ادیان

مشخصات کتاب

نویسنده : مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی

ناشر : مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی

کلیات

فرق اصلی ادیان الهی با ادیان ساختگی در چیست ؟

پرسش

فرق اصلی ادیان الهی با ادیان ساختگی در چیست ؟

پاسخ

تفاوت بین ادیان الهی و ساختگی بسیار است. از جمله در ناحیه خاستگاه ها اهداف تعالیم روشها و... در رابطه بامعجزه نزول فرشتگان قصص انبیا و ... در ادیان جعلی منظور شما روشن نیست.

الف) اگر مقصودتان این است که چنین اعتقاداتی را تبلیغ می کنند که طبیعی است اگر نکنند(به عنوان دین) دیگرخریداری نخواهند داشت و همیشه اهل باطل مطالب حقی را از این سوی و آن سوی گرد می آورند و با سخنان باطلخود می آمیزند تا از طریق زیبایی های آن دیگران را به سوی گمراهی پنهان خود فراخوانند.

ب ) اگر منظورتان این است که مثلا مدعیان دروغین نبوت هم واقعا معجزه داشته و فرشته بر آنان نازل شده استاین سخن نادرستی است و هیچ مدعی دروغینی نتوانسته است معجزه ای بیاورد. بله ممکن است از طریق سحر چندصباحی افراد ساده لوح را بفریبد ولی این عمل حرکتی بشری با آموزش های ویژه است که توسط دیگران نیز قابلابطال است. برخلاف معجزه که با اراده پروردگار و تأثیر نفس نبی است و نه قابل تعلیم است و نه ابطال پذیر.{J

با توجه به آیه 19 سوره آل عمران علمی که باعث اختلاف ادیان شد چه بود؟

پرسش

با توجه به آیه 19 سوره آل عمران علمی که باعث اختلاف ادیان شد چه بود؟

پاسخ

تعبیر ( ( علمی که باعث اختلاف شد ) ) صحیح نیست . آنچه در آیه آمده است این نیست که ( ( علم ) ) موجب اختلاف شد، بلکه معنی آیه آن است که اهل کتاب در عین آن که ( ( علم ) ) به آنان داده شد اختلاف کردند .مقصود از علم ( ( تورات و انجیل ) ) و بینات دیگری است که توسط پیامبران به آنها داده شده بود ولی آنان علی رغم در اختیار داشتن آن به اختلاف پرداختند .;

موفقیت ادیان که بعضاً الهی هم نمی باشند از کجا سرچشمه می گیرد و قرآن آن ها را چگونه معرفی می کند؟

پرسش

موفقیت ادیان که بعضاً الهی هم نمی باشند از کجا سرچشمه می گیرد و قرآن آن ها را چگونه معرفی می کند؟

پاسخ

اگر منظور از موفقیت پیشرفت در امور مادی و دنیوی باشد، چنین پیشرفت هایی مشروط به دین داشتن نیست هر کس در امور دنیایی تلاش کند به نتیجه می رسد. قرآن کریم در این مورد می فرماید: "مَّن کَان َ یُرِیدُ الْعَاجِلَه َ عَجَّلْنَا لَه ُو فِیهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُم َّ جَعَلْنَا لَه ُو جَهَنَّم َ یَصْلَغ هَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا وَ مَن ْ أَرَادَ الاْ ?َخِرَه َ وَ سَعَی َ لَهَا سَعْیَهَا وَ هُوَ مُؤْمِن ٌ فَأُوْلَغکَ کَان َ سَعْیُهُم مَّشْکُورًا کُلاًّ نُّمِدُّ هَََّؤُلاَ َّءِ وَ هَََّؤُلاَ َّءِ مِن ْ عَطَآءِ رَبِّکَ وَ مَا کَان َ عَطَآءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا ;(اسرأ،1820) هر کس خواهان دنیای زود گذر است به زودی هر که را خواهیم نصیبی از آن می دهیم آن گاه جهنم را که در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، برای او مقرر می داریم و هر کس خواهان آخرت است و نهایت کوشش را برای آن بکند و مؤمن باشد، آنانند که تلاش آن ها مورد حق شناسی واقع خواهد شد. هر دو دسته اینان و آنان را از عطای پروردگارت مدد می بخشیم و عطای پروردگارت از کسی منع نشده است "

پس سنت الهی چنین است که هر کس در امور مادی و دنیایی تلاش کند، به نتیجه برسد.

و اگر منظور از موفقیت رسیدن به سعادت واقعی و نجات باشد، تنها کسانی به چنین موفقیتی می رسند که از دین حق پیروی کند و به خدا و قیامت و رسولان الهی ایمان داشته و عمل صالح انجام دهند. قرآن کریم در این مورد می فرماید: "إِن َّ الَّذِین َ ءَامَنُواْ وَ الَّذِین َ هَادُواْ وَ النَّصََرَی َ وَ الصََّبِ ?‹ِین َ

مَن ْ ءَامَن َ بِاللَّه ِ وَ الْیَوْم ِ الاْ ?َخِرِ وَ عَمِل َ صََلِحًا فَلَهُم ْ أَجْرُهُم ْ عِندَ رَبِّهِم ْ وَ لاَ خَوْف ٌ عَلَیْهِم ْ وَ لاَ هُم ْ یَحْزَنُون َ ;(بقره 62) در حقیقت کسانی که ایمان آورده و کسانی که یهودی شده اند و نصارا و صابئان هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد."

آیا سخن کسانی که می گویند: اگر تاریخ سالهای اول ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام را که ادیان وحیانی اند بررسی کنید در آغاز فقط یک پدیده جذب و انجذاب ظهور کرده است و سالها می گذرد تا سیطره ایمان ضعیف شود و مرحله تدوین اصول عقاید فرارسد، صحیح است

پرسش

آیا سخن کسانی که می گویند: اگر تاریخ سالهای اول ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام را که ادیان وحیانی اند بررسی کنید در آغاز فقط یک پدیده جذب و انجذاب ظهور کرده است و سالها می گذرد تا سیطره ایمان ضعیف شود و مرحله تدوین اصول عقاید فرارسد، صحیح است

پاسخ

این جذب و انجذابی که درباره آیین های یهودیت و مسیحیت یاد می کند با تاریخ هر دو مذهب سازگار نیست، بنی اسرائیل پس از عبور از دریا پیوسته با موسی در نزاع و جدل بود و از موسی خواهان خدایی مانند خدایان بت پرستان بودند. اعراف / 138 در غیاب موسی نیمی بلکه دو سوم بنی اسرائیل «عجل سامری» را پرستیدند. اعراف / 152 و آن حوادث پیش آمد. و به خاطر همین نافرمانی قریب چهل سال در «تیه» به سر بردند، و به ارض موعود وارد نشدند، این جذب و انجذاب در چه روزی بوده است.

مسیح با آن همه تلاش نتوانست بیش از دوازده نفر تربیت کند، و برخی از تربیت یافتگان او مصمّم بر بازگویی محل اختفای او شدند!، مسیح یک فرد شرقی و آیین او شرقی است، بعدها در غرب پیروانی پیدا کرده نه اینکه از روز نخست یک نوع جذب و انجذاب، مردم را به سوی آیین مسیح سوق داد. اتفاقاً در تاریخ پیامبران، افراد با ایمان انگشت شمار و مخالفان ومعاندان فراوان بودند، تا آنجا که ابراهیم یک پیرو بیش نداشت و آن لوط بود.

اگر در آیین مقدس اسلام جذبه و انجذاب بود، مربوط به محتوا بود، محتوایی که با فطرت آنان موافق بوده و منصفان را بر ایمان وادار می کرد.

و از روز

نزول وحی، جرّ و بحث میان پیامبر و بت پرستان آغاز شد، گروهی از طریق انصاف وارد شده و یا از قدرت پیامبر ترسیدند، ایمان آوردند، گروهی دیگر آن را بر خلاف آیین نیاکان دانسته و بر عناد خود باقی بودند. هرچه بود، سخن از عقیده و اعتقاد بود، نه ایمان شاعرانه و والهانه که علت گرایش خود را درست درک نکنند. و بدون اندیشیدن در محتوا، شوریده دل شوند، و پروانه گان شمع اسلام گردند. تنها اختلاط با اقوام باعت حرکت فکری نبود بلکه عنصر حرکت درعصر رسول گرامی در مکه و مدینه و نجران نیز وجود داشت، و تبلیغات سوء آنان مایه حرکتها بود، در عصر ظهور اسلام، یهودیان مدینه و مسیحیان نجران و بت پرستان شبه جزیره خود پدید آرنده شبهات و اشکالات بودند و از این جهت، قرآن قسمتی از شبهات آنها را نقل کرده، قسمتی دیگر در کلمات امیر مؤمنان و دیگر امامان ما هست.

پرسشهایی که احبار یهود و راهبان مسیحی از خلفای سه گانه و از امیر مؤمنان و بعداً از معاویه کرده اند، همه و همه نشانه این است که عنصر تفکر از روز نخست وجود داشته است. جامعه شبه جزیره عربستان، جامعه بسته ای نبود که از هیچ دنیا آگاهی نداشته باشند. آنان مردمی تجارت پیشه بودند که پیوسته در حال گشت و گذار بودند. حتی گروهی که در زمان پیامبر به حبشه مسافرت کردند، بر اثر حس کنجکاوی یک رشته افکاری را برای مدینه به همراه آوردند و به رسول گرامی گفتند و او آنها را نقد کرد. (صحیح مسلم، کتاب مساجد: 2/66)

بنابراین، دو مرحله، یعنی مرحله ایمان بسیط

و دومی، مرحله تبدیل ایمان بسیط به عقیده صحیح، مدرک تاریخی ندارد بلکه از اول ایمان با عقیده همراه بوده، البته به مرور زمان بحثها داغتر، براهین متعددتر و جدالها بیشتر شده است. آنچه ما منکریم این است که روزگاری ایمان باشد نه عقیده، آنگاه ایمان پرشور، مبدل به عقیده گردد.

مفاد تصویر دو مرحله برای پیروان پیامبران به نام «ایمان» و «عقیده» این است که آنها بدون تصور، تصدیق می کردند، و بدون داشتن یک عقیده، ایمان می آوردند و بدون اندیشیدن، شیدا می شدند. اصولاً ایمان مردم به خاطر جذبه ای بود که در محتوای قرآن و شریعت وجود داشت، و منهای این محتوا، جاذبه ای نبود تا شوریده دل گردند، و شیدا صفت شوند.

یک مرد یهودی از پیامبر پرسید: به من بگو آیا پروردگارت به بندگان ستم می کند!

پیامبر(ص) فرمود: نه.

یهودی گفت: چرا فرمود: چون می داند ستم زشت است او از آن بی نیاز است.

این تنها پیامبر نیست که با منطق سخن می گفت: خلیل الرحمان نیز با «آزر» و قوم خود، با براهین محکم تبلیغ و دعوت می کرد. مناظرات ابراهیم با پرستندگان اجرام سماوی، مناظرات ابراهیم با عموی خود «آزر»، مناظرات او با بت پرستان به هنگام برگزاری دادگاه، همگی در قرآن هست. آیا می توان گفت ایمان سلمان و ابوذر و مقداد و جابر و دهها سلف صالح بدون تفکر و تأمل بود؟ تاریخ به ما انبوهی از مسیحیان و قلیلی از یهودیان را معرفی می کند که در سایه منطق و برهان قرآن به اسلام گرایش پیدا کردند. معنی تصویر دو مرحله ای این است که همه این تحلیلها، جز یک نوع گرایش بی دلیل، و شوریدگیهای بی اساس بوده که بعداً تبدیل

به عقیده شده است، این نوع تحلیلهای مدار بسته با مطالعه احوال یکی دو نفر از شوریده دلان، مبنای دیگری ندارد. متأسفانه در این داوریها ابداً به تاریخ اسلام و حالات یاران پیامبر مراجعه نشده است.

علل اختلاف بین ادیان و فرقه های مختلف اسلامی چیست ؟

پرسش

علل اختلاف بین ادیان و فرقه های مختلف اسلامی چیست ؟

پاسخ

اختلاف ادیان الهی:

اولاً باید توجه داشت که از دیدگاه فرهنگ قرآنی دین خد از آدم تا محمد(ص) یکی است و همه پیامبران به یک مکتب دعوت می کرده اند، (نگا: آل عمران / 19 و 67).

ثانیا: بر این اساس، همه پیامبران از یک سلسله اصول مشترک و سنتهای ثابت و واحدی پیروی می کردند، اصولی چون دعوت به تقوا، نفی شخصیت پرستی، دعوت به وحدت، تبشیر و انذار، تحمل دشمنی و استهزای جاهلان، دعوت به تعالی و... (در اینخصوص نگا: تفسیر موضوعی قرآن کریم، حضرت آیه الله جوادی آملی، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ اوّل، 1376 ش، ج 6، صص 41 123). امّا در عین حال به سه جهت پیامبران وادیان با یکدیگر متفاوت بوده اند:

الف) تفاوت محیط و سطح و احتیاج و استعداد مردم، این جهت غیر قابل انکار است که پیامبران برای هدایت مردم آمده اند؛ از این رو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف باید در حدود رشد و درک جامعه و نیازهای محیط باشد. طبعا بشر در قرون اولیه روابط اجتماعی بسیارمحدودی داشت و نظام اجتماعی وی گسترش و تفصیل زیادی نداشت از این رو، قوانین محدودی زندگی او را اداره و رهبری می کرد و همین طور آراء، اهواء، افکار و عقاید مختلفی در جامعه ابراز نشده بود، تا برای اصلاح، نیاز به تذکرات فراوان باشد و این گسترش افکار، روابط،شناخت و برخورد با عوامل طبیعی و نیازمندیها رفته رفته موجبات پیدایش دعوت و رسالت و پیامبر جدیدی را فراهم می کرد تا سرانجام محیط دعوت اسلامی و شرایط آن، ابلاغ دعوت نهایی و کامل را

ایجاب کرد.

ب) تحریف؛ بدون شک در طی زمان تحریف و انحرافی در ادیان گذشته توسط پیروان نادان و رهبران مذهبی و مقامات خودخواه و سود پرست جامعه به وجود می آمد، در این صورت لازم بود تا پیامبر دیگری بیاید و جهات انحراف و تحریف را خاطرنشان ساخته و دینگذشته را از آلودگی ها پیراسته سازد. امّا از آنجا که دوران خود اسلام شروع زمان تسلط بشر به ضبط و تدوین و حفظ آثار خود بود، قرآن را بدون هیچ کم و کاست و تغییری حفظ کردند و بسیاری از آثار رسول اکرم(ص) و ائمه هدی را به خوبی برای آیندگان نگاه داشتند، دیگر تجدیددعوت و آمدن پیامبری جدید ضرورت ندارد.

ج) تفاوت در نوع گمراهی؛ نوع گمراهی و کج روی در زمان ظهور پیامبران تفاوت داشت. مثلاً حضرت موسی در جامعه ای که با ذلت و اسارت و نداشتن نظام اجتماعی و قدرت و حکومت و ظلم کشیدن خو گرفته بودند، پیدا شد و ایجاب می کرد تا آنان را به زندگی و به دستآوردن قدرت و مبارزه و کوشش دعوت کند، از این رو، در دعوت حضرت موسی جنبه های این جهانی و زندگی دنیوی و خشونت به چشم می خورد. امّا حضرت عیسی در محیط تزارها و سرداران خون آشام و توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزمایی ها و قهرمانی و توجه شدید بهمادیّات و دنیادوستی و چپاول اموال قیام کرد و از این رو ایجاب می کرد که در دعوت خود، محبّت و نوع دوستی و دل برکندن از مادّیات، و زهد و توجه به معنویات را مطرح کند.

البته در اسلام چون مواجه با بشریت است و مخصوص منطقه

یا نژاد خاصی نیست، نوع دعوت و اصول و برنامه یک جهت نبود و به هر نوع انحراف و کج روی و افراط و تفریطی که ممکن است در بین اقوام و امم به وجود آید، ناظر است، (در این باب نگا:معارف اسلامی، دکتر محمدجواد باهنر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، پاییز 1361، صص 79 81، 121 123 و 124 160).

فلسفه پدیداری فرقه های مختلف: تمامی ادیان در درون خود فرقه ها و شاخه ها و گرایش های گوناگون و بعضا متفاوتی دارند، طرح تفصیلی این موضوع در دو دین بزرگ یهودی و مسیحی در اینجا امکان نداشته و تنها بهذکر علل پدیداری فرقه های مختلف در اسلام اشاره می شود؛ امّا قبل از آن تذکر دو نکته ضروری است اوّلاً این علل گاهی در پیدایش یک جریان با یکدیگر تداخل می کنندو برخی اوقات هر علتی موجب پدید آمدن گروه خاصی گشته و در مواقعی علتی در مؤسس آن جریان نقشچشمگیر داشته و علت دیگری در پیرو و پذیرنده آن مؤثر بوده است.

ثانیا، دو مسأله شاخص و ریشه ای منشأ بسترسازی برای پدید آمدن فرق گوناگون در اسلام گشته است. یکی در نخستین زمان فوت رسول اکرم(ص) و مربوط به مسأله خلافت و امامت است و دیگری مرتبط با ماجرای حکمیّت در جریان جنگ صفین، (نگا: فیعلم الکلام، احمد محمود صبحی، بیروت دار النهضه، چاپ اوّل، 1405 ق، ج 1، صص 32 34).

اما علل:

1. ضعف فکری و فرهنگی: اصولاً محدودیت قوای ادراکی انسان و عدم توانایی او برای حلّ قطعی همه مسائل اعتقادی، از جمله مهم ترین علل اختلاف انسان هاست، در مواردی که مسأله به روشنی قابل حلّ نیست

هر کس به حدس و گمان می رسد که ممکن است با حدس وگمان دیگران متفاوت باشد. در این صورت است که اختلاف نظرها آشکار می شود. حضرت رسول(ص) در مدت کوتاه رسالتش فرصت بیان همه مطالب را برای مردم نیافت؛ از این رو، لازم بود از سوی رسول خدا(ص) جانشینی همچون او که معصوم باشد کار را به عنوان امامتمسلمین و تبیین معارف قرآن و سنت نبوی ادامه دهند ولی چنین نشد. یکی از علل پیدایش غلات را در همین امر می توان جست، (نگا: بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، بیروت مؤسسه الوفاء، چاپ دوّم، 1983 م، ج 25،ص 288، روایت 44).

2. تعصبات قبلیه ای: پس از وفات پیامبر(ص)، مردم به جای این که در مراسم خاکسپاری شرکت کنند، هر گروهی مدعی شد که حق خلافت از آن اوست. بنابر شواهد تاریخی هیچ یک از انصار و مهاجران در تعیین جانشین پیامبر(ص) از قرآن و سنت رسول خدا(ص) یا ازمصلحت امت سخن نگفت، بلکه سخن در این بود که جانشینی پیامبر حق گروه انصار است یا مهاجر و چون در میان انصار دو قبیله اوس و خزرج بود این دو نیز به رقابت برخاستند و به دلیل همین مخالفت مهاجران غالب شدند، (نگا: جانشینی حضرتمحمد(ص)، ویلفردمادولونگ، ترجمه احمد نمایی، جواد قاسمی و... مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اوّل، 1377 ش، صص 47 65 و قیامحسین(ع)، دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بهمن 1359، صص 26 36).

3. مادی: از منابع تاریخی و روایی معلوم می شود گروهی بوده و هستند که مثلاً با جعل مطالب و اخبار غلوآمیز و انتشار آن، توجه عده ای را

به خود جلب کرده و از مواهب و فضل و بخششهای مادی آنان بهره مند شوند؛ مانند مغیره بن سعید که در تمام عمر خود در تلاش بودتا مرام جدیدی احداث کرده و گروهی متشکل پدید آورد تا به اهداف مادی و دنیایی خود برسد، (نگا: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم بیروت، دار احیاء الکتب العربیه،چاپ دوّم، 1385 ق، ج 8، ص 21 و شهرستانی ابوالفتح، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، چاپ دوّم، بی تا، ص 83). یا برخی برای آن که می خواستند در محیطاسلامی راهی برای مباح کردن گناهان و ترک واجبات و فراهم ساختن بساط عیش و عشرت توأم با توجیه شرعی پیدا کنند تا توده های ناآگاه مسلمان به آن ایمان آورده آنگاه به کمک همین توده های ناآگاه تشکیلاتی به وجود آورده و به اهداف خود که همان بسط اباحه گری بودهدست یابند. برخی از مورخان ملل و نحل یکی از علل پیدایش فرقه غلات را همین امر دانسته اند، (نگا: الاشعری، سعد بن عبدالله ابن خلف، المقالات و الفرق، تصحیح محمدجواد مشکور، تهران، مرکزانتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوّم، 1360 ش، صص 51 52).

4. سیاسی: سیاست بازانی که بیشتر به اهداف غلط خود می اندیشند برای نیل به مقصود خود از حربه های گوناگونی استفاده می کنند و یکی از این حربه های قوی و کارآمد ایجاد فرق و نحله های گوناگون مذهبی است. اینان با به وجود آوردن چنین فرقه هایی یک سلسله مسائلو آموزه های دور از ذهن و عقل را وارد جریان مخالف خود می کردند تا به آن آسیب وارد کرده و آن را در مقابل چشم دیگران نامیمون جلوه

دهند. مانند برخی از اخبار در مورد ائمه(ع) که به دور از حقیقت و واقعیت است، (نگا: الذهبی، ابی عبدالله محمدبن احمد بن عثمان، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق علی محمد البجاوی، دار احیاء الکتب العربیه، چاپ اوّل، 1382 ق، ج 2، ص 45). یا پدیداری فرقه کیسانیه که پیروانمختار بن ابی عبیده ثقفی تلقی شده اند برای تضعیف دیدگاه و حرکت مختار از سوی مخالفانش پدیدار شد، (نگا: صفری فروشانی، نعمت الله، غالیان، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،چاپ اوّل، 1378 ش، صص 83 89).

5. گسترش حوزه جغرافیایی اسلام با فتوحات مسلمانان، به تدریج پیروان ادیان و عقاید دیگر وارد حوزه حکومت اسلامی شدند. گروهی از این افراد که مسلمان شده بودند به طرح مسائل و مشکلات خود برای مسلمانها پرداختند و آنها که بر دین خود باقی مانده بودند در اینمسائل با مسلمانان مجادله می کردند این مسأله در اواخر حکومت بنی امیه و اوائل حکومت عباسیان به دلیل ترجمه فلسفه یونان شدت بیشتری گرفت و باعث پدیداری برخی از فرقه ها شد. بر اساس گزارش دکتر حسین عطوان، قدریه دیدگاههای خود را از تأثیرپذیری یهودیان ومسیحیان مسلمان شده شامی صورت می دادند، (نگا: فرقه های اسلامی در سرزمین شام در عصر اموی، دکتر حسین عطوان، ترجمه حمیدرضا شیخی، مشهد، بنیاد پژوهشهایاسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اوّل، 1371 ش، صص 31 33 و نیز نگا: تاریخ الجدل، محمد ابو زهره، قاهره، دار

ادیان الهی

ادیان ابراهیمی

یهودیت

تاریخچه یهودیت
چرا قوم یهود را به بدی یاد می کنند؟
پرسش

چرا قوم یهود را به بدی یاد می کنند؟

پاسخ

تاریخ یهود یکی از عجیب ترین و پرحادثه ترین تواریخ جهان به شمار می رود. یهود خود را ملت برگزیه خداوند و بقیه را حیوانات انسان نما می دانند و از ارتکاب هیچ جرم عمل ناشایست و خطرناکی مضایقه نمی کنند. این ملت نسبتاً کوچک آن قدر نیرنگ و توطئه از خود نشان داده که از حد و حصر خارج است و از این رو در طول تاریخ قوم یهود منفور ملت ها بوده و هستند .

گوستا و لویون فرانسوی می گوید:(1)

قوم یهود واقعاً حرثومه فساد و مظهر لجاجت است این قوم مکارو خدعه گر در همان روزهای پیدایش خودآن قدر با حضرت موسی 7 کج روی و بدرفتاری کردندن که چنیین مرتبه برایشان عذاب الیه نازل شد(2).

رسول گرامی اسلام 6در آغاز هجرت به و محض ورود به شهر مدینه طی عهد نامه ای با یهودیان مدینه پیمان حسن هم جواری و عدم تعرض و عدم مزاحمت بست , اما آنان به خوبی تبهکاری و مفسده جویی پیسوسته در پنهانی برخلاف مضمون عهدنامه به اذیت و آزار پیغمبر ومسلمانان می پراختند تا این که در جنگ احزاب آشکارا به همکاری کفار قریش شتافته و علیه پیغمبر اسلام به نبرد پراختند, ولی خداوند آنان را به خاک ذلت نشاند وپیامبر دستود داد تاتمام یهود را از جزیره العرب بیرون کنند(3).

هم اکنون سرزمین اسلامی فلسطین در زیر ضربات وحشتناک و ویران گر این قوم قسی القلب قرار گرفته و هرزور تعدادی از آنان شربت شهادت می نوشتند و هزاران فلسطینی نیز از وطن اصلی خود آواره شده اند.

این قوم بی ادب وهتاک حتی با خداوند هم بی باکانه برخورد می کنند. قرآن مجید می فرماید: وقالت الیهود یدالله مغلوله;(4)یهود گفتند: دست خدا(با زنجیر) بسته است . دست هایشان بسته باد و به خاطر این نحن از رحمت الهی دور شوند و لعنت خدا بر آن ها باد; بلکه دست همیشه باز است و هر گونه بخواهد انفاق می کند. و هرمقدار از آیات قرآن که بر تو (ای محمد) فرود آید بر سرکشی و کفر آن ها بیفزاید و ما به کیفر آن تا قیامت آتش کنیم و عداوت را در میان آن ها افروختیم . هر گاه برای جنگ با مسلمانان آتش بر افروزند خداوند آن را فرونشاندو آنان در روی زمین به فساد بکشوند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.

این قوم بیزار از حق در دشمن بااسلام هم پای مشرکانند. قرآن می فرماید:لتجذن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا;(5) سرسخت ترین مردم در دشمنی با مسلمانان , سهود و مشرکان می باشند. یهود ملتی پست و بی شرافت است که جامعه بشری و عالم انسانیت از دست آنان زخم های بسیار بر تن دارد و از این رو از آنان متنفر است و مکمرر آن ها را از کشورهای جهان بیرون کرده اند. در سال 1290مردم انگلستان از دست بهود به ستوه آمدند و هم را از انکلستان بیرون راندند و تا چها رصدسال ورودشان به انگلستان ممنوع شد.ازفرانسه چند بار رانه شدند, در آلمان هم چندین بار طرد شدندن و از اسپانیا, شوروی , لهستان$ ایتالیا$ رومانی $سویس , بلغارستان و مجارستان رانده شدند.(6) از صفات

زشت این قوم تحریف گری است , چنان چه تورات را تحریف نموده اند و قرآن هم آنان را قوم تحریف کننده یاد کرده است .(7)

(پاورقی 1 سیدمحمد شیرازی , دنیا و یهود, ص 11

(پاورقی 2 همان , ص 173

(پاورقی 3 همان و مصطفی حسینی دشتی , معارف و معاریف , ماده یهود.

(پاورقی 4 مائده (5 آیه 64

(پاورقی 5 همان , آیه 82

(پاورقی 6 مصطفی حسین دشتی $ معارف و معاریف$ ماده یهود.

(پاورقی 7 نساء(4 آیه 46

در مورد دین یهود به طور مختصر مطالبی را برای ما بیان دارید.
پرسش

در مورد دین یهود به طور مختصر مطالبی را برای ما بیان دارید.

پاسخ

دین یهود منتسب به حضرت موسی (ع) است. به همین جهت به یهودیان کلیمی می گویند (کلیم الله ، لقب حضرت موسی (ع) است).

حضرت موسی به دستور خدا مأموریت یافت قوم بنی اسرائیل را از بدبختی نجات دهد؛ او با فرعون جنگید و بنی اسرائیل را از ظلم و بدبختی رهانید؛ لیکن این قوم بعد از پیروزی به کارهای ناشایسته اقدام کردند که از جمله آن گوساله پرستی و کشتن پیامبران است. بدین جهت خداوند بر آنان غضب نمود و ذلیل شدند. آنان در طول تاریخ سه هزار ساله شان بارها به خشم و غضب خدا دچار گشتند.

یهودیان بر این باورند که شریعت یکی است. ابتدا و انتهای آن با حضرت موسی(ع) است. قبل از موسی شریعت و دینی نبود. آن چه بود، حدود عقلی و احکام مصلحتی بود. پس از موسی نیز شریعت و احکام دیگری نبود و نخواهد بود، زیرا نسخ احکام و دستورهای الهی جایز نیست.(1)

طبق نقل عهد عتیق پس از سه ماه از خروج بنی اسرائیل از مصر، خداوند با حضرت موسی سخن گفت و ده حکم بسیار مهم به او داد که به "ده فرمان " مشهور است.

این ده حکم بدین قرار است:

1 برای خود خدایی جز من نگیرید.

2 به بت سجده نکنید.

3 نام خدا را به باطل نبرید.

4 شنبه را گرامی دارید.

5 پدر و مادر را احترام کنید.

6 کسی را به قتل نرسانید.

7 زنا نکنید.

8 دزدی نکنید.

9 بر همسایه شهادت دروغ ندهید.

10 به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.(2)

این فرمان ها در قوم بنی اسرائیل رواج یافت

و بعداً علمای یهود با استفاده از کتاب های عهد عتیق، اصولی برای دیانت و ملت قوم یهود تدوین نمودند که مهم ترین آن ، اصول سیزده گانه ای است که توسط موسی بن شمعون در سال 1204 میلادی قرائت شد؛ بدین شرح:

1 خداوند حاضر و ناظر است.

2 خداوند یکتا است.

3 خداوند جسم و شبیه کسی نیست.

4 خداوند قدیم و ازلی است.

5 هیچ کس را جز او نباید عبادت کرد.

6 او سرور همه پیامبران است.

7 نبوت حضرت موسی(ع) صحیح است.

8 خدا بر افکار نوع بشر واقف است.

9 تورات از جانب خدا است.

10 تورات غیر قابل تغییر و تبدیل است.

11 خداوند ظالم را مجازات می کند و عادل را پادا ش می دهد.

12 سلطان مسیح از نسل داوود ظهور خواهد کرد.

13 مردگان مستعد زنده شدن می باشند.(3)

این امور را می توان اصول و پایه های عقیدتی دین یهود بر شمرد. افزون بر این امور در دین یهود "صندوق عهد" جایگاه ویژه ای دارد که شرح آن بدین قرار است:

حضرت موسی(ع) پس از آن که " ده فرمان" را در میقات دریافت نمود، به میان بنی اسرائیل بازگشت؛ در دامنه کوه مَذْبحی با دوازده ستون (به تعداد اسباط بنی اسرائیل) بنا کرد، در آن جا قربانی نمود و نصف خون حیوانات قربانی شده را بر مذبح و نصف دیگر را بر قوم خود پاشید و گفت : این عهدی است که خداوند بر شما بسته است.

پس از آن به دستور حضرت موسی(ع) خیمه ای برای عبادت بر پا کردند که آن را "خیمه عهد" خواندند. درون خیمه عهد صندوقی قرار داشت . درون آن ، دو لوح

سنگی بود که روی آن نص میثاق الهی با قوم بنی اسرائیل منقوش بود. این صندوق، تابوت عهد، تابوت شهادت یا صندوق تورات است که در تاریخ بنی اسرائیل جایگاه ویژه ای داشت. در مهاجرت ها و جنگ ها صندوق را با حرمت فراوان در ارابه ای می نهادند و پیشاپیش خود حرکت می دادند. هیچ کس جز کاهنان و ربانیون اجازه نداشتند آن را لمس نمایند.(4)

نام خاص خدا در دین یهود "یهوه" است که تلفظ آن حرام است. تنها بالاترین مقام مذهبی یهود می تواند سالی یک بار، آن هم در معبد سلیمان و در مکان خاص این نام را بر زبان جاری کند.

در عهد عتیق 613 حکم شرعی بیان شده که 365 حکم حرام و 248 حکم واجب است، (5) که از جمله آن است.

1 نماز های فردی و جمعی واجب است.(6)

2 در دین یهود تقیه وجود دارد. می گویند: اگر گفتند: باید مرتکب گناهان شوی وگرنه کشته می شوی، او باید مرتکب گناهان شود، جز سه گناه کبیره: بت پرستی ، زنا و قتل نفس.(7)

3 زنی که مرتکب زنای محصنه شود، شوهر باید او را طلاق دهد.(8)

4 مرد می تواند با رضایت یا بدون رضایت زن او را طلاق دهد.(9)

5 مرد بلند قد با زن بلند قد، مرد کوتاه قد با زن کوتاه قد، مرد سفید رو با زن سفید رو، مرد سیه چرده با زن سیه چرده ازدواج نکند.(10)

6 تعدد زوجات جایز است.(11)

7 اگر زنی به میان مردان رود و سر خود را نپوشاند، ازدواجش باطل است.(12)

8 احترام پدر و مادر لازم است. در صورت تعارض بین احترام پدر و احترام مادر، احترام

پدر مقدم است، چون زن وظیفه دارد از شوهر اطاعت کند.(13)

9 بلوغ دختران در سن دوازده سالگی و بلوغ پسران در سن سیزده سالگی است.(14)

10 ذبیحه غیر یهودی حرام است.

11 ختنه برای مردان واجب است.

12 کارکردن روز های شنبه حرام است.

پاورقی:

1. توضیح الملل، ج 1، ص 297.

2.عهد عتیق، سفر خروج، فصل 20.

3. معرفی کتب آسمانی، ص 80؛ تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلّغی، ج 2، ص 590 و 589.

4. جان . بی . زاس، تاریخ جامع ادیان، ص 496 و 497.

5. گنجینه ای از تلمود، ص 98.

6.همان، ص 102 و 103.

7. همان، ص 115.

8. همان، ص 185.

9. همان، ص 185.

10. همان ، ص 182.

11. همان، ص 184.

12. همان، 186.

13. همان، ص 200.

14. همان، ص 181 و 92.

در خصوص تاریخچه قوم یهود و خلقیات یهودیان اطلاعاتی را در اختیار ما قرار دهید.
پرسش

در خصوص تاریخچه قوم یهود و خلقیات یهودیان اطلاعاتی را در اختیار ما قرار دهید.

پاسخ

در دو محور سامان می یابد:

أ) پیشینه قوم یهود

قوم یهود که از آنان به "بنی اسرائیل" نیز یاد می شود، از سامی ها هستند و سامی ها از اعقاب سام، پسر نوح محسوب می شوند. (1) اقوام سامی عبارتند از: اکدی ها (بابلی های قدیم) ، آشوری ها، کنعانی ها، اکرامی ها و عرب ها .

این اقوام همگی تا چهار هزار سال پیش از میلاد با یکدیگر در شبه جزیره عربستان زندگی می کردند.

جزیرهالعرب در آن زمان سرزمینی باران خیز بود اما (2) در اثر تغییرات جوّی و جغرافیای طبیعی، مهاجرت آنان از آن سرزمین آغاز شد. عرب ها به سوی فلسطین روی آوردند بنابراین زبان همه این قبایل عربی بود که پس از مهاجرت تحول و تغییر یافته . (3) روایات تورات نشان می دهد که هجرت یهودیان از قرن هشتم قبل از میلاد آغاز شد.

منابع تاریخی، پیشینه این قوم را بیشتر در بی خانمانی و پراکندگی و بیانگردی نشان می دهد. برای هجرت و پراکندگی شان غیر از عوامل جغرافیایی و طبیعی، عوامل دیگر نیز مؤثر بوده اند.(4)

قوم یهود پس از سرگردانی بسیار به سواحل مدیترانه رسیدند، که امروز فلسطین نامیده می شود؟ در آن جا اقامت گزیدند ، در حالی که ساکنان اصلی و بومی فلسطین سامی نژاد و عرب بودند . آنان از سواحل دریای اژه به فلسطین آمده بودند. و آنان را کنعانیان و سرزمین فلسطین را ارض کنعان می گفتند. این ها یهودی نبودند، یهودیان بعدا به این سرزمین مهاجرت کردند.

در واقع فلسطین توسط

یهودیان اشغال شد.(5)

درخصوص وجه تسمیه این قوم به یهود اختلاف است. برخی گفته اند که "یهود" به معنای هدایت یافته است و علت آن توبه قوم موسی از گوساله پرستی است. برخی دیگر گفته اند به این قوم از آن جهت "یهود" گفته شد که به فرزند چهارم حضرت یعقوب که "یهوذا" نام داشت، منسوب هستند "یهوذ" معرّب هود است و نقطه آن حذف گردیده است.(6)

تاریخ سیاسی قوم یهود را می توان به هفت دوره تقسیم کرد:

1 - از ابراهیم خلیل تا دوره موسی، دوره توقف چهار صد ساله در مصر؛

2 - از موسی تا شائول، دوره خلاصی بنی اسرائیل از بردگی در مصر و بعثت حضرت موسی در کوه سینا و چهل سال گردش قوم در دشت؛

3 - از شائول تا تقسیم مملکت یهود که تخمینا 120 سال و شامل دوران ترقی یهود تحت سلطنت داوود و سلیمان است؛

4 - از تقسیم تا انتهای تألیف عهد قدیم (تورات) که تقریبا 500 سال طول کشید و شامل وفات سلیمان و انقراض سلطنت اسرائیل است؛

5 - مراجعت از اسیری تا بعثت مسیح؛

6 - آمدن مسیح تا انهدام اورشلیم؛

7 - انهدام اورشلیم به بعد که یهودیان در جهان پراکنده شدند.(7)

متأسفانه بیشتر یهودیان از آموزه های اخلاقی دین فاصله گرفته اند. دستورهای دینی یهود به کسب فضایل اخلاقی سفارش کرده و از رذایل اخلاقی برحذر داشته اند، مثلا دین یهود انسان ها را به حمایت از فقیران، نهی از ظلم به دیگران، احترام به والدین و رعایت حقوق اجتماعی دعوت کرده اند. (8) این در حالی است که یهودیان معروف ترین قوم در عدم بهره گیری از آموزه

های اخلاقی هستند. داده های تاریخی نشان از آن دارد که یهودیان وحشی ترین انسان ها بوده اند! گوستاولوبون فرانسوی می نویسد:

"یهودیان انسان هایی هستند که تازه از جنگل وارد شهر شده و همیشه از صفات انسانی بی بهره بوده اند، چرا که همیشه مانند پست ترین مردم روی زمین زندگی می کنند...

بنی اسرائیل همیشه مردمی خونریز و بی غیرت بوده اند، حتی زمانی هم که یهود بر کشورها حکومت می کرده است، از خون ریزی دست برنداشته اند.(9)

در ادامه به بعضی دیگر از خصوصیات اخلاقی یهودیان اشاره می شود:

1 - کشتن پیامبران الهی

در قرآن آمده است: " ما به موسی کتاب تورات عطا کردیم و از پی او پیغمبرانی فرستادیم و عیسی پسر مریم را به ادلّه روشن حجت ها دادیم و او را به واسطه روح القدس اقتدار و توانایی بخشیدیم. آیا هر پیامبری که بر خلاف هوای نفس شما از جانب خدا امری آورد، از امرش سرپیچی کرده، از راه حسد گروهی را تکذیب می کنید و گروهی را به قتل می رسانید؟!"(10)

از برخی روایات استفاده می شود که کشتن پیامبران الهی به اندازه ای برای یهود طبیعی بود که روزی از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پیامبر را کشته ، سر از بدن آن ها جدا کرده و سپس به مغازه های خود رفته و مانند روزهای دیگر کار روزانه را شروع کردند! از جمله پیامبرانی که توسط یهود کشته شدند، حضرت یحیی و حضرت زکریا (ع) بودند. این دو پیامبر به دلیل منع یهود از اعمال زشت و غیر انسانی کشته شدند!(11)

2 - حیله و نیرنگ

این دو صفت غیر

انسانی در طول تاریخ همچون دو عصای محکمی بوده که همیشه یهود در کارهای خود بر آن ها تکیه زده ، در قرآن بدین صفت یهودیان اشاره شده است:

"یهود با خدا مکر کردند، خدا هم در مقابل با آن ها مکر نمود و خداوند از هر شخصی بهتر می تواند مکر نماید".(12)

3 - پیمان شکنی

اگر کسی بخواهد پیمان شکنی را در قالب انسان ها ببیند، باید به یهودیان نگاه کند، زیرا یهودیان پیمان ها و عهدهای بسیاری را زیر پا گذاشته و به واسطه آن شرافت و کرامت انسانی را لگدمال کرده اند. پیمان هایی که یهودیان با پیامبر (ص) بستند و سپس پیمان شکنی کردند، این مدعا را اثبات می کند.(13)

4 - وحشیگری

تاریخ در همه زمان ها سنگدلی یهود را به نمایش گذارده است. قرآن نیز یکی از خصوصیات یهودیان را سنگدلی بیان کرده است. (14) امروزه جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین حاکی از سنگدلی و وحشیگری یهودیان است. "کاسیوس" در کتاب خود در خصوص حوادث سال 117 میلادی می نویسد:

" مطابق همین تاریخ، یهود در غرب دریای طرابلس برای کشتن رومی ها و یونانی ها به رهبری "اندریا" خروج کرده، همه را به قتل رساندند و خون هایشان را آشامیده ، گوشت ها شان را نیز خوردند، سپس سرها و استخوان ها را قطعه قطعه کرده، به سگ ها دادند. مردم ما را نیز مانند حیوانات به کشتار یکدیگر مجبور کردند که تعداد کشته شدگان این جنایت به 0000/22 نفر رسید".(15)

5- برتری نژادی و سلطه طلبی

یهودیان خود را موجودات برتر دانسته، باور دارند که تنها آنان حق زندگی در جهان دارند .

بر این اساس قصد دارند همه دنیا را تحت تصرف در آورده و درصدد تشکیل حکومت جهانی هستند آغاز چنین حکومتی (طبق نظر یهودی ها ) از اسرائیل خواهد بود که پس از دستیابی بر "نیل تا فرات" در این راه گام های بزرگ تری خواهند برداشت. یهودی ها عقیده دارند که در تورات به این برتری اشاره شده ، زیرا خداوند خطاب به ابراهیم فرموده است: "زمین را به نسل تو خواهیم داد".(16)

در برخی از قسمت های کتاب تلمود آمده است: "روح یهودی ها از روح دیگران افضل است، زیرا ارواح یهود جزء خداوند می باشند.

بهشت مخصوص یهود است و هیچ کس به غیر از آنها داخل آن نمی شود...

بر هر یهودی لازم است که ملک های دیگران را خریداری کند تا آن ها صاحب ملکی نباشند و همیشه سلطه اقتصادی با یهود باشد".(17)

6 - مال اندوزی و ثروت پرستی

از زمانی که حضرت موسی(ع) برای آوردن الواح به کوه طور رفت و سامری گوساله ای از طلا و نقره برای بنی اسرائیل ساخت، تا به حال ثروت، بزرگ ترین معبود یهود به شمار می رود . سعی یهود بر آن است که ثروت های جهان را در اختیار خود داشته باشد بدین وسیله بر مردم سلطه و حکومت کند.(18)

7 - تحریف حقایق:

در قرآن آمده است : " گروهی از یهود کلمات خدا را از جای خود تغییر داده (تحریف کرده) و می گویند: فرمان خدا را شنیده و از آن سرپیچی می کنیم " . (19)

آیات قرآن بهترین منبع برای شناختن روحیات قوم یهود و بنی اسرائیل است.

پی نوشت ها :

1 - عباس قدیانی،

ادیان و مذاهب در ایران، ص 127.

2 - عبدااالله مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص 573 - 574.

3 - عباس قدیانی، همان، ص 128.

4 - سیر تحول در دین های یهود و مسیح، ص 57 و 58.

5 - عبدالله مبلغی، همان، ص 574.

6 - فخر رازی ، تفسیر الکبیر، ج1 ص 549؛ محمد شیرازی ، دنیا بازیچه یهود، (ترجمه سید هادی مدرسی) ص 8.

7 - معارف و معاریف، ج10، ص 631.

8 - عبدالله مبلغی، همان، ص 632 - 635.

9 - محمد شیرازی ، همان، ص 16 ، به نقل از : الیهود فی تاریخ الحضارات الاولی، ص 58.

10 - بقره (2) آیه 87.

11 - محمد شیرازی ، همان، ص 21.

12 - آل عمران، (3) آیه 54.

13 - محمد شیرازی، همان، ص 37.

14 - بقره، آیه 74.

15 - محمد شیرازی، همان، ص 18.

16 - همان، ص 38 - 39 ، به نقل از تورات، سفر پیدایش اصحاح، ص 15 و 17.

17 - همان، ص 122.

18 - همان، ص 25.

19 - آل عمران، آیه 71.

قرآن درباره گوساله ای که بنی اسرائیل آن را پرستیدند می گوید : ما آن را قطعامی سوزانیم و این دلیل بر آن است که گوساله جسم قابل سوختن بوده و این عقیده کسانی را که می گویند : گوساله طلایی نبود بلکه به خاطر خاک پای جبرئیل تبدیل به موجود زنده ای شده بو
پرسش

قرآن درباره گوساله ای که بنی اسرائیل آن را پرستیدند می گوید : ما آن را قطعامی سوزانیم و این دلیل بر آن است که گوساله جسم قابل سوختن بوده و این عقیده کسانی را که می گویند : گوساله طلایی نبود بلکه به خاطر خاک پای جبرئیل تبدیل به موجود زنده ای شده بود تایید می کند

و ماجرای گاو بنی اسرائیل چه بود ؟

پاسخ

ظاهر آیه قرآن این است که گوساله مجسمه بی جانی بود که صدایی شبیه صدای گوساله از آن برمی خاست و اما مساله سوزاندن ممکن است به یکی از دو علت باشد : یکی اینکه مجسمه تنها از طلا نبوده بلکه احتمالا چوب هم در آن به کار رفته و طلا پوششی برای آن بوده است و دیگر اینکه به فرض که تمام آن هم از طلا بوده , سوزاندن آن برای تحقیر و توهین و از میان بردن شکل و ظاهر آن بوده , همانگونه که این عمل در مورد مجسمه های فلزی پادشاهان جبار عصر ما تکرار شد .

یک نفر از بنی اسرائیل به طرز مرموزی کشته می شود , در حالی که قاتل به هیچ وجه معلوم نیست . در میان قبائل و اسباط بنی اسرائیل نزاع درگیر می شود داوری رابرای فصل خصومت نزد موسی می برند و حل مشکل را از او خواستار می شوند , موسی بااستمداد از لطف پروردگار از طریق اعجاز آمیزی به حل این مشکل می پردازد و آن اینکه به قوم خود می گوید باید گاوی را سر ببرید قوم می گویند چگونه گاوی ؟ موسی در پاسخ می گوید

خداوند می فرماید باید گاو ماده ای که نه پیر و از کار افتاده ونه بکر و جوان باشد از رنگ آن سئوال کردند پاسخ داد زرد یکدست برای شخم زدن رام نشده و برای زراعت آبکشی نکند و هیچ عیبی نداشته باشد سپس بنی اسرائیل گاو رابه دست آوردند و آن را سر بریدند و قسمتی از گاو را به مقتول زدند تا زنده شودو قاتل خود را معرفی کند .

چرا یهودیان را بنی اسرائیل می گویند ؟
اشاره

و چرا به فرزندان یعقوب اسباط می گویند آنها که در مورد برادر خود مرتکب گناه شدندصلاحیت پیامبری نداشتند ؟

پرسش

چرا یهودیان را بنی اسرائیل می گویند ؟

و چرا به فرزندان یعقوب اسباط می گویند آنها که در مورد برادر خود مرتکب گناه شدندصلاحیت پیامبری نداشتند ؟

پاسخ

( اسرائیل ) یکی از نامهای یعقوب , پدر یوسف می باشد , در علت نامگذاری یعقوب به این نام مورخان غیر مسلمان مطالبی گفته اند که با خرافات آمیخته است در قاموس کتاب مقدس آمده : اسرائیل به معنی کسی است که بر خدا مظفر گشت وی اضافه می کند : این کلمه لقب یعقوب بن اسحاق است که در هنگام مصارعه ( کشتی گرفتن ) بافرشته خدا به آن ملقب گردید ولی دانشمندان اسلامی مانند مرحوم طبرسی در این باره می نویسد : اسرائیل همان یعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهیم است او می گوید :اسر به معنی عبد و ئیل به معنی اللّه می باشد و این کلمه مجموعا معنی عبداللّه رامی بخشد .

منظور از اسباط تیره ها و قبایل بنی اسرائیل یا فرزندانی است که از اولاددوازده گانه یعقوب بوجود آمدند و در میان آنها پیامبرانی وجود داشته که آیات خدابر آنها نازل می شده است .

قرآن در مورد موسی می گوید : نسیا حوتهما ماهی شان را فراموش کردند مگرپیامبری همچون موسی ممکن است گرفتار فراموشی شود آیا نسیان برای انبیاء امکان دارد ؟
پرسش

قرآن در مورد موسی می گوید : نسیا حوتهما ماهی شان را فراموش کردند مگرپیامبری همچون موسی ممکن است گرفتار فراموشی شود آیا نسیان برای انبیاء امکان دارد ؟

پاسخ

صدور چنین نسیانی از پیامبران بعید نیست زیرا مانعی ندارد در مسائلی که هیچ ارتباطی به اساس دعوت نبوت و احکام الهی و امور تبلیغی نداشته باشد یعنی درمسائل عادی در زندگی روزمره گرفتار نسیان شود این نه از یک پیامبر بعید است ونه با مقام عصمت منافات دارد .

اینکه به موسی گفته شد من خداوند عزیز و حکیمم موسی از کجا یقین پیدا کردکه این ندا , ندای الهی است و نه غیر آن ؟
پرسش

اینکه به موسی گفته شد من خداوند عزیز و حکیمم موسی از کجا یقین پیدا کردکه این ندا , ندای الهی است و نه غیر آن ؟

پاسخ

توام بودن این صدا با یک اعجاز روشن یعنی درخشیدن آتش از درون شاخه درخت سبز ,گواه زنده ای بود که این یک امر الهی است . بعلاوه چنان که در آیه بعد از آن آمده , به دنبال این ندا دستوری به موسی داده شد که معجزه عصا و ید بیضاء رادربرداشت و این دو گواه صادق دیگر بر واقعیت این ندا بود از همه اینها گذشته قاعدتا ندای الهی ویژگی و خصوصیتی دارد که آن را از هر ندای دیگر ممتاز می کند وبه هنگامی که انسان آن را می شنود چنان در قلب و جانش اثر می گذارد که هیچگونه شک و تردیدی در اینکه این ندا از سوی خداوند است باقی نمی ماند .

ما شنیده ایم با ندامت و پشیمانی حقیقت توبه تحقق می یابد , چگونه بنی اسرائیل که از عمل گوساله پرستی پشیمان شدند مشمول عفو خدا واقع نشدند ؟
پرسش

ما شنیده ایم با ندامت و پشیمانی حقیقت توبه تحقق می یابد , چگونه بنی اسرائیل که از عمل گوساله پرستی پشیمان شدند مشمول عفو خدا واقع نشدند ؟

پاسخ

هیچ دلیلی نداریم که پشیمانی به تنهایی در همه جا کافی بوده باشد , درست است که ندامت یکی از ارکان توبه است ولی یکی از ارکان نه همه ارکان . گناه بت پرستی وسجده در برابر گوساله آن هم در مقیاس وسیع و گسترده , آن هم برای ملتی که آن همه معجزات دیده بودند گناهی نبود که به آسانی بخشوده شود بلکه باید این ملت غضب پروردگار را ببیند و طعم ذلت را در این زندگی بچشد تا بار دیگر به این آسانی و سادگی به فکر چنین گناه بزرگی نیفتد .

صید نکردن ماهی از دریا برای ساحل نشینان کار خلافی نیست چگونه یهود از این کارنهی شدند ؟
پرسش

صید نکردن ماهی از دریا برای ساحل نشینان کار خلافی نیست چگونه یهود از این کارنهی شدند ؟

پاسخ

گاهی ممکن است خداوند برای امتحان و آزمایش , جمعیتی را موقتا از این موضوع نهی کند تا مقدار فداکاری آنها روشن شود , و این یکی از اشکال امتحان خداوند است به علاوه روز شنبه در آیین یهود , روز مقدسی بود و دستور داشتند برای احترام آن روزو رسیدن به عبادت و برنامه های مذهبی دست از کسب و کار بکشند .

من و سلوی که بر یهود نازل شد چه غذایی بود ؟
پرسش

من و سلوی که بر یهود نازل شد چه غذایی بود ؟

پاسخ

من یک نوع عسل طبیعی بوده در قاموس کتاب مقدس نیز می خوانیم : ( اراضی مقدسه به کثرت انواع گلها و شکوفه ها معروف است و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها و شاخ درختان و خانه های مردم می نشینند بطوری که فقیرترین مردم عسل را می توانند خورد ) . ( سلوی ) نیز یک نوع پرنده مخصوص پر گوشتی است که شبیه و اندازه کبوتر است و در کتاب مقدس آمده : ( سلوی از آفریقا بطور زیادحرکت کرده به شمال می روند در جزیره کاپری , 16 هزار از آنها را در یک فصل صیدنموده , در شبه جزیره سینا داخل می شود و از کثرت تعب و زحمتی که در بین راه کشیده است به آسانی با دست گرفته می شود و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است

منشا پیدایش روح تبعیض نژادی در یهود چیست ؟
پرسش

منشا پیدایش روح تبعیض نژادی در یهود چیست ؟

پاسخ

از آیه 80 سوره بقره استفاده می شود که روح تبعیض نژادی یهود که امروز نیز دردنیا سرچشمه بدبختیهای فراوان شده از آن زمان در یهود بوده است و امتیازات موهومی برای نژاد بنی اسرائیل قائل بوده اند و متاسفانه بعد از گذشتن هزاران سال هنوز هم آن روحیه بر آنها حاکم است , و در واقع منشا کشور غاصب اسرائیل نیزهمین روح نژاد پرستی است آنها نه فقط در این دنیا برای خود برتری قائل هستند ,بلکه معتقدند که این امتیاز نژادی در آخرت نیز به کمک آنها می شتابد و گنهکاران شان بر خلاف افراد دیگر تنها مجازات کوتاه مدت و خفیفی خواهند دید .

اسرائیلیّات چیست؟
پرسش

اسرائیلیّات چیست؟

پاسخ

بطور کلی اسرائیلیّات را می توان به دو نوع تقسیم کرد:

1 تواریخ و اندیشه هائی که با عقل، و صریح یا ظاهر کتاب و سنّت مخالف است و معلوم است که نسبت دادن آن به انبیای گذشته نیز غلط و تهمت است مانند عقاید«مجسّمه» و «مجبّره» یا نسبت دادن کفر و معصیت وبلکه کبیره به انبیاء.

2 تواریخ و اندیشه هائی که درستی یا نادرستی آنها معلوم نیست و فقط مستند آن نقل امثال« کعب الأحبار» می باشد و مدرک اسلامی از قرآن و حدیث ندارد.

بدیهی است اینگونه نقلیّات بی اساس و غیر معتبر یا خلاف عقل و معیارهای اسلامی که بر اثر سوء سیاست زمامداران و یا اغراض بیگانگان و دسایس آنها در فرهنگ اسلام وارد شده، به هیچ وجه مورد اعتنا و اعتماد نیست و اسلام از آن منزّه است و به حمد الله کاملاً این نقلیّات از احادیث و معارفی که اصالت اسلامی دارند مشخص است.

چرا موسی از خدا خواست که او را رؤیت کند؟
پرسش

چرا موسی از خدا خواست که او را رؤیت کند؟

پاسخ

روشنترین جواب این است که موسی(ع) این تقاضا را از زبان قوم کرد، زیرا جمعی از جاهلان بنی اسرائیل اصرار داشتند که باید خدا را ببینند تا ایمان آورند و او از طرف خدا مأموریت پیدا کرد که این تقاضا را مطرح کند تا همگان پاسخ کافی بشنوند، در حدیثی که در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) از امام علی بن موسی الرضا(ع) نقل شده است نیز به این موضوع تصریح شده است.

مسیحیت و یهودیت حقیقی چه بوده است ؟
پرسش

مسیحیت و یهودیت حقیقی چه بوده است ؟

پاسخ

این گونه به نظر می رسد که سوال این است که حقیقت و اصل تحریف نشده ادیان مسیحیت و یهودیت چه بوده است ؟ اصول این ادیان ، آن چیزی است که توسط قرآن کریم بیان شده است وآن اینکه حضرت موسی و عیسی دو پیامبری هستند که از سوی خداوند برای هدایت بنی اسراییل مبعوث شده اند و مردم را دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه کرده اند و صاحب کتاب آسمانی و شریعت بوده اند .از دید قرآن تمام ادیان توحیدی و پیامبران الهی مبین توحید و یکتاپرستی هستند وهمگی یک رسالت و یک هدف را تعقیب می کنند و رسالت حضرت موسی وحضرت عیسی و حضرت محمد ( ص ) در همین جهت و راستا می باشد .لذاقرآن کریم پیامبر اکرم را تایید کننده و ادامه دهنده آنچه که در تورات و انجیل واقعی و تحریف نشده آمده است ، معرفی می کند : ( ( الله لا اله الا هو الحی القیوم نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه و انزل التوراه و الانجیل من قبل هدی للناس و انزل الفرقان... ؛ خدای یکتا، جز او خدایی نیست ،زنده پاینده است این کتاب را که تصدیق کننده کتابهای پیشین است به راستی و درستی بر تو فرو فرستاد و تورات و انجیل را پیش از آن فرو فرستادبرای راهنمایی مردم و فرقان ( قرآن ) را فرو فرستاد ) ) ، ( آل عمران ، 4-3-2 ) . و ازسوی دیگر می گوید که بشارت آمدن پیامبر اسلام در آن کتب

، داده شده است : ( ( و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسراییل انی رسول الله الیکم مصدقا لمابین یدی من التوراه و مبشرا" برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جایهم بالبینات قالو هذا سحر مبین ؛ یاد کن آنگاه که عیسی پسر مریم گفت ای فرزندان اسراییل ، من فرستاده خدا به سوی شمایم ، تورات را که پیش از من آمده تصدیق می کنم و مژده دهنده ام به پیامری که پس از من می آید و نام اواحمد است ... ) ) ، ( سوره صف / 6 ) . از همین رو، در قرآن پدیده ای به نام مسیحیت و یهودیت به رسمیت شناخته نشده است . قرآن ، دین را واحد ویگانه دانسته و تمام پیامبران الهی را دعوت کنندگان به توحید و خدا پرستی وتسلیم در برابر خداوند معرفی می کند و می فرماید : ( ( ان الدین عند الله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جایهم العلم بغیا" بینهم ؛ دین درپیشگاه خداوند فقط اسلام است و اختلاف اهل کتاب ( یهود و نصاری ) چیزی جز طغیان و سرکشی از حق بعد از علم به آن نیست . چرا که در دعوت توحیدی حضرت موسی و عیسی بشارت آمدن پیامبر اکرم آمده بود .

بنابراین حقیقت دعوت حضرت موسی و عیسی چیزی جز تسلیم در برابر خداوندیعنی همان دین اسلام نیست ، ( آل عمران ، آیه 19 ) .

برای شناخت بیشترمسیحیت و یهودیت حقیقی مراجعه کنید به :

1- منشور جاوید ( تفسیرموضوعی قرآن ) ، جلد 12،

تالیف آیت الله جعفر سبحانی

2- تاریخ و کلام مسیحیت ، تالیف محمدرضا زیبایی نژاد .;

پیروان دین یهود و مسیحیت چه کسانی بودند؟
پرسش

پیروان دین یهود و مسیحیت چه کسانی بودند؟

پاسخ

یهود، پیروان دین موسی هستند که مانند اعراب از نژاد سامی و عبرانی می باشند. تاریخ یهود با اجداد ایشان ابراهیم اسحاق و یعقوب شروع می شود. برخی از دانشمندان معتقدند که کنعانیان نام عبرانی را پس از ورود حضرت ابراهیم غ به سرزمین کنعان دادند و وی را عبرانی خواندند که بعدها جزو القاب او شد و در خاندان وی باقی ماند.(آشنایی با ادیان بزرگ حسین توفیقی نشر سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، سمت ص 72.)

یهود، در اصل از ماده "یهوذا" که نام یکی از فرزندان یعقوب است نامیده می شوند گرفته شده است سپس ذال به دال تبدیل شده و یهودا نام گرفته است و کسانی که منسوب به آن باشند یهودی نامیده می شوند.(تفسیر ابوالفتوح ج 5، ص 300، انتشارات کتابفروشی اسلامیه )

کتاب یهودیان تورات است تورات واژه عبری و به معنای قانون است زیرا در تورات احکام و قوانین زیادی وجود دارد; البته باید توجه داشت توراتی که اکنون در اختیار یهودیان است تحریف شده و بخشی از احکام آن غیر واقعی است مسائلی مانند: بشارت به ظهور و بعثت پیغمبر اکرم از تورات حذف و خرافاتی هم چون جسم بودن خداوند، به آن افزوده اند.

برخی از خصوصیات یهود عبارت اند از:

الف ناسپاسی و کفران نعمت یهود، قومی ناسپاس هستند و شاید در تاریخ مردمی ناسپاس تر از یهود دیده نشده است با آن که خداوند نعمت های زیادی به آنها عطا کرد، لکن آن ها کفران نعمت ورزیدند.

ب لجاجت و بهانه جویی بهانه جویی از ویژگی های قوم یهود است خداوند من و سلوی که دو غذای لذیذ بود،

برای آنان می فرستاد، ولی آنها از موسی غ خواستند که سبزی پیاز، عدس و خیار برای آن ها روییده شود.(بقره 57)

ج تعصّب و نژادپرستی یهود، ملّتی نژاد پرست و گرفتار تبعیض نژادی هستند و برای خود، امتیاز زیادی قائلند، خود را گل سر سبد عالم خلقت می دانند، تا جایی که معتقدند بهشت و نعمت های آن مخصوص آن ها است و در آخرت نیز گرفتار عذاب نمی شوند، مگر مدت کوتاهی قرآن در این باره فرموده است "به آنان بگو: اگر سرای آخرت مخصوص آن ها است نه بقیه مردم پس آرزوی مرگ کنید، اگر راست می گویید." (بقره / 61)

د حِرص به دنیا: مردمی حریص به دنیا و جمع مال هستند و از راه حرام و حلال در جمع مال تلاش می کنند.

قرآن می فرماید: حتی از مشرکان بر زندگی دنیا حریص ترند، تا آن جا که هر یک از آن ها دوست دارند که هزار سال عمر کنند." (بقره / 80 و 94)

مسیح لقب عیسی غ است در وجه نام گذاری این لقب گفته شده عیسی غ را از آن جهت مسیح نامیده اند که در روی زمین فراوان سیاحت و گردش می کرد.

بعضی گفته اند: چون دست خود را به هر صاحب درد و مبتلا به بیماری می زد، شفا می یافت (مجمع البحرین ج 3، ص 1694، ماده مسح ) مسیح نامیده شد.

مسیحیان را نصرانی می گویند. در این که علت نام گذاری مسیحیان به این اسم چیست احتمالات مختلفی داده اند: نخست این که عیسی غ دروان کودکی را در شهر ناصره پرورش یافت و نیز احتمال داده اند، نصرانی از نصران گرفته شده که آن هم قریه ای است که نصارا، به آن علاقه دارند.(تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی

و دیگران ج 4، ص 317، دارالکتب الاسلامیه )

کتاب مسیحیان انجیل است که بر حضرت عیسی غ نازل شده است انجیل در اصل کلمه یونانی است که به معنای بشارت یا آموزش جدید آمده و قرآن هر کجا از انجیل نام برده است آن را به صورت مفرد آورده در نزول آن را از طرف خدا معرفی می کند; بنابراین اناجیل چهارگانه "لوقا، مرقس متی و یوحنّا"، وحی الهی نیستند، و همه مسیحیان نیز معتقدند که این ها به دست شاگردان مسیح نوشته شده است (تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 2، ص 311، دارالکتب الاسلامیه )

مسیحیان حضرت عیسی غ را پسر خدا می دانستند و به گفته بعضی از مفسران هنوز هم این عقیده در میان خیلی از مسیحیان باقی است (تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 13، ص 142، دارالکتب الاسلامیه )

از جمله عقاید رایج بین مسیحیان رهبانیت است یعنی ترک دنیا و لذت های مادی آن ترک ازدواج و پشت پا زدن به وظایف اجتماعی انتخاب صومعه ها برای عبادت اسلام با این نوع رهبانیت به شدت مخالف بوده و پیروان خود را از آن نهی کرده است

پیامبر اکرم فرموده اند: "لارهبانیه فی الاسلام .(مجمع البحرین ماده رَهَب )

خداوند متعال سرآغاز پیدایش یهودیان را چه می داند؟
پرسش

خداوند متعال سرآغاز پیدایش یهودیان را چه می داند؟

پاسخ

پاسخ این پرسش نیاز به توضیح واژه های یهود و بنی اسراییل دارد که به طور خلاصه می توان گفت

یهود; این واژه نامی است که قرآن مجید بر تمام امت حضرت موسی اطلاق کرده است (اعلام قرآن محمد خزائلی ص 690، امیرکبیر.)

اسراییل اسراییل لقب یعقوب (فرزند اسحاق فرزند ابراهیم غ است و اسمی است که در تورات به یعقوب پیغمبر داده است به طور کلی بنی اسراییل که بزرگ ترین و اصلی ترین شاخه قوم یهوداند، از نسل او هستند. بنی اسراییل دوازده گروه اند بر حسب دوازده فرزندی که حضرت یعقوب داشت

تاریخ این ملت به چند دوره تقسیم می شود: 1. از زمان حضرت ابراهیم غ تا ظهور حضرت موسی غ، در این دوره تا قبل از حضرت یعقوب این امت معروف به عبرانیان بود پس از حضرت یعقوب غ این امت معروف به بنی اسراییل شد. 2. پس از ظهور حضرت موسی تا تشکیل سلطنت بنی اسراییل به وسیله طالوت و حضرت داوود. 3. از تشکیل سلطنت بنی اسراییل تا بازگشت از اسارت بابل

پس از سلطنت حضرت طالوت داوود و سلیمان فردی به نام "رحبعام به سلطنت رسید. ده گروه سلطنت او را نپذیرفتند و مملکت دیگری به نام اسراییل تشکیل دادند و دو گروه تحت حکومت او باقی ماندند و کشور ایشان سرزمین "یهودا" نامیده شد.

مورخان می گویند مردم "یهودا" بیشتر از گروه دیگر پرستش خدا را حفظ کردند و کمتر بت پرستیدند. از این رو نام یهود برای تمام امت حضرت موسی که مردم را به پرستش خدا دعوت کرده بود باقی ماند.(ر.ک اعلام قرآن دکتر خزائلی واژه یهود، اسراییل )

از مطالب بالا معلوم می شود که از

نظر دینی به پیروان حضرت موسی کلیمی و یهودی می گویند; ولی از نظر تاریخی اطلاق یهود بعد از سلطنت "یهودا" رواج پیدا کرد.

شایان ذکر است قرآن مجید واژه یهود را بر تمام امت حضرت موسی غ اطلاق کرده اند است و در عرف قرآن معمولاً مراد از بنی اسراییل یهود قدیم و مراد از یهود، یهودیان معاصر با پیامبر6 و ساکن در مدینه و اطراف آن می باشند.

شبهه ای در مورد یهودیان است. با اینکه قوم عاد و ثمود و لوط در زمان پیامبر خودشان ظلم و ستم کردند و خداوند آنها را عذاب کرد. اما ما قوم یهود را می بینیم که در زمان موسی چه کردند و در زمان پیامبر چه توطئه کشتن او را داشتند مطرح بود و این هم سخنی بود و با ای
پرسش

شبهه ای در مورد یهودیان است. با اینکه قوم عاد و ثمود و لوط در زمان پیامبر خودشان ظلم و ستم کردند و خداوند آنها را عذاب کرد. اما ما قوم یهود را می بینیم که در زمان موسی چه کردند و در زمان پیامبر چه توطئه کشتن او را داشتند مطرح بود و این هم سخنی بود و با این کارهایی که الان در زمان ما انجام می دهند یعنی کشتار فلسطینیان مظلوم. آیا این ستم نیست؟ اگر ستم است پس چرا خداوند آنها را به وسیلهء قومی یا چیزها و ابزار طبیعت آنها را از میان نمی برد؟

پاسخ

در این باره باید دانست، عذاب های الهی متناسب با نوع گناه و افراد گناهکار است. برخی گناهان نسل بشریت را فاسد می کند مانند گناه قوم لوط و برخی گناهکاران هیچ گونه حق پذیری را در خود باقی نگذاشته اند و حتی بعد از مشاهده آیات آشکار الهی باز هم از ایمان به خدا روی گردان بودند مانند قوم حضرت صالح(ع). در این دو صورت عذاب الهی آنان را به طور کامل احاطه می کند.

اما بنی اسرائیل بیشتر بهانه جو بودند، ایمان می آوردند اما اهل طاعت کامل نبودند، لذا خداوند هم گاهی آنان را گرفتار عذاب می شود و گاهی رها می ساخت. به همین جهت در طول تاریخ نیز قوم زجر کشیده ای می باشند.

نکته مهم دیگر آن است پس از بعثت پیامبر اسلام(ص) دوران پیامبر رحمت فرا رسیده است خداوند عذاب نابودی اقوام را و عذاب مسخ انسان ها را لغو کرده است.

جابرسا و جابلقا کجا هستند و چه هستند؟
پرسش

جابرسا و جابلقا کجا هستند و چه هستند؟

پاسخ

1. جابرسا:

درباره جابرسا از سوی یهود و غیر یهود دو دیدگاه گوناگون وجود دارد:

الف- دیدگاه یهود: به باور یهود جابرس شهری در دورترین نقطه مشرق می باشد که خداوند در ماجرای فرار فرزندان حضرت موسی(ع) در جنگ «طالوت» یا «بخت نصر» آنان را حرکت داده و بدان جا فزود آورد به گونه ای که، هیچ کس به آنها دست رسی نداشت. آنان بر جای ماندگان از مسلمانان بودند. زمین آنها را در نوردیده و شب و روز را بر آنان یکسان قرار داد تا این که به «جابرس» رسیدند.

آنان هم چنان برجابرس زندگی می کردند و جز خداوند کسی شمارشان را نمی دانست. کسی هم که آهنگ پیوستن آنها را داشت، وی را کشته و می گفتند: چون کسی نمی تواند به ما بپیوندد، حتما تو از راهی نادرست و با زیر پا گذاردن آیین خود به ما پیوسته ای و به همین دلیل، خون او را حلال می شمردند.

ب - دیدگاه غیر یهود: به باور غیر یهود، جابرس، مؤمنین بر جای مانده از قوم ثمود بودند.

2. جابلقا:

جابلقا نیز هم چون جابرسا، اسم منسوب بوده و نام گروهی می باشد که به جابلق نسبت داده شده است. جابلق نیز نام شهری در دورترین نقطه مغرب می باشد که ساکنان آن از فرزندان عاد بودند. البته در این باره نیز باور یهود آن است که آنان از فرزندان حضرت موسی(ع) بودند. در منابع تاریخی از جابلق به عنوان یکی از روستاهای اصفهان نیز یاد شده است (الحموی، معجم البلدان، ج 2، ص 91 - 90، دار صادر، بیروت،

الحائری، دائره المعارف الشیعیه العامه، ج 7، ص 74، مؤسسه الاعلمی، بیروت)

3. با توجه به مطالب پیشین گفته، به نظر می آید یهود نژادپرست، با انتساب این دو گروه، که مجموعه ای از انسان های پاک و مورد تأیید الهی بودند به خود، در صدد پاک جلوه دادن پیشینه نژاد یهود می باشند. در حالی که همچنان که بیان شد، به باور غیر یهود، گروه نخست از دو گروه یاد شده به انسان های مؤمن بر جای مانده از قوم ثمود و گروه بعدی به موارد مشابه آن از قوم عاد پیوسته اند.

آیا این مطلب که (سرزمین مقدس را به یهودیان داده اند تا در آنجا سکونت گزینند) در قرآن وجود دارد؟
پرسش

آیا این مطلب که (سرزمین مقدس را به یهودیان داده اند تا در آنجا سکونت گزینند) در قرآن وجود دارد؟

پاسخ

چنین مطلبی به هیچ وجه در قرآن کریم نیست، بلکه برعکس، قرآن می فرماید: « و ضُربت علیهم الذله والمسکنه وباءوا بغضب من اللّه »(بقره، آیه 61 - آل عمران، 112).

اتفاقا چنین مطلبی حتی در تورات هم وجود ندارد. برای اطلاع نک: سفر تثنیه، باب 4، بندهای 25 و 26 - باب 8،بندهای 19 و 20 - باب 11، بندهای 16 و 17 و 26 و 27 (به خصوص با توجه به با 27، بندهای 17 و 19 و 24 و 25و 26).

باب 28، بندهای 15 به بعد و نیز لاویان باب 26، بندهای 14 به بعد) - باب 31 بندهای 15 به بعد - باب 32بندهای 15 به بعد.

به طور خلاصه در این بندها گفته شده است که وعده الهی به بنی اسرائیل براین اساس است که خدا را اطاعتنموده و احکام و فرامین او را اجرا نمایند و چنانچه سرپیچی نموده و معصیت کنند خدای بزرگ نیز انواع بلاها ومصایب و شکست و ذلت و پراکندگی را به آنها مقرر خواهد نمود (به خصوص نک: سفر تثنیه، باب 28، بندهای 15 به بعد). در همان سفر تثنیه خدا به حضرت موسی می گوید که پس از مرگ تو این قوم به من خیانت نموده و عهد مرامی شکنند.

کتاب اول و دوم پادشاهان و کتاب اول و دوم تواریخ نیز پر است از جنایاتی که بنی اسرائیل مرتکب شدند (از جمله نک: کتاب دوم پادشاهان باب 22 و 23 و کتاب دوم تواریخ باب 34) بنابراین نه در قرآن

و نه حتی در تورات فعلی چنین مطلبی نیامده است.

دین یهود به غیر از حضرت موسی به چه پیامبرانی اعتقاد دارد؟
پرسش

دین یهود به غیر از حضرت موسی به چه پیامبرانی اعتقاد دارد؟

پاسخ

آنها به همه پیامبران بنی اسرائیل و پیامبران پیش از حضرت موسی(ع) اعتقاد داشته اند. به تعبیر دیگر آنها به همه پیامبران از آدم(ع) تا حضرت موسی(ع) و از حضرت موسی(ع) تا پیامبران بنی اسرائیل پیش از حضرت یحیی و حضرت عیسی(ع) را قبول دارند. اما پیامبران بعدی را قبول ندارند.

پیامبران پس از حضرت موسی(ع) بنا به روایت کتاب مقدس یهودیان (عهد عتیق) 47 پیامبر هستند که همگی شریعت حضرت موسی(ع) را ترویج کرده اند و هفده نفر از آنها دارای کتاب بوده اند (تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی آبادانی، ج 2، ص 657 - 666).

دین یهود به چند مذهب تقسیم می شود و مهمترین آنها کدام است؟ طبق گفته رسول اکرم آیا مذهب های یهود به 61 یا 71 فرقه تقسیم شده است؟
پرسش

دین یهود به چند مذهب تقسیم می شود و مهمترین آنها کدام است؟ طبق گفته رسول اکرم آیا مذهب های یهود به 61 یا 71 فرقه تقسیم شده است؟

پاسخ

طبق روایت نبوی(ص) قوم موسی به 71 فرقه تقسیم شدند که از این میان تنها یک فرقه نجات یافته است. هم اکنون 27 فرقه از دین یهود شناخته شده است (تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی آبادانی، ج 2، ص 669 - 678).

کتابهای مقدس یهودیت
آیا کتاب های سایر ادیان در حکم کتاب آسمانی ما برای آنان است؟
پرسش

آیا کتاب های سایر ادیان در حکم کتاب آسمانی ما برای آنان است؟

پاسخ

پیروان سایر ادیان نیز به کتاب های مقدّس خود احترام گذاشته و آن را مقدّس ترین کتاب می دانند. آنان باور دارند که محتوای کتاب مقدّسشان از سوی خدا نازل شده است. این کتاب ها به دلیل آن که حامل دستورهای دینی و آموزه های اخلاقی هستند، پیروان ادیان به حفظ و یادگیری تعالیم کتاب ها می پردازند.

احترام به کتاب های آسمانی به گونه ای است که به آن ها قسم یاد کرده و دستورهای کتاب های آسمانی خویش را فصل الختام همه مسایل خویش می دانند.

پیروان ادیان الهی در احترام و اهتمام به کتاب های دینی خود یکسان نبوده و برخی از پیروان ادیان نسبت به کتاب های الهی خود احترام بیشتری قایل می باشند، ولی همه پیروان ادیان الهی در اصل احترام به آیین و دین خود مشترک هستند.

البته نمی توان گفت که اهمیت کتاب های آسمانی نزد پیروان ادیان دیگر به اندازه کتاب آسمانی ما برای مسلمانان است. مسلمانان قرآن را کلمات وحی و سخن خدا می دانند، در حالی که میان مسیجیان این نگرش وجود ندارد. آن ها کتاب مقدّس شان (انجیل) را سخن حضرت عیسی(ع) با خدا می دانند. در واقع وحی حقیقی و اصلی خود، عیسی(ع) است و کتاب مقدّس، ترجمان آن وحی یا بازگو نمودن آن است. تقدسی که قرآن میان مسلمانان دارد، بر تراز تقدس انجیل و تورات برای سایر ادیان است، به همین خاطر، اهتمام مسلمانان برای حفظ وحی بسیار بیشتر است.

در حالی که قرآن در زمان پیامبر جمع آوری شده و آیات

و سوره های آن زیر نظر پیامبر اسلام(ص) ترتیب یافته است. این امر در کتاب مقدس سایر ادیان صورت نگرفته، کتاب های مقدس آن ها سال ها بعد از مرگ پیامبران جمع آوری و نوشته شده که بهترین شاهد بر مدعا آن است که مرگ حضرت موسی و عیسی(ع) در کتاب های مقدّس آنان ذکر شده و این نشانگر نگارش کتاب مقدس بعد از مرگ آنان است. به جهت اهمیت قرآن نزد مسلمانان و تلاش آنان برای حفظ آن، قرآن دچار تحریف نگشته، اما می بینیم این امر در ادیان دیگر رخ داده و دین مورد از تفاوت های اساسی قرآن، سایر کتاب های آسمانی است.

نکته پایانی: آن چه امروز میان مسیحیان به عنوان کتاب مقدس شناخته می شود، مجموعه ای از چندین کتاب و نامه و نوشته است که تنها یک بخش آن انجیل است.

در کجای تورات و انجیل تحریف صورت گرفته است ؟
پرسش

در کجای تورات و انجیل تحریف صورت گرفته است ؟

پاسخ

فاضل هندی هبه اللّه بن خلیل الرحمن در کتاب بی نظیر خویش اظهار الحق مواضع بسیار از اغلاط و تحریفات و اختلافات از قول بزرگان علمای پروتستان و سایر قدمای مسیحی نقل کرده است که آنها خود اقرار دارند و ما چند موضع از آنها را اینجاذکر می کنیم چون آوردن همه آنها مناسب این مختصر نیست هر چند او هم خود انتخاب کرده است :تورات سه نسخه دارد : اول نسخه عبرانی که نزد یهود و علمای پروتستان معتبراست :دوم نسخه سامری که نزد سامریین ( طائفه دیگر از بنی اسرائیل ) معتبر است . سوم نسخه یونانی که علمای مسیحی غیر پروتستان آنرا معتبر می شمارند . نسخه سامریان فقط شامل پنج کتاب حضرت موسی علیه السلام و کتاب یوشع و داوران است , و کتب دیگر عهد عتیق را معتبر نمی شمارند . تحریف اول مدت زمان از خلقت آدم تا طوفان نوح در نسخه اول 1656 سال است . و در نسخه دویم1307 . و در نسخه سیم 1262 باین ترتیب :عبرانی سامری یونانی آدم علیه السلام 130 130 230شیث علیه السلام 105 105 205انوش 90 90 170قینان 70 70 170مهلائیل 65 65 165بارد 163 62 262خنوخ 65 65 165متور سلح 187 67 187لامل 182 53 188نوح علیه السلام 600 600 600و این سالها که در این جدول ذکر شده است سال عمر آنکسان است که در ستون اول آوردیم هنگامیکه فرزند آوردند مگر نوح که سال عمر او است هنگام طوفان . و نیز از طوفان نوح علیه السلام تا

ولادت ابراهیم علیه السلام بر طبق این جدول میان نسخ اختلاف است :عبرانی سامری یونانی سام 2 2 2ارفحشد 35 135 135قینان * * 130شالح 30 130 130عار 34 134 134فالع 30 130 130رعو 32 132 132سروغ 30 130 130ناحور 29 79 79تارخ 70

الف چرا مسیحیان و یهودیان به حضرت عیسی و موسی اعتقاد بیشتری دارند؟
اشاره

ب چرا کتاب های این دو پیامبر تحریف شده است

ج نمونه هایی از تحریف ها را نام ببرید؟

پرسش

الف چرا مسیحیان و یهودیان به حضرت عیسی و موسی اعتقاد بیشتری دارند؟

ب چرا کتاب های این دو پیامبر تحریف شده است

ج نمونه هایی از تحریف ها را نام ببرید؟

پاسخ

الف حضرت موسی و حضرت عیسی از پیامبران اولواالعزم و دارای شریعت بودند. عده بسیاری با تبلیغی که این دو پیامبر در زمان خود داشتند، پیرو آنان شده و شریعت آن دو را پذیرفتند.

پیروان حضرت موسی را یهودی و پیروان حضرت عیسی را مسیحی می نامند. هم چنان که پیروان پیامبرمکرم اسلام را مسلمان می نامند بنابراین اولین دلیل اعتقاد یهودیان و مسیحیان به آن دو پیامبر بزرگوار، پیروی آن ها از این دو پیامبر است

دلیل دیگر تبلیغات گسترده کلیساها و کنیسه ها است که با وجود نسخ این دو شریعت با شریعت کامل تر که همان اسلام باشد، هنوز افراد زیادی پیرو این دو شریعت باقی ماندند.

چنان چه مرادتان از اعتقاد بیشتر این است که مسیحیان و یهودیان به حضرت عیسی و موسی بیشتر از مسلمانان به حضرت محمد9 اعتقاد دارند مطلبی است که اثباتش مشکل است

تحریف تورات و انجیل و نسبت دادن برخی از امور ناهنجار به این دو پیامبر بزرگ عمل نکردن به تعالیم آنان خالی بودن کلیساها و کنیسه ها از مسیحیان و یهودیان دلایلی است که ثابت می کند همه مسیحیان و یهودیان اعتقاد عمیقی به این دو پیامبر ندارند و تنها در ظاهر خود را مسیحی یا یهود می نامند.

ب برخی از علل تحریف شرایع مذکور از نظر قرآن کریم عبارت است از:

1. نژادپرستی و تعصب نژادی یهودیان یکی از گفته های بی اساس یهود که آنان را به خود مغرور ساخته و سرچشمه قسمتی

از انحرافات آن ها شده بود این بود که "وَ قَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلآ َّ أَیَّامًا مَّعْدُودَه ً;(بقره 80) و گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزی به ما نخواهد رسید."

2. حسد و منافع شخصی و هواپرستی یهود با عشق و علاقه مخصوصی برای ایمان به رسول خدا6 در سرزمین مدینه سکنی گزیده بودند و نشانه های پیامبر6 را در کتاب آسمانی خود تورات می خواندند و با بی صبری در انتظار ظهورش بودند، اما پس از ظهور پیامبر اسلام تنها به خاطر اینکه او از بنی اسرائیل نیست و یا منافع شخصیشان را به خطر می اندازد به او کافر شدند و به تحریف شریعت خویش پرداختند: "...وَ إِذَا قِیل َ لَهُم ْ ءَامِنُوا بِمَآ أَنزَل َ اللَّه ُ قَالُوا نُؤْمِن ُ بِمَآ أُنزِل َ عَلَیْنَا وَ یَکْفُرُون َ بِمَا وَ رَآءَه ُ...;(بقره 91) و هنگامی که به آن ها گفته شود، به آنچه خداوند نازل فرموده است ایمان بیاورید، می گویند: ما به چیزی ایمان می آوریم که برخود ما نازل شده است و به غیر آن کافر می شوند، در حالی که حق است و آیاتی را که بر آن ها نازل شده تصدیق می کند، بگو: اگر راست می گویید و به آیاتی که بر خودتان نازل شده ایمان دارید، پس چرا پیامبران خدا را پیش از این به قتل می رساندید؟" آری اگر به راستی آن ها به تورات ایمان داشتند، توراتی که قتل نفس را گناه بزرگی می شمرد نمی بایست پیامبران بزرگ خدا را به قتل برسانند و دست به تحریف شرایع آن ها بزنند!

3. اغراض سیاسی و اقتصادی جمعی از دانشمندان یهود و اهل کتاب هنگامی که موقعیت اجتماعی خود را در میان یهود در خطر دیدند، کوشش کردند که نشانه هایی که در تورات

درباره آخرین پیامبر وجود داشت و شخصاً در نسخی از تورات با دست خود نگاشته بودند، تحریف نمایند و حتی سوگند یاد کنند که آن جمله های تحریف شده از ناحیه خدا است "إِن َّ الَّذِین َ یَشْتَرُون َ بِعَهْدِ اللَّه ِ وَأَیْمََنِهِم ْ ثَمَنًا قَلِیلاً أُولَََّئِکَ لاَ خَلََق َ لَهُم ْ...; (آل عمران 77) کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود را ]به نام مقدس او[ با بهای کمی معامله می کنند، بهره ای در آخرت نخواهند داشت .."

4. حرص شدید آن ها به مادیات در قبضه کردن دنیا و انحصارطلبی این حرص باعث می شد که در جمع آوری اموال از هر راهی باکی نداشته باشند و کتاب و شریعت خود را نیز زیر پا بگذارند: "وَ لَتَجِدَنَّهُم ْ أَحْرَص َ النَّاس ِ عَلَی َ حَیَوَه ٍ...;(بقره 96) آن ها را حریصترین مردم حتی حریصتر از مشرکان بر زندگی ]این دنیا و افروختن ثروت خواهی یافت "( ر. ک تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 1، ص 348 361; ج 2، ص 459 484; ج 4، ص 313، دارالکتب الاسلامیه )

ج تحریف تورات خدای متعال در آیه 13 سوره مائده می فرماید: "اما به خاطر پیمان شکنی آن ها ]بنی اسرائیل را از رحمت خویش دور ساختیم و دل های آنان را سخت و سنگین نمودیم ]تا آنجا که سخنان خدا ]خدا[ را از مورد خود تحریف می کنند و بخشی از آن چه را به آن ها گوشزد شده بود، فراموش کردند، و هر زمان از خیانتی ]تازه از آن ها آگاه می شوی مگر عده کمی از آن ها; ولی از آن ها درگذر و صرف نظر کن که خداوند نیکوکاران را دوست دارد!"

در آیه 41 همین سوره نیز بار دیگر بر تحریف تورات تأکید شده

و آمده است "...یُحَرِّفُون َ الْکَلِم َ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِه آنان ]یهودیان سخنان را از محل خود تحریف می کنند".

همچنین در آیه 75 سوره بقره در خطاب به مسلمانان می خوانیم

"شما چگونه انتظار دارید که این قوم ]یهود[ به دستورات آیین شما ایمان بیاورند، با این که گروهی از آنان سخنان خدا را می شنیدند و پس از فهم و درک آن را تحریف می کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند؟!" بنابراین اگر می بینید آن ها تسلیم بیانات زنده قرآن و اعجاز پیامبر اسلام نمی شوند، نگران نباشید، این ها فرزندان همان کسانی هستند که به عنوان برگزیدگان قوم همراه موسی غ به کوه طور رفتند و سخنان خدا را شنیدند و دستورهای او را درک کردند، و به هنگام بازگشت آن را تحریف نمودند.( ر.ک تفسیر نمونه ج 1، ص 313; نیز بنگرید ج 1، ص 547 تفسیر آیه 159 سوره بقره ج 4 تفسیر آیات 13 و 41 مائده )

تحریف انجیل

خداوند در آیات متعددی افکار انحرافی مسیحیان را که بر انجیل آن ها منطبق و برخاسته از آن است مطرح کرده و مردود دانسته است برای مثال خدای متعال در آیه 30 سوره توبه به شدت مسیحیان را به خاطر عقیده باطل و تحریف شده "خدا و فرزند خدا دانستن حضرت عیسی غ توبیخ کرده است "یهود گفتند: "عزیر" پسر خداست و نصاری َ گفتند: مسیح پسر خداست این سخنی است که با زبان خود می گویند که همانند گفتار کافران پیشین است لعنت خدا بر آن ها باد، چگونه دروغ می گویند؟!"( برای آگاهی بیشتر ر.ک تفسیر نمونه ج 7، ص 361 367. )

اعتقاد به فرزند بودن حضرت مسیح غ برای خدا و تثلیث (خدای سه

گانه ، هنوز هم در کتاب های مقدس مسیحیان موجود است ( ر.ک قاموس کتاب مقدس بحث "مسیح و "اقانیم سه گانه . )

این در حالی است که اصل "توحید" از اصولی است که رکن اصلی همه ادیان تاریخ بشر را تشکیل داده همه تلاش انبیأ برای ترویج این باور بوده است

بین داستان های قرآن و داستان های کتاب عهد عتیق (تورات یا عهد جدید (انجیل از لحاظ هدف و محتوا چه تفاوتی وجود دارد؟
پرسش

بین داستان های قرآن و داستان های کتاب عهد عتیق (تورات یا عهد جدید (انجیل از لحاظ هدف و محتوا چه تفاوتی وجود دارد؟

پاسخ

گرچه کتاب های آسمانی در مسائل اصولی مثل توحید، نبوت و... با یکدیگر مشترکند و قرآن کریم نیز کتاب های پیامبران پیشین را تصدیق می کند و می فرماید: "این کتاب ]قرآن را به حق بر تو فرو فرستادیم در حالی که کتاب های پیشین را تصدیق می کند..."(مائده 48) ولی نسخه های اصلی تورات و انجیل بر اثر حوادث وعواملی که در جای خود مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است دست خوش تحریف و تغییر قرار گرفت و تورات و انجیلی که امروزه در اختیار یهودیان و مسیحیان قرار دارد. نسخه های تحریف شده و تغییر یافته است

برخی تفاوت های داستان های قرآن کریم با داستان های کتاب های عهد عتیق و عهد جدید عبارتند از:

1. تمام آیات قرآن کریم از جمله داستان های آن دارای اعجاز هستند و معجزه جاویدان پیامبر اکرم می باشد و تاکنون هیچ کس نتوانسته حتی سوره ای یا داستانی بیاورد که به پای آیات و داستان های قرآن برسد، و دیگران نیز اگر داستان های جذابی را خلق کرده اند، بی تردید از قرآن کریم نمونه برداری و الگوپذیری کرده اند، ولی داستان کتاب های عهد عتیق و جدید نه تنهادارای اعجاز نیستند، بلکه آمیخته با خرافات است

2. داستان های قرآن بر اساس واقعیات شکل گرفته و از نظر پیام رسانی آموزشی و عبرت آموزی در اوج است

"...مَا کَان َ حَدِیثًا یُفْتَرَی َ وَلََکِن تَصْدِیق َ الَّذِی بَیْن َ یَدَیْه ِ وَ تَفْصِیل َ کُل ِّ شَی ْءٍ;(یوسف 111)... این ها داستان دروغین نبود، بلکه ]وحی آسمانی است و[ هماهنگ است با آن چه پیش روی او ]از کتب آسمانی پیشین قرار دارد و شرح

هر چیزی ]که پایه سعادت انسان است ، و هدایت و رحمتی است برای گروهی که ایمان می آورند!."

