بانك جامع جنت البقيع

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان،1392
عنوان و نام پديدآور:بانك جامع جنت البقيع/ واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان.
مشخصات نشر ديجيتالي:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان، ۱۳92.
مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه
موضوع: بقيع - تخريب - معصومين (ع)

بقيع

مشخصات كتاب

عنوان و نام پديدآور : بقيع تدوين معاونت آموزش و تحقيقات [بعثه مقام معظم رهبري در امور حج و زيارت ؛ [براي حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت .
مشخصات نشر : تهران مشعر ۱۳۷۹.
مشخصات ظاهري : ۲۶ ص : مصور، نقشه ۵/۹ ×‌۱۸ س‌م.
فروست : اماكن چهارگانه
شابك : ۴۰۰۰ ريال 964-6293-76-X : ؛ ۴۰۰۰ ريال (چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰ ريال (چاپ چهارم) ؛ ۵۰۰۰ ريال (چاپ پنجم)
يادداشت : چاپ سوم : تابستان ۱۳۷۹.
يادداشت : چاپ چهارم : تابستان ۱۳۸۰.
يادداشت : چاپ پنجم پائيز ۱۳۸۰.
موضوع : زيارتگاه‌هاي اسلامي
موضوع : مدينه--زيارتگاههاي اسلامي
موضوع : بقيع
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
شناسه افزوده : بعثه مقام معظم رهبري در امور حج و زيارت. معاونت آموزش و تحقيقات
رده بندي كنگره : BP۲۶۲/۷ /ب۷
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۷۶۳۵
شماره كتابشناسي ملي : م‌۷۹-۲۶۱۰۲

بقيع‌

بسم اللَّه الرحمن الرحيم
بقيع غَرقَد، گورستان مدينه منوره است كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله بسياري از صحابه و پس از رحلت ايشان چهار تن از امامان معصوم عليهم السلام و نيز تعدادي از بزرگان تابعين و سادات اهلبيت عصمت و طهارت در آن به خاك سپرده شده‌اند. از آن زمان تا كنون هزاران نفر از دانشمندان، زاهدان و صالحان، كه در مدينه از دنيا رفته‌اند، نيز در همين گورستان دفن شده‌اند.
پيامبر صلي الله عليه و آله براي آرميدگان در اين قبرستان احترام خاص قائل بود. يكي از موالي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله گويد: نيمه شبي پيامبر صلي الله عليه و آله مرا از خواب بيدار كرد و فرمود: من فرمان يافته‌ام تا براي دفن شدگان در بقيع طلب آمرزش كنم، همراه من بيا. و من همراه آن حضرت حركت كردم، وقتي در ميان قبور بقيع قرار گرفت، مدتي طولاني براي مدفونين آن از
بقيع، ص: 4
نماي بيروني در بقيع
خداوند طلب مغفرت و آمرزش كرد؛ «فَاسْتَغْفَرَ لِاهْلِهِ طَويلًا».
پيامبر صلي الله عليه و آله هرگاه از كنار قبرستان بقيع مي‌گذشت، مي‌فرمود: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ مِنْ دِيَارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَ إِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاحِقُونَ».
آن حضرت بسياري اوقات در لحظات پاياني شب، كنار قبرستان بقيع مي‌آمد و به دفن شدگان آن درود مي‌فرستاد و برايشان طلب مغفرت مي‌كرد.
بقيع، ص: 5
و نيز برخي شب‌ها تنها به بقيع آمده و در آن جا به راز و نياز با خدا مي‌پرداختند.
امّ قيس گويد: كنار رسول خدا صلي الله عليه و آله در بقيع ايستاده بودم، آن حضرت فرمود: «امّ قيس! از اين قبرها هفتاد هزار نفر برانگيخته شده و بدون حساب وارد بهشت مي‌شوند.
چهره‌هاي آنان همچون قرص ماه مي‌درخشد.»
علت آن كه بقيع را «بقيع الغرقد» ناميده‌اند آن است كه نوعي درخت خاردار در اين گورستان مي‌روييده كه نامش غرقد بوده و از اين رو به بقيع غرقد معروف شده است.
اكنون آن درختان از بين رفته‌اند، ليكن نامشان مانده است.
برخي نيز گفته‌اند: بقيع غرقد به زميني گفته مي‌شود كه نوعي درخت بلند توت آن را پوشانده باشد.
اين گورستان كه در قسمت شرقي مسجد النبي واقع است، در دوره جاهلي اهميت چنداني نداشته، ليكن پس از هجرت رسول خدا صلي الله عليه و آله به مدينه و دفن بسياري از چهره‌هاي سرشناس مسلمان در آن، از اهميت و قداست ويژه‌اي برخوردار گرديده است.
بقيع تا يك صد سال پيش ديوار و حصاري نداشت، اما هم اكنون با ديواري بلند محصور گشته و از گذشته تا كنون
بقيع، ص: 6
قسمتي از فضاي داخلي قبرستان
مسلمانان از هر فرقه و مذهب، پس از زيارت رسول خدا صلي الله عليه و آله به اين مكان مي‌آيند و اهل بيت پيامبر عليهم السلام و ديگر آرميدگان در اين گورستان را زيارت مي‌كنند.
قبور ائمه معصوم عليهم السلام و تعداد ديگري از دفن شدگان در بقيع، پيشتر داراي قبه و سرپناه بود، ليكن اكنون همه آنها تخريب گرديده و اين قبرستان به صورت فضاي باز و ساده‌اي درآمده و تنها برخي از قبور با ديواره‌هاي كوتاه مشخص، باقي مانده است.

دفن شدگان در بقيع‌

اشاره

روبروي درِ كنوني، كمي در سمت راست، قبور مطهر چهار امام معصوم عليهم السلام قرار دارد:

1- امام حسن بن علي عليهما السلام‌

امام مجتبي عليه السلام در نيمه رمضان سال سوم هجرت در مدينه زاده شد و از همان دوران كودكي مورد علاقه شديد رسول خدا صلي الله عليه و آله قرار گرفت، پس از رحلت آن حضرت، در كنار پدر بزرگوارش امير مؤمنان عليه السلام، در جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان شركت جست و پس از شهادت پدر، به امامت‌منصوب‌وحدود شش ماه خلافت كرد. سپس معاويه جنگي را بر آن حضرت تحميل نمود و مردم ايشان را تنها گذاشتندتااين‌كه سرانجام به تحريك معاويه پسر ابو سفيان، در سال 50 ه. ق. توسط همسرش جَعده دختر اشْعَث بن قيس، مسموم و به شهادت رسيد و در بقيع به خاك سپرده شد.

2- امام زين العابدين علي بن الحسين عليهما السلام‌

امام سجاد عليه السلام در سال 38 ه. ق. به دنيا آمد و در دوران امامت حسن بن علي عليهما السلام و پدر بزرگوارش حسين بن علي عليهما السلام رشد يافت. در كربلا همراه پدر بود اما به دليل
بقيع، ص: 8
بيماري نتوانست سلاح به دست گيرد. آن حضرت را با ديگر اسيران به شام بردند و از آن پس نزديك سي و چهار سال امامت داشت و سرانجام در سال 94 ه. ق. به تحريك وليد بن عبدالملك مسموم و به شهادت رسيد و در كنار امام مجتبي عليه السلام در بقيع آرميد.
زهد و عبادت و كرم و بزرگواري آن حضرت زبان زد خاص و عام و دوست و دشمن بود.

3- امام محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام‌

امام باقر عليه السلام در سال 58 ه. ق. به دنيا آمد و تا سال 94 ه. ق. در كنار پدر بزرگوارش در مدينه زندگي كرد.
پس از شهادت پدر رهبري را در دست گرفت و شاگردان فراواني را تربيت كرد. در نشر معارف اسلامي و اهل بيت پيامبر عليهم السلام گام‌هاي بلندي برداشت. آن حضرت را «باقر العلوم» يعني شكافنده دانش‌ها لقب دادند. امام باقر عليه السلام در سال 114 و يا 117 ه. ق. به تحريك هشام بن عبدالملك به شهادت رسيد و در كنار پدر بزرگوارش در بقيع به خاك سپرده شد.

4- امام جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام‌

آن حضرت در سال 80 يا 83 ه. ق. به دنيا آمد و پس از
بقيع، ص: 9
شهادت پدر، رهبري پيروان اهل بيت عليهم السلام را بر عهده گرفت و در دوران حيات پر بار خود، هزاران شاگرد را در رشته‌ها و علوم مختلف تربيت كرد. منصور دومين خليفه عباسي بر آن حضرت به شدّت سخت گرفت و سرانجام در 25 شوال 148 ه. ق. به تحريك وي، آن حضرت مسموم گرديد و به شهادت رسيد و در بقيع كنار جد و پدرش دفن شد.
در كنار قبور چهار امام از اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه و آله دو قبر ديگر وجود داد كه يكي از آنها قبر عباس بن عبدالمطلب عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و ديگري قبر فاطمه بنت اسد مادر اميرمؤمنان علي عليه السلام است.

عباس بن عبدالمطلب‌

وي از شخصيت‌هاي بزرگ قريش و 2 يا 3 سال از رسول‌خدا صلي الله عليه و آله بزرگتربود. در مكه از اظهار ايمان خودداري مي‌كرد، در سال دوم با اكراه به همراه قريش در جنگ بدر شركت جست سپس به اسارت مسلمانان درآمد و با فديه آزاد شد و سرانجام در زمره بهترين ياران پيامبر صلي الله عليه و آله به شمار آمد. پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله به امير مؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام وفادار ماند و در سال 32 ه. ق. در زمان عثمان در مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.
بقيع، ص: 10
قبور ائمه بقيع عليهم السلام:
1- امام حسن مجتبي عليه السلام، 2- امام سجّاد عليه السلام،
3- امام محمّد باقر عليه السلام، 4- امام جعفرصادق عليه السلام
و نيز عباس بن عبدالمطّلب‌

فاطمه بنت اسد

او همسر ابوطالب، مادر علي بن ابي طالب عليه السلام و از نخستين بيعت كنندگان با رسول خدا صلي الله عليه و آله بود و به عنوان همسر ابوطالب در سرپرستي پيامبر سهم به سزايي داشت.
وي از آن چنان قداستي برخوردار گرديد كه به درون كعبه راه يافت و فرزندش علي بن ابي طالب عليه السلام را در آن جا به دنيا آورد.
مزار فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان علي عليه السلام
بقيع، ص: 12
در رحلت او رسول خدا صلي الله عليه و آله به شدت متأثر شد و بر جنازه‌اش نماز گزارد و در حالي كه بر وي مي‌گريست او را در قبر نهاد.

قبور فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله‌

در قبرستان بقيع سه تن از دختران رسول خدا صلي الله عليه و آله به نام‌هاي زينب، ام كلثوم و رقيّه و نيز ابراهيم پسر آن حضرت دفن شده‌اند.

زينب‌

بزرگترين دختر پيامبر صلي الله عليه و آله زينب بود كه از خديجه متولد شد. او با ابوالعاص بن ربيع ازدواج كرد و در سال هشتم هجري قمري بدرود حيات گفت.

ام كلثوم‌

ام‌كلثوم همسر عُتيبه بن ابي‌لهب بود. او در سال سوم هجرت به عقد عثمان‌درآمد ودرسال 9 ه. ق. وفات يافت و در حالي كه پيامبر صلي الله عليه و آله بر او مي‌گريست در بقيع به خاك سپرده شد.

رقيه‌

رقيه‌درمكه‌به‌عقد عتبة بن ابي لهب و پس از وي به عقد عثمان درآمد. او به حبشه هجرت كرد و از حبشه به مدينه آمد و سرانجام در سال دوم هجرت بر اثر بيماري وفات يافت. برخي وفات او را سال چهارم هجرت ذكر كرده‌اند.
پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داد او را در بقيع به خاك سپردند.
قبور دختران رسول خدا صلي الله عليه و آله‌

ابراهيم عليه السلام‌

ابراهيم فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله در سال 8 ه. ق. در مدينه
بقيع، ص: 14
از مادرش ماريه قبطيّه متولد شد. پيامبر صلي الله عليه و آله به وي علاقه شديد داشت و عاطفه نشان مي‌داد، اما او سرانجام در سال دهم هجرت، پس از يك سال و ده ماه از دنيا رفت و به دستور رسول خدا، در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد.
محلّ ولادت او «مَشربه امّ ابراهيم» لقب گرفت كه هم اكنون از آثار اسلامي مدينه به شمار مي‌آيد.
آرامگاه ابراهيم فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله‌

همسران پيامبر مدفون در بقيع‌

1- ام سلمه:

وي از زمره نخستين گروندگان به اسلام بود و در سال 6 ه. ق. بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.

2- زينب بنت جحش (دختر عمه پيامبر)

وي ابتدا به عقد زيد بن حارثه درآمد و پس از آن كه زيد در سال پنجم هجرت طلاقش داد، با رسول خدا صلي الله عليه و آله ازدواج كرد و سرانجام در سال 20 ه. ق. در سن پنجاه سالگي درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

3- ماريه قبطيه:

مادر ابراهيم، پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله است. وي در سال 16 ه. ق. در مدينه درگذشت و در بقيع دفن گرديد.

4- زينب بنت خُزَيمه:

وي همسر يكي از صحابه رسول خدا (عبداللَّه بن جحش) بود كه پس از شهادت او، به عقد پيامبر صلي الله عليه و آله درآمد و پس از دو يا سه ماه در حالي كه بيش از سي سال نداشت، در سال چهارم هجرت بدرود حيات گفت و در بقيع آرميد.

5- عايشه دختر ابوبكر:

وي در سال چهارم بعثت به دنيا آمد و سه سال پس از مرگ خديجه با رسول خدا صلي الله عليه و آله ازدواج كرد و در سال 57 يا 58 ه. ق. درگذشت و در بقيع دفن شد.

6- حفصه دختر عمر بن خطاب:

وي 5 سال قبل از بعثت زاده شد. ابتدا با خُنيس بن حُذافه ازدواج كرد و پس از درگذشت او به عقد پيامبر در آمد و بنا به گفته واقدي، در سال 45 ه. ق. در مدينه از دنيا رفت و در بقيع دفن شد.

7- ام حبيبه دختر ابوسفيان:

وقتي عبداللَّه بن جحش، شوهر ام حبيبه در حبشه نصراني شد، و از دنيا رفت، وي به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و در سال 42 يا 44 ه. ق. در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

8- جُويريه بنت حارث:

وي‌در سال‌پنجم ياششم هجرت‌پس‌ازغزوه‌بني المصطلق به ازدواج رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و در سال 50 يا 56 ه. ق.
در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

9- صفيه:

او ابتدا همسر «سَلّام بن مِشْكم» و سپس همسر كنانة بن ابي الحُقيق بود كه كنانه در جنگ خيبر كشته شد و صفيه
بقيع، ص: 17
اسير گرديد و رسول خدا صلي الله عليه و آله وي را آزاد كرد و به همسري گرفت. وي در سال 50 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

10- سوده دختر زمعة بن قيس:

وي همسر پسر عمويش «سكران بن عمرو» بود كه پس از وفات او، به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد. در سال 50 يا 54 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع دفن شد.

11- ريحانه بنت زيد:

وي در سال ششم هجرت به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد وپس از حجةالوداع درگذشت ودربقيع‌به خاك سپرده شد.
قبور همسران پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله‌

قبر عمه‌هاي پيامبر صلي الله عليه و آله‌

صفيه، دختر عبدالمطّلب‌

وي همسر عوّام بن خُوَيلد و مادر زبير بود، در نبرد احد در زمره زناني بود كه به سوي احد آمد و بر شهادت حمزه مرثيه سرايي كرد و در جنگ خندق يك يهودي مهاجم را از پاي درآورد. وي در سال 20 ه. ق. در حالي كه 75 ساله بود بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
امّ البنين و عمّه‌هاي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله‌

عاتكه، دختر عبدالمطّلب:

در برخي نقل‌ها آمده است كه عاتكه پس از آمدن به مدينه، در اين شهر وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد. برخي نيز نوشته‌اند كه عاتكه به مدينه نيامد و در مكه رحلت كرد.

قبور ديگر زنان با فضيلت‌

1- ام البنين:

ام البنين دختر حزام بن خالد بود كه به همسري علي ابن ابي‌طالب عليه السلام در آمد و از آن حضرت چهار پسر به نام‌هاي: عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه به دنيا آورد كه همگي همراه با حسين بن علي عليهما السلام در كربلا به شهادت رسيدند. ام البنين در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

2- حليمه سعديه:

وي مادر رضاعي پيامبر صلي الله عليه و آله بود. پس از آن كه در مدينه بدرود حيات گفت، در بقيع دفن گرديد.
بقيع، ص: 22
مزار حليمه سعديّه‌

ديگر مدفونين بقيع‌

1- عقيل بن ابي‌طالب:

مادرش فاطمه بنت اسد بود. او برادر امير مؤمنان علي عليه السلام و از آن حضرت بيست سال بزرگتر بود. در راه گسترش اسلام فداكاري‌هاي بسياري از خود نشان داد و در دوران پيري نابينا شد. وي قبل از واقعه حَرّه در سال 20 هجري قمري درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
بقيع، ص: 23
آرامگاه عقيل بن ابي‌طالب‌

2- عبداللَّه بن جعفر:

مادرش اسماء بنت عُميس بود. اسماء پس از آن كه همراه شوهرش جعفر به حبشه هجرت كرد، عبداللَّه و دو فرزند ديگرش محمد و عون را در آن جا به دنيا آورد. عبداللَّه در جنگ موته پدر را از دست داد و در طول حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سپس همراه با امير مؤمنان فداكاري‌هاي بسياري در راه گسترش اسلام از خود نشان داد. حضرت علي عليه السلام زينب كبري عليها السلام را به ازدواج او درآورد، فرزندش عون در كربلا به شهادت رسيد و دو
بقيع، ص: 24
فرزند ديگرش نيز به دست امويان در واقعه حرّه در مدينه به شهادت رسيدند. وي در سال 80 هجرت به سن 90 سالگي در مدينه درگذشت و در كنار عقيل در بقيع دفن شد.

3- محمد بن علي معروف به ابن حنفيّه‌

او از شخصيت‌هاي معروف صدر اسلام و فرزند بزرگوار اميرمؤمنان عليه السلام است. در جنگ‌هاي آن حضرت با قاسطين و مارقين و ناكثين شركت داشت و در سال 81 ه. ق. درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

4- ابوسفيان بن حارث:

وي كه پسر عموي پيامبر صلي الله عليه و آله بود، در سال 20 هجري در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

5- اسماعيل بن جعفر:

او فرزند امام صادق عليه السلام بود كه با اهل و عيال خود در منطقه عُرَيض به سر مي‌برد و سرانجام در دوران حيات پدر بزرگوارش در سال 143 ه. ق. زندگي را بدرود گفت و در فاصله حدود 15 متري قبور ائمه در بقيع به خاك سپرده
بقيع، ص: 25
شد. پس از احداث خيابان اباذر قبر اسماعيل به داخل بقيع منتقل گرديد.

6- عثمان بن مظعون:

وي‌از افاضل صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله و سيزدهمين كسي بود كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله ايمان آورد. او دوبار به حبشه هجرت كرد و در جنگ بدر شركت داشت و پس از بازگشت در بيست و دومين ماه هجرت درگذشت. عثمان بن مظعون نخستين مهاجري بود كه در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد.

7- اسعد بن زراره:

وي از بيعت كنندگان با پيامبر در عقبه و نخستين كسي بود كه به دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز جمعه را در مدينه اقامه كرد. او در سال اول هجرت و در حالي كه هنوز بناي مسجد النبي صلي الله عليه و آله به پايان نرسيده بود درگذشت. رسول خدا صلي الله عليه و آله بر نعش او حاضر شد و وي را غسل داد و كفن پوشانيد و در حالي كه مي‌گريست او را در بقيع به قبر نهاد.

8- خُنيس بن حُذافه:

وي از هجرت كنندگان به حبشه و از نخستين اسلام آورندگان بود و بر اثر زخمي كه در جنگ بدر برداشت،
بقيع، ص: 26
سرانجام به‌شهادت رسيد. پيامبر صلي الله عليه و آله بر جنازه‌اش نماز گزارد و او را كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرد.

9- سعد بن معاذ:

سعد از قبيله اوس و از صحابه بزرگ پيامبر صلي الله عليه و آله بود و در جنگ بدر پرچم دار اوسيان بود. در جنگ خندق مجروح شد و در آستانه شهادت قرار گرفت و سرانجام همزمان با غزوه بني‌قريظه از دنيا رفت. پيامبر صلي الله عليه و آله بر او نماز گزارد و او را در بقيع، نزديك قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرد.

10- عبداللَّه بن مسعود:

او از نخستين كساني است كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله ايمان آورد و در خواندن و آموختن قرآن به مرتبه والايي دست يافت و در جمع آوري قرآن نيز نقش داشت. وي در سال 32 ه. ق. بدرود حيات گفت و در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد.

11- ابوسعيد خُدري:

وي‌از صحابه رسول‌خدا صلي الله عليه و آله بودودر جنگ احد شركت داشت. داراي دو خصلت علم و شجاعت بود. پس از
بقيع، ص: 27
رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله از راويان مناقب اهل بيت به شمار مي‌آمد.
وي سرانجام در سال 64 يا 74 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در نزديكي قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرده شد.

12- مقداد بن اسود:

او از صحابه جليل القدر رسول خدا صلي الله عليه و آله و مورد علاقه آن حضرت بود. در سال 33 ه ق. در سن 70 سالگي در جُرُف، سه مايلي مدينه درگذشت. جنازه‌اش را به مدينه حمل كرده، در بقيع به خاك سپردند.

13- ارقم ابن ابي ارقم:

از نخستين گروندگان به اسلام بود و خانه‌اش در مكه مركز تبليغ و تعليم رسول خدا صلي الله عليه و آله گرديد. در بسياري از نبردها و حوادث صدر اسلام حضور داشت و سرانجام در سن 80 سالگي درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

14- حكيم بن حِزام:

وي پسر برادر حضرت خديجه بود كه در روز فتح مكه اسلام آورد و پس از سال 54 ه. ق. در مدينه درگذشت و در بقيع آرميد.

15- جابر بن عبداللَّه:

از صحابي مشهور بود. او در 19 غزوه شركت داشت.
سرانجام پس از 94 سال، به سال 90 ه. ق. درگذشت و در بقيع جاي گرفت.

16- زيد بن ثابت:

وي از جمع آورندگان قرآن بود كه در سال 45 يا 50 هجري وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

17- سهل بن سعد ساعدي:

وي در سال 88 ه. ق. پس از يك صد سال زندگي در مدينه درگذشت.

18- مالك بن انس:

وي از ائمه چهار گانه اهل سنت و پيشواي مالكي‌ها است كه در ميان سال‌هاي 174 تا 179 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

19- نافع المدني:

او از بزرگان تابعين بود و در ميان سال‌هاي 117 تا
بقيع، ص: 29
120 ه. ق. در مدينه درگذشت و در كنار قبر مالك بن انس در بقيع به خاك سپرده شد.

20- نافع، شيخ القراء:

وي يكي از قراء سبعه است كه حدود 70 سال براي مردم مدينه قرآن خواند. وي در سال 169 در مدينه وفات نمود و در بقيع آرميد.

21- اسامة بن زيد:

وي در سال 54 ه. ق. در سن 57 سالگي در مدينه درگذشت.

22- زيد بن سهل، ابوطلحه انصاري‌

او از صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله است كه در سال 34 ه. ق. و يا در سال چهلم وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله در مدينه درگذشت.

23- شهداي حَرّه:

تعدادي از شهداي واقعه حَرّه نيز كه به دستور يزيد و توسط مسلم بن عقبه و سربازان وي به شهادت رسيدند، در قبرستان بقيع مدفون‌اند.

مزار شهداي واقعه حرّه‌

برخي از چهره‌هاي سرشناس ديگر صدر اسلام كه در بقيع به خاك سپرده شده‌اند عبارتند از:
1- عبدالرحمان بن عوف
2- عثمان بن عفان
3- سعد بن ابي وقاص
4- ابوهريره
5- صُهَيب بن سنان
6- اسيد بن حُضير
بقيع، ص: 31
7- حُوَيطب بن عبدالعُزّي
8- رُكانة بن عبد يزيد
9- عبداللَّه بن سَلام
10- عبداللَّه بن عمرو
11- ابوسلمة بن عبدالاسد
12- عبداللَّه بن عتيك
13- قتادة بن نعمان
14- عمرو بن حَزم
15- محزمة بن نوفل
16- عبداللَّه بن انيس
17- براء بن معرور
18- جُبير بن مُطْعِم
19- مِسْطَح بن اثاثه
20- معاذ بن عَفْراء
21- ابن عمرو بن نفيل
22- مالك بن تيّهان
23- ابوالسيد ساعدي
24- محمد بن مَسْلمه
25- عُوَيْم بن ساعده
26- كعب بن عمرو

بيت الأحزان‌

در قسمت شمالي قبور ائمه بقيع، مكان كوچكي وجود داشته كه فاطمه زهرا عليها السلام پس از مرگ پدر، به آن جا مي‌آمده و به شدت مي‌گريسته است. اين مكان به بيت الاحزان و يا مسجد فاطمه معروف بوده، و تا اوايل سده اخير بنايي داشته كه مردم در آن جا زيارت خوانده و نماز مي‌گزاردند.

زيارت ائمه بقيع عليهم السلام‌

چون خواستي اين بزرگواران را زيارت كني آنچه در آداب زيارت ذكر شده (از غسل، طهارت، پوشيدن جامه‌هاي پاك و پاكيزه، استعمال بوي خوش و اذن دخول و امثال آن) اينجا نيز به جاي آور، و در اذن دخول بگو:
«يا مَوالِيَّ يا ابْناءَ رَسُولِ اللَّهِ، عَبْدُكُمْ وَ ابْنُ امَتِكُمْ، الذَّلِيلُ بَيْنَ ايْدِيكُمْ، وَ الْمُضْعَفُ فِي عُلُوّ قَدْرِكُمْ، وَ الْمُعْتَرِفُ بَحَقّكُمْ، جاءَكُمْ مُسْتَجِيراً بِكُمْ، قاصِداً الي حَرَمِكُمْ، مُتَقَرّباً الي مَقامِكُمْ، مُتَوَسّلًا الَي اللَّهِ تَعالي بِكُمْ، ءَ ادْخُلُ يا مَوالِيَّ، ءَ ادْخُلُ يا اوْليِاءَ اللَّهِ، ءَ ادْخُلُ يا مَلائِكَةَ اللَّهِ الْمُحْدِقِينَ بِهذَا
بقيع، ص: 33
الْحَرَمِ، الْمُقِيمِينَ بِهذَا الْمَشْهَدِ».
و بعد از خضوع و خشوع و رقت قلب داخل شو و پاي راست را مقدم دار و بگو:
«اللَّهُ اكْبَرُ كَبِيراً، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً، وَ سُبْحانَ اللَّهِ بُكْرَةً وَ اصِيلًا، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ، الْماجِدِ الْأَحَدِ، الْمُتَفَضّلِ الْمَنَّانِ، الْمُتَطَوّلِ الْحَنَّانِ، الَّذِي مَنَّ بِطَوْلِهِ، وَ سَهَّلَ زِيارَةَ ساداتِي بِاحْسانِهِ، وَ لَمْ يَجْعَلْنِي عَنْ زِيارَتِهِمْ مَمْنُوعاً، بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ».
پس نزديك قبور مقدّسه ايشان برو، و رو به قبر ايشان كن و بگو:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ ائِمَّةَ الْهُدي السَّلامُ عَلَيْكُمْ اهْلَ التَّقْوي السَّلامُ عَلَيْكُمْ ايُّهَا الْحُجَجُ عَلي اهْلِ الدُّنْيا، السَّلامُ عَلَيْكُمْ ايُّهَا الْقُوَّامُ فِي الْبَرِيَّةِ بِالْقِسْطِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ اهْلَ الصَّفْوَةِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ آلَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ اهْلَ النَّجْوي اشْهَدُ انَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَ نَصَحْتُمْ وَ صَبَرْتُمْ فِي ذاتِ اللَّهِ، وَ كُذّبْتُمْ وَ اسِيئَ الَيْكُمْ فَغَفَرْتُمْ، وَ اشْهَدُ انَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ، وَ انَّ طاعَتَكُمْ مَفْرُوضَةٌ، وَ انَّ قَوْلَكُمُ الصّدْقُ،
بقيع، ص: 34
وَ انَّكُمْ دَعَوْتُم فَلَمْ تُجابُوا، وَ امَرْتُمْ فَلَمْ تُطاعُوا، وَ انَّكُمْ دَعائِمُ الدّينِ وَ ارْكانُ الْأَرْضِ، لَمْ تَزالُوا بِعَيْنِ اللَّهِ، يَنْسَخُكُمْ مِنْ اصْلابِ كُلّ مُطَهَّرٍ، وَ يَنْقُلُكُمْ مِنْ ارْحامِ الْمُطَهَّراتِ، لَمْ تُدَنّسْكُمُ الْجاهِلِيَّةُ الْجَهْلاءُ، وَ لَمْ تَشْرَكْ فِيكُمْ فِتَنُ الْأَهْواءِ، طِبْتُمْ وَ طابَ مَنْبَتُكُمْ، مَنَّ بِكُمْ عَلَيْنا دَيَّانُ الدّينِ، فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ، وَ جَعَلَ صَلاتَنا عَلَيْكُمْ رَحْمَةً لَنا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنا، اذِ اخْتارَكُمُ اللَّهُ لَنا، وَ طَيَّبَ خَلْقَنا بِما مَنَّ عَلَيْنا مِنْ وِلايَتِكُمْ، وَ كُنَّا عِنْدَهُ مُسَمّينَ بِعِلْمِكُمْ، مُعْتَرِفِينَ بِتَصْدِيقِنا ايَّاكُمْ، وَ هذا مَقامُ مَنْ اسْرَفَ وَ اخْطَأَ وَ اسْتَكانَ وَ اقَرَّ بِما جَني وَ رَجي بِمَقامِهِ الْخَلاصَ، وَ انْ يَسْتَنْقِذَهُ بِكُمْ مُسْتنْقِذُ الْهَلْكي مِنَ الرَّدي فَكُونُوا لِي شُفَعاءَ، فَقَدْ وَفَدْتُ الَيْكُمْ اذْ رَغِبَ عَنْكُمْ اهْلُ الدُّنْيا، وَاتَّخَذُوا آياتِ اللَّهِ هُزُواً، وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها. يا مَنْ هُوَ قائِمٌ لا يَسْهُو، وَ دائِمٌ لا يَلْهُو، وَ مُحِيطٌ بِكُلّ شَيْ‌ءٍ، لَكَ الْمَنُّ بِما وَ فَّقْتَنِي، وَ عَرَّفْتَنِي بِما اقَمْتَنِي عَلَيْهِ، اذْ صَدَّ عَنْهُ عِبادُكَ وَ جَهِلُوا مَعْرِفَتَهُ، وَ اسْتَخَفُّوا بِحَقّهِ، وَ مالُوا الي سِواهُ، فَكانَتِ الْمِنَّةُ مِنْكَ عَلَيَّ مَعَ اقْوامٍ خَصَصْتَهُمْ بِما خَصَصْتَنِي بِهِ، فَلَكَ الْحَمْدُ اذْ كُنْتُ عِنْدَكَ فِي مَقامِي هذا
بقيع، ص: 35
مَذْكُوراً مَكْتُوباً، فَلا تَحْرِمْنِي ما رَجَوْتُ، وَ لا تُخَيّبْنِي فِيما دَعَوْتُ، بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ، وَ صَلَّي اللَّهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
پس دعا كن براي خود، هر چه خواهي.
به تصريح بسياري از بزرگان، بهترين زيارت براي ائمه بقيع همان زيارت جامعه كبيره است كه در ادعيه و زيارات مشتركه ذكر شده و داراي مفاهيم عالي و بيان اوصاف و مناقب اهل بيت است.

زيارت اهل قبور

«السَّلامُ عَلي اهْلِ لا الهَ الَّا اللَّهُ، مِنْ اهْلِ لا الهَ الَّا اللَّهُ، يا اهْلَ لا الهَ الَّا اللَّهُ، بِحَقِّ لا الهَ الَّا اللَّهُ، كَيْفَ وَ جَدْتُمْ قَوْلَ لا الهَ الَّا اللَّهُ، مِنْ لا الهَ الَّا اللَّهُ، يا لا الهَ الَّا اللَّهُ، بِحَقِّ لا الهَ الَّا اللَّهُ، اغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا الهَ الَّا اللَّهُ، وَ احْشُرْنا فِي زُمْرَةِ مَنْ قالَ لا الهَ الَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ».
از امير مؤمنان عليه السلام روايت شده كه هر كس به قبرستان وارد شود و زيارت بخواند، خداوند متعال ثواب پنجاه سال عبادت به او عطا فرمايد و گناه پنجاه سال او و پدر و مادرش را ببخشد. از پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نقل است هر كس
بقيع، ص: 36
هفت مرتبه سوره «انّا انْزَلْناهُ في لَيْلَةِ القَدْرِ» را نزد قبر مؤمني بخواند، خداوند متعال فرشته‌اي را نزد قبر او مي‌فرستد كه پرستش خدا كند، و ثوابش را به نام آن ميت مي‌نويسد. پس چون روز قيامت شود، به هر هولي از اهوال قيامت برسد، خداوند آن هول را از او بر طرف كند، تا اين كه داخل بهشت شود.

زيارت وداع ائمه بقيع عليهم السلام‌

مرحوم شيخ طوسي و سيد بن طاووس گفته‌اند كه چون خواستي ائمه بقيع را وداع كني، بگو:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ ائِمَّةَ الْهُدي وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ، اسْتَوْدِعُكُمُ اللَّهَ وَ اقْرَأُ عَلَيْكُمُ السَّلامَ، آمَنَّا باللَّهِ وَ بالرَّسُولِ وَ بِما جِئْتُم بِهِ وَ دَلَلْتُمْ عَلَيْهِ، اللَّهُمَّ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ».
پس دعا بسيار كن و از خداوند بخواه كه بار ديگر تو را به زيارت ايشان برگرداند و اين آخرين عهد و زيارت تو نباشد.

غربت بقيع

مشخصات كتاب

‏سرشناسه : مهرپرور، عليرضا
‏عنوان و نام پديدآور: غربت بقيع؛ مهرپرور، عليرضا
‏مشخصات نشر ديجيتالي : مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
‏موضوع : شعر مذهبي -- مجموعه‌ها
‏موضوع : شعر فارسي -- مجموعه‌ها

[مقدمه]

اشاره

دشمنان كوردلي كه ياراي مقابله با معارف والاي خاندان عصمت و طهارت را نداشتند، همواره براي خاموش كردن خورشيد فروزان اين خاندان و ستارگان تابان از خاندان خاتم پيامبران، از هيچ تلاشي دريغ نكردند.
روزي خانهي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را در مدينه محاصره نمودند.
روزي به خانهي وحي هجوم بردند، با يك لگد ثلث عترت طاها را از بين بردند. روزي بر پيكر يوسف فاطمه اسب تاختند، تا نشاني از آن مشعل فروزان باقي نماند.
با مشاهده جاودانگي آن امام نور، منصور دوانيقي به سال 145 هجري، هارون الرشيد به سال 193 هجري و متوكل عباسي در بين سالهاي 233 تا 247 هجري چندين بار قبر مطهر سالار شهيدان را با خاك يكسان كردند.
دستپروردههاي مكتب خلافت به سال 443 هجري حرم مطهر كاظمين را طعمهي حريق نموده، جواهرات نفيس و گرانسنگ آن را به يغما بردند.
استعمار پير انگليس براي نهادينه كردن اين جنايات، فرقهي وهابيت را چون غده چركيني در قلب جهان اسلام به وجود آورد.
پسر عبدالوهاب دست نشانده استعمار انگليس به فرمان اربابان خود، همهي ارزشهاي والاي اسلام را به باد فنا داد.
وي به سال 1206 هجري، با بيماري جزام، با بدن متعفن به زير خاك رفت، ولي بدعتهاي او به دست آل سعود هنوز ادامه دارد.
سعود بن عبدالعزيز به سال 1216 هجري در روز غدير خم به كربلاي معلي حمله كرد، بيش از 20/000 نفر از زائرين و مجاوران را به شهادت رسانيد و 70 شتر بار طلا و جواهرات از حرم امام حسين عليه السلام به غارت برد.
وي چندين بار به نجف اشرف يورش برد، با دفاع جانانهي مراجع بزرگ مواجه شد و ناكام برگشت.
به سال 1218 هجري قبور اولياي الهي را در مكه، سپس در مدينه ويران نمود و چهار صندوق جواهرات از حرم پيامبر اكرم به انگلستان منتقل نمود.
پس از شكست آل سعود از دولت عثماني، قبور مطهره تجديد بنا شد، ولي يكبار ديگر با دستياري انگلستان آل سعود به قدرت رسيده، در هشتم شوال 1344 هجري همهي گنبدها و بارگاههاي بقيع را ويران كردند.
بقيع مظلوم كه بهارستان ايمان و نگارستان اسلام بود، با داشتن قبر مطهر چهار امام معصوم و بيش از 12000 تن از اصحاب پيامبر، نورانيترين بقعه در روي زمين بود، كه توسط وهابيان بي فرهنگ به شهر زلزله زده مبدل گرديد.
به كوري چشم خفّاش صفتان كه تاب ديدن خورشيد را ندارند، خورشيد فروزان بقيع همواره بر دلهاي مؤمنان نورافشاني ميكند و اين گستاخيها چيزي از عظمت آن نميكاهد.
ولي اين جنايات وحشيانه و ددمنشانهي وهّابيان، اسلام را در دنيا آييني خشن معرّفي نموده، فرهنگ والاي اسلام را زير سؤال ميبرد.

كهنترين گورستان مسلمانان

بقيع كهنترين گورستان مسلمانان است كه دقيقاً يك هزار و چهارصد و سي سال پيش، در شعبان سال سوّم هجري، به امر پيامبر اكرم و به دست آن حضرت به عنوان گورستان مسلمانان بنياد گرديد.
پيش از هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به شهر يثرب، دو قبرستان به نام: بني حرام و بني سالم در اين شهر وجود داشت.
اولين كسي كه از مهاجران در شهر مدينه وفات كرد، عثمان بن مظعون بود كه در رأس سي امين ماه از هجرت، يعني در شعبان سال سوّم هجري در مدينه وفات كرد و در بقيع مدفون گرديد و آن دو قبرستان پيشين متروكه گرديد.

گلواژه بقيع

خليل پيشتاز اهل لغت مينويسد:
بقعه به قطعه زميني گفته ميشود كه از زمينهاي مجاور خود متفاوت باشد.
بقيع به زميني گويند كه در آن ريشهي درختان گوناگون باشد.
به همين جهت «بَقيعُ الغَرقَد» مدينه را «بقيع» مينامند.
«غرقد» نام درختي است كه در آنجا ميروييد، آن درخت از بين رفته، ولي نامش بر روي آن سرزمين مانده است. (1)
ابن فارس نيز در اين رابطه مينويسد:
«بقيع» زميني كه در آن ريشهي درختان مختلف باشد و «غرقد» درخت خارداري كه در آن جا ميروييد. (2)

مدفونين بقيع

از سال سوم هجري اصحاب، ياران، همسران، خويشان و خويشاوندان پيامبر، مجاوران حرم نبوي و زائران مدينهي منوّره كه در اين شهر به لقاء پروردگار رسيده‌اند، در بقيع به خاك سپرده شدهاند.
قاضي عياض در كتاب المدارك از امام مالك نقل كرده كه بيش از 000/10 نفر از صحابهي پيامبر در خاك بقيع آرميدهاند.

اولين مدفون در بقيع

اولين فردي كه از مهاجران در مدينه وفات كرد، عثمان بن مظعون بود. (3)
وي در رأس سي امين ماه هجرت، يعني در ماه شعبان سال سوم هجري در مدينه درگذشت. (4)
عثمان بن مظعون چهاردهمين فردي بود كه به آيين اسلام گرويد، به حبشه هجرت كرد، سپس به مدينه هجرت كرده، در جنگ بدر حضور يافت.
پس از ارتحال او پيامبر اكرم امر فرمود كه زمين بقيع را هموار سازند و پيكر پاك او را در بقيع به خاك بسپارند.
چون جنازه را در قبر نهادند، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وارد قبر شده، جنازه عثمان بن مظعون را بوسه باران كردند و فرمودند: رفتي و با آلودگيهاي دنيا آلوده نشدي. (5)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم سنگ بزرگي را روي قبر او نهاد و فرمود:
با اين سنگ قبر برادرم را علامت ميگذارم و هر كس از خاندانم فوت كند، در كنارش دفن ميكنم. (6)
اين سنگ به قدري بلند بود كه خارجه بن زيد ميگويد: ما در جواني از روي آن پرش ميكرديم و مسابقه ميگذاشتيم. (7)
هنگامي كه ابراهيم فرزند پيامبر وفات كرد، فرمود: به سلف صالح ما بپيوند.
سپس او را در كنار قبر عثمان بن مظعون دفن كردند. (8)

اولين مدفون از انصار

پيش از عثمان بن مظعون، اسد بن زرارهي انصاري، از انصار، در اوّل ماه نهم از هجرت، در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد، جز اين كه بقيع پس از دفن عثمان بن مظعون به عنوان گورستان برگزيده شد.
اسعد بن زراره در هر سه بيعت عقبه حضور داشت و اوّلين كسي بود از اهل يثرب كه با آن حضرت بيعت نمود.
پيش از هجرت پيامبر به يثرب، او نخستين كسي بود كه در يثرب نماز جمعه اقامه كرد. (9)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در كفن و دفن او حضور يافت، بر جنازهاش نماز خواند و او را در بقيع دفن نمود. (10)

بقيع از منظر رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم

روايات فراواني از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در مورد بقيع رسيده، كه به تعدادي از آنها اشاره ميكنيم:
1. پيامبر اكرم فرمود:
خداوند متعال 000/70 نفر در روز رستاخيز از بقيع برميانگيزد كه سيماي آنها همانند ماه چهارده شبه ميباشد و بدون حساب وارد بهشت ميشوند. (11)
2- پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمود: به من امر شده كه براي اهل بقيع طلب مغفرت كنم.
3. و در همين رابطه ميفرمود:
من مأمور هستم كه براي آنها دعاي خير كنم. (12)
4. و در همين راستا ميفرمود:
من برانگيخته شدم كه براي اهل بقيع دعا كنم. (13)
5. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم حداقل هفتهاي يك بار به زيارت اهل بقيع ميرفت. (14)
6. عايشه ميگويد: هر شبي كه نوبت من بود، پيامبر اكرم آخر شب به بقيع ميرفت و خطاب به اهل بقيع ميفرمود:
السلام عليكم دار قوم مومنين، و اتاكم ما توعدون، غدا مؤجّلون، و انّا ان شاء الله بكم لاحقون، اللهم اغفر لاهل بقيع الغرقد. (15)

حرم ائمه بقيع

حرم مطهر ائمّهي بقيع همواره مورد توجه و مزار زائران و عاشقان شيفته و پاكباختهي خاندان عصمت و طهارت بود.
مزار امامان در طول قرون و اعصار سايهبان داشت، اولين گنبد و بارگاه بر فراز تربت پاك آنان به سال 488 ق. توسط اسعد بن محمد بن موسي، وزير بُركيارُق، پسر ملكشاه سلجوقي ساخته شد.
مسترشد بالله عباسي، به سال 519 و النّاصر لدين الله عباسي، به سال 560 آن را مرمّت كردند.
ابن جبير، ابن نجار و ابن بطوطه در قرن هفتم به زيارت ائمهي بقيع شتافته، از گنبد و بارگاه آنها سخن گفتهاند.
در سال 950 ق. سلطان سليمان قانوني گنبد همسران پيامبر را تجديد بنا كرد.
به سال 1221 ق. وهابيان آنها را تخريب كرد، سپس سلطان محمود عثماني تجديد بنا نمود.
تا در سال 1343 ق. مجدداً آل سعود به قدرت رسيدند و در تاريخ 24 جمادي الثانيه 1344 ق دولت سعودي رسماً تاسيس شد و هدم قبور ائمّهي بقيع در هشتم شوّال همان سال انجام يافت.
بر اين اساس بقيع در طول دوازده قرن تمام، مورد احترام حكومتها بود، ولي پس از به قدرت رسيدن آل سعود، انواع گستاخيها و بي حرمتيها در مورد قبور امامان، همسران، فرزندان، ياران، و فرهيختگان از مهاجران، انصار و خاندان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به وقوع پيوست.

ريشههاي تاريخي تئوري ويران سازي قبور

اين تئوري فاسد و خانمانسوز بر پايهي چند حديث شبههناك پيريزي شده، كه به مهمترين آنها اشاره ميكنيم:
1. ابوالهياج گويد: علي عليه السلام به من مأموريت داد كه هيچ تمثالي را نگذارم جز اين كه نابودش كنم و هيچ قبري را نگذارم جز اين كه صافش كنم. (16)
1) در سند اين حديث «وُكَيع» قرار دارد كه ابن حجر مينويسد: او در 500 حديث دچار اشتباه شده است. (17)
2) هم چنين حبيب بن ابي ثابت در سند آن قرار دارد كه در احاديث تدليس ميكرد. (18)
3) از تعبير «تمثالاً» معلوم ميشود كه مربوط به قبرستان مشركان بود، زيرا در قبرستان مسلمانان تمثالي وجود نداشت.
4) از مشكلات محتوايي حديث اين است كه صاف كردن قبور در اسلام رجحان ندارد، چنانكه قبر شريف، رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، مُسَنَّم بود(19) و فقهاي عامّه تسنيم را مستحب ميدانند. (20)
مُسَنَّم به معناي مرتفع ميباشد و قبر مُسَنَّم يعني قبري كه از زمين بلندتر باشد و مسطّح نباشد. (21)
2. ميگويند ساختن بنا بر فراز قبور بدعت است.
در حالي كه متن قرآن و احاديث رسيده و سيرهي اصحاب بر خلاف آن ميباشد:
1) قرآن كريم از رايزني افرادي كه به قبور اصحاب كهف دسترسي پيدا كردند، نقل ميكند كه گفتند: «بر فراز قبور آنها ساختماني بسازيد». آنان كه بر اين امر غلبه كردند گفتند:
«بلكه بر فراز قبور آنها مسجد ميسازيم». (22)
2) پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را اصحاب در داخل حجره شريف دفن كردند و هنگامي كه عمر بن عبدالعزيز آن را تعمير كرد به ساختمان حجره دست نزد. (23)
3) ابراهيم فرزند پيامبر را در خانهي محمد بن زيد دفن كردند. (24)
4) فاطمه بنت اسد و اسعد بن زراره را در خانهي عقيل دفن كردند. (25)
5) سعد معاذ را در خانهي ابن افلج به خاك سپردند. (26)
6) عباس عموي پيامبر را در خانهي عقيل دفن كردند. (27)
7) حضرت ابراهيم، حضرت داوود، حضرت سليمان، حضرت يعقوب و حضرت يوسف عليهم السلام همگي بقعه و سقف داشتند، به هنگام فتح بيت المقدس خليفه شخصاً در بقعهي داوود و سليمان حضور يافته، نماز خوانده، براي خادمان بقعه حقوق تعيين كرد. (28)
3. گويند: نبايد بر فراز قبور ساختمان ساخته شود، تا مورد پرستش قرار نگيرند.
در پاسخ بايد گفت: پرستش يا عدم پرستش هيچ ربطي به داشتن و نداشتن گنبد و بارگاه ندارد. حضرت عيسي عليه السلام قبر ندارد و مورد پرستش قرار گرفته است. حضرت ابراهيم عليه السلام گنبد و بارگاه دارد، ولي مورد پرستش قرار نگرفته است،

برخورد ديگر مذاهب اسلامي با اين تئوري

همهي مذاهب اسلامي، اعم از شيعه و سني با اين طرز تفكر وهّابيان مخالف هستند، تاكنون بيش از 500 جلد كتاب از سوي عالمان بزرگ شيعي و سنّي در ردّ عقايد سست و بي اساس فرقهي وهابيت چاپ و منتشر شده است. (29)
به اين جهت به دنبال تخريب قبور مطّهر ائمّهي بقيع جمعيتهايي در كشورهاي مختلف اسلامي و غير اسلامي تشكيل شد و هريك گروهي را براي رسيدگي به اوضاع مدينه به اين شهر گسيل داشتند، كه از آن جمله است:
1) كاروان جمعيت خلافت اسلامي، از سوي پادشاه عثماني كه روز پنجم كانون اول 1925 م. وارد مدينه شدند.
2) كاروان جمعيت خدّام الحرمين، از كشور هند، كه روز 15 كانون اول 1926 م، وارد مدينهي منوّره شدند. (30)
3) كميسيون دفاع از حرمين شريفين كه روز اوّل ذيقعده الحرام 1344 ق، برابر 13 مه 1926 م، در تهران تاسيس شد.
4) هيأت علميهي نجف اشرف و تلگراف آنها به مرحوم مدرّس.
5) تلگراف آية الله سيد ابوالحسن اصفهاني به امام جمعهي خوي.
6) سخنراني مدرس در مجلس و اعلام عزاي عمومي در روز شنبه 16 صفر 1344 ق در سرتاسر ايران.

پيشينهي تاريخي تئوري تخريب

ستمگران ستم پيشه در طول تاريخ گامهاي بلندي در تخريب قبور مطهر پيشوايان ديني برداشتهاند و در اين راه از هيچ جنايتي دريغ نورزيده‌اند، كه به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم:
1) نخستين گام در اين رابطه توسط معاويه بن ابي اسفيان در سال 49 ق. برداشته شد.
وي از انتشار عنوان هند جگر خواره براي مادرش به شدّت رنج ميبرد، از اين رهگذر تصميم گرفت كه قبر شريف جناب حمزه را تخريب كند تا از مادرش به عنوان قاتل و جگر خواره كمتر ياد شود.
در آن تاريخ 46 سال تمام از شهادت حضرت حمزه ميگذشت.
معاويه به بهانهي حفر قنات و آبرساني به مدينه به اُحُد آمد و نخستين كلنگ را به قبر حضرت حمزه زد.
جنازه جناب حمزه به صورت تر و تازه نمايان شد، بيل به پاي آن حضرت خورد، خون تازه از پاي مباركش سرازير شد و به اين وسيله مقام و جايگاه حضرت حمزه بيش از پيش بر سر زبانها افتاد. (31)
جابر بن عبدالله انصاري ميگويد: اجساد شهدا آنقدر تر و تازه بود كه مفاصل بدنشان به راحتي باز و بسته ميشد. (32)
پس از گذشت چهارده قرن از شهادت حضرت حمزه، يك بار ديگر بدن شريف ايشان در اثر سيل نمايان شد، علامه محمود صوّاف كه از شاهدان عيني جسد مطهر ايشان بود، ميگويد: بدن كاملاً تر و تازه بود، آثار مُثله در گوش، دماغ و لبهاي ايشان آشكار بود، شكم شريفش پاره شده، امعاء و احشايش بيرون ريخته بود.
اين داستان را دكتر طارق سويدان در سري كتابهاي «قصّه النّهايه»اش نقل كرده، سپس در سايت خود آن را قرار داد، بعدها تحت فشار وهّابيها آن را از سايت خود حذف نمود. (33)
2) گام دوّم را هارون الرّشيد برداشت، قبر شريف امام حسين عليه السلام را با خاك يكسان كرد و آن درخت سدر كه نشان قبر شريف بود، قطع كرد و حديث شريف پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه فرموده بود: خداوند لعنت كند قطع كنندهي آن درخت سدر را، در حق ايشان تحقق يافت. (34)
3) سومين گام را متوكّل عباسي برداشت كه 17 بار قبر شريف امام حسين عليه السلام را با خاك يكسان كرد، دستور داد محل را شخم بزنند، گاوها پيش نرفتند، كشاورز بيچاره را گردن زد تا خبر منتشر نشود، دستور داد كه بر قبر شريف آب ببندند، آب در گرداگرد قبر شريف دور زد و به تعبير صحيحتر قبر شريف را طواف نمود و آثار قبر از بين نرفت. (35)
بلكه به عنوان حائر براي حرم آن حضرت در تاريخ رقم خورد.
روز يازدهم محرّم حضرت زينب سلام الله عليها، به امام سجاد عليه السلام فرمود: پرچمي بر فراز قبر برادرم نصب ميشود كه تا روز قيامت در اهتزاز خواهد بود. و اينك صدق گفتار عقيله العرب را به چشم خود ميبينيم. (36)
4) چهارمين گام را گروهي از رجّالهها به سال 443 ق در كاظمين برداشتند، حرم مطهر را تخريب كردند، ضريح امام كاظم و امام جواد عليهماالسلام را آتش زدند، جسد گروهي از دوستان اهل بيت چون، ناشئ، حدوجي و عوني شاعر را از قبر بيرون كشيدند و آتش زدند.
همين رجّالهها در سال 448 ق. حملهي وسيع‌تري انجام داده، در ماه صفر كتابخانهي شيخ طوسي را در ميدان كرخ بغداد به آتش كشيدند و هشتاد هزار جلد كتاب (نسخهي خطي) در آتشِ كين سوخت.
روز اوّل ربيع‌الثاني به حرم كاظمين تاختند، روز هشتم ربيعالثاني روي قبرهاي مطهر امامين همامين پايكوبي كرده، اشعار نامناسبي خواندند، كه متن آنها را ابن جوزي در المنتظم و مرآة الزّمان آورده است.
5) گام بلندتر را ابن تيميه برداشت، تخريب قبور را فرض دانست، زيارت قبور را شرك و بدعت معرفي كرد.
6) گام بعدي را شاگردش ابن جوزيه برداشت و سخنان ابن تيميه را نشر داد.
7) فجيعترين گام را شيخ نوح، شيخ الاسلام عثماني برداشت و رسماً اعلام كرد كه هر كس يك نفر شيعه را بكشد، بهشت بر او واجب ميشود.
بر اساس اين فتوا خليفهي عثماني هشتاد هزار نفر را در يك روز گردن زد و در ادامه چهل هزار نفر از شيعيان حلب به دستور خليفهي عثماني به قتل رسيدند.
8) هشتمين گام را استعمار پير انگليس به دست نوكر حلقه به گوش خود محمد بن عبدالوهّاب برداشت و سخنان بي‌اساس ابن تيميه را نهادينه كرد، به اهالي حرمين شريفين اعلام كرد كه بايد همهي گنبدها و گلدستهها تخريب شود، تا بساط شرك از روي زمين برچيده شود.
براي قداست دادن به ياوه سراييهاي محمد بن عبدالوهّاب، اعلام كردند كه بايد همه معتقد شوند كه به او الهام ميشود و هر كس وهابيت را نپذيرد؛ بايد به قتل برسد. (37)

پيشينهي تهاجم به شهر مدينه

تهاجمات فراوان از سوي حاكمان فاقد ايمان، به هجرت‌سراي پيامبر اكرم اتّفاق افتاده كه صفحات تاريخ را لكّهدار نموده است، كه به تعدادي از اين تهاجمات وحشيانه اشاره ميكنيم:
1) معاويه بن ابيسفيان بعد از جنگ صفّين يكي از سرداران خون آشام خود بُسر بن ارطاة را به مدينهي منوّره فرستاد و به او فرمان داد كه مدينه را قتل عام نموده، دوستان مولاي متقيان را از دم تيغ بگذراند. او نيز با لشكري جرّار به مدينه تاخته، از كشتهها پشته ساخته، به بهانهي خونخواهي عثمان بر مرد و زن رحم نكرده، حتي كودكان را نيز از دم تيغ گذرانيد. (38)
2) بعد از معاويه، پسرش يزيد نيز راه پدر را در پيش گرفت، مُسلم بن عُقبه را با 12000 نفر از خون‌آشامان به مدينه گسيل داشت و به او فرمان داد از اهل مدينه به عنوان بردهي زر خريد براي من بيعت بگير، هر كس امتناع بورزد گردن بزن و بر احدي رحم نكن مُسلم بن عُقبه كه در تاريخ به عنوان «مُسرف بن عُقبه» شهرت يافته، از هيچ جنايتي فرو گزار نشد و فاجعهي معروف به «حَرَّه» را پديد آورد.
در اين فاجعه 700 تن از حاملان قرآن كشته شدند و به حريم هزار تن از نواميس تعدّي شد. (39)
فاجعه‌آميزتر اين كه وي اين جنايت را به قصد قربت انجام داده و آن را مهمترين ذخيرهي آخرت خود قلمداد نموده(40) زيرا به فرمان خليفه مسلمين انجام داده است. در اين فاجعه 306 تن از چهرههاي برجستهي مهاجران و انصار به قتل رسيدند. (41)
3) سوّمين حمله به مدينهي منوّره توسط منصور دوانيقي براي دستگيري و ريشهكن ساختن مجاهدان از تبار امام حسن مجتبي عليه السلام بود. منصور با ارسال لشكري متشكل از 4000 سوار و 2000 پياده به فرماندهي برادرزادهاش عيسي بن منصور، به مدينه منوّره، نفس زكيه و طرفدارانش را قلع و قمع نمود. (42)
4) چهارمين تهاجم به فرمان هادي عباسي (برادر هارون الرشيد) براي نبرد با حسين بن علي، مشهور به صاحب فخ و كشتار آنان در مدينهي منوّره به طرزي بسيار فجيع. (43)
5) مهمترين، فاجعه‌آميزترين و گستاخترين حمله به مدينه منوّره توسّط آل سعود، اتّفاق افتاد كه به تخريب قبور ائمهي بقيع منجر شد.
وهّابيان نخست در سال 1221 ق. گنبد و بارگاه اهل بيت عصمت و طهارت را در بقيع خراب كردند، همه اشياء قيمتي حرم پيامبر را به غارت بردند، مرواريدي بر فراز قبر مطهر پيامبر اكرم نصب بود، كه آن را شريف غالب به يكصد هزار دلار خريد، بخش ديگري از جواهرات حرم را كمپانيهاي هندي به پنجاه هزار دلار خريد.
بور خارت كه پس از اين تهاجم وحشيانه از بقيع ديدن كرده مينويسد:
وهابيها همهي گنبدها را خراب كرده‌اند، فقط تعدادي بر فراز ائمّه، عباس، فاطمه و عمّات پيامبر، باقي مانده است. (44)
وي اضافه ميكند كه در احد گنبد حضرت حمزه را تخريب كرده‌اند، ولي به قبر دست نزده‌اند، ولي قبور دوازده تن از شهداي احد را با خاك يكسان كردهاند.
پس از سقوط دولت سعودي، سلطان محمود عثماني آنها را بازسازي كرد. (45)
يكبار ديگر دولت آل سعود به قدرت رسيده، مقابري را در سال 1343 ق، در مدينه تخريب كردند.
مرحوم مدرس روز هشتم شهريور 1304 ش. برابر دهم صفر 1344 ق. در مجلس نطق مهمي ايراد نمود. در نتيجه روز شنبه 16 صفر 1344 ق. در سرتاسر ايران عزاي ملّي اعلام شد.
هيأتي از سوي دولت ايران به جدّه رفت. با ملك عبدالعزيز ديدار و گفتگو نمودند، عبدالعزيز در اين گفتگو خيلي نرمش نشان داد، ولي طولي نكشيد كه پايههاي آل سعود استوار گرديد و ديگر مقابر موجود، از جمله گنبدها و بارگاه ائمّهي بقيع را تخريب كردند.
دولت دست‌نشانده آل سعود، با دستياري انگليس روز 24 جمادي الثانيه 1344 ق رسماً به قدرت رسيد و در هشتم شوال همان سال بقيع را به تلّي از خاكستر تبديل كرد.
هدم قبور ائمّهي بقيع عليهم السلام دقيقاً روز هشتم شوال 1344 قمري، برابر دوم ارديبهشت 1304 شمسي و 21 آوريل 1926 ميلادي ميباشد.
مستر روتر كه در همانسال از مدينه ديدن كرده مينويسد:
همه جا تل خاك، سنگ، آجر، چوب، و تخته است، شهر مدينه، به يك شهر زلزلهزده شباهت دارد كه ساختمانها فروريخته، تلّي از خاك، چوب و آجر و ديگر مصالح ساختماني به چشم ميخورد. (46)

كارنامهي سياه آل سعود

جنايات آل سعود به هدم قبور منحصر نميشود، بلكه در اين دو قرني كه از تولّد نامشروع اين دولت دست نشانده ميگذرد، جنايات زير را انجام دادند:
1. قتل عام اهالي كربلا در روز عيد غدير خم 1216 ق.
2. حمله به شهر مقدس نجف اشرف، در روز نهم صفر 1221 ق.
3. حملهي مجدّد به نجف اشرف در جمادي الثانية 1222 ق.
4. محاصرهي كربلا و حِلّه در سال 1225 ق.
5. حمله به سوريه به سال 1225 ق.
6. حمله به يمن در سال 1341 ق.
7. حمله به طائف در سال 1343 ق.
8. حمله به اردن به سال 1343 و 1346 ق.
9. حمله به مدينه منوره در سالهاي 1343 و 1344 ق.
10. تهاجم به مكهي معظمه و هدم قبر شريف حضرت خديجه، حضرت ابوطالب و حضرت عبدالمطلب. و در ادامه تخريب خانه حضرت خديجه در مكّه معظمه خانه ابوايوب انصاري در مدينه، قبر مطهر حضرت آمنه در ابواء، قبر مطهر حضرت علي بن جعفر در عُرَيض و … با اين همه جنايت كه وهابيان انجام داده‌اند، آرزوي آنها برآورده نشده و در صدد فرصتي هستند كه قبر مطهر پيامبر اكرم را نيز همانند ائمهي بقيع به تلّي از خاك مبدل سازند.
الباني ميگويد: زيارت مدينه، قصد زيارت با سفر، توسّل، طلب شفاعت، سلام بر قبر و ابقاي قبر پيامبر همهاش بدعت است. (47)
ابراهيم جبهان، گامي فراتر نهاده مينويسد: ادخال قبر پيامبر در مسجد بدعت و گناه است و سكوت مسلمانان نيز گناه ميباشد. (48)
در گزارش هيأت اعزامي دولت ايران به مدينه آمده است:
سه روز در مدينه توقف كرديم، روز دوم بعد از اداي فرضيهي زيارت و عتبه بوسي، آغاباشي ( خادم باشي) براي هريك از ما لباس خدمتكار آورد، پوشيديم بالاي مناره رفتيم، يكصد و سي پلّه بالا رفتيم، از آنجا قبّهي مطهر را زيارت نموديم، از آنجا مشاهده كرديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبّهي مطهر اصابت نموده و اندكي سوراخ كرده است. (49)
جالب توجه است كه فرستاده رضاخان كه سعي بليغ داشت جنايات وهّابيها را كم‌رنگ جلوه دهد. به مشاهده‌ي جاي پنج گلوله بر فراز گنبد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تصريح كرده است.
عبدالعزيز پس از آنكه تخريب قبور را به گردن ديگران مياندازد، خطاب به نماينده دولت ايران ميگويد:
بلي وهّابيها اعتقاد به تعمير قبرها و قبّهها ندارند و آن را بدعت ميدانند و حديث: «خير القبور الدّوارس» را معتبر ميشناسند. (50)

آيا تعمير قبور بدعت است؟

نگارنده در سال 1355 يا 1356 ش. عازم حج بودم، روز چهارم ذيحجه اجازهي خروج از كشور را پيدا كردم، براي جدّه بليط پيدا نكردم، به ناگزير بليط تهران، شيراز، ظهران و رياض گرفتم، در رياض به راننده تاكسي گفتم: من ميخواهم به قبرستاني كه سلاطين آل سعود در آن مدفون هستند بروم، چون وارد قبرستان مربوطه شدم، ديدم همهي قبرهاي سلاطين آل سعود با مرمرهاي قيمتي تزئين شدهاند.
پس حديث مجعول «خير القبور الدّوارس» منحصراً در مورد قبور مربوط به اهل بيت عصمت و طهارت ميباشد و شامل سلاطين آل سعود نميشود.
در حالي رژيم آل سعود موسسهاي براي نگهداري آثار و وسائل شخصي ملك عبدالعزيز، همچون شمشير، انگشتر، ساعت شخصي، سلاحهاي كمري، ماشين شخصي، اتاق خواب و لباسهاي داخلي وي، به نام: «داره الملك عبدالعزيز» تاسيس كرده، كه همه آثار بر جاي مانده از پيامبر اكرم را به كلي منهدم كرده است.
رژيم سعودي 12 ميليون ريال سعودي براي حفاظت و نگهداري ويرانههاي دژ سعودي در درعيه اختصاص داده، ويرانههاي حصن كعب بن اشرف يهودي را با چنگ و دندان حفاظت ميكند، در كنار ديوارهاي بر جاي ماندهي آن، تابلوهاي هشدار دهند زده و اعلام كرده كه هر گونه دست زدن به آن پيگرد قانوني دارد، ولي همهي آثار تاريخي مربوط به پيامبر اكرم را به كلّي از بين برده است(51)
اين شيوه رفتار آل سعود با قبور، بر خلاف سيرهي پيامبر اكرم، اصحاب و خاندان عصمت و طهارت ميباشد، اينك به چند حديث در اين رابطه اشاره ميكنيم:
1. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شخصاً روي قبر عثمان بن مظعون سنگ بزرگي گذاشت تا نشان باشد و آثار قبر از بين نرود. (52)
2. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم پس از دفن فرزندش ابراهيم به دست مبارك خود بر آن آب ميپاشيد تا قبر محكم شود و با وزش باد خاكهاي روي قبر از بين نرود. (53)
3. پس از ساختن لحد ابراهيم سوراخي در قبر ابراهيم پيدا شد، حضرت امر فرمود كه آن را درست كنند، پرسيدند: آيا اين كار نفعي به حال ميت دارد؟
فرمود: ديدگان، بازماندگان را روشن ميكند. (54)
4. حضرت فاطمه سلام الله عليها هر هفته به زيارت حضرت حمزه تشريف ميبرد، قبر شريف جناب حمزه را تعمير و مّرمت ميكرد و با سنگي بر آن نشان گذاشته بود. (55)
5. علامه مجلسي فرموده: در روايات مستفيضه به تعمير قبور انبياء و اوليا ترغيب شده، كه از بين نروند و مردم از زيارت آنها محروم نشوند. (56)
6. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم قبر مادرش را در ابواء زيارت كرد و آن را ترميم نمود. (57)
7. امام صادق عليه السلام پولي به صفوان داد كه قبر مطهر امير مؤمنان عليه السلام را تعمير كند. (58)
8. امام كاظم عليه السلام دستور داد كه قبر دخترش را در «فيه» گچكاري كنند و نامش را در لوحي بنويسند و بر آن نصب كنند. (59)
9. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
يا علي! مَنْ عَمَرَ قُبُورَكُمْ وَ تَعَاهَدَهَا فَكَأَنَّمَا أَعَانَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُودَ عَلَي بِنَاءِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ
علي جان! هر كس قبرهاي شما را تعمير كند، و به زيارت آنها مداومت كند، همانند كسي است كه در ساختن بيت المقدس به حضرت سليمان ياري كرده باشد. (60)
10. پيامبر رحمت در فرازي از همين حديث شريف فرمود:
لكن تفالههايي از مردم، زائران قبر شما را سرزنش ميكنند، همانگونه كه زنان بدكاره را براي كار خلافشان نكوهش كنند.
آنها بدترين امت من هستند، هرگز شفاعت من به آنها نميرسد و به حوض من وارد نميشوند. (61)
اين حديث شريف يكي از معجزات غيبي پيامبر اكرم ميباشد، كه گويي وهابيت گمراه امروز و رفتار ناهنجار آنان با دوستان اهل بيت و نكوهش آنها از زيارت اهل قبور را با چشم خود ميديد و با بيان شفاف خود از اين گروه سخن گفته و آنها را «تفاله» تعبير كرده است.
اين حديث شريف در كتاب تهذيب شيخ طوسي، سه قرن پيش از ابن تيميه و هشت قرن پيش از محمد بن عبدالوهاب ثبت شده است.
هشدار بسيار زيباي مولاي متّقيان نيز در مورد حفاظت و حراست از بقعهها و قبّهها بسيار حائز اهميت است كه ميفرمايد:
اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّي عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ
هان اي بندگان خدا، از خدا تقوا كنيد در مورد بندگان خدا و سرزمينهاي خدا، كه شما مورد بازخواست قرار خواهيد گرفت، حتي در مورد بقعهها و حيوانات. (62)
آتشي كه محمد بن عبدالوهاب در اجراي نقشههاي شيطاني اربابان انگليسي خود بر افروخت، امروز شعلهور شده، حرم مطهّر عسكريين عليهماالسلام را طعمهي آتش نمود و بزرگترين گنبد طلائي روي زمين را منهدم نمود. اين هتك حرمت كه بزرگترين فاجعهي قرن به شمار ميآيد، در روز چهارشنبه 23 محرم الحرام 1427 ق. برابر 3/12/84 ش. 22 فوريه 2006 م. رخ داد و جهان اسلام را در سوگ نشاند.
همين تفالههاي سلفي - وهّابي با تمام قدرت تلاش ميكنند كه سوريه را ناامن كنند، تا بتوانند حرم مطهر عقيله العرب بانوي قهرمان كربلا را منهدم سازند.
چندي قبل سفرالحوالي به ضرورت انهدام بارگاه حضرت زينب عليها السلام فتوا داد.
ولي اين كوردلان كور خوانده‌اند، در همين دمشق، عقيله العرب حضرت زينب كبري سلام الله عليها در مجلس يزيد، خطاب به آن طاغوت بزرگ زمان فرمود:
فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذَكَرْنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا و لا تدرك أمرنا؛
هان اي يزيد بدكار، به خدا سوگند تو نميتواني نام نيك ما را از صفحات تاريخ محو كني، تو هرگز نميتواني آن چه را كه به خاندان ما وحي شده از بين ببري، تو هرگز نميتواني به جايگاه بلند ما راه يابي. (63)
به كوري چشم «سفر الحواري» بانوي قهرمان كربلا بر دلها حكومت ميكند و بيشترين كساني كه وارد سوريه ميشوند، براي عتبه بوسي بارگاه حضرت زينب سلام الله عليها بار سفر بسته، از اقطار و اكناف جهان به اين كشور سفر ميكنند.
ولي از يزيد و معاويه، نامي در تاريخ جز براي لعن و نفرين برده نميشود.
چهارده قرن است كه حضرت فاطمه سلام الله عليها قبر شناخته شده ندارد، ولي چيزي از جايگاه بلندش كم نشده است.
هدم قبور ائمّهي بقيع و هتك حرمت حرمين عسكريين نيز چيزي از عظمت و مقام آنها نكاسته و نميكاهد.

كتابنامهي بقيع

فاجعهي بقيع يكي از مصائب جهان اسلام است كه در طول دو قرن اخير هر كتابي پيرامون تاريخ مدينه، تاريخ ائمّهي بقيع و تاريخ وهابيت و كارنامهي سياه آل سعود نوشته شده، بخشي از آن به فاجعهي بقيع اختصاص يافته، و افزون بر آنها تعدادي كتاب مستقل پيرامون فاجعهي بقيع چاپ و منتشر شده كه به تعدادي از آنها در اينجا اشاره ميكنيم:
1. بقيع خاموش پر فرياد از جمعي از مولفان
2. البقيع الغرقد، از مرحوم آية الله العظمي سيد محمد شيرازي، قدس سره
3. بقيع الغرقد، از شيخ محمد امين اميني
4. البقيع قصّه تدمير آل سعود، از يوسف الهاجري
5. تاريخ حرم ائمّهي بقيع، از محمد صادق نجمي
6. تخريب و بازسازي بقيع، از سيد علي قاضي عسكر
7. ذكري ائمّة البقيع، از گروهي از علماي كربلا
8. شبنم احساس، از محمد شجاعي
9. فاجعه البقيع، از جلال معاش
10. قبور ائمّه البقيع قبل تهديمها، از عبدالحسين حيدري
11. محبوبيت ائمّه بقيع نزد اهل سنّت، از سيد حسين اسحاقي
12. نامهاي به بقيع مقدس، از سيد محمود بحرالعلوم ميردامادي
13. ويژه نامهي بقيع، از جامعه روحانيت مبارز جزيره العرب
14. يك قدم براي بقيع، از مركز تحقيقات رايانهاي قائميه اصفهان
از نگارنده سطور، دو نوشتار در سال 1386 ش در اصفهان منتشر شد:
1) از سقيفه تا انهدام سامرا، نشر بيت العباس
2) بقيع گنجينهي تاريخ اسلام، نشر هيأت محبّين اهل بيت (ع)
و اينك گروهي از شاعران متعهّد و درد آشنا دامن همت به كمر بسته، تصميم گرفتهاند كه با گردآوري اشعار نغز و پرمغز پيرامون بقيع مظلوم، آن گنجينه تاريخ اسلام را از غربت در آورند و با ارايهي اشعار شيوا و پرمحتوا، مداحان اهل بيت را دستمايهاي پربار تقديم دارند، كه در هر مناسبتي به ويژه در هشتم شوال و ايام شهادت چهار امام نور مدفون در بقيع، مجالس اهل بيت عليهم السلام را با نواي گرم خود و اشعار سامان يافته تقديمي بيش از پيش پر نور و پر سوز نمايند.
ما ضمن سپاس و تقدير از شاعران فرهيختهاي كه آثارشان زينت‌بخش صفحات اين كتاب ميباشد از مدّاح خاندان عصمت و طهارت آقاي مهرپرور و همكاران ادب گسترشان تشكر نموده، اجر و پاداش اين زحمات را قرب ظهور و تقرب به امام نور و آباداني بقيع و ديگر اماكن مقدسهاي كه به دست ستمگران در طول تاريخ منهدم گشته است مسألت مينماييم.
حوزه علميه قم – علي اكبر مهدي پور

اشعار

كفر پيشين

آذين اصفهاني (سيد مرتضي منصوري)
دشمني با شيعه را آنان كه آيين ساختند
پوشش اين جرم خود را ياري از دين ساختند
قوم وهابي از حق دور با هتك بقيع
قلبهاي شيعيان را زار و غمگين ساختند
چار حجت را نمودند از جفا، هتك حريم
زين عمل آزرده حالِ آل ياسين ساختند
يا علي بنگر كه قوم كافر شيطانمرام
خويش را دنبالهرو بر كفر پيشين ساختند
در نظرهاي خداجويان، وهابيهاي دون
خويش را مستلزم توهين و نفرين ساختند
غم مخور اي شيعه چون آل سعود كينهتوز
قعر دوزخ را براي خويش تضمين ساختند
دشمنان آل پيغمبر ز تخريب بقيع
تا ابد غم را قرين قلب «آذين» ساختند

بيداد

اميني ( اسد الله)
برو نگر كه ز بيداد نامسلمانها
چه كردهاند به انسان به نام انسانها
برو حجاز و نظر كن به جور وهابي
كه چاك گشته ز بيدادشان گريبانها
ز ظلم و فتنه اين دشمنان آل رسول
به عرش رفته همي نالهها و افغانها
كجا نوشته كه خلق زمانه را اين سان
به خاك و خون بكشانند در خيابانها
چقدر اهل تشيع كشيدهاند آزار
به راه دين خدا در تمام دورانها
به نام حق و حقيقت به نام آزادي
فتاده هستي انسان به دست طوفانها
چو عمرو عاص لعين، خاندان آل سعود
ز مكر بر سر ني ميكنند قرآنها
براي اينكه بگيرند اختيار از خلق
برو ببين كه چه غوغا بود به زندانها
ز عدل و داد نمانده نشان به جز نامي
به زير پاي نهادند تا كه وجدانها
امان ز دست گروهي به نام وهابي
ز بغض و كينه نمودند @نغض پيمانها
مگر نبوده مدينه سراي وحيِ خدا
چرا فتاده به دست گروه نادانها
برو به شهر مدينه به سرزمين بقيع
فتاده روضه رضوان به دست شيطانها
من از خرابي صحن بقيع ميگويم
برو نگر كه ببيني تو نقض پيمانها
نموده نسل معاويه آن زمان اقدام
به هتك حرمت آن سرزمين ايمانها
دلم براي تو خون است منجي عالم
كه خونِ دل خوري از دست نامسلمانها
بيا به امر حق اي منجي بشر اينك
دگر ز ريشه برانداز نسل شيطانها
تويي اميد و تويي حامي و تويي سرور
بيا بيا كه تويي ياور مسلمانها
بيا كه مدح و ثنا گسترت اميني، شد
ز هجر روي تو سرگشته بيابانها

عَلَم ننگ

انصاري همداني (مهدي)
روزگاري بقيع صحني داشت
روي هر قبر گنبدي بر پا
محفل انس شيعيان علي
حلقه نشر اعتقاد و دعا
في المثل چار قبر پاك بقيع
كآسمان، نور گيرد از آنها
روي هر يك از آن قبور شريف
بُد ضريحي به سادگي پيدا
عاقبت فرقهاي غلطپندار
دل اهل ولا ز كين خستند
با فتاوي پوچ و بيپايه
پي تخريب آن كمر بستند
پي تاراج و غارت اموال
رو به خلد بقيع آوردند
هر چه بر يادگار آنجا بود
همه را جمع كرده و بردند
شرح اين ماجرا چه گويم من
قلب شيعه ز غصه سوزان بود
بعد وحشيگري وهابي
قبرها هم به خاك يكسان بود
در حقوق ائمهي معصوم
گر چه وهابيان ستم كردند
با همين فعل و بي حيايي خود
ننگ خود را فقط عَلَم كردند
گر به ظاهر بقيع ويران است
محفل ذكرشان مدينهي ماست
قبره في قلوب من والاه
قبر آنها ميان سينهي ماست
قبل از اينان مدينه نبوي
اولين هتك حرمت آنجا بود
آري آنجا كه شعله آتش
از در خانه، سمت زهرا بود
بهر سوگ پيمبر اعظم
دسته گل نه، طناب آوردند
تا كه كشتند طفل زهرا را
ظلم خود، بيحساب آوردند
از همان نسل بوده و هستند
هر كه با مرتضي است در پيكار
خوش بُوَد آن زمان كه مهدي دين
ميكشد جسمشان به چوبهي دار
اين ستمها ز خصم بر شيعه
ميرسد تا امام ما برسد
اين عداوت هميشه بوده و هست
تا كه آن مقتدا فرا برسد
منتظرها همه به پا خيزيد
شيعه بايد حماسهاي سازد
نذر ذكر فرج كند هر روز
تا كه اين قوم را بر اندازد

سپاه ابرهه

ايزدي همداني (امير)
السلام اي خليفة الرّحمان
مهدي منتقم امام زمان
اي اميد نهايي اسلام
حاجي كربلايي اسلام
حجة ابن الحسن طبيب وجود!
بر تو از خلق لحظه لحظه درود
ملك اسلام پيكري است عظيم
اي شفابخش! جسم اوست سقيم
مدتي شد در اين تن طاهر
غدّهاي پر ز چرك شد ظاهر
نيشتر را برآر اي فصّاد
تا از اين غدّه تن نرفته به باد
غده پر از عفونت و چرك است
عاملش جهل و بدعت و شرك است
نيشتر زن به غدّهي پر چرك
تا شود خون آن بري از شرك
ور نه اين چرك و خونِ آلوده
ميكند جسم شرع فرسوده
خونِ آلوده شد چو پالايش
جسم يابد قرار و آسايش
چيست آن غدّه؟ فكر وهابي است!
گر چه چون نقش بر سَرِ آبي است
اين جماعت وجودشان شوم است
ايدههاشان پليد و مسموم است
گر بيابند قدرت افزونتر
كعبه را ميكنند زير و زبر
جملهي «حسبنا كتاب الله»
كرده اين سست عنصران، گمراه
غلط خود درست ميدانند
شيعه را اهل شرك ميخوانند
بد شمارند خوبي گل را
شرك نامند هر توسّل را
جاي ابرازِ دوستي كردن
رو به آل رسول آوردن
در مدينه نمودهاند ايشان
حرم اهل بيت را ويران
در مثل چون سپاه ابرههاند
دوستدار گناه ابرههاند
عاقبت هم به دانهي سجيل
هدف آيند چون صحابي فيل
باعث شرم امت اسلام
گشتهاند اين گروه خون آشام
هست شيطان امير لشگرشان
قتل شيعه است حكم ديگرشان
مهدي اي لنگر زمين و زمان
حجت و محور زمين و زمان
دست حق كن ز آستين بيرون
كفر را كن ز ملك دين بيرون
يافت دامان يثرب و مكه
از وجود چنين كسان لكه
لكه كن پاك اي خدا را يد!
خصم را @خسف كن به خاك بلد
داغها روي سينه دارم من
آرزوي مدينه دارم من
چه مدينه كه شهر نور و دعاست
تاج فرقش ز قبّــــــة الخـــــضراست
شهر پيغمبر خداي جليل
جايگاه نزول جبرائيل
مسجد آن مطاف خيل ملك
آستانش رفيعتر ز فلك
بين محراب و منبرش چه خوش است
روضهاي از رياض جنت هست
در بقيعش گرفته است به بر
قبر دُردانههاي پيغمبر
قبر خوبان و راسخونْ في العلم
سورهي رحمت حق، آيتِ حلم
جايگاه چهار حجت دين
حرم پاك عترت ياسين
بود بر آن قبور بارگهي
كه از آن تا بهشت بود رهي
گنبدي با ضريح زيبايي
داشتند آن گُلان زهرايي
حيف شد آن حريم ويران شد
قبر پاكان به خاك يكسان شد
اين جنايت به دست اهل ضلال
سر زده روز هشتم شوال
هشت شوال هست روز بقيع
سينهها پر بود ز سوز بقيع
شيعه اين روز را سيهپوش است
با غم و غصهها هم آغوش است
تا كه سر هست بار بر دوشم
نشود اين بلا فراموشم
هتك گرديد حرمت عترت
بود اين هم ز غربت عترت
اي به دلهايتان ولاي ولي
دوستداران و پيروان علي!
دشمنان خدا قسم خوردند
همه هستي خويش آوردند
عهد بستند كه به غير از نام
هيچ باقي نماند از اسلام
پير كفتارهاي استعمار
عزم دارند دين كنند شكار
بر عليه عدوِّ وهابي
ضد كج باوران ارهابي
خطبا خطبه را كنيد آغاز
بنماييد مشت دشمن باز
علما علم خود نشان بدهيد
پاسخ شبهههايشان بدهيد
شيعيان علي! به پا خيزيد
شعله بر خرمن عدو ريزيد
تير بر چشم دشمن اندازيد
آن حرم را ز نو بنا سازيد
شعرا پيرو كُمِيت شويد
حامي و يار اهل بيت شويد
با غزل يا قصيدههاي بلند
تير بايد به سوي خصم فكند
زين جهاد عظيم نگريزيد
با مريدان شرك بستيزيد
خيل وهابيان در اين دوران
هست چون لشكر ابوسفيان
تيغ بر كف گرفته چون حمزه
بر تن خصم دون فكن لرزه
هر يك از ما وظيفهاي داريم
بايد اين بار مانده برداريم
نيست كافي فقط دعاي فرج
كار بايد شود براي فرج
«ايزدي» باش ياورِ مهدي
باش حسّانِ لشكر مهدي

شاخ شيطان

ايزدي همداني (امير)
اين بقيع است و قبلهي دل و جان
طوفِ آن آرزوي حق جويان
حرمي محترم، حريمي پاك
گوشهاي از بهشت، در دل خاك
جلوهگاه چهار چشمهي نور
گَردِ آن توتياي ديدهي حور
مِهر بر خاك آن سجود آرد
سرِ تعظيم را فرود آرد
بس بُود اين شرافتش كه در آن
مرقد فاطمه بُود پنهان
داغ نيكان گرفت بر سينه
شد به دُرهاي علم، گنجينه
هست در قلب او چهار امام
كه بر ايشان مُدام باد سلام
حسن مجتبي و زين عباد
باقرِ علم و صادق آزاد
اين زمين، مهد شور و احساس است
قبر بنت اسد و عباس است
قبر پاك جناب ابراهيم
دُرّ مدفون به خاكِ دُرّ يتيم
مدفن عمههاي هادي كُل
برخي از همسرانِ ختم رسل
قبر اُمَّ البنينِ وارسته
كز خدايش درودِ پيوسته
قبر چندين صحابي دلپاك
از مريدانِ خواجهي «لَو لاك»
همه در اين مكان محترم است
كز شرف، رشكِ روضهي ارم است
داشت اين روضهي بلندمقام
گنبد و بارگاه، در ايام
هر دم از مسلمينِ كلّ جهان
داشت زائر، قبور اين پاكان
خاصه قبر ائمهي معصوم
محترم بُود و طوفشان، مرسوم
روي آن قبرها ضريحي بود
كز جفا، خصمِ كافرش بِرُبود
اهل بدعت كه گمره و پستند
حُرمتِ آن حريم، بشكستند
از جفاجويي همان دونان
بقعهي آلِ نور شد ويران
حرم اهل بيت پيغمبر
شد برابر به خاك ره، يكسر
هشتمين روز از مهِ شوّال
اين عمل سر زد از گروهِ ضلال
فرقهي بيتميزِ وهّابي
با مريدان پست و ارهابي
ظلم كردند تا توانستند
شيعه را اهل شرك دانستند
اين گروهند مسلمين را عار
دستپروردههاي استعمار
سُنّي و شيعه زين ستمكاران
جورها ديده‌اند، در دوران
رهبر اين گروهِ كفرمآب
شد محمد ز نسل عبد وهاب
ابن تيميه و عقايد وي
شد بر اين سُست سازه، پايه و پي
گفت احمد، امينِ صاحب مجد
شاخ شيطان برون شود از نجد
آري، اين فرقه، شاخ شيطان است
دشمنِ اهل بيت و قرآنست
فقهِ اين فرقه چيست؟ خيره سري
متنِ فتواش، اصل فتنهگري
بر حريمِ ائمهي اسلام
مظهر شرك، ميگذارد نام
حكم بر هدمشان كند از كين
بر چنين مكتبي ز حق نفرين
اين جماعت ز نسل بوجهلند
گمره و بي شعور و نااهلند
در پي اعتقادِ بيپايه
ميروند اين گروه چون سايه
فهمِ خود خاكروبه سان، رُفتند
ابن تيميه را پذيرفتند
پشت بر مصحفِ مبين كردند
رو به فردي سفيه آوردند
انهدامِ بقاعِ پاك بقيع
با چنان جايگاه و شأنِ رفيع
امرِ ابليس را اطاعت بود
از جناياتِ اين جماعت بود
ما محبانِ حيدر كرّار
دست بردار، نيستيم از كار
بر چنين ايده، سخت ميتازيم
آن حرمها، دوباره ميسازيم
حرمي چون حريمِ شمسِ شموس
در مدينه بنا كنيم، چو طوس
با عنايات حضرت دادار
روي قبر ائمهي اطهار
گنبد ديگري كنيم بنا
دلرُبا، مثل گنبد خضرا
شيعه را منطقي بُود محكم
نيست در اين بساط، چيزي كم
داده شيعه به ابن تيميه
پاسخ از حوزههاي علميه
كه بنا بر قبورِ حقجويان
ريشهاش آب خورده از قرآن
هست در احتجاجِ اهرمنم
سورهي كهف، شاهدِ سخنم
طبق آيات روح بخشِ كتاب
بر روي قبرِ پاكِ آن اصحاب
پيش آن غارِ شاهد اعجاز
مسجدي ساختند بهر نماز
اي مريدانِ پورِ عبد وهاب
تا به كي خويش را زنيد به خواب؟
اين بُود منطق كتاب خدا
عذرتان چيست در جواب خدا؟
سر به حكمِ الٰه، بسپاريد
رو به قرآن و اهل بيت آريد
دمِ آخر ز شام تاريك است
صبح روزِ ظهور، نزديك است
از مي فتح، كام ميگيريم
از شما انتقام ميگيريم
وه! كه آن روز، روز هم عهدي است
فصلِ زيباي دولت مهدي است
«ايزدي» را اميدِ بسيار است
آرزويش وصال دلدار است
بقعه چار امام ويران شد
ظلم وهابيان نمايان شد
دل ايرانيان به درد آمد
ناله شيعيان به كيوان شد
دلم از غربت بقيع اي دوست
همچو احوال من پريشان شد
چشم بيدار شيعيان علي
اشك ريزان چو ابر نيسان شد
آي وهابيان بي ايمان
كارتان بر خلاف قرآن شد
بنگريد ارج و عز و جاه رضا (ع)
گر شما را گذر به ايران شد
تا ببينيد بارگاه رضا (ع)
باعث شوكت خراسان شد
همچنان سامرا كه شد آباد
بلكه زيباييش دو چندان شد
بقعهها را دوباره ميسازيم
دور اگر از حجاز شيطان شد
(برزگر) دمبدم بنال و بگو
بقعه چار امام ويران شد

ظلم وهابيان

برزگر (علي وحيد)
مدينه سرزمين وحي و الهام
همان شهري كه باشد مهد اسلام
عجب شهري بود شهر مدينه
ندارد در جهان مثل و قرينه
زمينش بهتر از صحراي سيناست
به حق گنجينهي دُرهاي يكتاست
حريم مصطفي باشد در آنجا
كه نورش ميرسد تا عرش اعلا
در اين وادي شده زهراي اطهر
دلش از ظلم دشمنها مكدر
همين جا فاطمه بيحد غمين شد
به دست دشمنان نقش زمين شد

شهر مدينه

بي ريا (رضا رضايي)
از اين رو « بي ريا » دارد صد افغان
هميگويد سخن با چشم گريان
بنالم روز و شب در سوگ زهرا
كه شد كشته ز جور قوم اعداء
چنين مظلومهاي عالم نديده
بريزم بهر او اشك از دو ديده
نه تنها فاطمه اينجا غمين شد
در اين وادي حسن هم بي معين شد
كنار قبر جدش نزد ياران
شده جسم شريفش تير باران
علي ابن الحسين آن فخر عباد
شهيد را دين گشته ز بيداد
امامي كو لقب بگرفته باقر
بسي اينجا شده آزرده خاطر
وجود حضرت صادق در اين شهر
شده دلخون ز ظلم و كينه و زهر
حريم تربت پاك امامان
ز ظلم و كيد دشمن گشته ويران
دمادم ميكشم آهي ز سينه
براي غربت شهر مدينه
همان شهري كه دائم در خروش است
صداي آه و افغانش به گوش است
گذار شيعه گر افتد در اين شهر
شود چشمان او از گريه چون بحر
هر آن كس در بقيع آني نهد پا
ببيند تربت گلهاي زهرا

فرياد خاموش

پاكدامن خراساني (علي)
السلام اي حريم تعالي
اي بقيع اي بهشت دل ما
اي كه در موطن خود غريبي
در دل مسكن خود غريبي
ميدهم از خراسان پيامت
من فداي تو و چار امامت
گر چه هستي به ظاهر تو خاموش
هرگز اي جان نگردي فراموش
روز تخريب تو روز درد است
روز غم خوردن، داغ مرد است
دل ز ويراني تو غمين است
آهش از داغ تو آتشين است
آن گروهي كه بيعت شكستند
مصطفي را دل از كينه خستند
باب هر فتنهاي را گشودند
ظلم بر آل احمد نمودند
چون علي را غريبانه ديدند
خانهاش را به آتش كشيدند
پهلوي همسرش را شكستند
دست او را در آن خانه بستند
اي بقيع از ستمهاي آنان
بقعههاي تو گرديده ويران
غم مخور اين شب غم سرآيد
روزي آن مظهر داور آيد
وارث ذوالفقار آيد از ره
صاحب اقتدار آيد از ره
بر عدوي تو آن دم بتازد
از نو اين بقعهها را بسازد
غاصبان را برون آرد از خاك
تا زمين گردد از لوثشان پاك
گيرد از دشمن دين و ايمان
انتقام تمام شهيدان

قطعهاي از بهشت

خروش اصفهاني (عباس شاهزيدي)
در خون نشست ماه و سياه آفتاب شد
تا در بقيع عرش الهي خراب شد
داغي دوباره بود به غمهاي اهل بيت
روز سياه هدم حرمهاي اهل بيت
آل سعود و آل اميه يكي شدند
اين قوم با معاويه همپالكي شدند
بي شك در اين معامله شيطان سهيم بود
آل سعود ابرههي اين حريم بود
تنگ بقيع چشم پيمبر گواه بود
اين دشمني تقاص كدامين گناه بود؟
آن روز جبرئيل به عالم خطاب كرد
«تبّت يدا» كسي كه حرم را خراب كرد
ديروز قوم شبزده آتش به در زدند
امروز بر درخت ولايت تبر زدند
يا رب! بر اين مصيبت عظميٰ توان بده
سخت است صبر و اجر به صاحب زمان بده
اي آسمان! به ياري آل علي بيا
باران ببار و عرش خدا را تكان بده
كانون عشق با دو سه فتوا خراب شد
يا رب! ز غيب مرگ بر اين مفتيان بده
گفتند: قبر فاطمه در اين حوالي است
مهدي بيا و تربت او را نشان بده
اينجا مزار روشني خانهي نبي است
اين خاك پاك، تربتِ در دانهي نبي است
اينجا سر ملائكه در بندگي خم است
اينجا مزار خوبترينهايِ عالم است
اينجا علي ز گريه خودش را هلاك كرد
با دست خويش فاطمه را زير خاك كرد
شهر مدينه حقّ ولي را نداده است
اينجا كسي جواب علي را نداده است
با عترت رسول چه كردند بي گناه
آل عقال بستهي شيطان روسياه
زانوي غم گرفته بغل يك طرف خليل
يك گوشه بهت كرده ز اندوه جبرئيل
@**********
باران چنين نبوده كه من گريه ميكنم
اين فصل را براي حسن گريه ميكنم
از غربت مدينه خبر ميدهد هنوز
اين فصل بوي لخت جگر ميدهد هنوز
امشب مرا گرفته هواي غريبياش
بشنو تو از بقيع صداي غريبياش
همراه ابرها دل خود را روانه كن
اين بيت را به كرببلاي غريبياش
اين بيت را براي غريبي كه شاعران
كم شعر گفتهاند براي غريبياش
كم شعر گفته‌اند، نه اينكه نگفتهاند
شايد گذاشتند به پاي غريبياش
سردار خستهاي كه دلش بس كه درد داشت
جز زهر كين نبود دواي غريبياش
گلدان خاك، غير حسن لالهاي نداشت
اي جان عالمي به فداي غريبياش
تابوت و تير روز جهان را سياه كرد
زينب چگونه رفتن او را نگاه كرد؟
لرزيد پشت ماه و ستاره به خون نشست
اين فصل را نوشتم و «كوه از كمر شكست»
يك عمر مثل شمع تو در خود گريستي
اي داغ خواندني چه غريبانه زيستي
**********
درها تمام بسته، مفاتيح را بيار
سجّاده را بگستر و تسبيح را بيار
اين گوشه از بقيع بكن صبر بيشتر
بوي حسين ميدهد اين قبر بيشتر
اين تكه از بهشت كه در خاكها گم است
آهستهتر، مزار امام چهارم است
در خلوتش هنوز پس از سالهاي سال
درياي بيكران دعا در تلاطم است
يك قطره از صحيفهي نورانياش هنوز
باران رحمتي است كه غرق ترنم است
اين جا شراب ناب مناجات ميدهند
هستي و هر چه هست در آن مست اين خُم است
بر خاكِ «شمع محفل طاها» كه شمع نيست
مانند شمع روشنياش نذر مردم است
از بند بندِ قافيهها ناله شد بلند
شاعر دگر نپرس كه اين بند چندم است
بسپار با ولايت او دل به سرنوشت
آن وقت ميرسي تو به دروازهي بهشت
**********
امشب كنار اين همه غربت مجاورم
«باز اين چه شورش است» ميآيد به خاطرم
هي شعر ميوزد به من از سمت بي عبور
هي محتشم به خاطر من ميكند خطور
اين بند، بوي كرب و بلا را ميآورد
دارد بقيع حال مرا جا ميآورد
محو پرندههاي مهاجر نشستهام
اين بند را به غربت باقر نشستهام
انگار بغضهاي جهان مانده در گلوم
ميگويم «السّلام علي باقر العلوم»
اي كه رسانده ختم رسولان به تو سلام
اي قبلهي فرشته و اي كعبهي انام
با ما كمي ز غربت آل عبا بگو
ما كه نديدهايم تو از كربلا بگو
از قصهي نگين و سليمان كربلا
از كام خشك چشمهي آب بقا بگو
از حال و روز زينب و هنگامهي وداع
از لحظههاي رفتن خون خدا بگو
از شام و كوفه و سر دلبند فاطمه
از آيههاي آن سر از تن جدا بگو
از يوسفي كه پيرهني هم به تن نداشت
از پيكر نهان شده در بوريا بگو
از ساعتي كه ميوهي قلبش اجازه خواست
از آن شبيهتر به رسول خدا بگو
از ماتم سكينه و از مويهي رباب
از كودكي كه زد ز عطش دست و پا بگو
از عصر خيمهها كه به آتش كشيده شد
روحي لك الفدا تو از آن ماجرا بگو
اين جا چقدر دل كه برايت شكسته است
از لابلاي پنجرههايي كه بسته است
**********
يك گام آن طرف تر، نور حقايق است
يعني مزار آينهي عشق، صادق است
حالا كه پشت پنجره تنها نشستهاي
درياي علم را به تماشا نشستهاي
وقتي به قبر خاكي او ميكني نگاه
حس ميكني به غربت دريا نشستهاي
حس ميكني زمين و زمان گريه ميكنند
وقتي كه در مصيبت مولا نشستهاي
بهتي غريب روح تو را چنگ ميزند
يعني كنار كوه، تو از پا نشستهاي
قرآن ناطق است در اين تربت غريب
اي خاك، روي «علم الاسماء» نشستهاي
موسي است اين كه محو تجلاي نور اوست
اي بيخبر، به سينهي سينا نشستهاي
بر هر دري زدي نشنيدي صدا، كنون
باب نجات را به تمنا نشستهاي
خورشيد علم، ماه جهان نور كردگار
آن حجّتي كه شيعه به او دارد افتخار
اين گوشه، خاك طعنه به افلاك ميزند
هر شب فرشته بوسه بر اين خاك ميزند

بغض غم

راضي اصفهاني (محمد حسن زاده)
بغض غم دارم خدايا در گلو
تا به كي بايد بَرم آن را فرو
شيعه هستم درد دارد سينهام
زخمدارِ غربتي ديرينهام
بدعتي ديگر دوباره پا گرفت
كز سقيفه دستخطش را گرفت
با امامان دشمني تشديد شد
شيعهي آل علي تهديد شد
فرقهي وهّابي شيطانپرست
حرمت دين و ولايت را شكست
جملهي احكام را تحريف كرد
دين حق را واژگون تعريف كرد
زد به بس اعمال ناشايست دست
حرمت قبر امامان را شكست
دشمني را با علي ترغيب كرد
قبر فرزندان او تخريب كرد
بقعههاي آن امامان مبين
بقعهي يار علي، ام البنين
بقعهي خويشان و ياران رسول
گنبد پاك عزيزان بتول
شد خراب از كينه و ويرانه شد
قلب مهدي زين ستم غمخانه شد
اي دريغا زين عداوت اي دريغ
وامصيبت زين جنايت اي دريغ
آنچه در افعال وهابيتست
خارج از آيين انسانيتست
حق كشي آيين وهابيتست
كينه ورزي، دين وهابيتست
شيعيان بايد كه همعهدي كنيد
همنوايي با دل مهدي كنيد
اشك مهدي زين مصيبت جاري است
انتظار او ز شيعه ياري است
هست آن حضرت پريشانِ بقيع
ديدهي او هست گريان بقيع
سينه را همدرد آن دلبر كنيد
اوست گريان، ديدگان را تر كنيد
شد بقيع آن روز تخريب از جفا
در پي آن منهدم شد سامرا
شيعيان ساكت شدن اينجا خطاست
دشمن دين كينهورز و بيحياست
دشمن ما در پي تضعيف ماست
فاش گفتن عيبشان تكليف ماست
اي صبا اين چامه را بر در بقيع
چشم «راضي» زار گريد بر بقيع

سرشك زمزم

رستگار خراساني (سيد محمد)
در دل شب آسماني با صفا دارد بقيع
چون كه تنها پرتو از نور خدا دارد بقيع
ازغم ويرانيش جاري سرشك زمزم است
كعبه را هم در سياهي عزا دارد بقيع
شِكوه از اهل مدينه ميكند با زائران
در وطن هم از غريبان آشنا دارد بقيع
گر چه بين ما و او ديوار و در حائل بود
ارتباطي با دل اهل ولا دارد بقيع
جان فداي تربت خون گرم او از روي مهر
چشم گردون را ز خاكش طوطيا دارد بقيع
مصحف نورست و بيشيرازه در هم ريخته
گرچه در هر صفحه صدها ماجرا دارد بقيع
يك چمن گلهاي پر پر را نهان دارد به خاك
در كنار قبر پيغمبر چهها دارد بقيع
از دل خاكش فروغ صبح صادق ميدمد
تا ابد سرگشتگان را رهنما دارد بقيع
از علي ابن الحسين و باقرِ علم رسول
راستان را داستان كربلا دارد بقيع
گريهي عباس ديده روز تشييعِ حسن
جسم خونين امام مجتبي دارد بقيع
نالهي ام البنين از او به گوش آيد هنوز
گر سپاري گوش دل چون ني، نوا دارد بقيع
«رستگار» اين باغ ويران جاي غمهاي علي است
بوي زهرا در مشام جان ما دارد بقيع

باغ به تاراج رفته

رستگار خراساني (سيد محمد)
اگر چه مطلب صد بار گفته را مانَد
بقيع خاطرهي نا شنفته را مانَد
ز هر زبان شنوي باز تازگي دارد
حديث قدسي با كس نگفته را مانَد
مدينه چهرهي معصوم صدر اسلام است
بقيع گوهر بر چهره سُفته را ماند
ز داغ فاطمه سوزد اگر چه خاموش است
شرار در جگرِ سنگ خفته را ماند
نكرده باز به افشايِ قبر زهرا لب
به باغ وحي گل ناشكفته را ماند
به جز ولي خدا آگه از ضميرش نيست
بقيع نالهي در دل نهفته را ماند
خلاصه سخن اينست «رستگار» خموش
بقيع باغ به تاراج رفته را ماند

قبله جان

روحي همداني (محمدمهدي)
سلام ما به مزاري كه قبلهي جان است
سلام ما به مدينه كه كوي جانان است
سلام ما به حريم مطّهر نبوي
به آن زمين مقدس كه مهد قرآن است
سلام ما به بقيع و چهار قبر غريب
كه شاعر غزلِ غربت امامان است
سلام ما به بهشت حقيقي دنيا
به قبر گمشدهاي كه ز ديده پنهان است
كشانده پاي دلم را خدا به آن وادي
ميان تربت پاكي كه مرثيهخوان است
الا بقيع بگو شرح غربت خود را
بگو كه ديدهام از ماتم تو گريان است
بگو چه شد كه محل نزول اهل سما
بدون بارگه است و به خاك يكسان است
براي چيست زيارتگه امام زمان
بدون گنبد و سقف و ضريح، و ايوان است
خبر دهيد به وهابيان بدطينت
كه استناد حرم ساختن به قرآن است
به نصّ سورهي احزاب، آيه بيست و يكم
بناي خاص سزاوار اهل ايمان است
اگر چه گشت به دست پليدتان تخريب
براي شيعه همان خاكها گلستان است
امام عصر چو آيد به چشم ميبيند
كه آستان بقيع همچنان خراسان است

نسل تيغ و تبر

روشن روان همداني (مجتبي)
من محبّ امام منتظرم
سينهاي خسته از محن دارم
در دلم داغ خانمانسوزِ
قبر ويرانهي حسن دارم
**********
در غم حرمت شكستهي او
سينه بايد شكست، سينهزنان
ديده واكن ببين در اين روضه
فاطمه آمده است، سينهزنان
**********
خير مقدم بگو به اين بانو
عصمت الله و مظهر پاكي
دختر آسماني احمد
مادر چار مرقد خاكي
**********
در هواي حرم غريبانه
مادر خسته، باز ميخوانم
روضهي يورش عجيب و غريب
با تُني جانگداز ميخوانم
**********
ابتراني ز نسل تيغ و تبر
حمله كردند بر سراي بقيع
ساعتي بعد خاك و خاكستر
ماند از آن همه بناي رفيع
**********
حرم آيههاي تطهير و
پاي نحس حراميان!!! اي واي
زاين جسارت رسول خوبيها
ناله ميزد از آسمان!!! اي واي
**********
در دل آتش چنين داغي
دل زارم ز تاب مانده، بسوز
كه از آن بقعهي شريف و رفيع
چار قبر خراب مانده، بسوز

روضه رضوان

سخا اصفهاني (فضل الله شيراني )
با اينكه هست ظاهرِ ويران، بقيع را
باشد صفاي روضه رضوان، بقيع را
آل سعود آل نحوسند، ورنه كي؟
ميساختند اين همه ويران بقيع را
اين فرقه كافرند و سيهدل كه هيچ گاه
بي حرمتي نكرده مسلمان بقيع را
آنگونه مشركند، كه تعطيل كردهاند
حتي براي خواندن قرآن بقيع را
تخريب بقعههاي سرافراز و باشكوه
اين گونه كرده سر به گريبان بقيع را
غارت نمود دست پليد يزيديان
در سايه دسيسه و دستان بقيع را
يا رب روا مدار كزين بيش بشكنند
وهابيون سركش نادان بقيع را
اما دوباره شيعهي آل علي كند
با اشك چشم خويش گلستان بقيع را
ايرانيان به همت خود جلوه ميدهند
چون بارگاه شاه خراسان، بقيع را
آن پاك گوهران كه در اين خاك خفتهاند
بخشيدهاند شهرت و عنوان بقيع را
از آسمان پاك امامت چهار نور
چون مهر خفتهاند به دامان بقيع را
چون مدفن مقدس آل پيمبر است
داند «سخا» عزيزتر از جان بقيع را

آيين وهّابي؟

سُرور اصفهاني (حسين)
بقيع از دست وهابيِ بد كيش
شده ويران بدون شرم و تشويش
نه از روي پيمبر شرم كردند
نه از آل علي آزرم كردند!
خداوندا مزار آن نكويان
مگر حرمت ندارد نزد انسان؟
به هر جايي كه از پاكان مزار است
ز اهل حق مسلم يادگار است
مزار اولياء حق مسلّم
بُوَد محبوب نزد خلق عالَم
چو مرد حق سر آمد روزگارش
بود ايمن به هر كيشي مزارش
روا كي ظلم بر اهل قبور است
كه از انصاف و از ايمان به دور است
خصوصا گر ز خيل رهبرانند
كه آذين خطهي پيغمبرانند
نميدانم كه در آيين اسلام
كه باشد ديني از دادار علاّم
كه آييني ز فرمان خدا بود
دگر آيين وهّابي كجا بود؟
چو با اسلام باشد نامناسب
بود وهّابي نااهل كاذب
كجا وهّابِ كاذب اهل دين بود
كه از آغاز كار از كاذبين بود!
ز حق خواهم به عين سر فرازي
كنند از آن ز ياري بازسازي
بناها همچو دوران نخستين
شود از بازسازي نيك تزئين
خداوندا به حق اهل ايمان
ببخشا شيعيان را نيك سامان
كه بخشند اعتلا دين خدا را
كه ره پويند پاكان هدا را

حرمت حرم

عبدي (نوروز علي عبدالهي رهناني)
صحن بقيع را چو معاند خراب كرد
قلب نبي در آتش حسرت كباب كرد
مفتي شهر از ره ناداني و عناد
خود را خراب زين عمل ناصواب كرد
او گفت از ريا كه: منم صاحب كتاب
اما جفا به عترت و اهل كتاب كرد
بشكست حرمت حرمِ چار امام دين
بر شيعيانشان ستم بيحساب كرد
خود را خراب كرد به فتواي شيعيان
تا اين عمل به گفتهي عبد الوهاب كرد
صد پاره از عناد و ستمكاري و ريا
قلب رسول و خون جگر بو تراب كرد
دستش بريده باد ز شمشير انتقام
آن كو بقيع و صحن و حرم را خراب كرد
آن كس كه اين معامله با شيعيان نمود
بيحرمتي به زادهي ختمي مآب كرد
گفتا نياز بر حرم و بارگاه نيست
لعنت بر آنكه بر همگان اين خطاب كرد
لعن خدا به آل سعودي كه هر زمان
از خون خلق دست خودش را خضاب كرد
«عبدي» چو ديد غربت و ويراني بقيع
خونِ دل از دو ديده روان جاي آب كرد

ظلم بي حساب

فريور اصفهاني (محمّدعلي)
وقتي بقيع از ستم و كين خراب شد
بي حرمتي به ساحت ختمي مآب شد
يا ايها المدثر و يا ايها الرسول
برخيز كن نظر كه بقيعت خراب شد
از داغ اين مصيبت عظما به باغ خلد
گريان دو چشم فاطمه و بوتراب شد
از بس زدند آتش كين دشمنان دين
دلهاي شيعيان همه از غم كباب شد
عجل وفاتي از چه سبب گفت فاطمه
آنگه دعاي خير نسا مستجاب شد
«فُزْتِ بِرَبِّ كعبه» علي گفت در نماز
مولا به فيض رحمت حق كامياب شد
بهر نجات دين و پي انهدام ظلم
در كربلا به دست حسين انقلاب شد
هر نقشهاي ز كينه كشيدند دشمنان
آن نقشهها همه نقش بر آب شد
آتش زدند از ره كين بر كتاب حق
بيحرمتي به آيه اُم الكتاب شد
در اين زمان به شيعهي بحرين و هم يمن
ظلم و جفا و كينه ز حد بيحساب شد
يا رب! ز قهر، ريشه وهابيان بكن
اين بهترين پذيرش اَنت الوهاب شد
از فيض خاص حقّ و مددهاي اهل بيت
شعر «فريور» است كه زيب كتاب شد

فتواي وقيحانه

قائمي (علي زمان آبادي)
با ياد بقيع اشك غم از ديده روان است
ماتمزده دلهاي همه پير و جوان است
ظلمي كه به اولاد علي شد ز اجانب
شرحش به خدا بيشتر از حد بيان است
آنان كه عدويِ حرم چار امامند
بد ناميشان شهره به تاريخ جهان است
فتواي وقيحانهي آن مفتي مزدور
صاحب نظران را همه جا ورد زبان است
لعنت به همان مفتي نادان كه ندانست
بر جسم جهان مكتب اسلام چو جان است
در دين نبي بدعت آن قوم سيهكار
چون روشني صبح درخشنده عيان است
يا رب برسان مصلح جاويد جهان را
آن مهدي موعود كه از ديده نهان است
آيد اگر آن مونس دلهاي بهاري
گلزار نبي ايمن از آسيب خزان است
باشد همه در رابطهي شوق وصالش
گر«قائمي» از ديده بسي اشكفشان است

غروب عاطفه

قيصر اصفهاني (سيد محمد حسن )
غروب عاطفه آوخ چقدر غمگين است
در آن ديار كه غربت نصيب آيين است
جنايتي كه نمودند آل سفياني
هنوز داغ غمش بر دل خدابين است
شمار فتنهگريشان بود ز حد افزون
چنانچه سوز مصيبت برون ز تخمين است
چه بر سر حرمين بقيع آوردند
كه خاك بستر، بالين آل ياسين است
چرا تمام به خاك آرميدگان بقيع
چراغ مرقدشان نور ماه و پروين است
چرا كه صحن و سرايي ندارد آن سامان
چرا مزار امامان دين غمآگين است
چرا كسي ز سران عرب نميپرسد
كه اين معامله رسم كدام آيين است
خراب شد ز ستم بارگاه معصومين
كه قبله امم و جايگاه تمكين است
حريم قدس الهي امام دين هادي
ز خون بيگنهان لالهگون و رنگين است
از آن ستم كه به درگاه عسكري كردند
برون دو چشمه خون از دو چشم حقبين است
ز سوي خصم ولايت چنين عجب نبود
كه اين معامله از كينههاي ديرين است
وهابيان ريا كار ننگشان بادا
كه فخرشان به چنين كار زشت و ننگين است
درون آتش دوزخ فتند روز جزا
كه اين جماعت بيدين سزايشان اين است
به آن اميد كه بيند فناي ظالم را
همين براي دل داغديده تسكين است
چگونه شيعه تواند كند به تنهايي
به جان تحمل بار غمي كه سنگين است
دعا كنيم به ياد امام ما مهدي
كه بسته روح اجابت به بال آمين است
خدا كند كه ببينيم روي مهدي را
قسم به خالق هستي اميد ما اين است
جمال مهدي موعود پيش رو ديدن
براي تلخي هجران چشيده شيرين است
به ياد تربت زهرا و داغ غربت او
هنوز دل به فغان و دو ديده خونين است
گريست «قيصر» و بنوشت اين مصيبت را
به خون ديده عجين طرح اين مضامين است

منع زوار

به نام او كه ناظر بر همهي چيزهاست
نه سال پيش (1382 خورشيدي) وهابيوّن در مدينه منوره به ستم پيشين خود (يعني منهدم كردن بقاع متبركه بقيع) افزودند و به انگيزهي فاصله انداختن و كوتاه كردن رابطه شيعيان با مزار منوره بقيع اقدام به نصب در و قفل كردن آن كردند و زيارت مزارات متبركه حضرات ائمه معصومين و خاندان پيامبر اكرم صلوات الله عليهم را منحصر به دو ساعت اول صبح و دوساعت بعد از نماز عصر كردند يعني انبوه زائرين كه قبلاً در 24 ساعت شبانه روز به نوبت و با فرصت لازم به اداي احترام به قبور و زيارت و دعا و مرثيه خواني ميپرداختند 20 ساعت وقت را از آنها سلب كردند، مخصوصاً لطفي كه شبها براي راز و نياز و ندبه و زاري داشت و اكثر زوار فرصت را غنيمت ميشمردند و شبها خود را به بقيع ميرساندند و ضمن زيارت مزارات به راز و نياز با پروردگار خود، دل را جلا و جان را شستشو ميدادند. وهابيون اين خلوص و ارادتمندي را بر نميتابند و چنانچه ميدانيد بر مظالم خود افزودند و دل شيعيان را بيش از پيش به درد آوردند.
در مجلسي كه شاعر متعهد آييني جناب آقاي سيد محمد حسن صفوي پور (قيصر اصفهاني) حضور داشتند اين دردمندي به وجود آمده را براي اهل جلسه متذكر شديم.
آقاي قيصر پس از لحظهاي چند ابياتي كه ذيلاً از نظر ميگذرد، في البديهه سرودند كه در مجلس خوانده شد و مورد تحسين قرار گرفت. موفقيت اين شاعر ارجمند و همه شاعران تولائي و تبرائي را از پيشگاه احديت خواهانيم.

