شناخت قرآن(نجمي و هريسي)

مشخصات كتاب

سرشناسه : نجمي، محمدصادق
عنوان و نام پديدآور : شناخت قرآن/ محمدصادق نجمي، هاشم هريسي؛ [براي] معاونت فرهنگي سازمان اوقاف و امور خيريه.
مشخصات نشر : [تهران]: سازمان اوقاف و امور خيريه، اسوه، [ ۱۳].
مشخصات ظاهري : ۲۹۶ ص.
شابك : :964-6066-37-2‌۹۰۰۰ريال
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : (چاپ دوم: ۱۳۸۷) (فيپا).
يادداشت : اساس تاليف اين كتاب، كتاب "البيان" نوشته شهيد اول، محمدبن مكي است.
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
عنوان ديگر : البيان.
موضوع : قرآن -- تحقيق.
شناسه افزوده : هاشم‌زاده‌هريسي، هاشم، ۱۳۱۷-
شناسه افزوده : شهيد اول، محمدبن‌مكي، ۷۸۶ - ۷۳۴ ق. البيان.
شناسه افزوده : سازمان اوقاف و امور خيريه. معاونت فرهنگي
شناسه افزوده : سازمان اوقاف و امور خيريه. انتشارات اسوه
رده بندي كنگره : BP۶۵/۳/ن۳ش۹
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۱۵
شماره كتابشناسي ملي : م‌۸۰-۱۲۶۶۰

[خطبه]

بسم اللّه الرحمن الرّحيم الحمد للّه الّذي يهدي الي الحقّ و الي صراط مستقيم، و الصّلوة و الثّنآء علي رسوله الّذي ارسله بالهدي و دين الحقّ، و التّحيّة و الاءكرام علي الأئمّة الهداة و الدّعاة الي الخير و الحقّ و اللّعنة الدآئمة علي اعدآئهم الّذين اشتروا الضّلاله بالهدي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 5

پيشگفتار

قبل از آغاز بحث به منظور تشريح اهميت و ضرورت و بيان انگيزه و كيفيت پيدايش اين كتاب و روشن نمودن موضوع و هدف آن، نظر خواننده عزيز را به مطالب ذيل معطوف مي‌داريم:
1 ارزش و شرافت هر علم و نوشتار به ارزش و شرافت موضوع آن بستگي كامل دارد، بنابراين كتاب حاضر كه موضوع آن، قرآن- كتاب مقدس و بزرگ آسماني و الهي است- طبعا از عظمت و ارزش خاصي برخوردار است. زيرا كتاب حاضر يك سلسله مسائل كلي و شناخت‌هاي لازم در رابطه با قرآن را مطرح ساخته و با تحليلي روشن بررسي مي‌نمايد و آن را در اختيار فرزندان اسلام و عاشقان قرآن قرار مي‌دهد.
كتابي كه امروز شناخت آن براي ما و جوانان ما بيش از هر زمان و بيش از هر موضوع ديگر لازم و واجب و ضروري است، زيرا اين گرامي كتاب آسماني است كه امروز هدايت و حاكميت كشور اسلامي ما را به عهده دارد.
كتابي كه قوانين و احكام حيات بخش آن برنامه روزانه اين ملت و اين كشور را تشكيل مي‌دهد و نشانه نبوت و پشتوانه اسلام است.
كتابي كه خطوط فكري، عبادي، سياسي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي و بالاخره نظام اجتماعي و زندگي مادي و معنوي ملت مسلمان ما را تعيين مي‌كند و انقلاب اسلامي ما از آن الهام گرفته و با آن تنظيم گرديده و هم اكنون نيز با آن رهبري مي‌شود و با همين كتاب آسماني نيز تداوم و گسترش پيدا كرده و به ياري و خواست خدا جوامع بشري را دگرگون خواهد ساخت.
آري كشور ما، كشور قرآن، و ملت و جوانان ما، فرزندان قرآنند، و به توفيق پروردگار
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 6
حاكميت كامل آن بر سراسر جهان از همين مرز و بوم رواج و گسترش پيدا خواهد نمود.
بدين جهت است كه در كشور و اجتماع ما بايد مسائل و مباحث قرآني از اولويت خاصي برخوردار باشد و جوانان ما بايد قرآن را دريابند و به قرآن برگردند و با آن آشنا شوند.
2 امروز كه در جامعه اسلامي ما حس مذهبي به طور معجزه آسا رشد يافته و تحول فكري به وجود آمده است تا آنجا كه پدران و مادران، عزيزترين فرزندان خود را در راه اسلام تقديم و در اين عمل به يكديگر مباهات و افتخار مي‌كنند و جوانان ما در ميدان شهادت از يكديگر سبقت مي‌جويند و جان خود را در پيشگاه قرآن هديه مي‌كنند، چنين جامعه‌اي نياز مبرم به شناخت هر چه عميق‌تر قرآن و در ابعاد مختلف آن دارد. اينست كه آموزش قرآن و آشنايي با آن در سر لوحه برنامه‌هاي علمي و آموزشي قرار گرفته و از اهم وظايف ملت مسلمان و جوانان پاكباخته ما مي‌باشد.
آشنايي با قرآن در پنج مرحله انجام مي‌گيرد:
مرحله اول: روخواني قرآن.
مرحله دوم: آشنايي با قواعد صحيح خواني قرآن و علم «تجويد».
مرحله سوم: ترجمه قرآن.
مرحله چهارم: تفسير قرآن و آشنايي با حقايق معارف و تعاليم آن.
مرحله پنجم: آشنايي با خود قرآن يعني علوم قرآني و قرآن شناسي در مرحله پنجم يك سلسله مسائل كلي پيرامون قرآن مطرح و بررسي مي‌شود كه در اصطلاح علمي «علوم قرآن» و يا «شناخت قرآن» نام دارد.
كتاب حاضر متضمن بيان و توضيح اين سلسله مسائل و تعليم اين مرحله از آموزش قرآن است.
در مورد روخواني قرآن و قواعد «تجويد»، كتابهاي مختلفي به زبان فارسي تأليف گرديده و همچنين تفسيرها و ترجمه‌هاي متعددي به زبان فارسي در اختيار علاقمندان به قرآن قرار گرفته است كه مي‌تواند تا حدي جوابگوي اين نياز علمي و معنوي گردد، ولي در رابطه با علوم قرآن و مرحله پنجم آموزش قرآن كمتر كتابي به زبان ساده فارسي بخصوص به سبك كلاسيك و به صورت درسي به چشم مي‌خورد، از اين نظر و براي جبران كمبود و رفع نيازي كه در اين زمينه آشكارا احساس مي‌گرديد، كتاب حاضر تنظيم يافت كه اميدواريم مفيد و مؤثر
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 7
واقع گردد و رهگشاي نويسندگان اسلامي بسوي برنامه‌ها و نوشته‌هاي بهتر و كاملتري باشد، ان شاء اللّه.
3 در تنظيم اين كتاب تصميم بر اين شد كه از منابع و متون موجود استفاده گردد تا در فراخور اهميت موضوع از اصالت و استحكام و سنديت بيشتر برخوردار باشد، به همين منظور ترجمه كتاب «البيان» كه در سالهاي 52- 53 انجام يافته است، با تلخيص و اقتباس، مبناي كار قرار گرفت. بدينگونه كه قسمتي از مسائل اختصاصي كتاب كه در سطح عموم نبود و طرح آن ضروري به نظر نمي‌رسيد، حذف گرديد و مطالب لازم ديگر بر آن افزوده شد، و گاه برخي جابه‌جايي و تقديم و تأخير صورت گرفت و نيز بعضي از پاورقيها به علت ضرورت به متن و بعضي از مطالب متن به پاورقي كتاب انتقال يافت و نظم خاص و سبك كلاسيك و آموزشي به آن داده شد.
بدينگونه با انجام دادن تغييرات فوق، كتاب «ترجمه البيان» كه در دو مجلد بزرگ «1» انتشار يافته بود، تلخيص و بازنويسي شد و به اين صورت درآمد و در دسترس عموم علاقمندان و فرزندان قرآن قرار گرفت، تا همگان و مخصوصا جوانان عاشق به قرآن بتوانند از اين كتاب ارزنده تحقيقي و سند علمي حداكثر استفاده را ببرند.
به اميد آشنايي كامل مسلمانان با قرآن و حاكميت مطلق آن بر سراسر جهان- فأنّه يهدي ألي الحقّ و ألي صراط مستقيم- قم، حوزه علميه محمد صادق نجمي، هاشم هريسي دي ماه 1361
______________________________
(1). ترجمه اصلي كتاب نيز در قوت و اصالت خود باقي است، زيرا در آن كتاب مطالب مهم و اساسي ديگر هم وجود دارد كه به علت خلاصه گيري در كتاب حاضر نيامده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 9

1 در پيشگاه عظمت قرآن‌

اشاره

قرآن از ديدگاه قرآن و حديث فضيلت قرائت قرآن و آداب آن احاديث جعلي دقت و تدبر در معاني قرآن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 10

قرآن از ديدگاه قرآن و حديث‌

اشاره

آنجا كه سخن به فضيلت قرآن مي‌رسد، بهتر آن است انسان مكث و توقف كند و خود را در برابر قرآن، كوچك ببيند و به عجز و زبوني خويش اعتراف نمايد. چون اعتراف بر عجز و نارسايي گاهي بهتر از گفتار و قلم فرسايي در مدح و ثناست.
انسان آن موجود ممكن و محدود چگونه مي‌تواند حقيقت و واقعيت گفتار خداي بزرگ و نامتناهي را درك نموده و در مغز كوچك خود بگنجاند! و با كدام نيرو مي‌تواند موقعيت و ارزش واقعي قرآن را در مغز نارساي خود ترسيم و سپس بيان كند؟
يك نويسنده- هر چند هم توانا باشد- در اين باره چه مي‌تواند بنويسد؟ و يا يك خطيب سخنور هر چند هم گويا باشد چه بر زبان آرد كه شايسته آن باشد؟
آيا موجود محدود مي‌تواند موجودي غير محدود را توصيف و تعريف كند؟
در عظمت قرآن همان بس كه گفتار و كلام پروردگار بزرگ است و در مقام و منزلت آن همان بس كه معجزه پيامبر خاتم و آياتش متكفل هدايت بشر و ضامن سعادت انسانها است و افراد بشر را در تمام شئون زندگي و در همه قرون و اعصار رهبري مي‌كند. مجد، سيادت و سعادت هميشگي آنان را تضمين و تأمين مي‌نمايد. اين حقيقت را از خود قرآن بشنويم آنجا كه مي‌گويد:
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ «1» كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلي صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ «2»
______________________________
(1). اسراء، 9.
(2). ابراهيم: 1.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 11
هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُديً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ «1» 1 «اين قرآن به راهي كه استوارترين راهها است هدايت مي‌كند» 2 «كتابي است كه بر تو نازل نموديم تا مردم را از تاريكي‌ها بسوي روشنايي (ايمان و عدل و آگاهي) بفرمان پروردگارشان درآوري» 3 «اين قرآن گفتار روشني است براي عموم مردم و پند و اندرزي است براي پرهيزگاران» در فضيلت و عظمت قرآن از رسول خدا (ص) چنين آمده است:
فضيلت و برتري گفتار خدا بر ساير گفتارها، به مانند برتري پروردگار است بر مخلوقاتش. «2»
در اينجا رمز حقيقتي كه در ابتداي سخن بدان اعتراف نموديم روشن مي‌گردد كه شايسته است انسان از سخن گفتن درباره عظمت و فضيلت قرآن لب فرو بندد و آن را به راسخان و متخصصّان علوم آن موكول نمايد. زيرا آنان به حقيقت و عظمت قرآن از همه آشناترند، و انسان را به ارزش و واقعيت قرآن رهبري مي‌كنند و در فضيلت و هدايت و رهبري شريك و ياران قرآنند.
چنانكه جد بزرگوارشان رسول اكرم (ص)، همان كسي كه قرآن را براي بشر عرضه داشته و انسان را به سوي احكام آن دعوت مي‌كند و ناشر حقايق و تعاليم قرآن مي‌باشد درباره ارتباط آنان با قرآن چنين مي‌گويد:
«من در ميان شما دو امانت بزرگ و گرانبها مي‌گذارم: قرآن، عترت و خاندان من و اين دو هرگز از هم جدا نمي‌شوند تا در واپسين روز در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند». «3»
______________________________
(1). آل عمران، 138.
(2). فضل كلام اللّه علي ساير الكلام كفضل اللّه علي خلقه.
(3). انّي تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض، اين حديث را كه «حديث ثقلين» نام دارد اكثر علماي شيعه و سني در كتب معتبر خود آورده‌اند:
«احمد» در مسند خود، ج 1 ص 14، 17، 26، 29 از ابو سعيد خدري و ج 4 ص 366، 371 از زيد بن ارقم و ج 5 ص 172 از زيد بن ثابت نقل كرده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 12
از اين حديث چنين استفاده مي‌شود كه پاكان خاندان رسول گرامي (ص) قرين و همدوش قرآن و راهنمايان مردم به سوي آن و آشناترين افراد به احكام و حقايق قرآن مي‌باشند. پس چه بهتر كه در توصيف و شناسايي قرآن بگفتار آنان اكتفا كنيم و از افكار و راهنماييهاي سودمندشان روشنايي و الهام بگيريم.
درباره فضيلت قرآن احاديث فراواني از آنان نقل گرديده و علامه مجلسي آنها را در جلد 19 بحار الانوار جمع آوري نموده است كه ما نمونه‌هاي چندي از آن احاديث را در اينجا مي‌آوريم:

حديث اول‌

اشاره

حارث همداني مي‌گويد: وارد مسجد گرديدم. گروهي را ديدم كه دور هم نشسته، در پاره‌اي از احاديث به بحث و مجادله پرداخته‌اند. سپس به حضور امير مؤمنان (ع) بار يافتم و جريان را به سمع وي رسانيدم، آن حضرت فرمود: واقعا چنين روشي را اتخاذ نموده‌اند؟ گفتم: آري.
آنگاه علي (ع) گفت:
______________________________
«دارمي» در كتاب فضائل القرآن ج 2 ص 431 وارد نموده.
«جلال الدين سيوطي» در الجامع الصغير از طبراني آن هم از زيد بن ثابت آورده و صحتش را نيز امضاء نموده است.
«علامه مناوي» در شرح خود، ج 3 ص 15 مي‌گويد: هيثمي ناقلان حديث ثقلين را توثيق نموده و اعتبار آنان را تصديق كرده است.
«ابو يعلي» با سندي كه مي‌توان بآن اطمينان كرد اين روايت را نقل كرده است.
«حافظ بن عبد العزيز اخضر» پس از نقل اين حديث مي‌گويد: رسول خدا اين حديث را در حجة الوداع صادر كرده است و هر كس در صحت اين حديث ترديد كند و مانند ابن جوزي آن را جعلي و دروغ بداند بسيار راه خطا و اشتباه پيموده است.
«سمهودي» مي‌گويد در اسناد اين حديث بيش از بيست تن از صحابه بزرگ پيامبر خدا شركت دارند.
«حاكم» اين روايت را در مستدرك: ج 3 ص 109 از زيد بن ارقم آورده و صحتش را هم تصديق نموده است «ذهبي» كه يكمرد منتقد، خرده‌گير و حاشيه پرداز است- در اين روايت ايرادي نكرده است.
روايتهاي حديث ثقلين در الفاظ و عبارات گاهي با هم متفاوت ولي معني و مفهوم همه آنها يكي است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 13
حارث! من از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: ديري نپايد كه فتنه‌ها برپا گردد. عرضه داشتم يا رسول اللّه! راه فرار و رهايي از اين فتنه‌ها چيست؟ فرمود: قرآن كتاب خدا، كتابي است كه اخبار گذشتگان و آيندگان شما در آن آمده است، كتابي كه حل و فصل اختلافات و كشمكشهاي شما در آن مي‌باشد و مي‌تواند حق و باطل را به آساني از هم جدا و روشن سازد.
حقيقتي كه هزل و شوخي به آن راه ندارد و هر جبار و ستمگري اگر آن را به دور اندازد خداوند كمر او را مي‌شكند و بر خاك مذلت و هلاكتش مي‌نشاند، و هر كس هدايت را در غير آن بجويد به ضلالت و گمراهي مي‌افتد. آن همان ريسمان محكم الهي است كه ارتباط انسان با خداوند بدان بسته است. كتابي كه حكمت آميز و راهنمون است و اميال و هوسهاي بشري نمي‌تواند آن را تغيير دهد.
با اين كتاب است كه زبانها از اشتباه مصون مي‌ماند و گفتگوهاي باطل و بي‌فايده پايان مي‌پذيرد. دانشمندان از خواندن و تفكر در آن سير نمي‌شوند و با گذشت اعصار و قرون، كهنه و فرسوده نخواهد گرديد. كتابي كه وقتي جنيان آن را شنيدند دلباخته آن گرديدند و بي‌اختيار گفتند: «ما قرآن اعجاب انگيزي مي‌شنويم كه بسوي سعادت رهبري مي‌كند» إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَي الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ.
هر كس با قرآن سخن بگويد گفتارش درست خواهد بود، و هر كس طبق آن حكومت و قضاوت كند به عدل و داد قضا و حكم كرده است، و هر كس عمل خود را با آن تطبيق كند به أجر و پاداش نيك خواهد رسيد، هر كس مردم را به سوي آن دعوت نمايد به راه راست و مستقيمي هدايت نموده است.
آنگاه علي (ع) خطاب به حارث همداني فرمود:
«خذها يا اعور!» اين حديث را از من بيادگار بدار!. «1»
______________________________
(1). كتاب اللّه فيه نبأ ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم ما بينكم و هو الفصل ليس بالهزل ...
سنن دارمي 2/ 435، صحيح ترمزي 11/ 30 با مختصر تفاوت در الفاظ، بحار الانوار، ج 96، ص 24، نقل از تفسير عياشي.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 14

توضيح حديث‌

اين حديث داراي نكات جالبي است كه مهمترين آنها را در اينجا توضيح مي‌دهيم:
1 «قرآن اخبار گذشته و آينده را در بر دارد» «1» در اين حديث چند احتمال به نظر مي‌رسد:
الف ممكن است منظور از اخبار آينده حوادثي باشد كه در جهان ديگر به وقوع خواهد پيوست، زيرا قرآن انسان را به عالم برزخ و حساب، به روز بازپسين، به روزي كه نتيجه و پاداش اعمالش را از نيك و بد خواهد ديد متوجه مي‌سازد و از چنين عوالم و حوادث خبر مي‌دهد و شايد اين احتمال قويتر از احتمالات بعدي باشد.
مؤيد و گواه اين مطلب جمله‌اي است كه علي (ع) در ضمن خطبه‌اي مي‌فرمايد: «اين قرآن خبر گذشتگان و آيندگان شما را در بردارد، اين قرآن تكليف شما را در اختلافات و كشمكشهايتان روشن مي‌سازد، اين قرآن اخبار روز بازپسين و معاد شما را نيز بازگو مي‌كند».
ب ممكن است اخبار آينده اشاره به پيشگوييهاي قرآن باشد، زيرا قرآن از حوادثي خبر داده است كه اين حوادث سالها بعد از نزول قرآن تدريجا بوقوع پيوسته و خواهد پيوست.
ج احتمال سوم اينست كه منظور از اخبار آينده قرآن همان اخبار ملل و اقوام گذشته باشد كه قرآن از وقوع آنها- و اينكه آنها بدون كم و كاستي در بين آيندگان نيز جريان خواهد داشت- خبر مي‌دهد.
بنابراين احتمال، جمله مذكور اشاره به معناي آيه شريفه مي‌باشد كه مي‌گويد:
«لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ» «2» شما نيز روش اقوام گذشته را مو بمو اجرا خواهيد نمود و مسير آنها را در انحراف از حق و تكذيب انبياء، در بهانه جويي و طغيان- كه نتيجه آن، بدبختي و هلاكت حتمي مي‌باشد-
______________________________
(1). كتاب اللّه فيه نبأ ما قبلكم و خبر ما بعدكم.
(2). انشقاق: 20.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 15
خواهيد پيمود.
و باز اين جمله اشاره به حديثي است كه رسول اكرم (ص) فرموده است: «شما نيز سنتها و روشهاي ناپسند و پوسيده گذشتگان را احيا نموده و از همان سنتها پيروي خواهيد نمود». «1»
2 «هر جبار و ستمگري قرآن را به پشت سر اندازد، خداوند كمر او را مي‌شكند». «2»
رسول اكرم (ص) با اين جمله كوتاه بقا و دوام قرآن را تضمين مي‌كند و اين نويد را مي‌دهد كه خداوند، اين كتاب آسماني را از دستبرد ستمگران و تحريفگران و بدعتگذاران براي هميشه حفاظت و پاسداري خواهد نمود. «3»
دشمنان قرآن و حقيقت هرگز نمي‌توانند قرآن را بازيچه و ملعبه خويش قرار داده و احكام آن را از ميان بردارند و يا تحريفش كنند آنگونه كه با كتب اديان گذشته رفتار كردند «4» و آنها را دستخوش تغيير و تحريف نمودند.
3 نكته ديگري كه از اين حديث استنباط مي‌شود آن است كه اگر مسلمانان در خصومات و منازعاتشان به قرآن برگردند و در كشمكشها و اختلافات فكري و عمليشان، به قرآن رجوع كنند قرآن راه حل مشخص و عادلانه‌اي براي آنان نشان مي‌دهد و به راستي و عدالت در ميانشان حكومت و قضاوت مي‌كند و حق و باطل را از هم به روشني جدا و مجزا مي‌سازد.
اگر مسلمانان قوانين قرآن را عمل مي‌كردند و از آن پيروي مي‌نمودند و الهام مي‌گرفتند
______________________________
(1). اين حديث علاوه بر كنز العمال در مدارك معتبر فراوان ديگري نيز نقل گرديده است اين حديث را «احمد» در مسند خود از واقد ليثي در جلد 5 ص 218 از ابو سعيد خدري در جلد 3 ص 74، آورده است.
«بخاري» هم اين حديث را در كتاب اعتصام فصل گفتار نبي جلد 8 ص 151، بدين صورت نقل كرده است «لتتبعن سنن من قبلكم». «مسلم» در كتاب «علم» در فصل پيروي از سنن يهود و نصاري جلد 8 ص 58، «هيثمي» در مجمع الزوايد جلد 7 ص 261 از ابن عباس، اين حديث را آورده‌اند.
(2). هو الذي من تركه من جبار قصمه اللّه.
(3). اين جمله مضمون همان آيه را بيان مي‌كند كه در قرآن آمده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (حج 91).
(4). الهدي الي دين المصطفي 1/ 34.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 16
حق را به وضوح مي‌شناختند و با مقام و موقعيت خاندان پيامبر (ص) آشنا مي‌شدند. خانداني كه رسول خدا آنان را همدوش و قرين قرآن و جانشينان خود معرفي نموده است.
راستي اگر مسلمانان قرآن را در پيشاپيش خود قرار داده و از روشنايي آن كسب نور مي‌نمودند از عذاب دائمي و انحطاطي كه دامنگيرشان شده است در امان بودند و در پرتگاه بدبختي و ذلت قرار نمي‌گرفتند. نكبتها و تاريكيهاي ضلالت و انحراف از احكام الهي آنان را بدينگونه فرا نمي‌گرفت و هيچ قدمي از مسير صحيح و راه راست لغزش نمي‌كرد.
متأسفانه مسلمانان راهنماييهاي قرآن را ناديده گرفته و به دوران جاهليت برگشتند و از اميال و خواسته‌هاي نامشروعشان پيروي نموده، در زير پرچم باطل پناه گرفته و به صورت گروههاي مختلف درآمدند، گروهي گروه ديگر را تفسيق و يا تكفير نموده و ريختن خونشان و به غارت بردن اموالشان را تجويز كردند و توهين و تاختن بر يكديگر را عبادت و وسيله تقرب به پيشگاه خداوند پنداشتند.
اختلاف و تشتت گواه آشكاري است بر اينكه مسلمانان از قرآن فاصله گرفته و از اسلام فرسنگها دوري جسته‌اند.

حديث دوم‌

اشاره

امير مؤمنان علي (ع) در توصيف و تعريف قرآن چنين مي‌گويد:
«قرآن آن نور مطلق است كه غروب و افول بر آن راه ندارد، چراغ روشني است كه بخموشي نگرايد، آن درياي ژرف و پهناوري است كه عمق آن پيدا نيست، آن راه راست و مستقيمي است كه رهروانش گمراه نگردند، پرتو تاباني است كه ظلمت و تاريكي به آن راه ندارد، فيصل دهنده‌اي است كه دلايل آن سست نخواهد بود، بيان واضح و روشنگري است كه اصول آن خلل ناپذير است، داروي شفابخشي است كه با داشتن آن از امراض و بيماريها ترسي نيست، مايه عزت و سربلندي است كه ياران آن خوار و مغلوب نخواهند گرديد و حقيقتي است كه طرفدارانش بي‌يار و ياور نخواهند بود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 17
قرآن گنجينه ايمان و منبع آن است، درياي علوم و سرچشمه دانش و پايگاه و بوستان عدالت و دادگستري است.
قرآن اساس و زيربناي اسلام و واديهاي حق و دشتهاي پهناور آن است.
قرآن دريايي است كه آبكشان نتوانند، آب آنرا تمام كنند، و چشمه‌اي است كه آبش تيره و آلوده و آبشخور آن در اثر تراكم و كثرت تنگ نخواهد گرديد، منزلي است كه راههاي آن صاف و رهروانش گمراهي ناپذيرند.
قرآن نشانه روشني است كه عابران از آن غفلت نورزند، تل بلندي است كه قصد كنندگانش نتوانند از آن بگذرند.
قرآن كتابي است كه خداوند آن را سيراب كننده تشنگان علم و بهار دلهاي فقها و دانشمندان و آخرين مقصد نيكان و صالحان قرار داده است.
قرآن دوائيست كه با بودن آن دردي نيست، نور و روشنايي است كه هرگز به ظلمت و تاريكي نمي‌گرايد، ريسماني است كه دستگيره آن، محكم و ناگسستني است و پناهگاه محكم و بلندي است كه دست يغما و چپاول به آن راه ندارد. براي دوستدارانش عزت و براي پناهندگانش ايمني بخش است. براي پيروانش وسيله هدايت و رستگاري و براي تسمك كنندگانش وسيله عذر خواهي است. قرآن دليل محكم و استواري براي استدلال كنندگان، گواه حق و زنده‌اي است براي كسي كه در خصومتها به آن چنگ زند، و وسيله پيروزي است براي اجتماع كنندگانش. حاملانش را به سوي سعادت مي‌برد و عاملانش را به مقام عالي و بلندي پرواز و اوج مي‌دهد.
قرآن علائم و راهنماييهاييست براي متفكرين، سپري است براي طالبان سلاح، علم و دانشي است براي كسي كه آن را در مغز خود جاي دهد، و حديث درستي است براي كسي كه آن را نقل كند، قضاوت حق و عادلانه‌اي است براي كسي كه در ميان مردم حكومت و قضاوت نمايد». «1»
______________________________
(1). ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفأ مصابيحه و سراجا لا يخبوا توقدّه ...، نهج البلاغه، خ 198.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 18

توضيح حديث‌

اين خطبه نيز مانند خطبه پيش مشتمل بر نكات قابل توجه و مهمي است كه اينك پاره‌اي از آنها را در اينجا مي‌آوريم:
1 «چراغ روشني است كه نور آن به خموشي نگرايد» «1» هدف آن حضرت از اين جمله و جملات ديگر مشابه آن كه در خطبه به كار رفته اين است كه دوران حقايق و مفاهيم آيات قرآن محدود و موقت نيست، آيات آن جاوداني و احكامش هميشه نو و زنده مي‌باشد.
به طور مثال: بعضي از آيات قرآن در مورد خاص و يا درباره شخص و يا جمعيت معيني نازل گرديده است ولي در عين حال مفهوم اينگونه آيات عموميت داشته و تا روز قيامت شامل همگان مي‌باشد و به مورد نزول، انحصار و اختصاص ندارد.
در اين مورد عياشي از امام باقر (ع) چنين آورده است كه آن حضرت در تفسير آيه «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» «2» كه هر قومي را راهنمايي هست فرمود: منظور از اين راهنما، علي بن ابي طالب (ع) است، و اين راهنما در هر زمان از ما خاندان رسالت خواهد بود.
راوي مي‌گويد: جانم بقربانت پس تو نيز مشمول و مصداق اين آيه هستي و از همان هاديان و راهنماياني كه در اين آيه آمده است، مي‌باشي؟ فرمود: آري من نيز مشمول همين آيه مي‌باشم زيرا قرآن هميشه زنده است و زوال و فنا هرگز بر آن راه ندارد. آيه‌اي كه درباره ملت معيني نازل گرديده با از بين رفتن آن ملت دورانش سپري نمي‌گردد و اگر سپري مي‌شد، دوران تمام آيات قرآن با مرور به پايان مي‌رسيد در صورتي كه چنين نيست بلكه همان آيه براي آيندگان نيز شامل و صادق مي‌باشد همانگونه كه براي گذشتگان صادق بود. «3»
امام صادق (ع) نيز در اين‌باره مي‌فرمايد:
______________________________
(1). و سراجا لا يخبوا توقّده.
(2). رعد 13.
(3) .... انّ القرآن حيّ لا يموت و الآية حيّة لا تموت، فلو كانت الآية إذا نزلت في الأقوام و ماتوا ماتت الآية لمات القرآن و لكن هي جارية في الباقين كما جرت في الماضين».
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 19
«قرآن زنده و جاويد است هرگز از بين نمي‌رود و مانند پيدايش و جريان شب و روز در همه ادوار و ازمنه جريان و سريان دارد و به مانند حركت و سير آفتاب سير مي‌كند و همانطوري كه به مسلمانان دوران اوّل روشنايي مي‌بخشيد به آيندگان نيز نور افكن و روشني بخش خواهد بود». «1»
در تفسير فرات كوفي آمده است: اگر مفهوم آيه‌اي كه درباره جمعيت و يا ملت معيني نازل گرديده است با از بين رفتن آن جمعيت از بين مي‌رفت ديگر از قرآن اثري باقي نمي‌ماند. ولي تا آسمانها و زمين پا برجاست قرآن نيز پا برجا بوده و تا به آخرين روز جريان خواهد داشت، و درباره هر قوم و ملتي آيه‌اي در قرآن هست كه سرنوشتشان را براي آنان بازگو مي‌كند خواه به نفعشان باشد و يا به ضررشان. «2»
در اين مورد احاديث فراواني نقل گرديده است كه ما به عنوان نمونه به همان چند حديث اكتفا مي‌كنيم. «3»
2 «راه راست و مستقيمي است كه رهروانش گمراه نگردند» «4» منظور آن حضرت اين است كه قرآن راهي را نشان مي‌دهد كه هر كس آنرا در پيش گيرد هرگز گمراه نمي‌گردد و در ضلالت و هلاكت قرار نمي‌گيرد، زيرا خداوند قرآن را براي راهنمايي و هدايت مردم و تأمين سعادت آنان فرستاده است تا پيروان خود را از ضلالت و هلاكت حفظ نموده و از گمراهي و بي‌راهه رفتن نجاتشان بخشد.
3 «بيان واضح و روشنگريست كه اصول و براهين آن خلل ناپذير است» «5» در معناي اين جمله دو احتمال به نظر مي‌رسد:
______________________________
(1). انّ القرآن حيّ لم يمت، و انه يجري كما يجري الليل و النهار، و كما تجري الشمس و القمر، و يجري علي آخرنا كما يجري علي أولنا».
(2). و لو انّ الآية نزلت في قوم ثم مات أولئك ماتت الآية لما بقي من القرآن شي‌ء، و لكن القرآن يجري أوله علي آخره مادامت السماوات و الأرض، و لكل قوم آية يتلوها هم منها من خير أو شر».
(3). اين احاديث در كتاب مرآت الانوار صفحات 3 و 4 آمده است.
(4). و منهاجا لا يضلّ نهجه.
(5). و تبيانا لا تهدم اركانه.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 20
يكي اينكه اساس و پايه‌هاي معارف و تعاليم قرآن و زيربناي تمام حقايق آن بر پايه فطرت بشر و قانون طبيعت چنان محكم و استوار است كه به هيچ وجه تزلزل و انهدام نخواهد پذيرفت.
دوم اينكه الفاظ و كلمات قرآن كه نشان دهنده حقيقت قرآن است تغيير ناپذير بوده، هيچ خلل، زيادت و نقصاني بر آن راه ندارد. بنابراين مصون و محفوظ بودن قرآن از تحريف مي‌تواند صحيح و صادق است.
4 «قرآن پايگاه و بوستان عدالت و دادگستري است» «1» منظور از اين جمله اين است كه عدالت و دادگستري به تمام معنا و با تمام جهات و جوانبش: عدالت در عقيده و افكار، عدالت در عمل و اخلاق و تمامي عدالتها در قرآن جمع گرديده و از آنجا بجوامع بشري سرازير مي‌شود. پس قرآن مركز و محور عدالت و محل تجمع و پرورش نهال و درختان عدل و داد است.
5 «قرآن واديهاي پهناور حق است» «2» منظور آن حضرت از اين جمله اينست كه قرآن محل پرورش و نشو و نماي حق و حقيقت است. در اين جمله قرآن به واديهاي وسيع، همواره امن، بي‌خطر، و حق نيز به نباتات، گلها و سبزيهائي كه در آن وادي مي‌رويد تشبيه گرديده است.
در اين جمله به اين نكته نيز اشاره شده است كه هر كس به غير قرآن تمسك جويد و از راه ديگر، حق را پي‌جويي كند هرگز به آن نخواهد رسيد زيرا تنها قرآن است كه بوستان و گلزار حق است، و حق را بجز در قرآن در جاي ديگر نتوان يافت.
6 «قرآن دريايي است كه آبكشان نتوانند آب آنرا تمام كنند» «3» معناي اين جمله و جملات بعدش اينست كه: كساني كه خود را آماده فهم دقايق و معاني
______________________________
(1). و رياض العدل و غدرانه.
(2). و اودية الحق و غيطانه.
(3). و بحر لا ينزفه المنتزفون.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 21
قرآن كرده‌اند نمي‌توانند به عمق آن برسند و به مفاهيم قرآن احاطه پيدا كنند، زيرا رموز و اسرار قرآن پايان ناپذير و تمام نشدني است.
از اين جمله معناي ديگري نيز استفاده مي‌گردد كه: دقايق و اسرار قرآن با بدست آوردن آنها كم نمي‌شود و نقصاني در آن حاصل نمي‌گردد همانطور كه چشمه‌هاي پر آب و ريشه‌دار با استفاده از آن، آبش به نقصان نمي‌گرايد.
7 «كوههاي بلنديست كه قصد كنندگانش نتوانند از آن بگذرند» «1» منظور علي (ع) اينست كه محققين و كاوشگران كه در فكر رسيدن به حقايق و مفاهيم قرآن‌اند نمي‌توانند به قله‌هاي آن برسند و از آنجا نيز بگذرند، و شاهباز بلند پرواز فكر بشر هر چه پر زند و اوج بگيرد قبل از رسيدن به قله‌هاي بلند لطائف و دقايق قرآن احساس خستگي نموده و در برابر آن پر مي‌ريزد.
از اين جمله چنين استفاده مي‌گردد كه قرآن داراي بطون و معاني مختلفي است كه فكر انسان از درك كامل آنها عاجز است.
به احتمال ديگر معناي جمله چنين است كه: قصد كنندگان مفاهيم و دقايق قرآن چون به قله مرتفع آن رسيدند در آنجا مكث و توقف مي‌كنند و قدم از قدم بر نمي‌دارند و لب از لب بر نمي‌گشايند، زيرا با رسيدن به آن مرحله در واقع به مقصد و آرمان نهايي خويش رسيده و به هدف عالي و نهايي خود نائل آمده‌اند.

فضيلت قرائت قرآن و آداب آن‌

اشاره

قرآن قانون خدايي و ناموس آسماني است كه اصلاح دين و دنياي مردم را به عهده گرفته و سعادت جاوداني آنان را تضمين نموده است.
آيات آن سرچشمه هدايت و راهنمايي و كلماتش معدن ارشاد و رحمت است. كسي كه به سعادت هميشگي علاقه‌مند باشد و سعادت و خوشبختي هر دو جهان را بخواهد بر وي لازم
______________________________
(1). و اكام لا يجوز عنها القاصدون.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 22
است كه روز و شب با قرآن، كتاب خدا تجديد عهد نموده، ارتباطش را با آن محكمتر و استوارتر سازد، و آيات آن را به حافظه خود بسپارد و با فكر خويش بهم درآميزد تا در روشنايي و پرتو آن بسوي رستگاري و سعادت ابدي گام بردارد.
از ائمه هدي و جد بزرگوارشان پيغمبر خدا (ص) در ثواب و فضيلت قرائت قرآن احاديث فراواني به ما رسيده است كه اينك قسمتي از آنها را در اينجا مي‌آوريم:
1 از امام باقر (ع) نقل گرديده است كه رسول خدا (ص) فرمود: هر كس در هر شب ده آيه از قرآن بخواند در آن شب از غافلان و آنانكه از پروردگارشان بي‌خبرند، نوشته نمي‌شود. و هر كس پنجاه آيه از قرآن بخواند در آن شب در شمار آشنايان و ياد كنندگان خدا ثبت مي‌گردد.
هر كس صد آيه تلاوت نمايد از عبادت كنندگان، و هر كس دويست آيه بخواند نام وي در ليست خاشعين و افرادي كه در پيشگاه پروردگارشان اظهار ذلت و كوچكي كنند خواهد آمد. و هر كس سيصد آيه از قرآن بخواند از سعادتمندان، و هر كس پانصد آيه تلاوت كند از كوشش كنندگان در عبادت و پرستش، نوشته خواهد شد. و اگر كسي هزار آيه از قرآن بخواند بمانند كسي خواهد بود كه مبالغ كلاني از طلاي ناب و خالص در راه خدا بذل و احسان نموده است. «1»
2 امام صادق (ع) فرمود: قرآن برنامه سعادت و زندگي انسانهاست كه از طرف پروردگارشان براي آنان تنظيم گرديده است، مرد مسلمان كسي است كه برنامه خود را مورد دقت قرار دهد و هر روز حداقل پنجاه آيه از آن تلاوت كند. «2»
3 در جاي ديگر فرمود: چه مانعي دارد تاجري كه در بازار به داد و ستدد مشغول و سرگرم است آنگاه كه به خانه‌اش برمي‌گردد قبل از آنكه به خواب و استراحت بپردازد،
______________________________
(1). عن الإمام الباقر عليه السلام. قال:
«قال رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله: من قرأ عشر آيات في ليلة لم يكتب من الغافلين، و من قرأ خمسين آية كتب من الذاكرين، و من قرأ مائة آية كتب من القانتين، و من قرأ مائتي آية كتب من الخاشعين، و من قرأ ثلثمائة آية كتب من الفائزين و من قرأ خمسمأة آية كتب من المجتهدين، و من قرأ ألف آية كتب له قنطار من تبر ...».
(2). القرآن عهد الله الي خلقه فقد ينبغي للمرء المسلم أن ينظر في عهده، و أن يقرأ منه في كل يوم خمسين آية.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 23
سوره‌اي از قرآن را تلاوت نمايد تا در برابر هر آيه كه مي‌خواند ده حسنه و پاداش براي وي نوشته شود و ده گناه از گناهانش محو گردد. «1»
4 و نيز فرمود: بر شما باد قرائت و خواندن قرآن، زيرا مراتب و درجات كاخهاي بهشتي به عدد آيات قرآن است. در روز قيامت به خوانندگان قرآن گفته مي‌شود كه: قرآن بخوانيد و به مرتبه بالاتري ترقي كنيد، و قرآن خوان هر آيه‌اي را كه تلاوت مي‌كند به مرتبه بالاتري اوج مي‌گيرد. «2»
در كتب حديث، احاديث فضيلت و ثواب قرآن خواندن، جمع آوري گرديده و در جلد 19 بحار الانوار طبع قديم و جلد 92 طبع جديد نيز قسمت مهمي از اين احاديث آمده است.
اين احاديث علاوه بر ثواب فضيلت تلاوت قرآن به دو نكته مهم و جالب ديگر دلالت دارد و آنها عبارتند از يكي: فضيلت بيشتر تلاوت قرآن از روي مصحف و دومي ضرورت تدبر در قرآن در حين تلاوت قرآن، يعني تلاوت بايد مبتني بر دقت در معاني قرآن باشد، كه در دو بحث آينده توضيح داده مي‌شود.

1 قرائت از روي قرآن‌

گروهي از آن احاديث دلالت بر اين دارد كه قرائت نمودن از روي قرآن، بر قرائت آن از حفظ برتري و ثواب بيشتري دارد.
از جمله احاديثي كه به اين نكته دلالت دارد، روايت اسحاق بن عمار است كه به امام صادق (ع) عرضه داشت:
جانم به قربانت من قرآن را حفظ كرده‌ام از حفظ بخوانم يا از روي آن؟ امام فرمود: از روي قرآن بخوان، زيرا كه قرائت از روي قرآن ثواب بيشتري دارد، مگر نمي‌داني كه نگاه كردن به
______________________________
(1). ما يمنع التاجر منكم المشغول في سوقه إذا رجع الي منزله أن لا ينام حتي يقرأ سورة من القرآن فيكتب له مكان كل آية يقرأها عشر حسنات. و يمحي عنه عشر سيئات؟.
(2). عليكم بتلاوة القرآن فان درجات الجنة علي عدد آيات القرآن، فاذا كان يوم القيامة يقال لقارئ القرآن: إقرأ وارق، فكلما قرأ آية رقي درجة.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 24
قرآن علاوه بر خواندن آن، مستقلا عبادت محسوب مي‌گردد؟ «1» در جاي ديگر نيز حضرت صادق (ع) فرمود: هر كس قرآن را از روي آن تلاوت كند چشم وي از قرآن بهره مي‌برد و از عذاب پدر و مادرش هم كاسته مي‌شود گر چه با كفر از دنيا رفته باشند. «2»
قرائت قرآن از روي مصحف نتايج مختلفي دارد:
الف: قرائت از روي قرآن باعث تكثير و ازدياد نسخه‌هاي قرآن مي‌گردد. زيرا اگر در قرائت قرآن تنها به نيروي حافظه قناعت و اكتفا شود، مسلمانان به نسخه‌هاي قرآن احساس نياز نمي‌كنند و به تدريج متروك و فراموش مي‌شود و در اينصورت نه تنها نسخه‌هاي قرآن رو به ازدياد و فزوني نمي‌رود، بلكه كم كم از بين رفته و يا كمياب خواهد گرديد.
ب: هر كس قرآن را از روي مصحف بخواند چشم او از نگاه كردن به قرآن التذاذ و بهره مي‌برد و از دردها و بيماري‌ها و نابينايي سالم و محفوظ مي‌ماند.
ج: قرائت از روي قرآن سبب مي‌شود كه خواننده در قرآن بيشتر دقت كند، از نكات دقيق و لطايفي كه در آيات آن بكار رفته لذت و بهره بيشتر ببرد. زيرا انسان همانطور كه از تماشاي مناظر و ديدنيهاي مورد علاقه‌اش لذت مي‌برد و اين تماشا بر ديد و تفكر او حسن تأثير و بر روح و روانش سرور و شادماني مي‌بخشد، خواننده قرآن نيز هر وقت ديد خود را متوجه الفاظ قرآن كند و فكرش را در معاني آيات آن جولان دهد و در علوم و معارف عالي و حيات بخش و پر بهايش تفكر نمايد، از اين دقت و تفكر احساس لذت مي‌كند و در روح وي سرور و شادماني و در دلش روشنايي و نورانيت خاصي احساس مي‌كند.
______________________________
(1). جعلت فداك اني احفظ القرآن عن ظهر قلبي فأقرأه عن ظهر قلبي أفضل أو أنظر في المصحف قال: فقال لي: لا. بل اقرأه و انظر في المصحف فهو أفضل. أما علمت ان النظر في المصحف عبادة؟
(2). من قرأ القرآن في المصحف متع ببصره و خفف عن والديه و ان كانا كافرين اين روايات و روايات مشابه زياد ديگر در كتاب اصول كافي باب فضيلت قرآن و كتاب وسائل الشيعه جلد 4 ابواب القرآن ذكر شده است علاقمندان مي‌توانند مراجعه كنند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 25

2 قرائت قرآن در خانه‌

نكته ديگري كه در احاديث قرائت قرآن وجود دارد اين است كه اين احاديث مسلمانان را به تلاوت قرآن در منازلشان تشويق فراوان مي‌كند و خواص و آثار گوناگوني بر آن مي‌شمارد.
فايده اوّل اينكه: خواندن قرآن در منازل سبب اعتلاي كلمه حق و نشر حقايق اسلام، موجب انتشار و كثرت قرآن خواهد بود زيرا وقتي كه انسان در منزل خود قرآن بخواند همسر و فرزندان وي نيز طبعا در اين عمل از وي پيروي نموده و به خواندن قرآن تشويق مي‌گردند، و در نتيجه به خواندن قرآن گرايش يافته و تعداد قرآن خوانان روز بروز افزايش پيدا مي‌كند.
اگر براي خواندن قرآن مركز و محل معيني اختصاص يابد در اينصورت قرآن خواندن براي همه و در تمام اوقات امكان پذير نخواهد بود. اينست كه گفتيم: قرائت قرآن در منازل يكي از راههاي انتشار و گسترش حقايق اسلام مي‌باشد.
فايده ديگر قرائت قرآن در منازل و خانه‌ها، تعظيم و بپا داشتن شعائر اسلام است، زيرا وقتي از خانه‌هاي مسلمانان هر صبح و شام صداي جانفزاي قرآن بلند گردد و از هر نقطه شهرهاي اسلامي صداي آيات الهي به گوشها فرا رسد، در اعمال جان و دل شنوندگان اثر خاص و عميقي مي‌گذارد و اسلام و ايمان در دلشان شكوفا و بارور مي‌گردد.
فايده سومي كه براي قرائت قرآن در منازل مترتب است، اين است كه تلاوت قرآن، و دعا و ذكر خدا در خانه‌ها و منازل باعث فزوني نعمتها و ازدياد بركتها است و فرشتگان در چنين خانه‌ها فرود آمده و شياطين از آن دوري مي‌گزينند و اينگونه منازل براي اهل آسمان نور و روشنايي مي‌بخشد، همان گونه كه ستارگان آسمان بر اهل زمين نور افكني مي‌كنند. و خانه‌اي كه در آن قرآن تلاوت نشود و يادي از خدا نگردد بركتش كم گرديده و ملائكه از آن دوري و شياطين به اين گونه خانه‌ها راه مي‌يابند. «1»
______________________________
(1). انّ البيت الذي يقرأ فيه القرآن و يذكر اللّه تعالي فيه تكثر بركته، و تحضره الملائكة، و تهجره الشياطين،
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 26
به همين جهت روايات فراواني در تشويق به تلاوت قرآن در خانه‌هاي مسلمين وارد شده است كه اينك نمونه‌هايي از آنها:
1 علي امير مؤمنان (ع) فرمود: خانه‌اي كه در آن قرآن تلاوت گردد و ياد خدا شود بركات الهي بر آن خانه مي‌بارد، فرشتگان فرود مي‌آيند، شياطين از آن خانه دور مي‌شوند و بر اهل آسمان مي‌درخشد آنچنانكه ستارگان درخشان آسمان بر اهل زمين مي‌درخشند و خانه‌اي كه قرآن در آن تلاوت نشود بي‌بركت و تاريك خواهد بود و فرشتگان از آن دور و شياطين در آن حضور پيدا مي‌كنند.
2 رسول خدا (ص) فرمود: خانه‌هايتان را به تلاوت قرآن نوراني كنيد و آنرا مانند بيوت يهوديان و مسيحيان به صورت قبور ساكت نسازيد. «1»

احاديث جعلي در فضيلت قرائت قرآن‌

احاديث درباره فضيلت و عظمت قرآن، ثواب و پاداش خواندن قرآن به حدي است كه هر انسان متفكري را به حيرت و شگفتي وا مي‌دارد.
از جمله اينكه: رسول خدا (ص) فرمود: «هر كس از قرآن يك حرف بخواند براي او يك حسنه و عمل نيك نوشته مي‌شود، و براي هر حسنه نيز ده برابر ثواب و پاداش داده خواهد شد. آنگاه رسول خدا افزود: «من نمي‌گويم «الم» يك حرف است بلكه الف يك حرف و لام حرف ديگر و ميم حرف سوم مي‌باشد».
______________________________
و يضي‌ء لأهل السماء كما يضي‌ء الكوكب الدرّي لأهل الأرض، و إن البيت الذي لا يقرأ فيه القرآن، و لا يذكر اللّه تعالي فيه تقل بركته، و تهجره الملائكة، و تحضره الشياطين.
(1). نوّروا بيوتكم بتلاوة القرآن و لا تتّخذواها قبورا كما فعلت اليهود و النّصاري اصول كافي: ج 2، ص 610.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 27
اين حديث را، راويان اهل سنت نيز نقل كرده‌اند، چنانكه قرطبي در تفسير خود «1» از ترمذي و او نيز از ابن مسعود اين حديث را نقل نموده و كليني هم حديثي به همين مضمون از امام صادق (ع) آورده است.
اگر كسي به كتب احاديث مراجعه نمايد، اينگونه احاديث كه در فضيلت قرآن و ثواب آن و در خواص سوره‌ها و آيات نورانيش نقل گرديده است فراوان خواهد ديد.
در برابر اين همه احاديث صحيح و اصيل تعدادي روايت نيز از راويان دروغ ساز در فضيلت قرائت قرآن نقل گرديده است. اين دروغ سازان، احاديثي را كه درباره قرآن وارد شده است كم پنداشته از پيش خود حديثهاي ديگري نيز ساخته و بر آنها افزوده‌اند، احاديثي كه نه مضمون آنها از طرف خداست و نه رسول خدا از آنها اطلاع دارد. اين دروغسازان عبارتند از: ابو عصمت فرج بن ابي مريم مروزي و محمد بن عكاشه كرماني و احمد بن عبد اللّه جويباري.
اتفاقا خود ابو عصمت به اين حقيقت اعتراف نموده است، آنجا كه از وي پرسيدند: چگونه توانستي درباره يكايك سوره‌هاي قرآن از عكرمه- كه با وي هم‌زمان نبودي- حديث نقل كني كه او نيز از ابن عباس گرفته باشد؟
در جواب گفت: چون ديدم مردم از قرآن اعراض نموده و به فقه ابو حنيفه و مغازي محمد بن اسحق سرگرم شده‌اند، اين حديثها را براي خدا (قربة الي اللّه) از پيش خود ساخته، در اختيار مردم گذاشتم تا شايد كه مسلمانان را به خواندن قرآن وادار و تشويق نمايم.
عثمان بن صلاح درباره حديث معروفي كه به واسطه ابي بن كعب از رسول خدا (ص) درباره فضائل يكايك سوره‌هاي قرآن نقل گرديده است چنين مي‌گويد:
در اين حديث تحقيقي به عمل آمده است و نتيجه بدست آمده در اين تحقيق اين بود كه راوي حديث اعتراف مي‌كند كه: اين حديث را من با گروه ديگري به دروغ از پيش خود ساخته
______________________________
(1). تفسير قرطبي 1/ 7 و كتاب اصول كافي ابواب فضيلت قرآن.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 28
و در دسترس مردم گذاشتيم.
بنابراين، واحدي و مفسرين ديگري كه اين حديث را در تفاسير خود آورده‌اند راه اشتباه و خطا پيموده‌اند. «1»
از اين دروغسازان تعجب است كه با چه جرأتي به خدا و رسول او افترا مي‌بندند، سپس اين افترا و دروغ را وسيله تقرب به پيشگاه پروردگار مي‌شمارند.
آري، چنينند اسراف كنندگان در گناه كه اعمال زشت آنان در نظرشان نيكو جلوه‌گر مي‌شود.
«كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» «2»

دقت و تدبر در معاني قرآن‌

آيات قرآن مجيد و احاديث صحيح، انسان را به دقت و تدبر در معاني قرآن تشويق فراوان كرده و به تفكر و آشنايي با مقاصد و اهداف عالي قرآن تأكيد و ترغيب نموده است.
خداوند مي‌فرمايد:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أَقْفالُها «3» چرا در معاني قرآن دقت و تدبر نمي‌كنند و يا بر دلهايشان مهرها زده‌اند؟! در اين آيه عدم دقت در معاني قرآن به شدت مورد توبيخ و ملامت قرار گرفته است.
ابن عباس نيز از رسول خدا (ص) نقل مي‌كند كه: آن حضرت فرمود: «قرآن را با صداي بلند و رسا بخوانيد! رموز، عجايب و دقايق آنرا پي‌جويي كنيد». «4»
ابو عبد الرحمن مي‌گويد: يكي از اصحاب رسول خدا (ص) كه قرآن را به ما تعليم مي‌داد،
______________________________
(1). تفسير قرطبي 1/ 78- 79.
(2). يونس- 12.
(3). محمد- 24.
(4). اعربوا القرآن و التمسوا غرائبه.
بحار الانوار 19/ 28.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 29
چنين مي‌گفت: اصحاب پيامبر (ص) قرآن را ده آيه ده آيه از وي فرا مي‌گرفتند، ولي آنحضرت آيات دهگانه دوم را به آنان تعليم نمي‌نمود مگر اينكه نكات و رموز علمي و اخلاقي آيات دهگانه قبلي را كاملا فرا گيرند و آنها را به مورد عمل و اجرا بگذارند. «1»
از ابن مسعود و عثمان و ابي نقل شده است كه: رسول خدا (ص) ده آيه از قرآن را به اصحاب خود ياد مي‌داد و آنان از اين ده آيه رد نمي‌شدند تا اينكه مفاهيم و معاني آنرا به مورد عمل و اجرا بگذارند، و رسول خدا (ص) ياد گرفتن قرآن را توأم با عمل كردن به آن يكجا براي اصحاب خود تعليم مي‌نمود. «2»
امير مؤمنان علي (ع): روزي در ميان جمعي، از جابر بن عبد اللّه انصاري ياد نمود و او را به علم و معرفت توصيف كرد. مردي عرضه داشت: يا امير المؤمنين با آن مقام علمي كه تو داري از دانش جابر توصيف مي‌كني؟! آن حضرت فرمود: آري جابر به اين تعريف زيبنده است، زيرا او تفسير اين آيه را مي‌داند كه خداوند مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلي مَعادٍ». «3»
درباره تدبر و تفكر در آيات قرآن احاديث فراواني وارد گرديده، و مجلسي عليه الرحمه قسمت مهمي از اين احاديث را در جلد 19 طبع قديم بحار الانوار آورده است. «4»
ولي در لزوم آشنايي با معاني قرآن به تتبع اخبار و احاديث احتياج مبرمي هم نيست، زيرا قرآن كتابي است كه خداوند به عنوان برنامه زندگي براي بشر نازل نموده است و بايد مردم در زندگيشان از آن پيروي كنند و در مسير آخرتشان از نور و روشنايي آن بهره‌مند گردند. و مسلم است كه به اين اهداف و نتايج نمي‌توان رسيد جز از راه تدبر در قرآن و تفكر در معاني آن، چنانكه عقل انساني نيز گواه و مؤيد اين حقيقت است. آيات و احاديثي هم كه در اين زمينه
______________________________
(1). تفسير قرطبي: ج 1، ص 26.
(2). اصول كافي: ج 2 كتاب فضل القرآن.
(3). خدائي كه قرآن را بر تو فرو فرستاده است به وعده‌گاهت باز خواهد گردانيد. (قصص- 85)
(4). طبع جديد جلد 92.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 30
وارد شده و در واقع از سنخ اوامر ارشادي مي‌باشد، آدمي را به همان واقعيت عقلي و فطري هدايت و راهنمايي مي‌كند.
زهري نيز اين حقيقت را از امام سجاد (ع) چنين نقل مي‌كند كه فرمود «هر يك از آيات قرآن گنجينه و خزينه‌ايست كه در برابر تو قرار گرفته است و هر گنجينه كه به روي تو باز گردد لازم است بر آنچه در ميان آن گنجينه قرار دارد به دقت نگاه و وارسي كني». «1»
______________________________
(1). آيات القرآن خزائن فكلّما فتحت خزينة ينبغي لك ان تنظر ما فيها.
اصول كافي- كتاب فضيلت قرآن.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 31

2 اعجاز قرآن‌

اشاره

معناي معجزه شرايط معجزه معجزه شاهد نبوت تناسب در اعجاز قرآن معجزه ادبي قرآن معجزه انسان ساز هماهنگي در قرآن پيشگوئييهاي قرآن معارف عالي در قرآن اعجاز قرآن در تشريع اسرار خلقت در قرآن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 32

معناي معجزه‌

معجزه از «اعجاز» ريشه گرفته و «اعجاز» در لغت به چند معني آمده است:
1 از دست رفتن چيزي، مثلا گفته مي‌شود «اعجزه الامر الفلاني» يعني فلان چيز از دست وي در رفت.
2 احساس عجز و ناتواني در ديگري، مثلا مي‌گويند «اعجزت زيدا» او را عاجز و ناتوان يافتم.
3 ايجاد عجز و درماندگي در طرف مقابل، و در اين صورت اعجاز به معناي «تعجيز» مي‌باشد، مانند «اعجزت زيدا» يعني او را عاجز و ناتوان نمودم و اما در اصطلاح دانشمندان علم «كلام» اعجاز عبارت از اين است كه: آنكس كه مقامي را از ناحيه خداوند ادعا مي‌كند به عنوان گواه بر صدق گفتارش، عملي انجام دهد كه با آن عمل قوانين طبيعت را بشكند، به طوري كه ديگران از انجام دادن آن عمل عاجز و ناتوان باشند، چنين عمل خارق العاده را «معجزه» و انجام دادن آن را «اعجاز» مي‌نامند.

شرايط معجزه‌

عمل خارق العاده را در صورتي معجزه مي‌نامند كه شرايط ذيل را دارا باشد:
1 كسي كه از ناحيه خدا منصبي براي خود ادعا مي‌كند آن عمل را در مقام گواه بر صدق گفتار و ادعايش انجام دهد.
2 مقامي كه اين شخص ادعا مي‌كند بايد از نظر عقل براي بشر امكان پذير باشد. و اگر مقامي را ادعا كند كه به گواه عقل كذب، و دروغ وي در اين ادعا ثابت و مسلم گردد در اين
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 33
صورت هر عملي براي اثبات گفتارش انجام دهد، نه گواه بر صدق گفتار او خواهد بود و نه آن را مي‌توان معجزه ناميد، گرچه ديگران از انجام چنين عملي عاجز و ناتوان باشند.
مثلا: اگر كسي ادعاي الوهيت و خدايي كند محال است كه چنين شخصي در ادعاي خود راستگو باشد زيرا كه دلايل روشن و استوار عقلي، كذب و دروغ وي را در اين ادعا ثابت و آشكار مي‌سازد.
3 مقامي كه اين شخص ادعا مي‌كند بايد از نظر شرع نيز قابل قبول باشد. اگر مقامي را ادعا كند كه به نقل ثابت و مسلم مذهبي كذب وي ثابت و مسلم گردد، در اينصورت عمل خارق العاده‌اي كه انجام مي‌دهد دليل بر صدق ادعاي وي نبوده و معجزه نيز ناميده نمي‌شود.
مثلا: اگر كسي بعد از پيامبر خاتم (ص) ادعاي نبوت كند، در اين ادعا قطعا كاذب و دروغگو مي‌باشد. زيرا بشهادت قرآن و طبق روايات قطعي و مسلم كه از رسول اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) به دست ما رسيده است موضوع نبوت با بعثت پيامبر اسلام پايان پذيرفته و بعد از وي ديگر پيامبري مبعوث نخواهد گرديد.
پس در صورت باطل بودن ادعا با دليل عقلي و يا نقل ثابت و مسلم، ديگر گواه و شاهد نيز فايده و سودي نخواهد داشت. و پس از آنكه به حكم عقل و يا به نقل مسلم، كذب و بطلان ادعاي وي روشن گرديد، ديگر بر خدا لازم نيست كه عمل او را باطل و ناحق بودن وي را از طريق ديگر روشن و برملا سازد.
4 شرط ديگر اعجاز اين است كه: عمل خارق العاده گواه بر صدق مدعي باشد نه گواه بر كذب او، و اگر كسي منصبي از ناحيه خداوند ادعا كند و سپس عملي انجام دهد كه ديگران از انجام آن عاجز و ناتوان باشند و دليل بر كذب و دروغ وي گردد معجزه ناميده نمي‌شود.
مثلا: نقل گرديده است «مسلمه» كه ادعاي نبوت مي‌نمود به عنوان اعجاز، آب دهان خود را به چاه كم آبي انداخت كه آب آن فزونتر شود ولي نتيجه معكوس مشاهده گرديد و آب چاه به طور كلي خشك شد، و دستش را بر سر عده‌اي از كودكان خاندان حنيفه كشيد و كام عده
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 34
ديگر را برداشت. گروه اوّل به مرض كچلي و گروه دوم به عارضه لكنت زبان مبتلا گرديدند. «1»
5 پنجمين شرط اعجاز اين است كه بايد به هيچ يك از علوم، فنون و هنرهاي دقيق نظري متكي نبوده و قابل تعليم و تعلم نباشد. اگر كسي عملي انجام دهد كه به يكي از علوم و فنون متكي گردد نمي‌توان آنرا معجزه ناميد گر چه ديگران از انجام آن عاجز و ناتوان بوده و شرايط ديگر اعجاز را دارا باشد.
مثلا: اعمال خارق العاده‌اي كه از جادوگران، شعبده بازان و از كساني كه به برخي از اسرار و رموز دقيق علمي و صنعتي آشنايي دارند سر مي‌زند چنين اعمال خارق العاده معجزه ناميده نمي‌شود و بر خداوند نيز لازم نيست كه اينگونه اعمال را باطل نموده و افرادي را كه براي اثبات ادعاي دروغينشان به آنها تمسك مي‌جويند رسوا و مفتضح سازد. زيرا از راه علم و علائم مخصوص معلوم مي‌شود كه اينگونه اعمال متكي به يك سلسله قواعد و قوانين دقيق علمي و اكتسابي مي‌باشند كه هر كس آنها را فرا گيرد و با شرايط خاص و در اندازه معين بكار بندد قهرا بچنين نتايج حتمي و آثار فيزيكي و شيميايي دست خواهد يافت.
آري چيزي كه هست اينست كه: آشنايي با اينگونه قواعد و بكار بستن آنها در ميزان معين در فراخور دقت و تفكر مي‌باشد و براي هر كسي ممكن و ميسر نيست.
و همچنين بعضي از طبابتهاي اعجاب انگيز پزشكان كه متكي به آشنايي با خواص و آثار مواد شيميايي و تركيبات آنها است از مقوله معجزه نمي‌باشد گر چه اكثر مردم حتي پزشكان ديگر نيز با اينگونه اسرار و رموز آشنا نبوده و از انجام چنين طبابتي عاجز و ناتوان باشند.

معجزه شاهد نبوت‌

اعجاز، شكستن قوانين طبيعت و انتخاب مسيري بر خلاف مجراي عمومي عالم آفرينش است كه نمي‌توان بدون اذن و عنايت خاص پروردگار از كسي بوقوع پيوندد و تا نيروي غيبي و خدايي در كار نباشد وقوع چنين عمل غير طبيعي از هيچكس امكان پذير نخواهد بود.
______________________________
(1). كامل ابن اثير 2/ 138.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 35
بنابراين اگر كسي ادعاي نبوت كند و خدا نيز از وي پشتيباني نموده و با سلاح معجزه مجهزش سازد، در اينصورت مردم را به سوي جهل و گمراهي سوق داده و باطل را ترويج و تصديق نموده است، و اين امر از ساحت قدس خداي حكيم محال و غير ممكن مي‌نمايد و هرگز از وي صادر نخواهد گرديد.
پس اگر معجزه‌اي از سوي كسي ظاهر شود دليل بر صدق گفتار وي و اذن و رضاي حق مي‌باشد، و اين يك حقيقت روشن و قانون كلي و مسلمي است كه خردمندان در اينگونه امور بر آن تكيه مي‌كنند و شك و ترديد به خود راه نمي‌دهند. و در قرآن مجيد نيز به همان حقيقت اشاره گرديده است، آنجا كه مي‌گويد:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ «1» «اگر او (پيغمبر) سخن دروغ بر ما مي‌بست، او را با قدرت مي‌گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مي‌كرديم».
منظور آيه اين است كه، «محمدي» كه ما نبوتش را تثبيت نموديم و معجزه‌هايي در دست وي ظاهر ساختيم نمي‌تواند مطلبي را از پيش خود به ما نسبت دهد، و اگر بفرض محال چنين عملي از وي سر زند با قدرت خويش دمار از روزگارش مي‌آوريم زيرا سكوت ما در برابر گفتارهاي باطل، امضاي باطل و راه دادن مطالب بي‌اساس در دين و آئين هدايت خواهد گرديد. بر ما است كه شريعت و قانون خود را از مطالب بي‌اساس و دروغها حفظ كنيم ولي مانند مرحله حدوث و ايجاد، در مرحله بقا نيز ناظر و پشتيبان آن باشيم.

تناسب در اعجاز

بنابراين، معجزه، عملي را مي‌گويند كه قوانين طبيعت را در هم بشكند و ساير افراد بشر، در برابر آن احساس عجز و ناتواني كنند.
ولي شناخت معجزه براي همه كس ميسر و امكان پذير نمي‌باشد، بلكه تنها كساني
______________________________
(1). حاقه- 44- 46.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 36
مي‌توانند معجزه را از ديگر عمليات دقيق علمي و فني تشخيص دهند كه در علوم و فنون مشابه آن معجزه، مهارت و تخصص داشته باشند. زيرا دانشمندان، علما و متخصصان هر فني كه به خصوصيات و دقايق آن فن از ديگران آشناتر و به اسرار و فوت و فن آن داناترند فقط آنان مي‌توانند تشخيص دهند كه انجام اين عمل براي ديگران امكان پذير است يا نه.
از اينجا است كه افراد متخصص و دانشمندان زودتر از ديگران معجزه را تصديق مي‌كنند.
ولي افراد بي‌اطلاع و كسانيكه در علوم مشابه معجزه مهارت و تخصص ندارند راه هر نوع شك و ترديد براي آنان باز مي‌باشد.
اينگونه افراد تا احتمال دهند كه شخص مدعي در معجزه‌اش به يك سلسله عمليات فني و هنري تكيه نموده كه متخصصان فن مي‌توانند آن را تشخيص دهند، زير بار چنين معجزه‌اي نمي‌روند.
از اينجا است كه حكمت الهي اقتضا مي‌كند هر پيغمبري را با معجزه‌اي مفتخر و مجهز سازد كه با صنعت و فن مخصوص و معمول آن زمان و مكان هم سنخ و مشابه باشد و در آن عصر و محيط، متخصص آن علم و صنعت فراوان داشته و معجزه را از جريانات علمي و صنعتي تشخيص دهند زيرا در آن صورت حجت و برهان پيامبر و آورنده معجزه، محكمتر و روشنتر خواهد بود.
طبق همين قانون كلي و حكمت الهي بود كه خداوند به موسي (ع) عصا و يد بيضا را معجزه داد، زيرا در زمان وي سحر و جادوگري معمول بود و كساني كه در اين فن و هنر تخصص داشتند پيش از ساير مردم، معجزات موسي (ع) را تصديق نمودند و به آيين وي گراييدند. زيرا وقتي كه عصاي موسي (ع) را ديدند كه بفرمان وي به صورت اژدها درآمده و همه آنچه را كه آنان به عنوان جادو تهيه كرده‌اند مي‌بلعد و باز به صورت اصلي خود برمي‌گردد، فهميدند كه اين عمل از دايره سحر و جادو خارج بوده و به يك نيروي عظيم غيبي و الهي متكي مي‌باشد.
اين بود كه به معجزه بودن آن ايمان آوردند و بدون اينكه بر وعد و وعيد فرعون وقعي نهند در برابر او ايمانشان را اعلان و نبوت موسي را تصديق نمودند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 37
در زمان حضرت عيسي (ع) هم طب يونان به اوج عظمت خود رسيده بود و اطباء معالجه‌هاي حيرت انگيزي را انجام مي‌دادند، مخصوصا در سوريه و فلسطين كه از مستعمره‌هاي يونان بودند علم طب از رواج و رونق خاصي برخوردار بود.
چون خداوند حكيم، حضرت عيسي را در اين منطقه به نبوت برانگيخت و او را در اين محيط مأمور به تبليغ ساخت، حكمت وي اقتضا مي‌نمود كه اعجاز او را از اعمالي شبيه همان طب و اعمال دانشمندان آن زمان و مشابه فن مخصوص آن محيط قرار دهد.
اين بود كه خداوند حكيم و توانا زنده كردن مردگان، شفا دادن به امراض علاج ناپذير، و بينا نمودن كور مادرزاد را از معجزات وي قرار داد تا مردم آن زمان بدانند كه اين عمل، خارج از قدرت بشر بوده و از دايره علم طب بيرون است و نمي‌تواند به علوم و دانشهاي معمول روز متكي باشد، بلكه خارج از قوانين علم طب بوده و از يك منبع غيبي الهام مي‌گيرد.
اما عرب جاهلي از ميان انواع فنون و علوم تنها در فن فصاحت و بلاغت به حد اعلاي آن نائل و ميان ملل جهان آن روز با فصاحت و سخن سرايي و با فنون ادبي معروف گرديده بود، تا جايي كه براي افتخار و مباهات، مجالس مسابقه شعر و خطابه منعقد مي‌نمودند و گاهي نيز به همين منظور بازارهايي تشكيل مي‌گرديد و هر يك از شعراي قبائل مختلف عرب بهترين شعر و سخن خويش را در معرض نمايش قرار مي‌داد و داوران، نظريه خود را ابراز نموده و بهترين آنها را انتخاب مي‌كردند و گوينده بهترين شعر و سخن را مورد تقدير و ستايش قرار مي‌دادند.
اين تقدير و ستايش به جايي رسيد كه از ميان بهترين اشعار و قصائد آن روز هفت قصيده را انتخاب نمودند و با آب طلا نوشته و به ديوار كعبه آويختند كه به «معلقات سبعه» معروف گرديد و از آن تاريخ هر شعر زيبا را بآن هفت قصيده تشبيه نموده، شعر طلايي مي‌ناميدند. «1»
مرد و زن عرب براي شعر و ادب اهميت بسزايي قائل بود و به اشعار، قصائد، سخنان و خطابه‌هاي شيرين و شيوا عشق مي‌ورزيد. قضاوت و داوري نيز در اين مورد به عهده «نابغه
______________________________
(1). العمده 1/ 78.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 38
ذبياني» بود كه وي در موسم حج به بازار عكاظ مي‌آمد و براي وي چادر مخصوص قرمز رنگي برپا مي‌گرديد و از اطراف و اكناف جزيرة العرب، شعرا به دور او گرد آمده، و قصايدشان را بر وي عرضه مي‌داشتند. او هم نظريه خويش را ابراز كرده و بهترين اشعار و قصايد را انتخاب و مدال افتخار را به سينه سراينده‌اش نصب مي‌نمود. «1»
چون اوضاع عربستان اينچنين بود، حكمت الهي اقتضا نمود كه پيغمبر اسلام را با معجزه بيان و بلاغت خارق العاده قرآن مفتخر كند، به طوري كه هر عرب فصيح در برابر فصاحت و اسلوب شيواي قرآن زانوي عجز بر زمين زند و هر شاعر سخنور و بليغ، خود را در برابر بلاغت و حلاوت قرآن عاجز و درمانده بيند و هر فرد مطلع و منصف در برابر قرآن بي‌اختيار سر تسليم فرود آورد و به وحي بودن و گفتار خدا بودن آن اعتراف نمايد.
حديثي از «ابن سكيت» نقل گرديده است كه اين حقيقت را تأييد مي‌كند و آن اينكه:
وي از حضرت رضا (ع) پرسيد: يابن رسول اللّه، خداوند چرا موسي بن عمران را با عصا و يد بيضا ارسال نمود و عيسي را با طب و محمد (ص) را با اعجاز كلام و خطابه برانگيخت؟
حضرت رضا (ع) در پاسخ ابن سكيت فرمود: چون در دوران نبوت حضرت موسي، مسأله غالب روز مسأله سحر و شعبده بازي و اعمال محيّر العقول و شگفت انگيز بود و در عصر حضرت عيسي علم طب و پزشكي رواج داشت و در عصر پيامبر اسلام نيز شعر و سخنوري مسأله روز بود و جامعه آن روز صحنه ادبيات عرب بود. خداوند به تناسب زمان هر پيامبر و علوم و فنون رايج آن عصر، معجزه داده است تا عالمان و متخصصان آن جامعه برتري معجزه پيامبر را تشخيص و بر برتري آن اذعان كنند و بدان ايمان بياورند و مردم عامه جامعه نيز از آنها پيروي نموده ايمان بياورند و يا حجت بر ايشان تمام شود. بنا به همين قاعده كلي خداوند به حضرت موسي يد بيضا و عصاي اژدهائي داد تا با سحر ساحران آن عصر مقابله كند و به حضرت عيسي شفاي كران و كوران مادرزاد و درمان امراض و بيماريهاي علاج ناپذير را داد تا پاسخگوي برتر پزشكان و علم پزشكي آن عصر و دوران باشد و براي رسول خدا و
______________________________
(1). شعراء النصرانيه طبع بيروت: 2/ 640.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 39
پيامبر اسلام نيز قرآن را به عنوان معجزه عنايت فرمود تا پاسخگوي برتر سخنوران و اديبان آن عصر و زمان باشد و بر آنها پيروز آيد اين همان قاعده تناسب اعجاز با علوم پيشرفته هر زمان است كه از سنن الهي است. «1»

معجزه برتر

اشاره

به اين نكته بايد توجه داشت كه رسول اكرم (ص) غير از قرآن، معجزات فراوان ديگري را نيز دارا بود، مانند شق القمر و حرف زدن سوسمار و تسبيح گفتن سنگ ريزه‌ها به فرمان وي.
اما قرآن مجيد از تمام اين معجزات مهمتر و از همه آنها محكمتر و شگفت انگيزتر مي‌باشد، زيرا:
1 عرب بي‌سواد آنروز كه از اسرار و رموز علم آفرينش و دقايق جهان هستي بي‌اطلاع بود، امكان داشت كه در اين معجزات شك كند و با چشم ترديد به آنها بنگرد و آنها را به يك سلسله علل و عوامل طبيعي و يا هنري كه به آنها آشنايي نداشت متكي و مستند بداند.
ساده‌ترين اين علل و اسباب سحر و جادو بود كه ممكن بود اين معجزه را نيز از مقوله و اقسام همان سحر و جادو به شمارد. ولي ديگر براي عرب آن روز در برابر بلاغت و اعجاز قرآن جاي شك و ترديدي باقي نبود، زيرا خود آنان به فنون بلاغت آشناتر و به اسرار آن واردتر بودند.
2 معجزات ديگر پيامبر اكرم (ص) موقتي بوده و بهره برداري از آنها براي هميشه امكان نداشت و همه آنها پس از مدت كمي كه سپري گرديد به صورت يك سلسله جريانات و حوادث تاريخي درآمد كه گذشتگان براي آيندگان نقل مي‌نمودند، ولي قرآن براي هميشه باقي و معجزه بودن آن جاوداني و دائمي است. ما در صفحات آينده درباره ساير معجزات
______________________________
(1). انّ اللّه لمّا بعث موسي (ع) كان الغالب علي أهل عصره السحر، فأتاهم من عند اللّه بما لم يكن في وسعهم مثله، و ما أبطل به سحرهم، و أثبت به الحجة عليهم. و إن اللّه بعث عيسي «ع» في وقت قد ظهرت فيه الزمانات، و احتاج الناس الي الطب، فأتاهم من عند اللّه بما لم يكن عندهم مثله، و بما أحيي لهم الموتي، و أبرأ الأكمه و الأبرص باذن اللّه، و أثبت به الحجة عليهم.
و إن اللّه بعث محمدا «ص» في وقت كان الغالب علي أهل عصره الخطب و الكلام- و أظنه قال: الشعر- فأتاهم من عند اللّه من مواعظه و حكمه ما أبطل به قولهم، و أثبت به الحجة عليهم ....
اصول كافي: ج 1، كتاب عقل و جهل حديث 20.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 40
ولي قرآن كه معجزه اصلي پيامبر اسلام است، از جهات و جنبه‌هاي مختلف داراي اعجاز است كه به قسمتي از جنبه‌هاي آن مي‌پردازيم:

1/ قرآن معجزه ادبي‌

آنگاه كه رسول اللّه (ص) به پيامبري برانگيخته شد و تمام ملل جهان را به اسلام دعوت نمود تنها سلاحي كه در دست داشت قرآن بود و با همان قرآن قدم به ميدان مبارزه با مخالفين خود گذاشت و با اعجاز قرآن براي مردم اتمام حجت نمود و اعلان داشت كه اگر قبول نداريد قرآن از سوي خدا است شما نيز كتابي مانند آن بياوريد و در مرحله دوم تنزل نموده، ده سوره از قرآن را و در آخرين مرحله يك سوره از قرآن را براي مسابقه و مبارزه به دشمنان قرآن پيشنهاد كرد و بدينگونه به تحدي و مبارزه طلبي خود ادامه داد كه تا به امروز نيز در قوت خود باقي است و تا دامنه رستاخيز هم ادامه خواهد داشت.
اما براي عرب آن زمان كه در فصاحت و بلاغت و شعر و ادب، تخصص و بلكه يك نوع نبوغ داشت، بهترين و ساده‌ترين راه مبارزه با قرآن اين بود كه يكي از سوره‌هاي كوچك قرآن را بياورد و جوابگوي تحدي و پيشنهاد رسول خدا گرديده، با بلاغت و فصاحت قرآن مجيد معارضه و مبارزه كند و ادعاي وي را كه رايج‌ترين كمالات و روشن‌ترين امتيازات آنان را مي‌كوبيد، محكوم نمايد. و بدين وسيله پيروزي خود را ثابت و نام خويش را در تاريخ مسجل و زنده سازد و بر ارزش و موقعيت خويش بيفزايد، و با اين معارضه و مبارزه ساده، خويش را از جنگهاي كوبنده و صرف هزينه‌هاي سنگين و نثار خونهاي رنگين راحت و آسوده كند و از تحمل سختيها و فشارها و ترك نمودن خانه‌ها و اوطانشان، آسوده خاطر سازد.
ولي عرب فصيح و بليغ آن روز وقتي در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت و بلاغت آيات قرآن دقت و تفكر كرد هر چه زودتر به معجزه بودن آن اذعان نمود و به اين حقيقت پي برد كه مبارزه با قرآن با شكست قطعي مواجهه خواهد گرديد.
روي همان اذعان و يقين بود كه عده‌اي از آنان وحي بودن قرآن را پذيرفته و نبوت
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 41
پيامبر اسلام را تصديق نموده و در برابر دعوت قرآن سر تسليم فرود آورده و با تشرف به دين اسلام به سعادت ابدي نائل گرديدند، ولي گروه ديگري راه عناد و لجاجت در پيش گرفته مبارزه با شمشير را بر مبارزه با سخن ترجيح دادند و به جاي معارضه با بيان، معارضه با نيزه و سنان را انتخاب نمودند.
اين عجز و درماندگي، خود بزرگترين دليل و روشن‌ترين گواه بر وحي بودن قرآن مي‌باشد و ثابت مي‌كند كه آوردن مانند آن از دايره قدرت بشر بيرون و از حدود امكان وي خارج است.
ولي دعوت قرآن مجيد و مبارز خواستن آن، منحصر به يك عده و يا تنها اعراب نبود، بلكه قرآن تمام جوامع بشري را در تمام اعصار و قرون به مبارزه فرا خوانده و تمام انس و جن را به معارضه دعوت مي‌كند.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً «1» «بگو: اگر انسانها و پريان اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند» در طول تاريخ، دستگاه مسيحيت و دشمنان اسلام هزينه‌هاي سنگيني را متحمل شده و پولهاي گزافي صرف كرده‌اند تا از عظمت اسلام و مسلمانان بكاهند و مقام ارجمند پيامبر اسلام و قرآن مجيد را كوچك جلوه دهند، و اين مبارزه به صورت يك برنامه منظم در دايره وسيع و گسترده‌اي انجام مي‌پذيرد.
اگر معارضه با بلاغت قرآن براي آنان- گر چه با آوردن يك سوره- امكان داشت از اين راه استفاده مي‌كردند و با تنظيم گفتاري مشابه يكي از سوره‌هاي كوچك قرآن با بهترين و سهلترين وجهي به هدف خويش نائل مي‌آمدند و خود را از صرف هزينه‌هاي سنگين و زحمات فراوان راحت مي‌نمودند ولي چنين امكاني براي آنان وجود نداشت و هرگز هم نخواهند داشت زيرا بلاغتي كه در ميان مردم وجود دارد معمولا يك بعدي و يا دو بعدي است
______________________________
(1). اسراء: 88.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 42
و جامع تمام ابعاد بلاغت نيست.
مثلا: يكي در نثر، بلاغت دارد و در شعر گفتن عاجز و زبون. آن ديگري در حماسه شعر بليغ مي‌گويد ولي در مديحه سرائي نه، و يا در رثا و نوحه سرائي شعر زيبا و شيوائي مي‌سرايد ولي در غزليات شعرش خيلي نازل و منحط مي‌باشد. اما قرآن در موضوعات مختلف وارد گرديده و به فنون متعدد سخن گفته و در همه آن جهات اعجاز نموده و اعجاز را نيز به حد اعلا و كمالش رسانده است كه ديگران از آوردن مانند آن ناتوان بوده و زانوي عجز بر زمين زده‌اند. اين فصاحت و بلاغت همه جانبه، اختصاص به گفتار خدا و قرآن دارد و براي بشر هرگز امكان پذير نيست.