ولی کتاب های تورات و انجیل کنونی از واقعیت به دور هستند و آمیخته با تهمت ها و مسائل غیر واقعی درباره پیامبران می باشد.(برای آگاهی بیشتر ر.ک تفسیر نمونه آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران ج 1، ص 189210; ج 6، ص 364379; ج 9، ص 294، دارالکتب الاسلامیه )

3. داستان های قرآن با عقل و منطق تمام انسان ها هماهنگ و متناسب است و هدف آن ها مبارزه با جهل و نادانی شرک و نفاق و تشویق به استفاده و بهره گرفتن از فکر و اندیشه و دعوت به فراگیری علم و... می باشد، ولی داستان کتاب های تورات و انجیل کنونی از چنین ویژگی هایی برخوردار نیستند.

4. در داستان های قرآن همواره بر توحید و یگانگی خداوند متعال تأکید می شود، ولی در کتب عهد عتیق و جدید برای خداوند شریک قائل می شوند و قائل به پدر، پسر و روح القدوس می باشند!

5. در کتاب های تورات و انجیل به خداوند متعال نسبت جسم داده شده در حالی که در داستان های قرآن کریم هرگونه جسمیت از خداوند متعال نفی شده است "و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت عرض کرد: "پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا تو را ببینم " گفت "هرگز مرا نخواهی دید!..."(اعراف 143)(ر.ک قرآن و آخرین پیامبر، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران ص 127132، تهران دارالکتب الاسلامیه )

بنابراین داستان های قرآن کریم دارای پیام های آموزشی مثبت عبرت آموزی مبتنی بر واقعیات هماهنگ با اصول اعتقادی و خدامحوری تکریم و عظمت شخصیت پیامبران الهی ارائه الگوهای مناسب بیان

سنت های الهی و... می باشد; ولی کتاب های عهد عتیق (تورات وعهد جدید (انجیل از چنین ویژگی هایی برخوردار نیستند.(برای آگاهی بیشتر ر.ک نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن سید سعید مهدوی ص 22310، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم )

چرا به غیر از قرآن که کتاب آسمانی ما مسلمانان است کتاب های انجیل و تورات و غیره وجود دارد؟ چگونه این کتاب ها تورات و انجیل به وجود آمدند و این کتاب ها را چه کسانی قبول دارند؟
پرسش

چرا به غیر از قرآن که کتاب آسمانی ما مسلمانان است کتاب های انجیل و تورات و غیره وجود دارد؟ چگونه این کتاب ها تورات و انجیل به وجود آمدند و این کتاب ها را چه کسانی قبول دارند؟

پاسخ

بعضی پیامبران که پیش از اسلام از طرف خداوند فرستاده شده اند، دارای کتاب بوده اند که از جمله آن ها حضرت موسی ، عیسی ابراهیم داوود: بود. از آیات قرآن استفاده می شود که این پیامبران از جانب خداوند متعال کتاب دریافت کرده اند و در آن کتاب ها، وظایف امت هر یک از آن پیامبران وجود داشته است "وَأَنزَل َ التَّوْرَغ ه َ وَالاْ ?ًِنجِیل مِن قَبْل ُ هُدی ً لِّلنَّاس (آل عمران 3و4) و تورات و انجیل را پیش از آن برای هدایت مردم فرستاد."; "صُحُف ِ إِبْرَ َهِیم َ وَ مُوسَی َ ;(اعلی 19) در کتب ابراهیم و موسی "

خداوند پس از آمدن دین اسلام آیین های گذشته را پایان یافته اعلام کرد و از همه مردم خواست تا به دین مبین اسلام ایمان بیاورند و تنها به کتاب آسمانی جدید که قرآن است عمل کنند، ولی عده ای از یهودیان و مسیحیان ایمان نیاوردند و بر دین خود باقی ماندند و در واقع در برابر امر الهی کفر ورزیدند، سپس کتب آسمانی خود را یعنی تورات و انجیل که از طرف خدا و پیامبرانش عیسی و موسی نازل کرده بود تحریف کردند و آن چه امروز به عنوان کتب مقدس نزد مسیحیان و یهودیان وجود دارد، همان تورات و انجیلی نیست که از طرف خدا بر پیامبرانش نازل شد.

کتاب های دیگری هم که به عنوان کتاب آسمانی مطرح بوده اند یا از اصل بی اساس و بی مدرک هستند

و یا سرگذشتی شبیه به تورات و انجیل دارند، و این گونه کتب را در هر دینی که مطرح هستند، پیروان همان دین قبول دارند و دیگران آن را نمی پذیرند.

اگر ممکن باشد بگوئید علمای اسلام کدام تورات و کدام انجیل را قبول دارند (نزدیک به کتاب اصلی است)؟ و اگر تحریفی است چند نمونه از تحریفات هر یک از این کتابها با نشانی آنها و ترجمهء آنها بیان کنید. و آیا اصل کتابهای تحریف نشده موجود می باشد؟
پرسش

اگر ممکن باشد بگوئید علمای اسلام کدام تورات و کدام انجیل را قبول دارند (نزدیک به کتاب اصلی است)؟ و اگر تحریفی است چند نمونه از تحریفات هر یک از این کتابها با نشانی آنها و ترجمهء آنها بیان کنید. و آیا اصل کتابهای تحریف نشده موجود می باشد؟

پاسخ

اعتبار کتاب مقدس را از سه دیدگاه می توان بررسی کرد:

1- دیدگاه کلیسا: ساروخاچیکی در کتاب [کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، ص 14 [می گوید «به اعتقاد مسیحیت کلیسایی کتاب مقدس کتابی است مصون از خطا و کاملاً قابل اعتماد، زیرا به وسیله روح القدس الهام شده است... البته بی خطایی فقط شامل نسخه های اصلی کتاب مقدس است... و ما هیچ یک از نسخه های کتاب مقدس را در اختیار نداریم»، (نقل از درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، محمدرضا زیبایی نژاد، انتشارات اشراق).

دیگر این که همه مسیحیان همیشه و همه جا معتقد بوده و هستند که اناجیل کنونی زندگی نامه و سخنان حضرت عیسی است که متی و مرقس، لوقا و یوحنا آنها را نوشته اند. تا آنجا که تاریخ نشان می دهد مسیحیان هرگز برای حضرت عیسی (ع) به کتابی قائل نبوده اند و اناجیل را صرفا بیانگر زندگی و سخنان وی می دانسته اند.

توماس میشل در این باب می گوید: «پس از نوشته شدن اناجیل یک سنت شفاهی وجود داشت عیسی به عقیده مسیحیان در حدود سال 30 وفات یافت و کسانی که از او پیروی کرده وی را شناخته، کارهایش را دیده و سخنانش را شنیده بودند خاطرات خویش از او را در حافظه نگه می داشتند هنگامی که مسیحیان نخستین برای عبادت گرد می آمدند آن خاطرات نقل می شد اندک اندک این منقولات شکل مشخصی یافت

و بر حجم آنها افزوده شد»، (کلام مسیحی، ص 43 و 44، توماس میشل، ترجمه: حسین توفیقی).

2- دیدگاه دانشمندان بی طرف: دانشمندان کتاب مقدس را صرفا نوشته ای قدیمی می دانند که به دست انسان ها پدید آمده است و... دانشمندان بی طرف برای عهد عتیق (تورات 2500 سال قدمت قائلند و برای عهد جدید - اناجیل - تاریخی نزدیک به تاریخ سنتی کلیسا یعنی 1900 سال را معتقدند»، (آشنایی با ادیان بزرگ، ص 136، حسین توفیقی، انتشارات سمت).

3- دیدگاه مسلمانان: مسلمانان از دیرباز معتقد بوده اند تورات و انجیل که خدا نازل کرده است دستخوش تحریف قرار گرفته است و مسائلی مانند بشارت حضرت محمد(ص) از آنها حذف شده است.

قرآن مجید در ده ها آیه به نازل شدن تورات و انجیل (و نه اناجیل) تصریح می کند. «... وانزل التوراه والانجیل من قبل...»، (آل عمران، آیه 3 - 4).

مسأله تحریف تورات و انجیل در قرآن آمده است: آیاتی که برای اثبات تحریف تورات و انجیل مورد استفاده قرار اشاره می شود.

1- «آیا انتظار دارید شما را باور کنند با این که عده ای از آنان سخنان خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند؟»، (بقره، آیه 75).

2- آل عمران، آیه 78 - نساء، آیه 46 - بقره، آیه 79 - مائده، آیه 41 و...

در مطالعه آیات قرآنی و روایات متعدد در مسأله تحریف به چند نتیجه خواهیم رسید:

1- قطعا برخی مضامین موجود درعهد عتیق مضامینی است که از کتب اصیل الهی برجا مانده است. بسیاری احکام تورات همان احکامی است که در تعالیم پیامبر اسلام(ص) هم مشاهده می شود. مثلاً در آیه 45 سوره مائده

به احکامی از تورات اشاره شده که در متن کنونی هم موجود است.

2- موارد بسیاری از کتاب مقدس مورد تحریف واقع شده است این تحریف گاه در قالب تحریف لفظی یعنی حذف عبارات و اضافه نمودن برخی مضامین و گاه در قالب تحریف معنوی یعنی تفسیر غلط آیات کتاب مقدس صورت گرفته است. تعدادی از کتب موجود هم اصلاً مجعول است یعنی نویسندگانی مطالب خود را به عنوان کتاب مقدس و مورد تأیید الهی به مردم ارائه کرده اند.

3- صرف نظر از آیات و روایات در مورد تحریف، با دقت در مضامین مختلف کتاب مقدس به موارد بسیاری از تناقضات واضح و آشکار می رسیم که نشانگر وجود دست های جاعلینی بوده که ناشیانه اقدام به این عمل فسادانگیز نموده اند.

اناجیل اربعه و عهد جدید مورد قبول همه مسیحیان است. به دلیل اختلاف انجیل یوحنا با اناجیل سه گانه دیگر - متی، مرقس، لوقا - که مطلب الوهیت مسیح را با صراحت بیان نموده اما از ذکر اموری چون حکایت میلاد و صعود مسیح و عشای ربانی و مسائل دیگر خودداری نموده، اناجیل سه گانه (مرقص، متی، لوقا) همگون و انجیل چهارم یوحنا را غیرهمگون نام نهاده اند.

در قرن هفدهم نسخه ای از انجیل برنابا کشف شد در این انجیل به پیامبر اسلام بشارت داده است برنابا از مبلغان اولیه مسیحیت است و در کتاب مقدس به عظمت یاد شده است ولکن دلیل محکمی بر این که انجیل موجود همان انجیل برنابا است اقامه نشده است و نمی توان به این کتاب استناد جست.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

1- درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت محمدرضا زیبایی نژاد

2- آشنایی با ادیان بزرگ حسین توفیقی

با رویکرد تاریخی و محتوایی

به مضامین کتاب مقدس (تورات و انجیل) می توان تحریف آن را اثبات نمود. مثلاً بر اساس گزارشات موثق و معتبر و مستند تاریخی، کتاب مقدس در طول 1500 سال تألیف و گردآوری شده است، از همین روست که علاوه بر برخورداری از شیوه های متنوع ادبی با گذشت زمان تحول آرام و کندی را تجربه کرده است. صرف نظر از اقلیتی نا چیز از مسیحیان که می پندارند کتاب های مقدس با همین الفاظ الهام شده و خدا پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب بشری منتقل و وی چیزهایی را که خدا املا نموده، با امانت ثبت کرده است، اکثر مسیحیان معتقدند که خداوند کتاب های مقدس را به وسیله مؤلفانی بشری نوشته است و بر این اساس، اعتقاد دارند که کتاب های مقدس یک مؤلف الهی و یک مؤلف بشری دارد، (نگا: تاریخ تمدن، ویل دورانت، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، 1370 ش، ج 3، ص 695 721).

جالب است بدانید که تعداد کتابهای مقدس (در مجموع 46 یا به روایتی 39 کتاب عهد عتیق یهود یعنی تورات و 27 کتاب عهد جدید یعنی انجیل) بر اساس نوعی توافق اجماعی حاصل شده است، (کلام مسیحی، همان، ص 51) و در این صورت پر واضح است که بشر مصون از خطا نیست.

طرح مؤلف بشری در کنار مؤلف الهی در تدوین کتاب مقدس و در نتیجه تحریف آن باعث گردید پیامدهای ناگواری برای کتاب مقدس به وجود آید که گزارش آن در این مجال اندک ممکن نیست (فرهنگ و مسیحیت در غرب، محمدرضا کاشفی، فصل دوّم، مبحث کتاب مقدس).

اما با توجه به نگرش محتوایی به مضامین کتاب

مقدس نیز روشن می گردد که برخی از کتب ادیان آسمانی دچار تحریف گشته اند؛ زیرا، اگر این کتاب دچار زیاده و نقصان و تغییر در لفظ و مفاهیم نشود هیچ گاه مطالب متناقض و خرد ستیز نخواهد داشت و حال آن که با مراجعه به این کتب مسائل منافی با یکدیگر و غیر عقلانی فراوان یافت می شود و این خود دلیل بر تحریف کتاب مقدس است، (در این باب نگا: کلام مسیحی، صص 66 80 و تورات، انجیل، قرآن و علم، موریس بوکای، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1374 ش، مجموع کتاب).

کتاب مقدس (عهد عتیق)شامل چه کتابهایی می باشد.
پرسش

کتاب مقدس (عهد عتیق)شامل چه کتابهایی می باشد.

پاسخ

یهودیان حدود 39 کتاب مقدس دارند. پنج کتاب از اینها تورات است و بقیه کتابهای دیگر است. مجموع این کتابها عهد عتیق نامیده می شود.

عهد عتیق شامل این کتابهاست:

1. سِفر پیدایش 2. سِفر خروج 3. سفر لاویان 4. سفر اعداد 5. سفر تثنیه (این پنج کتاب، تورات نامیده می شود) 6. صحیفه یوشع بن نون 7. سفر داوران 8. کتاب روت 9. کتاب اول سموئیل نبی 10. کتاب دوم سموئیل نبی 11. کتاب اول پادشاهان 12. کتاب دوم پادشاهان 13. کتاب اول تواریخ ایام 14. کتاب دوم تواریخ ایام 15. کتاب عزرا 16. کتاب نحمیا 17. کتاب اِستَر 18. کتاب ایوب 19. کتاب مزامیر 20. کتاب امثال سلیمان 21. کتاب جامعه 22. کتاب غزل غزلهای سلیمان 23. کتاب اشعیاء نبی 24. کتاب ارمیاء نبی 25. کتاب مراثی ارمیاء نبی 26. کتاب حزقیال نبی 27. کتاب دانیال نبی 28. کتاب هوشع نبی 29. کتاب یوئیل نبی 30. کتاب عاموس نبی 31. کتاب عوبدیاء نبی 32. کتاب یونس نبی 33. کتاب میکاء نبی 34. کتاب ناحوم نبی 35. کتاب حبقوق نبی 36. کتاب صفنیاء نبی 37. کتاب حجّی نبی 38. کتاب زکریا نبی 39. کتاب ملاکئ نبی

همه این کتابها و نیز همه کتابهای مقدس مسیحیان در یک مجموعه یک مجلدی و با ترجمه فارسی چاپ شده است. این مجموعه به نام «کتاب مقدس» همین الآن در کتابفروشی ها و نیز کتابخانه های عمومی موجود است. می توانید این کتاب راتهیه کنید و اگر از هر کدام یک صفحه به عنوان نمونه بخواهید می توانید زیراکس بگیرید. بخش اول کتاب

مقدس، عهد عتیق است و شامل 39 کتاب است و بخش دوم کتاب مقدس به نام عهد چدید و شامل 27 کتاب است که چهار کتاب از این 27 کتاب انچیل های چهارگانه متّی، مرقُس، لوقا و یوحنا است و بقیه چند کتاب و رسائل است. برای آگاهی بیشتر دربایه این کتابها می توانید به المیزان چ3 ص307 چاپ بیروت، اسلام و عقاید و آراء بشری و تاریخ ویل دورانت مراجعه کنید.

در باره 10 فرمان عهد قدیم در تورات و شعایر 7 گا نه عهد جدید در انجیل؟
پرسش

در باره 10 فرمان عهد قدیم در تورات و شعایر 7 گا نه عهد جدید در انجیل؟

پاسخ

فرامین ده گانه عهد قدیم:

بعد از اینکه موسی و هارون با انبوه اسرائیلیان از مصر خارج شدند بعد از سه ماه به کوه سینا رسیدند. حضرت موسی و یوشع برای مشورت با یهوه به قله کوه میروند و چهل روز در آنجا می مانƘϠو در بازگشت لوحه سنگی را که یهوه با انگشت خویش فرامینјǠبر آنها نوشته با خود می آورند که البته فرامین و دستوراتی که در کتاب خروج بنام یهوه اعلام می شود بیش از ده عدد می باشد لکن پایه میثاق یهوه با قوم اسرائیل فرامین ده گانه است که سومین میثاق مهم یهوه و معروف به میثاق سیناست که بنی اسرائیل موظف می شوند فرامین و احکام یهوه را اجرا کنند. که این میثاق با پاشیدن خون گاو قربانی به سوی مردم تثبیت می شود و موسی(ع) آنرا خون میثاق، می نامد و با شامی که افراد قوم در حضور یهود صرف می کنند پیمان تأیید می شود که این فرامین بصورت خلاصه عبارتند:

1. منم خدای تو که تو را از مصر خانه غلامی خارج ساختم تو در کنار من نباید خدای دیگری داشته باشی تو نباید از خدا شکل سازی یا تمثال درست کنی ...

2. تو نباید خود را در مقابل خدایان دیگر فرو افکنی و به خدمت آنان موظف گردی چون من یهوه خدای تو خدای غیور و حسودم ...

3. نام یهوه خدای خویش را به باطن بر و از آن سوء استفاده نکن زیرا آنکه نام خداوند را (به باطل) برد

بدون مجازات نخواهد ماند.

4. به سبت بیندیش و آنرا مقدس دار [یهودیان ایام هفته را شماره بندی کرده بدون اینکه نام خاصی به آنها بدهند و روز هفتم را سبت نامیده اند که در این روز کارکردن و به کار وا داشتن ممنوع و در کتاب برای تخلف از این دستور حکم مرگ پیش بینی شده است. (تحقیقی در دین یهود، استاد جلال الدین آشتیانی، چاپ اول، ص 306)

5. پدر و مادر خود را احترام گذار تا آنکه در سرزمینی که یهوه خدایت بتو عطا کرده از زندگانی طولانی برخوردار باشی.

6. تو نباید قتل کنی

7. تو نباید زنا کنی

8. تو نباید دزدی کنی

9. تو نباید به علیه همسایه ات شهادت دروغ دهی

10. تو نباید به خانه همسایه طمع داشته باشی و به زن همسایه ات، غلامش یا خرش یا گاوش یا هر آنچه به او تعلق دارد طمع ورزی. (تحقیقی در دین یهود، استاد جلال الدین آشتیانی، چاپ اول، ص 313_312)

برای اطلاع کافی از این زمینه علاوه بر منبع فوق می توانید به منابع ذیل مراجعه فرمایید:

الف. تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، عباس قدیانی، ص 5 و 134؛

ب. خلاصه ادیان، دکتر محمد جواد شکور، ص 123؛

پ. تاریخ جامع ادیان جان بی _ ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 496؛

ت. تورات سفر خروج، 14034 _ 27.

شعائر هفت گانه

شعائر هفت گانه یا آئین های مقدس اعمالی است که می بایست در کلیسا به عنوان یک نشانه ظاهری از حقیقت نجات بخش ایمان مسیحی اجرا شود که به عقیده کلیسای کاتولیک این آئین ما هفت عدد می باشند که عبارتند از تعمید، عشای ربانی، دست گذاری، تأیید،

ازدواج مقدس، تدهین آخر و توبه ولی کلیسای پروتستان فقط تعمید و عشای ربانی را آئین مقدس تلقی می کند.

1. تعمید، یک نوع غسلی است بعنوان نشانه ای از مشابه شدن شخص با مسیح که به نظر کتاب مقدس به زمان یحیای تعمید دهنده می رسد و عیسی(ع) هم خود از یحیی تعمید گرفته (انجیل متی 3/1 و مرقس 1/4) که در فرقه پروتستان مخصوص کسانی است که با رضایت کامل پیام انجیل را پذیرفته اند. لکن کاتولیک ها نوزادان را هم تعمید می دهند. (الهیات مسیحی، هنری تیسن، ترجمه میکائیلیان، ص 309)

2. عشای ربانی (شام مقدس) که در تمامی فرق مسیحی پذیرفته شده که تقدیس همان نان و شرابی است که عیسی(ع) در شب آخر عمر تناول نمود. (خلاصه ادیان، دکتر جواد شکور، ص 178)

3. تأیید میثاق کسانی که در کودکی تعمید یافته اند چون به سن بلوغ می رسند، 10 تا 13 سالگی نزد کشیش رفته و به ایمان قلبی خود اعتراف می کنند. (درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت محمدرضا زیبائی نژاد)

4. دست گذاری یا انتصاب، که به موجب آن شخص صلاحیت احراز مناصب کلیسایی پیدا می کند. که دارای مراحل سه گانه است. (منبع فوق)

5. ازدواج مقدس، که ازدواج زن و مرد مسیحی باید طی تشریفات در کلیسا انجام شود. (خلاصه ادیان، ص 178)

6. مسح محتضر یا تدهین نهائی که در هنگام مرگ شخص به بدن او روغن زیتون می مالند و کشیش بر او دعائی مخصوص می خواند. (منبع فوق، ص 179)

7. توبه و اقرار به گناه، مسیحیان کاتولیک طی تشریفاتی به گناهان خود اعتراف و از معاصی توبه می

کنند. (منبع فوق)

جهت اطلاع کامل در این زمینه علاوه بر اناجیل متی، یوحنا، مرقس و .. و منابعی که در بالا اشاره شد می توانید به کتاب تحقیقی در این مسیح اثر استاد جلال الدین آشتیانی مراجعه فرمایید.

تحریف تورات تا چه حدی صحت دارد؟
پرسش

تحریف تورات تا چه حدی صحت دارد؟

پاسخ

تحریف تورات از نظر تاریخی و علمی قطعی است، از جمله در عهد قدیم کتاب دوم تواریخ ایام باب 34 سخن ازیافته شدن دوباره تورات است که معلوم می شود تورات در نزد بنی اسرائیل نبوده و مفقود شده بود و تازه معلوم نیست نسخه یافت شده در آن زمان نسخه صحیح تورات باشد یا نه.

به علاوه تورات اصلی کتاب حضرت موسی بوده است و تورات کنونی مسلما کتاب آن بزرگوار نیست زیرا در باب34 سفر تثنیه و نیز در باب 36 سفر پیرایش شرح وفات و دفن حضرت موسی است و معلوم می شود که این مطالب پس از حضرت موسی به تورات اضافه شده است و تورات دستکاری شده است.

آیات قرآن نیز می فرماید:« و قد کان فریق منهم یسمعون کلام اللّه ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون »(بقره،آیه 75 و نیز نک: بقره، 79 - آل عمران، 78 - مائده، 13 و 15)

برای آگاهی بیشتر نک:

سیر تاریخی تورات انتشارات در راه حق

قرآن، تورات، انجیل و علم موریس بوکای، ترجمه: مهندس ذبیح اللّه دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

در هر صورت قرآن کریم و اهل بیت نبی(ص) این تهمت ها و افتراها را از ساحت مقدس انبیاء نفی نموده اند ازجمله در آیات قرآن می فرماید: « لا ینال عهدی الظالمین »(سوره بقره، آیه 124).

عهد الهی به ظالمین نمی رسد (که از جمله این عهد الهی نبوت و هدایت است) همچنین نک آیه 73 سوره انبیاء و24 سوره الم سجده و در خصوص حضرت نوح نک: سوره صافات، آیه 75 الی 84.

برای اطلاع بیشتر از جایگاه و شخصیت حضرت نوح نک تفسیر

شریف المیزان، تفسیر آیات 36 تا 49 سوره هود ابحاث حول قصه نوح فی فصول بحثهایی درباره قصه حضرت نوح در چند فصل.

مناسب است به چند مطلب توجه داشته باشیم:

اول سطح فهم و درک و فرهنگ و معرفت و دانش و قدرت یادگیری و ضبط و به یاد سپاری و فرهنگ نوشتاری در آنزمان ضعیف و اندک و پایین بوده است و این مطلب از زمینه های مساعد تحریف تورات و انجیل در آن زمان است.

دوم چه بسا صاحبان قدرت و ثروت می خواسته اند کارهای خلاف خود را توجیه کنند و بهمین خاطر نسبتهای ناروایی را متوجه پیامبران الهی می نمودند تا به این ترتیب اعلام و اظهار کنند که چنین اعمال زشت و ناشایسته ای راپیامبران الهی نیز انجام می دادند.

بنابراین چندان انتقادی متوجه اینگونه صاحبان قدرت و ثروت نیست.

سوم دانشمندان دینی نیز در این جنایت بزرگ سهیم بوده اند و از تحریف تورات و انجیل و تهمت و افترا به ساحت مقدس انبیاء و اولیاء الهی سود می برده اند و به این ترتیب انحرافات و کثافتکاری های خود را نیز توجیه می نمودند وبرای کمک رساندن به صاحبان قدرت و ثروت و زورمداران منافع مادی و مالی به دست می آورده اند.

چهارم و چه بسا که با توجه به اینکه قرار بود تورات هر هفت سال یک بار برای مردم خوانده شود (نک: سیرتاریخی تورات و نیز سؤ تثنیه) و تورات و انجیل را عین کلام الهی نمی دانسته اند و آن تأکیداتی که برای حفظ و به یاد سپاری قرآن کریم شده است و این اعتقاد که عین این الفاظ کلام خدا است درباره تورات و انجیل مطرح نبوده است به

مرور مطالب گوناگون و پراکنده و داستان و افسانه و اسطوره و خرافات با داستانهای تورات آمیخته باشد کما این که مانند اینگونه ترنیات را در میان مردمی که از سواد و کتابت بهره ندارند و یا بهره اندکی دارند میتوان مشاهده نمود که وقایع مختلف و داستانهای مختلف را با یکدیگر قاطی می کنند و نمی توانند حتی ترتیب و ارتباط تاریخی حوادث راحفظ کنند.

در تورات و انجیل مطالبی آمده که آدمی از بیانش شرم دارد و نسبت هایی به خداوند و برخی پیامبران داده که صحیح نمی باشد. ولی برخی از اهل کتاب به استناد آیه ای از قرآن که "اگر نمی دانید از اهل کتاب بپرسید" معتقد هستند که تورات و انجیل تحریف نشده و می گویند: اگر
پرسش

در تورات و انجیل مطالبی آمده که آدمی از بیانش شرم دارد و نسبت هایی به خداوند و برخی پیامبران داده که صحیح نمی باشد. ولی برخی از اهل کتاب به استناد آیه ای از قرآن که "اگر نمی دانید از اهل کتاب بپرسید" معتقد هستند که تورات و انجیل تحریف نشده و می گویند: اگر تحریف شده بود در قرآن شما چنین آیه ای وجود نداشت؟ توضیح دهید.

پاسخ

با توجه به شواهدی که در دست است تورات و انجیل در بسیاری از موارد در طول تاریخ دستخوش تحریف شده و حتی برخی از نویسندگان و صاحب نظران یهود و مسیحیت هم به این مسئله اعتراف کرده اند از جمله "ایان بار بور" در مقدمه ی کتاب "علم و دین" می نویسد:

برخی از قسمت های تورات 800 سال بعد از وفات حضرت موسی(ع) نوشته شده(1) و داستان رحلت حضرت موسی در تورات نگاشته شده(2) و خود به خود این مطالبی که صدها سال بعد از رحلت حضرت موسی جمع آوری شده، برخی از مطالب عامیانه ی انحرافی در آن داخل شده، یا کم شده یا برخی مطالب به آن اضافه شده است."

حال پرسش این است که با این اوصاف چرا قرآن می فرماید: "اگر نمی دانید از اهل کتاب سوال کنید؟"

برای پاسخ لازم است اول این آیه را معرفی و بررسی کنیم تا معلوم شود چرا قرآن این جمله را فرموده است؟

خداوند متعال در سوره ی نحل می فرماید: "فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُم لاَتَعْلَمُونَ"(3)

در مورد اینکه "اهل ذکر" چه کسانی هستند؟ مفسران قرآن چند دیدگاه دارند: نظر مشهور این است که "ذکر" یعنی تورات و اهل ذکر یعنی دانشمندان یهود، که قرآن می فرماید: اگر نمی دانید از آنها بپرسید!

برای فهم این

آیه لازم است که فضای آیه و آیات قبل و بعد این آیه را در نظر بگیریم، با دقت و بررسی در این آیات در می یابیم که روی سخن در این آیات با مشرکان است، زیرا مشرکان می گفتند:

"چرا خدا پیامبری فرستاده که می خورد، در بازار راه می رود و... چرا خدا یک فرشته ای نفرستاد، که برای ما پیامبری کند، و آیا می شود بر بشر هم وحی شود؟"

اینگونه سوالات مطرح بوده که در این سوره و سوره های دیگر به آن اشاره شده است.

آیه ی مذکور در مقام پاسخ گویی به مشرکان است و می فرماید: "وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالاًنُوحِی إِلَیْهِمْ"1 ای پیامبر اسلام قبل از تو نیز مردانی فرستادیم که به سوی آنها وحی می شد موسی را فرستادیم انسان بود و به او وحی می شد عیسی را فرستادیم انسان بود و به او وحی می شد، و همچنین پیامبران دیگری که هم بشر بودند پس خطاب به مشرکان می فرماید: "ای مشرکان شما که اشکال می کنید که آیا ممکن است به انسان ها وحی شود؟ بروید از کسانی بپرسید که قبل از شما پیامبرانی به سوی آنها فرستاده شد: "فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُم لاَتَعْلَمُونَ"؛ "اگر نمی دانید بروید از یهود بپرسید!"

یهود و مسیحیت در جزیره العرب همسایه ی مشرکان بودند در بخش هایی از جزیره العرب مثل مدینه ساکن بودند، و از لحاظ فرهنگی و علمی از عرب جاهلی سطح بالاتری داشتند و حتی مرجعیت علمی یهود و مسیحیت را قبول داشتند زیرا اینها از لحاظ فرهنگ و سطح علمی نسبت به مشرکان، بالاتر بودند چرا که آنها جاهل بودند و اهل کتاب نسبت به آنها عالم بودند لذا قرآن به مشرکین می فرماید: شما چرا

این اشکال را می کنید که پیامبر چرا فرشته نمی باشد ما قبل از این پیامبر، نیز پیامبرانی فرستادیم که از جنس بشر بودند، اگر شما شک دارید بروید از اهل کتاب بپرسید از یهودی ها و مسیحی ها بپرسید که آیا پیامبران قبلی فرشته بودند یا انسان بودند.

و این موضوع با تحریف یا عدم تحریف تورات ارتباطی ندارد.

زیرا در این آیه خطاب به مسلمان ها نمی باشد، که مسلمان ها بروند از اهل ذکر یعنی مسیحی ها و یهودی ها سوال کنند؛ بلکه خطاب به مشرکان است که از اهل کتاب در مورد یکی از اصول کلی و مشترک ادیان سوال کنند که پیامبران قبلی هم، بشر بودند.

دیدگاه دوم: تفسیر دیگری از آیه شده، که برخی بزرگان بر این باورند که این تفسیر، به نوعی باطن آیه است، که در برخی روایات اشاراتی به مصادیق آن شده است.

توضیح اینکه: قرآن کریم در موارد فراوانی آیاتی دارد که ظاهرش مربوط به یک واقعه ی خاصی است اما با الغاء خصوصیت (یعنی خصوصیات زمان و مکان را کنار بگذاریم) یک قاعده ی کلی بدست می آید.

برخی مفسرین از این آیه یک قاعده ی کلی بدست آورده اند به این ترتیب که آیه می فرماید:

"فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ"؛ "سوال کنید از کسانی که اهل ذکرند!" در حقیقت آیه می فرماید: "انسان های جاهل، به انسان های عالم مراجعه کنند." که یکی از مصادیق رجوع جاهل به عالم، مراجعه ی مشرکان به اهل کتاب می باشد. نمونه ی دیگر رجوع جاهل به عالم، همان رجوع افراد به متخصص است اگر فردی از ناحیه ی قلب بیمار است به متخصص قلب مراجعه کند، و همچنین در مسائل شرعی نیز اگر توانایی استنباط احکام را ندارد به متخصص آن یعنی به مراجع تقلید

مراجعه کند. و این یک قاعده ی کلی می باشد. از این روست که در برخی از روایات شیعه و اهل سنت این مطلب وارد شده که "اهل ذکر همان اهل بیت(ع) هستند."(4) و اگر در این آیه آمده "فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ" یعنی "از اهل بیت(ع) بپرسید." و این همان قاعده ی کلی است که ما بدست آوردیم که یکی از مصادیق بارزش اهل بیت(ع) می باشند.

اهل بیت به عنوان دانایان امت هستند که اگر شخصی پرسشی دارد و در موضوعی جاهل است از آنها سوال کند. بنابراین این آیه، یک قاعده ی کلی رجوع به متخصص را برای ما بیان می کند که مصادیق متعددی دارد در یک زمان، یکی از مصادیقش مراجعه ی مشرکان به اهل کتاب بوده یا مراجعه ی هر انسان غیرمتخصص به افراد متخصص بوده است و مصداق بارزش مراجعه ی مسلمان ها به اهل بیت می باشد.

یادآوری:

هر کدام از این دیدگاه ها را بپذیریم این آیه ارتباطی با تحریف یا عدم تحریف تورات و انجیل ندارد البته آیاتی از قرآن کریم، اشارتی به تحریف معنوی از تورات و انجیل دارد و علاوه بر آن در روایات پیامبر اکرم(ص) هم از اینکه ما مراجعه بکنیم به اهل کتاب نهی شده است.

و چنانچه بیان شد صاحب نظران یهودی و مسیحی نیز ادعای عدم تحریف تورات و انجیل را ندارند.

پاورقی:

1 . علم و دین، ایان باربور، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص 130.

2 . کتاب مقدس، سفر تثنیه، باب 34.

3 . نحل / 43.

4 . نحل / 43.

آیا قرآن مندرجات تورات و انجیل را تصدیق می کند ؟
پرسش

آیا قرآن مندرجات تورات و انجیل را تصدیق می کند ؟

پاسخ

در آیات متعددی از قرآن مجید این تعبیر به چشم می خورد که : قرآن مفاد کتب پیشین را تصدیق می کند ; اما معنی تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل این است که صفات وویژگیهای پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و قرآن با نشانه هایی که در تورات و انجیل آمده مطابقت کامل دارد . بعلاوه آیات متعددی از قرآن حکایت از این می کند که آنهاآیات تورات و انجیل را تحریف نمودند .

برخی از نشانه های تحریف تورات را بیان کنید ؟
پرسش

برخی از نشانه های تحریف تورات را بیان کنید ؟

پاسخ

ترسیم خدای متعال ( العیاذ باللّه ) , بصورت انسان عاجز و ناآگاه و کشتی گرفتن باحضرت یعقوب , و مغلوب شدن در برابرش و نسبتهای ناروا دادن به انبیاء مثل نسبت زنای محصنه به حضرت داود (ع ) , و شرب خمر و زنای با محارم به حضرت لوط .

آیا تورات از ظهور اسلام خبر داده است ؟
پرسش

آیا تورات از ظهور اسلام خبر داده است ؟

پاسخ

آنکس که تاریخ خوانده است می داند قبل از میلاد مسیح علیه السلام همه مردم جهان بت پرست بودند مگر بنی اسرائیل و آنها هم اندک و ضعیف بودند و چون هر قوم ضعیفی درعقاید و عادات پیروی از اقویا می کند پیوسته عادت بت پرستی و توهین به شرع حضرت موسی علیه السلام در میان آنها رواج میافت و پیغمبران مردم را نهی می کردند اماپادشاهان بنی اسرائیل انبیاء را شکنجه و آزار می رسانیدند و می کشتند و بنهی ازمنکر آنها گوش نمی دادند و این عادت ضعیفان است چنانکه امروز شرابخواری و فحشااز فرنگیان که قویترند بمسلمانان سرایت کرده است و علما هر چه نهی کنند موثرنیست , در آنوقت هم چنین بود اما پیغمبران در همان وقت خبر می دادند که آخر الامرهمه مردم دنیا موحد می شوند و خدای اسرائیل را می پرستند و او را سجده می کنند وسلطنت مصر در مغرب و آشور در مشرق که آنوقت بزرگترین دولتهای زمین بودند بخدای یگانه ایمان می آوردند , این وعده انبیاء بانجام رسید و حضرت محمد بن عبداللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم مردم روی زمین را بدین حق خواند و آنها ایمان آوردنداما بنی اسرائیل مغضوب درگاه حق شدند چنانکه حضرت اشعیا علیه السلام در ( 17:4 )گوید : و در آن روز واقع می شود که شوکت یعقوب شکسته و فربهی تنش مبدل بلاغری می گردد و در ( 17 : 7 , 8 ) گوید : و در آنروز انسان بخلایق خود نگریسته چشمانش بقدوس

اسرائیل نظر خواهد کرد و به مذبح های معمول دستهای خودشان نخواهند نگریست و بچیزهائی که به انگشتهای خود ساختند از درخت زارها و بت ها نظر نخواهندافکند . و هم اشعیا ( در باب 19 از آیه 21 تا آخر ) گوید : و خداوند بمصریان معروف خواهد شد و مصریان در آنروز بخداوند اعتراف نموده ذبیحه هدیه را قربانی خواهندنمود و نذورات بخداوند نذر کرده ادا خواهند کرد و خداوند مصریان را صدمه زده وبعد از صدمه رسانیدن شفا خواهد بخشید و ایشان نیز بخداوند رجوع نموده که ایشان را استجابت نموده صحت خواهد داد (23) در آنروز شاهراهی از مصر تا به آشورخواهد بود که آشوریان بمصر و مصریان به آشور خواهند رفت و مصر با آشور معابندگی خواهند نمود (24) در آن روز اسرائیل با مصر و آشور سیمی شده در میان زمین محل برکت خواهد گردید که خداوند لشکرها ایشان را متبرک ساخته خواهد گفت که قوم من اهل مصر , و عمل دستهایم اهل آشور , وارث من اسرائیل متبارک باشند . وصفنیاه ( 3 : 9 ) گوید : زیرا در آن زمان بقومهالب پاک را برخواهیم گردانیدتا آنکه همگی ایشان باسم خداوند استدعا نموده او را بیکدل عبادت نمایند . از این اخبار دو فائده می بریم :اول - اینکه حجتی است بر ملاحده چون بی شک پیغمبران بنی اسرائیل وقتی که نهایت ضعیف بودند این اخبار را دادند و چنانکه گفته بودند واقع شد و همه امتها که آن وقت بت پرست بودند موحد شدند یا بسبب حضرت عیسی علیه السلام یا به دعوت خاتم انبیاء

صلی اللّه علیه و آله , پس انبیاء با خدا راه داشتند و از غیب آگاه گردیده بودند . دوم - اینکه دین اسلام حق است و باراده خداوند تعالی مردم جهان باین دین درآمدند چون بسیاری از نشانها که انبیاء دادند با مذهب اسلام منطبق می شود نه دین مسیح , از جمله مسلمان شدن مصر و آشور چون حضرت اشعیا علیه السلام خبر داد که مملکت مصر و آشور خداپرست می شوند , مملکت آشور در آنزمان مشتمل بر عراق وایران بود و این اخبار بمسلمان شدن مردم مصر و عراق عرب و شام و ایران محقق گشت چون پیش از اسلام هیچیک از این ممالک خداپرست نشدند و بعهد حضرت مسیح همه بت پرست یا زردشتی بودند و پس از حضرت مسیح گرچه مصریان باو گرویدند اماایرانیان و مردم عراق عرب مسیحی نشدند مگر اندکی . و نیز گوئیم : حضرت مسیح تنها بر بنی اسرائیل مبعوث گشت و گرویدن این طوائف بدومقصود اصلی خداوند نبود و آن حضرت حواریین را از رفتن در شهرهای غیر بنی اسرائیل و دعوت آنها نهی فرمود چنانکه در متی ( 10 : 5/6 ) است و از اعمال حواریان ( 13 : 43 ) هم معلوم می شود که رسل حضرت عیسی علیه السلام فقط مامور به دعوت بنی اسرائیل بودند و چون آنها اعتنا نکردند به دعوت قبائل دیگر پرداختند . و از آیاتیکه هرگز با دین حضرت عیسی علیه السلام منطبق نمی شود آیتیست که در کتاب اشعیا ( 45 : 13 ) گوید : با خودم سوگند خوردم کلام از دهانم بحق

بیرون آمد و برنمی گردد که هر زانو بمن خم شده هر زبان با من سوگند خواهد خورد . در اینجا خداوند خبر می دهد که همه مردم زمین خداپرست می شوند و بنام خدا سوگندمی خورند و این در مذهب اسلام است و در مذهب حضرت مسیح علیه السلام سوگند خوردن حرام است چنانکه در متی ( 5 : 33-37 ) مصرح است . و در کتاب ملاکی ( 1 : 11 000 ) گوید : زیرا که از مطلع آفتاب الی مغربش اسم من در میان طوائف عظیم خواهد بود و درهر مکان باسم من بخور و هدیه طاهر قربانی کرده خواهد شد زانرو که خداوند لشکرهامی فرماید که اسم من در میان طوائف عظیم خواهد بود اما شما ( ای بنی اسرائیل )آنرا ملوث می سازید چونکه می گوئید که سفره خداوند ملوث است و میوه اش و اطعمه اش حقیر است و می گوئید که اینک چه زحمت است , آری خداوند لشکرها می فرماید که به آن نفخه دمیدید و نیز دریده شده و لنگ و بیمار را آوردید بدین منوال هدیه راآوردید پس خداوند می فرماید آیا این را از دست شما قبول خواهم کرد ؟ آه . و قربانی طاهر و حلیت و حرمت حیوان در مذهب اسلام است و مسیحیان قربانی ندارند وامتیاز میان طاهر و غیر طاهر در دین آنها نیست . و در اشعیا ( 60 : 1 000 ) خطاب به بیت المقدس گوید : پسران غربا دیوار هدایت را بنا کرده ملوک ایشان تو را خدمت خواهند نمود اگرچه تو را در غضبم

زدم لکن در لطفم تو را رحمت خواهم فرمود , دروازه هایت شب و روزمفتوح شده بسته نخواهد گردید - آه همه کس می داند که از زمان حضرت عیسی علیه السلام بجای آنکه بیت المقدس آباد گرددآن آبادی هم که بود خراب شد تا بعهد اسلام عمر بن الخطاب آن را بنا کرد , و اگرکسی گوید : شاید مراد از این آبادی دوم بیت المقدس است که به امر کورش بناکردند ؟ گوئیم این صحیح نیست زیرا که بیت المقدس پس از این آبادی باز خراب شد ودر همان باب ( 60 : 20 ) گوید : بار دیگر آفتاب تو غروب نکرده ماهت ناپدید نخواهد گردید زیرا که خداوند ازبرایت نور ابدی خواهد بود . و نیز در بیت المقدس ثانی همه طوائف غیر اسرائیل در آن معبد سجده نمی کردندمانند زمان اسلام . و در ( 60 : 14 ) گوید : پسران کسانی که تو را مبتلا کردند خم شده بتو می آیند و تمامی خوار کنندگان بکف پایهایت سجده خواهند نمود و تو را شهر خداوند وصیون قدوس اسرائیل خواهندخواند . این اخبار همه نظر به اسلام دارد .

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟
پرسش

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟

پاسخ

و خداوند در تورات مثنی ( 18 : 18 ) فرمود :

نابی آقیم لاهم میقرب احیهم کاموخاپیغمبری برمیخیزانم برای ایشان از میان برادران ایشان مانند توو ناتتی دباری بفیو و دیبر الیهم کال اشرو می گذارم کلامم را بدهنش تا بگوید بایشان هر چیز که اصونوافرمودم آنراو پس از این آیه گوید : و اگر شخصی کلمات مرا که او باسم من بگوید نشنود من از او تفتیش می کنم , اما پیغمبری که متکبرانه در اسم من سخنی که به گفتنش امرنکردم بگوید و یا باسم خدایان غیر تلفظ نماید آن پیغمبر البته باید بمیرد و اگردر دلت بگوئی : کلامی که خداوند نگفته است چگونه بدانیم ؟ چنانچه پیغمبری چیزی بنام خداوند بگوید و آن چیز واقع نشود و بانجام نرسد این امری است که خداوندنفرموده است بلکه آن پیغمبر آنرا از روی غرور گفته است از او مترس . انتهی .

بعض یهود گویند مقصود از این پیغمبر حضرت یوشع است , و نصاری گویند مراد حضرت مسیح است و هر دو قول باطل است . مقصود از این پیغمبر یوشع (ع ) نیست بچند دلیل :

اول : اینکه عبارت تورات مستقبل است نابی آقیم لاهم یعنی بعد از پیغمبری برمیخزانم و یوشع خودش آنوقت بود و می شناختندش و اگر مقصود او بود می فرمود :یوشع را به پیغمبری مبعوث کردم .

دوم : اینکه یوشع مانند موسی نبود چون موسی علیه السلام پیغمبر اولوالعزم صاحب شریعت و تورات بود و با خدا تکلم کرد و یوشع تابع او بود .

و در مثنی (

34 : 10 ) گوید : در بنی اسرائیل پیغمبری مانند موسی برنخاست که روبرو باخدا سخن گوید .

سوم : اینکه خداوند برای تشخیص صدق و کذب پیغمبر علامت معین فرمود که بنی اسرائیل او را به آن علامت بشناسند که اگر خبری داد واقع نشد دروغگو است و اگر واقع شدراستگو ; و اگر مقصود یوشع بود علامت و امتحان لازم نبود و خدا می فرمود این یوشع پیغمبر است , و همه می دانستند و علامت معین کردن برای کسی است که او رانمی شناسند .

چهارم : اینکه علمای سابق آنها این پیغمبر را غیر یوشع می دانستند و منتظر اوبودند . در منقول الرضا ص 240 از کتاب گمارای سنهدرین فصل 53 نقل کرده است که ربی اباهواز ربی یوحنان روایت کرده که او گفت : آن پیغمبر موعودی که می آید هرگاه بتوبگوید که از جمیع احکام تورات دست بردار باید دست برداشت بجز آنکه آن پیغمبرموعود ما را امر به بت پرستی فرماید اطاعتش نباید کرد اگرچه فی المثل شق القمرهم بنماید یا رد شمس کند و این کتاب گمارا از کتب احادیث یهود است که دربیت المقدس ثانی نوشته شده است و سالهای بسیاری پس از یوشع . و یهودیان عهدپیغمبر و پیش از آن در مدینه منتظر او بودند چنانکه در قرآن سوره بقره آیه 83است : و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به . پیش از آنکه پیغمبر مبعوث شود با بت پرستان می گفتند اینجا پیغمبری مبعوث می شودو حق بودن ما و باطل بودن دین شما را ثابت

می کند چون آن پیغمبری که می شناختندآمد باو کافر گشتند . *( آن پیغمبر موعود عیسی (ع ) نبود بچند دلیل )*

اول : آنکه در انجیل یوحنا ( 1 : 20 000 ) گوید علمای یهود نزد یحیی آمدند وپرسیدند تو مسیحی ؟ گفت نه گفتند ایلیا هستی ؟ گفت نه پرسیدند آن پیغمبری ؟گفت نه . از اینجا دانسته می شود آن پیغمبری که موسی علیه السلام فرموده بود دیگری بود غیرمسیح و اهل آن زمان معترف بودند .

دوم : آنکه پیغمبر موعود باید مانند موسی علیه السلام باشد و حضرت عیسی ازبنی اسرائیل بود و ممکن نبود مانند موسی باشد . چون در سفر مثنی ( 34 : 10 )گوید : برنمیخیزد دیگر در بنی اسرائیل پیغمبری مانند موسی . و در منقول الرضا گوید : برنخاست بلفظ ماضی که در ترجمه ها آورده اند غلط است چون در عبارت عبری گوید و لوقام - بکسر واو اول - و هرگاه واو مکسوره بر فعل ماضی درآید معنی آن را مستقبل می سازد , و شواهدی آورده است . مولف گوید : قطع نظر از این می دانیم که حضرت موسی از هیچ جهت مانند موسی نبودتا بتوان مطلق شباهت را حمل بر آن کرد چون صاحب شریعت و احکام و حلال و حرام نبود و حدود و سیاست و تعزیرات و طهارت و نجاست نداشت و بشمشیر مبعوث نشد برخلاف پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم که در معنی و مقصود پیغمبری شباهت تام به حضرت موسی داشت . و نیز نصاری گویند عیسی علیه السلام خدا بود و

موسی علیه السلام خدا نبود , وعیسی کشته شد و سبب نجات بشر گشت و موسی سبب نجات بشر نگشت و دو چیز را بهم وقتی تشبیه می کنند که در صفات ظاهره مشترک باشند .

سوم : حضرت موسی خبر داد که اگر آن نبی بدروغ ادعا کند کشته شود و پیغمبرمسلمانان دعوی نبوت کرد و گفت من همانم که موسی علیه السلام در تورات خبر داد ,و کشته نشد اما حضرت عیسی علیه السلام بگمان نصاری کشته شد .

چهارم : اینکه موسی علیه السلام خبر داد که اگر می خواهید راستی یا دروغگوئی آن پیغمبر را بدانید نظر کنید اگر خبر از غیب داد و واقع نشد پیغمبر نیست و اگردرست آمد راست گفته است و پیغمبر است , و پیغمبر اسلام صلی اللّه علیه و آله وسلم هر چه خبر داد مانند غلبت الروم درست آمد و واقع شد اما حضرت مسیح علیه السلام ( نعوذ باللّه ) بگمان عیسویان خبر داد و واقع نشد مثلا فرمود من ازآسمان فرود می آیم پیش از اینکه شما حواریان همه شهرهای فلسطین را طی کنید و دراین طبقه کسی هست که بازگشتن فرزند آدم را از آسمان ببیند و اکنون هزار سال گذشته است و آنحضرت بازنگشت(1)

پنجم : از کتاب اعمال رسولان ( 3 : 19-23 ) معلوم می شود که پس از صعود حضرت عیسی علیه السلام به آسمان و پیش از برگشتن او از آسمان باید آن پیغمبر موعود بیایدبا چند علامت دیگر و گوید : توبه نمائید و بازگشت کنید تا گناهان شما محو شود که زمان تازگی و خوشی را ازحضور

خداوند دریابید و یسوع مسیح را که بشما ندا می شود باز فرستد آن عیسی که باید آسمان او را نگهدارد تا همه آنچه خداوند بزبان پیغمبران مقدس خود از قدیم فرمود واقع شود , موسی بپدران ما گفت خدای شما پیغمبر را مثل من از برای شمااست که اطاعت او کنید و چنین است که هر کس سخن آن پیغمبر را نشنود از قوم بریده خواهد شد . انتهی بنابراین عبارت آمدن آن پیغمبر باید پیش از فرود آمدن مسیح از آسمان و پس ازعروج او واقع شود و آمدن او از جمله اموری است که پیغمبران خبر دادند تا زمان تازگی و خوشی و نشاط رسد و آن موعد نزول حضرت عیسی علیه السلام از آسمان است *( رفع شبهه )*چنانکه گفتیم یهود و نصاری این بشارت را حمل بر غیر معنی صحیح می کنند چنانکه خداوند در قرآن فرمود : یحرفون الکلم عن مواضعه یعنی بر می گردانند لفظ رااز معنی های خود . و مواضع معانی است . و یهود می گویند مراد از آن یوشع است ونصاری می گویند مراد حضرت عیسی است و چند شبهه بر مسلمانان کرده اند :1 - اینکه موسی فرمود که پیغمبری از میان تو از میان برادران تو و مقصود آن است که پیغمبر موعود باید از بنی اسرائیل باشد و برادران بر خود بنی اسرائیل اطلاق شده است . جواب گوئیم : ما ادله آوردیم که مراد از این پیغمبر یوشع و عیسی نمی تواند بود وقرائن بسیار دلالت بر نبوت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دارد , اما لفظبرادران

همچنانکه ممکن است بر بنی اسرائیل اطلاق شود ممکن است بر اولاد اسماعیل نیز گفته شود چون دو طائفه بودند از نسل دو برادر و اینگونه اطلاق در تورات بسیار است نسبت به بنی اسماعیل و بنی عیصو و سایر قبائل که از نسل ابراهیم بودندچنانکه در تکوین ( 16 : 12 ) و ( 25 : 18 ) درباره اسماعیل فرمود او در مقابل برادران ممکن گزیند یعنی عربها و اولاد اسماعیل در مقابل بنی اسرائیل و بنی عیص منزل می کنند . و در سفر عدد ( 20 : 14 ) گوید : موسی علیه السلام فرستادگان از قادس بسوی پادشاه ادوم فرستاد که برادر تو اسرائیل می گوید تو می دانی همه آن بلا که بمارسید . در سفر مثنی ( 2 : 3 0000 ) پروردگار بمن گفت این قوم را وصیت کن که شمابزودی در زمین برادران خود بنی عیصو خواهید گذشت که در ساعیرند و از شما خواهندترسید 0000 و چون از میان برادران خود بنی عیسو که در ساعیر ساکنند گذشتیم 000 و در مثنی ( 73 : 7 ) گوید : از ادومی متنفر مشو زیرا که او برادر تو است وادومیان اولاد عیص اند که برادر یعقوب بود . و در تکوین ( 22 : 29 ) است : اسحاق پسرش یعقوب را دعا کرد که مولای برادرانت باش و پسران مادرت ترا کرنش نمایند . و رجوع به اشعیا ( 66 : 20 ) و هوشیع ( 2 : 1 ) شود . اما کلمه میان تو که ترجمه : میقر بخا است زائد است

برای آنکه خدا به موسی فرمود پیغمبری مبعوث می کنم از میان برادران تو و نفرمود از میان تو ازمیان برادران تو ; و البته حضرت موسی این کلمه از میان تو را در میان عبارت وحی زیاد نکرده است , دیگران افزوده اند . و گفتیم امثال این در تورات بسیار است و کلماتی افزوده یا کاسته اند . و نیز درکتاب اعمال رسولان ( باب سوم : 22/7 : 37 ) این کلمه را نقل کرده است و کلمه از میان تو در آن نیست و گوید موسی گفت : پروردگار شما پیغمبری از میان برادران شما مبعوث می کند . و از قول پطرس و استفانوس بی این کلمه نقل شده است . و اگر فرض کنیم این کلمه صحیح باشد باز منافی مقصود ما نیست زیرا که برادرانسان با انسان یکی است . و در تلمود گوید : هر کس خدا را بیگانگی بپرستد اودر حقیقت از تو است . و در اظهار الحق گوید : پیغمبر ما از میان یهودیان برخاست چون مردم مدینه و خیبر و بنی قینقاع و بنی نضیر و بنی قریظه در اطراف مدینه همه یهودی بودند . شبهه دیگر :اینکه در انجیل یوحنا ( 5 : 46 ) این بشارت را منطبق با حضرت عیسی علیه السلام کرده است . در جواب گوئیم : بسیاری از آیات تورات را در انجیل منطبق بر عیسی کرده اند که چون در آنها نظر کنی بینی غلط کرده اند این هم یکی از آنها است و ما در باب اغلاطانجیل چند غلط آنها را در تطبیق بر مسیح

ذکر کردیم . و نیز گوئیم عیسی علیه السلام در آیه فوق نفرمود آن پیغمبر موعود منم بلکه به اجمال فرمود موسی درباره من خبر داده شاید مقصودش شیلو در سفر تکوین (49)است .

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟
پرسش

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟

پاسخ

خداوند در کتاب اشعیا علیه السلام در باب چهل و دوم فرماید : اینک بنده من که او را تکیه می دهم و برگزیده من (1) ( مصطفی ) که جانم از اوراضی است روح خود را بر او می افکنم تا از برای طوائف حکم را صادر سازد (2)فریاد نکرده و آواز خود را بلند ننموده آن را در کوچه ها مسموع نخواهد کرد (3)نی شکاف شده را نخواهد شکست و فتیله بی نور را منطقی نخواهد ساخت تا حکم رابراستی صادر گرداند (2) . (4) غفلت نکرده تعجیل نخواهد نمود تا آنکه حکم را برزمین قرار دهد و جزائر منتظر شریعتش باشند (3) (5) خداوند خدا خالق آسمانها وگسترنده آنها آنکه زمین و آنچه که از آن می روید پهن می سازد و نفس بقومی که درآنند و روح بر کسانی که در آن ساکنند می دهد چنین می فرماید : (6) من که خداوندم ترا بصدق خواندم دست ترا گرفته ترا نگاه خواهم داشت و ترا بجای عهد قوم و نورطوائف خواهم داد (4) (7) تا آنکه چشمان کوران گشوده اسیران را از زندان ونشینندگان تاریکی را از حبس خانه بیرون آوری (5) (8) خداوند منم اسم من همان است جلال خود را بغیر و ستایش خود را به بتان تراشیده شده نمی دهم (9) اینک واقعات نخستین بوجود آمدند و من حوادث جدیدی که هنوز بعرصه ظهور نیامده اند بیان کرده مسموع شما می گردانم (10) ای هبوط کنندگان بدریا و مملویش و ای جزائر وساکنان آنها بخداوند سرود جدید و ستایش

وی را از اقصای زمین بسرائید (11)بیابان و شهرهایش و قریه های مسکون قیدار (6) آواز خود را بلند سازند ونشینندگان در سالع (7) ترنم نموده از سر کوهها گلبانگ زنند (12) وصف عظمت بخداوند نموده حمد او را در جزائر آشکار نمایند (13) خداوند مثل دلیران بیرون می آید و مانند مرد جنگی غیرت خود را بحرکت آورده خروش نموده نعره خواهد زد و بردشمنان خود غالب خواهد شد (14) مدتی ساکت و خاموش بوده خود را ضبط کردم اکنون مثل زن زاینده فریاد می کنم و یکبار دم زده نفس می کشم (15) کوهها و گریوه ها راخراب کرده همه گیاههایش را خشک می سازم و نهرها را بجزائر مبدل کرده برکه ها راخشک می گردانم . (16) کوران را براهی که عارف نیستند رهبری نموده ایشان رابطریقی که بی خبرند هدایت خواهم کرد در حضور ایشان ظلمت را بنور و کجی ها رابراستی مبدل خواهم ساخت از برای ایشان این چیزها را عمل نموده ایشان را ترک نخواهم نمود (17) کسانیکه باصنام تراشیده شده اعتماد نموده و بریخته شده هامی گویند که خدایان ما شمائید بعقب برگشته بسیار شرمسار خواهند شد (18) ای کران بشنوید و ای کوران بقصد دیدن بنگرید (19) بغیر از بنده من کور کیست و مثل رسول من که ارسال نمودم کر کیست و مثل کامل شده نابینا و مانند بنده خداوند کورکیست (20) چیزهای بسیار می بینی اما توجه نمی نمائی , و آنکه گوشهای خود را بازمینمایند لکن نمی شنود (21) خداوند از صداقت او ملتذ است که شریعت را عظیم وعزیز گردانیده است (22) اما

این قوم یغما شده (8) تمامی ایشان در مغاره ها دردامند و در حبس خانها مخفی اند , یغما شدند و رهاننده نیست , غارت شدند و گوینده نیست که رد نما (23) در میان شما کیست که باین گوش بدهد و توجه نموده از برای حوادث آینده بشنود (24) کیست که یعقوب را بتاراج و اسرائیل را بیغما تفویض نموده است آیا خداوند نبود که باو گناهکار شدیم چونکه براههایش نخواستند که رفتار نمایند و شریعتش را اطاعت ننمودند بنابراین شدت قهر خود وحدت جنگ را براو ریخته است بلکه او را از گرد شعله می گرداند اما نمی داند و او را می سوزانداما قلب خود را مشغول نمی سازد . این فصل کتاب اشعیا را آن مردم که بعهد پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بودندمنطبق با آن حضرت دانستند چنانکه از عبداللّه بن سلام و کعب الاحبار و وهب بن منبه و دیگران نقل است و در روایت ابونعیم از وهب بن منبه چنین است : لیس بفظ و لا غلیظ و لا سخاب فی الاسواق و لا متزین بالفحش و لا قوال بالخنا , لویمر الی جنب السراج لم یطفه من سکینه , و لو یمشی علی القصب الرعراع لم یسمع من تحت قدمیه - الخ . صاحب منقول الرضا گوید :این آیات اشعیا را بعضی یهود حمل بر ماشیح کردند و آن غلط است چون علمای ایشان گویند اگر سایر امم بخواهند بدین ماشیح بروند قبول نمی کند . و ابرنبال در کتاب زوهر نوشته و هاربوع از قول سعدیاه گاوون گوید او کورش است با آنکه

کورش مجوسی بود و این که اشعیا خبر می دهد پیغمبری است صاحب شریعت . این مفسرین همه بعد اسلام بودند و سعدیاه گاوون معاصر شیخ مفید در ذی الکفل می زیست و تورات را بعربی ترجمه کرد .

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟
پرسش

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟

پاسخ

در کتاب حبقوق ( 3 : 4 000 ) گوید : خدا از تیمان و قدوس از پاران برآمد سلاه جلالش آسمان ها را مستور کرد و زمین از حمدش پر شد (4) ضیائش مثل نور بود ,پرتوها از دستش نمایان و استتار قوتش در آن می بود 00000 چادرهای کوشان را درتحت اضطراب دیدم و پرده های زمین مدیان را که لرزانند - آه . مولف گوید : تیمان و تیما در تورات بسیار آمده است و هر دو بمعنی صحرای جنوبی است و بر عربستان اطلاق می شد که در جنوب فلسطین است . رجوع شود به پیدایش ( 25 : 15 ) و کتاب ایوب ( 6 : 19 ) و کتاب ارمیا ( 49 : 7 ) . فاران نیز عربستان است چنانکه درباره اسماعیل در تورات آمده است که او در فاران ساکن شد . و کوش زمین حبشه است و مدیان ایران است . و غیر از اینها که گفتیم بسیار است و مرد منصف و آگاه از تواریخ بنی اسرائیل وغیر ایشان باید آن اخبار را بخواند و بداند که منطبق با کدام یک از وقایع آینده می شود , و اگر کسی آگاه از تاریخ نباشد آن عبارات انبیاء بنظرش مبهم می آید .

چرا خدا در تورات نفرمود پیغمبر اسلام از مکه بیرون می آید و بمدینه می رود تاتا شبهه نماند و گفت از پاران می آید که در تطبیق آن بر مکه دچار اشکال شویم ؟
پرسش

چرا خدا در تورات نفرمود پیغمبر اسلام از مکه بیرون می آید و بمدینه می رود تاتا شبهه نماند و گفت از پاران می آید که در تطبیق آن بر مکه دچار اشکال شویم ؟

پاسخ

اسم مکه آن زمان پاران بود و اگر مکه فرموده بود اهل آن زمان نمی فهمیدند اماپاران گفت که هم ما می فهمیم و هم آنها فهمیدند . بهر حال بسیاری از بشارات انبیاء برای کسانیکه از تواریخ و اوضاع آن زمان آگاه نباشند مبهم است .

برخی از نشانه های تحریف تورات را بیان کنید ؟
پرسش

برخی از نشانه های تحریف تورات را بیان کنید ؟

پاسخ

ترسیم خدای متعال ( العیاذ باللّه ) , بصورت انسان عاجز و ناآگاه و کشتی گرفتن باحضرت یعقوب , و مغلوب شدن در برابرش و نسبتهای ناروا دادن به انبیاء مثل نسبت زنای محصنه به حضرت داود (ع ) , و شرب خمر و زنای با محارم به حضرت لوط .

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟
پرسش

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟

پاسخ

*( قصه بحیرای راهب و مهر نبوت )*بصری شهری است میان مدینه و شام و آن اول حد شام است که تجارتگاه عرب بود ومردم عربستان مال التجاره خود را بدانجا می فروختند , پیغمبر صلی اللّه علیه وآله و سلم هم با عم خود ابوطالب بدانجا رفت ; راهبی در آنجا بود نامش بحیرا . و محمد بن اسحاق گوید : ابری سفید دید بر سر رسولخدا سایه افکنده است و او زیردرختی خفته و شاخهای درخت بر او آویخته است , بحیرا طعامی ساخته بود و قریش رادعوت کرد همه رفتند مگر پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم که وی را بحفظ امتعه گذاشتند . بحیرا او را نیز خواست و چون بیامد در او تند تند نگریست و از حال وکار و خواب و بیداری او پرسید , آن حضرت جواب داد , بحیرا تفرس نبوت کرد و دوش او را بگشود و مهر نبوت بر دوش او دید و با ابوطالب گفت او را از شر یهودنگاهدارد لابن اخیک هذا شان الی آخره که ما باختصار آوردیم . و ابونعیم از روایت واقدی نقل کرده است که بحیرا حمرتی در چشم آن حضرت دیدپرسید این حمرت همیشگی است یا مفارقت می کند ؟ گفتند همیشگی است , آنگاه بحیرااز خواب او پرسید ؟ فرمود : چشمم می خوابد اما دلم نمی خوابد . و ابن سعد نیز در طبقات نظیر این آورده است و هم نقل کرده است که بحیرا گفت روی او را روی پیغمبر و چشم او را

چشم پیغمبر بینم .

بحیرا خبر اشعیای نبی را منطبق بر او کرده بود که در باب ( 9 : 15 ) گوید : فرزندی برای ما متولد و پسری بما داده شد علامت سلطنت بر شانه اوست و او راعجیب و مشاور و خداوند قوی و پدر ابدیت و سرور سلامتی نامند . اشعیا در عالم مکاشفه آن حضرت را دید از بصری می آید و با او مکالمه کرد و درباب 63 از آیه اول گوید : این کیست که از ادوم با لباس رنگین از بصراه می آید اینکه در لباسش متجلی و درکثرت قوتش خرامان است , منم که با صدق متکلم شده برای رهانندگی عظیم (2) لباست چرا سرخ فام است و جامه هایت مثل قدم زننده در چرخشت (3) تنها در چرخشت قدم زدم از قبائل احدی با من همراه نبود , بغضب خود ایشان را لگدکوب و با شدت قهرم آنها را پامال نمودم و خون ایشان بر جامه هایم پاشیده شده تمامی لباسم را آلوده کردم زیرا که روز انتقام در قلبم بوده سال نجات یافتگانم آمده است .

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟
پرسش

آیا تورات از پیامبر اسلام خبر داده است ؟

پاسخ

*( خواب بخت نصر )*و تعبیر دانیال (ع )دانیال از پیغمبران بنی اسرائیل است که در اسارت بابل بود و بخت نصر پادشاه بابل خوابی دید از آن بترسید و دانشمندان بابل را برای تعبیر خواب طلبید آنها آمدندو بخت نصر گفت خوابی دیده ام باید هم خواب را بگوئید و هم تعبیر آن را دانشمندان گفتند هیچکس نمی تواند هم خواب و هم تعبیر آن را بگوید , تو خواب رابیان کن تا ما تعبیر کنیم , بخت نصر خشمگین گردید و گفت اگر خواب را نگوئیدهمه شما را می کشم آنها فروماندند و بخت نصر بکشتن آنها فرمود . میرغضب آنهارا بیرون برد تا بکشد دانیال هم در میان آنها بود وی مهلت طلبید تا مقصود ملک را انجام دهد و از آنجا رفته بدرگاه خداوند تعالی زاری کرد تا راز پادشاه بر اومکشوف گردید و نزد میرغضب رفت و گفت : من مطلب پادشاه را می گویم و تو حکمای بابل را هلاک مساز ; آنگاه نزد شاه رفت و گفت : تو وقتی در بستر رفتی در این اندیشه بودی که کار جهان بچه میانجامد در خواب دیدی مجسمه بزرگی سرش از زر و سینه و بازویش از سیم و شکم و رانش از برنج وساقهایش بخشی از گل و بخشی از آهن بود و دیدی سنگی افکنده شد بی آنکه اندازنده آن معلوم باشد و بساق آن مجسمه خورد و آن را شکست و فروریخت و همه سر تا پامتلاشی شد و آن سنگ که این مجسمه را زده بود کوه

بزرگی شد و همه زمین را پرساخت بخت نصر تصدیق کرد ؟ و دانیال گفت تعبیر این است که : هر قطعه از مجسمه اشارت بدولتی است که روی کار آید سر آن تمثال که زر بود دولت تو است , و پس از تودولتی پست تر آید از سیم , و پس از آن مملکتی از برنج پست تر , و بعد از آنهاجهان به دو بخش شود مانند دو ساق آن تمثال یکی چون آهن نیرومند و دیگری چون گل سست و در ایام آن ملوک , خدای از آسمان دولتی فرستد که هرگز زائل نشود و همه راکوفته و مغلوب کند و ابدا برقرار باشد 000 الخ ملک بدانیال گفت : راستی خدای شما خدای خدایان و خداوند ملوک و کشف کننده رازهااست چونکه بکشف نمودن این راز قادر شدی . مولف گوید : ما خبر خواب را اندکی مختصر کردیم و چنانکه معلومست دولت اول دولت بخت نصر و پادشاهان بابل است , و دولت دوم هخامنشیان و دولت سوم اسکندر , ودولت چهارم که بر دو بخش شد نیمی دولت ایران است که از آهن بود و نیمی دولت روم که گل بود و آن سنگ که این مجسمه را شکست و همه روی زمین را فراگرفت دولت اسلام است و آن دولتها هر یک خدای خاص داشتند و هر یک روی کار آمد خدای خود را معبودمردم ساخت اما دولت اسلام همه خدایان را شکست و یک خدا برای همه و یک دین برای همه آورد و انبیاء هر چه می بینند آمیخته به جهت دینی می بینند .

تفاوت داستان لوط در قرآن با داستان لوط در تورات کدام است ؟
پرسش

تفاوت داستان لوط در قرآن با داستان لوط در تورات کدام است ؟

پاسخ

الف : در تورات تعداد ملائک بشارت و عذاب دو تا ذکر شده است , اما در قرآن به صورت جمع آمده که کمترین آن سه است .

ب : در تورات میهمان های ابراهیم از غذای ایشان تناول کرده اند , در حالیکه درقرآن تناول نکرده اند .

ج : در تورات دو دختر برای لوط اثبات شده است , در حالیکه در قرآن دست کم سه دختر .

د : در تورات صریحا به خدا نسبت جسمانیت یا تجسیم , و به لوط نسبت فحشا بادخترانش داده شده است .

اما در قرآن ساحت اقدس الهی از تجسم منزه و ساحت پیامبران از زشتی و گناه پاک است .

دیدگاه تورات نسبت به ظهور اسلام و حضرت رسول خاتم و ائمه طاهرین چیست؟
پرسش

دیدگاه تورات نسبت به ظهور اسلام و حضرت رسول خاتم و ائمه طاهرین چیست؟

پاسخ

تورات در پاراش لخلخا از قول خداوند جلیل به ابراهیم خلیل(ع) اینگونه آمده است:

«ویل یشما علی شمعتیخا هینه بیرختی وتوو هربتی اوتوا بمادماد شنمعاسار نسیم یولد و ان تتیو لغوی کادل». (انیس الاعلام، ج7/383 و 384 و 385)

مؤلف انیس الاعلام علاوه بر این متن، متن این کلمات را از سریانی عتیق و از سریانی جدید و ترجمه عربی آن را از ترجمه طبع بیروت (س1870) و ترجمه فارسی آن را از ترجمه طبع لندن (س1895) آورده است و سخن را ادامه می دهد تا اینجا که می گوید: چون معنی الفاظ را دانستی اکنون گوئیم که خداوند جلیل پس از اینکه هفده بشارت به حضرت خلیل(ع) داد، چنانکه در«پاراش» مذکور مسطور گشتند حضرت ابراهیم بعد از استماع بشارت مذکور ساجداّ لله بر و در افتاد و تمنا کرد کاش اسماعیل زنده می ماند، زیرا زندگانی او در نزد من بهتر از هفده بشارت است.

پس خداوند عالم فرمود: دعای تو را در حق اسماعیل به اجابت رسانیدم او را برکت داده و کثیر الاولاد قرار خواهیم داد و قبیله بزرگ که عبارت باشد از قبیله عرب، از صُلب او خواهد بود او را بزرگ خواهم گردانید، به سبب اینکه محمّد(ص) و دوازده امام را که اوصیای حضرت محمداند از صلب او پدید خواهیم آورد… .

دیدگاه زبور نسبت به حاکمیت بندگان شایسته خدا بر زمین چیست؟
پرسش

دیدگاه زبور نسبت به حاکمیت بندگان شایسته خدا بر زمین چیست؟

پاسخ

زبور داوود علی نبینا و آله و علیه السلام در ترجممه فارسی زبور 37 از مزامیر داوود که چهل آیه است چنین آمده است:

9 زیرا که شریران منقطع می شوند اما متوکّلان به خداوند وارث زمین خواهند شد.

10 و حال اندک است که شریر نیست می شود که هر چند مکانش را استفسار نمائی ناپیدا خواهد بود.

11 اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد.

12 شریر به خلاف صادق، افکار مذمومه می نماید و دندان های خویش را بر او می فشارد.

13 خداوند به او متبسم استِ، چونکه می بیند که روز او می آید.

14 شریران شمشیر را کشیدند و کمان را چله کردند تا آنکه مظلوم و مسکین را بیندازند و راست روان را بکشند.

15 شمشیر ایشان بر دلشان فرو خواهد رفت و کمانهای ایشان شکسته خواهد شد.

16 کمی صدیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است.

17 چونکه بازوهای شریران شکسته می شود و خداوند صدیقان را تکیه گاه است.

18 خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد شد.

19 زیرا متبرّکان خداوند وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وی منقطع خواهند شد.

23 زیرا که خداوند عدالت را دوست می دارد و مقدسان خود را وا نمی گذارد، ابداً محفوظ می شوند در حالتی که ذریه شریران منقطع است.

29 صدیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند بود.

30 دهان صدیق به حکمت متکلم و زبانش به حکم گویا است.

31 شریعت خدا در قلبش بوده، اقدامش نخواهد لغزید.

چنانکه ملاحظه می فرمایید این بشارات کاملاً با آیه کریمه: « وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ…» منطبق است چنانکه ظاهر این است که

مراد از «صدیق» که در بشارت آیه 31 مذکور شده و در آن آیه و آیه 32 صفت آن بیان شده است، حضرت مهدی(ع) می باشد.

اختلافی که بین قرآن و تورات بر سر شخص سازنده گوساله در زمان غیبت چهل روزه موسی در میان بنی اسرائیل وجود دارد چگونه است؟
پرسش

اختلافی که بین قرآن و تورات بر سر شخص سازنده گوساله در زمان غیبت چهل روزه موسی در میان بنی اسرائیل وجود دارد چگونه است؟

پاسخ

همانطوری که از آیات قرآن استفاده می شود، گوساله را بنی اسرائیل ساخته و نه هارون، شخصی از میان بنی اسرائیل به نام سامری اقدام به چنین کاری کرد، اما هارون برادر و معاون و یاور موسی از پای ننشست و حداکثر تلاش و کوشش را به کار برد، آنچنان که نزدیک بود او را به قتل برساند.

ولی عجیب این است که تورات کنونی گوساله سازی و دعوت به بت پرستی را به هارون، برادر و جانشین و وزیر موسی(ع) نسبت می دهد!

در فصل 32 از سفر خروج تورات چنین می خوانیم

«و هنگام دیدن قوم که موسی از فرود آمدن از کوه درنگ می نماید، آن قوم نزد هارون جمع آمده وی را گفتند که برخیز و از برای ما خدایانی بساز که در پیشاپیش ما بروند، زیرا که این موسی مردی که ما را از ملک مصر بیرون آورد نمی دانیم که وی را چه واقع شد و هارون به ایشان گفت گوشواره های زرینی که در گوشهای زنان و پسران و دختران شمایند، بیرون کرده نزد من بیاورید پس تمامی قوم گوشواره های زرینی که در گوشهای ایشان بودند بیرون کرده به نزد هارون آوردند و آنها را از دست ایشان گرفته، آن را به آلت حکاکی تصویر نمود، از آن گوساله ای ریخته شده ساخت و گفتند ای اسرائیل اینانند خدایان تو که تو را از زمین مصر بیرون آوردند ...»

و به دنبال آن مراسمی

را که هاورن برای قربانی کردن در برابر این بت تعیین کرده بود بیان می کند!

آنچه در بالا گفته شد قسمتی از داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل در تورات کنونی با عین عبارت بود، در حالی که خود تورات اشاره به مقام برجسته هارون در فصول دیگر کرده است از جمله تصریح می کند بعضی از معجزات موسی(ع) به دست هارون آشکار گشت (فصل هشتم از سفر خروج تورات).

و هاورن را به عنوان پیغمبر از طرف موسی(ع) معرفی می کند (فصل هشتم از سفر خروج).

و در هر صورت برای هارون که رسماً جانشین موسی(ع) بود و عارف به معارف به شریعت او، مقام والایی قائل است، اما خرافه را ببینید که او را بت ساز و عامل بت پرستی معرفی نموده و حتی در برابر اعتراض موسی(ع) به هارون عذر بدتر از گناه از او نقل کرده است که چون این قوم مایل به بدی بودند من هم به بدی تشویقشان کردم! در حالی که قرآن دامان این دو رهبر را از هرگونه آلودگی و شرک و بت پرستی پاک می داند.

تورات چگونه داستان قضاوت معروف حضرت داود(ع) را که از نظر اسلام یک آزمایش الهی بود، نقل کرده است و چه نکات مهمی در داستان منقول به وسیله تورات وجود دارد؟
پرسش

تورات چگونه داستان قضاوت معروف حضرت داود(ع) را که از نظر اسلام یک آزمایش الهی بود، نقل کرده است و چه نکات مهمی در داستان منقول به وسیله تورات وجود دارد؟

پاسخ

تورات در کتاب دوم «اشموئیل» فصل یازده جمله های 2 تا 27 داستانی نقل می کند که خلاصه آن داستان چنین می شود که

داود روزی به پشت بام قصر می رود و چشمش به خانه مجاور می افتد، زنی را برهنه در حال شستشو می بیند عشق او در دلش جای می گیرد، به هر وسیله ای بود او را به خانه خود می آورد، و او از داود باردار می شود.

شوهر این زن یکی از افسران برجسته لشکر داود، و مرد پاک طینت و باصفائی بود، داود او را (نعوذبالله) با توطئه ناجوانمردانه ای از طریق فرستادن او به منطقه خطرناکی در جنگ به قتل می رساند، و همسر او را رسماً به ازدواج خود در می آورد»!!

اکنون بقیه داستان را از زبان تورات کنونی بشنوید

در فصل 12 از همان کتاب دوم اشموئیل چنین آمده است «خداوند ناثان را (یکی از پیامبران بنی اسرائیل و مشاور داود) نزد داود فرستاد، و گفت در شهری دو آدم بودند. یکی غنی و دیگری فقیر، غنی گوسفند و گاو بسیار داشت، وفقیر را جز یک بره کوچک نبود، مسافری نزد غنی آمد او دریغ کرد که از گوسفندان خود غذا برای میهمان تهیه کند، بره مرد فقیر را گرفت و کشت، اکنون چه باید کرد؟!

داود سخت خشمگین شد و به ناثان گفت به خدا سوگند کسی که این کار را کرده مستحق قتل است!، او باید

چهار گوسفند به جای یک گوسفند بدهد! اما ناثان به داود گفت آن مرد توئی!

داود متوجه کار نادرست خویش شد و توبه کرد، خداوند توبه او را پذیرفت، در عین حال بلاهای سنگین بر سر داود آورد.

در اینجا تورات تعبیراتی دارد که قلم از ذکر آن شرم دارد، لذا از آن صرف نظر می کنیم

در این قسمت از داستان تورات نکاتی به چشم می خورد که مخصوصاً قابل دقت است.

1 کسی به عنوان دادخواهی نزد داود نیامد، بلکه یکی از پیامبران مشاور او داستانی را بر سبیل مثال برای پندو اندرز برای او ذکر کرد، سخن از دو برادر و تقاضای یکی از دیگر در اینجا نیست، بلکه سخن از دو آدم غنی و فقیر است که یکی گاوان و گوسفندان بسیار داشته، و دیگری فقط یک بره، ولی مرد غنی بره مرد فقیر را برای میهمان خود کشته، تا اینجا نه سخن از بالا رفتن از دیوار محراب است، نه وحشت داود، و نه طرح دعوا میان دو برادر و نه تقاضای بخشش.

2 داود آن مرد غنی سمتگر را مستحق قتل دانست (برای یک گوسفند قتل چرا؟)

3 بلافاصله حکمی بر ضد این حکم صادر کرد و گفت باید به عوض یک گوسفند، چهار گوسفند بدهد؟ (چرا؟).

4 داود به گناه خود در مورد خیانت به همسر اوریا اعتراف کرد.

5 خداوند او را عفو کرد (به این سادگی چرا؟)

6 خداوند مجازات عجیبی درباره داود قائل شد که نقل ناکردنش بهتر است.

7 و همین زن با این سوابق درخشان مادر سلیمان شد!

قرآن و تورات هر کدام چگونه قصه غم یعقوب در از دست دادن یوسف را بیان کرده اند؟
پرسش

قرآن و تورات هر کدام چگونه

قصه غم یعقوب در از دست دادن یوسف را بیان کرده اند؟

پاسخ

از تورات کنونی چنین بر می آید که یعقوب هنگامی که پیراهن خون آلود یوسف را دید چنین گفت «این قبای پسر من است و جانور درنده او را خورده یقین که یوسف دریده شده است پس یعقوب جامه های خود را درید و پلاس به کمر بست و روزهای بسیاری از برای پسرش نوحه گری نمود و تمامی پسران و تمامی دخترانش از برای تسلی دادن به او برخاستند، اما او از تسلی گرفتن امتناع نمود و گفت به پسر خود به قبر محزوناً فرود خواهم رفت.»

در حالی که قرآن می گوید یعقوب با هوشیاری و فراست از دروغ فرزندان آگاه شد و در این مصیبت جزع و فزع و بی تابی نکرد، بلکه آنچنان که سنت انبیاء است با آن مصیبت برخور صبورانه ای داشت هر چند قلبش می سوخت و اشکش جاری می شد و طبعاً از کثرت گریه چشمش را از دست داد، ولی به تعبیر قرآن با صبر جمیل و با خویشتن داری سعی کرد از کارهائی همچون دریدن جامه و نوحه گری و پلاس به کمر بستن که علامت عزاداری مخصوص بود خودداری کند.

«تورات» بر چه چیزی اطلاق می شود؟
پرسش

«تورات» بر چه چیزی اطلاق می شود؟

پاسخ

«تورات» در اصل یک لغت عبری است که به معنی «شریعت و قانون» می باشد و سپس به کتابی که از طرف خداوند بر موسی بن عمران(ع) نازل گردید گفته شد و گاهی به مجموعه کتب عهد عتیق و گاهی به اسفار پنجگانه آن نیز گفته می شود.

کتب دینی یهودیان شامل چه چیزهایی است؟
پرسش

کتب دینی یهودیان شامل چه چیزهایی است؟

پاسخ

مجموع کتب یهود که «عهد عتیق» نامیده شده، مرکب از تورات و چندین کتاب دیگر می باشد، تورات دارای پنج بخش است که به نامهای سفر «پیدایش»، سفر «خروج»، سفر «لاویان»، سفر «اعداد» و سفر «تثینه» نامیده شده است، این قسمت از کتب عهد قدیم، شرح پیدایش جهان و انسان و مخلوقات دیگر و قسمتی از زندگی انبیاء پیشین و موسی بن عمران و بنی اسرائیل و احکام این آئین می باشد.

و کتب دیگر آن که در واقع نوشته های مورخان بعد از موسی(ع) می باشد، شرح حالات پیامبران و ملوک و پادشاهان و اقوامی است که بعد از موسی بن عمران به وجود آمده اند.

ناگفته پیداست که غیر از اسفار پنچگانه تورات، هیچیک از این کتب، کتب آسمانی نیستند و خود یهود نیز چنین ادعائی را ندارند و حتی «زبور» داود که آنها را بعنوان «مزامیر» می نامند، شرح مناجاتها و اندرزهای داود است.

و اما در مورد اسفار پنجگانه تورات، قرائن روشنی در آنها وجود دارد که بعد از موسی بن عمران نوشته شده اند، زیرا در آنها شرح و فات موسی(ع) و چگونگی تدفین او و پاره ای از حوادث بعد از وفات او آمده است، مخصوصاً آخرین فصل سفر پنجم (سفر تثنیه) به وضوح ثابت می کند که این کتاب، مدتها بعد از وفات موسی بن عمران به رشته تحریر در آمده است.

بعلاوه محتویات این کتب که آمیخته با خرافات فراوان و نسبتهای ناروا به انبیاء و پیامبران و بعضی سخنان کودکانه میباشد گواه دیگری بر ساختگی بودن آنها است. شواهد تاریخی نیز نشان می

دهد که تورات اصلی از میان رفت و بعداً پیروان موسی بن عمران، این کتابها را به رشته تحریر در آوردند.

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد ابراهیم (ع) چگونه است؟
پرسش

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد ابراهیم (ع) چگونه است؟

پاسخ

ابراهیم خلیل الرحمن از نظر قرآن از پیامبران اولو العزمی است که در راه مبارزه با بت پرستی و بشر پرستی ثابت و استوار بوده است، وی از پیامبرانی است که رسالت وی با کتاب و شریعت همراه می باشد و تمام ملتهای جهان نسبت به این شخصیت احترام زیادی قائلند. اکنون باید دید که تورات سیمای این مرد بزرگ جهان را چگونه ترسیم می کند.

تورات، ابراهیم را چنین معرفی می کند: ابراهیم در مجلس فرعون «ساره» را که همسر وی بود، خواهر خود معرفی کرد، فرعون شیفته زیبایی ساره گردید، او را به خانه خود برد، و ابراهیم را به خاطر ساره مورد انعام قرار داد و غلام و کنیز و مقدار زیادی گوسفند و گاو و الاغ و حیوانات دیگر به او بخشید. وقتی فرعون فهمید ساره زن ابراهیم است نه خواهر وی، به ابراهیم گفت: چرا نگفتی که او خواهر من نیست و همسر من است و مرا از جریان آگاه نساختی؟ چرا گفتی او خواهر من می باشد تا من او را به همسری نگیرم در این موقع فرعون ساره را به ابراهیم باز گرداند. این سیمای ابراهیم است در تورات،(تورات، سفر تکوین، فصل 12).

ایا فردی که نسبت به ناموس خود تا این حد بی توجه باشد می تواند سرآمد پیامبران باشد. آیا صحیح است که بگوییم وی از ترس فرعون، او را خواهر خود معرفی کرد و اگر همسر خود معرفی می کرد، ممکن بود به خاطر تصاحب همسر زیبایش مورد سوء قصد قرار گیرد. قرآن مقام ابراهیم را بالاتر از آن می داند که از

جباری به اندازه ای بترسد که همسر خود را خواهر خویش معرفی کند از این جهت در قرآن مجید از این داستان افسانه ای خبری نیست، بلکه قرآن سیمای او را با صفات عالی انسانی که در هیچ پیامبری جز خاتم پیامبران نمی توان یافت ترسیم کرده است.