قطعه

(مربوط به صفحه قبل)
قيصر اصفهاني (سيد محمد حسن )
فرقه ضالهي وهابي پست
با نبي عهد خويش بشكستند
ظلم بر عترت نبي كردند
جگر شيعه را ز غم خستند
بر جفاهاي خويش افزودند
در صحن بقيع را بستند
دشمنان علي و آل علي
ظالم و رذل و جاني و پستند
غافل از اينكه شيعيان علي
از مي ساغر ولا مستند
دور از اصل خود نميگردند
با بقيعند هر كجا هستند

غريبستان

لطفي اصفهاني (حسين لطفي كيا)
بقيع بي سر و سامان غم افزاست
بقيع از ديد هر انسان غم افزاست
مدينه رفتن و ويرانه ديدن
حريم تربت پاكان غم افزاست
سرشك شيعيان جاريست بر خاك
دريغا اين غريبستان غم افزاست
خدايا تربت دخت نبي كو
نهان اين قبر نور افشان غم افزاست
نگر آرامگاه مجتبي را
كه ديدارش به هر انسان غم افزاست
به قبر سيدِ سجاد بنگر
كه از جور عدو اين سان غم افزاست
امام پنجمين خفته در اين خاك
مزارش اي مسلمانان غم افزاست
مزار جعفر صادق دريغا
ز جور قوم بي ايمان غم افزاست
نظر كن تربت ام البنين را
كه افزونتر در اين ويران غم افزاست
زيارتگاه خورشيد است اين خاك
كه هر دم داغهاي آن غم افزاست
عزيزان خدا خفتند اينجا
كه (لطفي) خاكشان اين سان غمافزاست

غبار بقيع

لطفي صافي (آيت الله العظمي صافي گلپايگاني )
خوش آن نسيم كه ميآيد از كنار بقيع
خوشا هواي روانبخش و مشكبار بقيع
فرشتگان زمين ميبرند سوي بهشت
براي غاليه حوريان، غبارِ بقيع
اگر كه طور تجلي ز صدق ميطلبي
بيا به گلشن روحاني ديار بقيع
دريغ و درد كه از ظلم دشمنان خدا
خراب شد همه آثار بيشمار بقيع
ايا كه غيرت دين داري و ولايتِ آل
ببار خون عوض اشك در كنار بقيع
خراب كرد ستم، مشهدِ چهار امام
كزان شرف به سما يافت خاكسار بقيع
نخست مرقد سبط نبي امام حسن
بزرگ محور اعزاز و افتخار بقيع
مزار حضرت سجاد اُسوه عبّاد
امين اعظم حق، ركن استوار بقيع
مزار حضرت باقر عزيز پيغمبر
كه بر فزوده به اجلال و اشتهار بقيع
مزار حضرت صادق رئيس مذهب و دين
جهان و علم و عمل نور كردگار بقيع
قبور منهدم ديگر از تبار رسول
فزوده است بر اوضاع رنجبار بقيع
سعوديان عَميل64 يهود و صهيونيسم
ز ظلم هتك نمودند اعتبار بقيع
ز ظلم فرقه وهابيان ناكس دون
بيا ببين كه خزان گشته نو بهار بقيع
قبور آل نبي را خراب كرد عدو
كه شيعيان همه هستند سوگوار بقيع
در اين مصائب عظمي ولي عصر بود
پريش خاطر و محزون و داغدار بقيع
كند ظهور و جهان پر كند ز دانش و داد
زند به ريشهي خصمِ ستم شمار بقيع
قيام بايد و مردانگي و همت و عزم
كه برطرف كند اين وضع ناگوار بقيع
وگر نه تا نشود قطع دست استعمار
جهان شيعه بود زار و دلفكار بقيع
حراميان به حرم تا كه حاكمند رواست
كه مسلمين همه باشند شرمسار بقيع
سلام بي حد و بسيار بر پيمبر و آل
درود وافر و بيانتها نثار بقيع
ز ياد مرقد ويران اولياي خدا
هميشه «لطفي صافي » است بي قرار بقيع

قوم عصيانگر

ماهر اصفهاني (علي غفر الهي)
شد فرقه وهابي دون حكمفرما
تا آنكه شد ويران بقيع از جور اعدا
وهابيان بيخبر از خشم وهّاب
تخريب كردند اين حريم علم و آداب
فتواي مفتي را چو نصب العين كردند
فرمان ز شيطانسيرتِ بدكيش بردند
وهابيان دون همه اهل ضلالند
عصيانگر و ويرانگر و بي اعتدالند
اين قوم عصيانگر همه گمكرده راهند
پابند سنتهاي پوچ و اشتباهند
فرمان نفس بدكُنش را گوش كردند
شمع و چراغ اين بقا خاموش كردند
چون اوفتد خنجر به دست زنگي مست
گردد به نفسِ ملحدِ اماره پابست
چشمان خود را بر حقايق جمله بستند
آيينهي قلب پيمبر را شكستند
قبر امامان بقيع شد گر چه ويران
آباد ميگردد به دست اهل ايمان
ويران شد اما گنج در ويرانه مستور
ماند از حمايتهاي بيپايان گنجور
دلها اگر از اين جنايتها خرابند
اما صدف از بهر گوهرهاي نابند
كِي ميشود خاموش انوار خدايي
بخشد به گيتي تا قيامت روشنايي
ما شيعيان آل طه پاكبازيم
قبر امامان را به آب ديده سازيم
از لطف حق اين آستان آباد گردد
چشم و چراغ عالم ايجاد گردد
چون لطف حق ياري كند اهل ولا را
آباد ميسازند اين دولتسرا را
آباد ميگردد بقيع از لطف داور
تا كور گردد چشم خصم كينهپرور
باشد مزار اين امامان در دل ما
باشد به ميزان جزا اين حاصلِ ما
اين بارگاه قدسي جبريل دربان
گردد ز نور اختر و انجم، چراغان
خيل ملك آيند با فرمان قدوس
بر آستان اين امامان بهر پا بوس
از لطف يزدان در زمين و آسمانها
اشعار «ماهر» ميشود ورد زبانها

مُشك تر

مراد (حسن كاظمي مرادي)
داغ غربت بر جگر دارد بقيع
هر زمان شوري دگر دارد بقيع
شد محيطش رشك درياي فلك
چون به بر چندين گهر دارد بقيع
خاك پاكش چشمها را توتياست
در دل و در جان اثر دارد بقيع
بوي گل ميجوشد از خاكش مدام
دامني از مُشك تر دارد بقيع
بي نظر مگذر از اين ويرانسرا
گنجهايي را به بر دارد بقيع
چهرهاي از مهر معصومين پاك
به ز خورشيد و قمر دارد بقيع
غم مخور از لطمهي وهابيون
تا خداي دادگر دارد بقيع
ميتوان قصري در آن ايجاد كرد
جان نثاراني دگر دارد بقيع
چار امامِ بر حقند اينجا مقيم
افسر شاهي به سر دارد بقيع
كافران را دور تا روز حساب
شيعيان را در نظر دارد بقيع
صد هزاران عاشقي چون من «مراد»
زائري با چشمِ تر دارد بقيع

حُسن عالمگير

مهدي اصفهاني (سيد مهدي طباطبائي)
دامن پر اختري چون كهكشان دارد بقيع
خاك پاكش فخر بر هفت آسمان دارد بقيع
در كجا باشد چنين منظومهاي در آسمان
چار خورشيد ولايت در ميان دارد بقيع
حُسن عالمگير دارد گر چه بيپيرايه است
در بغل حُسن حَسن را همچو جان دارد بقيع
سيد سجاد، زين العابدين، چارم امام
زينت سجادهي اين خاكدان دارد بقيع
باقر علم پيمبر پنجمين نور ولا
با اب و ابنش عزيز و ميهمان دارد بقيع
صادق آل محمد (ص) پيشواي شيعيان
عالِم علم همه كون و مكان دارد بقيع
آستانش را نباشد گنبد و صحن و رواق
از پر و بال ملائك سايبان دارد بقيع
نيست خاموش اين حرم شبها بر اهل نظر
بر رواقش چلچراغ از كهكشان دارد بقيع
بوسه برخاكش زند شبها قمر با احترام
مادر غمديده از مرگ جوان دارد بقيع
در كنار پنجره همراه با ام البنين
اشك چشم و سوز و آه بانوان دارد بقيع
گو به وهابي بر اين در قفل بيهوده مزن
از ملائك خادم و هم پاسبان دارد بقيع
زير لب عرض ارادت كن كزين قوم دغا
يادها بر ضرب و شتم شيعيان دارد بقيع
در فضايش احتياج عطر و مشك و عود نيست
تا گلاب اشك چشم مؤمنان دارد بقيع
شيعيان را ميشود «مهدي» دل از ماتم كباب
بس كه از تاريخ غمهاي گران دارد بقيع
گر چه خاموش است و خلوت زائراني فوج فوج
همره صاحب زمان از انس و جان دارد بقيع

قبله دلها

مؤيد خراساني (سيد رضا)
دلها براي قبلهي دلها كباب شد
تا در بقيع آن ستم بي حساب شد
وهابيان به كشتن و غارت زدند دست
در روضهاي كه سايهنشين آفتاب شد
گفتي چهار ركن دو عالم به هم شكست
وقتي كه چار قبر مطهّر خراب شد
دار السلام قدس و مطاف فرشتگان
از آتشِ مذاب، محيطِ عذاب شد
بر خاك موج خون به هوا فوج دود بود
جاني اگر كه ماند از اين غصه آب شد
ختمي مآب ناظر و من شرح چون دهم
ظلمي كه بر سلاله ختمي مآب شد
بيش از لهيب سرزده در جنت البقيع
دلهاي آل فاطمه در التهاب شد
دردا كه آن قبور مطهّر هنوز هم
در غربتي بود كه جگرها كباب شد
زائر ز راه دور «مؤيد» بر آن قبور
با سوز سينه، خون جگر، اشك ناب شد

پاداش رسالت!!!

ميثم (غلامرضا سازگار)
بر دشمنان عترت و قرآن هماره
در هر نفس نفرين و لعن بي شماره
اينان كه بدتر از نصارا و يهودند
فرزند شيطان، خصم دين، آل سعودند
بر مكتب اسلام و ايمان حمله كردند
با آيهي قرآن به قرآن حمله كردند
اينان نه يك مذهب كه يك حزب پليدند
نسل ابوسفيان و مروان و يزيدند
دلهايشان از تيرگي پر، خالي از نور
چشمانشان در اين جهان و آن جهان كور
بر آل ياسين ظلم از حد بيش كردند
تفسير قرآن را به رأي خويش كردند
خصم خدا، خصم نبي، خصم كتابند
از كفرشان سنّي و شيعه در عذابند
گويند مشرك زائر ختم رسل را
خوانند مرده از جهالت عقل كلّ را
در چاه جهل و تيرگي ماندند، ماندند
گويي به عمر خويشتن قرآن نخواندند
يعقوب كز بوي پسر قلبش صفا يافت
چشم وي از پيراهن يوسف شفا يافت
آن تكهي چوبي كه موسي را عصا شد
هم بحر را بشكافت و هم اژدها شد
روزي كه عيسي مردگان را زنده ميكرد
بر جهل اين اشتر چرانها خنده ميكرد
@رو تيره، ديده كور، دل آلوده و چرك
از پاي تا سر كفر و از پا تا به سر شرك
بوزينههايي بر فراز منبر وحي
يار شياطين دشمن پيغمبر وحي
بر تربت پاك امامان حمله كردند
خواندند قرآن و به قرآن حمله كردند
در بغض اولاد علي بيداد كردند
اسلاف خود را در شقاوت ياد كردند
با دست آن پروردههايِ دست شيطان
شد تربت پاك حسن با خاك يكسان
كُشتند با دعوي دين ياران دين را
كردند ويران قبر زين العابدين را
پنجم امام ما كه جان ما نثارش
گرديد با سطح زمين يكسان مزارش
آمد جسارت بر كتاب ناطق ما
ويرانه شد قبر امام صادق ما
دادند پاداش اميرالمؤمنين را
كردند ويران مرقد امّ البنين را
قبر شهيدان اُحد ويرانه گرديد
شهر مدينه سر به سر غمخانه گرديد
ويران شد از بيداد آن قوم ستمگر
قبر اُمّ و ابن و اب و عمّ پيمبر
اي كافران! اجر رسول الله اين بود
يا احترام آن زيارتگاه اين بود؟
لعن ابد را تا ابد بر خود خريديد
الحق كه يكسر آل مروان و يزيديد
صد شكر كان جا قبر زهرا بينشان بود
از ديدهي ناپاكِ ناپاكان نهان بود
ورنه از اين بيدادگرهاي حرامي
ميشد به ناموس خدا بي احترامي
اسلاف اين نامردها با تازيانه
كُشتند ناموس ولايت را به خانه
آتش زدند از راه كين بيت الولا را
بيت الولا نه خيمههاي كربلا را
اجداد اينان در سقيفه عهد بستند
پيشاني فرزند زهرا را شكستند
اسلاف اين ناپاكها خنجر كشيدند
سر از تن فرزند پيغمبر بريدند
اينان همه مغضوب زهراي بتولاند
ملعون قرآن و خداوند و رسولاند
دائم به قرآن حملهور با نام قرآن
چون غُدّه روييدند بر اندام قرآن
يا رب به پيشاني مجروح پيمبر
يا رب به قرآن و به زهرا و به حيدر
يا رب به خون اوّلين يار ولايت
تنهاترين قرباني دار ولايت
يا رب به رازي كه علي با چاه گفته
يا رب به غمهايي كه او در دل نهفته
يا رب به باغ حيدر و ياس كبودش
يا رب به آن بيتي كه بالا رفت دودش
تا آتش قلب محبّان را نشاند
تا انتقام آل عصمت را ستاند
رَخت فرج بر قامت مهدي (عج) بپوشان
بر تشنگان، جام وصالش را بنوشان

جوف جهل

ميثم (غلامرضا سازگار)
ياد بقيع باز به دل زد شرارهام
كز آسمان ديده ببارد ستارهام
جز خون دل به بغض گلو نيست چارهام
هر گه فتد به قبر امامان نظارهام
تا بغض خود به دشمن عترت عيان كنم
نفرين ز سـوز سـينـه بـه وهـابـيـان كـنـم
اينان كه خصم عترت و قرآن و حيدرند
اينان كه سخت دشمن آل پيمبرند
اينان كه پست و ظالم و رذل و ستمگرند
اينان ز شمر و خولي و بن سعد بدترند
اين خارهاي ريخته از دست بولهب
نـسل حـرام زاده حـمـالـة الـحـطـب
مأيوسهاي كافر برگشته از غدير
روباههاي حيلهگر و حملهور به شير
خوار و شكستخورده و بيچاره و حقير
الله را مخالف و ابليس را اجير
ديــدنـد روشـــنــايـي نـور ائمه را
ويرانـه ساخـتـنـد قـبـور ائـمـــه را
اينان كه نسلهاي حرام سقيفهاند
در دامن خرابهي تاريخ جيفهاند
در جوف جهل جيرهخور بوحنيفهاند
اربابشان ز جانب شيطان خليفهاند
بر آسـتان بـيـت ولايـت شـرر زدنـد
با تازيانه فاطمه را پشت در زدند

موج فتنه

ميثم (غلامرضا سازگار)
هماره تا به اذان ميشود ز احمد ياد
به دشمنان علي لحظه لحظه لعنت باد
از آن زمان كه علي گشت در غدير امام
عدو به دشمني اهل بيت كرد قيام
سقيفه مركز آغاز خط طغيان بود
سقيفه دايره فتنههاي شيطان بود
شهيد اول دست سقيفه محسن بود
هزار مرتبه بر خون او سلام و درود
به موج فتنه چو مشت منافقين وا شد
شهيد دوم دست سقيفه زهرا شد
به قتل فاطمه گرديد دست دشمن باز
كه گشت كشتن اولاد مصطفي آغاز
چه فتنهها كه به صفين و نهروان و جمل
شد از معاويه و عايشه به پا ز اول
هر آن كسي كه امام زمان خود نشناخت
به جاهليت پيش از رسولِ حق جان باخت
كنون ز اهل تسنن سؤال من اينست
اگر جواب دهند اين جواب شيرين است
قسم به ذات خداوندگار حي وَدود
امام عايشه در جنگ با امام كه بود؟
بنام دين ستم و ظلم بر ولي كردن
دم از خدا زدن و جنگ با علي كردن!
به نفس ختم رسل جنگ ظلم و طغيان بود
امام عايشه حتما جناب شيطان بود
بني اميه به آل علي جفا كردند
هزارها سر و دست از بدن جدا كردند
هزار مرتبه خون، قلب جمله ياران شد
حسن به دست همين قوم تير باران شد
00
عزيز فاطمه را تشنه لب فدا كردند
سر مقدس او را ز تن جدا كردند
حبيب و ميثم و حجر و رُشيد را كشتند
ز تيغ كينه و بيداد زيد را كشتند
از آن گروه كه بودند سخت حق نشناس
هزار مرتبه سفاكتر بنيعباس
به آن علي كه ز بيداد دست او بستند
حراميان سقيفه هنوز هم هستند
از آن گروه حرامي هنوز بسيارند
همان گروه كه وهّابيان خونخوارند
به خاندان نبي گرچه دستشان نرسيد
نداشتند كم از ابن سعد و شمر و يزيد
دوباره چون سلف خويشتن جفا كردند
كه حمله بر حرم آل مصطفي كردند
مزار چار امام غريب ويران شد
حريمشان همه با خاك تيره يكسان شد
دوباره گشت عيان غربت امام حسن
خراب شد حرم و تربت امام حسن
بر آن كه چاره شود عقده حقارتشان
به قبر مادر عباس شد جسارتشان
ز ظلم تازه آن فرقه جنايتكار
دوباره واقعه كربلا شدي تكرار
مدينه مركز فرياد و دود و آتش بود
جفا و فتنه و بيداد بود و آتش بود
شرارههاي جنايت زبانه بگرفتند
پس از بقيع احد را نشانه بگرفتند
به قبر عم نبي حمله از جفا كردند
ز خويش هند جگرخوار را رضا كردند

غم غربت

ناظر (سيد محمود مرتضوي ناييني)
مهر رخشان تا بگيرد اذن ديدار بقيع
صبحگاهان چهره ميسايد به ديوار بقيع
خسرو خاوركه از نورش جهاني روشن است
مينمايد كسب فيض از نور سرشار بقيع
در فراز آسمان شبها براي كسب فيض
خيل انجم يك به يك هستند زوار بقيع
برتمام زائران خويش در ايام سال
فيض بخشي باشد از راه كرم كار بقيع
عدهاي از اولياء حق به خاكش خفتهاند
مانده است از اين جهت جاويد آثار بقيع
صادق و باقر علي ابن الحسين و مجتبي
جملگي هستند گلهايي ز گلزار بقيع
جان سپردند اين عزيزان خدا در راه دين
مدفن آنهاست در خاك گهر بار بقيع
مرقد صديقه كبراست پنهان از نظر
گر چه نام اوست جاويدان به طومار بقيع
ميرود شبهاي جمعه مهدي (عج) صاحب زمان
بيگمان با ديده گريان به ديدار بقيع
اشك ميريزد به روي تربت اجداد خويش
تا بِشُويد گَرد غربت را ز رخسار بقيع
جاي دارد خون ببارند از بَصَر اهل ولا
اين زمان بر غربت و غمهاي بسيار بقيع
يك غمش تخربب صحن و بارگاه اوصيا
حزن ديگر منع هر زائر به گلزار بقيع
دارم اميدي كه با لطف خداوند كريم
خصم گردد منصرف از حيله در كار بقيع
استعانت (ناظر) دلخسته جويد از خدا
تا مگر او هم شود از خيل زوار بقيع

ماده تاريخ هتك حرمت بقيع

ناظر (سيد محمود مرتضوي نآييني)
شيعيان را ميرسد بر گوش پيغام بقيع
كاي خداجويان شويد آگه ز اعلام بقيع
دشمنان خاندان حضرت خير الانام
هتك حرمت كردهاند از عزّ و اكرام بقيع
غافلند از آنكه سر مستان عشق اولياء
جمله هستند از ارادت باده آشام بقيع
بر مسلمان درس صبر و استقامت داده است
با زبان بيزباني صبر و آرام بقيع
زائران و عاشقانش تا صف روز نشور
فيض وافر ميبرند از بخشش عام بقيع
از غمام ديده ميبارند اشك غم مدام
شيعيان بر غربت و بر حزن و آلام بقيع
شرح مظلوميت زهرا و فرزندان او
در كتاب غم رقم خوردست با نام بقيع
تا كند «ناظر» بيان عهدي ز جور خصم را
هجري و شمسي نيوشيده است از كام بقيع
گو كه از فعل بد آل سعود زشتكار
روزگار يأس شد نابود احرام بقيع
قمري : 1344 شمسي : 1304
بيت آخر به حساب حروف ابجد به سال قمري ( مصراع اول ) و به سال شمسي ( مصراع دوم ) ميباشد.

رباعيات

رباعيات تخريب بقيع

رستگار خراساني (سيد محمّد)
شد بدعت تازه باب از وهّابي
اسلام كشد عذاب از وهّابي
از بغض @نهفتشان به دل در يك روز
شد چار حرم خراب از وهّابي
**********
در دل ز سقيفه كينه اندوختهاند
هر روز شراري دگر افروختهاند
امروز قبور اهل بيت است خراب
زان فرقه كه بيت وحي را سوختهاند
**********
شد بدعتي از زمان عبدالوهاب
در خلق ز دودمان عبدالوهاب
پوشيد لباس كعبه وهابيت
از سلطه پيروان عبدالوهاب
**********
يا ابن الحسن اي بر همه پيروز، بيا
برگير به كف تيغ ستمسوز، بيا
حرمتشكني چقدر بنگر به بقيع
شد چار حرم خراب يك روز، بيا
**********
اي سوخته چون فاطمه از ياد بقيع
با تيغ علي بيا به امداد بقيع
زان روز كه آن قبور ويران گرديد
بر گوش رسد هنوز فرياد بقيع
**********
گمراه بود خلق و پيِ هادي نيست
ديگر به زمين زمانهي شادي نيست
تا قبر ائمه بقيع است خراب
دنياي خراب رو به آبادي نيست
**********
اينجا كه دل سوختهاي هم نبوَد
فانوس بر افروختهاي هم نبوَد
تاريكي محض باشد و جز مهتاب
بر خاك نظر دوختهاي هم نبوَد
**********
با آنكه چو آسمان رفيع است رفيع
خاك است وبه خاكيان شفيع است شفيع
يك شمع ندارد كه بسوزد تا صبح
در پرده چه گويم كه بقيع است بقيع
**********
اينجا كه نظر بود به خاك افلاكش
آرام دل شيعه بود در خاكش
اينجا كه امام عصر افتد بر خاك
آنجاست بقيع و قبرهاي پاكش
**********
اينجا كه ز گنبد و حرم نيست نشان
بنشين و به اشكي آتش دل بنشان
شبهاي سيه چو شمع باشد مهدي
بر قبر ائمه بقيع اشك افشان
**********
چاك است ز درد و غم گريبان بقيع
نالند ز سينه عندليبان بقيع
از گريهي بيامان خرابيم خراب
امشب كه بود شام غريبان بقيع
**********
گر ميوهي صبر ما ظفر بود و نشد
از صبر اميد بيشتر بود و نشد
هر چند بقيع را نمودند خراب
ويراني دين مدّ نظر بود و نشد
**********
آخر بشر آزاد ز بيداد شود
هر جاست بناي ظلم بر باد شود
گر قبر چهار امام ويران شده است
با دست امام عصر آباد شود
**********
اي شمع بسوز و آب كن ما را هم
آسوده ز پيچ و تاب كن ما را هم
از گريهي ما بقيع آباد نشد
اي اشك بيا خراب كن ما را هم
**********
ما را كه به سينه، دل ز غم ناشاد است
شاديِّ جهان ز ديد ما بر باد است
از گريهي بيامان خراب آباديم
با ياد بقيعي كه خراب آباد است
**********
اينجاست كه ويران شده گلزار بقيع
اينجاست كه حائل شده ديوار بقيع
با فاطمه اشك ريزد اينجا مهدي
«قربان بقيع و اشك زوار بقيع»
**********
روحي همداني (محمد مهدي)
وهابيان به خانهي طاها چه ميكنيد
با زادههاي حضرت زهرا چه ميكنيد
گيرم خراب كرده حريم بقيع را
با قبرشان ميان دل ما چه ميكنيد
**********
ما بر صفِ دشمن ولي ميتازيم
جان را به ره آلِ علي ميبازيم
كوري دو چشم شومِ وهابيون
يك بار دگر بقيع را ميسازيم

رباعيات بقيع

رستگار خراساني (سيد محمّد)
از داغ بقيع، كعبه زمزم دارد
پوشيده سياه و اشك ماتم دارد
داني ز چه زمزم اشك ريزد شب و روز
دانسته بقيع گريهكن كم دارد
**********
هر لاله ز خاك ميدمد ميگريد
هر ژاله به خاك ميچكد ميگريد
اين باغ خزان روضه زهراست مگر
هر كس به بقيع ميرسد ميگريد
**********
گلخانهي جنت است صحراي بقيع
هر چند كه پر پر است گلهاي بقيع
دارد به گلو نداي «يا للمسلم»
كو آنكه دهد جواب نجواي بقيع
**********
در سينه دلي كه داغ دارد امشب
از داغ صفاي باغ دارد امشب
با ياد بقيع و شب تاريك بقيع
از اشك بسي چراغ دارد امشب
**********
از خاك بقيع جاي گل غم رويد
ديوار و درش حديث ماتم گويد
هر كس به بقيع ميرسد از هر سوي
در پرده اشك قبر زهرا جويد
**********
هر شب دل خسته هاي و هويي دارد
با ياد مدينه گفت و گويي دارد
بگذار بقيع را ببينم مولا
آخر دل من هم آرزويي دارد
**********
زوار كه آرزو به خاكند اينجا
پيداست ز فيض گريه پاكند اينجا
اي اشك بيا و مرهم دلها شو
كز داغ بقيع سينه چاكند اينجا
**********
اي كاش به دل مدينه داغي ميداشت
زان تربت گمگشته سراغي ميداشت
شبهاي مدينه مثل روز است از نور
اي كاش بقيع هم چراغي ميداشت
**********
گويي شده آفتاب مدهوش اينجا
حرفي نرسد ز سايه بر گوش اينجا
اي ابر سيه تو آبروداري كن
تا ديده شود يكي سيهپوش اينجا

نوحه

تخريب ظالمانه

راضي اصفهاني (محمد حسن زاده)
كيد وهابيان كرده ويران بقيع
بيحرم ماند و بيصحن و ايوان بقيع
حجة ابن الحسن العجل العجل
بقعههايش خراب شد ز جور عدو
با چه رويي شوند با نبي روبرو
حجة ابن الحسن العجل العجل
بارگاه حسن شد ز كينه خراب
گشته از غربتش قلب شيعه كباب
حجة ابن الحسن العجل العجل
واي از اين قوم دون! واي از اين عناد!
بي‌حرم مانده است قبر زين العباد
حجة ابن الحسن العجل العجل
بيحرم از ستم مرقد باقر است
بيحيايي ببين زين عمل ظاهر است
حجة ابن الحسن العجل العجل
بيچراغ و رواق مرقد جعفر است
خاك غم زين اَلَم شيعه را بر سرست
حجة ابن الحسن العجل العجل
از خدا شرمتان بايد اي دشمنان
شايد اينجا بود قبر زهرا نهان

غم نامه

راضي اصفهاني (محمد حسن زاده)
غمنامه ميسرايد بر ما بقيع زهرا
آتش زند ز غربت دل را بقيع زهرا
با چشم دل ببينيد اي شيعيان چگونه
از اشكِ چشمِ مهديست دريا، بقيع زهرا
مولاي ما يا مهدي! آقا بيا يا مهدي!
در سينهاش هزاران حرف نگفته باشد
شايد در آن گلستان ياسي نهفته باشد
مهدي ز داغ آن ياس يك دم نخفته باشد
دارد نشان ز اشك مولا بقيع زهرا
مولاي ما يا مهدي آقا بيا يا مهدي
پر شد فضاي آن باغ از نالههاي زهرا
دارد چه خاطراتي از لالههاي زهرا
گل گشته خاك آنجا از گريههاي زهرا
آتش كند از اين غم بر پا بقيع زهرا
مولاي ما يا مهدي! آقا بيا يا مهدي!
ويرانه بقعههايش از كينه و جفا شد
از بدعت سقيفه اين فتنهها به پا شد
همناله با مدينه گلزار سامرا شد
باشد به سامرا هم پيدا بقيع زهرا
مولاي ما يا مهدي آقا بيا يا مهدي
شد صحن و بارگاهش آماج ظلم و كينه
بنشسته گرد غربت بر جنت مدينه
با آن بقيعِ خاكي، شد سامرا قرينه
تا كه دگر نباشد تنها بقيع زهرا
مولاي ما يا مهدي! آقا بيا يا مهدي!

مظلوميت بقيع

راضي اصفهاني (محمد حسن زاده)
واويلا از جور و كين شد ويران گلزار دين
آه از جفـا يـا مهـدي! آقـا بـيـا يـا مـهـدي!
ببين مهدي كه ويرانست بقيع تو
ببين با خاك يكسان است بقيع تو
بر اين غربت تويي وارث؛ تويي منجي
به دست خصم قرآن است بقيع تو
ميسوزد از اين جفا دلهاي اهل ولا
شد فتنهها يا مهدي! آقـا بـيا يا مهدي!
چه گويم با كه گويم من غم دل را
بود ممنوع زيارت خواندن آنجا
فلك، گنبد؛ ضريحش از ملائك شد
چراغ اين حرم اشك دو چشم ما
شيعه با چشمان تر ميگويد اي منتظر!
رويـت نـما يـا مـهدي! آقا بيا يا مهدي!
نه از خشم تو يا رب! واهمه كردند
نه شرمي از رسول و فاطمه كردند
به نام دين چه بدعتها كه بنهادند
جنايت بيدليل و محكمه كردند
سقيفه گشته عيان از سوي اين دشمنان
اميـد مـا يا مهـدي آقـا بـيا يـا مـهـدي
همانهايي كه اين ظلم و جفا كردند
ز بي شرمي يورش بر سامرا كردند
نباشد اين عجب اي شيعه از كينه
اگر قصد حريم كربلا كردند
تا از كين يابد امان شد قبر زهرا نهان
از ديدهها يـا مـهدي! آقـا بيا يا مهدي!
بيا آقا! كه چشم ما به راه توست
جهان محتاج يك گوشه نگاه توست
به خون محسن و خون حسين سوگند
كه آتش از دل شيعه ز آه توست
سينهها سوزان شده ديدهها گريان شده
بـهـر شـمـا يـا مهدي! آقـا بـيـا يـا مهدي!

غمستان بقيع

ناظر (سيد محمود مرتضوي نائيني)
ميروم با پاي جان پشـت ديوار بقيع
ميكنم اشكي روان سوي گلزار بقيع
ميروم با چشم دل بينم غمستان بقيع
لحظهاي شاهد شوم بر حزن و حرمان بقيع
بنگرم حال غمانگيز و پريشان بقيع
با سرشك غم بشويم گَرد رخسار بقيع
ميروم با پاي جان پـشت ديوار بقيع
ميكنم اشكي روان سوي گلزار بقيع
ميروم بينم عداوتداري آل سعود
جاي تخريب و جنايتكاري آل سعود
بنگرم آثار بد كرداري آل سعود
لعن و نفريني كنم بر خصم غدّار بقيع
ميروم با پاي جـان پشت ديوار بقيع
ميكنم اشكي روان سوي گلزار بقيع
ميروم گريم براي سبط اكبر مجتبي
اشك غم ريزم به مظلوميت زين العبا
از جگر نالم به حال باقر، آن نور هدا
جويم احوال دل صادق ز احرار بقيع
ميروم با پاي جان پشـت ديوار بقيع
ميكنم اشكي روان سوي گلزار بقيع
ميروم آنجا به لطف كردگار فاطمه
چشم دل را سازم از غم اشكبار فاطمه
نالم و گريم مگر جويم مزار فاطمه
ناظر مهدي شوم در حال ديدار بقيع
ميروم با پاي جان پشـت ديوار بقيع
ميكنم اشكي روان سوي گلزار بقيع

حفظ اماكن مذهبي از ديدگاه حقوق بين الملل

لزوم حفظ اماكن مذهبي از نظرحقوق بين الملل

دكتر سيد محسن قائم فرد
از نظر قواعد حقوق بين الملل، هر گونه اهانت، هتك حرمت، تجاوز، تعدي و يا تخريب اماكن متبركۀ شناخته شده در مذهب شيعه به دلائل متعدد ممنوع و حتي قابل تعقيب توسط مراجع بين المللي است. اين اماكن در زمان جنگ نيز توسط متخاصمين يا حتي توسط دولت اشغالگر بايد مورد احترام و محافظت قرار گيرند.
برخي از دلائل لزوم حفظ اماكن مذهبي از منظر قواعد بين المللل عبارتند از:
1- اين اماكن مصداق بارز «اموال فرهنگي» هستند
ماده 1 قانون مربوط به حمايت اموال فرهنگي هنگام جنگ مصوب 1954 ميلادي كنفرانس لاهه، اموال فرهنگي را چنين تعريف نموده است:
«اموال منقول و غير منقول كه براي فرهنگ ملل داراي اهميت زيادي باشد از قبيل آثار هنري معماري يا تاريخي، مذهبي يا غير مذهبي، مناظر باستاني، مجموع ساختمانهايي كه از اين حيث داراي ارزش تاريخي يا هنري ميباشد.»
بر اساس اين تعريف، اماكن مذهبي ما از مصاديق بارز «اموال فرهنگي » محسوب و به موجب قانون ياد شده حراست و حفظ آن از نظر قواعد بين المللي ضروري و لازم است.
حفظ امنيت ملي، منطقهاي و جهاني:
از اصليترين وظائف و اهداف تمامي سازمانهاي بين المللي حفظ امنيت است و هر اقدامي كه به طور مستقيم يا غير مستقيم اين امنيت را مورد مخاطره قرار دهد، از نظر اين سازمانها و قواعد مربوط به آن محكوم و قابل تعقيب خواهد بود و از آنجا كه اماكن مقدسه علاوه بر جهات ديگر (هنري، معماري، تاريخي) از لحاظ ديني، مذهبي، اعتقادي و عاطفي متعلق به صدها ميليون از انسانهاي جهان است و آنان تا سر حد جان به چنين مراكزي وابستهاند و هر گونه اهانت و هتك حرمت از اين اماكن، موجب جريحهدار شدن افكار عمومي و واكنش شديد آنان ميشود بنابراين هر گونه حفظ و حراست از اين اماكن به منظور صلح و امنيت ملي، منطقهاي و جهاني وظيفه كليه دولتها و سازمانهاي بين المللي است حتي اگر اين اماكن در كشوري بوده و علاقهمندان به آن تبعه كشور يا كشورهاي ديگر باشند (مانند بقيع در مدينه و عتبات عراق يا مشهدالرضا در ايران كه متعلق به تمام شيعيان جهان است).
مبارزه با تروريسم و رفع تنازعات مذهبي و قومي
يكي از نگرانيهاي بين المللي، رشد بيرويه و گسترش عمليات تروريستي با رويكردهاي ايدئولوژيك و ديني است كه در نهايت موجب تنازعات مذهبي و قومي شده و صلح و امنيت بين المللي را با مخاطره مواجه خواهد ساخت بر همين اساس در سالهاي اخير بيش از يازده قطعنامه توسط شوراي امنيت صادر و تعداد زيادي معاهدات منطقهاي و دو جانبه براي مبارزه با عمليات تروريستي بين كشورها تنظيم و امضاء شده به نحوي كه بسياري از مقررات شكل گرفته به تدريج تبديل به عرف بين الملل شده و در صورت نقض، تدابير بين المللي و خاص خود را در پي خواهد داشت. بر اين اساس هر گونه بيحرمتي و تعدّي و يا تخريب اماكن مقدسه و متبركه از مصاديق بارز عمليات تروريستي است به ويژه كه در عموم اين اقدامات جان انسانهايي بيگناه نيز گرفته شده است.

لزوم حفظ مفاخر ملي ( از جهت اهميت هنري، معماري، تاريخي بنا و ساختمان)

چنانچه اماكن متبركه در زمرهي آثار و مفاخر ملي بوده و يا توسط مجامع بين المللي ثبت شده باشد، از اين حيث نيز مورد حمايت مجامع بين المللي از جمله يونسكو نيز ميباشد (مانند سامرا كه در فهرست ميراث جهاني قرار گرفت) و بنا بر اين حفظ آن وظيفهي كليهي اشخاص حقيقي و حقوقي داخلي و بين المللي و عدم حفظ آن داراي ضمانت اجراهاي مقرر خواهد بود.

حفظ اماكن مذهبي وظيفهي دولتهاست

به موجب مقررات بين المللي در زمان جنگ، دولتهاي متخاصم. مكلف به حفاظت از اماكن مذهبي بوده و پروتكلهاي متعددي در اين زمينه به تصويب مجامع بين المللي رسيده كه بر اساس آن كشورهاي متخاصم ممنوع از هر گونه تعرض و استفادهي نظامي از اين گونه اماكن هستند. حتي به موجب معاهدات متعدد بين المللي دولت اشغالگر نيز مكلف به حفظ اين اماكن و مسؤول در قبال هر گونه بيتوجهي يا آسيب به آنها توسط هر شخص يا گروه در طول دوران اشغال ميباشد.
اكنون با توجه به مقررات بين المللي از آنجا كه مشاهد مشرفه و حرمهاي مطهره حضرات معصومين عليهم السلام و حتي امامزادگان از نظر شيعيان محلهاي مقدس محسوب شده و نزد آنان از شرافت بسيار بالايي برخوردار ميباشد و مراسم مذهبي آنان علاوه بر مساجد، غالباً در اين گونه اماكن برگزار ميگردد، اين اماكن نمونه بارز اماكن فرهنگي مذهبي در حقوق بين الملل محسوب شده و از هر حيث بر كليهي كساني كه ملتزم به رعايت حقوق بين الملل هستند، حفظ حرمت و ترميم و اصلاح آنها و پيشگيري از هر گونه تجاوز، تعدي، تخريب، بيحرمتي و اهانت نسبت به آنها بر عهده تمامي كشورها و سازمانهاي بين المللي است و حتي چنانچه كشوري نيز اشغال گردد به موجب همين قواعد بينالملل كشور اشغال كننده مكلف به تأمين امنيت و حفظ بنا و حرمت اين گونه بناهاست.
براين اساس شايسته است با ثبت اماكن مقدسه در فهرست ميراث فرهنگي بين المللي كه علاوه بر جنبه فرهنگي مذهبي از لحاظ هنري، معماري و تاريخي نيز داراي اهميت بسزايي مي باشد، كليهي ارگانهاي رسمي داخلي و بين المللي را نسبت به حفظ حرمت اين گونه اماكن، از هر جهت بيش از پيش ملزم و متعهد ساخت.
از سوي ديگر دقت در اين موضوع بسيار ضروري است كه هر گونه بي اهميتي و عدم توجه از سوي شيعيان نسبت به اماكن متبركه و عدم مطالبه حقوق جهاني خود نسبت به اين محلها، عملاً موجب از بين رفتن حقوق مكتسبه شناخته شده در حقوق و مقررات بين المللي نسبت به اين اماكن بين الملل خواهد شد.
هشتم شوال
روز جهاني بقيع
هشت شوال هست روز بقيع
سينهها پر بود ز سوز بقيع

پي نوشت

1. خليل، كتاب العين، ماده «بقع».
2. ابن فارس، معجم مقاييس اللّغه، ج ا، ص 282.
3. سمهودي، وفاء الوفاء، ج 3، ص 892.
4. ابن سعد، الطّبقات الكبري، ج 3، ص 3963.
5. همان.
6. ابوداود، السّنن، ج 2، ص 69.
7. ابن حجر، فتح الباري، ج 3، ص 264.
8. ابن حجر، الاصابه، ج4، ص 461.
9. همان، ج1، ص 32.
10. ابن سعد، الطّبقات الكبري، ج 3، ص 611.
11. طبرائي، معجم كبير، ج 25، ص 181، حاكم، مستدرك صحيحين، ج 4، ص 568.
12. احمد حنبل، المسند، ج 6، ص 252.
13. امام مالك، الموطّأ، ج1، ص 242.
14. مسلم، الصّحيح، ج2، ص 9.
15. همان؛ ج 2، ص 669.
16. مسلم، الصّحيح، ج3، ص 61.
17. ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج 11، ص 125.
18. همان، ج3، ص 179.
19. بخاري، الصّحيح، ج2، ص 212.
20. بيهقي، السنن الكبري، ج 4، ص4.
21. ابن منظور، لسان العرب، ج 6، ص 394.
22. سوره كهف، آيه 21.
23. ابن سعد، الطبقات الكبري، ج2، ص 307.
24. سمهودي، وفاء الوفاء، ج 3، ص 893.
25. ابن شبه، تاريخ المدينه المنوّره، ج 1، ص 127.
26. همان، ج3، ص 915.
27. سمهودي، همان، ج3، ص 910.
28. حموي، معجم البلدان، ج1، ص 522.
29. كتاب شناسي 350 مجلد از آن ها را در كتاب: « تاريخ وهّابيان» آورديم.
30. جعفرالخليلي، موسوعه العتبات المقدسه، ج3، ص 333
31. سمهودي، وفاءالوفاء، ج3، ص 102.
32. ابن شبه، تاريخ المدينه المنوّره، ج1، ص 133
33. پرينت سايت دكتر سويدان در كتابخانه ي نگارنده موجود است.
34. شيخ طوسي، الامالي، ص 325، مجلس 11، ج 98
35. محدّث قمي، تتمه المنتهي، ص 390.
36. ابن فولويه، كامل الزيارات، ص 272، باب 88.
37. مشروح جنايات وهّابيان به هنگام حمله به حرمين شريفين مكه و مدينه را در كتاب «تاريخ وهّابيان» تاليف: ايّوب صبري، ترجمه ي نگارنده ملاحظه فرماييد.
38. ثقفي، الغارات، ص 640.
39. بلاذري، انساب الاشراف، ج3، ص 211، ثقفي، الغارات، ص 409.
40. ذهبي، تاريخ الاسلام، ج5، ص 26 – 30.
41. خليفه بن خياط، تاريخ، ص 250.
42. محدث قمي، تتّمه المنتهي، ص 237-247.
43. ابوالفرج، مقاتل الطّالبّيين، ص 344 – 365.
44. جعفر الخليلي، موسوعه العتبات المقدسه، ج 3، ص 254.
45. همان.
46. همان، ص 329.
47. الباني، مناسك الحج و العمره، ص 60.
48. جبهان، تبديد الظّلام، ص 389.
49. اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 50.
50. همان، ص 28، يعني: بهترين قبرها، قبرهاي فرسوده مي باشد.
51. بقيع، ارگان جامعه روحانيت مبارز جزيره العرب، سال چهارم، شماره 47 – 48، ص 15.
52. ابن ماجه، السنن،. ج1، ص 498.
53. بيهقي، السنن الكبري، ج 3، ص 411.
54. طبراني، المعجم الكبير، ج24، ص 306.
55. سمهودي، وفاء الوفاء، ج3، ص 932.
56. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج82، ص 38.
57. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج15، ص 162.
58. ابن مشهدي، المذار الكبير، ص 242.
59. علامه مجلسي، همان، ج48، ص 289.
60. شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج6، ص 22.
61. همان.
62. نهج البلاغه، خطبه 165.
63. ابن ابي طيفور، بلاغات النساء ص 33، باقر شريف القرشي. موسوعه سيره أهل البيت: ج 36، ص 339
64. عميل: مشتري، نماينده، كارمند، المنجد

يك قدم براي بقيع

مشخصات كتاب

سرشناسه :مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان ،1388
عنوان و نام پديدآور:يك قدم براي بقيع/ واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان.
مشخصات نشر:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان، ۱۳88.
مشخصات ظاهري :نرم افزار تلفن همراه و رايانه
وضعيت فهرست نويسي :فيپا
موضوع : بقيع

مقدمه

در مدينه به مرثيه نياز نداري، چشمان، خود وظيفه‌شان را مي‌دانند.
كافي است به پنجره‌هاي بقيع بنگري و از آن پله‌هاي پرخاطره بالا روي، اذن دخول طلبي و نگاهت را به آن قبرهاي خاكي و غريبانه خيره سازي.
آه! تمام وجودت به خروش آمده‌اند و شانه‌هايت ديگر از تو نيستند.
هنگامي كه زيارت را شروع مي‌كني، مگر مي‌تواني از خط آغازين آن بگذري؟!
اشك! اشك ميهمان دائم سفرة چشمان داغداران بقيع است.
با خود مي‌گويي: آيا شكستن پهلوي ياس پيامبر، غصب حق شير خدا، مسموم كردن جگر گوشة مصطفي، كشتن و هتك حرمت سيد الشهدا و به اسارت بردن اهل حرم مرتضي براي اين مردم كافي نبود كه امروز شاهد چنين جنايت هولناكي باشيم؟!
آري! بار ديگر دست‌هاي ناپاك كه هنوز خون دخت پيامبر بر روي پنجه‌هاي كثيفشان لخته نشده و سيرابشان نكرده است، بارگاه ملكوتي فرزندانشان را مورد هجوم خود درآوردند.

فرياد بقيع

بقيع مدفن چهار امام شيعه: امام حسن مجتبي، امام سجاد، امام باقر، امام صادقعليهم السلام و بزرگاني ديگر همچون فاطمه بنت اسد ـ تنها بانويي كه به خانة خدا دعوت شد ـ عباس عموي گرامي پيامبر، فرزندان آن حضرت (زينب، ام كلثوم، رقيه و ابراهيم)، ام البنين ، عمه‌هاي پيامبر، حليمه مادر رضاعي پيامبر ـ كه شير پاك او افتخار خلقت را سيراب كرد ـ در بقيع آرميده‌اند ؛ و شايد مدفن پيكر پاك اطهر صدّيقة كبريعليها السلام و فرزند شهيدش حضرت محسنعليه السلام نيز در همين مكان باشد.
آگاه باش! بار ديگر به هشتم شوال، سالروز تخريب قبور مطهر ائمهعليهم السلام رسيده‌ايم. نخستين بار در حدود دويست سال پيش، اين هتك حرمت و كفران نعمت توسط رهروان متوكل‌ها، هارون‌ها و منصورها ؛ يعني فرقة ضالّه و شجرة ملعونة وهابّيت انجام شد كه با تعصب و همت مسلمانان آزاده، دوباره آن بقعه‌ها و بارگاه‌ها بر سر مزار آن بزرگواران ساخته شد، ولي باز آن ابرهه‌صفتان با حشم و قدرت پيلِ وحشي آل سعود و نوكران استعمار، به سال 1342ه.ق جنايت را به اوج خود رسانده، بارگاه زيباي ائمة بقيع را با خاك يكسان كرده، هزاران كتاب خطي و قديمي ارزشمند در كتابخانه‌هاي مدينه را سوزانده و بسياري از اسناد مظلوميت خاندان عصمت و طهارت همچون: درب خيبر، بيت الاحزان و كوچه‌هاي بني هاشم را از بين بردند ؛ و چه بسا اگر اعتراضات عمومي مسلمانان و شيعيان نبود، امروز كنار قبر خاكي پيامبر نشسته بوديم!!

هشيار باش!

اما نكتة مهم آنكه وهابيون هنوز از دشمني با بقيع، اين فرياد مظلوميت تشيع، دست برنداشته‌اند و اين دشمني ابعادي جديد يافته است. در اين راستا اقدامات ذيل را شاهديم:
1) ممنوعيت نماز در بقيع ؛
2) ممنوعيت زيارت زنان در بقيع ؛
3) منع هر نوع مرثيه‌خواني، سينه‌زني و عزاداري ؛
4) جلوگيري از روشن كردن چراغ در كنار قبور ؛
5) جلوگيري از خواندن زيارت عاشورا، دعاي توسل و هر نوع عرض ارادت پشت ديوار بقيع ؛
6) دادن نسبت شرك و كفر به فرقه‌هاي مسلمانان خصوصاً مذهب حقّة تشيع ؛
و ده‌ها ضوابط سراپا دروغ و بي‌محتوا كه بر دو ميليارد مسلمان تحميل كرده‌اند.
آنچه بر همة ما امروز واجب است، لزوم استفاده از تمام توانايي‌ها و امكانات براي بازسازي اين مكان ارزشمند، تشكيل هيئت‌ها و جلسات و همايش هاي بين المللي با نام بقيع، استفاده از وسايل ارتباط جمعي، ايجاد سايت براي بيداري شيعيان و مسلمانان، تلاش مستمر و بي وقفه براي نشان دادن چهرة واقعي وهابيت و مهم‌تر از همه فرهنگ‌سازي براي ساخت بقيع در بين جوانان و دانشمندان و فرهيختگان است كه به عنوان يك مسئوليت خطير و وظيفة الهي در زمان غيبت مطرح است ؛ تا ان شاء الله در آيندة بسيار نزديك، آن‌گونه كه شايستة اين بزرگواران و پرچمداران راستين اسلام ناب محمدي است گنبد و بارگاهي بسازيم، كه بيش از اين، به عنوان يك شيعه شرمندة امامان معصوم خود نباشيم.
در اين خصوص، اقدامات ذيل پيشنهاد مي‌گردد:

پيشنهادات در رابطه با احياي بقيع

1-معرفي فرقة ضالّة وهابيت به عنوان دست‌نشاندة استكبار جهاني
2-مطرح ساختن فتواهاي مضحك مفتي‌هاي وهابي
3-معرفي شيوه‌هاي تبليغي وهابيت
4-آموزش ماهيت و عملكرد اين فرقه به حجاج به‌خصوص در عمره‌هاي دانش‌آموزي و دانشجويي ؛
5-غني كردن اطلاعات سايت‌ها در زمينة بقيع ؛ مثلاً در سايت‌هاي پربيننده مانند: «ويكي‌پديا» كه اطلاعات آن توسط خود افراد تكميل مي‌گردد ؛
6-ساخت و توليد نمايش و فيلمنامه از زندگي محمد بن عبدالوهاب بر اساس كتاب خاطرات مستر همفر ؛
7-انتشار عكس مبلغان وهابي در سايت‌هاي اينترنتي و معرفي چهره‌هاي تروريستي آنها ؛
8-پژوهش و چاپ كتاب و تهية CD در موضوع شعائر الهي و همچنين معناي هتك حرمت و اينكه خراب كردن بقيع و سامراء خراب كردن يك ساختمان نبود، بلكه اهداف ديگري را به دنبال داشته است و ... ؛
9-معرفي ابعاد فعاليت‌هاي وهابيان در همة كشورهاي جهان به صورت نمايشگاه يا تهية CDهاي صوتي و تصويري ؛ از جمله معرفي جريان عبدالمالك ريگي در ايران، بن لادن و طالبان در افغانستان، فعاليت‌هاي وهابيت در كشورهاي جنوب شرق آسيا مانند مالزي و اندونزي و نيز در آفريقا ؛
10-ايجاد وبلاگ‌ها و سايت‌هايي با موضوع بقيع ؛
11-طراحي پرتال‌هاي قوي و مرجع از سوي مراكز تخصصيِ خصوصي و دولتي براي شناخت فرقه‌هاي ضاله به‌ويژه وهّابيت براي استناد سايت‌ها به آنها ؛
12-در دست گرفتن بخش image در سايت‌هاي پربيننده مانند: googel و yahoo، به اين صورت كه با جستجوي كلمات مختلف و متعدد، عكس‌هاي سامرا و طرح‌هاي گرافيكي در اين زمينه بر روي صفحه بيايد (هم اكنون عكس‌هاي مربوط به سامرا بسيار كم است).
13- طراحي بك‌گراندهاي جذاب با تصاوير بقيع و نوشتن مطالب كليدي و تأثيرگذار براي استفاده در كامپيوتر ؛
14-خيزش اينترنتي براي پاسخ‌گويي به سايت‌هاي فرقة ضالّة وهابيون (هك كردن مراكز پشتيباني از سايت‌هاي ضالّة وهابيت و جايگزيني مطالب سودمند در مقابل مطالب انحرافي فرقة ضالّة وهابيت، ايجاد سايت به نام‌هاي خودشان، فعاليت‌هاي علمي نرم و خاموش، ايجاد اتاق‌هاي گفتمان در اينترنت...) ؛
15-خيزش اينترنتي براي پيگيري مسألة سامرا و بقيع، پيگيري كشتار شيعيان در سراسر دنيا همچون: پاراچنار پاكستان، عراق، افغانستان و... به وسيلة ارگان‌هاي مسؤول ؛
16-اطلاع‌رساني دقيق به عامة مردم از حادثة بقيع به صورت چاپ مجله و نشريه (عكس‌العمل‌ها و پيام‌هاي علما و مراجع، برخوردها و...) ؛
17-ايجاد سامانه‌هاي پاسخگوي تلفني جهت مسائل اعتقادي و معرفي فرقة ضالّة وهابيت ؛
18-ايجاد سيستم‌هاي بولوتوث در اماكن پر رفت و آمد مثل متروها، فرودگاه‌ها و پايانه‌هاي قطار و اتوبوس، نيز ارسال كتابخانه‌هاي بلوتوثي به روش SMS به شهروندان و يا افراد خاص در ايران و كشورهاي جهان اسلام ؛
19-تهيةCD هاي مختلف آموزشي در زمينه ترسيم چهرة واقعي وهابيت (بصورت صوتي و تصويري) براي مخاطبان در رده‌هاي سني مختلف ؛
20-تهية انواع نماهنگ در زمينة غربت بقيع ؛
21-ايجاد نمايشگاه‌هاي دائمي و يا تابلوهاي روزنامه‌اي در معرفي فرقة ضالّه در حسينيه‌ها، مساجد، ورزشگاه‌ها، فرودگاه‌ها و پايانه‌هاي مسافربري ؛
22-تهية انواع بروشورهاي معرفي وهابيت در مراكز فرهنگي(كتابخانه‌ها، فرهنگسراها، سازمان‌ها و ادارات) و قراردادن آنها در دسترس ارباب رجوع ؛
23-انتشار جزوات خلاصه و گويا براي رده‌هاي سني مختلف با موضوع بقيع ؛
24-ايجاد بخش تخصصي در كتابخانه‌هاي عمومي در موضوع وهابيت ؛
25-ايجاد سايتي ويژه با عنوان «اسلام در گذر زمان و بيان» براي بيان حوادث سرنوشت‌ساز و عبرت‌آموز ؛
26-انتشار كتب، نشريات و پايان‌نامه‌هاي دانشجويي با موضوع بقيع ؛
27-تأليف كتاب و يا تدوين طرح مطالعاتي در زمينة پاسخ به شبهات از سوي مراكزي كه مي‌توانند اين طرح‌ها را اجرا كنند در سراسر كشور ؛
28-تدوين دانشنامة جامع بقيع ؛
29-پژوهش در موضوع بقاع متبركة ويران‌شده در مكه و مدينه به دست وهابيان و تحليل علت تخريب آنها و ... (علل اعتقادي، تحليل روان‌شناسانه از علل بغض و كينه نسبت به اين حرم‌ها) ؛
30-افشاي توطئة وهابيت براي تخريب تدريجي قبور ائمهعليهم السلام به شيوه‌هاي مختلف ؛ از جمله زمزمة طرح گسترش مسجد النبيصلي الله عليه و آله و محو و انهدام قبور ائمة طاهرين بقيععليهم السلام ؛
31-مصاحبه با افرادي كه توسط مأموران وهابي دستگير شده‌اند و افشاي فجايعي كه بر سر زندانيان مي‌آورند ؛
32-معرفي آمار بسيار اندك وهابيان و عقايد انحرافي و شكاف اعتقادي ميان سركردگان آنها ؛
33-عرفي انديشة ناب تشيع در احترام به انديشه‌هاي ديگران و تشريح برخوردهاي زيباي ائمة اطهارعليهم السلام با گرايش‌هاي مختلف عقيدتي زمان خود ؛
34- فعاليت‌هاي پژوهشي و منشورات چاپي و الكتريكي در زمينة ويژگي‌هاي دورة آخر الزمان و انطباق تخريب سامرا و فعاليت‌هاي فرقة ضالّة وهابيت در جلوگيري از احياء معارف ائمة طاهرين و تحريف اين عقايد با علائم آن ؛
35- انجام تحقيقات و تأليف و تدوين كتاب و تهية نرم‌افزارهاي رايانه‌اي و تلفن همراه ـ صوتي و تصويري ـ در زمينة شناخت اهميت و جايگاه قبور بقيع، زيارت ائمه و حفظ و حراست از اين سنت حسنه در اذهان عمومي مردم ؛
36- تشويق به نگارش مقالات و تحقيقات به صورت چاپي و الكترونيكي دربارة ابعاد شخصيتي خادمان و دلدادگان ائمه ؛ همچون: مرحوم ميرزاي شيرازي و اقدام ايشان در هجرت به سامرا ؛ و دربارة تخريب بقيع و اينكه بقيع هنوز خراب است و اگر هر كس وظيفه‌اش را انجام داده بود (دولت قاجار، روحانيت و ديگر اقشار)، اكنون بقيع اين‌گونه نبود ؛
37- مسابقة وبلاگ‌نويسي، ساخت نماهنگ، خوشنويسي، سرود و شعر، طراحي و گرافيك در موضوع مختلف (شهادت و ولادت ائمة بقيععليهم السلام و سالروز تخريب بقيع) ؛
38- برگزاري انواع مناظره‌هاي علمي روشمند در دانشگاه‌ها براي شناساندن چهرة واقعي وهابيت به دانشجويان و ديگر علاقه مندان ؛
39- اجراي انواع طرح‌ها براي تبيين و تعريف «غيرت ديني» جهت حفاظت و حراست از انديشه‌هاي ديني و اعتقادي ؛
40-انجام طرح‌هاي تبليغاتي جذاب و مختصر در معرفي وهابيت و قرار دادن آن در وسايل نقلية جمعي مانند: قطار، هواپيما، اتوبوس ... براي مطالعة سرنشينان ؛
41-ايجاد مباحث و دروس مختلف در زمينه شناخت و شناساندن وهابيت و پاسخ‌گويي به شبهات وهابيت به‌خصوص در كتاب‌هاي درسي مقاطع مختلف آموزشي و تحصيلي ؛
42-اجراي برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني براي شناساندن افكار اعتقادي مستبصرين ؛
43- اجراي برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني براي پاسخگويي به شبهات به شيوة نوين با تحليل ابعاد مختلف انديشه و فقه شيعي ؛
44- تبديل شور و احساسات شيعي نسبت به تخريب قبور مقدس در بقيع و فاجعة سامرا به زبان‌هاي زندة دنيا و ارسال از طريق اينترنت و ماهواره ؛
45- پرداختن به ابعاد حادثة تخريب قبور بقيع و حرم عسكريَّين در رسانه‌ها در قالب اشعار و شعارها ؛
46-برگزاري همايش بزرگ «شيعه‌پژوهي» و اهداي جايزة سال به آثار برگزيده (چيزي شبيه به نوبل فرهنگي) با حضور فرهيختگان مطرح جهان اسلام ؛
47-بررسي و ترسيم چهرة وهابيت شيعي‌نما كه به تقليل ابعاد واقعي ائمة معصومينعليهم السلام و پايين آوردن آنها در سطح انسان‌هاي عادي مي‌پردازند ؛
48-فراخوان موضوعي در زمينة نگارش كتاب، مقاله و پايان‌نامه دربارة شخصيت ائمة بقيععليهم السلام و حضرات عسكريَّينعليهما السلام و صحابة مدفون در آن ؛
49-تشويق فعاليت‌هاي پژوهشي و منشورات چاپي و الكترونيكي در زمينة تدوين آثار پيرامون موضوع تخريب حرم ائمهعليهم السلام مثل: حرم امام حسينعليه السلام در طول تاريخ تا حرم عسكريَّينعليهما السلام در زمان حاضر ؛
50-تبليغ براي انجام طرحي مشترك از سوي مؤسسات مختلفي كه در زمينة معارف ائمة اطهارعليهم السلام فعاليت مي‌كنند براي بررسي و پرداختن به حادثة بقيع و سامرا و انجام اقدامات رسانه‌اي و خبري و پژوهشي در آن مراكز ؛
51-تقريب بين مذاهب براي مبارزه با فرقة ضالّة وهابيت به روش‌هاي علمي و فرهنگي ؛
52-پايه‌گذاري طرح‌هاي ماندگار و مطالعاتي در زمينة احياء فرهنگ معارف قرآن و اهل بيتعليهم السلام به صورت كاربردي ؛
53- پايه‌گذاري مراكز مشاورة ديني و اعتقادي با محيط جذاب و دلپسند جهت نسل جوان ؛
54- پايه‌گذاري دانشگاه و دانشكده در زمينه‌هاي اعتقادي ؛
55-طرح جدّي مطالعه دربارة «عوامّ و خواصّ» از ديدگاه اميرالمؤمنينعليه السلام و دليل پيدايش فرقه‌هاي ضالّه ؛
56- بررسي حدود 20 شبهه‌اي كه وهابيون به شيعه وارد مي‌كنند و پاسخ‌هاي علمي علماي شيعه به آنان ؛
57- ترويج احاديث ائمة طاهرينعليهم السلام در ذهن جوانان براي انتخاب راه و روش زندگي به شيوة ائمة معصومينعليهم السلام ؛
58-طرح جامع وهابيت‌شناسي (طرحي شبيه به طرح‌هاي حديث راه عشق و...) ؛
59-پژوهش در موضوعاتي چون: جهاد و ابعاد آن، خشونت و سويه‌هاي مختلف آن، راه‌هاي جلوگيري از استفاده از مفاهيمي ديني مثل: جهاد و دين و مهدور الدم بودن كفار ؛
60-ارسال مطالب علمي و مستندات صحيح كلامي شيعه به علماي سني در سراسر جهان به‌خصوص اساتيد «الازهر» مصر ؛
61-حضور جدّي محققان در برنامه‌هاي مناظرة شبكه‌هاي اينترنت و ماهواره‌ها ؛
62-سياه‌پوش كردن خيابان‌ها، كوچه‌ها و معابري كه دستگاه‌هاي دولتي در آن قرار دارند در ايام مخصوص بقيع ؛
63-طرح و اجراي نمايشگاه‌هاي تصويري در استان‌هاي مختلف در مجامع دانشگاهي و عمومي ؛
64-ايجاد مسابقات بزرگ تلويزيوني در زمينه اعتقادي و معرفي گروه‌ها و فرقه‌هاي ضالّه همچون وهابيت ؛
65- ايجاد طرح‌هاي ختم قرآن با عنوان «ميثاق با نور» به نيت احياء بقيع و تعجيل در فرج امام زمانعجّل الله فرجه ؛
66-آموزش گروه‌هاي مختلف دانشجويي و طلاب و اعزام ايشان به مراكز آموزشي و حساس جهت معرفي فرقه ضالّة وهابيت ؛
67-احياء و نكوداشت مناسبت‌هاي مرتبط همچون سالگرد ازدواج حضرت خديجه ام المؤمنينسلام الله عليها با پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله ؛
68-طرح شكايت به دادگاه‌هاي بين المللي از جمله دادگاه لاهه از فرقة ضالّة وهابيت به‌ويژه مُفتيان آنها كه فتوا به تخريب اماكن متبركه داده‌اند، حال آنكه اين اماكن علاوه بر دارابودن قداست مذهبي، بُعد ميراثي و تاريخي نيز دارند ؛
69-طرح شكايت از مفتيان فرقة وهابيت به خاطر صدور برخي فتاوا از آنان مبني بر مهدور الدم بودن شيعيان كه مي‌توان آن را نسل‌كشي دانست ؛
70-ايجاد حوزه‌هاي علمية بين المللي و داخلي با نام بقيع ؛
71-احياء جلساتي چون زيارت عاشورا و حديث كساء و زيارت جامعة كبيره كه به‌ويژه وهابيت نسبت به آنها حساسيت دارند ؛
72-اعلان عزاي عمومي در سالگرد فاجعة تخريب قبور بقيع ؛
73-ايجاد دوربين زيارتي مستقيمِ بقيع در يكي از سايت‌ها ؛
«اينجا بقيع است. پيام ما را از كنار مرقد چهار امام غريب مي‌شنويد. اماماني كه بر مزارشان شمع و چراغي نيست. اينجا هنوز صداي ناله‌هاي بي بي فاطمة زهراسلام الله عليها در بيت الاحزان به گوش مي‌رسد كه بر غربت فرزندانش مويه سر مي‌دهد و در كناري ديگر صداي ام البنينسلام الله عليها.
اينجا پر است از صداي نالة غريبانه و مظلومانة اميرالمومنينعليه السلام در فراق همسرش.
اينجا بهشت بقيع است و اين پرسش همچنان گلويمان را مي‌فشارد: كجاست آن صحن و سرا و گنبد و بارگاه ائمة اطهار بقيع؟
آيا يك نفر نيست تا همچون زيد براي احياء بقيع رنج و فشار را به جان بخرد؟ مي‌دانيم كه زيد در زمان متوكل، ده سال زندان و فشار و سختي ديد، اما از پا ننشست و سرانجام به همراه شماري از ارادتمندان عاشق، به ساحت بارگاه ملكوتي امام حسين عليه السلام راه يافت.
سامرا به دست فرقة ضالّة وهابيت ويران گشت، اما دلسوزان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت، دلسوزانه و عاشقانه عزم ساخت مجدد صحن و سرا و بارگاه امامين كاظمينعليهما السلام را كردند، ولي ولايت‌مداران! بدانيد بقيع نيز چشم به راه است ؛ و البته اين خود امتحاني است براي ما و شما كه بدانيم براي بقيع چه كرده‌ايم و چه خواهيم كرد؟»
74- نام‌گذاري خطوط ريلي و هوايي، خيابان‌ها، ميدان‌ها و پل‌ها و... در هر شهر به نام‌هاي مرتبط با بقيع (همان‌گونه كه بعضي خيابان‌ها نام شهرهاي كشورهاي ديگر را گرفته است) ؛
75- حمايت از طرح‌هاي تبليغي و شيوه‌هاي مختلف تبليغات جهت احياء بقيع ؛
76- اقدامات عاجل براي نظارت دقيق دولت و يا نمايندگان مراجع تقليد بر بازسازي اماكن مقدسه و تهية فيلم و تصوير و ارائة آن به صورت گزارش هفتگي ؛
77- اعلام تسليت از طرف خلبان و يا ترمينال هاي مسافربري در سالگرد تخريب بقيع و سامرا ؛
78- طراحي نمادهايي از بقيع و فجايع وهابيون و نصب آن در ميادين و مراكز فرهنگي و موزه‌ها ؛
79- ارسال نامه‌هاي الكترونيكي(Email) به صورت تكي و همزمان خطاب به سفارت عربستان مبني بر محكوم كردن رفتار با شيعيان و زائران و لزوم بازنگري آن دولت در رفتار نامطلوب خود و همچنين محكوم‌نمودن علماي افراطي وهابي ؛
80- استفاده از كلية امكانات تلفن همراه و اينترنت مثل: Email ,Mms, Sms براي ارسال پيام به همة مراكز ديپلماسي مرتبط با مقامات سعودي، جهت جنگ رواني عليه آنها و محكوم كردن وهابيت افراطي به عنوان تروريسم ؛
81- طرح و اجراي همايش‌هاي وحدت با موضوعات مختلف براي بررسي و شناخت چگونگي جلوگيري از تكفير فرق اسلامي به دست وهابيت و بيان عقايد شيعه ؛
82- طراحي و اجراي انواع برنامه‌هاي تلويزيوني و رسانه‌اي در سطح جهاني براي جايگزيني مذاهب اهل تسنن با وهابيت و بيان نقش شيعه در احياء سنت پيامبرصلي الله عليه و آله ؛
83- انجام حركت‌هاي مختلف مانند: زنجيرة انساني و... حركت‌هاي نمادين براي پيگيري اين حادثه توسط اقشار مختلف دانشجويان، كودكان، خردسالان، طلاب و... در مناسبت‌هاي خاص مرتبط ؛
84- برنامه‌ريزي و برگزاري همايش‌ها و جلسات مختلف با حضور علماي سني «الازهر» و ديگر علماي سني ميانه‌رو براي جدايي بدنة اهل سنت از وهابيت ؛
85- تهيه و ساخت نماد و تنديس سامرا و بقيع در ميادين مختلف شهر و حتي كشورهاي جهان اسلام جهت بيداري اذهان ؛
86- انجام تبليغات براي طرح‌هاي ختم صلوات و دعا جهت ظهور امام عصرعجّل الله فرجه با هدف ريشه‌كني دشمنان و ستمگران و عوامل تخريب بقيع و اماكن متبركه ؛
87- طرح‌هاي تبليغي براي تقدير و تشكر از گروههاي سُنّي ميانه رو و طرفدار وحدت ؛
88- به‌كارگيري انواع شيوه‌هاي تبليغات اينترنتي و ماهواره‌اي در تأكيد بر اينكه شيعيان حق دارند از حرم امامان اهل بيتشانعليهم السلام محافظت و آنها را بازسازي و نوسازي كنند ؛
89- يادآوري فاجعة بقيع و سامرا در دعاي ندبه و ديگر جلسات احياي فرهنگ اهل بيتعليهم السلام ؛ نيز چاپ كتاب‌هاي دعاي ندبه و زيارت با طراحي حرم سامرا و بقيع و حرم ائمة اطهارعليهم السلام و شعارها و شعرهاي مربوط به آن ؛
90- تهيه و طراحي انواع نمايشگاه‌هاي پوستر و عكس و نصب در دانشگاه‌ها، حوزه‌ها و... جهت ترسيم چهرة وهابيت ؛
91- جمع‌آوري طومار درخواست از مراجع بين المللي براي پيگيري فجايع فرقة ضالّة وهابيت و انعكاس آن در جهان اسلام ؛
92- جمع آوري طومار درخواست برپايي راهپيمايي و تظاهرات در سراسر جهان اسلام در مناسبت‌هاي مختلف و به‌خصوص سالگرد تخريب بقيع ؛
93- چاپ پوسترهاي مختلف از حرم سامرا و كاظمين وديگر حرم‌هايي كه در تصاوير، كمتر در برابر ديدگان مردم هستند ؛
94- تبليغ طرحي مبني بر اينكه در روز تخريب بقيع و سامرا همه بر سردر خانه‌ها پرچم سياه نصب كنند
95- تهية طومار پرسش از دستگاه ديپلماسي كشور كه براي پيگيري اين‌گونه حوادث چه اقداماتي صورت داده است و ارائة گزارش آن به مردم ؛
96- آماده داشتن انواع طرح‌هاي ساختماني براي احياء حرم ائمهعليهم السلام و يارانشان ؛
97- درخواست براي نام‌گذاري سال‌ها به اسماء ائمة طاهرين و مظلوم بقيع و سامرا ؛
98- برگزاري انواع تجمع‌ها در مقابل سفارت عربستان در تهران و ديگر پايتخت‌هاي كشورهاي اسلامي در سالروز تخريب ؛
99- طراحي تورهاي زيارتي ويژه در سالروز تخريب بقيع و سامرا از همة كشورهاي جهان براي زيارت بارگاه‌هاي ائمة اطهار، هر چند تا پشت مرزها بروند و موفق به زيارت نشوند ؛
100- طراحي و چاپ انواع كتاب داستان براي كودكان و خردسالان در شناساندن سامرا به عنوان زادگاه امام زمانعجل الله تعالي فرجه و بقيع به عنوان مدفن چهار امام مظلوم و بسياري از صحابه ؛
101- نصب يادمان (عكس و يا ...) از بقيع در همة مهديه‌هاي كشور و دنيا ؛
102- چاپ كتاب‌هاي شعر موضوعي براي مداحان سراسر كشور در زمينة مصيبت وارده (براي اينكه مرجعي براي مداحي تأمين باشد) ؛
103- چاپ كتاب‌هاي شعر براي مداحان سراسر كشور در زمينة مولودي‌ها و عزاداري‌هاي ائمة بقيع و سامرا ؛
104- ساخت مساجد در شهرها مطابق با اماكن خراب‌شدة بقيع (بر اساس عكس‌هاي بجامانده) ؛
105- برپايي بزرگداشت‌هاي مختلف در روز هشتم شوال سالروز تخريب بقيع و همراه كردن برنامه‌هاي آن با بحث تخريب حرمين شريفين سامرا و ايجاد نفرت و كينه بر ضد دشمنان در اذهان ؛
106- چاپ آلبوم‌ها و تصاوير مقايسه‌اي به صورت چاپي و الكترونيكي از حرم‌هاي قديم و جديد ائمة اطهارعليهم السلام و نشان دادن تلاش و كوششي كه در طي قرن‌ها مردم براي بزرگداشت شعائر اهل بيتعليهم السلام انجام داده‌اند ؛
107- درخواست خلق آثار هنري از هنرمندان بزرگ در عرصه‌هاي مختلف ؛ مثل: استاد فرشچيان، مجيد مجيدي، آهنگسازان، هنرمندان شاغل در صنايع دستي ؛
108- ايجاد يك رسم و عادت عرفي مبني بر دادن نذري در كنار امام‌زاده‌ها و حسينيه‌ها و محافل ديگر در روز حادثة بقيع و سامرا به نيت ظهور امام زمانعجّل الله فرجه
109- پژوهش‌هاي چاپي و الكترونيكي و تصويري در زمينة ويژگي‌هاي ياران واقعي اهل بيتعليهم السلام و خصوصيات واقعي يك شيعه ؛ همچنين ناراحتي‌ها و نگراني‌هاي حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام در شكوه از سستي ياران خويش و محكم بودن ياران معاويه بر عقايد باطلشان ؛ و اينكه هميشه روز امتحان و آزمايش است ؛
110- تأسيس اتاق‌هاي فكري ـ پژوهشي ويژه در حوزه‌هاي علميه براي انجام وظيفه‌اي كه اين نهاد مردمي در آگاهي‌بخشي نسبت به فاجعة بقيع و سامرا بر دوش دارد ؛
111- تهية طومارهاي بلند و درخواست عمومي از رئيس جمهور براي تأسيس كارگروه ويژه صرفاً جهت پيگيري بازسازي بقيع و سامرا ؛
112- برگزاري هفتگي نمايشگاه عكس و فيلم در يك سايت و يا يك شبكة ماهواره‌اي و يا ... از روند بازسازي سامراء و برنامه‌هاي آتي جهت احياء بقيع ؛
113- درخواست علما و مراجع تقليد از وزارت اطلاعات براي پيگيري دقيق حوادث پشت پرده در مورد خطراتي كه حرم‌هاي اهل بيتعليهم السلام را تهديد مي‌كند ؛
114- تشكيلNGO هاي مختلف داخلي و فراملي براي پيگيري مسألة بقيع و سامراء و به‌خصوص محكوم‌كردن وهابيت افراطي و تروريسم (طراحي يك آرم و نماد جهاني براي مبارزه با وهابيت، مثل نمادي كه براي صلح جهاني وجود دارد) ؛
115- گفتن دعاي خاص بعد از نمازهاي يوميه در كنار دعاي فرج براي نابودي وهابيت و حفاظت از حرم‌هاي اهل بيت عليهم السلام ؛
116- تأسيس و يا نام‌گذاري هيئات مذهبي با عنوان ائمة بقيع و چهار ائمه كه در بقيع مدفونند و دو امام مدفون در سامراعليه السلام و يا نام مادر و عمة امام زمانعجّل الله فرجه ؛
117- ساخت شهرك‌هايي به نام بقيع و سامرا در كنار كلان‌شهرها و نيز نام‌گذاري مكان‌هاي مناسبي مانند مساجد در شهرها ؛
118- برگزاري و برپايي نمايشگاه‌هاي دائمي در كنار حرم مطهر رضويعليه السلام در ايران و حرم امام حسينعليه السلام در عراق و يا در قم دربارة بقيع و سامرا و نام‌گذاري يكي از صحن‌ها به نام سامرا و يا بقيع ؛
119- جمع‌آوري طومارهاي بين المللي (حتي اگر فقط شيعيان جهان امضاكنندة آن باشند) خطاب به مقامات عربستان مبني بر درخواست براي ساخت بقعه و بارگاه براي بقيع (هر چند امكان عملي شدنش بعيد است، ولي بر سر زبان افتادن اين موضوع براي جلوگيري از اقدامات بعدي مفيد به نظر مي‌رسد) ؛
120- نوشتن طومار و نامه به ستاد ائمة جمعه و جماعات سراسر كشور براي احياء سالروز قمري تخريب بقيع و سامرا ؛ و درخواست اعلام و انجام برنامه‌هاي مختلف در روزهاي سالگرد قمري، شمسي و ميلادي سامرا در نماز جمعه‌ها و مساجد سراسر كشور ؛
121- ايجاد اتاق دائمي در سازمان‌هاي هنري ـ تفريحي شهرداري‌هاي كشور براي پيگيري فرهنگي و پشتيبانيِ تبليغاتي از مسألة بقيع و سامرا و مظلوميت شيعيان ؛
122- نصب تصاوير تخريب شدة بقيع و سامرا در اماكن پر رفت و آمد (ورزشگاه‌ها و ...) همراه با شعارهايي براي تعجيل در فرج امام زمانعجّل الله فرجه ؛
124- برپايي انواع تجمع‌ها و راهپيمايي‌ها به مناسبت‌هاي ويژه همچون سالگرد حضرت خديجه و ابوطالبعليهما السلام، سالگرد وفات ام البنين و تخريب مزار ائمه بقيععليهم السلام و...
125- نام‌گذاري سالروز بقيع به روز جهاني «مبارزه با تروريسم و وهابيت» و درج آن در تقويم‌هاي رسمي كشورهاي مختلف ؛
126- نام‌گذاري مراكز مختلف فرهنگي و علمي به نام مقدس بقيع ؛
127- تشكيل انجمن‌هاي مختلف و NGO هاي مردمي با هماهنگي يونسكو در حمايت از اماكن مقدس در سراسر دنيا با توجه به تاريخي بودن اين اماكن ؛
128- اقدامات عاجل براي تكريم زائران در حين زيارت قبور ائمة بقيععليهم السلام و جلوگيري از هتك حيثيت آنها ؛
129- تجهيز حرم مطهر همة ائمة اطهارعليهم السلام به وسايل مختلف امنيتي ؛

تقدير وتشكر

ضمن تقدير و تشكر از همراهي شما با ما در خواندن اين جزوه، چنان‌كه مشاهده شد، كوشيديم فشرده‌اي از نظرات دل‌سوختگان حريم اهل البيتعليهم السلام را مطرح سازيم و در دسترس علاقه‌مندان قرار دهيم.
بديهي است عملي كردن اين پيشنهادها از توان يك نفر و يا يك مجموعه خارج است و مناسب است همة شخصيت‌هاي حقيقي و حقوقي جامعه دست به دست هم داده، هر كدام بخشي از طرح را پيش ببرند.
لذا از كلية اشخاص حقيقي و حقوقي درخواست داريم تا با شركت در اين طرح معنوي و يا با ارائة پيشنهادها و انتقادات خود، در تكميل اين جزوه و اين امر خطير ما را ياري كرده، موجبات رضايت و خشنودي حضرت بقية الله الاعظم عجل الله فرجه را فراهم نماييد.
التماس دعا

فاجعه هشتم شوال پيامد دشمني با غدير

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تخصصي غديرستان كوثر نبي (ص)
عنوان و نام پديدآور:فاجعه هشتم شوال پيامد دشمني با غدير/محمدرضا شريفي
مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه
موضوع: غدير - هشتم شوال

روز جهاني بقيع در كلام مراجع معظم تقليد

حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شيرازي(ره)

حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شيرازي قدس سره درباره ي اقدام جريان تكفيري به ويران كردن قبور ائمه بقيع و ديگر نمادهاي اسلامي فرمودند: «از بين بردن ده ها اثر از رسول خدا صلي الله عليه وآله و خاندان پاك و اصحاب آن حضرت، امري نابخردانه و غير شرعي است، بلكه تباه كردن آثار اسلامي و ميراث تاريخ است، چراكه آن آثار، عناصر هدايت و دلالت هايي براي بشريت است».

آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني(دامت بركاته)

به گزارش خبرگزاري مهر، آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني در پيامي كه در آستانه هشتم شوال، سالروز تخريب قبور ائمه بقيع صادر شده است بيان كرد: بقيع عنوان بقعه‌اي از بقاع مدينه طيّبه است كه حافظ آثار بخش‌هاي مهمي از تاريخ صدر اسلام است و در طول چهارده قرن و اندي كه از هجرت مي‌گذرد همواره يادآور روزهاي بزرگي است كه هركدام در معرّفي اسلام و رسالت الهي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله از اسناد مهمّ تاريخ است و پاسداري از اين آثار و حفاظت از آنها، پاسداري از مباني دعوت به توحيد و قرآن كريم است.
در بخش ديگر از پيام آمده است: اين آثار و ساير آثار تاريخي كه در حرمين شريفين قرار دارد، همواره بين مسلمانان، با عظمت و قداست و مورد احترام بوده و هست و مردم، سيره‌ي پيغمبر، مجاهدات پيغمبر، غزوات پيغمبر، اهل‌بيت پيغمبر و اصحاب پيغمبر صلي الله عليه وآله را در آنها مي‌ديدند و از اعتبار بالا و بي‌مانندي برخوردار است.

هر نقطه از دو حرم شريفين بينش افزا و ايمان پرور است
اين مرجع تقليد شيعيان در اين پيام ادامه داد: هر نقطه اين 2 حرم، بينش‌افزا و ايمان‌پرور است و وجود پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله و حواشي و اطراف وجود آن حضرت، خاندان بزرگوارش، عبدالمطّلب جدّ آن حضرت، ابوطالب عموي ايشان، فاطمه بنت اسد همسر محترم ابوطالب كه به منزله مادر براي ايشان بود، همسرانش در مدينه و همسر يگانه‌اش خديجه، سبط اكبرشان و نوادگان عاليقدر و حمزه عموي بزرگوار ديگرشان، بخش بسيار مهمّي از تاريخ اسلام است وهمچنين غزوه‌ي اُحد و بدر و مقامات و مساجدي مانند مولد آن حضرت، كوه تاريخي حرا و غار شريف آن، مركز بعثت آن بزرگوار به سوي خلق و آغاز دعوت و نيز خانه‌ي امّ هاني و ده‌ها مكان مقدّس ديگر، همه تاريخ اين دين حنيف را معرّفي مي‌كند و حرمين شريفين علاوه بر كعبه‌ي معظّمه و مسجدالنّبيّ، نيز به اعتبار اين اماكن تاريخي و محترم، داراي عالي‌ترين هويّت است.

وي در اين پيام بيان كرد: افسوس كه بيشتر اين مشاهد و مقامات را تخريب كردند و خسـارات بزرگي به تاريخ اسـلام به واسطه‌ي از بين بردن اين اسناد تاريخي وارد شد كه جبران‌پذير نيست و پشتوانه‌هاي تاريخي دين مبين را ويران كرد.

هيچ امتي تاريخ خود را اينگونه ضايع نمي سازد
وي در اين پيام اضافه كرد: در دنياي كنوني كه دولت‌ها و مردم به حفظ سوابق فرهنگي و مواريث افتخارآميز خود اهتمام دارند، اين مواريث عزيز منهدم شد و يا نام آنها را عوض كردند و هيچ امّت و هيچ فرد آگاهي، تاريخِ خود را اين‌گونه ضايع نمي‌سازد.

آيت الله صافي گلپايگاني در پيام خود بيان كرد: قرآن مجيد، "بيت" را به وجود آيات بيّنات و مقام ابراهيم، معزّز و مكرّم معرّفي كرده و"مقام ابراهيم عليه‌السّلام" به اين نسبت مورد احترام است.

وي در اين پيام اضافه كرد: حرمين شريفين، بقعه‌هايي دارد كه بسياري از آن‌ها منسوب به خاتم‌الانبيا، حضرت محمّد صلي الله عليه وآله است و سزاوار است كه مقامات جليله و كريمه‌اي كه همه مضاف به محمّد است، به مرور اعصار باقي بماند و مقامات محمّد در مكه و در مدينه همچون مقام ابراهيم بايد معروف و مشهور باشد.

مرجع تقليد شيعيان در اين پيام آورده است: همانگونه كه نام ابراهيم، پيام‌آور بزرگ توحيد به آن مقام جاودانگي دارد؛ نام محمّد و رسالت او به توحيد و مقامات او در حرمين شريفين بايد جاودان بماند و خواهد ماند و همان‌طور كه تخريب مقام ابراهيم و جلوگيري از عبادت خدا و نماز در آن به عنوان شرك گرايي جايز نيست؛ منع از تعظيم و تكريم مقامات محمّدي كه هركدام جلوه‌ي مقام ابراهيمي است، به اين عناوين جايز نيست.

وي در پيام خود ادامه داد: مكان‌هاي مقدّس مكّه و مدينه اگرچه به نام ديگران هم باشد، همه نام و جايگاه پيامبر اسلام و شعاع نام آن حضرت است، همه مكمّل دعوت به توحيد و تاريخ دين توحيد و عقيده به توحيد و پيام توحيد و اعزاز كلمه‌ي توحيد است، اگر ابراهيم به اين مقام واحد ياد مي‌شود؛ محمّد صلي الله عليه وآله به همه اين مقامات متعدّد ياد مي‌شود كه همه جاودانگي دارد.

مسلمانان نگذارند كه پشتوانه بزرگ تاريخي فراموش شود
آيت الله صافي گلپايگاني در پيام خود با اشاره به اينكه همه مسلمانان بايد مقامات اسلام را گرامي بدارند و نگذارند كه اين پشتوانه بزرگ تاريخي فراموش و مهجور و متروك شود افزود: روز هشتم شوّال، روزي است كه ويران گري‌هاي اين گروه از بقيع شروع شد و مراقد مطهّر و نوراني اهل‌البيت عليهم السلام را تخريب كردند و به هويّت اسلام عزيز تاختند، لذا لازم است كه همه‌ي مسلمانان، اعمّ از شيعه و سنّي و مذاهب مختلف، اين روز را جهاني و جنايات آنان را محكوم كنند و همه با هم تجديد بناي اين مشاهد عزيز و احياي سوابق درخشان اسلام را مطالبه كنند.

آيت الله سيدصادق حسيني شيرازي(دامت بركاته)

بسم الله الرحمن الرحيم
در هشتم شوال سال ۱۳۴۴ هجري قمري وهابيان ظالم به سركردگي عبدالعزيز بن سعود پس از اشغال مكه مكرمه، روي به مدينه منوره آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده و به تخريب قبور ائمه بقيع امام حسن مجتبي سبط پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و امام زين العابدين و امام باقر و امام صادق سلاله معصوم و پاك نبي اكرم عليه وعليهم السلام پرداختند.جنايت هولناكي كه قلب هر انسان آزاده اي را جريحه دار مي كرد.
تاريخ خود گواه است كه اين جسارت ها از آنجايي شروع شد كه مشركين اصحاب صحيفه ملعونه با يكديگر هم قسم شدند تا نگذارند محمّد امين صلي الله عليه وآله دين و آيين الهي را ابلاغ كند و يا اينكه اگر موفق نشدند، جانشيني كه خدا برايش منصوب كرد را متوقف و با كودتايي غير منطقي نالايقان را بر منبر و مسند امامت و ولايت بنشانند.
منافقين كوردل در مرحله اوّل نتوانستند مانع از حقيقت جاويد اسلام محمّدي شوند، هرچند با فشار ها و زخم زبانها، رحمت عالميان را آزردند ولي نتوانستند مانع از ابلاغ امر مهم خلافت و جانشيني صديق اكبر و فاروق اعظم اميرالمؤمنين علي عليه السلام شوند .
ابلاغ جهاني غدير و مسئله جانشيني بلافصل اميرالمؤمنين علي عليه السلام آنقدر بر اصحاب صحيفه ملعونه گران آمد كه دستور دادند دو تن از همسران رسول خدا كه قرآن با لعن و نفرين از آنها ياد مي كند با زهر جفا، خاتم الانبياء را مسموم و به شهادت برسانند.
مسئله تا آنجا نيز ختم نشد. بعد از شهادت رسول خدا صلي الله عليه وآله سقيفه را به ياد صحيفه ملعونه شان بنيان نمودند و بر كنار زدن جانشين بلافصل رسول خاتم كوشش كردند و نتيجه آن شد كه باب مدينة العلم نبوي را خانه نشين كردند و درب خانه اش را سوزاندند و ليلة القدر جهان هستي، كوثر وجود رسول خدا، حضرت عصمت الله الكبري فاطمه زهرا سلام الله عليها را به شهادت رسانيدند و گوهر وجودش حضرت محسن را سِقط كردند و با به شهادت رسانيدن اولاد طاهرين آن حضرت لكه ننگ بر صفحات تاريخ به يادگار گذاردند. سپس آنها كه ديدند نتوانستند حقيقت اسلام را كه ولايت ائمه معصومين عليهم السلام است از بين ببرند به ناچار به تخريب و ويران نمودن و هتك حرمت آثار و قبور مطهرشان روي آوردند. هشتم شوال، سالروز تخريب بقيع بدست فرقه وهابيت
ديروز با تخريب قبور ائمه بقيع ، مسلمانان و انديشمندان و دانشمندان و نخبگان آزاده جهان را عزادار كردند و روز بعد با تخريب قبور مطهره سامراء مقدس و خانه حضرت مهدي موعود ارواحنافداه و امروز نيز در عراق، بحرين، عربستان، پاكستان، افغانستان و سوريه… با تفجير و قتل عام ….
واقعا علت و ريشه اين جنايات هولناك چيست؟
بزرگ مرجع عاليقدر شيعيان جهان ، حضرت آيت الله العظمي حاج سيد صادق حسيني شيرازي مدظله العالي علت و ريشه اين بي حرمتي ها را روي گرداني جنايتكاران از فرهنگ اهل بيت عليهم السلام مي دانند و مي فرمايند :
فرهنگ اهل بيت عليهم السلام فرهنگ رأفت و رحمت است. بر خلاف فرهنگ دشمنان اهل بيت عليهم السلام كه فرهنگ ظلم و قساوت مي باشد. اين فرهنگ از همان روزي آغاز شد كه ابوسفيان به مبارزه با پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله برخاست و تا ۲۲ سال، تمام توش و توان و امكانات و پول خود را صرف جنگ افروزي با حضرت كرد. پس از وي معاوية بن ابي سفيان و يزيد لعنت الله عليهم اين جريان را ادامه دادند و سپس بني اميه و بني مروان و بني العباس لعنت الله عليهم اين فرهنگ را گسترش و تثبيت نمودند.
اغلب مردم امروز جهان فرهنگ اهل بيت عليهم السلام را نمي شناسند و تفاوت آن را با فرهنگ دشمنان اهل بيت عليهم السلام نمي دانند.
بروز حوادثي چون هتك حرمت حرمين عسكريين عليهما السلام در سامراء مقدس، فاجعه بقيع و ديگر فجايع همگي نتيجه همين ناآگاهي است و ما وظيفه داريم اين دو فرهنگ را براي مردم دنيا در كنار هم بگذاريم تا بتوانند اين دو را با هم مقايسه كنند. در چنين ايامي (هشتم شوال) نسبت به ساحت قدس رسول خدا صلي الله عليه وآله و خاندان گرامي ايشان ـ و بلكه قرآن و اسلام ـ اهانت بزرگي انجام شد. اين اهانت كه هنوز هم آثار و پيامدهاي آن باقي است عبارت است از: «ويران كردن بارگاه مطهر چهار امام بقيع عليهم السلام در مدينه منوره». بايد تكليف خود را در قبال هدم بارگاه امامان بقيع عليهم السلام كه از بزرگ ترين منكرات روزگار است به جا آوريم.
پاداش اخروي هر يك از ما به مقدار خدمات چنين فاجعه اي است كه هيچ گاه و به هيچ نحو جبران نخواهد شد. برخي از امور قابل جبران است ولي همه عقلا مي دانند كه دست زدن و اهانت به مقدسات از اموري است كه به هيچ عنوان جبران پذير نيست. زماني كه اين مكان مقدس بازسازي شود تنها جلو استمرار بخشي از فاجعه گرفته مي شود ولي فاجعه فاجعه است. هركس در هرجا هست از فرصت استفاده كند و مظلوميت بقيع را به جهانيان مطرح نموده، ديگران را نيز براي رفع آن فرا خواند. اين امر (نامگذاري ٨ شوال به روز جهاني بقيع) وظيفه اي است شرعي در راه احياء “بقيع غرقد”.
اميد است با قيام همه مؤمنين ومؤمنات به انجام اين وظائف الهيه قلب مقدس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را مسرور بدارند.
سايت اسلام پرس

پيشينه با عظمت بقيع

يكي از پرخاطره‌ترين مكان‌هاي مدينه، قبرستان بقيع است؛ جايي كه آن را پيش از آمدن پيامبر صلي الله عليه وآله«بقيع‌الغرقد» مي‌ناميدند. «غرقد» نوعي درخت است كه در گذشته، داخل اين قبرستان و يا در كنار آن وجود داشته و به تدريج با گسترش قبرستان، آن درخت‌ها از ميان رفته است.
بقيع به عنوان زميني در حاشيه بخش مركزي يثربِ پيش از اسلام، گورستان مردم اين شهر بود و پس از اسلام نيز به عنوان مهم‌ترين گورستان مدينه شناخته شد. اين گورستان با وسعت نسبتاً زياد خود به مانند نوع قبرستان‌هاي كهن كه در محيطي باز و پراكنده بوده در طول قرون مختلف اسلامي، مَدْفن صحابه، تابعين ومهم‌تر از همه، چهار تن از امامان عليهم السلامبوده و از اين رو محل زيارت تمامي زائران مدينه منوّره است.
بقيع در ناحيه شرقي مسجدالنبي صلي الله عليه وآله و تقريباً در فاصله يك صد متري آن واقع شده وبارها حدود آن تغيير كرده است. اين قبرستان تا يكصد سال پيش، خارج از حصار قرار داشته، اما اكنون در ميان شهر مدينه واقع شده، از چند سوي در محاصره‌خيابان‌هاي ستين، عبدالعزيز و ابوذر و باب العوالي قرار گرفته است.
بقيع در آغاز دولت اسلاميِ مدينه، مانند پيش از اسلام، به عنوان قبرستان، مورد استفاده قرار گرفت. يكي از نخستين مهاجران كه در بقيع مدفون شد، عثمان بن مظعون بود. وي در مكه به پيامبر صلي الله عليه وآله گرويد، سپس به حبشه هجرت كرد و پس از مهاجرت به مدينه در جنگ بدر حضور يافت و آنگاه درگذشت.
به نقل از ابن حجر، وقتي عثمان بن مظعون درگذشت، رسول خدا صلي الله عليه وآله در حالي كه اشك از چشمانش سرازير بود، او را بوسيد. زماني هم كه ابراهيم فرزند پيامبر صلي الله عليه وآله درگذشت، حضرت فرمود: او به سَلَف صالح ما عثمان بن مظعون پيوست. «1» رسول خدا صلي الله عليه وآله وقتي عثمان بن مظعون دفن شد، نشاني بر گور او قرار داد و فرمود: اين نشانه گور اوست تا كساني كه بعد مي‌ميرند كنار گور او دفن شوند. «2»
پراكندگي قبرستان، از همان زمان مطرح بوده و به همين دليل است كه اكنون برخي از قبور صحابه، در فاصله‌اي بسيار دورتر از بخش اوليه آن در زمان ما قرار گرفته است. براي نمونه مي‌توان به فاصله قبر سعد بن معاذ با قبور ائمه اطهار عليهم السلام اشاره كرد. از ديگر چهره‌هاي معروف صحابه كه در دوره حيات پيامبر صلي الله عليه وآله درگذشت و در بقيع آرميد، همين سعدبن معاذ است كه در نبرد خندق مجروح شد و چندي بعد به شهادت رسيد.
گفتني است كه محدوده حد فاصل ميان بقيع و حرم پيغمبرصلي الله عليه وآله تا چند سال پيش مجموعه از خانه‌ها و كوچه و بازار و كتابخانه عارف حكمت را تشكيل مي‌داد كه بخش‌هاي مختلف آن به مرور از ميان رفت و در حال حاضر به صورت يك فضاي سنگفرش باز به عنوان حياط باز مسجد مورد استفاده است. در اين محله كه ميان شيعيان به محله بني هاشم شهرت دارد، خانه‌اي وجود داشت كه به عنوان خانه امام جعفر صادق عليه السلام شهرت داشت و كوچه تنگ مزبور را نيز به عنوان «زقاق جعفر» مي‌شناختند. از اين خانه و كوچه كه در حوالي سالهاي 60 تا 63 تخريب شد، تصاويري برجاي مانده است.
(1). الاصابه، ج 4، ص 462 (تحقيق البجاوي).
(2). طبقات ابن سعد (ترجمه فارسي)، ج 3، ص 345
آثار اسلامي مكه و مدينه، ص: 374-375

بيان واقعه تلخ تخريب قبور ائمه بقيع عليهم السلام

تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران كردن. ..
در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مكه، وهابيان به سركردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده، مأمورين عثماني را بيرون كردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند. ضريح فولادي ائمه بقيع را كه در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي، امام سجاد، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده، بردند. اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود. آنان در سال 1221 هجري نيز يك بار ديگر به مدينه هجوم برده، پس از يك سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف كنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند.
طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يكصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و. .. به يغما بردند. و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود. صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در كتاب "تاريخ امملكه العربيه السعوديه كما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به كربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حركت نمود و در ماه ذي القعده به شهر كربلا رسيد و آن را محاصره كرد. سپاه مذكور باروي شهر را خراب كردند و به زور وارد شهر شدند. بيشترمردم را در كوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديك ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند. خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يك سهم و به هر سوار دو سهم قسمت كرد. (چون به نظر آنها جنگ با كفار بود)
عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آن‌ها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."
جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانه‌هاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!
اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آن‌ها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشته‌اند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرش سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانه‌ها كسي باقي نماند، به دكان‌ها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتاب‌ها را كه در ميان آن‌ها تعدادي مصحف شريف و نسخه‌هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."
سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:
"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي مي‌كرد و از شنيدن آن ناراحت مي‌شد. صلوات فرستنده را اذيت مي‌كرد و به سخت‌ترين وجه مجازات مي نمود.
حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلي الله عليه و اله صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."
محمد بن عبدالوهاب به نوبه‌ي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري مي‌زيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم مي‌دانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه‌ي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه مي‌كرد و مي‌گفت: خداوند به آسمان دنيا مي‌آيد، همان گونه كه من اكنون فرود مي‌آيم! سپس يك پله از منبر پائين مي‌آمد!"
عقايد او آنچنان سخيف و بي‌مقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.
اين قطره‌اي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زده‌اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده‌اند. يكي از شبهات آنان مسأله‌ي بناء بر قبور است. آن‌ها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام مي‌دانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبهه‌ي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبهه‌ي آنان را صريح آيه‌ي 21 سوره كهف دفع مي‌نمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه مي‌خواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله مي‌توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…
اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآن‌ها را در خيابان‌ها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!