2/ قرآن معجزه جاوداني‌

در صفحات پيش روشن گرديد كه تنها راه شناخت انبياء معجزه مي‌باشد، و چون نبوت پيامبران گذشته به دوران معين و محدودي اختصاص داشت، دوران معجزه آنان نيز طبعا كوتاه و محدود و تنها براي مردم آن دوران بوده است، زيرا براي عده‌اي از مردم آن عصر و دوران با ديدن اين معجزه‌هاي موقت و محدود اتمام حجت مي‌گرديد و براي عده ديگر نيز به وسيله نقل پياپي و متواتر اذعان و يقين حاصل، و حجت خدا بر آنان تمام مي‌شد.
ولي يك شريعت و نبوت جاوداني بايد داراي يك معجزه جاويد و هميشگي باشد، زيرا معجزه اگر محدود و منحصر به يك زمان گردد مردم ازمنه و اعصار آينده نمي‌توانند آن را با چشم خود درك كنند. اخبار و نقلهاي متواتر نيز در اثر مرور و طول زمان ممكن است از بين برود و يا لااقل در اثر عوامل مختلف شك و ترديدي به وجود آيد.
در اينصورت براي مردم اعصار و ازمنه آينده كه معجزه را نتوانسته‌اند ببينند، حجت تمام نمي‌گردد، اذعان و يقين در دل آنان حاصل نمي‌شود. اگر خداوند چنين افرادي را به تصديق نمودن پيامبر و پذيرفتن شريعت وي تكليف كند يك نوع تكليف به محال محسوب مي‌شود كه از خداوند صادر نمي‌گردد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 43
به همين دليل است كه گفتيم: نبوت جاوداني، معجزه جاوداني مي‌خواهد كه هميشه دليل بر صدق چنين نبوت گردد، و خداوند قرآن مجيد را به همين منظور نازل نموده است كه معجزه جاويد براي نبوت جاودان خاتم پيامبران بوده باشد. همانطور كه حجت و دليل بر گذشتگان بوده بر آيندگان نيز گواه روشن و وسيله اتمام حجت گردد.
و از همه آنچه گفته شد چنين بدست مي‌آيد كه:
1 قرآن بر تمام معجزاتي كه پيامبران گذشته داشته‌اند و همچنين بر ديگر معجزات پيامبر اسلام، تفوق و برتري دارد. زيرا قرآن معجزه جاوداني است كه اعجاز آن در طول قرنها براي تمام مردم جهان جلوه و ظهور كرده و تا دامنه رستاخيز نيز ادامه خواهد داشت.
2 دوران شرايع و قوانين گذشته به پايان رسيده است، به دليل اينكه معجزات آن شرايع كه شاهد و گواه صدق آنها بود منقطع، و دوران حكومت آنها سپري شده است.

3/ قرآن معجزه انسان ساز

قرآن از يك خصوصيت برجسته و ممتاز ديگري نيز برخوردار است كه با داشتن همان خصوصيت بر تمام معجزات پيامبران و بر جنبه‌هاي ديگر اعجاز قرآن تفوق و برتري دارد.
آن خصوصيت همان كفالت و تضمين نمودن هدايت و رهبري بشر است و سوق دادن آنهاست به نهايت كمال و انسانيت و انسان سازي به معناي واقعي و در ابعاد مختلف آن، زيرا قرآن همان كتاب آسماني است كه عرب سركش و جنايت پيشه را راهنمائي نمود و آنان را از بت پرستي و مفاسد اخلاقي نجات بخشيد و جنگ و خون ريزي و افتخارات جاهلي را در مدت خيلي كوتاه پايان داد و از چنين افراد جاهل خونخوار ملتي به وجود آورد كه از فرهنگ عالي و تاريخ درخشان و از فضائل اخلاقي و اصول انساني كاملا برخوردار باشد.
اگر كسي تاريخ پرافتخار اسلام و اصحاب رسول خدا (ص) را كه در برابر او شربت شهادت نوشيده‌اند مطالعه كند، به عظمت و مقام رهبري قرآن پي مي‌برد، و اهميت هدايت قرآن و اثر اعجاب و حيرت‌انگيز آن را در رهبري و هدايت جامعه عرب درك مي‌كند و روشن مي‌گردد كه
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 44
تنها قرآن بود كه توانست آنان را از زندگي منحط جاهلي به اعلاترين مرحله علم و كمال و انسانيت برساند و درس شهادت، فداكاري و از خود گذشتگي در راه دين و هدف و احياي آئين حيات بخش اسلام را به آنان بياموزد. به طوري كه در اين مسير كوچكترين اعتنائي به نابودي ثروت ننموده در مرگ فرزندان و همسران كوچكترين اندوه و تأسفي بر خود راه ندهند.
گفتار مقداد به رسول خدا (ص) به هنگامي كه آن حضرت با مسلمانان درباره حركت نمودن به جنگ «بدر» مشورت مي‌نمود مي‌تواند شاهد صدق و گواه روشني بر اين حقيقت باشد، آنجا كه عرضه داشت:
يا رسول اللّه! بر آنچه خدا مأمورت نموده است حركت فرما، ما مسلمانان نيز تا لب مرگ در اين راه با تو پيش خواهيم رفت. به خدا سوگند ما سخني را نمي‌گوئيم كه بني اسرائيل به موسي گفتند كه: «تو خود برو و به پشتيباني خدايت جنگ را آغاز كن. ما در اينجا به انتظار تو نشسته‌ايم»، ولي ما مي‌گوئيم تو به ياري خدايت حركت كن و با دشمن بجنگ. ما نيز به پشتيباني و همراهي تو خواهيم برخاست و با جان و دل با دشمنت خواهيم جنگيد. به خدائي كه تو را به حق فرستاده است، اگر ما را از امواج خروشان و خطرناك دريا عبور داده و به سوي حبشه حركت دهي در اين راه با تو خواهيم بود، تا بدانجا كه فرود آئي. رسول خدا از مقداد تشكر و برايش دعاي خير نمود «1».
اين، فردي از مسلمانان و نمونه‌اي از آنان است كه عقيده و تصميم آهنين خويش را چنين اظهار مي‌كند و خودگذشتگي و فداكاري خود را در راه احياي حق و آزادي و از بين بردن شرك و بت پرستي اين چنين اعلام مي‌دارد. و در ميان مسلمانان اينگونه افراد سراپا اخلاص و ايمان و داراي چنين عقيده پاك و استوار فراوان وجود داشت.
اين قرآن بود كه دل تاريك اين افراد بت پرست و خونخوار جاهلي را اينچنين روشن ساخت. و از آن مردم بي‌رحم و وحشي، افرادي بياراست كه در برابر دشمنان و بت پرستان سخت و خشن ولي در برابر اهل توحيد و مسلمانان رئوف و مهربان بودند، و به عنايت قرآن
______________________________
(1). تاريخ طبري 7/ 130 چاپ دوم.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 45
بود كه مسلمانان در مدت هشتاد سال به فتوحات و پيروزي‌هائي دست يافتند كه ديگران در مدت هشتصد سال بر چنين فتح و پيروزي نرسيدند.
اگر كسي تاريخ زندگي اصحاب و ياران رسول خدا (ص) را با تاريخ اصحاب پيامبران گذشته مقايسه كند، خواهد دانست كه در اين پيشرفت سريع و پيروزي بي‌سابقه يك راز و حقيقت معنوي بوده است كه منبع آن همان كتاب خدا قرآن مجيد مي‌باشد كه دلها را روشن ساخت، قلوب و ارواح را با عقيده به مبدأ و استقامت در راه دين و هدف به هم درآويخت.
مطالعه در تاريخ ياران حضرت عيسي (ع) و اصحاب ساير پيامبران گواه روشني است كه آنان چگونه پيامبرانشان را مخذول نموده و در موقع ترس و احساس خطر، آنها را در برابر دشمن تنها گذاشتند. اين بود كه انبياء گذشته در برابر ستمگران زمان خويش پيشرفت نداشتند، غلبه و پيروزي معمولا نصيب دشمنان بود و بيشتر اوقات مجبور بودند از ميان اجتماع فرار كرده و در بيابانها و غارها بسر برند.

4/ هماهنگي در قرآن‌

گفتيم كه قرآن از جهات مختلف داراي اعجاز است و اعجاز آنرا از جهاتي چند توضيح داديم و يكي ديگر از جنبه‌هاي اعجاز قرآن هماهنگي آنست كه كوچكترين اختلاف و تناقضي در ميان آيات و مفاهيم آن وجود ندارد.
توضيح اينكه: هر انسان عاقل، مطلع و با تجربه به خوبي مي‌داند: كسيكه بر پايه دروغ و افترا، تشريع و قانونگزاري كند و يا سخن گويد، قهرا در سخنان و قوانين وي تضادها و تناقض‌هائي ديده مي‌شود. مخصوصا اگر قانون گذاري و درونسازي وي در مسائل و موضوعات مهم اعتقادي و اخلاقي و در اصول دقيق زندگي و نظامات مختلف اجتماعي ساليان درازي به طول انجامد.
آري هر انسان دروغگو خواه ناخواه در تناقض گوئي و اختلاف در گفتار قرار خواهد گرفت.
و هيچگونه راه فراري از آن نخواهد داشت زيرا اقتضاي طبيعت بشر همين است. به طوري
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 46
كه در مثل آمده و گفته‌اند كه: «دروغگو حافظه ندارد»، اما قرآن مجيد كه بر شئون مختلف بشر متعرض گرديده و در تمام شئون نيز به طور وسيع و دامنه‌دار سخن گفته است، با اين حال كوچكترين اختلاف و تناقض گوئي در آن وجود ندارد.
در موضوع خداشناسي بحث كرده، و مسئله نبوت را پيش كشيده، درباره سياست و اداره كردن اجتماعات، در مسائل اخلاقي و تمام شئون زندگي قانونگذاري نموده است، و به امور ديگر نيز مانند كيهان شناسي، تاريخ و قوانين جنگ و صلح وارد گرديده، موجودات آسماني و زميني را از قبيل ملائكه و ستارگان، بادها، درياها، نباتات، حيوانات و انسان توصيف كرده است و مثلهاي گوناگون آورده، مناظر هولناك قيامت را بازگو نموده و از هر بابي سخن گفته است، ولي با اين وصف كوچكترين تضاد و تناقضي در ميان گفتار، تشريعات و نظريات آن ديده نشده است و در سرتاسر اين مسير از دايره عقل و خرد به دور نرفته است.
قرآن گاهي به يك حادثه در دو مورد و يا در موارد بيشتر متعرض گرديده است ولي در ميان اين موارد كوچكترين اختلاف و تناقضي نمي‌توان يافت.
براي نمونه، داستان موسي را در قرآن مجيد ملاحظه كنيد كه اين داستان در قرآن تكرار گرديده و در چندين مورد آمده است، ولي مي‌بينيم در هر مورد كه ذكر شده است داراي مزيت و امتياز خاصي بوده كه موارد ديگر، آن امتياز را نداشته‌اند، بدون اينكه در اصل مطلب و در ريشه داستان كوچكترين اختلاف و تناقضي ديده شود.
اگر بدين نكته نيز توجه شود كه آيات قرآن يكدفعه نازل نگرديده بلكه در مدت بيست و سه سال به تدريج و طبق پيش‌آمدها و حوادث گوناگون نازل شده است، اين حقيقت بيشتر روشن خواهد گرديد كه قرآن از ناحيه خداوند بزرگ فرود آمده و از قدرت بشر خارج مي‌باشد، زيرا اقتضاي گذشت زمان اين است كه وقتي اين آيات در يك جا جمع گرديد در ميان آنها عدم هماهنگي و اختلاف ديده شود. ولي مي‌بينيم كه قرآن در هر دو صورت اعجاز خود را حفظ نموده است: يعني هم آن زمان كه متفرقا و قطعه قطعه نازل مي‌شد، و هم زماني كه از حالت قطعه قطعه بودن خارج، و در يك جا جمع آوري گرديد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 47
خود قرآن نيز به اين خصوصيت و امتياز اشاره مي‌كند، آنجا كه مي‌گويد:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً «1» «آيا درباره قرآن نمي‌انديشند كه اگر از سوي غير خدا بود اختلاف فراواني در آن مي‌يافتند.»
اين آيه شريفه انسان را به يك موضوع فطري و وجداني رهبري مي‌كند كه هر كس در ادعا و گفتار خويش بر كذب و دروغ متكي باشد در نظرياتش اختلاف و در بيانش تناقض ظاهر و آشكار خواهد گرديد ولي اين اختلاف و تناقض در كتاب آسماني (قرآن) وجود ندارد، پس ساخته و پرداخته فكر بشر نبوده و بر پايه دروغ و افترا قرار نگرفته است.
پاك و عاري بودن قرآن از اختلاف و تناقض مطلبي نيست كه به دليل و برهان نيازمند باشد، بلكه حقيقت روشني است كه حتي عرب آن روز نيز اين حقيقت را كاملا درك نموده، فصحا و بلغاي آن زمان هم بر آن اذعان و اعتراف داشتند.
گفتار «وليد بن مغيره» گواه زنده آن است، آنجا كه ابو جهل خواست كه وي نظر خود را درباره قرآن ابراز نمايد:
«من درباره قرآن چه بگويم؟ به خدا سوگند در ميان شما كسي نيست كه به اندازه من به اشعار و قصائد عرب آشنا باشد، در شناخت رموز فصاحت و بلاغت و فنون شعر و رجز كسي به پاي من نمي‌رسد، من به هر گونه شعر حتي بر اشعار جنيان نيز آگاهم، ولي گفتار محمد (ص) به هيچ يك از اينها شباهت ندارد، آري به خدا قسم گفتار محمد داراي حلاوت خاصي است كه هر سخن بليغ و شيريني را در هم مي‌شكند و بر تمام گفتارها برتري دارد و برتر از آن سخني متصور نيست».
(و اللّه انّ لقوله لحلاوة و انّه ليحطم ما تحته و انّه ليعلو و لا يعلي) ابو جهل گفت: وليد! به خدا سوگند كه اقوام و عشيره‌ات از تو راضي نخواهند گرديد مگر در رد قرآن سخني بگوئي!
______________________________
(1). نساء 82.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 48
وليد گفت: پس صبر كن تا در اين‌باره فكر كنم، پس از فكر و تأمل زياد چنين گفت:
«قرآن سحري است كه محمد آن را از ساحران گرفته است». «1»
و بنابر بعضي نقلها وليد چنين گفت: از محمد سخني شنيدم كه نه انس را چنين سخني است و نه جن را، داراي حلاوت و شيريني خاصي است، سخن تازه و بي‌سابقه‌اي است، ريشه‌دار، پرثمر، برجسته‌ترين سخن است و برجسته‌تر از آن، سخني نيست و بشر از گفتن آن عاجز و زبون است:
«و انّ له لحلاوة و انّ عليه لطلاوة و انّ اعلاه لمثمر و انّ اسفله لمغدق و انّه ليعلو و لا يعلي عليه و ما يقول هذا بشر» «2».
اگر شما كتب عهدين را كه آسماني قلمداد شده‌اند به دقت مطالعه كنيد، تناقضات و اختلافات فراواني كه در آنها ديده مي‌شود اين حقيقت را براي شما روشنتر خواهد كرد و وجوه حق و باطل خود را نمايان خواهد ساخت.
اينك قسمتي از تناقضات انجيل را بررسي مي‌كنيم:
1 در انجيل لوقا آمده است كه مسيح گفت: «هر كس با من نباشد او مخالف من است». «3»
ولي در جاي ديگر از همان انجيل نقيض آن را مي‌خوانيم كه مسيح گفت «هر كس مخالف ما نباشد او با ما است». «4»
2 در اناجيل مي‌خوانيم كه وقتي مسيح را معلم صالح خطاب نمودند گفت «چرا صالح؟
بجز خدا صالحي وجود ندارد» «5» ولي در جاي ديگر اناجيل درست عكس آن را مي‌خوانيم كه
______________________________
(1). فما اقول فيه؟ فو اللّه ما منكم رجل أعلم في الأشعار مني و لا أعلم برجزه مني، و لا بقصيده، و لا بأشعار الجن.
و اللّه ما يشبه الذي يقول شيئا من هذا، و و اللّه إنّ لقوله لحلاوة، و انه ليحطم ما تحته، و انه ليعلو و لا يعلي.
تفسير طبري 29/ 98.
(2). تفسير قرطبي 19/ 72.
(3). متي فصل 12 لوقا فصل 11.
(4). مرقس و لوقا فصل 9.
(5). متي فصل 19 مرقس فصل 10 لوقا فصل 18.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 49
مسيح گفت «منم نگهبان صالح» و باز گفت «اما من همان نگهبان صالحم». «1»
3 در انجيل متي آمده است: آن دو نفر دزد كه با مسيح به دار آويخته شدند، هر دو مسيح را سرزنش مي‌نمودند و نيش زبان مي‌زدند «2» و در انجيل ديگر درست ضد آن گفتار آمده است كه: يكي از آن دو مجرم به مسيح گفت تو اگر مسيح هستي هم خود و هم ما را از چوبه دار برهان، و مجرم دوم گفت: تو از خدا و مجازات وي نمي‌ترسي كه مسيح را سرزنش مي‌كني. «3»
4 و در انجيل يوحنا چنين آمده است كه: اگر من به نفع خودم شهادت دهم شهادتم درست نخواهد بود. «4»
ولي در همين انجيل آمده است كه: عيسي گفت: اگر من بنفع خودم شهادت دهم شهادتم درست است. «5»
اينها نمونه مختصري از اختلافات و تناقضاتي است كه در انجيلها با آن حجم كوچك و صفحات كمي كه دارد مشاهده مي‌شود. و همين نمونه‌ها مي‌تواند براي افراد حقيقت جو و دور از تعصب و عناد، يك راهنماي خوب و روشنگري باشد.

5/ اصول و حقايق تغيير ناپذير در قرآن‌

قرآن مجيد به موضوعات و مسائل زيادي پرداخته است درباره خداشناسي و معارف عقلي سخن گفته، در اسرار آفرينش بحث كرده و مسائل رستاخيز را پيش كشيده، از ماوراء الطبيعه، از روح و فرشته و جن و شيطان سخن به ميان آورده، از زمين و كرات و ستارگان سخن رانده به تاريخ گذشتگان و انبياي سلف و پيروانشان پرداخته. گاهي مثل زده و گاه اقامه حجت و
______________________________
(1). يوحنا فصل 10.
(2). متي فصل 27.
(3). لوقا فصل 5.
(4). يوحنا فصل 5.
(5). يوحنا فصل 8.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 50
برهان نموده، گاهي به مسائل اخلاقي متعرض شده و گاهي حقوق خانواده‌ها را تشريح نموده، گاه به آيين مردم داري و نظام اجتماعي و به قوانين جنگي پرداخته و گاهي از عبادات، معاملات و آيين معاشرت سخن رانده و گاه در روابط اجتماعي و خانوادگي و آيين ازدواج و همسرداري طرح عادلانه و جالبي بنيان نهاده و در موضوع ارث، حدود، قصاص و ديات و دهها موارد و موضوعات ديگر قانونگذاري نموده است.
در همه اين مسائل بهترين و جالبترين حقايق را به بشر ارائه داده است. حقايقي كه خلل، فساد و بطلان هرگز بر آن راه ندارد و كوچكترين اشكال و ايرادي بر آن متوجه نمي‌باشد.
ايجاد قوانين بطلان ناپذير براي بشر امكان پذير نيست و كسي نمي‌تواند در هر مورد جزئي و كلي قانون گزاري كند و اين قوانين براي هميشه و تا ابد زنده و بي‌نقص و عيب باشد.
مخصوصا اگر اين فرد از ميان ملتي وحشي و بي‌علم و دانش برخيزد كه كوچكترين آشنايي با اين گونه معارف و حقايق نداشته باشد.
از اينجاست كه مي‌بينيم افرادي كه درباره يكي از علوم نظري، كتابي نوشته‌اند از تأليف آن كتاب مدت زيادي نگذشته كه بطلان بيشتر نظريه‌هاي مؤلف آن كتاب روشن مي‌گردد. زيرا علوم نظري اين خصوصيات را دارد كه هر چه بيشتر درباره آنها بحث شود، حقايق بيشتري به دست آمده و خلاف نظريات گذشتگان ثابت مي‌گردد و به طوريكه گفته‌اند: حقيقت ثمره و نتيجه بحث و بررسي است.
بسيارند مجهولات و ناروشني‌هاي علم كه گذشتگان حل آن را به آيندگان محول نموده‌اند، و چه كتابهاي فلسفي كه گذشتگان نوشته‌اند و مورد انتقاد و ايراد علماي بعدي قرار گرفته است، تا جايي كه قسمتي از مباحثي كه از راه دليل براي علماي گذشته ثابت و مسلم گرديده بود، بعدها پس از بحث و بررسي به صورت يك مسئله بي‌اساس درآمده و از خيالات و موهومات محسوب گرديده است.
اما قرآن مجيد با گذشت زمان و با كثرت جوانب و جهات مباحث و ارتقاع سطح علمي آنها هنوز مورد كوچكترين اشكال و انتقادي قرار نگرفته و در مسائل و قوانين آن كمترين عيب و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 51
ايرادي ديده نشده است. مگر ايرادهاي بيجا و موهومي كه از ناحيه بعضي كوته نظران انتشار يافته و ما بزودي آنها را مورد بحث و گفتگو قرار داده و بطلانشان را بر ملا خواهيم نمود.

6/ پيشگوييهاي قرآن‌

اشاره

قرآن مجيد در قسمتي از آياتش از امور مهم و حوادث آينده خبر داده و از وقوع آنها پيشگويي نموده است كه همه آنها نيز پس از مدتي بوقوع پيوسته و طبع پيشگويي قرآن جامه عمل به خود گرفته است.
البته جاي ترديدي نيست كه اين همه اخبار غيب و پيشگويي جز از طريق وحي نمي‌تواند باشد.
اينك نمونه‌اي از پيشگوييهاي قرآن مجيد:

1/ پيشگويي درباره جنگ بدر:

يكي از پيشگوييهاي قرآن آيه زير است كه از پيروزي جنگ بدر خبر مي‌دهد آنجا كه مي‌گويد:
وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَي الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ «1» «و به ياد آوريد هنگامي را كه خداوند به شما وعده داده بود كه يكي از دو گروه (كاروان تجارتي قريش يا لشگر مسلح آنها) نصيب شما خواهد بود و شما دوست داشتيد كه كاروان تجارتي براي شما باشد (و بر آن پيروز شويد) ولي خداوند مي‌خواهد حق را به كلمات خود تقويت و ريشه كافران را قطع كند.»
اين آيه شريفه درباره جنگ بدر نازل گرديده است كه خداوند در آن جنگ به مؤمنين وعده
______________________________
(1). انفال 7.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 52
غلبه و پيروزي بر دشمن و از بين رفتن كفار را داد.
با اينكه مسلمانان در آن روز از نظر تعداد لشگر و وسائل جنگ، در ضعف و اقليت قرار داشتند، تا جايي كه در ميان آنان تنها مقداد و زبير بن عوام، سواره و بقيه همه پياده بودند و در برابر آنان كفار در اكثريت و از نيروي بيشتري برخوردار بودند، به طوري كه قرآن بيان مي‌كند كفار به قدري قدرت و نيروي عظيمي داشتند كه مؤمنين از جنگ با آنان در ترس و وحشت بسر مي‌بردند ولي خداوند در اين آيه اراده خويش را به مسلمانان اطلاع داده است كه او مي‌خواهد حق را بر باطل پيروز گرداند؛ و به اين وعده‌اش وفا نمود و مسلمانان را بر دشمنان پيروز، و كفار را ريشه كن ساخت.

2/ پيشگويي درباره سرنوشت دشمنان پيامبر:

قرآن در مورد آينده دشمنان سرسخت پيامبر اسلام چنين پيش بيني نمود:
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ «1» «آنچه را مأموريت داري آشكارا بيان كن و از كافران روي گردان. ما شرّ استهزا كنندگان را از تو دفع خواهيم كرد. همانها كه معبود ديگري با خدا قرار دادند، بزودي مي‌فهمند.»
اين آيه شريف در مكه نازل گرديده، و بعضي از مفسرين مانند «بزاز» و «طبراني» سبب نزول اين آيه را از زبان انس بن مالك چنين نقل كرده‌اند كه: روزي رسول خدا (ص) در مكه از كنار عده‌اي مي‌گذشت و آنان پيغمبر را مسخره و استهزاء مي‌نمودند و چنين مي‌گفتند: اين همان است كه خيال مي‌كند پيامبر است و جبرئيل به همراه اوست؟ «2» آنگاه اين آيه نازل گرديد
______________________________
(1). حجر: 94- 96.
(2). الباب النقول جلال الدين سيوطي 133.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 53
و پيروزي پيامبر (ص) و كمكهاي غيبي را كه شامل حال وي خواهد بود نويد داد و خذلان و شكست سركشان را كه رسول خدا را استهزاء و مسخره مي‌نمودند اعلان نمود.
اين آيه در موقعي نازل گرديد كه كسي تصور نمي‌كرد روزي خواهد آمد كه قريش شوكت و عزت خويش را از دست خواهند داد و سلطنت و نيروي آنان با پيروزي رسولخدا (ص) از بين خواهد رفت.

3/ پيشگويي درباره پيروزي اسلام بر تمام اديان ديگر:

در اين مورد چنين آمده است.
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ «1» او است كه پيامبرش را با هدايت و آيين حق به سوي مردم فرستاد تا دين و آيين وي را بر تمام دينها پيروز گرداند، گرچه براي مشركان خوش آيند نباشد.

4/ پيشگويي درباره جنگ ايران و روم:

قرآن در اين مورد چنين مي‌گويد:
غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَي الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ «2» روم در نزديكترين سرزمين شكست خورد. ولي پس از مغلوب شدن به زودي پيروز و غالب خواهد گرديد.
اين آيه در مدت كمتر از ده سال واقع گرديد و پادشاه روم بر پادشاه ايران غالب شد و سپاه روم وارد سرزمين فارس گرديد.
______________________________
(1). صف: 9.
(2). روم: 2- 3.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 54

5/ پيشگويي در هزيمت نيرومند:

قرآن در هزيمت دشمن نيرومند پيامبر چنين پيشگويي نمود:
أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ «1» يا مي‌گويند كه ما هماهنگ و پشتيبان هم هستيم ولي اشتباه مي‌كنند به زودي اتحاد و اجتماع آنان در هم خواهد شكست و رو بفرار و پراكندگي خواهند نهاد.
اين آيه از هزيمت و شكست مشركين و از پاشيده شدن اجتماعاتشان خبر مي‌دهد.
اين جريان نيز در جنگ بدر واقع گرديد، آنگاه كه ابو جهل اسب خويش را جلو راند و در پيشاپيش لشكر خويش قرار گرفت و گفت: ما امروز از محمد و يارانش انتقام خواهيم گرفت. ولي خداوند او را هلاك و جمعيتش را متفرق ساخت و حق را آشكار و كلمه حق را برتر گردانيد.
اين جريان در موقعي به وقوع پيوست كه مسلمانان در اقليت بودند و كسي نمي‌توانست باور كند كه سيصد و سيزده مردي كه هيچگونه وسائل جنگ در اختيارشان نبود و بجز يك يا دو اسب و هفتاد شتر كه به نوبت سوار آنها مي‌گرديدند، وسيله‌اي نداشتند، بر يك لشكر انبوه و نيرومندي كه از نظر تعداد و وسائل، مجهز و آماده هستند غالب گردند. نيرو و قدرت آنان را در هم بشكنند، شوكت و عزتشان را به باد فنا و نيستي بسپارند.

6/ پيشگويي درباره سرنوشت ابو لهب:

در پيشگويي از سرنوشت ابو لهب و زن وي سوره مستقل آمده است كه مي‌گويد:
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ ما أَغْني عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ سَيَصْلي ناراً ذاتَ لَهَبٍ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ «2» بريده باد هر دو دست ابو لهب (و مرگ بر او باد)، همانطور هم خواهد بود. آنچه از ثروت و
______________________________
(1). قمر: 44- 45.
(2). مسد 1- 5.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 55
اولاد به دست آورده است بحال وي سودي نخواهد بخشيد، بزودي وارد آتش مشتعل دوزخ مي‌شود، و همسر وي نيز كه هيزم‌كش (دوزخ) است در گردنش طنابي است از ليف خرما.
اين سوره كه در حال حيات ابو لهب نازل گرديده است از داخل شدن او و همسرش به آتش دوزخ خبر مي‌دهد، و از اين آيه چنين استفاده مي‌شد كه آنان تا زنده هستند اسلام را نخواهند پذيرفت و در عناد و لجاجت خويش باقي خواهند ماند و همانطور كه قرآن پيش بيني كرده بود آن دو نفر در حالت كفر و بي‌ديني از اين جهان رخت بربسته و مستوجب عذاب ابدي گرديدند.

7/ معارف عالي در قرآن:

هفتمين جنبه اعجاز قرآن اين است كه:
قرآن اين كتاب اعجوبه، طبق گواه تاريخ به وسيله يك فرد امي و درس نخوانده در عصر جهالت و ناداني و در ميان يك ملت بربري و جاهل فرود آمده، ولي با اين حال مالامال از معارف دقيق و عالي الهي و دقايق علمي و فلسفي است. به طوريكه افكار فلاسفه و دانشمندان را در خود فرو برده و آنان را به تعجب و حيرت و آنگاه به اعتراف واداشته است و اين خود جز با اعجاز قرآن و وحي بودن آن قابل توجيه و تفسير نيست. چنانكه در فصل آينده در اين مورد مفصلا سخن خواهيم گفت.

8/ اعجاز قرآن در تشريع:

هشتمين جنبه اعجاز قرآن اينكه، قرآن در عصري نازل گرديده است كه از قانون و مقررات خبر و اثري نبود و كسي از اينگونه مسائل اطلاعي نداشت. وحشيگري و بربريت و قانون جنگل در ميان مردم حكومت مي‌نمود و حتي اروپا و متمدن‌ترين و مترقي‌ترين ممالك امروز جهان در ظلمت جهل و ناداني و در قرون وسطائي بسر مي‌بردند. قرآن در اين عصر و دوران در ميان چنين ملتي به وسيله يك فرد درس نخوانده فرود آمد و در تمام كليات،
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 56
جزئيات، فروع و اصول زندگي مادي و معنوي بشر و در تمام ابعاد آن به طور گسترده، بهترين و عاليترين و عادلانه‌ترين حدود و قوانين را براي جهان بشريت ارائه نمود كه براي جهان علم و دانش نيز چنين دقت و احاطه‌اي امكان پذير نيست. آيا اين حقيقت جز با اعجاز قابل تفسير است؟!! در فصل پنجم در اين مورد سخن مشروحي خواهيم داشت كه ملاحظه خواهيد فرمود.

9/ اسرار خلقت در قرآن:

نهمين جنبه اعجاز قرآن اين است كه:
قرآن در آيات متعدد خود در آن دوران جهل و ناداني از اسرار ناشناخته و دقيق جهان آفرينش و از راز خلقت و اوضاع كرات آسماني و از دقايق عالي جهان هستي پرده برداشته است كه امروز با پيشرفت علم و تكنيك و صنعت و با مرور زمان به تدريج براي بشر روشن مي‌گردد تا آنجا كه گفته مي‌شود زمان، قرآن را تفسير مي‌كند. و اين سخني است كه فقط در معجزه بودن قرآن معنا و مفهوم مي‌دهد. براي توضيح بيشتر به فصل ششم كتاب مراجعه فرماييد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 57

3 معارف عقلي و فلسفي در قرآن‌

اشاره

قرآن و پيامبر امي توحيد در قرآن نبوت در قرآن توحيد و نبوت در تورات و انجيل نتيجه مباحث
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 58

قرآن و پيامبر امي‌

قرآن مجيد در آيات متعدد اين مطلب را به صراحت بيان مي‌كند كه محمد (ص) امي و درس نخوانده بوده است، محمد رسول اللّه (ص) نيز اين ادعا را در برابر اقوام و خويشاوندان خود كه در ميان آنان پرورش يافته بود اعلان نمود و همان آيات را كه بر امي و بي‌سواد بودنش دلالت دارند براي آنان خواند و حتي يك تن از آنان اين مطلب را انكار نكرده و او را تكذيب ننمود، و اين خود دليلي روشن بر صدق ادعاي رسول خدا (ص) مي‌باشد.
با اينكه رسول خدا درسي نخوانده و سوادي نياموخته بود، امّا كتابي آورد كه مالامال از معارف عقلي و دقايق علمي و فلسفي است، به طوري كه اين كتاب افكار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب و متفكران شرق و غرب عالم را مبهوت و متحير ساخته است. و اين بهت و حيرت هم همواره ادامه داشته و پايان نخواهد پذيرفت.
و اين خود از بزرگترين و شگفت انگيزترين جنبه‌هاي اعجاز قرآن مجيد است.
ما اگر از اين حقيقت مسلم صرف نظر كنيم و با مخالفان خود راه اغماض و مماشات پيش گيريم و فرض كنيم كه رسول خدا (ص) امي و بيسواد نبوده است تعليمات و تحصيلاتي ديده و هر گونه علوم، معارف، فنون و تاريخ را از ديگران فرا گرفته است، در اينصورت نيز، مخالفان ما، در برابر يك اشكال مهمتر و در بن‌بست عجيبتري قرار خواهند گرفت كه پاسخ و راه فراري از آن نداشته باشند. زيرا لازمه آن سخن اينست كه رسول خدا معلومات خود را از دانشمندان عصر خويش گرفته و از افكار و اطلاعات آنان استفاده نموده است.
در صورتيكه آنچه وي براي بشر عرضه داشته نه تنها با افكار و عقايد مردم عصر خويش سنخيت و سازش ندارد بلكه درست در نقطه مقابل آنها قرار گرفته است. زيرا از نظر تاريخ
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 59
مسلم است مردمي كه رسول خدا با آنان معاصر و در ميان آنان پرورش يافته بود عده‌اي از آنان به بت پرستي و اوهام و خرافات پاي بند بودند و گروه ديگر نيز اهل كتاب بوده، معارف، احكام و عقايدشان را از كتب عهدين و از تورات و انجيل به دست مي‌آوردند.
اگر فرض كنيم كه محمد (ص) تعاليم خويش را از همان دانشمندان كه با آنان معاصر بود، اخذ نموده و مطالبي كه در قرآن آمده از تورات و انجيل متنخذ مي‌باشد، آيا لازمه اين مطلب اين نخواهد بود كه عقايد و افكار متداول آن روز بر گفتار و معارف وي پرتو افكند؟ و در ميان معارف قرآن و معارفي كه در اين كتابها آمده است يك نوع تشابه و تقارن وجود داشته باشد؟
ولي ما مي‌بينيم كه قرآن با كتب عهدين به تمام معني مخالفت دارد. قرآن با خرافات و موهوماتي كه كتب عهدين و ديگر مصادر علمي آن عصر و دوران مالامال از آنها بود مبارزه مي‌كند. حقايق علمي و اخلاقي، معارف عقلي و الهي را از اين گونه اباطيل پاك و تنزيه نموده و خرافاتي را كه در محيط آن روز وجود داشته از دامن توحيد و خداشناسي مي‌زدايد.
قرآن مجيد مسئله توحيد و خداشناسي را مطرح مي‌كند و خدا را آن چنان توصيف و تعريف مي‌نمايد كه لايق و شايسته آن بوده و مطابق با شأن خدائي و مقام ربوبيت و الوهيتش بوده باشد، و از آن چه نقص و حدوث خدا را مي‌رساند تبرئه و تنزيهش نموده و ساحت قدس وي را از اينگونه اوهام و اباطيل پاك و مبرا نشان مي‌دهد. و همچنين در مسئله نبوت نيز همين روش اصيل و واقعي را در پيش مي‌گيرد. اينك آيات چندي را درباره مسئله توحيد و نبوت از نظر قرآن مي‌آوريم:

توحيد در قرآن‌

قرآن مجيد خدا را چنين معرفي مي‌كند:
وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضي أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.
وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 60
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ «1» إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفي عَلَيْهِ شَيْ‌ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «2» ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَكِيلٌ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ «3» قُلِ اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّي تُؤْفَكُونَ «4» اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوي عَلَي الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّي يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ «5» وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولي وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ «6» هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْني يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «7» «يهود و نصاري و مشركان» گفتند: خداوند بر وي فرزندي اتخاذ نموده است. او منزه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست و همه در برابر او خاضعند. هستي بخش آسمانها و زمين هم او است و هنگامي كه فرمان وجود چيزي را صادر مي‌كند مي‌گويد:
______________________________
(1). بقره: 116- 117، 163، 255.
(2). آل عمران: 5- 6.
(3). انعام: 102- 103.
(4). يونس: 34.
(5). رعد: 2.
(6). قصص: 70.
(7). حشر: 22- 24.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 61
پديد آي آنهم فورا پديد آيد. معبود شما خداوند يگانه است و غير از او كه بخشنده و مهربان است، خدايي نيست.
هيچ معبودي جز خداوند يگانه زنده كه قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر قائم به او هستند وجود ندارد. هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرا نمي‌گيرد. او لحظه‌اي از تدبير جهان هستي غافل نمي‌ماند. آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست. نه در آسمانها و نه در زمين چيزي بر وي مخفي نمي‌ماند. او كسي است كه شما را در رحم مادران آنچنان كه مي‌خواهد تصور مي‌كند (بنابراين) معبودي جز خداوند توانا و حكيم نيست.
اين است خدا و پروردگار شما، غير از او خدائي نيست و هر چه هست آفريده او است. پس او را بستائيد كه او است بر همه چيز مسلط و صاحب اختيار.
ديدگان از درك وي عاجز ولي او ديدگان را درك مي‌كند، خدائي است غير قابل درك و در عين حال آگاه.
بگو به آنان تنها خدا است كه به جهان هستي، هستي مي‌بخشد سپس هستي را از آن باز مي‌ستاند. پس شما به كجا رو مي‌گردانيد.
همان خدا است كه آسمان را بدون ستوني كه قابل ديدن باشد برافراشت سپس به عرش پرداخت، و ماه و خورشيد را مطيع و فرمان بردار خود ساخت كه همگي تا مدت معيني در سير و جريانند و تدبير همه امور در دست او است. خداوند بدينگونه آيات خويش را تفصيل و توضيح مي‌دهد تا شما به ملاقات پروردگارتان يقين آوريد.
او است خداي يگانه كه جز او خدائي نيست و براي او است حمد و سپاس ابدي از نخستين روز تا واپسين روز. حكم و فرمان نيز از آن اوست و برگشت همگان هم به سوي وي خواهد بود.
او همان خدا است كه غير از او خدائي نيست. بر آشكار و نهان آگاه و اوست بخشايشگر و مهربان.
اوست خدائي كه بجز وي خدائي نيست. اوست پادشاه مطلق و پاك و عاري از عيوب،
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 62
پناهگاه ايمني بخش، حافظ و نگهبان انسانها، غالب مقتدر و بزرگوار، پاك و منزه است خداوند از آنچه به وي شرك بورزند.
اوست خداي آفريننده، ايجاد كننده، نقاش و صورتگر جهان آفرينش براي او است.
اوصاف و نامهاي نيك، آنچه در آسمانها و زمين است بر وي تسبيح مي‌گويد و اوست خداي توانا و حكيم.
قرآن خداي جهان هستي را اين چنين توصيف مي‌كند، و در اوصاف پروردگار، همان روشي را پيش مي‌گيرد كه دلايل و شواهد عقلي همان را تأييد و تصديق مي‌كند و عقل صحيح و سالم همان راه را مي‌پيمايد.
آيا براي يك فرد كه امي و درس نخوانده باشد و در يك محيط منحط و جاهلي زندگي كند، ممكن است كه چنين معارف دقيق علمي و حقايق جالب فلسفي را در چنان سطح عالي درك و بيان كند؟!

نبوت در قرآن‌

قرآن مجيد به تاريخ زندگي پيامبران گذشته وارد گرديده و آنان را با بهترين و زيباترين اوصاف كه بالاتر از آن متصور نيست معرفي نموده است و آنان را با هر صفت نيك كه لازمه عظمت و قداست پيامبران است ستوده و از رذائل و اوصافي كه با مقام نبوت و سفارت الهي سازش ندارد تبرئه نموده است.
اينكه آيات چندي را در اين‌باره بازگو مي‌كنيم:
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ «1» هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ
______________________________
(1). اعراف: 157.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 63
الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ «1» وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ «2» إِنَّ اللَّهَ اصْطَفي آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَي الْعالَمِينَ «3» وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ «4» وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ.
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسي وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيي وَ عِيسي وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلًّا فَضَّلْنا عَلَي الْعالَمِينَ وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ «5» وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلي كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ «6» وَ اذْكُرْ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ «7» أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَ إِسْرائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا «8»
______________________________
(1). جمعة: 2.
(2). قلم: 2- 4.
(3). آل عمران: 33.
(4). زخرف: 26- 27.
(5). انعام: 75- 84- 86.
(6). نمل: 15.
(7). ص: 48.
(8). مريم: 58.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 64
خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برتري داد.
و به خاطر بياور هنگامي را كه ابراهيم به پدر (عمويش آذر) و قومش گفت من از آنچه شما مي‌پرستيد بيزارم، مگر آن كسي كه مرا آفريده كه او هدايتم خواهد كرد.
و اينچنين ملكوت آسمانها و زمين (حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم (تا بدان استدلال كند) و اهل يقين گردد. براي وي (ابراهيم) اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه آنها را هدايت نموديم و پيش از آن نوح را هدايت نموديم. فرزندان او، داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون را هدايت كرديم. ما به نيكوكاران اينچنين پاداش مي‌دهيم و (همچنين) زكريا و يحيي و عيسي و الياس را كه همه از صالحان بودند و اسماعيل و اليسع يونس و لوط را؛ برخي از پدران و فرزندان و برادرانشان را بر جهانيان برتري داديم و بر همه برگزيديم و به راه راست و مستقيم هدايتشان نموديم.
و ما به داود و سليمان دانشي عظيم داديم. آنان نيز گفتند: سپاس از آن خداوندي است كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري بخشيد.
اسماعيل و اليسع و ذو الكفل را ياد كن كه همه آنان از نيكان بودند. آنها پيامبراني بودند كه خداوند نعمت خويش را بر آنان ارزاني داشت از فرزندان آدم و از كسانيكه با نوح بر كشتي سوار نموديم آنان از خاندان ابراهيم و اسماعيل و از هدايت شدگان و برگزيدگان بودند كه هر وقت آيات خدا بر ايشان تلاوت مي‌شد گريه‌كنان بر خاك مذلت و بندگي مي‌افتادند.
اين بود قسمتي از آيات قرآن مجيد كه درباره توصيف و تنزيه انبياء و در عظمت و قداست آنان آمده است.

توحيد و نبوت در تورات و انجيل‌

نظريه قرآن را درباره توحيد و صفات خدا و در عظمت و شخصيت پيامبران مطالعه نموديد، اينك به نظريه كتب عهدين توجه كنيد و آن را با نظريات و گفتار قرآن مقايسه و تطبيق نمائيد:
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 65
كتب عهدين در اين مسئله فراوان سخن گفته‌اند ولي هر مقدار كه قرآن خدا را تنزيه و تقديس نموده و پيامبران را به عاليترين مقام انساني اوج داده است، اين كتابها به همان مقدار مقام الوهيت را تنزل داده و مقام نبوت را آلوده ساخته و هرگونه اعمال ناشايستي را به پيامبران خدا نسبت داده‌اند.
براي روشن شدن اين حقيقت چند نمونه از تورات و انجيل و از فصول مختلف كتب عهدين را در اينجا مي‌آوريم:
1 داستان آدم و حوا و خارج شدن آنها از بهشت در تورات چنين آمده است كه:
خداوند به آدم اجازه داد كه از تمام ميوه‌هاي بهشت تناول كند جز از ميوه درخت معرفت يعني درخت شناخت خير و شر.
خداوند به آدم فرمود: آدم! اگر روزي از اين ميوه تناول كني همان روز خواهي مرد.
سپس خداوند از آدم همسرش حوا را آفريده و هر دو در بهشت لخت بودند زيرا نيك و بد را تشخيص نمي‌دادند. ناگهان ماري آمد و آنان را بر آن درخت ممنوع راهنمائي كرد و به خوردن ميوه آن، تشويقشان نمود و چنين گفت: شما با خوردن ميوه درخت نمي‌ميريد بلكه چون خداوند مي‌داند كه اگر از اين ميوه بخوريد چشمتان باز شده و نيك و بد را تشخيص خواهيد داد اينست كه شما را از خوردن آن نهي نموده است.
چون آدم و حوا گفتار ما را باور نمودند و از ميوه آن درخت خوردند چشمشان باز گرديد و فهميدند كه لخت هستند و برهنگي خودشان را پوشانيدند.
خداوند كه در بهشت قدم مي‌زد آنان را ديد و آدم و حوا خود را از خدا مخفي نمودند.
خدا آدم را صدا زد كه كجا هستي آدم؟ وي گفت: چون صداي تو را شنيدم خود را مخفي نمودم، زيرا كه من عريانم. خدا گفت: چگونه فهميدي كه تو عرياني مگر از آن ميوه كه نهيت كرده بودم خوردي؟
آنگاه كه براي خداوند آشكار شد كه آدم از آن شجره خورده است گفت: حالا ديگر آدم نيز مانند ما شده خوب و بد و زشت و زيبا را شناخته و ممكن است هم اكنون دستش را دراز كند و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 66
از درخت حيات و زندگي نيز بخورد و مانند ما براي هميشه زنده باشد اين بود كه خدا او را از بهشت راند و حائلي هم بر سر راه آن درخت به وجود آورد. «1»
و باز تورات در جاي ديگر مي‌گويد: مار قديمي همان شيطان است، و شيطان نيز همان است كه همه دنيا را بسوي ضلالت و گمراهي سوق مي‌دهد. «2»
خواننده عزيز! ملاحظه مي‌كنيد اين كتاب به اصطلاح آسماني، چگونه ساحت قدس الهي را متهم به كذب نموده و نسبت مكر، غدر، دروغ و ترس به او مي‌دهد. بدينگونه كه خداوند آدم را به دروغ از درخت معرفت ممنوع ساخت و گفت كه آن، درخت مرگ است. و سپس چون خدا ترسيد كه آدم از درخت زندگي نيز استفاده كند و به زندگي جاويد و هميشگي دست يابد و در خدايي و سلطنت با او معارضه نمايد اين بود كه وي را از بهشت بيرون راند.
و باز از اين كتاب آسماني! استفاده مي‌شود كه خداوند جسم است و در ميان بهشت قدم مي‌زند، و نسبت جهل به پروردگار مي‌دهد كه وي از محل و مخفيگاه آدم بي‌اطلاع بود.
از همه بدتر اينكه اين كتاب، شيطان را خير خواه‌تر از خدا معرفي مي‌كند و مي‌گويد كه شيطان بر آدم نصيحت كرد و آدم را از تاريكي جهل و ناداني به نور دانش و معرفت راهنمايي نمود و تشخيص نيك و بد را بوي آموخت. شناخت قرآن(نجمي و هريسي) 66 توحيد و نبوت در تورات و انجيل ..... ص : 64
تورات داستان ابراهيم و فرعون را چنين آورده است:
ابراهيم در برابر فرعون همسر خود ساره را خواهر خويش معرفي نمود و همسر بودنش را كتمان كرد و چون ساره زن زيبايي بود فرعون او را از دست ابراهيم گرفت و متقابلا ابراهيم را مورد محبت خويش قرار داد. كمك مالي فراوان بر وي نمود، از آن روز ابراهيم داراي گاو و گوسفند و چهار پايان فراوان و داراي غلامان و كنيزان گرديد و ثروت كلاني به دست آورد.
آنگاه كه فرعون پي برد كه ساره همسر ابراهيم بوده نه خواهر او، ابراهيم را توبيخ نمود كه چرا حقيقت را كتمان نمودي و سبب شدي كه ساره را از دست تو گرفته و همسر خويش قرار
______________________________
(1). سفر پيدايش، باب 2- 3.
(2). باب دوازده بند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 67
دهم؟ سپس فرعون ساره را به ابراهيم باز پس داد. «1»
از اين داستان استفاده مي‌شود كه ابراهيم خود عامل فساد بوده و موجب آن گرديده است كه فرعون همسر وي ساره را به همسري بگيرد! و از اين طريق به مال و منال و ثروت برسد.
حاشا كه ابراهيم به چنين امر قبيح و زشتي كه افراد عادي مرتكب آن نمي‌شوند مرتكب گردد، در صورتيكه وي از عزيزترين و گرامي‌ترين پيامبران خداست.
3 داستان لوط و دخترانش در تورات چنين آمده است كه شبي دختر بزرگ لوط به خواهرش گفت: خواهر اينك پدر ما پير گشته و روي زمين كسي نيست كه با ما نزديكي كند.
بيا پدر را شراب دهيم و با وي هم‌بستر شويم تا نسل پدر را در روي زمين زنده داريم. در همان شب پدرشان را شراب دادند و دختر بزرگتر با وي همبستر گرديد. شب دوم نيز او را شراب دادند، دختر كوچك با وي داخل بستر شد و هر دو دختر، از پدر آبستن شدند.
دختر بزرگ پسري بدنيا آورد و نام او را «مو آب» ناميد كه پدر «مو آبيين» است، و دختر كوچك نيز پسري به دنيا آورد و نام او را «بن عمي» گذاشت و وي پدر «بني عمون» است كه تا به امروز نسلشان در دنيا باقي است. «2»
اينست آنچه كه تورات بحضرت لوط، آن پيغمبر بزرگ و پاك خدا و دختران وي نسبت مي‌دهد، بايد خواننده عزيز عقل خويش را داور قرار داده و در اين مورد قضاوت كند.
4 در تورات آمده است كه اسحق پيامبر خداست كه نبوت را بعد از خود به پسرش «عسو» محول كند ولي يعقوب پسر ديگر اسحق از در مكر و حيله وارد گرديد و به پدر شراب خورانيد و در حال مستي نبوت و دعاي بركت را براي خود ربود.
5 باز در تورات آمده است كه «يهودا» با «ثامار» همسر فرزندش «عير» زنا نمود، و ثامار از وي آبستن گرديد و دو فرزند بنام «فارص» و «زارع» بدنيا آورد. «3»
______________________________
(1). تورات سفر پيدايش باب 12.
(2). تورات سفر تكوين باب 19.
(3). تورات سفر تكوين باب 38.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 68
و از طرف ديگر، انجيل متي نيز در اصحاح اوّل نسب «يسوع مسيح» را به تفصيل آورده و حضرت مسيح و سليمان و پدرش داود را از نسل همان «فارص» و همان شخصي كه به وسيله زناي يهودا با همسر پسرش به وجود آمده است معرفي مي‌كند.
حاشا، كه پيامبران خدا از زنا به وجود بيايند، آنهم زنا با محرم و همسر فرزند. ولي سازنده تورات روز، ارجي به گفته‌ها و نوشته‌هاي خود نمي‌نهد و پروايي از تهمت و افترا نسبت به انبيا ندارد.
6 داود با همسر «اوريا» ي مجاهد و مؤمن زنا نمود و همسر اوريا از اين زنا حامله گرديد. داود از ترس افتضاح و رسوايي، به مقام پرده پوشي برآمد و به «اوريا» دستور داد بخانه‌اش رفته و با همسرش نزديكي كند تا حامله بودن همسرش به خود وي مستند گردد.
ولي «اوريا» امتناع نمود و گفت: آقا و سرور من «يوآب» و غلامان وي در ميان صحرا بسر برند و من بخانه خود روم؟ و با خوردن و آشاميدن دل خوش شوم و با همسرم همبستر گردم؟ به جان عزيزت سوگند كه من هرگز چنين كاري را انجام نمي‌دهم.
چون داود از پرده پوشي جريان مأيوس و نااميد گرديد آنروز «اوريا» را نزد خويش نگهداشت و او را دعوت نمود كه نزد وي غذا و مشروب خورد و او را مست نمود، فرداي آن روز داود به امير لشكرش «يوآب» نوشت كه اوريا را در يك جنگ شديد در پيشاپيش لشگر قرار دهيد سپس او را تنها بگذاريد تا كشته شود.
طبق دستور داود، يوآب نيز همين كار را انجام داد. بدينگونه اوريا در جنگ كشته شد و يوآب مرگ او را به داود اطلاع داد، داود همسر اوريا را بخانه خويش برد و پس از آنكه ايام عزاداري همسر اوريا نسبت به شوهرش تمام شد داود او را به همسري گرفت. «1»
و در اصحاح اوّل از انجيل متي آمده است كه سليمان پيامبر خدا و پسر داود از همان زن به دنيا آمده است.
خوانندگان عزيز! ملاحظه كنيد كه اين دروغسازان چگونه به مقام والا و معصوم نبوت آن
______________________________
(1). شموئيل كتاب 2 باب 11- 12.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 69
منصب عالي الهي جسارت نموده‌اند؟! راستي چگونه مي‌توان اين عمل زشت را به كسي كه داراي مختصر غيرت و مردانگي است نسبت داد؟ تا چه رسد به يكي از پيامبران بزرگ و پاك خداي يكتا، 7 در تورات چنين مي‌خوانيم كه سليمان هفتصد زن از آزادگان و سيصد زن از بردگان داشت، اين زنان دل او را بسوي بتان و خدايان ديگر كشاندند.
سليمان به دنبال «عشتورت» بت و خداي «صدونيان» و «ملكوم» بت و معبود «عمونيان» رفت. خداوند از اين عمل ناپسند و زشت سليمان خشمگين گرديد و گفت: من سلطنت و پادشاهي را از تو پس خواهم گرفت و به برده‌اي از بردگانت خواهم داد. «1»
واقعا چگونه قابل تصور است پيامبري كه بنيانگزار توحيد و يگانه پرستي است خود بت بپرستد! پيامبري كه بنيانگزار توحيد و يگانه پرستي است چگونه مي‌تواند دنبال بتها و بت پرستي رود؟ آيا باور كردني است؟! 8 در كتاب هوشع مي‌خوانيم، اولين سخن خدا به هوشع اين بود كه فرمود: برو براي خودت زن زناكار و فرزندان زنا انتخاب كن زيرا اين زمين در واقع از خداوندگار زناكنان برگشته است. هوشع نيز رفت «گوهر» دختر «بلايم» را گرفت و از او دو پسر و يك دختر بدنيا آورد. «2»
باز در همين كتاب مي‌خوانيم كه خدا به هوشع فرمود: زن زناكار و صاحب رفيق را دوست بدار همانطور كه خداوند بني اسرائيل را دوست مي‌دارد. «3»
عقل چگونه باور و تصور كند كه خداوند پيامبرش را به زنا و به محبت زن زناكار دستور مي‌دهد «تعالي اللّه عن ذلك علوا كبيرا» جاي تعجب نيست كه نويسنده و سازنده اين مطالب قباحت گفتار خود را درك نكند، ولي
______________________________
(1). پادشاهان كتاب اوّل باب 11.
(2). كتاب هوشع باب 1.
(3). كتاب هوشع باب 3.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 70
شگفت و تعجب از ملل متمدن عصر فضا و از دانشمندان عصر كنوني است كه اين گونه خرافات را در كتب عهدين و تورات و انجيل مي‌خوانند و باز هم به چنين مطالبي و بر چنين كتابهايي ايمان دارند و آنها را وحي الهي و كتاب آسماني و راهنماي انسانها مي‌پندارند!! آري تقليد، عادتي است تغيير ناپذير كه خود را از اين عادت رهانيدن، زنجير تقليد را از هم در گسستن و به دنبال حق روان گرديدن عملي است بس مشكل و طاقت فرسا.
9 در انجيل يوحنا آمده است: مسيح روزي در يك جشن عروسي شركت نمود. اتفاقا شرابشان تمام گرديده بود، مسيح از راه اعجاز براي آنان شش خمره شراب درست كرد. «1»
باز در انجيل آمده است كه مسيح شراب مي‌خورد و در خوردن شراب زياده روي مي‌نمود. «2»
حاشا از اين افتراها و نسبتهاي ناروا كه مقام پاك مسيح از اين بهتان عظيم به دور است.
گذشته از اين در كتب عهدين خوردن شراب صريحا ممنوع و تحريم شده است.

نتيجه مباحث‌

اين بود قسمتي از خرافات و مطالب گمراه كننده و خنده آوري كه در كتب عهدين وجود دارد و با هيچ عقل و منطق صحيح سازگار نيست.
ما اين نمونه‌ها را در اختيار خواننده عزيز قرار داديم تا آنها را با دقت مطالعه كند آنگاه عقل و وجدان خويش را به داوري بخواند كه چگونه مي‌توان ادعا نمود كه محمد (ص) معارفي را كه براي بشر ارائه داده است از اين كتابها اقتباس نموده و محتويات قرآن مجيد را با آن سطح عالي و استحكام كه دارد از آنها اتخاذ نموده است؟! باز چگونه مي‌توان اين كتابها را وحي آسماني پنداشت با اينكه اين كتابها با نسبتهاي ناروا دامن پيامبران را آلوده ساخته و مقام شامخ آنان را لكه‌دار نموده است.
______________________________
(1). انجيل يوحنا باب 2.
(2). متي باب 11 لوقا باب 7.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 71

4 قانون گذاري در قرآن‌

اشاره

جامعه عرب قبل از نزول قرآن جامعه عرب بعد از نزول قرآن اعتدال در قرآن اعتدال در بخشش اعتدال در عفو و انتقام اعتدال در امور مادي و معنوي اعتدال در اقتصاد اعتدال در ازدواج اعتدال در معاشرت قانون برابري و ملاك برتري در قرآن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 72

جامعه عرب قبل از نزول قرآن‌

اين يك حقيقت مسلم تاريخي است كه قبل از طلوع خورشيد تابناك اسلام دوراني بود تاريك، وحشت‌زا، مردمش در جهل و ناداني، در انحطاط علمي و اخلاقي و در توحش و بربريت بسر مي‌بردند.
در آن دوران تاريك، اختلافات نژادي و طبقاتي، قانون زور و هرج و مرج اجتماعي بر ملل جهان خاصه بر عرب حكومت مي‌كرد.
دلها بسوي غارت و يغماگري متوجه بود، قدمها بسوي برافروختن آتش جنگ و خون ريزي مي‌شتافت.
عرب قبل از اسلام از عقيده‌هاي خرافي و روشهاي وحشيگري بهره فراوان داشتند، نه داراي عقيده و مذهبي بودند كه آنها را در يك نقطه متمركز سازد، و نه داراي يك قانون و نظام اجتماعي واحد، كه ارتباط و هماهنگي در ميان آنان برقرار كند.
پيروي از عادات و روشهاي نياكان، آنان را متحير ساخته و به هر سو، سوقشان مي‌داد.
بت پرستي از رواج خاصي برخوردار بود و آنان داراي بتها و خدايان متعددي بودند كه آنها را پرستش نموده و وسيله شفاعت به پروردگارشان قرار مي‌دادند.
در ميان آنان اموال بر پايه شانس موهوم تقسيم مي‌گرديد، و قمار بازي براي آنان يك عمل عادي و شايعي گرديده، به طوري كه اين عمل فاسد نوعي مايه افتخار و مباهات در اجتماع آنان محسوب مي‌گرديد.
يكي ديگر از عادات زشت آنان ازدواج با همسران پدران، و زشت‌تر از آن كشتن دختران و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 73
زنده به گور كردن آنان بود.

جامعه عرب بعد از نزول قرآن‌

آري اينها قسمتي از عادات زشت عرب در دوران جاهليت و قبل از اسلام و نزول قرآن بود، ولي موقعي كه نور محمد (ص) در مكه درخشيد و آفتاب اسلام از جزيرة العرب سر زد دلهاي تاريك مردم جاهلي با معارف الهي روشن و از آلودگيها پاك گرديد.
توحيد و يگانه پرستي جايگزين بت و بت پرستي شد، جهل و ناداني جاي خود را به علم و دانش داد، و رذائل اخلاقي به اوصاف نيك، اختلاف و دشمني به محبت و دوستي مبدل گرديد.
از همين مردم غارتگر، سست و پراكنده يك ملت متحد و ثابتي به وجود آمد كه توانست نفوذ و حكومت خويش را در سراسر جهان گسترش داده پرچم علم، تمدن و انسانيت را در تمام دنيا به اهتزاز درآورد.
«دوري» يكي از وزراي فراسنه در اين‌باره چنين مي‌گويد «محمد پيامبر مسلمانان با تعاليم عالي و آسماني خويش به آساني توانست كه قبائل پراكنده عرب را متحد سازد و از آنها ملت واحدي تشكيل داده حكومت و سلطنت خويش را از اسپانيا تا قاره هند گسترش دهد و در تمام جهان پرچم تمدن را به اهتزاز درآورد.
آن مرد بزرگ اين تحول عجيب و همه جانبه را در موقعي به وجود آورد كه هنوز اروپا در ظلمت و جهالت قرون وسطايي بسر مي‌برد».
سپس مي‌گويد: «در قرون وسطي تنها مردمي كه داراي علم و دانش بودند و گوي سبقت را در اين ميدان از همگان ربودند همان ملت عرب بود، و همان عربها بودند كه ابرهاي ضخيم توحش و بربريت را كه بر آسمان اروپا كشانده شده بود از هم پاشيدند و آفتاب تمدن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 74
علم و اخلاق را در آن سرزمين درخشان نمودند». «1»
اين همه پيشرفت، ترقي، امتيازات و افتخارات هم كه نصيب عرب گرديد در اثر تعاليم عالي قرآن مجيد و كتاب آسماني بود كه بر تمام كتابهاي آسماني تفوق و برتري دارد، قوانينش بر پايه عقل استوار و پي‌ريزي گرديده و تعاليمش داراي يك روش خاص، جالب و استثنايي است.

اعتدال در قرآن‌

اشاره

قرآن در قانونگذاري، روش اعتدال و ميانه روي را در پيش گرفته، و از هرگونه افراط و تفريط اجتناب نموده است.
قرآن تا آنجا به موضوع اعتدال توجه داشته است كه آنرا براي افراد انسان نيز يك امر لازم و ضروري دانسته و با زبان آنان از خداوند راه معتدل و خالي از اعوجاج و دور از افراط و تفريط را مي‌طلبد، آنجا كه مي‌گويد:
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (خداوند)! ما را به راه راست هدايت فرماي.
اين جمله در عين اختصار معناي عميق و ژرفي را داراست كه توضيح آن نيازمند بحث مستقل و جداگانه‌اي است كه در تفسير سوره حمد آمده است.
قرآن مجيد در آيات زيادي به اعتدال و ميانه‌روي دعوت مي‌نمايد، و به يك روش عادلانه كه از تفريط به دور باشد رهبري مي‌كند، آنجا كه مي‌گويد:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ «2»
______________________________
(1). صفوة العرفان تأليف محمد فريد وجدي 119.
(2). نساء: 58.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 75
وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلي أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوي «1» وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبي وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا «2» إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبي وَ يَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «3» خداوند اكيدا به شما فرمان مي‌دهد كه امانتها را به صاحبانش برگردانيد و در هنگام داوري راه عدالت در پيش گيريد.
عداوت و دشمني با گروهي شما را به تجاوز از حدود عدالت درباره آنان واندارد عدالت بورزيد زيرا كه آن به تقوا و پرهيزكاري نزديكتر است.
هنگام سخن گفتن، حق و عدالت را رعايت كنيد گر چه بضرر خويشان شما باشد.
خداوند (شما را) به عدل و نيكي و به احسان براي خويشاوندان اكيدا فرمان مي‌دهد، و از كارهاي زشت و ناشايست و از ظلم و ستم نهي مي‌كند، و بدينگونه پندتان مي‌دهد شايد كه بپذيريد.
قرآن در هر قسمت راه اعتدال و ميانه‌اي را در پيش پاي انسانها مي‌گذارد كه قسمتي از آنها را براي شاهد گفتار يادآور مي‌شويم:

1/ اعتدال در بخشش‌

قرآن انسان را به عدل و داد فرمان مي‌دهد و در تعاليمش راه اعتدال و ميانه روي را در پيش مي‌گيرد. بارها از بخل و از نهي نموده، مفاسد و عواقب زيان بار آنرا گوشزد مي‌نمايد، آنجا كه مي‌گويد:
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ
______________________________
(1). مائده: 8.
(2). انعام: 152.
(3). نحل: 90.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 76
سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «1» «آنانكه خداوند از فضل و كرم خويش نعمت و ثروت فراوان به ايشان داده است از بذل و بخشش خودداري مي‌كنند، خيال نكنند كه اين عمل به نفع آنها است بلكه به ضرر آنها است.
زيرا همان اموال را بزودي همانند طوقي مي‌افكنند و آنچه در آسمانها و زمين است براي خدا خواهد ماند و خداوند بر اعمال شما آگاه است.»
در برابر اين گروه آيات، كه انسان را به بذل و بخشش تشويق مي‌كند آيات ديگري نيز وجود دارد كه از اسراف و تبذير نهي كرده و مردم را از مفاسد آن آگاه مي‌سازد و چنين مي‌گويد:
وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ «2» إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلي عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً «3» و اسراف نورزيد، زيرا كه خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد. اسراف كنندگان برادران شياطينند.
نه دستت را از بذل و بخشش ببند و نه آنرا بيش از حد بگشاي تا مورد سرزنش قرار گيري و از كار فرو ماني.

2/ اعتدال در عفو و انتقام‌

قرآن انسان را به تحمل و صبر و استقامت در برابر مصائب فرمان مي‌دهد افراد صبور و شكيبا را مي‌ستايد و به آنان پاداش بزرگي را نويد مي‌دهد:
______________________________
(1). آل عمران: 180.
(2). انعام: 141.
(3). اسراء: 27، 29.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 77
إِنَّما يُوَفَّي الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ «1» وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ «2» صابران اجر و پاداش خود را بي‌حساب دريافت مي‌دارند.
خداوند صبر كنندگان را دوست دارد.
ولي بايد توجه داشت كه در برابر ظالم دست مظلوم را نبسته و او را از گرفتن حق خويش باز نداشته است، بلكه براي اينكه ريشه ظلم و فساد بريده گردد و براي اينكه قانون عدالت در روي زمين حكم فرما باشد به مظلوم نيز اجازه مي‌دهد كه در برابر ظالم و ستمگر مقاومت و ايستادگي نمايد و عادلانه از وي انتقام بگيرد. قرآن در اين مورد مي‌گويد:
فَمَنِ اعْتَدي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدي عَلَيْكُمْ «3» هر كس بر شما تعدي كند شما نيز به اندازه تعدي وي از او انتقام بگيريد.
قرآن به اولياي مقتول اجازه داده است كه در صورت عمدي بودن قتل، قاتل را قصاص كنند و به جاي مقتول او را بكشند:
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ «4» هر كس مظلوم كشته شود به وليّش سلطه (حق قصاص) داديم. اما او هم نبايد در قتل اسراف ورزد.

3/ اعتدال در امور مادي و معنوي‌

قرآن مجيد چون بر پايه اعتدال و ميانه روي تشريع و قانون گزاري مي‌كند اينست كه نظام و قوانين اجتماعي اين عالم را با قوانين آخرت تطبيق نموده و در ميان آنها نيز هماهنگي به
______________________________
(1). زمر: 10.
(2). آل عمران: 146.
(3). بقره: 194.
(4). اسراء: 33.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 78
وجود آورده است. از طرفي، متكفل اصلاح امور اين جهان گرديده و از طرف ديگر سعادت اخروي افراد بشر را تضمين نموده است.
اين قرآن همان قانون بزرگ و ناموس اكبر است كه پيامبر بزرگ اسلام آنرا آورده تا بدان وسيله جهان بشريت را به سعادت و سيادت هر دو جهان برساند.
قرآن مانند تورات فعلي نيست كه قانون آن اختصاص به زندگي مادي داشته و تنها مربوط باين جهان باشد و نسبت به جهان ديگر توجه نكند.
آري تورات آنچنان در چهار چوبه جهان مادي قرار گرفته است كه كوچكترين توجهي به جهان آخرت ندارد، و حتي پاداش اعمال نيك را نيز ثروت و مال و منال دنيا و مسلط بودن بر مردم در اين جهان مي‌شناسد، نتيجه و مجازات گناهان را از دست دادن تسلط و ثروت اين جهان معرفي مي‌كند.
همچنين قرآن مانند انجيل فعلي نيست كه در تشريع و قانونگزاري تنها به جنبه‌هاي اخروي بپردازد و از نظام اجتماع و امور اجتماع و امور زندگي غفلت ورزد و آن را اساسا ناديده بگيرد بلكه قانون قرآن يك قانون كامل و گسترده‌اي است كه هم بامور زندگي و نظامات اجتماعي اين جهان نظارت دارد و هم به اصلاح شئون جهان آخرت مي‌پردازد و هيچ يك از دو جنبه مادي و معنوي بشر را فروگذار نمي‌كند.
قرآن مجيد در تعاليم خود گاهي انسان را به عالم آخرت سوق مي‌دهد و گاهي هم به امور زندگي اين جهان متوجه مي‌سازد. و در مقام توجه به جهان آخرت چنين مي‌گويد:
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ «1»
______________________________
(1). نساء 13- 14.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 79
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ «1» وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا «2» هر كسي كه از خدا و پيامبرش پيروي كند، خداوند او را به بهشتهايي وارد مي‌سازد كه همواره از زير درختانش نهرها جاري است، در آنجا هميشه خواهند بود، و اينست پيروزي. و هر كس كه نسبت به خدا و پيامبرانش عصيان ورزد و از حدودش تجاوز كند او را به آتش دوزخ مي‌افكند كه جاودانه در آن خواهد ماند. و بر او است شكنجه دردناك و مذلت بار.
هر كس به اندازه ذره‌اي كار نيك انجام دهد پاداش آنرا خواهد ديد و هر كس به اندازه ذره‌اي عمل بد انجام دهد كيفر آن را هم خواهد چشيد.
در آنچه خداوند (از اموال دنيا) بتو داده است سراي آخرت را بطلب و بهره‌ات را از دنيا فراموش مكن.
قرآن در آيات زيادي مردم را به فرا گرفتن علم و دانش و پيروي از تقوا ترغيب و تشويق مي‌كند، در عين حال براي آنان لذائذ زندگي و بهره برداري صحيح از نعمتهاي پروردگار را مباح و جايز مي‌داند. اين حقيقت را چنين بيان مي‌كند:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ «3» بگو چه كسي زينتهاي الهي را كه براي بندگان خود آفريده و روزي‌هاي پاكيزه را حرام كرده است.
قرآن مجيد مردم را به عبادت خدا، و به تفكر در آيات و آثار تشريعي و تكويني خداوند با تأمل در موجودات جهان هستي و در اسرار و دقايق وجود انسان بارها دعوت نموده است، ولي در عين حال تنها به اين قسمت كه انسان را به خدا مي‌رساند و بنده را با خدا مربوط مي‌سازد
______________________________
(1). زلزله: 7- 8.
(2). قصص: 77.
(3). اعراف: 32.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 80
اكتفا ننموده است، بلكه بجهت ديگري نيز كه افراد بشر را با همديگر مربوط مي‌سازد و در ميان آنان الفت و محبت ايجاد مي‌كند توجه خاصي مبذول داشته است.