سیمای ابراهیم (ع) در قرآن:

1- او «امام» و پیشوای انسانها است: «اِنی جاعِلُکَ لِلناسِ إِماماً». بقره/124

2- او از «صالحان» و پاکان است: «فِی الآخِرَهِ لَمِنَ الصالِحینَ». بقره/130

3- او «حنیف» و یکتا پرست است. «وَ لکِن کانَ حَنیفاً» آل عمران/67

4- او «مسلم» و تسلیم در برابر خدا است. «وَ لکِن کانَ حَنیفاً مُسلِماً» آل عمران/67

5- او «موقن و دارای یقین کامل بود. «وَ لِیَکُونَ مِنَ المُوقِنینَ» انفال/65

6- او «اواه» و فرد خدا ترس بود. «إِنَ إِبراهیمَ لأَواهٌ» توبه/114

7- او «حلیم» و بردبار است. «إِنَ إِبراهیمَ لَأَواهٌ حَلیمٌ» توبه/114

8- او «منیب» و مطیع است. «إِنَ إِبراهیمَ لَحَلیمٌ أَواهٌ مُنیبٌ» هود/75

9- او به تنهایی امت بود. «إِنَ إِبراهیمَ کانَ أُمَه» نحل/120

10- او «قانت» و فرد عابد بود. «إِنَ إِبراهیمَ کانَ أُمَهً قانِتاً» نحل/120

11- او «شاکر» و سپاسگزار بود. «شاکِراً لأَنعُمِهِ» نحل/121

12- او «مؤمن» و فرد با ایمان بود. «إِنَهُ مِن عِبادِنَا المُؤمِنینَ» صافات/110

13- او «مصطفی» و برگزیده خدا است. «لَمِنَ المُصطَفَینِ» ص/47

14- او «خیر» و نیکوکار بود. «لِمَنِ المُصطَفَینِ الاَخیارِ» ص/47

15- او دارای قلب سلیم بود. «إِذ جاءَ رَبَهُ بِقَلبٍ سَلِیمٍ» صافات/84 هر یک از این صفات می تواند روشنگر مقام بزرگ و روحیه پاک و ایمان و اخلاص او باشد آیا شایسته است به چنین مردی که خدا او را با چنین صفاتی یاد کرده است نسبت بی اعتنایی درباره همسر بدهیم. ابراهیم

شخصیتی است که ملکوت آسمانها را با دیده دل مشاهده کرده است آنجا که می فرماید: «وَ کَذلِکَ نُرِیَ إِبراهیمَ مَلَکُوتَ السَمواتِ» انعام/75 [واقعیت آسمانها را به ابراهیم نشان دادیم]. آیا بر چنین شخصیتی صحیح است که از جهت ترس، به شنیع ترین کار زشت تن بدهد و همسر خود را خواهر خویش معرفی کند؟ مردی که یک تنه با قدرت ستمگر زمان خود (نمرود) می جنگد و بی پروا تمام بتها را می شکند و در برابر هیئت داوران با نیرومندترین منطق بر عقیده خود استدلال می کند و سرانجام وارد آتش می شود و از عقیده خود دست بر نمی دارد، هرگز از فرعون نمی ترسد ان هم بی جهت. قرآن قدرت روحی او را در کوبیدن و شکستن بتهای بتکده چنین بیان می کند. «فَزاغَ إِلی آلِهَتِهِم فَقالَ أَلا تَأکُلُونَ* ما لَکُم لا تَنطِقُونَ* فَراغَ عَلَیهِم ضَرباً بِالیَمینَ* فَأَقبَلُوا إِلَیه یَزِفُونَ*… » صافات/99-91 [به طور پنهانی نزد معبودهای آنان رفت و گفت: چرا نمی خورید، چه شده است که سخن نمی گویید، سپس ضربتی بر آنها نهاد، بت پرستان به سوی او آمدند، او گفت چرا بتهایی را که می تراشید می پرستید در صورتی که خدا بتهایی را که مصنوع شماست آفریده است گفتند: برای او جایی بسازید و در میان آتش بیفکنید؛ خواستند درباره او نیرنگی بکار برند ما آنها را کوچک قرار دادیم. ابراهیم گفت: من بسوی خدایم می روم] … . در فداکاری او در راه خدا همین بس که حاضر شد فرزند خود اسماعیل را در راه خدا ذبح کند. (صافات/107-102).

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد لوط (ع) چگونه است؟
پرسش

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد لوط (ع) چگونه است؟

پاسخ

لوط از پیامبران معاصر با ابراهیم است که از نظر عصر و زمان، بر یعقوب فرزند اسحاق و نوه ابراهیم، مقدم است. لوط پیامبری است بردبار و شکیبا، با گروهی بسر می برد که شنیع ترین اعمال را مرتکب می شدند دچار «سادیسم» خاصی بوده و تمایلات جنسی خود را از طریق آمیزش با جنس موافق ارضا می کردند. این مرد الهی در راه مبارزه با این گروه منحرف، تهدید به تبعید گردید و چنین گفت: «لَئِن لَم تَنتَهِ یا لُوطُ لَتَکُونَنَ مِنَ المُخرَجینَ» شعرا/167 [اگر دست از تبلیغ خود برنداری، رانده می شوی]. این گروه خیره سر، بر اثر فرو رفتگی در شهوت، گرفتار نتیجه اعمال خود شدند و پیش از آن که فرشتگان الهی منطقه آنان را سنگباران کنند لوط با خانواده خود آن سرزمین را ترک گفت و بلافاصله این سرزمین از طرف فرشتگان سنگباران گردید و همگی نابود شدند.

لوط از دیدگاه تورات

«لوط از صوعر بر آمد و در کوه ساکن شد و دو دختر او به همراه وی بودند زیرا که از سکونت در صوعر ترسیدند و او و دو دختر وی در مغاره سکونت گزیدند و دختر بزرگ به دختر کوچک گفت: پدر ما پیر و فرتوت شده و کسی در روی زمین نیست که موافق عادت کل زمین، به ما درآید بیا پدر را شراب بنوشانیم و با او بخوابیم و از پدر خود، نسلی را زنده نگاه داریم. پس در آن شب پدر خویشتن را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ داخل شد با پدر خوابید و او نه وقت خوابیدن و نه

وقت برخاستن اطلاع به هم رسانید و روز دیگر دختر بزرگ به دختر کوچگ گفت که دیشب با پدر خود خوابیدم امشب نیز او را شراب نوشانیم و تو داخل شده با او بخواب و از پدر خود نسلی را زنده نگاه داریم و آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک برخاسته و با او خوابیده و او نیز نه وقت خوابیدن و نه وقت برخاستن اطلاع به هم رسانید و دو دختر لوط از پدر خودشان حامله شدند و دختر بزرگ پسری زایید و اسمش را «موآب» نامید که تا به حال پدر «موآبیان» او است و دختر کوچک او نیز پسری زایید و اسمش را «بن عمی» نامید که تا به حال پدر «بنی عمون» او است.(تورات سفر تکوین باب 19 از آیه 38-30) فضایل اخلاقی لوط و دختران او در قرآن:

هرگاه آنچه را که تورات درباره لوط و دختران او نقل نموده با آنچه که قرآن درباره آنان می گوید مقایسه کنیم ما به دو نکته مهم پی می بریم. اولا: قرآن محتویات خود را از تورات نگرفته است زیرا هیچ نوع مشابهتی میان آن دو نیست و از این افسانه که ساخته مغزهای الکلی و گروههای آلوده مطلق است در قرآن اثری وجود ندارد. ثانیا: قرآن وحی الهی است زیرا به حکم عقل و خرد، پیامبران آسمانی از هر نوع گناه و نافرمانی حتی از یک رشته لغزش های غیر اختیاری که مایه تنفر جامعه می گردد باید مصون و پیراسته باشند. آیا صحیح است بگوئیم که ادراک پیامبری به حدی برسد که میان سرکه و شراب تفاوت نگذارد و اندازه ای مست

گردد که در حال مستی، زشتی نزدیکی دختر را احساس نکند و پس از توجه، دختر خود را نیز تنبیه ننماید وگرنه دختر دوم از ترس مجازات، تصمیم بر اجرای مقصود شوم خود نمی گرفت و به اندازه ای بی اعتنا باشد که تدبیری اتخاذ نکند که بار دیگر عمل تکرار نشود تانسل انسان نتیجه آمیزش آلوده نباشد. اکنون برگردیم ببینیم که قرآن قیافه لوط و دختران او را چگونه ترسیم می کند. لوط از نظر قرآن مردی است که از نظر فضیلت به مقامی رسیده که:

1- [بر تمام مردم روی زمین برتری داشت]: «... وَ لوطاً وَ کُلاَ فَضَلنا عَلَی العالَمینَ». انعام/86

2- [قلب او مرکز حکومت الهی بود]: «وَ لُوطاً آتَیناهُ حُکماً وَ عِلماً» انبیا/74

3- [او به اندازه ای پاک بود و با عمل ناپاک قوم خود مبارزه می کرد که او را تهدید به تبعید کردند]: «إِلا أَن قالُوا أَخرَجُوهُم مِن قَریَتِکُم إِنَهُم أُناسٌ یَتَطَهَرُونَ» اعراف/82

نه تنها او پاک بود بلکه خاندان لوط همگی پاک بودند جز همسر پیر او. چنانکه می فرماید: «فَأَنجَیناه وَ أَهلَهُ إِلا اَمرَأَتَهُ کانَت مِنَ الغابِرینَ» اعراف/83 [او و خانواده او را نجات دادیم جز همسر او که جزو نابود شدگان بود]. قرآن نه تنها بشر روی زمین را که از نظر تورات همگی از آمیزش لوط با دختران خود به وجود آمده اند نتیجه آمیزیش حرام نمی داند بلکه معتقد است همگی با فطرت پاکی آفریده شده اند، چنان که می فرماید: «فِطرَهَ اللهِ الَتی فَطَرَ الناسَ عَلَیها» روم/30 [آفرینش خدا (توحید) که همه را روی آن آفرید]. انسان از نظر قرآن مظهر اسماء و صفات الهی می باشد چنانکه می فرماید: «إِنا جَعَلناهُ سَمیعاً بَصیراً» الإنسان/2 [او

را شنوا و بینا (که از صفات الهی است) آفریدیم].

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد یعقوب (ع) چگونه است؟
پرسش

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد یعقوب (ع) چگونه است؟

پاسخ

یعقوب که سر سلسله پیامبران «بنی اسراییل» است در قرآن سیمای بس محبوبی دارد اینک ما نظر تورات را درباره وی منعکس می کنیم:

«یعقوب در خیمه خود تنها بود و شخصی تا طلوع فجر با او کشتی گرفت هنگامی که آن شخص احساس کرد که صبح طلوع کرده است به یعقوب گفت مرا رها کن یعقوب گفت من تو را رها نمی کنم تا مرا برکت دهی وی به یعقوب گفت: نام تو چیست؟ گفت یعقوب .... ». تا اینکه می گوید: «در آنجا به یعقوب برکت داد یعقوب اسم آن مکان را «پنوئیل» خواند زیرا گفت: خدا را روبرو دیدم و جانم رها یافته است هنگامی که از «پنوئیل» گذشت آفتاب بر او طلوع نموده است و بر ران خود می لنگید از آن سبب بنی اسرائیل از عروق سست شده کف ران، تا به امروز نمی خورند زیرا که کف ران یعقوب که سست شد آن شخص لمس کرد.»(تورات کتاب پیدایش فصل 9) جای بحث و گفتگو نیست که دیدار یعقوب با خدا در خیمه پنوئیل افسانه ای بیش نیست و هرگز ممکن نیست که موجود نامتناهی به صورت انسانی متمثل گردد و با بندگان خود دست و پنجه نرم کند و زورش به آفریده خود نرسد و از طریق ضربه فنی او را نقش بر زمین کند. ولی یک چنین معرفی غلط از خدا، آنچنان سوء تأثیر در روحیه جوانان روشنفکر می گذارد که هرگز چیزی آن را جبران نمی کند، آن جوان اسرائیلی که مدرک اطلاعاتی او از مذهب و خدا همین تورات کنونی باشد، قطعا خدا و

ماوراء طبیعت را مخلوق و زاییده اوهام و پندارهای قرون پیشین خواهد دانست و همین معرفی های غلط است که جوانان اروپا را دسته دسته به سوی ما دیگری سوق داده آنان را به صورت یک مسیحی جغرافیایی در آورده است.

سیمای دیگر یعقوب در تورات

«اسحاق خواست به پسرش «عیسو» برکت دهد، «یعقوب» از در حیله وارد شد و خود را «عیسو» معرفی کرد و برای پدر غذایی فراهم نمود؛ اسحاق غذا را خورد و شراب را نوشید «یعقوب» از طریق حیله و دروغهای پیاپی توانست برکت بگیرد اسحاق به او گفت: تو سرور برادر خود باش و پسران مادرت بر تو سجده می کنند، ملعون باد هر کسی تو را لعنت کند، مبارک باد هر که ترا مبارک خواهد، وقتی «عیسو» آمد و فهمید برادر او «یعقوب» برکت را بهیغما برده رو به پدر کرد و گفت: پدر مرا نیز برکت بده! گفت: برادرت آمد با حیله برکت را گرفت. عیسو به پدر گفت: آیا برای من برکتی نگاه نداشتی! «اسحاق» گفت: من او را آقا و سرور تو نگاه داشتم و همه برادرانش را غلام او ساختم و از خدا خواستم که غله و شراب عطا فرماید، پس الآن ای پسرم برای تو چه کنم، در این موقع عیسو با صدای بلند گریست».(تورات سفر تکوین، فصل 27، جمله های 1-26) آیا معقول است که کسی نبوت را به غارت ببرد؟ و آیا شایسته است که خدا این مقام را به حیله گر و دروغگو عطا فرماید؟ فرض کنید شخصی با خدا و رسول او از در حیله مکر وارد شد آیا خدا قادر نبود که نبوت به غارت

رفته را به اهلش باز گرداند. «تَعالَی اللهُ عَن ذلِکَ عُلُواً کَبیراً».

به طور مسلم مغزهای الکلی گروهی را بر آن داشته که چنین افسانه هایی را بسازند و به اسحاق نسبت شراب خواری بدهند. نبوت و رسالت و دیگر مقامهای بلند پایه معنوی، در گرو زمینه های مساعد و شرایط خاصی است و تا در محل لیاقت و شایتسگی نباشد، هرگز از جانب خدا، چنین موهبتی به کسی داده نمی شود منطق قرآن درباره مواهب معنوی آیه زیر است: «لا یَنالُ عَهدِی الظالِمینَ» بقره/124: [مقام پیشوایی به افراد ستمگر نمی رسد]. «اللهُ أَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ» انعام/124: [خدا دانا است هرجا مصلحت بیند رسالت خویش را همان جا می گذارد». ولی در منطق تورات می توان چنین مقام بزرگ و ارجمند را به حیله و تزویر به دست آورد! مقصود از برکت هر چه باشد پیدا است که یک مقام معنوی ارزنده ای بود که وقتی «عیسو» از محرومیت خود آگاه گردید، با صدای بلند گریه کرد جای شگفت این جا است که این مقام معنوی با این که به تزویر و حیله گرفته شده است، قابل بازگشت نباشد و پیامبر و خدا راضی گردد که مقام عظیم رهبری در اختیار یک فرد دروغگو باقی بماند. سیمای یعقوب (ع) در قرآن مجید:

قرآن مجید یعقوب را با صفاتی معرفی می کند که ممکن نیست دارنده اینها یک فرد دروغگو باشد و از طریق حیله و تزویر نبوت را به دست آورد. در این کتاب سر سلسله پیامبران بنی اسرائیل به گونه ای که شایسته مقام نبوت و سفارت از جانب خدا است، معرفی گردیده و می گوید:

1- یعقوب آن بزرگ مرد الهی است که در آخرین

لحظات زندگی به فکر آیین فرزندان خود بود که مبادا از جاده توحید منحرف گردند. وی رو به آنها کرد و چنین گفت: «إِذ قالَ لِبَنیهِ ما تَعبُدُونَ مِن بَعدِی قالُوا نَعبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبراهیمَ وَ إِسماعِیلَ وَ إِسحاقَ إِلهاً واحداً وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ» بقره/133 [یعقوب به فرزندان خود گفت: پس از من چه کسی را می پرستید، همگی گفتند: خدای تو و خدای پدران تو را ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خدای یگانه را و همگی در برابر او تسلیم هستیم].

2- قرآن یعقوب را بسان پدرش اسحاق یک فرد محسن ونیکوکار معرفی می کند چنانکه می فرماید: «وَ وَهَبنا لَهُ إِسحاقَ وَ یَعقُوبَ کُلاً هَدینا ... وَ کَذلِکَ نَجزِیَ المُحسِنینَ» انعام/84 [برای ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم ... ما این چنین به نیکوکاران پاداش می دهیم].

3- قرآن یعقوب را از صالحان می شمارد و می فرماید: «وَ وَهَبنا لَهُ إِسحاقَ وَ یَعقُوبَ نافِلَهً وَ کُلاً جَعَلنا صالِحینَ» انبیاء/72 [برای ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم].

شایستگی یعقوب به حدی بود که خدا نبوت و انزال کتاب را در فرزندان او که ذریه ابراهیم بودند به ودیعت نهاده است: «وَ وَهَبنا لَهُ إِسحاقَ وَ یَعقُوبَ وَ جَعلنا فِی ذُرِیَتِهِ النُبُوَه وَ الکِتابَ» عنکبوت/27 [برای ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و در خاندان او (ابراهیم از طریق یعقوب) نبوت و کتاب را قرار دادیم].

یعقوب از نظر قرآن یک فرد بصیر و نیرومند و پیوسته به یاد آخرت بوده و برای آن کار می کرد: «وَ اذکُر عِبادَنا إِبراهیمَ وَ إسحاقَ وَ یَعقُوبَ أُولی الأَیدِی وَ

الأَبصارَ* إِنا أَخلَصناهُم بِخالِصَهٍ ذِکَری الدارِ* وَ إِنَهُم عِندَنا لَمِنَ المُصطَفِینَ الأَخیارِ» ص/47-45 [به یاد آر بندگان ما را ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که دارای قوت و بصیرت بودند که ما موهبت یاد آن سرا را مخصوص آنان کردیم و آنان نزد ما از بندگان و نیکان بودند] آیا فردی که دارای این همه فضایل اخلاقی و روحیات ارزنده ای است که اساس همه آن فضایل را نبوت تشکیل می دهد ممکن است آن را به حیله و تزویر به دست آورد سپس دارای شایستگی ها باشد.

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد داود (ع) چگونه است؟
پرسش

تفاوت دیدگاه تورات و قرآن در مورد داود (ع) چگونه است؟

پاسخ

حضرت داود (ع) که یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل است، به صورت بس ناپسندی که قلم از تحریر آن شرم دارد، در عهد قدیم ترسیم گردیده است. در کتاب «سموئیل دوم»، فصل یازده از جمله های 28-2 چنین می خوانیم: داود از بسترش برخاسته در پشت بام خانه پادشاه، گردش کرد و از پشت بام، زنی را دید که خویشتن را شستشو می دهد و آن زن بسیار نیکو منظر بود. داود کسی را فرستاد که درباره آن زن تحقیق کند که به او گفتند که او زن «اوریای حتی» است داود قاصد فرستاد تا از او سراغ گرفت و او را نزد وی آورده با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانه خود برگشت، آن زن حامله شد و داود را با خبر ساخت و گفت که من حامله هستم. بامدادان داود برای «یوآب» نوشته و مکتوب به این مضمون نوشت که «اوریا» را در مقدمه جنگ سخت بگذارید و از عقبش بروید تا زده شده، بمیرد. و چون «یوآب» شهر را محاصره کرد «اوریا» را در مکانی که می دانست مردان شجاع در آنجا می باشند گذاشت و مردان شهر بیرون آمده با «یوآب» جنگ کردند و بعضی از قوم بندگان «داود» افتادند و «اوریای حتی» نیز بمرد. و چون زن «اوریا» شنید که شوهرش «اوریا» مرده است برای شوهر خود ماتم گرفت و چون ایام ماتم گذشت داود کسی را فرستاد او را به خانه آورد و او زن وی شد و برایش پسری زایید اما کاری که داود کرده

بود در نظر خداوند ناپسند آمد».

سیمای داود (ع) در قرآن مجید:

قران مجید «داود» را با صفات ارزنده ای که همگی از شجاعت و پایمردی، علم و دانش، صبر و بردباری، عدالت و دادگری او حاکی است معرفی می کند. در عظمت و بزرگی او همین بس که دشت و دمن و کوهها و مرغان در تسخیر او بوده است. اینکه متن آیاتی که صفات یاد شده را معرفی می کند.

1-او نخستین شخصی است که به جنگ و نبرد با جبار و ستمگر زمان خود (جالوت) مأموریت یافت و سرانجام بر او پیروز گردید: «و قَتَل داودُ جالوتَ». بقره/251 [داود جالوت ستمگر را کشت].

2- او فردی است که از طرف خداوند به وی فرمانروایی داده شد و قلب او مرکز حکمت الهی و علوم خدایی گردید، علومی که خدا بر هر کس بخواهد می آموزد. «وَ آتاهُ الله المُلکَ وَ الحِکمَهَ وَ عَلَمَهُ مِمِا یَشاءُ» بقره/251 [خدا به او سلطنت و حکمت عطا کرد و از آنچه می خواست به او یاد داد]

3- عل او به اندازه ای گسترده بود که سلیمان نه تنها وارث فرمانروایی و اموال و ثروت او گردید بلکه آشنایی به زبان طیور را از او به ارث برد سپس افتخار نمود که خداوند همه چیز به ما داده است چنانکه می فرماید: «وَ لَقَد آتَینا داوُدَ وَ سُلَیمانَ عِلماً وَ قالا اَلحَمدُ للهِ الَذی فَضَلنا عَلَی کَثیرٍ مِن عِبادِهِ المُؤمِنِینَ* وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُهَا الناسُ ُعلِمنا مَنطِقَ الطَیرِ وَ أُوتِینا مِن کُلِ شَیءٍ إِنَ هذا لَهُوَ الفَضلُ المُبینَ» نمل/16-15 [ما به داود و سلیمان دانش آموختیم و هر دو، خدا را سپاسگزار بودند که

ما آنان را بر بسیاری از بندگان با ایمان خود برتری دادیم؛ سلیمان وارث «داود» گردید گفت: ای مردم! به زبان پرندگان آشنا هستیم و خدا همه چیز به ما داده است».

4- او صاحب یکی از کتابهای آسمانی که از طرف خدا بر او نازل گردیده است چنانکه می فرماید: «وَ آتَینا داوُدَ زَبُوراً». نساء/163: [به داود زبرو دادیم]. و در حقیقت انزال زبور بر وی، یک نوع برتری بخشیدن نسبت به او است چنانکه می فرماید: «وَ لَقَد فَضَلنا بَعضَ النَبِیینَ عَلی بَعضٍ وَ آتَینا داوُدَ زَبُوراً» نساء/55

5- در شایستگی این پیامبر بزرگ همین بس که خلیفه خدا در روی زمین بود و از طرف او مأموریت داشت که به حق داوری کند: «یا داوُدَ إِنا جَعلناکَ خَلِیفه فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ الناسِ بِالحَقِ». ص/26. [ای داود ما ترا در روی زمین جانشین خود قرار دادیم در میان مردم به حق حکومت کن]. «وَ شَدَدنا مُلکَهُ وَ آتَیناهُ الحِکمَهَ وَ فَصلَ الخِطابٍ». ص/20

[پایه های حکومت او را محکم کردیم و به او حکمت آموختیم و منطقی جدا کننده حق از باطل دادیم]. آیا صحیح است که فردی که نماینده خدا در میان مردم است با زن شوهر دار آمیزش کند یا نقشه قتل مردم را بکشد آیا کسی که دارای حکمت است چنین کاری را انجام می دهد و یا کسی که جان و مال مردم در اختیار او است، شایسته است که عوض این که مال و جان مردم را حفظ کند با مردم چنین بازی کند؟

6-قدرت روحی او به حدی رسیده بود که در پرتو اراده حکیمانه، صخره ها و سنگها و کوهها با او همصدا گردیدند

تا با حمد خدا او را از هر عیبی پیراسته سازند: «وَ سَخَرنا مَعَ داوُدَ الجِبالَ یُسَبِّحنَ وَ الطَیرَ» انبیا/79 [کوهها و پرندگان را در حالی که تسبیح می گفتند رام داود کردیم]

7- اگر چه صبر ایوب معروف است، صبر داود نیز قابل ملاحظه است تا آنجا که خداوند به پیامبر اسلام (ص) دستور می دهد که در راه تبلیغ بردبار باشد صبر داود را یاد کند که فردی صابر و دارای قدرت پیوسته به فکر خدا بود، چنانکه می فرماید: «وَ اصبِر عَلی ما یَقُولُونَ وَ اذکُر عَبدَنا ذَا الأَیدِ إِنَهُ أَوابٌ» ص/17 [بنده ما داود را یاد کن که دارای قدرت و به سوی ما بازگشت کننده بود].

8- باید دانست که شخصیتی که خدا او را با القاب زیر می خواند محال است دارای سیمایی باشد که تورات از او ترسیم می کند اینکه آیات: «وَ وَهَبنا لِداوُدَ سُلَیمانَ نِعمَ العَبدِ إِنَهُ أَوابٌ» ص/30 [به داود سلیمان را بخشیدیم، او است بنده مطیع]. «وَ اذکُر عَبدَنا داوُدَ ذا الأَیدِ» ص/17 [به یاد آر بنده ما داود را که صاحب قدرت است]. «وَ إِنَ لَهُ عِندَنا لَزُلفی وَ حُسنَ مَآبٍ». ص/25 [او پیش ما دارای تقرب و حسن عاقبت است].

با این بررسی، به تاریخ درخشان داود واقف شدیم اکنون باید توجه کنیم که کدام یک از این دو ترسیم شایسته مقام پیامبران است آیا با مشاهده آیات ذکر شده می توان گفت که محتویات قرآن متخذ از تورات است و چنین تهمتی را بر قرآن پذیرفت؟

تفاوت دیدگاه عهدین و قرآن در مورد سلیمان (ع) چگونه است؟
پرسش

تفاوت دیدگاه عهدین و قرآن در مورد سلیمان (ع) چگونه است؟

پاسخ

1-از نظر عهدین سلیمان بر اثر آمیزش داود با زن «اوریا» بوجود آمد چنانکه می گوید: ««و یساء» داود پادشاه را آورد و داود پادشاه سلیمان را از زنی «اوریا» آورد (انجیل متی/باب اول/آیه 6) «داود زن خود «بت شبع» را تسلی داد و نزد وی در آمده، با او خوابید و او پسری زایید و او را سلیمان نهاد. (کتاب دوجم سموئیل/ باب 12)

2- از نظر عهدین سلیمان نیز راه پدر را رفته باب معاشقه و مغازله را با زنان باز نموده و هفتصد زن دایمی و سیصد زن موقت داشت چنانکه می گوید: «سلیمان پادشاه، سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری از «موآبیان» و «عمونیان»، «رومیان» و «صیدونیان» و «حتیان» دوست می داشت از امتهایی که خداوند درباره ایشان به بنی اسرائیل امر فرموده بود که شما با ایشان در نیایید و ایشان با شما در نیایند، مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند و سلیمان با اینها به محبت ملحق شد و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند». (کتاب اول پادشاهان/باب یازدهم/آیه3 -1)

3- ای کاش گناه سلیمان همین بود که در جمله های پیشین آمده است ولی وقتی باقیمانده جمله های باب یاد شده را مطالعه می کنیم معلوم می شود که وی به جای خداپرستی، بتها را می پرستید و برای بتها معبدها می ساخت اینکه این بخش از تاریخ زندگی ایشان: «زنان دل او را به معبودهای دیگر (بتها) متمایل ساختند سلیمان به دنبال «عشتورت» بت «صیدونیان» و «ملکوم» بت «عمونیان» رفت، سلیمان در نظر خداوند

شرارت ورزیده و مثل پدر خود داود خدا را پیروی کامل نکرد، خشم خداوند بر سلیمان بر افروخته شد زیرا دلش از «یهوه» خدا اسرائیل منحرف گشت خداوند به سلیمان گفت: چون چنین کاری کردی سلطنت را از تو پاره کرده آن را به بنده ات خواهم داد». (کتاب اول پادشاهان/ فصل1) «نقاط مرتفع و بلندی که سلیمان آنها را برای «عشتورت» بت «صیدونیان» و برای «کموش» بت «موابیان» «ملکوم» بت «بنی عمون» ساخته بودند پادشاه یوشیا آنها را نجس کرد و مجسمه ها را شکست و درخت زارها را برید و به همین طرز تمام آثار بت پرستی را از بین برد».(کتاب دوم پادشاهان/ فصل 23)

فرض کنید لازم نباشد که پیامبر خدا معصوم از گناه باشد در صورتی که دلایل قطعی، عصمت پیامبران را ثابت می کند ولی آیا صحیح است پیامبری که برای دعوت به آیین توحید برانگیخته شده است، مردم را به بت پرستی دعوت کند و بناهای بلندی برای پرستش آنها بسازد سپس مردم را به یگانگی خدا و پرستش او دعوت نماید؟

سیمای سلیمان (ع) در قرآن:

چهره سلیمان در قرآن به صورتی است که هر انسانی آرزو دارد که دارای چنین صفات انسانی و قدرت ملکوتی باشد اینک به برخی از صفات برجسته او در قرآن اشاره می کنیم:

1- قلب او مرکز اسرار و محل نزول وحی الهی بود چنانکه می فرماید: «إِنا أَوحَینا إِلَیکَ کَما أَوحَینا إِلی نُوحٍ وَ النَبِیینَ مِن بَعدِهِ وَ أَوحَینا إِلی إِبراهیمَ ... وَ هارونَ وَ سُلَیمانَ» نساء/163 [ما به تو وحی فرستادیم همچنانکه به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم و نیز به ابراهیم و ...

هاورن و سلیمان وحی نمودیم].

2- او از زمره نیکوکاران بوده است چنانکه می فرماید: «وَ مِن ذُرِیَتِهِ داوُدَ وَ سُلَیمانَ وَ أَیُوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجزِی المُحسِنِینَ» انعام/84 [از ذریه او است داود و سلیمان و ایوب و یوسف وموسی و هارون. ما همچنان نیکوکاران را پاداش می دهیم].

3- در مقام و موقعیت او همین بس که خداوند او را برگزید و علم و دانش به وی عطا کرد: «فَفَهَمناها سُلَیمانَ وَ کُلاً آتَینا حُکماً وَ عِلماً» انبیاء/79 [حکم حق را به سلیمان فهمانیدیم و بر هر دو (سلیمان و داود) حکمت و دانش آموختیم]. و نیز می فرماید: «وَ لَقَد آتَینا داوُدَ وَ سُلَیمانَ عِلماً وَ قالا الحَمدُ لِلهِ» نمل/15 [ما به داود و سلیمان علم عطا کردیم و هر دو، خدا را سپاسگذار بودند].

4- خدا او را به زبان پرندگان آشنا ساخته بود چنانکه می فرماید: «وَ وَرِثَ سُلیمانَُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُهَا الناسَ عُلِمنا مَنطِقَ الطَیرِ وَ أَُوتِینا مِن کُلِ شَیءٍ إِنَ هذا لَهُوَ الفَضلُ المُبین» نمل/16 [سلیمان گفت مردم! آگاهی از زبان پرندگان و همه چیز به ما داده شده است این است فضیلت روشن].

5- نه تنها زبان پرندگان را می دانست بلکه به زبان مورچگان کاملا مسلط بود چنانکه می فرماید: «حَتی إِذا أَتَوا عَلی وادِ النَملِ قالَت نَملَهُ یا أَیُهَا النَملُ ادخُلُوا مَساکِنَکُم لا یَحطِمَنَکُم سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُم لا یَشعَرُونَ* ... » نمل/18 [وقتی سلیمان به وادی مورچه وارد شد مورچه ای گفت: مورچگان! به سرعت، بروید به لانه های خود تا سلیمان و سربازان او در حالی که متوجه نیستند شما را محو نکنند سلیمان از سخن مورچه

لبخندی زد و از گفتار او خندید و گفت پروردگارا ...].

6- قدرت مادی و معنوی سلیمان بسیار حیرت زاست هرگز بشر چنین قدرتی درمیان فرزندان آدم سراغ ندارد او از نظر ولایت و قدرت بر تصرف در جهان طبیعت، به حدی رسیده بود که باد به فرمان او حرکت می کرد چنانکه می فرماید: «وَ لِسُلیمانَ الرِیحَ عاصِفَهً تَجری بِأَمرِه إِلَی الأَرضِ الَتی بارَکنا فِیها وَ کُنا بِکُلِ شَیءٍ عالِمینَ». انبیاء/81 [برای سلیمان باد وزنده در اختیار بود که به فرمان او به سرزمینی که برکت دادیم روانه می شد و ما به همه چیز عالم هستیم] در آیه دیگر مقدار مسافتی را که باد به فرمان او در دو نیم روز طی می کرد و او را می برد بیان می کند و می فرماید: «وَ لِسُلَیمانَ الرِیحَ غُدُوُها شَهرٌ وَ رَواحِها شَهرُ». سبأ/12 [باد در اختیار سلیمان بود بامداد تا ظهر مسافت یک ماه و از ظهر تا غروب نیز به همان اندازه مسافت می پیمود].

7- چه قدرتی بالاتر از این که اراده او آنچنان قوی و نیرومند بود که شیاطین در تسخیر او بوده و برای او غواصی و کارهای دیگر انجام می دادند چنانکه می فرماید: «وَ مِنَ الشَیاطینِ مَن یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِکَ وَ کُنا لَهُم حافِظینَ» انبیا/82 [شیاطین برای او غواصی و کار می کردند و ما نگهبان آنها بودیم]. آیا یک فرد با این عظمت امکان دارد که مدتی بت را بپرستد و یا بت را ترویج کند؟!

کتب آسمانی دیگر به چه زبانی نازل شده است
پرسش

کتب آسمانی دیگر به چه زبانی نازل شده است

پاسخ

قرآن کریم می فرماید: "وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُول ٍ إِلاّ بِلِسَان ِ قَوْمِه ِ لِیُبَیِّن َ لَهُم ْ" (ابراهیم 4) و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا ]حقایق را برای آنان بیان کند.

اقوام گذشته به زبان های آریایی سامی عبری و... صحبت می کردند که زبان های کنونی دنیا تحول یافته آنهاست پیامبران در هر منطقه و زمان به زبان همان منطقه و زمان سخن می گفتند; مثلاً گفته می شود که حضرت آدم غ به زبان سامی سخن می گفته اند و حضرت موسی غ به زبان عبری صحبت می کردند.(ر.ک کلیات تاریخ مترجم مسعود رجب نیا، ج ص )

از این آیه شریفه استفاده می شود کتاب آسمانی هر پیامبری به زبان همان قوم بوده است مثلاً: تورات به زبان عبری انجیل به زبان سریانی و... نازل شده است همان طور که قرآن به زبان عربی است

"إِنَّآ أَنزَلْنََه ُ قُرْءَ َنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُم ْ تَعْقِلُون َ ;(یوسف 2) ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم تا شما درک کنید ]و بیندیشید[."

آراء کلامی یهود
امروز در میان یهود چنین عقیده ای وجود ندارد و هیچکس عزیر را پسر خدا نمی داندبا این حال چرا قرآن چنین نسبتی را به آنها داده است ؟
پرسش

امروز در میان یهود چنین عقیده ای وجود ندارد و هیچکس عزیر را پسر خدا نمی داندبا این حال چرا قرآن چنین نسبتی را به آنها داده است ؟

پاسخ

لزومی ندارد همه یهود چنین اعتقادی را داشته باشند , همین قدر مسلم است که درعصر نزول آیات قرآن در میان یهود گروهی با این عقاید وجود داشته اند به دلیل اینکه هیچ گاه نسبت فوق را انکار نکردند و تنها آن را توجیه نمودند و نامگذاری عزیر را به ابن اللّه به عنوان یک احترام معرفی کردند .

آیا یهودیها عزیر را فرزند خدا می دانند ؟
پرسش

آیا یهودیها عزیر را فرزند خدا می دانند ؟

پاسخ

از آیات قرآن استفاده می شود که عزیر در نظر یهودیها , مانند مسیح درنظر مسیحیان فرزند خدا است . مقصود از این فرزندی چیست ؟ عزیر همان عزراء در لسان یهود است . تاریخ می گوید : بخت النصر فرمانروای بابل , فلسطین را فتح کرد و معبد یهود راویران ساخت , کتابهای آنان را سوزانید , رجال آنها را کشت , زنان و کودکان وپیران از کار افتاده را اسیر کرد و روانه بابل ساخت , و قریب به یک قرن این گروه در آنجا ماندند . در سال 457 پیش از میلاد , کورش , بابل را گشود , اسیران یهود را آزاد ساخت , واجازه داد که آنان به مراکز خود بازگردند و تورات را دوباره بنویسند . در این موقع , عزراء تورات را ǘҠحفظ نوشت . و بخاطر این موقعیتی که نصیب وی گردید , در میان یهودیان ابن اللّه نامʏهԘϠ. قرآن مجید , این حقیقت را در آیه زیر حکایت می کند : و قالت الیهود عزیر ابن اللّه و قالت النصاری المسیح ابن اللّه (1) . یهود گفتند که عزیر فرزند خدا است و نصاری گفتند که مسیح فرزند خدا است . برخی , از عطف مسیح بر عزیر چنین نتیجه می گیرند که فرزند بودن عزیر دراعتقاد یهود , بسان فرزند بودن مسیح و به معنی الوهیت و معبود بودن او است ,و به گمان آنان جزئی از الوهیت در او است . روی این اساس , از میان قدیسین ,عزیر نیز جزو معبودها شمرده شده است

. ولی قرائن دیگری گواهی می دهد که پسربودن او یک اضافه تشریفی و مجازی , و به خاطر اظهار علاقه و به منظور احترام و تکریم بوده است , همچنانکه یهودیان و مسیحیان , مجموع ملت خود را ابناء اللّه - فرزندان خدا - می خوانند , چنانکه می فرماید : و قالت الیهود و النصاری نحن ابناءاللّه و احباوه (2) . یهود , و نصاری گفتند که ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم . بنابر این هیچ بعید نیست که ابن اللّه بودن حضرت عزیر , یک نوع اضافه تشریفی باشد . اگر قرائن دیگری بر این که مسیح نزد نصاری واقعا فرزند خدا شمرده می شوددر دست نبود , درباره او نیز همین حکم جاری بود . گواه روشن بر اینکه این اضافه جنبه تشریفی دارد , این است که در آیه زیر ,هنگامی که از ربوبیت احبار و راهبان سخن می گوید , نامی از مسیح می برد , بدون اینکه از عزیر سخنی به میان آورد , چنانکه می فرماید : اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه و المسیح ابن مریم (3) . علماء و راهبانشان را معبودانی جز خدا اتخاذ کرده اند , و مسیح بن مریم رانیز . اگر به راستی عقیده یهود درباره عزیر , الوهیت بود , بسیار مناسب بود که در این آیه نامی از عزیر نیز برده شود .

مسیحیان معتقدند که حضرت مسیح علیه السلام فدیه و کفاره گناهان همه انسان هاشده اند . بنابراین نیازی به دین جدید ( اسلام ) نیست . بلکه تعالیم دین عیسی علیه السلام کافی است .
پرسش

مسیحیان معتقدند که حضرت مسیح علیه السلام فدیه و کفاره گناهان همه انسان هاشده اند . بنابراین نیازی به دین جدید ( اسلام ) نیست . بلکه تعالیم دین عیسی علیه السلام

کافی است .

پاسخ

هدف خداوند از خلقت به کمال رساندن هر نوع از مخلوقات است . به کمال رسیدن انسان در گرو اطاعت از اوامر و نواهی الهی است . اما اگر فرض کنیم ارتکاب یک گناه مثل خوردن از درخت ممنوع , توسط آدم سبب هلاکت دائمی و ابدی او و همه انسان ها شود و هیچ راه نجاتی به جز فدا مسیح نباشد , پس فایده تشریع ادیان وآمدن پیامبران قبل از مسیح و خود حضرت مسیح علیه السلام چیست ؟ به علاوه کسانی که با عمل صالح و تقوا در سراسر عمر زندگی کرده و می کنند چگونه حضرت عیسی فدیه وکفاره آنان می شود .

منشا این عقیده که مسیحیان و یهودیان قائل هستند خداوند دارای فرزند می باشدچیست ؟
پرسش

منشا این عقیده که مسیحیان و یهودیان قائل هستند خداوند دارای فرزند می باشدچیست ؟

پاسخ

این سخن که خداوند فرزندی دارد بدون شک زاییده افکار ناتوان انسانهایی است که خدا را در همه چیز با وجود محدود خودشان مقایسه می کردند انسان به دلائل مختلفی نیاز به وجود فرزند دارد : از یکسو عمرش محدود است و برای ادامه نسل تولد فرزندلازم است از سوی دیگر قدرت او محدود است نیاز به معاونی دارد که در کارها به اوکمک کند بدیهی است هیچ یک از این امور در مورد خداوندی که آفریننده عالم هستی و قادر بر همه چیز و ازلی و ابدی است مفهوم ندارد بعلاوه داشتن فرزند لازمه اش جسم بودن است که خدا از آن نیز منزه است .

در قرآن آمده که یهود به عزیر لقب پسر خدا دادند. ولی امروز یهودیها اصلا این حرف را نمی زنند, آیا همه یهودیها این لقب عزیر را استفاده می کردند یا فقط بعضی از فرقه هایشان این لقب را استفاده می کردند؟
اشاره

امروز در میان یهود چنین عقیده ای وجود ندارد و هیچکس عز

پرسش

در قرآن آمده که یهود به عزیر لقب پسر خدا دادند. ولی امروز یهودیها اصلا این حرف را نمی زنند, آیا همه یهودیها این لقب عزیر را استفاده می کردند یا فقط بعضی از فرقه هایشان این لقب را استفاده می کردند؟

امروز در میان یهود چنین عقیده ای وجود ندارد و هیچکس عزیر را پسر خدا نمی داندبا این حال چرا قرآن چنین نسبتی را به آنها داده است ؟

پاسخ

: «عزیر»، عربی شده ی عزراء است، مثل عیسی که عربی یَسوع و یحیی معرّب یوحنّاست و در این که عزیر پیامبر بوده یا نه اختلاف است، آنچه که مسلم است عزیر یکی از علمای بزرگ یهود بوده که لقب «مُنجی یهود» یافت. زیرا پس از آنکه در واقعه بخت النصر پادشاه بابل و تسخیر بلاد یهود و ویران نمودن معبد و سوزاندن کتابهای ایشان به کلی از بین رفت تا آنکه بابل به دست کورش کبیر پادشاه ایران فتح شد. و عزرا نزد وی رفته و برای یهودیان تبعیدی شفاعت نمود. و چون در نظر کورش صاحب احترامی بود، تقاضا و شفاعتش پذیرفته شد، و اجازه داد یهود به بلاد خود باز گردند و توراتشان از نو نوشته شود، و یهود از آن جهت که عزرا وسیله ی نجات آنان و برگشت ایشان به فلسطین شد، او را تعظیم نموده و بهمین منظور پسر خدایش نامیدند. و آیه شریفه می گوید: و قالت الیهودُ عزیرٌ... و یهودیان می گفتند: عزیر پسر خداست...

البته یهودیان امروز، عزیر را فرزند خدا نمی دانند، ولی در زمان پیامبر اسلام(ص) چنین عقیده ای داشته اگر چه این اعتقاد همه ی یهودیان نبود، و تنها بخشی از آنها

به این اعتقاد بوده اند، اما در هنگام نزول آیه شریفه یهودیان معاصر پیامبر اکرم(ص) که در مدینه ساکن بودند، نسبت به آن سکوت کردند و مخالفتی ننمودند . بنابراین می توان نتیجه گرفت که حداقل یهودیانی که با پیامبر اکرم(ص) معاصر بوده اند و مورد خطاب و معارضه با اسلام بوده اند. در چنین اعتقادی متفق القول بوده اند.

لزومی ندارد همه یهود چنین اعتقادی را داشته باشند , همین قدر مسلم است که درعصر نزول آیات قرآن در میان یهود گروهی با این عقاید وجود داشته اند به دلیل اینکه هیچ گاه نسبت فوق را انکار نکردند و تنها آن را توجیه نمودند و نامگذاری عزیر را به ابن اللّه به عنوان یک احترام معرفی کردند .

آیا یهودیها «عُزیر» را فرزند خدا می دانند؟
پرسش

آیا یهودیها «عُزیر» را فرزند خدا می دانند؟

پاسخ

«عزیز» همان «عزراء» در لسان یهود است.

تاریخ می گوید:بخت النصر فرمانروای بابل، فلسطین را فتح کرد و معبد یهود را ویران ساخت، کتابهای آنان را سوزانید، رجال آنها را کشت، زنان و کودکان و پیران از کارافتاده را اسیر کرد و روانه بابل ساخت، و قریب یک قرن این گروه در آنجا ماندند.

در سال 457 پیش از میلاد، کورش، بابل را گشود، اسیران یهود را آزاد ساخت، و اجازه داد که آنان به مرکز خود باز گردند و تورات را دوباره بنویسید. در این موقع، «عزراء» تورات را از حفظ نوشت. و بخاطر این موقعیتی که نصیب وی گردید، در میان یهودیان «ابن الله» نامیده شد.

قرآن مجید، این حقیقت را در آیه زیر حکایت می کند:

«وَقالَتِ الْیَهُودُ عزیرٌ ابْنُ اللهِ وَ قالَتِ النَّصاریَ الْمَسیحُ ابْنُ اللهِ» توبه/30

[یهود گفتند که عزیر فرزند خدا است و نصاری گفتند که مسیح فرزند خدا است].

برخی، از عطف مسیح بر «عزیز» چنین نتیجه می گیرند که فرزند بودن عزیر در اعتقاد یهود، بسان فرزند بودن مسیح و به معنی الوهیت و معبود بودن او است، و به گمان آنان جزئی از الوهیت در او است. روی این اساس، از میان قدیسین، عزیر نیز جزو معبودها شمرده شده است. ولی قرائن دیگری گواهی می دهد که پسر بودن او یک اضافه تشریفی و مجازی، و به خاطر اظهار علاقه و به منظور احترام و تکریم بوده است، همچنانکه یهودیان و مسیحیان، مجموع ملت خود را «ابناءالله» فرزندان خدا- می خوانند، چنانکه می فرماید:

«وَ قالَتِ الْیَهُوُدُ وَ النَّصاری نَحْنُ اَبْناء اُللهِ وَ اَحِبّاوُهُ» مائده/18

[یهود، و نصاری گفتند که ما فرزندان خدا

و دوستان او هستیم].

بنابراین هیچ بعید نیست که «ابن الله» بودن حضرت عزیز، یک نوع اضافه تشریفی باشد. اگر قرائن دیگری بر این که مسیح نزد نصاری واقعاً فرزند خدا شمرده می شود دردست نبود، درباره او نیز همین حکم جاری بود.

گواه روشن براینکه این اضافه جنبه تشریفی دارد، این است که در آیه زیر، هنگامی که از ربوبیّت احبار و راهبان سخن می گوید، نامی از مسیح می برند، بدون اینکه از عزیر سخنی به میان آورد، چنانکه می فرماید:

«اِتَّخَذُوا اَحْبارَهمْ وَ رُهبانَهُمْ اَرْباباُ مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیَمَ» توبه/31

[علماء و راهبانشان را معبودانی جز خدا اتخاذ کرده اند، و مسیح بن مریم را نیز].

اگر به راستی عقیده یهود درباره عزیز، الوهیت بود، بسیار مناسب بود که در این آیه نامی از عزیر نیز برده شود.

پیروان حقیقی حضرت موسی چه کسانی بودند
پرسش

پیروان حقیقی حضرت موسی چه کسانی بودند

پاسخ

پیروان حقیقی حضرت موسی(ع) کسانی بودند که به حضرت مسیح(ع) پیوستند، ولی از نظر ظاهر همان طور که هر کس

شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت حضرت محمد(ص) داد، می گوییم مسلمان; بر یهودیان و مسیحیان نیز همین طور حکم

می شود.

علت دشمنی یهود با حضرت جبرئیل (ع ) چیست ؟
پرسش

علت دشمنی یهود با حضرت جبرئیل (ع ) چیست ؟

پاسخ

دلیلی برای دشمنی یهود با جبرئیل نمی توان وجود داشته باشد. بله یهود زمان پیامبر بنا به آنچه در تفسیر آیه 98 بقره قل من کان عدوا لجبرئیل فانه... آمده است به علت بهانه جوئی جهت نپذیرفتن دعوت پیامبر اسلامگفتند. اگر پیامبری که وحی بر شما نازل می کند جبرئیل نبود ایمان می آوردیم چرا که جبرئیل از سوی خداوند تکالیف سخت و جنگ را می آورد و میکائیل تکالیف آسان و سرورآمیز می آورد. در حقیقت این سخن آنان بهانه جوئی بیش نبود. به همین جهت آیات یاد شده در مقام پاسخبه آنان نازل شده است. (تفسیر نمونه، 1/360)0

خوانده ام که ایمان به معاد در بین یهود و نصاری ناقص است (احتمالاً فقط روحانی است)؛ لطفاً توضیح بفرمایید.
پرسش

خوانده ام که ایمان به معاد در بین یهود و نصاری ناقص است (احتمالاً فقط روحانی است)؛ لطفاً توضیح بفرمایید.

پاسخ

برای روشن شدن پاسخ باید در دو بخش جداگانه بحث شود:

الف) معاد در بین یهود:

در این زمینه سه سوال مطرح می شود. آیا یهودیان اساسا معاد و رستاخیز را قبول داشتند یا خیر؟ بر فرض قبول آیا جزو اصول آنها است یا خیر؟ و آیا به معاد جسمانی قائلند یا روحانی؟

قبل از پرداختن به جواب این سوال ها ذکر این نکته لازم است که اولا به تصریح قرآن کریم و شهادت تاریخ دین یهودیت و مسیحیت دچار تحریف شده است. ثانیا این دو دین دارای فرقه های بسیار گوناگون و متنوع هستند که گاه دارای آرای متناقض در یک زمینه هستند.

1- یهود و رستاخیز:

در مورد اعتقاد یهودیان به رستاخیز آقای دکتر جواد مشکور در دو مورد از کتاب خلاصه ادیان تصریح می کند بر اینکه بر خلاف مسلمین و نصاری، یهودیان اعتقاد روشنی به آخرت و روز جزا ندارند و سزا و جزای اعمالشان را بیشتر در این جهان می دانند و اعتقاد به رستاخیر که در دین ایشان ذکر شده اعتقادی قدیم نیست و چنانجه از پیش گفتیم این عقیده را پس از آزادی ایشان از اسارت بابل به دست کورش از نشست و برخاست با ایرانیان زرتشتی فرا گرفتند.(خلاصه ادیان، دکتر محمد جواد مشکور، ص134 و 142) لیکن در کتاب گنجینه از تلمود (احادیث شناسی یهود در سال 216م توسط دانشمندی یهودی بنام رابی یهودا همراه یکصد و پنجاه تن از علما یهود جمع آوری شد و میشتاه نامیده شد چون کتاب میشتاه

نیاز به شرح داشت علمای یهود بر آن شروحی نوشتند به نام گمارا از ترکیب میشتاه با گمارا کتابی عظیم در بیان عقاید یهودیت بوجود آمد که معروف است به تلمود) که به صورت تفصیلی به این بحث پرداخته استفاده می شود که یهودیان معتقد بر معاد هستند و معاد جزو اصول دین آنهاست. نویسنده در این کتاب تصریح می کند که در تعلیمات دینی دانشمندان یهود هیچیک از موضوعات مربوط به جهان آینده مانند اعتقاد به رستاخیز مردگان دارای اهمیت نیست اعتقاد به رستاخیر یکی از اصول دین و ایمان یهود است و انکار آن گناهی بزرگ محسوب می شود در تلمود چنین آمده است: «کسی که به رستاخیز مردگان معتقدد نباشد و آن را انکار کند از رستاخیز سهمی نخواهد داشت»(گنجینه ای از تلمود، ص362، نقل از سنهدرین 90 الف) لیکن باید گفت این اعتقاد گروهی از یهودیان به نام فرسیان است حال اگر گروهی دیگر به نام صادوقیان چنین تعلیم می دادند که با مردن جسم روح نیز معدوم می شود و مرگ پایان موجودیت انسان است و دلیل صادوقیان بر رد رستاخیز مردگان این بود که در اسفار پنجگاه تورات ذکری از این موضوع به میان نیامده در مقابل فرسیان مخالفت کرده و مواردی را ذگر کرده اند که تورات اشاره به مسئله رستاخیز دارد که فعلا جای تفصیل نیست.

2- همگانی بودن معاد:

اختلاف عظیم دیگر در بین علمایی از یهود که معتقد به معاد هستند واقع شده که آیا معاد برای همه افراد است؟ بعضی قائلند برای همه مردگان و برخی معاد را مختص یهودیان دانسته و عده دیگر محدود تر

از این گفته اند و تصریح کرده اند که حتی یهودیانی که لیاقت و امتیازات لازم را کسب نکرده باشند از پاداش زندگی بعد از مرگ محروم خواهند بود و برخی این نظریه را قائل شده اند که فقط مردگانی که در خاک اسرائیل خفته اند از تجدید حیات بهره مند خواهند بود.

3- معاد روحانی یا جسمانی:

اما در باره اینکه معاد را یهود جسمانی می داند یا روحانی از مجموع نوشته های آنها معاد جسمانی استفاده می شود گرچه در نحوه این معاد جسمانی اختلافاتی دارند.

4- چگونگی معاد جسمانی:

مثلا پیروان مکتب شمای می گویند شکل یافتن انسان در جهان آینده مانند شکل یافتن او در این جهان نخواهد بود در این جهان شکل یافتن بدن از پوست و گوشت شروع شده و با رگها و استخوانها خاتمه می یابد ولی در جهان آینده بر عکس از رگها و استخوانها آغاز و با پوست و گوشت پایان می پذیرد.(گنجینه ای از تلمود ص368 نقل از حزقیال 8:37) اما پیروان مکتب هیلل می گویند شکل پذیرفتن بدن انسان در جهان آینده مانند شکل یافتنش در این جهان خواهد بود یعنی از پوست و گوشت شروع شده و با رگها و استخوانها خاتمه می یابد.

سوال دیگر که در بین علمای یهود درباره رستاخیز مطرح است درباره افرادی است که در این دنیا دارای نقایص جسمانی بوده اند آیا در آخرت هم این نقایص جسمانی را دارند یا خیر. علمای یهود با استناد به برخی موارد از تورات و منابع دیگر قائل شده اند که با همان نقایص جسمی برانگیخته می شوند. مثلا در کتاب جامعه سلیمان نقل شده

که نسلی میرود و نسل دیگری می آید در شرح این جمله علمای یهود در تلمود می گویند یک نسل همان طور که می رود همانگونه نیز باز می گرد و اگر کسی با پای لنگ یا چشم کور از دنیا رفت با پای لنگ و چشم کور برانگیخته خواهد شد.(جامعه سلیمان 4:1) و قائلند که مأمور واقعه عظیم رستاخیز ایلیاس (الیاس) نبی است چنانچه در میشاسوطا جلد 9 ص15 نقل شده که رستاخیز مردگان توسط ایلیا عملی خواهد شد.

حاصل سخن:

از مطالبی که ذکر کردیم به دست می آید که در تورات نص صریحی بر معاد نیست بلکه اشاراتی است که بعضی دلالت آنها بر معاد پذیرفته بعضی انکار کرده لهذا اصل وجود معاد در بین علمای یهود خصوصا یهود اوایل محل اختلاف است و ثانیا فرقه ای که قائل به معاد هستند آن را جزء اصول دانسته و لیکن در این که آیا برای همه است یا بعضی افراد اختلاف داردند و ثالثا از نقل های که در آخر از فرقه شمای و هیلل بیان کردیم روشن شد که معتقدین به معاد از یهود معاد را جسمانی می دانند نه روحانی.

(برای یافتن مستندات این مطالب می توانید به کتاب افتخار اسلام به سایر ادیان تألیف محمد صادق فخر الاسلام ص129 به بعد و کتاب گنجنه ای از تلمود ص362 به بعد و کتاب خلاصه ادیان ص134 به بعد مراجعه فرمائید.)

ب) معاد در مسیحیت:

آنچه از کتاب مقدس و کتبی که درباره مسیحیت نوشته شده به دست می آید این است که همه مسیحیان معتقد به رستاخیز هستند و در باره اینکه رستاخیز از اصول است

یا خیر، علمای مسیحی آن را جزء اصول می دانند لیکن برتراند راسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم» می گوید اعتقاد به دوزخ پیرو تصمیم شورای خصوصی، هرچند که اسقف اعظم کانت بری و اسقف اعظم پورت آن را به رسمیت نشناختند، جزء اصول اعتقادی مسیحیت نمی باشد لیکن در تعالیم اساسی کتاب مقدس و به تصریح پولس و دیگر رسولان جزء اصول اعتقادی محسوب می شود.(انجیل مرقس باب9 آیه 43-49، یوحنا باب 5 آیه 20-27، رساله اولای پولس باب 15 آیه 15)

اما در باره اینکه معاد جسمانی است یا روحانی از مواضع متعدد از کتاب مقدس تصریح به جسمانی بودن معاد شده چنانچه شیخ محمد صادق فخر الاسلام در کتاب افتخار اسلام بر سایر ادیان می گوید: «اقرار به معاد و حشر جسمانی از ضروریات دین نصاری و مجمع علیه جمیع فرق ایشان است و در این مسئله با ما هیچ اختلافی ندارند و اقرار به حشر جسمانی منصوص علیه اناجیل است در مواضع کثیره.» و ایشان شش مورد از مواردی را که در اناجیل مختلف تصریح به جسمانی بودن معاد شده را ذکر می فرمایند.افتخار اسلام ...، شیخ محمد صادق فخر الاسلام ص120) لیکن نکته ای که لازم به یادآوری است که ولو علمای مسیحی و اناجیل تصریح به جسمانی بودن معاد دارند ولی درباره لذات و آلام می گویند در قیامت لذت و درد روحانی است که این خود یکی از موارد تناقض در عقاید مسیحیت است.(همان، ص121)

لازم به ذکر است که گروهی از متألهین لیبرال و نو ارتدکس واقعیت های کتاب مقدس را انکار و قائل به روحانیت معاد شده اند.

مسئله

دیگری که نباید از آن غفلت کرد مسئله رستاخیز حضرت مسیح در بین نصاری است که قائلند مسیح مرد و بعد از مرگ زنده شد و این رستاخیز جسمانی بود که بر این مطلب در موارد متعددی از اناجیل تصریح شده است.(انجیل یوحنا 1/23، مرقس 15/45، مثی 28/9، لوقا 24/34 و یوحنا 20/25 و موارد دیگر) که این مسئله رستاخیز مسیح نباید با مسئله معاد خلط شود.

برای مطالعه بیشتر می توانید در باره معاد در کیش یهود به کتابهای

خلاصه ادیان تألیف دکتر محمد جواد مشکور،

گنیجنه ای از تلمود تألیف راب ترجمه امیر فریدونی گرگانی و

درباره مسیحیت به کتاب های

درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت تألیف محمد رضا زیبائی نژاد

، کلام مسیحی تألیف توماس میشل ترجمه حسن توفیق

و منابع دیگر مراجعه فرمایید.

حکم یهودیان در رابطه با بهشت و جهنم , چگونه است ؟
پرسش

حکم یهودیان در رابطه با بهشت و جهنم , چگونه است ؟

پاسخ

حکم یهودیان در رابطه با بهشت و جهنم:

آنچه که از آیات و روایات وارده در این زمینه می توان استفاده کرد، نکات ذیل است:

1 مردم بر حسب وضعشان در برابر وعده و وعیدهای خداوند متعال به شش دسته تقسیم می شوند: مؤمنان،کافران، مستضعفان ،مرجون لامر الله، معترفان به گناه که عمل صالح و ناصالح را مخلوط کرده اند و اهلاعراف.

مؤمنان افرادی هستند که به خداوند ایمان آورده اند و جایگاهشان بهشت است.

کافران کسانی اند که از روی علم حق را شناخته اند ولی به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافته اند. این گروهمقصرند و جایگاهشان به طور حتم جهنم است. امّا گروه مستضعف و مرجون الی الله هم کسانی اند که دارای عذرند.یعنی اگر نتوانسته اند به دین حق بپیوندند و بدان عمل بکنند به لحاظ تقصیر و یا کوتاهی کردن آنان نبوده است، بلکه ازجهت یک سلسله عواملی بوده که از اختیار آنها خارج بوده است. همین عوامل موجب جهل یا غفلت و یا عملنکردن آنها به دستورات دین اسلام شده است. بدیهی است که چون این صورت ترک به اختیار آدمی مستند نبوده ومعلول عوامل خارج از اختیار آدمی اند، برای آدمی نه نفعی خواهند داشت و نه ضرری. مرجع کار چنین کسانیخداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوی که حکمت و رحمتش ایجاب می کند عمل خواهد کرد.

2 آیات 96 و 97 و 98 از سوره نساء بر مطلبی که در بالا گذشت دلالت می کنند. خداوند در آن آیات عذر افراد رابه دلیل مستضعف بودن با شرایطی قبول کرده است.

در آیه 106 از سوره توبه هم کار

این گونه افراد را به خود خداوند احاله کرده است. مراد از مستضعف در اینجا فقراقتصادی نیست، بلکه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسی به منبع هدایت است. این است که در آیات سورهنساء جمله لا یستطیعون حیله و لا یهتدون سبیلاً به عنوان شرط و علت عذر برای مستضعفین ذکر شده، از اینصفت می توان این مطلب را استفاده کرد که علت معذور بودن همه جا و بطور عموم راه و چاره نداشتن است که شاملجاهل غافل غیر معاند هم می شود. افزون بر اینها، آیه 286 از سوره بقره بر همین گفته دلالت دارد زیرا در ذیل آیه فوقاین مطلب آمده که انسان، هر چه خوبی کرده، به نفع او و هر چه بدی کرده بر ضرر اوست. به طور روشن مفهوم سخنفوق این خواهد بود که اگر چیزی به اکتساب یعنی آنچه مسؤولیتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد گناه ومسؤولیت برای انسان نخواهد داشت.

3 به عقیده علامه طباطبایی، بر اساس استدلالی که در بند 2 گذشت، معنای مستضعف علاوه بر این که افراد ساکندر سرزمینی را که بر اثر نبودن دانشمند راهی برای قرار گرفتن دین اسلام در آنجا نیست، شامل می باشد. همچنین بهفردی هم که ذهنش به یک مطلب حق منتقل نشده و فکرش به حق راه نیافته، شامل می گردد. یعنی شخصی که به حقرهبری نشده ودر عین حال از کسانی است که با حق عناد ندارد. بلکه طوری است که اگر حق برایش واضح گردد از آنپیروی خواهد کرد ولی به عوامل مختلف حق برای او مخفی مانده، چنین کسی جزء افراد مستضعف خواهد بود چراکه آدم غافل

قدرت ندارد و با چنان جهالتی هم که نمی شود راهی به حقیقت یافت.

4 حاصل سخن این که، وضعیت کسی که در اسرائیل مثلاً زندگی می کند باید بررسی کرد. اگر توانایی و امکاناتشدر جهت فرا گرفتن حق داشت. در صورتی که از روی علم و عمد به اسلام ایمان نیاورد و یا با فراهم بودن شرایط وعدم غفلت تعمدا از تحقیق و جستجوی حقیقت سرباز زد جزء افراد مقصر شناخته خواهد شد. در غیر این صورتفرد قاصر شناخته شده و تعیین تکلیف او در روز قیامت با خداوند خواهد بود.

برای اطلاع بیشتر ر.ک:

1 ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص 80 به بعد

2 ترجمه تفسیر المیزان، ج 9، ص 601

3 اصول کافی، ج 3، باب کفر و ایمان

4 مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص 352

نظر یهودیّت و مسیحیت و بودائیان و زردشتیان و مارکسیسم درباره ی خدا چیست؟
پرسش

نظر یهودیّت و مسیحیت و بودائیان و زردشتیان و مارکسیسم درباره ی خدا چیست؟

پاسخ

در کتاب تاریخ مختصر ادیان بزرگ درباره ی دین بودا، می نویسد گرچه: دین بودائی خدایان بی شماری در زمین و آسمان دارد ولی اصولاً بی خدا است خدایان موجوداتی مثل سایرین تابع تحولات عمومی جهان هستند اما این بی خدایی را در هیچیک از قوانین و اصول دین بودائی تصریح نکرده اند و از خدا به معنایی که در سائر ادیان است بحثی نیست و - جایگاهی برای آن در این آئین نیست.... صحفه 143 .

در کتاب دائرهالمعارف فارسی درباره ی دین زردشتی چنین آمده است: دین زردشتی - مبتنی بر اصول ثنویت (دوگانگی) که بوسیله ی زردشت تأسیس گردید... در نظر زردشتیان نیکی از بدی جداست و ممکن نیست یکی از دیگری پدید آید انکار مبدأ جداگانه ای برای شرّ، به منزله ی انتساب شرّ است بخدا (اهور مزدا) و چون شرّ را نمی توان بخدا منسوب جنبه ی - ثنویت دارد بین طرفین این ثنویت تعادل نیست... و از همان اول قهر و غلبه ی قوه ی خیر مسلّم است. و از همین رو است که تمایلات یکتاپرستی در آن تأثیر کرده است و بعضی از - محققین آن را اصلاً نوعی دیانت یکتاپرستی دانسته اند به هر حال در این آئین اهور مزدا، خدای بزرگ است و هفت اسشاسپند و گروه بسیار از ایزدان مجری اراده ی اویند اهریمن روان خبیث و اصل شرّ است و گروهی از دیوان یار اویند.

با این ترتیب آئین زردشتی براساس ثنویت و دوگانگی است و نمی توان آن را آئین توحیدی - دانست. و تصویری که در کتاب آسمانی (تحریف شده) یهود می دهند درباره ی خداوند، موجودی است که مانند

انسان راه می رود و آواز می خواند جاهل و نادان است و دروغ می گوید، ناتوان و - ضعیف است. در این زمینه به تورات سفر پیدایش، باب دوم و سوم و باب 32 آیه ی 24 مراجعه فرمائید. و خدایی که اناجیل معرفی می کنند همان عیسایی است که از مادر زائیده، شده راه می رفت، غذا می خورد، گرسنه و تشنه می شد، قضاء حاجت می نمود در دست یهودیان گرفتار می گردید و بر بالای دار می رفت؟!! در این زمینه می توانید به انجیل یوحنا باب دهم آیه ی 30 و - انجیل مرتی باب 12 آیه 35 و همچنین انجیل متی باب 22 آیه 42 و انجیل متی باب 21 آیه 2 مراجعه فرمائید و نیز در بسیاری از موارد در اناجیل می توان اینگونه تصریحات را یافت. و در مکتب مارکس، خدا مورد انکار می باشد و اساساً بینش مارکسیسم یک بینش مادی است و هر گونه حقیقت متافیزیکی مورد انکار قرار گرفته است مراجعه به آثار مارکس و دیگر رهبران مارکسیسم این مطلب را به وضوح نشان می دهد.

برای شناخت کامل خداوند باید به کتاب آسمانی اسلام که قرآن است مراجعه نمود و از آن رهگذر به شناخت خداوند دست یافت.

« بخش پاسخ به سؤالات »

آراءفقهی یهود
نحوه عبادت مسیحیان و یهدیان چگونه است؟ آیا مراسم عبادی آن ها با مسلمانان فرق دارد؟
پرسش

نحوه عبادت مسیحیان و یهدیان چگونه است؟ آیا مراسم عبادی آن ها با مسلمانان فرق دارد؟

پاسخ

ضمن تقدیر و تشکر از اعتماد و مکاتبه شما با این مرکز و آرزوی توفیق و موفقیت بیشتر برای شما.

سؤال اوّل شما متضمّن بیان نحوه عبادت مسیحیان و یهودیان با فرقه های مختلف می باشد که نیاز به مطالعه کُتُبی دارد که درباره آن ها نوشته شده است.

در مقایسه بین این ادیان، دین یهود در نحوه عبادت به مسلمانان نزدیک ترند. کپی برخی کتب تهیه شده و جهت مطالعه برای شما ارسال می گردد. در هر دو دین و در کتب مقدّس و اصلی آن ها، به رسالت حضرت ختمی مرتب اشاره شده است.

می توانید از کتاب های

کلام مسیحی تألیف توماس میشل، ترجمه حسینی توفیقی،

درآمدی به مسیحیّت، نوشته مری جوی ویور ترجمه حسن قنبری، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب،

أدیان جهان _ دین مسیح نوشته برایان ویلسون، ترجمه حسن افشار،

عقاید و آداب یهودی، نوشته آلن آنترمن، ترجمه رضا فرزین

و گنجینه ای از تلمود، تألیف، راب، دکتر، ا، کهن، دکترا از دانشگاه لندن، به اهتمام امیر حسین صدری پور استفاده بفرمائید.

آیا در یهود و مسیح در مورد حجاب احکامی وجود دارد؟
پرسش

آیا در یهود و مسیح در مورد حجاب احکامی وجود دارد؟

پاسخ

از برخی متون استفاده می شود "اصل حجاب" میان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولانی دارد، گرچه نحوه بهره گیری از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1)

در ادیان یهود و مسیحیت به مسئله حجاب اشاره شده است.

حجاب در شریعت موسی(ع):

"ویل دورانت" راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد: "اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، مثلاً بی آن که چیزی بر سر داشت، به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می ریسید یا با هر سخنی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می کرد، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد".(2)

از کتاب مقدس نیز بر می آید که در عهد سلیمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، "بُرقَعْ" (روبند) به صورت می انداختند.(3) همین سنت در زمان ابراهیم(ع) رایج بود. نامزد اسحق "رِفْقه" ابتدا که اسحق را دید، برقع به صورت انداخت.(4)

حجاب در شریعت عیسی(ع):

آن چه از حجاب در شریعت موسی(ع) بیان شد، در شریعت حضرت عیسی(ع) نیز وجود دارد، چون عیسی گفت: "فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ نمایم، بلکه آمده ام تا آن ها را به تحقق برسانم".(5)

زن ها در قرن های اولیه مسیحیت تنها با چادر می توانستند در مراسم عبادی شرکت کنند، زیرا گیسوانشان فریبنده به شمار می رفت و می گفتند حتی فرشتگان ممکن است در موقع

اجرای نماز از دیدن آن ها حواسشان پرت شود!(6) "پاولوس" فرمان داد زنان باید حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)

بنابراین حجاب و پوشش زنان هم در دین یهود وجود دارد و هم در دین مسیحیت، بله در جزئیات حجاب که چه مقدار پوشش لازم است، بین ادیان و مذاهب تفاوت هایی وجود دارد.

پی نوشت ها:

1. مجله پیام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83.

2. ویل دورانت، تاریخ و تمدن، ج 4، عصر ایمان، ص 461؛ ابراهام کهن، گنجینه ای از تلمود، ص 186.

3. کتاب مقدّس، عهد قدیم، سفر نشید الاناشید، باب 5.

4. همان، سفر تکوین، باب 24.

5. عهد جدید، انجیل متی، باب 20.

6. تاریخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پیام زن، ش 20، ص 80 - 83.

7. جلال الدین آشتیانی، تحقیق در دین مسیح، ص 286.

آیا در یهود و مسیح در مورد حجاب احکامی وجود دارد؟
پرسش

آیا در یهود و مسیح در مورد حجاب احکامی وجود دارد؟

پاسخ

از برخی متون استفاده می شود "اصل حجاب" میان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولانی دارد، گرچه نحوه بهره گیری از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1)

در ادیان یهود و مسیحیت به مسئله حجاب اشاره شده است.

حجاب در شریعت موسی(ع):

"ویل دورانت" راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد: "اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، مثلاً بی آن که چیزی بر سر داشت، به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می ریسید یا با هر سخنی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می کرد، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد".(2)

از کتاب مقدس نیز بر می آید که در عهد سلیمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، "بُرقَعْ" (روبند) به صورت می انداختند.(3) همین سنت در زمان ابراهیم(ع) رایج بود. نامزد اسحق "رِفْقه" ابتدا که اسحق را دید، برقع به صورت انداخت.(4)

حجاب در شریعت عیسی(ع):

آن چه از حجاب در شریعت موسی(ع) بیان شد، در شریعت حضرت عیسی(ع) نیز وجود دارد، چون عیسی گفت: "فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ نمایم، بلکه آمده ام تا آن ها را به تحقق برسانم".(5)

زن ها در قرن های اولیه مسیحیت تنها با چادر می توانستند در مراسم عبادی شرکت کنند، زیرا گیسوانشان فریبنده به شمار می رفت و می گفتند حتی فرشتگان ممکن است در موقع

اجرای نماز از دیدن آن ها حواسشان پرت شود!(6) "پاولوس" فرمان داد زنان باید حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)

بنابراین حجاب و پوشش زنان هم در دین یهود وجود دارد و هم در دین مسیحیت، بله در جزئیات حجاب که چه مقدار پوشش لازم است، بین ادیان و مذاهب تفاوت هایی وجود دارد.

پی نوشت ها:

1. مجله پیام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83.

2. ویل دورانت، تاریخ و تمدن، ج 4، عصر ایمان، ص 461؛ ابراهام کهن، گنجینه ای از تلمود، ص 186.

3. کتاب مقدّس، عهد قدیم، سفر نشید الاناشید، باب 5.

4. همان، سفر تکوین، باب 24.

5. عهد جدید، انجیل متی، باب 20.

6. تاریخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پیام زن، ش 20، ص 80 - 83.

7. جلال الدین آشتیانی، تحقیق در دین مسیح، ص 286.

اگر گوشت خوک واقعا در نزد خداوند از خبائث است و حرام پس چرا در آئین اسلام بدان اشاره و تاکید می شود و در شرایع قبلی که دارای کتاب نیز بودند نیامده ؟
پرسش

اگر گوشت خوک واقعا در نزد خداوند از خبائث است و حرام پس چرا در آئین اسلام بدان اشاره و تاکید می شود و در شرایع قبلی که دارای کتاب نیز بودند نیامده ؟

پاسخ

در شریعت موسی حرمت گوشت خوک نیز اعلام شده است و در اناجیل گناهکاران به خوک تشبیه شده اند و در ضمن داستانها مظهر شیطان خوک معرفی شده است البته آئینی که دستوراتش به مرور زمان جلوه تازه ای پیدا می کند آیین خدا , آیین اسلام است .

روزه و نماز در ادیان گذشته چگونه انجام می گرفت
پرسش

روزه و نماز در ادیان گذشته چگونه انجام می گرفت

پاسخ

یکی از چیزهایی که همه پیامبران الهی به آن دعوت می کردند، "پرستش خداوند" است قرآن کریم از زبان پیامبران نقل می کند که به امت هایشان می گفتند "اعبدوا الله; خدا را پرستش کنید"(مائده 72 و 117; اعراف 59 و 65 و 73 و 85; هود، 50 و 61 و 84 و...) اصل عبادت و پرستش خداوند در همه شریعت های الهی وجود داشته ولی شکل و کیفیت آن تفاوت داشته است

از قرآن کریم استفاده می شود که روزه و نماز در امّت های پیشین هم بوده است

در مورد روزه قرآن مجید می فرماید: "یَََّأَیُّهَا الَّذِین َ ءَامَنُوا کُتِب َ عَلَیْکُم ُ الصِّیَام ُ کَمَا کُتِب َ عَلَی الَّذِین َ مِن قَبْلِکُم ْ لَعَلَّکُم ْ تَتَّقُون َ;(بقره 183) ای کسانی که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که برکسانی که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزکار شوید."

مقدار و کیفیت روزه در امّت های گذشته با روزه در اسلام تفاوت داشته است از این رو، در امّت های پیشین "روزه سکوت وجود داشته (مریم 29 / تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 13، ص 45، دارالکتب الاسلامیه ) ولی در شریعت اسلامی مشروع نیست

در امّت های پیشین نماز هم بوده در همین مورد، قرآن کریم از زبان حضرت عیسی غ می فرماید: "وَ أَوْصََنِی بِالصَّلَوَه ِ وَ الزَّکَوَه ِ مَا دُمْت ُ حَیًّا;(مریم 31) و مرا سفارش به نماز و زکات تا زنده ام کرده است "

و نیز از زبان حضرت اسماعیل می فرماید: "وَ کَان َ یَأْمُرُ أَهْلَه ُ بِالصَّلَوَه ِ وَ الزَّکَوَه ِ وَ کَان َ عِندَ رَبِّه ِ مَرْضِیًّا;(مریم 55) او همواره خانواده خود را به نماز و زکات دعوت می کرد و همواره مورد رضایت

پروردگارش بود." بنابراین در شریعت های گذشته هم نماز و روزه وجود داشته است ولی کیفیت آن برای ما مشخص نیست

بدون شک کیفیت و کمیت نماز و روزه در شرایع پیشین با شریعت اسلام تفاوت داشته است

به حکم خداوند چه حیواناتی برای یهودیان حرام شد و چرا؟
پرسش

به حکم خداوند چه حیواناتی برای یهودیان حرام شد و چرا؟

پاسخ

خطوط کلی همه ادیان آسمانی یکسان است تفاوت ادیان در شریعت و پاره ای از احکام عملی است

"...لِکُل ٍّ جَعَلنا مِنکُم شِرعَه ً ومِنهاجًا...;(مائده 48)...برای هر یک از شما ]امّت ها[ شریعت و راه روشنی قرار داده ایم ..".

این تفاوت هم بر اساس مصالح و مفاسدی است که خداوند تشخیص داده است

بنابراین برخی از خوردنی ها در شریعت یهود حرام شد که در شریعت اسلام حلال است

قرآن کریم در این مورد می فرماید: "عَلَی الَّذین َ هادوا حَرَّمنا کُل َّ ذی ظُفُرٍ ومِن َ البَقَرِ والغَنَم ِ حَرَّمنا عَلَیهِم شُحومَهُما اِلاّ ما حَمَلَت ظُهورُهُما اَوِ الحَوایا اَو مَا اختَلَطَ بِعَظم ٍ ذَلِکَ جَزَینَهُم بِبَغیِهِم واِنّا لَصَدِقون (انعام 146) و بر یهودیان هر حیوان ناخن دار (حیواناتی که سم یکپارچه دارند) را حرام کردیم و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را حرام نمودیم مگر چربی هایی که بر پشت این ها قرار دارد و یا در لابلای روده ها و دو طرف پهلوها و با آن ها که با استخوان آمیخته است این را به خاطر ستمی که می کردند. به آنان کیفر دادیم و ما راست می گوییم "

بنابراین آیه تمام حیواناتی که سم چاک نیستند، اعم از چهارپایان یا پرندگان بر یهود حرام شده بود. این مطلب از تورات کنونی نیز استفاده می شود. علاوه بر این نوع حیوانات پیه و چربی موجود در بدن گاو و گوسفند نیز بر آنان حرام شده بود، مگر سه مورد که حلال بود: 1. چربی های پشت گاو و گوسفند; 2. چربی هایی که در پهلوها و لابلای روده های این دو حیوان قرار دارد; 3. چربی هایی که با استخوان آمیخته شده است

حرمت

این موارد، یک حرمت ذاتی نبود، بلکه حرمت عرضی بود و به خاطر ستمی بود که می کردند.

در آیه های 160 و 161 سوره نسأ، نوع ظلم بنی اسرائیل بیان شده است که عبارت است از; ستم بر ضعیفان جلوگیری از دعوت پیامبران در راه هدایت مردم رباخواری و به ناحق خوردن اموال مردم

پس چون حیواناتی که سم چاک نیستند و برخی از چربی و پیه ها، بر بنی اسرائیل به خاطر ستمی که کرده بودند، حرام شد.(ر.ک تفسیر المیزان علامه طباطبائی ج 7، ص 365، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت / تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 6، ص 1719، دارالکتب الاسلامیه )

آیا یهودیان و مسیحیان نماز می خوانند؟ اگر جواب مثبت است چگونه نماز می خوانند؟
پرسش

آیا یهودیان و مسیحیان نماز می خوانند؟ اگر جواب مثبت است چگونه نماز می خوانند؟

پاسخ

خداوند متعال خطاب به حضرت موسی َغ می فرماید: "إِنَّنِی َّ أَنَا اللَّه ُ لاَ َّ إِلََه َ إِلآ َّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِم ِ الصَّلَوَه َ لِذِکْرِی َّ;(طه 14) من "الله" هستم معبودی جز من نیست مرا پرستش کن و نماز را برای یاد من به پادار."

همچنین قرآن کریم به نقل از حضرت عیسی َغ می فرماید: "وَ جَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْن َ مَا کُنت ُ وَ أَوْصََنِی بِالصَّلَوَه ِ وَ الزَّکَوَه ِ مَا دُمْت ُ حَیًّا;(مریم 31) و مرا وجودی پر برکت قرار داده در هر کجا باشم و ]خداوند[ مرا به نماز و زکات توصیه کرده مادامی که زنده ام "

از این آیات شریف روشن می شود که نماز در مکتب دو پیامبر بزرگ الهی موسی َ و عیسی َ8 وجود داشته و تمام پیامبران به این فریضه بزرگ و با اهمیت اشاره و توصیه کرده اند; چنان که درباره حضرت شعیب غ آمده است "قَالُواْ یََشُعَیْب ُ أَصَلَوَتُکَ تَأْمُرُکَ أَن نَّتْرُکَ مَا یَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ;(هود،87) گفتند: "ای شعیب آیا نمازت به تو دستور می دهد که آنچه را پدرانمان می پرستیدند، ترک کنیم .. ."

اما باید توجه داشت که آنچه امروزه پیروان حضرت موسی َغ (یهودیان و پیروان حضرت عیسی َغ (مسیحیان به عنوان نیایش در کلیسا و کنیسه به جای می آورند، با مناسکی که به وسیله این پیامبران الهی آورده شده بود، بسیار متفاوت است زیرا آیین و کتاب های آسمانی این دو پیامبر بزرگ دچار تحریف و دستخوش انحرافات پیروان آنها شده است ( ر.ک تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 14، ص 163 و 164، دارالکتب الاسلامیه تهران )

از آن جا که پس از بعثت پیامبر گرامی به عنوان خاتم پیامبران و

رسالت جهانی آن حضرت ادیان قبل از جمله مسیحیت و یهودیت مورد نسخ قرار گرفتند و تمام انسان ها موظف و مکلف شدند که از دین جهانی اسلام پیروی نمایند، بنابراین عبادت و دعای مسیحیان مورد پذیرش خداوند متعال قرار نمی گیرد، چون آن ها راه انحراف را درپیش گرفتند; "وَ مَآ أَرْسَلْنََکَ إِلآ کَآفَّه ً لِّلنَّاس ِ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا وَ لََکِن َّ أَکْثَرَ النَّاس ِ لاَ یَعْلَمُون َ ;(سبا،28) ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا ]آن ها را به پاداش های الهی بشارت دهی و ]از عذاب او[ بترسانی ولی اکثر مردم نمی دانند."

و در جایی دیگر می فرماید: "وَمَن یَبْتَغ ِ غَیْرَ الاْ ?ًِسْلََم ِ دِینًا فَلَن یُقْبَل َ مِنْه ُ وَهُوَ فِی الاْ ?َخِرَه ِ مِن َ الْخََسِرِین َ ;(آل عمران 85) هر که دینی غیر از اسلام برگزیند از او قبول نمی شود و در آخرت از زیان کاران است "

بنابراین رسالت پیامبر اکرم جهانی است و با آمدن دین اسلام سایر ادیان همه باطل شدند.( ر.ک همان ج 6، ص 405408. )

پرسشگر محترم از آن جا که بیان چگونگی عبادت مسیحیان و آن چه که به عنوان دعا می خوانند گمراه کننده بود، از نقل آن خودداری شد.

نماز در ادیان دیگر مثل یهود و مسیح چگونه بوده است
پرسش

نماز در ادیان دیگر مثل یهود و مسیح چگونه بوده است

پاسخ

نماز که نوعی عبادت و پرستش و ارتباط ویژه با آفریدگار جهان و انسان است در ادیان پیشین نیز وجود داشت، اما کیفیت آن در

ادیان مختلف متفاوت بوده است و صورت کاملی از چگونگی آن در هر دینی در دست نیست. آنچه مسلم است مراسمی به

عنوان عبادت و پرستش در کلیه ادیان وجود داشته و دارد.

نماز در تمامی ادیان گذشته واجب بوده و در آیات و روایات زیادی به این مساله اشاره شده است; هر چند ممکن است از نظر

شکل ظاهری، اعمال ارکان، اذکار و الفاظ; نماز مسلمانان فرق داشته باشد.

قرآن درباره اسماعیل(ع) می فرماید: ((و کان رسولا نبیا و کان یامر اهله بالصلاه و الزکاه...;[اسماعیل فرستاده و نبی بود; او

همیشه خانواده خود را به نماز و زکات فرا می خواند...)).

درباره نماز موسی و برادرش هارون می فرماید: ((و به موسی و برادرش وحی فرستادیم که برای ملت خود خانه هایی در مصر

انتخاب کنید و خانه هایتان را مقابل یکدیگر قرار دهید و نماز را به پا دارید (و اقیموا الصلاه) و به مومنان بشارت ده)).

لقمان در مواعظ و اندرزهای خود به پسرش می گوید: ((پسرم! نماز را برپادار (اقم الصلاه) و امر به معروف و نهی از منکر کن)).

حضرت ابراهیم(ع) زن و فرزند خود را در بیابان تنها گذاشت دست به دعا برداشت و گفت: ((خداوندا! من برخی از دودمانم را در

سرزمینی بی آب و گیاه در کنار خانه ای که حرم تو است جای دادم تا نماز را برپا دارند)). (ابراهیم، آیه 37 و 38)

پس نماز، عبادت و نیایش در همه ادیان حتی در بین تمامی انسان وجود داشته

و دارد; اما شکل و نوع آن فرق می کند که

کامل ترین عبادات، همان نماز تشریح شده مسلمانان است. بدین صورت که متناسب با تکامل دین، نماز نیز روند تکاملی داشته

است و دین مبین اسلام ؤ همچنان که در معارف و قوانین و مقررات اجتماعی کامل ترین دین است ؤ در عبادات نیز جامع ترین

و کامل ترین آنها را ؤ که متناسب با انسان رشد یافته عصر خاتمیت است ؤ تشریع فرمود.

کیفیت نماز در زمان حضرت موسی و دیگر پیامبران چگونه بوده است
پرسش

کیفیت نماز در زمان حضرت موسی و دیگر پیامبران چگونه بوده است

پاسخ

نماز که نوعی عبادت و پرستش و ارتباط ویژه با آفریدگار جهان و انسان

است در ادیان پیشین نیز وجود داشت، اما کیفیت آن در ادیان مختلف

متفاوت بوده است و صورت کاملی از چگونگی آن در هر دینی در دست

نیست. آنچه مسلم است مراسمی به عنوان عبادت و پرستش در کلیه ادیان وجود داشته و دارد.

نماز در تمامی ادیان گذشته واجب بوده و در آیات و روایات زیادی به این مساله اشاره شده است; هر چند ممکن است از نظر

شکل ظاهری، اعمال ارکان، اذکار و الفاظ; نماز مسلمانان فرق داشته باشد.

قرآن درباره اسماعیل(ع) می فرماید: ((و کان رسولا نبیا و کان یامر ...;[اسماعیل فرستاده و نبی بود; او همیشه و الزکا

اهله بالصلا خانواده خود را به نماز و زکات فرا می خواند...)).

درباره نماز موسی و برادرش هارون می فرماید: ((و به موسی و برادرش وحی فرستادیم که برای ملت خود خانه هایی در مصر

انتخاب کنید و خانه هایتان را مقابل یکدیگر قرار دهید و نماز را به پا دارید (و اقیموا ) و به مومنان بشارت ده)).

الصلا لقمان در مواعظ و اندرزهای خود به پسرش می گوید: ((پسرم! نماز را ) و امر به معروف و نهی از منکر کن)).

برپادار (اقم الصلاهحضرت ابراهیم(ع) زن و فرزند خود را در بیابان تنها گذاشت دست به دعا برداشت و گفت: ((خداوندا! من برخی

از دودمانم را در سرزمینی بی آب و گیاه در کنار خانه ای که حرم تو است جای دادم تا نماز را برپا دارند)).

(ابراهیم، آیه 37 و 38)

پس نماز، عبادت و نیایش در همه ادیان حتی در بین تمامی انسان وجود

داشته و دارد; اما شکل و نوع آن فرق می کند که

کامل ترین عبادات، همان نماز تشریح شده مسلمانان است. بدین صورت که متناسب با تکامل دین، نماز نیز روند تکاملی داشته

است و دین مبین اسلام ؤ همچنان که در معارف و قوانین و مقررات اجتماعی کامل ترین دین است ؤ در عبادات نیز جامع ترین

و کامل ترین آنها را ؤ که متناسب با انسان رشد یافته عصر خاتمیت است ؤ تشریع فرمود.

شریعت و روش عبادت مسیحیان و یهودیان چگونه است؟
پرسش

شریعت و روش عبادت مسیحیان و یهودیان چگونه است؟

پاسخ

پاسخ تفصیلی در این باب ممکن نیست؛ ولی اشاره به چند نکته اساسی می تواند دیدگاهی جامع و کلی در این موضوع فرا روی شما قرار دهد.

یک. مسیحیت:

«شریعت» به عنوان مجموعه مقررات و احکامی است که یکی از ارکان هر دینی را سامان می دهد. مسیحیت نیز به عنوان یک دین الهی، دارای شریعت است؛ اما کم و کیف این ساحت - مانند عرصه های دیگر این دین - در طول تاریخ دچار تحریف و انحراف گشته است.

دینی که حضرت عیسی(ع) آورد، علاوه بر آنکه دارای آموزه های اعتقادی درباره خداوند، انسان و طبیعت بود؛ آموزه هایی در باب اخلاق و احکام عبادی نیز داشت. وی بر انجام شریعت و احکام گسترده ای که آیین یهود داشت تأکید کرد.ر.ک: کتاب مقدس، متی، 19 / 5. حواریین نیز ظاهراً تمام آداب و رسوم شریعت یهود را رعایت می کردند و همه روزه مرتباً به معبد رفته، آیین موسوی را - مانند دیگر یهودیان - احترام می نهادندر.ک: جان. بی. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 611 به بعد..

اما بر طبق تعالیم عیسی، اگر بر روح این احکام عبادی و فقهی، اخلاق حاکم نباشد، منقصت بزرگی است! در واقع او با صحه گذاشتن بر شریعت سنت یهودی، این نکته عمیق و ژرف را خاطر نشان ساخت که دین، تنها شریعت و اعمال ظاهری بدون باطن و لُب و مغز نیست؛ بلکه شریعت باید با نیت پاک و مخلصانه پیوند خورده، عمل مطابق با اندیشه درون باشدر.ک: مسیحیت و فرهنگ در غرب، محمدرضا کاشفی، مبحث مسیحیت در آغاز ظهور.. اما با ظهور «پولس» - که

نخست یهودی بود و پس از پدید آمدن رخدادی، مسیحی گشت و مدعی شد که حضرت عیسی مأموریت امت ها را به وی سپرده است تاریخ جامع ادیان، 614 به بعد و برای اطلاع بیشتر از زندگانی وی، ر.ک: تاریخ تمدن ویل دورانت، ج 3، صص 693 - 679. - شریعتی که حضرت عیسی بر آن مهر تأیید گذاشت، نسخ گردید.

به اعتقاد او حقیقت مسیح در باطن مرد مؤمن تجلّی می کند و او را به سر منزل صواب و رستگاری رهبری می کند؛ به طوری که با آزادی روح، کارهای نیک انجام داده و از بدی پرهیز می کند از این جهت برای او ضرورت ندارد که دائماً به دستورهای رسمی و قوانین دینی رجوع کرده، حلال و حرام را از روی آنها تشخیص دهدتاریخ جامع ادیان، ص 616. به هر روی آنچه در نزد او مهم است، ایمان به مسیح است نه عمل به شریعت ر.ک: کتاب مقدس، رساله پولس به غلاطیان، 10 - 13 / 3 و رساله پولس به رومیان / 20 - 13 / 5 و رساله پولس به غلاطیان 16 / 2..

از همین جا مشخص می شود که ادعای «طریقت بدون شریعت» یا «توجه به باطن و دل و بی اعتنایی به ظاهر و عمل و رفتار» از آموزه های تحریف شده و ساختگی منتسب به مسیحیت است.