عقائد مشترك وهابيون و دشمنان غدير

ترور شخصيتهاي الهي

شخصيت پيامبر صلي الله عليه و آله

توسط دشمنان غدير

ترور شخصيت پيامبر صلي الله عليه و آله توسط اهل سقيفه
ابلاغ جهاني غدير و مسئله جانشيني بلافصل اميرالمؤمنين علي عليه السلام آنقدر بر اصحاب صحيفه ملعونه گران آمد كه دستور دادند دو تن از همسران رسول خدا كه قرآن با لعن و نفرين از آنها ياد مي كند با زهر جفا، خاتم الانبياء را مسموم و به شهادت برسانندو بدين صورت شخص رسول خدا صلي الله عليه و آله ترور گرديد.
اهل سقيفه با شكستن حرمت شخصيت رسول خدا صلي الله عليه و آله وپايين آوردن آن سعي كردند به اهداف پليد خود برسند ازجمله كارهايي كه كردند اينكه ،در لحضات آخر عمر شريف آنحضرت ، ايشان را هذيان گو معرفي نموده و با شكستن حرمت شخصيت رسول خدا صلي الله عليه و آله ( مقام نبوت) ، مصيبت بزرگي رابراي اسلام ايجاد نمودند كه براي آن جبراني نخواهد بود.حضرت زهرا عليها السلام در خطبه فدكيه در شكوه از اهل سقيفه به اين موضوع پرداخته وچنين ميفرمايند :
(...و اُزيلت الحرمة عند مماته فتلك و الله النازلة الكبري و المصيبة العظمي؛ هنگام درگذشت آن جناب حرمت از ميان رفت، و به خدا قسم اين است مصيبت بزرگ و فاجعه جبران ناپذيراست...)مصيبت هم مسموم نمودن آن حضرت است وشهادت ايشان وهم اهانت به ايشان در لحضه شهادت.
اين مطلب در هر دو صحيح [مسلم و بخاري] از ابن عباس نقل شده كه مي‌گفته است: اي واي از روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبه‌يي بود ابن عباس سپس چندان گريست كه اشكهايش شنها را خيس كرد، ما گفتيم: اي ابن عباس در پنجشنبه چه اتفاقي افتاده است گفت: در آن روزكه پيامبر (صلي الله عليه و آله ) محتضر شد، در خانه، تني چند از جمله عمر بن خطاب حضور داشتند. پيامبر (صلي الله عليه و آله ) فرمود: بياييد تا براي شما نامه‌يي بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد، عمر گفت: درد و بيماري بر پيامبر غلبه پيدا كرده است، قرآن پيش شماست و كتاب خدا ما را كافي است. برخي از حاضران گفتند چنين است و برخي گفتند نه و اختلاف پيدا كردند، و همچنان برخي مي‌گفتند: كاغذ بياوريد تا براي شما نامه‌يي بنويسد كه پس از او هرگز گمراه نشويد، و برخي مي‌گفتند: سخن درست همان است كه عمر مي‌گويد، و چون در محضر پيامبر ياوه سرايي و اختلاف بسيار كردند، پيامبر (صلي الله عليه و آله ) به آنان فرمود: برخيزيد، و برخاستند، و ابن عباس مي‌گفته است: مصيبت و تمام مصيبت در اين بوده است كه مانع آن شدند تا پيامبر آن نامه را براي شما بنويسد.(1)
پيامبري را كه قرآن در سوره نجم آيه 3و4 مورد تكريم و تمجيد قرار مي دهد و مي فرمايد:ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي،عمربن الخطاب او را به هذيان گويي متهم مي كند!و شخصيت پيامبر را مورد هجمه قرار مي دهد و كلام پيامبر را از حجيت ساقط ميكند.
اين برخورد سقيفه نشينان در حيات پيامبر،وامروزه وهابيون هم با الگو گرفتن از اسلافشان پيامبر را مرده معرفي مي كنند واستمداد و كمك خواستن از او را شرك معرفي مي كنند! (1):جلوه‌تاريخ‌درشرح‌نهج‌البلاغه‌ابن‌ابي‌الحديد، ج 1 ، صفحة 231

توسط وهابيون

ترور شخصيت پيامبر صلي الله عليه و آله توسط وهابيت
وهابيت درطول حدود دو قرن اخير جنايات زيادي نموده اند كه همه آنها نتيجه ي تفكر اهل سقيفه ميباشد.وهابيون براي ترور شخصيت پيامبر صلي الله عليه و آله زيارت ايشان را منع كرده وبين قبر مطهر آنحضرت وديگر قبور تفاوتي نميگذارند و بنابراين به بهانه هاي مختلف زيارت قبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را حرام و موجب شرك مي دانند.
«ابن تيميّه» مي گويد: «فمن جعل سفره إلي مسجد الرسول صلي اللّه عليه وسلّم وقبره كالسفر إلي قبور هؤلاء والمساجد التي عندهم فقد خالف إجماع المسلمين وخرج عن شريعة سيّد المرسلين»(1)
هر كس سفرش را به قصد زيارت قبر رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) انجام دهد، مثل كساني كه به قصد زيارت قبور پيشوايانشان در مدينه و مساجدي كه اطراف آن است سفر مي كنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شريعت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) خارج شده است.
از ديگر جناياتي كه اين فرقه ضاله در بي حرمتي به شخصيت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) انجام داده اند اينكه ،آنها با انحرافاتي كه در دين اسلام ايجاد كرده اند و همچنين انجام فعاليتهاي تروريستي ،اذهان غير مسلمان را به اسلام وشخص رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) بد بين نموده اند و به دروغ بر پيرو ي از سنت نبوي ادعا باطل ميكنند.
حضور در حرم پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه طاهرين گذشته از اين‌كه قدرشناسي از جان‌فشاني‌ها و فداكاري‌هاي آنهاست، بيعت با آن حضرات و نشان پايداري بر آرمان‌هايآنها به شمار مي‌رود. اين مطلب از امام هشتم عليه السلام وارد شده است:
«إنّ لِكُلِّ إمامٍ عَهداً في عُنُقِ أوْلِيائِهِ و شِيعَتِهِ و إنَّ مِنْ تَمامِ الوَفاءِ بِالعَهْدِ زيارةَ قُبُورِهِم»
«هر امامي بر گردن دوستان و شيعيان خويش پيماني دارد و زيارت قبور پيشوايان، بخشي از عمل به اين پيمان است».(2)
نه تنها پيامبر صلي الله عليه و آله به طور شفاهي، ياران را به زيارت قبور مي‌خواند، بلكه خود نيز عملًا به زيارت آنها مي‌رفت.
مُسلِم در صحيح خود نقل مي‌كند: عايشه همسر پيامبر صلي الله عليه وآله مي‌گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله در آخرين بخش شب، خانه را به قصد زيارت بقيع ترك مي‌كرد و آنگاه وارد اين سرزمين مي‌شد و با آرميدگان در دل خاك چنين مي‌گفت:
السَّلامُ عَلَيكُم دارَ قَومٍ مُؤمنينَ وَ أتاكُم ما تُوعَدوُنَ غَدَاً مُؤَجَّلوُنَ وَ إنّا إن شاءَ اللَّهُ بِكُمْ لاحِقُونَ. ألّلهُمَّ اغْفِرْ لأهلِ البَقيعِ الغَرْقد. (3)
درود بر شما اي ساكنان خانه افراد باايمان! آن‌چه كه به وقوع آن در آينده وعده داده مي‌شديد، سراغ شما آمد (و شما ميان مرگ و روز رستاخيز به سر مي‌بريد.) ما نيز به شما خواهيم پيوست. پروردگارا! اهل بقيع غرقد را بيامرز!
نه تنها خود پيامبر صلي الله عليه و آله به زيارت آنها مي‌شتافت، حتي همسر خود را نيز تعليم و آموزش داد كه آنها را اين‌چنين زيارت كند:
السَّلامُ عَلَيكُم أهلَ الدِّيار مِنَ الْمؤمنينَ وَ الْمُسلِمينَ وَ يَرْحَمُ اللَّهُ المُستَقدمين مِنّا وَ المُستَأخِرينَ وَ إنّا إنْ شاءَاللَّهُ بِكُم لاحِقُونَ.(4)
درود بر ساكنان مؤمن و مسلمان اين سرزمين! خداوند همه مؤمنان را چه آنها كه قبلًا درگذشته‌اند و چه آنها كه بعداً در خواهند گذشت رحمت كند، ما نيز به خواست خدا به شما خواهيم پيوست.
همسر رسول خدا و دخت گرامي پيامبر، فاطمه زهرا عليها السلام به زيارت قبور مي‌رفتند و احدي بر آنان ايراد نمي‌گرفت، ولي اكنون باب زيارت قبور بقيع به روي زنان بسته است. اين يك نوع تناقض بين سنّت صحابه و رفتار دستگاه‌هاي ديني برخي كشورهاست. آيا حكم خدا در قرن چهاردهم دگرگون شده است؟ چرا بايد زنان از آثار سازنده زيارت قبور، آن‌هم زيارت شهيدان و اوليا محروم باشند؟!
تقي‌الدين سبكي شافعي (م 756) از فقيهان چيره‌دستي است كه عقايد ابن تيميه را در مورد عدم استحباب زيارت قبر پيامبر صلي الله عليه و آله نقد كرده و كتابي به نام «شفاء السّقام في زيارة خَيْرِ الأنام» نوشته است. وي در اين كتاب، احاديثي را كه محدّثان درباره زيارت قبر پيامبر صلي الله عليه و آله‌نقل كرده‌اند گردآورده است كه مي‌تواند مسأله را به حد تواتر برساند. حتي مفتي سابق عربستان سعودي- عبدالعزيز بن باز- به اين خيل پيوسته و صريحاً به استحباب زيارت قبر پيامبر صلي الله عليه و آله فتوا داده است.
ما در اين‌جا فقط به نقل چند روايت مي‌پردازيم.
عبداللَّه بن عمر از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي‌كند:
مَنْ زارَ قَبْري وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتي(5)
هر كس قبر مرا زيارت كند حتماً او را شفاعت خواهم كرد.
امام محمد باقر عليه السلام از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي‌كند:
مَنْ زارَني حَيّاً و مَيِّتاً كُنْتُ لَهُ شَفيعاً يَومَ القيامةِ(6)
هر كس مرا زنده يا مرده زيارت كند او را شفاعت خواهم كرد.
اميرمؤمنان عليه السلام مي‌فرمايد:
أتِمُّوا بِرَسولِ اللَّهِ حَجَّكُمْ إذا خَرَجْتُم الي بيتِ اللَّهِ فَإنَّ تَرْكَهُ جفاءٌ و بِذلِكَ أُمِرْتُمْ وَ أَتِمُّوا بِالقُبُورِ الَّتي ألْزَمَكُمُ اللَّهُ زِيارَتَها وَ حَقَّها.(7)
زماني كه آهنگ زيارت خانه خدا كرديد حج خود را با زيارت مرقد پيامبر صلي الله عليه و آله به پايان‌برسانيد زيرا ترك زيارت مرقد او جفا بر آن حضرت است و شما به اين كار مأمور شده‌ايد و نيز با زيارت قبوري كه به زيارت آنها ملزم شده‌ايد حج خود را به پايان برسانيد.
روي اين اساس، همه مسلمانان جهان، در ايام حج، برنامه سفر خود را طوري تنظيم مي‌كنند كه يا در رفتن و يا به هنگام برگشتن، به زيارت مرقد پيامبر صلي الله عليه و آله موفق شوند.
چه بسا راه دوري را برمي‌گزينند تا به اين هدف جامه عمل بپوشانند.(8)
حاكم نيشابوري ( متوفاي 405 هـ ) از داود بن ابو صالح نقل مي‌كند :
روزي مروان حَكَم ديد كه شخصي صورت خود را بر قبر پيامبر صلي الله عليه وآله گذاشته است ، با شتاب سوي او آمد و گردن او را گرفته ، از جاي بلند كرد و گفت: مي‌داني چه مي‌كني ؟! منظور وي اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمده اي ! زائر كه ابو ايوب انصاري - از صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله بود گفت: آري خوب مي‌دانم كه چه مي‌كنم ! من هرگزبه زيارت سنگ نيامده‌ام ، بلكه به‌زيارت پيامبر صلي الله عليه وآله آمده‌ام.
از رسول‌اللّه صلي الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: «بر دين خدا گريه نكنيد اگر متولّيانش اهل بودند ، و آنگاه كه نااهلان برآن حكم راندند ،برايش بگرييد .»
جالب است كه اين حديث را حاكم و ذهبي هر دو صحيح مي‌دانند!
از اين رخداد تاريخي به‌خوبي روشن مي‌شود كه ريشه اين تفكّر از بني‌اميه و به خصوص مروان بن حكم؛ همان طرد شده رسول‌اللّه صلي الله عليه وآله است .(9)
گروه وهابي تبرك به آثار اولياء را شرك مي‌دانند و كسي را كه محراب و منبر پيامبر را ببوسد مشرك مي‌خوانند هر چند در آن به هيچ نوع الوهيت معتقد نباشد!
امامسلمانان به آثار رسول خداصلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم از قبيل: موي آن حضرت، آب وضو، لباس، ظروف و بدن مطهر آن حضرت و ... تبرك مي‌جستند، تا اينكه به صورت سنّتي در بين صحابه در آمد و سپس تابعين و صالحين در عصرهاي بعدي از آنان پيروي نمودند.
ابن هشام در كتاب خود، در ضمن فصلي كه براي صلح حديبيه گشوده است مي‌نويسد:قريش، عروة ابن مسعود ثقفي را به نزد پيامبر فرستادند. اومدّتي در محضر رسول خداصلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم نشست و پس از آنكه از قصد پيامبر براي حركت به طرف مكه خبر دار شد، به سوي قريش بازگشت و از آنچه ديده بود گزارش دادو گفت: وقتي محمّد وضو مي‌گيرد اصحابش براي گرفتن آب وضوي او از يكديگر سبقت مي‌گيرند و هر مويي كه از سر او مي‌افتد بر مي‌دارند ... سپس‌ادامه داد: اي قبيله قريش! من، كسري، قيصر و نجاشي را فرمانبردار حكومت او ديدم. به خدا سوگند هرگز فرمانروايي را در ميان قوم خود، مانند محمد در بين‌يارانش نديدم.
من گروهي را ديدم كه به هيچ قيمتي حاضر به تسليم محمد نيستند، اينك خود دانيد!(10)
بسياري از انديشمندان مسلمان، وقايعي را كه در زمينه تبرّك صحابه به‌آثار پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم رخ‌داده است، ثبت و ضبط كرده و كتابهانوشته‌اند. محور اين كتاب‌ها پيرامون: تبرّك با كام‌برداري اطفال به وسيله پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم، تبرك به وسيله مسح يا مس پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم، استفاده از آب وضو و غسل و باقيمانده خوردنيها و نوشيدنيهاي آن حضرت است.
البته‌تبرك جستن صحابه منحصر در اين موارد نيست، آنان از آبي كه حضرت در آن دست كرده يا از آن نوشيده، مو، عرق، ناخن، ظرف آب، منبر، سكه‌هاي طلايي كه به كسي داده بودند و بالاخره به قبر آن حضرت تبرك مي‌جستند و با گذاردن گونه‌هاي خود بر تربت پاك آن حضرت، اشك‌مي‌ريختند.
علامه محقق، محمد طاهر ابن عبدالقادر، از علماي مكه مكرّمه، كتابي با عنوان «تبرّك الصّحابه» نگاشته است. در بخشي از اين كتاب آمده است:
«صحابه رسول خدا صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم كه الگوي هدايت يافتگان و صالحانند، بر تبرّك به آثار رسول خداصلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم، اتفاق نظر دارند. آنان خود از مو، آب وضو، عرق، لباس، ظروف، تماس با بدن آن حضرت و ... تبرّك مي‌يافتند. اينگونه تبرّك ها در زمان آن حضرت انجام مي‌شد و ايشان باعدم مخالفتشان، آن را تأييد مي‌كردند و اين خود دليل محكمي بر مشروعيّت اين اعمال است و اگر مشروعيت نداشت و مورد تأييد آن حضرت نبود، قطعاًپيامبر از آن نهي مي‌كردند و جلوگيري مي‌نمودند.
احاديث صحيح و اجماع صحابه، علاوه بر آنكه دليل‌مشروعيت تبرّك به‌آثار پيامبر صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم است، دليل بر ايمان قوي، شدّت محبّت، علاقه و اطاعت صحابه نسبت به رسول گرامي اسلام صلَّي اللَّه عليه و آله و سلَّم است.(11)
(1)نقدي بر وهابيت، ص: 30
(2):پاسداري از مرقد پيامبران و امامان،: آيت الله جعفر سبحاني ص: 18
(3): صحيح مسلم، ج 3، ص 63، كتاب جنائز.
(4):صحيح مسلم، ج 3، ص 64، كتاب جنائز.
(5):سنن دارقطني، ج 2، ص 78، باب المواقيت.
(6):قرب الاسناد، 3.
(7):خصال صدوق، ج 2، ص 406.
(8):پاسداري از مرقد پيامبران و امامان، آيت الله جعفر سبحاني ص: 21تا23
(9)مستدرك حاكم ، ج‌4 ، ص 560.
(10):السيرة النبوية: 2/ 314، صلح حديبيه.
(11):مرزهاي توحيد و شرك، نويسنده:آيت الله جعفر سبحاني،ص: 175تا177

شخصيت اميرالمومنين عليه السلام

توسط دشمنان غدير

علي عليه السلام در كنار بستر پيامبر

از اميرالمومنين عليه السّلام روايت شده كه فرمود: در لحظات آخر عمر پيامبر، من و فاطمه و حسن و حسين در حضور پيامبر خدا صلّي اللَّه عليه و آله بوديم ناگاه آن حضرت متوجه ما و مشغول گريه شد! من گفتم: يا رسول اللَّه! چه باعث گريه شما شد؟ فرمود: براي آن ظلم و ستمهائي كه بعد از من به شما ميرسد گريان شدم، گفتم: كدام ظلم و ستمها!؟ فرمود: گريه ميكنم براي آن ضربتي كه بر فرق تو خواهد رسيد و آن سيلي كه بر صورت فاطمه خواهد خورد و آن خنجري كه بران حسن فرو ميرود و زهري كه ميخورد و شهيد شدن حسين.(1)
اين نمونه اي از جنايات دشمنان با اهل بيت نبي طبق خبر پيامبر مي باشد و تابعين آنها يعني وهابيت هم به تبعيت از آنها با تخريب قبور قبرستان بقيع بغض وكينه خود و بي ادبي خود را نسبت به اهل البيت پيامبر نشان دادند. (1):زندگاني حضرت امام حسن عليه السلام، علامه مجلسي ص: 159

از زبان خود مولا

اميرالمومنين عليه السلام ازحوادث بعد از ترور شخصيت پيامبر صلي الله عليه وآله ، درمورد ترور شخصيت خود به دست خلفاء چنين مي فرمايد: فإنهم قطعوا رحمي وأضاعوا أيامي وصغروا عظيم منزلتي
بار خدايا از تو در برابر قريش ياري مي‌خواهم. آنها پيوند خويشاوندي من بريدند و سهم من به هدر دادند و منزلت عظيم مرا خرد شمردند .
الغارات / ترجمه آيتي، ص: 111

در شوراي شش نفري

بعد ازبيست وپنج سال در تركيب شوري او راهم رديف عثمان و عبدالرحمن ابن عوف وطلحه وزبير وسعد بن ابي وقاص قرار داد كه خود حضرت علي(عليه السلام) اين معني را به صورت ظريفي بيان مي فرمايد: «حتي اذا مضي لسبيله جَعَلَها في جماعة زَعَمَ اَنّي اَحَدُهُمْ فياللهِ وَ لِلشُوري»; تا اين كه عمر بن خطاب هم به راه خود رفت و زندگي او سپري شد. او خلافت را به جماعتي وانهاد كه مرا هم يكي از آنها قرار داد. بار خدايا! از تو ياري مي خواهم براي شورايي كه تشكيل شد.
حضرت جملاتي را بيان مي كنند و سپس ادامه مي دهند: «فَصَغي رجل منهم لِضغْنِهِ و مالَ الآخرُ لِصهْره مع هَن و هَن»; يكي از افراد شورا به خاطر كينه و حسدي كه داشت از من روي برتافت و راه باطل را در پيش گرفت ـ مقصود حضرت، سعد بن ابي وقاص است كه حتي بعد از به خلافت رسيدن اميرمؤمنان(عليه السلام)با آن حضرت بيعت نكرد ـ و مرد ديگر به خاطر دامادي و خويشي خود با عثمان از من اعراض كرد ـ مراد عبدالرحمن بن عوف است كه شوهر خواهر مادري عثمان بود. (1)ـ هم چنين اعراض ديگران ـ طلحه و زبير دلايلي دارد كه ذكر آن خوشايند نيست. واقعيت اين است كه اين شورا معايب فراواني داشته كه از ديد اهل نظر دور نمانده است و كساني مانند قاضي افندي صاحب كتاب تشريح و محاكمه در تاريخ آل محمد(صلي الله عليه وآله) به آن پرداخته اند. به طور مثال خليفه دوم مي گويد: اگر پنج نفر متحد و متفق شدند و يكي مخالفت كرد، او را بكشيد، اگر سه نفر موافق بودند و سه نفر مخالف، آن جمعي كه عبدالرحمان بن عوف در ميان آنهاست برگزينيد و سه نفر ديگر را بكشيد. در اين مورد مورخ معروف و شارح نهج البلاغه ابن ابي الحديد مي نويسد: «ثم قال ـ اي عمر ـ اُدْعُوا اِليَّ اباطلحة الانصاري فدعوه له فقال: أنظر يا ابا طلحة اذا عُدْتُمْ مِنْ حُفرتي فكن في خمسين رجلا من الانصار حاملي سُيُوفَكم فخذ هولاء النفر بامضاء الامر و تعجيله، و اَجْمِعهُمْ في بيت، و قِفْ باصحابك علي باب البيت لِيَتَشاوَروا ويختاروا واحداً منهم، فان اتفق خمسةٌ و ابي واحدٌ فاضرب عنقه، و ان اتفق اربعة، و ابي اثنان فاضرب اعْناقَهُما، و ان اتفق ثلاثةٌ و خالف ثلاثةً فانظر الثلاثة التي فيها عبدالرحمن فارجع الي ما قد اتفقتْ عليه، فان اصرّتِ الثلاثة الاُخْري علي خلافها فاضرب اعناقها، و ان مضتْ ثلاثة ايام و لم يتفقوا علي امر فاضرب اعناق الستة وَدَع المسلمين يَخْتاروُا لانفسهم»; عمر، ابوطلحه انصاري را به حضور طلبيد و گفت: وقتي از نزد من رفتيد همراه پنجاه نفر از انصار، با شمشيرهاي آماده مراقب آن شش نفر باشيد تا به سرعت كار خود را انجام دهند و يك نفر را برگزينند. اگر پنج نفر آنان متفق شدند و يك نفر مخالفت كرد او را بكش; اگر چهار نفر موافق بودند و دو نفر مخالفت كردند، آن دو نفر را به قتل برسان و اگر سه نفر با هم موافقت كرده و سه نفر ديگر مخالفت كردند، رأي آن جمعي را كه عبدالرحمان بن عوف در ميان آنان است برگزين و اگر آن جمع ديگر بر مخالفت خود اصرار ورزيدند گردن آنها را بزن و اگر سه روز گذشت و هيچ تصميمي نگرفتند همه آنان را بكش و كار را به خود مسلمانان واگذار.(2) (1)نهج البلاغه، خطبه 3
(2): شرح‌نهج‌البلاغة(ابن‌أبي‌الحديد)، ج 1 ، صفحة 187

در نامه 9 نهج البلاغه

در نامه 9 به معاويه نوشت: (شگفتا از روزگار، كه كسي را همتاي من دانند كه چون من گام برنداشته وسابقه درخشاني مانند من ندارد سابقه اي كه احدي نيز مدعي آن نيست مگر آن مدعي كه من نمي شناسمش ونپندارم كه خدا هم او را بشناسد ! سپاس خدا را بر همه حال).آري، شگفتا از مردمي كه علي مظلوم عليه السلام را كه جان پيامبر صلي الله عليه واله وسلم وهمتاي قرآن است با گروهي از مردم بي سر وپا و اوباش قياس كردند ! گويي گوششان سنگين بود واين سخن پيامبر صلي الله عليه واله وسلم را نشنيدند كه فرمود: (علي بن ابي طالب از من است ومن از علي، هر كه او را با ديگري قياس كند به من جفا كرده، وهر كه به من جفا كند مرا آزرده است. اي عبد الرحمن، خداوند كتاب روشني را بر من فروفرستاد ومرا فرمود كه آنچه براي مردم نازل شده برايشان بيان دارم جز براي علي بن ابي طالب كه نيازمند به بيان وتوضيح نيست، زيرا خداي متعال فصاحت او را چون فصاحت من ساخته وفهم او را مانند فهم من قرار داده است، واگر حلم مجسم مي شد به صورت علي در مي آمد، واگر عقل مجسم مي شد به صورت حسن مي شد، واگر جود وسخا مجسم مي شد به شكل حسين مي گشت، واگر زيبايي مجسم مي شد صورت فاطمه را به خود مي گرفت بلكه باز هم فاطمه بزرگتر است، همانا دخترم فاطمه در نژاد وشرف وكرامت بهترين مردم روي زمين است).
نهج البلاغه : نامه 9

توسط وهابيون

تخريب مسجد غدير خم

يكي از جنايات در مورد تخريب شخصيت توسط وهابيون از محو اسناد وسوزاندن آنها ميباشد كه ،واقعه مهم تاريخي غدير خم از اين نوع ميباشد .وهابيون بااز بين بردن اين آثار ميخواهند بگويند ،واقعه اي بنام غدير خم وجود نداشته وادعاي علي عليه السلام در مورد خلافت بي مورد بوده وشخصيت علي عليه السلام با اهل سقيفه وشوراي شش تفاوتي نداشته وبا اين كار آنحضرت را در رتبه خودشان قرار داده و بزرگترين جنايت را مرتكب شده اند. بنابر مسجد غدير بايد تخريب مي گردد تا بزرگترين فضيلت الهي براي اميرالمومنين علي عليه اليلام به ظاهر محو گردد.
سيد حيدر كاظمي متوفاي 1265ق در كتاب عمده الزائر مي گويد از مساجد شريفه مسجدغديرخم است واين مسجد نزديك جحفه است كه امروزه به نام رابغ خوانده مي شود.ديوار هاي اين مسجدتا امروز باقيست وسابقه ان مشهور ومشخص است.راه حج غالبا از غدير بوده ولي ناصبيان براي مخفي كردن اين فضيلت جاده را تغيير داده اند اگر چه غدير به جاده كنوني هم نزديك است.(1)
مسجد غدير خم كه وسعتي بالغ بر ۵۰ متر مربع داشت در منطقه غدير خم در دو دهه اخير به دست افراد خير و نيكوكار ساخته شده كه نشانگر وجود اهميت اين منطقه بود و افراد بومي و زائران در ان جا نماز مي خواندند. افراطيون سلفي اين بناي مقدس را كه در ۱۲ كيلومتري مسجد جحفه است در اقدامي شبانه به ويرانه اي تبديل كردند.(2) (1)غدير كجاست؟ص 59
(2)برگرفته از پايگاه اطلاع رساني شيعيان

ويرانه كردن سرزمين فدك وتعويض نام آن

فدك مال شخصي همسر علي عليه السلام بود وبي حرمتي به ان ،اهانت به علي عليه السلام ميباشد سرزمين فدك با وجود اينكه هنوز به حضزت زهرا سلام الله عليها منسوب است و چشمه هاي ،باغها، مسجد وديگر بناهاي آن بنام آنحضرت متبرك است ؛در اين زمان با آن وسعت و استعداد براي ايجاد منطقه اي اقتصادي بدليل منسوب بودن به حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها تعمدا بدست فراموشي سپرده ميشود و ويرانه اي از آن بجا مانده و از چشم زائران بدور ميماند مبادا كه ياد و خاطره اين سرزمين و وقايع پيرامون آن، از جمله ظلمي كه در حق حضرت زهرا سلام الله عليها روا داشتند تداعي نگردد...واينكه مبادا ياد وخاطره شهيده دفاع از غديروصاحب ان مرور گردد.
از ديگر خيانتهايي كه در اين راستا آل سعود وهابي در مورد فدك انجام داده اند اينه نام سرزمين فدك را به (حائط )تغيير داده اند كه نام فدك هم از زبانها محو گردد

تخريب بيت‌الأحزان

بيت‌الأحزان ياداور شكوه ها وگريه هاي دختر پيامبر بوده كه از بي وفايي مردم مدينه به گوش ميرسيد ،مردمي كه امام زمان خود وجانشين پيامبر را رها نموده وشخص ديگري را بعنوان رهبر وامام خود برگزيده وگمراه شده اند .
وهابيون باتخريب بيت‌الأحزان اين صدارا به ظاهر خاموش كرده ومانع از رسيدن صداي مظلوميت علي عليه السلام و مدافع آن ،به گوش مردم شده اند.واين اين اهانت به شخصيت علي عليه السلام است.
مرحوم‌علّامه، سيدعبدالحسين شرف‌الدين، بيت‌الأحزان را پنج سال قبل از تخريب، زيارت و به تناسب بحثي در كتاب خود «النص و الاجتهاد» به اين مطلب تصريح نموده است كه گفتار او را مي‌آوريم:
«... سپس علي بن ابي‌طالب عليه السلام در بقيع محلي را آماده ساخت كه فاطمه زهرا سلام الله عليها براي گريه كردن، بدانجا مي‌آمد و بيت‌الأحزان ناميده مي‌شد و شيعيان در طول تاريخ، اين بيت را همانند مشاهد و حرمهاي مقدس زيارت مي‌نمودند تا اينكه در اين ايّام كه سال 1344 ه. است، ملك عبدالعزيز بر سرزمين حجاز مسلط و با دستور وي بر اساس پيروي‌اش از وهابيگري، منهدم گرديد و در سال 1339 هجري كه خداوند توفيق سفر حج و زيارتِ پيامبر صلي الله عليه وآله و مشاهد اهل بيتش در بقيع را بر من عنايت فرمود، بيت‌الاحزان را زيارت كردم». «... و كنّا سنة 1339 تشرّفنا بزيارة هذا البيت (بيت‌الاحزان) ... في البقيع ...».

تخريب محله بني هاشم

محله بني هاشم در مدينه يادآور جنايت اهل سقيفه است كه چگونه وحشيانه به بيت وحي هجوم آورده وپس از آتش زدن آن، محسن شش ماهه ي آنحضرت را شهيد ومادرش را نيز شهيده كردند وچگونه با بي حيايي تمام ريسمان به گردن وصي پيامبر يعني علي عليه السلام انداختند ومي كشيدند ودر مقابل او همسرش را ميزدند .
وهابيون بايد به هر شكل ممكن جنايات اربابان خود را به ظاهر پاك نمايندو براي اينمنظور بهترين كار را محو اين آثار دانسته و بااين كار بزرگترين سرپوش را روي جنايات اهل سقيفه گذاشته اند و اين عمل ننگين بي حرمتي به شخصيت اول مظلوم عالم علي عليه السلام ميباشد.
مسجد النبي در مدينه درهاي متعدد دارد مانند باب جبرئيل، باب النساء و ... روبروي باب جبرئيل و باب النساء خانه ها و كوچه هاي تنگ و بسيار قديمي وجود داشت. اين خانه ها و كوچه ها معروف به محله بني هاشم بود. برخي از اين كوچه ها تا قبرستان بقيع امتداد داشت و در دوران هاي مختلف محفوظ مانده بود و برخي از خانه هاي آن نيز بازسازي شده بودند. مالكان مغازه ها و دكان هاي اين كوچه از سادات علوي بودند. از سال 1364 هجري شمسي تا 1366 اين محله به كلي تخريب و تا قبرستان بقيع باز و محل عبور و مرور زائران شد و بخشي از آن در توسعه شرقي مسجد النبي جزو مسجد شد. همين الان از باب البقيع، قبرستان بقيع به طور مستقيم ديده مي شود. در اين محله آثار تاريخي هم تخريب شد (تاريخ و آثار اسلامي مكه مكرمه و مدينه منوره، اصغر قائدان، ص 289). در اين كتاب همه آثار باستاني تخريب شده در توسعه مسجد النبي توضيح داده شده است.محله بني هاشم در مدينه، در زمان هاي قديم از محله هاي آباد شهر محسوب مي شد ولي پس از تسلط آل سعود رو به خرابي گذاشت و در عصر ما اين محله از محله هاي عقب مانده مدينه بود. در اين محله به همت ايرانيان مهديه اي ساخته شد و شيعيان در آن اجتماعات تشكيل مي دادند. دولت سعودي مهديه را تصرف و آن را مدرسه دخترانه كرد. اكثر منازل شيعيان مدينه در اين محله بود. اين محله را محله شيعيان هم مي نامند. بيشتر خانه هاي نزديكان پيامبر و امامزادگان در همين محله بود راهنماي حرمين شريفين، ابراهيم غفاري، ج 5 - 4، جزء پنجم، ص 184، چاپ اول

بي حرمتي وتخريب مكانهاي منصوب به اهلبيت عليهم السلام

قبرستان بقيع

توسط دشمنان غدير

محمّد بن همام مي‌گويد: روايت شده: حضرت فاطمه در روز بيستم ماه جمادي الآخر از دنيا رحلت نمود. عمر مباركش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت علي عليه السّلام آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وي غير از حضرت علي عليه السّلام، حسنين عليهما السّلام، زينب، امّ كلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عميس كسي ديگر حضور نداشت. آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنين عليهما السّلام به جانب بقيع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارك خواندند، كسي از فوت ايشان مطّلع نشد، احدي از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادي كه گفته شد. علي عليه السّلام بدن مباركش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان كرد. صبح آن شبي كه فاطمه عليها السّلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جديد در قبرستان بقيع مشاهده مي‌شد.
هنگامي كه مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقيع شدند با چهل قبر جديد مواجه گرديدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از ميان آن چهل قبر تشخيص دهند.
عموم مردم از اين مصيبت ضجّه كردند و يك ديگر را ملامت نمودند و گفتند: پيغمبر شما بيش از يك دختر يادگاري ننهاد، فاطمه رحلت كرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش حاضر نشديد، نماز بر جنازه‌اش نگذاشتيد و محل قبر او را هم نمي‌دانيد! زعماي قوم گفتند: گروهي از زنان مسلمان را احضار كنيد كه اين قبرها را بشكافند تا جنازه فاطمه را به دست بياوريم و بر بدن او نماز بخوانيم و قبرش را زيارت كنيم.
هنگامي كه خبر اين توطئه به گوش حضرت علي بن ابي طالب عليه السّلام رسيد، در حالي آمد كه خشمناك، چشمان مباركش سرخ، رگهاي گردنش بيرون زده، قباي زرد رنگي پوشيده بود كه آن را به هنگام غضب و ناراحتي مي‌پوشيد و دست بر ذو الفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقيع شد. شخصي به ميان مردم رفت و گفت: اين علي بن ابي طالب است كه با اين حالت آمده و سوگند مي‌خورد كه اگر يك سنگ از اين قبور جابجا شود شمشير را در ميان همه شما بگذارد و تا آخرين نفر شما را نابود نمايد.
عمر در حالي كه با يارانش بود، با حضرت امير عليه السّلام ملاقات كرد و گفت:
اي ابو الحسن! چه منظور داري؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را مي‌شكافيم و بر جنازه‌اش نماز مي‌گزاريم.
حضرت امير لباسهاي وي را گرفت و او را از جاي بر كند و بر زمين زد و فرمود:
اي ابو السوداء! من حقّ (يعني مقام خلافت) خود را بدين جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دين خويش برگردند.
اما در باره قبر فاطمه: به حقّ آن خدايي كه جان علي در دست قدرت اوست اگر تو و يارانت راجع به اين قبرها عملي انجام دهيد زمين را از خون شما سيراب خواهم كرد. عمر! از اين خيال در گذر! پس از عمر ابو بكر با حضرت امير ملاقات نمود و گفت:اي ابو الحسن! تو را به حقّ پيغمبر اسلام و آن كسي كه بالاي عرش است سوگند مي‌دهم كه از عمر دست برداري، زيرا ما از انجام دادن عملي كه تو نمي‌پسندي خودداري مي‌كنيم.
راوي مي‌گويد: علي عليه السّلام عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند. زندگاني حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحاني، ص:594- 595

توسط وهابيون

بيان تخريب بقيع ازصحيح بخاري

از نظر تاريخي ترديدي نيست كه صحابه پيامبر صلي الله عليه وآله پس از وفات آن حضرت به آثار بر جا مانده و قبر مطهّر آن حضرت تبرّك مي‌جستند و استشفا مي‌نمودند. تا جايي كه بخاري در صحيح خودبابي را به ذكر اين موضوع اختصاص داده و به تبرّك جستن صحابه و ديگران به آثار بازمانده از پيامبر صلي الله عليه وآله پس از وفات آن حضرت تصريح كرده است. «1»
به عنوان نمونه، كاسه‌اي كه پيامبر صلي الله عليه وآله از آن آب نوشيده بود پس از آن حضرت مورد تبرّك و استشفا قرار مي‌گرفت، «2» و كفش‌ها و جامه آن حضرت به اين منظور نگاه داشته مي‌شد. «3»
وهابيت خلاف سنت صحابه كه پيامبر صلي الله عليه وآله نهي نفرموده عمل كردند وآثار ومكانهايي كه متبرك به قدوم پيامبر صلي الله عليه وآله بوده تخريب نمودند.نمونه بارز آن خراب كردن خانه بيت وحي (خانه حضرت خديجه) و قبرستان بقيع است. (1) 3. صحيح بخاري، 4/ 46: باب ما ذكر من درع النبي و عصاه و سيفه و ... من شعره و نعله و آنيته ممّا تبرّك به أصحابه و غيرهم بعد وفاته.
(2) 1. صحيح بخاري، 6/ 252: باب الشرب من قدح النبي و آنيته
(3) 2. صحيح بخاري، 4/ 47

بيانيه علماي مكه و نجد

بيانيه علماي مكه و نجد
علماي مكه در راس آنها، شيخ عبدالقادر شيبي كليددار خانه كعبه، به ديدن ابن سعود آمدند، ابن سعود سخناني ايراد كرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب ياد كرد و اظهار داشت كه احكام ديني ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر اين سخنان در نزد شما پذيرفته است، بياييد تا براي عمل كردن به كتاب خدا و سنت خلفاي راشدين با يكديگر بيعت كنيم. همه با او بيعت كردند.
سپس يكي از علماي مكه، از ابن سعود درخواست كرد كه مجلسي ترتيب بدهد تا علماي مكه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وي اين پيشنهاد را پذيرفت و در روز يازدهم جمادي‌الاولي، پانزده نفر از علماي مكه و هفت نفر از علماي نجد، اجتماع كردند و مدتي باهم بحث كردند و در پايان بيانيه اي از طرف علماي مكه صادر شد، مبني بر اين كه در پاره اي از مسايل اصولي، ميان علماي مكه و علماي نجد، موافقت گرديد، از جمله اين كه هركس ميان خود و خدا واسطه قرار دهد، كافر است و تا سه بار توبه داده مي شود و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود. ديگر ساختمان بر روي قبور و چراغ روشن كردن در اطراف قبور و نماز خواندن در كنار آنها حرام است. و نيز اگر كسي خدا را به جاه و مقام كسي بخواند، مرتكب بدعت شده و بدعت در اسلام حرام است. (1) ويران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به دست وهابي‌ها
وقتي كه وهابي‌ها وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند، چنان كه اين كار را يكبار ديگر نيز انجام داده بودند و هنگامي كه وارد مكه شدند، قبه هاي قبرهاي عبدالمطلب جد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ابوطالب عموي پيامبر و خديجه ام المؤمنين (همسر پيامبر) و همچنين بناي زادگاه پيامبر و فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ را با خاك يكسان نمودند.
در جده قبه قبر حوا را ويران ساختند و به طور كلي تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده و طائف و نواحي آنها از بين بردند و زماني هم كه مدينه را محاصره كرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهداي احد را كه بيرون شهر بود، خراب كردند.
مرحوم علامه امين مي نويسد:
«و شايع است كه آنها گنبد مرقد مطهر نبوي را هم به توپ بستند، اما خود وهابي‌ها منكر چنين چيزي هستند. چون اين خبر به گوش ملت ايران رسيد، سخت دچار نگراني شد و علما و بزرگان اجتماع كردند و اين پيش آمد را امري بزرگ تلقي نمودند و ما در دمشق از يكي از علماي بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافي دريافت نموديم كه طي آن حقيقت قضيه را از ما سؤال كرده بودند، سپس دولت ايران گروهي را براي تحقيق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقيقت ماجرا دولت خويش را مطلع سازند. (2)
پس از تسلط وهابي‌ها بر مدينه منوره قاضي القضات وهابي‌ها، شيخ عبدالله بن بليهد در ماه رمضان 1344 از مكه به مدينه آمد و اعلاميه اي صادر نمود و ضمن آن از اهل مدينه سؤال كرد كه درباره خراب كردن قبه ها و مزارات چه مي گويند؟ بسياري از مردم از ترس جوابي ندادند و بعضي از آنان خراب كردن را لازم دانستند و متن سؤال و جواب را منتشر ساخت .
مرحوم علامه سيد محسن امين در اين باره مي نويسد:
«مقصود شيخ عبدالله از اين سؤال استفتاء حقيقي نبود، زيرا وهابي‌ها در وجوب خراب كردن تمام قبه ها و ضريح ها حتي قبه روي قبر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هيچ ترديدي ندارند، اين دو قاعده و اساس مذهبشان مي باشد و سؤال مزبور تنها براي تسكين خاطر مردم مدينه بود».
بعد از سؤال مذكور، آنچه در مدينه و اطراف آن گنبد و ضريح و مزار بود، ويران ساختند از جمله گنبدهاي ائمه مدفون در بقيع كه عباس عموي پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در آن مدفون بود و ديوارها و صندوق روي قبور، همه را خراب كردند، همچنين گنبدهاي عبدالله پدر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و آمنه مادر آن حضرت و نيز گنبدها و قبور همسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و گنبد عثمان بن عفان و اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السلام و مالك پيشواي مذهب مالكي را ويران ساختند، خلاصه سخن اين كه در مدينه و اطراف و در ينبع قبري باقي نگذاشتند» (3) .
باز مي نويسد:
«وهابي‌ها از ترس نتيجه كارشان از خراب كردن گنبد و بارگاه رسول اكرم صلي الله عليه وآله خودداري كردند و گرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثناء نكرده اند، بلكه قبر پيامبراكرم از جهت آن كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولي به خرابي است، اما آنچه كه پادشاه سعودي اظهار داشته كه «ما قبر پيامبر را محترم مي دانيم » بدون شك چنين كلامي برخلاف عقائد آنهاست و اين سخن را جز براي مصلحت و جلوگيري از تحريك عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از اين نظر خاطر جمع مي شدند، حتما قبر پيامبرصلي الله عليه وآله را نيز ويران مي ساختند، بلكه نخست و پيش از ساير مزارات آنجا را خراب مي نمودند.
چون اين عمل زشت وهابيان در حجاز و آنچه را كه نسبت به قبور ائمه بقيع كرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسيد، اين جنايت را بزرگ شمردند و در محكوميت آن، تلگراف‌هائي از عراق و ايران و ساير كشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درس‌ها و نماز جماعت‌ها تعطيل گشت و مجالس سوگواري تشكيل گرديد (4) .
مطلبي كه بيشتر موجب نگراني شد، انتشار اين موضوع بود كه گنبد روي قبر مطهر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را نيز به گلوله بسته اند (و حتي قبر مقدس را خراب كرده اند) اما بعداً معلوم شد اين خبر صحت نداشته خود وهابي‌ها هم آن را انكار كردند».
جابري انصاري در كتاب «تاريخ اصفهان » در ضمن وقايع سال 1343 هجري به داستان حمله وهابي به حجاز و ويران ساختن قبور اشاره مي كند و مي نويسد:
«ضريح پولادي كه حاج امين السلطنه در سال 1312 هـ . دستور داد در اصفهان دو سالي ساختند، برداشتند (از روي قبور ائمه بقيع) و چون وهابي‌ها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمي مرتبت شوند، يكي از آنان، اين آيه را خوانده بود: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي ...» لذا از آن جسارت گذشتند» (5) بمباران مدينه و انعكاس آن در ايران و ساير ممالك اسلامي
مؤلف كتاب «تاريخ بيست ساله ايران » حسين مكي، زير عنوان فوق مي نويسد:
«تقريبا در اوايل شهريور 1304 برابر اوايل صفر 1343 در نتيجه محارباتي كه بين طائفه وهابي‌ها (ابن السعود ملك نجد و حجاز) كه بعدها به نام كشور عربي سعودي موسوم گرديد، و صاحب الاحساء و ملك حسين شريف مكه و مدينه روي داد، برخي از شهرهاي مكه و مدينه بمباران گرديد و پس از تصرف مدينه شهر مزبور نيز از طرف قواي ابن السعود بمباران شد، بعضي از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شيعه ويران گرديد. خبر اين بمباران در عالم اسلام و مخصوصاً عالم تشيع صداي عجيبي كرد و عواطف مذهبي مردم را سخت تحريك نمود، از تمام نقاط ايران تلگرافاتي به علماي تهران شد و علماي مركز نيز جلساتي تشكيل داده و در اطراف اين موضوع به مذاكره و بحث پرداختند. سردار سپه نيز در اين زمينه بخشنامه زير را صادر نمود:
«متحد المآل تلگرافي و فوري است. عموم حكام ايالات و ولايات و مامورين دولتي.
به موجب اجبار تلگرافي از طرف طائفه وهابي‌ها اسائه ادب به مدينه منوره شده و مسجد اعظم اسلامي را هدف تير توپ قرار داده اند. دولت از استماع اين فاجعه عظيم بي نهايت مشوش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مي باشد، عجالتاً با توافق نظر آقايان حجج اسلام مركز تصميم گرفته شده است كه براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيه داري يك روز تمام مملكت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر مي دارم عموم حكام و مأمورين دولتي در قلمرو مأموريت خود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند.
رياست عاليه كل قوا و رئيس الوزراء ـ رضا».
مكي مي افزايد:
«بر اثر تصميم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطيل عمومي شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگواري و عزاداري به عمل آمد و بر طبق دعوتي كه به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگواري از كليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت كرده در آنجا اظهار تأسف و تأثر به عمل آمد و عصر همين روز يك اجتماع چندين ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشكيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين نطق‌هاي آتشين و مهيجي كرده، نسبت به قضاياي مدينه و اهانتي كه از طرف وهابي‌ها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد» (6)
وضع قبور ائمه بقيع پيش از ويران شدن
در سفرنامه هاي حج، وضع قبور ائمه بقيع عليهم السلام قبل از ويران شدن به دست وهابي‌ها به تفصيل شرح داده شده و تصاويري از آنها ارائه گرديده است از جمله اين سفرنامه ها، سفرنامه ميرزا حسين فراهاني است. وي در سال 1302 قمري توفيق زيارت حج پيدا كرده و درباره قبور ائمه بقيع چنين نوشته است:
«قبرستان بقيع، قبرستان وسيعي است كه در شرقي سور (بارو) مدينه متصل به دروازه سور واقع شده و دور تا دور آن را ديوار سه ذرعي از سنگ و آهك كشيده اند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در كوچه پشت سور است و يك درب طرف جنوب و درب ديگر آن شرقي و طرف حش كوكب است كه در كوچه باغهاي بيرون شهر است و از بس در اين قبرستان سرهم دفن كرده اند، اغلب قبرستان يك ذرع متجاوز از سطح زمين ارتفاع بهم رسانيده است و در اوقات آمدن حجاج به مدين، همه روزه درهاي اين قبرستان تا وقت مغرب باز است و هركه مي خواهد مي رود و در غير وقت حج، ظهر روز پنجشنبه باز مي شود و تا نزديك غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن كه كسي بميرد و آنجا دفن كنند.
چهار نفر از ائمه اثني عشر ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ در بقعه بزرگي كه به طور هشت ضلعي ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفيدكاري است و بناي اين بقعه معلوم نيست از كه و چه وقت بوده اما محمد علي پاشاي مصري در سنه 1234 به امر سلطان محمود خان عثماني تعمير كرده و بعد همه ساله از جانب سلاطين عثماني اين بقعه مباركه و ساير بقعه جات واقعه در بقيع تعمير مي شود در وسط اين بقعه مباركه، صندوق بزرگي است از چوب جنگلي خيلي ممتاز و در وسط اين صندوق بزرگ دو صندوق چوبي ديگر است و در اين دو صندوق پنج نفر مدفونند: امام حسن مجتبي ، حضرت سجاد، حضرت امام محمد باقر و حضرت صادق ـ عليهم السلام ـ است و يكي عباس عم رسول الله ـ صلي الله عليه وآله ـ است كه بني عباس از اولاد اويند و در وسط بقعه متبركه در طاقنماي غربي مقبره اي است كه به ديوار يك طرف او را ضريح آهني ساخته اند و مي گويند: قبر حضرت فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ است.
چند محل است كه مشهور به قبر صديقة طاهره است: يكي در بقيع در حجره اي كه بيت الاحزان مي گويند و به همين ملاحظه اغلب در بيت الاحزان نيز زيارت صديقه كبري ـ عليها السلام ـ را مي خوانند و در مقابل همين قبر مبارك، پرده گلابتون دور گنبد آويخته و از گلابتون بيرون آورده اند كه: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهيم، (سنه احدي و ثلثين و ماة بعد الالف 1131)» .
مرحوم فراهاني مي افزايد:
«در اين بقعه مباركه ديگر زينتي نيست مگر دو چلچراغ كوچك و چند شمعدان برنز، و فرش زمين بقعه، حصير است و چهار، پنج نفر متولي و خدام دارد كه افبا عَن جفد هستند و مواظبتي ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.
حجاج اهل تسنن بر سبيل ندرت در اين بقعه متبركه به زيارت مي آيند و براي آنها ممانعتي در زيارت نيست و تنخواهي از آنها گرفته نمي شود. اما حجاج شيعه هيچ يك را بي دادن وجه نمي گذارند داخل بقعه شوند مگر آن كه هر دفعه تقريبا از يك قران الي پنج شاهي به خدام بدهند و از اين تنخواهي كه با اين تفصيل از حجاج مي گيرند، بايد سهمي به نائب الحرم و سهمي به سيد حسن پسر سيد مصطفي كه مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هيچ نوع تقيه در زيارت و نماز نيست و هر زيارتي سراً يا جهراً مي خواهند بكنند آزاد است و ابداً لساناً و يداً صدمه اي به حجاج شيعه نمي رسانند. پشت گنبد ائمه بقيع بقعه كوچكي است كه بيت الاحزان حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ است ».
فراهاني، سپس به تعريف و توصيف قبور بقيع و بناي روي آنها مي پردازد (7) از جمله سفرنامه نويسان حاج فرهاد ميرزا است كه در سال 1292 قمري به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هديه السبيل » مي نويسد:
«از باب جبرئيل درآمده به زيارت ائمه بقيع ـ عليهم السلام ـ مشرف شدم كه صندوق ائمه اربعه ـ عليهم السلام ـ در ميان صندوق بزرگ است كه عباس عم رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در آن صندوق است، ولي صندوق ائمه كه در ميان همان صندوق بزرگ است، مفروز است كه دو صندوق است ».
مرحوم فرهاد ميرزا مي گويد:
«متولي آنجا در ضريح را باز كرده به ميان ضريح رفتم و طوافي دور ضريح كردم و طرف پائين پا خيلي تنگ است كه ميان صندوق و ضريح كمتر از نيم ذرع است كه به زحمت مي توان حركت كرد (8)».
مؤلف كتاب «تحفة الحرمين » نائب الصدر شيرازي كه در سال 1305 هـ . ق به مسافرت حج تشرف يافته در سفرنامه خود، چنين نوشته است:
«وادي بقيع به دست راست است، مسجد پوشيده اي است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابي بن كعب و صلي فيه النبي غير مره » (اين مسجد ابي بن كعب است كه پيغمبر مكرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقيع جناب امام حسن و امام زين العابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام در يك ضريح مي باشند. مي گويند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثاري در آن بقعه در پيش روي ائمه به طرف ديوار مانند شاه نشين ضريح و پرده دارد مي گويند جناب صديقة طاهره ـ س ـ مدفون هستند» (9).
ابراهيم رفعت پاشا كه در سال‌هاي 1318 و 1320 و 1321 و 1325 ه ق كه در سفر اول به عنوان رئيس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهاي بعدي به عنوان اميرالحاج مصر بوده، براي سفرهاي چهارگانه خود سفرنامه مفصلي به نام «مرآة الحرمين » نوشته است وي در اين كتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پيامبر و ام المؤمنين خديجه در مكه و قبور ائمه مدفون در بقيع را قبل از سال 1344 هـ . ق يعني قبل از خراب كردن وهابي‌ها به تفصيل شرح داده و تصاويري روشن از آنها ارائه داده است وي وضع قبور بقيع و افراد معروفي كه در آن مدفونند از صحابه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و غير آنان ذكر كرده و گفته است كه قبه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ (مقصود ائمه مدفون در بقيع) از بقعه هاي ديگر بلندتر است » (10).
رفعت پاشا در ضمن ذكر وضع بقعه ها؛ عكس‌ها و تصاويري از بقاع بقيع كه بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجلل تر و بلندتر است، و از صحن و سراي باشكوه حضرت خديجه سلام الله عليها در مكه، ارائه كرده است.
خلاصه؛ تا سال 1344 قبل از تسلط وهابي‌ها بر حجاز، قبور مدفون در بقيع و پاره اي قبور ديگر در مكه و مدينه داراي گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قنديل بوده است، بسياري از كساني كه قبل از اين تاريخ آنجا را ديده اند، وضع بنا و ديگر خصوصيات مربوط به مقابر را با ذكر جزئيات و احياناً با ارائه تصاويري در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه هاي خود ذكر كرده اند. 1) تاريخ المملكه العربيه السعوديه، ج 2، ص 344.
2) كشف الارتياب، ص 55.
3) كشف الارتياب، ص 55.
4) همان مدرك.
5) تاريخ اصفهان، ص 392.
6) حسين مكي، تاريخ بيست ساله ايران، ج 3، ص 365 و 366.
7) سفرنامه فراهاني، ص 281 به بعد.
8) هديه السبيل، ص 127 به بعد.
9) تحفة الحرمين، ص 227.
10) مرآة الحرمين، ج 1، ص 426، چاپ مصر، 1344ه - 1925م.
مكتب اسلام ـ سال 1379 ـ ش3.

مسجد غدير خم

توسط دشمنان غدير

مسجد غدير
همان گونه كه غدير پرچمي بربلنداي تاريخ است كه از آن نور سبز (علي ولي الله)مي درخشد مسجد غدير (كه در مكان غديربنا گرديده بود)هم تيري به چشم دشمنان ولايت بوده كه بناي گل وآجري آن به عنوان سندي زنده از غدير درقلب صحرا مي درخشيد.از همين جاست كه دشمنان كينه توز علي عليه السلام كه در خانه اش را آتش زدند وتابعين آنان در طول قرنها هرگز چشم ديدن چنين بناي اعتقادي تاريخي را نداشته اند.آثارمسجد غدير كه توسط پيامبر صلي الله عليه واله واصحابش علامت گذاري شده بود ،اولين بار به دست عمرابن الخطاب از ميان برده شده وعلائم آن محو گرديد.ابن شهرآشوب در كتاب مثالب مي گويد:آثارمسجد غدير را به دستور عمر مخفي كردند.بار ديگرمسجد غديردر زمان اميرالمومنين عليه السلام احياء شد ولي پس از شهادت آن حضرت به دستور معاويه آثار غدير خم با خاك يكسان گرديد.ابن شهرآشوب دركتاب مثالب مي گويد:صاحب اغاني ذكر كرده معاويه سارباني را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند. (1) امام صادق عليه السلام :نماز خواندن در مسجد غدير ، مستحبّ است ؛ زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله امير مؤمنان را در آن [به امامت] نصب كرد ، و آن ، همان مكاني است كه خداي عز و جل حق را در آن آشكار ساخت .(2) به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج ـ :از امام كاظم عليه السلام در باره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز و در حالي كه مسافر هستم ، پرسيدم . فرمود : «در آن نماز بخوان ، كه بسيار فضيلت دارد و پدرم پيوسته بدان امر مي كرد » (3) 1-غدير كجاست ص 59
2-كشف الغطاء ص 211
3-بدايه الهدايه ج1ص391

توسط وهابيون

سيد حيدر كاظمي متوفاي 1265ق در كتاب عمده الزائر مي گويد از مساجد شريفه مسجدغديرخم است واين مسجد نزديك جحفه است كه امروزه به نام رابغ خوانده مي شود.ديوار هاي اين مسجدتا امروز باقيست وسابقه ان مشهور ومشخص است.راه حج غالبا از غدير بوده ولي ناصبيان براي مخفي كردن اين فضيلت جاده را تغيير داده اند اگر چه غدير به جاده كنوني هم نزديك است.(1)
مسجد غدير خم كه وسعتي بالغ بر ۵۰ متر مربع داشت در منطقه غدير خم در دو دهه اخير به دست افراد خير و نيكوكار ساخته شده كه نشانگر وجود اهميت اين منطقه بود و افراد بومي و زائران در ان جا نماز مي خواندند. افراطيون سلفي اين بناي مقدس را كه در ۱۲ كيلومتري مسجد جحفه است در اقدامي شبانه به ويرانه اي تبديل كردند.(2) (1)غدير كجاست؟ص 59
(2)برگرفته از پايگاه اطلاع رساني شيعيان

خانه اميرالمومنين عليه السلام

توسط دشمنان غدير

آتش زدن در خانه
اين هم مسأله دردناكي براي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود كه به درخانه اش آتش افروختند و اين امر توسط عمر انجام شد) سخن اين است كه براي بردن حضرت علي - عليه السلام - به مسجد به او پيام فرستادند، حضرت علي - عليه السلام - اطاعت نكرد، بار ديگر هم او را خواستند نرفت و براي بار سوم عمر به همراهي جمعي آمد، با هياهوئي كه دم به دم نزديكتر ميشد كه اين خانه را با اهلش آتش مي زنم، - پرسيدند كه حتي اگر فاطمه - سلام الله عليها - در آن باشد؟ گفت آري و) - الباقي را از زبان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بشنويم:
«فجمعوا الحطب الجزل» علي بابي بر در خانه ام هيزم و خاشاك آوردند « و آتوا بالنار ليحرقوه و يحرقونا » آتش آوردند كه آن را شعله ور سازد و ما را بسوزانند «فوقعت بعضاده الباب» من در آستانه در قرار داشتم «و نا شدتم بالله و بأبي ان يكفوا و ينصرونا» آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم كه دست از ما برداريد و به دادمان برسيد «فاخذ عمرالسوط من يد قنقذ مولي ابي بكر» عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت «فضرب به علي عضدي حتي صار كالدملج» آن را بر بازويم زد، چنان كه كبود شد. «و ركل الباب برجله فرده علي و انا حامل» لگد محكمي بر در زد و آن را بر رويم انداخت در حاليكه حامله بود فسقطت بوجهي به رو در خاك افتادم «و النار تسعر و يسفع في وجهي» آتش زبان مي كشيد و چهره ام را داغ مي كرد «فيضربني بيده حتي انتثر قرطي من اذني» مرا چنان سيلي زد كه گوشواره از گوشم فرو افتاد «فجاء ني المخاض فاسقطت محسناً بغير جرم» درد زايمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط كردم.

توسط وهابيون

مسجد النبي در مدينه درهاي متعدد دارد مانند باب جبرئيل، باب النساء و ... روبروي باب جبرئيل و باب النساء خانه ها و كوچه هاي تنگ و بسيار قديمي وجود داشت. اين خانه ها و كوچه ها معروف به محله بني هاشم بود. برخي از اين كوچه ها تا قبرستان بقيع امتداد داشت و در دوران هاي مختلف محفوظ مانده بود و برخي از خانه هاي آن نيز بازسازي شده بودند. مالكان مغازه ها و دكان هاي اين كوچه از سادات علوي بودند. از سال 1364 هجري شمسي تا 1366 اين محله به كلي تخريب و تا قبرستان بقيع باز و محل عبور و مرور زائران شد و بخشي از آن در توسعه شرقي مسجد النبي جزو مسجد شد. همين الان از باب البقيع، قبرستان بقيع به طور مستقيم ديده مي شود. در اين محله آثار تاريخي هم تخريب شد (تاريخ و آثار اسلامي مكه مكرمه و مدينه منوره، اصغر قائدان، ص 289). در اين كتاب همه آثار باستاني تخريب شده در توسعه مسجد النبي توضيح داده شده است.محله بني هاشم در مدينه، در زمان هاي قديم از محله هاي آباد شهر محسوب مي شد ولي پس از تسلط آل سعود رو به خرابي گذاشت و در عصر ما اين محله از محله هاي عقب مانده مدينه بود. در اين محله به همت ايرانيان مهديه اي ساخته شد و شيعيان در آن اجتماعات تشكيل مي دادند. دولت سعودي مهديه را تصرف و آن را مدرسه دخترانه كرد. اكثر منازل شيعيان مدينه در اين محله بود. اين محله را محله شيعيان هم مي نامند. بيشتر خانه هاي نزديكان پيامبر و امامزادگان در همين محله بود راهنماي حرمين شريفين، ابراهيم غفاري، ج 5 - 4، جزء پنجم، ص 184، چاپ اول

بيت الاحزان

توسط دشمنان غدير

در قسمت شمالي قبور ائمه بقيع، مكان كوچكي وجود داشته كه فاطمه زهرا عليها السلام پس از رحلت پدر بزرگوارش، به آن جا مي‌آمده و به شدت مي‌گريسته است. اين مكان به بيت الاحزان و يا مسجد فاطمه معروف بوده، و تا اوايل سده اخير بنايي داشته كه مردم در آن جا زيارت خوانده و نماز مي‌گزاردند.
امير مؤمنان عليه السلام براي فاطمه، در بقيع و در خارج مدينه، خيمه‌اي را بپا داشت كه آن حضرت به همراه حسنين بدانجا مي‌آمد و پس از گريه طولاني به خانه‌اش مراجعت مي‌نمود. در آن زمان سقيفه نشينان كه گريه هاي آن حضرت در اين مكان را افشاگر پستي شان و رفتار خود ميديدند بيت الاحزان را كه بصورت خيمه اي بود را تخريب نمودند.

توسط وهابيون

مرحوم‌علّامه، سيدعبدالحسين شرف‌الدين، بيت‌الأحزان را پنج سال قبل از تخريب، زيارت و به تناسب بحثي در كتاب خود «النص و الاجتهاد» به اين مطلب تصريح نموده است كه گفتار او را مي‌آوريم:
«... سپس علي بن ابي‌طالب عليه السلام در بقيع محلي را آماده ساخت كه فاطمه زهرا سلام الله عليها براي گريه كردن، بدانجا مي‌آمد و بيت‌الأحزان ناميده مي‌شد و شيعيان در طول تاريخ، اين بيت را همانند مشاهد و حرمهاي مقدس زيارت مي‌نمودند تا اينكه در اين ايّام كه سال 1344 ه. است، ملك عبدالعزيز بر سرزمين حجاز مسلط و با دستور وي بر اساس پيروي‌اش از وهابيگري، منهدم گرديد و در سال 1339 هجري كه خداوند توفيق سفر حج و زيارتِ پيامبر صلي الله عليه وآله و مشاهد اهل بيتش در بقيع را بر من عنايت فرمود، بيت‌الاحزان را زيارت كردم». «... و كنّا سنة 1339 تشرّفنا بزيارة هذا البيت (بيت‌الاحزان) ... في البقيع ...».

فدك

توسط دشمنان غدير

«فدك» يكي از دهكده‌هاي آباد اطراف مدينه در حدود 140 كيلومتري نزديك خيبر بود كه در سال هفتم هجرت كه قلعه‌هاي خيبر يكي پس از ديگري در برابر رزمندگان اسلام سقوط كرد و قدرت مركزي يهود درهم شكست ساكنان فدك از در صلح و تسليم در برابر پيامبر صلي الله عليه و آله در آمدند و نيمي از زمين و باغهاي خود را به آن حضرت واگذار كردند، و نيم ديگري را براي خود نگه داشتند و در عين حال كشاورزي سهم پيامبر صلي الله عليه و آله را نيز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقي از آنان مي‌بردند.
با توجه به آيه «في‌ء» اين زمين مخصوص پيغمبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله بود و مي‌توانست در مورد خودش يا مصارف ديگري كه در آيه 7 سوره حشر اشاره شده مصرف كند، لذا پيامبر صلي الله عليه و آله آن را به دخترش فاطمه «عليها سلام» بخشيد، و اين سخني است كه بسياري از مورخان و مفسران شيعه و اهل سنت به آن تصريح كرده‌اند، از جمله در «تفسير در المنثور» از ابن عباس نقل شده هنگامي كه آيه و آت ذا القربي حقه» (روم 38) نازل شد پيامبر صلي الله عليه و آله فدك را به فاطمه بخشيد (اقطع رسول اللَّه فاطمة فدكا)[1]
و در كتاب «كنز العمال» كه در حاشيه مسند احمد آمده در مسأله صله رحم از «ابو سعيد خدري» نقل شده هنگامي كه آيه فوق نازل شد پيامبر صلي الله عليه و آله فاطمه عليها السلام را خواست و فرمود: يا فاطمه لك فدك: «اي فاطمه! فدك از آن تو است»[2]
حاكم نيشابوري نيز در تاريخش همين معني را آورده است « به كتاب فدك صفحه 49 مراجعه شود ».
ابن ابي الحديد نيز در شرح نهج البلاغه داستان فدك را به طور مشروح ذكر كرده « شرح ابن ابي الحديد جلد 16 صفحه 209 به بعد » و همچنين كتب فراوان ديگر.
ولي بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله كساني كه وجود اين قدرت اقتصادي را در دست همسر علي عليه السلام مزاحم قدرت سياسي خود مي‌ديدند و تصميم داشتند ياران علي عليه السلام را از هر نظر منزوي كنند به بهانه حديث مجعول «نحن معاشر الانبياء لا نورث» آن را مصادره كردند، و با اينكه فاطمه عليها السلام رسماً متصرف آن بود و كسي از «ذو اليد» مطالبه شاهد و بينه نمي‌كند از او شاهد خواستند، حضرت عليها السلام نيز اقامه شهود كرد كه پيغمبر صلي الله عليه و آله شخصاً فدك را به او بخشيده، اما با اينهمه اعتنا نكردند، در دورانهاي بعد هر يك از خلفا كه مي‌خواستند تمايلي به اهل بيت نشان دهند فدك را به آنها بازمي‌گرداندند، اما چيزي نمي‌گذشت كه ديگري آن را مجدداً مصادره مي‌كرد! و اين عمل بارها در زمان خلفاي «بني اميه» و «بني عباس» تكرار شد.
داستان فدك و حوادث گوناگوني كه در رابطه با آن در صدر اسلام و دورانهاي بعد روي داد از دردناكترين و غم‌انگيزترين و در عين حال عبرت‌انگيزترين فرازهاي تاريخ اسلام است كه مستقلا بايد مورد بحث و بررسي دقيق قرار گيرد تا از حوادث مختلف اسلام پرده بردارد.
قابل توجه اينكه محدث اهل سنت مسلم بن حجاج نيشابوري در كتاب معروفش «صحيح مسلم» داستان مطالبه فاطمه عليها السلام فدك را از خليفه اول مشروحاً آورده و از عايشه نقل مي‌كند كه بعد از امتناع خليفه از تحويل دادن فدك فاطمه عليها السلام از او قهر كرد و تا هنگام وفات يك كلمه با او سخن نگفت[3]
[1]. در المنثور جلد 4 صفحه 177.
[2]. كنز العمال جلد 2 صفحه 158.
[3]. صحيح مسلم جلد 3 صفحه 1380 حديث 52 از كتاب الجهاد. برگرفته از : يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، آيت الله مكارم، ص: 630

توسط وهابيون

سرزمين فدك با وجود اينكه هنوز به حضزت زهرا سلام الله عليها منسوب است و چشمه هاي ،باغها، مسجد وديگر بناهاي آن بنام آنحضرت متبرك است ؛در اين زمان با آن وسعت و استعداد براي ايجاد منطقه اي اقتصادي بدليل منسوب بودن به حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها تعمدا بدست فراموشي سپرده ميشود و ويرانه اي از آن بجا مانده و از چشم زائران بدور ميماند مبادا كه ياد و خاطره اين سرزمين و وقايع پيرامون آن، از جمله ظلمي كه در حق حضرت زهرا سلام الله عليها روا داشتند تداعي نگردد...
از ديگر خيانتهايي كه در اين راستا آل سعود وهابي در مورد فدك انجام داده اند اينه نام سرزمين فدك را به (حائط )تغيير داده اند كه نام فدك هم از زبانها محو گردد

از بين بردن احاديث و كتب اسلامي

توسط دشمنان غدير

توسط ابابكر

ابوبكر در ايّام خلافتش دستور داد پانصد حديث پيغمبر - صلّي اللّه عليه وآله را جمع آوري كردند. شبي خوابيده بود، سخت منقلب شد. عايشه مي گويد: حالت انقلاب وي ، مرا ناراحت كرد. صبح آن روز گفت : دخترم ! احاديثي كه نزد توست بياور! چون آنها را نزد او بردم ، همه را آتش زد!
اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّين ،بخش 8 ص 23

توسط عمربن الخطاب

روايات درباره ممانعت عمر از تدوين علم و جلوگيري از جمع آوري احاديث و اخبار، متواتر است . و شيعه و سنّي به طرق مختلف آن را نقل كرده اند، تا جايي كه وي صحابه را از نوشتن احاديث پيغمبر صلّي اللّه عليه وآله مطلقاً برحذر داشت ! علاوه بزرگان ايشان را در مدينه نگاهداشت تا احاديث آن حضرت را در اطراف ، منتشر نسازند!
كه به نمونه هايي از آن اشاره مي نماييم:
از قاسم بن محمد بن ابي بكر روايت شده كه گفت : احاديث در عصر عمر بن خطّاب ، فزوني يافت، عمر هم به مردم دستور داد، همه آن را براي او ببرند، وقتي آوردند امر كرد آنها را طعمه حريق سازند.(1)
يحيي بن جعده روايت نموده كه عمر خواست سنت را بنويسند، ولي بعد به نظرش رسيد كه نبايد آن را نوشت . سپس به شهرها نوشت ، اگر كسي حديثي را نوشته است بايد آن را از ميان ببرد.(2)
عبدالرحمن بن عوف مي گويد: به خدا پيش از آنكه عمر بميرد، اصحاب پيغمبرصلّي اللّه عليه وآله ، عبداللّه بن حذيفه ، ابوالدرداء، ابوذر و عقبة بن عامر را از نقاط مختلف گِرد آورد و به ايشان گفت : چرا از پيغمبر صلّي اللّه عليه وآله اين روايات را در همه جا پخش كرده ايد؟
گفتند: ما را از آن منع مي كني ؟ گفت : نه ! ولي نزد من بمانيد، به خدا تا من زنده ام حق نداريد از من فاصله بگيريد...!(3)
ونيز زهري از عروة بن مسعود نقل مي كند كه چون عمربن خطّاب خواست احاديث را جمع آوري كند، از صحابه پيغمبر استفتاء كرد، آنها نظر دادند كه اين كار را انجام دهد. عمر يك ماه درباره آن فكر كرد، سپس روزي گفت : ((من خواستم احاديث را جمع آوري كنم ، ولي بعد قومي را به ياد آوردم كه پيش از شما كتابهايي نوشتند و چنان اوقات خود را صرف آن كردند كه كتاب خدا را رها ساختند.من هم به خدا قسم !هيچگاه كتاب خدا را به چيزي آلوده نمي سازم )).(4) (1):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّين ،بخش 8 ص 24
(2):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّين ،بخش 8 ص 24
(3):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّين ،بخش 8 ص 25
(4):اجتهاد در مقابل نص،علامه شرف الدّين ،بخش 8 ص 23

توسط وهابيت

وهابي‌ها در طول دو قرن عمر خود، فاجعه‌هاي زيادي در حوزه فكر و عمل آفريده‌اند؛ كشتار مسلمانان، ايجاد اختلاف و نفاق در بين آنان و تكفير مسلمانان بخشي از ميوه‌هاي تلخ اين شجره ملعونه است كه جامعه اسلامي را گرفتار نموده است. اين فرقه، حتي دشمني خود را نسبت به علم، فرهنگ و تمدن اسلامي، به قبيح‌ترين شكل، آشكار مي‌كنند و به كتابخانه‌هاي اسلامي رحم نمي‌كنند. وهابيت كتابخانه‌هايي را كه غالباً كتاب‌هاي فقهي، تفسيري و حديثي را در خود جاي داده بودند، آتش زده، مسلمانان را از اين گنج‌هاي گران‌بهاي علمي و ديني محروم نمودند.آنان كتابخانه بزرگ «المكتبة العربية» را كه حاوي بيش از شصت هزار عنوان كتاب گران‌سنگ و ناياب و بيش از چهل هزار نسخه خطي منحصر به فرد بود، آتش زدند. در اين كتابخانه، معاهده يهوديان و كفار قريش بر ضد رسول خدا (صلي الله عليه و آله )، و همچنين آثار خطي امام علي (عليه السلام ) و برخي ديگر از صحابه و نيز قرآن مجيد به خط عبدالله بن مسعود وجود داشت. ناصرالسعيد از قول يكي از مورخان نقل مي‌كند كه هنگام تسلط وهابيان، اين كتابخانه را به بهانه وجود كفريات در آن، آتش زده و آن را به خاكستر تبديل كردند. «1» آيا اين برخورد وحشيانه وهابي‌ها با فرهنگ و تمدن اسلامي، جز با انگيزه دشمني با اسلام با چيزي ديگر قابل توجيه است؟ و آيا هدف وهابي‌ها از سوزاندن متون اصيل و بر جاي مانده از سلف صالح و علماي بزرگ و كتاب‌هايي كه در برگيرنده فرهنگ، تمدن و علوم اسلامي بوده، غير از اين مي‌تواند باشد كه آنان خواسته‌اند با اين كار، راه را براي افكار انحرافي ابن‌تيميه و محمد بن عبدالوهاب باز كنند؟
چرا پيروان اين فرقه، از علم و فرهنگ و تمدن اسلامي مي‌ترسند، همان‌گونه كه از علما، فقها و متكلمان اسلامي وحشت دارند؟ كسي كه در جست‌وجوي حق است، نه تنها از هيچ فرهنگ و تمدني نمي‌ترسد، بلكه براي به دست آوردن راه حق و پذيرش آگاهانه و عالمانه آن، به هر وادي قدم مي‌گذارد تا گمشده‌اش را دريابد.(2) امام نووي در كتاب «الاذكار» در مورد استحباب زيارت نبي (صلي الله عليه و آله ) آورده است:
فصل في زيارة قبر النبي صلي الله عليه و آله و اذكارها: اعلم انه ينبغي لكل من حجّ ان يتوجه إلي زيارة رسول الله صلي الله عليه و آله سواء كان ذلك طريقه أو لم يكن، فان زيارته صلي الله عليه و آله من اهم القربات واربح المساعي و افضل الطلبات، فإذا توجه للزيارة اكثر من الصلاة و السلام عليه في طريقه،فإذا وقع بصره علي اشجار المدينة ...
فصلي درباره زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله و دعاهاي آن: بدان‌كه هر كسي عازم حج مي‌گردد، شايسته است كه آهنگ زيارت رسول خدا صلي الله عليه و آله كند، خواه قبر شريف آن حضرت در مسير راه باشد يا نباشد، زيرا زيارت ايشان از مهم‌ترين وسايل تقرب به خدا، سودمندترين كار و برترين اهداف است. پس زماني كه شخص آهنگ زيارت آن حضرت مي‌كند شايسته است كه در راه بر او درود فراوان فرستد و چون چشمش به درختان مدينه و حرم و علائم آن مي‌افتد، بر درود و سلام بر آن حضرت بيفزايد.
وهابي‌ها اين قسمت از اين كتاب را در چاپ جديد، از انتشارات «دارالهدي في الرياض»، چاپ دوم 1409 ه. ق، با تحقيق شيخ عبدالقادر چنين تحريف نموده‌اند:
فصل في زيارة مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله: اعلم انه يستحب من ارادزياره مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله ان يكثر من الصلاة عليه في طريقه، فاذا وقع بصره علي اشجار المدينه و حرمها و ما يعرّف بها زاد من الصلاة و التسليم عليه.
مستحب است كسي كه قصد زيارت مسجد رسول‌خدا صلي الله عليه و آله را دارد، در مسير راه، زياد صلوات بر او بفرستد، وقتي چشمش به درختان مدينه و حرم و آثار ديگر مدينه افتاد، صلوات و سلام و درودش را بر آن حضرت بيشتر نمايد.
همان‌گونه كه ملاحظه مي‌شود زيارت رسول‌الله صلي الله عليه و آله به زيارت مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله تحريف شده و بيشتر كلمات مربوط به فضائل زيارت حذف شده است.
همچنين در مختصر جامع بيان العلم (در ص 199) روايتي درباره حليت متعه موجود بوده كه در چاپ عربستان سعودي، اثري از اين روايت ديده نمي‌شود.
دكتر ناصر القفاري كه يكي از نظريه پردازان جريان وهابيت است در كتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه» در مسئله رؤيت خدا، روايتي را از كتاب شريف توحيد شيخ صدوق (3) و بحارالانوار (4) اين‌گونه نقل ميكند:
عَن ابي‌بَصير، عَن ابي‌عَبدِالله عليه السلام قالَ قُلتُ لَهُ: اخبِرني عَنِ اللهِ‌عَزَّوَجَلَّ، هَل يَراهُ المُؤمِنُونَ يَومَ القيامَةِ؟ قالَ: نَعَم.
ابي‌بصير مي‌گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه آيا مؤمنان در روز قيامت خدا را مي‌بينند؟ گفت: بلي!
او در نقل روايت، به همين مقدار اكتفا كرده و از آن نتيجه گرفته است كه ائمه (عليهم السلام) قائل به رؤيت خدا بوده‌اند و شيعيان بر خلاف ديدگاه ائمه (عليهم السلام) رؤيت را نمي‌پذيرند!
آنچه را كه «قفاري» نقل نموده، قسمتي از روايت است كه در راستاي ديدگاه خويش آن را انتخاب كرده است و تتمه روايت را كه بخش اعظم آن مي‌باشد تقطيع و حذف نموده است. در ادامه روايت، مراد از رؤيت به خوبي و روشني بيان شده است كه مقصود امام عليه السلام از رؤيت، رؤيت مورد ادعاي قفاري نيست، بلكه رؤيت قلبي مراد بوده است! تمام روايت چنين است:
عَن ابي بَصير، عَن ابي عَبدِالله عليه السلام قالَ قُلتُ لَه: اخبِرني عَنِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ هَل يَراهُ المؤمنُونَ يَومَ القيامَةِ؟ قالَ نَعَم وَقَد رَأوهُ قَبلَ يَومِ القيامَةِ فَقُلتُ مَتي؟ قالَ حينَ قالَ الله: (الَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلي) ثُمَّ سَكَتَ ساعَةً، ثُمَّ قالَ: وَانَّ المؤُمِنينَ لَيَرَونَهُ في الدُّنيا قَبلَ يَومِ القيامَةِ! الَستَ تَراهُ في وَقتِكَ هذا؟ قالَ ابوبَصيرٍ: فَقُلتُ لَه: جُعِلتُ فِداكَ! فَاحَدِّثُ بِهذا عَنكَ؟ فَقالَ: لا فَانَّكَ اذا حَدَّثتَ بِهِ فَانكَرَ مُنكِرٌ جاهِلٌ بِمَعني ما تَقُولُهُ ثُمَّ قَدَّرَ انَّ ذلِكَ تَشبيهٌ وَكُفر وَلَيسَتِ الرُؤيَةُ بِالقَلبِ كَالرُؤيَة بِالعَينِ تَعالي اللهُ عَمّا يَصِفُهُ المُشَبِّهونَ وَالمُلحِدونَ.
ابوبصير مي‌گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مرا از خداي عزوجل آگاه كن كه آيا مؤمنان در روز قيامت، او را مي‌بينند. فرمود: آري و پيش از قيامت او را ديده‌اند. عرض كردم: در چه زماني؟ فرمود: هنگامي كه به ايشان فرمود كه (الَستُ بِرَبِّكُمْ قالوُا بَلي)؛ «آيا نيستم پروردگار شما گفتند كه آري تو پروردگار مايي». پس حضرت ساعتي ساكت شدند و بعد از آن فرمودند: مؤمنان در دنيا پيش از قيامت او را مي‌بينند، آيا تو چنان نيستي كه در همين وقت او را ببيني؟ ابوبصير مي‌گويد: به آن حضرت عرض كردم كه فداي تو گردم پس من اين مطلب را از شما نقل كنم. فرمود: نه، زيرا هرگاه تو اين مطلب را نقل كني، منكري كه به معناي آنچه كه ما مي‌گوييم جاهل باشد، آن را انكار مي‌كند و بعد از آن تقدير كند كه اين تشبيه و كفر است باعث اين ناخوشي خواهد بود و ديدن با دل، چون ديدن چشم نيست. خدا برتر است از آنچه فرقه مشبهه و ملحدان او را وصف مي‌كنند.
دكتر قفاري متفكر و نظريه پرداز معاصر وهابيت براي بدنام كردن مخالفين خودش خصوصاً مذهب شيعه اماميه، علاوه بر تقطيع و حذف قسمتي از روايات كلماتي را در روايات از پيش خود افزوده تا عقايد و باورهاي شيعه را مورد خدشه قرار دهد.
همچنين قفاري در كتاب ياد شده ادعا مي‌كند كه در كتاب كافي‌روايتي وجود دارد كه مي‌رساند امامان شيعه سيزده نفرند.
او مي‌گويد:
كما انك تري الكافي اصح كتبهم الاربعه قد احتوي علي جملة من احاديث تقول بان الائمة ثلاثة عشر فقد روي الكليني بسنده عن ابي جعفر عليه السلام قال: قالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله إنّي وَ اثني عَشَرَ اماماً مِن وُلدي ...
در حالي كه اگر به اصول كافي مراجعه شود، كلمه «اماماً» در حديث مذكور وجود ندارد، بلكه عبارت اين چنين است: «انّي وَاثني عَشَرَ مِن وُلدي وَانتَ يا عَليّ ...». كه مراد از آن چهارده معصوم عليهم السلام است.(5)
(1): تاريخ آل‌سعود، ج 1، ص 158.
(2):كالبدشكافي عقايد وهابيت، نويسنده: رحمت الله ضيايي- حميد الله رفيعي‌ص: 233
(3):توحيد صدوق، ص 111.
(4):بحار الانوار، ج 4، ص 44.
(5):كالبدشكافي عقايد وهابيت، نويسنده: رحمت الله ضيايي- حميد الله رفيعي ص: 199 تا202

اهلبيت عليهم السلام و حرمت قبرستان بقيع

پيامبر صلي اللّه عليه و آله و بقيع

حضور در بقيع در شبهاي جمعه

از محمّد بن الحسين، از محمّد بن احمد، از موسي بن عمران، از عبد اللَّه الحجّال، از صفوان الجمّال، وي مي‌گويد:
از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مي‌فرمودند:رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم در هر شب جمعه با گروهي از اصحابشان به قبرستان بقيع در مدينه تشريف مي‌بردند و در آنجا سه مرتبه مي‌فرمودند:
السّلام عليكم يا اهل الدّيار (سلام و درود بر شما اي اهل شهرها).
و سه مرتبه مي‌فرمودند: رحمكم اللَّه (خدا شما را رحمت كند).
سپس به اصحابشان توجّه نموده و مي‌فرمودند:
اين اهل قبور از شما بهتر هستند.
اصحاب عرض مي‌كردند: اي رسول خدا براي چه؟ ايشان ايمان آورده، ما نيز ايمان آورده‌ايم، ايشان جهاد كرده‌اند، ما نيز جهاد كرده‌ايم؟حضرت فرمودند:ايشان ايمان آورده ولي ايمانشان را به ظلم و ستم آلوده نكردند و با همين حال از دنيا رفتند و من بر اين امر شهادت مي‌دهم و شما پس از من در اين دنيا باقي مي‌مانيد و نمي‌دانم پس از من چه خواهيد كرد. مترجم گويد:
اين كلام حضرت اشاره است به ارتداد و ستم‌هاي اصحاب پس از رحلت آن وجود مبارك پس كلمه «لا ادري» نه به معناي نفي علم باشد بلكه كنايه است از حوادث واقعه بعد از آن جناب چنانچه در عرف اين نحو تعبير معمول مي‌باشد.
كامل الزيارات / ترجمه ذهني تهراني، ص: 961

حضور در بقيع در شب نيمه شعبان

پيامبر خدا صلي اللّه عليه و آله شب نيمه شعبان، خواب بودم كه جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:" اي محمّد! در چنين شبي مي‌خوابي؟!" گفتم: اي جبرئيل! مگر اين شب، چه شبي است؟ گفت:" شب نيمه شعبان است. برخيز، اي محمّد!".مرا برخيزاند و به بقيع بُرد. سپس به من گفت:" سرت را [به سوي آسمان] بالا بگير؛ زيرا امشب، شبي است كه در آن، درهاي آسمان باز مي‌شوند. در اين شب، درهاي رحمت و درِ رضوان و درِ آمرزش و درِ فضل و درِ توبه و درِ نعمت و درِ بخشش و درِ احسان، گشوده مي‌گردند. در اين شب، خداوند به شمارِ تارهاي مو و پشم چارپايان [از آتش دوزخ] آزاد مي‌كند و در همين شب، خداوند، اجل‌ها را رقم مي‌زند و باز در همين شب، روزي‌ها را از سال تا سال، تقسيم مي‌كند و آنچه را در سرتاسر سال رُخ خواهد نمود، نازل مي‌نمايد.
حكمت نامه پيامبر اعظم صلي اللّه عليه و آله، ج‌10، ص: 145

محل ايستادن پيامبرصلي اللّه عليه و آله

به نقل برزنجي، تا قرن سيزدهم هجري، در نزديكي قُبّه ائمه اربعه، در بيرون در ورودي آن، سنگي نصب بود كه گفته مي‌شد محل ايستادن حضرت رسول صلي اللّه عليه و آله بوده و مردم آنجا را محل استجابت دعا مي‌شناختند. آثار اسلامي مكه و مدينه، ص: 376

استغفار پيامبرصلي اللّه عليه و آله براي اهل بقيع

در روايت آمده، وقتي پيامبر صلّي اللَّه عليه و آله و سلم به همان مرضي كه از دنيا رفتند، بيمار شدند، دستمالي به سر بسته و طرف راستش بر دوش علي عليه السّلام و طرف چپش بر دوش فضل بن عباس، به سوي قبرستان بقيع حركت كردند، و بيشتر مردم همراه حضرت بيرون آمدند، و فرمودند: اي مردم زمان رفتنم فرا رسيده واز سوي خدا مأمورم كه براي اهل بقيع استغفار نمايم، سپس به راه خود ادامه داد، تا به بقيع رسيد، و فرمود: سلام بر شما اي اهل توبه و اي اهل غربت، گوارا باد بر شما كه نجات يافته‌ايد از آنچه مردم در پيش دارند، فتنه‌هايي بسان پاره‌هاي شبهاي تاريك به سوي مردم رخ نموده، كه اول و آخر آنها يكي است (و يك جريان است). سپس براي اهل بقيع مكررا آمرزش خواست و بازگشت. (1)
از ابو مويهبه روايت شده است كه گفت: نيمه شب بود كه پيامبر كس نزد من فرستاد و گفت: «اي ابو مويهبه، من فرمان يافته‌ام تا درباره اهل اين بقيع آمرزش بطلبم، با من بيا.» ابو مويهبه گويد: من با او روانه شدم تا بدانجا رسيديم. پيامبر گفت: «درود بر شمايان اي مردم گورستان، گوارا باد شما را آنچه در آن هستيد و جز شمايان در آن نيستند.(2)
1-إرشاد القلوب / ترجمه سلگي، ج‌1، ص: 99
2-آفرينش‌وتاريخ/ترجمه،ج‌2،ص:758

دعا در بقيع

عايشه در نقلي گفته است: برخي شب‌ها شاهد بود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله به آرامي از بستر بر مي‌خاست و بيرون مي‌رفت. يك بار كه او را دنبال كرد، ديد كه حضرت به بقيع رفت و براي دفن شدگان آن طلب استغفار كرد. از همو نقل شده است كه پيامبر وقتي در آخر شب به بقيع مي‌رفت، مي‌فرمود: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ دارَ قَوْم مُؤْمِنِين وَ أتاكُمْ‌ما تُوعَدُون غَداً مُؤَجِّلُون وَ إِنّا انْ‌شاءَالله بِكُمْ لاحِقُون. الّلهُمَّ اغْفِرْ لِاهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَد». «1»
درود بر شما، [مدفون در] خانه گروهي مؤمن، خداوند آنچه را براي فرداي شما وعده داده به شما خواهد داد و ما نيز به شما خواهيم پيوست. خدايا! اهل بقيع غرقد را بيامرز.