4/ اعتدال در اقتصاد

قرآن مجيد خريد و فروش و معاملات را تجويز، ربا و فزوني طلبي را تحريم نموده، آنجا كه مي‌گويد:
وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا «1» خداوند خريد و فروش را حلال و ربا را حرام نموده است.
قرآن به افراد بشر دستور داده است كه بر عهد و پيمان‌هاي خويش وفادار باشند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ «2» اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد به عقود و پيمان‌هاي خويش وفا كنيد.

5/ اعتدال در انتخاب همسر

چون بقاي نوع انسان متكي به امر ازدواج است قرآن مجيد نيز براي تأمين همان احتياج فطري، افراد بشر را به ازدواج امر نموده چنين مي‌گويد:
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامي مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ. «3»
فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً «4» «مردان و زنان بي‌همسر را همسر دهيد و همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان
______________________________
(1). بقره: 275.
(2). مائده: 1.
(3). نور: 32.
(4). نساء 3.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 81
را، و اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از (راه) فضل خود بي‌نياز مي‌سازد. خداوند وسعت بخش و داناست.
ازدواج كنيد از زناني كه بر شما حلال گرديده است، دو يا سه تا چهار زن، و اگر بترسيد كه نتوانيد در ميانشان با عدالت رفتار كنيد در اين صورت تنها با يك زن ازدواج نماييد.

6/ اعتدال در معاشرت‌

قرآن به انسان امر مي‌كند كه با همسرش خوش رفتاري كند و تمام احتياجات زندگي او را برطرف سازد، و همچنين دستور مي‌دهد كه انسان با تمام مسلمانان مخصوصا با پدر و مادر و اقوام و عيشره‌اش با نيكي و خوشي رفتار كند.
بلكه از نظر قرآن نيكي و خوش رفتاري يك برنامه وسيع و همگاني است كه در برابر تمام افراد بشر خواه مسلمان و خواه غير مسلمان بايد رعايت گردد، قرآن در اين مورد مي‌گويد:
وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ «1» وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ «2» وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبي وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا فَخُوراً «3» وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ «4» إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ «5»
______________________________
(1). نساء: 19.
(2). بقره: 228.
(3). نساء: 36.
(4). قصص: 77.
(5). اعراف: 56.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 82
وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ «1» با همسرانتان به طور شايسته رفتار كنيد.
به همان مقدار كه زنان شما وظايفي بعهده دارند از حقوق هم برخوردار مي‌باشند.
و خدا را پرستش كنيد و چيزي را بر وي شريك قرار ندهيد و به پدر و مادر نيكي كنيد و همچنين به خويشاوندان، و يتيمان و مستمندان، همسايه نزديك و همسايه دور و دوست و همچنين واماندگان در سفر و بر كسانيكه مالك آنها هستيد. زيرا خداوند كسي را كه متكبر و فخر فروش است، دوست نمي‌دارد.
نيكي كن همان طور كه خدا بر تو نيكي نموده است و هرگز در زمين در جستجوي فساد مباش كه خداوند مفسدان را دوست ندارد.
رحمت خداوند جدا به نيكوكاران نزديك است.
و نيكي كنيد زيرا خداوند نيكوكاران را دوست مي‌دارد.
اينها نمونه‌هايي است از تعاليم قرآن كه در تمام آنها راه اعتدال را پيش گرفته و ميانه‌روي را انتخاب نموده است.

قانون نظارت عمومي در قرآن‌

قرآن امر به معروف و نهي از منكر را كه نظارت عمومي و كنترل عميق و گسترده و در عين حال ساده اجتماعي است، بر تمام افراد امت واجب كرده و آن را بطايفه و افراد خاصي منحصر ندانسته است.
قرآن با اين ماده قانون موجبات گسترش تعاليم خويش را فراهم ساخته است و بر تعاليمش روح حيات و بقاء و استمرار دميده است.
______________________________
(1). بقره: 195.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 83
اسلام، افراد هر اجتماع و اعضاي هر خانواده را بر يكديگر ناظر و راهنما قرار داده و هر فردي را بر ديگري مراقب نموده است.
اسلام، در واقع به هر يك از افراد مسلمان وظيفه يك فرد پليس را داده است كه افراد ديگر را به سعادت و راه نيك راهنمايي كند و از ظلم و ستم و فساد بازشان بدارد، يعني به طور كلي همه مسلمانان به تبليغ و اجراي قوانين اسلام مأمور و موظف مي‌باشند.
خواننده عزيز! آيا مي‌توان سپاهي بزرگتر و نيرومندتر و مؤثرتر از اين سپاه آنهم به رايگان به وجود آورد؟
در عصر كنوني براي اجراي قوانين كشوري نيروي وسيع انتظامي مهيا مي‌كنند ولي با اين حال نمي‌توانند از تخلفات و قانون شكنيها جلوگيري نمايند، زيرا نيروي انتظامي هر چه وسيع و مجهز باشد باز نمي‌تواند در همه اوقات و نقاط با تمام افراد ملت همراه بوده و بر اعمال آنان نظارت كند.
اما اسلام با يك طرح و برنامه عالي و با واجب نمودن «امر به معروف و نهي از منكر» يك سپاه انتظامي و نيرومند و گسترده‌اي را به وجود آورده است كه با سپاه انتظامي ديگران تفاوت بزرگ و قابل توجهي دارد كه بدون بودجه و هزينه اداره مي‌گردد و در همه جا و در هر مورد و براي همه نظارت مي‌كند و ضامن اجراي قوانين عالي اسلام مي‌باشد.

قانون برابري و ملاك برتري در قرآن‌

از بزرگترين و عميق‌ترين قوانين و تعاليم قرآن قانون مساوات، برابري است كه قرآن با تشريع اين ماده قانون، در ميان تمام مسلمانان اتحاد، يگانگي برابري و برادري برقرار مي‌سازد و همه آنان را در صف واحد قرار مي‌دهد و هر گونه امتيازات و اختلافات نژادي و طبقاتي را در ميانشان لغو مي‌سازد و تمام برتريها و فزوني طلبي‌ها را از ريشه بر مي‌كند و تنها
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 84
در اين ميان علم و تقوا را ملاك فضيلت و برتري مي‌شمارد، آنجا كه مي‌گويد:
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ «1» قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ «2» گرامي‌ترين شما در نزد خداوند با تقواترين شما است.
و بگو آيا آنانكه مي‌دانند با آنانكه نمي‌دانند يكسان و برابرند.
رسول خدا (ص) نيز مي‌فرمايد: خداوند بزرگ، كساني را كه در دوران جاهليت خوار و ذليل بودند در سايه اسلام بزرگي و عزت بخشيد، و به وسيله اسلام نخوت و تكبر دوران جاهليت و تفاخر به اقوام و عشيره و مباهات به پدران و نياكان و هرگونه اختلافات طبقاتي و نژادي را از بين برد. تمام مردم جهان از سپيد و سياه و از عرب و عجم همه و همه فرزندان آدمند، و خداوند آدم را از خاك آفريده است. در روز رستاخيز محبوبترين مردم در پيشگاه خدا پرهيزگارترين آنها خواهد بود. «3»
باز مي‌فرمايد: «فضيلت دانشمندان نسبت به ساير مردم مانند فضيلت من است نسبت به كمترين شما». «4»
اسلام، سلمان فارسي بيگانه را به خاطر كمال ايمانش بر ديگر افراد مسلمان مقدم داشت تا جايي كه او را از اعضاي اهل بيت پيامبر قرار داد. «5» در حاليكه ابو لهب عموي پيامبر را به علت كفر و بي‌ديني به عقب راند.
______________________________
(1). حجرات: 13.
(2). زمر: 9.
(3). انّ اللّه عز و جل اعز بالاسلام من كان في الجاهلية ذليلا، و أذهب بالاسلام ما كان من نخوة الجاهلية، و تفاخرها بعشائرها، و باسق أنسابها، فالناس اليوم كلهم أبيضهم و أسودهم، و قرشيهم و عربيهم و عجميهم من آدم. و ان آدم خلقه اللّه من طين، و ان أحب الناس الي اللّه عز و جل يوم القيامة أطوعهم له و أتقاهم.
فروع كافي: ج 2، باب 21.
(4). فضل العالم علي سائر الناس كفضلي علي ادناكم.
جامع الصغير 4/ 432.
(5). فالاسلام قوم سلمان الفارسي لكمال ايمانه حتي جعله من اهل البيت و اخّر ابي لهب عمّ رسول اللّه لكفره.
بحار الانوار: ج 76 باب فضائل سلمان.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 85
تاريخ زندگاني پيامبر اسلام نشان مي‌دهد كه وي در هيچ مورد با نسب و نژاد خويش بر ديگران برتري نجسته و با ملاكها و امتيازات ديگري كه از آنها برخوردار بوده و معمولا مردم آن عصر و دوران به وسيله آنها فخر و مباهات مي‌كردند به خود نباليده است، بلكه مردم را تنها بسوي ايمان به خدا و روز رستاخيز دعوت نموده، به اتحاد فكري و يگانه پرستي رهنمونشان مي‌سازد و از اين راه توانسته بر قلوب مردم حكومت كند و ريشه‌هاي عميق تكبر و افتخارهاي بي‌جا را از دلشان بركند و به جاي آن نهال محبت و اخوت بنشاند، تا جايي كه افراد ثروتمند و خاندانهاي شريف حاضر مي‌گرديدند دخترانشان را به ازدواج افراد فقير و نادار و افرادي كه از خاندانهاي به اصطلاح پست و عقب افتاده به شمار مي‌رفتند در بياورند و با آنان پيوند و خويشي برقرار سازند. «1»

نتيجه‌

اين است كه قانون قرآن و تعاليم اسلام تمامي مصالح فردي و اجتماعي را در نظر گرفته است و قوانيني را تشريع و تنظيم نموده است كه مي‌تواند جوابگوي تمام نيازمنديهاي جوامع بشري بوده و بر تمام جنبه‌هاي دنيوي و زندگي مادي انسانها نظارت كند و تمام جنبه‌هاي معنوي و اخروي را نيز تأمين نمايد.
آيا با اين حال در نبوت و پيامبري كسي كه اين همه قوانين را آورده است جاي شك و ترديد باقي مي‌ماند؟! با توجه به اين نكته كه: پيامبر اسلام در ميان يك مشت مردم وحشي و
______________________________
(1). زياد بن لبيد كه از ثروتمندان و بزرگان مدينه بود و بفرمان رسول خدا (ص) دخترش زلفا را به ازدواج يك مسلمان سياه، كوتاه قد و بي‌چيز سوداني بنام «جويبر» درآورد در صورتيكه جز قانون برابري اسلام عامل ديگري براي اين ازدواج وجود نداشت.
فروع كافي 2- باب 21 ان المؤمن كفوا لمؤمنة.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 86
نادان بدنيا آمده، و در ميان مردمي نشو و نما نموده است كه كوچكترين ارتباط و آشنايي با اينگونه تعاليم عالي آسماني نداشته‌اند و اين تعاليم از افق فكر آنان برتر و از سطح تصورشان بالاتر بود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 87

5 اسرار آفرينش در قرآن‌

اشاره

قرآن در عصر جهالت قانون توازن در قرآن قانون تلقيح در قرآن قانون زوجيت در قرآن حركت زمين در قرآن قاره‌هاي ناشناخته در قرآن كرويت زمين در قرآن رواياتي مربوط به كرويت زمين نتيجه مباحث
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 88

جلوه‌هاي علمي قرآن در عصر جهالت‌

اشاره

قرآن مجيد در آيات متعددي از مسائل مربوط به قوانين آفرينش و عالم طبيعت و كرات آسماني و امثال آنها سخن گفته است.
قرآن در دوراني از اين حقايق و اسرار پرده برداشته است كه راهي باين گونه مطالب نبود و كسي نمي‌توانست باين حقايق پي ببرد، مگر از راه وحي و اخبار غيبي.
البته در آن تاريخ از دانشمندان يونان و غير يونان عده معدودي بودند كه بر قسمتي از اسرار آفرينش دست يافته و بر پاره‌اي از اين دقايق علمي آگاهي داشتند، ولي جزيرة العرب از اين مطالب كاملا به دور و در آن منطقه از اينگونه اطلاعات خبري نبود.
اما قسمتي از حقايق علمي كه قرآن از آنها پرده برداشته و بيشتر علوم و دانشهايي كه قرآن از چهارده قرن پيش براي بشر آورده است آنچنان مهم و دقيق است كه آنروز، نه در يونان و نه در غير يونان خبري از آنها نبود. بلكه پس از قرن‌ها با پيشرفت و ازدياد علوم اين دانستنيها و اسرار كشف گرديد.
نكته قابل توجه اينكه: آيات علمي قرآن در عين بيان حقيقت هميشه راه حزم و احتياط را در پيش گرفته، مطالبي را كه قابل درك و فهم آن دوران بود با وضوح و صراحت بازگو نموده، ولي مطالبي كه از فهم و درك مردم آن عصر به دور بوده و مناسب اين بوده است كه آن مطلب به جاي تصريح با اجمال بيان شود به همان اجمال و اشاره قناعت كرده و شرح و بيان درك كامل آن را به مردم قرنهاي بعدي كه با اكتشافات و پيشرفتهاي علمي و با سلاحها و ابزار ذره بيني و دور بيني مجهز مي‌گردند، محول نموده است.
اين قسمت از آيات كه از اسرار آفرينش و از حقايق علمي و دقايق جهان هستي سخن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 89
مي‌گويد فراوان است، اينك نمونه‌هاي چندي از آنها را در اينجا مي‌آوريم:

1/ قانون توازن در قرآن‌

وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ مَوْزُونٍ «1» ما در روي زمين از هر گياه موزون رويانده‌ايم.
در اين آيه به تركيبات متناسب و معين نباتات كه يكي از اسرار دقيق جهان آفرينش مي‌باشد اشاره گرديده است.
اين آيه دلالت دارد بر اينكه هر گياه و علفي كه در روي زمين سبز مي‌شود و هر گل و لاله‌اي كه در فصل بهار شكوفا مي‌گردد، داراي وزن مخصوص و تركيب خاصي است و قانون توزين دقيق و اندازه گيري حساب شده در آنها حكومت دارد و از نظر علم گياه شناسي نيز ثابت گرديده كه هر يك از انواع نباتات از اجزاء خاصي و با ميزان معيني تركيب و تشكيل يافته است، به طوري كه اگر بعضي اجزاي آن كم و زياد مي‌شد از صورت آن نبات خاص خارج گرديده و نبات ديگري مي‌گرديد.
همچنين ثابت گرديده است كه نسبت بعضي از اجزاء با بعض ديگر به قدري دقيق است كه با موازين و مقياسهايي كه تا كنون در اختيار بشر قرار گرفته است، نمي‌توان تعيين و اندازه‌گيري نمود.

2/ قانون تلقيح در قرآن‌

از اسرار عجيبي كه وحي الهي به آن اشاره نموده، موضوع تلقيح در عالم نباتات است، كه اشجار و نباتات به وسيله بادها تلقيح مي‌شوند و در اثر همان تلقيح است كه نباتات توليد مثل نموده و ميوه‌ها و گلها از اشجار و نباتات به وجود مي‌آيد. قرآن كريم در اين مورد مي‌گويد:
______________________________
(1). حجر: 19.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 90
وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ «1» ما بادها را براي بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم.
مفسران گذشته تلقيح را به اعتبار اينكه در لغت به معناي حمل نيز آمده است به همان معني گرفته، و اين آيه را چنين تفسير نموده‌اند: بادها را فرستاديم تا ابرها را حمل كنند و حركت دهند، يا بادها را فرستاديم كه باران را در لابلاي ابرها حمل نمايند.
ولي اين گفتار در معناي آيه صحيح به نظر نمي‌رسد بلكه آيه مذكور يك هدف عالي‌تري را تعقيب و ما را به يك حقيقت جالب علمي كه افكار گذشتگان از درك آن عاجز بود رهبري مي‌نمايد، و آن حقيقت اينست كه اشجار و نباتات نيز مانند حيوانات به تلقيح و به هم رسيدن دو ماده مخالف نيازمندند و بدون آن نتيجه و ثمره‌اي نمي‌دهند و تكثير نوع نمي‌كنند، و بسوي ازدياد و فزوني نمي‌روند.
اين تلقيح گاهي به وسيله بادها انجام مي‌پذيرد، به طوري كه در زردآلو و صنوبر و انار و پرتقال و پنبه و حبوبات و امثال آنها تلقيح تنها به وسيله بادها است، آنگاه كه دانه‌هاي داخل شكوفه‌هاي آنها رسيد كيسه‌هايي كه در ميان شكوفه قرار گرفته است، سر باز ميكند و گردي كه در ميان كيسه قرار گرفته به وسيله بادها بر چهره ماده گلها افشانده مي‌شود بدين‌گونه تلقيح صورت مي‌گيرد و ماده گلها آبستن مي‌شوند و براي به وجود آوردن نتايج و نباتات ديگر آمادگي پيدا مي‌كنند.

3/ قانون زوجيت در قرآن‌

قرآن مجيد از يك حقيقت علمي ديگر چنين خبر مي‌دهد كه: سنت و قانون ازدواج اختصاص به حيوانات ندارد بلكه در تمام انواع نباتات نيز اين قانون حكم فرماست، آنجا كه مي‌گويد:
______________________________
(1). حجر: 22.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 91
وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ «1» سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ «2» خداوند در زمين از همه ميوه‌ها دو جفت آفريد.
پاك و منزه است خداييكه همه جفتها را از گياهان از روييدنيها از وجود انسانها و از آنچه انسانها آنها را نمي‌شناسند آفريد.

4/ حركت زمين در قرآن‌

از ديگر اسراري كه قرآن كشف نموده، مي‌توان موضوع حركت زمين را نام برد. خداوند در اين مورد مي‌فرمايد:
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً «3» آن چنان خدائيكه زمين را براي شما گهواره قرار داد.
ملاحظه مي‌كنيد كه اين آيه شريفه چگونه با يك اشاره جالب، به حركت زمين دلالت مي‌كند و مطلبي را كه پس از چندين قرن براي بشر روشن گرديده بيان مي‌نمايد، و از كره زمين با لفظ «مهد» تعبير مي‌كند كه براي اطفال كوچك و شير خوار بكار مي‌برند تا در اثر حركت آرام آن، به خواب و استراحت بپردازند.
كره زمين نيز براي بشر حكم گهواره را دارد كه در اثر حركت وضعي و انتقاليش حالت آرام بخشي براي ساكنينش مي‌بخشد و همانطوري كه نتيجه تحرك گهواره، پرورش و استراحت اطفال است، نتيجه حركت روزانه و سالانه زمين نيز پرورش انسانها و پرورش تمام موجودات اين جهان مي‌باشد.
آري در اين آيه شريفه به حركت زمين يك اشاره زيبا و لطيفي گرديده است ولي اين
______________________________
(1). رعد: 3.
(2). يس: 36.
(3). طه 53.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 92
مطلب با وضوح و صراحت بيان نشده است، زيرا اين آيه در دوراني فرود آمده است كه تمام مردم و دانشمندان آن دوران بر سكون و عدم حركت زمين عقيده داشتند و ثابت بودن كره زمين در ميان آنان يكي از مطالب ضروري و غير قابل ترديد محسوب مي‌گرديد. «1»

5/ قاره‌هاي ناشناخته در قرآن‌

يكي ديگر از اسراري كه قرآن مجيد چهارده قرن قبل پرده از روي آن برداشته وجود يك قاره ديگري است كه قرنها بعد كشف گرديد، كه در اين‌باره مي‌گويد:
رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ «2» او پروردگار هر دو مشرق و پروردگار هر دو مغرب است.
اين آيه چندين قرن، تمام اذهان و افكار مفسرين را به خود مشغول و متوجه ساخته بود كه بعضي از آنان مي‌گفتند: مراد از دو مشرق و دو مغرب يكي مشرق و مغرب آفتاب و ديگري مشرق و مغرب ماه مي‌باشد، و بعضي ديگر اين آيه را بر دو مشرق و مغرب تابستان و زمستان حمل مي‌نمودند.
ولي ظاهرا اين آيه به وجود يك قاره ديگر اشاره مي‌كند كه در سطح ديگر كره زمين قرار گرفته است، و لازمه غروب آفتاب از قاره ما طلوع و تابيدن آن، بر همان قاره ديگر است.
دليل اين مطلب آيه ديگر قرآن مجيد است كه مي‌فرمايد:
يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ «3» (اي كاش ميان من و تو فاصله دو مشرق بود پس چه بد همنشيني بودي)
______________________________
(1). ده قرن پس از هجرت پيامبر (ص) يك دانشمند هيوي بنام (گاليله) جرئت بهم رسانيد و توانست براي كره زمين دو حركت: وضعي و انتقالي ثابت كند و آنرا اعلان نمايد ولي ديري نپاييد كه مورد اهانت و شكنجه قرار گرفت تا آنجا كه بقتل وي تصميم گرفته شد و با آن مقام لمي كه داشت به زندان محكوم گرديد.
اين بود كه دانشمندان اروپا مجبور شدند كشفيات علمي و مفيد خود را كه با خرافات گذشته و قديمي سازش نداشت كتمان نمايند.
(2). الرحمن: 17.
(3). زخرف: 38.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 93
از اين آيه استفاده مي‌شود كه فاصله بين دو مشرق دورترين فاصله و مسافتي مي‌باشد كه براي بشر محسوس است. بنابراين، ممكن نيست كه منظور از دو مشرق در آيه قبلي مشرق آفتاب و مغرب ماه و يا مشرق تابستان و زمستان بوده باشد، زيرا مسافت در ميان اينها دورترين مسافت محسوس نيست. بناچار بايد منظور از مسافت طولاني دو مشرق همان مسافت بين مشرق و مغرب باشد، زيرا مغرب قاره ما نسبت بطرف ديگر زمين مشرق ناميده مي‌شود. در اين صورت معناي آيه صحيح بوده و از وجود يك قاره ديگر كه قرنها بعد از نزول قرآن كشف گرديده است خبر مي‌دهد.
بنابراين، آياتي كه در آنها لفظ مشرق و مغرب به طور مفرد ذكر شده منظور نوع مشرق و مغرب است، مانند آيه شريفه «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ»، و در آياتي كه كلمه مشرق و مغرب به صورت تثنيه (مشرقين) آمده است اشاره به وجود قاره ديگري مي‌باشد كه در آن طرف كره زمين قرار گرفته است، و آياتي كه در آنها لفظ مشرق و مغرب به طور جمع (مشارق، مغارب) آمده است منظور مشرقها و مغربهاي تمام شهرها و نقاط كره زمين مي‌باشد كه در اثر اختلاف افقها توليد مي‌گردد.

6/ كرويت زمين در قرآن‌

باز يكي از اسراري كه قرآن مجيد از روي آن پرده برداشته است كروي بودن زمين مي‌باشد. خداوند متعال مي‌فرمايد:
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا «1» رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ «2» فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ «3»
______________________________
(1). اعراف: 137.
(2). صافات: 5.
(3). معارج: 40.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 94
و مشرقها و مغربهاي پر بركت زمين را به آن قوم به ضعف كشانده شده (زير زنجير ظلم و ستم) واگذار كرديم.
او پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست، مي‌باشد و همچنين پروردگار مشرقها.
سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما توانائيم.
اين سلسله آيات در عين اينكه بر متعدد بودن محل طلوع و تابش آفتاب و محل غروب آن دلالت مي‌كند و بر كروي بودن زمين نيز اشاره دارد. زيرا اگر زمين كروي باشد طلوع كردن و تابيدن آفتاب بر هر جزئي از اجزاي كره زمين مستلزم اين خواهد بود كه از جزء ديگر آن غروب بكند و در اين صورت تعدد مشرقها و مغربها بدون هيچگونه تكلف و زحمت، روشن و واضح مي‌گردد ولي در غير كروي بودن زمين تعدد مشرقها و مغربها كه از آيه استفاده مي‌گردد قابل درك و مفهوم نمي‌باشد.
اما قرطبي و برخي از مفسران، مشارق و مغارب را به مشرقها و مغربهاي آفتاب كه به اختلاف روزهاي سال تغيير مي‌كند، تفسير كرده و تعدد مشارق و مغارب را بدينگونه حل نموده‌اند.
ولي اين تفسير، خلاف ظاهر آيه بوده و قابل قبول نمي‌باشد. زيرا كه آفتاب در روزهاي سال، مشارق و مغارب خاص و معيني ندارد تا مورد سوگند قرار گيرد. اينست كه بايد منظور از مشارق و مغارب، مشرقها و مغربهايي باشد كه در اثر حركت و كرويت زمين و اختلاف افقها، در نقاط مختلف زمين به وجود مي‌آيد.

رواياتي مربوط به كرويت زمين‌

بنابر آنچه گفته شد، اين گروه از آيات قرآن مجيد قهرا به كرويت زمين دلالت خواهد داشت. چنانكه اين مطلب از احاديث و خطبه‌ها و همچنين از دعاهايي كه از پيشوايان ديني ما نقل گرديده است به روشني استفاده مي‌گردد كه نظر شما را به نمونه‌هايي چند در اين زمينه
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 95
معطوف مي‌داريم:
1 از امام صادق (ع) نقل است كه فرمود: در يكي از سفرها مردي با من هم‌سفر گرديد، او هميشه نماز مغرب را پس از تاريكي شب و نماز صبح را قبل از طلوع صبح در تاريكي آخر شب مي‌خواند، ولي من بر خلاف او رفتار مي‌كردم و نماز مغرب را در موقع غروب و نماز صبح را موقع فجر بجا مي‌آوردم. او بمن گفت: تو نيز به مانند من رفتار كن. زيرا آفتاب پيش از آنكه از افق ما سر زند بر ديگران طلوع كرده است و آنگاه كه از ما غروب مي‌كند هنوز در پاره‌اي از افقها ناپديد نگرديده است.
امام صادق (ع) مي‌فرمايد: من به وي گفتم كه در طلوع و غروب آفتاب، هر قوم و ملتي بايد از افق خود پيروي كند و طبق آن، وظايف و مراسم مذهبي خويش را انجام دهد نه طبق افق ديگران. «1»
در اين روايت، آن مرد به اختلاف و تعدد مشرقها و مغربها كه از كرويت زمين به وجود مي‌آيد اشاره مي‌كند، و امام صادق (ع) نيز در اين‌باره گفتار وي را تصديق مي‌نمايد، سپس حكم مسئله را بيان نموده و او را به اشتباهش متوجه مي‌سازد.
2 باز امام صادق (ع) فرموده است كه: تو بايد در غروب و طلوع آفتاب از افق خود پيروي كني.
3 از امام سجاد (ع) نقل گرديده است كه در نيايش صبحگاهي و شامگاهي خويش به پيشگاه پروردگار چنين عرضه مي‌داشت:
«خداوند براي هر يك از روز و شب حد و اندازه‌اي معين نموده است و هر يك از آنها را در ديگري وارد مي‌كند، در همان حال كه ديگري را نيز در آن وارد نموده است» «2» امام سجاد (ع) با اين بيان جالب مي‌خواهد كرويت زمين را كه موجب تداخل روز بر شب و شب بر روز مي‌گردد روشن كند، ولي چون اين مطلب از فهم و درك مردم آن روز به دور بود و
______________________________
(1). وسائل الشيعه 1/ 237، باب 116.
(2). صحيفه سجاديه، دعاي ششم.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 96
براي آنان قابل فهم و درك نبود آن حضرت كه داراي مقام امامت و به اسلوبها و قوانين مختلف بيان، آشنايي داشت اين حقيقت را با يك اشاره لطيف و با يك روش بليغ و شيوا بيان فرموده است كه كوچكترين اشكالي در افكار مردم آن عصر توليد نگردد.
ممكن است چنين تصور شود كه منظور امام (ع) از تداخل شب و روز كوتاه و بلند شدن آنهاست نه كرويت زمين. ولي اين تصور درست نيست به دليل اينكه: امام (ع) اگر در اين مقام بود كه كوتاه شدن شبها و بلند شدن روزها و يا عكس آن را كه همه مردم درك مي‌كنند بيان كند، به همان جمله اولي اكتفا مي‌فرمود كه: «هر يك از شب و روز را در ديگر داخل مي‌كند» و ديگر احتياجي نبود كه جمله ديگري نيز بياورد و بگويد: «در همان حال كه ديگري را نيز در آن وارد نموده است» چون اين جمله به ظاهر تكرار معناي جمله اولي است. بنابراين، لابد بايد گفت منظور امام از جمله دوم (كه به صورت جمله حاليه آمده است) اين باشد كه وارد ساختن مثلا شب در روز درست در همان موقع است كه روز در شب وارد گرديده است.
بنابراين، از همان جمله‌اي كه در مقام دعا و نيايش از امام (ع) صادر گرديده است، كروي بودن زمين استفاده مي‌گردد. زيرا اگر زمين كروي باشد در يك نيمكره آن شب و در نيمكره ديگر روز خواهد بود.

نتيجه مباحث‌

اين بود قسمتي از وجوه و جوانب مختلف اعجاز قرآن، و ما، در اينجا به همين اندازه اكتفا مي‌كنيم. ولي اين اندازه مختصر مي‌تواند دليل بر وحي بودن قرآن باشد، و ثابت كند كه قرآن از طرف پروردگار بوده، و آوردن چنين كتابي از قدرت بشر خارج است.
در وحي و آسماني بودن قرآن همين بس كه شاگردي مانند علي بن ابيطالب (ع) را تربيت نموده و تحويل اجتماع داده است كه دانشمندان بزرگ دنيا درك اسرار و رموز كلمات آن بزرگوار را مايه افتخار و مباهات مي‌دانند و محققان و متفكران جهان از درياي علمش سيراب مي‌گردند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 97
آن حضرت در خطبه‌هاي خود به هر موضوعي كه مي‌پردازد و گفتار خويش را به هر جهت و ناحيه‌اي كه متوجه مي‌سازد براي هيچكس جاي حرف و گفتاري باقي نمي‌گذارد.
اگر كسي وارد سيره و تاريخ زندگي امير مؤمنان (ع) نگردد خيال مي‌كند كه آن حضرت تمام عمر خويش را در تحقيق همان موضوع به پايان رسانيده و تنها در آن رشته خاص مهارت و تخصص داشته است، ولي جاي ترديد نيست كه علوم و معارف امير مؤمنان (ع) با منبع وحي ارتباط داشته و از همان اتخاذ و اقتباس گرديده است، زيرا اگر كسي با تاريخ جزيرة العرب و مخصوصا با تاريخ حجاز قبل از اسلام آشنا باشد نمي‌تواند باور كند كه علوم و رموزي كه در خطبه‌هاي نهج البلاغه بكار رفته است از غير منبع وحي بدست آمده و از سرچشمه ديگري بجز سرچشمه غيبي آب خورده باشد. چه نيكو سخني است آنچه درباره نهج البلاغه و سخن امير مؤمنان (ع) گفته شده است كه:
«پايين‌تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است».
اين است كه ما مي‌گوييم: تصديق نمودن امير مؤمنان (ع) معجزه بودن قرآن را با آن مقام ارجمندي كه خودش در بلاغت و معارف و علوم دارد دليل و گواه بر اينست كه قرآن جز وحي الهي و گفتار خدا چيز ديگري نيست. زيرا:
اولا: تصديق نمودن قرآن از سوي علي (ع) در اثر جهل و بي‌اطلاعي نمي‌تواند باشد، چون آن حضرت خلاق فصاحت و بلاغت است، منبع و سرچشمه تمام علوم اسلامي است، عالي‌ترين نسخه و نمونه‌اي است در علوم و معارف، شخصيت فوق العاده‌اي است كه دوست و دشمن بر نبوغ عالي و مقام شامخ وي اعتراف دارد.
و ثانيا: اين تصديق همانطور كه در اثر بي‌اطلاعي نبوده است يك تصديق ظاهري و متكي بر اغراض مادي هم نمي‌تواند باشد، زيرا كه علي (ع) نمونه تقوي و پرهيزگاري است، او مردي است كه از دنيا و از زر و زيورش چشم پوشيد، و آنگاه كه با وي شرط نمودند كه با روش ابو بكر رفتار كند زعامت و رياست مسلمانان را زير پا نهاد و زير بار چنين شرطي نرفت. او همان كسي است كه با معاويه ظاهر سازي ننمود و حكومت ظالمانه او را به نفع حكومت
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 98
خويش امضا نكرد، چه اينكه از عواقب خطرناك اين كار با اطلاع بود.
با سوابق درخشاني كه علي (ع) از آن برخوردار است، به خوبي روشن مي‌گردد كه شهادت وي بر اعجاز قرآن يك شهادت حقيقي است كه از ايمان كامل و عقيده راسخ او سرچشمه مي‌گيرد. اين همان حقيقت انكار ناپذيري است كه جز آن نمي‌تواند باشد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 99

6 اشكالات و پاسخها

اشاره

انگيزه اشكالات بيان برخي اشكالات 1- اشكال ادبي 2- آيا اعجاز قرآن براي عموم قابل فهم است؟
3- آيا قرآن قابل معارضه است؟
4- تضاد قرآن با ديگر كتب آسماني 5- تناقض در قرآن 6- علل عدم معارضه با قرآن 7- عدم ترتيب و فصل بندي در قرآن 8- معارضه با قرآن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 100

اشكال تراشيها و انگيزه‌هاي آن‌

اشاره

قرآن تمام بشر را به مبارزه فرا خوانده و از آنان خواسته است كه به مانند يك سوره از سوره‌هاي آن را بياورند. ولي كسي قدرت معارضه و مبارزه با قرآن را نداشته و در مقابل پيشنهاد قرآن، زانوي عجز بر زمين زده است.
چون اين غلبه و پيروزي بر دشمنان و مخالفان قرآن بس گران و غير قابل تحمل بود تصميم گرفتند كه در مبارزه با قرآن راه ايراد و اشكال تراشي را پيش گيرند، و از اين راه قرآن را در افكار و انظار ديگران كوچك جلوه دهند.
اينك ما همان اشكالها را در اينجا مي‌آوريم، تا از يك طرف پايه معلومات و طرز تفكر اين افراد روشن گردد و از طرف ديگر معلوم شود كه هوا و هوس، تعصب خشك و بي‌جهت چگونه زمام اختيار آنان را به دست گرفته، به هر سو كه مي‌خواهد سوقشان مي‌دهد و در قعر هلاكت و بدبختي مي‌نشاند.

اشكال 1:

اشاره

مي‌گويند: در قرآن جملاتي بكار رفته است كه با اسلوب فصاحت و بلاغت و با قواعد عربي سازش ندارد و چنين كتابي نمي‌تواند معجزه باشد.

پاسخ:

اين گفتار از دو جهت باطل و نادرست است، زيرا:
اولا: قرآن در ميان بليغ‌ترين و فصيح‌ترين عربها نازل گرديده، و آنان را به معارضه
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 101
فرا خوانده كه اگر بتوانند حتي يك سوره مانند قرآن را بياورند، در اين مسابقه فائق خواهند بود ولي بلافاصله اين نكته را تذكر داده كه معارضه با قرآن از قدرت بشر خارج است گر چه همه آنان پشتيبان همديگر باشند.
پس اگر در قرآن كوچكترين مخالفت با قواعد عربي ديده مي‌شد، همان افراد بليغ كه بر اسلوب لغت عرب و مزاياي آن بيشتر از ديگران واقف و با اطلاع بودند روي همان نقطه كوچك انگشت اشكال و ايراد مي‌نهادند و آن را عليه قرآن دليل مي‌گرفتند و در ميدان مبارزه با قرآن پيروز مي‌گرديدند و خود را از مبارزه با زبان و شمشير راحت مي‌نمودند.
در صورتيكه از چنين جريان و حادثه‌اي هيچ اثري در تاريخ و در ميان دوست و دشمن ديده نمي‌شود.
و ثانيا: در زماني كه قرآن نازل گرديد از اين قواعد عربي خبري نبود بلكه بعدا در اثر كاوش و بررسي در كلمات بليغان عرب و از جستجو و دقت در تركيباتي كه آنان در گفتارشان بكار برده بودند اين قواعد جمع آوري گرديد و به صورت يك علم خاصي درآمد.
بر فرض اينكه قرآن وحي خدايي هم نباشد- چنانكه طرف گفتگوي ما مي‌پندارد- مسلما كمتر از كلام افراد بليغ ديگر نيست، و بلكه قرآن در كمال فصاحت و بلاغت بوده و يكي از مصادر و مآخذ مهم قواعد عربي مي‌باشد.
بنابراين اگر يك قاعده عربي كه پس از نزول قرآن بدست آمده است با قرآن تطبيق نكند، نقض و ايراد بر آن قاعده متوجه خواهد بود نه بر قرآن.
علاوه بر اين، اين ايراد در صورتي متوجه قرآن مي‌گردد كه جمله مخالف با قواعد عربي در قرآن از نظر طرز قرائت، مورد اتفاق تمام قاريان بوده باشد. ولي در صورت اختلاف قرائتها اگر اعتراضي بر يكي از اين قرائتها وارد آيد، تنها دليل بر بطلان همان قرائت خواهد بود، بدون اينكه ايرادي بر عظمت قرآن و مقام شامخ آن داشته باشد. زيرا ثابت خواهيم كرد كه هر يك از اين قرائتهاي معروف نوعي اجتهاد است كه از ناحيه قاريان قرآن به عمل آمده و از خود رسول اكرم (ص) به طور متواتر و به صورت قطعي نقل نگرديده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 102

اشكال 2:

اشاره

باز مي‌گويند: اصولا سخن هر چه هم شيوا و شيرين و فوق العاده باشد نمي‌تواند معجزه حساب شود گرچه بشر از آوردن مثل آن عاجز گردد، زيرا شناختن بلاغت كلام به يك عده معيني اختصاص دارد و براي همه امكان پذير نيست. در صورتيكه معجزه بايد براي عموم قابل فهم بوده باشد و همه افراد بتوانند اعجاز آن را درك و صاحب معجزه را تصديق نمايند.

پاسخ:

در پاسخ آنان مي‌گوئيم: اين ايراد نيز مانند ايراد قبلي بسيار سست و بي‌اساس است زيرا يكي ديگر از شرايط معجزه اين نيست كه تمام افراد بشر بتوانند معجزه بودن آن را درك كنند، و اگر بنا باشد ما چنين شرطي را بپذيريم هيچ يك از معجزه‌ها نمي‌تواند معجزه محسوب گردد، زيرا هر يك از معجزات را كه در نظر بگيريم از يك جهت يا از جهات متعدد براي همه افراد قابل درك نيست.
بنابراين معجزه عملي است كه گروهي آن را مي‌بينند و اعجاز آن را درك مي‌كنند و براي بقيه افراد نيز با نقل پياپي و متواتر ثابت و روشن مي‌گردد. ولي همانطور كه در صفحات پيش گفتيم قرآن در ميان معجزه‌هاي پيامبران از امتياز ديگر برخوردار است، زيرا نقلهاي متواتر ممكن است در اثر مرور زمان قطع گردد اما قرآن يك معجزه باقي و هميشگي است كه با بقاي ملت و زبان عرب و با بقاي هر فرد عرب و يا غير عربي كه با خصوصيات اين زبان آشنايي دارد باقي و زنده خواهد بود، و معجزه بودن آن درك مي‌شود.

اشكال 3:

اشاره

باز مي‌گويند كسي كه به لغت عرب آشنا باشد مي‌تواند كلمه‌هايي به مانند يكايك كلمات قرآن را بياورد، و كسي كه بتواند يكايك كلمات را بگويد براي وي سهل است كه آن كلمه‌ها را پهلوي هم بچيند و از آنها جمله‌هايي به مانند جمله‌هاي قرآن بسازد و از آن جمله‌ها نيز كتابي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 103
به مانند قرآن تنظيم نمايد.

پاسخ:

اين ايراد قابل اين نيست كه در اطرافش بحث گردد، زيرا كسي كه مي‌تواند يك كلمه از كلمات قرآن را بگويد و يا يك جمله از جملات قرآن را بياورد مستلزم آن نيست كه بتواند مثل قرآن يا سوره‌اي از سوره‌هاي آن را نيز بياورد زيرا قدرت و توانايي بر مواد و الفاظ هيچگاه مستلزم توانايي بر تركيب نخواهد بود.
چگونه مي‌توان ادعا نمود كه تمام افراد بشر مي‌توانند كاخهاي مجللي را بسازند، به دليل اينكه همه آنان توانايي آن را دارند كه آجري را در ساختماني كار بگذارند؟!!

اشكال 4:

اشاره

مي‌گويند: اگر معجزه بودن قرآن را بپذيريم باز هم نمي‌تواند دليل بر راستگو بودن آورنده آن باشد، زيرا قصه‌ها و داستانهايي كه در قرآن آمده است با قصه‌هاي كتب عهدين (تورات و انجيل) مخالفت و منافات دارد، در صورتيكه تورات و انجيل از طرف خدا فرود آمده و مسلما كتاب آسماني مي‌باشد.

پاسخ:

در پاسخ اين ايراد مي‌گوييم: قرآن از همين راه كه با داستانهاي خرافي تورات و انجيل فعلي مخالف بوده و آنها را مردود مي‌داند، وحي بودن خود را بيشتر روشن مي‌سازد و هر نوع شك و ترديد را از دلها مي‌زدايد.
زيرا اين قرآن مجيد است كه از هر نوع خرافات و پندارهاي باطل به دور بوده، نسبتها و مطالبي را كه نسبت آنها به ساحت قدس خداي بزرگ و پيامبران صحيح نيست، مردود مي‌شمارد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 104
بنابراين، مخالف بودن قرآن با كتب عهدين در اين موارد خود دليل ديگري است بر وحي بودن آن.
ما، در صفحات گذشته به اين قسمت اشاره نموديم و قسمتي از خرافاتي را كه در كتب عهدين موجود است تذكر داديم و ثابت نموديم كه تورات و انجيل فعلي غير از آن تورات و انجيلي مي‌باشد كه از طرف خداوند بر حضرت موسي و عيسي فرود آمده است.

اشكال 5:

اشاره

باز مي‌گويند كه: در قرآن مطالب ضد و نقيض وجود دارد. و ما، در دو مورد از قرآن به اين تناقض پي برده‌ايم كه وحي الهي و كتاب آسماني بودن قرآن را به خطر مي‌اندازد:
قرآن در يك مورد نشانه و علامت استجابت دعاي حضرت زكريا را سه روز سخن نگفتن بيان نموده و گفته است:
قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً «1» گفت نشانه استجابت دعاي تو اين است كه سه روز جز با اشاره و رمز با مردم سخن نخواهي گفت.
ولي در مورد ديگر همان نشانه و علامت را سه شب تعيين نموده، و به نقض گفته اوّل مي‌گويد:
قالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيًّا «2» نشانه (استجابت دعاي) تو اين است كه سه شبانه روز قدرت تكلم (با مردم) نخواهي داشت.
اين دو آيه چنانكه مي‌بينيد مناقض هم بوده و نشانه استجابت دعا در يكي از آن دو آيه سخن نگفتن در روز و ديگري سخن نگفتن در شب معين شده است.
______________________________
(1). آل عمران: 41.
(2). مريم: 10.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 105

پاسخ:

پاسخ اشكال اين است كه:
1 «يوم» در لغت عرب گاهي به روز و به فاصله طلوع و غروب آفتاب گفته مي‌شود، و «ليل» هم به معناي شب و مقابل روز استعمال مي‌گردد، چنانچه خداوند متعال مي‌فرمايد:
سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ «1» (خداوند) آن تند باد بنيان كن را هفت شب و هشت روز بر آنان مسلط ساخت.
در اين آيه «يوم» و «ليل» مقابل هم بكار رفته‌اند.
گاهي هم «يوم» در مجموع روز و شب بكار برده مي‌شود، مانند:
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ «2» در خانه‌هايتان سه روز (سه شبانه روز) بهره‌مند شويد.
چنانچه لفظ «ليل» گاهي اطلاق مي‌شود بر ساعتهايي كه خورشيد در افق پنهان است، مانند آيه‌هاي:
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي «3» سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ «4» سوگند به شب به هنگامي كه مي‌پوشاند.
بر آنان باد را هفت شب و هشت روز پي‌درپي مسلط گردانيد.
و گاهي لفظ «ليل» بر شب با روز آن اطلاق مي‌شود مانند:
وَ إِذْ واعَدْنا مُوسي أَرْبَعِينَ لَيْلَةً «5» بياد آور موقعي را كه به موسي چهل شب (شب و روز متوالي) وعده داديم.
______________________________
(1). حاقة: 7.
(2). هود: 65.
(3). ليل: 1.
(4). حاقة: 7.
(5). بقرة: 51.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 106
ملاحظه مي‌كنيد كه در آيه اوّل (يوم) به معناي مجموع روز و شب، و در آيه دوم هم (ليل) به معناي يك شبانه روز كامل استعمال گرديده است.
استعمال لفظ «يوم» و «ليل» به معناي تمام شبانه روز در قرآن و زبان عرب فراوان وجود دارد.
با اين توضيح معلوم مي‌گردد كه نشانه استجابت دعاي زكريا كه در آيه اوّل سه روز و در آيه دوم سه شب معين گرديده است. هر دو بيك معني بوده و منظور از آن مجموع شب روز متوالي مي‌باشد. بنابراين ميان اين دو آيه نه تنها تناقضي وجود ندارد بلكه هر دو به يك معني بوده و يكديگر را تفسير و تصديق مي‌نمايند.
تناقض در اين دو آيه بر اين مبتني است كه «يوم» تنها به معناي روز و «ليل» به معناي تنها شب استعمال گردد، ولي وقتي كه اين دو كلمه معناي ديگري هم داشته باشند و به معناي مجموع روز و شب نيز استعمال گردند، تناقضي در ميان آن دو آيه متصور نخواهد بود.
اين حقيقتي است روشن و غير قابل انكار، ولي برخي از مردم اين حقيقت را انكار مي‌كنند تا به خيال خويش، از عظمت قرآن بكاهند.
2 مي‌گويند: دومين موردي كه در ميان آيات قرآن تناقض احساس مي‌شود اين است كه قرآن گاهي افعال بندگان را به خود آنان نسبت مي‌دهد و در اختيار خودشان مي‌داند و مي‌گويد:
فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ «1» هر كس مي‌خواهد ايمان بياورد و هر كس مي‌خواهد كافر گردد.
و گاهي هم اختيار همه كارها را به دست خدا مي‌سپارد، و حتي اعمال بندگان را نيز به او مستند مي‌سازد و مي‌گويد:
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ «2»
______________________________
(1). كهف: 29.
(2). انسان: 3.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 107
شما هيچ چيز را نمي‌خواهيد مگر اينكه خدا بخواهد.
به طور كلي برخي از آيات قرآن بندگان خدا را در اعمالشان صاحب اختيار معرفي نموده، و بعضي نيز اختيار را از آنان سلب و همه كارها را به خدا مستند مي‌سازد. در ميان اين دو گروه از آيات قرآن، تناقض و اختلاف روشن و غير قابل تأويلي وجود دارد.

مسئله جبر و تفويض‌

در پاسخ آنان مي‌گوييم: قرآن مجيد كه گاهي اعمال بندگان را به خود آنان و گاهي به خداوند مستند مي‌سازد، هر دو در جاي خود درست و صحيح مي‌باشد و هيچ گونه تناقض و اختلافي در اين گفتار و نسبت نيست. زيرا:
اولا: هر كس با فطرت و وجدان خويش اين حقيقت را درك مي‌كند كه به انجام دادن يك سلسله از كارها قدرت و توانايي دارد و مي‌تواند آن كارها را به طور آزاد انجام دهد و يا ترك نمايد. و اين مطلبي است كه وجدان و فطرت گواه آن است و كسي نمي‌تواند كوچكترين شك و ترديدي در اين‌باره به خود راه دهد.
به همين دليل است كه تمام خردمندان جهان بدكاران را توبيخ و سرزنش مي‌نمايند و نيكو كاران را قابل تحسين و در خور ستايش مي‌دانند، و اين خود دليل بر اين است كه انسان در كارهاي خود، مختار و آزاد است و در انجام دادن اعمالش اجبار و الزامي در كار نيست.
باز هر شخص عاقلي اين را درك مي‌كند كه حركت وي در حال راه رفتن عادي، با حركتش در حال سقوط از جاي بلند، فرق دارد. و از اين فرق و امتياز تشخيص مي‌دهد كه وي در حركت اولي مختار و آزاد بوده و در حركت دومي بي‌اراده و مجبور مي‌باشد.
باز هر شخص عاقل، با فطرت خويش درك مي‌كند كه او گر چه در پاره‌اي از اعمالش آزاد است و مي‌تواند كه آنها را با اراده خويش انجام دهد و يا ترك نمايد، ولي بيشتر مقدمات اين اعمال اختياري، از دايره اختيار او خارج است.
مثلا: از جمله مقدمات اعمال انسان، وجود خود انسان، حيات و درك او و تمايل وي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 108
نسبت به آن عمل و مناسب بودن آن عمل با يكي از خواسته‌هاي دروني وي، و بالاخره قدرت و توانايي وي به انجام آن عمل است.
پر واضح است كه همه اين مقدمات از دايره اختيار انسان خارج و به وجود آورنده اينها همان قدرت است كه خود انسان را به وجود آورده است.
بنابراين اصل اعمال انسان را مي‌توان هم به خود انسان نسبت داد كه به اختيار و اراده خويش آنها را انجام داده، و هم به خدا نسبت داد كه مقدمات همه اين اعمال در اختيار وي بوده و از جانب او مي‌باشد.
و ثانيا: در فلسفه ثابت گرديده است كه خالق و به وجود آورنده همه اين موجودات و پديده‌ها پس از ايجاد آنها خود را از كار بر كنار و منعزل نساخته و دست از تدبير در مخلوقات خويش نكشيده است، و بقاء و استمرار موجودات جهان به مانند اصل خلقت به قدرت و اراده او بستگي دارد، و هيچ يك از آنها حتي براي يك لحظه هم نمي‌توانند بدون مشيت او پا بر جا بمانند.
ارتباط تشكيلات آفرينش با خالق آن، مانند ارتباط يك ساختمان و بنّاي آن نيست كه ساختمان تنها در اصل پيدايش، محتاج به وجود بنا و كارگر مي‌باشد و پس از به وجود آمدن مستغني مي‌شود و مي‌تواند بر بقاي خويش ادامه دهد، گرچه سازنده آن نيز از بين برود. و يا مانند يك نويسنده نيست كه در اصل نوشتن وجود او لازم باشد، ولي پس از آن و در مرحله بقا و استمرار، خط و نوشته وي به وجود او هيچ نيازي نداشته باشد.
بلكه ارتباط جهان و جهان آفرين في المثل- كه خداوند مافوق همه اين مثلها است- مانند ارتباط روشنايي با نيروي برق است كه روشنايي در صورتي به وجود مي‌آيد كه نيروي برق به وسيله سيم به لامپ برسد و لامپ در روشنايي خود هر لحظه محتاج اين قوه و نيرو مي‌باشد، و اگر يك لحظه ارتباط لامپ با مركز نيرو قطع شود لامپ خاموش شده، تاريكي حكم فرما مي‌گردد.
تمام موجودات عالم نيز در به وجود آمدن و در بقا و استمرار خويش محتاج مبدأ اعلي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 109
بوده، و هر آن به كمك و توجه آن مبدأ، محتاج مي‌باشند، به رحمت وسيع او كه همه موجودات را احاطه نموده ارتباط و اتصال دارند، كه اگر اين ارتباط و اتصال يك لحظه قطع گردد وجود تمام اشياء مبدل به عدم شده و چراغ هستي خاموش خواهد گرديد.
بنابراين، افعال بندگان در ميان دو حالت جبر و اختيار قرار گرفته است و انسان از دو جهت بهره برمي‌گيرد. زيرا بشر در بكار بردن نيرو و قدرت خويش براي انجام كاري و يا ترك آن گرچه مختار و آزاد است و از آزادي خود بهره مي‌گيرد ولي از طرف ديگر اين نيرو و قدرت و ساير مقدماتي كه در انجام دادن هر كاري لازم است از خود او نيست، بلكه از طرف پروردگار افاضه مي‌شود و در اختيار بندگان قرار مي‌گيرد. و همانطور كه بشر در پيدايش اين امور به خداوند نيازمند است در بقاء و ادامه آنها نيز هر لحظه و آني به توجه و عنايت پروردگار نيازمند مي‌باشد.
پس هر كاري كه بشر انجام مي‌دهد از يك جهت مستند به خود وي و از جهت ديگر مستند به خداوند بزرگ است.
آيات قرآن مجيد نيز ناظر به همين معنا است و مي‌خواهد اين حقيقت را بفهماند كه قدرت و اختيار انسان در افعال و اعمالش مانع از نفوذ قدرت و سلطنت پروردگار نيست. زيرا او نيز در افعال و اعمال بشر نظر و عنايتي دارد.
اين همان مسئله «امر بين الامرين» است كه شيعه به آن معتقد است و پيشوايانشان نيز به اين موضوع اهميت داده و با پيش كشيدن آن، دو نظريه «جبر» و «تفويض» را باطل نموده‌اند. اين است كه ما هم به اين موضوع اهميت بيشتري داده و با آوردن يك مثال ساده آن را براي خوانندگان عزيز توضيح مي‌دهيم.

يك مثال روشن و عيني‌

اشاره

شما يك نفر را فرض كنيد كه دستش معلول و ناقص باشد، به طوري كه نمي‌تواند دست خويش را حركت دهد، ولي دكتر معالج او توانسته است به وسيله يك دستگاه برقي در دست
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 110
وي ايجاد حركت ارادي كند كه هر وقت دكتر سيم آن دستگاه را به دست او متصل مي‌سازد مريض و توانايي آن را دارد كه با اراده خويش دستش را حركت دهد. ولي اگر دكتر ارتباط آن دستگاه و دست مريض را قطع كند به همان حالت اولي برمي‌گردد و ديگر قدرت حركت ندارد.
حالا اگر براي تجربه و آزمايش، دكتر در ميان دستگاه و دست آن مريض ارتباط برقرار نمود و مريض هم با مباشرت و اراده خود شروع به حركت دادن دست خويش كرد بدون اينكه دكتر معالج در اين حركت كوچكترين اثري داشته باشد، كاري كه مريض انجام مي‌دهد همان نيرو بخشيدن و كمك نمودن به وسيله دستگاه است.
حركت دادن اين شخص به دست خويش از مصاديق «امر بين الامرين» است چون اين حركت مستقلا به خود شخص مريض مستند نيست زيرا محتاج و متوقف بر اتصال نيروي برق است و اين اتصال و ايجاد نيرو هم در اختيار دكتر معالج مي‌باشد و از طرف ديگر اين حركت مستقلا به دكتر هم نمي‌تواند مستند باشد، زيرا دكتر تنها نيرو به وجود آورده ولي حركت به اراده خود مريض به وجود آمده است و مريض مي‌توانست كه با اراده خويش به دستش حركت ندهد. و در اين صورت فاعل و به وجود آورنده حركت، در عين اينكه حركت را به اختيار خويش انجام مي‌دهد و جبري در كار نيست تمام اختيارات اين كار به وي تفويض نگرديده، بلكه از جاي ديگر كمك و مدد مي‌گيرد.
اين است معناي آنچه شيعه به آن معتقد است كه (نه جبر است نه تفويض بلكه امريست در ميان اين دو). «1» تمام اعمال و افعالي كه از انسان سر مي‌زند بدان منوال است كه از يك طرف با خواست و اراده انسان انجام مي‌گيرد. و از طرف ديگر انسان هم نمي‌تواند چيزي را اراده كند و انجام دهد مگر آنچه را كه خداوند خواسته باشد و مقدمات و شرايط آن را فراهم نمايد.
تمام آياتي كه در اين زمينه وارد شده است همان هدف و همان معنا را تعقيب ميكند: از يك طرف با اثبات اختيار براي انسان، جبري را كه بيشتر اهل تسنن بر آن قائلند باطل مي‌سازد، و از طرف ديگر با استناد نمودن و نسبت دادن افعال بندگان به پروردگار، تفويضي را
______________________________
(1). لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 111
كه بعضي از سني‌ها قايل مي‌باشند رد مي‌نمايد.
مفسران و دانشمندان علم تفسير در تفسير اين آيات مشروحا بحث نموده و بطلان نظريه جبر و تفويض را روشن ساخته‌اند.
در ميان جبر و تفويض راه متوسطي است كه اهل بيت پيامبر (ع)- اهل بيتي كه خداوند از تمام بديها پاكشان نموده است- اين راه را به ما نشان داده‌اند. اينك در اينجا چند نمونه از راهنماييهاي آنان را در اين زمينه مي‌آوريم:
1 مردي از امام صادق (ع) سؤال نمود كه: آيا خداوند انسان را بر اعمال زشت وامي‌دارد؟
- نه- تمام كارها را به بندگان خويش تفويض و واگذار نموده است؟
- نه- پس واقعيت جريان چگونه است؟
امام: از طرف خداوند لطف و عنايتي بر بندگان مي‌رسد و راهي در ميان جبر و تفويض پيموده مي‌شود. «1»
2 در روايت ديگر از امام صادق (ع) آمده است: نه جبر است و نه تفويض بلكه مرحله‌ايست در ميان اين دو. «2»
در كتابهاي حديث شيعه، از اين سنخ روايات، به حد وافر وجود دارد.

نتيجه:

از همه آنچه در مورد مسئله جبر و اختيار آورديم چنين استفاده شد كه: گر چه آيات قرآن در اين مورد دو گروه مي‌باشد كه از يك گروه به ظاهر جبر و از ظاهر گروه ديگر اختيار استفاده مي‌شود ولي كوچكترين اختلاف و تناقضي در ميان اين دو گروه وجود ندارد بلكه هر دو يك
______________________________
(1). كافي، كتاب توحيد، باب جبر و تفويض و امر بين الامرين.
(2). همان مدرك.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 112
هدف و يك معنا را تعقيب نموده هر گروهي مبين و مفسر گروه ديگر است كه با استناد افعال و اعمال انسان گاهي به خود وي و گاهي به خداوند، همان راه متوسط بين جبر و اختيار را براي ما نشان مي‌دهد كه در احاديث اهل بيت مشاهده نموديم.

اشكال 6:

اشاره

مي‌گويند: اعراب كه با قرآن به مقام معارضه نيامدند و مانند آن را نياوردند بدين جهت نبود كه از آوردن مثل آن عاجز و ناتوان باشند، بلكه عدم معارضه عرب با قرآن علل و موانع گوناگون ديگري داشت.
از جمله اينكه مسلمانان در عصر پيامبر و دوران خلفا از قدرت و نيروي عظيمي برخوردار بودند، ترس از همين نيرو و قدرت مسلمانان بود كه اعراب بت پرست را از معارضه با قرآن و از هرگونه عكس العملي در برابر آن بازشان مي‌داشت.
آنها مي‌دانستند كه اگر به مقام معارضه با قرآن بيايند و بخواهند مانند قرآن را بياورند از طرف مسلمانان خطرهاي جبران ناپذيري متوجه جان و مال آنان خواهد گرديد.
اما موقعي كه دوران نفوذ و قدرت خلفاي چهارگانه سپري گرديد و كار بدست خلفاي اموي افتاد از يك طرف خلافت آنان اصلا بر محور دعوت اسلامي نبود تا ديگران براي مبارزه با اسلام تحريك شوند و از طرف ديگر اذهان مردم با حلاوت و شيريني الفاظ قرآن و با استحكام و متانت معاني آن مأنوس گرديد و زيباييهاي لفظي و معنوي قرآن در دلهاي مردم رسوخ و ارتكاز پيدا نموده و براي خود جاي عميقي باز كرد، اين بود كه مردم از مقاومت در برابر قرآن منصرف گرديده و به مقام معارضه و مقابله با آن نيامدند.

پاسخ:

اين اشكال از چند جهت سست و مردود مي‌باشد:
1 پيامبر (ص) مردم را هنگامي به مبارزه قرآن دعوت نمود كه در مكه بوده و هنوز از
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 113
شوكت و عظمت اسلام خبري نبود و اسلام قدرت و نيرويي نداشت، ولي دشمنان قرآن، از نفوذ و قدرت كامل برخوردار بودند.
با اين حال حتي يك نفر از فصيحان عرب نتوانست قدم به ميدان مبارزه و معارضه با قرآن بگذارد.
2 خوف و ترسي كه معترض در گفتارش به آن اشاره نموده است هيچ‌گاه مانع از اين نبود كه شخص كافر و غير معتقد به قرآن كفر و عداوت خويش را در برابر اسلام و قرآن اظهار نمايد و عقيده و انديشه خود را برملا سازد.
زيرا اهل كتاب در ميان مسلمانان در جزيرة العرب و نقاط ديگر از آسايش و امن و آزادي كامل برخوردار بودند، و از اين جهات فرقي با مسلمانان نداشتند مخصوصا در دوران خلافت امير مؤمنان (ع) كه بر عدل و داد استوار بوده و دوست و دشمن بر عدالت و فضل و علمش اعتراف داشتند.
آري، در اين دورانها كه آزادي كامل حكومت مي‌نمود و كوچكترين ترس و بيمي وجود نداشت اگر كسي مي‌توانست كه به مانند قرآن را بياورد مسلما به مقام معارضه با قرآن مي‌آمد، و محصول افكار خويش را در اين مورد ارائه مي‌داد.
3 اگر فرض كنيم ترس براي مخالفين اسلام وجود داشت، اين ترس مي‌توانست مانع از اظهار معارضه و بر ملا ساختن مبارزه باشد.
ولي بايد ديد چه مانعي در كار بود كه اهل كتاب را حتي از معارضه و مبارزه مخفي و سري نيز مانع گرديد و نتوانستند در ميان خانه و يا در مجامع و محافل اختصاصي خويش هم، به مقام مبارزه برآيند كه اگر چنين معارضه سري، عملي مي‌گرديد خود اهل كتاب آن را حفظ نموده و بعد از برطرف شدن موانع و دوران ترس، اظهار مي‌نمودند، به طوري كه داستانهاي خرافي كتب عهدين و ساير مطالب مذهبي خويش را حفظ نموده و منتشر ساخته‌اند. ولي از چنين معارضه و مبارزه سري نيز كوچكترين اثري و خبري نيست.
4 انسان طبيعتا طوري مي‌باشد كه تكرار براي وي ملالت آميز و خسته كننده است. اگر
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 114
سخني را- گرچه در سطح بسيار عالي از بلاغت هم باشد- مكرر بشنود آن سخن حلاوت خويش را از دست مي‌دهد و تدريجا در نظر وي به صورت يك سخن عادي و معمولي درآمده، بلكه كسالت‌آور و خسته كننده خواهد بود.
از اينجا مي‌بينيم كه: اگر انسان يك قصيده خيلي شيوا و شيرين را مكرر بشنود براي وي ملال‌آور خواهد بود، و گاهي تكرار زياد موجب انزجار و اشمئزاز مي‌باشد. اگر قصيده ديگري براي وي خوانده شود در نظرش جالبتر و شيرينتر از قصيده اولي جلوه‌گر مي‌گردد، ولي آن هم بعد از تكرار، حالت قصيده اوّل را به خود مي‌گيرد و آن‌گاه فرق واقعي در ميان آن قصيده روشن مي‌شود.
اتفاقا اين حس تنوع طلبي و نو گرايي انسان، اختصاص به سخن ندارد بلكه در همه لذايذ:
در خوردنيها، پوشيدنيها، شنيدنيها و در تمام موارد جريان و سريان دارد.
اگر قرآن معجزه نبود همان حس تنوع طلبي در او نيز حكومت مي‌نمود و با مرور زمان و تكرار زياد حلاوت و شيريني خود را از دست مي‌داد و ملال‌آور مي‌گرديد و در شنوندگان حالت انزجار و اشمئزاز ايجاد مي‌كرد.
اين خود مي‌توانست بهترين و آسانترين وسيله براي معارضه با قرآن باشد ولي ما مي‌بينيم قرآن مجيد هر چه بيشتر تكرار مي‌شود به حسن و طراوتش مي‌افزايد و هر چه بيشتر تلاوت مي‌گردد روح انسان را به عوالم بالاتري اوج مي‌دهد و ايمان و يقين وي را بيش از پيش محكم و استوار مي‌سازد.
اين امتياز و مزيت كه- بر عكس تمام گفتارهاي عادي و معمولي- قرآن از آن برخوردار است نه تنها به اعجاز قرآن لطمه نمي‌زند، بلكه يكي ديگر از مؤيدات و نشانه‌هاي اعجاز قرآن مي‌باشد.
5 اگر گفتار معترض را كه «مرور زمان و تكرار، افكار را با قرآن آشنا ساخته و از معارضه با قرآن، باز داشته است» بپذيريم، اين مطلب را تنها درباره مسلمانان مي‌توان گفت كه قرآن را تصديق مي‌نمودند، و هر چه هم تكرار مي‌شد باز با اشتياق فراوان گوش به آن فرا
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 115
مي‌دادند.
اما عربهاي فصيح غير مسلمان كه تكرار و انس با قرآن براي آنان مفهومي نداشت، چرا از مقابله با قرآن منصرف گرديدند و به مقام معارضه با آن برنيامدند.

اشكال 7:

اشاره

باز مي‌گويند: قرآن يك اسلوب و روش خاصي دارد كه با روش معروف در ميان فصحا، بلغا و سخن سرايان ماهر، تباين و تضاد دارد، زيرا قرآن موضوعات متعددي را با يكديگر عجين نموده و از هر دري سخن به ميان آورده است. در جايي كه صحبت از تاريخ مي‌كند به موضوع وعد و وعيد منتقل مي‌شود، يا پاي سخنان و مثلهاي حكمت آميز و مانند آن را به ميان مي‌كشد. اگر قرآن داراي ابواب و فصول منظم و مرتبي مي‌بود و در هر فصلي آيات مربوطه را جمع آوري مي‌كرد، فايده‌اش بيشتر و بهره برداري از آن، آسانتر و بهتر مي‌گرديد.

پاسخ:

قرآن كتاب هدايت است، و براي سوق دادن بشر بسوي سعادت دنيا و آخرت نازل گرديده.
يك كتاب فقهي، تاريخي و اخلاقي و مانند آن نيست تا براي هر موضوعي باب مستقلي ترتيب بدهد و مطالب را كلاسه نمايد.
جاي ترديد نيست كه اسلوب موجود در قرآن بهتر مي‌تواند مقصود و هدف هدايتي و اثر گذاري آن را تأمين نمايد و نتيجه بخش گردد، زيرا اگر كسي تنها بعضي از سوره‌هاي قرآن را بخواند مي‌تواند در مدت كم و بدون زحمت و مشقت به مقاصد زياد قرآن پي ببرد و با هدفهاي آن آشنا گردد. در ضمن يك سوره، مي‌تواند به مبدأ و معاد متوجه گردد، و از تاريخ گذشتگان اطلاع داده و از سرگذشت آنها عبرت بگيرد. و از طرف ديگر، از اخلاق نيكو و تعاليم و برنامه‌هاي عالي سخن گويد و سپس قسمتي از احكام و دستورات قرآن را درباره عبادات و معاملات بيان كند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 116
آري، همه اين مطالب مختلف را مي‌توان از يك سوره به دست آورد. ولي در عين حال لطمه‌اي بر نظم كلام وارد نيامده و در تمام مراحل، تناسب در گفتار و اقتضاي حال رعايت گرديده و حق بيان ادا شده است.
اگر قرآن به صورت ابواب منظم بود اين همه فوايد به دست نمي‌آمد و اين چنين نتيجه بخش نمي‌گرديد و خواننده قرآن در صورتي مي‌توانست با اهداف و مقاصد عالي آن آشنا گردد كه تمام قرآن را بخواند و ممكن بود كه مانعي پيش آيد و به خواندن تمام قرآن موفق نگردد و به نتيجه كمتري دست يابد.
به راستي اين روش يكي از مزايا و محسنات اسلوب قرآن است كه بر قرآن زيبايي و طراوت خاصي بخشيده است. زيرا قرآن در عين پراكنده‌گويي و بيان مطالب مختلف، باز از كمال ارتباط و انسجام برخوردار بوده، و جملات آن به مانند درهاي گرانبهايي كه با تناسب خاصي به رشته درآمده است در كنار هم چيده شده و با نظم اعجاب انگيزي به هم متصل و مرتبط مي‌باشد.
اما چه بايد كرد كه دشمني و عداوت با اسلام كار خود را كرده و چشم اين ايراد كننده را كور و گوشش را كر ساخته، زيباييها را در نظر وي به صورت زشت و كمالات را به صورت عيب و نقص جلوه‌گر نموده است.
علاوه بر همه اينها، اگر قرآن تبويب و فصل بندي مي‌گرديد يك اشكال ديگر نيز به وجود مي‌آمد و آن اينكه: بعضي از داستانهاي قرآن روي علل و تناسبات خاصي تكرار شده و در موارد متعددي نقل گرديده است. اگر همه آن مكررات در عبارتهاي مختلف در يك فصل جمع آوري مي‌شد هدف، مزايا و تناسبات خاصي كه در تكرار اين داستانها بود، منتفي مي‌گرديد و تكرار آن بي‌فايده مي‌بود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 117

اشكال 8:

اشاره

آخرين اشكال در اعجاز قرآن اين است كه:
يك نويسنده مسيحي، كتابي در معارضه با قرآن بنام «حسن الأيجاز» نگاشته و به سال 1912 ميلادي در چاپخانه انگليسي آمريكايي بولاق مصر نيز به چاپ رسيده است «1» و در اين كتاب چنين مي‌نويسد:
مي‌توان با قرآن معارضه نمود و كتابي مانند آن نوشت سپس نويسنده براي اثبات گفتارش جملاتي را كه از خود قرآن اقتباس نموده و بعضي الفاظش را تغيير داده و به وسيله همين جملات اقتباس شده از قرآن با قرآن به معارضه پرداخته، بدين گونه حدود و ارزش معلوماتش را ظاهر ساخته و مقدار اطلاعات خويش را نسبت به فنون فصاحت و بلاغت روشن كرده است.

پاسخ:

ما عبارات همان نويسنده مسيحي را كه در مقام معارضه با قرآن برآمده است، در اينجا مي‌آوريم. سپس نقاط ضعف آنها را براي خواننده ارجمند روشن مي‌سازيم، چنانكه در كتاب «نفحات الاعجاز» «2» به اين قسمت مفصلا پرداخته‌ايم.

معارضه با سوره فاتحه‌

اين مرد خيالباف در مقام معارضه با سوره فاتحه چنين مي‌گويد:
الحمد للرحمن، رب الأكوان، الملك الديان، لك العبادة و بك المستعان، إهدنا
______________________________
(1). اين جريان دليل روشن بر وحشت استعمارگران از قرآن و نشانه نفوذ و فعاليت آشكار و نهان آنان در ممالك اسلامي است كه بايد مسلمانان به اين مسائل و جريانات توجه كامل داشته باشند.
(2). اين كتاب كه به قلم آيت اللّه العظمي خويي (ره) در رد كتاب «حسن الايجاز» نوشته شده در چاپخانه علوي نجف اشرف چاپ گرديده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 118
صراط الأيمان». «1»
او خيال كرده است كه اين جملات تمام نكات و معني سوره حمد را در بردارد و از آن سوره، كوتاهتر هم مي‌باشد.
ما به نويسنده‌اي كه در سخن شناسي و نكته سنجي تا اين حد منحط و كوتاه فكر باشد چه بگوييم؟! بهتر اين بود كه وي قبلا گفتار خويش را به دانشمندان مسيحي كه با اسلوب كلام عرب و فن بلاغت آشنايي دارند، نشان مي‌داد و خود را بدينگونه رسوا و مفتضح نمي‌ساخت.
راستي او تا اينجا هم تشخيص نداده است كه اگر يك نفر شاعر و يا نويسنده بخواهد با گفتاري در مقام معارضه بيايد بايد در مقابل آن، كلامي بياورد كه با داشتن استقلال در الفاظ و تركيب و اسلوب مخصوص به خود، حداقل در يك جهت و در يك هدف با آن متحد و يكسان باشد.
معناي معارضه اين نيست كه شخصي در مقام معارضه با يك كلام فصيح از اسلوب و تركيب آن، تقليد كند و تنها بعضي از الفاظ و كلمات آن را تغيير دهد و كلام ديگري از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد.
اگر معناي معارضه اين باشد مي‌توان با هر كلامي معارضه نمود، و اين آسانترين راهي بود براي اعرابي كه با پيامبر (ص) معاصر بودند. ولي چون آنها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درك مي‌كردند اين بود كه زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتواني خويش اعتراف نمودند. عده‌اي ايمان آوردند و عده ديگر آن را به سحر و جادو نسبت داده و گفتند:
______________________________
(1). سپاس خداي بخشايشگر را، پروردگار هستي‌ها، پادشاهي كه پاداش دهنده است پرستش فقط براي تو و استعانت تنها از تو است، ما را به راه ايمان هدايت فرما.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 119
«إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ». «1»
گذشته از اين، چگونه مي‌توان اين جملات را كه آثار تكلف و تصنع در آنها نمايان است با سوره فاتحه مقايسه نمود؟! آيا بي‌اطلاعي اين نويسنده بر فنون بلاغت برايش كافي نبود كه عيوب خود را به وسيله اين ادعا بيشتر ظاهر سازد و در معرض تماشاي همگان قرار دهد؟! اينك ما اين سخن سخيف را با سخن خدا مقايسه مي‌كنيم تا گوينده‌اش رسوا گردد:
1 چگونه مي‌توان گفت كه جمله «الحمد للرحمان» با جمله «الحمد للّه» از نظر معني و مفهوم يكسان است، در صورتيكه كلمه «اللّه» اسم ذات مقدسي است كه جامع تمام صفات كمال باشد و تنها يكي از آن صفات «رحمت» است. بنابراين، انگيزه سپاس در جمله «الحمد للّه» دارا بودن خدا است بر تمام صفات كمال ولي در جمله «الحمد للرحمان» انگيزه سپاس تنها رحمت خداوند بوده و از صفات ديگر ذكري به ميان نيامده است.
2 جمله «رب الاكوان» به جاي «رب العالمين الرحمان الرحيم» بسيار ناقص و نامتناسب بوده معنا و هدف هر دو آيه را از بين برده است. زيرا از اين دو آيه چنين استفاده مي‌گردد، كه جهان يكي نيست و بلكه متعدد مي‌باشد و خداوند مالك و مربي همه آنهاست، و رحمت وي نيز به طور استمرار و هميشگي و بدون انقطاع شامل تمام اين جهانها و عوالم مي‌گردد.
چگونه مي‌توان اين معاني را از «رب الاكوان» بدست آورد؟ در صورتيكه «كون» به معناي حدوث، وقوع، برگشتن و كفالت مي‌باشد.
علاوه بر اين، اضافه كردن كلمه «رب» كه به معناي مالك و مربي است به «اكوان» كه معناي مصدري دارد و به معني «بودن» مي‌باشد، از نظر ادبي صحيح نيست. بلي مي‌توان
______________________________
(1). اين قرآن چيزي نيست مگر سحري كه تعليم داده شده است (مدثر: 24).
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 120
كلمه «خالق» را به اين كلمه اضافه نمود و «خالق الاكوان» گفت، ولي از كلمه «اكوان» نه تعدد عوالم استفاده مي‌گردد و نه شمول و استمرار رحمت خداوند بر اين عوالم.
3 تغيير دادن آيه «مالك يوم الدين» به جمله «الملك الديان» نمي‌تواند معناي آيه را متضمن شود و هدف آيه را ايفا كند. زيرا آيه مذكور: «حاكم و صاحب روز جزا است» ولي جمله مذكور به معناي «پادشاه جزا دهنده» مي‌باشد، و در اين معني بر وجود يك جهان ديگر كه جزاي اعمال در آنجا داده مي‌شود كوچكترين دلالت و اشاره‌اي نيست ولي آيه شريفه علاوه بر اهدافي كه دارد متضمن اين معنا نيز مي‌باشد.
و باز جمله مذكور اين مطلب را نمي‌رساند كه «مالك» آن روز خداوند است و كسي ديگر كوچكترين اختياري ندارد، و تمام مردم در آن روز تحت فرمان و حكومت خداي بزرگ و واحد اداره مي‌گردند و امر وي به تمام افراد نافذ خواهد بود، بعضي از افراد به سوي بهشت و بعضي ديگر به سوي دوزخ خواهند رفت.
آري جمله «الملك الديان» هيچ يك از اين معاني را كه جمله «مالك يوم الدين» متضمن است در بر ندارد، تنها چيزي كه مي‌توان از اين جمله استفاده نمود اين است كه خداوند ملك و سلطاني است كه بر اعمال انسان پاداش مي‌دهد. و اين مطلب فرق فراوان و فاصله زياد با مفهوم آيه شريفه دارد.
4 و اما آيه شريفه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»: تنها تو را مي‌پرستيم و از تو استعانت مي‌جوييم.
اين نويسنده از اين آيه چنين فهميده است كه عبادت به ناچار بايد تنها براي خدا باشد و استعانت نيز بايد از خداوند بشود لذا اين آيه را به جمله «لك العبادة و بك المستعان»: (عبادت براي تو و استعانت از تو است).
تبديل نموده است تا آن معنا را برساند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 121
ولي او نتوانسته است درك كند كه اين آيه علاوه بر آن حقيقت مي‌خواهد به افراد با ايمان تلقين نمايد كه توحيد در عبادت را آشكار سازند و حاجت و نياز خويش را بر كمك و اعانت پروردگار در هر مورد، حتي عبادت وي، اظهار نمايند.
اين آيه مي‌خواهد بنده مؤمن، بر اين حقيقت اعتراف كند كه او و تمام افراد مؤمن جز خداوند كسي را ستايش نمي‌كنند. و از كسي به جز پروردگار استعانت نمي‌جويند، و تنها او را ستايش مي‌كنند و از وي استعانت مي‌جويند.
اين معني چگونه از گفتار اين نويسنده، به دست مي‌آيد و چگونه مي‌تواند جمله «لك العبادة و بك المستعان» اين نكات را در بر بگيرد؟! 5 و اما گفتار خداوند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» مقصود از اين آيه اين است كه بنده، در مقام عبادت، از پروردگارش درخواست كند كه او را به نزديكترين راهي كه به مقصد مي‌رساند هدايت كند، و او را به سوي اعمال نيك و اوصاف و عقايد صحيح رهبري نمايد. و در اين آيه تنها هدايت به راه ايمان خواسته نشده، ولي جمله «اهدنا الصراط الايمان» در اين معاني كافي نمي‌باشد.
علاوه بر آن، معناي اين جمله از اين نظر نيز نارسا است كه در اين جمله تنها درخواست هدايت و رهبري به راه ايمان گرديده، و اما اينكه راه ايمان راه مستقيمي است كه سالك آن گمراه نمي‌گردد اشاره‌اي نشده است.
اين نويسنده با اين جملات نارسا و دست و پا شكسته و تقليدي، خود را از بقيه سوره مستغني دانسته، خيال نموده است كه حاجتي به بقيه سوره نبوده است اين خود مي‌تواند بهترين دليل و گواه گويا بر اين باشد كه وي مفهوم سوره را نفهميده و هدف آن را درك ننموده است.
زيرا بقيه سوره- يعني جمله: «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 122
وَ لَا الضَّالِّينَ» دلالت مي‌كند بر اينكه يك راه مستقيمي وجود دارد و كساني كه مورد انعام و بخشش خداوندي قرار گرفته‌اند همان راه را پيموده‌اند اين راه همان راه پيامبران، درستكاران، شهدا و مردان نيك مي‌باشد.
و باز اين جملات دلالت دارند كه راههاي غير مستقيم و كج و معوجي هم هست، و آنان كه مورد غضب خداوندي مي‌باشند آن راهها را در پيش گرفته‌اند. راه كساني كه در برابر حق عناد و لجاجت ورزيده آن را انكار مي‌كنند، به علت جهل و ناداني از راه هدايت به دور افتاده و در وادي گمراهي قدم بر مي‌دارند. آنان راه هدايت و حقيقت را جستجو و تفحص نكرده، راه پدرانشان را انتخاب نموده‌اند و از نياكانشان تقليد و تبعيت كرده‌اند. راهي را رفته‌اند كه آن راه از طرف خداوند براي آنان تعيين نگرديده است.
آري كسي كه اين آيه را بخواند و در آن دقت و تدبر كند همه اين مطالب را متذكر مي‌شود و فكرش به اين نكات عالي و رموز اخلاقي منتقل مي‌گردد، كه بايد به مقربان و اولياي خدا تأسي نمود و در اعمال و اخلاق و عقايد از آنان پيروي كرد و از راه اين افراد متمرد و سركش كه خداوند در برابر اعمالشان بر آنان غضب نموده است كناره گرفت.
خواننده عزيز، آيا مي‌توان از اين مطالب عالي و حقايق زنده اخلاقي و انساني كه در لابلاي اين جملات نهفته است چشم پوشيد و همانطور كه اين نويسنده خيالباف پنداشته است آنها را بي‌اهميت تلقي نمود؟!