در مقابل او پطرس قرار دارد. وی یکی از حواریون بوده؛ بلکه بر آنها برتری داشته است. بر اساس بعضی از آیات انجیل عیسی او را «کیفا» (سنگ خارا و پر صلابت) لقب داده است متی / 18 / 16. و او است که به افتخار رؤیت عیسی - پس از برخاستن

از قبر - پیش از دیگران نایل آمده است یوحنا / 15 / 2. علاوه بر اینکه از ابواب اولیه کتاب اعمال رسولان استفاده می شود: پطرس پس از حضرت عیسی نقش محوری داشته است نگا: ر.ک: متی، 24 / 15، 19 - 18 / 16 و یوحنا 17 - 15 / 21. و بر حفظ شریعت تأکید و پای می فشرد. این شقاق میان پولس و پطرس، آینده دو شاخه اصلی کاتولیک و پروتستان را در باب اعمال عبادی و شریعت ترسیم کرد.

در نظر کاتولیک ها - که هم اکنون در واتیکان تمرکز دارند و مشروعیت خود را از پطرس می دانند و مروجان فکر او هستند - سعادت ابدی با دو شرط (فیض خدا و اعمال صالح) حاصل می شود. به اعتقاد این گروه مسیحی، احکام خدا عبارت است از: احکام دهگانه عتیق - به استثنای احترام روز شنبه - و اخلاق کامل مسیحیت و سپس اخلاق که مرکب است از یک سلسله قوانین عملی مشخص که به عهده افراد گذاشته شده است؛ مانند حضور در جشن های کلیسا، شرکت در عشای ربانی، روزهای یکشنبه و اعیاد، حضور برای اعتراف و شرکت در مراسم یادبود آخرین شام عیسی(ع) حداقل سالی یک بار، به جا آوردن روزه چله و نیز روزه های نذر و خودداری از خوردن گوشت در روزهای پرهیززیبایی نژاد، محمدرضا، درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص 156 و 157..

در مقابل کاتولیک ها، پروتستان ها به تبعیت از لوتر - که او را احیاگر اندیشه فراموش شده پولس دانسته اند - تنها عامل نجات را ایمان و برخورداری از فیض الهی می دانندر.ک: راهنمای الهیات پروتستان، ویلیام هوردن، ترجمه ط. میکائیلیان، شرکت انتشارات علمی

و فرهنگی، چاپ اول، 1368 ش، ص 8.. اما در عین حال معتقدند که اعمال صالح می تواند شخص نجات یافته را ارتقا دهد.ر.ک: انسیان / 8 / 2، متی 20 / 6، یوحنا 24 / 5 و نیز ر.ک: درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، همان، صص 160 - 159.

در عین حال مسیحیت به آیین هایی اعتقاد دارد که می توان هم اکنون آنها را به عنوان اعمال عبادی آنان تلقی نمود. به عقیده مسیحیان، مسیح پس از آنکه از مرگ برخاست، در جامعه مسیحی زندگی می کند و همراه آن است. او پیوسته همان کارهایی را انجام می دهد که در طول حیات خود در فلسطین انجام می داد. مسیحیان معتقدند: به وسیله این آیین ها، کارهای غیر آشکار مسیح در زندگی کلیسایی، آشکار می شود؛ یعنی، هنگامی که یک مسیحی در مراسم مربوط به یکی از آیین ها شرکت می کند، ایمان دارد که با این عمل به ملاقات مسیح - که از مرگ برخاسته و فیض خدای نجات بخش را به وی بخشیده - می رود.

دو آیین اصلی که همه مسیحیان در آن اتفاق نظر دارند، عبارت است از: تعمید و عشای ربانی: «تعمید»، برای همه ضرورت داشته و انسان با آن وارد جامعه مسیحیت می شود. این کار عبارت است از گواهی دادن به کارهای نجات بخش خدا به وسیله عیسی. تعمید اصولاً با گونه ای از شستشو انجام می گیرد، ولی در کیفیت شست وشو میان کلیساها اختلاف هست. کشیش هنگام تعمید این عبارت را می خواند: «تو را به نام پدر، پسر و روح القدس تعمید می دهم». البته بعضی از کلیساهای پروتستان، تنها به نام عیسی تعمید می دهند. عشای ربانی، در دید یک مسیحی،

تنها یکی از آیین ها نیست؛ بلکه این عمل یکی از مسائل اساسی ایمان و شعائر عبادی مسیحیت است و در عین حال، یک یاد بود و بازسازی شام آخر عیسی با شاگردان در شب قبل از مرگ او است. عیسی در آن عمل، نان و شراب را به عنوان گوشت و خون خود، به شاگردان داد تا آنها را بخورند و بنوشند. مسیحیان هنگامی که در این مراسم شرکت می کنند، باور دارند که مسیح با جسم خود، نزد آنان حاضر می شود. همچنین باور دارند همان طور که عهد خدا با قوم یهود، توسط خون قربانی ها بر کوه سینا استوار گردید؛ به همان ترتیب عهد جدید بین خدا و بشریت، به وسیله خون عیسی محکم و استوار می شود.

هر یک از کلیساهای مسیحی در شعائر و آیین های برگزاری عشای ربانی، ابتکاراتی پدید آورده است؛ ولی دو عنصر اساسی در هر مراسم ثابت است:

الف. خواندن دو یا سه مقطع از کتاب مقدس،

ب. خوردن قربانی مقدس.

در کلیساهای کاتولیک و ارتدوکس جز اسقف یا جانشین او (کشیش)، کسی نمی تواند پیشوای مراسم باشد و علاوه بر خواندن کتاب مقدس و خوردن قربانی، همخوانی و دعای توسل و شکر، همراه با موعظه و مصافحه نیز انجام می شود. بسیاری از پروتستان ها، عشای ربانی را سالی چهار بار یا ماهی یک بار بر پا می کنند. ارتدوکس ها این مراسم را در روزهای یکشنبه و اعیاد برگزار می کنند؛ ولی کاتولیک ها می گویند: عشای ربانی قلب عبادات روزانه است و به همین دلیل، آن مراسم را هر روز بر پا می دارند.ر.ک: کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ

اول، 1377 ش، ص 97 - 92.

ناگفته نماند که اولاً، مسیحیان کاتولیک و ارتدوکس پنج آیین دیگر را بر این دو مورد افزوده اند که فرصت طرح آن نیست، ثانیاً، آنچه که پطرس به تبعیت از حضرت عیسی بر روی آن پای می فشرد، شریعت موسوی بود که مع الاسف حتی در کاتولیک ها این امر کم رنگ تر از گذشته طرح و پی گیری می شود.

دو. یهودیت:

جان مایه مسائل عبادی یهودیت را می توان در ده فرمان - که به اعتقاد یهودیان از سوی خداوند به قوم بنی اسرائیل ابلاغ شده است - یافت و آن عبارت است از:

1. منم خدای تو که تو را از مصر و خانه غلامی خارج ساختم. تو در کنار من نباید خدای دیگری داشته باشی. تو نباید که از خدا شکل بسازی و یا تمثال درست کنی ... .

2. تو نباید خود را در مقابل خدایان دیگر، فروافکنی و به خدمت آنان موظف گردی [نزد خدایان دیگر سجده مکن و آنها را عبادت منما].

3. نام یهوه خدای خویش را به باطل مبر و از آن سوء استفاده مکن.

4. روز شنبه را مقدس بدار (در این روز کار کردن ممنوع است).

5. به پدر و مادر خود احترام بگذار.

6. قتل نکن (یا کسی را نکش).

7. زنا نکن.

8. دزدی مکن.

9. بر علیه همسایه ات شهادت دروغ مده.

10. نباید به خانه، زن، غلام، مال و متعلقات همسایه ات طمع داشته باشی ر.ک: آشتیانی، جلال الدین، تحقیقی در دین یهود، تهران، موئلف، چاپ اول، بی تا، صص 313-312..

روزه به عنوان یک عمل عبادی در یهودیت رواج دارد؛ ولی تنها در روز «کیپور»؛ یعنی، روزه کفاره، این عمل صورت می گیرد. در این روز

یهودیان از غروب روز قبل تا شبانگاه این روز، به منظور کفاره گناهان روزه می گیرند و از خوردن و آشامیدن، استحمام و کار پرهیز می کنند و در کنیسه ها به عبادت و استغفار مشغول می شوندآشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، تهران، سمت، طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ سوم، زمستان 1379 ش، ص 94..

یک سلسله احکام عبادی دیگر نیز در این دین وجود دارد که به کلی با دین اسلام متفاوت است؛ احکام عبادی ای چون: نهی از منکر، قصاص، احکام معاملات، نکاح، طلاق، نجاست، طهارت و ...موسی بن میمون، دلاله الحائرین، به کوشش حسین آقای افست مکتبه الثقافه الدینیه، 1974 م، جزء سوم، فصلهای 30 - 25..

ناگفته نماند که بیشتر شعائر دینی بنی اسرائیل و قوم یهود در «کنعان» و تحت تأثیر فرهنگ این منطقه شکل گرفته است که نمی توان به طرح تفصیلی آن پرداخت.ر.ک: تحقیقی در دین یهود، همان، صص 361 - 360؛ تاریخ ادیان، جان ناس، همان، صص 505-499.

آیا در ادیان یهودیت و مسیحیت حکم حجاب برای زنان و مردان وجود نداشته است؟
پرسش

آیا در ادیان یهودیت و مسیحیت حکم حجاب برای زنان و مردان وجود نداشته است؟

پاسخ

طبق تصریح قرآن کریم، نماز و روزه در همه ادیان الهی وجود داشته است و بر طبق تورات و انجیل و حتی گفته های باقی مانده از زرتشت، حجاب بر زنان واجب بوده و نگاه به نامحرم حرام بوده است.

البته حجاب در بعضی از ادیان الهی گذشته کمی سخت تر از حجاب اسلامی بوده است، هر چند امروزه به آن پای بند نیستند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک: حجاب در ادیان الهی، علی محمدی آشنانی.

یهودیت و اسلام
یهود و نصارا که در قرآن به بدی یاد شده اند، دارای چه عقیده و آیینی می باشند؟
پرسش

یهود و نصارا که در قرآن به بدی یاد شده اند، دارای چه عقیده و آیینی می باشند؟

پاسخ

آیات فراوانی در قرآن وجود دارد که مفاسد یهود را بیان نموده و درباره زشتی رفتارشان سخن گفته است. محمد رشید رضا در تفسیر خود می گوید: "خطاباتی که در قرآن راجع به وضع یهود است، از یک طرف جنبه عمومی دارد و از طرف دیگر مایه عبرت برای دیگران است".(1)

قرآن در تمام نکوهش ها و عیب جویی ها رعایت نزاکت را کرده و از ناسزا و زشتی پرهیز نموده است. در هر کجای قرآن از بنی اسرائیل بحث می کند، آنان را مستحق دوری از رحمت حق می داند. در سوره مائده می فرماید: "آنان که از بنی اسرائیل کفر ورزیدند، سزاوار لعن پروردگار شدند و این موضوعی ود که بر زبان داوود و عیسی بن مریم جاری شد. این نتیجه نافرمانی آنان بود، در حالی که یهود مردمی متجاوز بودند. آنان از منکرانتی که انجام می دادند، دست بر نمی داشتند. چه زشت رفتاری داشتند! گروهی از آنان مردم کافر را دوست می داشتند. آنان دچار عذاب الهی شدند و در آخرت همیشه عذاب خواهد شد".(2)

آنان به پیمان شکنی معروف بودند. قرآن می فرماید: "به علت شکستن عهد و پیمان و کافر شدن به آیات و نشانه های حق و کشتن پیامبران بدون جرم و سخن گفتن به این که قلب ما در قساوت است خداوند دل های آنان را با کفر، مُهر کرد. پس ایمان نیاوردند مگر دسته ناچیزی".(3)

قرآن یهود را از جهت، سرپیچی از آیین الهی، پنهان ساختن تعالیم الهی، کتمان حقایق، سنگدلی و قساوت قلب، پیمان شکنی و انجام اعمال زشت، مورد مذمت قرار داده است.(4)

قران یهود

را دشمن ترین افراد برای مسلمانان می داند: "سخت ترین مردم در دشمنی با مؤمنان، یهود هستند". (5)

"جرج لامبلن، در کتاب اسرار سازمان مخفی یهود نوشته است: چون دانشگاه ها اساس و پایه معنویات ملت است، با برنامه های مخصوص که با نظر ما طرح می شود، تأسیس می کنیم و استادان را با نهایت دقت و احتیاط انتخاب می نماییم و از آشنا شدن دانشجویان به رموزات سیاسی به شدت جلوگیری می کنیم. برای این جهت همه گونه سرگرمی از بازی ها، مسابقات و غیره برایشان فراهم می سازیم تا جوانان مطیع فرمان ما گشته و هر روز برای آن ها مسائل جدیدی مطرح می کنیم تا فکرشان به آن ها مشغول گشته و هدف اصلی را فراموش کنند. از آن جا که ادبیات و روزنامه، دو قوه مهم و مؤثر هستند، آن ها را در اختیار می گیریم. ما برای اجرای نقشه های خود تمام معتقدات مذهبی دیگران را از بین می بریم تا نسل فاسد شود و پیوسته سعی می کنیم که دستگاه، آن دسته از رهبران مذهبی را که مزاحم نقشه های ما هستند نابود کنیم".(6)

قرآن چهره یهود و نصارا را این طور ترسیم می کند:"یهودی ها می گویند عزیر پسر خدا است و مسیحی ها می گویند مسیح پسر خدا است. این سخن بر ارزشی است که بر زبان جاری می کنند".(7)

از دیدگاه قرآن، مسیحیان از یهودی ها بیشتر مورد تأیید هستند. در سوره مائده می فرماید:"نزدیک ترین دوستان مؤمنان را کسانی می یابی که می گویند: ما نصارا هستیم. این به خاطر آن است که میان آن ها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند و آن ها در برابر حق تکبر نمی ورزند".

پی نوشت ها:

1 - سید مهدی آیت اللهی، چهره یهود در قرآن، ص 130.

2 - مائده (5)، آیه 81.

3 - نساء (4)، آیه

154.

4 - چهره یهود در قرآن، ص 128 به بعد، با تلخیص.

5 - مائده (5)، آیه 81.

6 - چهره یهود در قرآن، ص 11 به بعد، به نقل از کتاب اسرار مخفی یهود.

7 - توبه (9)، آیه 30.

نظر اسلام درباره قوم یهود چیست؟
پرسش

نظر اسلام درباره قوم یهود چیست؟

پاسخ

دین یهود به دین حضرت موسی(ع) منتسب است. حضرت موسی(ع) فرزند عمران و ملقب به کلیم اللَّه، از پیامبران بزرگ الهی و اولوالعزم است. او بزرگ ترین پیامبران بنی اسرائیل است که بین قرن های پانزده تا سیزدهم قبل از میلاد ظهور کرد.

فرعون پادشاه زمان موسی(ع) مطلع شده بود که فردی از بنی اسرائیل (اسباط) بساط حکومتش را بر می چیند. او در پی پیشگیری برآمد. به بیان قرآن:

1 - فرعون دستور داده بود که قوم بنی اسرائیل نوزادان پسر را به هنگام تولد بکشند.(1)

2 - مادر موسی(ع) او را از بیم کشته شدن به الهام الهی در سبد یا صندوقی قیراندود نهاد و در رود نیل به آب داد.(2)

3 - آسیه همسر فرعون او را دید و از آب گرفت و بدین وسیله موسی(ع) به قصر فرعون راه یافت.(3)

4 - موسای(ع) نوزاد به امر و الهام خداوندی هیچ پستانی را به دهان نگرفت تامریم خواهر موسی(ع) مادرش را به عنوان دایه به خاندان فرعون معرفی کرد. بدین ترتیب حضرت موسی(ع) در قصر فرعون، یا به قولی در خانه مادر خود تربیت شد.(4)

5 - در سن رشد روزی از روی اتفاق که یک عبرانی با یک قبطی به نزاع پرداخته بود، حضرت موسی(ع) مداخله کرد و به ضرب مشت او، قطبی کشته شد. او به ناچار از مصر به مدین گریخت. در آن جا داماد شعیب نبی شد ده سال نزدش ماند و سپس به همراه همسرش به مصر عزیمت نمود و در "وادی ایمن" با دین نور تجلی الهی به رسالت مبعوث شد.(5)

6 - موسی(ع) مأموریت یافت به مصر رود و فرعون

را به توحید دعوت کند.(6)

7 - موسی(ع) فرعون را با ارائه معجزات به دین حق دعوت نمود، ولی فرعون آن را سحر پنداشت.(7)

8 - بین فرعونیان و سپاه موسی(ع) درگیری رخ داد و فرعونیان به تعقیب آنان پرداختند. به امر خداوند دریا شکافته شد و سپاهیان موسی(ع) از دریا گذشتند، اما فرعونیان که در تعقیب آنان بودند، در دریا غرق شدند.(8)

قرآن درباره بنی اسرائیل و قوم یهود که توسط حضرت موسی(ع) نجات یافتند و به نعمت های خداوندی نایل شدند، به بیان ضعف های آنان می پردازد که این ها از خود رفتار ناشایسته به جای گذاشتند، گوساله پرست شدند و بهانکار آیات الهی پرداختند.(9) نیز قسی القلب شدند و پیامبران بنی اسرائیل را کشتند(10) و سر انجام خداوند بر آنان خشم ورزید و آنان را دچار ذلت و خواری نمود.(11)

در زمان پیامبر اسلام(ص) یهودیان یکی از دشمنان سرسخت مسلمانان شدند و حاضر گشتند با مشرکان قریش همراهی کنند و با اسلام بجنگند. آنان آتش جنگ احزاب را بر افروختند.

و چند بار با مسلمانان جنگیدند. در جنگ بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قیس وقاع نیز در غزوه خیبر شکست خوردند و مهر ذلت بر پیشانی شان نهاده شد. قرآن درباره قوم یهود می گوید: "می بینی که قوم یهود شدیدترین دشمنی را نسبت به مسلمانان دارد".(12)

امروز رژیم نژاد پرست صهیونیست اسرائیل محور الی دشمنی با جهان اسلام است.

پی نوشت ها:

1 - قصص، آیه 5.

2 - همان، آیه 8.

3 - طه، آیه 39.

4 - قصص، آیه 12 و 13.

5 - طه، آیه 40، و قصص، آیه 23 تا 31.

6 - طه، آیه 43.

7 - اعراف، آیه 119 تا 122.

8 - یونس، آیه

79.

9 - طه، آیه 85؛ بقره، آیه 54.

10 - بقره، آیه 61.

11 - همان، 61.

12 - مائده، آیه 82.

فرق بین اسلام، یهودیت و مسیحیت چیست؟
پرسش

فرق بین اسلام، یهودیت و مسیحیت چیست؟

پاسخ

تمام ادیان آسمانی در اصول دعوت انسانها به توحید و معاد و راهنمایی آنها به مکارم اخلاقی و ارزشهای انسانی یکسان هستند و هیچ گونه تفاوتی میان آنها نیست. چیزی که هست در هر زمان شرایط و استعدادهای جامعه بشری ایجاب می کرده است که خداوند تعالی به دلیل حکمت و علم بی انتهای خود، قوانین خاصی به وسیله پیامبرانی ارسال دارد. پس از آن که استعداد انسانها رو به تکامل رفت و احتیاج به قوانین کامل تری پیدا کردند، خداوند پیامبری جدید با قوانین کامل تری می فرستاد تا اینکه رسول اکرم حضرت محمدبن عبداللّه«صلی الله علیه وآله» مبعوث می شود؛ که آخرین پیامبر و شریعت او، اسلام کاملترین دین است،

« بخش پاسخ به سؤالات »

چرا مسلمانان، دین موسی و عیسی را قبول ندارند با آنکه آنها از پیامبران اولوالعزم و دارای کتاب می باشند؟
پرسش

چرا مسلمانان، دین موسی و عیسی را قبول ندارند با آنکه آنها از پیامبران اولوالعزم و دارای کتاب می باشند؟

پاسخ

مسلمانان، تمام پیامبران الهی را قبول دارند و به آنها با دیده تکریم و احترام می نگرند. و قران مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است از پیامبران پیشین با بهترین اوصاف نام می برد. و ساحت مقدّسشان را از هر گونه صفات ناشایست منزّه می داند؛ ولی واضح است که قبول پیغمبری از پیامبران بدین معنی نیست که ما حق داشته باشیم برای همیشه از شریعت آن پیغمبر پیروی نماییم. بلکه با آمدن هر پیغمبر جدیدی از طرف خدا که طبعاً به مقتضای تکامل تدریجی افکار احکام و قوانینش کامل تر خواهد بود باید از او پیروی نمود و باقی ماندن بر دین پیغمبر سابق جایز نیست. از این رو مسلمانان می گویند که با آمدن پیامبر خاتم«صلی الله علیه وآله» و آوردن دین کامل و جاودانی اسلام، دیگر جایز نیست بر دین مسیح باقی ماند و این بر خلاف دستورات خود حضرت مسیح«علیه السلام» نیز می باشد؛ زیرا که آن حضرت به پیروان خود بشارت داد که پیامبری به نام احمد«علیه السلام» مبعوث خواهد شد و باید از او پیروی نمایید. عیناً مانند اینکه خود مسیحیان نیز به یهودیان که بر دین موسی«علیه السلام» باقی مانده اند اعتراض می کنند که چرا بعد از آمدن عیسی به او ایمان نمی آورید و پیرو او نمی گردید پس ملاحظه می کنیم که مسیحیان با آنکه به حضرت موسی«علیه السلام» عقیده دارند، در عین حال به یهود اعتراض می کنند که بعد از آمدن عیسی باقی ماندن بر دین موسی جایز نیست. درست همین اعتراض را مسلمانان به مسیحیان

دارند و می گویند: درست است که حضرت عیسی از پیامبران الوالعزم و صاحب کتاب است، ولی بعد از آمده حضرت محمّد«صلی الله علیه وآله» دیگر پیروی از دین مسیح جایز نیست. این نکته را هم یادآور E

می شویم که مسلمانان، تورات و انجیل واقعی را قبول دارند و آن را کتاب آسمانی می دانند نه تورات و انجیل فعلی را؛ زیرا این کتاب ها تحریف شده و نادرست و فاقد هر گونه اعتبار است.

« بخش پاسخ به سؤالات »

صید نکردن ماهی از دریا برای ساحل نشینان کار خلافی نیست چگونه یهود از این کارنهی شدند ؟
پرسش

صید نکردن ماهی از دریا برای ساحل نشینان کار خلافی نیست چگونه یهود از این کارنهی شدند ؟

پاسخ

گاهی ممکن است خداوند برای امتحان و آزمایش , جمعیتی را موقتا از این موضوع نهی کند تا مقدار فداکاری آنها روشن شود , و این یکی از اشکال امتحان خداوند است به علاوه روز شنبه در آیین یهود , روز مقدسی بود و دستور داشتند برای احترام آن روزو رسیدن به عبادت و برنامه های مذهبی دست از کسب و کار بکشند .

در مورد گوساله طلایی که بنی اسرائیل آن را می پرستیدند در قرآن آمده که آن راسوزاندند و بعد با وسایلی خرد کرده , سپس ذراتش را به دریا ریختند آیا ریختن این همه طلا به دریا مجاز بوده و اسراف محسوب نمی شده ؟
پرسش

در مورد گوساله طلایی که بنی اسرائیل آن را می پرستیدند در قرآن آمده که آن راسوزاندند و بعد با وسایلی خرد کرده , سپس ذراتش را به دریا ریختند آیا ریختن این همه طلا به دریا مجاز بوده و اسراف محسوب نمی شده ؟

پاسخ

گاهی برای یک هدف عالی و مهمتر مانند کوبیدن فکر بت پرستی لازم می شود که با بتی این چنین معامله شود مبادا ماده فساد در میان مردم بماند و باز هم برای بعضی وسوسه انگیز باشد . بنابراین اگر موسی (ع ) طلاهایی را که در ساختن گوساله به کاررفته بود باقی می گذارد یا فی المثل در میان مردم تقسیم می کرد باز ممکن بود روزی افراد جاهل و نادان به نظر قداست به آن نگاه کنند و خاطره گوساله پرستی از نودر آنها زنده شود در اینجا می باید این ماده گرانقیمت را فدای حفظ اعتقاد مردم نمود .

پس از آنکه یهود گوساله سامری را معبود خود قرار دادند امر به توبه شدند و توبه آنها اینگونه بود که باید یکدیگر را به قتل برسانند آیا ممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزی قبول فرماید ؟
پرسش

پس از آنکه یهود گوساله سامری را معبود خود قرار دادند امر به توبه شدند و توبه آنها اینگونه بود که باید یکدیگر را به قتل برسانند آیا ممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزی قبول فرماید ؟

پاسخ

مساله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستی مساله ساده ای نبود که به این آسانی قابل گذشت باشد در حقیقت همه اصول ادیان آسمانی را می توان در توحید ویگانه پرستی خلاصه کرد تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانی دین , اگر مساله گوساله پرستی ساده تلقی می شد , شاید سنتی برای آیندگان می گشت لذا باید چنان گوشمالی به آنها داده شود که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقی بماند و کسی هرگز بعد از آن به فکر بت پرستی نیفتد .

قرآن می گوید : با کسانی با از اهل کتاب که ایمان به خدا و روز قیامت ندارندپیکار کنید اما چگونه اهل کتاب مانند یهود و نصاری ایمان به خدا و روزرستاخیز ندارند , با اینکه به ظاهر می بینیم هم خدا را قبول دارند و هم معادرا
پرسش

قرآن می گوید : با کسانی با از اهل کتاب که ایمان به خدا و روز قیامت ندارندپیکار کنید اما چگونه اهل کتاب مانند یهود و نصاری ایمان به خدا و روزرستاخیز ندارند , با اینکه به ظاهر می بینیم هم خدا را قبول دارند و هم معادرا

پاسخ

این به خاطر آن است که ایمان آنان آمیخته به خرافات و مطالب بی اساس فراوانی است اما در مورد ایمان به مبدا و حقیقت توحید اولا گروهی از یهود , عزیر را فرزندخدا می دانستند و مسیحیان عموما , ایمان با الوهیت مسیح و تثلیث ( خدایان سه گانه ) دارند ثانیا همانگونه که قرآن نیز به آن اشاره کرده آنها گرفتار شرک در عبادت بودند و عملا دانشمندان و پیشوایان مذهبی خود را می پرستیدند , بخشش گناه را که مخصوص خدا است از آنها می خواستند و احکام الهی را که آنها تحریف کرده بودند به رسمیت می شناختند . و اما ایمان آنها به معاد یک ایمان تحریف یافته است زیرا معاد را چنانکه از سخنان آنها استفاده می شود , منحصر به معادروحانی می دانند بنابراین هم ایمانشان به مبدا مخدوش است و هم به معاد .

در حدیثی از پیامبر (ص ) آمده : یک روز موسی در میان بنی اسرائیل مشغول خطابه بودکسی از او پرسید در روی زمین چه کسی از همه اعلم است ؟ موسی گفت : کسی عالمتراز خود سراغ ندارم در این هنگام به موسی وحی شد ما بنده ای داریم که از تودانشمندتر است و موسی از خدا ت
پرسش

در حدیثی از پیامبر (ص ) آمده : یک روز موسی در میان بنی اسرائیل مشغول خطابه بودکسی از او پرسید در روی زمین چه کسی از همه اعلم است ؟ موسی گفت : کسی عالمتراز خود سراغ ندارم در این هنگام به موسی وحی شد ما بنده ای داریم که از تودانشمندتر است و موسی از خدا تقاضا کرد که به دیدار این مرد عالم نایل گردد این سوال پیش می آید که آیا نباید پیامبر اولوا العزم و صاحب رسالت دانشمندترین فردزمان خودش باشد ؟

پاسخ

باید دانشمندترین آنها نسبت به قلمرو ماموریتش , یعنی نظام تشریع باشد و موسی چنین بود اما قلمرو ماموریت دوست عالمش قلمرو جداگانه ای بود که ارتباطی به عالم تشریع نداشت و به تعبیر دیگر آن مرد عالم از اسراری آگاه بود که دعوت نبوت برآن متکی نبود .

با اینکه عوام یهود اطلاعی از کتاب آسمانی خود جز از طریق علمایشان نداشتندچگونه خداوند در آیات قرآن آنها را نسبت به تقلید از علماء و پذیرش از آنان مذمت می کند ؟ آیا عوام یهود با عوام ما که از علمای خود تقلید می کنند تفاوت دارند ؟
پرسش

با اینکه عوام یهود اطلاعی از کتاب آسمانی خود جز از طریق علمایشان نداشتندچگونه خداوند در آیات قرآن آنها را نسبت به تقلید از علماء و پذیرش از آنان مذمت می کند ؟ آیا عوام یهود با عوام ما که از علمای خود تقلید می کنند تفاوت دارند ؟

پاسخ

بین عوام یهود و عوام ما از یک جهت فرق است و از یکجهت مساوات مساوی هستند زیراخداوند عوام ما را نیز مذمت کرده اما تفاوت در این است که عوام یهود از وضع علمای خود آگاه بودند می دانستند آنها صریحا دروغ می گویند , حرام می خورند و رشوه می گیرند و احکام خدا را تغییر می دهند , آنها با فطرت خود این حقیقت را دریافته بودند که چنین اشخاصی فاسقند و جایز نیست سخنان آنها را درباره خدا و احکام اوبپذیرند ولی عوام ما پیرو چنین علمائی نیستند و اگر عوام ما از علمای خود فسق آشکار و اموال حرام ببینند هر کس از آنها پیروی کند مثل یهود است .

قرآن در آیه 43 سوره مائده می گوید : حکم خدا در تورات ذکر شده است در حالی که در جای دیگر آیات قرآن تورات را تحریف یافته می داند و همین تورات تحریف یافته در زمان پیامبر اسلام بوده است ؟
پرسش

قرآن در آیه 43 سوره مائده می گوید : حکم خدا در تورات ذکر شده است در حالی که در جای دیگر آیات قرآن تورات را تحریف یافته می داند و همین تورات تحریف یافته در زمان پیامبر اسلام بوده است ؟

پاسخ

اولا ما تمام تورات را تحریف یافته نمی دانیم بلکه قسمتی از آن را مطابق واقع می دانیم و اتفاقا حکمی که آیه 43 سوره مائده به آن اشاره کرده از احکام تحریف نایافته می باشد ثانیا تورات هر چه بوده نزد یهودیان یک کتاب آسمانی و تحریف نایافته محسوب می شده با این حال جای تعجب است که آنها به آن عمل نمی کردند .

آیا قرآن مندرجات تورات و انجیل را تصدیق می کند ؟
پرسش

آیا قرآن مندرجات تورات و انجیل را تصدیق می کند ؟

پاسخ

در آیات متعددی از قرآن مجید این تعبیر به چشم می خورد که : قرآن مفاد کتب پیشین را تصدیق می کند ; اما معنی تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل این است که صفات وویژگیهای پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و قرآن با نشانه هایی که در تورات و انجیل آمده مطابقت کامل دارد . بعلاوه آیات متعددی از قرآن حکایت از این می کند که آنهاآیات تورات و انجیل را تحریف نمودند .

قرآن می گوید : یهود برای خود مصونیتی در مقابل مجازات الهی قائل بودند و معتقدبودند اگر مجازاتی داشته باشند بسیار محدود است در حالی که مسلمانان نیزمعتقدند که برای همیشه در عذاب الهی نمی مانند و بالاخره ایمان آنها موجب نجات آنان می شود ؟
پرسش

قرآن می گوید : یهود برای خود مصونیتی در مقابل مجازات الهی قائل بودند و معتقدبودند اگر مجازاتی داشته باشند بسیار محدود است در حالی که مسلمانان نیزمعتقدند که برای همیشه در عذاب الهی نمی مانند و بالاخره ایمان آنها موجب نجات آنان می شود ؟

پاسخ

اگر در میان مسلمانان افرادی معتقد گردند که در پناه اسلام و ایمان به پیامبر وائمه اطهار علیهم السلام مجازند هر گناهی را مرتکب شوند و مجازات آنها چند روزی بیش نخواهد بود سخت در اشتباهند و از روح اسلام و تعلیمات آن برکنار می باشندبعلاوه ما امتیازی در این مساله برای مسلمانان قائل نیستیم بلکه معتقدیم پیروان هر امتی در عصر و زمان خود که به پیامبر عصر خود ایمان داشته و ضمنا مرتکب گناهی شده اند مشمول این قانون هستند از هر نژادی که باشند در حالیکه یهود این امتیاز را برای نژاد اسرائیل قائل بودند نه اقوام دیگر .

در قرآن آمده که داود و سلیمان گفتند : حمد و ستایش خداوندی که ما را بربسیاری از بندگان مومنش برتری بخشیده چرا در مقام شکرگزاری گفتند ما را بربسیاری از مومنان فضیلت بخشیده , نه بر همه مومنان ; با اینکه آنها پیامبرانی بودند که افضل مردم عصر خ
پرسش

در قرآن آمده که داود و سلیمان گفتند : حمد و ستایش خداوندی که ما را بربسیاری از بندگان مومنش برتری بخشیده چرا در مقام شکرگزاری گفتند ما را بربسیاری از مومنان فضیلت بخشیده , نه بر همه مومنان ; با اینکه آنها پیامبرانی بودند که افضل مردم عصر خویش بودند ؟

پاسخ

این تعبیر ممکن است برای رعایت اصول ادب و تواضع باشد که انسان در هیچ مقامی خود را برتر از همگان نداند و یا بخاطر این است که آنها به یک مقطع خاص زمانی نگاه نمی کردند بلکه تمام زمانها را در نظر داشتند و می دانیم پیامبرانی از آنهابزرگتر در طول تاریخ بشریت بوده اند .

در آیه 13 سوره مائده خداوند قساوت و سنگدلی یهود را به خود نسبت می دهد و روشن است که این سنگدلی و عدم انعطاف در مقابل حق سرچشمه انحرافات و گناهانی می شود ,حال این سئوال پیش می آید با اینکه فاعل این کار خداست چگونه این اشخاص در برابراعمال خو
پرسش

در آیه 13 سوره مائده خداوند قساوت و سنگدلی یهود را به خود نسبت می دهد و روشن است که این سنگدلی و عدم انعطاف در مقابل حق سرچشمه انحرافات و گناهانی می شود ,حال این سئوال پیش می آید با اینکه فاعل این کار خداست چگونه این اشخاص در برابراعمال خود مسئوولند و آیا این جبر نیست ؟

پاسخ

بسیاری از افراد بر اثر اعمال خلاف از لطف خداوند و هدایت او محروم می شوند و درحقیقت عملشان سرچشمه یک سلسله انحرافات فکری و اخلاقی می گردد که گاه نمی توانندخود را به هیچ وجه از عواقب آن بر کنار دارند روشن است که این آثار سوء که ازعمل خود انسان سرچشمه می گیرد هیچگونه منافاتی با روح اختیار و آزادی اراده ندارد . اما از آنجا که هر سببی اثرش به فرمان خداست اینگونه آثار در قرآن به خداوندنسبت داده شده است .

قرآن می گوید : یهود برای خود مصونیتی در مقابل مجازات الهی قائل بودند و معتقدبودند اگر مجازاتی داشته باشند بسیار محدود است در حالی که مسلمانان نیزمعتقدند که برای همیشه در عذاب الهی نمی مانند و بالاخره ایمان آنها موجب نجات آنان می شود ؟
پرسش

قرآن می گوید : یهود برای خود مصونیتی در مقابل مجازات الهی قائل بودند و معتقدبودند اگر مجازاتی داشته باشند بسیار محدود است در حالی که مسلمانان نیزمعتقدند که برای همیشه در عذاب الهی نمی مانند و بالاخره ایمان آنها موجب نجات آنان می شود ؟

پاسخ

اگر در میان مسلمانان افرادی معتقد گردند که در پناه اسلام و ایمان به پیامبر وائمه اطهار علیهم السلام مجازند هر گناهی را مرتکب شوند و مجازات آنها چند روزی بیش نخواهد بود سخت در اشتباهند و از روح اسلام و تعلیمات آن برکنار می باشندبعلاوه ما امتیازی در این مساله برای مسلمانان قائل نیستیم بلکه معتقدیم پیروان هر امتی در عصر و زمان خود که به پیامبر عصر خود ایمان داشته و ضمنا مرتکب گناهی شده اند مشمول این قانون هستند از هر نژادی که باشند در حالیکه یهود این امتیاز را برای نژاد اسرائیل قائل بودند نه اقوام دیگر .

قرآن می گوید : یهود برای خود مصونیتی در مقابل مجازات الهی قائل بودند و معتقدبودند اگر مجازاتی داشته باشند بسیار محدود است در حالی که مسلمانان نیزمعتقدند که برای همیشه در عذاب الهی نمی مانند و بالاخره ایمان آنها موجب نجات آنان می شود ؟
پرسش

قرآن می گوید : یهود برای خود مصونیتی در مقابل مجازات الهی قائل بودند و معتقدبودند اگر مجازاتی داشته باشند بسیار محدود است در حالی که مسلمانان نیزمعتقدند که برای همیشه در عذاب الهی نمی مانند و بالاخره ایمان آنها موجب نجات آنان می شود ؟

پاسخ

اگر در میان مسلمانان افرادی معتقد گردند که در پناه اسلام و ایمان به پیامبر وائمه اطهار علیهم السلام مجازند هر گناهی را مرتکب شوند و مجازات آنها چند روزی بیش نخواهد بود سخت در اشتباهند و از روح اسلام و تعلیمات آن برکنار می باشندبعلاوه ما امتیازی در این مساله برای مسلمانان قائل نیستیم بلکه معتقدیم پیروان هر امتی در عصر و زمان خود که به پیامبر عصر خود ایمان داشته و ضمنا مرتکب گناهی شده اند مشمول این قانون هستند از هر نژادی که باشند در حالیکه یهود این امتیاز را برای نژاد اسرائیل قائل بودند نه اقوام دیگر .

با اینکه عوام یهود اطلاعی از کتاب آسمانی خود جز از طریق علمایشان نداشتندچگونه خداوند در آیات قرآن آنها را نسبت به تقلید از علماء و پذیرش از آنان مذمت می کند ؟ آیا عوام یهود با عوام ما که از علمای خود تقلید می کنند تفاوت دارند ؟
پرسش

با اینکه عوام یهود اطلاعی از کتاب آسمانی خود جز از طریق علمایشان نداشتندچگونه خداوند در آیات قرآن آنها را نسبت به تقلید از علماء و پذیرش از آنان مذمت می کند ؟ آیا عوام یهود با عوام ما که از علمای خود تقلید می کنند تفاوت دارند ؟

پاسخ

بین عوام یهود و عوام ما از یک جهت فرق است و از یکجهت مساوات مساوی هستند زیراخداوند عوام ما را نیز مذمت کرده اما تفاوت در این است که عوام یهود از وضع علمای خود آگاه بودند می دانستند آنها صریحا دروغ می گویند , حرام می خورند و رشوه می گیرند و احکام خدا را تغییر می دهند , آنها با فطرت خود این حقیقت را دریافته بودند که چنین اشخاصی فاسقند و جایز نیست سخنان آنها را درباره خدا و احکام اوبپذیرند ولی عوام ما پیرو چنین علمائی نیستند و اگر عوام ما از علمای خود فسق آشکار و اموال حرام ببینند هر کس از آنها پیروی کند مثل یهود است .

قرآن به اهل کتاب نسبت می دهد که آنها هرگونه تعدی و تجاوز به حقوق دیگران رابرای خود مجاز می دانند در حالی که در اسلام نیز همین حکم نسبت به اموال بیگانگان دیده می شود , زیرا اسلام اجازه می دهد مسلمانان اموال آنها را تملک کند ؟
پرسش

قرآن به اهل کتاب نسبت می دهد که آنها هرگونه تعدی و تجاوز به حقوق دیگران رابرای خود مجاز می دانند در حالی که در اسلام نیز همین حکم نسبت به اموال بیگانگان دیده می شود , زیرا اسلام اجازه می دهد مسلمانان اموال آنها را تملک کند ؟

پاسخ

دادن چنین نسبتی به اسلام بدون تردید تهمت است زیرا از جمله احکام قطعی اسلام این است که خیانت در امانت جایز نیست خواه این امانت مربوط به مسلمانان باشد یا غیرآنها و حتی مشرکان و بت پرستان بنابراین آنچه در قرآن در مورد اقدام یهود برخیانت در امانت و منطق آنها برای توجیه این خیانت گفته شده به هیچ وجه درباره مسلمانان اجازه داده نشده است و آنها موظفند که در امانات مردم - بدون هیچگونه استثناء - خیانت نکنند .

چرا در قرآن مذمت از یهود شده که آنها وحی آسمانی را روی کاغذها و مانند آن نوشته بودند اینکه مذمتی ندارد ؟
پرسش

چرا در قرآن مذمت از یهود شده که آنها وحی آسمانی را روی کاغذها و مانند آن نوشته بودند اینکه مذمتی ندارد ؟

پاسخ

مذمت از این نظر نیست بلکه از این نظر است که آنها مطالب تورات را روی کاغذهای پراکنده و مانند آن نوشته بودند که آنچه را به سود آنها بود به مردم دیگر نشان دهند و آنچه به زیانشان بود مخفی سازند .

اینکه خداوند خطاب به بنی اسرائیل می گوید ما از شما پیمان گرفتیم پیمان اجباری چه سودی دارد ؟
پرسش

اینکه خداوند خطاب به بنی اسرائیل می گوید ما از شما پیمان گرفتیم پیمان اجباری چه سودی دارد ؟

پاسخ

هیچ مانعی ندارد که افراد متمرد و سرکش را با تهدید به مجازات در برابر حق تسلیم کنند , این تهدید و فشار که جنبه موقتی دارد , غرور آنها را در هم می شکندو آنها را وادار به اندیشه و تفکر صحیح می کند و در ادامه راه با اراده و اختیاربه وظائف خویش عمل می کند .

مفهوم آیاتی که نسبت گناه و ستم به حضرت موسی می دهد چیست؟
پرسش

مفهوم آیاتی که نسبت گناه و ستم به حضرت موسی می دهد چیست؟

پاسخ

با توجه به اینکه آیه (وَاذْکُر فِی الْکِتاب مُوسی إِنَّه کانَ مُخلََصاً وَکانَ رَسولاً نبیّاً) مریم/51 جزو آیات محکمه است، اگر در برخی از آیات سخن از (وَلَهُمْ عَلیَّ ذنبٌ) شعراء/14 یا (اِنّی کُنْتْ مِنَ الْظالمین) انبیاء/87 یا (إِنّی ظَلَمْتُ) قصص/16 و مانند آن است، یا باید به ظلم قیاسی و ذنب نسبی معنا شود و یا به گونه ای دیگر توجیه کرد، زیرا آل فرعون، موسای کلیم را ظالم و مذنب می پنداشتند و موسای کلیم فرمود: (لَهُمْ عَلیَّ ذنب)، نه (لِلّهِ عَلَیَّ ذَنْب). او نمی گوید: (من گناه الهی دارم). بلکه به گمان تبهکاران و فرعونیان من گنهکارم، یعنی من انسانی تبهکار را کشتم و نزد سایر تبهکاران هم کیشِ وی مجرمم.

خدای سبحان بر اخلاص موسی (ع) صحه گذاشت و فرمود: او بنده مخلَص است. پس در هیچ بُعدی ازابعاد حیات موسای کلیم، وَهم درون و شیطان بیرون را راهی نیست. بنابراین هیچ مغالطه ای دراندیشه ها و بینشهای وی راه ندارد، نه در علم حصولی و نه در علم حضوری. در علم شهودی مادامی که با متن واقعِ منفصل، ارتباط وجودی برقرار است جای مغالطه نیست و در علم حصولی و استدلالهای فکری نیز اگر انسان به مقام اخلاص رسید چون وهم و وسوسه در مقام اخلاص راه ندارد جا برای اشتباه مقدم و تالی و موضوع و محمول نیست تا مقدمه ای با مقدمه دیگراشتباه شود و موضوعی به جای موضوع دیگر یا محمولی به جای محمول دیگر واقع شود.

در تفکر انسان مخلَص محمول هر قضیه از لوازم

ضروری و اولی موضوع آن خواهد بود و ممکن نیست او به گونه ای فکر کند که بین موضوع و محمول قضایای علم حصولیش رابطه صحیح نباشد، چنانکه ممکن نیست چیزی را مشاهده کند و در حرم شهود او وسوسه، خیال و تمثلهای نفسانی یا شیطانی راه پیدا کند. بنابراین انسان کاملِ مخلص حصولاً و حضوراً و نیز در بُعد علمی و عملی، معصوم و مصون است. وقتی انسان خطا نکند و در خواسته او وسوسه راه پیدا نکند، معصوم خواهد بود. او مخلص مطلق است نسبت به جهان امکان.

در دعای (رَبِّ اَرِنی اَنْظُرْ اِلَیْک) اعراف/143 نیز موسای کلیم رؤیت قلبی مسئلت کرد و بعد برای او روشن شد که تا مادامی که در دنیا و سرگرم تدبیر بدن است، توان آن مشاهده را ندارد. از این رو عرض کرد: (تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنا أَوَّلُ الْمُؤمنین) اعراف/143. و این توبه و رجوع است از آنچه درخواست کرده بود نه توبه از ذنب؛ گذشته از این که (حَسَنات الأبرار سَیِئات الْمُقَرَبین) (بحار،25/204، ح16 (قسمت بیان) ) است، زیرا انبیا و مرسلین همسان نیستند و نیل به شهود تام میسور همه آنها نیست و برای هر کدام شهود محدود میسر است و اگر درخواست مرتبه برتر کنند شایسته است که از آن توبه کنند.

با این که خدا قدرت دارد، چرا از تحریف دین یهود و مسیحیت جلوگیری نکرد؟
پرسش

با این که خدا قدرت دارد، چرا از تحریف دین یهود و مسیحیت جلوگیری نکرد؟

پاسخ

برای این که

اولا" مسیحیت و یهودیت دین خاتم و کامل نبودند و محافظت آن راخداوندبر عهده پیروان حضرت موسی و عیسی ( ع ) گذاشت و آنان به دلیل آن که در سطحی از آمادگی و بلوغ فکری نرسیده بودند که بتوانند پذیرای برنامه کامل هدایت و نقشه کلی زندگی معنوی و نگهدارنده آن باشند،چونان کودکان دبستانی کتب خویش را از میان بردند .در این باب، نگا : کلام مسیحی ، توماس میشل ، ترجمه : حسین توفیقیان ، مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان و مذاهب قم ، چاپ اول 1377 ش ، ص 51 - 28 ؛مسیحیت و بدعت ها، جوای اگریدی ، ترجمه : عبدالرحیم سلیمانی اردستانی ،موسسه فرهنگی طه قم ، چاپ اول ، پاییز 77، مجموع کتاب . اما از آنجا که دین اسلام ، دین خاتم و کامل ترین آن بود حکمت خداوند و کمال ذاتی اوبرای تحقق هدف آفرینش اقتضا می کرد که قرآن مصون از تحریف باشد چراکه براساس تکمیل شریعت و انقطاع وحی و خاتمیت نبوت ، اگر قرآن که پایان همه کتب آسمانی و قانون اساسی همه ابنای بشر تا روز رستاخیزاست از گزند حوادث مصون نماند و تدابیر لازم برای صیانت این متن ازدستبرد شیطان صورت نگیرد، لازمه اش آن است که جامعه بشری از پیام وحی الهی محروم گردد و این امر برخلاف حکمت آفرینش و سنت ارسال رسل و انزال کتب است . از این رو مشیت خداوند بر محفوظ ماندن آن از تحریف قرار گرفت و فرمود :

( ( انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ) ) ، ( حجر، ایه 9 ). در این باب، نگا : مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم ، مهدی هادوی تهرانی ، موسسه فرهنگی خانه خرد قم ، چاپ اول 1377، ص 67 -66 .علاوه بر آن که براساس شهادت تاریخ رسول گرامی ( ص ) برای حفظ قرآن ، گروهی از پیروان خویش را برای نوشتن آیاتی که نازل می شد معین فرموده بودند که حضرت علی ( ع ) در راس آنها بود و به حق پس از او نیزصحابه با دقت و ظرافت بر کتابت و محافظت از آن سخت کوشیدند .دراین باب، نگا : تاریخ یعقوبی ، احمد بن اسحاق یعقوبی ، ترجمه محمدابراهیم آیتی ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی تهران ، چاپ ششم 1371، ج 2، ص 158 ؛ الاتقان فی علوم القرآن ، جلال الدین سیوطی ، منشورات الشریف الرضی ، قم ، بی تا، ج 1، ص 57 و ...

ثانیا" : خداوند اگر می خواست قدرت خود را در هر جایی به گونه ای معجزه وار جاری کند، خصوصا" در باب مصونیت دین ، دیگر مسئولیت انسان ها در قبال دین معنا نداشت ، در حالی که بشرنیز در برابر این نعمت بزرگ الهی مسئول و پاسخگو است . ما گاهی اوقات شاهد تحریفاتی در برخی از آموزه های دینی هستیم که از سوی عده ای ناآگاه یا مغرض صورت می گیرد، آیا وجود این تحریفات ما را درقبال مسئولیتی که در محافظت از دین و آموزه های آن داریم ، معذور خواهدکرد؟

و آیا می توان گفت ( ( خدا خواسته که چنین شود و اگر خدانمی خواست قادر بود که جلوی این تحریفات را بگیرد ) ) ؟ ما در قبال دین مسوول هستیم و باید تا سر حد امکان از آن محافظت کرده و در برابر هرگونه تحریفی ایستادگی کنیم . پیروان حضرت عیسی و حضرت موسی ( ع ) چنین نکردند و در مقابل خداوند باید پاسخگو باشند، ولی صحابه رسول خدا وایمه ( ع ) و دانشمندان اسلامی در این زمینه کوشش های فراوانی کرده اند ومشیت خداوند نیز بر آن قرار گرفت که چون این دین خاتم و کامل است ،قرآن از هرگونه تحریف مصون باشد .;

آیا نام پیغمبر ما((صلی الله علیه وآله)) در کتاب تورات آمده است یا نه؟
پرسش

آیا نام پیغمبر ما((صلی الله علیه وآله)) در کتاب تورات آمده است یا نه؟

پاسخ

در کتابهای انجیل و تورات نام و خصوصیات و بشارت آمدن رسول اکرم((صلی الله علیه وآله)) آمده است و قرآن کریم که بزرگ ترین و جاودانه ترین معجزات آن حضرت است تصریحاً این موضوع را گوشزد می کند از جمله در سوره ی اعراف آیه ی157 می فرماید: «از یهود و نصاری آن دسته در رحمت خدایند که به پیامبر درس ناخوانده ایمان آوردند و از او که چگونگی اش را در تورات و انجیل خود نوشته می یابند پیروی می کنند» یا در سوره بقره، آیه 147، آمده است: «آنان که کتاب آسمانی به آنها دادیم او پیامبر اسلام را می شناسد، همچنان که فرزند خویش را می شناسد، امّا گروهی از آنان حق را کتمان مɂ ÙƙƘϘ̠در حالی که به حق علم دارند. از این رو از آیات به روشنی بر می آید که پیامبران گذشته مردم را به آمدن حضرت محمّد((صلی الله علیه وآله)) و خصوصیاتش نوید داده بودند Ƞبشارتهای روشن در کتاب مذهبی آنان وجود داشته است تا آنجا که پس از ظهور حضرت محمّد((صلی الله علیه وآله)) و اسلام برای اهل کتاب(یهود و نصاری) جای هیچ شکی باقی نبود. و در کتب بشارات عهدین، تألیف دکتر محمّد صادقی مواضعی از کتاب عهدین انجیل و تورات که در آن بشارت به نبوت پیامبر گرامی اسلام داده شده ذکر و درباره آن بحث شده است که می توان برای آگاهی تفصیلی به آن مراجعه نمود، به هر تقدیر آیات فوق الذکر خود،دلالت بر وجود بشارت در کتب انجیل

و تورات دارد، زیرا اگر در کتب یهود و نصاری در زمان حضرت محمّد((صلی الله علیه وآله))چنین نویدهایی وجود نمی داشت از خرد تابناک و اندیشه ی روشن کسی چون حضرت محمّد((صلی الله علیه وآله))انتظار نمی رفت که برای اثبات رسالت خویش رویاروی همه ی اهل کتاب بایستد و بگوید نام من و چگونگی هایم در تورات و انجیلی که هم اکنون در دست شماست آمده است زیرا

2

دشمنان محمّد((صلی الله علیه وآله))از پای نمی نشستند و برای نابودی رسالت او نسخه های انجیل و تورات را گرد می آوردند تا ثابت کنند چنین بشاراتی در آن کتابها موجود نیست تاریخ گواه است که آنان همه ی راههایی را که وجود داشت در مخالفت با حضرت محمّد((صلی الله علیه وآله))پیمودند و حتّی با او به جنگ و پیکار برخاستند امّا هرگز از این راه سهل و ساده نرفتند تا ثابت کنند بشاراتی در کار نبوده است. این امر به خوبی آشکار می کند که در کتب مقدس تورات و انجیل البته آن تورات و انجیلی که در زمان حضرت رسول اکرم((صلی الله علیه وآله)) وجود داشته است نام و چگونگی و خصوصیات آن حضرت وجود داشته و نویدها و بشاراتی درباره پیامبر اسلام موجود بوده است.

(بخش پاسخ به سؤالات )

3

الف آیا اقدام به کشتن مرد قبطی از سوی حضرت موسی غ (طه 40) جنایت نبود و نباید ایشان به خاطر آن محاکمه می شدند; ب اگر این حادثه قتل غیر عمد یا کشتن ظالم بوده آیا اکنون نیز این نوع قتل جایز است و جنایت نیست
پرسش

الف آیا اقدام به کشتن مرد قبطی از سوی حضرت موسی غ (طه 40) جنایت نبود و نباید ایشان به خاطر آن محاکمه می شدند; ب اگر این حادثه قتل غیر عمد یا کشتن ظالم بوده آیا اکنون نیز این نوع قتل جایز است و جنایت نیست

پاسخ

در زندگی حضرت موسی غ می خوانیم که وی وارد شهر شد. دو نفر را که یکی از بنی اسرائیل و دیگری از فرعونیان بود، مشغول زد و خورد دیدند. بنی اسرائیلی حضرت را به کمک طلبید. حضرت نیز به کمک او شتافت و با زدن مشتی بر سینه مرد قبطی او نقش بر زمین شد و مُرد. در این موقع حضرت فرمود: "هََذَا مِن ْ عَمَل ِ الشَّیْطََن ِ إِنَّه ُو عَدُوُّ مُّضِل ُّ مُّبِین (قصص 15) این کار شیطان است چرا که دشمنی گمراه کننده ]و[ آشکار است " بعد خود را ظالم بر خویشتن خواند و سپس از خداوند طلب مغفرت کرد و گفت "رَب ِّ إِنِّی ظَلَمْت ُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی .."(قصص 16) پروردگارا من برخویشتن ستم کردم مرا ببخش ..".

در مورد این که چرا حضرت آن مرد قبطی را کشت و بعد استغفار کرد، نکاتی شایان توجه است

1. با دلایل عقلی و نقلی عصمت انبیا ثابت شده است و عصمت آنان از اصول اعتقادی ماست بنابراین مواردی که ظاهراً با این اصل متعارضند باید معنای دقیقشان بررسی شود.

2. جنایتکاران فرعونی مفسدان بی رحمی بودند که هزاران نوزاد بنی اسرائیل را سر بریده بودند و از هیچ گونه جنایتی ابا نداشتتند. به این ترتیب افرادی نبودند که خونشان مخصوصاً برای بنی اسرائیل محترم باشد.

3. کشتن این فرد در آن برهه جایز بود; چرا که

مرد قبطی کافر و مشرک بود و کشتن چنین فردی در هنگام "مقاتله با مؤمن و دفاع از مظلوم جایز است بنابراین مرد قبطی "محترم الدم نبوده است

4. چون حضرت احساس می کردند، این برخورد موجب ناخرسندی حضرت حق تعالی گردد، این دل مشغولی وادارش ساخت که استغاثه به درگاه ایزدی برد و طلب مغفرت نماید; خداوند نیز استغاثه او را پذیرفت و او را بخشید.

5. از نکات گذشته روشن می شود که اگر فردی حفظ خونش محترم نباشد و به هر علتی (عمدی یا غیر عمدی کشته شود، طرف مقابل مجازات نخواهد شد و پرداخت دیه هم لازم نیست

6. در صورتی که خون مقتول محترم باشد و خطاً به قتل برسد، متهم قصاص نمی شود; بلکه تنها باید دیه پرداخت شود که پرداخت دیه در برخی موارد به عهده بیت المال و گاهی به عهده عاقله اقوام متهم است (ر. ک تنزیه الانبیأ، آیه اللّه معرفت ص 297، انتشارات نبوغ منشور جاوید، آیت اللّه سبحانی ج 5، ص 67 116، انتشارات اسلامی معارف قرآن در راه و راهنما شناسی ، آیه اللّه مصباح یزدی 4 و 5، ص 172، مؤسسه پژوهشی امام خمینی )

الف به نظر می رسد آیه "خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها..." (زمر، 6) همانند کتاب تورات آفرینش حضرت حوا را از دنده حضرت آدم می داند در حالی که این مطلب با تحقیقات علمی تنافی دارد. ب آیا ممکن است قرآن یا هر کتاب آسمانی دیگر بر پایه برداشت های علمی و عقلی
پرسش

الف به نظر می رسد آیه "خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها..." (زمر، 6) همانند کتاب تورات آفرینش حضرت حوا را از دنده حضرت آدم می داند در حالی که این مطلب با تحقیقات علمی تنافی دارد. ب آیا ممکن است قرآن یا هر کتاب آسمانی دیگر بر پایه برداشت های علمی و عقلی مردم زمان خودش و با تمثیل حقایق را به آنان بیان کرده باشد؟

پاسخ

الف خداوند متعال در این باره می فرماید: "یَََّأَیُّهَا النَّاس ُ اتَّقُوا رَبَّکُم ُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْس ٍ وَ َحِدَه ٍ وَخَلَق َ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَث َّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَآءً وَاتَّقُوا اللَّه َ الَّذِی تَسَآءَلُون َ بِه ِ وَالاْ ?َرْحَام َ إِن َّ اللَّه َ کَان َ عَلَیْکُم ْ رَقِیبًا;(نسأ، 1) ای مردم از خدایتان بترسید، خدائی که همه شما را از یک تن آفرید، و همسرش را نیز از آن نفس پدید آورد، و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده ساخت و بترسید از خدائی که به نام او از یک دیگر خواهش ها می کنید، و بترسید از قطع رحم که خدا مراقب شما است "

آیه شریفه می فرماید: زوج این فرد هم مثل خودش از همین نوع است و این افراد پراکنده همه به آن دو بر می گردند. شاهد بر این معنا آیات ذیل است "وَ مِن ْ ءَایََتِه ِ أَن ْ خَلَق َ لَکُم مِّن ْ أَنفُسِکُم ْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّا إِلَیْهَا;(روم 21) از آیات پروردگار یکی این است که جفت شما را از جنس خود شما برای تان آفرید تا به او آرامش پیدا کنید." ; "وَ اللَّه ُ جَعَل َ لَکُم مِّن ْ أَنفُسِکُم ْ أَزْوَ َجًا وَ جَعَل َ لَکُم مِّن ْ أَزْوَ َجِکُم بَنِین َ وَ حَفَدَه ..;(نحل 72) و خداوند برای شما از جنس خودتان زنانی قرار داد، و از این

زنان برای تان فرزندان و نسلی به وجود آورد."

بنابراین آن چه در بعضی از کتب تفسیر ذکر شده که آیه در صدد بیان این مطلب است که جفت این فرد از خودش گرفته شده و خداوند او را از جزء بدن وی آفریده است هیچ شاهدی از خود آیه بر آن نمی توان یافت ضمن آن که خداوند می دانست از آن مجموعه گِل هم آدم و هم حوا8 را خواهد آفرید. در این صورت مراد از "زیادی گِل آدم این است که "حوا" از جنس آدم و هر دو از نفس واحداند.

روایات هم مؤید مطلب فوق است از امام باقر7 پرسیده شده خداوند حوا را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم چه می گویند؟ گفته شد، می گویند: خداوند اورا از دنده ای از دنده های آدم غ آفریده است فرمود: دروغ می گویند; آیا خداوند عاجز بود از این که وی را از چیز دیگری بیافریند؟!(بحارالانوار، مجلسی ، ج 11، ص 116، مؤسسه الوفأ.)

بنابراین اگر در برخی روایات یا کتب تفسیری آمده که "حوا" از قسمت باقی مانده آدم غ آفریده شده به معنای جنسیت است یعنی از جنس او خلق شده است (ر.ک ترجمه تفسیر المیزان علامه طباطبائی ، ج 4، ص 229 234، بنیاد علمی و فرهنگی علامه / تفسیر نمونه آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران ج 3، ص 245، دارالکتب الاسلامیه )

حاصل آن که روایاتی که می گویند "حوا" از آخرین دنده چپ آدم آفریده شده است سخنی بی اساس است که از امامان صادر نشده است بلکه از برخی روایات اسراییلی گرفته شده و هماهنگ با مطلبی است که در فصل دوم از "سفر تکوین تورات تحریف شده کنونی آمده است

و ثانیاً خلاف مشاهده و حس است زیرا براساس این روایت مردان در طرف چپ یک دنده کم تر دارند، در حالی که چنین نیست و تفاوتی میان زن و مرد نیست

ب در این که آیا قرآن کریم براساس فرهنگ مردم زمان خویش سخن گفته یا خیر؟ بحثی است میان دانشمندان علوم قرآنی امیدواریم با طرح این بحث و پاسخ آن پاسخ پرسش خود را دریافت کنید.

"فرهنگ در لغت به معنای تعلیم و تربیت علم و دانش و ادب کتاب لغت مجموعه آداب و رسوم و مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک قوم به کار رفته است از نظر اصطلاحی به مجموعه برداشت ها، موضع گیری های فکری هنر، ادبیات فلسفه آداب سنن و رسوم و روابط حاکم بر اجتماع تعریف شده است

قرآن کریم آخرین پیام آسمانی است که بر بشر نازل شده است و در محیطی بر انسان ها وارد شده که آن ها سرگشته و حیران و در جهل و تعصّب و خرافات به سر می بردند و در فرهنگشان آمیخته ای از عناصر صحیح و غیرصحیح وجود داشت چون از طرفی اعراب جزیره العرب وارثان حضرت ابراهیم و اسماعیل 8 و دین حنیف بودند، لذا عناصر فرهنگی الهی و مفیدی مثل حج داشتند و از طرف دیگر در طول اعصار متمادی و با دوری از انبیای الهی به تدریج خرافات و عناصر باطل در فرهنگ آنان رسوخ کرده بود.

آن چه در قرآن کریم آمده حق است و باطل در آن راه ندارد: "لآ یَأْتِیه ِ الْبََطِل ُ مِن بَیْن ِ یَدَیْه ِ وَ لاَ مِن ْ خَلْفِه ِ." (فصلت 42)

حال اگر مراد از "فرهنگ زمانه عرب عناصری مثل ادبیات باشد، این عناصر فرهنگی به ناچار، در هر کتاب

یا سخنرانی وجود دارد و به کارگیری آن برای تفهیم مطالب لازم است امّا اگر مراد از "فرهنگ زمانه ، خرافات مطالب باطل و شرک آلود عرب جاهلی باشد، قطعاً قرآن کریم از این فرهنگ متأثر نشده است بلکه به شدت و با تمام امکاناتی که داشته با این فرهنگ مبارزه کرده است مثل مذمت زنده به گور کردن دختران (تکویر، 8) و یا بت پرستی و شرک به خدا و... .

پس به همان صورت که در ردّ تفکر خرافی و جاهلی و شرک آلود، مماشاتی در رفتار پیامبر و زبان قرآن مشاهده نمی شود، به همان گونه در تأیید و اصلاح تفکر توحیدی پیامبران الهی کوتاهی و یا مماشاتی انجام نگرفته است چرا که احیا نمودن عناصر فرهنگی مثبت که ریشه در ادیان ابراهیمی داشته است به این معنا نیست که قرآن تحت تأثیر آن فرهنگ قرار گرفته است بلکه به معنای احیا و پیرایش نمودن و تکامل بخشیدن آن سنن الهی است

قرآن از عصر قبل از نزول به "الجاهلیه الأُولی َ" (احزاب 33) تعبیر کرده و می فرماید: "أَفَحُکْم َ الْجََهِلِیَّه ِ یَبْغُون َ وَمَن ْ أَحْسَن ُ مِن َ اللَّه ِ حُکْمًا...; (مائده 50) آیا خواستار حکم جاهلیت اند؟ و برای مردمی که یقین دارند، داوری چه کسی از خدا بهتر است "

هر حکمی غیر از احکام و شرایع حقّی که از جانب خداوند متعال نازل شده است حکم جاهلیت و ناشی از هوا و هوس های جاهلان است پس "فرهنگ جاهلی مربوط به عصر نزول قرآن نیست که بگوییم فرهنگ و سنت های قبل از ظهور اسلام "فرهنگ جاهلی و فرهنگ و آداب بعد از ظهور اسلام "فرهنگ اسلامی است بلکه فرهنگ اموی و

عباسی و... نیز از مصادیق "فرهنگ جاهلی به شمار می آید; حتی بخش های بسیاری از آن چه امروز به "فرهنگ مدرن و متمدن غرب یاد می شود، نیز از مصادیق بارز "فرهنگ جاهلیت است

نکته مهم دیگر این که "قرآن ، کتاب فیزیک گیاه شناسی زمین شناسی و یا کیهان شناسی نیست قرآن کتاب انسان سازی است و نازل شده است تا آن چه را که بشر در راه تکامل حقیقی اش (تقرب به خداوند) به آن نیاز دارد، به او بیاموزد; پس نمی توان با روش علوم تجربی به بررسی آن پرداخت بلکه باید به شیوه ای ویژه که خود قرآن تعلیم فرموده آن را بررسی کرد. واقعیت های انکار ناپذیری که در قرآن کریم وجود دارد، عبارت است از:

1. ارتباط تنگاتنگ کلام خداوند با کلام بشر: این که حقایق و معانی قرآن در قالب الفاظ، حروف و کلماتی استفاده شده است که جنبه بشری دارد، مطلب درستی است در قرآن از قواعد ادب و فنون بلاغتی بهره برده شده که دیگران نیز از آن بهره برده اند. هر پیامبری برای القای پیام خود به مخاطبان چاره ای جز این ندارد که معانی بلند سخن آسمانی را در قالب الفاظی در آورد که بشر با آن ها مأنوس است به همین دلیل نیز می بینیم که قرآن گاهی عین کلمات مخاطبان خود را نقل تأیید، تصحیح یا رد می کند.

2. زبان قرآن این که قرآن به زبان عربی آمده و تورات به زبان عبری و... ناشی از گوناگونی مخاطبان وحی بوده است و گرنه برای خداوند، عربیت عبریت و... خصوصیتی ندارد; بنابراین قرآن در هنگامه و موقعیت جغرافیایی خاصی نازل شده است که در آن اقوام و مذاهب گوناگون وجود داشته است و قرآن

نیز بدون توجه به شناخت واژه ها و کلمات و بدون رعایت تفهیم و تفاهم مطالب را ادا نکرده است مثلاً از آن جایی که مردم حبشه و یمن که از خدا به "رحمان تعبیر می کردند و گروهی از آنان در شهر مکّه بودند، قرآن نیز عمداً در موارد بسیاری به جای دیگر اسمأ ذات حق از کلمه "رحمان استفاده کرده است

3. اسباب نزول یکی دیگر از واقعیت های انکارناپذیر، سبب های نزول است لذا جاودانگی قرآن به این معنا نیست که هیچ گونه رابطه ای با واقعیت های عصر خود نداشته است و همه پیام های خداوند کلی است بلکه قرآن با توجه به نیازها و شرایط عصر رسالت نازل شده و رنگ زمان و فرهنگ عصر بعثت در آن مشاهده می شود; ولی در همه این موارد، جهت گیری آن عام و کلی بوده و جنبه درس آموزی و هدایت گری جامعه انسانی لحاظ شده است

4. شرایط تاریخی عصر نزول این نیز از دیگر واقعیت های پذیرفته شده است زیرا برای درک فرهنگ عصر نزول قرآن آگاهی از شرایط تاریخی جغرافیایی اقتصادی و سیاسی منطقه حجاز ضروری است چون موجب می شود، مخاطبان اولیه قرآن شناخته شوند.

منطقه حجاز، با طبیعت خشک و دور از فرهنگ و تمدن انسانی کم محصولی و نبود کشاورزی انبوه و کسب سالم و مطمئن انسان هایی خرافاتی بت پرست خونریز و با رفتارهای ناهنجار به وجود می آورد و اسلام با توجه به واقعیت ها و مسائل حاکم بر آن محیط، تعالیم خود را پی ریزی کرد و اندک اندک با عقاید فاسد آنان به مبارزه برخاست

5. انسجام و پیوستگی اگرچه دوران رسالت و نزول قرآن پر فراز و نشیب است امّا روند

دعوت و جوهره پیام آن یکی است بنابراین سیر پیام و خط کلی دعوت در تمام مراحل رعایت شده است

با توجه به واقعیت های موجود نمی توان قائل شد که قرآن کاملاً تسلیم فرهنگ عصر نزول یعنی صدراسلام بوده و یا این که قرآن فرهنگ زمان خویش را که همان فرهنگ جاهلی عرب و آمیخته با خرافات ضد علمی بوده پذیرا شده و خداوند آن را در متن قرآن وارد کرده است چرا که این نظریه تا حدودی شبیه نظریه ای است که در زمینه تأثیر فرهنگ زمانه بر نویسندگان تورات و انجیل گفته شده است البته این بیان در مورد تورات و انجیل با آن همه خرافات و مسائل ضد علمیشان می تواند صادق باشد و شواهدی نیز بر آن مترتب است امّا در مورد قرآن کریم هرگز قابل قبول نیست

با توجه به آن چه گذشت ثابت می شود که قرآن هیچ گاه فرهنگ منحط جاهلی را نپذیرفته و با باطل مماشات نکرده است

باز نامه ای از سوخته دلی رسیده حیرانی در کوی دوست و جوینده ای با عطش عشق عشق به آن که سزاوار عشق ورزی است و او که مبدأ همه کمال ها و زیبایی ها است ولی کیست که در این راه خود حیران نباشد، همه در این راه اظهار درماندگی کرده اند، مگر پیامبرش نفرموده ما تو را آن گونه که باید نشناختیم و آن گونه که می بایست عبادت نکردیم و مگر خود نفرموده است "مَا قَدَرُواْ اللَّه َ حَق َّ قَدْرِه ِی َّ(حج 74) خدا را آن گونه که شایسته او است نسنجیده و نشناخته اند؟

خواهر محترم نامه شما را که حکایت از عشق شما به کمال دارد، خواندیم از مقدمه پاسخ تا حدود

زیادی روشن شد که احساس شرمندگی در برابر خداوند، امری فراگیر است و حتی بزرگان دین در حد خود از کم کاری خود در برابر نعمت ها و رحمت های بی نهایت الهی نالانند، منتها نکاتی در نامه شما وجود دارد که امیدواریم با یادآوری اموری مشکلات شما حل شود:

1. همواره واژه ها را به طور کامل برای خود از منابع معتبر تعریف کرده از نشانه ها و شرایط آن ها، آگاه شوید. این امر مارا از افراط و تفریط در اعمال عبادی باز می دارد، برای نمونه چنانچه ما از ریا و خلوص تعریف دقیقی داشته باشیم از بسیاری دغدغه ها در امان خواهیم بود.

ریا گرفته شده از رؤیت است و تعریف آن عبارت است از: طلب منزلت و مقام در قلب های مردم به وسیله عبادت و طاعت ها. این گونه خود نمایی حرام و باعث باطل شدن عبادت است ریاکار نزد مردم چنین نشان می دهد که مخلص و مطیع واقعی خداوند است ; در صورتی که در حقیقت چنین نیست باید توجه داشت اولاًتحقق ریا شرط به قصد ریاست و ثانیاً وابسته به داشتن غرضی از اغراض دنیوی مانند محبوبیت ثروت و ریاست است (اخلاق در قران آیه الله مکارم شیرازی و دیگران ج 1، ص 266- 296،مدرسه امام علی بن ابی طالب 7.)

2. از ترس از ریاکاری در خودتان نه تنها نباید نگران باشید ; بلکه باید آن را قدر بدانید و از آن پاسداری کنید، این نگرانی یکی از عوامل مبارزه با ریا است لکن آنچه مهم است این است که نگذارید از حد اعتدال خارج شود و به واکنش منفی بیانجامد، به عبارت دیگر، نباید ترس از ریا باعث شود

که انسان اعمال صالح را کنار بگذارد، چه این خود دامی شیطانی و وسوسه ای انحرافی است و اگر احساس کردید این ترس از حد طبیعی خارج شده و آزار دهنده است سعی کنید نسبت به آن بی تفاوت باشید.

3. نکته دیگری که باید توجه داشته باشید این است که برای دست یابی به کمال ها از جمله خلوص نیت در کارها، باید به تدریج به این مهم دست یافت و هیچ کس نمی تواند به صورت ناگهانی به این خصوصیات دست پیدا کند و خداوند چنین انتظاری از بندگان خود ندارد. لذا باید تمرین کرد و به تدریج از چنگال ریا و خودنمایی خود را رهانید و به سوی خلوص نیت و بالأخره به خالص کردن اعمال دست یافت و این امری امکان پذیر است ; ولی به تدریج و مطمئن باشیداگر تمرین کنید کم کم می توانید موفق شوید ; "وَ الَّذِین َ جََهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُم ْ سُبُلَنَا وَ إِن َّ اللَّه َ لَمَع َ الْمُحْسِنِین َ" (عنکبوت 69)

4. اعمال خوبی را که در نامه نوشتید مانند نماز شب و...ادامه دهید، با در نظر داشتن نشانه های ریا و خلوص امید است به تدریج بر معنویات شما افزوده شود. گاهی استمرار اعمال عبادی در نهان و آشکار نشانه ای از وجود این معنویات است

5. با فردی مؤمن و مطمئن در ارتباط باشید و رفتار خود را به او عرضه کنید. شماره تلفن 7740804 این مرکز برای مشاوره بیشتر در خدمت شمااست

با توجه به آیه 64 سوره مائده قوم یهود باید از خوارترین و ضعیف ترین اقوام باشند چرا این جوری نشده ؟
پرسش

با توجه به آیه 64 سوره مائده قوم یهود باید از خوارترین و ضعیف ترین اقوام باشند چرا این جوری نشده ؟

پاسخ

اولاً؛ فرقه های مختلف یهود با یکدیگر اختلافات عمیقی دارند. برای نمونه هم اکنون در بین صهیونیست ها و دیگر یهودیان نیز تنش های عظیمی وجود دارد.

ثانیا؛ القای عداوت و کینه در بین یهود صرفا به معنای خصومت در بین خودشان نیست (گرچه آن نیز در تاریخ یهود به وفور مشاهده می شود). بلکه وجود دشمنی و کینه در بین آنان نسبت به دیگران را نیز شامل می شود. این حقیقت نیز در اخلاق یهودیان بر کسی پوشیده نیست. آنها مشهور به کینه توزی هستند و عملکرد آنان در همین قرن گذشته شاهد صادقی بر این مدعا است.

در مورد قدرت یهود؛ چنان که گفته شد یهود اگر سر و صدایی داشته باشند تنها با تکیه بر قدرت دیگران است الا بحبل من اللّه و حبل من الناس .

کشور اشغالی آنان نیز از روز تشکیل تاکنون روی آرامش ندیده است و نخواهد دید. تنها پشتیبانی قدرت های جهانی است که آنان را نگاه داشته است واگر روزی در این جهت خللی پدید آید (که پدید خواهد آمد) موجودیت آنها در خطری جدی قرار خواهد گرفت. در اختیار داشتن چند شرکت مهم و قدرت اقتصادی آنان نیز گرچه قابل توجه است ولی هرگز قابل رقابت با قدرت پیروان دیگر ادیان نیست و همواره در خطر اضمحلال است.

در قرآن آیه ای هست که می گوید «لیس کمثله شی ء» و یا اینکه در تورات آمده که خدا انسان را شبیه خود آفریده چگونه است؟
پرسش

در قرآن آیه ای هست که می گوید «لیس کمثله شی ء» و یا اینکه در تورات آمده که خدا انسان را شبیه خود آفریده چگونه است؟

پاسخ

همانگونه که در آیه ی شریفه آمده خداوند مثل و مانند ندارد و اینکه انسان را شبیه خدا بدانیم غلط است زیرا خداوند ذات - محدودی است که تمام کمالات را دار است و هیچگونه نقص و عجز و ترکیب و محدودیت در او راه ندارد و انسان سراپا نقص و ناتوانی و - ترکیب و محدودیت است و صفات انسان هم قابل قیاس با صفات خداوند نیست برخلاف صفات انسان که خارج از ذات و قائم به ذات است.

« بخش پاسخ به سؤالات »

خداوند در سوره بقره خطاب به بنی اسراییل می فرماید ( انی فضلتکم علی العالمین ) علت فضیلت یهود بر دیگران چیست ؟
پرسش

خداوند در سوره بقره خطاب به بنی اسراییل می فرماید ( انی فضلتکم علی العالمین ) علت فضیلت یهود بر دیگران چیست ؟

پاسخ

در وجه فضیلت بنی اسراییل بر عالمین ، با این که مسلم است که پیغمبر اکرم ( ص ) افضل انبیا و اوصیا و کتاب و دین او افضل کتاب و ادیان وامت او افضل امت ها می باشد، چند وجه گفته اند : 1 .بعضی گفته اند مراد،عالمین زمان خودشان می باشد نه همه ی زمان ها؛ زیرا الف و لام در ( ( العالمین ) ) برای عموم عرفی است نه عموم حقیقی . از این رو، مقصود برتری آن ها نسبت به افراد عصر خودشان است نه تمام اعصار .( ر.ک : طبرسی ، مجمع البیان ، ج 1، ص 198 ) . 2 .برخی گفته اند، اطلاق افضلیت با یک فضیلت هم سازش دارد و بنی اسراییلی در یک یا چند فضیلت از دیگران افضل بوده اند اگر چه در بسیاری از فضایل ، دیگران از آن ها افضل بوده اند .خواه در زمان خود وخواه در تمام زمان ها؛ به این سبب نمی توان گفت که بنی اسراییل از تمام جهات برتری دارند .( ر.ک : محمدجواد مغنیه ، الکاشف ، ج 1، ص 95 ) . وروشن است که فضیلت داشتن در یک جهت ، بر فضیلت اطلاقی و عمومی دلالت نمی کند .3 .بعضی هم ذکر کرده اند که طبق مفاد آیه ی 137 سوره ی اعراف ( ما این قوم مستضعف ( بنی اسراییل ) را وارث شرق و مغرب زمین کردیم ) ،

روشن است که بنی اسراییل در آن زمان وارث تمام جهان نشدند پس مقصود این است که وارث شرق و غرب منطقه ی خودشان گشتند؛ بنابراین فضیلت آن ها بر جهانیان نیز، برتری نسبت به افراد همان محیط است . ( ر.ک : مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، ج 1، ص 221 ) . 4 .برخی هم گفته اند که تفضیل بنی اسراییل ، مقید به زمان استخلاف و اختیار آن ها بود؛ اما بعد از این که ازامر پروردگار تمرد کردند و بر پیامبرانشان عصیان نمودند و نعمت های خدا راانکار کردند و از عهد و پیمان خود شانه خالی کردند، خداوند نسبت به آن هاحکم لعن و غضب و ذلت و مسکنت را اعلان نمود .( ر.ک : سید قطب ، فی ظلال القرآن ، ج 1، ص 69 ) 5 .اما تحقیق این است که افضلیت به معنای دارابودن فضایل اخلاقی ، اعتقادی ، عبادی ، جاه و منزلت ، قرب به مقام ربوبی ومانند این ها نیست ؛ بلکه مراد اتمام حجت به ادله ی واضح و براهین متقن ،معجزات باهره ، نعمت های دنیوی ( مال ، ثروت ، ریاست و سلطنت ) و امثال این هاست . ( طیب ، اطیب البیان ، ج 1، ص 23 ) . نکته ی قابل توجه و بااهمیت در این جا، این است که بایستی مسیله ی تفضل الهی در ارایه نعمت هاکه خود نوعی آزمون الهی به حساب می آید و مسیله ی فضیلت نفسانی وشخصیتی را از هم جدا بکنیم ؛ زیرا این که تفضل و به دنبال آن

اظهار لعن ونفرین خداوند بر آن قوم ( سوره ی مایده ، آیه 78 تا 80 ) دلیل روشنی بربدطینتی و زشتی کردار ایشان می باشد .افزون بر آن ، خداوند خود در آیه ی 18 از سوره ی مایده ، درباره ی نفی فضیلت یهود، تاکید کرده ، به آنان می گوید : ای جماعت یهود! اگر آن گونه که می پندارید شما بر توده ی بشر ارجحیت دارید، پس چگونه خداوند شما را به کیفر و عذاب های دردناکی که به آن دچار گشتید، مبتلا کرد و به علت عصیانی که دارید، شما را پراکنده ساخت واز نظر بدکرداری ، ضرب المثل عالم بشریت شدید .اوصافی که قرآن برای قوم یهود می شمارد، عبارت است از : الف . ماده پرستی ( آیه ی 96 بقره و آیه ی 160 و 161 نسا ) ؛ ب . غرور یهود به برتری نژاد ( آیه ی 18 مایده ) ؛ ج . داشتن آرزوهای دور و دراز ( آیه ی 168 و 169 اعراف و آیه ی 122 و 133 نسا ) ؛ د.بیدلی و ترسو بودن یهود ( آیه ی 112 آل عمران ) ؛ ه .جنایات یهود ( آیه ی 70مایده و آیه ی 23 آل عمران و آیه ی 10 بقره ) ؛ و .تبهکاران زمینی ( آیه ی 64مایده ) ؛ ر .جادوگری و سحرانگیزی یهود ( آیه ی 102 بقره ) ؛ ز .زشت کرداری یهود ( آیه ی 78 تا 80 مایده ) ؛ چ . پیمان شکنی ( آیه ی 12 و 13 مایده و آیه ی

154 نسا ) ؛ خ . سرپیچی از شریعت الهی ( آیه ی 59 و 60 مایده ) ؛ ذ .پنهان کردن تعالیم خدا ( آیه 159 بقره ) ؛ ص . بی بهره بودن از هدایت الهی ( آیه ی 5جمعه ) ؛ ض . قساوت و سنگدلی ( آیه ی 76 بقره ) . برای توضیح بیش تر ر.ک : 1 .انتشارات سپاه پاسداران ، جهان زیر سلطه ی صهیونیزم . 2 .چهره یهود درقرآن ، ترجمه ی سید مهدی آیت اللهی ، سال 55 .3 .سید محمد شیرازی ، دنیابازیچه ی یهود، ترجمه ی محمدهادی مدرسی . ;

خداوند در سوره بقره خطاب به بنی اسرائیل می فرماید (انی فضلتکم علی العالمین ) علت فضیلت یهود بر دیگران چیست ؟
پرسش

خداوند در سوره بقره خطاب به بنی اسرائیل می فرماید (انی فضلتکم علی العالمین ) علت فضیلت یهود بر دیگران چیست ؟

پاسخ

در وجه فضیلت بنی اسرائیل بر عالمین , با این که مسلم است که پیغمبر اکرم (ص ) افضل انبیا و اوصیا و کتاب و دین او افضل کتاب و ادیان و امت او افضل امت ها می باشد, چند وجه گفته اند:

1. بعضی گفته اند مراد, عالمین زمان خودشان می باشد نه همه ی زمان ها; زیرا الف و لام در ((العالمین )) برای عموم عرفی است نه عموم حقیقی . از این رو, مقصود برتری آن ها نسبت به افراد عصر خودشان است نه تمام اعصار. (ر.ک : طبرسی , مجمع البیان , ج 1, ص 198).

2. برخی گفته اند, اطلاق افضلیت با یک فضیلت هم سازش دارد و بنی اسرائیلی در یک یا چند فضیلت از دیگران افضل بوده اند اگر چه در بسیاری از فضایل , دیگران از آن ها افضل بوده اند. خواه در زمان خود و خواه در تمام زمان ها; به این سبب نمی توان گفت که بنی اسرائیل از تمام جهات برتری دارند. (ر.ک : محمدجواد مغنیه , الکاشف , ج 1, ص 95). و روشن است که فضیلت داشتن در یک جهت , بر فضیلت اطلاقی و عمومی دلالت نمی کند.

3. بعضی هم ذکر کرده اند که طبق مفاد آیه ی 137 سوره ی اعراف (ما این قوم مستضعف (بنی اسرائیل ) را وارث شرق و مغرب زمین کردیم ), روشن است که بنی اسرائیل در آن زمان وارث تمام جهان نشدند پس مقصود

این است که وارث شرق و غرب منطقه ی خودشان گشتند; بنابراین فضیلت آن ها بر جهانیان نیز, برتری نسبت به افراد همان محیط است . (ر.ک : مکارم شیرازی , تفسیر نمونه , ج 1, ص 221).

4. برخی هم گفته اند که تفضیل بنی اسرائیل , مقید به زمان استخلاف و اختیار آن ها بود; اما بعد از این که از امر پروردگار تمرد کردند و بر پیامبرانشان عصیان نمودند و نعمت های خدا را انکار کردند و از عهد و پیمان خود شانه خالی کردند, خداوند نسبت به آن ها حکم لعن و غضب و ذلت و مسکنت را اعلان نمود. (ر.ک : سید قطب , فی ظلال القرآن , ج 1, ص 69)

5. اما تحقیق این است که افضلیت به معنای دارا بودن فضایل اخلاقی , اعتقادی , عبادی , جاه و منزلت , قرب به مقام ربوبی و مانند این ها نیست ; بلکه مراد اتمام حجت به ادله ی واضح و براهین متقن , معجزات باهره , نعمت های دنیوی (مال , ثروت , ریاست و سلطنت ) و امثال این هاست . (طیب , اطیب البیان , ج 1, ص 23). نکته ی قابل توجه و با اهمیت در این جا, این است که بایستی مسئله ی تفضل الهی در ارائه نعمت ها که خود نوعی آزمون الهی به حساب می آید و مسئله ی فضیلت نفسانی و شخصیتی را از هم جدا بکنیم ; زیرا این که تفضل و به دنبال آن اظهار لعن و نفرین خداوند بر آن قوم (سوره ی مائده , آیه 78 تا 80)

دلیل روشنی بر بدطینتی و زشتی کردار ایشان می باشد. افزون بر آن , خداوند خود در آیه ی 18 از سوره ی مائده , درباره ی نفی فضیلت یهود, تأکید کرده , به آنان می گوید: ای جماعت یهود! اگر آن گونه که می پندارید شما بر توده ی بشر ارجحیت دارید, پس چگونه خداوند شما را به کیفر و عذاب های دردناکی که به آن دچار گشتید, مبتلا کرد و به علت عصیانی که دارید, شما را پراکنده ساخت و از نظر بدکرداری , ضرب المثل عالم بشریت شدید. اوصافی که قرآن برای قوم یهود می شمارد, عبارت است از:

الف . ماده پرستی (آیه ی 96 بقره و آیه ی 160 و 161 نساء);

ب . غرور یهود به برتری نژاد (آیه ی 18 مائده );

ج . داشتن آرزوهای دور و دراز (آیه ی 168 و 169 اعراف و آیه ی 122 و 133 نساء);

د. بیدلی و ترسو بودن یهود (آیه ی 112 آل عمران );

ه. جنایات یهود (آیه ی 70 مائده و آیه ی 23 آل عمران و آیه ی 10 بقره );

و. تبهکاران زمینی (آیه ی 64 مائده );

ز. جادوگری و سحرانگیزی یهود (آیه ی 102 بقره );

ح. زشت کرداری یهود (آیه ی 78 تا 80 مائده );

ط . پیمان شکنی (آیه ی 12 و 13 مائده و آیه ی 154 نساء);

ی . سرپیچی از شریعت الهی (آیه ی 59 و 60 مائده );

ک. پنهان کردن تعالیم خدا (آیه 159 بقره );

ل . بی بهره بودن از هدایت الهی (آیه ی 5 جمعه );

م . قساوت و سنگدلی (آیه ی 76 بقره

).

برای توضیح بیش تر ر.ک :

1. انتشارات سپاه پاسداران , جهان زیر سلطه ی صهیونیزم

2. چهره یهود در قرآن , ترجمه ی سید مهدی آیت اللهی , سال 55

3. سید محمد شیرازی , دنیا بازیچه ی یهود, ترجمه ی محمدهادی مدرسی

مسیحیت

تاریخچه مسیحیت
فرق بین مذهب ارتدکس و کاتولیک در دین مسیح چیست؟ آیا در دین مسیح (ع) مذهب دیگری وجود دارد؟
پرسش

فرق بین مذهب ارتدکس و کاتولیک در دین مسیح چیست؟ آیا در دین مسیح (ع) مذهب دیگری وجود دارد؟

پاسخ

به طور کلی مسیحیت به سه فرقه بزرگ: کاتولیک، ارتودوکس و پروتستان تقسیم شده اند که فرقه های کوچک و زیادی نیز از آن ها منشعب شده است. مهم ترین فرقه موجود مسیحی، کاتولیک است که در لغت یونانی به معنای "عمومی" است و کلیسای کاتولیک به این معنا شامل کلیه شعب دین مسیح می باشد و تحت ریاست عالیه پاپ قرار دارد.

اساس کلیسای کاتولیک عبارت است از : عمومیّت ، قدمت، ألفت و اتّحاد. کاتولیک ها جمله فوق را همیشه به خود نسبت می دهند.

مراسم مذهبی کاتولیک ها ، شامل خطبه و ادعیه و نماز به زبان لاتین و گاه به زبان بومی است. تعداد فرایض مذهبی کاتولیک ها هفت تا است که از سال 1160 میلادی تا کنون رعایت می شود:

1 تعمید و نام گذاری کودکانی که پدر و مادر آن ها مسیحی اند که پس از تعمید، کشیش از خداوند حمایت کودک را می خواهد و برای او نامی انتخاب می کند.

2 تأیید میثاق، یعنی کسانی که در کودکی تعمید یافته اند، چون به سنّ بلوغ برسند، نزد کشیش می روند و به ایمان قلبی خود اعتراف می نمایند.

