جامعه‌ها در شبانگاه ظهور انبياء

مشخصات كتاب

عنوان: جامعه‌ها در شبانگاه ظهور انبياء (ع)
پديدآورندگان: علي خامنه اي(پديدآور)

‏مسئله نبوت

از جمله موضوعاتي كه در نهج‌البلاغه در چند جا تكرار شده مسئله نبوت است و رسيدگي به آن علاوه بر اينكه موضوعي از نهج‌البلاغه را براي ما روشن مي‌كند، يك مسئله اساسي از مسايل اسلامي را نيز تبيين مي‌كند. مسئله نبوت را نه تنها بعنوان يك مسئله قابل تعقيب در نهج‌البلاغه مي‌توان بررسي كرد بلكه آن را مي‌توان بعنوان يكي از مسائل بسيار اصولي و مهم ايدئولوژي اسلامي و محور ساير مسائل، مورد پي گيري و فهميدن قرار داد و در طيف وسيعي از مطالب و مباحثي كه بر گرد اين محور قرار مي‌گيرد، مسائل بسياري از اسلام را جا داد، از جمله مسئله توحيد، و معتقديم اگر بخواهيم به مسئله توحيد از ابعاد اجتماعي و كلا انقلابي آن نگاه كنيم بايد آن را بعنوان مسئله‌يي از مسائل نبوت تحت بررسي و پي گيري قرار دهيم.
ما در اين بحث عناوين مختلف و فصول گوناگوني از بحث نبوت را مطرح كرده و در ذيل اين عناوين سخن علي بن ابيطالب (ع) در نهج‌البلاغه را پيش كشيده و آن را شرح مي‌كنيم، تا در ضمن بحث از مسائل اسلامي بخشهاي مهمي از نهج‌البلاغه شريف ترجمه و تفسير گردد.
براي شروع مباحث نبوت در نهج‌البلاغه مقدمه‌اي را عنوان مي‌كنيم: ما در اين بحث به مسئله وحي نمي‌پردازيم بلكه به نبوت به چشم يك واقعيت تاريخي و يك حادثه ترديد ناپذيرد نگاه مي‌كنيم. بي گمان در تاريهخ بشريت حادثه‌اي كه ما نام آن را نبوت مي‌گذاريم اتفاق افتاده است و در وجود اين حادثه ميان ما و ميان بي اعتقادان به نبوت اختلافي نيست، اختلاف در تفسير اين حادثه است، اختلاف در مضمون پيامي است كه در اين حادثه وجود دارد، اما در اصل حادثه در اين واقعيت تاريخي ميان ما و هيچيك از انسانهائي كه با تاريخ سر و كار دارند اختلافي وجود
[صفحه 2]
ندارد، موسي يك پديده‌ايست كه در تاريخ ثبت شده، عيسي و ديگر پيامبران با تاريخچه‌هاي كم و بيش روشن يا مبهم همينطور. ما در اين بحث نبوت را با اين ديد مي‌نگريم يعني اين حادثه تاريخي را در نظر مي‌گيريم بعد در اطراف آن بحث مي‌كنيم. اولا بحث مي‌كنيم كه در هنگام وقوع اين حادثه تاريخي زمينه اجتماعي چگونه بوده است؟ يعني اين حادثه در چه موقعيت زماني و تاريخي و در چه وضعيت اجتماعي واقع شده است؟ بعد بررسي مي‌كيم كه اين حادثه از كجاي جامعه سر برآورده؟ از كدام طبقه، از كدام قشر؟ از چه تيپ انساني، از پادشاهان، از مستضعفان، از عالمان و متفكران و انديشمندان؟ بعد بحث و مطالعه مي‌كنيم كه اين حادثه داراي چه جهت گيري بود، آيا به سود طبقه خاصي مي‌انديشيد آيا به سود ماديون مي‌انديشيد؟ آيا به جنبه‌هاي عرفاني و معنوي مي‌انديشيد؟ چه هدفي در كار بود؟ داراي چه جهت گيري اجتماعي و فكري بود؟ همچنين بحث مي‌كنيم كه وقتي اين حادثه واقع شد نخستين شعراي كه اين پيام آور آورد چه بود؟ نمي‌گوييم پيام آور از غيب، تا كساني بگويند ما به غيب اعتقاد نداريم، اين اختلاف را مي‌گذاريم براي بعد بهر حال حادثه‌اي بود كه پيام آوري در آن پيامي ارائه مي‌كرد، آيا اين پيام، مخالفاني يا موافقاني در جامعه داشت يا نه؟ اگر داشت چه كساني بودند، از چه قشرهائي و با چه انگيزه‌هائي در مخالفان، و نيز از چه قشرهائي و با چه انگيزه‌هائي در موافقان، و با كدام ابزار از ابزارهاي كمك و معاونت.
همچنين در هدف اين پيام بحث مي‌كنيم، آيا هدف در اين حادثه چه بود: رفاه زندگي مادي، برداشتن فاصله طبقاتي، بالا بردن سطح انديشمندي و هوشمندي، مخالفت با قدرتها، يا توجه به قدرتها؟، اينها سوالهائيست كه براي شناختن آن حادثه، حادثه‌اي كه بيگمان يك واقعيت اجتماعي به حساب مي‌آيد، لازم است و پاسخ به اين سوالها روشنگر آن حادثه خواهد بود. اين قبيل بحثها كه شامل حدود پانزده سئوال پيرامون مسئله نبوت را براي ما مطرح مي‌كند جوابهايي را بدنبال مي‌آورد كه وقتي آنها را از متون اسلامي گرفتيم يك منطقه عظيمي از انديشه اسلامي براي ما روشن مي‌شود.
از جمله اين سوالها يكي همين است كه اين پيام آور به چه چيز يا به چه كس دعوت مي‌كرد، مسئله توحيد مطرح مي‌شود و اينجاست كه توحيد بعد اجتماعي، بعد انقلابي، سياسي، اقتصادي پيدا مي‌كند و از اين قبيل، ما همين رشته بحث را در نهج‌البلاغه دنبال مي‌كنيم كه در هر يك از اين بحثها به ترجمه
[صفحه 3]
بسنده نكنيم بلكه در اطراف آن مسئله بحث مشروح تري داشته باشيم و با اينكه محور بحث نهج‌البلاغه است از آيات قرآن و مباحث عقلي نيز به تناسب بهره خواهيم گرفت.