معارضه با سوره كوثر

همين نويسنده در معارضه با سوره كوثر چنين گفته است:
«انا اعطيناك الجواهر فصل لربك و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر» «1»
______________________________
(1). ما به تو جواهر داديم تو نيز با صداي بلند نماز بخوان و به گفتار ساحر و جادوگر اعتماد مكن.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 123
اين معارضه از چند جهت باطل و مورد اشكال مي‌باشد:
1 خوانندگان عزيز توجه دارند كه اين نويسنده بي‌انصاف! در اين معارضه از نظم و تركيب قرآن تقليد كرده و تنها الفاظ آن را تغيير داده و چنين وانمود مي‌كند كه با قرآن معارضه كرده است.
2 باز توجه دارند كه اين عمل نيز از خود وي نيست، بلكه از (مسيلمه كذاب) سرقت نموده و بنام خود قالب زده است. مسيلمه در مقام معارضه با اين سوره چنين گفته است:
«انا اعطيناك الجماهر، فصل لربك و هاجر، و ان مبغضك رجل كافر» «1» 3 و از اينها شگفت انگيزتر اينكه: وي چنين پنداشته است كه اگر دو كلام در سجع و قافيه مشابه هم باشند در فصاحت و بلاغت نيز يكسان و برابر خواهند بود. در صورتيكه چنين نيست، بلكه اولين شرط فصاحت اين است كه در ميان جملات يك گفتار، ارتباط و تناسب وجود داشته باشد، كه گفتار اين نويسنده فاقد آن است.
زيرا اعطا كردن جواهر مستلزم اين نخواهد بود كه نماز خوانده شود آن هم با صداي بلند، چون خداوند به بندگانش نعمتهاي فراواني عنايت فرموده است كه از نعمت مال و ثروت بسي اشرف و مهمتر مي‌باشد، مانند نعمت حيات نعمت عقل، ايمان و امثال آن. پس چرا و چگونه اين آقا، تنها ثروت را موجب نماز خواندن مي‌داند؟
آري كسي كه به وسيله مال و ثروت استعمار گرديده است كه وظيفه بيشتري را ايفا كند قبله و معبود وي، هدف و آرمان او همان ثروت مي‌باشد كه چهار نعل بسوي آن مي‌تازد، و يگانه هدفش همان زخارف دنيوي است، كه براي بدست آوردن آن كوشش نموده و بر تمام هدفهاي ديگر مقدم مي‌دارد، و «از كوزه همان برون تراود كه در او است».
4 جا دارد از اين نويسنده سؤال شود منظور او از كلمه «جواهر» كه با الف و لام تعريف
______________________________
(1). ما به تو جمعيتها داديم تو نيز نماز بخوان و هجرت كن و دشمن تو مرد كافر است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 124
آورده است چيست؟
اگر منظور وي جواهر معيني باشد در اين جملات هيچ قرينه‌اي بر آن مقصود نيست كه «الف و لام» اشاره به آن باشد و اگر «الف و لام» براي كليت و استغراق بوده، و منظور گوينده تمام جواهرات موجود در دنيا باشد اين هم يك دروغ آشكاري است، زيرا تمام جواهرات موجود در دنيا به يك نفر داده نشده است.
5 باز جاي اين سؤال باقي است كه در ميان دو جمله اول و جمله «و لا تعتمد قول ساحر» چه ارتباط و تناسبي هست؟ و منظور از ساحر كيست؟ و به كدام گفتار وي نبايد اعتماد نمود؟
اگر منظورش ساحر معيني و قسمت خاصي از گفتار وي باشد، لازم بود قرينه‌اي ذكر كند تا اين شخص معين و گفتار خاص وي معلوم گردد، ولي در اين جمله چنين قرينه‌اي وجود ندارد.
و اگر منظور وي هر گونه گفتار است كه از هر ساحري باشد- چنانكه لفظ قول و ساحر هر دو نكره و در سياق نهي مي‌باشند و عموميت را مي‌رسانند- در اين صورت معناي اين جمله چنين خواهد بود: بر هيچ سخني از هيچ ساحري اعتماد مكن. ليكن اين معني نيز درست نيست، زيرا ما عقلا دليلي بر اين نداريم كه بر هيچ گفته ساحر گرچه در كارهاي معمولي و متعارف وي باشد نبايد اعتماد نمود.
و اگر منظور وي از آن جمله اين باشد كه به گفته‌هاي ساحرانه و جادوگرانه ساحر نبايد اعتماد نمود، باز هم نادرست است، زيرا ساحر از نظر اينكه ساحر است قول و گفتاري ندارد و سحرش را با كلام و سخن انجام نمي‌دهد، بلكه سحر و افسانه وي در ميان مردم با حيله‌ها و اعمال مخصوص او است نه با گفتارش.
6 سوره كوثر درباره كسي نازل گرديده است كه پيامبر (ص) را استهزاء مي‌نمود و مي‌گفت او ابتر و بي‌فرزند است، به زودي خواهد مرد و نام وي و آيني كه آورده است از بين
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 125
خواهد رفت، چنانكه قرآن مي‌گويد:
أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ «1» بلكه آنها مي‌گويند او شاعري است كه ما انتظار مرگش را مي‌كشيم.
در برابر اين گفتار براي دلداري پيامبر، خداوند سوره كوثر را نازل نمود و فرمود: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» ما خير كثير و فراواني را به تو بخشيده‌ايم.
آري، از تمام جهات خير كثير بر پيغمبر عطا گرديده است: اما در دنيا كه به شرافت رسالت و نبوت و هدايت مردم و زعامت مسلمانان رسيد، و از كثرت ياران و پشتيبانان و پيروزي بر دشمنان برخوردار گرديد، و همچنين نسل او به وسيله دخترش فاطمه عليها السلام زياد شد كه تا دنيا باقي است نامش زنده خواهد ماند. و در آخرت نيز بر شفاعت كبري و مقام محمود و بر بهشت برين و بر حوض كوثري كه تنها او و دوستانش از آن سيراب مي‌گردند و بر نعمتهاي زياد ديگري نايل آمده است.
«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ»: پس به عنوان شكر گذاري در برابر اين همه نعمتها براي پروردگارت نماز بخوان و نحر كن.
منظور از نحر قرباني شتر در مني و يا قرباني در عيد اضحي است، و يا منظور، بردن دستها است تا برابر گلو در موقع تكبير گرفتن و يا به معناي رو كردن به قبله است با تمام اعضا و معتدل بودن در حال قيام است.
تمام اين معاني كه براي كلمه «نحر» گفته شده است در اين مقام مناسب است، زيرا هر يك از اين معاني را كه در نظر بگيريم يك نوع شكر گزاري در برابر آن نعمتهاي بي‌حدي است كه خداوند به پيامبرش ارزاني داشته و عنايت فرموده است.
پس از دستور سپاسگزاري در مقابل نعمتهاي فراوان، خداوند اين آيه را فرستاد «إِنَ
______________________________
(1). طور: 30. شناخت قرآن(نجمي و هريسي) 126 معارضه با سوره كوثر ..... ص : 122
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 126
شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» يعني دشمن و استهزا كننده تو ابتر و بي‌نسل خواهد بود نه تو و از وي هيچ اسم و رسمي باقي نخواهد ماند نه از تو!! سرنوشت اين استهزاء كنندگان همان گرديد كه قرآن خبر داده بود، يعني هيچ اسم و رسمي و نام نيكي از آنها باقي نماند، و در آخرت نيز در عذاب اليم و ذلت ابدي گرفتار خواهند گرديد.
اين بود خلاصه معنا و هدف اين سوره مباركه.
آيا مي‌توان اين سوره را با اين سطح عالي و بلاغت كامل با آن جملات منحط و بي‌ربط اين نويسنده، مقايسه نمود؟! جملاتي كه گوينده آنها خودش را به زحمت انداخته، و از تركيب و اسلوب قرآن تقليد نموده، و قسمتي از الفاظش را نيز از مسيلمه كذاب گرفته، بر اساس عناد و يا ناداني، آنها را به هم بافته است تا بدان وسيله با بلاغت و اعجاز قرآن معارضه و مبارزه كند و از عظمت آن بكاهد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 127

7 معجزات از نظر قرآن‌

اشاره

بررسي آيات نفي معجزه نخستين آيه نفي اعجاز دومين آيه نفي اعجاز سومين آيه نفي اعجاز شأن نزول آيات نفي اعجاز نبوت محمد (ص) در تورات و انجيل خلاصه مطالب
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 128

بررسي آيات نفي معجزه‌

اشاره

هر شخص مطلع و محقق به خوبي مي‌داند كه قرآن، بزرگترين معجزه پيامبر اسلام، بلكه از تمام معجزاتي كه تا كنون تمام پيامبران آورده‌اند مهمتر مي‌باشد.
و ما در بحثهاي گذشته به قسمتي از جهات و جنبه‌هاي اعجاز قرآن پرداختيم و علت تفوق و برتري قرآن را بر تمام معجزات ديگر توضيح داديم و در اينجا نيز مي‌گوييم:
معجزه پيامبر (ص) منحصر به قرآن مجيد نيست، بلكه رسول خدا در تمام معجزاتي كه پيامبران داشته‌اند با آنان شريك بوده، و آنچه را كه انبياي گذشته آورده‌اند او نيز آورده است.
ولي آوردن قرآن مجيد اختصاص به آن حضرت دارد، و امتيازي است كه ساير انبياء از آن برخوردار نمي‌باشند.

يك پندار غلط

همانطور كه پيامبران دروغين اعجاز را از پيامبران نفي نموده‌اند، بعضي افراد بي‌دانش و عوام فريب نيز مي‌نويسند كه از بعضي آيات قرآن چنين برمي‌آيد كه پيامبر اسلام جز قرآن معجزه ديگري نداشته است، و طبق اين آيات، تنها معجزه پيامبر اسلام و تنها گواه و دليل بر نبوت وي قرآن بوده است و بس.
ما در اينجا آياتي را كه اين افراد بدان استناد كرده‌اند، مي‌آوريم، و استدلال آنان را ذكر نموده، آنگاه به پاسخ آن خواهيم پرداخت:
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 129

نخستين آيه نفي اعجاز

اشاره

وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلَّا تَخْوِيفاً «1» «هيچ چيز مانع ما نبود كه اين معجزات (درخواستي بهانه‌جويان) را بفرستيم جز اينكه پيشينيان (كه همين درخواستها را داشتند و با ايشان هماهنگ بودند) آن را تكذيب كردند (از جمله) ما به قوم ثمود ناقه داديم (معجزه‌اي) كه روشنگر بود اما بر آن ستم كردند (و ناقه را كشتند) ما معجزات را براي بيم دادن (و اتمام حجت) مي‌فرستيم».
آنها مي‌گويند: از اين آيه چنين استفاده مي‌گردد كه پيامبر اسلام جز قرآن معجزه ديگري نداشته است، و علت اينكه خداوند معجزات ديگري به وي نداد، اين است كه امتهاي گذشته معجزاتي را كه به آنان فرستاده مي‌شد، تكذيب مي‌نمودند و زير بار آنها نمي‌رفتند.

پاسخ:

اين آيه صدور معجزه را از رسول خدا (ص) به طور كلي نفي نمي‌كند، و نمي‌خواهد بگويد كه: هيچ معجزه‌اي بدست وي ظاهر نگرديده، بلكه مفهوم آيه شريفه اين است كه پيامبر به پيشنهادات مشركان درباره معجزات جواب مثبت نداد و طبق دلخواه آنان، معجزه نياورد.
به عبارت ديگر: اين آيه تنها آن گروه از معجزات را انكار مي‌كند كه مشركان، به هواي نفس و دلخواه خويش معجزه‌اي را از رسول خدا درخواست مي‌نمودند و از اين درخواست جز ايذا و مسخره هدفي نداشتند. اين آيه تنها وقوع اين گروه از معجزات را انكار مي‌كند، نه همه معجزات را.
و اينك دلايل اين گفتار:
1 واژه «آيات» جمع «آيه» به معناي علامت مي‌باشد كه در آيه مورد بحث با «الف و
______________________________
(1). اسراء: 59.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 130
لام» آمده است، در اين «الف و لام» به طور كلي سه احتمال وجود دارد:
الف و لام در كلمه «الايات» يا «جنسي» است، در اينصورت معناي آيه چنين خواهد بود كه خداوند هيچ دليلي كه مي‌تواند راستگويي پيامبر (ص) را ثابت كند به پيامبر نداده است.
بنابراين احتمال فرستادن پيامبر بيهوده و بي‌فايده خواهد بود چون پيامبري كه گواه و دليل بر ادعاي خويش ندارد عقلا قابل تصديق نمي‌باشد.
و يا «الف و لام جمعي» است كه در اين صورت وقوع تمام آيات و معجزاتي كه مي‌تواند گواه بر نبوت باشد انكار گرديده است. ولي اين احتمال هم مانند احتمال قبلي و به همان دليل، باطل و نادرست مي‌باشد.
پس به ناچار بايد احتمال سوم را پذيرفت و گفت كه: «الف و لام» در كلمه الايات «عهدي» بوده، و منظور از آيات كه قرآن وقوع آنها را انكار مي‌كند آيات مخصوص و معيني بوده است كه از طرف مشركين براي ايذاي پيامبر و روي هوا و هوس درخواست مي‌گرديد.
2 اگر تكذيب و انكار مشركين از آوردن تمام معجزات مانع مي‌گرديد در اينصورت قرآن مجيد هم كه يكي از مهمترين معجزات پيامبر اسلام مي‌باشد نازل نمي‌شد، زيرا در صورت اطلاق و كليت جايي براي اين استثنا باقي نمي‌ماند. بنابراين، منظور از معجزات ممنوعه، گروهي از معجزات است نه همه معجزات.
3 در آيه مذكور، عدم وقوع معجزه بر تكذيب ملل گذشته مستند و معلق گرديده است.
و اين نيز در صورتي درست خواهد بود كه براي وقوع معجزه شرايط مقتضي باشد و چيزي از آن مانع نگردد. در غير اينصورت استناد و تعلق، معني نخواهد داشت، زيرا درست نيست كه مثلا: با نبودن آتش، نسوختن هيزمي را به تر بودن آن مستند سازيم. و آنچه كه وقوع معجزه را اقتضا مي‌كند بيش از دو چيز نخواهد بود: حكمت خدا، درخواست مردم.
اگر حكمت خدا در موردي مقتضي باشد كه براي هدايت مردم در دست پيامبرش معجزه‌اي ظاهر نمايد، در اين صورت تكذيب ملل گذشته نمي‌تواند مانع از آن گردد. زيرا:
اولا خداوند با تكذيب ديگران بر خلاف حكمت خويش رفتار نمي‌كند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 131
و ثانيا اگر تكذيب مردم مي‌توانست از فرستادن معجزه مانع گردد از فرستادن پيامبر نيز مانع مي‌گرديد.
بنابراين، مي‌ماند معناي دوم كه درخواست مردم باشد. يعني مردم بعد از ديدن آيات و معجزات و بعد از اتمام حجت، به هواي نفس و دلخواه خود دوباره درخواست معجزات مي‌نمودند، خداوند هم از نشان دادن چنين معجزات اقتراحي خودداري نمود.
4 آيات ديگر قرآن هم گواه بر اين است كه منظور آيه شريفه از معجزات ممنوعه و غير عملي، معجزات «اقتراحي و درخواستي» مي‌باشد نه همه معجزات چنانكه بررسي و دقت در آيات قرآن مجيد اين حقيقت را به روشني ثابت مي‌كند كه مشركين براي خويش عذاب مي‌طلبيدند، و يا معجزاتي را پيشنهاد مي‌نمودند كه در اثر تكذيب آن معجزات، بر امتهاي گذشته عذاب نازل گرديده است مانند:
وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ «آنگاه كه مشركين گفتند: خدايا اگر اين قرآن حق و از طرف تو مي‌باشد بر ما از آسمان سنگ بباران، يا عذاب دردناكي بر ما نازل بگردان. ولي تا تو در ميانشان هستي خداوند عذابي بر آنان نخواهد فرستاد و تا استغفار مي‌كنند باز عذابشان نخواهد نمود «1».
فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ مِثْلَ ما أُوتِيَ مُوسي أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا بِما أُوتِيَ مُوسي مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ «2».
آنگاه كه حق از سوي ما بر آنان آمد گفتند چرا همانند آنچه به موسي داده شده بود به ما داده نشده است؛ مگر آنان آنچه را كه قبلا به موسي داده شد انكار نورزيدند؟! و گفتند اين دو (عصا و يد بيضا) سحري هستند ظاهر و ما همه آن‌ها را منكريم.
______________________________
(1). انفال: 32- 33.
(2). قصص: 48.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 132
قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَي اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ «1» كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ «2» پيشينيان حيله ورزيدند، خداوند نيز خانه‌هايشان را از پاي بركند و سقف خانه‌ها را بر سر آنها فرو ريخت، و عذابي آنان را فرا گرفت كه نمي‌دانستند از كجا است.
پيشينيان انكار ورزيدند، در نتيجه عذابي بر آنان فرود آمد كه نمي‌دانستند از كجا است.
5 ما علاوه بر آنچه گفته شد شواهد و دلايل ديگري نيز از قرآن در دست داريم، و در تفسير آيه مورد بحث رواياتي نيز از طريق شيعه و اهل سنت وارد گرديده است كه همان معنا را تأييد مي‌كنند. اينك به عنوان نمونه رواياتي چند در اينجا مي‌آوريم:
1 امام باقر (ع) مي‌فرمايد: عده‌اي از رسول خدا (ص) درخواست معجزه نمودند، جبرئيل نازل گرديد و گفت: خداوند مي‌فرمايد: مانعي از فرستادن معجزات درخواستي آنان نيست جز تكذيب پيشينيان، و اگر براي قريش معجزه درخواستي آنها را بفرستيم و ايمان نياورند مانند پيشينيان عذابي بر آنان فرود خواهد آمد. اين است كه ما در فرستادن اينگونه معجزات تأخير مي‌كنيم. «3»
2 از ابن عباس نقل شده است كه اهل مكه از رسول خدا (ص) درخواست نمودند كه كوه «صفا» را براي آنان طلا كند، و كوههاي اطراف مكه را از ميان بردارد تا هموار گردد و آنان بتوانند در جايگاه كوهها كشاورزي كنند. در اين موقع، وحي آسماني بر پيامبر فرود آمد كه اگر بخواهي درخواست آنان را به تأخير مي‌اندازم تا شايد كه افراد با ايماني از ميانشان برخيزد، و اگر بخواهي درخواست آنان را اجابت مي‌كنم، ولي اگر انكار ورزند به مانند پيشينيان هلاكشان خواهم نمود. رسول خدا عرضه داشت: خداوندا! با آنان مدارا كن و به آنان مهلت بده. آنگاه اين
______________________________
(1). نحل: 26.
(2). زمر: 25.
(3). تفسير برهان 1/ 607.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 133
آيه نازل گرديد كه «از فرستادن معجزات مانعي نيست جز اينكه گذشتگان معجزات پيامبرانشان را انكار ورزيدند و عذابي بر آنان فرود آمد». «1»
در اين زمينه روايات ديگري نيز هست كه بايد به كتب تفسير و حديث مراجعه شود.

نتيجه اينكه:

از همه آنچه در ذيل آيه به ظاهر اعجاز آورديم چنين استفاده مي‌شود كه:
آيه مذكور اشاره به معجزات ابتدايي نيست كه پيامبران براي اثبات نبوت و هدايت مردم مي‌آوردند بلكه مربوط به معجزاتي است كه به وسيله افراد لجباز و بهانه‌جو براي ايذا و مزاحمت، از پيامبران درخواست مي‌گرديد و منظور درخواست كنندگان اينگونه معجزات هيچگونه كشف حقيقت و پذيرفتن آن نبوده است.
قرآن در ضمن آياتي، وقوع چنين معجزات را كه اصطلاحا «معجزات اقتراحي» ناميده مي‌شوند منتفي و در صورت وقوع آن نزول عذاب را واحب مي‌داند. اما معجزاتي ابتدايي كه براي شهادت بر نبوت و اثبات حقيقت به وسيله پيامبران ارائه مي‌شد، از نظر قرآن نه تنها مورد انكار قرار نگرفته، بلكه طي آياتي از وقوع آن خبر و اطلاع داده است.

دومين آيه نفي اعجاز

اشاره

از جمله آياتي كه به وسيله آن استدلال شده است، كه رسول خدا (ص) به جز قرآن معجزه نداشته است، آيات ذيل مي‌باشد كه خداوند مي‌فرمايد:
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّي تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقي فِي السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّي تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا
______________________________
(1). تفسير طبري 15/ 74.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 134
بَشَراً رَسُولًا «1».
مشركان گفتند: ما به تو ايمان نمي‌آوريم مگر اينكه چشمه‌اي از اين سرزمين براي ما جاري سازي، يا باغ خرما و انگور داشته باشي كه در آن نهرها جاري كني، و يا آسمان را قطعه قطعه بر سر ما فرود آوري، يا خدا و فرشتگانش را در برابر ما بياوري، و يا خانه‌اي پر از طلا داشته باشي، و يا اينكه به آسمان پرواز كني. و در اين صورت باز هم ايمان نمي‌آوريم مگر نامه‌اي فرود آوري تا بخوانيم. در جواب آنان بگو: پاك و منزه است پروردگار، من جز يك بشر فرستاده شده چيزي نيستم.
مي‌گويند: از اين آيات روي هم رفته چنين استفاده مي‌شود، كه مشركان از رسول خدا (ص) معجزه‌هايي درخواست نمودند، ولي وي از آوردن آنها امتناع ورزيد و در برابر مشركين به عجز و ناتواني خويش اعتراف نمود و گفت كه من بشري بيش نيستم «قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا» و بشر هم از انجام اينگونه اعمال عاجز و ناتوان مي‌باشد و از اينجا روشن مي‌گردد كه پيامبر اسلام جز قرآن معجزه ديگري نداشته است.

پاسخها:

اين گفتار پاسخهاي مختلفي دارد كه اينك به قسمتي از آنها اشاره مي‌گردد:
1 معجزاتي كه در اين آيه نام برده شده و مورد تقاضاي مشركين بوده است، از سنخ همان معجزات اقتراحي مي‌باشد كه مشركين در مقام عناد و لجاجت بعد از اتمام حجت و روشن شدن حق، اين معجزات را از پيامبر درخواست نموده‌اند. وضع معجزات اقتراحي هم در ذيل آيه قبلي توضيح داده شده.
بنابراين، اين آيه نيز مانند آيه قبلي مربوط به آيات و معجزات اقتراحي و درخواستي است كه در مقام لجاجت پيشنهاد مي‌گرديد، نه از قبيل آيات ابتدايي كه براي اثبات نبوت و ارشاد مردم آورده مي‌شد؛ زيرا:
______________________________
(1). اسراء: 93- 90.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 135
اولا: آنان تصديق نمودن پيامبر را بر يكي از امور نامبرده پيشنهادي خودشان موقوف مي‌ساختند. و اگر واقعا در مقام عناد با حق نبودند لازم بود به هر معجزه‌اي كه دليل بر صدق پيامبر باشد اكتفا نمايند، و به همان وسيله او را تصديق كنند، و در اين امور پيشنهادي خصوصيت و امتيازي نسبت به ساير معجزات نيست.
ثانيا: آنان مي‌گفتند: «بايد به آسمان پرواز كني ...، با اين حال به تو ايمان نمي‌آوريم مگر اينكه در تأييد خود كتابي از آسمان و نامه‌اي از خدا براي ما فرود آوري تا ما آن را بخوانيم.»
اگر واقعا آنان پي حق مي‌گشتند عناد و لجاجت نمي‌ورزيدند، اين قيد و شروط و تقاضاي كتاب و بهانه براي چه بود؟! آيا تنها پرواز نمودن به فضا نمي‌تواند معجزه باشد و در اثبات صدق نبوت او كفايت كند؟ آيا اين پيشنهادهاي پوچ و بي‌اساس كه بر پايه هواي نفس استوار است دليل روشن بر عناد و تمرد آنان در برابر حق نمي‌باشد؟! 2 پاسخ ديگر اينكه: رسول خدا (ص) در اين آيه از آوردن معجزه اظهار عجز و ناتواني ننموده است، بلكه مي‌خواست با جمله «سبحان ربي» اين مطلب را برساند كه خداوند پاك و منزه از عجز و ناتواني است، و بر هر امري كه عقلا ممكن باشد قادر و توانا است. ولي وي برتر از آن است كه ديده شود و يا همچو جسمي در برابر انسان قرار گيرد، و بزرگتر از اين است كه در برابر درخواست و پيشنهاد افراد بشر محكوم و بر انجام آن مجبور گردد، پيامبر نيز بشري بيش نيست و محكوم امر پروردگار و منتظر فرمان اوست و تمام كارها مربوط به خداي يكتا و در دست او است، آنچه را كه بخواهد انجام مي‌دهد و هر طور كه اراده كند اجرا مي‌نمايد.
3 پاسخ سوم اينكه: درخواستهايي كه مشركين از رسول خدا (ص) مي‌نمودند و آيه مذكور نيز آنها را بازگو مي‌كند، قسمتي از آنها محال و غير قابل عمل، و قسمت ديگر نيز گرچه محال نيست ولي نمي‌تواند دليل بر صدق نبوت و شاهد پيامبري باشد بنابراين اگر معجزات درخواستي و اقتراحي هم واجب العمل باشد باز هم اينگونه پيشنهاد قابل جواب نخواهد بود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 136
توضيح اينكه: آنچه از طرف مشركين به رسول خدا پيشنهاد مي‌گرديد طبق گواهي اين آيه شريفه شش موضوع بوده است، كه وقوع سه مورد از آنها عقلا محال و غير قابل امكان است، و سه مورد ديگر گر چه محال نيست ولي آنها نيز نمي‌تواند دليل بر صدق مدعي نبوت باشد:
1 فرود آمدن آسمانها: قطعه قطعه شدن كرات بالا و فرود آمدن آنها بر كره زمين عملي است غير قابل امكان، زيرا اين كار مستلزم در هم ريختن كره زمين و نابودي مردم دنيا است.
و اين جريان هنگامي به وقوع خواهد پيوست كه عمر جهان به پايان برسد، و رسول خدا هم از اين حقيقت خبر داده و جمله «كما زعمت» (همانطور كه مي‌پنداري) اشاره به همان مطلب مي‌باشد. و قرآن مجيد نيز در چند مورد از اين جريان اطلاع مي‌دهد و مي‌فرمايد:
إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ «1» إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ «2» إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفاً مِنَ السَّماءِ «3» «در آن هنگام كه آسمان (كرات آسماني) شكافته شود» آنگاه كه آسمان در هم بريزد.
اگر بخواهيم آنان را (با يك زمين لرزه) به زمين فرو مي‌بريم يا قطعه‌هايي از سنگهاي آسمان را بر سرشان فرو مي‌ريزيم.
محال بودن اين كار به جهت اين است كه وقوع آن پيش از وقت معين بر خلاف اقتضاي حكمت الهي است، زيرا مشيت پروردگار بر اين تعلق گرفته است كه مردم را در اين عالم نگاهدارد، و آنان را به سوي تكامل راهنمايي كند و براي شخص حكيم محال است كه كاري بر خلاف مقتضاي حكمتش انجام دهد.
2 آوردن خدا: آنان مي‌گفتند كه خدا را بياور تا در برابر ما قرار گيرد و ما او را از نزديك
______________________________
(1). انشقاق: 1.
(2). انفطار: 1.
(3). سبأ: 9.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 137
ببينيم تا به او ايمان بياوريم.
اين عملي است محال و هرگز امكان پذير نخواهد بود، زيرا چشمها از درك او عاجز است و خداوند قابل رؤيت نيست، چون اگر خداوند ديده شود بايد محدود به يك نقطه معين و داراي رنگ و شكل خاصي باشد كه همه آنها درباره خداوند محال و غير ممكن است.
3 آوردن نامه از سوي خدا: اين هم عملي است محال به علت اينكه: منظور آنان از نامه، نامه‌اي نبود كه خلق و ايجاد گردد، بلكه نامه‌اي مي‌خواستند كه خداوند با دست خود آن را نوشته باشد. زيرا اينگونه نامه است كه به نظر آنان به آسمان رفتن و به پيش خدا رسيدن و دست خط او را گرفتن لازم داشت، وگرنه، نامه ايجادي به آسمان رفتن نمي‌خواست.
و جاي شك نيست كه اين پيشنهاد، محال و غير معقول مي‌باشد، زيرا خداوند به مانند انسان و داراي اعضا نيست كه قلم بدست گيرد و نامه‌اي بنويسد «تعالي اللّه عن ذلك علوا كبيرا».
سه پيشنهاد غير عقلايي: و اما پيشنهاد سه‌گانه ممكن ولي غير عقلايي آنان عبارتند از:
1 چشمه زدن و قنات جاري ساختن.
2 مالك بودن باغي پر درخت و داراي نهرها و قناتها.
3 داشتن خانه‌اي از طلا.
اين پيشنهادها گرچه براي پيامبر ممكن بود، ولي اينها موضوعاتي است كه ارتباطي با ادعاي نبوت ندارد و چه بسا ممكن است افرادي آنها را داشته باشند ولي با اين حال نه تنها پيامبر نيستند بلكه ايمان به خدا هم ندارند. پس در صورتي كه اين امر هيچ ارتباطي با ادعاي نبوت نداشته و نمي‌تواند دليل بر صدق مدعاي پيامبري باشد، انجام دادن آن‌ها براي اثبات پيامبري كار لغو و بيهوده‌اي بيش نخواهد بود، و كار لغو هم از پيامبر كه كارهايش طبق موازين حكمت است سر نمي‌زند.
يك سؤال و يك جواب: ممكن است كسي تصور كند كه اين امور سه‌گانه، در صورتي نمي‌تواند دليل بر صدق نبوت باشد كه از راههاي متعارف و معمولي بدست بيايد. ولي اگر همان امور، از
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 138
مجراي غير طبيعي و به صورت غير عادي بدست كسي برسد، در اين صورت معجزه بوده و مي‌تواند شاهد صدق پيامبري باشد.
اين تصور نيز مردود و باطل است، زيرا درست است كه اگر اين امور از مجراي غير طبيعي بدست آيد مي‌تواند دليل بر صدق مدعي نبوت گردد؛ ولي خواسته مشركين آن نبود، بلكه آنان چنين مي‌پنداشتند كه پيامبر بايد از راه عادي نه از راه غير طبيعي داراي ثروت و امكانات مالي فوق العاده باشد، و مقام نبوت نبايد به افراد فقير و بي‌چيز محول گردد.
قرآن مجيد تصور آنها را در اين مورد چنين بيان مي‌كند.
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلي رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ «1» مشركان گفتند: چرا اين قرآن بر يك مرد بزرگ (ثروتمند) كه از دو شهر مكه يا طائف باشد نازل نگرديد.
روي اين عقيده و نظريه بود كه از پيامبر گرامي درخواست مي‌نمودند كه داراي ثروت و مكنت بوده و امتيازات مالي بر ديگران داشته باشد.
شاهد ديگر بر گفتار ما اين است كه آنها خواسته خود را مقيد مي‌ساختند كه بايد پيامبر فقط داراي باغ و خانه طلايي باشد و انجام دادن اعمال ديگر گرچه از راه غير طبيعي باشد، مورد قبول نيست. و اگر هدف آنها اين بود كه اين امور به صورت اعجاز و به طور غير طبيعي انجام گيرد و شاهد بر نبوت وي گردد، در اين صورت اين شرط بنديها و سخت‌گيريها و شرايط دور و دراز مفهومي نداشت، زيرا ايجاد يك حبه انگور يا يك مثقال طلا نيز در معجزه بودن كفايت مي‌كند و همان امر غير طبيعي مي‌تواند دليل بر صدق نبوت گردد.
و اما آنان كه مي‌گفتند «چشمه‌اي از زمين براي ما جاري كن»، آنان براي خود چشمه‌اي نمي‌خواستند، بلكه منظورشان اين بود كه به خاطر درخواست ما براي خودت چشمه‌اي جاري كن تا توانگر بوده و داراي مقام پيامبري برازنده باشي.
______________________________
(1). زخرف: 31.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 139

سومين آيه نفي اعجاز

يكي ديگر از آياتي كه طرفداران نفي معجزه با آن استدلال نموده‌اند كه پيامبر اسلام جز قرآن معجزه ديگري نداشت اين آيه است.
وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ «1» مشركان مي‌گويند: چرا معجزه‌اي از پروردگارش بر او نازل نمي‌شود؟ غيب (معجزه) به خدا اختصاص دارد، شما منتظر باشيد و من نيز با شما از منتظرانم. (شما در انتظار معجزات بهانه جويانه باشيد و من هم در انتظار مجازات) مخالفان معجزه مي‌گويند: از اين آيه استفاده مي‌گردد كه مشركين از پيامبر اسلام معجزه مي‌خواستند، ولي او در جوابشان فرمود كه معجزه در امكان و اختيار من نيست، بلكه مختص به خداوند است. از اين جواب چنين بر مي‌آيد كه پيامبر اسلام (ص) به جز قرآن معجزه ديگري نداشته است. البته در همين مضمون آيات ديگري نيز هست كه از نظر معني نزديك و مشابه هم مي‌باشد، مانند:
وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ «2» وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلي أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ «3» كافران مي‌گويند: چرا بروي آيه و معجزه‌اي از پروردگارش نازل نگرديده. ولي تو فقط بيم دهنده‌اي و براي هر گروهي هدايت كننده‌اي است (و اينها همه براي بهانه است نه براي جستجوي حقيقت).
و گفتند: چرا بروي از سوي پروردگارش معجزه‌اي نازل نمي‌گردد.
______________________________
(1). يونس: 20.
(2). رعد: 7.
(3). انعام: 37.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 140
بگو: خداوند قادر است كه معجزه‌اي فرو بفرستد ولي بيشتر آنان نمي‌دانند.
از اين آيه‌ها دو گونه پاسخ مي‌توان يافت:
پاسخ اوّل: معجزاتي كه اين آيات نفي مي‌كنند همه معجزات نيست، بلكه منظور از آنها تنها معجزات اقتراحي و درخواستي مي‌باشد كه در آيات گذشته توضيح داده شد.
زيرا مشركين نمي‌خواستند كه پيامبر هر معجزه‌اي را كه دليل بر صدق وي و شاهد بر نبوتش باشد بياورد، بلكه پيشنهاد آنان اين بود كه پيامبر بايد معجزه‌هاي مخصوصي را كه از ناحيه آنان در مقام عناد و لجاجت و يا تمسخر پيشنهاد مي‌گرديد بياورد.
دليل اينكه مشركين به دلخواه خويش و از روي عناد و انكار، از پيامبر (ص) معجزه مي‌خواستند نه براي روشن شدن حق. اين است كه اگر آنان هر معجزه‌اي را كه مي‌توانست گواه بر صدق نبوت باشد مي‌پذيرفتند، پيامبر (ص) نيز جواب منفي به آنان نمي‌داد. بلكه حداقل قران را كه در موارد متعدد، مشركين را به مبارزه طلبيده است به رخ آنان مي‌كشيد و همان معجزه را به آنان گوشزد مي‌نمود.
خلاصه، به طور كلي آنچه از اين آيات كه ظاهرا نفي معجزات مي‌كنند، به دست مي‌آيد اين است كه:
1 تحدي و مبارز طلبي پيامبر براي عموم افراد بشر از ميان معجزاتش، تنها به وسيله قرآن انجام يافته است، و همانطور كه در صفحات گذشته گفتيم جز اين هم نمي‌تواند باشد.
زيرا نبوت جاوداني و جهاني معجزه جاوداني و جهاني مي‌خواهد، و چنين اعجاز منحصر به قرآن است و در ساير معجزات، جاوداني و جهاني بودن متصور نيست.
2 آوردن معجزه در اختيار پيامبر نيست، بلكه او فقط سمت رسالت دارد و در تمام امور- از جمله در مسئله اعجاز- تابع اذن و فرمان خداوند است. حتي پيشنهاد و درخواست مردم نيز در آوردن اعجاز كوچكترين تأثيري ندارد.
اين مطلب، اختصاص به رسول اكرم (ص) ندارد، بلكه تمام پيامبران چنين بوده‌اند و بدون اذن خداوند نمي‌توانستند معجزه‌اي بياورند. چنانكه خداوند در اين‌باره مي‌فرمايد:
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 141
وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ «1» وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ «2» هيچ پيامبري نمي‌تواند از پيش خود معجزه‌اي بياورد مگر به فرمان خدا هر زماني نوشته‌اي دارد.
هيچ پيامبري حق معجزه آوردن ندارد جز به فرمان خدا، ولي آنگاه كه فرمان خدا آيد، به حق و عدالت داوري گردد و پيروان باطل در زيان خواهند بود.
پاسخ دوم: در قرآن آيات ديگري هست كه براي پيامبر اسلام علاوه بر قرآن معجزات ديگري نيز ثابت مي‌كند، مانند:
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ «3» وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّي نُؤْتي مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ «4» قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت. و اگر معجزه‌اي ببينند رو گردانيده و مي‌گويند اين سحري مستمر است.
و هر وقت معجزه‌اي بر آنان فرود مي‌آيد مي‌گويند ما هرگز ايمان نمي‌آوريم تا اينكه بر ما نيز معجزاتي به مانند معجزات پيامبران داده شود.
منظور از واژه «آيه» كه در اين آيات بكار رفته است آيات تكويني و معجزه مي‌باشد نه آيه قرآني. زيرا اگر منظور، آيه قرآني بود در برابر آن، كلمه «شنيدن» بكار مي‌رفت، در صورتي كه در آيه اولي به شكافتن ماه تصريح شده است، و در آيه دومي نيز كلمه «ديدن» بكار رفته، و در آيه سومي هم با كلمه آمدن تعبير شده است. و همه اينها با معجزه و آيه تكويني سازش دارد نه با آيه قرآني.
______________________________
(1). رعد: 38.
(2). غافر: 78.
(3). قمر: 2- 1.
(4). انعام: 124.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 142
بنابراين، از اين آيات استفاده مي‌گردد كه پيامبر اسلام علاوه بر قرآن معجزات ديگري نيز داشته است. بلكه از جمله «سحر مستمر» چنين بر مي‌آيد كه اينگونه معجزات پيامبر (ص) مكرر و به صورت استمرار صادر گرديده است.
با در نظر گرفتن مضمون اين آيات، اگر آيات قبلي را در نفي صدور معجزات بپذيريم- در حالي كه نپذيرفتيم- در اين صورت براي جمع نمودن بين اين دو گروه آيات بايد بگوييم:
آياتي كه بر نفي صدور معجزات دلالت دارند مربوط به يك دوران مي‌باشند كه تنها در آن دوران خاص از پيامبر معجزه صادر نمي‌گردد، نه براي هميشه، و آياتي هم كه از وقوع معجزه سخن مي‌گويند مربوط به دوران بعدي خواهد بود كه پس از سپري شدن دوران عدم صدور معجزه نازل گرديده و از صدور معجزه اطلاع داده است.

نبوت محمد (ص) در تورات و انجيل‌

قرآن مجيد در موارد متعدد صريحا مي‌گويد كه حضرت موسي و حضرت عيسي در تورات و انجيل از ظهور پيامبر اسلام خبر و بشارت داده و پيروان خويش را از اين موضع آگاه ساخته‌اند، از جمله آيات بشارت اين دو آيه مي‌باشد:
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ «1» وَ إِذْ قالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ «2» همانها كه از پيامبر امّي پيروي مي‌كنند پيامبري كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه نزدشان است مي‌يابند آنان را به نيكي فرمان مي‌دهد و از بدي باز مي‌دارد پاكيزه‌ها را بر آنها
______________________________
(1). اعراف: 157.
(2). صف: 6.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 143
حلال و ناپاكها را حرام مي‌كند.
آنگاه كه عيسي بن مريم گفت: اي بني اسراييل من فرستاده خدا هستم به سوي شما، و تصديق كننده كتابي (تورات) مي‌باشم كه پيش از من فرستاده شده بود. و بشارت دهنده به رسولي كه بعد از من مي‌آيد و نام او احمد است.
علاوه بر اين، در عصر پيامبر اسلام و پس از وي گروهي از يهوديان و مسيحيان نبوت وي را پذيرفتند و به اسلام گرويدند.
اين گرايش به دين اسلام نيز ثابت مي‌كند كه در زمان پيامبر اسلام آن بشارت و مژده در تورات و انجيل بوده است، زيرا اگر در آن زمان اين مژده در آن دو كتاب نبود، مي‌توانست بهترين دليل و مدرك در دست يهوديان و مسيحيان بر كذب رسول خدا باشد كه مي‌گفت اسم من در تورات و انجيل است، و مي‌توانستند در تكذيب و انكار رسول خدا به بهترين وجهي از اين حربه كاري بهره برداري كنند و دروغ وي را بر ملا ساخته، رسالت و اساس دعوت او را در هم بكوبند. نه اينكه دعوت وي را پذيرفته و به او ايمان بياورند و همان عدم تكذيب و ايمان آوردنشان در عصر پيامبر، و بعد از وي، گواه گويا و شاهد زنده‌اي است بر اينكه بشارت ظهور پيامبر در توراتي كه آن روز در دسترس آنان بود، وجود داشته است.
بنابراين، ايمان آوردن به موسي و عيسي مستلزم اين است كه به حضرت محمد (ص) پيامبر بزرگوار اسلام نيز بدون اينكه احتياج و نياز به معجزه باشد ايمان بياورند.
آري كساني كه به حضرت عيسي و موسي ايمان نياورده و كتاب آنها را تصديق ننموده‌اند در تصديق نبوت پيامبر اسلام احتياج به وجود معجزه خواهند داشت. ولي از دلايل گذشته روشن گرديد كه پيامبر اسلام همه گونه معجزه و گواه صدق را دارا بود، زيرا از يك طرف قرآن مجيد معجزه جاوداني و دليل بر صدق ادعاي وي مي‌باشد، و از طرف ديگر ساير معجزات پيامبر اسلام كه به حد وافر و به طور تواتر و يقين آور براي ما نقل گرديده است، بهتر از معجزات پيامبران گذشته مي‌تواند انسان را به سوي حقيقت رهنمون سازد. زيرا در نقل معجزات پيامبر اسلام فاصله زماني كم بوده، ولي در معجزات ساير پيامبران اين فاصله
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 144
زياد مي‌باشد.

شأن نزول آيات نفي اعجاز

رواياتي كه در شأن نزول آيات «معجزات اقتراحي» قريش «1» وارد گرديده است، به همان معني كه در تفسير اين آيات وارد كرديم، گواه صدق آن مي‌باشد چنانكه در تفسير برهان نقل گرديده است كه؛ رسول خدا (ص) در مكه، در آستانه كعبه نشسته بود، گروهي از قريش اطراف وي را گرفتند. از آنان مبود ولي بن مغيره مخزومي، ابو بختري پسر هشام، ابو جهل فرزند هشام، عاصم بن وائل سهمي، عبد اللّه فرزند ابي اميه مخزومي و ديگران كه تعدادشان زياد بود.
رسول خدا (ص) با يك نفر ديگر از يارانش كتاب خدا را بر آنان مي‌خواند و فرمان خدا را ابلاغشان مي‌كرد. آنان به يكديگر گفتند كه آيين محمد توسعه و گسترش يافته و سخنانش ارج و عظمت خاصي به خود گرفته است، بياييد كه عرصه را بر وي تنگ سازيم، توبيخ و ملامتش كنيم و به باد انتقاد و مذمتش بگيريم. براهين و دلايلي عليه وي اقامه نموده و سخنانش را باطل سازيم، تا در پيش يارانش از عظمت و موقعيت وي كاسته شود، و گفتارش از ارج و ارزش بيفتد، و از مسيري كه در پيش دارد باز گردد، از گمراهي و ضلالتش دست بردارد و از سركشي و طغيانش نادم شود.
اگر از اين راه توانستيم او را از مسير باطلش برگردانيم، چه بهتر، و اگر نتوانستيم در آن صورت بايد راه ديگري بپيماييم و با شمشيرهاي آخته بر وي بتازيم و نابودش سازيم.
سخن گوينده كه به اينجا رسيد، ابو جهل گفت: كيست كه اين مأموريت را به عهده گيرد و با محمد به مجادله و گفتگو بپردازد و او را محكوم و مجاب سازد؟
عبد اللّه بن ابي اميه براي اين كار داوطلب شد و گفت: من حاضرم كه اين مأموريت را به
______________________________
(1). معجزات اقتراحي همان معجزات درخواستي قريش است كه از راه عناد و لجبازي درخواست مي‌نمودند و در (سوره 17 آيه 90- 94) آمده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 145
عهده بگيرم آيا نمي‌خواهيد مرا بر اين كار انتخاب كنيد؟! در حالي كه من هماورد اصيل و شريفم و سخنور بسنده و پاسخگو!! ابو جهل گفت: آري مي‌پذيرم و تو را براي اين كار انتخاب مي‌كنم. همگان پيش وي رويد و رشته سخن را عبد اللّه به دست گيرد.
از همانجا پيش رسول اللّه رفتند و عبد اللّه چنين سخن آغاز نمود:
اي محمد! راستي كه مقام بس بلند و عظيمي را ادعا مي‌كني!! سخن بس بزرگ و شگفت انگيزي به زبان مي‌راني!! و مي‌گويي كه تو رسول رب العالمين و پيامبر پروردگار جهاني!! به پروردگار خلق و آفرينش، به خداوندگار جهان هستي نمي‌سزد كه همچو تو پيامبر و نماينده‌اي داشته باشد، زيرا تو هم مانند ما بشري بيش نيستي و كوچكترين امتيازي بر ما نداري. مانند ما مي‌خوري مي‌آشامي و مانند ما در كوچه و بازار راه مي‌روي.
اين پادشاهان روم و ايرانند كه نمايندگان آنان داراي ثروت عظيم، شخصيت بزرگ، خانه‌هاي زيبا و پرشكوه، كاخهاي مجلل، خيمه و خرگاه عالي و اشرافي، صاحب بندگان و خدمتگزاران فراوان و متعدد مي‌باشند.
آيا پروردگار جهانيان كه برتر از اين ملوك و سلاطين است و آنان بندگان اويند، نبايد نماينده وي برتر از نماينده آنان باشد؟ اگر خداوند بخواهد پيامبري به سوي ما برانگيزد ثروتمندترين، مقتدرترين و مرفه‌ترين كس را از ميان ما انتخاب مي‌كند، نه فقيرترين و ناشناس‌ترين را.
پس چرا اين قرآن كه مي‌گويي از سوي خداست بر عظيم‌ترين مردم دو شهر بزرگ نازل نگرديده است؟! چرا قرآن بر وليد بن مغيره در مكه و يا عروة بن مسعود ثقفي در طايف كه سرشناس‌ترين و ثروتمندترين عربند فرود نيامده است؟! سخن عبد اللّه كه به اين جا رسيد پيامبر فرمود: اي بنده خدا آيا سخنت به پايان رسيد؟
عبد اللّه: بلي سخنم به پايان رسيد ولي در پايان سخنم اضافه مي‌كنم كه ما به تو ايمان
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 146
نياوريم مگر اينكه در همين سرزمين مكه، چشمه‌هايي براي ما جاري كني، زيرا زمين مكه ناهموار و سنگلاخ است و از دره‌ها و كوهها تشكيل يافته است، تو بايد آن را هموار سازي و چشمه‌هايي از آن براي ما جاري كني زيرا كه ما به اين چشمه‌ها بسيار نيازمنديم، يا باغهاي خرما و انگور داشته باشي كه نهرهاي آب در ميان آنها جاري گردد. از اين باغ، هم خود استفاده كني و هم به ديگري بهره برساني و يا آسمان را قطعه قطعه بر سر ما فرود آري.
چنانكه تو خود گويي كه «اگر قطعاتي از آسمان بر سر آنان فرود آيد مي‌گويند چيزي نيست، ابري است متراكم و در هم ريخته» شايد ما نيز همان سخن را بگوييم.
عبد اللّه گفتارش را بدين گونه ادامه داد: اگر همه اين كارها را انجام دهي باز ما به تو ايمان نمي‌آوريم، مگر اينكه خدا و فرشتگان را براي ما بياوري و در برابر ما قرار دهي تا آنها را از نزديك ببينيم و قبولشان كنيم و يا خانه‌اي از طلا براي خود به وجود بياوري و براي ما نيز از آن بخشش كني و ما را غني و بي‌نياز سازي، تا شايد طغيان كنيم زيرا كه تو خود مي‌گويي:
«انسان كه خود را بي‌نياز ديد طغيان مي‌كند». و يا به آسمان پرواز كني و تنها با پرواز كردنت نيز به تو ايمان نمي‌آوريم، مگر اينكه نامه‌اي از سوي خدا براي ما بدين مضمون نازل كني كه «اين نامه‌اي است از خداوند به سوي عبد اللّه بن ابي اميه محزومي و يارانش تا به محمد بن عبد اللّه ايمان بياورند زيرا كه وي پيامبر من است و گفتار وي را تصديق كنند، زيرا گفتار وي سخن و گفتار من است».
عبد اللّه در پايان سخنش افزود: اي محمد اگر همه آنچه را كه گفتيم انجام دهي باز نمي‌دانم كه به تو ايمان مي‌آوريم يا نه، زيرا اگر ما را به آسمانها بالا ببري و درهاي آسمان را به رخ ما بگشايي و به درون آن واردمان سازي، باز هم خواهيم گفت كه شايد ما را سحر كرده‌اي و چشمانمان را بسته‌اي.
رسول خدا گفت: خداوندا! تو به هر سخني شنوايي و از همه چيز آگاهي و بر گفتار بندگانت دانا!! سپس فرمود:
اما اين گفتار كه مي‌گويي: «پادشاهان ايران و روم، استانداران، فرمانداران و نمايندگانشان
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 147
را از افراد مقتدر و ثروتمند انتخاب مي‌كنند» گر چه به جاي خود درست و به جاست، ولي حساب خدا از حساب آنان جداست. او در حكومت خود تدبير و تقدير خاصي دارد، در راه اداره امور جهان از افكار و اميال شما پيروي نمي‌كند. آنچه را كه مي‌خواهد انجام مي‌دهد و هر طور كه بخواهد فرمان مي‌راند.
اگر پيامبران خدا، داراي كاخهاي مجلل بودند و در آن مي‌غنودند و يا بندگان و خدمتگذاراني داشتند كه بدان وسيله احساس غرور و برتري مي‌نمودند و از مردم فاصله مي‌گرفتند، آيا در اين صورت دستگاه رسالت ضايع و بي‌نتيجه نمي‌گرديد؟ و چرخ هدايت و رهبري به كندي و ركود نمي‌گراييد!؟
و اما گفتار تو كه مي‌گويي: «اگر تو پيامبر بودي، فرشته‌اي با تو مي‌بود كه به نبوت تو شهادت مي‌داد و آن را با چشم خود مي‌ديديم و شهادتش را مي‌شنيديم» سخني است بس شگفت انگيز، زيرا:
اولا: فرشته قابل درك و ديدن نيست تا تو بتواني آن را مشاهده كني، فرشته به مانند همين هواست كه وجود عيني و ظاهري ندارد.
ثانيا: بر فرض اگر نيروي ديدتان قوي گردد و بتوانيد فرشتگان را مشاهده كنيد حتما خواهيد گفت اين فرشته نيست بلكه بشر است، زيرا اگر فرشته براي شما ظاهر شود به صورت همان بشر كه با او انس و الفت داريد ظاهر مي‌گردد تا بتوانيد با او سخن بگوييد و گفتار او را درباره شهادت من بفهميد، در اين صورت هم خواهيد گفت كه او بشري بيش نيست و به دروغ به نام يك فرشته به نفع تو شهادت و گواهي مي‌دهد.
و اما گفتار تو كه مرا به سحر متهم مي‌سازي و مي‌گويي: «تو سحر زده هستي» بسيار سخن نابجايي است، زيرا چگونه مي‌توانيد مرا سحر زده بناميد، در صورتي كه شما خود مي‌دانيد كه من در عقل و تشخيص از شما برترم؟
آيا از آن روز كه من هستي به خود گرفته‌ام، تا به امروز كه چهل سالگي را پست سر گذاشته‌ام جرم و خطايي از من ديده‌ايد؟ و يا دروغ و يا سخن زشتي از من شنيده‌ايد؟ و يا
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 148
عملي بر خلاف عقل و تفكر از من سر زده است؟
اگر كسي در اين مدت طولاني تا اين حد از خطا و اشتباه و از لغزش و لرزش محفوظ و مصون بماند و در تمام دوران زندگي با آن همه فراز و نشيبي كه دارد كوچكترين گناه و معصيت از وي سر نزند، آيا به گمان شما چنين انساني به نيروي خود اتكا دارد و يا به يك نيروي معنوي و الهي؟! و اما آنچه كه مي‌گوييد: «چرا اين قرآن به يك مرد سرشناس و مقتدر و ثروتمندي از دو شهر معروف نازل نگرديده است» پاسخ اين سؤال و يا اعتراض روشن است. زيرا خداوند عظمت و كمال انساني را در مال و ثروت نمي‌داند، چنانكه شما مي‌پنداريد. به مال و منال دنيا كوچكترين ارزش و ارجي نمي‌نهد، چنانكه شما ارزش قائليد. و از كسي نمي‌ترسد، چنانكه شما از افراد مقتدر بيمناكيد و با چشم عظمت و بزرگي به آنان مي‌نگريد و اينگونه افراد را به هر مقام و منصبي حتي به رسالت و نبوت نيز لايق و برازنده مي‌دانيد.
و اما آنچه كه مي‌گويي: «به تو ايمان نمي‌آوريم تا چشمه‌هايي از زمين براي ما جاري سازي.» سخني نيست كه بر پايه منطق استوار باشد و از عقل و تفكر سرچشمه گيرد.
زيرا در اين بخش از سخنت معجزاتي را درخواست مي‌كني كه هيچ يك از آنها قابل عمل نيست چون: قسمتي از آنها اگر هم انجام گيرد نمي‌تواند دليل پيامبري باشد (مانند داشتن باغ و بستان و نهرهاي آب) محمد رسول اللّه برتر از آنست كه از ناداني و جهالت مردم سوء استفاده كند. آنچه را كه دليل نبوت نيست دست آويزي براي خود قرار دهد و رهبري خويش را بر آن مستند سازد.
قسمت دوم اين معجزات درخواستي تو، طوري است كه اگر انجام گيرد موجب هلاكت تو خواهد بود. در صورتيكه پيامبر، براي اثبات حقيقت و ايجاد ايمان در دل مردم، معجزه را نشان مي‌دهد، نه براي هلاكت و نابودي آنان. تو با خواستن اين معجزه در واقع هلاكت خويش را درخواست مي‌كني. خداوند بر بندگانش مهربانتر و به صلاحيت آنان داناتر از آن است كه در اثر درخواست جاهلانه آنان به ورطه هلاكت و بدبختي رهسپارشان سازد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 149
قسمت ديگر معجزات درخواستي تو از حيطه امكان و وجود به دور است و قابل امكان و عمل نيست، تا طبق درخواست تو انجام گيرد (مانند ديدن خدا و فرشتگان و آوردن نامه كتبي و دست خطي از سوي خدا).
قسمت چهارم درخواستهاي تو طبق اعتراف صريحي كه تو خود داري، جز عناد و لجاجت و جز به باد مسخره گرفتن حقيقت، انگيزه ديگري ندارد، موضوع حق جويي و حقيقت‌يابي در ميان نيست، پس بنابراين آوردن چنين معجزه، عملي است بيهوده، خدا و پيامبرش برتر از آنند كه به عناد و لجاجت يك مشت مردم عنود و بوالهوس ارج نهند و با درخواست آنان، به يك عمل عبث و بيهوده‌اي دست بيالايند.
كوتاه سخن اينكه اين درخواستهاي تو جز بهانه‌جويي نيست. اين است كه جواب مثبت و عملي ندارد و اينك جواب منفي تك تك آنها:
اما درخواست تو، اي عبد اللّه! كه مي‌گويي: «از زمين چشمه‌هايي جاري ساز و يا تو بايد باغ و بستان و نهرهاي آب داشته باشي» اين درخواستهاي تو از جهل و ناداني تو سرچشمه مي‌گيرد، تو از راز معجزات خدا بي‌خبري و ناآگاه اگر من اين كارها را انجام دهم و همه آنچه را كه تو گفتي داشته باشم آيا به گمان تو پيامبر خواهم بود؟! اين درخواستهاي تو به مانند آن است كه بگويي اگر برخيزي و راه بروي نبوت تو را مي‌پذيرم!! آيا تو و يارانت باغها و بستانها در طائف نداريد؟ و در آن باغ و بستانها نهرها جاري نيست؟ آيا شما با داشتن آنها پيامبر شده‌ايد؟ تا من نيز با داشتن باغ و بستان پيامبر باشم؟
و اما درخواست تو كه مي‌گويي: «آسمان را قطعه قطعه كن و بر سر ما فرود آر» آيا در اين صورت مرگ و هلاكت شما قطعي نخواهد بود؟ شما با اين درخواستهايتان مي‌خواهيد پيامبر خدا شما را نابود كند؟! ولي وي مهربانتر از آنست كه شما مي‌پنداريد، او شما را نابود و هلاك نمي‌سازد. بلكه براي هدايت شما دلايلي از سوي خدا برايتان نشان مي‌دهد. ولي به اين حقيقت توجه داشته باشيد كه حجج و دلايل پروردگار به دلخواه بندگانش نيست كه هر چه را بخواهند آن را انجام دهد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 150
زيرا شايد انسان در اين مورد صلاح و فساد خويش را تشخيص ندهد و آنچه را كه صلاحش در آن نيست درخواست كند.
اي عبد اللّه! آيا تا حال ديده‌اي كه طبيبي به دلخواه بيمار براي وي دارو تجويز كند؟ و يا ديده‌اي كه قاضي به دلخواه طرف دعوا از مدعي و شاكي دليل بخواهد؟! اما درخواست تو كه مي‌گويي: «خدا و فرشتگان او را براي ما بياور تا آنان را ببينيم و شهادتشان را بر نبوت تو حضورا بشنويم» با اين سخن چيزي را درخواست مي‌كني كه از دايره امكان بيرون است زيرا بديهي است كه خداوند مانند انسان نيست كه بيايد، برود، حركت كند، در برابر چيزي قرار گيرد و ديده شود. پس شما اين چنين امر محال را كه شدني نيست درخواست مي‌كنيد!؟
و اما درخواست تو اي عبد اللّه! كه مي‌گويي: «يا خانه‌اي از طلا داشته باشي» اينكه دليل نبوت نمي‌تواند باشد، آيا تو شنيده‌اي كه پادشاهان مصر خانه‌هايي از طلا دارند؟
عبد اللّه: آري.
رسول اللّه: آيا آنان با داشتن آن خانه‌هاي طلايي به مقام نبوت رسيده‌اند؟
عبد اللّه: نه.
رسول اللّه: پس داشتن خانه طلايي محمد را نيز نمي‌تواند به مقام پيامبري برساند، محمد نمي‌خواهد از جهل تو سوء استفاده كند و با طلا و خانه طلايي نبوت خود را براي تو اثبات كند.
اما درخواست تو اي عبد اللّه! كه مي‌گويي: «به آسمان پرواز كني» و سپس اضافه مي‌كني كه «تا نامه‌اي از سوي خدا براي ما نياوري به تو ايمان نمي‌آوريم» اين هم يك بهانه‌جويي بيش نيست، زيرا پرواز كردن به آسمانها سخت‌تر از فرود آمدن است تو خود كه مي‌گويي: «به آسمان پرواز كردنت موجب ايمان آوردن من نخواهد بود» پس با اين حال از آسمان نازل شدن و نامه آوردنم چگونه موجب تصديق و ايمان آوردن تو خواهد گرديد؟
وانگهي تو خود در آخر سخنت به صراحت اعتراف مي‌كني بر اينكه، با همه اينها، باز معلوم نيست كه تو را تصديق كنم يا نه!؟ پس تو در برابر حجت خدا عناد و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 151
لجاجت مي‌ورزي، تو و يارانت افراد لجوج، بهانه‌جو و عنودي بيش نيستيد، جواب تو همان است كه خدا مي‌فرمايد:
بگو «اي محمد! خداوند پاك و منزه است (از آنچه مي‌پندارند) من نيستم جز بشري. پس به من نمي‌رسد كه به خداوند فرمان صادر نمايم و به دلخواه خود معجزاتي را از وي درخواست كنم».
اين يكي از رواياتي بود كه در شأن نزول آيات مورد بحث يعني آيه‌هاي معجزات اقتراحي آمده است، و در شأن نزول اين آيات، روايتهاي متعدد ديگري نيز نقل گرديده است و طبري هم آنها را در تفسير خود در ذيل همين آيات وارد ساخته است.

خلاصه مطالب‌

از همه آنچه در اين بخش آورديم به طور خلاصه چنين به دست مي‌آيد كه:
1 آيات قرآني نه تنها بر نفي معجزات ديگر دلالت نمي‌كند بلكه در پاره‌اي از آيات وجود معجزاتي را كه مخالفين آنها را قبول نداشتند تثبيت و تأييد مي‌كند.
2 آوردن معجزه، يك امر اختياري نيست كه پيامبران آن را انجام بدهد بلكه مربوط به اراده و مشيت خداوند است.
3 كسي كه ادعاي نبوت مي‌كند بايد به اندازه اثبات ادعاي خويش معجزه نشان دهد، و از اين راه نبوت خود را براي همه ثابت و روشن سازد. ولي بيشتر از اين مقدار نه بر خداوند لازم است كه به پيامبرش معجزه دهد و نه بر پيامبر لازم است كه شاهد و گواه بياورد، و هر چه مردم به دلخواه خود درخواست معجزه كردند جواب مثبت دهد.
4 معجزه‌اي كه در صورت انكار و تكذيب، موجب هلاكت و عذاب خواهد گرديد براي امت اسلامي داده نشده است، گر چه مردم چنين معجزات را درخواست كرده‌اند.
5 تنها معجزه‌اي كه جنبه جاوداني داشته و پيامبر اسلام تا روز قيامت با همان معجزه تحدي نموده و همه جهانيان را به مبارزه دعوت كرده است، همان قرآن مجيد است كه از
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 152
سوي خداي بزرگ فرود آمده است.
6 علاوه بر معجزاتي كه با تواتر ثابت شده و نبوت پيامبر اسلام را به ثبوت مي‌رساند در تورات و انجيل نيز از ظهور وي به وضوح خبر داده شده است.
و اما معجزات ديگر پيامبر اسلام، گر چه فراوان مي‌باشد ولي همه آنها اختصاص به زمان خود پيامبر داشته و هيچ يك جاوداني نبوده است، و اينگونه معجزات با معجزات پيامبران گذشته در جاودانه نبودن يكسان و برابرند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 153

8 قاريان هفتگانه قرآن‌

اشاره

عدم تواتر قرائتهاي هفتگانه شرايط اعتبار قرائتها عبد اللّه بن عامر و راويانش ابن كثير مكي و راويانش عاصم بن بهدله كوفي و راويانش ابو عمرو بصري و راويانش حمزه و راويانش نافع مدني و راويانش كسائي كوفي و راويانش سه قاري ديگر حجيت قرائتهاي هفتگانه آيا مي‌توان با هر يك از قرائتهاي هفتگانه نماز خواند
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 154

عدم تواتر قرائتهاي هفتگانه‌

بعضي از آيات و كلمات قرآن به وسيله قاريان معروف قرآن، به صورتهاي مختلف قرائت شده است كه در اين فصل در اهميت و ارزش اين قرائتها و شرح حال اين قاريان بحث كوتاهي خواهيم داشت:
نزول يكايك آيات قرآن با تواتر و نقلهاي پياپي و يقين آور به ما رسيده است و تمام علما و دانشمندان اسلامي در اين مورد اتفاق نظر دارند. ولي در اينكه قرائتهاي مختلف كه معروفترين آنها قرائتهاي هفتگانه است و به وسيله قاريان معروف قرآن قرائت گرديده به حد تواتر رسيده است يا نه؟ در ميان علما و دانشمندان اسلامي مورد اختلاف مي‌باشد. گروهي از علما همه آنها را متواتر مي‌دانند و گروهي ديگر همه آنها را غير متواتر و عده‌اي نيز برخي از اين قرائتها را متواتر و برخي ديگر را غير متواتر و بعضي ديگر از علما نيز اين قرائتها را به اجتهاد شخصي قاريان آنها مستند مي‌سازند.
توضيح اينكه: درباره قرائتهاي هفتگانه مشهور، آراء و نظريات مختلفي از طرف دانشمندان اسلامي ابراز گرديده است.
يك عده از دانشمندان اهل سنت معتقدند كه همه قرائتهاي هفتگانه به طور تواتر «1» به خود رسول خدا (ص) مي‌رسد، كه پيامبر اسلام قران را با اين قرائتهاي هفتگانه مي‌خوانده است.
______________________________
(1). تواتر: نقلهاي پياپي و فراوان و يقين آور را، كه ناقلان آن در كثرت به حدي برسند كه يقين آور باشد «تواتر» و هر مطلبي كه بدينگونه نقل شده و بدست ديگران برسد «متواتر» مي‌گويند مانند اينكه: از وجود شهري در عراق به نام كربلا خبر مي‌دهند و كساني كه اين شهر را نديده‌اند در اثر نقلهاي فراوان و پياپي به وجود چنين شهري يقين دارند بدون اينكه كوچكترين شكي به خود راه دهند اينگونه اخبار پياپي و يقين آور را متواتر مي‌نامند و هر خبري كه ناقلانش به آن حد نرسند آن را «خبر واحد» مي‌نامند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 155
بعضي از علما اين عقيده را معروف و مشهور دانسته‌اند. و از «سبكي» نقل گرديده است كه وي همه قرائتهاي دهگانه را متواتر مي‌دانست. «1» و بعضي ديگر پا را فراتر نهاده و خيال كرده‌اند كه هر كس اين قرائتهاي هفتگانه را متواتر نداند كفر ورزيده و عقيده او مخالف با اسلام است، اين نظريه به مفتي اندلس «ابو سعيد فرج بن لب» نسبت داده شده است. «2»
ولي عقيده معروف در ميان شيعه اين است كه قرائتها به طور «متواتر» و يقين آور به پيامبر اسلام منتهي نمي‌گردد، بلكه بعضي از اين قرائتها يك نوع اجتهاد از طرف خود قاريان بوده، و پاره ديگر نيز به صورت «خبر واحد» به پيامبر اسلام مي‌رسد نه به طور تواتر.
و همين نظريه را عده‌اي از محققين و دانشمندان اهل سنت نيز پذيرفته‌اند و به طوري كه خواهيد دانست به نظر ما اين نظريه در ميان آنان مشهورتر از نظريه‌هاي ديگر مي‌باشد.
دلايل فراوان بر عدم تواتر قرائتهاي مختلف وجود دارد كه روشن‌ترين، ساده‌ترين و در عين حال كوتاه‌ترين آنها عبارت است از اينكه: هر يك از قاريان و پيروان آنان بر صحت قرائت خويش دلايلي مي‌آورند، و به همين دلايل نسبت به قرائتهاي ديگر اعتراض مي‌كنند.
خود اين عمل نشان مي‌دهد كه اين قرائتها بر اجتهاد و نظريه خاص خود قاريان مستند مي‌باشد. زيرا اگر هر يك از آنها به صورت تواتر و قطعي از پيامبر (ص) نقل مي‌شد ديگر اثبات آن محتاج به دليل و برهان نبود، انتخاب يك قرائت و اعراض از قرائتهاي ديگر معني و مفهومي نداشت.
اصلا عده زيادي از دانشمندان هر قرائتي را كه علت و ريشه آن در لغت عرب پيدا نگردد انكار نموده و طرفداران آن را به اشتباه و لغزش نسبت داده‌اند. «3»
در شرح حال حمزه خوانده‌ايم كه: احمد بن حنبل (پيشواي حنبليها) و يزيد بن هارون و ابن مهدي «4» و ابو بكر عياش و ابن دريد قرائت او را انكار نموده و مردود دانسته‌اند.
______________________________
(1). مناهل العرفان زرقاني، ص 433.
(2). همان كتاب، ص 428.
(3). تبيان تأليف طاهر بن صالح بن احمد جزايري طبع چاپخانه المنار، صفحه 106.
(4). او عبد الرحمان بن مهدي است در تهذيب التهذيب 5/ 280 مي‌گويد احمد بن سنان گفته است كه از علي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 156
«زركشي» توقيفي و عدم اختياري بودن قرائتها را اختيار نموده مي‌گويد: عده‌اي مانند زمخشري با ما مخالفت نموده و چنين پنداشته‌اند كه انتخاب قرائتها اختياري مي‌باشد و با اجتهاد و رأي افراد بليغ و دانشمندان فصاحت و بلاغت انتخاب مي‌گردد.
سپس زركشي در مقام رد آنها قرائت حمزه را پيش مي‌كشد و مي‌گويد كه: وي كلمه «و الارحام» را با «زير» و صداي پايين تلفظ نموده است، در صورتي كه صحيح نمي‌باشد چنانكه از ابو زيد و يعقوب و حضرمي نقل مي‌كنند كه قرائت حمزه را در آيه «و ما انتم بمصرخي» «1» كه با كسر «يا» خوانده است تخطئه و انكار نموده‌اند، و همچنين قرائت «ابو عمرو» كه در «يغفر لكم» راء را در لام ادغام نموده است نادرست مي‌دانند آنجا كه زجاج مي‌گويد: اين ادغام يكي از غلطهاي فاحش و روشن است. «2»

شرايط اعتبار قرائتهاي مختلف قرآن‌

اشاره

آيات و كلماتي كه قاريان هفتگانه آنها را در قرآن به گونه‌هاي مختلف تلفظ نموده‌اند در صورتي اعتبار دارد كه داراي شرايط خاصي باشد چنانكه:
ابن جزري مي‌گويد: هر قرائتي كه با قواعد و لغت عرب ولو از يك جهت موافق باشد، و با يكي از قرآنهاي عثمان و لو به طور احتمال مطابقت كند و سندش هم صحيح باشد، همان قرائت صحيح است و نمي‌توان آن را رد نمود. و براي مسلمانان لازم و واجب است كه آن قرائت را بپذيرند، خواه از قاريان هفتگانه و دهگانه نقل شود و يا از قاريان ديگر كه مورد قبول مي‌باشند.
ولي اگر قرائتي، يكي از همان شرايط و اركان سه‌گانه را دارا نباشد بايد چنين قرائت را
______________________________
بن مديني شنيديم كه مي‌گفت عبد الرحمان بن مهدي دانشمندترين مردم بود. خليلي نيز درباره وي گفته است كه پيشواي مطلق بود. شافعي گفته است «در دنيا براي وي نظيري نيافتم».
(1). ابراهيم: 22.
(2). تبيان: 87.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 157
ضعيف و خلاف قاعده و يا باطل دانست، گر چه از قاريان هفتگانه و يا بالاتر از آنان نقل گرديده باشد.
اين همان نظري است كه بزرگان و پيشوايان علم و تحقيق آن را مي‌پذيرند ابو عمرو عثمان بن سعيد داني نيز بر آن تصريح نموده و ابو محمد بن ابيطالب مكي و ابو العباس احمد بن عماد مهدوي در موارد متعددي اين مطلب را به صراحت و روشني بيان داشته‌اند.
محقق توانا ابو القاسم عبد الرحمان بن اسماعيل معروف بابي شامه نيز همان را تحقيق و تأييد نموده است، و اين همان نظريه‌اي است كه گذشتگان از علما بر آن عقيده بودند و مخالفي در برابرشان نبوده است.
ابو شامه در كتاب خود «المرشد الوجيز» مي‌گويد: نبايد هر قرائتي را كه به يكي از قاريان هفتگانه نسبت داده شود صحيح دانست و چنين پنداشت كه واقعا قرآن بدان صورت نازل گرديده است، مگر اينكه با ضوابط و قوانين صحيح مطابقت كند، در اين صورت نقل آن اجماعي خواهد بود و به يك نفر اختصاص نخواهد داشت.
قرائت غير صحيح آن نيست كه از قاريان هفتگانه معروف نقل نگردد، زيرا تكيه و اعتماد، بر شرايط و اوصاف قرائت است نه بر اشخاص، بنابراين قرائت غير صحيح قرائتي است كه شرايط صحت قرائت را دارا نباشد خواه اين قرائت از قاريان هفتگانه معروف نقل گردد يا از ديگران. منتها در اثر شهرت قاريان هفتگانه و كثرت مطابقت قرائت آنان با قواعد و شرايط صحت، نسبت به آنها اعتماد بيشتري پيدا مي‌شود تا قرائتهاي ديگر. «1»
سيوطي مي‌گويد: بهترين سخن درباره قرائتها همان است كه استاد اساتيد ابو الخير ابن جزري كه پيشواي قاريان در دوران خويش بود، در اوّل كتاب «النشر» گفته است: هر قرائت صحيح داراي سه شرط است: مطابقت با قواعد عربي، موافقت با يكي از نسخه‌هاي قرآن عثماني، صحت سند.
سپس مي‌گويد: ابن جزري در اين فصل بحث متقن و محكمي آورده و مطلب سنجيده‌اي
______________________________
(1). النشر في القرائات العشر: 1/ 9.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 158
بر قلم رانده است «1».
موضوع ديگري كه در بحث قرائتها بايد به آن پرداخت، شرح حال قاريان قرآن است.
قاريان قرآن كه در كتب علوم قرآن اسمي از آنها به ميان آمده است فراوانند و معروفترين آنها هفت تن مي‌باشند كه قرائتهاي هفتگانه معروف از آنان نقل گرديده است كه شرح هر يك از آنها را با راويانش مي‌آوريم:

1/ عبد اللّه بن عامر دمشقي‌

نام وي عبد اللّه بن عامر دمشقي و كنيه‌اش «ابو عمران» و ملقب به يحصبي است، وي قرآن را از مغيرة بن ابي شهاب فرا گرفته است.
«هيثم بن عمران» مي‌گويد: عبد اللّه بن عامر در دوران وليد بن عبد الملك رييس اهل مسجد بود. هيثم، عبد اللّه را از قبيله حمير مي‌دانست و به نسبت وي خرده مي‌گرفت.
«ابو عمروداني» مي‌گويد كه: عبد اللّه بن عامر پس از بلال بن ابي درداء قضاوت شام را به عهده گرفت ... اهل شام او را در قرائت قرآن و در اختيار هر گونه قرائت كه مي‌خواست، پيشواي خويش قرار دادند.
عبد اللّه سال هشتم هجري متولد و سال صد و هيجده در گذشته است.
راويان ابن عامر- قرائت ابن عامر را دو نفر با چند واسطه نقل نموده‌اند هشام و ابن ذكوان.
1 هشام كنيه‌اش ابن عمار فرزند نصير بن ميسره است و قرائت را نزد ايوب ابن تميم فرا گرفته و بر وي عرضه نموده است.
2 ابن ذكوان دومين راوي ابن عامر است، نام وي عبد اللّه فرزند احمد ابن بشير مي‌باشد، و گاهي او را بشير بن ذكوان مي‌گويند. قرائت را از ايوب ابن تميم فرا گرفته و بر وي ارائه نموده است.
______________________________
(1). الاتقان، نوع 27- 22 ج 1/ 129.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 159

2/ شرح حال ابن كثير

نام وي عبد اللّه فرزند كثير بن عبد اللّه بن زاذان بن فيروزان بن هرمز است از اهل مكه و از قبيله «دار» بوده، و از نظر نسب ايراني مي‌باشد.
بنا به نوشته كتاب «التيسير»، ابن كثير قرائت را در پيش عبد اللّه بن مسائل خوانده و به وي عرضه نموده است. حافظ ابو عمرو و گروه ديگري از علما اين نظريه را پذيرفته و آن را قطعي دانسته‌اند، ولي حافظ ابو علاء همداني آن را ضعيف و غير مشهور دانسته است.
ابن كثير قرائت خود را به «مجاهد بن جبر» و «در باس» غلام ابن عباس نيز عرضه نموده است و آنان هم تأييدش كرده‌اند.
ابن كثير سال 45 در مكه متولد و سال 120 وفات نمود. «1»
«علي بن مديني» درباره ابن كثير مي‌گويد: او مورد اعتماد و وثوق است. ابن سعد نيز او را توثيق نموده، سپس مي‌گويد: نظر عمرو داني اين است كه او قرائت را از عبد اللّه بن سائب مخزومي فرا گرفته است، ولي مشهور اين است كه او قرائت را از مجاهد ياد گرفته است. «2»
راويان ابن كثير: قرائت ابن كثير را دو نفر به چند واسطه نقل نموده‌اند بزي، قنبل.
1 نام بزي، احمد فرزند محمد بن عبد اللّه بن قاسم بن نافع بن ابي كه بشار نام داشت.
اصلا ايراني و اهل همدان است و به دست سائب مخزومي مسلمان گرديد. درباره وي نيز دو نظريه مختلف نقل شده است.
ابن جزري مي‌گويد: او استاد و محقق است و داراي حافظه قوي و محكم بود.
او در سال 170 متولد و سال 250 وفات نموده است. «3»
بزي قرائت را نزد ابو الحسن احمد بن محمد بن علقمه معروف به «قواس» و در نزد ابو الاخريط وهب بن واضح مكي و عبد اللّه بن زياد بن عبد اللّه بن يسار مكي فرا گرفته است. «4»
______________________________
(1). طبقات القراء، ج 1، ص 443- 445.
(2). تهذيب التهذيب 5/ 37.
(3). طبقات القراء 1/ 119.
(4). النشر في القراوات العشر 1/ 119.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 160
2 نام قنبل محمد فرزند عبد الرحمان خالد بن محمد، كنيه‌اش ابو عمرو. وي از خانواده مخزوم و آزاد شده آنان و اهل مكه مي‌باشد. قرائت را به احمد بن محمد عون نبال عرضه نموده و از وي فرا گرفته است، و همو بود كه قنبل را در مكه به جاي خود قرار داد و وظيفه قرائت را به عهده وي واگذار كرد. قنبل از بزي نيز قرائت نقل نموده و در حجاز رياست تعليم قرائت به وي واگذار گرديد و در مكه جزء نيروي انتظامي بود. سال 195 متولد و سال 291 وفات نموده است. «1»

3/ شرح حال عاصم‌

ابو بكر عاصم فرزند ابي النجود اسدي، و از آزاد شدگان خاندان اسد و كوفي است.
قرائت را به زر بن حبيش و ابو عبد الرحمان سلمي و ابو عمرو شيباني عرضه نموده و از آنان فرا گرفته است.
«ابو بكر بن عياش» مي‌گويد: «عاصم» به من گفت: كسي حرفي از علم قرائت را به من ياد نداد، مگر عبد الرحمان سلمي، من از نزد او برمي‌گشتم و آنچه فرا گرفته بودم به «زر» عرضه مي‌داشتم و از تأييد او نيز برخوردار مي‌شدم.
حفص مي‌گويد: عاصم نقل نمود كه هر چه از قرائت به تو ياد داده‌ام همان است كه در نزد ابو عبد الرحمن سلمي ياد گرفته‌ام كه او نيز از علي بن ابي طالب (ع) فرا گرفته بود و هر چه كه از قرائت به ابا بكر بن عياش ياد داده‌ام، همان است كه در نزد «زر بن حبيش» ياد گرفته‌ام كه وي نيز از ابن مسعود فرا گرفته بود. «2»
ابن سعد مي‌گويد: عاصم مورد اعتماد بود ولي «اعمش» با حافظه‌تر از وي بوده است.
به عقيده عقيلي عاصم به جز بد حافظه بودن عيب ديگري نداشته و در سال 127 و يا 128
______________________________
(1). طبقات القراء 2/ 19.
(2). طبقات القراء 1/ 348.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 161
هجري قمري از دنيا رفته است. «1»
راويان عاصم: قرائت عاصم بن بهدله را دو نفر بدون واسطه از وي نقل نموده‌اند: حفص، و ابو بكر.
1 حفص فرزند سليمان از قبيله اسد مي‌باشد كه ربيب و فرزند همسر عاصم بود.
ذهبي مي‌گويد: حفص در نقل حديث حافظه خوبي نداشت ولي در قرائت قرآن مورد اطمينان بود. قرائت را ضبط و حفظ مي‌نمود. حفص چنين گفته است كه در قرائت عاصم با وي هيچ مخالفتي ننموده مگر در يك حرف از سوره روم «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ» كه حفص كلمه «ضعف» را با ضم ضاد ولي «عاصم» با فتح آن قرائت نموده است. تولد حفص سال 90 و وفاتش سال 189 واقع گرديده است. «2»
2 اما ابو بكر: نام وي شعبه فرزند عياش بن سالم حناط از قبيله اسد و اهل كوفه مي‌باشد.
ابن جزري درباره وي مي‌گويد: كه قرائت خويش را سه بار بر عاصم عرضه نموده و بر عطاء بن سائب و اسلم منقري نيز عرضه داشته است، شعبه يك قرن تمام زندگي كرد، ولي هفت سال و بنا به نقل ديگر بيش از هفت سال قبل از فوتش دست از قرائت كشيد و با قرائت فاصله گرفت.
وي پيشواي بزرگ در قرائت و احكام و از دانشمندان با عمل بود، و گاهي مي‌گفت كه من به تنهايي نصف اسلامم! او از علماي اهل سنت بود و در موقع مرگش كه خواهر وي گريه مي‌نمود، بدو گفت: چرا گريه مي‌كني؟ به آن گوشه خانه نگاه كن در همين گوشه هيجده هزار بار ختم قرآن نموده‌ام. او در سال 95 متولد و سال 193 و بنا به نقل ديگر سال 194 وفات نموده است. «3»
______________________________
(1). تهذيب التهذيب 5/ 39.
(2). طبقات القراء 1/ 254.
(3). طبقات القراء 1/ 325- 327.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 162

4/ شرح حال ابو عمرو

نام وي زبان فرزند علاء بن عمار مازني و از اهل بصره است، و بنا به عقيده بعضي از رجال شناسان وي اصلا ايراني بوده است.
او و پدرش از ترس حجاج به حجاز فرار نموده و قرائت را در مكه و مدينه فرا گرفت. او در كوفه و بصره نيز از افراد زيادي قرائت را ياد گرفت، به طوري كه در ميان تمام قاريان هفتگانه از نظر تخصص كسي بدو نمي‌رسيد.
مردم شام تا قرن پنجم از قرائت ابن عامر پيروي مي‌نمودند و از آن تاريخ به بعد قرائت او را ترك نمودند زيرا مردي از اهل عراق وارد شام گرديد و در مسجد اموي قرائت ابو عمرو بصري را به مردم تلقين مي‌نمود و افراد زيادي به دورش جمع شدند و از آن تاريخ به بعد به تدريج قرائت ابو عمرو در شام نيز معمول گرديد.
اصمعي از ابو عمرو نقل نموده كه مي‌گفت: در ميان پيشينيان كسي را سراغ ندارم كه داناتر از من باشد. ابو عمرو سال 68 متولد گرديد و عده زيادي گفته‌اند كه سال 154 وفات نموده است. «1»
«ابو معاويه ازهري» در تهذيب مي‌گويد كه ابو عمرو به اقسام قرائتها و الفاظ عرب آشناتر و اطلاع او بر سخنان زيبا و كمياب و اشعار شيرين و ادبي عرب از همه بيشتر بود.
راويان ابو عمرو: قرائت ابو عمرو را دو نفر به واسطه يحيي بن مبارك نقل نموده‌اند: دوري و سوسي كه با ابن مبارك واسطه نقل سه نفر خواهند بود.
1 اما خود «يحيي بن مبارك» ابن جزري درباره‌اش مي‌گويد: او استاد در علم نحو و معلم قرائت قرآن و مردي مورد اعتماد و علامه جليل القدر است. وي وارد بغداد شده و به «يزيدي» معروف گرديد، زيرا كه وي با «يزيد بن منصور حميري» دايي مهدي خليفه عباسي
______________________________
(1). طبقات القراء 1/ 188- 292.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 163
انس و مصاحبت بيشتري داشت و تربيت فرزندان او را به عهده گرفت.
يحيي بن مبارك قرائت را به ابو عمرو عرضه داشت و از نظريه وي استفاده كرد، و ابو عمرو نيز وي را در جاي خود براي ياد دادن قرائت قرآن معين نمود.
يحيي علاوه بر ابو عمرو از حمزه نيز قرائت را فرا گرفته است. وي در علم قرائت داراي رأي و اجتهاد بود، ولي در موارد كمي با استاد خويش ابو عمرو اختلاف نظر داشت.
او به سال 202 در 74 سالگي در مرو وفات نمود، و بعضي گفته‌اند سن وي در موقع مرگش از نود سال متجاوز بود. «1»
2 اما دوري راوي و شاگرد يحيي: نام وي حفص فرزند عمرو بن عبد العزيز دوري از قبيله ازد و بغدادي است.
ابن جزري مي‌گويد: دوري مورد اعتماد و مردي جليل القدر است و تمام مطالب را ضبط و حفظ مي‌نمود، او اوّل كسي است كه قواعد و مطالب مربوط به قرائت را جمع آوري كرد او در شوال سال 246 بدرود حيات گفت. «2»
مؤلف: كساني كه از دوري نقل قرائت نموده‌اند حالشان مجهول و به مانند راويان ساير قراء كه قبلا گفته شد، ناشناخته مي‌باشند.
3 و اما سوسي: نام وي صالح، كنيه‌اش ابو شعيب فرزند زياد بن عبد اللّه است.
ابن جزري درباره او مي‌گويد: كه سوسي مطالب را حفظ مي‌كرد و مي‌نوشت و مورد اعتماد و اطمينان مي‌باشد. وي قرائت را در نزد ابو محمد فرا گرفته است كه هم بر وي خوانده و هم از او شنيده است، و او بزرگترين شاگرد ابو محمد بود و در اوايل سال 261 در هفتاد سالگي درگذشت. «3»
______________________________
(1). طبقات القراء 2/ 375- 377.
(2). تهذيب التهذيب 2/ 408.
(3). طبقات القراء 1/ 332.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 164

5/ شرح حال حمزة:

حمزه فرزند حبيب بن عمارة بن اسماعيل است، كنيه‌اش ابو عماره از قبيله تميم و اهل كوفه مي‌باشد.
قرائت را بر سليمان بن اعمش، و حمران بن اعين عرضه داشته و از آنان فرا گرفته است.
در كتاب «الكفاية الكبري» آمده است كه او قرائت را از محمد ابن عبد الرحمان بن ابي ليلي و طلحة بن مصرف فرا گرفته است، و در كتاب «التيسير» آمده است كه: از مغيرة بن مقسم و منصور و ليث بن ابي سليم فرا گرفته و صاحب كتاب «التيسير و المستنير» گويد: از امام صادق (ع) فرا گرفته است.
اينان مي‌گويند «حمزه» بدوا قرائت را از حمران ياد گرفته سپس بر اعمش و ابو اسحاق و ابن ابي ليلي عرضه داشته است، و پس از عاصم و اعمش مقام امامت و پيشوايي در علم قرائت به وي محول گرديد، او حجت و پيشواي موثّق و مورد اعتماد و نمونه‌اي بي‌نظير بود.
«عبد اللّه عجلي» مي‌گويد: ابو حنيفه خطاب به حمزه چنين گفت: تو در دو موضوع بر ما پيروز گشتي و در آن دو جهت با تو مبارزه نمي‌كنيم: قرآن و فرائض. «سفيان ثوري» نيز مي‌گفته است: حمزه در قرآن و فرائض بر همه تفوق دارد. و «عبد اللّه بن موسي» مي‌گويد:
اعمش استاد حمزه هر وقت او را مي‌ديد مي‌گفت: او دانشمند در قرآن است، حمزه سال 80 متولد و سال 156 وفات نموده است. «1»
راويان حمزه: اما راويان وي دو نفرند كه قرائت را با واسطه از او نقل نموده‌اند: يكي خلف بن هشام و ديگري خلاد بن خالد.
1 «خلف» كنيه‌اش ابو محمد از قبيله اسد و فرزند هشام بن ثعلب بزاز و اهل بغداد است.
ابن جزري مي‌گويد: خلف يكي از قاريان دهگانه و يكي از راويان قرائت حمزه به وسيله
______________________________
(1). طبقات القراء 1/ 261.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 165
سليم مي‌باشد، او در سن ده سالگي تمام قرآن را حفظ كرده بود و از سيزده سالگي شروع به تحصيل علم قرائت نمود. خلف در قرائت روش حمزه را پيش گرفته بود ولي در صد و بيست مورد با وي مخالفت داشت. در سال 150 متولد و سال 229 وفات كرده است. «1»
2 خلاد بن خالد معروف به «ابو عيسي شيباني»، اهل كوفه.
ابن جزري درباره او مي‌گويد: خلاد در علم قرائت پيشوا و مورد اطمينان مي‌باشد و او در اين علم دانا، محقق و استاد است. خلاد قرائت را بر سليم عرضه نموده و از وي فرا گرفته است، وي در ميان يارانش از همه با حافظه‌تر و نسبت به همه آنان تفوق داشت وفاتش در سال 220 واقع گرديده است. «2»

6/ شرح حال نافع‌

نام وي نافع فرزند عبد الرحمان بن ابي نعيم است.
ابن جزري درباره او مي‌گويد: نافع يكي از قاريان و دانشمندان هفتگانه مي‌باشد. مردي است مورد اعتماد و صالح، اصلا اصفهاني است. قرائت را به عده‌اي از تابعين اهل مدينه عرضه داشته و از آنان فرا گرفته است.
سعيد بن منصور مي‌گويد: مالك بن انس مي‌گفت: قرائت اهل مدينه از سنت و روش پيامبر است. به وي گفتند: منظور شما از قرائت اهل مدينه همان قرائت نافع است؟
گفت: آري.
از عبد اللّه بن احمد بن حنبل نقل گرديده كه از پدرم سؤال نمودم: كداميك از قرائتها را بيشتر دوست داري؟ گفت: قرائت اهل مدينه را. گفتم اگر اين قرائت ممكن نباشد؟ گفت:
قرائت عاصم را.
______________________________
(1). طبقات القراء 1/ 272.
(2). تهذيب التهذيب: 3/ 156.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 166
وفات نافع در سال 169 واقع گرديده است. «1»
راويان نافع قرائت نافع را دو نفر بدون واسطه نقل نموده‌اند: قالون و ورش.
1 قالون: نامش عيسي و كنيه‌اش ابو موسي فرزند ميناء بن وردان است و آزاد شده قبيله زهره مي‌باشد.
مي‌گويند كه وي ربيب و فرزند همسر نافع بوده است، و نافع او را به جهت فطانت و زيركي كه در قرائت داشت به «قالون» ملقب نمود، زيرا در لغت روم قالون به معناي نيكو مي‌باشد.
عبد اللّه بن علي مي‌گويد: علت اينكه به وي لقب «قالون» دادند، اين بود كه او اصلا رومي و جد اعلاي وي «عبد اللّه» از اسيران روم بوده است.
قالون قرائت خويش را به نافع عرضه نموده و از وي فرا گرفت.
ابن ابي حاتم مي‌گويد: «قالون» لال بود، و قرآن را با اشاره لب مي‌خواند و با اشارات لب اشتباهات و اغلاط مردم را به آنان مي‌فهمانيد. وي سال 120 متولد و سال 220 وفات نموده است. «2»
2 ورش: نام وي عثمان و فرزند سعيد است.
ابن جزري درباره او مي‌گويد: در دوران ورش رياست تعليم قرائت قرآن در مصر بدو محول گرديد، او در قرائت، روش خاص و ابتكار مخصوصي داشت كه با نافع مخالف بود. وي در قرائت مورد اعتماد و گفتارش در اين قسمت حجت و مدرك بود.
ورش در سال 110 در مصر متولد و در سال 197 در همانجا وفات نموده است. «3»

7/ شرح حال كسايي‌

نام وي «علي» مشهور به «كسايي» فرزند حمزة بن عبد اللّه بن بهمن بن فيروز، از قبيله
______________________________
(1). طبقات القراء 3/ 330.
(2). طبقات القراء 1/ 615.
(3). طبقات القراء 1/ 502.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 167
اسد و آزاد كرده آنان و اجداد وي ايراني است.
«ابن جزري» درباره او مي‌گويد: كسايي همان پيشواي قرائت است كه رياست علم قرائت در كوفه بعد از «حمزه زيات» به وي محول گرديد. او قرائت را از حمزه اخذ نمود بدين صورت كه چهار بار قرائت خويش را بر وي عرضه كرد و در قرائت تنها به او اعتماد مي‌نمود.
ولي ابو عبيد در كتاب «القرائات» مي‌گويد: كسايي در اخذ قرائت روش خاصي داشت كه قسمتي از قرائتهاي حمزه را اخذ نموده و قسمتي از آنها را ترك مي‌كرد، در تاريخ وفات كسايي اختلاف نموده‌اند، آنچه صحيح به نظر مي‌رسد و عده زيادي از مورخان و حفاظ نوشته‌اند، اين است كه در سال 189 وفات نموده است. «1»
كسايي قرائت را از حمزه زيات و محمد بن ابي ليلي و عيسي ابن عمر اعمش به طور مذاكره و گفتگو فرا گرفته. و از آنان و سليمان بن ارقم و امام جعفر صادق (ع) و عزرمي و ابن عيينه نيز شنيده است، و به رشيد و بعد از وي به فرزندش امين تعليم نموده است. «2»
راويان كسايي: قرائت كسايي را دو نفر بدون واسطه نقل نموده‌اند: ليث ابن خالد، و حفص ابن عمر.
1 ليث بن خالد: نام وي حارث كنيه‌اش ابو الحارث فرزند خالد بغدادي است. «ابن جزري» در حق وي مي‌گويد: او مردي است مشهور و مورد اعتماد و استادي است حافظ، او از بزرگترين شاگردان كسايي است و قرائت را از وي فرا گرفته است. وفات او در سال 240 واقع گرديده است. «3»
2 حفص: همان حفص بن عمر و دوري است كه شرح حال وي را ضمن شرح حال عاصم آورديم.
اين بود شرح حال «قراء سبعه» و راويان آنان كه در اينجا آورديم و نام «قاريان هفتگانه»
______________________________
(1). طبقات القراء 1/ 535.
(2). تهذيب التهذيب 8/ 313.
(3). طبقات القراء 2/ 34.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 168
و راويانشان را «قاسم بن فيره» در قصيده لاميه‌اش كه به «شاطبيه» معروف است با نظم ذكر نموده است.

سه قاري غير معروف‌

علاوه بر اين هفت قاري معروف سه قاري ديگر نيز در بحث قرائت مطرح گرديده است كه در مرحله دوم از اهميت مي‌باشند و آنها عبارتند از:
1 خلف بن هشام 2 يعقوب بن اسحاق 3 يزيد بن قعقاع و علاوه بر اين قاريان دهگانه از عده ديگري نيز نقل شده كه از اهميت نازلتر و كمتري برخوردارند و گاهي بسيار شاذ و نادر و غير معتبر، بدين جهت ما نيازي بر ذكر آنها نمي‌دانيم.

حجيت قرائتهاي هفتگانه‌

اشاره

عده‌اي از علما همه قرائتها را حجت و سند دانسته و استدلال نمودن با هر يك از اين قرائتها را بر احكام شرعي جايز مي‌دانند، به طوري كه به حرمت همبستر شدن با زن پس از پاك شدن از حيض و قبل از غسل كردن با قرائت كوفيها «غير از حفص» استدلال نموده‌اند كه آنها در آيه شريفه «و لا تقربوهن حتي يطهرن» كلمه «يطهرن» را با تشديد خوانده‌اند، و معناي آيه طبق اين قرائت چنين خواهد گرديد: با آنها (همسرانتان) نزديكي نكنيد تا اينكه غسل كنند و خود را از آلودگي حيض پاك گردانند.
به عقيده ما اين قرائتها حجيت ندارد و نمي‌توان در صورت اختلاف طبق يكي از آنها به يك حكم شرعي استدلال نمود، زيرا:
اولا: ممكن است كه اين قاريها راه غلط و اشتباه پيموده باشند.
ثانيا: نه تنها دليل شرعي و يا عقلي بر وجوب عمل به گفتار يكي از آن قاريان در دست
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 169
نيست، بلكه عقلا و شرعا پيروي كردن از غير علم و يقين ممنوع گرديده است. چنانچه در پيرامون اين موضوع به طور مشروح بحث خواهيم نمود.
سؤال: ممكن است كسي بگويد كه: اين قرائتها گرچه متواتر نيستند ولي به هر صورت از پيغمبر (ص) نقل گرديده، و حداقل از اقسام خبر واحد مي‌باشند، و دلايلي كه حجيت خبر واحد را ثابت مي‌كند حجيت نقل اين قرائتها را نيز تثبيت مي‌نمايد. در اين صورت عمل نمودن بر طبق اين قرائتها پيروي نمودن از دليل شرعي بوده و با «ورود» يا «حكومت» و «تخصص» از مقوله عمل به ظن خارج مي‌گردد. «1»
پاسخ: اين سؤال را مي‌توان دو گونه پاسخ داد:
1 روايت بودن قرائتها ثابت نيست تا دلايل اثبات حجيت خبر واحد حجيت آنها را نيز ثابت نمايد، زيرا چنانكه قبلا گفتيم احتمال دارد كه اين قرائتها يك نوع اجتهاد و اظهار عقيده باشد كه از ناحيه خود قاريان به عمل آمده است.
و آنچه قبلا نقل نموديم كه بعضي از علما بر اين مطلب تصريح كرده‌اند اين احتمال را تأييد مي‌كند.
و اگر سبب اختلاف قاريان را، كه خالي بودن قرآنها از نقطه و حركت بوده است، در نظر بگيريم، احتمال اجتهاد قاريان بيشتر تقويت مي‌شود.
چنانكه ابن ابي هاشم مي‌گويد: منشأ اختلاف قاريان در قرائت، اين بود كه قرآنها به وسيله اصحاب و ياران پيامبر (ص) به نقاط مختلف فرستاده مي‌شد و مردم هر نقطه و منطقه، قرآن را كه خالي از نقطه و حركت بود به وسيله يكي از آنها فرا مي‌گرفتند، و آنچه را هم كه با شنيدن فرا مي‌گرفتند در صورت موافقت با خط قرآن بر همان روش ثابت مي‌ماندند و در صورت مخالفت آن را ترك مي‌نمودند و بدين گونه سليقه‌هاي مختلف بكار افتاد و در ميان
______________________________
(1). ما فرق اين معاني را در بحثهاي خود در ضمن «مبحث تعادل و ترجيح» كه چاپ و منتشر شده است توضيح داده‌ايم.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 170
شهرهاي مختلف از نظر قرائت و تلفظ كلمات، اختلاف به وجود آمد. «1»
زرقاني مي‌گويد: علماي صدر اوّل اسلام چون در محفوظ بودن قرآن به همين صورتي كه نوشته شده بود مي‌كوشيدند، بدين جهت از نقطه و «حركة» گذاشتن در قرآن خودداري مي‌نمودند و آن را مكروه مي‌داشتند، كه در اثر اين عمل تغييري در قرآن به وجود نيايد. ولي بعدها اوضاع متغير شد و در خالي بودن قرآن از نقطه و حركت احتمال اشتباه و تغيير در قرآن بيشتر احساس گرديد و هر كس كلمات قرآن را يك نوع تلفظ مي‌نمود. اين بود كه مسلمانان براي محافظت و جلوگيري از تغيير مجبور شدند كه قرآن را «حركة» و نقطه گذاري كنند. «2»
2 دلايل حجيت خبر واحدي كه راوي آن مورد اعتماد است، نمي‌تواند شامل روايت قاريان و راويان آنان گردد، زيرا از ترجمه و شرح حال آنان روشن مي‌گردد كه وثاقت و مورد اعتماد بودن همه آنان ثابت و مسلم نيست.

آيا مي‌توان با هر يك از قرائتهاي هفتگانه نماز خواند؟

عقيده علما: گروه كثيري از علماي شيعه و سني معتقدند كه نماز خواندن با هر يك از قرائتهاي هفتگانه جايز و صحيح مي‌باشد.
بلكه بعضي از آنها بر اين مطلب ادعاي اجماع نموده‌اند، و بعضي از علما نماز خواندن با قرائتهاي دهگانه را نيز جايز مي‌دانند، و بعضي ديگر در اين مورد به عدد معيني قائل نيستند، بلكه مي‌گويند هر قرائتي كه با يكي از قرائتهاي عثمان ولو احتمالا مطابق و از نظر سند هم صحيح باشد، مي‌توان با آن قرائت، نماز خواند.
مقتضاي قاعده: ولي مقتضاي قاعده اولي اين است كه با هر قرائتي نتوان نماز خواند، مگر اينكه آن قرائت از ناحيه خود پيامبر (ص) و يا از ناحيه ائمه معصومين (ع) ثابت گردد زيرا آنچه كه در نماز، واجب مي‌باشد خواندن قرآن است. پس خواندن هر سوره و لفظي كه قرآن بودن
______________________________
(1). تبيان، ص 86.
(2). مناهل العرفان، چاپ دوم، صفحه 402.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 171
آن ثابت نگرديده كافي نيست، و در موردي كه انسان يقين كند كه تكليف بر وي متوجه مي‌باشد بايد آن را به طوري به جا بياورد كه به اطاعت امر و سقوط تكليف يقين نمايد بنابراين بايد يا به تعداد قرائتهاي مختلف قرائتهاي نماز را چند بار خواند و يا در يك نماز همان كلمه مورد اختلاف را به شماره قرائتهاي مختلف تكرار نمود تا پيروي و فرمان برداري قطعي به دست آيد. مثلا در سوره فاتحه بايد هم «مالك» و هم «ملك» را خواند تا يقين بر فراغ ذمه حاصل گردد.
و اما درباره سوره‌اي كه بايد بعد از حمد خواند، بنابر آنچه گفتيم، يا بايد سوره‌اي را انتخاب نمود كه در وي اختلاف قرائت نباشد، يا همانطور كه گفته شد كلمه مورد اختلاف را تكرار نمود.
اين بود خلاصه آنچه از قاعده اولي استفاده مي‌گردد.
نظر ما- و اما از نظر ائمه معصومين عليهم السلام، خواندن هر يك از قرائتها كه در زمان ائمه معصومين (ع) معروف بوده، در نماز كفايت مي‌كند. زيرا آنان شيعيانشان را در خواندن هر يك از آن قرائتها امضا و تأييد مي‌نمودند و مي‌گفتند «همانطور كه ياد گرفته‌ايد بخوانيد». و گاهي مي‌فرمودند «تو نيز با قرائتي كه مردم مي‌خوانند بخوان». «1»
و در هيچ روايتي نيامده است كه ائمه (ع) بعضي از اين قرائتها را منع نموده باشند، و اگر از ناحيه ايشان رد و انكاري صادر مي‌گرديد، مسلما به طور تواتر و يا حداقل با خبر واحد بدست ما مي‌رسيد.
از اين گفتار به طور خلاصه چنين برمي‌آيد كه: منحصر نمودن جواز صحت نماز تنها به قرائتهاي هفتگانه و دهگانه معنا و مفهومي ندارد، بلكه با هر قرائتي مي‌توان نماز را به جاي آورد. ولي با اين شرط كه آن قرائت شاذ و غير معروف و يا جعلي و ساختگي نباشد، و به وسيله افرادي كه وثاقت و اعتبار آنان در نزد هيچ يك از علما ثابت نشده است نقل نگردد.
قرائت شاذ و غير معروف، مانند قرائت «ملك يوم الدين» كه ملك به صيغه ماضي و ميم
______________________________
(1). كافي باب النوادر، كتاب فضل القرآن.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 172
«يوم» با فتحه و صداي بالا خوانده شده است.
و قرائت جعلي، مانند «انما يخشي اللّه من عباده العلماء» كه بنا به قرائت «خزاعي» به نقل از ابو حنيفه لفظ جلاله «اللّه» با «ضمه» و صداي پيش و كلمه «علماء» با «فتحه» و صداي بالا تلفظ گرديده است.
از آنچه گفته شد چنين بر مي‌آيد كه به نظر پيشوايان ديني ما، با هر قرائتي كه در زمان آنان معمول و متداول بود نماز خواندن صحيح است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 173

9 مسئله تحريف قرآن‌

اشاره

معناي تحريف اقسام تحريف تحريف از نظر عده‌اي شيعه و سني دلايل عدم تحريف قرآن 1- تحريف از نظر قرآن 2- تحريف از نظر صفت 3- تحريف از نظر قرائت قرآن در نماز 4- تحريف از نظر تاريخ بررسي دلايل تحريف قرآن 1- تحريف تورات و انجيل 2- قرآن علي (ع) 3- روايات تحريف 4- تأثير تدوين قرآن در تحريف آن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 174

معنا و اقسام تحريف‌

يكي از مسائل مهم و حساسي كه پيرامون قرآن مطرح مي‌شود، مسئله «تحريف» است كه در اين فصل به اين موضوع مهم مي‌پردازيم:

تحريف چيست؟

واژه «تحريف» به چند معني استعمال مي‌شود كه بعضي از معاني آن در قرآن واقع شده و بعضي از معاني آن، به قرآن راه نيافته است و راه يافتن بعضي از معاني آن نيز به قرآن مورد اختلاف است. اينك به تفصيل آن مي‌پردازيم:

1 تحريف در معنا:

اگر چيزي يا كلمه‌اي از مورد خود تغيير داده شود و در غير موردش استعمال گردد، اين عمل را تحريف مي‌نامند چنانكه تحريف در آيه شريفه ذيل به همين معنا آمده است:
مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ «1» گروهي از يهوديان گفتار خدا را از معاني حقيقي آن به معناها و مواردي ديگر تغيير داده و تحريف مي‌كنند.
تحريف به اين معنا بدون ترديد در قرآن مجيد واقع شده است، زيرا تفسير كردن آيات قرآن با معاني كه هدف و مقصود قرآن نيست بسيار ديده شده و بيشتر بدعت گذاران و صاحبان عقايد فاسد و مذاهب باطل و گروههاي انحرافي و التقاطي و توجيه گران مادي چنين تفسير و تحريفي را مرتكب گرديده‌اند و آيات قرآن را بر طبق نظريات و تمايلات
______________________________
(1). نساء: 46.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 175
نفساني خود تأويل نموده و با افكار و عقايد شخصي و گروهي خويش تطبيق داده‌اند. به طوريكه نوشته‌ها و كتابهاي اين افراد و گروهها مالامال از اين گونه تحريفات و تأويلات است و بررسي آن به بحث جداگانه و كتاب مستقلي نيازمند است.
در صورتي كه پيشوايان مذهبي و امامان ما از چنين تفسير و تحريف منع نموده و آن را تحريم كرده‌اند و مرتكب چنين عملي را سخت مورد ملامت و نكوهش قرار داده‌اند.
چنان كه امام باقر (ع) مي‌فرمايد: ظاهر بينان از قرآن خواندن و گرايش اين گونه افراد و گروهها به قرآن خوشحالند ولي دانشمندان و باريك بينان غمگين و محزون. «1»
علت منع ائمه (ع) از اين عمل و محزون بودن دانمشندان از اين حادثه تلخ و به ظاهر شيرين و زيبا اين است كه آنان مي‌دانند اگر تفسير به رأي آزاد باشد و راه چنين تفسيرها نسبت به قرآن باز گردد چه فاجعه‌اي در اسلام به وقوع خواهد پيوست و چه گروهها و مسلكها در اسلام به وجود خواهد آمد و چه عقائد و افكار مختلفي بر قرآن تحميل خواهد گرديد و به تدريج اصل اسلام و قرآن در اين ميان فراموش شده، هر شخص و هر گروهي آن را با عقيده و مرام خويش تطبيق و ديگران را تكفير و تفسيق نموده، به ارتجاع و امثال آن متهم خواهند كرد، و آن‌گاه به جان هم افتاده و بر سر هم خواهند كوفت و گلوله‌هايي را كه بايد بر سينه دشمن خالي كنند بر مغز هم خواهند ريخت. اين است كه بايد با تمام امكانات و با قاطعيت هر چه بيشتر از اين‌گونه اعمال خطرناك و فاجعه آفرين جلوگيري گردد و با چنين افراد و گروهها و افكاري به مبارزه برخاست و ريشه آن را سوزانيد.

2 تحريف در حروف و حركات:

اگر حروف و يا حركات بعضي از كلمه‌هاي قرآن تغيير داده شود، به طوري كه معناي آن هيچ‌گونه تغيير پيدا نكند، اين عمل نيز يك نوع تحريف محسوب مي‌شود.
اين گونه تحريف نيز مانند تحريف به معناي اوّل قطعا در قرآن واقع شده است زيرا ما در بحث قرائت ثابت نموديم كه قرائتهاي دهگانه به طور متواتر ثابت نشده است و قرآن تنها با
______________________________
(1). وافي آخر كتاب صلوة 5/ 284.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 176
يكي از اين قرائتهاي دهگانه مطابق و بقيه قرائتها به جز زيادت و يا نقصاني نمي‌توانند باشند.

3 تحريف در كلمات قرآن:

اگر كلمه و يا كلماتي از قرآن برداشته شود و يا بر قرآن افزوده گردد به طوري كه حقيقت قرآن تغيير نيابد، و همانگونه كه فرود آمده است محفوظ بماند، اين عمل را نيز «تحريف» مي‌نامند.
تحريف بدين معني نيز در صدر اسلام بدون ترديد به قرآن راه نيافته است زيرا:
اولا: به گواه تاريخ، عثمان در دوران خلافتش يك قسمت از قرآن‌هاي موجود را سوزاند و به استاندارش نيز در شهرهاي اسلامي دستور داد تمام قرآن‌ها را به جز آنچه كه خودش جمع آوري نموده است بسوزانند. اين مطلب مي‌رساند كه قرآن‌هاي سوزانده شده با قرآني كه خود عثمان جمع آوري نموده بود، اختلاف و مغايرت داشته است، وگرنه علتي براي سوزاندن و از بين بردن آنها نبود.
و ثانيا عده‌اي از علما و دانشمندان موارد اختلاف آن قرآنها را معين نموده‌اند از جمله «ابو داود سجستاني»- صاحب سنن معروف- در اين موضوع كتابي نوشته و آن را «كتاب المصاحفه» ناميده است.
از گفتار وي چنين برداشت مي‌شود كه:
قرآن‌هاي دوران عثمان با يكديگر متفاوت بوده‌اند و تحريف به معناي زيادت و يا نقصان كلمه و كلمات به آنها راه يافته بوده، و تنها يكي از آن‌ها مطابق با واقع و از هر گونه زيادت و نقصان محفوظ بوده است و به عقيده ما قرآني كه عثمان جمع آوري نموده، همان قرآن متداول و معمول در ميان مسلمانان صدر اوّل مي‌باشد كه از هر جهت مطابق با واقع بوده و از خود رسول اكرم (ص) گرفته شده است.

4 تحريف، يا زياد كردن:

اگر زيادتي در قرآن به وجود آيد به طوري كه حقيقت، ماهيت و واقعيت قرآن را تغيير دهد و گفته شود كه قسمتي از قرآن موجود، كلام خدا نيست، اين گونه تغيير و زيادت نيز «تحريف» ناميده مي‌شود.
و تحريف بدين معنا راهي به قرآن نيافته است، و بطلان آن در ميان تمام مسلمانان
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 177
مسلم و از ضروريات و بديهيات مي‌باشد.

5 تحريف، يا كم نمودن:

يكي ديگر از معاني «تحريف» تنقيص و كم نمودن است، بدين معني كه بگوئيم: قرآن موجود بر تمام آنچه از آسمان نازل گرديده است مشتمل نيست، و قسمتي از آن در موقع تدوين و يا در دوران‌هاي بعدي از بين رفته است. تحريف به اين معني است كه در اينجا موضوع بحث ما مي‌باشد.
راه يافتن اين گونه تحريف به قرآن مجيد مورد اختلاف است. عده معدودي از علما آن را پذيرفته و اكثر علما آن را مردود مي‌دانند.

تحريف قرآن از نظر علماي شيعه و سني:

معروف و مشهور در ميان تمام مسلمانان اين است كه تحريف به معناي زيادت و نقصان كه معروفترين معاني تحريف است در قرآن واقع نگرديده و قرآني كه فعلا در دست ما است مجموع همان قرآني است كه بر پيامبر (ص) نازل گرديده و از هر گونه زيادت و نقصان و تغيير مصون مي‌باشد.
عده زيادي از علما و دانشمندان بر اين واقعيت تصريح نموده‌اند، مانند پيشواي محدثين شيخ صدوق عليه الرحمه كه عدم تحريف را جزو عقايد اماميه مي‌داند، و مانند شيخ الطائفه ابو جعفر طوسي در اوّل تفسير خود «تبيان» بر اين مطلب صراحت و قاطعيت دارد و اين نظريه را از استاد خود سيد مرتضي علم الهدي نيز نقل مي‌نمايد و آن‌گاه دليل او را كه در اين مورد بهترين و محكمترين دلايل مي‌باشد بازگو مي‌كند.
مفسر معروف مرحوم طبرسي نيز در مقدمه تفسير خود «مجمع البيان» تحريف را به همان معنا در قرآن، رد مي‌كند.
شيخ الفقها «شيخ جعفر» در «كشف الغطاء»، بر نبودن چنين تحريفي در قرآن ادعاي اجماع مي‌نمايد. علامه بزرگ «شهشهاني» در كتاب خود «عروة الوثقي» قول به عدم تحريف را به بيشتر مجتهدين نسبت مي‌دهد و همين طور محدث مشهور مرحوم ملا محسن فيض در
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 178
«وافي» و «علم اليقين» «1»، و مجاهد بزرگ و قهرمان علم و دانش شيخ محمد جواد بلاغي در مقدمه تفسير خود «آلاء الرحمن» هم از نظريه عدم تحريف قرآن طرفداري مي‌كنند و گاهي آن را يك نظريه اجتماعي مي‌دانند.
بزرگ دانشمند شيعه شيخ مفيد و جامع علوم مختلف، مرحوم شيخ بهائي و محقق دانشمند قاضي نور اللّه شوشتري و عده كثيري از علماي ديگر نظريه عدم تحريف را به اكثر علما و دانشمندان اسلامي نسبت داده‌اند.
خلاصه اين كه، نظريه مشهور در ميان دانشمندان و محققين شيعه، همان نظريه عدم تحريف است. بلكه اين نظريه مورد اتفاق در ميان آنان مي‌باشد. تنها افراد معدودي از محدثين شيعه و عده‌اي نيز از علماي اهل سنت نظريه وقوع تحريف را پذيرفته‌اند.
رافعي در اين باره مي‌گويد: عده‌اي از علماي «كلام» كه رأي و ابتكاري از خود نداشتند و به جز ظن و حدس دانشي نيندوخته‌اند و به جز راه جدال و لجاجت روشي در پيش نگرفته‌اند، قائل به تحريف مي‌باشند و با بياني كه خودشان در جمع آوري و تدوين قرآن دارند، سقوط قسمتي از قرآن را مي‌پذيرند. «2»
مرحوم طبرسي در «مجمع البيان» قول به تحريف را به «حشويه» و افراد ظاهر بين اهل سنت، نسبت داده است.

دلايل طرفداران عدم تحريف قرآن‌

اشاره

چنان كه گفتيم در مسئله تحريف قرآن دو نظريه مختلف وجود دارد: برخي از علما احتمال وقوع تحريف در قرآن را داده‌اند ولي به عقيده اكثريت قريب به اتفاق دانشمندان شيعه و اهل سنت و همچنين به نظر ما كوچكترين زيادت، نقصان، تغيير و تحريفي به قرآن راه نيافته و قرآن مجيد همان گونه كه از طرف خدا نازل گرديده مصون و محفوظ مانده است. اينك
______________________________
(1). وافي 5، 283، علم اليقين، 13.
(2). اعجاز القرآن: 31.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 179
دلايل گفتار ما و نظريه اكثريت علما و دانشمندان اسلامي:

1/ تحريف از نظر قرآن‌

به طوري كه قبلا اشاره نموديم تحريف به معناي تنقيص و اسقاط قسمتي از آيات، اصلا راهي به قرآن نيافته است، و تحريف بدين معني از نظر خود آيات قرآن مردود مي‌باشد، و ما بعضي از آن آيات را كه اساس و شالوده عقيده به تحريف را در هم مي‌ريزد در اين جا مي‌آوريم.
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ «1» مائيم كه ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم و به يقين آن را حفظ خواهيم نمود.
اين آيه به صراحت دلالت دارد كه قرآن از تحريف محفوظ خواهد ماند و خداوند در برابر تحريف كنندگان از كتاب خود دفاع خواهد نمود، جباران و ستمگران نخواهند توانست دست خيانت به سوي قرآن برده و آن را ملعبه خويش قرار داده و به دلخواه خود در آن تغيير و تبديل به وجود بياورند.
طرفداران نظريه تحريف، اين آيه را چند گونه تأويل و توجيه نموده‌اند:
1 مي‌گويند: منظور از «ذكر» كه در اين آيه بكار رفته است، خود پيامبر مي‌باشد نه قرآن. زيرا در آيه‌هاي ديگري كلمه «ذكر» درباره خود پيامبر استعمال گرديده است آن جا كه مي‌فرمايد:
قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ «2» زيرا خداوند چيزي را كه مايه ذكر است بر شما نازل كرد رسولي به سوي شما فرستاده كه آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مي‌كند.
مي‌بينيم منظور از ذكر در اين آيه رسول خداست، در آيه قبلي نيز به همين منوال بوده
______________________________
(1). حجر: 9.
(2). طلاق: 10- 11.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 180
و معناي آن چنين خواهد بود كه ما پيامبر را فرستاديم و او را از شر اشرار محفوظ خواهيم داشت.
پاسخ: اين تأويل باطل و نادرست است زيرا كلمه «تنزيل» و «انزال» كه در آن دو آيه به كار رفته و به معناي نازل نمودن مي‌باشد دلالت دارد بر اين كه منظور از «ذكر» در هر دو آيه قرآن است نه پيامبر، و اگر منظور از «ذكر» پيامبر بود كلمه «ارسال» و مشابه آن بكار مي‌رفت نه تنزيل و انزال چون تنزيل و انزال درباره قرآن و ارسال در مورد پيامبران به كار مي‌رود.
2 مي‌گويند: منظور از حفظ قرآن مصونيت قرآن از قدح و ايراد و محفوظ بودن تعاليم و مفاهيم عالي آن مي‌باشد نه مصونيت قرآن از تحريف و اسقاط پاره‌اي از آيات آن.
پاسخ: اين گفتار از گفتار اوّل ضعيفتر و بطلانش روشن‌تر است زيرا:
اگر منظور آنان اين باشد كه خداوند در اين آيه مصونيت قرآن را از انتقاد و ايراد كفار تضمين نموده است، بطلان آن جاي شك و ترديد نيست چون قرآن از انتقاد مصون نمانده است، بلكه انتقاد و ايراد كفار نسبت به قرآن بيش از حد شمارش است. پس اين آيه حتما متوجه اين جهت نيست.
و اگر منظورشان اين باشد كه چون قرآن داراي روش مستقيم و صحيح، محكم و اصيل و داراي دلايل محكم و متقن است، و بدين جهت سطح قرآن بالاتر از آن است كه دست انتقاد و ايراد به آن لطمه‌اي وارد سازد و نظام قرآن برتر از آن است كه شك و ترديد افراد، كوچكترين اثري در آن باقي بگذارد، اين مطلبي است درست و صحيح، ولي بايد توجه نمود كه اين نوع مصونيت كه به معناي استحكام دليل و استقامت روش مي‌باشد از اوّل با خود قرآن بوده است نه اين كه بعد از نازل شدن، از خارج به آن آمده باشد امّا مصونيتي كه از اين آيه استفاده مي‌شود مصونيت خارجي است كه بعد از نازل شدن خداوند آن را از تحريفات مصون و محفوظ بدارد، بنابراين مصونيت ذاتي كه همان استحكام ذاتي است هيچ ارتباط با مفهوم آيه مورد بحث ندارد زيرا:
اولا: خود قرآن با اين امتيازات و جهات خاصي كه ذاتا از آن برخوردار مي‌باشد در برابر
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 181
انتقادات، مدافع و حافظ خود بوده و پاسخگوي ايرادات خواهد بود، و از اين لحاظ احتياج به يك حافظ خارجي ندارد.
و ثانيا: اين آيه شريفه حفظ قرآن را پس از نازل شدن تضمين مي‌نمايد نه در حالت نزولش، تا منظور از حفظ و مصونيت، استحكام و استقامت دلايل آن باشد.
3 مي‌گويند درست است كه اين آيه بر مصونيت قرآن از تحريف دلالت دارد ولي كدام قرآن؟ چون ممكن است منظور از آن تنها قرآني باشد كه نزد حضرت ولي عصر عجل اللّه فرجه است نه همه قرآنها. زيرا ظاهر اين آيه كليت و عموميت را نمي‌رساند.
پاسخ: اين احتمال از دو احتمال گذشته ضعيفتر مي‌باشد، زيرا قرآن بايد در ميان اجتماع و در نزد مردم كه به آن نيازمند هستند محفوظ و مصون از تحريف باشد نه در نزد امام زمان عليه السلام:
چون محفوظ ماندن قرآن در نزد وي به مانند محفوظ بودن آن است در لوح محفوظ و يا در پيش يكي از فرشتگان خدا، و اين گفتاري است بسيار سست و غير قابل قبول، و شباهت زيادي به گفتار كسي دارد كه بگويد: من هديه‌اي به شما فرستادم ولي آن را در نزد خود و يا يكي از دوستانم محفوظ داشته‌ام.
4 گر چه شبهات و ايرادهاي قبلي را كه درباره دلالت اين آيه بر عدم تحريف آورده‌اند نپذيرفتيم و هر يك را پاسخ داديم، ولي شبهه ديگري نيز به استدلال با اين آيه متوجه است كه با بودن آن شبهه دلالت اين آيه بر عدم تحريف مشكل خواهد بود. و آن شبهه اين است:
طرفداران تحريف قرآن در خود اين آيه كه جزئي از قرآن است احتمال تحريف مي‌دهند بنابراين، استدلال نمودن با اين آيه بر عدم تحريف قرآن صحيح و اطمينان‌آور نخواهد بود.
زيرا اثبات عدم تحريف در قرآن با آيه‌اي كه در خود آن احتمال تحريف مي‌باشد مستلزم «دور» بوده و اثبات مطلبي است با خود آن، كه بطلان چنين استدلالي مسلم و بديهي مي‌باشد.
ولي بايد توجه داشت كه اين ايراد بر كساني متوجه است كه عترت طاهره و اهل بيت
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 182
پيامبر (ص) را از مقام خلافت الهي معزول و بركنار نموده و بر گفتار و اعمال آنان اعتماد نمي‌كنند، اين گونه افراد جواب صحيح و قانع كننده‌اي در برابر اين ايراد ندارند.
امّا كساني كه اهل بيت را حجت خدا و همدوش با قرآن و پشتيبان و پشتوانه آن مي‌دانند و به گفتار آنان اعتماد و تكيه مي‌كنند، از اين گونه ايرادات و شبهات محفوظ و مصون مي‌باشند.
زيرا به عقيده آنان استدلال نمودن اهل بيت پيامبر (ص) با قرآن موجود و تأييد نمودن همين قرآن از سوي آنان، دليل و گواه بر حجت و عدم تحريف و تغيير آن خواهد بود.
وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ «1» و اين قرآن، كتابي است شكست ناپذير كه باطل از هيچ طرف به آن راه ندارد، چرا كه از طرف خداي حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.
اين آيه شريفه قرآن مجيد را از انواع و اقسام باطل پاك و به دور معرفي مي‌كند.
زيرا اگر در جمله‌اي علامت «نفي» متوجه اصل وجود و موجوديت چيزي گردد تمام افراد و مصاديق آن را نفي خواهد كرد و در اين آيه نيز كلمه «لا» يعني نفي، متوجه اصل وجود گرديده و آن را زدوده و نفي نموده است.
بنابراين هيچ گونه بطلان، كه تحريف نيز يكي از مصاديق آن است نمي‌تواند به ساحت قدس قرآن راه يابد.
اشكال: طرفداران تحريف از اين دليل چنين جواب داده‌اند كه: هدف آيه بيان مصونيت قرآن از تناقض در احكام و نفي كردن دروغ و بطلان از اخبار آن است. و به اين گفتار با روايت علي بن ابراهيم قمي استشهاد مي‌كنند كه وي در تفسير خود از امام باقر (ع) چنين آورده است:
«قرآن نه به وسيله كتابهاي پيش از خود باطل مي‌گردد و نه به وسيله كتابهاي بعد از آن، و در مجمع البيان نيز از امام صادق (ع) نقل گرديده است كه:
______________________________
(1). فصلت: 41- 42.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 183
«در اخبار قرآن از گذشتگان، باطل و دروغي نيست و در اخبار آن از آيندگان نيز خلاف و بطلاني وجود ندارد».
پاسخ: اين گفتار در معناي آيه صحيح نيست، زيرا اين دو روايت كه بدانها استشهاد مي‌گردد دلالت ندارند بر اين كه منظور از بطلان تنها دروغ در اخبار و يا نسخ به وسيله كتابهاي قبلي و بعدي مي‌باشد، بلكه اين دو روايت تنها بعضي از مصاديق و اقسام بطلان را كه به قرآن راه ندارد، بيان مي‌كنند.
مخصوصا اگر روايات ديگري را «1» كه بر عموميت و وسعت معاني قرآن از نظر مفهوم و زمان و مكان دلالت دارند در نظر بگيريم حقيقت كاملا روشن مي‌گردد كه منظور آيه شريفه اين است كه قرآن در تمام اعصار و قرون از هر نوع بطلان و از تحريف كه يكي از روشنترين و بارزترين اقسام و مصاديق بطلان مي‌باشد منزه و پاك و به دور است.
گواه اين كه تحريف از مصاديق و اقسام باطل ساختن چيزي است، قرآن آن را از ساحت خودش نفي نموده است، اين است كه: همين آيه شريفه، قرآن را با عزت و غلبه و پيروزي توصيف و تعريف نموده است و لازمه و مقتضاي غلبه و پيروزي در عزت هر چيز، به اين است كه از تغيير، ضايع شدن و از دست دادن حقيقت و واقعيت خويش مصون و محفوظ باشد.
ولي اگر بگوئيم كه منظور از باطل در آيه كريمه فقط تناقض و كذب است، اين معني با عزت و پيروزي كه قرآن با آن توصيف شده است تناسبي ندارد و نمي‌تواند معناي صحيح و ارزنده‌اي براي اين آيه بوده باشد.

2/ روايات ثقلين و تحريف قرآن‌

اولين دليل بر عدم تحريف قرآن، خود قرآن است كه با صراحت و قاطعيت قرآن را از تحريف مصون و بدور مي‌داند، و ما دو نمونه از آيات را در اين مورد آورديم و به توضيح
______________________________
(1). قسمتي از اين روايت را در بخش «فضيلت قرآن» آورده‌ايم به آنجا مراجعه شود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 184
آنها پرداختيم.
دومين دليل بر عدم تحريف، روايات و اخبار «ثقلين» است كه رسول خدا (ص) نقل گرديده است.
منظور از اخبار «ثقلين» گروه احاديثي است كه رسول خدا (ص) در اين احاديث «عترت» يعني اهل بيت و «قرآن» را جانشين خود معرفي فرموده كه هم دوش و غير قابل انفكاك از همديگر مي‌باشند، و بر مسلمان فرض و واجب نموده است كه از آن دو عامل هدايت پيروي كنند و آنها را از هم جدا نسازند.
اينگونه روايات از طريق شيعه و سني فراوان نقل گرديده است.
با مضمون اين احاديث به دو شكل و طريق مي‌توان بر عدم تحريف قرآن استدلال نمود:
شكل اول: قائل شدن به تحريف قرآن مستلزم اين است كه امت اسلامي نتواند به قرآن تمسك جويد و از آن پيروي كند. زيرا قرآن تحريف يافته و دست خورده قابل تمسك و پيروي نمي‌تواند باشد. در صورتي كه وجوب تبعيت از قرآن و تمسك به آن كه صريح اخبار ثقلين است تا روز قيامت باقي و پابرجاست.
از اين جا كشف مي‌كنيم و بر ما يقين حاصل مي‌گردد كه قول به تحريف، باطل و قابل اعتبار نمي‌باشد.
توضيح اينكه: «روايات ثقلين» بر اقتران و همدوش بودن عترت و كتاب و بر بقاي آن دو، تا روز رستاخيز، دلالت مي‌كنند.
بنابراين بايد هم فردي از عترت پيامبر در ميان بوده باشد و هم قرآن، تا هر دو براي هميشه و تا رستاخيز قرين و همدوش و پشتوانه يكديگر هادي و راهنماي امت و در روز قيامت به پيشگاه پيامبر (ص) وارد گردند.
آري بايد اين دو، يكي به عنوان قانون و برنامه و آن ديگري به صورت ناظر، مجري، معلم و مفسر قانون هميشه وجود و حاكميت داشته باشند تا همانطور كه رسول خدا (ص) در اين احاديث اشاره فرموده است با پيروي از آن دو، زمينه‌هاي هدايت و سعادت امت اسلامي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 185
فراهم گرديده، مسلمانان از ضلالت و گمراهي و از تاريكي و بدبختي مصون و محفوظ بمانند.
شكل دوم: شكل دوم در استدلال با اخبار «ثقلين» به عدم تحريف قرآن، اين است كه مقتضاي قول به تحريف، سقوط قرآن از حجيت، و اعتبار و مدركيت است و كساني كه به تحريف قائل هستند در تمسك نمودن به قرآن موجود بايد به ائمه هدي (ع) مراجعه نموده و در صورت تأييد و امضاي آنان از قرآن فعلي تبعيت كنند.
و به عبارت ساده‌تر: در صورت وقوع تحريف، حجيت و اعتبار قرآن موجود موقوف و منوط بر امضاي اهل بيت خواهد بود.
ولي از اخبار متواتر «ثقلين» چنين برمي‌آيد كه خود قرآن يك حجت و مدرك مستقل و يكي از دو مرجع اصيل اسلامي مي‌باشد، و مرجع دوم اسلامي همان اهل بيت پيامبر است كه بايد از هر دو مستقلا پيروي گردد و باز از آن روايت چنين استفاده مي‌شود كه قرآن «ثقل اكبر» و بزرگترين حجت است و اهل بيت «ثقل اصغر».
بنابراين چگونه ممكن است كه قرآن را از حجيت استقلالي بياندازيم و حجت بودن آن را به اهل بيت «ثقل اصغر» متوقف سازيم؟ شناخت قرآن(نجمي و هريسي) 185 2/ روايات ثقلين و تحريف قرآن ..... ص : 183
اما اين كه گفتيم در صورت وقوع تحريف، قرآن از حجيت مي‌افتد، به اين دليل است كه در اثر تحريف و تفسير، ممكن است بعضي از قرائن و شواهد لفظي كه در آيات قرآن بكار رفته، و روشنگر و نشان دهنده معناي اصلي آيات بوده است ساقط شود، و در نتيجه معناي واقعي آيات كه از قرائن و شواهد ساقط شده استفاده مي‌شده، مجهول و ناشناخته بماند و معناي ظاهري آيات كه با معناي واقعي آن متفاوت بوده است به جاي آن بنشيند.
گاهي طرفداران تحريف چنين مي‌پندارند كه حجيت قرآن با عقيده به تحريف آن منافات ندارد و در عين اينكه به تحريف قرآن معتقديم، مي‌توانيم ظواهر قرآن را نيز حجت بدانيم و به آن استناد كنيم. زيرا حجيت ظواهر قرآن گر چه با تحريف ساقط مي‌گردد، ولي ائمه هدي (ع) كه قرآن موجود را امضاء و تأييد و با قرآن فعلي استدلال نموده و اصحاب و يارانشان را در عمل نمودن به ظواهر آيات تصديق كرده‌اند، در مجموع حجيت ظواهر آن را تحكيم و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 186
تثبيت مي‌كند و به آن اعتبار و مدركيت مي‌بخشد.
طرفداران تحريف با اين پندار مي‌خواهند از يك طرف به تحريف قرآن معتقد شوند و از طرف ديگر با امضاء و تأييد ائمه هدي (ع) حجيت ظواهر آن را بپذيرند.
در صورتي كه اين افراد اشتباه مي‌كنند و پندارشان باطل و بي‌اساس مي‌باشد. زيرا ارشاد و راهنمائي ائمه و مورد تأييد قراردادنشان در تمسك و استناد به ظواهر قرآن، نه از اين لحاظ بوده است كه آنان مي‌خواستند به قرآن، حجيت و مدركيت دهند و با امضا و تأييدشان، تحريف و به هم خوردن ظواهر آن را جبران كنند، بلكه اين امضا و تأييد از اين جهت بوده كه آنان خود قرآن را حجيت مستقل مي‌دانستند و جوهر آن را دست نخورده و قابل اعتبار مي‌شناختند. اين بود كه ديگران را به استفاده و تبعيت از اين ظواهر رهبري و راهنمائي مي‌نمودند، يعني اين تأييد و تصديق از قرآن موجود، حكايت از اعتبار و حجيت واقعي آن مي‌كند نه اينكه به آن حجيت و اعتبار ظاهري ببخشد.

3/ مسئله تحريف و قرائت قرآن در نماز

سومين دليل بر عدم تحريف قرآن اين است كه پيشوايان ما به ما تعليم نموده‌اند كه در فرائض و نمازهاي واجب دو ركعت اوّل و دوم بعد از سوره حمد يك سوره كامل از قرآن را بخوانيم و در نماز آيات نيز در هر ركعت آن حداقل يك سوره كامل را به پنج قسمت تقسيم نموده قبل از هر ركوع يك قسمت آن را تلاوت نمائيم. اين از احكام و مسائلي است كه از آغاز ظهور اسلام و از روزي كه نماز تشريح گرديده وجود داشته و بر مبنا و اساس تقيه نبوده است.
زيرا در آن روز تقيه مفهومي نداشت.
بنابراين حكم اصيل و مسلم اسلامي، كساني كه قائل به تحريف مي‌باشند نبايد سوره‌اي را كه احتمال تحريف در آن وجود دارد در نماز بخوانند زيرا در نماز بعد از سوره حمد، خواندن يك سوره كامل لازم است، و كامل بودن سوره‌اي كه احتمال تحريف در آن وجود دارد قطعي نمي‌باشند، در صورتي كه «اشتغال يقيني»، «برائت يقيني» مي‌خواهد، يعني آنجا كه به يقين،
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 187
فرمان و تكليفي از سوي شارع به انسان متوجه شده است بايد آن را طوري انجام دهد كه به عملي بودن و به ساقط شدن آن تكليف نيز يقين كنند.
به عبارت ديگر: شكي در اين نيست كه ائمه (ع) در نمازها بعد از سوره حمد، خواندن يك سوره كامل از سوره‌هاي قرآن موجود را واجب دانسته و آن را به پيروانشان دستور داده‌اند، دستوري كه كوچكترين احتمال تقيه به آن راه ندارد، و اين حكم و دستور يا در زمان خود رسول اكرم (ص) بوده است و يا بعد از وي به وسيله ائمه واجب گرديده است. ولي احتمال دوم كه در واقع نسخ در احكام مي‌باشد درست نيست، زيرا بعد از رسول خدا (ص) هيچ حكمي نسخ نگرديده و تغييري در احكام واقع نشده است.
بنابراين مي‌ماند احتمال اوّل كه از زمان خود رسول خدا (ص) خواندن يك سوره كامل در نماز واجب بوده است، و عمل كردن به اين حكم بعد از رسول خدا (ص) در صورتي درست بود كه قرآن تحريف نشده باشد، و در صورت تحريف سوره‌هاي تحريف نشده براي خواندن در نماز تعيين مي‌گرديد تا سوره كامل خوانده شود. در صورتي كه چنين تعيين وجود ندارد و خواندن هر يك از سوره‌هاي قرآن تجويز شده است.
اين بود خلاصه استدلال به عدم تحريف قرآن از راه وجوب خواندن سوره كامل در نماز.
ولي اين استدلال اختصاص به موضوع نماز ندارد، بلكه در هر موردي كه ائمه (ع) به خواندن سوره و يا آيه‌اي كامل دستور داده‌اند جاري است و مي‌توان از چنين دستور عدم تحريف قرآن را استفاده نمود.

4/ مسئله تحريف از نظر تاريخ‌

چهارمين دليل بر عدم تحريف قرآن اين است كه: اگر ما به تاريخ قرآن و سير آن در تاريخ نظري بيفكنيم زمان و زمينه‌اي را براي تحريف آن در تاريخ مشاهده نمي‌كنيم زيرا به نظر طرفداران تحريف قرآن، اين عمل يا در دوران شيخين به وسيله ابو بكر و يا عمر انجام گرفته است و يا در دوران عثمان به وسيله او؛ و يا در دورانهاي بعدي به وسيله افراد ديگر، ولي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 188
بررسي دقيق نشان مي‌دهد كه هيچ كدام از اين احتمالات صحيح نمي‌باشد و در هيچيك از اين دورانها به وسيله هيچكدام از اين افراد و خلفا كوچكترين تحريف و تغييري در قرآن به وقوع نپيوسته است كه اينك تاريخ احتمال تحريف را به سه دوران تقسيم نموده و ذيلا به بررسي آن مي‌پردازيم:

تحريف قرآن در دوران خليفه اوّل و دوم‌

اشاره

به نظر طرفداران تحريف، نخستين احتمال در تحريف قرآن اين است كه اين تحريف از ناحيه شيخين يعني ابو بكر و عمر متوجه قرآن گرديده است، و اين احتمال از سه صورت بيرون نيست:
تحريف غير عمدي و اضطراري، تحريف عمدي در آيات مربوط به موضوع حكومت و زعامت، تحريف عمدي در آيات ديگر و اينك مشروح اين سه احتمال:

1/ تحريف غير عمدي:

مي‌گويند: چون قرآن در دوران ابو بكر و عمر جمع آوري نشده بود و به همه قرآن دسترسي نداشتند، لذا به ناچار قهرا تحريف و تغييري در قرآن به وجود آمده و قسمتي از آيات از بين رفت.
ولي اين احتمال و پندار از چند جهت بي‌اساس مي‌نمايد:
1 عنايت و توجه خاصي كه رسول خدا (ص) نسبت به قرآن داشت و به قرائت و تلاوت آن اصرار و تأكيد مي‌ورزيد، و همچنين اهميت خاص و فوق العاده‌اي كه اصحاب و ياران رسول خدا نسبت به قرآن قائل بودند، موجب قطع و يقين مي‌گردد بر اين كه قرآن مجيد از همان دوران خود رسول خدا جمع آوري شده و به طور يادداشت‌هاي متفرق و پراكنده و يا از راه حفظ در سينه‌ها و يا به هر صورت ديگر در نزد مسلمانان محفوظ بوده و دقيقا از آن مواظبت و نگهداري به عمل مي‌آمد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 189
با اين همه اهتمام و دقت امكان نداشت كه كلمه‌اي از آن فراموش و يا جابجا و يا تغيير و تبديل شود.
افرادي كه اشعار و خطبه‌هاي دوران جاهليت را حفظ و دقيقا ضبط نموده بودند، چگونه متصور است كه در حفظ و ضبط نمودن قرآن كوچكترين سستي روا داشته و يا غفلت ورزند.
قرآني كه در راه آن، از زندگي و جان شيرين خود مي‌گذشتند و به هر نوع فداكاري و از خود گذشتگي و به هر گونه سختي‌ها و ناراحتيهاي شديد و طاقت فرسا تن مي‌دادند، تلخي‌ها مي‌چشيدند، از وطن و مال و منال و همسر و فرزند چشم مي‌پوشيدند، آنان در راه خدمت به قرآن و نشر احكام و قوانين آن از همه چيز گذشتند و با فداكاريهايشان خطوط زرين در تاريخ بشريت به وجود آورده و با قدمهاي اعجاب انگيزشان روي تاريخ را سفيد نمودند.
آري چنين افراد با اين شرايط چگونه ممكن است حفظ قرآن را بي‌اهميت تلقي كنند؟! آيا با اين وصف كدام عاقلي مي‌تواند چنين تصور كند كه مسلمانان فداكار دوران اوّل اسلام اعتنائي به قرآن و حفظ آن ننمودند، تا در نتيجه قسمتي از آن از بين برود و يا مطالبي بر آن افزوده گردد.
2 حديث معتبر و متواتر «ثقلين» كه قبلا به آن اشاره گرديد، دليل ديگري بر بطلان اين احتمال مي‌باشد زيرا آنچه در اين حديث از رسول خدا (ص) آمده است كه:
«من دو چيز مهم در ميان شما به امانت گذاشتم يكي كتاب خدا و آن ديگري عترت من است» «1» اين حديث با تحريف و از بين رفتن قسمتي از قرآن سازش ندارد. زيرا در صورت تحريف آنچه از پيغمبر باقي مانده قسمتي از كتاب خواهد بود نه همه كتاب، ولي از اين حديث چنين بر مي‌آيد كه همه قرآن به عنوان راهنما از رسول خدا به يادگار مانده است نه قسمتي از آن.
بلكه بالاتر از اين مي‌توان از حديث «ثقلين» استفاده نمود، و آن اين است كه قرآن در زمان خود رسول خدا (ص) به صورت كتاب مدوني بوده است، زيرا در اين حديث رسول خدا مي‌فرمايد كه من كتابي در ميان شما به امانت مي‌گذارم. بديهي است در صورتي مي‌توان
______________________________
(1). اني تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتي.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 190
قرآن را كتاب ناميد كه همه آيات و مطالبش در يكجا جمع شود، و در غير اين صورت كتاب ناميده نمي‌شود.
3 و از طرف ديگر اهميت خاص و توجه شديدي كه مسلمانان نسبت به قرآن مبذول مي‌داشتند، نشان مي‌دهد كه از همان روزهاي نخستين و در دوران خود رسول خدا قرآن را جمع آوري نموده بودند.
و اگر فرض كنيم مسلمانان هم به جمع آوري قرآن اهتمام نورزيده و اين موضوع را بي‌اهميت تلقي مي‌كردند، چرا خود رسول خدا (ص) اين مسئله مهم را ناديده گرفته است؟! و از عواقب خطرناك سستي و عدم اهتمام در انجام آن، غافل بوده است؟! آيا وسائل و امكانات براي انجام آن نداشته است؟
جواب همه اين سؤالات منفي است، زيرا مسلما رسول خدا (ص) هم به اهميت موضوع توجه كامل داشته و هم از تمام وسائل و امكانات برخوردار بوده و هم كوچكترين سستي و مسامحه را در اين مورد روا نداشته است.!
اين است كه به يقين بايد گفت رسول خدا (ص) در همان دوران به اين عمل پرداخته و قرآن را جمع آوري نموده است.

2/ تحريف عمدي در آيات غير سياسي‌

احتمال ديگر اين كه خليفه اوّل و دوم آياتي را كه به امور سياسي، يعني به مسائل خلافت و زعامت آنان تماس نداشت عمدا تحريف نموده‌اند.
اين احتمال هم به مانند گفتار و پندار اوّل كاملا بي‌اساس و دور از حقيقت است زيرا:
اولا: انگيزه‌اي براي اين كار وجود ندارد و علتي نيست كه انسان به يك كار بسيار بزرگ و خطرناك دست بزند بدون اين كه كوچكترين عواقبي داشته باشد.
و ثانيا: موقعيت اسلام و مسلمانان در دوران حكومت ابو بكر و عمر نشان مي‌دهد كه در آن زمان كسي نمي‌توانست دستبردي به قرآن بزند، مخصوصا اين كه حكومت آنان نيز بر پايه
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 191
حفظ ظاهر استوار بوده و در ظاهر به امور مذهبي اهميت شديد داده مي‌شد.
و از طرف ديگر افرادي در آن زمان وجود داشتند كه با حكومت آن دو مخالف بودند، مانند سعد بن عباده و پيروان وي كه از هيچ گونه اعتراض و انتقادي بر آن دو، فروگذار و مضايقه نمي‌كردند، و اگر تحريفي در قرآن به وجود مي‌آوردند حتما مخالفان اين جريان را به رخ آنان مي‌كشيدند، و در اين مورد به باد انتقادشان مي‌گرفتند. در صورتي كه راجع به تحريف قرآن ايرادي به آنان نگرفته‌اند و كوچكترين انتقاد و اعتراضي در اين مورد نسبت به آنان نداشته‌اند، و تاريخ در اين مورد كاملا ساكت و بي‌گواه است.
و همچنين امير المؤمنين (ع) كه در خطبه شقشقيه و خطبه‌هاي ديگرش از افرادي كه بر وي مقدم گرديدند، انتقاد و خرده گيري مي‌كند، ولي هيچ اسمي از مسئله تحريف به ميان نمي‌آورد.
اين ادعاي باطلي است كه كسي بگويد: مسلمانان درباره تحريف بر آنان اعتراض نموده‌اند ولي از نظر تاريخ براي ما مجهول مانده است. زيرا اگر چنين اعتراضي واقعيت داشت، نقل مي‌گرديد همان طور كه مطالب كم اهميت‌تر از آن نقل گرديده است.

3/ تحريف عمدي در آيات سياسي قرآن:

گروه ديگري مي‌گويند كه اين دو خليفه آيات سياسي قرآن، يعني آياتي كه مربوط به موضوع خلافت و زعامت بوده، عمدا به نفع خود تحريف نموده‌اند.
اين پندار نيز در بي‌اساس بودن از دو احتمال قبلي كمتر نيست، زيرا امير المؤمنين و همسرش حضرت زهرا (ع) و عده‌اي از اصحاب آن حضرت در موضوع خلافت با ابو بكر و عمر به مقام معارضه درآمده با رواياتي كه از رسول خدا (ص) درباره امير المؤمنين شنيده بودند بر آنان اتمام حجت نموده و احقاق حق مي‌كردند.
گاهي از مهاجران و انصار كساني را كه راجع به خلافت و موقعيت حضرت علي (ع) سخني از رسول خدا شنيده بودند گواه و شاهد مي‌آوردند، گاهي با حديث غدير و امثال آن استدلال و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 192
احتجاج مي‌نمودند، گاهي از روايت ديگر استشهاد مي‌نمودند. چنان كه در كتاب احتجاج، جريان جالب اتمام حجت دوازده تن از اصحاب پيامبر (ص) را كه در برابر ابو بكر برخاستند و نص درباره خلافت را به او تذكر دادند نقل گرديده است. علامه مجلسي نيز فصل مخصوصي درباره احتجاجات و استيضاحهاي حضرت علي (ع) در موضوع خلافت كه با دو خليفه وقت داشت، باز نموده است. «1»
بنابراين اگر قرآن داراي آيه و مطلبي بود كه با مسئله خلافت تماس صريح و روشن داشته باشد، در مقام حجت و استيضاح حق، بيان آن لازم‌تر و استشهاد نمودن با چنين آيه، مهمتر از همه استدلالها و دلايلي بود كه امير مؤمنان (ع) و گروه كثير و قابل توجهي از ياران رسول خدا در اين مورد مي‌آوردند. نبودن چنين استدلالي از روز اوّل و حتي در دوران خلافت علي (ع)، دليل قاطع و واضحي است كه چنين آياتي وجود نداشته و تحريفي واقع نگرديده است.