3 مراسم عشای ربانی که مهم ترین مسئله است و تقدیس نان و شرابی است که به عقیده خودشان حضرت عیسی (ع) در شب آخر حیات خود تناول کرد.

4 توبه و اقرار به گناهان که مسیحیان کاتولیک طی تشریفاتی به گناهان خود اعتراف نموده و توبه می کنند، ولی این رسم نزد پروتستان ها معمول نیست.

5

ازدواج، مراسم ازدواج مرد و زن مسیحی باید طبق تشریفات در کلیسا و با حضور کشیش انجام گیرد.

6 سازمان روحانی کلیسا ، از مقام پاپ گرفته تا پایین ترین مرتبه روحانی، باید مورد احترام وقبول یک مسیحی کاتولیک باشد.

7 مسح محتضر یا بیماران در حال مرگ. یک کاتولیک باید بیمار در حال جان دادن را با روغن زیتون مقدّس ، روغن مالی کند و کشیش بر او دعایی مخصوص می خواند.

خلاصه این که مهم ترین و بزرگ ترین ، به لحاظ کمیّت و نه کیفیّت ، مذهب مسیحی، مذهب کاتولیک است که پاپ پیشوای آن است.

اما مذهب ارتودوکس که در لغت به معنای سنّتی است ، توسط لوتر مارتین (1483 1546) مصلح دینی آلمانی و پس از تجزیه امپراتوری روم به روم شرقی و غربی و وجود دو پایتخت رُم و قسطنطنیّه، به وجود آمد و کلیسای شرق به به ارتدوکس نام گرفت.

قیام لوتر بر ضدّ کلیسای کاتولیک و استبداد روحانی بر سر مسئله آمرزش گناهان از طرف کشیشان و پاپ بود؛ یعنی رؤسای روحانی به دلخواه اشخاص را از کلیسا اخراج وی ا به اصطلاح تکفیر می کردند و بعد برای آمرزش گناهان و ورود مجدّد به کلیسا این اشخاص ممکن بود گناهان خود را با پول بخرند، حتی پاپ دامنه آمرزش را به ارواحی که در برزخ بودند، توسعه داد.

لوتر خود اغلب بر ضدّ این اعمال موعظه کرده بود اما آنچه او را به قیام بر ضدّ این اوضاع بر انگیخت، اقدام به فروش رسمی آمرزشنامه توسط کلیسا بود. لوتر 95 مسئله به منظور استخراج حقیقت طرح ریخت و در 31 اکتبر

1517 آن ها را بر در یکی از کلیساهای کاتولیک شهر ویتنبرگ نصب کرد.

مذهب لوتری شعبه ای از مذهب پروتستان است و کلیساهای لوتری أغلب خود را انجیلی می خوانند و متمایز از سایر کلیساهای اصلاح شده می شمارند.

این مذهب بر دو اصل متکی است: یکی این که یگانه سند و مدرک معتبر کتاب مقدّس انجیل است و دیگر ی برائت و آمرزش به وسیله ایمان.[9]

پیروزان کلیسای ارتودوکس عقاید: برزخ، مفهوم بی آلایش، برائت از گمراهی و عدم امکان اشتباه پاپ و کشیش کاتولیک ها را قبول ندارند. کشیشان این فرقه بر خلاف کاتولیک ها ازدواج می کنند، مراسم عبادی را به زبان منطقه ای و کشور که در آن زندگی می کنند، انجام می دهند و تقدیس و وحدت مؤمنان با دو قطعه نان معمولی و شراب اجرا می گردد. گویا این نخستین تجزیه در دین حضرت عیسی(ع) به حساب می آید. مبانی کلام مذهب ارتودوکس محصول ذوق کلامی یونان است، چرا که علما و متکلمان این مذهب، یونانی بودند. پیروان این فرقه می کوشند مراسم و شعائر خود را مانند مسیحیان اولیه انجام دهند. آنان سنّت گرا هستند و می کوشند عقاید سنّتی و قدیمی خود را بدون تغییر و اضافاتی، حفظ نمایند. آنان پاپ رئیس کاتولیک ها را معصوم و عاری از اشتباه نمی دانند. فرائض دینی آن ها از سال 1274 میلادی در هفت مورد خلاصه شده است:

1- تعمید.

2- ادای شهادت.

3- مسح روغن مقدس.

4- تناول نان و شراب تقدیس شده.

5- توبه.

6- مسح بیماران در حال مرگ.

7- ازدواج.[10]

1[9] دایرهْْ المعارف فارسی، ج 2، ص 2514 2516، ماده لوترمارتین.

1[10] عبدالله مبلغنی آبادانی،

تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 784 822؛ دایرهْْ المعارف فارسی، ج 2، ص 2514 2516؛ ماده لوتر مارتین.

مذاهب کوچک و زیادی وجود دارد که ما در کتاب ها به بیش از پنجاه فرقه را مطالعه کردیم. برای اطلاع بیشتر می توانی از کتاب های " تاریخ ادیان و مذاهب جهان" تألیف عبدالله مبلغی آبادانی، و "دایرهْْ المعارف فارسی " ، جلد دوم از صفحه 2514 بحت لوتر مارتین،و نیز "تاریخ ادیان" دکتر ترابی و "خلاصهْْ الأدیان" نوشته مشکور، نیز "تاریخ جامع ادیان" تألیف جان . بی . ناس ، به ترجمه علی أصغر حکمت استفاده نمایید. در آخر نظر قرآن مجید را در خصوص دین واقعی الهی عرض می کنیم: " و من یبتغ غیر الإسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخرهْْ من الخاسرین؛[11] و هر کسی که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است".

1[11] آل عمران (3) آیه 85.

در مورد مذهب ارتدکس که شاخه ای از دین مسیحیّت است، سؤالاتی داشتم ،
اشاره

بنیان گذار این مذهب چه کسی است؟

این مذهب در چه سالی به وجود آمد،

خطوط فکری و اصول و عقاید این مذهب چیست؟

و دیگر اصلاعاتی که بر شناخت این مذهب کمک می کند، برایم ارسال کنید.

پرسش

در مورد مذهب ارتدکس که شاخه ای از دین مسیحیّت است، سؤالاتی داشتم ،

بنیان گذار این مذهب چه کسی است؟

این مذهب در چه سالی به وجود آمد،

خطوط فکری و اصول و عقاید این مذهب چیست؟

و دیگر اصلاعاتی که بر شناخت این مذهب کمک می کند، برایم ارسال کنید.

پاسخ

تاریخ دین مسیحیت و انشعابات آن تا حدودی با تاریخ امپراتوری روم در دوره قدیم و قرون وسطی گره خورده است. اینک برای توضیح مذهب ارتدکس لازم است نیم نگاهی به تاریخچه دولت قدیم روم بیاندازیم.

دولت قدیم روم قبل از دوره قرون وسطی سه دوره پادشاهی، جمهوری و امپراتوری را پشت سر گذاشت.

1 دورهپادشاهی حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از میلاد.

2 دوره جمهوری حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از میلاد(دوره جمهوری اشرافی).

3 دوره امپراتوری از سال 27 قبل از میلاد تا سال 395 میلادی.

در دوره سوّم، امپراتوری روم با دین مسیحیّت برخورد داشت. در بیست و پنج سال آغازین دین مسیح که دوره کلیسای شهادت نام نهادند ، مسیحیان با دولت امپراتوری روم درگیر بودند. این ها از قوانین دولت و دین رسمی سرباز می زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار می کرد و مسیحیان را می کشت.

در سال 260 م . با اسیر شدن "والریانوس" امپراتور روم توسط ارتش ایران، امپراتوری روم دچار هرج و مرج شد.

در سال 284 م . که "دیو کلسین" امپراتور شد، در صدد و اصلاح حکومت و نظم اجتماعی بر آمد که در نتیجه امپراتوری را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم نمود که این تقسیم مقدمه تجزیه امپراتوری شد.

در سال 313 م.

به موجب منشور میلان توسط امپراتور کنستانتین اول دین مسیحیت آزاد شد. وی این دین را هم طراز با سایر ادیان شناختو مسیحیان توانستند در حوزه امپراتوری روم آزادانه فعالیت مذهبی داشته باشند. وی شهر بیزانس (قسطینیه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پایتخت را از روم به بیزانس منتقل کرد.

در سال 380 م. امپراتور ، "تئودوس کبیر" دین مسیح را تنها دین رسمی در قلمرو حکومتی خود شناخت.

در سال 395 م. پس از وفات امپراتور "تئودوسیوس اول" امپراتوری روم به دو کشور شرقی و غربی تجزیه شد. در غرب "هونوریوس" و در شرق "آرکادیوس " به سلطنت نشستند.

در سال 476 م. امپراتور روم غربی "رومولوس آوگوسترلوس" توسط "اودوآکر" سرکرده گوت ها خلع شد و بدین وسیله امپراتوری روم غربی منقرض و قرون وسطی آغاز شد. از این تاریخ به بعد روم اهمیّت سیاسی خویش را از دست داد و جنبه دینی آن اهمیت بیشتری پیدا کرد. از این تاریخ به بعد حکومت های غربی زیر چتر اقتدار کلیسای روم قرار گرفتند.

کلیسای روی را کلیسای کاتولیک و لاتینی و کلیسای بیزانس یا قسطنطنیه را کلیسای ارتدکس و یونانی گویند.

ارتدکس به معنای سنتی و کاتولیک به معنای عمومی است. سابقه کلیسای کاتولیک از دیگر کلیساها بیشتر است و کاتولیک ها برای کلیسای روم و پاپ نقش محوری قائلند. و علتش این است که می گویند : وقتی که عیسای مسیح دستگیر شد ، حواریون عیسی را تنها گذاشتند جز پطرس حواری که تا لحظات آخر با عیسی بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عیسی ، "پتر " یا "پطروس" در رأس تشکیلات مسیحیّت قرا

ر گرفت. او ارکان کلیسا را بنیان گذارد. حواریون که مورد آزار یهودیان قرار می گرفتند، به ناچار به دیار دیگر مهاجرت نمودند. پطروس که رهبری هسته و دسته های مسیحی را در دست داشت، به روم هجرت کرد و نخستین کشیش آن شهر شد. این امر سبب شد که آن جا در دیده بسیاری از مسیحیان مکان مقدسی قرار گیرد و برای کشیش روم اهمیت ویژه ای قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشین و قائم مقام "پتر" مقدس و رئیس اسقف ها و کشیش های دیگر به شمار می آورند و بعد ها به او لقب "پاپ" داده اند. (1)

اما ارتدکس عنوان کلیساهای مسیحیان خاوری بیزانسی است که در سال 1054 میلادی در زمان "میخائیل کارولاریوس" بطریق (سرخلیفه) قسطنطنیه از کلیسای کاتولیک جدا شد.

تا این تاریخ دو نوع کلیساس لاتینی و یونانی با هم مراوده و همکاری داشتند، اما از این تاریخ به بعد به صورت رسمی از هم جدا شدند. علت جدا شدن این دو کلیسا این بود که در این سال، پاپ روم رئیس کلیسای کاتولیک، بطریق قسطنطنیه رئیس کلیسای ارتدکس را تکفیر کرد، بطریق قسطنطنیه نیز واکنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفی کرد. این حرکت اوج اختلافات دو کلیسای مستقر در دو امپراتوری روم شرقی وغربی بود که منجر به استقلال هر یک از دیگری شد.

قبل از تحقق این نقطه اوج اختلاف ، بین عالمان مسیحی مستقر در دو حوزه امپراتوری روم اختلافاتی بدین شرح وجود داشت:

آوگوستینوس، اصلی را تعلیم داد که روح القدس هم از "پدر" و هم از "پسر" به طور مساوی منبعث می شود.

در سال 589میلادی شورایی از زعمای کلیسای غرب در اندلس تشکیل شد و متن این اصل مذکور را در اعتقاد نامه "آتاناسیوسی" تحت عنوان "فیلیوک" (= ابن) گنجانیدند. زعمای کلیسای شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: این به معنای نفی مصدریت مطلق از ذات خداوند است و در حقیقت انکار قدرت کامل الهی است. این کشمکش اعتقادی چندین قرن بین دو کلیسا وجود داشت. سرانجم در سال 876 میلادی شورای علما در شهر قسطنطنیه تشکیل شد و پاپ را به دو دلیل (یکی فعالیّت سیاسی و دیگری علاقه مندی به اصل "فیلیوک") محکوم ساختند. در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کردند و سرانجام در سال 1054 جدایی مطلق بین دو کلیسا برقرار شد.

امپراتوری روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقی نیز مورد حمله جنگجویان عرب قرار داشت. اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجه عمده به بار آورد، یعنی کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئوسوم در قسطنطنیه پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست داد، برای جلوگیری از خطر نفوذ تعالیم اسلام به برخی اصلاحات مذهبی مصمم شد و از این سبب پاپ "گرگوریوس دوم" را ناراضی ساخت. امپراتور ملاحظه نمود که مسلمانان وحتی برخی از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار می دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نماز خانه ها که معمول بود را نوعی از بت پرستی به شمار می آورند و به کلیسا خرده می گیرند. ا این روک در

سال 726 میلادی فرمانی صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها ممنوع کرد.

این عمل واکنش شدیدی را در پی داشت. امپراتور با نیروی نظامی، فرمان خود را در حوزه شرقی اجرا کرد، ولی در شهر روم از اجرای حکم قیصر سرپیچی کردند و پاپ جلسه مشورتی تشکیل داد و فتوا صادر کرد که هر کس تماثیل مقدس در کلیسا را مورد احترام قرارندهد، از ایمان خارج می شود. پاپ ، امپراتور را تکفیر نمود و بهدنبال این کار امپراتور در صدد تنبیه پاپ بر آمد و ناحیه سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزه حکومت پاپ خارج ساخت و این مناطق را تحت امر بطریق و سرخلیفه کلیسای یونان (کلیسای ارتدکس) قرار داد. پاپ در واکنش بعدی از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده بود و از اینکار برای خود آبرویی کسب کرده بود، استمداد جست. در این زمان پاپ "گرگوریوس" و "شارل مارتر" هر دو مردند، پسر مارتر که جانشین پدر شد به ایتالیا لشکر کشید و آن جا را تصرف کرد و ناحیه "راونا" واقع در شمال شرق ایتالیا را تصرف نمود و به پاپ هدیه داد. این پادشاه شارلمانی که نسبت به کلیسا و پاپ نهایت احترام را رعایت می کرد، در آغاز سال 800 میلادی به روم آمد، و در روز عید میلاد مسیح پاپ لئوسوم تا ج امپراتوری را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلمانی امپراتو رمقدس معرفی شد.

این حادثه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم این لقب " مقدس " را

برای شارلمانی به رسمیت شناخت و از آن زمان امپراتوری و کلیسا به دو بخش منقسم شد. کلیساس ارتدکس در مجموعه امپراتوری روم شرقی و کلیسای کاتولیک در امپراتوری روم غربی.

در بخش غربی امپراتوری اصحاب کلیسا (کلیسای کاتولیک) به مسیحیّت بیش تر از جنبه قضایی و حقوقی می نگریستند. همانند "ترتولیانوس" ، ولی در بخش شرقی (کلیسای ارتدکس) نگاهشان بیشتر جنبه فلسفی داشت. تصور ارتدکس ها از انجیل های چهار گانه این بود که آن ها به صورت مقدماتی، سرآغاز قانون جدیدی هستند.

کلیساهای ارتدکس در مواد اصلی علم لاهوت متفق الکلمه اند. اعتقاد نامه های دیرین را همه قبول دارند. تعالیم رسولان قدیم را همه ابدی و زوال ناپذیر می دانند و از مبادی و قواعدی که قدیمی ترین آبای کلیسا، یعنی یحیی دمشقی وضع نمود تخلف نورزیده اند. آن چه که یحیی دمشقی یک قرن بعد از غلبه مسلمانان بر سوریه درباره اعتقاد نامه آبای بطریق ها وضع نمود، اصل آن ظابطه کلّی صفت خاص کلیساهای ارتدکس است. که خلاصه آن چنین است.

"ایمان استوار به تجسم خداوند، عقیده حیات در شخص عیسی که به عصر و زمان حاضر به وسیله مقدسات سبعه و دیگر عبادات منتقل شده و به ما رسیده است. و انجام اعمال و مناسک دینی از روی خلوص نیست در کلیسا.". (2)

یحیی دمشقی در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاویر دفاع کرد و گفت قیصر حق مداخله در امور دینی را ندارد. او می گفت چون شورای علما (سینودها) در صورت های مذهبی تجسم روح القدس را تشخیص داده اند، عیناً همان طور که خدا (پدر) در پیکر عیسی(

پسر) تجسم یافت، از این رو صورت های مذکور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسیله نقل و انتقال لطف و رحمت الهی به مؤمنان می باشند.

درست شبیه به کتاب های مقدس هستند، یعنی همان منزلت که واژه مذهبی کتاب مقدس برای مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثیل برای بی سوادان همان اثر را دارا است.

نه تنهاصورت ها و تماثیل، بلکه تمام آداب و مناسک و کلمات و مؤسسات کلیسا همه دارای همان درجه و حرمت قدسی اند. همه واسطه انتقال روح الهی و لطف خداوندی به مؤمنان خواهند بود.

کلیساهای شرق (ارتدکس) تصاویر مقدس را دارای طبیعت و روح الهی می دانند، ولی کلیساهای روم(کاتولیک) به تصاویر مریم و دیگر قدیسین منزلت بشری می دهند.

در کلیساهای کاتولیک مریم را به جهت مادر عیسی که دارای احساسات مادری است احترام می گذارند، ولی در کلیساهای ارتدکس او را مانن خدای تعالی پرستش می کنند و او را موجودی فوق بشری می دانند.

کلیساهای ارتدکس این سخن را قبول ندارند که اسقف شهر روم ریاست عالی بر تمام جامعه کلیسایی را داشته باشد، امّا کاتولیک ها این را پذیرفته اند.

کلیساهای ارتدکس می گویند: حواریون به طور مساوی از عیسی، نیروی روحانی کسب کردند، امّا کلیساهای کاتولیک می گویند آنان به طور مساوی کسب نکردند، بلکه پطروس حواری که رئیس آنان بود بیش از همه کسب کرد و اسقف مردم جانشین پطروس است.

در کلیسای ارتدکس فرایض دینی از سال 1274 م . در هفت چیز خلاصه می شود:

تعمید، ادای شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بیماران و مراسم

ازدواج، امّا در کلیساهای کاتولیک بدین قرار است: تعمید ، قربانی، توبه، اقرار به مقام روحانی رؤسای دین، تناول، ازدواج و مسح بیماران در حال موت.

شکل کلیساهای ارتدکس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولیای دین و به منزله آسمان است و قسمت پایین آن محل اجتماع آحاد مسیحیان و معرف زمین است، اما شکل کلیساهای کاتولیک در یک سطح قرار دارند. محراب از بنای اصلی جدا نیست .

کاتولیک ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدکس ها این را قبول ندارند.

مراسم دینی در کلیساهای ارتدکس به زبان یونانی اجرا می شود. بعد از فتح قسطنطنیه که مرکزیت کلیساهای ارتدکس به مسکو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم دینی به زبان اسلاوی قدیم اجرا می شود، امّا در کلیساهای کاتولیک مراسم دینی به زبان لاتینی اجرا می شود. (3)

1.عبدالله مبلغی، ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 730.

2.جان بی . ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت ، ص 648.

3.توضیح الملل، ج 1، ص 333.

سه شاخه مسیحیت ارتدوکس کاتولیک و پروتستان را بیان کنید که چه تفاوت هایی دارند؟
پرسش

سه شاخه مسیحیت ارتدوکس کاتولیک و پروتستان را بیان کنید که چه تفاوت هایی دارند؟

پاسخ

مسیحیت به سه فرقه بزرگ کاتولیک ارتدکس و پروتستان نیز فرقه های کوچک تری تقسیم شده که اولین تجزیه آن تشکیل کلیسای ارتدکس است .

ارتدوکس لفظ اوتدوکس یونانی و به معنای درست اعتقاد است و مخصوصاً در مورد پیروان ایمان مسیحی طبق اعتقاد نامه ها و اعتراف نامه های فرقه های بزرگ مسیحی به کار می رود، ولی به عنوان وصف خاص به پیروان کلیسای اوتدوکس شرقی اطلاق می گردد. کلیسای اوتدوکس ؛ یعنی جامعه مسیحیت سنتی و مستقیم العقیده

کاتولیک کاتولیک به معنای کلی و عموی است و در اصطلاح دینی مسیحی در مورد کلیسای عام و جامع گفته می شود ؛ نیز در مورد کلیسای منشعب نشده قدیم و کلیسای غربی منشعب شده کلیسای منشعب شده شرقی به نام ارتدوکس و منشعب شده غربی به نام کاتولیک شناخته شده است

آغاز و عوامل انشقاق : در آغاز که کلیسا به دو بخش ارتدوکس و کاتولیک تقسیم شد، به دو جهت بود:

الف عامل سیاسی اجتماعی : به نوشته جان نالس

"اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجه عمده به بار آورد ؛ یعنی کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور ائو سوم در قسطنطنیه پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار یوسفور شکست فاحش داد، برای جلوگیری از خطر نفوذ تعالیم اسلام به بعضی اصطلاحات مذهبی مصمم شد و از این سبب پاپ گرگوریوس دوم را ناراضی ساخت .

امپراتور ملاحظه نمود که اسلامیان و حتی بعضی از خود مسیحیان کلیسا را در معرف انتقاد قرار داده اند و احترام به حد پرستش را که

نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نمازخانه ها معمول می شود، نوعی از بت پرستی می شمارند. از این رو در سال 726 میلادی فرمانی صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها قدغن فرمود. این اولین قدمی است که در طریقه صورت شکنی در عالم مسیحیت به ظهور پیوست ولی این عمل واکنش شدیدی هم در مشرق و هم در مغرب به وجود آورد. در مشرق امپراتور با نیروی نظامی فرمان خود را اجرا کرد، ولی در شهر رم به واسطه بعد مسافت از اجرا و حکم قیصر سرباز زدند و پاپ جلسه شورای مذهبی تشکیل داد و فتوایی صادر کرد که هر کس بر خلاف احترام صورت و تمثال در کلیسا باشد، از جرگه اهل ایمان خارج است و در حقیقت پاپ امپراتور را تکفیر کرد. امپراتور در برابر این عمل برای تنبیه پاپ ناحیه سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزه حکومت پاپ خارج ساخت و تحت امر بطرک 35] یونان قرارداد. شمال ایتالیا در آن وقت به تصرف قبایل "لومبارد" درآمده بود و آن ها تهیه حمله و فتح شهر رم را می دیدند. از این رو پاپ وضع مشکل و خطرناکی پیدا کرد و ناگزیر از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده و شهرت و قدرتی عظیم پیدا کرده بود، استمرار جست .. این پادشاه شارلمانی که نسبت به کلیسا نهایت احترام را رعایت می کرد، اول سال 800 میلادیژ به رم آمد و در روز عید میلاد مسیح پاپ لئوسوم تاج امپراتوری را بر سر او نهاده و از آن پس امپراتور مقدس اعلام گردید. این واقعه در حقیقت آغاز

انفصال عالم مسیحیت به دو قسمت بود، و چند سال بعد از آن امپراتور روم شرقی (قسطنطنیه ملقب به لئو پنجم این لقب "مقدس را برای شارلمانی شناخت و از آن زمان رسماً امپراتوری روم (و با لمال کلیسای رم به دو قسمت شرقی و غربی منقسم گردید."

ب عامل اعتقادی جان پس درباره اختلافات اعتقادی بین عالمان کلیسا می نویسد:

"آوگوستینوس اصلی را تعلیم داد که روح القدس هم از آب و هم از دین متساویا منبعث می شود. در سال 589 میلادی شورایی از زعمای کلیسا در اسپانیا تشکیل گردید و متن این اصل را در اعتقاد نامه آتاناسیوسی تحت عنوان و کلمه "فیلیوک ؛ یعنی ابن گنجانیدند و اضافه کردن متکلمان و لاهوتیان کلیسای شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: الحاق این کلمه به معنای نفی مصدریت مطلق از ذات باری تعالی است و در حقیت انکار قدرت کامل الاهی می باشد، ولی پیشوایان کلیسای غرب در مبدأ "فیلیوک همچنان ایستادگی نمودند. این کشمکش کلامی چندین قرن بین دو کلیسا معرکه و جدالی شدید بر پا ساخت تا آن که عاقبت در سال 876 شورایی از روحانیان در شهر قسطنطنیه تشکیل شد، و پاپ را به دو دلیل یکی فعالیت سیاسی و دیگر علاقه مندی به اصل فیلیوک محکوم به خطا ساخت این فتوا در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کرد. بالاخره جدایی و انفصال نهایی قطعی بین دو کلیسا در سال 1054 میلادی به وقوع پیوست در آن سال پاپ روم بطرک قسطنطنیه را تکفیر کرد. بطرک نیز پاپ را ملحه دانست و از آن سال دو شاخه کلیسای

کاتولیک (و ارتدوکس هر یک راه دیگری برای خود پیش گرفتند و استقلال یافتند".[36]

تفاوت بین ارتدوکس و کاتولیک ها: مسیحیان به تثلیث معتقدند (اب ابن و روح القدس

* از نظر ارتدوکس روح القدس ناشی از پدر است اما کاتولیک ها می گویند: ناشی از پسر است.[37]

* کاتولیک ها برزخ برائت از گمراهی و عدم امکان اشتباه پاس را قبول دارند، ولی ارتدوکس ها قبول ندارند .

* روحانیان ارتدوکس ها ازدواج را بر خود حرام نمی دانند، ولی روحانیان کاتولیک حرام می دانند.

* زبان مقدس نزد ارتدوکس ها زبان یونانی است و مراسم عبادی را به این زبان به جا می آورند. ولی کاتولیک ها به زبان لاتینی .

* رئیس روحانی فرقه ارتدوکس را بطریق (خلیفه ولی رئیس فرقه کاتولیک هارا"پاپ خوانند.

* شکل کلیساهای ارتدوکس چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. قسمت مرتفع آن محل اولیای دین و به منزله آسمان و قسمت پایین محل اجتماع پیروان و به منزله زمین است ولی در کلیساهای کاتولیک این ویژگی وجود ندارد.[38]

* در کلیساهای ارتدوکس تصاویر عیسی و مریم و قدیسیان نقش بسته است و نزد این فرقه مقدسند، اما در کلیساهای کاتولیک از این ها خبری نیست و مقدس نیستند.[39]

پروتستان : پروتستان به معنای معترض است کلیسای پروتستان به جهت اعتراض به عملکرد ناصواب متصدیان کلیساهای کاتولیک از جمله خرید و فروش گناه و بهشت و عفونامه های پدران روحانی به وجود آمد. توماس میشل که خود کشیش مسیحی معاصر است در این باره می نویسد: "در حالی که بسیاری از کارگزاران کلیسا مردم را به اصلاح دین فرا می خواندند، جریان بخشش نامه ها مانند توپ صدا کرد، و ایجاد شکاف در کلیسای غربی را قطعی نمود. قضیه از این قرار بود که

شماری از واعظان پرشور مناطق مختلف اروپا را زیر پا گذاشتند و در همه جا اعلام کردند که هر مؤمنی می تواند با پرداخت مقداری پول به کلیسا خود را از مجازات باز خرید کند و نجات دهد. در این هنگام "مارتین لوتر" (م 1546) قیام کرد و در سال 1517 اعلامیه ای مشتمل بر 95 ماده پیشنهادی انتشار داد. برخی از پیشنهادهای او از نظر ایمان کاتولیک مردود و غیر قابل قبول بود، ولی چیزهای تازه ای نیز میان آن ها وجود داشت از جمله

نجات فقط از راه ایمان به دست می آید.

کتاب مقدس تنها منبع ایمان مسیحی است .

نباید معتقد بود که عشای ربانی قربانی است .

رهبانیت و نذر کردن برای آن باطل است .

افراد غیر روحانی باید نقش مهم تری در مراسم عبادی و رهبری دینی داشته باشند.

کلیساهای محلی باید از کلیسای روح مستقل شوند...

رد برخی از اعمال کاتولیکی مانند اعتراف به گناه .

باید با کارهای غیر قانونی مانند "بخشش نامه ها" و فروش مناصب روحانی برخورد شود.

لوتر درصدد بود کلیسا را طبق تعالیم اصلی کتاب مقدس اصلاح کند (و به این دلیل نهضت وی را "اصلاح انجیلی نامیده اند).[40]

تفاوت بین پروتستان و کاتولیک ها:

* پروتستان هاباقدرت الهی پاپ مخالفت می کنندوبرخلاف آنان برای پاپ عصمت قائل نیستند .

* در امور تشکیلات کلیسا دموکراسی را رعایت می کنند.

* برخلاف کاتولیک ها می گویند: مؤمنان برای ارتباط با خدا احتیاج به روحانیان ندارند.

* کشیشان فرقه پروتستان ازدواج را بر خود حرام نمی دانند؛ به خلاف کاتولیک ها .

* اعتراف به گناه نزد پروتستان ها واجب نیست .

* اساس شریعت نزد پروتستان ها کتاب مورکس است نه بیانیه های کلیسا، ولی نزد کاتولیک ها شریعت از بیانیه های شورایها و

فتاوای روحانیان نیز اخذ می شود.

* این ها به برزخ عقیده ندارند، نیز به باکره بودن حضرت مریم معتقد نیستند.[41]

[35] به رئیس و روحانی فرقه ارتدوکس، بطرک یا بطریق گفته می شود؛ از آن در فارسی به خلیفه (شوری سر خلیفه گری) یاد می گردد.

[36] همان، ص 647.

[37] تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، عبدالله، ج 2، ص 784.

[38] همان، ص 790.

[39] جان ناس، همان ص 649.

[40] توماس میشل، کلام مسیحی، مترجم حسین توفیقی، ص 108 و 109.

[41] مبلغی، همان، ص 792و

حضرت مسیح برای تبلیغ دین خود آب را تبدیل به شراب کرد و به میهمانان خود داد، آیا این قضیه واقعیت دارد؟ اگر واقعیت دارد ، چرا شراب در اسلام حرام است؟
پرسش

حضرت مسیح برای تبلیغ دین خود آب را تبدیل به شراب کرد و به میهمانان خود داد، آیا این قضیه واقعیت دارد؟ اگر واقعیت دارد ، چرا شراب در اسلام حرام است؟

پاسخ

این که حضرت عیسی (ع) آب را تبدیل به شراب کرد و شراب را حلال نمود، واقعیت ندارد. متأسفانه بیشتر آموزه ها و تعلیمات دینی مسیح تحریف شده است. تبدیل شدن آب به شراب توسط حضرت عیسی (ع) یکی از نمونه های تحریف در آموزه های دینی مسیحیت است.

برخی از مورخان و نویسندگان در هنگام ذکر نمونه هایی از تحریف در دین مسیحیت ، به همین مورد اشاره کرده اند.(1)

در بعضی روایات تصریح شده که شراب در ادیان گذشته نیز حرام بوده است.

امام صادق (ع) فرمود: "خداوند هیچ پیغمبری را نفرستاد جز این که حرمت شراب جزء برنامه رسالت بود و شراب از اوّل حرام بود".(2)

این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از شراب، نوشیدنی پاک و طاهر باشد، همان گونه که در آیات از "شراب طهور" در بهشت نام برده شده است. بر فرض این که بپذیریم شراب در دین مسیح حرام نبوده است، عدم حرمت با حرمت آن در اسلام منافات ندارد، زیرا ادیان الهی به رغم آن که در اصول اشتراک دارند در جزئیات و فروع اختلاف دارند. این اختلافات در برخی از مسایل مانند حلیت و حرمت شراب ظهور و بروز می کند، بدین معنا که پاره ای از موضوعات ممکن است در یک دین ، یک حکم داشته باشند و در دین دیگر حکم دیگر داشته باشد.

احکامی در ادیان و شرایع گذشته وجود داشته و توسط پیامبر بعدی

نسخ شده یا حکم دیگری به جای آن قرار داده شده است.

پی نوشت ها :

1 - احمد مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب، ج2، ص 757 - 758.

2 - معارف و معاریف، ج6، ص 469.

از امامت حضرت عیسی(ع) تا پیامبر، آیا جامعه امام داشت، اگر نداشت، رهبری جامعه به چه شکل اداره می شد؟
پرسش

از امامت حضرت عیسی(ع) تا پیامبر، آیا جامعه امام داشت، اگر نداشت، رهبری جامعه به چه شکل اداره می شد؟

پاسخ

در مورد امامت و رهبری جامعه مسیحیت پس از حضرت مسیح(ع) تا ظهور پیامبر اسلام(ص) در کتاب های تاریخی چندان روشن و شفاف ذکر نشده است.

در متون اسلامی و کتاب مقدس مسیحیان آمده است که رهبری مسیحیان پس از حضرت عیسی(ع) بر عهد? وصی حضرت، شمعون بن حمون (معروف به پطرس) بود. او که در رأس حواریون قرار داشت، مسئولیت حضرت عیسی(ع) را بعد از او بر عهده گرفت. به نوشته انجیل "متی" حضرت عیسی به او گفت: کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می سپارم.(1)

در روایات اسلامی آمده است: حضرت عیسی(ع) دوازده وصی داشت(2) که اولین آنان شمعون بن حمون بود.

در برخی از روایات آمده است: ذریب بن ثملا یکی دیگر از اوصیای حضرت عیسی(ع) بود.(3)

نیز آمده است: سلمان فارسی که نام اصلیش روزبه بود، از اوصیای حضرت عیسی(ع) به شمار می آید.(4)

پی نوشت:

1 انجیل متی، فصل 16.

2 کافی، ج 1، ص 532.

3 کنز الفوائد، ج 1، ص 142.

4 روضه الواعظین، ج 2، ص 278.

چرا مسیح خاتم انبیاء نیست ؟
پرسش

چرا مسیح خاتم انبیاء نیست ؟

پاسخ

مسیح علیه السلام بنص انجیل خاتم انبیاء نبود و پس از وی آمدن پیغمبران دیگر جائزاست بچند دلیل :

1 - بنص انجیل یوحنا که گذشت در زمان حضرت یحیی آن پیغمبر موعود نیامده بود پس باید بعد از این بیاید .

2 - در کتاب اعمال حواریین باب یازدهم گوید : در آن ایام پیغمبران از اورشلیم بانطاکیه رفتند و یکتن از آنها که آغابوس نام داشت برخاست و بروح اشارت کرد که قحطی عظیمی آماده است تا همه ساکنین زمین را فراگیرد . و این قحط در عهدکلودیوس واقع شد انتهی , و این انبیاء پس از مسیح علیه السلام بودند , و در بیست و یکم آیه 10 و 11 نیز گوید که آغابوس پیغمبر بود .

3 - حضرت مسیح علیه السلام فرمود : از پیغمبران دروغگو پرهیز کنید که جامه های بره پوشیده و در باطن گرگ درنده اند ( انجیل متی باب 7 ) . و پس از آن پرسیدند از کجا پیغمبران صادق و کاذب را بشناسیم ؟ مسیح فرمود آنهارا از میوه های آنها بشناسید , آیا از درخت خار انگور و از خسک انجیرمی چینید ؟ . و از این آیات معلوم می گردد که آمدن پیغمبر پس از حضرت مسیح ممکن بود و آنحضرت فرمود از سخن نیک و تعلیم مفید و آثار انبیاء صدق و کذب آنها را تشخیص دهید , وچون آثار پیغمبر ما محمد بن عبداللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم نیکو بود بنص این آیه پیغمبر صادق است .

4 - رساله اول یوحنا باب 4 گوید

: ای قبائل هر روحی را باور نکنید بلکه آنها را آزمایش کنید که آیا از جانب خدای تعالی فرستاده شده اند برای آنکه پیغمبران دروغگو بسیارند و در عالم پدیدآمده اند . یوحنا نگفت که مدتی نبوت را تکذیب کنید بلکه گفت آنها را آزمایش کنید و اگرعیسی علیه السلام خاتم انبیاء بود مانند پیغمبر ما صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرمود هر کس پس از این دعوی نبوت کند تکذیب کنید .

آیا حضرت مسیح از ظهور پیامبر اسلام خبر داده است ؟
پرسش

آیا حضرت مسیح از ظهور پیامبر اسلام خبر داده است ؟

پاسخ

باید دانست که حضرت مسیح علیه السلام بشارت به آمدن فارقلیط داد و این لغت یونانی و در اصل پرکلیتوس است ( بکسر پای فارسی و راء ) که چون معرب کردند فارقلیط شد و پرکلیتوس کسی است که نام او بر سر زبانها باشد و همه کس اورا ستایش کند , و معنی احمد همین است و نزد این بنده مولف کتاب لغت یونانی بانگلیسی هست آنرا به آشنایان زبان انگلیسی نشان دادم گفتند پرکلیتوس رابهمین معنی ترجمه کرده است حتی معنی تفضیلی که در احمد است ( یعنی سوده تر )و در محمد نیست از کلمه پرکلیتوس یونانی نیز فهمیده می شود , و این کتاب لغت طبع انگلستان است . و نصاری امروز بجای این کلمه در ترجمه های انجیل تسلی دهنده می آورند و خوانندگان هر جا این کلمه را دیدند بدانند در اصل انجیل بجای آن کلمه فارقلیط است و بعقیده مسیحیان کلمه پرکلیتوس بفتح پا و راء است و گویند اگر بکسر این دو حرف بود بمعنی احمد بود چون بفتح است بمعنی تسلی دهنده است ؟ و بعقیده ما ترجمه اول صحیح است و در قرآن ( سوره صف آیه 6 )فرمود : و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد . چون پیغمبر اسلام یا حقیقه پیغمبر بود یا نعوذ باللّه بدروغ دعوی می کرد اگر حقیقه پیغمبر بود پس این کلام قرآن دلیل بر صحت پرکلیتوس بکسر است و اگر نعوذ باللّه بدروغ ادعا می کرد باز قول او صحیح است چون معقول نیست نبی

اکرم صلی اللّه علیه وآله و سلم با دعوی نبوت بدون اطمینان بصحت دعوی خود تمسک بکتابی که در دست نصاری بود و چون خودش خبر از انجیل و لغت یونانی نداشت و این کلمه را یکی ازعلمای نصاری که یونانی می دانست باو گفته بود و آن عالم نصرانی که این خبر را به آن حضرت داد از لغت یونانی کاملا آگاه بود و می توانست خط یونانی را بخواند , وعالم یونانی دان که معنی احمد را بداند معنی تسلی دهنده را بطریق اولی خواهد دانست . و در کتاب انجیل پرکلیتوس ( بکسر پا و راء ) دیده بود و عالمانه از تسلی دهنده اعراض و آنرا به احمد ترجمه کرد . اگر گوئی در نسخه های دیگر بفتح آن دو حرف نوشته است . گوئیم پرکلیتوس به معنی احمد کمتر استعمال شده است چنانکه در انجیل یکجا بیشتر ندیده ایم , اماتسلی دادن و مشتقات آن در انجیل بسیار است و کاتبان عاده کلمه نادر را بکلمه مانوس تبدیل می کنند ; مثلا مورج سدوسی بجیم را مورخ سدوسی می نویسند بخاء - وپایندان به یای دو نقطه بمعنی ضامن را پابندان به بای یک نقطه می نویسند . و پیش از این گفتیم امیرالمومنین علیه السلام خبر داد از آمدن قرمطی بنام ( رخمه )بخاء نقطه دار در مسجد کوفه ; و اهل حدیث آنرا ( رحمه ) بحاء بی نقطه می نوشتندکه مشهورتر بود , وقتی آن قرمطی آمد و او را بنام ندا کردند ( یا رخمه ) مردم فهمیدند رحمه تصحیف است . و تصحیف بزرگتر و

مهمتر از این در انجیل هادیدیم . پس در نسخ انجیل آن زمان پرکلیتوس ( بکسر پا وراء ) بمعنی احمد نوشته بود نه پرکلیتوس ( بفتح آن دو حرف ) بمعنی تسلی دهنده , و کاتبان نسخه هاآنرا بتصحیف نوشتند , و از ملاحظه بابی که در تحریفات آوردیم دانسته شد اعتبارباین خصوصیات خط انجیل فعلی نیست و بر فرض آنکه پرکلیتوس بفتح و بمعنی تسلی دهنده هم باشد باز قرائن بسیار هم از خارج و هم در کلام انجیل دلالت دارد براینکه مراد از آن پیغمبری انسانی است نه روح القدس که عیسویان امروز می گویند . اینک عبارت انجیل یوحنا ( 14 : 21 0000 ) : و من از پدر خواهم خواست و او فارقلیط تسلی دهنده دیگر بشما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهد ماند (1) (17) روح راستی (2) که او را جهان نمی تواندپذیرفت زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد اما شما او را می شناسید زیرا که نزدشما می ماند و در شما خواهد بود (3) (18) شما را یتیم نخواهم گذاشت نزد شماخواهم آمد (19) اندکی دیگر هست که جهان دیگر مرا نمی بیند اما شما مرا می بینید(4) از آنجا که من زنده ام شما نیز زنده خواهید بود و در آن روز شما خواهیددانست که من در پدر خود هستم و شما در من و من در شما (5) 000 (26) لکن آن تسلی دهنده فارقلیط یعنی روح پاک (6) که پدر او را به اسم من خواهد فرستاد همان شما را هر چیز خواهد آموخت و هر

چه من شما را گفتم بیاد شما خواهد آورد . و در همان انجیل ( 15 : 26 ) گوید : و چون آن تسلی دهنده فارقلیط بیاید که من از جانب پدر بشما خواهم فرستادیعنی روح راستی که از طرف پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد (27) و شمانیز شهادت خواهید داد زیرا که از آغاز شما با من بوده اید . و در انجیل یوحنا ( 16 : 7-15 ) گوید : لکن بشما راست می گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم آن فارقلیط تسلی دهنده نخواهد آمد , اما اگر بروم او را بنزد شما خواهم فرستاد (8) و او چون بیاید جهانیان را بگناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت :بگناه زیرا که بمن ایمان نمی آورند , بصدق زیرا که بنزد پدر خود می روم و شما مرادیگر نمی بینید (11) به انصاف زیرا که بر رئیس این جهان حکم جاری شده است (12)دیگر چیزهای بسیار دارم که بشما بگویم لکن حالا نمی توانید متحمل شد (13) اما چون او - یعنی روح راستی - بیاید او شما را بتمامی ارشاد خواهد کرد زیرا که او ازپیش خود سخن نخواهد گفت بلکه هر آنچه می شنود خواهد گفت و شما را به آینده خبرخواهد داد (14) و او مرا جلال خواهد داد زیرا که او آنچه را از آن من است خواهدیافت و شما را خبر خواهد داد (15) هر آنچه پدر دارد از آن منست از همین سبب گفتم که آنچه از آن منست خواهد یافت و شما

را خبر خواهد داد .

انتهی اکنون گوئیم : نصاری معتقدند فارقلیط روح القدس است و مسیح علیه السلام وعده داداو بر حواریین نازل شود ,

و ما ادله ای چند داریم براینکه مراد از فارقلیط مردی معین است که پس از مسیح آید , نه روح القدس :

اول : اینکه مترجمین قدیم فارقلیط را علم خاص انسانی دانستند لذا عین لفظآن را در ترجمه آوردند , و اگر تسلی دهنده فهمیده بودند ترجمه آنرا می آوردندمثلا در ترجمه سریانی قدیم و عبری و عربی قدیم عین فارقلیط را آوردند , در عبری که نسخه مطبوعه آن نزد این بنده است موجود است ( فرقلط ) بکسر فاء است بی الف ودر ترجمه عربی مطبوعه سال 1821 و 1831 و 1844 که اظهار الحق نقل کرده است فارقلیط است .

دوم : تواریخ مختلفه که هر یک موید دیگری است دلالت دارد بر اینکه مسیحیان پیش از اسلام آنرا منطبق با مردی معین می کردند مثلا یکی از پرهیزکاران و پارسایان نصاری در قرن دوم میلادی نامش منتنس بود در آسیای صغیر دعوی کرد من فارقلیطم وجماعتی بدو گرویدند . و اظهار الحق از لب التواریخ که مردی مسیحی نوشته است نقل می کند : یهود و نصاری بعهد محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم منتظر پیغمبری بودند و از این انتظار آنهامحمد صلی اللّه علیه و آله و سلم سودی بزرگ برد چون دعوی کرد آن منتظر منم . مقوقس بزرگ قبطیان در جواب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نامه فرستاد و در آن نوشته بود : من دانستم پیغمبری باید مبعوث شود

و گمان می کردم در شام مبعوث خواهد شد .

سوم : در فصل 14 آیه : 16 گوید : من از پدر می خواهم که بشما فارقلیط دیگرفرستد . مفاد کلام این است که من خودم فارقلیطم و پس از من فارقلیط دیگر می آید اگرفارقلیط بمعنی احمد باشد یعنی ستوده و آنکه نامش بر زبان هاست و همه کس او را به نیکی یاد کند , این عبارت را چنین معنی توان کرد : یعنی من خود مردی خوش نامم واز پدر خواهم مردی نیکنام دیگر برای شما فرستد . اما اگر فارقلیط بمعنی تسلی دهنده باشد نمی توان گفت عیسی خود تسلی دهنده بود ومحمد صلی اللّه علیه و آله و سلم یا روح القدس تسلی دهنده دیگر است , چون حواریین از صعود حضرت مسیح علیه السلام اندوهناک بودند , و حضرت مسیح پس از صعودخودش نبود تا سبب تسلی آنها گردد و روح القدس تسلی دهنده دیگر باشد . بایدبفرماید از رفتن من اندوه مخورید تسلی دهنده می آید , و کلمه دیگر نباید بگوید .

چهارم : در آیه 26 گوید : او هر چیز را به شما خواهد آموخت آنچه من برای شماگفتم بیاد شما خواهد آورد . این عبارت دلالت دارد که خطاب حضرت عیسی علیه السلام با همه امت است تا آخردنیا ; و می فرماید شما امت من سخنان مرا فراموش می کنید و فارقلیط بیاد شمامی آورد , و خطاب خاص حواریین نیست چون آنها کلام آن حضرت را فراموش نکرده بودنداما چون مدتها گذشت و عقاید بت پرستان با کلام حضرت مسیح علیه السلام آمیخته

شد وسخنان آن حضرت را فراموش کردند , او را خدا و پسر خدا گفتند و بتثلیث قائل گشتند خداوند فارقلیط یعنی محمد بن عبداللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم رافرستاد تا کلام مسیح علیه السلام را بیاد آنها آورد که او بنده خدا بود .

پنجم : در آیه 30 گوید : الان پیش از آنکه واقع شود برای شما گفتم تا وقتی واقع شود ایمان آرید . گوئیم وقتی روح القدس بر دل کسی نازل شود خصوصا حواریین شک نمی کنند وگرنه بایدانبیاء هم پس از نزول وحی درصحت آن شک کنند و حال اینکه چنین نیست , پس حواریین محتاج نبودند که حضرت عیسی خبر از روح القدس بدهد تا وقت نزول او باور کنند ,و مقصود از فارقلیط پیغمبری است که مردم در صدق او رشک می کنند و حضرت عیسی علیه السلام از پیش خبر داد تا شک نکنند .

6 - 7 : در باب 15 آیه 26 گوید : او درباره من شهادت می دهد و شما نیز شهادت می دهید برای آنکه از نخست با من بودید . از این کلام صریحا مفهوم می شود که منکران حضرت عیسی علیه السلام او را رنجیده خاطر داشتند , و می فرماید : فارقلیط می آید و شهادت بحقانیت من می دهد و شما هم که معجزات مرا دیدید شهادت می دهید و این دو شهادت تایید یکدیگر را می کنند و حجت بر منکران تمامتر می شود . و اینها با نزول روح القدس بر حواریین هیچ مناسبت ندارد زیرا که شهادت روح القدس بحقانیت حضرت مسیح علیه

السلام برای حواریین که خودشان از نخست با اوبودند و معجزات او را دیدند چه احتیاج بود و چه ضرورت داشت ؟ و اینکه می فرماید او شهادت می دهد و شما هم شهادت می دهید یعنی تایید یکدیگر می کنید در مقابل منکران است و الا شهادت روح القدس را غیر حواریین نمی شنوند و هیچیک تایید دیگری را نمی کند .

8 - در باب ( 16 : 7 ) گوید : اگر من نروم فارقلیط نمی آید . این عبارت بر روح القدس که بر حواریین فرود آمد منطبق نمی شود چون در عهد حضرت عیسی هم روح القدس بر آنها نازل شده بود بنص انجیل آنگاه که حضرت مسیح آنها رابشهرهای اسرائیل فرستاد .

9 : در آیه 8 گوید : او وقتی بیاد عالم را بر گناه و صدق و عدل ملزم خواهدساخت . این بر پیغمبر ما صلی اللّه علیه و آله و سلم صادق می آید چون او با جهانیان سر وکار داشت اما روح القدس در باطن بود و بر دل حواریین نازل شد و با جهانیان سر وکار نداشت .

10 - در آیه 13 گوید : او از پیش خود سخن نمی گوید , بلکه هر چه بشنود همان رامی گوید و از آینده خبر می دهد . این فقره هم منطبق با انسانی است و روح القدس بعقیده عیسویان با خدا یکی است واین کلام که هر چه بشنود همان را می گوید معنی ندارد . و هم در آیه 14 و 15 گوید : او مرا بزرگ می کند برای آنکه از چیزهائی که مال منست

می گیرد و بشما خبر می دهد , و هر چه از آن پدر است از آن من است از این جهت گفتم از چیزهائی که از آن منست می گیرد و بشما خبر می دهد . اینها با روح القدس منطبق نمی شود . در عبارات انجیل چند شبهه کرده اند :شبهه اول : آنکه در تفسیر فارقلیط روح راستی سه جا و روح پاک یکجا آمده است و آن با مدعای مسلمانان منطبق نمی شود پس مراد روح القدس است . در جواب گوئیم : در اصطلاح یوحنا بسیار کلمه روح آمده است و از آن پیغمبرخواسته , پس روح راستی یعنی پیغمبر حق , و روح پاک یعنی پیغمبر پاک , نه اقنوم سوم که عیسویان اختراع کرده اند چنانکه در رساله یوحنا ( 4 : 1-6 ) گوید : ای دوستان هر روحی را ( یعنی هر پیغمبری را ) تصدیق نکنید بلکه روح ها راآزمایش کنید که آیا از جانب خدا هستند , برای آنکه پیغمبران دروغگو بسیارند وبجهان بیرون آمده اند . روح خدا را ( یعنی پیغمبر مبعوث از جانب خدا را ) باین بشناسید هر روحی که به عیسای مسیح اعتراف کند که در جسم آمد او از طرف خدااست 000 ما از خدائیم پس هر کس خدا را شناسد بسخن ما گوش دهد . از اینجامی شناسیم روح راستی و روح گمراهی را ( یعنی پیغمبر حق و باطل را ) . همچنانکه اینجا روح راستی بمعنی پیغمبر بر حق است در تفسیر فارقلیط نیز بهمین معنی است , و در آنجا گفتیم که کلمه روح

القدس را برای تغلیط در ترجمه آورده اندو باید بگویند روح مقدس یعنی پیغمبر پاک . شبهه دوم : آن فقره که گوید : جهان طاقت او را ندارد برای آنکه او را نمی بیندو نمی شناسد و شما می شناسید برای آنکه نزد شما مقیم است و در شما ثابت است . گویند این عبارت با پیغمبر اسلام منطبق نمی شود زیرا که حواریین در عهد پیغمبراسلام نبودند و او را ندیدند . در جواب گوئیم : خطاب انبیاء بجمیع امت است نه بهمان عده خاص که حاضر بودند ,چنانکه حضرت موسی علیه السلام بجماعت حاضر خبر داد پیغمبری از میان برادران شمامبعوث می شود ; و زمان بعثت آن پیغمبر که موسی علیه السلام وعده داد آن مردم نبودند , هنگام آمدن فارقلیط هم حواریین نبودند . در تورات مثنی ( 29 : 10-8 ) : 000 و فرمود خداوند که امروز تمامی شما درحضور خداوند خود حاضرید یعنی سروران اسباط و مشایخ و منصب داران شما با تمامی مردمان بنی اسرائیل اطفال و زنان شما و غریبان که در میان شما اردوی شمایند ازبرنده درختان تا آب کش شما 000 و من این عهد را بشما تنها نبسته ام و این سوگندرا نداده ام بلکه با هر کس که امروز در اینجا حاضر است و هم با کسانیکه حاضرنیستند . و نیز حضرت عیسی علیه السلام خطاب به حواریین فرمود که شما خواهید دید پسرانسان بر ابر نشسته از آسمان می آید با آنکه حواریین ندیدند چون درگذشتند ورفتند , و مردم دیگر بعد از این می بینند . شبهه سوم :

اینکه مسیح فرمود : جهان او را نمی بیند و نمی شناسند و او روح القدس است که دیده نمی شود و پیغمبر اسلام را همه می دیدند در جواب گوئیم : مقصود دیدن مقام نبوت و شناختن پیغمبری است نه دیدن جسم وشناختن نسب نظیر آنکه در انجیل متی ( 11 : 27 ) گوید : هیچکس پسر را نمی شناسد مگر پدر و هیچکس پدر را نمی شناسد مگر پسر و کسی که 000 و در یوحنا ( 8 : 19 ) گوید : شما مرا نمی شناسید و پدرم را هم نمی شناسید واگر مرا می شناختید پدر را هم می شناختید . و در ( 14 : 7 ) گوید : اگر مرا شناخته بودید پدر مرا هم شناخته بودید و ازاکنون مرا می شناسید و او را دیدید 0000 . عیسی علیه السلام با او گفت : من این مدت با شما بودم و مرا نشناختی ای فیلپس آنکه مرا دید پدر را دید - الی آخر و مقصود از دیدن در همه اینها معرفت است . شبهه چهارم : در حق فارقلیط گفت : او نزد شما مقیم است و با شما ثابت می ماند و آن روح القدس است که در حواریین بود و پیغمبر اسلام بعد از آنها آمدو جدا بود از آنها در جواب گوئیم : مراد آنستکه بعد از این مقیم خواهد شد برای آنکه پیش از آن فرموده بود من از پدر خواهم خواست فارقلیط دیگر برای شما فرستد و در آن وقت نبود و فرمود تا من نروم او نزد شما نمی آید

و نیز در ( 14 : 11 ) گوید : او تا به ابد با شما نخواهد ماند و مقصود از شما خصوص حواریین . نیست چون حواریین تا به ابد نماندند و مقصود از ماندن ماندن ایمان و محبت در قلوب است چنانکه در ( 14 : 18 ) گوید : من در پدر خود هستم و شما در من و من در شما و جسم آنحضرت در امتش نیست بلکه ایمان و محبت او هست , همچنین فارقلیط احمد صلی اللّه علیه و آله وسلم ایمان و معرفتش در دلها هست تا به ابد . باید دانست ما منکر این نیستیم که روح القدس پس از حضرت مسیح علیه السلام برحواریین نازل شده و حضرت مسیح هم به آن وعده داده باشد اما می گوئیم : آن وعده دیگر است و وعده آمدن فارقلیط وعده دیگر ; و حضرت مسیح علیه السلام وعده بسیارداد یکی وعده روح القدس , و یکی وعده آمدن خود او , و یکی وعده ملکوت خدا یعنی اینکه مردم جهان از بت پرستی بخدا پرستی می گرایند و خداپرستی غالب می شود , ووعده اینکه حواریین رنج بسیار در راه دین می کشند و آزار و شکنجه می بینند ; ویکی از آن وعده ها هم آمدن فارقلیط یعنی پیغمبر آخرالزمان صلی اللّه علیه و آله و سلم است . در لوقا ( 24 : 49 ) عیسی علیه السلام فرمود : در اورشلیم بمانید و منتظرباشید تا آنکه از بالا فیض عدالت را دریابید . و هم لوقا در اعمال حواریین ( 1 : 4 ) اشاره

به این وعده می کند , و در مجمع ایشان وصیت کرد ایشان را که از اورشلیم بیرون نروید و منتظر آن وعده پدر باشیدکه از من شنیدید برای آنکه یحیی به آب تعمید می داد و شما بعد از این بمدت کم به روح القدس تعمید می یابید . چنانکه معلوم است آن عدالت که در آیه فوق وعده فرمودهمین تعمید به روح القدس است که در اینجا می فرماید . و وعده فارقلیط وعده دیگراست .

طبق عقیده ما , جامعه انسانیت لحظه ای از نماینده خدا و فرستادگان او خالی نخواهد شد پس چگونه ممکن است در میان دوران حضرت مسیح و بعثت پیامبر اسلام که حدود ششصد سال فاصله بود چنین فترتی وجود داشته باشد ؟
پرسش

طبق عقیده ما , جامعه انسانیت لحظه ای از نماینده خدا و فرستادگان او خالی نخواهد شد پس چگونه ممکن است در میان دوران حضرت مسیح و بعثت پیامبر اسلام که حدود ششصد سال فاصله بود چنین فترتی وجود داشته باشد ؟

پاسخ

قرآن در این باره می گوید علی فتره الرسل یعنی رسولانی در این دوران نبودنداما هیچ مانعی ندارد که اوصیای آنها وجود داشته باشند زیرا رسولان آنهایی بودندکه دست به تبلیغات وسیع و دامنه داری می زدند , مردم را بشارت و انذار می دادندسکوت و خاموشی اجتماعات را درهم می شکستند ولی اوصیای آنها همگی چنین ماموریتی نداشتند و حتی گاهی ممکن است آنها به خاطر یک سلسله عوامل اجتماعی در میان مردم بطور پنهانی زندگی داشته باشند .

چرا شاگردان مسیح (ع ) حواریون نام گرفتند ؟
پرسش

چرا شاگردان مسیح (ع ) حواریون نام گرفتند ؟

پاسخ

حواریون از ماده حور به معنی شستن و سفید کردن است و گاهی به هر چیز سفیداطلاق می شود , در احادیث پیشوایان بزرگ دینی آمده است : آنها علاوه بر اینکه قلبی پاک و روحی با صفا داشتند در پاکیزه ساختن و روشن نمودن افکار دیگران و شستشوی مردم از آلودگی و گناه کوشش فراوان داشتند .

مسیح به معنای مسح کننده یا مسح شده از چه رو بر عیسی اطلاق شده است ؟
پرسش

مسیح به معنای مسح کننده یا مسح شده از چه رو بر عیسی اطلاق شده است ؟

پاسخ

اطلاق این کلمه ممکن است از این نظر باشد که او با کشیدن دست بر بدن بیماران غیرقابل علاج آنها را به فرمان خدا شفا می داد و چون این افتخار از آغاز برای اوپیش بینی شده بود خدا نام او را قبل از تولد مسیح گذاشت و یا به خاطر آن است که خداوند او را از ناپاکی و گناه مسح کرد و پاک گردانید .

خداوند چرا نصاری را بر جهان مسلط کرده است با آنکه دین آنها باطل است ؟
اشاره

چرا جمعیت مسیحیان بیشتر از مسلمانان است؟

پرسش

خداوند چرا نصاری را بر جهان مسلط کرده است با آنکه دین آنها باطل است ؟

چرا جمعیت مسیحیان بیشتر از مسلمانان است؟

پاسخ

این سئوال را بدو قسمت باید کرد :

اول - علت غلبه نصاری بر کفار و بت پرستان چیست ؟

دوم - آنکه علت غلبه آنها بر مسلمانان چیست ؟

پاسخ سئوال اول آنستکه خداوند بحضرت مسیح علیه السلام وعده داد پیروان او را تاقیامت بر کافران باو مسلط کند چنانکه در سوره آل عمران آیه 48 فرمود : و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیمه . و مسلمانان چون تحقق این وعده را بینند باید در دین خود راسختر گردند . و پاسخ سئوال دوم اینستکه مسلمانان از اواخر قرون وسطی و پس از غلبه مغول احکام اسلام را بتدریج رها کردند و قوانین الهی را سست گرفتند و ظلم میان آنها رواج یافت . و نصاری تا قرن شانزدهم میلادی بغایت ظالم بودند از آنوقت بیکباره عوض شدند و عدل آموختند و پیغمبر ما صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود : الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم دولت با کفر پایدار ماند اما با ستم نماند . و چون در ملکی مردم مطمئن باشند بعدل و اینکه احکام و قوانین عادلانه را هیچکس تغییر نمی دهد ثروت خود را بکار می برند و هنرمندان هنر خود را ظاهر می کنند و ملک رونق می گیرد ; در عهد خلفا هر چند ظالم بودند اما ظلم محدود بود , هیچکس تصورنمی کرد ممکن است قوانین الهی را از رسم خارج کنند اما پس از آن هیچکس اطمینان

بهیچ چیز نداشت و ظلم نامحدود شد . ممالک نصاری بعکس این بودند و داستان عدل آنها بین خود شگفت انگیز است چنانکه شنیدیم اگر کسی وصیت کند مالش را در بیهوده ترین چیزها مصرف کنند هیچکس نمی تواندآن را تغییر دهد و تبدیل به احسن کند ; حتی کسی گربه ای را دوست داشت بهره ای ازمال خود را برای نگاهداری آن وصیت کرد و نیز گویند جنایتکاران که در دادگاه اعتراف بگناه خود نمی کنند نزد کشیش اقرارمی کنند برای توبه و هیچکس از ماموران دولت حق ندارد پنهان گوش دهد و کشیش را به شهادت طلبد و قاضیان آنها بی دغدغه خاطر و بی ترس از معزول شدن همه منصب داران حتی رئیس دولت را محکوم می کنند , و انسان از این سخنان صدر اسلام را بیاد می آوردکه امیرالمومنین علیه السلام بعهد خلافتش با مرد یهودی ذمی در زرهی نزاع کردند ونزد شریح رفتند شریح حکم به یهودی داد و از خلیفه نترسید و امیرالمومنین علیه السلام چون معصوم بود و نخواست اعتراف بگناه کند بر حکم شریح اعتراض فرمود , و برای آنکه مردم بدانند همه کس باید پیرو احکام الهی باشد حتی خلیفه مسلمین , و همه کس حق دارد نزد قاضی شکایت کند حتی یهودی ذمی , خود نزد شریح آمد مانند سایر مردم . منصور دوانیقی هم با ساربانی که او را بمکه برده بود نزاع کردند و ساربان شکایت نزد قاضی برد و او منصور را حاضر کرد و حکم داد بر وی . و دیگر از عدل سلاطین نصاری اینکه رعایای مسلمان ایشان در

اظهار شعائر دین خودآزادند و با آنکه نصاری بتدابیر آنها را در دین سست می کنند تا هنوز دین خود راترک نکرده اند , در نماز و روزه گرفتن و اذان گفتن و رفتن بحج آزادند و سلاطین نصاری مخصوصا سفیر بجده می فرستند تا آسایش رعایای خود را در حج فراهم کنند . وعدل بهر نیت باشد موجب رغبت مردم و بسط ملکست چنانکه پیغمبر صلی اللّه علیه وآله و سلم فرمود . و آنها که پندارند دین اسلام مانع ترقی مسلمانان شدنیاندیشیده گویند , بلکه آن ظلم است که بنیاد مسلمانان را برکنده است , وگرنه این تمدن و ترقی نصاری چون درست بنگری دنباله تمدن اسلام است که بمرور زمان بتدریج بسط یافته است چون نصاری تا هزار و پانصد سال پس از میلاد مسیح تمدنی نداشتند و اگر این تمدن آنها تمدن مسیحیت بود باید در این مدت هم از مسلمانان پیشتر باشند و نبودند بلکه هر چه آمیزش آنها با مسلمانان بیشتر شد و کتب عربی را بیشتر ترجمه کردند و در جنگهای صلیبی وضع بلاد اسلامی را بیشتر دیدند بتمدن نزدیکتر شدند و پس از آنکه مسلمانان اسپانیا بفرمان آنها درآمدند علوم آنها بانصاری آمیخته گشت و مرور زمان آن ریشه ها را بارور گردانید ؟ پس این تمدن فرنگی همان تمدن اسلامی است که ارتقاء یافته است .

واقعیت این است که معمولا در همه زمانها حق طلبان در اقلیت بوده اند و باطل در اکثریت. در برخی از آیات قرآن مجید هم اکثریت محکوم شده است. در آیه ای می فرماید.« وقلیل من عبادی الشکور; گروه کمی از

بندگان من سپاسگذارند». و در آیه ی دیگر می فرماید.« وان تطع اکثر من فی الارض یضلّوک عن سبیل الله...; اگر بیشتر مردم زمین را اطاعت کنی تو را از راه خدا گمراه می سازند».

در ضمن باید توجّه نمود که امکانات بسیار تبلیغی مسیحی ها و برنامه های دقیق و حساب شده آنان بخصوص در جهان سوم، و هماهنگی خواسته های دولت های مقتدر و متجاوز با مسیحیت تحریف شده، باعث گشته که این آیین با نقاب دروغین صلح و نوع دوستی عمل کند. به تعبیر یکی از اندیشمندان آفریقایی :« آن زمان که فرستاده های کلیسا و پاپ به سرزمین ما آمدند و دست آنها کتاب مقدس انجیل بود و در دست ما ثروت

وافر سرزمین آفریقا. اما زمانی که فرستاده های پاپ از سرزمین ما بیرون می رفتند در دست ما انجیل بود و در دست آنها ثروت به یغما رفته این قاره سیاه!» در حالی که هیچ گاه نخواسته برای پیشرفت خویش از هر وسیله خوب یا بدی استفاده کند. در منطق اسلام هدف وسیله را توجیه نمی نماید. و برای رسیدن به هدفی متعالی و پاک باید از روشی صحیح و انسانی نیز کمک گرفت. از همین رو برای اسلام کثرت جمعیت و کمیت، کمال نیست; بلکه معرفت و آگاهی و فهم(کیفیت) اهمیّت دارد.

(بخش پاسخ به سؤالات )

علت نامگذاری مسیحیان به نصاری چیست ؟
پرسش

علت نامگذاری مسیحیان به نصاری چیست ؟

پاسخ

نصاری جمع نصرانی است و نامگذاری مسیحیان به این اسم ممکن است به خاطر آن باشدکه هنگامی که مسیح (ع ) ناصران و یاورانی از مردم طلبیده , آنها دعوت او رااجابت کردند .

مقصود از ربوبیت احبار و راهبان چیست ؟
پرسش

مقصود از ربوبیت احبار و راهبان چیست ؟

پاسخ

قرآن مجید یادآور می شود که :

یهود و نصاری احبار و راهبان خود را رب خودقرار داده بودند ,

چنان که می فرماید : اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه و المسیح بن مریم علماء و راهبان خود را معبودان خود , به جز خدا اتخاذ کرده بودند و همچنین مسیح بن مریم . رب در لغت عرب به معنی صاحب و اختیاردار یک چیز است . عرب به صاحب خانه و صاحب مزرعه و حیوان می گوید : رب البیت و رب الضیعه و رب الدابه . و این اطلاق به همان ملاکی است که گفته شد , زیرا اختیار خانه و مزرعه و حیوان در دست صاحب آن است . یهود و نصاری , دانشمندان و راهبان خود را اختیاردار برخی از کارهای الهɠمی دانستند و تصور می کردند که دستگاه تشریع و تقنین در اختیار آنها است و آنهامی توانند احکام خدا را از نظر حلال و حرام دگرگون سازند . با توجه به این عقیده و سیره یهود نسبت به دانشمندان خود , روشن می گردد مقصوداز اتخاذ رب این نیست که آنها را خالق جهان و یا مدبر جهان آفرینش می پنداشتند , و یا مانند عرب بت پرست آنها را مانند بتها می پرستیدند . و درنتیجه شرک آنان شرک در خالقیت و یا شرک در ربوبیت ( کارگردانی جهان )و یا شرک در عبادت و پرستش باشد . بلکه مقصود از اعتقاد به ربوبیت آنان , اختیارداری آنان در موضوع تقنین و تشریع بود . در نتیجه , شرک

آنان به شرک در مسئله قانون گذاری باز می گردد . زیرا قانون گذاری , حق مختص خدا است وهیچ انسانی حق ندارد برای انسان دیگر - بدون اذن خدا - حکمی را جعل و وضع کند . ولی احبار و راهبان در نظر آنان , اختیاردار این مقام ربوبی بودند . از این جهت , قرآن آنان را به مضمون آیه مذکور یاد کرده و مذمت می کند . برخی ازروایات , بیانگراین تفسیر است که یادآور شدیم . امام باقر و امام صادق - علیهماالسلام - در تفسیر آیه می فرمایند : به خداسوگند , ملت یهود برای احبار و راهبان نماز و روزه بجای نمی آوردند . بلکه احبارو راهبان , حرام را برای آنان حلال و حلال را حرام می کردند . و امت یهود نیز ,بدون چون و چرا از آنها پیروی کردند , و ناخودآگاه آنان را پرستیدند . عدی بن حاتم می گوید : من از شام به مدینه آمدم و وارد مسجد پیامبر شدم , درحالی که صلیبی از طلا به گردن داشتم . پیامبر فرمود : این بت را از گردن خود بازکن . آنگاه دیدم رسول گرامی این آیه را می خواند : اتخذوا احبارهم و رهبانهم 000 . وقتی از تلاوت آیه فارغ شد , گفتم : ما هرگز آنان را عبادت نمی کنیم . پیامبرفرمود آنگاه که آنان حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می کنند , از آنهاپیروی می کنید ؟ گفتم : بلی . فرمود : همین , پرستش آنان است (1) . تا اینجاپاسخ پرسش نخست روشن

شد . ولی در پاسخ پرسش دوم یادآور می شویم که : ربوبیت مسیح در نزد مسیحیان , بالاتر از ربوبیتی بود که آنان برای راهبان در نظر می گرفتند . زیرا مسیح را فرزند خدا و جزئی از خدایان سه گانه می اندیشیدند که مجموعا خدای واحدی را تشکیل می دهند . و به همین جهت , در آیه ,ربوبیت مسیح از ربوبیت احبار و رهبان جدا شده و در کنار هم نیامده است . مثلا نفرموده است : اتخذوا احبارهم و رهبانهم و المسیح بن مریم اربابا من دون اللّه .

: روند تغییر اندیشه ی مسیحی چگونه بوده و به چه دلیل این دین دچار تحریف شده است؟
پرسش

: روند تغییر اندیشه ی مسیحی چگونه بوده و به چه دلیل این دین دچار تحریف شده است؟

پاسخ

جواب اجمالی:

هنگامی که پیروان مسیح(علیه السلام)از نعمت حضور این پیامبر الهی در میان خود محروم شدند و حضرتش به سوی آسمان ها صعود کرد، رسولان و حواریون آن حضرت به تبلیغ آیین مسیح(علیه السلام) پرداختند و رنج های زیادی را متحمل شدند.

ولی پس از مدت کوتاهی «پولُس» که باید وی را معمار مسیحیت کنونی دانست رهبری مسیحیت را به دست گرفت. وی نخست یهودی بود و مسیحیان را آزار فراوان می داد، اما پس از چندی مسیحی شد و توانست در میان مردم نفوذ پیدا کند. او به عنوان رسول عیسوی در شهرها گردش می کرد و عقیده ی مسیحیت را در ضمن دگرگون کردن آن، گسترش می داد.

در قرون وسطی اندیشمندان مسیحی تلاش کردند عقاید انحرافی موجود در مسیحیت کنونی را به گونه ای توجیه و چهره ای معقول از آن ترسیم کنند. ولی با این همه، پاره ای از مفاهیم انجیل قابل توجیه عقلی نبود و با همه ی تلاشی که فیلسوفان قرون وسطی، همچون «آکویناس»، کردند، نتوانستند همه ی آنچه را که در ظواهر کتاب مقدس بود، به صورت معقول در آورند.

پس از قرون وسطی و با پیدایش علوم جدید و مواجهه ی آن با تصویری که کلیسا و انجیل به تفسیر کلیسایی از مفاهیم علمی ارایه می داد، مسئله ی تعارض علم و دین مطرح شد، و به جهت رونق علوم جدید و شکوفایی آن، چراغ دین مسیحی به خاموشی گرایید. در این میان، متکلمان و متألهان مسیحی در

مقابل این بحران تلاش کردند مباحث جدیدی را برای دفاع از مسیحیت و پاسداری از ایمان مردم مطرح نمایند و از آن پس فیلسوفان دین نیز هر کدام به گونه ای در باره ی این موضوع به بحث و بررسی پرداختند که مجموعه ی این گونه مباحث، هویت اندیشه مسیحی در سده معاصر را تشکیل می دهد.

جواب تفصیلی:

تاریخ تفکر مسیحی از آغاز تاکنون داستان درازی داشته است. برای آن که بتوانیم تا حدودی با فضای ذهنی اندیشمندان غربی آشنا گردیم، به روند کلی آن اشاره ای می کنیم.

هنگامی که پیروان مسیح(علیه السلام)از نعمت حضور این پیامبر الهی در میان خود محروم شدند و حضرتش به سوی آسمان ها صعود کرد(1)، رسولان و حواریون آن حضرت به تبلیغ آیین مسیح(علیه السلام) پرداختند و رنج های زیادی را متحمل شدند(2).

ولی پس از مدت کوتاهی «پولُس» که باید وی را معمار مسیحیت کنونی دانست رهبری مسیحیت را به دست گرفت. وی نخست یهودی بود و مسیحیان را آزار فراوان می داد، اما پس از چندی مسیحی شد و توانست در میان مردم نفوذ پیدا کند(3). او به عنوان رسول عیسوی در شهرها گردش می کرد و عقیده ی مسیحیت را در ضمن دگرگون کردن آن، گسترش می داد(1).

( )

چون الوهیت عیسی(علیه السلام)، فدا شدن وی در راه گناهان، و الغای شریعت را از عقاید مشرکان اقتباس کرد و به مسیحیت افزود(3). با این وصف، عیسی(علیه السلام) که پیامبر خدا بود، خدا شد. خدایی که آمده بود تا مصلوب شود و با مصلوب شدن خویش گناهان پیروان خود را پاک کند. از این رو، مصلوب شدن عیسی(علیه

السلام) به عنوان یک مفهوم کلیدی در مسیحیت مطرح است که اگر یک مسیحی آن را انکار کند و نظر قرآن را بپذیرد که عیسی قبل از مرگ به آسمان صعود کرد، دیگر نمی تواند مسیحیت موجود را پذیرا باشد و چاره ای جز پذیرش اسلام نخواهد داشت.

از سوی دیگر، حرکت عیسی که برای اصلاح عقاید باطل گسترش یافته در بین یهودیان آغاز شده بود، با انکار شریعت(4) که پیکره ی اصلی دین در حوزه ی عمل را تشکیل می دهد، به انحرافی دو چندان گرفتار گردید. در فرهنگ مسیحی واجب، حرام، و حلال مفهوم خود را از دست داد و الزام به شکل خاصی از عمل در امور مختلف از میان رفت. به همین دلیل، در حالی که ما ، به عنوان مثال، شاهد آیین و شرایط خاص ذبح در بین یهودیان هستیم، در مسیحیت هیچ آئینی در این جهت وجود ندارد. این مجموعه امور باعث شد، مسیحیت در گذر ایّام با مفاهیم اصلی ادیان توحیدی فاصله ی جدی بگیرد.

غربی(6) مدت ها بعد از صعود عیسی(علیه السلام) و در جریان فعالیت ها، درگیری ها و نفوذ افکار«پولس» و حتی پس از آن هنگامی که عقاید انحرافی وی بر جامعه ی مسیحی تسلط پیدا کرده بود نوشته شده اند. از سوی دیگر، محتوا و بافت این اناجیل با کُتُب آسمانی و وحی الهی سازگاری ندارد و در قالب کتاب سیره به بیان داستان زندگی عیسی(علیه السلام) می پردازد. و هر چند فرازهایی از کلمات عیسی را می توان در آن یافت ولی ساخت کلی کتاب بیان تاریخ حیات عیسی(علیه السلام) است. از این رو،

هر چند به اذعان قرآن کریم عیسی(علیه السلام) پیامبری الهی و دارای کتابی به نام انجیل است، ولی نه آموزه های او چندان در مسیحیت معاصر باقی مانده و نه نشان چندانی از کتاب واقعی او می توان یافت.

در قرون وسطی اندیشمندان مسیحی تلاش کردند عقاید انحرافی موجود در مسیحیت کنونی را به گونه ای توجیه و چهره ای معقول از آن ترسیم کنند. «توماس آکویناس» که در سده سیزدهم میلادی زندگی می کرد، قهرمان صحنه ی این بحث مسیحی است. او تلاش کرد به کمک فلسفه ی ارسطویی که از طریق کتاب های ابن سینا و فرهنگ اسلامی با آن آشنا شده بود اندیشه ی مسیحی را بازسازی و میان آن

فلسفه و الهیات مسیحی سازگاری ایجاد کند(1). ولی با این همه، پاره ای از مفاهیم انجیل قابل توجیه عقلی نبود و با همه ی تلاشی که فیلسوفان قرون وسطی، همچون «آکویناس»، کردند، نتوانستند همه ی آنچه را که در ظواهر کتاب مقدس بود، به صورت معقول در آورند.

به طور مثال، اعتقاد مسیحیان این است که عیسی پسر خدا است و ظاهر تثلیث در انجیل این است که عیسی خود خدا می باشد. در توجیه آن به گونه ای که هم با توحید و هم با انجیل و اعتقاد آنان سازگار باشد گفتند: خدا سه شخصیت، اما یک طبیعت دارد. پدر، پسر و روح القدس، سه شخصیت و سه اقنوم هستند. بدیهی است که این عقیده و نظایر آن قابل تصحیح و توجیه عقلی نیست(2).زیرا اگر یک طبیعت سه شخصیت داشته باشد، باید پذیرفت که دارای سه فرد است که در

آن طبیعت با هم اشتراک دارند. این امر از یک سو، وجود ماهیت را برای خداوند در پی دارد و از سوی دیگر، با توحید ذات او ناسازگار است.

خاصی را ادعا کردند که یکی از آنها سلطه و حاکمیت بر مردم و لزوم تبعیت مردم از آنهابود. این گروه برای اداره ی امور به وضع قوانین دینی(6) اقدام کردند و کوشیدند کاستی مسیحیت در حوزه ی شریعت را با قوانینی که خود وضع می کردند و آن را دینی می شمردند، جبران کنند.

از سوی دیگر، پس از قرون وسطی و با پیدایش علوم جدید و مواجهه ی آن با تصویری که کلیسا و انجیل به تفسیر کلیسایی از مفاهیم علمی ارایه می داد، مسئله ی تعارض علم و دین مطرح شد، و به جهت رونق علوم جدید و شکوفایی آن، چراغ دین مسیحی به خاموشی گرایید. در این میان، متکلمان و متألهان مسیحی در مقابل این بحران تلاش کردند مباحث جدیدی را برای دفاع از مسیحیت و پاسداری از ایمان مردم مطرح نمایند و از آن پس فیلسوفان دین نیز هر کدام به گونه ای در باره ی این موضوع به بحث و بررسی پرداختند که مجموعه ی ( )

این گونه مباحث، هویت اندیشه مسیحی در سده معاصر را تشکیل می دهد.

شهادت یحیی(ع) طبق تاریخ اسلام و مسیحیت چگونه بود؟
پرسش

شهادت یحیی(ع) طبق تاریخ اسلام و مسیحیت چگونه بود؟

پاسخ

یحیی قربانی روابط نامشروع یکی از طاغوتهای زمان خود با یکی از محارم خویش شد به این ترتیب که «هیرودیس» پادشاه هوسباز فلسطین، عاشق «هیرودیا» دختر برادر خود شد، و زیبائی وی دل او را در گرو عشقی آتشین قرار داد، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت!.

این خبر به پیامبر بزرگ خدا یحیی(ع) رسید، او صریحاً اعلام کرد این ازدواج نامشروع است و مخالف دستورات تورات می باشد و من به مبارزه با چنین کاری قیام خواهم کرد.

سر و صدای این مسأله در تمام شهر پیچید و به گوش آن دختر «هیرودیا» رسید، او تصمیم گرفت از یحیی که بزرگترین مانع راه خویش می دید در یک فرصت مناسب انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوسهای خویش بردارد.

ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و زیبائی خود را دامی برای او قرار داد و آنچنان در وی نفوذ کرد که روزی «هیرودیس» به او گفت هر آرزوئی داری از من بخواه که منظورت مسلماً انجام خواهد یافت.

«هیرودیا» گفت من هیچ چیز جز سر یحیی را نمی خواهم! زیرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته، و همه مردم به عیبجوئی ما نشسته اند، اگر می خواهی دل من آرام شود و خاطرم شاد گردد باید این عمل را انجام دهی!

«هیرودیس» که دیوانه وار به آن زن عشق می ورزید بی توجه به عاقبت این کار تسلیم شد و چیزی نگذشت که سر یحیی را نزد آن زن بدکار حاضر ساختند، اما عواقب دردناک این عمل، سرانجام دامان او را

گرفت.

اهل کتاب چه کسانی هستند؟
پرسش

اهل کتاب چه کسانی هستند؟

پاسخ

"اهل کتاب ، اصطلاحی است قرآنی و مقصود از آن پیروان مذاهب و ادیانی می باشد که پیامبر آنان دارای کتاب بوده است که از سوی خداوند برای هدایت انسان ها به او وحی شده است

اصطلاح اهل کتاب در آیات متعددی آمده است از جمله (نسأ / 153)، علاوه بر اصطلاح اهل کتاب تعابیر "الَّذِین َ ءَاتَیْنََهُم ُ الْکِتََب (بقره 146) و "الَّذِین َ أُوتُواْ الْکِتََب (بقره 144) و... به همین معناست

فقها با استناد به آیات قرآن و روایات عنوان اهل کتاب را در رتبه اوّل شامل یهودیان نصرانیان دانسته اند و سپس پیروان برخی مذاهب را مانند مجوس و زرتشتیان را نیز به عنوان اهل کتاب ملحق نموده اند. برخی از فقها "صابئین را هم اهل کتاب می دانند.

یهودیان پیروان حضرت موسی بوده و کتاب آسمانی آن ها تورات است مسیحیان پیرو حضرت عیسی و کتاب آسمانی آنان انجیل یا عهد جدید است صابئه دارای کتابی به نام "صحف آدم و "کنز رب می باشند و عقیده دارند که حضرت یحیی بن زکریا این کتاب را به روایت پیامبران گذشته آدم و نوح و شیث قریب دو هزار سال پیش به صورت مدون فعلی آن بدینشان تبلیغ کرده است آیه ای که صابئین را اهل کتاب دانسته اند آیه 62 سوره بقره و آیات 68 سوره مائده و 17 سوره حج است

درباره مجوس بین دانشمندان ابهام ها و تردیدهایی وجود دارد. امّا امروزه علمأ با استناد به آیه 16 سوره حج با مجوس معامله اهل کتاب کرده و احکام اهل کتاب را بر آنان جاری می کنند.

در کتب فقهی شیعه و اهل سنت احکام و مسایل فراوانی درباره اهل کتاب

وجود دارد که ذکر آن ها در این مختصر نمی گنجد.(دایره المعارف تشیع ج 2، واژه "اهل کتاب .)

فلسفه صلیب در دین مسیح چیست
پرسش

فلسفه صلیب در دین مسیح چیست

پاسخ

بین عده ای از یهودیها و مسیحی ها در زمان پیامبری حضرت عیسی(ع) اختلاف و دشمنی بوده است و با حضرت عیسی

دشمنی می کرده اند. یهود گفتند ما در یک تهاجم حضرت عیسی را گرفتیم و کشتیم و برای اینکه زجر بیشتر بدهند چوبی

به شکل صلیب ساختند و پاها و دست های عیسی را به آن بستند و اورا کشتند و بعد از آن حادثه، آن شکل صلیب را به عنوان

یک سمبل برای خود مقدس دانسته ودر کلیسا و همه جا همراه خود دارند تا آن خاطره و فدا شدن حضرت عیسی را زنده نگه

دارند.

البته در اسلام این نظریه و شکل صلیب واعتقاد به آن مقبول نیست. و ما معتقدیم حضرت عیسی را خداوند به آسمان ها برد و

هنوز زنده است و آنها خیال کردند کشته شده است; این سخن قران درسوره ئ نسا آیات 158 ؤ 157 است.

ارامنه و آشوریان چه شاخه ای از دین مسیحیت هستند؟
پرسش

ارامنه و آشوریان چه شاخه ای از دین مسیحیت هستند؟

پاسخ

ارامنه و آشوریان، جزء خرقه های مسیحیت نیست. بلکه اقوامی هستند که دارای مذهب مسیحی می باشند و دارای مذاهب کاتولیک و پروستان و ارتدکس می باشند.

آشوریان در اصل: از قوم آشور (یا آسور) می باشند که در سرزمین در بخش وسطا می رود دجله و کوهستانهای مجاور آن زندگی می کردند. این قوم در آغاز، تابع حکومت بابل بوده و بعدها مستقل شدند، (فرهنگ معین، ج 5، ص 39). این قوم به دین مسیح گرویدند و با سابقه ترین مسیحیان ایرانی می باشند، (مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 774)

اما ارامنه، در اصل قومی هندو اروپایی ساکن ارمنستان هستند و ارمنستان نام ناحیه و کشوری در آسیای غربی است که در دوره پیش از اسلام، مدتها جزء ایران و گاه جزء امپراطوری روم محسوب می شده و در دوره جدید، به سه بخش بین عثمانی و روسیه و ایران تقسیم شد و بعد ها در دو بخش، تحت تسلط ترکان و روسها درآمد و امروزه نیز کشوری مستقل است. برخی از نژاد ارباب های این قوم به ایران مهاجرت کردند و امروز اکثریت مسیحیان ایران از این قوم می باشند، (همان، ج 2، ص 775).

چراحضرت عیسی"ع" ازدواج نکرده اند؟ حال آنکه هیچ بنایی از ازدواج نزد خداوند مستحکم تر نخواهد بود.
پرسش

چراحضرت عیسی"ع" ازدواج نکرده اند؟ حال آنکه هیچ بنایی از ازدواج نزد خداوند مستحکم تر نخواهد بود.

پاسخ

هدف از بعثت پیامبران الهی، ترویج توحید و سپس اجرای عدالت درجامعه انسانی بوده است ودراین راه با پادشاهان و مستکبران زمان خود همیشه درگیر بوده و رنجها وسختیهای فراوانی را متحمل شده اند.

حضرت عیسی"ع" و یارانش نیز آن قدر غریبانه زندگی می کردند که نمی توانستند در شهرها اقامت کنند و درکوهها و بیابانها و دشتها زندگی می کردند، علت اینکه کشیشها و راهبه های مسیحی در بیابان صومعه می ساختند و در دیرها زندگی می کردند، تقلیدی از آن حضرت و یارانش می باشد. آن حضرت و یارانش به حدی تحت فشار وآزار و شکنجه بودند که نمی توانستند در شهر زندگی کنند، لذا دیرنشینی را برگزیده بودند. پیامبر عظیم الشأن که این همه تحت تعقیب و فشار ودرگیری بوده چگونه می توانسته است ازدواج کند؟ آری ازدواج امری طبیعی است وهرکس برخلاف آن عمل کند، کار نادرستی انجام داده است ودراسلام چنین امری مردود است (ولی بشرط آنکه شرایط آنها مهیا باشد.)

درقرآن کریم بخشی ازآیه 27سوره مبارکه حدید آمده است : "و رهبانیه ابتدعوها" (درقلوب ]یاران حضرت مسیح[ علاقه به رهبانیت افکندیم که آن را ابداع کرده بودند) این قسمت از آیه نشان می دهد نوعی رهبانیت و دنیاگریزی مطلوب بین یاران حضرت مسیح وجود داشته است. لیکن باید شرایط زمانی و مکانی را نیز درنظر گرفت.

درپایان قسمتی از تفسیرنمونه را به عنوان مکمل سخنان خود ذکر می کنیم :

درتفسیر نمونه آمده است : "البته طبق گواهی تاریخ حضرت مسیح هرگز ازدواج نکرد، اما این

هرگز به خاطر مخالفت او با این امر نبود، بلکه عمر کوتاه مسیح به اضافه اشتغال مداوم او به سفرهای تبلیغی به نقاط مختلف جهان به او اجازه این امر را نداد"

درپایان، سخن شمارا تصیح کرده و می گوییم هیچ بنایی از ازدواج نزد خداوند محبوبتر نیست . (مستحکمتر) دراحادیث نداریم.

تذکر : پرسشگر گرامی جهت بر طرف نمودن نواقص و عیوب کار و بهبود روند پاسخگویی ، مستدعی است برگه های نظرسنجی پاسخ را به این مؤسسه ارسال فرمایید

* تفسیرنمونه،جلد23،ص390

چه تحریفاتی در دین مسیح به وجود آمده است ؟
پرسش

چه تحریفاتی در دین مسیح به وجود آمده است ؟

پاسخ

قدس سرهما

الف) اعتقاد به خدایی اقنوم های سه گانه (پدر + پسر + روح القدس).

ب ) عیسی پسر خدا است و به عبارت دیگر «خدای پسر است».

ج ) به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی و مرگ او.

د ) فدا شدن عیسی جهت آمرزش بشر.

ه ) خرید گناهان.

و ) خرید بهشت

ز ) از بین رفتن انجیل اصلی و جایگزینی انجیل های مِرقس، متّی، لوقا، یوحنّا و برنابا توسط انسان های بعدی.

برای آگاهی بیشتر ر.ک: تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی آبادانی، ج 2، ص 693.{J

فرقه های دین مسیحیت را نام ببرید. و تفاوت های اصولی آنها را با یکدیگر بیان کنید.
پرسش

فرقه های دین مسیحیت را نام ببرید. و تفاوت های اصولی آنها را با یکدیگر بیان کنید.

پاسخ

مسیحیت به فرقه های مختلفی تقسیم شده است و هم اکنون حدود 50 فرقه شناخته و فعال مسیحی در جهان معاصر وجود دارد. اما از این میان سه فرقه بزرگ، دارای پیروانی و معروفیت بیشتری هستند که عبارتند از: «کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان».

یک - مذهب کاتولیک:

پیروان کلیسای دوم هستند که تحت ریاست عالیه پاپ - واقع در واتیکان - اداره می شود. اساس کلیسای کاتولیک «عمومیت، خدمت، الفت و اتحاد» است. کلیسای کاتولیک خود را نماینده حقیقی عیسی مسیح می داند و به این دلیل برای خود عمومیت و اتحاد عقیده و آداب مذهبی و خدمت و ولایت و تقدس قائل است.

پنج اصل زیر را می توان اساس مذهب کاتولیک - البته پس از اصلاحات متعدد - دانست:

1. اخبار و سنن کاتولیک برابر و هم وزن کتب مقدس است و منبع حقیقت و سرچشمه اختیارات روحانی می باشد.