زمينه ظهور نبوتها

اولين بحثي كه به شكل سوال مطرح است زمينه ظهور نبوتهاست. نبوتها در چه موقعيت زماني و ذهني و اجتماعي بروز كرده است؟ اين به ما كمك خواهد كرد كه پيام نبوتها را بهتر بشناسيم.
در نهج‌البلاغه چند جا به سئوال ما پاسخ داده شده است.
1- در خطبه اول به دو مناسبت در اين زمينه بحث شده است:
الف: «و اصطفي سبحانه من ولده انبيا اخذ علي الوحي ميثاقهم و علي تبليغ الرسال امانتهم لما بدل اكثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه، و اتخذوا الا نداد معه، و احتالتهم الشياطين عن معرفته، و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فيهم رسله … » [1].
در اين عبارت چگونگي زمان ظهور پيامبران بيان شده است:
«زمانيكه بيشترين آفريدگان خدا فرمان خدا را دگرگونه كردند و حق خدا را ندانسته و رقيباني را با او پذيرفتند و شياطين، آنان را از شناخت خدا باز داشته و از عبوديت او بر گردانده بودند، در چنين دوراني بود كه خدا پيامبرانش را در ميان مردم برانگيخت.»

زمينه ظهور پيامبران

در نهج‌البلاغه به قسمتهاي ديگري مي‌توان دست يافت آنچه در اين فراز آمده به چند
[صفحه 4]
خصوصيت از جامعه‌ي جاهلي اشاره فرموده است:
1- بيشترين آفريدگان خدا در اين زمان فرماني را كه خدا به انسان سپرده دگرگونه كرده‌اند. منظور از فرماني كه خدا به انسان سپرده چيست؟ فرماني كه ما كلمه‌ي عهد را بجاي آن ترجمه كرديم منشوري است كه حاكمي و بزرگي براي زير دست خود مي‌نويسد، ابلاغي كه رئيس به مرئوس خود مي‌دهد، عهد مالك اشتر يعني منشور. در آن روزگار بيشترين انسانها منشور الهي را دگرگونه كردند، قرآن در چند جا به اين منشور اشاره كرده است، بعضي جاها با كلمه عهد يعني با همين لغت و واژه‌يي كه در اين خطبه بكار رفته و در جاي ديگر با واژه‌ها و عنوانهاي ديگر.
از جمله اين آيه است: «الم اعهد اليكم يا بني آدم الا تعبدوا الشيطان» اي فرزندان آدم آيا من به شما فرمان ندادم كه شيطان را عبوديت نكنيد.
آيه ديگر: «وقضي ربك الا تعبدوا الا اياه» خدا حكم كرده و فرمان داده است كه عبوديت نكنيد مگر او را. پس اينجا هم فرمان خدا و عهد الهي يعني عبوديت خدا فقط.
در آيه‌ي سوم اينطور آمده است: «و اشهد هم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي شهدنا» خدا انسانها را در دوران پيشين «دوران ذر» (به تعبير روايات) بر خويشتن گواه كرد آنها را گواه بر خودشان گرفت به اينگونه كه گفت «الست بربكم» آيا من پروردگار شما نيستم «قالوا بلي». انسانها با زبان فطرت و طينت خودشان گفتند چرا، يعني انسانيت بطور طبيعي اعتراف كرده به اينكه بنده خداست و بايد خدا را عبوديت كند. اينست عهدي كه اميرالمومنين در اين خطبه به ان اشاره مي‌كند و فرماني كه خدا به آن سپرده و آنها را موظف به انجام آن فرمان كرده است ولي آنان دگرگونه‌اش كردند، خدا فرمان داده بود كه از شيطانها، بتها، از رقيبان پنداري خدا يعني خداوندان زر و زور و خدا گونگان، در جامعه به هر نحو و با هر عنوان اطاعت نشود اما انسانها اين فرمانرا دگرگونه كرده بودند بعضي بتها را عبادت مي‌كردند و بعضي هم خود را بت كرده و بر انسانهاي ديگر تحميل كرده بودند، پس خصوصيت بارز دوران ظهور انبياء اينست كه بيشترين انسانها فرمان الهي را يعني لزوم عبوديت انحصاري الله را دگرگونه كرده بودند و اين نتايج بر اين دگرگونه كردن بار مي‌شود پس حق خدا را ندانسته و رقيباني را با او پذيرفته‌اند و شيطانها آنها را از شناخت او باز داشته و از عبوديت او برگردانده بودند. در اين دوران، خدا نبوتها و بعثتها را در جامعه بوجود مي‌آورد.