احتمال تحريف قرآن به وسيله عثمان‌

اما اين كه عثمان قرآن را تحريف كرده باشد، اين احتمال هم مانند احتمال اوّل به دلايلي باطل و از احتمال قبلي ضعيفتر است، زيرا:
1 در دوران خلافت عثمان اسلام به قدري توسعه و گسترش يافته و نيرو گرفته بود كه نه عثمان و نه كسي بالاتر از عثمان نمي‌توانست دستي به قرآن ببرد و چيزي از آن كم كند.
2 اگر تحريف عثمان در آيات غير سياسي و غير مربوط به حكومت و موضوع خلافت بوده باشد، براي چنين تحريفي دليل و انگيزه‌اي وجود نداشت و اگر تحريف وي مربوط به آيات خلافت باشد، اين گونه تحريف هم قطعا به وقوع نپيوسته است. زيرا اگر چنين آيات وجود داشت تا دوران عثمان در ميان مردم و در نقاط مختلف مملكت اسلامي منتشر مي‌گرديد و خلافت به دست عثمان نمي‌رسيد تا بعدا آنها را تحريف كند و از ميان ببرد و يا
______________________________
(1). بحار الانوار: 8/ 79.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 193
لااقل با وجود چنين آيات بر ضدّ عثمان استدلال مي‌گرديد و تحريفش را بر وي ايراد مي‌نمودند در صورتي كه اثري از اين‌ها در تاريخ ديده نمي‌شود.
3 اگر واقعا عثمان عامل تحريف قرآن بود، اين عمل در دست قاتلان وي بهترين عذر و محكمترين بهانه و دست آويز مي‌گرديد؛ و آنان با داشتن چنين بهانه و دست آويز مهمي احتياج نداشتند در كشتن عثمان عذرها و بهانه‌هاي ديگري پيش كشيده و انحراف از روش خلفاي گذشته و مسئله حيف و ميل و تصرفات بي‌مورد در بيت المال را عنوان كنند.
4 اگر قرآن به وسيله عثمان تحريف مي‌گرديد؛ علي امير المؤمنين (ع) پس از وي قرآن را به حالت اولي كه در زمان رسول خدا بود، بر مي‌گردانيد و اين عمل نه تنها مورد انتقاد و اعتراض كسي قرار نمي‌گرفت؛ بلكه در برابر مخالفينش كه به اصطلاح همان خونخواهان عثمان بودند بهترين دليل و مدرك براي وي محسوب مي‌گرديد. و اين عمل علي (ع) با آن برنامه ديگرش تطبيق مي‌نمود كه تيولهاي اعطائي عثمان را از افراد مي‌گرفت و به بيت المال بر مي‌گردانيد و در اين‌باره ضمن يك سخنراني تاريخي چنين فرمود:
«به خدا سوگند اگر ببينم كه به وسيله بيت المال، زنان را تزويج و كنيزان را خريداري نموده‌اند باز پس خواهم گرفت و به بيت المال عودت خواهم داد. زيرا دايره عدالت وسيع است و كسي كه زندگي در سايه عدل بر وي تنگ آيد زندگي در سايه ظلم بر او تنگتر خواهد بود» «1» اين روش علي (ع) بود درباره اموال و ثروتهاي عمومي، و اگر تحريفي در قرآن واقع مي‌گرديد در اين مورد قهرا همين روش را پيش مي‌گرفت و آن را به حالت اوّل برمي‌گردانيد.
سكوت آن حضرت درباره قرآن و امضا نمودن وي همان قرآن را كه در عصر حكومت عثمان معمول بود، دليل محكم و قاطعي است بر اينكه قرآن در زمان عثمان تحريف نشده است.
______________________________
(1). و اللّه لو وجدته قد تزوّج به النّساء و ملك به الاماء لرددته فانّ في العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق. (نهج البلاغه، خطبه 15)
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 194

تحريف قرآن در دورانهاي بعد از خلفا

سومين احتمال درباره تحريف قرآن اين است كه شايد گروهي چنين خيال كنند كه قرآن پس از دوران حكومت خلفاي سه‌گانه به وسيله افراد ديگر، تحريف گرديده است ولي تا جائي كه ما اطلاع داريم كسي اين احتمال را نداده و چنين پندار و ادعايي ننموده است.
آري، تنها چيزي كه به برخي از طرفداران تحريف نسبت داده شده اين است كه مي‌گويند:
«حجاج بن يوسف» قيام نمود و قسمتي از آيات قرآن را كه در انتقاد بني اميه نازل گرديده بود، از بين برد و به جاي آنها آيات ديگري را بر قرآن افزود. قرآنها طبق دستور وي با همان سبك و روش نگارش يافت و به شهرهاي بزرگ مانند مكه و مدينه و مصر و شام و كوفه و بصره ارسال گرديد، و قرآنهاي ديگر جمع آوري شد و حتي يك جلد از آنها هم در دست مردم باقي نماند، و قرآنهاي موجود از همان قرآنهايي كه به دستور «حجاج» نوشته شده بود به وجود آمده است. «1»
اين بود خلاصه اين نظريه عجيب درباره تحريف قرآن پس از دوران خلفا.
ولي خواننده عزيز! به طوري كه ملاحظه مي‌كنيد اين گفتاري است كه به هذيان و ياوه گويي اشخاص مريض، و بيهوده سرايي اطفال و ديوانگان شباهت بيشتري دارد تا به حقيقت گويي و بيان واقعيت.
زيرا «حجاج» بيش از يك تن از استانداران خلفاي بني اميه نبود، و او كمتر و كوچكتر از اين بود كه دست به سوي قرآن ببرد، بلكه او عاجزتر از اين بود كه بتواند يكي از فروع و احكام جزئي اسلام را تغيير بدهد، كجا برسد به موضوعي كه اساس و پايه دين اسلام است.
او چگونه مي‌توانست تمام قرآنها را جمع آوري كند به طوري كه حتي يكي از آنها هم در دست مردم باقي نماند؟! در صورتي كه در آن تاريخ، قرآن در تمام نقاط مملكت وسيع اسلامي منتشر گرديده و به نقاط غير اسلامي نيز راه يافته بود.
______________________________
(1). مناهج العرفان: 257.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 195
چطور اين حادثه مهم را حتي يك نفر مورخ هم به عنوان نمونه نقل ننموده و يك نفر محقق تاريخدان در بررسي خويش كوچكترين اشاره‌اي به آن نكرده است؟ در صورتي كه علل و انگيزه‌هاي فراواني بر نقل آن وجود داشت؟! شگفت انگيزتر اينكه چگونه «حجاج» به اين كار مهم و خطرناك دست زد، ولي كسي از مسلمانان بر وي اعتراض نكرد و پس از پايان حكومت و دوران تسلط وي نيز مسلمانان از اين عمل نابجاي او چشم پوشي و خيانت وي را دنبال نمودند؟! اگر فرض كنيم كه حجاج چنين قدرتي داشت كه تمام نسخه‌هاي اصلي قرآن را جمع آوري كند به طوري كه حتي يك نسخه از آنها باقي نماند، آيا او مي‌توانست قرآن اصلي را از سينه مسلمانان و از قلب حفاظ قرآن نيز محو كند. حافظان قرآن كه تعداد آنان در آن روز بيش از شمارش بوده و آمارشان را جز خدا كسي نمي‌دانست؟! گذشته از اين، اگر در پاره‌اي از آيات قرآن انتقاد صريحي از بني اميه وجود داشت، پيش از «حجاج»، معاويه كه از قدرت و نفوذ بيشتري برخوردار بود، بر اين عمل اقدام مي‌نمود. و اگر او هم چنين عملي را انجام داده بود ياران امير المؤمنين (ع) با همين عمل در برابر معاويه استدلال و اتمام حجت مي‌نمودند. مانند استدلال با دلايل مختلف ديگري كه در كتب تاريخ و حديث و كلام ضبط شده است.
از همه آنچه گفته شد چنين استفاده مي‌گردد كه طرفداران تحريف قرآن در اين گفتار و پندار بي‌اساس علاوه بر اين كه با كتاب و سنت مخالفت مي‌كنند، با دلايل روشن عقلي و تاريخي نيز مخالفت مي‌ورزند.
مثلي است معروف كه مي‌گويند: «به آدمي از آنچه نشدني است بگو، اگر پذيرفت بدان كه عاقل نيست».

دلايل طرفداران تحريف قرآن و پاسخ آن‌

اشاره

طرفداران تحريف قرآن در اين پندار غلط به دلايلي تمسك جسته و مطالبي را عنوان نموده‌اند و ما ناچاريم اين دلايل را مورد بحث و بررسي قرار داده و بحث تحريف
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 196
را پايان دهيم.

1/ تحريف تورات و انجيل:

طرفداران تحريف قرآن مي‌گويند: در روايات متواتر و كثيري كه به طريق شيعه و سني نقل گرديده است چنين آمده است كه: آنچه در امتها و ملل گذشته به وقوع پيوسته است. در امت و ملت اسلامي نيز مو به مو جريان خواهد داشت. بنابراين، تحريف كه به تورات و انجيل و كتب ملل گذشته به يقين راه يافته است در قرآن نيز بايد وجود داشته باشد.
از جمله رواياتي كه بر اين حقيقت دلالت دارد، روايتي است كه شيخ صدوق در «اكمال الدين» از غياث بن ابراهيم آورده است و هم از امام صادق و آن حضرت نيز از پدرانش از رسول خدا (ص) نقل نموده‌اند كه: «هر آنچه در امتهاي گذشته به وقوع پيوسته است در اين امت نيز مو به مو واقع خواهد گرديد» «لتركبن سنن من قبلكم». «1»
بنابراين بايد تحريف هم در قرآن واقع گردد، و در غير اين صورت معناي حديث درست نخواهد بود.
پاسخ: اين دليل از جهاتي مردود است، زيرا:
1 اخباري كه اساس اين دليل را تشكيل مي‌دهند خبر واحدي «2» بيش نيستند و نمي‌توانند موجب اطمينان و يقين باشند، و ادعاي كثرت و تواتر در اين روايات و اخبار ادعائي بيش نيست و جز گزاف و مبالغه گويي چيز ديگري نمي‌تواند باشد، و اين روايات در هيچيك از كتب چهارگانه معتبر شيعه «كتب اربعه» نيامده است.
بنابراين نمي‌توان به اين روايات تكيه نمود و نتيجه گيري كرد كه وقوع تحريف در تورات و انجيل مستلزم وقوع آن در قرآن است و در ميان اين دو ملازمه وجود دارد.
______________________________
(1). «كلّ ما كان في الامم السّالفة فانّه يكون في هذه الامّة مثله حذو النّعل بالنّعل و القذّة بالقذّة» بحار الانوار 8/ 4. و به قسمتي از مصادر ديگر اين حديث در بخش عظمت قرآن اشاره گرديد.
(2). خبر واحد اخباري را مي‌گويند كه در اثر كثرت نقل موجب يقين نگردد گر چه تعداد آن زياد باشد. و «متواتر» اخباري را مي‌گويند كه در اثر كثرت نقل، يقين آور باشد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 197
2 اگر كسي اين دليل را صحيح بداند، بايد زيادت را نيز در قرآن بپذيرد زيرا در تورات و انجيل زيادت به عمل آمده است در صورتي كه مسئله زيادت در قرآن به قدري نادرست و بطلان آن واضح و روشن است كه كسي نمي‌تواند بدان تمسك جويد.
3 حوادث زياد و بيشماري در امتهاي گذشته بوده است كه در اين امت وقوع نيافته.
مانند گوساله پرستي و سرگرداني چهل ساله بني اسرائيل، غرق شدن فرعون و پيروانش، سلطنت سليمان بر انس و جن، رفتن حضرت عيسي به آسمان، مرگ هارون كه وصي حضرت موسي بود قبل از خود وي، وقوع معجزات نه‌گانه حضرت موسي، ولادت عيسي بدون داشتن پدر، مسخ شدن عده زيادي از امتهاي گذشته و به صورت ميمون و خوك شدن آنان؛ و مانند دهها وقايع و حوادثي كه از حد شمارش بيرون است.
عدم تطابق در اين موارد بهترين دليل و گواه اين است كه بر فرض درست بودن آن احاديث، ظاهر آن‌ها منظور نمي‌باشد، و شايد منظور از آن احاديث اين باشد كه مشابه و همانند حوادثي كه در ملل گذشته به وقوع پيوسته است در ملت اسلام هم به وقوع خواهد پيوست نه خود همان حوادث.
بنابراين، تحريف در ميان ملت اسلام نيز با حفظ الفاظ و ظواهر قرآن به آن راه يافته است، زيرا نتيجه تحريف همان عمل نكردن به حقيقت قرآن مي‌باشد كه چنين تحريف به وقوع پيوسته است.
اين معني را كه ما گفتيم از روايتي كه در اوّل بحث آورديم بدست مي‌آيد، و همان معني را روايت ديگري كه «ابو واقد ليثي» نقل نموده تأييد مي‌كند؛ و آن اين كه رسول اكرم (ص) در موقع حركت به سوي «خيبر» به درختي به نام «ذات انواط» رسيد كه آن درخت به مشركان تعلّق داشت و سلاحهاي خويش را بر آن مي‌آويختند.
ياران پيامبر گفتند: يا رسول اللّه براي ما نيز «ذات انواطي» قرار ده، همان طور كه مشركين دارند. رسول خدا (ص) فرمود: سبحان اللّه، اين درخواست شما مانند درخواست قوم موسي است كه گفتند: براي ما نيز خدايي قرار ده كه قابل رؤيت باشد، همان طور كه آنان
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 198
خداياني دارند. آنگاه رسول خدا فرمود: به خدا سوگند از روش گذشتگان پيروي خواهيد نمود. «1»
اين روايت، در اين معني صريح است كه آن چه در اين امت واقع خواهد گرديد شبيه با حوادثي خواهد بود كه در امتهاي گذشته واقع گرديده، نه اينكه عين همان حوادث تكرار خواهد شد.

2/ قرآن امير مؤمنان (ع)

دومين دليل طرفداران تحريف اين است كه مي‌گويند: از روايات فراوان و معتبر چنين استفاده مي‌گردد كه امير مؤمنان (ع) قرآن ديگري غير از قرآن موجود در نزد خود داشت؛ و آن قرآن مطالب و آياتي را دارا بود كه در قرآن فعلي وجود ندارد، و آن حضرت همان قرآن را به مردم ارائه نمود ولي آن را نپذيرفتند.
بنابراين روايات، قرآني كه فعلا در دسترس هست كمتر از قرآني است كه امير المؤمنين داشت، و اين همان تحريف است كه مورد بحث ما مي‌باشد.
در اين مورد روايات فراواني وجود دارد كه همه آنها وجود چنين قرآني را تأييد مي‌كنند، چنان كه در روايتي آمده است كه آن حضرت به طلحه فرمود:
طلحه! هر آيه‌اي كه خداوند به محمد (ص) فرستاده است در نزد من موجود است و تأويل هر آيه‌اي كه خداوند به محمد نازل نموده و هر حلال و حرام يا حد و حكم و هر آنچه را كه مسلمانان تا روز رستاخيز به آن احتياج دارند حتي «ارش خدش» قيمت خراشيدگي پوست، كه همه آنها با دستور و راهنمايي‌هاي خود رسول خدا و به خط شخصي خودم نگارش يافته است، در پيش من محفوظ مي‌باشد. «2»
باز در احتجاج آن حضرت با مردي كه منكر خدا بود چنين آمده است كه: علي (ع) كتابي
______________________________
(1). صحيح ترمذي: 6/ 29.
(2). يا طلحه انّ كل آية أنزلها اللّه تعالي علي محمد صلي اللّه عليه و آله عندي باملاء رسول اللّه- ص- و خط يدي، و تأويل كل آية أنزلها اللّه تعالي علي محمد- ص- و كل حلال، أو حرام، أو حدّ، أو حكم، أو شي‌ء تحتاج اليه الأمة الي يوم القيامة، فهو عندي مكتوب باملاء رسول اللّه- ص- و خط يدي، حتي أرش الخدش ....
مقدمه تفسير برهان: 27. از اين روايت استفاده مي‌شود كه تمام آيات و مطالب موجود در قرآن علي جنبه قرآني دارد و چيزي بر آن اضافه نگرديده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 199
آورد كه داراي تمام انواع و اقسام تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و كامل و جامع بود، به طوري كه كوچكترين حرفي و يا الف و لامي از آن ساقط نگرديده بود ولي آن را نپذيرفتند. «1»
باز روايتي است كه كليني در كافي با استاد خود از جابر از امام باقر (ع) نقل نموده است كه جز اوصيا و جانشينان پيامبر كسي حق ندارد ادعا كند كه همه قرآن ظاهر و باطنش در نزد او است. «2»
و نيز كليني با استاد خود از جابر نقل مي‌كند كه حضرت باقر (ع) مي‌فرمود: كسي ادعا نكرده است كه تمام آيات و كلمات قرآن همان طور كه فرود آمده در پيش وي موجود است، و هر كس هم چنين ادعايي كند دروغگويي بيش نمي‌تواند باشد. جز علي بن ابيطالب و پيشوايان بعد از وي «3»:
پاسخ: اين كه امير المؤمنين (ع) داراي قرآن مخصوصي است كه از نظر ترتيب سوره‌ها با قرآن موجود مغاير و متفاوت مي‌باشد. حقيقتي است روشن كه شك و ترديد در آن وجود ندارد، و اتفاق دانشمندان بزرگ بر وجود چنين قرآني ما را از مشقت و زحمت اثبات آن آسوده خاطر مي‌نمايد.
و اما دارا بودن آن قرآن بر اضافات و زيادتهايي كه در قرآن فعلي موجود نيست، گرچه آنهم به جاي خود صحيح است، ولي صحت اين مطلب نمي‌تواند دليل آن باشد كه آن اضافات جزء قرآن بوده و به وسيله تحريف از بين رفته است.
______________________________
(1). اتي با الكتاب كملا مشتملا علي التأويل و التنزيل، و المحكم و المتشابه، و الناسخ و المنسوخ، لم يسقط منه حرف ألف و لا لام فلم يقبلوا ذلك.
تفسير صافي، مقدمه ششم، 11.
(2). ما يستطيع احد أن يدعي أن عنده جميع القرآن كله، ظاهره و باطنه غير الأوصياء.
وافي 2 باب 76 ص 130.
(3). سمعت ابا جعفر يقول ما ادّعي أحد من الناس أنه جمع القرآن كله كما انزل إلا كذاب، و ما جمعه و حفظه كما نزّله اللّه تعالي إلا علي بن أبي طالب و الأئمة من بعده عليهم السلام.
وافي ج 2، باب 72/ 130.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 200
آيات است به عنوان تأويل و بيان آنچه مدت و برگشت كلام خدا بر آن است؛ و يا شرح و توضيح آيات است به عنوان تنزيل از طرف خدا. زيرا همه آنچه از طرف خدا نازل گرديده است جنبه قرآن بودن ندارد بلكه گاهي سخنان و مطالبي از طرف خدا نازل شده بدون اين كه عنوان قرآن داشته باشد و قرآن ناميده شود.
بنابراين، اضافات تنزيلي كه طبق روايات مذكور در قرآن علي (ع) وجود دارد، شايد از اين گونه مطالب بوده است كه براي شرح آيات قرآن از طرف خدا نازل گرديده است بدون اين كه جنبه قرآني داشته باشد.
زيرا چنان كه گفته شد، تنزيل بودن سخني و از طرف خداوند نازل گرديدن مطلبي، قرآن بودن آن را لازم نگرفته است و روايات مذكور نيز به بيشتر از اين دلالت نمي‌كنند و تنزيلي بودن برخي از اضافات قرآن علي (ع) را مي‌رسانند نه قرآن بودن آن را.
چنان كه در بعضي از اين روايت‌ها چنين آمده است كه در قرآن علي (ع) نامهاي منافقين نيز ذكر گرديده است و لابد آمدن نام منافقين در قرآن علي به عنوان تفسير بوده است نه به صورت آيه قرآني.
رفتار پيامبر (ص) با منافقين نيز گواه اين حقيقت است كه وي روش مسالمت آميز با آنان پيش گرفته بود، راز و اسرار آنان را مكتوم و پنهان مي‌داشت و دلشان را به دست مي‌آورد.
با اين حال چگونه ممكن است كه وي نام آنان را در قرآن بياورد و مفتضح و رسوايشان سازد و سپس تمام مسلمانان حتي خود آنان را دستور دهد كه شب و روز بر منافقين كه با نام و نشان معروف گرديده و شناخته شده‌اند، لعنت و نفرين نمايند؟! آيا چنين احتمالي وجود دارد تا در پيرامون صحت و سقم، ضعف و قوت آن گفتگو شود؟! و اين كه آيا اسم منافقين در قرآن علي (ع) عنوان قرآني دارد يا نه بررسي گردد؟ آيا مي‌توان اسم منافقين را با اسم «ابو لهب» مقايسه نمود كه شرك و دشمني خويش را با رسول خدا (ص) علني نموده و پيامبر اسلام نيز مي‌دانست كه او با شرك و بت پرستي رخت از جهان بر خواهد بست؟!
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 201
آري بعيد نيست كه پيامبر (ص) اسم يك عده از منافقين را به بعضي از خواص اصحابش مانند امير المؤمنين و آن هم در مجالس خصوصي معرفي نمايد.
خلاصه گفتار اين كه گر چه اضافاتي در مصحف علي (ع) وجود دارد و اين مطالب هم به جاي خود درست مي‌باشد؛ ولي اين اضافات جزء قرآن و از آنچه كه رسول خدا مأمور بوده به مسلمانان برساند نبوده است، زيرا نه تنها ملتزم بودن بر اين مطلب دليلي ندارد، بلكه بطلان آن قطعي و مسلم است و دليل بر بطلان آن همان دلايل محكمي است كه در صفحات گذشته درباره عدم تحريف قرآن بيان نموديم.

3/ روايات تحريف‌

سومين دليل طرفداران تحريف اين است كه مي‌گويند: روايات «متواتر» و فراواني از اهل بيت (ع) نقل گرديده است كه همه آنها بر تحريف قرآن دلالت دارند، و ناچار بايد آنها را پذيرفت.
پاسخ: در پاسخ اين گفتار به طور خلاصه مي‌گوييم:
اوّلا: تحريفي كه از اين روايات پذيرفته مي‌شود، غير از آن تحريف است كه مورد بحث و گفتگوي ماست.
و ثانيا: اكثر اين روايات از نظر سند ضعيف و غير قابل اعتماد مي‌باشند. زيرا قسمتي از آنها از كتاب «احمد بن محمد سياري» نقل گرديده است، و دانشمندان «علم رجال» اتفاق دارند كه احمد سياري شخصي بوده است منحرف و معتقد به تناسخ، و قسمت ديگري هم به واسطه «علي بن احمد كوفي» به ما رسيده است كه علماي «رجال» او را نيز مرد دروغگو و از نظر عقيده متزلزل مي‌دانند.
ولي در عين حال گروهي از روايات تحريف از نظر سند معتبر و مورد اعتماد و يا در اثر كثرت نقل يقين آور و يا حداقل اطمينان آور مي‌باشد. اين است كه در اين مورد از بحث درباره سند آن‌ها صرف نظر نموده و به چگونگي دلالت آن‌ها مي‌پردازيم و به طور كلي مي‌گوييم كه:
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 202
اين روايات از نظر معني و دلالت به چهار گروه تقسيم مي‌گردند. كه اينك آن‌ها را مورد بحث و بررسي قرار داده، چگونگي دلالت و عدم دلالت آنها را بر تحريف قرآن روشن مي‌سازيم:
گروه اوّل: قسمتي از روايات تحريف كه با كلمه «تحريف» آمده و صريحا به تحريف قرآن دلالت دارند، و تعداد آنها به بيست روايت بالغ مي‌گردد:
1 سيد ابن طاوس و محدث جزائري با اسناد خود از حسن بن حسن سامري نقل نموده‌اند كه رسول خدا در ضمن حديث مفصلي درباره كساني كه حد و مرز قانون خدا را در هم مي‌شكنند به حذيفه چنين فرمود كه: آنان مردم را از راه خدا منحرف و كتاب او را تحريف مي‌كنند و روش مرا تغيير مي‌دهند.
2 شيخ صدوق در «خصال» با اسناد خود از جابر، و او از پيامبر (ص) نقل نموده است كه: در روز رستاخيز در درگاه عدل خدا سه طايفه حاضر مي‌شوند و از مردم دادخواهي و شكايت مي‌كنند:
قرآن، مسجد، و عترت. قرآن مي‌گويد: خدايا اين مردم مرا تحريف نمودند. احترام مرا ناديده گرفته، عظمت مرا در هم شكستند. مسجد مي‌گويد: خدايا! اين مردم مرا عاطل و ضايع گردانيدند و از من بهره برداري نكردند. عترت مي‌گويد: خدايا! اين مردم مرا به قتل رسانيدند.
زندگي ما را از هم پاشيدند، ما را متفرق و پراكنده ساختند ...
3 كليني در كافي، و صدوق با اسناد خود از علي بن سويد نقل نموده‌اند كه او مي‌گويد:
من به حضرت ابو الحسن موسي بن جعفر (ع) كه در زندان بود نامه‌اي نگاشتم و پاسخي دريافت نمودم كه در ضمن آن نوشته بود: اين مردم كتاب خدا را به امانت پذيرفتند سپس با اين امانت خدايي خيانت ورزيدند و آن را تحريف نمودند.
4 ابن شهر آشوب با اسناد خود از عبد اللّه نقل نموده كه حضرت ابا عبد اللّه الحسين (ع) در روز عاشورا خطبه‌اي خواند و در ضمن آن خطبه چنين فرمود: راستي شما مردم متمرد و سركش و در ظلم و ستم سر آمد روزگار و ملتها مي‌باشيد. شما مردماني هستيد كه قرآن را به دور انداخته و از شيطان الهام گرفته‌ايد. شما كساني هستيد كه با گناهان پيمان دوستي بسته و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 203
كتاب خدا را تحريف نموده‌ايد.
5 اين قولويه در «كامل الزيارات»، با اسناد خود از حسن بن عطيه، از امام صادق (ع) نقل نموده است كه: چون وارد «حائر حسيني» شدي اين جملات را بخوان: خدايا! بر كساني لعنت كن كه پيامبران تو را تكذيب كردند و كعبه را منهدم و كتاب تو را تحريف نمودند.
6 حجال از قطبه بن ميمون و او هم از عبد الاعلي چنين آورده است كه امام صادق (ع) فرمود: طرفداران عربيت و ملت گرايان كتاب خدا را تغيير مي‌دهند.
پاسخ: اين بود نمونه‌هايي چند از گروه اوّل روايات تحريف كه كلمه «تحريف» صريحا در آن‌ها بكار رفته است؛ ولي تحريف در اين روايتها به معناي تحريف و تغيير الفاظ قرآن و اسقاط بعضي از آيات و جملات آن نيست بلكه منظور از آن معناي ديگري است كه به تحريف مورد بحث هيچ گونه ارتباط ندارد. زيرا تحريف در روايت آخر به معناي تغييراتي است كه در اثر اختلاف قاريان در چگونگي قرائت به وجود آمده است، و اين عمل يك نوع تحريف مي‌باشد، زيرا قرائتهاي هفتگانه كه در قرائت قرآن تغيير و تبديلي به وجود آورده متواتر نمي‌باشند و قرآن بودن آن‌ها مسلم نيست و به فرض متواتر و قطعي بودن آنها! قرائتهاي ديگري نيز به قرآن راه يافته است كه مسلما متواتر نبوده و بر پايه اجتهادها و نظريات شخصي استوار مي‌باشند. و منظور از تحريف در روايت آخر همين معني است و با هدف طرفداران تحريف كوچكترين ارتباطي ندارد.
اما كلمه «تحريف» در بقيه روايتها به معناي تغيير دادن مفهوم قرآن و تصرف در تفسير آن مي‌باشد، نه به معناي اسقاط آيات قرآن و تغيير دادن كلمات آن.
زيرا تصرف و اجتهاد در معناي قرآن نيز يك نوع تحريف است كه به قرآن راه يافته و دشمنان اهل بيت پيامبر با اين گونه تحريف خواسته‌اند آياتي را كه در عظمت آنان نازل گرديده است به معناهاي ديگر و خلاف واقع تفسير و تأويل كنند و دشمني و عداوت خودشان را به كار برده، از مقام و عظمت خاندان نبوت بكاهند.
در بخش عظمت قرآن روايتي از امام باقر (ع) آورديم كه او مي‌گويد: آنان كتاب خدا را به
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 204
دور انداختند، بدينگونه كه حروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته، حدود و قوانين آن را تغيير داده‌اند و در توضيح اين روايت گفتيم كه تحريف بدين معني مسلما به وقوع پيوسته است؛ و اگر چنين تحريفي به وقوع نمي‌پيوست حقوق و عترت طاهره محفوظ مي‌ماند و احترام پيامبر (ص) درباره آنها مراعات مي‌گرديد و كار به جايي نمي‌كشيد كه حقوق آنها پايمال گردد و رسول خدا (ص) درباره آنان مورد ايذا و اذيت قرار بگيرد، ولي توجه داريد كه تحريف به اين معني از محل بحث ما خارج است.
گروه دوم: گروه ديگر از روايات تحريف دلالت دارند بر اين كه نام پيشوايان ديني در بعضي از آيات قرآن آمده بود و در اثر تحريف از بين رفته است و اين سلسله روايات فراوان است كه اينك نمونه‌اي از آن‌ها:
1 كليني در كافي با اسناد خود از محمد بن فضيل نقل مي‌كند كه امام ابو الحسن (ع) فرمود: ولايت و امامت علي بن ابيطالب (ع) در تمام كتابهاي پيامبران ضبط است، خداوند هيچ پيامبري را به نبوت مبعوث نكرده مگر اين كه نبوت محمد (ص) و ولايت وصي او را گوشزد نموده است.
2 عياشي با اسناد خود از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه: اگر قرآن به همان گونه كه فرود آمده بود خوانده مي‌شد ما را با نام و نشان در آن پيدا مي‌نموديد.
3 در كافي از امام باقر (ع) نقل شده است كه جبرئيل اين آيه را براي پيامبر (ص) بدين صورت آورده بود «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا- في علي- فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» يعني اگر بر آنچه درباره بنده خود علي (ع) فرو فرستاده‌ايم ترديد داريد مانند آن را بياوريد.
پاسخ: اين بود نمونه مختصري از گروه دوم روايات تحريف كه از ظاهر آنها تحريف قرآن استفاده مي‌گردد، در پاسخ آنها بايد گفت كه:
اولا: منظور از آنچه در نامهاي ائمه نازل گرديده است، نزول قرآن نيست بلكه گفتاري است كه به عنوان تفسير آيات مربوطه قرآن از طرف خداوند نازل شده باشد. بنابراين، عدم نقل اين گونه گفتارهاي نازل شده كه جنبه تفسيري داشته است موجب تحريف قرآن
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 205
نمي‌گردد تا با اين گروه از روايتها بر تحريف قرآن استدلال شود.
و ثانيا اگر اين روايتها جز تحريف قرآن معناي ديگري نداشته باشند، در اين صورت چاره‌اي نيست جز اين كه بايد آنها را كنار بگذاريم، و در هيچ بحث علمي بدانها تكيه نكنيم و تمسك نجوئيم.
زيرا ظاهر آنها با دلايل محكم و مسلمي كه به عدم تحريف قرآن دلالت دارند نمي‌سازد، و با كتاب خدا و گفتار پيامبر (ص) مخالف مي‌باشند و هر روايتي كه با كتاب خدا و گفتار پيامبر مخالفت داشته باشد مطرود بوده و قابل عمل نخواهد بود، و طبق اخبار متواتر و فراوان بايد چنين روايتها را به دور انداخت و بر سينه ديوار كوبيد.
بنابر آنچه گفته شد اگر روايتي و يا روايتهايي دلالت كنند كه اسم علي (ع) در قرآن صريحا آمده است، بايد آنها را تأويل و توجيه نمود، و اگر قابل تأويل و توجيه نبودند، بايد آنها را به دور انداخت، زيرا به دلايل محكم و مسلمي كه در اختيار داريم نام علي (ع) صريحا در قرآن نيامده است.
اينك نمونه‌اي از دلايل ما، كه جوابگوي گروه دوم روايتهاي تحريف مي‌باشد:
1 از حديث مسلم و تاريخي غدير استفاده مي‌گردد كه نام علي در قرآن صريحا نيامده است، زيرا:
اگر نام علي در قرآن به صراحت ياد شده بود، احتياج به تشكيل اجتماع عظيمي در غدير و تعيين نمودن علي (ع) به خلافت، آن هم بعد از اين همه تأكيدات نبود. و اگر در قرآن نام علي صريحا آمده بود، رسول خدا از اظهار آن ترسي نداشت تا وعده تأييد و محافظت از طرف خدا فرود آيد.
مخصوصا اين كه اين جريان در حجة الوداع و اواخر دوران زندگي پيامبر (ص) واقع گرديده است كه در آن تاريخ تقريبا تمام قرآن فرود آمده و در ميان مسلمانان انتشار يافته بود.
2 دروغ بودن بعضي از روايتهايي كه به بودن نام علي (ع) در قرآن دلالت دارند از ظاهرش پيدا است و از وجناتش كاملا نمايان است. مثلا در حديث سوم مي‌خوانيم كه نام
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 206
علي (ع) در آيه «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ ...» وجود داشت، در صورتي كه اين آيه مربوط به اعجاز قرآن و اثبات نبوت است، نام علي (ع) در اين آيه كوچكترين تناسبي ندارد.
3 روايت معروف و صحيح ابو بصير كه در كافي آمده است، و اين روايت در اين معني صراحت دارد كه نام علي (ع) و نام هيچيك از ائمه طاهرين در قرآن وجود نداشت. زيرا ابو بصير مي‌گويد: از امام صادق (ع) درباره آيه شريفه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» «1» پرسيدم: امام فرمود: آيه درباره علي بن ابيطالب و حسن و حسين نازل گرديده است. عرضه داشتم: مردم مي‌گويند چرا از علي و اهل بيت وي در قرآن اسمي به ميان نيامده است؟ امام فرمود: در جواب مردم بگوئيد كه حكم نماز به رسول خدا نازل گرديده ولي از سه ركعت و چهار ركعت بودن آن نامي به ميان نيامده است، تا خود رسول خدا اين قسمت را براي آنان تفسير نمود. «2»
اين روايت صحيح تمام روايتهاي گذشته را تفسير مي‌كند. معني و هدف آن‌ها را بيان مي‌نمايد كه اسم «علي» در قرآن مجيد به عنوان قرآن بودن نازل نگرديده، ولي مانند تعداد ركعات نماز در شرح آيات مربوطه، به عنوان تفسير و يا تأويل به وسيله رسول خدا بيان گرديده است.
4 افرادي كه از بيعت ابو بكر خودداري نمودند، از هر راهي با وي احتجاج مي‌نمودند، ولي با مسئله وجود نام «علي» در قرآن هيچ گونه احتجاج نكرده‌اند. و اگر نام علي (ع) در قرآن وجود داشت آن را به رخ ابو بكر مي‌كشيدند و با در دست داشتن چنين مدرك مهم و روشن او را مي‌كوبيدند. زيرا اين مطلب در مقام احتجاج محكمتر و گيراتر از ساير دلايل بود.
گروه سوم: قسمت سوم از روايات تحريف بر اين دلالت دارند كه زيادت و نقصان هر دو به قرآن راه يافته است بدينگونه كه: بعد از پيامبر، مسلمانان بعضي كلمات قرآن را برداشتند و به جاي آنها كلمات ديگري را بر قرآن اضافه نموده‌اند. اينك نمونه‌اي از اينگونه روايات:
______________________________
(1). نساء: 59.
(2). وافي: ج 2، باب 30، ما نص اللّه و رسوله عليهم.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 207
1 علي بن ابراهيم قمي با اسناد خود از حريز از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه آيه ششم از سوره حمد بدين صورت بود «صراط من انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و غير الضالين».
2 عياشي از هشام بن سالم نقل مي‌كند كه از امام صادق (ع) اين آيه را سؤال نمودم كه خداوند مي‌فرمايد «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفي آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَي الْعالَمِينَ». «1» امام فرمود: اين آيه در اصل بدين صورت بود «... آل ابراهيم و آل محمد علي العالمين»، اسمي را از آن برداشتند و اسم ديگري را به جاي آن گذاشتند، يعني آل محمد را به آل عمران تغيير دادند.
پاسخ: اين بود دو نمونه از گروه سوم روايات تحريف، و ما در پاسخ آن مي‌گوئيم:
اولا اين روايتها از نظر سند بسيار ضعيف و غير قابل اعتبارند.
و ثانيا: اين روايتها با قرآن و سنت و اجماع مسلمانان كه هر نوع زيادت را در قرآن مردود مي‌دانند، مخالفت دارند، زيرا تمام مسلمانان و خود طرفداران تحريف نيز اين حقيقت را مي‌پذيرند كه حتي يك حرف نيز به قرآن اضافه نگرديده است بلكه عده زيادي از دانشمندان مانند شيخ مفيد و شيخ طوسي و شيخ بهايي و مانند آنان از بزرگان علما مي‌گويند و مسلمانان اجماع و اتفاق نظر دارند بر اين كه كوچكترين زيادتي بر آن راه نداشته و همه آن چه كه ما به عنوان قرآن در دست داريم از طرف پروردگار مي‌باشد و روايات زيادي نيز اين حقيقت را تأييد مي‌كند.
گروه چهارم: قسمت ديگري از روايتهاي تحريف نيز بر اين دلالت دارند كه آيات و يا جملاتي از قرآن كم شده و نقصاني به آن راه يافته است.
پاسخ: اين گروه از روايات نيز نمي‌توانند دليل بر تحريف قرآن باشند زيرا:
اولا، اين روايتها نيز مانند روايتهاي گروه سوم ضعيف و متزلزل و بعضي از آنها غير قابل قبول است.
______________________________
(1). آل عمران 33.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 208
ثانيا: اين روايتها را بايد به همان معني كه روايات مربوط به قرآن علي (ع) را تأويل نموديم، تأويل كرد و اگر قابل قبول نيست به دور انداخت. زيرا در اين صورت مخالف قرآن و گفتار پيامبر اسلام خواهد بود كه جز دور انداختن چاره ديگري ندارد.
بيشتر علما و دانشمندان نيز در اين روايتها و بلكه در تمام روايات تحريف همان نظريه تأويل را دارند، و در صورت عدم امكان تأويل، به طرد و دور انداختن آنها قائل مي‌باشند.
محقق كلباسي مي‌گويد، رواياتي كه به تحريف قرآن دلالت دارند، مخالف با اجماع امت اسلامي مي‌باشند، زيرا كسي از مسلمانان به تحريف قرآن معتقد نيست جز افرادي كه گفتارشان به هيچ وجه قابل اعتنا نمي‌باشد.
باز مي‌گويد: وجود نقصان و تحريف در قرآن اصل و اساسي ندارد و اگر چنين مطلبي واقعيت داشت طبعا مشهور و معروف مي‌گرديد. همان طور كه هر حادثه مهم شهرت پيدا مي‌كند، و مسئله كم كردن و تحريف در قرآن نيز حادثه كوچكي نيست كه در صورت تحقق مخفي و ناشناخته بماند.
و از محقق بغدادي «شارح وافيه» نيز همان نظريه تأويل نقل گرديده است و باز از وي نقل شده است كه مي‌گويد: «محقق كركي- كه درباره عدم تحريف قرآن كتابي نوشته است- نقل مي‌كند: رواياتي را كه بر وقوع نقص و تحريف در قرآن دلالت مي‌كنند، بايد تأويل نمود و يا همه آنها را به دور انداخت. زيرا روايتي را كه بر خلاف قرآن و گفتار پيامبر (ص) يا بر خلاف اجماع مسلمانان وارد شود و تأويل آن ممكن نباشد، بايد به دور انداخت.
نگارنده: مرحوم محقق كركي در اين گفتارش به همان مطلبي كه ما قبلا تذكر داده‌ايم اشاره نموده است كه طبق مضمون روايتهاي صحيح و قطعي هر روايتي را كه مخالف با قرآن باشد بايد طرد نمود. اينك براي نمونه نظر خواننده عزيز را به دو روايت ذيل جلب مي‌نمائيم.
1 شيخ صدوق با سند صحيح از امام صادق (ع) نقل نموده است: توقف نمودن در برابر شبهه بهتر از اقدام و پيش دستي به هلاكت است؛ زيرا براي هر حقي گواه و ميزان و براي هر عمل درستي روشنايي هست، قرآن ميزان حق است؛ پس هر گفتاري كه موافق قرآن باشد
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 209
عمل درستي روشنايي هست، قرآن ميزان حق است؛ پس هر گفتاري كه موافق قرآن باشد بگيريد و هر آنچه را مخالف آن باشد ترك كنيد. «1»
2 قطب راوندي با سند صحيح از امام صادق (ع) نقل نموده است كه: هرگاه دو حديث مخالف هم براي شما نقل گرديد، آنها را با كتاب خدا تطبيق كنيد هر كدام كه موافق كتاب خدا بود بگيريد و مخالف كتاب خدا را ترك كنيد. «2»

مسئله تحريف از نظر تدوين قرآن‌

چهارمين دليل طرفداران تحريف قرآن كيفيت تدوين و جمع آوري قرآن است. آنان مي‌گويند قرآن طوري تدوين و جمع آوري شده است كه قهرا موجب تحريف و يا لااقل احتمال و شبهه تحريف ايجاد خواهد نمود. آنان چنين مي‌پندارند كه قرآن بعد از رسول خدا (ص) و در دوران ابو بكر جمع آوري گرديده است بدين صورت كه بعد از وفات رسول خدا در زمان خليفه اوّل هفتاد نفر از قاريان و حافظان قرآن در «بئر معونه» و چهار صد تن «در جنگ يمامه» كشته شدند خليفه چنين احساس نمود كه اگر كار بدين منوال ادامه پيدا كند با از بين رفتن حافظان قرآن اين كتاب آسماني نيز از بين خواهد رفت.
اين بود كه به «عمر» و «زيد بن ثابت» مأموريت داد كه قرآن را از لوحه‌ها و تخته پاره‌ها و از سينه‌ها و دلهاي حافظان قرآن با شهادت و نظارت دو نفر اهل فن و خبره جمع آوري نموده در يك جا بنويسند و به صورت كتاب تدوين شده‌اي درآورده در اختيار مسلمانان قرار دهند تا هميشه در ميان مسلمانان باقي بماند.
______________________________
(1). «الوقوف عند الشّبهه خير من الاقتحام في الهلكة انّ علي كل حق حقيقة و علي كل صواب نورا فما وافق كتاب اللّه فخذوه و ما خالف كتاب اللّه فدعوه» وسائل ج 3 كتاب قضا 380.
(2). «اذا ورد عليكم حديثان مختلفان فاعرضوهما علي كتاب اللّه فما وافق كتاب اللّه فخذوه و ما خالف كتاب اللّه فردّوه».
وسائل ج 3، كتاب قضا 380.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 210
و لاقل احتمال تحريف در ميان خواهد بود.
زيرا اگر كسي بخواهد اشعار يك نفر شاعر و يا عده‌اي از شعرا را از جاهاي مختلف و پراكنده جمع آوري كند حداقل جاي اين احتمال باقي مي‌ماند كه بعضي از اشعار آن شاعر و يا شعر در اثر غفلت و يا عدم دسترسي، به آن مجموعه وارد نگرديده و از بين رفته است.
اين بود خلاصه آنچه طرفداران تحريف در كيفيت و چگونگي تدوين قرآن مي‌پندارند و آن را دليل تحريف قرآن مي‌دانند.
پاسخ: جواب اين پندار به طور خلاصه اين است كه قرآن در دوران ابو بكر و يا خلفاي ديگر با آن كيفيتي كه طرفداران تحريف خيال مي‌كنند جمع آوري نشده است تا موجب تحريف و يا احتمال تحريف در قرآن گردد بلكه قرآن در عصر خود پيامبر با دستور و نظارت دقيق وي جمع آوري شده به طوري كه حتي جاي آيات و نامگذاري سوره‌ها نيز به وسيله خود رسول خدا تعيين گرديده است. بنابراين از طريق تدوين و جمع آوري قرآن كوچكترين جاي احتمال و زمينه‌اي براي تحريف وجود ندارد. چنانكه در فصل آينده در اين مورد سخن خواهيم گفت و نظر صحيح و دقيق در كيفيت تدوين قرآن را ارائه خواهيم نمود و بر اين پندارهاي غلط كه در مورد تدوين قرآن وجود دارد پاسخ خواهيم گفت.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 211

10 مسئله تدوين و جمع آوري قرآن‌

اشاره

نظريه تدوين قرآن در دوران خلفا روايات تدوين قرآن در دوران خلفا ارزيابي اين روايات نظريه تدوين قرآن در عصر پيامبر تدوين قرآن از نظر قرآن تدوين قرآن از نظر احاديث تدوين قرآن از نظر عقل نتيجه و خلاصه مطالب
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 212

نظريه تدوين قرآن در دوران خلفا

يكي از مسائل مهم علوم قرآن و شناخت آن مسئله «تدوين قرآن» است. چنانكه در فصل پيش ملاحظه فرموديد، اين مسئله با مسئله تحريف قرآن هم ارتباط پيدا مي‌كند و با حل اين مسئله گوشه‌اي از زواياي تاريك مسئله تحريف نيز روشن مي‌گردد.
در تاريخ تدوين قرآن و كيفيت جمع آوري آن در ميان علما و دانشمندان در شيعه و سني نظرات مختلفي وجود دارد. عده‌اي آن را در دوران ابو بكر و عده ديگر دوران خليفه دوم و گروهي نيز در دوران حكومت عثمان مي‌دانند ولي به نظر ما تدوين قرآن در عصر رسول خدا و با دستور و نظارت وي انجام گرفته است و در مورد هر كدام از اين نظريه‌هاي مختلف، روايات فراواني نيز نقل گرديده است و همين روايات است كه منشأ و موجب پيدايش اين همه نظريات مختلف در تدوين قرآن شده و زمينه اشكالات و اشتباهاتي را در اين مورد فراهم آورده است.
اينك ما به طرح و ارزيابي اين روايات و نظراتي كه درباره اين روايات آمده است، مي‌پردازيم. آنگاه به نظر صحيح در اين مورد خواهيم رسيد.

روايات تدوين قرآن در دوران خلفا

1 زيد بن ثابت نقل مي‌كند كه: ابو بكر در جنگ يمامه مرا طلبيد، هنگامي كه وارد شدم عمر بن خطاب در نزد وي حاضر بود.
ابوبكر گفت: زيد! عمر به نزد من آمده مي‌گويد: جنگ يمامه گروهي از قاريان را طعمه خود ساخت. ممكن است جنگهاي شديدتر ديگري نيز پيش بيايد و بقيه حافظان و قاريان
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 213
قرآن كشته شوند و در نتيجه اكثر آيات قرآن كه در سينه‌هاي قاريان است با كشته شدن آنها از بين برود، و من صلاح در اين مي‌بينم كه دستور بدهي قرآن را در يكجا جمع آوري كنند.
ابو بكر اضافه نمود كه من به عمر گفتم: كاري را كه خود رسول خدا انجام نداده است تو چگونه مي‌خواهي من بر آن اقدام كنم.
عمر گفت: به خدا سوگند خير و صلاح در همين است. او مرتب در اين باره بمن مراجعه مي‌نمود و اين پيشنهاد را تكرار مي‌كرد تا اينكه خداوند در اين‌باره به من هم شرح صدر داد و بر دلم افكند كه با نظر و رأي عمر موافقت كنم.
زيد مي‌گويد: ابو بكر به من گفت: تو جوانمرد عاقل و مورد اطمينان و راستگو هستي، تو در دوران رسول خدا نيز نوشتن وحي را به عهده داشتي. اينك جمع آوري قرآن را به عهده بگير و اين عمل خطير و افتخار آميز را انجام ده.
زيد اضافه مي‌كند: به خدا سوگند اگر ابو بكر مرا به كندن كوهي و انتقال دادن آن از جايي به جاي ديگر وامي‌داشت از عمل جمع آوري قرآن آسان‌تر بود. اين بود كه من هم به او گفتم:
شما چگونه عملي را كه خود رسول خدا انجام نداده است انجام مي‌دهيد؟ ابو بكر گفت: به خدا سوگند صلاح مسلمانان در اين است؛ و اين بود كه وي در اين‌باره مكرر به من مراجعه و پيشنهاد جمع آوري قرآن را تعقيب مي‌نمود تا روزي كه خداوند بر من هم سعه صدر داد و آنچه كه بر دل ابو بكر و عمر افكنده بود بر دل من نيز افكند. دامن همت به كمر بستم و قرآن را از لوحه‌ها و كاغذها و تخته پاره‌ها و از سينه مردم جمع آوري كردم تا اينكه آخر سوره توبه را در نزد ابي خزيمه انصاري پيدا نمودم و آن اين بود «لقد جائكم رسول من أنفسكم ...»
زيد بن ثابت مي‌گويد: اين قرآن كه با اين زحمات طاقت فرسا از پراكندگي جمع آوري نموده و به صورت كتاب واحد درآورده بودم، در نزد ابو بكر بود و پس از دوران وي پيش عمر و بعد از او نيز در نزد حفصه دختر عمر بود. «1»
2 ابن شهاب از انس بن مالك نقل مي‌كند: به هنگاميكه حذيفه از طرف عثمان
______________________________
(1). صحيح بخاري: فصل جمع آوري قرآن 6/ 98.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 214
مأموريت داشت كه اهل شام را همراه اهل عراق براي فتح آذربايجان و ارمنستان بسيج كند، حذيفه از اختلاف شديديكه در قرائت قرآن در ميان آنها به وجود آمده بود به وحشت افتاد و به نزد عثمان آمد و گفت: يا امير المؤمنين پيش از آنكه اين مسلمانان در كتابشان به مانند يهود و نصاري دچار اختلاف گردند بداد آنان برس.
عثمان به حفصه پيغام داد كه صحيفه‌ها را به نزد ما بفرست كه پس از نسخه برداري باز پس دهيم. حفصه صحيفه‌ها را به نزد عثمان فرستاد، عثمان به زيد ابن ثابت و عبد اللّه زبير و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حرث بن هشام دستور داد تا از روي اين صحيفه‌ها چند مصحف ديگر نوشتند.
عثمان به سه تن از آن نويسندگان كه از قبيله قريش بودند گفت: اگر شما و زيد بن ثابت در موردي از قرآن اختلاف نظر پيدا نموديد با لغت قريش بنويسيد زيرا قرآن با لهجه و لغت آنان نازل گرديده است.
اين چهار نفر طبق دستور عثمان بكار پرداختند تا از روي آن صحيفه‌ها، چند مصحف ديگر نسخه برداري نمودند. سپس عثمان صحيفه‌ها را به حفصه برگردانيد و از مصحف‌هايي كه نوشته بود به هر ناحيه يك جلد فرستاد و دستور داد هر چه از قرآن در هر صحيفه و يا مصحف ديگري نوشته شده است بسوزانند.
ابن شهاب پس از نقل اين جريان مي‌گويد: خارجه فرزند زيد بن ثابت نقل مي‌كرد: از پدرم شنيدم كه مي‌گفت وقتي كه مصحف را استنساخ مي‌نمودم آيه‌اي از سوره احزاب را- كه از خود رسول خدا شنيده بودم- گم كردم. پس از پي‌جويي زياد آن را در نزد خزيمة بن ثابت انصاري پيدا نموديم كه بدينگونه بود: «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه» «1» و اين آيه را به سوره احزاب ملحق ساختيم. «2»
______________________________
(1). از مؤمنان كساني هستند كه در پيمانشان با خدا وفا دارند (احزاب: 23.)
(2). صحيح بخاري ج 6/ 99. اين روايت و روايتهاي بعدي تا روايت بيست و يكم در كنز العمال كه در حاشيه مسند احمد چاپ شده ج 2 ص 43/ 53 آمده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 215
3 ابن شهاب از سالم بن عبد اللّه و خارجه نقل مي‌كند كه ابو بكر قرآن را در كاغذ پاره‌اي جمع آوري نمود و از زيد بن ثابت درخواست كرد كه به اين نوشته نظري بيفكند، زيد امتناع ورزيد تا ابو بكر در اين‌باره از عمر استمداد نمود، در اثر اصرار و پافشاري زياد آن دو، زيد نظارت و تصحيح آن نوشته‌ها را بعهده گرفت.
اين صحيفه‌ها و نوشته‌ها در نزد ابو بكر بود و بعد از درگذشت وي در نزد عمر و پس از مرگ او در نزد حفصه همسر رسول خدا بود كه عثمان كسي را به نزد او فرستاد و آنها را خواست.
حفصه از تحويل دادن آن صحيفه‌ها خودداري نمود تا اينكه عثمان وعده حتمي داد كه آن صحيفه‌ها را به خود حفصه باز گرداند، آنگاه حفصه پذيرفت و آنها را نزد عثمان فرستاد.
عثمان اين مصحف فعلي و موجود را از روي آن صحيفه‌ها نوشت سپس آنها را به حفصه بازگردانيد كه پيوسته در دست حفصه بود.
4 هشام بن عروه از پدرش چنين آورده است: آنگاه كه گروهي از قاريان قرآن در جنگ يمامه كشته شدند و نياز مبرمي به جمع آوري قرآن احساس گرديد، ابو بكر به عمر بن خطاب و زيد بن ثابت دستور داد كه در كنار مسجد بنشينيد و هر كس سخني به عنوان قرآن ارائه داد آن را با شهادت دو نفر از افراد مطمئن و واجد صلاحيت، يادداشت نماييد.
5 يحيي بن عبد الرحمن بن خطاب نقل مي‌كند كه: عمر بن خطاب تصميم گرفت قرآن را جمع آوري كند، و در ميان مردم بپا خواست و گفت: هر كس چيزي از قرآن را از رسول خدا فرا گرفته است بياورد و مردم آيات را كه در صحيفه‌ها و لوحه‌ها نوشته بودند آوردند؛ ولي عمر از كسي آيه‌اي را نمي‌پذيرفت مگر آنچه را كه دو نفر به قرآن بودنش شهادت دهند.
عمر در همان روزها كه مشغول جمع آوري قرآن بود به قتل رسيد، پس از وي كه عثمان زمام خلافت را به دست گرفت، به مردم ابلاغ نمود در پيش هر كس آيه و يا آياتي از كتاب خدا وجود دارد بياورد، ولي او هم هيچ سخني را قبول نمي‌كرد مگر با شهادت دو نفر كه قرآن بودن آن را امضا و تصديق نمايند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 216
در آن هنگام خزيمة بن ثابت آمد و گفت: من با چشم خود ديدم كه شما دو آيه از قرآن را كنار گذاشتيد و آنها را ننوشتيد. گفتند: آن دو آيه كدام است.
گفت من خودم از رسول خدا (ص) اين دو آيه را فرا گرفته‌ام، آنگاه دو آيه آخر سوره برائت را خواند «لقد جائكم رسول من انفسكم ...» عثمان اين دو ايه را كه از خزيمه شنيد گفت: من شهادت مي‌دهم كه اين دو ايه از طرف خدا نازل گرديده است، شما چه مصلحت مي‌دانيد و اين آيه را در كجاي قرآن قرار دهيم؟
خزيمه گفت: اين دو آيه را به آخرين سوره كه نازل گرديده است ملحق كنيد! اين بود كه اين دو آيه را به آخر سوره برائت ملحق ساختند و آن سوره را با همان دو آيه پايان دادند.
6 سليمان بن ارقم از حسن و ابن سيرين و ابن شهاب زهري نقل مي‌كند كه در جنگ يمامه كشت و كشتار شديدي متوجه قاريان قرآن گرديد، و در همين جنگ چهارصد نفر از آنان كشته شدند.
زيد بن ثابت با عمر بن خطاب ملاقات نمود و به وي گفت: اين قرآن است كه احكام دين ما در آن جمع است و با از بين رفتن آن، احكام دين از بين خواهد رفت و من تصميم گرفته‌ام كه آيات قرآن را جمع آوري نموده و به صورت كتابي درآورم. عمر گفت: صبر كن تا با ابو بكر نيز مشاوره كنيم.
هر دو با هم به نزد ابو بكر رفتند و موضوع را با وي در ميان گذاشتند. ابو بكر پاسخ داد كه عجله نكن تا در اين مورد با مسلمانان نيز گفتگو شود. سپس در ميان مردم خطابه‌اي ايراد نمود و موضوع جمع آوري قرآن را به اطلاع مسلمانان رسانيد و آنان نيز اظهار رضايت و خوشنودي نمودند و گفتند بهترين كار و عاليترين هدف است. آنگاه جمع آوري قرآن شروع گرديد و به دستور ابو بكر منادي در ميان مردم اعلان نمود كه در نزد هر كس آيه‌اي از قرآن باشد بياورد ...
7 خزيمة بن ثابت چنين نقل مي‌كند كه من آيه «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ...» را نزد عمر بن خطاب و زيد بن ثابت آوردم، زيد گفت: آيا كسي هست كه براي تو شهادت دهد؟
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 217
گفتم: به خدا سوگند نمي‌دانم. عمر گفت: من درباره اين آيه براي او شهادت مي‌دهم. «1»
8 ابو اسحاق از بعضي اصحاب خود نقل مي‌كند كه: عمر بن خطاب مي‌خواست قرآن را جمع آوري كند، از مردم پرسيد آشناترين افراد به ضبط لغات عرب كيست؟ گفتند: سعيد بن عاص. آنگاه پرسيد خوش نويس‌ترين مردم كيست؟ گفتند زيد بن ثابت.
عمر گفت بايد سعيد املاء كند و زيد بنويسد و طبق دستور وي چهار مصحف نوشتند، عمر يكي از آن چهار مصحف را به كوفه و يكي را به بصره و يكي را به شام و مصحف ديگر را به حجاز فرستاد.
9 ابو قلابه نقل مي‌كند كه عثمان در دوران خلافتش به چند نفر از قاريان دستور داد افرادي براي مردم قرائت را تعليم كنند؛ و معلمان مشغول تعليم قرائت گرديدند. در اين بين جوانان و كودكان نيز قرائت را فرا مي‌گرفتند ولي در قرائت اختلاف مي‌كردند، تا جائي كه اختلاف آنان به گوش معلمان رسيد و بعضي از معلمان قرائت ديگران را كفر و زندقه معرفي نمودند، و اين اختلاف به تدريج شديدتر گرديد و به گوش عثمان رسيد.
وي در ضمن خطبه‌اي به مردم چنين گفت: شما كه در نزد من و در مركز مملكت اسلامي هستيد در قرائت، اختلاف نموده و كلمات را غلط تلفظ مي‌كنيد. كساني كه از من و مركز دورند و در نقاط و شهرهاي دور دست زندگي مي‌كنند اختلاف در قرائت و تلفظ غلط در ميان آنان بيشتر خواهد گرديد، اين است كه بر شما ياران پيامبر (ص) لازم است قرآني بنويسيد كه مدرك و مرجع قرآنهاي ديگر باشد و مردم اختلافاتشان را با مراجعه به آن قرآن برطرف سازند.
10 مصعب بن سعد نقل مي‌كند كه روزي عثمان در ميان جمعيت خطبه‌اي ايراد نمود و چنين گفت: سيزده سال بيش نيست كه از فوت پيغمبر سپري مي‌شود كه شما درباره چگونگي خواندن قرآن نزاع و اختلاف داريد، و مي‌گوييد قرائت ابي اينچنين و قرائت عبد اللّه آنچنان بود، يكي مي‌گويد قرائت تو درست نيست، آن ديگري مي‌گويد قرائت تو صحيح نمي‌باشد.
______________________________
(1). همه اين روايتها را كه از منتخب كنز العمّال نقل نموديم در كنزل العمال طبع دوم ج 2/ 361 آمده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 218
شما را به خدا اين اختلافات را كنار بگذاريد و هر چه از آيات قرآن در نزد شما است، پيش من بياوريد تا آنها را به يك صورت و در يكجا جمع آوري كنيم.
كاغذها و قطعه پوستهايي كه در نزد مردم از آيات قرآن نوشته شده بود آوردند تا مقدار زيادي روي هم انباشته شد، آنگاه خود عثمان صاحبان اين كاغذها و پوستها را يك به يك صدا كرد و آنها را قسم داد كه آنچه آورده‌اي از خود رسول خدا (ص) شنيده‌اي و با املاي خود وي نوشته‌اي؟ و آنان در پاسخ وي مي‌گفتند: بلي، بلي.
عثمان چون از اين جريان فارغ گرديد گفت: خوشنويس‌ترين مردم كيست؟ گفتند:
زيد بن ثابت نويسنده مخصوص رسول خدا. آنگاه گفت: آشناترين افراد به ضبط لغات عربي كيست؟ گفتند: سعيد بن عاص.
عثمان دستور داد كه سعيد املا كند و زيد بنويسد. زيد به نوشتن شروع نمود و مصحفهاي چندي نوشت و در ميان مسلمانان پخش نمود.
مصعب بن سعد در اينجا اضافه مي‌كند كه من شنيدم كه بعضي از اصحاب رسول خدا (ص) عمل آنان را تأييد مي‌كردند و مي‌گفتند كار خوب و به جايي بود كه انجام دادند.
11 ابو مليح نقل مي‌كند كه عثمان بن عفان چون تصميم گرفت قرآن نوشته شود، گفت: بايد قبيله هذيل املا كند و قبيله ثقيف بنويسد.
12 عكرمه مي‌گويد: هنگامي كه قرآن تدوين شده را به نزد عثمان آوردند، اغلاطي در آن مشاهده نمود و گفت: اگر املا كننده‌اش از خاندان هذيل و نويسنده‌اش از قبيله ثقيف بود اين اغلاط در قرآن وجود نداشت.
13 عطا نقل نموده است: عثمان كه مي‌خواست آيات قرآن را استنساخ كند، ابي بن كعب را خواست و «ابي» آيات قرآن را به زيد بن ثابت املا مي‌نمود. زيد هم مي‌نوشت. سعيد بن عاص هم با وي بود كه قرآن را غلط گيري مي‌كرد و بدينگونه مصحف موجود با قرائت ابي و زيد جمع آوري گرديد.
14 مجاهد نقل نموده است كه عثمان در موقع تدوين قرآن دستور داد كه «ابي» املا
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 219
كند و زيد بن ثابت بنويسد و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حرث غلط گيري كنند.
15 زيد بن ثابت مي‌گويد: هنگاميكه مصحفها را مي‌نوشتم من يك آيه را كه از رسول خدا شنيده بودم در پيش كسي و در يادداشتي پيدا نكردم، سپس آن را در پيش خزيمة بن ثابت يافتم، و آن آيه اين بود «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ...» و چون رسول خدا (ص) شهادت خزيمه را به جاي شهادت دو نفر مي‌پذيرفت و «ذو الشهادتين» ناميده مي‌شد، من شهادت وي را به تنهايي پذيرفتم و با شهادت وي آن آيه را نوشتم.
16 ابن اشته از ليث بن سعيد نقل مي‌كند: اوّل كسي كه قرآن را جمع آوري نمود، ابو بكر و نويسنده‌اش هم زيد بن ثابت بود، مردم آيات را كه نزدشان بود به پيش زيد مي‌آوردند ولي او نمي‌پذيرفت مگر با شهادت دو نفر راستگو و مورد اعتماد.
و زيد بن ثابت آيه‌هاي آخر سوره برائت را پيدا نكرد مگر در نزد خزيمه. ولي شاهدي نبود كه گفتار وي را تصديق كند، با اين حال ابو بكر دستور داد كه آن را بنويسند. زيرا رسول خدا (ص) شهادت او را در جاي شهادت دو نفر قرار داده بود، و همان ايه نوشته شد. عمر نيز آيه رجم را آورد و چون تنها بود و شاهدي نداشت آن را ننوشتيم. «1»
اين بود مهمترين رواياتي كه درباره كيفيت و چگونگي جمع آوري قرآن نقل گرديده است.

ارزيابي اين روايات‌

اين بود مهمترين رواياتي كه درباره كيفيت و چگونگي تدوين قرآن و تاريخ جمع آوري آن نقل گرديده است و اين روايات به تدوين قرآن بعد از وفات رسول خدا در دوران خليفه اوّل و يا دوم و يا دوران عثمان دلالت دارد ولي اين روايات و همچنين نظرات و احتمالاتي كه از اين روايات سرچشمه مي‌گيرد از هيچگونه اعتبار و ارزش علمي برخوردار نيست نمي‌توان آن را زيربناي نظرات قطعي و اطمينان بخشي قرار داد زيرا:
1 اين روايات از نظر اصول حديث شناسي خبر واحد شناخته مي‌شود كه هيچگونه
______________________________
(1). اتقان نوع 18 ج 1/ 101.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 220
اطمينان‌آور و مفيد علم نمي‌باشد.
2 در برابر اين روايات، احاديث ديگري وجود دارد مبني براي اينكه تدوين قرآن در عصر خود رسول اكرم انجام گرفته است. در اينصورت جايي براي روايات فوق باقي نمي‌ماند و يا به علت تعارض اين دو گروه روايات، از اعتبار و سنديت ساقط مي‌گردد.
3 از بعضي آيات قرآن چنين استفاده ميشود كه قرآن در عصر پيامبر به صورت كتاب مدوني بوده است بنابراين تدوين در عصر خلفا و به وسيله آنان مفهومي نخواهد داشت.
4 از نظر عقل بسيار بعيد به نظر مي‌رسد كه مسلمانان و به خصوص رسول خدا با آن اهتمامي كه نسبت به قرآن داشته‌اند، جمع آوري آن را تا دوران بعد از رسول خدا و تا مرز زوال و نابودي حافظان قاريان آن به تأخير بيندازند.
5 بلاغت و سبك خاص قرآن، آيات قرآن را از گفتار بشري متمايز مي‌سازد و نيازي براي شهادت دو و يا چند نفر به اينكه فلان جمله از قرآن است باقي نمي‌ماند.
6 تمام مسلمانان براي اثبات قرآن بودن سخني، راهي به جز تواتر و نقلهاي كثير و يقين‌آور نمي‌دانند ولي روايات تدوين قرآن دلالت مي‌كنند بر اينكه در موقع جمع آوري قرآن تنها مدرك و مرجعي كه براي اثبات قرآن بودن سخني در اختيار بود و به وسيله آن، آيات قرآن از غير آيات تشخيص داده مي‌شد، عبارت بود از شهادت دو نفر مسلمان و گاهي يك نفر كه شهادت وي مطابق شهادت دو نفر باشد، و لازمه اين سخن اينست كه قرآن با خبر واحد ثابت گرديده و نوشته شده است نه به طور متواتر. آيا واقعا يك نفر مسلمان مي‌تواند به اين مطلب ملتزم باشد؟! و يا چنين سخني را بر زبان براند؟! ما نمي‌دانيم صحيح بودن اينگونه روايتها كه به ثبوت قرآن به وسيله خبر واحد و يا شهادت دو نفر و يا يك نفر شاهد دلالت دارند، با اجماع و عقيده تمام مسلمانان به اينكه قرآن بجز تواتر از راه ديگر ثابت نمي‌گردد، چگونه مي‌تواند توافق و سازش داشته باشد؟! آيا قطعي بودن اين مسئله- كه قرآن بايد از راه تواتر و نقلهاي پياپي و يقين‌آور ثابت گردد، نه از راه خبر واحد و يا شهادت دو نفر، نمي‌تواند دليل قطعي بر دروغ بودن اين روايات
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 221
بوده باشد؟! 7 مهمترين عيب و اشكال روايات تدوين قرآن در دوران خلفا در اينجا نهفته است كه تناقض و تضاد غير قابل حلي در ميان اين روايات وجود دارد كه اينك ما به صورت چند سؤال و جواب به اين تناقض‌ها اشاره مي‌كنيم:

س: جمع آوري قرآن در چه زماني صورت گرفته است؟!

8 روايات مذكور در اين سه مورد بر سه گروهند: از روايت دوم چنين برمي‌آيد كه جمع آوري قرآن در دوران خلافت عثمان صورت گرفته است، ولي از چند روايت ديگر- از روايت اوّل و سوم و پاره‌اي ديگر- استفاده مي‌شود كه قرآن در دوران ابو بكر جمع آوري گرديده است، و آنچه از روايت هشتم ظاهر مي‌گردد اينست كه جمع آوري قرآن نه در دوران ابو بكر و نه در دوران عثمان بلكه در دوران خلافت عمر بوقوع پيوسته است.

س: در دوران ابو بكر چه كسي متصدي جمع آوري قرآن بود؟!

روايت اوّل و هشتم مي‌گويند: متصدي و مباشر جمع آوري قرآن زيد بن ثابت بوده است، ولي روايت سوم مي‌گويد: متصدي اين كار خود ابو بكر بوده و اما زيد بن ثابت طبق دستور ابو بكر تنها به صحيفه‌ها و كتيبه‌هاي جمع آوري شده نگاه كند، و از روايت چهارم و غير آن در مي‌آيد كه زيد بن ثابت و عمر هر دو متصدي اين عمل بوده‌اند.

س: آيا جمع آوري قرآن به زيد بن ثابت محول شده بود؟!

از روايت اوّل در مي‌آيد كه ابو بكر جمع آوري قرآن را به زيد تفويض نموده بود زيرا گفتار ابو بكر به زيد بن ثابت كه «تو جوانمرد و عاقل هستي و راستگو و مورد اطمينان مي‌باشي و در پيش خود رسول خدا نيز نوشتن وحي را بعهده داشتي امروز هم نوشتن قرآن را بعهده بگير» اين جملات به صراحت مي‌رساند كه ابو بكر جمع آوري قرآن را به زيد بن ثابت واگذار كرده بود.
ولي از روايت چهارم و غير آن استفاده مي‌شود كه مسئله كتابت به وي محول نشده بود، بلكه به شهادت و نظارت دو نفر نوشته مي‌شد، حتي عمر كه آيه رجم را آورد چون شاهدي نداشت پذيرفته نگرديد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 222

س: آيا قسمتي از آيات قرآن تا دوران عثمان نوشته نشده بود؟

- از بيشتر روايات به صراحت استفاده مي‌شود كه عثمان از آنچه كه قبل از وي نوشته شده بود چيزي كم نكرد، ولي روايت نهم تصريح مي‌كند كه قسمتي از آنچه را كه قبل از وي نوشته شده بود از بين برد و به مسلمانان نيز دستور داد آنچه را كه او از بين برده است آنان نيز از بين ببرند.

س: عثمان مصحف خويش را از كدام مأخذ جمع آوري نمود؟

- روايت دوم و سوم تصريح مي‌كنند كه عثمان به صحيفه‌هايي كه ابو بكر جمع كرده بود اعتماد نمود و مصحف خويش را از آنها استنساخ و جمع آوري كرد. و در مقابل اين روايت، روايت پنجم و نهم و دهم بر اين معني تصريح دارند كه عثمان مصحف خويش را با شهادت دو نفر و با تضمين خود آن شخص كه آيه را از رسول خدا شنيده بود جمع آوري كرد.

س: چه كسي از ابو بكر تقاضاي جمع آوري قرآن را نمود؟

- روايت اوّل مي‌گويد عمر بود كه از ابو بكر خواست قرآن را جمع آوري كند، و ابو بكر امتناع ورزيد و بعد از اصرار زياد و پافشاري با وي موافقت نمود، آنگاه زيد را خواست و تقاضاي عمر را بر وي پيشنهاد نمود.
زيد نيز پس از ابا و امتناع با وي موافقت كرد. و در مقابل اين روايت، روايت ششم مي‌گويد كه زيد و عمر يك چنين درخواستي را از ابو بكر نمودند و او نيز پس از مشاوره با مسلمانان به آنان جواب مثبت داد.

س: چه كسي قرآن اصلي (مرجع) را جمع آوري كرد و از روي آن نسخه‌هاي چندي به شهرها فرستاد؟

- روايت دوم تصريح مي‌كند كه قرآن اصلي به وسيله عثمان جمع آوري گرديده است، ولي از روايت هشتم چنين بر مي‌آيد كه تدوين كننده آن عمر بوده است.

س: آن دو آيه در چه زماني به آخر سوره برائت ملحق گرديدند؟

از روايت اوّل و هفتم و شانزدهم استفاده مي‌شود كه الحاق اين دو آيه به آخر سوره برائت
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 223
در دوران خلافت ابو بكر بوده است، ولي روايت پنجم و روايتهاي ديگر دلالت دارند كه اين الحاق در دوران خلافت عمر واقع گرديده است.

س: اين دو آيه را چه كسي آورد؟

روايت اوّل و شانزدهم هم تصريح مي‌كنند كه اين دو آيه را ابو خزيمه آورد، ولي روايت پنجم و هفتم صراحت دارند كه آورنده آن خزيمة بن ثابت بوده است، و به طوري كه ابن عبد البر گفته است «1» خزيمه و ابو خزيمه دو نفر هستند و هر يك شخص جداگانه‌اي بوده است و در ميان آنان كوچكترين نسبت و قوم و خويشي هم وجود نداشت.

س: قرآن بودن اين دو آيه چگونه و از چه راهي ثابت گرديد؟

در اين مورد روايتها بر سه گروهند: بنا بر روايت اوّل قرآن بودن اين دو آيه به وسيله شهادت تنها يك نفر بوده است، ولي در روايت شانزدهم شهادت عثمان اضافه گرديده است، و طبق تصريح روايت هفتم شهادت عمر به شهادت نفر اوّل اضافه شده است.

س: عثمان چه كسي را براي املا و نوشتن قرآن معين نمود؟

روايت دوم تصريح مي‌كند كه عثمان، زيد و ابن زبير و سعيد و عبد الرحمن را براي كتابت و سعيد را براي املا معين ساخت، و طبق روايت يازدهم وي خاندان ثقيف را براي كتابت و هذيل را براي املاي آيات قرآن نامزد كرد. ولي روايت دوازدهم آن را تكذيب مي‌كند و صراحت در اين دارد كه نويسنده از ثقيف و املا كننده از هذيل نبوده است.
ولي در روايت سيزدهم تصريح شده است كه املا كننده آيات، ابي بن كعب بوده و آنچه را كه زيد مي‌نوشته سعيد غلط گيري مي‌كرده است، و به همين مطلب در روايت چهاردهم نيز تصريح شده. منتها در اين روايت عبد الرحمن ابن حرث براي غلطگيري اضافه گرديده است.
نتيجه: از ارزيابي روايات تدوين قرآن، به طور خلاصه چنين استفاده مي‌شود كه اين روايات از هيچگونه اعتبار و سنديتي برخوردار نيست. نظرات و احتمالاتي كه از اين روايات استفاده مي‌گردد- مبني بر اينكه: قرآن در دوران خليفه اوّل و يا دوم و سوم جمع آوري گرديده
______________________________
(1). تفسير قرطبي 1/ 56.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 224
است- همه اينها با تمام جوانب آن مخدوش و بي‌اساس است و هيچ دليل و مدرك معتبر و محكمي ندارد.

نظريه تدوين قرآن در عصر پيامبر (ص) و دلايل آن‌

اشاره

بعد از آنكه روايات تدوين قرآن در دوران خلفا بررسي گرديد و نظريه‌هاي مختلفي كه در اين زمينه وجود دارد مورد بحث و گفتگو قرار گرفت و موارد ضعف آن روشن گرديد اينك وقت آن رسيده است كه نظر خود را در اين مورد اظهار كنيم و آن اينكه به عقيده ما قرآن در عصر خود رسول خدا جمع آوري گرديده و به صورت كتاب كامل و مدوني درآمده بود. گرچه در دوران خلفا به خصوص در دوران عثمان حوادثي پيش آمد و در برابر آن، كارهايي در رابطه با قرآن انجام گرفت كه بعدا توضيح داده خواهد شد. ولي هيچكدام از اينها مربوط به تدوين و جمع آوري قرآن نبود زيرا تدوين قرآن قبل از دوران خلفا در عصر رسول خدا انجام گرفته و پايان يافته بود و بر اين گفتار دلايلي است كه توجه خواننده را بر آن مبذول مي‌داريم:

1/ كيفيت تدوين قرآن از نظر قرآن‌

تعداد زيادي از آيات قرآن كريم دلالت دارند بر اينكه از زمان نزول قرآن سوره‌هاي قرآن كاملا منظم و از يكديگر جدا و متمايز بود و هر كدام مستقلا در ميان مردم و حتي در ميان مشركان انتشار داشت. زيرا رسول خدا (ص) طبق دستور قرآن، كفار و مشركين را به مبارزه و معارضه خويش دعوت كرد و در اين مبارزه، آوردن سخناني همانند قرآن و سپس آوردن ده سوره و در آخر آوردن يك سوره مانند سوره‌هاي قرآن را به آنها پيشنهاد نمود. و معناي اين مبارزه و پيشنهاد اينست كه سوره‌هاي قرآن حتي در دسترس كفار و مشركين نيز قرار گرفته بود.
از طرف ديگر در آيات زياد و در حديث معروف «ثقلين» قرآن مجيد «كتاب» ناميده شده است و از اين نامگذاري چنين بر مي‌آيد كه قرآن جمع آوري شده بود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 225
زيرا قرآني كه در سينه‌ها و يا لوحه‌هاي پراكنده و تخته پاره‌ها و استخوانهاي متفرق نوشته شده باشد، كتاب ناميده نمي‌شود. و معمولا كتاب آن را گويند كه داراي وجود واحد شخصي و صورت مجموعه‌اي داشته باشد، نوشته‌هاي پراكنده و قطعه قطعه، كتاب ناميده نمي‌شود تا چه رسد به آنچه اصلا نوشته نشد و جاي آن دلها و سينه‌ها باشد.