آثار اسلامي مكه و مدينه، ص: 376

اميرالمومنين عليه السلام و بقيع

سلام كردن خورشيد به اميرالمومنين عليه السلام در بقيع

رسول خدا نماز صبح را خواند مردم مي‌آمدند و عرض ميكردند ستاره‌اي در آسمان بجا مانده و اين ستاره هنوز باقي است رسول خدا در پاسخ آنان فرمود اينكه حبيب من جبرئيل است كه درين باب آيه‌اي از قرآن آورده كه هم اكنون مي‌شنويد سپس آيه را خواند «وَ النَّجْمِ إِذا هَوي ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوي وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحي عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوي» «1» بعد ستاره بلند شد مردم تماشا ميكردند و خورشيد تابيد و ستاره در آسمان نهان شد سپس گروهي از منافقان گفتند اگر بخواهد اين خورشيد را فرمان ميدهد كه علي را با نام صدا زند و خورشيد بگويد اين پروردگار شماست او را پرستش كنيد سپس جبرئيل فرود آمد پيامبر را بآنچه منافقان گفته بودند آگاه كرد و خبر داد و اين داستان در شب و صبح پنجشنبه بود سپس پيامبر با چهره‌ي گرمي روي بمردم آورد و فرمود علي را از منزلش بخوانيد بيايد علي را خواندند.
فرمود اي ابا الحسن گروهي از منافقان امت من به معجزه‌ي فرود آمدن ستاره قناعت نكردند بطوري كه گفته‌اند اگر محمّد بخواهدخورشيد را فرمان ميدهد كه علي را باسم صدا زند و بگويد اين پروردگار شماست او را پرستش كنيد همانا تو اي علي فردا بعد از نماز صبح بسوي بقيع برو، در محل طلوع خورشيد بايست پس هر گاه خورشيد درخشيد او را بدعائي كه بتو ياد ميدهم بخوان و بگو سلام بر تو اي آفريده خداوند و گوش فرا ده كه براي تو چه ميگويد و چه بتو برميگرداند بعد بسوي من آن خبر را بياور مردم گفتار رسول خدا را شنيدند آن نه نفر فسادكننده‌ي در زمين هم گفتار پيامبر را شنيدند.
سپس گروهي از آنان به بعضي ديگرشان گفتند هميشه محمّد شما را فريب ميدهد كه در باره‌ي پسر عمش معجزه‌اي آشكار كند بد سخني امروز محمّد گفت، دو نفر از آنان گفتند و شديدا هم سوگند ياد كردند آن دو ابو بكر و عمر بودند كه ما فردا خواهي نخواهي در بقيع حاضر ميشويم تا اينكه به بينيم و بشنويم آنچه را كه ميباشد از طرف علي و خورشيد.
چون رسول خدا صلّي اللَّه عليه و اله و سلّم نماز صبح را خواند و علي هم با وي نماز خواند رو بعلي كرد و فرمود، اي ابا الحسن حركت كن برو بسوي آنچه كه ترا خدا و رسولش فرمانداده برو بسوي بقيع تا بخورشيد بگوئي آنچه را گفتم و دعاها را بگوش او خواند سپس امير المؤمنين بيرون آمد بسوي بقيع رفت تا اينكه خورشيد طالع شد سپس آرام آرام آن دعا را خواند كه هيچ كس نمي‌فهميد مردم گفتند اين همهمه‌ي علي دعاي محمّد است كه از طريق سحر بوي آموخت.
سپس علي عليه السّلام بخورشيد فرمود سلام بر تو اي آفريده‌ي جديد خدا خداوند خورشيد را به سخن آورد بزبان عربي روشن سپس گفت‌عليك السّلام اي برادر رسول خدا و وصي او گواهي ميدهم باينكه تو اول و آخر و ظاهر و باطن هستي و تو بنده‌ي خدا و برادر رسول خدا از روي حق و حقيقتي، اندام مردم بلرزه در آمد و خردهايشان در هم آميخت و از خشم صورتهايشان سياه شد و سوي رسول خدا آمدند.
عرضكردند اي رسول خدا اين امر شگفت آور چيست از قدرت پيامبر و رسولان و امتهاي گذشته و قديم خارج است تو بما ميگفتي علي بشر نيست و او پروردگار شماست او را پرستش كنيد سپس رسول خدا بآنان فرمود در مقابل مردم در ميان مسجد ميگوئيد آنچه را را خورشيد گفت و گواهي ميدهيد بآنچه كه شنيديد آنان گفتند علي حاضر مي‌شود كه بگويد ما بشنويم و گواهي دهيم بآنچه كه بخورشيد گفت و آنچه خورشيد براي او گفت سپس رسول خدا بآنان فرمود نه بلكه شما بگوئيد.عرض كردند كه علي بخورشيد فرمود: سلام بر تو اي آفريده‌ي جديد خداوند، بعد از آنكه مردم همهمه كردند و از گفته‌ي او بقيع بلرزه در آمد سپس خورشيد او را پاسخ داد و گفت بر تو سلام اي برادر رسول خدا و جانشين او من گواهي ميدهم كه تو اولي و آخري و ظاهري و باطني و همانا تو بنده‌ي خدا و برادر رسول خدائي رسول خدا بمردم فرمود سپاس پروردگاري را كه ما را ويژه آنچه را كه شما جاهليد قرار داد و بما بخشيد آنچه را كه نمي‌دانيد. شما مي‌دانيد كه من علي را برادر خودم قرار دادم سواي شما و شما را گواه گرفتم كه علي وصي من است چرا انكار كرديد چرا آنچه را خورشيد در باره‌ي او گفت نميگوئيد كه تو اول و آخر و ظاهر و باطني.عرضكردند اي رسول خدا بواسطه‌ي اينكه شما فرموديد كه خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است در كتابش كه از آسمان بر تو فرود آمده سپس رسول خدا فرمود واي بر شما از كجا ميدانيد كه خورشيد چه گفته است اما گفته‌ي خورشيد كه گفت يا علي تو اولي راست است علي اول كسي است كه ايمان آورده بخدا و رسولش از كساني كه من بايمان دعوت كردم از مردان و خديجه است از ميان زنان.
و اما گفته‌ي خورشيد كه گفت آخري بواسطه‌ي اينست كه علي آخرين وصي و من آخرين پيامبر و خاتم پيامبرانم و اما گفته‌اش كه گفت ظاهر همانا هر چه خدا بمن بخشيد از علم و دانش علي ظاهر و آشكارا كرد، دانش او غير دانش من نيست و خدا بعد از من جز بعلي و فرزندانش دانش خود را نياموخت و اما گفته‌ي خورشيد كه گفت باطن بخدا سوگند كه علي باطن علم و دانش اولين و آخرين و ساير كتابهاي فرود آمده‌ي بر پيامبران و رسولانست و خداوند نيفزود بمن علمي را كه علي او را نميدانست و نه بخشيد بمن وصفي را كه باو هم عطا نكرد مردم سپس چه چيز را انكار ميكنيد.
همه‌ي آنان گفتند اي رسول خدا ما استغفار مي‌كنيم اگر آنچه را كه شما ميدانيد ما هم بدانيم برتري شما و علي بر ما از ميان برداشته مي‌شود از خدا براي ما طلب آمرزش كن سپس خداوند سبحان اين آيه را فرو فرستاد: «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ‌لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» اين آيه در سوره‌ي منافقانست اين داستان هم از نشانه‌هاي امامت عليه السّلام است.
(1) آيات اول سوره‌ي نجم سوگند بستاره چون فرود آيد كه رسول شما گمراه نيست او بخواهش نفس سخن نميگويد سخنش جز وحي نيست جبرئيل او را آموخت.
إرشاد القلوب / ترجمه رضايي، ج‌2، ص: 125-128

بيان اسرار كائنات در بقيع

ابن عباس گويد: در يك شب مهتاب اميرالمومنين عليه السّلام دست مرا گرفت و بطرف بقيع برد و گفت: اي عبد الله بخوان، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را قرائت كردم، وي در اسرار بِسْمِ اللَّهِ سخن گفت، تا هنگامي كه صبح شد و هوا روشن گرديد، و فرمود: از من از اسرار كائنات سؤال كن، ما وارث علوم پيامبران هستيم.
ايمان و كفر ( ترجمه كتاب الإيمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64 / ترجمه عطاردي)، ج‌1، ص: 13

زنده كردن مرده در بقيع

از عيسي شلقان، گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مي‌فرمود:كه امير المؤمنين عليه السلام در بني مخزوم چند دائي داشت، يكي جواني از آنها آمد خدمت او گفت: دائي جان، برادرم مرده و من سخت بر او اندوه مي‌خورم.گويد: علي عليه السلام به او فرمود: مي‌خواهي او را زنده ببيني؟
گفت: آري، فرمود: قبرش را به من به نما گويد: بُردِ رسول خدا صلي الله عليه وآله را به بر كرد و ازار خود ساخت و چون به سر آن قبر رسيد، دو لبش جنبيدند و سر پائي به آن گور زد و آن مرده، از آن بر آمد و به زبان فرس سخن مي‌گفت، امير المؤمنين عليه السلام به او فرمود: مگر تو عرب نمردي؟ گفت: چرا ولي پيرو روش فلان وفلان مرديم و زبان ما برگشت.
أصول الكافي / ترجمه كمره‌اي، ج‌3، ص: 317

بيرون آوردن صد شتر سرخ مو ازصخره

اميرالمومنين عليه السّلام در مجلسي نشسته بود كه مرد عربي آمد و سلام كرد و گفت: رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله به من وعده‌اي داد و من آمدم و از بر آورنده وعده‌اش پرسيدم كه تو را به من نشان دادند. آيا به آنچه پيامبر وعده داده مي‌رسم؟حضرت فرمود: آري.آن مرد گفت: آن وعده، صد شتر سرخ مو است. و به من گفت: اگر از دنيا رفتم و تو قرضت را خواستي، جانشين من به تو مي‌دهد. و پيامبر دروغ نگفته و اگر تو در ادعايت راستگو هستي پس سريعا آنها را به من بده و به وعده وفا كن.آنگاه علي عليه السّلام به فرزندش امام حسن عليه السّلام فرمود: اي حسن! بر خيز و حضرت بر خاست. علي- عليه السّلام- فرمود: برو و فلان چوب دستي رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله را بردار و به بقيع برو و آن را سه مرتبه به فلان سنگ بزن. و نگاه كن ببين چه چيز بيرون مي‌آيد، هر چه آمد آن را بگير و به اين مرد بده و بگو: آنچه را ديده است پوشيده دارد (و به كسي نگويد).امام حسن عليه السّلام با چوب دستي پيامبر به آن محل رفت و دستور علي عليه السّلام را اجرا كرد. ناگهان سر شتر از سنگ نمايان شد كه افسار نيز بر سرش بود. حضرت افسار را گرفت و كشيد تا اينكه صد شتر بيرون آمد و مجددا شكاف سنگ به هم آمد. شتران را به آن مرد داد و فرمود: آنچه را ديدي پوشيده دار.
آن مرد گفت: پيامبر صلّي اللَّه عليه و آله و پدرت راست گفتند . جلوه‌هاي اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 409

دفاع از قبر مخفي حضرت زهرا عليهالسلام

محمّد بن همام مي‌گويد: روايت شده: حضرت فاطمه عليها السّلام در روز بيستم ماه جمادي الآخر از دنيا رحلت نمود. عمر مباركش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت علي عليه السّلام آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وي غير از حضرت علي عليه السّلام، حسنين عليهما السّلام، زينب، امّ كلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عميس كسي ديگر حضور نداشت. آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنين عليهما السّلام به جانب بقيع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارك خواندند، كسي از فوت ايشان مطّلع نشد، احدي از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادي كه گفته شد. علي عليه السّلام بدن مباركش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان كرد. صبح آن شبي كه فاطمه عليها السّلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جديد در قبرستان بقيع مشاهده مي‌شد.
هنگامي كه مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقيع شدند با چهل قبر جديد مواجه گرديدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از ميان آن چهل قبر تشخيص دهند.
عموم مردم از اين مصيبت ضجّه كردند و يك ديگر را ملامت نمودند و گفتند: پيغمبر شما بيش از يك دختر يادگاري ننهاد، فاطمه رحلت كرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش حاضر نشديد، نماز بر جنازه‌اش نگذاشتيد و محل قبر او را هم نمي‌دانيد! زعماي قوم گفتند: گروهي از زنان مسلمان را احضار كنيد كه اين قبرها را بشكافند تا جنازه فاطمه را به دست بياوريم و بر بدن او نماز بخوانيم و قبرش را زيارت كنيم.
هنگامي كه خبر اين توطئه به گوش حضرت علي بن ابي طالب عليه السّلام رسيد، در حالي آمد كه خشمناك، چشمان مباركش سرخ، رگهاي گردنش بيرون زده، قباي زرد رنگي پوشيده بود كه آن را به هنگام غضب و ناراحتي مي‌پوشيد و دست بر ذو الفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقيع شد. شخصي به ميان مردم رفت و گفت: اين علي بن ابي طالب است كه با اين حالت آمده و سوگند مي‌خورد كه اگر يك سنگ از اين قبور جابجا شود شمشير را در ميان همه شما بگذارد و تا آخرين نفر شما را نابود نمايد.
عمر در حالي كه با يارانش بود، با حضرت امير عليه السّلام ملاقات كرد و گفت:اي ابو الحسن! چه منظور داري؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را مي‌شكافيم و بر جنازه‌اش نماز مي‌گزاريم.حضرت امير لباسهاي وي را گرفت و او را از جاي بر كند و بر زمين زد و فرمود:اي ابو السوداء! من حقّ (يعني مقام خلافت) خود را بدين جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دين خويش برگردند.
اما در باره قبر فاطمه: به حقّ آن خدايي كه جان علي در دست قدرت اوست اگر تو و يارانت راجع به اين قبرها عملي انجام دهيد زمين را از خون شما سيراب خواهم كرد. عمر! از اين خيال در گذر! پس از عمر ابو بكر با حضرت امير ملاقات نمود و گفت:
اي ابو الحسن! تو را به حقّ پيغمبر اسلام و آن كسي كه بالاي عرش است سوگند مي‌دهم كه از عمر دست برداري، زيرا ما از انجام دادن عملي كه تو نمي‌پسندي خودداري مي‌كنيم.
راوي مي‌گويد: علي عليه السّلام عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند.
زندگاني حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) ترجمه روحاني، ص:594- 595

حضرت زهرا عليها السلام وبقيع

بيت الأحزان
پيش از اين در داخل بقيع و در نزديكي قبور چهار امام عليه السلام مسجد كوچكي بوده كه به «بيت‌الاحزان» شهرت داشته و در متون تاريخي قرون آغازين اسلامي تا اين اواخر، از آن ياد شده است. براساس آنچه در برخي از منابع آمده، اينجا محلّ گريه حضرت فاطمه زهرا عليها السلامدر سوگ پدرش بوده است. اين مكان در آغاز، خانه محقّري متعلق به حضرت بوده كه پس از آن به «بيت‌الأحزان» يا «قبّة الحزن» شهرت يافته و زمان‌هاي متأخر به عنوان مسجد فاطمه عليها السلام از آن ياد شده است. اين محل در شمال قبر عباس‌بن عبدالمطّلب و قبور چهار امام عليه السلام قرار داشته و بعدها ضميمه بقيع شده است. در مدينه جاي ديگري به عنوان بيت‌الأحزان مطرح نبوده است.
از غزالي نويسنده معروف نقل شده كه گفت: مستحب است زائر مدينه هر روز پس از سلام بر رسول خدا صلي الله عليه وآله به بقيع برود ... و در مسجد فاطمه عليها السلام نماز بگزارد. آثار اسلامي مكه و مدينه، ص: 404

امام حسن عليه السلام و بقيع

مرا در بقيع دفن كن
محمد بن مسلم گويد شنيدم امام باقر عليه السلام مي‌فرمود: چون حسن بن علي عليه السلام بحالت احتضار درآمد، بحسين فرمود، برادرم! بتو وصيتي ميكنم، آن را حفظ كن، چون من مردم، جنازه‌ام را آماده دفن كن سپس مرا بسوي رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله بر تا با او تجديد عهدي كنم، آنگاه مرا بجانب مادرم فاطمه عليها السلام برگردان، سپس مرا ببر و در بقيع دفن كن و بدان كه از طرف حميرا، (عايشه) كه مردم از زشتكاري و دشمن او با خدا و پيغمبر و ما خاندان آگاهند، مصيبتي بمن ميرسد، پس چون امام حسن عليه السلام وفات كرد و روي تابوتش گذاردند، او را بمحلي كه پيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله بر جنازه‌ها نماز ميخواند بردند، امام حسين بر جنازه نماز گذارد و چون نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، چون بر سر قبر رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله نگهش داشتند، بعايشه خبر بردند و باو گفتند، بني هاشم جنازه حسن بن علي عليهما السلام را آورده‌اند تا در كنار رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله دفن كنند، عايشه بر استري زين كرده نشست و شتافت- او نخستين زني بود كه از دوران اسلام بر زين نشست- آمد و ايستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بيرون بريد، كه نبايد در اينجا چيزي دفن شود و حجاب پيغمبر صلّي اللَّه عليه و آله دريده شود.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوي، ج‌2، ص: 74

امام سجاد عليه السلام و بقيع

در محله بني‌هاشم كه از سال 1363 به بعد تخريب شد، دو منزل وجود داشت كه به «دار علي بن الحسين» و «دار جعفربن محمد» عليه السلام مشهور بود. اين مكان كه اكنون تخريب شده، در همان فضايي قرار داشت كه اكنون سنگفرش شده و ميان درِ اصلي بقيع تا حرم رسول خدا صلي الله عليه وآله است. در منابع شيعه توصيه به خواندن نماز در اين دو خانه شده است. اين نشانگر قدمت اين دو خانه است. سمهودي در كتابش از خانه ابوايوب انصاري و خانه امام جعفر صادق عليه السلام در اين محوطه ياد كرده است. «4»
آثار اسلامي مكه و مدينه، ص: 406

امام باقر عليه السلام وبقيع

اللهم ارحم غربته
از عمرو بن ابي المقدام، از پدرش، وي گفت: در خدمت حضرت ابي جعفر عليه السّلام به قبرستان بقيع عبور كرديم،
به قبر مردي از شيعيان كه اهل كوفه بود رسيديم، به حضرت عرض كردم: اين قبر يكي از شيعيان است فدايت شوم.
راوي مي‌گويد: حضرت درنگ نمود و فرمودند:بار خدايا به غربتش رحم فرما، وحدت و تنهائيش را به پيوند مبدّل كن، در حال وحشتش انس بر قرار فرما، هراس او را بر طرف كن، از رحمتت آن قدر نصيبش نما كه از رحمت غير تو بي‌نياز گردد، و ملحقش كن به آنان كه وي ايشان را دوست دارد.
كامل الزيارات / ترجمه ذهني تهراني، ص: 966

امام صادق عليه السلام وبقيع

خانه عقيل

به نقل از ابن نجّار (م 643) عوسجه نامي مي‌گويد: در شبي، در نزديكي دار عقيل مشغول دعا بودم كه جعفربن محمد عليه السلام به من رسيد و پرسيد: آيا درباره اين محل خبر يا حديثي وارد شده كه اينجا ايستاده‌اي؟ گفتم: نه. فرمود: «هذا مَوْقِفُ نَبِيِّ اللهِ صلي الله عليه وآله بِالَّليلِ، اذا جاءَ، يَسْتَغْفِرُ لِاهْلِ الْبَقِيع». ابن نجار مي‌افزايد: خانه عقيل همانجاست كه اودر آنجا دفن شده است.
آثار اسلامي مكه و مدينه، ص: 377

خانه امام صادق عليهما السلام

در محله بني‌هاشم كه از سال 1363 به بعد تخريب شد، دو منزل وجود داشت كه به «دار علي بن الحسين» و «دار جعفربن محمد» عليه السلام مشهور بود. اين مكان كه اكنون تخريب شده، در همان فضايي قرار داشت كه اكنون سنگفرش شده و ميان درِ اصلي بقيع تا حرم رسول خدا صلي الله عليه وآله است. در منابع شيعه توصيه به خواندن نماز در اين دو خانه شده است. اين نشانگر قدمت اين دو خانه است. سمهودي در كتابش از خانه ابوايوب انصاري و خانه امام جعفر صادق عليه السلام در اين محوطه ياد كرده است. «4»
آثار اسلامي مكه و مدينه، ص: 406

مدفون‌شدگان در بقيع‌

ائمه بقيع

امام حسن بن علي عليهما السلام‌

امام مجتبي عليه السلام در نيمه رمضان سال سوم هجرت در مدينه زاده شد و از همان دوران كودكي مورد علاقه شديد رسول خدا صلي الله عليه و آله قرار گرفت، پس از رحلت آن حضرت، در كنار امير مؤمنان عليه السلام در همه عرصه‌ها حضور داشت و سرآمد مردم روزگار خود پس از پدر بزرگوارش بود، وي براي دفاع از اسلام و ولايت در جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان شركت جست.
پس از شهادت پدر، به امامت منصوب و حدود شش ماه خلافت كرد، سپس معاويه جنگي را بر آن حضرت تحميل نمود و به دليل اينكه مردم ايشان را تنها گذاشتند ناچار به پذيرش صلح‌نامه‌پيشنهادي از سوي معاويه گرديد و سرانجام به تحريك معاويه پسر ابوسفيان، در سال 50 ه. ق. توسط همسرش جعده دختر أشْعَث بن قيس، مسموم و به شهادت رسيد و در بقيع به خاك سپرده شد.
كرامت، اخلاق و فضائل گوناگون آن‌حضرت موجب شده بود تا مردم ايشان را كريم اهل‌بيت بخوانند و محبوب قلوب مردم بود.(1)

در كتاب كافي از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: هنگامي كه اجل امام حسن فرا رسيد به امام حسين فرمود: اي برادر! اين وصيتي را كه من ميكنم حفظ كن. موقعي كه من از دنيا رفتم جنازه‌ام را آماده كن و بحضور جدم رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله ببر تا با آن بزرگوار تجديد عهد نمايم،.....آگاه باشيد كه بزودي از عايشه مصيبتي به جنازه من خواهد رسيد و مردم از اعمال و رفتار و عداوت عايشه نسبت بخدا و رسول و اهل بيت آگاه خواهند شد.(2)
اين گروه مخالف گمان ميكنند شما در نظر داريد مرا نزد جدم پيغمبر خدا دفن كنيد، لذا از شما جلوگيري مينمايند، من تو را بخدا قسم ميدهم كه مبادا در باره دفن من بقدر يك خون حجامت خونريزي كني!
موقعي كه امام حسين جنازه مبارك امام حسن را غسل داد و كفن كرد و بر فراز تابوت نهاد و متوجه قبر پيغمبر معظم اسلام صلّي اللَّه عليه و آله شد تا تجديد عهد نمايد مروان بن حكم با تابعين خود كه گروهي از بني اميه بودند آمدند. مروان گفت: آيا جا دارد عثمان در دورترين نقطه مدينه دفن شود و امام حسن در جوار پيامبر خدا!؟ هرگز اين موضوع عملي نخواهد شد سپس عايشه كه بر استري سوار بود آمد و گفت: شما در نظر داريد شخصي را در خانه من داخل كنيد كه من او را دوست ندارم؟
عائشه به امام حسين گفت: اين جنازه را از من دور كنيد و ببريد! زيرا شما گروهي هستيد خصومت‌كننده.
ابن عباس متوجه عايشه شد و به وي گفت: وا مصيبتاه!يك روز بر شتر و يك روز بر استر سوار ميشوي! و اگر زنده بماني بر فيل هم سوار خواهي شد. (3) امام حسين عليه السّلام جنازه امام حسن عليه السّلام را از آنجا خارج كرد و در بقيع دفن نمود.(4)
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب مينويسد: جنازه امام حسن را بنحوي تير باران نمودند كه تعداد هفتاد تير از بدن مباركش خارج كردند.(5)
اين گوشه اي از برخورد دشمنان اوليه با بدن امام مجتبي عليه السلام مي باشد و تابعين آنها يعني وهابيت هم به تبعيت از آنها با تخريب قبور قبرستان بقيع از جمله مرقد امام مجتبي عليه السلام بغض وكينه خود و بي ادبي خود را نسبت به اهل البيت پيامبر نشان دادند.
(1)تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 18
(2):زندگاني حضرت امام حسن عليه السلام، علامه مجلسي ص: 169
(3): زندگاني حضرت امام حسن عليه السلام، علامه مجلسي ص: 166
(4):زندگاني حضرت امام حسن عليه السلام، علامه مجلسي ص: 165
(5):زندگاني حضرت امام حسن عليه السلام، علامه مجلسي‌ص: 152

امام زين العابدين علي بن الحسين عليهما السلام‌

امام سجاد عليه السلام در سال 38 ه. ق. در مدينه به دنيا آمد و در دوران امامت حسن بن علي عليهما السلام و پدر بزرگوارش حسين ابن علي عليهما السلام رشد يافت. در كربلا همراه پدر بود اما به خواست خداوند و به دليل بيماري شديدي كه در آن چند روز بر آن‌حضرت عارض گرديد، نتوانست سلاح در دست گيرد و از حريم دين و ولايت دفاع كند. آن حضرت پس از حادثه عاشورا همراه با ديگر بازماندگان كربلا به اسارت درآمد و ابتدا به كوفه و سپس به شام منتقل گرديد.
از آن پس نزديك سي و چهار سال امامت كرد و سرانجام در سال 94 ه. ق. به تحريك وليد بن عبدالملك مسموم و به شهادت رسيد و در كنار امام مجتبي عليه السلام در بقيع آرميد.
زهد و عبادت و كرم و بزرگواري آن حضرت زبان زد خاص و عام و دوست و دشمن بود.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 19

امام محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام‌

امام باقر عليه السلام در سال 57 ه. ق. به دنيا آمد و تا سال 94 ه. ق. در كنار پدر بزرگوارش در مدينه زندگي كرد. پس از شهادت پدر به امامت و رهبري رسيد و شاگردان فراواني را تربيت كرد. وي در نشر معارف اسلامي ومكتب اهل بيت پيامبر عليهم السلام گام‌هاي بلندي برداشت.
از اين رو آن حضرت را «باقر العلوم» يعني شكافنده دانش‌ها لقب دادند. امام باقر عليه السلام در سال 114 و يا 117 ه. ق. به تحريك هشام بن عبدالملك به شهادت رسيد و در كنار پدر بزرگوارش در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 19

امام جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام‌

آن حضرت در سال 80 يا 83 ه. ق. به دنيا آمد و پس از شهادت پدر، رهبري پيروان اهل بيت عليهم السلام را بر عهده گرفت و در دوران حيات پر بار خود، هزاران شاگرد را در رشته‌ها و علوم مختلف تربيت كرد. منصور دومين خليفه عباسي بر آن حضرت به شدّت سخت گرفت و سرانجام در 25 شوال 148 ه. ق. به تحريك وي، آن حضرت مسموم و به شهادت رسيد و در بقيع كنار جد و پدرش دفن شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 19

قبور فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله‌

زينب‌

بزرگترين دختر پيامبر صلي الله عليه و آله زينب بود كه از خديجه متولد شد. او با ابوالعاص بن ربيع ازدواج كرد و در سال هشتم هجري قمري بدرود حيات گفت.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 23

ام كلثوم‌

ام‌كلثوم همسر عُتيبة بن ابي‌لهب بود. وي در سال سوم هجرت به عقد عثمان در آمد ودرسال 9 ه. ق. وفات يافت و در
حالي كه پيامبر صلي الله عليه و آله بر او مي‌گريست در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 23

رقيه‌

رقيه‌درمكه‌به‌عقد عتبة بن ابي لهب و پس از وي به عقد عثمان درآمد. او به حبشه هجرت كرد سپس از حبشه به مدينه آمد و سرانجام در سال دوم هجرت بر اثر بيماري وفات يافت. برخي وفات او را سال چهارم هجرت ذكر كرده‌اند. پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داد او را در بقيع به خاك سپردند.

تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 24

ابراهيم عليه السلام‌

ابراهيم فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله در ذي‌الحجّه سال 8 ه. ق. در مدينه از مادرش ماريه قبطيّه متولد شد. پيامبر صلي الله عليه و آله به وي علاقه شديد داشت و عاطفه نشان مي‌داد، اما او پس از يك سال و ده ماه از دنيا رفت و به دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله، در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد. محلّ ولادت او «مَشربه امّ‌ابراهيم» لقب گرفت كه هم اكنون از آثار اسلامي مدينه به شمار مي‌آيد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 24

همسران پيامبر مدفون در بقيع‌

ام سلمه‌

وي در شمار نخستين گروندگان به اسلام بود و در سال 60 يا 61 ه. ق. بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 26

زينب بنت جحش (دختر عمه پيامبر صلي الله عليه و آله)

وي ابتدا به عقد زيد بن حارثه درآمد و پس از آن كه زيد در سال پنجم هجرت او را طلاق داد، با رسول خدا صلي الله عليه و آله ازدواج كرد و سرانجام در سال 20 ه. ق. در سن پنجاه سالگي درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 26

ماريه قبطيه‌

مادر ابراهيم، پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله است. وي در سال 16 ه. ق.در مدينه درگذشت و در بقيع دفن گرديد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 26

زينب بنت خُزَيمه‌

وي همسر يكي از صحابه رسول خدا (عبداللَّه بن جحش) بود كه پس از شهادت او، به عقد پيامبر صلي الله عليه و آله درآمد و پس از دو يا سه ماه‌در حالي كه بيش از سي سال نداشت، در سال چهارم هجرت بدرود حيات گفت و در بقيع آرميد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 26

ام حبيبه دختر ابوسفيان‌

وقتي عبيداللَّه بن جحش، شوهر ام حبيبه در حبشه نصراني شد، و از دنيا رفت، وي به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و در سال 42 يا 44 ه. ق. در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 26

جُويريه بنت حارث‌

وي در سال پنجم يا ششم هجرت و پس از غزوه بني المصطلق‌به ازدواج رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و در سال 50 يا 56 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 27

صفيه‌

او ابتدا به همسري «سَلّام بن مِشْكم» درآمد و پس از مرگ شوهر با «كنانة بن ابي الحُقيق» ازدواج كرد، كنانه در جنگ خيبر كشته شد و صفيه اسير گرديد و رسول خدا صلي الله عليه و آله وي را آزاد كرد و به همسري گرفت. وي به گفته واقدي در سال 50 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 27

سوده دختر زمعة بن قيس‌

وي همسر پسر عمويش «سكران بن عمرو» بود كه پس از وفات او، به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد. در سال 50 يا 54 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در بقيع دفن شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 28

ريحانه بنت زيد

وي در سال ششم هجرت به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و پس از حجة الوداع درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 28

قبر عمه‌هاي پيامبر صلي الله عليه و آله‌

صفيّه، دختر عبدالمطّلب‌

وي همسر عوّام بن خُوَيلد و مادر زبير بود، در نبرد احد در شمار زناني بود كه به سوي احد آمد و بر شهادت حمزه مرثيه سرايي كرد و در جنگ خندق يك يهودي مهاجم را از پاي درآورد. وي در سال 20 ه. ق. در حالي كه 75 ساله بود بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 29

عاتكه، دختر عبدالمطّلب‌

در برخي نقل‌ها آمده است كه عاتكه پس از آمدن به مدينه،در اين شهر وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد. برخي نيز نوشته‌اند كه عاتكه در مكه درگذشته و هرگز به مدينه نيامده است.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 29

قبور ديگر زنان با فضيلت‌

فاطمه بنت اسد

او همسر ابوطالب، مادر علي بن ابي طالب عليه السلام و از نخستين بيعت كنندگان با رسول خدا صلي الله عليه و آله بود و در آن دوران كه ابوطالب‌كفالت رسول‌خدا صلي الله عليه و آله را به عهده گرفت سهم به سزايي در سرپرستي و خدمت به پيامبر صلي الله عليه و آله داشت. وي از آن چنان قداستي برخوردار گرديد كه به درون كعبه راه يافت و فرزندش علي بن ابي‌طالب عليه السلام را در آن جا به دنيا آورد.
هنگام رحلت او رسول خدا صلي الله عليه و آله به شدت متأثر گرديد، در تشييع جنازه‌اش حاضر و بر وي نماز گزارد و در حالي كه بر وي مي‌گريست او را در قبر نهاد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 22

ام البنين‌

ام البنين دختر حزام بن خالد بود كه به همسري علي ابن ابي‌طالب عليه السلام در آمد و از آن حضرت چهار پسر به نام‌هاي: عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه به دنيا آورد كه همگي همراه با حسين بن علي عليهما السلام در كربلا به شهادت رسيدند. ام البنين در مدينه وفات يافت‌و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 30

حليمه سعديه‌

وي مادر رضاعي پيامبر صلي الله عليه و آله بود. پس از آن كه در مدينه بدرود حيات گفت، در بقيع دفن گرديد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 30

ديگر مدفونين بقيع‌

عقيل بن ابي‌طالب‌

وي برادر امير مؤمنان علي عليه السلام و زاده فاطمه بنت اسد و از نظر سنّي بيست سال بزرگتر از آن حضرت بود. در راه گسترش اسلام‌فداكاري‌هاي بسياري از خود نشان داد و در دوران پيري نابينا شد.وي قبل از واقعه حَرّه در اواخر حكومت معاويه و يا اوائل حكومت يزيد درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 31

عبداللَّه بن جعفر

مادرش اسماء بنت عُميس بود. اسماء پس از آن كه همراه شوهرش جعفر به حبشه هجرت كرد، عبداللَّه و دو فرزند ديگرش محمد و عون را در آن جا به دنيا آورد. عبداللَّه در جنگ موته پدر را از دست داد و در طول حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سپس همراه با امير مؤمنان فداكاري‌هاي بسياري در راه گسترش اسلام از خود نشان داد. حضرت علي عليه السلام زينب كبري عليها السلام را به ازدواج او درآورد،يكي از فرزندانش به نام عون در كربلا به شهادت رسيد و دو فرزند ديگرش نيز به دست امويان در واقعه حرّه در مدينه به شهادت رسيدند. وي در سال 80 هجري قمري به سن 90 سالگي در مدينه درگذشت و در كنار عقيل در بقيع دفن شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 32

محمد بن علي معروف به ابن حنفيّه‌

او از شخصيت‌هاي معروف صدر اسلام و فرزند بزرگوار اميرمؤمنان عليه السلام است. در جنگ‌هاي آن حضرت با قاسطين و مارقين و ناكثين شركت داشت و در سال 81 ه. ق. درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 32

ابوسفيان بن حارث‌

وي كه پسر عموي پيامبر صلي الله عليه و آله بود، در سال 6 ه. ايمان آورد و به سال 20 هجري در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 32

اسماعيل بن جعفر

اوفرزند امام‌صادق عليه السلام بود كه‌با اهل‌وعيال خوددرمنطقه عُرَيض به سر مي‌برد و سرانجام در دوران حيات پدر بزرگوارش در سال 143 ه. ق. زندگي را بدرود گفت و در فاصله حدود 15 متري قبور ائمه در بقيع به خاك سپرده شد. در طرح توسعه دولت سعودي و پس‌از احداث خيابان اباذر، قبر اسماعيل به داخل بقيع منتقل گرديد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 33

عثمان بن مظعون‌

وي‌از افاضل صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله و سيزدهمين كسي بود كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله ايمان آورد. دوبار به حبشه هجرت كرد و در جنگ بدر شركت داشت و پس از بازگشت در بيست و دومين ماه هجرت درگذشت. عثمان بن مظعون نخستين مهاجري بود كه در مدينه وفات يافت و در بقيع دفن شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 33

اسعد بن زراره‌

وي از بيعت كنندگان با پيامبر در عقبه و نخستين كسي بود كه به دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز جمعه را در مدينه اقامه كرد. او در سال اول هجرت و در حالي كه هنوز بناي مسجد النبي صلي الله عليه و آله به پايان نرسيده بود درگذشت. رسول خدا صلي الله عليه و آله بر جنازه او حاضر شد و وي را غسل داد و كفن پوشانيد و در حالي كه مي‌گريست او را در بقيع درون قبر نهاد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 33

خُنيس بن حُذافه‌

وي از هجرت كنندگان به حبشه و از نخستين اسلام آورندگان بود و بر اثر زخمي كه در جنگ بدر برداشت، سرانجام در سال سوّم ه. ق. به‌شهادت رسيد. پيامبر صلي الله عليه و آله بر جنازه‌اش نماز گزارد و او را كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 34

سعد بن معاذ

سعد از قبيله اوس و از صحابه بزرگ پيامبر صلي الله عليه و آله بود و در جنگ بدر پرچم دار اوسيان بود. در جنگ خندق مجروح شد و در آستانه شهادت قرار گرفت و سرانجام همزمان با غزوه بني‌قريظه از دنيا رفت. پيامبر صلي الله عليه و آله بر او نماز گزارد و او را در بقيع، نزديك قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 34

عبداللَّه بن مسعود

او از نخستين كساني است كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله ايمان آورد و در خواندن و آموختن قرآن به مرتبه والايي دست يافت و در جمع آوري قرآن نيز نقش داشت. وي در سال 32 ه. ق. بدرود حيات گفت و در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 34

ابوسعيد خُدري‌

وي‌از صحابه رسول‌خدا صلي الله عليه و آله بودودر جنگ احد شركت داشت. داراي دو خصلت علم و شجاعت بود. پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله از راويان مناقب اهل بيت به شمار مي‌آمد. وي سرانجام در سال 64 يا 74 ه. ق. در مدينه وفات يافت و در نزديكي قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 35

مقداد بن اسود

او از صحابه جليل القدر رسول خدا صلي الله عليه و آله و مورد علاقه آن حضرت بود. در سال 33 ه ق. در سن 70 سالگي در جُرُف، سه مايلي مدينه درگذشت. جنازه‌اش را به مدينه حمل كرده، در بقيع به خاك سپردند.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 35

جابر بن عبداللَّه‌

وي از صحابه مشهور بود. در 19 غزوه شركت داشت. و سرانجام پس از 94 سال، به سال 90 ه. ق. درگذشت و در بقيع جاي گرفت.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 36

حكيم بن حِزام‌

وي‌پسر برادر حضرت‌خديجه عليها السلام بودكه درروز فتح مكه اسلام آورد و پس از سال 54 ه. ق. در مدينه درگذشت و در بقيع آرميد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 36

زيد بن ثابت‌

وي از جمع آورندگان قرآن بود كه در سال 45 يا 50 هجري وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 36

اسامة بن زيد

وي در سال 54 ه. ق. در سن 57 سالگي در مدينه درگذشت.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 37

شهداي حَرّه‌

تعدادي‌از شهداي واقعه حَرّه نيز كه به‌دستور يزيد و توسط مسلم بن‌عقبه وسربازان وي به شهادت رسيدند، درقبرستان بقيع مدفون‌اند.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 37

عباس بن عبدالمطلب

عباس بن عبدالمطلب از شخصيت‌هاي بزرگ قريش و 2 يا 3 سال از رسول‌خدا صلي الله عليه و آله بزرگتربود. در مكه از اظهار ايمان خودداري مي‌كرد، در سال دوم به همراه قريش با اكراه در جنگ بدر شركت جست، سپس به اسارت مسلمانان درآمد و با فديه آزاد گرديد وسرانجام در زمره بهترين ياران پيامبر صلي الله عليه و آله درآمد.
پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله به امير مؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام وفادار ماند و در سال 33 ه. ق. در زمان عثمان در مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد، ص: 21

اشعار

تخريب بقيع
گرد و غبار غم زده خيمه به سينه ام
من زائر قبور خراب مدينه ام
آن جا كه گريه ها همه خاموش و بي صداست
هر كس بميرد از غم آن سرزمين رواست
آن جا كه بغض سينه گلو گير مي شود
حتي جوان ز غربت آن پير مي شود
خاكش هميشه سرخ و هوايش غباري است
از گريه هاي فاطمه آيينه كاري است
اهل مدينه باب عداوت گشوده اند
بر اهل بيت ظلم فراوان نموده اند
هر كس دم از علي زده تخريب مي شود
صديقۀ مطهره تكذيب مي شود
دنبال بي كس اند كه تنهاترش كنند
صياد بلبل اند كه خونين پرش كنند
از نسل هيزمند و به آتش علاقه مند
تفريح شان تمسخر هر نالۀ بلند
در خواب هم نشان حيا را نديده اند
نيروي خويش را به رخ زن كشيده اند
بغض علي زبانه كشد از وجودشان
رنگ ريا گرفته همه تار و پودشان
روزي كه راه حضرت صديقه بسته شد
با ضربه اي حريم ولايت شكسته شد
ظلمي اگر كه هست از آن لحظه حاكي ست
تصوير چادري ست كه در كوچه خاكي ست
امواج يك صدا دلم آزار مي دهد
گويا صداي صورت و ديوار مي دهد
گويا به گوش مي رسد از قصۀ فدك
آواي نيمه جان و ضعيف «علي كمك»
تصوير هر چه درد از آن صحنه شد بديع
يك گوشه اي ز غربت آن لحظه شد بقيع
اوراق خاطرات غيورانه نيلي است
هر چه كه هست صحنۀ يك ضرب سيلي است
بي درد مردمان زمان جان مرتضي
ما را رها كنيد بميريم زين عزا
روزي رسد ز سينه غم آزاد مي كنيم
همراه منتقم حرم آباد مي كنيم
گلدسته مي زنيم چونان صحن كربلا
گنبد بنا كنيم چونان مشهد الرضا
ما داغ دار سيلي ناحق مادريم
چشم انتظار منتقم آل حيدريم قاسم نعمتي *****
بنويسيد " حرم " كور شود چشم حسود
بنويسيد سر آرند ملائك به سجود
بنويسيد كه زيباست بدون گنبد
بنويسيد كه زيباست شبيه مشهد
سالياني ست كه با داغ بقيع ميسوزيم
فاني شعله ي عشقيم، جهان افروزيم
مژده بر ديده كه زائر شدني خواهد بود
مجلس هروله داير شدني خواهد بود
عاقبت چشم عدو نيز خزان خواهد ديد
عوض آنچه به ما رفت گران خواهد ديد
بنويسيد " بقيع " گريه به راه اندازيد
رخنه در سينه نماييد وَ آه اندازيد
قلمي دست بگيريد كه تشريح كنيد
غزلي ساخته آن را پُرِ تلميح كنيد
ب " يعني كه بسوزيم بر اين غربت عشق"
قاف " يعني قسمي هست كه بر تربت عشق"
خوردم و غصه ي ايام گريبان گيرم
شد و انگار همين بود همه قسمت عشق
ي " يعني يخ ما آب نشد تا امروز"
پشت ابر است يگانه رخ آن طلعت عشق
عين " عطريست كه در بين فضا پيچيده"
وه چه مستي دهد اين تربت خوش نكهت عشق
بنويسيد كه ما چشم به ره دوخته ايم
...جزو زريّه ي كاشانه ي در سوخته ايم
توحيدشالچان ناظر
*****
با بي كسي و غربت و غم مي سازيم
با شيون و آه دم به دم مي سازيم
سوگند به آن چهار قبر خاكي
يك روز برايتان حرم مي سازيم
يوسف رحيمي
*****
مي رسد از مدينه بوي غم
فاطمه باز ديده گريان شد چونكه قبـــر چهار فرزندش
در حريم بقيــــع ويران شد
***
آتش كينه شعله ها دارد
از دل سر سپرده هاي يهود لعنت حق به هر چه وهابي
لعنت فاطمه به آل سعود
***
قصــد دارند ريشه را بزنند
صحبت از قبــرها بهانه بُوَد ريشــه و بغض و كينه اينان
آتــش و دود و تازيانـه بُوَد
*** لعنت حق بر آن كساني كه
اولين شعــله را به پا كردند حق پيغمبــــــر معظـــم را
با لگـــد پشت در ادا كردند
***
در مدينه ز بعد پيغمبـــر
ناله هاي بلنـــد ممنوع است در مرام پليـــد اين مردم
زن زدن از امور مشروع است
*** گريه كردند آسماني ها
با نواي حزينـــــهٔ زهـــرا به گمانم كه باز تازه شده
داغ مسمار و سيـــنهٔ زهـرا
***
بعد از آنكه زدند مــــادر ما را
كينه هاي قديم سر وا كرد كاش روزيِ هيچكس نشود
ضربِ سنگين سيليِ نامرد
***
كاش مهدي بيايد و با او
ريشه فتنه را براندازيم عاقبت بهرِ مادر سادات
گنبد و بارگاه مي سازيم
*** با نيابت ز قبر مادرمان
سوي ام البنين سلام كنيم
دست بر سينه در مقابل او
مثل عباس احترام كنيمش
قاسم نعمتي *****
دوباره كينه ي اهل مدينه طوفان شد
دوباره مادر ما فاطمه پريشان شد
بناي اهل مدينه عذاب زهرا بود
بناي فاطميّون در بقيع ويران شد
چهار سنگ نشان ِ چهار اقيانوس
هوا هواي غم و غصّه ي غريبان شد
نه زائري نه چراغي نه گنبد و صحني
نه روضه اي نه صدايي چه با عزيزان شد؟!
بيا عزيز دل فاطمه بساز حرم
كه خون به قلب نبي ُّو علي وُّ قرآن شد
برو بقيع و بخوان روضه هاي آن كوچه
كه شانه ي پسري تكيه گاه جانان شد
بخوان از آن گل ياسي كه ارغواني شد
بگو چه ديد عمويت حسن كه گريان شد
بيا و روز بقيع را خودت رضايي كن
بيا كه خاك عموي تو العجل خوان شد
حسين ايماني
منبع:raoof.org

پيامك

نه قبله در تو كه قبله نماست در تو بقيع نه كعبه كعبه اهل ولاست در تو بقيع هزار مرتبه برتر از عرش حق هستي نياز خانه اهل سماء است در تو بقيع *** سلام من به مدينه، به آستان رفيعش به مسجد نبوي و به لاله هاي غريبش سلام من به علي و به حلم و صبر عجيبش سلام من به بقيع و چهار قبر ِ غريبش *** نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا گرفته باز دلم بهر قبر مخفي زهرا آخر يه روز شيعه برات حرم مي سازه حرم براي تو شه كرم مي سازه *** بشكند دستي كه ويران كرد اين گلخانه را درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را *** بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد *** درون قلب جهان، انقلاب گشته بيا نفس، بدون تو همچون عذاب گشته بيا نظاره كن به فرا سوي مدينه و ببين حرم به دست حرامي خراب گشته بيا *** اين گلستان نبيّ بار دگر ويران شده چشم هاي منتقم، بار دگر گريان شده بعد تخريب بقيع و اين ستم در آن ديار گشت روشن، از چه قبر فاطمه پنهان شده *** يا رب چه حكمتي ست در اين قطعه شريف مهمان غريب و بارگه ميزبان، غريب يا رب كرامتي! كه زنم بوسه بر بقيع سر را نهم به خاك و بگويم بر آن غريب *** دريغ و درد كه از ظلم دشمنان خدا خراب شد همه آثار بي شمار بقيع خراب كرد ستم، مشهد چهار امام كز آن شرف به سما يافت خاكسار بقيع *** گوش ده تا گريه زار علي را بشنوي نيمه شب ها از دل خونين و حيران بقيع اين حريم عشق دارد عقده ها پنهان به دل شعله ها سر مي كشد از جان سوزان بقيع اي جهان آباد كن، برخيز و مهر و داد كن باز كن آباد از نو، كوي ويران بقيع *** جلوه جنت به چشم خاكيان دارد بقيع يا صفاي خلوت افلاكيان دارد بقيع گر حصار كعبه را جبريل درباني كند صد چو موسي و مسيحا پاسبان دارد بقيع *** بشنو از اين قبرها بانگ اناالمظلوم را تا كه مهدي باز آيد، اين ندا دارد بقيع تا شود ثابت كه نور حق نمي گردد خموش گرچه ويران شد، جلال كبريا دارد بقيع *** شب كه تنها مي شود با خلوت روحاني اش اي مدينه انـتظار ميهمان دارد بـقـيـع شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است زائري چون مهدي صاحب زمان دارد بقيع *** گرچه مي تابد بر او خورشيد سوزان حجاز از پر و بال ملائك سايبان دارد بقيع مي توان گفت از گلاب گريه اهل نظر بي نهايت چشمه اشك روان دارد بقيع شب كه تنها مي شود با خلوت روحاني اش اي مدينه انتظار ميهمان دارد بقيع شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است زائري چون مهدي صاحب زمان دارد بقيع *** قبور آل پيمبر، خراب و ويران است فرشتگان همگان اند سوگوار بقيع در اين مصائب عظمي وليّ عصر بوَد شكسته خاطر و محزون و داغدار بقيع حراميان به حرم تا كه حاكم اند روا ست كه مسلمين همه باشند شرمسار بقيع *** در جهان، هم شأن و همتائي كجا دارد بقيع چونكه يك جا، چار محبوب خدا دارد بقيع نور چشمان رسول و، پور دلبند بتول صادق و سجاد و باقر، مجتبي دارد بقيع *** گرچه تاريك است، در ظاهر ندارد يك چراغ همچو ايوانِ نجف نور و صفا دارد بقيع سر به ديوارش زند هر كس از اين جا بگذرد در سكوتش ناله ها و گريه ها دارد بقيع *** در بقيع، اشك است كه سخن مي‌گويد و حال، گوياتر از قال است و چشم‌هاي اشكبار، ترجمان دل‌هاي داغدار و بي‌قرار است.

تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد

مشخصات كتاب

‏عنوان و نام پديدآور: تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد/ علي قاضي‌عسكر، ۱۳۲۵.
‏مشخصات نشر: تهران: مشعر‏‏‏، ۱۳۸۵.
‏مشخصات ظاهري: ‏۱۶۸ ص.: مصور (بخشي رنگي)، نمونه‏؛ ۱۲/۵×۲۰ س‌م.
‏شابك: ‏‏۶۵۰۰ ريال‏: 964-7635-85-0
‏وضعيت فهرست نويسي: فاپا (چاپ دوم)
‏يادداشت: چاپ دوم.
‏يادداشت: كتابنامه به صورت زير‌نويس.
‏موضوع: زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مدينه.
‏موضوع: بقيع -- تاريخ -- اسناد و مدارك.
‏رده بندي كنگره: BP۲۶۲/۷/ق‌۲ت‌۳
‏رده بندي ديويي: ۲۹۷/۷۶۳۵
‏شماره كتابشناسي ملي: م‌۸۴-۱۵۸۷۰

مقدمه

خداوند در قرآن كريم از عموم افراد بشر خواسته است تا در روي كره خاكي گردش كنند و با تاريخ و آثار گذشتگان آشنا شوند.
(قُلْ سِيرُوا فِي اْلأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ). [1].
اقوام و ملل دنيا خصوصاً آنها كه از تمدّني كهن برخوردارند، هميشه تلاش كرده‌اند تا تاريخ و آثار گذشته خود را حفظ كرده و از آن حراست و پاسداري كنند.
نگاه به تاريخ و حفظ آثار از دو جهت براي انسان‌ها سودمند است:
جهت اوّل اينكه از تجربه‌هاي سودمند و الگوهاي مثبت گذشته بهره گرفته آن را چراغ راه آينده خويش قرار مي دهند.
و دوّم با تجربه‌هاي تلخ و شكست‌ها و ناكامي‌هاي انسان‌ها در طول تاريخ آشنا شده، از دوباره تجربه كردن آنها پرهيز مي كنند.
قرآن كريم به هر دوي اينها توجّه كرده است، از يك سو مردم را به عبرت‌گيري از تاريخ فرا مي خواند، و از سوي ديگر آنها را به حفظ آثار تشويق مي كند. در بازگو نمودن داستان اصحاب كهف از مؤمناني سخن مي گويد كه براي جاودانه نمودن ياد اين جوانان غيرتمند و دين باور، تصميم گرفتند مسجدي بر روي قبور آنها بنا كنند.
(قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلي أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً). [2].
در جرياني ديگر، ابراهيم خليل عليه السلام در كنار كعبه سرپناهي براي همسر و فرزندش هاجر و اسماعيل بنا مي كند. سپس همين مكان مدفن اسماعيل و هاجر مي شود و خداوند آن را مقدّس شمرده و حاجيان بر گرد آن در اطراف كعبه طواف مي كنند و حجر اسماعيل براي هميشه خاطره شكوهمند اين مادر و فرزند و ديگر مدفونين در آن مكان مقدّس را جاودانه نگه مي دارد.
ابراهيم اين پيامبر بت شكن، به هنگام بناي كعبه روي سنگي مي ايستد كه به قدرت خداوند جاي پاي او در آن سنگ مي ماند، و همين مسأله موجب مي شود تا خداوند اين اثر ارزشمند را نگهداري نموده، از مردم بخواهد نزد آن نماز بخوانند. (وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي).
فرزندي تشنه از تشنگي پا به زمين مي سايد و خداوند با فرستادن جبرئيل و بخاطر ارج نهادن به عاطفه مادري هاجر، از زير پاهاي كودكش اسمعيل، چشمه زمزم را پديد مي آورد و آن را براي هميشه تاريخ نگه مي دارد تا اين خاطره مهم از حافظه تاريخ پاك نگردد.
قرآن از خانه‌هايي ياد مي كند كه پيامبران و صالحان در آنها مي زيسته‌اند و ياد آور پاكي‌ها، خلوص نيّت‌ها و بزرگي و عظمت آنها است (فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ...) [3].
و رسول خدا صلي الله عليه و آله در پاسخ سؤال كننده‌اي كه مي پرسد آيا بيت علي عليه السلام و فاطمه عليها السلام نيز در شمار همان خانه‌ها به حساب مي آيد؟
رسول خدا صلي الله عليه و آله در حالي كه اشاره به خانه علي و فاطمه مي كرد فرمود: نعم من أفاضيلها. [4].
فرمود: آري و از بهترين آنها.
متأسفانه در زمان ما، آنگاه كه مسلمانان براي آشنايي با اين آثار و الگوهاي الهي به سرزمين وحي سفر مي كنند، با كمال تأسف آنها را ويران شده مي بينند و به ناچار اشك تأثر مي ريزند و با خود مي انديشند كه چگونه يك فكر غلط موجب از بين رفتن اينهمه آثار بزرگ و عبرت‌آموز شده است، چرا قبور اهل‌بيت عليهم السلام و گنبد و بارگاه‌هاي موجود در بقيع، اُحد، مقبرة المعلّي تخريب شده است؟ چرا از خانه امام صادق عليه السلام و امام سجّاد عليه السلام و ديگر صحابه جليل القدر رسول خدا صلي الله عليه و آله در مدينه و خانه خديجه كبري عليها السلام و محل ولادت كوثر رسول صلي الله عليه و آله زهراي بتول عليها السلام خبري نيست؟
چرا آثار به جا مانده از جنگ‌ها و نبردهاي افتخارآميز مسلمانان در دفاع از اسلام همه از بين رفته است؟
اين چراها همه بي‌پاسخ است زيرا مخاطبان كساني هستند كه مظاهر توحيد را، نشانه‌هاي شرك مي دانند و مسلمانان را با اين حربه زنگ‌زده متهّم به شرك مي كنند! و نگاه متحجرانه خوارج را به دين و آموزه‌هاي ديني، بار ديگر در مقابل افكار جهانيان به نمايش مي گزارند.
اين نوشتار تنها توانسته است گوشه بسيار كوچكي از آثار اين فكر متحجرانه و واپس‌گرا را ترسيم كند.
اميد آنكه در فرصتي ديگر بتوانيم گسترده‌تر به تمامي زواياي اين بحث بپردازيم.
مؤلّف
گنجينه تاريخ اسلام

اشاره

بقيع تنها يك گورستان نيست، بلكه گنجينه تاريخ اسلام است. قبور چهار امام معصوم شيعيان و نيز قبور همسران، دختران، برخي فرزندان، اصحاب، تابعين و عمه‌هاي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و نزديك به ده هزار نفر از شخصيت‌هاي نامدار تاريخ اسلام در آنجا واقع است.
بقيع با اين همه عظمت، در عين حال غريب و مظلوم است. هر زائري كه به مدينه مي رود، با اولين نگاهش به اين گورستان، از شدت حزن و اندوه، اشك از ديدگانش سرازير و بي‌اختيار سر به ديوار گذارده و بر مظلوميت اهل‌بيت پيامبر صلي الله عليه و آله مي گريد. اشكي كه در درون قطرات مرواريد گونه آن، بغض و خشم هدف‌داري نهفته است كه اگر حاجي بتواند همان جا فرياد برمي‌آورد كه چرا با اهل‌بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و افتخارات اسلام اين‌گونه برخورد مي شود؟ مردم در همه جاي دنيا از افتخارات ملي خود تجليل و تمجيد مي كنند و حتي براي سربازان گمنامشان، سنگ نشان و يادبود درست مي كنند، اما در بقيع حتي از گذاردن سنگي معمولي بر روي قبور آنان دريغ مي نمايند.
هر حاجي با خروج از مدينه، كوله‌باري از غم و اندوه را بر دوش كشيده و با بازگشت به ميهن خود، مظلوميت اهل‌بيت عليهم السلام را فرياد مي كند و نسل به نسل اين مظلوميت به ديگران منتقل مي گردد و به انتظار روزي به سر مي برند كه اين شام سيه به پايان رسيده و بقيع به پايگاهي براي شناخت و گسترش فرهنگ اهل‌بيت عليهم السلام و اصحاب و ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله تبديل گردد.
پيشينه قبرستان بقيع به دوران قبل از اسلام مي رسد، ليكن در اسناد به روشني مشخص نيست كه قدمت آن به چه تاريخي مربوط است و از چه زمان مردمان مدينه جنازه درگذشتگان خود را در اين گورستان به خاك مي سپرده‌اند؟
منابع تاريخي گواهي مي دهد كه پيش از هجرت، مردم مدينه اجساد مردگان خود را در دو گورستانِ «بني‌حرام» و «بني‌سالم» و گاهي نيز در منازل خود دفن مي كردند. [9].
گزارش منابع تاريخي گواه آن است كه با هجرت مسلمانان به مدينه، بقيع تنها قبرستان مسلمانان گرديده و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زيادي از صحابه و تابعين و نيز همسران و دختران و فرزندان و اهل‌بيت رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله، از اهميت ويژه‌اي برخوردار شد. [10].
و رفته رفته گورستان‌هاي پيشين، به حالت متروكه در آمد و از ميان رفت. [7].
در روايت آمده است كه: رسول اللَّه صلي الله عليه و آله به دستور خداوند، كنار اين قبرستان حضور مي يافت و به مدفونين آن سلام مي كرد و براي آنان از خداوند آمرزش مي طلبيد. [8].
بقيع را از آن رو «بقيع الغرقد» ناميده‌اند كه نوعي درخت خاردار در آنجا مي روييده و نامش «غرقد» بوده است. [9].
سپس آن درخت از ميان رفت امّا نامش ماندگار شد.
برخي نيز گفته‌اند: بقيع غرقد نام زميني است كه نوعي درخت بلندِ توت آن را پوشانده باشد [10].
بقيع تا يكصد سال پيش، ديوار و حصاري نداشت، اما اكنون با ديواري بلند محصور گشته و از گذشته تاكنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبي، پس از زيارت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به اينجا آمده، اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و ديگر آرميدگان در اين گورستان را زيارت مي كرده‌اند.
قبور امامان معصوم عليهم السلام و تعداد ديگري از دفن شدگان در بقيع نيز داراي قبّه و سايبان بوده، كه در حمله وهابيان تخريب گرديد و هم اكنون اين قبرستان، بدون سقف و خاكي است و تنها برخي از قبور آن با ديوارهاي سنگ چين شده مشخص و نسبت به ديگر قبرها ممتاز است.

مدفون شدگان در بقيع

اشاره

روبروي درِ كنوني، كمي به سمت راست، قبور مطهر چهار امام معصوم عليهم السلام قرار دارد:

امام حسن بن علي

امام مجتبي عليه السلام در نيمه رمضان سال سوم هجرت در مدينه زاده شد و از همان دوران كودكي مورد علاقه شديد رسول خدا صلي الله عليه و آله قرار گرفت، پس از رحلت آن حضرت، در كنار امير مؤمنان عليه السلام در همه عرصه‌ها حضور داشت و سرآمد مردم روزگار خود پس از پدر بزرگوارش بود، وي براي دفاع از اسلام و ولايت در جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان شركت جست.
پس از شهادت پدر، به امامت منصوب و حدود شش ماه خلافت كرد، سپس معاويه جنگي را بر آن حضرت تحميل نمود و به دليل اينكه مردم ايشان را تنها گذاشتند ناچار به پذيرش صلح نامه پيشنهادي از سوي معاويه گرديد و سرانجام به تحريك معاويه پسر ابو سفيان، در سال 50ه.ق توسط همسرش جعده دختر أشْعَث بن قيس، مسموم و به شهادت رسيد و در بقيع به خاك سپرده شد. كرامت، اخلاق و فضائل گوناگون آن حضرت موجب شده بود تا مردم ايشان را كريم اهل‌بيت بخوانند و محبوب قلوب مردم بود.

امام زين العابدين علي بن الحسين

امام سجاد عليه السلام در سال 38 ه. ق. در مدينه به دنيا آمد و در دوران امامت حسن بن علي عليهما السلام و پدر بزرگوارش حسين ابن علي عليهما السلام رشد يافت. در كربلا همراه پدر بود اما به خواست خداوند و به دليل بيماري شديدي كه در آن چند روز بر آن حضرت عارض گرديد، نتوانست سلاح در دست گيرد و از حريم دين و ولايت دفاع كند. آن حضرت پس از حادثه عاشورا همراه با ديگر بازماندگان كربلا به اسارت درآمد و ابتدا به كوفه و سپس به شام منتقل گرديد.
از آن پس نزديك سي و چهار سال امامت كرد و سرانجام در سال 94 ه.ق به تحريك وليد بن عبدالملك مسموم و به شهادت رسيد و در كنار امام مجتبي عليه السلام در بقيع آرميد.
زهد و عبادت و كرم و بزرگواري آن حضرت زبان زد خاص و عام و دوست و دشمن بود.

امام محمد بن علي بن الحسين‌

امام باقر عليه السلام در سال 57 ه.ق به دنيا آمد و تا سال 94 ه.ق در كنار پدر بزرگوارش در مدينه زندگي كرد. پس از شهادت پدر به امامت و رهبري رسيد و شاگردان فراواني را تربيت كرد. وي در نشر معارف اسلامي و مكتب اهل بيت پيامبر عليهم السلام گام‌هاي بلندي برداشت.
از اين رو آن حضرت را «باقر العلوم» يعني شكافنده دانش‌ها لقب دادند. امام باقر عليه السلام در سال 114 و يا 117 ه.ق به تحريك هشام بن عبدالملك به شهادت رسيد و در كنار پدر بزرگوارش در بقيع به خاك سپرده شد.

امام جعفر بن محمد الصادق‌

آن حضرت در سال 80 يا 83 ه.ق به دنيا آمد و پس از شهادت پدر، رهبري پيروان اهل بيت عليهم السلام را بر عهده گرفت و در دوران حيات پر بار خود، هزاران شاگرد را در رشته‌ها و علوم مختلف تربيت كرد. منصور دومين خليفه عباسي بر آن حضرت به شدّت سخت گرفت و سرانجام در 25 شوال 148 ه.ق به تحريك وي، آن حضرت مسموم و به شهادت رسيد و در بقيع كنار جد و پدرش دفن شد.

عباس بن عبدالمطلب

در كنار قبور چهار امام از اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه و آله دو قبر ديگر وجود دارد كه يكي از آنها قبر عباس بن عبدالمطلب عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و ديگري قبر فاطمه بنت اسد مادر امير مؤمنان علي عليه السلام است.
قبور ائمه بقيع عليهم السلام:
1 - امام حسن مجتبي عليه السلام، 2 - امام سجّاد عليه السلام، 3 - امام محمّد باقر عليه السلام،
4 - امام جعفر صادق عليه السلام و نيز عباس بن عبدالمطّلب
عباس بن عبدالمطلب از شخصيت‌هاي بزرگ قريش و 2 يا 3 سال از رسول خدا صلي الله عليه و آله بزرگتر بود. در مكه از اظهار ايمان خودداري مي كرد، در سال دوم به همراه قريش با اكراه در جنگ بدر شركت جست، سپس به اسارت مسلمانان درآمد و با فديه آزاد گرديد و سرانجام در زمره بهترين ياران پيامبر صلي الله عليه و آله درآمد.
پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله به امير مؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام وفادار ماند و در سال 33 ه.ق در زمان عثمان در مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.

مزار فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان علي‌

كفالت رسول خدا صلي الله عليه و آله را به عهده گرفت سهم به سزايي در سرپرستي و خدمت به پيامبر صلي الله عليه و آله داشت. وي از آن چنان قداستي برخوردار گرديد كه به درون كعبه راه يافت و فرزندش علي بن ابي‌طالب عليه السلام را در آنجا به دنيا آورد.
هنگام رحلت او رسول خدا صلي الله عليه و آله به شدت متأثر گرديد، در تشييع جنازه‌اش حاضر و بر وي نماز گزارد و در حالي كه بر وي مي گريست او را در قبر نهاد.
قبور فرزندان رسول خدا

دختران رسول خدا صلي الله عليه و آله

اشاره

در قبرستان بقيع سه تن از دختران رسول خدا صلي الله عليه و آله به نام‌هاي زينب، ام كلثوم و رقيّه و نيز ابراهيم پسر آن حضرت مدفون‌اند:

زينب

بزرگترين دختر پيامبر صلي الله عليه و آله زينب بود كه از خديجه متولد شد. او با ابوالعاص بن ربيع ازدواج كرد و در سال هشتم هجري قمري بدرود حيات گفت.

ام كلثوم

ام‌كلثوم همسر عُتيبة بن ابي لهب بود. وي در سال سوم هجرت به عقد عثمان در آمد و در سال 9 ه.ق وفات يافت و در حالي كه پيامبر صلي الله عليه و آله بر او مي گريست در بقيع به خاك سپرده شد.

رقيه

رقيه در مكه به عقد عتبة بن ابي لهب و پس از وي به عقد عثمان درآمد. او به حبشه هجرت كرد سپس از حبشه به مدينه آمد و سرانجام در سال دوم هجرت بر اثر بيماري وفات يافت. برخي وفات او را سال چهارم هجرت ذكر كرده‌اند. پيامبر صلي الله عليه و آله دستور داد او را در بقيع به خاك سپردند.

ابراهيم‌

ابراهيم فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله در ذي‌الحجّه سال 8 ه.ق در مدينه از مادرش ماريه قبطيّه متولد شد. پيامبر صلي الله عليه و آله به وي علاقه شديد داشت و عاطفه نشان مي داد، اما او پس از يك سال و ده ماه از دنيا رفت و به دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله، در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد. محلّ ولادت او «مَشربه ام ابراهيم» لقب گرفت كه هم اكنون از آثار اسلامي مدينه به شمار مي آيد.
همسران پيامبر مدفون در بقيع

ام سلمه

وي در شمار نخستين گروندگان به اسلام بود و در سال 60 يا 61 ه.ق بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.

زينب بنت جحش دختر عمه پيامبر

وي ابتدا به عقد زيد بن حارثه درآمد و پس از آن كه زيد در سال پنجم هجرت او را طلاق داد، با رسول خدا صلي الله عليه و آله ازدواج كرد و سرانجام در سال 20 ه.ق در سن پنجاه سالگي درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

ماريه قبطيه

مادر ابراهيم، پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله است. وي در سال 16 ه.ق در مدينه در گذشت و در بقيع دفن گرديد.

زينب بنت خزيمه

وي همسر يكي از صحابه رسول خدا (عبداللَّه بن جحش) بود كه پس از شهادت او، به عقد پيامبر صلي الله عليه و آله درآمد و پس از دو يا سه ماه در حالي كه بيش از سي سال نداشت، در سال چهارم هجرت بدرود حيات گفت و در بقيع آرميد.

عايشه دختر ابوبكر

وي در سال چهارم بعثت به دنيا آمد و سه سال پس از مرگ حضرت خديجه، با رسول خدا صلي الله عليه و آله ازدواج كرد و در سال 57 يا 58 ه.ق درگذشت و در بقيع دفن شد.

حفصه دختر عمر بن خطاب

وي 5 سال قبل از بعثت زاده شد. ابتدا با خُنيس بن حُذافه ازدواج كرد و پس از درگذشت او به عقد پيامبر صلي الله عليه و آله در آمد و بنا به گفته واقدي، در سال 45 ه.ق در مدينه از دنيا رفت و در بقيع دفن شد.

ام حبيبه دختر ابوسفيان

وقتي عبيداللَّه بن جحش، شوهر ام حبيبه در حبشه نصراني شد، و از دنيا رفت، وي به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و در سال 42 يا 44 ه.ق در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

جويريه بنت حارث

وي در سال پنجم يا ششم هجرت و پس از غزوه بني المصطلق به ازدواج رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و در سال 50 يا 56 ه.ق در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

صفيه

او ابتدا به همسري «سَلاّم بن مِشْكم» درآمد و پس از مرگ شوهر با «كنانة بن ابي الحُقيق» ازدواج كرد، كنانه در جنگ خيبر كشته شد و صفيه اسير گرديد و رسول خدا صلي الله عليه و آله وي را آزاد كرد و به همسري گرفت. وي به گفته واقدي در سال 50 ه.ق در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

سوده دختر زمعة بن قيس

وي همسر پسر عمويش «سكران بن عمرو» بود كه پس از وفات او، به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد. در سال 50 يا 54 ه.ق در مدينه وفات يافت و در بقيع دفن شد.

ريحانه بنت زيد

وي در سال ششم هجرت به عقد رسول خدا صلي الله عليه و آله درآمد و پس از حجة الوداع درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.
قبر عمه‌هاي پيامبر

صفيه، دختر عبدالمطلب

وي همسر عوّام بن خُوَيلد و مادر زبير بود، در نبرد اُحد در شمار زناني بود كه به سوي احد آمد و بر شهادت حمزه مرثيه سرايي كرد و در جنگ خندق يك يهودي مهاجم را از پاي درآورد. وي در سال 20 ه.ق در حالي كه 75 ساله بود بدرود حيات گفت و در بقيع به خاك سپرده شد.

عاتكه، دختر عبدالمطلب

در برخي نقل‌ها آمده است كه عاتكه پس از آمدن به مدينه، در اين شهر وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد. برخي نيز نوشته‌اند كه عاتكه در مكه در گذشته و هرگز به مدينه نيامده است.
قبور ديگر زنان با فضيلت

ام البنين

ام البنين دختر حزام بن خالد بود كه به همسري علي ابن ابي‌طالب عليه السلام در آمد و از آن حضرت چهار پسر به نام‌هاي: عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه به دنيا آورد كه همگي همراه با حسين بن علي عليهما السلام در كربلا به شهادت رسيدند. ام البنين در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

حليمه سعديه

وي مادر رضاعي پيامبر صلي الله عليه و آله بود. پس از آن كه در مدينه بدرود حيات گفت، در بقيع دفن گرديد.
ديگر مدفونين بقيع

عقيل بن ابي طالب

وي برادر امير مؤمنان علي عليه السلام و زاده فاطمه بنت اسد و از نظر سنّي بيست سال بزرگتر از آن حضرت بود. در راه گسترش اسلام فداكاري‌هاي بسياري از خود نشان داد و در دوران پيري نابينا شد. وي قبل از واقعه حَرّه در اواخر حكومت معاويه و يا اوائل حكومت يزيد درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

عبدالله بن جعفر

مادرش اسماء بنت عُميس بود. اسماء پس از آن كه همراه شوهرش جعفر به حبشه هجرت كرد، عبداللَّه و دو فرزند ديگرش محمد و عون را در آنجا به دنيا آورد. عبداللَّه در جنگ موته پدر را از دست داد و در طول حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سپس همراه با امير مؤمنان فداكاري‌هاي بسياري در راه گسترش اسلام از خود نشان داد. حضرت علي عليه السلام زينب كبري عليها السلام را به ازدواج او درآورد، يكي از فرزندانش به نام عون در كربلا به شهادت رسيد و دو فرزند ديگرش نيز به دست امويان در واقعه حرّه در مدينه به شهادت رسيدند. وي در سال 80 هجري قمري به سن 90 سالگي در مدينه درگذشت و در كنار عقيل در بقيع دفن شد.

محمد بن علي معروف به ابن حنفيه

او از شخصيت‌هاي معروف صدر اسلام و فرزند بزرگوار امير مؤمنان عليه السلام است. در جنگ‌هاي آن حضرت با قاسطين و مارقين و ناكثين شركت داشت و در سال 81 ه.ق درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

ابوسفيان بن حارث

وي كه پسر عموي پيامبر صلي الله عليه و آله بود، در سال 6 ه.ق ايمان آورد و به سال 20 هجري در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

اسماعيل بن جعفر

او فرزند امام صادق عليه السلام بود كه‌با اهل و عيال خود در منطقه عُرَيض به سر مي برد و سرانجام در دوران حيات پدر بزرگوارش در سال 143 ه.ق زندگي را بدرود گفت و در فاصله حدود 15 متري قبور ائمه در بقيع به خاك سپرده شد. در طرح توسعه دولت سعودي و پس از احداث خيابان اباذر، قبر اسماعيل به داخل بقيع منتقل گرديد.

عثمان بن مظعون

وي از افاضل صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله و سيزدهمين كسي بود كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله ايمان آورد. دوبار به حبشه هجرت كرد و در جنگ بدر شركت داشت و پس از بازگشت در بيست و دومين ماه هجرت در گذشت. عثمان بن مظعون نخستين مهاجري بود كه در مدينه وفات يافت و در بقيع دفن شد.

اسعد بن زراره

وي از بيعت كنندگان با پيامبر در عقبه و نخستين كسي بود كه به دستور رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز جمعه را در مدينه اقامه كرد. او در سال اول هجرت و در حالي كه هنوز بناي مسجد النبي صلي الله عليه و آله به پايان نرسيده بود درگذشت. رسول خدا صلي الله عليه و آله بر جنازه او حاضر شد و وي را غسل داد و كفن پوشانيد و در حالي كه مي گريست او را در بقيع درون قبر نهاد.

خنيس بن حذافه

وي از هجرت كنندگان به حبشه و از نخستين اسلام آورندگان بود و بر اثر زخمي كه در جنگ بدر برداشت، سرانجام در سال سوّم ه.ق به شهادت رسيد. پيامبر صلي الله عليه و آله بر جنازه‌اش نماز گزارد و او را كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرد.

سعد بن معاذ

سعد از قبيله اوس و از صحابه بزرگ پيامبر صلي الله عليه و آله بود و در جنگ بدر پرچم دار اوسيان بود. در جنگ خندق مجروح شد و در آستانه شهادت قرار گرفت و سرانجام همزمان با غزوه بني قريظه از دنيا رفت. پيامبر صلي الله عليه و آله بر او نماز گزارد و او را در بقيع، نزديك قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرد.

عبدالله بن مسعود

او از نخستين كساني است كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله ايمان آورد و در خواندن و آموختن قرآن به مرتبه والايي دست يافت و در جمع آوري قرآن نيز نقش داشت. وي در سال 32 ه.ق بدرود حيات گفت و در كنار قبر عثمان بن مظعون در بقيع به خاك سپرده شد.

ابوسعيد خدري

وي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله بود و در جنگ احد شركت داشت. داراي دو خصلت علم و شجاعت بود. پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله از راويان مناقب اهل بيت به شمار مي آمد. وي سرانجام در سال 64 يا 74 ه.ق در مدينه وفات يافت و در نزديكي قبر فاطمه بنت اسد به خاك سپرده شد.

مقداد بن اسود

او از صحابه جليل القدر رسول خدا صلي الله عليه و آله و مورد علاقه آن حضرت بود. در سال 33 ه.ق در سن 70 سالگي در جُرُف، سه مايلي مدينه درگذشت. جنازه‌اش را به مدينه حمل كرده، در بقيع به خاك سپردند.

ارقم ابن ابي ارقم

از نخستين گروندگان به اسلام بود و خانه‌اش در مكه مركز تبليغ و تعليم رسول خدا صلي الله عليه و آله گرديد. در بسياري از نبردها و حوادث صدر اسلام حضور داشت و سرانجام در سن 80 سالگي درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.

حكيم بن حزام

وي پسر برادر حضرت خديجه عليها السلام بود كه در روز فتح مكه اسلام آورد و پس از سال 54 ه.ق در مدينه درگذشت و در بقيع آرميد.

جابر بن عبدالله

وي از صحابه مشهور بود. در 19 غزوه شركت داشت. و سرانجام پس از 94 سال، به سال 90 ه.ق درگذشت و در بقيع جاي گرفت.

زيد بن ثابت

وي از جمع آورندگان قرآن بود كه در سال 45 يا 50 هجري وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

سهل بن سعد ساعدي

وي در سال 88 ه.ق پس از يك صد سال زندگي در مدينه درگذشت.

مالك بن انس

وي از ائمه چهار گانه اهل سنت و پيشواي مالكي‌ها است كه در ميان سال‌هاي 174 تا 179 ه.ق در مدينه وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.

نافع المدني

او از بزرگان تابعين بود و در ميان سال‌هاي 117 تا 120 ه.ق در مدينه درگذشت و دركنار قبر مالك بن انس در بقيع به خاك سپرده شد.

نافع، شيخ القراء

وي يكي از قرّاء سبعه است كه حدود 70 سال براي مردم مدينه قرآن خواند. وي در سال 169 در مدينه وفات نمود و در بقيع آرميد.

اسامة بن زيد

وي در سال 54 ه.ق در سن 57 سالگي در مدينه درگذشت.

زيد بن سهل، ابوطلحه انصاري

او از صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله است كه در سال 34 ه.ق و يا در سال چهلم وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله در مدينه درگذشت.

شهداي حره

تعدادي از شهداي واقعه حَرّه نيز كه به دستور يزيد و توسط مسلم بن عقبه و سربازان وي به شهادت رسيدند، در قبرستان بقيع مدفون‌اند.
مزار شهداي واقعه حرّه
برخي ديگر از چهره‌هاي معروف صدر اسلام كه در بقيع به خاك سپرده شده‌اند عبارتند از:
1 - عبدالرحمان بن عوف
2 - عثمان بن عفان
3 - سعد بن ابي وقاص
4 - ابوهريره
5 - صُهَيب بن سنان
6 - اُسيد بن حُضير
7 - حُوَيطب بن عبدالعُزّي
8 - رُكانة بن عبد يزيد
9 - عبداللَّه بن سَلام
10 - عبداللَّه بن عمرو
11 - ابوسلمة بن عبدالاسد
12 - عبداللَّه بن عتيك
13 - قتادة بن نعمان
14 - عمرو بن حَزم
15 - مخرمة بن نوفل
16 - عبداللَّه بن اُنيس
17 - براء بن معرور
18 - جُبير بن مُطْعِم
19 - مِسْطَح بن اُثاثه
20 - معاذ بن عَفْراء
21 - ابن عمرو بن نفيل
22 - مالك بن تيّهان
23 - ابوالسيد ساعدي
24 - محمد بن مَسْلمه
25 - عُوَيْم بن ساعده
26 - كعب بن عمرو

بيت الأحزان

در قسمت شمالي قبور ائمه بقيع، مكان كوچكي وجود داشته كه فاطمه زهرا عليها السلام پس از رحلت پدر بزرگوارش، به آنجا مي آمده و به شدت مي گريسته است. اين مكان به بيت الاحزان و يا مسجد فاطمه معروف بوده، و تا اوايل سده اخير بنايي داشته كه مردم در آنجا زيارت خوانده و نماز مي گزاردند.

توجه واليان به قبرستان بقيع

واليان مدينه در طول تاريخ، مقابر اهل‌بيت عليهم السلام، همسران پيامبر صلي الله عليه و آله، فرزندان و ياران پيامبر صلي الله عليه و آله و تابعين مشهور و مدفون در بقيع را، با سنگ نبشته‌هاي هنري و بناهاي عظيم و ضريح‌هاي ثمين و سيمين مشخص و در بازآفريني و بازسازي‌ها، پيوسته حراست و حفاظت از آنها را برعهده مي گرفتند... [11].
تا پيش از سلطه وهابيان بر حجاز، بيشترِ سفرنامه نويساني كه از مدينه ديدار داشته‌اند، گزارشي از قبّه‌ها و بناهاي ساخته شده بر روي قبور ائمه و ديگر صالحان و چگونگي آن را گزارش كرده‌اند.
تصوير برداران نيز تصاوير گويا و روشني از اين قبرستان و بناهاي ساخته شده در آن برداشته‌اند كه نمونه‌هايي از آن را «ابراهيم رفعت پاشا» در سال‌هاي 1318 تا 1325 ه.ق و نيز «محمد لبيب‌بك» در سال 1377 ه.ق از خود به يادگار گذاشته‌اند. [12].
تخريب آثار

اشاره

پس از تسلّط سعوديان بر حجاز، و با توجه به پيوند فكري و مذهبي آنان با محمد بن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقه‌اي كه وارد مي شدند، آثار و ابنيه ساخته شده بر روي قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ويران مي كردند.
وهابيان، بار نخست در سال 1221 ه.ق بخشي از بناهاي قبرستان بقيع را ويران نموده و سپس با تكميل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 ه.ق كليه اين بناها و گنبدها و آثار را ويران و اموال و اشياء گران قيمت موجود در اين اماكن را به تاراج بردند و نه تنها در مدينه، بلكه در هرجا گنبد و بارگاه و زيارتگاهي بود، به ويراني آن اقدام كردند.
مرحوم سيد محسن امين، ابعاد ويراني‌هاي وهابيان در حجاز را اينگونه بيان مي كند:
وقتي وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند، چنانكه يك‌بار ديگر نيز اين كار را كرده بودند. آنان هنگامي كه وارد مكه شدند، گنبدهاي قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خديجه ام المؤمنين عليها السلام را ويران نمودند و زادگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام را با خاك يكسان كردند و آنگاه كه وارد جده شدند، گنبد و قبر حوّا را خراب كردند و به طور كلّي، تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده، طائف و نواحي آنها ويران نمودند و زماني هم كه مدينه منوره را محاصره كردند، به ويران كردن مسجد و مزار [حضرت] حمزه پرداختند.
پس از تسلّط وهابيان بر مدينه منوره، قاضي القضات وهابيان، شيخ عبداللَّه بن بليهد، در رمضان 1344 ه.ق از مكه به جانب مدينه حركت و اعلاميه‌اي صادر و ضمن آن، جواز ويران كردن گنبدها و زيارتگاه‌ها را از مردم سؤال كرده بود، بسياري از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخي نيز لزوم ويران كردن را خواستار شده بودند!
البته هدف او از اين اعلاميه و سؤال، نظرخواهي واقعي نبود، بلكه مي خواست در ميان مردم آمادگي ايجاد كند، چون وهابيان در هيچ يك از اعمال خود و در ويران كردن گنبدها و ضريح‌ها، حتي گنبد مرقد حضرت رسول صلي الله عليه و آله منتظر نظر مردم نبودند زيرا اين اعمال، پايه مذهب آنان است.
شاهد سخن آنكه، آنان پس از نشر اين اعلاميه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زيارتگاه‌ها را در مدينه و اطراف آن ويران كردند و حتي گنبد مضاجع ائمه اهل‌بيت عليهم السلام را در بقيع، كه قبر عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله نيز در كنار آنها بود، خراب نمودند و ديوارها و صندوق‌ها و ضريح هايي كه روي قبرهاي شريف قرار داشت، همه را از بين بردند، در حالي كه براي آن، هزار ريال مجيدي هزينه كرده بودند. [13].
آنها در اين زيارتگاه‌ها، جز تلّي سنگ و خاك، به عنوان علامت باقي نگذاشتند.
از جمله تخريب‌ها، از ميان بردن گنبد مرقد عبداللَّه و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله و نيز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السلام و قبر مالك امام دار الهجره و غير آن بود كه بيان همه آنها به طول مي انجامد و به طور خلاصه، تمام مزارات مدينه و اطراف آن و ينبع را خراب كردند و پيش از آن، قبر حمزه عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و قبور بقيه شهداي احد را از بين برده بودند و از آنها جز مشتي خاك برجاي نمانده بود و كسي كه بخواهد قبر حمزه را زيارت كند، در صحرا جز تپه‌اي از خاك نمي‌بيند.
وهابيان از ترس نتيجه كارشان، از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و كندن ضريح آن بزرگوار خودداري كردند وگرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثنا نكرده‌اند، بلكه قبر پيامبر صلي الله عليه و آله از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آنها و از نظر دلايل وهابيان، اولي به خرابي است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر صلي الله عليه و آله را نيز ويران مي كردند! بلكه پيش از مزارهاي ديگر، به تخريب آن اقدام مي كردند. [14].
ايوب صبري پاشا، تخريب قبور در حرمين شريفين را پيش از استقرار كامل دولت سعودي، اين‌چنين گزارش مي كند:
شريف غالب، پس از اطمينان يافتن به نفرستادن نيرو و امكانات لازم، به ناچار برادرش، شريف عبد المعين را به قائم مقامي خود برگزيد و مهمان سراي خويش - واقع در دامنه كوه جياد - را منهدم ساخت و دست زن و بچه‌اش را گرفته، رهسپار جدّه شد.
شريف عبدالمعين، جمعي از علماي مكه، چون شيخ محمد طاهر، سيد محمد ابوبكر مير غني، سيد محمد عطاسي و عبد الحفيظ عجمي را نزد سعود بن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاي عفو و امان كرد (در سال 1218 ه.ق).
سعود تقاضاي شريف عبد المعين را پذيرفت و به همراه علمايي كه از مكه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، به سوي مكه معظمه حركت نمود.
سعود، قائم مقامي عبد المعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاه‌ها، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت.
وهابي‌ها مي گفتند:
اهالي حرمين شريفين، به جاي خداوند يكتا، گنبد و بارگاه‌ها را مي پرستند. اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاي مشاهد مشرّفه برداشته شود،تازه اهالي حرمين از دايره شرك و كفر بيرون آمده، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت...!» [15].
وي در جاي ديگر مي نويسد:
سعود پس از محاصره طولانيِ شهر مدينه و پيدا شدن آثار تسليم مردم شهر، شروطي براي آنان تعيين كرد كه در صورت پذيرش آنها، تعرّضي نسبت به اهل مدينه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:
1 - بايد پرستش پروردگار متعال بر اساس احكام و معتقدات آيين وهابيت انجام پذيرد.
2 - بايد احترام حضرت رسول صلي الله عليه و آله بر اساس معيارهايي كه از طرف پيشواي وهابيان معين و مقرر گشته، رعايت گردد.
3 - بايد گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدي كه در داخل مدينه منوره و يا در نواحي آن موجود است، تخريب گردد؛ يعني سقف و ديوارشان برداشته شده، همه آنها بدون ضريح و صندوق، صاف و به صورت پشت ماهي درآورده شود.
4 - همه بايد دين و آيين نياكان خود را ترك نموده، به دين و آيين وهابيت درآيند و پس از اين، براساس آيين وهابيت به احكام دين عمل نمايند.
5 - هركس بايد معتقد شود كه به محمد بن عبدالوهاب از سوي خداوند رحمان الهام شده، آيين او مذهب حق مي باشد و بايد او را به عنوان مجدّد دين و احياگر مذهب بشناسد.
6 - كساني كه در دين نياكان خود پايداري نشان دهند و آيين وهابيت را نپذيرند، بايد با ابراز خشم و غضب و اجراي جور و ستم در تنگنا قرار گيرند و اهانت و تحقير شوند.
7 - علمايي كه از پذيرش آيين وهابيت سرباز مي زنند را بايد به قتل برسانند و يا مخفيگاه آنان را به امراي وهابي گزارش كنند.
8 - وهابياني را كه براي حفاظت از حصار مدينه تعيين خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.
9 - هرگونه امر و نهي كه از طرف وهابيان، در مورد مسائل مذهبي و يا سياسي اعلام شود، هرقدر سخت و توان فرسا باشد، بايد از صميم دل پذيرا شوند و مو به مو اجرا كنند و در احترام فوق‌العاده امراي وهابيان بكوشند. [16].
سعود پس از پذيرش اين شروط از سوي مردم، تخريب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نيز به دليل محاصره شديد اقتصادي و ستم‌هاي گوناگوني كه متحمّل شدند، بخشي از آن را پذيرفته و به اجرا گذاشتند.
ايوب صبري پاشا، متن نامه مردم مدينه، خطاب به سعود بن عبدالعزيز را نقل كرده كه در قسمتي از آن آمده است:
«... فرمان داده بوديد كه گنبدها و بارگاه‌هاي موجود بر فراز قبور مطهره را تخريب كنيم، آن را نيز به تبعيت از حديث مشهور انجام داديم. هر فرماني از طرف شما صادر شود، علي‌رغم خواسته اين و آن، در حق ما نافذ است...» [17].
«اين نامه به دست سعود بن عبدالعزيز رسيد، ليكن وي نمايندگان اهالي مدينه را به حضور نپذيرفت و بر شدّت تضييقات خود افزود و در لحظه ورود به مدينه منوره، دستور داد كه بايد بقاياي گنبدها و بارگاه‌ها به طور كامل ويران شود.
از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هر گنبدي به دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. از اين رهگذر، خدمتگزاران اماكن متبركه به ناچار به اين جنايت هولناك اقدام مي كردند.
خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سيدالشهدا، اظهار داشتند:
ما در اثر پيري و ضعف جسمي، قدرت هدم و تخريب نداريم.
سعود با نزديكان خاص خود، شخصاً به حرم مطهّر جناب حمزه رفت و به يكي از زورمندان وهابي كه او را در جسارت و گستاخي، با يك قبيله برابر مي دانست، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهّر برود. او نيز با تعبير «علي‌الرأس و العين» آمادگي خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پا نهاد و كلنگ را با شدت تمام بر پرچمي كه برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. كلنگ از دست وي بيرون شد، توازن بدنش به هم خورد، از فراز گنبد به زير افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 ه.ق).
سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف و پس از سوزانيدن درِ حرم، مردم را در ميدان مناخه جمع و براي آنان سخنراني كرد...» [18].
ايوب صبري پاشا در بخش ديگري از كتاب خود مي نويسد:
«هنگامي كه قافله شام چند منزل از مدينه دور شدند، سعود در محكمه حضور يافته، دستور داد كه همه زر و زيور و جواهرات گران بهاي موجود در روضه مطهر و گنجينه حرم نبوي را غارت كنند. سپس فرمان داد گنبدهايي را كه تاكنون تخريب نشده، منهدم سازند. فقط گنبد مطهر حضرت رسول صلي الله عليه و آله را بر اساس تقاضاي اهالي مدينه اجازه داد كه به همان حال باقي بماند...» [19].
سپس اهالي مدينه را در مسجد النبي صلي الله عليه و آله گرد آورد و براي آنان سخنراني كرد و در بخشي از آن گفت:
«... ايستادن در پيش روي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلام كردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و اين نوع تعظيم و تجليل در مذهب وهابي، نامشروع است و چنين اقدامي از ديدگاه وهابي بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. كساني كه از پيشِ رويِ مبارك عبور مي كنند، بايد بدون توقف حركت كنند و فقط مي توانند در حال عبور بگويند: «السلام علي محمّد» و همين مقدار بنابر اجتهاد پيشواي ما كافي است.» [20].

عكس العمل‌ها

با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع، به خصوص آثار قبور پيشوايان معصومِ مدفون در آن قبرستان، افكار عمومي در ايران به شدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنش‌هاي شديدي نشان دادند به گونه‌اي كه رييس الوزراي وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاي عمومي اعلام كند. متن بخش نامه به شرح زير است:
متحدالمآل تلگرافي و فوري است
عموم حكّام ايالات و ولايات و مأمورين دولتي:
به موجب اخبار تلگرافي، از طرف طايفه وهابي‌ها، اسائه ادب به مدينه منوّره شده و مسجد اعظمِ اسلامي را هدف تيرِ توپ قرار داده‌اند. دولت از استماع اين فاجعه عظيمه، بي‌نهايت مشوّش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مي باشد. عجالتاً، با توافق نظر آقايان حجج اسلامِ مركز، تصميم گرفته شده كه براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيه داري، يك روز تمام مملكت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر مي دارم، عموم حكام و مأمورين دولتي، در قلمرو مأموريت خود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم، اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند. [21].
به دنبال اين بخش نامه، روز شنبه شانزدهم صفر (15 شهريور)، تعطيل عمومي شد و از طرف دسته جات مختلف تهران، مراسم سوگواري و عزاداري به عمل آمد و طبق دعوتي كه به عمل آمده بود، در همان روز، علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دسته جات عزادار، با حال سوگواري، از كليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت كرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر به عمل آمد.
عصر همين روز نيز يك اجتماع چندين ده هزار نفري، در خارج دروازه دولت تشكيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين، نطق‌هاي مهيّجي ايراد كرده و نسبت به قضاياي مدينه و اهانتي كه از طرف وهابي‌ها به گنبد مطهر حضرت رسول صلي الله عليه و آله به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفّر شد. [22].
خبرنگار ديلي تلگراف، كه آن روز در مراسم حضور داشته، چنين گزارش داده است:
در وسط چهار راه، يك برج چوبي شش گوش، به ارتفاع 30 پا، كه با فرش پوشيده شده و بالاي آن پرچم سياهي در اهتزاز بود، برپا گرديد... حدود 25 هزار نفر از مردان سالخورده تا كودكان خردسال، پشت سر هم رج بسته، چهار زانو، در حال انتظار نشسته بودند... ورود مدرّس... با كف زدن و فرياد مسرّت مردم اعلام شد... مشاراليه از جمعيت تشكّر نمود و در ميان علما و نمايندگان مجلس قرار گرفت... ميرزا عبداللَّه، واعظِ معروف، كلام خود را با نعت پيغمبر و درود بر ائمه شروع كرد، ولي ناگهان صداي آرام و آهسته‌اش، صورت جدي به خود گرفت... و گفت: اگر شما اعلام جهاد كنيد [مردم] با سر و پاي برهنه و بدون سلاح، به مرقد پيغمبر اكرم شتافته، با دندان و ناخن‌هاي خود، دشمنان خدا را قطعه قطعه مي كنند. بيشترِ جملات حماسي او با گريه و زاري توأم بود. [23].

سخنراني مرحوم مدرس در مجلس

مرحوم مدرس، به مناسبت اين موضوعِ مهم، در روز هشتم شهريور 1304 ه.ق مطابق با دهم صفرالمظفّر 1344 ه.ق در مجلس شوراي ملي، نطقي ايراد كرد و پس از بيان مقدمه‌اي چنين گفت:
«... ما خيلي جامع خودمان را از دست داديم. برادراني داريم در اكثر دنيا كه دول اسلامي، آن طوري كه بايد و شايد با آنها رفتار نكرده است و بالأخره يك وقت بيدار شده و هوشيار شويم و جامعه خودمان را حفظ كنيم. از آقاياني كه در تحت لواي اين قوم اند، سؤال مي كنم، چه وقت است آن وقت؟ از امروز بهتر؟ كيست كه آن لوا را بردارد و بگويد در اين موقع من لواي اسلام را برمي‌دارم و اين قوم را در تحت قوميت و در تحت جامع ديانت اسلاميه، قوميتشان را ترقّي مي دهم و حفظ مي كنم.
امروز از اين واقعه هايي كه استماع فرموده‌ايد، اگرچه به آن درجه كه بايد اطمينان پيدا شود، هنوز نشده است كه حادثه از چه قبيل است و تا چه مرتبه است؟ البته دولت مكلّف است تحقيقات كامل بكند و به عرض مجلس برساند، وليكن عرض مي كنم: امروز اهل ايران يك قسمت از قسمت‌هاي دول اسلامي است، بلكه مي توان گفت كه قسمت بزرگ دول اسلامي است. بايد امروز اين جامعه در تمام دنيا خودشان را معرفي كنند كه ملت و دولت ايران قدم برمي‌دارند كه اين جامعه را حفظ كنيم و خودمان را به بركت اين جامعه نگاهداري كنيم.
دولت تقاضاي كميسيون از مجلس نمود، البته وظيفه شان هم همين بود كه پيشنهاد تقاضاي كميسيون بفرمايند، البته مجلس هم مساعدت خواهد نمود و به عقيده بنده، تمام فكر را بايد صرف اين كار كرد و بايد يك قدم‌هايي كه مقتضاي حفظ ديانت و حفظ قوميت و حفظ مليت خودمان است، در اين مورد برداريم و هيچ كاري و هيچ‌چيزي را مقدم بر اين كار قرار ندهيم و نگذاريم كه اين مسأله زيادتر از اين، اسباب خرابي جامعه شود كه مبادا يك ضرر عظيم‌تري بر ما مترتب گردد و خداي نخواسته حال ما از اين روزي كه هستيم بدتر شود. و زياده بر اين، چيزي عرض نمي‌كنم.» [24].
مرحوم مدرس، پس از ايراد سخنراني در مجلس، مسأله تشكيل كميسيون ويژه براي پيگيري موضوع را به شكل جدي دنبال مي كند.

نامه‌ها و تلگراف‌هاي علما و مراجع

مراجع، علما و حوزه‌هاي علميه نيز پيوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، خواستار برخورد قاطع با عوامل تخريب قبور اماكن متبركه هستند. مرحوم آيت‌اللَّه سيد ابوالحسن اصفهاني، تلگرافي به آيت‌اللَّه شيخ محمد خالصي در كاظمين مخابره كرده و او نيز بلافاصله مسأله غارت وهابيان را به اطلاع مرحوم مدرس مي رساند. [25].
مدرس در پاسخ آيت‌اللَّه خالصي نوشت:
اگر لازم باشد، اطلاع دهيد من با گروهي از مردم ايران حركت خواهيم كرد. [26].
به‌دنبال ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شايع شد كه مدرس از تهران حركت كرده و حدود 200 هزار نفر نيرو آماده شد. [27].

واكنش ديگر مسلمانان

مسلمانان مناطق ديگر نيز انزجار خود را از اين عمل ننگين، به تهران اعلان كردند و خواستار اقدام جدّي شدند.
مردم قفقاز با ارسال عريضه از تفليس براي نمايندگان مجلس شوراي ملي، از آنان خواستند با توجه به جسارت و بي ادبي‌هايي كه طايفه ضالّه وهابي‌ها و رييس مردود آنها ابن سعود، نسبت به اماكن متبركه و مراقد مقدسه نموده است، رييس دولت ايران پيشقدم شده، با ساير دول اسلامي هم كه البته وظيفه خود را خوب مي دانند، كمك فرموده، اين منبع فساد و دشمن حق و انصاف را ريشه كن و خاك پاك را از لوث وجودشان تطهير فرمايند. [28].
علاوه بر مسلمانان منطقه قفقاز، از مناطق ديگر، مانند مسلمان‌هاي تمام جماهير متحده؛ يعني آذربايجان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، قزاقان و اتباع دول ايران، تركيه، افغانستان، چين، مغولستان هم با ارسال تلگرافي اعلام نمودند كه:
چون مكه معظمه و مدينه منوّره با يادگارهاي مقدس خود، متعلق به تمام مسلمين مي باشد، پس بايد تمام دول جهان اسلام بر حفظ و حراست اين اماكن مقدس بكوشند. [29].

واكنشِ سردار سپه

با توجه به شدّت اعتراض‌ها، سردار سپه در مجلس قول داد تا شخصاً به اين موضوع رسيدگي كند [30] ليكن اسناد و مدارك نشان مي دهد كه وي هيچگونه اقدام مثبتي انجام نداده است. به عنوان مثال، سيد محمدعلي شوشتري، نماينده گرگان در مجلس شوراي ملي، در جلسه 198 مجلس پنجم مي گويد:
«اخيراً بي‌سيم از قول نماينده ابن سعود، يك چيزهايي توي اين مملكت منتشر كردند. اگر حقيقتاً اصل قضايا واقع نشده است، كميسيون محترمي كه رييس محترم دولت آمده است، اظهار كرده است و مجلس معين كرد، كميسيون محترم اين قضيه را تكذيب بفرمايند و اگر واقع شده است و براي نظريات سياسي براي آن احساسي كه در مسلمانان ديگر توليد شد كه دست هيچ متجاوز و متجاسري نبايد به مكه و مدينه دراز شود...» [31].

واكنش مسلمانان هند

انعكاس وقايع مجلس ايران، در هند نيز تأثير گذاشت. آقاي شوكت علي، منشي افتخاري كميته مركزي خلافت هند، در مراسله‌اي براي زعماي ايران چنين نوشت:
«اينك در هر كشور اسلامي، مردِ توانايِ نيرومندِ شجاعِ متديّني، سكان كشتي ملك را در كف گرفته و آن را به سوي مقصد جلال و شكوه سوق مي دهد، واقعاً وقتي كه چنين مطالب و تفاصيل خوبي راجع به برادران ايراني خود مي شنويم و مشاهده مي كنيم كه رخوت ديرين را از سر برون نموده و حاضر شده‌اند براي ترقي وطن، به هرگونه فداكاري قيام نمايند، مسرت و خوشوقتي ما به وصف نمي‌گنجد... عنقريب... كنفرانسي از مسلمانان دنيا تشكيل خواهيم داد و براي اينكه حجاز مقدس، سرچشمه نور و تربيت اسلامي گردد و آخرين علايم و امارات نفوذ غيراسلامي از آن محو شود، از جميع ممالك اسلامي دعوت خواهيم كرد كه نمايندگان مسؤول خود را براي حضور در آن گسيل دارند... ما مي خواهيم يك جمهوري اسلامي، از حجازيان منتخبه با كمك و مساعدت و مشورت مؤتمر (كنفرانس) اسلاميه، اداره امور داخلي عادي را بچرخاند.» [32].

سرپرست اتباع و حجاج ايراني

در آستانه سقوط حكومت هاشمي در حجاز، در تاريخ شانزدهم تيرماه 1303 ه.ق منتخب الدوله به سِمت سرپرست اتباع و حجاج ايراني منصوب و وارد مكه گرديد، ليكن پس از روي كار آمدن عبدالعزيز و انتشار اخباري مبني بر تخريب اماكن مقدس دو شهر مكه و مدينه و نگراني‌هايي كه در كشورهاي اسلامي به خصوص ايران به وجود آمد و از آنجا كه هنوز حكومت سعوديان استقرار لازم را نداشت، عبدالعزيز اين اخبار را تكذيب و از دولت‌هاي اسلامي مي خواست تا نمايندگاني را براي پيگيري موضوع به حجاز اعزام دارند. ايران از جمله اولين كشورهايي بود كه هيأتي مركب از غفار خان جلال‌السلطنه (وزير مختار ايران در مصر) و حبيب اللَّه خان هويدا به حجاز اعزام كرد و اين هيأت در تاريخ 24 / 6 / 1304 ه.ق وارد جده گرديد. [33].
عبدالعزيز پذيرايي گرمي از اين هيأت به عمل آورده و براساس گزارش هويدا اظهار تمايل زيادي به نزديكي با ايران از خود نشان مي داد، هويدا در اين زمينه چنين مي نويسد:
«... يك شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوق‌العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلي اظهار ميل به تقرب به دولت عليّه مي كرد و مي گفت: ما با دولت ايران همجواريم و به قدر سي هزار شيعه در نجد و احساء نزد من هستند، مي توانيد از آنها تحقيق نماييد، آنچه در حق ما شهرت مي دهند، اكثر تهمت و افترا است. ان‌شاءاللَّه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفته‌اند دروغ است! من صريحاً به شما مي گويم و شما هم به دولت عليّه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارس‌ام. مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است.» [34].
عبدالعزيز در اينجا، موضوع تخريب قبور را به ديگران نسبت داده، ليكن در ملاقات ديگري كه هويدا با وي داشته، چنين اظهار مي كند:
«... بلي، وهابي‌ها اعتقاد به تعمير قبور و قبه‌ها ندارند و بدعت مي دانند و «خير القبور الدوارس» را حديث معتبر مي شناسند. مع‌هذا بعد از ورود خودم، فوراً جلوگيري كرده‌ام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامي نماينده‌هاي خود را بفرستند و در امور حجاز قراري دهند و براي تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند، مخالفت نمي‌كنم، سهل است، مساعدت خواهم كرد...» .
وي همچنين در باره شيعيان نجد مي گويد:
«... قريب بيست - سي هزار رعاياي شيعي مذهب، در نجد و احسا دارم، سؤال كنيد، همگي در نهايت آزادي و آسودگي و راحتي مشغول كسب و كار خود هستند و هيچ فشاري، نه مذهبي و نه غير مذهبي، بر آن ها نبوده و نيست...» [35].
همانگونه كه در گزارش‌هاي پيشين گذشت، عبدالعزيز به لحاظ مشكلاتي كه در آغاز راه با آن روبرو بوده، تلاش مي كند ضمن پافشاري بر اعتقاد وهابيان به تخريب قبور، آن را به نوعي به ديگران نسبت داده و با آوردن نمايندگان كشورهاي اسلامي به حجاز در تثبيت حكومت خويش تلاش كند و با وقت كشي، آرام آرام به سوي استقرار حكومت خود گام بردارد.

دو ديدگاه

آقاي سيّدعلي موجاني در رابطه با تشكيل كميسيوني با عنوان «كميسيون دفاع از حرمين شريفين» ، كه به اصرار مدرس تشكيل شد، مي نويسد:
دو ديدگاه مشخص در ميان رجال سياسي آن عهدِ ايران به چشم مي خورد:
1- گروهي كه سيد حسن مدرس در رأس آنها قرار داشت، كه خواهان نمايندگان دول مسلمان به منظور حفظ حرمين شريفين و مقابله با اقدامات وهابي‌ها بودند.
2- گروه دوّم، كساني كه در رأس اركان اداري - سياسي كشور قرار داشتند و از نظريه هويدا مبني بر اعزام نماينده‌اي به كنفرانس خلافت اسلامي، كه توسط وهابي‌ها برگزار مي شد، جانبداري مي نمودند.
در حالي كه گروه اول، حتي حاضر به شناسايي وهابي‌ها نبودند، دسته دوم باب مكاتبه و مراوده با ايشان را نيز گشوده بودند.
اين رويارويي مي رفت تا آشكارا به نفع مجلسيان تمام شود، ليكن متأسفانه دوره پنجم قانون‌گذاري در ساعت 5 / 3 بعد از ظهر پنج‌شنبه 22 / 11 / 1304 به اتمام رسيد و روزنامه ناهيد درباره پايان اين دوره مجلس نوشت:
«...إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ... در و دولاب و اثاثيه و مخازن مرحوم، مطابق وصيت، از طرف متولي باشيِ دوم، آقاي ارباب كيخسرو مهر و موم شد. رحمةاللَّه عليه برحمةٍ واسعة» .

عدم همكاري با سعودي‌ها

اين حادثه سبب شد تا در عمل، از امكان فعاليت‌هاي مدرس كاسته شود و متأسفانه به دليل سانسور شديد مطبوعات و فقدان اسناد و مدارك لازم، ارزيابي و قضاوت آنچه در اين دوره فترت رخ داده است، با مشكل روبه‌رو مي گردد.
پاره‌اي اسناد پراكنده موجود در بايگاني وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، مبيّن اين واقعيت است كه ظاهراً مخالفت مدرس با حضور در كنفرانس خلافت اسلامي شدت گرفته و همين امر سبب ترديد شيعيان برخي از كشورهاي ديگر شده بوده است. [36].
با انتشار فتواي جمعي از علماي وهّابي، داير بر وجوب ويراني قبور و عدم زيارت اماكن مقدسه و انعكاس آن به ايران، موجي از خشم و نفرت، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسياري از كشورهاي مسلمان، به دعوت مدرس، از حضور در كنفرانس چشم بپوشند. وي گفته بود:
«بنده تصور نمي‌كنم كه اجتماع حقيقي از طرف ملل و دول اسلامي بشود؛ مثلاً از سوريه تا به حال هنوز جواب به او (ابن‌سعود) نداده‌اند و گمان نمي‌رود كسي برود، مگر اينكه از سوري هايي كه در مكه هستند در انجمن حاضر شده... از عراق و فلسطين و الجزاير و ريف و تونس و تركيه و افغان و غيرهم هيچ آثاري نيست.» .

تشكيل كنگره خلافت

ليكن با تلاش‌هايي كه صورت گرفت، كنگره خلافت در اول ذي قعده 1344 ه.ق/13 مه 1926 با حضور گروهي اندك آغاز شد. در جلسه دوم، شيخ خليل خالدي، قاضي القضاة سوريه پيشنهاد كرد در خصوص ارتباط و اتصال با ساير كشورهاي مسلمان، به خصوص ايران مذاكره شود. اما هنوز كنگره در جريان بود كه علماي نجف اطلاع دادند وهابيون به بقيع حمله نموده‌اند. [37].

تشكيل كميسيون حرمين شريفين

در نتيجه اين خبر، جمعي از علماي تهران؛ از جمله مدرس، با تشكيل جلسه‌اي در منزل امام جمعه خويي تصميم گرفتند تا كميسيوني براي رسيدگي به وقايع پيش آمده در محل مجلس، با حضور سيد حسن مدرس، امام جمعه خويي، امام جمعه تهران، بهبهاني، آيت‌اللَّه زاده خراساني، حاج ميرزا محمدرضا كرماني، مستوفي الممالك، وثوق الدوله، محتشم السلطنه، مشير الدوله و احتشام السلطنه تشكيل شود و با بررسي پرونده هاي موجود در وزارت خارجه و دفتر شاه، تصميمات لازم در اين خصوص اخذ شود.
نخستين جلسه اين كميسيون، روز بعد تشكيل شد و در اين جلسه است كه مدرس به مستوفي الممالك پيشنهاد مي كند تا در اين شروط حساس عهده‌دار مقام رياست وزرا گردد.
تصميم مهم ديگر كميسيون تكليف، صدور ابلاغيه‌اي به وزارت دربار بود كه تمام بخش‌هاي وزارت امور خارجه را مكلف مي كرد تا تمام امور مربوط به حرمين را تنها پس از اطلاع كميسيون مجري دارند.
همچنين مقرر شد تا نام كميسيون، به كميسيون دفاع حرمين شريفين تبديل شود و از مخبر السلطنه، مستشار الدوله و ممتاز الدوله نيز براي حضور در جلسات، دعوت به عمل آيد.
دولت وهابي در واكنش نسبت به اقدامات كميسيون، فعاليت گسترده‌اي را آغاز كرد. شيخ رشيد رضا، صاحب امتياز مجله المنار، شرح مفصلي در روزنامه‌هاي مصر منتشر و از دولت عليّه ايران به زندقه ياد كرده و در مقابل اين خدمت 4000 ليره طلا دريافت نموده، به مكه معظمه متوجه شد و مجلس درس مفصلي در صحن كعبه معظمه داير كرده، اراده ابن سعود را به دست گرفت.
روي تند اين تبليغات بيشتر متوجه جناح مذهبي ايران، به رهبري مدرس بود، چرا كه بررسي اسناد، نمايانگر اين حقيقت است كه روابط دربار پهلوي و ابن سعود كاملاً دوستانه بوده است.
در يكي از اسناد آمده است:
«در موقع تاجگذاري بندگان، اعلي حضرت، قوي شوكت همايون شاهنشاهي، ابن سعود تلگراف تبريك عرض نموده بود. اولياي دولت عليّه به جاي اينكه جواب آن را به توسط وزارت جليله امور خارجه يا به توسط دربار به سلطان نجد مخابره فرمايند، آقاي عين الملك (هويدا) را با مأموريت رسمي به مكه اعزام فرمودند كه مراتب محظوظيت خاطر مهر مظاهر همايوني را به ابن سعود ابلاغ نمايد.» . [38].
ترديد در ميان رجال سياسي ايران، براي اتخاذ يك موضع اصولي در باره اين واقعه، هر آن شدت پيدا مي كرد. كميسيون به رهبري مدرس، با تحت فشار قرار دادن مستوفي الممالك، رييس الوزرا، او را واداشت تا به انتشار اعلاني تحت عنوانِ «به اهالي مملكت و عموم مسلمين اعلام مي شود» ، اعتراض رسمي دولت خود به اقدامات وهابي‌ها را آشكار نمايد. دولت در اين اعلاميه از تمام ملل اسلاميه تقاضا مي كند كه در يك تجمع عمومي، ملل اسلامي مقدرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند. [39].
هيأت علميه نجف كه به موازات كميسيون حرمين شريفين تشكيل شده بود، در اين زمان با ارسال تلگرافي براي سيد حسن مدرس و ديگران، ضمن انزجار از عمليات وهابيان، آمادگي خود را براي حفظ نواميس اسلام اعلام مي نمايد.
مدرس در پي اين وقايع، با برگزاري مجلسي در مسجد مروي تهران بر منبر رفته، شرح مبسوطي از فجايع و عقايد سخيفه وهابي‌ها داده، خواهان اتحاد جامعه اسلامي مي شود.
با افتتاح دوره ششم قانون‌گذاري و علي‌رغم مشكلات داخلي موجود، كماكان فكر و ذهن مدرس و اطرافيانش، پيگيريِ موضوعِ حرمين شريفين مي باشد.
بهبهاني در سخنان پيش از دستور خود، با اشاره به بي‌توجهي ملل مسلمان نسبت به تهديدات كفار، چنين نتيجه مي گيرد:
«تا كي بي‌حالي؟! تاكي بي‌اعتنايي؟! تا كي مسامحه...؟! قلوب هريك از مسلمانان ايراني را مملو از خون (كرده‌اند)...! مي خواهند يك صفوف جديدي به ملل اسلامي... بيفزايند...، ايران كه هم از نقطه نظر سياسي و هم از نقطه نظر مذهبي، از جميع فِرَق اسلامي بايستي علاقمندتر باشد، در چه حال است؟! آقا بالا سرها، قيم‌ها، متولّي‌ها، سياستمدارها، صاحب اختيارها، بالأخره آنها كه هميشه خود را همه چيز و ديگران را ناچيز مي شمارند، در اين موقع مهم سياسي و ديانتي، در اين موقع حياتي، در اين مدت مديد (تقريباً يك‌سال) چه كرده‌اند؟! جمعي مشغول تكذيب، جماعتي بي‌خيال، چند نفر مشغول كار، ولي چكار؟ نشستند و گفتند و برخاستند. از هركس پرسيدم، گفتند: مشغول مذاكره هستيم. خلاصه تاكنون چه كرده‌اند؟! حرف زده‌اند! حرف خالي و بي‌فايده!» .
او سپس پيشنهاد مذاكره با نمايندگان كشورهاي مسلمان را براي انعقاد يك كنفرانس بين‌المللي مي دهد تا در آن آينده سياسي حجاز مشخص شود و پيشنهادي با قيد دو فوريت تقديم مجلس مي كند. اين پيشنهاد در واقع قانوني كردن كميسيون دفاع حرمين شريفين است، ليكن پيشنهاد او با عكس‌العمل شديد رييس الوزرا و بعضي از نمايندگان روبرو مي شود. بررسي نسخه منحصر به فرد دستنويس مذاكرات مجلس، روشن مي سازد كه در اين سازمان، سانسور شديدي بر مطبوعات اعمال مي شده است؛ «نظميه، حتي نطق وكلا را سانسور مي كند و نمي‌گذارد در روزنامه‌ها نوشته شود. نظميه فقط كارش اين است كه اداره سانسور درست كند كه هرچه نوشته مي شود سانسور بكند. [40].
سرانجام براثر «تعقيب مذاكرات قبل از دستور» و پا فشاري اعضاي كميسيون، پيشنهاد بهبهاني با امضاي 22 تن؛ از جمله مدرس، به عنوان ماده واحده در مجلس مطرح مي شود. علي رغم مخالفت بعضي نمايندگان، كه آيا كميسيون توانايي انجام اقدامي عملي را دارد يا خير؟ مدرس در دفاع از ماده واحده مي گويد:
«عقيده ما اين است كه از براي مملكت ايران خيلي نافع است؛ سياستاً و عظمتاً و بايد در صدد انجام آن مسأله برآييم كه به عبارت اخري، مركزيت دادن ايران است به جهت اين مسأله. ما همه شركت داريم، ليكن ايران كه دولت بزرگ اسلام است، براي مركزيت دادن به اين مسأله كه منظور نظر تمام است، البته مجلس شوراي ملي احق و اولي است كه در اين مسأله شركت كند... اما نمي‌توانم بگويم اين مسأله به اين بزرگي نتيجه‌اش يك ماهه و دو ماهه، يك ساله مي شود. مسأله به قدري بزرگ است كه بايد يك سال، دو سال هم تعقيب كرد تا ان شاء اللَّه الرحمان (نااميد نيستيم) نتيجه خوبي بگيريم.» [41].
اسناد و مدارك ناقص موجود، حكايت از آن دارد كه اين ماده واحده به تصويب رسيد، اما ظاهراً فشار زيادي بر اين جناح مجلس وارد آمد، به طوري كه تقريباً يك ماه پس از اين، مدرس در تاريخ 7 / 8 / 1305 در راه مدرسه سپهسالار (شهيد مطهري) ترور شد و اگر چه از اين توطئه جان سالم به در برد، اما نتوانست لااقل در 10 جلسه مجلس حضور يابد.
متأسفانه فقدان اسناد و مدارك سبب شده تا پس از اين واقعه، ديگر اطلاعي از نتيجه اقدامات كميسيون و فعاليت‌هاي مدرس در اختيار نداشته باشيم.
تنها يك سند كه تاريخ تقريبي آن، سال 1345ه.ق / 1305 ه.ش است، تا حدي فشار حاكم بر جناح مدرس را روشن مي كند. در اين سند، ميرزا مهدي زنجاني، از يكي از تجّار (تهران) مي خواهد تا پيام او را به مدرس ابلاغ كند كه:
«چنانچه يك اقدامي از طرف دولت ايران نشود، اسباب سرشكستگي مسلمين و موجب توليد مفاسد خواهد شد. اين كاغذ را به شما محرمانه نوشتم... شهد اللَّه تعالي، مي ترسم اين قضيه (حمله وهابي‌ها) تعاقب شود و بالمره موجب تباهي مسلمين شود.» .
مدرس در حاشيه اين نامه، تنها به نگارش بيتي بسنده مي كند كه خود نشانگر دشواري‌هاي موجود و مسائل پشت پرده است:
از قيامت خبري مي شنوي
دستي از دور بر آتش داري! [42].