2. کتاب مقدس معتبر همان نسخه لاتینی آن است.

3. ترجمه کتاب مقدس از زبان لاتینی، حق انحصاری کلیسای کاتولیک است.

4. مقدسات سبعه (تعمید، قربانی، توبه، اعتراف، تناول، ازدواج، مسح بیماران در حال مرگ) همان است که کلیسا در قرون وسطی رسما پذیرفته است.

5. نجات و رستگاری تنها بستگی به ایمان دارد ولی ایمان عامل حصول آن نیست و اعمال صالحی مستوجب عفو و غفران الهی نیست.

دو - مذهب ارتدوکس:

پس از تجزیه امپراتوری روم به روم شرقی و غربی، در کلیسای کاتولیک انشعابی حاصل شد و کلیسای شرقی به نام ارتدوکس نام گرفت و از کلیسای کاتولیک جدا شد. پیروان ارتدوکس در

مخالفت با کلیسای کاتولیک، مفاهیم، برزخ، بی آلایش، برائت از گمراهی و عدم امکان اشتباه پاپ را قبول ندارند. کشیشان آنان نیز به خلاف کشیشان مذهب کاتولیک ازدواج می کنند و مراسم عبادی را به زبان محلی می خوانند نه زبان لاتین. حتی شکل کلیساهای ارتدوکس با کلیساهای کاتولیک متفاوت است. اصول فرائض این مذهب در «تعمید، ادای شهادت، مسح روغن مقدس، تناول، توبه، مسح بیماران و ازدواج» خلاصه می شود.

سه - مذهب پروتستان:

دومین و بزرگترین انشعاب در درون مذهب کاتولیک است که در برابر سخت گیری ها و انحرافات فراوانی این مذهب انجام شد. مخالفت با قدرت الهی پاپ اصلی ترین نقطه مقابل پروتستانیزم با مذهب کاتولیک است. ازدواج کشیشان، عدم نیاز بر وجود روحانی در ارتباط با خدا، عدم اجبار در اعتراف به گناه، عدم نیاز به کلیسا و روحانیت در فهم اصول عقاید از دیگر اصول این مذهب است. این مذهب دارای فرقه های متعددی است. اصول شعائر و مراسم مذهبی پروتستان عبارت است از: «تعمید، اعتراف غیر اجباری، تناول و افطار، تلاوت کتاب مقدس، حضور در کلیسا و قرائت ادعیه لوتر و ازدواج» است.

برای اطلاع بیشتر نگا:

- مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 815 - 784 ، انتشارات حر، تهران

- جان ناس، تاریخ جامع ادیان از آغاز تا امروز، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 473 - 406

چرا با اینکه مسیحیت کنونی به انحراف و خرافه کشیده شده در جهان گسترش یافته و در مقابل، اسلام، که آیین صحیح و بدون انحرافی است، نفوذ و گسترش کمی کرده است؟
پرسش

چرا با اینکه مسیحیت کنونی به انحراف و خرافه کشیده شده در جهان گسترش یافته و در مقابل، اسلام، که آیین صحیح و بدون انحرافی است، نفوذ و گسترش کمی کرده است؟

پاسخ

گرایش اکثریت مردم به مذهب و یا دینی نمی تواند دلیل درستی آن دین و مذهب باشد؛ همچنانکه پیشرفت نکردن آیینی، در سطح وسیع، نمی تواند دلیل باطل بودن آن باشد. اگر مانعی بر سر راه آیین حق وجود نداشته باشد و تبلیغات صحیح گسترده ای برای آن انجام گیرد، پیشرفت می کند. همچنانکه آیین باطل هم ممکن است در اثر تبلیغات وسیعی که برای آن می شود و در اثر عوامل دیگر در قشر وسیعی از مردم نفوذ کند، از این رو قرآن مجید در برخی از موارد اکثریت را مورد توبیخ قرار می دهد و می گوید:«اکثرهم لایعقلون؛بیشتر آنان تعقل نمی کنند». همواره دشمنان اسلام جلوی نشر تعالیم حیات بخش آن را می گرفته اند و نمی گذاشته اند که مردم به حقایق اسلام، آن چنانکه هست، آگاهی یابند. با وجود این که وسایل تبلیغاتی مسلمانان نیرومند نبوده است پیشرفت و نفوذ اسلام در عصر حاضر روزافزون است و همواره افراد بسیاری به آیین اسلام گرایش پیدا می کنند.

« بخش پاسخ به سؤالات »

کتابهای مقدس مسیحیت
آیا انجیل تحریف شده است ؟
پرسش

آیا انجیل تحریف شده است ؟

پاسخ

انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح 7نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی 7بود, از میان رفته است . به اعقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است$ بعد از حضرت عیسی تدوین شده است و حضرت عیسی 7کتابآسمانی از خودبه یادگار نگذاشته است .

امام رضا7در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما اجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره اجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی چجلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ئ تبدیل می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :

وقتی حضرت عیسی 7از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و اجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا نارحات نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بنودند.(1)

]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته

شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و..(2)

(پاورقی 1 سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8

(پاورقی 2 تفسیر نمونه , ج 2 ص 311 و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .

انجیل متواتر نیست .
پرسش

انجیل متواتر نیست .

پاسخ

حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام از بنی اسرائیل بود و زبانش عبرانی و دربیت المقدس دعوی نبوت کرد و مردم آنجا هم عبری بودند و باو ایمان نیاوردند مگراندکی که ما از حال آنها اطلاع نداریم , اما چند تن از مردم بیت المقدس که زبان یونانی می دانستند در شهرهای آسیای صغیر متفرق گشتند و مردم را دعوت بدین حضرت مسیح کردند و کتابهائی بزبان یونانی نوشتند و در آن مطالبی گنجانیدند و بمردم یونان و روم گفتند : عیسی چنین گفت و چنان کرد , آنهائی که حضرت عیسی را دیده بودند و شاهد اعمال و اقوال او بودند و زبان او را می دانستند در فلسطین بودند وحضرت عیسی علیه السلام را به پیغمبری قبول نکردند و آن حکایتهائی که بزبان یونانی نوشته است مجعول دانستند و آنها که این کتب و حکایات را قبول کردندمردم دور بودند که نه شهر بیت المقدس را دیدند و نه حضرت مسیح را مشاهده کردندو نه زبان او را می دانستند , و اگر داستانهائی که در انجیل نوشته است دروغ هم بود نه نویسندگان مانع از نوشتن داشتند و نه شنوندگان راهی بتکذیب . چنانکه فرض کنیم حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم را عربها طرد می کردند و ایمان نمی آوردند تا از دنیا می رفت و قرآن نعوذ باللّه در نتیجه ایمان نیاوردن عرب ازمیان رفته بود و پس از پنجاه سال چند تن عرب بکشور روم رفته بودند و بزبان رومی حکایت هائی از آنحضرت نوشته بودند به پنجاه وجه

مخالف یکدیگر و عربها آنراانکار می کردند و رومیان می پذیرفتند هرگز اطمینان بصحت قول اینها پیدا نمی شد . گوئیم انجیل بعینه همین حال دارد و متواتر نیست و نویسندگان انجیل نزدیک صدانجیل نوشتند مخالف هم و در میان قومی داستان حضرت مسیح را منتشر کردند که اگردروغ هم می گفتند هیچکس نمی دانست دروغ است , بر خلاف احادیث اسلام که عرب خود به آنحضرت ایمان آوردند و کلام او را بزبان او در حضور جماعتی نقل کردند که همه آن حضرت را دیده و کلام او را فهمیده بودند و کسی نمی توانست در حضور آنها دروغ بگوید و اگر می گفت بر او انکار می کردند . مثلا در انجیل متی است که چون حضرت مسیح متولد شد چند تن مجوس از مشرق آمدند وپرسیدند آن پادشاه یهود که تازه متولد شد کجاست ؟ و ما ستاره او را در مشرق دیدیم آنها نشان ندادند ناگاه همان ستاره را دیدند در آسمان حرکت کرد تا بالای آن خانه که حضرت عیسی علیه السلام در آن خانه بود بایستاد دانستند در آن خانه است یک چنین حکایتی که قطعا مجعول است در انجیل نوشتند و باک از رسوائی نداشتند , برای آنکه بزبان عبری برای اهل بیت المقدس ننوشتند بلکه برای غریبان نوشتند و در غریبی لاف بسیار توان زد , و ما یقین داریم هیچ منجم معتقد نیست باولادت هر کسی ستاره ای پیدا می شود و بالای سر او حرکت می کند نه مجوس باین معتقدندو نه غیر مجوس . و نیز گوئیم قدمای مسیحیان در کشته شدن حضرت مسیح

اختلاف داشتندو در بعض اناجیل مرقوم بود که اصلا آن حضرت کشته نشد با آنکه اگر کسی در شهری کشته شود از کثرت توجه مردم باین امور مخفی نمی ماند خصوصا بدار آویختن اما چون نویسندگان انجیل برای غربا و زبان غربا نوشتند و این غربا در بیت المقدس نبودندتا از حقیقت کشته شدن یا نشدن آنحضرت آگاه باشند نویسندگان انجیل به آزادی تمام هر چه مصلحت دانستند نوشتند و باک نداشتند و سیصد سال پس از حضرت مسیح مجلسی تشکیل دادند و علمای نصاری مشورت کردند که چگونه باید اختلاف در این اموررا برانداخت و رایشان بر این شد که از میان انجیل ها چهار انجیل انتخاب کنند ومطالب آنها را صحیح دانند و مابقی که حد و حصر نداشت باطل دانند و کشته نشدن آن حضرت در انجیل های مردود قرار گرفت و غیر رسمی شد .

عدم اعتبار انجیل موجود را ثابت کنید ؟
پرسش

عدم اعتبار انجیل موجود را ثابت کنید ؟

پاسخ

اولا چیزی به نام کتاب انجیل فعلی که در دست مسیحیان است , خود آنها هم ادعاءندارند که بر حضرت عیسی (ع ) نازل شده است و علاوه بر آن تجویز شرب خمر و ساختن آن را , بعنوان معجزه عیسی قلمداد می کند - انجیل یوحنا باب 2

در قرآن مجید می خوانیم که حضرت مسیح به آمدن پیامبر پس از خود به نام احمد که پیامبر اسلام است گزارش داده است ; آیا این جمله در اناجیل کنونی وجود دارد ؟
پرسش

در قرآن مجید می خوانیم که حضرت مسیح به آمدن پیامبر پس از خود به نام احمد که پیامبر اسلام است گزارش داده است ; آیا این جمله در اناجیل کنونی وجود دارد ؟

پاسخ

آیه ای که در قرآن در این باره وارد شده است به قرار زیر می باشد : 000 و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سحرمبین ; 000 و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نام او احمد است هنگامی که او [ احمد ] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد , گفتند : این سحری آشکار است 000 (1)

محققان اسلامی می گویند بشارتی که این آیه از حضرت مسیح نقل می کند , در انجیل یوحنا در بابهای 14 و 15 و 16 وارد شده است و حضرت مسیح به نقل انجیل یوحنا از آمدن شخصی پس از خود به نام فارقلیط خبر داده است و قراین زیادی گواهی می دهد که مقصود از آن پیامبر اسلام می باشد و ما برای روشن شدن مطلب ناچاریم متون آیات را با تعیین باب و شماره از انجیل یاد شده نقل نماییم , اینک متون عبارات انجیل : اگر شما مرا دوست دارید , احکام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست تا فارقلیط دیگری به شما بدهد , تا ابد با شما خواهد ماند . او روح حق و راستی است که جهان نمی تواند او را قبول کند : زیرا که او را نمی بیند و نمی شناسد , اماشما را می شناسد ,

زیرا که نزد شما می ماند و در شما خواهد بود . (2) من این سخنها را به شما گفته ام وقتی که با شما بودم , لکن آن فارقلیط که پدر او را به اسم من خواهد فرستاد , شما را هر چیز خواهد آموخت و هر چیز من به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد . (3) حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتی که واقع گردد ایمان آورید . (4) چون آن فارقلیط که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد , روح راستی که از طرف پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد . (5) راست می گویم که شما را مفید است که من بروم اگر من نروم آن فارقلیط نزد شمانخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد و او چون بیاید جهانیان رابه گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت : به گناه , زیرا که بر من ایمان نمی آورند , به صدق زیرا که نزد پدر خود می روم , و شما مرا دیگر نمی بینید , به انصاف زیرا که بر رئیس این جهان حکم جاری شده است و دیگر چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم لیکن حالا نمی توانید متحمل شد , اما چون او بیاید او شما را به تمامی راستی ارشاد خواهد کرد زیرا که او از پیش خود سخن نخواهد گفت , بلکه هرآنچه می شنوند خواهد گفت . و شما را از آینده خبر خواهد داد و مرا تمجید خواهدنمود , زیرا که او آنچه از من

است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد . هر چه از آن پدر است از من است از این جهت گفتم که آنچه از آن من است می گیرد و به شماخبر می دهد . (6)در اینجا قراین روشنی داریم که گواهی می دهد مراد از فارقلیط پیامبری است که پس از مسیح می آید نه روح القدس :

1 - نخست باید توجه کرد که از برخی از تواریخ مسیحی استفاده می شود که پیش ازاسلام در میان علماء و مفسرین انجیل مسلم بود که فارقلیط همان پیامبر موعوداست حتی گروهی از این مطلب سوء استفاده کرده و خود را فارقلیط موعودمعرفی نموده اند . مثلا : منتسر که مرد ریاضت کشی بود و در قرن دوم میلادی می زیست , در سال 187در آسیای صغیر مدعی رسالت گردید و گفت : من همان فارقلیط هستم که عیسی از آمدن او خبر داده است و گروهی از وی پیروی کردند . (7)

2 - از آثار و تواریخ مسلم اسلامی کاملا استفاده می شود که سران سیاسی و روحانی جهان مسیحیت در روزهای بعثت پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم همگی درانتظار پیامبر موعود انجیل بودند , از این جهت هنگامی که سفیر پیامبر نامه اورا به زمامدار حبشه داد , پس از خواندن نامه رو به سفیر کرد و گفت : من گواهی می دهم که او همان پیامبری است که اهل کتاب در انتظارش هستند و همان طور که حضرت موسی از نبوت حضرت مسیح خبر داده , او نیز به نبوت پیامبر آخر الزمان بشارت داده و علائم

و نشانه های او را معین کرده است . (8)وقتی نامه پیامبر به دست قیصر رسید و نامه را مطالعه کرد و درباره پیامبر اسلام تحقیقاتی به عمل آورد , در پاسخ نامه آن حضرت چنین نوشت : نامه شما را خواندم واز دعوت شما آگاه شدم , من می دانستم که پیامبری خواهد آمد , ولی گمان می کردم که این پیامبر از شام برخواهد خاست 000 . (9)از این نصوص تاریخی استفاده می شود که آنان در انتظار پیامبری بودند و چنین انتظاری بطور مسلم ریشه انجیلی داشته است .

3 - امتیازاتی که حضرت مسیح برای فارقلیط قائل شده و شرایط و نتایجی که برای آمدن او شمرده است , این مطلب را قطعی می سازد که منظور از فارقلیط جزپیامبر موعود نخواهد بود و این علائم مانع از آن است که آن را به روح القدس تفسیر نماییم توضیح این که :

الف - حضرت مسیح سخن خود را چنین آغاز کرد : اگر شما مرا دوست دارید , احکام مرا نگاه دارید و من از پدرم خواهم خواست تا فارقلیط دیگری به شما بدهد .

اولا : از این که حضرت مسیح مهر و محبت خود را به آنها یادآوری می کند , حاکی است که او احتمال می دهد گروهی از امت او زیر بار کسی که وی به آمدنش بشارت می دهد ,نخواهند رفت و لذا از طریق تحریک عواطف می خواهد آنان را به پذیرفتن او وادارسازد و اگر منظور از فارقلیط همان روح القدس باشد , آن طور که مفسران انجیل تصور کرده اند , در این صورت به

چنین زمینه سازی احتیاج نبود . زیرا روح القدس پس از نزول آنچنان در قلوب و ارواح تاثیر می کند که برای کسی جای تردید و شک و انکار باقی نمی ماند , ولی اگر مقصود پیامبر موعود باشد , به یک چنین زمینه سازی نیاز شدید هست ; زیرا نبی موعود جز از طریق بیان و تبلیغ درقلوب و ارواح تاثیری و تصرفی نمی کند و روی این ملاحظه گروهی منصف به وی می گروندو گروهی از وی رو برمی گردانند . حضرت مسیح به این مقدار تذکر اکتفا نکرده , در آیه 29 از باب 14 در این قسمت پافشاری کرده و فرمود : الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتی که واقع گرددایمان آورید در صورتی که ایمان به روح القدس , نیازی به توصیه ندارد تا چه رسد به این اندازه پا فشاری

ثانیا : وی فرموده فارقلیط دیگری به شما خواهد داد اگر بگوییم مقصود از آن پیامبر دیگری است سخنی کاملا صحیح خواهد بود ولی اگر مقصود از آن روح القدس باشد , به کار بردن لفظ دیگر خالی از تکلف نخواهد بود زیرا روح القدس یکی است و دیگر معنی ندارد .

ب - هر چیز من به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد ( 14 : 26 ) روح راستی که از طرف پدر می آید , درباره من شهادت خواهد داد . ( باب - 15 , جمله26 )می گویند روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عیسی بر حواریان نازل گردیده ,آیا این افراد برگزیده همه دستورات او را در این مدت

کوتاه فراموش کرده بودندتا روح القدس دو مرتبه به آنان تعلیم دهد ؟آیا شاگردان مسیح چه نیازی به شهادت او داشتند تا درباره مسیح شهادت دهد ولی اگر مقصود پیامبر موعود باشد هر دو جمله معنای صحیح خواهد داشت , زیرا امت مسیح بر اثر طول زمان و دستبرد علمای انجیل , بسیاری از دستورات او را فراموش کرده وگروهی هم آنها را به دست فراموشی سپرده بودند و حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم همه را بازگو کرد و به نبوت حضرت عیسی علیه السلام شهادت داد و گفت : اونیز مانند من پیامبر بوده و مادر مسیح را از نسبتهای ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدس مسیح را از ادعای الوهیت پیراسته ساخت .

ج - اگر من نروم فارقلیط نزد شما نمی آید . ( 15 : 7 ) او آمدن فارقلیط را مشروط به رفتن خود کرده است و اگر مقصود روح القدس باشد نزولش بر خود اوو بر حواریین مشروط به رفتن او نبوده است ; زیرا به عقیده مسیحیان روح القدس بر حواریون که حضرت مسیح خواست آنان را برای تبلیغ به اطراف بفرستد , نازل گردید . (10) بنابر این , هیچ گاه نزول او مشروط به رفتن مسیح نبوده است ; ولی اگر بگوییم مقصود پیامبری است صاحب شریعت - آن هم شریعت جهانی - در این صورت آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسیح و منسوخ گشتن آیین او خواهد بود .

د - اثر نزول فارقلیط سه چیز معرفی شده است : جهان را به گناه و صدق وانصاف ملزم (11) خواهد ساخت ;

به گناه زیرا به من ایمان نمی آورند . ( 16 : 8 )می دانیم طبق عقیده مسیحیان روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب شدن عیسی برحواریون نازل گردید و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود , و ازذیل آیه استفاده می شود که او بر منکران ظاهر گردد نه بر حواریون که هرگز حضرت مسیح را تکذیب نمی کردند . ولی اگر بگوییم مقصود پیامبر موعود اسلام است , تمام این امتیازات در وجود شریف او جمع می باشد .

ه - فارقلیط درباره من ( مسیح ) شهادت خواهد داد . ( 15 : 26 ) شما را از آینده خبر خواهد داد و مرا تمجید خواهد نمود . ( 16 : 13 )شهادت بر حضرت مسیح حاکی است که وی روح القدس نیست زیرا حواریون نیازی به تصدیق او نداشتند و همچنین منظور از این که به او جلال خواهد بخشید ستایش و تعریفهایی است که پیامبر موعود درباره حضرت مسیح انجام داد و آیین او را تکمیل کرد ; چه جلالی بالاتر از این دقت در قراین می تواند ما را به حقیقتی که محققان اسلام به آن رسیده اند رهنمون گردد , البته قراین منحصر به آنچه گفته شد نیست ; بلکه با دقت بیشتر می توان قراین دیگری به دست آورد . در پایان , مطلب قابل توجهی را که دائره المعارف بزرگ فرانسه , جلد 23 , صفحه4174 در این باره دارد از نظر خوانندگان می گذرانیم : محمد موسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است ; کلمه محمد به

معنای بسیار حمد شده است و از ریشه مصدر حمد که به معنای تمجید و تجلیل است مشتق گردیده . بر حسب تصادف عجیب , نام دیگری که از همان ریشه حمد است مترادف کامل لفظ محمد می باشد و آن احمد است که احتمال قوی می رود عیسویان عربستان , آن لفظرا برای تعیین فارقلیط به کار می بردند ; احمد یعنی بسیار ستوده شده و بسیارمجلل , ترجمه لفظ پریکلیتوس است که اشتباها لفظ پاراکلیتوس را جای آن گذاردند . به این ترتیب , نویسندگان مذهبی مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراداز این لفظ , بشارت ظهور پیامبر اسلام است . قرآن مجید نیز به طور علنی در آیه شگفت انگیز سوره صف به این موضوع اشاره می کند . (12)در تنظیم این قسمت از کتاب نفیس انیس الاعلام تالیف فخر الاسلام استفاده شده است .

در کجای تورات و انجیل تحریف صورت گرفته است ؟
پرسش

در کجای تورات و انجیل تحریف صورت گرفته است ؟

پاسخ

فاضل هندی هبه اللّه بن خلیل الرحمن در کتاب بی نظیر خویش اظهار الحق مواضع بسیار از اغلاط و تحریفات و اختلافات از قول بزرگان علمای پروتستان و سایر قدمای مسیحی نقل کرده است که آنها خود اقرار دارند و ما چند موضع از آنها را اینجاذکر می کنیم چون آوردن همه آنها مناسب این مختصر نیست هر چند او هم خود انتخاب کرده است :تورات سه نسخه دارد : اول نسخه عبرانی که نزد یهود و علمای پروتستان معتبراست :دوم نسخه سامری که نزد سامریین ( طائفه دیگر از بنی اسرائیل ) معتبر است . سوم نسخه یونانی که علمای مسیحی غیر پروتستان آنرا معتبر می شمارند . نسخه سامریان فقط شامل پنج کتاب حضرت موسی علیه السلام و کتاب یوشع و داوران است , و کتب دیگر عهد عتیق را معتبر نمی شمارند . تحریف اول مدت زمان از خلقت آدم تا طوفان نوح در نسخه اول 1656 سال است . و در نسخه دویم1307 . و در نسخه سیم 1262 باین ترتیب :عبرانی سامری یونانی آدم علیه السلام 130 130 230شیث علیه السلام 105 105 205انوش 90 90 170قینان 70 70 170مهلائیل 65 65 165بارد 163 62 262خنوخ 65 65 165متور سلح 187 67 187لامل 182 53 188نوح علیه السلام 600 600 600و این سالها که در این جدول ذکر شده است سال عمر آنکسان است که در ستون اول آوردیم هنگامیکه فرزند آوردند مگر نوح که سال عمر او است هنگام طوفان . و نیز از طوفان نوح علیه السلام تا

ولادت ابراهیم علیه السلام بر طبق این جدول میان نسخ اختلاف است :عبرانی سامری یونانی سام 2 2 2ارفحشد 35 135 135قینان * * 130شالح 30 130 130عار 34 134 134فالع 30 130 130رعو 32 132 132سروغ 30 130 130ناحور 29 79 79تارخ 70

آیه 112 از سوره مائده نقل می کند که حوارییون از حضرت عیسی درخواست طعام ازناحیه خدا کردند و حضرت نیز اجابت فرمود . در حالیکه اناجیل این داستان را نقل نکرده اند و مسیحیان نیز به طور شفاهی چیزی در این زمینه ندارند .
پرسش

آیه 112 از سوره مائده نقل می کند که حوارییون از حضرت عیسی درخواست طعام ازناحیه خدا کردند و حضرت نیز اجابت فرمود . در حالیکه اناجیل این داستان را نقل نکرده اند و مسیحیان نیز به طور شفاهی چیزی در این زمینه ندارند .

پاسخ

آشنایان با تاریخ مسیحیت و انجیل شناسان کاملا آگاهند که کتب اناجیل بر ضبط وحفظ حوادث و وقایع چندان دقتی نداشته اند و تفاوت میان آنها به اندازه ای است که شکی برای کسی باقی نمی گذارد که هر یک از انجیل نویسان از دیدگاه خود به مسائل نگاه کرده اند . مسیحیت امروز نیز به طور قطع به صورت شفاهی و متواتر به حضرت عیسی (ع ) متصل نیست . از این رو عدم ذکر داستان درخواست مائده آسمانی در کتب اناجیل دلیلی بر عدم وقوع آن نیست .

چرا گفتارهای اناجیل مبنی بر کشته و مصلوب شدن عیسی در مقابل گفتار قرآن مبنی بر اشتباه و جابجا گرفتن شخصی دیگر با عیسی(ع)، مردود است؟
پرسش

چرا گفتارهای اناجیل مبنی بر کشته و مصلوب شدن عیسی در مقابل گفتار قرآن مبنی بر اشتباه و جابجا گرفتن شخصی دیگر با عیسی(ع)، مردود است؟

پاسخ

1- می دانیم اناجیل چهارگانه کنونی که گواهی به مصلوب شدن عیسی(ع) می دهند همگی سالها بعد از مسیح(ع) بوسیله شاگردان و یا شاگردان او نوشته شده اند و این سخنی است که مورخان مسیحی به آن معترفند.

و نیز می دانیم که شاگران مسیح(ع) به هنگام حمله دشمنان به او فرار کردند، و اناجیل نیز گواه بر این مطلب می باشد. (انجیل متی باب 26 جمله 57) بنابراین مسأله مصلوب شدن عیسی(ع) را از افواه مردم گرفته اند و اوضاع و احوال چنان پیش آمد که موقعیت برای اشتباه کردن شخص دیگری بجای مسیح(ع) آماده گشت.

2- عامل دیگر که اشتباه شدن عیسی را به شخص دیگر امکان پذیر می کند این است که کسانی که برای دستگیر ساختن حضرت عیسی به باغ «جستیمانی» در خارج شهر رفته بودند، گروهی از لشکریان رومی بودند که در اردوگاهها مشغول وظائف لشکری بودند، این گروه نه یهودیان را می شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آنها را می دانستند و نه شاگردان عیسی را از استادشان تشخیص می دادند.

3- اناجیل می گوید حمله بمحل مسیح(ع) شبانه انجام یافت و چه آسان است که در این گیرودار شخص مورد نظر فرار کند و دیگری بجای او گرفتار شود.

4- از نوشته همه اناجیل استفاده می شود که شخص گرفتار در حضور «پیلاطس» (حاکم رومی در بیت المقدس) سکوت اختیار کرد و کمتر در برابر سخنان آنها سخن گفت و از خود دفاع

کرد، بسیار بعید به نظر میرسد که عیسی خود را در خطر ببیند و با آن بیان رسا و گویای خود و با شجاعت و شهامت خاصی که داشت از خود دفاع نکرده باشد. آیا جای این احتمال نیست که دیگری (به احتمال قوی یهودای اسخریوطی که به مسیح(ع) خیانت کرد و نقش جاسوس را ایفا نمود و می گویند شباهت کاملی به مسیح(ع) داشت) بجای او دستگیر شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته که حتی نتوانست از خود دفاع کند و سخنی بگوید بخصوص اینکه در اناجیل می خوانیم «یهودای اسخریوطی» بعد از این واقعه دیگر دیده نشد و طبق گفته اناجیل انتحار کرد!

5- همانطور که گفتیم شاگران مسیح(ع) بهنگام احساس خطر، طبق شهادت اناجیل، فرار کردند، و طبعاً دوستان دیگر هم در آن روز مخفی شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتند، بنابراین شخص دستگیر شده در حلقه محاصره نظامیان رومی بوده و هیچیک از دوستان او اطراف او نبودند، به این ترتیب چه جای تعجب که اشتباهی واقع شده باشد.

6- در اناجیل می خوانیم که شخص محکوم بر چوبه دار از خدا شکایت کرد که چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن برای قتل سپرده است!

اگر مسیح(ع) برای این به دنیا آمده که بدار آویخته شود و قربانی گناهان بشر گردد چنین سخن ناروائی از او به هیچوجه درست نبوده است، این جمله بخوبی نشان می دهد که شخص مصلوب آدم ضعیف و ترسو و ناتوانی بوده است که صدور چنین سخنی از او امکان پذیر بوده است، و او نمی تواند مسیح باشد.

7

بعضی از اناجیل موجود (غیر از اناجیل چهارگانه مورد قبول مسیحیان) مانند انجیل برنابا رسماً مصلوب شدن عیسی(ع) را نفی کرده و نیز بعضی از فرق مسیحی در مصلوب شدن عیسی(ع) تردید کردند و حتی بعضی از محققان معتقد بوجود دو عیسی در تاریخ شده اند یکی «عیسای مصلوب» و دیگری «عیسای غیر مصلوب» که میان آن دو پانصد سال فاصله بوده است!

مجموع آنچه در بالا گفته شد قرائنی است که گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسیح روشن می سازد.

مقایسه آیات قرآن درباره حضرت مسیح (ع) و آنچه در انجیل یوحنا آمده به چه صورت است؟
پرسش

مقایسه آیات قرآن درباره حضرت مسیح (ع) و آنچه در انجیل یوحنا آمده به چه صورت است؟

پاسخ

قرآن با صراحت دامان حضرت عیسی (ع) را از هر گونه ادّعای ناروا در زمینه الوهیت پاک می شمرد، و با صراحت می گوید

«وَاِذْ قالَ اللهُ یا عیسَی بْن مَریَمَ ءَانْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونی وَاُمِّیَ مِنْ دوُنِ اللهِ، قالَ سُبحانَکَ ما یَکُونُ لی اَنْ اَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقٍّ اِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَلا اَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ اِنَّکَ اَنْتَ عَلاّمُ الْغُیُوبِ ما قُلْتُ لَهُمْ اِلاّ ما اَمَرْتَنی بِه اَنِ اعْبُدُوا اللهَ رَبّی وَرَبَّکُمْ وَکُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهیداً ما دُمْتُ فیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنی کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَیْهِمْ وَاَنْتَ عَلی کُلِّ شَیْءِ شَهیدٌ» مائده/ 116 117 [به خاطر بیاور هنگامی را که خداوند (در قیامت) به عیسی بن مریم (ع) می گوید آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را غیر از خدا معبود قرار دهید، عیسی می گوید خداوندا! منزهی، من هرگز حق ندارم آنچه شایسته من نیست بگویم اگر چنین گفته بودم تو می دانستی، آنچه را در دل من است می دانی و من آنچه در ذات تو است نمی دانم و تو دانای اسرار پنهانی من به آنها چیزی نگفتم جز آنچه به من امر فرمودی که (تنها) خدا را بپرستید که پروردگار من و شما است و تا زمانی که من در میان آنها بودم گواه ایشان بودم (تا از مسیر توحید به سوی شرک منحرف نشوند) اما هنگامی که مرا باز گرفتی، تو مراقب آنان بودی، و تو بر هر چیزی گواهی]

حال

ببینیم اناجیل درباره مسیح (ع) چه می گویند.

در انجیل یوحَنا می خوانیم

«و یهودیان سنگها را باز برداشتند تا او را سنگسار کنند عیسی به آنها جواب داد که من بسیار کارهای خوب را از جانب پدر خود به شما نموده ام به جهت کدام از آنهاست که شما مرا سنگسار می کنید یهودیان به او جواب داده گفتند برای کار خوب تو را سنگسار نمی کنیم، بلکه به جهت کفر و به جهت اینکه تو انسان هستی و خود را خدا می گردانی عیسی به آنها جواب داد ... آیا شما به آن کس که پدر، او را منزه کرد، به جهان فرستاده می گویید که تو کفر می گویی از آنجا که گفتم من پسر خدا هستم، اگر من کارهای پدر خود را به جا نمی آرم مرا باور مکنید و اگر به جا آرم هر چند که مرا باور نکنید کارهای مرا باور کنید، تا شما بدانید و باور کنید که پدر در من است و من در وی» (انجیل یوحنا باب 10 جمله های 31 و 326).

از این عبارات چند نکته روشن می شود

1- یهودیان عیسی را متهم می کردند که او ادعای خدایی کرده است و حکم به تکفیر او و سنگسار نمودنش دادند.

2- مسیح به هنگام دفاع از خود، گاه می گوید من گفته ام پسر خدا هستم، و خدا پدر من است، و گاه می گوید من کارهای خدایی انجام می دهم، اگر انجام ندادم سخن مرا باور نکنید، و اگر انجام دادم باور کنید که خدا در من است و من در خدا.

تعبیر به پسر

و پدر و انجام کارهای خدایی و حلول انسان در خدا و خدا در انسان، تعبیراتی کفرآمیز است که با هیچ یک از معیارهای منطقی سازگار نیست، و اصولاً دلیلی ندارد که یک پیامبر، حتی به عنوان مجازی این گونه تعبیرات را در مورد خود و خداوند بیان کند، بی خبرانی را به اشتباه بیندازد و به دست دشمنان بهانه دهند که بخواهند او را سنگسار کنند.

این در حالی است که قرآن در آیاتی با صراحت می گوید مسیح هیچگونه ادعایی جز بندگی خداوند و نبوت و رسالت از سوی او نداشت، و در مقام عبودیت و تسلیم در برابر فرمان خدا نیز بسیار خاضع بود، در آیات دیگر نیز می گوید آنچه از معجزات انجام می داد همگی به اذن و فرمان خدا بود، در سوره مائده آیه 110 می خوانیم

«وَاِذْ تَخْلُقُُ مِنَ الطّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِاِذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکونُ طَیْراً بِاِذْنی و تُبْرئُ الْاَکْمَهَ وَالْاَبْرَصَ بِاِذْنی وَاِذْ تُخْرِجُ الْمَوتی بِاِذْنی»

[به یاد آر هنگامی را که به اذن من از گل چیزی به صورت پرنده می ساختی و در آن می دمیدی، و به اذن من پرنده ای می شد و کور مادرزاد و مبتلای به بیماری پیسی را به اذن من شفا می دادی، و مردگان را به اذن من زنده می کردی.]

مقایسه این گونه مسائل تاریخی در قرآن و در انجیل با یکدیگر نشان می دهد کدام از سوی خداست، و کدام تحریف یافته و ساخته مغز بشر.

انجیل، کتاب حضرت عیسی(ع) به چه معناست و شامل چه چیزهایی است و آیا اناجیل امروزی اعتبار الهی دارند؟
پرسش

انجیل، کتاب حضرت عیسی(ع) به چه معناست و شامل چه چیزهایی است و آیا اناجیل امروزی اعتبار الهی دارند؟

پاسخ

انجیل در اصل، کلمه یونانی است که به معنی «بشارت» یا «آموزش جدید» آمده است و نام کتابی است که بر حضرت عیس(ع) نازل شده است، قابل توجه اینکه قرآن هر جا که از کتاب عیسی(ع) نام برده «انجیل» را به صورت مفرد آورده است، و نزول آن را از طرف خدا معرفی می کند، بنابراین اناجیل بسیاری که بین مسیحیان متداول است، حتی معروفترین آنها، یعنی اناجیل چهارگانه (لوقاء، مرقس، متی، و یوحنا) وحی الهی، نیستند، همانگونه که خود مسیحیان نیز انکار نمی کنند که این انجیل های موجود، همه بدست شاگردان یا شاگردانِ شاگردان، حضرت مسیح(ع) و مدتها بعد از او نوشته شده اند منتها آنان ادعا می کنند که شاگردان مسیح، این اناجیل را با الهام الهی نوشته اند.

مهمترین کتاب مذهبی مسیحیان که تکیه گاه عموم فرق مسیحی می باشد و همچون کتاب آسمانی روی آنها تکیه می کنند، مجموعه ای است که آنرا «عهد جدید» می نامند. عهد جدید که مجموعه آن بیش از یک سوم عهد قدیم نیست از 27 کتاب و رساله پراکنده در موضوعات کاملاً مختلف تشکیل یافته به این ترتیب

1 انجیل متی (متی بر وزن حتی در اصل به معنی خدا بخش بوده است.) این انجیل به وسیله «متی» یکی از شاگردان دوازده گانه مسیح(ع) در سال 38 میلادی و به عقیده بعضی دیگر بین سالهای 50 تا 60 میلادی نگارش یافته است.

2 انجیل مرقس (مرقس بر ونز هرمز یا بر وزن مردم هر دو گفته

شده است.) مرقس از حوارین نبوده، ولی انجیل خود را زیر نظر «پطرس» تصنیف نموده است. مرقس در سال 68 میلادی کشته شد.

3 انجیل لوقا «لوقا» رفیق و همفسر «پولس» رسول بود، پولس مدتی پس از عیسی به دین مسیح گروید و در زمان وی، از یهودیان متعصب بود، وفات لوقا را در حدود سال 70 میلادی نوشته اند «تاریخ نگارش انجیل لوقا به زعم عمومی تخمیناً 63 میلادی است».

4 انجیل یوحنا «یوحنا» از شاگردان مسیح و از رفقا و همسفرهای پولس می باشد. و به شهادت اغلب محققین تألیف آن را به اواخر قرن اول نسبت می دهند.

از مندرجات این اناجیل که عموماً داستان به دارآویختن مسیح و حوادث بعد از آن را شرح می دهند به خوبی ثابت می شود که این همه اناجیل، سالها بعد از مسیح نگاشته شده اند و هیچکدام کتاب آسمانی نازل بر مسیح(ع) نیستند.

5 اعمال رسولان (اعمال حواریان و مبلغان صدر اول).

6 14 رساله از نامه های پولس به اقوام و افراد مختلف.

7 رساله (یعقوب (بیستمین رساله از کتب و رساله های بیست و هفتگانه عهد جدید).

8 نامه های پطرس (رساله 21 و 22 عهد جدید)

9 نامه های یوحنا (رساله 23 و 24 و 25 عهد جدید)

10 نامه یهودا (رساله 26 عهد جدید)

11 مکاشفه یوحنا (آخرین قسمت عهد جدید)

بنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح اناجیل و سایر کتب و رساله هاای عهد جدید، هیچیک از این ها، کتاب آسمانی نیستند و عموماً کتابهائی هستند که بعد از مسیح(ع) نگاشته شده اند و از این بیان،

چنین نتیجه می گیریم که انجیل، کتاب آسمانی مسیح از میان رفته و امروز در دست نیست، تنها قسمتهائی از آن را شاگردان مسیح در اناجیل خود، آورده اند که متأسفانه آن نیز آمیخته با خرافاتی شده است.

تفاوت دیدگاه انجیل و قرآن در مورد سیمای مسیح چگونه است؟
پرسش

تفاوت دیدگاه انجیل و قرآن در مورد سیمای مسیح چگونه است؟

پاسخ

قرآن حضرت مسیح (ع) و مادر گرامی او مریم علیه السلام را به نیکو ترین صفات یاد می کند چه صفتی بالاتر از این که او از جانب خدا به وسیله «روح القدس» که بزرگترین فرشته الهی است تأیید می شد چنانکه می فرماید: «وَ آتَینا عِیسَی بنَ مَریَمَ البَیِناتِ وَ أَیَدناهُ بِروحِ القُدُسِ» بقره/87 [ما به مسیح معجزات دادیم و او را به روح القدس تأیید کردیم]. از نظر کمال روحی همین بس که در دوران کودکی بامردم سخن می گفت، چنانکه می فرماید: «تُکَلِمُ الناسَ فِی المَهدِ» مائده/110 [با مردم در گهواره سخن می گفتی]

در دوران نبوت، نابینایان و بیماران را شفا می داد و مردگان را زنده می کرد: «وَ تُبرِیُ الأَکمَهَ وَ الأَبرَصَ بِإِذنِی وَ إِذ تُخرِجُ المَوتی بِإِذنِی». مائده/110 [نابینایان و بیماران را به اذن من شفا می دادی و مردگان را به اذن من زنده می کردی].

قرآن مجید مسیح را در دو مورد کلمه الله خوانده است و می فرماید: «إِنَ الله یُبَشِرُکَ بِکَلَمَهِ مِنهُ اسمُهُ المَسیحَ عِیسَی بنَ مَریَمَ». آل عمران/45 [خدا به تو ای مریم به کلمه ای به نام مسیح بشارت می دهد]. «إِنَما المَسیحَ عِیسَی بنَ مَریَمَ رَسولُ اللهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلقاها إِلی مَریَمَ». نساء/171 [مسیح و عیسی بن مریم پیامبر خدا و کلمه اوست که بر مریم القا کرد]. قرآن او را از صالحان می شمارد چنانکه می فرماید: «وَ یَحیی وَ عِیسی وَ إِلیاسَ کُلٌ مِنَ الصالِحینَ». انعام/85 [و یحیی و عیسی و الیاس از صالحان هستند].

قرآن شخصیت او را این چنین توصیف می کند و درباره کتاب او چنین می فرماید: «وَ أَنزَلَ التَوراهِ وَ الإِنجیلَ

مِن قَبلُ هُدیً لِلناسِ». آل عمران/3 [تورات و انجیل را قبلا نازل کردیم که هر دو مایه هدایت مردم است». درآیه دیگر می فرماید: «وَ آتَیناهُ الإِنجیلَ فِیهِ هُدیً وَ نُورٌ». مائده/46 [انجیل را به مسیح دادیم در ان هدایت و نور برای مردم است]. در ستایش مقام انجیل همین بس که او در ردیف قرآن ذکر می کند: «وَعَداً عَلَیه حَقاً فِی التَوراهِ وَ الإِنجیلَ وَ القُرآنِ» توبه/111 [این وعده حقی است در تورات و انجیل و قرآن]. حضرت مسیح شخصیتی است که خداوند به او حکمت آموخت، و می فرماید: «وَ إِذ عَلَمتُکَ الکِتابَ وَ الحِکمَهَ» مائده/10 [من بر تو کتاب و حکمت آموختم]. قرآن او را نسبت به مادر، مهربان و علاقمند معرفی می کند و می فرماید: «وَ بِراً بِوالِدَتِی وَ لَم یَجعَلنِی جَباراً شَقِیاً» مریم/32 [نسبت به مادر، مهربانم و خداوند مرا ستمگر نیافریده است].

سیمای مسیح (ع) در انجیل:

انجیل او را یک مرد شراب ساز و بی علاقه به مادر معرفی می نماید از این جا روشن می گردد که چرا قرآن عنایت دارد انجیل را مایه هدایت «هدی للناس» و شخص او را مهربان به مادر معرفی نماید. اینکه معرفی های انجیل: عیسی به مادر خود توهین می کند: «وقتی عیسی با شاگردان خود مشغول سخن گفتن بود، مادر و برادران وی بیرون مجلس ایستاده بودند و می خواستند با او گفتگو کنند. کسی به عیسی گفت مادر و برادران تو بیرون مجلس ایستاده اند و می خواهند باتو سخن بگویند او پاسخ داد، مادر من کیست؟ و برادران من کدامند؟ سپس دست به سوی شاگردان خود دراز کرد و گفت: اینها مادران و برادران من هستند هر کس خواهش پدر

مرا که در آسمانهاست بجا آورد او برادر و خواهر و مادر من است». (انجیل متی/فصل12) شما بار دیگر در این جمله ها دقت کنید و در این سخنان بی اساس قدری بیندیشید زیرا صریح این سخن این است که مسیح به ساحت مادر پاکدامن و نیکوکار خود جسارت کرده، او را از دیدار خود محروم ساخته است و شاگردان خود را بر او مقدم داشته است در صورتی که شاگردان مسیح به عقیده انجیل کسانی هستند که وی درباره آنها چنین گفته است: «آنان ایمان ندارند و در دل آنان به اندازه سنگینی خردلی ایمان وجود ندارد». (انجیل مرقس/فصل4) «آنان همان افرادی هستند که مسیح از آنان درخواست نموده که شبی را که یهود بر او هجوم می آورد، بیدار بمانند ولی آنان گوش به فرمان او ندادند و هنگامی که یهود مسیح را دستگیر کرد او را ترک گفته پا به فرار نهادند». (انجیل متی/فصل17) نمونه ای از بدگویی های انجیل درباره حواریین بود.

تبدیل آب به شراب از طریق اعجاز:

«روزی مسیح در مجلس عروسی شرکت کرد و شراب برای افراد کم آمد مسیح از راه اعجاز شش ظرف آب را به شراب تبدیل کرد». (انجیل یوحنا/فصل12) «مسیح شراب می خورد بلکه شخص میگساری بود». (انجیل متی/فصل11) ما ساحت مقدس حضرت مسیح (ع) را از این افترای بزرگ منزه می نماییم گذشته از این، در عهدین کرارا به حرمت شراب تصریح شده است مانند: «خداوند به هارون گفت وقتی تو و فرزندانت وارد خیمه اجتماع شدید، شراب نخورید مبادا که بمیرید این قانون ابدی خدا درباره تمام قرنها است». «در پرتو اجتناب از شراب، حرام و حلال و پاک و

نجس را از هم تمیز دهند». (سفرلویان/فصل10/جمله های 8و9) «فرشته ای به زکریا گفت: دعای تو مستجاب شد و همسرت برای تو پسری خواهد آورد تو او را یحیی خواهی نامید. او نزد خدا بزرگ می شود و شراب نخوهد نوشید». (انجیل لوقا/فصل1). مانند این جمله ها حاکی از آن است که شراب در کتب عهدین نیز حرام است ولی گفتارهای گذشته نمونه ای از خرافات و افسانه های کتب عهدین کنونی است که هرگز با برهان و منطق صحیح وفق نمی دهد.

آیا در کتاب آسمانی حضرت عیسی ظهور پیامبر اسلام((صلی الله علیه وآله)) خبر داده شده است؟
پرسش

آیا در کتاب آسمانی حضرت عیسی ظهور پیامبر اسلام((صلی الله علیه وآله)) خبر داده شده است؟

پاسخ

1. در انجیل برنابا فصل 43 از 20 - 15 می خوانیم

(13- حق می گویم و لیکن رسول خدا هر وقت بیاید می دهد خدا به او آنچه را که به منزله ی انگشتر دست اوست 16 - پس حاصل می شود خلاص و رحمت را برای امتهای زمین آنان که تعلیم او را می پذیرند 17 - ورود است بیاید توانایی بر ستمکاران 18 - و براندازد عبادت بتان را به طوری که شیطان رسوا شود 19 - زیرا که این چنین خدای وعده، فرموده بر ابراهیم - که به بین به درستی که به نسل تو همه قبایل را برکت می دهم و هم چنان ای ابراهیم بتان را شکستی نسل تو زود است چنین کند) و در آیه ی 31(پس از جملاتی چند در موضوع این که این نسل از اسحق نیست می فرماید) تصدیق کنید مرا که به شما راست می گویم به درستی که عهد بسته شده است به اسمعیل نه به اسحق

و در برنابا فصل 44 نیز در این مورد می فرماید (1) آنوقت شاگردان گفتند ای معلم در کتاب موسی چنین نوشته شده که عهد به اسحاق بسته شده (2) یسوع آه کشیده جواب داد نوشته شده همین است (3) و لیکن نه موسی نوشته و نه یسوع (4) بلکه احبار آنان که نمی ترسند از خدای (5) حق می گویم به شما به درستی که هرگاه بکار برید نظر را در سخن فرشته جبرئیل خواهید دانست خباثت کنند دانایان ما را

(6) زیرا که فرشته گفت ای ابراهیم زود است همه ی جهانیان بدانند که چگونه خدای دوست می دارد ترا (7) ولیکن چگونه جهان بداند محبت محبت ترا بخدای (8) به راستی واجب است بر تو اینکه بکنی چیزی از برای محبّت خدای (9) ابراهیم جواب داد همانا بنده ی خدای آماده است که بکند هر آنچه را که خدای می خواهد(10) پس خدای با ابراهیم به سخن درآمد فرمود بگیر پسر خود را اوّل زاده خود اسماعیل را و بر کره برشو تا پیش کنی او را به قربانی(11) پس چگونه اسحق اوّل زاده می شود و حال آنکه او چون تولد شد اسماعیل هفت ساله بود).

2. در انجیل یوحنا 16 - 14 می نویسد(سریانی)

و انابت طالبن من بنی و خین پارقلیط ابت یبل لوخون هل ابد : من از پدر خواهم خواست او پار قلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد. در انجیل یوحنا(15 - 26) این ایمن دائی پارقلیط اهود... چون بیاید آن پارقلیطا - در انجیل یوحنا... ان لا ازن با قلیط الی اتی ، اگر من نروم پارقلیطا نزد شما نخواهد آمد، پارقلیطا کلمه سریانی است ترجمه ی آن از اصل یونانی(پریکلیطوس) است که به معنی بسیار ستوده و بی نهایت نامدار است و در عربی به (محمد و احمد) ترجمه می شود.

قبل از اسلام در این که پارقلیطا موعود انجیل پیغمبری است که پس از مسیح می آید هرگز اختلافی در میان علماء و مفسرین انجیل نبوده است چنانکه گروهی از مسیحیان در آن زمان ادعا کردند ما همان پارقلیطای موعود هستیم ولیم میور-

مسیحی - درلب البتاریخ 1848م می نویسد منتس مسیحی که شخصی مسیحی و شدید الریاضه بود به سال 177 در آسیای صغیر دعوی رسالت کرد و گفت من همان پارقلیطای موعود مسیح می باشم که مسیحیان در انتظار اویند و گروهی دعویش را پذیرفته بوی ایمان آوردند.

و نیز گوید یهود و نصاری در زمان محمد((صلی الله علیه وآله)) به انتظار پیغمبر موعود پارقلیطا بودند و از این زمینه مساعد نفع عظیمی برای محمد حاصل شد که دعوی کرد من همان پارقلیطای موعود هستم و در تواریخ و آثار وارد است که چون پیامبر اسلام((صلی الله علیه وآله))نامه ی دعوت به اسلام برای نجاشی پادشاه مسیحی حبشه فرستاد وی گفت اشهد بالله این

همان پیغمبر موعود است که اهل کتاب در انتظارش بوده اند و در پاسخ آن حضرت نوشت اشهد انک رسول الله ولی قیصر روم در جواب آن حضرت نوشت می دانستم که پس از عیسی پیامبری مبعوث خواهد شد ولی گمان نمی بردم که از میان اعراب برخیزد بلکه می پنداشتم که از شامات ظهور خواهد کرد.

فخر الاسلام (که یکی از علمای محقق مسیحی بوده است که پس از تأمل و بررسی عمیق به آئین اسلام گرویده و کتبی چند در رد یهود و نصاری نگاشته که از جمله آنها کتاب انیس الاعلام است در دو جلد که بهترین کتب وی می باشد) در صفحه ی 99 ج 2 انیس الاعلام می نویسد در یکی از اناجیل خطی قبل از اسلام که با قلم و پوست نوشته شده بود در جزو وصایای مسیح به شمعون دیدم نوشته است: ای شمعون خدا به من فرموده

است ترا وصیت کنم به سید المرسلین و حبیب خود احمد((صلی الله علیه وآله)) صاحب شتر سرخ و صورتی همچون ماه و دلی پاک و بنیه ای قوی که بزرگ فرزندان آدم و رحمت برای جهانیان و پیغمبر امی است.

(بخش پاسخ به سؤالات )

انجیل به چه معناست لطفاً برایم تفسیر کنید.
پرسش

انجیل به چه معناست لطفاً برایم تفسیر کنید.

پاسخ

کلمه انجیل در اصل یونانی است و به معنای بشارت می باشد. لفظ انجیل در قرآن دوازده بار بیان شده است و به کتاب حضرت عیسی غ انجیل گفته می شود. انجیل در فرهنگ قرآن غیر از انجیل در میان مسیحیان است انجیل قرآن کتابی است که به حضرت عیسی غ وحی شده و به گفته برخی یکجا بر آن حضرت نازل شده است ولی انجیل کنونی مسیحیان گزارش چهار تن از حواریون حضرت عیسی غ از تاریخ و سخنان آن حضرت است

انجیل در لغت عربی نیز به معنای اصل و بنیاد علوم و حکمت ها می باشد.(محمد خزائلی اعلام قرآن ص 228 230، انتشارات امیرکبیر، 1378 ; دانشنامه علوم قرآن بهأ الدین خرمشاهی ج 1، ص 304، دوستان 1380.)

کتاب انجیل و تورات به چه نحوی تحریف شده اند؟
پرسش

کتاب انجیل و تورات به چه نحوی تحریف شده اند؟

پاسخ

این مسأله صرفا ادعای مسلمانان نیست، بلکه متفکران واندیشمندان مسیحی بر این مسأله اذعان دارند. یکی از علل پیدایش «پروتستانتیزم» همین مسأله بوده است. در این باره توجه به چند نکته لازم است:

الف) وجود مطالب تناقض آمیز در این متون بهترین گواه غیر الهی بودن آن مطالب است.

ب ) اساسا در میان اندیشمندان غربی متون کتاب مقدس وحی ملفوظ نیستند، بلکه تجربه دینی حواریون است که احتمالاً پس از قرن ها به نگارش در آمده است.

ج ) تحقیقات زبان شناختی نشان می دهد بسیاری از الفاظ به کار رفته در متون مقدس، تا قرن ها پس از زمان حضرت عیسی(ع) رایج نبوده و نشان می دهد این مطالب ربطی به ایشان نداشته است. ادله دیگری نیز در این زمینه از سوی غربی ها ذکر شده که به جهت وضوح مطلب از ذکر آنها خودداری می شود.

تورات و انجیل در کتابخانه ها موجود است. هم چنین ناشران و مراکز دینی یهودی و مسیحی آنها را توزیع می کنند.

آیا در کتاب آسمانی حضرت عیسی ظهور پیامبر اسلام«صلی الله علیه وآله» خبر داده شده است؟
پرسش

آیا در کتاب آسمانی حضرت عیسی ظهور پیامبر اسلام«صلی الله علیه وآله» خبر داده شده است؟

پاسخ

1. در انجیل برنابا فصل 43 از 20 - 15 می خوانیم(13- حق می گویم و لیکن رسول خدا هر وقت بیاید می دهد خدا به او آنچه را که به منزله ی انگشتر دست اوست 16 - پس حاصل می شود خلاص و رحمت را برای امتهای زمین آنان که تعلیم او را می پذیرند 17 - ورود است بیاید توانایی بر ستمکاران 18 - و براندازد عبادت بتان را به طوری که شیطان رسوا شود 19 - زیرا که این چنین خدای وعده، فرموده بر ابراهیم - که به بین به درستی که به نسل تو همه قبایل را برکت می دهم و هم چنان ای ابراهیم بتان را شکستی نسل تو زود است چنین کند) و در آیه ی 31(پس از جملاتی چند در موضوع این که این نسل از اسحق نیست می فرماید) تصدیق کنید مرا که به شما راست می گویم به درستی که عهد بسته شده است به اسمعیل نه به اسحق و در برنابا فصل 44 نیز در این مورد می فرماید (1) آنوقت شاگردان گفتند ای معلم در کتاب موسی چنین نوشته شده که عهد به اسحاق بسته شده (2) یسوع آه کشیده جواب داد نوشته شده همین است (3) و لیکن نه موسی نوشته و نه یسوع (4) بلکه احبار آنان که نمی ترسند از خدای (5) حق می گویم به شما به درستی که هرگاه بکار برید نظر را در سخن فرشته جبرئیل خواهید دانست خباثت کنند دانایان ما را (6) زیرا که فرشته گفت ای ابراهیم زود است همه ی جهانیان بدانند

که چگونه خدای دوست می دارد ترا (7) ولیکن چگونه جهان بداند محبت محبت ترا بخدای (8) به راستی واجب است بر تو اینکه بکنی چیزی از برای محبّت خدای (9) ابراهیم جواب داد همانا بنده ی خدای آماده است که بکند هر آنچه را که خدای می خواهد(10) پس خدای با ابراهیم به سخن درآمد فرمود بگیر پسر خود را اوّل زاده خود اسماعیل را و بر کره برشو تا پیش کنی او را به قربانی(11) پس چگونه اسحق اوّل زاده می شود و حال آنکه او چون تولد شد اسماعیل هفت ساله بود).

2. در انجیل یوحنا 16 - 14 می نویسد(سریانی) و انابت طالبن من بنی و خین پارقلیط ابت یبل لوخون هل ابد : من از پدر خواهم خواست او پار قلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد. در انجیل یوحنا(15 - 26) این ایمن دائی پارقلیط اهود... چون بیاید آن پارقلیطا - در انجیل یوحنا... ان لا ازن با قلیط الی اتی ، اگر من نروم پارقلیطا نزد شما نخواهد آمد، پارقلیطا کلمه سریانی است ترجمه ی آن از اصل یونانی(پریکلیطوس) است که به معنی بسیار ستوده و بی نهایت نامدار است و در عربی به (محمد و احمد) ترجمه می شود.

قبل از اسلام در این که پارقلیطا موعود انجیل پیغمبری است که پس از مسیح می آید هرگز اختلافی در میان علماء و مفسرین انجیل نبوده است چنانکه گروهی از مسیحیان در آن زمان ادعا کردند ما همان پارقلیطای موعود هستیم ولیم میور- مسیحی - درلب البتاریخ 1848م می نویسد منتس مسیحی که شخصی مسیحی و شدید الریاضه بود به سال 177 در آسیای صغیر

دعوی رسالت کرد و گفت من همان پارقلیطای موعود مسیح می باشم که مسیحیان در انتظار اویند و گروهی دعویش را پذیرفته بوی ایمان آوردند.

و نیز گوید یهود و نصاری در زمان محمد«صلی الله علیه وآله» به انتظار پیغمبر موعود پارقلیطا بودند و از این زمینه مساعد نفع عظیمی برای محمد حاصل شد که دعوی کرد من همان پارقلیطای موعود هستم و در تواریخ و آثار وارد است که چون پیامبر اسلام«صلی الله علیه وآله» نامه ی دعوت به اسلام برای نجاشی پادشاه مسیحی حبشه فرستاد وی گفت اشهد بالله این همان پیغمبر موعود است که اهل کتاب در انتظارش بوده اند و در پاسخ آن حضرت نوشت اشهد انک رسول الله ولی قیصر روم در جواب آن حضرت نوشت می دانستم که پس از عیسی پیامبری مبعوث خواهد شد ولی گمان نمی بردم که از میان اعراب برخیزد بلکه می پنداشتم که از شامات ظهور خواهد کرد.

فخر الاسلام (که یکی از علمای محقق مسیحی بوده است که پس از تأمل و بررسی عمیق به آئین اسلام گرویده و کتبی چند در رد یهود و نصاری نگاشته که از جمله آنها کتاب انیس الاعلام است در دو جلد که بهترین کتب وی می باشد) در صفحه ی 99 ج 2 انیس الاعلام می نویسد در یکی از اناجیل خطی قبل از اسلام که با قلم و پوست نوشته شده بود در جزو وصایای مسیح به شمعون دیدم نوشته است: ای شمعون خدا به من فرموده است ترا وصیت کنم به سید المرسلین و حبیب خود احمد«صلی الله علیه وآله» صاحب شتر سرخ و صورتی همچون ماه و دلی پاک و بنیه ای قوی که بزرگ

فرزندان آدم و رحمت برای جهانیان و پیغمبر امی است.

« بخش پاسخ به سؤالات »

آیا در تورات و انجیل به نبوت پیامبر اسلام اشاره شده است؟
پرسش

آیا در تورات و انجیل به نبوت پیامبر اسلام اشاره شده است؟

پاسخ

قاطعی در مورد خبر دادن تورات و انجیل از ظهور پیامبر اسلام وجود دارد و آنکه ما می بینیم قرآن مجید در یک آیه پیامبر اسلام را اینگونه توصیف می کند: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوباً عند هم فی التوراه و الانجیل...؛ آنان که از فرستاده و نبیی که امّی است پیروی می کنند پیامبری که آن را نزد خود در تورات و انجیل مکتوب می بینند.»

در این آیه با صراحت آمده که پیامبر اسلام در تورات و انجیل مکتوب است ما می دانیم این آیه قرآن چندین قرن است از آغاز نزول که در برابر یهود و نصاری بوده است و با توجّه به اینکه قرآن مجید از یهود و نصاری و غیر آنان دشمنان بسیاری داشته که با تمام وجود به دشمنی و ستیز با قرآن برمی خاستند اگر جمله ای که قرآن ادعا کرده درست نمی بود و در تورات و انجیل نامی و یادی از پیامبر اسلام نشده بود یهود و نصاری بلکه دیگر دشمنان در برابر قرآن می ایستادند و با صراحت این را به عنوان یکی از نقاط ضعف و دروغهای قرآن به حساب می آوردند و این آسان ترین راه برای مبارزه با قرآن و از بین بردن اعتبار و ارزش آن در سطح جهانی بود در حالی که جنین چیزی در تاریخ نقل نشده که کسی تا به حال به این جلمه اعتراضی کرده باشد و ما می بینیم بودجه های هنگفت برای کوبیدن قرآن و مبارزه با آن خرج شده و برنامه های سنگین که مستلزم مخارج بسیاری است طرح شده ولی از آنچه گفته

استفاده نشده است این دلیلی است قاطع و محکم که این جمله حق است و یهود و نصاری چون نام پیامبر را در کتب خویش می یافتند به مقابله برنخاستند.

آراء کلامی مسیحیت
تثلیث
بارها از زبان بزرگان از جمله مرحوم امام شنیده شد بعضی کشورها جزء بلاد کفر و شرک اند وشرک آن ها واضع است , چون قائل به تثلیث هستند; ولی چرا کافرند, با این که خداوند را به عنوان خالق هستی قبول دارند؟
پرسش

بارها از زبان بزرگان از جمله مرحوم امام شنیده شد بعضی کشورها جزء بلاد کفر و شرک اند وشرک آن ها واضع است , چون قائل به تثلیث هستند; ولی چرا کافرند, با این که خداوند را به عنوان خالق هستی قبول دارند؟

پاسخ

کفر در لغت یعنی پوشاندن و کافر یعنی پوشاننده , و در اصطلاح فقیهان و علمای دین , به افرادزیر کافر اطلاق می شود:

1 منکر خدا; 2 مشرک : کسی که خدا را قبول دارد, امّا در بعضی از موارد برایش شریک قائل است ; 3منکر نبوت و رسالت حضرت محمد6 یعنی خدا و پیامبران را جز پیامبر خاتم قبول دارد; 4 منکر یکی از ضروریات دین , مثل نماز یا روزه یا قصاص و یا حجاب , در صورتی که بداند انکار آن , به انکار خدا یا رسالت پیامبر اکرم 6بر می گردد; 5 غُلات : آن هایی که یکی از ائمه اطهار: را خدا بدانند, یا بگویند خدا در اوحلول کرده است ; 6 خوارج و نواصب : آن هایی که با ائمهء اطهار: عداوت و دشمنی می کنند.

با توجه به بیان موارد کفر, اگر می بینیم بعضی از بزرگان از جمله امام خمینی رحمهاللّه علیه برخی از بلاد رااز کشورهای کفر معرّفی کرده اند, حرف نادرستی نیست , هر چند خدا را نیز قبول داشته باشند.(1)

(پاورقی 1.موارد ذکر شده , بر گرفته از نظریات فقیهانِ دین است . لطفاً به توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 84 85مراجعه شود.

چرا مسیحیان از فارقلیط که مژده حضرت مسیح است به روح القدس تعبیر کرده اند؟
پرسش

چرا مسیحیان از فارقلیط که مژده حضرت مسیح است به روح القدس تعبیر کرده اند؟

پاسخ

شاید با این انگیزه چنین معنا کرده اند که تا بشارت به دین پیامبر اسلام(ص) را محو نمایند. توضیح این که: پیامبران الهی از حضرت آدم ابوالبشر تا حضرت خاتم (ص)، جملگی در یک خط سیر قرار دارند. و همه برای هدایت بشر مبعوث شده و در پی شناساندن بشر به شناخت راستین جهان از مبدأ تا معاد، قوانین الهی و فضایل اخلاقی می باشند، و هر یک مصدّق (تأیید کننده) پیشین و مبشّر پسین اند. قرآن در سوره صف این حقیقت ر از زبان حضرت عیسی(ع) بیان می دارد که به بنی اسرائیل خطاب نمود که من پیامبر خدا هستم و مصدّق موسی و مبشّر احمد هستم.[11]

به قول محمد شبستری:

یکی خط است از اوّل تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر

در این ره انبیا چون ساربانند دلیل و راهنمای کاروانند

وز ایشان سید ما گشته سالار هم او اوّل هم او آخر در این کار

قرآن از بشارت پیامبران گذشته درباره پیامبر اسلام(ص) حکایت می کند و در تورات و انجیل کنونی، با وجود تحریفات، نوعی بشارت به ظهور پیامبر اسلام(ص) وجود دارد.[12]

بشارت های موجود در کتاب های آسمانی پیشین دلیلی برای رسالت پیامبر اسلام(ص) و زمینه ای برای مسلمان شدن یهودیان و مسیحیان به شمار می آید.

عالمان اهل کتاب، آنان که نمی خواستند مردم به پیامبر اسلام ایمان بیاورند و از مسلمان شدن دیگران ناخشنود بودند، در پی تحریف این بشارت ها بر آمدند. برخی را حذف و برخی را نادرس ترجمه نمودند. لفظ "فارقلیط" از این قبیل

است. در انجیل یوحنا در فصل های چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم لفظ فارقلیط آمده است. فارقلیط در اصل کلمه یونانی و ریشه آن "پریقلیتوس" به معنای بسیار ستوده بود که با پراقلیتوس به معنای تسلی دهنده اشتباه کرده اند.

نویسنده کتاب "چراغ" در جزوه ای عین متن لاتین انجیل یوحنا را از کتاب موسوم به اناجیل، چاپ پاریس، تألیف "لامنه"، موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی، در آغاز کتاب خود آورده است و به خوبی نشان می دهد که فارقلیط در آن جا به صورت "پرکلیت" (به معنای بسیار ستوده = احمد) آمده است. نیز نوشته است: قدمای نصارا از لفظ "پرکلیت" اسم خاص فهمیده بودند، چون در ترجمه های سریانی وعبرانی عین لفظ فاراقلیط را آوردند در واقع این واژه مانند واژه های احمد، محمد و علی است که در ترجمه عینی همین واژه های آورده می شود، مثلاً ترجمه جمله "جاء علیٌّ" می شود.

علی آمد، نه این که بگوییم بلند مرتبه آمد. علی در این جا به معنای اسم خاص است نه بلند مرتبه. امّا متأسفانه علمای مسیحی در زمان های بعدی برای محو نشانه نبوت پیامبر اسلام(ص) اوّلاً: پرکلیت را به پاراکلیت تبدیل کردند و ثانیاً آن را از صورت اسم خاص بیرون آوردند و به معنای وصفی در آوردند و آن را به تسلی دهنده ترجمه کردند.[13]

علامه شعرانی در کتاب نثر طوبی می گوید: در یک لغت یونانی دیده ام که "فارقلیط" را به معنای بسیار ستوده و کسی که بر سر همه زبان ها افتاده و از او به نیکی یاد می کنند ترجمه کرده اند.[14]

در دایره المعارف بزرگ فرانسه آمده

است: محمد مؤسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. کلمه "محمد" به معنای بسیار حمد شده است، و از ریشه حمد که به معنای تجلیل و تمجید است، مشتق گردیده و بر اثر تصادف عجیب، نام دیگری که آن هم از ریشه حمد است و مرادف لفظ محمد می باشد؛ یعنی احمد ذکر شده که احتمال قوی می رود، مسیحیان عربستان آن لفظ را به جای "فارقلیط" به کار می بردند. احمد، یعنی بسیار ستوده شده و بسیار مجلل، ترجمه لفظ "پیرکلتوس" است که اشتباهاً لفظ پاراکلتوس را جای آن گذاردند؛ به این ترتیب نویسندگان مذهبی مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ بشارت به ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه شگفت انگیز سوره صف به این موضوع اشاره می کند.[15]

[12] تورات، سفر تکوین، فصل 7، جملات 17 - 20؛ فصل 49، جمله 10؛ سفر تثنیه، فصل 33 جملات 1 _ 5؛ انجیل یوحنی فصل 14، جمله 16؛ نیز فصل 15، جمله 26 و فصل 16، جمله 7.

[13] ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 388 - 389.

[14] همان، ص 389؛ نثر طوبی، شعرانی، ج1، ص 197.

[15] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 24، ص 76.

استدلال قرآن در رد تثلیث چگونه است ؟
پرسش

استدلال قرآن در رد تثلیث چگونه است ؟

پاسخ

قرآن کریم به دو روش در رد تثلیث استدلال کرده است .

روش اول آن است که محال است خداوند فرزند داشته باشد . زیرا

اولا : فرزند داشتن مستلزم جسمانیت خداوند است در حالیکه خداوند منزه از ماده و لوازم آن است .

ثانیا ; همه موجودات نیازمندبه خداونداند و وجودی مستقل از او ندارند . پس چگونه ممکن است که موجود دیگری مستقل از او بوده و دارای همان اوصاف و احکام باشد .

ثالثا ; اگر تولید مثل برخداوند جایز باشد , باید افعال الهی قابل اندراج تحت افعال تدریجی باشد و لازمه این امر وقوع تغییر و تغیر و حرکت در ذات و اراده الهی است .

روش دوم قرآن در رد تثلیث این است که حضرت عیسی علیه السلام فرزند خدا و شریک اودر الوهیت نیست . زیرا آن حضرت مانند سایر انسان ها به صورتی جنینی در رحم حضرت مریم رشد کرد و سپس به دنیا آمد و حضرت مریم او را پرورش داد . او گرسنه می شد ,غذا می خورد , خسته می شد استراحت می کرد 000 بنابراین مانند همه انسان ها دارای ضعف های بسیار بود . در حالیکه خداوند تعالی هیچ نقص و ضعفی ندارد . اما معجزات آن حضرت هم به خواست و قدرت خداوند صورت می گرفت و ایشان مستقلا هیچ نیروی برای انجام این امور نداشتند . آیات قرآنی بسیار و نیز آیات کتاب مقدس دلالت دارند که حضرت مسیح خدا را عبادت می کرد . در حالیکه اگر مسیح خدا بود دیگر معنا نداشت خود را عبادت

کند .

آیا عقیده مسیحیان درباره روح القدس شرک نیست ؟
پرسش

آیا عقیده مسیحیان درباره روح القدس شرک نیست ؟

پاسخ

در کتاب قاموس مقدس آمده : روح القدس اقنوم سوم از اقانیم ثلاثه الهیه خوانده شده است و آن را روح گویند و مقدس گویند بواسطه اینکه قلوب مومنین را تقدس فرماید و بواسطه علاقه به خدا و مسیح او را روح اللّه و روح المسیح نیز می گویند . تفسیر دیگری که باز در همین کتاب آمده : اما روح القدس که تسلی دهنده ما می باشدهمانست که همواره ما را برای قبول و درک راستی و ایمان و اطاعت ترغیب می فرماید . چنانکه ملاحظه می شود در این عبارات قاموس کتاب مقدس به دو معنی اشاره شده است یکی اینکه روح القدس یکی از خدایان سه گانه است که موافق عقیده تثلیث است همان عقیده شرک آلودی که آن را از هر نظر مردود می دانیم .

با توجه به عقیده مسیحیان درباره «اقانیم ثلاثه» آیا عقیده ما به «پیامبر» و«جبرئیل» در برابر «خداوند» یک نوع سه گانه پرستی محسوب نمیشود؟
پرسش

با توجه به عقیده مسیحیان درباره «اقانیم ثلاثه» آیا عقیده ما به «پیامبر» و«جبرئیل» در برابر «خداوند» یک نوع سه گانه پرستی محسوب نمیشود؟

پاسخ

اعتقاد به خدا و جبرئیل و محمد ص) هم به هیچ و جه با عقیده نصاری درباره «اقانیم ثلاثه» اب، ابن و روح القدس مشابهت ندارد؛ ما خدا را تنها معبود و آفریدگار یکتا و خالق یگانه سراسر جهان هستی می دانیم و غیر از او حتّی حضرت محمّد(ص) و جبرئیل و سایر پیامبران و فرشتگان را مخلوق و آفریده او می دانیم که از خود هیچ گونه اختیاری در این جهان پهناور هستی ندارند؛ همه بنده او هستند وهمه سر بر فرمان او دارند. جبرئیل پیک وحی او و محمّد ص) بنده و فرستاده و برگزیده اوست. قرآن مجید که مدرک اصیل تمام عقاید ماست، این حقیقت را آشکارا در بسیاری از آیات بیان کرده است و هر گونه عبارتی که بوی الوهیّت پیامبر یا جبرئیل بدهد، بشدّت از طرف اسلام مردود خواهد شد.

چرا شیعه قایل به بطلان تثلیث است ؟
پرسش

چرا شیعه قایل به بطلان تثلیث است ؟

پاسخ

آنچه در مسیحیت کنونی وجود دارد، مبتنی بر نوعی نگرش اعتقادی ؛ یعنی ، آموزه تثلیث ( Thriad ) است که اساساً باطل و محال می باشد و تاکنون بسیاری از اندیشمندان مسیحی برای توجیه عقلی ( Justification ) آن به تکاپوافتاده و کتاب هایی به نگارش درآورده اند؛ ولی همه این تلاش ها با بن بست مواجه شد و همواره کلام مسیحی ( Christian Theology ) از این جهت آسیب مند است . در نگرش مسیحی حضرت عیسی خدا است ( خدای پسر ) و خداوند متعال خدای پدر است. اما آیا از نظر کارکرد شناختی و فونکسیونولوژیک ( Functionologic ) چنین ترسیمی از رابطه خدا وانسان بهتراست یا شیوه های جایگزین ؟ به نظر می رسد چنین ترسیمی اشکالات عدیده ای دارد .در ادبیات اسلامی روش های بدیل ( Alternative ) بهتری به جای آن وجود دارد.اشکالاتی که در ترسیم مسیحی وجود دارد عبارت است از :

1- نگرش انسان به خداوند را تنزل می دهد و خداوند را موجودی جسمانی و ( ( انسان وار ) ) ( Manlike ) می نمایاند و این باتنزه و تعالی ( Exhaltness ) خداوند بزرگ ناسازگار است.

2- ( ( پدر ) ) از جنس مذکر است و نماد ارتباط با جنسیت خاصی است و از عوارض نگرش پدرسالارانه ( Patriavchic ) تهی نیست ، در حالی که رابطه انسان و خدا عاری از چنین شوایبی می باشد.

3- کلمه ( ( پدر ) ) بالاترین واژه برای بیان لطف و مهر در مناسبات انسانی نیست و واژه های دیگری

مانند ( ( مادر ) ) بار عاطفی افزون تری دارد .ازاین رو حتی برخی از متکلمان ( Theologist ) مسیحی برآنند که واژه پدر را حذف و به جای آن کلمه ( ( مادر ) ) را جایگزین کنند .جالب است بدانید اخیراً نحله ای کلامی به نام ( ( خداشناسی زن گرا ) ) ( Feminist Theology ) در غرب پدید آمده است که معتقد است در همه جای اناجیل باید کلمه ( ( پدر ) ) را به ( ( مادر ) ) تبدیل کرد و برخی ازکشیشان نیز چنین اجازه ای داده اند و چاپ های جدیدی از اناجیل با این تغییر تولید و توزیع شده است. آری وقتی که قرار باشد نصوص دینی براساس سلیقه های بشری تنظیم شود، این گونه دگرگونی ها و تحریفات به سادگی امکان پذیر است ؛ یعنی ، همان طور که به جای ( ( خدا ) ) ، ( ( پدر ) ) به دست بشر وارد نصوص دینی شد، همان بشرهم می تواند چند روزی ( ( مادر ) ) را جایگزین خدا سازد و چند سالی دیگر خواهر و خاله و عمه و. ...

4- پدر در ادبیات مسیحی به معنای پدر انسان ها نیست ، بلکه پدر حضرت عیسی ( خدای پدر، پدر خدا ) می باشد.بنابراین چنین واژه ای فاقد ترسیم رابطه انسان ها و آفریدگار هستی است.

5- واژگانی که درباره رابطه انسان و خدا به کار می رود باید افزون بر توصیف پیوند صمیمی و دوستانه بیانگر جایگاه منیع الهی ، مالکیت ، ربوبیت ، احاطه قیومی و معیت دایمی

و صاحب اختیاری خداوند بر انسان نیز باشد .از نظر کارکردشناختی چنین واژگانی هم پیوند محبت آمیز بین انسان و خدا ایجاد می کند و هم جایگاه انسان را در پیشگاه خدایادآور می شود و می فهماند با کسی روبروست که همه کاره او است ، صاحب اختیار او است ، بنابراین هم باید در برابراو کرنش و تواضع کند و هم در همه امور به او توکل نماید .چنین واژگانی دو چراغ ( ( عشق و هیبت ) ) و دو مشعل ( ( امید ورجا ) ) را در دل آدمی برمی افروزد .ازاین رو در ادبیات اسلامی از واژه های دیگری استفاده شده است ؛ از جمله واژه ( ( ولی ) ) . چنان که در قرآن مجید آمده است : ( ( الله ولی الذین امنوا ) ). ولی به معنای نزدیکی ، دوستی و زمامداری است . چنین واژه ای هیچ یک از اشکالات وارد بر واژه ( ( پدر ) ) را دارانیست و از مزیت هایی نیز برخوردار است ، از جمله :

1- بیانگر رابطه نزدیک و دایمی بین خدا و انسان است . به عبارت دیگر به طور ضمنی مفادی مانند آیه ( ( و هو معکم اینما کنتم ) ) دارد؛ یعنی ، او همواره با انسان است . صدای او را می شنود و خواسته های او را اجابت می کند .در حالی که واژه پدر هرگز مفید چنین معیت جدایی ناپذیر ( Insepareable ) نیست.

2- بیانگر پیوند صمیمی و محبت آمیز بین خالق و مخلوق است.

3- بیانگر رابطه زمامداری و صاحب اختیاری خداوند

است . این ولایت مراتب و مراحل مختلفی دارد، از جمله :

الف ) ولایت و حاکمیت تکوینی الهی بر کل نظام هستی ،

ب ) ولایت و ربوبیت تشریعی عام خداوند بر کل انسان ها،

ج ) ولایت خاص الهی بر بندگان صالح و شایسته که به موجب آن امورشان را تدبیر و اصلاح نموده و در مسایل مختلف از آنان دستگیری می کند .آیه ای که اشاره شد ناظر به این قسم از ولایت می باشد.نکته دیگری که باید به آن توجه داشت ، این است که رابطه انسان و خدا هرگز به صورت ( ( ارباب و بنده ) ) ترسیم نگردیده است ؛ بلکه اساساً قرآن نافی چنین پیوندی است و می فرماید : ( ( ارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار ) ) ، ( یوسف ، آیه 39 ). آنچه در اسلام است ( ( رب ) ) است ، نه ( ( ارباب ) ) و رابطه ( ( رب ) ) و ( ( مربوب ) ) یک رابطه حقیقی و تکوینی است ورحیمانه و خیرخواهانه است نه قراردادی و ظالمانه. امیرالمومنین ( ع ) در مناجات مسجد کوفه می فرمایند : ( ( مولای یا مولای انت الرب و انا المربوب و هل یرحم المربوب الا الرب ؛ آقای من آقای من ، تو رب ( پرورش دهنده ، تربیت کننده ) هستی و من مربوب ( تربیت شونده و پرورش یابنده ) ام . آیا ( ( مربوب ) ) را جز ( ( رب ) ) ترحم کننده ای و خیرخواهی هست ؟ ) ). هم

چنین ترسیم رابطه ( ( بنده - خدا ) ) از بهترین و معنادارترین گونه های تبیین رابطه انسان با آفریدگار و مدبر خویش است که شرح آن مجال واسع تری می طلبد و اهل معنا و حقیقت و عرفان بیش از هر چیز چنین رابطه ای را می جویند ومی ستایند؛ زیرا اوج کمال انسان در عبودیت و بندگی است . چنان که گفته اند : ( ( العبودیه جوهره کنهها الربوبیه؛ سرسپاری و بندگی حقیقی است که ژرفای آن ربوبیت است ) ) . ولی متاسفانه جهان غرب برای گریز از تکلیف الهی نسبت به این تعابیرواکنش منفی نشان داد و آثار زیان بار آن در قالب های التقاطی به جهان اسلام نیز راه یافته است. برای آشنایی بیشتر درباره گونه های ترسیم رابطه انسان و خدا به مناجات امیرالمومنین ( ع ) در مسجد کوفه مراجعه کنید.;

الف اعتقاد به "تثلیث در میان مسیحیان از چه زمانی پدید آمد؟
اشاره

ب آیا همه فرقه های مسیحی به "تثلیث معتقدند؟

ج آیا آنان مانند مسلمانان که بر توحید و یگانگی دلایل محکمی دارند، دلایلی آورده اند؟

د عقاید قوم یهود در این باره چیست آنان به وحدا

پرسش

الف اعتقاد به "تثلیث در میان مسیحیان از چه زمانی پدید آمد؟

ب آیا همه فرقه های مسیحی به "تثلیث معتقدند؟

ج آیا آنان مانند مسلمانان که بر توحید و یگانگی دلایل محکمی دارند، دلایلی آورده اند؟

د عقاید قوم یهود در این باره چیست آنان به وحدانیت خداوند معتقدند یا چندگانگی او؟

پاسخ

"تثلیث در لغت به معنای سه انگاری و سه گانه پرستی است و در اصطلاح به معنای قائل بودن به سه مبدأ و اقنوم پدر، پسر و روح القدس می باشد. در قرآن کریم در چهار آیه به تصریح درباره تثلیث و اعتقاد نصاری به آن سخن گفته شده است چنانکه در آیه 171 سوره "نسأ" می فرماید: "... ولا تَقولوا ثَلَثَه ٌ انتَهوا خَیرًا لَکُم اِنَّمَا اللّه ُ اِلَه ٌ واحِدٌ سُبحَنَه ُ اَن یَÙșƢ

َ لَه ُ ولَدٌ لَه ُ ما فِی السَّمَوَت ِ وما فِی الاَرض ِ وکَفی َ بِاللّه ِ وکیلا; و مگویید: ]خدایان سه رکن اند ]از این گفته باز آیید تا ]آن برایتان بهتر باشد جز این نیست که خدا معبود یگانه است از آن که فرزندی داشته باشد پاک و منزّه است آنچǠدر آسمان ها و آنچه در زمین است از آن اوست و خداوند به عنوان کارساز بس است "

پیدایش تثلیث در میان مسیحیان با عنایت به آیات قرآن کریم و شواهد تاریخی آیین مسیحیت همانند همه ادیان آسمانی در آغاز بر اساس توحید بنا گذاشته شد، آنگاه برخی کاهنان با استناد به برخی کتاب های یهودیان و به اقتباس از مصریان قدیم و برهمایان هند تثلیث را ترویج کرده و یکتاپرستی را به فراموشی سپردند. بسیاری از دانشوران راست جوی اروپایی که پیرامون این اصل و بت پرستی تحقیق کرده اند،

با شواهد بسیاری از کتاب های دیرین و تواریخ ثابت کرده اند که اساس تثلیث از آیین های هندی پیش از "بودیسم اتخاذ شده لذا می بینم ثالوث هندی و ایمان به خدایان سه گانه برهما، فیشنو، سیفا از نظر تاریخی پیش از تثلیث مسیحیت بوده است قرآن کریم نیز در آیه 30 توبه پس از ذکر غلو یهود و نصاری درباره عزیر و مسیح می فرماید: در گفتار آنان شبیه سخنان کافران پیشین است خدا آنان را بکشد چگونه از حق انحراف می یابند؟! هر چند عقیده به تثلیث بیش از مسیحیت بوده و از هندوها وام گرفته شده است اما این مستقیم نبوده بلکه ابتدا این امر در آرأ و اعتقادات افلوطین تا سرحلقه نحله فلسفی نو افلاطونی (که در قرن دوم میلادی می زیست به طور مشخص بروز کرد، ولی عامل ورود این عقیده باطل قدیس آگوستین بود که با افکار افلوطین آشنایی داشت پس از این که آگوستین اعتقاد به اقانیم ثلاثه را وارد آیین مسیحیت کرد شورای نیقیه در قرن چهارم میلادی این اعتقاد را به طور صریح پذیرفت و حکم به رسمیت آن داد.(ر.ک یاسپرس کارل آگوستین انتشارات خوارزمی )

در کتاب "تاریخ جامع ادیان جان ناس در شرح این ماجرا آمده است متکلمان و روحانیون مسیحی در روابط، اب ابن و روح القدس با هم مخالف بودند. برخی حضرت عیسی را حادث و برخی او را مانند خداوند ازلی می دانستند. این نزاع ها به مجادله و درگیری های سختی منجر شد. تا این که در تابستان 325 میلادی "قسطنطین با زور و فشار، نزدیک به سیصد نفر که غالباً از اسقفان بلاد مشرق بودند را در شهر

نیقیه جمع کرد. آنان پس از مباحثات فراوان اعتقاد نامه نیقیه را به تصویب رساندند که در آن تثلیث یکی از اعتقادات مسیحیان شمرده شده بود.(تاریخ جامع ادیان جان ناس ترجمه علی اصغر حکمت ص 634، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ) این اعتقاد نامه گفتگوهای بسیاری را به دنبال داشت تا این که چند نسل طول کشید تا آن جنبه تقدس پیدا کند. از همان ابتدا خیلی از اسقف ها با این اعتقاد مخالف بودند و در هر زمانی حتی در حال حاضر، مخالفانی علیه این اعتقاد موضع گیری کرده اند. از جمله گروهی به نام "اونیت ریانیسم که پیشوای آنان مردی اسپانیایی به نام میکائل سروتوس است وی پس از ملاحظه دقیق صفحه عهد جدید اثبات کرد که مسأله "تثلیث ، که بر حسب اعتقاد نامه برای عموم مسیحیان امری مسجل شده بود، در آن صحف وجود ندارد و معتقد شد این عقیده کفر محض و باطل است تا این که او را در سال 1553 زنده طمعه آتش کردند.(همان ص 680.) در قرن هیجدهم نیز گروهی به نام "متدیزم تثلیث را انکار کردند و پیرو مبادی خداپرستی و توحید محض شدند.(همان ص 694.)

غیر عقلانی بودن تثلیث آموزه تثلیث اساساً باطل و محال می باشد و تاکنون بسیاری از اندیشمندان مسیحی برای توحید عقلی آن به تکاپو افتاده و کتاب هایی به نگارش در آورده اند، ولی همه این تلاش ها با بن بست مواجه شده و همواره کلام مسیحی از این جهت آسیب مند است

برخی مسیحیان به خاطر غیر عقلانی بودن این آموزه می گویند آن را باید تعبداً پذیرفت و نیاز به دلایل عقلی نیست به جهت پرهیز

از طولانی شدن پاسخ از ذکر و رد دلیل ها و پاسخ ها خود داری می کنیم و شما را برای مطالعه بیشتر به تفسیر نمونه ذیل آیه 171 ارجاع می دهیم

یهودیان و تثلیث برخی را اعتقاد بر این است که اساس مذهب تثلیث در اسکندریه به دست حکما و فیلسوفان یهود بنا شده است چنان که از فیلون حکیم یهودی به عنوان مؤسس مذهب تثلیث فلسفی نام می برند، اما این به عنوان اعتقادی در بین یهودیان رواج نیافت ولی بعد از او حکما و اسقف های مسیحی آیین تثلیث "اب ابن و روح القدس را از تثلیث فلسفی یهودیان فراگرفتند و آن را به عنوان عقیده ای واقعی به خورد مسیحیان دادند.(اعلام قرآن خزایلی ص 455، انتشارات امیر کبیر.)

برخی از یهودیان نیز در دوره ای معتقد به اب و ابن بودند; چنان که قرآن کریم این موضوع را در آیه 30 توبه بیان کرده است "وقالت الیهود عزیر ابن اللّه این عقیده به مرور زمان به کلی از میان یهود رخت بر بسته است و توحید پرستی از ویژگی های بارز یهودیان به شمار می آید.

در مورد تثلیث مسیحی و دلایل آن ها بر اثبات و دلایل ما بر رد آن توضیح دهید.
پرسش

در مورد تثلیث مسیحی و دلایل آن ها بر اثبات و دلایل ما بر رد آن توضیح دهید.

پاسخ

قطعا" مسیحیت اصیل (دین حضرت عیسی (ع ) دینی توحیدی است و از شرک و تثلیث مبرا است ; مسیحیت به جای مانده - چه قبل از اسلام و چه پس از آن - آلوده به اندیشه تثلیث بوده است . مسیحیت , از یک سو خداوند را واحد می داند و از سوی دیگر, برای ذات او سه ((اقنوم )) (جلوه وجود) قائل است :

1- خدای پدر, که خالق جهان است , 2- خدای پسر, که همان مسیح است , 3- خدای روح القدس , که خدای فعال است و در دل های بندگان حیات می دمد. مسیحیت پس از اسلام , سعی کرده است خود را از شرک و تثلیث پاک و پیراسته معرفی کند و برای سه گانگی - در عین یگانگی خدا - توجیهاتی بیاورد. اما این توجیهات هرگز شرک را از عقاید آنان نزدوده است . بخشی از این توجیهات , به یگانگی ذات و سه گانگی در خاصیت و آثار اشاره دارد و بخشی از آنها, وحدت را در وحدت هر یک از سه خدا می داند و... از آنجا که این توجیهات راه به جایی نمی برد; در نهایت می گویند: راز سه گانگی خداوند, با عقل توجیه نمی شود و قابل فهم نیست . با الفاظ بشری نیز قابل بیان نیست و فقط باید به آن ایمان آورد. اما این ادعا (غیرقابل توجیه عقلی بودن تثلیث ) در کنار اعتراف به وحدانیت خداوند, زمانی می تواند شائبه شرک را

بزداید که اعتراف به وحدانیت خداوند. به معنای وحدانیت او در الوهیت , خالقیت , ربوبیت و... باشد; به گونه ای که هیچ موجود دیگری - به طور مستقل از خداوند یکتا - الوهیت , خالقیت و ربوبیت نداشته باشد. در حالی که مسیحیت هرگز حاضر نیست الوهیت مستقل خدایان سه گانه خویش را انکار کند. گرچه برخی از متفکران مسیحی , این توجیه را پذیرفته و سه اقنوم را مظاهر یک خدا می دانند. اما این توجیه هرگز از سوی ارباب کلیسا پذیرفته نشده است و در واقع عقیده این متفکران , خارج از عقیده عام مسیحیت است .