2/ كيفيت تدوين قرآن از نظر احاديث‌

چنانكه گفتيم گروهي از روايات دلالت بر اين دارند كه قرآن در دوران خلفا جمع آوري گرديد ولي در برابر آنها گروه ديگري از روايات كه با قرائن و دلايل ديگر تأييد و تقويت مي‌شوند دلالت بر اين دارند كه قرآن در عصر خود رسول خدا و نظارت و دستور وي جمع آوري گرديده است و اينك نمونه‌هايي از اين سلسله روايت در اينجا مي‌آوريم:
1 گروهي از محدثين مانند ابن ابي شيبه، احمد حنبل، ترمذي، نسائي، ابن حبان، حاتم، بيهقي و ضياء مقدسي از ابن عباس نقل نموده‌اند كه به عثمان گفتند: چه عاملي سبب گرديد كه شما سوره «انفال» را كه از «مثاني» بود يا سوره «برائت» كه از «مئين» بود يك جا و پهلوي هم نوشتيد و از ميان آنها «بسم اللّه را برداشتيد و هر دو را در كنار سوره‌هاي بزرگ «طوال» قرار داديد؟
عثمان گفت: در دوران زندگي پيغمبر (ص) گاهي سوره‌اي كه داراي آيات متعدد بود نازل مي‌گرديد، و پيامبر به نويسندگانش دستور مي‌داد كه اين سوره را در كنار فلان سوره قرار دهيد و گاهي چند آيه نازل مي‌گرديد، و دستور مي‌داد كه اين آيات را در فلان سوره‌اي كه داراي فلان آيات است قرار دهيد؛ همه اينها به دستور پيامبر اسلام و با نظر وي انجام مي‌گرفت.
عثمان اضافه نمود كه سوره انفال اوّلين سوره‌اي است كه در مدينه نازل گرديده و سوره برائت آخرين سوره قرآن است كه فرود آمده است، ولي داستان نزول هر دو سوره شبيه هم بود، محتوي و مضمون آيات آنها با هم سنخيت داشتند.
من فكر كردم كه هر دو سوره از يك باب و مقوله و از نوع واحد است. و از طرف ديگر
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 226
رسول خدا (ص) كه از دنيا رحلت نمود بيان نكرد كه آيا سوره برائت از انفال است يا نه، روي اين اصل من هم آنها را پهلوي هم بدون اينكه «بسم اللّه در ميانشان فاصله باشد نوشتم و در كنار سوره‌هاي بزرگ قرار دادم. «1»
2 طبري و ابن عساكر از شعبي نقل نموده‌اند كه در زمان رسول خدا (ص) شش نفر از انصار قرآن را جمع كرده بودند: ابي بن كعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعد بن عبيد و ابو زيد. و علاوه بر آنان مجمع بن جاريه نيز بجز دو يا سه سوره همه قرآن را ضبط كرده بود. «2»
3 قتاده نقل مي‌كند كه از انس بن مالك پرسيدم در دوران رسول خدا (ص) چه كسي قرآن را جمع آوري كرده بود؟ گفت: چهار تن كه همه آنها از «انصار» بودند: ابي بن كعب، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت و ابو زيد. «3»
4 مسروق مي‌گويد: روزي عبد اللّه بن عمر از عبد اللّه بن مسعود ياد نمود، سپس گفت:
من تا زنده هستم او را دوست خواهم داشت، زيرا از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي‌فرمود قرآن را از چهار نفر فرا گيريد: عبد اللّه ابن مسعود، سالم، معاذ و ابي بن كعب. «4»
5 نسائي با سند صحيح از عبد اللّه بن عمر نقل مي‌كند كه من قرآن را جمع كرده بودم و هر شب يكبار مي‌خواندم، و چون اين جريان به گوش پيامبر (ص) رسيد فرمود آن را آرام و با حوصله و هر ماه يكبار بخوان. «5»
و در اين‌باره روايتهاي ديگري نيز وجود دارد كه بعضي از آنها را خواهيم آورد. از همه اين روايتها استفاده مي‌گردد كه قرآن در زمان خود رسول خدا (ص) با دستور و نظارت وي جمع آوري گرديده بود و كوچكترين احتمال تحريف در آن وجود ندارد.
______________________________
(1). منتخب كنز العمال 2/ 48.
(2). همان مدرك 2 و 52.
(3). صحيح بخاري 6 و 102.
(4). صحيح بخاري 2 و 102.
(5). اتقان نوع 20 ج 1 و 124.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 227
اشكالي و پاسخي: شايد كسي در اينجا بگويد كه: منظور از جمع آوري قرآن در دوران پيامبر (ص) كه در اين روايتها به آن اشاره گرديده است، حفظ نمودن و جمع كردن در سينه‌ها است نه جمع كردن و نوشتن آن در اوراق.
ولي اين، تصوري است باطل و پنداري است نابجا. زيرا:
اولا: دليلي بر اين تصور و پندار نيست.
و ثانيا: اگر منظور از جمع آوري قرآن در سينه‌ها بود چگونه اين عمل به طوري كه در اين روايتها آمده است تنها به شش نفر يا چهار نفر اختصاص يافته است، در صورتيكه تعداد حافظان قرآن در عصر پيامبر (ص) بيش از آن بود كه با نام و نشان قابل شمارش باشد.
بنابراين، منظور از جمع آوري كه در اين روايتها ياد شده است جمع آوري كتبي است نه حفظي. چنانكه اگر كسي در تاريخ زندگي پيامبر (ص) و ياران وي دقت كند براي وي اين حقيقت كاملا روشن و ثابت مي‌گردد، كه در زمان خود آن حضرت قرآن جمع آوري شده بود و تعداد گرد آورندگان آن هم كم بوده است.
و روايت بخاري از انس كه گرد آورندگان قرآن را در عصر پيامبر تنها چهار نفر معرفي مي‌كند روايت درست و قابل قبولي نيست، زيرا:
اولا: با روايتهاي گذشته مخصوصا با روايت ديگر بخاري كه گرد آورندگان را بيش از چهار نفر معرفي مي‌كند سازش ندارد.
و ثانيا: راوي از كجا به اوضاع و احوال تمام مسلمانان كه در شهرهاي مختلف اسلامي پراكنده بودند احاطه داشته و از ميان آنان كساني را كه قرآن را جمع آوري كرده بودند به چهار تن منحصر سازد. اين گفتار به حدس و تخمين و گزافگويي نزديكتر است تا به تحقيق و حقيقت گويي.
نتيجه: با در دست داشتن چنين روايتهايي كه جمع آوري قرآن را تا به دوران خود پيامبر (ص) و اولين روزهاي نزول قرآن پيش مي‌برد، چگونه مي‌توان پذيرفت كه قرآن بعد از پيامبر اكرم به وسيله ابو بكر و يا افراد ديگر جمع آوري شده است؟ و چگونه مي‌توان ابو بكر را
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 228
نخستين كسي دانست كه در دوران خلافتش قرآن را جمع آوري نموده است.
اگر اين نظريه و گفتار را بپذيريم ايراد ديگري نيز پيش مي‌آيد، و آن اينكه ابو بكر چرا به «عمر» و «زيد بن ثابت» مأموريت داد كه آيات را از ورق پاره‌ها و تخته‌ها و از سينه‌هاي مردم جمع آوري كنند، اما به عبد اللّه بن مسعود و معاذ و ابي كه در آن زمان زنده بودند، اين مأموريت را نداد، در صورتي كه خود پيامبر (ص) آنان را به نام معلم قرآن معرفي نموده و دستور داده بود كه مسلمانان قرآن را از اين چند نفر و «سالم» فرا بگيرند، و تنها سالم بود كه در جنگ يمامه كشته شده بود.
علاوه بر اين زيد بن ثابت كه طبق بعضي از روايتها از طرف ابو بكر مأموريت يافته بود قرآن را جمع آوري كند، خود وي در زمان رسول خدا يكي از نويسندگان وحي و گردآورندگان قرآن بود. با اين وصف لزومي نداشت كه در جمع آوري قرآن تا آن حد تحقيق و تفحص و بررسي گردد، و مخصوصا اينكه خود ابو بكر درباره وي مي‌گويد: او مردي است عاقل و راستگو.
گذشته از همه اينها اخبار «ثقلين» كه به طور «متواتر» و فراوان نقل گرديده ما را به اين معني هدايت و راهنمايي مي‌كند كه قرآن در عصر خود رسول خدا جمع آوري شده و چيز موجود و جمع آوري شده‌اي كه قابل امانت گذاشتن باشد وجود داشت.

3/ تدوين قرآن از نظر عقل‌

اين روايتها كه جمع آوري قرآن را به خلفا و به بعد از رسول خدا مستند مي‌سازند، با حكم عقل نيز موافق و سازگار نمي‌باشند. زيرا عظمت خود قرآن، اهتمام فوق العاده پيامبر (ص) به خواندن و حفظ نمودن آن، اهميت فراواني كه مسلمانان براي قرآن قائل بودند، اجر و ثواب بي‌پايان قرآن خواندن و ... تقاضا مي‌كند كه قرآن از نخستين روز نزولش و در عصر خود رسول خدا جمع آوري و تدوين شده باشد.
و هر روايتي كه جمع آوري قرآن را به دورانهاي بعد از پيامبر مستند مي‌كند با اين حقايق
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 229
مسلم تاريخي و افكار مسلمانان و با احتياج و نگرش خاص مسلمانان نسبت به قرآن كوچكترين سازشي ندارد، بلكه مخالف همه اينها مي‌باشد.
علاوه بر اين، قرآن داراي خصوصياتي است كه هر يك از آن خصوصيات در جلب افكار مسلمانان به سوي قرآن كافي بوده و مي‌توانست در ميان تمام مسلمانان حتي در ميان زنان و كودكان نيز اهميت آن را جلوه‌گر و نمايان سازد.
اينك قسمتي از امتيازات و خصوصيات قرآن را كه اهميت آن را كاملا روشن مي‌سازد در اينجا مي‌آوريم تا معلوم شود كه قرآني كه داراي اين چنين خصوصيات عالي و در نتيجه داراي اهميت غير قابل وصفي باشد، پيامبر (ص) و همچنين مسلمانان مدت مديدي در جمع آوري آن غفلت نمي‌كردند و آن را به آينده و آيندگان و به دست حوادث تحويل نمي‌دادند:
1 عربها كه به حفظ كردن هر كلام بليغ و سخن شيوا اهميت خاص و فراواني قائل بودند، و در اين راه سعي و كوشش بي‌حد مبذول مي‌داشتند، و تمام اشعار و خطبه‌هاي دوران جاهليت را حفظ مي‌كردند، چگونه متصور است كه اين افراد در برابر قرآن ساكت باشند و براي حفظ كردن آيات بليغ و شيرين قرآن كه تمام بلغا و سخن سرايان را با همين حلاوت و بلاغتش به مبارزه دعوت نموده و با فصاحتش هر خطيب زبان‌دار را خاموش مي‌نمود، آرام و ساكت بنشينند و اهميتي براي آن قائل نشوند؟
آري تمام عرب- اعم از مؤمن و كافر- توجه خاصي به قرآن داشته و آيات آن را حفظ مي‌نمودند ولي هر كس با هدفي خاص. افراد مؤمن در اثر ايمان و عقيده و افراد بي‌ايمان به اميد پاسخگويي و معارضه.
2 پيامبر اكرم (ص) كه در ميان مسلمانان از قدرت و نفوذ فوق العاده‌اي برخوردار بود، علاقه و اشتياق فراوان به حفظ قرآن ابراز مي‌فرمود، و در اين باره تأكيد زياد مي‌كرد. بي‌شك اگر زعيم و پيشواي يك جمعيت اظهار علاقه و اشتياق به حفظ نمودن و يا خواندن يك كتاب بكند، مسلما مردم براي جلب رضاي رهبر و پيشواي خود در حفظ آن كتاب بر همديگر سبقت خواهند جست.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 230
3 حفظ نمودن قرآن موجب عظمت و شخصيت در ميان مردم بود و مسلمانان نسبت به حافظ قرآن با نظر تكريم و احترام فوق العاده مي‌نگريستند، و اگر كسي اطلاعي از تاريخ داشته باشد به مقام ارجمند و موقعيت خاصي كه قاريان و حافظان قرآن از آن برخوردار بودند پي خواهد برد.
اينها عواملي بود كه مي‌توانست انگيزه و موجب آن گردد كه مسلمانان به جمع آوري و حفظ قرآن اهميت فراواني قائل شوند و مجموع قرآن يا هر مقداري كه بتوانند، از آيات قرآن را حفظ كنند، تا از اين رهگذر چنين مقام عالي و ارجمندي را حائز گردند.
4 اجر و ثوابي كه خواننده و حفظ كننده قرآن به آن نائل مي‌گردد، از مهمترين عواملي است كه مسلمانان را به قرائت و حفظ كردن قرآن وادار مي‌ساخت. و به همين علت بود كه مسلمانان نسبت به قرآن و حفظ كردن آن بيش از آنچه به مال و جانشان و به اولاد و فرزندانشان اهميت بدهند اهتمام مي‌ورزيدند تا جايي كه در تاريخ آمده است كه بعضي از زنان نيز همه قرآن را جمع آوري نموده بودند.
ابن سعد در طبقات مي‌گويد: فضل بن دكين چنين آورده است كه: وليد فرزند عبد اللّه بن جميع از مادر بزرگش نقل مي‌كند: «ام ورقة» دختر عبد اللّه بن حارث كه تمام قرآن را جمع آوري نموده بود و رسول خدا (ص) او را شهيد مي‌ناميد مي‌گفت: هنگامي كه رسول خدا به جنگ بدر حركت مي‌نمود عرضه داشتم يا رسول اللّه به من نيز اجازه بدهيد كه با شما حركت كنم و در اين جنگ مجروحان را مداوا و معالجه كنم، بلكه خداوند به من نيز پاداش و اجر شهادت را عنايت فرمايد.
رسول خدا (ص) در پاسخ من فرمود: خدا براي تو ثواب شهادت را آماده نموده است، با جمع آوري و حفظ قرآن به اجر و ثواب شهادت خواهي رسيد. «1»
آنجا كه زنان در جمع كردن و حفظ نمودن قرآن چنين اهميت دهند، معلوم است كه اهتمام مردان و سعي و كوشش آنان در اين مورد تا چه حد خواهد بود.
______________________________
(1). اتقان نوع 20 ج 1/ 125.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 231
آمار و تعداد كساني كه در دوران خود رسول خدا (ص) قرآن را حفظ كرده بودند در كتابهاي معتبر تاريخ آمده است.
قرطبي مي‌گويد: هفتاد تن از قراء در جنگ يمامه به قتل رسيدند و در دوران خود پيغمبر (ص) نيز در بئر معونه به همين مقدار كشته شدند. «1»
در روايت دهم كه قبلا آورديم تعداد قارياني كه در جنگ يمامه كشته شدند چهار صد نفر نقل گرديده است.
گذشته از قاريان و حافظ قرآن كه به جمع آوري آيات قرآن اهتمام مي‌ورزيدند، خود رسول خدا نيز براي حفظ آيات قرآن اهميت فوق العاده‌اي قائل بود و نويسندگان متعددي داشت، و قرآن هم به تدريج در مدت بيست و سه سال نازل گرديده است.
همه اينها گواه و مؤيد اين مطلب است كه خود رسول خدا (ص) در دوران زندگيش دستور به كتابت قرآن داده بود.
زيد بن ثابت نقل مي‌كند: ما در حضور پيغمبر (ص) بوديم و قرآن را از رقعه‌ها و ورق پاره‌ها در يك جا تدوين و جمع آوري مي‌نموديم.
حاكم در ذيل اين حديث مي‌گويد: اين حديث بنا بشرط شيخين (بخاري و مسلم) صحيح است ولي آن را در كتابهاي خويش نقل ننموده‌اند، آنگاه مي‌گويد: بهر حال اين حديث دليل روشني است بر اينكه همه قرآن در دوران خود رسول خدا جمع آوري شده بود. «2»
و اما حفظ كردن بعضي از سوره‌ها و يا بعضي از آيات قرآن در ميان مسلمانان انتشار و اشتهار كامل داشت، و كمتر مرد و زن مسلمان پيدا مي‌شد كه چند سوره و يا آيه در نزد وي نباشد.
عبادة بن ثابت نقل مي‌كند: هرگاه كسي از جايي به پيش رسول خدا (ص) مي‌آمد، وي به علت اشتغالات زياد و نداشتن فرصت بيشتر او را به يكي از ما واگذار مي‌نمود تا قرآن را به وي
______________________________
(1). اتقان، نوع 20/ 122.
(2). مستدرك 2/ 611.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 232
تعليم دهيم. «1»
كليب نيز نقل مي‌كند كه من به همراه علي (ع) بودم، آن حضرت صداي ضجه مسلمانان را كه در مسجد به قرائت مشغول بودند شنيد و فرمود: خوشا بحال آنان ... «2»
باز از عبادة بن صامت نقل است كه هرگاه كسي از نقطه ديگر به حضور رسول خدا (ص) مي‌آمد، آن حضرت وي را تحويل يكي از ما مي‌داد كه به او قرآن ياد بدهيم، و هميشه از مسجد رسول خدا صداي مردم به خواندن قرآن طنين انداز بود تا اينكه رسول خدا دستور داد مسلمانان، قرآن را آهسته بخوانند و يكديگر را در خواندن قرآن به اشتباه نيندازند. «3»
آري، حفظ كردن قرآن در ميان مرد و زن مسلمان رايج و معمول بوده، تا جايي كه زنان مسلمان ياد گرفتن سوره‌اي از قرآن و يا بيشتر از آن را مهريه خويش قرار مي‌دادند.
خواننده ارجمند، آيا با اين اهتمام فوق العاده مي‌توان ادعا نمود كه جمع آوري قرآن تا دوران خلافت ابو بكر به تأخير افتاده بود و ابو بكر در جمع آوري قرآن به شهادت و نظارت دو نفر احتياج پيدا نمود؟
با در نظر گرفتن اوضاع و احوال مسلمانان دوران پيامبر (ص) و اهميتي كه آنان به خواندن و حفظ كردن آن قائل بودند اين گفتار به هيچ وجه قابل قبول نمي‌تواند باشد.

نتيجه و خلاصه مطالب‌

از تمام آنچه در اين فصل گفته شد به طور خلاصه چنين استفاده مي‌شود كه نسبت دادن جمع آوري قرآن به خلفا و دوران بعد از پيامبر و سپس نتيجه گرفتن تحريف و يا احتمال تحريف در قرآن همه اينها امري است موهوم و پنداري است غلط و بي‌اساس كه با قرآن، سنت، اجماع و عقل مخالف مي‌باشد و بلكه طبق دلايل محكم و معتبر تدوين قرآن در دوران
______________________________
(1). مسند احمد 5/ 324.
(2). كنز العمال، فضائل القرآن چاپ 2 ج 2/ 185.
(3). كنز العمال 2/ 185.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 233
خود پيامبر و به دستور و نظارت وي انجام گرفته است.
اگر بر فرض قبول كنيم كه قرآن را ابو بكر در دوران خلافتش جمع آوري نموده است كيفيت اين تدوين آنچنانكه در اين روايات آمده كه تنها با شهادت دو نفر بوده، دروغ است زيرا جمع آوري قرآن بر پايه قطع و يقين استوار بود.
يعني آيات قرآن در اثر تواتر و نقلهاي فراوان و يقين‌آور در ميان مسلمانان معروف و شناخته شده بود و همان آيات قطعي و شناخته شده كه در دلها و سينه‌ها بود و مسلمانان با آنها انس و آشنايي داشتند در قرآن آورده شد و در يكجا جمع آوري گرديد.
آري، جاي شك و ترديد نيست كه عثمان در دوران خويش قرآن را جمع آوري نموده است، ولي نه به آن معني كه سوره‌ها و آيات قرآن را در يك مصحف تدوين كند و از پراكندگي به صورت مجموعه واحد در بياورد، بلكه بدين معني كه او تمام مسلمانان را در قرائت يك قاري معين جمع و متحد نمود، تمام قرآنهاي ديگر را كه با آن قرائت مورد نظر موافق نبود سوزاند و به تمام بلاد و شهرها نوشت كه چنين قرآنها را بسوزانند، و بدين وسيله مسلمانان را از هر گونه اختلاف در قرائت نهي و منع نمود.
عده‌اي از بزرگان اهل سنت نيز بدين معني تصريح نموده‌اند، چنانكه «حارث محاسبي» مي‌گويد: در ميان مردم مشهور است كه جمع كننده قرآن عثمان است؛ ولي چنين نيست بلكه از اختلافي كه در ميان اهل شام و اهل عراق در قرائت حروف و كلمات قرآن به وجود آمده بود به ترس و وحشت افتاد و مردم را وادار نمود كه قرآن را با يك قرائت و با همان روشي كه خود او و عده‌اي از مهاجر و انصار اختيار كرده بودند بخوانند. «1»
مؤلف: اما عثمان همه مسلمانان را به يك قرائت جمع نمود و آن همان قرائتي بود كه در ميان مسلمانان معمول و متعارف بوده، و با «تواتر» و نقلهاي يقين‌آور از خود رسول خدا (ص) اخذ كرده بودند و او از اين راه مسلمانان را از قرائتهاي ديگري كه مبتني بر احاديث بي‌اساس (نزول قرآن با حروف هفتگانه) بود، منع و جلوگيري كرد.
______________________________
(1). اتقان نوع 18 ج 1/ 103.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 234
آري اين اقدام و عمل عثمان شايسته بود و لذا مورد انتقاد هيچيك از مسلمانان واقع نگرديد؛ زيرا همان اختلاف در قرائت سبب اختلاف بيشتري در ميان مسلمانان و موجب پاشيده شدن صفوف آنان و در هم ريختن پايه‌هاي اتحاد و يگانگي پيروان قرآن مي‌شد و بلكه اين اختلاف و تشتت به جايي مي‌رسيد كه عده‌اي از مسلمانان عده ديگر را تكفير و تفسيق كنند.
در صفحات گذشته به رواياتي نيز اشاره گرديد كه رسول خدا (ص) از اختلاف در قرآن شديدا نهي نموده است. بنابراين روش عثمان در اين مورد جاي رد و انكار و مورد خدشه و ايراد نيست، ولي آنچه درباره اين موضوع سبب ايراد و انتقاد از عثمان گرديده است مسئله سوزاندن قرآنها است كه به وسيله خود او صورت گرفته و به مردم شهرها نيز اين دستور را صادر نموده است.
آري عده‌اي از مسلمانان در اين موضوع به عثمان اعتراض نمودند تا جايي كه او را «حرّاق المصاحف»- يعني سوزاننده قرآنها- ناميدند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 235

11 مسئله نسخ در قرآن‌

اشاره

معناي نسخ امكان نسخ اقسام نسخ نسخ در تورات و انجيل نسخ در قرآن كيفيت نسخ
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 236

معناي نسخ‌

اشاره

در كتب تفسير و غير تفسير و همچنين در مباحث فقهي بخشي از آيات قرآن به عنوان آيات منسوخه مطرح و معرفي شده است. و «ابو بكر نحاس» در كتاب خود «الناسخ و المنسوخ» تعداد آيات را به 138 مورد رسانده است.

نسخ در لغت‌

: كلمه نسخ در لغت به معناهاي مختلف آمده است:
1 نسخ در لغت به معناي نوشتن چيزي از روي نوشته ديگر است و كلمه‌هاي معروف «استنساخ» و «انتساخ» نيز از همان ماده و به همان معني مي‌باشد.
2 نسخ در لغت به معناي «نقل» و «تغيير» دادن نيز آمده است، چنانكه مي‌گويند «تناسخ المواريث و الدهور» يعني ثروتها و زمانها متغير گشته است.
3 نسخ در لغت به معناي «ازاله» و از بين بردن هم به كار رفته است، چنانكه مي‌گويند «نسخت الشمس الظل» آفتاب سايه را از بين برد و «نسخ» در ميان صحابه رسول خدا و مسلمانان دورانهاي بعد بيشتر در همين معني استعمال مي‌گرديده است كه به مخصص و مقيد و هر آنچه تبصره‌اي بر قوانين و قواعد كلي است ناسخ مي‌گفتند «1»، زيرا اينها در واقع حكم را تغيير داده و از بين مي‌برند.

نسخ در اصطلاح فقهي‌

: نسخ در اصطلاح خاص علما و دانشمندان ديني و فقه اسلامي عبارت است از برداشته شدن حكمي از احكام ثابت ديني در اثر سپري شدن وقت و مدت آن.
و اينكه در تعريف نسخ اصطلاحي، كلمه «ثابت» را اضافه نموديم به دليل اين است كه اگر حكم ثابت نباشد و يا موضوع آن تغيير پيدا كند نسخ ناميده نمي‌شود مانند برداشته شدن
______________________________
(1). در تفسير منسوب بابن عباس معمولا تبصره زدن بر كليات نسخ ناميده شده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 237
وجوب روزه ماه رمضان با سپري شدن ماه رمضان كه آن را نسخ نمي‌نامند، زيرا وجوب روزه هميشگي نيست و موضوع آن ماه رمضان است كه با تمام شدن آن، وجوب روزه هم تغيير پيدا مي‌كند و مانند تمام شدن وجوب نماز يا تمام شدن وقتش و مانند از بين رفتن مالكيت كسي با مرگ وي، كه هيچيك از اينها نسخ ناميده نمي‌شوند.
زيرا در همه اين موارد موضوع حكم از ميان رفته است نه خود حكم، و برداشته شدن حكم با تغيير موضوع نه نسخ ناميده مي‌شود و نه از نظر امكان و وقوع در ميان علما و دانشمندان مورد اختلاف و گفتگو مي‌باشد.
توضيح: براي روشن شدن نسخ واقعي كه مورد بحث و گفتگوي ما مي‌باشد و در ميان علما مورد اختلاف است نظر خواننده عزيز را به اين توضيح جلب مي‌كنيم:
هر حكمي كه در شريعت اسلام تعيين مي‌شود، و هر قانوني كه از طرف قانونگزار حقيقي تصويب مي‌گردد. از نظر ثبوت و واقعيت داراي دو صورت و دو مرحله مي‌باشد:
1 مرحله ثبوت حكم در واقع: منظور از اين مرحله همان مرحله تشريع و قانونگزاري است كه در اين مرحله، حكم و قانون به صورت كلي و بدون در نظر گرفتن بود و نبود موضوع، تشريع و اعلان مي‌گردد. مانند اينكه شارع مي‌گويد شراب خوردن حرام است. معناي اين نوع تشريع و قانونگزاري اين است كه به طور كلي و عمومي هر وقت و در هر مورد شراب موجود باشد، از نظر قانون اسلام حكمش حرمت است خواه وجود داشته باشد يا نه.
برداشته شدن يك چنين حكم بجز از راه نسخ امكان پذير نيست، زيرا در اين قانونگزاري وجود و فعليت موضوع منظور نشده است تا با تغيير و يا انتفاء موضوع تغيير پيدا كند.
2 مرحله ثبوت حكم در ظاهر: منظور از اين مرحله همان مرحله تحقق و پيدايش حكم در خارج است و حكم در صورتي به اين مرحله مي‌رسد و به عبارت ديگر حكم در صورتي تحقق و فعليت پيدا مي‌كند كه موضوع آن در خارج تحقق و فعليت داشته باشد، مانند تحقق وجود شراب در ظاهر كه حكم و حرمتي كه در شريعت اسلام براي آن معين و جعل گرديده بود، با پيدا شدن شراب جنبه فعليت و تحقق پيدا مي‌كند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 238
اين حكم و حرمت تا استمرار وجود موضوعش در خارج استمرار پيدا مي‌كند ولي با از بين رفتن موضوعش از بين مي‌رود، حتي اگر همان شراب، شراب بودن خود را از دست داد و به صورت سركه درآمد. قهرا همان حكم حرمت كه در حال شراب بودن بر آن ثابت بود برداشته مي‌شود. ولي بايد توجه داشت كه از بين رفتن چنين حكمي به مسئله نسخ مربوط نمي‌باشد.
حالا كه تفاوت مسئله نسخ، تغيير و انتفاء موضوع معلوم گرديده، به اين نكته نيز توجه كنيد كه مورد بحث و گفتگوي ما در اين كتاب و آنچه در ميان علما مورد اختلاف مي‌باشد، همان نوع اوّل تغيير حكم است كه حكم ثابت با بودن موضوعش در مرحله تشريع و قانونگزاري به طور كلي برداشته شود. و اين نوع تغيير حكم را «نسخ» مي‌نامند.

امكان نسخ‌

در سطور پيش با معناي نسخ آشنا شديم اينك در اينجا مي‌خواهيم بدانيم كه نسخ به همان معنا مي‌تواند به احكام الهي راه يابد؟ يعني يك حكم و قانون مي‌تواند قانون قبلي را نسخ كند يا نه؟
پاسخ اين است كه بنا به عقيده تمام علما و دانشمندان اسلامي نسخ در احكام محال نيست، بلكه ممكن است كه حكمي از احكام الهي در مرحله تشريع و قانونگزاري برداشته شود و تغيير پيدا كند. ولي يهوديان و مسيحيان با اين نظريه مخالفند و مي‌گويند نسخ در احكام خدا محال است و امكان پذير نيست.
دليل مخالفين: مخالفين نظريه نسخ در احكام مي‌گويند: نسخ در احكام خدا امكان ندارد زيرا اين عمل مستلزم يكي از دو احتمال است كه هر دو در مورد خدا محال است يكي اينكه:
حكم قبلي يا بر مبناي حكمت و مصلحتي تشريع و قانونگذاري گرديده بود كه حكم بعدي بر خلاف آن مصلحت تشريع شده است دوم اينكه: حكم اولي بر مبناي مصلحت نبوده كه قانونگذار بعدا به اين حقيقت متوجه گرديده و با نسخ آن تشريع حكم بعدي آن را تغيير داده و اصلاح نموده است كه هر دو احتمال درباره خدا محال و غير قابل قبول است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 239
توضيح اينكه: تشريع و قانونگذاري به طور مسلم و يقين از ناحيه حاكم مطلق و خداي دانا است و بايد بر طبق مقتضاي مصلحت انجام بگيرد و بر پايه حكمت استوار گردد. زيرا حكم گزاف و بي‌جهت منافي با حكمت قانونگذار عادل و حكيم است.
بنابراين تغيير دادن و يا برداشتن حكم قبلي اگر با وجود مصلحتي كه در تشريع آن حكم رعايت شده بود انجام گرفته است در اين صورت اين نسخ با حكمت قانونگذار كه حكيم مطلق است كاملا منافات دارد.
اگر اين تغيير و نسخ در اثر بدا و كشف عدم صلاحيت در حكم قبلي به وجود آمده است، در اينصورت هم مسئله نسخ، مستلزم جهل خدا در قانونگزاري مي‌باشد كه خداوند از اين هر دو نسبت برتر و بالاتر است و اين دو نسبت بر وي محال است.
پاسخ: در پاسخ اين دليل كه شبهه‌اي بيش نيست، مي‌گوييم: حكمي كه از طرف خداوند تشريع مي‌شود، گاهي هدف آن حكم عمل و يا ترك نيست بلكه منظور ديگري در كار است، مانند آزمايش و امتحان افراد كه در اين صورت از تشريع آن حكم جز امتحان هدف ديگري در ميان نيست. نسخ در اينگونه موارد كوچكترين اشكال و محذوري ندارد، زيرا هر يك از اين دو حكم تكليف و رفع تكليف در وقت خود، داراي حكمت و مصلحتي بوده است كه مثلا همان آزمايش مي‌باشد و با وصول نتيجه آزمايش، وقت آن حكم سپري مي‌گردد. يك چنين نسخي مستلزم خلاف حكمت و يا ناشي از بدا و عدم اطلاع از حكمت و مصلحت حكم نيست تا درباره خداوند محال باشد.
گاهي نيز ممكن است حكمي كه از روي مصلحت واقعي تشريع شده بود پس از مدتي نسخ شود ولي نه به اين معني كه آن حكم براي ابد تشريع شده بوده و بعدا در اثر مصلحت يا برخورد به اشكال، تبصره بخورد و يا تغيير پيدا كند، بلكه بدين معني كه مدت آن حكم در علم خدا از آغاز كوتاه و موقت بوده و پس از اتمام مدت آن، سقوط و يا تغيير آن اعلان مي‌گردد.
نسخ بدين معني نيز هيچ اشكال و محذوري ندارد، نه با علم خدا منافات دارد و نه با صلاح انديشي و حكمت وي.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 240
بنابراين، نسخ در واقع به اين معني است كه مدت حكم از اوّل محدود و موقت بوده است كه با سپري شدن آن، به وسيله نسخ، پايان دوران آن حكم اعلان مي‌گردد و نسخ به اين معني امكان پذير مي‌باشد. زيرا تأثير و مقتضيات زمان در ملاك و حكمت قابل انكار و ترديد نيست، و ممكن است يك زمان شرايط و خصوصياتي داشته است كه در اثر آن خصوصيت روز شنبه براي پيروان حضرت موسي در آن زمان عيد گرديده است و زمان ديگر شرايط و خصوصيت ديگري را دارا است كه در اثر آن، روز جمعه در آن زمان براي مسلمانان عيد شده و احكامي براي آن تعيين گرديده است و همينطور است نماز و روزه و حج كه هر يك در زمان مناسب واجب شده است، يعني زمان در وجوب دخالت داشته است.
چون وقوع يك چنين حقيقت را در شرايع آسماني تصور نموديم، بايد اين حقيقت را نيز تصور كنيم: همانطور كه زمان از نظر اوقات و روزها داراي خصوصيتي است، ممكن است از نظر مدت و استمرار هم داراي خصوصيت و امتياز خاصي باشد، و انجام دادن امري در مدت معين و خاصي داراي مصلحت باشد، و پس از انقضاي اين مدت اين مصلحت از بين برود و بالعكس. در اينجاست كه به علت و راز تعيين وقت خاصي براي بعضي از اعمال و احكام اسلام پي مي‌بريم.
خلاصه اينكه: اگر اين معني ممكن باشد كه يك ساعت و يا يك هفته و ماه معيني در انجام دادن عمل داراي مصلحت و مفسده باشد، در وجود مصلحت و مفسده داخل نمودن سال نيز امكان پذير خواهد گرديد و ممكن است انجام دادن فعلي در سالهاي معيني داراي مصلحت باشد و پس از انقضاي اين سالها در انجام دادن آن عمل مصلحتي در ميان نباشد بلكه گاهي مفسده‌اي هم به وجود آيد.
همانطور كه ممكن است حكمي و قانوني با جهات و قيود غير زماني مقيد و محدود گردد، همچنين ممكن است با قيود و جهات زماني نيز مقيد و محدود شود چنانكه گاهي مصلحت ايجاب مي‌كند كه حكمي ظاهرا به صورت عموميت و كلي بيان شود، ولي مراد و هدف واقعي قانونگذار، عموم نباشد بلكه عده خاص، افراد و مصاديق معين و محدودي را از آن عموم،
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 241
منظور كند و اين تخصيص و تقييد و يا تبصره و استثنا را بعدا با دليل جداگانه و در گفتار ديگري بيان نمايد، همانطور كه اين روش بيان يعني تخصيص و يا تقييد حكم كلي در يك سخن مجزا و مستقل، خالي از اشكال مي‌باشد، مسئله نسخ نيز هيچگونه اشكال و محذوري در بر ندارد.
زيرا چنانكه گفته شد نسخ در حقيقت همان تقييد حكم است از نظر زمان، و تقيد حكم هم با هر نوع قيد و شرط داراي محذور و اشكالي نيست و با حكمت و علم خداوند هيچگونه منافاتي ندارد.
البته بايد توجه داشت كه اين توضيح و بيان در صورتي لازم است كه بگوييم تشريع احكام و قانونگزاري بر پايه مصالح و مفاسدي است كه در خود اعمال وجود دارد، و اما بنا به عقيده كساني كه مي‌گويند خود احكام و تكاليف داراي مصلحت است نه اعمالي كه بايد انجام بگيرد يا ترك شود، در اين صورت مسئله خيلي ساده و روشن است و با هيچ اشكالي برخورد نمي‌كند تا احتياج به توضيح و توجيه داشته باشد، زيرا حكم هر وقت تشريع شود داراي مصلحت است و هر وقت نيز رفع شود اين نيز در حد خود داراي مصلحت خواهد بود، زيرا ملاك و مدار مصلحت و حكمت همان حكم است كه با بودن آن، مصلحت موجود، و با رفع آن نيز منتفي خواهد بود.

اقسام نسخ‌

اشاره

نسخ به چند قسم قابل امكان و تصور است كه بعضي از آنها در اسلام وجود دارد و بعضي از آنها وجود ندارد:

1 نسخ در تلاوت نه در حكم:

مي‌گويند آياتي وجود دارد كه اگر چه در قرآن نيست و خوانده نمي‌شود ولي آنها در ميان مسلمانان جاري و مورد عمل مي‌باشد، مانند آيه «رجم» كه ظاهرا در قرآن نيست.
اين نوع نسخ را «نسخ در تلاوت» مي‌گويند كه تنها تلاوت آيه، نسخ گرديده است نه حكم
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 242
آن. ولي عقيده به نسخ تلاوت همان عقيده به تحريف است، و پايه درست و مبناي صحيح ندارد و مدرك و دليل اين عقيده چند روايت است كه به صورت خبر واحد نقل گرديده است، و در چنين موضوعات مهم خبر واحد نمي‌تواند اثري داشته باشد. زيرا تمام مسلمانان در اين موضوع اجماع و اتفاق دارند كه: همانطور كه خود قرآن با خبر واحد ثابت نمي‌گردد، نسخ قرآن را نيز نمي‌توان با خبر واحد ثابت نمود.
علاوه بر اجماع مسلمانان، هر حادثه و موضوع مهم طبعا سرعت انتشار دارد، به طوري كه به سرعت در ميان مردم شايع و معروف مي‌گردد و ناقلان بيشتري پيدا مي‌كند و نقل يك حادثه مهم با خبر واحد معمولا دليل بر عدم وقوع آن حادثه مي‌باشد و نشان مي‌دهد كه گوينده آن خبر، دروغگو بوده و يا مرتكب اشتباه شده است.
بنابراين چگونه مي‌توان قرآن بودن آيه «رجم» را با خبر واحد ثابت نمود و مدعي شد كه اين هم جزء قرآن بوده ولي تلاوتش منسوخ گرديده و حكمش باقي مانده است.
آري، به طوري كه قبلا بيان شد، عمر آيه رجمي را آورد و ادعا نمود كه از قرآن است، ولي چون اين آيه را تنها عمر آورده بود مسلمانان نپذيرفتند و در قرآن وارد نكردند و بعدها هم آن را به صورت ديگر آورده و گفتند: كه اين آيه‌اي بوده است كه تلاوتش منسوخ و حكمش باقي مانده است.

2 نسخ در تلاوت و حكم:

عده‌اي مي‌گويند آياتي در قرآن بود كه با آيات و يا طرق ديگر حكم آنها نسخ گرديده و از قرآن ساقط شده و خوانده نمي‌شود.
طرفداران اين نظريه با روايتي از عايشه به وقوع چنين نسخي در اسلام استدلال مي‌كنند.
ولي همان ايراد و اشكالي كه به نسخ در تلاوت يعني به قسم اوّل نسخ وارد بود به اين قسم نيز وارد است و روايت عايشه خبر واحد بيش نيست و كوچكترين تأثيري در اين مورد نمي‌تواند داشته باشد.

3 نسخ در حكم نه در تلاوت:

مشهورترين نسخ در قرآن اين است كه آيه‌اي از آيات قرآن نسخ گردد و مفهوم آن در ميان مسلمانان واجب العمل نباشد و يا اصلا عمل نمودن به
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 243
مفهوم آن جايز نباشد، ولي از نظر تلاوت در قرآن ضبط و ثابت بوده و در ضمن آيات ديگر قرآن تلاوت شود. اكثر دانشمندان مفسر اين نوع نسخ را مي‌پذيرند و بعضي از علما كتابهاي مستقلي در اين باره نگاشته و آيات ناسخ و منسوخ را در كتابهايشان آورده‌اند مانند دانشمند معروف «ابو جعفر نحاس» و «حافظ مظفر فارسي».
بعضي از محققان نيز با نظر مشهور مخالفت نموده و وجود آيات منسوخ در قرآن را انكار كرده و گفته‌اند اصلا آيه‌اي از قرآن نسخ نگرديده است.
اما بايد توجه داشت كه اختلاف از نظريه وقوع نسخ است و اما در اصل امكان نسخ و هكذا در وجود آياتي كه ناسخ احكام اديان گذشته و يا ناسخ پاره‌اي از احكام اسلام كه در صدر اوّل وجود داشته هيچ اختلافي در بين نيست.

نسخ در تورات و انجيل‌

از تمام آنچه گفته شد پاسخ يهوديان و مسيحيان كاملا روشن گرديد كه آنان نسخ را در قوانين و احكام الهي محال مي‌دانند و در نتيجه به استمرار و هميشگي بودن شريعتشان معتقد مي‌باشند ولي ما گفتيم كه:
اولا: نسخ در شرايع و احكام الهي امكان دارد زيرا كه نسخ جز تقييد، استثنا و تبصره در زمان چيز ديگري نيست و همانطور كه تبصره و قيد زدن بر يك قانون و حكم كلي از جهات ديگر ممكن است، از جهت زمان نيز امكان پذير است و هيچ اشكال و محذوري ندارد.
و ثانيا: اينگونه نسخ در موارد متعددي از تورات و انجيل مشاهده و محسوس است با اين حال جاي تعجب است كه اين دو گروه به محال بودن نسخ و به استمرار شريعت و احكامشان اصرار و پافشاري مي‌كنند.
اينك به عنوان نمونه به چند مورد از تورات و انجيل كه نسخ در آنها واقع گرديده است اشاره مي‌شود:
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 244
1 در تورات باب چهارم از سفر اعداد عدد 1- 3 چنين آمده است: خداوند موسي و هارون را خطاب كرده گفت: به تعداد بني قهات از ميان بني لاوي بر حسب قبائل آنان و خاندان پدرانشان بگير كه سي سال به بالا تا پنجاه ساله وارد سپاه شوند و در خيمه اجتماع كار كنند.
ولي به طوري كه در باب هشتم از همان سفر اعداد عدد 23- 24 آمده است اين حكم نسخ گرديده شرط سني پذيرش در خيمه اجتماع بيست و پنج سالگي تعيين گرديده است، متن تورات اين است: «و خداوند موسي را خطاب كرده». گفت اين است قانون لاويان كه از بيست و پنج ساله به بالا داخل سپاه شوند تا در خيمه اجتماع مشغول خدمت شوند.
ولي باز هم به طوري كه در باب بيست و سوم از كتاب اوّل تواريخ از بند 34- 32 آمده است اين حكم براي دومين بار نسخ گرديده و مبدأ بيست سالگي معين شده است.
تورات در اين‌باره مي‌گويد: «اينان پسران لاوي به تعداد خاندانهاي آباء خود و رؤساي خاندانهاي آباء از آناني كه شمرده شدند، بر حسب شماره اسماي سرهاي خود بودند كه از بيست ساله به بالا در عمل خدمت خانه خدا مي‌پرداختند و براي نگاهداشتن خيمه اجتماعي و وظيفه قدس و وظيفه برادران خود بني هارون در خدمت خانه خداوند».
2 در باب بيست و هشتم از سفر اعداد بند 3- 7 چنين آمده است: «و ايشان را بگو قرباني آتشين را كه نزد خداوند بگذرانيد، اين است دو بره نرينه يك ساله بي‌عيب. هر روز به جهت قرباني سوختني دائمي. يك بره را در صبح قرباني كن و بره ديگر را در عصر قرباني كن و يك عشرايفه آرد نرم مخلوط شده با يك ربع هين روغن زلال براي هديه آردي ... و هديه ريختني آن يك ربع هين به جهت هر بره‌اي باشد، اين هديه ريختني مسكرات را براي خداوند در قدس بريز».
امّا همان گونه كه در كتاب حزقياي نبي باب چهل و ششم بند 13- 15 آمده است، اين حكم نسخ شده، و قرباني آتشين هر روز يك بره يك ساله و هديه آن يك ششم «ايفه» آرد و يك سوم «هين» روغن تعيين گرديده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 245
متن تورات اين است: «و يك بره يك ساله بي‌عيب هر روز به جهت قرباني سوختني براي خدمات خداوند گذرانيد، هر صبح آن را بگذران و هر بامداد آردي آن را خواهي گذرانيد، يعني سدسي ايفا و يك ثلث هين روغن كه بر آرد نرم پاشيده شود كه هديه آردي دائمي براي خداوند به فريفته ابدي خواهد بود، پس بره و هديه آرديش و روغنش را هر صبح به جهت قرباني سوختني دائمي خواهند گذرانيد».
2 در باب بيست و هشتم بند 9- 10 از سفر اعداد آمده است: «و در روز سبت دو بره يك ساله بي‌عيب و در عشرايفه آرد نرم سر رشته شده با روغن به جهت هديه آردي با هديه ريختني آن، اين است قرباني هر روز سبت سواي قرباني سوختني دائمي با هديه ريختني آن».
ولي در باب چهل و ششم از كتاب حزقيا بند 4- 5 اين حكم بدين صورت نسخ گرديده است: «قرباني سوختني كه رئيس در روز سبت براي خداوند بگذراند، شش بره بي‌عيب و يك قوچ بي‌عيب خواهد بود و هديه آرديش يك ايفا براي هر قوچ باشد و هديه‌اش براي بره‌ها هر چه از دستش برآيد و يك هين روغن براي هر ايفا».
4 در باب سي‌ام بند 2 اعداد آمده است: «چون شخصي براي خداوند نذر كند يا قسم خورد تا جان خود را به تكليفي الزام نمايد پس كلام خود را باطل نسازد بلكه بر حسب آنچه از دهانش برآمد عمل نمايد».
امّا اين حكم و جواز قسم خوردن كه به دستور تورات ثابت شده است با آنچه كه در انجيل متي باب پنجم بند 33- 34 آمده نسخ گرديده است كه مي‌گويد: «باز شنيده‌ايد كه باولين، گفته شده است كه قسم دروغ مخور بلكه قسمهاي خود را به خدا وفا كن. ليكن من به شما مي‌گويم هرگز قسم مخوريد».
5 در باب بيست و يكم بند 23- 24 تورات درباره قصاص چنين آمده است: و اگر اذيتي ديگر حاضر شود آن‌گاه جان به عوض جان بده و چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان و دست به عوض دست، پا به عوض پا و داغ به عوض داغ و زخم به عوض زخم و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 246
لطمه به عوض لطمه.
وليكن اين حكم قصاص در شريعت عيسي نسخ شده. در انجيل متي باب پنجم بند 28- 29 به طور كلي قصاص نهي گرديده است، مي‌گويد: «شنيده‌ايد كه گفته شده است چشم به چشم دندان به دندان ليكن من به شما بگويم با شرير مقاومت مكنيد بلكه هر كس به رخساره راست تو طپانچه زند ديگري را نيز به سوي او بگردان و اگر كسي خواهد با تو دعوا كند و قباي تو را بگيرد عباي خود را بدو واگذار».
6 در باب 17 از سفر پيدايش بند 10 درباره گفتار خدا با ابراهيم چنين آمده است: «اين است عهد من نسبت به شما كه بايد در ميان من و شما و در ميان ذريه تو بعد از تو نگهداري گردد و آن اين است كه از هر ذكوري از شما مختون شود». در قانون حضرت موسي نيز حكم ختنه امضا گرديده است زيرا در بند 48- 49 باب 12 از سفر خروج مي‌گويد: «و اگر غريبي نزد تو نزيل شود و نخواهد فصح را براي خداوند مرعي بدارد بايد تمامي ذكوراتش مختون شوند و بعد از آن مرعي بدارد و در اين صورت مانند بومي خواهد بود و اما هر نامختون از آن خورد يك قانون خواهد بود براي اهل وطن و به جهت غريبي كه در ميان شما نزيل شود». باز در بند 2- 3 از باب 12 از سفر لاويان مي‌گويد: «بني اسرائيل را خطاب كرده بگو چون زني آبستن پسري بزايد آن گاه هفت روز نجس باشد موافق ايام طمث حيضش نجس باشد و در روز هشتم گوشت نطفه او مختون شود».
اما اين حكم نسخ گرديده با آنچه در بند 24- 30 از باب پانزدهم اعمال رسولان و در قسمتي از نامه‌هاي يونس آمده است كه: «مشكله ختنه از پيروان موسي و عيسي برداشته شده است».
7 در موضوع طلاق در تورات سفر تثنيه باب بيست و چهارم بند 1- 2 چنين آمده است: «چون كسي زني گرفته به نكاح خود درآورد اگر در نظر او پسنده نيايد از اين كه چيزي ناشايسته‌اي در او بيابد آن‌گاه طلاقنامه نوشته به دستش دهد او را از خانه‌اش رها كند و از
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 247
خانه او روانه شده برود و زن ديگري شود. و اگر شوهر ديگري نيز او را مكروه دارد و طلاقنامه نوشته به دستش بدهد و او را از خانه‌اش رها كند يا اگر شوهري ديگر كه او را به زني گرفته بميرد شوهر اوّل كه او را رها كرده بود نمي‌تواند دوباره او را به نكاح خود درآورد».
ولي انجيل اين حكم را نسخ و طلاق را تحريم نموده است، زيرا در باب پنجم بند 31- 32 از انجيل متي آمده است كه: «و گفته شده است، كه هر كسي از زن خود مفارقت جويد طلاقنامه‌اي بدو بدهد ليكن من به شما مي‌گويم هر كسي بجز علت زنا، زن خود را از خود جدا كند باعث زنا كردن او مي‌باشد و هر كس زن مطلقه را نكاح كند زنا كرده باشد».
و مانند اين حكم در باب دهم بند 11- 12 از انجيل مرقس و در باب شانزدهم بند 17 از انجيل لوقا نيز آمده است.
اين موارد هفتگانه كه درباره وقوع نسخ در تورات و انجيل آورديم براي كساني كه داراي گوش شنوا و چشم بينا باشند كفايت مي‌كند و كساني كه بخواهند بيشتر از اين به دست بياورند به كتاب «اظهار الحق» «1» و «الهدي الي دين المصطفي» «2» مراجعه نمايند.

نسخ در قرآن‌

در ميان مسلمانان كوچكترين اختلافي در اين مسئله وجود ندارد كه در احكام الهي نسخ واقع گرديده است زيرا به عقيده مسلمانان اكثر احكام و شرايع اديان گذشته با احكام دين مقدس اسلام نسخ گرديده است و همچنين در خود دين اسلام نيز قسمتي از احكام نسخ شده و به جاي آن‌ها احكام ديگري وضع گرديده است.
مثلا: قرآن كريم نسخ شدن حكم نخستين قبله مسلمانان را صريحا بيان مي‌كند كه
______________________________
(1). كتاب اظهار الحق تأليف شيخ رحمة اللّه بن خليل الرحمن هندي است كه اين كتاب در موضوع خود بهترين و سودمندترين كتاب است.
(2). تأليف علامه فقيد شيخ جواد بلاغي.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 248
پيامبر (ص) و مسلمانان نخست به سوي بيت المقدس نماز مي‌خوانده‌اند و بعد طبق صراحت قرآن اين حكم نسخ گرديد و به جاي آن نماز خواندن به سوي مسجد الحرام تشريع شد. ولي آيه‌اي در تشريع حكم قبلي در قرآن وجود نداشت تا با نسخ آن اين آيه از اعتبار قانوني ساقط گردد بلكه حكمي بود كه از طريق غير قرآن در اسلام تشريع شده بود و اين‌ها مسائلي است كه از نظر دانشمندان اسلامي مسلم و مورد قبول همگان است.
ولي در ميان مسلمانان تنها سخن و اختلاف در اين است كه: حكمي كه در خود آيات قرآن آمده است، به وسيله چه چيز نسخ شده است؟ به وسيله آيات ديگر قرآن، يا حديث پيامبر، يا با اجماع و اتفاق ملت اسلامي و يا به وسيله دليل عقلي؟! و آيا اساسا چنين نسخي در قرآن واقع شده است يا نه؟! سخني است مفصل، دامنه‌دار و بحثي است عميق و گسترده و در ميان علماي اسلامي مورد بحث و گفتگو است.
به نظر ما اكثر آياتي كه در آن‌ها احتمال نسخ داده شده است، هم اكنون نيز به قوت خود باقي است و نسخي به آنها راه نيافته است.

كيفيت نسخ:

براي به دست آوردن نظريه صحيح، ما ناچاريم بدين گونه توضيح دهيم كه: نسخ شدن حكمي كه در قرآن وجود دارد به سه صورت متصور است:
1 حكمي كه به وسيله قرآن ثابت شده است با سنت و حديث‌هاي متواتر يا با اجماع قطعي كه كاشف از عقيده معصوم باشد نسخ شود.
اين قسم نسخ از نظر عقل و نقل اشكالي ندارد، و اگر در موردي يك چنين نسخي ثابت شود بايد از آن پيروي نمود، و اگر در موردي سنت متواتر و يا اجماعي محقق نيست در اين صورت نسخ مورد قبول نخواهد بود، زيرا چنان كه قبلا توضيح داديم نسخ با خبر واحد ثابت نمي‌گردد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 249
2 حكمي كه به وسيله قرآن ثابت گرديده است به وسيله آيه ديگري كه نظارت به آيه منسوخ داشته و حكم آن را بيان و روشن مي‌سازد نسخ گردد. اين نوع از نسخ نيز داراي اشكال و ايرادي نيست و آيه «نحوي» از اين گونه نسخ مي‌باشد.
3 حكمي كه به وسيله قرآن ثابت شده است با آيه ديگري نسخ شود كه آيه ناسخ هيچ گونه نظارت نسبت به آيه منسوخ نداشته باشد و گوينده، آن را صريحا بيان نكند بلكه تنها اختلاف و عنادي كه در مفهوم اين دو مشاهده مي‌شود ما را به وجود چنين نسخ رهبري نمايد و راسخ بودن آيه متأخر و منسوخ بودن آيه متقدم را نشان دهد.
تحقيق و بررسي نشان مي‌دهد كه اين گونه نسخ در قرآن وجود ندارد، زيرا قرآن مجيد هر نوع تنافي و اختلاف را از قرآن نفي مي‌كند و مي‌گويد:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً «1» آيا در قرآن دقت و تدبر نمي‌كنند كه اگر از سوي غير خدا بود اختلاف فراوان در آن مي‌يافتند.
ولي عده زيادي از علماي تفسير و غير مفسّر در معاني آيات تأمل ننموده‌اند و لذا چنان تصور كرده‌اند كه در ميان آيات زيادي از قرآن تناقض و در مفاهيم آن اختلاف وجود دارد، و در اثر اين اشتباه آيه متأخر را ناسخ بر آيه متقدم دانسته و از اين رهگذر منافات و تضاد خيالي را از ميان آنها برداشته‌اند. تا جايي كه بعضي از علما دامنه تضاد و تناقض را به طوري توسعه داده‌اند، كه در ميان دو آيه عام و خاص و يا مطلق و مقيد كه در واقع يكي مبين و مفسر آن ديگري مي‌باشد، اختلاف و تنافي احساس نموده و در همه اين موارد ملتزم به نسخ گرديده‌اند.
البته اين عقيده در اثر نداشتن تدبر دقيق و يا از مسامحه و اشتباه در استعمال كلمه «نسخ» كه در معناي لغوي آن به عمل مي‌آيد ناشي گرديده است.
______________________________
(1). نساء: 81.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 250
بنابراين، بر ما لازم است اين گونه آيات را مورد بحث و بررسي قرار دهيم و اين گنجينه‌هاي احكام را از صورت تعطيلي كه طرفداران نسخ به وجود آورده‌اند درآورده و در مسير استدلال و استنباط احكام به جريان بيندازيم.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 251

12 مسئله بدا در آفرينش‌

اشاره

چرا از بدا بحث مي‌كنيم بدا، يا رابطه تقدير و اراده خدا بدا از نظر يهود بدا از نظر شيعه اقسام قضا و موارد جريان بدا بدا در پيشگوييها بدا از نظر قرآن بدا از نظر روايات بدا از نظر روايات اهل سنت آنجا كه بدا راه ندارد آثار عقيده به بدا
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 252

چرا از بدا بحث مي‌كنيم:

بحث ما در نسخ احكام بود و به مناسبت همين بحث پيرامون مسئله «بدا» سخن مي‌گوييم، زيرا «بدا» همان نسخ است با اين تفاوت كه «نسخ» در افق تشريع و قانون گذاري است ولي «بدا» در افق تكوين و آفرينش. يعني تغيير نسخي را كه در تكوين به وقوع پيوندد «بدا» مي‌گويند و اگر در احكام و قوانين قرآن واقع شود «نسخ» مي‌نامند. چون در بخش پيش سخن ما در پيرامون نسخ بود مناسبت و ارتباطي كه در ميان مسئله «نسخ» و مسئله «بدا» وجود دارد ما را بر آن وا مي‌دارد كه در اين بخش هم از بدا سخن بگوييم.
انگيزه و علت ديگري كه بحث «بدا» را ايجاب و اقتضا مي‌كند اين است كه در مكتب شيعه مسئله بدا مطرح است و ائمه ما اين موضوع را به پيروان و شيعيانشان تعليم كرده‌اند و مي‌توان گفت كه عقيده به بدا يكي از امتيازات تشيع مي‌باشد ولي گروهي از علماي مسلمين مفهوم و حقيقت بدا را كه شيعه بدان معتقد است نيكو نفهميده‌اند؛ خوب و دقيق بررسي نكرده‌اند و در نتيجه اشتباهات بزرگي مرتكب گرديده و نسبتهاي ناروايي در مورد بدا، به شيعه داده‌اند.
در صورتي كه اگر اين علما عقيده شيعه را در مسئله بدا كاملا مي‌دانستند به اشتباهاتشان پي مي‌بردند كه شيعه از چنين نسبتها و تهمتها به دور و بري، و از اين گونه افترائات و اتهامات پاك و مبراست.
اي كاش! اين علما حقيقت را در مي‌يافتند و تقوي و امانت را در نقل آراي ديگران رعايت مي‌كردند و از قضاوتهاي بي‌جا و تهمتهاي ناروا و اظهار نظرهاي ناپخته و نسنجيده، خودداري مي‌نمودند.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 253
اين است كه بر خود لازم مي‌دانيم در اينجا مسئله بدا را مورد بحث قرار دهيم تا شايد معني و حقيقت آن از نظر شيعه روشن شود، اشكالاتي كه در اين مورد وجود دارد برطرف و لكه‌هاي اين همه تهمت و افترا از دامنشان زدوده گردد.

بدا، يا رابطه تقدير و اراده خدا

بديهي است كه تمام جهان خلقت و آفرينش در زير سلطه و قدرت پروردگار توانا بوده و به وجود آمدن هر پديده، وابسته و منوط به مشيت و اراده او است كه اگر اراده كند به وقوع مي‌پيوندد و اگر اراده او تعلق نگيرد چيزي تحقق نخواهد پذيرفت و به وقوع نخواهد پيوست.
باز بديهي است كه علم خداوند دانا از روز اوّل به تمام اشياء و پديده‌ها تعلق يافته و تمام هستي و هر آنچه در جهان هستي وجود دارد در علم ازلي خداوند تعيين علمي و اندازه معين داشته‌اند كه اين تعيين علمي الهي را گاهي «تقدير» و گاهي «قضا» مي‌نامند.
حالا كه به اين دو مسئله يعني مسئله قدرت دائمي و مسئله تقدير و علم ازلي خداوند توجه نموديد، به اين نكته نيز توجه فرماييد كه ميان اين دو مسئله كوچكترين برخورد و اصطكاكي وجود ندارد، يعني علم ازلي خداوند به تمام موجودات جهان هستي و تعيين علمي هستي‌ها در پيشگاه خداوند، مانع از قدرت خداوند بر «ابدا» و ايجاد نيست و با قدرت جاري و هميشگي خداوند منافات و مزاحمتي ندارد؛ زيرا خلقت هر چيز وابسته به مشيت خداست كه آن را گاهي «اراده» و گاهي «اختيار» مي‌نامند.
بنابراين اگر مشيت خدا به پيدايش چيزي تعلق گيرد ايجاد مي‌شود و اگر نه، به وقوع نخواهد پيوست. اين است معناي قدرت جاري و هميشگي خداوند. شناخت قرآن(نجمي و هريسي) 253 بدا، يا رابطه تقدير و اراده خدا ..... ص : 253
دير و علم ازلي خداوند به اين معناست كه علم خداوند به تمام اشيا و هستي‌ها با تمام شرايط و واقعيت‌هاي آنها حتي مشيت و اراده خداوندي كه در به وجود آمدن آنها به كار رفته، تعلق گرفته است.
يعني خداوند از روز اوّل تمام پديده‌ها و هستي‌ها را همانطور كه در واقع هستند و خواهند بود و اينكه مشيت و اراده خداوند به وجود آنها تعلق خواهد گرفت و يا نه، مي‌داند زيرا علم
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 254
خدا به واقعيت اشياء تعلق مي‌گيرد و واقعيت آنها هم آميخته و توأم با اراده و مشيت خداوند است كه بدون آن تحقق نمي‌پذيرد. و اين مشيت هم طبق مصالح و مفاسد تغيير و با اختلاف احوال و اوضاع اختلاف پيدا مي‌كند و علم خداوند هم به همه اين احوال و شرايط و به تمام اين مصالح و مفاسد و در نتيجه به تعلق اراده و مشيت بر پيدايش و يا تغيير چيزي و عدم تعلق آن، كاملا احاطه دارد و اين تغيير و تبديل ناشي از اراده، قدرت، علم و تقدير قبلي خدا را در اصطلاح علم كلام «بدا» مي‌نامند. اين است كه گفتيم: «بدا» همان رابطه علم و قدرت خداست و يا به عبارت ديگر رابطه تقدير و اراده الهي است.

بدا و قدرت خدا از نظر يهود

گفتيم كه علم پروردگار به موجودات و پديده‌ها، آنها را از مرحله امكان و از اختيار و سلطه قدرت پروردگار و از قلمرو بدا و تغيير و تبديل‌هاي حساب شده خارج نمي‌كند، ولي عقيده يهود بر خلاف اين حقيقت و واقعيت است، زيرا به عقيده يهود قلم «قضا و تقدير» از نخستين روز به ضبط و اندازه‌گيري اشياء و هستي‌ها، جاري گرديده است و ديگر محال است كه مشيت خدا بر خلاف آن تعلق گيرد و آن را تغيير دهد.
در اثر اين عقيده است كه يهود مي‌گويند: خداوند از دادن و پس گرفتن و از كم و زياد كردن و ايجاد بدا در جهان خلقت دست بسته و عاجز است، زيرا به همه اينها قلم «تقدير» و علم ازلي جاري شده و به اصطلاح، مقدر گرديده است و تغيير آن محال و غير ممكن مي‌باشد «و قالت اليهود يد اللّه مغلولة».
واقعا جاي شگفت و تعجب است كه يهود- خدا خوارشان كند- چگونه خدا را عاجز و دست بسته مي‌دانند و از وي سلب اختيار مي‌كنند ولي انسان را در اعمالش قادر و صاحب اختيار مي‌دانند، در صورتي كه ملاك در هر دو مورد يكي است كه اگر تقدير و علم ازلي خداوند باعث سلب قدرت و اختيار خداوند در خلقت و آفرينش گردد در افعال و اعمال انسان نيز مؤثر خواهد بود، قدرت و اختيار را از او هم سلب خواهد نمود. در اين صورت در اعمال انسان جبر به وجود خواهد آمد. زيرا همانطور كه علم ازلي پروردگار به افعال خويش تعلق يافته است، به افعال و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 255
اعمال انسان نيز احاطه دارد. پس اگر اين علم ازلي با اراده و اختيار خدا در افعالش مغاير باشد با اختيار و اراده انسان نيز مغاير خواهد بود.

بدا از نظر شيعه‌

شيعه درست برعكس يهود دست خدا را به همه گونه خلق و ايجاد و حتي تغيير و تبديل در خلق شده‌ها و تقدير شده‌ها باز مي‌داند و خداوند را در انجام هر عملي قادر مي‌شناسد و نام اين عمل را نيز «بدا» مي‌نامد. ولي بايد توجه داشته باشيد كه اين «بدا» و تغيير در پديده‌ها و سرنوشتها كه شيعه بدان معتقد است در مواردي مي‌تواند به وقوع بپيوندد كه تقدير حتمي نبوده و به تصويب نهايي الهي نرسيده باشد؛ و اما مقدرات حتمي و مصوبات نهايي از نظر شيعه هيچ گونه قابل تغيير و تبديل و بدا بردار نيست و اگر مي‌خواهيد مورد بدا را كاملا بشناسيد به معني و اقسام قضا و سرنوشت كه توضيح داده مي‌شود، توجه فرماييد:

اقسام قضا و موارد جريان بدا

اشاره

قضا و تقدير كلا به سه گونه است:

1 علم مكنون و يا اختصاصي:

بعضي از قضاها و تقديرات الهي به طوري است كه جز خدا كسي از آن آگاه نيست، علومي است كه خداوند كسي را از آن مطلع و خبردار نساخته و از علوم اختصاصي و انحصاري خدا مي‌باشد.
جاي ترديد نيست كه در اين نوع قضاها و تقديرات بدا و تغييري واقع نمي‌گردد، بلكه همانطور كه گفتيم «بدا» خود يكي از اقسام و مصاديق اينگونه قضاها و تقديرات مي‌باشد، و از علم انحصاري و اختصاصي خداوند سرچشمه مي‌گيرد نه اينكه در قضا و تقدير الهي تغييري به وجود آرد و آن را بر هم زند.
چنانكه مرحوم شيخ صدوق در «عيون» از حسن بن محمد نوفلي نقل مي‌كند كه حضرت رضا (ع) به سليمان مروزي فرمود: پدرم از پدر خويش امام صادق (ع) نقل نمود كه: علم خداوند بر دو گونه مي‌باشد:
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 256
يكي علم مكنون و يا علم سري و اختصاصي كه غير از وجود اقدس پروردگار كسي بر آن آگاهي ندارد، و بدا هم از همين گونه علوم منشأ و سرچشمه مي‌گيرد يعني بدا در تقديرات يكي از همان علوم سري و اختصاصي خداوند است.
دوم علمي كه خداوند فرشتگان و پيامبرانش را بر آن مطلع و آگاه ساخته است، دانايان اهل بيت و پيامبران نيز از اينگونه علوم و اسرار خداوندي اطلاع و آگاهي دارند.
محمد بن حسن صفار هم در كتاب «بصائر الدرجات» از ابو بصير و او از امام صادق عليه السلام چنين آورده است كه خداوند دو نوع علم دارد: يكي علم مخزون و سري است كه كسي به جز پروردگار به آن راه ندارد، و علم ديگري نيز دارد كه فرشتگان و پيامبرانش را آگاه نموده است و ما هم از آن اطلاع داريم.

2 قضاي حتمي:

آنچه خداوند به پيامبر و يا فرشته‌اي، وقوع حتمي آن را اطلاع داده است قضاي حتمي مي‌نامند و به اينگونه تقديرات، بدا و تغيير راه ندارد همانطور كه به گونه اول تقديرات، بدا راه نداشت. با اين تفاوت كه نوع اوّل منشأ و سرچشمه بداست ولي نوع دوم به آن ارتباطي ندارد.
چنانكه در همان روايت قبلي حضرت رضا (ع) به سليمان مروزي چنين مي‌فرمايد كه علي (ع) مي‌فرمود: علم خدا بر دو گونه است: يك نوع آن همان است كه به فرشتگان و پيامبرانش اطلاع داده است و در اينگونه علوم و تقديرات تغيير و بدايي حاصل نمي‌گردد زيرا خداوند خود، پيامبران و فرشتگان را با تغيير دادن آنچه را كه يادشان داده است در نظر مردم دروغگو نشان نمي‌دهد.
و نوع دوم آن همان علوم و تقديرات است كه خداوند در پيش خود مكنون و مستور ساخته و از اسرار نامكشوف او مي‌باشد و كسي را بر آن مطلع و آگاه نمي‌سازد.
در اين گونه علوم و تقديرات است كه بدا جريان دارد. خداوند آنچه را كه بخواهد مقدم مي‌دارد و آنچه را كه بخواهد به تأخير مي‌اندازد و هر طور كه بخواهد آن را تغيير مي‌دهد و يا تحكيم و تثبيت مي‌كند.
عياشي از فضيل نقل مي‌كند كه از امام باقر (ع) شنيدم كه مي‌فرمود: وقوع پاره‌اي از امور و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 257
تقديرات خداوند حتمي و غير قابل تغيير مي‌باشد، و اينگونه تقديرات به ناچار واقع خواهد گرديد و بدايي در آنها رخ نخواهد داد، ولي پاره‌اي از آنها در نزد خدا مكتوم و مستور مي‌باشد كه كسي را از وقوع آنها مطلع و آگاه نساخته است، و اينگونه امور قابل تأخير و تقدم است كه خدا آنچه را كه بخواهد مقدم مي‌دارد و به اراده خود آن را محو و يا اثبات مي‌نمايد.
ولي توجه داشته باشيد آنچه را كه از اين علوم و تقديرات به پيامبرانش اطلاع داده است حتما واقع خواهد گرديد چون خداوند دانا، پيامبران و فرشتگان خود را تكذيب نمي‌كند.

3 قضاي غير حتمي‌

: اگر خداوند وقوع چيزي و يا عدم آن را تقدير كند و چگونگي آن را به فرشتگان و پيامبرانش اطلاع دهد ولي تحقق و وقوعش را به اراده و مشيت خويش مشروط و معلق سازد، اين‌گونه تقدير را قضاي غير حتمي مي‌گويند، و اينگونه تقديرات مورد بدا است كه گاهي ممكن است به علل و مصالح خاصي، مشيت خدا بر خلاف آن تعلق بگيرد؛ در اين صورت تغييري در آن به وجود مي‌آيد كه آن را «بدا» مي‌نامند.

بدا در پيشگوييها

اگر يكي از ائمه اهل بيت (ع) از وقوع چيزي در آينده به طور جزم و حتم خبر دهد و آن را مشروط و معلق به مشيت پروردگار نسازد، قضا و تقدير حتمي ناميده مي‌شود. و اين همان قسم دوم از اقسام سه گانه قضا مي‌باشد كه قبلا توضيح داده شد.
اينگونه پيشگوييها، همان طور كه پيش بيني شده است به وقوع خواهد پيوست و كوچكترين تغيير و «بدا» اي در آن رخ نخواهد داد، زيرا خداوند با تغيير دادن آنچه را كه به مردم ابلاغ نموده است، بندگان راستگو و پيامبرش را در ميان مردم دروغگو معرفي نمي‌كند و بدين وسيله آنان را رسوا نمي‌سازد.
و اگر از وقوع چيزي خبر دهند ولي آن را به مشيت و خواست خدا معلق و مشروط سازند، و اين شرط و تعليق هم از قرائن و شواهدي كه در همان خبر بكار رفته و از علايم خارجي ديگر استفاده شود، اينگونه پيشگوييها است كه مورد «بدا» است و احتمال تغيير در آن وجود دارد. و اگر چنانكه مشيت پروردگار بر خلاف چنين پيشگويي تعلق گيرد و به وقوع نپيوندد
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 258
دروغ محسوب نمي‌شود و مي‌توان آن را يك پيشگويي مشروط ناميد كه خداوند وقوع آن را نخواسته است، زيرا به طوري كه بيان گرديد وقوع آن مشروط به اين بود كه مشيت و اراده خدا بر خلاف آن تعلق نگيرد.
عياشي در اين مورد از عمرو بن حمق نقل مي‌كند كه وي مي‌گفت: هنگامي كه فرق مبارك امير مؤمنان (ع) شكافته شده بود من به حضورش بار يافتم. امام فرمود: عمرو! من به اين زودي از دنيا مي‌روم و از شما جدا مي‌شوم سپس فرمود: در سال هفتاد بلايي به وقوع خواهد پيوست ... عرضه داشتم: پدر و مادرم فدايت باد، آيا بعد از سال هفتاد از اين بلا گشايشي خواهد بود يا نه؟ فرمود: آري اي عمرو بعد از آن گشايش و رفاه است. آنگاه امام (ع) اين آيه را تلاوت نمود:
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ خداوند آنچه را كه بخواهد از لوح تقديرات مي‌زدايد و آنچه را كه بخواهد ثابت مي‌دارد.

بدا از نظر قرآن‌

گفتيم كه علوم و تقديرات الهي بر سه گونه است و نوع سوم آن كه علوم مشروط و يا به اصطلاح «تقديرات معلق» ناميده مي‌شود گاهي مشيت خدا بر خلاف آنها تعلق مي‌گيرد و تغيير در آن رخ مي‌دهد و اينگونه تغيير در تقديرات غير حتمي و معلق را «بدا» مي‌گويند كه شيعه بدان معتقد است.
شيعه عقيده به بدا در تقديرات غير حتمي را از آيات قرآن مجيد و روايات صحيح و معتبر استفاده و استخراج نموده است كه دو نمونه از اين آيات عبارت است از:
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ خداوند آنچه را كه بخواهد محو مي‌كند و از صفحه لوح تقديرات مي‌زدايد و آنچه را كه بخواهد ثابت مي‌دارد و در نزد او است نسخه اصلي كتاب (علم حتمي) لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ تمام امور هميشه و در همه حالات در دست قدرت و تحت سلطه خدا است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 259
يعني هم تقدير و سرنوشت هر پديده و هم تغيير آن، در تحت قدرت خدا و با علم و اراده او انجام مي‌گيرد.

بدا از نظر روايات‌

رواياتي كه به وقوع بدا دلالت دارند فراوان است. اينك نمونه‌هايي چند:
1 در تفسير علي بن ابراهيم از عبد اللّه بن مسكان از امام صادق (ع) چنين آمده است كه «چون شب قدر فرا مي‌رسد فرشتگان و كاتبان اعمال بندگان به نزديكترين آسمان فرود مي‌آيند و در آنجا تمام تقديرات همان سال را اندازه‌گيري كرده و آنها را ثابت مي‌كنند، و هر وقت خدا خواست چيزي از آن را تقديم و تأخير و يا كم و زياد كند و تغييراتي در آن به وجود آورد، به فرشته مربوط كه مأمور اين گونه تغييرات مي‌باشد، دستور مي‌دهد آنچه را كه مي‌خواهد از صفحه تقدير بزدايد و به جاي آن چيز ديگري را بنگارد.
ابن مسكان مي‌گويد: به امام صادق (ع) عرضه داشتم: همه چيز در پيش خدا ضبط و در كتابي مرقوم است؟ فرمود: آري؛ گفتم: بعد از همه اينها باز چه امر و پديده‌اي مي‌تواند به وقوع پيوندد؟ در جوابم فرمود: آنچه كه خداي بزرگ بخواهد.
2 باز در همان تفسير از عبد اللّه بن مسكان از امام باقر و امام صادق و امام كاظم (ع) در تفسير آيه شريفه «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» چنين آمده است، كه خداوند تمام امور و پديده‌ها و تمام آنچه كه در طول يك سال واقع خواهد شد در شب قدر همان سال تقدير و تثبيت مي‌كند؛ ولي با اين حال، مشيت، بدا و تغييرات همه آنها در دست قدرت و اختيار او است، از عمرها و روزيها، از امراض و مصائب، از پديده‌ها و حوادث، آنچه را كه مي‌خواهد مقدم مي‌دارد و آنچه را كه بخواهد مؤخر مي‌سازد و هر طور كه مصلحت و حكمت خداوندي تقاضا كند تغييراتي در آنها به وجود مي‌آورد؛ آنجا كه بخواهد مي‌افزايد و آنجا كه بخواهد مي‌كاهد ....
3 در كتاب «احتجاج» از امير مؤمنان چنين آمده است كه اگر در قرآن يك آيه وجود نداشت من به شما از آن چه تا حال واقع شده و از آنچه تا روز باز پسين به وقوع خواهد
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 260
پيوست، خبر مي‌دادم و آن آيه اين است «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ» خداوند آنچه را كه بخواهد محو مي‌كند و آنچه را كه بخواهد به جاي آن ثبت مي‌نمايد. يعني همه گونه تغييرات در جهان خلقت و آفرينش در اختيار خدا و به مشيت و اراده اوست.
صدوق عليه الرحمه مشابه همين روايت را به واسطه اصبغ از امير مؤمنان (ع) در كتاب «امالي» و «توحيد» آورده است.
4 در تفسير عياشي به نقل زراره از امام صادق (ع) چنين آمده است كه امام سجاد (ع) مي‌فرمود: اگر يك آيه در قرآن نبود، از آن چه تا روز رستاخيز واقع خواهد گرديد به شما خبر مي‌دادم. گفتم آن آيه كدام است؟ فرمود «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ» 5 در قرب الاسناد از بزنطي، از امام رضا (ع) نقل مي‌كند كه: امام صادق و امام باقر و امام سجاد و حضرت حسين بن علي و امير مؤمنان (ع) مي‌فرمودند: به خدا سوگند اگر يك آيه در قرآن نبود، آنچه را كه تا به روز رستاخيز به وقوع خواهد پيوست براي شما بازگو مي‌نموديم؛ و آن آيه «محو و اثبات» است.
جز اينها روايات فراوان ديگري نيز درباره وقوع بدا و علوم و تقديرات غير حتمي و معلق وجود دارد كه براي نمونه فقط به نقل همين پنج روايت اكتفا نموديم.