تسلط عبدالعزيز بر حجاز

پس از كناره گيري ملك علي از قدرت، عملاً عبدالعزيز بر حجاز مسلّط شد و در تاريخ 17 دي‌ماه 1304 ه.ش اطلاعيه‌اي به اين شرح صادر كرد:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
انّ الحمد للَّه نحمده و نشكره و نصلّي و نسلّم علي خير أنبيائه و أشرف مخلوقاته سيّدنا محمّد صلّي اللَّه عليه و آله و صحبه و سلّم.
اما بعد، قضاياي حسين و پسرانش را با ما، دور و نزديك شنيده‌اند تا آنكه براي مدافعه از حيات و بلادمان و دفاع از بلاد مقدسه و جلوگيري از اعمال ناشايسته، ناچار شمشير كشيده و با جان و مال در اين راه انفاق كرديم و به فضل خداوند رئوف، بلاد فتح و امنيت در آنجا حاصل شد و از وقتي كه به اين كار مبادرت نموديم، مصمم بوديم آنچه را كه عالم اسلامي كه اهل حجاز ركني از آن است، راجع به آينده اين بلاد مقدسه حكم نمايند اجرا شود و مكرر عموم مسلمانان را دعوت نمودم كه مجمع اسلامي تشكيل داده، آنچه مصلحت آينده اين بلاد است مقرر دارند. سپس به دعوت عام و خاص پرداخته، به تاريخ 10 ربيع‌الثاني 1344 ه.ق به حكومت ها و شعب اسلام نوشته جات - چنانكه در جرايد عالم نيز انتشار يافت - فرستاده شد. دو ماه گذشت، جوابي از احدي نرسيد، جز جمعيت خلافت در هند و او - بارك‌اللَّه فيها - آنچه بتواند براي خوشي و آسايش حجاج اجرا نموده و مي نمايد.
و چون بحمداللَّه قضيه در حجاز با منصوريت خاتمه پيدا كرد و اهالي حجاز، دسته دسته و يك‌يك آمدند و آزادانه تشكيل مملكت را چنانكه وعده شده بود، درخواست نمودند و چاره‌اي جز قبول خواهش هاي مكرر آنها نيافتم.
پس از آنكه عالم اسلام در اين موقعِ مهم، تصميم و اقدامي ننمود كه هر قسم مي خواهند اداره بلاد را خود مقرر دارند، لهذا آزادي به آنان داده شد و ما قصدي جز اصلاح به قدر امكان نداريم؛ (وَ ما تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ [43].) [44].
عبدالعزيز بن عبدالرحمن الفيصل آل سعود
22 جمادي‌الثانيه 1344

ابلاغيه دولت سعودي

پس از آنكه در تاريخ 24 جمادي‌الثاني 1344 ه.ق رسماً دولت سعودي تشكيل مي شود، ابلاغيه‌اي به اين شرح صادر مي نمايد:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
ابلاغيه پادشاهي به حكومت‌هاي متحابه
به فضل و عنايت پروردگار، اهل حجاز اجتماع و به پادشاهيِ ما در حجاز، بر طبق كتاب اللَّه و سنت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و خلفاي راشدين و تأسيس حكومت موروثي كه امور حجاز با اهل حجاز باشد، بيعت كردند و به اميد خداوند و توكّل بر ذات اقدسش، قبول بيعت نموديم و استمداد و استعانت از ذات خداوند تبارك و تعالي داريم. پس لقب ما «جلالة ملك الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها» مي باشد و براي امنيت و راحتي و گشايش و سعادت و خوشي ساكنين اين بلاد و عموم حجاج و زائرين، نهايت كوشش داريم و عنقريب آنچه منظور عالم اسلامي است به عمل آيد و از جريان امور حجاز خشنود شوند و از خداوند مسألت مي نمايم كه مرا در انجام اين امر معاونت فرمايند.
وإنّه ولي التوفيق
ملك الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها

ممنوعيت سفر به حجاز

اين اقدام عبدالعزيز بدين جهت بود كه كشورهاي اسلامي را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد و آنان را ناگزير به برقراري ارتباط با سعودي كند، ليكن علي‌رغم آن، اخبار و گزارش هاي واصله از عربستان و نگراني هاي كشورهاي مختلف موجب شد تا مفتي مصر، مسلمانان را از رفتن به مكه منع كند و دولت انگليس نيز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند نداد و دولت ايران هم در جلسه يازدهم اسفند 1304 ه.ش خود اعلام كرد:
«... مقتضي است به اطلاع عامه برسانيد كه دولت از امنيت و آسايش حجاج در حج نگران است و توصيه مي كند كه امسال از حج خودداري نمايند.» [45].

اطلاعيه دولت ايران

در تاريخ 1 / 4 / 1305 ه.ش دولت ايران با صدور اطلاعيه‌اي رسمي، صريحاً به اقدامات دولت سعودي در تخريب اماكن اسلامي و قبور ائمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود. متن اطلاعيه به اين شرح است:
به اهالي مملكت و عموم مسلمين اعلام مي شود:
تعدّيات و تجاوزاتي كه نسبت به عالم ديانت و عقايد فِرَق مسلمين، از مدتي قبل، طايفه وهابيه به عمل آورده‌اند و هتك حرمتي كه نسبت به حرمين شريفين، كه قبله و معبد كافه مؤمنين و مركز اتحاد روحاني تمام مسلمين است مرتكب شده‌اند، عموم مسلمين را مضطرب و نگران ساخته است و جسارتي كه از طرف آنها نسبت به بقاع متبركه بزرگان دين در بقيع به ظهور رسيده و قاطبه مؤمنين را متأثر و سوگوار نموده است، معلوم خاطر عموم اهالي مملكت مي باشد.
دولت ايران از بدو تجاوزات اين طايفه، هميشه بر اين گونه عمليات كه مخالف آداب و حيثيات ديانتي و مناقض با اصول تمدن است، اعتراضات شديد نمود تا اينكه از طرف عبدالعزيز بن سعود، رييس آن طايفه ابراز مواعيدي شد كه اين گونه فجايع و تجاوزات كه بي احترامي صريح به عقايد و شعائر ملي عالم اسلام است، ارتكاب و تكرار نشود.
ولي برخلاف انتظار، عملياتي اخيراً منافي با مواعيد خود از آن ها به ظهور رسيد كه قلوب اسلاميان را متأثر و متألم نمود و سبب گرديد كه دولت ايران دعوت ابن سعود را براي شركت در مجمع عمومي حجاز قابل قبول ندانسته و رد نمايد.
از آنجا كه تجليل اماكن مقدسه كه كرورها نفوس از روي عقيده و ايمان، آن نقاط شريفه را مهبط انوار رحماني و منبع فيض آسماني مي دانند، از شعائر ملي اسلامي است و مخصوصاً در اين برهه از زمان، كه عصر احترام عقايد و آداب ديانتي است و تمام ملل متمدنه عالم، از هر قوم و ملت، سعي دارند كه معتقدات مذهبي ديگران را تعظيم و تكريم نمايند و تعدّي و تحميل بر شعائر ديني ساير ملل را منسوخ سازند. بديهي است دولت و ملت ايران نمي‌تواند ساكت نشسته و تحمل نمايد يك فرقه معدود كه نسبت به ملل اسلامي در حكم اقل قليل هستند، عقايد خود را بر تمام عالم اسلام تحميل نمايند. و حقيقتاً جاي بردباري و تحمل نيست. در عصري كه هريك از ملل حيه، از براي آثار و قبور حكما و بزرگان و ارباب شعر و صنعت، هر چند كه منسوب به ملل ديگري باشند، هزار گونه احترامات قائل مي شوند و از اين لحاظ، مابين مليت و قوميت و نژاد فرقي نمي‌گذارند، يك طايفه فقط به استمساك تعاليم و مبادي خود، آثار ائمه هدي و اولياي خدا را كه در روح و قلب كرورها نفوس جاي دارند، منهدم سازند.
دولت ايران اين رفتار را از مقوله تجديد اعمال ادوار توحّش و جاهليت تلقي نموده و بر اين كردار فجيع شديداً اعتراض مي نمايد. در همان حال، به قاطبه مسلمانان عالم خطاب و اعلام مي دارد كه، به حكم وحدت عقيده اسلامي، متفقاً به وسايل ممكنه از اين عمليات تجاوز كارانه جلوگيري به عمل آورند و از آنجا كه حرمين شريفين، حقيقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد و هيچ ملت مسلمان دون ملت ديگر، حق ندارد اين نقاط مقدسه را كه قبله جامعه مسلمانان و مركز روحانيت اسلام است به خود اختصاص داده، تصرّفات كَيْفَ ما يَشاء نمايد و اصول تعاليم خود را بر عقايد ديگران تحميل كند.
بنابراين، از تمام ملل اسلاميه تقاضا مي شود كه در يك مجمع عمومي ملل اسلامي، مقدّرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند و قوانين و نظاماتي وضع گردد كه تمام مسلمانان برطبق عقايد مختصه خود، بتوانند آزادانه از بركات روحاني و فيوض آسماني اماكن مقدسه مكه معظمه و مدينه طيبه برخوردار و متمتع شوند و اين سرچشمه فيض و سعادت الهي تمام طوايف مسلمانان عالم را بدون تبعيض و استثنا سيراب سازد.
اميدواريم كه ملل و دول اسلامي، اين تقاضاي ديني و ملي را به سمع قبول اجابت كرده و راضي نشوند بيش از اين بر مقدسات ملي و شعاير مذهبي آنان لطمه وارد آيد. [46].
اوّل تيرماه 1305
حسين بن يوسف رييس الوزرا
پس از صدور اين اطلاعيه، متأسفانه هيچ‌گونه حركت جدّي در جهان اسلام براي وادار كردن سعوديان در پذيرش ترميم قبور و حفظ آثار تخريب شده صورت نمي‌پذيرد و در نتيجه فشار دولت سعودي بر شيعيان افزايش يافته، به شكلي كه در شب هفتم محرم 1347 ه.ق مدير شرطه سعودي با تعدادي سرباز به محل برگزاري عزاداري شيعيان ايران حمله و اسباب و وسايل آنجا را غارت مي كند و سيّدي از سادات حجاج، به نام حاجي سيد محمد باقر را با كمال اهانت و زجر كشيده به زندان مي برد. [47] و سختگيري نسبت به حجاج ايراني روزبه‌روز بيشتر مي شود.
در گزارش كنسولگري ايران در جده، به تاريخ 28 محرم 1347، چنين آمده است:
«... مأمورين حكومت حجاز در مدينه منوره و در مكه مكرمه، با حجاج ايراني بسيار سختگيري كردند و نمي‌گذاشتند كه حجاج به آزادي، خودشان زيارت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و زيارت ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع به عمل بياورند و وعده‌هايي كه حكومت داده بود، ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلكه به خلاف پيشتر، خيلي سخت‌گيري مي نمايد. متروكات امواتِ حجاجِ ايراني را، كه همه را در مكه معظمه به واسطه مأمورين بيت‌المال ضبط كرده‌اند، تاكنون به جنرال قنسول گري نفرستاده اند... لهذا از براي تأمين حقوق و شؤون مذهبي رعاياي دولت عليّه ايران در قطعه حجاز، بهتر آن است كه مانند سال گذشته، بلكه به طور اشدّ، دولت عليّه ايران اوامر مؤكده صادر فرمايند كه هيچ‌كس از ايران به حجاز نيايد و قدغن سخت مقرر فرمايد تا وقتي كه مسائل مختلف فيه، به طور احسن و اكمل تسويه شود و تأمينات كافيه، به جهت حفظ حقوق و شؤون مذهبي رعاياي دولت عليّه ايران در حجاز تحت يك قاعده صحيح گرفته شود، به جهت استحضار خاطر اجل عالي به عرض رسيد.
وكيل جنرال قنسول گري دولت علّيه ايران
محمدعلي لاري

شروع يك توطئه

براساس گزارش حسين پير نظر [48] از سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براي يكي دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مي كرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول شرايط پيشنهادي ايران مي شد و در نتيجه، هم براي زائران ايراني رفع مزاحمت مي گرديد و هم نسبت به تعمير قبور و خرابي‌هاي به عمل آمده امتيازاتي به دست مي آمد.
ليكن متأسفانه اين كار صورت نمي‌پذيرد و در خرداد 1308 ه.ش اولين مراوده رسمي ديپلماتيك ميان ايران و حكومت عبدالعزيز صورت گرفته و در شهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين سال 1309 ه.ش حبيب اللَّه هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كاردار وارد جدّه مي شود.
تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعي تقويت حكومت عبدالعزيز را در پي داشت، به حدّي براي عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وي، از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مي نويسد:
«... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلي حضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول نامه همايون شاهنشاهي اظهار شادي و سرور علني مي فرمودند...» [49].

مأموريت حبيب الله هويدا

حبيب‌اللَّه هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش مهمّي داشته و از اين رو دولت حجاز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مي دهد كه هميشه او را راضي و خرسند نگاه دارند تا اسباب تكدّر خاطر و دلتنگي براي او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاي او را به فوريت انجام دهند! [50].
باتوجه به اينكه حبيب‌اللَّه هويدا يكي از دو نماينده ايران براي بررسي وضعيت حجاز در اثر حمله وهابي‌ها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوي ديگر، وي براساس اسناد موجود، داراي مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است، [51] همه گوياي آن است كه متأسفانه نماينده ايران به صورت پنهاني نقشي مؤثر در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زماني تقويت مي شود كه ملك عبدالعزيز به هويدا مي گويد:
«... ما شما را از خود مي دانيم، شما نيز خود را مثل ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هر وقت كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مكه چه در اينجا، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم...» [52].
در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 ه.ق در زمينه به رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب اللَّه خان عين الملك معروف به هويدا مي نويسد:
«... مشاراليه كاملاً به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت را به خوبي مي داند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است و شخصاً نزد آن ها محترم است و بديهي است كه تعيين او به اين سمت، مسأله را به طور دلخواه حل و تسويه مي نمايد!» [53].
هويدا تا سال 1353 ه.ق به عنوان نماينده ايران در حجاز مشغول به كار بوده است. وي در مأموريتش به مدينه، براي كسب اطلاع از ميزان خرابي‌ها، تلاش جدي كرده تا اين حادثه مهم را بسيار كمرنگ جلوه داده، وهابيان را به نوعي، تبرئه نمايد. در گزارش وي چنين آمده است:
... بالاي مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سي پله بالا رفتيم و از آن جا قبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاي قبه غيرممكن است). از آن جا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكي سوراخ كرده است و ابداً خرابي وارد نيامده است!
اولاً نمي‌شود حتم كرد كه اين گلوله‌ها از طرف وهابي‌ها بوده است!
ثانياً برفرض اينكه از طرف آن ها بوده باشد، واضح است عمدي نبوده است! و در اثناي تيراندازي به همديگر خطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است! و دليل صحت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر، خيلي عظيم و بزرگ است و وهابي‌ها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بوده‌اند و تعدادشان بيش از سه - چهار هزار بوده است؛ اگر قصد اصابت مي داشتند، اقلاً دو سه هزار گلوله به قبه مطهر مي رسيد! به هر حال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روي قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار - پنج گلوله بر قبه اهل‌بيت بود، خادم باشيِ حرم مقدس نيز سه - چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين‌ها را روي بام حرم يافته و تصور مي كند كه از گلوله‌هايي است كه به قبه مقدس رسيده است. فدوي آنها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند...» [54].

متن كامل گزارش هويدا

جهت اطلاع بيشتر خوانندگان، متن كامل گزارش به اين شرح تقديم مي گردد:
تاريخ سند: 11 ديماه 1304
فرستنده: حبيب‌اللَّه هويدا
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: گزارش در باب وقايع حجاز
نمره: 211
مقام منيع وزارت جليله امور خارجه دامت شوكته
بر حسب اوامر متعدده تلگرافي وزارت جليله متبوعه، روز 15 مهرماه 1304، مطابق 7 اكتبر 1925 از شام به مصر و از آن‌جا در معيت جناب غفار خان وزير مختار مصر، در روز 19 مهرماه با كشتي خديوي به طرف جده حركت و روز 24 مهرماه وارد جده شده [روز] 29 با اتومبيل‌هاي سلطان نجد به طرف مكه معظمه رهسپار شديم.
ابن سعود در ميان راه جده و مكه، در محلّي كه به اسم بحره معروف است، براي پذيرايي از نماينده انگليس «مستر كلايتون» ، كه براي عقد معاهده آمده بود، چادرهاي متعدد افراشته بود و خود نيز چون آن‌جا بود، اول براي ملاقات او رفته، پس از صرف ناهار و چاي، چهار بعد از ظهر با يك نفر ميهمان دار مخصوص و چهار نفر گارد مخصوص، در حالتي كه مُحرم بوديم، پس از وصول به مكه معظمه و اداي وظايف دينيه عمره، به خانه‌اي كه معين كرده بودند رفته، روز بعد براي مشاهده و زيارت مقامات و قبور مهدومه، كه در قبرستاني كه در منتهي اليه يك طرف شهر در دامنه كوهي واقع است رفتيم.
قبر حضرت خديجه و حضرت آمنه [55] و قبر عبدالرحمن بن ابي‌بكر و قبور بني‌هاشم و مسجد جن و قبر عبداللَّه بن الزبير و قبور شهدا و قبور ساير ناس كه در آن قبرستان بود، وهابي‌ها همه را خراب و مهدوم كرده‌اند.
مولد حضرت پيغمبر و خانه حضرت خديجه كه ولادت گاه حضرت صديقه طاهره، زهرا - صلوات اللَّه عليها - بوده است، همه را مهدوم و با خاك يكسان كرده‌اند. عمارت و قبه‌هاي مراقد حضرت خديجه و آمنه را كه با خاك يكسان كرده‌اند سهل است، قبر حضرت خديجه را نبش كرده بودند و معلوم بود كه دوباره با خاك و گِل پر كرده‌اند. خانه متولّي قبر خديجه را منهدم و تمام دارايي او را به يغما برده‌اند و خانه متولّي در همان قبرستان، پهلوي قبر حضرت آمنه و خديجه بوده است.
البته راجع به اين معاهدات و تفصيل ملاقات و مذاكرات با سلطان ابن سعود، جناب اجل غفار خان وزير مختار راپرت مفصل تقديم نموده‌اند و احتياج به تكرار فدوي نيست! [56].
زيرا مأموريت فدوي فقط براي مدينه منوّره است.
بنده در اياب و ذهاب و در كليه مواقع و در ملاقات‌هاي با اعلي حضرت ملك علي و سلطان ابن سعود با جناب وزير مختار بودم و وظيفه ترجماني را به عمل مي آوردم، لهذا همين قدر عرض مي كنم كه جناب غفار خان، الحق يكي از رجال سياسي تجربه ديده و هوشيار و با متانت و عاقبت انديش دولت علّيه ابد مدت هستند و اين مأموريت را فوق‌العاده با متانت و سياست و كياست انجام دادند و از اين بهتر امكان‌پذير نبوده و نيست.
فدوي راجع به ملاقات‌ها و مذاكراتي كه با ملك علي و سلطان ابن سعود با حضور جناب وزير مختار شده، در اينجا شرحي نمي‌دهم كه مبادا در تعبير كم و زياد شود و محول به راپرتي كه خود ايشان تقديم كرده‌اند، مي نمايم. علي هذا ذيلاً به شرح مأموريت مخصوص خودم كه راجع به مدينه منوّره است، مي پردازم:
نظر به اينكه وقتي در مكّه معظمه بوديم، سلطان نجد ذكر نمود كه ايصال مرا فقط تا به «عيون» كه اردوگاه قشون وهابي‌ها است و دو ساعت از مدينه منوره دور است تعهد مي كند و از آن‌جا تا مدينه را در عهده نمي‌گيرد، سوء ظني ما را دست داده، با جناب وزير مختار به جده برگشتم كه با ملك علي مذاكره نمايم. ملك علي بيچاره گفت:
من هرچه شما بگوييد حاضرم، ولي قشون ما همه در داخل مدينه هستند و در خارج شهر قشون نداريم (و از عيون) تا به مدينه، همه نخلستان است و همه در دست خود وهابي‌ها است، مي ترسم كه براي بدنام كردن، از بين نخيل تيري به شما بزنند و بگويند كه از طرف ما بوده است.
پس اصلح آن است كه سلطان با گاردهاي خود، شما را به دائره تلگراف بي‌سيم ما كه خارج شهر است رسانده، گاردهاي ما آن‌جا شما را تحويل مي گيرند و در حين عودت نيز در همان نقطه شما را تحويل سوارهاي سلطان مي دهند.
لهذا فدوي از جدّه تفصيل را به ابن سعود نوشتم، روز بعد جواب رسيد و قبول كرد و اتومبيل فرستاد و همان روزي كه جناب وزير مختار سوار كشتي و عازم مصر شدند، بنده نيز سوار اتومبيل و عازم (بحره) گشتم، يك شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد، فوق‌العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلي اظهار ميل به تقرّب به دولت علّيه مي كرد و مي گفت:
ما با دولت ايران هم جواريم و به قدر سي‌هزار نفر شيعه در نجد، و در احساء نزد من هستند، مي توانيد از آن ها تحقيق نماييد، آن چه در حق ما شهرت مي دهند اكثر تهمت و افتراست، ان‌شاءاللَّه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفته‌اند دروغ است، من صريحاً به شما مي گويم و شما هم به دولت عليه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسم، مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است، بلي وهابي‌ها اعتقاد به تعمير قبور و قبّه‌ها ندارند و بدعت مي دانند و «خير القبور الدوارس» را، حديث معتبر مي شناسند. مع هذا بعد از ورود خودم فوراً جلوگيري كرده‌ام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامي، نماينده هاي خود را بفرستند و در امور حجاز قراري دهند و براي تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند ممانعت نمي‌كنم سهل است، مساعدت خواهم كرد، حتي اگر خروج مرا نيز از حجاز مقرر دارند، فوراً بيرون مي روم.
قبل از حركت بنده به مدينه منوره و بعد از عودت، سلطان اين صحبت‌ها را مكرر گوشزد نمود و بعد از عودت از مدينه در ملاقات اخير خواهش كرد كه فدوي در تقرّب بين او و دولت علّيه اقدام كنم و نيز خواهش نمود كه مكاتبه با او داشته باشم.
به هر صورت ابن سعود پنج نفر از تفنگداران مخصوص شخصي خود را، با سه نفر شتر ذلول مخصوص براي بنده و نوكر بنده معين كرد كه تا مدينه ذهاباً و اياباً با بنده باشند و براي تهيّه حركت از بحره به مكه رفته، چهار روز در آن جا ماندم سپس تفنگداران شتر سوار را به رابغ كه كنار درياست فرستادند و بنده نيز با مستشار مخصوص خود او با اتومبيل به رابغ رفتيم.
از مكه تا رابغ با شتر پنج منزل است، با اتومبيل نه ساعت طول كشيد. در رابغ چند روزي منتظر تفنگداران شدم، مستشار مخصوص سلطان به مكه عودت نمود. در اين اثنا فدوي سخت مريض و بستري و مبتلا به دسانتري شدم و ده روز سفر تأخير افتاد. نه علاجي نه درماني، نه حبيبي و نه طبيبي.
رابغ عبارت از يك دِه بزرگي است كه هيچ چيز در آن يافت نمي‌شود، جز نان و برنج و گوشت چيزي نيست، از سبزيجات اثري نيست، آب چاهِ آن هم تلخ و ناگوار. به هر حال، به روحانيت حضرت ختمي مرتبت متوسل شده، به قوه دعا و مناجات بهبودي حاصل شد.
در اين اثنا، پسر سلطان با پانصد نفر شتر سوار از قشون وهابي‌ها، براي رفتن به مدينه به رابغ رسيدند. فدوي نيز با وجود ضعف و نقاهت با تفنگدارهاي مخصوصه به آنها ملحق شدم و حركت نموديم و روز ششم به عيون رسيديم. ديگر جسارت مي دانم عرض كنم اين شش روز شتر سواري، چه بر سر اين فدوي آورد.
به هر حال بعد از دو روز استراحت، مراسله‌اي به امير مدينه و به حاكم لشكري مدينه نوشته، توصيه نامه‌هاي ملك علي را در جوف نهاده، با قاصد مخصوص به مدينه فرستادم. روز بعد جواب رسيد كه با نهايت شادي و افتخار منتظر هستند. لهذا با پنج نفر سوار و ده نفر پياده از قشون سلطان حركت كردم، در همان محل معيّن، يك نفر مهمان دار با يك درشكه و شش - هفت نفر سوار مسلّح حاضر بوده مرا تسليم گرفتند و رييس سواران سلطان هم ورقه كتبي از بنده گرفتند كه مرا به سلامت تحويل دهند.
از آن جا به سمت مدينه منوره رهسپار شديم، در خارج از دروازه، به قدر پانصد نفر قشون و صاحب منصب هاي لشكري و كشوري و امير مدينه شريف احمد بن منصور و جمع زيادي از اهالي استقبال شاياني نمودند و همچنين روز عودت به همين ترتيب مشايعت كردند.
بعد از ورود و استحمام به زيارت حرم مقدس مطاف ملأ اعلي، مرقد مطهر حضرت خاتم‌الانبياء - عليه آلاف التحية و الثناء - مشرف شدم، روحانيتي كه در آن مقام مقدس دست مي دهد، از وصف خارج است. به محض عتبه بوسي، زحمات و خستگي راه به كلّي نابود شد. خداوند سر سودن به اين آستان ملايك پاسبان را نصيب حضرت اشرف و جميع دوستان فرمايد!
سه روز در مدينه توقف نمودم. روز دوم به قصد بازديد قبّه مطهر، با عزّت پاشا حاكم لشكر شهر و ميهماندار جناب سيد عمران تاجر شيعي عراقي و متولي باشي حرم مطهر داخل حرم شديم. بعد از اداي فريضه زيارت و عتبه بوسي، آغا باشي؛ يعني خادم باشي حرم، براي هريك از ماها لباس خدمتكاران آورده، پوشيديم و بالاي مناره قبه مطهر صعود كرديم، يكصد و سي پله بالا رفتيم و از آن جا قبّه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاي قبه غيرممكن است). از آن جا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهّر اصابت نموده و اندكي سوراخ كرده است و ابداً خرابي وارد نيامده است:
اولاً: نمي‌شود حتم كرد كه اين گلوله‌ها از طرف وهابي‌ها بوده است،
ثانياً: برفرض اينكه از طرف آن‌ها بوده باشد، واضح است عمدي نبوده است و در اثناي تيراندازي به همديگر، از روي خطا به قبّه مطهر اصابت كرده است و دليل صحّت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر، خيلي عظيم و بزرگ است و وهابي‌ها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بوده‌اند و تعدادشان بيش از سه - چهار هزار بوده است. اگر قصد اصابت مي داشتند، اقلاً دو - سه هزار گلوله به قبه مطهّر مي رسيد.
به‌هر حال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روي قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار پنج گلوله بر قبه اهل بيت بود. خادم باشي حرم مقدس نيز، سه - چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين‌ها را روي بام حرم يافته و تصور مي كند كه از گلوله‌هايي است كه به قبّه مقدس رسيده است، فدوي آن‌ها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند.
بالأخره روز چهارم برحسب خواهش بنده، سواران سلطان، با تقريباً سي - چهل نفر پياده كه خودشان مايل به آمدن شده بودند به خارج شهر آمده، بنده نيز با قريب بيست نفر تفنگدار سواره و پياده، از قشون ملك علي و دو نفر صاحب منصب سرهنگ و سيد عمران تاجر به خارج شهر آمده و [ما را] تسليم گارد ابن سعود نمودند و ورقه‌اي به خط و مهر از بنده گرفتند و عودت نمودند.
بنده نيز با سواران سلطان به مقام حضرت حمزه مشرف شدم كه در بين راه واقع است. به عمارت و قبّه حضرت حمزه با وجود اينكه چندين ماه است كه در تصرف وهابي‌ها بوده است، ابداً آسيبي نرسيده است، به قبر حمزه نيز دستي نزده‌اند و روپوش آن موجود و شبكه آهن اطراف آن نيز دست نخورده است، فقط گويا اثاثيه‌اي كه آن‌جا بوده؛ از قبيل پرده و قالي و چراغ به غارت برده‌اند. فقط يك نفر از اهل مدينه ذكر مي كرد كه قبر عقيل نام، از اصحاب پيغمبر را كه در جنب مرقد حمزه مدفون بوده است، خراب كرده بوده‌اند. وهابي‌ها بعد از اينكه شنيدند بنده براي تحقيق مي آيم، دوباره تعمير كرده‌اند، ليكن صحت و سقم اين قول معلوم نيست.
در هر حال، مقام حضرت حمزه ابداً خراب نشده است، اثاثيه را هم كه مي گويند به غارت برده‌اند، تصور نمي‌شود كه چيز مهمي بوده باشد؛ زيرا فدوي در مدينه منوره مرقد حضرت عبداللَّه بن عبدالمطّلب، پدر پيغمبر را كه زيارت كرده‌ام، اثاثيه آن فقط عبارت از چند گليم و قاليچه مندرس و كهنه و حصير پاره شده و به قدري كثيف و گردآلود بود كه انسان متأثر مي شد كه صريحاً به همراهان گفتم خيلي اسباب تأثّر است كه به مرقد پدر پيغمبر اين‌گونه بي اهتمامي نموده‌ايد و كثيف نگاه داشته‌ايد.
در صورتي كه مرقد پدر پيغمبر را با اين وضع مشاهده نمودم، تصوّر نمي‌كنم كه مرقد عموي پيغمبر بهتر بوده است و وهابي‌ها هم اگر غارت كرده‌اند چيز قابلي نبوده، فقط خود را مفتضح كرده‌اند. اين بود حقيقت مشاهدات فدوي كه عرض شد.
پس از زيارت، به اردوگاه سلطان آمده، دو روز توقف كرده، با پنج نفر تفنگداران مخصوص سوار شتر شده، به طرف مكه رهسپار شدم. شب و روز در حركت بوديم؛ يعني شبانه روزي چهارده ساعت در حركت بوديم. روز هشتم، بعد از ظهر، نيمه جان به مكه معظمه رسيديم. در راه از آب كثيف ناگوار مبتلا به تب و نوبه شدم كه هنوز آثارش باقي است. در وقت عودت يك كجاوه خريده، به تصور اينكه شايد راحت تر باشد، ولي افسوس بعد از دو - سه روز مجبور شدم كه بي‌كجاوه سفر كنم؛ زيرا كجاوه با آن حركت مخصوص شتر، عذابش بيشتر است.
دو شب و يك روز در مكه مانده، با ابن سعود وداع كرده، با اتومبيل به جده آمدم. چند روزي در جده منتظر كشتي شده، با ملك علي چند ملاقات كرده، بالاخره به سمت مصر و از آنجا به شام آمدم.
ملاقات اخير با ابن سعود را در ورقه علي حده به عرض مي رسانم و همچنين ملاقات با ملك علي را، كه بيچاره بالاخره مجبور به استعفا و هجرت از حجاز شد؛ زيرا مقصود از اين راپرت، فقط دادن توضيحات در خصوص مدينه منوره است.
اما اين نكته را جسارت مي ورزم كه در اين مسافرت مصايبي كه بر فدوي رسيد، مرا اقلاً ده سال پيرتر كرده است و علي العجاله نعمتي ظاهري كه قسمتم شده است، ضعف و ناتواني و انحلال قواي جسماني است و خداوند شاهد است كه از صميم قلب مي گويم كه فقط روحانيت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله بنده را سالم به شام عودت داد، و إلّا بايستي در راه مدينه و مكه هلاك شده باشم و خودم از عودت مأيوس بودم. الحمدللَّه في كلّ حال، ايام شوكت مستدام باد! [57].
فدوي - حبيب اللَّه هويدا.
هويدا در گزارش ديگر خود باز تلاش كرده ابن سعود را از اتهام تخريب قبور تبرئه كند. وي از قول ابن سعود چنين مي نويسد:
«... خيلي اسباب حيرت است كه مسلمانان عالم فقط براي تخريب چند قبر كه قبل از ورود من به دست اين بدوي هاي جاهل مهدوم شده، اين همه اظهار غيرت و حميّت و دردمندي نمودند و در مجامع و منابر و روزنامه‌ها مرا لعن و تكفير كردند و عالم را بر من شوراندند و بدنام خواستند...» [58].

نامه عبدالعزيز به شاه

ملك عبدالعزيز در پايان مأموريت حبيب اللَّه هويدا رسماً از او تشكر نموده است. متن نامه وي خطاب به شاه از اين قرار است:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
از عبدالعزيز بن عبدالرحمان الفيصل آل سعود
پادشاه كشور پادشاهي عربستان
به جناب اعلي حضرت رضا شاه پهلوي پادشاه ايران
برادر عزيزم
السلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
پيام حضرتعالي كه حاكي از انتقال جناب آقاي حبيب اللَّه خان هويدا كاردار نمايندگي ايران در جده از كشورمان بود، دريافت نموديم و به اين مناسبت لازم است خشنودي خودمان را از مأموريتي كه جناب كاردار نامبرده در جهت توسعه روابط و پيوندهاي حسنه بين دو كشور انجام دادند ابراز نماييم كه اين تلاش‌ها داراي آثار مثبتي بوده است.
فرصت را مغتنم شمرده، براي حضرت عالي آرزوي دوام صحت و براي ملت نجيبتان رفاه و خوشبختي [آرزو] داريم.
اين پيام امروز پانزدهم ماه محرم سال هزار و سيصد و پنجاه و سه هجري قمري در كاخ مكه معظمه تنظيم گرديد. [59].

تلاش براي بازسازي

پس از سلطه وهابيان بر حجاز و ويران ساختن حرم و گنبد ائمه بقيع و ديگر بناهاي اين قبرستان، شيعيان جهان و خصوصاً مراجع و علماي ديني تلاش‌ها و اقداماتي براي بازسازي و تعمير قبور بقيع انجام داده‌اند.
مظفر اعلم، نماينده دولت ايران در جدّه از سال 1330 ه.ش با تشويق و حمايت علماي شيعه كوشش‌هايي در اين راستا داشته است. وي در تاريخ 21 / 9 / 1330 در نامه‌اي به شماره 402، خطاب به كميسيون دائمي حج چنين مي نويسد:
روز چهار شنبه ششم آذر ماه 1330 براي زيارت مدينه منوره به آن جا رفتم. نتيجه مطالعات خود را ذيلاً به عرض مي رساند:
1 - وضعيت بقيع بعد از خرابي تمام ساختمان‌هاي قبور ائمه اطهار عليهم السلام بسيار دلخراش است و عبارت از قبرستان پست و بلند عمومي است كه هيچ فرق و امتيازي بين قبور بزرگان دين و عامّه ناس باقي نيست و اگر توفيق حاصل شود كه موافقت اولياي دولت سعودي براي ساختن ديواري با پنجره‌هاي آهني، گرد محوطه مدفن مطهر ائمه هدي تحصيل شود كه اقلاً اين قبور در ميان اين چهار ديوار محفوظ بماند، قدم بزرگي در حفظ شعائر اسلام برداشته شده است. اميدوارم در مواقع مقتضي در مذاكره با اولياء مؤثر و متنفذ، كوتاهي نشود. شايد بتوان فعلاً تا اين اندازه حفاظت قبور منظور را، كه عبارت از محوطه‌اي به وسعت 120 متر مربع است تأمين نمود و نيز سايه باني در مقابل اين محوطه مانند سايه بان بين صفا و مروه ساخته شود.
2 - حضرت آقاي سيد محمد تقي طالقاني كه از طرف حضرت آيت‌اللَّه بروجردي براي سرپرستي و هدايت جماعت شيعي مدينه موسوم به نخاوله، كه عبارت از پنج الي شش‌هزار نفر از عناصر كارآمد و مؤثر مدينه مي باشند، اعزام شده‌اند، موقعيت خوبي در ميان آنها احراز نموده و با كمال جديت مشغول انجام وظيفه مي باشند. در اين چند روز با استفاده از ديد و بازديدها، ايشان را با مقامات رسمي مدينه مربوط نموده و از همه تقاضا شد لازمه مساعدت را درباره ايشان دريغ ننمايند.
يك روز هم به اتفاق وزير مختار مصر به بازديد ايشان به تكيه نخاوله رفتيم كه جمعي از رؤساي آنها، آن‌جا را به طور آبرومندي آراسته بودند و از هر دو پذيرايي صميمانه‌اي به عمل آمد. فعلاً وضعيت ايشان در مدينه بسيار راحت و خوب و مورد توجه مي باشند و الحق از حيث رفتار و اخلاق و متانت نيز بهترين انتخابي بوده است كه از طرف حضرت آيت‌اللَّه العظمي به عمل آمده است.
وزير مختار شاهنشاهي - مظفر اعلم

پاسخ به نامه مظفر اعلم

در پاسخ اين نامه، آقاي فضل‌اللَّه نبيل، معاون كلّ وزارت امور خارجه و رييس كميسيون دائمي حج، طي نامه شماره مورخ 20 / 11 / 1330 شماره 67773 / 3134 خطاب به آقاي مظفر اعلم چنين مي نويسد:
بازگشت به نامه شماره 402 مورخه 21 / 9 / 1330 اشعار مي دارد:
1 - راجع به وضع تأسف انگيز قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع، كه از نزديك ناظر آن بوده‌ايد، البته آن منظره مايه كدورت خاطر جميع شيعيان مي باشد و اميد است با جديت كامل و كوشش اولياي وقت در مركز، همان‌طور كه پيشنهاد فرموده‌اند موافقتي از دولت عربستان سعودي تحصيل و آن قبور را از حال فعلي خارج نمايند.
2 - درباره آقاي سيد محمدتقي طالقاني و اقداماتي كه نامبرده در ترويج دين مبين اسلام بين جماعت نخاوله مدينه نموده، اشاره شده بود. اين موضوع مايه افتخار ايرانيان و بنابر تذكري كه در آخر نامه فوق الذكر داده بوديد، به خدمت جناب آيت‌اللَّه العظمي آقاي بروجردي معروض گرديد و رونوشت آن نيز از نقطه نظر تشويق آقاي طالقاني توسط آن سفارت شاهنشاهي به ايشان ابلاغ مي گردد.
ضمناً به اطلاع جناب عالي مي رساند كه وصول نامه 402 و اقداماتي كه براي مشاهده مدينه طيبه و قبور ائمه اطهار در بقيع فرموده بوديد، مورد تمجيد و تحسين كليه علاقمندان و اعضاي كميسيون دائمي حج قرار گرفت.
معاون كل وزارت امور خارجه
فضل‌اللَّه نبيل

نامه دوم مظفر اعلم

مظفر اعلم در پاسخ به تلگراف شماره 1782 خطاب به وزارت امور خارجه مي نويسد:
جده، 27 اسفند 1330
دفتر محرمانه، شماره 82
وزارت امور خارجه
در پاسخ تلگراف شماره 1782 معروض مي دارد:
اين جانب موضوع بقيع را هيچ‌گاه از نظر دور نداشته و علاوه بر وظايف و دستورات اداري، وظيفه ديني خود مي دانم كه تا حد امكان در اين باب اقدام و اتمام نمايم و پيوسته درصدد به دست آوردن فرصت مناسبي باشم كه اين موضوع را با مقامات مؤثر كشور كه فعلاً بعد از خود پادشاه، امير فيصل نايب السلطنه حجاز و وزير خارجه است در ميان نهاده و مذاكراتي را كه در زمان سفارت جناب آقاي دشتي در قاهره، در اين زمينه با امير معظم له شده و بي‌نتيجه مانده بود، تجديد نمايم. ولي به طوري كه در گزارش محرمانه 30 - 25 / 7 / 30 عرض شده است، در اين مدت پنجاه و اندي كه اين جانب در جده مي باشم، معظم له بيش از چند روزي در جده نبوده و پيوسته در رياض يا در شكارگاه بوده است و فرصت ملاقات ممتد و مناسبي به دست نيامده است. چند روز ديگر عازم ايتاليا است و مقتضي نيست فعلاً با ايشان در اين مسائل وارد بحث شويم.
و اما راجع به مذاكرات آقاي دشتي هيچ‌گونه پرونده و سابقه‌اي در اين سفارت نيست، ولي از قرار اظهار آقاي آزرمي كه در آن مذاكرات حضور داشته است و در گزارشهاي قاهره منعكس است، امير فيصل روي توافقي نشان نداده و متمسك به مشكلات مذهبي و عقيده‌اي گرديده و اظهار داشته است ممكن است هيئت علمي ايراني در اين زمينه با علماي ما وارد مباحثه شده و آنها را با ادلّه شرعيه متقاعد نمايند و يا خود، مجاب شوند و نتيجةً عدم امكان اين امر را؛ يعني احياي قبر را خاطر نشان نساخته است و اين جانب نيز در مطالعاتي كه در اين مدت به عمل آورده‌ام، چنين استنباط كرده‌ام كه علماي وهابي در عقايد خود بسيار متعصب و در امور مذهبي بر هيئت حاكمه مسلط مي باشند و تصور نمي‌رود در زمينه ساختن و پوشانيدن قبور موافقت بنمايند.
ولي به طوري كه در آن گزارش عرض شده است، فعلاً در نظر دارم در باب ساختن سايه باني در بقيع، در مقابل قبور ائمه اطهار عليهم السلام، مانند سايه‌بان ميان صفا و مروه مذاكره نموده، اگر بتوانم تا اين اندازه موافقت آنها را تحصيل نمايم، به عقيده بنده قدم بزرگي خواهد بود؛ زيرا ممكن است در ضمن ساختن چنين سايه باني، محوطه قبور را هم سنگ فرش نموده، از صورت حاليه خاكي خارج نموده و اين مذاكره را در اولين فرصت مناسب با شخص خود امير فيصل خواهم نمود.
اين بود نظريه اين جانب در باب مذاكرات بقيع. حال هر طور دستور مي فرماييد از اين قرار مذاكره نموده، نتيجه را به عرض خواهم رسانيد، لذا خواهشمندم تا قبل از مراجعت ايشان از ايطالي [60] نظر عالي را ابلاغ نماييد.

گزارش دبير اول سفارت

به‌دنبال اين گزارش، مجدداً در تاريخ 20 / 1 / 1331 دبير اول سفارت ايران در جده، آقاي كاظم آزرمي، گزارشي به اين شرح به تهران مخابره مي كند:
شماره محرمانه: 8
تاريخ: 20 / 1 / 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
در تعقيب گزارش محرمانه شماره 82، مورخ 27 / 12 / 1330 راجع به تعمير قبور ائمه بقيع عليهم السلام با وجود اينكه هنوز پاسخ گزارش مزبور و دستور مجدّدي در اين باب نرسيده بود، چون جريان كار ايجاب مي كرد جناب آقاي وزير مختار براي رسيدگي به موضوع اماكن متبركه مزبور و مراقبت اقدامات اولياي امور، دولت سعودي در اصلاح وضع آن‌جا به مدينه مشرف شوند، ساعت 30 / 5 بامداد امروز با هواپيما به آن جا پرواز نمودند. آقاي سيد محمد خزانه (سيد العراقين) هم كه دو روز قبل به حجاز آمده بودند، به اتفاق جناب آقاي اعلم به مدينه رفتند و پس از سه روز توقف در آن‌جا، مستقيماً به قاهره عزيمت خواهند نمود.
چون امروز پست فرستاده مي شد و جناب آقاي وزير مختار مجال دادن گزارش اين امر را نداشتند، به بنده دستور فرمودند، جريان را به طور اجمال مطابق دستور معظم له به شرح زير براي مزيد استحضار به عرض برسانم تا خود پس از بازگشت مفصل، جريان را گزارش دهند.
به طوري كه در گزارش شماره 82 مورخ 27 / 12 / 30 هم به عرض رسانيد، چون انتظار مي رفت مذاكره راجع به تعمير قبور و پوشاندن آنها به علت تعصب علماي وهابي نجدي به جايي نرسد، لذا همان‌طوري كه در گزارش محرمانه شماره 52 مورخ 17 / 9 / 30 معروض شده، راجع به بناي ديواري براي محوطه بقيع و تنظيف آن و ساختن سايه‌باني درنظر داشته مذاكراتي به عمل آورند و موافقت اولياي امور را به اين قسمت جلب نمودند و معتقدند كه اين عمل، قدم بزرگي در اين راه خواهد بود و ممكن است بعداً به ياري خداوند متعال موفق شوند با تغيير اوضاع و احوال، به تدريج قدم‌هاي بزرگ‌تري در اين راه بردارند.
به قراري كه آقاي سيد العراقين هم اظهار مي داشتند، در ملاقاتي كه با امير فيصل نايب السلطنه حجاز و امير عبد اللَّه فرزند ايشان به عمل آوردند، در اين باب مذاكراتي نمودند، به ايشان هم گفته شد كه به شهرداري مدينه دستور داده شده است دور قبرستان بقيع ديواري بكشند - كه آن را مصون داشته و از وضع فعلي بيرون آورد - سايه‌باني هم در آن جا برپا نمايند كه زائرين را از آفتاب محفوظ دارد.
دبير يكم سفارت - كاظم آزرمي

گزارش مظفر اعلم

آقاي اعلم پس از بازگشت از مدينه، گزارشي به اين شرح به تهران مخابره مي نمايد:
شماره محرمانه: 9
جده، 25 فروردين 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
پيرو گزارش محرمانه شماره 8، مورخ20 / 1 / 31 راجع به بقيع، خاطر عالي را مستحضر مي دارد، چون در باب ساختن سايه باني از درِ بقيع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار عليهم السلام مذاكره و موافقت حاصل گرديد، روز چهارشنبه بيستم فروردين به اتفاق آقاي سيد العراقين كه از كراچي به اينجا آمده و مورد پذيرايي دولت سعودي واقع گرديده بودند و در دنباله آن مذاكرات، با امير فيصل و امير عبداللَّه وزير كشور نيز ملاقات نموده و آنها نيز مذاكرات قبلي را تأييد كرده بودند، به مدينه منوره رفته و اوامر هر دو امير را به امير مدينه ابلاغ و به اتفاق ايشان به بقيع رفتيم و محل را از نزديك معاينه نموديم و قرار شد موضوع ساختن سايه‌بان به دايره توسعه حرم كه مدتي است مشغول خالي كردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوي مي باشند، ارجاع گردد كه ضمن كارهاي جاري خود، موضوع بقيع را نيز انجام دهند.
ضمناً با متصدّيان و مهندسين توسعه حرم شريف و ديگران، جداگانه مذاكره نموده و تأكيد شد كه فعلاً با ساختن سايه‌بان شايسته‌اي حتي المقدور در تنظيف و ترتيب آن محوطه نيز اقدام نمايند.
ظاهراً امير مدينه كه شخص نسبتاً مساعدي است، وعده مساعدت داده است تا در عمل، حقيقت اظهارات و مواعيد او معلوم شود و نيز در نظر دارم به مجرد شروع به كار، حاجي رضا نام مهندس ايراني را كه چندين سال در مكه مقيم و مشغول كارهاي ساختماني است و با اغلب رجال مدينه سابقه آشنايي دارد، براي نظارت در كار بقيع به مدينه اعزام دارم كه ضمن ساختن سايه بان، اكثر استفاده را براي سر و صورت دادن به محوطه قبور، از قبيل تعمير ديوار آن و سنگ فرش زمين و اصلاح و مرمّت قبور بنمايد كه اقلاًّ از صورت اسفناك كنوني خارج شود و نيز بين سايه‌بان و محوطه قبور ائمه اطهار، نرده‌اي از آهن بكشد كه زوار از پشت آن نرده زيارت كنند كه از طرف شدن با مستحفظين كه مانع دخول در محوطه مي باشند اجتناب شده باشد.
در هر حال با تعصّب شديدي كه حضرات راجع به موضوع قبور نشان مي دهند، هر اصلاحي مقدور باشد مغتنم است، فعلاً به سيد محسن عمران كه از شيعيان است و در دايره مهندسي توسعه حرم شريف مشغول كار است، دستور داده‌ام، جريان كار را گزارش دهد كه در صورت تعلّل و تأثر، مجددّاً به امير عبداللَّه مراجعه نمايم.

پاسخ آقاي كاظمي وزير خارجه

آقاي كاظمي در نامه‌اي مورخ 1 / 2 / 31 به شماره 498 خطاب به سفارت شاهنشاهي ايران در جده چنين مي نويسد:
بازگشت به گزارش‌هاي شماره 30 مورّخ 25 / 7 / 30 و 52 مورّخه 2 / 9 / 30 و نامه شماره 82 مورخه 17 / 9 / 1330، موضوع ساختن سايه‌بان در بقيع مقابل قبور ائمه اطهار، اشعار مي دارد:
مذاكرات مقدماتي كه براي ساختن سايه بان و گذاشتن ديوار نرده دار با مقامات مربوطه كشور عربستان سعودي به عمل آمده، منظور اصلي را كه ساختمان اساسي قبور منوره باشد، تأمين نمي‌نمايد. انتظار مي رود كه با اقدام جدي و مؤثر و مذاكره با هر مقامي كه صلاحيت داشته باشد، موضوع ساختمان اساسي و كامل قبور منوره را فراهم و نتيجه اقدامات خود را سريعاً اعلام فرماييد.
وزير خارجه - كاظمي

ارسال نامه به كميسيون دائمي حج

مظفر اعلم در تاريخ 26 / 1 / 1330 در نامه‌اي به شماره 88، خطاب به اداره كميسيون دائمي حج در وزارت خارجه مي نويسد:
عطف به نامه شماره 67773 / 3134 مورخ 20 / 11 / 1330 راجع به وضع تأسف‌انگيز قبور ائمه اطهار در بقيع اشعار مي دارد كه:
در نتيجه ملاقات و مذاكرات قبلي با والا حضرت امير فيصل وزير امور خارجه و نايب السلطنه حجاز و فرزندش امير عبداللَّه وزير كشور و موافقت ايشان با ساختن سايه‌باني از درِ بقيع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار عليهم السلام، روز چهارشنبه بيستم فروردين ماه جاري به اتفاق آقاي سيد محمد خزانه (سيد العراقين) كه از كراچي به اينجا آمده بود، به مدينه منوره رفته و با امير مدينه ملاقات نموده، متفقاً به بقيع رفته و محل را از نزديك معاينه نموديم. قرار شد موضوع سايه‌بان را به اداره توسعه حرم مطهر نبوي ارجاع نمايند كه ضمن كارهاي جاري خود، موضوع بقيع را انجام دهند و با متصديان و مهندسين و رييس شهرداري و ديگران نيز جداگانه مذاكره لازم به عمل آمد و در نظر دارم به مجرد شروع به كار، آقاي حاج رضا مهر آيين، مهندس ايراني را كه مورد توجه والا حضرت امير عبداللَّه وزير كشور مي باشد و در مكه و طائف و جده، ساختمان هايي بنا نموده است براي نظارت در كار بقيع به مدينه اعزام دارم كه ضمن ساختن سايه بان، اكثر استفاده را براي سر و صورت دادن به محوطه مزبور، از قبيل تعمير ديوار و سنگ فرش زمين و در صورت امكان اصلاح و مرمت قبور بنمايد كه اقلاً از صورت اسفناك فعلي خارج شود و بين سايه‌بان و محوطه قبور ائمه اطهار، نرده‌اي از آهن بكشند كه زوار از پشت اين نرده زيارت كنند و با مستحفظين تماس پيدا نكنند. خواهشمند است مبلغ دويست ليره استرلينگ براي كرايه رفت و آمد و بعضي خرج‌هاي مهندس مزبور در اختيار اين سفارت بگذارند. البته صورت هزينه آن بعداً ارسال خواهد شد.
وزير مختار شاهنشاهي - مظفر اعلم
مظفر اعلم همچنين در تاريخ 3 / 2 / 1331 طي نامه‌اي خطاب به دفتر مخصوص شاهنشاهي چنين مي نويسد:
پس از موافقت امير فيصل و پسرش امير عبداللَّه با ساختن سايباني مقابل قبرهاي امامان بقيع و مرمت ديوارهاي آن‌جا، اين جانب به نام دولت شاهنشاهي به طور مقتضي تشكر كرده‌ام، تصور مي كنم همين قدر كافي است، گزارش‌هاي مربوط را به وزارت امور خارجه تقديم كرده‌ام. [61]
اعلم

نامه دوم

ايشان مجدداً موضوع را از طريق وزارت امور خارجه پيگيري و در شماره 257 مورخ 12 / 3 / 1331 مجدداً در نامه‌اي كه به كميسيون دائمي حج نوشته چنين مي نويسد:
عطف به نامه شماره 67773 - 3134 مورخ 20 / 11 / 1330 اشعار مي دارد كه چندي است از والا حضرت امير عبداللَّه فيصل (كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري) نامه‌اي به عنوان امير مدينه منوره گرفته شده كه در آن سفارش گرديده كه با آقاي حاج رضا مهرآيين، مهندس ايراني، هرگونه كمك و همراهي شود تا در ساختن سايه‌بان و ديوار بقيع از هنر و مهارت او استفاده گردد. ولي هنوز اعتباري كه معادل دويست ليره استرلينگ در نامه شماره 88 مورّخ 26 / 1 / 1331 براي مخارج مربوط به اين قسمت خواسته شده بود، نرسيده و در انتظار رسيدن وجه مزبور مي باشيم. اميدواريم در ارسال وجه مذكور تسريع گردد تا از اين فرصتي كه پيش آمده، استفاده شود و اقدامات لازم براي ساختن سايه‌بان و ديوار بقعه مبارك به طور آبرومندي به عمل آيد.
وزير مختار شاهنشاهي - مظفر اعلم

ايجاد سايبان كافي نيست

آقاي كاظمي وزير امور خارجه وقت، در نامه ديگري خطاب به سفارت ايران در جده مي نويسد:
بازگشت به نامه محرمانه شماره 9 مورخه 25 / 1 / 1331 راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ايجاد سايه‌بان در بقيع، با اظهار قدرداني از زحماتي كه در اين زمينه، از طرف آن سفارت شاهنشاهي و جناب آقاي مظفر اعلم به عمل آمده است، مي نگارد:
به طوري كه استحضار دارند، تعمير قبور بقيع مورد علاقه مخصوص عموم ايرانيان بوده و همواره تقاضا دارند اقدامات مؤثري در اين زمينه بشود، ولي البته تصديق مي فرمايند كه اگر پس از اين همه كوشش و فعاليت و اقدام، اكنون فقط به ايجاد سايه‌بان كه آن هم معلوم نيست به چه نحو ساخته خواهد شد قناعت شود، نظر آقايان علماي عظام تأمين نشده و قطعاً مراجعات محافل مزبور به وزارت امور خارجه ادامه خواهد داشت.
بديهي است وزارت امور خارجه از اشكالات كار و مخالفت‌هاي اساسي اولياي امور دولت عربي سعودي استحضار دارد و به خوبي آگاه است كه همين موفقيت در ساختن سايه بان نيز، در اثر كوشش هاي آن سفارت شاهنشاهي حاصل شده است. ولي به نظر وزارت امور خارجه، بهتر است اقدامات سابق تعقيب و سعي شود مقامات مربوطه دولت عربي سعودي با تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ايجاد ساختمان آبرومندي در بقيع موافقت نمايند.
در هر صورت لازم است قبل از شروع ساختمانِ سايه‌بانِ مورد بحث، اطلاعات بيشتري راجع به آن و حتي الامكان نقشه سايه‌بان مذكور را به وزارت خارجه ارسال نمايند.
ضمناً توجه آن سفارت شاهنشاهي را به اين نكته جلب مي نمايد كه آقاي سيد العراقين به هيچ وجه سمتي نداشته و سفارت شاهنشاهي بايد از دخالت ايشان در اين امر جداً جلوگيري نمايد.
وزير امور خارجه - كاظمي

ملاقات مظفر اعلم با امير عبدالله فيصل

وزير مختار ايران در ديدار 17 / 2 / 1331 خود با كفيل نيابت سلطنت حجاز آقاي امير عبداللَّه فيصل موضوع بقيع را پيگيري نموده، گزارشي به اين شرح به وزارت امور خارجه در تهران مخابره مي كند:
وزارت امور خارجه - اداره اول سياسي
پيرو گزارش محرمانه شماره 17 مورخ 16 / 2 / 1331 اشعار مي دارد كه عصر چهارشنبه 17 ماه جاري، بنا به تعيين وقت قبلي با والا حضرت امير عبداللَّه فيصل كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري ملاقاتي دست داد. در اين ملاقات موضوع اعزام آقاي حاج رضا مهرآئين مهندس ايراني از طرف سفارت براي نظارت و راهنمايي در ساختمان ديوار و سايبان بقيع از نو مطرح و مورد تأييد ايشان واقع گرديد و قرار شد سفارشي به اولياي امور محلي مدينه منوره بنويسند تا وسايل تسهيل كار آقاي حاج رضا مهندس را فراهم كنند.
راجع به كمك ملت ايران به اين ساختمان، با وجود اين كه اينجانب پيش‌بيني مي نمودم كه بعيد است چنين تقاضايي پذيرفته شود و سابقه تعمير و مرمت حرم مطهر حضرت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله كه اعلي حضرت ملك عبدالعزيز بن السعود حاضر نشد اعانه و كمك مصري‌ها و ساير مسلمانان جهان را قبول كند، اين ظن و پيش‌بيني را تقويت مي كرد، مع ذلك احساسات پاك هم ميهنان را در اين باره تشريح نمودم و بيان داشتم كه چقدر مايه مسرت و سرافرازي ايرانيان مي شود كه بتوانند در اين عمل خير كمك كنند.
والاحضرت امير عبداللَّه در پاسخ فرمودند: اين كار كوچك است و ارزش كمك را ندارد و ما همه در اينجا خدمتگزاران عالم اسلام هستيم و پول ما و پول شما با هم فرقي ندارد و اميدواريم در كارها و نقشه هاي بزرگ تري بتوانيم از كمك‌هاي بي‌دريغ ملت ايران برخوردار شويم و بدين ترتيب با لحن مؤدبانه و آراسته‌اي از قبول پيشنهاد ما معذرت خواستند.
پس از اين ملاقات، نامه شماره 5376/432 مورخ 16 / 2 / 31 كه مبني بر تقدير از كوشش هاي اين سفارت و ترغيب و تشويق در احراز موفقيت‌هاي بيشتري در اين باره بود رسيد، اينجانب با اظهار تشكر و امتنان بي‌پايان از طرف خود و كليه كارمندان اين سفارت، از اين ابراز توجه و تقدير معروض مي دارد كه اين سفارت با استفاده از فرصت و مواقع مناسب، كوشش هاي مداوم خود را در اين راه ادامه خواهد داد تا حتي الامكان نتيجه بهتر و بيشتري گرفته شود.
ولي به عقيده اين سفارت بهتر است براي احتراز از تحريك احساسات تعصب آميز وهابي‌ها و علماي نجد، حتي المقدور در اطراف اين موضوع كمتر صحبت شود و كمتر گفت و گوي آن در مطبوعات و راديوها منعكس گردد.
راجع به ارسال نقشه ديوار و سايه بان كه در نظر است ساخته شود، چون آقاي حاج رضا مهندس ايراني از طرف اين سفارت در تهيه نقشه مذكور شركت خواهد كرد، از اين رو به دست آوردن و ارسال نقشه ساختمان مذكور اشكالي نخواهد داشت، فعلاً اين سفارت منتظر رسيدن اعتبار دويست ليره اي است كه براي اين منظور از كميسيون حج خواسته است و براي اين‌كه فرصت از دست نرود، بهتر است كه از محل موجودي كميسيون دائمي حج يا از هر محل ديگري كه ميسر باشد، در ارسال وجه مزبور تسريع شود تا بلكه به محض صدور حكم و توصيه از طرف والاحضرت امير عبداللَّه بتوان آقاي مهندس را براي منظور فوق به مدينه منوره اعزام نمود. [62].

انعكاس خبر بازسازي

انتشار خبر بازسازي بقيع، موجب خوشحالي علما، مراجع و شيعيان گرديده، برخي مطبوعات عراق اقدام به درج آن كردند و راديو ايران نيز خبري در اين زمينه منتشر كرد.
مرحوم آيت‌اللَّه حسن سعيد، آقازاده مرحوم آيت‌اللَّه ميرزا عبداللَّه چهل‌ستوني كه سال‌ها در مسجد جامع تهران (مسجد امام فعلي) اقامه نماز جماعت مي كرد و در آن تاريخ، حدوداً سه سال بود كه در نجف مشغول به تحصيل بود، در 23 رجب سال 1371 ه.ق در اين رابطه نامه‌اي به اين شرح خطاب به مظفر اعلم نوشته است:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
به عرض مي رساند مرقومه‌اي از جناب حجةالاسلام آقاي طالقاني زيارت گرديد كه حاكي بود از تشرّف جناب عالي به مدينه منوره و صدور قرار براي ساختمان سايه‌بان و ديوار جهت ائمه بقيع و حقيقتاً اين خبر، مسرت و سروري در جامعه علمي و ديني نجف ايجاد نمود كه كم سابقه بود و چقدر جاي خوشبختي است در اين موقع كه حضرت عالي به عنوان سفارت تشريف برده‌ايد، اين خدمت شايان را انجام داده و اين موفقيت قابل تقدير براي جامعه تشيع مخصوصاً ملت ايران كه هميشه پرچمدار ولاي اهل‌بيت عليهم السلام بوده به وجود آمده است و راستي اين بزرگ‌ترين سعادتي است كه براي شخص جناب عالي، خصوصاً و كساني كه در اين راه سعي و كوشش نموده‌اند عموماً، پيش آمده و ان شاءاللَّه روزي همان اعتقاد كاملي كه در كمون ذات جناب عالي موجود است، سعي بليغ فرموده كه از اين فرصت حداكثر استفاده به دست آيد و قلوب شيعه كه سال‌هايي است جريحه دار گشته، التيام پذيرد و جامعه تشيع مخصوصاً، ملت ايران در سايه توجهات ائمه اطهار عليهم السلام به اوج عظمت و رفعتي كه در خور است نايل آيد.
حضور جناب علاّمه جليل آقاي حاج سيد العراقين كه در اين كار اقدامات مؤثري نموده و زحماتي بر خود هموار ساخته‌اند با عرض سلام و ارادت تبريك، موفقيت كامل معظم له را خواستار، در خاتمه دوام عزت و سعادت آن جناب را از درگاه حضرت باري تعالي مسألت. با تقديم احترامات فائقه.
ضمناً بنا به اشاره جناب آقاي طالقاني، با مراجع تقليد و بزرگان از علماي نجف مذاكراتي به عمل آمده كه تلگرافات و مكاتيبي به عنوان تشكّر از دولت سعودي در خصوص اين عمل بشود، مضافاً بر تشكراتي كه از اولياي امور دولت ايران مي گردد و قرار شد كه پس از شور، ترتيبي اتخاذ شود و چون ممكن است دولت سعودي اشخاص آنها را تطبيق نموده، اعادي تلقي نمايند، لذا مستدعي است مقرر فرماييد مراقبت فرمايند كه رعايت احترامات لازمه بشود. به تهران هم مكاتيبي نوشته شده و تصور مي رود اقداماتي بنمايند و تلگرافات يا نامه‌هايي بنويسند، ولي تظاهرات عمومي به بعد موكول گرديده است.
ادام اللَّه بقائكم
نجف 23 رجب 1371 ه.ق
حسن سعيد

نامه مرحوم آية الله العظمي حكيم‌

مرحوم آيت‌اللَّه العظمي آقاي سيد محسن حكيم، از مراجع بزرگ حوزه علميه نجف نيز در تاريخ اول شعبان 1371 ه.ق، نامه‌اي در اين زمينه مرقوم فرموده و از خبر بازسازي بقيع اظهار خرسندي مي كنند. متن نامه به خط آيت‌اللَّه حسن سعيد است كه احتمالاً وي آن را نوشته و مرحوم آقاي حكيم آن را مهر و امضا كرده‌اند و يا آنكه آقاي حسن سعيد نامه را به فارسي ترجمه و با خط خود آن را نوشته است.
متن نامه به اين شرح است:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
به عرض عالي مي رساند ان شاءاللَّه مزاج شريف سلامت است و توفيقات رباني شامل حال مي باشد. مرقومه‌اي از جناب مستطاب عمدة العلماء الاعلام، ملاذ الاسلام آقاي حاج سيد محمد تقي طالقاني - دام عزّه - واصل شده كه بحمداللَّه و المنّه موضوع تعمير قبور ائمه بقيع عليهم السلام به صورت بناء مظلّه و تعمير حائط، مورد تصويب دولت قرار گرفته و شروع به عمليات نموده‌اند.
بي‌نهايت اين خبر در قلوب شيعه ايجاد بهجت و سرور نموده و حقيقتاً از همه جهت سزاوار است كه جامعه تشيع اظهار شادي نمايد كه خداوند متعال آنها را موفق به چنين خدمتي نموده است. خداوند به كساني كه در طول اين مدت طويل، براي انجام اين كار قدم برداشته‌اند اجر جزيل عنايت فرمايد و سركار عالي كه در اين راه خدماتي انجام داده و بحمداللَّه توفيق پيدا كرده، كه در موقع تصدّي جناب عالي اين موضوع صورت عملي به خود گيرد، طول عمر عنايت فرمايد كه هميشه خدمات شاياني به شرع و متدينين بفرماييد و سعادت دارين را حاصل نماييد.
ضمناً چون اين امر مورد علاقه جامعه شيعه، بلكه مسلمين است و بايد كاملاً مورد دقت قرار گيرد تا به خواست خداوند متعال به صورتي كه در خور مقام معصومين است درآيد، لذا جمعي از علما و مؤمنين درخواست نمودند كه علاوه بر اظهار تشكري كه از دولت و اولياي امور دولت علّيه ايران مي شود، تلگرافات و مكاتيبي به عنوان دولت سعودي مخابره گردد تا جلب عواطف آنها نيز گرديده و در آينده بتوان از مساعدت آنها استفاده نمود. بعضي هم معتقد بودند كه فعلاً زود است، چون علما و مراجع بايستي در خاتمه عمل اقدامي به عنوان تشكر به عمل آورند، لذا بنا بر اين شد كه از جناب عالي استفسار شود كه شرح مفصل و طرز ساختمان را با هرگونه اقدامي كه مقتضي مي دانيد كه با وضعيات محلّي و طرز فكر مطابقت دارد، مرقوم داشته و خاتمه ساختمان فعلي را اعلام فرموده تا آنچه ميسور است عمل شود، بلكه به خواست خداوند متعال و توجهات ائمه اطهار عليهم السلام رفع اين نگراني عمومي شده و با حسن درايت و تدبر آن جناب به صورت مطلوبي خاتمه پيدا كند. توفيقات جناب عالي را از پروردگار مسألت دارم.
فعلاً هرگونه ابراز تشكري كه صلاح است از طرف اينجانب و جامعه روحانيت از دولت و كساني كه در اين كار شركت داشته‌اند معمول فرماييد، موجب دعاگويي است.
محسن الطباطبايي الحكيم
شنبه، غرّة شعبان 1371 ه. ق

پاسخ مظفر اعلم به آيت الله حكيم‌

آقاي مظفر اعلم در تاريخ 16 شعبان المعظم 1371 در پاسخ به نامه مرحوم آيت اللَّه العظمي سيد محسن حكيم چنين مي نويسد:
به عرض عالي مي رساند:
نامه مورخ 29 / 1 / 31 غرّه (يكم) شعبان 1371 جناب عالي كه داير بر قدرداني از اقدامات براي ساختن سايبان جلو قبور مطهر ائمه اطهار بقيع عليهم السلام بود، موجب نهايت امتنان و تشكر گرديد، اين جانب وظيفه ديني خود مي دانم كه نهايت كوشش و جديت را در اين باره مبذول نمايم تا به ياري خداوند متعال بعدها وضع قبور ائمه اطهار عليهم السلام به صورت رضايت بخش درآيد. و من‌اللَّه التوفيق و عليه التكلان.
اينكه جمعي از علما و مؤمنين مي خواهند تلگرافاً يا كتباً از دولت عربي سعودي قدرداني بفرمايند، ابداً صلاح نيست و خواهشمندم به آنها بفرماييد كه چنين كاري نفرمايند؛ زيرا موضوع را بكلّي از بين مي برد و اقدامات سابق را بلااثر مي گذارد، چه، وهابي‌ها با تشييد [63] قبور مخالف هستند.
اينجانب از اولياي امور دولت عربي سعودي در موقع مناسب به طور مقتضي تشكر خواهم نمود و همين روزها يك نفر مهندس ايراني را به مدينه مي فرستم كه نظارت نمايد تا سايه بان به طور خيلي آبرومند برپا شود.
اميدوارم ادعيه جناب عالي و حضرات علماي اعلام و مؤمنين در حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براي اينجانب بهترين موفقيت در امور خيريه نصيب نمايد.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
مظفر اعلم
مظفر اعلم پاسخي نيز مشابه آن‌چه براي مرحوم آيت‌اللَّه‌العظمي آقاي سيد محسن حكيم رحمه الله فرستاده بود، براي مرحوم آيت‌اللَّه سيد حسن سعيد ارسال داشته است.

نامه مرحوم آيت الله سيد هبة الدين شهرستاني

مرحوم آيت‌اللَّه سيد هبةالدين شهرستاني نيز در تاريخ 30 شعبان 1371 ه.ق از بغداد نامه‌اي خطاب به مظفر اعلم نوشته و چنين مرقوم نموده‌اند:
پيوسته از درگاه ايزدي مزيد عزّت و خرسندي و دوام سلامتي و سعادتمندي را براي آن دوست بزرگوار، صميمانه خواستار و از قصور يا تقصير در عريضه نگاري و سپاسگزاري شرمسار و در اعتذار شهد اللَّه و كفي به شهيدا، غالباً به ذكر خير و ياد خوش آن جناب مترنم و از طول فراق متألّم، مخصوصاً از اسناد اين وظيفه با اينكه خيلي شريفه و كثيرة النفع است و عموم اسلاميان و خصوص ايرانيان... [64] ولي چون آب جده و حجاز ملايم با مرض ترش معده نيست، نگران مانده‌ام و منتظرم يك ساعت زودتر يا حضرت عالي به بغداد تشريف‌فرما شويد و يا اينكه بنده به تهران برسم و حقاً بدانيد كه در اين چند ماهه مخلص مريض و بستري، به علاوه چند مانع ديگري كه قادر بر مراسله نبوده و همين حال مرا در مكاتبات احباب مقصر نموده تا آنجا رسيده كه جناب اشرف عالي، در كارت آقا محمد تقي شهرستاني قصور داعي را به كم لطفي تعبير فرموده و همين علالت و كسالت مزاجم باعث عدم اجابت آقايان پاكستاني گرديده، كه نتوانستم دعوت هاي آنها را اجابت نمايم و در اين مرحله اخيره، مخلص زاده سيد جواد را به عوض خود فرستاده و بايستي امشب با طياره آنها عودت نمايد و در مرحله پيش از اين، جناب آقاي كاشف الغطا را فرستاديم، ولي افسوس كه خيلي برخلاف ميل مردم آنجا و مردم اينجا سلوك فرموده‌اند، اگر چه در مراجعتشان ما را اميدوار فرمودند كه استحصال اذن تعمير بقيع شريف را به واسطه سفير سعودي، عبدالحميد خطيب و نوشته رسمي او به پادشاه حجاز و... ليكن با كمال تأسف رييس وفد ايراني به سوي پاكستان، يعني آقاي حاج ميرزا خليل كمره‌اي تصريح نمودند كه از سفير سعودي مشاراليه تحقيق اين معني را نموديم، قسم ياد نمود كه من هرگز به دولت متبوعه خودم يا به غير آنها چيزي در اين باب ننوشته‌ام و ممكن نيست بنويسم؛ زيرا كه خلاف مذهب آنها است و اگر چنين توسطي بنماييم توليد اشكال براي من خواهد نمود، سپس گفت كه شخصي با كاشف الغطا بود (يعني سيد العراقين) درخواست نمود با اصرار شيخ كه سفارشي براي اكرام و احترام شخص او بنويسم، من هم مانعي نديده نوشتم و به او دادم.
خلاصه، اين سوء تصرّفات سيد العراقين و نشريات و تنويهات او خرابي و انقلابي توليد كرده كه دود و شراره اين آتش دنباله هاي بدي دارد و در هرجا با حضرت شيخ متفقاً استشهاد به مراسلات و بيانات ملازمان حضرت عالي و عكس و منقولات مزّيفة و... و... [65] مي نمايند (تا چه شود).
باري، آقاياني كه از عمره رجبيه رجعت نمودند؛ خصوصاً آقاي شيخ العراقين و آقا سيد ابراهيم شهرستاني، اسرار سيد العراقين را فاش و حقايق را بر همه روشن ساختند و توجهات عاليه را نسبت به داعي و خدمات جليله آن جناب را نَقل و نُقل مجالس نموده‌اند و ضمناً بشارت تشريف فرمايي موكب عالي را به مخلص داده‌اند، خواهشمندم كه ورود حضرت عالي در بنده منزل كه منزل خودتان است قرار فرماييد و مانند وعده سه سال قبل تخلّف نشود، دوستان همه به عرض ارادت مترنم با مخلص.
در حاشيه آمده است:
جناب آقاي سفير كبير ايران، حسين قدس نخعي، به عرض اخلاص و سلام بالاختصاص و ذكر محامد و مناقب جناب عالي رطب اللسان و خانواده با تمام مخلص زادگان به عرض دستبوسي مصدّع‌اند.
هبةالدين الحسيني الشهرستاني
30 شعبان 1371

پاسخ به نامه مرحوم آية الله شهرستاني

مظفر اعلم در تاريخ شنبه 29 رمضان 1371 برابر با 1 / 4 / 1331 در پاسخ، نامه‌اي خطاب به آيت اللَّه آقاي سيد هبة الدين شهرستاني نوشته و پس از تعارفات مي نويسد:
چندي قبل، أعلي رقيمه كريمه شرف وصول بخشيد، از الطاف و سجاياي كريمه جناب عالي هميشه سپاسگزار هستم. اميدوارم بعد از اداي فريضه حج، زيارتي نصيب ما شود كه چند روزي به زيارت عتبات عاليات و تجديد ديدار حضرت آيت‌اللَّه موفق شوم. راجع به بناي سايه بان در برابر قبور ائمه بقيع عليهم السلام به طوري كه مستحضر هستند، آقايان با انتشارات بي‌اساس خود موضوع را متزلزل كردند، باز مأيوس نيستم و با نهايت جديت، كوشش مي كنم كه سر و وضعي به آن‌جا داده شود و مطمئن هستم دعاي علماي اعلام و مؤمنين و صالحين در پايان مرا موفق به اين امر خير خواهد نمود.
لطفاً سلام وافر خدمت آقا زادگان عزيز برسانيد.
التماس دعاي مخصوص دارم و السلام خير ختام
مظفر اعلم

نامه وزير دربار

علاء، وزير دربار نيز در تلگرافي در تاريخ 3 / 2 / 1321 به مظفر اعلم مي نويسد:
از قراري كه جناب آقاي سيد محمدتقي نماينده حضرت آيت‌اللَّه آقاي بروجردي به معظم‌له اطلاع داده‌اند، دولت عربي سعودي درصدد است سايه‌باني براي قبرهاي امامان بقيع ايجاد نمايد. خواهشمند است معلوم فرماييد از طرف دولت عربي سعودي چه اقدامي در اين باب معمول گرديده و چه عملي از تشكر و تقدير مناسب است كه از طرف مقام سلطنت در مقابل انجام اين امر از اعلي حضرت ملك ابن سعود به عمل آيد؟ زودتر اطلاع دهيد.
وزير دربار شاهنشاهي، علاء
مظفر اعلم گزارشي از اقدامات انجام شده براي وزير دربار ارسال مي دارد، امّا از آنجا كه علاء، به صورت شفاف و روشن پاسخ خويش را دريافت نمي‌كند لذا در تاريخ 28 آوريل 1952، مطابق با 8 / 2 / 1331 مجدداً در نامه‌اي خطاب به اعلم چنين مي نويسد:
جناب آقاي اعلم - جده -
فعلاً كه موافقت با ايجاد سايه بان شده است، اقدام فرماييد كه از طرف ايرانيان هزينه آن پرداخت شود و اعلي حضرت همايوني شاهنشاهي به اعلي حضرت ابن سعود چنين پيشنهاد بفرمايند وگرنه، لااقل تحت‌نظر ايران، سايه‌بان به شكل آبرومندي درست شود. صريحاً نظر بدهيد آيا اقتضا دارد كه چنين تقاضايي از طرف پيشگاه بشود يا نه؟ و كار تا چه اندازه پيشرفت دارد؟
هزار و سيصد و هفت
وزير دربار شاهنشاهي، علاء
اعلم پاسخ مي دهد كه چنين پيشنهادي صلاح نيست و با آن موافقت نمي‌كند.

دولت سعودي تكذيب كرد

انعكاس خبر بازسازي بقيع و عدم رازداري و بي‌ظرفيتي برخي افراد و انتشار اين خبر در راديو و مطبوعات، موجب شد تا دولت سعودي بلافاصله عكس العمل نشان داده، آن را تكذيب نمايد.
مظفر اعلم در اين‌باره مي نويسد:
شماره دفتر محرمانه: 11
تاريخ 9 / 2 / 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
پيرو گزارش محرمانه شماره 9، مورخ 25 / 1 / 1331 به عرض مي رساند كه، بعد از ارسال گزارش سابق، باز هم فرصتي حاصل گرديد و با والا حضرت امير عبداللَّه فيصل، كفيل نيابت سلطنت حجاز در مورد توجه به بقيع و ساختن سايه‌بان در مقابل قبور ائمه اطهار عليهم السلام مذاكره شد و ايشان وعده دادند كه اقدامات مربوط به اين امر به نحو عاجل شروع شود و به مقامات محلّي دستور دهند كه در هنگام شروع كار با نمايندگاني كه از طرف سفارت براي مشاهده و كمك و راهنمايي مي روند همراهي نمايند و نظرات و راهنمايي آنان را مورد توجه قرار دهند و در آن روز هم حضرت آقاي سيد محمد تقي طالقاني براي رفتن به مكه معظمه و اداي عمره مفرده، به جدّه تشريف آورده بودند و به ايشان مژده داده شد كه والا حضرت امير عبداللَّه نهايت حسن نيت و مساعدت را درباره اين موضوع نشان مي دهند. ولي از شنيدن اين خبر در راديو تهران، اين نگراني به وجود آمد كه مبادا انتشار و پراكنده شدن خبر اين موضوع در راديو و مطبوعات خارجي موجب شود كه علماي متعصب رياض و وهابي هاي دو آتشه، درصدد منصرف نمودن دولت سعودي از اجراي اين تصميم برآيند.
و نيز از آمدن آقاي سيد محمد خزانه (سيد العراقين) به حجاز و فعاليت ايشان درباره همين موضوع، اين بيم و نگراني مي رفت كه مبادا ايشان در حجاز يا در خارج، اظهاراتي [نمايند] كه با سياست دولت عربي سعودي سازش نداشته باشد و موجب انصراف دولت مذكور از همين اندازه همراهي جزئي گردد.
و بايد در ضمن اين را هم به عرض برساند كه مشاراليه، داوطلب رفتن به رياض و ملاقات اعلي حضرت ملك ابن سعود گرديدند، ولي مقامات سعودي در جده به نحو احسن به ايشان فهماندند، كه بهتر است از اين عزم منصرف شوند، تا مبادا رفتن ايشان به رياض مايه ايجاد بعضي گفتگوهاي مذهبي گردد.
سپس تلگرافي از جناب آقاي علاء وزير دربار شاهنشاهي رسيد كه در آن استفسار شده بود چگونه در اين‌باره از اولياي دولت سعودي سپاسگزاري به عمل آيد.
در پاسخ به عرض رسيد كه: سفارت خود تشكر كرده و بهتر است فعلاً به همين اندازه اكتفا شود (رونوشت متن تلگراف و پاسخ آن به پيوست است).
اينجانب از وزارت دربار شاهنشاهي و از جناب آقاي علاء نهايت تشكر و امتنان را دارم كه قبل از هرگونه اقدامي از شخص مسؤول مقيم اينجا، كه از نزديك شاهد جريان است و در نتيجه وقوف كافي به حقيقت امر دارد، مشورت فرمودند و اتفاقات بعدي كه در ذيل به عرض مي رسد ثابت نمود كه اين مشورت تا چه اندازه عمل صائب و به جايي بوده و موجب حفظ ارزش و احترام و اهميت فوق‌العاده اقدامات دربار همايون شاهنشاهي گرديده است.
باري، متأسفانه بالاخره آن چه بيم آن مي رفت واقع شد، بدين ترتيب كه گويا آقاي سيد العراقين پس از مسافرت از حجاز، در عراق اظهاراتي نموده‌اند كه موضوع را بزرگ‌تر از حقيقت واقع جلوه‌گر ساخته‌اند و مطبوعات عراق هم خبر مذكور را با شاخ و برگ زياد منتشر نموده‌اند و در نتيجه دولت عربي سعودي از ترس و ملاحظه اعتراض و انتقاد وهابي‌ها و علماي رياض مبادرت به تكذيب خبر نموده است.
(متن تكذيب كه با لحن خشكي صادر شده، با ترجمه آن به پيوست گزارش تقديم مي شود).
اكنون بيم آن مي رود كه مبادا دولت سعودي حتي از ساختن سايه‌بان در مقابل قبور ائمه‌عليهم السلام و برپا كردن ديوار ولو براي مدت موقّتي خودداري كند و بدين ترتيب دخالت اشخاص غير مسؤول، زحمات كوشش هاي يك سفارت خانه را درباره موضوعي كه مورد توجه مسلمانان جهان، خصوصاً ملت ايران و دولت شاهنشاهي است برباد دهد.
البته اينجانب سعي بليغ خواهد نمود كه اين اتفاق غير مترقبه در جريان توافقي كه حاصل شده مؤثر نگردد و مقامات سعودي از ساختن سايه‌بان و ديوار براي بقيع منصرف نشوند، ليكن اطمينان ندارد كه مساعي ما در حال حاضر منتج نتيجه عاجل شود و شايد همان‌طور كه احتمال داده مي شود، كار ساختمان به تعويق افتد.
اميد است كه حسن نيت والا حضرت امير عبداللَّه و نظر مساعد ايشان به جلوگيري از توسعه عكس‌العمل تكذيب مذكور كمك كند.
ديروز تلگراف ديگري نيز از جناب آقاي علاء وزير دربار شاهنشاهي در اين باره رسيد كه رونوشت متن آن به پيوست و واضح است كه با جريان‌هاي اخير، ديگر نمي‌شود فعلاً درباره اين موضوع پيشنهاد جديدي داد، يا اقدام تازه‌اي نمود و بايد منتظر روشن شدن نظر قطعي دولت سعودي نسبت به اين امر گرديد و كوشش كرد كه نقشه و تصميم سابق به هم نخورد.
وزير مختار شاهنشاهي - مظفر اعلم
رونوشت نامه بالا، عطف به تلگراف 103 براي استحضار وزارت دربار شاهنشاهي تقديم مي شود تا از اتفاقات جديدي كه در اين باره رخ داده و وضع فعلي، امر استحضار حاصل فرمايند.

متن تكذيب نامه

سرانجام اين نگراني تحقّق يافت و دولت سعودي رسماً خبر ترميم و تعمير و يا احداث ساختمان در قبرستان بقيع را تكذيب كرد.
متن تكذيبيه در تاريخ 27 آوريل 1952 مطابق با 7 / 2 / 1331 در روزنامه شماره 1171 روزنامه البلاد سعودي چاپ مكه مكرمه منتشر گرديد.
روزنامه البلاد السعوديه چاپ مكه معظمه
شماره 27 - 1171 آوريل 1952(7 / 2 / 1331)
متن عربي
اشادة قبور ائمة البقيع
انتشرت بعض الصحف العراقية واذاعت بأنّ جلالة الملك المعظم قد وافق علي اشادة قبور ائمة البقيع و أنّه قد بوشر فعلاً بالبناء فيها ذلك بناء علي المساعي التي بذلها محمد حسين كاشف الغطاء بواسطة سيد العراقين الذي سافر من النجف إلي الحجاز مزوّداً بتوصيات الشيخ كاشف الغطاء و الحكومة العربية السعودية، إذ تكذّب هذا الخبر تكذيباً قاطعاً تؤكد بأنّها لاتوافق علي أمر يخالف الدين الإسلامي الحنيف و أوامر الرسول - صلي‌اللَّه عليه و سلم - و ما كان عليه السلف الصالح.
ترجمه فارسي
تعمير قبور ائمه بقيع
بعضي از روزنامه‌هاي عراق انتشار و شهرت داده‌اند كه اعلي حضرت با تعمير قبور ائمه بقيع موافقت كرده‌اند و از هم اكنون كار تعمير و ساختمان آغاز گرديده است و اين را نتيجه فعاليت‌هاي محمد حسين كاشف الغطاء به توسط سيد العراقين كه با سفارش هاي شيخ كاشف الغطاء از نجف به حجاز آمده بوده است دانسته‌اند. دولت عربي سعودي در حالي‌كه اين خبر را جداً تكذيب مي نمايد، تأكيد مي كند او با امري كه مخالف دين حنيف اسلام و دستورهاي حضرت پيغمبر - صلي‌اللَّه عليه و سلم - و طريقه سلف صالح است موافقت نمي‌كند.

نامه آقاي سيد ابراهيم شهرستاني

آقاي سيد ابراهيم شهرستاني نيز خطاب به مظفر اعلم مي نويسد:
مقام منيع محترم حضرت مستطاب اجلّ اكرم عالي آقاي مظفر اعلم - دامت شوكته - به عرض عالي مي رسانم:
لايزال دوام عزّ و شوكت و صحت و سلامتي وجود ذي جود محترم حضرت عالي را از درگاه احديت جلّ اسمه خواهانم، به جاه محمد و آله الطاهرين عليهم السلام.
بعداً آنكه لسان و قلمم الكن و قاصر است از آنكه بتوان شكر و امتنان از توجهات و مراحم مبذوله از ناحيه حضرت عالي‌را، نسبت به اين دعاگوي صميمي بنمايم و از زمان ورودم به عراق، در جميع مجالس و محافل مترنم به اخلاق حسنه آن بزرگوار بوده و مي باشم.
قضيه تعمير بقعه بقيع بغرنج عجيبي شده، آنچه مشاهداتم بود بيان كرده‌ام و ليكن از ناحيه حضرت آقاي كاشف الغطا - دامت بركاته - به اغراء و تجاهلات سيد العراقين در نجف و جاهاي ديگر، انتشاراتي و بيانيه‌اي پخش شده، البته تكذيب حكومت سعودي را ملاحظه نموده‌ايد، لذا نسخه‌اي از بيانيه آقاي كاشف الغطاء را هم لفّاً ارسال، ملاحظه بفرماييد.
در خاتمه عزت و سعادت و ظفر و نجاح آن وجود ذي جود حضرت عالي را از خداوند متعال خواستارم.
والسلام عليكم ورحمةاللَّه و بركاته
سيد ابراهيم شهرستاني

پاسخ مظفر اعلم

آقاي اعلم در پاسخ به نامه آقاي سيد ابراهيم شهرستاني چنين مي نويسد:
دوست عزيزم حضرت آقاي سيد ابراهيم شهرستاني - دام‌عزّه -
نامه گرامي كه پر از الطاف و عواطف مهرآميز بود، عزّ وصول بخشيد. آن چه وظيفه بود به عمل آورديم و خودمان را مقصر مي دانيم و از خداوند تبارك و تعالي توفيق مي خواهيم كه بتوانيم هر چه بيشتر به حجاج ارجمند خانه پاك او، مخصوصاً برادران و دوستان خدمت نماييم.
براي تعمير بقعه مطهر بقيع، كوشش هاي خود را بي سر و صدا و آرام ادامه مي دهيم و اميدواريم به تدريج موقعيت‌هايي به دست آوريم، البته ياوري و همراهي دعوات برادران با ايمان و انفاس علماي بزرگوار دين شرط است و چون هدفي كه ما داريم، بي‌شك مورد پسند خداي جهان و اولياي مقدس و معظم اوست، رجاء واثق داريم كه دير يا زود به مقصود برسيم، از لطف و مهرباني حضرت علاّمه، آقاي سيد هبةالدين شهرستاني نهايت تشكر و امتنان را دارم و خواهشمندم مراتب ارادت و عرض سلام مرا خدمت ايشان تقديم داريد.
همكاران، آقايان رائد و شريعت، از اظهار محبت شما سپاسگزارند و به عرض سلام مصدع هستند و التماس دعا در حرم مطهر حضرت سيدالشهدا عليه السلام دارند.

پي گيري‌هاي بعدي

علي‌رغم تكذيب دولت سعودي، موضوع از سوي مظفر اعلم پيگيري و در ملاقات‌هاي بعد با مقامات آن كشور مجدداً مطرح مي شود.
در گزارش شماره 17 مورّخ 16 / 2 / 1331، اعلم خطاب به اداره اول سياسي وزارت امور خارجه چنين آمده است:
اداره دفتر محرمانه
شماره: 17
تاريخ: 16 / 2 / 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه - اداره اول سياسي
پيرو گزارش محرمانه شماره 11 مورّخ 9 / 2 / 1331 و عطف به نامه محرمانه شماره 498 مورخ 1 / 2 / 1331 آن اداره اشعار مي دارد كه:
اخيراً فرصت ملاقاتي با والا حضرت امير عبداللَّه فيصل (كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري) دست داد و اينجانب راجع به تكذيبي كه دولت سعودي در موضوع تعمير بقيع منتشر كرده، از ايشان گله نمودم.
ايشان پاسخ دادند كه تكذيب مذكور، فقط تكذيب مندرجات روزنامه‌هاي عراق راجع به تجديد قبور ائمه بقيع مي باشد و موضوع موافقت با ساختن ديوار و سايه‌بان به قوت خود باقي است و اين تكذيب تغييري در اجراي اين نقشه به وجود نخواهد آورد. سپس اضافه كردند كه ما از اول گفته‌ايم و اكنون هم تكرار مي كنيم كه تعمير قبور ائمه بقيع نمي‌تواند مورد موافقت دولت عربي سعودي قرار گيرد؛ زيرا با معتقدات مذهبي توافق ندارد و علماي مذهبي ما آن را نمي‌پذيرند.
اين ملاقات و مذاكره، چون در يكي از ميهماني ها اتفاق افتاده بود، مجال بيشتري وجود نداشت تا صحبت‌هاي ديگري بشود. اميدوار است در آينده بتوان وقت ملاقات مفصلي از والا حضرت امير عبداللَّه گرفت تا در آن ملاقات، موضوع كمك ايران به ساختمان سايه بان و ديوار بقعه بقيع، با ايشان مورد مذاكره قرار بگيرد.
اما راجع به جلب موافقت اولياي دولتِ عربيِ سعودي، براي تعمير خود قبور ائمه اطهار عليهم السلام، يا ايجاد ساختمان هايي غير از سايه‌بان و ديوار در بقعه مذكور، بايد به عرض برساند كه فعلاً هيچ‌گونه زمينه‌اي براي اين موضوع وجود ندارد و هرگونه كوششي كه تاكنون در اين راه مبذول شده، به نتيجه نرسيده است و اقلاً در حال حاضر دولت سعودي آماده نيست، هيچ‌گونه روي موافقتي به اين موضوع نشان دهد و چه والا حضرت امير فيصل و چه والا حضرت امير عبداللَّه فيصل و چه ساير رجال عالي رتبه دولت عربيِ سعودي، تاكنون بارها تأكيد كرده‌اند و باز هم تأكيد مي كنند كه نبايد انتظار موافقتي را در اين مورد از دولت عربي سعودي داشت.
چنان كه اينجانب از نزديك شاهد هستم و آن جناب هم استحضار كامل دارند، هنوز نفوذ علماي وهابي در دستگاه دولتي عربي سعودي بسيار قوي است، تا جايي كه در هر شهري از اين كشور هيئتي به نام هيئت امر به معروف هست كه از دولت حقوق مي گيرند و كارشان اين است مراقب باشند و نگذارند اموري مخالف دين (يا مذهب وهابي در حقيقت) صورت گيرد و اين هيئت حتي در موضوع واردات گمركي نظارت دارند و نمي‌گذارند كتاب‌هاي مورد مخالفت مذهب وهابي، يا فيلم‌هاي سينما يا گرامافون و صفحه يا از اين قبيل كالاها وارد مملكت شود و آن‌چه از اين‌گونه چيزها در كشور سعودي ديده مي شود، همه‌اش به طور قاچاق و مخفي داخل شده است و همين چند هفته پيش بود كه در جده اطلاع حاصل كردند كه شخصي در خانه‌اش سينما دارد و اشخاص به طور پنهاني با دادن مبلغي مي روند و در منزل او از تماشاي فيلم‌هاي سينمايي استفاده مي كنند، در نتيجه فوراً به خانه او رفتند و دستگاه سينما و كليه فيلم‌ها را بيرون آوردند و در ملأ عام آتش زدند و خود صاحب‌خانه را مجازات نمودند.
از اين‌رو تصور مي شود بهتر است در وضع حاضر، به همين اندازه موافقتي كه حاصل شده اكتفا گردد و از اقدامي كه نتيجه مثبتي نخواهد داد خودداري شود.
وزير مختار شاهنشاهي - مظفر اعلم

ديدار با امير عبدالله فيصل

شماره محرمانه: 21
تاريخ: 23 / 2 / 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه - اداره اول سياسي
پيوند گزارش محرمانه شماره 17 مورخ 16 / 2 / 1331 اشعار مي دارد كه عصر چهارشنبه ماه جاري، بنا به تعيين وقت قبلي با والا حضرت امير عبداللَّه فيصل، كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري ملاقاتي دست داد. در اين ملاقات، موضوع اعزام آقاي حاج رضا مهرآيين مهندس ايراني از طرف سفارت براي نظارت و راهنمايي در ساختمان و ديوار و سايه‌بان بقيع از نو مطرح و مورد تأييد ايشان واقع گرديد و قرار شد سفارشي به اولياي امور محلّي مدينه منوره بنويسند تا وسايل تسهيل كار آقاي حاج رضا مهندس را فراهم كنند.
راجع به كمك ملت ايران به اين ساختمان، با وجود اينكه اينجانب پيش‌بيني مي نمودم كه بعيد است چنين تقاضايي پذيرفته شود و سابقه تعمير و مرمت حرم مطهر حضرت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله كه اعلي حضرت ملك عبدالعزيز بن سعود، حاضر نشد اعانه و كمك مصري‌ها و ساير مسلمانان جهان را قبول كند، اين ظن و پيش‌بيني را تقويت مي كرد، مع ذلك احساسات پاك هم‌ميهنان را در اين‌باره تشريح نمودم و بيان داشتم كه چقدر مايه مسرت و سرفرازي ايرانيان مي شود كه بتوانند در اين عمل خير، كمك كنند.
والا حضرت امير عبداللَّه در پاسخ فرمودند:
اين كار كوچك است و ارزش كمك را ندارد و ما همه در اينجا خدمتگزاران عالم اسلام هستيم و پول ما و پول شما با هم فرقي ندارد و اميدواريم در كارها و نقشه‌هاي بزرگ‌تري بتوانيم از كمك‌هاي بي‌دريغ ملت ايران برخوردار شويم و بدين ترتيب با لحن مؤدبانه و آراسته‌اي از قبول پيشنهاد ما معذرت خواستند.

تشكر از تلاش‌هاي سفارت

پس از اين ملاقات، نامه شماره 5376/432 مورخ 16 / 2 / 31 كه مبني بر تقدير از كوشش‌هاي اين سفارت و ترغيب و تشويق در احراز موفقيت‌هاي بيشتري در اين‌باره بود رسيد. اينجانب با اظهار تشكر و امتنان بي‌پايان از طرف خود و كليه كارمندان اين سفارت، از اين ابراز توجه و تقدير، معروض مي دارد كه اين سفارت با استفاده از فرصت و مواقع مناسب، كوشش‌هاي مداوم خود را در اين راه ادامه خواهد داد تا حتي الامكان نتيجه بهتر و بيشتري گرفته شود.
ولي به عقيده اين سفارت بهتر است براي احتراز از تحريك احساسات تعصب آميز وهابي‌ها و علماي نجد، حتي‌المقدور در اطراف اين موضوع كمتر صحبت شود و كمتر گفتگوي آن در مطبوعات و راديوها منعكس گردد.
راجع به ارسال نقشه ديوار و سايه بان كه در نظر است ساخته شود، چون آقاي حاج رضا مهندس ايراني از طرف اين سفارت در تهيه نقشه مذكور شركت خواهد كرد، از اين‌رو به دست آوردن و ارسال نقشه ساختمان مذكور اشكالي نخواهد داشت. فعلاً اين سفارت منتظر رسيدن اعتبار دويست ليره‌اي است كه براي اين منظور از كميسيون حج خواسته است و براي اينكه فرصت از دست نرود، بهتر است كه از محل موجودي كميسيون دائمي حج يا از هر محل ديگري كه ميسر باشد، در ارسال وجه مزبور تسريع شود تا بلكه به محض صدور حكم و توصيه، از طرف والا حضرت امير عبداللَّه، بتوان آقاي مهندس را براي منظور فوق به مدينه منوره اعزام نمود.
وزير مختار شاهنشاهي - مظفر اعلم
رونوشت بالا در تعقيب نامه محرمانه شماره 11 مورخ 9 / 2 / 1331 براي استحضار وزارت دربار شاهنشاهي تقديم مي گردد.
وزير مختار شاهنشاهي - مظفر اعلم

سؤال از وزير امور خارجه

در همين زمان آقاي دكتر متين دفتري، سناتور مجلس سنا، سؤالي را از وزير امور خارجه وقت در مجلس مطرح و خواستار پاسخ‌گويي به آن مي شود. وزير خارجه، آقاي دكتر كاظمي نيز روز دوشنبه مورخ 22 / 2 / 1331 ه.ش در مجلس سنا حاضر و توضيحاتي را ارائه مي كند. متن توضيحات در سند زير آمده است:
اداره اول سياسي
شماره: 69
تاريخ: 9 / 2 / 31
وزارت امور خارجه
سفارت شاهنشاهي ايران
جده
اخيراً از مجلس سنا سؤالي راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام از جناب آقاي وزير امور خارجه به عمل آمده بود. اينك به پيوست متن كامل پاسخي كه در جلسه روز دوشنبه 22 / 2 / 1331 مجلس سنا در اين باب داده شده است، براي اطلاع آن سفارت شاهنشاهي به پيوست فرستاده مي شود.
در پاسخ سؤالي كه سناتور محترم جناب آقاي دكتر متين دفتري در موضوع قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع فرموده بودند، لازم مي داند خلاصه‌اي از جريان امر و اقداماتي كه تاكنون از طرف وزارت امور خارجه به عمل آمده است به عرض برسانم.
تعمير قبور ائمه اطهار در بقيع با ابراز علاقمندي كه سال‌ها است از طرف ملت و دولت ايران به عمل آمده، مسبوق به سوابق ممتدي است و انجام اين منظور همواره مورد نظر و تقاضاي دولت و ملت ايران بوده و مي باشد. نمايندگي‌هاي ايران در خارجه با وجود اشكالات و موانع زياد، هر موقع مناسبي كه به دست آورده‌اند با مقامات مؤثر و عالي رتبه كشور عربي سعودي تماس گرفته و اهميت موضوع را متذكر گرديده‌اند، من جمله اقداماتي است كه در دوره سفارت كبراي سناتور محترم، جناب آقاي دشتي در مصر به عمل آمده و ملاقاتي كه در اين باب با والا حضرت امير فيصل نايب السلطنه و وزير امور خارجه كشور عربي سعودي در سال 1329 به عمل آورده و اشكالات موجوده را ضمن گزارش مفصلي به اطلاع وزارت امور خارجه رسانيده‌اند.
اينجانب هم در يك ساله اخير، از عدم موفقيت‌هاي قبلي مأيوس نگرديده و با اعزام وزير مختار جديد به جده و صدور تعليمات لازمه درباره تعمير بقاع متبركه بقيع، اقدامات جدّي به عمل آورده و دستورهاي مكرري در عرض چند ماه اخير صادر نمودم.
در اين اواخر، پس از ملاقاتي كه نماينده ايران در جده با والا حضرتين امير فيصل نايب السلطنه و وزير امور خارجه و امير عبداللَّه وزير كشور عربي سعودي به عمل آوردند و انتظار ملت و دولت ايران را از اولياي كشور عربي سعودي در اين باب جداً متذكر گرديده‌اند، در نتيجه اين اقدامات و توجهات و علاقه‌مندي هايي كه در پاره‌اي از محافل مهم اسلامي نسبت به اين امر ابراز شده، موافقت هايي حاصل شده و دستورهاي لازم به امير مدينه ابلاغ گرديده است كه در تعمير ديوار قبور ائمه اطهارعليهم السلام و ساختمان سايه‌بان در بقيع اقدام لازم به عمل آورند و موضوع به اداره توسعه حرم كه مدتي است مشغول خالي كردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوي مي باشند واگذار گرديده است كه ضمن كارهاي ديگر خود، اين موضوع بقيع را نيز انجام دهند و حتي يك نفر مهندس ايراني مقيم آن كشور، درباره تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام شركت خواهد داشت.
البته وزارت امور خارجه تعمير ديوار بقيع و ايجاد سايه‌بان مختصري را كافي ندانسته و دستور لازم به سفارت شاهنشاهي در جده داده است تا اقدامات و مذاكرات خود را تعقيب و توجه اولياي محترم دولت عربي سعودي را به اهميت موضوع بيش از پيش جلب و تقاضا نمايند در اقدامي كه مورد نظر و تقاضاي جامعه مسلمين و عالم تشيع و ايرانيان مي باشد توجه سريع و لازم مبذول دارند.

سؤال فروزانفر از وزير خارجه

مجدداً در تاريخ 28 / 3 / 1331 آقاي فروزانفر، سناتور وقت از رياست مجلس سنا مي پرسد:
خواهشمند است مقرر فرماييد سؤال زير براي آقاي وزير امور خارجه ارسال شود تا براي اداي جواب در مجلس سنا حاضر شوند.
سؤال: آيا تعمير بقاع متبركه چهار امام شيعه كه در اين باب نيز چندي قبل سؤال شده بود، انجام شده است يا خير؟
وزير خارجه وقت، آقاي كاظمي پاسخ مي دهد:
در پاسخ سؤال جناب آقاي فروزانفر، سناتور محترم، راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام لازم مي دانم توجه آقايان سناتورهاي محترم را به بياناتي كه در جلسه دوشنبه 22 / 2 / 1331 در پاسخ سؤال جناب آقاي دكتر متين دفتري ايراد نمودم، جلب كنم:
در آن موقع به عرض رسانيدم كه در اثر اقداماتي كه در يك ساله اخير به عمل آمده است، اولياي محترم دولت عربي سعودي، موافقت كرده‌اند كه در تعمير ديوار قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ساختمان سايه‌بان در بقيع اقدام لازم به عمل آورند و صحبت از تجديد بناي قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع در بين نبوده تا انصرافي از آن حاصل شده باشد. حالا اگر اشخاص غير مسؤولي براي تظاهر و خودنمايي، چه در ايران و چه در عراق، اظهارات مبالغه آميزي كرده باشند، جز اينكه به اجراي اصل منظور، صدمه زده باشند، نتيجه ديگري نداشته و ندارد و لذا به نظر اينجانب بهتر است همواره در اين قبيل امور فقط نسبت به بيانات و اظهارات مقامات مسؤول توجه فرموده و هرگونه توضيحي هم كه لازم باشد از وزارت خارجه مربوطه بخواهند تا ابهامي در اصل موضوع حاصل نشده و سوء تفاهمي از اظهارات مبالغه آميز ديگران ايجاد نگردد.
با عرض مراتب بالا در تأييد توضيحات قبلي خود، به عرض آقايان محترم مي رسانم كه اخيراً نيز دستورات جديد و مؤكّدي براي انجام منظور به سفارت شاهنشاهي در جده صادر شده و اميدوار است نتيجه رضايت بخشي حاصل و انجام اين امر در آينده پايه و اساس موفقيت‌هاي مهم‌تري در اين زمينه بشود.

ديدار مجدد اعلم با امير فيصل

مظفر اعلم وزير مختار شاهنشاهي، در تاريخ 10 / 4 / 31 بار ديگر اقدام به ملاقات با امير فيصل، نايب السلطنه حجاز كه به دليل فصل گرما در طائف به سر برده، مي نمايد و در گزارش خود مي نويسد:
اينجانب، هم براي خداحافظي به مناسبت مسافرت به حبشه و نيز براي تجديد جلب توجه معظم له به موضوع ساختمان سايه‌بان و ديوار بقيع، همچنين براي مذاكره در موضوع دعوتي كه بايد طبق نامه محرمانه شماره 1778 مورخ 31 / 3 / 1331 به نمايندگي از طرف جناب آقاي دكتر مصدق، نخست‌وزير، از معظم له براي مسافرت به ايران به عمل آيد... لازم ديد به طائف برود و معظم له را ملاقات كند...

