشیده،یا پوشیدن آن را امضا كرده‌اند. اینك به نمونه‌هایی كه در كتب شیعه و سنی آمده اشاره می‌كنیم:

الف - روایات شیعه‌

1 - برقی به سندش از امام زین العابدین‌علیه السلام نقل می‌كند كه فرمود: «چون جدم حسین‌علیه السلام كشته شد، زنان بنی هاشم در ماتم او لباس سیاه پوشیدند و آن را در گرما و سرما تغییر ندادند. و پدرم علی بن الحسین‌علیهما السلام برای آنان در هنگام عزاداری غذا آماده می‌كرد.(153)
2 - ابن قولویه به سندش نقل كرده كه فرشته‌ای از فرشته‌های فردوس بر دریا فرود آمد و بال‌های خود را بر آن گسترد. آن گاه صیحه‌ای زد و گفت: «ای اهل دریاها! لباس‌های حزن به تن كنید؛ زیرا فرزند رسول خدا ذبح شده است. آن گاه قدری از تربت او را بر بال‌های خود گذارده و به سوی آسمان‌ها برد. و هیچ فرشته‌ای را ملاقات نكرد جز آن كه آن را استشمام نمود و اثری از آن نزد او ماند.(154)

ب - روایات عامّه‌

1 - ابن ابی الحدید از مدائنی نقل می‌كند: چون علی‌علیه السلام وفات یافت، عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطلب نزد مردم آمد و گفت: همانا امیرالمؤمنین‌علیه السلام وفات یافت، او كسی را به عنوان جانشین خود قرار داده است، اگر او را اجابت می‌كنید نزد شما می‌آید و اگر كراهت دارید كسی بر دیگری اصراری ندارد؟ مردم گریستند و گفتند: بلكه به سوی ما بیاید. حسن‌علیه السلام در حالی كه لباس مشكی به تن داشت نزد آنان آمد و خطبه‌ای ایراد فرمود.(155)
2 - ابی مخنف روایت كرده كه نعمان بن بشیر خبر شهادت امام حسین‌علیه السلام را به اهل مدینه ابلاغ نمود... در مدینه زنی نبود جز آن كه از پشت پرده بیرون آمد و لباس مشكی پوشیده، مشغول عزاداری شد.(156)
3 - عمادالدین ادریس قرشی از ابی نعیم اصفهانی به سندش از امّ‌سلمه نقل كرده كه چون خبر كشته شدن امام حسین‌علیه السلام به او رسید خیمه‌ای سیاه در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله زد و لباس مشكی به تن نمود.(157)
4 - و نیز ابن ابی الحدید از اصبغ بن نباته نقل می‌كند كه گفت: «بعد از كشته شدن امیرالمؤمنین‌علیه السلام وارد مسجد كوفه شدم، حسن و حسین را مشاهده كردم كه لباس مشكی به تن داشتند.(158)

فهرست منشورات مسجد مقدّس جمكران‌

1 قرآن كریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشه‌ای
2 قرآن كریم / (وزیری، جیبی، نیم‌جیبی) خط نیریزی / الهی قمشه‌ای
3 قرآن كریم / نیم‌جیبی (كیفی) خط عثمان طه / الهی قمشه‌ای
4 قرآن كریم / وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشه‌ای
5 قرآن كریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
6 صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشه‌ای
7 كلیات مفاتیح الجنان / عربی انتشارات