باز در خطبه اول در جاي ديگر به مناسبت ظهور پيغمبر اسلام اين كلمات ذكر شده است. و اين را مي‌دانيم كه زمينه ظهور همه پيامبران يكسان و يكنواخت است در همان شرايط اجتماعي كه پيغمبر اسلام ظهور كرده از لحاظ خطوط كلي دقيقا در همان زمينه‌هاست كه موسي و عيسي و ابراهيم و هزاران پيغمبر ديگر ظهور كردند. بنابراين آنچه در مورد زمينه ظهور اسلام در اينجا ذكر
[صفحه 5]
شده با زمينه ظهور پيامبران ديگر و بعثتهاي ديگر تطبيق مي‌كند و آنجمله اينست: «و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه و اهواء منتشره و طرائق متشتته بين لله بخلقه او ملحد في اسمه او مشير الي غيره» [2].
مردم روي زمين در آن هنگام فرقه‌هاي جدا جدا داراي هوسهاي پراكنده و شيوه‌هاي گوناگون بودند. كساني خدا را با آفريدگانش همانند مي‌كردند و كساني در نام او فرو مانده و به او نرسيده بودند و كساني ديگر به حقيقتي جز او اشاره مي‌كردند. اين كلمات، كلمات بسيار پر مغزي است و ما باختصار به شرح آن مي‌پردازيم: (مردم روي زمين در آن هنگام كه پيامبر ظهور مي‌كند فرقه‌هاي جدا جدا بودند) يعني يك انديشه همه گير و همه گستر بر ذهنها حاكم نبود و اين نشانه عدم وجود يك فرهنگ قابل پذيرش، و يا نشانه جدائيها و اختلافهاي فراوان ميان انسانهاست و خود اين از نشانه‌هاي جهالت است. هوسهاي پراكنده به دو معنا مي‌تواند باشد.
معناي ساده‌تر اينكه انسانها در هر بخشي از بخشهاي جامعه يا در هر بخشي از بخشهاي روي زمين داراي خواستها و جهت گيريهاي ويژه خودشان بودند. كساني در اين گوشه يا در اين طبقه يا در اين قضر و در اين صنف به چيزي شوق مي‌ورزيدند و كساني در قشر و طبقه و صنف و شغل ديگر به چيز ديگر. آرمانهاي مشترك در جامعه وجود نداشت و اين هم نشانه‌ي انحطاط يك جامعه است.
معناي دوم: منظور او هوسهاي پراكنده يعني وقتي شما در سراسر عالم نگاه مي‌كرديد چند قطب و چند قدرت بيشتر وجود نداشت در ايران، ساسانيان بودند و طاغوتهاي ساساني، در روم امپراطوران روم بودند، در حبشه سلطاني و طاغوت ديگري در چند نقطه عالم چندين مستبد خود كامه، ديكتاتور در راس زندگي مردم قرار داشتند هر جا هر طاغوتي در راس يك جامعه‌يي قرار داشت آنچه در سطح جامعه مشاهده مي‌شد و احساس مي‌شد كامجوئيهاي آن طاغوت بود، اگر در جامعه ايراني آن زمان ظلم بود اگر آقايي بي حد و حصر بر همنان و نظاميان و خانواده‌هاي بزرگ و اشرافي بر مردم تحميل مي‌شد اين در حقيقت به معناي كامجويي آن طاغوتي بود كه در راس قرار داشت او اينطور مي‌خواست و اگر مردم در زير فشار ظلم طبقاتي و اقتصادي فرهنگي و اخلاقي دست و پا مي‌زدند اين در حقيقت گوشه‌يي و جلوه‌يي از كامجويي آن طاغوت بزرگ را نشان مي‌داد. بنابر اين هوس يك انسان در بخش عظيمي از جامعه بشريت و خانواده بشريت مشاهده مي‌شد و محسوس وملموس بود. دنيا در يك چنين وضعي بود.
[صفحه 6]