پايان كار

ملاقات‌ها و گفتگوها همچنان ادامه مي يابد، سفرا تغيير مي كنند و نفرات بعدي نيز تلاش‌هاي گذشتگان را با قوّت و ضعف دنبال مي نمايند، تا آنكه بالاخره در سالهاي اخير در نزديكي قبور ائمه بقيع سايه باني احداث نموده و راهروهاي بقيع را نيز با موزاييك هاي سيماني فرش كرده‌اند، ديوار و محوطه جلو بقيع نيز بازسازي شده است، ليكن از تجديد بناي قبور امامان و بازسازي قبور شخصيت‌هاي مدفون در بقيع خبري نيست.
هم‌اكنون قبور چهار امام شيعه و قبور بسياري از افتخار آفرينان صدر اسلام و چهره‌هاي مورد احترام مذاهب اسلامي در زير آفتاب و در معرض باد و باران قرار دارد و هر زائري را با تأثّر شديد روبرو مي كند و همه را به چاره انديشي دعوت مي نمايد.
اميد آنكه رؤساي كشورهاي اسلامي، تمامي پيروان مذاهب اسلامي و احزاب و گروه‌هاي اسلامي براي حل اين مشكل اقدام و از دولتمردان سعودي بخواهند هر چه سريعتر بقيع را از اين حالت غريبانه خارج نموده، آن را به عنوان يك اثر جاودانه در تاريخ اسلام احيا و پاسداري نمايد.
در پايان براي كساني كه مايل به تحقيق و پژوهش بيشتر در اين زمينه مي باشند، چند سند ديگر را نيز به نقل از كتاب «اسناد روابط ايران و عربستان سعودي» كه به كوشش آقاي علي محقق تهيه و تدوين گرديده، نقل مي نمايم:
تاريخ سند: 24 / 6 / 1322
فرستنده: سفارت ايران در قاهره
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: تعمير ابنيه و بقاع متبركه بقيع
نمره: 135 محرمانه
وزارت امور خارجه
نامه شماره 2100 مورخ 20 / 5 / 1322 با رونوشت نامه وزارت دربار شاهنشاهي در خصوص استدعاي حضرت آيت‌اللَّه قمي از پيشگاه اعلي حضرت همايون شاهنشاهي، راجع به تعمير ابنيه و بقاع متبركه مدينه منوره رسيد. با وجود اين كه معلوم بود دولت عربي سعودي با انجام اين تقاضا مطابق منظور حضرت آية اللَّه قمي موافقت نمي‌كند، به خيال اين‌كه هرقدر در اين موضوع پيشرفت شود و وضعيت قبور و بقاع متبركه مزبور بهبودي يابد، منظور آقايان علما تا اندازه‌اي عملي مي شود، كاردار سفارت عربي سعودي [66] را ملاقات و پس از ذكر مقدمه مناسبي راجع به روابط حسنه بين ايران و كشور عربي سعودي و رابطه اسلاميت كه دو ملت برادر را به هم ارتباط داده و تشريح همبستگي و علاقه فوق‌العاده ايرانيان به مكه معظمه كه كعبه تمام مسلمانان است و به مدينه منوره كه مرقد حضرت پيغمبر اسلام در آنجاست، مطلب را آغاز و اظهار نمودم:
به‌طوري كه اطلاع داريد در آغاز ورود اعلي حضرت ملك ابن السعود به حجاز، ابنيه‌اي كه روي قبور بقيع بود ويران گرديد و اين قبور كه متعلق به بزرگان اسلام و افتخار عالميان است، بيم آن مي رود كه به مرور به كلي نابود گردد و هيچ علامت و مشخصاتي كه آنها را از ساير قبور مشخص و متمايز نمايد ندارد. اگر دولت عربي سعودي موافقت نمايد، خيلي مايه خرسندي دولت ايران و تمام ايرانيان خواهد بود كه اين اماكن متبركه را تعمير نمايند.
نامبرده اظهار داشت كه:
بناي ابنيه روي قبور مطابق احاديث صحيحه ممنوع و برخلاف شرع است! (احاديثي هم در تأييد اظهارات خود ايراد كرد) و گفت به علاوه، دور اين قبور سنگ چيني شده و معروف است كه قبور متعلق به چه اشخاصي است، لذا موردي نيست كه براي تشخيص قبور مزبور از ساير قبور اقدامي شود!
در پاسخ گفتم البته در اجراي اين تقاضا اوامر شرع بايد كاملاً اجرا شود، دولت ايران نيز كه كاملاً پايبند شرع و مطيع اوامر آن مي باشد، هيچ وقت تقاضاي مخالف شرع نمي‌نمايد.
البته در اساس اسلام اختلافي بين مذاهب مختلف نيست، ولي راجع به امور فرعي ممكن است اختلاف نظريه هايي بين علما وجود داشته باشد و در تشخيص صحت و يا عدم صحت احاديث نبوي نيز نظر متفاوت است و در نتيجه اين اختلاف نظر، قسمت اعظم مسلمانان عالم، مانند مسلمانان مصر و عراق و ايران و سوريه و افغانستان بناي ابنيه را روي قبور بزرگان مخالف شرع نمي‌دانند، مشروط بر اين‌كه نسبت به قبور مزبور بيش از آن‌كه شرع اجازه مي دهد در تجليل و تقديس اغراق نشود.
منظور ما از اين تقاضا اين نيست كه قبور مزار اشخاص گردد، مقصد اصلي آن است كه با بناي مختصري در روي قبور مزبور و تشخيص آنها و ذكر صاحبان قبور از فقدان اثر و مجهول گرديدن صاحبان قبور جلوگيري شود. البته چون فعلاً تاريخ وجود ابنيه بر روي قبور مزبور نزديك است و بيش از چند سال از ويران شدن آن نگذشته است و قبور مشخص و صاحبان قبور معروف همگان مي باشند، ولي به متمادي ايام ممكن است اين موضوع از نظرها محو گردد.
كاردار سعودي در پاسخ گفت:
البته تا آن جايي كه شرع اجازه دهد در انجام تقاضاي دولت شاهنشاهي موافقت مي شود و اضافه نمود كه تشخيص قبور به وسيله سنگ چيني اطراف آن و گذاردن سنگ قبر شرعاً مانعي ندارد، ولي بيش از آن مطابق مذهب وهابي كه مذهب رسمي دولت عربي سعودي است ممنوع مي باشد و در هر حال اجراي اين امر هم تا حدودي كه شرع اجازه مي دهد به هزينه خود دولت عربي سعودي انجام خواهد شد و به هيچ وجه اجازه نمي‌دهند سايرين به هزينه خود اين كار را بكنند.
در خاتمه مذاكرات و اصرار اينجانب قرار شد در اين باب يادداشت كتبي به سفارت عربي سعودي نوشته شود كه به وسيله مقتضي به وزارت خارجه عربي سعودي ابلاغ نمايند.
يادداشت تهيه و ارسال گرديد. تصور نمي‌كنم به اين ترتيب نتيجه به دست بيايد، اگر موافقت فرمايند كه امسال شخصاً به حجاز و مكه مشرف شوم، ممكن است با امير فيصل نايب السلطنه و وزير خارجه حجاز كه قدري افكارش روشن‌تر از پدر است مذاكراتي بنمايم. شايد بعون اللَّه نتيجه به دست آيد.
اگر رفتن اينجانب تصويب گردد، بايد قبل از وقت اعتبار مسافرت كافي حواله شود.
سفير كبير ايران
محمود جم
تاريخ سند: 6 / 7 / 1322
فرستنده: سفارت ايران در قاهره
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: پيگيري وعده ابن السعود در مورد تعمير قبور بقيع
نمره: 140 محرمانه
وزارت امور خارجه
در پيرو گزارش شماره 135 محرمانه حجاز مورخه 24 / 6 / 1322 راجع به استدعاي حضرت آيت‌اللَّه قمي از پيشگاه اعلي حضرت همايون شاهنشاهي درباره تعمير ابنيه و بقاع متبركه مدينه منوره اشعار مي دارد:
به طوري كه آگهي دارند پس از ورود وهابي‌ها به مكه و وصول خبر ويران نمودن بعضي از بقاع متبركه در آنجا در موقعي كه هنوز بين سلطان ابن السعود و ملك علي فرزند شريف حسين جنگ ادامه داشت، جناب آقاي غفار جلال، وزير مختار دولت شاهنشاهي در مصر، از طرف دولت شاهنشاهي براي رسيدگي به اوضاع و اجراي مذاكرات لازمه، مأمور مسافرت به حجاز شد، آقاي محمدرضا گلستانه مأمور محاسبات اين سفارت كه به سمت مترجم عربي در مصاحبت جناب آقاي جلال به حجاز مسافرت نموده بودند اظهار مي دارد، به طوري كه در خاطر دارد در آن موقع پس از مذاكرات زياد در اين باب، سلطان ابن السعود از رفتار وهابيان كه بعضي از بقاع متبركه (قبر و خانه حضرت خديجه و غيره) را خراب كرده بودند عذرخواهي نموده و وعده داده بودند كه اگر دولت شاهنشاهي مايل به تعمير خرابي‌ها باشد ممانعت ننمايد.
و به قراري كه از پرونده امر فهميده مي شود عين مراسلات ابن السعود خطاب به والاحضرت اقدس پهلوي كه در آن موقع نيابت سلطنت عظمي را داشتند به پيوست گزارش شماره 230 مورخه 27 آبان ماه 1304 به وزارت امور خارجه فرستاده شده است (رونوشت نامه مزبور براي مزيد آگهي به پيوست تقديم مي گردد.).
متمني است با مراجعه به پرونده‌هاي موجوده، رونوشتي از مكاتبات نامبرده تهيه و به اين سفارت ارسال فرمايند تا در صورتي كه حقيقتاً مدرك صحيحي راجع به وعده‌هاي ملك ابن السعود در دست باشد مورد استفاده قرار دهد.
سفير كبير
تاريخ سند: 23 / 10 / 1332
فرستنده: وزير امور خارجه
گيرنده: سفارت خانه‌هاي ايران در قاهره - كراچي - جده
موضوع: استعلام در باب اخبار مربوط به تعمير قبور بقيع
نمره: 38716/3074
سفارت كبراي شاهنشاهي ايران - قاهره
سفارت كبراي شاهنشاهي ايران - كراچي
سفارت كبراي شاهنشاهي ايران - جده
به‌طوري كه استحضار دارند كليه كشورهاي اسلامي و مخصوصاً كشور ايران سال‌ها است كوشش مي نمايند به هر وسيله ممكن شود، ساختمان بقاع متبركه در شهر مدينه به صورتي كه قبلاً اولياي كشور عربستان سعودي با آن موافقت نموده‌اند، يعني بناي يك مسجد در محوطه بقيع و يك سايه‌بان در اطراف آن انجام گردد. ولي اولياي كشور عربستان سعودي هميشه به تعلل و مسامحه گذرانده، نه خودشان اين ساختمان را شروع نموده و نه حاضر شده‌اند به ساير كشورهاي اسلامي اجازه دهند مستقيماً و به خرج خودشان ساختمان را به نحو مذكور شروع نمايند.
اخيراً به طور تواتر از خبرگزاري‌هاي جرايد اطلاع رسيد در ملاقاتي كه بين نخست وزير كشور افغانستان و اولياي كشور عربستان سعودي در موقع حج سال گذشته روي داده است، اعلي‌حضرت فعلي پادشاه كشور عربستان سعودي كه در آن موقع با سِمت ولايت عهد و نيابت سلطنت امور كشور را زيرنظر داشته به جناب آقاي نخست وزير صريحاً وعده داده‌اند كه اين منظور را انجام دهند.
چون در سنوات سابقه هم، مكرر اولياي كشور عربستان سعودي مواعيد مساعد به نمايندگان دولت شاهنشاهي ايران داده و به ساير كشورهاي اسلامي هم كه در اين مورد اظهاري نموده‌اند وعده مساعد داده، ولي تاكنون هيچ يك را عملي ننموده‌اند و مقصود آنها تسامح بوده است. بنابراين خواهشمند است از هر مقامي كه ممكن است، تحقيقات عميق به عمل آورده، در صورتي كه واقعاً اولياي كشور عربستان سعودي به قول خود وفا و اين مقصود را عملي نمايند، مراتب را اعلام فرماييد و اگر مثل تعهدات و قول‌هاي سابق خواسته‌اند اين بار هم مانند گذشته به تسامح و تعلل بگذرانند، مطلب را معلوم و اعلام فرمايند.
پاراف: وزير امور خارجه
حاشيه:
در جلسه كميسيون [كميسيون دائمي حج] كه به طور فوق‌العاده از اعضاي سابق و با حضور آيت‌اللَّه نوري در منزل جناب آقاي [...] تشكيل گرديد موافقت به عمل آمد كه اين تحقيق به عمل آيد.
تاريخ سند: 21 / 7 / 1341
فرستنده: سفارت ايران در جده
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: ضريح قبور ائمه بقيع
نمره: 1039
وزارت امور خارجه
اداره اول سياسي
عطف به نامه شماره 1 / 3843 / 22689 مورخ 19 / 12 / 1340 و رونوشت نامه جناب آقاي حسين امين، ضميمه آن در مورد ضريحي كه سابقاً پدر ايشان مرحوم محمدعلي (حاج امين السلطنه) جهت قبور ائمه بقيع عليهم السلام كه به مدينه منوره حمل و نصب گرديده و بعداً از طرف مقامات دولتي سعودي آن را جمع آوري و در محلي نگاه داشته‌اند زحمت اشعار مي دهد:
سفارت كبرا موضوع را كتباً از آقاي سيد مصطفي عطار، دليل حجاج ايراني و متولي آسايشگاه حجاج ايراني در مدينه منوره كه آقاي حسين امين در نامه خود مورخ 12 شهريور ماه 1341 داشته‌اند، ضريح صحيح و سالم در تصرف مشاراليه است تحقيق و چند مرتبه هم تأكيد شد هرچه زودتر از جريان امر اين سفارت كبرا را مستحضر دارد.
اكنون پاسخ از نامبرده رسيده كه ترجمه و رونوشت آن براي مزيد استحضار به پيوست ايفاد مي گردد. چنان‌كه ملاحظه مي فرمايند، سيد مصطفي عطار از اين موضوع به كلي اظهار بي‌اطلاعي كرده است.
سفير كبير - ضياءالدين قريب
تاريخ سند: 27 / 11 / 49
فرستنده: اداره اول سياسي
گيرنده: مقامات مسؤول در وزارت امور خارجه
موضوع: مذاكره با رايزن سفارت عربستان در ايران درباره تعمير قبور بقيع
نمره:
گزارش
در اجراي دستور جنابعالي، دائر به مذاكره با مقامات سفارت سعودي پيرامون تقاضاي جمعي از روحانيون پاكستان در خصوص ترميم قبور ائمه اطهار در جنة البقيع، (موضوع مرقومه شماره 10651 مورخ 22 / 11 / 49 رياست محترم مجلس سنا به عنوان جناب آقاي وزير امور خارجه) استحضار مي دهد:
باتوجه به غيبت سفير عربستان سعودي، آقاي عبدالعزيز العقيل، رايزن آن سفارت به وزارت امور خارجه فراخوانده شد و ساعت 30 / 11 صبح امروز با اينجانب ملاقات نمود.
در اين ملاقات نظريات علماي شيعه و جامعه روحانيت ايران و پاكستان در خصوص لزوم ترميم روضه مطهر بقيع به رايزن سعودي ابلاغ و خاطرنشان گرديد كه صدور اجازه تعمير بقاع متبركه و قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع، خواست قلبي عالم تشيع است، زيرا وضع كنوني روضه بقيع قلوب ميليون‌ها شيعه را جريحه‌دار مي سازد.
آقاي العقيل گفت:
«قبرستان مطهر بقيع داراي در و ديوار و مأمور مراقب و نظافت چي است، ولي روي قبور، بقعه و بارگاه و سنگ و علامتي چنان‌كه خواست شيعيان است قرار ندارد و اين به مقتضاي آيين فرقه وهابي است.»
نامبرده افزود: «در آيين وهابي گذاشتن علامت و نام و نشان روي قبور حرام است و قبرها بايد با زمين هم سطح باشند، به همين جهت در حال حاضر حتي قبر اعلي حضرت فقيد ملك عبدالعزيز بن سعود مؤسس كشور عربستان سعودي هم معلوم نيست، البته قبرستاني كه در آن دفن شده‌اند معلوم است، اما قبر ايشان معلوم نيست، زيرا بي‌نام و نشان است و به همين ترتيب است وضع ساير پيروان مذهب وهابي.
بنابراين گمان نمي‌رود كه انجام تقاضاي جامعه روحانيون شيعه ميسر باشد، زيرا هرگونه اقدامي در اين مورد با مخالفت و عكس‌العمل شديد علماي وهابي مواجه خواهد شد.» .
رايزن سفارت سعودي افزود:
«اين اولين بار نيست كه چنين تقاضايي از طرف روحانيون شيعه عنوان مي شود، ولي هيچ‌گاه اقدامي در قبال اين تقاضا ميسور نگرديده است، مع ذلك اگر يادداشتي در اين مورد از طرف وزارت امور خارجه به سفارت داده شود، به مقامات مربوطه منعكس خواهيم كرد اما پاسخ آن مثبت نخواهد بود.»
اينجانب متذكر شدم:
«علماي شيعه از مخروبه بودن روضه مطهر بقيع و لزوم تعمير و ترميم آن صحبت مي كنند و مسأله ايجاد بقعه و بارگاه مطرح نيست.»
آقاي العقيل جواب داد: «قبرستان بقيع به هيچ وجه مخروبه نيست و همانطور كه گفتم در و ديوارها، مأمور نظافتچي دارد و شيعيان در پوشش تعمير و ترميم، قصد تصرف در وضع قبور را دارند و اين امري است كه با معتقدات وهابي‌ها مغايرت دارد، ولي همان‌طور كه گفتم اگر در اين مورد يادداشتي بفرستيد ما به مقامات متبوع خود منعكس مي كنيم.»
البته صدور يادداشت در اين مورد بستگي به نظر اولياي محترم وزارت متبوع دارد، ولي از برداشت سخن رايزن سفارت و سابقه امر چنين بر مي آيد كه نتيجه مثبتي بر آن مترتب نخواهد بود.
سابقه امر منضم اين گزارش است.
با احترام
سرپرست اداره اول سياسي - قاسمي

نكته پاياني

تلاش عالمان و بزرگان شيعه و پيروان اهل‌بيت عليهم السلام براي بازسازي بقيع از دير زمان تاكنون پيوسته ادامه يافته و اين موضوع بارها در گفتگوهاي سياسي سرانِ دو كشورِ ايران و عربستان مطرح شده است، ليكن متأسفانه تا اين زمان، آنگونه كه بايد تأثيري در پي نداشته و وهابيان همچنان نسبت به عقايد خويش اصرار ورزيده، بر اقدامات تخريبي‌شان افزوده‌اند. تا آن‌جا كه در يكي دو سال اخير، با گذاشتن درِ فلزي جلو پله‌ها، از رفتن بانوان به قسمت فوقاني و مقابل در ورودي بقيع و پشت پنجره‌هاي آن جلوگيري مي كنند و با استقرار نيروهاي نظامي در قسمت تحتانيِ مقابل بقيع، مانع از نشستن و زيارت خواندن زائران مي شوند.
از سوي ديگر با گماردن تعدادي عناصر جاهل در كنار قبور بقيع، با الفاظي خارج از ادب و نزاكت، زائران را مورد توهين و استهزا قرار مي دهند و اين خود وسيله‌اي براي افزايش بغض و ناراحتي كساني است كه با تأسي به پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به زيارت قبرستان بقيع مي روند تا با چهره‌هاي صدر اسلام آشنا شده و از مدفون شدگان در بقيع الگو بگيرند.
گفتني است اين همه، در حالي است كه گروهي از مراجع عظام تقليد مسأله بازسازي و احداث بنا بر روي قبور بقيع را واجب دانسته و اجازه داده‌اند با استفاده از سهم امام عليه السلام و با روش‌هاي مسالمت‌آميز نسبت به ساخت بنا بر روي قبور اقدام شود.
گروهي از مراجع عظام تقليد در پاسخ به اين پرسش كه: آيا تلاش براي بازسازي قبور ائمه بقيع‌عليهم السلام لازم است؟ چنين فرموده‌اند:
آيت اللَّه فاضل لنكراني: اگر تلاش به شكل مسالمت‌آميز باشد اشكالي در آن نيست بلكه بر همه مسلمانان واجب است.
آيت اللَّه مكارم شيرازي: تلاش براي بناي قبور ائمه بقيع عليهم السلام واجب كفايي است. [67].
آيت اللَّه صافي گلپايگاني: تجديد بناي قبور ائمه عليهم السلام از شعائر اسلام است و حفظ آن و تلاش در جهت تجديد بناي آن از واجبات است.
آيت اللَّه سيستاني: صرف حقوق شرعيه با اذن حاكم شرعي در بناي قبور ائمه بقيع جايز است.
آيت اللَّه سيد كاظم حائري: بدون شك اين تلاش، از تعظيم شعائر الهي بوده، پس هر مقدار كه امكان دارد كوشش براي ساخت بقيع سزاوار است.
اميد آن‌كه روزي اين خواست مسلمانان تحقّق يابد و بقيع به شكلي زيبا و در خور شأن مسلمانان بازسازي شود و در كنار گنبد سبز و نوراني پيامبر گرامي خدا چونان نگيني بدرخشد.

پاورقي

[1] روم: 42.
[2] كهف: 21.
[3] نور: 36.
[4] تفسير الدرّ المنثور: ج5، ص50.
[5] تاريخ حرم ائمّه بقيع، ص61.
[6] مدينه شناسي، ج1، ص321.
[7] وفاء الوفا، ج3، ص888.
[8] صحيح مسلم، ج4، ص40؛ سنن نسايي، ج4، ص91؛ كافي، ج4، ص559.
[9] لسان العرب، ج1، ص462، القاموس المحيط، ج3، ص11.
[10] همان.
[11] مدينه شناسي، ج1، ص323؛ تاريخ حرم ائمّه بقيع، ص87.
[12] مدينه شناسي، ج1، ص333.
[13] در كتاب تاريخ حرم ائمّه بقيع صفحه 51 اينچنين نقل شده: ... اين اقدام دقيقاً در هشتم شوال 1344 ه.ق انجام گرفت و به كارگراني كه اين عمل ننگين را انجام دادند مبلغ هزار ريال مجيدي دست مزد پرداخت گرديد.
[14] وهّابي‌ها، صص76 و77؛ كشف الارتياب، ص55.
[15] تاريخ وهابيان، ص68.
[16] تاريخ وهابيان، صص81 و 88.
[17] تاريخ وهابيان، ص92.
[18] تاريخ وهابيان، ص94.
[19] تاريخ وهابيان، ص107.
[20] همان، ص108.
[21] مدرس قهرمان آزادي، ج2، ص682.
[22] مدرس قهرمان آزادي، ج2، ص682.
[23] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، ص28، به نقل از رستاخيز ايران؛ سازمان برنامه؛ صص233 و 234.
[24] مدرس قهرمان آزادي، ج2، ص684.
[25] مدرس، مجاهدي شكست‌ناپذير، عبدالعلي باقي، ص78.
[26] مدرس مجاهدي شكست‌ناپذير، ص129.
[27] همان.
[28] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، ص26، به نقل از بايگاني اسناد وزارت امور خارجه، سال 1302، ش كارتن 30، دوسيه 1.
[29] همان، ص27، به نقل از تلگراف 6 / 9، ص1925 به وليعهد و مجلس شوراي ملي و...، بايگاني اسناد وزارت امور خارجه، سال 1304، ش كارتن 30، دوسيه 3 / 1.
[30] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، ص28.
[31] مشروح مذاكرات مجلس شوراي ملي، مورخ 23 شهريور 1304 ه.ق.
[32] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، صص 28 و 29 به نقل از مراسله 14 سپتامبر 1925، كميته مركزي خلافت موجود در اسناد وزارت امور خارجه.
[33] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص26.
[34] اسناد روابط ايران و عربستان، ص27.
[35] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي: ص28.
[36] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم شماره 9 صص 29 تا 33.
[37] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم، شماره 9، ص31.
[38] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم، شماره 9، ص31.
[39] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم شماره 9، ص32.
[40] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم، شماره 9، ص32 و 33.
[41] فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم شماره 9، ص33.
[42] نك: مدرس و كميسيون دفاع حرمين شريفين، فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، صص 29 تا 33.
[43] هود: 88.
[44] تاريخ روابط خارجي ايران و عربستان سعودي، صص 55 و 56.
[45] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص66.
[46] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص69.
[47] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص69.
[48] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص73.
[49] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص84.
[50] همان مدرك.
[51] پدربزرگ هويدا، ميرزا رضا قناد، از بهائيان متعصب و از فدائيان عباس افندي محسوب مي شد. علاقه او به رهبر بهائيان به حدّي بود كه هنگام سفر او به فلسطين، همراهش به «عكا» رفت و مستخدم و خادم مخصوص عباس افندي گرديد.
عباس افندي به واسطه خدمات ميرزا رضا، مخارج تحصيل فرزند او را تقبل كرد و حبيب اللَّه (پدر اميرعباس) را براي تحصيل به اروپا فرستاد. حبيب‌اللَّه در اروپا به زبان‌هاي انگليسي و فرانسه مسلط شد و چون عربي را هم روان صحبت مي كرد، در مراجعت به ايران، در دستگاه سردار اسعد بختياري به عنوان مترجم استخدام شد و همزمان كار ترجمه متون خارجي براي «روزنامه رعد» را هم به عهده گرفت.
پروفسور براون، ميرزا رضاي قنّاد (محمدرضا) پدربزرگ هويدا را يكي از چند تن راز دار رهبر بهائيان مي داند.
فاضل مازندراني، مؤلف كتاب ظهورالحق (متعلق به بهائيان) در جلد هشتم (قسمت دوم) صفحه 1138 در باره معرفي پدربزرگ هويدا مي نويسد:
«ديگر آقا محمد رضا قناد سابق الوصف، از مخلصين مستقيمين اصحاب آن حضرت شد تا وفات نمود و مدفن او در قبرستان «عكا» است و از پسرانش ميرزا حبيب اللَّه عين الملك (پدر هويدا) كه به پرتو تأييد و تربيت آن حضرت، صاحب حسن خط و كمال شد و همي سعي كرد و كوشيد كه شبيه به رسم الخط مبارك نوشت. و در سنين اوليه نزد آن حضرت كاتب آثار و مباشر خدمات گرديد. بعداً مشاغل دولتي و مأموريت در وزارت خارجه ايران يافت و پسر ديگرش ميرزا جليل خياط (عموي هويدا) در «عكا» و هم از دخترش (عمه هويدا) كه در شام شوهر نمود، مآل با سعادت و رضايتي بروز نكرد!
حبيب اللَّه (عين الملك) با دختري به نام افسر الملوك ازدواج كرد، افسر الملوك دختر محمد حسين‌خان سردار، از تروريست هاي معروف بهايي بود كه در دوران قاجاريّه در آشوب و بلوايي كه بهائيان در چند شهر ايران به راه انداختند نقش داشت.
حبيب اللَّه (عين الملك) با كمك و حمايت سردار اسعد بختياري، به وزارت امور خارجه رفت و به واسطه آشنايي به زبان عربي و سابقه اقامت در شامات، مأمور خدمت در سوريه و لبنان گرديد. عين الملك كه در اين سال‌ها همچنان به «آل‌رضا» معروف بود، با سوء استفاده از موقعيت ديپلماتيك خود، به تبليغ بابي گري در اين كشورها پرداخت.
چند ماه پس از اقامت حبيب الملك در شامات، او را مأمور خدمت در «جدّه» كردند، وي در «جدّه» با انگليسي ها سر و سرّي پيدا كرد و علي رغم اقامت در سرزميني كه قلب جهان اسلام محسوب مي گردد، به تبليغات بابي‌گري خود ادامه داد...
فعاليت‌هاي بهايي‌گري قنسول ايران موجد بروز آثار سوئي گرديد و وزارت امور خارجه ايران مجبور شد وي را به تهران احضار نمايد. عين الملك پس از احضار به تهران، مجدداً روانه عكا گرديد و تا پايان عمر در خدمت رهبر بهائيان باقي ماند.
«حبيب اللَّه» عين‌الملك دو پسر داشت: يكي به نام اميرعباس و ديگري به نام فريدون هويدا.
(اميرعباس هويدا، صص14 و 15).
[52] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص88.
[53] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص75.
[54] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص50.
[55] قبر حضرت آمنه مادر رسول‌خدا صلي الله عليه و آله در محلّي به نام ابواء، ميان مكّه و مدينه قرار دارد.
[56] معلوم مي شود اعتراف وي به تخريب قبور در مكّه به دليل آن بوده كه قبلاً گزارش آن توسط غفار خان به تهران ارسال گرديده و او مي دانسته اگر ننويسد از طريق گزارش غفار خان واقعيت‌ها به تهران منعكس خواهد شد.
[57] اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص46.
[58] همان، ص54.
[59] تاريخ ارسال نامه 15 محرم 1353 ه.ق است.
[60] ايتاليا.
[61] شماره سند 13 و تاريخ ارسال آن 3 / 2 / 1331 است.
[62] شماره سند 21 - محرمانه و تاريخ ارسال آن 23 / 2 / 1331 است.
[63] ساختن بنا بر قبور.
[64] نقطه چين مربوط به نويسنده نامه است.
[65] نقطه چين‌ها مربوط به متن نامه است.
[66] كه شخصي بدوي نجدي و وهابي متعصبي است [توضيح در حاشيه سند آمده است].
[67] در ضمن، ايشان مصرف حقوق شرعي را با اشراف و نظارت مجتهد عادل در اين بازسازي، جايز دانسته‌اند.

آثار اسلامي مكه و مدينه (بقيع و آثار تاريخي آن)

مشخصات كتاب

‏عنوان و نام پديدآور: آثار اسلامي مكه و مدينه / نويسنده: جعفريان، رسول ،۱۳۴۳.
‏وضعيت ويراست: [ويراست۳]
‏مشخصات نشر: تهران: مشعر، ۱۳۸۲.
‏مشخصات ظاهري: ۴۰۰ ص.: مصور، نقشه.
‏شابك: ۱۴۰۰۰ريال؛ ۱۸۰۰۰ ريال: (چاپ پنجم)‏: 9647635168
‏وضعيت فهرست نويسي: فاپا
‏يادداشت: چاپ پنجم: پائيز ۱۳۸۵.
‏يادداشت: كتابنامه به‌صورت زيرنويس
‏موضوع: زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مكه
‏موضوع: زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مدينه
‏موضوع: مكه -- آثار تاريخي
‏موضوع: مدينه -- آثار تاريخي
‏رده بندي كنگره: DS۲۱۱/ج‌۷آ۲ ۱۳۸۲
‏رده بندي ديويي: ۹۵۳/۸
‏شماره كتابشناسي ملي: م‌۸۱-۲۷۲۸۶

تاريخچه بقيع

اشاره

يكي از پر خاطره ترين مكان هاي مدينه، قبرستان بقيع است; جايي كه آن را پيش از آمدن پيامبر (صلي الله عليه وآله) بقيع الغرقد مي ناميدند. غرقد نوعي درخت است كه در گذشته، داخل اين قبرستان و يا در كنار آن وجود داشته و به تدريج با گسترش قبرستان، آن درخت ها كه به نظر برخي توت بوده از ميان رفته است.
بقيع به عنوان زميني در حاشيه بخش مركزي يثرب پيش از اسلام، گورستان مردم اين شهر بود و پس از اسلام نيز به عنوان مهم ترين گورستان مدينه شناخته شد. اين گورستان با وسعت نسبتاً زياد خود به مانند نوع قبرستان هاي كهن كه در محيطي باز و پراكنده قرار داشته در طول قرون مختلف اسلامي، مدفن صحابه، تابعين و مهم تر از همه، چهار تن از امامان (عليهم السلام) بوده و از اين رو محل زيارت تمامي زائران مدينه منوره است.
بقيع در ناحيه شرقي مسجدالنبي و تقريباً در فاصله يكصد متري آن واقع شده و بارها حدود آن تغيير كرده است. اين قبرستان تا يكصد سال پيش، خارج از حصار قرار داشته، اما اكنون در ميان شهر مدينه واقع شده، از چند سوي در محاصره خيابان هاي ستين، عبدالعزيز و ابوذر قرار گرفته و مبدأ خيابان باب العوالي از بقيع آغاز مي شود.
[صفحه 323]
بقيع در آغاز دولت اسلاميِ مدينه، مانند پيش از اسلام، به عنوان قبرستان، مورد استفاده قرار گرفت. يكي از نخستين مهاجران كه در بقيع مدفون شد، عثمان بن مظعون بود. وي در مكه به پيامبر (صلي الله عليه وآله) گرويد، سپس به حبشه هجرت كرد و پس از مهاجرت به مدينه در جنگ بدر حضور يافت و آنگاه درگذشت. به نقل از ابن حجر، وقتي عثمان بن مظعون درگذشت، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در حالي كه اشك از چشمانش سرازير بود، او را بوسيد. زماني هم كه ابراهيم فرزند پيامبر (صلي الله عليه وآله) درگذشت، حضرت فرمود: او به سلف صالح ما عثمان بن مظعون پيوست. [1].
پراكندگي قبرستان، از همان زمان مطرح بوده و به همين دليل است كه اكنون برخي از قبور صحابه، در فاصله اي بسيار دورتر از بخش اوليه آن در زمان ما قرار گرفته است. براي نمونه مي توان به فاصله قبر سعد بن معاذ با قبور ائمه اطهار (عليهم السلام) اشاره كرد. از ديگر چهره هاي معروف صحابه كه در دوره حيات پيامبر (صلي الله عليه وآله) درگذشت و در بقيع آرميد، همين سعد بن معاذ است كه در نبرد خندق مجروح شد و چندي بعد به شهادت رسيد.
گفتني است كه محدوده حد فاصل ميان بقيع و حرم پيغمبر (صلي الله عليه وآله) تا چند سال پيش مجموعه اي از خانه ها و كوچه و بازار و كتابخانه عارف حكمت را تشكيل مي داد كه بخش هاي مختلف آن به مرور از ميان رفت و در حال حاضر به صورت يك فضاي سنگفرش باز به عنوان حياط باز مسجد مورد استفاده است. در اين محله كه ميان شيعيان به محله بني هاشم شهرت دارد، خانه اي وجود داشت كه به عنوان خانه امام جعفر صادق (عليه السلام) شهرت داشت و كوچه تنگ مزبور را نيز به عنوان زقاق جعفر مي شناختند. از اين خانه و كوچه كه در حوالي سالهاي 60 تا 63 تخريب شد، تصاويري برجاي مانده است.
[صفحه 328]

عنايت رسول خدا به دفن شدگان بقيع

رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به بقيع عنايتي ويژه داشت، برخي شب ها به آنجا مي رفت و براي اهل بقيع آمرزش مي طلبيد. آن حضرت هر زمان كه به زيارت بقيع مي رفت، خطاب به مدفونين بقيع مي فرمود:
السَّلامُ عَلَيْكُمْ دارَ قَوْم مُؤْمِنِين، وَ إنّا اِنْ شاءَالله بِكُمْ لاحِقُون، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لاَِهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَد. اَلّلهُمَّ لا تحرمنا أَجْرَهُم وَ لا تفتنّا بعدهم. اللّهُمَّ اغْفِرْ لَنا و لَهُمْ.
عايشه در نقلي گفته است: برخي شب ها شاهد بود كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به آرامي از بستر بر مي خاست و بيرون مي رفت. يك بار كه او را دنبال كرد، ديد كه حضرت به بقيع رفت و براي دفن شدگان آن طلب استغفار كرد. از همو نقل شده است كه پيامبر وقتي در آخر شب به بقيع مي رفت، مي فرمود: السَّلامُ عَلَيْكُمْ دارَ قَوْم مُؤْمِنِين وَ أتاكُمْ ما تُوعَدُون غَداً مُؤَجِّلُون وَ إِنّا اِنْ شاءَالله بِكُمْ لاحِقُون. اَلّلهُمَّ اغْفِرْ لاَِهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَد. [5].
همچنين نقل شده است كه حضرت در برابر بقيع مي ايستادند و مي فرمودند: السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أَهْلَ الْقُبُور مِنَ الْمُؤْمِنِين وَ الْمُسْلِمِين. [5].
به نقل برزنجي، تا قرن سيزدهم هجري، در نزديكي قبه ائمه اربعه، در بيرون در ورودي آن، سنگي نصب بود كه گفته مي شد محل ايستادن حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) بوده و مردم آنجا را محل استجابت دعا مي شناختند. [5].
به نقل از ابن نجار (م 643) عوسجه نامي مي گويد: در شبي، در نزديكي دار عقيل مشغول دعا بودم كه جعفر بن محمد (عليهما السلام) به من رسيد و پرسيد: آيا در باره اين محل خبر يا
[صفحه 329]
حديثي وارد شده كه اينجا ايستاده اي؟ گفتم: نه. فرمود: هذا مَوْقِفُ نَبِيِّ اللهِ (صلي الله عليه وآله) بِالَّليلِ، اِذا جاءَ، يَسْتَغْفِرُ لاَِهْلِ الْبَقِيع. ابن نجار مي افزايد: خانه عقيل همانجاست كه او در آنجا دفن شده است. [5].

بقيع و بقعه هاي آن

پس از رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله) تا به امروز، اين قبرستان، همچنان آباد و برقرار بوده و بسياري از صحابه و تابعين و علما را در طول تاريخ در آغوش خود جاي داده است. مالك بن انس گويد: حدود ده هزار نفر از صحابه در بقيع دفن شده اند. [11].
از كيفيت برخي از قبور چنين بر مي آيد كه مكان هاي خاصي از بقيع، اختصاص به افراد خاصي داشته و يا به هر حال، وضعيت چنان بوده كه امكان دفن افراد وابسته به يك خانواده وجود داشته و آنان مي توانسته اند در كنار هم دفن شوند. براي مثال، كنار هم قرار
[صفحه 330]
داشتن قبور چهار امام، با اين كه در فواصل مختلف زماني رحلت كرده اند، شاهدي براي اين امر است. همچنين دفن شدن چندين تن از همسران پيامبر يا دختران آن حضرت و … در كنار يكديگر، همين مسأله را تأييد مي كند.
باقي ماندن محل اين قبور، نشان از آن دارد كه قبرهاي مذكور از همان آغاز مورد توجه و زيارت مردم بوده است. اين امر اختصاص به شيعه نداشته و اهل سنت نيز نسبت به قبور همسران پيامبر و يا عثمان و نيز برخي از علماي خود; مانند مالك بن انس و استاد و شيخ او نافع، قاري قرآن كه در كنار هم مدفون هستند، احترام گذاشته و به زيارت آنها مي رفته اند. اين مسأله سبب شد تا به مرور، براي حفظ اين قبور، بناها و بقعه هايي كه در آغاز كوچك بوده، روي آنها ساخته شود.
عباسيان، براي حفظ قبر عباس، بنايي روي آن ساختند. از آن جا كه قبر عباس در كنار قبر چهار امام و قبر منسوب به حضرت زهرا (عليها السلام) يا فاطمه بنت اسد بود، بقعه ياد شده، بر روي همه آنها يكجا بنا شد. پيش يا پس از آن، بقعه هايي نيز براي همسران پيامبر، عمه ها و نيز امام مالك و غيره ساخته بودند و از قرن ششم به بعد، كساني از بزرگان نيز كه علاقمند به برخي از مدفونين در اين مكان بودند، بقعه هايي براي آنان ساختند.
به نوشته مطري (741) افزون بر قبه اي كه روي مزار عباس و چهار امام بود، در كنار آن، قبه اي روي قبر عقيل و عبدالله بن جعفر نيز وجود داشت. پس از آن قبه اي بر مرقد ابراهيم فرزند پيامبر (صلي الله عليه وآله) بود كه در سمت قبله آن، ضريح مشبك قرار داشت و در كنار وي عثمان بن مظعون دفن شده بود. [12].
اين سخن پيامبر در وقت دفن ابراهيم كه به سلف صالح ما عثمان بن مظعون ملحق شد، همان طور كه مطري نقل كرده، ثابت مي كند كه قبر عثمان بن مظعون بايد در كنار قبر ابراهيم باشد.
وي مي افزايد: پيش از آنكه عبدالرحمان بن عوف درگذرد، عايشه از او خواست كه در خانه اش كنار شيخين دفن شود، اما او گفت كه با ابن مظعون عهدي دارد و
[صفحه 331]
مي خواهد كنار او دفن شود. به نوشته مطري، اين زمان، در داخل قبه عقيل، يك حظيره سنگي بود كه قبور زنان پيامبر در آن قرار داشت و بدين ترتيب روشن مي شود كه بعدها قبه اي مستقل براي همسران پيامبر (صلي الله عليه وآله) ساخته شده است.
نايب الصدر كه در محرم سال 1306 ق. از بقيع ديدن كرده، از واقع شدن بقيع در خارج ديوار اصلي شهر مدينه ياد كرده و نوشته است: دور بقيع حصاري بود كه دو در داشت; يكي از اين دو در، در برابر بقعه ائمه (عليهم السلام) بود و ديگري در برابر درِ اصلي ورود به شهر مدينه. در آنجا سنگ نبشته اي وجود داشت كه اشعار تركي بر آن حك شده بود و نشان مي داد كه تاريخ بناي حصار بقيع، سال 1223 ق. بوده و به دست سلطان محمود عثماني نوشته شده است. [13].
به نوشته برخي از منابع، در سال 1234 ق. محمدعلي پاشا، حاكم مصر، بقعه ائمه بقيع را به دستور سلطان عثماني بازسازي كرد. [14].
سيد جعفر مدني برزنجي (م 1317 ق.) كه خاندانش از سوي دولت عثماني، متوليان رسمي بقيع بودند، نوشته است: بقعه اي كه عباس و ائمه چهارگانه در آن قرار داشتند، قبه اي بزرگ و عالي بوده است. اين بقعه، به مانند ديگر قبه هاي منهدم شده، بعدها در دوره سلطان محمود خان عثماني ساخته شد كه به گفته مدني، بوابي آن با فرامين سلطاني، از سوي عثماني ها، در خاندان آنها بوده است. [10] اين دربانان، به رغم آن كه از سادات بودند، نسبت به شيعيان، به ويژه شيعيان عجم سخت گيري زيادي داشتند و براي هر زائر شيعه كه وارد حرم ائمه مي شد، مبلغي مي گرفتند. [11].
در نزديكي قبه عباس و ائمه، بقعه كوچكي روي قبر ابن ابي الهيجاء بوده است. اين شخص كه از امراي دولت فاطمي بود، كارهاي عمراني زيادي در آثار متبركه حرمين به
[صفحه 332]
انجام رسانيد. در همان نزديكي، مقبره اي هم براي امير چوپان از سلسله چوپانيان عراق عجم بوده است. [12].
به طور معمول قبوري كه دو سنگ يعني يكي در بالا و ديگري در پايين دارد، صاحب آن زن و قبوري كه تنها يك سنگ دارد، نشان از مرد بودن صاحب آن مي باشد.
طي دو دهه گذشته، دو بار ديوار بقيع تخريب و بازسازي شده است. بازسازي جديد كه در روزگار فهد صورت گرفت، بقيع را به مقدار زيادي از حالت ويرانه اي كه پيش از آن داشت، درآورد. در اين طرح كه هماهنگي وضعيت بقيع با مجموعه طرح حرم نبوي مورد توجه بود، ابتدا ديواره هاي بقيع به شكل زيبايي ساخته شد; سپس در داخل بقيع طي سال هاي 1418 1419 مسيرهاي رفت و آمد سنگفرش گرديد و مانع از برخاستن خاك به دليل شلوغي جمعيت شد. اين در حالي است كه اميد مي رود قبور ائمه بقيع، دست كم سنگفرش شده و از اين وضعيت بدر آيد.
گفتني است روزگاري نيز كه اين بقعه ها وجود داشت، به دليل تسلط دولت عثماني، آنچنان كه بايد و شايد اجازه آباداني بقعه ائمه داده نمي شد. شايد هم در آن روزگار، سلاطين شيعه ايران به اين امر توجهي نداشتند. يك زائر زن كه اواخر دوره صفوي به زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه وآله)، فاطمه زهرا (عليها السلام) و سپس بقيع رفته، در وصف قبور امامان چنين سروده است:
چو گرديدم بدان دولت ميسر
شدي چشمم از آن مرقد منور
پس آنگه رو سوي زهرا نمودم
به درگاهش جبين خويش سودم
ز خاك مرقد آن مهر تابان
كشيدم بر دو ديده توتيا سان
مشرف چون شدم زان خلد رضوان
روان گشتم به پابوس امامان
چو بر آن آستان عرش بنيان
كه مي شد تازه از وي دين و ايمان
رسيدم ديده را روشن نمودم
جبين خويش را بر خاك سودم
[صفحه 333]
نديدم اندر آن ارض مطهر
بجز نور فروزان زيب ديگر
ميان يك ضريحي چهار مولاي
گرفته هر يكي در گوشه اي جاي
زميني كو بُدي بالاتر از عرش
به كهنه بوريايي گشته بد فرش
مكاني را كه بد توأم به جنت
ندادندش از قنديل زينت
نسيما سوي اصفاهان گذر كن
در آن سلطان ايران را خبر كن
بگو كي شاه عادل در كجايي
از اين جنت سرا غافل چرايي
بيا بنگر بر اولاد پيمبر
بدان رخشنده كوكبهاي انور
كه مسكن كرده اند در يك سرايي
ضريح از چوب و فرش از بوريايي
روان كن اي غلام آل حيدر
فروش [13] لايق آن چار سرور
ز بهر زينت آن خلد رضوان
قناديل طلا چون مهر رخشان
كه از كوري چشمِ آن رقيبان
ز زيور گردد او چون خلد رضوان
چو گرديدم شرفياب زيارت
نمودم خانه دين را عمارت
وداع از تربت آن شهرياران
نمودم سينه سوزان ديده گريان [14].
اكنون قبور موجود در بقيع به صورت فضاي باز و ساده و بدون بقعه درآمده و قبرها جز نشاني ساده، به صورت سنگي كه بالاي سر آنها گذاشته شده، چيزي ندارد. با اين حال، تعلق خاطر مسلمانان به مدفون شدگان بقيع سبب گرديد كه همچنان قبر عده اي از بزرگانِ مدفون، مشخص باقي بماند; گرچه به مرور زمان، قبور صدها بلكه هزاران تن از صحابه و تابعين به دست فراموشي سپرده شد و قبر آنان نامشخص ماند.
سفرنامه ها و كتاب هاي تاريخي كه در قرون مختلف به نگارش درآمده است، حكايت از اعتناي كامل زائرانِ حرم نبوي به اين قبرستان مي كند. مسلمانان از هر فرقه و مسلك، پس از زيارت خير البشر به زيارت دفن شدگان در بقيع آمده و خاطره پرشكوه
[صفحه 334]
عصر نخستين اسلامي و مظلوميت امامان را زنده نگاه داشته اند.
در اينجا به معرفي برخي از شخصيت هاي مدفون در بقيع مي پردازيم:

قبور ائمه شيعه

اشاره

گذشت كه بزرگ ترين بقعه موجود در بقيع، بقعه عباس و چهار امام (عليهم السلام) بود كه در كنار آن، قبر فاطمه زهرا يا فاطمه بنت اسد نيز قرار دارد. اين قبور از همان آغاز مورد توجه بود، اما روشن نيست كه از چه زماني براي آنها بقعه ساختند.
مسعودي، مورخ معروف، در كتابش (مروج الذهب) نوشته است كه وي سنگي را روي قبور آنان ديده است كه اين عبارت روي آن حك شده بود:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اَلْحَمْدُ للهِِ مُبِيد الأُمَم وَ مُحْيِي الرمَم، هذا قَبْر فاطِمَة بِنْت رَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ سَيِّدَة نِساءِ الْعالَمِين وَ قَبْرُ الْحَسَن بن عَلِيّ بْن اَبِي طالِب وَ عَلِيّ بن الْحُسَينُ بْن عَلِيّ وَ مُحَمَّد بْن عَلِيّ وَ جَعْفَر بْن مُحَمَّد رَضِي اللهُ عَنْهُمْ أَجْمَعِين. [15].
در اين نقل اشاره به وجود بقعه نشده است، اما به هر روي، نشان مي دهد كه اين محل در قرن چهارم، كاملا آشكار بوده و مورد توجه زيارت كنندگاني مانند مسعودي كه شيعه مذهب بود، قرار گرفته است.
ابن نجار (م 643) از قبه عاليه كه روي مزار ائمه بوده، ياد مي كند و مي نويسد: اين قبه دو در دارد كه يكي از آنها هر روز براي زيارت باز مي شود. [16].
به نوشته محمدبن احمد مطري (م 741) قبه اي كه در زمان وي بر روي مزار ائمه بوده و از آن با تعبير «قبة عاليه» كه توسط ناصر عباسي (خلافت از 575 تا 622) بنا شده،
[صفحه 335]
ياد گرديده است. [17].
پيش از اين، شرحي از چگونگي بناي قبه امامان در دوره عثماني و تخريب آن به دست وهابي ها گذشت. در اينجا، شرح حال مختصري از زندگي چهار امام بقيع را مي آوريم:

امام مجتبي عليه السلام

ريحانه رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، حسن بن علي (عليهما السلام) در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت به دنيا آمد. وي و برادرش امام حسين (عليه السلام) مورد علاقه شديد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بودند و به عنوان فرزند آن حضرت شناخته مي شدند. امام مجتبي (عليه السلام)، بعد از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)، در كنار پدرش امير مؤمنان (عليه السلام)، در جنگ هاي جمل، صفين و نهروان شركت كرد. پس از شهادت اميرمؤمنان (عليه السلام)، با نصب پدرش، مردم عراق با او بيعت كردند، اما به دلايل متعددي وي را همچون پدرش در جنگ با معاويه تنها گذاشتند. او نيز به اجبار حكومت را رها كرد و عازم مدينه شد. اين رخداد در سال 41 هجري اتفاق افتاد. پس از آن، امام مجتبي (عليه السلام) به مدت ده سال در مدينه با شيعيان خود در ارتباط بود.
امام حسن (عليه السلام) اسوه كاملي براي اخلاق اسلامي بود و بارها اموال خويش را نصف كرد و نيمي از آن را در راه خدا بخشيد. عاقبت به توطئه معاويه و به دست همسر نابكارش جعده دختر اشعث بن قيس، مسموم شد و به شهادت رسيد. مردم مدينه در سوگ آن امام به ماتم نشستند.
امام حسن (عليه السلام) علاقه مند بود تا در كنار جدش رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به خاك سپرده شود; اما مروانيان با همكاري شخصي كه ادعاي مالكيت زميني را داشت كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در آنجا مدفون شده بود، مانع اين كار شدند. امام حسين (عليه السلام) به خاطر توصيه برادر به عدم ايجاد درگيري، برادرش را در بقيع به خاك سپرد.
[صفحه 337]

امام سجاد عليه السلام

امام سجاد (عليه السلام) چهارمين امام شيعه، در سال 38 قمري متولد شد و دوران رشد خود را در عهد امامت امام مجتبي (عليه السلام) و پدر خود حسين بن علي (عليهما السلام) سپري كرد. آن حضرت در كربلا حضور داشت، اما به دليل بيماري در جنگ شركت نكرد. پس از آن نزديك به سي و چهار سال; يعني تا سال 94 قمري، رهبري شيعه را بر عهده داشت. اين دوره، دوره اي سخت بود و شيعيان به شدت تحت فشار امويان قرار داشتند. آن حضرت از راههاي گوناگوني توانست شيعيان خالص را در اطراف خويش گرد آورد و راه را براي فرزندش امام باقر (عليه السلام) باز كند. از مهمترين يادگارهاي امام سجاد (عليه السلام) دعاهاي آن حضرت است كه سرشار از مفاهيم عالي اخلاقي و عبادي و سياسي است و بخشي از آن ها در صحيفه سجاديه است كه پس از قرآن و نهج البلاغه، يكي از مهمترين متون ديني ما به شمار مي آيد.
بنا به آنچه در برخي از منابع تاريخي آمده است، امام سجاد (عليه السلام) در سال 94 قمري به تحريك وليد بن عبدالملك مسموم گرديد و به شهادت رسيد و در كنار امام مجتبي (عليه السلام) در بقيع مدفون شد.

امام باقر عليه السلام

امام محمد باقر (عليه السلام) پنجمين امام شيعه، در سال 58 قمري به دنيا آمد و تا سال 94 قمري در كنار پدرش در مدينه زندگي مي كرد. پس از رحلت پدر، رهبري شيعه را در دست گرفت. آن امام مشغول حفظ عقايد ديني از تحريف شد و كوشيد تا با تربيت شاگردان فراوان، معارف اصيل اسلام را از تحريف امويان حفظ كند. امام باقر را به دليل علم و دانش فراوانش، باقرالعلوم; يعني شكافنده علوم لقب دادند. جابر انصاري، از آخرين صحابه برجاي مانده، سلام رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را به او رساند و امام را بوسيد. امام در اوج نزاع هايي كه ميان عالمان مدينه بر سر مسائل اعتقادي و احكام فقهي در گرفته بود، خطوط روشني را در فقه و تفسير و سيره نبوي تبيين كرد كه تكيه گاه شيعيان در مذهب
[صفحه 338]
اصيل شيعه است.
امام باقر (عليه السلام) در سال 114 يا 117 قمري به تحريك هشام بن عبدالملك به شهادت رسيد و در كنار پدرش حضرت سجاد (عليه السلام) در بقيع مدفون شد.

امام صادق عليه السلام

امام صادق (عليه السلام) كه ششمين امام معصوم است و مذهب شيعه با نام او به عنوان مذهب جعفري شناخته مي شود، در سال 80 يا 83 قمري در مدينه به دنيا آمد و پس از رحلت پدر، رهبري فكري و سياسي شيعيان اصيل پيرو مذهب اماميه را برعهده گرفت. آن حضرت تا سال 148 قمري در قيد حيات بود. در اين مدت نزديك به چهارهزار نفر شاگرد در محفل درسش حاضر شدند و از دانش آن حضرت بهره بردند. امام صادق (عليه السلام) مورد ستايش تمامي عالمان عصر خويش بود.
در متون ديني شيعه، چندين هزار روايت از آن حضرت در تفسير، اخلاق و به ويژه فقه، رسيده كه باعث عظمت حديث شيعه و موجب تقويت بنيه علمي آن است. امام صادق (عليه السلام) كوشيد تا شيعيان را در برابر ديگران مسلح به دانش حديث و فقه كند و با انحرافاتي كه ممكن بود در ميان شيعه به وجود آيد، به مبارزه برخيزد. در دوره اين امام نيز جز در چند سال نخست دولت عباسي، فشاري سخت بر شيعيان وجود داشت. منصور، دومين خليفه عباسي، نسبت به امام صادق (عليه السلام) سخت كينه داشت و عاقبت نيز به نوشته مورخان در 25 شوال سال 148 هجري، آن حضرت، به تحريك وي مسموم شد و به شهادت رسيد. امام صادق (عليه السلام) در كنار جد و پدرش در بقيع به خاك سپرده شد.
در گذشته، قبور اين چهار امام، با قبه اي كه برفراز آن ساخته شده بود، به عنوان يكي از زيارتگاه هاي مسلمانان، به ويژه شيعيان، شناخته مي شد; يكي از مشهورترين اين بناها، از آن مجد الملك قمي براوستاني وزير بركيارق سلجوقي است كه در قرن پنجم بر فراز قبور امامان ساخته شده بود. اما اين آثار در سال هاي
[صفحه 339]
اخير از ميان رفت و در حال حاضر، قبور ائمه در شكل بسيار ساده در بقيع برجاي مانده است. [18].

قبر منسوب به حضرت فاطمه

درباره محل دقيق قبر حضرت فاطمه زهرا و اينكه آيا در خانه خود مدفون شد يا در بقيع، نمي توان با قاطعيت اظهارنظر كرد. شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد، آن حضرت در بقيع مدفون گرديد، همان گونه كه شواهدي حكايت از آن مي كند كه در خانه خود كه اكنون در حجره شريفه قرار دارد، دفن شد. [19].
در حالي كه سنيان، از قديم الأيام محل دفن حضرت را در بقيع دانسته اند و تنها احتمال وجود دفن حضرت را در خانه اش مطرح نموده اند، در احاديث امامان شيعه بيشتر محل دفن، خانه خود حضرت معرفي شده است. [20].
در محفلي كه امام جعفر صادق (عليه السلام) و نيز عيسي بن موسي عباسي حضور داشت، شخصي پرسيد كه حضرت فاطمه در كجا دفن شده است. عيسي گفت: در بقيع. آن شخص از امام سؤال كرد. حضرت فرمود: عيسي پاسخ تو را داد. آن شخص گفت: از شما مي پرسم و مي خواهم عقيده پدرانتان را بدانم. حضرت فرمود: دُفِنَتْ فِي بَيْتِه. [21].
ابونصر بَزَنطي از امام رضا (عليه السلام) نقل كرده است كه از آن حضرت در باره محل دفن فاطمه زهرا (عليها السلام) سؤال شد. حضرت فرمود: دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَيَّةَ فِي الْمَسْجِدِ صَارَتْ فِي الْمَسْجِدِ. [22] حضرت در خانه اش دفن شد و زماني كه امويان مسجد
[صفحه 340]
را توسعه دادند، محل دفن در مسجد قرار گرفت.
وجود همين روايات سبب شد تا علماي برجسته شيعه نظير شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، ابن طاووس و علامه مجلسي مدفن حضرت را خانه خودش بدانند; جايي كه اكنون در مسجد يا در حاشيه مسجد قرار گرفته است. [23].
شيخ صدوق مي نويسد: روايات در باره مدفن فاطمه زهرا (عليها السلام) مختلف است. برخي از آنها مدفن را بقيع و برخي ديگر بين قبر و منبر مي دانند. برخي هم مدفن را خانه آن حضرت مي دانند كه وقتي امويان مسجد را بزرگ كردند، قبر آن حضرت، داخل مسجد شد. اين قول نزد من صحيح است. [24].
محلي كه به عنوان قبر آن حضرت در بقيع مشخص شده، پايين تر از قبور ائمه چهارگانه، در قسمت راست (شمال غرب) آنها قرار گرفته است و احتمال دارد كه اينجا محل قبر فاطمه بنت اسد باشد.
حضرت فاطمه (عليها السلام) يكي از زنان برگزيده عالم و مورد علاقه شديد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بود. درباره آن گرامي، فرزندان و شويش امام علي (عليه السلام)، فضايل بي شماري از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل شده است. يكي از آنها همان روايت مشهور است كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) او را پاره تن خود خواند و آزار به او را آزار خود شمرد. حضرت فاطمه (عليها السلام) وصيت كرد تا دور از چشم ديگران و شب هنگام دفن شود.

بقعه ابراهيم

تنها فرزندي كه در مدينه نصيب رسول خدا (صلي الله عليه وآله) شد، ابراهيم بود كه از مادري با نام ماريه قبطيه به دنيا آمد. اين زن توسط حاكم مصر به رسم هديه براي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرستاده شد. ابراهيم در ذيحجه سال هشتم هجرت چشم به دنيا گشود و با تولد او موجي از شادي و سرور مدينه را فراگرفت. محل تولد وي، مكاني بود با نام مشربه ام ابراهيم
[صفحه 342]
كه جاي آن هنوز در مدينه مشخص است و تا اين اواخر، بنايي نيز در آنجا وجود داشت.
ابراهيم پس از آن كه شانزده يا هيجده ماه از عمرش گذشت، از دنيا رفت و رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را در غم فقدان خود سخت اندوهگين كرد. ابراهيم به توصيه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در كنار عثمان بن مظعون، كه ياري فداكار و مورد علاقه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بود، دفن شد.
قبر ابراهيم به دليل محل زيارتي بودن آن، مورد توجه اصحاب و تابعين بود و بعدها كه براي برخي از قبور، بقعه ساخته شد، براي ابراهيم نيز بقعه اي بنا گرديد.
سيد جعفر مدني (م 1317) نوشته است كه قبر سه خواهر وي، زينب، رقيه و ام كلثوم نيز در كنار او داخل يك بقعه بوده است. [25] اين در حالي است كه اكنون، محل ديگري به عنوان مقبره بنات النبي (صلي الله عليه وآله) مشخص شده است. [26] البته مؤلف ياد شده، خود نيز در باره آن سخنش اظهار ترديد كرده و اشاره دارد كه در زمان او قبه بنات النبي جدا از قبه ابراهيم است. همو افزوده است كه قبر عثمان بن مظعون نيز بايد در همانجا; يعني كنار قبر ابراهيم زيارت شود. همچنين گفته شده كه قبر عبدالله بن مسعود، خنيس بن حذافه و اسعد بن زراره نيز در همان حوالي است. [27].

قبه بنات الرسول

از جمله دفن شدگان در بقيع، سه دختر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) هستند كه پيش از اين، قبه اي بر بالاي قبورشان بود و به قبه بنات الرسول شهرت داشت. اين سه خواهر عبارتند از:
رقيه; كه همسر عثمان بن عفان بود و با او در مدينه زندگي مي كرد. وقتي جنگ بدر رخ داد، او به سختي مريض شد و تا قبل از رسيدن رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به مدينه، درگذشت. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) او را در بقيع دفن كرد.
[صفحه 343]
ام كلثوم; كه پس از رقيه، او نيز به همسري عثمان بن عفان درآمد. و در سال نهم هجرت درگذشت و در بقيع دفن شد.
زينب; پيش از بعثت، همسر ابو العاص بن ربيع بود. پس از هجرت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به مدينه، او در مكه نزد همسرش نگه داشته شد. ابو العاص در جنگ بدر در كنار مشركان شركت كرد و اسير شد. همسرش زينب گلوبند خود را به عنوان فديه وي فرستاد. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود تا گلوبند را پس فرستادند و ابو العاص را نيز به شرطي آزاد كرد كه همسرش را طلاق دهد و راهي مدينه كند و بدين ترتيب زينب به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) ملحق شد. چند سال بعد، ابو العاص ايمان آورد و به مدينه آمد و مجدداً با زينب ازدواج كرد. زينب در سال هشتم هجرت درگذشت.
اين سه خواهر در كنار يكديگر دفن شده اند و همان گونه كه گذشت، بر روي قبور آنان قبه اي وجود داشته و به عنوان يكي از زيارتگاه هاي مدينه در بقيع بوده است.

همسران رسول خدا

بيشتر همسران آن حضرت، در بقيع و در كنار يكديگر دفن شده اند. همسران آن حضرت عبارتند از: زينب فرزند خزيمه (متوفاي سال 4 هجري قمري)، ريحانه فرزند زبير (متوفاي سال 8)، ماريه قبطيه (متوفاي سال 16)، زينب بنت جحش (متوفاي سال 20)، ام حبيبه دختر ابوسفيان (متوفاي سال 42 يا 44)، حفصه دختر عمر (متوفاي سال 45)، سوده (متوفاي سال 50 يا 54)، صفيه دختر حُيَيّ بن اخطب يهودي (متوفاي سال 50)، جويريه فرزند حارث (متوفاي سال 50 يا 56)، عايشه دختر ابوبكر (متوفاي سال 57 يا 58).
عايشه علاقه مند بود تا در كنار قبر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) دفن شود، اما خودش گفت، به خاطر آنچه پس از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) انجام داده، از دفن شدن پيش آن حضرت شرم دارد! و لذا در بقيع دفن شد.
[صفحه 344]
ام سلمه (م 61) از بهترين همسران رسول خدا (صلي الله عليه وآله) پس از خديجه بود و در سال هاي بحران، از حاميان ولايت امير مؤمنان (عليه السلام) بوده است. [28].

فاطمه بنت اسد

اين مادر، از زنان بسيار محبوب نزد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بود. وي آن اندازه عظمت داشت كه بنابر نقل هاي تاريخي، به اندرون خانه كعبه رفت و امير مؤمنان (عليه السلام) را به دنيا آورد. فاطمه بنت اسد به عنوان همسر ابوطالب در سرپرستي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) شريك بود و پيامبر، فاطمه بنت اسد را چون مادر خويش مي دانست. وي از نخستين زنان مسلمان در مكه بود و پس از هجرت، همراه فرزندش علي (عليه السلام) در مدينه زندگي مي كرد. به نقل از ابن سعد، رسول خدا از او ديدار مي كرد و در خانه اش مي ماند. [29].
زماني كه فاطمه بنت اسد در سال سوم هجري رحلت كرد، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به شدت متأثر و ناراحت شد. به نقل از منابع، آن حضرت فاطمه بنت اسد را در پيراهني از خود كفن كرد، پيش از دفن، خود در قبر او داخل شد. وقتي از حضرت پرسيدند كه شما اين كار را با هيچكس نكرديد، فرمود: اِنَّهُ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ بَعْدَ أَبِي طالِب أَبَرّ بي مِنْها، اِنَّما أَلْبَسْتُها قَمِيصي لِتُكْتَسي مِن حُلَلِ الْجَنَّة وَ اضْطجعت مَعَها لِيُهَوّن عَلَيها ضغطة القبر. [30] سپس آن حضرت بر وي نماز گزارد و در حالي كه مي گريست، او را در قبر نهاد. آن حضرت خطاب به فاطمه بنت اسد مي فرمود: رَحِمَك الله يا اُمّي بعد امّي. [31].
محتمل است قبري كه در نزديكي قبور ائمه (عليهم السلام) قرار دارد، از آنِ فاطمه بنت اسد باشد. در روايت هاي ديگر، محل دفن وي در نزديكي قبر سعد بن معاذ و ابوسعيد
[صفحه 345]
خُدْري دانسته شده است. در قرن هفتم، زماني كه ابن النجار (م 643) كتاب خويش را نگاشت، مردم قبر فاطمه بنت اسد را در نزديكي قبر سعد بن معاذ زيارت مي كردند، اما سمهودي در وفاء الوفا [32] آن سخن را نادرست دانسته و قبر وي را در نزديكي بقعه ابراهيم فرزند رسول خدا (صلي الله عليه وآله) دانسته است. [33] مَطَري (م741) نيز قبر او را در شمال قبر عثمان، يعني كنار سعد بن معاذ دانسته و گفته است كه قبه اي روي آن وجود دارد. [34].

عباس بن عبدالمطلب

عباس عموي پيامبر (صلي الله عليه وآله) بوده و در حوادثي كه در مكه بر آن حضرت گذشت، در جمع بني هاشم، از مدافعان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به شمار مي رفت. وي از اشراف مكه تلقي مي شد و روحيه اشرافي نيز داشت. در عين حال، پس از آنكه اسلام آورد و به دليل كمكي كه در جمع بني هاشم به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) كرده بود و نيز به عنوان عموي آن حضرت، سخت مورد علاقه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بود. وي بعد از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) به امير مؤمنان (عليه السلام) وفادار بود و در رجب سال 32 هجري در روزگار عثمان بدرود حيات گفت.
زماني كه عباسيان به قدرت رسيدند، عنايت خاصي به مقبره جدشان در بقيع داشتند و همچنان كه گذشت، زمان ناصر عباسي (575 622) كه گرايش زيادي به مذهب تشيع داشت، بقعه اي روي مقبره عباس و چهار امام ساختند.

عقيل بن ابي طالب

وي فرزند ابوطالب و بيست سال بزرگتر از امير مؤمنان (عليه السلام) بود و از نسب شناسان معروف زمان خويش شمرده مي شد. وي خانه اي در نزديكي بقيع داشت كه در همان خانه مدفون شد و حتي بر اساس نقل مورخان، نام شمار ديگري نيز به عنوان كساني كه
[صفحه 346]
در دار عقيل دفن شده اند، آمده است; از جمله آنان، ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب بود كه در سال 20 هجري پس از بازگشت از سفر حج در مدينه درگذشت و در دار عقيل مدفون شد. برخي هم اساساً در اين كه عقيل در مدينه درگذشته باشد، اظهار ترديد كرده و نوشته اند كه او در شام درگذشته است. [35].
نيز گفته شده كه قبر كساني چون عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابي وقاص هم در نزديكي محلي است كه گفته مي شود عقيل و عبدالله بن جعفر در آنجا مدفون هستند. گذشت كه ابن عوف در نزديكي قبر عثمان بن مظعون و در واقع، در نزديكي جايي كه در حال حاضر قبر ابراهيم فرزند رسول خدا (صلي الله عليه وآله) است، مدفون مي باشد.

عبدالله بن جعفر

جعفربن ابي طالب يكي از نخستين مسلمانان در شهر مكه بود كه در جريان هجرت مسلمانان به حبشه، از طرف پيامبر (صلي الله عليه وآله) به سرپرستي مهاجران برگزيده شد. وي در سال هفتم هجرت به مدينه بازگشت و در غزوه موته به عنوان فرمانده اول مسلمانان شركت كرد و در همان جنگ به شهادت رسيد. در اين وقت بود كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرزند او عبدالله را در آغوش گرفت و در باره جعفر فرمود: خداوند عوض دستان او كه قطع شد دو بال به وي خواهد داد كه در بهشت همراه فرشتگان پرواز كند. به همين دليل آن حضرت را جعفر طيار ناميدند.
در حال حاضر، قبر وي، از مزار هاي مهم در موته واقع در كشور اردن به شمار مي آيد كه در سال هاي اخير بازسازي شده و ضريح تازه اي بر مزار وي نصب گرديده است. فرزند وي عبدالله آن زمان كودكي خردسال بود كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در حق وي بسيار محبت كرد. پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) عبدالله همچنان شخص محترمي بود و همسر زينب، دختر علي بن ابي طالب و نور ديده فاطمه زهرا (عليها السلام) شد.
[صفحه 347]
عبدالله پس از كربلا، به عنوان يكي از شخصيت هاي برجسته مطرح بود و به دليل بخشش هاي فراوانش به صفت جواد شهرت يافت. زماني كه وي درگذشت، او را در كنار عمويش عقيل دفن كردند. خانه عقيل كه خود نيز در آن دفن شده بود، به تدريج جزو بقيع شد و اكنون قبر اين دو بزرگوار كنار يكديگر، مشخص است.

بقعه اسماعيل بن جعفر الصادق

اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق (عليه السلام) بود كه ده سال پيش از پدر درگذشت. قبل از درگذشت وي، تصور عمومي شيعيان آن بود كه وي جانشين امام صادق (عليه السلام) خواهد بود و حتي پس از مرگش برخي از شيعيان به رغم تأكيد امام صادق (عليه السلام) بر رحلت فرزندش، مرگ وي را باور نكردند و امامت را در ميان فرزندان او دانستند! اين فرقه بعدها به فرقه اسماعيليه شهرت يافتند كه در مصر دولت فاطمي را تأسيس كردند.
مقبره اسماعيل تا چند ده سال پيش، يكي از مقابر معروف بقيع بود كه از جمع ديگر قبور فاصله داشت و به همين دليل، خارج از بقيع قرار گرفته بود. اين قبر، بر اساس نوشته مطري (م 741) در قرن هشتم مشهد كبير ; يعني مزار بزرگ بود كه در غرب قبه عباس و چهار امام قرار داشت. قبر اسماعيل از سوي محبان اهل بيت از شيعيان، به ويژه اسماعيليه زيارت مي شد و بر اساس گزارش عياشي در قرن يازدهم هجري، بسيار پر رونق بود. [36] همان گونه كه مطري يادآور شده، بقعه اسماعيل در زمان فاطميان مصر بنا گرديده است. [37] در قرن دوازدهم كه اطراف بخش اصلي شهر مدينه حصار بوده، مقبره اسماعيل داخل اين حصار و در واقع خارج از بقيع بوده، و محل آن برابر مقبره عباس و ائمه بقيع قرار داشته است. [38].
در توسعه جديد، اين مقبره از ميان رفته، و بنا به اظهار برخي از ناظران، محل قبر
[صفحه 348]
و آنچه در آن بوده به داخل بقيع انتقال داده شده است. حجت الاسلام و المسلمين آقاي محمد حسين اشعري به بنده فرمودند كه دو سه سال پيش از انقلاب من مدينه مشرف بودم و ساختمان ما مشرف به بقيع بود. يك مرتبه در نيمه شب ديدم سر و صدا بلند شد. از پنجره بيرون را نگريستم، ديدم اطراف بقعه اسماعيل شلوغ است. پايين آمده، و پرسيدم چه خبر است؟ گفتند: بزرگان اسماعيليه را دعوت كرده اند تا در حضور آنها قبر را به داخل بقيع منتقل كنند. پس از آن، آن را برداشته و در حوالي جايي كه قبر ام البنين است، دفن كردند.
تا چند سال پيش صورت قبري در كنار قبور شهداي حره وجود داشت كه آن را قبر اسماعيل مي دانستند. در حال حاضر محل آن از ميان رفته اما برخي از زائران هنوز در همانجا قبر اسماعيل را زيارت مي كنند.

مرقد عاتكه و صفيه

عاتكه دختر عبدالمطلب و عمه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بود. وي همان كسي است كه در مكه و پيش از جنگ بدر خوابي به اين مضمون ديد كه قريش جگر گوشه هايش را از دست مي دهد. وقتي خبر اين خواب در آستانه رفتن سپاه قريش به بدر مطرح شد، ابوجهل آن را مورد تمسخر قرار داد. از قضا در نبرد بدر، قريش سروران خود و از جمله همين ابوجهل را از دست داد.
صفيه دختر ديگر عبدالمطلب و عمه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بود. وي از زنان با شهامت صدر اسلام بود و در جريان جنگ احزاب، در داخل شهر، يك يهودي را كه براي يهوديان بني قريظه جاسوسي مي كرد، به قتل رساند.
اين دو خواهر در كنار يكديگر دفن شده اند و در گذشته بقعه اي داشته اند كه به نام بقيع العمات شناخته مي شد و اكنون اثري از آن بر جاي نمانده است. اكنون قبرهاي اين دو زن در كنار ديوار غربي بقيع قرار گرفته است. [39].
[صفحه 349]
مَطَري (م 741) با وصف قبر صفيه بدون اشاره به اين كه عاتكه نيز در آنجا مدفون است مي نويسد: روي قبر با چيدن سنگ هايي در اطراف آن مشخص شده، اما چون نزديك ديوار شهر مدينه و در خروجي بقيع بوده، توافقي براي ساختن قبه بر آن نشده است. [40] به نظر مي رسد كه در قرون بعد، براي صفيه نيز بقعه اي ساخته شده است. به هر روي، نقل مطري نشان مي دهد كه ديوار بقيع در سمت قبر صفيه، درست در جايي بوده كه اكنون قرار دارد و قبرستان بقيع اين سوتر نبوده است.
در كنار آن صورت قبر سومي وجود دارد كه به عنوان قبر حضرت ام البنين مادر حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) شناخته و زيارت مي شود.
مسجد فاطمه يا بيت الأحزان
پيش از اين در داخل بقيع و در نزديكي قبور چهار امام (عليهم السلام) مسجد كوچكي بوده كه به بيت الاحزان شهرت داشته و در متون تاريخي قرون آغازين اسلامي تا اين اواخر، از آن ياد شده است. براساس آنچه در برخي از منابع آمده، اينجا محل گريه حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) در سوگ پدرش بوده است. اين مكان در آغاز، خانه محقري متعلق به حضرت بوده كه پس از آن به بيت الأحزان يا قبة الحزن شهرت يافته و در زمان هاي متأخر به عنوان مسجد فاطمه (عليها السلام) از آن ياد شده است. اين محل در شمال قبر عباس بن عبدالمطلب و قبور چهار امام (عليهم السلام) قرار داشته و بعدها ضميمه بقيع شده است. در مدينه جاي ديگري به عنوان بيت الأحزان مطرح نبوده است. [41].
مسجد ابي بن كعب در بقيع
بنا به نوشته مورخان، در نزديكي مزار عقيل و بقعه همسران پيامبر (صلي الله عليه وآله)، مسجدي با نام مسجد اُبيّ بن كعب بوده است. بنا به نوشته مورّخان، رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در اين مسجد
[صفحه 350]
نماز گزارده و حتي در نقلي آمده است كه حضرت فرمود: لَو لا يَمِيلُ النّاسُ اِلَيهِ لاََكْثَرْتُ الصَّلاةَ فِيهِ. [42] اگر مردم در آمدن به آنجا متمايل نمي شدند، فراوان در آن نماز مي خواندم. محل اين مسجد مي تواند برابر قبر عقيل و قبر همسران پيامبر (صلي الله عليه وآله)، در اين سوي مسير سنگفرش شده باشد.
قبر عثمان
عثمان بن عفان، در ذي حجه سال 35 هجري، در شورشي كه در مدينه بر ضد وي برپا شد و شمار زيادي از مسلمانان بصره، عراق و مصر نيز به عنوان اعتراض به آنجا آمده بودند، كشته شد. سپس او را در بيشه اي كه معروف به حَشِّ كوكب بود و در خارج از بقيع يا به عبارتي پشت بقيع قرار داشت، دفن كردند. پس از روي كار آمدن معاويه، به دستور او، اين بيشه را ضميمه بقيع كردند [43] و به احتمال زياد، قبر عثمان را به صورتي مشخص نگه داشتند. بعدها كه به مرور براي قبور مشهور در بقيع بقعه ساخته شد، براي عثمان نيز بقعه اي ساختند كه در عهد وهابيان تخريب شد.
سيد جعفر مدني در قرن سيزدهم نوشته است: قبر بانيِ بقعه عثمان نيز در داخل مقبره او مشخص است. [44] در زمان مطري (741) هنوز بخشي از بقيع، كه قبر عثمان در آن بود، به نام حشّ كوكب شهرت داشت. [45] وي مي افزايد: قبه بزرگي از طرف يكي از امراي ايوبي در سال 601 بر آن ساخته شد.
بر اين سخن، كه گفته اند ممكن است اين محل قبر عثمان بن مظعون باشد، شاهدي وجود ندارد. به نوشته مَطَري، ابراهيم در كنار قبر عثمان بن مظعون دفن شده است. [46].
[صفحه 351]
همچنين به نوشته برزنجي، براي زيارت عثمان بن مظعون، بايد محل مقبره ابراهيم پسر پيامبر (صلي الله عليه وآله) را زيارت كرد. [47].
خانه امام سجاد و امام صادق
در محله بني هاشم كه طي سال 1363 به بعد تخريب شد، دو منزل وجود داشت كه به دار علي بن الحسين و دار جعفربن محمد (عليهم السلام) مشهور بود. اين مكان كه اكنون تخريب شده، در همان فضايي قرار داشت كه اكنون سنگفرش شده و ميان درِ اصلي بقيع تا حرم رسول خدا (صلي الله عليه وآله) است. در منابع شيعه توصيه به خواندن نماز در اين دو خانه شده است. [48] اين نشانگر قدمت اين دو خانه مي باشد. سمهودي در كتابش از خانه ابوايوب انصاري و خانه امام جعفر صادق (عليه السلام) در اين محوطه ياد كرده است. [49].
مطري (741) در قرن هشتم، پس از شرحي در باره مزار اسماعيل فرزند امام صادق (عليه السلام) كه در حال حاضر قبرش را به داخل بقيع انتقال داده اند مي نويسد:
گفته مي شود زميني كه اسماعيل در آن دفن شده و نيز اطراف آن در سمت شمال، در اصل خانه اي متعلق به زين العابدين علي بن الحسين رضوان الله عليهم اجمعين بوده و نيز در همانجا به نام زين العابدين وجود داشته است. همچنين از مسجد كوچكي به نام مسجد زين العابدين خبر داده اند. [50].
اين شرح مربوط به عرصه اي است كه در حال حاضر سنگفرش شده است. و ديواري سنگي كه روي آن نرده هاي آهني گذاشته اند، آن را به عنوان بخش حاشيه اي مسجد، در ميان بقيع و مسجد النبي (صلي الله عليه وآله) درآورده است.
خانه امام جعفر صادق (عليه السلام) نيز كه تا اين اواخر بر سرِ پا بود، يكي از آثار متبرك اين
[صفحه 352]
قسمت شمرده مي شد. بر اساس نوشته مطري، خانه عثمان در مقابل باب جبرئيل بوده كه روزگاري هم به نام باب عثمان شهرت داشته است. خانه ابوايوب انصاري كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) مدت هفت ماه نخست هجرت را در آن زندگي مي كرد، در سمت قبله آن بوده است. خانه امام جعفر صادق (عليه السلام) نيز در همين سمت بوده كه به نوشته مطري (م 741) تا زمان وي، آثار محراب آن مشخص بوده است.

پاورقي

[1] الاصابه، ج 4، ص 462 (تحقيق البجاوي).
[2] التعريف، ص 41.
[3] نك: كافي، فروع، ج 4، ص 559.
[4] نزهة الناظرين، ص 279.
[5] اخبار مدينة الرسول، ص 157.
[6] نزهة الناظرين، ص 275.
[7] التعريف، ص 43.
[8] سفرنامه نايب الصدر شيرازي، ص 227.
[9] به سوي ام القري، ص 316.
[10] نزهة الناظرين، ص 276.
[11] فصلنامه ميقات حج، ش 19، ص 181.
[12] نزهة الناظرين، ص 281.
[13] فرش هاي.
[14] سفرنامه منظوم حج، بانوي اصفهاني، ص 71 72.
[15] مروج الذهب، ج 4، صص 132 و 133، ش 2377، (تصحيح شارل پلا، بيروت، 1973).
[16] اخبار مدينة الرسول، ص 153.
[17] التعريف، ص 43.
[18] در باره تاريخ حرم ائمه بقيع نك: مقالات مفصل آقاي محمدصادق نجمي در فصلنامه ميقات حج ش 4، صص 191 175، ش 5، صص 70 59، ش 6، صص 129 111، ش 7، صص 113 92.
[19] كهن ترين اقوال را در اين زمينه بنگريد در تاريخ المدينة المنوره، ابن شبّه، ج 1، صص 110 104.
[20] به عنوان نمونه ابن شبه از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: قُبِرَت فاطمة سلام الله عليها في بيتها الَّذي أدخله عمر بن عبدالعزيز في المسجد. تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 107.
[21] قرب الاسناد، ص 293.
[22] كافي، ج1، ص461.
[23] فصلنامه ميقات حج، ش 7، صص 96 و 97 ; و ش 26، ص 104.
[24] من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 572.
[25] نزهة الناظرين، ص 277.
[26] بنگريد به نقشه بقيع.
[27] نك: ترغيب اهل المودة و الوفاء، ص 95.
[28] در باره قبه و حرم همسران و دختران رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نك: به مقاله آقاي محمد صادق نجمي در فصلنامه ميقات حج، ش 11، صص 177 164.
[29] الاصابه، ج 8، ص 60.
[30] التبرك، (علي الأحمدي) ص 194 به نقل از: الاصابه، ج 8، ص 60 ; الاستيعاب، ج 4، ص 382 ; كنزالعمال، ج 6، ص 228، ش 4049 ; وفاء الوفا، ج 3، صص 897 و 898.
[31] ترغيب اهل المودة والوفاء، ص 94.
[32] خلاصة وفاء الوفا، ص 420.
[33] نزهة الناظرين، ص 280; ترغيب اهل المودة و الوفاء، ص 94.
[34] التعريف، ص 43.
[35] نزهة الناظرين، ص 278.
[36] المدينة المنوره في رحلة العياشي، أمحزون، ص 175.
[37] التعريف، صص 43 و 44.
[38] ترغيب اهل المودة و الوفاء، ص 96.
[39] برخي از محققان در اين كه عاتكه در اينجا دفن شده باشد، اظهار ترديد كرده اند.
[40] التعريف، ص 43.
[41] آگاهي هاي تفصيلي در باره اين مكان، نك: مقاله بيت الأحزان از محمد صادق نجمي، فصلنامه ميقات حج، ش 2، صص 130 121.
[42] نزهة الناظرين، صص 280 و 281.
[43] اخبار مدينة الرسول، ص 156.
[44] نزهة الناظرين، ص 274.
[45] و قبر عثمان شرقي البقيع في موضع يعرف بحش كوكب، التعريف، ص 43.
[46] التعريف، ص 43.
[47] نزهة الناظرين، ص 277.
[48] بحار الأنوار، ج 97، ص 225.
[49] وفاء الوفاء، ج 1، ص 732 733.
[50] التعريف، ص 44.

بقيع الغرقد في دراسة شاملة

اشارة

سرشناسه : پوراميني، محمدامين، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : بقيع‌الغرقد في دراسه شامله/محمدامين الاميني.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهري : ۴۳۳ ص.
شابك : ۲۷۰۰۰ ريال 978-964-540-045-1
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : عربي.
يادداشت : كتابنامه: ص. ۳۸۷ - ۴۱۱؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : زيارتگاه‌هاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مدينه.
موضوع : بقيع.
رده بندي كنگره : BP۲۶۲/۷/پ۹ب۷
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۷۶۳۵
شماره كتابشناسي ملي : ۱۰۵۱۹۶۰

المقدّمة

بسم اللَّه الرحمن الرحيم
الحمد للَّه‌ربّ العالمين، والصلاة والسلام علي سيدنا ونبينا محمّد وآله الطيبين الطاهرين المعصومين.
إنّ من الطبيعي أن تعتز كلّ أمة بميراثها الحضاري وتبجّله، وأن تحتفظ ببقايا الآثار والمدن المقدسة؛ لكي تصان من الاندراس، خاصة إذا تعلق ذلك بالجانب العقائدي والديني.
وان بقيع الغرقد هو من تلك الأماكن التي تربط التاريخ بالعقيدة، والتراث بالهوية، وقد اهتمّ المسلمون علي مدي الأعصار به، فزاروه، وبنوا علي قبور كبارهم القباب، واحتفظوا بها بوصفها رمزاً للعلم والجهاد والتضحية، كيف لا ونحن نجد فيه قبور الأئمة من أهل بيت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، وغيرهم من الصحابة الكرام، والأولياء و الشهداء العظام.
ان البناء علي القبور أصبح معتاداً، وقد تلقي المسلمون بكلّ حفاوة هذه الظاهرة الشرعية في كلّ بلادهم، ولم يردع عنها أيّ رادع من الكتاب والسنة.
قال اللَّه تبارك وتعالي في قصة أصحاب الكهف: «قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَي أَمْرِهِمْ
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 6
لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً» «1»
، قالها الموحدون، بدليل أنهم أرادوا اتخاذ ذلك المكان موضعاً للعبادة، حكاه اللَّه عنهم ولم يردع عنه، ولم يرم فاعله بالشرك والبدعة!.
إنّ هذه الآثار والقباب تكريم لرموز العلم والتُّقي والتضحية في سبيل الدين، وحفظها هو حفظ النبي صلي الله عليه و آله، واحترامها احترامه، وتعدّ من مصاديق تعظيم شعائراللَّه، «ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَي الْقُلُوبِ» «2».
هذا اضافة إلي الآثار الوضعية الروحية لتلك الأماكن، فالمكان الذي تشرف بقدم رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يختلف عن غيره، كيف لا وقد قال سبحانه وتعالي: «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ» «3»
، وقال في قضية يوسف:
«اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَي وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً» «4»
، وقال:
«فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَي وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً» «5».
ومن المأساة حسبان البعض رأيهم المخالف لهذه الحقيقة القرآنية عين الصواب، وفرض ما يحسبونه هو الصحيح علي عامة المسلمين، ورمي غيرهم بارتكاب البدعة والشرك، وعدم اللجوء إلي الحوار العلمي البنّاء، وعدم الإلتفات إلي الرأي الآخر جملة وتفصيلًا، ومنها ما ارتكبوه- بتفردهم واستبدادهم في الرأي- من هدم قباب الأئمة و الأولياء، بحجج واهية، قاصرة الدلالة والسند.
فتارة تراهم يتهمون المسلمين بأنهم يعبدون الأحجار! للَّه‌أبوهم! هذا كلام راجع إلي عدو رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وطريده مروان بن الحكم، ثمّ تابعه سائر الطغاة
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 7
والمنحرفون عن الصراط، كالحجاج بن يوسف وغيره، مما يدلّ علي الأحقاد الدفينة.
فقد روي أنه: «أقبل مروان يوماً فوجد رجلًا واضعاً وجهه علي القبر- أي قبر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله- فقال: أتدري ما تصنع؟! فأقبل عليه فإذا هو أبو أيوب، فقال:
نعم، جئت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ولم آت الحجر، سمعت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يقول: لا تبكوا علي الدين إذا وليه أهله، ولكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله».
رواه أحمد «1»، وصححه الحاكم والذهبي «2».
وهذا هو الحجاج بن يوسف الثقفي سفاك دماء المسلمين، قال لجمع من أهل الكوفة يريدون زيارة قبر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: تبّاً لهم! إنّما يطوفون بأعواد ورمة بالية، هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك؟! ألا يعلمون أنّ خليفة المرء خير من رسوله؟! «3».
فالويل لمن يحسب أبا أيوب الأنصاري- ذلك الصحابي الجليل- مشركاً، ومروان بن الحكم- الذي طرده رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، ولعنه- والحجاج موحداً!.
فظهر أنّ هذا هو منطق الأمويين وكلام أتباعهم، لا مذهب السلف الصالح، وظهر أن قائل هذه المقالة السخيفة: «عصاي هذه خير من محمد؛ لأنه ينتفع بها في قتل الحية والعقرب ونحوها، ومحمد قد مات، ولم يبق فيه نفع، وإنّما هو طارش» «4»، يتبع مقالة مروان والحجاج وسائر الأمويين الذين بسطوا العنف والتكفير في
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 8
أوساط المسلمين، وأخذوا في اعتقالهم وحبسهم وتعذيبهم وقتلهم علي التهمة والمظنة، فالأحري أن يُتَّبع مذهب السلف الصالح مثل أبي أيوب الأنصاري، لا مذهب السلف الطالح مثل مروان والحجاج!.
إن من مذهب السلف الصالح التوجه إلي اللَّه والتضرع إليه عند قبور أوليائه، وهذا لايخرجهم عن دائرة التوحيد إطلاقاً، لأنهم لايحسبونهم في عرض اللَّه، لا «بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ* لَايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» «1»
، لكنهم أرشد اللَّه الناس إليهم، وبالتوسل بهم، حيثما قال: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمْ الرَّسُولُ لوجدوا اللَّه تواباً رحيماً» «2»، ولا يوجد هناك فرق بين حياة النبي صلي الله عليه و آله ومماته، إذ موته لا يعني مفارقته هذا المنصب، وهذا هو ما فهمه السلف الصالح.
روي المسعودي في تاريخه: في سنة ثلاث وخمسين هلك زياد بن أبيه .. وقد كان كتب إلي معاوية أنه قد ضبط العراق بيمينه، وشماله فارغة، فجمع له الحجاز مع العراقين، واتصلت ولايته بأهل المدينة، فاجتمع الصغير والكبير بمسجد رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله وضجوا إلي اللَّه، ولاذوا بقبر النبي صلي الله عليه و آله ثلاثة أيام «3».
فهل يمكن رمي هؤلاء الذين لاذوا بقبر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وضجوا إلي اللَّه عند مضجع رسوله بالشرك وارتكاب البدعة؟ أليسوا هم- وفيهم كثير من الصحابة- من السلف الصالح؟
كما أن التبرك بقبورهم له جذور أصيلة من فعل العترة الهادية وسيرة المسلمين وعلي رأسهم الصحابة، ومن أدلة ذلك:
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 9
ما روي حول تبرك فاطمة الزهراء عليها السلام بنت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وبضعته، حيث إنّهاتبركت بتراب قبر أبيها، كما جاء في الخبر عن علي عليه السلام: «لما رمس رسول اللَّه صلي الله عليه و آله جاءت فاطمة، فوقفت علي قبره، وأخذت قبضة من تراب القبر، فوضعته علي عينيها، وبكت وأنشأت تقول:
ماذا علي من شمّ تربة أحمد أن لا يشمّ مدي الزمان غواليا
صبّت عليّ مصائب لو أنّها صبّت علي الأيام عدن لياليا «1»
ما ذكرناه حول تبرك أبي أيوب الأنصاري بقبر النبي الأعظم صلي الله عليه و آله، الذي صححه الحاكم والذهبي، وقال السبكي فيه: فإن صحّ هذا الإسناد لم يكره مسّ جدار القبر «2».
ما روي حول تبرك بلال بقبر الرسول الأعظم صلي الله عليه و آله، حيثما جاء إلي قبره الشريف فجعل يبكي عنده، ويمرّغ عليه «3».
ما روي أن عبد اللَّه بن عمر كان يضع يده اليمني علي القبر الشريف، وأنّ بلالًا وضع خده عليه «4».
ما ذكر عن التابعي ابن المنكدر من أنه كان يجلس مع أصحابه، وكان يصيبه الصمات «5»، فكان يقوم كما هو يضع خدّه علي قبر النبي صلي الله عليه و آله ثمّ يرجع، فعوتب في ذلك فقال: انه ليصيبني خطره، فاذا وجدت ذلك استشفيت بقبر النبي صلي الله عليه و آله، وعن الذهبي:
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 10
استعنت بقبر النبي «1».
وقد أفتي الامام أحمد بن حنبل بجواز التبرك والتمسح بآثار رسول اللَّه صلي الله عليه و آله من قبره ومنبره رجاء ثواب اللَّه «2».
كما أن المسلمين كانوا يتبركون بآثار رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بمنبره، وأخذ تراب قبره، والاحتفاظ بشَعره.
كما أنهم كانوا يتبركون في حياته بأخذ شعره، والتبرك بما بقي من ماء وضوئه.
كلّ هذا يدل علي أن التبرك بآثار رسول اللَّه كان أمراً ارتكازياً لدي عامة المسلمين، من دون فرق بين حياة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ومماته.
كما أن زيارة قبور الأولياء، والصلاة والدعاء والتضرع إلي اللَّه والبكاء عندها مما لا أشكال فيه، وعليه سيرة المسلمين، وهو من دأب الصالحين.
روي الحاكم النيسابوري: ان فاطمة بنت النبي صلي الله عليه و آله كانت تزور قبر عمها حمزة كلّ جمعة، فتصلي وتبكي عنده «3»، ثم قال: هذا الحديث رواته عن آخرهم ثقات، وقد استقصيت في الحث علي زيارة القبور تحرياً للمشاركة في الترغيب، وليعلم الشحيح بذنبه أنها سنة مسنونة «4»، وقال في موضع آخر حول الحديث: هذا حديث صحيح الإسناد، ولم يخرجاه «5».
فهذا هو ابن حجر يقول في شأن ابن خزيمة في زيارته لقبر الإمام علي بن موسي الرضا عليه السلام، راوياً عن أبي بكر محمد بن المؤمل بن الحسن بن عيسي قوله:
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 11
خرجنا مع إمام أهل الحديث أبي بكر بن خزيمة وعديله أبي علي الثقفي مع جماعة من مشايخنا وهم إذ ذاك متوافدون إلي زيارة قبر علي بن موسي الرضا بطوس، قال: فرأيت من تعظيمه- يعني ابن خزيمة- لتلك البقعة، وتواضعه لها، وتضرعه عندها ما تحيّرنا «1».
وهذا هو ابن حبان يقول في شأنه عليه السلام: وقبره بسناباذ خارج النوقان، مشهور يزار، بجنب قبر الرشيد، قد زرته مراراً كثيرة، وما حلّت بي شدّة في وقت مقامي بطوس فزرت قبر علي بن موسي الرضا صلوات اللَّه علي جده وعليه ودعوت اللَّه إزالتها إلا استجيب لي، وزالت عني تلك الشدة، وهذا شي‌ء جرّبته مراراً فوجدته كذلك، أماتنا اللَّه علي محبة المصطفي وأهل بيته، صلي اللَّه عليه وعليهم أجمعين «2».
وروي عن أبي علي الخلال- شيخ الحنابلة- أنه قال: ما همّني أمر فقصدت قبر موسي بن جعفر فتوسلت به إلا سهّل اللَّه تعالي ما أحبّ «3».
كما أن الإمام الشافعي حينما كان ببغداد كان يجي‌ء إلي قبر أبي حنيفة، يزوره فيسلم عليه، ثمّ يتوسل إلي اللَّه تعالي به في قضاء حاجاته، روي الخطيب عن علي ابن ميمون عن الشافعي قوله: إني لأتبرك بأبي حنيفة، وأجي‌ء إلي قبره في كلّ يوم يعني زائراً، فإذا عرضت لي حاجة صليت ركعتين، وجئت إلي قبره، وسألت اللَّه تعالي الحاجة عنده، فما تبعد عني حتي تقضي «4».
كما أن المسلمين بمصر لازالوا يهتمون بزيارة مشهد الإمام الحسين عليه السلام.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 12
فهل يمكن رمي كلّ هؤلاء- وفيهم كبار المسلمين وفقهاؤهم وعلمائهم- بالشرك وارتكاب البدعة؟
وكذلك‌الأمرفي‌شأن الإعتناءبقبور الأولياء، و لزوم المحافظة عليها، واصلاحها، وترميمها، كما جاء في الخبر: «كانت فاطمة تأتي قبر حمزة ترمه وتصلحه» «1».
وأما بناء القباب علي قبور الأولياء فليس من مظاهر الشرك كما يزعمه البعض، وإلا فلا بدّ من رمي معظم المسلمين بالشرك!.
هذا هو الذهبي يذكر في ترجة العباس عم رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يقول: وعلي قبره اليوم قبة عظيمة من بناء خلفاء آل العباس «2».
وقال أيضاً: وله قبة عظيمة شاهقة علي قبره بالبقيع «3».
وكذا الأمر في حق غيره مثل مالك ونافع وحليمة السعدية وغيرهم.
وعن السمهودي في المشهد المعروف بالنفس الزكية، قال: وهذا المشهد شرقي جبل سلع، وعليه بناء كبير بالحجارة السود «4».
فظهر أنه علي مرّ القرون كان البقيع معظماً لدي كافة المسلمين، الذين أشادوا القبب علي قبور الأئمة والصحابة والأولياء، احتراماً وتكريماً للذين صنعوا التاريخ ومجد الاسلام.
إن هدم قبور أولياء اللَّه بالبقيع وتدميرها ناشي‌ء عن عدم الفهم واعوجاجه، كما صرح به الإمام الخميني «5» رضوان اللَّه تعالي عليه.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 13
فبناء عليه لابدّ أن يصحّح البعض فهمه الخاطي‌ء، وإن أصرّ علي خطأه فليس له فرض رأيه علي سائر المسلمين، فإنّ كلّ مذهب من مذاهب المسلمين له رأيه وفهمه واجتهاده واستنباطه، ويمكن فتح الحوار العلمي بشكل بنّاء وهادئ‌في المجالات العلمية، بلا تكفير ولا سباب، وأما فرض الرأي علي الآخرين فقد مضي دوره، وانتهي أجله، وهو مما يأباه العقل السليم.
وكيفما كان، فالبقيع هو هوية المسلمين، ومن أهم مواضع تراثنا الإسلامي، فلابدّ لجميع المسلمين الغياري أن يعرفوا حقه، ويهتموا بإعادة بنائه، حيث إنه منار لهدي البشرية، وملاذ للتربية الانسانية.
ولقد حاولنا في هذا البحث الوجيز الكشف عن بعض زوايا الموضوع، حشرنا اللَّه والقاري‌ء الكريم مع أئمة البقيع عليهم السلام، ووفقنا لاتّباعهم، ومواصلة مسيرتهم الحافلة بالعز والكرامة، وآخر دعوانا أن الحمد للَّه‌رب العالمين، والسلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته.
28/ صفر المظفر/ 1428 من الهجرة النبوية
يوم وفاة الرسول الأعظم محمد المصطفي صلي الله عليه و آله
وسبطه الإمام الحسن المجتبي عليه السلام
قم المقدسة- محمد أمين الأميني‌

البقيع والإطلاقات المختلفة

بحث لغوي‌

قال الجوهري: إن البقيع موضع فيه أُرُوم الشجر من ضروب شتّي، وبه سمّي بقيع الغرقد، وهي مقبرة بالمدينة «1».
وقال الفيروز آبادي نحوه في القاموس «2».
وقال ابن فارس بن زكريا (المتوفي سنة 395): بقع البقعة من الأرض، والجميع بقاع، والبقيع المكان المتسع، قال قوم: لايكون بقيعاً إلا وفيه شجر، وبقيع الغرقد، وكان ذاشجر، ثم ذهب الشجر فبقي الإسم «3».
وقال نحوه في لسان العرب «4» وتاج العروس «5».
وفي النهاية لابن الأثير- بعد ذكر ما مرّ- قال: ولا يسمي بقيعاً إلا وفيه شجر
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 16
أو أصولها «1».
وأمّا الغرقد، فهو علي ما قاله الخليل: شجر كان ينبت هناك، فبقي الاسم ملازماً للموضع، وذهب الشجر «2».
وذكر نحوه الفيومي في المصباح «3».
وفي القاموس: الغرقد شجر عظام، أو هي العوسج إذا عظم، وبها سمّوا بقيع الغرقد مقبرة المدينة، لأنه كان منبتها «4».
وفي لسان العرب وتاج العروس: أنه شجر له شوك، فذهب وبقي الاسم لازماً للموضع «5».
وعن الأصمعي: قطعت غرقدات، فدفن فيها عثمان بن مظعون، فسمي المكان بقيع الغرقد لهذا السبب «6».
وفي مواهب الجليل: بقيع الغرقد: الذي فيه مقبرة المدينة، بباء بغير خلاف، وسمي بذلك لشجرات غرقد هو العوسج كانت فيه «7».
وجاء في دائرة المعارف الاسلامية: بقيع الغرقد: وهذا الإسم يدلّ علي أرض كانت مغطاة بنوع من شجر التوت مرتفع «8».
وقالوا: وكانوا يسمون بقيع الغرقد كفتة، (والكفت في اللغة: الضمّ)، لأنه
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 17
مقبرة تضمّ الموتي «1»، قال الحموي: الكفتة: اسم لبقيع الغرقد، وهي مقبرة أهل المدينة، سميت بذلك؛ لأنها تكفت الموتي، أي تحفظهم وتحرزهم «2».