برای مطالعه بیشتر ر.ک :

- اسلام شناسی , دین تطبیقی , دکتر منوچهر خدایار محبی , انتشارات توس

- کلام مسیحی , توماس میشل , حسین توفیقی , مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب

- تحقیقی در دین مسیحی , جلال الدین آشتیانی , نشر نقاش

- سر التثلیث و التوحید, قمص فلیمون الانبا بیشوی , دار نوبار

- مقارنه الادیان (المسیحیه ) احمد شلبی , مکتبه لنهضه المصریه

- حقیقت مسیحیت , موئسسه در راه حق

مسیحیان در مناظرات خود با مسلمانان سعی می کنند اندیشه تثلیث را با برخی از مسائل کلامی آنان مقایسه و تشبیه کنند (برای نمونه ر.ک : کلام مسیحی , توماس میشل , حسین توفیقی ) اما پاسخ مسلمانان با پاسخ مسیحیان به آن متفاوت است . مسلمانان درباره آیاتی که موهم تجسیم است , موضعی روشن و صریح دارند; به گونه ای که در تفسیر آنها, توحید در تمام مظاهر آن مایان است ; ولی مسیحیان در برخورد با آنچه در کتاب مقدسشان مفید

تجسیم و شرک است , برخوردی این چنین ندارند.

از یک سو ادعای توحید می کنند و از سوی دیگر در تفسیر و توجیه آن امور, لوازم توحید را نمی پذیرند. عبارت ((یدالله )) نیز چنان که گفته شد, تعبیری کنایی است و به معنای ((قدرت )) می باشد; در حالی که مسیحیان ((خدای پسر)) یا ((پسر خدا)) بودن را کنایه ندانسته و معنای حقیقی می دانند. مسلمانان حضرت مسیح (ع ) را بنده , مخلوق و پیامبر خدا می دانند; ولی مسیحیان حقیقت او را خدا می دانند (خدای پسر - پسر خدا). البته اگر چنین اعتقادی نداشته باشند و برای آن حضرت هیچ شأن الوهی قائل نباشند, با مسلمانان در توحید هم آوا خواهند بود; در حالی که برخی از مسیحیان مانند ((ویلیام زروت )) اسپانیایی - که دست از انگاره تثلیث برداشت و به توحید گرایید - از جامعه مسیحی طرد و مرتد معرفی گردید و اعدام شد.

«تثلیث» یعنی چه و آیا این نظریه صحیح است؟
پرسش

«تثلیث» یعنی چه و آیا این نظریه صحیح است؟

پاسخ

کمتر مذهبی در جهان، مانند مسیحیت کنونی دچار ابهام و تاریکی و پیچیدگی است و کمتر مسأله ای در این آئین، مانند تثلیث مبهم و نامفهوم و یا به تعبیر صحیح تر نامعقول می باشد.

مرور زمان و تکاملهای فکری و کاهش تعصبهای ناروای مذهبی، دگرگونی هایی در افکار گروهی از دانشمندان مسیحی پدید آورده و سبب شده است که میان افکار جدید و معتقدات دیرینه آنان فاصله عمیقی بوجود آید، فاصله ای که بهیچ وجه نمی توان آن را پر کرد.

آنان در برابر این مطلب دو نوع فکر می کنند، و از این دو طریق خود را قانع می سازند:

1 گروهی می کوشند با بهم بافتن آسمان و ریسمان به معتقدات دیرینه مسیحیت (که منطق کنونی بشر، آن را رد می کند) رنگ منطقی دهند، و آنها را به صورت روزپسند درآورند، چنانکه این کار را درباره تثلیث انجام داده اند.

2 گروهی دیگر خود را از چنگال یک رشته توجیه و تأویل رها ساخته، و حرف نامعقول تری می زنند و مسأله تضاد علم و دین را پیش کشیده و می گویند: راه علم و دین از هم جدا است، و ممکن است دین اصلی را بپذیرد که علم آن را با برهان رد کند. این دسته غافلند که پذیرفتن تضاد علم و دین، سرانجام جز باطل ساختن دین چیزی ببار نمی آورد، زیرا اعتقاد انسان به حقانیت هرآئین، از استدلالات عقلی و علمی سرچشمه می گیرد؛ در این صورت چگونه می توان با اصول عقلی حقانیت آئینی را اثبات کرد که خود عقل و علم بعضی از عقاید آن را مردود می شمارد.

تثلیث و کتابهای دینی مسیحیان

قرآن مجید می گوید موضوع تثلیث در ادیان

آسمانی سابقه نداشته و مسیحیان پس از رفتن مسیح، سه گانه پرستی را از افراد دیگر گرفته اند و آن را با آئین پاک مسیح که جز یگانه پرستی نبوده است درهم آمیخته اند، آنجا که می فرماید:

«وَ قالَت النَصاری المَسیحُ ابْنُ الله ذلِکَ قَولُهُمْ بِاَفْواهِهِمْ یُضاهِئُونَ قَولَ الَّذینَ کَفَروُا مِنْ قَبْل قاتَلَهُمُ الله اَنیّ یُؤْفَکُون» توبه/30.

[مسیحیان گفته اند که مسیح فرزند خدا است این سخنی است که آن را بزبان می گویند (و واقعیت ندارد) در این گفتار، تقلید می کنند از گفتار کسانی که پیش از ایشان به وسیله این عقیده کفر ورزیده اند، از رحمت خدا دور باشند؛ چگونه (با دیدن دلائل یگانگی خدا) از راه حق منحرف می شوند].

قرآن مجید این حقیقت را چهارده قرن قبل بازگو نموده است و مرور زمان و بررسیهای محققان، این حقیقت را آنچنان روشن کرده است که خود مسیحیان به آن اعتراف دارند.

تاریخ نشان می دهد که پس از درگذشت پیامبران راستین و یا در دوران غیبت آنان، گروهی از پیروان آنان بر اثر اغواء ضلالت گران به بت پرستی روی آورده و توحید و یگانه پرستی را که هدف اساسی پیامبران است، ترگ گفته اند.

گرایش بنی اسرائیل به گوساله پرستی، از نمونه های بازر این موضوع می باشد که در تاریخ ثبت شده است.

بنابراین تعجب نخواهیم کرد که پس از رفتن مسیح(ع)، موضوع سه گانه پرستی، که نوعی از شرک و بت پرستی است، به محافل مسیحیان راه یافته است.

هم یکی است هم سه تا

اکنون باید دید که مقصود از تثلیث چیست؟ روشن ترین بیان برای حقیقت تثلیث همان است که در قاموس کتاب مقدس آمده است.

مؤلف این کتاب می نویسد: «طبیعت خدایی از سه اقنوم متساوی الجوهر می باشد، یعنی خدای پدر و خدای پسر و خدای

روح القدس. خدای پدر خالق جمیع کائنات است بواسطه پسر، و پسر «فادی» و روح القدس پاک کننده می باشد، ولکن باید دانست که این هر سه اقنوم را یک رتبه و عمل است.»

اکنون باید از پیروان این مذهب پرسید که مقصود از این حرف چیست؟! آنچه در توضیح این سخن تصور می شود دو صورت بیشتر نیست و هیچ کدام از آن دو صورت مناسب مقام ربوبی نمی باشد.

1 هر کدام از خدایان سه گانه وجود مستقل دارند و هر کدام با وجود و تشخیص خاصی خودنمائی می کنند؛ مثلاً، همانطور که هر یک از افراد انسان در خارج برای خود وجود مستقل دارند و هر کدام دارای شخصیتی هستند، همچنین بگوییم هر یک از این سه اقنوم برای خود اصلی و وجودی جداگانه دارند. به عبارت دیگر یک طبیعت است که سه فرد دارد و هر فردی خدای تام و مستقل است؛ تثلیث به این معنی همان شرک است که در میان مشرکان بوده و در مسیحیت به صورت خدایان سه گانه جلوه کرده است.

خنده آور است که بدعت گزاران محافل کلیسا اصرار دارند یک چنین تثلیث را با توحید هماهنگ کنند و بگویند او در حالی که سه تا است یکی است، و در عین اینکه یکی است سه تا می باشد.

آیا این توجیه جز تناقض گویی و به اصطلاح «کوسه و ریشن پهن» چیز دیگری هست؟ آیا در جهان فردی پیدا می شود که بگوید سه مساوی با یک است.

2 تفسیر دیگری که برای تثلیث تصور می شود اینست که هر کدام از این سه اقنوم، استقلال نداشته باشند، ولی بر اثر ترکیب و بهم پیوستگی، خدای جهان را تشکیل دهند.

اشکال این نوع

تفسیر این است که بنابراین خدا مرکب از سه جزء خواهد شد و ترکیب، ملازم با احتیاج است و احتیاج در ذات خدا راه ندارد.

نتیجه اینکه عقیده به سه خدا شرک است و نمی توان گفت سه خدا هستند و در عین حال یک خدا است زیرا این سخن تناقض است و نیز نمی توان گفت یک خدا است مرکب از سه جزء، زیرا لازمه آن مرکب بودن و محتاج بودن خدا است و احتیاج با خدا بودن سازش ندارد.

حضرت عیسی
در مورد نسبتی که مسیحیان و کلیمیان به حضرت عیسی(ع) می دهند، توضیح بفرمایید.
پرسش

در مورد نسبتی که مسیحیان و کلیمیان به حضرت عیسی(ع) می دهند، توضیح بفرمایید.

پاسخ

مسیحیان، حضرت عیسی(ع) را (ابن) یعنی پسر خدا می دانند و قائل به اقانیم ثلاثه هستند و او را جزئی از خدا می دانند و می گویند روح خدا در او دمیده شده، پس شعبه ای از خدا است. لذا در قرآن خطاب به مسیحیان می فرماید: "یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم و لا تقولوا علی اللَّه الاّ الحقّ انّما المسیح عیسی بن مریم رسول اللَّه و کلمته القاها الی مریم و روح منه فآمنوا باللَّه و رسله و لا تقولوا ثلاثه انتهوا خیراً لکم انّما اللَّه اله واحد سبحانه أن یکون له ولد؛(1) ای اهل کتاب(علمای نصارا)! در دین خود غلوّ نکنید و اندازه نگه دارید و درباره خدا جز به راستی سخن نگویید. مسیح، عیسی پسر مریم، رسول خدا و کلمه الهی است که خدا او را به مریم عطا کرده است. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید (أب و ابن و روح القدس) و دست از این حرف بردارید. این برای شما بهتر است. خدا یکی و یگانه است. او پاک و منزه است از این که فرزندی داشته باشد".

نکته جالب توجه این است که در قرآن اغلب جاهایی که از عیسی(ع) سخن به میان آورده، به صورت عیسی بن مریم (عیسی پسر مریم) آمده تا با آن چه که مسیحیان می گویند که عیسی پسر خدا است، مقابله کند و آن را مردود بدانند.

پی نوشت ها:

1. نساء (4) آیه 171.

در زیارت عاشورا می خوانیم "یا ثارالله وابن ثاره ..." با این که می دانیم خدا جسم نیست، پس برای اظهار شرف خون امام حسین(ع) این عبارت ذکر شدهاست. اگر میحیان به ما بگویند چون شما برای احترام به امام حسین(ع) ثارالله وبن ثاره می گویید ما هم به احترام مسیح بن مر
پرسش

در زیارت عاشورا می خوانیم "یا ثارالله وابن ثاره ..." با این که می دانیم خدا جسم نیست، پس برای اظهار شرف خون امام حسین(ع) این عبارت ذکر شدهاست. اگر میحیان به ما

بگویند چون شما برای احترام به امام حسین(ع) ثارالله وبن ثاره می گویید ما هم به احترام مسیح بن مریم او را پسر خدا می دانیم، جواب چیست؟

پاسخ

ثاره به معنی خون خواهی است. عبارت "السلام علیک یا ثارالله" در زیارت عاشورا و جاهای دیگر به این معنی است که: سلام بر تو، ای کسی که خون خواه تو خداونداست. چون حضرت سیدالشهدا با کمال اخلاص جان و همه چیز خود را در راه اعلای کلمه توحید و مخالفت با کفر و فسق فدا کرد، خون او را نسبت به خدا می دهند و می گویند ای ثارخدا، یعنی ای کسی که ولیّ دم و خون خواهد خدا است.

اگر خون خدا گفته شود برای تقدس و شرافت بخشیدن به خون مقدس امام حسین(ع) است و به اصطلاح( اضافه تشریفی) است، نه اضافه حقیقی، زیرا همه شیعیان و پیروان اباعبدالله(ع) می دانند که خدا جسم نیست تا خون داشته باشد. اضافه تشریفی در عرف شرع و قرآن رایج است که برای بیان شرافت و عظمت چیزی آن را به خدا نسبت می دهند مثل خانه خدا و ماه خدا در حالی که روشن است خداوند نه جسم است و نه نیازی به خانه دارد. پس چنان چه برای بیان شرافت کعبه معظمه

بیت الله الحرام گفته می شود، برای بیان عظمت و قداست و شرافت خون پاک امام حسین(ع) خون خدا گفته می شود و احدی از پیروان ایشان یافت نمی شود که از این عبارت معنی حقیقی خون خدارا بفهمد، چون هر مسلمانی از ابتدای تکلیف دانسته و یقین کرده یکی از صفاتی که خدا ندارد،

جسم بودن او است.

نه مرکّب بود و و جسم، نه مریی و نه محل

بی شریک است و معانی تو غنی دان خالق[5]

پس در موقع گفتن یا شنیدن "ثارالله" یقین دارد بر سبیل حقیقت نیست بلکه از باب تشریف و تعظیم است.

امام مسیحیان مسیح را فرزند حقیقی خدا می دانند و این نام را نه به عنوان احترام و تشریفات بلکه به معنی واقعی بر او اطلاق می کنند و صریحاً در کتاب های خود می گویند که اطلاق این نام بر غیر مسیح به معنی واقعی جایز نیست.[6] مسیحیان واقعاً به خدای سه گانه معتقدند. قرآن به عنوان وحی الهی این انحراف را از آنان نقل و انتقاد کرده است: "به خدا و پیامبر او ایمان بیاورید و نگویید (خداوند) سه گانه است. خدا تنها معبود یگانه است، او منزّه است که فرزندی داشته باشد".[7]

پس عالم مسیحیت واقعاً به خدای سه گانه معتقدند، نه مجازاً. افزون بر این قرآن از این که کسی به عنوان فرزند خدا معرفی شود نهی کرده است.

[5] عبدالحسین دستغیب، ص 82، پرسش 87.

[6] تفسیر نمونه، ج 7، ص 363.

[7] نساء (4) آیه 171.

آیا عیسی پسر خداست ؟
پرسش

آیا عیسی پسر خداست ؟

پاسخ

ما پیش از آن که به اصل پاسخ بپردازیم لازم است توضیح دهیم که مسلمانان از کلمه خدا چه حقیقتی را اراده می کنند و منظور آنها از خدا چیست ؟هر کس مختصر اطلاعی از مبانی اعتقادی اسلام داشته باشد بخوبی می داند که خدا از نظر اسلام مبدئی است که دارای همه گونه صفات کمال است و هیچ گونه نقص و عیب و احتیاج و محدودیتی در او راه ندارد و تمام موجودات جهان آفریده او و نیازمندبه او هستند و او به هیچ موجودی نیاز ندارد . بدیهی است چنین خدایی نه می تواند به کسی نیاز داشته باشد و نه دارای اجزاءذهنی و خارجی باشد و نه می تواند بزاید و یا زاییده کسی باشد و نه می تواند همسرداشته باشد و یا با چشم دیده شود و نه ممکن است محدود به زمان و یا مکان باشد . (1)زیرا هر کدام از این مور , هرگاه در خدا موجود باشد او را از مرتبه خدایی پایین آورده , جزء آفریده ها و مخلوقاتش قرار می دهد مثلا هرگاه خدا مانند دیگر موجودات مادی , مرکب و دارای اجزاء باشد - مثل این که می گوییم آب مرکب از دو عنصر یعنی اکسیژن و هیدروژن است - مسلم است که در این صورت در اصل هستی خود نیازمند به هر کدام از آن اجزاء خواهد بود و بدون آنهاپدید نخواهد آمد و این معنی با خدایی او که به معنی سرچشمه هستی و آفریدگار جهان بودن است سازگار نمی باشد . روی این حساب , مسیحیان در

این عقیده که عیسی علیه السلام را پسر خدا می دانندبدون آن که توجه داشته باشند خدا را از مقام الوهیت پایین آورده , در زمره دیگرآفریده ها قرار می دهند . چگونه ممکن است خدایی که به هیچ وجه ترکیب در او راه ندارد , جزئی از خود راجدا کرده و به شکل عیسی که مانند همه افراد بشر دارای جسم و ماده است درآورد واو را پسر خود و خود را پدر او بخواند مقامات مسیحی چون دیدند موضوع پسر بودن عیسی با اصول مسلم عقل و علم سازگارنیست , ناگزیر درصدد توجیه و تاویل برآمده پسر بودن عیسی را به یکی از معانی زیر گرفته و گفته اند :

1 - از آنجا که آفرینش عیسی بر خلاف روش معمولی و بدون داشتن پدر صورت گرفته وکارهای دوران زندگی او آمیخته با انواع معجزات و حوادث خارق العاده بوده , ازاین جهت می توان گفت عیسی مظهر و آینه تمام نمای خداست و به همین جهت خداوند ازاو تعبیر به پسر نموده است و یا چون خداوند عیسی را فوق العاده دوست می داشت ازاین جهت او را پسر خود خوانده است . این توجیه دارای دو ایراد زیر است :

الف - با صریح آیات عهد جدید که می گوید : لیکن چون زمان به کمال رسید خدا پسرخود را فرستاد که از زن زاییده شد و همچنین با معتقدات عموم مسیحیان که دراعتقاد نامه نیقیه بدین شرح است مندرج است : ما ایمان داریم به خدای واحدپدر , قادر مطلق , خالق همه چیزهای دیدنی و نادیدنی , و به خداوند واحد

, عیسی مسیح , پسر خدا , مولود از پدر , یگانه مولودی که از ذات پدر است ; خدا ازخدا , نور از نور , خدای حقیقی از خدای حقیقی , که مولود است نه مخلوق , از یک ذات هم ذات با پدر 000 سازگار نخواهد بود زیرا عبارات فوق , صریح در این است که عیسی مسیح پسر خداست همان طوری که نور از نور جدا می شود , عیسی هم ازخدا جدا شده و در رحم مریم قرار گرفته و از آنجا برای هدایت و سعادت مردم پا به این عالم گذاشته است .

ب - هرگاه آفرینش بدون پدر و یا زندگی آمیخته به انواع معجزات و امور خارق العاده , کافی در نامیدن کسی به پسر خدا باشد در این صورت این نام و نسبت هیچ گونه اختصاصی به عیسی ندارد ; زیرا آدم هم بدون پدر و مادر آفریده شده وپیامبرانی مانند ابراهیم و موسی و نوح و 000 نیز سراسر زندگانی آنها با انواع حوادث خارق العاده و معجزات آمیخته بوده است و همچنین خداوند همه آنها را دوست داشته پس باید آنها نیز پسر خدا نامیده شوند .

2 - توجیه دیگر این که می گویند : منظور از این که عیسی پسر خداست این است که خداوند در پیکر عیسی حلول کرده , همان سان که حرارت در آب حلول می کند . این توجیه نه تنها فرار از اصل اشکال نیست بلکه از چاله به دره سقوط کردن است ;زیرا همان طور که در ابتدای بحث تذکر داده شد , خداوند نه می تواند جسم باشد

ونه محدود به زمان و مکان ; خداوندی که صرف وجود و غیر محدود به زمان و مکان است چگونه می تواند در بدن انسانی مانند عیسی که مانند همه افراد بشر غذا می خورد ومی خوابید و راه می رفت و از لحاظ زمان و مکان محدود بود حلول کرده و محدود شده باشد ؟ آیا آب دریا با آن که محدود است می شود در یک کاسه کوچکی جا گیرد و اگر نمی شود ,پس چگونه ممکن است وجود نامحدود خداوند در پیکر انسانی چون عیسی محدود و محصورگردد ؟به هر حال , موضوع پسر بودن عیسی برای خدا نه تنها معقول و منطقی نیست , بلکه هرگاه کسی کمتر اطلاعی از مبانی اعتقادی اسلام داشته باشد , این نوع سوالها به همان اندازه برای او تعجب آور است که کسی بپرسد : چرا خداوند غذا نمی خورد و چراخدا راه نمی رود ؟

مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی علیه السلام فدای گناهان انسان شده است . نظر قرآن در این باره چیست ؟
پرسش

مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی علیه السلام فدای گناهان انسان شده است . نظر قرآن در این باره چیست ؟

پاسخ

اولا ; مسیحیان معتقدند که حضرت آدم مرتکب گناه شد و از درخت ممنوع خورد . درحالیکه قرآن این مطلب را از دو جهت دفع می کند .

نخست آنکه نهی از خوردن ازدرخت , نهی مولوی نبود بلکه نهی ارشادی بود که صرفا برای مصلحت و رشد آن حضرت بود , و روشن است که بر اطاعت یا عدم اطاعت امر یا نهی ارشادی ثواب و عقاب اخروی مترتب نمی شود . تنها اثر عدم اطاعت این نوع اوامر و نواهی اثر وضعی آنهاست حضرت آدم علیه السلام با خوردن از درخت ممنوع قرب الهی و آسایش بهشت آسمانی را از دست داد .

دوم آنکه برهان عقلی و نقلی نشان می دهد که حضرت آدم علیه السلام از انبیاءالهی بوده است . و پیامبران دارای مقام عصمت اند و دچار گناه نمی شوند .

ثانیا ; مسیحیان معتقدند که گناه کردن از ذاتیات آدم است و از او منفک نمی شود .

در حالیکه قرآن کریم این عقیده را رد می کند و

می فرماید : ثم اجتباه ربه فتاب علیه و هدی ( طه / 122 )

و نیز فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هوالتواب الرحیم ( بقره / 37 ) .

اعتبار عقلی نیز موید آن است که حضرت آدم علیه السلام اگر گناهی کرده باشند موردعفو و بخشش خدا قرار گرفته اند . و با وجودش بخشش و عفو دیگر اثری از گناه باقی نمی ماند تا حضرت عیسی علیه السلام بخواهد فدای آن

باشد .

ثالثا ; این اعتقاد مسیحیان که گناه حضرت آدم در فرزندان او نیز باقی ماند و به آنها به ارث رسید , نادرست است . زیرا مستلزم آن است که آثار گناه حضرت آدم برکسانی که گناه نکرده اند بار شود و این مطلب یعنی ظلم و بی عدالتی .

قرآن کریم می فرماید : ان لا تزر وازره وزر اخری ( نجم / 39 ) .

رابعا ; لازمه اعتقاد مسیحیان این است که همه گناهان سبب هلاکت و عقاب جاویدان شوند و تفاوتی میان گناهان نباشد . در حالیکه عقل و نقل دلالت دارند که میان گناهان به لحاظ تاثیر تفاوت وجود دارد و گناهان به صغیره و کبیره تقسیم شوند .

مسیحیان می گویند : اگر ما مسیح را ابن اللّه می گوییم درست مانند آن است که شمامسلمانان به امام حسین (ع ) ثاراللّه و ابن ثاره ( خون خدا و فرزند خون خدا )می گویید و یا در پاره ای از موارد به علی (ع ) یداللّه اطلاق شده است ؟
پرسش

مسیحیان می گویند : اگر ما مسیح را ابن اللّه می گوییم درست مانند آن است که شمامسلمانان به امام حسین (ع ) ثاراللّه و ابن ثاره ( خون خدا و فرزند خون خدا )می گویید و یا در پاره ای از موارد به علی (ع ) یداللّه اطلاق شده است ؟

پاسخ

این اشتباه بزرگی است که بعضی ثار را به خون معنی کرده اند زیرا ثار به معنی خونبهاست و در لغت عرب به خون دم اطلاق می شود . بنابراین ثاراللّه یعنی ای کسی که خونبهای تو متعلق به خداست و او خونبهای تو را می گیرد , یعنی تو متعلق به یک خانواده نیستی که خونبهای تو را رئیس خانواده بگیرد و نیز تعلق به یک قبیله نیستی که خونبهای تو را رئیس قبیله بگیرد تو متعلق به جهان انسانیت وبشریت می باشی , تو متعلق به عالم هستی و ذات پاک خدایی بنابراین خونبهای تو رااو باید بگیرد و همچنین تو فرزند علی بن ابی طالب هستی که شهید راه خدا بود وخونبهای او را نیز خدا باید بگیرد . ثانیا اگر در عبارتی در مورد مردان خداتعبیر مثلا به ید اللّه شود قطعا یکنوع تشبیه و کنایه و مجاز است ولی آیا هیچ مسیحی واقعی حاضر است ابن اللّه بودن را یکنوع مجاز و کنایه بداند ؟ مسلمانیست زیرا منابع اصیل مسیحیت ابن را به عنوان فرزند واقعی می شمرند و می گوینداین مخصوص مسیح است نه غیر او و اینکه در بعضی از نوشته های سطحی تبلیغاتی مسیحی دیده می شود که ابن اللّه را بصورت کنایه و تشبیه

گرفته اند بیشتر جنبه عوام فریبی دارد .

چگونه حضرت مسیح (ع ) با عبارتی که بوی شفاعت می دهد درباره مشرکان امت خود سخن می گوید و عرض می کند : اگر آنها را ببخشی تو عزیز و حکیمی مگر مشرک قابل شفاعت و قابل بخشش است ؟
پرسش

چگونه حضرت مسیح (ع ) با عبارتی که بوی شفاعت می دهد درباره مشرکان امت خود سخن می گوید و عرض می کند : اگر آنها را ببخشی تو عزیز و حکیمی مگر مشرک قابل شفاعت و قابل بخشش است ؟

پاسخ

اگر هدف عیسی (ع ) شفاعت بود می باید گفته باشد : تو بخشنده و رحیمی , زیرا غفورو رحیم بودن خداوند متناسب با مقام شفاعت است در حالی که می بینیم او خدا را به عزیز و حکیم بودن توصیف می کند , از این استفاده می شود که منظور شفاعت و تقاضای بخشش برای آنها نیست بلکه هدف سلب هرگونه اختیار از خود و واگذار کردن امر به اختیار پروردگار است یعنی کار به دست تواست , اگر بخواهی می بخشی و اگر بخواهی مجازات می کنی هر چند نه مجازات تو بدون دلیل و نه بخشش تو بدون علت است و در هرحال از قدرت و توانایی من بیرون است . به علاوه ممکن است در میان آنها جمعی به اشتباه خود توجه کرده و راه توبه را پیش گرفته باشند و این جمله درباره آن جمعیت بوده باشد .

چرا عقیده مسیحیان مبنی بر «ناجی» و «نادی» بودن مسیح (ع) و اینکه مسیح کشته شد تا گناهان آنها بخشوده شود، عقیده باطلی است؟
پرسش

چرا عقیده مسیحیان مبنی بر «ناجی» و «نادی» بودن مسیح (ع) و اینکه مسیح کشته شد تا گناهان آنها بخشوده شود، عقیده باطلی است؟

پاسخ

زیرا

اولاً مسیح(ع) پیامبری همچون سایر پیامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند یکتا و یگانه است و شبیه و نظیر و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد.

ثانیاً «فداء» و قربانی گناهان دیگران شدن مطلبی کاملاً غیر منطقی است هر کس در گرو اعمال خویش است و راه نجات نیز تنها ایمان و عمل صالح خود انسان است.

ثالثاً عقیده «فدا» گناهکار پرور و تشویق کننده به فساد و تباهی و آلودگی است.

و اگر می بینیم قرآن مخصوصاً روی مسأله مصلوب نشدن مسیح(ع) تکیه کرده است، با اینکه ظاهراً موضوع ساده ای بنظر می رسد به خاطر همین است که عقیده خرافی فداء و بازخرید گناهان امت را به شدت بکوبد> مسیحیان را از این عقیده خرافی باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خویش ببینند، نه در پناه بردن بصلیب.

رابعاً قرائنی در دست است که مسأله مصلوب شدن عیسی(ع) را تضعیف می کند.

سایر موارد
در آداب نیایش مسیحیت سلیقه های زیادی به کار گرفته شده است , بر خلاف اسلام و بودایی .علت چیست ؟
پرسش

در آداب نیایش مسیحیت سلیقه های زیادی به کار گرفته شده است , بر خلاف اسلام و بودایی .علت چیست ؟

پاسخ

متوجه نشدیم مراد از به کارگیری سلیقه های زیاد در آداب نیایش مسیحیت چیست ؟

اگر مراد این است که هر چند باری شکل و هویّت نیایش خود را عوض می کنند و طبق تمایل و خواست های مردم تغییر شکل می دهند, این حرف یا کار درستی نیست , زیرا از نظر اسلام احدی حق ندارد کیفیت نماز خواندن یاروزه گرفتن و یا مناسک حج را تغییر بدهد.

پیامبر اکبرم 6فرمود: این است که اگر کسی بر خلاف گفته و رفتار پیامبر نماز بخواند, باطل است .

اگر مراد این باشد که در کیفیّت دعا و راز و نیاز با خداوند, سلیقه های متعدّدی به کار می برند و مسلمانان چنین نیستند, مستدعی است چند سلیقهء مسیحیت را ذکر کنید تا پاسخ را دریافت نمایید.

نکته ای که در نیایش اسلامی جالب توجه است , این است که رابطهء انسان با خدا را خیلی نزدیک دانسته وفاصله ها و تشریفات را برداشته , تا هر کسی به آسانی با خدا به راز و نیاز بپردازد, چنان که قرآن مجید فرمود:

من دربارهء من از تو بپرسند, بگو که من نزدیک و به ندای کسی که مرا بخواند, پاسخ می دهم . پس به ندای من پاسخ دهندو به من ایمان آورند تا راه راست یابند>.

گاهی چنین اشکال می کنند که مسیحیان به الوهیت مریم علیهاالسلام معتقد نیستند پس چگونه در آیه 116 مائده به عیسی (ع ) گوید آیا تو به مردم گفته ای که تو را ومادرت را اله خود قرار دهند ؟
پرسش

گاهی چنین اشکال می کنند که مسیحیان به الوهیت مریم علیهاالسلام معتقد نیستند پس چگونه در آیه 116 مائده به عیسی (ع ) گوید آیا تو به مردم گفته ای که تو را ومادرت را اله خود قرار دهند ؟

پاسخ

اولا ; آیه می گوید که مردم عیسی (ع ) و مادرش را اله قرار دادند . نه آنکه آنان قابل به الوهیت مریم علیهاالسلام بودند . روشن است که میان این دو مطلب تفاوت بسیار است . ثانیا ; تاریخ مسیحیت گواه آن است که تا پیش از پیدایش مذهب پروتستان حضرت مریم مورد عبادت قرار می گرفته است .

قرآن به اهل کتاب نسبت می دهد که آنها هرگونه تعدی و تجاوز به حقوق دیگران رابرای خود مجاز می دانند در حالی که در اسلام نیز همین حکم نسبت به اموال بیگانگان دیده می شود , زیرا اسلام اجازه می دهد مسلمانان اموال آنها را تملک کند ؟
پرسش

قرآن به اهل کتاب نسبت می دهد که آنها هرگونه تعدی و تجاوز به حقوق دیگران رابرای خود مجاز می دانند در حالی که در اسلام نیز همین حکم نسبت به اموال بیگانگان دیده می شود , زیرا اسلام اجازه می دهد مسلمانان اموال آنها را تملک کند ؟

پاسخ

دادن چنین نسبتی به اسلام بدون تردید تهمت است زیرا از جمله احکام قطعی اسلام این است که خیانت در امانت جایز نیست خواه این امانت مربوط به مسلمانان باشد یا غیرآنها و حتی مشرکان و بت پرستان بنابراین آنچه در قرآن در مورد اقدام یهود برخیانت در امانت و منطق آنها برای توجیه این خیانت گفته شده به هیچ وجه درباره مسلمانان اجازه داده نشده است و آنها موظفند که در امانات مردم - بدون هیچگونه استثناء - خیانت نکنند .

مسیحیان به الوهیت مریم اعتقاد ندارند پس چرا قرآن چنین چیزی را به آنها نسبت می دهد ؟
پرسش

مسیحیان به الوهیت مریم اعتقاد ندارند پس چرا قرآن چنین چیزی را به آنها نسبت می دهد ؟

پاسخ

درست است که مسیحیان مریم را خدا نمی دانستند ولی در عین حال در برابر او ومجسمه اش مراسم عبادت را انجام می داده اند همانگونه که بت پرستان بت را خدانمی دانستند ولی شریک خدا در عبادت تصور می کردند و به عبارت روشنتر : فرق است میان اللّه به معنی خدا و اله به معنی معبود , مسیحیان مریم را اله یعنی معبودمی دانستند نه خدا اگرچه کلمه اله و معبود را بر مریم اطلاق نمی کنند بلکه او راتنها مادر خداوند می دانند ولی عملا مراسم نیایش و پرستش را در برابر او دارند خواه این نام را بر اوبگذارند یا نه پاسخ دیگر اینکه در عصر نزول قرآن الوهیت مریم در میان مسیحیان رایج بود .

به چه دلیل ارکان عقائد مسیحیان خرافی است ؟
پرسش

به چه دلیل ارکان عقائد مسیحیان خرافی است ؟

پاسخ

خداوند بنظر ما مسلمانان همه مردم را از هر رنگ و نژاد برابر هم آفرید همه پاک , بی گناه و بر فطرت توحید , چنانکه همه آفریدگان خدا در اصل آلوده بغش نیستند و آغشته برنگ و آمیخته بغیر نمی باشند , آب در فطرت نه گل آلود است نه بدبوی و نه آمیخته به املاح , انسان نیز چنین است و خداوند خواست آنها را بسعادت و کمال انسانی برساند برای تبلیغ احکام خویش و آنچه از بندگان خواسته است پیغمبرانی برگزید و فرستاد و معجزه بر دست آنها جاری کرد تا مردم راه خیر و شررا بدانند و هر کس اطاعت فرمان کند از هر نژاد و رنگ و زبان و طبیعت و خوی رستگار شود و هر که نافرمانی کند معاقب گردد . این معنی دین است و غرض آن . اما نصاری می گویند آدم پدر نوع بشر گناه کرد و گناه او بارث به فرزندان او منتقل گشت و خداوند پیغمبران را فرستاد با شریعت تا مردم بدانند گناهکارند و احکام شریعت را هیچکس انجام نمی دهد بلکه خود پیغمبران هم انجام ندادند و گناهکاربودند و بمخالفت بر گناه خود افزودند , علاوه بر اینکه عمل بشریعت انبیاء هم برفرض امکان رفع گناه جبلی انسان را نمی کند که از پدر بارث رسیده است لذا خداوندخود برای اینکه مردم را از گناه پاک کند بصورت مسیح جلوه کرد و خود را بدست یهودان ذلیل گردانید و خوار کرد و کشته شد و باز زنده گشت تا به سبب کشته شدن

خود گناه جهان را بردارد , و اگر از هر مبلغ روشن فکر عیسوی بپرسی , اصول دین خود را بهمین تقریر بیان خواهد کرد و در کتب خویش بتفصیل نوشته اند , حتی در کتاب میزان الحق مفصل مذکور است و این سخنان خرافاتی است مخالف صریح عقل چون خداوندارحم الراحمین هرگز فرزندان را بگناه پدر نخواهد گرفت و کسی را معصیت نکرده عقاب نمی کند و اگر بالفرض گناهکاری توبه کند و سوی او بازگردد او را میبخشد ورحمت و بخشایش او از پدر و مادر بیشتر است که چون فرزند آنها بگریزد و پشیمان شود و باز گردد او را می پذیرند و مهربانی می کنند . و دیگر آمرزش گناه مستلزم آن نیست که خود را ذلیل یهودیان کند و کشته شود و چه ارتباطی میان کشته شدن او و آمرزش گناه مردم است ؟ . و نیز خداوند تبارک و تعالی از تجسم و حلول و لوازم آن مبرا و منزه است اگررحمت او اقتضا کند همه را عفو می فرماید و اگر عدل او مقتضی شود مستحقان را به عقاب می رساند , این پایه سست است و واهی و خدا و حضرت مسیح علی نبینا و آله وعلیه السلام از آن بیزارند , و هر کس همین اصل دین آنانرا بیند بطلان آن بر وی ظاهر گردد و محتاج بدقت و بحث در سایر مسائل نیست و خود آنها می گویند این مطلب مخالف با عقول است ولیکن باید ناچار آنرا پذیرفت چون در کتاب مقدس چنین آمده است و اگر بر آنها اعتراض کنی که شما می

گوئید انبیای سلف گناهکار بودند و کسی که گناهکار باشد شاید دروغ گوید و آن دروغ را مخلوط با وحی کند و کتاب مقدس فراهم آمده از گفتار همین انبیای سلف است که معصوم از خطا نبودند و از کجادانستید که عیسی علیه السلام خدا است و از کجا معلوم شد که حواریین او دروغ نگفتند و دروغ را نسبت به او ندادند و داخل در انجیل نکردند ؟ چون خدائی که بر خلاف عدالت فرزند را بگناه پدر عقاب کند و از قبح آن نهراسد ممکن است بدست مردی دروغگو معجزه جاری کند و حواری که برای حضرت مسیح علیه السلام دعوی خدائی کرد , خدا هم برای او مرده زنده کرد و معجزه بر دست او ظاهر ساخت و از قبح این کار نهراسید , چون بعقیده شما خدا عادل نیست . و اگر گوئید خدا عادل است و کارقبیح نمی کند . گوئیم پس اولاد آدم را بجرم پدرشان عقاب نمی کند و محتاج به آمدن وکشته شدن و بر دار رفتن نبود .

گاهی چنین اشکال می کنند که مسیحیان به الوهیت مریم علیهاالسلام معتقد نیستند پس چگونه در آیه 116 مائده به عیسی (ع ) گوید آیا تو به مردم گفته ای که تو را ومادرت را اله خود قرار دهند ؟
پرسش

گاهی چنین اشکال می کنند که مسیحیان به الوهیت مریم علیهاالسلام معتقد نیستند پس چگونه در آیه 116 مائده به عیسی (ع ) گوید آیا تو به مردم گفته ای که تو را ومادرت را اله خود قرار دهند ؟

پاسخ

اولا ; آیه می گوید که مردم عیسی (ع ) و مادرش را اله قرار دادند . نه آنکه آنان قابل به الوهیت مریم علیهاالسلام بودند . روشن است که میان این دو مطلب تفاوت بسیار است .

ثانیا ; تاریخ مسیحیت گواه آن است که تا پیش از پیدایش مذهب پروتستان حضرت مریم مورد عبادت قرار می گرفته است .

چرا اسلام بر خلاف مسیحیت قانون جنگ و جهاد دارد؟
پرسش

چرا اسلام بر خلاف مسیحیت قانون جنگ و جهاد دارد؟

پاسخ

می گویند مسیحیت این افتخار را دارد که هیچ اسمی از جنگ در آن نیست. اما ما می گوییم اسلام این افتخار را دارد که قانون جهاد دارد. مسیحیت که جهاد ندارد چون هیچ چیزندارد، جامعه و قانون و تشکیلات اجتماعی بر اساس مسیحیت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد. در مسیحیت چیزی نیست، چهار تا دستور اخلاقی است، یک سلسله نصیحتهاست از قبیل این که راست بگویید، دروغ نگویید، مال مردم را نخورید؛ این دیگر جهاد نمی خواهد. اسلام یک دینی است که وظیفه و تعهد خودش را این می داند که یک جامعه تشکیل بدهد. اسلام آمده جامعه تشکیل بدهد، آمده کشور تشکیل بدهد، آمده دولت تشکیل بدهد، آمده حکومت تشکیل بدهد، رسالتش اصلاح جهان است؛ چنین دینی نمی تواند بی تفاوت باشد، نمی تواند قانون جهاد نداشته باشد، همچنانکه دولتش نمی تواند ارتش نداشته باشد. مسیحیت دایره اش محدود است و اسلام دایره اش وسیع است. مسیحیت از حدود اندرز تجاوز نمی کند، اما اسلام تمام شئون زندگی بشر را زیر نظر دارد، قانون اجتماعی دارد، قانون اقتصادی دارد، قانون سیاسی دارد، آمده برای تشکیل دولت، شکیل حکومت؛ آنوقت چطور می تواند ارتش نداشته باشد؟ چطور می تواند قانون جهاد نداشته باشد؟

نظر مسیحیان در مورد سرگذشت حضرت آدم و نیز ایرادات وارد بر این نظریه چیست؟
پرسش

نظر مسیحیان در مورد سرگذشت حضرت آدم و نیز ایرادات وارد بر این نظریه چیست؟

پاسخ

الف. پدر بزرگ بشریت، حضرت آدم(ع) آنگاه که از میوه شجره منهیّه خورد، به گناه آلوده گشت و از رحمت حق دور شد.

ب. این گناه نه تنها او را آلوده ساخت، بلکه دامنگیر فرزندان او نیز شد. و همه آنان وارث این گناه موروثی شدند.

ج. آلودگی آدم و فرزندان او تا روزی که مسیح به عنوان «فادی» به دار آویخته شد، باقی بود. ولی حضرت مسیح با این فداکاری، گناه را از دامن آدم و دیگران پاک نمود.

د. او پس از به دار آویزی و گذشت زمانی از خاکسپاری، بار دیگر زنده گشت و به سوی آسمان رفت و به الوهیت پیوست.

پیرامون این جهان بینی پرسشهایی مطرح است که به گونه ای به آنها اشاره می کنیم:

1. خداوند بزرگ در جهان بینی مسیحی مظهر عشق و محبت و رأفت است، لازمه رأفت و مهر گسترده او، این است که از سر تقصیر نخستین نیای بشر بگذرد، نه این که با او قهر کند، سرانجام گناه به صورت یک بیماری مزمن در نسل او باقی بماند، تا پس از قرنها، با مصلوب شدنش، گناه او را پاک سازد.

2 . در این جهان بینی نوعی تناقض وجود دارد از طرفی خداوندِ مظهر عشق، از گناهان بنده خود نمی گذرد؛ ولی وارثان آیین مسیح پیوسته گناهان مسیحیان را می بخشند، آیا رأفت و مهر پدران روحانی بالاتر و برتر از مهر خدای مسیح است؟!

3. فرض کنیم پدر آلوده به گناه شد، و مغضوب درگاه الهی گردید، چرا فرزندان او به آتش پدر بسوزند و

بار گناه او را به دوش بکشند و وارث گناه پدر شوند.

4. چرا، تنها گناه پدر نخست، موروثی گردید و گناهان دیگر نیاکان، موروثی نشد در حالی که هیچ انسانی از پدر و مادرِ معصوم، دیده به جهان نمی گشاید، اگر گناه پدران تأثیری در عامل وراثت «ژن» دارد باید هر چه زمان بگذرد بار گناهان فرزندان بیشتر و فزونتر گردد، زیرا فرزندان امروز علاوه بر گناه نیای نخست، وارث گناهان نیاکان پس از او نیز می باشند، از این جهت بار گناه این گروه باید بسیار سنگین تر شود.

5. غرامت گناه را باید، خود گنهکار بپردازد، نه دیگری. اگر نخستین انسان، آلوده به گناه شد باید خود او در تطهیر خویش بکوشد، نه این که خدای بزرگ غرامت گناه او را بپردازد، و از طریق زنی به نام مریم به صورت انسانی متولد گردد، پس از گذراندن دوران کودکی و جوانی، به وسیله گروهی به دار آویخته شود، و خود را فدای گناه «انسانی» به نام آدم ابوالبشر سازد، این نوع جهان بینی ترسیم گر مفاد شعر معروف است:

گنه کرد، در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری

6. گذشته از همه اینها، تولد خدا چه معنی دارد؟ چگونه خدای آفریدگار آسمان و زمین، آن چنان تنزّل کرد، و شبی از مادری به نام مریم متولد شد.

در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 151 آمده است که در مسیحیت طلاق وجود ندارد، در حالی که در فیلم های سینمایی پخش شده از تلویزیون مشاهده می شود طلاق انجام می گیرد; لطفاً در این باره توضیح دهید.
پرسش

در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 151 آمده است که در مسیحیت طلاق وجود ندارد، در حالی که در فیلم های سینمایی پخش شده از تلویزیون مشاهده می شود طلاق انجام می گیرد; لطفاً در این باره توضیح دهید.

پاسخ

با وجود جست و جوی بسیار در تفسیر نمونه مطلبی در این باره یافت نشد; از این رو لازم است نشانی دقیق تر آن را با بیان مشخصات کامل و چاپ مورد دست رس خود، در پرسش بعدی بیان کنید، ولی در مورد طلاق در آیین مسیحیت نکاتی قابل یاد آوری است 1. با توجه به نابسامان بودن وضعیت زنان پیش از ظهور دین مسیح و به هم خوردن بی قید و شرط ازدواج از سوی مردان و زیاده روی در آن با حذف طلاق در شریعت حضرت عیسی در حقیقت این اختیار مطلق و بی چون و چرای مردان در طلاق محدود شد، در انجیل لوقا آیات (16:18) در این باره آمده است "هر کس زن خود را طلاق داده با دیگری ازدواج کند، زانی خواهد بود. نیز هر کس زن مطلقه مردی را به نکاح خود در آورد، زنا کار محسوب می شود."(موجبات طلاق در حقوق ایران و اقلیّهای غیر مسلمان منیژه دانای علمی ص 29، انتشارات اطلس ) نیز در انجیل مرقس آیات (10: 2) آمده است "در خانه باز شاگردانش از او سؤال نمودند، بدیشان گفت هر کس زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند، بر حق وی زنا کرده باشد، و اگر زن از شوهر خود جدا شود و منکوحه دیگری گردد، مرتکب زنا شود."(همان ص 30.)

2. در میان مسیحیان ساکن ایران این رویه معمول بوده

ولی در موارد خاصّی طلاق جایز است همان ص 175 به بعد.); البته موارد مزبور زیاد می باشد که پرداختن بدان ها پاسخ را طولانی می کند; از این رو، برای آگاهی بیش تر، به منبعی که در پاورقی معرفی شده مراجعه نمایید.

3. قرآن کریم نیز، ضمن آیات بسیاری طلاق را، مجاز اعلام فرموده است برای نمونه می توانید به آیه های (بقره 229، 230، 231، 232، 236، 237) و (طلاق 1) و... مراجعه کنید.

4. آن چه در فیلم های سینمایی تلویزیون مشاهده می فرمایید، نمی تواند مستند شرعی قرار گیرد، هر چند همان گونه که در بند دوّم اشاره شد، در موارد خاصی در رویه حاکم بر مسیحیان فعلی طلاق جایز است

آیا مسیحی ها حضرت موسی را بعنوان پیامبر قبل از مسیح قبول دارند؟
پرسش

آیا مسیحی ها حضرت موسی را بعنوان پیامبر قبل از مسیح قبول دارند؟

پاسخ

مسیحیان، حضرت موسی(ع) را به عنوان پیامبر قبل از مسیح قبول دارند و عهد عتیق را که کتاب مقدس یهود است قبول داشته و مقدس می شمارند.

مسیحیت آیینی است که از متن قوم بنی اسرائیل برخاسته و هدایت آنان را در رأس فعالیت های خود قرار داده است. این دین در ابتدا شاخه ای از دین یهود به حساب می آمده است. اختلاف مسیحیان با یهودیان، در این است که آنان، مسیحای منجی وعده داده شده دین یهود را،عیسی می دانند؛ ولی یهودیان این امر را نمی پذیرند.

برای آگاهی بیشتر ر.ک:

1. تاریخ و کلام مسیحیت، محمدرضا زیبایی نژاد، ص 35.

2. تاریخ ادیان، جان ناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص 383.{J

ایمان در کلام مسیحی و اسلامی به چه معناست ؟
پرسش

ایمان در کلام مسیحی و اسلامی به چه معناست ؟

پاسخ

ایمان [Faith] در کلام مسیحی محور بحث های دامنه داری است و فرقه های کلامی، مسیحی در تحلیل ماهیت آناختلاف زیادی دارند. ازاین رو در این مجال اندک نمی توان به تمامی آنها اشاره کرد، ازاین رو تنها به دیدگاه دو متکلممسیحی یکی توماس آکونیاس(St . Thomas Aquinas) چهره اصلی کاتولیک قدیم و دیگری پل تیلیخ چهره اصلیپروتستان جدید اکتفا می کنیم.

نظر توماس آکویناس(St . Thomas Aquinas): ایمان عبارت است از «تصدیق گزاره های وحی شده و قبول قلبیآنها» [براون کالین، فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه طاطه وس میکائیلیان، انتشارات علمی و فرهنگی تهران، 1375، ص 25].

از دیدگاه آکویناس، ایمان ماهیتی معرفتی دارد و در مراتب معرفتی میان رأی یا گمان و علم یا دانش قرار گرفتهاست. رأی از نظر وی عبارت است از اعتقاد بی شاهد و بی دلیل ازاین رو احتمال خلاف آن می رود. اما دانش عبارتاست از اعتقاد مبتنی بر شواهد کافی بر صدق، ازاین رو یقینی است. در حالی که ایمان مبتنی بر شواهد ناکافی و ناقصاست چرا که حضور خداوند چنان ملموس نیست که بتوان دلیلی قوی برای علم به وجود او پیدا کرد. اما از نظرگاهآکویناس در اینجا اراده و خواست آدمی دخالت می کند و در اثر آن عقل انسان چنان مؤکد و سخت به وجود خداوند ودیگر اصول دینی اعتقاد پیدا می کند که منجر به اطاعت محض او از خداوند می شود، نتیجه آن که از نظر آکویناسایمان کار عقل است و همان تصدیق به حقیقت الوهی؛ اما تصدیقی که ریشه در خواست آدمی دارد. پس خواست واراده ماست که به کمک فقدان مدارک کافی آمده، نقص آنها را جبران می کند. در

واقع، آدمی با دیدن شواهد خاصی ازقبیل معجزه ها، با این که آنها را برای اعتقاد به وجود خداوند کافی نمی داند تصمیم به تصدیق آن گرفته، دعوتخداوند را پاسخ مثبت می دهد.

اشکالات متعددی به این نظر شده است که مجال طرح آن نیست ولی به هر حال این خطای بزرگی است که بگوییمایمان به خاطر متعلقش - که امور غیبی است - از حیطه علم آدمی خارج است، زیرا امر غیبی به معنای خفای آن ازحواس آدمی است و نه از حیطه علم، عقل مفرد او. آکویناس به دلیل تقابلی که میان ایمان و علم انداخته است، ازعهده تحلیل دقیق ایمان برنیامده و مشخص نکرده که در نهایت، تصدیقی که در تعریف ایمان می گوید، چگونه باخواست و اراده آدمی پیوند خورده و از رهگذر آن حاصل می شود [نگا: جوادی، محسن، نظریه ایمان در عرصه کلام و قرآن، معاونت اموراساتید دروس معارف اسلامی قم، چاپ اول، زمستان 1376، صص 19 - 27] پل تیلیخ (Poul Tillich): «ایمان حالت دلبستگی نهایی آدمی و غایت قصوای اوست» به اعتقاد تیلیخ چیزی غایتقصوی است که معنابخش زندگی ما باشد و واقعیت و هدف زندگی ما در گرو آن. در نظر او غایت قصوا فقط یک چیزاست و آن وجود واجب الوجود است هر چند آدمیان دلبستگی هایی دارند که آنها را نهایی می دانند ولی به نظر تیلیخاین اشتباه بزرگی است که آنچه که حقیقتا نیست متعلق دلبستگی نهایی قرار گیرد [هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، انتشاراتبین المللی الهدی، تهران، 1372، ص 130 - برای اطلاع تفصیلی از نظر وی در این باب مراجعه کنید به تیلیخ، پل، پویایی ایمان، ترجمه حسین نوروزی،

انتشاراتحکمت].

به هر روی از نظر تیلیخ ایمان به دست آوردن چیزی نیست. ایمان تحصیل معرفتی که وجود ندارد نمی باشد. ایمانتنها توجه کردن و التفات به چیزی است که آدمی خود دارد. ایمان هوشیاری به ذات تعلقی و وابسته خود است،نوعی وابستگی که همه وجود آدمی را از آن وجود مطلق سرشار می کند. ایمان زدودن غفلت از چیزی است که خوددارد[نظریه ایمان، همان، ص 45].

با مراجعه تفصیلی به دیدگاه تیلیخ در باب ایمان می توان اشکالات متعددی را مطرح کرد ولی مهم ترین خطایدیدگاه او آن است که برای خداوند تشخص قائل نیست؛ یعنی، تحلیل او از ایمان آن است که خداوند به عنوانموجودی متشخص و متعین وجود ندارد، بلکه خدا همان واقعیت وجود اشیا و آدمیان است و حال آن که همه ادیانآسمانی به تشخیص خداوند ورای وجود مخلوقاتش قائل هستند. هم چنین او نقش عقل در خداشناسی را نادیدهگرفته است [نگا: همان، صص 48 - 46] در میان متکلمان اسلامی - چه اشاعره و چه معتزله از اهل سنت و هم چنین از متکلمان شیعی - نظریه هایگوناگونی در تحلیل ایمان ارائه شده است که نمی توان به طرح یکایک آنها پرداخت. تنها این نکته را خاطرنشانمی سازیم که با مراجعه به نظریات متکلمان شیعی در این باب، این نتیجه مهم به دست می آید که قاطبه و اکثر متکلمانشیعی ایمان را مساوی با تصدیق به خدا و رسول و محتوای راست دانسته و مراد از تصدیق نیز در نزد آنان معرفت وشناخت است، بنابراین ایمان در نظر اکثر متکلمان شیعی؛ یعنی، معرفت و شناخت به خدا، رسول و محتوای رسالتبرای آن که این مطلب کمی روشن شود تنها به تعاریف برخی

از بزرگان و اندیشمندان شیعی پیرامون ایمان بسندهمی کنیم:

1- سید مرتضی: ایمان تصدیق قلبی است، یعنی اگر کسی به خدا و به آنچه خداوند معرفت آن را لازم کرده تصدیق کند، مؤمن است و نیازی بهاقرار زبانی نیست [سید مرتضی، الذخیره فی علم الکلام، مؤسسه النشر الاسلامی قم، بی تا، ص 536]2- شیخ طوسی: ایمان فقط تصدیق قلبی است و معرفت خداوند و اذعان نفسانی است به آنچه که خداوند اقرار و اذعان به آنها را لازم کردهاست و اقرار لسانی لازم نیست [شیخ طوسی، محمد الاقتصاد فی الاعتقاد، بی نا، بی تا، ص 227]3- ابن میثم بحرانی: ایمان همان تصدیق قلبی است به خداوند و آنچه پیامبر آورده است [البحرانی، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، انتشاراتکتابخانه آیت اللّه العظمی مرعشی، قم، بی تا، ص 170]4- صدرالمتألهین: اهل ایمان به خدا و رسول همان علم به الهیات است [شیرازی صدرالدین، تفسیر القرآن، انتشارات بیدار قم، بی تا، ج 1، ص 249(در این باب نگا: نظریه ایمان، همان، صص 134 - 120)[5- علامه جعفری: ایمان تصدیق وجدانی فعال است [تکاپوگر اندیشه ها (زندگی، آثار و اندیشه های استاد محمد تقی جعفری) به کوشش عبداللّه نصری،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، چاپ اول، تابستان 1376، ص 133].

البته این که تصدیق تنها معرفت است یا عنصری بیش از معرفت را لازم دارد محل بحث و نظر است، اما حق آناست که براساس آیات و روایات صرف یقین و علم به مطلبی ایمان تلقی نمی شود بلکه باید علاوه بر آن یک نوعتسلیم درونی و قلبی نسبت به آن آموزه نیز وجود داشته باشد، چنان که برخی از متکلمان شیعی بدان تصریح دارند.مثلاً فاضل قوشچی در «شرح تجریدالاعتقاد»

می گوید: معنای تصدیق بیش از علم و معرفت است [نگا: شرح تجریدالاعتقاد،انتشارات شریف رضی، قم، بی تا، ص 386 [یا شیخ طوسی معنای تصدیق را علاوه بر معرفت و علم، تسلیم نیز تلقی می کند [نگا:تفسیرالتبیان، ج 2، ص 418] اما ایمان از دیدگاه قرآن عبارت است از: «علم و معرفت یقینی توأم با تسلیم و خضوع در برابر حق. اما این که ایمانمعرفت و علم یقینی است از این آیه استفاده می شود که: انما المؤمنون الذین آمنوا باللّه و رسوله ثم لم یرتابوا وجاهدواباموالهم وانفسهم فی سبیل اللّه اولئک هم الصادقون در حقیقت، مؤمنان کسانی اند که به خدا و پیامبر او ایمان آورده و [دیگر[شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده اند. اینانند که راست کردارند{M، (حجرات، آیه 15).

این آیه به روشنی حکایتگر این حقیقت است که اهل ایمان کسانی اند که در ایمان به خدا و رسول تردید و شکینداشته بدانها علم و یقین دارند. این ویژگی با آیات دیگری که به توصیف مشرکان و کافران (کسانی که ایمان ندارند)پرداخته است بیشتر تقویت می شود به دلیل مجال اندک تنها به ذکر یک نمونه اکتفا می شود: لا اله الا هو یحیی و یمیتربکم و رب آبائکم الاولین بل هم فی شک یلعبون خدایی جز او نیست، او زندگی می بخشد و می میراند، پروردگار شما و پروردگارپدران شماست ولی نه، آنها [کافران] به شک و شبهه خویش سرگرمند{M، (دخان، آیات 9 - 8).

این آیه به روشنی کسانی را که به وحدانیت خداوند ایمان ندارند، فرو رفته در شک و تردید خوانده و با مقابلهایمان نسبت به کفر، مؤمنان را که به وحدانیت خداوند و این

که تنها اوست که حیات و ممات انسان ها را در اختیار داردایمان دارند، صاحبان علم و معرفت می شناساند.

اما ایمان صرف علم و معرفت نیست بلکه علمی است که به زیور تسلیم آراسته شده باشد و توأم با آن باشد: ولما جائهم کتاب من عنداللّه مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جائهم ما عرفوا کفروا به فلعنهاللّه علی الکافرین و هنگامی که از جانب خداوند کتابی که مؤید آنچه نزد آنان است بر ایشان آمد، و از دیرباز [در انتظارش] و کسانیکه کافر شده بودند پیروزی می جستند ولی همین که آنچه [که اوصافش] را می شناختند برایشان آمد، انکارش کردند پس لعنت خدا بر کافرانباد{M، (بقره، آیه 89).

در این آیه به صراحت بیان شده که علی رغم معرفت و حتی آمادگی قبلی برای قبول و پذیرش آن، ناگهان کفرورزیده از قبول آن سرباز زدند، بنابراین صرف معرفت ایمان نیست بلکه التزام قلبی و تسلیم درونی نیز باید با آنمعرفت توأم باشد تا مفهوم ایمان بر آن صدق کند. وحجدوا بها واستیفنتها انفسهم ظلما و علوا و با آن که دلهایشانبدان یقین داشت، از روی ظلم و تکبر آن را ان

آیا مسیحی ها هم خطبه عقد ازدواج دارند؟
پرسش

آیا مسیحی ها هم خطبه عقد ازدواج دارند؟

پاسخ

الف) بلی، اما خطبه عقد آنها شبیه عقد ما نیست و شامل جملاتی است مبنی بر این که زوجین تا پایان عمر به یکدیگر وفادار می مانند و... .

ب ) اسلام تمام ازدواج هایی را که در اقوام و ادیان مختلف بر طبق دستور آن دین یا قوم صورت می گیرد، تحت یک قاعده کلی جایز شمرده و فرزندان آنها را حلال زاده می داند.

مسیحیت و اسلام
دوستی دارم که مسیحی واقعی است . نمی دانم از چه راهی او را به اسلام دعوت کنم .
پرسش

دوستی دارم که مسیحی واقعی است . نمی دانم از چه راهی او را به اسلام دعوت کنم .

پاسخ

دقت و حساسیت جناب عالی قابل تحسین است .

شیوهء دعوت دوست مسیحی , دو روش دارد; یکی شیوهء عملی یعنی پاکی وصداقت عملی و آداب معاشرت در اسلام و شیوهء اخلاقی جناب عالی می تواند او رابه اسلام فرا خواند, مثلاً اگر مریض شد, عیادتش می روید و هدیه می برید و توضیح می دهید به خاطر عمل به دستور اسلام چنین کرده اید, حضرت علی 7با شخصی کلیمی همسفر شد و بسیار احترام گذاشت . وقتی به سر دوراهی رسیدند, حضرت باید از او جدا می شد, ولی مقداری همراهی کرد, سپس اجازهء برگشتن خواست .یهودی پرسید: چرا پیش تر جدا نشدی ؟ حضرت فرمود: دستور حضرت محمد6است که مقداری همسفر را مشایعت کنیم . و نیز فرمود: مردم را با عمل و نه فقط با زبان به راه خیر بخوانید. وقتی صداقت و ایمان و عبادت و پاکی و کمک به دیگران و احترام به والدین را بروز دهیم و اخلاق معصومان را رعایت کنیم , بدون تردید اثر خواهد داشت .

راه دوم , روش نظری است . بهترین شیوهء دعوت این است که سایتی را معرفی نمایید و یا کتاب های اسلامی را که جالب است , از اسلام بخواند. پس از مسلمان شدن تا مدتی خیلی آسان و ساده بگیرید تا ایمانش محکم شود.

1 یک سایت قابل اطمینانی به نام ذرح درچح چس چح ح خذچذژخسسسمتون انگلیسی دارد.

سایت ذچخ ژرذچذژخسسس..:زس س خ مربوط به شخصی به نام میزا غلام احمد, رهبر

گروه احمدیه است و انجمنی موسوم به انجمن اشاعتی اسلام یا گروه مجمع احمدیه دارند و در لاهور مستقرند, ولی گروهی از آنها در اروپا و آسیا وشمال امریکا پراکنده اند. این گروه از گمراهان و عوامل استعمار و به هیچ وجه قابل اعتماد نمی باشند.

قرآن مجید را از سایت س حرس حر ژررر رچژس ز دریافت دارید و به آن اعتماد داشته باشید.

آیا مسیحیت راهی آسان برای رسیدن به کمال و قرب الهی است؟
پرسش

آیا مسیحیت راهی آسان برای رسیدن به کمال و قرب الهی است؟

پاسخ

در ابتدا پرسش بسیار عجیب می نماید که چگونه می تواند دینی که نسبت به آئین پس از خود ناقص است، در رساندن انسان به کمال و قرب الهی که هدف اساسی ادیان است، موفق تر و آسان تر باشد؟ اما هنگامی که انسان با تبلیغات مسیحیان و به آموزه ها و احکام مسیحیت برخورد می نماید، هدف از این گفته را متوجه می شود که چرا چنین بیان می شود؟

در دین مسیحیت فعلی ما با احکام و تکالیف چندانی برخورد نمی کنیم، همه چیز در آن به آسانی حل می شود و با تسامح و تساهل از کنار هر چیزی می گذرد اما آیا مسیحیت واقعی چنین بوده است؟ آیا آن چه را که حضرت عیسی به پیروان خود گفته بود، این است که شما بدون سعی و تلاش می توانید به کمال و قرب الهی برسید؟ ایا برخلاف حکم الهی در قرآن سخن گفته است که می فرماید: "لیس للانسان الا ما سعی؛ (1) برای هیچ انسانی نیست مگر به همان اندازه که کوشش و تلاش نموده است"؟ واقعیت این است که این مسئله برخلاف تعالیم حضرت مسیح و برخلاف عقل سلیم است.

چیزی که به نام مسیحیت امروز وجود دارد، جز فاصله گرفتن از پیام پیامبر آسمانی نیست.

حضرت مسیح فرمود که من نیامده ام تا تورات را باطل سازم، بلکه می خواهم آن را به کمال برسانم. این نکته حتی در انجیل وجود دارد. بدین ترتیب تمام آنچه از احکام و تکالیف در دین یهود وجود داشته، در مسیحیت وجود دارد،

به اضافه تکالیفی که حضرت مسیح فرموده است. هنگامی که به تکالیف دینی یهود نگاه می کنیم، متوجه می شویم که وظایف سنگین در آن فراوان است، که به عنوان نمونه می توان به موارد ذیل اشاره کرد: سنگسار در ازای عبادت شرک آلود، کشتن تمامی افراد بیگانه، کشته شدن در ازای بی احترامی به پدر و مادر، کشته شدن در ازای کار کردن در روز شنبه و...

در دین مسیحیت همه این احکام معتبر است، به اضافه چیزهایی مانند رهبانیت و ترک ازدواج که منطقی نبوده و اصولا به طور عام قابل پیاده شدن نیست.

اما امروزه در دنیای مسیحیت این احکام و تکالیف به کلی نادیده گرفته می شود و یا فقط عده ای خاص که تارک دنیا و راهب شده اند، به این تکالیف توجه نموده و عمل می کنند و در واقع مسیحیان واقعی چنین افرادی هستند.

بنابراین آنچه در تبلیغات وانمود می شود که مسیحیت راه و شریعت آسان برای رسیدن به خدا است، کاملا نادرست است.

در عین حال این باور از نظر آیات و عقل سلیم کاملا مردود است. در آیات تنها در نتیجه سعی و تلاش می توان به کمال و قرب الهی رسید.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

از پیشوایان معصوم (ع) آمده که : "بهشت با سختی ها پیچیده شده و دوزخ با شهوات" هر عمل نیک اگر چه ذره ای باشد، انسان پاداش و کیفر آن را می بیند. هیچ گاه کار نیک و بد با هم یکسان نیستند.

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من به جز

از کشته ندروی

انسان باید برای رسیدن به مقام قرب الهی ، راه های بسیار را طی نموده و با سختی ها و مشکلات بسیاری آزموده می شود. پس از موفقیت در آزمون ها و عبور از سختی ها و در افتادن با دیوان و ددان و پشت کردن به هواهای نفسانی و پشت سر گذاشتن وادی های بسیار است که به مقام قرب الهی می رسد.

نازپرورده تنعم نبرد ره به جای عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

تا شدم حلقه به گوش میخانه عشق هر دم اید غمی از نو به مبارک بادم

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

انسان موجودی است که تنها در سایه آزموده های الهی (که احکام و تکالیف از آن جمله اند) که در دنیا واقع شده و با موفقیت و سربلندی از آزمون ها می تواند به بالاترین مراتب کمال دست یابد، همانند فلزی که در کوره های مختلف، حرارت و آب دیده می شود تا سرانجام فلز خالص به دست آید. هر چه بیشتر حرارت ببیند و از صافی های بیشتری رد شود، خالص تر می شود.

البته این بدان معنا نیست که اگر انسان به بالاترین مرتبه دست نیافته ، بدبخت و شکست خورده باشد، بلکه انسان ها متفاوت اند، و هر یک از آن ها می تواند به مراتبی از کمال و قرب الهی نائل شود. هر چه تلاش و مجاهدت و موفقیت در آزموه های الهی بیشتر باشد، قرب به حق تعالی بیشتر است.

این سخنان در صورتی است که حقیقت مسیحیت را دست نخورده و تحریف نشده بدانیم ، اما

گر دقیق تر به مسئله نگاه کنیم، مسیحیت فعلی نه تنها آسان تر و بهترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال نیست، بلکه حتی در حد دین مسیحیت واقعی (که نسبت به دین اسلام ناقص تر است) موفق نمی باشد و نمی تواند به سعادت و قرب الهی برساند.

وجود جعل و تحریف در این آیین انجیل که به وسیله حواریون پس از عروج حضرت عیسی نوشته شد ، کاملا مشهود است. در طول تاریخ بر اثر عدم اهتمام مردم به حفظ و نگهداری صحیح این کتاب ، قسمت هایی از آن گم شده است. متأسفانه این آیین آسمانی از جمله ادیانی است که از دستبرد زمان و تحریف سودجویان و فتنه منحرفان در امان نمانده و در موارد بسیاری دچار اشتباه و نقصان شده است. در نتیجه امروز دیگر حتی نمی توان بر این آیین به عنوان طریقی برای کمال و قرب الهی پای فشرد و آن را پذیرفت ، تا چه رسد به آسان ترین و بهترین راه.

پی نوشت ها :

1 - نجم (53) آیه 39.

فرق دین اسلام و مسیحیت چیست
پرسش

فرق دین اسلام و مسیحیت چیست

پاسخ

1. اسلام کامل ترین شریعت آسمانی که در قرن ششم میلادی به وسیله حضرت محمد بن عبدالله آخرین فرستاده الهی برای بشریت آورده شد.

دین اسلام دینی جهانی است چنانکه خداوند می فرماید: "و ما أرسلنَک إلاّ کافّه للنّاس (سبأ، 28) ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم " و "پیامبر اسلام برای تمام جهانیان ارسال شده است " (اعراف 59) با آمدن ایشان کسی نمی تواند از دین دیگری پیروی کند. چنانکه خداوند می فرماید: "و من یبتغ غیر الإسلَم دینا فلن یقبل منه و هو فی الأخره من الخَسرین (آل عمران 58) و هر کس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود"

اصول دین اسلام توحید، نبوت و معاد است چنانکه عدل و امامت اصول مذهب حقّه شیعه است

و فروع دین اسلام عبارتند از: نماز، روزه حج جهاد، خمس زکات امربه معروف نهی ازمنکر، تولّی و تبرّی کلیات دین اسلام در قرآن آمده و توضیح و تبیین جزئیات آن در زمان حیات پیامبر خدا به پیامبر واگذار شده بود چنانکه خداوند می فرماید: "و أنزلنا إلیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون (نحل 44) و ما این ذکر (قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی و شاید که اندیشه کنند" این مسئولیت پس از پیامبر به ائمه و پس از آنها مسئولیت بیان احکام شریعت به فقهای جامع الشرایط واگذار شده است تا با توجه به آیات قرآن و روایات ائمه معصومین مردم را هدایت کنند.

2. مسیحیت مسیحیت شریعت

حضرت عیسی غ است که برای بشریت آورده شد.

معارف مسیحیت کتاب مقدس مسیحیان انجیل است ولی در حال حاضر حتی اگر انسان بخواهد معارف حقیقی الهی مسیحیان را هم که به دست بیاورد شایسته است به معرفی انجیل از زبان قرآن نگاه کند زیرا انجیل فعلی نیز متأسفانه تحریف شده و نسبتهایی همچون جسم بودن را به خداوند داده است ( انجیل یوحنا، باب اول شماره 2 و 15 / تفسیر تبیان شیخ طوسی ج 1، ص 479، نشر دار احیأ تراث / تفسیر المیزان علامه طباطبایی ج 3، ص 314 322، نشر دارالکتب / نگرش تطبیقی بر قرآن و انجیل مجله پژوهشهای قرآنی شماره 13 14 و 15 16، مرکز فرهنگ و معارف قرآن )

بنابراین اگر شما می خواهید درباره حضرت مسیح غ و مادرش مریم چیزی بدانید، بهترین کتاب در این زمینه قرآن است نه انجیل زیرا قرآن تنها کتاب آسمانی و سخن خداست که بدون کم و زیاد محفوظ مانده و به دست ما رسیده است چون حفظ و نگهبانی از آن را خود خداوند به عهده گرفته که می فرماید: "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحَفظون (حجر،9) ما قرآن را نازل کردیم و خود، حافظ و نگهبان آن هستیم ولی آنچه به نام انجیل معروف شده و در دست مسیحیان است کتاب آسمانی حضرت مسیح نیست زیرا طبق تصریح مورخان مسیحی و گواهی انجیلها و سایر کتابهای آنها، "انجیل کتاب آسمانی حضرت مسیح از بین رفته و امروز در دست نیست و تنها بخشهایی از آن که در حافظه یاران او بوده مدتها بعد از حضرت مسیح نوشته شده

است که آن هم متأسفانه آمیخته با خرافات و افکار یارانش شده است (اقتباس از تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 2، ص 423 425 و ج 23، ص 391، دارالکتب الاسلامیه )

از آیات قرآن کریم استفاده می شود که دین خدا یکی است و آن اسلام (تسلیم حق شدن و فرمانبرداری از حق تعالی است مانند:

1. "إن ّ الدین عند الله الاسلَم (آل عمران 19.) دین در نزد خدا اسلام است "

2. خداوند، درباره حواریون حضرت عیسی غ می فرماید: "به حواریون وحی فرستادم که به من و فرستاده من ایمان بیاورید. آنها گفتند: ایمان آورده ایم و گواه باش که ما مسلمانیم "(مائده 111.)

3. حضرت نوح غ به قوم خود فرمود: "أمرت أن أکون من المسلمین (یونس 72.) من مأمورم که از مسلمانان باشم "

البته شریعت پیامبران متفاوت است "لکل ّ جعلنا منکم شرعه و منهاجاً."(مائده 48.)

خداوند متعال به مقتضای تکامل تدریجی بشر، در هر زمان شریعتهای کامل تری را برای او قرار داده تا به مرحله نهایی تکامل که شریعت حضرت محمد9 است رسیده و معیار در پذیرش دین الهی در هر زمان قبول شریعت و اطاعت از پیامبر همان زمان است

"اسلام علاوه بر این که نام دین الهی در تمام زمانها است نام آخرین و برترین آیین و شریعت یعنی شریعت حضرت خاتم الانبیأ9 نیز هست (اقتباس از قاموس قرآن سیدعلی اکبر قرشی ج 4، ص 16 و 17، دارالکتب الاسلامیه / المیزان علامه طباطبایی ج 5، ص 350 352، نشر اسماعیلیان )

در برخی از آیات ِ قرآن کریم مقصود از "واژه اسلام دین الهی است مانند آیاتی که ذکر شد و در برخی دیگر از

آیات مقصود، شریعت پیامبر خاتم است مانند: آیه 17 سوره حجرات که خطاب به پیامبر می فرماید: "آنها بر تو منّت می نهند که اسلام آورده اند. بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید; بلکه خداوند بر شما منّت می نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است .. ." و آیه 14 همین سوره

مهمترین تفاوت دین اسلام با مسیحیت فعلی این است که

1. احکام اسلام از هر گونه تحریف و تبدیل مصون است چنان که قرآن نیز به آن تصریح کرده و می فرماید: "إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحَفظون (حجر، 9.) ما خود این کتاب را فرود آوردیم و خود نیز نگهبان آن هستیم "; ولی احکام ادیان دیگر دچار تحریف شده است

2. اسلام تنها دینی است که تاریخ ثابت و محفوظ دارد; ولی ادیان دیگر تاریخ مستند و قابل قبولی بجز تأییدهای قرآن ندارند; بویژه دین زرتشت که حتی آسمانی بودن آن مورد تردید است و تاریخ مشخص و مدون یقینی ندارد.

3. جامعیت اسلام را هیچیک از ادیان دیگر ندارند; چرا که در همه شئون زندگی از رابطه فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعی افراد، روابط خانوادگی روابط انسان و جهان مداخله کرده است (مجموعه آثار شهید مطهری ج 3، ص 195 196.)

چرا پیروان عیسی از ایشان و گفته های ایشان پیروی نمی کنند؟
پرسش

چرا پیروان عیسی از ایشان و گفته های ایشان پیروی نمی کنند؟

پاسخ

انجیل موجود نزد پیروان حضرت مسیح تحریف شده است ضمن آنکه پیروان آن دین هم پایبند به آن نمی باشند. البته این مسأله در پیروان ادیان دیگر هم دیده می شود؛ لکن در ادیان موجود غیر از اسلام به سبب تحریف ودوری از واقعیات زمینه پایبند نبودن پیروان به دین وجود دارد؛ مثلاً دینی که علم را شجره ممنوعه می داند و داستان کشتی گرفتن خدا با مسیح ع راتعریف می کند، چگونه انتظار دارد نسل روشن و آگاه امروزین را پایبند خودکند.

در دین مسیح امام علی (ع ) چه جایگاهی برای علما دارد؟
پرسش

در دین مسیح امام علی (ع ) چه جایگاهی برای علما دارد؟

پاسخ

جایگاه و شایستگی امام علی(ع)، نه تنها از طرف صاحب نظران شیعه، بلکه از طرف همه فرقه ها و مذاهب اسلامی و غیر اسلامی بیان شده است.

علامه محمدتقی جعفری می گوید: «در نتیجه تحقیقات و بررسی های همه جانبه ای که از آغاز ظهور اسلام تاکنون درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) - چه به وسیله مشاهده کنندگان معاصر او و چه بعدها به وسیله متفکران صاحبنظر اسلامی و دیگر ملل -صورت گرفته، این حقیقت پذیرفته شده است که شخصیت علی(ع) چنان که در قلمرو مکتب های الهی در ردیف پیامبرانی مانند ابراهیم، موسی و عیسی و محمد قرار دارد؛ همچنان در قلمرو پیشتازان کاروانیان انسانی - که تکامل در انسانیت را هدف گیری نموده اند - در صف اوّل جایگرفته است»، (شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 170).

این مسأله در مورد امام علی(ع)، از زبان مبارک پیامبر اسلام(ص)، نیز وارد شده است: «هر کس می خواهد به حضرت آدم در علمش، به نوح در تقوایش، به ابراهیم در بردباریش، به موسی در هیبتش و به عیسی در عبادتش بنگرد، به علی بن ابیطالب نگاه کند»،(شرح تجرید ملاّ علی قوشچی، باب امامت، به نقل از شرح نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ج 1، ص 201).

امیرالمؤمنین(ع) در میان تمامی اندیشمندان بشری - در گذشته، حال و آینده - جایگاه ویژه ای دارد؛ زیرا ایشان تنها کسی است که نماینده کلّ تاریخ بشری و حامل رسالت های الهی پیامبران(ع) است؛ برای نمونه عباراتی چند از سخنان اندیشمندان مسیحی - که در عظمت امامعلی(ع) بیان نموده اند - در این جا بیان می گردد:

1. جبران خلیل جبران (نویسنده پر شور و مواج

مسیحی) در مورد امام علی(ع) می فرماید:

«به عقیده من فرزند ابیطالب اولین عرب بود که ملازمت و مجاورت روح کلی را گزید و با آن دمساز و همراز شب گردید. او نخستین عربی بود که دولبش آهنگ ترانه روح کلی را به گوش مردم منعکس ساخت که پیش از آن این نغمه را نشنیده بودند. بدین جهت در میانراه های پر فروغ بلاغت او و تاریکی های گذشته خود، حیران ماندند. پس هر کس شیفته و دلداده او گشت، شیفتگی و دلدادگیش به رشته های فطرت بسته است و هر کس با او دشمنی نمود، از فرزندان جاهلیت است، (عبدالفتاح عبد المقصود، الامامعلی بن ابیطالب، ج 1، مقدمه).

2. جرج جرداق (از برترین نویسندگان مسیحی عرب) می گوید: «نزد حقیقت و تاریخ، یکسان است او را بشناسی یا نشناسی، تاریخ و حقیقت گواهی می دهند که او وجدان بیدار و قهّار شهید نامی، پدر و بزرگ شهیدان علی بن ابیطالب، صوت عدالت انسانی، شخصیت جاویدانشرق است.

ای جهان! چه می شد اگر هر چه قدرت و قوه داری به کار می بردی و در هر زمان «علیّ» ای با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم می بخشیدی؟!، (جرج جرداق، امام علی صدای عدالت انسانی، به نقل ازکتاب امام علی، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 18).

3. میخائیل نعیمه (نویسنده مسیحی و صاحب نظر و متفکر عرب) می گوید: «هیچ مورخ و نویسنده ای، هر انداره هم که نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه کاملی از انسان بزرگی مانند پیشوا علی(ع) در مجموعه ای که حتی دارای هزار صفحه باشد ترسیمکند و دورانی پر از رویدادهای بزرگ، مانند دوران او

را توضیح بدهد و...، (صوت العداله الانسانیه، ص 7؛ به نقل از شرح نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ج 1، ص 174).

برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک:

1. شرح نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ج 1.

2. امام علی صدای عدالت انسانی، جرج جرداق{J

اگر مسیحیت تحریف نمی شد آیا نیازی به آمدن پیامبر اسلام بود؟ چرا؟
پرسش

اگر مسیحیت تحریف نمی شد آیا نیازی به آمدن پیامبر اسلام بود؟ چرا؟

پاسخ

تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، علل متعددی دارد. یکی از این علل مسأله تحریف، تغییر و تبدیل هایی است که در تعلیمات و کتاب های پیامبران پیشین رخ داده است. در نتیجه آن کتاب ها و تعالیم گذشته، صلاحیت خود را برای هدایت مردم از دست داده بودند. اما این،تنها علت آمدن پیامبران جدید، نیست تا بگوییم در صورت عدم تحقق تحریف؛ دیگر نیازی به آمدن پیامبر جدید نبود (هر چند همین امر هم در مورد مسیحیت اتفاق نیفتاده و این دین به شدّت دستخوش تحریف شده است)؛ بلکه تجدید رسولان و آمدن پیامبران به ویژه آمدن پیامبرخاتم حضرت محمد(ص) علت های دیگری هم دارد؛ از جمله عمق بخشیدن به تعالیم پیامبران گذشته و نیز تکمیل و افزودن آنچه که در گذشته، زمینه ابلاغ و تعلیم آن وجود نداشته است.

برای آگاهی بیشتر ر.ک: ختم نبوت، شهید مطهری.{J

با توجه به آیه 5 سوره مائده , معاشرت با مسیحیانی که در ایران اقامت دارند چه حکمی دارد؟
پرسش

با توجه به آیه 5 سوره مائده , معاشرت با مسیحیانی که در ایران اقامت دارند چه حکمی دارد؟

پاسخ

احکام شرعی که به وسیله فقها استنباط می شود با توجه به مجموع آیات و روایات و ادله هر مسأله است و وجود یک آیه به تنهایی همواره دلیل حکم نیست، بلکه روایاتی که در تفسیر آن آمده می تواند راه گشا باشد و نسبت به اهل کتاب و پیروان آیین مسیحیت گرچه خدا راقبول دارند ولی چنان چه از بعضی از آیات قرآن کریم استفاده می شود آنها نیز گرفتار نوعی از شرک هستند؛ از جمله اعتقاد به اقنوم های سه گانه (پدر پسر و روح القدس) دارند. نجاست کافران و مشرکین یک نوع آلودگی باطنی و معنوی است که آثار آن به جسم آنها نیز سرایت کرده ویک فایده پرهیز از آنها حفظ عقاید و اخلاق بسیاری از مردم می باشد که با آمیزش و معاشرت با افراد منحرف و گمراه تحت تأثیر قرار گرفته و منحرف می شوند و این مطلب تازگی ندارد. به همین دلیل مصلحین و دلسوزان به افراد معمولی سفارش می کنند که از معاشرت با افراد گمراه ومنحرف دوری کنند تا از انحراف و گمراهی محفوظ باشند که این موضوع در اسلام به صورت حکم نجاست بیان شده است و گذشته از این نوعا پیروان ادیان دیگر از بسیاری از آلودگی ها مثل خون گوشت خوک و مشروبات الکلی اجتناب نمی کنند و طبعا تمام زندگی آنها آلوده می باشدو برای حفظ مسلمانان از این آلودگی ها اسلام این دستور را داده است و بعضی از فقها به ویژه بسیاری از مراجع عصر حاضر مانند آیت اللّه حکیم (ره) آیت اللّه تبریزی

آیت الله فاضل و مقام معظم رهبری فتوا به طهارت اهل کتاب، در صورتی که مشرک نباشند داده اند و تنها نجاست آنهارا نجاست ظاهری می دانند که بر اثر آلوده شدن به نجاسات مانند خون مشروبات الکلی و ... پیدا می شود و اگر کسی علم پیدا کرد که بدن آنها با این نجاسات آلوده نشده یا علم به آلوده بودن بدن آنها پیدا نکرد پاک می باشند. و در برخی از تفاسیر طعام در آیه شریفه به حبوبات و میوهتفسیر شده که به نظر همه اشکال ندارد.

برای توضیح بیشتر ر.ک: تفسیر نمونه، ج 4، ذیل آیه شریفه مراجعه فرمایید.{J

آیا یهودیت و مسیحیت دینهای کامل و راهنمایی نبودند که اسلام فرستاده شد؟ حرف خداوند که ناقص نبوده که اکنون یک مسیحی را دعوت به اسلام میکند.
اشاره

اگر بگوییم مسیحیت تحریف شده چرا خداوند از آن همانند قرآن محافظت نکرد اگر بگوییم در هر زمان یک دین بوده است چگونه تا

پرسش

آیا یهودیت و مسیحیت دینهای کامل و راهنمایی نبودند که اسلام فرستاده شد؟ حرف خداوند که ناقص نبوده که اکنون یک مسیحی را دعوت به اسلام میکند.

اگر بگوییم مسیحیت تحریف شده چرا خداوند از آن همانند قرآن محافظت نکرد اگر بگوییم در هر زمان یک دین بوده است چگونه تا قبل از اسلام دین های مختلفی بوده است و به یک باره اسلام تا آخر الزمان تثبیت شد؟ آیا نمی شد اسلام از همان اول به عنوان تنهاترین و کاملترین معرفی می شد و این همه اختلاف وجود نداشت؟

پاسخ

نخست باید دانست گاهی منظور از «ناقص» کاستی در بیان یک آموزه است به این معنای آموزه های شریعت های گذشته ناقص نبوده است. اما گاهی منظور از «ناقص» عدم بیان مطالب افزون تر و کاملتر است اگر چه مطالب قبلی نیز درست بوده است. مانند این که در کلاس سوم ابتدایی ضرب 4 = 2 * 2 را آموزش می دهند اما در کلاس دبیرستان اتحادهای جبری را آموزش می دهند طی دوران های تاریخی بی شباهت به طی دوران های تحصیلی نیست.

اما از آنجا که قرآن علاوه بر ظاهر لفظ دارای لایه های بسیار عمیق معنا می باشد و در کنار آن وجود امامان به عنوان بیانگر آیات و تبیین کننده خواسته خدا از بشر تا آخر زمان وجود دارند نیازی به متن جدید نیست.

و اما این که اگر پیامبر اسلام(ص) در دوران های گذشته مبعوث می شد و قرآن تنها کتاب آسمانی بود دیگر اختلافی پیش نمی آمد. فرض غیر واقعی است. زیرا بروز اختلاف در میان همه اقوام و پیروان ادیان به

خاطر انگیزه های مختلف به طور طبیعی پیش می آید چنان که خود مسیحیان چندین فرقه می باشد و حتی پیروان قرآن نیز فرقه های مختلف هستند.

برای توضیح بیشتر توجه شما را به متن زیر جلب می کنیم:

برای پاسخ به این سؤال از دو راه کلی (عقل و آیات قرآن کریم)، مسأله را پی می گیریم.

یک. راه عقل

برای داوری در مورد حقانیت یک دین و عدم حقانیت ادیان دیگر، باید ابتدا با اصول عقاید و آموزه های ادیان آشنا شد و آن گاه آن را به وسیله عقل _که حجت درونی انسان است_ محک زد. ما در چنین مراجعه ای، اصول عقاید و معارف دین اسلام را مبتنی بر ادله و براهین متقن و یقینی عقلی می یابیم؛ یعنی، یکایک این اصول به وسیله براهین متعدد یقینی اثبات می گردد. با وجود براهینی که درباره اصل توحید اقامه می شود، ادیان و مکاتب غیرتوحیدی _که اعتقاد به ثنویت (دوخدایی)، تثلیث (سه خدایی) یا چند خدایی از ارکان اعتقادی آنها محسوب می شود_ ابطال می گردد. در همین زمینه، آنچه که از ادله یقینی عقلی بر نفی جسمیت یا رؤیت خداوند اقامه می شود، مکاتب و مذاهبی را که مبتنی بر چنین عقایدی هستند، رد می کند. در خصوص دو دین بزرگ یهودیت و مسیحیت، نیز با همین حجت درونی؛ یعنی، احکام و براهین یقینی عقل، اگر به بررسی آموزه های این دو دین بنشینیم، به نتیجه مشابه سایر مکاتب خواهیم رسید.

در خصوص ادیان الهی و آسمانی باید گفت که حقیقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقیاد و تسلیم در برابر خداوند متعال است، لکن دستور العمل های مربوط به چگونگی تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان، که

در اصطلاح از آن به «شریعت» یاد می شود، متفاوت است؛ یعنی، با توجه به اختلاف زمان و مکان و مخاطب این دستورالعمل ها، مراحل مختلی را گذرانده و متناسب با آن رو به تکامل بوده است. علاوه بر این، اصول عقاید و گوهر ادیان نیز در مقام بیان و تبیین از عمق و تفصیل بیشتری برخوردار گردیده است. در حقیقت، دین توحیدی واحد است و شرایع متعدد است: «ان الدین عند الله الاسلام» آل عمران (3)، آیه 19.«به درستی که دین در نزد خدا اسلام (تسلیم در برابر حق) است».

با ظهور هر پیامبری شریعت قبلی پالایش یافته و در شکل کامل تری عرضه شده است. از این رو پیامبران همه مبلغ دین واحد بودند، و به همین جهت، یکی پس از دیگری مژده آمدن پیامبر جدید را می دادند و به این مطلب در کتاب مقدس یهودیت و مسیحیت تصریح شده است.تورات، کتاب هوشیع نبی 9:510..

بنابراین پیروی صحیح از آیین یهود، با آمدن حضرت عیسی، در تبعیت از ایشان خواهد بود و پیروی صحیح از آیین مسیح با ظهور پیامبر اسلام، در تبعیت از حضرت نبی اکرم خواهد بود. در نتیجه، تفاوت شرایع آسمانی به معنای درجات متکامل از یک راه و یک حقیقت است. با توجه به این بیان عقل، با قطع نظر از مسأله تحریف در شرایع گذشته، حکم به لزوم پیروی از جامع ترین و کامل ترین پیام و دستورالعمل الهی که در آخرین شریعت (اسلام) متجلی شده است، می نماید. همچنین عقل، در بررسی آموزه هایی که توسط یهودیت و مسیحیت امروزی تبیین می شود، آنها را مخالف با براهین یقینی خود می یابد. اعتقاد به تثلیث،رساله اول به قرنتیان

8:6 و انجیل یوحنا: 5/20 تجسم و رؤیت،همان و سفر پیدایش، 32:24 30)... اموری است که براهین عقلی آن را از هیچ مکتب و مذهبی نمی پذیرد؛ بلکه آن را نشانه عدم حقانیت و در واقع تحریف آنها می داند. به پاره ای دیگر از تحریفات صورت گرفته در این دو دین بزرگ اشاره ای گذرا می کنیم تا بر اساس حکم عقل، خود داوری کنید:

تحریفات مسیحیت و یهود

1. اتهامات ناروا به پیامبران؛ علاوه بر رسوخ تحریفات بنیادی و اعتقادی در کتاب مقدس، پاره ای اتهامات ناروا و غیراخلاقی به بعضی از پیامبران نسبت داده شده است که قلم از بیان آن شرم دارد، ر.ک: انجیل یوحنا، 2:111، سفر تکوین، 19:30 38 و برای آشنایی بیشتر ر.ک: انیس الاعلام، ج 3 و بشارات عهدین، محمد صادقی، ص 73 و 177؛ در حالی که براهین عقلی لزوم عصمت پیامبران را اثبات می کند.