بدا از نظر روايات اهل سنت‌

مسئله بدا در روايات اهل سنت نيز به صورتهاي مختلف و با عناوين گوناگون آمده است از جمله اينكه در روايات فراوان نقل گرديده است كه اتفاق و دعا سرنوشت انسان را تغيير مي‌دهد و اين تغيير همان چيزي است كه در اصطلاح علماي شيعه «بدا» ناميده مي‌شود و اينك دو نمونه از اين سلسله روايات را در اينجا مي‌آوريم:
1 راوي به نام سليمان مي‌گويد: رسول خدا (ص) فرمود: هيچ عاملي نمي‌تواند قضاي الهي را برطرف كند مگر دعا، و چيزي عمر انسان را نمي‌افزايد مگر احسان و نيكي به مردم.
ترمذي اين روايت را در صحيح خود آورده است.
2 ثوبان مي‌گويد كه رسول اللّه فرمود: چيزي عمر انسان را زياد نمي‌كند مگر احسان و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 261
نيكي، و هيچ عاملي تقدير الهي را تغيير نمي‌دهد مگر دعا، اعمال زشت و گناهانند كه انسان را از نعمتهاي الهي محروم و بي‌نصيب مي‌سازند.
اين روايت را «ابن ماجه» در سنن و «حاكم» در مستدرك و «احمد بن حنبل» در مسند خود آورده‌اند. حاكم در مستدرك، صحت اين روايت را نيز امضا و تصديق نموده و ذهبي هم ايرادي در اين مورد ندارد.
در اين زمينه روايات زيادي آمده است كه با مراجعه به كتب و فصول مربوطه مي‌توانيد به تعداد ديگري از اين روايتها دست يابيد.
«بدا» از نظر شيعه نيز جز همين معنا كه در روايات اهل سنت نيز آمده است چيز ديگري نيست ولي متأسفانه گروهي از افراد مغرض براي ايجاد نفاق و يا افراد غير محقق به علت عدم آشنايي با نظر شيعه در معناي بدا، تصورات موهوم و پندارهاي غلطي در اين مورد نموده و بر مبناي تصورات غلط و پندارهاي واهي به شيعه و علماي شيعه تاخته و زمينه نفاق و اختلاف را فراهم ساخته‌اند و اينها چنين وانمود كرده‌اند: «بدا» كه شيعه بدان معتقد است بدين معناست كه «اگر مصلحت واقعي يك پديده و يا يك تقدير ظاهر گردد، به دنبال اين ظهور خداوند آن تقدير را تغيير مي‌دهد».
و نسبت دادن چنين مسئله به خداوند بدين معنا خواهد بود كه خداوند نخست از مصلحت و راز خلقت يك پديده و يا تقدير و سرنوشتي، آگاهي نداشته و آن را تقدير نموده سپس به مصلحت واقعي پي برده و طبق آن، تقدير قبلي را تغيير داده است. بنابراين نسبت «بدا» به خدا نسبت دادن جهل به خداوند است.
ولي با توضيحي كه در اينجا آورديم معلوم گرديد كه همه اين نسبتها و تفسيرها و توجيه‌ها، جز تهمت و افترا نسبت به شيعه چيز ديگري نيست و بدا در نظر شيعه بدان معنا است كه به نامهاي ديگر در ميان اهل سنت و در روايات آنان نيز مطرح است و «بدا» بدين معنا اختصاص به شيعه ندارد و «بدا» به معناي نسبت جهل به خدا و معاني غلط ديگر آن افترايي بيش نيست.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 262

آنجا كه بدا راه ندارد

از همه آنچه كه در اينجا آورده‌ايم چنين به دست مي‌آيد كه: علوم و تقديرات حتمي خداوند- كه گاهي «لوح محفوظ» و گاهي «ام الكتاب» و يا «علم مخزون» ناميده مي‌شود و در علم خدا، همان طور كه واقع خواهد گرديد حاضر مي‌باشد- اصلا قابل تغيير و بدا بردار نيست.
زيرا خداوند از ازل و نخستين روز به تمام اشيا و پديده‌هاي جهان هستي آگاه و داناست و در تمام جهان هستي حتي ذره بسيار ريز و بي‌نهايت كوچك نيز از دايره علم و احاطه وي به دور و بيرون نيست.
آيا در چنين علم و احاطه بي‌نهايت و در چنين آگاهي وسيع و نامحدود، بدا و تغيير، امكان خواهد داشت؟! نه هرگز؛ بلكه هر چيز و هر پديده و حركت و تغييري آن طور كه در علم خداست واقع مي‌گردد و در اين‌باره روايات زيادي آمده است كه اينك نمونه چندي از آنها را در اينجا مي‌آوريم:
1 مرحوم صدوق در كتاب «اكمال الدين» از ابو بصير و سماعه چنين آورده است كه امام صادق (ع) مي‌فرمايد: دوري كنيد از كسي كه به خدا نسبت جهل دهد و چنين پندارد كه خداوند چيزي را كه ديروز نمي‌دانست امروز براي وي آشكار و معلوم گرديده و طبق آن، «بدا» و تغيير در حكم به وجود آورده است. «1»
2 عياشي از ابن سنان نقل مي‌كند كه امام صادق (ع) فرمود: خداوند آنچه را كه بخواهد مقدم مي‌دارد و آنچه را كه بخواهد به تأخير مي‌اندازد؛ و هر چه را كه اراده كند از لوح تقديرات مي‌زدايد و آنچه را هم كه مشيتش تعلق گيرد ثابت مي‌دارد، و در پيش او است نسخه اصلي كتاب.
امام (ع) افزود: بنابراين، آنچه كه خدا اراده كند پيش از وقوع، در علم وي حاضر است؛ بدا و تغيير در چيزي به وقوع نمي‌پيوندد مگر اينكه قبلا از علم خدا بگذرد يعني هر بدا و تغييري كه
______________________________
(1). نقل از بحار، باب بدا و نسخ 2/ 136.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 263
در امور و تقديرات حاضر گردد از روي علم خداست نه در اثر جهل. «1»
3 عياشي از عمار بن موسي چنين آورده است كه از امام صادق (ع) درباره آيه شريفه «يمحو اللّه ...» سؤال گرديد، امام در جواب فرمود: در اين مورد دو كتاب وجود دارد. كتابي كه نوشته‌هاي آن قابل تغيير و محو و اثبات است و خداوند آنچه را كه بخواهد مي‌زدايد و آنچه را كه بخواهد تثبيت مي‌كند. برطرف شدن قضا و سرنوشت به وسيله دعا از مقوله گزارشات همان كتاب است، ولي اگر اين قضا و سرنوشت از همان كتاب اوّل كه «كتاب محو و اثبات» ناميده مي‌شود بگذرد و در كتاب ديگري به نام «كتاب محفوظ» و يا «ام الكتاب» ضبط و ثبت گردد قابل تغيير نمي‌باشد و دعا در آن مؤثر نخواهد بود و كوچكترين سودي نخواهد داشت. «2»
4 شيخ طوسي در كتاب «غيبت» از بزنطي از حضرت رضا (ع) نقل مي‌كند كه حضرت زين العابدين و امام علي بن ابي طالب و امام باقر و حضرت صادق (ع) مي‌فرمودند: ما با وجود آيه «محو و اثبات» چگونه مي‌توانيم از آينده خبر دهيم (يعني قضاها و تقديرات الهي قابل تغيير و بدا بردار است و به همين جهت هم براي كسي قابل پيش بيني حتمي نيست ولي با اين حال خداوند بر حقايق و بر هرگونه تغيير و تبديلي كه شايد بدان راه يابد با تمام جزييات و شرايطش آگاه مي‌باشد).
اگر كسي چنين پندارد كه خداوند به علت احتمال تغيير و بدا، چيزي را نمي‌داند مگر بعد از به وقوع پيوستن آن، چنين كسي كافر بوده و از دايره توحيد خارج است. «3»
رواياتي كه از ائمه اهل بيت (ع) نقل شده است كه خداوند قبل از آفرينش و پيدايش اشيا و موجودات و پيش از وقوع حوادث و پديده‌ها از آنها اطلاع و آگاهي داشته و همه آنها مشمول علوم بي‌پايان خداوندي مي‌باشد، از حد احصا و شمارش بيرون است. و اين عقايد شيعه نيز از
______________________________
(1). نقل از بحار، باب بدا و نسخ 2/ 139.
(2). نقل از بحار، باب بدا و نسخ 2/ 139.
(3). نقل از بحار، باب بدا و نسخ 2/ 136، طبع كمپاني، وافي باب بدا 1/ 113، كليني نيز اين روايت را از عبد اللّه بن سنان و او هم از امام صادق چنين آورده است كه «بدا» در چيزي رخ نمي‌دهد مگر آنكه خداوند قبلا از آن اطلاع و آگاهي داشته است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 264
گفتار و راهنماييهاي پيشوايانشان و از كتاب خدا و از سنت و روش پيامبر (ص) ريشه گرفته و بر پايه عقل و فطرت استوار گرديده است و به همين طريق پيشرفت و تشكل يافته است.

آثار عقيده به بدا

گفتيم كه «بدا» در علوم و تقديرات معلق و مشروط كه آن را «لوح محو و اثبات» مي‌نامند واقع مي‌گردد، و عقيده به وقوع «بدا» در اينگونه موارد ابدا مستلزم آن نيست كه نسبت جهل به خداوند داده شود. بنابراين، مسئله بدا نه تنها نسبت جهل به خدا نمي‌باشد و با عظمت و مقام والاي الوهيت كوچكترين منافات ندارد، بلكه آثار و فوايد مختلفي را نيز مشتمل است:
1 مسئله بدا انسان را به اين نكته متوجه مي‌سازد كه تمام جهان آفرينش در پيدايش و در چرخش و گردش و در وقوع و بقا و در تغيير و تبديل و در تمام احوال و شرايط منوط و وابسته به قدرت و سلطه خداوند است؛ مشيت و اراده خداوند در تمام شئون آن هميشه نافذ و جاري مي‌باشد، اگر چيزي به وجود آيد و ادامه پيدا كند به اراده اوست و اگر تغيير حاصل گردد باز به مشيت و قدرت وي انجام مي‌گيرد.
2 با مسئله بدا تفاوت علم مخلوق و علم خالق روشن مي‌گردد و اين دو از هم جدا و مجزا مي‌شوند. زيرا علم مخلوق و حتي علم پيامبران و امامان نمي‌تواند به آنچه علم خالق دانا بدان احاطه دارد، احاطه داشته باشد زيرا خداوند از بدا و تغييرات نيز آگاه است و همه آنها به مشيت و اراده اوست ولي علم مخلوق تنها به ظاهر تقديرات تعلق دارد و از بدا و تغييراتي كه شايد به مشيت الهي بدان راه يابد ناآگاه و بي‌اطلاع مي‌باشد.
به عبارت ديگر گر چه بعضي از مخلوقات و بندگان خدا ممكن است با تعليم پروردگار علم و اطلاع آنان به تمام زواياي عالم آفرينش احاطه و گسترش يابد ولي به فرض داشتن چنين علمي باز هم به دامنه علم خدا نخواهند رسيد.
بنابراين چنين شخصي ديگر نمي‌تواند به آن مرحله از علم مخزون و مكتوم پروردگار كه تنها به خود وي اختصاص و انحصار دارد دست يابد مگر اينكه خداوند وقوع حتمي چيزي را به كسي خبر دهد و از تصويب نهايي آن كه خالي از بدا مي‌باشد وي را آگاه سازد. در غير
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 265
اين صورت هر پيامبر و امامي در هر مورد، احتمال بدا خواهد داد كه اين احتمال سطح علم آنان را از علم خداوند كه به تصويب نهايي، حتي از وقوع بدا و عدم وقوع آن آگاهي كامل دارد پايين مي‌آورد.
3 طرح مسئله بدا و عقيده به آن موجب آن خواهد بود كه انسان توجه كامل خود را به خداوند معطوف بدارد و به درگاه وي روي آورد، و از او طلب حاجات و دفع بلايا و مصيبات كند، عزت، توفيق عمل و عبادت و همه گونه وسايل خير و سعادت را در پيش وي بجويد و از عوامل بدبختي و شقاوت به او پناه ببرد. اين مرحله از عبوديت و بندگي در گرو عقيده به «بدا» ست.
با در نظر گرفتن مسئله بدا خداوند مي‌تواند سرنوشت و تقديرات را تغيير دهد و در اثر دعا و نيايش، اصرار و الحاح انسان، دگرگوني‌هايي در تقديرات ايجاد كند؛ محو و يا اثباتي در سرنوشت به عمل آورد، ولي اگر به مسئله بدا معتقد نباشيم، در اين صورت بايد ملتزم شويم به اينكه آنچه قلم تقدير به آن جاري گرديده و آن را ثبت و ضبط نموده است، به ناچار واقع خواهد گرديد و تغيير و تبديلي به آن راه نخواهد يافت.
بنا به اين عقيده، دعا و نيايش، الحاح و اصرار و توجه به خدا مفهومي نخواهد داشت، زيرا آنچه انسان از خدا مي‌خواهد اگر قلم قدرت به وقوع آن جاري شده است به ناچار به وقوع خواهد پيوست و ديگر نيازي به دعا و نيايش و تقاضا و درخواست ما نيست، و اگر قلم قدرت و تقدير بر خلاف آن جاري گرديده و عدم وقوع آن مقدور شده است، در اين صورت واقع نخواهد گرديد و دعاي ما كوچكترين اثري در وقوع آن نخواهد داشت.
در اثر اين طرز تفكر، يأس و نوميدي از پذيرفته شدن دعاها و تأثير توجه به پروردگار، در دل بندگان خدا و انسانها به وجود مي‌آيد. دعا و تضرع، ترس و توجه به پروردگار را كنار گذاشته و اينگونه اعمال و اظهار بندگي را يك امر موهوم و بي‌اثر خواهند پنداشت، و اين پندار خطرناك را تنها به دعا اختصاص نداده بلكه صدقه‌ها، نيكي‌ها و هرگونه اعمالي كه انسان براي به وجود آمدن يك سرنوشت خوب انجام مي‌دهد، موهوم و بي‌ثمر مي‌پندارد.
آنچه گفته شد نكته بسيار دقيق و حساسي است كه به مسئله بدا اهميت خاصي مي‌بخشد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 266
و از همين جاست كه اين مسئله در روايات ائمه اهل بيت (ع) بسيار آمده و اكيدا مورد سفارش قرار گرفته است، چنانكه مرحوم صدوق در كتاب «توحيد» از امام صادق و يا از امام باقر (ع) چنين آورده است كه: خداوند بزرگ با هيچ عبادتي به مانند عقيده به بدا، پرستش نگرديده است. «1»
باز صدوق از هشام بن سالم و او هم از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه نسبت به پيشگاه خداوند به هيچ وسيله‌اي به مانند بدا تعظيم و بزرگداشتي به عمل نيامده است. «2»
از محمد بن مسلم نيز چنين آمده است كه امام صادق (ع) مي‌فرمايد: خداوند هيچ پيامبري را به پيامبري مبعوث نكرده است مگر اين كه از وي به سه چيز پيمان گرفته باشد:
اعتراف به بندگي، اجتناب از شرك، عقيده به بدا و اينكه خداوند آنچه را كه بخواهد مي‌تواند پس و پيش كند. «3»
علت و راز اينكه ائمه اهل بيت (ع) به مسئله «بدا» اهميت فوق العاده داده و پيروانشان را به آن سوق مي‌دهند اين است كه انكار نمودن «بدا» مساوي با انكار قدرت است و به اين معني است كه خداوند قدرت ندارد آنچه را قلم تقدير بر آن جاري گرديده است تغيير دهد؛ يعني تقديم و تأخير، زيادت و نقصان كه همان «بدا» است در آنها به وجود آورد «تعالي اللّه عن ذلك علوا كبيرا».
در صورتي كه اين هر دو عقيده (انكار بدا و انكار قدرت خدا در تغيير مقدرات) علاوه بر اينكه يك پندار باطل و بي‌اساس است، موجب آن خواهد بود كه انسان از احاديث دعا و نيايش و از تأثير آن در سرنوشت و مقدرات خود مأيوس گردد و در موقع نياز و ضرورت به سوي خداوند توجهي نكند و به پيشگاهش روي نياورد.
______________________________
(1). در بعضي از نسخه‌ها به جاي «مثل البداء» جمله «افضل من البداء» آمده است.
(2). توحيد صدوق، باب بدا 272 چاپ سال 1386 هجري قمري- كافي، وافي، باب بدا 1/ 113.
(3). توحيد صدوق باب بدا 272، در كافي، وافي باب بدا 1/ 113.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 267

13 حجيت ظواهر قرآن‌

اشاره

معناي حجيت ظواهر قرآن دلايل طرفداران حجيت ظواهر قرآن دلايل طرفداران عدم حجيت ظواهر قرآن ترجمه قرآن و شرايط آن نتيجه و خلاصه بحث
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 268

معناي حجيت ظواهر قرآن‌

اشاره

قرآن كتابي است كه ظاهر آن ساده و براي عموم مردمي كه با زبان عربي آشنايي دارند قابل فهم و قابل درك است و مانند گفتگوهاي عادي بشر آنچه از ظاهر اكثر آيات قرآن استفاده مي‌شود هدف و منظور پروردگار از آن آيات همان معناي ظاهري است كه مي‌توان آن را گرفت و به آن عمل نمود و در موقع احتجاج و استدلال و به دست آوردن احكام و وظائف اخلاقي و امثال آن به همان معاني كه از ظاهر آيات قرآن استفاده مي‌گردد تكيه كرد و آن را مورد عمل و يا دليل و مدرك قرار داد.
مدرك قرار دادن معناي ظاهري قرآن را «حجيت ظواهر قرآن» مي‌نامند. اين است كه مي‌گوييم: ظواهر قرآن حجيت و مدركيت دارد و ما مي‌توانيم در موارد مختلف به معناهاي ظاهري آن تكيه نموده، آن را مورد عمل قرار دهيم، و در گفتار و نظريات و استدلال‌هاي خويش به آن تمسك جوييم.
براي اثبات حجيت ظواهر قرآن دلايل فراواني وجود دارد كه اينك قسمتي از آنها را در اينجا مي‌آوريم:

1/ قرآن كتاب همگاني است:

شكي در اين نيست كه پيامبر اسلام (ص) براي محاوره و گفتگوهاي عادي خويش و براي فهماندن مقصودش يك روش مخصوص به خود در پيش نگرفته بود، بلكه او هم مانند افراد ديگر و همانند اقوام و عشيره‌اش با همان روش معمولي و متعارف كه عموم مردم در محاوره و گفتگوهاي روز مرده خويش داشتند سخن گفته است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 269
در اين حقيقت نيز شكي نيست كه پيامبر اسلام قرآن را بدين منظور آورده است كه مردم معاني آن را بفهمند و در آياتش تدبر كنند، دستوراتش را به كار ببندند و از آنچه نهي نموده است خودداري كنند.
در خود قرآن مجيد هم به اين حقيقت عقلي و انكار ناپذير مكرر اشاره شده است، آن جا كه مي‌فرمايد:
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أَقْفالُها «1» وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ «2» وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ «3» هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُديً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ «4» فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ «5» وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «6» أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً «7» «آيا آنها در قرآن تدبر نمي‌كنند يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است» «ما براي مردم در اين قرآن از هر نوع مثلي آورديم شايد متذكر شوند».
«براستي اين قرآن از سوي پروردگار جهانيان به زبان عربي آشكار نازل شده است.
روح الأمين آن را بر قلب تو نازل كرده است تا مردم را انذار كني».
«اين بياني است براي عموم مردم و هدايت و اندرزي است براي پرهيزكاران».
______________________________
(1). محمد: 24.
(2). زمر: 27.
(3). شعراء: 197- 195.
(4). آل عمران 138.
(5). دخان: 58.
(6). قمر: 17.
(7). نساء: 82.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 270
«راستي ما آن (قرآن) را به زبان تو آسان نموديم تا متذكر شوند».
«ما قرآن را براي تذكر آسان نموديم، آيا كسي هست كه متذكر شود» «آيا در قرآن نمي‌انديشند كه اگر از سوي غير خدا بود اختلافات فراواني در آن مي‌يافتند».
علاوه بر اين آيات، در قرآن مجيد آيات فراوان ديگري نيز وجود دارد كه از آنها استفاده مي‌شود كه قرآن كتاب ساده‌اي است كه براي عرف و عموم مردم آمده. بنابراين بايد مانند تمام گفتگوهاي عادي و متعارف معناي ظاهري آن منظور و براي عموم قابل فهم بوده باشد.

2/ قرآن گواه نبوت‌

قرآن مجيد به عنوان حجت و دليل بر نبوت پيامبر نازل گرديده و همه مردم را به مبارزه خويش دعوت نموده و در اين مبارزه آنان را به آوردن مانند يك سوره همانند سوره‌هاي قرآن فرا خوانده است.
قرآن وسيله تحدي و مبارزه طلبي و معجزه پيامبر بوده و چنين بر مي‌آيد كه عموم عرب و اهل زبان معاني آن را به سادگي مي‌فهميدند. زيرا اگر قرآن در نظر آنان پيچيده و غير قابل فهم و معما جلوه مي‌كرد:
اوّلا: مردم را به معارضه و مبارزه دعوت نمودن و مانند سوره‌اي از سوره‌هاي آن را در خواست كردن مفهومي نداشت.
و ثانيا: اگر آنان قدرت فهميدن قرآن را نداشتند و معجزه بودن قرآن براي آنان ثابت نمي‌گرديد، مقصود و هدفي كه در فرستادن قرآن بود تأمين نمي‌شد، و با اصل دعوت نمودن مردم به سوي ايمان به قرآن سازگاري نداشت.

3/ قرآن بزرگترين مرجع مسلمانهاست‌

در روايات فراوان آمده است كه مردم بايد به «ثقلين» (كتاب خدا و عترت پيامبر) آن دو امانت سنگين كه پيامبر در ميان آنان گذاشته است تمسك بجويند و در تمام امور و
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 271
مشكلاتشان به آنها مراجعه كنند و معناي تمسك جستن و مراجعه كردن عموم مردم به قرآن، جز عمل كردن به آن و تطبيق نمودن اصالتشان با احكام و قوانيني كه از ظواهر آيات قرآن فهميده مي‌شود چيز ديگري نمي‌تواند باشد.

4/ قرآن معيار شناخت روايات‌

ائمه ما در طي روايات «متواتر» و فراوان، قرآن را معيار و محك شناخت اخبار و احاديث معرفي نموده‌اند، و طبق اين روايات بايد تمام روايات وارده به قرآن ارائه شود و با آن تطبيق گردد و هر كدام از آن‌ها با قرآن مطابقت نكرد دروغ و باطل بوده و نبايد به هيچ وجه آن را پذيرفت.
اين روايات دليل و گواه روشني هستند بر اين كه ظواهر الفاظ قرآن حجيت و مدركيت دارند زيرا يك سخن پيچيده و غير قابل فهم كه ظاهر آن اعتبار نداشته باشد، معيار و وسيله سنجش نمي‌تواند باشد.
و علاوه بر اين روايات، روايتهاي ديگري نيز وجود دارد كه مي‌گويند شروط و پيمانها را به قرآن ارائه دهيد. هر پيماني كه با قرآن مخالف آيد باطل و غير قابل قبول و آنچه مخالف نيست صحيح و واجب العمل مي‌باشد.

5/ استدلال با ظاهر آيات قرآن‌

پنجمين دليل بر حجيت ظواهر قرآن، روش استدلال ائمه (ع) است كه در بعضي از موارد به ظواهر قرآن تكيه كرده و احكامي را از آن استخراج نموده‌اند.
اينك نمونه‌اي چند از استدلالهاي امام صادق (ع) را كه ظواهر الفاظ قرآن را مورد گواهي و شهادت قرار داده است، در اينجا مي‌آوريم:
1 زراره از امام صادق (ع) پرسيد: از كجا به دست آورديد كه در وضو به قسمتي از سر بايد مسح كرد نه به همه آن؟ امام (ع) در جواب وي فرمود «لمكان الباء» يعني به جهت وجود
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 272
«باء» كه در آيه وضو به كار رفته است و از ظاهر آن چنين بر مي‌آيد كه تنها به قسمتي از سر مسح كردن لازم است نه به تمام آن.
2 روزي امام صادق (ع) منصور دوانيقي را از پذيرفتن گفتار سخن چين و دو بهمزن نهي مي‌فرمود و گفتار خويش را بدينجا رسانيد كه: گفتار سخن چين مورد اعتبار و قابل قبول نيست، آنگاه اين آيه را خواند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا «1» «اي اهل ايمان! اگر شخص فاسق خبري براي شما بياورد درباره آن تحقيق كنيد.»
3 كسي از امام صادق (ع) مي‌پرسد كه من در مستراح زياد مي‌نشينم تا به صداي موسيقي كه از همسايه به گوش مي‌رسد گوش فرا دهم، اين عمل من چه حكمي دارد در صورتي كه من به قصد شنيدن موسيقي به آنجا نمي‌روم؟
امام (ع) فرمود: اين عمل تو حرام و گناه است، زيرا كه خداوند مي‌فرمايد:
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا «2» براستي كه گوش و چشم و دل انسان همه مورد سؤال خواهند بود.
4 امام صادق (ع) به فرزندش اسماعيل مي‌فرمايد:
هنگامي كه گروهي از مؤمنان در نزد تو شهادت دادند تصديقشان بكن، زيرا كه خداوند مي‌فرمايد:
يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ «3» (پيامبر) به اللّه و به مؤمنان عقيده و ايمان دارد.
5 امام صادق (ع) درباره زني كه سه بار طلاق گرفته و به شوهرش حرام گرديده مي‌گويد: اگر اين زن با مرد ديگري ازدواج كند و از او طلاق بگيرد در اين صورت
______________________________
(1). حجرات: 6.
(2). اسراء: 36.
(3). توبه: 61.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 273
مي‌تواند با شوهر اولي خود دوباره ازدواج نمايد گر چه آن مرد ديگر برده و غلام باشد، زيرا خداوند مي‌فرمايد:
فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّي تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ «1» (با همسر اوّل خود نمي‌تواند ازدواج كند) مگر اين كه قبلا با مرد ديگري ازدواج نمايد.
6 امام صادق (ع) فرمود: اگر زني سه بار طلاق گيرد، با ازدواج موقت و متعه شدن به مرد ديگر براي شوهر اولي حلال نمي‌گردد، خداوند مي‌فرمايد:
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا «2» اگر شوهر بعدي طلاقش بدهد عيبي ندارد كه با شوهر اولي خود دوباره ازدواج كند».
در ظاهر اين آيه، حلال شدن زن سه طلاقه به شوهر اولي مشروط به اين است كه با مرد ديگري ازدواج كند. سپس از وي طلاق بگيرد و چون در ازدواج موقت طلاق نيست پس شرط ازدواج با شوهر اوّل فراهم نگرديده است.
7 مردي ناخن پايش افتاده و به عنوان معالجه «مراره» اي روي آن گذاشته بود، از امام صادق (ع) حكم آن را از نظر مسح سؤال كرد، امام (ع) فرمود: حكم اين مسئله و امثال آن در قرآن وجود دارد، زيرا خداوند مي‌فرمايد:
وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ «3» در دين خدا سختگيري و حرج نيست.
آنگاه فرمود: در موقع وضو روي همان دارو مسح كن.
8 حكم ازدواج با بعضي از زنان را از امام صادق (ع) پرسيدند، امام (ع) فرمود: جايز و حلال است، زيرا خداوند مي‌فرمايد:
______________________________
(1). بقره: 230.
(2). بقره: 230.
(3). حج: 78.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 274
وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ «1» غير از اين‌ها تمام زنان ديگر بر شما حلال گرديده است.
9 امام (ع) درباره حلال بودن گوشت بعضي از حيوانات بدين آيه استشهاد مي‌كند.
قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً «2» بگو در آنچه بر من وحي شده هيچ غذاي حرامي نمي‌يابم ...
10 باز امام (ع) بر عدم جواز ازدواج بردگان بدون اجازه صاحبانشان با اين آيه استدلال و استشهاد مي‌كند كه خداوند مي‌فرمايد:
عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلي شَيْ‌ءٍ «3» برده مملوكي كه قدرت و اختياري از خود ندارد.

دلايل طرفداران عدم حجيت ظواهر قرآن‌

اشاره

گفتيم با ارائه دلايلي كه ظواهر الفاظ قرآن از نظر ما حجيت و مدركيت دارد، ولي با اين حال گروهي از دانشمندان و علماي «حديث» اين حقيقت را انكار مي‌كنند و مي‌گويند كه ظواهر قرآن قابل عمل نيست زيرا شايد هدف و منظور پروردگار از آيات قرآن غير از آن باشد كه از ظاهرش فهميده مي‌شود. اين است كه نمي‌توان معاني ظاهري قرآن را گرفت و در مواقع لزوم به آن تكيه و استناد نمود.
اين بود خلاصه نظريه كساني كه حجيت ظواهر قرآن را انكار مي‌كنند و بر اين گفتار و نظريه دلايلي دارند كه هر يك از آن دلايل را به طور مستقل و جداگانه مي‌آوريم و مورد گفتگو قرار مي‌دهيم و به پاسخ آن مي‌پردازيم:
______________________________
(1). نساء: 23.
(2). انعام: 145.
(3). نحل: 75.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 275

1/ آيا تنها افراد خاصي مي‌توانند قرآن را بفهمند؟

اشاره

طرفداران عدم حجيت ظواهر قرآن مي‌گويند فهميدن قرآن جنبه عموميت ندارد بلكه تنها عده مخصوص و معيني كه طرف سخن و مورد خطاب قرآن مي‌باشند مي‌توانند معناي واقعي قرآن را درك كنند و كليد فهم قرآن تنها در دست آنها است. سپس اين نظريه را با يك سلسله از روايات كه بدين مضمون وارد شده است، مستدل و منطقي نشان مي‌دهند. اينك قسمتي از آن روايتها:
1 شعيب بن انس در يك روايت «مرسل» «1» از امام صادق (ع) نقل نموده است كه آن حضرت به ابو حنيفه فرمود:
- تو، فقيه مردم عراقي؟
- آري.
- از روي كدام مدرك به آنان فتوا مي‌دهي؟
- با كتاب خدا و سنت پيامبرش.
- ابو حنيفه! آيا كتاب خدا را آنچنان كه شايسته است مي‌شناسي و آيا ناسخ و منسوخ آن را مي‌داني؟
- آري.
- ابو حنيفه! واي بر تو كه دانش بزرگي را ادعا نمودي! آيا نمي‌داني كه خداوند علم آن را قرار نداده است مگر در نزد متخصصان قرآن و آنان كه قرآن بدان‌ها نازل گرديده است؟! و اين چنين علم و دانشي بر كسي ميسر نيست جز افراد خاصي از خاندان پيامبر (ص)؟! ابو حنيفه! بدان كه خداوند از قرآن خود حتي يك حرف هم به تو ارث و نصيب نداده است.
2 در روايت زيد شحام آمده است كه قتاده به محضر امام باقر (ع) وارد گرديد، امام به وي فرمود: تو فقيه مردم بصره هستي؟ گفت: چنين مي‌پندارند. آنگاه امام فرمود: شنيده‌ام كه
______________________________
(1). روايتي كه سلسله ناقلين آن ذكر نشود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 276
قرآن را تفسير مي‌كني؟ عرضه داشت: آري. تا آن جا كه امام فرمود: قتاده! اگر از پيش خود قرآن را تفسير كني هم خودت هلاك گشته‌اي و هم ديگران را به هلاكت انداخته‌اي و اگر با گفتار ديگران تفسير كني باز هم خود و ديگران را به هلاكت كشانده‌اي، واي بر تو قتاده! كه قرآن را تنها كساني مي‌توانند بفهمند كه مورد خطاب قرآن و طرف صحبت و گفتگوي آن هستند.

پاسخ:

هدف و منظور اين گونه احاديث و روايات به طور كلي اين است كه فهم حقيقت قرآن و پي بردن به عمق مطالب و تأويلات آن، آشنا بودن با ظاهر و باطن، ناسخ و منسوخش، به كساني اختصاص دارد كه مورد خطاب قرآن مي‌باشند چنان كه روايت اوّل در اين معني صريح و روشن است.
زيرا در اين روايت سؤال از معرفت و شناخت عميق و واقعي و تشخيص دقيق ناسخ و منسوخ بوده و امام نيز ابو حنيفه را از نظر ادعاي چنين تسلط علمي به قرآن و آشنايي كامل با آن، مورد توبيخ و ملامت قرار داده است.
و در روايت دوم نيز كلمه «تفسير» بكار رفته است، و تفسير به معناي كشف حقيقت و پي بردن به عمق و ريشه آيات قرآن و به معناي پرده برداشتن از ظواهر قرآن مي‌باشد، و اين عمل مهم و خطيري است كه در فراخور همه كس نيست ولي فهميدن ظواهر آيات قرآن به طور ساده براي اهل زبان و آشنايان به زبان عربي ممكن است. آنچه اين روايتها براي عموم غير قابل درك مي‌دانند همان شناخت كامل قرآن و تأويل با تفسير عميق آن مي‌باشد نه معناي ظاهري و عادي آن.
رواياتي كه در فصل پيش آورديم اين حقيقت را تأييد مي‌كنند، زيرا از آن‌ها نيز استفاده مي‌شد كه فهميدن ظاهري آيات قرآن اختصاص به ائمه معصوم ندارد.
گواه ديگر بر اين گفتار آن است كه در روايت اوّل امام (ع) به ابو حنيفه مي‌فرمايد: خداوند از
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 277
كتاب خود حتي يك حرف هم به تو ارث نداده است. امام با اين بيان بدين معني اشاره مي‌كند كه خداوند اوصيا و جانشيان حق پيامبر را وارث قرآن گردانيده و به اين مقام عالي اختصاصشان داده است، آنجا كه مي‌فرمايد:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا «1» سپس اين كتاب را به گروهي از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم» بنابراين، فهم و شناخت واقعي و كامل قرآن و آياتش و پي بردن به حقيقت آن و تأويلاتش اختصاص به اولياي خاص و بندگان ممتاز خدا دارد و ديگران بهره و نصيبي در آن ندارند و هيچكس و يا گروه و سازماني نمي‌تواند قرآن را دست آويز خود قرار دهد و در استدلال به مرام و مسلك خود آن را تأويل نموده و با افكار و عقايد خود تطبيق كند كه اين عمل خطرناكترين چيز است در اسلام و گناه نابخشودني و خيانت است به اسلام و قرآن، زيرا راه پيدايش افكار و عقايد مختلف و گروه گرائيها را در اسلام باز نموده و هر گروهي اسلام و قرآن را در اجراي اميال خويش دست آويز قرار خواهد داد.
اين است معناي گفتار امام صادق (ع) به ابو حنيفه؛ زيرا درست نيست كه گفته شود ابو حنيفه كوچكترين چيزي از قرآن را نمي‌دانست و حتي مثلا «قل هو اللّه احد» و مانند آن را كه معناي صريح و روشني دارد نمي‌فهميد.
اين بود خلاصه معناي رواياتي كه مي‌گويند كليد فهم قرآن تنها در دست عده خاص و افراد مخصوصي است، و در اين مورد روايات فراواني وجود دارد كه قسمتي از آنها را در ضمن مباحث گذشته در همين كتاب آورده‌ايم.

2/ تفسير دلبخواهي در قرآن ممنوع‌

اشاره

طرفداران عدم حجيت ظواهر قرآن مي‌گويند: اتكا به آنچه از ظواهر قرآن فهميده مي‌شود همان تفسير به رأي و دلبخواهي است كه در روايات فراوان و يقين‌آور از آن نهي و جلوگيري
______________________________
(1). فاطر: 32.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 278
به عمل آمده است.

پاسخ:

به طوري كه در فصل پيش گفتيم، تفسير به معناي برداشتن پرده ابهام و نشان دادن معناي غير ظاهري و دروني لفظ است، تكيه به معناي ظاهري لفظ را تفسير نمي‌نامند؛ زيرا در معناي ظاهري ابهامي نيست تا با بكار بردن تفسير، پرده ابهام بالا رود و عمق و حقيقت آن نمايان گردد.
بر فرض اگر معناي ظاهري قرآن تفسير ناميده شود تفسير به رأي و شرح دلبخواهي نيست بلكه تفسيري است عمومي و عرفي كه عموم و يا بيشتر مردم آن معني را از همان لفظ مي‌فهمند.
مثلا: اگر كسي يكي از خطبه‌هاي نهج البلاغه، گفتار عميق و پر ارج علي (ع) را به طور ساده و دور از تكلف ترجمه كند و قرائن لازم و شواهد موجود را كه از الفاظ آن فهميده مي‌شود در اين ترجمه رعايت نمايد، هيچگاه اين عمل وي تفسير به رأي ناميده نمي‌شود.
امام صادق (ع) نيز در گفتار خويش به اين حقيقت اشاره فرموده آن جا كه مي‌گويد: راستي مردم در آيات متشابه و پيچيده بدبخت و بيچاره گرديدند، زيرا آنها معناي اين سلسله آيات را نفهميدند و پي به عمق واقعي آن نبردند، از پيش خود تأويلاتي بر آن آيات يافتند، و بدين گونه خود را در برابر اوصياي خدا و دانايان حقيقي قرآن منطقي و بي‌نياز ديدند و از آنان نپرسيدند تا آشنايشان سازند.
باز در اينجا مي‌بينيم كه منظور امام (ع) از تفسير به رأي ممنوع و حرام، اين است كه كسي بدون مراجعه به اهل بيت و استمداد از گفتار آنان و الهام گرفتن از افكارشان، مستقلا فتوا دهد و حكمي از احكام را صادر كند. در صورتي كه رسول خدا (ص) آنان را پشتوانه و همدوش قرآن معرفي نموده است و مردم بايد در اينگونه موارد به آنان مراجعه كنند و از آنان الهام و روشنايي
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 279
بگيرند و هدايت شوند.
اگر يك مفتي و يا مفسر، كليات و اطلاقات قرآن و قوانين عمومي آن را در نظر بگيرد، از تخصيص‌ها و تقييدها و تبصره‌ها و استثناهايي كه به وسيله ائمه (ع) بر اين گفتارها و قوانين عمومي قرآن به عنوان توضيحات وارد گرديده، غفلت ورزد، آن را تفسير به رأي و توجيه دلبخواهي مي‌نامند كه در اين روايتها سخت مورد انتقاد قرار گرفته و ممنوع گرديده است.
از همه آنچه گفته شد چنين برمي‌آيد كه: گرفتن معناي ظاهري لفظ آن هم با در نظر گرفتن قرائن و شواهدي كه در قرآن و يا در گفتار ائمه (ع) وجود دارد و با رعايت دلايل عقلي و عرفي آن معناي ظاهري، كه مخالف هيچ يك از اينها نباشد، تفسير به رأي بلكه اصلا تفسير ناميده نمي‌شود.
گذشته از اين، دلايل و روايات فراواني در دست داريم كه مراجعه به قرآن و گرفتن معناي الفاظ آن را تجويز مي‌كنند، و جمع اين دو گروه از دلايل به اين است كه بگوئيم:
تفسير به رأي غير از عمل به ظواهر الفاظ قرآن است كه اولي حرام و ناروا، دومي جايز و شايسته مي‌باشد.

3/ عميق و علمي بودن قرآن:

اشاره

يكي ديگر از دلايل طرفداران عدم حجيت ظواهر قرآن اين است كه قرآن داراي صفاتي بلند و دقيق و مشتمل بر مطالب فوق العاده مشكل و عميق مي‌باشد و همان معاني دقيق و مطالب مشكل مانع از درك مفاهيم و مقاصد اصلي قرآن مي‌باشند.
چنانكه افراد معمولي از درك مطالب قسمتي از كتابهاي علماي گذشته عاجز و ناتوانند و تنها عده معدود و انگشت شماري مي‌توانند مطالب اين گونه كتابها را درك كنند. اين افراد كه از درك مطالب كتابهاي دانشمندان عاجزند، چگونه مي‌توانند به سادگي پي به حقايق قرآن ببرند و به نكات و دقايق آن دست يابند، در صورتي كه قرآن كلام خداست و علوم گذشته و آينده و دانش اولين و آخرين در آن جمع گرديده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 280

پاسخ:

در جواب اين گفتار بايد گفت قرآن گرچه علوم گذشته و آينده را در بردارد و بدون ترديد فهميدن اين علوم از قرآن، اختصاص به اهل بيت و خاندان نبوت دارد ولي اين حقيقت با اين مطلب نيز منافات ندارد كه قرآن علاوه بر علوم و دقايق عميق باطني داراي معاني ظاهري هم باشد كه هر كس با زبان و قواعد عربي آشنا باشد مي‌تواند آن معاني را درك كند و با در نظر گرفتن شواهد نقلي از گفتار و دستورات پروردگار استفاده نمايد.

4/ پيروي از آيات متشابه ممنوع است‌

اشاره

طرفداران عدم حجيت ظواهر قرآن باز مي‌گويند: عمل كردن به ظاهر قسمتي از آيات قرآن كه آيات «متشابه» و مشكل ناميده مي‌شوند، از نظر خود قرآن ممنوع و نارواست. قرآن كساني را كه از ظاهر چنين آياتي پيروي مي‌كنند سخت به باد انتقاد مي‌گيرد و چنين مي‌گويد:
مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ «1» قسمتي از آيات آن (قرآن) محكم (صريح و روشن) است كه آنها وسايل اين كتاب مي‌باشند و قسمتي ديگر متشابهات و سخنان مشكل. اما كساني كه درونشان انحراف هست از آيات متشابه قرآن پيروي مي‌كنند.
چون معلوم نيست كه خداوند ظواهر الفاظ قرآن را اراده كرده است و يا يك معناي ديگري از آن الفاظ مراد و مقصود وي مي‌باشد، اين است كه اين گونه ظواهر از متشابهات محسوب گرديده، اتكا و عمل به آنها روا و درست نخواهد بود.
______________________________
(1). آل عمران: 7.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 281

پاسخ:

معناي كلمه «متشابه» واضح و روشن است، هيچگونه تشابه و اجمالي در معناي آن نيست، «متشابه» لفظي را مي‌گويند كه داراي دو معني و يا بيشتر از دو معني باشد، و همه اين معاني هم نسبت به آن لفظ در يك درجه بوده باشند، به طوري كه وقتي آن لفظ گفته مي‌شود، هر يك از آن معناها يكسان و بدون تفاوت به ذهن شنونده تبادر و سبقت كند.
در اين جا است كه بايد توقف شود و هيچ يك از آن معناها انتخاب نگردد تا آن‌گاه كه قرينه و شاهدي به دست آيد و مقصود گوينده را معين و روشن سازد.
بنابراين معنا و ظواهر الفاظ از متشابهات محسوب نمي‌گردد، زيرا معناي ظاهري الفاظ روشن و معين مي‌باشد منتهي گاهي در يك معنا و گاهي در معاني مختلف.
اگر فرض كنيم كه يك كلمه «متشابه» از نظر معناي ظاهري نيز داراي تشابه و اجمال مي‌تواند باشد و باز فرض كنيم كه به ظاهر الفاظ نيز متشابه گفته مي‌شود باز نمي‌تواند ما را از عمل نمودن به ظواهر الفاظ باز بدارد. زيرا سيره و روش عرف و عقلا در همه جا و در هر زمان و دوران قابل عمل و اجرا است. حتي در ظواهر قرآن نيز بايد از همان روش عرفي و عقلي پيروي نمود، مگر در صورتي كه دليل قطعي و گواه روشني ما را از معناي ظاهري يك كلمه و يا جمله منحرف سازد و به يك معناي ديگر رهبري كند.

ترجمه قرآن و شرايط آن‌

با در نظر گرفتن حجيت ظواهر قرآن و عمومي بودن استفاده صحيح و اصولي از ظواهر الفاظ آن، مسئله ترجمه قرآن پيش مي‌آيد كه مهمترين و در عين حال ضروري‌ترين مسئله‌اي است كه بايد امروز از نظر علمي و فني مطرح و از نظر عملي نيز اقدام قاطع و اساسي شود و خلاء و كمبودي كه در اين مورد وجود دارد برطرف گردد و اينك در اين جا به تناسب بحث حجيت ظواهر الفاظ قرآن اهميت و شرايط اين موضوع را به طور خلاصه و فشرده مطرح مي‌كنيم.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 282
خداوند پيامبر اسلام را براي هدايت و راهنمايي مردم برانگيخته و او را در اين مسير مقدس به وسيله قرآن پيروز گردانيده است، پس قهرا اين قرآن به هر آنچه كه انسان را به سعادت ابدي مي‌رساند و به اوج عزت و عظمت و كمالش مي‌كشاند مشتمل مي‌باشد.
اين كتاب لطف و عنايتي است از پروردگار كه به تمام افراد بشر متوجه مي‌باشد و به علت خاصي اختصاص ندارد، منتهي حكمت الهي چنين اقتضا كرده است كه خداوند كتاب خويش را با زبان قوم پيامبرش نازل كند ولي قوانين و تعاليم آن همگاني، هدايتها و راهنمائيهاي آن عمومي و جهاني است. پس همه بايد قرآن را بفهمند تا بتوانند از آن الهام و رهبري گيرند و اين چراغ فروزان را به دست گرفته در مسير سعادت و هدايت پيش بروند.
ترديدي نيست كه همگاني بودن قرآن ترجمه آن را اقتضا مي‌كند و بايد اين كتاب آسماني به تمام زبانهاي زنده جهان ترجمه گردد تا عموم حتي كساني كه با زبان قرآن آشنا نيستند بتوانند از حقايق عالي و همگاني آن برخوردار شوند، ولي نكته‌اي كه بايد در ترجمه قرآن بدان توجه داشت اين است كه ترجمه كننده قرآن بايد هم به زبان قرآن و هم به زباني كه قرآن را به آن زبان برمي‌گرداند كاملا احاطه و تخصص داشته باشد.
زيرا ترجمه هر چه هم محكم و شيوا باشد باز نمي‌تواند مزاياي بلاغتي قرآن را كه اختصاص به خود قرآن دارد و آن را معجزه و از ديگر سخنان ممتاز مي‌سازد، به خود بگيرد.
ولي با اين حال بايد مترجم قرآن نكات و دقايقي كه در آيات و اسلوب قرآن بكار رفته است در ترجمه خود بگنجاند، معني و مفهوم اصلي آيات و كلمات را با عبارات ساده و شيوا به روشني نشان دهد.
اين هم در صورتي ممكن خواهد بود كه مترجم معني و منظور قرآن را خوب بفهمد و در فهم دقيق آن نيز شناخت سه موضوع ناگزير است:
1 آنچه از ظاهر لفظ استفاده مي‌گردد.
2 آنچه عقل و فطرت سالم انسان بر آن حكم مي‌كند.
3 رواياتي كه در تفسير قرآن از معصوم و خاندان وحي آمده است.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 283
مترجم قرآن بايد اين سه موضوع را كاملا بشناسد و در ترجمه قرآن آنها را به كار بندد و به كمك آنها معني و مفهوم اصلي قرآن را خوب دريابد و سپس آن را به سادگي به زبان ديگر برگرداند.
و اما آراء و نظرات شخصي مفسرين كه در كتابهاي تفسيرشان آورده‌اند از درجه اعتبار ساقط است و مترجم نبايد در ترجمه خويش به آنها و يا به افكار و سليقه‌هاي شخصي و يا گروهي خويش اتكا و استناد كند.
اگر در ترجمه قرآن همه اين شرايط رعايت گردد، در اين صورت نه تنها ترجمه قرآن اشكالي نخواهد داشت بلكه بسيار لازم و به جا خواهد بود كه هر قوم و ملتي بتواند با زبان خودشان از حقايق و مفاهيم قرآن برخوردار شوند، زيرا قرآن براي عموم مردم فرود آمده است و نبايد لغت و زبان قرآن اختصاصي باشد و كساني كه با اين زبان اختصاصي آشنايي ندارند از حقايق عالي و تعاليم رباني آن محروم و بي‌نصيب گردند.

نتيجه بحث‌

از همه آنچه گفتيم چنين بر مي‌آيد كه ظواهر الفاظ قرآن حجيت و مدركيت دارد و انسان مي‌تواند به آن استناد كند زيرا قرآن اساس محكم و خلل ناپذير شريعت اسلام است. ميزان حق و باطل و محك و معيار ارزشها است. هر روايت و گفتاري كه با آن مخالف باشد از درجه اعتبار ساقط است و قابل عمل نخواهد بود ولي حجيت ظواهر قرآن و استفاده از آن شرايطي دارد كه بايد رعايت گردد و مورد توجه قرار گيرد. در غير اين صورت خطري از اين طريق متوجه اسلام و مسلمين خواهد گرديد كه قابل جبران نباشد و آن شرايط اين است كه:
1 در قرآن آيات متشابهي وجود دارد كه به علل و مصالح خاصي اين آيات در قرآن به صورت مجمل آمده است و معاني ظاهري آنها مراد و منظور پروردگار نيست. مسئله حجيت ظواهر قرآن در اين گونه آيات جريان ندارد و «آيات متشابه» در قرآن خود بحث مستقل و جداگانه‌اي دارد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 284
2 حجيت ظواهر قرآن اين مقدار مي‌تواند به ما اجازه و امكان دهد كه با آشنايي كامل به لغات و قواعد عربي ترجمه و معناي ظاهري قرآن را بفهميم و آن را يك كتاب غير قابل فهم و معما ندانيم و اما تأويل و تفسير و درك دقيق حقايق و دقايق قرآن و به دست آوردن احكام و عقايد اسلامي به صورتي كه بتوان بر آن اعتماد كرد به قواعد مختلف ديگر و مراجعه به متخصصان قرآن و روايات مورد اعتمادي كه در تفسير قرآن از ائمه معصومين و آشنايان به علوم قرآن آمده است و به شناخت كامل ناسخ و منسوخ و مطلق و مفيد و عام و خاص و شأن نزولهاي قرآن و به اين گونه مقدمات لازم نيازمند است و هر كس بدون اطلاع از اين گونه مقدمات تنها با اتكا به حجيت ظواهر قرآن در اين نوع مسائل قضاوت كند و نظر قطعي دهد هم خود گمراه گرديده و هم ديگران را در گمراهي و ضلالت فرو خواهد برد.
3 حجيت ظواهر قرآن غير از اين است كه هر كس و يا هر گروهي بتواند قرآن را به دلخواه خود تفسير و توجيه نموده و آن را با افكار، عقايد و سليقه‌هاي شخصي، گروهي و سازماني خويش تطبيق كند زيرا اين عمل را تفسير به رأي و تطبيق و تحميل آراء بر قرآن مي‌نامند كه در اسلام اكيدا ممنوع و تحريم شده و خطرناكترين عملي است كه بايد از آن اجتناب ورزيد و با آن مبارزه نمود.
4 ترجمه قرآن به زبانهاي مختلف در عين اين كه ضروري‌ترين عملي است كه بايد در مورد قرآن انجام گيرد، بايد در اين موضوع نيز از بكار بردن سليقه‌ها و افكار شخصي و گروهي اكيدا اجتناب گردد. علاوه بر تكيه به ظواهر الفاظ قرآن شرايط لازم ديگري نيز در ترجمه رعايت شود تا يك ترجمه مستند، سالم، اطمينان بخش علمي و فني و در عين حال شيوا و رسا در اختيار مسلمانان قرار بگيرد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 285

14 قواعد كلي در تفسير قرآن‌

اشاره

معناي تفسير مدارك و منابع تفسير تفسير قرآن با خبر واحد تخصيص قرآن با خبر واحد بررسي دلايل مخالفين تخصيص ظنيّت روايت و قطعيت قرآن قرآن معيار سنجش روايات است همگوني نسخ و تخصيص
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 286

معناي تفسير

تفسير، روشن ساختن مفهوم آيات قرآن مجيد و واضح كردن منظور پروردگار است.
بنابراين، در تفسير نبايد به مدارك ظني و غير قابل اطمينان اعتماد و استناد نمود، بلكه بايد از دلايلي تبعيت كرد كه عقلا و يا شرعا حجيت و اعتبار آن ثابت و مسلم است زيرا:
اولا: پيروي از دلايل ظني و غير ظني شرعا ممنوع و نارواست.
و ثانيا: نسبت دادن مطلبي به خداوند بدون فرمان وي حرام و گناه بزرگ و نابخشودني است. چنانكه خداوند مي‌فرمايد:
قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَي اللَّهِ تَفْتَرُونَ «1» وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ «2» (به آنان) بگو كه آيا «در اين گفتار) خدا به شما اذن داده است و يا به وي افترا مي‌بنديد.
از آنچه علم و آگاهي بر آن نداري پيروي مكن.
در اين مورد آيات و روايات فراواني در دست داريم كه آنان را از استناد و عمل نمودن به آنچه كه اطلاع دقيقي از آن در دست نيست، سخت بر حذر مي‌دارد. علاوه بر آن، روايات فراوان ديگري نيز از طريق شيعه و سني به ما رسيده است كه از تفسير به رأي و سليقه‌اي و تطبيق قرآن با افكار و عقايد شخصي و گروهي و از تأويلات دلبخواهي شديدا نهي و جلوگيري مي‌كند.
با اين بيان، روشن مي‌شود كه در تفسير قرآن اعتماد نمودن به گفتار شخصي مفسرين و
______________________________
(1). يونس: 59.
(2). اسراء: 36.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 287
پيروي كردن از رأي و نظر آنان صحيح و روا نيست، زيرا تبعيت از چنين گفتار جز پيروي از ظن و گمان، چيز ديگر نخواهد بود و گمان هم، انسان را به حق و واقعيت نمي‌رساند «و ان الظن لا يغني من الحق شيئا».

مدارك و منابع تفسير

گفتيم كه در تفسير قرآن، نبايد از ظن و گمان و آنچه حجيت و اعتبار عقلي و يا شرعي ندارد پيروي گردد بلكه به دلايل علمي و اطمينان بخش و به مداركي كه از نظر عقل و يا شرع اعتبار و مدركيت آن ثابت گرديده است استناد شود. مفسر قرآن در مسير تفسيرش بايد تنها از اين گونه منابع و مدارك علمي، عقلي و شرعي كه در موضوعات ذيل خلاصه مي‌گردد پيروي كند:
1 ظواهر الفاظ قرآن يكي از مدارك معتبر تفسير است، زيرا در صفحات گذشته روشن گرديد كه ظواهر الفاظ قرآن اعتبار و حجيت قطعي دارد.
2 عقل فطري و عاري از تأثيرات افكار و عقايد و سليقه‌هاي شخصي نيز در مسير تفسير يكي از مدارك قابل تبعيت است، زيرا عقل حجيت و راهنماي صحيح و معتبر دروني است همان طور كه پيامبر حجت و راهنماي بروني است.
3 دستورها و گفتارهايي كه به طور حتم از ناحيه معصوم رسيده است در تفسير قرآن كاملا داراي اعتبار و قابل تبعيت مي‌باشند زيرا آنان در مسائل ديني متخصص، مرجع معتبر و اطمينان بخشي هستند، و پيامبر اكرم نيز لزوم تمسك به گفتار آنان را براي ما به صراحت و قاطعيت اعلان كرده و فرموده است: «من در ميان شما دو امانت سنگين به يادگار مي‌گذارم كه اگر بدان‌ها تمسك بجوئيد هرگز به ضلالت و گمراهي نخواهيد افتاد» «1».
______________________________
(1). اين حديث در كنز العمال، باب اعتصام به كتاب و سنت 1/ 153 و 332، چاپ دائرة المعارف عثماني آمده است كه مطالب زيادي را از طريق اين حديث مي‌توان اثبات نمود مصادر اين حديث را در پاورقي فصل اوّل اين كتاب مطالعه فرمائيد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 288
4 اخبار ظني معتبر هم در تفسير قرآن قابل استناد و اتكا مي‌باشند، توضيح اين كه:
روايات صحيحي كه به طور قطع از معصوم صادر گرديده، در تفسير قرآن بدون شك قابل اتكا و استناد است: همان گونه كه استناد كردن به روايات ضعيف جايز و روا نيست، ولي آيا از روايات غير قطعي معتبر يعني از «خبر واحدي» كه داراي شرايط حجيت و اعتبار است مي‌توان در تفسير قرآن پيروي نمود يا نه؟
اين مسئله‌اي است كه در ميان مفسران و دانشمندان تفسير و حديث بسيار مورد اختلاف مي‌باشد؛ و به نظر ما اين گونه روايات در تفسير قرآن قابل اعتماد و تبعيت است و مفسر مي‌تواند در مسير تفسيرش به آنها استناد كند، زيرا اقتضاي حجيت و اعتبار همان است.

تفسير قرآن با خبر واحد

گفتيم: خبر واحد موثق، خبري كه شرايط حجيت و اعتبار را دارا است در تفسير قرآن نيز حجيت دارد و مي‌توان قرآن را با اين گونه اخبار و روايات تفسير نمود ولي گروهي در اين مورد اشكالي دارند كه توضيح آن بدينقرار است.
مي‌گويند: معناي اعتبار و حجيتي كه براي خبر واحد و يا دلايل ظني ديگر ثابت شده، اين است كه در صورت عدم اطلاع از واقعيت، مي‌توان خبر واحد و يا دليل ظني را راهي براي يافتن آن، قرار داد و از آنها پيروي نمود. به همان گونه كه از خود واقع در صورت شناختن آن پيروي مي‌شود.
اين گونه پيروي نمودن از روايت ظني، در صورتي صحيح است كه مفهوم و مدلول آن روايت حكم شرعي باشد و يا به موضوعي دلالت كند كه داراي حكم شرعي است، زيرا در احكام شرعي است كه انسان در صورت عدم اطلاع از حكم واقعي به ظاهر مكلف است و بايد طبق آنچه از دلايل ظني ظاهر مي‌شود عمل كند.
اين است معني و شرط حجيت و اعتبار روايات ظني، ولي اين شرط گاهي در رواياتي كه از معصوم درباره تفسير نقل گرديده است وجود ندارد چون روايات تفسيري غالبا مربوط به غير
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 289
احكام شرعي است؛ مانند رواياتي كه در تفسير آيات قصص و سرگذشت ملل و اقوام گذشته و يا در تفسير آيات اصول و عقائد و امثال آن آمده است. پس دلايل حجيت و اعتبار خبر واحد نمي‌تواند شامل تمام اخبار تفسيري گردد و اعتبار همه آنها را تثبيت كند.
اين بود خلاصه اشكالي كه در اعتبار روايات غير قطعي تفسيري وجود دارد. ولي اين اشكال، به نظر ما بسيار سست و مخالف تحقيق است، زيرا در مباحث «علم اصول» ثابت گرديده است كه معناي اعتبار علائم و امارات كه به طور ظني و احتمالي، واقع را ارائه و نشان مي‌دهد، اين است كه آن علائم شرعا و طبق نظر شارع به جاي دلايل علمي و يقين‌آور بكار مي‌رود، ظن به واقع و واقع يابي احتمالي كه از آنها استفاده مي‌گردد جانشين قطع و يقين است كه از دلايل علمي به دست مي‌آيد.
با اين حساب در هر موردي كه از دلايل علمي پيروي مي‌شود از اين گونه علائم و دلايل ظني نيز كه شرعا معتبر مي‌باشند مي‌توان تبعيت كرد، و خبر واحدي معتبر است كه شرعا در تمام موارد به جاي يك دليل علمي مي‌توان از آن استفاده نمود.
دليل ما بر آنچه گفتيم روش جاري و دائمي عقلا و خردمندان است، زيرا عقلا همان گونه كه از دلايل علمي و يقين‌آور پيروي مي‌كنند، از علايم و دلايل ظني معتبر نيز كه «امارات» ناميده مي‌شود پيروي مي‌كنند و در ترتيب اثر دادن به دلايل معتبر، فرقي ميان دلايل علمي و ظني قائل نمي‌شوند.
مثلا: در تصرف داشتن چيزي به اصطلاح «يد» به ظاهر نشانه مالكيت متصرف است.
مردم با همان علامت و نشانه، او را رسما مالك و صاحب آن چيز مي‌شناسند و شارع هم مردم را از اين روش هميشگي باز نداشته و آن را يك روش نادرستي معرفي نكرده است.
آري آنچه كه در خبر واحد و طرق ظني ديگر شرط و لازم مي‌باشد اين است كه تنها به وجود آنها نتوان تكيه كرد؛ بلكه بايد تمام شرايط حجيت را دارا و جامع باشد، و يكي از آن شرايط خالي بودن از دروغ قطعي است، خبري كه قطعا دروغ است، مشمول دلايل حجيت خبر واحد نمي‌تواند باشد.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 290
بنابراين، اخباري كه مخالف اجماع و يا مخالف سنت و گفتار قطعي پيامبر (ص) و يا مخالف قرآن و يا حكم عقلي صحيح است، قطعا حجيت و اعتبار نخواهد داشت گرچه ساير شرايط حجيت را دارا و جامع باشد، و در اين مورد تفاوتي در اين نيست كه آن دليل ظني معتبر مربوط به احكام شرعي باشد و يا به مسائل و موضوعات ديگر.
علت لزوم شرايط خاص در پذيرش خبر اين است كه ناقل يك خبر گرچه در مرحله‌اي از اطمينان و وثاقت باشد باز هم احتمال خلاف در گفتارش وجود دارد زيرا حداقل، احتمال اشتباه درباره وي داده مي‌شود؛ مخصوصا اگر وسائط سلسله ناقلين بيشتر باشد، احتمال اشتباه و خلاف واقع بودن به تناسب آن افزونتر خواهد بود.
با وجود اين احتمال، عمل كردن به خبر واحد جايز و روا نيست مگر اين كه دلايلي داشته باشيم كه اعتبار خبر واحد را ثابت كند و احتمال اشتباه را در آن، بي‌اثر سازد. با داشتن چنين دلايلي- كه همان ادله حجيت «خبر واحد» است- مي‌توانيم احتمال اشتباه را در خبر واحد ناديده بگيريم، ولي اگر به دروغ بودن آن يقين كنيم در اين صورت درست نيست كه اين علم و يقين را ناديده بگيريم و آن را به جاي عدم يقين بپذيريم.
زيرا نشان دادن واقع و كشف واقعيت، در ذلت و طبيعت يقين است و اعتبار و مدركيت آن عقلي و فطري است، آنجا كه قطع و يقين به دروغ بودن خبر وجود دارد دلايل حجيت خبر و امارات ظني، مفيد نمي‌باشد و حجيت چنين خبري را ثابت نمي‌كند و اساسا شامل چنين خبري نيست؛ بلكه اين دلايل به مواردي اختصاص دارند كه يقين به دروغ بودن مضمون خبر در ميان نيست.
اين حقيقتي است كه فصول و مسائل فراواني از آن منشعب مي‌گردد، و پاسخگوي اشكالات و اعتراضات زيادي مي‌باشد و لذا خواننده عزيز بايد آن را هميشه در مد نظر بدارد.

تخصيص قرآن با خبر واحد

خبر واحدي كه با دلايل محكم و قطعي حجيت و اعتبار آن ثابت گرديده است آيا مي‌تواند مخصص عمومات قرآن باشد؟
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 291
به عبارت ديگر: آيا تخصيص زدن عمومات قرآن با خبر واحد معتبر، صحيح و رواست؟
اكثر دانشمندان به اين سؤال پاسخ مثبت مي‌دهند و تخصيص آيات قرآن را با خبر واحد معتبر، جايز مي‌دانند ولي عده‌اي از علماي اهل سنت در اين مسئله اختلاف دارند بعضي از آنها به طور كلي تخصيص قرآن را با خبر واحد صحيح نمي‌دانند و بعضي ديگر به تفصيل معتقدند مثلا:
«عيسي بن ابان» مي‌گويد اگر عموميت آيه‌اي قبلا با يك دليل قطعي ديگر تخصيص و تبصره برداشته است مي‌توان آن را با خبر واحد هم تخصيص زد و در غير اين صورت درست نيست.
«كرخي» مي‌گويد اگر عموميت آيه قرآن با يك دليل جداگانه و غير قرآني قبلا تخصيص پذيرفته باشد با خبر واحد نيز قابل تخصيص خواهد بود.
«قاضي ابو بكر» نيز در اين مسئله توقف كرده در نفي و اثبات اين امر، نظريه‌اي نداده است.
نظر ما در اين مسئله اين است كه خبر واحد واجد شرايط اعتبار و حجيت قطعي و مدركيت حتمي دارد و مي‌توان عمومات قرآن را با چنين خبري تخصيص زد، زيرا مقتضاي اعتبار و حجيت هر دليل و گفتار معتبر اين است كه- در صورت نبودن رادع و مانع- در هر مورد بايد از آن پيروي شود و مفهومش مورد عمل قرار گيرد.

بررسي دلايل مخالفان تخصيص قرآن با روايت‌

اشاره

گفتيم كه با خبر واحد معتبر مي‌توان به عمومات و آيات كلي قرآن تخصيص و تبصره زد، ولي عده‌اي از علما اين نظريه را نمي‌پذيرند و اشكالاتي بر اين نظريه آورده‌اند كه ما اينك به بررسي و پاسخ آن مي‌پردازيم:

1/ ظنيت روايت و قطعيت قرآن‌

مي‌گويند: قرآن گفته خداست و بدون شك و ترديد، تمام كلمات آن به هر صورتي كه هست از خدا صادر گرديده است ولي خبر واحد نه صدورش از معصوم قطعي است و نه مطابق
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 292
بودن مضمون آن با واقع، مسلم و ثابت است زيرا احتمال مي‌رود كه راوي در نقل آن، مرتكب اشتباه شده باشد و از طرف ديگر عقل انساني جايز و روا نمي‌داند كه به خاطر يك دليل ظني و گفتاري كه احتمال خطا و اشتباه در آن مي‌رود. از يك مدرك قطعي و يقيني دست برداشت.
پاسخ: گر چه صدور قرآن قطعي است و شك و ترديدي در آن نيست ولي مفهوم كلي عمومات و مورد نظر خدا بودن عين آن، قطعي نيست؛ و اين كه عمل كردن به عمومات قرآن واجب مي‌باشد به اين دليل است كه كليت و عموميت در بعضي از آيات قرآن از ظاهر آن استفاده مي‌گردد و روش هميشگي عقلا و عرف مردم هم هميشه بر اعتبار و حجيت ظاهر كلام يكديگر است و شارع نيز آنان را از بين روش دائمي منع و جلوگيري نكرده است.
ولي اين روش كه عقلا به ظواهر كلام يكديگر حجيت و اعتبار قائلند به مواردي اختصاص دارد كه سخن و يا دليل ديگري بر خلاف ظاهر آن كلام وجود نداشته باشد، اگر يك علامت و دليل متصل و يا منفصلي بر خلاف آن در ميان باشد در اين صورت بايد از آن ظاهر صرف نظر نمود و بر طبق آن دليل و يا علامت عمل كرد.
با اين حساب، اگر روايت و خبري كه با دليل قطعي حجيت و اعتبار آن ثابت گرديده است بر خلاف عموميت مضمون آيه‌اي به دست ما رسد ناچاريم كه از عموميت و كليت آن آيه دست برداريم و مفهوم كلي و عام اين آيه را با آن خبر معتبر گر چه خبر واحد باشد تخصيص و تبصره بزنيم، زيرا معناي حجيت و اعتبار خبر واحد اين است كه مضمون آن خبر از معصوم صادر گرديده است گر چه اين صدور، تعبدي و به عنوان تبعيت از گفتار شارع باشد.
مي‌توان اين مطالب را با بيان ديگر و به طور خلاصه چنين آورد كه: سند قرآن گر چه قطعي و مسلم ولي دلالت آن ظني است، و از نظر عقل هيچ اشكال و مانعي نيست كه از يك مفهوم و دلالت ظني بخاطر يك دليل ظني ديگري- كه حجيت و اعتبار آن با دلايل مسلم و قطعي ثابت گرديده است- دست برداشته شود.
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 293

2/ قرآن معيار سنجش روايات است‌

مي‌گويند: طبق مضمون روايات صحيح كه از معصومين به دست ما رسيده است، بايد روايات را به قرآن عرضه داشت، پايه اعتبار و صحت و سقمش را با همان قرآن سنجيد و هر روايتي كه مخالف قرآن است آن را طرد كرد و نبايد مضمون چنين روايتي را پذيرفت زيرا سخني بر خلاف قرآن از معصوم صادر نمي‌گردد، و هيچ سخن مخالف قرآن، گفتار معصوم نيست.
پاسخ: درست است كه بايد هر گفتار و روايت مخالف با قرآن رد گردد و مورد عمل قرار نگيرد ولي سخن اين جاست كه بايد معناي صحيح مخالف را فهميد و ديد كه مخالف چيست؟
كدامست؟ اگر در موردي علائم و قرائن عرفي وجود داشته باشد مراد و هدف واقعي بعضي از آيات قرآن را كه خلاف ظاهرش مي‌باشد بيان كند، اين گونه بيان مراد، از نظر عرف و عقل مخالفت ناميده نمي‌شود و چنين علائم و دلايل مخالف قرآن محسوب نمي‌گردد بلكه روشنگر و بيان كننده واقعيت و هدف اصلي آن مي‌باشند.
بنابراين اگر خبر واحد معتبري به ما برسد كه با كليت و عموميت ظاهر آيه‌اي از آيات قرآن تصادم جزيي داشته باشد نه با اصل آن، اينگونه خبر، مبين و مفسر آن آيه مي‌باشد و نشان دهنده اين است كه كليت و عموميت ظاهر آيه‌اي از آيات قرآن تصادم جزيي داشته باشد نه با اصل آن، اينگونه خبر، مبين‌و مفسر آن آيه مي‌باشد و نشان دهنده اين است كه كليت ظاهري آن آيه منظور و مقصود نبوده است نه اين‌كه متضاد با آن آيه باشد.
اين نوع تصادم را مخالف نمي‌نامند، مخالفت در صورتي است كه خبر واحد به طوري با آيه قرآن معارض و مخالف باشد كه اگر آنها هر دو از يك گوينده صادر مي‌شد، مخاطبان در درك معناي آنها توقف مي‌نمودند و يا به تناقض گويي حمل مي‌كردند، ولي در ميان مفهوم خبر واحد «خاص» و مفهوم آيه نه «عام» تنها چنين مخالفت و تصادم كلي وجود ندارد بلكه يكي روشنگر و بيان كننده مفهوم آن ديگري است.
مثلا: اگر آيه‌اي از آيات قرآن به صورت كلي از علم و علما تمجيد و تجليل كند و روايتي هم از يك عالم و دانشمند خاصي با نام و نشان مشخص تنقيد نمايد تصادم و تناقض در ميان
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 294
اين دو احساس نمي‌شود بلكه اين روايت در صورت معتبر بودن، تخصيص و استثنا از كليت آن آيه خواهد بود.
از طرف ديگر ما مي‌دانيم كه روايات زيادي به عنوان متخصص و بيان كننده عمومات قرآن و يا مقيد مطلقات آن به طور دقيق‌تر و نه به صورت خبر واحد، از ائمه معصومين (ع) وارد گرديده است.
بنابراين، اگر به تخصيص و تقييد آيات قرآن با خبر واحد، مخالف با قرآن محسوب گردد با گفتار معروف ائمه (ع)- كه فرموده‌اند: «آنچه مخالف گفتار خدا باشد سخن ما نيست» يا گفتار مخالف قرآن، باطل و بي‌پايه است»- سازش نمي‌كند زيرا همان طور كه اشاره گرديد تخصيص قرآن با گفتار حتمي و متواتر ائمه (ع) بسيار وجود دارد و صدور اين تخصيصها و تقييدها كه از ائمه نقل گرديده است گواه اين است كه تخصيص و تقييد قرآن مخالف با قرآن محسوب نمي‌شود.
دليل ديگر اينكه: ائمه اهل بيت (ع) موافق بودن يكي از دو خبر متمارض با قرآن را موجب انتخاب و ترجيح خبر موافق معرفي نموده‌اند. و اين خود دليل بر اين است كه خبر مخالف با ظاهر عموم آيه قرآن به ذات خود اعتبار و حجيت داشته است؛ منتها در اثر داشتن يك معارض قويتر و موافق با قرآن از آن خبر به ظاهر مخالف، انصراف حاصل گرديده است و اگر اصلا اعتبار و حجيت نداشت ديگر مجالي براي معارضه و ترجيح دادن باقي نمي‌ماند.

3/ همگوني نسخ و تخصيص‌

آخرين دليل مخالفان تخصيص قرآن با خبر واحد، اين است كه مي‌گويند اگر تخصيص و تبصره زدن به قرآن به وسيله خبر واحد صحيح باشد بايد نسخ قرآن هم با خبر واحد صحيح باشد در صورتي كه مسلما نسخ قرآن با خبر واحد جايز نيست پس تخصيص هم جايز نمي‌باشد.
دليل ارتباط و ملازمه نسخ و تخصيص اين است- به طوري كه در بخش نسخ توضيح
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 295
داديم- نسخ همان تخصيص است ولي در ادامه و مدت حكم، نه در كميت آن. نسخ نشان دهنده اين است كه حكم قبلي تا به زمان معين و محدودي بوده و با آمدن حكم بعدي دوران آن سپري گرديده است. بنابراين، نسخ يك حكم، در واقع برداشتن آن حكم نيست بلكه بيان عدم استمرار و ادامه حكم است.
و به عبارت ديگر، نسخ تبصره زدن بر يك حكم از نظر زمان است همان طور كه تخصيص تبصره‌اي است از نظر كميت و افراد، و برگشت نسخ و تخصيص هر دو به تبصره زدن مي‌باشد بنابراين در هر موردي كه تخصيص صحيح باشد نسخ نيز صحيح خواهد بود، و اگر تخصيص قرآن با خبر واحد جايز مي‌شد نسخ قرآن با خبر واحد هم صحيح و بلا اشكال بود در صورتي كه كسي آن را جايز نمي‌داند.
پاسخ: گر چه نسخ و تخصيص هر دو تخصيص‌اند، ولي آن چه كه در ميان اين دو نوع از تخصيص زماني و مصداقي فرق مي‌گذارد و آن دو را از هم جدا مي‌سازد، وجود اجماع قطعي و مسلم علماست بر اين كه، نسخ قرآن با خبر واحد صحيح نيست ولي در تخصيص اين چنين اجماعي وجود ندارد. اگر اجماع در نسخ هم نبود آن نيز به مانند تخصيص جايز مي‌گرديد؛ زيرا- چنان كه قبلا گفتيم- قرآن گر چه از نظر سند قطعي است ولي از نظر دلالت و مفهوم قطعي نمي‌باشد.
بنابراين هيچ گونه اشكال و مانعي ندارد كه از يك مفهوم ظني به وسيله خبر واحدي كه اعتبار آن با دليل قطعي ثابت گرديده است دست برداشته شود، اين دست برداشتن و انصراف خواه به صورت نسخ باشد و يا به صورت تبصره و تخصيص.
آري، تنها تفاوت اين است كه در عدم جواز نسخ قرآن با خبر واحد، اجماع وجود دارد و اين اجماع مانع از آن است كه آيه‌اي از قرآن را به وسيله خبر واحد- گر چه اعتبار و حجيت آن ثابت گرديده باشد- نسخ كنيم.
به اين نكته هم بايد توجه نمود كه اين اجماع يك اجماع تعبدي، بي‌پايه و بلا دليل نيست بلكه اجماعي است كه اساس آن را يك دليل عقلي تشكيل داده است زيرا بعضي از
شناخت قرآن(نجمي و هريسي)، ص: 296
امور و مسائل از نظر اهميت و موقعيت در شرايطي مي‌باشد كه اگر در جهان هستي تحقق يابد با تواتر و نقلهاي فراوان و پياپي به مردم مي‌رسد، و اگر چنين مطلب پر اهميتي را تنها عده كم و معدودي نقل كنند، نشانه دروغ و اشتباه بودن آن خواهد بود، و دلايل حجيت و اعتبار خبر واحد شامل چنين نقل‌ها نمي‌باشد و اعتبار آن را نمي‌تواند ثابت كند.
از اينجاست كه گفتيم، قرآن بودن چيزي با نقلهاي معدود و خبر واحد ثابت نمي‌گردد بلكه نقلهاي پياپي و متواتر لازم است و نسخ قرآن هم از همين مقوله است كه با خبر واحد به ثبوت نمي‌رسد. زيرا اگر آيه‌اي از قرآن به راستي نسخ مي‌گرديد، به علت موقعيت و اهميت جريان، همه مسلمانان و يا اكثرشان از آن اطلاع پيدا مي‌كردند و آن را به صورت متواتر نقل مي‌نمودند، و اگر نسخ قرآن را عده معدودي نقل كنند و به صورت خبر واحد به ما برسد، قابل اعتماد و اطمينان نيست؛ اين است كه قبلا گفتيم نسخ قرآن با خبر واحد ثابت نمي‌گردد.
در اينجاست كه تفاوت «نسخ» و «تخصيص» ظاهر مي‌شود؛ ارتباط و ملازمه‌اي كه در ميان آن دو تصور مي‌شد از بين مي‌رود و اشكالات تخصيص قرآن با خبر واحد برطرف و جواز آن ثابت مي‌گردد و به فضل پروردگار گفتار ما هم در اين قسمت پايان مي‌پذيرد.
پايان

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».