اطلاقات البقيع‌

اشارة

ثمّ إن كلمة البقيع استعملت بلحاظ معناها اللغوي في موارد شتي، نشير إلي بعضها:

الف) بقيع الخيل (سوق المدينة)

ذكر الحموي عن النصر: بقيع الخيل موضع بالمدينة عند دار زيد بن ثابت، دفن به عامة قتلي أحد، قال نصر: وأظنه بقيع الغرقد «3».
وروي ابن شبة باسناده عن عائشة في حديث: كان يقال لسوق المدينة بقيع الخيل «4».
وعن القمي- في قضية حكم سعد بن معاذ علي بني قريظة بقتل رجالهم-:
أمر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بأخدود، فحفرت بالبقيع، وقال آخرون: إنه صلي الله عليه و آله حفر لهم خنادق في سوق المدينة، فضرب أعناقهم فيها «5».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 18
وعن سعد بن أبي وقاص: كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يجهّز أو كان يعرض جيشاً ببقيع الخيل، فاطلع العباس بن عبد المطلب، فقال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: «هذا العباس، عمّ نبيكم، أجود قريش كفّاً، وأحناه عليها» «1».
وعن الصعب بن جثامة: إنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله حمي البقيع، وقال: «لا حمي إلا للَّه و لرسوله» «2».
وروي عن ابن عمر ان النبي صلي الله عليه و آله حمي البقيع للخيل «3»، فقلت له: لخيله؟ قال:
لا، لخيل المسلمين «4».
و في طبقات المحدثين عن ابن عمر، قال: إنّ النبي صلي الله عليه و آله حمي البقيع لخيل المسلمين «5».
وروي الخطيب عن عبد الملك بن نوفل بن مساحق، عن أبيه، عن النبي صلي الله عليه و آله حمي البقيع، وليس بالبقيع نخيلة «6».
وقال فهيم محمود شلتوت في هامش كتاب تاريخ المدينة المنورة: البقيع.. هو الذي حمي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، وهو علي عشرين فرسخاً من المدينة، وبقيع الغرقد مقبرة المدينة «7».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 19
وعن عمر: من زافت عليه دراهمه فليخرج بها إلي البقيع، فليشتر بها سحق الثياب «1».
وروي البيهقي: أنّ النبي صلي الله عليه و آله خرج إلي البقيع، فرأي رجلًا، فساوم به، ثمّ تركه فاشتراه رجل فأعتقه، ثمّ أتي به النبي صلي الله عليه و آله فقال: إني اشتريت هذا فأعتقته، فماتري فيه، قال: «أخوك ومولاك..».. «2».
وروي: أنّ النبي صلي الله عليه و آله خرج إلي البقيع، فرأي رجلًا يباع.. «3».
وروي ابن حجر عن عبد بن عبيد بن مراوح عن أبيه، قال: نزل رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله البقيع والناس يخافون الغارة بعضهم علي بعض، فنادي مناديه: اللَّه أكبر، فقال:
لقد كبّرت كبيرا، فقال: أشهد أن لا إله إلا اللَّه، فارتعدت وقلت: لهؤلاء نبأ، فقال:
أشهد أنّ محمداً رسول اللَّه، فقلت: بعث نبيّ، فقال: حيّ علي الصلاة، فقلت: نزلت فريضة، واعتمدت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فسألته عن الإسلام فأسلمت، وعلمني الوضوء والصلاة، وصلي فصليت معه، وحمي البقيع، واستعملني عليه «4».
وروي الهيثمي: كنا عند النبي صلي الله عليه و آله ببقيع الخيل فأقبل العباس.. «5».
وعن ابن سعد: ترك عبد الرحمن بن عوف ألف بعير وثلاثة آلاف شاة ومأة فرس ترعي بالبقيع «6».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 20
وذكر الشيخ الطوسي بإسناده عن حذيفة بن اليمان قال: لما خرج جعفر بن أبي طالب من أرض الحبشة إلي النبي صلي الله عليه و آله، قدم جعفر والنبي عليه السلام بأرض خيبر، فأتاه بالفرع من الغالية والقطيفة، فقال النبي صلي الله عليه و آله: «لأدفعنّ هذه القطيفة إلي رجل يحبّ‌اللَّه ورسوله ويحبه اللَّه ورسوله» فمدّ أصحاب النبي صلي الله عليه و آله أعناقهم إليها، فقال النبي صلي الله عليه و آله:
أين علي؟ فوثب عمار بن ياسر رضي اللَّه عنه، فدعا عليا عليه السلام، فلمّا جاء قال له النبي صلي الله عليه و آله: يا علي، خذ القطيفة اليك، فأخذها علي عليه السلام، وأمهل حتّي قدم المدينة، فانطلق إلي البقيع وهو سوق المدينة، فأمر صائغاً ففصل القطيفة سلكا سلكا، فباع الذهب وكان ألف مثقال، ففرقه علي عليه السلام في فقراء المهاجرين والأنصار.. «1».
وروي النسائي باسناده عن قيس بن أبي عرزة قال: كنا نبيع بالبقيع، فأتي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وكنا نسمي السماسرة «2».. «3».
وروي باسناده عن ابن عمر: كنت أبيع الأبل بالبقيع، فأبيع الدنانير وآخذ الدراهم «4».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 21
قال الشوكاني: قوله: بالبقيع، قال الحافظ: بالباء الموحدة، كما وقعت عند البيهقي في بقيع الغرقد، قال النووي: ولم يكن إذ ذاك قد كثرت فيه القبور «1».
وعن ابن عمر أيضاً: كنا نبيع الأبعرة بالبقيع بالدنانير، ونأخذ عوضها الدراهم، وبالدراهم، ونأخذ عوضها الدنانير، فسألنا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فقال: «لا بأس إذا تفرقتما وليس بينكما شي‌ء» «2».
وفي مسند أحمد: أنّ امرأة قالت: يا رسول اللَّه، ان كان في نفسي ان اجمعك ومن معك علي طعام، فأرسلت إلي البقيع فلم أجد شاة تباع، وكان عامر بن أبي وقاص ابتاع شاة امس من البقيع، فأرسلت إليه ان ابتغي لي شاة في البقيع فلم توجد.. «3».
وروي الدارقطني عن رجل من الأنصار قال: خرجت مع أبي وأنا غلام مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله،.. قالت: فبعثت إلي أخي عامر بن أبي وقاص وقد اشتري شاة من البقيع.. «4».
وروي الحاكم النيسابوري عن عمر بن سعيد عن عمر قال: خرج
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 22
رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله إلي البقيع، فرأي طعاما يباع في غرائر «1»، فادخل يده فأخرج شيئاً كرهه، فقال: «من غشّنا فليس منا» «2».
وروي نحوه أحمد في مسنده عن أبي بردة بن دينار «3»، والهيثمي عن أبي موسي «4»، بتفاوت يسير.
وروي الدارمي: خرج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله إلي البقيع فقال: «يا معشر التجار، حتي إذا اشرأبوا، قال: التجار يحشرون يوم القيامة فجاراً إلا من اتقي اللَّه وبرّ وصد» «5».
وروي الطبري عن أبي قلابة، قال: قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: يا أهل البقيع! فسمعوا صوته، ثمّ قال: يا أهل البقيع! فاشرأبوا ينظرون حتي عرفوا أنه صوته، ثمّ قال: يا أهل البقيع، لا يفترقنّ بيّعان إلا عن رضا» «6».
وعن أبي هريرة: أنّ رجلًا يقال له أبو حميد أتي النبي صلي الله عليه و آله بإناء فيه لبن من البقيع نهاراً، فقال له النبي صلي الله عليه و آله: «ألا خمرته ولو أن تعرض عليه بعود» «7».
وفي الخبر عن بلال أنه قال:.. حتي إذا صلي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله خرجت إلي البقيع، فجعلت إصبعي في أذني، فناديت وقلت: من كان يطلب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ديناً
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 23
فليحضر، فما زلت أبيع واقضي واعرض واقضي، حتي لم يبق علي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله دين في الأرض.. «1».
وروي عبد الرزاق عن ابن سيرين، قال: نهي عمر بن الخطاب عن الوَرِق بالوَرِق إلا مثلًا بمثل، فقال له عبد الرحمن بن عوف أو الزبير: إنها تزيف علينا الأوراق، فنعطي الخبيث ونأخذ الطيب، فقال: لا تفعلوا، ولكن انطلق إلي البقيع، فبع ثوبك بورِق أو عَرَض، فإذا قبضته وكان لك بيعه فاهضم ما شئت، وخذ ورقاً إن شئت. «2»
وفي الخبر: الحق المرأة، فإنها علي دكان العلاف بالبقيع تنتظرك، فأخذت الدراهم، وكنت إذا قال لي شيئاً لا أراجعه، فأتيت البقيع، فإذا المرأة علي دكان.. «3».
وفي رواية: ان عمر سمع رجلًا يقرأ «الأنصار» بالواو في آية «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنْ‌الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ» الآية «4»، فقال: من أقرأك؟ قال:
أُبيّ «5»، فدعاه فقال: اقرأنيه رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، وانك تبيع القرظ بالبقيع.. «6»، وكان هو دهراً يبيع الخيط والقرظة بالبقيع «7».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 24
وعن أبي يعلي وابن مردويه أنه قرأ: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّني إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا» «1»
من تاب فإنّ اللَّه كان غفورا رحيما، فذكر لعمر، فأتاه فسأله عنها، فقال:
أخذتها من في رسول اللَّه، وليس لك عمل إلا الصفق بالبقيع «2».
ثمّ هل المراد من البقيع في هذه الأخبار هو بقيع الخيل، أو بقيع‌الغرقد؟ هناك احتمالان:
أما الأول، فلمناسبة الحكم والموضوع، ومال إليه فهيم محمود شلتوت «3»، فيظهر ما وقع من الخبط في حاشية النسائي في ذيل الخبر.
وأما الثاني، فلأجل أنّ المستفاد من بعض الأخبار حصول البيع والشراء ببقيع الغرقد أيضاً، وذلك ليس بمرفوض، إذ لا مانع من ذلك، خصوصاً قبل أن يصبح مقبرة عامة للناس، وحتي بعد ذلك، ومما يدل علي ذلك: ما رواه الفضل بن شاذان في الخبر:.. قلت: أين أنت عن الزبير؟، فقال: اللعقة واللَّه إذا لظل يضارب علي الصاع والمدّ ببقيع الغرقد.. «4».
وروي ابن أبي الحديد قول عمر في شأن الزبير: إنه شكس لقس، ويلاطم في البقيع في صاع من برّ «5».
وفي رواية قال أبي بن كعب لعمر بن الخطاب: وإنك يومئذ تبيع القرص ببقيع
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 25
الفرقد، فقال: صدقت، حفظتم ونسينا، وتفرغتم وشغلنا، وشهدتم وغبنا «1».
وفي الآحاد والمثاني:.. قال: فأنشدك باللَّه تعالي هل تعلم أن الميرة انقطعت عن أهل المدينة حتي جاع الناس، فخرجت إلي بقيع الغرقد، فوجدت خمس عشرة راحلة عليها طعام، فاشتريتها.. «2».
وقال المباركفوري: قوله (بالبقيع) بالموحدة، والمراد به بقيع الغرقد، فإنهم كانوا يقيمون السوق فيه قبل أن يتخذ مقبرة «3».
ثمّ لا يخفي أنه كان بالمدينة في الجاهلية وبعدها عدة أسواق، منها سوق بزبالة بالناحية التي تدعي يثرب، وسوق بالجسر في بني قينقاع، وسوق بالصفاصف والعصبة غربي مسجد قباء، وسوق في زقاق ابن حبين يقال له: المزاحم، وسوق يقال لها: البطحاء «4».
وروي الهيثمي رواية وفيه بقيع الجبل «5»، والظاهر أنه تصحيف، والصحيح بقيع الخيل.

ب) بقيع الزبير

قال الحموي: هو بالمدينة، فيه دور ومنازل «6».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 26
وعن أبي سعيد الخدري: انّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله صلي الأضحي ببقيع الزبير.. «1».
قال ابن شبة: استقطع الزبير النبي صلي الله عليه و آله البقيع فقطعه، فهو بقيع الزبير، ففيه من الدور دار عروة بن الزبير.. «2».
وروي الكليني: ثمّ تسأل عن بني عمرو بن مبذول، وهو ببقيع الزبير «3».
وعن أبي مالك قال: كان قوم يجلسون في بقيع الزبير، فيشترون ويبيعون إذا نودي للصلاة يوم الجمعة، ولا يقومون، فنزلت: «إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ «4»» «5»
.وعن السمهودي: أقطع له أرضاً يجاور منازل بني غنم، وشرقي منازل بني رزيق، يقال لها: بقيع الزبير، قال ابن شبة: ففيه من الدور للزبير: دار عروة بن الزبير، وهي التي فيها المجزرة، ثمّ خلفها في شرقيها دار المنذر بن الزبير، إلي زقاق عروة.. وفيه دار مصعب بن الزبير.. وفيه دار آل عكاشة بن مصعب بن الزبير، وفيه دار آل عبد اللَّه بن الزبير، فالبقيع كان واسعاً جداً، حتي بنيت فيه هذه المنازل كلها «6».
وقال ابن سعد: أقطع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله لعبيدة بن الحارث والطفيل وأخويه موضع خطبتهم اليوم بالمدينة، في ما بين بقيع الزبير وبين بني مازن «7».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 27
وعن عبداللَّه بن عمر قال: كان عمر يأتي مجزرة الزبير بن العوام بالبقيع، ولم يكن بالمدينة مجزرة غيرها، فيأتي معه الدرة، فاذا رأي رجلًا اشتري لحماً يومين متتابعين ضربه بالدرة وقال: ألا طويت بطنك يومين «1».
والظاهر كونه بقيع الزبير الذي استقطعه من النبي صلي الله عليه و آله كما مر، ويحتمل كونه في بقيع الخيل، لتناسب الحكم والموضوع!.
وقال الخطيب: و دار طلحة بن عبد الرحمن بالمدينة، إلي جنب بقيع الزبير «2».
وذكر ابن عساكر جلوس محمد بن المنذر ببقيع الزبير «3».
وأورد المزي كون دار عمر بن مصعب بن الزبير فيه «4».

ج) بقيع الخبخبة

ذكره أبو داود في سننه، والخبخبة شجر عرف به هذا الموضع «5»، وقال البكري: ويقع الخبخبة.. بالمدينة أيضاً بناحية بئر أبي أيوب، والخبخبة شجرة كانت تنبت هناك «6».
وفي القاموس: جبجب بالضم: ماء قرب المدينة،.. وجبجب: المستوي من
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 28
الأرض، وبقيع الجبجب: بالمدينة، أو هو بالخاء أوله «1».. الخبخبة: شجر، عن السهيلي، ومنه: بقيع الخبخبة بالمدينة، لأنه كان منبتها، أو هو بجيمين «2».
ورووا قضية للمقداد بن الأسود في بقيع الخبخبة، ورجوعه في ذلك إلي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله «3».
نعم يظهر من الطبقات «4» و المستدرك «5» ان بقيع الخبخبة هو نفس بقيع الغرقد، إذ رويا عن عبيد اللَّه بن أبي رافع عن أبيه قال: كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يرتاد لأصحابه مقبرة يدفنون فيها، فكان قد جاء نواحي المدينة وأطرافها، قال: ثم قال:
«أمرت بهذا الموضع»، وكان يقال بقيع الخبخبة، وكان أكثر نباته الغرقد.. «6».
وروي الصالحي أنه بني رسول اللَّه صلي الله عليه و آله مسجده سبعين في ستين ذراعاً أو ما يزيد، ولبن لبنة من بقيع الخبخبة، وجعله جداراً، وجعل سواريه خشباً شقة شقة، وجعل وسطه رحبة.. «7».

د) بقيع الغراب‌

ذكره الفيومي في المصباح «8».

ه) بقيع المصلي‌

قال الحموي: ومصلي النبي صلي الله عليه و آله الذي كان يصلي فيه الأعياد، في غربي المدينة، داخل الباب، وبقيع الغرقد خارج المدينة من شرقيها «1».
في الصحيح عن معاوية بن عمار قال: سألته عن صلاة العيدين، إلي أن قال:
«وقد كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يخرج إلي البقيع، فيصلي بالناس «2».
وروي ابن عساكر عن عتبة بن عبد اللَّه بن عمرو، عن أبيه، عن جده: كنت عند رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في يوم عيد، فقال: «ادعوا لي سيد الأنصار، فدعوا أبي بن كعب، فقال: يا أبي بن كعب، إئت بقيع المصلي فأمر بكنسه، ثمّ أمر الناس فليخرجوا.. «3».
وروي البيهقي عن البراء بن عازب، قال: خرج إلينا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يوم أضحي إلي البقيع، فقام فصلي ركعتين، ثم أقبل علينا بوجهه فقال: «إنّ أول نسكنا في يومنا هذا أن نبدأ بالصلاة ثمّ نرجع فننحر..» «4».
وروي عبد الرزاق عنه: لما كان يوم الأضحي أتي النبي صلي الله عليه و آله البقيع، فنُوِّل قوساً فخطب عليها «5».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 30
وروي عبد الرزاق أنّ النبي صلي الله عليه و آله صلّي علي أم كلثوم أخت سودة بنت زمعة، وتوفيت بمكة، فصلي عليها بالبقيع بقيع المصلي.. «1».
وروي الكليني بإسناده عن الحلبي عن أبي عبد اللَّه عليه السلام قال: أتي العباس أمير المؤمنين عليه السلام فقال: يا علي، إنّ الناس قد اجتمعوا أن يدفنوا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في بقيع المصلّي، وأن يؤمّهم رجل منهم، فخرج أمير المؤمنين عليه السلام إلي الناس فقال: «يا ايها الناس، إنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله إمام حيّاً وميتاً، وقال: إنّي أدفن في البقعة التي أُقبض فيها..» «2».

و) بقيع بُطحان‌

قال الحطاب الرعيني: بقيع بُطحان: هو بضمّ الموحدة، وسكون الطاء المهملة، بعدها حاء مهملة، قال في المشارق: هكذا يرويه المحققون، وكذا سمعناه من المشايخ، وهو الذي يحكي أهل اللغة فيه فتح الموحدة وكسر الطاء، وكذا قيده اللقاني في البارع وأبو حاتم والبكري في المعجم، وقال البكري: لا يجوز غيره، وهو واد في المدينة «3».
وروي البخاري عن أبي موسي قال: كنت أنا وأصحابي الذين قدموا معي في السفينة نزولًا في بقيع بطحان، والنبي صلي الله عليه و آله بالمدينة «4».
وروي ابن سعد:.. إذ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالمدينة، وهم نازلون في بقيع بطحان.. «5»
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 31
وقال ابن حجر في رواية مالك بلفظ: فخرج بهم إلي المصلي، والمراد بالبقيع بقيع بطحان، أو يكون المراد بالمصلي موضعاً معدّداً للجنائز ببقيع الغرقد، غير مصلي العيدين، والأول أظهر، وقد تقدّم في العيدين أنّ المصلي كان ببطحان «1».

ز) بقيع الخضمات‌

قالوا: كان أبو أمامة أسعد بن زرارة، أول من جمع بالناس الجمعة بالمدينة، (قبل مقدم رسول اللَّه صلي الله عليه و آله «2»)، في هزم من حرة بني بياضة، في بقيع الخضمات، وهم أربعون رجلًا «3».
قال ابن حريم: قلت لوطاً: أكان ذلك بأمر النبي صلي الله عليه و آله؟ قال: نعم «4».
قال العلامة الحلي: في (حرة) بني بياضة في بقيع يقال له: بقيع الخصمات.. ثمّ قال: قال الخطائي: (حرة) بني بياضة قرية علي ميل من المدينة «5».
وروي عن الجمهور أنّ مصعب بن عمير جمع في بقيع الخصمات، والبقيع بطن من الأرض يستنقع فيه الماء مدة، فإذا انصب الماء (نبت) الكلاء «6».
أقول: ما ذكره من المعني، يناسب أن يكون النقيع لا البقيع، ولذلك ذكر عدة
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 32
من أرباب السير أنه نقيع الخضمات «1»، لا بقيع الخضمات.
قال العظيم آبادي: وروي عن ابن الأثير في النهاية أنّ النقيع موضع قريب من المدينة، كان يستنقع فيه الماء، أي يجتمع، وقال الخطابي في المعالم: النقيع بطن الوادي من الأرض، يستنقع فيه الماء مدة، وإذا نضب الماء، أي غار في الأرض أنبت الكلأ، ومنه حديث عمر: أنه حمي النقيع لخيل المسلمين، وقد يصحف أصحاب الحديث، فيروونه البقيع بالباء، موضع القبور بالمدينة.. انتهي، يقال للنقيع: نقيع الخضمات، موضع بنواحي المدينة، كذا في النهاية.. وهي كانت في حرة بني بياضة، في المكان الذي يجتمع فيه الماء، واسم ذلك المكان نقيع الخضمات، وتلك القرية هي علي ميل من المدينة، كذا في غاية المقصود «2».
وقالوا: النقيع موضع يباع فيه الغنم.. بشرق المدينة، وقال في التهذيب: هو في صدر وادي العقيق علي نحو عشرين ميلًا من المدينة، قال الخطابي: أخطأ من قال بالموحدة «3».
وجاء في اصلاح غلط المحدثين: حديث عمر أنه حمي غرز النقيع بالنون، وليس البقيع الذي هو مدفن الموتي بالمدينة «4».

ح) بقيع الغرقد

وهو موضوع بحثنا في هذا الكتاب.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 33
فالحاصل من هذه الروايات والآثار: أنّ اطلاق كلمة البقيع لاينحصر في بقيع الغرقد، والإستعمالات المختلفة ناظرة إلي معناه اللغوي، وكانت شائعة، نعم بعد صيروة البقيع مقبرة المدينة، وبعد دفن الصحابة والتابعين والشهداء والصالحين وعلي رأسهم الأئمة من أهل البيت عليهم السلام، أصبح عَلَماً، بحيث ينصرف إليه الذهن، دون الإحتياج إلي نصب قرينة، وهي ناشئة عن كثرة الإستعمال.

جنة البقيع أو بقيع الغرقد

الموقع والمساحة

كتب الأستاذ عبد القدوس الأنصاري: البقيع هو مقبرة المدينة الوحيدة منذ عصر الرسالة إلي اليوم، دفن فيه ما يقرب من عشرة آلاف صحابي وصحابية..
والبقيع عبارة عن بقعه مستطيلة بشرقي المدينة خارج سورها قريبة من باب الجمعة، وطولها 150 متراً في عرض 100 متراً «1»، وهو مسور من جميع النواحي..، وأخيراً فقد زادت مساحة البقيع كثيراً عما كانت عليه في العهود السابقة «2».
وجاء في التاريخ الأمين: تقع روضة مقبرة البقيع في قلب ووسط المدينة المنورة، وهي مجاورة لحرم النبي صلي الله عليه و آله، وتقع في الجهة الشرقية لمسجد النبي صلي الله عليه و آله، حيث إن الخارج من باب جبرائيل من حرم النبي صلي الله عليه و آله من أبوابه الشرقية، تكون
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 35
مقبرة البقيع مقابلًا له. ولقد جعل للبقيع ثلاثة أبواب: فالباب الأول يقع في شرقه، والثاني في الجهة الشمالية، والثالث في غربه، وهي البوابة الرئيسية فيه، وهي التي تكون دائماً مفتوحة، ويتمّ من خلالها إدخال جنائز الموتي ودخول الوافدين لزيارة قبور أهل بيت النبي صلي الله عليه و آله وأصحابه المنتجبين «1».
وجاء في بقيع الغرقد: كان بقيع الغرقد خارج المدينة المنورة ومساكنها، في الجهة الشرقية للمسجد النبوي الشريف، تحيط به مزارع من الشمال والجنوب والشرق، أما من الغرب فكان يفصلها عن المسجد النبوي الشريف مساكن ودور ومدارس حارة الأغوات، وحالياً بعد تنفيذ المشروع لتوسعة وعمارة المسجد النبوي الشريف، أصبح البقيع من الجهة الغربية ملاصقاً لساحات المسجد لا يفصلها أيّ مبانٍ أو منشآت.. إنّ بقيع الغرقد كان عبارة عن فضاء لا يتجاوز ثمانين متراً طولًا وثمانين متراً عرضاً، وفي شماله الغربي يقع بقيع العمات.. وكانت مساحته حوالي 3500 متر مربع، وقد ضمّ هذا البقيع إلي البقيع الكبير عام 1373 ه، وكذلك ضمّ الزقاق الفاصل بينهما، والذي كان يسمي زقاق العمات، ومساحته حوالي 824 متراً مربعاً «2»، ويقع شرق بقيع الغرقد حشّ كوكب، وهو بستان بظاهر المدينة خارج البقيع «3»، وقد كان البقيع الكبير وبقيع العمات وحش كوكب وما بينهم من طرق وأزقة لا تتجاوز مساحتها مجتمعة مائة وخمسين طولًا ومائة متر عرضاً، أي ما يعادل 15000 م 2 «4».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 36
أقول: الظاهر أنّ بقيع العمات كان ضمن البقيع من الأساس، ولكن الموانع والزقاق أوجدت بعد ذلك، وهو أمر طبيعي، فما حصل في عام 1373 هو ازالة الموانع، لا ضم مكان إلي مكان آخر، وهذا بخلاف حشّ كوكب الذي صرّح ابن الأثير «1» وغيره بكونه خارج البقيع.
وكتب العلامة السيد جعفر بحرالعلوم عن علماء السير والتواريخ: أن أكثر أصحاب النبي دفنوا في البقيع، وذكر القاضي عياض في المدارك: أن المدفونين من أصحاب النبي هناك عشرة آلاف، ولكن الغالب منهم مخفي الآثار عيناً وجهة «2».
وكتب الأستاذ فهيم محمود شلتوت: قال المطري: إن أكثر الصحابة (رض) ممن توفّي في حياة النبي وبعد وفاته مدفونون بالبقيع، وكذلك سادات أهل بيت النبي وسادات التابعين.. وقال المجد: لاشك أن مقبرة البقيع محشوة بالجماء الغفير من سادات الأمة «3». ونقل ما روي عن عياض في المدارك عن مالك.

بداية حياة البقيع‌

روي ابن سعد والحاكم النيسابوري باسناده عن عبيد اللَّه بن أبي رافع عن أبيه قال: كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يرتاد لأصحابه مقبرة يدفنون فيها «4»، فكان قد جاء نواحي المدينة وأطرافها، قال: ثم قال: «أمرت بهذا الموضع»، وكان يقال: بقيع الخبخبة، وكان أكثر نباته الغرقد،.. فكان أول من قبر هناك عثمان بن مظعون،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 37
فوضع رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله حجراً عند رأسه وقال: «هذا قبر فرطنا»، وكان إذا مات المهاجر بعده قيل: يا رسول اللَّه، أين ندفنه؟ فيقول: «عند فرطنا عثمان بن مظعون» «1».
وروي ابن شبة باسناده عن قدامة بن موسي قال: كان البقيع غرقداً، فلما هلك عثمان بن مظعون دفن بالبقيع، وقطع الغرقد عنه، وقال رسول اللَّه صلّي اللَّه عليه وسلّم للموضع الذي دفن فيه عثمان: «هذه الرّوحاء»،- وذلك كلّ ما حاذت الطريق من دار محمد بن زيد إلي زاوية دار عقيل اليمانية الشرقية- ثم قال النبي صلّي اللَّه عليه وسلم: «هذه الرّوحاء للناحية الأخري»، فذلك كلّ ما حازت الطريق من دار محمد بن زيد إلي اقصي البقيع «2».

أول من دفن بالبقيع‌

وقع الخلاف في تعيين أول من دفن بالبقيع، والمستفاد من بعض الأخبار: أنه عثمان بن مظعون «3»، كما مرّ آنفاً.
وروي عن أمير المؤمنين علي عليه السلام: «أول من دفن بالبقيع عثمان بن مظعون، ثمّ اتبعه إبراهيم ابن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله» «4».
وعن عبد اللَّه بن عامر: أول من دفن بالبقيع من المسلمين عثمان بن مظعون، فأمر به رسول اللَّه صلي الله عليه و آله فدفن عند موضع الكبا اليوم عند دار محمد ابن الحنفية، قال:
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 38
قال محمد بن عمر: والكبا الكناسة «1».
وقال ابن قتيبة: أول من مات من المسلمين بالمدينة عثمان بن مظعون، بعد بدر، وقبل أُحُد، فقال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: «هذا سلفكم، فادفنوا إليه موتاكم»، فدفن في البقيع «2».
وروي ابن أبي شيبة عن المطلب بن عبد اللَّه بن حنطب قال: لما مات عثمان بن مظعون دفنه رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالبقيع أول من دفن فيه، ثمّ قال لرجل عنده: «إذهب إلي تلك الصخرة فائتني بها، حتي أضعها عند قبره حتي أعرفه بها، فمن مات من أهلنا دفنّاه عنده» «3».
أقول: المستفاد منه هو لزوم حفظ الآثار، والاهتمام بزيارة قبور الصلحاء، ولا داعي للجمود بوضع حجرة فحسب، اذ الحجرة للعلامة فقط، والمهم هو المعرفة بأي نحو كانت، وعلي هذا كانت سيرة المتشرعة ولا زالت، ومما يؤيد ذلك:
ما رواه ابن سعد في الطبقات عن أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حازم قال: رأيت قبر عثمان بن مظعون وعنده شي‌ء مرتفع، يعني كأنّه علم «4».
قال البخاري في تاريخه: أول من دفن بالبقيع عثمان بن مظعون رحمة اللَّه عليه، وأول من أتبعه إبراهيم ابن النبي صلي الله عليه و آله «5».
وقال ابن الأثير في شأنه: وهو أول رجل مات بالمدينة من المهاجرين، مات سنة اثنتين من الهجرة، قيل: توفي بعد اثنين وعشرين شهراً بعد شهوده بدراً، وهو
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 39
أول من دفن بالبقيع «1».
وعن تحفة العالم: وجهة قبر إبراهيم ابن النبي صلي الله عليه و آله في بقعة قريبة من البقيع، وفيها قبر عثمان بن مظعون من أكابر الصحابة، وهو أول من دفن في البقيع «2».
هذا، ولكن المستفاد من بعض النصوص أن أول من دفن فيه هو أسعد بن زرارة.
روي ابن حبان: مات أسعد بن زرارة والمسجد يبني، أخذته الشهقة، ودفن بالبقيع، وهو أول من دفن بالبقيع من المسلمين، فكان رسول النبي صلي الله عليه و آله نازلًا علي أبي أيوب حتي فرغ من المسجد، وبني له مسكن، فانتقل رسول اللَّه صلي الله عليه و آله «3».
وروي ابن سعد عن عبد الجبار بن عمارة، قال: أول من دفن بالبقيع أسعد بن زرارة، قال محمد بن عمر: هذا قول الأنصار، والمهاجرون يقولون: أول من دفن بالبقيع عثمان بن مظعون «4».
وروي الحاكم باسناده عن عبداللَّه بن أبي بكر قال: أول من دفن بالبقيع أسعد ابن زرارة «5».
وروي عن البغوي في شأن أسعد بن زرارة: بلغني أنه أول من مات من الصحابة بعد الهجرة، وأنه أول ميت صلي عليه النبي صلي الله عليه و آله «6».
وقال ابن إدريس: أسعد بن زرارة الأنصاري الخزرجي العقبي، رأس
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 40
النقباء، أول مدفون بالبقيع، مات في حياة الرسول صلي الله عليه و آله «1».
وروي ابن شبة عن الواقدي باسناده عن محمد بن عبد الرحمن بن سعد بن زرارة قال: أول ميت بالمدينة من الأنصار أسعد بن زرارة أبوأمامة، ودفنه بالبقيع.. «2».
ويمكن دفع التعارض بأن يقال: أول من دفن بالبقيع من المهاجرين عثمان بن مظعون، ومن الأنصار أسعد بن زرارة، ويدل علي ذلك مضافاً إلي خبر محمد بن عبد الرحمن- الذي يكون شاهداً للجمع- ما روي من أن أسعد بن زرارة مات قبل ان يفرغ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله من بناء المسجد، ودفن بالبقيع «3»، بينما المروي في زمان موت عثمان بن مظعون كونه في ذي الحجة من السنة الثانية من الهجرة «4».
أو أن يقال: إن أسعد بن زرارة دفن في البقيع قبل أن يجعل مقبرة عامة للصحابة، وأما عثمان بن مظعون فقد دفن فيه حينما جعل مقبرة لهم، لأن النبي صلي الله عليه و آله كان يرتاد لأصحابه مقبرة يدفنون فيها «5»، كما مرّ، وبدفن عثمان بن مظعون بدأت حياة البقيع رسمياً، ويؤيده ما روي أن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله قال: «هذا سلفكم، فادفنوا إليه موتاكم» «6».
وكيف ما كان، فقبرهما في الرّوحاء التي في وسط البقيع، فقد روي ابن شبة عن أبي عنسان: لم ازل اسمع انّ قبر عثمان بن مظعون وأسعد بن زرارة بالروحاء من
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 41
البقيع، والروحاء المقبرة التي وسط البقيع يحيط بها طرق مطرقة وسط البقيع «1».
وأما ما قيل من أنّ أبا امامة الباهلي هو أول من دفن بالبقيع «2»، فالظاهر وقع الغلط والتحريف بزيادة كلمة الباهلي، وكون أبي امامة هو نفس أسعد بن زرارة، اذ أبو امامة الباهلي هو صدي بن عجلان «3»، وقال يحيي: اسم أبي‌امامة 8 نصار، 2 الأنصاري أسعد بن زرارة «4»، ومع الاصرار علي ما ذكره الحموي نقول: وقع الخلاف في موضع دفنه فيه أو في قرية من قري حمص «5»، فهو قول شاذ، وكذا الأمر في كلثوم بن الهدم «6» الذي قيل في حقه: إنه أول من دفن بالبقيع، وأما أبو السائب الذي قالوا في حقه ذلك «7»، فهو نفس عثمان بن مظعون.
هذا، ولكن الموجود في بعض المصادر: أن بعض الأنبياء قد دفنوا بالبقيع، وهذا يدل علي أن دفن بعض الموتي بالبقيع كان حاصلًا قبل زمان النبي صلي الله عليه و آله، حيث إن المجلسي روي عن نسخة قديمة من مؤلفات أصحابنا هذه الفقرة من الدعاء:
«السلام علي البقيع وما ضمّ البقيع من الأنبياء والمرسلين والصديقين والشهداء والصالحين» «8»، ولكننا لا يمكننا المساعدة عليه، لعدم معرفتنا بالمصدر، وإن كان ذلك أمراً ممكناً في حد ذاته، حيث إنّ دفن عدة من الناس في مكان قبل صيرورته مقبرة لعامة الناس غير بعيد عقلًا، ولكنه لاعلم لنا بذلك.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 42
ثمّ أنه قد رغب الناس في دفن موتاهم بالبقيع بعد دفن إبراهيم ابن رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله، وهو ما صرّح به خبر أبي سلمة بن عبد الرحمن عن أبيه: انّه لمّا توفّي إبراهيم ابن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، أمر أن يدفن عند عثمان بن مظعون، فرغب الناس في البقيع، وقطعوا الشجر، واختارت كلّ قبيلة ناحية، فمن هناك عرفت كلّ قبيلة مقابرها «1»، وأصبح البقيع الغرقد مدفن أهل المدينة «2».
ومن هنا يعلم عدم صحة القول بوقفية أرض البقيع، اذ الوقف فرع الملكية، وهي منتفية، فبناء علي ذلك فهي باقية علي الإباحة الأصلية، فدعوي تسبيل البقيع مرفوضة بالشواهد المتقنة التاريخية والروائية عند كافة المسلمين، أضف إلي ذلك أن أهل البيت عليهم السلام دفنوا في بيت عقيل، فما بادرت به شرذمة من الناس من هدم القبة فهو تصرف عدواني في ملك الغير.
ثم أنهم وصفوا أرض البقيع بكونها رخوة «3» سبخة «4»، ولازال الأمر كذلك.

فضل البقيع‌

لا ريب أنّ للمكان أثراً خاصاً، وله ميزات وخصوصيات تميزه عن ما سواه.
إن بقيع الغرقد اكتسب فضيلة خاصة، وذلك ببركة قدوم النبي الأعظم وسائر المعصومين إليه، ودفن أئمة أهل البيت عليهم السلام، وسائر الأولياء والصلحاء والشهداء والمؤمنين، اذ شرف المكان بالمكين، ونذكر بعض الأخبار في ذلك:
روي الشيخ جعفر بن محمد بن قولويه باسناده عن أبي حجر الأسلمي عن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 43
رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: «.. ومن مات في أحد الحرمين مكة أو المدينة لم يعرض إلي الحساب، ومات مهاجراً إلي اللَّه، وحشر يوم القيامة مع أصحاب بدر» «1».
روي عن تفسير أبي الفتوح الرازي عن النبي صلي الله عليه و آله قال: «إنّ اللَّه عزوجلّ يأمر يوم القيامة أن يأخذوا بأطراف الحجون «2» والبقيع، فيطرحان في الجنة» «3».
وروي‌عن رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله: «إذا حشرالناس يوم‌القيامة، بعث في‌أهل البقيع» «4».
وروي عنه صلي الله عليه و آله: «أسمع الصيحة، فأخرج إلي البقيع، فأحشر معهم» «5».
وعن أم قيس أنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله خرج بها في سكك المدينة حتي انتهي إلي البقيع الغرقد، فقال: «يا أم قيس! قلت: لبيك وسعديك يا رسول اللَّه، قال: أترين هذه المقبرة؟ قلت: نعم يا رسول اللَّه، قال: يبعث منها سبعون ألفاً يوم القيامة بصورة القمر ليلة البدر، يدخلون الجنة بغير حساب» «6».

اهتمام المسلمين بزيارة البقيع عليهم السلام‌

قد اهتم المسلمون علي طول الأزمنة بزيارة البقيع، وحث علماؤهم علي الترغيب بزيارته.
واهم دليل علي ذلك هو فعل الرسول الأعظم صلي الله عليه و آله، وبه تثبت السنة، فانه كان
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 44
يخرج إلي البقيع ويقول: «السلام عليكم دار قوم مؤمنين، وإنا إن شاء اللَّه بكم لاحقون» «1»، وبعد دفن المعصومين عليهم السلام به ازداد الاستحباب.
وقد أفتي الكبار من الفقهاء باستحباب زيارة أئمة البقيع عليهم السلام استحباباً مؤكداً «2».
وكذلك استحباب زيارة إبراهيم ابن رسول اللَّه وعبد اللَّه بن جعفر وفاطمة بنت أسد وجميع من بالبقيع من الصحابة والتابعين، والشهداء والصالحين.
وممن أفتي بذلك: القاضي ابن براج «3»، والفاضل الآبي «4»، والمحقق الحلي «5»، ويحيي بن سعيد «6»، والعلامة الحلي «7»، وابن فهد الحلي «8»، وابن طي الفقعاني «9»، والشهيدالأول «10»، والسبزواري «11»، والمحقق‌الكركي «12»، والحرالعاملي «13»،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 45
والنراقي «1»، وصاحب‌الجواهر «2»، والسيد الحكيم «3»، والسيد الكلبايكاني «4»، والشيخ الطبسي «5»، والشيخ محمد أمين زين الدين «6»، مع العلم بأن استحباب ذلك أمر بديهي وضروري من المذهب، ولذلك يقول صاحب الجواهر: وكذلك تستحب زيارة الأئمة عليهم السلام بالبقيع إجماعاً، أو ضرورة من المذهب أو الدين، مضافاً إلي النصوص المتواترة «7»، كما أن السيد الخوانساري يقول: استحباب زيارة الأئمة عليهم السلام بالبقيع، فهو من ضروريات المذهب، مضافاً إلي النصوص المتواترة «8».
وقال أبو محمد عبد الكريم بن عطاء اللَّه المالكي المتوفي 612 في مناسكه: إذا كمل لك حجك وعمرتك علي الوجه المشروع، لم يبق بعد ذلك إلا إتيان مسجد رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وسلم، للسلام علي النبي صلي اللَّه عليه وسلم، والدعاء عنده، والسلام علي صاحبيه، والوصول إلي البقيع، وزيارة ما فيه من قبور الصحابة والتابعين.. «9».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 46
وقال محمد بن الشربيني: ويسنّ زيارة البقيع «1»، وبه قال البهوتي «2»، وغيره «3».
وقال البكري الدمياطي: ويسن زيارة البقيع في كلّ يوم «4».
وعن الفاكهي: يستحب بعد زيارته عليه السلام أن يخرج (الزائر) إلي البقيع كلّ يوم ويوم الجمعة آكد «5».
وقال النووي: يستحب أن يخرج كلّ يوم إلي البقيع، خصوصاً يوم الجمعة،..
ويزور القبور الطاهرة في البقيع، كقبر إبراهيم ابن رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وسلم، وعثمان، و العباس، والحسن بن علي، وعلي بن الحسين، ومحمد بن علي، وجعفر بن محمد، وغيرهم رضي اللَّه عنهم، ويختم بقبر صفية عمة رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وسلم ورضي عنها «6».
وعن احياء العلوم: يستحب أن يخرج كلّ يوم إلي البقيع، وكذا قال النووي والفاخوري، وزاد الأخير: ويخص يوم الجمعة.. «7».
وقال الصالحي الشامي: يستحب الخروج كلّ يوم إلي البقيع، بعد السلام علي رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وسلم، خصوصاً يوم الجمعة «8».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 47
وعن ابن الحاج: ينوي (الزائر) امتثال السنّة في كونه عليه الصلاة والسلام كان يزور أهل البقيع الغرقد، وهذا نص في الزيارة، فدل علي أنها قربة بنفسها مستحبة، معمول بها في الدين، ظاهرة بركتها عند السلف والخلف «1».
وقال الصالحي الشامي حول زيارة قبر الرسول الأكرم صلي الله عليه و آله: وليست زيارته إلا لتعظيمه والتبرك به، ولتنالنا الرحمة بصلاتنا وسلامنا عليه عند قبره بحضرة الملائكة الحافين به، وذلك من الدعاء المشروع له، والزيارة قد تكون لمجرد تذكر الآخرة، وهو مستحب لحديث: «زوروا القبور، فإنها تذكركم الآخرة «2»»، وقد تكون للدعاء لأهل القبور، كما ثبت في زيارة أهل البقيع، وقد تكون للتبرك بأهلها إذا كانوا من أهل الصلاح «3».
ملخص القول: استحباب زيارة البقيع ثابت بالأدلة الثابتة والعناوين التالية:
1. فعل الرسول الأعظم وسائر المعصومين عليهم السلام.
2. استحباب زيارة قبور الأئمة المعصومين عليهم السلام والتبرك بها.
3. استحباب زيارة قبور سائر المؤمنين.

وصف البقيع في القرن السادس‌

عبر ابن جبير الرحالة في القرن السادس الهجري بالبقيع، فيصف المقبرة وصفاً خلاصته: إن بقيع الغرقد واقع شرقي المدينة، تخرج إليه علي باب يعرف بباب البقيع، وأول ما تلقي عن يسارك عند خروجك من باب المذكور مشهد صفية
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 48
عمة النبي صلي الله عليه و آله، وهي أم الزبير بن العوام، وأمام هذه التربة قبر مالك بن أنس الإمام المدني وعليه قبة صغيرة مختصرة البناء، وأمامه قبر السلالة الطاهرة إبراهيم ابن النبي وعليه قبة بيضاء، وعلي اليمين تربة ابن لعمر بن الخطاب اسمه عبد الرحمن الأوسط، وهو المعروف بأبي شحمة، وهو الذي جلده أبوه الحد فمرض ومات، وبأزائه قبر عقيل بن أبي طالب، وعبد اللَّه بن جعفر الطيار، وبأزائهم روضة فيها أزواج النبي صلي الله عليه و آله، وبأزائها روضة صغيرة فيها ثلاثة من أولادالنبي صلي الله عليه و آله، وتليها روضة العباس بن عبد المطلب، والحسن بن علي، وهي قبة مرتفعة في الهواء علي مقربة من باب البقيع المذكور، وعن يمين الخارج منه، ورأس الحسن إلي رجلي العباس، وقبراهما مرتفعان عن الأرض، متسعان مغشيان بألواح ملصقة أبدع إلصاق، مرصعة بصفائح الصفر، ومكوكبة بمساميره علي أبدع صفة وأجمل منظر، وعلي هذا الشكل قبر إبراهيم ابن النبي صلي الله عليه و آله، ويلي هذه البقعة العباسية بيت ينسب لفاطمة بنت رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله، ويعرف ب «بيت الحزن».. «1».
ويمرّ ابن بطوطة بعد ابن جبير بما يقرب من 150 سنة، فيصف البقيع وصفاً مطابقاً لوصف ابن جبير في تحديد هذه المشاهد والقبب والأضرحة «2».

مأساة هدم البقيع‌

مقبرة البقيع كانت متألقة بقبابها ومشاهدها المقدسة، والتي لا يمتلك من يراها سوي الحديث عنها، يمرّ عليها ابن جبير فيصف قبري الامام الحسن والعباس بن عبد المطلب فيها فيقول:
«وقبراهما مرتفعان عن الأرض، متسعان مغشيان بألواح ملصقة أبدع
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 49
الصاق، مرصعة بصفائح الصفر، ومكوكبة بمساميره علي أبدع صفة وأجمل منظر» «1».
ويصف ابن بطوطة قبة الامام الحسن عليه السلام فيقول: «هي قبة ذاهبة في الهواء، بديعة الاحكام «2».
وعن السمهودي: «وعليهم قبة شامخة في الهواء»، قال ابن النجار: «وهي كبيرة عالية قديمة البناء، وعليها بابان يفتح أحدهما في كلّ يوم» «3».
ويقول الرحالة ريتشارد بورتون: «وقبل أن نترك البقيع وقفنا وقفتنا الحادية عشرة عند القبة العباسية «4» أو قبة العباس عمّ النبي، وهي أكبر وأجمل جميع القبب الأخري.. وتوجد في القسم الشرقي قبور الحسن بن علي سبط 6 نبي، 2 النبي، والإمام زين العابدين بن الحسين، وابنه محمد الباقر، ثمّ ابنه الإمام جعفر الصادق، وهؤلاء جميعاً من نسل النبي، وقد دفنوا في نفس المرقد الذي دفن فيه العباس» «5».
إلي أن دمر التيار السلفي الوهابي المتحجر قبور آل البيت وكبار الشخصيات الاسلامية بالبقيع، وذلك في الثامن من شهر شوال المكرم عام 1344 ه، وهؤلاء قد تجاهلوا أو لم يعتنوا بمشاعر ملايين المسلمين في أنحاء العالم، وفرضوا رأيهم ونفّذوه قهراً وقسراً، وبقوة الحديد والنار، مع العلم أنهم يحرصون علي المحافظة علي لباس بعض الملوك وأثاث منزله وسيارته وسيوفه واسلحته، وحتي سريره الخاص وأدواته الخاصة، وأنفقوا 12 مليون ريال سعودي لصيانة قلعة في
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 50
الدرعية «1»، مع أنهم قاموا بتخريب كثير من الآثار والمعالم التاريخية الاسلامية التي تعتبر هوية المسلمين، بحجة الدفاع عن التوحيد ومحاربة مظاهر الشرك والبدع!.
لقد بادروا بإزالة وهدم كثير من المعالم والآثار الاسلامية التي نعتبرها تاريخاً وهوية لجميع المسلمين علي مدي العصور، مثل:
- بيت الإمام زين العابدين عليه السلام.
- بيت «2» الامام الصادق عليه السلام.
- بيت الأحزان.
- مشربة أم إبراهيم.
- قبر اسماعيل بن جعفر الصادق.
- قبر النفس الزكية «3».
- قبر عبد اللَّه والد الرسول الأعظم صلي الله عليه و آله.
- مسجد فاطمة «4».
- مولد النبي.
- بيت خديجة ومولد فاطمة.
- قبة ابن عباس بالطائف.
- قبة حواء بجدة.
- قباب عبد المطلب وأبي طالب، وأم المؤمنين خديجة.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 51
- قباب عبد اللَّه وآمنة أبوي النبي، وأزواجه، وعثمان بن عفان، ومالك امام دار الهجرة.
- قبة حمزة وشهداء أحد «1».
- أثر مبرك ناقة النبي صلي الله عليه و آله.
كما أنهم هدموا:
- قبور الشهداء في وادي بدر.
- مكان العريش التاريخي الذي نصب للنبي صلي الله عليه و آله «2».
- مسجد السيدة فاطمة بنت الحسين «3».
- بيت الأرقم بن الأرقم «4».
- ودار أبي أيوب الأنصاري «5».
- وأخيراً قاموا بهدم: مسجد الفضيخ «6».
- وقبر علي بن جعفر الصادق العريضي بالعُريض.
ومما نخاف عليه غداً إزالة جبل الرماة بأحد، وهدم مسجد البيعة في مني.
وجاء في دائرة المعارف الاسلامية: بمرور الزمن أصبح مما يشرف المرء أن يرقد رقدته الأخيرة في هذه البقعة بين آل محمد والأئمة والأولياء، وأقام أحفاد
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 52
أكابر من دفن في هذه المقبرة شواهد وقباباً علي قبور ذويهم، مثل قبة الحسن بن علي التي يقول ابن... «1»: انهابلغت من الارتفاع مبلغاً كبيراً، وزار بورخارت Burckhardt هذا المكان بعد غزوة الوهابيين، فوجد أنه أصبح أتعس المقابر حالًا في المشرق «2».
وقال السيد حسن الأمين: «لم يتعرض البقيع للأذي، ولرفات هؤلاء (المدفونين به) بالإنتقاص والإمتهان إلا في عهد الوهابيين، وبقي البقيع علي حاله هذه تقريباً مع ملاحظة تعميره بين مدة وأخري.. إلي أن جاءت نكبة الوهابيين في مطلع القرن التاسع عشر الميلادي، فدمروا المشاهد، وأهانوا الموتي والشهداء والصالحين، وتعرضوا لبقية المسلمين بالتكفير والحرب والقتال بما لم يفعله مسلم ولا كافر في التاريخ من قبل» «3».
ولقد انتج هذا التيار فكرة التكفير والإرهاب العالمي، وشوهوا سمعة الاسلام وصيت المسلمين، حتي ابتلوا بهم أنفسهم أيضاً، ولازالوا يسيئون معاملة المسلمين في مواسم الحج والعمرة.
ثمّ ان المسلمين استنكروا عملهم الفجيع في تخريب قباب أئمة البقيع «4»، وكتبوا في ذلك، ومنهم ما جاء في كتب ورسائل أرسلت من قبل المسلمين في قفقاز، وآذربيجان، وأزبكستان، وتركمنستان، وقزاقستان، وتاتارستان، وياشقيرستان، وقزاقان، وأتباع دول ايران، والعراق وتركيا، وأفغانستان،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 53
والصين، ومغولستان، والهند «1».
وكتب عبد اللَّه بن حسن باشا: القارعة، وما أدراك ما القارعة؟ يوم انخلعت بفاجعة البقيع قلوب المؤمنين، واقشعرّت لها جلود العالمين، وارتعشت بها فرائض الإسلام، وطاشت لها عقول الأنام، قارعة يا لها من قارعة عصفت في بيوت أذن اللَّه أن ترفع ويذكر فيها اسمه، فنسفت ضراح الإمامة، وطمست ضرائح القدس والكرامة، ونقضت محكمة التنزيل، ومطاف جبرائيل وميكائيل «2».
وأنشد المرجع الديني آية اللَّه السيد صدر الدين الصدر قدس سره:
لعمري إنّ فاجعة البقيع يشيب لهولها فود الرضيع
وسوف تكون فاتحة الرزايا إذا لم نصحُ من هذا الهجوع
فهل من مسلم للَّه‌يرعي حقوق نبيّه الهادي الشفيع «3»
وعلي الصعيد السياسي اتخذت الحكومة الايرانية والمجلس الوطني آنذاك موقفاً من تخريب البقيع «4».
كما أن كبار العلماء والفقهاء- كالسيد أبي الحسن الإصفهاني، والشيخ محمد الخالصي، وخاصة الشهيد السيد حسن المدرس، وسائر علماء النجف الأشرف اتخذوا مواقفاً حاسماً «5»، وكان للسيد المدرس باعتباره عالماً فقيهاً شجاعاً بصيراً ووكيلًا في المجلس الوطني الايراني الدور الهام، حيث إنّه اتخذ المواقف الصريحة علي الصعيد السياسي والشعبي «6».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 54
ونقل جدنا الفقيه الشيخ محمد رضا الطبسي النجفي: أنه حينما كان شيخنا الأستاذ الشيخ عبد الكريم الحائري اليزدي يلقي درسه أُخبر بمأساة هدم قبور أئمة البقيع، فبكي، ثم أغلق سوق مدينة قم المقدسة، وشارك الناس في مسيرة استنكارية، إلا أن البعض استغلوا ذلك، وفسروه بما تشتهيه أنفسهم.
وشارك في مؤتمر العالم الاسلامي- الذي انعقد في كراتشي- الشيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء، ومفتي فلسطين السيد أمين الحسيني، والسيد محمد تقي الطالقاني مندوب الإمام البروجردي، وتكلموا مع السعود بن عبد العزيز بلزوم إعادة اعمار قبور أئمة البقيع، ويقال ان الوثائق موجودة «1».
ونقل لي العلامة الحجة السيد جواد الطالقاني أن السيد البروجردي أرسل مندوبه السيد محمد تقي الطالقاني (آل أحمد) إلي المدينة المنورة، وكان الهدف هو متابعة الأمر لإعادة مراقد البقيع.
ومن الفقهاء والعلماء الذين تابعوا الموضوع واهتموا في ذلك: المرجع الديني السيد حسين الطباطبائي القمي «2»، والمرجع الديني السيد محسن الطباطبائي الحكيم «3»، والإمام السيد روح اللَّه الموسوي الخميني «4»، والسيد هبة الدين الشهرستاني «5»، والشيخ حسن السعيد «6»، والسيد حسن الشيرازي «7».
وأرسل الإمام الخميني- حينما كان منفيّاً بالعراق- كتاباً إلي حكام السعودية
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 55
يتضمن لزوم اعادة بناء قبور أولياء اللَّه بالبقيع «1».
وأفتي الفقهاء المعاصرين بلزوم بذل الجهد لإعادة بناء مراقد أئمة البقيع عليهم السلام.
وبادر بعض العلماء بتأليف الكتب في ذلك، ومنهم: السيد عبد الرزاق الموسوي آل مقرم، المولود سنة 1312 ه، له: كتاب «ثامن شوال»، يبحث فيه عن الحوادث التي وقعت في ذلك اليوم من سنة 1344 ه من هدم القبور في البقيع، بأمر ابن بليهد، والرد علي فتواه، وتاريخ الوهابية وفضائعهم «2».
أقول: ولنعم ما قال الشاعر:
قل للذي أفتي بهدم قبورهم أن سوف تصلي في القيامة نارا
أعلمتَ أيّ مراقد هدمتها هي للملائك لا تزال مزارا «3»
ولابدّ للمسلمين أن يستمروا في استنكارهم لهذا العمل الفجيع، ويهتموا بإعادة بناء مشاهد أئمتهم بأحسن ما يكون.

كتب حول البقيع‌

لقد اهتم العلماء والباحثون، بتأليف الكتب والمقالات حول البقيع، ونذكر في ما يلي بعض ما ظفرنا به من الكتب:
1. الشيخ الصدوق محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي، المتوفي سنة 381 ه، له: «كتاب المدينة وزيارة قبر النبي والأئمة عليهم السلام» «4».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 56
2. أبو عبد اللَّه محمد بن أحمد بن أمين الأقشهري، المولود عام 665 ه، والمتوفي 731 ه، له: «الروضة» أو «روضة الفردوس «1»» في أسماء من دفن بالبقيع «2».
3. مؤلف من علماء القرن الحادي عشر، له: «الروضة المستطابة في من دفن في البقيع من الصحابة»، مخطوط «3».
4. السيد عبد الرزاق الموسوي آل مقرم، المولود سنة 1312 ه، له كتاب «ثامن شوال» «4».
5. بشير حسين المدرس الهندي له: «نوحه انهدام بقيع» باللغة الأردوية «5».
6. محمد صالح بن أحمد آل طعان، المتوفي سنة 1333 ه، له: «الدر النصيع في زيارة النبي وأئمة البقيع»، مخطوط «6».
7. أحمد بن اسماعيل بن زين العابدين المدني، شهاب الدين البرزنجي،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 57
المتوفي سنة 1337 ه، له: «النظم البديع في مناقب أهل البقيع» «1».
8. السيد أبوتراب الخوانساري، المتوفي سنة 1346 ه، له: «رسالة في هدم المشاهد» «2».
9. أبو الحسن بن محمد الدولت آبادي المرندي النجفي، المتوفي عام 1349 أو 1352 ه في الري، له: «صواعق محرقه» باللغة الفارسية، وفيه: دور الوهابية في تخريب العتبات المقدسة، و «فجائع الدهور في انهدام القبور»، باللغة الفارسية أيضاً، عرض لوقائع الوهابيين في هتك حرمة الحرمين الشريفين بمكة والمدينة، وهدم قبور شهداء بدر وأحد وأصحاب النبي صلي الله عليه و آله، وبيت الأحزان لفاطمة الزهراء عليها السلام خلل السنين: 1218، 1221، 1344 ه «3».
10. الشيخ محمدجواد البلاغي، ولدسنة 1285 ه، وتوفي سنة 1352 ه في النجف الأشرف، ودفن فيها، له: «رسالة في رد الفتوي بهدم قبور أئمة البقيع»، مطبوعة «4».
11. السيد ميرزا هادي الخراساني الحائري، ولد سنة 1297 ه بكربلاء المقدسة، ومات ودفن بها سنة 1368 ه، له: «دعوة الحق إلي أئمة الخلق»، كتبه بمناسبة هدم قبور أئمة المسلمين في البقيع، في مجلدين، طبع المجلد الأول منه
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 58
في بغداد «1».
12. الشيخ حسن الصالحي الحائري بن الشيخ علي نقي بن الشيخ حسن بن محمد صالح البرغاني الحائري، المتوفي سنة 1401، له: «فضائل البقيع»، مخطوط «2».
13. السيد ابن الحسن بن مهدي حسين النجفي، ولد سنة 1347 ه في مدينة لكنهو، له «جنة البقيع»، باللغة الأورديّة، طبع في لاهور «3».
14. السيد محمد الحسيني الشيرازي، المولود سنة 1347 ه بالنجف الأشرف، المتوفي عام 1422 ه بقم المقدسة، له: «البقيع الغرقد».
15. السيد عبد الحسين السيد حبيب الحيدري الموسوي، له: «قبور أئمة البقيع قبل تهديمها»، وصف لها من شاهد عيان كان قد زارها قبل ثلاثمائة عام.
16. الشيخ حسن رضا غديري، له: «تاريخ جنة البقيع»، باللغة الأردوية.
17. الشيخ جلال معاش، له: «فاجعة البقيع».
18. المهندس يوسف الهاجري، له: «البقيع».
19. المهندس حاتم عمر طه، والدكتور محمد أنور البكري، ألفا كتاب: «بقيع الغرقد»، ولكنه علي مذاق الوهابيين!.
20. مصطفي بن محمد بن عبد اللَّه الرافعي، له: «عنوان النجابة في معرفة من مات بالمدينة المنورة من الصحابة» «4».
21. احمدمحمدفارس، له: «المقصد الرفيع من زيارة البقيع»، طبع‌بسوريا، حلب.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 59
22. الشيخ محمد صادق النجمي، له: «تاريخ حرم أئمه بقيع»، باللغة الفارسية.
23. الشيخ علي الكاظمي، له: «چرا به زيارت بقيع ميرويم؟»، باللغة الفارسية «1».
24. محمد علي مجاهدي، له: «مجموعه شعر بقيع» «2»، باللغة الفارسية.
25. جمع من الكتاب، ألفوا: «بقيع خاموش پرفرياد»، باللغة الفارسية.

البقيع وفروع فقهية

أثّر البقيع وأحداثه في الفقه، وهناك بعض الفروع الفقهية، مذكورة في الكتب الفقهية والروائية، قام بذكرها الفقهاء وعلماء المذاهب الإسلامية، وأوردوها في كتبهم، وبعضها مرتبطة بالبقيع، وبعضها غير مرتبطة به، لا بأس بالإشارة إليها، وإن كان في بعضها نظر وتأمل:
1. استحباب دفن الأقارب بعضهم إلي بعض.
قال العلامة الحلي: لو جمع الأقارب في الدفن حسن، لأنّ النبي صلي الله عليه و آله لما دفن عثمان بن مظعون قال: «ادفن إليه من مات من أهله»، ولأنه أسهل لزيارتهم، وأكثر للترحم عليه «3».
قال الشهيد الأول: يستحب جمع الأقارب في مقبرة، لأنّ النبي صلي الله عليه و آله لما دفن عثمان بن مظعون قال: «ادفن إليه من مات من أهله»، ولأنه أسهل لزيارتهم «4».
وبه قال النراقي «5».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 60
2. الدفن بمقبرة المسلمين أفضل من الدفن في البيوت.
قال العلامة الحلي: الدفن في مقبرة المسلمين أفضل من الدفن في البيوت، لأنه أقلّ ضرراً علي الأحياء من ورثته، وأشبه بمساكن الآخرة، وأكثر للدعاء له والترحم عليه، ولم تزل الصحابة والتابعون ومن بعدهم يقبرون في الصحاري، واختاره النبي صلي اللَّه عليه وآله لأصحابه، وكان يدفنهم بالبقيع «1».
وبه قال الشهيد الأول «2»، والنراقي (مستنداً لأمر الرضا عليه السلام بحفر قبر يونس بن يعقوب- حين مات في المدينة- بالبقيع) «3».
3. حد حفر القبر في الدفن، مع لحاظ كون أرض البقيع رخوة وسبخة «4».
4. جواز الصلاة علي الجنائز وسط القبور «5».
5. استحباب زيارة القبور في عشية الخميس.
قال صاحب الجواهر: ويتأكد استحباب الزيارة «6» تأسياً بفعل فاطمة عليها السلام أيضاً، وفي خصوص العشية منه تأسياً بالنبي صلي الله عليه و آله، فإنه كان يخرج في ملاء من أصحابه كلّ عشية خميس إلي بقيع المؤمنين، فيقول: «السلام عليكم يا أهل الديار ثلاثاً» «7».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 61
6. استحباب زيارة القبور، والدعاء عندها قائماً، كما كان فعله صلي الله عليه و آله في الخروج إلي البقيع «1».
7. حكم حرث البقيع، وأخذ ترابه للبناء.
جاء في مواهب الجليل: ولابن عات: سأل بعضهم: أيجوز حرث البقيع بعد أربعين سنة دون دفن فيه، وأخذ ترابه للبناء؟ قال: الحبس لا يجوز أن يتملك «2».
8. النهي عن بيع شجر البقيع «3».
9. استحباب رشّ الماء علي القبر.
جاء في الخبر أنّ الإمام علي بن موسي الرضا عليه السلام أمر أن يرش قبر يونس بن يعقوب المؤمنين أربعين شهراً أو يوماً «4». والترديد من الراوي «5».
قال المجلسي: ما تضمنه من استمرار الرش علي إحدي المدتين خلاف المشهور، ولم أر قائلًا به، ولا بأس بالعمل به في أقل المدتين «6».
10. صلاة الغائب، أو الصلاة علي الميت من بُعد «7»، في قضية الصلاة علي النجاشي بالبقيع.
أقول: الظاهر ان ما روي من صلاة النبي صلي الله عليه و آله علي النجاشي كان بمعني الدعاء له، لا الصلاة المعهودة التي تقام علي الميت، وهناك احتمالات أخري نذكرها في فصل «النبي صلي الله عليه و آله والبقيع»، مبحث: «الصلاة علي النجاشي»، فراجع.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 62
11. الصدقة واللقطة «1».
12. الإحتجام في حالة الصيام «2».
13. النهي عن التكني بأبي القاسم لمن كان اسمه محمداً «3».
14. حكم أكل الإرنب «4».

النبي (صلي اللَّه عليه وآله) والبقيع‌

النبي صلي الله عليه و آله يستغفر لأهل البقيع ويدعو لهم‌

كان النبي صلي الله عليه و آله يأتي قبور البقيع والشهداء للدعاء والإستغفار لهم «1»، روي أنه صلي اللَّه عليه وآله رفع اليدين في دعائه لأهل البقيع «2».
روي الحاكم عن أبي مويهبة مولي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله قال: طرقني رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ذات ليلة، فقال: «يا أبا مويهبة، انطلق استغفر، فإني قد أمرت أن أستغفر لأهل هذا البقيع، فانطلقت معه، فلما بلغ البقيع قال: السلام عليكم يا أهل البقيع، ليهن لكم ما أصبحتم فيه، لو تعلمون ما أنجاكم اللَّه منه، أقبلت الفتن كقطع الليل المظلم، يتبع أولها آخرها، ثمّ قال: يا أبا مويهبة، إنّ اللَّه خيّرني أن يؤتيني خزائن الأرض والخلد فيها ثمّ الجنة، وبين لقاء ربي عزوجل، فقلت: بأبي أنت وأمي، فخذ مفاتيح خزائن هذه الأرض والخلد فيها ثمّ الجنة، قال: كلا يا أبا مويهبة، لقد اخترت لقاء ربي عزوجل». ثمّ استغفر لأهل البقيع، ثمّ انصرف، فلما أصبح بداه شكواه الذي
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 64
قبض فيه صلي الله عليه و آله «1».
قال الحاكم: هذا حديث صحيح علي شرط مسلم «2».
وجاء في تاريخ دمشق عن أبي مويهبة عنه صلي الله عليه و آله: «إني أمرت أن أستغفر لأهل هذا البقيع «3»»، فخرجت معه حتي أتينا البقيع، فرفع يديه، فاستغفر لهم طويلا «4».
وروي الهيثمي نحوه، وفيه أنه صلي الله عليه و آله قال: «السلام عليكم يا أهل المقابر، ليهن لكم ما أصبحتم فيه بما أصبح الناس فيه، لو تدرون ما نجاكم اللَّه منه، أقبلت الفتن» «5».
وروي ابن كثير عن أحمد عن أبي مويهبة في ذهابه مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في الليل إلي البقيع، قال: فوقف عليه السلام فدعا لهم واستغفر لهم، ثمّ قال: «ليهنكم ما أنتم فيه مما فيه بعض الناس، أتت الفتن كقطع الليل، يركب بعضها بعضا، الآخرة أشدّ من الأولي، فيهنكم ما أنتم فيه» «6».
وروي ابن أبي شيبة عن أبي مويهبة قال: أمر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله أن يخرج إلي
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 65
البقيع، فيصلي عليهم، أو يسلّم عليهم «1».
وفي رواية: أمر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله أن يصلي علي أهل البقيع، فصلي عليهم رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله ثلاث مرات، فلما كانت الثالثة قال: «يا أبا مويهبة..» «2».
وعن عائشة: ان النبي صلي الله عليه و آله خرج في الليل إلي البقيع للدعاء لأهل البقيع والإستغفار لهم، قالت: أتي البقيع فقام فأطال القيام، ثمّ رفع يديه ثلاث مرات، ثمّ انحرف، قال: «إنّ جبرئيل عليه السلام أتاني فقال: إنّ ربك يأمرك أن تأتي أهل البقيع وتستغفر لهم» «3».
وفي مسند اسحاق ابن راهويه عنها انه صلي الله عليه و آله قال: «أمرت أن آتي أهل البقيع، فأسلّم عليهم «4»، وأدعو لهم» «5».
وفي خبر: «إني بعثت إلي أهل البقيع لأصلي عليهم» «6».
وروي أحمد عنها أنها قالت: خرج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ذات ليلة، فأرسلت بريرة في أثره، لتنظر أين ذهب، قالت: فسلك نحو بقيع الغرقد، فوقف في أدني البقيع، ثمّ رفع يديه، ثمّ انصرف، فرجعت إليّ بريرة فأخبرتني، فلما أصبحت سألته، فقلت:
يا رسول اللَّه، أين خرجت الليلة؟ قال: «بعثت إلي أهل البقيع لأصلي عليهم» «7».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 66
وفي نقل السيوطي عنها: فاخذتني غيرة شديدة، ظننت أنه يأتي بعض صويحباتي، فخرجت أتبعه، فأدركته بالبقيع بقيع الغرقد يستغفر للمؤمنين والمؤمنات والشهداء.. «1».
وجاء في خبر النسائي أنها قالت: قلت: كيف أقول يا رسول اللَّه؟ قال:
«قولي: السلام علي أهل الديار من المؤمنين والمسلمين، يرحم اللَّه المستقدمين منّا والمستأخرين، وإنا إن شاء اللَّه بكم لاحقون» «2».
وروي الطبراني باسناده عن بشير بن الخصاصية قال: أتيت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله فلحقته بالبقيع، فسمعته يقول: «السلام علي أهل الديار من المؤمنين، فانقطع بهضب «3»، فقال لي: يقصف قدمك «4»، قلت: يا رسول اللَّه، طالت عزوبتي، ونأيت عن دار قومي، فقال: يا بشير، ألا تحمد اللَّه الذي أخذ بناصيتك للإسلام من بين ربيعة، قوم يرون أن لولاهم لائتفكت «5» الأرض بمن عليها «6»».
وروي عنه قال: أتيت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله فدعاني إلي الإسلام، ثمّ قال: ما اسمك؟
قلت: نذير، قال: بل أنت بشير، فأنزلني في الصفة، فكان إذا أتته هدية أشركنا فيها، وإذا أتته صدقة صرفها إلينا، قال: فخرج ذات ليلة فتبعته إلي البقيع، فقال:
«السلام عليكم دار قوم مؤمنين، وإنا بكم لاحقون، وإنّا للَّه‌وَإنّا إلَيْهِ راجِعُونْ، لقد
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 67
أصبتم خيراً بجيلًا «1»، وسبقتم شراً طويلًا»، ثمّ التفت إليّ فقال: من هذا؟ فقلت:
بشير، فقال: أما ترضي أن أخذاللَّه سمعك وقلبك وبصرك إلي‌الإسلام، من بين ربيعة الفرس الذين يقولون لولاهم لائتفكت الأرض بأهلها؟ قلت: بلي يا رسول‌اللَّه، قال: ما جاء بك؟ قلت: خفت أن تنكب أو تصيبك هامة من هوام الأرض «2».
وروي الطبراني عن أبي هريرة قال: مرّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بمقبرة قيل بالبقيع، فقال: «السلام علي أهل الديار من بها من المسلمين، دار قوم ميتين، وإنا في آثارهم- أو قال في آثاركم- للاحقون «3»».

النبي صلي الله عليه و آله يزور البقيع كلّ عشية خميس‌

روي صفوان الجمال عن الصادق عليه السلام: «كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يخرج في ملاء من الناس من أصحابه كلّ عشية خميس إلي بقيع المدنيين» «4».
قال صاحب الجواهر: ويتأكد استحباب الزيارة «5» تأسياً بفعل فاطمة عليها السلام أيضاً، وفي خصوص العشية منه تأسياً بالنبي صلي الله عليه و آله، فإنه كان يخرج في ملاء من أصحابه كلّ عشية خميس إلي بقيع المؤمنين، فيقول: «السلام عليكم يا أهل الديار ثلاثاً» «6».

دار قوم مؤمنين‌

روي ابن ماجة عن عائشة قالت: فقدته (تعني النبي صلي الله عليه و آله) فإذا هو بالبقيع، فقال: «السلام عليكم دار قوم مؤمنين، أنتم لنا فرط وإنا بكم لاحقون، اللهمّ لا تحرمنا أجرهم، ولا تفتنا بعدهم» «1».
وروي‌أحمد عنهاقالت: كان رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله يخرج‌إذاكانت‌ليلة عائشة، إذا ذهب ثلث الليل إلي البقيع، فيقول: «السلام عليكم أهل دار قوم مؤمنين، فإنا وإياكم وما توعدون‌غداًمؤجلون- قال أبوعامر: تؤجلون- و إنا إن شاءاللَّه بكم لاحقون» «2».

حضوره ليلًا في البقيع‌

روي البيهقي عن عائشة قالت: كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله كلّما كانت ليلتها من رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله يخرج من آخر الليل إلي البقيع، فيقول: «السلام عليكم دار قوم مؤمنين، وأتاكم ما توعدون غداً مؤجلون، وإنا إن شاء اللَّه بكم لاحقون، اللهمّ اغفر لأهل بقيع الغرقد» «3».

موقف رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالبقيع‌

عن خالد بن عوسجة: كنت أدعوه ليلة إلي زاوية دار عقيل بن أبي طالب،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 69
فمرّ جعفر بن محمد عليه السلام يريد العريض، فقال: «أعن أثر وقفت ههنا؟ هذا موقف نبي اللَّه صلي الله عليه و آله بالليل إذ جاء يستغفر لأهل البقيع» «1».
أقول: يستفاد من الخبر أنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله كان يقف في الموضع الذي صار مقبرة آل بيته عليهم السلام بالبقيع، إذ أنهم دفنوا في دار عقيل، كما يأتي.

النبي يحضر البقيع ليلة النصف من شعبان‌

روي عن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله أنه قال: «كنت نائما ليلة النصف من شعبان، فأتاني جبرئيل عليه السلام، قال: يا محمد، أتنام في هذه الليلة؟ فقلت: يا جبرئيل، وما هذه الليلة؟ قال: هي ليلة النصف من شعبان، قم يا محمد، فأقامني، ثمّ ذهب بي إلي البقيع، ثمّ قال لي: ارفع رأسك، فإنّ هذه الليلة تفتح أبواب السماء، فيفتح فيها أبواب الرحمة، وباب الرضوان، وباب المغفرة، وباب الفضل، وباب التوبة، وباب النعمة، وباب الجود، وباب الإحسان، يعتق اللَّه فيها بعدد شعور النعم» «2».
وروي ابن ماجة عن عائشة: فقدت النبي صلي الله عليه و آله ذات ليلة، فخرجت أطلبه، فإذا هو بالبقيع رافع رأسه إلي السماء، فقال: «يا عائشة، أكنت تخافين أن يحيف اللَّه عليك ورسوله؟ قالت: قد قلت: وما بي ذلك، ولكني ظننت أنك أتيت بعض نسائك، فقال: انّ اللَّه تعالي ينزل النصف من شعبان إلي السماء الدنيا، فيغفر لأكثر من عدد شعر غنم كلب» «3».
أقول: المراد من النزول هو نزول رحمته الخاصة في تلك الليلة المباركة، ورفع
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 70
رأس النبي إلي السماء يدل علي أنه كان في حالة الدعاء والمناجاة مع ربه.
وفي خبر آخر عنها أيضاً عن النبي صلي الله عليه و آله: «.. بل أتاني جبرئيل عليه السلام، فقال: هذه الليلة ليلة النصف من شعبان، وللَّه فيها عتقاء من النار بعدد شعور غنم كلب، لاينظر اللَّه فيها إلي مشرك، ولا إلي مشاحن، ولا إلي قاطع رحم، ولا إلي مسبل، ولا إلي عاق لوالديه، ولا إلي مدمن خمر..» «1».
وذكر الزمخشري في كتاب الفائق: أنّ أم سلمة تبعت النبي صلي الله عليه و آله فوجدته قد قصد البقيع، ثمّ رجعت، وعاد فوجدها فيها أثر السرعة في عودها «2».

سجدة النبي صلي الله عليه و آله بالبقيع‌

روي الذهبي عن عائشة، قالت: أتاني حبيبي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ليلة النصف من شعبان، فأوي إلي فراشه، ثمّ قام فأفاض عليه الماء، ثمّ خرج مسرعاً، فخرجت في أثره، فإذا هو ساجد بالبقيع، وهو يقول: «سجد لك خيالي وسوادي» «3».
وروي ابن عساكر أنه خرج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله إلي بقيع الغرقد، فبينا هو ساجد قال وهو يقول في سجوده: «أعوذ بعفوك من عقابك، وأعوذ برضاك من سخطك، وأعوذ بك منك، جلّ ثناؤك، لا أبلغ الثناء عليك، أنت كما أثنيت علي نفسك»، فنزل عليه جبريل عليه السلام في ربع الليل، فقال: يا محمد، ارفع رأسك إلي السماء، فرفع رأسه، فإذا أبواب الرحمة مفتوحة، علي كلّ باب ملك ينادي: طوبي لمن تعبّد في هذه الليلة، وعلي الباب الآخر ملك ينادي: طوبي لمن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 71
سجد في هذه الليلة، وعلي الباب الثالث ملك ينادي: طوبي لمن ركع في هذه الليلة.. «1».

صلاة النبي صلي الله عليه و آله بالبقيع‌

روي ابن حجر عن محمد بن هيصم عن أبيه عن جده: أنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله أشرف علي وسط البقيع، فصلي فيه «2».
وروي ابن ماجة عن يزيد بن ثابت قال: خرجنا مع النبي صلي الله عليه و آله، فلما ورد البقيع فإذا هو بقبر جديد، فسأل عنه، فقالوا: فلانة، قال: فعرفها، وقال: «ألا آذنتموني بها؟ قالوا: كنت قائلًا صائماً، فكرهنا أن نؤذيك، قال: فلا تفعلوا، لا أعرفنّ ما مات منكم ميت، ما كنت بين أظهركم، إلا آذنتموني به، فإنّ صلاتي عليه له رحمة»، ثمّ أتي القبر، فصففنا خلفه، فكبّر عليه أربعا «3».
وروي أبو أمامة بن سهل بن حنيف أنه قال: اشتكت امرأة بالعوالي مسكينة، فكان النبي صلي الله عليه و آله يسألهم عنها، وقال: «إن ماتت فلا تدفنوها حتي أصلي عليها»، فتوفيت، فجاؤا بها إلي المدينة بعد العتمة، فوجدوا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله قد نام، فكرهوا أن يوقظوه، فصلوا عليها ودفنوها ببقيع الغرقد، فلما أصبح رسول اللَّه صلي الله عليه و آله جاؤا فسألهم عنها، فقالوا: قد دفنت يا رسول اللَّه، وقد جئناك فوجدناك نائماً،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 72
فكرهنا أن نوقظك، قال: فانطلقوا، فانطلق يمشي ومشوا معه حتي أروه قبرها، فقام رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وصفوا وراءه، فصلي عليها.. «1».
وروي عبد الرزاق عن القاسم بن محمد قال: مرّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالبقيع، فإذا هو بقبر رطب، فسأل عنه، فقالوا: يا رسول اللَّه، هذه السويداء التي كانت في بني غنم، ماتت فدفنت ليلًا، قال: فصلي عليها «2».
وروي عبد الرزاق أيضاً عن محمد بن زهير: أنّ النبي صلي الله عليه و آله رأي بالبقيع عبداً أسود يحمل ميّتاً، فقال لمن يحمله: «ما هذا؟ قالوا: عبد لفلان، قال: فما هو؟ قالوا:
أخبث الناس وأسرقه وآبقه وأحزبه «3»، في أشياء من الشرّ يذكرونها منه، فقال:
عليّ بسيده، فسأله عنه، فذكر نحواً مما ذكر، فقال النبي صلي الله عليه و آله: هل كان يصلي؟ قالوا:
نعم، قال: ويشهد أن لا إله الا اللَّه وأنّي رسول اللَّه؟ قالوا: نعم، قال: والذي نفسي بيده إن كادت الملائكة تحول بيني وبينه آنفا»، فدعا حدّاداً، فنزع حديده، ثمّ أمر به فغسّل، ثمّ كفّنه من عنده، ثمّ صلّي عليه «4».

صلاة الإستسقاء بالبقيع‌

روي المتقي الهندي عن ابن عباس قال: قحط الناس علي عهد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فخرج من المدينة إلي بقيع الغرقد، معتماً بعمامة سوداء، قد أرخي طرفها بين يديه، والأخري بين منكبيه، متكئاً قوساً عربية، فاستقبل القبلة، فكبروه «5» وصلّي
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 73
بأصحابه ركعتين، جهر فيهما بالقراءة، قرأ في الأولي «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»، والثانية «وَ الضُّحي ، ثمّ قلب رداءه لتنقلب السَّنة، ثمّ حمد اللَّه عزوجل وأثني عليه، ثمّ رفع يديه، فقال:
«اللهمّ ضاحت بلادنا، واغبرّت أرضنا، وهامت دوابنا، اللهمّ منزل البركات من أماكنها، وناشر الرحمة من معادنها بالغيث المغيث، أنت المستغفر للآثام، فنستغفرك للجامات من ذنوبنا، ونتوب إليك من عظيم خطايانا، اللهمّ أرسل السماء علينا مدراراً واكفاً مغزوراً، من تحت عرشك، من حيث ينفعنا، غيثاً مغيثاً دارعاً رايعاً ممرعاً طبقاً غدقاً وخصباً، تسرع لنا به النبات، وتكثر به البركات، وتقبل به الخيرات، اللهمّ إنك قلت في كتابك: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ حَيٍّ» «1»
، اللهمّ فلا حياة لشي‌ء خلق من الماء إلا بالماء، اللهمّ وقد قنط الناس، أو من قنط منهم، وساء ظنهم، وهامت بهائمهم، وعجت عجيج الثكلي علي أولادها، إذ حبست عنا قطر السماء، فدقت لذلك عظمها، وذهب لحمها، وذاب شحمها، اللهمّ ارحم البهائم الحائمة، والأنعام السائمة، والأطفال الصائمة، اللهمّ ارحم المشايخ الركّع، والأطفال الرضّع، اللهمّ زدنا قوة إلي قوتنا، ولا تردّنا محرومين، انك سميع الدعاء، برحمتك يا أرحم الراحمين».
فما فرغ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله حتي جادت السماء، حتي أهم كلّ رجل منهم كيف ينصرف إلي منزله، فعاشت البهائم، وأخصبت الأرض، وعاش الناس، كلّ ذلك ببركة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله «2».
وروي الزمخشري ان الناس قحطوا علي عهده صلي الله عليه و آله، فخرج إلي بقيع الغرقد،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 74
فصلي بأصحابه ركعتين، جهر فيهما بالقراءة، ثمّ قلّب رداءه، ثمّ رفع يديه، فقال:
«اللهمّ ضاحت بلادنا، واغبرّت أرضنا، وهامت دوابنا، اللهمّ ارحم بهائمنا الحائمة، والأنعام السائمة، والأطفال المحثلة».. «1».

الدعاء في البقيع‌

روي البخاري عن عبيد اللَّه بن أبي رافع عن النبي صلي الله عليه و آله أنه خرج من جوف الليل يدعو بالبقيع، ومعه أبو رافع «2».
وقال الصالحي في ذكر الأماكن التي يستجاب بها الدعاء، في الأماكن التي دعا بها رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: ويقال: إنه يستجاب بها عند الإسطوانة المخلّقة، وعند المنبر، وفي زاوية دار عقيل بالبقيع، وبمسجد الفتح «3».
فيظهر من ذلك أنّ النبي صلي الله عليه و آله كان يدعو قرب مقبرة آل البيت عليهم السلام، إذ أنهم- صلوات اللَّه عليهم- دفنوا في دار عقيل، كما يأتي.

قم بإذن اللَّه‌

روي القمي عن جميل بن دراج عن أبي عبد اللَّه عليه السلام، قال: «إذا أراد اللَّه أن يبعث الخلق، أمطر السماء علي الأرض أربعين صباحاً، فاجتمعت الأوصال، ونبتت اللحوم، وقال: أتي جبرئيل رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فأخذه فأخرجه إلي البقيع:
فانتهي به إلي قبر، فصوّت بصاحبه، فقال: قم بإذن اللَّه، فخرج منه رجل أبيض الرأس واللحية يمسح التراب عن وجهه وهو يقول: الحمد للَّه‌واللَّه أكبر، فقال
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 75
جبرئيل: عد بإذن اللَّه، ثمّ انتهي به إلي قبر آخر فقال: قم بإذن اللَّه، فخرج منه رجل مسودّ الوجه وهو يقول: يا حسرتاه، يا ثبوراه! ثمّ قال له جبرئيل: عد إلي ما كنت بإذن اللَّه، فقال: يا محمد! هكذا يحشرون يوم القيامة، والمؤمنون يقولون هذا القول، وهؤلاء يقولون ماتري» «1».

تشييع المجاهدين إلي البقيع ومنه المنطلق‌

روي أحمد وأبو يعلي عن ابن عباس: ان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله مشي مع الذين وجههم لقتل كعب بن الأشرف إلي بقيع الغرقد، ثمّ وجههم وقال: «انطلقوا علي اسم اللَّه، اللهمّ أعنهم» «2».
قال الشوكاني: وفي هذا الحديث الترغيب في تشييع الغازي وإعانته علي بعض ما يحتاج إلي القيام بمؤنته «3»، لأنّ الجهاد من أفضل العبادات، والمشاركة في مقدماته من أفضل المشاركات «4».
وروي المجلسي: فأتي أصحابه وأخبرهم، فأخذوا السلاح وساروا إليه،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 76
وتبعهم النبي صلي الله عليه و آله إلي بقيع الغرقد، ودعا لهم.. «1».
وروي الشيباني:.. ثمّ أتوا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله عشاء فأخبروه، فمشي معهم حتي أتي البقيع، ثمّ وجههم وقال: «امضوا علي ذكر اللَّه وعونه»، ثمّ دعا لهم، وذلك في ليلة مقمرة مثل النهار، فمضوا.. «2».

ختم النبوة

روي الطبراني وأبو نعيم الإصفهاني في قضية فحص سلمان الفارسي عن علامات خاتم الأنبياء والمرسلين صلي الله عليه و آله، إلي أن قال: ثمّ جئت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ببقيع الغرقد، قد اتبع جنازة رجل من الأنصار وهو جالس، فسلمت عليه، ثمّ استدرت أنظر إلي ظهره هل أري الخاتم الذي وصف لي صاحبي، فلما رآني رسول اللَّه صلي الله عليه و آله استدرت عرف أني أستثبت من شي‌ء وصف لي، فألقي ردائه عن ظهره، فنظرت إلي الخاتم فعرفته، فأكببت عليه أقبّله «3».

ظهور المعجزة بالبقيع‌

روي عن أنس بن مالك أنه قال: خرجت مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله نتماشي حتي
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 77
انتهينا إلي بقيع الغرقد، فإذا نحن بسدرة عارية لا نبات عليها، فجلس رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله تحتها، فأورقت الشجرة وأثمرت واستظلت علي رسول اللَّه، فتبسم وقال لي: يا أنس، أدع لي علياً، فعدوت حتي انتهيت إلي منزل فاطمة عليها السلام، فإذا بعليّ يتناول شيئاً من الطعام، فقلت له: أجب رسول اللَّه، فقال: لخير أدعي؟
فقلت: اللَّه ورسوله أعلم، قال: فجعل عليّ يمشي ويهرول علي أطراف أنامله، حتي تمثل بين يديّ رسول اللَّه، فجذبه رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله وأجلسه إلي جنبه، فرأيتهما يتحدثان ويضحكان، ورأيت وجه علي قد استنار، فإذا أنا بجام من ذهب مرصع باليواقيت والجواهر واللجام أربعة أركان: علي الركن الأول مكتوب: لا إله إلااللَّه، محمد رسول اللَّه، وعلي الركن الثاني: لا إله إلا اللَّه، محمد رسول اللَّه، علي بن أبي طالب ولي اللَّه، وسيفه علي الناكثين والقاسطين والمارقين، وعلي الركن الثالث: لا إله إلا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أيّدته بعلي بن أبي طالب، وعلي الركن الرابع: نجا المعتقدون لدين اللَّه الموالون لأهل بيت رسول اللَّه، وإذا في الجام رطب وعنب، ولم يكن أوان الرطب ولا أوان العنب، فجعل رسول اللَّه يأكل ويطعم علياً حتي إذا شبعا ارتفع الجام «1».
وفي الخبر:.. يا أبا الحسن، إنّ قوماً من منافقي أمتي ما قنعوا بآية النجم حتي قالوا: لو شاء محمد لأمر الشمس أن تنادي باسم علي وتقول: هذا ربكم فاعبدوه، فانك يا علي في غد بعد صلاة الفجر تخرج معي إلي بقيع الغرقد عند طلوع الشمس.. «2».

حضور رسول اللَّه صلي الله عليه و آله عند دفن سعد بن معاذ بالبقيع‌

روي ابن سعد عن عبد الرحمن بن جابر عن أبيه قال: لما انتهوا إلي قبر سعد، نزل فيه أربعة نفر: الحارث بن أوس بن معاذ، وأسيد بن الحضير، وأبو نائلة سلكان بن سلامة، وسلمة بن سلامة بن وقش، ورسول اللَّه صلي الله عليه و آله واقف علي قدميه، فلما وضع في قبره تغيّر وجه رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وسبّح ثلاثاً فسبّح المسلمون ثلاثاً، حتّي ارتجّ البقيع، ثمّ كبّر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ثلاثاً وكبّر أصحابه ثلاثاً، حتّي حتي ارتج البقيع بتكبيره، فسئل رسول اللَّه صلي الله عليه و آله عن ذلك، فقيل: يا رسول اللَّه، رأينا بوجهك تغيراً، وسبحت ثلاثاً؟ قال: تضايق علي صاحبكم قبره، وضمّ ضمة لو نجا منها أحد لنجا سعد منها، ثمّ فرّج اللَّه عنه «1».
روي: أنّ سبب ذلك كان سوء خلقه مع أهله في بيته، جاء في الخبر: «ان سعداً أصابته ضمة (في قبره)، لأنه كان في خلقه مع أهله سوء» «2»، رحمنا اللَّه من ضغطة القبر.

البقيع والمسجد النبوي‌

روي الصالحي‌أنه بني رسول اللَّه صلي الله عليه و آله مسجده سبعين في ستين ذراعاً أو ما يزيد، ولبن لبنة من بقيع الخبخبة، وجعله جداراً، وجعل سواريه خشباً شقة شقة، وجعل وسطه رحبة.. «3».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 79
إن قلنا: انّ بقيع الخبخبة هو بقيع الغرقد- كما يظهر ذلك من الطبقات «1» و المستدرك «2»، وذكرناه في أول الكتاب-، فيدخل في البحث.

مع جبرئيل في البقيع‌

روي عن عائشة أنها قالت: قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله لجبريل: «إني أحبّ أن أراك في صورتك، فقال: أو تحبّ ذاك؟ فقلت: نعم، فواعده جبريل في بقيع الغرقد لمكان كذا وكذا من الليل.. «3».

أمرهم أن يتقدموا

روي المتقي الهندي عن الديلمي عن أبي أمامة: أنّ النبي صلي الله عليه و آله خرج إلي البقيع، فتبعه أصحابه، فوقف وأمرهم أن يتقدموا، ثمّ مشي خلفهم، فسئل عن ذلك، فقال: «إني سمعت خفق نعالكم، فأشفقت أن يقع في نفسي شي‌ء من الكبر»، قال:
سنده ضعيف «4».
أقول: النبي صلي الله عليه و آله أعلي وأعظم من أن يقع في نفسة ذرة من الكبر، فما روي ضعيف السند والمضمون، وعلي فرض الصحة يحمل علي التعليم.

الصلاة علي النجاشي «1»

روي ابن ماجة عن أبي هريرة: أنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله قال: «إنّ النجاشي قد مات»، فخرج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وأصحابه إلي البقيع، فصفنا خلفه، وتقدم رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، النجاشي قد مات، 2 فكبّر أربع تكبيرات «2».
وفي رواية أبي داود الطيالسي عنه: كنا عند رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فقال: «إنّ أخاكم النجاشي قد مات، فقوموا فصلوا عليه»، فنهض ونهضنا، حتي انتهي إلي البقيع، فتقدم وصففنا خلفه.. «3».
وفي الحديث: ان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله نعي للناس (وهو بالمدينة) النجاشي (صاحب الحبشة) في اليوم الذي مات فيه، (قال: «انّ أخاً قد مات») وفي رواية: «مات اليوم عبد للَّه‌صالح بغير أرضكم، فقوموا فصلوا عليه، قال: من هو؟ قال: النجاشي، وقال: استغفروا لأخيكم»، قال: فخرج بهم إلي المصلّي، وفي رواية: البقيع.. «4».
وعن مجمع البيان في تفسير قوله تعالي: «وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ» «5»
اختلفوا في نزولها، فقيل: نزلت في النجاشي ملك الحبشة، واسمه أصحمة، وهو بالعربية عطية، وذلك أنه لما مات نعاه جبرائيل لرسول اللَّه في اليوم الذي مات فيه، فقال رسول اللَّه: «اخرجوا فصلوا علي أخ لكم مات بغير أرضكم، قالوا: ومن؟ قال:
النجاشي. فخرج رسول اللَّه إلي البقيع، وكشف له من المدينة إلي أرض الحبشة،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 81
فأبصر سرير النجاشي وصلي عليه، فقال المنافقون: انظروا إلي هذا يصلي علي علج نصراني حبشي لم يره قطّ وليس علي دينه، فأنزل.. «1».
أقول: المقصود من الصلاة هنا إحدي هذه الاحتمالات:
الاول: المراد من الصلاة هو معناها اللغوي، أي الدعاء، قال الشيخ الطوسي في الخلاف: لا تجوز الصلاة علي الغائب بالنية، وبه قال أبو حنيفة، وقال الشافعي:
يجوز ذلك، دليلنا: ان ثبوت ذلك يحتاج إلي دليل شرعي وليس في الشرع ما يدلّ عليه، وأما صلاة النبي صلي الله عليه و آله علي النجاشي فإنّما دعاء له، والدعاء يسمي صلاة «2».
الثاني: أن يقال: إن الأرض طويت له حتي صار كأنه بين يديه «3».
الثالث: أن يقال: كشف له من المدينة، كما مرّ عن الطبرسي، وروي القطب الراوندي عن جابر وغيره: أن النبي صلي الله عليه و آله أتاه جبرئيل وأخبره بوفاة النجاشي، ثمّ خرج من المدينة إلي الصحراء «4»، ورفع اللَّه الحجاب بينه وبين جنازته، فصلي عليه، ودعا له، واستغفر له، وقال للمؤمنين: «صلوا عليه»، فقال منافقون:
نصلي علي علج بنجران؟ فنزلت الآية «5»، والصفات التي في الآية هي
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 82
صفات النجاشي «1».
وروي نحوه الواحدي «2» وابن شهراشوب «3».
ولكن ما ذكرناه أولًا هو الأولي، وذلك لورود خبر محمد بن مسلم أوزرارة أنه قال: «الصلاة علي الميت بعد ما يدفن إنّما هو الدعاء، قال: قلت: فالنجاشي لم يصل عليه النبي صلي الله عليه و آله؟ فقال: لا، إنّما دعا له» «4»، وهذا الحديث حسن «5» أو صحيح «6» عند معظم الفقهاء، إلا أن السيد الخوئي يري ضعفه «7».

السلام علي أصحاب الكهف‌

روي المجلسي عن جابر، عن أبي جعفر عليه السلام، قال: «صلي النبي صلي الله عليه و آله ذات ليلة، ثمّ توجه إلي البقيع، فدعا أبا بكر وعمر وعثمان وعلياً، فقال: امضوا حتي تأتوا أصحاب الكهف، وتقرؤهم مني السلام، وتقدّم أنت يا أبا بكر، فإنك أسنّ القوم، ثمّ أنت يا عمر، ثمّ أنت يا عثمان، فإن أجابوا واحداً منكم وإلا تقدّم أنت يا علي، كن آخرهم، ثمّ أمر الريح فحملتهم حتي وضعتهم علي باب الكهف، فتقدم أبو بكر فسلّم، فلم يردوا عليه فتنحّي، فتقدم عمر فسلّم، فلم يردوا عليه، وتقدم عثمان وسلّم، فلم يردوا عليه، وتقدم عليّ وقال: السلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته، أهل
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 83
الكهف الذين آمنوا بربهم وزادهم هدي، وربط علي قلوبهم، أنا رسول رسول اللَّه ورحمة اللَّه إليكم، فقالوا: مرحباً برسول اللَّه وبرسوله، وعليك السلام يا وصي رسول اللَّه ورحمة اللَّه وبركاته، قال: فكيف علمتم أني وصي النبي؟ فقالوا: إنه ضرب علي آذاننا ألا نكلّم إلا نبيّاً أو وصي نبي، فكيف ترك رسول اللَّه صلي الله عليه و آله؟ وكيف حشمه؟ وكيف حاله؟.. وبالغوا في السؤال، وقالوا: خبّر أصحابك هؤلاء أنّا لا نكلّم إلا نبيّاً أو وصيّ نبي، فقال لهم: أسمعتم ما يقولون؟ قالوا: نعم، قال:
فاشهدوا» «1».

من البقيع إلي مقابر مكة

روي في الدرجات الرفيعة عن أنس بن مالك، قال: أتي أبو ذر يوماً إلي مسجد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فقال: ما رأيت كما رأيت البارحة، قالوا: وما رأيت البارحة؟ قال: رأيت رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله ببابه، فخرج‌ليلًا وأخذبيدعلي بن أبي طالب عليه السلام، وخرجنا إلي البقيع، فما زلت أقفو أثرهما إلي أن أتيا مقابر مكة، فعدل إلي قبر أبيه، فصلي عنده ركعتين، فإذا بالقبر قد انشقّ، وإذا بعبد اللَّه جالس وهو يقول: أنا أشهد أن لا إله إلا اللَّه وأنّ محمداً عبده ورسوله، فقال له: من وليّك يا أبة؟ فقال:
وما الولي يا بني؟ فقال: هو هذا علي، فقال: إنّ علياً وليي، قال: فارجع إلي روضتك، ثمّ عدل إلي قبر أمه آمنة، فصنع كما صنع عند قبر أبيه، فإذا بالقبر قد انشقّ، فإذا هي تقول: أشهد أن لا إله إلا اللَّه، وأنك رسول اللَّه، فقال لها: من وليك يا أماه؟ فقالت: وما الولاية يا بني؟ قال: هو هذا علي بن أبي طالب، فقالت: إنّ علياً وليي، فقال: ارجعي إلي حضرتك وروضتك. فكذبوه ولببوه، وقالوا: يا
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 84
رسول اللَّه، كذب عليك اليوم! فقال: وما كان من ذلك؟ قالوا: إنّ جندب حكي عنك كيت وكيت، فقال النبي صلي الله عليه و آله: «ما أظلت الخضراء ولا أقلت الغبراء علي ذي لهجة أصدق من أبي ذر». قال عبد السلام بن محمد: فعرضت هذا الخبر علي الجهني محمد بن عبد الأعلي، فقال: علمت أنّ النبي صلي الله عليه و آله قال: «أتاني جبرئيل، فقال: إنّ اللَّه عزوجل حرّم النار علي ظهر أنزلك، وبطن حملك، وثدي أرضعك، وحجر كفّلك» «1».

العناية بحفظ الصحة

روي عن أبي سعيد الخدري: أنّ النبي صلي الله عليه و آله مرّ بالبقيع، فأتي بإناء غير مخمر، فقال: «ألا خمرته ولو بعود تقعده عليه» «2».
وعن جابر بن عبد اللَّه، قال: جاء أبو حميد الأنصاري بإناء من لبن نهاراً إلي النبي صلي الله عليه و آله وهو بالبقيع، فقال النبي صلي الله عليه و آله: «ألا خمرته، ولو أن تعرض عليه عوداً» «3».

اعلان تحريم الخمر

روي الطبراني باسناده عن ثابت بن زيد الخولاني: أنه قدم المدينة، فلقي ابن عباس، فسأله عن الخمر، فقال: سأخبرك عن الخمر، إني كنت عند رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في المسجد، فبينما هو محتب حل حبوته، ثمّ قال: «من كان عنده من الخمر شي‌ء فليؤذني به»، فجعل الناس يأتونه فيقول أحدهم: عندي راوية خمر، ويقول الآخر: عندي راوية، ويقول الآخر: عندي زقاق، وما شاء اللَّه أن يكون عنده،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 85
فقال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله «اجمعوه ببقيع كذا وكذا»، ثمّ آذنوني، ففعلوا، ثمّ آذنوه.. «1».

رجم ماعز بن مالك‌

أمر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله برجم ماعز بن مالك الذي أتي بالفاحشة وأقرّ بذلك عنده مراراً.
روي عن أبي سعيد الخدري في قصة ماعز أنه قال: أمرنا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله برجمه، فانطلقنا به إلي بقيع الغرقد، فما أوثقناه ولا حفرنا له، ورميناه بالعظام والمدر والخزف، ثمّ اشتدّ واشتددنا له حتي أتي الحرة فانتصب لنا، فرميناه بجلاميد الحرة، حتي سكت «2».

الإحتجام بالبقيع‌

روي أبو داود والنسائي وابن ماجة بأسانيدهم عن شداد بن أوس: أتي رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وسلم علي رجل بالبقيع وهو يحتجم، وهو آخذ بيدي لثمان عشرة خلت من رمضان، فقال: «أفطر الحاجم والمحجوم» «3».

مع الذئب في البقيع‌

روي عن حمزة بن أسيد قال: خرج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في جنازة رجل من الأنصار بالبقيع، فإذا الذئب مفترشاً ذراعيه علي الطريق، فقال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله:
«هذا جاء يستفرض، فافرضوا له، قالوا: تري رأيك يا رسول اللَّه، قال: من كلّ سائمة شاة في كلّ عام»، قالوا: كثير، قال: فأشار إلي الذئب أن خالسهم، فانطلق الذئب، رواه البيهقي «1».

بل أنا وا رأساه!

قالت عائشة: رجع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله من البقيع، فوجدني وأنا أجد صداعاً في رأسي وأنا أقول: وا رأساه! فقال: «بل أنا وا رأساه»، قالت: ثمّ قال: «وما ضرّك لو متّ قبل فقمت عليك وكفّنتك وصليت عليك ودفنتك».. «2».

الزيارة الأخيرة

قال ابن أبي الحديد: وقد روي من قصة وفاة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: أنه عرضت له الشكاة التي عرضت، في أواخر صفر من سنة إحدي عشرة للهجرة، فجهز جيش
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 87
أسامة بن زيد، فأمرهم بالمسير إلي البلقاء، حيث أصيب زيد وجعفر عليهما السلام من الروم، وخرج في تلك الليلة إلي البقيع، وقال: «إني قد أمرت بالإستغفار عليهم، فقال عليه السلام: السلام عليكم يا أهل القبور، ليهنكم ما أصبحتم فيه مما أصبح الناس فيه، أقبلت الفتن كقطع الليل المظلم، يتبع أولها آخرها، ثمّ استغفر لأهل البقيع طويلًا، ثمّ قال لأصحابه: انّ جبريل كان يعارضني القرآن في كلّ عام مرّة، وقد عارضني به العام مرّتين، فلا أراه إلا لحضور أجلي «1».
وروي الطبرسي: أنه يوم الأحد لليال بقين من صفر أخذ بيد علي عليه السلام، وتبعه جماعة من أصحابه، وتوجه إلي البقيع، ثمّ نقل نحو ما ذكره ابن أبي الحديد، ثمّ قال: «يا علي، إنّي خيّرت بين خزائن الدنيا والخلود فيها أو الجنة فاخترت لقاء ربي والجنة، فإذا أنا متّ فغسّلني، واستر عورتي، فانه لا يراها أحد إلا أكمه، ثمّ عاد إلي منزله، فمكث ثلاثة أيام موعوكاً..» «2».

ما قاله الرسول الأعظم صلي الله عليه و آله بالبقيع‌

1. إنّ فيكم رجلًا يقاتل الناس علي تأويل القرآن‌

روي الفرات الكوفي عن أبي ذرالغفاري قال: كنت مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وهو بالبقيع الغرقد، فقال: «والذي نفسي بيده، انّ فيكم رجلًا يقاتل الناس علي تأويل القرآن، كما قاتلت المشركين علي تنزيله، وهم في ذلك يشهدون أن لا إله إلا اللَّه، وما يؤمن أكثرهم باللَّه إلا وهم مشركون، فيكبر قتلهم علي الناس، حتي يطعنوا علي ولي اللَّه، ويسخطوا عمله كما سخط موسي من أمر السفينة وقتل الغلام وإقامة
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 88
الجدار، وكان خرق السفينة وقتل الغلام وإقامة الجدار للَّه‌رضا، وسخط ذلك موسي» «1».
ورواه الخوارزمي «2» والمتقي الهندي عن الديلمي «3».

2. المهدي من ذرية علي ومن ولد الحسين‌

روي عن أبان بن عثمان قال: قال أبو عبد اللَّه عليه السلام: «بيننا رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وآله ذات يوم بالبقيع، فأتاه عليّ فسلّم عليه، فقال له رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: اجلس، فأجلسه عن يمينه، ثمّ جاء جعفر بن أبي طالب، فسأل عن رسول اللَّه، فقيل: هو بالبقيع، فأتاه فسلّم عليه، فأجلسه عن يساره، ثمّ جاء العباس، فسأل عنه، فقيل: هو بالبقيع، فأتاه فسلّم عليه، وأجلسه أمامه، ثمّ التفت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله إلي علي عليه السلام، فقال: ألا أبشرك، ألا أخبرك يا علي؟ قال: بلي يا رسول اللَّه، فقال: كان جبرئيل عندي آنفاً، وخبّرني أنّ القائم الذي يخرج في آخر الزمان، يملأ الأرض عدلًا، كما ملئت ظلماً وجوراً من ذريتك، من ولد الحسين عليه السلام، فقال علي عليه السلام: يا رسول اللَّه، ما أصابنا خير قطّ من اللَّه إلا علي يديك..» «4».

3. مع علي وأخيه جعفر الطيار

روي الشيخ منتجب الدين بإسناده عن الحسن بن الحسن عن أبيه الحسن بن علي بن أبي طالب عليه السلام، قال: «كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في بقيع الغرقد، إذ مرّ به 1 فر بن أبي طالب، 2 جعفر بن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 89
أبي‌طالب ذو الجناحين، فقال النبي صلي الله عليه و آله: صلّ جناح أخيك، ثم تقدم النبيّ فصليا خلفه، فلما انفتل النبي صلي الله عليه و آله من صلاته أقبل بوجهه عليهما، ثمّ قال: يا جعفر، هذا جبرئيل يخبرني عن الديان عزّوجل أنه قد جعل لك جناحين منسوجين في الجنان، ويسيرك ربك يوم خميس، قال: فقال علي: فداك أبي وأمي يا رسول اللَّه، هذا لجعفر أخي، فما لي عند ربي عزّوجل؟ فقال النبي صلي الله عليه و آله: بخ بخ يا علي، انّ اللَّه خلق خلقاً يستغفرون لك إلي أن تقوم الساعة، قال: فقال علي عليه السلام: بأبي أنت وأمي يا رسول اللَّه، وما ذلك الخلق؟ قال: المؤمنون الذين يقولون: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ» «1»
، فهل سبقك أحد بالإيمان؟ يا علي، إذا كان يوم القيامة ابتدرت إليك اثنا عشر ألف ملك من الملائكة، فيختطفونك اختطافاً حتي تقوم بين يدي ربي عزوجل، فيقول الربّ جل جلاله: سل يا علي، (فقد) آليت علي نفسي أن أقضي لك اليوم ألف حاجة، قال: فأبدأ بذريتي وأهل بيتي يا رسول اللَّه؟ قال النبي صلي الله عليه و آله: إنهم لا يحتاجون اليك يومئذ، ولكن ابدأ بمحبيك- أو أحبائك- وأشياعك. وساق الكلام إلي أن قال: واللَّه، لو أنّ الرجل صام النهار وقام الليل وحمل علي الجياد في سبيل اللَّه، ثمّ لقي اللَّه مبغضاً لك ولأهل بيتك، لكبّه اللَّه علي منخريه في النار» «2».
وروي الحاكم الحسكاني عن سلمة بن الأكوع قال: بينما النبي ببقيع الغرقد وعلي معه، فحضرت الصلاة، فمرّ به جعفر، فقال النبي صلي الله عليه و آله: «يا جعفر، صلّ جناح أخيك، فصلي النبيّ بعليّ وجعفر، فلما انفتل من صلاته قال: يا جعفر، هذا جبرئيل يخبرني عن رب العالمين أنه صيّر لك جناحين أخضرين مفصصين بالزبرجد والياقوت، تغدو وتروح حيث تشاء، قال علي: فقلت: يا رسول اللَّه، هذا لجعفر،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 90
فما لي؟ قال النبي صلي الله عليه و آله: يا علي، أو ما علمت أنّ اللَّه عزوجل خلق خلقاً من أمتي، يستغفرون لك إلي يوم القيامة؟ قال علي: ومن هم يا رسول اللَّه؟ قال: قول اللَّه عزّوجل في كتابه المنزل عليّ: «وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ» «1»
، فهل سبقك إلي الإيمان أحد يا علي؟ «2».

4. اللهم هب لي رقية من ضمة القبر

روي الكليني باسناده عن أبي بصير عن الصادق عليه السلام أن رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وآله وقف علي قبر رقية، فرفع رأسه إلي السماء، فدمعت عيناه، وقال للناس: «إني ذكرت هذه وما لقيت، فرققت لها، واستوهبها من ضمة القبر، قال:
فقال: اللهم هب لي رقية من ضمة القبر، فوهبها اللَّه له» «3».

5. يا أم سعد، لا تحتمي علي اللَّه‌

روي الكليني باسناده عن أبي بصير عن أبي عبد اللَّه الصادق عليه السلام أنه قال:
«خرج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في جنازة سعد «4»، وقد شيّعه سبعون ألف ملك، فرفع رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله رأسه إلي السماء، ثمّ قال: مثل سعد يضمّ؟ قال: قلت: جعلت فداك، إنا نحدّث أنه كان يستخف بالبول، فقال: معاذ اللَّه، إنّما كان من زعارة في خلقه علي أهله؛ قال: فقالت أمّ سعد: هنيئاً لك يا سعد، قال: فقال لها رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: يا أم
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 91
سعد، لا تحتمي علي اللَّه» «1».

6. حول الفتنة

روي ابن عساكر: أنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ذكر فتنة فقربها، قال: فأتيته بالبقيع، وعنده أبو بكر وعمر وعثمان وعلي وطلحة والزبير، فقلت يا رسول اللَّه، بلغني أنك ذكرت فتنة، قال: «نعم، كيف أنتم إذا اقتتلت فئتان، دينهما واحد، وصلاتهما واحدة، وحجهما واحد! قال: قال أبو بكر: أدركها يا رسول اللَّه؟ قال: لا، قال: اللَّه أكبر، قال عمر: أدركها يا رسول اللَّه؟ قال: لا، قال: الحمد للَّه، قال عثمان: أدركها يا رسول اللَّه؟ قال: نعم، وبك يبتلون! قال عليّ: أدركها يا رسول اللَّه؟ قال: نعم، تقود الخيل بأزمته» «2».