انحراف در شكل بت پرستي

مردم شيوه‌هاي گوناگوني داشتند، كساني خدا را با آفريدگانش همانند مي‌كردند آن كساني كه بر طبق فطرت و جاذبه قلبي و روحي خودشان احساس مي‌كردند كه خدايي و آفريننده‌يي وجود دارد اين خدا را در شكل مخلوقات، در شكل موجوات كوچك و محدود و ناقصي مي‌ديدند عده‌يي گاو را مي‌پرستيدند بعنوان خدا، عده‌يي بت چوبي و سنگي يا هر نوع بت ديگر را مورد پرستش قرار مي‌دادند، بنابر اين خدا را بر طبق دعوت فطرت مي‌پرستيدند اما اين خدا را بدرستي نمي‌شناختند، گمراهي از اين بزرگتر و واضحتر چه مي‌شود و كساني در نام او فرو مانده و به او نرسيده بودند، و همين موضوع يك نوع انحراف در ذهن مردم خدا جو و خدا شناس پديد آورده بود، در اسم خدا فرو بمانند و نتوانند از اسم به آنطرفتر بروند، يك نمونه‌اش را ما در دورانهاي باستاني و قديم مي‌بينيم مثلا آن كساني كه با وجود خدا بطور مبهم آشنا بودند چون نمي‌توانستند خدا را درست بشناسند همين اسم «الله» يا اسم «منان» را مي‌گرفتند و اسم را مي‌پرستيدند. اگر از آنها مي‌خواستي كه مصداق اين اسم را برايت معين كنند از حقيقت خدا چيزي نمي‌دانستند لذا اين اسم را در اين بت يا آن بت منعكس مي‌يافتند و نمونه‌ي ديگرش را ما مي‌توانيم امروز در بعضي از ايدئولوژيهاي التقاطي ببينيم كه اينها خدا را قبول مي‌كنند اما اگر از آنها بپرسي كه خدا چيست؟ مي‌بيني در مفهوم خدا در معنا و مضمون اين كلمه در مي‌مانند، خدا را به معناي كل وجود معنا مي‌كنند، خدا را به معناي قوانين حاكم بر طبيعت معنا مي‌كنند، خدا را به معناي «علي و معلولي» كه در طبيعت و تاريخ و انسان وجود دارد معنا مي‌كنند، خدا را با معناي واقعي خودش يعني آن ذات مستقل واجب الوجود و ترديد ناپذير كه آفريننده اين عالم است و نه خود اين عالم، با اين مفهوم برجسته فلسفي قابل استدلال، نمي‌توانند بشناسند، در اسم خدا در مي‌مانند، در اسم خدا توقف مي‌كنند، وقتي كه «الله»، «ذات الله» را نتوانند بشناسند، طبيعي است كه معرفت عشق، عرفان، جاذبه‌هاي معنوي، كششهاي اخلاقي كه همه بر مبناي توحيد و عرفان و شناخت خداست در يك چنين عناصر بوجود نمي‌آيد، خيلي روشن است وقتي كه انسان خدا را مجموعه‌ي قوانين آفرينش دانست براي او مناجات، بي معني است. براي او سوز گذاز عاشقانه و عارفانه‌ي امام سجاد (ع) يك عمل پوچ است، براي او دعا و توجه و ذكر بي معني است، در حقيقت آنچه او قبول دارد الله نيست، مفهوم الله نيست، معناي الله نيست، اسم الله نيست لذا بخاطر اين است كه اميرالمومنين در اينجا مي‌گويد «او ملحد في اسمه» و كساني در نام او فرو مانده و به او نرسيده‌اند، اينهم جزو نشانه‌هاي مردمي است كه در دوران ظهور نبوتها وجود داشتند و اين نشانه انحطاط اديان و انحراف مذاهب در آن زمان است.
[صفحه 7]
در خطبه‌ي دوم، اميرالمومنين در همين زمينه بيان مشروحتري دارد:
«والناس في انجذم فيها حبل الدين، و تزعزعت سواري اليقين و اختلف النجر، و تشتت الامر، و ضاق المخرج و عمي المصدر، فالهدي خامل، و العمي مشامل، عصي الرحمن، و نصر الشيطان، و خذل الايمان فانهارت دعائمه و تنكرت معالمه و درست سبله و عفت شركه، اطاعوا الشيطان فسلكوا مسالكه وورد و امناهله بهم سارت اعلامه و قام لوائه، في فتن داستهم باخفافها، و وطئتم باظلافها، و قامت علي سنابكها فهم تائهون حائرون جاهلون مفتونون في خير دار و شر جيران، نومهم سهود و كحلهم دموع، بارض عالمها ملجم و جاهلها مكرم». [3].
«در هنگام بعثت پيامبران، مردم دستخوش فتنه‌هائي بودند كه در آن ريسمان دين گسسته بود و دستگيره‌هاي يقين و باور، سست شده بود و راهها دگرگوني و اختلاف پيدا كرده بود و كار به پراكندگي گرائيده و راه گريز از اين فتنه بر مردم تنگ شده بود و جايگاه بهره گيري بر مردم مبهم و تاريك مانده بود، هدايت در آن روزگار فرو افكنده و كمرنگ بود، كوري و نابينائي همه گير بود، خداي رحمن، عصيان و سرپيچي مي‌شد اما شيطان مورد نصرت و ياري قرار مي‌گرفت و ايمان بي ياور و بي پشتوانه مي‌ماند، پايه‌هاي ايمان متزلزل و ويران بود نشانه‌هاي ايمان گم بود، راههاي ايمان فراموش شده بود، مردم از شيطانها فرمان مي‌بردند و راه آنها را مي‌پيودند به سر منزلي كه آنها هدايت مي‌كردند فرود مي‌آمدند و لواي شيطان برپا مي‌گشت، مردم دستخوش فتنه‌هايي بودند كه اين فتنه‌ها مردم را در زير سم خود مانند حيوان وحشي و نا آرامي لگد مال و آنها را پايكوب مي‌كرد، فتنه مانند حيوان پيروزمندي كه طعمه‌ي خود را زير دست و پاي خود له كرده و گردن برافراشته است از سركوبي مردم، گردن بر مي‌افراشت مردم در فتنه‌ها گم گشته بودند، در بهترين خانه‌ها با بدترين همسايگان زندگي مي‌كردند، خواب آنان بد خوابي بود و سرمه‌ي چشمشان اشكها بود، در سرزميني زندگي مي‌كردند كه عالمان لجام زده بودند، و جاهلها عزيز و گرامي مي‌زيستند».
[صفحه 8]
اين زمينه بعثت پيامبران است در كلام اميرالمومنين و شما اگر اين كلام را مورد دقت قرار دهيد مي‌بينيد يك تصوير است يك نقاشي است يك اثر به معناي واقعي كلمه‌ي هنري است براي نشان دادن اوضاع و احوال جاهلي. در اين ترسيم هنري در اين تابلو كه علي بن ابي طالب عليه‌السلام روي منبر ايستاده و براي مردم حرف زده است در اين حرف زدن كه علي تابلويي ترسيم كرده است بيشترين قلم، از بدبختي‌ها و نابسامانيها و نارسائيهاي جامعه مشاهده مي‌شود از جنبه‌هاي فكري مردمي هستند كه راه بجائي نبرده‌اند و هدفشان را نمي‌دانند چيست براي چه صبح از خواب برمي‌خيزند، شايد فكر مي‌كنند كه مي‌دانند اما اشتباه مي‌كنند و اين جمله را اضافه كنم كه ما چون دوران اختناق را ديديم خيلي روشن مي‌توانيم مضمون اين كلمات علي بن ابيطالب (ع) را بفهميم، دقيقا از اوضاع زمان ماست زمان مظلوميت ملت ايران و زمان قرباني شدن ملت ايران در زير دست و پاي جلادان خاندان پهلوي و رژيم آمريكائي، و من در آن روزگار كه اين خطبه را تشريح مي‌كردم هر كلمه‌اي را كه مي‌نوشتم از روي وجدان و احساس يعني دقيقا چيزهايي بود كه در آن روز ما لمس مي‌كرديم همه آنچه كه در اين خطبه و امثال