2. وجود افسانه ها؛ وجود افسانه های بی پایه در کتاب مقدس، یکی دیگر از جنبه های تحریف آن است؛ از جمله می توان به کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و غلبه ای او بر خدا، اشاره کرد.سفر پیدایش، 32:3430

3. گناه فطری؛ مسیحیان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و این گناه به همه فرزندان او نیز منتقل می شود؛ یعنی، انسان بالفطره گناه کار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهایی از این خطا، سودی نخواهد بخشید و تصلیب و به دار کشیده شدن حضرت عیسی(ع)، کفاره گناه فطری انسان است.

4. تقویت ظلم؛ یکی دیگر از آموزه های نامعقول کتاب مقدس، توجیه ظلم و ستم و دعوت به سکوت در برابر حاکمان ظالم، به بهانه این است که آنان حاکم و سایه

خدا در زمین اند.انجیل متی، 5:38 و اکثر نامه های پولس به رومیان.

وجود این گونه آموزه های غیرعقلانی در کنار طرح مسأله تثلیث و تجسیم و وجود تناقضات متعدد در متن کتاب مقدس، در کتاب «انیس الاعلام»، ج 2، 125 مورد تناقض موجود در کتاب مقدس مورد بررسی قرار گرفته است. دلیل بر عدم حقانیت مسیحیت و یهودیت امروزی است.

خلاصه سخن اینکه راه شناخت حقانیت دین اسلام و عدم حقانیت سایر ادیان و شرایع، مراجعه به آموزه های آنها و داوری است. اگر کسی مراجعه کند، خواهد یافت که اسلام در سه وادی «عقاید»، «اخلاق و فضایل» و «احکام فردی و اجتماعی»، نه تنها کامل تر از سایر ادیان بلکه قابل مقایسه و طرف نسبت با آنها نیست و در تمام دوره زندگی بشر، عقاید و شریعتی به این جامعیت و عمق و اتقان و استواری بر بنیان عقل، وجود ندارد.

امام خمینی(ره) در این زمینه، در کتاب چهل حدیث می نویسد: «اثبات حقانیت دین اسلام، احتیاج به هیچ مقدمه ندارد جز نظر کردن به خود آن و مقایسه بین آن و سایر ادیان و شرایع».چهل حدیث، امام خمینی، شرح حدیث دوازدهم، ص 201.

در پایان این بخش، به این نکته اشاره می کنیم که داوری عقل و سنجش و حکم عقل به حقانیت دین اسلام و عدم حقانیت سایر ادیان، خود دلیلی بر نفی پلورالیزم است.

دو. راه آیات

آیات قرآنی علاوه بر دلالت بر انحصار دین حق در اسلام و در نتیجه نفی پلورالیسم و تکثرگرایی دینی، به صراحت با برخی از اصول و مبانی پلورالیسم مخالف است و آن را ابطال می کند. مجموع آیات در این زمینه را در سه بخش قرار می دهیم:

1.

آیاتی که بر صراحت، تنها اسلام را دین حق و صراط مستقیم معرفی می کند و عقاید پیروان سایر ادیان را باطل معرفی کرده و آنان را به پیروی از اسلام دعوت می کند.

(و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخسرین) آل عمران (3)، آیه85.

(و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتّبع ملّتهم، قل ان هدی الله هو الهدی و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذی جاءک من العلم مالک من الله من ولی و لا نصیر) بقره (2)، آیه 120.

(و قالت الیهود عُزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم یضاهئون قول الّذین کفروا من قبل قاتلهم الله انی یؤفکون) توبه (9)، آیه 30.

و آیات فراوان دیگر که شما را به قرآن کریم ارجاع می دهیم: سوره آل عمران(3)، آیه 61 (مباهله با مسیحیان)؛ سوره توبه (9)، آیه 32 و 31؛ سوره نساء(4)، آیه 157و 171؛ سوره مائده(5)، آیه 51 و 73؛ سوره فتح ( )، آیه 28؛ سوره صف ( )، آیه 9؛ سوره مریم( )، آیات 91 88؛ سوره بقره (2)، آیه 79.

2. آیاتی که با مبنای شکاکیت و نسبیت گرایی و عدم امکان دستیابی به حقیقت _که از مبانی و پیش فرض های پلورالیزم دینی است_ در تضاد و تقابل است و نشان می دهد که از دیدگاه قرآن، به هیچ وجه شکاکیت و نسبیّت مورد پذیرش نیست و رسیدن به حقیقت امکان پذیر است. این آیات عبارت است از:

الف. آیاتی که شکاکان را مورد سرزنش قرار می دهد. سوره نحل / 66؛ جاثیه / 32.

ب. آیاتی که ادله انبیا را روشن و آشکار، و شکّ شکاکان

را بی وجه معرفی می کند. سوره ابراهیم / 10 9.

ج. آیاتی که امر به تبعیت از علم و یقین و اجتناب از پیروی از ظن و گمان و شک دارد.سوره اسراء / 36 و سوره یونس / 36 و سوره نجم / 28.

3. پلورالیزم دینی، بر اساس برخی از مبانی جدید هرمنوتیک استوار است که می پندارد، عبارات و متون دینی صامت، یعنی، خالی از معانی اند و قهرا هر نوع شناختی از دین، کاملاً شخصی می باشد. آیات و روایات بسیاری با این مبنا به صراحت مخالفت دارند:

(و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط) «کتاب و میزان را نازل کردیم تا مردم به قسط و عدل قیام کنند»{M، حدید / 25. اگر هر کسی بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتی از آن داشته باشد، معیار تمییز بین عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معیار واحد در جامعه، ممکن نخواهد شد.

(و نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء) «این کتاب (قرآن) را بر تو فرستادیم تا حقیقت هر چیز را بیان کند».{M سوره نحل / 89.

(و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون) «این است احکام خدا، بیان می کند آن را برای قومی که دانا هستند».{Mسوره بقره / 230.

(لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی) «هیچ اکراهی در دین نیست به درستی که راه هدایت از گمراهی، روشن گردید».{Mسوره بقره / 256.

آیات بالا، قرآن کریم را بیان کننده راه راست از گمراهی و نشانگر حدود الهی و بیانگر هر چیز، معرفی می کند و این با مبنای هرمنوتیک جدید، یعنی، خالی بودن عبارات

و متون از بار معنایی و تأثیرپذیری از دانش های بشری و در نتیجه شخصی بودن برداشت ها از عبارت (و نه معرفتی بودن این برداشت ها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است.

حاصل سخن

با مراجعه به حکم عقل و آیات قرآن کریم، به هیچ وجه پلورالیسم و کثرت گرایی دینی، به معنای حقانیت همه ادیان، قابل پذیرش نیست؛ لکن توجه به این نکته ضروری است که دین حق و صراط مستقیم واحد است؛ ولی معذّر و حجت متعدد است. باید مسأله حقانیت را از معذّریت و حجت جدا کرد. پیروان سایر ادیان، خارج از شریعت حق و مطلوب الهی هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (1 جهل به اسلام 2 پای بندی به آیین خود) دارای حجت و مستمسک خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقیم» و دین حق نیست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قیامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از این گروه به «مستضعف» یاد کرده است. این گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روش ها، بهره ای از سعادت خواهند برد و به درجه ای از سعادت نایل خواهند شد.

نکته دیگر آنکه حقیقت دین یک چیز بیش نیست؛ ولی وحدت آن، از سنخ وحدت عددی نیست، بلکه از قبیل وحدت تشکیکی است؛ یعنی، دارای مراتب است که قرآن از این مراتب به «سبل» تعبیر کرده است. صراط مستقیم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالکان و متعبدان متعدد است: (والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا) سوره ی عنکبوت / 69.

صراط مستقیم همان شاهراه هدایت است که سبل امن الهی به آن منتهی می شود و هر کس به همان مقدار که از سبل امن الهی

پیروی کند، از صراط مستقیم نیز بهره مند خواهد شد و هر کس همه سبل امن الهی را طی کند، از صراط مستقیم به طور کامل بهره مند خواهند شد: (قد جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور و یهدیهم الی صراط مستقیم) . سوره مائده / 18 و رجوع کنید به المیزان، ج 1، ذیل آیه 6 و 7 سوره حمد، بحث صراط و سبیل.

برای آشنائی بیشتر منابع زیر معرفی می گردد:

مختصر: کتاب نقد، شماره 4، ص 242، مقاله ی «نگاهی درون دینی به پلورالیزم دینی، عبدالحسین خسروپناه»

مفصل: 1. کتاب سویه های پلورالیزم، محمدحسن قدردان قراملکی، کانون اندیشه جوان «نقد عقلی و برون دینی از پلورالیزم دینی است»

2. کتاب قرآن و پلورالیزم، محمدحسن قدردان قراملکی، کانون اندیشه جوان «نقد درون دینی و با استناد به آیات قرآن، از پلورالیزم دینی است».

آیا مسیحیان، یهودیان... (کسانی که به خدا و پیغمبر اعتقاد دارند) در مشکلات خود (اعم از جسمی و روحی) به کلیسا خود متوسل نمی شوند و آیا نشده است کسی از این افراد شفا پیدا کند مثلأ بگوید حضرت مسیح(ع) او را شفا داده است یا اینکه بگوید حضرت موسی(ع) را در خواب د
پرسش

آیا مسیحیان، یهودیان... (کسانی که به خدا و پیغمبر اعتقاد دارند) در مشکلات خود (اعم از جسمی و روحی) به کلیسا خود متوسل نمی شوند و آیا نشده است کسی از این افراد شفا پیدا کند مثلأ بگوید حضرت مسیح(ع) او را شفا داده است یا اینکه بگوید حضرت موسی(ع) را در خواب دیده است و او را شفا داده است؟ (توضیح دهید)

پاسخ

در پاسخ به پرسش دوم، گزاره های زیر روشن شد:

1. نظام آفرینش بر اساس، نظام علت و معلول است . به این معنی که هیچ پدیده ای در جهان بدون علت نیست.

2. علت ها بر دو قسم هستند: اول) علل مادی و عادی که در دسترس حس و عقلند. دوم) علل معنوی و خارق عادت که دور از دسترس حس و عقل عادی هستند.

3. نفس انسان مستعد و زحمت کشیده علت معنوی پدیده هاست.

با دقت در این سه گزاره پاسخ پرسش سوم نیز داده می شود. بدین ترتیب که دعا و توسل، برقراری ارتباط معنوی و خالصانه با مبدأ هستی است و خداوند تبارک و تعالی دارای فیض دائمی است و آنهایی که قابلیت بهره برداری از فیض را داشته باشند، می توانند از این فیض ذاتی به اندازه استعداد خود بهره ببرند.

باید توجه داشت که نظام هستی بر اساس رحمت واسعه الهی است. «و رحمتی و سعت کل شی؛ و رحمت من هر چیزی را در بر گرفته است»، (اعراف / 156) و دعا و توسل به معنای درخواست خالصانه از رحمت و اسعه خدای تبارک و تعالی و حسن ظن به ذات مقدس الهی است. و هر کس که چنین

باشد، دعایش اجابت می شود. «و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعانی فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون؛ و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم و دعای دعا کننده را _ یا هنگامی که مرا بخواند _ اجابت می کنم، پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند. باشد که راه یابند»، (بقره / 186). آیه شریفه مطلق است و دلالت دارد که خداوند به بندگان خود نزدیک است و هر کس او را بخواند،اجابت می کند. منتها آنان که فرمان او را گردن می نهند و به او ایمان (درست و واقعی) می آورند، به راه راست هدایت می شوند.

به عبارت دیگر آیه شریفه دو پیام مهم دارد:

1. هیچ دعا کننده ای نا امید از درگاه الهی بیرون نمی رود.

2. هدایت خاصه الهی از آن کسانی است که به خدا ایمان آورده اند دستورات الهی را اجابت می کنند.

این اجابت دعا، نه تنها نسبت به کسانی است که خداوند را می شناسد، بلکه کفار را نیز شامل می شود. قرآن درباره کفار می فرماید. آنها آنگاه که در معرض خطر قرار می گیرند، با اخلاص خداوند را می خوانند و خداوند نیز آنها را نجات می دهد. «فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذا هم یشرکون؛ و هنگامی که بر کشتی سوار شدند، خدا را پاکدلانه می خوانند ولی چون به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک می ورزند»، (عنکبوت / 165، همچنین نگا: یونس: 22 و 23، لقمان /

32)

باید توجه داشت که دعا و توسل صرفاً زبانی نیست و به اصطلاح اهل معرفت لسانی قال کافی نیست و بلکه باید مبتنی بر حال دعا وتضرع و نیازمندی باشد که از آن به لسان حال تعبیر می کنند. و اگر لسان حال مبتنی بر لسان استعداد باشد یقیناً اجابت می شود. کافران در حالت غرق شدن، تمام وجودشان به درگاه الهی عرض نیاز می کند. (که از آن به لسان استعداد) تعبیر می شود. و دعایشان اجابت می شود. اما به محض اینکه از غرق شدن نجات یافتند، باز به حالت اول باز می گردند.

بنابراین، اگر یهودی و مسیحی از روی اعتقاد و خالصانه به درگاه الهی عرض نیاز برد، نیاز او برطرف می شود و این دلیل بر مقام والای معنوی نیست. مقامات معنوی بر اثر ایمان و عمل صالح به دست می آید. زیرا اجابت دعا و توسل مبتنی بر رحمت واسعه الهی است و دعا و توسل یکی از وسایل جلب این رحمت است. اما مقامات معنوی مبتنی بر رحمت خاص الهی است که آن مختص به مؤمنان است.

تذکر این نکته نیز ضروری است که اجابت دعا مبتنی بر حکمت الهی است، یعنی دعایی اجابت می شود که حکمت الهی آن را تأیید کند چه بسا دعاهایی که با اعتقاد باشد، اما چون اقتضای حکمت الهی بر آن نباشد، اجابت نشوند. امام سجاد(س) در دعای سیزدهم صحیفه سجادیه که در طلب حوائج و خواسته هاست، می فرمایند: «یا من لا تبدل حکمته الوسائل؛ ای کسی که حکمتش را وسائل تبدیل نمی کند و تغییر نمی دهد»، (صحیفه سجادیه، ص 71، انتشارات

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) استجابت دعا، تنها در صورتی است که به مصلحت باشد و در آن مفسده ای برای فرد یا دیگران نباشد و از آن بالاتر مبتنی بر نظام هستی باشد، و دعایی که بر این اساس نباشد، اجابت نمی شود. و در عوض خبر دیگری به دعا کننده داده می شود. به این دلیل به ما دستور داده اند که در مقام دعا توجه داشته باشیم که صلاح و فساد ما در دست اوست و از او صلاح کار را بخواهیم زیرا ما از پشت پرده و جود خود خبر نداریم و نمی دانیم که صلاح و فساد ما کدام است. مولوی زیبا می سراید:

یاد ده ما را سخنان دقیق که ترا رحم آورده آن ای رفیق

هم دعا از تو اجابت هم ز نو ایمنی از تو مهابت هم ز تو

گر خطا گفتیم، اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن

کیمیا داری که تبدیلش کنی گر چه جوی خون بود، نیلش کنی

این چنین میناگری ما کار توست این چنین اکسیرها اسرار تست

(مثنوی معنوی، دفتر دوم)

کدام یک از احکام اسلامی در تورات و انجیل وجود ندارند (در واقع دوست مسیحی دارم که از من پرسید اسلام چه چیز جدیدی با خود آورد و پیام مهم آن چه بود لطفاً با ذکر آیه و حدیث اشاره نمایید.
پرسش

کدام یک از احکام اسلامی در تورات و انجیل وجود ندارند (در واقع دوست مسیحی دارم که از من پرسید اسلام چه چیز جدیدی با خود آورد و پیام مهم آن چه بود لطفاً با ذکر آیه و حدیث اشاره نمایید.

پاسخ

نسبت احکام اسلامی به احکام دینی تورات و انجیل از جهت کیفیت و کمیت، نسبت دریا به دریاچه های کوچک مصنوعی است. اولا پیام مهم اسلام - که در ادیان یهود و مسیحی تحریف شده فعلی مفقود است - پیام توحید ناب اسلامی است: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله؛ بگو ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد» آل عمران، آیه 94).

مقایسه سوره مبارک حمد و توحید با همه آیه تورات و انجیل درباره خدا گفته است نشان می دهد که توحید ناب اسلامی، چه پیشرفتی در فهم معارف الهی دارد. عقیده غیر عقلانی تثلیث و مطالب پیرامون آن، مثل این که نان و شراب در مراسم عشاء ربانی گوشت و خون عیسی است و همچنین تحریفات بیشماری که در این دو دین انجام شده است. همگی گواه تفاوت عمده دین مبین اسلام با ادیان تحریف شده مذکور است.

این اختلاف سطح معارف الهی در مباحثی چون نبوت، قیامت، انسان شناسی نیز مشهود است و خلاصه معارف دین اسلام با ادیان مذکور

قابل قیاس نیست (در این باره به کتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری در 7 جلد مراجعه کنید).

ثانیا، نگاهی به فهرست احکام اسلامی نشان دهنده تفاوت کمی و کیفی اقسام اسلامی با آن چیزی است که در دو کتاب تورات و انجیل درج شده است.

احکام دین مسیحیت، عمدتا در تورات آمده است که آن هم مربوط به مسائل کاملا فردی چون ختنه، گوشت خوک، میت، نفاس، خون، جنابت، احکام قربانی و مثل آن می باشد.

اما احکام اسلامی بر دو بخش عمده تقسیم می شود:

1- احکام عبادی - فردی

2- احکام عبادی - اجتماعی، سیاسی.

ما از کتاب شریف تحریرالوسیله حضرت امام به صورت فهرست وار به برخی اقسام اسلامی اشاره می کنیم:

1- احکام عبادی - فردی

احکام پاکیزگی: 1-فردی (بدن) ، 2-لباس، 3-مکان

احکام آلودگی ها: 1- انواع آلودگی ها، 2- راه های رفع آلودگی ها، 3- وضو ، غسل، تیمم

احکام ویژه زنان: 1- حیض، 2- نفاس، 3- استحاضه

احکام مربوط به مردگان: کفن و دفن و ....

احکام مربوط به نمازهای واجب: 1- نمازهای پنجگانه در روز 2- نمازهای آیات، 3- نمازهای جمعه و عید و سایر نمازها

ترتیب و شکل نمازها و آنچه موجب بطلان نمازها می شود (ارکان و شرایط نمازها)

نمازهای مستحب، نماز جماعت و...

احکام مربوط به روزه، روزه های واجب، مستحب، مکروه و حرام

ماه رمضان و مسائل آن

اعتکاف و مسائل آن

احکام مربوط به حج: 1-حج واجب و مناسک خاص آن (ارکان و شرایط آن)، 2- حج مستحبی3- واجبات و محرمات حج

احکام مربوط به وصیت

احکام خوردنی ها و آشامیدنی (حیوانی و غیر حیوانی) واجبات و محرمات و مستحبات

احکام صید و شکار و روش استفاده

از گوشت حیوانات

احکام قسم و نذر و عهد

2- احکام عبادی - اجتماعی - سیاسی

احکام مربوط به خانواده: روابط دختر و پسر، شرایط ازدواج، عقد ازدواج و احکام و شرایط آن، روابط فامیلی (محرم و نامحرم)، روابط زناشویی، مهر، روابط مادر و فرزند، روابط پدر و فرزند،

احکام مربوط به طلاق: شرایط طلاق، زنان و مردان پس ازطلاق،

احکام فوت همسران.

احکام ارث: ارث همسران از هم، ارث فرزندان از والدین، ارث والدین از فرزندان، دیگر کسانی که ارث می برند.

احکام اقتصادی: زکات مالیات اسلامی، شرایط و ارکان آن، زکات فطره در پس از ماه رمضان، احکام خمس و شرایط و ارکان آن.

احکام معاملات در اسلام: معاملات حرام، معاملاتی که نباید انجام شود.

احکام خرید و فروش و تجارت: شرایط خرید و فروش، مسائل و مواردی که موجب به هم خوردن معامله می شود.

احکام دیگر اقتصادی: مضاربه، شرکت، مزارعه، مساقات، اجاره، شفعه، عاریه، جعاله، ودیعه، قرض و وام داری.

حرمت ربا و استحباب قرض الحسنه

احکام رهن، حجر، ضمان، حواله، کفالت، هبه، اقرار، وقف، غصب، احیای موات و...

احکام قضای اسلام

- وکالت

- قضا، صفات و شرایط قاضی، شرایط دعوا

- روش های رسیدگی قضایی

- شهود و صفات آنها

- حدود و مجازات اسلامی

- حد زنا و موجبات آن، حد لواط و غیره و لوازم آن

- حد مستی و موجبات آن، حد دزدی و موارد آن.

- ارتداد، دیگر حدود اسلامی

- قصاص و مسائل مربوط به قتل و نقص عضو.

- قتل ها و نقص عضوهای غیر عمدی

احکام سیاسی اسلامی

- احکام اهل ذمه و مسیحیان و یهودان در دامن دولت اسلامی

- احکام مربوط به ولایت فقیه، شرایط حاکم دینی و اسلامی

- مسائل مربوط به حکومت

- احکام مربوط به

دفاع و جهاد

- احکام امر به معروف و نهی از منکر: شرایط و اقسام امر به معروف و نهی از منکر، مراتب این دو

فهرست ارائه شده، بسیار خلاصه و چکیده می باشد و برای هر یک از این احکام آیات و روایات متعددی است. گذشته از آن در احکام اسلامی به دو مطلب دیگر برخورد می کنیم.

الف: احکامی که به قواعد فقهی معروف هستند. قواعدی چون «نفی ضرر» به این معنی که در اسلام هیچ قانونی که موجب ضرر به دیگران شود وضع نمی شود و چنین قوانینی مشروعیت ندارد. یا «نفی سبیل» که به این معنی است که هر حکم و قانونی و روشی که موجب سلطه بیگانگان بر مسلمانان شود، ممنوع است که می تواند در سیاست خارجی مورد استفاده قرا گیرد.

قواعد فقهی نیز فراوان است. این احکام نیز مبتنی بر آیات و روایات فراوانی هستند.

ب: احکامی که به قواعد اصولی معروفند و در مقام عمل به کمک انسان می آیند. احکامی چون استصحاب (که یقین سابق را به شک لاحق نباید از بین برد) اصالت برائت (که اصل در برائت است) اصالت اشتغال و احتیاط، تخییر، احکام و قواعدی که در هنگام تعارض دو حکم پیش می آید و جز آن از احکام و قواعد اصولی هستند. برای این قواعد نیز آیات و روایات فراوانی است.

نکته آخر این که منابع عمده و اساسی دین اسلام، دو امر است:

1- عقل که همچون چراغی است که راه را روشن می کند.

2- نقل، نقل عبارت از قرآن و حدیث است. قرآن که در دسترس است.

اما روایات و احادیث فقهی که احکام اسلامی را بیان می

کند در چهار کتاب عمده آمده است:

1- الکافی، ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (متوفای 319 ه.ق) در 8 جلد که 4 جلد آن مربوط به احکام می باشد.

2- من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق (ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی) متوفای سلا 381 ه.ق) در 4 جلد.

3- الاستبصار، شیخ الطائقه ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی، متوفای سال 460 در 4 جلد.

4- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، در 10 جلد.

این چهار کتاب عمده روایات فقهی شیعه را جمع آوری کرده اند و مرحوم شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی متوفای 1104 ق بیشتر احادیث فقهی را در کتاب خود با نام «وسائل الشیعه» جمع آوری نموده است که توسط مؤسسه آل البیت در 30 جلد منتشر شده است. همچنین میرزای حسین نوری متوفای سال 1320 ق بقیه احادیث فقهی را در کتاب خود به نام «مستدرک الوسائل» جمع آوری کرده که آن نیز در 18 جلد توسط مؤسسه آل البیت منتشر شده است.

درباره قواعد فقهی نیز به کتاب مأخذ شناسی قواعد فقهی کاری از مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ اول 1379 مراجعه کنید.

درباره کتابهای اصولی نیز می توانید به همان کتاب مراجعه کنید.

آیا یهودیت و مسیحیت دینهای کامل و راهنمایی نبودند که اسلام فرستاده شد؟
اشاره

حرف خداوند که ناقص نبوده که اکنون یک مسیحی را دعوت به اسلام میکند.

اگر بگوییم مسیحیت تحریف شده چرا خداوند از آن همانند قرآن محافظت نکرد اگر بگوییم در هر زمان یک دین بوده است چگونه ت

پرسش

آیا یهودیت و مسیحیت دینهای کامل و راهنمایی نبودند که اسلام فرستاده شد؟

حرف خداوند که ناقص نبوده که اکنون یک مسیحی را دعوت به اسلام میکند.

اگر بگوییم مسیحیت تحریف شده چرا خداوند از آن همانند قرآن محافظت نکرد اگر بگوییم در هر زمان یک دین بوده است چگونه تا قبل از اسلام دین های مختلفی بوده است و به یک باره اسلام تا آخر الزمان تثبیت شد؟ آیا نمی شد اسلام از همان اول به عنوان تنهاترین و کاملترین معرفی می شد و این همه اختلاف وجود نداشت؟

پاسخ(قسمت اول)

نخست باید دانست گاهی منظور از «ناقص» عدم رعایت نیاز مخاطبان و عدم رعایت تناسب زمان و مکان می باشد به این معنا، آموزه های شریعت های گذشته ناقص نبوده است. اما گاهی منظور از «ناقص» عدم بیان مطالب افزون تر و کاملتر و مورد نیاز برای نسل آینده می باشد اگر چه مطالب قبلی نیز درست بوده و در حد کفایت برای هدایت بوده است. البته تمام شرایع آسمانی، در معارف اساسی مانند توحید و معاد و... به مقداری که برای ((درستی بینش)) لازم است و در راهکارهای اساسی مانند عبادت، امانت و... به مقداری که برای ((راستی گرایش)) لازم است مشترک می باشند.

تنها تفاوت شریعت اسلام با شرایع گذشته، در آن است که از دو عنصر مهم و ممتاز ((قرآن و امامت)) بهره مند است که نیاز جامعه بشریت را تا قیامت برآورده می سازد که برای توضیح بیشتر در این باره توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

چرا «قرآن» به عنوان کتاب آسمانی تا آخر الزمان تثبیت شد و نیازی به کتاب

آسمانی جدید نیست؟

در این باره باید دانست؛ نیازهای هدایتی و دینی انسان دوگونه است:

1. نیازهای ثابت و مشترک انسانی؛ که مناسب با فطرت و غرایز انسان هاست.

2. نیازهای متناسب با رشد علمی و تغییر و تحول زمان ها و مکان ها.

ویژگی قرآن مجید و شریعت اسلام آن است که پاسخگوی هر دو نیاز است زیرا «قرآن» ویژگی جامعیت و جهان شمولی را دارد و علاوه بر ظاهر لفظ دارای لایه های بسیار عمیق از جهت معنا می باشد و در کنار قرآن، «امامان و مجتهدان» به عنوان بیانگر آیات و تبیین کننده خواسته خدا از بشر، تا آخر زمان وجود دارند لذا نیازی به متن جدید نیست. و این از امتیازات ویژه قرآن است که ظرفیت کتاب مرجع و مادر را جهت پاسخ گویی به نیازهای هدایتی بشر را تا آخر الزمان دارد البته گاهی در «ظاهر الفاظ» آیات و گاهی از «تفسیر» و گاهی از «تأویل» در این باره توجه شما را به روایت زیر جلب می کنیم؛

«ان کتاب الله علی اربعه اشیاء العباره و الاشاره و اللطائف و الحقائق فالعباره للعوام و الاشاره للخواص و اللطائف لاولیاء و الحقائق للانبیاء» ؛ (ج 75 بحار، ص 278)

و از امام باقر(ع) روایت شده: «اذا حدثنکم بشیء فاسئلونی من کتاب الله ؛ اگر سخنی به شما گفتم پس دلیل قرآنی آن از ما بخواهید» (کافی، ج 1، ص 60، ح 5، باب الروالی الکتاب والسنه)

از این دو روایت به خوبی آشکار می شود که قرآن دارای آنچنان ظرفیت علمی و معنوی درونی است که تا آخر زمان پاسخ گوی نیازهای بشر می باشد.

و اما درباره این

که اگر پیامبر اسلام(ص) در دوران های گذشته مبعوث می شد و قرآن تنها کتاب آسمانی بود دیگر اختلافی پیش نمی آمد. فرض غیر واقعی است. زیرا بروز اختلاف در میان همه اقوام و پیروان ادیان به خاطر انگیزه های مختلف به طور طبیعی پیش می آید چنان که خود مسیحیان چندین فرقه می باشد و حتی پیروان قرآن نیز فرقه های مختلف هستند.

و اما درباره تحریف ناپذیری قرآن و تحریف شدن کتاب های آسمانی گذشته لازم است به دو گونه عوامل درونی و عوامل بیرونی اشاره شود.

در این باره با مراجعه به سخن (توماس میشل , کلام مسیحی , بخش اول , کتاب مقدس , وحی و الهام , نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان ) در مقام مقایسه بین قرآن و کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) به این مسائله مهم پی می بریم که قرآن یک کتاب واحد است که آن را یک شخص فقط به یک زبان , ظرف 23 سال به مردم گزارش نموده , در صورتی که کتاب مقدس مجموعه 73 کتاب است که به زبانهای عبری , آرامی و یونانی در طول 1500 سال گردآوری شده است و شمار بزرگی از موئلفان آن برای تهیه آن به عملیات پیچیده ای دست زده اند. چرا که مسیحیان معتقدند خداوند کتاب مقدس را به وسیله موئلفان بشری نوشته است . به نظر اکثر متفکران کاتولیک , ارتدوکس و پروتستان عصر حاضر اصل پیام (مژده نجات ) که از طرف خدا آمده به نوبه خود حق است , ولی شکل پیام با توجه بر اینکه تنها به خدا مربوط نمی

شود, بلکه به عامل بشری , آنهم بشری که به ادعای خودشان معصوم نبوده است , نیز ارتباط پیدا می کند, محدود و در معرض خطا واقع می شود.

از این رو گاهی این نویسنده بشری نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزی دارد که اثر آن در متن کتاب باقی می ماند. در مقابل , مسلمانان معتقدند که خدا می تواند پیام خود را مستقیما" به پیامبر بفرستد و پیامبر هم آن را دقیقا" به بشر تحویل دهد. یعنی از دید مسلمانان , قرآن مجید به چیزی جز وحی الهی وابسته نیست . قرآن وحی خدا, وحی حقیقی و پیامی با عبارات روشن و کامل و نمایی شناخته شده می باشد. به این جهت اعتقاد به عصمت لفظی قرآن مجید یکی از اصولی است که مسلمانان به آن معتقدند و از آن حمایت و دفاع کرده اند. آنچه گفته شد دو مرحله از مراحل عصمت قرآن مجید است که به آن عصمت در مقام تلقی و ابلاغ وحی گفته می شود. در این مرحله اولا" خدا در گفتارش صادق شناخته می شود. ثانیا" فرشته و آورنده وحی از هر گونه تصرف عمدی و سهوی در پیام الهی مصون است و پیام الهی را کاملا" دقیق به پیامبر می رساند. ثالثا" دستگاه ادراکی پیامبر از دریافت پیام خدا گرفتار هیچگونه خطایی نمی شود. و آن را کاملا" به درستی دریافت می دارد. رابعا" آنچه پیامبر دریافت کرده است را بدون اندک کم و کاست یا تغییر و تبدیل به مردم ابلاغ می کند. (و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ) بنابراین قرآن مجید

از مبدائ صدور تا ابلاغ عمومی در جامعه از مصونیت و معصومیت کامل برخوردار است.

آنگاه نوبت به بررسی تحریف ناپذیری قرآن در عرصه جامعه و تاریخ می رسد.

برای تبیین تحریف ناپذیری قرآن در زمان حیات پیامبر(ص ) می توانیم به نکات زیر در این زمینه اشاره بکنیم :

1- دلایل تاریخی : اگر به عصر نزول قرآن و آیات مکی و مدنی با توجه به محیط مکه و مدینه و جو فرهنگی حاکم بر آن دو نگاه بیندازیم به عناصر مهمی پی می بریم که می تواند ما را در حل مسائله کمک بنماید. آن عناصر به شرح ذیل است :

الف ) عنصر نزول تدریجی قرآن , (کیهان اندیشه , شماره 28, مقاله تحریف ناپذیری قرآن اثر علامه مرتضی عسکری ): یکی از تمهیدات الهی برای مصون ماندن قرآن , نزول تدریجی آن , آنهم با سبک و برنامه ای ویژه است . در مدت تقریبا" بیست و سه سال آیات قرآن به دو شکل نازل شده است . ایاتی که در آغاز بعثت در مکه نازل گردیده , آیاتش کوتاه و موزون است مانند ((و الضحی و اللیل اذا سجی , ما ودعک ربک و ما قلی ,...)) و یا ((الرحمن , علم القران , خلق الانسان , علمه البیان )) این مقاطع کوتاه و موزون در حفظ آیات , تائثیر بی شائبه ای داشته است , آن هم در میان مردم روزگاری که امی بوده است . اما در سالهای بعد, آیات و سوره های بزرگتری در مدینه نازل شده است , زیرا در مدینه , هم آرامش بیشتری برای مسلمانان بوده و هم

امکانات نوشتن و ثبت آیات . بالاخره , نزول تدریجی قرآن , این نتیجه را داشت که وقتی دو و سه آیه نازل می شده , پیامبر آن را برای مسلمانها می خواند, آنها حفظ می کردند, بعد آیه ای دیگر نازل می گشت .

ب ) کیفیت تعلیم پیامبر: آنچه که در تاریخ قرآن مهم است بدانیم , این است که پیامبر چگونه آیات را به مردم می خوانده و چگونه آنها را تعلیم می داد؟ در روایتی داریم که راوی آن می گوید: پیامبر در مدینه هر بار ده آیه به ما می آموخت ده آیه را یاد می گرفتیم , سپس ده آیه دیگر و... برای مثال , یکی از صحابه در مسجد دمشق 1600 شاگرد را تعلیم قرآن می داده است . به این شکل که آنها را به گروههای ده نفری تقسیم کرده و هر ده نفر یک ناظر داشته اند که مجموع این ناظران و سرگروهها 160 نفر می شده اند. افزون بر آن , (ابو عبدالله زنجانی , تاریخ القرآن , ص 42, موسسه الاعلمی , بیروت ), به شهادت تاریخ , در همان زمان پیامبر اکرم (ص ) عده زیادی از مسلمانان که تعداد آنان را تا چهل و سه نفر نوشته اند به دستور ایشان هر آیه و یا سوره ای که نازل می شد بلافاصله می نوشتند, از جمله معروف ترین اصحاب پیامبر که به نوشتن قرآن اهتمام خاصی می ورزیدند حضرت علی (ع ) و زید بن ثابت هستند.

ج ) وضعیت فرهنگی جامعه : بی شک از اهتمام پیامبر بر قرائت قرآن و تحفیظ آن

بر مسلمانان , جامعه آن روز فضیلت بزرگی برای حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در این جهت بر یکدیگر سبقت می گرفتند. معاشرت و انس با قرآن جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشکلات خود به آن مراجعه می کردند. تقدس و فضیلت یافتن قرآن نزد مسلمانان , این نتیجه را به دنبال داشت که کسی به خود نمی توانست ایده تغییر قرآن را از سر بپروراند, (مصباح یزدی , محمدتقی , قرآن شناسی , ج 1, ص 215, نشر موئسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره )).

د) تکامل خط و کتابت : برای حفظ یک متن به صورت اصلی باید شرایط طبیعی چنین امری فراهم باشد. در اعصار گذشته تکامل خط و پیشرفت کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنی را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ نماید. البته با رشد تمدن بشری زمینه های لازم برای چنین امری پدیدار می شد, چنانکه به نظر برخی , (علامه خوئی , ترجمه البیان , ج 1, ص 309, نشر مجمع ذخائر اسلامی - قم , 1360 ش ) از محققین در زمان رسول الله شرایط و موقعیت حصول چنین کاری مهیا شد و زمینه را برای حفظ و صیانت قرآن فراهم آورد. اما به نظر می رسد چنانکه فقدان خط و کتابت مشخص عامل تحریف می باشد همینطور ممکن است موجود بودن خط هم حتی موجب تحریف باشد به لحاظ اینکه با روی آوردن مردم بر استنساخ و کثرت کتابت در کنار فقدان ضابطه ای در امر نگارش , به طور

طبیعی نگارش از خطا مصون نخواهد ماند. از این جهت صرف رشد و تکامل خط را به عنوان عامل اساسی در موضوع صیانت قرآن نمی توان لحاظ کرد.

2- دلایل قرآنی و حدیثی : افزون بر آیات نازل شده در خود قرآن , مبنی بر اینکه خداوند خود قرآن را حفظ می کند مثل آیه 9 سوره حجر که می فرماید: «ما قرآن را نازل کرده ایم و آن را حفظ می کنیم» و آیه 42 سوره فصلت «که نفوذ هر گونه تغییر و باطل را در قرآن منتفی می داند». اگر دقت کنیم مفاد (قرآن شناسی , ج 1, ص 217) دو آیه این می شود که قرآن هم از درون - به لحاظ نفوذ ناپذیری - و هم از برون - به دلیل نگهبانی خداوند - مصونیتش تأمین شده است . در کنار قرآن , احادیثی هم از زبان مبارک خود پیامبر داریم مثل حدیث ثقلین که فرمود: من در میان شما دو چیز را به ارث گذاشتم یکی قرآن و دیگری اهل بیت خودم . مفهوم حدیث این است که قرآن را به صورت سالم و دست نخورده به شما مسلمانان تحویل دادم , و سایر روایات که در زمینه عدم تحریف قرآن از ائمه اطهار(ع ) نقل گردیده است . دلایل کاهش ناپذیری قرآن در زمان خلفا و بعد از آن دلایلی که می توان برای تحریف ناپذیری قرآن در زمان بعد از رحلت پیامبر اقامه کرد, از ابعادی متفاوت می توان بررسی و تبیین کرد.

1- رویکرد تاریخی : تحلیل تاریخی را می توانیم از ابعاد زیر دنبال کنیم :

الف ) قرآن

مجید کتابی بوده است (معرفت , محمدهادی , مصونیت قرآن از تحریف , ترجمه محمدشهرابی , ص 29, نشر دفتر تبلیغات اسلامی ) که با تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان مرتبط بوده و مسلمانان سیاست , اقتصاد و قوانین اخلاقی و حتی آداب و رسوم معاشرتی خود را از آن می گرفته اند و در مسائل خود به آن مراجعه می کردند. کتابی که تا این اندازه با زندگی مردم در آمیخته و مورد استفاده و مراجعه آنها بوده است چگونه ممکن است کاهش در آن پیدا شود و مسلمانان متوجه آن نشوند. این احتمال به منزله این است که احتمال دهیم در قانون اساسی یک ملت بزرگ تغییر و حذف واقع شود و کسی متوجه آن نگردد. در حالی که نقش قرآن در زندگی مسلمانان بیش از نقش یک قانون اساسی در زندگی ملتهای امروز بوده است . لذا اگر کوچکترین حذفی و کاهشی در آن می خواست صورت بگیرد با عکس العمل شدیدی مواجه می گشت . حال با این تفصیل چگونه ممکن است کج اندیشان بتوانند چیزی از قرآن کم بکنند.

پاسخ(قسمت دوم)

ب ) اهتمام به نگه داری و حفظ قرآن کریم در میان مسلمانان به اندازه ای بود که پس از نبی اکرم و در زمان خلافت ابوبکر, وقتی در جنگ یمامه تعدادی از حافظان قرآن کشته شدند مسلمانان تصمیم گرفتند توجه بیشتری در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور همه نسخه های قرآن را در یک جا جمع آوری کرده و از اینکه نقصانی در آنها واقع شود جلوگیری نمودند. حفظ این نسخه ها به شدت

مورد توجه قرار گرفت و همینطور نسل بعد از نسل , قرآن را سینه به سینه حفظ می کردند و به نسل بعد انتقال می دادند. (علامه طباطبایی , ترجمه المیزان , ج 12, ص 161 - 167, مرکز نشر فرهنگی رجائ)

ج ) مسائله دیگر, بررسی ارتباط تاریخی (علامه خوئی , ترجمه البیان , ج 1, ص 311) حکومتها با آیات قرآن است . تحریف به کاهش یا باید در آیات سیاسی صورت بگیرد و یا در آیات غیرسیاسی , و حال آنکه هر دو ایراد دارد. اما بطلان دومی به خاطر این است که اولا" انگیزه ای برای این کار در زمان حکومت ابوبکر, عمر و عثمان به لحاظ تماس این گونه آیات با کار حکومت نبود. و ثانیا" موقعیت اسلام و مسلمانان نشان می دهد که در آن زمان کسی نمی توانست دستبردی به قرآن بزند. و اما بطلان اولی به این دلیل است که اگر در قرآن آیه ای با ذکر نام درباره خلافت وجود داشت به طور یقین از جانب حضرت علی (ع ) و حضرت زهرا(س ) در مقام اتمام حجت و استیضاح حکومت وقت و استیفای حق مورد استدلال قرار می گرفت . نبودن چنین استدلالی از روز اول دلیل واضحی است که چنین آیاتی نبوده و تحریفی هم از نوع کاهش واقع نگردیده است .

2- رویکرد قرآنی :

الف ) شیوه قرآن در بیان : قرآن بر خلاف (علامه مرتضی عسکری , مقاله تحریف ناپذیری قرآن در کیهان اندیشه ) کتب آسمانی پیشین در تعارض با منافع زورمندان و سلطه جویان از اصل بیان کلیات و اصول پیروی کرده

است و به استثنای تصریح به نام ابو لهب و همسرش به موارد و مصداقی و جزئی نپرداخته است و این یکی از تمهیدات الهی در مصونیت این کتاب آسمانی می باشد که به نوبه خود باعث گردیده , برای کسی انگیزه کتمان یا تحریف آیات آن پیش نیاید. زیرا این شیوه عمومی قرآن هم در مورد مدح افراد و هم درباره مذمت آنان به جد مراعات می گردد و شرح و تفسیر آن به سنت پیامبر و اهل بیت واگذار می شود.

ب ) جامعیت قرآن : همه مسلمانان (مطهری , مرتضی , مجموعه آثار, ج 2, 241 و ج 3, ص 164 و علامه طباطبایی , قرآن در اسلام , ص 26) و خود قرآن بر این نکته اتفاق نظر دارند که خداوند قرآن را برای هدایت بشر نازل فرموده و هر آنچه که در قلمرو هدایت و انسانیت نیاز آدمی بوده به تمام معنا از بیان آنها کوتاهی نکرده است . بنابراین قرآن در بیان هر چیزی جامعیت دارد. حال اگر در قرآن کاهشی رخ بدهد به طور طبیعی این جامعیت باقی نخواهد ماند و حال آنکه قرآن با توجه بر بیان خود در مواضع متعدد و از جمله آنها آیه 89 سوره نحل , خود را بیانگر همه چیز می داند. بنابراین نمی توان ملازمه موجود این تحریف ناپذیری و جامعیت قرآن را نادیده گرفت .

ج ) تحدی قرآن : برخی (مصونیت قرآن از تحریف , ص 36) تحدی قرآن را هم دلیل برای نفی کاهش مطرح کرده اند و گفته اند که کم شدن کلمه یا کلماتی از یک جمله که

در شکلی زیبا و دل انگیز ترکیب یافته نظم آن را بر هم می زند و زیبایی و دلربایی نخستین آن را از میان می برد و مجالی برای تحدی با آن نمی گذارد (قرآن شناسی , ج 1, ص 219). اما به نظر می رسد آیات تحدی از اثبات نفی تحریف به صورت حذف یک سوره کامل ناتوان است زیرا در صورتی که چنین تحریفی رخ داده باشد باز هم مفاد آیات تحدی که می فرماید: همانند سور موجود قرآن نمی توان سوره ای آورد, درست است .

3- رویکرد عقلی :

الف ) برهان حکمت (همان , ص 216): در این دلیل بر مصونیت قرآن با تکیه بر دو مقوله به شرح زیر مصونیت نتیجه گیری می شود: خداوند حکیم برای هدایت بشر قرآن را فرستاده است و با توجه بر خاتمیت دین و پیامبر اسلام , اگر قرآن تحریف شود پیامبر دیگری که راه صحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد بدون آنکه در این گمراهی تقصیری متوجه آنان باشد بلکه این گمراهی مستند به عدم حفظ الهی می شود و این امر با ساحت اقدس خداوند سازگار نیست و نقض غرض و مخالفت با حکمت الهی به شمار می آید.

ب ) تکلیف مالایطاق : از جمله دلیل عقلی دیگری که بر رد احتمال کاستی در قرآن ذکر کرده اند, این است که هرگاه گفته شود کتابی که بعد از رحلت پیامبر هست به جهت احتمال کاهش غیر از آن کتاب موجود در عصر خود آن حضرت می باشد لازم می آید خداوند انسانهای بعد از رحلت را

به برنامه هایی مکلف سازد که از حیطه قدرت آنها بیرون است چون فرض این است که خداوند مسلمانان را به عمل نمودن بر قرآن زمان رسول الله مکلف ساخته است و حال آنکه طبق ادله این نوع تکلیف محال می باشد, محقق ثانی (ر.ک : بروجردی , البرهان , ص 116 و 117 به نقل از کتاب مصونیت قرآن ...) همین استدلال را درباره عرضه روایات بر کتاب الله مطرح نموده و می گوید: منظور از کتاب الله نمی تواند غیر از این قرآن متواتر باشد که در دسترس همگان است و گرنه , لازم می آید خداوند ما را به برنامه ای مکلف سازد که از طاقت و توانمان خارج است . اما به نظر می آید که این دلیل خالی از ایراد نباشد به جهت اینکه خداوند خود انسانها را نسبت به آنچه که علم ندارند معاف نموده است . حدیث رفع عن امتی تسعه ... و ما لا یعلمون یعنی پیامبر(ص ) فرمود که از امت من نه چیز برداشته شده از جمله آنها نداشتن علم به امری است . طبق مفاد این حدیث می توان گفت که اولا" تکلیف ما لا یطاق لازم نمی آید بلکه تکلیف بما لا یطاق پیش می آید و ثانیا" با در نظر گرفتن حدیث بالا هم این نوع تکلیف (تکلیف بما لا یطاق ) پدید نمی آید. بنابراین نمی توان احتمال نقیصه را با این دلیل مردود ساخت . دلایل تحریف ناپذیری قرآن از نوع زیادی در زمان خلفا و بعد از آن برای اینکه ثابت کنیم قرآن بعد از زمان رحلت پیامبر با

هیچگونه تحریفی از نوع زیادی مواجه نبوده است , بایستی به نکات ذیل توجه بکنیم :

1- دلایل تاریخی (برای آگاهی بیشتر ر.ک : قرآن شناسی , ج 1, ص 215 و 216): مشروح دلیل فوق در بندهای ((الف )) و ((ب )) و ((ج )) از بخش قبلی به صورت مفصل بیان شد, در اینجا نیز به طور مختصر می توانیم به امور زیر اشاره بکنیم :

الف ) انس فراوان مسلمانان با قرآن و استمرار حفظ و تلاوت آن .

ب ) تقدس قرآن در نزد مسلمانان و حساس بودن آنان نسبت به هر گونه تغییر در آن .

ج ) عمل نمودن مسلمانان به دستورها و توصیه های ویژه پیامبر در مورد تلاوت , کتابت , حفظ و جمع آوری قرآن .

ه') مطرح نشدن تحریف قرآن در ضمن انتقاداتی که به زمامداران وقت پس از رسول الله شده است .

2- دلایل عقلی :

الف ) اعجاز قرآن : بی شک , اعجاز قرآن به کاربرد حروف خاص , کلمات ویژه و جملات کوتاه محدود نمی شود بلکه اعجاز آن در محتوای غنی و معارف هماهنگ و سراسر حق آن و در نظم خاص است که بر مجموعه آیات و جملات یک سوره و مفاد آنها حاکم است از این رو, اگر نظم و محتوای ویژه قرآن فوق توان بشر است , هر گونه دستکاری بشر در این آیات که به آن محتوا و نظم آسیب رساند قرآن را فروتر از حد اعجاز خواهد کرد (حسینی میلانی , سیدعلی , التحقیق فی نفی التحریف , ص 55, انتشارات شریف رضی و معرفت , محمدهادی , تاریخ قرآن ,

ص 160). بنابراین پذیرش تحریف قرآن , مستلزم انکار اعجاز آن و باور داشتن اعجاز قرآن , ملازم با اعتقاد به عدم تحریف آن است . به بیان دیگر(هادوی تهرانی , مهدی , مبانی کلامی اجتهاد, ص 69), اعجاز محتوایی قرآن مانند عدم وجود اختلاف در آن , اخبار غیبی , علوم و معارف قرآن و عجز از ابطال معارف قرآن , و نیز اعجاز لفظی و بلاغی قرآن می تواند وقوع تحریف به زیادت را نفی کند.

ب ) جاودانگی قرآن : قرآن در موارد متعددی خود را قول فصل و حق معرفی می کند و مقابل خود را هم هزل و ضلال می نامد. مانند آیه 14 سوره طارق و آیه 105 سوره اسری , واضح است که فصل و حق بودن با جاودانگی ملازمه دارد زیرا آنچه که جدا کننده حق از باطل و یا حقیقت ثابت باشد نمی تواند همیشگی نباشد. بنابراین قرآن ابدی است و چون قرآن محرف نمی تواند برای همیشه جدا کننده حق از باطل و یا حقیقت ثابت باشد, جاودانه هم نمی تواند باشد, از این رو, جاودانه بودن قرآن نشان از مصونیت قرآن از تحریف می باشد. و نشان می دهد که به قرآن در اعصار بعد از رحلت پیامبر چیزی افزوده نشده است .

ج ) خاتمیت دین اسلام : می بینیم قرآن از طرفی , در چندین جا تصریح می کند که کلام خدا و سند نبوت است و کتاب اسلام به شمار می آید, مانند آیه 34 سوره طور و آیه 88 سوره اسری , و از طرف دیگر, دین اسلام را دین خاتم معرفی

می کند مانند آیه 85 سوره آل عمران و آیه 40 سوره احزاب , روشن است که معنای خاتمیت , مصونیت از تحریف است . اما سخن در این است که چه چیزی از دین باید مصون از تحریف باشد؟ یقینا" آنچه به نام دین و مجموعه ی هدایت الهی برای یک پیامبر نازل گشته است ; یعنی کتاب او باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازم مصونیت دین از تحریف است , (همان , ص 66 و درباره خاتمیت ر.ک : مجموعه آثار استاد مطهری , ج 2, ص 183 و ج 3, ص 153).

3- دلایل قرآنی :

الف ) تحدی دائمی قرآن , (قرآن شناسی , ج 1, ص 218 و شیخ مفید, اوائل المقالات , ص 56 - 54 به نقل از کتاب مصونیت قرآن ...): با توجه به آیات تحدی , که دلالت دارد انسان همانند هیچ یک از سور قرآن را نمی تواند بیاورد, اگر کسی ادعا کند یکی از سور قرآن , در قرآن نازل شده بر پیامبر نبوده و بعدا" اضافه شده است این مدعا را آیات تحدی نفی می کند زیرا اگر چنین بود پس باید بتوان مانند آن یک سوره , سوره ای فراهم آورد; چون آن یک سوره , سخن خدا نیست , تا نتوان مثل آن را آورد و با توجه به اینکه مانند هیچ یک از سور قرآن را نمی توان آورد معلوم می شود که در بین آنها سوره ای وجود ندارد که ساخته و پرداخته فکر بشر باشد.

ب ) نفوذناپذیری قرآن : یکی از روشن ترین دلایل (مصونیت قرآن از

تحریف , ص 37) بر سلامت قرآن , ضمانتی است که قرآن خود ادعای آن را دارد و خداوند انجام آن را بر عهده خود گرفته است قرآن در آیه 42 سوره فصلت صراحت دارد در اینکه پیوسته از گزند حوادث مصون بوده است . و بطلان هرگز عارض آن نمی شود. مقصود از بطلان , اموری است که قرآن را از اعتبار ساقط کند و از اصالت خویش دور سازد. بنابراین نوع چینش کلمات و محتوای مطالب قرآن , خود دژی مستحکم محسوب می شود که اگر مطلبی بر آن افزوده شود, در میان مطالبش پوشیده نخواهد ماند. شبهه و پاسخ آن : شبهه این است که ممکن است کسی ادعا بکند که از کجا معلوم شاید آیات تحدی و آیه ذکر و امثال آن از جمله افزوده شده ها باشند و لذا استدلال با اینها ملازم با دور است ؟ (قرآن شناسی , ج 1, ص 220) پاسخش این است که اولا" هیچکدام از مدعیان تحریف , تحریفی بودن این گونه آیات را ادعا نکرده اند. و ثانیا" اگر به نظر آنان , خود اینها از جمله افزوده ها هستند, بایستی برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورند. و ثالثا" از طریق اثبات اعجاز قرآن , این گونه آیات در تحت مجموعه کل قرآن رنگ اصالت به خود می گیرند. و رابعا" این دسته از آیات مانند آیات دیگر سینه به سینه به صورت متواتر میان مسلمین نقل گردیده است .

پاسخ(قسمت سوم)

4- دلایل نقلی و تعبدی : از ابعاد گوناگون می توان مسائله را بررسی نمود:

الف ) لزوم تواتر قرآن (معرفت , تاریخ قرآن

, ص 159, نشر سمت و مصونیت قرآن از تحریف , ص 31): یکی از مسائل ضروری اسلام و مورد اتفاق علمای اسلامی مسائله ضرورت تواتر در آیات قرآن است . منظور از آن این است که قرآن در هر حرف و هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد; یعنی همگان (جمهور مسلمین ) آن را دست به دست و سینه به سینه , به طور همگانی نقل کرده باشند. از این رو, چون تمام آیات قرآنی در زمانهای پس از رحلت پیامبر به این صفت تواتر دارا بوده اند, می توان این نتیجه را از آن گرفت که همه آیات قرآن از خود قرآن بوده و هیچگونه چیزی بر آن افزوده نشده است . چنانکه با همین دلیل احتمال کاهش هم منتفی می گردد, زیرا آیات ساقط شده ادعایی , همه شان به صورت خبر واحد نقل می گردند. گرچه با این دلیل احتمال جابه جایی و تغییر معنایی را نمی توان رد کرد.

ب ) لزوم مراجعه به قرآن : یکی دیگر از دلایلی که احتمال هر گونه افزایش را مردود می سازد, مسائله ضرورت مراجعه به قرآن است . در روایات این نکته از چند جهت مورد توجه قرار گرفته است :

1- یکی آن دسته از روایات برای شناسایی درستی و نادرستی خود روایات است که می گویند: آنها را بر قرآن عرضه کنید. موافقین کتاب را اخذ, و مخالفین آن را طرد کنید. در این زمینه نه تنها روایاتی از پیامبر وارد شده , بلکه از حضرات ائمه (ع ) هم روایاتی نقل شده است . در

حدیثی امام صادق (ع ) از پیامبر(ص ) چنین نقل می کند: ان علی کل حق حقیقه و..., فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه ; نشانگر هر حقی , حقیقتی است و... پس آنچه موافق کتاب خداست بگیرید و آنچه با کتاب خدا مخالف است رها کنید)), (کلینی , اصول کافی , ج 1, ص 69). اکنون این پرسش مطرح می شود که اگر احتمال آن می رفت که قرآن مورد دستبرد قرار گیرد و از اعتبار ساقط گردد, آیا جای آن بود که معیار سنجش صحت و سقم روایات قرار گیرد؟ هرگز. قرآن بایستی همواره راه سلامت را در پیش داشته باشد تا بتواند معیار باشد. از این رو, طبق مفاد این گونه روایات به راحتی می توانیم ادعا کنیم که افزون بر رد احتمال تحریف در زمان حیات پیامبر, حتی بعد از وفات پیامبر هم هر گونه شبهه تحریف مردود می گردد زیرا از یک طرف روایات عرضه از زبان ائمه (ع ) که بعد از رحلت پیامبر بوده اند, نقل گردیده . و از طرف دیگر, خود روایات عرضه یکی و دو تا نیستند بلکه فراوانند. (عاملی , سید شرف الدین , فصول المهمه , ص 162, چاپ نجف , دار النعمان و مصونیت قرآن از تحریف , ص 45 و نوری , مستدرک الوسائل , ج 17, ص 325, چاپ اول , موسسه آل البیت , بیروت )

2- دیگری آن دسته از روایات است که دستور می دهند به قرآن مراجعه کنید. علوم و معارف و احکام را از منبع سرشار قرآن فرا گیرید. انس با

قرآن برقرار کنید. قرآن را ختم کنید. مانند این حدیث (مجلسی , محمدباقر, بحارالانوار, ج 89, ص 17, چاپ بیروت , موسسه الوفائ): اذا التبست علیکم الفتن .... یعنی آنگاه که فتنه ها چونان پاره های شب تیره بر شما مشتبه شدند بر شما باد به قرآن . روشن است که برای اثبات مصونیت قرآن بعد از زمان صدور این روایات باید مقدمه دیگری را نیز افزود و آن اینکه با توجه به علم الهی امامان معصوم (ع ) و با توجه به زمان روایات که در بیان حکم جهان شمول می باشند, مصونیت قرآن تا قیام قیامت اثبات می شود. (مبانی کلامی اجتهاد, ص 64)

3- روایات فراوانی که با صراحت و یا با ملازمه قطعی بر مصونیت قرآن از تحریف در زمان ائمه (ع ) دلالت دارد و ظاهر آنها مصونیت قرآن در طول تاریخ است . مانند روایتی که در آن از امام صادق (ع ) درباره قرآن سوال می شود و آن حضرت در پاسخ می فرمایند (مجلسی , محمدباقر, بحارالانوار, ج 89, ص 117): ((هو کلام الله و کتاب الله و وحی الله و تنزیله ...)) و یا در روایتی دیگر می فرماید (صدوق , ابو جعفر محمد, اکمال الدین و تمام النعمه , ج 2, ص 120): ((و انه حق من فاتحته الی خاتمته ; قرآن از آغاز تا پایانش حق است )) .

ج ) حجیت ظواهر قرآن : ظواهر قرآن , تا چه رسد به تصریحات و نصوص آن , از رساترین حجت های خداوند متعال بر بندگان و قویترین ادله حق جویان است و این عقیده , از

بدیهی ترین عقاید شیعه امامیه می باشد. (عاملی , سید شرف الدین , فصول المهمه , ص 165) امام خمینی (امام خمینی , تهذیب الاصول , ج 2, ص 165, مطبعه مهر, قم ) درباره حجیت ظواهر قرآن در برابر کسانی که پنداشته اند قرآن در اثر تحریف , دچار اجمال و کنگی مطالب شده است , می گوید: این ادعا ممنوع و پوچ است , چرا که قرآن هرگز تحریف نشده است . علامه خوئی (علامه خوئی , ترجمه البیان , ج 1, ص 367) هم در زمینه حجیت ظواهر قرآن به طور گسترده و همه جانبه بحث کرده اند. روشن است این دلیل نسبت به آن بخش از آیاتی که میان آنها ارتباط برقرار است می تواند عدم تحریف آنها را اثبات بکند اما نسبت به آن فقراتی که از نظر معنی به قبل و بعد خود ارتباطی ندارند, ساکت است . دلایل تحریف ناپذیری به تبدیل آیات و سور قرآن محققین در این باره بحث می کنند که آیا کلمات و آیات قرآنی جابجا شده اند, به گونه ای که مفاد آن را تغییر داده و معنایی را به طور کلی از نظرها پنهان ساخته باشد, معنایی جز مراد خداوند را در اذهان شکل داده باشد یا نه ؟ پاسخش این است که در مسائله جمع قرآن از سه زاویه می توان بحث کرد:

الف ) تاریخی , درباره جمع آوری قرآن سه نظر وجود دارد (مبانی کلامی اجتهاد, ص 54):

1- قرآن در زمان خود پیامبر و با نظارت آن حضرت در پرتو وحی جمع آوری شده است . این نظر را بیشتر

علمای شیعه پذیرفته اند.

2- قرآن توسط حضرت علی (ع ) تدوین شده است .

3- قرآن توسط برخی صحابه مدون گردیده است . بیشتر اهل سنت به این نظر قائلند. چنانکه روشن است , طبق نظر اول و دوم می توان گفت : جمع آوری قرآن به خداوند مستند بوده و پیدایش سوره ها و ترتیب آنها نیز در پرتو وحی الهی بوده است . اما کسانی که نظر سوم را پذیرفته اند, نخواهند توانست الهی بودن پیدایش سوره ها و ترتیب آنها را اثبات کنند. بنابراین برای گروه اخیر لازم است در رد تحریف به تغییر از ادله دیگری استفاده کنند.

ب ) عقلی (قرآن شناسی , ج 1, ص 220): اگر تغییر و تبدیل در حدی باشد که نظم ظاهر یا محتوایی قرآن نازل شده را به گونه ای تغییر دهد که تفاوت نظم موجود با نظم اعجازآمیز برای اهل فن روشن باشد, چنین تحریفی را آیات تحدی نفی می کند. زیرا در صورت تبدیل باید بتوان مثل آن را آورد ولی اگر تغییری باشد که چنین اختلال نظمی را نیافریند آیات تحدی آن را نفی نمی کند. برخی (مبانی کلامی اجتهاد, ص 59) در اینجا گفته اند: به دلیل مصونیت قرآن از تحریف , آن مقدار از تجمیع و ترتیب که در معانی مستفاد از قرآن دخالت دارند, قطعا" وحیانی است . ولی در مورد سایر آیات و نیز ترتیب سوره ها, عقل حکمی ندارد.

ج ) لفظی (معرفت , محمدهادی , التمهید, ج 1, ص 312, نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه قم ): برخی نظرشان این است که با توجه به اینکه اعجاز قرآن

هم به لفظ آن است و هم به معنی و محتوای آن , بدان جهت تغییر هیچ یک جایز نخواهد بود. برخی دیگر (مبانی کلامی اجتهاد, ص 55) در این زمینه از اعجاز عددی سخن گفته اند. منظور از آن این است که افزون بر مورد مفردات و تراکیب قرآنی در حوزه سوره ها و ترتیب آنها اعجاز ثابت است یعنی بین آیات یک سوره و بین خود سوره ها روابط عددی خاصی برقرار است که ایجاد آن برای بشر مقدور نیست . طبق این دلیل استناد این ترتیب ها به وحی قطعی خواهد بود و دیگر نیازی به شواهد تاریخی یا ادله مصونیت قرآن از تحریف وجود نخواهد داشت.

دلایل تحریف ناپذیری قرآن

در عصر حاضر براهین فراوانی را می توان برای اثبات تحریف ناپذیری قرآن در زمان کنونی بر شمرد. اینجا به بیان بخشی از آنها به طور اختصار اکتفا می کنیم :

1- برهان حکمت (قرآن شناسی , ج 1, ص 216): خداوند آخرین کتاب آسمانی خود را به نام قرآن برای هدایت بشر فرستاده است . خداوند دیگر نه کتابی می فرستد و نه پیامبری . بنابراین قرآن اولین و آخرین منبع هدایت بشر تلقی می شود. تحریف چنین کتابی برابر با عدم حفظ خداوند و مساوی با گمراهی بشر است و این با حمید و حکیم بودن خداوند سازگار نیست . بنابراین خداوند خود به مقتضای حکیم بودنش این کتاب را حفظ می کند.

2- برهان اعجاز: این دلیل به تعبیر علامه طباطبایی (علامه طباطبایی , قرآن در اسلام , ص 117) بهترین و متقن ترین دلیل برای صیانت قرآن در زمان کنونی به

شمار می رود. تقریرش این است که همان وجوه اعجازی که برای قرآن زمان رسول الله وجود داشت مثل : تحدی , فصاحت و بلاغت و زیبایی الفاظ آن , روحانی و معنوی بودن آن , هدایت انسان به سوی حق , صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خیلی از اوصاف دیگر, بر همین قرآن کنونی ما منطبق و یافت می شود. بی تردید در صورتی که بین این فاصله زمانی کمترین نقصان و یا اضافه ای در آن به وقوع می پیوست , به طور یقین دیگر از آن اوصاف خبری نمی ماند و حال آنکه همه آنها در قرآن کنونی باز هم یافت می شود.

3- برهان خاتمیت (مبانی کلامی اجتهاد, ص 71): در این دلیل از خاتمیت دین اسلام , به مقتضای عقل مصونیت قرآن کنونی استنتاج می شود. این دلیل عقلی صرف , به این شرح است :

الف ) قرآن , کتاب اسلام است .

ب ) دین اسلام , دین خاتم است .

ج ) کتاب دین خاتم , مصون از تحریف است (به مقتضای عقل ).

نتیجه : قرآن مصون از تحریف است .

4- برهان تحدی دائمی : قرآن در همه زمانها و مکانها و حتی در زمان حاضر, توان و قدرت فکری و ذهنی بشر را برای همانندسازی به مبارزه فرا می خواند. اما بشر حاضر مثل انسانهای گذشته عاجزانه در مقابل آن شکست را پذیرا می شود. از این ناتوانی موجود به راحتی می توان پی برد که حتی قرآن کنونی به تحریف مبتلی نگردیده است .

5- برهان جامعیت : قرآن در راستای هدایت و راهنمایی بشر از بیان چیزی که

لازمه بشر در امر سعادت باشد, فروگذاری نکرده است . قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته ها به این صفت داراست . حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنین صفتی واجد می باشد چگونه می توان احتمال نقصان یا زیادت را در آن داد. بنابراین قرآن کنونی از هر گونه تغییری مصون است .

6- برهان تواتر: تمام آیات و سور کنونی قرآن مجید همانند قرآن گذشته , دست به دست و سینه به سینه به طور همگانی توسط مسلمانان نقل گردیده است . این تواتر منطقی دلالت می کند بر اینکه هیچ کلمه و آیه یا سوره ای , نه از قرآن کاسته شده و نه بر آن افزوده شده است . بنابراین قرآن کنونی با توجه بر واجد بودن به صفت تواتر از هرگونه تحریفی سالم می باشد.

7- برهان تاریخی : این برهان مبتنی بر نوع نگرش مسلمانان بر مسائله وحی و تمایز مسیحیان از آن است . مسلمانان معتقدند وحی در واقع تکلم و گفتار لفظی خداوند است که توسط جبرئیل به پیامبر می رسد و پیامبر موظف است عین همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسیحیان بر این باورند که وحی در حقیقت انکشاف خدا و تجربه انسان است که در بشر تجلی می کند و این عامل انسانی است که آن را در مقام بازگو تعبیر می کند و لذا ممکن است در تعبیرش مرتکب اشتباه هم بشود. روشن است که طبق نگرش اول به یقین الفاظ قرآن نمی توان از نقش عامل انسانی متائثر شود. از این رو, چاره ای جز پذیرفتن تحریف ناپذیری قرآن بر اساس

دیدگاه مسلمانان در بین نمی ماند.

چرا آقای جرج 200 بار نهج البلاغه را خوانده و مسلمان نشده و یک فرد مسیحی می باشد؟
پرسش

چرا آقای جرج 200 بار نهج البلاغه را خوانده و مسلمان نشده و یک فرد مسیحی می باشد؟

پاسخ

بین علم و ایمان تفاوت است. شاید برخی با حقانیت امری علم پیدا کنند. اما به دلایلی چون مسائل و موقعیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با روحیه های خاص فردی یا تربیتهای خانوادگی از علم خود صرف نظر کنند و از حق و حقیقت دوری کنند. زیرا بسیاری از مقابله ها و مخالفت ها با حق، نه به دلیل جهل علمی است بلکه به دلیل شهوت عملی است. چنان که شیطان حق را می شناسد اما به دلیل روحیه استکباری خود حاضر به قبول آن نیست. بسیاری از مخالفان پیامبران و ائمه نیز می دانستند که آنها بر حقند. اما به دلیلی که گفتیم حاضر به پذیرش حق نشدند. اصولا جهل علمی را با علم واستدلال و برهان می توان برطرف کند و آنچه باعث انکار حقایق متعالی می شود. شهوات و نفسانیت است که حق را می پوشاند وگرنه جهل و نادانی را چاره است. دلیل اِن امر را باید در مختار بودن انسان جستجو کرد. انسان موجودی دارای اختیار و آزادی است و می تواند حق را قبول کند یا نکند. مگر نه اِنکه یکی از بزرگترین شارحان نهج البلاغه ابن ابی الحدید دانشمند اهل سنت و معتزلی است که در در کتاب خود - بارها به مقام برتر امام علی - علیه السلام - اعتراف دارد. اما در عین حال بر مذهب خود باقی مانده و انحرافات پیش آمده در اسلام را توجیه کرده است.

واقعیت آن است که برای راهیابی به حق و

حقیقت باید تعصبات گروهی و وابستگی ها ی دینی را بایست کنار گذارد و از پیش داوریها نیز خود را آزاد کرد؛ آنگاه با ذهنی آماده بر سفره حق نشست و سیراب شد.

جرج جرداق نوِسنده شهیر لبنانی در کتاب امام علی صوت عدالت انسانی نشان می دهد که ارادت ویژه ای دارد؛ اما به نظر می رسد که اولا بیشتر مجذوب انسانیت و عدالتخواهی آن امام شده و توجه نکرده که این همه به این دلیل است که او در مکتب الهی اسلام رشد یافته و پرورش یافته است و شیر از جام الهی ولایت نوشیده است. و ثانیا در نهج البلاغه مجذوب ادبیات و فصاحت امام است. به این دلیل راه به معارف بلند آن و توحید ناب اسلامی و ولایت محض شیعی نبرده است.

علت اختلاف ما مسلمانان با مسیحیان درباره حضرت مسیح)ع( چیست؟
اشاره

چرا آن ها معتقدند حضرت مسیح مصلوب شده و ما معتقدیم به آسمان ها رفته است. ؟

پرسش

علت اختلاف ما مسلمانان با مسیحیان درباره حضرت مسیح)ع( چیست؟

چرا آن ها معتقدند حضرت مسیح مصلوب شده و ما معتقدیم به آسمان ها رفته است. ؟

پاسخ

یکی از اصلی ترین منابع آموزه های دینی، متون مقدس ادیان است. مصلوب شدن و عدم آن که از سوی مسیحیت و اسلام طرح شده است، به متون مقدس این دو دین آسمانی مستند است. بر اساس آیاتی از انجیل )عهد جدید(1 حضرت عیسی توسط مقامات رومی دستگیر، به اعدام محکوم و بعد از آن مصلوب شد و روی صلیب جان باخت.2

امّا قرآن کریم و روایات فراوان، مصلوب شدن این پیامبر را انکار می کنند. متفکّران مسلمان، با ملاحظه پاره ای آیات و احادیث، چنین نتیجه گرفتند:

1. شخص دیگری به جای عیسی)ع( مصلوب گردید.

2. عیسی)ع( هنوز زنده است و در آخرالزمان باز خواهد گشت.

3. حضرت مسیح به آسمان عروج کرده است.3

ناگفته نماند در میان مسیحیان اولیه نیز گروه هایی به مصلوب نشدن مسیح)ع( اعتقاد داشتند.4 بنابراین، مستند مسلمانان و مسیحیان در این مسأله، آیات و متون مقدس این دو آیین است.

1. متی باب 18 به بعد؛ مرقس باب 14 به بعدأ لوقا، باب 23 به بعد؛ یوحنا باب 18 به بعد.

2. ر. ک: کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ص 68.

3. نساء (157 :(4 و 158؛ آل عمران(55 :(3؛ بحارالانوار، ج 14، ص 336 و 339 و ج 42، ص 201.

4. ر. ک: تاریخ و کلام مسیحیت، محمدرضا زیبایی نژاد، قم معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، ص 24 - 22.

چطور می توان برای مسیحیان ثابت کرد که اسلام کامل ترین دین است؟
پرسش

چطور می توان برای مسیحیان ثابت کرد که اسلام کامل ترین دین است؟

پاسخ

از طریق ادلّه قطعی اثبات نبوّت و معجزات متواتر حضرت رسول اکرم((صلی الله علیه وآله))، که دلیل بر نبوّت آن حضرت است. همچنین بشارتی که در انجیل درباره پیامبر اکرم((صلی الله علیه وآله)) وجود دارد، برای کسانی که طالب حقیقت هستند، دلیل محکم و قانع کننده ای است.

(بخش پاسخ به سؤالات )

12

اگر یک فرد مسیحی بخواهد مسلمان شود، چه کاری باید انجام دهد؟
پرسش

اگر یک فرد مسیحی بخواهد مسلمان شود، چه کاری باید انجام دهد؟

پاسخ

آغوش اسلام برای هر که بخواهد به دین اسلام بگرود، باز است بدین جهت خداوند در قرآن همه انسان ها را مورد خطاب قرار داده و فرموده است "یَََّأَیُّهَا النَّاس ُ قَدْ جَآءَکُم ُ الرَّسُول ُ بِالْحَق ِّ مِن رَّبِّکُم ْ فَ ?‹َامِنُواْ خَیْرًا لَّکُم ..;(نسأ،170) ای مردم آن پیامبر ]موعود[، حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برای شما بهتر است .. ."

و نیز فرموده است "یَََّأَیُّهَا النَّاس ُ قَدْ جَآءَکُم بُرْهََن ٌ مِّن رَّبِّکُم ْ وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکُم ْ نُورًا مُّبِینًا ;(نسأ،174) ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستاده ایم "

اگر یک شخص غیر مسلمان چه مسیحی یا غیر مسیحی بخواهد اسلام بیاورد، چند کار را باید انجام دهد:

1. گفتن "شهادتین است یعنی گفتن "اشهد ان لا اله الاّ اللّه و اشهد ان ّ محمداً رسول اللّه ;

2. انجام غسل هایی که پیش از اسلام آوردن اسباب آن ها ایجاد شده است مانند جنابت

3. از روی تحقیق به اصول دین اسلام یقین پیدا کند;

4. احکام شرعی را فرا بگیرد.

بر چنین فردی انجام واجبات اسلامی که پیش از اسلام آوردن ترک کرده است لازم نیست بنابراین نمازهایی که نخوانده روزه هایی که نگرفته و دیگر واجبات قضا ندارد.(ر.ک توضیح المسائل مراجع ج 1، ص 135، مسأله 207، دفتر انتشارات اسلامی / القواعد الفقهیه آیت اللّه مکارم شیرازی مدرسه امام امیرالمؤمنین ج 2، ص 171190 / القواعد الفقهیه بجنوردی ج 1، ص 47 به بعد، نشر الهادی قم )

آیا تعالیم مسیحیت با معارف اسلام قابل مقایسه است؟
پرسش

آیا تعالیم مسیحیت با معارف اسلام قابل مقایسه است؟

پاسخ

مسیحیت با اسلام در هیچ زمینه ای قابل مقایسه نیست. مسیحیت کنونی عبارت از مشتی خرافات و افکار غلط و بدون دلیل است؛چه در زمینه ی عقاید که اساس آن بر پایه ی تثلیث (سه گانه پرستی) باطل و غیر منطقی استوار است، و چه در زمینه ی آداب مذهبی که آن نیز مشتمل بر بسیاری از تعالیم نادرست است. البته این امر مربوط به مسیحیت کنونی است و گرنه مسیحیت راستین که آورنده ی آن حضرت عیسی«علیه السلام»بوده است، منزه از این گونه اباطیل و خرافات بوده است.

در هر حال همین که هر دو دین دارای قانون هستند و هر دو به فضایل اخلاقی دعوت می کنند دلیل هم طراز بودن آنها نیست؛ بلکه باید دید قوانین آنها چگونه قوانینی هستند و اخلاقی که به آن دعوت می کنند بر چه بنیانی قرار دارد؛ مثلاً در اسلام مشروبات الکلی شدیداً منع شده است؛ در حالی که در مسینحیت کنونی چنین منعی وجود ندارد. در اسلام مقابله ی با ستمگر و قصاص تجویز شده است؛ بلکه در موار بسیاری ضروری به شمار آمده است؛ در حالی که در تعالیم مسیحیت کنونی هست که: اگر کسی به گونه ی راستت سیلی زد، گونه ی چپ را نیز پیش ببر. هر چند که گذشت و عفو در بسیاری موارد نیکو است و در اسلام نیز بدان سفارش شده است، ولی عفو و گذشت نمی تواند یک حکم همیشگی و کلی باشد؛ بلکه گاهی قصاص و جلوگیری از ظلم و ستم یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. در زمینه اخلاق، مسیحیت با تلقین مسأله (فدا) و اینکه حضرت مسیح«علیه السلام» در

راه اخلاص انسان از گناه قربانی شده است، در پیروان خویش روح بی بندوباری و عدم مسؤولیت اخلاقی به جود می آورد. در صورتی که اسلام با اصل « انّ لیس للانسان الاماسعی»(7) و « کل امرء بما کسب رهین»(8) آینده انسان و سعادت جهان ابدی را در گرو اعمال شخص می داند و انسان را مسؤول کارهای نیک و بد خود معرفی می کند. گذشته از این امور وسعت و عمومیت نظامها و قوانین اسلام با مسیحیت قابل مقایسه نیست. اسلام در تمام شؤون زندگی انسان قانون دارد: در زمینه ی امور عبادی، اقتصادی، سیاسی، هنری و... در صورتی که قوانین مسیحیت به اعتراف خود مسیحیان بسیار محدود است.

« بخش پاسخ به سؤالات »

7) سوره النجم، آیه 39.

8) سوره الطور، آیه 21.

چرا مسلمانان به اندازه مسیحیان تبلیغ نمی کنند؟
پرسش

چرا مسلمانان به اندازه مسیحیان تبلیغ نمی کنند؟

پاسخ

مسیحیان از وسایل و امکانات بسیاری برخوردارند، از این رو طبیعی است که برای نشر دین خویش تبلیغات گسترده تری داشته باشند.

ولی باید توجّه داشت که تبلیغات مسیحیت نه به خاطر اعتقاد و ایمان به حقّانیّت آیین خویش بلکه بیشتر به خاطر غارت و استثمار و بهره گیری از ملّتهاست چه اینکه اگر ملّت ها به اسلام توجّه کنند، نمی گذارند که استعمار به مقاصد خویش دست یابد و ذخایر و منابع ثروت آنان را به غارت برد.

در عین حال، تبلیغات اسلامی نیز در حال گسترش است و به همین لحاظ است که می بینیم به تدریج، افراد به اسلام گرایش پیدا کرده، تعداد مسلمانان روبه ازدیاد است.

به امید آن روز که اسلام در تمام جهان گسترش یابد، به گونه ای که همه اقوام و ملّت ها به آن گرایش پیدا کنند و تنها حکومت اسلامی، جهان را اداره کند.

« بخش پاسخ به سؤالات »

دلایل تحریف مسیحیت و برتری اسلام چیست؟
پرسش

دلایل تحریف مسیحیت و برتری اسلام چیست؟

پاسخ

در بحث از تحریف مسیحیت لازم است به چند نکته اشاره شود:

1. کتاب مقدس مسیحیان دو بخش دارد، «عهد جدید» و «عهد عتیق». علت این نامگذاری آن است که مسیحیان معتقدند: خدا با انسان دو پیمان بسته است، یکی پیمان کهن، به وسیله ی پیامبران پیش از عیسی مسیح؛ و دیگری پیمان نو، توسط خدای متجلی یعنی عیسی مسیح.

در حقیقت عهد عتیق کتاب آسمانی یهودیان است که مسیحیان برای آن احترام قائل شده و آن را در آغاز کتاب خود قرار داده اند.163

2. طبق نص صریح قرآن مجید، انجیل حقیقی بر حضرت عیسی(ع) نازل و به او عطا شده است. (آل عمران / 3 و 65 و مائده / 46 47 و مریم / 30 و حدید / 27) و آن کتاب هیچ گونه سنخیتی با انجیل های موجود ندارد. اما تا آنجا که تاریخ نشان می دهد مسیحیان هرگز برای حضرت عیسی(ع) به کتابی قائل نبوده اند و این انجیل ها را صرفاً بیانگر زندگی و سخنان وی دانسته اند.

توماس میشل، دانشمند معاصر می نویسد:

پیش از نوشته شدن اناجیل، یک سنت شفاهی وجود داشت. عیسی به عقیده ی مسیحیان در حدود سال 30 میلادی وفات یافت و کسانی که از او پیروی کرده، وی را شناخته، کارهایش را دیده و سخنانش را شنیده بودند، خاطرات خویش از او را در حافظه نگه می داشتند، هنگامی که مسیحیان نختسین برای عبادت گرد می آمدند، آن خاطرات نقل می شد. اندک اندک این منقولات شکل مشخصی یافت و بر حجم آنها افزوده شد.164

در جای دیگر نیز می گوید:

مسیحیان هرگز نمی گویند: عیسی کتابی به نام انجیل آورد. آوردن وحی توسط عیسی به

گونه ای که مسلمانان در مورد قرآن و پیامبر اسلام معتقدند در مسیحیت جایی ندارد.

مسیحیان، عیسی را تجسم وحی الهی می دانند و به عقیده ی آنان، وی نه حامل پیام بلکه عین پیام بوده است.165

3. اعتبار کتاب مقدس را از دو دیدگاه می توان بررسی کرد:

الف. دیدگاه کلیسا: همانگونه که بیان شد مسیحیان نسبت به کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) نظری کاملاً موافق دارند و تمام القاب و احترامات شایسته ی یک کتاب آسمانی را نسبت به آن روا می دارند و تعبیراتش مانند کتاب خدا و وحی در مورد آن کتب معمول است. بدیهی است که هیچ گونه تحریفی را در مورد آن کتاب قبول ندارند.166

هر چند که می پذیرند انجیل وحی الهی مانند قرآن نیست.

بلکه اصولاً زندگی نامه ی عیسی است پس ربطی به انجیل نازل شده ندارد.

ب. دیدگاه قرآن:

مسلمانان از دیرباز معتقد بوده اند تورات و انجیلی که خدا نازل کرده است، دستخوش تحریف قرار گرفته و مسائلی مانند بشارت به ظهور حضرت محمد(ص) از آن حذف و خرافاتی چون جسمانیت خدای متعال به آن افزوده شده است.

تحریف در کتاب مقدس را از چند طریق می توان به وسیله ی آیات و روایات اثبات نمود:

الف. برخی آیات و روایات آشکارا تحریف را در این کتاب بازگو می کنند:

قرآن کریم می فرماید:

«وإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَیَقُولُونَ عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»؛167

و در واقع برخی از آنان دسته ای هستند که زبانشان را به [خواندن کتاب می پیچانند تا بپندارید آن [را که می خوانند،] از کتاب (خدا) است؛ در حالی که آن از کتاب (خدا) نیست. و می گویند:

«آن از نزد خداست.» در حالی که آن از نزد خدانیست، و بر خدا دروغ می بندند، در حالی که آنان می دانند.

در جاهای دیگری از قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره شده مثل: بقره / 79 و مائده / 41 و صف / 8.

و در روایتی از علی(ع) حکایت شده: پس از غیبت موسی(ع) و عیسی(ع) تورات و انجیل را تغییر دادند و عبارات و کلمه ها را از مواضع خود تحریف کردند. و خدا هم دل آنان را کور نمود که به واسطه ی این کور دلی مطالب اضافی و تحریف شده را در کتاب باقی گذاردند، و همین مطلب آنان را در این تهمت های بزرگ و تلبیس امور و کتمان واقعیات رسوا ساخت.168

ب. برخی آیات قرآن نیز به طور ضمنی و تلویحی به وقوع تحریف در کتاب مقدس نظر دارند: مانند:

«مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَاداًلِی مِن دُونِ اللّهِ»؛169 برای هیچ بشری سزاوار نیست که خدا به او، کتاب و حکم و پیامبری دهد؛ سپس [او] به مردم بگوید: «غیر از خدا، بندگان من باشید.» و لیکن (سزاوار مقام پیامبر آن است که بگوید: مردمی) ربّانی باشید،

به طور ضمنی مطالب موجود در عهد جدید پیرامون الوهیت عیسی(ع) را از موارد جعل معرفی کرده است و همچنین آیه ی:

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّورَاهِ وَالإِنْجِیلِ»؛170

(همان) کسانی که از فرستاده (خدا)، پیامبر درس نخوانده پیروی می کنند؛ آن (پیامبری) که (صفات) او را در تورات و انجیل نزدشان، نوشته می یابند؛

به طور تلویحی به حذف عباراتی از کتاب مقدس یا تحریف معنوی و یا وجود کتاب هایی مقدس

در بین یهودیان و مسیحیان جزیره العرب که از میان رفته اند اشاره می کند به عنوان مثال عباراتی از انجیل یوحنا که بشارت به ظهور «فارقلیط موعود» داده است، از طرف مفسران نصارا به «روح القدس» معنا شده که اقنوم سوم تثلیث است؛ در حالی که مراد از این شخص فردی از نوع انسان است. به همین جهت افرادی چون «مونتانوس» در قرن دوم و «مانی» در قرن سوم خود را «فارقلیط موعود» معرفی کرده تعداد زیادی را به گرد خود جمع کرده اند.

ج. با دقت در مضامین مختلف کتاب مقدس به موارد بسیاری از تناقضات واضح و آشکار می رسیم که نشانگر وجود دست های جاعلینی بوده که ناشیانه به این عمل فسادانگیز اقدام نموده اند. به عنوان نمونه در «انجیل یوحنا» از «یحیی» پرسیده می شود: آیا تو همان ایلیای نبی الیاس هستی که قبل از فرا رسیدن روز موعود (ظهور مسیح) باید بیاید؟ یحیی تاکید می کند که من چنین شخصی نیستم (خروج 1/19) اما در انجیل به عیسی(ع) نسبت داده اند که فرمود: «و اگر خواهید قبول کنید که یحیی همان الیاس است که باید بیاید) (خروج / 14).171

نویسنده ی انجیل لوقا برای برداشتن تنافی موجود بین این دو عبارت، مساله را به گونه ای دیگر توجیه کرده و می گوید: «و او (یحیی) به روح قوت الیاس پیش روی وی (خداوند) خواهد خرامید.»172 و نیز در انجیل «متی» سخن از «انظلام» یعنی ظلم پذیری است که با شریر مقاومت مکنید و اگر کسی برگونه ی راست تو سیلی زد گونه ی چپ خود را نیز به طرف او بگردان...173

د. از مهمترین دلایل تحریف مسیحیت عقیده به «تثلیث» یعنی سه خدائی (پدر

پسر روح القدس) است یعنی عیسی را خدا می داند در حالی که مسیحیت دین توحیدی بوده است و این تثلیث در انجیل های کنونی نیز به صراحت یافت نمی شود.

پاورقی:

163 . آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص 127 128.

164 . کلام مسیحی، ص 43 44.

165 . کلام مسیحی، ص 49.

166 . میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص 26.

167 . آل عمران / 78.

168 . بحارالانوار، ج 92، ص 43، ح 3 و ج 77، ص 276، ح 1.

169 . آل عمران / 79.

170 . اعراف / 156.

171 . درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، محمدرضا زیبایی نژاد، ص 82 85.

172 . (خروج 1/ 17)

173 . انجیل متی، باب 5 / 39 41.

بین اسلام و مسیحیت چه مغایرت هایی است؟
پرسش

بین اسلام و مسیحیت چه مغایرت هایی است؟

پاسخ

بین اسلام و مسیحیت، هم در مسائل اعتقادی و اصول دین و هم در زمینه دستور عمل زندگی و فروع دین، تفاوت های اساسی وجود دارد که بیان کامل و جامع این تفاوت ها فرصتی بیش از فرصت نامه نگاری را می طلبد. اینک به گونه ای گذرا به برخی از تفاوت ها اشاره می کنیم:

أ اعتقادات و باورها:

اگر چه در اعتقاد به خدا، معاد و نبوت عامه، بین مسلمانان و مسیحیان وحدت عقیده وجود دارد، لیکن در برخی از دیگر امور اعتقادی اختلافاتی موجود است، از جمله:

1 تثلیث: مسیحیان به تثلیث و سه مقام الوهی (اب، ابن، روح القدس) اعتقاد دارند که اسلام آن را نادرست می داند. اعتقاد به تثلیث یکی از چالش های عقیدتی در فلسفه اسکولاستیک مسیحیت می باشد. آنان می گویند ما در عین پذیرش خدای یگانه، تثلیث را قبول داریم. از این که در توجیه آن ناتوان شده اند می گویند:

"با گذشت زمان و در طول تاریخ کلیسا مسیحیان به این نتیجه رسیدند که طبیعت سه گانه خدا یک راز است و نمی توان آن را با تعابیر بشری دنبال کرد".(1)

2 کتاب مقدس: کتاب مقدس که مجموعه ای است از کتاب های عهد عتیق و عهد جدید، مسیحیان به آن معتقدند و می گویند: خداوند کتاب های مقدس را توسط مؤلفان بشری نوشته است،(2) امّا مسلمانان به این کتاب ها عقیده ای ندارند و بسیاری از مندرجات آن را نادرست، خرافاتی، ضد عقل، ضد علم و تحریف شده می دانند.

3 عیسی و تجسم وحی الهی: به باور مسیحیان، عیسی کتاب وحی

شده نیاورده، بلکه خودش تجسم وحی الهی است که مسلمانان قبول ندارند.

4 فدیه و گناه اولیه: مسیحیان می گویند: به واسطه گناه حضرت آدم در بهشت، این گناه بر همه فرزندان او نوشته و ثبت شده است. به جهت گناه ذاتی بشر، عیسی(ع) خود را فدا کرد و به صلیب کشیده شد تا کفاره گناهان بشر بشود و این سخن مورد قبول مسلمانان نیست.

5 عشای ربانی و نان و شراب: می گویند عیسی مسیح در شام آخر به حواریون نان و شراب داد. نان جسد عیسی است و شراب خون عیسی. مسیحیان در مورد مراسم عشای ربانی اعتقاد دارند نان و شرابی را که پدر روحانی به دهان مسیحی می گذارد، به جسم و خون عیسی تبدیل می گردد.

6 اعتقاد به پیامبری محمد بن عبدالله(ص): (پیامبر اسلام) و خاتمی