7. هؤلاء خير منكم‌

روي صفوان الجمال عن الصادق عليه السلام: «كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يخرج في ملاء من الناس من أصحابه كلّ عشية خميس إلي بقيع المدنيين، فيقول ثلاثاً: السلام عليكم أهل الديار، وثلاثاً: رحمكم اللَّه، ثمّ يلتفت إلي أصحابه ويقول: هؤلاء خير منكم، فيقولون: يا رسول اللَّه، ولم؟ آمنوا وآمنّا، وجاهدوا وجاهدنا! فيقول: إنّ هؤلاء آمنوا ولم يلبسوا إيمانهم بظلم، ومضوا علي ذلك، وأنا لهم علي ذلك شهيد، وأنتم تبقون بعدي، ولا أدري ما تحدثون بعدي» «3».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 92
وروي عبد الرزاق عن ابن جريح قال: حدثت أنّ النبي صلي الله عليه و آله كان ينطلق بطوائف من أصحابه إلي دفني بقيع الفرقد، فيقول: «السلام عليكم يا أهل القبور، لو تعلمون مما نجاكم اللَّه مما هو كائن بعدكم، ثمّ يلتفت إلي أصحابه، وفيهم يومئذ الأفاضل، فيقول: أنتم خير أم هؤلاء؟ فيقولون: نرجو أن لا يكونوا خيراً منّا، هاجرنا كما هاجروا، ولم يأكلوا من أجورهم شيئاً، وإنكم تأكلون من أجوركم، فإنّ هؤلاء قد مضوا، وقد شهدت لهم، وإني لا أدري ما تحدثون بعدي» «1».

8. أترين هذه المقبرة؟

روي الحاكم عن أم قيس: أنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله خرج بها في سكك المدينة حتي انتهي إلي البقيع الغرقد، فقال: «يا أم قيس! قلت: لبيك وسعديك يا رسول اللَّه، قال: أترين هذه المقبرة؟ قلت: نعم يا رسول اللَّه، قال: يبعث منها سبعون ألفاً يوم القيامة بصورة القمر ليلة البدر، يدخلون الجنة بغير حساب» «2».

9. حول الصدقة

روي أحمد عن أبي السليل قال: وقف علينا رجل في مجلسنا بالبقيع، فقال:
حدثني أبي أو عمي: أنه رأي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالبقيع وهو يقول: «من يتصدق بصدقة أشهد له بها يوم القيامة»، قال: فحللت من عمامتي لوثاً أو لوثين وأنا أريد أن أتصدق بهما، فأدركني ما يدرك ابن آدم، فعقدت علي عمامتي، فجاء رجل لم أر بالبقيع رجلًا أشدّ منه سواداً ولا أصغر منه ولا أذمّ ببعير ساقه لم أر بالبقيع ناقة
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 93
أحسن منها، فقال: يا رسول اللَّه، أصدقة؟ قال: نعم، قال: دونك هذه الناقة، قال:
فلمزه رجل فقال: هذا يتصدق بهذه، فواللَّه لهي خير منه، قال: فسمعها رسول اللَّه صلي الله عليه و آله فقال: كذبت، بل هو خير منك «1».

10. بل اعملوا

روي الترمذي عن أبي عبد الرحمن السلمي عن علي عليه السلام قال: «كنا في جنازة في البقيع فأتي النبي صلي الله عليه و آله فجلس وجلسنا معه، ومعه (عود) ينكت به في الأرض، فرفع رأسه إلي السماء فقال: ما من نفس منفوسة إلا قد كتب مدخلها، فقال القوم:
يا رسول اللَّه، أفلا نتّكل علي كتابنا، فمن كان من أهل السعادة، فهو يعمل للسعادة، ومن كان من أهل الشقاء، فإنه يعمل للشقاء؟ قال: بل اعملوا، فكلّ ميسّر، أما من كان من أهل السعادة فإنه ميسر لعمل السعادة، وأما من كان من أهل الشقاء فإنه ميسر لعمل الشقاء، ثمّ قرأ: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطي وَ اتَّقي وَ صَدَّقَ بِالْحُسْني فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْني وَ كَذَّبَ بِالْحُسْني فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْري » «2»
، ثمّ قال: هذا حديث حسن صحيح «3».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 94
وروي الزمخشري: جاء رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالبقيع، ومعه مخصرة «1» له، فجلس ونكت بها في الأرض، ثمّ رفع رأسه وقال: «ما من منفوسة إلا وقد كتب مكانها في الجنة والنار» «2».

11. يا بلال، هل تسمع ما أسمع؟

روي الحاكم عن أنس بن مالك، قال: بينا رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وبلال يمشيان بالبقيع، فقال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: «يا بلال، هل تسمع ما أسمع؟ قال: لا واللَّه يا رسول‌اللَّه، ما أسمعه، قال: ألا تسمع أهل القبور يعذبون» «3».
ثم قال: هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه بهذا اللفظ «4».
وفي خبر أبي رافع قال: خرجت مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وانتهيت إلي بقيع الغرقد، فالتفت إليّ فقال: «هل تسمع الذي أسمع؟ فقلت: بأبي وأمي، لا يا رسول اللَّه، قال: هذا فلان بن فلان يعذب في قبره، في شملة اغتلها يوم خيبر» «5».

12. عذاب القبر

روي الطبراني في ضمن خبر: فلما مرّ- رسول اللَّه صلي الله عليه و آله- ببقيع الغرقد إذا بقبرين
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 95
قد دفنوا فيهما رجلين، فوقف النبي صلي الله عليه و آله فقال: «من دفنتم ههنا اليوم؟ قالوا: يا نبي اللَّه، فلان. قال: إنهما ليعذبان الآن، ويفتنان في قبريهما، قالوا: يا رسول اللَّه، وما ذاك؟ قال: أما أحدهما فكان يمشي بالنميمة، وأما أحدهما فكان لا يتنزه من البول» «1».
وروي الطبري عن أبي أمامة، قال: أتي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بقيع الغرقد، فوقف علي قبرين ثريين، فقال: «أدفنتم هنا فلاناً وفلانة، أو قال: فلاناً وفلاناً، فقالوا:
نعم يا رسول اللَّه، فقال: قد أقعد فلان الآن يضرب، ثمّ قال: والذي نفسي بيده، لقد ضرب ضربة ما بقي منه عضو إلا انقطع، ولقد تطاير قبره ناراً، ولقد صرخ صرخة سمعتها مع الخلائق إلا الثقلين من الجنّ والإنس، ولولا تمريج قلوبكم وتزيدكم في الحديث لسمعتم ما أسمع، ثمّ قال: الآن يضرب هذا، الآن يضرب هذا، ثمّ قال: والذي نفسي بيده، لقد ضرب ضربة ما بقي منه عظم إلا انقطع، ولقد تطايرها سعيد قبره ناراً، ولقد صرخ صرخة سمعها الخلائق إلا الثقلين من الجن والإنس، ولولا تمريج في قلوبكم وتزيدكم في الحديث لسمعتم ما أسمع، قالوا: يا رسول اللَّه، ما ذنبهما؟ قال: أما فلان فإنه كان لايستبري‌ء من البول، وأما فلان أو فلانة فإنه كان يأكل لحوم الناس» «2».
وروي البيهقي عن عبد اللَّه بن حنطب: أنه بلغه أنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله مرّ يسير علي بغلة له بيضاء في المقابر ببقيع الغرقد، فحادت به بغلته حيدة، فوثب إليها الرجال من المسلمين ليأخذوا بلجامها، فقال لهم رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: «دعوها، فإنها سمعت عذاب سعد بن زرارة يعذب في قبره، وكان رجلًا منافقاً» «3».

13. تسموا باسمي ولاتكنوا بكنيتي‌

روي ابن أبي شيبة وغيره: أنه كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالبقيع، فنادي رجل آخر:
يا أبا القاسم! فالتفت إليه رسول اللَّه صلي الله عليه و آله فقال: إني لم أعنك يا رسول اللَّه! فقال رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وآله: «تسموا باسمي، ولا تكنوا بكنيتي» «1».

14. لا دريت ولا أفلحت‌

روي عن أبي رافع قال: دخلت مع النبي صلي الله عليه و آله البقيع، فسمعته يقول: «لا دريت ولا أفلحت، فقلت: بأبي وأمي، ما لي لا أدري ولا أفلح؟! قال: ليس لك، قلت:
بأبي وأمي، ليس معك غيري، قال: سمعت صاحب هذا القبر يسأل (عني)، فقال:
لا أدري، فقلت: لا دريت ولا أفلحت» «2».
وعن الطبراني عن أبي رافع: انّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله خرج بالليل يدعو بالبقيع، ومعه أبو رافع، فدعا بما شاء اللَّه أن يدعو، ثمّ انصرف مقبلًا، فمرّ علي قبر، فقال:
«أف أف أف! فقال له أبو رافع: يا رسول اللَّه، بأبي أنت وأمي، ما معك غيري، فمنّي أففت؟! فقال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: لا، ولكنّي أففت من صاحب هذا القبر الذي سئل عنّي فشكّ فيّ» «3».

15. اللهم اغفر للمتسرولات من أمتي‌

روي الهيثمي عن علي أمير المؤمنين عليه السلام قال: كنت قاعداً عند النبي صلي الله عليه و آله عند البقيع، يعني بقيع الغرقد، في يوم مطر، فمرّت امرأة علي حمار ومعها مكار، فمرّت في وهدة من الأرض فسقطت، فأعرض عنها بوجهه، فقالوا: يا رسول اللَّه! إنّها متسرولة، فقال: «اللهمّ اغفر للمتسرولات من أمتي «1»، يا أيها الناس! اتخذوا السراويلات، فإنها من أستر ثيابكم، وحصّنوا به نساءكم إذا خرجن» «2».

16. إنّ المكثرين هم المقلون يوم القيامة إلا..

روي البخاري عن أبي ذر، قال: انطلق النبي صلي الله عليه و آله نحو البقيع، وانطلقت أتلوه، فالتفت فرآني، فقال: «يا أبا ذر، فقلت: لبيك يا رسول اللَّه وسعديك وأنا فداؤك، فقال: إنّ المكثرين هم المقلون يوم القيامة إلا من قال هكذا وهكذا في حقّ، قلت: اللَّه ورسوله أعلم، فقال هكذا ثلاثاً، ثمّ عرض لنا أحد، فقال: يا أبا ذر، فقلت: لبيك رسول اللَّه وسعديك، وأنا فداؤك، قال: ما يسرّني أنّ أحداً لآل محمد ذهباً فيمسي عندهم دينار أو قال مثقال، ثمّ عرض لنا واد، فاستنتل «3»، فظننت أنّ له حاجة، فجلست علي شفير، وأبطأ عليّ، قال: فخشيت عليه، ثمّ سمعته كأنه يناجي رجلًا، ثمّ خرج وحده، فقلت يا رسول اللَّه، من الرجل الذي تناجي، فقال: أو سمعته؟ قلت: نعم، قال: فإنه جبريل، أتاني فبشرني أنه من مات من أمتي لا يشرك باللَّه شيئاً دخل الجنة..» «4».

17. حول العطسة

روي المتقي الهندي عن أبي رافع قال: خرجت مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله من بيته، وبيته يومئذ المسجد، حتي أتينا البقيع، فعطس رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فمكث طويلًا، فقلت له: بأبي وأمي، قلتَ شيئاً لم أفهمه، فقال: «نعم، أتاني من ربي أو أخبرني جبريل، قال: إذا عطست فقل: الحمد للَّه‌ككرمه، والحمد للَّه‌كعزّ جلاله، قال: فإنّ الرب تبارك وتعالي يقول: صدق عبدي، صدق عبدي، مغفوراً له» «1».

18. اجلس فيها ولا تبرح حتي آتيك‌

روي الزيلعي قضية راجعة إلي ابن مسعود، وجاء فيها: يا ابن مسعود، إنّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله لم يجدك عشاءاً، فارجع إلي مضجعك، فرجعت إلي المسجد، فجمعت حصباء المسجد فتوسدته، والتففت بثوبي، فلم ألبث إلا قليلًا، حتي جاءت الجارية فقالت: أجب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فاتبعتها حتي بلغت مقامي، فخرج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وفي يده عسيب نخل، فعرض به علي صدري، فقال: «انطلق أنت معي حيث انطلقت»، قال: فانطلقنا حتي أتينا بقيع الغرقد، فخطّ بعصاه خطة، ثمّ قال: «اجلس فيها ولا تبرح حتي آتيك»، ثمّ انطلق يمشي وأنا أنظر إليه، حتي إذا كان من حيث لا أراه، ثارت مثل العجاجة السوداء، ففزعت وقلت في نفسي: هذه هوازن مكروا برسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله ليقتلوه، فهممت أن أسعي إلي البيوت فاستغيث الناس، فذكرت أنّ رسول اللَّه أوصاني أن لا أبرح، وسمعت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يفزعهم بعصاه، ويقول: اجلسوا، فجلسوا، حتي كاد ينشق عمود الصبح، ثمّ ثاروا وذهبوا.. «2».

19. يا أمة اللَّه اتقي اللَّه واصبري‌

روي أبو يعلي والهيثمي عن أبي هريرة، قال: مرّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بالبقيع علي امرأة جاثمة علي قبر تبكي، فقال لها: «يا أمة اللَّه، اتقي اللَّه واصبري، فقالت: يا عبد اللَّه، إني أنا الحري الثكلي، فقال: يا أمة اللَّه اتقي اللَّه واصبري، فقالت: يا عبد اللَّه، لو كنت مصاباً عذرتني، فقال: يا أمة اللَّه، اتقي اللَّه واصبري، فقالت: يا عبد اللَّه، قد أسمعت فانصرف عنّي، قال: فمضي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فاتبعه رجل من أصحابه، فوقف علي المرأة، فقال لها: ما قال لك الرجل الذاهب؟ قالت: قال لي كذا وكذا، قال: فهل تعرفينه؟ قالت: لا، قال: ذاك رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، قال: فوثبت مسرعة وهي تقول: أنا أصبر، أنا أصبر يا رسول اللَّه، قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: الصبر عند الصدمة الأولي، الصبر عند الصدمة الأولي» «1».

20. أف لك أف لك‌

روي الحاكم عن أبي رافع قال: كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله إذا صلي العصر ذهب إلي بني عبد الأشهل، فيتحدث عندهم حتي ينحدر للمغرب، قال أبو رافع: فبينما النبي صلي الله عليه و آله يسرع إلي المغرب مررنا بالبقيع، فقال: «أف لك أف لك، قال: فكبر ذلك في ذرعي، فاستأجرت «2» وظننت أنه يريدني، فقال: مالك، امش، فقلت:
أحدثت حدثا؟ قال: ما ذاك؟ قلت: أففت بي، قال: لا، ولكن هذا فلان بعثته ساعياً علي بني فلان، فغل نمرة، فدُرِّع الآن مثلها من نار» «3».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 100
وفي خبر آخر: صاحب هذه الحفرة استعملته علي بني فلان، فخان بردة، فأريتها عليه تلتهب «1».

21. الطاعم الشاكر

روي الحاكم باسناده عن حنظلة بن علي السدوسي يقول: سمعت أبا هريرة يقول بهذا البقيع: سمعت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يقول: «الطاعم الشاكر مثل الصائم الصابر» «2».

22. لا تغالوا في الحديد .. لا تغالوا في اللبن‌

روي عن ابن عباس قال: مرّ رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ببقيع الغرقد ورجل يسوم سيفاً، فقال النبي صلي الله عليه و آله: «لا تغالوا في الحديد، فإنها مأمورة»، ومرّ برجل يسوم بشاة، فقال: «لا تغالوا في اللبن، فإنه رزق» «3».

23. اتخذ حماما

جاء في طبقات المحدثين عن أبي هريرة: مرّ النبي صلي الله عليه و آله ببقعة من المناصع والبقيع، فقال: «نعم، هذا موضع الحمام، فاتخذ حماماً» «4».

24. مقبرة عسقلان‌

روي عن عطا، قال: سألتني عائشة عن عسقلان، قلت: ما تسأليني عن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 101
عسقلان؟ قالت: كان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله عندي في ليلتي، فلما كان بعض الليل قام فخرج إلي البقيع، فأدركتني الغيرة، فخرجت في أثره، فقال: «يا عائشة، أما إنه ليس بين المشرق والمغرب أكرم علي اللَّه من الذي رأيت إلا أن تكون مقبرة 4 قلان، 2 عسقلان، قلت: وما مقبرة عسقلان، قال: رباط للمسلمين قديم، يبعث اللَّه منها يوم القيامة سبعين ألف شهيد، لكلّ شهيد شفاعة لأهل بيته» «1».
أقول: ذكره ابن حبان في المجروحين، وابن الجوزي في الموضوعات، وقال الأخير: هذا حديث لا يصحّ عن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله «2».

العترة (ع) والبقيع‌

الامام أمير المؤمنين عليه السلام والبقيع‌

1. تفسير باء البسملة بالبقيع‌

روي عن ابن عباس أنه قال: أخذ بيدي الإمام علي ليلة مقمرة، فخرج بي إلي البقيع بعد العشاء، وقال: اقرأ يا عبد اللَّه، فقرأت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، فتكلم لي في أسرار الباء إلي بزوغ الفجر «1».
وقال: يشرح لنا علي عليه السلام نقطة الباء من «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» ليلة، فانفلق عمود الصبح وهو بعد لم يفرغ «2».

2. أماتري ما يلقي عثمان؟

روي ابن شبة عن عبد اللَّه بن الزبير قال: بينا أنا وأبي نهوي نحو البقيع، إذا
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 103
منادٍ ينادي أبي من ورائه: يا أبا عبد اللَّه، فنظرت فإذا عليّ، فتشربت له- يعني تحرفت له- فقال أبي: إنه أبو الحسن، لا أمّ لك! فجاء عليّ فقال: «ألاتري ما يلقي عثمان؟» «1».

3. خبر الشمس‌

روي شاذان بن جبرئيل القمي عن أبي ذر الغفاري، قال: قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله لعلي عليه السلام: «إذا كان غد وقت طلوع الشمس سر إلي جبانة البقيع، وقف علي نشز من الأرض، فإذا بزغت الشمس سلّم عليها، فإنّ اللَّه تعالي أمرها أن تجيبك بما فيك، فلمّا كان من الغد خرج أمير المؤمنين عليه السلام ومعه أبو بكر وعمر وجماعة من المهاجرين والأنصار، حتي أتي البقيع، ووقف علي نشز من الأرض، فلما طلعت الشمس قال عليه السلام: السلام عليك يا خلق اللَّه الجديد المطيع له، فسمع دويّ من السماء وجواب قائل يقول: السلام عليك يا أول يا آخر يا ظاهر يا باطن، يا من هو بكلّ شي‌ء عليم، فسمع الإثنان الأول والثاني والمهاجرين والأنصار كلام الشمس فصعقوا، ثمّ أفاقوا بعد ساعة، وقد انصرف أمير المؤمنين عليه السلام عن ذلك المكان، فقاموا وأتوا إلي رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله مع الجماعة، فقالوا: يا رسول اللَّه، إنا نقول: إنّ علياً بشر مثلنا، والشمس تخاطبه بما يخاطب به الباري نفسه، فقال النبي صلي اللَّه عليه وآله: فما سمعتموه؟ قالوا سمعنا الشمس تقول: السلام عليك يا أول. قال: قالت الصدق، هو أول من آمن بي، فقالوا: سمعناها تقول: يا آخر، فقال: قالت الصدق، هو آخر الناس عهداً بي، يغسلني ويكفنني ويدخلني قبري، فقالوا: سمعناها تقول: يا ظاهر، فقال: قالت الصدق، هو الذي أظهر علمي، فقالوا: سمعناها تقول: يا باطن، فقال: قالت الصدق، هو الذي بطن سري كله، فقالوا: سمعناها تقول: يا
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 104
من هو بكلّ شي‌ء عليم، فقال: قالت الصدق، هو أعلم بالحلال والحرام والسنن والفرائض، وما يشاكل علي ذلك»، فقاموا وقالوا: أوقعنا محمد في طخياء، وخرجوا من باب المسجد. فقال في ذلك أبو محمد العوني (رض):
إمامي كليم الشمس راجع نورها فهل لكليم الشمس في القوم من مثل «1»

4. غضب علي عليه السلام‌

عمل أمير المؤمنين بوصية فاطمة الزهراء (من دفنها سرّاً وليلًا من دون إعلامه أحداً)، وروي أنه عليه السلام عمّي علي قبرها ورشّ أربعين قبراً في البقيع.. «2».
وفي الخبر: فعمل أمير المؤمنين بوصيتها، ولم يعلم أحداً بها، فأصنع في البقيع ليلة دفنت فاطمة عليها السلام أربعون قبراً جدداً «3».
وفي خبر الطبري: وأصبح البقيع ليلة دفنت وفيه أربعون قبراً جدداً، وإن المسلمين لما علموا وفاتها جاؤوا إلي البقيع، فوجدوا فيه أربعين قبراً، فأشكل عليهم قبرها من سائر القبور، فضج الناس ولام بعضهم بعضاً، وقالوا: لم يخلف نبيكم فيكم إلا بنتاً واحدة تموت وتدفن ولم تحضروا وفاتها والصلاة عليها، ولا تعرفوا قبرها. ثمّ قال ولاة الأمر منهم: هاتم من نساء المسلمين من تنبش هذه القبور حتي نجدها فنصلي عليها، ونزور قبرها، فبلغ ذلك أمير المؤمنين صلوات اللَّه عليه، فخرج مغضباً قد احمرّت عيناه، ودرت أوداجه، وعليه قباه الأصفر الذي كان يلبسه في كلّ كريهة، وهو متوك علي سيفه ذي الفقار، حتي ورد
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 105
البقيع، فسار إلي الناس النذير وقالوا: هذا علي بن أبي طالب قد أقبل كما ترونه، يقسم باللَّه لئن حوّل من هذه القبور حجر ليضعنّ السيف علي غابر الآخر.. «1».

5. وجدتهم خير جيران‌

روي عن علي بن أبي طالب عليه السلام أنه قيل له: ما لك تركت مجاورة قبر رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله وجاورت المقابر- يعني البقيع- فقال: «وجدتهم جيران صدق، يكفون السيئة، ويذكرون الآخرة» «2».

6. اخرجوا الليلة البقيع‌

جاء في الخبر عن أمير المؤمنين عليه السلام في قضية مهمة: «اخرجوا الليلة البقيع، فستجدون من علي عجباً»، قال حذيفة بن اليمان: فاجتمع الناس من العصر في البقيع، إلي أن هدأ الليل، ثمّ خرج إليهم أمير المؤمنين عليه السلام ومعه ذوالفقار «3»، وقال لهم: اتبعوني، فاتبعوه، فإذا بنارين متفرقة قليلة وكثيرة، فدخل في النار القليلة، قال حذيفة: فسمعنا زمجرة كزمجرة الرعد، فقلبها علي النار الكثيرة، ودخل فيها.. «4».

7. رجفة قبور البقيع‌

روي ابن ميثم البحراني عن الحسين بن عبد الرحمن التمار، قال: انصرفت عن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 106
مجلس بعض الفقهاء، فمررت بسليم الشاذكوني «1»، فقال لي: من أين أقبلت؟
فقلت: من مجلس فلان العالم، قال: فما قوله؟ قلت: شي‌ء من كرامات عليّ، قال:
واللَّه لأحدثنّك بعظيمة سمعتها من قرشي عن قرشي عن قرشي، قال: رجفت قبور البقيع علي عهد عمر بن الخطاب، فضجّ أهل المدينة من ذلك، فخرج عمر ومعه أهل المدينة إلي المصلي يدعون اللَّه تعالي لتسكن تلك الرجفة، فما زالت تزيد في كلّ يوم إلي أن تعدّي ذلك إلي حيطان المدينة، فقال عمر: انطلقوا بنا إلي أبي الحسن علي بن أبي طالب، فمضوا إليه ودخلوا عليه، فأخبروه الخبر، فقال: عليّ بمائة من أصحاب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فاختار عليه السلام من المائة عشرة، فجعلهم أمامه، وخرج بهم، ولم يبق بالمدينة بنت عاتق إلا خرجت إلي البقيع، حتي إذا توسطه ضرب الأرض برجله، وقال: ما لك؟ ما لك؟ ما لك؟ ثلاثاً، فسكنت الرجفة، فقال عليه السلام: صدق حبيبي رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله، ولقد أنبأني بهذا الخبر، وبهذا اليوم، وباجتماع الناس له «2».
وفي تأويل الآيات: رجفت قبور البقيع علي عهد عمر بن الخطاب، فضجّ أهل المدينة من ذلك، فخرج عمر وأصحاب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يدعون لتسكن الرجفة، فما زالت تزيد إلي أن تعدّي ذلك إلي حيطان المدينة، وعزم أهلها علي الخروج عنها، فعند ذلك قال عمر: عليّ بأبي الحسن علي بن أبي طالب عليه السلام، فحضر فقال: يا أبا الحسن، ألاتري إلي قبور البقيع ورجفها، حتي تعدي ذلك إلي حيطان المدينة، وقد همّ أهلها بالرحلة عنها، فقال علي عليه السلام: عليّ بمائة رجل من أصحاب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله البدريين، فاختار من المائة عشرة، فجعلهم خلفه، وجعل التسعين
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 107
من ورائهم، ولم يبق بالمدينة سوي هؤلاء إلا حضر، حتي لم يبق بالمدينة ثيب ولا عاتق إلا خرجت، ثمّ دعا بأبي ذر وسلمان والمقداد وعمار، فقال لهم: كونوا بين يدي حتي توسط البقيع، والناس محدقون به، فضرب الأرض برجله، ثمّ قال: ما لك- ثلاثاً- فسكنت، فقال: صدق اللَّه وصدق رسوله صلي الله عليه و آله، فقد أنبأني بهذا الخبر وهذا اليوم وهذه الساعة، وباجتماع الناس له، إنّ اللَّه عزوجل يقول في كتابه: «إِذا زُلْزِلَتِ اْلأَرْضُ زِلْزالَها* وَ أَخْرَجَتِ اْلأَرْضُ أَثْقالَها* وَ قالَ اْلإِنْسانُ ما لَها» «1»
، أما لو كانت هي هي لقالت ما لها وأخرجت إليّ أثقالها. ثم انصرف وانصرف الناس معه، وقد سكنت الرجفة. «2»

8. إحياء الميت بإذن اللَّه‌

روي الشيخ الكليني باسناده عن عيسي شلقان، قال: سمعت أبا عبد اللَّه عليه السلام يقول: «إن أمير المؤمنين عليه السلام له خؤولة في بني مخزوم، وإنّ شاباً منهم أتاه فقال: يا خالي، إنّ أخي مات، وقد حزنت عليه حزناً شديداً، قال: فقال له: تشتهي أن تراه؟ قال: بلي، قال: فأرني قبره، قال: فخرج ومعه بردة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله متّزراً بها، فلما انتهي إلي القبر تلملمت «3» شفتاه، ثمّ ركضه برجله، فخرج من قبره وهو يقول «4» بلسان الفرس، فقال أمير المؤمنين عليه السلام: ألم تمت وأنت رجل من العرب؟! فقال: بلي، ولكنّا متنا علي سنة فلان وفلان، فانقلبت ألسنتنا» «5».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 108
وقال ابن جبر: وقال الحميري رحمه اللَّه:
فقال له قوم إن عيسي بن مريم بزعمك يحيي‌كلّ ميت و مقبر
فما ذا الذي أعطيت قال محمّد لمثل الذي أعطيه إن شئت فانظر
إلي مثل ما أعطي فقالوا لكفرهم ألا أرنا ما قلت غير معذر
فقال رسول اللَّه قم لوصيه فقام وقد ما كان غير مقصر
ورداه بالمستجاب واللَّه خصّه وقال اتبعوه بالدعاء المبرّر
فلمّا أتي ظهر البقيع دعا به فرجت قبور بالوري لم تبعثر
فقالوا له يا وارث العلم اعفنا ومن علينا بالرضي منك واغفر «1»

9. خبر الصخرة

خبر الصخرة التي كانت في البقيع؛ فأمر أمير المؤمنين الحسن عليهما السلام أن يأتي إليها، ويضرب عليها قضيب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، ليخرج مائة حمراء فيعطيها الأعرأبي، لإنجاز عدة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، ففعل ما أمر به، فطلع من الصخرة ناقة بزمامها، فجذب مائة ناقة، ثمّ انضمت الصخرة «2».

فاطمة الزهراء عليها السلام والبقيع‌

موضع صلاتها في البقيع‌

قال الشيخ الصدوق بعد ذكر زيارة أئمة البقيع عليهم السلام: ثمّ صلّ ثمان ركعات «3» في
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 109
المسجد الذي هناك، وتقرأ فيها ما أحببت، وتسلّم في كلّ ركعتين. ويقال: إنه مكان صلّت فيه فاطمة عليها السلام «1».

بكاء فاطمة عليها السلام عند قبر أم كلثوم بالبقيع‌

روي الكليني باسناده عن أحدهما عليهما السلام: «لما ماتت رقية ابنة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: ألحقي بسلفنا الصالح 1 مان بن مظعون، 2 عثمان بن مظعون وأصحابه، قال: وفاطمة عليها السلام علي شفير القبر تنحدر دموعها في القبر، ورسول اللَّه صلي الله عليه و آله يتلقاه بثوبه قائماً يدعو، قال: إني لأعرف ضعفها، وسألت اللَّه عزّوجل أن يجيرها من ضمة القبر» «2».

بيت الأحزان‌

بعد الأحداث المأساوية التي جرت في حق فاطمة الزهراء بنت رسول اللَّه، وشكواها إلي سيد المظلومين الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب بقولها: «.. ما أقل مكثي بينهم، وما أقرب مغيبي من بين أظهرهم، فواللَّه لا أسكت ليلًا ولا نهاراً أو ألحق بأبي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله»، فقال لها علي عليه السلام: «افعلي يا بنت رسول اللَّه ما بدا لك»، ثمّ إنه بني لها بيتاً في البقيع نازحاً عن المدينة يسمي بيت الأحزان، وكانت إذا أصبحت قدمت الحسن والحسين عليهما السلام أمامها، وخرجت إلي البقيع باكية، فلا تزال بين القبور باكية، فإذا جاء الليل أقبل أمير المؤمنين عليه السلام إليها وساقها بين يديه إلي منزلها «3».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 110
يقول ابن جبير الرحالة في القرن السادس: ويلي هذه البقعة العباسية بيت ينسب لفاطمة بنت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، ويعرف ب «بيت الحزن»، يقال: إنه البيت الذي آوت إليه، والتزمت فيه الحزن علي موت أبيها المصطفي صلي الله عليه و آله «1».
والجدير أن نسمي هذا البيت ببيت أسرار فاطمة، وكان هذا البيت معموراً إلي زمن استيلاء الوهابيين علي الحجاز، فقاموا بهدمه، وهدم سائر الآثار، لقصور فهمهم، واعوجاج نهجهم.
يقول الإمام السيد عبد الحسين شرف الدين رحمه الله: وهنا نلفت أولي الألباب إلي البحث عن السبب في تنحي الزهراء عن البلد في نياحتها علي أبيهاصلي اللَّه عليه وآله، وخروجها بولديها في لمة من نسائها إلي البقيع، يندبن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في ظل أراكة كانت هناك، فلما قطعت بني لها علي بيتاً في البقيع كانت تأوي إليه للنياحة، يدعي بيت الأحزان، وكان هذا البيت يزار في كلّ خلف من هذه الأمة، كما تزار المشاهد المقدسة، حتي هدم في هذه الأيام.. وهدم المقدسات في البقيع، عملًا بما يقتضيه مذهبه الوهابي، وذلك سنة 1344 للهجرة، وكنا سنة 1339 تشرفنا بزيارة هذا البيت (بيت الأحزان)، إذ منّ اللَّه علينا في تلك السنة بحج بيته وزيارة نبيه ومشاهد أهل بيته الطيبين الطاهرين في البقيع.. إلي أن قال:
هدموا بيت الأحزان الذي بناه الإمام علي لسيدة النساء فاطمة الزهراء لتبكي علي أبيها «2».
وقال صاحب الذريعة: ولكن انهدم بيت الأحزان في بقيع الغرقد، لمجاورته مراقد أئمة الشيعة، وذلك لأجل أنه قد يؤخذ الجار بجرم الجار! «3».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 111
وجاء في البقيع الغرقد: وكانت خارج القبة «1»- بفاصلة قليلة- قبة مبنية علي بيت الأحزان، حيث كانت الزهراء عليها السلام تخرج إلي ذلك المكان وتبكي علي أبيها «2».
وقالوا في موضع دفن بعض: دفن في البقيع تحت الميزاب، خلف الحائط الذي فيه أئمة البقيع عليهم السلام، مقابل بيت الأحزان، بيت الزهراء عليها السلام «3».

الإمام الحسين عليه السلام والبقيع‌

زيارته مقابر الشهداء بالبقيع‌

ذكر ابن كثير عن اسحاق بن إبراهيم، قال: بلغني أنّ الحسين زار مقابر الشهداء بالبقيع، فقال:
ناديت سكان القبور فأسكتوا وأجابني عن صمتهم ترب الحصا
قالت: أتدري ما فعلت بساكني؟ مزقت لحمهم وخرقت الكسا
وحشوت أعينهم تراباً بعد ما كانت تأذي باليسير من القذا
أما العظام فإنّني مزّقتها حتي تباينت المفاصل والشوا
قطعت ذا زاد من هذا كذا فتركتها رمماً يطوف بها البلا «4»

مع أبي سفيان‌

روي الطبرسي: أن أبا سفيان أخذ بيد الحسين حين بويع لعثمان، وقال: يا ابن أخي، أخرج معي إلي بقيع الغرقد، فخرج حتي إذا توسط القبور اجتره، فصاح
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 112
بأعلي صوته: يا أهل القبور! الذي كنتم تقاتلونا عليه صار بأيدينا وأنتم رميم.
فقال الحسين بن علي عليه السلام: قبّح اللَّه شيبتك، وقبّح وجهك، ثمّ نتر يده وتركه، فلولا النعمان بن بشير أخذ بيده وردّه إلي المدينة لهلك «1».

الامام الباقر عليه السلام والبقيع‌

من شقاوة أهل الدنيا قلة معرفتهم بأولاد الأنبياء

روي عن القاسم بن محمد بن أبي بكر أنه قال: رأيت فتي أحسن من الشمس الطالعة ببقيع الفرقدين قبرين قبر الحسن وعلي بن الحسين، والباقر يبكي بكاءً لم أسمع أشجي منه، فقلت: يا صبي! ما الذي أفردك بالخلوة في المقابر؟ فقال:
إنّ الصبي صبيّ العقل لا صغر أزري بذي العقل فينا «2» ولا كبر
فقلت: أراك اللَّه حدثاً تأتي بمثل هذا الكلام، فقال: «إنّ اللَّه إذا أودع عبداً حكمة لم يزدره الحكماء «3» لصغر سنّه، وكان عليه من اللَّه نوره والمهابة»، فقلت:
بأبي (ما «4») سمعت كلاماً أرصن من كلامك، لا شك انك من أهل بيت حكمة، فمن أنت؟ قال: من شقاوة أهل الدنيا قلة معرفتهم بأولاد الأنبياء، أنا محمد بن علي بن الحسين، وهذا قبر أبي.
فأيّ أنس آنس من قربه وأيّ وحشة لاتكون مع فقده «5»
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 113
ورواه ابن عساكر باسناده عن قيس بن نعمان عنه عليه السلام، بتفاوت وزيادة «1».

اللهم ارحم غربته‌

روي الكليني باسناده عن عمرو بن أبي المقدام، قال: مررت مع أبي جعفر عليه السلام بالبقيع، فقال عليه السلام: «اللهم ارحم غربته، وصل وحدته، وآنس وحشته، واسكن إليه من رحمتك ما يستغني بها عن رحمة من سواك، وألحقه بمن كان يتولاه» «2».
ورواه الشيخ الطوسي، ثم قال: ثمّ قرأ: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سبع مرات «3».

مع الرجل الشامي‌

روي ابن حمزة الطوسي عن أبي عيينة، قال: إنّ رجلًا جاء إلي أبي جعفر صلوات اللَّه عليه، وقال: أنا رجل من أهل الشام لم أزل- واللَّه- أتولاكم أهل البيت، وأبرأ من عدوكم، وإنّ أبي- لا رحمه اللَّه- كان يتولي بني أمية ويفضلهم عليكم، وكنت أبغضه علي ذلك، وقد كان له مال كثير، ولم يكن له ولد غيري، وكان مسكنه بالرملة، وكان له بيت يخلو فيه بنفسه، فلما مات طلبت ماله في كلّ موضع، فلم أظفر به، ولست أشك أنه دفنه في موضع وأخفاه عني، لا رضي اللَّه عنه.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 114
فقال أبو جعفر صلوات اللَّه عليه: أفتحب أن تراه وتسأله أين موضع ماله؟
فقال له: أجل، فإني فقير محتاج.
فكتب له أبو جعفر صلوات اللَّه عليه كتاباً بيده الكريمة في رق أبيض، ثمّ ختمه بخاتمه، وقال: إذهب بهذا الكتاب الليلة إلي البقيع، حتي تتوسطه، ثمّ تنادي: يا ذرجان، فإنه سيأتيك رجل معتم، فادفع إليه الكتاب، وقل له: أنا رسول محمد بن علي بن الحسين بن زين العابدين- صلوات اللَّه عليه- واسأله عما بدا لك.
قال: فأخذ الرجل الكتاب وانطلق، فلما كان من الغد أتيت أبا جعفر صلوات‌اللَّه عليه متعمداً لأنظر ما كان حال الرجل، فإذا هو علي باب أبي جعفر ينتظر حتي أذن له، فدخلنا عليه، فقال له الرجل: اللَّه أعلم حيث يجعل رسالته، وعند من يضع علمه، قد انطلقت بكتابك الليلة، حتي توسطت البقيع، فناديت: يا ذرجان، فأتاني رجل معتمّ، فقال: أنا ذرجان، فما حاجتك؟ فقلت: أنا رسول محمد بن علي بن الحسين صلوات اللَّه عليهم إليك، وهذا كتابه، فقال: مرحباً برسول حجة اللَّه علي خلقه، وأخذ الكتاب وقرأه، وقال: أتحبّ أن تري أباك؟
قلت: نعم، قال: فلا تبرح من موضعك حتي آتيك به، فإنه بضنجان، فانطلق، فلم يلبث إلا قليلًا حتي أتاني برجل أسود، في عنقه حبل أسود، فقال لي: هذا أبوك، ولكنّ غيّره اللهب، ودخل الجحيم، وجرع الحميم والعذاب الأليم، فقلت: أنت أبي؟ قال: نعم، قلت: ما غيّرك صورتك؟ قال: اني كنت أتولّي بني أمية وأفضّلهم علي أهل بيت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فعذّبني اللَّه علي ذلك، وإنك تتولي أهل بيت النبي، وكنت أبغضك علي ذلك، وحرمتك مالي وزويته عنك، وأنا اليوم علي ذلك من النادمين، فانطلق إلي بيتي، واحتفر تحت الزيتونة، وخذ المال وهو مائة ألف وخمسون ألفاً، فادفع إلي محمد بن علي صلوات اللَّه عليه خمسين ألفاً، ولك الباقي، قال: فإني منطلق حتي آتي بالمال.
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 115
قال أبو عيينة: فلما حال الحول قلت لأبي جعفر صلوات اللَّه عليه: ما فعل الرجل؟ قال: قد جاءنا بالخمسين ألفاً، فقضيت منها ديناً كان عليّ، وابتعت منها أرضاً، ووصلت منها أهل الحاجة من أهل بيتي، أما إنّ ذلك سينفع الميت النادم علي ما فرط من حبنا، وضيّع من حقنا، بما أدخل عليّ من الرفق والسرور «1».

الإمام جعفر الصادق عليه السلام والبقيع‌

لعن اللَّه المغيرة

روي الشيخ الطوسي عن الحسين بن أبي العلاء، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام، قال:
سألته عن المغيرة وهو بالبقيع، ومعه رجل ممن يقول: إنّ الأرواح تتناسخ، فكرهت أن أسأله، وكرهت أن أمشي فيتعلق بي، فرجعت إلي أبي ولم أمض، فقال: يا بني! لقد أسرعت؟
فقلت: يا أبة، إني رأيت المغيرة مع فلان.
فقال أبي: لعن اللَّه المغيرة، قد حلفت أن لا يدخل عليّ أبداً.
وذكرت أنّ رجلًا من أصحابه تكلم عندي ببعض الكلام، فقال هو:
أشهد اللَّه أنّ الذي حدثك لمن الكاذبين، وأشهد اللَّه أنّ المغيرة عند اللَّه لمن المدحضين. ثمّ ذكر صاحبهم الذي بالمدينة، فقال: واللَّه ما رآه أبي، وقال: واللَّه ما صاحبكم بمهدي ولا بمهتدي، وذكرت لهم أنّ فيهم غلماناً أحداثاً، لو سمعوا كلامك لرجوت أن يرجعوا، قال: ثمّ قال: ألا يأتوني فأخبرهم؟ «2».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 116
أقول: قال النمازي: المغيرة بن سعيد، هو غير سعيد، خبيث ملعون غير سديد، كان يكذب علي مولانا الباقر عليه السلام، فلعنه مولانا الصادق عليه السلام، وأذاقه اللَّه حرّ الحديد، وبذلك كله نطقت الروايات المستفيضة التي تزيد عن عشرة رواها الكشي وغيره. «1»

الإمام موسي الكاظم عليه السلام والبقيع‌

قضية علي بن يقطين‌

روي محمد بن علي الصوفي: استأذن إبراهيم الجمّال رضي اللَّه عنه علي أبي الحسن علي بن يقطين الوزير فحجبه، فحجّ علي بن يقطين في تلك السنة، فاستأذن بالمدينة علي مولانا موسي بن جعفر عليه السلام فحجبه، فرآه ثاني يومه، فقال علي بن يقطين: يا سيدي، ما ذنبي؟
فقال: حجبتك لأنك حجبت أخاك إبراهيم الجمال، وقد أبي اللَّه أن يشكر سعيك، أو يغفر لك إبراهيم الجمّال.
فقلت: سيدي ومولاي، من لي بابراهيم الجمال في هذا الوقت، وأنا بالمدينة وهو بالكوفة؟
فقال: إذا كان الليل فامض إلي البقيع وحدك من غير أن يعلم بك أحد من أصحابك وغلمانك، واركب نجيباً هناك مسرجاً.
قال: فوافي البقيع، وركب النجيب، ولم يلبث أنْ أَناخهُ علي باب إبراهيم الجمال بالكوفة، فقرع الباب وقال: أنا علي بن يقطين.
فقال إبراهيم الجمال من داخل الدار: وما يعمل علي بن يقطين الوزير ببابي؟!
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 117
فقال علي بن يقطين: يا هذا، إنّ أمري عظيم، وآلي عليه أن يأذن له.
فلما دخل قال: يا إبراهيم، إنّ المولي عليه السلام أبي أن يَقْبلني أو تغفر لي.
فقال: يغفر اللَّه لك.
فآلي عليّ بن يقطين علي‌إبراهيم الجمال أن يطأ خدّه، فامتنع إبراهيم من ذلك، فآلي عليه ثانياً ففعل، فلم يزل إبراهيم يطأ خده وعلي بن يقطين يقول: اللهم اشهد، فانصرف وركب النجيب، وأناخه من ليلته بباب المولي موسي بن جعفر عليه السلام بالمدينة، فأذن له ودخل عليه فقبله «1».

الإمام علي بن موسي الرضا عليه السلام والبقيع‌

قضية دفن يونس بن يعقوب‌

روي عن العياشي: مات يونس بن يعقوب بالمدينة، فبعث إليه أبو الحسن الرضا عليه السلام بحنوطه وكفنه وجميع ما يحتاج إليه، وأمر مواليه وموالي أبيه وجدّه أن يحضروا جنازته، وقال لهم: هذا مولي لأبي عبد اللَّه عليه السلام وكان يسكن العراق، وقال لهم: احفروا له في البقيع، فإن قال لكم أهل المدينة: إنه عراقي ولا ندفنه في البقيع، فقولوا لهم: هذا مولي لأبي عبد اللَّه وكان يسكن العراق، فإن منعتمونا أن ندفنه في البقيع منعناكم أن تدفنوا مواليكم في البقيع، فدفن في البقيع، ووجه أبو الحسن علي ابن موسي إلي زميله محمد بن الحباب وكان رجلًا من أهل الكوفة، فقال: صلّ عليه أنت «2».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 118
وعن محمد بن الوليد: رآني صاحب المقبرة وأنا عند القبر بعد ذلك، فقال لي:
من هذا الرجل، صاحب هذا القبر؟ فإنّ أبا الحسن علي بن موسي عليهما السلام أوصاني به، وأمرني أن أرشّ قبره أربعين شهراً أو أربعين يوماً «1».

الصحابة والبقيع‌

1. سلمان الفارسي والبقيع‌

تقبيل خاتم النبوة بالبقيع‌

روي الطبراني وأبو نعيم الإصفهاني في قضية فحص سلمان الفارسي عن علامات خاتم الأنبياء والمرسلين صلي الله عليه و آله، إلي أن قال: ثمّ جئت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ببقيع الغرقد، قد اتبع جنازة رجل من الأنصار وهو جالس، فسلمت عليه، ثمّ استدرت أنظر إلي ظهره هل أري الخاتم الذي وصف لي صاحبي، فلما رآني رسول اللَّه صلي الله عليه و آله استدرت عرف أني أستثبت من شي‌ء وصف لي، فألقي ردائه عن ظهره، فنظرت إلي الخاتم فعرفته، فأكببت عليه أقبّله «1».

2. أبو بكر والبقيع‌

مبيت أبي بكر ليلة بالبقيع‌

روي أنه لما مرضت فاطمة عليها السلام مرضها الذي ماتت فيه، أتاها أبو بكر وعمر
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 120
عائدين، واستأذنا عليها، فأبت أن تأذن لهما، فلما رأي ذلك أبو بكر أعطي اللَّه عهداً ألا يظله سقف بيت حتي يدخل علي فاطمة يترضاها، فبات ليلة في البقيع ما أظله شي‌ء، ثمّ انّ عمر أتي عليا عليه السلام، قال له: انّ أبا بكر شيخ رقيق القلب، وقد كان مع رسول اللَّه في الغار، وله صحبة، وقد أتيناها غير هذه المرة مراراً، نريد الإذن.. «1».
أقول: بالصيف ضيعت اللبن، كما في المثل «2».

احراق أبي بكر فجاءة الأسلمي بالبقيع‌

قال ابن كثير: الفجاءة اسمه إياس بن عبد اللَّه بن عبد ياليل بن عميرة بن خفاف من بني سليم، قاله ابن اسحاق، وقد كان الصدّيق حرق الفجاءة بالبقيع في المدينة، وكان سببه: أنه قدم عليه فزعم أنه أسلم، وسأل منه أن يجهز معه جيشاً يقاتل به أهل الردّة، فجهز معه جيشاً، فلما سار جعل لا يمرّ بمسلم ولا مرتد إلا قتله وأخذ ماله، فلما سمع الصديق بعث وراءه جيشاً فردّه، فلما أمكنه بعث به إلي البقيع، فجمعت يداه إلي قفاه وألقي في النار، فحرقه وهو مقموط «3».
وفي تاريخ اليعقوبي: أنه قال لأبي بكر: يا خليفة رسول اللَّه! اني قد أسلمت، فأعطاه أبو بكر سلاحاً، فخرج من عنده، فبلغه أنه يقطع الطريق، فكتب إلي طريفة بن حاجزة: انّ عدو اللَّه ابن الفجاءة خرج من عندي، فبلغني أنه قطع
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 121
الطريق، وأخاف السبيل، فسر إليه حتي تأخذه، وتقدم طريفة، فسار إليه، فقتل قوماً من أصحابه، ثمّ لقيه فقال: اني مسلم، وأنه مكذوب عليّ، فقال طريفة: فإن كنت صادقاً فاستأسر حتي تأتي أبا بكر فتخبره! فاستأسر، فلما قدم به علي أبي بكر أخرجه إلي البقيع فحرقه بالنار، وحرق أيضاً رجلًا من بني أسد يقال له شجاع بن ورقاء.. «1».
أقول: إذا كان جزاؤه القتل فلا داعي للحرق، فكان بإمكانه أن يقتله من دون أن يحرقه، فكم حصلت المآسي وبرزت مظاهر العنف مما شوّه سمعة الاسلام والمسلمين، قيل: ان أبا بكر ندم علي فعله وقال في مرض موته: أما إني لا آسي علي شي‌ء إلا علي ثلاث فعلتهنّ، وددت أني لم أفعلهنّ.. فوددت إني لم أكن كشفت بيت فاطمة، وتركته وإن أغلق عليّ الحرب،.. وددت أني يوم أتيت بالفجاءة السلمي لم أكن أحرقه، وقتلته سريحاً أو أطلقته نجيحاً.. «2».

3. عمر بن الخطاب والبقيع‌

من أولي الناس بعد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله؟

روي اليعقوبي عن ابن عباس: طرقني عمر بن الخطاب بعد هدأة من الليل، فقال: اخرج بنا نحرس نواحي المدينة! فخرج وعلي عنقه درّته حافياً، حتي أتي بقيع الغرقد، فاستلقي علي ظهره، وجعل يضرب أخمص قدميه بيده، وتأوه صعداً، فقلت له: يا أمير المؤمنين، ما أخرجك إلي هذا الأمر؟ قال: أمر اللَّه يا ابن عباس،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 122
قلت: إن شئت أخبرتك بما في نفسك، قال: غص يا غواص، إن كنت لتقول فتحسن.
قال: ذكرت هذا الأمر بعينه وإلي من تصيّره.
قال: صدقت!
قال: قلت له: أين أنت عن عبد الرحمن بن عوف؟
فقال: ذاك رجل ممسك، وهذا الأمر لا يصلح إلا لمعط في غير سرف ومانع في غير إقتار.
قال: فقلت: سعد بن أبي وقاص؟
قال: مؤمن ضعيف.
قال: فقلت: طلحة بن عبد اللَّه؟
قال: ذاك رجل يناول للشرف والمديح، يعطي ماله حتي يصل إلي مال غيره، وفيه بأو وكبر.
قال: فقلت: فالزبير بن العوام، فهو فارس الإسلام؟
قال: ذاك يوم إنسان ويوم شيطان، وعفة نفس، إن كان ليكادح علي المكيلة من بكرة إلي الظهر حتي يفوته الصلاة.
قال: فقلت: عثمان بن عفان؟
قال: إن ولي حمل ابن أبي معيط وبني أمية علي رقاب الناس، وأعطاهم مال اللَّه، ولئن ولي ليفعلنّ واللَّه، ولئن فعل لتسيرنّ العرب إليه حتي تقتله في بيته.
ثمّ سكت. قال: فقال: امضها يا ابن عباس! أتري صاحبكم «1» لها موضعاً؟
قال: فقلت: وأين يتبعّد من ذلك، مع فضله وسابقته وقرابته وعلمه؟
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 123
قال: هو واللَّه كما ذكرت، ولو وليهم تحملهم علي منهج الطريق، فأخذ المحجة الواضحة، إلا أنّ فيه خصالًا: الدعابة في المجلس، واستبداد الرأي، والتبكيت للناس، مع حداثة السن!
قال: قلت: يا أمير المؤمنين! هلا استحدثتم سنّه يوم الخندق إذ خرج عمرو ابن عبد ود، وقد كعم عنه الأبطال، وتأخرت عنه الأشياخ، ويوم بدر إذ كان يقطّ الأقران قطّاً، ولا سبقتموه بالإسلام، إذ كان جعلته السعب «1» وقريش يستوفيكم؟
فقال: إليك يا ابن عباس! أتريد أن تفعل بي كما فعل أبوك وعليّ بأبي بكر يوم دخلا عليه؟!
قال: فكرهت أن أغضبه فسكتّ.
فقال: واللَّه يا ابن عباس إنّ علياً ابن عمك لأحقّ الناس بها، ولكنّ قريشاً لا تحتمله، ولئن وليهم ليأخذنّهم بمرّ الحق لا يجدون عنده رخصة، ولئن فعل لينكثنّ بيعته، ثمّ ليتحاربنّ «2».
وروي ابن أبي الحديد عن ابن عباس، قال: مرّ عمر بعليّ وأنا معه بفناء داره، فسلّم عليه، فقال له علي: أين تريد؟
قال: البقيع.
قال: أفلا تصل صاحبك ويقوم معك؟
قال: بلي.
فقال لي عليّ: قم معه.
فقمت فمشيت إلي جانبه، فشبك أصابعه في أصابعي، ومشينا قليلًا، حتي إذا
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 124
خلفنا البقيع قال لي: يا ابن عباس! أما واللَّه انّ صاحبك هذا لأولي الناس بالأمر بعد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، إلا أنا خفناه علي اثنين.
قال ابن عباس: فجاء بكلام لم أجد بدّاً من مسألته عنه، فقلت: ما هما يا أمير المؤمنين؟
قال: خفناه علي حداثة سنه، وحبّه بني عبد المطلب «1»!.
أقول: يلزمه اقراره بأنّ علياً كان أولي الناس بعد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، وأما اعتذاره فمردود بما جاء في كتاب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله لعتاب بن أسيد: «ليس الأكبر هو الأفضل، بل الأفضل هو الأكبر» «2»، وقول علي عليه السلام: «ولقد كنا مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله نقتل آبائنا وأبنائنا وإخواننا وأعمانا، ما يزيد ذلك إلا إيماناً وتسليماً ومضيّاً علي اللقم، وصبراً علي مضض الألم، وجدّاً في جهاد العدو» «3».

رجفة قبور البقيع في عهد عمر «4»

ذكرناها في بحث الإمام أمير المؤمنين عليه السلام والبقيع، فلا نعيد.

وددت أنّ لي رجلًا مثل عمير بن سعد

روي ابن أبي الحديد: خرج عمر مع رهط من أصحابه ماشين إلي بقيع الغرقد، فقال لأصحابه: ليتمنّينّ كلّ واحد منّا أمنيته، فكل واحد تمني شيئاً،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 125
وانتهت الأمنية إلي عمر، فقال: وددت أنّ لي رجلًا مثل عمير بن سعد، أستعين به علي أمور المسلمين «1».
أقول: كان عمير بن سعد والي عمر بن الخطاب علي حمص، وقتل يوم القادسية سنة عشرة، وهو إبن أربع وستين سنة «2»، وقالوا: إنه كان من محبي معاوية بن أبي سفيان «3».

أخبار ما عندنا

روي ابن أبي الدنيا عن محمد بن جبير أنّ عمر بن الخطاب مرّ ببقيع الغرقد، فقال: السلام عليكم يا أهل القبور، أخبار ما عندنا أنّ نساءكم قد تزوّجن، ودوركم قد سكنت، وأموالكم قد فارقت.. «4».
أقول: ولكن المتقي الهندي روي عن أبي محمد الحسن بن محمد الخلال في كتاب النادمين، عن علي قال: دخلت مع علي الجبان، فسمعته يقول: «السلام عليكم يا ندامي! أما الدور فقد سكنت، وأما الأموال فقد اقتسمت، وأما النساء فقد نكحت، هذا خبر ما عندنا، هاتوا خبر ما عندكم. ثمّ التفت فقال: لو أذن لهم في الكلام لتكلموا فقالوا: «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوي «5»»» «6»
.بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 126
ورواه غيره مثل ابن حبان «1» وابن عساكر «2» وابن أبي الحديد «3» وصاحب الجوهرة «4»، وسائر علماء الامامية «5» عن علي عليه السلام بتفاوت يسير.

مع الثوم والبصل‌

روي ابن ماجة عن عمر بن الخطاب: أنه قام يوم الجمعة خطيباً أو خطب يوم الجمعة، فحمد اللَّه وأثني عليه، ثمّ قال: يا أيها الناس! إنكم تأكلون شجرتين لا أراهما إلا خبيثتين، هذا الثوم وهذا البصل، ولقد كنت أري الرجل علي عهد رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله يوجد ريحه منه، فيؤخذ بيده حتي يخرج إلي البقيع «6».
أقول: لا ريب أن للبصل والثوم آثاراً وخواصَ كثيرة مذكورة في الكتب
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 127
الروائية والطبية، فاطلاق كلمة الخبيث عليهما ليس في محله، نعم لابدّ من مراعاة أحوال المجتمع واجتناب ايذاء الناس، إلا أن الخليفة كان شديداً في تعامله، غليظاً في تعاطيه، ومما يؤيد ذلك ما رواه الطبراني عن الأسود بن سريع قال: كنت أنشده- يعني النبي صلي الله عليه و آله- ولا أعرف أصحابه، حتي جاء رجل بعيد ما بين المناكب أصلع، فقيل لي: أسكت أسكت، فقلت: واثكلاه! من هذا الذي أسكت له عند النبي صلي الله عليه و آله؟ فقيل: إنه عمر بن الخطاب! فعرفت واللَّه بعد أنه كان يهون عليه لو سمعني أن لا يكلمني حتي يأخذ برجلي فيسحبني إلي البقيع «1».

اللهم كبرت سني!

روي عبد الرزاق عن سعيد بن أبي العاص قال: رصدت عمر ليلة، فخرج إلي البقيع، فصلي ثمّ رفع يديه، فقال: اللهمّ كبرت سنّي، وضعفت قوّتي، وخشيت الإنتشار من رعيتي، فاقبضني إليك غير عاجز ولا ملوم، فما يزال يقولها حتي أصبح «2».

مع المطلب بن حنطب‌

روي عن عبد الأعلي بن عبد اللَّه أنه قال: كنت بالبقيع وعمر، فجاء المطلب ابن حنطب، فذهبت أوسع له، فجلس حجرة. «3»

سياسة الخليفة

روي ابن سعد: أن عمر دعا ابنه فقال: يا بني، إني قد أرسلت إلي عائشة
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 128
أستأذنها أن أدفن مع أخوي فأذنت لي، وأنا أخشي أن يكون ذلك لمكان السلطان، فإذا أنا متّ فاغسلني وكفّنّي ثمّ احملني حتي تقف علي باب عائشة، فتقول: هذا عمر يستأذن يقول الخ «1»، فإن أذنت لي فادفني معهما، وإلا فادفني بالبقيع، قال ابن عمر: فلما مات أبي حملناه حتي وقفنا به علي باب عائشة، فاستأذنها في الدخول، فقالت: ادخل بسلام! «2».
وروي الحاكم النيسابوري: أنّ عمر بن الخطاب لما طعن قال لعبد اللَّه: اذهب إلي عائشة، فاقرأ عليها منّي السلام وقل: إنّ عمر يقول لك: إن كان لا يضرك ولا يضيق عليك، فإنّي أحبّ أن أدفن مع صاحبي، وإن كان ذلك يضرك ويضيق عليك فلعمري لقد دفن في هذا البقيع من أصحاب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وأمهات المؤمنين من هو خير من عمر، فجاءها الرسول فقالت: إنّ ذلك لا يضرّني ولا يضيق عليّ «3»، قال: فادفنوني معهما «4».

ملاحظتان:

1. لقد ضاق عليها الأمر بعدئذ، اذ روي أنها اتخذت الجلباب بعد دفن الخليفة في بيتها! روي أبو يعلي والهيثمي أنها قالت: فلما دفن عمر أخذت الجلباب فتجلببت به، قال: فقيل لها: ما لك وللجلباب؟ قالت: كان هذا زوجي، وهذا أبي، فلما دفن عمر تجلببت!، أضف علي ذلك أن الموجود في صدر الخبر أن عمر قال:
إذا أنا متّ فاحملوني إلي باب بيت عائشة، فقولوا لها: هذا عمر بن الخطاب! يقرئك
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 129
السلام، ويقول: أدخل أو أخرج، قال: فسكتت ساعة! ثمّ قالت: أدخلوه «1».
2. البيت راجع إلي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، وبعد وفاته ينتقل المال إلي الورثة، فبطبيعة الحال الزوجة ترث من المال بقدر الُّثمن، هذا إذا كانت واحدة، وإلا يقسم بين الزوجات، ومع العلم بأنّ النبي صلي الله عليه و آله مات وله تسع أزواج، فسهم عائشة من البيت لا يكون إلا سهماً من اثنين وسبعين حصة! وفي ذلك قال الصحابي الجليل ابن عباس لعائشة- في قضية منعها لدفن سبط الرسول وثمرة البتول الإمام الحسن بن علي عليه السلام بالحجرة النبوية-: «واسوأتاه! يوماً علي بغل، ويوماً علي جمل، تريدين أن تطفئي نور اللَّه، وتقاتلين أولياء اللَّه..» «2» «3».

4. عبيد اللَّه بن عمر والبقيع‌

عبيد اللَّه بن عمر يقتل ثلاثاً بالبقيع‌

روي ابن حبان في قضية مقتل عمر: وخرج أبو لؤلؤة علي وجه يريد البقيع، وطعن في طريقه اثني عشر رجلًا، فخرج خلفه عبيد اللَّه بن عمر، فرأي أبا لؤلؤة والهرمزان وجفينة وكان نصرانياً وهم يتناجون بالبقيع، فسقط منهم خنجر له رأسان ونصابه في وسطه، فقتل عبيد اللَّه أبا لؤلؤة «4» والهرمزان وجفينة ثلاثتهم،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 130
فجري بين سعد بن أبي وقاص وبين عبيد اللَّه في شأن جفينة ملاحاة، وكذلك بين علي بن أبي طالب وبينه في شأن الهرمزان «1»، حتي قال علي بن أبي طالب: «إن وليت هذا الأمر شيئاً قتلت عبيد اللَّه «2» بالهرمزان» «3».

5. عثمان والبقيع‌

عثمان يحوّل القبور التي كانت عند المسجد إلي البقيع‌

روي عن عمدة القاري: أمر عثمان بقبور كانت عند المسجد، أن تحوّل إلي البقيع، وقال: توسّعوا في مسجدكم «4».

6. ابن الزبير والبقيع‌

ابن الزبير يقتل سارقاً بالبقيع‌

روي الذهبي وابن عساكر وغيرهما في قضية لص سارق، إلي أن قال: فقال ابن الزبير: أمروني عليكم، فأمرناه، فانطلقنا به إلي البقيع فقتلناه «5».

7. أبو هريرة والبقيع‌

ما رواه بالبقيع‌

وروي أحمد عن ابن دارة مولي عثمان، قال: أنا لبالبقيع مع أبي هريرة، إذ سمعناه يقول: أنا أعلم الناس بشفاعة محمد صلي الله عليه و آله يوم القيامة، قال: فتداك الناس عليه فقالوا: ايه يرحمك اللَّه، قال: يقول: اللهمّ اغفر لكلّ عبدمسلم‌لقيك، يؤمن بي‌ولايشرك بك»
.

ما قاله بالبقيع‌

روي الحاكم النيسابوري بسنده إلي ابن أبي الزناد عن أبيه، قال: كنت جالساً مع عبد اللَّه بن جعفر بن أبي طالب بالبقيع، فاطلع علينا بجنازة، فأقبل علينا ابن جعفر، فتعجب من ابطاء مشيهم بها، فقال: عجباً لما تغير من حال الناس، واللَّه ان كان الا الجمز، وإن كان الرجل ليلاحي الرجل فيقول: يا عبد اللَّه، اتق اللَّه لكأنّه قد جمز بك، متعجباً لإبطاء مشيهم «2».

8. عبد اللَّه بن جعفر والبقيع‌

ما قاله بالبقيع‌

روي الحاكم النيسابوري بسنده إلي ابن أبي الزناد عن أبيه، قال: كنت جالساً مع عبد اللَّه بن جعفر بن أبي طالب بالبقيع، فاطلع علينا بجنازة، فأقبل علينا ابن جعفر، فتعجب من ابطاء مشيهم بها، فقال: عجباً لما تغير من حال الناس، واللَّه ان كان الا الجمز، وإن كان الرجل ليلاحي الرجل فيقول: يا عبد اللَّه، اتق اللَّه لكأنّه قد جمز بك، متعجباً لإبطاء مشيهم «2».

مشاهد مشاهير البقيع‌

اشارة

حينما يبادر الزائر بزيارة البقيع، يجد قبوراً لا تزال ظاهرة، لقد اهتم المسلمون بزيارتها اهتماماً بالغاً، وهي عبارة عن قبور:

أئمة المسلمين من آل بيت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله‌

وهم:
1- الإمام الحسن بن علي عليه السلام.
2- الإمام علي بن الحسين زين العابدين عليه السلام.
3- الإمام محمد بن علي الباقر عليه السلام.
4- الإمام جعفر الصادق عليه السلام.
ونوافيك بالبحث عنهم موجزاً، في الفصل الآتي، في مبحث «أئمة البقيع» «1».

عباس عم رسول اللَّه صلي الله عليه و آله‌

قال العلامة الحلي: ثمّ تزور العباس وتودعه بالمنقول «1».

فاطمة بنت أسد الهاشمية

هي أم الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، ذكر العلامة المجلسي زيارة لها «2»، وعن السمهودي: أنّ قبرها حفر في موضع المسجد الذي يقال له اليوم قبر فاطمة «3».
قال العلامة السيد جعفر مرتضي: دفنت رحمها اللَّه تعالي في البقيع، ودفن الحسن عليه السلام عندها، كما نصّ عليه المفيد وغيره، ولكن أبا الفرج يقول: إنها دفنت في الروحاء مقابل حمام أبي قطيفة، ولم نفهم المبرر لدفنها هناك لو صحّ ذلك، والحسنان عليهما السلام أعرف بقبر جدتهم من غيرهم «4».

بنات رسول اللَّه صلي الله عليه و آله‌

وهنّ عبارة عن:
1- زينب «5»
2- رقية «6»
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 134
3- أم كلثوم «1».
أقول: وقع الخلاف في أنه هل كانت رقية و أم كلثوم وكذا زينب «2» بنات رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، أم هنّ ربائبه؟ الذي عليه بعض أهل التحقيق- تبعاً لبعض القدماء- هو الثاني «3».
قال أبوالقاسم الكوفي (المتوفي سنة 352): إن رقية وزينب زوجتي عثمان لم تكونا ابنتي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، ولا ولد خديجة زوجة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، وإنّما دخلت الشبهة علي العوام فيهما لقلة معرفتهم بالأنساب وفهمم بالأسباب «4».
وقال: صحّ لنا فيهما ما روي مشايخنا من أهل العلم عن الأئمة من أهل‌البيت عليهم السلام، وذلك ان الرواية صحت عندنا عنهم انه كانت لخديجة بنت خويلد من أمها أخت يقال لها هالة، قد تزوجها رجل من بني مخزوم، فولدت بنتاً اسمها هالة، ثم خلف عليها بعد أبي هالة رجل من بني تميم يقال له أبو هند، فأولدها إبناً كان يسمي هنداً بن أبي هند وابنتين، فكانتا هاتان الإبنتان منسوبتين إلي رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله زينب ورقية من إمرأة أخري قد ماتت، ومات أبو هند وقد بلغ ابنه مبالغ الرجال، والإبنتان طفلتان، وكان في حدثان تزويج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بخديجة بنت خويلد، وكانت هالة أخت خديجة فقيرة، وكانت خديجة من الأغنياء الموصوفين بكثرة المال، فأما هند بن أبي هند فإنه لحق بقومه وعشيرته بالبادية، وبقيت الطفلتين عند أمهما هالة أخت خديجة، فضمت خديجة أختها هالة مع
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 135
الطفلتين إليها وكفلت جميعهم، وكانت هالة أخت خديجة هي الرسول بين خديجة وبين رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في حالة التزويج، فلما تزوج رسول اللَّه صلي الله عليه و آله بخديجة ماتت هالة بعد ذلك بمدة يسيرة، وخلفت الطفلتين زينب ورقية في حجر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وحجر خديجة، فربّياهما، وكان من سنة العرب في الجاهلية من يربّي يتيماً ينسب ذلك اليتيم إليه.. فكان رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في نسب ابنتي أبي هند علي ما وصفناه من سنة العرب في الجاهلية، فدرج نسبهما عند العامة كذلك «1».
وقال الكراجكي (المتوفي 449): وقد اختلف الأقوال فيهما «2»، فمن قائل إنهما ربيبتاه، وانهما ابنتا خديجة من سواه «3»، ومن قائل انهما ابنتا أخت خديجة من أمها، وان خديجة ربّتهما لما ماتت أختها في حياتها، وقد قال: انّ اسم ابيهما هالة، ومن قائل انهما ابنتا النبي صلي الله عليه و آله «4».
وقال ابن شهراشوب: ذكر في كتابي الأنوار والبدع أن رقية وزينب كانتا ابنتي هالة أخت خديجة «5».
ونقل عن الشيخ آل ياسين قوله: وأما زينب ورقية وأم كلثوم وقد اشتهر بكونهن بنات محمد صلي الله عليه و آله، فهن بنات خديجة رضي اللَّه عنها من زوجتها الأولين، ولم يؤيد التحقيق التاريخي المتعمق بنوتهنّ لمحمد صلي الله عليه و آله «6».
ولكن السيد جعفر مرتضي لم يقبل ذلك، وقال: إن التحقيق يدل علي انهن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 136
ربيبات للنبي صلي الله عليه و آله ولخديجة، ولسن بناته ولا بناتها «1».
ثمّ إن الظاهر أنّ زوجتي عثمان كانتا رقية وام كلثوم، لا زينب- التي كانت زوجة أبي العاص «2»-، كما روي عن الصادق عليه السلام: «وتزوج عثمان بن عفان أم كلثوم، فماتت ولم يدخل بها، فلما ساروا إلي بدر زوجه رسول اللَّه صلي الله عليه و آله رقية» «3»، وقريب منه ما في خبر قرب الاسناد «4»، وهو المصرح في كلام ابن سعد «5» وابن حجر «6» وغيرهما.
فيظهر من ذلك وجه التأمل في ما نقل من تزوّج عثمان بزينب، كما ذكرناه عن أبي‌القاسم‌الكوفي «7»، و كذا ما ذكره الشيخ المفيد «8»، كمانبه علي ذلك المحقق التستري «9».

زوجات رسول اللَّه صلي الله عليه و آله‌

وهنّ:
- أم سلمة «10»
- حفصة «11»
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 137
- ريحانة بنت زيد «1»
- زينب بنت جحش «2»
- زينب بنت خزيمة»
- صفية بنت حيي «4»
- عائشة بنت أبي بكر «5»
- مارية القبطية «6»

عمات رسول اللَّه صلي الله عليه و آله‌

ذكر أرباب السير والتفسير أن صفية بنت عبد المطلب عمة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله دفنت بالبقيع «7».

عقيل بن أبي طالب‌

وهو أخ الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، كان أكبر منه بعشرين سنة، وكان عالماً بأنساب العرب.

عبد اللَّه بن جعفر بن أبي طالب‌

هو ابن الشهيد جعفر بن أبي طالب المعروف بجعفر الطيار، وكان زوجاً لزينب الكبري سلام اللَّه عليها بنت الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب سلام اللَّه عليه.
قال الشهيدالأول: و يزور قبر إبراهيم ابن رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله، وعبد اللَّه بن جعفر .. «1».

أم البنين‌

هي فاطمة الكلابية، زوجة الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، وأم قمر بني هاشم أبي الفضل العباس بن علي عليه السلام.

مالك‌

وهو مالك بن أنس، الفقيه المدني، أحد رؤساء المذاهب الأربعة، صاحب كتاب «الموطأ».

نافع‌

وقع الخلاف في هويته، فهو إما نافع القاري‌ء الشهير، أو غيره، قال السخاوي: إما نافع القاري، أو نافع مولي لابن عمر «2».

إبراهيم ابن رسول اللَّه‌

امه مارية القبطية، مات صغيراً، وحزن عليه رسول اللَّه صلي الله عليه و آله كثيراً.

بعض شهداء أحد

وهم الذين استشهدوا في غزوة أحد، ونقلوا إلي المدينة، فدفنوا في البقيع.

شهداء وقعة الحرة

وهم الذين استشهدوا في زمن سلطة يزيد بن معاوية، عليه اللعنة، في سنة 62 من الهجرة النبوية.
يقول الشيخ الأعظم الأنصاري قدس سره: لا شي‌ء أوضح وأشهر من كفر يزيد، لعنه اللَّه «1».

حليمة السعدية

هي مرضعة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله ووالدته بالرضاعة.

أبو سعيد الخدري‌

من أصحاب رسول اللَّه صلي الله عليه و آله‌

تحديد موضع القبور

اشارة

رغم دفن عشرات الآلاف من الصحابة والتابعين والعلماء والصالحين والشهداء والمؤمنين وسائر المسلمين في بقيع الغرقد، إلا أنّ المعروف منها قليل
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 140
جداً، وهذا مما يوجب الأسف الشديد، مع العلم بأنّ النبي صلي الله عليه و آله وضع حجراً علي قبر عثمان بن مظعون مما يرشدنا إلي الاهتمام بحفظ قبور الصلحاء والأولياء، ومما يزيد الأسف هو هدم الآثار في ظل إستيلاء التيار الوهابي.
ومع ذلك، فإنّ الزائر يجد في البقيع قبوراً معلومة لأهل المدينة جيلًا بعد جيل وللمحققين بالتواتر، مثل قبور أئمة أهل البيت عليهم السلام، وقبور بنات النبي صلي الله عليه و آله، وزوجاته، وعمه، وعماته، وابنه، وغيرهم، نذكر تحديدها.
وفي ما يلي نذكر القبور علي الترتيب علي أساس الدخول إلي البقيع من الباب الغربي المقابل للمسجد النبوي الشريف في الوقت الحاضر:

1. قبور أئمة أهل البيت عليهم السلام‌

أمام المدخل الرئيسي باتجاه‌الجنوب، علي يمين‌الواقف قبوربنات رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله، وفيه القبور الآتية:
الف) الإمام الحسن بن علي بن أبي طالب عليه السلام.
ب) الإمام زين العابدين علي بن الحسين عليه السلام.
ج) الإمام محمد بن علي الباقر عليه السلام.
د) الإمام جعفر الصادق عليه السلام.
ه) فاطمة بنت أسد الهاشمية، أم الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام.
و) العباس بن عبد المطلب «1» عم رسول اللَّه صلي الله عليه و آله.

2. قبور بنات رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وآله‌

أمام المدخل الرئيسي للبقيع وعلي بعد منه بحوالي 30 متراً، ولا يفصلها عن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 141
المدخل إلا الساحة الرئيسية له، نجد قبور بنات رسول اللَّه صلي الله عليه و آله.

3. قبور زوجات رسول اللَّه صلي اللَّه عليه وآله‌

شمال قبور بنات النبي صلي الله عليه و آله، علي يسار الواقف أمام قبور البنات، وعلي بعد حوالي ثمانية أمتار، نجد قبور زوجات رسول اللَّه صلي الله عليه و آله.

4. قبر عقيل بن أبي طالب، وابن أخيه عبد اللَّه بن جعفر الطيار

علي بعد نحو خمسة أمتار شمال قبور زوجات رسول اللَّه صلي الله عليه و آله نجد قبري عقيل وابن أخيه عبد اللَّه بن جعفر.

5. قبر الإمام مالك ونافع‌

في الشرق من قبر عقيل بن أبي طالب وعلي نحو عشرة أمتار عند التقاء الممرات الإسمنتية الحديثة يوجد قبران:
الأول: للإمام مالك بن أنس، امام المالكية من المذاهب الأربعة.
الثاني: لنافع، وهو إما شيخ القراء المعروف، أو غيره.

6. قبر إبراهيم ابن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله‌

علي بعد 20 متراً من قبر مالك، باتجاه الشرق، نجد قبره الشريف.
والظاهر: أنّ موضع قبر عثمان بن مظعون يكون قريباً منه، وذلك لقول رسول اللَّه صلي الله عليه و آله في تعيين موضع دفن ابنه إبراهيم: «ألحقوه بالسلف الصالح».

7. مدفن شهداء أحد ووقعة الحرة

علي بعد نحو 75 متراً من قبر إبراهيم بن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، نجد مدفن شهداء
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 142
أحد ووقعة الحرة، وهم الذين استشهدوا أيام سلطة يزيد بن معاوية عليه اللعنة، وهو حالياً علي شكل مستطيل من الحجر، بارتفاع لا يتجاوز المتر الواحد عن سطح الأرض، ومن المعلوم أنه يتضمن بعض أجساد الشهداء رضوان اللَّه عليهم، وأنهم دفنوا في المكان وحواليه، وذلك لكثرتهم.

8. قبر اسماعيل بن جعفر الصادق عليه السلام‌

اسماعيل بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن أبي طالب، توفي سنة 133 في حياة أبيه الصادق عليه السلام بعشرين سنة، كذا في عمدة الطالب، عن أبي القاسم بن جذاع نسابة المصريين «1».
قال السيد الأمين: قبره الآن خارج البقيع، بينهما الطريق بجانب سور المدينة المنورة، ولعلّه كان داخلًا فيه قبل جعل هذا الطريق، وهو مشيد معظم عليه قبة عظيمة، هدمها الوهابيون في هذا العصر، بعد استيلائهم علي الحجاز «2».
وقال الشيخ المدني: وكان يقع (قبر اسماعيل بن جعفر) في الوسط بين الحرم النبوي والبقيع، وأنا شاهدت هذا القبر قبل طمسه وهدمه «3».
وقالوا: كان القبر خارج البقيع في الجهة الغربية الجنوبية، ويفصله عن البقيع شارع بعرض 15 متراً، وكان محاطاً بسور مرتفع بنحو 3 أمتار، وكان مبني الشرشورة وهو مبني مصلحة الموتي يقع شرقي هذا القبر، وقد نقل الجسد في التوسعة التي تمت قبل التوسعة الأخيرة، وأدخل داخل سور البقيع الحالي «4».
؛ بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 143
أقول: قد سمعنا من الأفواه أنه دفن شرق شهداء الحرة، ولكن الوهابيين أزالوا العلامة والأثر، كما هو دأبهم.

9. قبر السيدة حليمة السعدية

قيل: ان قبرها شمال شرق قبر عثمان بن عفان، أي شمال شرق حش كوكب، والمعروف أنه شمال قبر عثمان.

10. قبور عمات النبي صلي اللَّه عليه وآله‌

علي بعد أربعين متراً من مدخل البقيع الرئيسي إلي الشمال علي يسار الداخل، ملاصقاً لسور البقيع نجد القبور الآتية:
الف) قبر صفية بنت عبد المطلب عمة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله.
ب) قبر عاتكة بنت عبد المطلب عمة رسول اللَّه صلي الله عليه و آله.
ج) قبر أم البنين فاطمة الكلابية، زوجة الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام.

11. قبر أبي سعيد الخدري‌

وقبره في الجهة الشرقية الشمالية، كان علي قارعة الطريق المؤدي إلي الحرة الشرقية.

12. قبر سعد بن معاذ

علي بعد حوالي خمسين متراً شمال قبر عثمان بن عفان، يوجد قبر الصحابي الجليل سعد بن معاذ.

13. قبر عثمان بن عفان‌

دفن بحش كوكب، الذي كان خارجاً عن البقيع، ولكن أدخله معاوية فيه، وحالياً يقع قبره علي بعد 135 متراً من قبور شهداء الحرة، في الجهة الشرقية الشمالية «1».
قال ابن كثير: وقد اعتني معاوية في أيام إمارته بقبر عثمان، ورفع الجدار بينه وبين البقيع، وأمر الناس أن يدفنوا موتاهم حوله، حتي اتصلت بمقابر المسلمين «2».
قال ابن أبي الحديد: فخرج به نفر يسير من أهله وهم يريدون به حائطاً بالمدينة يعرف بحش كوكب، كانت اليهود تدفن فيه موتاهم، فلما صار هناك رجم سريره، وهموا بطرحه، فأرسل علي عليه السلام يعزم عليهم ليكفوا عنه، فكفوا، فانطلقوا به حتي دفنوه في حش كوكب.. وزاد الطبري: ان معاوية لما ظهر علي الناس أمر بذلك الحائط، فهدم حتي أفضي به إلي البقيع، وأمر الناس أن يدفنوا موتاهم حول قبره، حتي اتصل ذلك بمقابر المسلمين «3».

أئمة البقيع (عليهم السلام)

1- الامام الحسن المجتبي عليه السلام‌

هو الحسن بن علي بن أبي طالب، الإمام الزكي، سيد شباب أهل الجنة، أبو محمد «1»، سبط الرسول، وريحانة البتول، وحجة اللَّه علي أرضه.
ولد عليه السلام بالمدينة في النصف «2» من شهر رمضان سنة اثنتين (أو ثلاث «3») من الهجرة، وقبض مسموماً بالمدينة في صفر سنة تسع وأربعين من الهجرة، فكان سنه عليه السلام يومئذ سبعاً وأربعين سنة، وأمه سيدة نساء العالمين، فاطمة بنت محمد، خاتم النبيين، صلي الله عليه و آله الطاهرين، وقبره بالبقيع من مدينة الرسول صلي الله عليه و آله «4»، عند جدته
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 146
فاطمة بنت أسد بن هاشم بن عبد مناف «1»، لقبه: الوزير، والتقي، والقائم، والطيب، والحجة، والسيد، والسبط، والولي «2».
قال الذهبي: الحسن بن علي بن أبي طالب.. الإمام، السيد، ريحانة رسول اللَّه صلّي اللَّه عليه وسلّم وسبطه وسيد شباب أهل الجنة، أبو محمد القرشي الهاشمي المدني الشهيد .. وكان يشبه‌جدّه رسول‌اللَّه صلّي‌اللَّه عليه وسلّم، قاله أبو جحيفة «3».
قال ابن عنبة: وجاءت به فاطمة إلي النبي صلي الله عليه و آله يوم السابع من مولده في خرقة من حرير الجنة كان جبرئيل عليه السلام نزل بها إلي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فسماه حسناً، وعقّ عنه كبشاً «4».
وروي عن الجعديات لفضيل بن مرزوق، عن عدّي بن ثابت، عن البراء، قال النبي صلي الله عليه و آله للحسن: «اللهمّ إنّي أحبه فأحبّه، وأحب من يحبّه»، صححه الترمذي «5».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 147
وروي عنه صلي الله عليه و آله أنه قال: «الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة»، صححّه الترمذي «1».
وقال النبي صلي الله عليه و آله في حقه وحق أخيه: «من أحبهما فقد أحبني، ومن أبغضهما فقد أبغضني: الحسن والحسين» «2».
وقال صلي الله عليه و آله: «اللهم اني أحبهما فأحبهما» «3».
وقال النووي: مناقبه كثيرة مشهورة في الصحيحين وغيرهما «4».
وقال ابن حجر العسقلاني: فضائله لا تحصي، وقد ذكرنا منها شطراً في الروضة الندية «5».
روي الكليني باسناده عن محمد بن مسلم قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: «لما حضر الحسن بن علي عليهما السلام الوفاة قال للحسين عليه السلام: يا أخي، إنّي أوصيك بوصية فاحفظها، إذا أنا مّت فهيئني، ثمّ وجّهني إلي رسول اللَّه صلّي اللَّه عليه وآله لأُحدث به عهداً، ثمّ اصرفني إلي امّي عليها السلام، ثمّ ردّني فادفّني بالبقيع..» «6».
وقال المفيد: روي عبداللَّه بن إبراهيم، عن زياد المخارقي قال: لما حضرت الحسن الوفاة استدعي الحسين بن علي عليهما السلام فقال: يا أخي، إنّي مفارقك ولاحق بربّي جلّ وعز، وقد سقيت السم ورميت بكبدي في الطست، وانّي لعارف بمن سقاني السمّ، ومن أين دُهيت، وأنا اخاصمه إلي اللَّه تعالي، فبحقي عليك أن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 148
تكلّمت بشي‌ء، وانتظر ما يحدث اللَّه عز ذكره فيّ، فاذا قبضت فغمّضني وغسّلني وكفّنّي واحملني علي سريري الي‌قبرجدّي رسول اللَّه صلي الله عليه و آله لأجدّد به عهداً، ثمّ ردّني الي قبر جدّتي فاطمة بنت أسد رحمه الله فادفّني هناك، وستعلم يا ابن أُم أنّ‌القوم يظنّون‌أنكم تريدون دفني عند رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فيُجْلبون في منعكم عن ذلك، وباللَّه أُقسم عليك أن تهريق في أمري محجمة دم..» «1».
فظهر أن الإمام الحسن عليه السلام دفن بالبقيع تنفيذاً لوصيته»
، لعلمه عليه السلام بالأحداث المؤلمة «3»، وما تظهره الأحقاد الدفينة «4» والأنفس الشريرة، وبه يظهر ضعف ما نقله ابن كثير «5» وغيره «6» من أنه عليه السلام عهد إلي أخيه الحسين عليه السلام أن يدفن مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، ثمّ جري ماجري.
نعم، جاء في منتخب الأنوار لمحمد بن همام الكاتب الإسكافي: ولما حضرته الوفاة دعا أخاه الحسين بن علي عليهما السلام، وقال له: يا أخي، إذا أنا متّ، وأخذت في أمري، وصيّرتني علي السرير، فأنشدك اللَّه بحقّ جدي رسول اللَّه «7» وأمي فاطمة، إذا صرت إلي قبر رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، فإن تركوك فادفنّي معه، وإن منعوك فباللَّه عليك
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 149
يا أخي، وبحقّ جدي وأمي إن كلّمت أحداً، وارددني فادفنّي بالبقيع «1».
ولكن ما ذكره الشيخ المفيد هو المعتمَد.
ثم‌قال المفيد: فلمّا مضي عليه السلام لسبيله غسّله الحسين عليه السلام وكفّنه وحمله علي سريره، ولم يشك مروان ومن معه من بني أمية أنهم سيدفنونه عند رسول اللَّه صلّي اللَّه صلي الله عليه و آله، فتجمعوا له ولبسوا السلاح، فلما توجّه به‌الحسين‌بن‌علي عليهما السلام إلي قبر جدّه رسول اللَّه عليه وآله ليجدّد به عهداً أقبلوا إليهم في جمعهم..- إلي ان قال:- وكادت الفتنة «2»
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 150
تقع بين بني هاشم وبني أميّة «1» «2»، فبادر إبن عباس إلي مروان فقال له: ارجع يا مروان من حيث جئت، فإنّا ما نريد أن ندفن صاحبنا عند رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، لكنّا نريد أن نجدّد به عهداً بزيارته، ثمّ نردّه إلي جدته فاطمة عليها السلام، فندفنه عندها بوصيته بذلك، ولو كان وصيّ بدفنه مع النبي صلّي اللَّه عليه وآله لعلمت أنّك أقصر باعاً من ردّنا عن ذلك.. وقال الحسين عليه السلام: «واللَّه لولا عهد الحسن إليّ بحقن الدّماء، وأن لا أهريق في أمره محجمة دم، لعلمتم كيف تأخذ سيوف اللَّه منكم مأخذها، وقد نقضتم العهد بيننا وبينكم، وأبطلتم ما اشترطنا عليكم لأنفسنا».
ومضوا بالحسن عليه السلام فدفنوه بالبقيع عند جدته فاطمة بنت أسد بن هاشم بن عبدمناف، رضي اللَّه عنها واسكنها جنات النعيم «3».
وذكر ابن فتال النيسابوري «4» والطبرسي نحوه بتفاوت يسير «5».
وقال أبو هريرة يوم دفن الحسن بن علي عليه السلام: قاتل اللَّه مروان، قال: واللَّه ما
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 151
كنت لأدع ابن أبي تراب يدفن مع رسول اللَّه صلي الله عليه و آله وقد دفن عثمان بالبقيع!، فقلت: يا مروان! اتق اللَّه، ولا تقل لعلي إلا خيراً، فأشهد لقد سمعت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يقول يوم خيبر: «لأعطينّ الراية رجلًا يحبه اللَّه ورسوله، ليس بفرار «1»»، وأشهد لسمعت رسول اللَّه صلي الله عليه و آله يقول في حسن: «اللهم اني أحبه فأحبه، وأحب من يحبّه» «2».
ولا يخفي أنّ مروان بن الحكم كان وقتئذٍ أمير المدينة «3»، أو أنه كان معزولًا، وإنّما فعل ما فعل ابتغاء مرضاة معاوية «4»، وطلباً للرئاسة «5».
ومات الامام الحسن المجتبي عليه السلام شهيداً، إذ أنّه قد سمّ بدسيسة معاوية، تمهيداً لسلطة ابنه يزيد.
قال أبو علي محمد بن همام الإسكافي: استشهد عليه السلام في سنة خمسين من الهجرة، بعد مضيّ عشر سنين من ملك معاوية، وكان سبب وفاته شربة وجهها معاوية علي يد امرأته جعدة بنت الأشعث- لعنه اللَّه- وأقطعها علي ذلك ضيعة نقية وعشرة آلاف، وروي: أنه سقي برادة الذهب، حتي قاء كبده، وقال: «سقيت السمّ مرتين، وهذه الثالثة»، ودفن بالمدينة في البقيع «6».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 152
وقال ابن حبان: الحسن بن علي بن أبي طالب..، ابن فاطمة الزهراء، كان أشبه‌الناس برسول اللَّه صلي اللَّه عليه وسلم، كنيته أبو محمد، سمّ حتي نزل كبده «1».
وروي ابن عساكر عن أبي سليمان بن زبر، قال: مات الحسن بن علي يعني سنة تسع وأربعين، وكان قد سقي السم، فوضع كبده.. «2».
وقال ابن شهراشوب: وكان بذل معاوية لجعدة بنت محمد الأشعث الكندي، وهي ابنة أم فروة، أخت أبي بكر بن أبي قحافة، عشرة آلاف دينار، وإقطاع عشرة ضياع من سقي سوراء وسواد الكوفة، علي أن تسمّ الحسن «3».
جاء في كشف الغمة: لما اراد معاوية أخذ البيعة ليزيد، دسّ إلي جعدة بنت الأشعث بن قيس- وكانت زوجة الحسن بن علي عليهما السلام- من حملها علي سمّه، وضمن لها أن يزوّجها بابنه يزيد، فأرسل إليها مأة الف درهم، فسقته جعدة السمّ «4»، وبقي عليه السلام أربعين يوماً مريضاً، ومضي لسبيله في صفر سنة خمسين من الهجرة، وله يومئذ ثمان وأربعون سنة، وتولّي أخوه ووصيه الحسين عليهما السلام غسله وتكفينه ودفنه عند جدّته فاطمة بنت أسد.. بالبقيع «5».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 153
وفي الخبر: ثم القائم من بعده- أي أمير المؤمنين علي عليه السلام- ابنه الحسن سيد الشباب وزين الفتيان، يقتل‌مسموماً، يدفن‌بأرض طيبة، في‌الموضع‌المعروف بالبقيع «1».
وذكر الحاكم النيسابوري بإسناده عن ثعلبة بن أبي مالك قال: شهدنا الحسن ابن علي يوم مات ودفنّاه بالبقيع، ولو طرحت إبرة ما وقعت إلا علي رأس انسان «2».
قال نعيم بن حماد: فلم يشهده أحد من بني أمية إلا خالد بن الوليد بن عقبة، فإنه ناشدهم اللَّه وقرابته فخلّوا عنه «3».
وروي الذهبي عن مساور السعدي قال: رأيت أبا هريرة قائماً علي مسجد رسول اللَّه صلّي عليه وسلّم يوم مات الحسن يبكي وينادي بأعلي صوته: يا أيها الناس! مات اليوم حبّ رسول اللَّه صلّي اللَّه عليه وسلم، فابكوا «4».
وروي عن مساور مولي بني سعد بن بكر، قال: وقد اجتمع الناس لجنازته، حتّي ما كان البقيع يسع أحداً من الزّحام «5».
وقد بكاه الرجال والنساء سبعاً، واستمرّ نساء بني هاشم ينحن عليه شهراً، وحدت نساء بني هاشم عليه سنة «6».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 154
وجاء في الخبر: «.. وأما الحسن، فانه ابني وولدي، ومنّي، وقرة عيني، وضياء قلبي، وثمرة فؤادي، وهو سيد شباب أهل الجنة، وحجة اللَّه تعالي علي الأئمة، أمره أمري، وقوله قولي، فمن تبعه فإنه مني، ومن عصاه فليس مني، وإني نظرت إليه فذكرت ما يجري عليه من الذّل بعدي، فلا يزال الأمر به حتي يقتل بالسمّ ظلماً وعدواناً، فعند ذلك تبكي الملائكة والسبع الشداد بموته، ويبكيه كلّ شي‌ء حتي الطير في جوّ السماء، والحيتان في جوف الماء، فمن بكاه لم تعم عيناه يوم تعمي الأعين، ومن حزن عليه لم يحزن قلبه يوم تحزن القلوب، ومن زاره في البقيع ثبتت قدماه علي الصراط يوم تزل فيه الأقدام..» «1».
جاء في كامل الزيارة باسناده عن عمر بن يزيد بياع السابري، رفعه، قال:
كان محمد بن علي ابن الحنفية يأتي قبر الحسن بن علي عليهما السلام فيقول: السلام عليك يا بقية المؤمنين، وابن أول المسلمين، وكيف لا تكون كذلك وأنت سليل الهدي، وحليف التقوي، وخامس أهل الكساء، غذتك يد الرحمة، وربيت في حجر الإسلام، ورضعت من ثدي الإيمان، فطبت حيّاً، وطبت ميّتاً، غير أن الأنفس غير طيبة بفراقك، ولا شاكة في حياتك، يرحمك اللَّه. ثمّ التفت إلي الحسين عليه السلام فقال: يا أبا عبد اللَّه الحسين، فعلي أبي محمد السلام «2».
ولنختم الكلام بماجاء في إحدي الزيارات الجامعة: «السلام علي الإمام المعصوم، والسبط المظلوم، والمضطهد المسموم، بدر النجوم، والمودّع بالبقيع، ذي الشرف الرفيع، السيد الزكي والمهذّب التقي، أبي محمد الحسن بن علي عليهما السلام» «3».

2- الامام علي بن الحسين زين العابدين عليه السلام‌

هو الإمام علي بن الحسين، لقبه الزكي وزين العابدين وذو الثفنات والأمين «1»، رابع الأئمة عند الشيعة الإمامية، وحجة اللَّه علي أرضه، ولد في الخامس من شعبان «2» سنة ثمان وثلاثين من الهجرة «3»، و أمه شاه زنان «4» بنت شيرويه بن‌كسري أبرويز «5»، وقيل: شاه زنان بنت يزدجرد بن كسري «6»، ويقال:
كان اسمها شهربانو بنت يزدجرد «7»، وقيل: أم ولد اسمها غزالةالة، 2 «8»، ويقال: بل كان اسمها برة بنت النوشجان «9»، وقبض بالمدينة يوم السبت لاثنتي عشرة ليلة بقيت من‌المحرم «10» سنةخمس‌وتسعين «11»، وقيل: أربع‌وتسعين «12»، وله‌يومئذسبع وخمسون سنة «13»، وولد له ثمان بنين ولم يكن له انثي «14»، وكان إمامته أربعاً وثلاثين سنة «15»،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 156
وقبره ببقيع المدينة «1».
قال الذهبي: علي بن الحسين ابن الإمام علي بن أبي طالب.. السيد الإمام زين العابدين الهاشمي العلوي المدني.. «2»
ونُقل عن ابن تيمية- مع تعصبه وعناده- أنه قال: علي بن الحسين زين العابدين، وقرة عين الإسلام، لكثرة ما اشتهر عنه من عبادة وزهد وورع وتسامح وعلوّ أخلاق «3».
وقال الزهري: ما كان أكثر مجالستي مع علي بن الحسين، وما رأيت أحداً أفقه منه «4».
وقال: ما رأيت قريشاً أفضل من علي بن الحسين «5».
وروي أن رجلًا قال لابن المسيب: ما رأيت أورع من فلان، قال: هل رأيت علي بن الحسين؟ قال: لا، قال: ما رأيت أورع منه «6».
وروي إبن سعد عن عبد اللَّه بن أبي سليمان قال: كان علي بن الحسين.. إذا قام
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 157
إلي الصلاة أخذته رعدة، فقيل له ما لك؟ فقال: ماتدرون بين يدي من أقوم ومن أناجي؟! «1»
وروي المفيد عن زرارة بن أعين قال: سمع سائل في جوف الليل وهو يقول:
أين الزاهدون في الدنيا والراغبون في الآخرة، فهتف به هاتف من ناحية البقيع يسمع صوته ولا يري شخصه: ذاك عليّ بن الحسين عليه السلام «2».
وذكر الذهبي عن مالك: أحرم علي بن الحسين، فلما أراد ان يلبّي قالها، فأغمي عليه، وسقط من ناقته فهشم.. وكان يسمي زين العابدين لعبادته «3».
وعن سفيان بن عيينة: حجّ عليّ بن الحسين بن أبي طالب، فلما أحرم واستوت به راحلته اصفرّ لونه وانتفض ووقعت عليه الرعدة ولم يستطع أن يلبّي، فقيل: ما لك لا تلبّي؟ قال: «أخشي أن أقول لبيك، فيقول لي: لا لبّيك،..» فلمّا لبّي غشي عليه وسقط من راحلته، فلم يزل يعتريه ذلك حتي قضي حجّه «4».
ثمّ أن الإمام عليه السلام مات شهيداً، سمّه الوليد بن عبد الملك بن مروان «5»، وتوفي عليه السلام بالمدينة سنة خمس وتسعين للهجرة، وله يومئذ سبع وخمسون سنة، ودفن بالبقيع مع عمه الحسن بن علي بن أبي طالب عليه السلام «6».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 158
وقد أخبروا بموضع دفنه قبل ذلك بسنين، حيث إنّه جاء في الخبر: «يدفن في أرض طيبة في الموضع المعروف بالبقيع» «1».
ذكر ابن سعد وسبط ابن الجوزي: انه توفي سنة أربع وتسعين، وكان يقال لهذه السنة: سنة الفقهاء «2»، لكثرة من مات منهم فيها «3»، وكان عليّ سيد الفقهاء، مات أولها «4».
وروي عن حسين بن علي بن حسين بن علي بن أبي طالب، قال: مات أبي، علي بن حسين سنة أربع وتسعين، وصلينا عليه بالبقيع «5».
وجاء في الخبر أيضا: «ثمّ يكون القائم من بعده «6» ابنه علي سيد العابدين، وسراج المؤمنين، يموت موتاً، يدفن بالبقيع من أرض طيبة» «7».

3- الامام محمد بن علي الباقر عليه السلام‌

هو الإمام محمد بن علي بن الحسين بن أبي طالب، باقر علم الدين، وعلم الأولين والآخرين «8»، وإمام المتقين، كنيته أبوجعفر، خامس الأئمة عند الشيعة الإمامية، وحجة اللَّه في أرضه، ولد بالمدينة سنة سبع وخمسين من الهجرة، وأمه أم
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 159
عبد اللَّه «1» فاطمة «2» بنت الحسن بن علي بن أبي طالب، فهو أول هاشمي ولد من هاشميين علوي من علويين «3»، أي: أنه أول من جمع ولادة الحسن والحسين «4»، لقبه باقر العلم والشاكر والهادي «5»، وكان واسع العلم، وافر الحلم «6»، وقبض بالمدينة في ذي الحجة ويقال: في شهر ربيع الأول ويقال: في شهر ربيع الآخر- والأول أشهر- «7»، سنة أربع عشرة ومائة، وكان سنه يومئذ سبعاً وخمسين سنة، وقبره بالبقيع من مدينة الرسول صلي الله عليه و آله «8».
وفي الخبر: «ثمّ يكون الإمام القائم بعده «9» المحمود فعاله محمد، باقر العلم ومعدنه وناشره ومفسره، يموت موتاً، يدفن بالبقيع من أرض طيبة» «10».
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 160
قال الذهبي: هو السيد الإمام أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن علي العلوي الفاطمي المدني.. وكان أحد من جمع بين العلم والعمل والسؤدد والشرف والثقة والرزانة، وكان أهلًا للخلافة، وهو أحد الأئمة الأثني عشر الذين تبجّلهم الشيعة الأمامية وتقول بعصمتهم وبمعرفتهم بجميع الدين.. وشهر أبو جعفر بالباقر من بقر العلم أي شقّه، فعرف أصله وخفيّه.. «1»
قال قطب الدين الراوندي: وأما محمد بن علي عليهما السلام، فلم يظهر من أحد بعد آبائه عليهم السلام من علم الدين والآثار والسنة وعلم القرآن والسيرة وفنون العلم ما ظهر منه، وروي عنه معالم الدين بقايا الصحابة ووجوه التابعين ورؤساء الفقهاء، وصار في الفضل علماً يضرب به الأمثال «2».
قال الزبيدي: وإنّما لقب به لتبحره في العلم وتوسعه، وفي اللسان: لأنه بقر العلم وعرف أصله واستنبط فرعه «3».
ثمّ قال: قلت: وقد ورد في بعض الآثار عن جابر بن عبد اللَّه الأنصاري: أنّ النبي صلي الله عليه و آله قال له: «يوشك أن تبقي حتي تلقي ولداً لي من الحسين، يقال له محمد، يبقر العلم بقراً، فإذا لقيته فاقرئه مني السلام»، خرجه أئمة النسب «4».
قال ابن حجر: وسمي بالباقر لأنه تبقر في العلم، أي توسع فيه «5».
وروي الشيخ المفيد عن جابر قال: قلت لأبي جعفر بن علي الباقر عليهما السلام: حدّثتني بحديث فأسنده لي، فقال: «حدّثني أبي، عن جدّي، عن
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 161
رسول اللَّه صلي الله عليه و آله، عن جبرئيل عليه السلام، عن اللَّه عزوجل، وكلّ ما أحدّثك بهذا الإسناد» «1»، وروي نحوه الراوندي بتفاوت يسير «2».
وعن مسند أبي حنيفة، قال الراوي: ما سألت جابر الجعفي قطّ مسألة إلا أتي فيها بحديث، وكان جابر الجعفي إذا روي عنه قال: حدثني وصيّ الأوصياء ووارث علم الأنبياء «3».
وعن أبي نعيم في الحلية (انه عليه السلام) الحاضر الذاكر الخاشع الصابر «4».
وقالوا: لم يظهر عن أحد من ولد الحسن والحسين عليهما السلام من العلوم ما ظهر منه من التفسير والكلام والفتيا والأحكام والحلال والحرام، قال محمد بن مسلم:
سألته عن ثلاثين ألف حديث، وقد روي عنه معالم الدين بقايا الصحابة ووجوه التابعين ورؤساء فقهاء المسلمين، فمن الصحابة نحو جابر بن عبداللَّه الأنصاري، ومن التابعين نحو جابر بن يزيد الجعفي وكيسان السختاني صاحب الصوفية، ومن الفقهاء نحو ابن المبارك والزهري والأوزاعي وأبو حنيفة ومالك والشافعي وزياد ابن المنذر النهدي «5».
وعن حلية الأولياء: قال عبد اللَّه بن عطاء المكي: ما رأينا العلماء عند أحد أصغر منهم عند أبي جعفر عليه السلام يعني الباقر، ولقد رأيت الحكم بن عينية مع جلالته وسنّه عنده كأنّه صبّي بين يدي معلم يتعلّم منه «6».
وعن جابر بن عبد اللَّه الأنصاري عن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله: «إنك ستدرك رجلًا منّي
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 162
اسمه اسمي وشمائله شمائلي، يبقر العلم بقراً..» «1».
وقال ابن عنبة في شأنه: وافر الحلم، وجلالة قدره أشهر من أن ينبه عليها «2».
روي الشيخ الكليني باسناده عن أبي بصير قال: سمعت أبا عبد اللَّه عليه السلام يقول:
«إنّ رجلًا كان علي أميال من المدينة، فرأي في منامه فقيل له: انطلق! فصلّ علي أبي جعفر عليه السلام، فإنّ الملائكة تغسّله في البقيع، فجاء الرجل فوجد أباجعفر قد توفّي عليه السلام» «3».
قبض عليه السلام في سنة أربع عشرة ومائة.. وقبره بالبقيع من مدينة الرسول عليه وآله السلام «4».
ومات الامام عليه السلام مسموماً شهيداً كأبيه «5»، قال أبو جعفر ابن بابويه: سمّه إبراهيم بن الوليد بن يزيد «6».
وفي الكافي: انه دفن عليه السلام في القبر الذي دفن فيه أبوه علي بن الحسين عليه السلام «7».

4- الامام جعفر بن محمد الصادق عليه السلام «8»

هو الإمام جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب، الصادق،
بقيع الغرقد في دراسة شاملة، ص: 163
الإمام، العادل، الصابر والفاضل والطاهر «1»، كنيته أبو عبد اللَّه، ولد بالمدينة يوم الإثنين سابع عشر من الربيع الأول «2» سنة ثلاث وثمانين من الهجرة، وقبض بالمدينة في شوال سنة ثمان وأربعين ومائة، وله يومئذ خمس وستون سنة، وأمه أم فروة فاطمة «3» بنت القاسم بن محمد النجيب بن أبي بكر، وقبره بالبقيع «4» أيضاً مع أبيه وجده وعمه الحسن عليهم السلام أجمعين «5»، وقد جاء في الأخبار: أنهم انزلوا علي جدتهم فاطمة بنت أسد بن هاشم بن عبد مناف رضوان اللَّه عليها «6».
وجاء في الخبر: «يكون بعده «7» الإمام جعفر، وهو الصادق بالحكمة ناطق، مظهر كلّ معجزة، وسراج الأمة، يموت موتاً بأرض طيبة، موضع قبره بالبقيع» «8».
نعم، إنه حجّة اللَّه في أرضه، ومهما قيل في