اين خطبه از ميان زمينه ظهور پيامبران آمده گام به گام و كلمه به كلمه تطبيق مي‌كرد بر وصفي كه ما آن روز مي‌گذرانديم از لحاظ فكري، مردم در سطح بسيار نازل، و از نظر رواين حيرت زده، فريب خورده بودند شما به اين دو سه سال آخر نگاه نكنيد يادتان بيايد از آن روزي كه در بعضي از شهرستانهاي ايران كساني از فريب خوردگان به معناي واقعي كلمه روي كاميون‌ها سوار شده و به نفع رژيم طاغوتي هياهو مي‌كردند و وجدان بيدار گروهي از مردم سخت جريحه دار بود، اين وجدان عمومي جامعه ما نبود آنكسي هم كه حاض نمي‌شد كف بزند عملا كف مي‌زد. آن كسي كه سرش بكار زندگي بود در هر كسوتي نه فقط در كسوت كارمندان و حقوق بگيران دولت بلكه حتي در كسوت روحانيون كساني بودند و بسيار بودند كه در عمل بي تفاوت و خونسرد خودشان، تحسين كننده و پذيرنده روشهاي طاغوت بودند، فريب خورده و سرگشته و حيرت زده بودند هيچكس نمي‌دانست كه امروز كه از خواب بلند شد دنبال چه مي‌خواهد برود؟ چرا، مي‌دانستند دنبال كار روزانه‌شان بايد بروند اما آن كار نبود زيرا هدف است كه به كار معني مي‌دهد، هدف چيست؟ براي چه دنيايي براي كدام آينده انسان زنده است، براي رسيدن به آن تصوير آرماني خود، اگر زندگاني آرماني را از انسان بگيرند- انسان هيچ كاري ندارد جز كار دراز گوش آسياب يعني در جا زدن در شكل تحرك، در جا زدن هم نوعي تحرك است، اما در حقيقت سكون است. زندگي چنين حالتي دارد. خانه بهترين خانه‌ها بود زمين خدا با اينهمه نعمت و سرزمين وجدان و استعداد انسانها و زمينه‌هاي نيكي- كه در انسانهاي آن روز هم بود و امروز بروز كرده است، اين نقطه‌هاي درخشنده‌يي كه شما امروز در ملت ايران مي‌بينيد اينها كه خلق الساعه نبود اگر شما امروز مي‌بينيد
[صفحه 9]
كه جوانان ما پدر و مادر ما در عالمي از روياهاي انقلابي بسر مي‌برند روياهايي كه در زندگي روز مره خودشان تعبير مي‌كنند و لحظه به لحظه لمس مي‌كنند، اينها كه در ظرف يك لحظه انقلابي نشدند انسان كه ناگهان 180 درجه تغيير ماهيت نمي‌دهد. اينها دردهاي پنهان بوده، اين سرزمين خيرات و بركات الهي در انسانها و در طبيعت بود.
اما با بدترين همسايگان، اين سرزمين همسايگان بدي داشت صاحبان و مالكان بدي داشت، بعد در مورد ايمان و يقين و بقيه خصوصياتي كه مي‌بينيد دقيقا همان زمينه‌هايي است كه خوشبختانه ما مردم در بخشي از عمرمان بعضي‌ها دو سال بعضي پنج سال بعضي‌ها بيست سال آزموديم، اين زمينه بعثت پيامبران است و اميرالمومنين (ع) مي‌گويد در چنين شرايط و اوضاع و احوالي كه بيان كرديم پيامبران مبعوث شدند و اين براي ما يك بحث بسيار مهم فكري است.
متاسفانه مشاهده مي‌شود كه در بعضي از انديشه‌ها و فكرهاي ناسالم، زمينه بعثت پيامبران بد فهميده و بد تعبير و بر اساس آن استنتاجها و تحليلهاي غلط و مادي انجام مي‌گيرد.

پاورقي

[1] خطبه اول نهج‌البلاغه.
[2] خطبه اول.
[3] خطبه دوم نهج‌البلاغه.

درباره مركز تحقيقات رايانه‌اي قائميه اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».